نمايش نسخه نهائي : بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود
nogodman
Tuesday 14 March 2006, 10:11PM
امروز 14 مارس، یکصد و بیست و سومین سالمرگ کارل مارکس بزرگترین و تاثیر گذارترین اندیشمند تاریخ بود. آنچه برویت خوانندگان می رسد، خطابه تدفین فردریش انگلس بر مزار اوست:
شامگاه روز 14 مارس، ساعت یک ربع به 3، بزرگترین اندیشمند تاریخ بشری، از اندیشیدن بازماند. بیش از دو دقیقه نبود که بالینش را ترک کرده بودیم، اما هنگامی که بازگشتیم، او در صندلی راحتی اش به خوابی آرام فرو رفته بود، خوابی آرام اما ابدی.
مرگ این مرد سترگ برای مبارزان اروپا و امریکا و برای علم تایخ فاجعه ببار آورد. فاجعه ای که هرگز به قیاس در نخواهد آمد. فاجعه خموشی این اندیشمند بزرگ بزودی در جهان احساس خواهد شد.
به همان گونه که داروین قانون تکامل زیست را کشف کرد، کارل مارکس قانون تکامل جوامع بشری را کشف و اعلام نمود. این حقیقتیست ساده، اما عریان که آدمی پیش از پرداختن به دانش، سیاست، هنر، مذهب و دیگر گرایش ها، نیازمند خوردن، پوشیدن و داشتن سر پناه است. این نیاز و بایستگی که تا آن زمان در زیر علف های هرز ایدئولوژیک و تحت پوشش عنوان های دهان پرکنی همچون ارزش های معنوی، نهان گشته بود، این حقیقت ساده که تولید نیازهای مادی و به تبع آن، هر مرحله از توسعه اقتصادی یا دوره تاریخی، مولد رشد دستگاه دولت، قانون، هنر و حتی باورهای مذهبی مردمانیست که موجد این تولیدند و نه آن گونه که ادعا می شده است، عکس آن.
اما این نه همه آنست که باید گفت. بنگریم که مارکس شیوه تولید سرمایه داری را در جامعه بورژوائی به گونه ای علمی تعریف کرده و با کشف ارزش «ارزش اضافی» توسط خودش - آنچه را که اقتصاددانان بورژوا و منتقدان سوسیالیست، از توضیح انباشت سود به کژراهه رفته بودند- انقلابی در جهان سرمایه داری افکند. او آشکار کرد که راز رشد سرمایه داری در «ارزش اضافی» نهفته است.
تنها دو کشف از خیل این اکتشافات، برای هر محققی تکافو می کند. خوشا به حال کسی که انجام چنین کشفی به او واگذار شده باشد. مارکس در بیشتر زمینه ها به پژوهش و بررسی پرداخته است -به یاد داشته باشیم که این بررسی ها ژرف کاوانه بود- حتی در ریاضیات به کشف های چندی نائل آمد.
این مرد دانشمند چنین بود. کارهای برگرفته شده حتی نیمی از دستاوردهای او نیست. علم برای مارکس یک نیروی تاریخی پویا و انقلابی بود. با کشف هر نظریه علمی -حتی آنگاه که این اندیشه هنوز به میدان تجربه پای ننهاده بود- دچار مسرت بسیاری می شد. مسرتی به غایت دگرگونه داشت آنگاه که این اندیشه، تاثیری انقلابی در صنعت و شکوفائی تاریخ بشری بر جای می نهاد. بدین جهت با شوق و دقت پیشرفت کشفیات انجام شده در زمینه الکتریسیته و کشفیات مارسل دپرز را دنبال می کرد.
اما مارکس پیش از هر چیز یک انقلابی بود. زیست-ساختار او مبارزه در راه براندازی سرمایه داری و نهاد های منبعث از آن بود. یاری رساندن به امر رهایی کارگران، فعالیت برای آگاهی بخشیدن، برای خود آگاهی و نیازهای خویش. آن خود آگاهی که زمینه ساز رهائیست. و این، شاهکار دستاوردهای او بود.
راه کار او مبارزه بود و با اشتیاق و سرسختی مبارزه اش را پی می گرفت. آن چنان که به راستی همتای او نادر است: روزنامه «راین» 1842- روزنامه «به پیش» 1844 پاریس- «دویچه تسایتونگ» 1847 بروکسل- «راین نو» 49 و 1848-«نیویورک تریبیون»1852 تا 61 و افزون بر این، انبوهی از نوشته های مبارزاتی را پدید آورد. در انجمن های مختلف پاریس، بروکسل و لندن حضوری پویا داشت و از همه مهمتر و برجسته تر، برپائی انجمن بین المللی کارگران بود.
سازماندهی انجمن بین المللی کارگران دستاوردی چنان شکوهمند بود که پدید آورنده اش اگر هیچ کار دیگری انجام نداده بود، به آن مفتخر می شد و می بالید.
کوتاه کلام؛ مارکس مردی بود که در زمان زیستن خود بیش از هر کس دیگری، مورد خشم، ستیز و دروغ پراکنی دشمنان طبقاتی قرار گرفته بود. دولتهای استبدادی و جمهوری خواه او را از گستره حکومت خود بیرون می راندند. بورژواها، محافظه کاران و دمکراتهای تندرو برای تهمت زدن به او بر یکدیگر پیشی می جستند. اما این موانع را او همچون تارهای عنکبوت، در هم می شکافت و بی واهمه از دشواری راهی که در پیش رو داشت، استوار و سرسختانه به پیش می تاخت.
او فقط زمانی به پرسش بر می خاست که بایستگی آن را در می یافت. آری، او درگذشت، در حالی که میلیون ها کارگر به او عشق می ورزیدند، او را می ستودند و در در مرگش به سوگ نشستند. کارگران معادن سیبری تا کالیفرنیا در یادمان او، کران تا کران، شرکت جستند.
من به جرات می گویم، گرچه او مخالفان بی شماری داشت، اما هیچ دشمن شخصی نداشت. او نامش و دستاوردهایش در طی قرون، پایدار می ماند.
17 مارس 1883 - گورستان های گیت - لندن
یادش گرامی باد.
nogodman
هستي
Tuesday 14 March 2006, 10:39PM
بسمه تعالي
گاهي از خواندن اين حرفهاي متناقض در باره ماركس دچار تناقض مي شوم.
نقل قول
ساختار او مبارزه در راه براندازی سرمايه داری و نهاد های منبعث از آن بود. ياری رساندن به امر رهايي كارگران. فعالیت برای آگاهی بخشیدن، برای خود آگاهی و نیازهای خویش. آن خود آگاهی که زمینه ساز رهائیست. و این، شاهکار دستاوردهای او بود.
رهايي از چه؟
مگر هدفشان برپايي جامعه بي طبقه نبود.
مي گفت براي رسيدن به اين مرحله بايد ديكتاتوري طبقه كارگر را بر پا كنيم
حتما مي گوئيد استالين بر پا كرد. مباركشان باشد!!
همان برابري مادي را هم كه ارمان كرده بود تا عده اي را جذب كند به جايي نرسيد.مي گويند همان پيشگويي سقوط سرمايه داري باعث شد تاسرمايه داري خودش را جمع وجور كند وباقي بماند.
از شاهكارهاي دستاوردهاي او بي خدا كردن مردم بود وهست .اين نيز وبال گردنش.
اثر انديشه هايش را از هگل گرفته(بطور وارونه) وبجاي خدا تاريخ را نشانده است.ونيز از لنين.
مدتها از زمان تئوريهاي وي وداروين گذشته است ونقدهاي بسياري نوشته شده .بد نيست انها را هم بخوانيد تا از حبس در بيائيد.
وقتي فكر مي كنم جهان با اين عظمت را بدون خداوند توجيه كرده است من بجاي او شرمند ميشوم.
گر جمله كائنات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد
.
nogodman
Wednesday 15 March 2006, 07:36PM
دوستی داریم که حرفهای متناقض در مورد مارکس را خوانده، تاثیرش اندیشه اش از هگل و وارونه بودن این تاثیر (دقیق نشویم منظور را می رساند) را می داند، با جامعه بی طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا در اندیشه مارکس آشناست، نیز می داند که که به لحاظ تاثیر تحلیلهای علمی و دقیق از درون ساختار کاپیتالیسم و هم اخطارها و عملکرد سیاسی شخص کارل مارکس، جهان سرمایه داری خودش را جمع و جور کرد (بقول وبر بر سر عقل آمد) و نیز با نقدهای بسیاری که بر نظرات وی رانده شده آشناست و از حبس در آمده و یا اصلا به حبس نرفته (گرچه حتی یک نمونه نام نبرده تا ما نیز از حبس بدر آییم) و ... .
حال سئوال ما اینست که چرا این دوست ما با اینهمه اطلاعات عمیق و دقیق، هنوز نفهمیده رهائی یعنی چه و استالین را منسوب به مارکس می داند و ...؟
ما فکر می کنیم که این دوستمان به لحاظ اینکه در طی حدود یکسال و یک ماه 762 مطلب نگاشته (حدود دو متن در هر روز)، نویسنده و دانشمند پر کاری محسوب می شود. و حتما بقول هیدگر یک همچین اشتباهات کودکانه ای در کارش طبیعیست. فلذا بهتر است که مته به خشخاش (ماده ایست که مارکس در مورد یکی از مشتقاتش و نسبت آن با مذهب مطالبی دارد) نگذاشته و مقام علمی والایش را ارج نهیم!
nogodman
------------
بعد التحریر:
فرموده اند:«از شاهكارهاي دستاوردهاي او بي خدا كردن مردم بود وهست .اين نيز وبال گردنش». ما بخاطر علاقه بی اندازه ای که به مارکس داریم، گناه بی خدا کردن مردم را بدوش می گیریم. امیدواریم که از ما بپذیرند و افتخارش را نصیب ما کنند!
نیز انشا داشته اند: «وقتي فكر مي كنم جهان با اين عظمت را بدون خداوند توجيه كرده است من بجاي او شرمند ميشوم». ما نیز گهگاهی که مستیم و فکر می کنیم اگر خدا باشد چه می شود، از این تصور که خدا را ملاقات کنیم در حالیکه فحش به مقدار کافی نثار آستانش نکرده باشیم، چار ستون بدنمان می لرزد! آن وقتست که در مورد خانواده محترم حضرتش مطالبی انشا می کنیم که مپرس!
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
به سلامتی ... و ...!
AntiMatter
Wednesday 15 March 2006, 08:14PM
به همان گونه که داروین قانون تکامل زیست را کشف کرد، کارل مارکس قانون تکامل جوامع بشری را کشف و اعلام نمود. این حقیقتیست ساده، اما عریان که آدمی پیش از پرداختن به دانش، سیاست، هنر، مذهب و دیگر گرایش ها، نیازمند خوردن، پوشیدن و داشتن سر پناه است...
,
اين را هم نيمه خطابه ما فرض كنيد و در سالمرگ دوست شفيقش بخوانيد!:
انگلس جان!
حق با تو بود جان برادر!
همانطور كه داروين *قانوني* را كشف كرد و آنهم *قانون تكامل زيست* دوست نازنينت هم *قانون تكامل* جوامع بشري را كشف كرد!
اين *حقيقت ساده* تنها بعد از مستي تبديل به حقيقت ميشود و متاسفم كه بيش از زماني اندك در اين حالت باقي نميماند و بلافاصله بعد از تحمل حد في المجلس تبديل به نظريه ميشود !
------
علي الحساب همين را برايش قرايت كنيد تا اگر ذهنش ياراي فهم داشت به بقيه برسيم و توضيح دهيم *گرز* مرد *سترگ* تا چه حد گران بوده و سيستم اقتصادي مبتني بر نظرياتش چه آش شله اي ميشده و كدام انديشمندان او را در زمره *انديشمند* ميآوردند و بر فراقش نوحه ها سر دادند و انديشه اش تا چه حد اثر داشته و باقي مانده و...
--
توصيه:
حتمآ با واسطه به پيشگاهش عرضه شود كه خداي ناكرده...
تبصره:
وكالت ميپذيريم!
پاورقي"
تكامل "عقل سرمايه داري" در ديدگاه وبر نه به مفهوم اصلاح ساختار بلكه پيچيده شدن نظام سرمايه داري و دگرديسي ساختمان آن از باكتري به ويروس مد نظر بوده...
zxcv
Wednesday 15 March 2006, 09:47PM
نیز انشا داشته اند: «وقتي فكر مي كنم جهان با اين عظمت را بدون خداوند توجيه كرده است من بجاي او شرمند ميشوم». ما نیز گهگاهی که مستیم و فکر می کنیم اگر خدا باشد چه می شود، از این تصور که خدا را ملاقات کنیم در حالیکه فحش به مقدار کافی نثار آستانش نکرده باشیم، چار ستون بدنمان می لرزد!
بسم الله
این دیگر بحث نیست !! توهین نامه است !! حقارت عقل بشری است !!! ناشکری انسان در برابر لطف و مهربانی خالق است!! تحقیر است !!! تحقیر من است !!! تحقیر شماست !!! تحقیر نامه همه انسانهاست !!! پشت پا به تمامی مرامنامه عشق و عاشقیست !!!
جناب نوگادمن !
نمی دانم ! شاید تاکنون به عقاید اینجانب آشنا شده باشید !! بنابر این باید بدانید که اینجانب کسی نیستم که بخواهم از سر تعصبات کور با شما صحبت کنم !!
گشتم تا دین خود را یافتم !! جستجو کردم تا خوبترین را انتخاب کردم !! نه از سر تقلید و نا آگاهانه !!! می توانستم که مذهبی دیگر داشته باشیم !!! یا حتی دینی دیگر !!! شاید هم مانند شما می توانستم یک بی خدای چموش باشم !!!
اما مگر می شود انسانی که فقط حداقل انصافی در او مانده باشد ، عظمت خلقت خود را ببیند و خدا را نبیند !! امکان ندارد !! محال است !!
به نظر من درک خدا با علمی که ما هنوز به حداقل های آن هم نرسیده ایم سخت است ولی غیر ممکن نیست ، و شاید شما با تکیه به این ذهنیت که جهان فقط همانی است که می بینیم و درک می کنیم ، خدا را انکار می کنید !! اما ندانسته ا ید که آن چیزی که شما بر اساس آن خالق خود را انکار می کنید ، امکان دارد باعث خنده کودکان نسلهای بعد از شما شود ، همانطوری که فرزند شما به دانشمندانی که بر نظریه مسطح بودن زمین پافشاری می کردند اکنون می خندد و علم آنها را به مضحکه می گیرد !!!علم و دانش بشر همین است نقص اندر نقص و این ناقص بل فطره چگونه می خواهد آن کامل را درک کند ؟!!
دل !!! خدا را باید با دل درک کرد !!! به روح و جان دیده می شود !! با او راز و نیاز می کنیم !!! نه ، ابدا تصور نکنید که او را نمی بینیم !! می بینیم !! والله می بینیم !!! حتی واضحتر از تصویر با محبت مادر خود !!! مگر می توانم خدا را نبینم و او را پرستش کنم !! اما دل می خواهد !!!
مشك آنست كه خود ببويد ............................................. نه آنكه عطار بگويد
یک روز جنابعالی به من گفتید که بی خدائی در شما به مانند ایمان شده و من هم نمی خواهم دایه عزیز تر از مادر برای شما بشوم و شما را بیشتر از این دعوت با بازگشت به فطرت خودتان نمایم ! اگر خدا بخواهد شما او را درک می کنید !! شاید هم خیلی بهتر از من و دیگران !!!
اما من چه گناهی کرده ام که شما باید به خالق من بی احترامی کنید و من دم نیاورم !!! خدای من چه کاری برای شما باید می کرد که تاکنون نکرده ؟!!! برای او شریک قائل می شوید ولی او از سر بزرگواری باز هم نعمات خود را سرازیر می کند !!! برای او پسر و خانواده می تراشید ولی او باز هم صبر و تحمل می کند !! اما دیگر حداقل او را منکر نشوید !!! نمی خواهید او را بپرستید نپرستید ، چرا به او توهین می کنید ؟!!!
جناب نوگادمن ، من هدف دارم و از این بابت خوشحالم !! من می دانم که بعد از مرگم نیست و نابود نمی شوم و همین باعث می شود که برای هدفم تا سرحد جان تلاش کنم !!! اما ، چه هدفی شما را امیدوار می کند ؟!! چه چیزی شما را به آینده و تلاشی که برای آن می کنید پایبند می کند ؟ !! شما که به عاقبتی بیشتر از تجزیه شدن در گور اعتقاد ی ندارید ؟!! شما چه هدفی دارید ؟!! سخت است واقعا سخت است که تصور کنم که خلقت من و تو برای هیچ و پوچ این دنیا بوده !!!واقعا تصور این محال چهار ستون بدنم را می لرزاند !!!
وسلام یا الله
nogodman
Wednesday 15 March 2006, 11:59PM
1- آگاهان احتمالا می دانند که مرز بندی دقیق بین عبارتهایی از قبیل قانون و نظریه و ... از اوایل قرن بیستم رواج یافت. نیز می دانند که سال 1883 در رده اواخر قرن نوزدهم قرار می گیرد.
2- داروین افتخار ارائه نظریه تکامل انواع را داراست. گرچه قوانین آن را با توجه به سطح علم آن زمان اشتباه استنباط کرده بود.
3- حد بر کفار خارج از بلاد اسلامی اجرا نمی شود و مختص مسلمین است. مثلا حد ما مرتدان اعدام است و توبه مان هم چون مردیم مقبول نیست. اگر زن بودیم، حبس ابد می گرفتیم و بهنگام نماز کتک می خوردیم و در معیشتمان سخت گیری می شد تا توبه کنیم!
4- آش شله سیستم اقتصادی مارکس را توضیح دهند که تا آنجا که ما می دانیم، مارکس تحلیل گر نظام سرمایه داری بود و سیستم ارائه نداد.
5- و کفی بالله وکیلا - اگر افتخارش را به او بدهید.
6- ظاهرا نوشتن بدیهیات در پاورقی از مصادیق علمست! پس به عنوان پاورقی بخوانید:
«من از تمامی خدایان زمینی و آسمانی متنفرم.»
nogodman
nogodman
Thursday 16 March 2006, 12:00AM
جناب zxcv سلام
با تشکر از شما، بنده با اشخاص به مثابه افراد هیچ مشکلی ندارم. مطلقا نیز قصد توهین به شما را مشخصا نداشته و ندارم و این مطلبتان نیز چون گفته های قبلی نمایانگر لطف شما بود.
ظاهرا به قول شما خدا خواسته که ما در حلقه «یضل من یشا» باشیم.
نیز خرده ای هم بر ما نیست که «و ما رمیت اذا رمیت و لکن الله رمی»!
nogodman
AntiMatter
Friday 17 March 2006, 11:47PM
آگاهان احتمالا می دانند که مرز بندی دقیق بین عبارتهایی از قبیل قانون و نظریه و ... از اوایل قرن بیستم رواج یافت. نیز می دانند که سال 1883 در رده اواخر قرن نوزدهم قرار می گیرد.
سلام.
آگاهان نميدانند!
چيزي كه آگاهان ميدانند از اين قرار است:
نه در اوايل و نه اواسط و نه حتي در اواخر قرن 20 چنين مرز بندي به وجود نيامد!تنها اتفاقي كه در اين عرصه افتاد تغيير بار ارزشي قانون بود و بار ارزشي نظريه از بدو كاربرد هيچ تغيير قابل محل و بنياديني نكرد!
گذشته از اينها 1859 كه تحقيقآ اوايل قرن 20 نبود لفظ "نظريه" به درستي توسط شخص داروين به كار برده شد و مهمتر از همه به نحو درستي و حفظ تمايزات موجود ميان قانون تبيين شد!
2- داروین افتخار ارائه نظریه تکامل انواع را داراست. گرچه قوانین آن را با توجه به سطح علم آن زمان اشتباه استنباط کرده بود.
(قصد نداريم كليد كنيم قانونهاي مذكور چه ها بودند!)
گرچه سعي در پوشش خطا توسط تحريف لفظي و ساختاري(در گفتگويي مشابه) و حتي اعتراف به وجود اشتباه در نظريه مذكور به رغم اصرار جزم گراي ايشان مبني بر"پذيرش نظريه تكامل!" توسط دانشمندان و ادعاي رفع شبهات! به نحو اكمل از ناحيه ما گامي به پيش استنباط ميشود اما اصرار ايشان بر اصل مدعا ما را همچنان در ياس ميخكوب نگه ميدارد!
بذل و بخشش مدال نظريه تكامل به داروين جز در جمع علماي مست! در هيچ جمع ديگري(به غير از عوام) رسميت ندارد و در جمع علماي آگاه جز بنجلي به حساب نخواهد آمد!
استدلال آقايان اين است :
ايجاد انقلاب عظيم= اهداي مدال اصل ايده به مجاهد شريف!
كه اگر بخواهيم اينگونه به پيش برويم فاجعه اي اينگونه رخ خواهد داد:
فرض كنيد يكي از اين علما در همين باب انقلاب عظيمتري را به سرانجام برساند!در اينصورت نظريه تكامل في الفور به پشت قباله ايشان خواهد چسبيد همانگونه كه آهن به آهن ربا ميچسبد!حتي اگر نظريه قبلي كه انقلاب عظيمي محسوب ميشد (داروين در ابتداي امر قبول كرده بود نظريه لامارك را و تقريبآ همين نوع رفتار با آن شد) تنها 40 سال قبل رخ داده باشد!
3- حد بر کفار خارج از بلاد اسلامی اجرا نمی شود و مختص مسلمین است. مثلا حد ما مرتدان اعدام است و توبه مان هم چون مردیم مقبول نیست. اگر زن بودیم، حبس ابد می گرفتیم و بهنگام نماز کتک می خوردیم و در معیشتمان سخت گیری می شد تا توبه کنیم!
5- و کفی بالله وکیلا - اگر افتخارش را به او بدهید.
ظاهر امر نشان ميدهد كه انتظار ما از اندازه و تعداد سلول(ها؟!) بيش از اندازه بوده كه البته حرجي نيست بر هيچ كس!
در مورد اول مشخصآ خودمان منظور بوديم(كنايتآ) و افعال هم همين را ميرسانند!
در مورد دوم موكل را جناب انگلس فرض كرده بوديم كه ظاهرآ افتخارش نصيب ايشان شده!
4- آش شله سیستم اقتصادی مارکس را توضیح دهند که تا آنجا که ما می دانیم، مارکس تحلیل گر نظام سرمایه داری بود و سیستم ارائه نداد.
بنا بر قراين موجود بايد معني كلماتي از قبيل "مبتني" و نظريه توضيح داده شوند!
خوشبختانه در علم!نقد به معناي خلق هم به رسميت شناخته شده!مثلآ مالتوس كه ناقد سيستم توزيع منابع بود گر چه هيچ نامي از نظريه به ميان نياورده اما سيستم توزيع به نام او ثبت شده!
مثلآ وقتي ماركس از گسيختگي اجتماعي كارگران انتقاد ميكند(حال به زبان سركوفت نقش سرمايه داري يا زبان ديگر) گر چه يك انتقاد است و نام نظريه بر خود ندارد!اما ساده انگاري است كه اصل خلق نظريه را انكار كنيم!
اصولآ اين توهين به ماركس محسوب ميشود كه انتقاد بدون ارايه راهكار(نظريه جديد) را به او منتسب كنيم!چرا كه اين كار احمقان و خرده گيران است كه تنها غرغر ميكنند و هيچ راهكاري در چنته ندارند!
اگر هم اين اعتراض را به مثابه روزنه اميدي براي منتسب كردن "اتفاقي" ماركسيسم به ماركس از جانب ما تلقي كرده بودند تا از بار احتمالي انگلس بكاهند كه ...
6- ظاهرا نوشتن بدیهیات در پاورقی از مصادیق علمست! پس به عنوان پاورقی بخوانید:
«من از تمامی خدایان زمینی و آسمانی متنفرم.»
ظاهرآ گوينده اين سخن تا به حال كتبي را (فقط) تورق نموده كه فقط كشفهاي جديد اثبات نشده! را به عنوان پاورقي به رسميت ميشناند و يا حتي حدسهاي نا بديهي و ... و هرگز كتابي(مقاله اي
,رساله اي) را مشاهده نكرده كه بديهيات به عنوان مثال اندازه اتم يا تولد يا سالمرگ ماركس و.. را به عنوان پاورقي ذكر كرده باشد!
و صد البته بديهييات هم حتمآ مشمول عدم مطلقيت و پيامدهاي خاص آن خواهند شد!
و جالبتر از همه اينكه درصد الكل بالا باعث شده كه جمع مستان به بديهي بودن الحادشان شك نكنند!همينطوري..
nogodman
Saturday 18 March 2006, 05:44AM
- مارکس سرمایه داری را بعنوان مرحله ای گذرا در تاریخ تکامل بشر می داند. اساس سخن وی در نقد اقتصاد کلاسیک اینست و نقد برنده وی بر کسانیست که مولفه های اساسی اقتصاد سرمایه داری را به مثابه مفاهیم ابدی بکار می برند. امثال اسمیت و ریکاردو در کلاسیکها و پرودون در تخیلیها.
- مارکس غیر از چند اشاره گذرا آنچه از مشخصات جوامع کمونیستی مد نظر داشت را افشا نکرد.
چند صفحه ای در «ایدئولوژی آلمانی» و «نقد برنامه گوتا». و سخن وی فارق از تمثیلاتش اینست که تقسیم کار که در کاپیتالیسم، اجبار سرمایه داری و نهاد های منبعث از آنست، در سیستم کمونیستی توسط جامعه تنظیم می شود.
نیز از پاره ای از کارهای سیاسی وی می توان برداشتی از تصورات عینی وی در این باب بدست آورد. برنامه کمونیستها در «مانیفست»، خواسته های کمونیستها منعکس در روزنامه راین جدید و ذکر بایدها و نبایدها در مورد عملکرد کمونارهای پاریس.
- اینکه مارکس چرا تصویر روشنی از جامعه کمونیستی آینده بدست نمی دهد، اصلا مطلب غریبی نیست. چرا که در اندیشه مارکس، کمونیسم از ویرانه های سرمایه داری سر بر می آورد و مشخصات اختصاصی یک جامعه کمونیستی معین، مشروط به مختصات سرمایه داری آنست.
این مطلب مشخصا در «مکاتبات مارکس و انگلس در باب ماتریالیسم تاریخی»، منعکس شده.
- جدای از نوع نگرش فلسفی مارکس که باعث دگرگونی کامل مطالعات انسانی -مشخصا تاریخ و علوم اجتماعی- گردیده، اساسا یکی از دلایل ماندگاری تفکر مارکس، تحلیلهای دقیق در مورد نظامیست که هنوز پابرجاست.
- ظاهرا برداشت آقایان از نقل آن جمله وبر این بود که ما آن جمله را با اخذ معنی اصلاح و تربیت بیان کردیم!
- چون ما قصد بازی با کلمات را نداریم، بر سر تفاوت طراحی و تحلیل سیستم، مکث نمی کنیم. اما اگر متفکرین مایلند، بدمان نمی آید که از آن آش شله کذایی اندکی بچشیم.
- جمله آخر یادداشت ما به نقل از پرومته اثر اکیلوس بود (نقل از مقدمه تز دکترای مارکس) که متاسفانه نقل اصلش فراموش شد و باعث داستان سرایی متفکرین گردید. از همگان بدین خاطر پوزش می طلبیم.
nogodman
------------
تقریبا تمامی کتب نام برده شده به فارسی منتشر گردیده اند. نیز در آرشیو اینترنتی مارکسیستها (www.marxists.org) موجودند.
هستي
Saturday 18 March 2006, 09:05AM
نقل قول
مارکس سرمایه داری را بعنوان مرحله ای گذرا در تاریخ تکامل بشر می داند.
بسمه تعالي
من نقاد ماركسيسم نيستم اما اين نكته ها را از باب اين مي نويسم كه گمان نكنيد دينداري مسلمين از باب نشناختن انديشه هاي انان ويا ديگر علم زدگان است واز سر جهل.
بعضي روشنفكران(شايد شما از انها نباشيد )انچنان به مومنان نگاه مي كنند كه نگاه كردن عاقل اندر سفيه بر ان ارجحيت دارد .وبنظر خودشان به نظراتي دست يافته اند شاهكار وبراي ديگران غير قابل فهم.
اينكه جناب انتي ماتر تعبير مستي مي كنند شايد تعبير بهترش ازسر فخر روشنفكرانه باشد.(ديدم با تمسخر تعداد نوشته هاي مرا ضرب وتقسيم كرده بوديد!والبته خودتان چون تالار دين ودنيا را لايق نمي دانستيد گاهي به هزل مطلبي مي نوشتيد )
اما
اينكه ماركس سرمايه داري را يك مرحله گذر در تاريخ تكامل بشر مي داند، بهتر بود مي نوشتيد او در سير جبري مراحل تاريخي جوامع بشري بعد از گذر از سرمايه داري به ديكتاتوري پرولتاريا وبعد به كمونيسم مي رسد.
واينكه كشوري مانند چين مرحله سر مايه داري را طي نكرده به كمونيسم رسيده است نقضي است بر اين مدعا.
در مورد سير جبري تاريخ هم كه انگار تاريخ موجودي است فراتر از اراده بشري و جبرا به پيش مي رود.وانسانها هيچ نقشي در اين سير جبري ندارند.كه در اين مورد هم مي دانيم كه براي كل تاريخ نمي توان قانون ارائه كرد ودر مورد هر جامعه اي به شرايط خاص ان جامعه بستگي دارد كه به ان نسبي انديشي مي گويند.
ديدگاههاي ماركس در انجا ها كه به تحليل مباحث اقتصادي مربوط هست هنوز هم در بعضي كتابها اورده مي شود اما انجا كه از انها ايدئولوژي ساخته است ديگر ارزشي ندارند.
و در اخر من نفهميدم كه شما چرا استالين را از ادامه دهندگان راه ماركس نمي دانيد؟
وبالاخره جاي ازادي انديشه در اين نظام ديكتاتوري كجاست؟
اما يك نكته را در مورد او نمي توان گذشت وانهم به چالش كشيدن نظام سرمايه داري است، اگر بي ديني امثال شما بگذارد كه او از اين بابت سربلند بماند.
taslim
Saturday 18 March 2006, 01:19PM
این حقیقتیست ساده، اما عریان که آدمی پیش از پرداختن به دانش، سیاست، هنر، مذهب و دیگر گرایش ها، نیازمند خوردن، پوشیدن و داشتن سر پناه است.
nogodman
به نام خالق توانمندي كه جز به انديشه بينايان و شنوايان در نمي آيد
هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
درب قوطي عطاري را باز كرده اي و مرتب حرفها و واژگان بي اساس از آن بيرون مي آوري كه چه؟ تونيز داري سنگ آلهه و خدايان خود را به سينه مي زني. اي كسي كه پروردگار بزرگ و هستي بخش را از ذهن كوچك و حقير ؛ «ماركس» ، « انگلس » ، «لنين» و امثال آنها به نظارت نشسته اي ، آگاه باش!
آنان نقشهايي بي حس و شعور ، بر درو ديوار وجود بودند كه نه چشمي براي ديدن داشتند و نه گوشي براي شنيدن. اين موجودات كوچك با آن انديشه حيواني خود چه چيزي را كشف كردند؟ آنان كدام حقيقت را ديدند كه در جوامع بشري جاري و ساريست :
آيا آنها اين همه ايثار و ازخودگذشتگي انسانهاي باايمان را نديدند كه به خاطر عقيده و باور خود نتنها از نان و سرپناه بلكه از جان خود نيز گذشتند؟! آيا آنان كه حيثيت ، شرف و اهداف والاي انساني را در نان و سر پناه مي بينند بويي از انسانيت برده اند؟ اين خدايان و بندگانشان حتي از حيوانات نيز پست تر و گمراه ترند ، چرا كه جوامع حيواني نيز كاملاً از ايثار و فداكاري عاري نيست ، پرنده اي كه براي نجات جوجه اش خود را به آتش مي زند ، فقط در فكر نان و سرپناه نيست. مردماني كه از اوج توانمندي و غناء به سوي آورارگي ،گرسنگي و زندان و شكنجه هجرت مي كنند ، به تحريك نان و سرپناه چنين نمي كنند.
تو چه فكر كرده اي؟ تصور كرده اي اين نظام اصلحي كه بر جهان هستي حاكم است از انديشه بي مقدار داروين تراوش كرده و از ابداعات اين موجود كوچك است؟
به تراوشات ذهن بشر زياد دل خوش مدار كه تاريخ نشان داده اين متاعي قابل اعتماد نيست و بسي در تغيير است. منجمين و رصدكنندگان آسمان در طول قرون متمادي هيچ چشم اندازي از چرخ نيلوفري و گنبد گردان را مخالف و ناقض نظريه بطلميوس نديدند. همه چيز همانگونه بود كه نظريه پيش بيني مي كرد و هيچكس باور نداشت كه ممكن است اين دانش نابي كه در اثر مشاهده و رؤيت مستقيم بوجود آمده ، روزي دچار فروپاشي و اضمحلال گردد. تا همين چند قرن اخير كسي در قانون حركت ارسطو شك نمي كرد و علماي دست اندركار، آن را كاملاً بديهي و منطبق بر مشاهده مي ديدند اما ديديم كه چگونه قانون حركت گاليله بنيادهاي آن را متلاشي كرد و اين سراب و توهم دو هزار ساله را از ميانن برداشت. حال چه كسي مي تواند قانون حركت گاليله را كاملاً بديهي و حقيقي تر از قانون حركت ارسطو بداند؟! از كجا معلوم كه اين نيز دچار همان تطور و تغيير قوانين پيشين نشود؟
چگونه شد كه جهان ايستاي نسبيت عمومي با مشاهدات هابل به يك جهان پويا و در حال گسترش مبدل گرديد؟
آيا اربابت ماركس ، به خلقت شتر ، حركت ابر ، استواري كوهها ، شوري اقيانوسها ،... و ميليونها ميليون گونه نر و ماده ننگريست تا عبرت گيرد و متذكر شود و خداي طبيعت را با خود طبيعت اشتباهي نگيرد؟ نه. مگر او چشمي براي ديدن داشت؟! مگر ازگوشي براي شنيدن برخوردار بود؟! مگر انديشه نان و سرپناه اجازه تفكري ديگر به او مي داد؟
اي كسي كه اين همه شگفتي و اعجاز را نتيجه تصادف مي داني ! آيا اگر تمامي خداياني كه تو مقلدشان هستي جمع شوند خواهند توانست پشه اي را خلق كنند؟ آيا آنان كه با شبيه سازي يك گوسفندو يا انسان احساس خداوندي مي كنند مي توانند اين كار را بدون الگو و هسته اوليه انجام دهند؟ اين كه بذري را بكاري و محصولي مشابه را بوجود آوري هنر نيست؟ حتي اگر آن بذر را در آزمايشگاه نوسازي كني باز هم هنر نكرده اي .
تو حامل علم الهي هستي و جهان مسخر توست هرچند كه خود را حقير كرده اي و در بند شيطان قرار داده اي. توانمندي تو اگر به فعليت برسد عقل را متحير خواهد ساخت.
آه كه اگر انسانها اين گوهر تابان و رخشنده را اجر مي نهادند چه مي شد؟!
اگر مطالب بي ارزش و پوچ ماركس و لنين و بخاري و مجلسي غيره را رها مي كردند و قرآن را مي گرفتند ، دنيايمان چه گلستاني مي شد!
سرا سر قرآن دارد انسانها را به اتحاد و اجتناب از تفرقه دعوت مي كند ، مي فهميد؟ به ارزش حقيقي اين هدف عزيز و شريف پي برده ايد؟
مي دانيد اگر انسانها با يكديگر متحد شوند چه مي شود؟
پس چرا قرآن نمي خوانيد؟ چرا اين كتاب بزرگ را رها كرده و قوطي عطاري را چسبيده ايد؟
اين قوطي عطاري تا كنون جز خونريزي و ضرر ، چه ارمغاني براي انسانها داشته است؟
چرا دست از سر آن بر نمي داريد؟
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
zxcv
Sunday 19 March 2006, 01:04AM
به نام خالق توانمندي كه جز به انديشه بينايان و شنوايان در نمي آيد
هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
درب قوطي عطاري را باز كرده اي و مرتب حرفها و واژگان بي اساس از آن بيرون مي آوري كه چه؟ تونيز داري سنگ آلهه و خدايان خود را به سينه مي زني. اي كسي كه پروردگار بزرگ و هستي بخش را از ذهن كوچك و حقير ؛ «ماركس» ، « انگلس » ، «لنين» و امثال آنها به نظارت نشسته اي ، آگاه باش!
آنان نقشهايي بي حس و شعور ، بر درو ديوار وجود بودند كه نه چشمي براي ديدن داشتند و نه گوشي براي شنيدن. اين موجودات كوچك با آن انديشه حيواني خود چه چيزي را كشف كردند؟ آنان كدام حقيقت را ديدند كه در جوامع بشري جاري و ساريست :
آيا آنها اين همه ايثار و ازخودگذشتگي انسانهاي باايمان را نديدند كه به خاطر عقيده و باور خود نتنها از نان و سرپناه بلكه از جان خود نيز گذشتند؟! آيا آنان كه حيثيت ، شرف و اهداف والاي انساني را در نان و سر پناه مي بينند بويي از انسانيت برده اند؟ اين خدايان و بندگانشان حتي از حيوانات نيز پست تر و گمراه ترند ، چرا كه جوامع حيواني نيز كاملاً از ايثار و فداكاري عاري نيست ، پرنده اي كه براي نجات جوجه اش خود را به آتش مي زند ، فقط در فكر نان و سرپناه نيست. مردماني كه از اوج توانمندي و غناء به سوي آورارگي ،گرسنگي و زندان و شكنجه هجرت مي كنند ، به تحريك نان و سرپناه چنين نمي كنند.
تو چه فكر كرده اي؟ تصور كرده اي اين نظام اصلحي كه بر جهان هستي حاكم است از انديشه بي مقدار داروين تراوش كرده و از ابداعات اين موجود كوچك است؟
به تراوشات ذهن بشر زياد دل خوش مدار كه تاريخ نشان داده اين متاعي قابل اعتماد نيست و بسي در تغيير است. منجمين و رصدكنندگان آسمان در طول قرون متمادي هيچ چشم اندازي از چرخ نيلوفري و گنبد گردان را مخالف و ناقض نظريه بطلميوس نديدند. همه چيز همانگونه بود كه نظريه پيش بيني مي كرد و هيچكس باور نداشت كه ممكن است اين دانش نابي كه در اثر مشاهده و رؤيت مستقيم بوجود آمده ، روزي دچار فروپاشي و اضمحلال گردد. تا همين چند قرن اخير كسي در قانون حركت ارسطو شك نمي كرد و علماي دست اندركار، آن را كاملاً بديهي و منطبق بر مشاهده مي ديدند اما ديديم كه چگونه قانون حركت گاليله بنيادهاي آن را متلاشي كرد و اين سراب و توهم دو هزار ساله را از ميانن برداشت. حال چه كسي مي تواند قانون حركت گاليله را كاملاً بديهي و حقيقي تر از قانون حركت ارسطو بداند؟! از كجا معلوم كه اين نيز دچار همان تطور و تغيير قوانين پيشين نشود؟
چگونه شد كه جهان ايستاي نسبيت عمومي با مشاهدات هابل به يك جهان پويا و در حال گسترش مبدل گرديد؟
آيا اربابت ماركس ، به خلقت شتر ، حركت ابر ، استواري كوهها ، شوري اقيانوسها ،... و ميليونها ميليون گونه نر و ماده ننگريست تا عبرت گيرد و متذكر شود و خداي طبيعت را با خود طبيعت اشتباهي نگيرد؟ نه. مگر او چشمي براي ديدن داشت؟! مگر ازگوشي براي شنيدن برخوردار بود؟! مگر انديشه نان و سرپناه اجازه تفكري ديگر به او مي داد؟
اي كسي كه اين همه شگفتي و اعجاز را نتيجه تصادف مي داني ! آيا اگر تمامي خداياني كه تو مقلدشان هستي جمع شوند خواهند توانست پشه اي را خلق كنند؟ آيا آنان كه با شبيه سازي يك گوسفندو يا انسان احساس خداوندي مي كنند مي توانند اين كار را بدون الگو و هسته اوليه انجام دهند؟ اين كه بذري را بكاري و محصولي مشابه را بوجود آوري هنر نيست؟ حتي اگر آن بذر را در آزمايشگاه نوسازي كني باز هم هنر نكرده اي .
تو حامل علم الهي هستي و جهان مسخر توست هرچند كه خود را حقير كرده اي و در بند شيطان قرار داده اي. توانمندي تو اگر به فعليت برسد عقل را متحير خواهد ساخت.
آه كه اگر انسانها اين گوهر تابان و رخشنده را اجر مي نهادند چه مي شد؟!
اگر مطالب بي ارزش و پوچ ماركس و لنين و بخاري و مجلسي غيره را رها مي كردند و قرآن را مي گرفتند ، دنيايمان چه گلستاني مي شد!
سرا سر قرآن دارد انسانها را به اتحاد و اجتناب از تفرقه دعوت مي كند ، مي فهميد؟ به ارزش حقيقي اين هدف عزيز و شريف پي برده ايد؟
مي دانيد اگر انسانها با يكديگر متحد شوند چه مي شود؟
پس چرا قرآن نمي خوانيد؟ چرا اين كتاب بزرگ را رها كرده و قوطي عطاري را چسبيده ايد؟
اين قوطي عطاري تا كنون جز خونريزي و ضرر ، چه ارمغاني براي انسانها داشته است؟
چرا دست از سر آن بر نمي داريد؟
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هركه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
:smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
nogodman
Sunday 19 March 2006, 02:07AM
جناب هستی، سلام
آنچه نوشته اید را اتفاقا محصول نا آگاهی می دانیم و نه مسلمانی! از آنچه برای تلطیف فضا نوشته بودید متشکریم و می گذریم تا به خود اصل قضیه بپردازیم.
- مارکس کمونیسم را مرحله بعد از سرمایه داری می داند که گاهی از دوره ای واسطه نام می برد. دیکتاتوری پرولتاریا مربوط به این دوره است و اساسا این کلمه دو-سه بار بیشتر در مجموع آثار مارکس نیامده.
- در مورد «سیر جبری تاریخ» و حرکت آن مستقل از اراده آدمی برداشت شما اشتباه می باشد.
«اين اصل ماترياليستي كه انسانها محصول شرايط محيط و تربيت اند و بنابراين انسانهاي تغيير يافته محصول شرايط ديگر و تربيت ديگرند فراموش مي كند كه همين انسانها هستند كه شرايط محيط را تغيير مي دهند و اينكه مربي خود به تربيت نياز دارد.» - تز سوم درباره فوئرباخ
- اتفاقا اینکه چین و روسیه شوروی و کره شمالی و ... بدون عبور از سرمایه داری به کمونیسم رسیده اند (رسیده اند؟!)، نشانگر آنست که نظام کمونیستی بر آنها حاکم نیست. البته به تعریف مارکسی آن که مارکس موضع کمونیسم نبود و اندیشه های مساوات خواهانه قبل و بعد از وی نیز وجود داشتند که کمونیسم هم نامیده شده اند.
بعنوان مثال نظر لنین آن بود که می توان با پرش از دوره ای به دوره بعدی رسید. اساس مخالفت پلخانف، برنشتاین و کائوتسکی (هر سه از رفقای انگلس بودند - اولین ترجمه مانیفست به روسی توسط پلخانف صورت گرفت که مارکس مقدمه ای هم بر آن نوشت)، با کودتای بلشویکی روسیه همین قرار داشتن روسیه در مرحله کشاورزی و نرسیدن به بورژوازی بود.
اشاراتی دیگر نیز در باب پایبندی مطلق مارکس به طی کامل ظرفیت یک دوره معین هست که اگر خواسته باشید می توانم بنویسم.
- ماتریالیزم دیالکتیک ابدا فلسفه مطلقی برای تاریخ نیست که انگلس آن را صرفا راهنمایی برای مطالعات تاریخی می داند. اینکه در تحلیل تاریخی چه مولفه هایی اولویت دارند و به دنبال چه سر نخ هایی باید بود. (نامه 5 اگوست 1890 به اشمیت مندرج در مجموعه «مکاتبات مارکس و انگلس در باب ماتریالیسم تاریخی»)
- وقتی شما نظامی را دیکتاتوری بنامید، آنوقت جایی برای آزادی اندیشه نگذاشته اید.
- منظور قسمت ایدئولوژی شده را نفهمیدیم، اما باید بگوئیم که آثار سیاسی مارکس، به لحاظ تغییر کامل مختصات شرایط روز، فاقد ارزش نظری و عملیست و فقط بکار پژوهشگران تاریخ سیاسی می آید.
- هم نفهمیدیم که چرا هنوز استالین منسوب به مارکس می شود؟
- و باز نفهمیدیم که سربلندی مارکس چه ربطی به کفر ما دارد!
nogodman
------------
بعد التحریر: چندیست که پیامبرانی به دکان عطاری ما رجوع کرده، انذار و تبشیر تحویل داده و انکار و تقبیح تحویل می گیرند! البته بر ایشان حرجی نیست که هم بسیاری از پیامبران قبل گوسفند چران بودند (در برخی موارد نجار و تاجر رویت شده) و هم اینکه «و ما علیهم الا البلاغ»!
منتی بر سر ما بگذارند و یا از خدایشان بخواهند که وقت بگذارد و اطلاعات غلط به آنها ندهد و یا جهول نبوده، امانت را به صاحبش برگردانند و بگذارند بزرگترشان خودش بیاید!
شاید هم پیامبر نبوده، بلکه از دیاری دور سعی کرده اند تا برای سه پیامبر قبل اطباع جمع کنند!
و الله اعلم!
taslim
Sunday 19 March 2006, 06:50AM
جناب "ما"
اين سروده خود را به شما تقديم مي كنم:
زنبورها ديريست در كار و تلاشند
از بامدادان تا شفق فكر معاشند
روزي كه انسانها درون غار بودند
زنبورها سازنده و معمار بودند
حالا كه انسان بر فلك كاشانه دارد
زنبور اما باز هم آن خانه دارد
اي آنكه چشم و گوش و دل در سينه داري
خاكت بسر آخر چرا زنبور واري
اما تو در گمراهي از زنبور اجلي
مصداق كالانعمي و بل هم اضلي
تو قطعاً از اين شعر ناراحت نخواهي شد ، چون : اجدادت ميمون و حيوان محض بوده اند ، اينطور نيست؟
zxcv
Monday 20 March 2006, 12:43AM
بعد التحریر: چندیست که پیامبرانی به دکان عطاری ما رجوع کرده، انذار و تبشیر تحویل داده و انکار و تقبیح تحویل می گیرند! البته بر ایشان حرجی نیست که هم بسیاری از پیامبران قبل گوسفند چران بودند (در برخی موارد نجار و تاجر رویت شده) و هم اینکه «و ما علیهم الا البلاغ»!
منتی بر سر ما بگذارند و یا از خدایشان بخواهند که وقت بگذارد و اطلاعات غلط به آنها ندهد و یا جهول نبوده، امانت را به صاحبش برگردانند و بگذارند بزرگترشان خودش بیاید!
شاید هم پیامبر نبوده، بلکه از دیاری دور سعی کرده اند تا برای سه پیامبر قبل اطباع جمع کنند!
و الله اعلم!
بسم الله
با سلام و کمال احترام
جناب نوگادمن این که نشد !!!
برادر من ، همه ما منتظر پاسخ شما به مطلب جناب تسلیم هستیم !! این که نمی شود همیشه با کنایه و تمسخر صحبت کنیم و بعد انتظار بحثی منطقی داشته باشیم !!!
دوست عزیز ، هیچ کس اینجا ادعای پیامبری نکرده ، و هیچ وقت هم نمی کند !!!
لطفا توجه کنید ؛ شما عقاید خود را می گوئید وما هم عقاید خودمان را !! شما پیامبر کلام مارکس شده اید و ما هم نقل قولهای کلام خدای خودمان را بازگو می کنیم !!! شما ما را دعوت به بی خدائی و کوچکی هدف می نمائید و ما هم شما را دعوت به توحید و عظمت هدف می نمائیم !
آقا ، از عنایتی که شما نسبت به من دارید کمال تشکر را دارم ، اما از شمائی که اینقدر بزرگوار هستید انتظار دارم که حداقل پاسخی به ایرادات ما از نظریه های مارکسیستیتان بدهید !!!
هدف دارید ؟ بفرمائید آن هدف متعالی چیست ؟!!! چه افقی شما را امیدوار می کند که دست به قلم شوید و رسول مارکس شوید ؟!!! به فرض اگر تمامی مردم دنیا کمونیست شوند، شما را چه حاصل ؟!!! شما که می میرید و تجزیه می شوید !!! آیا آن هدف متعالی شما در همین محدوده ناچیز دنیا خلاصه می شود ؟!! آیا می توان برای آن هدف نا چیز جان داد ؟!!! آیا نان دنیا ارزش جان دادن مرا دارد ؟!! آیا آیندگان به این حماقت من نمی خندند ؟!!! بعد از فنای مطلق ، نام نیک من چه حاصل ؟!!!
عزیز من جناب نوگادمن ,
شما برای من ثابت کنید که قانون تکامل جوامع بشری جناب مارکس از علمی مطلق سرچشمه گرفته ! تا بعد از آن مفهوم ایاک نعبدی که شما در مقابل نظریه های ایشان با هر مقاله تان می خوانید بیشتر برای ما ملموس شود!!!
و اگر ادعایی خلاف این دارید ، لطفا بفرمائید که اگر مکتب مارکس هم مانند تمامی نظریه های زمینی از علمی ناقص سرچشمه گرفته است ، چگونه مطمئن هستید که اگر همکنون باز هم مارکس و بطلميوس پا به این دنیا می گذاشتند به حماقتهای گذشته خود نمی خندیدند ؟!!!
برادر من ، با همان عقلی که می خواهید با آن خدا را انکار بکنید ، توسل کنید و جوابی منطقی به پرسشهای بوجود آمده بدهید !
وسلام یا الله
AntiMatter
Monday 20 March 2006, 10:08AM
سلام
@اساس سخنان ما مشروط به شرطي بود كه هنوز برآورده نشده!
انگلس نميدانسته قانوني كشف نشده و يا نظريه و قانون مرز بندي نشده بودند؟يا نظريه را با قانون خلط كرده يا چه؟
@ياد ظبط صوت ميافتيم كه بي توجه به خواسته ما هر آنچه در خود ظبط كرده با فشار كليدي بيرون ميريزد!(يا دستگاههاي جديد لمسي منتظر اشاره اي كوتاه هستند!)
اصل گفتار ما اين بود:
..سيستم اقتصادي مبتني بر نظرياتش چه آش شله اي ميشده ..
(غور كه تمام شد ادامه خوانده شود!)
اول ببينيم اين داستانسرايي ها چه منشايي دارد!
اين تركيبات چه مفهومي در ذهن ايشان دارد:
"سيستم آموزشي مبتني بر نظام آموزش و پرورش"
"سيستم توزيع مبتني بر نظريات مالتوس"
"سيستم اقتصادي مبتني بر نظريات هانريش"
در كل آيا كلماتي همچون "نظام" و "سيستم" را كلماتي با مفهوم جدا ميدانند يا نه و اينكه مفهوم كلمات "نظريه"و "مبتني" و "اقتصاد"كاملآ براي وي حل شده اند؟
اگر پاسخ مثبت است كه چه دليلي باعث شده تاليفات ماركس و رفقا را به علاوه مقادير متنابهي لفاظي هاي معمول در باب قصد و تفسير مقاصد نهان در انديشه ماركس و شواهدي در باب عدم وجود مشخصات جامعه كمونيستي در گفتارش و ساير داستان سرايي هاي موجود كنند؟!
ظاهرآ رشته مهندسي سيستمهاي اقتصادي بر اثر خبط علما و عدم آگاهي آنان در مورد اينكه اصولآ سيستم اقتصادي همان نظام است و.. به وجود آمده!
يا مهندس فارغ التحصيل مجموعه كذايي دانشگاه مزبور كه ميتواند با تكيه بر يك نظريه (مثلآ نظريه انتخاب طبيعي داروين!!) سيستم اقتصادي را مبتني بر آن طراحي كند در عوالم خيال سير ميكند!
جمله ما بسيار روشن بود و ترجمه آن (اگر واقعآ ساده تر بشود كرد!):
سيستم اقتصادي كه بر پايه نظريات ماركس بنا شود سست خواهد بود!
ميگويد چون ماركس صرفآ تحليلگر نظام سرمايه داري بود(كه اينطور نيست و او يك انقلابي و منتقد و حتي دشمن اين نظام هم بود ) نميتوان بر پايه تحليلها و نظرياتش سيستم اقتصادي را ساز كرد!
/عدم درك "سيستم اقتصادي" و خلط (بعضآ قياسهاي اشتباه) آن با نظام اجتماعي- اقتصادي(كمونيسم-كاپتاليسم) هم سند ديگري بر ناآگاهي وي!
يك سيستم اقتصادي ميتواند در عين حالي كه در جهت سرمايه داري حركت كند ميتواند در جهت سوسياليسم هم حركت كند يا به عبارت بهتر مورد بهره برداري هر دو نظام واقع شوند و بر عكس هم ممكن است باشد!مثلآ فقط در جهت يكي از دو نظام مذكور حركت كند!
/اگر بخواهيم جرعه اي بچشانيم ابتدا بايد مفهوم كلمات پايه به درستي درك شده باشند كه اگر معتقدند به درك درست اين مفاهيم و طبعآ اشتباه ما هستند بگويند به چه علت اعتقاد ما مبني بر امكان مهندسي نوعي سيستم اقتصادي (معروف به شله!)با استفاده از نظريات ماركس(ميتوانيد كلمه مبتني را جايگزين كنيد!)را با توضيح مطالبي نا مربوط رد كردند!..
@داستان سرايي؟!كجا؟!
مقصود ما از توضيح موارد مزبور به روشني توضيحي پيرامون نظر جالب ايشان مبني بر سرزنش درج بديهيات (و توضيح كوتاه ماهيت بديهي )در پاورقي بود! و بدمان نمي ايد بدانيم چه شده كه تصور كرده در باب جمله بديهي ايشان! داستان يا احتمالآ سروده اي سروده ايم!
@نيم نگاهي هم به شرط ما و روشن كردن موضوع مورد نظر ما بكنند!
nogodman
Monday 20 March 2006, 05:50PM
- در ترجمه دیگری از این خطابه کلمه قانون استفاده شده بود. نیز در متن انگلیسی قانون بکار رفته است. از محتوای آن فراز خطابه نیز چنین بر نمی آید که غیر از مفهوم قانون مد نظر انگلس بوده.
- توضیحاتی در باب ارتباط بین سیستم و نظام و غیره داده شده که چون از یافته های جدید متفکرین نیست، به نظر می آید بر این مبنا ایراد شده که ما تفاوتهایش را نمی دانیم!
- از وبر نقلی کرده بودیم که علما ظاهرا فکر کرده بودند معنی مستور نظر وبر نزد ما، خلاف آن چیزیست که منظور وبر بوده! پس بدیهیاتی در باب نظر وبر تلاوت کرده بودند. ما هم دیدیم که نقل یک قول بدیهی تر از مفهوم یک سخن است که در نقل آن اصل قضیه متاسفانه فراموشمان شد و به گمانه زنی هایی در باب منظور ما از جانب علما انجامید.
ما که گفتیم فراموشیمان را و پوزش هم طلبیدیم... .
nogodman
Monday 20 March 2006, 05:52PM
جناب zxcv سلام
با تشکر از شما، آنچه که به عنوان «مطالب» از آنها نام بردید، نه تنها حاوی سئوالات معینی نیستند، بلکه حتی واجد کوچکترین اشاره مفیدی نبوده که آنها را به سطح سئوالی روشن و منطقی ارتقا داد و پاسخ آن را بیان نمود (همانند مطالب آقای هستی)، ایرادات و کج فهمی ها به کنار.
در ضمن ما صرفا به معرفی و یادبود مارکس پرداختیم و البته و صد البته که مارکسیست -مارکس از این کلمه متنفر بود- نیستیم تا به قولتان به پیامبری از جانب وی مشغول باشیم. اینکه مارکس سیستمی طراحی کرده باشد تا عده ای به آن معتقد باشند را نیز به روشنی رد کردیم. آیا پیامبری را می شناسید که پاره ای از آموزه های تبلیغی خویش را باطل اعلام کرده باشد؟
و بعد اینکه اصلا قصد کافر کردن کسی را نداریم که فکر می کنیم انسانها با وهمی که در مفهوم خدا نشسته، راحتتر زندگی می کنند و اساسا خدا را بهمین منظور ساخته اند و به عبارتی خدا یکی از لوازم زندگیشان است که به گفته وزین و مشهور مارکس، کارکرد تخدیری دارد. اشاراتی از آنچه گفتم را می توانید در نوشته خودتان جستجو کنید.
با آرزوی سالی نیک برای همه، حتی مومنین!
nogodman
------------
بعد التحریر: یه آقایی یه شعری به دکان عطاری ما پرت کرده و رفته! و چون ظاهرا فکر کرده که ما ناراحت می شویم، گفته که این ناراحتی مطابق گفته خودت [خودتان] بی جاست!
البته که ما ناراحت نشدیم، اما این پیامبران که ظاهرا برای تغییرات ارزشی قائل نیستند، حتما بدشان نخواهد آمد که نطفه نام گیرند! و البته میمون را بر نطفه دو فضیلتست. اول آنکه اگر با تقوا باشد، نزد خدا عزیزتر است و نطفه نمی تواند متقی باشد و دیّم آنکه میمون به ذاته نجس نیست و نطفه هست، به شهادت تمامی نطفه های فقیه خداپرست!
حال و حوصله فقهم الان اصلا نیست اگر نه به بحث استحاله در باب نجاسات و مطهرات در این وادی می پرداختیم!
zxcv
Tuesday 21 March 2006, 03:30AM
{خدا خیر ندهد به آن جلادانی که وقتی جوانی عقیده خود را به زبان می آورد ، به اسم دین و مذهب آن صدا را سرکوب و پاسخ آن را با زندان و سیاه چال می دهند و باعث می شوند که جوانان این مرز و بوم به تلافی پاسخ نگرفته خویش ، دست به دامن عقاید پوچ و بی معنی مارکس و لنین شوند }!!!
هستي
Wednesday 22 March 2006, 08:07AM
بسمه تعالي
جناب زد ايكس
بهتر نبود بر همان نكته هايي كه نوشته بوديد مي مانديد وگريز نمي زديد!!!
zxcv
Wednesday 22 March 2006, 08:17PM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
{وقتی عزیزی حتی حقیقت خویش را انکار می کند چگونه می شود با او از مقوله عشق و خدا صحبت کرد }؟!!
چگونه می شود که برای او ثابت کنیم که ؛ محال است که تصور شود که جهان به این عظمت بدون هدفی متعالی است !!! چگونه برای او توضیح دهیم که دورنمای آفرینش فقط سیر کردن شکم عده ایی کارگر معادن زغال سنگ سیبری نبوده و نیست !!
آن کس که خواب است را می شود بیدار کرد ، ولی وای به حال آنکسی که خود را به خواب می زند !!
خدا پرستان فرا تر از علم را دیده اند ، حدی متعالی از دانشی را درک کرده اند که نمی شود آن را در کتاب این دانشمند و یا آن محقق پیدا کرد !!! آنها خود را یا فته اند و به خدا رسیده اند !!! آنها جهان را دیده اند و پی به خالقی توانا و دانا برای آن برده اند !!!
به آنها می گوئیم که آفرینش خودتان را نظاره کنید !!!! معجزه ! معجزه ! معجزه تن خود را ببینید !!!پاسخ می دهند ؛ افیون است !!!!! تخدیر است !!!
افیون است که ما می گوئیم هر نظمی ، ناظم می خواهد ؟!! تخدیر است که فریاد می زنیم که محال است من و تو برای هیچ و پوچ این دنیا ، از مادر متولد شده باشیم !! این تحقیر خودت است !!! این کوچک کردن تمامی ارزشهای انسانیست !!! این نابودی تمامی آنچیزی است که با ایمان به خدا بوجود می آید !!! اما باز هم تکفیر و تکفیر و تکفیر ی می شنویم !!!
پشت اعتقاد ما ، صد و بیست و چهار هزار فرستاده خدا نشسته !!! حرف ما سندی به اعتبار کتب مقدس دارد !!! حرف ما را میلیاردها انسان عوام و خواص تصدیق می کنند !!! سند ما به اعتبار عقل و منطق و دل ثابت می شود !!! بفرمائید سند شما چیست که هیچ و پوچ را حاکم بر جهان می دانید ؟!!!
آخر برادر من ، کمی این نظریات پوچ و بی معنی مارکس و انگلس و کیانوری را بگذارید کنار و با خودت باش !!! اندیشه کن که به دنبال چه چیزی هستی ؟!!!خودت را دریاب !!! خودت را دریاب !!!خودت را دریاب !!!
شمائی که دائما تبلیغ آئین خود را می کنید ، بعد هم در کمال تعجب می گوئید که هدفی برای تبلیغ بی خدائی خود ندارید!!! لااقل این انصاف را بخرج دهید که پاسخی به سوالاتی که از شما می شود بدهید، نه آنکه دائما به این در و آن در بزنید و با تمسخر و تحقیر سعی کنید که منطق خود را به نوعی موجه جلوه دهید !! با همه شما هستم جنابان آرش بی خدا ، بوذر جمهور ، بنفش ، لیند ، نوگادمن و هر آنکس که با نام مستعار در این سایت و آن ویبلاگ به دشمنی با فطرت خویش شتافته اید ، بیاید شجاعانه پاسخ دهید که هدفتان چیست ؟!! آنچیزی که شما را مشتاق می کند که دست به قلم شوید و دشمنی با خدایتان کنید، کدامین مدینه موعوده است ؟!! شما که می دانید عاقبت شما بهتر از طعمه مور و موریانه شدن نیست !!!
توجه کنید !!! تجزیه می شوید تجزیه !!! آنگاه نه نام نیک بدردتان می خورد و نه نظریه های مارکس و انگلس !!! مرگ برای شما بزرگترین مصیبت است !!! اگر ما راست بگوئیم و اگر شما ، هیچ فرقی نمی کند !!! یا فنای مطلق یا جهنم سوزان ، این است پایان کار شما !!! انتهای کار شما وحشت است وحشت !!!
چرا گناه کسی را به گردن کس دیگر می اندازید ؟!!! به خدا چه که جنایتکاران به اسم دین او ، انسان را به صلابه می کشد ؟!!! به خدا چه که با نام او ، ظلم و ستم می کنند ؟!!! اگر تو را با صدای قران ، شکنجه می کنند به صاحب قران چه ربطی دارد ؟!!! چرا گناه آن تروریستی را که به اسم دین خدا بی گناهان را قرق در خون می کند به پای اسلام می نویسید ؟!!! مگر نمی دانید خدای شما مهربان مهربانان است !!! این چه گونه عدالتی است که گناه کسی را به پای کس دیگر می نویسید !!! آیا میلیونها صفا و صمیمیتی که با ایمان به خدا بوجود آمده را نمی بینید ؟!! آیا عظمت هدف را نمی بینید که برای ایمان خود حاضر است از جان خود بگذرد تا سر به فرمان دوست بمیرد !!!
کدامین عقل است که شما را مجاب می کند که پشت یک سلسله شگفتی ، تصادف ببینید!! کدامین منطق است که شما را راضی می کند که جهان را ببینید و خالق آن را نبینید ؟!! الله اکبر از این همه غفلت انسان !!! آخر چه چیزی را باید برای اینان ثابت کنیم ؟!!! حقیقت خودشان را ؟!!! آنها حتی درک نمی کنند که عدالت مارکسی را که آنها مدعی آن هستند ، نمی شود در این دنیای خاکی حاکم کرد !!! شما چگونه می توانید به یک معلول جسمی عدالت را هدیه کنید !!! شما چگونه یک جنایتکار جهانی را مجازات می کنید ؟!! آیا نمی دانید اگر به فرض هدف نهضتتان عدالت هم باشد با باور جهان بعد از مرگ بهتر می توانید پاسخی به پرسشهای خود را بدهید !!! تمامی مسیر ها به خدا برمی گردد !!! و آنانکه خدا را منکر شده اند خود را نشناخته اند !!
برادر من جناب نوگادمن .
{ارزش خلقت خود را کوچک نکن !!! جایگاه شما بسیار متعالیست !!! هدف تولد شما بسیار بزرگ است !!! دوست من ، خود را تحقیر نکن }!!!
وسلام یا الله
nogodman
Thursday 30 March 2006, 02:22AM
جناب zxcv سلام
این البته نهایت لطف ماست که با انکار وجود خدا، دامن این توهم را از مسئولیتها پاک نگاه می داریم.
به هر صورت، از عنایات شما ممنونم.
nogodman
AntiMatter
Tuesday 4 April 2006, 04:53AM
سلام.
نيم خطابه ما خطاب به انگلس بود و هنگامي كه آقايان توضيح قانع كننده اي در چنته ندارند اجباري به پاسخ گويي ندارند! تا بخواهند با جابه جا كردن و علينه كردن مفاهيم ابتدايي علوم و خلق وقايع! سخني پراكنده باشند!
كاري به نسخ گوناگون نداشته و نداريم!
تنها ميخواستيم بدانيم سر قانون پنداشتن نظريه اي كه توسط خالقش به نظريه بودن آن اقرار شده و بر خلاف نظر آقايان (مدارك در مبحث ديگر آورده شده!) مرز بين آنها در آن زمان مشخص بوده! چه ميتوانسته بوده باشد!
بلكه ما هم فرق توهم و واقع را ملتفت شويم و از اين رهگذر لقبي چيزي به كف آريد!
بعد از آن در باب نظريه و سيستم و مبتني! و نظام و اقتصاد بيشتر صحبت خواهيم كرد و به دنبال تقدم و تاخر در آرا متفكران و مقلدان و .. خواهيم گشت و شايد هم كاشف به عمل آمد كه عدم آگاهي ايشان برهاني بر عدم مثلآ مفهوم خاصي! نميتواند باشد!
nogodman
Wednesday 5 April 2006, 01:23AM
سئوال از چرایی سخن انگلس به میان آمده. نظر ما -گذشته از مباحث فردی- آنست که این تفاوت و دیگر مواردی از این دست بیشتر به تفاوت روش نقد هگل، بین مارکس و انگلس بوده که دیدگاه انگلس را به سمت نوعی ماتریالیسم مکانیکی سوق داده است. مارکس و انگلس هر فرو کاستن فرایند کلی طبیعت -و تکوین تاریخ انسان- را به چند قانون غایی و کلی غلط می دانستند ولی انگلس تحت تاثیر همان بینش انتقادی از هگل به این مرز نزدیک شده است.
اشارات دیگری -حتی فراتر از اشاره- در قسمتهای مربوط به علوم طبیعی در آنتی دورینگ و مخصوصا دیالکتیک طبیعت یافتنیست.
منتظر مباحث اقتصادی موعوده نیز هستیم.
nogodman
------------
بعد التحریر: چیزی جابجا نشده بلکه سخن ما ناظر به تدوین فلسفه علم در قرن بیستم بود.
AntiMatter
Wednesday 5 April 2006, 07:59AM
سلام.
/- گذشته از چيستي مباحث فردي! سخن از چرايي آن به منظور مشخص شدن عيار آن بوده نه كشف اصل چراييش و گمانه زني و صدور نظريات مبتني بر الف و لام و..! كه ارتباطي به نظر آقايان و به تبع آن ماترياليسم و شاخه هاي مضحكش ندارد!
/-منظور از عبارت *
فرو کاستن فرایند کلی طبیعت -و تکوین تاریخ انسان- را به چند قانون غایی و کلی غلط می دانستند
و اصطلاح *فرو کاستن فرایند کلی طبیعت * چيست؟!
حدسي داريم كه اگر درست باشد مساله بسيار جالب توجه خواهد شد و مايل به گفتگو در اين مورد در تاپيكي جداگانه هستم!
/-گمان ميكرديم متن زير به مفهوم استعفا-يا چيزي در اين وادي!- بوده!
توضیحاتی در باب ارتباط بین سیستم و نظام و غیره داده شده که چون از یافته های جدید متفکرین نیست، به نظر می آید بر این مبنا ایراد شده که ما تفاوتهایش را نمی دانیم!
كه ظاهرآ اشتباه فرض شده!
بايد عرض كنيم هنوز شرط ما اجابت نشده!
اما قبل از آن مشخص تر توضيح دهند كه آيا وجود تقاوت مفهومي را قبول كردند يا خير و آيا تفاوت آن را متوجه شده اند يا نياز به توضيح بيشتر و ساده تر است!
انتظار بيجايي است كه قبل از دانستن مفاهيم پايه و درك درست آنها انتظار اثبات استنتاجات مربوطه را دارند!
-----------
/- مرز بندي بين نظريه و قانون و... تاريخ نگاري هاي مرتبط را به حساب آورديم و...
مرسي
nogodman
Wednesday 5 April 2006, 05:00PM
1- منظور از مباحث فردی، پیدا کردن دلایل این نقل (و مواردی از این دست) بر اساس اسلوب شخصیتی راویست.
2- آنچه حضرات بر آن انگشت گذارده اند، منوط به روایت اقسام و نظرات متفاوت در ماتریالیسم است که تصور نمی کنیم متفکرین فرصت پرداختن به این مضحکه را داشته باشند.
3- آقایان کاری به الم ما نداشته باشند و بر اساس تصوراتشان بنویسند (گو اینکه قبلا نیز بر همین منش استوار حرکت می کردند). ما هم اگر چیزی بلد بودیم می نویسیم.
به هر حال دور همیم و تفریح می کنیم!
nogodman
AntiMatter
Thursday 6 April 2006, 02:33AM
سلام.
/- مفهوم ضمني را متوجه بوديم! بيشتر پرسش استفهامي...
/- آقايان رد انگشت ما را دنبال نكردند و حالا رد انگشتان كدام موجود بوده ..
علاقه ما مشروط به مشخصتر كردن معني و مفهوم جمله مورد نظرمان بوده كه اگر آن چيزي باشد كه ما تصور _توهم!؟_ ميكرديم حوصله ما بسيار فراخ خواهد بود!
/- رويه ما هر چه بوده باشد اين نبوده كه هيچ بلكه كاملآ در همين جهت فعلي بوده!توضيحات بعضآ طولاني ما در مباحث مشابه و.. نشان از صحت دليل ما دارد...
اصرارش بر شروع بحثي ديگر بدون آگاهي-به اعتراف ضمني و عيني خودش- نسبت به اصول و ملزومات آن به همان اندازه مورد توجه است كه ارتباط دادن نظري شخصي به مساله ماو...
در ثاني ما هنوز مصر به اجابت خواسته اوليه مان هستيم!
/- روش تفريح ما متفاوت از آقايان است و ترجيح ميدهيم پازل وار به تفريح ادامه دهيم كه البته در اصل تفريح پايه ايم!
مرسي!
nogodman
Saturday 8 April 2006, 02:28AM
منظور از عبارت یاد شده، تسری دادن قوانین مفروض در حوزه ای معین به حوزه ای دیگر است. البته جاری دانستن قوانین کلی بر جزئیات همان حوزه را نیز شامل می شود.
از مباحث اقتصادی نیز بدمان نمی آید!
nogodman
AntiMatter
Saturday 8 April 2006, 03:43PM
/- البته اگر آقايان نيم نگاهي هم -كه اختيارآ وكالت فرد مذكور را به عهده گرفته اند- به درخواست مبنايي ما داشته باشند خالي از لطف نيست!
/- حدس ما ظاهرآ درست نبود! سوري براي..
/- شايد لازم باشد خطابه-نيم- ما دوباره تكرار شود!ما به روشني ورود به اين مباحث را مشروط به ختم ابهاماتمان در اين مورد كرديم كه ...
در ثاني اصرار آقايان به گفتگو در مباحثي كه آگاهي ندارند به مفاهيم بنيادينش ما را ياد بچه اي خود نما مي اندازد كه مصر به گفتگو در مورد مكانيك است در حالي كه ..
مسلمآ ما هم به مباحث اقتصاد علاقه منديم و يكي از جاذبه هاي مورد علاقه مان هم محسوب ميشود! و بدمان نميآيد موش و گربه مالتوسي با آقايان داشته باشيم!
منتها بارها عرض كرديم ترجيح ما حركت گام به گام است كه اميدواريم متوجه شوند..!
nogodman
Monday 10 April 2006, 12:28AM
در حال تبدیل شدن به چهره ای بین المللی هستیم! مطالب کهنه ما فراسوی مرزهای اتاقمان مورد بررسی دقیق نوابغ قرار می گیرد و علما برای مباحثات متنوع در حوزه های گوناگون اصرار (و گاه اکراه) می ورزند!
البته دسته ای از علما ظاهرا از این شهرت ما در صدد بهره گیری دیگری هستند: وقتی می گوئیم کجایند می گویند کی فرار کردیم و وقتی می گوئیم اشتیاق به ادامه بحث داشتیم، می گویند به هر حال گفتی! یا وقتی می گویند یک قسمت را توضیح بده که ما حدسیاتی داریم و توضیح آن را مغایر برداشت اولیه می بینند، این برداشت اشتباه را امتیازی برای ما در نظر می گیرند! تو گویی مسابقه است. امیدواریم البته نزد تماشاچیان همان معامله را با ما نکنند که مندلسون شجاع با اسپینوزا پس از مرگش کرد!
می بینی کار ما تو این ملک به کجا کشید آخر!
درخواست مبنائیشان را فکر می کنیم توضیح مضحکی دادیم. بعید نیست البته اشتباه متوجه شده باشیم که ما ورای این افتخارات بین المللی، بشری چون دیگرانیم که حتی وحی هم بما نمی شود!
علاقه ای نیز داشتیم که ببینیم چه سیستمی بر کدامین نظر مارکس می خواهند بنا کنند که ظاهرا هنوز برای فهم این معنی در طفولیت بسر می بریم!
nogodman
AntiMatter
Monday 10 April 2006, 11:23AM
سلام.
از خطابه هاي -معلول چهره شدن آقايان بوده ظاهرآ-جذاب آقايان كه فاكتور گرفته شود:
/- شايد ناتان خردمند را نميپسندند كه همين هم از ما بر نمي آيد الحمدلله!
/- سور ما را امتيازي بذل شده پنداشته كه ..
/- سوي چشمانمان همانند معتكفان "مينروا" كم شده!
/-از آنجاييكه درخواست ما بسيار مضحكتر از اين صوبتا بود پاسخ ايشان قانع كننده براي ما نبود.منت نهاده پاسخي در حد مضحكه ما بدهند!
/- خدا را چه ديدي كه بعد از آغاز موش و گربه مذكور -صد البته بعد از سيراب شدن ما- آقايان علاقه خود را به كل از دست بدهند و مطالعه آثار برگ و امثالهم را مختص املاني همچون ما بدانند!
مرسي!
nogodman
Tuesday 11 April 2006, 10:24AM
برداشت ما چرایی سخن انگلس بود و اگر جز اینست دوباره بپرسند.
ظاهرا حضرات ما را در حد مباحث اقتصادی نمی دانند! اصراری هم نیست.
nogodman
AntiMatter
Tuesday 11 April 2006, 10:20PM
سلام.
/- متعجبيم كه تا به حال توضيحات ما نقش برگ نبات معروف را داشته_مضحك بودن توضيحات مزبور شايد علت بوده.._
/- در عين اينكه منظورمان كاملآ مشخص و روشن بود؛ميخواستيم نقدي-مضحكه اي!- بر ماهيت چنين فرضياتي داشته باشيم!
/- اكراهي بر درهم شكسته شدن توهماتمان نداشته و نداريم!بسم الله..
مرسي!
nogodman
Wednesday 12 April 2006, 04:39AM
سئوال پیچیده تر آن بود که بفهمیم. خواسته سائل نیز هر چند به خودش مربوط است، در گرو فهم سئوال توسط ما و پاسخگوئیش در صورت توانمان است.
nogodman
AntiMatter
Thursday 13 April 2006, 07:05PM
سلام.
/- عالمي در يك سخنراني تاريخي عبارتي به كار ميبرد كه اساس آن توسط خالقان آن نفي ميشود.شما متعجب ميشويد و توهماتي در ذهن ناتوانتان ايجاد ميشود!
--آيا عالم ما دچار توهم شده؟
--آيا من دچار توهم شدم؟
--آيا مفاهيم جديدي در اين حوزه خلق شده؟
--من دچار اشتباه شدم يا عالم ما؟
--آيا مفاهيم كشف و قانون دچار تغيير و دگرگوني شده اند يا كاربردهاي جديد پيدا كرده اند؟
و از اين دست مزخرفات كه البته اصراري بر اتلاف وقت آقايان نداشته و نداريم ...
مرسي!
nogodman
Friday 14 April 2006, 05:23AM
تصور کردیم پاسخ همین سئوال داده شده که ظاهرا نیاز مند توضیح بیشتریست.
وقتی فردی مفروضات یک حوزه را قابل تسری به حوزه های دیگر بداند، البته بروز این مشکل غیر عادی نیست.
اعتقاد به تکامل مادی تاریخ و سعی در ساختن دستگاهی جهانشمول -به اعتقاد ما- باعث پذیرش نظریه مذکور بعنوان قانون غایی تکامل مادی انسان گردیده.
مباحث دیگر و شواهدی نیز در این باب قابل اشاره اند که مربوط به قسمت مضحکتر قضیه اند!
nogodman
AntiMatter
Wednesday 19 April 2006, 05:07AM
سلام.
/- متوجه نشديم دقيقآ كدام قسمت پاسخ اوهام ما بود!
/- آيا جواز تحريف نظريه بيگ بنگ با اعتقاد به تكامل مادي تاريخ خود به خود صادر ميشود؟
يا اينكه يك اعتقاد سليقه محور بر بنياد همان اصل جانشيني انسان ميتواند علت منطقي تعميمها و قياسهايي از اين دست باشد؟
/- منظور آقايان را از شواهد متوجه نشديم!؟شواهدي در باب تصديق تعميم مورد بحث باشد بدمان نمي آيد مشاهده اي داشته باشيم!
مرسي!
nogodman
Saturday 22 April 2006, 06:02AM
جوازی بابت این تعمیم از کسی صادر نشده. این تعمیم علی رغم نهی آن توسط انگلس، در آثار وی موجود است.
البته این نظر ما در چرائی این امر است و ریشه های آن -همانطور که قبلا ذکر شده بود- به برخورد انگلس با فلسفه هگل و نقد وی از آن است.
شواهدی که اشاره شده بود نیز ناظر به وجود چنین اموری در آثار انگلس است.
nogodman
nogodman
Saturday 22 April 2006, 06:08AM
جوازی بابت این تعمیم از کسی صادر نشده. این تعمیم علی رغم نهی آن توسط انگلس، در آثار وی موجود است.
البته این نظر ما در چرائی این امر است و ریشه های آن -همانطور که قبلا ذکر شده بود- به برخورد انگلس با فلسفه هگل و نقد وی از آن است.
شواهدی که اشاره شده بود نیز ناظر به وجود چنین اموری در آثار انگلس است.
nogodman
AntiMatter
Monday 24 April 2006, 01:05AM
سلام.
/- قبلآ هم عنوان كرديم علاقه اي به روانشناسي و نقل اقوال متضاد در توجيه اصل چرايي نداريم.بيشتر به عيار سنجي مطالب مربوطه و به سرانجام رساندن مطالب بي سر و ته موجود در سلولهاي اندكمان علاقه منديم!
/- آقايان معتقد به نادرستي چنين تعميماتي هستند يا خير؟
/- به هر حال متفكر ما عقيده اي داشته و از آن منظر جوازي صادر شده كه چنين تعميماتي را جايز شمرده.غير از اين نميتواند باشد كه اگر هست منتظريم!
nogodman
Thursday 27 April 2006, 12:15PM
حضرات گویا تمایل به ادامه مبحث دارند حتی اگر مطلب کاملا ادا شده باشد!
گفتیم که این دست تسری ها اشتباه است و خود انگلس نیز این کار را صحیح نمی داند و البته در آثارش مواردی از این دست موجود است.
nogodman
AntiMatter
Friday 28 April 2006, 09:16AM
در صفحه اصلي تالار ميبينم كه پستي بعد از پست 40 زده شده اما نميتوانم ببينم.هيستوري و كوكيها را هم پاك كردم.مشكل كجاست.؟
nogodman
Sunday 30 April 2006, 09:29PM
حضرات گویا تمایل به ادامه مبحث دارند حتی اگر مطلب کاملا ادا شده باشد!
گفتیم که این دست تسری ها اشتباه است و خود انگلس نیز این کار را صحیح نمی داند و البته در آثارش مواردی از این دست موجود است.
nogodman
AntiMatter
Sunday 30 April 2006, 11:25PM
سلام.
بود و نبود تمايل ما ارتباطي به آقايان ندارد!
سوالي براي سلولي پيش آمد و تيري در تاريكي به سوي اخوي انگلس !
آقايان وكالت گرفتند كه حاليمان كنند و ما هنوز حاليمان نشده!
حداكثر عوارض, پس دادن حق الوكالت است...
nogodman
Monday 1 May 2006, 04:55AM
قصد مداخله در تمایل رانی هایشان نیست اصلا.
فکر کنیم کار از سبزی فروش و ... گذشته باشد! حضرات خود هم نمی دانند چه می خواهند!
nogodman
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.