نمايش نسخه نهائي : ازحضرت عمربنویسیم
مولوی
Wednesday 15 March 2006, 12:00AM
سلام
هرکس هر چی از فضائل حضرت عمر (رضی الله عنه) می دونه اینجا بگه
صبح
Wednesday 15 March 2006, 07:01AM
طبق حديث متواتر و مشترك ميان شيعه و سني ، از فضائل و آداب و شرافتهاي اين آقا آن بود كه زماني كه پيامبر خدا قلم و كاغذ طلب كرد ، گفت " پيامبر هذيان ميگويد " .
الا لعنة الله علی القوم الظالمين
سپهران
Thursday 16 March 2006, 08:19AM
بنام خداوند
از فضائل مسلم وانکار نا پذیرو که مختص خلیفه ثانیه می باشد هتک حرمت خانه دخت رسول خدا
حضرت زهراو به آتش کشیدن درب منزل ایشان می باشد ودیگر فضیلت که در همان روز از وی صادر شده (باعرض پوزش از محضر رسول خدا وعلی مر تضی و ائمه هدی )
زدن لگد به پهلوی حضرت زهرا بضعه پیامبر می باشد که بدلیل همین ضربه حضرت محسن شهید
ومتعاقب آن حضرت زهرا هم به شهادت رسید.
لذا بواسطه همین کار خود را مشمول حدیث نبوی نمود انجا که می فر ماید :
فاطمه بضعتی من اذاها اذانی ومن اذانی فقد اذی الله
حق جو
Thursday 16 March 2006, 05:26PM
طبق حديث متواتر و مشترك ميان شيعه و سني ، از فضائل و آداب و شرافتهاي اين آقا آن بود كه زماني كه پيامبر خدا قلم و كاغذ طلب كرد ، گفت " پيامبر هذيان ميگويد " .
الا لعنة الله علی القوم الظالمين
اظهار نظر دانشمند و مورخ بزرگ اهل سنت در قرن ششم پیرامون فرار ابوبکر و عمر در جنگهای صدر اسلام:
و ما انس لا انس الذین تقدما و فرهما و الفر قد علما حوبا
فراموش نشده وفراموش نخواهد شد فرار آن دو نفر که پیشوای مسلمانان شدند در حالیکه بخوبی می دانستند که فرار گناهی بسیار بزرگ است
و الرایه العظمی و قد ذهبا بها ملابس ذل فوقها و جلابیب
و پرچم اصلی لشگر اسلام که آنرا با خود بردند ( جنگ خیبر) و در حالیکه لباس خواری و ذلت بر آن پوشاندند باز گرداندند
عذر تکما ان الحمام لمبغض و ان بقاء النفس لانفس محبوب
عذرشما را می پذیرم چرا که مرگ نا خوشایند است و انسان جان خود را دوست دارد !!
.................................................. .................................................
با نگاهی به تاریخ اسلام در می یابیم که عمر بن خطاب در هیچیک از جنگها زخمی نزد و زخمی بر نداشت!
اینکه خلیفه زخمی نزد دور از انتظار نیست چرا که از روبرو شدن با دشمن بشدت هراسان بود و در موقع خطر فرار را بر قرار ترجیح می داد. اما اینکه زخمی بر نداشت بسیار تعجب آور است و توجیهی ندارد جز اینکه مشرکان بسوی دوستان خود در لشگر پیامبر( ص) تیر نمی انداختند.
امیر
Friday 17 March 2006, 03:31PM
حق جو:
اینکه زخمی بر نداشت بسیار تعجب آور است و توجیهی ندارد جز اینکه مشرکان بسوی دوستان خود در لشگر پیامبر( ص) تیر نمی انداختند.
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :D :D :D
!!!!!!دقت شما در بررسی احوالات خلفا (ابوبکر عمر و....)
و شناخت زندگی خصوصیشان
قابل تحسین است
تا حدی که احتمال میرود ((زخم برنداشتن)) (!) آنها را هم گویا به عینه :smile20: از نزدیک نظاره گر بوده اید ... (!)؟؟!!!
(بسی خندیدیم!):smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :D :D :D
=====================================
جناب حق جو ............
شما آنچنان با اطمینان قلم به دست میگیرید و در ایجاد ((تفرقه بین شیعه و سنی)) مطلب مینگارید که انسان احتمال میدهد شما واقعا در آن مقاطع حساس تاریخی حضور فعال(!) داشته اید و شاید (گفتم شاید !) یکی از دلایل ((عدم استناد شما به منابع تاریخی )) شهود عینی و مشاهده ی تان با دو چشم :smile20: (!) بوده است !؟!؟!؟؟
صبح
Friday 17 March 2006, 11:29PM
سلام عليكم
جناب امير ،
اتحادبهجايخود ، امااين هيچگاهباعثنخواهدشد كه ظلم را كتمان كنيم يا مسائل روشن را مخفي كنيم. اتحاد به سفارش قرآن بر اساس اشتراك لاالهالاالله و تبعيت از رسول الله ساخته ميشود ... و جاي كتمان حقيقت وجود ندارد . اما شرط آن (ادع الی سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة ) است كه اميدواريم دو طرف آن را رعايت كنند .
حسین شالیکار
Saturday 18 March 2006, 12:35AM
سلام عليكم
جناب امير ،
اتحادبهجايخود ، امااين هيچگاهباعثنخواهدشد كه ظلم را كتمان كنيم يا مسائل روشن را مخفي كنيم. اتحاد به سفارش قرآن بر اساس اشتراك لاالهالاالله و تبعيت از رسول الله ساخته ميشود ... و جاي كتمان حقيقت وجود ندارد . اما شرط آن (ادع الی سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة ) است كه اميدواريم دو طرف آن را رعايت كنند .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بنده هم با شما موافق هستم جناب صبح!
ما نباید ظلم را کتمان کنیم و همچنین حقیقت را! حقیقت را در هر حالی باید بیان کرد ولی در سایه ادب و نزاکت!
بنابراین ابتدا می خواهم به مسئله ای که عنوان فرمودید بپردازم البته مطالب زیر را بعد از اینکه مطالعه کردم و تائید کردم برای شما و سایر دوستان ارسال می کنم (البته با کمی ویرایش) و در اصل از سایت توحید و یکتاپرستی برداشته شده است http://sonnat.hopto.org (http://sonnat.hopto.org):
شیعیان با مطرح کردن حدیث قلم و قرطاس بدون توجه به عدم درستی آن می خواهند وارد بابی خطرناک شوند و آن طعن و لعن براصحاب پیامبر(ص) است!!
طبق فرمان موکد پیامبر(ص) که فرمودند: "فلیبلغ الشاهد الغائب" تمام گفتارها و کردار و رفتار پیامبر بوسیله کسانیکه حاضر و ناظر هستند به همه کسانیکه در آنجا حضور ندارند منتقل می گردد و بعد از رحلت پیامبر(ص) بیش از یکصد هزار صحابی گفتار و کردار پیامبر را و همچنین رویدادهای این چند روز بیماری او را برای همدیگر بازگو می کنند و سپس میلیونها تابعین همین گفتار و کردار و رویدادها را از اصحاب شنیده و برای تابع تابعین روایت می کنند می کنند و از ایم یکصد هزار صحابی و میلیون ها تابعین کسی نگفته و نشنیده است که "پیامبر چهار روز قبل از رحلت کاغذ و قلم خواست تا مطلبی برای یاران خویش بنویسد که بعد از او گمراه نشوند ولی دسته ای مانع این کار شدند و پیامبر آن مطالب را ننوشت و بجرم مخالفت دسته ای همه را از منزل خویش بیرون کرد" اما در همین دوره(تابع تابعین) سلیمان احول و زهری اولی از سعید بن جبیر(تابعی) و دومی از عبیدالله (تابعی) روایت می کند که عبدالله ابن عباس(که با اعتراف صریح خویش در روز وفات پیامبر پسر ده ساله ای بوده است) مطلب فوق را شنیده است و بعدها همین مطلب با عبارتهای متفاوت در اکثر کتب تواریخ اسلامی و در اکثر کتب محدثین و حتی صحیح بخاری و مسلم روایت شده است!! (البته باید عنوان کرد که این خبر گرچه در کتب صحاح هم روایت شده است ولی متن و محتوا و طرق و القائات آن مانع از قبول صحت آن می باشد)
لازم به ذکر است که پیامبر(ص) در خطبه حجه الوداع فرمود: "کلام خدا و سنت رسول الله را بگیرید تا گمراه نشوید" پس نیازی به این وصیت باقی نمانده بود، و اگر این وصیت به حدی لازم بود که وجودش باعث هدایت و عدمش سبب گمراهی امت بود، پس چرا پیامبر(ص) با گفتن عمر یا دیگری از وصیت کردن منصرف گردید و اگر وحی بود (که البته دین با نزول آیه الیوم اکملت لکم دینکم کامل شده بود) چرا فرمان خداوند را اجرا نکردند؟
مطلب قلم و دوات در بخاری و مسلم و بقیه کتب حدیث به 7 طریق روایت شده است که چهار طریق (محل ذکر این چهر طریق بخاری، شرح قسطلانی،ج1،ص 206 و ج8،ص 355 و ج10،ص 353 و ج6فص 463) به این شکل است: "زهری از عبیدالله از ابن عباس" و سه طریق (محل ذکر این سه طریق بخاری، شرح قسطلانی،ج5،ص 236 و ج 5 ،ص169 و ج6،ص462) دیگر به این شکل است: "سلیمان احول از ابن جبیر از ابن عباس" و این طریق های سه گانه دومی در عین اینکه با یکدیگر تفاوتهایی دارند (در یکی گفته شد استخوان شانه بیاورید، در دیگری گفته کتابی بیاورید و در دیگری گفته شده بیاورید) در این مطالب با هم متفق هستند: 1.آن روز پنجشنبه بود 2.نسبت هذیان به پیامبر (نعوذبالله) داده شد 3. پیامبر درباره سه مطلب وصیت فرمود (اخراج مشرکین، احترام، هیئت های نمایندگی و سومی فراموش شده است) 4.ابن عباس به شدت گریه کرد و شنها را تر نمود.
اما در طریق های چهارگانه اولی نه از پنجشنبه، نه از هذیان، نه از وصیت و نه از گریه ابن عباس اساسا بحثی بمیان نیامده است (بین یک حدیث اینقدر تفاوت!!) و در مقابل و بجای همه آنها در مطلب دیگر اضافه آمده است،اول بحث از عمر بن خطاب است که در یک طریقه بعنوان و در سه طریقه دیگر صریحا گفته شده است که عمر بن خطاب گفت بیماری پیامبر شدت یافته است و قرآن در نزد شما است و کتاب خدا برای ما کافی است، و دوم بیرون کردن همه اصحاب و مخالف و موافق!!
چون در همه طریقه های سه گانه که بحث از هذیان شده ، بحثی از عمر نیست و در همه طریقه های چهارگانه که با اشاره یا به صراحت بحث از عمر شده ابدا از هذیان بحثی نیست بنابراین اگر(به قید اگر توجه شود!) این روایت صحیح هم می بود هیچ زیانی به مقام والای عمر و ایمان و اخلاص او نمی رسانید و هیچگونه شادی و دلخوشی را برای مخالفین او موجب نمی گردید، زیرا به فرض صحت این روایت، عمر در جهت کمتر کردن زحمت از پیامبر در حال شدت بیماری، پیشنهادی کرده است که اگر پیامبر(ص) موافق او نمی بود کار خود را انجام می داد و عمر هم مانند همیشه با کمال ادب ساکت و خاموش می گردید، مانند دهها پیشنهاد دیگر فاروق در طول حیای پیامبر(ص) که فاروق با شور و علاقه زیاد آنها را مطرح می کرد و بمحض اینکه پیامبر(ص) در یک کلمه می فرمود" نه" فاروق در نهایت ادب خاموش می گردید!
بنابراین این روایت خواه صحیح و خواه جعلی فرض شود نه به عمر زیانی می رساند و نه به مسئله خلافت هیچ ارتباطی دارد!!
اما توجه بمقایسه مضامین طریقه های نامبرده و دلایلی را که در ذیل ارائه می کنم بخوبی نشان می دهد که این روایت از صحت و اصالت بهره ای ندارد!
الف:در طریق های سه گانه اولی "سلیمان احول از ابن جبیر از ابن عباس" در آخر یکایک آنها این جمله دیده می شود "و نسیت لثالثه" یعنی "و سومی را فراموش کردم" و این اعتراف صریح راوی به فراموشکاری خویش، صحت را از خبر بکلی سلب می نماید، و علمای علم حدیث عموما به این اصل تصریح کرده اند!
ب: در طریق چهارگانه دومی "زهری از عبیدالله از ابن عباس" از ربان پیامبر جمله "قوموا عنی: برخیزید از منزل من" دیده می شود و این جمله صحت این روایت را در تردید غرض می کند زیرا در عادت پیامبر چنین چیزی سابقه ندارد مخالفین بهر حال ولی موافقین چرا؟؟ و اگر بر فرض پیامبر(ص) بر خلاف عادات خویش همچین دستوری می داد، طبق معروفترین اصل علم حدیث، می بایستی نظر باهمیت آن از راه تواتر، نه از راه آحاد روایت شود.
ج: در تمام طریقه های هفتگانه پدیده تقطیع مشاهده می گردد،و چنانکه سابقا توضیح دادم در طریق های سه گانه "سلیمان احول از ابن جبیر از ابن عباس" 5 مطلب مهم آمده است که هیچکدام در طریق های چهارگانه دیده نمی شوند و در طریق های چهارگانه "زهری از عبیدالله از ابن عباس" دو مطلب مهم آمده است که هیچکدام در طریق های سه گانه دیده نمی شوند و این تقطیع هولناک و خارج از حد از روایتی که فقط به یک نفر، ابن عباس، منتهی می گردد صحت خبر را در ابهام غرق می کند.
د:تمام طریق های هفتگانه در تمام کتب محدثین فقط به عبدالله ابن عباس می رسند، و عبدالله ابن عباس طبق اعتراف صریح خویش، در روز وفات پیامبر(ص) پسر ده ساله بوده است و به این مجلس راه نیافته است، بنابراین این پسر ده ساله باید این مطلب را از اهل این مجلس شنیده باشد و این سوال را پیش می اورد که تمام اهل این مجلس چرا این مطلب را فقط به یک پسر ده ساله گفته اند و کس دیگری از زبان هیچکدام از آنها این مطلب را نشنیده است و چرا هیچکدام از آنها امر موکد پیامبر را رعایت نکرده اند و چرا در میان میلیونها تابعی فقط دو نفر آنهم با این تقطیع و تفاوتهای هول انگیز این مطلب را از ابن عباس شنیده اند و چرا از میلیونها تابع تابعین فقط زهری و سلیمان این مطلب را هر یک از بک نفر تابعی شنیده اند و جواب همه این چراها این است که این روایت اساسا صحت ندارد و بخاطر برخی مقاصد ساخته و پرداخته شده است.
و:در تمام طرق های هفتگانه، این جمله دیده می شود: "که قلم و دوات بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که بعد از من گمراه نشوید" و در تمام طریق ها این مطلب هم هست که پیامبر چیزی ننوشت، بفرض صحت این روایت نتیجه این صغری و کبری چه می شود؟ نتیجه این می شود که امت اسلام، اعم از مخالفین و موافقین این نوشته، بعد از پیامبر(ص) عموما گمراه شدند!! و چون صحت این روایت الزاما این نتیجه را می دهد و این نتیجه هم به هیچ وجه صحت ندارد و به اتفاق تمام افراد و جوامع بیشمار اسلامی، تمام مسلمانان بعد از رحلت پیامبر(ص) گمراه نشدند و جمعیتهایی دایما بر راه حق و بر دین مبین اسلام پایدار ماندند ، پس این روایت نیز صحت ندارد.
با تشکر
خدانگهدار
min
Saturday 18 March 2006, 01:08AM
:قانون(1):
سپهران
Saturday 18 March 2006, 12:22PM
:قانون(1):
حق جو
Saturday 18 March 2006, 05:15PM
با سلام
جناب شالیکار
نسبت هذیان گویی از سوی عمر بن خطاب به پیامبر اسلام مطلبی است که دانشمندان اهل سنت در صحاح سته آنرا پذیرفته اند اگر چه هر جا سخن از آن رفته دست به حذف و تحریف زده اند تا جایی که اگر نمی توانند اصل ماجرا را زیر سوال ببرند لااقل نام گوینده این سخن ناروا و زننده را کتمان کنند!!
از این گذشته همه دانشمندان شیعه وقوع این اتفاق ننگین را پذیرفته اند و به این ترتیب جایی برای دفاع از خلیفه باقی نیست!
حسین شالیکار
Saturday 18 March 2006, 11:13PM
با سلام
جناب شالیکار
نسبت هذیان گویی از سوی عمر بن خطاب به پیامبر اسلام مطلبی است که دانشمندان اهل سنت در صحاح سته آنرا پذیرفته اند اگر چه هر جا سخن از آن رفته دست به حذف و تحریف زده اند تا جایی که اگر نمی توانند اصل ماجرا را زیر سوال ببرند لااقل نام گوینده این سخن ناروا و زننده را کتمان کنند!!
از این گذشته همه دانشمندان شیعه وقوع این اتفاق ننگین را پذیرفته اند و به این ترتیب جایی برای دفاع از خلیفه باقی نیست!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
اگر مطالب را به خوبی مطالعه می کردید متوجه می شدید در کتب صحاح به 7 گونه روایت شده است که دقیقا از لحاظ علم حدیث مورد بررسی قرار گرفت و بطلان آن به اثبات رسید و همینطور قبل از بررسی از لحاظ علم حدیث دلایل عقلی بر بطلان آن آورده شده است.
در ضمن فکر نمی کنم وجود حدیثی در کتب حدیثی از هر فرقه ای دلیل درستی آن حدیث باشد!
با تشکر
خدانگهدار
صبح
Saturday 18 March 2006, 11:27PM
تمام طریق های هفتگانه در تمام کتب محدثین فقط به عبدالله ابن عباس می رسند، و عبدالله ابن عباس طبق اعتراف صریح خویش، در روز وفات پیامبر(ص) پسر ده ساله بوده است و به این مجلس راه نیافته است، بنابراین این پسر ده ساله باید این مطلب را از اهل این مجلس شنیده باشد و این سوال را پیش می اورد که تمام اهل این مجلس چرا این مطلب را فقط به یک پسر ده ساله گفته اند و کس دیگری از زبان هیچکدام از آنها این مطلب را نشنیده است و چرا هیچکدام از آنها امر موکد پیامبر را رعایت نکرده اند و چرا در میان میلیونها تابعی فقط دو نفر آنهم با این تقطیع و تفاوتهای هول انگیز این مطلب را از ابن عباس شنیده اند و چرا از میلیونها تابع تابعین فقط زهری و سلیمان این مطلب را هر یک از بک نفر تابعی شنیده اند و جواب همه این چراها این است که این روایت اساسا صحت ندارد و بخاطر برخی مقاصد ساخته و پرداخته شده است.
آخر اين هم استدلال است ؟ :p به فرض كه او 10 ساله بوده باشد ... نقل حديث كه در 10 سالگي او اتفاق نيافتاده است و دروغي در كار نبوده است و استدلال بسيار سستي نمودهايد ... ، او در مكتب خلفا نيز از اصحاب بارز محسوب ميشود و بهمين دليل اين حديث بعنوان حديثي موثق از او در كتب " صحيح " نقل شده است ... و جاي فراري از اين احاديث نيست .
لازم به ذکر است که پیامبر(ص) در خطبه حجه الوداع فرمود: "کلام خدا و سنت رسول الله را بگیرید تا گمراه نشوید" پس نیازی به این وصیت باقی نمانده بود، و اگر این وصیت به حدی لازم بود که وجودش باعث هدایت و عدمش سبب گمراهی امت بود، پس چرا پیامبر(ص) با گفتن عمر یا دیگری از وصیت کردن منصرف گردید و اگر وحی بود (که البته دین با نزول آیه الیوم اکملت لکم دینکم کامل شده بود) چرا فرمان خداوند را اجرا نکردند؟
اين هم سست تر از قبلي است و آنچه كه دلخواه شما بوده اتفاق نيافتاده ، وقتي عمر فضيلت به خرج ميدهد و به فرستاده خدا ظالمانه نسبت هذيان ميدهد ... طبيعياست كه در نوشته رسول الله هم خيانت ميكند و ديگر حجتي براي نوشتن نميماند ... همچنانكه در وصايت رسول خدا بر ضد خطبه غدير ، حديث كساء و آيت تطهير ، ايستاد و حرف رسول خدا را به سنت اباء خود به كناري نهاد كه شما ميتوانيد آتشي كه او بر دل امير المؤمنين نهاد در خطبه شقشقيه به خوبي بخوانيد و اينقدر تزوير نكنيد ... به نظر ميرسد رسول الله ميخواسته اين خيانت را را نشان بدهد ... كه عمر هم خوب خود را نشان داده است .
حسین شالیکار
Saturday 18 March 2006, 11:34PM
آخر اين هم استدلال است ؟ :p به فرض كه او 10 ساله بوده باشد ... نقل حديث كه در 10 سالگي او اتفاق نيافتاده است و دروغي در كار نبوده است و استدلال بسيار سستي نمودهايد ... ، او در مكتب خلفا نيز از اصحاب بارز محسوب ميشود و بهمين دليل اين حديث بعنوان حديثي موثق از او در كتب " صحيح " نقل شده است ... و جاي فراري از اين احاديث نيست .
اين هم سست تر از قبلي است و آنچه كه دلخواه شما بوده اتفاق نيافتاده ، وقتي عمر فضيلت به خرج ميدهد و به فرستاده خدا ظالمانه نسبت هذيان ميدهد ... طبيعياست كه در نوشته رسول الله هم خيانت ميكند و ديگر حجتي براي نوشتن نميماند ... همچنانكه در وصايت رسول خدا بر ضد خطبه غدير ايستاد و حرف رسول خدا را به سنت اباء خود به كناري نهاد ... پس به نظر ميرسد رسول الله ميخواسته اين خيانت را را نشان بدهد ... كه عمر هم خوب خود را نشان داده است .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
جناب صبح!
به فرض که نقل حدیث در 10 سالگی اتفاق نیفتاده است چرا از سایر صحابه نقل نشده است؟
معیار حدیث موثق نزد شما چیست؟
ایا معیارهای علم حدیث را قبول دارید؟
با بررسی ها علمی که از نظر علم حدیث شده است چه می کنید؟
حضرت علی(ع) در ان مجلس چه می کردند؟؟
بحث غدیر را اجازه بدهید در جای دیگر دنبال کنیم که بحثی مفصل و سنگین است.
شما فقط دو قسمت مقاله را به قول خودتان نقد کردید! ولی دلایلتان سست و بی بنیان است.
منتظر مطالب علمی و مستدل شما هستم
با تشکر
خدانگهدار
صبح
Sunday 19 March 2006, 12:55AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
جناب صبح!
به فرض که نقل حدیث در 10 سالگی اتفاق نیفتاده است چرا از سایر صحابه نقل نشده است؟
معیار حدیث موثق نزد شما چیست؟
ایا معیارهای علم حدیث را قبول دارید؟
با بررسی ها علمی که از نظر علم حدیث شده است چه می کنید؟
حضرت علی(ع) در ان مجلس چه می کردند؟؟
بحث غدیر را اجازه بدهید در جای دیگر دنبال کنیم که بحثی مفصل و سنگین است.
شما فقط دو قسمت مقاله را به قول خودتان نقد کردید! ولی دلایلتان سست و بی بنیان است.
منتظر مطالب علمی و مستدل شما هستم
با تشکر
خدانگهدار
سلام عليكم
گرامي ، شما دليل نادرستي آورده ايد كه او هنگام شنيدن 10 سال داشته است پس حديث قبول نيست ... چنانچه او اگر 10 سال داشته بود نيز اين استدلال صحيح نيست ، چون هنگام اعتراف و نقل شخص بالغي بوده است . و شما نيز دليلي جز ادعا نياورديد كه عبد الله بن عباس ده سال داشته است . يعني خطا در خطا ....
ضمنا حديث حديث از جابر بن عبدالله انصاري هم نقل شده است ... و نا آگاهي شما نسبت به نقل كنندگان حديث آشكار است ...
و با سند ديگر از جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه: لما كان فى مرض رسول الله صلى الله عليه و آله الذى توفى فيه، دعا بصحيفة ليكتب فيها لامته كتابا لا يضلون و لا يضلون،
قال: فكان فى البيت لغط و كلام و تكلم عمر بن الخطاب قال: فرفضه النبى.
جابر بن عبدالله انصارى مىگويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله در مرض موت خود صفحه اى خواستند، تا در آن نامهاى براى امتخود بنويسند، كه بر اثر آن امت گمراه نكنند، و گمراه نشوند.
جابر گويد: در اطاق رسول خدا در اثر اين درخواست پيغمبر سخنانى رفت، و صدا بلند شد، و عمر بن خطاب تكلم نمود، و پيغمبر او را طرد فرمود.
طبقات ابن سعد ج 2 ص 244
حتي خود عمر نيز به امتناع از كاغذ و قلم آوردن اعتراف ميكند ...
از عمر بن خطاب روايت مىكند: قال: كنا عند النبى و بيننا و بين النساء حجاب، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: اغسلونى بسبع قرب، و اتونى بصحيفة و دواة، اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا!
فقال النسوة: ائتوا رسول الله صلى الله عليه و آله بحاجته.
قال عمر: فقلت: اسكتن فانكن صواحبه، اذا مرض عصرتن اعينكن و اذا صح اخذتن بعنقه!
فقال: رسول الله صلى الله عليه و آله: هن خير منكم.[363] (http://maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/imamshenasi/imam1/imam%201.18.htm#_ftn363)
عمر بن خطاب گويد: ما در محضر پيغمبر خدا بوديم و بين ما و جماعت زنان پرده و حجابى بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مرا با هفت مشك آب غسل دهيد، و يك صفحه و دوات بياوريد تا براى شما مكتوبى بنويسم كه بعد از آن هيچگاه گمراه نشويد!
زنان گفتند: آنچه را كه رسول خدا طلب كرده است برايش بياوريد.
عمر مىگويد: من گفتم:اى زنان ساكت باشيد!چون شما همبستران او هستيد، چون مريض گردد چشمان خود را به اشك ميفشريد و چون صحت يابد بگردن او دست ميآويزيد!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين زنان بهتر از شما هستند.
طبقات ابن سعد ج 2 صفحه 244
آيا ميخواهيد چشمان خود را كماكان ببنديد ؟ بنده بعمد فقط نقض دو پاراگراف از سخنان شما را ذكر كردم تا مشخص شود طرف گفتگو ، اهل منطق هست يا خير ... و قرار نيست انبوهي از اين خطاها را بنده پاسخگو باشم .
عبدالله بن عباس سه سال قبل از هجرت بدنيا آمده است و رسول الله سال 11 هجري وفات نمودهاند ... يعني 14 ساله بوده است ... البته ، رسول الله درباره او دعاهاي فراواني كرده اند و او در ميان اهل سنت از صحابي بارز و بدون خطا محسوب ميشود ... او در 68 سالگي به رحمت خدا پيوسته است است .
يا حق
محمد مهدی 128
Sunday 19 March 2006, 09:22AM
جناب مولوی .....
کاشکی پسوندت هم میاوردی
اینهم از خودتان
یکی ا زفضایل غیر قابل ا نکار جناب عمر فهم ایشان از لطائف قرآن کریم وموقعیت شناسی ایشان است گرچه شیعه ا ین را به عنوان یکی از نقاط ضعف این مفسر بزرگ مطرح می نماید. داستان از این قرار است :
صبیغ بن عسل تمیمی از اشراف بنی تمیم و شیخ قبیله بود وعلاقه به فهم قرآن داشت. به این جهت به شهرهای مختلف که صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در آنجا بودند مثل کوفه ،بصره ،دمشق ،اسکندریه ،حمص می رفت واز معانی آیات قرآن از صحابه سؤال می کرد .عمروعاص به عمر نوشت کسی در اینجاست که از تفسیر قرآن می پرسد .عمر در جواب نوشت او را به مدینه روانه کنید .او را به مدینه فرستادند در حالیکه این بنده خدا نمی دانست که جناب خلیفه او را برای چه احضار فرموده لذا به محض وارد شدن بر خلیفه پرسید یا امیر المومنین " والذاریات ذرواً " یعنی چه ؟
عمر گفت هان تو همان شخصی هستی که از معانی قرآن سؤال می کنی ؟ گفت آری .فرمود جلو آی ،بعد با خوشه خرما (که خرمایش را کنده بودند )100ضربه به سر این شخص زد .گفت یا امیرالمومنین آنچه در سرم بود بیرون رفت . خلیفه گفت : ببریدش زندان . آنگاه که از زمین بلند شد ،خون از پیراهنش می چکید . چون بهبودی یافت ، عمر دستور داد دوباره او را آوردند. این دفعه 100ضربه به کمرش زد بطوری که در کمرش شیار شد سپس گفت : ببریدش زندان .
بعد برای بار سوم که او را نزد خلیفه آوردند گفت :یا امیر المومنین اگر می خواهی مرا بکشی ، راحت بکش ، خلاصم کن .
عمر او را به بصره تبعید کرد وبه ابو موسی اشعری نوشت کسی با این حرف نزند . این در بصره به نماز جماعت که می رفت کسی با او حرف نمی زد .پس از مدتی پیش ابوموسی امد وتوبه کرد که دیگر بخواهد از فهم قرآن چیزی بداند .ابو موسی نامه نوشت ووسا طت کرد وعمر او را بخشید واجازه داد تا مردم با او معاشرت کنند . ود ر تاریخ هست که این شخص که از اشراف بود بعد از این واقعه از اشرافیت ا فتاد.
سنن دارمی1/54و55 ، تفسیر ابن کثیر 4/232 ، اتقان سیوطی 2/4، تفسیر قرطبی 18/29و……
ملا لطیف در جواب گوید معنای حاکم این است که هر آنچه صلاح دانست انجام دهد و قرائت قران مردم را کفایت است و چه جسارتی از این بالا تر که از خلیفه سؤالی شود که بلد نباشد و… http://www.arashostadi22.persianblog.com::smile07:
محمد مهدی 128
Sunday 19 March 2006, 09:24AM
مانع شدن جناب عمر از نوشتن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در هنگام شهادتش واینکه گفت حضرت(انه لیهجر) هذیان می گوید .
اولین طعنی که شیعه بر عمر می زند ومی گوید ریشه همه فتنها وفسادها ی عالم واختلا فات بین مسلمین از اینجا شروع شد ؛مخالفت علنی عمر با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است دراخرین لحظات زندگی بشری ان وجود مقدس .
که حضرت فرمود(ائتونی بکتاب اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده ابدا)
برای من قلم وکاغذی بیاورید (چون در بعضی روایات لفظ قرطاس هست) تا مطلبی را برای شما بنویسم تا هرگز وتا ابد گمراه نشوید.
لن نفی ابد است وابدا تأکید،که ای کاش مخالفت با حضرت نمی شد وتا امروز و....اینهمه تشتت واختلافات بین مسلمین نبود و آیه شریفه العزة لله وللمومنین عینیت می یا فت .بگذریم
در میان آن جمع عمر گفت پیامبر هذیان می گوید وتب براو غلبه کرده .دو دستگی از همانجا شروع شد عده ای گفتند عمر درست می گوید وعده ای گفتند پیامبر درست می گوید لحظاتی گذشت حضرت بیهوش شدند وبعد از آنکه بهوش آمدند . عرض کردند کاغذ وقلم بیاوریم .حضرت فرمود .(أ بعد الذی قلتم) یعنی آیا بعد از این حرفها ومخالفتها.....
یعنی حضرت دید اگر چیزی بنویسد با نوشته او همان رفتاری خواهد شد که با قول وکلام او شد.
ملا لطیف گوید :متأسفانه مطلب اینچنین است ونبا ید با حضرت مخالفت می شد یا اینکه بهتر بود با کلام آن رحمة للعا لمین مخالفت نمی شد.بخاری روایت را درکتاب علم باب (کتابة العلم )و در کتاب مرض باب (قول المریض قوموا عنّي) ومسلم در کتاب وصیة باب (ترک الوصیة) اورده واحمد حنبل در مسندج1ص324و336 وابن سعد در طبقات2/37وباز بخاری در جهاد وسیر باب (هل یستشفع الی اهل الذمة)وباز ابن سعد در طبقات 2/36ومسند احمد 3/346وهیثمی در مجمع 9/33مطلب را آورده با ضافه (فکرهنا ذلک اشد الکراهة)ما از نوشتن حضرت ناراحت شدیم آن هم نهایت ناراحتی وکراهت وابن ابی الحدید در ج12ص21آورده از ابن عباس که عمر گفت ...ولقد اراد أن یصرح باسمه فمنعت من ذ لک
اشفاقاً وحیطة علی الاسلام........وأبی الله الا امضاء ما حتم .
خواست در مرض موتش تصریح به اسم علي علیه السلام بکند ومن بخاطر حفظ اسلام نگذاشتم و.....واین روایت را طبرانی در کتاب اوسط ومتقی هندی در کنز العمال 3/138
اورده و دهها سند دیگر.
ملا لطیف می گوید : .اینکه عمر ما نع شد بخاطر دلسوزی بحا ل اسلام ومسلمین بود وبخاطر رعایت حالت تب وجود نا زنین رسول الله صلی الله علیه واله وسلم .
¤ نوشته شده در ساعت 15:24 توسط آرش استادی (http://www.arashostadi22.persianblog.com:/#1585498)
http://www.arashostadi22.persianblog.com::smile07: :smile07:
سلام دوستان
Sunday 19 March 2006, 12:07PM
بسمه تعالی
يکی از مهمترين فضائل عمر اين است که علم بسياری داشته به گونه ای که در تفسير آيه وفاکهه وابا گفت: دختران در حجله از عمر فقيه ترند ويا در جواب پرسشی فقهی در مورد احکام دين متقن ترين پاسخ ممکن را داد که از آن روز تا به حال هيچ فقيهی نتوانسته نقض آن را بياورد او گفت: پيره زنان نيز از عمر فقيه ترند. البته رفقا می دانند که تواضع بسيار زياد عمر علت اساسی نوع منحصر به فرد پاسخ گوئی اوست والا ايشان با آن همه سابقه وتجربه ای که در خريد وفروش حمار(با کمال پوزش خر) داشتند وهمچنين با آن همه اطلاعات فراوانی که در مورد رموز جنگی وچگونگی فرار از دست دشمن وتنها گذاشتن نبی اکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم داشتند هرگز نمی توان تصور کرد که در جواب اينگون مسائل فقهی دربمانند.
min
Sunday 19 March 2006, 11:51PM
عجيبه
ايشون گفته كه از عمر بنويسيد خوب يعني دروغ بنويسم
مگر از عمر چيزي جز قتل حضرت زهرا هم داريد كه بنويسيد ؟
مگر غصب فدك و خلافت از جنايات اين مرد نبود ؟
اينها حذف كردن داره ؟
نكنه قراره تاريخ را دروغ بنويسيم ؟
حق جو
Tuesday 21 March 2006, 10:00PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بنده هم با شما موافق هستم جناب صبح!
ما نباید ظلم را کتمان کنیم و همچنین حقیقت را! حقیقت را در هر حالی باید بیان کرد ولی در سایه ادب و نزاکت!
بنابراین ابتدا می خواهم به مسئله ای که عنوان فرمودید بپردازم البته مطالب زیر را بعد از اینکه مطالعه کردم و تائید کردم برای شما و سایر دوستان ارسال می کنم (البته با کمی ویرایش) و در اصل از سایت توحید و یکتاپرستی برداشته شده است http://sonnat.hopto.org (http://sonnat.hopto.org):
شیعیان با مطرح کردن حدیث قلم و قرطاس بدون توجه به عدم درستی آن می خواهند وارد بابی خطرناک شوند و آن طعن و لعن براصحاب پیامبر(ص) است!!
خدانگهدار
جناب شالیکار
اگر سخن گفتن در باره نقاط ضعف اصحاب و نفاق آنها وارد شدن در وادی خطرناک است ریختن خون آنها و هتک حرمت خانه هاشان و تبعید کردن آنها از شهر و دیارشان و تجاوز به ناموسشان را باید چه بنامیم؟؟!!
همه می دانیم که عایشه و طلحه و زبیر با به راه انداختن جنگ جمل خون هزاران مسلمان را که در میان آنها اصحاب پیامبر دیده می شوند بر زمین ریختند و با این وجود ذره ای از احترام آنها در نظر شما کاسته نشده است !
عثمان که شما او را جانشین پیامبر و از خلفای راشدین می دانید ابوذر را به بیابان بی آب و علف تبعید کرد تا از گرسنگی و تشنگی تلف شود و این کار او در نظر شما عین صواب است!!
همین اصحاب پیامبر به دلیل فساد و ظلم و ستمی که از عثمان دیده بودند به خانه او می ریزند و او را می کشند. در این باره هم هر دو طرف ماجور هستند!!
ابوبکر خالد بن ولید را برای گرفتن زکات بسوی مالک بن نویره و قبیله اش می فرستد و او که خود از اصحاب پیامبر و مامور گرفتن زکات از قومش در زمان پیامبر بوده از دادن زکوه به خالد امتناع می کند. خالد بن ولید پس ازاین که با او نماز را به جماعت بر گزار می کند به لشگریانش دستور می دهد که شمشیرها را در میان قبیله مالک بگذارند. پس از غلبه بر این قبیله، خالد ( که شما او را صحابی می دانید و سیف الاسلام می نامید !!) دستور می دهد تا مالک بن نویره ( صحابی پیامبر ) را در مقابل دیدگان همسرش گردن بزنند و در همان شب با همسر او هم بستر می شود.
اگر کسانی که این رفتارها را با اصحاب پیامبر انجام داده اند همچنان در نظر شما محترم هستند بدون شک باید بپذیرید که لعنت کنندگان اصحاب از مقربان در گاه خداوند خواهند بود.
بهزاد
Sunday 12 November 2006, 10:31AM
اگه یه نفر همچین تاپیکی در مورد شخصیت های مورد علاقه مدیران این تالار میزد، باز هم با همین سعه صدر فقط به پاک کردن پستها میپرداختن؟
یا در اون تاپیک رو گل میگرفتن؟
در این تاپیک همانطور که پیداست چیزی جز فحاشی درج نخواهد شد، بهتر نیست از بیخ قفل بشه؟
البته اگه دوستان نگن، درسته که فحشه ولی واقعیت داره
جز حق نباید گفت، هر حق نشاید گفت.
hamidrezamaddah
Monday 13 November 2006, 08:49AM
دوست عزیز
ما دین رو از شعر و شعرا یاد نمی گیریم که شما از شعر به عنوان مدرک استفاده میکنید.
پشتیبانی باشگاه
Monday 13 November 2006, 10:12PM
با سلام
با توجه به وجود گفتگوهاي سالم در ذيل عنوان امكان توقف آن وجود ندارد . 13 نوشته نامرتبط با موضوع از انتهاي گفتگو حذف شده و از كاربران درخواست مي شود طبق قوانين توافقي ثبت نام جهت حفظ حقوق و احترام ساير كاربران ، از درج هر گونه عبارت غير علمي و غير مستند يا استفاده از الفاظ و مفاهيم اهانت آميز به عقايد سايرين خودداري نمايند . مطمئنا هيچ روشي مطمئن تر از حفظ اخلاق و احترام در گفتگوي طرفين مؤثر نخواهد بود . با توجه به تذكرات مكرر ، در صورت درج هر گونه عبارات شامل نقض قوانين باشگاه و فاقد منابع و مستندات كاربر مربوطه بلافاصله با محدوديت نوشتاري مواجه خواهد گرديد .
باتشكر
hamidrezamaddah
Tuesday 14 November 2006, 08:24AM
جناب مهرداد
من در آخرین نوشته خود جواب آقای بهزاد را داده بودم و هیچ حرف بی ربط یا خلاف ادب در آن وجود نداشت.
شما با سانسور نمی توانید حقیقت را بپوشانید.
با سلام
نوشته شما به اشتباه حذف شده بود كه بدينوسيله ضمن پوزش ، بازيافت شد . ضمنا جهت تماس با پشتيباني باشگاه از نوشتن مطالب در ذيل موضوع اجتناب فرموده و تنها از طريق كليد (http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/report.gif) در كنار هر نوشته با ناظرين تماس حاصل فرمائيد.
EHSAN5
Tuesday 14 November 2006, 08:26AM
و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الاخر و ماهم بمومنین 8 یخادعونالله والذین آمنوا و مایخدعون الا أنفسهم و مایشعرون9 فی قلوبهم مرضا ً ولهم عذاب بما کانوا یکذبون .....
سوره مبارکه بقره
در تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند این آیات در مورد اولی و دومی و اتباعشان هست هنگامی که سلام کردند به علی علیه السلام به امیرالمومنینی در غدیر خم
التفسیر صفحه 55 ذیل آیه شریفه
EHSAN5
Thursday 16 November 2006, 10:07AM
به علت اشتباه تايپي دوباره آيه را آوردم
و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الاخر و ماهم بمومنین 8 یخادعون الله والذین آمنوا و مایخدعون الا أنفسهم و مایشعرون9 فی قلوبهم مرضٌ...... ولهم عذاب أليم ٌبما کانوا یکذبون .
EHSAN5
Sunday 19 November 2006, 09:35AM
عمر بن خطاب مي گويد در احد با پيامبر بيعت كرده بوديم براينكه كسي فرار نكند و هركس از ما فرار كند ضال و گمراه است وهر كس از ما كشته شود شهيد است ( بحار الانوار ج 20ص 53-54 )
احمد بن حنبل مي گويد ابوبكر و عمر در اين جنگ فرار كردند هنگامي كه اميرالمومنين عليه السلام در تعقيب قراري هابود , عمر درحالي كه اشك چشمانش را پاك مي كرد برگشت و به اميرالمومنين عليه السلام عرض كرد مرا ببخشيد اميرالمومنين عليه السلام فرمود : ((آيا تو نبودي كه صدا زدي محمد كشته شده است به دين قبلي خود برگرديد)) عمر گفت اين كلام را ابوبكر گفته است در اينجا بود كه اين آيه نازل شد(( إن الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ))
( سوره آل عمران آيه 155 – اثبات الهداد ج 2 ص 364-365 )
سپهران
Sunday 19 November 2006, 01:24PM
:قانون(1):
كاربر سپهران
عليرغم يادآوري هاي مكرر جهت حفظ محيط آرام گفتمان و عدم اهانت به عقايد سايرين شما بر تكرار نقض قوانين توافقي ثبت نام اصرار مي ورزيد . شناسه شما بمدت يك هفته از امكانات نوشتاري برخوردار نخواهد بود. كاربران محترم تنها مي توانند متون و اطلاعات و داده هاي خود را بدون جملات حاوي اهانت در موضوع درج نمايند.
پشتيباني باشگاه جوانان ايراني
yar-mahdi
Sunday 19 November 2006, 03:16PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
شالیکار ِ عزیز نوشته است :
اگر پیامبر(ص) موافق او نمی بود کار خود را انجام می داد و عمر هم مانند همیشه با کمال ادب ساکت و خاموش می گردید،مانند دهها پیشنهاد دیگر فاروق در طول حیای پیامبر(ص) که فاروق با شور و علاقه زیاد آنها را مطرح می کرد و بمحض اینکه پیامبر(ص) در یک کلمه می فرمود" نه" فاروق در نهایت ادب خاموش می گردید!
آقای شالیکار ِ عزیز ! چند سوال از شما دارم که امیدوارم جواب بدهید :
1- این « همیشه » را واقعا قبول دارید یا صرفا کپی کرده اید ؟
2- عبارت « دهها پیشنهاد » نشان می دهد که حداقل 20 مورد این چنینی وجود داشته که آن را ده ها مورد نامیده اید ؛ لطف نموده و چند مورد از این 20 تا را بیاورید !
اما راجع به برخی دیگر از ادعاهای شما دعوت می کنم تا به تاپیک تازه تاسیس زیر مراجعه کنید :
http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=5403
hamidrezamaddah
Monday 20 November 2006, 08:29AM
علت اینکه پیامبر(ص)، بر نوشتن وصیت اصرار نکردند این بود که میترسیدند آن گروه اصل نبوت را انکار کنند.
yar-mahdi
Wednesday 22 November 2006, 03:48PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
علت اینکه پیامبر(ص)، بر نوشتن وصیت اصرار نکردند این بود که میترسیدند آن گروه اصل نبوت را انکار کنند.
کاملا صحیح است . در واقع آن ها پیش تر این کار را کرده بودند . شاید در آینده برخی از اسناد این ادعا را بیاورم .
yar-mahdi
Wednesday 22 November 2006, 03:49PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
آقای شالیکار ِ عزیز !چرا بی دلیل ادعا می کنید ؟!
yar-mahdi
Wednesday 22 November 2006, 04:00PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سخنان عمر در هنگام مرگ
عمر پس از ضربت خوردن و در هنگام مرگ جملاتی را گفته که شنیدنی است :
« عمر گفت : کاش گوسفندی در خانواده ام بودم که هرگاه بخواهند مرا فربه کنند تا پس از فربه شدن و زیارت دوستانشان مرا می کشتند و قسمتی از گوشت مرا کباب کرده و قسمتی را خشک می کردند و سپس مرا می خوردند و چون مدفوع خارج می شدم و بشر نبودم ! »
« قال عمر: ليتني كنت كبش أهلي يسمنوني ما بدالهم، حتى إذا كنت أسمن ما أكون، زارهم بعض منى يحبون فجعلوا بعضى شواء، وبعضى قديداً، ثم أكلوني فأخرجوني عذرة، ولم أك بشراً. »
( حلية الأولياء الحافظ أبو نعيم - ج 1 - صفحة : 27 ، منهاج السنة النبوية شيخ الإسلام بن تيمية - مؤسسة قرطبة - الطبعةالأولى 1406- تحقیق د. محمد رشاد سالم - الجزء السادس - ص 5)
البته در سند آن " جويبر بن سعيد الأزدى" وجود دارد که تضعیف شده است ولی تقریبا ً بقیه ی راویانش ثقه اند .
البته ابن تیمیه آن را به عنوان قول رافضیان آورده و - بدون توجه به سند - آن را بررسی کرده است .
« فرزند عمر بن خطاب می گوید : سر پدرم در مرضی که در آن از دنیا رفت روی پای من بود ، پس به من گفت : سرم را روی زمین بگذار . گفتم : تو را چه شده بر ران من باشد یا زمین ؟ گفت : آن را بر زمین بگذار. پس آن را بر زمین گذاشتم . گفت : وای بر من و مادرم اگر خدایم به من رحم نکند . »
« عن بن عمر، قال: كان رأس عمر على فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي على الأرض قال: فقلت: وما عليك كان على فخذي أم على الأرض ؟ قال: ضعه على الأرض، قال: فوضعته على الأرض فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي. »
( حلية الأولياء الحافظ أبو نعيم - ج 1 - صفحة : 27 )
البته در سند آن " عاصم بن عبيد الله بن عاصم بن عمر بن الخطاب" وجود دارد که تضعیف شده است ولی بقیه ی راویانش ثقه اند .
اما این ها را بخوانید :
« به خدا قسم ! اگر هرجا از زمین که بر آن آفتاب تابیده است ( یا پُری زمین ) طلا می شد و مال من بود ، پس آن ها را فدیه می دادم تا شاید از عذاب الهی قبل از دیدارش رهایی یابم .»
« والله لو أن لي طلاع الأرض ذهباً لافتديت به من عذاب الله من قبل أن أراه. »
( البخاري كتاب مناقب ح 3416 با 2 سند صحیح ، حلية الأولياء الحافظ أبو نعيم - ج 1 - صفحة : 27 )
و در روایتی دیگر چنین گفته است :
« اما بشارت تو مرا به بهشت پس - نـَه- به خدایی که الهی جز او نیست قسم ! اگر همه ی آن چه در دنیاست مال من بود ، پس آن ها را فدیه می دادم از ترس آن چه پیش رو دارم قبل از این که خبر را بدانم .»
« أما تبشيرك إياي بالجنة فـ-لا- والله الذي لا اله إلا هو لو أن لي الدنيا بما فيها لافتديت به من هول ما أمامي قبل أن أعلم الخبر.»
( مسند احمد مسند العشرة المبشرین بالجنة مسند عمر بن الخطاب ح 304 با سند صحیح )
و در روایتی دیگر چنین گفته است :
« به خدایی که الهی جز او نیست قسم ! اگر همه ی آن چه از زرد و سفید ( زر و سیم ؛ طلا و نقره ) روی زمین مال من بود ، پس آن ها را فدیه می دادم از ترس قیامت. »
« والله الذي لا إله غيره لو أن لي ما على الأرض من صفراء وبيضاء لافتديت به من هول المطلع .»
( مستدرك الحاكم - كتاب معرفة الصحابة ح 4515 ، مصنف ابن ابي شيبة
- كتاب الزهد - كلام عمر بن الخطاب ح 53 ، صحیح ابن حبان - كتاب إخباره صلى الله عليه وسلم عن مناقب الصحابة ح 6891 )
و در روایتی دیگر چنین گفته است :
« به خدا قسم ! اگر هرجا از زمین که بر آن آفتاب تابیده است ( یا پُری زمین ) طلا می شد و مال من بود ، پس آن ها را فدیه می دادم از ترس قیامت. »
« والله لو أن لي طلاع الأرض ذهبا لافتديت به اليوم من هول المطلع .»
( صحیح ابن حبان - كتاب إخباره صلى الله عليه وسلم عن مناقب الصحابة ح 6905 ، مسند أبي يعلى - الجزء الخامس - مسند بن عباس ح 2731 )
البته ابن تیمیه هم آن را در " منهاج السنة النبوية ، الجزء السادس ، صص 6 و 10 " به عنوان قول رافضیان آورده و بررسی کرده است .
yar-mahdi
Wednesday 22 November 2006, 04:02PM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
سخنان عمر را با این آیات قرآن مقایسه کنید :
« إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ ». آلعمران : 91
« در حقيقت، كسانى كه كافر شده و در حال كفر مردهاند، اگر چه [فراخناى] زمين را پر از طلا كنند و آن را [براى خود] فديه دهند، هرگز از هيچ يك از آنان پذيرفته نگردد آنان را عذابى دردناك خواهد بود، و ياورانى نخواهند داشت.»
« إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ ». المائدة : 36
در حقيقت، كسانى كه كفر ورزيدند، اگر تمام آنچه در زمين است براى آنان باشد، و مثلِ آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله آن، خود را از عذاب روز قيامت بازخرند، از ايشان پذيرفته نمىشود و عذابى پر درد خواهند داشت.»
« وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ». يونس : 54
« و اگر، براى هر كسى كه ستم كرده است، آنچه در زمين است مىبود، قطعاً آن را براى [خلاصى و] بازخريد خود مىداد. و چون عذاب را ببينند پشيمانى خود را پنهان دارند، و ميان آنان به عدالت داورى شود و بر ايشان ستم نرود. »
« وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ». الزمر : 47
« و اگر آنچه در زمين است، يكسره براى كسانى كه ظلم كردهاند باشد و نظيرش [نيز] با آن باشد، قطعاً [همه] آن را براى رهايى خودشان از سختى عذابِ روز قيامت خواهند داد، و آنچه تصوّر [ش را] نمىكردند، از جانب خدا برايشان آشكار مىگردد.»
« لِلَّذينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى وَ الَّذينَ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ ». الرعد : 18
« براى كسانى كه پروردگارشان را اجابت كردهاند پاداش بس نيكوست. و كسانى كه وى را اجابت نكردهاند، اگر سراسر آنچه در زمين است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً آن را براى بازخريد خود خواهند داد. آنان به سختى بازخواست شوند و جايشان در دوزخ است و چه بد جايگاهى است. »
در حالی که قرآن بشارت دهنده ی مسلمین ، مومنین ، متقین و محسنین است :
« قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنينَ ». بقرة : 97
« بگو: «كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او، به فرمان خدا، قرآن را بر قلبت نازل كرده است، در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن، و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است.»
« وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ ». نحل : 89
« و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم، و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم، و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است، بر تو نازل كرديم».
« طس تِلْكَ ءَايَتُ الْقُرْءَانِ وَ كِتَابٍ مُّبِينٍ ، هُدًى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ». نمل : 2-1
« طا، سين. اين است آيات قرآن و [آياتِ] كتابى روشنگر، كه [مايه] هدايت و بشارت براى مؤمنان است. »
« وَ مِن قَبْلِهِ كِتَبُ مُوسىَ إِمَامًا وَ رَحْمَةً وَ هَذَا كِتَبٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَ بُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ ، إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ ». احقاف : 13-12
« و [حال آنكه] پيش از آن، كتاب موسى، راهبر و [مايه] رحمتى بود و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى كه تصديقكننده [آن] است، تا كسانى را كه ستم كردهاند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژدهاى باشد. محقّقاً كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ايستادگى كردند، بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد.»
« فَإِنَّمَا يَسَّرْنَهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا». مريم : 97
« در حقيقت، ما اين [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد، و مردم ستيزهجو را بدان بيم دهى ».
« الحَْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَنزَلَ عَلىَ عَبْدِهِ الْكِتَبَ وَ لَمْ يجَْعَل لَّهُ عِوَجَا ، قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا». كهف : 2-1
« ستايش خدايى را كه اين كتاب [آسمانى] را بر بنده خود فرو فرستاد و هيچ گونه كژى در آن ننهاد، [كتابى] راست و درست، تا [گناهكاران را] از جانب خود به عذابى سخت بيم دهد، و مؤمنانى را كه كارهاى شايسته مىكنند نويد بخشد كه براى آنان پاداشى نيكوست».
« إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ يهَْدِى لِلَّتىِ هِىَ أَقْوَمُ وَ يُبَشرُِّ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّلِحَتِ أَنَّ لهَُمْ أَجْرًا كَبِيرًا». اسراء : 9
« قطعاً اين قرآن به [آيينى] كه خود پايدارتر است راه مىنمايد، و به آن مؤمنانى كه كارهاى شايسته مىكنند، مژده مىدهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود».
« تَرَى الظَّلِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُواْ وَ هُوَ وَاقِعُ بِهِمْ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ فىِ رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لهَُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ، ذَلِكَ الَّذِى يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ قُل لَّا أَسَْلُكمُْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فىِ الْقُرْبىَ وَ مَن يَقْترَِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ». شورى : 23-22
« [در قيامت] ستمگران را از آنچه انجام دادهاند، هراسناك مىبينى و [جزاى عملشان] به آنان خواهد رسيد، و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند در باغهاى بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت اين است همان فضل عظيم. اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند [بدان] مژده داده است. بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.» و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد]، براى او در ثواب آن خواهيم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است ».
برخی از ویژگی های کسانی که به آن ها بشارت داده می شود چنین است :
« وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُواْ الطَّغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُواْ إِلىَ اللَّهِ لهَُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ ». زمر : 17
« و [لى] آنان كه خود را از طاغوت به دور مىدارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشتهاند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به بندگان من ».
« إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشىَِ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ ». يس : 11
« بيم دادن تو، تنها كسى را [سودمند] است كه كتاب حقّ را پيروى كند و از [خداىِ] رحمان در نهان بترسد. [چنين كسى را] به آمرزش و پاداشى پر ارزش مژده ده».
« الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَهَدُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ ، يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَ رِضْوَنٍ وَ جَنَّتٍ لهَُّمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ». توبة : 21-20
« كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداختهاند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانند. پروردگارشان آنان را از جانب خود، به رحمت و خشنودى و باغهايى [در بهشت] كه در آنها نعمتهايى پايدار دارند، مژده مىدهد. »
و از همه مهمتر این که در همین دنیا به آنها بشارت داده می شود :
« أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ، الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ كَانُواْ يَتَّقُونَ، لَهُمُ الْبُشْرَى فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَْخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَتِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ». يونس : 64-61
« آگاه باشيد، كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مىشوند. همانان كه ايمان آورده و پرهيزگارى ورزيدهاند. در زندگى دنيا و در آخرت مژده براى آنان است. وعدههاى خدا را تبديلى نيست اين همان كاميابى بزرگ است. ».
« إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزََّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئكَةُ أَلَّا تخََافُواْ وَ لَا تحَْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجَْنَّةِ الَّتىِ كُنتُمْ تُوعَدُونَ ، نحَْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَْخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ». فصلت : 31-30
« در حقيقت، كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ايستادگى كردند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند [و مىگويند:] هان، بيم مداريد و غمگين مباشيد، و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد. در زندگى دنيا و در آخرت دوستانتان ماييم، و هر چه دلهايتان بخواهد در [بهشت] براى شماست، و هر چه خواستار باشيد در آنجا خواهيد داشت ».
تو خود حدیث مفصّـل بخوان از این مُجمَـل !
EHSAN5
Sunday 26 November 2006, 06:15PM
عمر ورود افراد غیر عرب را به مدینه ممنوع کرده بود
2-او به اعراب ساکن نواحی نزدیک ایران اجازه داده بود که در صورت تنگدستی همسایه عجم خود را بعنوان برده بفروشند و نیازهای خود را رفع کنند!
3-عمر عرب را در مقابل غیر عرب قصاص نمیکرد.
4-خلیفه دوم مردم را از پوشیدن لباس به شیوه ایرانیان نهی میکرد.
آنچه می گوییم:
مخالفت با زبان عجمی و ممنوع کردن نقش انگشتر به عربی:
از عمر نقل شده که گفته است: سخن گفتن عجمها ( فارسی ) را فرا نگیرید!!
السنن الکبری ج9 ص234المصنف صنعانی ج11 ص86
اقتضاء الصراط المستقیم ص199 و 205 از: المصنف ابن شیبه التراتیب الاداریه ج1 ص 205 و 206عمر در حال طواف خانه خدا شنید که دو نفر به زبان عجمی سخن می گویند، رو به آنها کرد و گفت راهی به زبان عربی بیابید.
المصنف/صنعانی ج5 ص496 و497تاریخ جرجان ص 486
عمر گفته است: زبان عربی را فراگیرید که به مروت و مردانگی می افزاید. سخن گفتن به فارسی مروت را از بین می برد!!
ربیع الابرار ج1 ص796
تاریخ جرجان ص486
اقتضاء الصراط المستقیم ص 205مصنف ابن ابی شیبه ص 206
شاهین
Sunday 26 November 2006, 06:37PM
عمر ورود افراد غیر عرب را بهمدینه ممنوع کرده بود
2-او به اعراب ساکن نواحی نزدیک ایران اجازه داده بود کهدر صورت تنگدستی همسایه عجم خود را بعنوان برده بفروشند و نیازهای خود را رفعکنند!
3-عمر عرب را در مقابل غیر عرب قصاص نمیکرد.
4-خلیفه دوم مردم را ازپوشیدن لباس به شیوه ایرانیان نهی میکرد.
آنچه می گوییم:
مخالفت با زبان عجمی و ممنوع کردن نقش انگشتر به عربی:
ازعمر نقل شده که گفته است: سخن گفتن عجمها ( فارسی ) را فرا نگیرید!!
السنن الکبری ج9 ص234المصنف صنعانی ج11 ص86
اقتضاء الصراطالمستقیم ص199 و 205 از: المصنف ابن شیبه التراتیب الاداریه ج1 ص 205 و 206عمر در حال طواف خانه خدا شنید که دو نفر به زبان عجمی سخن میگویند، رو به آنها کرد و گفت راهی به زبان عربی بیابید.
المصنف/صنعانی ج5 ص496 و497تاریخ جرجان ص 486
عمرگفته است: زبان عربی را فراگیرید که به مروت و مردانگی می افزاید. سخن گفتن بهفارسی مروت را از بین می برد!!
ربیع الابرار ج1ص796
تاریخ جرجان ص486
اقتضاء الصراط المستقیم ص 205مصنف ابن ابی شیبه ص 206
اگر اینهایی که میگویید درست باشد، البته نوشته های شما را نفی نمیکنم، ولی چرا و چگونه علی درباره عمر چنین گفته است؟
7 - علی در نهج البلاغه، خطبه 219 (برگ 721 ترجمه سید رضی) به مناسبت مرگ عمر چنین میگوید:
« او کسی است که کجی را راست کرد٬ و درد را درمان کرد٬ و سنت را بر پا داشت٬ و فتنه را پشت سر گذاشت٬ پاک جامه رفت و اندک عيب٬ خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست. طاعت خداوند را بجای آورد و بر ادای حقش تقوی ورزید».
و چرا علی دختر نابالغ خود٬ ام کلثوم را به زنی به عمر داد؟
چرا در نهج البلاغه علی چنین میگوید؟
خطبه 146:
« از سخنان آنحضرت علیه السلام است به عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود.
عمر گفت یا علی پس دستور چیست؟ فرمود رای اینست که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشگر اسلام نموده بجنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشگر آماده میسازی و برای سرداری لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لیاقت دارد٬ عمر این رای را اختیار نموده نامه ای به نعمان که در بصره بود نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشگر اسلام به جنگ ایرانیها برود.....
پس رای خود را برای نرفتن عمر بکارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:
مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آنرا گرد آورده بهم پیوند می نماید٬ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همه آنها گرد نیامده است.......
اگر چه امروز عرب اندکست٬ لیکن بسبب دین اسلام (و غلبه بر سایر ادیان) بسیار است.....
پس تو مانند میخ وسط آسیا(ساکن و برقرار) باش و آسیا(ی جنگ) را بوسیله عرب بگردان (در تجهیز لشگر و آراستگی و انتظام امرایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده خود بکارزار مرو .....
و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی ایرانیها ترا ببینند میگویند: این پیشوای عرب است٬ که اگر او ار از بین ببرید (بقتل رسانید) آسودگی خواهید یافت٬ و این اندیشه حرص ایشانرا بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سختتر و زیاد تر می گرداند......»
چرا ؟
تبری پوشینه 4 برگ 1631
« عبدالله بن عمر گوید:
سالی که عمر به خلافت رسید عبدالرحمان بن عوف را سالار حج کرد ...... علی بن ابیطالب عهده دار قضا بود.»
چرا؟
تبری پوشینه 4 برگ 1632
« عمر ندای نماز داد و مردم بر او فراهم شدند و کس فرستاد و علی علیه السلام را در مدینه جانشین کرده بود بخوان که بیامد. »
«....... و چنان بود که علی علیه السلام را در مدینه جانشین عمر شده بود .... »
و چراهای دیگر.... لطفا فحش ندهید ;)
صبح
Sunday 26 November 2006, 10:54PM
یک دروغ تاریخی دیگر
7 - علی در نهج البلاغه، خطبه 219 (برگ 721 ترجمه سید رضی) به مناسبت مرگ عمر چنین میگوید:
« او کسی است که کجی را راست کرد٬ و درد را درمان کرد٬ و سنت را بر پا داشت٬ و فتنه را پشت سر گذاشت٬ پاک جامه رفت و اندک عيب٬ خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست. طاعت خداوند را بجای آورد و بر ادای حقش تقوی ورزید».
به گفته عمده مورخان ، این خطبه در مورد عمر نیست و بدلیل شبهه در آن ، در نص اصلی نهج البلاغه اصلا نامی برده نشده و تنها به کلمه (فلان) بسنده شده است ... و مثلا طبری اصلا این کلمات را مربوط به حضرت امام علی علیه السلام نمی داند و شما از خود عمر را جعل کرده اید .. گویا جعل کردن شغل شماست... امام علی در خطبه شقشقیه (لینک) (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3401) ، بخوبی هویت عمر را ابراز فرموده است.
پاسخ کاملتر برای شما قبلا در همین تالار نوشته شده است (کلیک برای مراجعه (http://www.iranclubs.net/forums/showpost.php?p=80580&postcount=18))، از این شاهین که امیدی نیست ... اما خوانندگان محترم اگر سوالی داشتند بفرمایند .
و چرا علی دختر نابالغ خود٬ ام کلثوم را به زنی به عمر داد؟این دروغ نیست اما برداشت مغرضانه و نادرست است .
اینکه امام علی علیه السلام جزوی از رهبران امت رسول الله (ص) بوده ، در آن شکی نیست ... این سنت دیرینه ای است که جهت اجتناب از تفرقه و اختلاف ، اقوام و طوایف با یکدیگر دختر رد و بدل می کنند... و آنچه که مد نظر امام علی نیز بوده ، چه از سکوت و چه از عدم امتناع از ازدواج ، حفظ انسجام جامعه اسلامی و اجتناب از تفرقه بوده است...
چرا در نهج البلاغه علی چنین میگوید؟
خطبه 146:
« از سخنان آنحضرت علیه السلام است به عمر بن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود.
عمر گفت یا علی پس دستور چیست؟ فرمود رای اینست که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشگر اسلام نموده بجنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشگر آماده میسازی و برای سرداری لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لیاقت دارد٬ عمر این رای را اختیار نموده نامه ای به نعمان که در بصره بود نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشگر اسلام به جنگ ایرانیها برود.....
پس رای خود را برای نرفتن عمر بکارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:
مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آنرا گرد آورده بهم پیوند می نماید٬ پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده و پراکنده گردد و هرگز همه آنها گرد نیامده است.......
اگر چه امروز عرب اندکست٬ لیکن بسبب دین اسلام (و غلبه بر سایر ادیان) بسیار است.....
پس تو مانند میخ وسط آسیا(ساکن و برقرار) باش و آسیا(ی جنگ) را بوسیله عرب بگردان (در تجهیز لشگر و آراستگی و انتظام امرایشان بکوش) و آنان را به آتش جنگ در آورده خود بکارزار مرو .....
و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی ایرانیها ترا ببینند میگویند: این پیشوای عرب است٬ که اگر او ار از بین ببرید (بقتل رسانید) آسودگی خواهید یافت٬ و این اندیشه حرص ایشانرا بر (جنگ با) تو و طمعشان را در (نابود کردن) تو سختتر و زیاد تر می گرداند......»در متن فوق بخوبی مشخص است هدف امام (ع) گسترش اسلام است ... ، در صورتیکه سپاهیان اسلام در جنگ با کفر و ظلم و جور ساسانی که افتضاح آن در همین تالار رسواست (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=121661#post121661) شکست می خوردند ، مضرات زیادی متوجه همه اسلام می شد ... نه تنها شخص عمر ، امام بعنوان یک مسلمان که حق او در راهبری اینجور حملات غصب شده بود ، یک هشدار برای عدم شکست به ( سپاهیان محمّد ) داد ... تا رسالت پیامبر خدا شکست نخورد.... و سفارش ، مشخصتا مربوط به شخصیت حقیقی عمر نیست . بلکه به شخصیت حقوقی رهبر حکومت پیامبر _اگر چه با تقلب بر سر کار آمده باشد_ است. اگر چنین سیاستی در ذهن کفار بگنجد !
چرا ؟
تبری پوشینه 4 برگ 1631
« عبدالله بن عمر گوید:
سالی که عمر به خلافت رسید عبدالرحمان بن عوف را سالار حج کرد ...... علی بن ابیطالب عهده دار قضا بود.»این نیز از جنس پاسخهای پیشین است. بحث بقای حکومت رسول الله (ص) است اگر چه تا حدودی به انحراف رفته است . بهتر است بجای اینکه یک فرد دزد در منصب قضا بنشینید ، فردی عادل و قدرتمند همچون امام علی بنشیند ... تا حکومت اسلام پیش برود و پیام نوین حکومت اسلامی را به مردم خود و دیگران برساند ... و کفرها و بی عدالتی های (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=121661#post121661)اطراف را با این عدالت در معرض خطر و نابودی بگذارد . همانطور که از سیره حضرت امام علی پیداست که تا به امروز شما مجبورید ، با جاهلیت خود با عدالت او مبارزه کنید. بعبارتی امام علی علیه السلام ، در مقام اولین مرد مسلمان ... ، بسیار به شخصیت حقوقی و تاریخی حکومت رسول الله ، نزدیک تر است ... تا به شخصیت تاریخ یک مشت آتش پرستی که هزاران زن در حرمسراهای خود نگاه می دارند ... تحصیل را از مردم عادی دریغ می دارند ... و به مردم عادی دائما ظلم می کنند .
چرا؟
تبری پوشینه 4 برگ 1632
« عمر ندای نماز داد و مردم بر او فراهم شدند و کس فرستاد و علی علیه السلام را در مدینه جانشین کرده بود بخوان که بیامد. »
«....... و چنان بود که علی علیه السلام را در مدینه جانشین عمر شده بود .... »امام علی (ع) جهت حفظ اسلام ، حتی از حقوق مسلم خود گذشت و سکوت اختیار کرد ... حق حاکمیت و جانشینی رسول الله (ص) که قلمرو و قدرت وسیعی بود ، حق کمی نیست که بتوان 25 سال با غاصبان آن همکاری کرد ... البته این حق جهت برقراری اسلام است... و آن سکوت نیز جهت برقراری اسلام است....و متاسفانه این افراد مغرض این حقیقت را نادیده می گیرند.
آنچه که شاهنشاهی های ایران ، که هنوز حقیقت اسلام دلهای تاریک آنان را روشن نساخته ، بدان معترضند ... این است که اصلا چرا اسلام ایران را فتح کرد !!!! و نگذاشت همان مفتضحات ساسانی (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=121661#post121661)باقی بماند ... خوب طبیعی است شخصی که هنوز نمی داند خدا کیست و پیامبر کیست ... فتح از سوی اسلام او را ناراحت می کند .... و باز هم می خواهد به اجداد آتش پرست خود در دو هزار سال پیش رجوع کند .
hamidrezamaddah
Monday 27 November 2006, 08:27AM
آقای شاهین عزیز;
ما شیعیان دعا میکنیم که خداوند شما و هم عقیده هایتان را با عمر محشور کند.
شما هم دعا کنید که خداوند ما را با امیرالمومنین حضرت علی صلوات الله علیه محشور کند.
مهرداد مهرآيين
Monday 27 November 2006, 01:36PM
من گهگاهي از برخي دوستان در حيرتم . آيا اينان عرب هستند يا ايراني . بحث ايراني يا عرب نيست سخن بر سر اينست كه برخي دوستان رنگ لباس زير شخصيتهاي تاريخي و مذهبي اعراب را مي دانند و آنچنان عربي هم سخن مي گويند كه در ايراني بودنشان بايد شك كرد .
هر چيزي حد و اندازه اي دارد و دين و مذهب جايگاه خود و ايراني بودن جايگاه خود و تاريخ ايران و تاريخ عرب نيز جايگاه خود را دارد ولي آنچه كه بين اين دوستان جايگاهي ندارد ايراني بودن هست.
من واقعا متاسفم كه مي بينم بسياري از دوستان عرب تر از اعراب است .
مهرداد مهرآيين
Monday 27 November 2006, 01:41PM
آيا به نظر شما آن ايراني زردشتي خدا پرست ( متاسفانه هنوز اسلام نيامده بود تا مسلمان شود تا اينقدر مورد كم لطفي شما قرار گيرند ) كه جانش را براي دفاع از مردم و كشورش را در مقايل لشگريان روم يا اسكندر مقدوني از دست داده است متعلق به ساسانيان به قول شما آتش پرست نبوده است .
آقايان مرده پرست و سنگ پرست كمي بينديشيد و تعصب كور را از خود دور كنيد
صبح
Monday 27 November 2006, 04:09PM
بحث ايراني يا عرب نيست سخن بر سر اينست كه برخي دوستان رنگ لباس زير شخصيتهاي تاريخي و مذهبي اعراب را مي دانند و آنچنان عربي هم سخن مي گويند كه در ايراني بودنشان بايد شك كرد .
اگر بحث ایرانی و عربی نیست ... پس بحث چیست ؟ ... اگر بنده اصلا معتقد به این جدائی و کینه نیستم ... چه کسی را باید ببینم ؟ بیش از هشتاد درصد دانشمندان و محقیقن مسلمان ، ایرانی الأصل هستند همچون همین طبری مازندرانی که حتی اسم خودش را با (ط) نوشته است... یعنی برای چنین شخصیت فرهنگی حتی مهم نبوده که اسمش را با همان (ت) بنویسد ... چون فرقی بین این دو سرزمین قائل نبوده است.... صدها و صدها دانشمند دیگر به همین سبک گام برداشته اند که افتخارات علمی ما هستند ... و در مقابل اسلام ، جز دانشمندان ایرانی حرف زیادی برای گفتن ندارد. حال چرا ما باید بر خلاف افتخارات فرهنگی و علمی ایران زمین ... کینه نژادی را وارد کنیم ... کینه نژادی از زمان رضا خان قلدر ... و از همان دوران کودتا وارد ایران گشت ... تا تسلط بر مسلمانان آسان شود و قبل از آن ابدا چنین اختلافی حاکم نبود ... این کینه که گاهی دیده می شود فقط برای اسلام است . و شاهد آن نیز این است که وقتی مجالس رقاصی و ارگانهای سیاسی در دبی نزد شیوخ عرب پایگاه می زنند ... ، هیچ کس صدایش در نمی آید ... اما وقتی که حرف اسلام می آید ، صداهای انگلیسی و آمریکائی بلند می شود که نه ... نژاد ... اصلا ایران را چه به سرزمین شیوخ ... نزدیک نشوید ... کخه ... !
آن آئین زرتشتی که به توحید معروف است ، چیزی جدای از آئینی است که بر مردم ایران در زمان ساسانیان تحمیل گردید ... دین زرتشت را اگر آنچنان که اوستا آمده بخوانیم ، تناسخی با حکومت ساسانیان ندارد ، جز آنکه ظاهر و نام آن مانده باشد... و سوء استفاده از آن ... بخاطر همین بعضی مورخان ، ایران را آماده تغییر جهت در آن زمان... می دانند که اسلام جهت آن را ترسیم نمود و اگر اسلام ظهور نمی کرد ، مسیحیت ایران را فرا می گرفت .
لذا آنچه که مورد نکوهش است همان "آتش پرستی" و شرک و خطاها و جنایتهای متعدد شاهان ساسانی است ... نه آن قسمتهای کتاب حاوی سفارشهای نیک پیامبر گونه ، که هیچوقت در حکومت ساسانیان و پیش از بجز معدودی بدان عمل نشد ... و ما هم صرفا جهت رضای پروردگار مطلب می نویسیم نه رضای آن حزب و آن قدرت طلب و مطمئنم زرتشت نیز ، این رویه خدا ترسی را تائید می کند.
yar-mahdi
Monday 27 November 2006, 05:20PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم
در اصل توسط شاهین (http://www.iranclubs.net/forums/member.php?u=3756) نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=121943#post121943)
چرا و چگونه علی درباره عمر چنین گفته است؟
7 - علی در نهج البلاغه، خطبه 219 (برگ 721 ترجمه سید رضی) به مناسبت مرگ عمر چنین میگوید:
« او کسی است که کجی را راست کرد٬ و درد را درمان کرد٬ و سنت را بر پا داشت٬ و فتنه را پشت سر گذاشت٬ پاک جامه رفت و اندک عيب٬ خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست. طاعت خداوند را بجای آورد و بر ادای حقش تقوی ورزید».
خطبه شماره 228
[228] ومن كلام له عليه السلام [يريد به بعض أصحابه]
لله بلادُُِ فُلاَنٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَالاََْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَِ! ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ، قَلِيلَ الْعَيْبِ، أَصَابَ خَيْرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مَتَشَعِّبَةٍ لاَ يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.
ترجمه خطبه شماره 228
از سخنان امام (ع) كه به بعضى از اصحابش اشاره مىكند.
خداوند به او خير دهد!كه كژيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود،سنت را بهپاداشت،و فتنه را پشتسر گذاشت،با جامهاى پاك و كم عيب از اين جهان رختبربستبه خير و نيكى آن رسيد،از شر و بدى آن رهائى يافت!وظيفه خويش را نسبتبه خداوندانجام داد،و آنچنان كه بايد از مجازات او مىترسيد!
خود رفت و مردم را بر سر چند راهى باقى گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مىيافتندو نه جويندگان هدايتبه يقين راه خويش را پيدا مىكردند.
توضيح:
لله بلاء فلان... در اينكه منظور از اين سخن چه كسى است ميان شارحان نهج البلاغهگفتگو است:
1-«ابن ابى الحديد»طبق آنچه از«سيد فخار ابن معد موسوى»شنيده مىگويد:
منظور از آن«عمر»مىباشد و دليل وى اين است كه در يكى از نسخههاى نهج البلاغهكه به خط«شريف رضى»يافتشده زير كلمه«فلان»«عمر»نوشته شده بوده است.
ولى مىدانيم اين نمىتواند دليل باشد زيرا ممكن است كسى كه اين نسخهدر اختيارش بوده خيال كرده است اين سخن با عمر تطبيق مىكند لذا در نسخهتصرف كرده و زير كلمه«فلان»عمر نوشته است.
جالب است که او اذعان می کند امامیه آن را از روی تقیه می دانند .
2-«طبرى»در تاريخ خود ج 5 ص 48 آنرا سخن دختر«ابى حنتمة»مي داند كهعلى (ع) پس از شنيدن آن به«مغيره»گفته است : اين سخني است كه دختر«ابى حنتمه»نگفته بلكه به او بستهاند . بنابر اين امام (ع) آن را التبه از روي تعجب تكرار كرده است. و احتمال تقيه در سخن بعيد بهنظر نمىرسد .
ضمن اين كه راوي آن همين «مغيره» از دشمنان اهل بيت مي باشد .
بعضی گفته اند : مشكل است گفته شود مرحومشريف رضى اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است در حاليكه مقيداست در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (ع) فرموده جمع آورى كند.و لذا اگراحيانا كسى يكى از خطبهها و يا يكى از كلمات امام (ع) را به ديگرى نسبتمىداد شريف رضى متذكر شده است چنانكه در خطبه 32 با صراحتيادآورمىشود كه اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند ولی صحيح نيست.سخن موردبحث را نيز اگر ديگرى گفته بود شريف رضى يادآور مىشد.
باید متوجه بود خطبه 32 با این خطبه تفاوت دارد . آن جا کلامی از حضرت را به کس دیگری نسبت داده اند در حالی که این جا حضرت کلام کس دیگری را تکرار کرده است .
به هر حال اين تفسير از همه ي تفسيرها صحيح تر به نظر مىرسد .
3-«قطب راوندى»كه شرح نهج البلاغه را پيش از ابن ابى الحديد تاليفكرده مىگويد:
اين سخن را امام (ع) در باره يكى از اصحابش فرموده(بعضى از شارحاننهج البلاغه گفتهاند او مالك اشتر مرد مبارز و مجاهد بود) و از اين نظر كه قلبراوندى نهج البلاغه را از شيخ«عبد الرحيم بغدادى»معروف به«ابن الاخوة»و اوآنرا از دختر سيد مرتضى و او از عمويش«شريف رضى»نقل كرده است مىتوان گفت كه وى به مسائل مربوط به نهج البلاغه آشناتر است.
علاوه«صبحى صالح»كه خود از دانشمندان اهل سنت است تصريح ميكندكه اين سخن را امام(علیه السلام)درباره يكى از اصحابش فرموده است خصوصا كه مطالب سخن آن حضرتطورى است كه نمىتوان گفت آنرا درباره عمر گفته زيرا مسئله تغيير مسيرخلافت و حكومت اسلامى و جسارتهائى كه نسبتبه دختر پيامبر نمود و همچناناعتراضهائى كه در موارد مختلف به پيامبر كرده است چيزهائى نيست كه بتواندامام (ع) از آن تعبير كند به«ذهب نقى الثوب»به ويژه كه تعبيرات امام (ع) در خطبه ي شقشقيه درباره ي او مخالف با اين حرف است.
4-«جاروديه»كه گروهى از«زيديه»هستند معتقدند كه امام(ع) اين سخنرا درباره«عثمان»گفته است،گرچه ظاهرش مدح است اما منظور ملامت او است.
5-شارح«بحرانى»مىگويد:
اين سخن درباره ابو بكر بهتر ميسازد تا عمر زيرا امام (ع) در خطبه ي شقشقيه براى عمر اوصافى بيان مىدارد كه با اين گفته تناسب ندارد.
ولى اين گفته نيز نمىتواند صحيح باشد زيرا دوران زمامدارى ابو بكر بامطالب مندرج سخن امام (ع) سازگار نيست علاوه در همان خطبه شقشقيه ازاو نيز نكوهش شده و جملات«فصبرت و فى العين قذى و فى الخلق شجى ارىتراثى نهبا»نمىتواند با جملات«نقى الثوب و قليل العيب»سازگار باشد.
(براى آگاهى از احتمالات سه گانه بالا به مصادر نهج البلاغه جلد3 صفحه170مراجعهفرمائيد ؛ احتمالات چهار و پنج را نیز مىتوانيد در شرح مرحوم خوئى جلد 14 صفحه 372-373 ملاحظه فرمائيد)
شاهین
Monday 27 November 2006, 11:31PM
بسم رب المهدي :smile07:
سلام عليكم
خطبه شماره 228
[228] ومن كلام له عليه السلام [يريد به بعض أصحابه]
لله بلادُُِ فُلاَنٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَالاََْوَدَ، وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ، وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَِ! ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ، قَلِيلَ الْعَيْبِ، أَصَابَ خَيْرَهَا، وَسَبَقَ شَرَّهَا، أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ، وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مَتَشَعِّبَةٍ لاَ يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ، وَلاَ يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.
ترجمه خطبه شماره 228
از سخنان امام (ع) كه به بعضى از اصحابش اشاره مىكند.
خداوند به او خير دهد!كه كژيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود،سنت را بهپاداشت،و فتنه را پشتسر گذاشت،با جامهاى پاك و كم عيب از اين جهان رختبربستبه خير و نيكى آن رسيد،از شر و بدى آن رهائى يافت!وظيفه خويش را نسبتبه خداوندانجام داد،و آنچنان كه بايد از مجازات او مىترسيد!
خود رفت و مردم را بر سر چند راهى باقى گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مىيافتندو نه جويندگان هدايتبه يقين راه خويش را پيدا مىكردند.
توضيح:
لله بلاء فلان... در اينكه منظور از اين سخن چه كسى است ميان شارحان نهج البلاغهگفتگو است:
1-«ابن ابى الحديد»طبق آنچه از«سيد فخار ابن معد موسوى»شنيده مىگويد:
منظور از آن«عمر»مىباشد و دليل وى اين است كه در يكى از نسخههاى نهج البلاغهكه به خط«شريف رضى»يافتشده زير كلمه«فلان»«عمر»نوشته شده بوده است.
ولى مىدانيم اين نمىتواند دليل باشد زيرا ممكن است كسى كه اين نسخهدر اختيارش بوده خيال كرده است اين سخن با عمر تطبيق مىكند لذا در نسخهتصرف كرده و زير كلمه«فلان»عمر نوشته است.
جالب است که او اذعان می کند امامیه آن را از روی تقیه می دانند .
2-«طبرى»در تاريخ خود ج 5 ص 48 آنرا سخن دختر«ابى حنتمة»مي داند كهعلى (ع) پس از شنيدن آن به«مغيره»گفته است : اين سخني است كه دختر«ابى حنتمه»نگفته بلكه به او بستهاند . بنابر اين امام (ع) آن را التبه از روي تعجب تكرار كرده است. و احتمال تقيه در سخن بعيد بهنظر نمىرسد .
ضمن اين كه راوي آن همين «مغيره» از دشمنان اهل بيت مي باشد .
بعضی گفته اند : مشكل است گفته شود مرحومشريف رضى اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است در حاليكه مقيداست در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (ع) فرموده جمع آورى كند.و لذا اگراحيانا كسى يكى از خطبهها و يا يكى از كلمات امام (ع) را به ديگرى نسبتمىداد شريف رضى متذكر شده است چنانكه در خطبه 32 با صراحتيادآورمىشود كه اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند ولی صحيح نيست.سخن موردبحث را نيز اگر ديگرى گفته بود شريف رضى يادآور مىشد.
باید متوجه بود خطبه 32 با این خطبه تفاوت دارد . آن جا کلامی از حضرت را به کس دیگری نسبت داده اند در حالی که این جا حضرت کلام کس دیگری را تکرار کرده است .
به هر حال اين تفسير از همه ي تفسيرها صحيح تر به نظر مىرسد .
3-«قطب راوندى»كه شرح نهج البلاغه را پيش از ابن ابى الحديد تاليفكرده مىگويد:
اين سخن را امام (ع) در باره يكى از اصحابش فرموده(بعضى از شارحاننهج البلاغه گفتهاند او مالك اشتر مرد مبارز و مجاهد بود) و از اين نظر كه قلبراوندى نهج البلاغه را از شيخ«عبد الرحيم بغدادى»معروف به«ابن الاخوة»و اوآنرا از دختر سيد مرتضى و او از عمويش«شريف رضى»نقل كرده است مىتوان گفت كه وى به مسائل مربوط به نهج البلاغه آشناتر است.
علاوه«صبحى صالح»كه خود از دانشمندان اهل سنت است تصريح ميكندكه اين سخن را امام(علیه السلام)درباره يكى از اصحابش فرموده است خصوصا كه مطالب سخن آن حضرتطورى است كه نمىتوان گفت آنرا درباره عمر گفته زيرا مسئله تغيير مسيرخلافت و حكومت اسلامى و جسارتهائى كه نسبتبه دختر پيامبر نمود و همچناناعتراضهائى كه در موارد مختلف به پيامبر كرده است چيزهائى نيست كه بتواندامام (ع) از آن تعبير كند به«ذهب نقى الثوب»به ويژه كه تعبيرات امام (ع) در خطبه ي شقشقيه درباره ي او مخالف با اين حرف است.
4-«جاروديه»كه گروهى از«زيديه»هستند معتقدند كه امام(ع) اين سخنرا درباره«عثمان»گفته است،گرچه ظاهرش مدح است اما منظور ملامت او است.
5-شارح«بحرانى»مىگويد:
اين سخن درباره ابو بكر بهتر ميسازد تا عمر زيرا امام (ع) در خطبه ي شقشقيه براى عمر اوصافى بيان مىدارد كه با اين گفته تناسب ندارد.
ولى اين گفته نيز نمىتواند صحيح باشد زيرا دوران زمامدارى ابو بكر بامطالب مندرج سخن امام (ع) سازگار نيست علاوه در همان خطبه شقشقيه ازاو نيز نكوهش شده و جملات«فصبرت و فى العين قذى و فى الخلق شجى ارىتراثى نهبا»نمىتواند با جملات«نقى الثوب و قليل العيب»سازگار باشد.
(براى آگاهى از احتمالات سه گانه بالا به مصادر نهج البلاغه جلد3 صفحه170مراجعهفرمائيد ؛ احتمالات چهار و پنج را نیز مىتوانيد در شرح مرحوم خوئى جلد 14 صفحه 372-373 ملاحظه فرمائيد)
بله اینها در سایت نهج البلاغه آمده است.
ولی هنوز نمتواند نشان دهد چرا ترجمه سید رضی که یکی از معتبرترین نسخه های نهج البلاغه است این گفته را درباره عمر میداند.
ولی چیز دیگر که شما باید به آن دقت کنید کلام و مفهوم و خود کلمه خلافت است. خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست
پرسش پیش میاید که چرا کسی مانند سید رضی چنین برداشتی کرده و چرا کلمه خلافت در ترجمه بکار برده شده است؟
شاهین
Monday 27 November 2006, 11:35PM
یک دروغ تاریخی دیگر
به گفته عمده مورخان ، این خطبه در مورد عمر نیست و بدلیل شبهه در آن ، در نص اصلی نهج البلاغه اصلا نامی برده نشده و تنها به کلمه (فلان) بسنده شده است ... و مثلا طبری اصلا این کلمات را مربوط به حضرت امام علی علیه السلام نمی داند و شما از خود عمر را جعل کرده اید .. گویا جعل کردن شغل شماست... امام علی در خطبه شقشقیه (لینک) (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=3401) ، بخوبی هویت عمر را ابراز فرموده است.
.
نمیدانم دروغ گفتن، افترا و تهمت زدن و توهین به دیگران یکی از مبانی اسلام است یا نه!!! اگر باشد پس شما یک مسلمان واقعی هستید و اگر این کارها در اسلام گناه باشد که شما مدام در حال گناه کردن هستید. شما میدانید با الله خودتان.
به نسخه کتابی سید رضی مراجعه کنید در آن خواهید که چه نوشته شده است. یا اینکه نوشته بالا را بخوانید.
بقیه حرفهایتان هم که ارزش جوابگویی ندارد.
صبح
Monday 27 November 2006, 11:43PM
شانتاژ و هوچیگری که جواب نشد . در مصادر اشاره شد در بالا گفته شده که اصلا در اصل نسخه، کلمه "فلان" نوشته شده ... و مثلا طبری که شما خیلی بدان علاقمندید ... اصلا معتقد است این گفته از سوی امام علی نیست ... بالاتر گفته شده است که ممکن است در مورد مالک اشتر باشد ... و بالاتر گفته شده است که با توجه به خطبه معروف شقشقیه ... این حرف نمی تواند در مورد عمر باشد . اینکه شر و خیر خلافت را دریافت بدان معنا نیست که خلیفه بوده ... همچنان که خود حضرت امام علی علیه السلام نیز ، شر و خیر خلافت سه خلیفه غاصب را دریافت و با آن تعامل کرد.
اینطوری فرار می کنید بعدا وجدان درد نگیرید ... ! اگر چیزی باقی مانده باشد.
صبح
Monday 27 November 2006, 11:45PM
بله اینها در سایت نهج البلاغه آمده است.
ولی هنوز نمتواند نشان دهد چرا ترجمه سید رضی که یکی از معتبرترین نسخه های نهج البلاغه است این گفته را درباره عمر میداند.
ولی چیز دیگر که شما باید به آن دقت کنید کلام و مفهوم و خود کلمه خلافت است. خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست
پرسش پیش میاید که چرا کسی مانند سید رضی چنین برداشتی کرده و کلمه خلافت را در ترجمه بکار برده است؟
سید رضی مترجم نیست مستر ... سید رضی مؤلف نهج البلاغه است.
شاهین
Tuesday 28 November 2006, 03:26AM
شانتاژ و هوچیگری که جواب نشد . در مصادر اشاره شد در بالا گفته شده که اصلا در اصل نسخه، کلمه "فلان" نوشته شده ... و مثلا طبری که شما خیلی بدان علاقمندید ... اصلا معتقد است این گفته از سوی امام علی نیست ... بالاتر گفته شده است که ممکن است در مورد مالک اشتر باشد ... و بالاتر گفته شده است که با توجه به خطبه معروف شقشقیه ... این حرف نمی تواند در مورد عمر باشد . اینکه شر و خیر خلافت را دریافت بدان معنا نیست که خلیفه بوده ... همچنان که خود حضرت امام علی علیه السلام نیز ، شر و خیر خلافت سه خلیفه غاصب را دریافت و با آن تعامل کرد.
اینطوری فرار می کنید بعدا وجدان درد نگیرید ... ! اگر چیزی باقی مانده باشد.
شما به من تهمت زدید که من تاریخ را جعل کرده ام و با رنگ قرمز هم نوشتید که جعل کرده است. در صورتی که نوشته ای که اوردم عین نوشته کتاب (فیض الاسلام)است. حالا کی شانتاز میکند؟
شاهین
Tuesday 28 November 2006, 03:29AM
سید رضی مترجم نیست مستر ... سید رضی مؤلف نهج البلاغه است.
سید رضی به عربی نوشته و یا به فارسی؟ اگر نوشته از عربی به فارسی ترجمه شود، میشود ترجمه ان دیگه!!! میگویم ترجمه سید رضی!!!!
تازه اینکه کار را برای شما بدتر میکند، چون این شما هستید که نوشته اصلی مولف را تحریف میکنید و میگید نه سید رضی و مترجم آن نمی فهمیده اند چه میگویند ولی ما بهتر میدانیم!!!!
صبح
Tuesday 28 November 2006, 09:58AM
سید رضی به عربی نوشته و یا به فارسی؟ اگر نوشته از عربی به فارسی ترجمه شود، میشود ترجمه ان دیگه!!! میگویم ترجمه سید رضی!!!!
تازه اینکه کار را برای شما بدتر میکند، چون این شما هستید که نوشته اصلی مولف را تحریف میکنید و میگید نه سید رضی و مترجم آن نمی فهمیده اند چه میگویند ولی ما بهتر میدانیم!!!!
:D -
صبح
Tuesday 28 November 2006, 10:06AM
شما به من تهمت زدید که من تاریخ را جعل کرده ام و با رنگ قرمز هم نوشتید که جعل کرده است. در صورتی که نوشته ای که اوردم عین نوشته کتاب (فیض الاسلام)است. حالا کی شانتاز میکند؟
بنا بر دلایل آورده شده محدود کردن " فلان " ، به "عمر" صرفا می تواند جعل و اگر خوشبینانه نگاه کنیم خطا باشد ... مخصوصا اگر این در جهت اسلام ستیزی آمده باشد ، نمی توان خوشبینانه بدان نگریست ... حال هر کس که می خواهد نوشته باشد ... بنده کتاب ترجمه ای که بدان اشاره کردید در دسترس ندارم. و بعید میدانم حتی گفتار شما در اینمورد بطور کامل نقل شده باشد. این خطبه در عمده تواریخ با اشاره به یکی از اصحاب حضرتش ایراد شده است که عمر از اصحاب حضرت نبوده است.
لذا چون دلایل روشنی در بالا آمده ... چنین ادعائی غیر واقعی است ... خطبه شقشقیه خطبه سوم یا چهارم نهج البلاغه است که در آن به صراحت به ظلمهای عمر اشاره شده است ....
(http://library.tebyan.net/subject1/book_1438_1.htm)
EHSAN5
Wednesday 29 November 2006, 03:22PM
ببخشيد وسط حرف شما آمدم اما مي خواستم اين موضوع ادامه داشته باشد
از حضرت عمر بنويسيد
اين حرف خود عمر است
1- کل الناس افقه من عمر ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند .
( مسند کبیرابویعلی - سنن سعید بن منصور - امالی محاملی - سیره ی عمر ابن جوزی ص 129 - تفسیر ابن کثیر ج1 ص
467 از ابی یعلی و گوید اسنادش خوب و نیرومند است - مجمع الزوائد هیثمی ج4 ص 284 - الدر المنثور سیوطی ج2 ص
133 - جمع الجوامع سیوطی ج8 ص 298 - الدرر المنتثره سیوطی ص 243 از هفت نفر از حفاظ حدیث نقل کرده که ازایشان
است احمد و ابن حیان و طبرانی - فتح القدیر شوکانی ج1 ص 407 - کشف الخفاء عجلونی ج1 ص 269 از ابی یعلی و گفته
سندش قوی است - اسنی المطالب ابن درویش ص 166 و گفته ابویعلی آن را روایت کرده و سندش بسیار خوب است و نزد
بیهقی قطعی است - تفسیر قرطبی ج 5 ص 99 - تفسیر نیشابوری ج 1 سوره ی نساء - تفسیر خازن ج 1 ص 353
rah_22_63
Thursday 7 December 2006, 04:00PM
با عرض سلام خدمت دوستان گرامي :،
دوستان گرامي فكر مي كنم همگي ما (اعم از شيعه وسني ) در اين نكته با همديگر توافق داريم كه دين اسلام از كتاب مبارك قرآن نشات گرفته و تمام اصول وموازين اسلام برگرفته از آن مي باشد و
سنت مبارك رسول اكرم (ص) همگي در جهت تبيين قرآن مي باشد ،
ناگفته پيداست كه زير بناي تمام مفاهيم ،اصول ،احكام.... ، در دين اسلام، قرآن ميباشد ،بنابراين چنانچه مطالبي به نام اسلام بيان گردد وبا آيات قرآن منافات داشته باشد مشخص است كه باطل مي باشد و ناصوابي است كه به هر دليل به نام اسلام بيان گرديده است ولو از زبان مشهورترين وبزرگترين انسانهاي باشد .
دوستان گرامي همگي مي دانيم كه در قران آيات وجود دارد كه خداوند درآن به مسلمانانيكه همراه پيامبر (ص) از مكه به مدينه هجرت كرده اند اين مژده وبشارت را مي دهد كه از آنان راضي است ووعده بهشت را داده است ومي دانيم كه جمله اين شخصيتها كه شما به آنها توهين مي كنيد جزء اين افراد بودند ، دوستان گرامي وقتي كه خدا خود ميفرمايد من از آنان راضي هستم ،شما چگونه اين گونه بي مهابا به اين افراد توهين مي كنيد ولعن مي فرستيد واضهار نارضا يتي مي كنيد
EHSAN5
Saturday 9 December 2006, 09:37AM
اين هم حرف عمرمي باشد
کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی البیوت ، همه ی مردم از عمر فقیه ترند حتی پردگیان در خانه ها .
( اربعین فخر رازی ص 467 - الفتوحات الاسلامیه ج1 ص 477
مهرداد مهرآيين
Saturday 9 December 2006, 10:15AM
اگر بحث ایرانی و عربی نیست ... پس بحث چیست ؟ ... اگر بنده اصلا معتقد به این جدائی و کینه نیستم ... چه کسی را باید ببینم ؟ بیش از هشتاد درصد دانشمندان و محقیقن مسلمان ، ایرانی الأصل هستند همچون همین طبری مازندرانی که حتی اسم خودش را با (ط) نوشته است... یعنی برای چنین شخصیت فرهنگی حتی مهم نبوده که اسمش را با همان (ت) بنویسد ... چون فرقی بین این دو سرزمین قائل نبوده است.... صدها و صدها دانشمند دیگر به همین سبک گام برداشته اند که افتخارات علمی ما هستند ... و در مقابل اسلام ، جز دانشمندان ایرانی حرف زیادی برای گفتن ندارد. حال چرا ما باید بر خلاف افتخارات فرهنگی و علمی ایران زمین ... کینه نژادی را وارد کنیم ... کینه نژادی از زمان رضا خان قلدر ... و از همان دوران کودتا وارد ایران گشت ... تا تسلط بر مسلمانان آسان شود و قبل از آن ابدا چنین اختلافی حاکم نبود ... این کینه که گاهی دیده می شود فقط برای اسلام است . و شاهد آن نیز این است که وقتی مجالس رقاصی و ارگانهای سیاسی در دبی نزد شیوخ عرب پایگاه می زنند ... ، هیچ کس صدایش در نمی آید ... اما وقتی که حرف اسلام می آید ، صداهای انگلیسی و آمریکائی بلند می شود که نه ... نژاد ... اصلا ایران را چه به سرزمین شیوخ ... نزدیک نشوید ... کخه ... !
آن آئین زرتشتی که به توحید معروف است ، چیزی جدای از آئینی است که بر مردم ایران در زمان ساسانیان تحمیل گردید ... دین زرتشت را اگر آنچنان که اوستا آمده بخوانیم ، تناسخی با حکومت ساسانیان ندارد ، جز آنکه ظاهر و نام آن مانده باشد... و سوء استفاده از آن ... بخاطر همین بعضی مورخان ، ایران را آماده تغییر جهت در آن زمان... می دانند که اسلام جهت آن را ترسیم نمود و اگر اسلام ظهور نمی کرد ، مسیحیت ایران را فرا می گرفت .
لذا آنچه که مورد نکوهش است همان "آتش پرستی" و شرک و خطاها و جنایتهای متعدد شاهان ساسانی است ... نه آن قسمتهای کتاب حاوی سفارشهای نیک پیامبر گونه ، که هیچوقت در حکومت ساسانیان و پیش از بجز معدودی بدان عمل نشد ... و ما هم صرفا جهت رضای پروردگار مطلب می نویسیم نه رضای آن حزب و آن قدرت طلب و مطمئنم زرتشت نیز ، این رویه خدا ترسی را تائید می کند.
شما متوجه منظور من نشديد و من اينجا نمي خواهم در مورد عرب و ايراني سخن بگويم . در اينجا بيشتر تاكيد من بر تعادل دانش و اطلاعات دوستان گفتمان هست.
شما و بسياري ديگر از دوستان اطلاعات بسيار دقيقي از تاريخ عرب ( از جاهليت گرفته تا ....) داريد
به عنوان نمونه شما در باره خالد بن وليد يا سعد بن وقاص و ... سرداران عرب چقدر مي دانيد ؟ و در باره سوره نا سردار ايراني چقدر مي دانيد ؟
آريوبرزن كه بود ؟ و مالك اشتر كه بود ؟ از شاپور دوم و هارون الرشيد بنويسيد .
فقط خواهش مي كنم پيش از آنكه جواب دهيد آنچه كه مي دانيد بنويسيد و پيش از آن سراغ اينترنت يا افرادي كه در اين زمينه آگاهي دارند نرويد .
در پايان جوابهايتان را كنار هم بگذاريد و مقايسه اي كنيد . ببينيد كه به عنوان يك ايراني افكار شما و دانسته هاي شما چقدر از ايران و ايراني مي داند .در اينجا براي من مهم نيست كه طبري نامش را با ((ط)) يا ((ت)) مي نوشت . من در اينجا اصلا سخن از نژاد و عرب و عجم نياوردم كه شما از كينه نژادي سخن مي گوييد . يوناني ها مسيحي هستند . بي شك آنها از مسيح و حواريون و ... اطلاعات خوبي بايد داشته باشند ولي به همان اندازه هم از تاريخ يونان چه پيش از مسيح و چه بعد از مسيح از وي دارند و بسيار هم به قهرمانان تاريخ خود افتخار مي كنند و هر يوناني به هويت تاريخي و مذهبي خود وابسته هست . يا يك ايتاليايي كاتوليك متعصب همانقدر كه ممكن هست ليست پاپها را براي شما رديف كند ليست سرداران بزرگ تاريخ خود را براي شما رديف كند . و هويت ديني وي در تضاد با هويت ملي وي نيست . و تعصب شديد وي به مسحيت دليلي برا اين نمي شود كه به تاريخ سرزمين خود در پيش از ميلاد مسيح بي تفاوت باشد و يا به كلي آنها را انكار كند و به آنها لقب كافر يا بت پرست و يا هر چيز ديگر دهد . چون آن بخشي ارز هويت تاريخي وي مي باشد كه وي را از يك فرد مثلا يوناني به همان دين و مذهب متمايز مي كند . حتي همين اعراب به تاريخ جاهليت خود افتخار مي كنند و با غرور از اعرابي زمان جاهليت سخن مي گويد كه تنها بز خويش را براي مهمانش سر بريد . ولي آيا ما از سردار شجاع ايراني كه پيش از اسلام ميزيست و براي دفاع از كشور و ناموسش جانش را فدا كرد
با افتخار يادي مي كنيم ؟ . شما و برخي دوستان تنها تاكيدي كه بر تاريخ پيش از اسلام ايران داريد آتش پرست بودن آنهاست و تنها اين برايتان مهم هست . نكند شما انتظار داشتيد كه اينان پيش از ظهور اسلام بايد مسلمان مي شدند .؟ آنقدر كه اعراب ( و يا شما دوستان ايراني )از تاريخ جاهليت خود مي دانند شما ممكن هست از تاريخ پرافتخار و يكي از تمدنهاي بزرگ تاريخ اطلاع نداشته باشيد . در حاليكه پيشينه آنها آنچنان درخشان نبود ولي پيشينه ايران ....چه عرض كنم ؟
خلاصه سخن اينكه من به انكار هويت تاريخي تاكيد مي كنم نه به نژاد ايراني و عرب .
مهرداد مهرآيين
Saturday 9 December 2006, 10:16AM
اگر بحث ایرانی و عربی نیست ... پس بحث چیست ؟ ... اگر بنده اصلا معتقد به این جدائی و کینه نیستم ... چه کسی را باید ببینم ؟ بیش از هشتاد درصد دانشمندان و محقیقن مسلمان ، ایرانی الأصل هستند همچون همین طبری مازندرانی که حتی اسم خودش را با (ط) نوشته است... یعنی برای چنین شخصیت فرهنگی حتی مهم نبوده که اسمش را با همان (ت) بنویسد ... چون فرقی بین این دو سرزمین قائل نبوده است.... صدها و صدها دانشمند دیگر به همین سبک گام برداشته اند که افتخارات علمی ما هستند ... و در مقابل اسلام ، جز دانشمندان ایرانی حرف زیادی برای گفتن ندارد. حال چرا ما باید بر خلاف افتخارات فرهنگی و علمی ایران زمین ... کینه نژادی را وارد کنیم ... کینه نژادی از زمان رضا خان قلدر ... و از همان دوران کودتا وارد ایران گشت ... تا تسلط بر مسلمانان آسان شود و قبل از آن ابدا چنین اختلافی حاکم نبود ... این کینه که گاهی دیده می شود فقط برای اسلام است . و شاهد آن نیز این است که وقتی مجالس رقاصی و ارگانهای سیاسی در دبی نزد شیوخ عرب پایگاه می زنند ... ، هیچ کس صدایش در نمی آید ... اما وقتی که حرف اسلام می آید ، صداهای انگلیسی و آمریکائی بلند می شود که نه ... نژاد ... اصلا ایران را چه به سرزمین شیوخ ... نزدیک نشوید ... کخه ... !
آن آئین زرتشتی که به توحید معروف است ، چیزی جدای از آئینی است که بر مردم ایران در زمان ساسانیان تحمیل گردید ... دین زرتشت را اگر آنچنان که اوستا آمده بخوانیم ، تناسخی با حکومت ساسانیان ندارد ، جز آنکه ظاهر و نام آن مانده باشد... و سوء استفاده از آن ... بخاطر همین بعضی مورخان ، ایران را آماده تغییر جهت در آن زمان... می دانند که اسلام جهت آن را ترسیم نمود و اگر اسلام ظهور نمی کرد ، مسیحیت ایران را فرا می گرفت .
لذا آنچه که مورد نکوهش است همان "آتش پرستی" و شرک و خطاها و جنایتهای متعدد شاهان ساسانی است ... نه آن قسمتهای کتاب حاوی سفارشهای نیک پیامبر گونه ، که هیچوقت در حکومت ساسانیان و پیش از بجز معدودی بدان عمل نشد ... و ما هم صرفا جهت رضای پروردگار مطلب می نویسیم نه رضای آن حزب و آن قدرت طلب و مطمئنم زرتشت نیز ، این رویه خدا ترسی را تائید می کند.
شما متوجه منظور من نشديد و من اينجا نمي خواهم در مورد عرب و ايراني سخن بگويم . در اينجا بيشتر تاكيد من بر تعادل دانش و اطلاعات دوستان گفتمان هست.
شما و بسياري ديگر از دوستان اطلاعات بسيار دقيقي از تاريخ عرب ( از جاهليت گرفته تا ....) داريد
به عنوان نمونه شما در باره خالد بن وليد يا سعد بن وقاص و ... سرداران عرب چقدر مي دانيد ؟ و در باره سوره نا سردار ايراني چقدر مي دانيد ؟
آريوبرزن كه بود ؟ و مالك اشتر كه بود ؟ از شاپور دوم و هارون الرشيد بنويسيد .
فقط خواهش مي كنم پيش از آنكه جواب دهيد آنچه كه مي دانيد بنويسيد و پيش از آن سراغ اينترنت يا افرادي كه در اين زمينه آگاهي دارند نرويد .
در پايان جوابهايتان را كنار هم بگذاريد و مقايسه اي كنيد . ببينيد كه به عنوان يك ايراني افكار شما و دانسته هاي شما چقدر از ايران و ايراني مي داند .در اينجا براي من مهم نيست كه طبري نامش را با ((ط)) يا ((ت)) مي نوشت . من در اينجا اصلا سخن از نژاد و عرب و عجم نياوردم كه شما از كينه نژادي سخن مي گوييد . يوناني ها مسيحي هستند . بي شك آنها از مسيح و حواريون و ... اطلاعات خوبي بايد داشته باشند ولي به همان اندازه هم از تاريخ يونان چه پيش از مسيح و چه بعد از مسيح از وي دارند و بسيار هم به قهرمانان تاريخ خود افتخار مي كنند و هر يوناني به هويت تاريخي و مذهبي خود وابسته هست . يا يك ايتاليايي كاتوليك متعصب همانقدر كه ممكن هست ليست پاپها را براي شما رديف كند ليست سرداران بزرگ تاريخ خود را براي شما رديف كند . و هويت ديني وي در تضاد با هويت ملي وي نيست . و تعصب شديد وي به مسحيت دليلي برا اين نمي شود كه به تاريخ سرزمين خود در پيش از ميلاد مسيح بي تفاوت باشد و يا به كلي آنها را انكار كند و به آنها لقب كافر يا بت پرست و يا هر چيز ديگر دهد . چون آن بخشي ارز هويت تاريخي وي مي باشد كه وي را از يك فرد مثلا يوناني به همان دين و مذهب متمايز مي كند . حتي همين اعراب به تاريخ جاهليت خود افتخار مي كنند و با غرور از اعرابي زمان جاهليت سخن مي گويد كه تنها بز خويش را براي مهمانش سر بريد . ولي آيا ما از سردار شجاع ايراني كه پيش از اسلام ميزيست و براي دفاع از كشور و ناموسش جانش را فدا كرد
با افتخار يادي مي كنيم ؟ . شما و برخي دوستان تنها تاكيدي كه بر تاريخ پيش از اسلام ايران داريد آتش پرست بودن آنهاست و تنها اين برايتان مهم هست . نكند شما انتظار داشتيد كه اينان پيش از ظهور اسلام بايد مسلمان مي شدند .؟ آنقدر كه اعراب ( و يا شما دوستان ايراني )از تاريخ جاهليت خود مي دانند شما ممكن هست از تاريخ پرافتخار و يكي از تمدنهاي بزرگ تاريخ اطلاع نداشته باشيد . در حاليكه پيشينه آنها آنچنان درخشان نبود ولي پيشينه ايران ....چه عرض كنم ؟
خلاصه سخن اينكه من به انكار هويت تاريخي تاكيد مي كنم نه به نژاد ايراني و عرب .
مهرداد مهرآيين
Saturday 9 December 2006, 10:36AM
آن آئین زرتشتی که به توحید معروف است ، چیزی جدای از آئینی است که بر مردم ایران در زمان ساسانیان تحمیل گردید ... دین زرتشت را اگر آنچنان که اوستا آمده بخوانیم ، تناسخی با حکومت ساسانیان ندارد ، جز آنکه ظاهر و نام آن مانده باشد....
در جمله بالا شما مي توانيد بجاي واژه (( زرتشت )) و (( اوستا )) نام هر دين و كتاب آسماني بگذاريد .
من به نوشته شما به صورت كلي ايمان دارم .
سپهران
Saturday 9 December 2006, 01:45PM
بنام خداوند
درباره عمر کلام خودش را که علمای اهل سنت نقل نموده اند
درذیل می آورم .!!
35912- عن الضحاك قال: قال عمر: يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم، حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض من يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أكن بشرا.
ضحاك از عمر نيز نقل ميكند كه گفت : اي كاش گوسفندي بودم در نزد خانواده خودم كه مرا فربه ميكردند و بعد از آنكه پروار شده بودم براي آنها مي آمد و مرا مي كشتند و قسمتي از گوشت مرا مي پختند و ميخوردند و بعد هم بصورت نجاست از بدن خود بيرونم ميكردند و آدم نمي بودم .
این كلام را در باره عمر شعراني در الطبقات الكبري نيز نقل نموده است .
تو خود حساب مفصل بخوان از اين مجمل
hamidrezamaddah
Saturday 9 December 2006, 05:39PM
دوست عزیز rah_22_63
آیا این صحابه وفادار، در فاصله هفتاد روز بعد از واقعه غدیر همگی مردند؟ که آنچنان اتفاقی افتاد.
آیات آخر سوره مائده در مورد چه کسانی نازل شده است؟ غیر از صحابه؟
دخت پیامبر را چه کسانی کشتند؟ حتما میگویید آمریکایی های مقیم مدینه.
صبح
Saturday 9 December 2006, 07:02PM
شما متوجه منظور من نشديد و من اينجا نمي خواهم در مورد عرب و ايراني سخن بگويم . در اينجا بيشتر تاكيد من بر تعادل دانش و اطلاعات دوستان گفتمان هست.
شما و بسياري ديگر از دوستان اطلاعات بسيار دقيقي از تاريخ عرب ( از جاهليت گرفته تا ....) داريد
به عنوان نمونه شما در باره خالد بن وليد يا سعد بن وقاص و ... سرداران عرب چقدر مي دانيد ؟ و در باره سوره نا سردار ايراني چقدر مي دانيد ؟
آريوبرزن كه بود ؟ و مالك اشتر كه بود ؟ از شاپور دوم و هارون الرشيد بنويسيد .
فقط خواهش مي كنم پيش از آنكه جواب دهيد آنچه كه مي دانيد بنويسيد و پيش از آن سراغ اينترنت يا افرادي كه در اين زمينه آگاهي دارند نرويد .
در پايان جوابهايتان را كنار هم بگذاريد و مقايسه اي كنيد . ببينيد كه به عنوان يك ايراني افكار شما و دانسته هاي شما چقدر از ايران و ايراني مي داند .در اينجا براي من مهم نيست كه طبري نامش را با ((ط)) يا ((ت)) مي نوشت . من در اينجا اصلا سخن از نژاد و عرب و عجم نياوردم كه شما از كينه نژادي سخن مي گوييد . يوناني ها مسيحي هستند . بي شك آنها از مسيح و حواريون و ... اطلاعات خوبي بايد داشته باشند ولي به همان اندازه هم از تاريخ يونان چه پيش از مسيح و چه بعد از مسيح از وي دارند و بسيار هم به قهرمانان تاريخ خود افتخار مي كنند و هر يوناني به هويت تاريخي و مذهبي خود وابسته هست . يا يك ايتاليايي كاتوليك متعصب همانقدر كه ممكن هست ليست پاپها را براي شما رديف كند ليست سرداران بزرگ تاريخ خود را براي شما رديف كند . و هويت ديني وي در تضاد با هويت ملي وي نيست . و تعصب شديد وي به مسحيت دليلي برا اين نمي شود كه به تاريخ سرزمين خود در پيش از ميلاد مسيح بي تفاوت باشد و يا به كلي آنها را انكار كند و به آنها لقب كافر يا بت پرست و يا هر چيز ديگر دهد . چون آن بخشي ارز هويت تاريخي وي مي باشد كه وي را از يك فرد مثلا يوناني به همان دين و مذهب متمايز مي كند . حتي همين اعراب به تاريخ جاهليت خود افتخار مي كنند و با غرور از اعرابي زمان جاهليت سخن مي گويد كه تنها بز خويش را براي مهمانش سر بريد . ولي آيا ما از سردار شجاع ايراني كه پيش از اسلام ميزيست و براي دفاع از كشور و ناموسش جانش را فدا كرد
با افتخار يادي مي كنيم ؟ . شما و برخي دوستان تنها تاكيدي كه بر تاريخ پيش از اسلام ايران داريد آتش پرست بودن آنهاست و تنها اين برايتان مهم هست . نكند شما انتظار داشتيد كه اينان پيش از ظهور اسلام بايد مسلمان مي شدند .؟ آنقدر كه اعراب ( و يا شما دوستان ايراني )از تاريخ جاهليت خود مي دانند شما ممكن هست از تاريخ پرافتخار و يكي از تمدنهاي بزرگ تاريخ اطلاع نداشته باشيد . در حاليكه پيشينه آنها آنچنان درخشان نبود ولي پيشينه ايران ....چه عرض كنم ؟
خلاصه سخن اينكه من به انكار هويت تاريخي تاكيد مي كنم نه به نژاد ايراني و عرب .
بنده مخالفتي با كليت نظرات شما ندارم ، قطعا آنچه كه بنده يا يك اروپائي اصولگراي مسيحي ، بدنبال آن هستيم... تمايلات و گرايشهاي انساني است . اين تا هر كجائي مي تواند برود ... هر گونه بروز انسانيت در هر كجاي دنيا از هر نوع شخصي مورد علاقه چنين انسانهائي است ... و دين ادامه راه انسانهائي از اين نوع است كه مسلك و منهج و كتاب دارند ... و بدان دعوت مي كنند .آنچه كه باعث شده تا پيامبران و امامان نيز اينگونه مورد احترام واقع شوند و راه آنها پي گرفته شود همين انسانيت و خير زندگي است .
شما و برخي دوستان تنها تاكيدي كه بر تاريخ پيش از اسلام ايران داريد آتش پرست بودن آنهاست و تنها اين برايتان مهم هست . نكند شما انتظار داشتيد كه اينان پيش از ظهور اسلام بايد مسلمان مي شدند .؟ آنقدر كه اعراب ( و يا شما دوستان ايراني )از تاريخ جاهليت خود مي دانند شما ممكن هست از تاريخ پرافتخار و يكي از تمدنهاي بزرگ تاريخ اطلاع نداشته باشيد . در حاليكه پيشينه آنها آنچنان درخشان نبود ولي پيشينه ايران ....چه عرض كنم ؟
خلاصه سخن اينكه من به انكار هويت تاريخي تاكيد مي كنم نه به نژاد ايراني و عرب .
طبيعتا آتش پرستي شرك است و معارض با توحيد و خدا پرستي و اگر چه تاريخ اجداد ماست ، مي دانيم كه انحراف است ... و اين جز در گرو تمدن و تاريخ و قدمت اين سرزمين افتخاري ندارد و بايد همواره اذعان كرد كه حركتي براي زندگي نيست . بهرحال ما اكنون دليلي نداريم كه اين روند را شماتت كنيم و از آن پرهيز كنيم ... الا و مگر اينكه عده اي بطور مشخص " صرفا جهت مبارزه با اسلام " ... به چنين دستأويزي متمسك مي شوند بدون اينكه حتي خود بدان اعتقاد داشته باشند... اين حركت بطور مشخص ، صرفا سلبي است و اكنون در مقابل اديان الهي مطلبي براي عرضه ندارد و حركتي كاملا سياسي است ...
اين حركت توسط انگلستان و آمريكا ، از زمان آتاتورك و رضا خان قلدر بطور مشخص آغاز شده و پيگيري شده است و حركتي دين گريزانه و تفرقه افكنانه است براي تسلط بر اسلام و ملتهاي مسلمان كه از نظر بنده ، اين جريان همان نابودي اخلاق و بركتهاي ديني است ... و بدين دليل پذيرفتني نيست. و الا اتفاقا ايران مفتخر است كه عليرغم انحرافات هيچگاه خدا را فراموش نكرده ... اما امروز عده اي با تمسك به همان روشها ، فراموشي تاريخ ايران را مي خواهند . بايد پرسيد ، در اين جريانها مرامنامه كوروش خداپرست و موحد ، كجاست ؟ تا به نتيجه هاي بهتري رسيد .
EHSAN5
Sunday 10 December 2006, 11:39AM
ابن حجر عسقلانی در کتاب شرح صحيح بخاری متن حديث را اینگونه نقل کرده است:
ان رجلا سال عمر بن خطاب عن قوله و فاکهه و ابا؟ فقال عمر نهینا عن التعمق و التکلف
مردی از عمر بن خطاب در باره کلمه اب که در آيه و فاکهه و ابا(سوره عبس آيه 31 آمده است سوال کرد که معنای کلمه اب
چيست؟ عمر در جواب گفت: ما را از دقت و تعمق و به زحمت انداختن در فهم مسائل نهی نموده اند
hamidrezamaddah
Sunday 10 December 2006, 11:50AM
:قانون(1):
کاربر hamidrezamaddah
از درج هر گونه عبارات و الفاظ توهین آمیز نسبت به سایر کاربران و عقاید آنان جدا خودداری نمائید . در صورت تکرار دسترسی شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد شد .
مهرداد مهرآيين
Sunday 10 December 2006, 12:23PM
طبيعتا آتش پرستي شرك است و معارض با توحيد و خدا پرستي و اگر چه تاريخ اجداد ماست ، مي دانيم كه انحراف است ... و اين جز در گرو تمدن و تاريخ و قدمت اين سرزمين افتخاري ندارد و بايد همواره اذعان كرد كه حركتي براي زندگي نيست . بهرحال ما اكنون دليلي نداريم كه اين روند را شماتت كنيم و از آن پرهيز كنيم ... الا و مگر اينكه عده اي بطور مشخص " صرفا جهت مبارزه با اسلام " ... به چنين دستأويزي متمسك مي شوند بدون اينكه حتي خود بدان اعتقاد داشته باشند... اين حركت بطور مشخص ، صرفا سلبي است و اكنون در مقابل اديان الهي مطلبي براي عرضه ندارد و حركتي كاملا سياسي است ...
اول اينكه سخن من اين بود كه شما و دوستانتان تنها به اين دليل كه ايرانيان باستان به قول شما آتش پرست بودند ( كه اينگونه نيست و فعلا سخن بر سر آن نيست ) ديگر اين تمدن سرتاسر ننگ و شرك است و ارزش افتخار كردن به آن نيست حال اگر در زمان خود بزرگترين و قدرتمندترين تمدن زمان خود باشند .
اعراب آنقدر به دوران جاهليت و بت پرستي خود پشت نمي كنند كه شما اينگونه به گذشته پر افتخار ايران پشت كرده ايد .
بي هيچ شكي دين بيشتر ما ايرانيان شيعه جعفري است و در آن هيچ شكي نيست و ما ايرانيان به دين خود تعصب فراواني داريم ولي اين تعصب نبايد ما را بر آن دارد كه گذشته خود را بكوبيم و تاريخ خود را سياه و سپيد ببينيم . ما نمي توانيم بگوييم مسلمان زردشتي - مسلمان مسيحي و يا مسلمان كليمي . ما مي گوييم ايراني مسلمان - ايراني مسيحي و ايراني كليمي .
يعني پيش از هر چيزي ما ايراني هستيم و دين ما در مرتبه بعدي قرار دارد . و اين ايراني بودن ما نقطه وحدت و يكپارچگي ماست . حال اين سخنان چه ربطي به موضوع اين تالار دارد؟
من از عمر نفرت دارم و اين نفرت من به علت شيعه بودن من نيست بلكه به خاطر ايراني بودن من هست . يعني اگر من سني بودم باز هم از عمر نفرت داشتم . به خاطر اينكه عامل كشتن هزاران ايراني و يتيم شدن هزاران كودك و دست بدست گشتن هزاران دختر و زن ايراني بود . و نفرت من از عمر تنها به اين دليل مي باشد و در اينجا من هرگز قصد توهين به سني ها را ندارم چون اين نفرت جدا از مذهب من مي باشد . و من ايمان دارم كه حتي اگر سني بودم اين نفرت را داشتم .
مهرداد مهرآيين
Sunday 10 December 2006, 12:30PM
بهتر است اينجا يادآوري كنم من براي سني مذهبان و در كل براي همه دينها و مذهبها ارزش زيادي قايل هستم و هرگز قصد توهين به سني ها را ندارم . ما ايرانيها چه سني و چه شيعه و چه هر دين ديگر پدران و مادران و اجداد ما رنجها و سختي هاي زيادي كشيدند كه باني همه آنها عمر بود و حتي به جرات مي توان گفت كه آثار آن تا قرنها ادامه پيدا كرده است ..
سید حسین علوی
Friday 15 December 2006, 06:07PM
یکی از فضایل ایشان و ابی بکر (همان طوری که مسلم در صحیح مسلم کتاب الجهاد باب حکم الفئ از زبان عمر می گوید:)این است که نظر آقا امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) در مورد این دو نفر این بود که آنها را کاذب ، خائن ، گنهکار، حقه باز می دانستند.
پس چطور آقایان عقیده دارند که آقا امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) با این آقایان بیعت کرده اند؟
ما لکم کیف تحکمون؟!!!!!!!
EHSAN5
Tuesday 19 December 2006, 01:31PM
ابي حمزه ثمالي سؤال كرد از علي بن الحسين عليه السلام در مورد دو خبيث. فقال: كافران. كافرّ من تولاهما. فرمود: هر دو كافرند و هر كسي آن دو را دوست بدارد كافر است.
(تقريب المعارف ابي صلاح حلبي ص 237 به بعد و بحار ج 69 ص 128 باب 101 كفر مخالفين)
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له ....
طلوع
Tuesday 19 December 2006, 09:05PM
با سلام
زمخشری در باب هفتادو ششم از کتاب ربیع الابرار و صاحب مستطرف در باب هفتاد و چهارم روایت کرده اند:در باره خمر سه ایه نازل شد(یسئلونک عن الخمر و المیسر)یعنی ای پیغمبر!از تو درباره شراب و قمار می پرسند.پس مسلمانان بعضی ترک کردند و بعضی می خوردند تا ان که مردی خورد و درنماز هذیان گفت پس ایه(یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلوه و انتم السکاری)یعنی:ای کسانی که ایمان اورده اید نزدیک نشوید به نماز در حالی که مست هستید.نازل شد.باز بعضی از مسلمانان شراب می خوردند.تا ان گاه که عمر شراب خورد،ناگاه استخوان شانه شتری را گرفت و سر عبدالرحمن بن عوف را شکست.سپس نشست و برای کشته های کفار در جنگ بدر نوحه گری می کرد.
این خبر به حضرت رسول رسید .پس غضبناک بیرون امدند و درحالی که عبای مبارک بر زمین کشیده میشد چیزی را در دست داشتند بلند کردند تا بر سر عمر بکوبند.عمر گفت:پناه می برم به خداوند از غضب رسول الله.انگاه این ایه نازل شد(انما یرید الشیطان...)
EHSAN5
Wednesday 20 December 2006, 09:11PM
عمر در مورد زنان پیامبر تبعيض اعمال کرد. او همسران قریشی پیامبررا بر همسران غیر قریشی برتری داد.
العثمانیه ص211
در این باره همین بس که بدانیم عمر به جویریه شش هزار درهم داد در حالی که به عایشه دوازده هزار درهم داد و گفت زنی اسیر را در ردیف دختر ابوبکر قرار نمی دهیم!
الانساب الاشراف بخش سیره النبی ص442
تاریخ الامم والملوک ج2، ص614
yar-mahdi
Thursday 21 December 2006, 01:39AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
به زودی حدیث بسیار جالبی را از امیرالمومنین در این باب خواهم آورد .
دعا برای فرج فراموشتان نشود !
EHSAN5
Saturday 23 December 2006, 10:59PM
در کتابهای معتبر اهل سنت موارد بسیاری از جهالت و نادانی خلیفه دوم عمر نسبت به سنت پیامبر و احکام ضروری که در قران بروشنی بیان شده اند ذکر شده است. برای نمونه به دو مورد زیر اشاره می کنم:
أخرج عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن المنذر والبيهقي في دلائله عن بجالة: قال مر عمر بن الخطاب بغلام وهو يقرأ في المصحف النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم وهو أب لهم . فقال يا غلام حكها، فقال: هذا مصحف أبي، فذهب إليه فسأله، فقال: إنه كان يلهيني القرآن ويلهيك الصفق في الأسواق. وأغلظ لعمر.»
( عبد الرزاق وسعيد بن منصور وإسحاق بن راهويه وابن منذر وبيهقي در دلائلش از بجالة نقل کرده اند که گفت )
عمر بن خطاب به پسری برخورد که در کتاب می خواند : پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنهایند و او پدر آن هاست . پس عمر گفت : آن را خراش دادی . پسر گفت : این کتاب ابی است . پس نزد او رفت و از او پرسید ، پس ابی به او گفت : همانا مرا قرآن مشغول می کرد در حالی که تو سرگرم خرید و فروش در بازارها بودی ! و با عمر درشت سخن گفت .
فتح القدير شوکانی ، ذیل الأحزاب : 6 - تفسير القرطبي ، ذیل الأحزاب : 6 - سيوطى، الدر المنثور في تفسير المأثور، ج4، ص: 179 ، ذیل الأحزاب : 6
در مورد دستور عمر به سنگسار زن دیوانه در کتب معتبر اهل سنت نقل شده است که جهالت عمر به حکم خداوند را بیشتر آشکار می کند.
محمد ابن یوسف گنجی شافعی در آخر باب ۵۸ کفایت الطالب
امام احمد ابن حنبل در مسند
بخاری در صحیح
حمیدی در جمع بین الصحیحین
شیخ سلیمان بلخی حنفی در ص۷۵ باب ۱۴ ینابیع الموده از مناقب خوارزمی
امام فخر رازی در ص ۴۶۶ اربعین
محب الدین طبری در ص ۱۹۶ جلد دوم ریاض النضره
خطیب خوارزمی در ص ۴۸ مناقب
محمد ابن طلحه شافعی در ص ۱۳ مطالب السئول
امام الحرم در ص ۸۰ ذخایر العقبی
JAVAD_14
Tuesday 26 December 2006, 01:34AM
يا علي مدد
از عمر بنويسيم ؟ باشد مي نويسيم !!!
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه
عمر .... امام زمان خودش را كه مولا امير المومنين(ع) باشد نشناخت .
پس عمر ...... بود .
به گفته جناب سپهران عزيز
حشر محبان علي(ع) باعلي(ع)
حشر محبان عمر با عمر
JAVAD_14
Tuesday 26 December 2006, 01:50AM
يا علي مدد
ذكر ما باشد دائم الاوقات
بر زفر لعنت و بر حضرت زهرا(س) صلوات
EHSAN5
Thursday 28 December 2006, 07:06PM
عرب در مقابل غیر عرب قصاص نمیشود
عباده بن صامت از مردی عجم خواست چهار پای او را نگه دارد. آن مرد سر باز زد عباده او را زد و سرش را زخمی کرد. عمر خواست از او قصاص کند. زید بن ثابت به او گفت: آیا در مقابل برده ات از برادرت قصاص می کنی؟ پس عمر قصاص نکرد و به دیه حکم کرد!!
تهذیب تاریخ دمشق ج5 ص446
تذکره الحفاظ ج1 ص31
سنن بیهقی ج8 ص32
سیر اعلام النبلاء ج2 ص440
کنز العمال ج7 ص303
اما همه اينها كه مي نويسم درست
اما آتش زدن در خانه بضعه الرسول گناهي نيست كه بخشيده شود هرگز ....................:mad: :mad: :mad: :mad:
manofsky
Tuesday 2 January 2007, 02:38PM
دوستان جمع کنید این حرفها رو که الان وقت این حرفا نیست و جز اختلاف و بحث منجر به جدل چیز دیگری عایدتان نخواهد بود . پس به خود آیید و به فکر خویش باشید تا دریابید آنچه را که بایستی دریافت.
ان شا الله.
yar-mahdi
Wednesday 3 January 2007, 03:44AM
بسم رب المهدی :smile07:
سلام علیکم
جواد عزیز !
در نهج البلاغه مى خوانيم كه على (عليه السلام ) به جمعى از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مى دادند مى فرمايد:
(( انى اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فى القول و ابلغ فى العذر ؛
من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد . اگر شما به جاى دشنا