نمايش نسخه نهائي : **بررسی عقاید اخباریون**
حسین شالیکار
Saturday 25 March 2006, 01:55PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دوستان بسیاری در این سایت فعالیت دارند که عقاید خودشون را در قالب و پوشش عقاید شیعه بیان می کنند!!
زمانیکه از این دوستان سوال می شود:
در یک کلمه بفرمایید شما اخباری هستید یا نه ؟
چنین پاسخ می دهند:
برای اینکه خیالتان راحت شود عرض می کنم که نه
ولی پس از بررسی بیشتر به شباهت های این دسته و اخباریون پی می بریم که مطالبشان را برای رسیدن به مقاصد و اهداف خاصشان در قالب عقاید شیعه بیان می کنند!
در این تاپیک قصد دارم تنها به بیان عقاید اخباریون و اصولیون بپردازم و سایر دوستان و کاربران محترم را با عقاید این دسته آشنا کنم بعد از مدتی عزیزان متوجه شباهت های بین برخی از فعالین این سایت و اخباریون می شوند!!
اندکی صبر سحر نزدیک است......:smile40:
با تشکر
خدانگهدار
حسین شالیکار
Saturday 25 March 2006, 04:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
اولین چیزی که یک مجتهد اصولی را از یک محدث اخباری جدا می کند، دانش اصول فقه می باشد.
اصول فقه از نوآوریهای علمای اسلام به شمار می رود و بر خلاف فلسفه که مسلمانان آنرا از ترجمه متون یونانی بدست آوردند ، اصول فقه در دامن متفکران اسلامی پدید آمده و رشد پیدا کرده است.
انگیزه این دانش جدید فهم و درک بهتر کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و حل مسائل تازه ای بود که برای مسلمین پیش آمده است و مسلمانان در آن زمینه ها به اجتهاد یعنی کوشش بسیار برای شناخت حکم شرعی نیاز پیدا کردند.
با این توضیح که فهم همه نصوص شرع برای مسلمین دشوار نبود و احکامی چون: "به زنا نزدیک نشوید" ، "اموال یتیمان را به ایشان بدهید" را مسلمانان به سهولت می فهمیدند و درک می کردند ولی گاهی مسائل جدید و تازه ای پیش می آمد که لازم بود با تدبر بیشتر و تلاش فراوانتری حل شود.
البته این مطلب که چه کسی برای اولین بار مبتکر علم اصول فقه بود را به خاطر جلوگیری از طولانی شدن بحث در صورت نیاز به بعد موکول می کنیم.
بعد از سپری شدن دوران ائمه(ع) دانشمندان قدیم امامیه به علم اصول فقه گرایش نشان دادند اما این تمایل عمومیت نداشت و گروهی از انان به روش محدثان سلوک می کردند و به احادیثی که در دست داشتند قانع بودند. از جمله قدیمی ترین فقهایی که شیوه محدثان را نپذیرفتند و به روش اصولی، مشی نمودند حسن بن علی بن ابی عقیل عثمانی بود که کتاب المتمسک بحبل آل الرسول را تصنیف کرد و بقول نجاشی رجال نویش معتبر شیعی شیخ مفید بسیار او را می ستود و پس از وی محمد بن احمد بن جنید اسکافی را می توان نام برد.
بعد از جنید هم می توان از متکلم برجسته و فقیه نامدار امامیه، شیخ مفید یاد کرد که از شاگردان ابن جنید شمرده می شد.
جهت جلوگیری از اطاله کلام تنها به نام بزرگان اصولی بسنده می کنم:
سید مرتضی،محقق حلی،علامه حلی،زین الدین عاملی،بهاء الدین عاملی...
در قرن 10 هجری شخصی شیعی به نام استر آبادی به اشاره استادش میرزا محمد استر آبادی کتابی پر سر و صدا در اعتراض به اصولیان شیعه نگاست.
استر آبادی در کتاب به علمای اصولی امامیه توهین می کند و آنها را متهم به بی خبری و کوته اندیشی می نماید و همچنین آنانرا به جرم ویرانگری دین و پیروی مخالفین محکوم می نماید!
خط فاصل میان اصولیون و اخباریون از اینجا آغاز می شود...
استر آبادی در آغاز کتابش از این دو محور یاد می کند:
"در ذکر آنچه علامه حلی و موافقانش پدید آورده اند که شامل دو امر می شود. نخست:تقسیم احادیث کتابهای ما به انواع چهرگناه صحیح،حسن،موثق،ضعیف، با اینکه کتاب های مزبور از اصولی برگرفته شده اند که یاران ائمه به دستور ایشان، آنها را تالیف کرده اند تا در عقاید و اعمال، مرجع شیعیان باشند.به گمان علامه بخش بزرگی از این احادیث، صحیح نیستند و گمان وی از تندی ذهن و شتاب او در کار تصنیف سر زده است و علامه در میان یاران ما همچون فخر رازی در میان اهل سنت به شما می آید! دوم: اختیار این رای است که خدایتعلی مسائل غیر ضروری دین و مذهب دلیل قطعی مقرر نداشته و بندگان خود را در آن مسائل جز به پیروی از گمان مجتهدان به چیزی مکلف نفرموده است خواه مجتهد به خطار رفته باشند و خواه به صواب دست یافته باشند!"
نقد استر آبادی بر مجتهدان دارای مقدماتی است که همگی قابل نقض و خدشه هستند و نور الدنی عاملی از تمام آنها ایراد می گیرد بدین شرح:
1.استر آبادی ،قابل فهم بودن قرآن و سنت را برای امت اسلامی انکار می نماید و آن دو را تنها در خور فهم امامان شیعه می داند! چنانکه می نویسد: "بیشتر آیات قرآن نسبت به اذهان عمومی به صورت رمز و معما وارد شده است و همچنین بسیاری از سنن نبوی رمز گونه است و ما برای آگاهی از احکام نظری و شرعی که از آن بی اطلاع هستیم جز شنیدن از امامان راستگو راهی نداریم"
این رای صحیح نیست و بر خلاف اخباری است که از خود امامان (ع) وارد شده و مایه تعجب است که یک عالم اخباری و مسلط به احادیث ائمه(ع) چگونه از اخبار مزبور غفلت ورزیده و ادعا می نماید که فهم کتاب و سنت برای کسی جز معصوم ممکن نیست؟! مگر نه آنکه در جوامع حدیث شیعه آمده است که امامان(ع) فرموده اند: روایات منسوب به ما را با قرآن بسنجید، در صورتیکه موافق با قرآن بودند، آنها را بپذیرید و اگر موافق نبودند، رد کنید؟ پس اگر در خور فهم امت اسلامی نباشد و جز امامان کسی نتواند آنرا دریابد از کجا می توان فهمید که کدامین روایت موافق با قرآن است و کدامین با آن موافق نیست؟ و بقول شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان کتاب خدا حجت است و احادیث باید بر آن عرضه شوند و چگونه اینکار ممکن است در صورتی که معنای آن به فهم در نیاید؟؟
آری تشخیص صحت و سقم حدیث، فرع بر فهم قرآن است و همین مسئله در سنت رسول الله(ص) نیز صدق می کند و از اینرو در اصول کافی از امام صادق روایت شده است که فرمود: "چون حدیثی بر شما وارد شد و شاهدی از کتاب خدا یا از قول رسول خدا(ص) بر آن یافتید حدیث مزبور را بپذیرید و اگر نه کسی که آنرا برایتان آورده سزاوارتر بدان است!
به علاوه ادعای اینکه اکثر آیات قرآن بصورت رمز و معما برای مردم نازل شده اند مخالف با نص قرآن شمرده می شود که می فرماید: "خدا آیاتش را برای مردم روشن می نماید باشد که پند گیرند" و نیز ادعای اینکه سنت پیامبر(ص) معماگونه است! نیز مخالف با این معنی می باشد که می فرماید: "و ما هیچ رسولی را جز به زبان قومش نفرستادیم تا برای ایشان روشن کند"
بنابراین کتاب و سنت هر دو روشن و مبین اند و روی خطاب به عموم دارند و از پیستان و معما بسیار فاصله گرفته اند و آنچه استر آبادی تاکید آورده است که "استنباط احکام نظری از قرآن و سنت نبوی شغل امامان بوده نه کار رعیت" ادعائی بر خلاف آراء و آثار منقول از خود امامان(ع) شمرده می شود.
پس تا اینجا مشخص شد که اخباریون معتقد به قابل فهم بودن قرآن و سنت برای امت اسلامی به جز از طریق سخن معصوم نیستند ولیکن اصولیون به عکس اخباریون معتقد به قابل فهم بودن قرآن و سنت برای همه می باشند
(تا همینجا هم اگر با عقاید فعالین این سایت مقایسه کنید به اخباری بودن آنها پی می برید)
2.مقدمه دوم استر آبادی این است که چون معلوم گردید فهم کتاب و سنت، اختصاص به ائمه دارد از اینرو مدارک استنباط احکام چهار چیز (کتاب و سنت و اجماع و عقل) شمرده نمی شود و بیش از یک چیز نیست که همان خبرهای مروری از امامان(ع) می باشد! لذا مجتهدان اصولی که احکام را به چهار مدرک وابسته دانسته اند دچار اشتباه شده اند چنانکه می نویسد: "و ازا ینجا باید دانست که دلیل بر حکم شرعی منحصر در دو چیز کتاب و سنت است.از طرفی معلوم شده که مدلول کتاب و سنت جز از طریق امامان(ع) دانسته نمی شود بنابراین مشخص است که مدرک احکام شرعی جز احادیث ایشان چیزی نیست!"
این مقدمه هم که بر سخن استرآبادی تکیه دارد بر خلاف آیاتی است که در قرآن کریم آمده و مخالف با آثاری است که از امامان در جوامع حدیثی دیده می شود. زیرا در قرآن مجید می خوانیم که: "پس اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف افتادید، در آنصورت آنرا به خدا و رسول باز گردانید"
از امیر مومنان علی (ع) نیز در نهج البلاغه ضمن عهدنامه امام به مالک اشتر نخعی آمده است که فرمود: "منظور از بازگرداندن به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و مراد از بازگرداندن به رسول،گرفتن سنت پیامبر است که گرد می آورد و پراکنده نمی سازد"
نتیجه این است که مسلمانان وظیفه دارند به دو مرجع اصلی تکیه کنند و پیش از این نیز دانستیم که مهمترین راه برای تشخیص صحت و سقم احادیث ائمه عرضه کردن آنها بر کتاب خدا است چنانکه در روایت از امام باقر امد: "هنگامی که حدیثی از قول ما به شما رسید پس یک یا دو شاهد از کتاب خدا بر آن یافتید، حدیث مزبور را بگیرید وگرنه در برابر آن توقف کنید"
لذا بسی شگفت آور است که استر آبادی کتاب خدا و سنن پیامبر(ص) را از مرجعیت حذف نموده و تنها به حدیث امامان بسنده کرده است!
حسین شالیکار
Saturday 25 March 2006, 04:49PM
اما اجماع امت و یا اجماع صحابه هنگامیکه کتاب و سنت درباره امری ساکت باشند نیز در نرد علمای امامیه حجت است زیرا در این اجماع لزوما رای امیرمومنان هم داخل می باشد و رای یا موافقت امام نزد شیعه اعتبار اساسی دارد و مجتهدان شیعی بارها تصریح کرده اند که حجیت اجماع، موکول به کاشفیت آن از قول امام است.
اما حجیت عقل از دیدگاه اصولیین امامیه، در مستقلات عقلیه جریان دارد نه در هر مورد و همه جا! و اگر قرار باشد که ما به حجیت عقل در هیچ مورد اعتناء و اعتماد نکنیم در آنصورت لزوم وحی و تشخیص صحت معجزات و امثال اینها که از راه عقلی باید به اثبات رسند، دچار اشکال خواهند شد و راه قبول نبوت به کلی مسدود می گرددو با اینهمه باید دانست که احکام قطعی عقل مانند حسن امانتداریو قبح ستمگری و امثالهم از راه نصوص شرع به اثبات رسیده است و عقل استقلاتی حکمی ندارد که شرع از آن ساکت باشد
تا اینجا اگر به عقاید اخباریون دقت کرده باشید و عقاید برخی فعالین سایت را هم ملاحضه کرده باشید به شباهت آنها به یکدیگر پی خواهید برد!! و خواهید فهمید که آنها بر عکس ادعایی که می کنند اخباری هستند!
با تشکر
خدانگهدار
امیر
Saturday 25 March 2006, 05:50PM
احسنت بر شما و تحقیق عالیتان !!!!
بارک الله فیک
مشخص است که شیعه واقعی بر معصوم دروغ نمیبندد پس مسلما چنین فردی( که نیاز به معرفی ندارد ) شیعه نیست..... اما از تشابه مطالب مندرج در مقاله اخیر ایشان تحت عنوان ((از کدام آیه پیروی نکنیم ؟؟!!)) با اعتقادات این فرقه (اخباریون ) هر انسان زیرکی به کنه مطلب پی خواهد برد
جالب اینجاست که چنین شخصی که ادعای تشیع دارد به اعتقادات بزرگان تشیع از جمله شهید مطهری (ره) فیلسوف بزرگ و علامه طباطبائی مفسر المیزان در جای جای تالار حملات شدیدی کرده است و همفکران آنها را با زشتی هرچه تمامتر ((از بین برنده حق اهل بیت )) خطاب کرده است
بله دوستان ایشان با توهین های پیاپی و لقب گذاشتن های زشت برای مخالفان خود در صدد تخریب عقاید آنها بر آمده اما عاقبت کار رسوا یی نصیبشان شد زیرا این سنت الهی است که :استکبارا فی الارض ومکر السیئ ولا یحیق المکر السیئ الا باهله
جناب شالیکار اگر دوست دارید با عقاید ایشان بیشتر آشنا شوید بدانید که ایشان:
==================================
((ائمه را جز من دون الله نمیدانند !!!)))
این هم مقاله بنده در نقد ایشان :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3825&highlight=%CF%E6%E4+%C7%E1%E1%E5
اینهم جواب بی منطق ایشان :
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=87966&postcount=37
حسین شالیکار
Monday 27 March 2006, 02:11AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در ادامه و با نگاهی به مقدمه سوم استرآبادی ناظر هستیم که ادعا می کند که اصحاب ائمه به دستور ایشان کتب اصلی حدیث را فراهم آورده اند و این رساله ها در کتاب های شیخ کلینی و صدوق و طوسی و جز ایشان منعکس شده اند و لذا باید گفت که احادیث مشایخ مذکور همگی مهذب و معتبر و صحیح اند!
نتیجه ای که استر آبادی از این مقدمات می گیرد این است که علامه حلی و تابعان او حق نداشتند احادیث این کتب را دسته بندی کنند و ارزش گذاری های مختلف درباره آنها روا دارند!
جواب سخن استر آبادی این است که اولا: اگر احادیث کتب مزبور همگی قابل اعتماد و کاملا معتبر بودند چرا قدمای امامیه مانند کشی و ابن الغضائری و نجاشی و دیگران، علم رجال شیعی را تاسیس کردند و درباره راویان همین کتب از قول ائمه و بزرگان امامیه به جرح و تعدیل پرداختند؟ چرا حتی استاد استر آبادی به تالیف کتاب منهج المقال در علم رجال دست زده و برخی از راویان کتب مشهور حدیث را توثیق و بعضی را تضعیف نموده است؟ این علما چه نیازی به این کار داشتند؟
در ثانی از کجا دانسته شد که همه آن چهارصد اصل را امامان (ع) مطالعه کرده و تصدیق فرموده اند؟ مگر در آغاز یا انحام هر یک از آنها مهر و امضای امامان دیده شده است؟!
شک نیست که در زمان حضور ائمه دروغهای بسیاری بر انان می بستند چنانکه ذکر این فاجعه در کتب قدمای شیعه آمده است و به عنوان نموده ابو عمر کشی در کتاب رجالش اورده است که فیض بن مختار در مجلسی به امام صادق عرض کرد که : ین اختلاف که میان پیروان شما وجود دارد چیست؟ امام فرمود: کدام اختلاف ای فیض! فیض پاسخ داد:من در حلقه های مذاکره شیعیان شما می نشینم و از اختلاف آنها در حدیثشان به شک و تردید نزدیک می شوم! امام صادق فرمود:آری ای فیض ماجرا چنان است که تو گفتی! مردم علاقه شدیدی به دروغ بستن بر ما دارند، گویی خدا این کار را برآنها واجب ساخته و چیز دیگری جز این از انان نخواسته است! من برای یکی از ایان حدیثی می گویم و او از نزد من بیرون نمی رود تا آنکه حدیث مزبور را به غیر معنای حقیقی آن تاویل کند! زیرا که آنها از حدیث ما و از محبت ما خشنودی خدا را نمی جویند بلکه از این راه دنیا را می طلبند و هر کدام دوست دارد که رئیس خوانده شود!
هنگامیکه در روزگار امام صادق(ع) اینچنین بر ایشان دروغ می بستند ما از کجا اطمینان پیدا کنیم تمامی احادیثی که در جزوه های چهارصد گانه نقل شده است دقیقا با قول امام موافقت داشته و به هیچ وجه کم و زیاد در آنها راه نیافته است؟
نه ما این اطمینان را داریم و نه از قدماء مدرکی در دسترس است که بدانیم آنها به چنین باوری رسده بودند بلکه به قول علامه وحید بهبهانی: اصول چهارصد گانه نزد قدمای شیعه قطعی نبودند"
ثالثا: کسی که گمان می کند تمام روایات "اصول اربعماه" صحیح و قطعی بوده اند و سپس مشایخ حدیث همان آثار را در اصول اربعه (کافی و فقه و تهذیب و استبصار) گرد آورده اند، اگر به همین اصول موجود رجوع کند و روایات آنها را با موازین علم حدیث بسنجد، خواهد دید که در این کتب، روایات ضعیف،مرسل و حتی موضوع وجود دارد.
شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه که روایات آنرا حجت میان خود و خدا شمرده است می نویسد: "در ورایت محمد بن سنان از حذیفه بن منصور از امام صادق(ع) آمد که فرمود: ماه رمضان سی روز تمام است و خیچگاه کمتر از آن نمی شود!"
باز در همان کتاب آمده است: "از یاسر، خدمتگزار اما رضا(ع) رسیده که گفت به امام عرض کردم، آیا ماه رمضان بیست و نه روز می شود؟ فرمود: ماه رمضان هیچگاه کمتر از سی روز نمی شود!"
این روایت بی شک نا صحیح اند و تجربه بشری بارها خلاف مدلول آنها را به اثبات رسانده است و آثار تعددی از رسول خدا(ص) در دست داریم که نشان می دهند ماه رمضان گاهی کمتر از سی روز می شود.
بهمین جهت بزرگان امامیه از رویات مزبور عدول کرده اند.
خلاصه آنکه اعتراض استرآبادی به علامه حلی در مسئله تنویع حدیث بی جا است و احادیث کتب شیعه در یک مرتبه قرار ندارند و در میان آنها برخی بیشتر و بعضی کمتر قابل وثوق و اعتماد هستند.از سوی دیگر در کتب حدث امده است که امامان دستور داده اند تا پیروان آنها به هنگام تعارض احادیث ایشان حدیثی را که مطمئن تر بنظر می رسد انتخاب کنند و برای اینکار ناچار باید ملاحضه کرد که کدامین راوی، عادل تر و راستگو و پرهیزگارتر بوده است.چنانکه در حدیث زراره بن اعین آمده که امام صادف در پاسخ وی نسبت به دو حدیث متعارض فرمود: "حدیثی را بگیرید که راوی آن نزد تو عادل تر و مطمئن تر است"
بنابراین اگر خبر واحد را حجت بدانیم می توان روایات را به اعتبار راویان آنها، دسته بنید کرد همانگونه که می توان به اعتبار متن روایت، به تنویع آنها پرداخت.
با تشکر
خدانگهدار
حسین شالیکار
Tuesday 28 March 2006, 01:27AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دومین ایراد استر آبادی درباره ظن مجتهدان اصولی و عدم اعتبار گمان ایشان است.
1.اصولی ها درباره خبر واحد که امری ظنی است و در عین حال مرجع بسیاری از فتاوی قرار گرفته به دو گل اظهار نظر نموده اند.مجتهدان قدیم امامیه مانند سید مرتضی و ابن قبه و ابن زهره و ابن براج و ابن ادریس خبر واحد را حجت نمی شمردند. ابن ادریس حلی در کتاب السرائر می نویسد: "من بنا بر اخبار آحاد پیش نمی روم آیا چیزی جز خبرهای واحد اسلام را ویرانم نموده اند؟"
سید مرتضی در جواب مسائل تبانیات ادعای ضرورت بر عدم قوبل خبر واحد را مطرح نموده و می نویسد: "اصحاب ما به خبر واحد عمل نمی کنند و ادعای خلاف این موضوع در حکم رد یک امر ضروری و قطعی است"
مبنای عدم سید مرتضی و ابن ادریس و قدمای شیعه در عدم قبول خبر واحد آن است که خبر واحد ظنی بوده و افاده علم نمی کند در حالیکه قرآن محید می فرماید: "گمان به هیچ وجه کفایت از حق نمی کند" و نیز می فرماید: "چیزی را که بدان علم نداری پیروی مکن" صاحب معالم الاصول که همچون بسیاری از متاخران و بر خلاف قدماء به حجیت اخبار آحاد عقیده دارد، در پاسخ این دلیل می فرماید: "آیاتی که از گمان مذمت می کنند بر حسب ظاهر سیاق، به پیروی از گمان در اصول دین اختصاص دارند در حالی که نزاع ما در فروع دین است زیرا که در خلال آنها کافران مورد سرزنش و ملامت قرار گرفته اند"
ولی پاسخ صاحب معالم دقیق نیست زیرا برخی از آیات قرآنی ظن افراد را در اصول و فروع دین تخطئه نمو ده ناد و تنها علم را حجت شمرده اند چنانکه می فرماید: "کسانی که شرک ورزیدند خواهند گفت که اگر خدا می خواست ما و پدرانمان شرک نمی آوردیم و چیزی را حرام نمی کردیم! به همین صورت کسانی که پیش از ایشان بودند تکذیب نمودند تا عذاب ما را چشیدند بگو آیا نزد شما علمی است که آنرا برای ما بیرون آورید؟ جز ظن از چیزی پیروی نمی کنید و جز دروغ نمی گویید"
باید گفت ظن استرآبادی بر ظن عموم مجتهدان وارد نیست زیرا در بسیاری از مجتهدان اصول گرا بر مبنای علم فتوا داده اند و نه ظن. چرا که آنها به حجیت خبر واحد که ظنی الصدور است قائل نیستند در ثانی ایراد استر آبادی بر خود وی و همفکرانش نیز وارد است یعنی ایرادی مشترک الورود شمرده می شود.
زیرا اخباری ها همه روایات کتب اربعه و غی آنها را حجت می دانند و بر طبق روایات مزبور فتوی می دهند و پیش از ان نیز عرض کردیم که بر خلاف رای ایشان تمام روایات این کتابها قطعی و متواتر نیستند و احادیث ضعیف و مظنون و حتی مجعول در میان آنها یافت می شود.
البته به نظر اخباری ها امور دیگری مانند بهره گیری اصولی از مدالیل قرآن و اعتماد به عقل نیز موجب ظنی بودن قتوای مجتهدان می گردد که در موردش صحبت خواهیم کرد.
با تشکر
خدانگهدار
puyan
Wednesday 29 March 2006, 11:33AM
سلام
جناب حسین شالیکار
نوشته های شما را درباب اخباری ها خواندم نکاتی به نظرم رسیده که مطرح میکنم :
1- اولا در اینکه چه شد که مرحوم استرآبادی کتابش را با آن مضامین نوشت فعلا سخنی نمیگویم ( هر چند فهم آن به نوبه خود بسیار روشنگر است )
2- دوستان شیعی این باشگاه همانطور که از نوشته های مختلفشان کاملا واضح است دارای مشی اصولی هستند و نسبت اخباری دادن به آنها نشان از بی اطلاعی از دانش اصول و نحله اخباری دارد ! ضمنا بر خلاف تصور نابجای شما انتساب دوستان شیعی این سایت به اخباری ها ( بر خلاف تبلیغات جاهلانه و عوامانه ) مایه طعن نیست بلکه پیروی از نحله ای را میرساند که در بعضی از شاخه ها و تفریعات ، مشی سختگیرانه تری دارند ...
3- جا داشت انتساب نابجای شیعیان اصولی فعال در این باشگاه به پیروی از مشی اخباری توام با ذکر نمونه بود تا ارزیابی خوانندگان از صحت احتمالی این انتساب دقیقتر باشد .
4- اما نکته قدیمی و ابزار مغلطه افراد نا آگاه و بعضی مغرضان ! : احادیث عرض بر کتاب .
همانطور که بارها نوشته ام و بسیاری از علما و بزرگان ، توجه و تذکر داده اند این دسته از احادیث مورد سوء استفاده های فراوانی واقع شده و میشود درحالیکه مضمون آنها کاملا روشن و واضح است .
اگر فهم ما از قرآن بحدی کامل و رشد یافته است که میتوانیم همه قرآن را با تمام علوم مندرج در آن ، دریابیم و کاملا ارزیابی کنیم که در این صورت نیازی به احادیث نداریم و قرآن ما را بی نیاز میکند . اما اگر در بعضی موضوعات احاطه ما به دانش قرآن کامل نیست و برای دریافت موضوع دینی نیازمندیم که به سراغ احادیث برویم در این صورت اگر آن حدیث را دوباره بخواهیم به قرآن برگردانیم مرتکب دور شده ایم و دور ، عقلا باطل است .
لذا اگر مضمون این احادیث متضمن ارائه هر حدیثی به قرآن باشد ، دور لازمست و چنین امری در کلام پیامبر و امام دیده نمیشود ! پس نتیجه میگیریم که برداشت ما از احادیث باید اصلاح شود . اما با دقت در مجموعه احادیثی که در این باره رسیده است در می یابیم که پیامبر و امامان علیهم السلام منظور خود را به درستی و روشنی بیان کرده اند :
بر اساس متن کامل این احادیث معلوم میشود آنچه که معصومین علیهم السلام فرموده اند ارجاع سخن مجهول السند به قرآن و سنت معلوم است ! به عبارت دیگر فرموده اند اگر از طرف کسی ، به شما خبری از ما رسید که از وثاقت و راستگویی او مطمئن نبودید سخن نقل شده توسط او را با آیات قرآن و نیز سنت قطعی ، که در دست شما است بسنجید و اگر مخالفت نبود دریافت کنید . لذا بر خلاف برداشت مسمومی که از این حدیث میشود امام هرگز نفرموده اند در محضر من بنشینید و قرآنی هم بدست بگیرید و آنچه را که من برای شما میگویم با قرآن بسنجید و اگر درست بود قبول کنید !!
5- درباره فهم قرآن هم عرض میکنم هیچکس از شیعیان فعال این باشگاه نگفته و نمیگوید که ما هیچیک از کلمات قرآن را نمیفهمیم ! روشن است ؟ کلمات قرآن عربی هستند و مراجعه کنندگان آشنا به زبان عربی تقریبا از همه آیات برداشتها و فهمهایی دارند . این موضع ، کاملا روشن و واضح است ! اما مطلبی هست که ( هزار نکته باریکتر زمو اینجاست ) توجه شما را به آن جلب میکنم : همه سخن در آنست که آیا برداشتهای متفاوت و مختلفی که هر یک از ما ، از آیات قرآن داریم دقیقا همان چیزی است که خداوند اراده فرموده است ؟ به قول علامه طباطبایی ، طبق محاسبه ایشان و با توجه به ضمایر و شرایط آیه بیش از یک میلیون احتمال معنایی فقط درباره یک آیه وجود دارد که هر احتمال بطور مستقل قابل طرح و قابل اعتنا است ! حال براستی خداوند همه این احتمالات میلیونی را اراده کرده است ؟! ... آنچه پیروان مکتب قرآن و عترت برآنند اینست که ما فهم خود از آیه قرآن را با عقل سلیم ( که حجت است ) میسنجیم تا محال نباشد و با روایات معصومین علیهم السلام میسنجیم تا دریابیم آیا فهممان با آنچه خداوند اراده کرده است و علمش نزد رسول خدا و صاحبان علم قرآن ( که علمشان را از رسول خدا دریافت کرده اند ) هست مطابقت دارد یا خیر ! اگر مطابق نبود برداشت شخصی خود را بر قرآن تحمیل نمیکنیم بلکه پیرو رسول خدا میشویم و قرآن را در محضر او فرامیگیریم ... . متاسفانه در آنچه که شما نقل کردید ناتوانی در فهم عنوان شده است اما مطالعه سایر بخشهای کتاب روشن میکند که نویسنده به دنبال ارزیابی فهم اولیه خود با روایات است .
ظاهرا آنچه شما در پی القاء آن هستید اینست که علمای اخباری میگویند که ما هیچیک از بخشهای قرآن را نمیفهمیم ( حتی : بسم الله الرحمن الرحیم ) و برای دریافت کمترین فهم هم باید به روایات مراجعه کرد ! درحالیکه چنین نیست و تصور اینکه این علما خود را در فهم ظاهر آیات غیر توانا معرفی کرده اند بیجاییست ! چون همین علما کتابهای به زبان عربی تالیف کرده اند پس در توانایی آنها در فهم قرآن هیچ شکی نیست بلکه نکته همانست که گفتم !
6- ماجرای دروغ بستن به پیامبر و امامان علیهم السلام هم که دیگر قدیمی شده است . بهر حال دروغ گویان در میان اطرافیان امام ، شناخته شده بودند و امام علیه السلام هم آنها را معرفی فرموده اند و دارای خط فکری مشخصی هم بودند و وقتی سخنان و یاوه های این دروغگویان را به همان روشی که امام تعلیم داده اند با کتاب خدا و سنت حجج الهی میسنجیم دروغ آنها آشکار میشود ( همچنانکه آشکار شده است و بزرگان و علمای شیعه این احادیث را دریافته اند )
متشکرم
حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:02AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
از مطالب و نکاتی که مرقوم فرمودید تشکر می کنم و اما بعد...
اولا دراینکه چه شد که مرحوم استرآبادی کتابش را با آن مضامین نوشت فعلا سخنی نمیگویم ( هرچند فهم آن به نوبه خود بسیار روشنگر است)
در اینمورد بهتر است به کتاب فوائد المدینه چاپ قم مراجعه فرمائید.
دوستان شیعی این باشگاه همانطور که ازنوشته های مختلفشان کاملا واضح است دارای مشی اصولی هستند و نسبت اخباری دادن بهآنها نشان از بی اطلاعی از دانش اصول و نحله اخباری دارد ! ضمنا بر خلاف تصورنابجای شما انتساب دوستان شیعی این سایت به اخباری ها ( بر خلاف تبلیغات جاهلانه وعوامانه ) مایه طعن نیست بلکه پیروی از نحله ای را میرساند که در بعضی از شاخه ها وتفریعات ، مشی سختگیرانه تری دارند
با مطالعه مطالب برخی از دوستان در این سایت و آشنایی به عقاید اخباریون مبنی بر اینکه قابل فهم بودن قرآن و سنت را برای امت اسلامی انکار می نمایند و آن را در خور فهم امامان شیعه می دانند و معتقد هستند که آیات قرآن بعضا به صورت رمز گونه وارد شده است و جز امامان راستگو کسی از آن اطلاعی ندارد فکر نمی کنم جای شکی باشد که ایشان اخباری هستند و نسبت دادن مشی اصولی به آنها ناشی از عدم آشنایی به عقاید اخباری است.
نسبت دادن اخباری به کسی به خاطر طعن نبوده و قطعا و بر خلاف نظر شما سختگیری باعث به وجود آمدن اخباریگری نمی شود زمانی می توانید بگوئید سختگیری می کنند که مانند علامه حلی احادیث را به 4 دسته تقسیم کنند ولی اخباریها در قبول احادیث هیچگونه سختگیری ندارند چنانکه استرآبادی بزرگ اخباریون به تقسیم بندی احادیث توسط علامه حلی به خاطر اینکه احادیث توسط یاران ائمه جمع آوری شده است می تازد و قبول نمی کند که احادیث دارای طبقه بندی صحیح و حسن و موثق و ضعیف هستند!!
جا داشت انتساب نابجای شیعیان اصولی فعالدر این باشگاه به پیروی از مشی اخباری توام با ذکر نمونه بود تا ارزیابی خوانندگاناز صحت احتمالی این انتساب دقیقتر باشد
اگر عقاید اخباریون و اصولیون به درستی بیان گردد و خط فاصل انها مشخص شود، خوانندگان با مطالعه دقیق مطالب این سایت و هر سایتی به این مطلب که چه کسی اخباری و چه کسی اصولی است پی خواهند برد و نیازی به ذکر نمونه نیست!! مگر اینکه نسبت به شعور و درک آنها شک داشته باشیم!
فکر نمی کنید چنین باشد؟؟
اما نکته قدیمی وابزار مغلطه افراد نا آگاه و بعضی مغرضان ! : احادیث عرض بر کتاب .
همانطور که بارهانوشته ام و بسیاری از علما و بزرگان ، توجه و تذکر داده اند این دسته از احادیثمورد سوء استفاده های فراوانی واقع شده و میشود درحالیکه مضمون آنها کاملا روشن وواضح است
اینگونه احادیث راه را برای هرگونه سوء استفاده و رسیدن به مقاصد خاص از طریق جعل روایات و احادیث می بنندو و افراد مغرض برای رسیدن به اهداف خود سعی در تفسیر به رای احادیثی اینچنینی دارند.
حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:04AM
اگر فهمما از قرآن بحدی کامل و رشد یافته است که میتوانیم همه قرآن را با تمام علوم مندرجدر آن ، دریابیم و کاملا ارزیابی کنیم که در این صورت نیازی به احادیث نداریم وقرآن ما را بی نیاز میکند . اما اگر در بعضی موضوعات احاطه ما به دانش قرآن کاملنیست و برای دریافت موضوع دینی نیازمندیم که به سراغ احادیث برویم در این صورت اگرآن حدیث را دوباره بخواهیم به قرآن برگردانیم مرتکب دور شده ایم و دور ، عقلا باطلاست
جناب پویان!
ساده و قابل فهم بودن قرآن کریم یعنی همان چیزی که اصولیون به آن معتقد هستند مانع وجود نکات دقیق و لطیف در آن نیست که با تحقیق و دقت و تدبر در آیات و جهاد خالصانه به آن رسید و باید توجه داشته باشیم که این نکات لطیف و دقیق و معانی باطنی و اشاری هرگز مغایرتی و مخالفتی با نص و ظاهر قرآن ندارد و قرائن آن در کتاب خدا موجود است.حتی ممکن است حاوی نکات و ظرایفی باشد که در آینده مکشوف گردد که حتی روایاتی نیز در مورد آن وارد نشده است و این خود یکی دیگر از وجود اعجاز قرآن می باشد و این همان بطون و معانی باطنی و اشاری است که هرکس به اندازه دانش و تلاش و تدبر و خلوصش از آن بهره می برد
مثالی میزنم:
تقدیم و تاخیر دو کلمه "تجاره" و "لهو" در آخر سوره شریفه جمعه علاوه بر زیبایی کلام، حاوی حکمت است و پی بردن به آن رحمت و فضیلت الهی است که موجب افزایش علم و ایمان و یقین می شود ولیکن عدم اطلاع از آن نیز مانعی از فهم ظاهر آیات و و دلالت آن بر وجوب و تاکید در اهمیت این نماز با عظمت و ترجیح آن بر امور مادی و دنیوی ندارد. حال اگر این حکمت در حدیثی آمده باشد و یا با استفاده از آن حدیث انسان این نکته را پی برده باشد در هر دو صورت موجب افزایش یقین و ایمان می شود ولیکن اگر با استناد به برخی روایات چنین نتیجه گیری کنیم که نماز جمعه مثلا واجب تخییری، مستحب، حرام است می گوئیم اینگونه روایات بر خلاف نص و ظاهر آیات قرآن می باشد و ساختگی است و نمی توان پذیرفت.
در ضمن فرمایشات گهر بار پیامبر (ص) و ائمه(ع) در درک و فهم معانی و دریافت نکات دقیق آیات و راهنمایی های آن در پی بردن به قرینه ها، قیدها و تخصیص ها بسیاز حائز اهمیت است مشروط بر اینکه با شواهد قرانی همراه باشد تا طبق سفارش موکد آن بزرگواران در دام اسرائیلیات گرفتار نشویم.
بر اساس متنکامل این احادیث معلوم میشود آنچه که معصومین علیهم السلام فرموده اند ارجاع سخنمجهول السند بهقرآن و سنت معلوماست ! به عبارت دیگر فرموده اند اگراز طرف کسی ، به شما خبری از ما رسید که از وثاقت و راستگویی او مطمئن نبودید سخننقل شده توسط او را با آیات قرآن و نیز سنت قطعی ، که در دست شما است بسنجید و اگرمخالفت نبود دریافت کنید
جناب پویان!!
حدیث یا خبر که بعد از قران نقش مهمی را در معرفی اسلام بر عهده دارد در طول تاریخ از گزند تدلیس و خطر تحریف در امان نبوده است و آثاری هم وجود دارد که در زمان پیامبر(ص) عده ای به حدیث سازی و تحریف آن دست می زدند!
خوشبختانه رسول خدا(ص) با عنایات الهی از همان اوائل بر این دسیسه خطرناک وقوف یافت و مسلمانان را هشدار داد.
چنانچه می فرماید: "ای مردم! هر چه از من به شما رسید که با کتاب خدا سازگار بود، من آنرا گفته ام و هرچه به شما رسید و با کتاب خدا سازگار نبود من آنرا نگفته ام"
امامان اهل بیت(ع) این گفته پیامبر(ص) را تائید کرده اند و احادیث ایشان در این مورد بلحاظ معنا متواتر است.
بر خلاف نظر شما در این حدیث پیامبر خدا(ص) صراحتا فرموده است هرچه از ایشان به ما رسید!! و اگر بگوئیم تنها احادیث مجهول السند یعنی از وثاقت و راستگویی راوی آن مطمئن نباشیم را به قرآن عرضه کنیم، تفسیر به رایی بیش نخواهد بود و استدلالی نیز از آن پشتیبانی نخواهد کرد!!
همچنین حدیث دیگری از ابوعبدالله صادق (ع) روایت شده است که استدلال شما را در هم می کوید: "هر چیزی را باید به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) بازگرداند و هر حدیثی که با کتاب خدا سازگار نباشد ساختگی و باطل است"
حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:09AM
لذا بر خلاف برداشت مسمومی که از این حدیث میشود امامهرگز نفرموده اند در محضر من بنشینید و قرآنی هم بدست بگیرید و آنچه را که من برایشما میگویم با قرآن بسنجید و اگر درست بود قبول کنید
جناب پویان!
قرار بر سفسطه نبود!!
کسانی که در محضر پیامبر(ص) و امامان(ع) بودند و مستقیما از ایشان کلام را می شنیدند نیازی به ارجاع حدیث به کلام الله نداشتند ولیکن در حال حاضر و با توجه به سابقه جعل احادیث و اینکه ایشان در میان ما نیستند تا مستقیما از آنها سوال کنیم و با توجه به سفارشات موکد مبنی بر ارجاع احادیث و سخنان رسیده از آنها بر قرآن اشکالی در اینمورد (ارجاع احادیث بر قرآن) نمی باشد و نمی توان چنین طرز تفکری را با توجه به سفارشات بزرگان مسموم دانست.
درباره فهم قرآن هم عرض میکنم هیچکس ازشیعیان فعال این باشگاه نگفته و نمیگوید که ما هیچیک از کلمات قرآن را نمیفهمیم ! روشن است ؟ کلمات قرآن عربی هستند و مراجعه کنندگان آشنا به زبان عربی تقریبا ازهمه آیات برداشتها و فهمهایی دارند . این موضع ، کاملا روشن و واضح است ! اما مطلبیهست که ( هزار نکته باریکتر زمو اینجاست ) توجه شما را به آن جلب میکنم : همه سخندر آنست که آیا برداشتهای متفاوت و مختلفی که هر یک از ما ، از آیات قرآن داریمدقیقا همان چیزی است که خداوند اراده فرموده است ؟ به قول علامه طباطبایی ، طبقمحاسبه ایشان و با توجه به ضمایر و شرایط آیه بیش از یک میلیون احتمال معنایی فقطدرباره یک آیه وجود دارد که هر احتمال بطور مستقل قابل طرح و قابل اعتنا است ! حالبراستی خداوند همه این احتمالات میلیونی را اراده کرده است ؟! ... آنچه پیروان مکتبقرآن و عترت برآنند اینست که ما فهم خود از آیه قرآن را با عقل سلیم ( که حجت است ) میسنجیم تا محال نباشد و با روایات معصومین علیهم السلام میسنجیم تا دریابیم آیافهممان با آنچه خداوند اراده کرده است و علمش نزد رسول خدا و صاحبان علم قرآن ( کهعلمشان را از رسول خدا دریافت کرده اند ) هست مطابقت دارد یا خیر ! اگر مطابق نبودبرداشت شخصی خود را بر قرآن تحمیل نمیکنیم بلکه پیرو رسول خدا میشویم و قرآن را درمحضر او فرامیگیریم ... . متاسفانه در آنچه که شما نقل کردید ناتوانی در فهم عنوانشده است اما مطالعه سایر بخشهای کتاب روشن میکند که نویسنده به دنبال ارزیابی فهماولیه خود با روایات است .
ظاهرا آنچه شما در پی القاء آن هستید اینست که علمای اخباری میگویند که ماهیچیک از بخشهای قرآن را نمیفهمیم ( حتی : بسم الله الرحمن الرحیم ) و برای دریافتکمترین فهم هم باید به روایات مراجعه کرد ! درحالیکه چنین نیست و تصور اینکه اینعلما خود را در فهم ظاهر آیات غیر توانا معرفی کرده اند بیجاییست ! چون همین علماکتابهای به زبان عربی تالیف کرده اند پس در توانایی آنها در فهم قرآن هیچ شکی نیستبلکه نکته همانست که گفتم
جناب پویان!
این مطالب شما را ناشی از برداشت اشتباه می دانم!
در اینمورد توضیحاتی داده ام ولی آنچه مشخص است بنده هیچگاه نگفتم علمای اخباری و افرادی که عقاید اخباری دارند هیچیک از بخشهای قران را نمی فهمند بلکه آنچه شما نادیده گرفته اید این مطلب است که آنها فهم قرآن را از کانال امامان (ع) درست می دانند در حالیکه دیدیم علمای اصولی چنین عقیده ای ندارند و آیات قرآن نیز، قرآن را قابل فهم برای همه می داند!!
کتابی که احتمالات گوناگون را که از لحاظ معانی با یکدیگر ناسازگار هستند بپذیرد نمی تواند راهنمای مردم باشد و آنها را به راه راست رهبری کند و آنچه باعث بروز احتمالا گوناگون در مورد آیات قرآن می شود اعتقادات و باورهای قبلی و پیش فرضها و اغراض و پیش داوریها است که در فهم صحیح قرآن مزاحمت ایجاد می کند و باطنی مذهب اسماعیلیه را اثبات می کند، جبری مسلک جبر را از قرآن استخراج می کند و ...پس باید ضمن خالص نمودن نیت و پناه بردن به خدای تعالی از تفسیر به رای و تحمیل آراء و نظریات بر قرآن خودداری کرد و همانگونه که خدایتعالی فرموده است و در سخنان ارجمند پیامبر(ص) و ائمه(ع) بخصوص امام علی(ع) آمده است قرآن را امام و پیشوای خود قرار دهد.
فرض می کنیم همانطور که شما فرمودید پیروان مکتبقرآن و عترت فهم خود از آیه قرآن را با عقل سلیم که حجت هم هست و بنده قبول دارد می سنجند و فهم درستی نیز از آیه قرآن دارند! ولی با حدیثی برخورد می کنند که از ائمه رسیده است و با ظاهر آیه در تضاد است!! بنا بر فرمایش شما برداشت شخصی خود را بر قرآن تحمیل نمی کنند.
ولیکن چند نکته:
1. ممکن است با حدیثی برخورد کنید که فاقد اعتبار و جعلی می باشد!!
با توجه به احادیثی که در مورد ارجاع حدیث به قرآن وجود دارد و به حد تواتر رسیده است می توانید حدیث را ابتدا به قرآن ارجاع دهید و ببینید که با آیات الهی سازگار است یا خیر و بعد جهت فهم قرآن از ان استفاده کنید!
که از گفته های شما چنین بر می آید که پیروان مکتب قرآن و عترت بر خلاف سفارش بزرگان عمل می کنند و هر حدیثی را بر قرآن عرضه نمی دارند!!
2.اینکه عقل حجت است را فرمودید ولیکن فراموش کردید که طبق حدیثی که از امام هادی(ع) به ما رسیده است عقل اجازه دارد اخبار ضد عقلی و راویان آنها را تکذیب کند!!
بنابراین وقتی فهم خود را از آیه ای با عقل سنجیدید و به روایات مراجعه کردید و روایات برخلاق عقل گفتند جایی برای شک و شبهه وجود ندارد!!
حسین شالیکار
Friday 31 March 2006, 12:10AM
ماجرای دروغ بستن به پیامبر و امامان علیهمالسلام هم که دیگر قدیمی شده است . بهر حال دروغ گویان در میان اطرافیان امام ،شناخته شده بودند و امام علیه السلام هم آنها را معرفی فرموده اند و دارای خط فکریمشخصی هم بودند و وقتی سخنان و یاوه های این دروغگویان را به همان روشی که امامتعلیم داده اند با کتاب خدا و سنت حجج الهی میسنجیم دروغ آنها آشکار میشود ( همچنانکه آشکار شده است و بزرگان و علمای شیعه این احادیث را دریافته اند
اتفاقا به نظر بنده این مسئله هنوز مهم و با اهمیت است و این طرز تفکر که این مسائل قدیمی شده است از قبح چنین مسئله ای نمی کاهد!!
جناب پویان!
اگر دروغگویان در میان اطرافیان امام شناخته شده بودند و معرفی شده اند، چرا علمای شیعه از افرادی که در روایت احادیث مورد طعن هستند در کتبشان بیان حدیث می کنند و کتبشان مملو از احادیث ساختگی و جعلی است؟؟
چرا علمای شیعه به معرفی این دروغگویان اعتنایی نکردند؟؟
آنچه مسلم است بررسی یک روایت مراحل گوناگونی دارد که بررسی روات یکی از مراحل ان است و بعضا دیده شده است که در مورد یک راوی علمای رجال سخنی نگفته اند و از طرف امامان هم مطلبی در اینمورد نیست ولی آیا می توان تمام روایاتی که از این روات (هر چقدر هم مورد وثوق باشد) نقل می شود را پذیرفت حتی اگر خلاف قران باشد؟؟ آیا ممکن نیست جعل حدیث به اسم یکی از راویان مورد وثوق بوده باشد؟؟
آیا تنها در قبول یا رد یک حدیث می توان به بررسی راوی آن بسنده کرد؟؟
پس اولین ملاک و مهمترین ملاک جهت ارزیابی یک حدیث قران است و قبل از قبول یا رد یک حدیث می بایست به قرآن عرضه شود طبق فرمایش بزرگان، تا صحت و سقم آن مشخص شود.
با تشکر
خدانگهدار
zxcv
Friday 31 March 2006, 02:51AM
دوستان شیعی این باشگاه همانطور که از نوشته های مختلفشان کاملا واضح است دارای مشی اصولی هستند و نسبت اخباری دادن به آنها نشان از بی اطلاعی از دانش اصول و نحله اخباری دارد ! ضمنا بر خلاف تصور نابجای شما انتساب دوستان شیعی این سایت به اخباری ها ( بر خلاف تبلیغات جاهلانه و عوامانه ) مایه طعن نیست بلکه پیروی از نحله ای را میرساند که در بعضی از شاخه ها و تفریعات ، مشی سختگیرانه تری دارند ...
3- جا داشت انتساب نابجای شیعیان اصولی فعال در این باشگاه به پیروی از مشی اخباری توام با ذکر نمونه بود تا ارزیابی خوانندگان از صحت احتمالی این انتساب دقیقتر باشد .
بسم الله
با سلام و کمال احترام
با اجازه جناب شالیکار عزیز .
نکته ایی در مورد ایراد جناب پویان به ذهنم رسید که سعی می کنم خیلی خلاصه در مورد آن توضیح دهم !!
سه جهار قرن پیش گروههایی در میان علمای شیعه بوجود آمدند که از منابع چهار گانه فقه ؛ سه منبع آن را قبول نداشتند !! کاری به دلایل رد دو منبع دیگر نداریم ولی اساس ما دلایل پوچ آنان در رد مرجعیت قران است !!! آنها با احترام قران را کنار می گذاشتند !! ادعا می کردند که فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قران غور کنند و ما فقط حق تلاوت داریم !!!! به همین سبب آنها تنها مراجعه به سنت را جایز می دانستند !! آنها مرجعیت عقل و اجماع و بخصوص قران را فدای سنت کرده بودند !! اما چه سنتی ؟!!
اگر تحلیلی گذرا در مورد دوران سیاه صفویه داشته باشیم ، می بینیم که ظلمی که در آن دوران نسبت به اسلام شد شاید در هیچ زمان دیگری نشده است !!! شاهانی جبار به طمع فتح سرزمین با همپیمانی با گروههای یاغی از جمله غزلباشها سعی کردند فتوحات خود را به هر قیمتی گسترش دهند !!! برای این جباران دین و آئین مردم اهمیت چندانی نداشت و به طمع دوستی بیشتر با غزلباشها که شیعی مذهب بودند ، سعی کردند که مذهب مردم آن زمان ایران را که اکثرا سنی مذهب بودند ، با هر ترفندی از جمله قتل و کشتار ، تغییر دهند تا بدینوسیله تشکر و سپاسی از همپیمانان خود کرده باشند !!!
جنگهای خونینی در تبریز و سایر نواحی ایران رخ داد و نتیجه این جنگهای خونین در نهایت منجر به تغییر مذهب در اکثر نقاط ایران شد ،
اکنون نوبت این بود که کار بدست علمای درباری می افتاد تا با جعل سنت که همانطور که قبلا گفته ام به علت باز بودن آن آماده نفوذ هر دروغی در آن است ، مذهبی جدید اما با استفاده از نامهای مقدس برای مردم بسازند !!!
نمی توان گفت که شیعه قبل از صفویه نبوده اما تفاوت شیعه اولیه و شیعه دوران صفویه و بعد از آن از زمین تا آسمان است !! شیعان اولیه را رافضی می گفتند به علت خروج شان به علت پیمان سقیفه و اعتراضشان نسبت به تعیین خلیفه ایی غیر علی (ع) !!! ، ولی شاهان صفوی از این اختلاف بین مسلمین سوء استفاده بردند و نیات شوم خود را به اسم حب علی و اهل بیت پیامبر به عوام غافل قبولاندند !!!
شخصیتهایی بزرگوار صدر اسلام را آنچنان مقامات ما فوق بشر دادند تا بدینوسیله بتوانند سخنان آن بزرگان را همردیف قران جلوه دهند و اینچنین بود که توانستند به هدف پلید خود برسند، آنها اهداف شیطانی خود را با انتصاب ان به اسم آن بزرگان که اکنون بین مردم تبدیل به الهه هایی شده بودند به اسم سنت آنان به خورد مردم دادند !! و این وظیفه خطیر و شوم بر گردن آخوندهای درباری مانند مجلسی افتاد که تا می توانند حدیث و روایت جعل کنند و با انتصاب آن به فلان امام و پیامبر سنتی بسازند که نه سنت نبی گرامی بود ونه اهل بیت ایشان ، بلکه سنت شیطان بود !!!سنت ساختگی شاهان صفویه بود !!!و بزرگترین دلیل انحرافات کنونی این مرز و بوم !!!
اکنون که پوچی سنتی را که اخباریون آن را تنها مرجع دین می دانستند را درک کردیم به بحث خودمان برمی گردیم !!
جناب حق جو در مطلبی به طور روشن و واضح تمامی قران را به جز سه آیه جزو مشتبهات قران معرفی کرده است و اینچنین مرجعیت قران را موکول به تبعیت از سنت دانسته است !!!مفهوم مطلب ایشان مشخصا این بوده که ایشان ادعا کرده است که ؛ به علت اینکه قران برای ما قابل فهم نیست باید فقط آن را تلاوت کنیم و ما اجازه تفسیر و فهم آن را نداریم و باید از سنتی فهم قران را بخواهیم که توصیف آن را قبل از این مفصلا توضیح دادم !!!سنت ساختگی صفویه !!!
اکنون باید از جناب پویان پرسید که آیا همچین انسانی را نباید اخباری نماید ؟!!! آیا همچین کسی که حتی اصولیون کنونی شیعه هم با گفته هایش مخالف هستند ، جای دفاع دارد ؟!!!
وسلام یا الله
min
Friday 31 March 2006, 03:21AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
با اجازه جناب شالیکار عزیز .
نکته ایی در مورد ایراد جناب پویان به ذهنم رسید که سعی می کنم خیلی خلاصه در مورد آن توضیح دهم !!
سه جهار قرن پیش گروههایی در میان علمای شیعه بوجود آمدند که از منابع چهار گانه فقه ؛ سه منبع آن را قبول نداشتند !! کاری به دلایل رد دو منبع دیگر نداریم ولی اساس ما دلایل پوچ آنان در رد مرجعیت قران است !!! آنها با احترام قران را کنار می گذاشتند !! ادعا می کردند که فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قران غور کنند و ما فقط حق تلاوت داریم !!!! به همین سبب آنها تنها مراجعه به سنت را جایز می دانستند !! آنها مرجعیت عقل و اجماع و بخصوص قران را فدای سنت کرده بودند !! اما چه سنتی ؟!!
اگر تحلیلی گذرا در مورد دوران سیاه صفویه داشته باشیم ، می بینیم که ظلمی که در آن دوران نسبت به اسلام شد شاید در هیچ زمان دیگری نشده است !!! شاهانی جبار به طمع فتح سرزمین با همپیمانی با گروههای یاغی از جمله غزلباشها سعی کردند فتوحات خود را به هر قیمتی گسترش دهند !!! برای این جباران دین و آئین مردم اهمیت چندانی نداشت و به طمع دوستی بیشتر با غزلباشها که شیعی مذهب بودند ، سعی کردند که مذهب مردم آن زمان ایران را که اکثرا سنی مذهب بودند ، با هر ترفندی از جمله قتل و کشتار ، تغییر دهند تا بدینوسیله تشکر و سپاسی از همپیمانان خود کرده باشند !!!
جنگهای خونینی در تبریز و سایر نواحی ایران رخ داد و نتیجه این جنگهای خونین در نهایت منجر به تغییر مذهب در اکثر نقاط ایران شد ،
اکنون نوبت این بود که کار بدست علمای درباری می افتاد تا با جعل سنت که همانطور که قبلا گفته ام به علت باز بودن آن آماده نفوذ هر دروغی در آن است ، مذهبی جدید اما با استفاده از نامهای مقدس برای مردم بسازند !!!
نمی توان گفت که شیعه قبل از صفویه نبوده اما تفاوت شیعه اولیه و شیعه دوران صفویه و بعد از آن از زمین تا آسمان است !! شیعان اولیه را رافضی می گفتند به علت خروج شان به علت پیمان سقیفه و اعتراضشان نسبت به تعیین خلیفه ایی غیر علی (ع) !!! ، ولی شاهان صفوی از این اختلاف بین مسلمین سوء استفاده بردند و نیات شوم خود را به اسم حب علی و اهل بیت پیامبر به عوام غافل قبولاندند !!!
شخصیتهایی بزرگوار صدر اسلام را آنچنان مقامات ما فوق بشر دادند تا بدینوسیله بتوانند سخنان آن بزرگان را همردیف قران جلوه دهند و اینچنین بود که توانستند به هدف پلید خود برسند، آنها اهداف شیطانی خود را با انتصاب ان به اسم آن بزرگان که اکنون بین مردم تبدیل به الهه هایی شده بودند به اسم سنت آنان به خورد مردم دادند !! و این وظیفه خطیر و شوم بر گردن آخوندهای درباری مانند مجلسی افتاد که تا می توانند حدیث و روایت جعل کنند و با انتصاب آن به فلان امام و پیامبر سنتی بسازند که نه سنت نبی گرامی بود ونه اهل بیت ایشان ، بلکه سنت شیطان بود !!!سنت ساختگی شاهان صفویه بود !!!و بزرگترین دلیل انحرافات کنونی این مرز و بوم !!!
اکنون که پوچی سنتی را که اخباریون آن را تنها مرجع دین می دانستند را درک کردیم به بحث خودمان برمی گردیم !!
جناب حق جو در مطلبی به طور روشن و واضح تمامی قران را به جز سه آیه جزو مشتبهات قران معرفی کرده است و اینچنین مرجعیت قران را موکول به تبعیت از سنت دانسته است !!!مفهوم مطلب ایشان مشخصا این بوده که ایشان ادعا کرده است که ؛ به علت اینکه قران برای ما قابل فهم نیست باید فقط آن را تلاوت کنیم و ما اجازه تفسیر و فهم آن را نداریم و باید از سنتی فهم قران را بخواهیم که توصیف آن را قبل از این مفصلا توضیح دادم !!!سنت ساختگی صفویه !!!
اکنون باید از جناب پویان پرسید که آیا همچین انسانی را نباید اخباری نماید ؟!!! آیا همچین کسی که حتی اصولیون کنونی شیعه هم با گفته هایش مخالف هستند ، جای دفاع دارد ؟!!!
وسلام یا الله
منبع اين حرفها كه زدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و باز به كاهدان زدي جيگر
و بعد
سه جهار قرن پیش گروههایی در میان علمای شیعه بوجود آمدند که از منابع چهار گانه فقه ؛ سه منبع آن را قبول نداشتند !! کاری به دلایل رد دو منبع دیگر نداریم
اين كه نوشتي سه و دو ميشه پنج با آن چهار بالا جور در نمياد
در ضمن چهار قرن پيش منابع شيعه سه تا نقل مي شد
بد جوري به كاهدان زدي .
puyan
Friday 31 March 2006, 11:44AM
سلام
جناب حسین شالیکار
درباره پاسخ شما نکاتی را عرض میکنم :
1- دانستن پیشینه و تاریخ اخباریها و شرایط و معنای موضعی که اتخاذ کرده اند نشان میدهد که این تفکر ، با گذشت زمان و تغییر شرایط مورد بعضی سوء تفاهمها قرار گرفته است ...
2- نوشته اید :" با مطالعه مطالب برخی از دوستان در این سایت...فکر نمی کنم جای شکی باشد که ایشان اخباری هستند " .
اما من فکر میکنم جای شک فراوان باشد . پس برای خروج از شک و تردید بهتر است برای انتساب مورد ادعا ، نمونه هایی را ذکر کنید . حتما قبول دارید که بر اساس حدس و گمان نمیتوان دیگران را متهم نمود !
3- بر خلاف تلقی شما سخن من این نبود :"سختگیری باعث به وجود آمدن اخباریگری می شود "
توصیه میکنم نوشته من را بار دیگر بخوانید . ضمن آنکه بیان مفاد روش اخباریان با یک جمله به مقصد نمیرسد ولی جمله من در آن حدی که نوشتم صحیح بود و با جمله ای که شما نوشتید متفاوت است . بار دیگر تکرار میکنم :
" نحله ای که در بعضی از شاخه ها و تفریعات ، مشی سختگیرانه تری دارند ... "
4- مجددا عرض میکنم : از آنجا که تبیین مشی اخباریان و اصولیان ، اصولی بودن شیعیان باشگاه را ( با توجه به نوشته هایشان ) هویدا میکند بر شما لازمست نمونه ای از کاربران اخباری را با ذکر نمونه نوشته ایشان ذکر کنید !
5- همانطور که تصریح شده است علمای پیرو قرآن و عترت برای بستن راه بر مغرضان و نا آگاهان ( که با دیدن یکی دو حدیث به هیجان آمده و آن را مبنای داوری خود قرار میدهند ) داوری خود را بعد از جستجو و مشاهده همه روایات وارد شده در یک موضوع ، شروع میکنند !
6- جهت دقت و مطالعه دوباره دوستان ، سخن خود درباره توضیح احادیث عرضه روایات بر قرآن را تکرار میکنم :
" اگر فهم ما از قرآن بحدی کامل و رشدیافته است که میتوانیم همه قرآن را با تمام علوم مندرج در آن ، دریابیم و کاملاارزیابی کنیم که در این صورت نیازی به احادیث نداریم و قرآن ما را بی نیاز میکند .
اما اگر در بعضی موضوعات احاطه ما به دانش قرآن کامل نیست و برای دریافت موضوع دینی نیازمندیم که به سراغ احادیث برویم در این صورت اگر آن حدیث را دوباره بخواهیم به قرآن برگردانیم مرتکب دور شده ایم و دور ، عقلا باطل است .
لذا اگر مضمون این احادیث متضمن ارائه هر حدیثی به قرآن باشد ، دور لازمست و چنین امری در کلام پیامبر و امام دیده نمیشود !
پس نتیجه میگیریم که برداشت ما از احادیث باید اصلاح شود .
اما با دقت در مجموعه احادیثی که در این باره رسیده است در می یابیم که پیامبر و امامان علیهم السلام منظور خود را به درستی و روشنی بیان کرده اند :
بر اساس متن کامل این احادیث معلوم میشود آنچه که معصومین علیهم السلام فرموده اند ارجاع سخن مجهول السند به قرآن و سنت معلوم است !
به عبارت دیگر فرموده اند اگراز طرف کسی ، به شما خبری از ما رسید که از وثاقت و راستگویی او مطمئن نبودید سخن نقل شده توسط او را با آیات قرآن و نیز سنت قطعی ، که در دست شما است بسنجید و اگرمخالفت نبود دریافت کنید .
7- شما خبر دیگری درباره نظر خود آورده اید ( که باید همه روایات را بر قرآن عرضه کنیم ) و توجه نداشتید که با توجه به دور منطقی ، که عقلا باطل است ، برداشت شما از حدیث مذکور ، عقلا مخدوش میگردد!
8- شاید اگر نوشته من را با دقت میخواندید شاهد نسبت بی جایی که بیان کردید نبودیم و سخن از سفسطه به میان نمی آوردید !
اگر ( به قول شما ) حاضران در محضر پیامبر و امام قطعا نیازی به عرضه سخنان آنها به قرآن ندارند ، در اینصورت لازم نیست روایت فرد راستگویی را که سخن آنها را به ما میرساند به قرآن عرضه کنیم ! و صرفا سخن مشکوکی که در انتسابش به پیامبر و امام تردید وجود دارد باید بر قرآن و سنت معلوم عرضه شود !
9- دقت کنید !
آنچه همه علما اعم از اصولی و اخباری بر آن متفقند اینست که : همه ما ، به درجاتی ، قرآن را میفهمیم ( چون یک متن عربی است ) اما برای دریافتن مقصود خدا از آیه و دریافت معنی منتخب خدا از آیه ، لازمست به پیامبر و صاحبان علم قرآن مراجعه نماییم . این نشاندهنده شأن تعلیم و تبیین قرآن در رسول الله است .
متشکرم
حق جو
Friday 31 March 2006, 06:38PM
با سلام
در اینجا شاهد تحلیلهای تاریخی از کسانی هستیم که تاریخ اسلام را بی فایده و مضر می دانند:
بسم الله
با سلام و کمال احترام
با اجازه جناب شالیکار عزیز .
نکته ایی در مورد ایراد جناب پویان به ذهنم رسید که سعی می کنم خیلی خلاصه در مورد آن توضیح دهم !!
سه جهار قرن پیش گروههایی در میان علمای شیعه بوجود آمدند که از منابع چهار گانه فقه ؛ سه منبع آن را قبول نداشتند !! کاری به دلایل رد دو منبع دیگر نداریم ولی اساس ما دلایل پوچ آنان در رد مرجعیت قران است !!! آنها با احترام قران را کنار می گذاشتند !! ادعا می کردند که فقط پیامبر و ائمه حق دارند در آیات قران غور کنند و ما فقط حق تلاوت داریم !!!! به همین سبب آنها تنها مراجعه به سنت را جایز می دانستند !! آنها مرجعیت عقل و اجماع و بخصوص قران را فدای سنت کرده بودند !! اما چه سنتی ؟!!
اگر تحلیلی گذرا در مورد دوران سیاه صفویه داشته باشیم ، می بینیم که ظلمی که در آن دوران نسبت به اسلام شد شاید در هیچ زمان دیگری نشده است !!! شاهانی جبار به طمع فتح سرزمین با همپیمانی با گروههای یاغی از جمله غزلباشها سعی کردند فتوحات خود را به هر قیمتی گسترش دهند !!! برای این جباران دین و آئین مردم اهمیت چندانی نداشت و به طمع دوستی بیشتر با غزلباشها که شیعی مذهب بودند ، سعی کردند که مذهب مردم آن زمان ایران را که اکثرا سنی مذهب بودند ، با هر ترفندی از جمله قتل و کشتار ، تغییر دهند تا بدینوسیله تشکر و سپاسی از همپیمانان خود کرده باشند !!!
جنگهای خونینی در تبریز و سایر نواحی ایران رخ داد و نتیجه این جنگهای خونین در نهایت منجر به تغییر مذهب در اکثر نقاط ایران شد ،
اکنون نوبت این بود که کار بدست علمای درباری می افتاد تا با جعل سنت که همانطور که قبلا گفته ام به علت باز بودن آن آماده نفوذ هر دروغی در آن است ، مذهبی جدید اما با استفاده از نامهای مقدس برای مردم بسازند !!!
نمی توان گفت که شیعه قبل از صفویه نبوده اما تفاوت شیعه اولیه و شیعه دوران صفویه و بعد از آن از زمین تا آسمان است !! شیعان اولیه را رافضی می گفتند به علت خروج شان به علت پیمان سقیفه و اعتراضشان نسبت به تعیین خلیفه ایی غیر علی (ع) !!! ، ولی شاهان صفوی از این اختلاف بین مسلمین سوء استفاده بردند و نیات شوم خود را به اسم حب علی و اهل بیت پیامبر به عوام غافل قبولاندند !!!
اکنون که پوچی سنتی را که اخباریون آن را تنها مرجع دین می دانستند را درک کردیم به بحث خودمان برمی گردیم !!
جناب حق جو در مطلبی به طور روشن و واضح تمامی قران را به جز سه آیه جزو مشتبهات قران معرفی کرده است و اینچنین مرجعیت قران را موکول به تبعیت از سنت دانسته است !!!مفهوم مطلب ایشان مشخصا این بوده که ایشان ادعا کرده است که ؛ به علت اینکه قران برای ما قابل فهم نیست باید فقط آن را تلاوت کنیم و ما اجازه تفسیر و فهم آن را نداریم و باید از سنتی فهم قران را بخواهیم که توصیف آن را قبل از این مفصلا توضیح دادم !!!سنت ساختگی صفویه !!!
اکنون باید از جناب پویان پرسید که آیا همچین انسانی را نباید اخباری نماید ؟!!! آیا همچین کسی که حتی اصولیون کنونی شیعه هم با گفته هایش مخالف هستند ، جای دفاع دارد ؟!!!
وسلام یا الله
جناب زد ایکس....
بر کسی که کمترین اطلاعی از متون شیعه داشته باشد روشن است که کتابهای مرجع اعتقادی شیعیان هر یک در حدود هزار سال قدمت دارند یعنی قرنها قبل از سلسله صفوی!!!
در باره آنچه از بنده نقل کردید باید عرض کنم که خداوند دروغگویان را لعنت کرده است!! مرجع آنچه به من نسبت دادید کجاست؟
از این گذشته چگونه کسیکه به زعم شما دیگران را به سنت دعوت میکند ممکن است اخباری باشد؟؟!!
و اما این ادعا که قران برای هیچکس قابل فهم نیست از آن شماست.
اینها سخنان جناب شالیکار در مقاله (( از کدام آیه قران پیروی نکنیم )) است که شما در همه صفحات آن به عنوان زیر بلیط در کنار ایشان حضور داشتید وهمه را تایید کردید:
آنچه در این آیه روشن و مبرهن است این مطلب است که تاویل آیات متشابه یعنی آیاتی که از لحاظ فصاحت و زیبایی کلام به هم شبیه هستند و از غیب مستور صحبت می کنند باعث فتنه جویی می شود و ما تنها سفارش به ایمان به این آیات شدیم و نه تاویل، و تاویل آنها را فقط خداوند متعال می داند و اگر در پی تاویل آنها باشیم موجب فتنه جویی می شود
پس این شمایید که می گویید قسمتی از قران را فقط خدا می فهمد!!
دقت کنید که در این پاسخ جناب شالیکار در بین دومعنای شباهت و شبهه برای لغت متشابه سر گردان شده ویکی به تخته میزند یکی به نعل!!
او که قبلا اینگونه می گفت:
باید عرض کنم که متشابه از باب تفاعل است و از ریشه شبه به فتح ش و متشابه تشابه طرفین است.
در اینجا منظور آن است که آیات آن شبیه به یکدیگر است از جهت فصاحت و زیبایی کلام
اینک در اثبات معنای شباهت برای آیه درمانده شده و دربرابر فرهنگ لغات عربی ( المنجد ) حرفی برای گفتن ندارد. از سویی میداند که قبول معنای شبهه و امر اشتباه آور برای کلمه متشابه در آیه 7 سوره آل عمران به معنای بر باد رفتن ادعای تو خالی قران برای ما بس است خواهد بود!
..............................................
بنده هم مثل بسیاری ازکاربران منتظرپاسخ کوتاه وروشن ( و نه مغلطه واطاله کلام که روش دیرینه جناب شالیکار است ) به سوالات جناب پویان هستم.
حسین شالیکار
Sunday 2 April 2006, 12:14AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
با توجه به عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان بنده کلیه تاپیک های خود را به سایت توحید و یکتاپرستی (که الحق کلیه قوانین را رعایت می کنند) منتقل می کنم و قصد دارم در همان سایت نیز به حول قوه الهی ادامه دهم.
دوستان اگر نظری دارند در سایت توحید و یکتاپرستی بیان کنند!
شرط انصاف حکم می کرد که کلیه گفتگو ها را در آنجا بیاورم که آوردم.
بحث با دعوت دوستان (چه قبول کنند و چه نکنند) در سایت توحید و یکتاپرستی ادامه داردد
با تشکر
http://sonnat.hopto.org/articles.php (http://sonnat.hopto.org/articles.php)
حق جو
Sunday 2 April 2006, 02:22AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
با توجه به عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان بنده کلیه تاپیک های خود را به سایت توحید و یکتاپرستی (که الحق کلیه قوانین را رعایت می کنند) منتقل می کنم و قصد دارم در همان سایت نیز به حول قوه الهی ادامه دهم.
دوستان اگر نظری دارند در سایت توحید و یکتاپرستی بیان کنند!
شرط انصاف حکم می کرد که کلیه گفتگو ها را در آنجا بیاورم که آوردم.
بحث با دعوت دوستان (چه قبول کنند و چه نکنند) در سایت توحید و یکتاپرستی ادامه داردد
با تشکر
http://sonnat.hopto.org/articles.php (http://sonnat.hopto.org/articles.php)
جناب شالیکار
شیعه به داشتن منطق نیرومند و گفتار روشن مفتخر است و در هر محیطی که طرفین آزادی سخن داشته باشند ( مثل همین تالار ) نا توانی و عجز شما در اثبات اعتقادات محمد بن عبد الوهاب که آنرا به اسم توحید به خورد مردم می دهید رخ می نماید.
شما اولین کسی نیستید که نتوانستید آزادی سخن را تحمل کنید و ترجیح دادید بحث را به جایی بکشانید که بجای منطق با حربه زور طرف مقابل را ساکت کنید!!
همه کاربران شاهد هستند که در طول مدت حضور شما در این مقاله و مقالات مشابه کمترین اعمال فشاری از سوی مسئولان تالار در مورد شما انجام نشده و من نمی دانم منظور شما از رعایت شدن قوانین حاکم بر تالارهای گفتگو در سایت سنت و عدم رعایت آن در اینجا چیست ؟ شاید منظور شما همان بحث با کمک زور و به عبارت بهتر قوانین جنگل است که در سایت سنت به دقت مراعات می شود!!!
به هر حال من شما را به طرح پاسخ ( البته اگر دارید ) در مقابل سخنان روشن جناب پویان درفضای آزاد این تالار دعوت می کنم.
ضمنا بنده سری هم به سایت مورد حمایت دشمنان اسلام در انگلستان ( سنت ) زدم و دیدم که شما به چه صورتی مقاله و پاسخهایش را به آنجا منتقل کرده اید واقعا بهترین مثال برای شما خفاشانی هستند که از روشنایی روز بیمناکند و همیشه محیط تاریک و محصور را ترجیح می دهند.
اگر تا این اندازه آزادگی داشتید که غیر از پاسخهای خودتان پاسخهای طرف مقابل را هم منتقل کنید شاید جایی برای آنچه ادعا کردید وجود داشت اما .....
min
Sunday 2 April 2006, 10:23PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
با توجه به عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان بنده کلیه تاپیک های خود را به سایت توحید و یکتاپرستی (که الحق کلیه قوانین را رعایت می کنند) منتقل می کنم و قصد دارم در همان سایت نیز به حول قوه الهی ادامه دهم.
دوستان اگر نظری دارند در سایت توحید و یکتاپرستی بیان کنند!
شرط انصاف حکم می کرد که کلیه گفتگو ها را در آنجا بیاورم که آوردم.
بحث با دعوت دوستان (چه قبول کنند و چه نکنند) در سایت توحید و یکتاپرستی ادامه داردد
با تشکر
http://sonnat.hopto.org/articles.php (http://sonnat.hopto.org/articles.php)
انسانهاي بي منطق كه دليل درستي براي سخنان خود نمي توانند بياورند خيلي زود فرار مي كنند .
اين خيلي طبيعي بود كه چنين شود .
puyan
Wednesday 5 April 2006, 09:22PM
سلام
جناب حسین شالیکار
من دلیلی برای ترک این باشگاه و همراهی شما در سایت سنت نمیبینم !
بد نبود مصداق (عدم رعایت قوانین معمول حاکم بر تالارهای گفتگو در باشگاه جوانان " را به ما هم نشان میدادید !
متشکرم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.