PDA

نمايش نسخه نهائي : معراج


بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:41AM
آيا در قرآن كريم از معراج پيامبر اكرم سخني به ميان آمده است يا نه ؟

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:45AM
معرفي يك كتاب:
معراج از ديدگاه قرآن و روايات ، مولف :محسن اديب بهروز .

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:59AM
ديدار پيغمبر اكرم‌ خدا را در شب‌ معراج‌، و وحيِ به‌ او

پيغمبر اكرم‌ از كثرات‌ عالم‌ طبع‌، و كثرات‌ عالم‌ برزخ‌، و كثرات‌ عالم‌ عقل‌ از همه‌ ـ از هر كدام‌ به‌ تناسب‌ خود ـ گذشته‌ است‌. و از آنجا كه‌ از نفس‌ مَلَك‌ هم‌ ـ كه‌ داراي‌ تعيّن‌ و حدّ است‌ ـ فراتر است‌، گذشته‌ و به‌ مقام‌ «قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'» رسيده‌ است‌. در آنجا غير از خداوند هيچ‌ نيست‌، هيچ‌!
... وَ هُوَ بِالاْفُقِ الاْعْلَي‌' * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌' * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'* فَأَوْحَي‌'´ إِلَي‌' عَبْدِهِ مَآ أَوْحَي‌'.
مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ * أَفَتُمَـ'رُونَهُ و عَلَي‌' مَا يَرَي‌' * وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' * عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَي‌' * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَي‌'´ * إِذْ يَغْشَي‌ السِّدْرَةَ مَا يَغْشَي‌' * مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَي‌' * لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'.
أَفَرَءَيْتُمُ اللَـ'تَ وَ الْعُزَّي‌' * وَ مَنَو'ةَ الثَّالِثَةَ الاْخْرَي‌'´ * أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الاْنثَي‌' * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَي‌'´ * إِنْ هِيَ إِلآ أَسْمَآءٌ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآ وُكُم‌ مَـآ أَنزَلَ اللَهُ بِهَا مِن‌ سُلْطَـ'نٍ إِن‌ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَي‌ الاْنفُسُ وَ لَقَدْ جَآءَهُم‌ مِن‌ رَبِّهِمُ الْهُدَي‌'. 7 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.4.htm#_ftn7)
«(سوگند به‌ ستاره‌ در زمانيكه‌ پنهان‌ مي‌شود (غروب‌ مي‌نمايد) كه‌ مصاحب‌ شما (كه‌ رسول‌ ماست‌) نه‌ در ارائة‌ غايت‌ و مقصد به‌ گمرهي‌ در افتاده‌ است‌، و نه‌ در راه‌ و طريق‌ آن‌ دچار خبط‌ و فساد گرديده‌ است‌. و او از روي‌ هواي‌ خويشتن‌ سخن‌ نمي‌گويد. سخن‌ الهاميِ قرآني‌ او نمي‌باشد جز وحي‌ آسماني‌ كه‌ به‌ او وحي‌ مي‌شود. آن‌ وحي‌ را به‌ وي‌ خداوند شديدُ القُوي‌ تعليم‌ نموده‌ است‌. پيغمبر داراي‌ قوّة‌ عقل‌ و حَصافتي‌ گرديد كه‌ در نتيجه‌ در تمام‌ جهات‌ وجوديش‌ استوا يافت‌ و بر عالم‌ امر استيلا پيدا كرد.)
و او در بالاترين‌ افق‌ و ناحية‌ مقام‌ عزّ ربوبي‌ قرار گرفت‌. و پس‌ از آن‌ نزديكتر شد و خود را به‌ حضرت‌ ربّ العزّه‌ درآويخت‌. و در نزديكترين‌ مقام‌ متصوّر كه‌ به‌ قدر دو نيمة‌ وَتَر كمان‌ تا سر كمان‌ (دو ذراع‌) بلكه‌ نزديكتر از آن‌ بود واقع‌ گشت‌. پس‌ در اين‌ حال‌ خداوند با خطاب‌ شفاهي‌ به‌ بنده‌اش‌ وحي‌ كرد آنچه‌ را كه‌ وحي‌ كرد.
دل‌ پيامبر آنچه‌ را كه‌ عياناً ديده‌ است‌ دروغ‌ نمي‌گويد. آيا شما مشركين‌ با او دربارة‌ جميع‌ مشاهداتش‌ به‌ مجادله‌ و ممارات‌ و انكار خارج‌ از حدّ برمي‌خيزيد؟! پيامبر، خدا را در فرود آمدن‌ دگرش‌، از مقام‌ عزّت‌ ديده‌ است‌. در پهلوي‌ درخت‌ سِدرَه‌ كه‌ منتهاي‌ عوالم‌ است‌. و در نزد آن‌ درخت‌، جنّة‌المأوي‌ كه‌ مقرّ و مسكن‌ مردم‌ متّقي‌ مي‌باشد وجود دارد.
پيامبر ديد خدا را در هنگاميكه‌ درخت‌ سِدره‌ را پوشانيده‌ بود آنچه‌ كه‌ بايد بپوشاند و آنرا احاطه‌ كند و فرا بگيرد. آنچه‌ را كه‌ چشم‌ پيغمبر مشاهده‌ نموده‌ است‌، ناشي‌ از انحراف‌ و كج‌ بيني‌ و ناشي‌ از تجاوز و تعدّي‌ نبوده‌ است‌.
هر آينه‌ تحقيقاً پيغمبر بعضي‌ از بزرگترين‌ آيات‌ پروردگارش‌ را در آن‌ حين‌ نگريسته‌ است‌.
شما مشركين‌ به‌ من‌ خبر دهيد و بگوئيد: آيا بت‌ لات‌ و عُزّي‌، و مناة‌ كه‌ بت‌ سيّمين‌ ديگر مي‌باشد؛ آيا اينها كه‌ مونّث‌ و نمونة‌ فرشتگان‌ آسماني‌ مونّث‌ هستند (و واسطة‌ فيض‌ از خدا به‌ زمين‌) چگونه‌ بايد خدا فرشتگاني‌ از طائفة‌ نسوان‌ داشته‌ باشد و شما پسر و مرد داراي‌ شخصيّت‌ و اهمّيّت‌؟! بنابراين‌ اي‌ پيامبر! آن‌ قسمت‌، يك‌ نوع‌ تقسيم‌ نادرست‌ و ناهنجار و شكسته‌اي‌ مي‌باشد (كه‌ خدا داراي‌ قواي‌ انفعاليّه‌ و شما داراي‌ قواي‌ فعليّه‌ بوده‌ باشيد).
اين‌ بتها و امثال‌ بتها نمي‌باشند در حقيقت‌ و واقع‌ امر، مگر اسم‌هائي‌ بدون‌ محتوي‌ و بدون‌ مسمّي‌ كه‌ شما و پدران‌ شما اين‌ نامها را به‌ عنوان‌ دارا بودن‌ مسمّي‌ واثر، بر روي‌ آنها نهاده‌ايد! خداوند بوسيلة‌ آنها قدرت‌ و سلطه‌اي‌ در عالم‌ فرود نياورده‌ است‌. اين‌ مشركين‌ پيروي‌ نمي‌نمايند مگر از پندار و ظنّ و خيال‌ خودشان‌، و از آنچه‌ را كه‌ هواهاي‌ نفوسشان‌ مي‌طلبد؛ با وجود آنكه‌ از جانب‌ پروردگارشان‌ به‌ سويشان‌ هدايت‌ (قرآن‌، رسالت‌) آمده‌ است‌.»
ترجمة‌ تحت‌ اللفظي‌ اين‌ آيات‌ كما هو الموكَّدُ المحقَّق‌، بنابر آن‌ بود كه‌ مراد از «شَدِيدُ الْقُوَي‌» مقام‌ اقدس‌ ربوبي‌ حضرت‌ الله‌ بوده‌ باشد؛ همچنانكه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌:
إِنَّ اللَهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ. 8 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.4.htm#_ftn8)
«تحقيقاً خدا روزي‌دهنده‌ مي‌باشد، كه‌ داراي‌ قوّت‌ بوده‌ و استوار و برقرار است‌.»
و امّا بنا بر آنكه‌ جبرائيل‌ باشد؛ همانطور كه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌:
ذِي‌ قُوَّةٍ عِندَ ذِي‌ الْعَرْشِ مَكِينٍ.9 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.4.htm#_ftn9)
«جبرائيل‌، صاحب‌ قوّت‌ است‌ كه‌ در نزد صاحب‌ عرش‌ تمكّن‌ گزيده‌ است‌.»
در اين‌ فرض‌، مراد از «شَدِيدُ الْقُوَي‌'» جبرئيل‌ مي‌باشد، و ضمائر در آيات‌ بعدي‌: ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَي‌'* وَ هُوَ بِالاْفُقِ الاْعْلَي‌'* ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'* فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي‌'، همگي‌ به‌ او برمي‌گردد. و ايضاً ضمير مفعول‌ در وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' به‌ جبرئيل‌ بازگشت‌ مي‌كند.
امّا ضمير فَأَوْحَي‌'´ إِلَي‌'´ عَبْدِهِ مَآ أَوْحَي‌' به‌ خدا برمي‌گردد، و مراد از مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ نيز رويت‌ فواد رسول‌ الله‌ است‌ حقيقت‌ وحي‌ مشافهي‌ و ضمناً ديدار و لقاي‌ حضرت‌ پروردگار را.

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:03PM
و بر هر يك‌ از دو تقدير، اين‌ آيات‌ وحي‌ حضرت‌ پروردگار را مشافهةً و حضوراً كه‌ لازمه‌اش‌ ديدار و ملاقات‌ است‌ مي‌رساند. غاية‌ الامر در صورت‌ نخستين‌ ديگر عنوان‌ جبرئيل‌ كنار رفته‌ است‌، و تعليم‌ وحي‌ و دُنُوّ و آويختن‌ به‌ مقام‌ عزّت‌ حضرت‌ حقّ و دنوّ و قرب‌ و رويت‌ در مرتبة‌ دگر، همه‌ و همه‌ به‌ خود خدا بازگشت‌ مي‌نمايد كه‌ رسول‌ الله‌ در شب‌ معراج‌ با چشم‌ قلب‌ خود خداوند را ديدار و زيارت‌ نموده‌ است‌. در تفاسير بحثي‌ مفصّل‌ در لقاء و زيارت‌ شب‌ معراج‌ وارد شده‌ است‌.
حضرت‌ اُستادنا الاكرم‌ آية‌ الله‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ قدّس‌ اللهُ تُربته‌ المُنيفة‌ فرموده‌اند: » اين‌ آيات‌ وحي‌ خداوندي‌ را به‌ پيغمبر اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ تصديق‌ مي‌نمايد و توصيف‌ مي‌كند، وليكن‌ در اين‌ مقام‌ روايات‌ مستفيضه‌اي‌ از ائمّة‌ أهل‌ البيت‌ عليهم‌ السّلام‌ هست‌ كه‌ نصّ است‌ بر آنكه‌ مراد از آيات‌، بيان‌ توصيف‌ هرگونه‌ وحيي‌ نمي‌باشد؛ بلكه‌ مراد بيان‌ وحي‌ شفاهي‌ است‌ كه‌ خداوند سبحانه‌ به‌ پيغمبرش‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در ليلة‌ المعراج‌ وحي‌ فرستاده‌ است‌.
بنابراين‌، اين‌ آيات‌ متضمّن‌ بيان‌ قصّة‌ معراج‌ مي‌باشد. و ظاهر اين‌ آيات‌ از نوعي‌ تأييد براي‌ اثبات‌ محتواي‌ اين‌ روايات‌، خالي‌ نيست‌. و از گفتار بعضي‌ از صحابه‌ مانند ابن‌ عبّاس‌، و أنس‌، و أبوسعيد خُدَْريّ و غيرهم‌ بنابر رواياتي‌ كه‌ از آنان‌ نقل‌ شده‌ است‌، نيز استفاده‌ مي‌گردد. و بر اين‌ نهج‌، كلام‌ مفسّرين‌ جاري‌ شده‌ است‌ و اگرچه‌ در تفسير مفردات‌ و جُمل‌ اين‌ آيات‌ اختلافي‌ شديد در ميانشان‌ حكمفرما مي‌باشد. « 10 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn10) و در ذيل‌ آية‌: مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'´ ـ تا مي‌رسند به‌ اينجا كه‌ مي‌گويند:
» در اين‌ آيه‌ دليلي‌ نمي‌توان‌ يافت‌ بر آنكه‌ متعلّق‌ رويت‌، الله‌ سبحانه‌ بوده‌ است‌، و او به‌ پيامبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. بلكه‌ مرئيّ و چيزِ نشان‌ داده‌ شده‌ عبارت‌ است‌ از: افق‌ اعلي‌، دنوّ، تَدلِّي‌، و اينكه‌ خدا به‌ وي‌ وحي‌ نموده‌ است‌.
اينها حقائقي‌ مي‌باشند كه‌ در آيات‌ سابقه‌ ذكر شده‌اند، و اينها آيات‌ خدا هستند. و مويّد اين‌ گفتار آنست‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ در نزول‌ ديگر فرموده‌ است‌: مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَي‌' * لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'.
علاوه‌ بر اين‌، اگر دلالت‌ آيه‌ بر تعلّق‌ رويت‌ به‌ خود خداي‌ تعالي‌ هم‌ باشد اشكالي‌ لازم‌ نمي‌آيد، به‌ جهت‌ آنكه‌ اين‌ ديدار، ديدار دل‌ مي‌باشد، و ديدار دل‌ غير از ديدار چشم‌ است‌؛ آن‌ چشم‌ حسّي‌ كه‌ به‌ اجسام‌ مي‌افتد و محال‌ مي‌باشد كه‌ به‌ خداوند متعال‌ تعلّق‌ گيرد. و ما در آية‌ 143 از تفسير سورة‌ أعراف‌ كلامي‌ را راجع‌ به‌ رويت‌ قلب‌ ايراد نموده‌ايم‌. « 11 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn11) و12 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn12)
و در ذيل‌ آية‌: وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْ لَةً أُخْرَي‌' مي‌فرمايند:» چنين‌ گفته‌اند كه‌: ضمير مستتر در قول‌ خدا: رَءَاهُ به‌ پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌، و ضمير مفعول‌ به‌ جبرئيل‌ برمي‌گردد. و بنابراين‌ بايد اين‌ نزول‌، نزول‌ جبرئيل‌ بر پيغمبر صلّي‌الله‌ عليه‌ وآله‌ بوده‌ باشد كه‌ وي‌ را به‌ آسمانها عروج‌ دهد. و عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَي‌' ظرف‌ است‌ براي‌ رويت‌ نه‌ براي‌ نزلت‌. و مراد از رويت‌ پيامبر وي‌ ر، رويت‌ او بصورت‌ اصليّة‌ اوست‌.
و معني‌ اينطور مي‌شود: جبرئيل‌ بر پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در مرتبة‌ ديگري‌ نزول‌ كرد و او را به‌ سماوات‌ عروج‌ داد، و براي‌ آنحضرت‌ صلّي‌الله‌عليه‌ وآله‌ در نزد سِدرة‌ المُنتهی‌ در صورت‌ اصليّة‌ خود جلوه‌ كرد.

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:11PM
و در تفسير «الدّرّ المنثور» وارد است‌ كه‌ عَبد بن‌ حَميد و ابن‌ منذر و ابن‌ أبي‌ حاتِم‌، از محمّد بن‌ كعب‌ قَرْظي‌ از بعض‌ اصحاب‌ پيامبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ تخريج‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌ گفت‌: قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَهِ! هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟!
قَالَ: لَمْ أَرَهُ بِعَيْنِي‌؛ وَ رَأَيْتُهُ بِفُوَادِي‌ مَرَّتَيْنِ، ثُمَّ تَلاَ: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'.
«گفتند: اي‌ رسول‌ خدا! آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟!
گفت‌: آري‌! وي‌ را با چشم‌ نديده‌ام‌؛ و با قلبم‌ ديده‌ام‌ دوبار، و پس‌ از آن‌ خواند اين‌ آيه‌ را: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي‌'.» «
حضرت‌ علاّمه‌ قدّس‌ سرّه‌ مي‌گويند:
» أقول‌: اين‌ معني‌ را نسائي‌ از أبوذرّ ـ بنا بر روايت‌ «الدّرّ المنثور» ـ روايت‌ نموده‌ است‌ بدين‌ عبارت‌: رَأَي‌ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ رَبَّهُ بِقَلْبِهِ، وَ لَمْ يَرَهُ بِبَصَرِهِ.
و از «صحيح‌ مسلم‌» و ترمذي‌ و ابن‌ مردويه‌، از أبوذرّ روايت‌ مي‌باشد كه‌ گفت‌: من‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ پرسيدم‌: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟! فَقَالَ: نُورَانِيٌّ أَرَاهُ. 16 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn16)
«آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟! گفت‌: من‌ او را نوراني‌ مشاهده‌ مي‌نمايم‌.»
أقول‌: «نُورَانِيّ» منسوب‌ مي‌باشد به‌ «نور» بر خلاف‌ قياس‌، مثل‌ «جسمانيّ» در نسبت‌ به‌ «جسم‌». و در قرائتي‌ وارد است‌: «نورٌ إنِّي‌ أَرَاهُ» با تنوين‌ راء، و كسرة‌ همزه‌، و تشديد نون‌، و پس‌ از آن‌ ياء متكلّم‌. (نور است‌ من‌ مي‌بينم‌ او را.) و ظاهراً اين‌ قول‌، تصحيف‌ است‌ و اگر چه‌ مويَّد مي‌باشد به‌ روايت‌ ديگري‌ از مسلم‌ در صحيح‌ خود، و از ابن‌ مردويه‌ از أبوذرّ كه‌ گفت‌: من‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ و سلّم‌ پرسيدم‌: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟!
فرمود: رَأَيْتُ نُورًا!
«آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟! فرمود: من‌ نور را ديده‌ام‌!»
و در هر صورت‌، مراد از رويت‌، رويت‌ قلب‌ است‌، پس‌ نه‌ رويت‌، رويت‌ حسّي‌ مي‌باشد؛ و نه‌ نور، نور حسّي‌.
و در «كافي‌» با إسناد خود از صَفوان‌ بن‌ يحيي‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت‌: أبوقُرَّة‌ محدّث‌ از من‌ تقاضا نمود تا وي‌ را بر حضرت‌ امام‌ أبوالحسن‌ الرّضا عليه‌السّلام‌ وارد كنم‌. من‌ از حضرت‌ امام‌ در اين‌ باره‌ پرسيدم‌. حضرت‌ اذن‌ داد. أبوقرّه‌ داخل‌ شد و از حلال‌ و حرام‌ و احكام‌ پرسيد.
صفوان‌ روايت‌ را ادامه‌ مي‌دهد تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌گويد: أبوقرّه‌ گفت‌: خداوند مي‌فرمايد: وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي‌' (پيامبر، خدا را در نزول‌ ديگر ديده‌ است‌.)؟!
حضرت‌ امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ گفتند: إنَّ بَعْدَ هَذِهِ ا لاْ يَةِ مَا يَدُلُّ عَلَي‌ مَا رَأَي‌؛ حَيْثُ قَالَ: «مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌'». يَقُولُ: مَا كَذَبَ فُوَادُ مُحَمَّدٍ مَا رَأَتْ عَيْنَاهُ.
ثُمَّ أَخْبَرَ بِمَا رَأَي‌ فَقَالَ: «لَقَدْ رَأَي‌' مِنْ ءَايَـ'تِ رَبِّهِ الْكُبْرَي‌'»؛ وَ ءَايَاتُ اللَهِ غَيْرُ اللَهِ.
«بعد از اين‌ آيه‌ گفتاري‌ است‌ كه‌ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ آنچه‌ ديده‌ است‌ چه‌ چيز مي‌باشد؛ آنجا كه‌ مي‌فرمايد: «دروغ‌ نمي‌گويد آن‌ قلب‌ آنچه‌ را كه‌ ديده‌ است‌.» خداوند مي‌فرمايد: قلب‌ محمّد دروغ‌ نمي‌گويد دربارة‌ آنچه‌ را كه‌ دو چشمانش‌ ديده‌ است‌.
سپس‌ خبر مي‌دهد به‌ آنچه‌ را كه‌ ديده‌ است‌، پس‌ گفته‌ است‌: «او تحقيقاً بعضي‌ از بزرگترين‌ آيات‌ خدا را مشاهده‌ نموده‌ است‌.»؛ و آيات‌ خدا غير از خود خدا مي‌باشند.»

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:14PM
أقول‌: ظاهراً كلام‌ امام‌ عليه‌ السّلام‌ براي‌ مُلزَم‌ نمودن‌ أبوقرّه‌ وارد شده‌ است‌. زيرا او مي‌خواسته‌ است‌ اثبات‌ نمايد كه‌ خداوند را با چشم‌ حسّ مي‌توان‌ ديد. حضرت‌ وي‌ را الزام‌ كردند كه‌ رويت‌، تعلّق‌ به‌ آيات‌ الله‌ گرفته‌ است‌، و آيات‌ الله‌ غير الله‌ مي‌باشند. و اين‌ منافات‌ ندارد با آنكه‌ رؤيت‌ آيات‌ از جهت‌ آنكه‌ آيات‌ او هستند، رويت‌ او مي‌باشد؛ و اگرچه‌ آيات‌ او غير او هستند.
و اين‌ رؤيت‌ فقط‌ انحصار به‌ قلب‌ دارد، همانطور كه‌ بسياري‌ از روايات‌، در اين‌ معني‌ بيان‌ شد.
و در «تفسير قمّي‌» با إسناد خود به‌ إسمعيل‌ جُعْفي‌ از حضرت‌ امام‌ أبوجعفر محمّدٌ الباقر عليه‌ السّلام‌ در ضمن‌ بيان‌ حديث‌ طويلي‌ وارد است‌ كه‌:
فَلَمَّا انْتَهَي‌ بِهِ إلَي‌ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي‌، تَخَلَّفَ عَنْهُ جَبْرَئِيلُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: فِي‌ هَذَا الْمَوْضِعِ تَخْذُلُنِي‌؟!
فَقَالَ: تَقَدَّمْ أَمَامَكَ! فَوَاللَهِ لَقَدْ بَلَغْتَ مَبْلَغًا لَمْ يَبْلُغْهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِاللَهِ قَبْلَكَ! فَرَأَيْتُ مِنْ نُورِ رَبِّي‌، وَ حَالَ بَيْنِي‌ وَ بَيْنَهُ السُّبْحَةُ.17 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn17)
قُلْتُ: وَ مَا السُّبْحَةُ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟! فَأَوْمَي‌ بِوَجْهِهِ إلَي‌ الاْرْضِ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إلَي‌ السَّمَآءِ وَ هُوَ يَقُولُ: جَلاَلُ رَبِّي‌! جَلاَلُ رَبِّي‌! ثَلاَثَ مَرَّاتٍ.
«چون‌ پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ به‌ سِدرة‌ المنتهي‌ رسيد، جبرئيل‌ از وي‌ عقب‌ ماند. رسول‌ الله‌ به‌ وي‌ گفت‌: آيا در اين‌ موضع‌ مرا تنها و بدون‌ معين‌ وامي‌گذاري‌؟!
جبرائيل‌ گفت‌: به‌ سمت‌ جلو راه‌ را در پيش‌ بگير! قسم‌ به‌ خدا به‌ جائي‌ رسيده‌اي‌ كه‌ هيچكس‌ از خلق‌ خدا قبل‌ از تو نرسيده‌ است‌! پس‌ من‌ از نور پروردگارم‌ ديدم‌، و ميان‌ من‌ و او فقط‌ «سُبْحه‌» فاصله‌ افكند.
من‌ گفتم‌: فدايت‌ شوم‌! مراد از «سُبْحه‌» چه‌ چيز است‌؟! حضرت‌ با سرش‌ اشاره‌ به‌ زمين‌ كرد و با دستش‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ و مي‌گفت‌: جلال‌ پروردگارم‌! جلال‌ پروردگارم‌! سه‌ بار.»
أقول‌: مراد از سُبحه‌، جلال‌ است‌ همانطور كه‌ در روايت‌، تفسيرش‌ وارد است‌. و سُبحه‌ دلالت‌ دارد بر تنزّه‌ خداوند از مخلوقاتش‌، و مرجعش‌ به‌ همان‌ معني‌ اوّل‌ است‌. و محصّل‌ ذيل‌ روايت‌ آنستكه‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ پروردگارش‌ را با ديدار آياتش‌ ديدار كرده‌ است‌. «18 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn18)

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:17PM
گفتار بيضاوي‌ در تفسير آيات‌ معراج‌و قاضي‌ بيضاوي‌ در تفسير مَا كَذَبَ الْفُوَادُ مَا رَأَي‌' گفته‌ است‌:
» يعني‌: آنچه‌ را كه‌ رسول‌ خدا با چشمش‌ ديده‌ است‌ از صورت‌ جبرائيل‌ يا خداي‌ تعالي‌ ـ بنا بر آنچه‌ خدا از وي‌ حكايت‌ كرده‌ است‌ ـ چشمش‌ دروغ‌ نگفته‌ است‌. بجهت‌ آنكه‌ امور قدسيّه‌ اوّلاً با قلب‌ ادراك‌ مي‌شوند، و سپس‌ از قلب‌ به‌ چشم‌ انتقال‌ پيدا مي‌نمايند.
يا معنيش‌ آنستكه‌: هنگامي‌ كه‌ قلبش‌ او را ديد نگفت‌: من‌ تو را نشناخته‌ام‌؛ زيرا اگر اينطور گفته‌ بود، دروغ‌ گفته‌ بود. چون‌ همانطوريكه‌ با چشمش‌ وي‌ را ديده‌ بود، با قلبش‌ او را شناخته‌ بود.
يا معنيش‌ آنستكه‌: قلبش‌ او را تكذيب‌ ننمود در آنچه‌ او را قلبش‌ ديده‌ بود. و معني‌ اينطور مي‌شود كه‌: آن‌ رويت‌، تخيّل‌ كاذب‌ نبوده‌ است‌. و دليل‌ بر اين‌ آنستكه‌ چون‌ از حضرتش‌ پرسيدند: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟! «آيا پروردگارت‌ را ديده‌اي‌؟!» فرمود: رَأَيْتُهُ بِفُوَادِي‌! «من‌ وي‌ را با قلبم‌ ديده‌ام‌!» « 19 (http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/allahshenasi/allahshenasi1/allah1.5.htm#_ftn19)

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:20PM
پرسش :

چگونه پيامبر به معراج رفت؟ لطفاً توضيح دهيد؟

پاسخ :

معراج يعني سير در كليه عوالم هستي در برخورد با اسرار و اطلاع و احاطه كامل بر حقايق عوالم امكانيه مي‌باشد.[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftn1)
به دلالت آيات مباركه اسري و سوره مباركه نجم معراج پيامبر اكرم يكي از معجزات نبوت آن حضرت مي‌باشد كه مكرر براي آن حضرت واقع شد، اولين معراج آن حضرت چند سال پس از بعثت و نبوت آن حضرت واقع شده كه قبل از هجرت در شهر مكه و از مسجد الحرام بوده است.
خداوند در سورة اسراء دربارة معراج پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ فرمود: «سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الّذي باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير»[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftn2) يعني منزه است خدايي كه شبانگاه بنده خويش را از مسجدالحرام تا مسجد اقصي كه اطراف آن را بركت داده است سير داد تا آيت‎هاي خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بينا است. از اين آيه به خوبي معلوم مي‌شود كه؛
اولاً: پيامبر گرامي با بدن و روح با هم سير نموده و معراج جسماني- روحاني بود نه روحاني تنها، و گواه آن لفظ «بعبده» است كه در «بدن با روح»‌به كار مي‎رود و هر گاه معراج وي تنها به صورت روحاني بود لازم بود بفرمايد «بروحه»
ثانياً: دانشمند بزرگ مرحوم طبرسي با استناد به روايات مسئله قطعي بودن معراج جسماني عنوان كرده و گفته شده است كه بر اساس منابع متعدد روايي پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ در شب معراج به آسمان‎ها عروج نمود.
ثالثاً: از دقت در معناي معراج روحاني به آساني معلوم مي‌شود كه معراج جسماني بوده و نه روحاني، زيرا مقصود از معراج روحاني، همان تدبر در مصنوعات الهي و مشاهده جلال و جمال وي و استغراق در فكر و ذكر حق و سرانجام رهايي از قيود مادي و علايق دنيوي و عبور از مراتب امكاني در مراحل باطني و قلبي است كه پس از طي اين مراحل، يك قرب مخصوص دست مي‎دهد كه قابل توصيف نيست. هرگاه مراد از معراج روحاني، همان تفكر در عظمت حق و وسعت جهان آفرينش و امثال آن است، بي‎ترديد اين گونه معراج از خصايص پيامبر اسلام نيست و اكثر پيامبران و بسياري از مردان روشن قلب و پاك دل اين مرتبه را دارا بوده‎اند، در صورتي كه قرآن اين معراج را از خصايص پيامبر و به عنوان يك امتياز فوق‎العاده ياد مي‎نمايد. گذشته از اين پيامبر اكرم معراج روحاني به مفهوم ياد شده را همواره داشته است. در حالي كه معراج معروف يك بار صورت گرفته است. (براي اطلاع بيشتر از اين بحث به منبع ذيل مراجعه شود.»[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftn3)
اما اين كه اين بدن دنيوي چگونه به معراج رفته با اين كه از جنس ماده است و ماده را طاقت اين نيست كه د رعالم مجردات داخل شود بايد بگوييم: اولاً: چون معراج پيامبر يك سفر اعجاز و خارق عادت بوده است و عقل امور خارق عادت را نه تنها انكار نمي‌كند بلكه از نظر عقلي هيچ دليلي بر امتناع معجزه و خارق عادت وجود ندارد گذشته از اين هرگاه برنامه سير پيامبر اكرم در پرتو عنايت الهي انجام گرفته باشد به طور مسلم تمام اين امور در برابر اراده قاهره حق تسليم‎اند بنابراين از نظر عقل هيچ اشكال ندارد كه خداي كه به زمين جاذبه داده است و به اجرام آسماني اشعه كيهاني بخشيده بندة برگزيده خود را به وسيلة قدرت نامتناهي خود بدون اسباب ظاهري بر اساس اعجاز به انجام آن سفر موفق كرده باشد، و اساساً حساب معجزه از حساب علل طبيعي و توانايي بشر جداست مثلاً زنده كردن مردگان، اژدها شدن عصا، زنده نگاهداري يونس در شكم ماهي در قعر دريا كه تمام آنها را كتاب‎هاي آسماني تصديق كرده و معراج پيامبر اسلام را نيز قرآن طرح و تأييد كرده است دليل عقلي بر عدم صحت آنها وجود ندارد.[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftn4)
ثانياً: مهم‎ترين عواملي كه پذيرش معراج جسماني ممكن است از عقل افراد عادي مقداري دور كند انديشه افلاك نه‎گانه بر اساس هيئت بطليموسي است كه گمان مي‎كردند آسمان‎ها همانند پوست پياز روي هم قرار دارند و قابل شكافتن و عبور از آنها نيست. اما امروز كه بر اثر پيشرفت علوم و كشف اين مطلب كه افلاك نه گانه هيئت قديم باطل است و مي‎توان به آسمان‎ها پرواز نمود، هيچ بهانه عقلي براي پذيرش معراج جسماني وجود ندارد. گذشته از اين همان طور كه با وسايل پيش رفته امروزي بسياري از كارهايي كه يك وقتي از نظر بيشتر ناممكن و نامعقول تلقي مي‎شد به آساني ممكن و معقول و انجام شدني گرديده است و انسانها مي‎توانند به كرات آسماني بروند، جريان معراج جسماني پيامبر كه به نيروي قدرت مندي الهي ارتباط داشته چرا مورد پذيرش عقل نباشد. مثلاً در روايات اسلامي آمده كه سفر معراج به وسيلة مركب فضاپيمايي به نام براق و رفرف كه موجود ناشناخته‎اي از نظر بشر، انجام گرفته است، عقل هرگز نمي‌تواند امكان اين مطلب را كه آن مركب تمام شرايط لازم براي سفر آسماني پيامبر را مساعد كرده و بگونه‎اي حضرت را برده است كه هيچ يكي از موانع نتوانسته‎اند سبب جلوگيري از سفر آن مسافر الهي بشود. بنابراين هيچ كدام از مشكلات كه احياناً‌ به ذهن بشر ممكن است بيايد به صورت يك مانع عقلي در اين راه نيست و سبب نمي‌شود كه عقل را از پذيرش معراج باز دارد پس از نظر عقلي هيچ منعي براي قبول كردن معراج وجود ندارد. (براي مطالعة بيشتر به منبع ذيل مراجعه شود.»[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftn5)
منابع براي مطالعه:
1. علامه طباطبايي، الميزان، ج 13، ص 8، نشر مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت 1405 ق.
2. الميزان، ج 19، ص 28، 29، 32، نشر پيشين.
3. بحارالانوار، ج 18، ص 283، باب 3، نشر دار احياء التراث العربي، بيروت، 1403 ق.
4. بوعلي سينا، معراج نامه، نشر پژوهش‎هاي اسلامي، مشهد سال 1366 ش.
ثم دنا فتدلّي فكان قاب قوسين او ادني
پيامبر نزديك پس نزديكتر شد تا اندازه پهناي دو كمان يا نزديكتر
سورة النجم، آية 8
.............
[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftnref1) . سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، رجعت و معراج، چاپ سوم، تهران، اسلام، ص 62.
[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftnref2) . سورة اسراء، آية 1، مجمع‎البيان ، ج 5، 6، ص 609، دار المعرفة، بيروت.
[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftnref3) . سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، ج 1، ص 387، نشر پيشين.
[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftnref4) . جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج 1، ص 393 نشر پيشين.
[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=581#_ftnref5) . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 12، ص 11 تا 20، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1379 ش.

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:22PM
پرسش :

معراج پيامبر صلى الله عليه وآله در ليلة الاسراء، معراج روحانى بود نه جسمانى، و جسمانى بودن معراج پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله علاوه بر اينكه دليلى بر آن نداريم، محال عقلى نيز مى‏باشد؟

پاسخ :

براى روشن شدن پاسخ، نكاتى را تحت عنوان مقدمه بيان مى‏داريم.
1. معناى معراج: عروج به معناى بالا رفتن است. به شبى كه دعا بالا رود ليلة المعراج گويند.[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn1) و نيز حركت (با جسم) در زمين و بر روى زمين را گويند،[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn2) و اسار و اسراء به معناى راندن است، يا سير در شب را گويند،[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn3) و معناى روح و جسم هم روشن است، و راغب اصفهانى روح را به معناى نفس گرفته است.[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn4)
2. تاريخ معراج: در بين مورّخين اختلاف است بعضى آن را در سال دهم بعثت شب 27 رجب دانسته‏اند.[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn5)
3. معراج در امت‏هاى پيشين: عقيده به معراج كم و بيش در اديان ديگر هم وجود دارد، از جمله در مورد حضرت عيسى در اناجيل "موجود و مورد قبول مسيحيان" مثل انجيل مرقس باب 6 و انجيل لوقا باب 24 و انجيل يوحنّا باب 21 مى‏خوانيم كه عيسى پس از آنكه به دار آويخته وكشته و دفن شد، از ميان مردگان برخاست و بعد از چهل روز زندگى در ميان مردم به آسمان صعود نمود و با روح و جسم به معراج هميشگى رفت، و از بعضى از روايات استفاده مى‏شود كه بعضى از پيامبران پيشين نيز داراى معراج بوده‏اند.[6] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn6)
4. اقسام محال: همچنان كه ممكن اقسامى دارد در مقابل آن محال هم اقسامى دارد:
محال يا ذاتى است يا وقوعى، محال ذاتى آن است كه ذاتاً چيزى ممكن نباشد مثل جمع نقيضين و ضدين، و محال وقوعى آن است كه در وقوع آن فائده‏اى نباشد، و از حكيم آن كار واقع نشدنى باشد.[7] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn7)
بعد از اين مقدمات براى صحت و سقم ادّعاى فوق ابتدا مسئله معراج را از ديدگاه و منظر قرآن و روايات به صورت گذرا بررسى و مورد دقت قرار مى‏دهيم، آنگاه بايد ديد كه معراج محال عقلى است يا نه.
الف) معراج در قرآن: در دو سوره قرآن مسئله معراج مطرح شده است.
اول) سوره اسراء چنان كه مى‏فرمايد: "سبحان الذى اسراى بعبده ليلاً من المسجد الحرام" پاك و منزه است خدايى كه بنده‏اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا وبينا است.[8] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn8)
كلمه "عبد" نشان مى‏دهد،[9] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn9) كه اين سفر در بيدارى و اين سير، جسمانى بوده است، چون وقتى گفته مى‏شود فلان شخص را به فلان نقطه بردم يعنى خودش را با همان جسم و روح، نه اينكه در عالم خواب و خيال برده مگر قرينه‏اى برخلاف باشد، و چنين سيرى، از مسجدالحرام تا بيت‏المقدس(حدود يكصد فرسخ) در صورتى يك ارزش و معجزه حساب مى‏شود كه با جسم بوده باشد.
دوم) سوره‏ى نجم، چنان كه خداوند مى‏فرمايد: "و بار ديگر او را مشاهده كرد نزد سدرة المنتهى كه جنّة المأوى در آنجا است، در آن هنگام كه چيزى، (نور خيره كننده‏اى) سدرة المنتهى را پوشانده بود و چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان ننمود، او پاره‏اى از آيات و نشانه‏هاى بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد"[10] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn10) اين آيات كه به گفته اكثر مفسران از معراج سخن مى‏گويند[11] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn11) بخوبى نشان مى‏دهد كه اين حادثه در بيدارى و به صورت جسمانى بوده است. مخصوصاً جمله "ما زاغ البصر و ما طغى"[12] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn12) چشم پيامبر صلى الله عليه وآله دچار خطا و انحراف و طغيان نشد، ظاهرش چشم ظاهرى و جسمانى است چنان كه زمخشرى مى‏گويد: پيامبر صلى الله عليه وآله دو بار جبرئيل را به صورت واقعى ديد، يك بار در زمين و بار ديگر در آسمان.[13] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn13)
ب) روايات: روايات زيادى درباره معراج داريم كه بسيارى از علماى اسلام، تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده‏اند.[14] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn14)
براى نمونه به دو روايت مختصر، از طريق فريقين اشاره مى‏شود:
اول) امام باقر عليه السلام در ضمن روايتى كه طولانى است فرمود: "و لكنّه اسرى به... و اشار بيده الى السماء" و لكن پيامبر را از مسجدالحرام تا آسمان‏ها سير داد.[15] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn15)
دوم) زمخشرى حديثى را نقل نموده است كه در قسمتى از آن چنين آمده است: "و قد عرج به الى السماء فى تلك اليلة... و انه لقى الانبياء و بلغ البيت المأمور و سدرةالمنتهى" در حالى كه سير داده شده بود بسوى آسمان در اين شب و عجائب آسمان به او نشان داده شده، و انبياء را ملاقات نموده بود و تا بيت‏المأمور و سدرة النتهى سير نمود.[16] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn16) در اين حديث "عرج به" به معراج جسمانى اشاره دارد، از اينجا معلوم مى‏شود روايتى كه فقط دلالت بر معراج روحانى دلالت دارد، چون مخالف ظاهر قرآن مى‏باشد، قابل اعتماد نيست. حال بايد بررسى كرد كه آيا مراد از محال عقلى بودن، محال ذاتى است؟ كه خلاف ظاهر قرآن و روايات متواتره است كه خبر از وقوع آن مى‏دهند، كه بالاتر از امكان ذاتى است، و همچنين وقوع معراج جسمانى درامت‏هاى گذشته مؤيد امكان ذاتى آن مى‏باشد، چنان كه در مقدمه ذكر شد، بر فرض، كه كسى بگويد كتاب‏هاى اديان قبلى تحريف شده‏اند، صريح قرآن اين است كه خداوند حضرت عيسى را به آسمان برد "بل رفع اللّه اليه" و مفسرين اهل سنت از جمله زمخشرى[17] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn17) اين را قبول دارند، اين مسئله امكان ذاتى قضيه را به اثبات مى‏رساند، و پرسشگر سؤال فوق را هم با اين سؤال روبرو مى‏كند، كه شما چگونه مسئله معاد جسمانى و بالا بردن عيسى را توجيح مى‏كنيد؟ هر جوابى داديد، ما هم در معراج جسمانى همان جواب را مى‏دهيم.
و اگر مراد محال وقوعى باشد مى‏گوئيم گذشته از اخبار قرآن و روايات، خود انكار معراج توسط مشركين در صدر اسلام، و به اين بهانه پيامبر را كوبيدن و زير سؤال بردن، به خوبى مى‏رساند، كه اين مسئله واقع شده است و به صورت جسمانى هم بوده است، چرا كه آنها در مقابل خواب و مكاشفه، و معراج روحانى كه اين همه سر و صدا نمى‏كردند[18] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn18) و مخالفت نشان نمى‏دادند، حتى بعضى از دانشمندان غربى هم به معراج جسمانى اعتراف دارند، چنان كه گيدرگيو مى‏گويد: "محمد در سفر معراج به جايى رسيد كه صداى قلم را مى‏شنيد... ولى او را نمى‏ديد، زيرا هيچكس نمى‏تواند خدا را ببيند ولو پيغمبر باشد".[19] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn19)
فوائد عظيمى هم بر آن مترتب بوده، زيرا خداوند مى‏خواسته فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر صلى الله عليه وآله در ميان آنها احترام كند و نيز از شگفتى‏هاى عظمتش بر پيامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو كند، چنان كه خود قرآن تصريح دارد "لنريد من آياتنا".[20] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn20) پس نتيجه اين شد كه مسئله معراج جسمانى از نظر عقلى غير ممكن نيست، و با توجه به دلائل قرآنى و روايى، بايد آنرا پذيرفت، چنان كه امامى، زيديه، و معتزله قبول دارند و ابن مسعود، و جابر و حذيفه و انس و عائشه و ام‏هانى نقل نموده‏اند. [21] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftn21)

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 12:23PM
................
[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref1) . حسين راغب اصفهانى، المفردات دفتر نشر الكتاب، دوم 1404 ه ص 329.
[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref2) . همان ص 247.
[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref3) . ر،ك: احمد سياح، فرهنگ جامع تهران: كتاب فروشى اسلام، 1354 ج 1 - 2، ص 690.
[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref4) . المفردات (پيشين) ص 205.
[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref5) . ر،ك: آيةاللّه مكارم شيرازى. همكاران، تفسير نمونه تهران: دارالكتب الاسلامية، نهم، 1370 ج 12، ص 14.
[6] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref6) . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 15.
[7] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref7) . ر،ك: شيخ محمد رضا مظفر، بداية المعارف الالهية، شرح از محسن خرازى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، اول، 1366 ص 214.
[8] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref8) . سوره اسراء، 1.
[9] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref9) . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 9.
[10] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref10) . نجم، 13 - 18.
[11] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref11) . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 12، و ر،ك: محمود زمخشرى، الكشاف، بيرت: دارالكتاب العربى، سوم، 1407 ج 4، ص 419.
[12] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref12) . نجم، 17.
[13] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref13) . همان ص 419.
[14] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref14) . تفسير نمونه (پيشين) ج 12، ص 12.
[15] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref15) . محسن فيض كاشانى، تفسير صافى بيروت: مؤسسّة الاعلمى مطبوعات ج 3، ص 171 - 166.
[16] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref16) . الكشاف، پيشين ج 2، ص 647.
[17] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref17) . همان ج 1، ص 159.
[18] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref18) . ر،ك: الكشاف، پيشين، ج 2، ص 647. و ر،ك: تفسير نمونه پيشين، ج 12، ص 15.
[19] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref19) . تفسير نمونه، پيشين، ج 2، ص 16، نقل از "محمد پيامبرى كه از نو بايد شناخت" ص 125.
[20] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref20) . اسراء، 1.
[21] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&id=580#_ftnref21) . ر،ك: علامه محمد حسن طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن (تهران: دارالكتب الاسلامية، چهارم، 1362) ج 13، ص 31.

taslim
Tuesday 7 March 2006, 04:10PM
بگو تا چه داري بيار از خودت.
اينها را كه نوشتي براي همگان قابل دسترسي است و نيازي به زحمت شما نيست. اما اينجا يك تالار گفتمان زنده و تبادل افكار بين دو يا چند نفر است . اينكه شما متون را از اين طرف و آن طرف در اينجا كپي كنيد كه نشد گفتمان.
بنده يك بار ديگر سئوال پيشينم را برايتان مطرح مي كنم تا ببينم باز هم تاپيكي ديگر مي گشاييد يا خير.

جنابعالي فرموديد :
ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .



شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.
شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.
اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.


متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 07:20PM
بگو تا چه داري بيار از خودت.

اينها را كه نوشتي براي همگان قابل دسترسي است و نيازي به زحمت شما نيست. اما اينجا يك تالار گفتمان زنده و تبادل افكار بين دو يا چند نفر است . اينكه شما متون را از اين طرف و آن طرف در اينجا كپي كنيد كه نشد گفتمان.

خيلي اين جواب شما براي من جالب و روشنگرانه بود . چون تا به حال مي پنداشتم سوء ظن هاي شما به شيعه (در اين كه فكر مي كنيد شيعيان براي خدا جسميت قائلند و ..) به دليل اين است كه به منابعشان دسترسي نداريد و صرفا بر اساس شايعات و تصورات ذهني خود قضاوت مي كنيد . اما حالا فهميدم كه شما با اين كه اين منابع را در اختيار داريد باز هم به تكرار تهمت هاي خود اصرار مي ورزيد . باز هم اشكالي ندارد . ديگر دوستان وهابي شما كه روش تحقيق و برداشت هايشان با شما متفاوت است ، شايد از وجود اين منابع مطلع نبوده باشند و بدين وسيله بدانند در اينترنت به راحتي مي توانند به منابع شيعيان دسترسي داشته باشند و مي توانند عقايد شيعيان را مستقيما از آثار خود آنان بخوانند نه از كتاب هاي وهابيان و ديگر مخالفان شيعه.


بنده يك بار ديگر سئوال پيشينم را برايتان مطرح مي كنم تا ببينم باز هم تاپيكي ديگر مي گشاييد يا خير.


دوست گرامي مسخره نفرماييد . برخي از شما برادران وهابي بسيار علاقمنديد به جاي بحث در موضوع مطروحه مباحث پراكنده اي را جهت انحراف گفتگو مطرح كنيد . شما در تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه به طرح مبحث معراج و اثبات آن پرداخته ايد ! آيا به نظر شما اين روش بحث صحيح است ؟ آيا نبايد در هر تاپيكي در رابطه با موضوع همان تاپيك سخن گفت ؟




جنابعالي فرموديد :


ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .




شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.



هر چند من براي شما دوست عزيز فقط همين آيه را ذكر نكردم . در قرآن آيات فراواني است كه دلالت بر معراج پيامبر مي كند . از جمله در سوره نجم و همين سوره اسراء كه آيه مورد بحث را براي نمونه تقديمتان كردم .
ترجمه آيه فوق چنين است : منزّه است آن (خدايى) كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى -كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم- سير داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم، كه او همان شنواى بيناست.
چند سؤال از شما دوست عزيز دارم :
1- چگونه خداوند بنده اش حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم را در يك شبانگاه از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير داد ؟ به نظر شما مسافت بين اين دو مسجد چه مقدار است ؟
2- يك مفسر شناخته شده را نام ببريد (غير از خودتان!) كه اين آيه را به مطلب ديگري غير از معراج تفسير كرده باشد .


شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.

به اين سخن شما مي گويند پيش داوري قبل از شنيدن ادله طرف مقابل . قضاوت با خوانندگان .


اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.

شما براي انحراف بحث در تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه اين سؤال را مطرح كرديد و من پاسخ شما را منوط به ادامه بحث در اينجا دانستم . پس حق با شما نبود چون هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد و شما به جاي جواب به مطالب ديگري ، بحث معراج را پيش كشيديد. اكنون در خدمت شما هستم و در گفتگوهاي اينجا اميدوارم پاسخ خود را دريافت نماييد .




متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند.

يك سؤال خصوصي . شما پيرو چه آييني هستيد كه انقدر حرف گوش كن هستيد؟

taslim
Tuesday 7 March 2006, 10:28PM
دوست محترم ؛
اما شما همين آيه را به عنوان اصل معراج معرفي كرديد و به همين دليل بنده فقط راجع به همين آيه از شما سئوال كردم. اگر فكر مي كنيد غير از اين نيز آيه اي ديگر وجود دارد كه از معراج حرف مي زند آن را بياوريد تا به شما نشان دهم كه قرآن هرگز صحبتي از معراج به ميان نياورده و اصولاً دروغ معراج از قوطي عطاري استخراج شده نه قرآن.
تا زماني كه شما آياتي ديگر ارئه مي دهيد و علت تعلق آنها را به افسانه معراج بيان مي كنيد ، بنده فعلاً در باره اين اولين اصل معراج (به زعم جنابعالي) با شما بحث مي كنم.
بنده هيچ مفسر شناخته شده اي نمي شناسم كه آيه مورد بحث را به چيزي غير از افسانه معراج حمل كرده باشد . مفسرين شناخته شده اصولاً از روي دست همديگر مي نويسند و غالباً كارشان تلبيس است تا تفسير.در حال حاضر قريب به دوميليارد انسان مي گويند مسيح را به صليب كشيدند آيا اين كثرت و اتحاد رأي دليلي براي صدق گفتار آنهاست؟! آنها بيشتر از آنكه تفكر كنند ، تقليد مي كنند و به همين دليل است كه از دايره دين الهي خارج گرديده اند.
فعلا شما قرار است از روي اين آيه ثابت كنيد كه پيامبر را به معراج برده اند (بدون استفاده از اهواء ديگران) ، فرض مي كنيم منظور از بنده اي كه در آيه آمده همان محمد باشد و باز فرض مي كنيم كه او مسافت بين مسجد الحرام و مسجد القصي را در يك شب پيموده باشد . شما چه دليلي داريد كه او در همان شب به معراج هم رفته است؟ آيا اين آيه كه شما از آن به عنوان اصل معراج در نزد شيعه اماميه ياد كرده ايد ، صحبتي از معراج يا آسمان كرده است؟
اما حقيقت چيز ديگريست هرچند كه تفهيم آن بسيار مشكل است .
و نيز اين حقيقت كه هيچ دليلي وجود ندارد كه نشان دهد آن بنده خدا فاصله مسجد الحرام و مسجد الاقصي را يك شبه پيموده باشد. از آيه فقط مي توان اين را فهميد كه آن بنده خدا يك شب از مسجد الحرام به مقصد مسجد القصي حركت كرده استد .
مثال :
از جمله تناقضاتي كه منكرين خدا از قرآن كشف كرده اند سه آيه زير مي باشد.

سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ

فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي أَيَّامٍ نَّحِسَاتٍ لِّنُذِيقَهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَى وَهُمْ لَا يُنصَرُونَ

إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا صَرْصَرًا فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُّسْتَمِرٍّ

آنها مي گويند خدا در باره اين سه آيه حساب كار از دستش خارج شده چون يك بار گفته آن باد نحس هفت شب و هشت روز بر قوم عاد وزيد و بار ديگر گفته روزهايي چند وزيد و يك بار ديگر هم گفته كه يك روز وزيد. بالاخره يك روز يا هشت روز ؟
آيا حقيقتاً اين اشكال بر قرآن وارد است؟
وقتي خداوند مي فرمايد در روزي نحس چنان كرد ، نه اينكه همه آن كار در همان يك روز انجام شد ، بلكه نقطه شروع آن روزي نحس بوده است.
وقتي خداوند سبحان مي قرمايند بنده اش را در شبي از اينجا به آنجا سير داده نه اينكه همه سفر در ظرف همان يك شب اتفاق افتاده بلكه نقطه شروع ، آن شب بوده است.
در هرصورا يك بار ديگر سئوال خود را تكرار مي كنم : شما داستان معراج را چگونه از آن آيه استخراج كرديد كه آن را به عنوان يك اصل براي تأييد معراج معرفي نموديد؟

بنده يك بار ديگر دين و آئينم را به شما گفتم ولي آن را فراموش كرديد
من يك مسلمان اسمي هستم و آرزو مي كنم خداوند مرا به درجه والاي مسلماني حقيقيش نايل گرداند.

بچه با حال
Wednesday 8 March 2006, 08:24AM
دوست محترم ؛


اما شما همين آيه را به عنوان اصل معراج معرفي كرديد و به همين دليل بنده فقط راجع به همين آيه از شما سئوال كردم. اگر فكر مي كنيد غير از اين نيز آيه اي ديگر وجود دارد كه از معراج حرف مي زند آن را بياوريد تا به شما نشان دهم كه قرآن هرگز صحبتي از معراج به ميان نياورده و اصولاً دروغ معراج از قوطي عطاري استخراج شده نه قرآن.





سوء تعبيري در برداشت شما از كلام من وجود دارد كه البته من اين را ناخواسته و احتمالا از بيان ناقص خودم مي دانم . دوست گرامي مراد من از اصل معراج اين نيست كه دليل اصلي معراج آيه مورد بحث است . مراد من اين است كه ما اصل مبحث معراج را به واسطه قرآن اثبات مي كنيم از جمله همين آيه . ولي فروع و ريزه كاري ها و جزئيات معراج در قرآن كريم نيامده است . منظور من اصل در مقابل فروعات است نه اين كه دليل اصلي ما همين يك آيه است . اگر اين نوع برداشت شما عمدي بوده باشد (كه نيست) ، نوعي مغالطه صورت داده ايد به نام : definitional retreat . البته من بنا را بر بيان ناقص خودم مي گذارم .

پس يك يار ديگر عين مدعاي خودم را از تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه در اينجا مي آورم :
« دوست خوبم، ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .
آيه كريمه مورد بحث را نيز قبول داريم فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى [النجم : 9] .
كما اين كه قرآن را به طور كامل و همان گونه كه اجماع مسلمين است قبول داريم و آن را محكم ترين برهان و ميزان سنجش عقايد خود مي دانيم . اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ [الشورى : 17] و ...»



بنده فعلاً در باره اين اولين اصل معراج (به زعم جنابعالي) با شما بحث مي كنم.

دوست گرامي كمي به جملاتي كه مي نويسم توجه بفرماييد . آيا من اين گونه گفتم كه نوشته ايد به زعم من اولين اصل معراج اين آيه است؟ من كي و كجا گفتم اولين اصل معراج اين آيه كريمه است ؟ منتظر پاسخم .



بنده هيچ مفسر شناخته شده اي نمي شناسم كه آيه مورد بحث را به چيزي غير از افسانه معراج حمل كرده باشد .

مراد من از مفسر شناخته شده يك شخص مورد اعتماد است كه بتوان به او دسترسي داشت و او را شناخت نه اين كه مثلا نام بقال سر كوچه را به عنوان يك مفسر بياوريد و بعد ادعا كنيد كه اجماع مفسرين بر اين است كه اين آيه بر معراج دلالت نمي كند !


مفسرين شناخته شده اصولاً از روي دست همديگر مي نويسند و غالباً كارشان تلبيس است تا تفسير.

وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً [الإسراء : 36] . دوست عزيزم تهمت نزن . نقض اين سخن شما در اختلافات فراواني است كه در آراي مفسران مختلف وجود دارد . چرا ندانسته همه را متهم مي كنيد به تلبيس ؟ آيا كساني همچون امام شافعي احمد بن حنبل مالك بن انس پپامبر گرامي اسلام امير المومنين علي بن ابي طالب و ... نستجير بالله تلبيس كرده اند كه به تفسير بسياري از آيات قرآن پرداخته اند . مگر مفسران مشهور و فرهيخته خلاف فرموده ها و گفته هاي پيامبر را مي نويسند؟ شما در بيان اين سخن نسنجيده تان مسؤليد و نزد خداوند پاسخگو بايد باشيد .
چرا افترا مي زنيد ؟ إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ [النحل : 105]
با اين بيانات شما اصلا من ترديد پيدا كردم كه قرآن را قبول داشته باشيد ! براي اين حرف نسنجيده من براي شما استغفار مي كنم. سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً [مريم : 47]. اميدوارم خداوند شما را ببخشد و شما از اين دسته نباشيد كه سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ [المنافقون : 6] .


در حال حاضر قريب به دوميليارد انسان مي گويند مسيح را به صليب كشيدند آيا اين كثرت و اتحاد رأي دليلي براي صدق گفتار آنهاست؟! آنها بيشتر از آنكه تفكر كنند ، تقليد مي كنند و به همين دليل است كه از دايره دين الهي خارج گرديده اند.

من هم با تفاوت بسيار فرمايش شما را قبول دارم كه اكثريت ملاك پذيرش حق نيست خداوند مي فرمايد :وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ [الأنعام : 116] . اما آيا معني اين سخن آن است كه هميشه به دنبال سخنان شاذ و مخالف حق بگرديم و آنچه را مخالف گفته هاي اكثريت است بپذيريم ؟ منتظر پاسخم .
نكته ديگر اين كه ملاك نپذيرفتن سخن اكثريت چيست ؟ به آيه بالا توجه بفرماييد . ملاك تبعيت از ظن است . إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ . چرا نبايد از ظن و گمان اكثريت تبعيت كرد؟ وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّاً إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ [يونس : 36] . چون پيروي از ظن و گمان ما را از حق بي نياز نمي كند . حال دوست عزيزم آيا شما در فرمايش خود در متهم كردن مفسرين به تلبيس آيا از ظن پيروي نكرديد ؟ مثال شما دوست عزيز هم قياس مع الفارق و نوعي مغالطه است . موضوع صحبت در برداشت علما و مفسرين از قرآن است نه تقليد . اگر مثال شما مربوط به كشيشان مسيحي و برداشت آنها از كتاب مقدس بود شايد قابل تامل مي بود !
نكته ديگري كه در كلام شما آمده است رابطه تقليد و خروج از دين است. شما دوست گرامي و هم فكرانتان چقدر راحت از دين خارج مي شويد ؟! مشتاقم بدانم كه چگونه كسي با تقليد از دايره دين خارج مي شود ؟ پيامبر اكرم فرمودند صلوا كما رايتموني اصلي . مسلمانان در كيفيت نماز از پيامبرا كرم تقليد مي كنند . آيا همگي آنان از دين خارج شده اند ؟ منتظر پاسخم .


فعلا شما قرار است از روي اين آيه ثابت كنيد كه پيامبر را به معراج برده اند (بدون استفاده از اهواء ديگران) ،

شما اهواء ديگران را چگونه تشخيص مي دهيد ؟ آيا هر آنچه مخالف با نظر شما باشد هواهاي نفساني ديگران است ؟ ملاكتان در هوا بودن يا نبودن چيست ؟ منتظر پاسخم .


فرض مي كنيم منظور از بنده اي كه در آيه آمده همان محمد باشد

فرض ديگر شما چه كسي است ؟ ضمنا نام پيامبر را با احترام بياوريد . من از لحن كلام و مجموع گفته هاي شما برداشت مي كنم كه شما مسلمان نيستيد .


و باز فرض مي كنيم كه او مسافت بين مسجد الحرام و مسجد القصي را در يك شب پيموده باشد . شما چه دليلي داريد كه او در همان شب به معراج هم رفته است؟

با توجه به اين كه شما اين دو را جداي از هم فرض كرديد ، فكر مي كنم مشكل شما در معناي معراج است . علاقمندم معناي معراج را از ديدگاه شما بدانم . منتظر پاسخم .

آيا اين آيه كه شما از آن به عنوان اصل معراج در نزد شيعه اماميه ياد كرده ايد ، صحبتي از معراج يا آسمان كرده است؟

اولا برداشت خودتان را همان طور كه قبلا تذكر دادم از واژه اصل معراج تصحيح بفرماييد .
ثانيا تمام مسلمين به معراج معتقدند (ظاهرا غير از شما)
ثالثا اسراء يعني چه ؟
رابعا شما كه هيچ يك از مفسرين را قبول نداريد ، خودتان به عنوان يك مفسر بفرماييد بدانم اين آيه براي چه نازل شده است ؟

بچه با حال
Wednesday 8 March 2006, 08:26AM
اما حقيقت چيز ديگريست هرچند كه تفهيم آن بسيار مشكل است .

حقيقت را بفرماييد تا استفاده كنيم .

و نيز اين حقيقت كه هيچ دليلي وجود ندارد كه نشان دهد آن بنده خدا فاصله مسجد الحرام و مسجد الاقصي را يك شبه پيموده باشد. از آيه فقط مي توان اين را فهميد كه آن بنده خدا يك شب از مسجد الحرام به مقصد مسجد القصي حركت كرده استد .

عرض كردم اين آيه در مقام بيان يكي از معجزات نبي مكرم اسلام است . اگر اين يك سفر معمولي بود ، گفتن نداشت كه به عنوان اولين آيه يك سوره بيايد يا حتي سوره اي از قرآن به دين نام ، نام گذاري شود . در تعبير خودتان نسبت به نبي مكرم اسلام محترمانه تر عمل نماييد .





من يك مسلمان اسمي هستم و آرزو مي كنم خداوند مرا به درجه والاي مسلماني حقيقيش نايل گرداند.

معيار شما در مسلماني چيست ؟

taslim
Thursday 9 March 2006, 10:20PM
با سلام
دوست محترم ؛ جنابعالي در پاسخ بنده مطلب زياد مي نويسيد ولي هيچ يك از آن مطالب ، جواب بنده نيست. به عبارت ديگر ، شما براي هر چيزي كه من نوشته ام ، فقط تعدادي سئوال طرح كرده ايد.
من باز هم سئوال گذشته خود را مطرح مي كنم تا شايد بالاخره بتوانم پاسخي از شما دريافت كنم :
شما فرموديد :ما اصل مبحث معراج را به واسطه قرآن اثبات مي كنيم از جمله همين آيه
اما شما دوست خوبم نفرموديد از روي اين آيه چگونه پي به معراج بر ديد؟
اينكه آيه مورد بحث در ابتداي سوره آمده است نمي تواند دليلي بر وقوع معراج و يا چيز ديگري باشد .
درضمن سوره اسراء( سفر شبانه ) نامي ديگر هم دارد كه به بني اسرائيل معروف است و سوره مربوطه نيز با داستان بني اسرائيل شروع مي شود و تقريباً با همين داستان نيز ختم مي گردد و قطعاً اين نام بيشتر برازنده سوره است.
آنچه مشخص است ، اكثر احاديث معراج و نيز چيزهايي كه مفسرين در اين باره گفته اند ، در ذيل آيه مورد بحث آمده است و شما نيز به عنوان دليلي بر معراج ، به آن اشاره كرديد.
حالا از شما خواهش مي كنم قبل از اينكه به طرح سئوالات بيشتري مبادرت فرماييد ابتدا پاسخ بنده را بدهيد و بگوييد چگونه مي توان از روي آن آيه ، معراج( اينكه پيامبر آسمانها را يكي پس از ديگري در نورديد) را ثابت كرد.


اگر از روي اين آيه نمي شود چنين كاري كرد( كه محال است و محال است و محال است كه بشود) آيه اي ديگر معرفي كنيد كه عجالتاً حد اقل خود تان بتوانيد از روي آن ، قضيه معراج را ثابت كنيد.

بچه با حال
Friday 10 March 2006, 01:54PM
با سلام
دوست محترم ؛ جنابعالي در پاسخ بنده مطلب زياد مي نويسيد ولي هيچ يك از آن مطالب ، جواب بنده نيست.

برادر محترم وقتي جناب عالي سؤال مي كنيد ، در كلام خود مغالطه مي كنيد ، مباحث خارج از موضوع مطرح مي كنيد و ... آيا من نبايد پاسخ بدهم ؟ در اين صورت آيا سخنان شما زياده نويسي نيست و پاسخ هاي من زياده نويسي است ؟
برادر گرامي شما فرموديد كه من گفته ام اولين اصل معراج اين آيه است . من از شما پرسيدم كي و كجا اين حرف را زده ام ؟ براي اين كه نپندارم شما سخن دروغي را به من نسبت مي دهيد لطفا پاسخ دهيد .
شما فرموديد :
مفسرين شناخته شده اصولاً از روي دست همديگر مي نويسند و غالباً كارشان تلبيس است تا تفسير.
من به اين كلام ناپخته شما اعتراض كردم . آيا من زياده گفتم يا شما ؟
شما فرموديد :
در حال حاضر قريب به دوميليارد انسان مي گويند مسيح را به صليب كشيدند آيا اين كثرت و اتحاد رأي دليلي براي صدق گفتار آنهاست؟! آنها بيشتر از آنكه تفكر كنند ، تقليد مي كنند و به همين دليل است كه از دايره دين الهي خارج گرديده اند.
چرا به پاسخي كه به اين كلام نسنجيده تان دادم توجه نفرموديد ؟
برادر گرامي چرا به آنچه در پاسخ نوشته هايتان گفته مي شود يا از شما خواسته مي شود بي توجهيد ؟ چرا توهين مي كنيد و افترا مي زنيد ؟ برادر مسلمان من خداوند فرموده است : الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [الزمر : 18] . به عبارت ديگر شرط اين هدايت الهي آن است كه اولا استماع داشته باشيد و انگاه پيروي از قول احسن . شما همين كه مي بينيد پاسخ شما به دقت مورد بررسي قرار گرفته و لو زياد ، بدون آن كه بخوانيد و به آنچه گفته شده توجه كنيد مرا متهم مي كنيد به زياده گويي . آيا اين روش شما درست است ؟


به عبارت ديگر ، شما براي هر چيزي كه من نوشته ام ، فقط تعدادي سئوال طرح كرده ايد.

در پنج مورد كه من بدون سؤال به شما پاسخ داده ام اين كلامتان نادرست است .

نكته ديگر اين كه در مواردي سؤال من همان جواب به شماست . مثلا :

چرا افترا مي زنيد ؟


آيا شما در فرمايش خود در متهم كردن مفسرين به تلبيس آيا از ظن پيروي نكرديد ؟

مشتاقم بدانم كه چگونه كسي با تقليد از دايره دين خارج مي شود ؟ پيامبر اكرم فرمودند صلوا كما رايتموني اصلي . مسلمانان در كيفيت نماز از پيامبرا كرم تقليد مي كنند . آيا همگي آنان از دين خارج شده اند ؟

نكته بعدي اين كه گاهي سؤالات من از ابهام در كلام شما بوده است :مانند :

فرض ديگر شما چه كسي است ؟


در مواردي شما حرفي را به من نسبت داده ايد كه نگفته ام .مانند :
آيا من اين گونه گفتم كه نوشته ايد به زعم من اولين اصل معراج اين آيه است؟ من كي و كجا گفتم اولين اصل معراج اين آيه كريمه است ؟

حال آيا هيچ يك از اين سوالات جواب شما نبود ؟ آيا اينها زياده گويي بود ؟ دوست خوبم به جاي اين كه به گونه اي نسنجيده حرف بزنيد و از اين كه اين همه سؤال متوجه شما بشود نگران بشويد ، پاسخ درست و حساب شده بدهيد . شما هر چه دلتان مي خواهد مي گوييد و آن وقت توقع داريد من ساكت بمانم ؟



من باز هم سئوال گذشته خود را مطرح مي كنم تا شايد بالاخره بتوانم پاسخي از شما دريافت كنم :
شما فرموديد :ما اصل مبحث معراج را به واسطه قرآن اثبات مي كنيم از جمله همين آيه


حالا درست شد . براي ياد آوري مي گويم كه شما سؤال قبلي خود را اين گونه مطرح فرموده بوديد : «
بنده فعلاً در باره اين اولين اصل معراج (به زعم جنابعالي) با شما بحث مي كنم. » . اصل مبحث معراج با اولين اصل معراج خيلي فرق مي كند كه شما اين بار تصحيح فرموديد و از اين بابت از شما تشكر مي كنم .
بنده قبلا هم خدمت شما عرض كردم « يك مفسر شناخته شده را نام ببريد (غير از خودتان!) كه اين آيه را به مطلب ديگري غير از معراج تفسير كرده باشد . » مراد من از اين سؤال اين بود كه اجماع مفسرين بر دلالت اين آيه بر معراج پيامبر اكرم است . فهرست برخي از آنان را در آخر تقديم مي كنم .


اما شما دوست خوبم نفرموديد از روي اين آيه چگونه پي به معراج بر ديد؟
اينكه آيه مورد بحث در ابتداي سوره آمده است نمي تواند دليلي بر وقوع معراج و يا چيز ديگري باشد .


من هم نگفتم صرفا به خاطر آيه اول قرار گرفتن به معراج دلالت مي كند اگر اين طور بود بايد 114 بار در قرآن به معراج اشاره مي شد چون 114 آيه است كه در اول سوره ها قرار گرفته است . من عرض كردم اين سفر يك سفر شبانه عادي نبود . بلكه از معجزات پيامبر اكرم بود و به همين دليل و اهميتي كه داشته در قرآن به آن اشاره شده و حتي در ابتداي سوره اسراء قرار گرفته است .



آنچه مشخص است ، اكثر احاديث معراج و نيز چيزهايي كه مفسرين در اين باره گفته اند ، در ذيل آيه مورد بحث آمده است و شما نيز به عنوان دليلي بر معراج ، به آن اشاره كرديد.


به نظر شما چرا احاديث معراج را در ذيل اين آيه آورده اند ؟ خوب مفسرين مي توانستند احاديث معراج را ذيل اين آيه بياورند : وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ . از آنجا كه فهم سوالات من براي شما كمي دشوار است توضيح مي دهم كه اين همان جواب شماست . آيا همين نمي تواند شاهدي بر اين كه اين آيه بر معراج دلالت مي كند باشد ؟ من معتقدم اين شاهد خوبي بر مدعاي ماست .

حالا از شما خواهش مي كنم قبل از اينكه به طرح سئوالات بيشتري مبادرت فرماييد ابتدا پاسخ بنده را بدهيد و بگوييد چگونه مي توان از روي آن آيه ، معراج( اينكه پيامبر آسمانها را يكي پس از ديگري در نورديد) را ثابت كرد.

دوست خوبم بنده تصور مي كنم كه منشأ اين سؤال شما گنگ بودن تعريف معراج است . اين كه اصلا معراج يعني چه . قبلا هم اين را پرسيده بودم كه شما چه تعريفي از معراج ارائه مي دهيد كه شما از اين سؤالات من ناراحت شديد و لي اگر تعريف معراج از ديدگاه من و شما با هم تفاوت داشته باشد ، بحثمان به جايي نخواهد رسيد . من قبلا تعريف خودم را از معراج آورده بودم كه البته شما در جواب نوشته بوديد :

بگو تا چه داري بيار از خودت.
اينها را كه نوشتي براي همگان قابل دسترسي است و نيازي به زحمت شما نيست. اما اينجا يك تالار گفتمان زنده و تبادل افكار بين دو يا چند نفر است . اينكه شما متون را از اين طرف و آن طرف در اينجا كپي كنيد كه نشد گفتمان.

حالا اشكالي ندارد يك بار ديگر تعريف قبلي را از معراج مي اورم : معراج يعني سير در كليه عوالم هستي در برخورد با اسرار و اطلاع و احاطه كامل بر حقايق عوالم امكانيه مي‌باشد(سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، رجعت و معراج، چاپ سوم، تهران، اسلام، ص 62 ).
با توجه به اين تعريف ، معراج صرفا آن نيست كه پيامبر يكي يكي آسمان ها را در نورديده باشد . اين كه در روايات فرموده اند الصلاه معراج المؤمن يعني مومن وقتي به نماز مي ايستد يكي يكي آسما ن ها را در مي نوردد؟! مي دانيم كه اين گونه نيست . پس معراج يك معناي كلي تري دارد . اين آيه نيز به كليت معراج اشاره مي كند اما اين كه آيا پيامبر به آسمان ها رفته است يا نه اگر رفته به كدام يك از آسمان ها رفته و ... مطلب ديگري است كه برخي از انها به دلالت اين آيه روشن مي شود و برخي به دلالت آيات ديگر و برخي به شأن نزول هايي كه مفسرين نقل كرده اند. .
غير از اين من تعجب مي كنم شما مطلبي را داري انكار مي كني كه مورد اجماع تمام مسلمانان است . اصل معراج را كليه مسلمانان قبول دارند . اختلافي كه بين آنهاست در جسماني يا روحاني بودن معراج است نه اصل وقوع آن . مثلا اگر شما به مجمع البيان مراجعه كنيد اين موضوع را به تفصيل خواهيد يافت . مرحوم طبرسي ذيل اين آيه مي گويد : پس از آن كه پيامبر اسلام نماز مغرب و عشا را در مسجد الحرام خواند معراجش اغاز گرديد و همان شب مراجعت كرد و نماز صبح را نيز در مسجد الحرام خواند . بر طبق اين آيه پيامبر اسلام شبانگاه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصي برده مي شود . اين قسمت مورد اتفاق همه مسلمانان است .






اگر از روي اين آيه نمي شود چنين كاري كرد( كه محال است و محال است و محال است كه بشود)
آيه اي ديگر معرفي كنيد


نكته اول اين كه شما اگر كسي هزاران بار بگويد فلان مساله محال است ، محال تحقق نمي پذيرد . شما بايد دليل علمي بر محال بودن آن بياوريد .
همان آيات ابتداي سوره نجم . به زودي اين آيات را هم خواهم اورد .

بچه با حال
Friday 10 March 2006, 01:55PM
مفسراني كه اين آيه را مربوط به معراج پيامبر اكرم دانسته اند :
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1]

تفسير روض الجنان و روح الجنان
تفسير مجمع البيان
تفسير گازر
تفسير مواهب عليه
تفسير منهج الصادقين
تفسير خلاصه المنهج
تفسير شريف لاهيجي
تفسير اثني عشري
تفسير انوار درخشان
تفسير جامع
حجه التفاسير
تفسير كشف الحقايق
تفسير خسروي
تفسير الميزان
تفسير آسان
تفسير عاملي
تفسير روان جاويد
تفسير نمونه
تفسير احسن الحديث
تفسير اطيب البيان
تفسير القمي
تفسير عياشي
تفسيرالتبيان
تفسير جوامع الجامع
تفسير الصافي
تفسير البرهان
تفسير نور الثقلين
تفسير كنز الدقائق
تفسير شبر
تفسير بيان السعاده
تفسير مقتنيات الدرر
تفسير الجديد
تفسير تقريب القرآن
تفسير من وحي القرآن
تفسير الكاشف
تفسير الامثل
تفسير المنير
تفسير من هدي القرآن

منابع بيشتر را فرصت نكردم مراجعه كنم .

taslim
Friday 10 March 2006, 10:04PM
با سلام
دوست محترم ؛ بنده مي دانستم و يقين داشتم كه شما جز همين پاسخي كه بالاخره امروز داديد هيچ پاسخ ديگري نخواهيد داشت و اگر مي بينيد تا حالا منتظر ماندم ، براي اين بود كه مي خواستم از زبان خودتان آن را بشنوم.
بله درست است ؛ آنچه سبب حك شدن داستان كذب معراج در اذهان گرديده همان شأن نزول(احاديث و روايات) است كه در ذيل آن آمده است و اگر مي بينيد مفسرين در باره ربط آيه مذكور به افسانه معراج اتفاق نظر دارند، دليلش همين شأن نزول است. از خود آيه هرگز نمي توان بوي معراج را استشمام كرد و نتنها اين آيه ، بلكه هيچ آيه ديگري چنين بويي را نمي دهد.
بنده عرض كردم از روي اين آيه ( بدون توجه به قوطي عطاري) محال است بشود قضيه معراج را استخراج كرد و شما از من دليل علمي خواستيد. همينكه نتوانستيد اين كار را بكنيد و احاديث و روايات را سند قرار داديد ، خود محكمترين دليل است.
و حالا باز هم خدمت شما مي گويم : محال است ، محال است و محالست بتوانيد آيه اي ديگر بيابيد كه از آن ( بدون استفاده از احاديث و روايات) بتوان به افسانه معراج پي برد.
مگر جنابعالي فكر مي كنيد اگر احاديث معراج در ذيل آيه اي ديگر مي آمدند كسي اعتراضي مي كرد ؟ آيا تصور كرده ايد مسلمانان كنوني آن را نمي پذيرفتند ؟
برايتان چند نمونه بياورم تا باورتان بشود كه مي توان مسير يك آيه را با توسل به قوطي عطاري تغيير داد؟

هستي
Saturday 11 March 2006, 08:25AM
بسمه تعالي
بخشي از يك مقاله.
براي انها كه مي شنوند وبهترين را بر مي گزينند.

سير زميني و معراج آسماني

به نظر مي رسد پيامبر دو نوع سير و سلوك داشته است. يكي سير زميني و ديگر معراج آسماني. در سوره اسراء تنها به سير زميني آن حضرت اشاره شده است. اين سير زميني نيز ازنظر وجود شناختي و معرفت شناختي داراي ارزش و اهميت بسياري است. در حقيقت مي توان سير زميني پيامبر را كه از مسجدي به مسجد ديگر بوده و خود و پيرامونش از انواع بركات آكنده است، حركت و سيري در آفاق و انفس دانست. در اين سير ملكوتي زميني نيز پيامبر با باطن و ملكوت طبيعت و هستي مادي آشنا مي شود و در دو مسجد به شناخت توصيفي خداوند دست مي يابد و خود نيز ازنظر وجودي به كمال طبيعي مي رسد.

در سوره نجم، قرآن به سير و معراج آسماني وي اشاره مي كند كه در آن از حركت افقي و هستي شناختي به حركت و سير عمودي و خداشناسي محض اقدام مي كند. در اين مسير صعودي است كه پيامبر از نظر معرفت شناختي و وجود شناختي به جايگاهي عروج مي كند كه از نظر نزديكي به خدا به «قاب قوسين أوأدني» تعبير شده است. در قرآن جايي كه پيامبر در عروج آسماني بدان مي رسد به «سدره » نيز تعبير شده است. «سدره » جايگاهي است كه احاطه نور غيبي آن را پوشانده است اين نور چنان نوري است كه هرگز در وصف و تشبيه نمي گنجد و پاك و منزه از هر تعريف و تحديد و تبيين است. اگر قرآن از آن به «پوشاننده» تعبير مي كند در حقيقت اين وصف مترادف با «سبوح بودن» است كه مي بايست او را از حد و كران و وصف و بيان و تشبيه منزه دانست. بنابراين در سير صعودي نيز مبدأ فاعلي سبوح بودن خداست و هم آن كه او به جايگاهي مي رسد كه مي توان آن را مقام تسبيح ذات دانست. بنابراين پيامبر در عروج آسماني به مقام تسبيح درمي آيد و خود نيز انسان كامل مي شود كه نمي توان به صفات تشبيهي در تبيين وجود شناختي وي بسنده كرد بلكه مي بايست او را نيز در بسياري از حالات وجودي تسبيج نمود تا حق آن حضرت را آن چنان كه شايسته و بايسته است ادا كرد. اين هماهنگي ميان خدا و رسولش است كه او را «به مقام محمود و مقام تنزيه» مي رساند و وجود كمالي و به تعبير قرآن «شمس وجودي» را به خود اختصاص مي دهد. از اين زمان (البته مراد از زمان مفهوم خاصي است كه با زمان دهري ارتباط چنداني ندارد.) است كه خداوند نيز از شمس وجود او به همه كائنات افاضه مي رساند و پيامبر به عنوان واسطه وجودي افاضات خداوند به همه كائنات حتي خود فرشته وحي مي شود و به او نيز معرفت مي آموزد و معلم او مي شود. بنابراين پيامبر به عنوان و مقام مظهريت اسم اعظم بدل مي گردد كه تشبيه و توصيف آن را برنمي تابد از همين رو و به جهت تغيير وجودي است كه رسول گرامي توانست در عروج آسماني خويش به معارفي به صورت بي واسطه دست يابد كه هيچ موجودي حتي فرشته وحي و جبرئيل بدان آگاه نشد و حتي اجازه ورود به آن خلوتگاه قدسي را پيدا نكرد. از آثار و پيامدهاي اين دگرگوني معرفت شناختي و وجود شناختي پيامبر است كه هر سخن رسول خدا از سوي خداوند عين وحي تلقي شده است(نجم/3) زيرا از نظر معرفت شناختي و وجود شناختي به چنان جايي رسيد كه هيچ موجود ديگري به آن جا نرسيده است. پس نبايد همان گونه كه از خدا در باره گفتار و رفتارش پرسش نمي شود و مؤاخذه نمي گردد(انبياء/23) در باره گفتار و رفتار پيامبر سؤال و پرسش نشود و آن حضرت بدان مؤاخذه نگردد؛ زيرا همه اعمال و گفتار و رفتارش الهي است. پس بايد از هرچه كه امر مي كند اطاعت كرد و از هرچه نهي مي كند اجتناب نمود(حشر/7) زيرا او جز به وحي مستقيم و امر الهي او نهي نمي كند.


مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم.

منابع و مآخذ:

1- معراج از ديدگاه قرآن و روايات، محسن اديب بهروز.

2- نك: الميزان، ج13، ص17؛ مجمع البيان، ج6، ص.447

3- سيره رسول اكرم در قرآن، جوادي آملي، ج.9

سيره رسول اكرم در قرآن، آيت الله جوادي آملي؛ تفسيرالميزان، علامه محمدحسين طباطبايي؛ مجمع البيان في تفسيرالقرآن، شيخ طبرسي؛ معراج از ديدگاه قرآن و روايات، محسن اديب بهروز.

هستي
Friday 25 January 2008, 10:33AM
بسمه تعالی
این هم بحث در مورد معراج