PDA

نمايش نسخه نهائي : وهابي اي كه شيعه شد


بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 07:07PM
جامعه سنى يمن، دكتر عصام العماد را به عنوان امام جماعت يكى از مساجد شعر صنعا و يكى مدرسان آنجا مى شناخت. وى همان دانشجويى بود كه نزد علماى بزرگ وهابى يمن مثل قاضى احمد سلامه و محمد بن اسماعيل عمرانى و دكتر عبدالوهاب ديلمى زانو زده بود و سپس در رشته حديث دانشگاه ابن سعود رياض حضور يافت و اندك اندك اجازه حضور نزد مفتى بزرگ عربستان ((ابن باز)) را يافت و كارش به آنجا رسيد كه موضعى افراطى و تند و تيز نسبت به شيعه يافت و در صف سرسخت ترين دشمنان اين طايفه جا گرفت.
.... وچه كسى باور مى كرد كه او روزى هزاران نفر را شيعه كند و مناظراتش با وهابى تندرو - عثمان الخميس - دست به دست بگردد.
آرى خدا هر چه بخواهد، مى كند.

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 07:08PM
وي كتابي دارد با مشخصات زير كه ان شاء الله به مرور متن آن را تايپ خواهم كرد و در اينجا قرار خواهم داد .
گفت گوى بى ستيز
(گامى به سوى تفاهم)

نويسنده : عصام عماد
به كوشش : مصطفى اسكندرى
ناشر : دار الغدير - قمچاپ اول، 1382 شمسى نوع جلد : شوميزقطع : رقعىتعداد صفحه 144زبان : فارسىوزن : 170 گرمرده كنگره : 8041م8ع/6/207 BPشابك : 964-7165-96-Xكليدواژه ها :وهابيت - دفاعيه و رديه ها


قيمت : 2.04$

http://www.ketabname.com/bookstore/images_of_books/38/0/3807-j.jpg

جان جانان
Tuesday 28 February 2006, 10:17PM
بچه با حال

خیلی باحالی ، منتها بهتره آدرس این سایت رو به این آقا ندی و الّا ممکنه با مطالعه مطالب اون موضعش عوض بشه !
اشتباه نکنی ، اهل علم این مباحث رو قاطی وهابیت نکن ، اونارو هم میشه زیر سؤال برد .
موفق باشید .

صبح
Tuesday 28 February 2006, 10:44PM
ماشالله اين وهابي‌ها دليل و منطق كه ندارن ، فرار مي‌كنن و مي‌گن برديم ... برديم ... ! :D بعدش هم ميان به زعمشون بمبگذاري مي‌كنن ! :p

جان جانان
Tuesday 28 February 2006, 10:59PM
جناب صبح

میخوای بدونی بمب گذاری کار کی بوده ، خیلی ساده باید دو چیز رو بدونی :
1- این اتفاق مقارن ترسیم کاریکاتور و اهانت و منظور سیاسی منتشر کنندگان اون بوده .
2- منافع سیاسی این اتفاق برای کیست .
اولی رو میدونی به دومی فکر کن معما حل میشه .
موفق باشید .

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 11:12PM
در هر مكتب و هر مذهبي هم انسان خوب هست و هم انسان هاي بد . اميدواريم خداوند همه را هدايت كند . نبايد به برادران وهابي توهين كنيم . البته نبايد هم اجازه بدهيم كه انها به مقدسات ما توهين كنند . بايد گفت و گويي سازنده داشت . لطفا اين مباحث جدلي را كنار بگذاريد .

جان جانان
Tuesday 28 February 2006, 11:19PM
خوشم اومد بچه با حال

جوابت یه جواب رادیو تلویزیونی بود ، میدونم که جواب معما در ذهنت چیز دیگه است .
در ضمن تا زمانی که احترام مخالفارو داری برا من به شخصه محترمی .

موفق باشی .

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 11:43PM
بچه با حال

خیلی باحالی ، منتها بهتره آدرس این سایت رو به این آقا ندی و الّا ممکنه با مطالعه مطالب اون موضعش عوض بشه !
اشتباه نکنی ، اهل علم این مباحث رو قاطی وهابیت نکن ، اونارو هم میشه زیر سؤال برد .
موفق باشید .
خوب است بدانيد كه ايشان يكي از متعصب ترين وهابياني بوده كه عليه شيعه مطلب مي نوشته است . وي پيش از شيعه شدنش كتابي در تكفير شيعه نوشته به نام الصله بين الثني عشريه و فرق الغلاه . خيلي از دوستان شما مي توانند شبهاتي كه مي خواهند عليه شيعه به كار بگيرند را قبلا در اين كتاب خوب مطالعه كنند .

وي پس از شيعه شدن كتابي نوشته به نام رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه .

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 11:48PM
دكتر عصام العماد ، فارغ التحصیل دانشگاه ( الامام محمد بن سعود) در ریاض و شاگرد ( مفتی اعظم سعودی) و امام جماعت یكی از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغین وهابیت در یمن كه كتابی نیز در اثبات كفر و شرك شیعه تحت عنوان : (( الصله بین الاثنی عشریه و فرق الغلاه)) نوشته است با آشنایی با یكی از جوان های شیعه ، با فرهنگ نورانی تشیع آشنا شد و از فرقة وهابیت دست كشید و به مذهب شیعه مشرف گردید .او در كتابی كه به همین مناسبت تألیف نموده ، می نویسد : با مطالعة كتابهایی كه وهابیت در سال های اخیر نوشته اند ، به یقین در می یابیم كه آنان احساس كرده اند كه تنها مذهب آینده ، همان مذهب شیعه امامیه است : (( و كلما نقراً كتابات إخواننا الوهابیین نزداد یقیناً بان المستقبل للمذهب الاثنی عشری ؛ لانهم یتابعون حركه الانتشار السریعه لهذا المذهب فی وسط الوهابیین و غیر هم من المسلمین )) 1 .
1. المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابیین ، ص 178 .


و آن گاه از قول شیعه عبدالله الغنیمان استاد (الجامعه الاسلامیه) در مدینه منوره نقل می كند : (( ان الوهابیین علی یقین بأنّ المذهب (الاثنی عشر) هو الذی سوف یجذب الیه كل اهل السنه وكل الوهابیین فی المستقبل القریب ؛ وهابیون به یقین دریافته اند ، تنها مذهبی كه در آینده ، اهل سنت و وهابیت را به طرف خود جذب خواهد كرد ، همان مذهب شیعه امامی است . )) 1.
2- آقای شیخ ربیع بن محمد ، از نویسندگان بزرگ وهابیت سعودی می نویسد : آن چه كه باعث فزونی شگفتی من گردیده، این است كه برخی از برادران وهابی و فرزندان شخصیت های علمی و دانشجویان مصری، اخیرا به سراغ مكتب تشیع رفته اند، (( و مما زاد عجبی من هذا الامرأنَّ اخوانا لنا و منهم ابنا احد العلماء الكبار المشهورین فی مصر، و منهم طلاب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم ، و منهم بعض الاخوان الذین كنا نحسن الظن بهم ؛ سلكو هذا الدرب ،و هذا الاتجاه الجدید هو(التشیع)، و بطبعه الحال ادركت منذ اللحظه الاولی انّ هؤلاء الاخوه ـ كغیرهم فی العالم الاسلامی ـ بهرتهم أضواء الثوره الایرانیه )) 2 .
3- شیخ محمد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهابی می گوید : با گسترش مذهب تشیع در میان جوان های مشرق زمین ، بیم آن داریم كه این فرهنگ در میان جوان های مغرب زمین نیز گسترده شود : (( بعد...... انتشار المذهب الاثنی عشری فی مشرق العـالم الاسـلامی ، فخـفت علی الشباب فی بلاد المغرب.....)) 3 .
4- دكتر ناصر قفاری استاد دانشگاههای مدینه می نویسد : اخیراً تعداد زیادی از اهل سنت به طرف مذهب شیعه گرویده اند و اگر كسی كتاب (( عنوان المجد فی تاریخ البصره و نجد )) را مطالعه كند به وحشت می افتد كه چگونه برخی از قبایل عربی به صورت كامل ، مذهب شیعه را پذیرفته اند : (( و قد تشیع بسبب الجهود التی یبذلها شیوخ الاثنی عشریه من شباب المسلمین ، و من یطالع كتاب ((عنوان المجد فی تاریخ البصره و نجد)) یهوله الامر حیث یجد قبائل باكملها قد تشیعت )) 4 .
1. المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابیین ، ص 178.
2. مقدمه كتاب (( الشیعه الامامیه فی میزان الاسلام )) ، ص 5.
3. مقدمه كتاب من سبِّ الصحابه و معاویه فامه هاویه ، ص 4 .
4. مقدمه اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه ، ج1 ، ص 9 .

5- جالب تر از اینها سخن مجدی محمد علی محمد نویسندة بزرگ وهابی هست كه می گوید : یكی از جوان های اهل سنت با حیرت نزد من آمد و انگیزة حیرت او را جویا شدم ، دریافتم كه دست یك شیعه به وی رسیده است و این جوان سنی تصور كرده كه شیعیان ملائكه رحمت و شیر بیشه حق می باشند : (( جاء نی شابّ من اهل السنه حیران ، و سبب حیرته انه قد امتدت الیه ایدی الشیعه ...... حتی ظن المسكین انهم ملائكه الرحمه و فرسان الحق )) 1 .

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 11:53PM
ديدار گروهي از وهابيان شيعه شده با ايت الله مكارم شيرازي :
اين مرجع تقليد خطاب به كساني كه تازه شيعه شده‌اند، گفتند: بدانيد به راهي گام گذاشته‌ايد كه خداي متعال و پيغمبرش ـ ص ـ مي‌پسندند. عقل و هر آدم با انصافي اين راه را مي‌پسندد.
آيت الله مكارم شيرازي در بخش ديگري از سخنان خود فرقه ضاله وهابيت را رو به نابودي و اضمحلال ارزيابي و تأكيد كردند: منطق وهابيت هر مذهب به غير از وهابيت را مشرك مي‌‌داند و خون، جان و ناموس او را مباح. اين منطق در دنياي امروز خريدار ندارد. ايشان تصريح كردند: وهابيت عالم دارد ولي الأزهر مصر عالم ندارد؟ شما مجتهد داريد و احكام قرآن را مي‌فهميد؟ ولي ديگران نمي‌فهمند، حوزه علميه قم اين همه مراكز علمي، دانشمندان و تفاسير قرآن دارد. حال شما مي‌فهميد و اينها نمي‌فهمند؟ به تبليغات و هياهوي آنها نگاه نكنيد. وهابيت در حال برچيده شدن از صحنه دنيا است.
ايشان اظهار داشتند: در سرزمين حجاز حتي سياست‌مداران، عالمان وهابيت را از مسجد كنار مي‌گذارند و افراد معتدل را جايگزين مي‌كنند و عملاً ختم وهابي‌گري را اعلام مي‌كنند.

بچه با حال
Tuesday 28 February 2006, 11:56PM
تروريست‌هاي وهابي، يك چهره مردمي بلوچ را كه چندي پيش به مذهب تشيع مشرف شده بود، به شهادت رساندند.

بنا بر اين گزارش، تروريست‌ها در شامگاه 28 دي ماه، «محمد زوماك‌زهي»، چهره مردمي بلوچ را هنگامي كه به منزلش در روستاي «پشتكوه» مراجعت مي‌كرد، با شليك ده‌ها گلوله به شهادت رساندند.

شهيد زوماك‌زهي از معتمدان منطقه سراوان و روستاي مذكور به شمار مي‌رفت، كه به همين دليل پس از تشرف وي به تشيع، نزديك به پنجاه نفر از اهالي اين روستا نيز مذهب شيعه را برگزيده بودند.

اقدام يك گروه تروريستي وهابي در به شهادت رساندن زوماك‌زهي نشان داد كه گروه‌‌هاي وهابي افراطي كه در ارتباط با قاچاقچيان و تروريست‌هاي بين‌‌المللي هستند و مورد خشم چهره‌‌هاي مذهبي اهل سنت منطقه نيز مي‌باشند، از هيچ جنايتي فروگذار نمي‌كنند.

تشديد اختلافات قومي و مذهبي و افزايش ناامني در منطقه جنوب شرق ايران، از جمله سياست‌هاي دشمنان مردم ايران اعم از شيعه و سني است كه با اهرم‌هاي ناامني، تبليغات منفي و گروگانگيري دنبال مي‌شود.

اين رويه، با واكنش شديد رهبران مذهبي شيعه و سني روبه‌رو شده و چندي پيش، «مولوي عبدالحميد»، امام جمعه مسجد مكي زاهدان، در فتواي شديداللحني گروگانگيري را حرام شرعي دانست

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:00AM
مصاحبه با يك وهابي شيعه شده :
نامش خيرالنساء 20 ساله، اهل اندونزي و طلبه است. پدرش از مبلغين وهابي بود و خودش در دنيايي از بن بستها، حيران و سرگردان... كه ناگهان پرتويي از خورشيد ولايت، بوستان تاريك و بي‌روحشان را طراوتي ديگر مي‌بخشد.
نحوة آشنايي‌تان با مذهب شيعه چگونه بود؟
شروع آشنايي ما از پدرم بود. بعضي از خواهران ما در اينجا، از طريق پدر شيعه نشدند. خودشان اينجا آمدند و پنهاني شيعه شدند. اما خيلي خوب است كه در خانواده اول پدر شيعه شود و بعد بقيه. الحمدالله شروع شيعه شدن ما از پدرمان بود.
آشنايي ايشان به چه صورت بوده است؟
پدرم از مبلغان وهابي بود و دربارة دين سنّي براي مردم تبليغ مي‌كرد. امام جماعت مردم هم بود. ولي فقط در محيط خودمان، شهرسو را باياي اندونزي. مبلغين سني اگر تبليغ كنند، از مردم پول مي‌گيرند. اما پدرم، تجارت لباس هم مي‌كرد و ما از پول آن زندگي مي‌كرديم. او يك روز با دوست صميمي‌اش كه مدتها از او جدا شده بود، در مغازه ديدار مي‌كند و اتفاقاً دوستش شيعه شده بود و توسط همين دوشتش بعداً شيعه مي‌شود. دوست پدرم او را پيش يك عالم كه قبلاً در ايران طلبه بود و به اندونزي براي تبليغ آمده بود، مي‌برد و او را با شيعه آشنا مي‌كند.
با اينكه پدر شما مبلغ مذهب سني بوده و معمولاً اينگونه افراد تعصب زيادي روي اعتقاداتشان دارند، چگونه تشيع را قبول مي‌كند؟
نه پدرم ابتدا از همة ما پنهان كرد، هم از مادرم و هم از من و برادرم. بعد آرام آرام به مادر و برادرم ياد داد.
در مدتي كه شما از تغيير مذهب ايشان بي‌خبر بوديد، تغييراتي در رفتار ايشان نديديد؟
تغييرات كه داشت، مثلاً ما در خانه خرچنگ و صدف و خيلي چيزهاي ديگر مي‌خورديم. اما بعد او گفت كه حرام شده. يا مي‌ديدم كه ديگر براي نماز جماعت نمي‌رفت و حتي حالت نمازهايش هم عوض شده است. از لحاظ عقيده هم، پدرم گاهي وقتها يكدفعه مي‌گفت علي خوب است، امام علي نمي‌گفت، اما مي‌گفت: شما عاشق علي باشيد. مثلاً در زمان سني بودنشان هيچ وقت دربارة حضرت زهرا صحبت نمي‌كردند و يا هيچ وقت امام حسن(ع) و امام حسين(ع) نمي‌گفت فقط مي‌گفت حسن و حسين و...
مادرتان شيعه را راحت قبول كردند يا نه؟
يادم نيست مادرم چطور شيعه شد. اول خيلي لجبازي مي‌كرد. اما وقتي مي‌ديد كه پدرم عاقلانه حرف مي‌زند، آرام آرام قبول كرد.
بعد از اينكه پدرتان شيعه شد، زندگيتان مثل گذشته بود؟
نه، بعد از شيعه شدنش، خيلي زندگي سختي داشتيم. تقريباً يكسال بيكار شده بود. چون مي‌خواست اطلاعات كاملتري در مورد شيعه داشته باشد. روزها پيش آن عالم مي رفت و اين باعث دعواي پدر و مادرم مي‌شد. مادرم خيلي شكايت داشت كه چرا بيكار شده است؛ اما پدرم خيلي تشنه بود كه بداند چه چيزي در شيعه هست كه ما نشنيده‌ايم.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:01AM
رفتار پدرتان با دوستان و خويشاوندانتان چگونه شده بود؟ (برخورد دوستان ... با پدرتان چگونه بود؟) پس از شيعه شدنش، پدرم اصلاً بين مردم نبود. دوستانش همه از ائمه جماعات بودند، مرتب دنبالش مي‌گشتند اما پدرم به بهانة اينكه مي‌خواهم كار كنم مي‌گفت: ديگر نمي‌خواهم به اين مسأله فكر كنم. مردم مي‌گفتند: محمد دنيوي شده، مي‌خواهد دنبال كار برود؛ اما پدرم توجهي نمي‌كرد... ولي چون مردم اصرار كردند، همه چيز را گفت؛ دربارة شيعه به عموها و دايي‌هايم گفت. اثر مثبت كه نداشت. بلكه به پدرم حمله هم كردند. بد رفتاري كردند، تهمت زدند كه پدرم كافر شده، ديوانه شده و حتي به پليس شكايت كردند و پدرم را به زندان انداختند.
در عالم نوجواني اين عقايد را چگونه ديديد؟
من 14 ساله بودم و ذهنم خيلي شلوغ بود، مثل جوانان توي تلويزيون نبودم. خيلي غمگين بودم، چون در آن لحظه همه دشمن ما بودند. از طرف ديگر از بچگي مادرم به من فشار مي‌آورد كه دين را بايد ياد بگيري بايد روسري سركني و... 14 سالگي موقع كار كردن فكرم بود و حسابي گيچ شده بودم ولي در 17 سالگي قانع شدم، مخصوصاً از زماني كه ايران آمدم.
چطور شد كه به ايران آمديد؟
وقتي پدرم زنداني بود. پولمان كم شده بود. چون از قبل هم يكسال بيكار بود. ما خانة مادرمان را فروختيم. نصف پول را براي آزاد كردن پدرم داديم و بقيه را براي فرستادن برادرم به ايران چون آن عالم شيعي به پدرم گفته بود در ايران مدرسه‌اي است كه درس ديني مي‌دهد و پدرم مي‌ديد كه خودش نمي‌تواند برود. گفت: بايد حتماً بچه‌هايم بروند.
اسمتان از ابتدا خيرالنساء بود يا بعد تغيير داديد؟
بله، از اول همين بود.
مي‌دانستيد لقب چه كسي است؟
نه، نمي‌دانستم. اما حالا مي‌دانم، معناي قشنگي دارد؛ يعني بهترين زنان، اما اينكه بهترين زنان كيست، نمي‌دانستم.
فكر مي‌كنيد اگر شيعه نمي‌شديد. الآن زندگيتان چطور بود؟
اگر شيعه نمي‌شدم، شايد خودكشي مي‌كردم. چون خيلي از زندگي نااميد بودم.
چه چيزي در مذهب شيعه براي شما خيلي جذاب بود؟
دعاهاي آن. چون در مذهب سنت ما اين دعاها را نداريم. قبلاً در خانواده خيلي دعاها را ياد مي‌گرفتم. اما معناي آن دعاها تقريباً سلام بر پيامبر و ذكر فضايل پيامبر بود. زيارت قبر هم كه حرام است. در آن زمان دل نمي‌دانست بايد كجا برود. حالا هم كه دلم نرم شده، از دعاي كميل است. واقعاً كميل چطور بندگي خودش را نشان مي‌دهد. البته ما نمي‌دانستيم امام علي(ع) اين دعا را به كميل گفته است و اينكه امام علي كيست. نه اينكه با شيعه دشمني داشته باشيم. فقط قبلاً چهار خلافت را قبول داشتيم. جذب من از دعاي كميل بوده. دعاهاي اهل شيعه اگر نباشد.. نمي‌دانيم دل را كجا ببريم.
غير از دعاي كميل، كدام دعاها بيشتر در شما تأثير داشته است؟
باز از دعاها بگويم كه صحيفه جداً مثل جادو است. شايد جادو حرف بدي باشد. منظورم اين است كه صحيفه آنچنان انسان را جذب مي‌كند. انگار كه قلب را جادو مي‌كند. وقتي در معاني دعاهاي صحيفه دقت مي‌‌كنم مي‌دانم چطور بايد زندگي كنم و چطور در مقابل مشكلات ايستادگي كنم. درد انسان، مشكلات و... به وسيلة توسل خيلي راحت حل مي‌شود. توسل وسيله‌اي است كه دل انسان را با معنويت آشنا مي‌كند. من قبلاً خيلي خشك بودم. نمي‌دانستم گريه چيست و اصلاً براي چه گريه مي‌كنند، اما حالا اينطور نيستم.
ايام غدير در راه است، آيا مي‌دانستيد روزي به اين نام وجود دارد؟
زيادنمي‌دانستم. پدرم هم نمي‌گفت. براي ما، يك عيد معمولي بود. حتي بعد از شيعه شدنمان هم فكر مي‌كرديم عيدي معمولي است. زياد از فضايل امام علي(ع) نمي‌دانستيم. يعني مي‌گفتند اصلاً لازم نيست چيزي بدانيد و ما هم جستجو نمي‌كرديم و به خاطر همين وقتي آمدم اينجا درك كردم.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:02AM
نقش تاريخي غدير چه بود؟ اگر غدير نبود... عيد غدير واقعاً عيد دل است. ولي چطور عيد غدير فقط در ميان ايرانيهاست. حتي شيعيان سراسر جهان معنويت عيد غدير را درك نكرده‌اند. عيد غدير، عيد ولايت، عيد دلها، عيد زنده بودن اسلام است. در كشورهاي ديگر بيشتر به عيد فطر اهميّت مي‌دهند. اما از لحاظ عقلي عيد غدير مهمتر است. عيد زنده بودن آدم، اسلام، همه چيز از ولايت شروع شده. انسان وقتي به ولايت تكيه كند چقدر راهها باز است.
اما اگر ولايت نباشد، جداً نمي‌توانيم راهمان را انتخاب كنيم. به نظر من درك عيد غدير واجب است. شادي كه مهم نيست، ولي دلها بايد با ولايت امام علي(ع) آشنا شود. در كشورهاي ديگر نمي‌دانند امام علي كيست. اما در ايران همه مي‌دانند. از كودكي كم‌كم اسم امام علي(ع) و حضرت زهرا(س) و... آورده شده است. امّا در كشور ما اينطور نيست.
ـ فكر مي‌كنيد در ايران به عنوان جوانهايي كه دلمان مي‌خواهد فرهنگ ولايت يا ائمه را به جوانان بشناسانيم، بايد چه كار كنيم؟
ـ در ايران تكيه‌گاه ما باشيد، سنگر ما باشيد، خواهر ما باشيد، اخوت و برادري كه در مذهب شماست با مذاهب ديگر فرق مي‌كند. من كه خارجي هستم و به ايران آمده‌ام اصلاً فكر نمي‌كنم غريبم، چون اينجا همدل دارم، هم عقيده دارم، هم زبان دارم و مي‌توانم با آنها درد دل كنم. شما همه خواهر من هستيد، من بيشتر شما را دوست دارم تا پدر و مادرم را، پدر و مادر فقط به انسان عاطفه مي‌دهند كه اين هم فطريست اما ارتباط من با شما فرق مي‌كند، چون همدل و هم زبانيم. به نظر من همة ما در يك عشق هستيم، نه يك رحِم، يك ريشه‌ايم و آن عشق به ولايت است.
و اين باعث افتخار است. شما بايد در ايران واقعاً سنگر ما باشيد و اين سنگر را خراب نكنيد، چون ما خيلي درد داريم، هم اينجا غريبيم به خاطر اينكه فاميل نداريم و همه در كشور خودمان چون نه هم زبان داريم و نه هم عقيده و نه صداهاي ولايت در آنجا پخش مي‌شود. ولي اگر ارتباط ايراني و خارجي برقرار باشد، چقدر خوشحال مي‌شويم. آنكه عشق ولايت دارد خواهر وبرادر من است. البته بعضي از آنها هم پنهان هستند مثل يهودي‌هايي كه هدايت نشدند.
آيا شما ايران را طوري يافتيد كه فكر مي‌كرديد؟
من از يك مسأله خيلي ناراحتم و آن اينكه من فكر مي‌كردم اينجا بهشت است. البته بهشتي كه هست. حضرت زهرا(س) را مي‌شناسم، ولي مي‌گويم الگوي من ايراني است. من و همة خارجيها اخلاقِ نماز، حجاب، پذيرايي و... را از شما ياد گرفتيم. پس اگر خود الگو كار نادرستي انجام دهد، ما هم خراب مي‌شويم. حجابتان را حفظ كنيد. يادم هست اولين باري كه اينجا آمدم، با اينكه از لحاظ قرآني چيز زيادي درباره حجاب نمي‌دانستم، در تهران از وضعيت حجاب خانمها متعجب شدم. پيش خودم فكر كردم اينجا رهبر دارد و اين حجاب ايراني حتماً فتواي رهبر است؛ ولي به جامعةالزهرا كه رسيدم، همه چيز برايم روشن شد. و فهميدم كه بعضي از ايرانيها متدين نيستند.
نظرتان در مورد رهبر چيست؟
قدر رهبر را بدانيد؛ چون حقيقت جان ما در دست اوست. اگر رهبر نباشد، زندگي معنا ندارد، اصلاً زندگي بدون تكيه‌گاه مي‌شود؟ اينجا به خاطر وجود رهبر يك فضاي خاصي دارد؛ هنگامي كه مي‌خواهيم به ايران بياييم، پدرم مي‌گويد: اگر ايران بميريد، من راحت‌ترم، اينجا كافران و بي‌مذهبان زيادند، و آنجا معنويت و روحانيت زياد است. در اينجا اميدم به رهبر است، اما وقتي بروم چه، آنجا حرف رهبر را نمي‌توانم گوش كنم و زندگي‌ام واقعاً خشك مي‌شود.
نگذاريد دل رهبر خون شود، كافيست هر چه يازده امام زحمت كشيدند، كافيست يازده امام از دست داديم، حالا بايد قدر ولايت را بدانيم.
پس از شيعه شدنتان، فكر مي‌كنيد شيعه بايد چگونه باشد؟
ان‌شاءالله كه شيعه حقيقي باشيم، شيعه حقيقي در پيروي از امام زمان(عج). شكر خدا وضعيت بهشتي در ايران حكم‌فرماست و صداي ولايت در ايران هست، اما ايرانيها نبايد آرام بنشينند، چون در سراسر جهان گرفتاري فكري و عقيده زياد است، حالا كه جنگ فكري است، فكرهايتان را به ما انتقال دهيد،‌ قلمتان را اسلحة ما كنيد. مردن فكري و روحي خطرناك است؛ ولي پيروزي فقط در دست ولايت است. و پيام حق و عدالت در دست حيدر است، در دست امام علي(ع) و ولايت است، كسي اين پيام را در جهان فرياد نمي‌زند. شيعه بودن به اين نيست كه راحت بنشيند و هر روز ندبه و زيارت عاشورا را بخواند و هر روز صبح به حرم رود.
اولاً شيعه بايد در اين شرايط با خارجيها همكاري كند. چون شما را مستقيماً به كشورهاي ما راه نمي‌دهند، الآن كه با ما هستيد، ما را پرورش دهيد، چون به اين وسيله خارجيهاي ديگر را تربيت مي‌كنيد. شما بايد به ما پيام عملي بدهيد. رفتار شما، روش حرف زدن شما، نشستن و راه رفتن شما، خريد و فروش شما، همه و همه براي من پيام است كه من اينها را انتقال مي‌دهم.
ما مي‌خواهيم دولت و ملت اسلامي تشكيل دهيم، پس دولت و ملت شما براي ما پيام است. ديگر اينكه شيعه بودن به اين نيست كه حتماً روحاني باشي، دكتر، پليس، مهندس و... باشي؛ ولي شيعه واقعي باش، طمع دنيا نداشته باشيد، هدف اگر خدا باشد، فرد مي‌شود دكتر اسلامي، مهندس اسلامي. و اين بايد در جامعه مشهود باشد.
بايد فرق باشد بين مهندس شيعه و مهندس آمريكايي. درست است آمريكا پيشرفته است؛ اما ماديات دورانداختني است. من مي‌گويم، ايران الگو است، چون شيعه كم است و ايران مركز شيعيان است؛ اما بيشتر مردم گرفتار شده‌اند، و اين يكي از علتهايش اين است كه ولايت را تضعيف مي‌كنند.
در ايران افرادي را مشاهده مي‌كنيم كه متدين نيستند، و عقايد ضعيفي دارند، اگر شما بوديد چگونه با اينها برخورد مي‌كرديد؟
راستش به نظر من اين افراد گرفتاري خارجيها را درك نكرده‌اند، نمي‌دانند كه بي‌ديني چقدر خشك و بي‌روح است، و فكر مي‌كنند خودشان در محيط ديني زندگي كنند كافيست، و ارزش واقعي را نگه نمي‌دارند. من اگر به جاي ايرانيها بودم دوست داشتم آنها را با خارجي‌ها روبرو كنم.
آنها احساس نمي‌كنند ولايت دارد از دستشان مي‌رود. بايد خارجي‌ها را به صحبت با آنها مجبور كنيد چون خارجي بعضي از حرفهايش خيلي جاذبه دارد و با تجربه حرف مي‌زند و همة حرفهايش درد دل است. درد دلي كه شايد تا زمان ظهور خوب نشود. قدر اينجا را بدانيد. من 1 سال ديگر به كشورم برمي‌گردم با اينكه در اين مدت مواظب چشمم بوده‌ام، اما آنجا دوباره همه چيز نادرست است، مثل اينكه به دوران جاهليت برمي‌گردم.
اگر بخواهيد از دور با دوستان هم سن و سال خودتان كه اهل سنت هستند صحبت كنيد، چه مي‌گوييد؟
مي‌خواهم از درد دل آنها صحبت كنم، برويد جوابهايتان را از حرفهاي ائمه بگيريد. حديث را با گوش جانتان بشنويد، نگاه نكنيد كه حديث از كيست، چون اگر بفهميد ائمه گفته‌اند دلتان تعصب مي‌آورد، ببينيد چه گفته‌اند نه اينكه چه كسي گفته. من قبلاً به خاطر تعصبي كه داشتم خيلي گرفتار بودم. حرف حق را حتي اگر كافر بگويد ولي با عقل سازگار باشد، بايد قبول كرد.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:04AM
و حرف آخر . . . مي‌خواهم خدمت جوانان بگويم كه جواني دُرّي گرانبهاست، انسان در جواني مي‌تواند پيروز شود و به زندگي موفق برسد. پيروزي مادي، روحي و.... چون عقل در جواني‌كار مي‌كند و بايد از آن استفاده كرد. نگوييد 10 ساله‌ام. اين كه چيزي نيست. بايد گفت در 10 سالگي بايد مثل مولا علي(ع) باشيم، در 9 سالگي بايد مثل حضرت زهرا(س) باشيم. نگوييد ما هنوز در 20 سالگي هم جوانيم و مي‌خواهيم جواني كنيم. حضرت علي(ع) با آن سن كم فقط دشمنان را بر مي‌انگيخت تا از روي حسد او را بچه خطاب كنند.
شروع عقل انسان در جواني است كه انسان بايد بيدار باشد و از آن استفاده كند. اما متأسفانه اين روزها همه گرفتارند، بچه‌ها، جوانان و كل دنيا گرفتار است. ولي مطمئن باشيد عقيده‌اي كه در جواني به دست آوردي تا زمان مرگ با تو مي‌ماند، فرصت نيست، در جواني از رهبر اطاعت كنيد؛ چون جوان زودگمراه مي‌شود، از آن طرف، زود هدايت مي‌شود، ولي اگر زير ساية رهبر باشد هميشه ثابت قدم خواهد ماند.
والسلام

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:06AM
تروريستهاي وهابي تعدادي از سربازان سيعه را اعدام كردند تا آتش جنگ فرقه اي را شعله ور سازند.نهرين-شاهدان عيني روز جمعه گذشته اعلام كردند كه اجساد۱۶ تن از سربازان شيعه را كه در دست وهابيان اسير بوده اند به چشم خود ديده اند.آنها همه دست تسته بودند وبا شليك گلوله از نزديك كشته شده بودندوبر روي برخي جنازه ها آثار شكنجه ديده مي شد.
اين آخرين جنايت از يك رسته اعمال غير انساني است كه اين آدم كشان با همدستي بعثيها و بازماندگان رژيم سابق انجام مي دهند.
سخنگوي پليس چهارشنته گذشته اعلام كرده بود كه۲۲ تن از نيروهايش كه همگي از اهالي استانهاي جنوبي واز شيعيان هستند پس از ترك پايگاه خود در شهر القائم در مرز سوريه كه مركز فعاليت تروريستهاي مرتبط با القاعده است ربوده شده اند.اكثر جنازه ها چشم بسته بودند و دستهاي آنان از پشت بسته شده بود.۱۱ جنازه در يك حفره متلاشي شده بود ودو جنازه در كنار يك راه صحرايي كه غالبا محل رفت و آمد سربازان است قرار داشت ودو جنازه نيز بدون سر بود.
منابع امنيتي گفتند به نظر مي رسد آنها قبلا در جاي ديگري كشته و سپس به اين اماكن منتقل شدهاند.
سازمان القاعده در عراق روز پنجشنبه گذشته از پايگاه اينترنتي خود اعلام كرد كه ۳۶ تن از نيروهاي عراقي را در اسارت داردودر حال بازجويي از آنهاست.
مسولين دولتي در غرب عراق گفتند كه اين سربازان شيعه هستند وچنين سرنوشتي براي آنان قابل پيش بيني بوده است زيرا ربايندگان پيرو مذهب وهابي هستند كه كينه شيعيان را در دل دارند و پيوسته مساجد آنان را منفجر مي كنند وآنان را مس كشند زيرا رهبرات آنها يعني محمد بن عبد الوهاب وابن تيميه مخالفان خود را از مسلمانان تكفير مي كنند.
بيشتر مسلمانان از تظر آنان كافرند زيرا كارهايي مانن توسل به اولياي دين وزيارت قبور آنها را انجام مي دهند.
جالب اين است كه هيئت علماي مسلمين و وقف اهل سنت هيچ تلاشي براي مياجي گري و نجات اين سربازان انجام ندادند وهيچ اطلاعيه اي نيز در محكوميت ايد آدم ربايي و شكنجه و اعدام صادر نكردند با اين كه بار ها براي رهايي گروگانهاي غربي وساطت كرده اند كه آخرين نمونه آن موفقيت مفتي استراليا شيخ هلالي در ديدار با گروگان استراليايي و گرفتن وعده آزادي او بوده است.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:10AM
مناظرة يك استاد شيعي با يك استاد سني وهابي :
http://www.shiastudies.com/farsi/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=908

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:14AM
به گزارش خبرنگار رسا ،حجت الاسلام والمسلمين حسيني قزويني با اشاره به فعاليت‌هاي پايگاه‌هاي اينترنتي وابسته به وهابيت و دروغ‌پراكني اين پايگاه‌ها افزود: به تازگي وهابي‌ها با انعكاس خبري مدعي شدند 91 نفر از علماي شيعه از مذهب خود برگشته و مذهب تسنن را برگزيده‌اند. اكنون نيز به شدت اين مسئله را تبليغ مي‌كنند. اين خبر را بررسي كرديم و ديديم كه يك نفر از خارج براي تحصيل علوم ديني به قم سفر كرده ولي بعد از مدتي به كشورش بازگشته و در آنجا اظهار داشته كه من در مذهب تشيع چيزي يافت نكردم، تشيع هيچ‌گونه حقانيتي ندارد و تنها مذهب بر حق تسنن مي‌باشد و بر اين مذهب خواهم ماند. كساني هم كه در اطراف اين شخص بودند به مذهب تسنن گرويدند.وي گفت: اين مسئله باعث شده كه مدعي شوند از شيعيان هم كساني به باطل بودن مذهب شيعه پي برده و به مذهب تسنن رو بر مي‌گردانند.اين در حالي است كه علماي شيعه، كساني از اهل تسنن را كه به تشيع رو آورده‌اند به نام معرفي كرده احوالات اين چنين اشخاصي را هم در گذشته و هم در حال بيان كرده‌اند.
رييس مؤسسه ولي عصر ـ عج ـ در همين باره افزود: يك مركز علمي در قم موسوعه اسامي علماي سني كه مذهب شيعه را انتخاب كرده‌اند، گرد آورده و مشخصات كامل اين افراد مستبصر (شيعه شده) را در اين موسوعه ذكر كرده است. معرفي كامل گروندگان به مذهب تشيع براي ما افتخار است.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:19AM
دولت عربستان تحت فشار جريان وهابيت پايگاه «الشيعه» را براي كاربران سعودي مسدود كرد.
حجت الاسلام لاجوردي در گفت‌وگو با پايگاه رسا با اعلام اين خبر گفت: در بخشي از پايگاه الشيعه تالار گفت‌وگويي ميان شيعيان و سنيان ايجاد شده است كه شيعيان به سؤالات مطرح شده پاسخ داده‌اند. همچنين اين پايگاه تأثير زيادي بر سني‌ها جست‌و‌جوگر حق داشته است و تعداد قابل توجهي از سني‌ها تحت تأثير اين پايگاه شيعه شده‌اند. از اين رو وزارت ارشاد كشور عربستان تحت فشار وهابي‌ها اقدام به مسدود كردن اين پايگاه در عربستان كرده است.
وي خاطر نشان كرد: اين پايگاه به 27 زبان دنيا فعاليت مي‌كند و توانسته است مطالب علمي مفيدي درباره شيعه ارائه كند. هر روز بيش از 500 ايميل از سوي مخاطبان ارسال مي‌شود و حداكثر در 72 ساعت پاسخ داده مي‌شود. از اين رو اين پايگاه تبديل به يك مركز نشر افكار شيعه شده است.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:20AM
www.al-shia.com

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:21AM
اين هم مصاحبه با يك سني شيعه شده :

تبليغ‌ و ره‌يافتگان‌ (گفتگو با صفي‌الله عبدالجبار)


قرآن‌ كريم‌ معجزه‌ جاويد است‌. آيه‌ آيه‌ آن‌ اعجاز است‌ و كلمه‌ به‌ كلمه‌ آن‌ داراي‌ حسابي‌ در نظام‌ آفرينش‌ .
صفي‌الله حافظ‌ قرآن‌ است‌ و تفكر در يكي‌ از آيه‌هاي‌ آن‌، او را به‌ سوي‌ روشنايي‌ برد. «و ما لكم‌ لا تقاتلون‌ في‌سبيل‌الله ...» چه‌ كسي‌ علمدار مبارزه‌ با طاغوت‌ در عصر حاضر و مصداق‌ راستين‌ مجاهد في‌سبيل‌الله است‌؟
آري‌! همين‌ اندازه‌ تفكر، كافي‌ است‌ تا نام‌ زيباي‌ امام‌ خميني‌ مجاهد نستوه‌ به‌ ذهن‌ تداعي‌ شود. صفي‌الله اين‌ نكته‌ رادريافت‌ و پس‌ از سالها تحقيق‌ و تحصيل‌ در الازهر مصر، مهمترين‌ مركز علوم‌ اهل‌ سنت‌، به‌ مذهب‌ حقه‌ اماميه‌ درآمد وجهت‌ احترام‌ به‌ آيه‌ نفر كمر همت‌ به‌ هجرت‌ بست‌ و به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ پيوست‌. آنچه‌ در پي‌ مي‌آيد گفتگو با اين‌مستبصر قرآني‌ است‌.

لطفاً خودتان‌ را معرفي‌ كنيد و بفرماييد چه‌ مدارج‌ علمي‌ را طي‌ كرده‌ايد؟
نام‌ من‌ صفي‌الله عبدالجبار، اهل‌ آفريقاي‌ جنوبي‌ هستم‌. در سال‌ 1969 ميلادي‌ در شهر دورين‌ در خانواده‌اي‌مذهبي‌ كه‌ سني‌ حنفي‌ بودند به‌ دنيا آمدم‌. پدر و عمويم‌ حافظ‌ قرآن‌ بودند و مادرم‌ دوست‌ داشت‌ تا من‌ و برادرم‌ نيزحافظ‌ قرآن‌ بشويم‌. حدود يازده‌ سالگي‌، ما را در مركزي‌ اسلامي‌ ثبت‌ نام‌ كردند تا به‌ حفظ‌ قرآن‌ و آموزش‌ برخي‌ مطالب‌اسلامي‌ در كنار درسهاي‌ كلاسيك‌ بپردازيم‌. دو سال‌ طول‌ كشيد تا حافظ‌ كل‌ قرآن‌ شدم‌. اساتيد اين‌ مركز از فارغ‌التحصيلان‌ مدرسه‌ ديوبنديه‌ هند بودند و افكار وهابي‌ و طالباني‌ داشتند. بسياري‌ از سران‌ طالبان‌ در همين‌ مدرسه‌درس‌خوانده‌ بودند. مدتي‌ بعد در سال‌ 1998 به‌ پيشنهاد عمويم‌ به‌ الازهر مصر كه‌ مهمترين‌ مركز علمي‌ در عالم‌اسلام‌است‌، رفتم‌. با اينكه‌ در كشور خودم‌ مدرك‌ ديپلم‌ گرفته‌ بودم‌ ولي‌ به‌ دليل‌ وجود تبعيض‌ نژادي‌ در افريقاي‌جنوبي‌، دولت‌ مصر گواهي‌هاي‌ اين‌ كشور را نمي‌پذيرفت‌ و به‌ همين‌ دليل‌ من‌ در معهد (دبيرستان‌) دانشگاه‌ الازهرشروع‌ به‌ تحصيل‌ كردم‌.

چگونه‌ و از چه‌ زماني‌ با افكار امام‌ خميني‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ آشنا شديد؟
دليل‌ آشنايي‌ من‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ و امام‌ خميني‌ ارتباط‌ با شخصي‌ بود بنام‌ حنيف‌ سيد. او عالمي‌ برجسته‌ وروشنفكر بود و ما چه‌ در افريقاي‌ جنوبي‌ و چه‌ در مصر با ايشان‌ در ارتباط‌ بوديم‌. جمعه‌ها به‌ منزل‌ وي‌ مي‌رفتيم‌ و او ازحافظان‌ قرآن‌ درخواست‌ مي‌كرد تا آيه‌اي‌ را قرائت‌ كنند و سپس‌ آن‌ را به‌ انگليسي‌ توضيح‌ مي‌داد. روزي‌ ايشان‌ از يكي‌از حافظان‌ قرآن‌ خواست‌ تا اين‌ آيه‌ شريفه‌ را قرائت‌ كند: «و ما لكم‌ لا تقاتلون‌ في‌ سبيل‌الله و المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ والنساء و الولدان‌ الذين‌ يقولون‌ ربنا اخرجنا من‌ هذه‌ القرية‌ الظالم‌ اهلها و اجعل‌ لنا من‌ لدنك‌ وليا و اجعل‌ لنا من‌ لدنك‌نصيرا.» سپس‌ آن‌ را به‌ زبان‌ انگيسي‌ براي‌ ما توضيح‌ داد، كه‌ بسيار شگفت‌ زده‌ شدم‌. گويا نخستين‌ بار بود كه‌ اين‌ آيه‌شريفه‌ را مي‌شنيدم‌ و منظور آن‌ را درك‌ مي‌كردم‌. با خود گفتم‌ من‌ سال‌ها در مركز اسلامي‌ بودم‌ و نژاد پرستي‌ بيدادمي‌كرد. ما نيز مسؤوليتي‌ در قبال‌ مستضعفين‌ داشتيم‌؛ ولي‌ هرگز به‌ محتواي‌ آيه‌ فكر نكرده‌ بودم‌ و روزي‌ نيز او اين‌ مسأله‌را مطرح‌ كرد كه‌ اسلام‌ مي‌تواند از لحاظ‌ سياسي‌، حكومت‌ را اداره‌ كند و مي‌توان‌ حكومتي‌ اسلامي‌ براساس‌ احكام‌اسلام‌ داشت‌. ايشان‌ براي‌ سخن‌ خود ايران‌ را مثال‌ زد. بعد از جلسه‌، به‌ او گفتم‌ مگرحكومتي‌ كه‌ در ايران‌ است‌ اسلامي‌است‌؟ مگر شيعه‌ها هم‌ جزء مسلمانان‌ هستند؟! اين‌ها افكاري‌ بود كه‌ استادانمان‌ كه‌ در مدرسه‌ ديوبنديه‌ درس‌ خوانده‌و با وهابي‌ها در ارتباط‌ بودند، براي‌ ما تبليغ‌ مي‌كردند. استاد حنيف‌ سيد گفت‌: اين‌ طور نمي‌شود. ما بايد قبل‌ از هرگونه‌بحثي‌ در اين‌ مورد به‌ تاريخ‌ مراجعه‌ كنيم‌ تا برخي‌ از حقايق‌ برايمان‌ روشن‌ شود. سپس‌ ايشان‌ طي‌ مدتي‌ ـ حدود يازده‌ماه‌ ـ مرا با تاريخ‌ صدر اسلام‌، تاريخ‌ خلفا، خلافت‌ امام‌ علي‌(ع‌) و جنگهايي‌ كه‌ ايشان‌ با معاويه‌ و ديگران‌ داشتند، آشناكرد تا رسيد به‌ تاريخ‌ عاشورا. ايشان‌ تمام‌ گفته‌هاي‌ خود را از كتاب‌هاي‌ معتبر اهل‌سنت‌ نقل‌ قول‌ مي‌كرد و تسلط‌ عجيبي‌بر تاريخ‌ داشت‌. سرانجام‌ پذيرفتم‌ كه‌ شيعه‌، مسلمان‌ است‌! حنيف‌ سيد پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود وحتي‌ در زمان‌ رياست‌ جمهوري‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌، حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌اي‌، با ايشان‌ ديدار داشته‌ است‌. من‌ بارها ازايشان‌ شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: «من‌ پيرو امام‌ خميني‌(ره‌) هستم‌» ما متقاعد شده‌ بوديم‌ كه‌ مسأله‌ وحدت‌ مسلمين‌ امري‌ مهم‌است‌.

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:22AM
واكنش‌ خانواده‌ و اطرافيان‌ شما نسبت‌ به‌ تصميم‌ سفر شما به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ و ترك‌ مصر چه‌ بود؟
درسم‌ را در معهد الازهر مصر تكميل‌ كردم‌ و به‌ قسمت‌ عشريه‌ و قانون‌ در دانشگاه‌ الازهر پيوستم‌ و در همان‌ وقت‌خواستم‌ كه‌ به‌ قم‌ بيايم‌ ولي‌ مردد بودم‌.
به‌ همين‌ خاطر به‌ آفريقاي‌ جنوبي‌ رفتم‌ و حدود 6 ماه‌ در آنجا ماندم‌ تا زاد سفر به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را ببندم‌. وقتي‌ به‌آفريقاي‌ جنوبي‌ و ميان‌ خانواده‌ برگشتم‌، به‌ آنها اظهار نمي‌كردم‌ كه‌ شيعه‌ شدم‌. تصميم‌ گرفته‌ بودم‌ كه‌ به‌ قم‌ بيايم‌ و بعدآنها خود متوجه‌ مي‌شدند كه‌ من‌ شيعه‌ شده‌ و در قم‌ درس‌ مي‌خوانم‌. لذا بدون‌ اعلان‌، شيعه‌ شدم‌، در خلال‌ همين‌مدّت‌، بسياري‌ از دوستان‌ و حتي‌ بستگان‌ خودم‌ مي‌گفتند فلاني‌ كافر شده‌! و از من‌ مي‌خواستند تا شهادتين‌ را اعاده‌كنم‌!! حتي‌ شخصي‌ سنّي‌ در آفريقاي‌ جنوبي‌ است‌ كه‌ معروف‌ به‌ فردي‌ انقلابي‌ است‌ و به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ تمايل‌دارد، وقتي‌ او را ديدم‌ به‌ او گفتم‌ كه‌ درسم‌ را در الازهر تمام‌ كردم‌ و مي‌خواهم‌ به‌ قم‌ بروم‌. فكر مي‌كردم‌ كه‌ او به‌ خاطرعلاقه‌اي‌ كه‌ به‌ انقلاب‌ و امام‌ خميني‌ دارد از اين‌ خبر خوشحال‌ خواهد شد؛ ولي‌ با كمال‌ شگفتي‌ ديدم‌ به‌ من‌ گفت‌: به‌تو نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه‌ به‌ قم‌ نروي‌؛ زيرا اگر به‌ آفريقاي‌ جنوبي‌ برگردي‌ مردم‌ از تو استقبال‌ نخواهند كرد. و اذعان‌ داشت‌كه‌ اگر به‌ قم‌ بروي‌ ،گرچه‌ دروس‌هاي‌ آنجا بسيار خوب‌ است‌ ولي‌ الان‌ شرايط‌ براي‌ مسافرت‌ تو فراهم‌ نيست‌. خلاصه‌در ماه‌ پنجم‌ سال‌ 1996 ميلادي‌ به‌ قم‌ رسيدم‌ و به‌ مركز جهاني‌ علوم‌ اسلامي‌ ملحق‌ شدم‌.

آيا تنها به‌ ايران‌ آمديد؟
بله‌؛ تنها به‌ ايران‌ آمدم‌. ولي‌ وقتي‌ به‌ اين‌جا آمدم‌ شخصي‌ از جنوب‌ آفريقا را در اينجا ديدم‌؛ پس‌ از چند ماه‌ نيز چندنفر ديگر از جنوب‌ آفريقا به‌ اينجا آمدند.

قبل‌ از اينكه‌ به‌ قم‌ بياييد، در مورد حوزه‌ علميه‌ چه‌ تصوري‌ داشتيد؟
وقتي‌ با شخصيت‌ امام‌ خميني‌ آشنا شدم‌ همواره‌ ايشان‌ را مانند ديگر عالمان‌ عالم‌ اسلام‌ و همه‌ آنها را با امام‌ يكي‌مي‌دانستم‌. بعدها كه‌ با زندگي‌ ايشان‌ آشنايي‌ بيشتري‌ پيدا كردم‌، ايشان‌ را الگويي‌ براي‌ عالم‌ اسلام‌ يافتم‌ كه‌ ممتاز ازديگر عالمان‌ است‌. و فهميدم‌ كه‌ مانند امام‌ در تمام‌ جهان‌ اسلام‌ و مثلاً در مصر وجود ندارد.
ما در مورد خودسازي‌ و مسايل‌ ديگر، چيزهاي‌ زيادي‌ از پيامبر(ص‌) و اهل‌بيت‌(ع‌) شنيده‌ بوديم‌، ولي‌ فكرنمي‌كرديم‌ كه‌ يك‌ نفر در اين‌ قرن‌ بتواند مزين‌ به‌ همين‌ ويژگي‌ها شود و مثلاً كسي‌ در زهد و تقوا زندگي‌ كند و در عين‌حال‌ همراه‌ با جامعه‌ نوين‌ باشد.
او در قرن‌ بيستم‌ زندگي‌ مي‌كرد و سيره‌ زندگيش‌ شبيه‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) و اهل‌بيت‌(ع‌) و كاملاً پيرو سيره‌ آنان‌بوده‌است‌. قبل‌ از اينكه‌ به‌ قم‌ بيايم‌ هميشه‌ با خود فكر مي‌كردم‌ كه‌ بايد روزي‌ به‌ شهر قم‌ بروم‌ و راز موفقيت‌ امام‌خميني‌(ره‌) را كشف‌ كنم‌. و برايم‌ سؤال‌ بود كه‌ چه‌ چيزي‌ باعث‌ شد امام‌ خميني‌ به‌ آن‌ درجه‌ از زهد و تقوا و موفقيت‌در پياده‌ كردن‌ احكام‌ اسلام‌ نايل‌ شود و به‌ توفيقات‌ بزرگ‌ برسد؟

چرا شيعه‌ شديد؟
هنگامي‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمدم‌، تقريبا در سال‌ 1997 در تهران‌، سمينار انديشه‌ امام‌ خميني‌ در حال‌ برگزار شدن‌ بود. باشيخي‌ بنام‌ محامي‌ آشنا شدم‌ كه‌ در مولترا تدريس‌ مي‌كند و از فارغ‌ التحصيلان‌ الازهر است‌. وقتي‌ از من‌ شنيد كه‌ درالازهر درس‌ خوانده‌ام‌، با تعجب‌ پرسيد در ايران‌ چه‌ مي‌كني‌؟ گفتم‌ براي‌ تحصيل‌ علوم‌ اسلامي‌ به‌ اينجا آمده‌ام‌. پرسيدشيعه‌ هستي‌ يا سني‌؟ وقتي‌ كه‌ دانست‌ شيعه‌ شده‌ام‌ بيشتر تعجب‌ كرد. دليل‌ شيعه‌ شدنم‌ را پرسيد. گفتم‌: قصه‌اش‌طولاني‌ است‌ ولي‌ اگر مي‌خواهي‌ خلاصه‌اش‌ كنم‌ بايد بگويم‌ كه‌ مطالعه‌ تاريخ‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ عالمان‌ شيعه‌ دو ويژگي‌بسيار بارز دارند كه‌ آنها را از عالمان‌ مذاهب‌ ديگر اسلامي‌ ممتاز مي‌كند. اولا در برابر ظلم‌ و ستم‌ حاكمان‌ مي‌ايستادند،در كنار مردم‌ بودند، جانب‌ مردم‌ را مي‌گرفتند و درباري‌ نبودند. ثانيا عالمان‌ شيعه‌ از استقلال‌ ويژه‌اي‌ برخوردارند وچشمشان‌ به‌ كمك‌ دولت‌ و يا هيچ‌ قشر ديگري‌ دوخته‌ نشده‌است‌. و اگر از طريق‌ خمس‌ امرار معاش‌ مي‌كنند اين‌وجهي‌ است‌ كه‌ خود شرع‌ و قرآن‌ كريم‌ تعيين‌ كرده‌ و علماي‌ شيعه‌ آن‌ را در جهت‌ تبليغ‌ دين‌ و استمرار علوم‌ ديني‌مصرف‌ مي‌كنند. تأثير اين‌ استقلال‌ را در مطالعه‌ زندگي‌ امام‌ خميني‌ به‌ وضوح‌ مشاهده‌ كرده‌ام‌. مثلاً يادم‌ مي‌آيد درشرح‌ حال‌ امام‌ خميني‌(ره‌) مي‌خواندم‌ كه‌ يك‌ وقت‌ شاه‌ به‌ ايشان‌ مي‌گويد من‌ به‌ تو فلان‌ مقدار پول‌ مي‌دهم‌ (مقدارش‌يادم‌ نيست‌) كه‌ تو سياست‌ را رها كني‌ و ايشان‌ پاسخ‌ مي‌دهد: من‌ به‌ اندازه‌ وزنت‌ به‌ تو پول‌ مي‌دهم‌ كه‌ تو سلطنت‌ را رهاكني‌. اين‌ استقلال‌ واقعاً شگفت‌انگيز است‌. زيرا در آن‌ زمان‌، شاه‌ در منطقه‌ خاورميانه‌ از اعتبار و قدرت‌ ويژه‌اي‌برخوردار بود و مهمترين‌ متحد آمريكا در منطقه‌ محسوب‌ مي‌شد.

لطفاً درباره‌ دانشگاه‌ الازهر و دروس‌ آنجا برايمان‌ بگوييد.
من‌ حدود 6 سال‌ كه‌ در الازهر مصر بودم‌، در معهد الازهر بودم‌ نه‌ در دانشگاه‌ الازهر. در آن‌ مدت‌ به‌ فراگيري‌ زبان‌ وادبيات‌ عرب‌، فقه‌ شافعي‌، اصول‌ فقه‌، تفسير، تاريخ‌ اسلام‌، منطق‌، درايه‌، علوم‌ الحديث‌، علوم‌ قرآن‌ و حفظ‌ قرآن‌اشتغال‌ داشتم‌ كه‌ البته‌ من‌ قرآن‌ را در آفريقاي‌ جنوبي‌ حفظ‌ كرده‌ بودم‌. هم‌ زمان‌ با آن‌ فقه‌ حنفي‌ را نيز خود مطالعه‌مي‌كردم‌.

رابطه‌ عالمان‌ مذاهب‌ مختلف‌ در الازهر چگونه‌ است‌؟
در مصر و به‌ويژه‌ در الازهر روابط‌ بسيار خوبي‌ دارند. يعني‌ در الازهر كه‌ مالكي‌، شافعي‌ و حنفي‌ وجود دارند،هيچ‌گونه‌ اختلافي‌ وجود ندارد. مذهب‌ رسمي‌ در مصر و الازهر حنفي‌ است‌ در حالي‌كه‌ اكثريت‌ مردم‌ در مصر شافعي‌هستند. ظاهرا دليل‌ آن‌، بايد سازگاري‌ بيشتر فقه‌ حنفي‌ با قوانين‌ باشد. زيرا از قياس‌ و مانند آن‌ نيز استفاده‌ مي‌كند. درالازهر مصر همه‌ مذاهب‌ اسلامي‌ تدريس‌ مي‌شود.

آيا فقه‌ شيعه‌ نيز تدريس‌ مي‌شود؟
خير چون‌ جايگاه‌ شيعه‌ در نظر آنان‌ مانند ساير مذاهب‌ نيست‌ ولي‌ در فقه‌ مقارن‌ از نظرات‌ امامان‌(ع‌) و علماي‌اماميه‌ نيز استفاده‌ و مقايسه‌ مي‌شود.

آيا ابوحنيفه‌ كتاب‌ خاصي‌ دارد؟
خير. برخي‌ از عالمان‌ بزرگ‌ سنّي‌ مي‌گويند وقتي‌ ابوحنيفه‌ به‌ خدمت‌ امام‌ صادق‌(ع‌) رسيد و از محضر ايشان‌استفاده‌ كرد، از بسياري‌ از نظرات‌ خود برگشت‌ ولي‌ چون‌ كتاب‌ مكتوبي‌ نداشت‌، شاگردان‌ او مانند محمد شيباني‌ ـ كه‌ در زمان‌ هارون‌ الرشيد به‌ سمت‌ قضاوت‌ رسيد ـ آراء او را تغيير دادند. به‌ ويژه‌ نقش‌ ابويوسف‌ كه‌ درزمان‌ هارون‌ به‌ قدرت‌ رسيده‌ بود، بسيار است‌. مثلاً او در مورد ملك‌ يمين‌ مدخوله‌ پدر هارون‌ الرشيد كه‌ با هارون‌الرشيد محرم‌ مي‌شد و زن‌ پدر او به‌ حساب‌ مي‌آمد، حكم‌ به‌ حليت‌ داد و هارون‌ الرشيد او را عقد نمود. معروف‌ است‌كه‌ ابن‌ مبارك‌ در اين‌باره‌ مي‌گويد: نمي‌دانم‌ آيا به‌ حكمي‌ كه‌ ابويوسف‌ داده‌ بيشتر تعجب‌ كنم‌ يا به‌ عملي‌ كه‌ هارون‌مرتكب‌ شد؟

بچه با حال
Wednesday 1 March 2006, 12:23AM
لطفاً گزارشي‌ از ورود و گسترش‌ اسلام‌ و تشيع‌ در افريقاي‌ جنوبي‌ و وضعيت‌ كنوني‌ شيعيان‌ در اين‌ كشور ارايه‌فرماييد.
از ورود اسلام‌ به‌ سواحل‌ افريقاي‌ جنوبي‌ بيش‌ از يك‌ قرن‌ و نيم‌ مي‌گذرد؛ ولي‌ ورود تشيع‌ به‌ اين‌ منطقه‌ از آفريقا،قدمتي‌ طولاني‌ ندارد و از بركات‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ و نفوذ شخصيت‌ الهي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) بوده‌ است‌. سالها پيش‌گروهي‌ از مبارزان‌ سياسي‌ كه‌ در برابر اشغالگران‌ جنوب‌ شرق‌ آسيا مقاومت‌ كرده‌ بودند، به‌ سواحل‌ افريقاي‌ جنوبي‌تبعيد شدند. آنان‌ اولين‌ مسلمانان‌ اين‌ سرزمين‌ بودند. سپس‌ گروهي‌ مهاجر مسلمان‌ هندي‌ در زمان‌ اشغال‌ اين‌ كشورتوسط‌ انگلستان‌ به‌ اين‌ سرزمين‌ آمده‌ و به‌ مسلمانان‌ اين‌جا ملحق‌ شدند.
امروزه‌ با وجود اينكه‌ مسلمين‌ اين‌ كشور در اقليت‌ به‌ سر مي‌برند، اما از نظر اقتصادي‌، فرهنگي‌ و سياسي‌ نقش‌مؤثري‌ در جامعه‌ به‌ عهده‌ دارند و بسيار فعال‌ هستند. انقلاب‌ اسلامي‌، نهال‌ تشيع‌ را در زمان‌ اوج‌ بيداد تبعيض‌ نژادي‌در آفريقاي‌ جنوبي‌ كاشت‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ نخستين‌ بار در اين‌ كشور، اسلامي‌ معرفي‌ شد كه‌ مي‌توانست‌ در برابر ظلم‌،حرفي‌ براي‌ گفتن‌ داشته‌باشد. امروزه‌ بسياري‌ از متفكرين‌ و جوانان‌ افريقاي‌ جنوبي‌ پيرامون‌ ابعاد اعتقادي‌، فكري‌ وسياسي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و انديشه‌هاي‌ بلند امام‌ خميني‌ به‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ مشغولند و هر از چند گاهي‌ شاهد هدايت‌ واستبصار گروهي‌ از دانشجويان‌ در اين‌ كشور هستيم‌. مؤسسات‌ شيعي‌ در افريقاي‌ شرقي‌، پاكستان‌ و ايران‌ نيز با ارسال‌كتابهاو جزوات‌ ديني‌ نقش‌ مهمي‌ در بسط‌ و تعميق‌ فرهنگ‌ و معارف‌ اهل‌بيت‌(ع‌) در اين‌ جا داشته‌اند. اشتياق‌مسلمانان‌ افريقاي‌ جنوبي‌ به‌ فراگيري‌ علوم‌ اهل‌بيت‌(ع‌) با تأسيس‌ مؤسسه‌ اهل‌بيت‌(ع‌) در كيپ‌ تاون‌ پاسخ‌ داده‌ شد وبحمدالله در طول‌ چند سال‌ اين‌ شجره‌ طيبه‌ تبديل‌ به‌ درخت‌ تناوري‌ شده‌است‌ كه‌ مي‌تواند به‌ عنوان‌ الگويي‌ براي‌ديگر جوامع‌ شيعي‌ در آفريقا و ساير نقاط‌ جهان‌ معرفي‌ شود. پس‌ از تحولات‌ سياسي‌ افريقاي‌ جنوبي‌ و گشوده‌ شدن‌دروازه‌هاي‌ اين‌ كشور به‌ روي‌ جهان‌، گروه‌هاي‌ مختلفي‌ از مسلمانان‌ پاكستان‌، ايران‌، عراق‌ و ساير نقاط‌ افريقا به‌ اين‌كشور آمده‌ و به‌ جامعه‌ مسلمين‌ اين‌ سرزمين‌ افزوده‌ شده‌اند.
مؤسسه‌ اسلامي‌ اهل‌البيت‌(ع‌) در افريقاي‌ جنوبي‌ هم‌ در سال‌ 1991 تأسيس‌ شد و دفتر مركزي‌ آن‌ در شهركيپ‌تاون‌ است‌. مجموعه‌هاي‌ منتسب‌ به‌ اين‌ مؤسسه‌ نيز در سه‌ منطقه‌ فعاليت‌ دارند. 1ـ منطقه‌ جنوبي‌: استان‌ كيپ‌تاون‌ غربي‌ كه‌ شامل‌ مركز اسلامي‌ اهل‌البيت‌(ع‌) كيپ‌ تاون‌ و مركز اسلامي‌ اهل‌ البيت‌(ع‌) فيليپين‌ و مركز فاطمة‌الزهراء(س‌) بكويني‌ مي‌باشد.
2ـ منطقه‌ شمالي‌: استان‌ خاونتگ‌ شامل‌ مركز اسلامي‌ المصطفي‌ سبرنيگز، مؤسسه‌ اسلامي‌ ژوهانسبورگ‌، حسينيه‌باب‌ العلم‌ فورداسبورگ‌، مركز معلومات‌ اسلامي‌ پرتوريا (پايتخت‌ افريقاي‌ جنوبي‌) و چند مركز در ديگر شهرهاي‌ اين‌استان‌.
3ـ منطقه‌ شرقي‌: شامل‌ مسجد و مدرسه‌ امام‌ حسين‌(ع‌) در شهر دوربان‌ و مركز اسلامي‌ امام‌ باقر(ع‌) در بندر پورت‌اليزابت‌.
شنيدني‌ است‌ كه‌: گسترش‌ تشيع‌ در هريك‌ از شهرهاي‌ مزبور و تأسيس‌ برخي‌ از مؤسسات‌ و مراكز ياد شده‌ ازجلسات‌ خانگي‌ مؤمنين‌ در منازل‌ شخصي‌شان‌ و احيانا برخي‌ از مساجد اهل‌سنت‌ شروع‌ شده‌است‌. مهم‌‌ترين‌ فعاليت‌مؤسسه‌ آل‌البيت‌، تهيه‌ كتب‌ ديني‌ و عقيدتي‌ از مراكز مختلف‌ جهان‌ تشيع‌ و توزيع‌ آن‌ در ميان‌ مردم‌ علاقمند آفريقاي‌جنوبي‌ است‌. به‌ غير از اين‌ فعاليت‌، برگزاري‌ كلاسهاي‌ مختلف‌، برپايي‌ مراسم‌ جشن‌ و سوگواري‌ در مناسبت‌هاي‌ديني‌، تأسيس‌ مراكز مشاوره‌ براي‌ خانواده‌هاي‌ مذهبي‌ و هم‌چنين‌ توليد و پخش‌ برنامه‌هاي‌ اسلامي‌ از دو كانال‌راديويي‌ در شهر كيپ‌تاون‌ از ديگر برنامه‌هاي‌ اين‌ مركز است‌.

در پايان‌ اگر سخن‌ خاصي‌ داريد، بفرماييد!
دوست‌ دارم‌ در پايان‌، اين‌ خاطره‌ را بگويم‌. شش‌ ماه‌ تمام‌ درباره‌ اين‌ موضوع‌ كه‌ «آيا شيعه‌ شوم‌ يا نه‌؟» فكر مي‌كردم‌.با خود مي‌گفتم‌ حال‌ كه‌ حقيقت‌ امر بر من‌ روشن‌ شده‌، چگونه‌ مي‌توانم‌ سني‌ باقي‌ بمانم‌ و اگر شيعه‌ شوم‌، زندگي‌ام‌دچار تغييري‌ صد و هشتاد درجه‌اي‌ خواهد شد. اگر شيعه‌ بودنم‌ را پنهان‌ مي‌كردم‌ ديگر نمي‌توانستم‌ از انقلاب‌، امام‌خميني‌، حق‌ مظلومين‌ و دستورات‌ قرآن‌ مبني‌ بر حمايت‌ از مستضعفين‌ سخن‌ بگويم‌. واقعاً روزهاي‌ سخت‌ وسرنوشت‌سازي‌ براي‌ من‌ بود. بالاخره‌ به‌ قرآن‌، دعا و ذكر نام‌ خدا پناه‌ بردم‌. اين‌ حالت‌ تقريباً شش‌ ماه‌ ادامه‌ داشت‌. تااينكه‌ در ماه‌ ششم‌ سال‌ 94 ميلادي‌ با يكي‌ از برادران‌ به‌ اردن‌ و سوريه‌ سفر كرديم‌ كه‌ اين‌ سفر مصادف‌ با ماه‌ محرم‌ بود.قبلاً تحت‌ تأثير شخصيت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) قرار گرفته‌ و بر واقعه‌ عاشورا بارها گريسته‌ بودم‌. اينك‌ خود را در محضرحضرت‌ زينب‌(س‌) مشاهده‌ مي‌كردم‌. شب‌ عاشورا خود را به‌ حرم‌ حضرت‌ زينب‌(س‌) رسانديم‌ در آنجا احساس‌آرامش‌ به‌ من‌ دست‌ داد و با خيال‌ راحت‌ شيعه‌ شدن‌ خود را رسماً اعلام‌ كردم‌.ا

محمد مهدی 128
Wednesday 1 March 2006, 06:17AM
:smile07: :smile07: :smile07:
جزاک الله خیرا ( ولایت ال الله ) وثبتک الله علیه :smile07: :smile07: :smile07:

بچه با حال
Sunday 5 March 2006, 09:00AM
همچنين . خداوند به شما اجر بي پايان بدهد.

زبان سرخ
Sunday 5 March 2006, 12:59PM
جناب بچه باحال
مي شود بما بگوييد كه چگونه بعد از تشكيل حكومت شيعه اثني عشري در ايران عده زيادي از شيعيان عزيز در داخل وخارج كافرشدند؟؟؟!!!:smile09: :smile09: :smile09:

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:05AM
دوست خوب و احتمالا جديد من ، خوش آمديد .
راستي چرا شما را به دليل نقض مكرر قوانين باشگاه محدود كرده اند ؟! عيبي ندارد . درست مي شود .
دوست خوبم فله اي سخن نفرماييد . مستند بفرماييد . كي كجا چه كسي چه منبع خبري لينكش كو كدام جلد چه صفحه اي گوينده خبر كيه اينا اصلا كي بودند و ...

اميدوار بودم كه روش شما با ديگر دوستانان متفاوت باشد ولي ...
حالا دوست خوبم اگر در موضوع اين تاپيك نظري داريد بفرماييد تا استفاده كنيم وگرنه مباحث متفرقه مطرح نفرماييد .

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:09AM
البته شنيده ام كه برخي از مبلغان وهابي در بعضي از روستاها از اين روش استفاده كرده اند كه ابتدا شيعه شده اند و بعد دوباره به وهابيت خودشان برگشته اند و ... درست مانند حيله اهل كتاب :
وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ [آل عمران : 72]
شايد منظور دوستمان اينها باشند . در اين صورت من هم فرمايش ايشان را تاييد مي كنم . بله شيعيان زيادي از اين دست داريم كه وهابي شده اند البته برخي از افراد روشن ضمير اين گروه هم به وهابيت برنگشته اند .

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:17AM
حمله وهابيها به نجف اشرف

داود الهامى

سعودبن عبدالعزيز، در سال‏1216 كه كربلا را قتل عام كردند و به جنايات بى‏سابقه‏اى مرتكب شدند، متوجه نجف اشرف گرديدند. اين حادثه را مؤلف كتاب 2«ماضى‏النجف و حاضرها» از قول كسى كه خود شاهد بوده، چنين نقل مى‏كند: سعود به نجف هجوم آورد و آن را محاصره كرد، دو طرف شروع به تيراندازى نمودند از مردم نجف پنج تن كه يكى از آنان عموى من سيد على حسينى مشهور به «براقى‏» بود، به قتل رسيدند، اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابيان در كربلا و مكه و مدينه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگرانى به سر مى‏بردند، زنان چه پيرو جوان از خانه‏ها بيرون آمدند و در حالى كه در شهر مى‏گشتند به هر دسته از مدافعان كه مى‏رسيدند، جمله‏هاى تهييج‏آميزى مربوط به دفاع از شهر و حفظ نواميس بر زبان مى‏راندند و حميت و غيرت ايشان را به جوش مى‏آوردند. تمام مردم شهر با گريه و فرياد به خدا استغاثه كردند و از اميرمؤمنان على(ع) مدد خواستند، خداوند به فريادشان رسيد، دشمن گريخت و جمعش پراكنده گشت. (1)
مردم نجف، احساس كردند كه وهابيها دست‏بردار نيستند و به هر حال به نجف حمله خواهند كرد نخستين اقدامى كه كردند، اين بود كه خزانه اميرمؤمنان على(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود. (2) پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند.
پيشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شيعه علامه شيخ جعفر كاشف‏الغطاء بود كه علماى ديگر نيز او را يارى مى‏كردند، مردم شروع به جمع‏آورى اسلحه نمودند و چند بعد روز از اين آمادگى، سپاه وهابى در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بيرون حصار ماندند.
گويند عده تمام كسانى كه در آن موقع از نجف دفاع مى‏كردند، بيش از دويست تن نبودند، زيرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابيها، گريخته و به عشاير عراق پناه برده بودند. تنها جمعى از مشاهير علما از قبيل شيخ حسين نجف و شيخ خضر شلال و سيد جواد صاحب مفتاح‏الكرامه و شيخ مهدى ملاكتاب و گروهى ديگر از علما باقى مانده بودند كه كاشف‏الغطاء را يارى مى‏كردند آنان، همه تن به مرگ داده بودند، زيرا شماره دشمنان و مهاجمان بسيار و ايشان اندك بودند. اما با كمال تعجب مشاهده شد كه سپاه وهابى، درحالى كه شب را در بيرون دروازه‏هاى شهر به روز مى‏رساندند، هنوز سپيده‏دم ندميده بود كه همه آنها از اطراف شهر پراكنده شده بودند. (3) و از كسانى كه خود شاهد و ناظر جريان بوده است، تعداد وهابيان مهاجم به نجف را 15000 تن ذكر كرده كه 700 نفر از ايشان به قتل رسيدند.

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:18AM
ابن بشر مورخ نجدى در تاريخ نجد درباره حمله وهابيها به نجف مى‏نويسد كه: در سال 1220 سعود با سپاهى انبوه از نجد و نواحى آن به بيرون مشهد معروف در عراق(نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابيان) در اطراف شهر پراكنده ساخت و دستور داد باروى شهر را خراب كنند، چون ياران او به شهر نزديك شدند، به خندقى عريض و عميق برخورد كردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور كنند و در جنگى كه ميان دو طرف رخ داد، در اثر تيراندازى از بارو و برجهاى شهر جمعى از وهابيها(به تعبير ابن بشر) مسلمانان كشته شدند و آنها بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند. (4)
اين چه خندقى بود كه دور نجف كنده شده بود و وهابيان از آن نتوانستند عبور كنند؟ مورخان ديگر هيچكدام از چنين خندقى سخن نگفته‏اند و كيفيت و جريان ماوقع را شرح نداده‏اند. تنها مرحوم «سيد محمد جواد عاملى‏» كه خود شاهد و جزء مدافعان نجف بوده، گفته است كه حتى بعضى از آنان به بالاى ديوار شهر نيز راه يافتند و نزديك شد كه شهر را به تصرف آورند، ليكن از اميرالمؤمنين معجزات و كراماتى به وقوع پيوست كه باعث نابودى بسيارى از مهاجمان و عقب‏نشينى آنها گرديد. (5)
خلاصه اينكه: سعود بن عبدالعزيز گاه به گاه به نجف اشرف هجوم مى‏آورد و چند تنى را در بيرون شهر مى‏يافت و به قتل مى‏رساند، ليكن امكان وارد شدن به شهر براى او امكان‏پذير نبود، اهل نجف در دفع وهابيها به خداوند پناه مى‏بردند و به اميرمؤمنان(ع) استغاثه مى‏نمودند و مورد حمايت قرار مى‏گرفتند. (6)
مى‏گويند: علت اين كه وهابيها مكرر به نجف حمله مى‏كردند، اين بود كه محلى به نام «رحبه‏» را در نزديكى نجف پايگاه خود قرار داده بودند. هنگامى كه سعود از رحبه به قصد حمله به نجف حركت مى‏كرد، مردم شهر با خبر مى‏شدند و دروازه‏ها را مى‏بستند وهابيها در اطراف حصار شهر حركت مى‏كردند و اگر كسى را مى‏يافتند به قتل مى‏رسانيدند و سرش را به داخل حصار مى‏انداختند، و عقب‏نشينى مى‏كردند و كارى از پيش نمى‏بردند.

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:20AM
انعكاس حمله وهابيها به عتبات در منابع ايرانى

نويسندگان ايرانى كه همزمان با حمله وهابيها به كربلا يا نزديك به آن زمان بودند، اين حمله وحشيانه را دقيقتر در كتابهاى خويش آورده‏اند، از جمله ميرزا ابوطالب اصفهانى است كه به فاصله يازده ماه از قتل عام كربلا وارد آن شهر شده و خرابيهاى شهر را با چشم خود ديده و اخبار آن را از مردم كربلا با گوش خود شنيده است. وى در اين باره نوشته است: «مجملى از حادثه مذكور اين كه هيجدهم ذيحجه روز غدير خم كه اكثر مردم معتبر كربلا به زيارت مخصوصه نجف رفته بودند، قريب بيست و پنجهزار وهابى، سوار اسبهاى عربى و شترهاى نجيب وارد شهر كربلا شدند، چون بعضى از آنها در لباس زوار قبل از اين داخل شهر شده بودند، و عمرآغاى حاكم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت(يعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى «اقتلوا المشركين‏» و آوازه «اذبحوا الكافرين‏» در دادند، عمرآغا به ديهى گريخته آخر كار به فرمان سليمان پاشا به قتل رسيد.
بعد از قتل داشر، مى‏خواستند كه خشتهاى طلاى گنبد را كنده ببرند، از غايت استحكام ميسر نيامد، لهذا قبر اندرون گنبد را به كلنگ و تبر خراب كرده و قريب به شام(يعنى شب) بى‏خوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند، زياده از پنج هزار نفر كشته شدند و زخمى‏ها خود حساب نيست از آن جمله ميرزا حسن نام شاهزاه ايرانى و ميرزا محمد طبيب لكنهوى و على نقى لاهورى معه(با) برادرش ميرزا قنبر على و كنيز و غلام و آنچه اسباب كار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره، از سر كار حضرت و ساير سكنه شهر به تمام به جاروب غارت پاك رفتند در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره‏هاى صحن از لاش مقتولين پر بود به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، كسى از آن بليه رهايى نيافت و شدت آن حادثه به جائى رسيد كه من، بعد از يازده ماه از آن، وارد شهر شدم، هنوز آنقدر تازگى داشت كه به جز نقل آن، حديثى ديگر در شهر نبوده، و روات در اثناى حكايت مى‏گريستند و از استماع آن موها بر اندام راست مى‏شد. اما مقتولين اين حادثه، اكثرا به نامردى كشته شدند، بلكه چون گوسپندان دست و پا بسته، خود را به قصاب بى‏رحم سپردند.
بعد بيرون وهابى، اعراب اطراف غلغله بود آنها انداخته، چون مردم به باغات خارج شهر، براى مدافعه بيرون رفتند، خود فوج فوج داخل شهر گشتند، مس و برنج و اموال ثقيله و آنچه از وهابى مانده بود، به غارت بردند، تمام آن شب و روز ديگر تاراج آنها امتداد داشت هركس در آن وقت‏به شهر رفت، كشته شد. از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص كردم از كسى مفصل معلوم نشد، زيرا كه مردم اين ملك به اغواى امراى عثمانى و از غايت‏سبك عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمى‏دانند». (7)

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:21AM
مؤلف «ناسخ‏التواريخ‏» مرحوم ميرزا محمد تقى سپهر نوشته است:
عبدالعزيز را به خاطر آمد كه بر قلعه نجف اشرف تاختن كرده قبه مبارك را پست كند(يعنى خراب كند) و موقوفات بقعه شريفه را برگيرد و زائران آن حضرت را كه به گمان خود بت‏پرست مى‏پنداشت، مقتول سازد. پس لشگرى به سعود داده او را بدين مهم مامور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده قلعه نجف اشرف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برد و مقصود حاصل نكرد و از آنجا بى‏نيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سيلاب بلا، مفافضة به كربلا درآمد و اين هنگام، بامداد روز عيد غدير بود.
پس نخستين تيغ بى‏دريغ در سكنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلى ثمين كه سالهاى فراوان از هر كشورى و كشورستانى بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند، به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشتهاى زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند در تخريب آثار و بنا كوشش كردند. بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده، به جانب درعيه كوچ دادند. (8)
اين نقل سپر با نوشته اغلب نويسندگان تفاوت دارد، زيرا طبق نقل مورخان ديگر وهابيها نخست‏به كربلا حمله كردند و سپس به نجف هجوم بردند.
سيد عبداللطيف شوشترى نيز در ذيل كتاب «تحفة‏العالم‏» به حمله وهابيها به كربلا اشاره كرده و مختصرى از عقايد آنان را نوشته است وى درباره هجوم وحشيانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد:
«بالجمله در آنجا(بمبئى يكى از جزائر هند) بودم كه خبر كدورت اثر عبدالعزيز وهابى رسيد كه در هيجدهم ذى الحجه سنه‏1216، با جيشى از اعراب در ارض اقدس كربلاى معلا تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار كس از مؤمنين را به قتل رسانيد و سوء آدابى كه از ايشان به آن روضه منوره رسيد، در خور نگارش نيست. شهر را غارت نموده اموال به يغما ببرد و باز به مقر رياست‏خود كه درعيه است، بازگشت...». (9)
رضاقلى خان هدايت نيز درباره هجوم ددمنشانه وهابيها به كربلا مى‏نويسد:
«در اواخر سال‏1216 صباح روز هجدهم ذى حجه، عيد غدير خم سعود و همراهانش بناگاه بر قلعه كربلاى معلى، مشهد امام همام حسين بن على(ع) تاختن كردند، شهر را بى‏خبر به تصرف درآوردند چه بسيارى از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروى رفته بودند و جمعى مردمان ضعيف‏الحال و شكسته‏بال زاهد عابد ركع ساجد بر جاى مانده، در حرم مطهر به نماز و ذكر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندين هزار تومان اموال تجار و غيره و كرورى چند از نقود و اجناس سكنه حرم محترم به غارت بردند و كمال خلاف ادب و الحاد به ظهور آوردند كه قريب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد كامل از علماى محققين و فضلاى صاحب يقين، به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود بركشيدند خون پيران و جوانان خداى‏شناس صاحب بينش و دانش، چون سيلاب جريان گرفت و تنهاى چاك‏چاك متقيان حق‏پرست چون پشته‏پشته برفراز يكديگر برآمد و گروهى بزرگوار كه در زمان امتحان و گاه حيات اين جهان معاصر و معاون سيدالشهداء حسين بن على(ع) نبودند و در اين عهد در آن مرقد مباركه آرزوى شهادت ركاب آن حضرت همى كردند به حكم سعادت در اين روزگار در حوالى مرقد آن امام اطهار، بلكه در حضور پاك آن امام معصوم مقتول و در سلك شهداى گذشته مسطور و مذكور شدند». (10)
طبق نوشته ميرزا ابوطالب، و حمله ويرانگرانه وهابيها به كربلا، به اطلاع سلطان روم(پادشاه عثمانى) و پادشاه عجم(فتحعلى شاه) مكرر مى‏رسيد ولى كسى از ايشان اقدامى نمى‏كرد و لذا عبدالعزيز وهابى دلير گشته، به تقليد پيامبر خاتم(ص) به دعوت سلاطين عالم، نامه‏ها ارسال ساخت، چنانچه ترجمه نامه‏اى كه به پادشاه ايران نوشته، در اين مقام ثبت است:
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم
من عبدالعزيز اميرالمسلمين الى فتحعلى شاه ملك عجم.
آنكه چون بعد از رسول خدا، محمد بن عبدالله(ص) شرك و بت‏پرستى در امت‏شيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا و نجف، پيش قبور كه از سنگ و گل، ساخته ايشان است، به خاك مى‏افتند و سجده كرده عرض حاجات مى‏دارند، اين اضعف عبادالله چون مى‏دانست كه سيدنا على و حسين، به اين افعال راضى نيستند، كمر همت‏به تصفيه دين مبين بسته، به توفيق حق تعالى نواحى نجد و اكثر بلاد عرب را از آلايشها پاك ساخت، خدمه و سكنه كربلا و نجف كه بنابر اغراض نفسانى، منع‏پذير نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ايشان دانست، لهذا فوجى از غزات به كربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد، سزاى لايق بديشان داده شد. اگر ملك عجم هم بدين عقيده بوده باشد، بايد از آن توبه كند، زيرا كه هركس بر شرك و كفر، اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد والسلام على من اتبع الهدى. (11)
ميرزا ابوطالب در كتاب خود پاسخ فتحعلى شاه را در جواب سعود بن عبدالعزيز ذكر نكرده ولى مؤلف «گنجينه نشاط‏» متن عربى نامه فتحعلى شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزيز ذكر كرده كه در اينجا آورده مى‏شود:
(تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شئ قدير) و بعد فقد اتانا منك كتاب مصدق لسانا عربيا تضوح(ظ توضح) منه عرف المعارف منتشرا و مطويا و العجب ثم العجب انك دعوتنا الى التوحيد و نفى التشريك عن‏الله الحميد المجيد و نحن بين يديه مفطورون عليه، نحدث به قديما قرآن هذا صراطى مستقيما نعم وجدوا اوليائنا كتابك دليلا على انك قد اخذت فى هذا الطريق سبيلا اذا لاتخذوك خليلا و لا تجد لسنتنا تحويلا و المؤمنون بعضهم اولياء بعض و عز من قال: (و ربطنا على قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الارض...) و قد ذكرتم انكم ترسلون عالما منكم الينا لنطلع عليكم و تطلعوا على ما لدينا ليكون لكم مالنا و عليكم ما علينا فارسلوا و عجلوا فيه فانما المعروض على حضرتنا من مذهبكم غير ما تكتبون والناس من عندهم يقولون و يسمعون و (ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون). ثم استعجلوا حتى ينكشف من امركم الحجاب و يرفع الارتياب و ان كان الامر كذا فهذا ايفاق المسلمين و كان حقا علينا نصرالمؤمنين عدوكم باموال و بنين و موقعين على شبل هزير الخلافة و من له على سواحل العمان قريرة و شرافة: حسين على ميرزا ان يعاملكم بالمودة سرا و جهرا و يمدكم بما تستمدونه برا و بحرا فان الله سخر لنا الامصار و دير لنا البحار و هوالذى يسيركم فى البر و البحر انه على ما يشاء قدير و نحمد الله على ما هدانا و نسلم على النبى البشير النذير». (12)

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:23AM
خلاصه ترجمه اين نامه كه در ضمن آن چندين آيه از قرآن به مناسبت آورده شده، چنين است:
«...نامه‏اى از جانب تو به ما رسيد، شگفتا و شگفتا، كه تو ما را به توحيد و نفى شريك دعوت كرده‏اى درحالى كه فطرت ما بر توحيد است و ديرزمانى است كه زبان ما به آن گويا بوده و پيوسته اين راه مستقيم ماست و شما در نامه خود يادآور شده‏ايد كه يكى از علماى خود را نزد ما مى‏فرستيد تا از آن چه شما مى‏گوئيد، ما آگاه گرديم و از آنچه ما مى‏گوئيم شما آگاه گرديد، او را هرچه زودتر بفرستيد كه به موجب آنچه از مذهب شما به عرض ما رسانيده‏اند، غير از چيزى است كه نوشته‏ايد، پس در اين باره عجله كنيد تا پرده از كار شما برداشته شود و شك و ريب برطرف گردد و ما به حسينعلى ميرزا، شير بچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان مى‏دهيم كه به درخواست كمك شما ازما، چه در خشكى و چه در دريا، در نهان و آشكارا، پاسخ دهد كه خداوند، شهرها را براى ما تسخير كرده و تدابير امر درياها را به عهده ما قرار داده است‏». (13)
چنانكه مى‏بينيم لحن نامه فتحعليشاه در اين نامه بسيار ملايم است و هيچ تناسبى با لحن نامه سعود بن عبدالعزيز ندارد كه در آن نامه شاه و مردم ايران را مشرك خوانده و تهديد كرده است كه اگر توبه نكنند به سرشان همان خواهد آمد كه به سر مردم كربلا آمد، درحال حاضر كسى نمى‏داند چرا فتحعلى شاه به سعود وهابى پس از آنهمه جنايات هولناك كه در حرمين شريفين و كربلاى معلى و نجف اشرف مرتكب شده بود، اين چنين ملايم جواب داده است. و همين سهل‏انگارى و عدم احساس مسؤوليت‏سران كشورهاى اسلامى سبب شد وهابيهاى نجد جرى‏تر شوند و گستاخى را به آنجا برسانند كه امير آنها پس از آنهمه جنايات و هتك حرمت از اماكن مقدسه و كشتن مردم بى‏گناه، به زمامداران كشورهاى اسلامى با اين لحن زننده نامه بنويسد و خود را به جاى پيامبر اكرم(ص) بگذارد و آنها را به مسلك خود فراخواند.
بعضى گفته‏اند: عبدالعزيز به كربلا حمله كرد و اين شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسين(ع) را ويران كرد و مدت شش ساعت‏به قتل عام مردم پرداخت. فتحعلى شاه خواست‏به جنگ وهابيها بشتابد، اما جنگ روسيه تزارى و ايران مانع انجام اين لشگركشى شد. (14)
با اين كه به نظر مى‏رسد، فتحعلى شاه در برخودر با مساله وهابيت كوتاه آمده است، ولى باز مى‏گويند در اثر فشار فتحعلى شاه بود كه سلطان عثمانى عكس‏العمل مناسبى در اين باره از خود نشان داد. (15)
چنانكه ميرزا عبدالرزاق نوشته است كه بعد از سنوح اين سانحه خديو بهرام انتقام(يعنى فتحعلى شاه) اسماعيل بيك بيات غلام را روانه بغداد و شرحى به سليمان پاشا (والى بغداد از طرف عثمانيها) مرقوم داشتند كه اگر از رهگذر تداخل سپاه ايران به مملكت عثمانيه، اولياى آن دولت عليه بعضى انديشه‏هاى دور از راه، به خاطر نرسد، اظهارى شود تا به يارى جناب بارى، دفع ماده فساد طائفه وهابى شده تا كار آنها هنوز استوار نشده است، به سهولت چاره آنها شود. سليمان پاشا در جواب، عرض نمود كه قرار حكم دولت عثمانيه اسباب قلع مواد فساد آن طايفه بدنهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قريب اثرى از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتى به زحمت‏سپاه ايران، براى اين كار جز وى نخواهد بود، تعمير روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم در عهده اين دولت است اتفاقا در همان اوان سليمان پاشا به عالم باقى شتافت. (16)
در كتاب منتظم ناصرى آمده است: چون خبر قتل عام و تخريب كربلا به سمع فتحعلى شاه پادشاه ايران (كه در آن وقت، چند سالى بود كه به سلطنت رسيده بود) رسيد، اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا والى بغداد (از طرف سلطان عثمانى) فرستاد و از او خواست كه به دفع وهابيان بپردازد، سليمان پاشا قبول كرد ولى چيزى نگذشت كه درگذشت. (17)
مؤلف كتاب «روضة‏الصفاى ناصرى‏» اين موضوع را مفصل‏تر نوشته آنجا كه مى‏خوانيم: چون فتحعلى شاه از اين خبر آگاه شد، نخست اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا فرستاد، سپس حاج حيدر عليخان برادرزاده حاج ابراهيم خان شيرازى را كه نايب‏الوزراء عباس ميرزا بود، به سفارت مصر منصوب داشت و نامه‏اى ملاطفت‏آميز به ضميمه يك قبضه شمشير خراسانى گوهرنشان، در نزد محمدعلى پاشا كه در آن وقت فرمانرواى مصر بود، فرستاد و از او خواست كه در دفع وهابيان بكوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ايران از راه خشكى و دريا سپاهى به نجد گسيل دارد وهابيها را قلع و قمع كند.
چون سفير ايران به مصر رسيد و محمد على پاشا از حقيقت‏حال اطلاع يافت، ربيب خود ابراهيم پاشا را به دفع آن طايفه مامور كرد تا شهر درعيه را خراب و عبدالله بن سعود، امير وهابى را مقيد و مغلول روانه اسلامبول (پايتخت عثمانى) نمود و وى به دستور پادشاه عثمانى به قتل رسيد و سفير ايران مقضى‏المرام از راه شام به تبريز وارد شد و به حضور عباس ميرزا نائب‏السلطنه رسيد. (18)
اقدامات فتحعلى شاه در منابع غير ايرانى درج نشده است ولى بعضى از مستشرقين به اين موضوع اشاره‏اى كرده‏اند. (19) مسلما اقدامات فتحعلى شاه در اين زمينه بى‏تاثير نبوده است.

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:24AM
پى‏نوشتها:

1) ماضى النجف و حاضرها، ص‏6 - 325.
2) دوحة‏الوزراء، ص‏217 - موسوعة‏العتبات المقدسه، ج‏1، ص‏166.
3) وهابيان، ص‏6 - 275.
4) مدرك قبل.
5) مفتاح الكرامة، ج‏7، ص‏653.
6) ماضى النجف و حاضرها، ج‏1، ص‏326.
7) مسير طالبى، ص 408 ،409.
8) ناسخ التواريخ، جلد قاجار، ج‏1، ص‏119 - 120.
9) ذيل التحفه، ص‏477.
10) روضة‏الصفاى ناصرى، ج‏9، ص 381.
11) مسير طالبى، يا سفرنامه ميرزا ابوطالب، ص 412.
12) به نقل بررسيهاى تاريخى، سال يازدهم ضميمه شماره 4، زير عنوان «روابط ايران با حكومت مستقل نجد»، ص‏113.
13) ترجمه نامه با مختصر تفاوت از مؤلف كتاب «وهابيان‏» آقاى على اصغر فقيهى است، ص 270، پاورقى.
14) نظام آل سعود، نوشته روزنامه‏نگار فرانسوى «كلودفوييه‏» ترجمه نورالدين شيرازى، ص 22.
15) فاسيليف، تاريخ العربية‏السعودية، ص‏49
16) مآثر سلطانيه، ص‏86.
17) منتظم ناصرى، ج‏3، ص 78.
18) روضة‏الصفاى ناصرى، ج‏9، ص 585 و586.
19) فاسيليف، فصول من تاريخ العربية‏السعودية، ص‏49 - 50.

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:30AM
جنايت هولناك جمعه خونين مكه را به دوستان وهابي يادآوري مي كنم .

حادثه هولناك و غم انگيز جمعه خونين حج , اگرچه دلها را سوزاند و جهان اسلام را در ماتمي بزرگ فرو برد , لكن همچنانكه در طول تاريخ همواره جنايات دشمنان اسلام عاملي بوده است براي تقويت و تبليغ اركان دين مبين , حادثه مزبور نيز وسيله اي شد براي تبليغ و ترويج اسلام ناب محمدي وابطال اسلام آمريكائي .
حضرت امام خميني قدس سره درباره اثر خون پاك شهداي جمعه خونين مكه در افشا چهره باطل و اثبات حق , چنين فرمودند :
« ... اگر از صدها وسيله تبليغاتي استفاده مي كرديم و اگر هزاران مبلغ و روحاني را به اقطار عالم مي فرستاديم تا مرز واقعي بين اسلام راستين و اسلام آمريكائي و فرق بين حكومت عدل و حكومت سرسپردگان مدعي حمايت از اسلام را مشخص كنيم , به صورتي چنين زيبا نمي توانستيم و اگر مي خواستيم پرده از چهره كريه دست نشاندگان آمريكا برداريم و ثابت كنيم كه فرقي بين محمدرضا خان و صدام آمريكائي و سران حكومت مرتجع عربستان در اسلام زدايي و مخالفتشان با قرآن نيست و همه نوكر آمريكا هستند و مامور خراب كردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فرياد حق طلبانه ملتها , باز به اين زيبائي ميسر نمي گرديد. و همچنين اگر مي خواستيم به جهان اسلام ثابت كنيم كه كليدداران كنوني كعبه , لياقت ميزباني سربازان و ميهمانان خدا را ندارند و جز تامين آمريكا و اسرائيل و تقديم منافع كشورشان به آنان كاري از دستشان برنمي آيد , بدين خوبي نمي توانستيم بيان كنيم , و اگر مي خواستيم به دنيا ثابت كنيم حكومت آل سعود , اين وهابي هاي پست بي خبر ازخدا , بسان خنجرند كه هميشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته اند به اين اندازه كه كارگزاران ناشي و بي اراده حاكميت سعودي دراين قساوت و بي رحمي عمل كرده اند موفق نمي شديم , و حقا كه اين وارثان « ابي سفيان » و « ابي لهب » و اين رهروان راه « يزيد » روي آنان و اسلاف خويش را سفيد كرده اند.
بدون شك آثار و بركات خون شهداي فاجعه جانگداز مكه , در آنچه ذكر شد خلاصه نمي گردد , بلكه به قول امام راحلمان :
خوني كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جاري شده است , زمزم هدايتي براي تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملتها و نسل هاي آينده را از آن سيراب و ستمكاران در آن غرق و هلاك مي شوند.
امام خميني :
خوني كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جاري شده است , زمزم هدايتي براي تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملتها و نسلهاي آينده را از آن سيراب و ستمكاران در آن غرق و هلاك مي شوند
امام خميني :
بارالها , تو خود شاهدي كه دراين سال ما جانبازان , مهاجران و مجاهداني داشتيم كه به سوي تو و به سوي خانه امن تو كه از صدر خلقت تاكنون مامن هر موجودي بوده است هجرت كردند و در پيش چشمان حيرت زده مسلمانان كشورهاي جهان به دست پليد آمريكا كه از آستين آل سعود به در آمده است , به خاك و خون كشيده شدند
بدون شك يكي از ابعاد بسيار بزرگ و دردناك حادثه خونين مكه شكسته شدن حرمت خانه خدا به دست آل سعود بود

بچه با حال
Monday 6 March 2006, 12:49AM
http://www.jomhourieslami.com/1382/13821109/13821109_jomhori_islami_12_aghidati_1_1.jpg

بچه با حال
Tuesday 22 August 2006, 10:43AM
و مي بينم كه برادران سلفي در اينگونه مباحث حتي بعد از شش ماه ، سكوت مي كنند . چون سخن از كارنامه درخشان ! اين عزيزان است.

tareq
Wednesday 23 August 2006, 02:27AM
جناب بچه بيحال
شما از كلمه تروريست استفاده كرديد همان كلمه اي كه جرج بوش براي قتل عام مسلمانان استفاده ميكند. طوري حرف ميزني گه انگار اهل سنت مسلمان نيست و كافر است. شما ادعا داري بايد احترام همديگر را نگهداريد پس چرا همه ي مطالبتون توهين است؟ خداوند مي فرمايد دوش به دوش كافران قرار نگيريد.پس چرا در عراق شيعه ها دست تو دست آمريكايها گذاشتند؟ دوش به دوش آمريكايهاي كافر ايستاده اند و دارند مردم بي گناه را قتل عام ميكنند به بهانه ي مبارزه با تروريست. فرق مسلماني كه با همكاري كفار دست به كشتار مردمان مسلمان ميزند با يك كافر چيست؟ اصلا همكاري با كافر چه معني دارد؟ هيچ معني ندارد جز قبول كردن كفر و اين خلاف امر خدا است و كسي كه با كافر همكاري كن خودش هم كافر است و عذاب سختي در انتظارتان است.

tareq
Wednesday 23 August 2006, 02:50AM
جنايت هولناك جمعه خونين مكه را به دوستان وهابي يادآوري مي كنم .

حادثه هولناك و غم انگيز جمعه خونين حج , اگرچه دلها را سوزاند و جهان اسلام را در ماتمي بزرگ فرو برد , لكن همچنانكه در طول تاريخ همواره جنايات دشمنان اسلام عاملي بوده است براي تقويت و تبليغ اركان دين مبين , حادثه مزبور نيز وسيله اي شد براي تبليغ و ترويج اسلام ناب محمدي وابطال اسلام آمريكائي .
حضرت امام خميني قدس سره درباره اثر خون پاك شهداي جمعه خونين مكه در افشا چهره باطل و اثبات حق , چنين فرمودند :
« ... اگر از صدها وسيله تبليغاتي استفاده مي كرديم و اگر هزاران مبلغ و روحاني را به اقطار عالم مي فرستاديم تا مرز واقعي بين اسلام راستين و اسلام آمريكائي و فرق بين حكومت عدل و حكومت سرسپردگان مدعي حمايت از اسلام را مشخص كنيم , به صورتي چنين زيبا نمي توانستيم و اگر مي خواستيم پرده از چهره كريه دست نشاندگان آمريكا برداريم و ثابت كنيم كه فرقي بين محمدرضا خان و صدام آمريكائي و سران حكومت مرتجع عربستان در اسلام زدايي و مخالفتشان با قرآن نيست و همه نوكر آمريكا هستند و مامور خراب كردن مسجد و محراب و مسئول خاموش نمودن شعله فرياد حق طلبانه ملتها , باز به اين زيبائي ميسر نمي گرديد. و همچنين اگر مي خواستيم به جهان اسلام ثابت كنيم كه كليدداران كنوني كعبه , لياقت ميزباني سربازان و ميهمانان خدا را ندارند و جز تامين آمريكا و اسرائيل و تقديم منافع كشورشان به آنان كاري از دستشان برنمي آيد , بدين خوبي نمي توانستيم بيان كنيم , و اگر مي خواستيم به دنيا ثابت كنيم حكومت آل سعود , اين وهابي هاي پست بي خبر ازخدا , بسان خنجرند كه هميشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته اند به اين اندازه كه كارگزاران ناشي و بي اراده حاكميت سعودي دراين قساوت و بي رحمي عمل كرده اند موفق نمي شديم , و حقا كه اين وارثان « ابي سفيان » و « ابي لهب » و اين رهروان راه « يزيد » روي آنان و اسلاف خويش را سفيد كرده اند.
بدون شك آثار و بركات خون شهداي فاجعه جانگداز مكه , در آنچه ذكر شد خلاصه نمي گردد , بلكه به قول امام راحلمان :
خوني كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جاري شده است , زمزم هدايتي براي تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملتها و نسل هاي آينده را از آن سيراب و ستمكاران در آن غرق و هلاك مي شوند.
امام خميني :
خوني كه از دل اقيانوس بزرگ ملت ما بر سرزمين حجاز جاري شده است , زمزم هدايتي براي تشنگان سياست ناب اسلام گرديده است كه ملتها و نسلهاي آينده را از آن سيراب و ستمكاران در آن غرق و هلاك مي شوند
امام خميني :
بارالها , تو خود شاهدي كه دراين سال ما جانبازان , مهاجران و مجاهداني داشتيم كه به سوي تو و به سوي خانه امن تو كه از صدر خلقت تاكنون مامن هر موجودي بوده است هجرت كردند و در پيش چشمان حيرت زده مسلمانان كشورهاي جهان به دست پليد آمريكا كه از آستين آل سعود به در آمده است , به خاك و خون كشيده شدند
بدون شك يكي از ابعاد بسيار بزرگ و دردناك حادثه خونين مكه شكسته شدن حرمت خانه خدا به دست آل سعود بود
جناب بچه بدحال
ما از حق نميگذريم و حق را بيان ميكنيم.
امام خميني فرمودند آمريكا شيطان برگ است: حكومت سعودي نوكر آمريكا است و شكي در آن نيست. صدام هم كه نوكر آمريكا بود . باز هم شكي در ان نيست. و هم اكنون شيعه هاي عراق دارند نوكري آمريكا ميكنند. اين هم شكي درش نيست و بر همه واضح است.ميخواهند اسلام آمريكايي را در عراق پايه گذاري كنند. حكومت صدام دوم.....

ارژنگ
Wednesday 23 August 2006, 02:56AM
سلام و احترام .
آیا آن زمانی که برادران اهل تسنن ، در کنار جناب صدام ، و یا در کنار جنابان ِ طالبان ، به کشت و کشتار و قلع و قمع و قتل عام شیعیان ، می پرداختند هم از این گونه اعتراضات داشته اید ؟

ضمنا مگر ندیده اید که سران جمهوری اسلامی ، بارها اعتراض و نارضایتی شدید ِ خود را از حضور آمریکائیان در عراق و افغانستان اعلام کرده اند ؟
بطوریکه ایران ، بارها از طرف آمریکا و انگلیس ، متهم به دست داشتن در امور داخلی عراق ، بر علیه آمریکائیان ، متهم گردیده است .
و مگر نمی بینید که ایرانیان از بدو انقلاب اسلامی تا هم اکنون ، دوستدار و حامی و هوادار و کمک کننده به برادران عزیز ِ اهل تسنن ِ فلسطینی هستند ؟؟؟؟

سینا 555
Wednesday 23 August 2006, 04:50AM
سلام دوستان

دوستان بین وهابیسم و برادران اهل سنت فرق خیلی زیادی هست اینطور نیست.
زوار خانه خدا را وهابیون حاکم بر عربستان شهید کردند در حالیکه برادران اهل
سنت در این فاجعه دستی نداشتند.البته هر حاکم ظاهرا مسلمانی! زیر یوغ
امریکاییان جنایتکار قرار بگیرد دستورات پلید انها را اجرا میکند.در عراق اگر حاکمیت قانون
و اکثریت پذیرفته شود امریکاییان ملعون دیگر دلیلی برای ماندن نخواهند داشت منتها
انجا وهابیون شده اند نماینده اهل سنت و در راستای منافع امریکا تا هم چنان عراق
بی ثبات بماند و حقوق اکثریتی و مردمسالاری اسلامی انجا پا نگیرد.شیعیان هیچ
دل خوشی از اشغالگران امریکایی ندارند و به محض ارام شدن و حکومت قانون
امریکاییان را با اردنگی بیرون خواهند انداخت و این را بارها مستقیم و غیر مستقیم
بیان کرده اند. جالب اینست که سالها وابستگی رهبران کشورهای عربی و نوکری انها
برای امریکا سوال بوجود نمیاورد ولی عراق میشود سنبل وابستگی شیعیان به امریکا!
همه میدانیم در عراق وضعیت بسیار خاص و شکننده و پیچیده ای در جریان است و تحلیل ان
هم پیچیدگی خاص خودش را دارد.بنده خودم از کسانی هستم که هر روز دعا میکنم برادران
اهل سنت و اهل شیعه دست بدست هم داده اشغالگران را نه تنها از عراق که از کل کشورهای اسلامی بیرون بریزند.ولی با کمال تاسف در عراق اشغالگران شده اند اتش بیار معرکه!
که نقش شاقول ترازو را میخواهند بازی بکنند که این دخالت پلید انها در کشور عراق
باعث کشت و کشتار بیهوده بین مردم مسلمان عراق شده است.

من امیدوارم روزی برسد همه مسلمانها دست بدست بدهند و اشغالگران پلید امریکایی را از کل منطقه بیرون بریزند و همینطور وهابیت ساخته شده دست استعمار بیشتر از همیشه منزوی و کنار گذاشته شود.از نظر من وهابیون و تکفیریون متاسفانه شده اند نماینده جهان اهل سنت امروز و این برای همه مسلمانان یک فاجعه است.

یا حق

محمد مهدی 128
Wednesday 23 August 2006, 06:29AM
جناب بچه بدحال
ما از حق نميگذريم و حق را بيان ميكنيم.
امام خميني فرمودند آمريكا شيطان برگ است: حكومت سعودي نوكر آمريكا است و شكي در آن نيست. صدام هم كه نوكر آمريكا بود . باز هم شكي در ان نيست. و هم اكنون شيعه هاي عراق دارند نوكري آمريكا ميكنند. اين هم شكي درش نيست و بر همه واضح است.ميخواهند اسلام آمريكايي را در عراق پايه گذاري كنند. حكومت صدام دوم.....
شیعه کفر ستیز وظالم ستیز است وتاریخ گواه این مطلبه واما امروز دست صهیونیسم وامریکا از استین وهابیت در امده ودست به کشتار شیعیان می زنند که اخرین ان روز شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام

tareq
Wednesday 23 August 2006, 03:47PM
جناب ارژنگ. من كه گفتم حق را پنهان نميكنم . حكومت سعودي يك حكومت سني است و نوكر امريكا. حكومت صدام هم سني بود و نوكر آمريكا. من گفتم هر كس با كفار دوش به دوش بايستد و بر ضد مسلمانان تلاش كند پس فرقي با كافر ندارد حال چه سني باشد چه شيعه همانطور كه الآن شيعه هاي عراق دارند همين كار را انجام ميدهند و دست به كشتار مردمان بي گناه زده اند.امام خميني هم فرمودند آمريكا شيطان بزرگ است.ايران هم در مسئله عراق دخالت دارد خودتان هم خوب ميدانيد كه (فيلق البدر) يك گروهي است كه ايران آن را آنجا نشانده كه به شيعه هاي آنجا كمك كند و با همكاري آمريكاي جنايت كار دست به كشتار بزنند.اين مسائل كه به روزه و هر روز در اخبارها ميشنويد كه روزانه بيست الي سي جسد از بچه گرفته تا پير را در گوشه كنار پيدا ميكنند.آنها اجساد اهل سنت عراق است.

tareq
Wednesday 23 August 2006, 04:09PM
شیعه کفر ستیز وظالم ستیز است وتاریخ گواه این مطلبه واما امروز دست صهیونیسم وامریکا از استین وهابیت در امده ودست به کشتار شیعیان می زنند که اخرین ان روز شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام
و اما شما محمد مهدي
شما خوب ميدانيد كه قبلا كل ايران سني بوده و با حمله شاه اسماعيل صفوي و با قتل عام هزاران هزار اهل سنت مذهب شيعه را جايگزين كرد. اين هم تاريخ شماست كه داري بهش مي نازي.آره شما كه اصلا دست به كشتار نزديد فقط يك ذره آدم كشتيد;) و اين كه ميگوئي دست صهيونيسم و آمريكا از آستين وهابيت در آمده را بر عكس داري مي بيني يه نگاهي به عراق بيانداز ببين كي آمريكا رو گرفته تو بغلش و داره نوازشش ميكنه. سني يا شيعه؟

زمزمه
Wednesday 23 August 2006, 05:22PM
بسیار در شگفتم از سخنان جناب طارق .. اولا چه کسی گفته هر روز در عراق تنها سنی ها کشته می شوند .. ایا ندیدیم در مرقد منور ائمه ما چه کردند .. ایا هر روز نیست که امام زاده ها را منفجر می کنند .. ایا هر روز نیست که شیعیان رو در محله های شیعه نشین بغداد می کشند .. ایا مسجد براثا را چه کسی بمب گذاری کرد .. ایا امروز شیعیان جرات می کنند به محله اهل سنت بروند .. چقدر وقت است که زوار ایران را به سامرا نمی برند ؟..نمی گویم اهل سنت اما ایا گروه ضاله وهابی برای شیعیان امام علی (ع) امنیت گذاشته اند .. فاجعه کاظمین را در سالگرد شهادت امام موسی کاظم (ع)
در سال گذشته فراموش کرده اید .. اما در مورد همکاری شیعیان با امریکا .. اولا شیعیان هیچگونه همکاری با امریکا ندارند بلکه به اونها حمله نمی کنند اونهم واضحه .. گره ای رو که با دست می شه بازش کرد با دندون باز نمی کنن .. شیعیان دارند بهانه را از امریکا برای ماندن در عراق می گیرند در حالی که وهابی ها و تروریستها هم بی گناهان رو می کشند .. هم خون خود را هدر می دهند و هم راه را برای ماندن امریکا به بهانه نبود امنیت باز می کنند و چه جنایتی از اینها بالاتر.. اگر امروز امنیتی در شهرهای نجف اشرف و کربلای معلا هست همه به برکت عملکرد درست ایت الله سیستانی و پیروی شیعیان از ایشان است وگرنه امروز وهابیت با شیعیان چه ها که نمی کرد..

کاربر گرامی جناب طارق

خیلی عجیب است که شما می گویید پیش از صفوی ها مردم ایران سنی بوده اند .. من این را نه در تاریخ دیده ام و نه تاکنون شنیده بودم .. لطفا مستندات خود را بیاورید ..

ارژنگ
Wednesday 23 August 2006, 05:43PM
جناب ارژنگ. من كه گفتم حق را پنهان نميكنم . حكومت سعودي يك حكومت سني است و نوكر امريكا. حكومت صدام هم سني بود و نوكر آمريكا. من گفتم هر كس با كفار دوش به دوش بايستد و بر ضد مسلمانان تلاش كند پس فرقي با كافر ندارد حال چه سني باشد چه شيعه همانطور كه الآن شيعه هاي عراق دارند همين كار را انجام ميدهند و دست به كشتار مردمان بي گناه زده اند.امام خميني هم فرمودند آمريكا شيطان بزرگ است.ايران هم در مسئله عراق دخالت دارد خودتان هم خوب ميدانيد كه (فيلق البدر) يك گروهي است كه ايران آن را آنجا نشانده كه به شيعه هاي آنجا كمك كند و با همكاري آمريكاي جنايت كار دست به كشتار بزنند.اين مسائل كه به روزه و هر روز در اخبارها ميشنويد كه روزانه بيست الي سي جسد از بچه گرفته تا پير را در گوشه كنار پيدا ميكنند.آنها اجساد اهل سنت عراق است.

بسیار در شگفتم از سخنان جناب طارق .. اولا چه کسی گفته هر روز در عراق تنها سنی ها کشته می شوند .. ایا ندیدیم در مرقد منور ائمه ما چه کردند .. ایا هر روز نیست که امام زاده ها را منفجر می کنند .. ایا هر روز نیست که شیعیان رو در محله های شیعه نشین بغداد می کشند .. ایا مسجد براثا را چه کسی بمب گذاری کرد .. ایا امروز شیعیان جرات می کنند به محله اهل سنت بروند .. چقدر وقت است که زوار ایران را به سامرا نمی برند ؟..نمی گویم اهل سنت اما ایا گروه ضاله وهابی برای شیعیان امام علی (ع) امنیت گذاشته اند .. فاجعه کاظمین را در سالگرد شهادت امام موسی کاظم (ع)
در سال گذشته فراموش کرده اید .. اما در مورد همکاری شیعیان با امریکا .. اولا شیعیان هیچگونه همکاری با امریکا ندارند بلکه به اونها حمله نمی کنند اونهم واضحه .. گره ای رو که با دست می شه بازش کرد با دندون باز نمی کنن .. شیعیان دارند بهانه را از امریکا برای ماندن در عراق می گیرند در حالی که وهابی ها و تروریستها هم بی گناهان رو می کشند .. هم خون خود را هدر می دهند و هم راه را برای ماندن امریکا به بهانه نبود امنیت باز می کنند و چه جنایتی از اینها بالاتر.. اگر امروز امنیتی در شهرهای نجف اشرف و کربلای معلا هست همه به برکت عملکرد درست ایت الله سیستانی و پیروی شیعیان از ایشان است وگرنه امروز وهابیت با شیعیان چه ها که نمی کرد..



:smile07: :smile07: :smile07:
:smile39: :smile39: :smile39:

زمزمه
Thursday 24 August 2006, 01:36AM
منتظر پاسخ جناب طارق هستیم

ارژنگ
Thursday 24 August 2006, 01:40AM
سلام
برای جناب طارق که منتظر ماندن لازم نیست .
یکی از همان پست های قبلی ایشان را بردارید و در زیر کپی پیست کنید !!
وگرنه خود ِ ایشان بزودی می آیند و همان کار را انجام می دهند !! http://www.gozarehforum.com/images/sm/funny.gif

ثبت نشده
Thursday 24 August 2006, 01:39PM
منتظر پاسخ جناب طارق هستیم

زمزمه
Thursday 24 August 2006, 02:33PM
***

tareq
Friday 25 August 2006, 02:40AM
جناب زمزمه و ارژنگ
انفجار حرم توسط دولت ايران انجام شد به دلايلي كه خودتان ميدانيد.
و اينكه شيعه در عراق با آمريكا همكاري ميكند هم كه قصه و يا روايت نيست و هم اكنون در حال هم كاري هستند(حرث الوطني) جيش عراق 100% شيعه است و در خدمت آمريكاي جنايتكار.(واضح و روشن) ولي شما كور هستيد و كوته نظر كه حاليتون نيست اونجا چه خبره. حالا من اين مطلب رو ميگم شما جواب منو بديد. اگر كسي وارد منزل شما بشه و خواهر و برادرتو اذيت كنه سلاح مي بيني كه ساكت بموني؟ يا اينكه غيرت داري و از ناموست دفاع ميكني..... ولي در عراق شيعه ها براي رسيدن به قدرت و حكومت ناموس خودشونو در اختيار آمريكا گذاشتند.مگر نديديد كه آمريكايها در عراق بر قرآن شاشيدند و قرآن را با گلوله سرواخ سوراخ كردند.مگر شيعه هاي عراق قرآن را كتاب خودشون نميدونند؟ پس چرا اجازه ميدهند اينجوري به قرآن توهين بشه. خودتون ديديد كه در زندان ابوغريب چه گذشت.چه برسر مسلمانان آوردند و ميآورند. غيرت شما كجا رفته. تازه بدتون نمياد كه سني توي زندان شكنجه بشه . (هركس بر ضد مسلمان با كافر همكاري كنه پس او هم با كافر فرقي نداره)

ارژنگ
Friday 25 August 2006, 02:44AM
جناب زمزمه و ارژنگ
انفجار حرم توسط دولت ايران انجام شد به دلايلي كه خودتان ميدانيد.
...

دوست و برادر گرامی جناب طارق :smile07:
آیا می توانید دلیل و مدرک و سندی برای ادعای فوق تان بیاورید ؟

و یا اینکه در مذهب ِ برادران اهل تسنن - دروغ و تهمت و بهتان و غیبت و نسبت ناروا و ... مجاز است ؟

:smile07:

tareq
Friday 25 August 2006, 03:08AM
در آن موقع ايراني ها براي طواف حرم بودند و ماشيني كه بمبگذاري شده بوده ايراني بوده . اينو توي اخبارها هم گفتند ولي شما يا ميخواهيد انكار كنيد يا اينكه در جريان نيستيد و يا اينكه ميخواهيد لج كنيد

ارژنگ
Friday 25 August 2006, 03:40AM
جناب زمزمه و ارژنگ
انفجار حرم توسط دولت ايران انجام شد به دلايلي كه خودتان ميدانيد.
...

دوست و برادر گرامی جناب طارق :smile07:
آیا می توانید دلیل و مدرک و سندی برای ادعای فوق تان بیاورید ؟

و یا اینکه در مذهب ِ برادران اهل تسنن - دروغ و تهمت و بهتان و غیبت و نسبت ناروا و ... مجاز است ؟
:smile07:

در آن موقع ايراني ها براي طواف حرم بودند و ماشيني كه بمبگذاري شده بوده ايراني بوده . اينو توي اخبارها هم گفتند ولي شما يا ميخواهيد انكار كنيد يا اينكه در جريان نيستيد و يا اينكه ميخواهيد لج كنيد
جناب طارق :smile07:
برادر عزیز و گرامی :smile07:
شما باید مدارک و اسناد و منابع موثقی را بیاورید .
این حرف هائی را که شما تایپ کرده اید را ، بنده هم می توانم کاملا ضدش را تایپ بکنم و بگویم که آنها درست است .
لطفا مدرک و منبع و سند معتبر ارائه فرمائید .
و اگر نه به این نتیجه می رسیم که در مذهب دوستان ِ اهل تسنن ، تهمت و نسبت های ناروا و دروغین ، روا ، بلکه مستحب است .

:smile07: :smile07: :smile07:

tareq
Friday 25 August 2006, 04:12AM
جناب ارژنگ
اينو رسانه ها اعلام كردن .اونجا كه فقط شيعه ها نبودند كه همه چيز كتمان بشه. در ثاني شما با اين كار داريد بحث همكاري شيعه در عراق را با آمريكا عوض ميكنيد.(خيلي زرنگي)از مطالب شماره 51 رو فقط به اين گير دادي؟پس چرا به بقيش اهميت نميدي.

ارژنگ
Friday 25 August 2006, 04:53AM
جناب ارژنگ
اينو رسانه ها اعلام كردن .اونجا كه فقط شيعه ها نبودند كه همه چيز كتمان بشه. در ثاني شما با اين كار داريد بحث همكاري شيعه در عراق را با آمريكا عوض ميكنيد.(خيلي زرنگي)از مطالب شماره 51 رو فقط به اين گير دادي؟پس چرا به بقيش اهميت نميدي.
دوست و برادر گرامی و عزیز جناب طارق :smile07: :smile07:

لطفا آن رسانه هائی را که مدعی هستید آدرسشان را بدهید .
و بفرمائید که در کدام بخش خبری خود ودر چه تاریخی موضوع مورد ادعای شما را گزارش کرده اند ؟
قبلا از آدرس دهی شما و آوردن سندهای معتبر - انشاالله - تشکر می کنم .
:smile07: :smile07:

tareq
Friday 25 August 2006, 05:04AM
كانال خبري الجزيره. العربيه . ايام بعد از انفجار. اسناد كتبي رو زحمت بكشيد و از خودشون بگيريد.

tareq
Friday 25 August 2006, 05:46AM
خب جناب ارژنگ يك آيه از قرآن برات بگويم كه بداني همگاري با كافر يعني چه..
آيه 51(سوره مائده) خداوند ميفرمايد: اي افراد با ايمان، يهودي ها و عيسوي ها را پشتيبان خود نگير(چون)بعضي از آنها پشتيبان بعضي هستند.* كسي از شما كه آنها را پشتيبان خود بگيرد جزو آنها است. خداوند كساني را كه ظلم ميكنند هدايت نميكند.
و در آيه 57سوره مائده ميفرمايد:اي افراد با ايمان،افرادي از اهل كتاب و افراد بي ايمان را كه دين شما را به مسخره و بازي گرفتند پشتيبان و دوستدار خود نگيريد.اگر افراد با ايماني هستيد از نافرماني خدا حذر كنيد.....

اين آيات را بايد شيعه هايي به خاطر داشته باشند كه دارند در عراق با آمريكاي كافر همكاري ميكنند.*

ارژنگ
Friday 25 August 2006, 01:37PM
كانال خبري الجزيره. العربيه . ايام بعد از انفجار. اسناد كتبي رو زحمت بكشيد و از خودشون بگيريد.
جناب طارق گرامی :smile07:
البینه علی المدعی
و در این جریان مدعی شما هستید .
اگر اینچنین باشد .
بنده ادعا می کنم که تمام انفجارات عراق کار برادران اهل تسنن است . منبع خبر هم تمام کانال های العربیه و الجزیره و ان بی سی و .... هستند . اسنادش رو هم خودتون از آنها بخواهید .
مشکلی نیست ؟!!! :smile55:
:smile07: :smile07:

tareq
Friday 25 August 2006, 02:00PM
جناب ارژنگ
وقتي در يك موضوع درمانده ميشوي آن موضوع را با مسائل جانبي كه آن مطرح ميشود از دور خارج ميكني چون جوابي نداري بدي و حالا پيله كردي به رسانه ها. موضوع اين بود كه چرا شيعه ها در عراق با آمريكاي جنايت كار همكاري ميكنند و مردم بيگناه را به قتل ميرسانند. البته موضوع روشن است اين كار شيعه ها در عراق براي به قدرت رسيدن و گرفتن حكومت است ديگه كاري ندارند پشتيبانشون كي باشه. يهودي يا صليبي براشون فرقي نداره .
كاري ميكنند غير امر خداوند. براتون آيه هم آوردم . ولي كو گوش شنوا و چشم بينا.

tareq
Friday 25 August 2006, 02:19PM
آيه 51(سوره مائده) خداوند ميفرمايد: اي افراد با ايمان، يهودي ها و عيسوي ها را پشتيبان خود نگير(چون)بعضي از آنها پشتيبان بعضي هستند.* كسي از شما كه آنها را پشتيبان خود بگيرد جزو آنها است. خداوند كساني را كه ظلم ميكنند هدايت نميكند.
و در آيه 57سوره مائده ميفرمايد:اي افراد با ايمان،افرادي از اهل كتاب و افراد بي ايمان را كه دين شما را به مسخره و بازي گرفتند پشتيبان و دوستدار خود نگيريد.اگر افراد با ايماني هستيد از نافرماني خدا حذر كنيد.....

اين آيات را بايد شيعه هايي به خاطر داشته باشند كه دارند در عراق با آمريكاي كافر همكاري ميكنند.*

زمزمه
Saturday 26 August 2006, 12:13PM
جناب طارق

می تونم بپرسم چرا تو ایران موندی و نمیری به کمک برادران اهل سنت در عراق امریکا رو بیرون

کنی ... بجای اینهمه داد و هوار بر ضد شیعه برو کمک دوستات کن

درضمن شیعه مثل سنی نیست که بی سرپرست باشه و هر برداشتی از قران داشت به اون طبق دلخواه خودش عمل کنه .. برای همین در طول تاریخ از بین نرفته و باقی مونده با وجود اینکه همیشه حکومت دست طاغوت بوده و فقط سنی ها رو به رسمیت می شناخته ..

صبح
Saturday 26 August 2006, 02:40PM
والله هشتاد سال پيش كه اسلاف صدام ( نمي خواهم نام آنها را سني بگذارم ... چون بوضوح كافرند) ، روي جسد شهداي مبارز و مجاهد شيعه در مصاف با استعمار انگليس ، دست در دست انگليسها گذاشتند و روي خون شيعيان حكومت خود را برقرار كردند تا نتيجه آن بشود ديكتاتوريسمي صدامي كه حاصل آن كشتار ميليونها شيعه بود ... وارثان اميه و حجاج و منتصر ، شيعيان را مارگزيده كردند ... و ياد گرفتند علاوه بر مبارزه ، حكومت را نيز بگيرند تا صداميان و وهابيان ، روي خون آنها و شهدايشان و بر اكثريتشان ، رِژه نظامي و امنيتي نروند ... و وزغ‌هاي باد سوار و ملون ، فرصت طلبي خود را تكرار نكنند ... و جنايتكاري مثل صدام را به اسم سنت پيامبر اينگونه بي محابا پشتيباني نكنند تا شيعه بكشد و بكشد و بكشد و اعراب أشد كفرا و نفاقا در حكومت عربستان سعودي ، در حكومت اردن ، در حكومت مصر ، در حكومت قطر ، ... اتحادي بر ضد فرزندان رسول الله نشوند !‌ كه فرقي ميان تسلط اين اعراب ... با تسلط آمريكا نيست ...

حكومت فعلي عراق ، در وهله اول ناشي از آراء مردم و فرمان مرجعيت است و تائيدي بر اشغالگران نيست و قدرت نمائي و اثبات اكثريت شيعه در عراق است كه قبلا در حكومت جائرين عباسي... اگر چه خون خود را فداي استقلال و اسلام عراق كرد ، اما در حكومت صدامي درجه2 و چند و برده و خدمتكار باقي ماند ، تا دست بي صداي خدا اينگونه بر جائرين اموي صدا كند ... گرچه اين حكومت با نظارت اشغالگر فعاليت مي كند ، اما عادلترين گزينه ممكن براي نشستن بر جايگاه فعلي است وقتي كه بهرحال اين حكومت تشكيل مي شود ... مسلما اين حكومت جائي براي حكومت ظالم و جائر 10 درصدي تكريت نخواهد داشت ... تا دست اشغالگران نيز همچون دست اين اقليت مفتضح قطع بشود . سردار قادسيه شما كه همچون دستمال كاغذي استفاده شد و اكنون در دادگاه به والذاريات افتاده است ... نماينده سنت پيامبر ، و اسلام نيست و تصور نمي كنم گزينه اي جداي از او براي عراق در نظر داشته باشيد ... بهتر است او و پشتيبانانش پاسخگوي جنايات ضد بشري و ضد اسلامي خود باشند ... كه چرا اينگونه در منطقه فساد كردند ... و شيعه كشتند ، سپس ادعاي اسلام و سنتشان بشود .

ارژنگ
Saturday 26 August 2006, 03:05PM
:smile07: :smile39: :smile07: :smile39: :smile07:

ارژنگ
Saturday 26 August 2006, 03:20PM
جناب طارق .

اگر برای تهمت های وقیحانه ای که به شیعیان زده اید ، مدرک نیاورید ، معلوم است که کافر محض هستید .
و نوکر آمریکا و اسرائیل و دیگر کفار .....
:smile07:

لطفا بفرمائید که طبق کدام مدرک و سند ، می گویید که انفجارات حرم های ائمه ، کار شیعیان بوده است ؟

ارژنگ
Friday 1 September 2006, 03:21AM
جناب طارق

می تونم بپرسم چرا تو ایران موندی و نمیری به کمک برادران اهل سنت در عراق امریکا رو بیرون

کنی ... بجای اینهمه داد و هوار بر ضد شیعه برو کمک دوستات کن

درضمن شیعه مثل سنی نیست که بی سرپرست باشه و هر برداشتی از قران داشت به اون طبق دلخواه خودش عمل کنه .. برای همین در طول تاریخ از بین نرفته و باقی مونده با وجود اینکه همیشه حکومت دست طاغوت بوده و فقط سنی ها رو به رسمیت می شناخته ..
:smile07: :smile07: :smile09: :smile09:

هستي
Monday 4 September 2006, 10:15AM
جناب طارق گرامی :smile07:
البینه علی المدعی
و در این جریان مدعی شما هستید .
اگر اینچنین باشد .
بنده ادعا می کنم که تمام انفجارات عراق کار برادران اهل تسنن است . منبع خبر هم تمام کانال های العربیه و الجزیره و ان بی سی و .... هستند . اسنادش رو هم خودتون از آنها بخواهید .
مشکلی نیست ؟!!! :smile55:
:smile07: :smile07:
بسمه تعالي
يکی از مجريان اصلی انفجارهای حرمين شريفين در سامرا بازداشت شد
يک مقام بلندپايه عراق امروز چهارشنبه از دستگيری يکی از مجريان اصلی انفجارهای حرمين شريفين در شهر سامرا در فوريه گذشته خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، موفق الربيعی مشاور امنيت ملی عراق در کنفرانس مطبوعاتی خود گفت که يک تروريست تونسی تبار شبکه القاعده اخيرا بازداشت شده است و وی يکی از بارزترين مجريان انفجارهای بارگاه ملکوتی امام هادی (ع ) و امام حسن عسکری (ع) در شهر سامرا در فوريه گذشته به شمار می رود.

وی گفت: ابوقدامی تونسی تبار اخيرا در عملياتی در منطقه الضلوعيه در شمال بغداد دستگير شد که در اين عمليات 15جنگجوی تروريست خارجی ديگر نيز کشته شدند.

الربيعی گفت: ابوقدامی در تلاش برای حمله به يک مرکز امنيتی در شمال بغداد به شدت مجروح و سپس اسير شد و اين فرد اعتراف کرده است که با قدرت در انفجار حرم های امامان شعيه در سامرا دست داشته است.

وی تصريح کرد: ابو قدامی از اعضای سازمان القاعده است و براساس دستورات يک عراقی به نام "هيثم البدری" کار می کرد که همچنان مورد پيگرد می باشد.

مشاور امنيت ملی عراق گفت: انفجار مرقدهای امامان شيعه در سامرا از سوی يک گروه وابسته به القاعده متشکل از چهار سعودی، دو عراقی و يک تونسی صورت گرفته است.

تروريست ها اوايل اسفندماه گذشته دراقدامی گستاخانه حرم های مطهر امامان دهم و يازدهم شيعيان را با بمب منفجر کردند و حرمت اين مکان مقدس را شکستند. اين اقدام موجی از خشم و انزجار در ميان ملت عراق، شيعيان و همه مسلمانان دوستدار خاندان عصمت و طهارت (ع) به وجود آورد.

عمليات تروريستی در حرمين شريفين درسامرا خشم و انزجار تمام پيروان و مسلمانان جهان را از اين جنايت هولناک برانگيخت.

تاریخ انتشار، تهران: ۱۴:۳۵ , ۱۳۸۵/۰۴/۰۷

پرويز
Monday 4 September 2006, 11:03AM
و من يضلل الله فلا هادي له

محمد مهدی 128
Thursday 7 September 2006, 07:01AM
من رد علیکم فی درک اسفل من الجهیم ومن حاربکم مشرک و......