PDA

نمايش نسخه نهائي : ***بررسی افکار و عقاید غالیان در دین**


حسین شالیکار
Sunday 26 March 2006, 01:15AM
بسم الله الرحمن الرحیم





سلام علیکم



در نیمه دوم قرن دوم هجری جمعی از غالیان افراطی از قبیل مغیره بن سعید و ابوالخطاب و همفکرانشان چون مفضل بن صالح ابو جملیه و عبدالله بن قاسم حضرمی و دیگران مکتب غلو را تاسیس کردند و برای تروجی مسلک خود روایاتی ساختند و به ائمه اهل بیت نسبت دادند تا مردم سخنشان را قبول کنند و با اینکه ائمه(ع) شدیدا با این غالیان مبارزه می کردند آنان توانستند تا حد زیادی مسلک خود را تروجی کنند و جا بیندازند.


این گروه منحرف افکار خود را در قالب حدیث می ریختند و به ائمه نسبت می دادند و عده ای را مامور کرده بودند تا به صورت عوامل نفوذی خود را طرفدار ائمه معرفی کنند و بعد از آنکه اطمینان اصحاب ائمه را جلب کردند کتاب های اصحاب ائمه را بگیرند و به نام اینکه می خواهند اخبار آنها را رونویس کنند آنگاه اخبار جعلی را وارد کتاب های رونویس شده می کردند و اصل کتاب ها را به صاحبان آنها بر می گرداندند.

این کتاب های رونویس شده تکثیر می شد و بین مردم منتشر می گشت در حالیکه کسی نمی دانست این اخبار جعلی که در این کتابها است به دست صاحبان اصلی این کتاب ها نوشته نشده و از مجعولات غالیان است و بدینگونه کتاب هایی که مشتمل بر روایات جعلی و غلو آمیز بود همه جا منتشر می شد و به شهر های دیگر می رفت و در همه دنیای اسلام رواج می یافت آنگاه مرحوم کلینی که فرضا می خواست روایات را از کتاب های اصحاب ائمه بگیرد و در کتاب کافی بنویسد از کتاب هایی که به نام اصحاب ائمه بود و در بازار و نزد وراقان وجود داشت این اخبار را می گرفت و در کتاب کافی می آورد و مثلا روایتی که می گوید: "قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است" این حدیث را کلینی از کتاب علی بن حکم نابینا گرته و در کافی آورده است و به ظن قوی آن را یکی از غالیان اخباری مسلک که قائل به تحریف قرآنند جعل کرده است تا تحریف قرآن را ثابت کند کلینی هم از روی حسن ظن آن را در کافی اورده و احتمالا به مضمون آن معتقد گشته است.


مثلا مفضل بن صالح ابو جمیله که یک غالی دروغگو است چون معتقد بوده است که امام حسین(ع) دانسته برای کشته شدن حرکت کرده و عمدا خود را به کشتن داده است این مطلب را در قالب حدیثی ریخته و در کتاب خود آورده است.او می گوید: خداوند در لوحی نوشته بود که امام حسین(ع) باید با یک عده از اصحاب خود برای کشته شدن حرکت کند و این لوح را جبرئیل برای پیغمبر اکرم(ص) آورد که به ائمه بدهد و در این لوح برای هر امامی دستور خاصی نوشته بود که باید هر امامی مهر مربوط به خود را از نامه بگشاید و هر چه زیر آن نوشته اس اجرا کند،چس آنگاه که نوبت به امام حسین رسید مهر مربوط به خود را از نامه گشود و دید زیر ان نوشته است: تو باید همراه اقوامی برای شهادت بیرون بروی و امام به همین دستور الهی عمل کرد و عمدا برای کشته شدن رفت، این مطلب را مفضل بن صالح جمیله به نامه خدایی نسبت داده است تا اگر کسی گفت شرعا جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد بگوید این دستور خاص خدایی، مافوق قانون و موازین شرعی است و کسی حق چون و چرا درباره آن ندارد.مرحوم کلینی این حدیث را در کتاب کافی از کتاب ابی جمیله آورده است.

ظن غالب این است که خود کلینی به مضمون این حدیث معتقد شده و با اطمینان خاطر آن را در کافی ثبت کرده است و سپس دیگران با اعتماد به کلینی مضمون این حدیث را قبول کرده و به آن استدلال نموده اند.



آیه الله حاج میرزا زاهدی قمی در کتاب مقصد الحسین ص 27 و 28 نوشته است: حدیث " و اخرج بقوم الی الشهاده" دلیل این است که امام حسین دانسته به قصد کشته شدن حرکت فرموده است و این از شخصیتی مانند او عجیب است که نه توجه دارد به اینکه راوی این حدیث کذاب ابوجمیله کذاب است و نه توجه دارد به اینکه مضمون حدیث با موازین شرعی سازگار نیست چون طبق دلیل های شرعی جایز نیست کسی عمدا خود را به کشتن بدهد. مرحوم سید مرتضی علم الهدی به نقل شیخ طوسی می فرماید: " حرام است که انسان خود را عمدا به کشتن بدهد ولی افراد خوش باور مانند مرحوم زاهدی که خیلی زود به هر حدیثی اعتماد می کنند به مضمون این حدیث معتقد شده و آن را تکرار می کنند.

حسین شالیکار
Sunday 26 March 2006, 01:23AM
عبدالله بن قاسم حضرمی که نجاشی درباره او می گوید: کذاب است حدیثی را به امام صادق نسبت داده است که به اینصورت نقل می کند: "هر امامی که نداند چه چیزی به او می رسد و به سوی چه سرنوشتی می رود او حجت خدا بر خلقش نخواهد بود"

این حدیث با آیه 9 سوره احقاف مخالف است زیرا در آیه مزبور آمده است: "ای پیغمبر! به مردم بگو: من اولین پیغمبر نیستم و من نمی دانم چه بسرم می آید و نمی دانم چه بر سر شما می آید من پیروی نمی کنم مگر آنچه را که به من وحی می شود و من نیستم مگر انذار کننده آشکار" این آیه صریحا می گوید" پیغمبر از سرنوشت خود و امتش آگاه نیست.


جای تاسف اینکه جماعتی از اهل علم و صاحبان قلم برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی کذاب عبدالله بن قاسم حضرمی استدلال کرده اند. از جمله استاد مصباح یزدی در کتاب راهنماشناسی حدیث مزبور را آورده و برای اثبات علم غیب امام به آن استناد کرده است. اتساد مصباح در حالیکه غرق در عشق امام بوده است این حدیث را برای اثبات علم غیب امام آورده و در آن حال دیگر فکر نکرده است که سند حدیث صحیح است یا نه و نیز این حدیث موافق قرآن است یا نه؟


آیا با چنین حدیثی می توان راهنماشناسی کرد و به محتوای آن معتقد شد؟ :smile27: این حدیث خواننده کتاب راهنماشناسی مصباح ار گمراه می کند و برای طلاب جوان سم مهلک تر از سم است زیرا سم فقط به بدن انسان آسیب می رساند ولی این حدیث عقل و اندیشه ار می کشد.

لازم است کسانی که ادعای راهنمایی مردم را دارند کمی بیشت دقت و تامل داشته باشند تا ندانسته دیگران را گمراه نکنند.

باید بدانیم که غیر از مصباح جمع دیگری از اهل قلم نیز برای اثبات علم غیب امام به همین حدیث جعلی استناد کرده اند که اسامی آنان به شرح ذیلا ست: :smile20:

محمد حسین مظفر،سید احمد فهری زنجانی،مرتضوی لنگرودی،اشعری و آل طه، علی کاظمی، عطایی خراسانی، محمد علی انصاری قمی، علی اکبر غفاری..

این که گروهی از اهل قلم فریب حدیث جعلی این مرد کذاب را خور ده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت معتنابهی از اهل قلم را به دنبال خود بکشانند و مکت غلو را تقویت نمایند و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیده اند.
از اینجا می فهمیم که مکتب غلو همه گیر شده و استاد و شاگرد را فرا گرفته است:smile46: و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید.


با تشکر


خدانگهدار

امیر
Sunday 26 March 2006, 02:02AM
جناب شالیکار در مورد آیه ای که علم غیب را برای برخیاستثنا میکند چه نظری دارید ؟؟!!
((یجتبی من رسله من یشاء))
شما پیامبر (ص) را هم دارای علم غیب نمیدانی ؟؟!!:eek: :smile27:

رهرو
Sunday 26 March 2006, 06:11AM
با سلام خدمت برادر عزيز و گرامي "جناب شاليكار"
البته همانطور كه از مضامين گفته هاي شما بر ميخواست عقايد بعضي از گروه هاي افراطي و اخباريون و صوفيان و حتي شيخيان و علي الهيون آنقدر در جامعه به نام مكتب تشيع بسط يافته كه تميز كردن آنان از فرقه شيعي , به نظر كاري بس دشوار و حتي غير ممكن است !
افكاري آميخته از اين فرقه ها
البته اين موقعي اتفاق مي افتد كه قرآن الله جل جلاله متروك مي ماند و غاليان بر خلاف كلام علي (ع) در نهج البلاغه قرآن را متهم بر عقايد خود ميكنند و يا عبارتي به جاي اينكه احاديث را با قرآن بسنجند , قرآن را با حديث مي سنجند !
البته ناگفته نماند من هنوز در خصوص عقيده جديد جناب "حقجو!" مانده ام كه ايشان چطور با هر دو روش ( سنجش حديث با قرآن و قرآن با حديث) كار ميكند توجه كنيد:
قرآنش تمام شبه آور و گمراه كننده است حال حديث را با اين قرآن مي سنجند!(نعوذبالله) حديث كذب كه با قرآن شبه آورش دقيقا ميشه همين حديث كه :
"قرآنی که خدا بر پیغمبرش نازل کرد هفده هزار آیه بوده و بیشتر آن از بین رفته است"
و يا حديث آقا الاغه ! كه مشهور است و يا هزاران هزار حديث كذب و دروغي كه هنوزم هنوز در انواع كتب ايشانموجود است و ويرايش وحذف نشده!



و اما جناب "امير"
سلام عليكم
فرموديد: در مورد آیه ای که علم غیب را برای برخی استثنا میکند چه نظری دارید ؟؟!!
((یجتبی من رسله من یشاء))
شما پیامبر (ص) را هم دارای علم غیب نمیدانی ؟؟!!:eek: :smile27:
از شما متشكرم كه رنگ رسله را از ساير آيه متمايز كردي , يك سوال دارم :
آيا جبرئيل و مكائيل و ..... مشمول اين رسله ميشود يا خير اگر نميشود چرا ؟
يا الله
رهرو

امیر
Sunday 26 March 2006, 03:48PM
آيا جبرئيل و مكائيل و ..... مشمول اين رسله ميشود يا خير اگر نميشود چرا ؟
و علیکم السلام
جناب "رهرو"
الآن دقیقا نمیتونم بگم آره یا نه اما اینکه آنها هم جز استثنا هستند یا نه ربطی به ابحث نداره چرا که ما اعتقاد داریم مقام پیامبر از هر نبی مرسل و هرملک مقربی بالاتر است و مسلما پیامبر (ص) شامل این استثنا میشود
والسلام

حسین شالیکار
Sunday 26 March 2006, 04:01PM
جناب شالیکار در مورد آیه ای که علم غیب را برای برخیاستثنا میکند چه نظری دارید ؟؟!!
((یجتبی من رسله من یشاء))
شما پیامبر (ص) را هم دارای علم غیب نمیدانی ؟؟!!:eek: :smile27:



بسم الله الرحمن الرحیم



سلام علیکم


جناب امیر!


بنده اصلا قصد مباحثه در این تاپیک را نداشتم و ندارم ولی از آنجائیکه به حسن نیت شما تا حدی اگاه شده ام پاسخ شما را می دهم.


اگر ارتباطی بین انسان و حادثه ای نباشد و در عین حال، انسان بتواند آن حادثه را پیش بینی کند در این صورت وی را عالم به غیب می دانیم و چنین امری مخصوص خداوند می باشد چنانکه در قرآن کریم در سوره روم آیه 2 می فرماید: "رومی ها در نزدیکترین سرزمین شکست خورده اند و حداکثر تا 9 سال دیگر در پیکار مجدد بر آنها پیروز خواهند شد"


اگر حضرت ابراهیم علم غیب داشت و می دانست که خداوند در آخرین لحظات می گوید دست نگه دار و فرزندانت را قربانی نکن، این صحنه سازی لزومی نداشت و هرکس می توانست نقش او را ایفا کند!


در رد علم غیب پیامبر در سوره اعراف آیه 188 می خوانیم: "(ای پیامبر بگو) اگر من علم غیب داشتم خبر بسیار برای خود کسب می کردم و بدی به من نمی رسید، براستی که من جز بیم رسان و نوید دهنده برای آنها که ایمان می اورند، نیستم.


اگر در پیامبرخدا خاصیتی بود که هر لحظه که اراده می کرد می توانست از غیب خبر بدهد، مسلما در انتظار پیک وحی نمی ماند و خود ماجرای اصحاب کهف را برای پریش کنندگان شرح می داد و مورد آن همه استهزاء و سرزنش مخالفان قرار نمی گرفت.

پس این یک اصل است که هرگاه وحی الهی درکار نباشد،پیامبر خدا با بشر عادی تفاوتی ندارد، چنانکه می فرماید: "بگو من بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود"


عقیده قدمای شیعه نیز چنین بوده است چنانکه شیخ طبرسی در مجمع البیان می نویسد: "کسی که مخلوقی را عالم به غیب بداند از دین خارح شده و شرک در صفات خداوند آورده است"


اگر علم غیب را بطور مطلق نزد پیامبران و ائمه بدانیم و در عین حال انانرا از اسرار علم الهی بشما بیاوریم در حقیقت شان علمیخ داوند را تقسیم کرده ایم در حالیکه قرآن هیچگونه تائیدی از احاطه بر علم غیب در بشر ندارد.

همچنین آیه 179 سوره آل عمران که آوردید دلیل دیگری بر عقاید ماست.که خداوند از میان پیغمبران هر که را بخواهد و به هر اندازه که بخواهد از غیب آگاه می سازد که قطعا این آگاه سازی با توجه به آیات دیگر قران از طریق وحی خواهد بود وگرنه پیامبران از غیب به جز از طریق وحی چیزی نمی دانند.


با تشکر


خدانگهدار

امیر
Sunday 26 March 2006, 05:16PM
شالیکار :
پس این یک اصل است که هرگاه وحی الهی درکار نباشد،پیامبر خدا با بشر عادی تفاوتی ندارد، چنانکه می فرماید: "بگو من بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود"
نکته ای که وجود دارد و شاید برخی غافل باشند اینست که وحیی که بوسیله آن پیامبر (ص) از غیب مطلع میشود لزوما ((آیات قرآن که الآن در دست ما میباشد )) نیست بلکه وحی غیر قرآنی نیز وجود دارد مانند وحیی که پیامبر به وسیله آن از رازی مطلع شده (سوره تحریم آیه 3 )و در قرآنی که در نزد ماست از آن راز که پیامبر (ص) به وسیله وحی از آن مطلع شده خبری نیامده است و نمونه های دیگری که میان مسلمین به وحی غیر قرآنی مشهور است ....وجود دارد که فعلا ذکر نمیکنم
((البته در مورد علم غیب قبلا نظرات دوستان را جویا شده ایم ...میتوانید این تاپیک را بخوانید ))
: http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3673

با تشکر

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 01:04AM
نکته ای که وجود دارد و شاید برخی غافل باشند اینست که وحیی که بوسیله آن پیامبر (ص) از غیب مطلع میشود لزوما ((آیات قرآن که الآن در دست ما میباشد )) نیست بلکه وحی غیر قرآنی نیز وجود دارد مانند وحیی که پیامبر به وسیله آن از رازی مطلع شده (سوره تحریم آیه 3 )و در قرآنی که در نزد ماست از آن راز که پیامبر (ص) به وسیله وحی از آن مطلع شده خبری نیامده است و نمونه های دیگری که میان مسلمین به وحی غیر قرآنی مشهور است ....وجود دارد که فعلا ذکر نمیکنم
((البته در مورد علم غیب قبلا نظرات دوستان را جویا شده ایم ...میتوانید این تاپیک را بخوانید ))
: http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3673 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3673)

با تشکر


بسم الله الرحمن الرحیم





سلام علیکم


جناب امیر!


در میان مسلمانان واقعی فکر نمی کنم کسی باشد که منکر وحی به قول شما غیر قرآنی باشد.چنانکه مثلا پیامبر(ص) 600 سال پیش از آنکه ترکان مغول به سرزمین های مسلمانان یورش آورد از حمله ایشان به وحی خداوند خبر داد و این پیشگویی را می توان در برخی کتب حدیث دید!! و یا آنکه از طریق وحی به پیامبر بسیاری از مجملات قرآنی رسیده است و به مردم بیان شده است.

ولیکن نکته ای که می ماند این مطلب است که آیا پیامبر(ص) علم غیب داشتند؟؟ و هرگاه می خواستند از این علم استفاده می کردند؟ یا اخبار غیب از طریق وحی به ایشان می رسید و در صورتیکه وحی به حضرت نمی رسید از آن خبر غیب بی اطلاع بودند؟؟
برادر گرامی جناب امیر نظر شما در مورد آیه زیر چیست؟ و چطور علم غیب پیامبر(ص) را توجیه می کنید؟؟

خداوند می فرماید: "اینها از اخبار غیب است که بر تو وحی می کنیم،تو و قومت پیش از این، انها را نمی دانستید"

چطور می شود پیامبر(ص) علم غیب داشته باشد ولی از دشمنانی که اطرافش هستند بی خبر باشد؟؟

"(ای پیامبر) بعضی از مردم مدینه منافقند و بر نفاق خو گرفته اند و تو آنان را نمی شناسی و ما آنان را می شناسیم"



چطور می شود که قدمای شیعه کسانی را که علم غیب را به مخلوق نسبت می دهند به عنوان خارج شده از دین و شرک آورنده در صفات خداوند می دانند؟؟



با تشکر


خدانگهدار

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 01:54AM
بسم الله الرحمن الرحیم





سلام علیکم


خط غلو یک جریان فکری انحرافی است که در تاریخ طولانی بشر همیشه وجود داشته است و معنای غلو این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند مثلا:
بگوید حضرت مسیح(ع) خدا یا فرزند خداست.
بگوید حضرت علی(ع) خالق بشر یا اداره کننده دستگاه آفرینش است
بگوید چون ابراهیم فرزند خردسال رسول خدا(ص) وفات کرد در خورشید کسوف و گرفتگی حاصل شد.
بگوید فلان درخت نظرگاه است و اگر کسی پارچه ای به شاخه آن ببندد حاجتش روا می شود

و در آنجا که این غلو و اعتقاد افراطی به صورت یک سنت دیرپا درآمده باشد گاهی طرفداران آن به اندازه ای به اعتقاد افراطی خود پای بند هستند که در راه دفاع از آن با مخالفان آن می جنگند و احیانا در راه بت یا گاو قربانی می شوند!!


اسلام که دین همه پیغمبران است، یکی از برنامه های اصلی اش مبارزه با غلو دینی و کوشش در راه ارشاد افراد غالی و افراطی بوده و هست و مثلا قرآن کریم در مورد غلو مسیحیان حساسیت زیادی نشان داده و در آیات بسیار از قبیل آیات 59 سوره آل عمران و 171 و 172 سوره نساء و ... برائت از عقیده غلو آمیز مسیحیان درباره حضرت مسیح و مادرش به شدت انتقاد کرده است.


همیشه عشق و جهل باعث پیدایش غلو می شود.همانطور که عشق و جهل سبب شد که پیروان مسیح(ع) درباره او غلو کنند، همین عشق و جهل پیروان بسیاری از شخصیت های دیگر را نیز برانگیخت تا درباره پیشوایان خود غلو کنند و درباره آنان فضائلی را جعل نمایند.


یکی از جریان های زیان آوری که در تاریخ اسلام پدید آمده و آثارش هنوز باقی است جریان غلوی است که در مورد ائمه(ع) به جود امده و خود ائمه را سخت ناراحت کرد و به عکس العمل و مبارزه با آن واداشت.

از قرائن تاریخی و حدیثی استفاده می شود که سه علت عمده در پیدایش غلو درباره ائمه نقش اساسی داشته است:
1.دشمنانان ائمه(ع) اخباری مشتمل بر غلو درباره ائمه جعل کردند تا پیروان آنان را متهم به غلو کنند و تکفیرشان نمایند و خود ائمه را نیز از پشم مردم مسلمان بیندازند و به انزوا بکشانند.

2.گروه عشرت طلبی بودند که می خواستن گناهان را مباح کنند و شرابخواری و هرزگی و همجنس بازی و آلودگی ها دیگر را جائز شمارند و نماز و روزه و عبادات دیگر را ترک کنند ولی چون این کارها را می خواستند در محیط دنی مطرح کنند باید به زبان دین سخن بگویند.
از اینرو ردی مثل ابوالخطاب ادعای پیغمبری می کند و می گوید که از طرف امام جعفر صادق مبعوث شده است تا انجام گناهان و ترک واجبات را اجازه دهد و برای اینکه پیغمبری خود را ثابت کند به خدایی امام صادق(ع) قائل می شود.

3.عشق مفرط بعضی از دوستان دلباخته؛ آنان را به غلو کشاند که مثلا می گفتند: حضرت علی(ع) خالق و اداره کننده جهان است.


سه علتی که ذکر شد در پیدایش غلو درباره ائمه نقش اساسی داشته.

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 01:57AM
ائمه به شدت از غلو انتقاد کرده و غالیان را طرد و لعن نموده و به شیعه هشدار داده اند که فریب آنان را نخورند و اینک چند حدیث:


علقمه ضمن حدیثی از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمود: ای علقمه! چقدر عجیب است گفته های مردم درباره علی(ع) چقدر فاصله است بین کسانی که می گویند: علی پروردگار و معبود است و کسانی که می گویند: او بنده گناهکار است!

و بی شک سخن کسانی که او را گناهکار می دانند برای آن حضرت آسان تر و قابل تحمل تر بود از قول کسانی که به وی نسبت ربوبیت می دهند.


از زراره نقل شده است که گفت: به امام صادق گفتم: مردی است از نسل عبدالله بن سباء که قائل به تفویض است.امام فرمود: تفویض چیست؟ گفتم: آنان می گویند: خدا محمد و علی را خلق کرد آنگاه کار آفرینش را به آن دو واگذار نمود.پس آن دو دیگران را خلق کردند و رزق دادند و زنده کردند و جان زندگان را گرفتند.امام فرمود: او دروغ می گوید دشمن خدا وقتی که برگشتیی آیه را که در سوره رعد است برای او بخوان:"اآیا برای خدا شریک هایی قرار دادند که خلق کردند مانند خلق خدا پس خلق بر انان مشتبه شده است؟! بگو خدا خالق همه چیز است و اوست یگانه قهار"
زراره می گوید: وقتی برگشتم آنچه امام صادق فرموده بود به آن مرد از نسل عبدالله بن سبا گفتم، تو گویی که او لال شد.


از عبدالله بن مشکان نقل کرده اند که ضمن حدیثی گفت: به امام صادق خبرد ادند که فلانی می گوید: شما ارزاق بندگان را تقدیر می کنید، امام فرمود: رزق ما را غیر از خدا کسی تقدیر نمی کند، همانا من برای خانواده خود احتیاج به طعام داشتم و به خاطر آن دلتنگ شدم و فکر و اندیشه قوت خانواده مرا فرا گرفت تا آنکه قوت آنان را فراهم کردم و دلتنگی من برطرف شد و آرامش پیدا کردم.


از ابوهاشم جعفری نقل کرده اند که گفت: از حضرت امام رضا(ع) درباره غلاه و مفوضه سوال کردم، امام فرمود: غلاه کافرند و مفوضه مشرک هستند

کلمه غلاه جمع غالی است از ماده غلو به معنای فراتر رفتن از حد اعتدال و کلمه مفوضه اسم فاعل از ماده تفویض است به معنای واگذار کردن و صفت است.

برای موصوفی که مقدر از قبیل فرقه و طائفه و امثال آنها و مقصود از مفوضه آن گروهی است که می گویند: خدا جهان را خلق کردده و اداره آن را به پیغمبر و یا امام و یا هر دو واگذار نموده است و این حدیث مفوضه را مشرک خوانده است چون در اداره جهان برای خدا شریک قائل شده اند و چون در این حدیث غلاه در مقابل مفوضه قرار گرفته اند مقصود از غلاه گروهی هستند که می گویند: پیغمبر یا امام خالق جهان یا بعضی از جهان است.


با تشکر


خدانگهدار

هستي
Monday 27 March 2006, 10:10AM
بسمه تعالي
جناب شاليكار
لطفا به تاپيك شيعه وغلو از جناب باحال هم توجه كنيد.

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 11:09AM
بسمه تعالي
جناب شاليكار
لطفا به تاپيك شيعه وغلو از جناب باحال هم توجه كنيد.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

همانطور که عرض کردم در آن تاپیک خیلی مختصر و مفید توضیح داده شده است در ضمن بحث غالیان دردین فقط مختص اهل تشیع نیست بلکه نزد اهل تسنن هم می باشد که به آن خواهم پرداخت.

با تشکر

خدانگهدار

ياور
Monday 27 March 2006, 02:18PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

با طلا بايد نوشت !!!!

همیشه عشق و جهل باعث پیدایش غلو می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

يا الله

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 02:24PM
بسم الله الرحمن الرحیم




سلام علیکم


همانطور که قبلا هم عرض کردم 3 عامل در پیدایش غلو درباره ائمه نقش اساسی داشته است.
عامل اول اینکه دشمنان ائمه برای منزوی کردن آنان و لکه دار نمودن پیروانشان اخباری را که مشتمل بر غلو درباره ائمه بود جعل کردند(عیون اخبار الرضا،ج1،ص304)


عامل دوم اینکه گروه عشرت طلبی که می خواستند هرگونه کامجویی و هرزگی را با توجیه دینی نجام دهند یک پیغمبر جعلی مثل ابوالخطاب می ساختند که می گفت: من پیغمبر هستم و امام جعفر صادق(ع) خداست و مرا مبعوث کرده است تا همه گناهان را مباح کنم و بار واجبات را از دوش مردم بردارم (المقالات والفرق، ص 53)


و عامل سوم اینکه بعضی از دوستان دلباخته ائمه اخباری مشتمل بر غلو در فضیلت ائمه جعل کردند تا بدینوسیله افکار غلو آمیز خود را رواج دهند.

این سه عامل مجموعا مثلثی تشکیل می دهند که می توان آن را مثلث شوم نامید زیرا آثار زیان آور و ضد اسلام آن برای جهان اسلام شکننده و تلخ بوده است.


بعضی از دسمنان ائمه دست به یک نیزنگ شیطانی زده و در قالب دوست در آمدند و اخبرای مشتمل بر غلو در مدح ائمه جعل کردند و هدفشان این بود که جامعه سلامی با شنیدن این اخبار خلاف اسلام از ائمه روگردان شوند و نیز پیروانشان را طرد و تکفیر کنند.


از قرائن معلوم می شود این اخبار غلو آمیز در مدتی طولانی منتشر می شده و در همه سطوح به گوش مردم می رسیده است به طوری که موجب تعجب و تحیر دوستان ائمه می شده است و برای رفع تحیر خود درباره این اخبار سوال می کرده اند.

ابراهیم بن ابی محمود می گوید: "به حضرت امام رضا گفتم: ما اخباری را در فضائل امیرالمومنین و فضائل شما از مخالفان شما می شنویم که مانند این اخبار را در نزد شما نمی یابیم آیا ما این اخبار را قبول کنیم.توجه کنید مخالفان ائمه اخباری را در فضائل آنان نقل می کنند که دوستان ائمه انها را نمی شناسند و متحیر می شوند که این اخبار را قبول کنند یا نه؟ و برای رفع تحیر خود از امام می پرسند: این اخبار را قبلو کنند یا نه؟ امام در جواب فرمود: "ای پسر ابی محمد مخالفان ما اخباری را در فضائل ما جعل کردند و این اخبار را سه قسم کردند:
قسم اول اخباری که مشتمل بر غلو درباره ما است
قسم دوم اخباری که مشتمل بر تقصیر در امر ما است
قسم سوم اخباری که مشتمل بر تصریح به طعن و مذمت دشمنان ما است
پس وقتی مردم اخبرای را بشنوند که دباره ما غلو کرده شعه ما را تکفیر می کنند و به آنان نسبت می دهند که به ربوبیت ما اعتقاد دارند.
و و قتی که اخباری را بشنوند که مشتمل بر تقصیر است درباره ما معتقد به تقصیر می شوند و وقتی اخبرای را بشنوند که مشتمل بر طعن ها و مذمت ها درباره دشمنان ماست که تصریح به نام انان کرده است ما را با ذکر نام مورد طعن و مذمت قرار می دهند"


از این حدیث معلوم می شود در عصر حضرت رضا روایاتی شایع کرده اند که مشتمل بر غلو درباره ائمه بوده است و این اخبار را دشمنان ائمه ساخته اند تا پیروان ائمه در جامعه اسلامی تکفیر و طرد شوند و خود ائمه نیز منزوی گردند.

و نیز معلوم می شود این اخبار غلو آمیز مشتمل بر الوهیت و ربوبیت ائمه بوده و می گفته است ائمه یا یکی ا انان خالق بشر و یا جهان و اداره کننده کائنات هستند!!


اگر چه حاعلان این اخبار غلو آمیز هدف سیاسی داشتند ولی گروهی از ساده لوحان کم مایه به علت عشقی که به ائمه داشتند فریب خوردند و به مضمون این اخبار معتقد گشتند و از این عقیده دفاع و آن را ترویج کردند و این عقاید به صورت یک جریان فکری از عصر ائمه تا این زمان که وجود داشته و دارد و کتاب هایی که این عقیده را ترویج می کند در بازار کتاب موجود و در بین مردم منتشر است و یک نمونه از این کتاب ها دیوان شعر صغیر اصفهانی است که یک نمونه از اشعار او را می آوریم:


موجد ممکنات و مظهر کون
مظهر ذات کبریاست علی
ما سوی بی وجود او عدمند
زانکه فیاض ما سواست علی
پیشوای رسل بود جبریل
بهر جبرییل پیشواست علی



و نیز می گوید:

مظهر کبریا علی است علی
خالق ماسوی علی است علی
کشتی نوح را به بحر بلا

بخدا ناخدا علی است علی




می بینیم که چگونه صغیر اصفهانی حضرت علی را ایجاد کننده ممکنات و خالق ماسوی و نجات دهنده نوح از طوفان معرفی کرده است!!!


ضمنا توجه داشته باشید که قبلا عرض کردیم که قول کسانی که علی را بنده گناهکار می دانستند برای آن حضرت قابل تحمل تر بود از قول کسانی که می گفتند او خداست.

اینکه در جامعه م این کتاب ها منتشر می شود و با این غلو مبارزه نمی شود دلیل این است که این فکر غلو آمیز به صورت یک جریان وجود دارد و جو عمومی جامعه نیز برای نشر این افکار مساعد است!


با تشکر


خدانگهدار

حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 02:29PM
بسم الله الرحمن الرحیم





سلام علیکم



در ادامه و پس از مشخص شدن مثلث شوم جعل احادیث می خواهم به حدیث ستاره در خانه حضرت علی(ع) که برخی به این طریق خواستند امامت علی(ع) را اثبات کنند، بپردازم:


ربیعه بن محمد با سندی که به انس بن مالک می رسد نقل می کند که انس بن مالک گفت: "ستاره ای از آسمان فرود آمد، رسول خدا فرمود: نگاه کنید ستاره در خانه چه کسی فرود می آید، در خانه هرکس فرود آمد او خلیفه من بعد از من خواهد بود.پس ما نگاه کردیم، دیدیم در خانه علی فرود آمده است، پس گروهی گفتند: محمد در محبت علی خطا کرده است پس دو آیه اول سوره النجمن نازل شد که می گوید: قسم به ستاره وقتی که فرود می آید صاحب شما گمراه نشده و خطا نکرده است.

(مناقب ابن الغارلی ص 266 و میزان الاعتدال ج2،ص45 )



از دوستان و عزیزان کاربر مسلمان، شیعه، سنی، وهابی و مخصوصا اخباریون دعوت می کنم اگر در مورد این حدیث!! تاکید می کنم فقط همین حدیث مطلبی دارند عنوان بفرمایند!


با تشکر


خدانگهدار

حسین شالیکار
Tuesday 28 March 2006, 04:43PM
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

همانطور که قبلا عرض کردم اگر چه حاعلان اخبار غلو آمیز هدف سیاسی داشتند ولی گروهی از ساده لوحان کم مایه به علت عشقی که به ائمه داشتند فریب خوردند و به مضمون این اخبار معتقد گشتند و از این عقیده دفاع و آن را ترویج کردند و این عقاید به صورت یک جریان فکری از عصر ائمه تا این زمان که وجود داشته و دارد و کتاب هایی که این عقیده را ترویج می کند در بازار کتاب موجود و در بین مردم منتشر است. در این سایت نیز افرادی که چنین عقیده ای داشته باشند کم نیستند و با بررسی می توان به مطالبی غلو آمیز دست پیدا کرد:

در عالم جان غیر علی نیست یقین
در جمله جهان غیر علی نیست یقین
چون نور علی است در دو عالم پیدا
در سر ونهان غیر علی نیست یقین
:smile20:

یا

در بحر شرف گوهر یکدانه علی است ---------- برمسند دین امیر فرزانه علی است
در کعبه ظهور کرد تا برهمه کس --------- معلوم شود که صاحب خانه علی است
:smile27:

یا

در روز بدر جبرئیل خدمت خاتمصلی الله علیه واله وسلم رسید عرض کرد خدای سلام می رساند و فرما ید بگو : نا د علیا مطهر العجا ئب:rolleyes:


یا

طواف خانه کعبه از آن شد بر همه واجب ................که در آنجا وجود آمد علی ابن ابی طالب:smile27: :smile55:

یا

به منکر علی بگو نماز خود قضا کند
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو
:eek:


قضاوت به عهده خوانندگان!!!

خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید. آمین:smile34:

با تشکر

خدانگهدار

puyan
Tuesday 28 March 2006, 11:44PM
سلام
جناب حسین شالیکار

علاقمندی شما به موضوعات اسلامی قابل تحسین است و از ظاهر نوشته های شما پیداست که در این زمینه ، بعضا مطالعاتی هم داشته اید اما توجه شما دوست گرامی را به نکته ای جلب میکنم که میتواند در مطالعات شما تاثیر مثبت گذارد و شما را از آسیبها و آفاتی که بعضا گریبانگیر اهل مطالعه میشود باز دارد .
درباره غالیان مطالبی نوشته اید که در آنها ، عجله در قضاوت به چشم میخورد و شما را به خطا در داوری سوق داده است .

توجه شما را به این نکته جلب میکنم که با ظن و گمان و احتمال نمیتوان درباره شخصیتها و آثار تاریخی حکم صادر کرد !
در اینکه افراد سودجویی چون مغیره بن سعید و دیگر افراد شناخته شده ، اقدام به جعل حدیث میکرده اند همه ما مطالبی را میدانیم ، اما اینکه کسی اعتقادات پیروان مکتب قرآن و عترت را محصول مطالب سخیف و باطل افرادی چون مغیره بن سعید بداند نشان از عدم آگاهی او از پهنه وسیع مراجع و منابع اصیل قرآن و عترت دارد !
مکتبی که پایه های محکم آن ریشه در آیات مبارک قرآن و سنت معظم حجتهای خدا دارد و استنادات آن ، به یک آیه و یک حدیث ختم نمیشود !

شما درباره روش جعل حدیث توسط ابوالخطاب نوشته اید ، اما گویا فراموش کرده اید که :
اولا : شاگردان حقیقی امام علیه السلام هم به نشر مطالب و نوشته های صحیح خود پرداخته اند .
ثانیا : علمایی چون مرحوم کلینی برای نگارش کتاب خود به یک مرجع بسنده نکرده و مجموعه کتابهای رسیده را گرفته و مقایسه کرده اند .
لذا چگونه میتوان قضاوت کرد که :
1- این فقط ابوالخطاب بوده که حدیث (جعلی) خود را در سرتاسر عالم اسلام انتشار داده است !
2- و این فقط ابوالخطاب بوده که مطالبش در دسترس علما قرار گرفته است
3- و علما فقط به مطالعه احادیث جعلی امثال ابوالخطاب بسنده کرده و گول او را خورده و مجعولات او را چشم و گوش بسته رونویسی کرده اند ؟!
4- و اساس مکتب قرآن و عنرت آنقدر مبهم و مشکوک بوده است که چند حدیث از امثال ابوالخطاب زیربنای آن را زیر و رو کرده است ... و عالمان شیعی فریب همین چند حدیث را خورده اند !

چنین نگاه سخیفی به اسلام نشان از اسلام ناشناسی دارد !

بحث رجال حدیث و مطالبی که در کتب رجال درباره راویان ، مطرح شده است وسیعتر از آنست که شما یک راوی را در سلسله سند ، انتخاب کنید و نظر یک کتاب رجالی را درباره او نقل کنید و بر اساس آن اساس بحث قرآن و عترت را مخدوش بدانید !...

در این باشگاه با کابرانی مواجهیم که با مغلطه گری و عوامفریبی اقدام به بحث درباره بعضی موضوعات اسلامی میکنند و امیدوارم در بحث با شما هرگز وارد چنین حوزه هایی نشویم ...

این گمان که : اساس بحث اعطای علم غیب از جانب خدا به حجتهایش بر یک حدیث بنا شده است ما را در صداقت و آگاهی گوینده آن ، به تردید جدی می اندازد !

این نگرش به تاریخ حدیث ، مغایر با واقعیت است !

مطلبی را درباره علم غیب نقل کرده اید و گمان کرده اید که سخن وی ابزار خوبی برای مردود شمردن عقیده سایر علما درباره علم غیب امام است ! اما متاسفانه نگرش شما اشتباه است .
اتفاقا سخن مرحوم طبرسی همان عقیده راسخ همه پیروان مکتب قرآن و عترت است !
بله علم غیب مختص خداست ، و این خداست که از علم غیب خویش به هر میزان که بخواهد به هر یک از حجتهای خویش اعطا میکند . و اگر نباشد اعطای خداوند ، هیچ کس هیچ علمی نخواهد داشت ! و این موضوع صرفا در علم غیب صادق نیست بلکه دامنه آن همه کمالات را در بر میگیرد !
همچنانکه همه علوم و قدرتها و همه چیز اساسا نزد خداست و خداوند به هر میزان که بخواهد مخلوقات خود را بهرمند میکند ...

اما درباره حدیثی که نوشته اید :
این حدیث مانند هزاران حدیث دیگری که از رسول خدا نقل شده باید مورد دقت متخصصان علم حدیث واقع شود و لذا نظر سنجی شما در این باره (هر چه که باشد ) ، فاقد اعتبار علمی است !

مگر آنکه شما درباره آن بگویید : عقلا محال است !

آیا شما چنین منظوری دارید ؟


نهایتا توصیه میکنم با دقت در مطالعه ، دانش خود را با مطالب درهم و مخلوط ، در نیامیزید بلکه هر گروه را همانطور که هستند دریافت نمایید .
غالیان ، گروه نامبارکی که همواره در کنار شجره طیبه حجیت الهیه بوده اند ، را با پیروان آن شجره طیبه اشتباه نگیرید.
پیروان قرآن و عترت ( شیعیان ) بخوبی شناخته شده هستند و تفاوت عقیده آنها با گروه غالیان بر آگاهان پوشیده نیست ! و همانند جلوه دادن عقیده شیعیان با عقاید غالیان نشانه عدم آگاهی از عقاید اسلامی است .
متشکرم

حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:20AM
بسم الله الرحمن الرحیم




سلام علیکم




دراینکه افراد سودجویی چون مغیره بن سعید و دیگر افراد شناخته شده ، اقدام به جعلحدیث میکرده اند همه ما مطالبی را میدانیم ، اما اینکه کسی اعتقادات پیروان مکتبقرآن و عترت را محصول مطالب سخیف و باطل افرادی چون مغیره بن سعید بداند نشان ازعدم آگاهی او از پهنه وسیع مراجع و منابع اصیل قرآن و عترت دارد !
مکتبی که پایه هایمحکم آن ریشه در آیات مبارک قرآن و سنت معظم حجتهای خدا دارد و استنادات آن ، به یکآیه و یک حدیث ختم نمیشود


زمانیکه می بینیم گروهی از اهل قلم فریب احادیث جعلی غالیان را خور ده اند دلیل است که غالیان توانسته اند جماعت متنابهی از اهل قلم رابه دنبال خود بکشانند و مکتب غلو را تقویت نمایند و این به ما می فهماند که این غالیان تا حد زیادی در کار خود موفق شده و به هدفشان رسیدهاند.
از اینجا می فهمیم که مکتب غلو همه گیر شده و استاد و شاگرد را فرا گرفته است و اینجاست که انسان متعهد احساس وظیفه می کند که باید در مقابل این جریان فکری انحرافی بایستد و حقایق را بگوید


شما درباره روش جعل حدیث توسط ابوالخطاب نوشتهاید ، اما گویا فراموش کرده اید که :
اولا : شاگردان حقیقی امام علیه السلام هم بهنشر مطالب و نوشته های صحیح خود پرداخته اند .
ثانیا : علمایی چون مرحوم کلینی برای نگارشکتاب خود به یک مرجع بسنده نکرده و مجموعه کتابهای رسیده را گرفته و مقایسه کردهاند


بنده غالیان را به سه دسته تقسیم کردم و به قولی نام مثلث شوم را بر آنها گذاشتم! و عقیده دارم هریک از این سه دسته به نوعی در ترویج عقاید فرقه غلاه نقش به سزایی داشتند!

جناب پویان!


اگر مرحوم کلینی برای نگارش خود به یک مرجع بسنده نکرده است می توان گفت که به احادیث فاقد اعتبار و بعضا خلاف قرآن که در کتاب حدیث خود گردآورده معتقد بوده!


اگر بفرمائید که کتاب این بزرگوار فاقد چنین احادیثی است بنده نسبت به مطالعه دقیق شما در مورد اصول کافی دچار شک و تردید خواهم شد و برای نمونه چند حدیث از کتاب این بزرگوار را برای شما آورده و با رعایت کلیه موازین علم حدیث بررسی می کنم.




لذا چگونهمیتوان قضاوت کرد که :
1- این فقط ابوالخطاب بوده که حدیث (جعلی) خود را در سرتاسر عالم اسلامانتشار داده است !
2- و این فقط ابوالخطاب بوده که مطالبش در دسترس علما قرار گرفته است
3- و علما فقط بهمطالعه احادیث جعلی امثال ابوالخطاب بسنده کرده و گول او را خورده و مجعولات او راچشم و گوش بسته رونویسی کرده اند ؟!
4- و اساس مکتب قرآن و عنرت آنقدر مبهم ومشکوک بوده است که چند حدیث از امثال ابوالخطاب زیربنای آن را زیر و رو کرده است ... و عالمان شیعی فریب همین چند حدیث را خورده اند


همانطور که عرض کردم ترویج عقاید غلاه را ناشی از فعالیت های مثلث شوم می دانم و معتقد هستم هر یک از اضلاع این مثلث به نوعی در این کار شریک هستند!


جناب پویان!


هر چند با بررسی در کتب حدیث متوجه می شویم که شیعه امامیه در قرون گذشته به تالیف کتابی مستقل که در ان به بررسی احادیث دروغین که به ائمه نسبت داده می شود نپرداخته است ولیکن هیچگاه معتقد نبودم که تمامی علمای شیعه چشم و گوش بسته هر حدیثی را قبول می کنند ولیکن در میان این علما چنین افرادی هم وجود دارند که بدون توجه به موازین علم حدیث چنین کاری را می کنند!




بحث رجال حدیث و مطالبی که در کتب رجال درباره راویان ، مطرح شده است وسیعتراز آنست که شما یک راوی را در سلسله سند ، انتخاب کنید و نظر یک کتاب رجالی رادرباره او نقل کنید و بر اساس آن اساس بحث قرآن و عترت را مخدوش بدانید


در بررسی یک حدیث، یکی از موازینی که بررسی می شود، روات حدیث می باشد و قبل از بررسی روات موازین دیگری نیز رعایت می شود! و آنچه مشخص است روات یک حدیث باید افراد سالم و مورد اعتمادی باشند!


در ضمن نجاشی یکی از علمای بزرگ علم رجال شیعه می باشد! پس تنها به ذکر نظر یک کتاب رجال بی نام و نشان اکتفا نشده است!!

حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:22AM
این گمان که : اساس بحث اعطای علم غیب از جانب خدا به حجتهایش بر یک حدیث بنا شده است ما را درصداقت و آگاهی گوینده آن ، به تردید جدی می اندازد


بنده هیچگاه نگفتم که اعطای علم غیب از جانب خداوند تنها بر یک حدیث استوار است!!بلکه به بیان یک حدیث بسنده شده است.

بیشتر دقت فرمائید!


مطلبی را دربارهعلم غیب نقل کرده اید و گمان کرده اید که سخن وی ابزار خوبی برای مردود شمردن عقیدهسایر علما درباره علم غیب امام است ! اما متاسفانه نگرش شما اشتباه است .
اتفاقا سخن مرحومطبرسی همان عقیده راسخ همه پیروان مکتب قرآن و عترت است !
بله علم غیب مختص خداست ، و این خداست که ازعلم غیب خویش به هر میزان که بخواهد به هر یک از حجتهای خویش اعطا میکند . و اگرنباشد اعطای خداوند ، هیچ کس هیچ علمی نخواهد داشت ! و این موضوع صرفا در علم غیبصادق نیست بلکه دامنه آن همه کمالات را در بر میگیرد


نباید سخن دیگران را براساس عقاید خودمان تفسیر و معنا کنیم!


اول اینکه در مورد علم غیب (قصد مباحثه در اینمورد را در این تاپیک ندارم) خداوند می فرماید: "اینها از اخبار غیب است که برتو وحی می کنیم،تو و قومت پیش از این، انها را نمی دانستید"

پس پیامبر(ص) بر اساس وحی از اخبار غیب اگاه می شده و اگر وحی به ایشان نمی رسید ایشان از چیزی اطلاع نداشتند کما اینکه تاریخ نیز چنین چیزی را اثبات می کند (مسئله اصحاب کهف، گم شدن اسب پیامبر و ...)


پس همانطور که شما فرمودید علم غیب مختص خداوند است ولیکن اخبار غیب را بر اساس وحی به پیامبرش می داده و اساس چنین نبوده است که پیامبر خدا(ص) خاصیتی داشته باشد که هر لحظه اراده کند از غیب خبر دهد!!

خداوند می فرماید که از طریق وحی اخبار غیب را به پیامبر می دهد، پس امامان (ع)نمی توانند از غیب خبر داشته باشند چراکه اساسا وحی بر انها نمی شود که از غیب خبر دهند!




همچنانکه همه علوم و قدرتها و همه چیز اساسانزد خداست و خداوند به هر میزان که بخواهد مخلوقات خود را بهرمند میکند


دقیقا، ولیکن شما یک چیز را در اینجا فراموش کردید و آن وحی است!!

خداوند علم غیب را مختص خود می داند و به پیامبر(ص) از طریق وحی اخبار غیب را می رساند ولیکن در مورد سایر علوم اینطور نیست!


درست است که همه علوم و قدرتها نزد خداست ولیکن بهره مندی از آن نیازمند وحی نمی باشد!


ااما درباره حدیثی که نوشته اید :
این حدیث مانندهزاران حدیث دیگری که از رسول خدا نقل شده باید مورد دقت متخصصان علم حدیث واقع شودو لذا نظر سنجی شما در این باره (هر چه که باشد ) ، فاقد اعتبار علمی است !

مگر آنکه شمادرباره آن بگویید : عقلا محال است !

آیا شما چنین منظوری دارید؟



حدیثی که عنوان شد در برخی کتب حدیثی شیعه وجود دارد و دلیلی گفته شده است بر امامت حضرت علی(ع)!
اینکه از دوستان خواستم در اینمورد مطلبی بنویسند تنها یک نظر سنجی نبود که اگر اینطور بود حتما فاقد اعتبار علمی در جهت قبول یا رد حدیث بود! و هدف دعوت دوستان مسلمان از هر فرقه ای جهت بررسی علمی این حدیث و آشنایی با دیدگاه های دیگران می باشد.


کما اینکه معتقد هستم این یک حدیث جعلی است که انشاءالله دلایل خودم را عنوان خواهم کرد.


با تشکر


خدانگهدار

puyan
Friday 31 March 2006, 02:50AM
سلام
جناب حسین شالیکار

یکی از خطاهای دیگری که بعضا دامنگیر اهل مطالعه میشود یکسونگری به موضوعات است !

علم رجال فقط یکی از موازین بررسی احادیث است .

اگر مضمون یک حدیث درست بود و با اصول ثقلین هماهنگ بود ، در این شرایط در صورتی که ( مثلا ) یکی از سلسله روات آن ، مورد وثوق نبود ، حدیث مذکور مردود نمیشود ...
لذا هیچ اشکالی ندارد که شما در یک کتاب به یک حدیث خاص برخورد نمایید که اتفاقا در سلسله روات آن یک نفر مخدوش وجود دارد ، زیرا مضمون حدیث از طرق مختلف دیگر به اثبات رسیده است .

لذا ممکن است شما ببینید یکی از علمای مکتب ثقلین در کتابش از شخصیت دروغپردازی چون ابوهریره ( یکی از کارخانه داران حدیث سازی سنیها ) حدیثی نقل کند . و خیال کنید که او بی دقتی کرده است در حالیکه باید توجه داشته باشید مضمون حدیث مذکور با تعابیر مختلف دیگری به اثبات رسیده است و استفاده از طریق ابوهریره ایرادی نخواهد داشت !...

و همانطور که میدانید کتب رجال مملو از ایراداتی است که بزرگان ، درباره ابوهریره آورده اند .

این بحث مفصل است و من در مثال خود عمدا از متخصص دروغپردازی نام بردم تا بدانید اگر راوی حدیث ، حتی ، ابوهریره هم باشد ، احتمال صحت مضمون روایت وجود دارد !
لذا ضمن تحسین شما برای فکر کردن به تعهد و احساس وظیفه ، فکر میکنم اولا ، مسوولیت و تعهد و احساس وظیفه در مقابل خویش و آموزش و تعلیم خویش ، خودنمایی میکند .

از سوی دیگر تصور کرده اید که " مکتب غلو همه گیر شده " اما این احساس خطر شما ناشی از نگرشی است که خود شما نسبت به غلو دارید .

اگر سری به کتاب مصطلح الحدیث صبحی صالح بزنید خواهید دید که یکی از معیارهای بزرگان سنّی در دور انداختن یک حدیث ، غیر متعارف و عجیب بودن مضمون آن حدیث است !
به همین دلیل است که در این روش بسیاری از احادیث ، به نحو عجیبی با چوب غلو رانده میشوند ...
و تو خود حیث مفصل بخوان از این مجمل !



از طرف دیگر تکرار نام مرحوم کلینی و کتاب گرانقدر کافی در کنار تعابیری چون خلاف قرآن و حدیث غیر معتبر ، عالمان را در اعتبار و ارزش والای آن دو ، به تردید نخواهد افکند !
مبنای پیروان مکتب قرآن و عترت در بررسی احادیث ، کاملا متقن و محکم است و هیچ مجموعه ای بدون دقت و بررسی پذیرفته نخواهد شد !

آشنایی مختصر با دانش حدیث این موضوع را روشن میکند که ممکن است در زمان نگارش یک کتاب بعضی اطلاعات در دسترس مولف نبوده است و امروزه با توجه به دسترسی وسیع به همه اطلاعات آگاهی ما نسبت به یک موضوع گسترش یابد اما این ، هرگز بدان معنی نیست که مبناهای اعتقادی تغییر نماید .

همانطور که قبلا هم گفته ام : مکتبی که پایه های محکم آن ریشه در آیات مبارک قرآن و سنت معظم حجتهای خدا دارد استنادات آن ، به یک آیه و یک حدیث ختم نمیشود !

اما در باب غالیان
اینکه شما منشأ آنها را مثلث شوم میدانید یا مربع نحس فعلا مطرح نیست ! آنها گروه منفوری بودند که هیچگاه جایگاه مهمی نیافتند .
آنچه که اهمیت دارد اتقان عقاید حقه مکتب ثقلین با موازین مشخص و روشن اسلام است .

ظاهرا شما سعی میکنید که عقاید مسلمانان پیرو قرآن و عترت را درآمیخته با اشتباهات غالیان معرفی کنید و در این راه جسته و گریخته به مواردی اشاره میکنید ؛ در حالیکه باید مدعای خویش را در یک موضوع مشخص مطرح کنید تا شبهاتی که برایتان پدید آمده یک به یک بررسی شده و حل شوند .

شما نوشته اید :
جماعتی از اهل علم ... برای اثبات علم غیب امام به حدیث این راوی ... استدلال کرده اند

و سپس چند نفری را نام میبرید . درحالیکه اگر به این نکته توجه داشته باشید که وسعت دامنه علم پیامبر و امام ، متواتر است . خدشه احتمالی یک نفر در سلسله روات یک حدیث شما را به تکاپو وانمیدارد !

آیا بهتر نیست که به نوشته هایتان توجه بیشتری نمایید ؟!


اما درباره علم غیب
شخصا ترجیح میدهم در یک تاپیک مستقل این بحث را دنبال کنم ، اما برای خالی نبوده نوشته ام از پاسخ به متن شما بطور اشاره عرض میکنم که سوء تفاهمی که درباره این موضوع برای شما پدید آمده مساله بعضی از افراد دیگر نیز هست .
دانستن معنی وحی ( تعریف و اقسام آن ) در این زمینه کمک میکند . به اشاره عرض کنم "وحی" اختصاص به پیغمبران ندارد تا با وقوع خاتمیت ، رابطه زمین و آسمان را منقطع بدانید .

حجتهای خداوند از جانب خداوند عالم غیب میشود و هرگاه که خداوند نخواهد ، از آن حجت خدا ، علم غیبی نخواهیم دید . روشن است ؟

آیات و روایات هم موید همین نکته هستند .


اما درباره آن حدیث

از آنجا که موضوع بحث ، " غالیان " است ، بحث علمی درباره صحت یا خدشه در صحت حدیث چندان مهم نیست . و همانطور که گفتم این کار یک بحث تخصصی است و جایگاه خود را میطلبد

و اگر شما قایل به غلو در این حدیث هستید و وقوع این حادثه را عقلا محال میشمرید بفرمایید.

متشکرم

حسین شالیکار
Sunday 2 April 2006, 12:15AM
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

با توجه به عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان بنده کلیه تاپیک های خود را به سایت توحید و یکتاپرستی (که الحق کلیه قوانین را رعایت می کنند) منتقل می کنم و قصد دارم در همان سایت نیز به حول قوه الهی ادامه دهم.

دوستان اگر نظری دارند در سایت توحید و یکتاپرستی بیان کنند!

شرط انصاف حکم می کرد که کلیه گفتگو ها را در آنجا بیاورم که آوردم.

بحث با دعوت دوستان (چه قبول کنند و چه نکنند) در سایت توحید و یکتاپرستی ادامه داردد

با تشکر

http://sonnat.hopto.org/articles.php (http://sonnat.hopto.org/articles.php)

حق جو
Sunday 2 April 2006, 02:07AM
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

با توجه به عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان بنده کلیه تاپیک های خود را به سایت توحید و یکتاپرستی (که الحق کلیه قوانین را رعایت می کنند) منتقل می کنم و قصد دارم در همان سایت نیز به حول قوه الهی ادامه دهم.

دوستان اگر نظری دارند در سایت توحید و یکتاپرستی بیان کنند!

شرط انصاف حکم می کرد که کلیه گفتگو ها را در آنجا بیاورم که آوردم.

بحث با دعوت دوستان (چه قبول کنند و چه نکنند) در سایت توحید و یکتاپرستی ادامه داردد

با تشکر




http://sonnat.hopto.org/articles.php (http://sonnat.hopto.org/articles.php)






جناب شالیکار


شیعه به داشتن منطق نیرومند و گفتار روشن مفتخر است و در هر محیطی که طرفین آزادی سخن داشته باشند ( مثل همین تالار ) نا توانی و عجز شما در اثبات اعتقادات محمد بن عبد الوهاب که آنرا به اسم توحید به خورد مردم می دهید رخ می نماید.
شما اولین کسی نیستید که نتوانستید آزادی سخن را تحمل کنید و ترجیح دادید بحث را به جایی بکشانید که بجای منطق با حربه زور طرف مقابل را ساکت کنید!!
همه کاربران شاهد هستند که در طول مدت حضور شما در این مقاله و مقالات مشابه کمترین اعمال فشاری از سوی مسئولان تالار در مورد شما انجام نشده و من نمی دانم منظور شما از رعایت شدن قوانین حاکم بر تالارهای گفتگو در سایت سنت و عدم رعایت آن در اینجا چیست ؟ شاید منظور شما همان بحث با کمک زور و به عبارت بهتر قوانین جنگل است که در سایت سنت به دقت مراعات می شود!!!
به هر حال من شما را به طرح پاسخ در مقابل سخنان روشن جناب پویان ( البته اگر دارید ) در فضای آزاد این تالار دعوت می کنم.
ضمنا بنده سری هم به سایت مورد حمایت در انگلستان ( سنت ) زدم و دیدم که شما به چه صورتی مقاله و پاسخهایش را به آنجا منتقل کرده اید واقعا بهترین مثال برای شما خفاشانی هستند که از روشنایی روز بیمناکند و همیشه محیط تاریک و محصور را ترجیح می دهند.
اگر تا این اندازه آزادگی داشتید که غیر از پاسخهای خودتان پاسخهای طرف مقابل را هم منتقل کنید شاید جایی برای آنچه ادعا کردید وجود داشت اما .....

puyan
Wednesday 5 April 2006, 09:23PM
سلام
جناب حسین شالیکار
من دلیلی برای ترک این باشگاه و همراهی شما در سایت سنت نمیبینم !

بد نبود مصداق (عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان " را به ما هم نشان میدادید !

متشکرم

min
Saturday 8 April 2006, 01:44AM
آقا حرفها ميزنيد - دليل نمي خواد - وقتي جواب ندارد بايد يك طوري فرار كند كه ديگر -
مي گويند يكبار همسايه ملا رفت در خونه ملا گفت اون بند رخت خود ار به من قرض بده ملا گفت روش ارزن پهن كردم - همسايه گفت مگر روي بند رخت ارزن پهن مي كنند - ملا گفت يعني بدرد بهانه آوردن هم نمي خورد .
حالا يعني بدرد بهانه آوردن هم نمي خورد ؟