PDA

نمايش نسخه نهائي : آيا تورات و انجيل قابل استناد هستند؟!


جاهد
Saturday 25 February 2006, 06:41PM
بسمه تعالي

در ميان مسلمانان چه شيعه يا سني اين طور جا افتاده است كه كتب گذشته گر چه مرجع و منشا آسماني داشته اند ولي به علت تحريف ديگر قابل استناد نيستند. در اينجا مي خواهيم با استناد به قرآن و سنت ثابت كنيم كه اين تصور درست نيست و اگر چه تنها مراجع دين اسلام فقط قرآن و سنت مي باشند ولي كتب گذشته در تبين و تفسير اين دو كمك شاياني مي كنند. به نظر بنده تعداد كثيري از فرق انحرافي در تاريخ اسلام كه تا امروز هم اثراتشان باقي است مشكل اصلي آنان غافل شدن از حقيقت كتب اسماني گذشته است. آنان معمولا با كنار گذاشتن سنت، قرآن را به صورت ديگري تعبير و توجيه مي كنند كه در واقع با كتب گذشته در تضاد است. مفاهيم قرآن معمولا در كتب گذشته بيان شده و اگر كسي شكي در معني و يا مفهوم قسمتي از آن داشته باشد با مراجعه به اين كتب مي تواند به معني و مفهوم اصلي و مورد نظر پي ببرد.

وَلَمَّا جَاءهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿101﴾ بقره

در اين آيه بنظر مفسرين كتاب الله اشاره به توراتي است كه در زمان پيامبر(ص) در بين يهوديان آن زمان وجود داشته است. طبق اسناد و مدارك تاريخي كتاب تورات موجود در زمان پيامبر(ص) همان كتاب است كه امروز در دست يهوديان و مسيحيان است. بنابر اين خداوند(س) در اين آيه به يهوديان پيشنهاد مي كند كه اگر در رسالت پيامبر(ص) شك دارند به همان كتاب تحريف شده خودشان مراجعه كنند تا حقيقت برايشان روشن شود. عقلا اگر اين كتب تا به اندازه اي تحريف شده بود كه قابل استناد نبود خداوند(س) هيچ گاه از آنان درخواست نمي كرد كه به اين كتب مرا جعه كنند.

نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ ﴿3﴾ آل عمران

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ﴿40﴾ وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ ﴿41﴾ وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿42﴾ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿43﴾ أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿44﴾ بقره

در آيه بالا خداوند(س) به يهوديان مي گويد كه به حقيقتي كه در كتابشان، تورات آمده اعتراف كنند و بدان عمل نمايند. يعني حقيقت تورات عوض نشده است و همچنان قابل استناد است و خود يهوديان كه آن كتاب را مي خوانند حقيقت را مي دانند ولي آن را كتمان مي كنند. اين آيات واضح نشان مي دهد كه هنوز كتاب تورات كه در زمان پيامبر(ص) موجود بوده سنديت دارد.

وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿89﴾ بقره

در آيه بالا اشاره به اين مي كند كه قرآن كتب گذشته اي كه در دست يهيوديان و مسيحيان است را تصديق مي كند. حال چطور ممكن است كه قرآن يك چيز تحريف شده را تصديق كند؟!

از اين گونه آيات در قرآن زيادند و همه دليل بر اين هستند كه ميزان تحريف كتب گذشته در حدي نبوده كه آن كتب ارزش خود را از دست بدهند.

حال براي اين كه بدانيم حقيقت اين تحريف چه بوده به آيات زير توجه كنيد:

مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِن لَّعَنَهُمُ اللّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ﴿46﴾ نساء

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿13﴾ مائده

أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿75﴾ بقره

تحريف از منشا حرف به معني تغيير معني با جابجايي حروف در كلمات است. البته به صورت عمومي به معني تغيير هم آمده است. ولي اينجا به وضوح مي بينيم كه قرآن تحريف را در جابجايي كلمات و يا بعضا تغيير كلمات دانسته است.

كشفيات تاريخي تمام اين آيات را مورد تاييد قرار مي دهد. كشفيات قديمي ترين نسخه تورات كه به زمان قبل از حضرت عيسي(ع) بر مي گردد در غاري نزديك درياي مرده در اسرائيل نشان مي دهد كه نسخه توراتي كه در دست ماست حداقل با قسمتهاي كه در آن غار پيدا شد هماهنگي كامل دارد.

پس رجوع به كتب گذشته براي درك بيشتر و بهتر قرآن حداقل توسط خود قرآن توصيه شده است. اساسا ايمان را قرآن بدين صورت تعريف مي كند كه شخص بايد نه تنها به قرآن و پيامبري پيامبر(ص) اعتقاد داشته باشد بلكه به تمام انبياء گذشته و كتبشان اعتقاد داشته باشد. متاسفانه اعتقاد مسلمانان امروز به صورت صوري است. كمتر كسي واقعا اين كتب را مطالعه كرده است.

از نظر سنت نيز دلايل بسياري در دست است كه خلفاي راشدين مخصوصا در زمان عمر براي مسائل مختلف به اين كتب مراجعه مي كردند. در اين ميان يهوديان و مسيحيان مسلمان شده نقش به سزايي داشتند. از علماي كلاسيك هم تقريبا تمامي مفسرين قرآن از مراجعه به اين كتب جهت نوشتن تفاسير خود بي بهره نبوده اند. اساسا خيلي از قسمتهاي قرآن به صورت مستقيم به آن كتب ارجاع داده كه بدون مراجعه قابل تبيين نيست. محمد قونم در كتابي در مورد بيش از 200 مورد تصحيحاتي كه قرآن در مورد كتب گذشته بيان كرده بصورت مفصل راجع به ارتباط قرآن با كتب پيشين صحبت كرده است كه اين خود يكي از دلايل نزول قرآن مي تواند باشد:

إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿76﴾ نمل

وبدين صورت خداوند(س) با فرستادن قرآن نه تنها قرآن را از تحريف مصون داشته بلكه كتب گذشته را نيز تصحيح كرده است.

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾ الحجر

بنابر اين مي شود "ذكر" را در آيه فوق به كليه كتب آسماني تعبير كرد.

بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:11PM
در مورد تورات و انجيل و مباحث مربوط به مسيحيت در سايت زير مطالب جالبي موجود است :
Www.tabatabay.com (http://www.tabatabay.com)

جاهد
Sunday 26 February 2006, 07:31AM
آنچه در میان مسلمانان وجود دارد تحریف کتب آسمانی گذشته و اضافه کردن مطالبی در آن می باشد و نه جابجایی مطالب که البته خود جابجایی نیز تحریف نام دارد ولی منظور از تحریف در کتب تورات به معنای اضافه کردن به آن می باشد
توراة، تورية . اين واژه عبرى و به معنى شريعت و وصيت است. نامى كه يهودان به قانون موسى (ع) دهند و گاه از آن به «عهد عتيق» تعبير نمايند.
كتاب آسمانى اين پيغمبر كه به صورت الواح بر او نازل گرديد .
قرآن كريم مكرراً و به عناوين: توراة، الكتاب و الواح از آن تجليل و تقديس به عمل آورده و در جاهائى از قرآن به رديف انجيل و يا انجيل و قرآن ذكر شده، و گاه مستقلاً و به تنهائى از آن نام برده شده است.

قرآن، بخشى از توراة كنونى را توراة اصلى معرفى مى كند و بخش ديگر آن را تحريف شده و يا مجعول و ساخته علماء يهود مى داند.
آيات ذيل بيانگر اشارات فوق است: (و يعلّمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الانجيل...و مصدّقاً لما بين يدىّ من التوراة و لأحلّ لكم بعض الذى حرّم عليكم...) (آل عمران: 48 ـ 50). (و كيف يحكّمونك و عندهم التوراة فيها حكم الله...إنّا انزلنا التوراة فيها هدى و نور...) (مائده: 44 ـ 45). (و لقد اخذ الله ميثاق بنى اسرائيل...و

آنچه مسلم است تورات كنونى توسط حضرت موسى يا در عصر او نوشته نشده. مرحوم طباطبائى در تفسير الميزان (3/339) طبق مداركى مدعى شده كه در فتنه بخت نصر و لشكر كشى او به فلسطين ، تورات از بين رفت و بعدها كه كورش پادشاه ايرانى ، بنى اسرائيل را از بند اسارت نجات داد و آنها را اجازه داد ، به فلسطين بازگردند و معبد خود را از نو بنا كنند مردى به نام عزير كه هويتش مجهول است به جمع تورات پرداخت و اسفار پنجگانه را نوشت.

به هر حال بخشى از تورات اصلى در تورات كنونى گنجانيده شده كه شايد به برخى از آن الواح دست يافته يا شفاهاً از اشخاص گرفته است .
مستر هاكس آمريكائى صاحب كتاب قاموس كتاب مقدس در مقدمه كتاب خود مى نويسد: كتاب مقدس (تورات) توسط 39 نفر در مدت 1500 سال تأليف شده است .

دائرة المعارف لاروس ذيل واژه توراة مى نويسد: دانش روز و نيز تحقيقاتى كه در آثار قديم و تاريخ و علم لغات در آلمان به عمل آمده ثابت مى كند كه توراة را موسى ننوشته بلكه دانشمندانى از يهود يكى پس از ديگرى با اعتماد به نقلهاى شفاهى كه پيش از اسارت يهود به دست بابليان به آنها رسيده ، نوشته اند.
آقاى صدر بلاغى در قصص قرآن مى نويسد: تاريخ تأليف سفر خروج ، قرن نهم و تاريخ تأليف سفر تثنيه ، قرن هفتم و هشتم پيش از ميلاد بوده و سفر احبار ، پس از سال 516 قبل از ميلاد نوشته شده است .


اين تورات كه اكنون به دست يهود و به نام عهد عتيق معروف است مشتمل است بر: اسفار پنجگانه و صحيفه يوشع و سى و سه كتاب ديگر. اسفار پنجگانه كه به حضرت موسى مربوط است عبارتند از:

1 ـ سفر پيدايش (يا تكوين) كه از اول خلقت تا وفات حضرت يوسف در پنجاه باب تدوين شده است .

2 ـ سفر خروج ، مشتمل بر چهل باب از شمارش اسامى فرزندان يعقوب كه به مصر آمدند شروع و به نقل خيمه اجتماع ختم مى گردد و تأسيس احكام يهود در كوه سينا و مواعده خدا با موسى و غيره در آن است.

3 ـ سفر لاويان ، مشتمل بر بيست و هفت باب از حكم قربانى آغاز و درباره برخى قواعد و حدود صحبت كرده و باجمله «اين است اوامرى كه خداوند به موسى براى بنى اسرائيل در كوه سينا امر فرموده» پايان مى پذيرد.

4 ـ سفر اعداد ، داراى سى و شش باب و درباره سفرهاى بنى اسرائيل و راجع به ورود به اردن و كنعان و غيره مى باشد.

5 ـ سفر تثنيه، سى و چهار باب دارد كه راجع به شرايع و احكام و تذكرات است و با مرگ موسى ختم مى شود.

خرافاتى كه در اين كتاب آمده بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد، از باب نمونه به تعدادى از آنها اشاره مى شود:
در باب سوم از سفر پيدايش آيه هشتم آمده كه خدا در بهشت راه مى رفت و آدم و زنش خود را از او پنهان كردند. در همين سفر ، باب 32 آيه 24 مى گويد: خدا با يعقوب كشتى گرفت و نتوانست بر او غالب آيد و گفت اى يعقوب مرا رها كن.
در همين سفر باب 19 آيه 30 مى گويد دختران لوط به وى شراب نوشاندند و با او همبستر شدند و هر دو از او باردار گشتند و هر يك پسرى زائيد.
در همين سفر باب 18 بند 1 به بعد مى گويد: خدا با دو نفر نزد ابراهيم آمدند و ابراهيم خواست پاى خدا را بشويد ، بالاخره خوراك مى آورد و خدا با آن دو يار خود خوراك خوردند.
در سفر خروج باب 32 ساختن گوساله را به هارون نسبت مى دهد كه وى پس از تأخير موسى گوساله را بساخت و مردم را به عبادت آن دعوت كرد، در صورتى كه در باب 28 و 40 همان سفر آمده كه خدا هارون را تمجيد كرد و درباره او به موسى سفارش نمود.
در كتاب دوم سموئيل باب يازده مى نويسد: داود زن اوريا را از پشت بام ديد كه غسل مى كند داود كسانى را فرستاد زن را گرفته آوردند، داود بلافاصله با او همبستر شد و زن باردار گرديد و حمل خود را به آگاهى داود رسانيد.
در باب دوازدهم همين كتاب آمده كه ناتان فرستاده خدا پيش داود آمد و از اين كار انتقاد كرد و گفت: خدا مى گويد به عوض كارى كه درباره زن اوريا كرده اى زنان تو را گرفته پيش چشم تو به همسايه ات خواهم داد و او در برابر آفتاب با زنان تو خواهد خوابيد، تو در پنهانى زنا كردى اما من اين كار را پيش تمام بنى اسرائيل خواهم نمود .
خدا يا همان يهوه اي كه در تورات معرفي مي شود ايا سزاوار پرستش است ؟ ايا خدا قادر به كشتي گرفتن است و يا عزير فرزند خداست سبب شرك به خدا نمي شود.

در اینجا این سوال پیش می آید که طبق صریح برخی از آیات مسلمانان حق ندارند نسبت به تورات و اناجیل موجود تردیدی نمایند،زیرا قرآن در آیاتی چند که در مطالب جناب سوال شاهد آن بودید صحت تورات و اناجیل موجود در زمان پیامبر را تائید و تصدیق نموده و اگر تحریفی در تورات و اناجیل رخ داده باشد مسلما مربوط به قبل از آن زمان است.بنابراین تورات و انجیل فعلی که عینا همان تورات و انجیل زمان نزول قران است از نظر مسلمانان باید مورد احترام باشد.
در پاسخ باید گفت:آیات مختلفی از قرآن گواهی می دهد که نشانه های پیامبر اسلام و آئین او در همان کتابهای محرف که در دست یهود و نصاری آن زمان بوده،وجود داشته است زیرا مسلم است که منظور از تحریف این کتب آسمانی این نیست که تمام کتابهای موجود بال و بر خلاف واقع باشد،بلکه مسلما قسمتی از تورات و انجیل واقعی در لابلای همین کتب وجود داشته و دارد و نشانه های پیامبر اسلام یا در همین کتاب و یا سائر کتابهای مذهبی که در دست یهود و نصاری بوده، وجود داشته است و به این ترتیب قیام پیامبر و دعوت او و کتاب اسمانی وی عملا تمام آن نشانه ها را تصدیق می نمود زیرا با آن مطابقت داشته است.
بنابراین معنی تصدیق کردن تورات و انجیل این است که نشانه های پیغمبر و دعوت و قیام او که در قرآن موجود است با نشانه های او در تورات و انجیل مطابقت دارد.
استعمال "تصدیق" در معنی "مطابقت" در جاهای دیگر قرآن نیز مشاهده می شود،از جمله در آیه 105 سوره صافات به ابراهیم(ع) می گوید:"قد صدقت الرویا..تصدیق خواب خویش نمودی" یعنی عمل تو مطابق خوابی است که دیده ای.
در آیه 157 سوره اعراف چنین می خوانیم: "الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات و الانحیل.." این حقیقت صریحا بیان شده است یعنی اوضافی که در او می بینند مطابق است با آنچه در تورات یافته اند.
در آیات دیگری نیز این مطلب وارد شده است که نشانه های پیامبر در کتب مزبور بوده است.
انچه می شود نتیجه گرفت این است که آیاتی که ذکر شده است چیزی جز تصدیق کردن عملی قرآن و پیامبر(ص) نسبت به نشانه های حقانیت او که در کتب گذشته بوده است نیست و کوچکترین دلالتی بر تصدیق تمام مندرجات تورات و اناجیل ندارد.

جاهد
Sunday 26 February 2006, 07:42AM
براي روشن كردن بيشتر موضوع بايد عرض كنم كه كتاب عهد عتيق كه كتاب يهوديان فريسيان است شامل دو قسمت تورات و تنخ است. قسمت تورات شامل 5 فصل اول عهد عتيق است و منصوب است به موسي(ع). اين قسمت هماني است كه در قرآن هم به عنوان تورات به آن اشاره شده است. يهوديان سمرتان بر خلاف فريسيان فقط تورات را به عنوان كتاب آسماني خود مي شناسند. تنخ كه بقيه كتاب عهد عتيق از آخر تورات تا آخر است شامل كتب بقيه انبياء بعد از موسي(ع) مي باشد از جمله زبور داود(ع) كه در قرآن ذكر شده است. واما از عهد جديد تنها قسمت انجيل در قرآن نام برده شده است و همينطور كتاب يحيي(ع) كه همان كتاب مكاشفه يحيي(ع) است. انجيل كه شامل 4 فصل اول عهد جديد مي باشد داستان حضرت عيسي(ع) است به شهادت 4 نفر از حواريون. مسيحيان كل عهد جديد و قديم را به عنوان كتاب اسماني خود قبول دارند. و اما اين كه فرموديد كه آنچه در قرآن آمده مبني بر تصديق اين كتب فقط مربوط به نشانه هاي پيامبر(ص) مي باشد فكر نمي كنم سخن دقيقي باشد. لطفا به اياتي كه بدانها اشاره كردم دقت كنيد:

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ﴿40﴾ وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ ﴿41﴾ وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿42﴾ وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ ﴿43﴾ أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿44﴾ بقره

در آيات فوق مستقيما به يهوديان اشاره كرده است كه نماز به پا دارند و زكات بدهند و باز مي گويد شما خود مردم را به انجام اعمال صالح دعوت مي كنيد ولكن خودتان را از ياد برده ايد در حاليكه كتاب (تورات) را مي خوانيد! اگر بادقت بيشتر به اين آيات نكاه كنيد متوجه مي شويد كه اينجا عملا به يهوديان گفته شده برپايي نماز و دادن زكات و انجام اعمال صالح در كتاب آنها موجود است ولكن آنها اين امور را ناديده گرفته اند. پس بنابر اين قرآن نه فقط تورات را از جهت اشاره به پيامبري(ص) تصديق مي كند بلكه از بسياري از جهات ديگر نيز تاييد مي كند. شما فقط 10 فرمان موسي(ع) را بخوانيد متوجه مي شويد كه تصديق تورات از طرف قرآن خيلي بيشتر از آن چيزي است كه شما ادعا كرديد. واما نكاتي كه شما در مورد تحريف اشاره كرديد بسيار جالب است و خود نشاندهنده اين است كه آنجه بنده قبلا متذكر شدم صحيح مي باشد. بنده از شما مي پرسم اگر قرآن نبود ايا شما مي توانستيد اين نكات را متوجه شويد؟ بنابر اين قرآن انچه كه از تورات تحريف شده است را تصحيح كرده است و من متذكر شدم كه اين بسيار فراتر از آن چند نكته اي است كه شما فرموديد. در كتابي بيش از 200 مورد تصحيح ذكر شده است. خود اين موارد درجه دقت تورات را نشان مي دهد. كتاب كه 1500 سال قبل از پيامبر(ص) نازل شده است فقط اختلافش در حدود 200 مورد با قرآن بوده است. اين در حالي است كه خيلي از كتب حديث ما ميزان خطايشان به مراتب بيشتر از اين مقدار است. بنابر اين كتاب تورات مبني بر اين كه با قرآن متناقض نباشد قابل استناد است. اين به همان صورت است كه ما در مورد كتب حديث خود داريم.
. درواقع خداوند(س) با فرستادن قرآن (فرقان) وسيله مطمئني در دست ما داده است كه مي توانيم حق را از ناحق تشخيص دهيم.

سینا 555
Sunday 26 February 2006, 09:36AM
در كتابي بيش از 200 مورد تصحيح ذكر شده است. خود اين موارد درجه دقت تورات را نشان مي دهد. كتاب كه 1500 سال قبل از پيامبر نازل شده است فقط اختلافش در حدود 200 مورد با قرآن بوده است. اين در حالي است كه خيلي از كتب حديث ما ميزان خطايشان به مراتب بيشتر از اين مقدار است. بنابر اين كتاب تورات مبني بر اين كه با قرآن متناقض نباشد قابل استناد است. اين به همان صورت است كه ما در مورد كتب حديث خود داريم.
. درواقع خداوند(س) با فرستادن قرآن (فرقان) وسيله مطمئني در دست ما داده است كه مي توانيم حق را از ناحق تشخيص دهيم.

بنام خدا

پس شما بغیر ازاین دویست مورد که در قران کریم میگویید
ذکر شده است همه ی تورات کنونی را قبول دارید و برایتان سند است؟

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 10:56AM
اين نوشته از يكي از دوستانم به نام نيما زيبا سخن است كه آن را عينا در اينجا نقل مي كنم .

كتاب مقدس را ورداشتم و ورق زدم
اولش يك سري پيش داوري داشتم ولي كم كم صحنه تفكرم بهم ريخت
اون خداي را كه فكر ميكردم شخصيتش عوض شد
ولي با خودم گفتم شايد من نمي فهمم و اشتباه برداشت ميكنم
و تصميم گرفتم اين مطالب را با ديگران هم در ميان بگذارم
شايد يك راه حلي به من ارايه دهند
ولي ...
(يه گله كوچولو)
بعضي ها آمدند و من را متهم كردند
برخي به جاي اينكه پاسخ بدند راه ديگري در پيش گرفتند
برخي به من گفتند جواب اين است و وقتي دليل آن را طلبيدم انگشت اتهام به من دراز كردند
برخي مشفقانه من را به ترك اين سوالاتم دعوت نمودند
و عده اي با تعجب مي پرسيدند مگه ميشود خدا اين گونه باشد ولي نگفتند چرا در كتاب مقدس اينگونه شده
و برخی گفتگو در این مباحث را مصلحت ندانستند
و عده ای دیگر گفتند گر چه این مباحث ممکن است با عقل ما ناجور باشد عقل درک نمیکند
و....
تصور من يك گفتگو در يك فضاي صميمي بود ولي صحنه عوض شد
اما اين مقاله
۱- اين مقاله تكه هايي از متن ايات كتاب مقدس با ادرس هست
۲ -در آوردن متن هيچ گونه حذف و اضافه اي صورت نگرفته
۳- من داوري نميكنم فقط سوال ميكنم آيا واقعا خدا از منظر مسيحيان همين گونه هست؟
۴- در صورتي كه جوابي قانع كننده براي هرگزينه يافتيد محبت كنيد و با ذكر دليل آن برايم بنويسيد
۵- بازهم تكرار ميكنم قصد من مناظره يا تبليغ بر روي مسيحيان نيست بلكه گفتماني براي يك فهم
۶- ترجمه اي كه متنهاي زير از آنها استفاده شده ترجمه قديم كتاب مقدس(دقيقترين ترجمه) هست
در ضمن باید بگویم این تمام مباحثی که در باره خد ا جمع کردم نیست
و البته در کتاب مقدس آیاتی در باره رحمت ومحبت خداوند هم وجود دارد ولی چون این آیات مشترک است و لذا جای مطرح کردن آن را ندیدم

با هم می خوانیم

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:07AM
اين نوشته از يكي از دوستانم به نام نيما زيبا سخن است كه آن را عينا در اينجا نقل مي كنم .

كتاب مقدس را ورداشتم و ورق زدم
اولش يك سري پيش داوري داشتم ولي كم كم صحنه تفكرم بهم ريخت
اون خداي را كه فكر ميكردم شخصيتش عوض شد
ولي با خودم گفتم شايد من نمي فهمم و اشتباه برداشت ميكنم
و تصميم گرفتم اين مطالب را با ديگران هم در ميان بگذارم
شايد يك راه حلي به من ارايه دهند
ولي ...
(يه گله كوچولو)
بعضي ها آمدند و من را متهم كردند
برخي به جاي اينكه پاسخ بدند راه ديگري در پيش گرفتند
برخي به من گفتند جواب اين است و وقتي دليل آن را طلبيدم انگشت اتهام به من دراز كردند
برخي مشفقانه من را به ترك اين سوالاتم دعوت نمودند
و عده اي با تعجب مي پرسيدند مگه ميشود خدا اين گونه باشد ولي نگفتند چرا در كتاب مقدس اينگونه شده
و برخی گفتگو در این مباحث را مصلحت ندانستند
و عده ای دیگر گفتند گر چه این مباحث ممکن است با عقل ما ناجور باشد عقل درک نمیکند
و....
تصور من يك گفتگو در يك فضاي صميمي بود ولي صحنه عوض شد
اما اين مقاله
۱- اين مقاله تكه هايي از متن ايات كتاب مقدس با ادرس هست
۲ -در آوردن متن هيچ گونه حذف و اضافه اي صورت نگرفته
۳- من داوري نميكنم فقط سوال ميكنم آيا واقعا خدا از منظر مسيحيان همين گونه هست؟
۴- در صورتي كه جوابي قانع كننده براي هرگزينه يافتيد محبت كنيد و با ذكر دليل آن برايم بنويسيد
۵- بازهم تكرار ميكنم قصد من مناظره يا تبليغ بر روي مسيحيان نيست بلكه گفتماني براي يك فهم
۶- ترجمه اي كه متنهاي زير از آنها استفاده شده ترجمه قديم كتاب مقدس(دقيقترين ترجمه) هست
در ضمن باید بگویم این تمام مباحثی که در باره خد ا جمع کردم نیست
و البته در کتاب مقدس آیاتی در باره رحمت ومحبت خداوند هم وجود دارد ولی چون این آیات مشترک است و لذا جای مطرح کردن آن را ندیدم

با هم می خوانیم

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:07AM
خدا از بینی اش دود و از دهانش آتش متصاعد می شود

۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمد و اخگرها از آن افروخته گردید. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید. (دوم سموئیل 22 / 8 ـ 11)

۲- او آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و خیمه­ای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11)


خدا خشمگین می شود، کشتار می کند و سپس پشیمان می شود

و خشم خداوند بار دیگر بر اسرائیل افروخته شد. پس داود را بر ایشان برانگیزانیده، گفت: «برو و اسرائیل و یهودا را بشمار.» و پادشاه به سردار لشکر خود یوآب که همراهش بود، گفت: «الآن در تمامی اسباط اسرائیل از دان تا بئر شبع گردش کرده، قوم را بشمار تا عدد قوم را بدانم.» و یوآب به پادشاه گفت: «حال یَهُوَه، خدای تو، عدد قوم را هر چه باشد، صد چندان زیاده کند، و چشمان آقایم، پادشاه، این را ببیند. لیکن چرا آقایم، پادشاه، خواهش این عمل دارد؟» اما کلام پادشاه بر یوآب و سرداران لشکر غالب آمد و یوآب و سرداران لشکر از حضور پادشاه برای شمردن قوم اسرائیل بیرون رفتند. (....)
ـ و یوآب عدد شمرده شده گان قوم را به پادشاه داد: از اسرائیل هشتصد هزار مرد جنگی شمشیر زن و از یهودا پانصد هزار مرد بودند. و داود بعد از آنکه قوم را شمرده بود، در دل خود پشیمان گشت. پس داود به خداوند گفت: «در این کاری که کردم، گناه عظیمی ورزیدم و حال ای خداوند گناه بندة خود را عفو فرما زیرا که بسیار احمقانه رفتار نمودم». و بامدادان چون داود برخاست، کلام خداوند به جاد نبی که رایی داود بود، نازل شده، گفت: «برو داود را بگو خداوند چنین می­گوید: سه چیز پیش تو می­گذارم پس یکی از آنها را برای خود اختیار کن تا برایت به عمل آورم.» پس جاد نزد داود آمده، او را مخبر ساخت و گفت: «آیا هفت سال قحط در زمینت بر تو عارض شود، یا سه ماه از حضور دشمنان خود فرار نمایی و ایشان تو را تعاقب کنند، یا وبا سه روز در زمین تو واقع شود. پس الان تشخیص نموده، ببین که نزد فرستندة خود چه جواب ببرم.» داود به جاد گفت: «در شدّت تنگی هستم. تمنّا اینکه به دست خداوند بیفتیم زیرا که رحمتهای او عظیم است و به دست انسان نیفتم.»
پس خداوند وبا بر اسرائیل از آن صبح تا وقت معیّن فرستاد و هفتادهزار نفر از قوم، از دان تا بئر شَبَع مُردند. و چون فرشته، دست خود را بر اورشلیم دراز کرد تا آن را هلاک سازد، خداوند از آن بلا پشیمان شد و به فرشته­ای که قوم را هلاک می­ساخت گفت: «کافی است! حال دست خود را باز دار.» و فرشتة خداوند نزد خرمنگاه اَرُونه یَبُوسی بود. و چون داود، فرشته­ای را که قوم را هلاک می­ساخت دید، به خداوند عرض کرده، گفت: «اینک من گناه کرده­ام و من عصیان ورزیده­ام. امّا این گوسفندان چه کرده­اند؟ تمنّا اینکه دست تو بر من و بر خاندان پدرم باشد.» و در آن روز جاد نزد داود آمده، گفت: «برو و مذبحی در خرمنگاه اَرُونة یبوسی برای خداوند برپا کن.» (.......)
ـ و داود در آنجا مذبحی برای خداوند بنا نموده، قربانی­های سوختنی و ذبایح سلامتی گذرانید. پس خداوند به جهت زمین اجابت فرمود و وبا از اسرائیل رفع شد. (دوم سموئیل 24 / 1ـ24)

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:08AM
خدا پیمان می­شکند

بنابراین یَهُوَه، خدای اسرائیل می­گوید: البته گفتم که خاندان تو و خاندان پدرت به حضور من تا به ابد سلوک خواهند نمود. لیکن الآن خداوند می­گوید: حاشا از من! زیرا آنانی که مرا تکریم نمایند، تکریم خواهم نمود و کسانی که مرا حقیر شمارند، خوار خواهند شد. (اول سموئیل 2 / 30)





1ـ خدا نمي داند

2ـ خداوند نمی خواست آدم عاقل شود مار باعث شد

3ـ خدا راه مي رود

ومار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همة درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: «از میوة درختان باغ می خوریم، لکن از میوة درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود ومانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند. و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ مي خراميد.
گفت: «که تو را آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری، خوردی؟» آدم گفت: « این زنی که قرین من ساختی، وی از میوة درخت به من داد که خوردم.» پس خداوند خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود که خوردم.» پس خداوند خدا به مار گفت: «چونکه این کار کردی، از جمیع بهایم و از همه حیوانات صحرا ملعون­تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد. و عداوت در میان تو و زن، و در میان ذُرّیَت تو و ذریت وی می گذارم. او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خواهی کوبید.» (پیدایش 3 / 1 ـ 15)


خدا دید اگر آدم از درخت حیات بخورد، مثل خدا شود و لذا او را از باغ عدن بیرون کرد

و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)





خدا آدرس خانه ها را اشتباه می کند

و خداوند موسی و هارون را در زمین مصر مخاطب ساخته، گفت:... که در دهم این ماه هر یکی از ایشان بره ای به حسب خانه های پدران خود بگیرند، ... و تمامی انجمن جماعت بنی اسرائیل آن را در عصر ذبح کنند و از خون آن بگیرند، و آن را بر هر دو قایمه، و سر در خانه که در آن، آن را می خورند، بپاشند. ...
«و در آن شب از زمین مصر عبور خواهم کرد، و همه نخست زادگان زمین مصر را از انسان و بهایم خواهم زد، و بر تمامی خدایان مصر داوری خواهم کرد. من یهوه هستم. و آن خون علامتی برای شما خواهد بود بر خانه هایی که در آنها می باشید. و چون خون را ببینم، از شما خواهم گذشت و هنگامی که زمین مصر را می زنم، آن بلا برای هلاک شما بر شما نخواهد آمد. و آن روز، شما را برای یادگاری خواهد بود، و در آن، عیدی برای خداوند نگاه دارید، و آن را به قانون ابدی، نسلاً بعد نسل عید نگاه دارید»...
پس موسی جمیع مشایخ اسرائیل را خوانده، بدیشان گفت: «بروید و بره ای برای خود موافق خاندانهای خویش بگیرید، و فِصَح را ذبح نمایید. و دسته ای از زوفا گرفته، در خونی که در طشت است فرو بَرید، و بر سر در و دو قایمة آن، از خونی که در طشت است بزنید، و کسی از شما در خانة خود تا صبح بیرون نرود. زیرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سر در و دو قایمه اش بیند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد که هلاک کننده به خانه های شما در آید تا شما را بزند. و اين امر را براي خود و پسران خود به فريضة ابدي نگاه داريد (خروج 12 / 1 ـ 24)

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:09AM
خدا با یعقوب کشتی می گیرد

و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت. و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کف ران یعقوب را لمس کرد، و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت: «مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد.» گفت: « تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم.» به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.» و یعقوب از او سؤال کرده، گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا اسم مرا می پرسی؟» و او را در آنجا برکت داد. و یعقوب آن مکان را «فِنیئیل» ]يعني چهره خدا[ نامیده، (گفت «زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد» و چون از «فِنوئیل» گذشت، آفتاب بر وی طلوع کرد، و بر ران خود می لنگید. از این سبب بنی اسرائیل تا امروز عِرق النساء را که در کف ران است، نمی خورند، زیرا کف ران یعقوب را در عِرق النساء لمس کرد. (پیدایش 33 / 24 ـ 32)... و خدا بار ديگر بر يعقوب ظاهر شد، وقتي كه از حدّان آرام آمد و او را بركت داد. و خدا به وي گفت: «نام تو يعقوب است اما بعد از اين نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه نام تو اسرائيل خواهد بود» پس او را اسرائيل نام نهاد و خدا وي را گفت «من خداي قادر مطلق هستم بارور و كثير شو...» پس خدا از آنجايي كه با وي سخن گفت از نزد وي صعود نمود و يعقوب ستوني بر پا داشت در جايي كه با وي تكلم نمود، ستوني از سنگ و هديه اي ريختني بر آن ريخت، و آن را به روغن تدهين كرد. پس يعقوب آن مكان را كه خدا با وي در آنجا سخن گفته بود «بيت ئيل» ناميد. (پيرايش 35/9)





خدا از اتحاد مردم ترسید و در زبانشان تفرقه انداخت

و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود. و واقع شد که چون از مشرق کوچ می کردند همواری­ای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سکنی گرفتند. و به یکدیگر گفتند: «بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم.» و ایشان را آجر به جای سنگ بود، و قیر به جای گچ. و گفتند: «بیایید شهری برای خود بنها نهیم، و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.» و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که بنی آدم بنا می­کردند، ملاحظه نماید. و خداوند گفت: «همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده­اند، و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.» پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود. (پیدایش 11 / 1 ـ 9)


خدا از آفرینش انسان پشیمان می شود

خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریده­ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان».(پیدایش 6 / 5 ـ 7)




نزول خداوند در دود غلیظ

وقتی قوم اسرائیل رعد و برق و بالا رفتن دود را از کوه دیدند و صدای شیپور را شنیدند، از ترس لرزیدند. آنها در فاصله ای دور از کوه ایستادند و به موسی گفتند: «تو پیام خدا را بگیر و به ما برسان و ما اطاعت می کنیم. خدا مستقیما با ما صحبت نکند، چون می ترسیم بمیریم»
موسی گفت : «نترسید، چون خدا برای این نزول کرده که قدرت خود را بر شما ظاهر سازد تا از این پس از او بترسید و گناه نکنید.» در حالی که همه قوم آنجا ایستاده بودند، دیدند که موسی به ظلمت غلیظی که خدا در آن بود، نزدیک شد. (خروج 21 / 18 ـ 21) ترجمه تفسيري

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:53AM
خدا دروغ می گوید

خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: «از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد.» (پیدایش 2 / 15 ـ 17)
و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: « از میوة درختان باغ مي خوريم لكن از ميوه درختي كه در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» (پیدایش 3 / 1 ـ 5)




ابراهیم پای خداوند را می شوید و برای او غذا تهیه می کند و با او بحث می کند

و خداوند در بلوطستان ممری، بر وی ظاهر شد، و او در گرمای روز به در خیمه نشسته بود. ناگاه چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک سه مرد در مقابل او ایستاده اند. و چون ایشان را دید، از در خیمه به استقبال ایشان شتافت، و رو بر زمین نهاد و گفت: «ای مولا، اکنون اگر منظور نظر تو شدم، از نزد بنده خود مگذر. اندک آبی بیاورند تا پای خود را شسته، در زیر درخت بیارامید، و لقمه نانی بیاورم تا دلهای خود را تقویت دهید و پس از آن روانه شوید، زیرا برای همین شما را بر بندة خود گذر افتاده است.» گفتند: «آنچه گفتی بکن.» پس ابراهیم به خیمه، نزد ساره شتافت و گفت: سه کیل از آرد مَیدَه به زودی حاضر کن و آن را خمیر کرده، گِرده ها بساز»... و ابراهيم به سوي رمه شتافت و گوساله نازك خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودي آن را طبخ نمايد و شير و گوساله اي كه ساخته بود گرفته پيش روي ايشان گذاشت و خود در مقابل ايشان زير درخت ايستاد تا خوردند (پیدایش 18 / 1 ـ 8)
ابراهيم با خداوند بحث ميكند
پس، آن مردان از آنجا برخاسته، متوجه سُدُوم شدند، و ابراهيم ايشان را مشايعت نمود و خداوند گفت: «آيا آنچه من مي كنم، از ابراهيم مخفي دارم؟ و حال آنكه از ابراهيم هر آينه امتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد، و جميع امت هاي جهان از او بركت خواهند يافت. زيرا او را مي شناسم كه فرزندان وا هل خانة خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طريق خداوند را حفظ نمايند، و عدالت و انصاف را بجا آورند، تا خداوند آنچه به ابراهيم گفته است، به وي برساند.» پس خداوند گفت: «چونكه فرياد سُدوم و عَموره زياد شده است، و خطاياي ايشان بسيار گران، اكنون نازل مي شوم تا ببينم موافق اين فريادي كه به من رسيده، بالتّمام كرده اند. و الاّ خواهم دانست.» آنگاه آن مردان از آنجا به سوي سدوم متوجه شده، برفتند. و ابراهيم در حضور خداوند هنوز ايستاده بود. و ابراهيم نزديك آمده، گفت: «آيا عادل را با شرير هلاك خواهي كرد؟ شايد در شهر پنجاه عادل باشند، آيا آن را هلاك خواهي كرد و آن مكان را به خاطر آن پنجاه عادل كه در آن باشند، نجات نخواهي داد؟ حاشا از تو كه مثل اين كار بكني كه عادلان را با شريران هلاك سازي و عادل و شرير مساوي باشند. حاشا از تو! آيا داور تمام جهان، انصاف نخواهد كرد؟» خداوند گفت: «اگر پنجاه عادل در شهر سدوم يابم، هر آينه تمام آن مكان را به خاطر ايشان رهايي دهم.» ابراهيم در جواب گفت: «اينك من كه خاك و خاكستر هستم، جرأت كردم كه به خداوند سخن گويم. شايد از آن پنجاه عادل، پنج كم باشد. آيا تمام شهر را به سبب پنج، هلاك خواهي كرد؟» گفت: «اگر چهل و پنج در آنجا يابم، آ‹ را هلاك نكنم». بار ديگر بدو عرض كرده، گفت: «هرگاه در آنجا چهل يافت شوند؟» گفت: «به خاطر چهل آن را نكنم». گفت: «زنهار غضب خداوند افروخته نشود تا سخن گويم. شايد در آنجا سي پيدا شوند؟» گفت: «اگر در آنجا سي يابم، اين كار را نخواهم كرد.» گفت: «اينك جرأت كردم كه به خداوند عرض كنم. اگر بيست در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر بيست آن را هلاك نكنم.» گفت: «خشم خداوند، افروخته نشود تا اين دفعه را فقط عرض كنم، شايد ده در آنجا يافت شوند؟» گفت: «به خاطر ده آن را هلاك نخواهم ساخت.» پس خداوند چون گفتگو را با ابراهيم به اتمام رسانيد، برفت و ابراهيم به مكان خويش مراجعت كرد. (پيدايش 19 / 16 ـ 33)

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:54AM
نكات قابل توجه
1-
منظور از كتاب مقدس مسيحيان چيست؟
وقتي سخن از كتاب آسماني مسيحيان مي رود معمولا تصور مي شودمنظور انجيل است
ولي اين يك اشتباه متداول است مسيحيان به يك مجموعه کتاب ايمان دارند و آن را كتاب مقدس مي خوانند و از دو قسمت عهد عتيق با 39 كتاب وعهد جديد با 27 كتاب و نامه مي باشد
كه فقط 4 تاي آنها اناجيل چهارگانه هستند
عهد عتيق مجموع نوشته هايي است كه به پيامبراني از حضرت موسي (ع)تا حضرت زكريا (ع)و ملاكي(ع) نسبت داده مي شود
پنج كتاب به نام تورات به حضرت موسي(ع) نسبت داده مي شود
و به نامهاي پيدايش ، خروج ، لاويان ، اعداد و تثنيه مي باشد
ايشان معتقدند اين اسفار پنجگانه وحي خداوند به حضرت موسي (ع)هست و به دست ايشان نگاشته شده

2-
ما وقتي درانتساب تورات فعلي را به حضرت موسي(ع) ترديد ميكنيم به اين معني نيست كه
همه معارف آن راغير قابل قبول مي دانيم بلكه به طور يقين در تورات فعلي قسمتهايي از تورات قبلي حفظ شده و اين كتاب در قسمتهايي قابل پذيرش ما مي باشد
ولي نكته اين است كه اين مجموعه با وضع فعلي نمي تواند نگاشته حضرت موسي(ع) باشد

3-
در نوشتن اين مقاله از تحقيقات اقاي باروخ اسپينوزا كه رمز از سخنان سر آميز آقاي ابراهيم ابن عذرا كه از انديشمندان يهودي است گشوده ، استفاده شده

4-
اين مقاله ادامه دارد و در حال تکميل است حتما ادامه آن را مطالعه فرماييد

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،،
در اين جا شما استدلاهايي را مطالعه مي كنيد شاید شما را هم به این نتیجه برساند که تورات فعلی نوشته حضرت موسي(ع) نيست

1-آن طرف رود اردن

يكي از مسلمات تاريخي عهد عتيق اين است كه حضرت موسي از رود اردن عبور نكرد

و در اين طرف رود اردن درگذشت
دقت كنيد
-
حضرت موسي (ع) ميگويد :خداوند به من گفته است كه از رود اردن عبور نخواهي كرد

تثنيه 2:31 و ( يوشع1:1)

ـحال اگر ما در تورات متني بيابيم كه نوشته باشد اين سخناني است كه موسي در آن طرف رود اردن گفته بايد نويسنده اين متن از رود گذشته باشد تا بگويد در آن طرف رود
و گرنه معني ندارد حضرت موسي اي كه از رود اردن نگذشته بگويد در آن طرف رود
دقت كنيد
-
اين است سخنانيكه موسي به آن طرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دي ذهب با اسراييل گفت

(تثنيه1:1)

2-
مقايسه با انبيا بعد از موسي

نويسنده تورات حتي بايد با زماني بسيار بعد از موسي زيسته باشد تا او را با پيامبران بني اسراييل مقايسه كند
دقت كنيد
پيامبري تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد
(تثنيه 10:34)
مي دانيم كه موسي(ع) اولين پيامبر بني اسراييل بوده و نويسنده اين كتاب بايد قرنها بعد از موسي مي زيسته تا بتواند چنين مقايسه اي را انجام دهد


3

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:57AM
3-استفاده از ضمير سوم شخص

در تورات وقتي مي خواهد حضرت موسي را خطاب كند از ضمير سوم شخص استفاده ميكند
دقت كنيد
در
(سفر تثنيه 9:31)

آمده و-
موسي اين تورات را نوشته-
كلماتي كه نمي توان به موسي(ع) نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگري باشد

موسي با خدا سخن گفت
(خروج9:33)

و خداوند با موسي روبه رو سخن گفت
(خروج11:33)

موسي مرد بسيار حلين بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روي زمين اند
(اعداد 3:12)

موسي بر روساي لشگر... غضبناك شد
(اعداد 14:31)

موسي مرد خدا
(تثنيه 1:33)

پس موسي بنده خداوند در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند رحلت نمود
(تثنيه 6:34)

پيامبري مثل موسي تا كنون در بني اسراييل بر نخواسته كه خداوند او را روبرو شناخته باشد
(تثنيه 10:36)

- خدا به موسي گفت به بني اسراييل بگو
(لاويان 1:12)

- خدا به موسي گفت
: (خروج 9:11)

و اگر اين نوشته موسي (ع) بود بايستي از ضمير اول شخص استفاده ميكرد نه ضمير سوم شخص
و وقتي خودكتاب هم اين ادعا را نداردكه موسي(ع) نويسنده اوست ما ميخواهيم به زور آن را به اين كتاب نسبت دهيم؟



4- داستان مرگ موسي(ع) در تورات
ما مي دانيم كه هيچ وقت مولف يك كتابي نمي تواند داستان مرگ خودش و حوادث بعد از فوتش را با ذكر جزيات در كتاب خودش ذكر كند
دقت كنيد
رحلت موسي بنده خدا
پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و احدي قبر او را
تا امروز ندانسته است.
موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود
و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب سي روز ماتم گرفتند پس روزهاي ماتم و نوحه گري براي موسي سپري گشت.
و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...
نبي اي مثل موسي تا بحال در اسراييل بر نخواسته استكه خداوند او را روبرو شناخته باشد
(تثنيه7:34)
فكر ميكنيد اين متن نوشته كيست؟
خيلي جالب به نظر مي رسد كه اين متن در كتابي است كه مسيحيان آن را نوشته موسي(ع) مي دانند
خود نويسنده كتاب ميگويد مي نويسد كسي تا امروز قبر من را پيدا نكرده!!
پر واضح است كه بايد زمان نوشته شدن اين متن سالياني پس از رحلت موسي به دست شخص ديگري باشد
(البته اگر كسي بگويد فقط اين قسمت تورات نوشته يوشع است از وي مي پذيريم اگر دليلي براي اين انتساب به يوشع بيابد )


5
- تورات را بر ديوار مذبح مي نوشتند

در عهد عتيق آمده كه تمام كتاب موسي را بر ديوار مذبح مي نوشتند
دقت كنيد
«و يوشع پس از موسي »بر آن سنگها نسخه تورات موسي را كه نوشته بود به حضور بني اسراييل مرقوم ساخت
(صحيفه يوشع32:8)
جالب است بدانيم كه اين سنگها مشتمل بر دوازده سنگ بوده
و اگر به حجم تورات فعلي بنگريم كه مشتمل بر 260 صفحه و تقريبا 130000 كلمه
مي باشد بعيد مي نمايد كه اين تورات با اين هجم را بتوان بر دوازده سنگ نوشت



6-
كنعانيان در آن زمين بودند

در (سفر پيدايش6:12)
نويسنده بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان مي افزايد
« و در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»
(پيدايش 6:12)
بنا بر اين به وضوح زماني را كه اين نوشته را مي نوشته مستسنا كرده
يعني در زمان نگارش اين متن كنعانيان نمي بايست در آن سر زمين باشند
و لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسي نوشته شده باشد
يعني زماني كه كنعانيان از اين سرزمين قتل عام و اخراج شدند
و مي دانيم كنعان نخستين كسي بوده كه در آن سر زمين ساكن شده
(پيدايش19:10)

و نيز مي دانيم كه كنعانيان پس از موسي از اين زمين اخراج شدند پس معني ندارد كه حضرت موسي نوشته باشد «در آنوقت كنعانيان در آن سر زمين بودند»



7- مكانهايي كه در زمان موسي به اين نام خوانده نمي شدند
و بعد از موسي به اين نام مشهور شدند
مثلا در
سفر پيدايش 14:14 آمده
ابراهيم دشمنان خود را تا - دان - تعقيب كرد

و اين نام در سالياني دراز پس از موسي(ع) و حتي يوشع (ع)به اين شهر داده شد

بچه با حال
Sunday 26 February 2006, 11:59AM
8-
داستانهايي كه تا سالياني پس از موسي ادامه داشتند در تورات آمده

- در سفر خروج داستاني را نقل ميكند كه سالياني پس از موسي ادامه داشته

(و بني اسراييل مدت چهل سال من ميخوردند تا به زمين اباد رسيدند يعني تا به سر حد كنعان داخل شدند خوراك ايشان من بود )
«سفر خروج35:16»
به عبارتي ديگر تا زماني كه
« صحيفه يوشع 12:5»به آن اشاره ميكند
دقت كنيد

در فرداي ان روزي كه از حاصل زمين خوردند من موقوف شد و بني اسراييل ديگر من نداشتند و در آن سال از محصول زمين كنعان خوردند

در متن اولي به وضوح به زمان اتمام من (تا چهل سال) اشاره ميكندو ميگويد تا زماني كه وارد زمين كنعان شدند
و در متن زيرين كه كتاب يوشع وصي موسي(ع) است نوشته كه در زمان وي ديگر من قطع شد وبني اسراييل وارد زمين كنعان شدند

جاهد
Monday 27 February 2006, 08:18AM
همانطوريكه بيان گرديده ما مسلمانان وظيفه داريم براساس فرمايش قرآن كريم به تمام كتب آسماني ايمان بياوريم از جمله كتاب تورات وانجيل!خداوند هم فرموده كه قبل از نازل شدن قرآن كتاب موسي امام وراهنما ورحمت بوده كه پس از نزول قرآن اين كتاب امام وپيشوا وراهنماست!بايد بدانيم در تمامي اين كتب مسائل ايماني تغييري نكرده مثل ايمان به خدا ايمان به قيامت وبهشت وجهنم...ولي در قوانين شرع بر حسب مقتضيات تفاوتهائي نموده كه هم در انجيل بيان شده وهم قرآن كريم بدان تسريع دارد...اينكه اين كب تحريف شده يانه بايد خدمتتان عرض شود خداوند يك كتاب جلد شده از آسمان فرو نفرستاده بلكه دستورات خودرا بتدريج بر پيامبران نازل وآنها نيز به مردم مي رساندند وبه همين ترتيب نزديكان وياران پيامبر مطالب شنيده شده را يا حفظ مي كردند ويا در جائي مي نوشتندواين كار سينه به سينه به نسل بعد مي رسيد واين علماي آنان بودند كه بمرور زمان وبراي منافع شخصي خود بتدريج تحريفاتي مي كردند كه قرآن كريم نيز بدان اشاره اي دارد:
ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی وان هم الا یظنون فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم وویل لهم مما یکسبون
مردم عوام چيزي از كتاب نمي دانستند جز آرزو وخيالهاي باطل وعلمايشان هم چيز هائي با دست خود مي نوشتند ومي گفتند كه اين از جانب خداست!!!!
ومردم هم كه مقلد آنان بودند ومي پذيرفتند مطالب ضد توحيد وعقل را اگر ما در اين كتب مي بينيم نه از اصل كتاب بلكه از همين گونه تحريفات بوده! حال قرآن كريم با وجود تاييد اين كتب آنها را اصلاح نيز كرده نه رد!همانطور كه ما بايد احاديث درست وغلط را با قرآن بسنجيم تا حق از باطل جدا شود اين كتب را نيز بايد خواند وبا قرآن مميز كرد

جاهد
Monday 27 February 2006, 08:29AM
داستان تحریف تورات و اناجیل بسیار بحث مفصلی دارد که هنوز بسیاری از نکات آن از نظر تاریخ شناسان نا معلوم است. باید توجه داشت که وقتی می گوییم تورات داریم راجع به کتابی صحبت می کنیم که بیش از حدود 3000 پیش نازل شده است هم زمان با فراعنه و دوران شکوه تمدن مصر. همینطور اناجیل هم داستان مفصلی دارند بخاطر آنکه موقعی نوشته شدند که عیسی(ع) دیگر در بین حواریون نبودند. بنده فکر می کنم ورود به این گونه بحثها احتیاج به سواد و اطلاعات کافی دارد که همانطور که عرض کردم حتی خبرگان هم در آن سر درگمند! ولی نکاتی که برای ما مهم است این است که اولا تورات را دو نفر از بزرگترین پیامبران اوالعزم یعنی عیسی(ع) و پیامبر اکرم (ص) دیده اند. عیسی(ع) طبق شواهدی که در دست است و در اناجیل هم آمده بسیاری از نکات تحریفی در تورات را در زمان خود متذکر شدند. از جمله اضافه کردن قسمتهایی از تلمود توسط یهودیان به کتاب بود که به صورت زیر نویس و گاهی در بین خطوط تورات می نوشتند و عیسی(ع) به شدت آنها را از این کار بر حضر داشت. در زمان پیامبر اکرم(ص) نیز که اساس کار بر قرآن بود ولی در بحثهایی که با یهودیان و مسیحیان زمان خود داشتند نکاتی که در قرآن هم به انها اشاره شده است به آنها تذکر داده اند. ولیکن نتیجه گیری کلی از این بحث آن است که:

1- تورات و انجیلی که در قرآن درباره آن صحبت شده ، تورات و انجیلی خیالی نیست در آسمان که از همه چیز مصون مانده است و تمامش حقیقت است! هر جا تورات و انجیل در قرآن ذکر شده منظور همان کتابهایی بوده که در دست یهودیان و مسیحیان زمان پیامبر(ص) بوده است.
2- طبق اسناد و شواهد تاریخی تورات و اناجیل موجود در زمان پیامبر(ص) با آنچه که امروز مسیحیان و یهودیان می خوانند یکی است.
3- خداوند(س) در قرآن یکی از شرایط مسلمانی را ایمان به انبیا و کتب گذشته معرفی کرده است. و مرتبا به یهودیان و یا حتی مسلمانان تاکید کرده است که اگر در قرآن شکی دارید بدانید که این مطالب جدیدی نیست و قبلا در کتب دیگر آمده است و قرآن را تصدیق کننده آن کتب تعیین کرده است.
4- قرآن به عنوان یک شاخص مشخص کننده حق از باطل به ما کمک می کند که آن قسمتهایی را که در این کتب مورد تحریف واقع شده در یابیم.
5- بنابر این ، این وظیفه بر گردن مسلمانان است که لا اقل یک بار هم که شده این کتب را مطالعه کنند! زیرا ایمان به کتابی که تا بحال خوانده نشده است بی معنی است! ولی چند حسن دیگر در آن می باشد از جمله:
الف- همان طور که در قرآن هم تذکر داده شده باعث تقویت ایمان و فهمیدن ارزش واقعی قرآن و رسالت نبی اکرم(ص) می شود.
ب- قرآن را بهتر متوجه خواهید شد.
ج- با افزایش اطلاعات می توانید بهتر تبلیغ اسلام را به پیروان مذاهب دیگر بکنید.

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64﴾ آل عمران

د- یک نکته بسیار مهم این است که اهمیت قوانین مختلف در دین را متوجه می شوید. برای مثال مواردی که در تمام ادیان به آن تاکید فراوان شده نشان دهنده پایه ای بودن و مهم بودن آنها می باشد که اولین آنها توحید است. یک مثال مهم دیگر بحث نماز جمعه است. مثلا شیعیان می گویند تا امام زمان نیاید نماز جمعه مستحب موکد است! در حالیکه حکم تعطیلی روز سبت (شنبه) یکی از 10 فرمان موسی(ع) می باشد و عمل به آن هم ردیف توحید و پرهیز از زنا و قتل عمد آمده است! بنابر این معادل آن که نماز جمعه می باشد دارای اهمیت فراوان بوده و قرآن و سنت هم این مساله را تایید می کنند. به همچنین مساله قبر پرستی و درست کردن معابد بر روی قبر انبیا گذشته که عیسی(ع) در بحث با یهودیان آنها را به شدید ترین نحو بابت این عملشان مورد شماتت قرار داده و آن ها را همردیف پدران آنها که قاتل آن انبیا بوده اند شمرده است.

بچه با حال
Monday 27 February 2006, 12:19PM
به كتابي كه آكنده از تحريف شده است ، چگونه مي توان اعتماد كرد ؟

جاهد
Monday 27 February 2006, 05:45PM
ایه 40 سوره بقره که می فرماید: "يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ" قرآن یهود را مورد خطاب قرار می دهد و نعمتهای خداوند را به آنان یادآور می شود.یهود در مدینه موقعیت خاصی داشتند که با دعوت اسلام روبرو شدند و چون اسلام راه های نامشروع را بر روی آنها سد کرد چون منافع خود را در خطر دیدند نه تنها دعوت اسلام را نپذیرفتند بلکه به دشمنی برپا خواستند.

آیه 41 سوره بقره می فرماید: "وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ" یعنی "به آنچه نازل کرده ام(قرآن)ایمان بیاورید که نشانه های ان با انچه در کتاب شما است مطابقت دارد و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید و تنها از من بترسید"

خداوند به دنبال یادآوری نعمتهایی که به قوم یهود و دستور به وفای پیمان و سفارشی که به آنها به وسیله حضرت موسی(ع) شده بود،فرمان ایمان به قرآن و پیامبر اسلام(ص) را صادر می کند.اگر شما صفات پیامبر اسلام(ص) را با آنچه در تورات آمده است تطبیق کنید خواهید یافت که قران از طرف خداست و آورنده آن راستگو است قرآن مصدق کتابی است که نزد شماست همان بشارات که تورات و پیامبران پیشین برای پیروان خود آورده اندکه پیامبری با چنان اوصافی خواهد آمد آن بشارت را قرآن تصدیق می کند.

آیه 42 سوره بقره می فرماید: "وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ"

قسمت " وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ" در دو جای قرآن آمده است یکی همین آیه مورد بحث و دیگری آیه 71 سوره آل عمران که هر دو در مورد سرزنش اهل کتاب است که حق را با باطل می آمیزند و سپس واقع و حقیقت را کتمان می کنند تا بتوانند جمعی را گمراه سازند.قرآن این افراد را سرزنش می کند که چر از این طریق برای به اشتباه انداختن دیگران قدم بر می دارند و می فرماید:حق را با باطل مخلوط نکنید،پرده بر روی حق نیفکنید ، انکار اوصاف پیامبر ننمائید،ولی آنان حق را کتمان کردند و اوصاف پیامبر را دگرگون جلوه ساختند.آیاتی که در مورد اوصاف پیامبر اسلام در تورات و انجیل آمده بود تحریف نمودند، مردم را به اشتباه انداختند با اینکه به خوبی واقع را می دانستند.

و آیه 43 سوره بقره می فرماید: " وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ"
در این آیه قرآن دستور دیگری را برای یهود صادر می کند که نماز بپا دارند و زکات بدهند تا هماهنگی بین مسلمانان و آنان ایجاد گردد.همانطور که روش پیامبران می باشد که مردم را به دین واحد دعوت می کردند قرآن نیز می خواهد با این دستور تشتت و اختلاف را از میان آنان بر دارد و همه را به سوی وحدت دعوت کند.ولی شاید نکته اینکه از میان تمام افعال نماز رکوع را تذکر می دهد و می گوید: با رکوع کنندگان رکوع نمائید،این باشد که خواسته است نوع کامل نماز را که در اسلام مقرر شده است بیان کند و بدانند که مقصود از انجام نماز نمازی است که مسلمین می خوانند و نه نمازی که در بین خود آنان مرسوم است و رکوعی ندارد.

و در آخر آیه 44 سوره بقره که می فرماید: " أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ"
علماء یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودند توصیه می کردند که بر ایمان خویش به محمد(ص) باقی و ثابت بمانند ولی خود ایمان نمی اوردند.
جالب است بدانیم که علماء و دانشمندان یهود قبل از بعثت حضرت محمد(ص) مردم عرب را به ایمان به وی پس از بعثت دعوت می کردند ولی خود هنگام بعثت وی از ایمان به او خودداری کردند.قرآن آنها را سرزنش می کند که چرا خود به این سفارش و توصیه عمل نمی کنید در صورتیکه شما با تورات خوب آشنائید و صفات او را می دانید چرا فکر نمی کنید؟

تمام آیات فوق حول محوره نشانه های پیغمبر و دعوت و قیام او می باشد.

min
Monday 27 February 2006, 10:56PM
جالب است پس از اين به بعد بايد ايمان داشته باشيم كه خدا و حضرت موسي كشتي گرفته اند و حضرت موسي خدا را زمين زده است ؟
و يا اعتقاد داشته باشيم كه همه ملل غير از يهوديها حيواني بيش نيستند ؟
ويا اعتقاد اشته باشيم كه خداوند هم دروغ مي گويد ؟
در ضمن بهتر است آقاي جاهد بدانند انجيل بعد از سال 1800 يك تغيير كلي كرده است .
در ضمن اگر تحريف نشده است چرا هفت نوع است ؟ يعني خدا هفت نوع كتاب فرستاده ؟
عجي عقايد خوشگلي داريد شما وهابيها ؟

Theophilus
Tuesday 28 February 2006, 01:02AM
جالب است پس از اين به بعد بايد ايمان داشته باشيم كه خدا و حضرت موسي كشتي گرفته اند و حضرت موسي خدا را زمين زده است ؟
و يا اعتقاد داشته باشيم كه همه ملل غير از يهوديها حيواني بيش نيستند ؟
ويا اعتقاد اشته باشيم كه خداوند هم دروغ مي گويد ؟
در ضمن بهتر است آقاي جاهد بدانند انجيل بعد از سال 1800 يك تغيير كلي كرده است .
در ضمن اگر تحريف نشده است چرا هفت نوع است ؟ يعني خدا هفت نوع كتاب فرستاده ؟
عجي عقايد خوشگلي داريد شما وهابيها ؟


با عرض سلام خدمت شما دوست عزيز و دوستان ديگر اين تالار

متاسفانه يک سري پيش داوري ها و نظرات اشتباه در خصوص کتاب مقدس در جامعه ما رايج است که علت آن نيز به عقيده من عدم وجود کتب مرجع بي طرف در اين زمينه و تا حدي بسته بودن فضاي جامعه براي چنين مباحثي مي باشد. در چنين شرايطي شايعاتي نظير «کشتي گرفتن موسي با خدا!» بسرعت سر زبانها مي افتد و دوستان نيز مرجع معتبري براي بررسي اينگونه مطالب در اختيار ندارند که اصلي ترين آن خود کتاب مقدس است. در صورتي که پرسش خاصي در مورد کتاب مقدس داريد و مي خواهيد پاسخ آن را بدانبد، به عنوان يک مسيحي حقيقي در خدمت شما خواهم بود.



و يا اعتقاد داشته باشيم كه همه ملل غير از يهوديها حيواني بيش نيستند ؟
ويا اعتقاد اشته باشيم كه خداوند هم دروغ مي گويد ؟


در کجاي کتاب مقدس چنين چيزي آمده است؟


انجيل بعد از سال 1800 يك تغيير كلي كرده است .
در ضمن اگر تحريف نشده است چرا هفت نوع است ؟ يعني خدا هفت نوع كتاب فرستاده ؟


اينکه انجيل پس از سال 1800 يک تغيير کلي کرده است را براي اولين بار است که مي شنوم. شخصاً به مطالعه زبان يوناني قديم که نوشته هاي مقدس مسيحي در ابتدا به آن زبان نوشته شدند مي پردازم و نسخه هايي را مي شناسم که متعلق به صد ها سال پيش از قرن هفتم د.م. مي باشند. نمي دانم اين مطلب از کجا آمده است ولي به هر حال براي علماي کتاب مقدس و همچنين علماي اسلام بمانند مزاح مي ماند. هفت نوع بودن انجيل نيز جاي سوال دارد که خواشمندم در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد تا بتوانم پاسخي مناسب دهم.

با تشکر از شما و باقي دوستان
:smile07:

min
Tuesday 28 February 2006, 01:22AM
با عرض سلام خدمت شما دوست عزيز و دوستان ديگر اين تالار

متاسفانه يک سري پيش داوري ها و نظرات اشتباه در خصوص کتاب مقدس در جامعه ما رايج است که علت آن نيز به عقيده من عدم وجود کتب مرجع بي طرف در اين زمينه و تا حدي بسته بودن فضاي جامعه براي چنين مباحثي مي باشد. در چنين شرايطي شايعاتي نظير «کشتي گرفتن موسي با خدا!» بسرعت سر زبانها مي افتد و دوستان نيز مرجع معتبري براي بررسي اينگونه مطالب در اختيار ندارند که اصلي ترين آن خود کتاب مقدس است. در صورتي که پرسش خاصي در مورد کتاب مقدس داريد و مي خواهيد پاسخ آن را بدانبد، به عنوان يک مسيحي حقيقي در خدمت شما خواهم بود.




در کجاي کتاب مقدس چنين چيزي آمده است؟



اينکه انجيل پس از سال 1800 يک تغيير کلي کرده است را براي اولين بار است که مي شنوم. شخصاً به مطالعه زبان يوناني قديم که نوشته هاي مقدس مسيحي در ابتدا به آن زبان نوشته شدند مي پردازم و نسخه هايي را مي شناسم که متعلق به صد ها سال پيش از قرن هفتم د.م. مي باشند. نمي دانم اين مطلب از کجا آمده است ولي به هر حال براي علماي کتاب مقدس و همچنين علماي اسلام بمانند مزاح مي ماند. هفت نوع بودن انجيل نيز جاي سوال دارد که خواشمندم در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد تا بتوانم پاسخي مناسب دهم.

با تشکر از شما و باقي دوستان
:smile07:

[/FONT]
سلام
دوست عزيز
يا واقعا مطالعه نداري و يا اشتباه به شما آدرس داده اند .
من دو دوست يهودي دارم
چهار دانش آموز مسيحي داشته ام
يك دانش آموز يهودي
كتاب آنها را بسيار خوب خوانده ام
كشتي گرفتن حضرت موسي با خدا در كتاب آنها به وضوح نوشته شده
احكامي در كتابشان دارند كه خودشان هم نمي توانند دفاع كنند .
جالب است بدانيد يهوديان بر عكس مسيحيها فقط يك كتاب دارند و آن را هم دقيقا كتابي مي دانند كه به حضرت موسي نازل شده و در آن كتاب آيه اي دارند كه نوشته است موسي در فلان تاريخ مرد . زماني كه از يكي از يوديان پرسيدم اگر اين بر موسي (ع) نازل شده پس چرا نوشته موسي در فلان تاريخ مرد هيچ پاسخي نداشت .
دقيقا در كتاب آنها آمده كه همه پيروان اديان جز يهوديان حيواني بيش نيستند و كشتن آنها گناهي ندارد .
در تلمود آنها نوشته كه يهوديان حق دارند در شب عيد غذاي سگ در سوپ خود بريزند ولي حق ندارند كه غذاي مسيحيان را در سوپ بريزند .
جالب است مسيحيت بعد از يهوديت آمده حال چگونه خدا به موسي (ع) چنيني چيزي گفته ؟
و....
در مورد انجيل هم در كتابي كه قبل از سال 1800 داشتند دقيقا ذكر شده بود كه پيغمبري با نام احمد مي آيد كه ديگر در كتاب آنها چنين مشخصاتي نيست و اشاره به بازگشت مسيح دارد .
اگر شما اين چيزها را نشنيده ايد دليل بر نبودن آن نيست .

جاهد
Tuesday 28 February 2006, 07:22AM
جالب است پس از اين به بعد بايد ايمان داشته باشيم كه خدا و حضرت موسي كشتي گرفته اند و حضرت موسي خدا را زمين زده است ؟
و يا اعتقاد داشته باشيم كه همه ملل غير از يهوديها حيواني بيش نيستند ؟
ويا اعتقاد اشته باشيم كه خداوند هم دروغ مي گويد ؟
در ضمن بهتر است آقاي جاهد بدانند انجيل بعد از سال 1800 يك تغيير كلي كرده است .
در ضمن اگر تحريف نشده است چرا هفت نوع است ؟ يعني خدا هفت نوع كتاب فرستاده ؟
عجي عقايد خوشگلي داريد شما وهابيها ؟

جناب مين شما كه در زير نامتان نوشته ايد ما نوكر منطقيم!!!اين است منطق شما!!؟؟
شما حتي يكبار هم مطالب نوشته شده بنده را نخوانده ايد وصرفا براساس نظرات ديگران قضاوت مي كنيد.حكايت شما حكايت آن مراجعي است كه حكم به حرام بودن فلان كتاب مي كنند ووقتي از خودشان مي پرسي آيا شما خود آن كتاب را خوانده اي مي گويند خير بما خبر داده اند كه مثلا فلان مطالب كذب در آن آمده!!!

جاهد
Tuesday 28 February 2006, 08:25AM
کسانی که با فرهنگ اسلامی به درستی آشنایی دارند بخوبی می دانند که قرآن مجید در ایات فراوانی از تورات سخن گفته است و گاهی احکام حقوقی آن را خاطر نشان می سازد و حتی به علمای یهود می فرماید: "تورات را بیاورید و بخوانید اگر راست می گوئید"

مسلمانان هم از آغاز اسلام گاهی از "احبار یهود" پرسشهایی می نمودند و از همانجا "روایات اسرائیلی" درمیان جوامع حدیث راه یافت. البته دانشمندان مسلمان از تحریف تورات خبر داشتند و دیگران را از اعتماد به "اسرائیلیات" باز می داشتند چنانکه در صحیح بخاری از عبدالله ابن عباس گزارش شده است که به دیگران می گفت: "چگونه از اهل کتاب درباره چیزی سوال می کنید با آنکه کتاب خودتان که بر رسول خدا نازل شده، تازه تر است و شما آن را که ناب و خالص است و چیزی بر آن افزوده نشده،می خوانید و به شما خبر داده که اهل کتاب، به تبدیل و دگرگون ساختن کتاب خدا دست زده اند"!
(در پرانتز خدمت شما عرض کنم که همانطور که می بینید در این حدیث گفته شده است که به دگرگون ساختن و تبدیل ساختن کتاب خدا دست زده اند)
در جریان مناظرات کلامی که میان مسلمانان و دیگر مذاهب پیش می آمد نیز دیده می شد که بزرگان اسلام گاهی سخنانی را از تورات به گواهی می اوردند و این خط نشانی از آگاهی آنان نسبت به تورات شمرده می شد چنانکه علی بن موسی(ع) در مجلس مامون با چنین روشی در برابر احبار یهود حجت آورد.
در ضمن دانشمندان اسلامی از روزگار گذشته در رد و نقض آراء یهود و نصاری کتابهای فراوانی نگاشته اند و این کار ممکن نبود مگر آنکه از کتابها و آثار ایشان با خبر باشند.
دانشمندان جهان درباره تورات به این نتیجه رسیدهاند که این کتاب در معرض تغییر و تحریف قرار گرفته است اما عقیده دارند جوهره اصلی تورات که دعوت به پرستش خدای یگانه و پیروی از قوانین دینی باشد، باقی مانده است چنانکه مثلا در سفر تثنیه می خوانیم: "ای اسرائیل بشنو! یهوه خدای ما، خدای واحد است پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما" و نیز در سفر تثنیه و خروج در بابا قصاص امده است: "جان به عوض جان و چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان" قرآن کریم نیز این آموزشها را به تورات نسبت می دهد در عین حال پیش از هر کتابی تحریف آثار و کتب یهود را آشکار می سازد و راه هرگونه بدبینی را به روی شریعت اصلی موسی(ع) می بندد.
در قرآن کریم می فرماید: "آیا طمع بسته اید که یهودیان برایتان ایمان آوردند؟ با آنکه گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند سپس آن را بعد از فهمیدنش تحریف می کردند و خود می دانستند"
قرآن در این آیه نشان میدهد که پیشینه تحریف در قوم یهود به مدتها قبل از نزول قرآن می رسد و از میان این قوم گروهی به تحریف شفاهی تورات پرداخته بودند.
در آیه دیگر از همین سوره می خوانیم: "پس وای بر کسانی که با دستهای خویش کتاب می نویسند سپس می گویند این از جانب خداست! تا آن را به بهای اندک بفروشند، پس وای بر آنان از آنچه دستهایشان نوشته است و وای بر آنان از انچه بدست می آوردند"
در این آیه تصریح شده است که به برخی از نوشته های یهودی نباید اعتماد کرد هر چند رنگ خدایی بدانها داده باشند.
در تفسیر بزرگ طبری آمده است که پیامبر گرامی اسلام درباره این آیه فرمود: "این آیه درباره یهود نازل شده است زیرا که آنان تورات را تحریف کردند و آنچه را دوست می داشتند بر آن افزودند و آنچه را نمی پسندیدند از آن محو کردند"( مشخص شد که تحریف در تورات به معنای اضافه و کم کردن است طبق انچه پیامبر اکرم(ص) فرمودند.)

پس از دیدگاه قرآن و پیامبر اسلام آثار دینی یهود در معرض تحریف و تبدیل قرار گرفته است و اگر قرآن کریم در پاره ای از آیات خود، تورات را تصدیق می نماید مقصود سخنانی است که خداوند به موسی(ع) وحی کرده است و بخش مهمی از آن که توحید و احکام شریعت را در بر دارد در خلال کتاب مقدس و نیز لابلای تلمود باقی مانده است، نه همه اساطیر و داستانهایی که یهودیان به پیامبران نسبت داده اند.بیشتز این داستانها از انحراف و اشتباه خالی نیست.

امیدوارم که تا اینجا توانسته باشم حق مطلب را ادا کنم و هر چند کتب یهودیان دچار تحریف شده است ولی چنین نیست که از ائین موسی و آثار پیامبران بنی اسرائیل هیچ حقیقتی باقی نمانده باشد! بسیار دشوار می نماید که کسی یا کسانی بتوانند فرهنگ دینی قومی را به کلی دگرگون سازند به گونه ای که هیچ چیز از ان بر جای نماند.

Theophilus
Tuesday 28 February 2006, 02:11PM
سلام
دوست عزيز
يا واقعا مطالعه نداري و يا اشتباه به شما آدرس داده اند .
من دو دوست يهودي دارم
چهار دانش آموز مسيحي داشته ام
يك دانش آموز يهودي
كتاب آنها را بسيار خوب خوانده ام
كشتي گرفتن حضرت موسي با خدا در كتاب آنها به وضوح نوشته شده
احكامي در كتابشان دارند كه خودشان هم نمي توانند دفاع كنند .
جالب است بدانيد يهوديان بر عكس مسيحيها فقط يك كتاب دارند و آن را هم دقيقا كتابي مي دانند كه به حضرت موسي نازل شده و در آن كتاب آيه اي دارند كه نوشته است موسي در فلان تاريخ مرد . زماني كه از يكي از يوديان پرسيدم اگر اين بر موسي (ع) نازل شده پس چرا نوشته موسي در فلان تاريخ مرد هيچ پاسخي نداشت .
دقيقا در كتاب آنها آمده كه همه پيروان اديان جز يهوديان حيواني بيش نيستند و كشتن آنها گناهي ندارد .
در تلمود آنها نوشته كه يهوديان حق دارند در شب عيد غذاي سگ در سوپ خود بريزند ولي حق ندارند كه غذاي مسيحيان را در سوپ بريزند .
جالب است مسيحيت بعد از يهوديت آمده حال چگونه خدا به موسي (ع) چنيني چيزي گفته ؟
و....
در مورد انجيل هم در كتابي كه قبل از سال 1800 داشتند دقيقا ذكر شده بود كه پيغمبري با نام احمد مي آيد كه ديگر در كتاب آنها چنين مشخصاتي نيست و اشاره به بازگشت مسيح دارد .
اگر شما اين چيزها را نشنيده ايد دليل بر نبودن آن نيست .

با سلام

دوست گرامی، این مساله از دو حالت خارج نیست. یا مطالبی را که ذکر کردید از شخص دیگری شنیده اید و بر شنیده هایتان استناد می کنید و یا اینکه این ها را شخصاً در کتاب مقدس خوانده اید و در این مورد تحقیق کرده اید. اگر تنها شنیده اید که از شما می خواهم در این خصوص تحقیق جامعی کنید تا مشخص شود که آیا این شنیده ها بر واقعیات استوار است یا نه. و اگر تحقیق کرده اید از شما تقاضا می کنم مطالب ذکر شده را اعم از انجیل قبل از سال 1800 و یا کشتی گرفتن موسی با خدا را با ذکر آدرس به من نشان دهید. مطالب ذکر شده آنقدر غیر واقعی هستند که گمان کنم حتی برای علمای اسلام نیز جنبه طنز داشته باشند.

با تشکر

min
Wednesday 1 March 2006, 12:31AM
با سلام

دوست گرامی، این مساله از دو حالت خارج نیست. یا مطالبی را که ذکر کردید از شخص دیگری شنیده اید و بر شنیده هایتان استناد می کنید و یا اینکه این ها را شخصاً در کتاب مقدس خوانده اید و در این مورد تحقیق کرده اید. اگر تنها شنیده اید که از شما می خواهم در این خصوص تحقیق جامعی کنید تا مشخص شود که آیا این شنیده ها بر واقعیات استوار است یا نه. و اگر تحقیق کرده اید از شما تقاضا می کنم مطالب ذکر شده را اعم از انجیل قبل از سال 1800 و یا کشتی گرفتن موسی با خدا را با ذکر آدرس به من نشان دهید. مطالب ذکر شده آنقدر غیر واقعی هستند که گمان کنم حتی برای علمای اسلام نیز جنبه طنز داشته باشند.

با تشکر
نه عزيز دلم
من بر اساس شنيده ها بحث نمي كنم
اگر مطالب بالا را خواند بوديد دوباره بحث را تكرار نمي كرديد
من تلمودي كه شما هرگز پيدا نمي كنيد را خوانده ام آن هم از دانش آموز خود گرفته ام و خوانده ام ولي متاسفانه اكنون ندارم تا آدرسش را براي شما بنويسم و ديگر آن دانش آموز را هم نمي بينم .
اينهايي كه نوشته ام دقيقا خود خوانده ام .
بهتر است شما زحمت تحقيق را براي خود بكشيد تا واقعيت را بدست آوريد .

Theophilus
Wednesday 1 March 2006, 01:30AM
نه عزيز دلم
من بر اساس شنيده ها بحث نمي كنم
اگر مطالب بالا را خواند بوديد دوباره بحث را تكرار نمي كرديد
من تلمودي كه شما هرگز پيدا نمي كنيد را خوانده ام آن هم از دانش آموز خود گرفته ام و خوانده ام ولي متاسفانه اكنون ندارم تا آدرسش را براي شما بنويسم و ديگر آن دانش آموز را هم نمي بينم .
اينهايي كه نوشته ام دقيقا خود خوانده ام .
بهتر است شما زحمت تحقيق را براي خود بكشيد تا واقعيت را بدست آوريد .

دوست گرامی

صحبت ما سر تلمود نیست، تلمود کتابی است که خاخام های یهودی طی قرن ها جمع آوری کردند و بقول خودشان شریعت شفاهی است یعنی چیزی شبیه ترکیبی از احادیث و توضیح المسائل برای یهودیان. شما باید در پله اول تحقیق فرق بین تلمود و کتاب مقدس را دانسته باشید، کتاب مقدسی که راجع به آن صحبت می کنیم و موضع این بحث است از 66 کتاب تشکیل شده است که 39 کتاب اول آن نوشته های مقدس عبری و آرامی می باشند شامل تورات؛ زبور و کتب انبیای دیگر مانند یونس، دانیال، زکریا و .... می باشند و به عهد عتیق معروفند. 27 کتاب بعدی نوشته های مقدس یونانی مسیحی نامیده می شوند که شامل اناجیل رساله ها و مکاشفه (کتاب پیشگویی وقایع آخر زمان) می باشند. صحبت ما نیز در مورد کتاب مقدس است که گفتید در آن آمده که موسی با خدا کشتی گرفته و ...
اگر تا کنون راجع به کتاب مقدس تحقیق جامعی نداشته اید که بحثی نیست و از پیش نیز گفتم که تمام و کمال در خدمتتان خواهم بود و اگر هم تحقیق داشته اید ولی آدرس آن آیات را فراموش کردید که می توانید مجددا رجوع کنید تا از نادرست بودن این مطالب اطمینان حاصل کنید.

موفق باشید

جاهد
Wednesday 1 March 2006, 09:39AM
باسلام
قرآن کریم میفرماید:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون
بگو ای اهل کتاب بسوی سخنی که ميان ما وشما مشترک است بياييدکه جز خدا را بندگی نکنيم وهيچ چيز را شريک او نشماريم وبرخی از ما برخی ديگرراسوای خدا به اربابی نپذيرد پس اگر ازاين روی برتافتند بگوييد گواه باشيدکه ما تسليم آن هستيمسوره آل عمران آيه ۶۴
مکتوب است که خداوند ؛خدای خودرا پرستش کن وغير اورا عبادت منما.انجيل لوقا.باب ۴ شماره8
دوستان عزيز
به حكم قران كريم با اهل كتاب هيچ گونه دشمني نداريم همانگونه كه خداوند به ماامر فرموده با توجه به مشتركاتمان كه مورد قبول هردوطرف هست خداي يكتا را مي پرستيم ودر اختلافات اگر بدون تعصباتي بحث وگفتگو كنيم وبه نتيجه اي برسيم بسيار خوب است والا حكم را بخداوند واگذار نموده وهمانطور كه در آيه بالا ذكر شد ما تسليم شده خدا هستيم
لاتقولواثلاثه انتهوا خیرلکم انما الله اله واحد!...مگوییدسه ازاین سخن باز ایستید که بنفع شماست جزاین نیست که خدا معبودی یگانه است...سوره نساء آیه70

جاهد
Wednesday 1 March 2006, 06:40PM
علل انحراف مسيحيت از توحيد!
تردیدنیست که مسیحیان"نو پرداز تئوری تثلیث نبوده اند وعقیده مزبور در مذاهب کهن درمیان مشرکان هندومصرویونان سابقه داشته است.بنظر میرسد نخستین کسی که مسیحیت را به انحراف کشید پولس یا پول بود!اینمرد که امروز در تمام کلیساهای مسیحی تقدیس میشود در روزگار مسیح (ع) از جمله دشمنان آن پیامبر پاک بود واز یهودیان سرسخت ومتعصب بشمار می آمد تا آنجا که حواریون مسیح را بی پرده به قتل تهدید میکرد.ولی پس از دوره مسیح (ع) ناگهان ادعا نمود که درراه دمشق عیسی(ع)بروی آشکار گشته ومعجزه آسا به مسیح ایمان آورده است!پولس مدعی شد که از سوی مسیح مامور تبلیغ آیین اومیباشد چنانچه ماجرای ایمان وادعای وی را در کتاب اعمال رسولان درباب نهم بتفصیل میخوانیم.سپس این مرد با برگزیده ترین حواریون مسیح یعنی پطرس وبرنابا مخالفت آغاز کرد وباارسال نامه هائی به اینسو وآنسو از نفاق پطرس وبرنابا سخن گفت!.پولس کوشید تاآیین مسیح(ع)رابه سویی کشاند که پیوندش با شریعت موسی (ع) تا حدود زیادی بگسلد.مثلا با اینکه عیسی(ع) وحواریون وی همگی بنابر شریعت ابراهیم (ع)وتعلیم تورات <ختنه>شده بودن(درانجیل لوقا چنین میخوانیم:وچون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید اورا عیسی نام نهادند.لوقا باب دوم) پولس به مسیحیان نوشت :اینک من پولس به شما میگویم که اگرمختون شوید مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد!!(رساله پولس به غلاطیان باب پنجم شماه 2)

بنابراین پولس را تحقیقا باید بدعت گذار در آیین مسیح شمرد که ازراه خصومت یا رقابت با حواریون افکار ومنویات خودرا درآیین تاره وارد ساخت.وی به قرنتیان مینویسد:مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم!!(رساله دوم پولس به قرنتیان باب 11 شماره 5) او بود که خدا بودن عیسی (ع)را عنوان کرد.پولس در آغازرساله خود به عبرانیان مینویسد:<خدا در ایام قدیم در اوقات بسیاروبه راه های مختلف به وسیله پیامبران با پدران تکلم فرمود ولی در این روزهای آخر بوسیله پسر خود با ما سخن گفته است.خدا این پسر را وارث کل کائنات گردانیده وبه وسیله او همه عالم هستی را آفریده است.آن پسر فروغ جلال خداومظهر کامل وجوداوست وکائنات را با کلام پرقدرت خود نگه میدارد وپس از آنکه آدمیان را از گناهانشان پاک گردانید در عالم بالا دردست راست اعلی نشست!>.(نامه پولس به عبرانیان فصل اول شماره 1و2و3)
ادامه دارد.....

min
Thursday 2 March 2006, 01:32AM
دوست گرامی

صحبت ما سر تلمود نیست، تلمود کتابی است که خاخام های یهودی طی قرن ها جمع آوری کردند و بقول خودشان شریعت شفاهی است یعنی چیزی شبیه ترکیبی از احادیث و توضیح المسائل برای یهودیان. شما باید در پله اول تحقیق فرق بین تلمود و کتاب مقدس را دانسته باشید، کتاب مقدسی که راجع به آن صحبت می کنیم و موضع این بحث است از 66 کتاب تشکیل شده است که 39 کتاب اول آن نوشته های مقدس عبری و آرامی می باشند شامل تورات؛ زبور و کتب انبیای دیگر مانند یونس، دانیال، زکریا و .... می باشند و به عهد عتیق معروفند. 27 کتاب بعدی نوشته های مقدس یونانی مسیحی نامیده می شوند که شامل اناجیل رساله ها و مکاشفه (کتاب پیشگویی وقایع آخر زمان) می باشند. صحبت ما نیز در مورد کتاب مقدس است که گفتید در آن آمده که موسی با خدا کشتی گرفته و ...
اگر تا کنون راجع به کتاب مقدس تحقیق جامعی نداشته اید که بحثی نیست و از پیش نیز گفتم که تمام و کمال در خدمتتان خواهم بود و اگر هم تحقیق داشته اید ولی آدرس آن آیات را فراموش کردید که می توانید مجددا رجوع کنید تا از نادرست بودن این مطالب اطمینان حاصل کنید.

موفق باشید
نه شما يا نمي خواهيد متوجه شويد و يا متوجه نمي شويد
اينكه گفتيد تلمود با كتاب مقدس فرق مي كند كه دقيقا مشخص است . چشم بسته زير آبي رفته ايد .
تلمود كتاب قانن يهود است و تفسير كتاب مقدس -
اما آن جريان كشتي گرفتن دقيقا آيات تورات بود كه براي شما نوشتم .
بهتر است يكبار زحمت خواندن تورات را بكشيد .
من بارها بر سر اين آيه با دانش آموز خودم بحث كرده ام . و تنها دليل ايشان اين بود كه اين آيات عرفاني است و تفسير مي خواهد / حال شما كاسه داغتر از آش شده ايد و تكذيب مي فرماييد .

Theophilus
Thursday 2 March 2006, 11:23PM
نه شما يا نمي خواهيد متوجه شويد و يا متوجه نمي شويد
اينكه گفتيد تلمود با كتاب مقدس فرق مي كند كه دقيقا مشخص است . چشم بسته زير آبي رفته ايد .
تلمود كتاب قانن يهود است و تفسير كتاب مقدس -
اما آن جريان كشتي گرفتن دقيقا آيات تورات بود كه براي شما نوشتم .
بهتر است يكبار زحمت خواندن تورات را بكشيد .
من بارها بر سر اين آيه با دانش آموز خودم بحث كرده ام . و تنها دليل ايشان اين بود كه اين آيات عرفاني است و تفسير مي خواهد / حال شما كاسه داغتر از آش شده ايد و تكذيب مي فرماييد .

با سلام

دوست عزیز، خوشحالم به توافق رسیدیم که تلمود جزو کتاب مقدس نیست و بر اساس گفته هایی که در تلمود است نمی توان بر کتاب مقدس ایراد وارد کرد. نمی خواهم اظهار خودنمایی شود ولی شخصاً کتاب مقدس را بصورت فشرده مطالعه کرده ام و در هیج جای آن ندیدم که آمده باشد موسی با خدا کشتی گرفته است! شما در ابتدا ادعایی را مطرح کرده بودید و بر اساس ادعای شما این صحبت شکل گرفت و معمولاً کسی که ادعایی را وارد می کند باید برای آن ادعا دلیل و مدرک نیز بیاورد. در اینجا شایسته است که شما آدرس جایی که می گویید این مطلب در آن آمده است را بدهید زیرا در غیر این صورت ادعای شما سندیتی ندارد.

با سپاس فراوان:smile07:

Theophilus
Thursday 2 March 2006, 11:47PM
علل انحراف مسيحيت از توحيد!
تردیدنیست که مسیحیان"نو پرداز تئوری تثلیث نبوده اند وعقیده مزبور در مذاهب کهن درمیان مشرکان هندومصرویونان سابقه داشته است.بنظر میرسد نخستین کسی که مسیحیت را به انحراف کشید پولس یا پول بود!اینمرد که امروز در تمام کلیساهای مسیحی تقدیس میشود در روزگار مسیح (ع) از جمله دشمنان آن پیامبر پاک بود واز یهودیان سرسخت ومتعصب بشمار می آمد تا آنجا که حواریون مسیح را بی پرده به قتل تهدید میکرد.ولی پس از دوره مسیح (ع) ناگهان ادعا نمود که درراه دمشق عیسی(ع)بروی آشکار گشته ومعجزه آسا به مسیح ایمان آورده است!پولس مدعی شد که از سوی مسیح مامور تبلیغ آیین اومیباشد چنانچه ماجرای ایمان وادعای وی را در کتاب اعمال رسولان درباب نهم بتفصیل میخوانیم.سپس این مرد با برگزیده ترین حواریون مسیح یعنی پطرس وبرنابا مخالفت آغاز کرد وباارسال نامه هائی به اینسو وآنسو از نفاق پطرس وبرنابا سخن گفت!.پولس کوشید تاآیین مسیح(ع)رابه سویی کشاند که پیوندش با شریعت موسی (ع) تا حدود زیادی بگسلد.مثلا با اینکه عیسی(ع) وحواریون وی همگی بنابر شریعت ابراهیم (ع)وتعلیم تورات <ختنه>شده بودن(درانجیل لوقا چنین میخوانیم:وچون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید اورا عیسی نام نهادند.لوقا باب دوم) پولس به مسیحیان نوشت :اینک من پولس به شما میگویم که اگرمختون شوید مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد!!(رساله پولس به غلاطیان باب پنجم شماه 2)

بنابراین پولس را تحقیقا باید بدعت گذار در آیین مسیح شمرد که ازراه خصومت یا رقابت با حواریون افکار ومنویات خودرا درآیین تاره وارد ساخت.وی به قرنتیان مینویسد:مرا یقین است که از بزرگترین رسولان هرگز کمتر نیستم!!(رساله دوم پولس به قرنتیان باب 11 شماره 5) او بود که خدا بودن عیسی (ع)را عنوان کرد.پولس در آغازرساله خود به عبرانیان مینویسد:<خدا در ایام قدیم در اوقات بسیاروبه راه های مختلف به وسیله پیامبران با پدران تکلم فرمود ولی در این روزهای آخر بوسیله پسر خود با ما سخن گفته است.خدا این پسر را وارث کل کائنات گردانیده وبه وسیله او همه عالم هستی را آفریده است.آن پسر فروغ جلال خداومظهر کامل وجوداوست وکائنات را با کلام پرقدرت خود نگه میدارد وپس از آنکه آدمیان را از گناهانشان پاک گردانید در عالم بالا دردست راست اعلی نشست!>.(نامه پولس به عبرانیان فصل اول شماره 1و2و3)
ادامه دارد.....



با سلام خدمت شما دوست گرامی

در اینکه عقیده تثلیث کاذب و تحریفی از مسیحیت واقعی است شکی ندارم. تثلیث در کتاب مقدس بصراحت رد می شود و در هیچ کجای آن به چنین تعلیمی اشاره نشده است.

می خواهم تنها به سه مورد اشاره کنم:

1. اینکه پولس با برنابا و پطرس مخالف سرسخت بود را داستانی تخیلی می دانم زیرا در هیچ جای کتاب مقدس به آن اشاره نشده است. کتاب مقدس تنها در دو مورد از اختلاف پولس با برنابا و پطرس صحبت می کند که این اختلافات مدتی بعد برطرف شده و پولس از آنها تجلیل و قدردانی کرده است.

2. در مورد مسائلی مانند ختنه و .. پولس به تنهایی تصمیم گیری نکرد بلکه شورایی در اورشلیم متشکل از رسولان وجود داشت و تصمیم گیری های این شورا با مشارکت روح القدس (نیروی فعال خدا) بود. پولس به جماعت های مسیحی تذکرات می داد نه اینکه به تنهایی برای آنها تصمیم گیری کند.

3. در کدام قسمت از رساله عبرانیان گفته شده که عیسی خداست؟ ! اتفاقاً پولس رسول عکس چنین چیزی را گفت: « ما را فقط یک خداست یعنی پدر» (اول قرنتیان 6:8)

با تشکر

min
Thursday 2 March 2006, 11:50PM
با سلام

دوست عزیز، خوشحالم به توافق رسیدیم که تلمود جزو کتاب مقدس نیست و بر اساس گفته هایی که در تلمود است نمی توان بر کتاب مقدس ایراد وارد کرد. نمی خواهم اظهار خودنمایی شود ولی شخصاً کتاب مقدس را بصورت فشرده مطالعه کرده ام و در هیج جای آن ندیدم که آمده باشد موسی با خدا کشتی گرفته است! شما در ابتدا ادعایی را مطرح کرده بودید و بر اساس ادعای شما این صحبت شکل گرفت و معمولاً کسی که ادعایی را وارد می کند باید برای آن ادعا دلیل و مدرک نیز بیاورد. در اینجا شایسته است که شما آدرس جایی که می گویید این مطلب در آن آمده است را بدهید زیرا در غیر این صورت ادعای شما سندیتی ندارد.

با سپاس فراوان:smile07:
من كتاب تورات را در دسترس ندارم تا دقيقا به شما آدرس بدهم
اين مطلبي است كه دقيقا در تورات خوانده ام و در مورد آن بحث هم كرده ام
در ضمن در همين كتاب تورات كه آنها مي گويند صد در صد همين كتاب بر موسي (ع) نازل شده آيه اي دارند كه نوشته است موسي (ع) در فلان تاريخ مرد . در مورد همين آيه هم من بارها با يهودي مورد نظر بحث كردم و پاسخي نديدم
اگر كتاب تورات را بتوانم به دست بياورم حتما آدرسش را خواهم داد .

زيتون
Friday 3 March 2006, 01:19AM
ولی شخصاً کتاب مقدس را بصورت فشرده مطالعه کرده ام و در هیج جای آن ندیدم که آمده باشد موسی با خدا کشتی گرفته است! شما در ابتدا ادعایی را مطرح کرده بودید و بر اساس ادعای شما این صحبت شکل گرفت و معمولاً کسی که ادعایی را وارد می کند باید برای آن ادعا دلیل و مدرک نیز بیاورد. در اینجا شایسته است که شما آدرس جایی که می گویید این مطلب در آن آمده است را بدهید زیرا در غیر این صورت ادعای شما سندیتی ندارد.

خوشحالم از ديدن دوستي با ائين مسيحيت كه سعي در تطهير كتب يهوديان هم ميكند..البته با اين عكس اواتور عبري يهوه .... (درست گفته ام)جاي شك نيست..خط زيبايي هم دارد .

اما مورد اول كه فرموده ايد اجازه بدهيد من سخت اقاي مين را تصحيح كنم..قصه كشتي گرفتن حضرت يعقوب و جد اقوام 12 گانه بني اسرائيل است با خدا...ايشان هم درست فرمودن جز نام را..
ادرس هم اين است... سفر پيدايش...فصل 32 آيه 22 تا 32.البته ازين دست موارد كم نيست..در اين كتاب عهد قديم...از جمله زنا نبي خدا...دستورات كشتار وحشيانه كه در پست بعدي نمونه هاي ان را مي اورم

زيتون
Friday 3 March 2006, 02:00AM
اما اياتي كه دستور كشتار و خون ريزي و سوزاندن است و قنل و غارت ديگران توسط يهوديان
ازين دست ايات و روايات و تهديد ديگر ملل توسط يهوه خداي يهود بسيار است اما ...
1- ارميا باب 49 آيه 22: خداوند چنين ميگويد:برخيزيد وبر قيدار حجوم ببريد و بني مشرق را تاراج كنيد.
2-سفر اعداد باب 24 آيه 8
3- كتاب دوم پادشاهان باب 13 آيه 17:اهالي سوريه را تا محو ونابودي كامل انان خواهي زد!
4-تثنيه باب 9 آيه 3
5-تثنيه باب 20آيه 17-13
6-حزقيال نبي باب 39 ايه 18-20 : گوشت بخوريد و خون بنوشيد ....و خون خواهيد خورد تا مست شويد.
7-اشعيا باب 65 آيه 12
8-اشعيا باب 34آيه 3
9-ميكاه باب 5 آيه 9 :
10-ارميا باب 16 ايه 4
11- اشعيا باب 13 ايه 15: هركه يافت شود با نيزه زده خواهد شد و هركه گرفته شود با شمشيرخواهد افتاد
12-ارميا باب 26 ايه 32-35
13-ارميا باب 12 ايه 3 : ايشان را مثل گوسفند براي ذبح بيرون كش و ايشان را بجهت روز قتل تعيين نما.
14-تثنيه باب 32 آيه 35 : شمشير از بيرون و دهشت از درون.ايشان را بي اولاد خواهم ساخت. همجوان وهم دوشيزه را .ريش سفيد و شير خواره را هلاك خواهد ساخت
15-ارميا باب 51 ايه 19-23
16 -اول سموئيل باب 15 ايه 3 بر ايشان شفقت منما و مرد وزن و شير خواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش!!
17-حزقيال باب 9-ايه 5-6 : پير و جوان ؛دختران نا بالغ ،كودكان و زنها را به قتل رسايند و ترحم منماييد.
18-اشعيا باب 33 ايه 12

باز هم هست من خسته ام و تايپ كردنم كند وگرنه بسياري از ايات را هم ننوشتم و لي موراد اينچنين در كتب مقدس شما فراوان است.

به تمام موارد طرح شده شما يك به يك پاسخ خواهم گفت
با درود

Theophilus
Friday 3 March 2006, 02:16AM
من كتاب تورات را در دسترس ندارم تا دقيقا به شما آدرس بدهم
اين مطلبي است كه دقيقا در تورات خوانده ام و در مورد آن بحث هم كرده ام
در ضمن در همين كتاب تورات كه آنها مي گويند صد در صد همين كتاب بر موسي (ع) نازل شده آيه اي دارند كه نوشته است موسي (ع) در فلان تاريخ مرد . در مورد همين آيه هم من بارها با يهودي مورد نظر بحث كردم و پاسخي نديدم
اگر كتاب تورات را بتوانم به دست بياورم حتما آدرسش را خواهم داد .

دوست عزیزم

آیات پایانی تثنیه را احتملاً یوشع (جانشین موسی) یا العازار کاهن اعظم نوشته است. در اینکه تورات را موسی نوشت شکی نیست. عیسی در تایید این مطلب به یهودیان بی ایمان گفت: « زیرا اگر موسی را تصدیق میكردید مرا نیز تصدیق میكردید چونكه او دربارة من نوشته است. اما چون نوشته‌های او را تصدیق نمی‌كنید پس چگونه سخنهای مرا قبول خواهید كرد.» (یوحنا 47،46:5)

min
Friday 3 March 2006, 02:39AM
دوست عزیزم

آیات پایانی تثنیه را احتملاً یوشع (جانشین موسی) یا العازار کاهن اعظم نوشته است. در اینکه تورات را موسی نوشت شکی نیست. عیسی در تایید این مطلب به یهودیان بی ایمان گفت: « زیرا اگر موسی را تصدیق میكردید مرا نیز تصدیق میكردید چونكه او دربارة من نوشته است. اما چون نوشته‌های او را تصدیق نمی‌كنید پس چگونه سخنهای مرا قبول خواهید كرد.» (یوحنا 47،46:5)

اينكه تورات بر موسي (ع) نازل شده كه شكي نيست - اما آن اين تورات كنوني نيست - اين تورات سراپا تحريف است . هر چه خواسته اند به آن اضافه كرده اند . . هر چه خواسته اند از روي آن برداشته اند - من حتما تورات را پيدا خواهم كرد و برايت از روي كتاب مي نتويسم تا ببيني كه چقدر مي تواند اين تورات حقيقي باشد .

Theophilus
Friday 3 March 2006, 02:53AM
خوشحالم از ديدن دوستي با ائين مسيحيت كه سعي در تطهير كتب يهوديان هم ميكند..البته با اين عكس اواتور عبري يهوه .... (درست گفته ام)جاي شك نيست..خط زيبايي هم دارد .

اما مورد اول كه فرموده ايد اجازه بدهيد من سخت اقاي مين را تصحيح كنم..قصه كشتي گرفتن حضرت يعقوب و جد اقوام 12 گانه بني اسرائيل است با خدا...ايشان هم درست فرمودن جز نام را..
ادرس هم اين است... سفر پيدايش...فصل 32 آيه 22 تا 32.البته ازين دست موارد كم نيست..در اين كتاب عهد قديم...از جمله زنا نبي خدا...دستورات كشتار وحشيانه كه در پست بعدي نمونه هاي ان را مي اورم

دوست عزیز

پیدایش 22:32-32 : «22 و شبانگاه خودش برخاست و دو زوجه و دو كنیز و یازده پسر خویش را برداشته ایشان را از معبر یبوق عبور داد. 23 ایشان را برداشت و از آن نهر عبور داد و تمام مایملك خود را نیز عبور داد. 24 و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر كشتی میگرفت. 25 و چون او دید كه بر وی غلبه نمی یابد كف ران یعقوب را لمس كرد و كف ران یعقوب در كشتی گرفتن با او فشرده شد. 26 پس گفت: “مرا رها كن زیرا كه فجر میشكافد.” گفت: “تا مرا بركت ندهی تو را رها نكنم.” 27 به وی گفت: “نام تو چیست؟” گفت: “یعقوب.” 28 گفت: “از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلكه اسرائیل زیرا كه با خدا و با انسان مجاهده كردی و نصرت یافتی.” 29 و یعقوب از او سؤال كرده گفت: “مرا از نام خود آگاه ساز.” گفت: “چرا اسم مرا میپرسی؟ “ و او را در آنجا بركت داد. 30 و یعقوب آن مكان را “فنیئیل” نامیده (گفت: ) “زیرا خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد.” 31 و چون از “فنوئیل” گذشت آفتاب بر وی طلوع كرد و بر ران خود میلنگید. 32 از این سبب بنی اسرائیل تا امروز عرق النساء را كه در كف ران است نمیخورند زیرا كف ران یعقوب را در عرق النساء لمس كرد. »

سوال پیش می آید که یعقوب با چه کسی کشتی گرفت؛ آیا با خدا؟ و اینکه یعقوب می گوید خدا را روبرو دیدم به چه معنی است؟
اول می خواهیم ببینیم که یعقوب با چه کسی کشتی گرفت. در این مورد هوشع 4:12 به ما کمک می کند تا مطلب را درک کنیم: «با فرشته مجاهده نموده غالب آمد. گریان شده نزد وی تضر‌ّع نمود. »
حال چرا آن کسی که با یعقوب کشتی گرفت خدا نبود؟
یَهُوَه در خروج 20:23 می گوید: «“روی مرا نمیتوانی دید‌ زیرا انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.”»
فرشته ای که با یعقوب کشتی گرفت فرستاده و نماینده خدا بود و بهمین خاطر یعقوب می توانست بگوید که خدا را از روبرو دیده است. بهمین صورت در چندین مورد وقتی که ابراهیم و سایر انبیا با فرشته تکلم می کردند انگار که با خدا صحبت می کنند و خدا را مورد خطاب قرار میدادند. مقاومت یعقوب در کشتی گرفتن با فرشتۀ خدا نشان داد که او مصمم به گرفتن برکت است و عزم راسخی دارد.

Theophilus
Friday 3 March 2006, 03:01AM
اينكه تورات بر موسي (ع) نازل شده كه شكي نيست - اما آن اين تورات كنوني نيست - اين تورات سراپا تحريف است . هر چه خواسته اند به آن اضافه كرده اند . . هر چه خواسته اند از روي آن برداشته اند - من حتما تورات را پيدا خواهم كرد و برايت از روي كتاب مي نتويسم تا ببيني كه چقدر مي تواند اين تورات حقيقي باشد .

نمی شود که هر وقت مطلبی با عقیده ما سازگار نبود به آن انگ تحریف بزنیم زیرا در این صورت می توان مدعی شد که آن قسمت از تاریخ که به نفع ما نیست تحریف شده است! کتاب مقدس پشتوانه تاریخی دارد و همین توراتی که می گویید تحریف شده است را خود عیسی مسیح تصدیق کرده است. از سوی دیگر خدا قادر است کلامش را از گزند هر گونه نحریفی حفظ کند.

Theophilus
Friday 3 March 2006, 03:08AM
اما اياتي كه دستور كشتار و خون ريزي و سوزاندن است و قنل و غارت ديگران توسط يهوديان
ازين دست ايات و روايات و تهديد ديگر ملل توسط يهوه خداي يهود بسيار است اما ...
1- ارميا باب 49 آيه 22: خداوند چنين ميگويد:برخيزيد وبر قيدار حجوم ببريد و بني مشرق را تاراج كنيد.
2-سفر اعداد باب 24 آيه 8
3- كتاب دوم پادشاهان باب 13 آيه 17:اهالي سوريه را تا محو ونابودي كامل انان خواهي زد!
4-تثنيه باب 9 آيه 3
5-تثنيه باب 20آيه 17-13
6-حزقيال نبي باب 39 ايه 18-20 : گوشت بخوريد و خون بنوشيد ....و خون خواهيد خورد تا مست شويد.
7-اشعيا باب 65 آيه 12
8-اشعيا باب 34آيه 3
9-ميكاه باب 5 آيه 9 :
10-ارميا باب 16 ايه 4
11- اشعيا باب 13 ايه 15: هركه يافت شود با نيزه زده خواهد شد و هركه گرفته شود با شمشيرخواهد افتاد
12-ارميا باب 26 ايه 32-35
13-ارميا باب 12 ايه 3 : ايشان را مثل گوسفند براي ذبح بيرون كش و ايشان را بجهت روز قتل تعيين نما.
14-تثنيه باب 32 آيه 35 : شمشير از بيرون و دهشت از درون.ايشان را بي اولاد خواهم ساخت. همجوان وهم دوشيزه را .ريش سفيد و شير خواره را هلاك خواهد ساخت
15-ارميا باب 51 ايه 19-23
16 -اول سموئيل باب 15 ايه 3 بر ايشان شفقت منما و مرد وزن و شير خواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش!!
17-حزقيال باب 9-ايه 5-6 : پير و جوان ؛دختران نا بالغ ،كودكان و زنها را به قتل رسايند و ترحم منماييد.
18-اشعيا باب 33 ايه 12

باز هم هست من خسته ام و تايپ كردنم كند وگرنه بسياري از ايات را هم ننوشتم و لي موراد اينچنين در كتب مقدس شما فراوان است.

به تمام موارد طرح شده شما يك به يك پاسخ خواهم گفت
با درود

با اینکه پاسخ به تک تک موارد وقت گیر است، سعی می کنم به مواردی که ذکر کردید در اسرع وقت پاسخ دهم. تنها قبل از هرچیز از شما می خواهم اگر تا بحال شخصاً این آیات را خوانده اید یکبار دیگر برای خودتان آیات نام برده شده را با توجه به "مضمون متن" بخوانید. مطمئنم پاسخ بسیاری از موارد را خود مضمون متن به شما می دهد.
«كلام خدا زنده و مقتدر و برنده‌تر است از هر شمشیر دو دم و فرورونده تا جدا كند نَفس و روح و مفاصل و مغز را و ممیز افكار و نیتهای قلب است .» (عبرانیان 12:4)

zxcv
Friday 3 March 2006, 03:33AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

جناب Theophilus عزیز .

برادر من ، ایراد های آنچنانی که از کتب مقدستان گرفته می شود ربطی به اسلام و قران ندارد آن چیزی که در قران آمده این است .

در آیه 85 سوره بقره خداوند اجرای تمامی احکام تورات را بر بنی اسرائیل امر نموده است حتی می بینیم که در آیه 154سوره انعام تعریفی از تورات شده که مثال زدنی است .

ثم آتینا موسی الکتاب تماما علی الذی احسن و تفضیلا لکل شیئی و هدی و رحمته لعلکم بلقاء ربهم یومنون ( انعام - 154)
بر موسی کتاب کامل نازل کردیم تا مایه تکمیل حسن عمل مردم نیکوکار و بیان احکام همه چیز و موجب هدایت و رحمت جامعه باشد ، شاید به دیدار خدا در روز قیامت ایمان آرند .

و در ادامه خداوند شرط سعادت انسان را اینچنین معرفی کرده است .

قل یا اهل کتاب لستم علی شیئی حتی تقیموا التورته و الانجیل و ما انزل الیکم من ربکم ....( مائده - 68)
بگو ؛ ای اهل کتاب شما هیچ ارزش ندارید مگر آنکه تورات و انجیل را مو به مو اجراء کنید و قران را هم که از جانب خدای شما نازل شده اطاعت نمائید .

می بینید که شرط فلاح و رستگاری ، ایمان به تمامی کتب مقدس می باشد.

وسلام یا الله

min
Friday 3 March 2006, 03:35AM
نمی شود که هر وقت مطلبی با عقیده ما سازگار نبود به آن انگ تحریف بزنیم زیرا در این صورت می توان مدعی شد که آن قسمت از تاریخ که به نفع ما نیست تحریف شده است! کتاب مقدس پشتوانه تاریخی دارد و همین توراتی که می گویید تحریف شده است را خود عیسی مسیح تصدیق کرده است. از سوی دیگر خدا قادر است کلامش را از گزند هر گونه نحریفی حفظ کند.
اولا اصلا نفع من و شما مهم نيست
دوم اينكه خدا هرگز وعده نداده كه همه كتابهاي آسماني را از تحريف حفظ مي كنه و اين وعده فقط در مورد قرآنه و آن هم به خاطر اينكه اين كتاب معجزه است .
در ضمن اگر قرار است همه كتابهاي آسماني از تحريف مصون باشند پس چرا اكنون هفت نوع انجيل وجود دارد ؟ مگر خداوند هفت نوع انجيل فرستاده است ؟

زيتون
Friday 3 March 2006, 03:20PM
دوست عزیزم

آیات پایانی تثنیه را احتملاً یوشع (جانشین موسی) یا العازار کاهن اعظم نوشته است. در اینکه تورات را موسی نوشت شکی نیست. عیسی در تایید این مطلب به یهودیان بی ایمان گفت: « زیرا اگر موسی را تصدیق میكردید مرا نیز تصدیق میكردید چونكه او دربارة من نوشته است. اما چون نوشته‌های او را تصدیق نمی‌كنید پس چگونه سخنهای مرا قبول خواهید كرد.» (یوحنا 47،46:5)

به گمانم اين بحث از پاي بست ويران است و بس
نه شما داراي سواد چنداني در اين باب مي باشيد و به صرف يك دو بار تورات و انجيل خواندن و چهار تار مطلب از بر كردن قرار است بحث درستي كنيد و نه دوستان مطلب را به انجا كه بايد ببرند ميبرند و سوالهاي كه اصل موضوع است را نه عنوان مي كنند كه البته نمي توانند هم.

Pars action
Friday 3 March 2006, 03:25PM
salam
khaheshan fekr nakonid man teroristam ya monafegh faghat az rooye konjkavi miporsam ketabe ayate sheytaniye salman roshdi ro az koja bayad gir biyaram .

Pars action
Friday 3 March 2006, 03:26PM
kasi hast ke javabe mano bede ?

زيتون
Friday 3 March 2006, 03:53PM
با اینکه پاسخ به تک تک موارد وقت گیر است، سعی می کنم به مواردی که ذکر کردید در اسرع وقت پاسخ دهم. تنها قبل از هرچیز از شما می خواهم اگر تا بحال شخصاً این آیات را خوانده اید یکبار دیگر برای خودتان آیات نام برده شده را با توجه به "مضمون متن" بخوانید. مطمئنم پاسخ بسیاری از موارد را خود مضمون متن به شما می دهد.
«كلام خدا زنده و مقتدر و برنده‌تر است از هر شمشیر دو دم و فرورونده تا جدا كند نَفس و روح و مفاصل و مغز را و ممیز افكار و نیتهای قلب است .» (عبرانیان 12:4)
شما مثال خواستيد من فقط مثال اوردم مشتي از خرورار براي شما هم نبوده تنها بقيه دوستان بايد ميديدند و مدانستند گرچه اگر حوصله داشتم تمام ايات رامي نوشتم كامل
در ضمن دستور كشتار زن و پير و جوان و باكره وشيرخواره چه ربطي دارد به اينكه برداشت شخصي باشد يا نه و چه ربطي دارد به ايه كه شما نوشتي
اين مطالب اظهر من الشمس تر از انست كه بشود با اين حرفها ماست مالي اش كنيد.
همان اياتي است به باور من دروغ و جعلي كه امروزه شده دستاويز مشتي تورات و تلمود خوان كور دل در ان گوشه خاورميانه كه بزنند و بكشند و تجاوز كنند و به ايات تورات استناد كنند ودستاويز بيافرينند.

توراتي كه پيامبران را زنا كار و فاسد و دروغگو و حيله گر معرفي ميكند به صراحت روايات جاي حرف هم دارد؟
ميخواهيد ببينيد كجاي اين كتاب جعلي است من ميگويم ببنيد كجايش جعلي نيست.
بسياري مطالب وحي شده بر موسي را تنها همان ده فرمان معروف نوشته شده بر لوح سنگي مي دانند
همان كه بار اول موسي زد وشكست و بار دوم باز حك شد.
اما داستان اين ده فرمان مصادف ميشود با همان گوساله پرستي قوم يهود...اين ده فرمان بسيار ابتداييي و ساده و در حقيقت ابتداي نزول فرامين اخلاقي وديني خداست بر بشر..اين در تعارض است با يك سفر مطلب در مورد قبل از موسي با ان سالهاي انچناني عبراني كه گويا تاريخ مورد استفاده خداست اين سالهاي عبراني.. به عقيده من تنها مطلبي از تورات كه بر موسي نازل شد همين 10 فرمان است و بس ..الباقي بيشتر به تاريخ نگاري ميماند كه توسط انساني نوشته شده مبدا تاريخي عبري با پيشينه چند هزار ساله برايش ساخته شده و داستن هايي كه سينه به سينه نقل شده به مقتضاي زمان نگارش تغيير و تحريف پيدا كرده.
اين داستان ها برموسي نازل نشده است سير روايي تاريخي تورات همين را صدق ميكند زماني كه بازگو ميكند لحن ان و وضعيت يكساني از روايت و لحن كه از سفر پيدايش تا تثنيه و باقي كتب ميدهد. گاهي مكاشفه است گاهي وعده است و اميد و گاهي تهديد و الباقي داستان است از پيامبراني كه به ناحق بركت ميگيرند و به پيامبري مي رسند از پيامبراني كه زنان سربازانشان را به چنگ مي اورند وپيامبراني كه با دختران خود همخوابه ميشوند مستي ميكنند و پيامبراني كه با كفار و زيباروييان از جنس ديگر همخوابه ميشنود. اين كتاب اسماني پيامبران و خدا را به انساني ترين و زميني ترين وجه خود ترسيم ميكند و به نوشته مياورد..نمي توان منكر اين كتاب به عنوان كتابي الهي شد اما در مورد كدام يك از قسمتهايش يا كدام پيغامبرانش؟
همه ميدانيم تورات و باقي كتب را عزرا كاتب شروع به نگارش كرد انهم در شرايط اسارت (تبعيد--من ميگويم مهاجرت ) در بابل توسط بخت النصير و شاهان بابلي...اما زبان ان موقع هم عبري بود يا ارامي مورد تشكيك است . چنان كه زبان انجيل ارامي بود و بايد هم مي بود اما قديم ترين تورات و كتب عهد قديم و جديد مربوط به چه تاريخي است؟
اكثرا يوناني كه از يوناني به عبري و انگليسي و.. ترجمه شده ببينيد چه شاهكاري ميشود.

صبح
Friday 3 March 2006, 04:30PM
خروج باب چهارم 21 و 24 و خداوند به موسى گفت : چون روانه شدى كه به مصر برگردى بنگر همه معجزات را... و در بين راه خداوند در منزل بدو برخورد و قصد كشتن وى نمود، پس صفّوره سنگ تيزى برگرفت و پسر خود را ختنه كرد و پيش پاى وى انداخته گفت: تو مرا شوهر خون هستى براى ختنه

Theophilus
Saturday 4 March 2006, 02:37AM
اولا اصلا نفع من و شما مهم نيست
دوم اينكه خدا هرگز وعده نداده كه همه كتابهاي آسماني را از تحريف حفظ مي كنه و اين وعده فقط در مورد قرآنه و آن هم به خاطر اينكه اين كتاب معجزه است .
در ضمن اگر قرار است همه كتابهاي آسماني از تحريف مصون باشند پس چرا اكنون هفت نوع انجيل وجود دارد ؟ مگر خداوند هفت نوع انجيل فرستاده است ؟

دوست عزیز

مگر می شود خدا کتابی را الهام کند و بگذارد که براحتی آن را تحریف کنند و تا قرن هفتم د.م. این مساله ادامه پیدا کند؟ در این مدت مردم و انبیا از کتب تحریفی تبعیت می کردند؟! تورات، زبور و انجیل همینی است که اکنون به عنوان کتاب مقدس می شناسیم. انجیل وتوراتی که که بصورت لوح از آسمان نازل شده باشند وجود خارجی ندارند و در تاریخ نیز اثری از آنها نیست.
نکته دیگر مساله الهام کتاب مقدس است. وقتی می گوییم کتاب مقدس از الهام خداست به مفهوم آن نیست که تمام کلمات آن را خدا دیکته کرده باشد. در کتاب مقدس موارد زیادی به چشم می خورند که در آنها خدا مستقیماً کلماتی را گفته است، ولی در مجموع کتاب مقدس تحت الهام خدا به دست انسان ها نوشته شده است به این معنی که خدا مشخص کرده که چه چیزی باید در کتاب مقدس نوشته شود. در واقع کلمات نیستند که مقدس اند بلکه تفکرات.
خدا هفت نوع انجیل نفرستاده است، اصلاً خدا هیچ کتابی را از آسمان به زمین ارسال نکرده است به این مفهوم که به انبیایش کتاب نوشته شده در آسمان بدهد، بلکه سبب شده است که نگارندگان کتاب مقدس مطالبی را که او می خواهد تحت الهامش به رشته تحریر در آورند و آنها را حتی در انتخاب سبک نوشتن آزاد گذاشته بود.
4 انجیل وجود دارد که تحت الهام خدا نوشته شده اند: انجیل متی،انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا. این چهار انجیل در حقیقت چهار شاهد هستند که به وقایع خدمت عیسی شهادت میدهند و چهار شاهد مسلماً موثر تر و قابل اطمینان تر از یک شاهد است.

Theophilus
Saturday 4 March 2006, 02:39AM
به گمانم اين بحث از پاي بست ويران است و بس
نه شما داراي سواد چنداني در اين باب مي باشيد و به صرف يك دو بار تورات و انجيل خواندن و چهار تار مطلب از بر كردن قرار است بحث درستي كنيد و نه دوستان مطلب را به انجا كه بايد ببرند ميبرند و سوالهاي كه اصل موضوع است را نه عنوان مي كنند كه البته نمي توانند هم.

دوست عزیز، مگر اینکه شما مسیر این بحث را هدایت کنید و سوالات اصلی را مطرح کنید تا از پراکندگی مطلب جلوگیری شود. :smile07:

Theophilus
Saturday 4 March 2006, 03:14AM
شما مثال خواستيد من فقط مثال اوردم مشتي از خرورار براي شما هم نبوده تنها بقيه دوستان بايد ميديدند و مدانستند گرچه اگر حوصله داشتم تمام ايات رامي نوشتم كامل
در ضمن دستور كشتار زن و پير و جوان و باكره وشيرخواره چه ربطي دارد به اينكه برداشت شخصي باشد يا نه و چه ربطي دارد به ايه كه شما نوشتي
اين مطالب اظهر من الشمس تر از انست كه بشود با اين حرفها ماست مالي اش كنيد.
همان اياتي است به باور من دروغ و جعلي كه امروزه شده دستاويز مشتي تورات و تلمود خوان كور دل در ان گوشه خاورميانه كه بزنند و بكشند و تجاوز كنند و به ايات تورات استناد كنند ودستاويز بيافرينند.


دوست عزیز، نمی شود با استناد به جنایات عده ای کتاب مقدس را زیر سوال برد، زیرا در اینصورت همین مطلب را نیز باید در مورد کتاب دوستان مسمان بگویید که عده ای با استناد به آن دست به اعمال غیر انسانی می زنند. ما نباید برداشت غلط مردم را دلیل بر نادرستی کتاب مقدس بدانیم. یهودیان تنها نوشته های عبرانی- آرامی کتاب مقدس را قبول دارند و نوشته های مقدس یونانی مسیحی را نمی پذیرند و این تقصیر خودشان است زیرا اگر می پذیرفتند بر طبق احکام خدا دست به خشونت نمی زدند.






توراتي كه پيامبران را زنا كار و فاسد و دروغگو و حيله گر معرفي ميكند به صراحت روايات جاي حرف هم دارد؟
ميخواهيد ببينيد كجاي اين كتاب جعلي است من ميگويم ببنيد كجايش جعلي نيست.
بسياري مطالب وحي شده بر موسي را تنها همان ده فرمان معروف نوشته شده بر لوح سنگي مي دانند
همان كه بار اول موسي زد وشكست و بار دوم باز حك شد.
اما داستان اين ده فرمان مصادف ميشود با همان گوساله پرستي قوم يهود...اين ده فرمان بسيار ابتداييي و ساده و در حقيقت ابتداي نزول فرامين اخلاقي وديني خداست بر بشر..اين در تعارض است با يك سفر مطلب در مورد قبل از موسي با ان سالهاي انچناني عبراني كه گويا تاريخ مورد استفاده خداست اين سالهاي عبراني.. به عقيده من تنها مطلبي از تورات كه بر موسي نازل شد همين 10 فرمان است و بس ..الباقي بيشتر به تاريخ نگاري ميماند كه توسط انساني نوشته شده مبدا تاريخي عبري با پيشينه چند هزار ساله برايش ساخته شده و داستن هايي كه سينه به سينه نقل شده به مقتضاي زمان نگارش تغيير و تحريف پيدا كرده.
اين داستان ها برموسي نازل نشده است سير روايي تاريخي تورات همين را صدق ميكند زماني كه بازگو ميكند لحن ان و وضعيت يكساني از روايت و لحن كه از سفر پيدايش تا تثنيه و باقي كتب ميدهد. گاهي مكاشفه است گاهي وعده است و اميد و گاهي تهديد و الباقي داستان است از پيامبراني كه به ناحق بركت ميگيرند و به پيامبري مي رسند از پيامبراني كه زنان سربازانشان را به چنگ مي اورند وپيامبراني كه با دختران خود همخوابه ميشوند مستي ميكنند و پيامبراني كه با كفار و زيباروييان از جنس ديگر همخوابه ميشنود. اين كتاب اسماني پيامبران و خدا را به انساني ترين و زميني ترين وجه خود ترسيم ميكند و به نوشته مياورد..نمي توان منكر اين كتاب به عنوان كتابي الهي شد اما در مورد كدام يك از قسمتهايش يا كدام پيغامبرانش؟
همه ميدانيم تورات و باقي كتب را عزرا كاتب شروع به نگارش كرد انهم در شرايط اسارت (تبعيد--من ميگويم مهاجرت ) در بابل توسط بخت النصير و شاهان بابلي...اما زبان ان موقع هم عبري بود يا ارامي مورد تشكيك است . چنان كه زبان انجيل ارامي بود و بايد هم مي بود اما قديم ترين تورات و كتب عهد قديم و جديد مربوط به چه تاريخي است؟
اكثرا يوناني كه از يوناني به عبري و انگليسي و.. ترجمه شده ببينيد چه شاهكاري ميشود.



به چند مورد توجه کنید:
فرزندان آدم و حوا همگی ناکامل بودند و این شامل انبیا نیز می شود زیرا این ها از نسل آدم و حوا بودند. ما نبی معصوم نداریم و اگر شما به چنین چیزی اعتقاد دارید مربوط به خودتان است و تعلیمی است که هیج جای کتاب مقدس پیدا نمی شود. کتاب مقدس کسی را به نام "حضرت آدم (ع)"نمی شناسد، آدم انسان کاملی بود (ازبُعد جسمانی و روحانی) که عمداً از خدا سرپیچی کرد و حاکمیت خدا را به عنوان تنها کسی که حق تعیین معیار را دارد زیر سوال برد و با این گناهش کاملیتش را از دست داده، آن را به فرزندانش منتقل کرد. تنها انسانی که کامل بود عیسی بود زیرا پدر زمینی نداشت و به همین خاطر نیز تنها او می توانست فدیه ای معادل برای گناه آدم باشد و از طریق آن آمرزش گناهانی که از آدم و حوا به ما رسیدند و زندگی جاودانی را برایمان مهیا سازد.
لطفا پیامبران مورد نظرتان را در تورات نام ببرید تا یک به یک آن موارد را بررسی کنیم.
نسخه هایی از کتب عهد عتیق موجود است که قدمت آنها به قرون قبل ازعیسی می رسند مانند طومار بحر المیت.
لطفاً بگویید این مطالب را از کدام منابع جمع آوری کرده اید تا راجع منابع تحقیقی تان نیز صحبت کنیم.

با تشکر

Theophilus
Saturday 4 March 2006, 03:22AM
خروج باب چهارم 21 و 24 و خداوند به موسى گفت : چون روانه شدى كه به مصر برگردى بنگر همه معجزات را... و در بين راه خداوند در منزل بدو برخورد و قصد كشتن وى نمود، پس صفّوره سنگ تيزى برگرفت و پسر خود را ختنه كرد و پيش پاى وى انداخته گفت: تو مرا شوهر خون هستى براى ختنه

در کتاب مقدس آمده است که «خدا را هیچ انسانی ندیده است». در مورد یعقوب دیدیم که خدا از طریق یک فرشته با او روبرو شد و آن فرشته نماینده خدا بود. این شیوه ای است که دوستان مسلمان با آن ناآشنا هستند و به همین خاطر در نظر اول بعضی آیات برایشان تعجب برانگیز است. لیکن این شیوه ای است خدا در کتاب مقدس به ما معرفی می کند.

جاهد
Saturday 4 March 2006, 07:34AM
هرچندپولس برخی از مسیحیان را به الوهیت عیسی فرا خواند ولی چون او تنها مبلغ آیین مسیح نبودوحواریون عیسی (ع) نیز مردم را به انجیل دعوت میکردند عقیده تثلیث در قرن اول رواج نیافت.<ولتر>درکتاب فرهنگ فلسفی مینویسدعیسویان تا سه قرن بعد از مسیح نیز به الوهیت او ایمان نداشتندواین عقیده بتدریج وبتقلیداز مشرکین که موجودات فانی را ستایش میکردندبرپا گشت.وی در فصل یازده این کتاب اززوستن یکی از قدیسین معروف در قرن دوم میلادی می نویسد<اگر تصور کنیم که ذات تولد نایافته و تغییر ناپذیر قادر متعال بصورت انسانی جلوه گر شود تصوری نا معقول وابلهانه است>

بتدریج که مسیحیان از دورانهای نخستین فاصله گرفتند وبه آراءغلو آمیز وافراطی نزدیک شدند متکلمانی در میانشان ظهور کردند که از پندار تثلیث و خدائی مسیح دفاع نمودند.تثلیث در تاریخ مسیحیت زیانهای فراوانی ببار آورده است.چه بسا عقاید نا بخردانه ای که از آن سرچشمه گرفته اند وچه بسیاری که بجرم نپذیرفتن تثلیث به کام مرگ افتادند.این موضوع روشن است که افراد باشعور هرگز نمی توانند انسانی راکه روزی زاده وروز دیگر مرده است مبدء ازلی ومرجع ابدی شمارند وبا آگاهی از ضعف ها ونیازهای بشری دراو وی را خدای بی نیاز ودگرگون ناشدنی بدانندواگرروزی تحت تاثیر پاره ای از اموربخواهند این عقیده باور نکردنی را با پسران آدم تطبیق کنند ناچار به فلسفه بافی! روی می آورند ورای خودرا بدستاویز اندیشه های ساختگی توجیه میکنند.بنابراین باید انتظار داشت که در جهان مسیحیت فلسفه ای برای موجه نشان دادن تثلیث والوهیت مسیح پدید آمده باشد که البته آرا خرافی ونا معقول جز به کمک مغالطه های فکری یا افسانه های موهوم توجیه نمی شود!

جاهد
Saturday 4 March 2006, 07:43AM
ازآنجائی که در کلام الهی تناقضی وجود ندارد باتوجه به تناقضات موجود دراناجیل معلوم میگردد

که کتابهای موجود تحریف شده است!مثلا درانجیل مرقس باب 10شماره ۱۷ و۱۸ ولوقاباب18شماره ۱۸و۱۹ ومتی باب19شماه۱۶و۱۷ میخوانیم:

وقتی عیسی عازم سفر شد شخصی دوان دوان آمده در برابر او زانوزد وعرض کرد ای استاد نیکو!

من برای بدست آوردن حیات جاودانی چه باید بکنم؟عیسی به او فرمودچرا مرا نیکو خواندی؟هیچکس جز خدا نیکو نیست!درحالی که درانجیل یوحناباب 10 شماره ۱۴میخوانیم که عیسی در باره خود فرمود:من شبان نیکو هستم!

درمرقس باب9شماره ۴۰ ولوقاباب9شماره ۵۰ ازقول عیسی فرمود:هرکه ضدما نیست بامااست!ولی درلوقا باب 11 شماره ۲۳ومتی باب 12شماره ۳۰ میخوانیم:عیسی گفت هرکه بامن نیست برخلاف من است!دریوحنا باب 5 شماره ۳۰مسیح فرمود:اگرمن برخودشهادت دهم شهادت من راست نیست!ودر جای دیگر از یوحنا باب8 شماره۱۴ که مسیح گفت هرچند من برخود شهادت دهم شهادت من راست است!درمتی باب 19 میخوانیم عیسی ایشان را گفت(دوازده شاگردش)هرآینه به شما میگویم شما که مرا متابعت نمودید درمعاد وقتی که پسر انسان برکرسی جلال خود نشیند شما نیز بردوازده کرسی نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید کرد!واز سوی دیگر در همان انجیل متی باب 26 در باره خیانت یکی از شاگردان گفت:بهتر بودی که تولد نیافتی!در انجیل متی باب 16 مسیح به پطرس گفت: ومن نیز تورا میگویم که تویی پطرس وبراین صخره کلیسای خود بنا میکنم وابواب جهنم برآن استیلا نخواهد یافت وکلیدهای ملکوت آسمان را بتو میسپارم وآنچه درزمین ببندی درآسمان بسته گرددوآنچه در زمین گشائی درآسمان گشاده شود!..ولی در همین انجیل متی باب 16 شماره 23 مسیح از پطرس خشمناک شده وبه وی گفت:دورشو از من ای شیطان !زیرا که باعث لغزش من می باشی زیرا نه امور الهی را بلکه امور انسانی را تفکر میکنی!!..آیا کسی که اندیشه اش از امور ظاهری فراتر نرفته وهمچون شیطان در صدد برآمده تا مسیح را اغواء کند چگونه در همانحال کلیدار ملکوت آسمان بوده!آیا این تناقضها را میتوان به عیسی نسبت داد؟!

جاهد
Saturday 4 March 2006, 07:47AM
تثلیث وآراء خرافی! افراد باشعور هرگز نمی توانند انسانی را که روزی زاده شده وروز دیگر مرده است مبدء ازلی ومرجع ابدی هستی شمارندوبا آگاهی از ضعف ها ونیازهای بشری دراو وی را خدای بی نیاز ودگرگون ناشدنی بدانند واگر روزی تحت تاثیر پاره ای از امور بخواهند این عقیده باور نکردنی را با یکی از پسران آدم تطبیق کنند ناچار به فلسفه بافی روی میآورند ودر پیرامون تثلیث بکمک مغالطه یا افسانه های موهوم توجیه هاتی میکنند!مثلا پولس بدارآویخته شدن مسیح را اینگونه تفسیر میکند که عیسی ازآنرو مصلوب شد تا لعنت شریعت را بپذیردواز پیروانش بردارد!در رساله پولس به غلاطیان باب 3 شماره 13و14 می نویسدمسیح مارا از لعنت شریعت فدا کرد چونکه درراه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است ملعونست هرکه بردار آویخته شود!!پولس معتقد است که همه انسانها بسبب گناه آدم گنهکارند ومسیح با مصلوب شدن همه گناهان انسانها را بدوش کشیده است!!اولا نا فرمانی آدم از امر الهی بنابرآنچه در کتاب مقدس آمده گناهی شخصی وخصوصی بوده وربطی به فرزندان ونسل وی ندارد بنابراین گناه موروثی وفطری پنداری ناصواب غیر علمی است ودرثانی در تورات وانجیل نیز کوچکترین اشاره ای به گنا ه طبیعی وموروثی آدمیان نشده
در انجيل متي باب ۱۶ شماره ۲۷و۲۸ ميخوانيم كه مسيح به شاگردان خود چنين نويد داد:پسرانسان خواهد آمد ودر جلال پدر خويش باتفاق ملائكه خود ودر آنوقت هركسي را موافق اعمالش جزا خواهدداد هرآينه بشما ميگويم كه يعضي در اينجا حاضرند كه تا پسرانسان را نبينند كه در ملكوت خود ميآيد ذائقه موت را نخواهند چشيد ..ولي اينك قرنهاست از آنروزگار سپري شده وهمه حاضران درآن مجلس طعم مرگ را چشيدند ولي از آمدن مسيح وپاداش وي خبري نيست

جاهد
Saturday 4 March 2006, 07:50AM
راه اصلاح انجيلها چيست؟
مسيحيان منصف از پذيرفتن اين نكته نبايد خوداري ورزند كه مقام حقيقي مسيح واصول آموزشهاي اورا نمي توان از انجيلها فراگرفت بي انكه اناجيل را از پيرايه ها وتناقضات پاك كرد.بنظر ما اين مهم در شان يك پيامبر الهي است نه بر عهده يك فرد عادي!بهمين دليل ما ترديد نداريم كه پس از مسيح (ع) ظهور پيامبر ديگري لازم بوده كه در ميان اختلافات گوناگون حقيقت مسيحيت را تبيين كند وچهره راستين مسيح را نشان دهد وبه مدد وحي الهي قرآن مقدس مشكلات اديان را براي هميشه حل كند وحقيقت مسيح وتعاليم وي را روشن سازد ومهمترين چيزي كه مايه تفرقه وجدايي دينها از يكديگر شده همان نا صواب وكژيهايي است كه در كتب ديني راه يافته اند

صبح
Saturday 4 March 2006, 08:50AM
در کتاب مقدس آمده است که «خدا را هیچ انسانی ندیده است». در مورد یعقوب دیدیم که خدا از طریق یک فرشته با او روبرو شد و آن فرشته نماینده خدا بود. این شیوه ای است که دوستان مسلمان با آن ناآشنا هستند و به همین خاطر در نظر اول بعضی آیات برایشان تعجب برانگیز است. لیکن این شیوه ای است خدا در کتاب مقدس به ما معرفی می کند.
عذر بدتر از گناه ،
اگر نديده ، پس چطور به موسي‌(ع) برخورده و قصد كشتنش كرده ؟ آيا تورات [ تحريف شده ] بر تناقضات بناست .... ؟ و شما مي‌خواهيد به مجموعه اي با اين تناقضات [ استناد ] كنيد ؟

كتاب مقدس كه همچون قرآن شأن ادبي ندارد ، ... اين لطيفه‌هايي كه برادرمان زيتون بعضي از آنها را ليست كرد نيز روي آن افزوده بشود دقيقا مي‌شود (قوز بالا قوز) !

sprit
Saturday 4 March 2006, 12:56PM
درود ....

کهن ترين نسخ تورات ، به چيزي حدود دو هزار سال پس از مرگ موسي کليم الله بر مي گردد ... و اين فاصله زماني ... مدتي است که طي آن کاهنان يهود ... با داشتن نسخ اصلي و مکتوم داشتن آن ( همان نکته اي که خداوند در قرآن نيز به آن اشاره کرده است ) آنچه خود خواسته اند ، به نام خداوند به خورد مردم داده اند ....

سرگذشت انجيل ( عهد جديد ) نيز چندان بهتر از تورات نبوده است ...
اصولا ... و فارغ از همه مصاديق و جمله ها و آيات .... يک بحث کلي در اين زمينه وجود دارد و آن اين که آيا متن عهدين ( عتيق و جديد ) ... کلام الهي است ؟؟ اگر چنين است ... پس اين همه تناقض و خلاف نويسي و نسبت هاي ناروا به خداوند و پيامبران .... و توصيفات عجيب و غريب از خداوند ، حاصل چيست ؟؟

و اگر مي انديشيم که اين همه « الهام » بر نويسندگان آن است .... پس بايد بدانيم که الهامات اصلي ( بر فرض که بوده ...) در راه نزول و کتابت ، دستخوش تغييرات عميقي گشته تا آنجا که حرام ، حلال ... و حرام به حلال تبديل گشته و اين نحو ... مسامحه در انتقال فرامين الهي .... آن هم در جايي که يک کسره و يا ضمه معنا را دنيايي ديگرگونه مي سازد ، به هيچ روي شايسته نيست !

جاهد
Saturday 4 March 2006, 06:41PM
كشف انجيل برنابا واختلاف آن با انجيل هاي اربعه
نسخه اصلي ويگانه انجيل برنابا بزبان ايتاليائي در 225 صفحه است كه در كتابخانه دولتي وين نگهداري شده است.اين اجيل را راهبي ايتاليائي بنام فرامرينو كشف كرده است يعني از كتابخانه پاپ سكتس پنجم (قرن 15-16) بدست آورد وي پس از مطالعه وخواندن آن به آئين مسلماني گرائيده است.اين انجيل را بدوا يك نفر از اهال انگلستان از زبان لاتيني بانگليسي ترجمه وطبع ومنتشر كرد.پس از او دكتر خليل سعادت آن را بزبان عربي برگردانيد ه سپس حيدر قلي خان قزلباش كابلي بترجمه آن بزبان فارسي پرداخته است. وي در مقدمه ترجمه خود گويد:
بصرف اينكه اين انجيل با چهار انجيل معروف مخالف است نمي توان حكم قطعي ببطلان اين انجيل برنابا نمود ومعلوم نيست كه بچه دليل حكم به صحت اين چهار انجيل بخصوص نموده اند وحال آنكه پيش از اسلام انجيلهاي بسياري بوده كه در بين نصاري مشهورومتداول بوده است.
برنابا از حواريين ويكي از انصار حضرت عيسي(ع)بود كه بنام رسولان شهرت يافته است.بكتاب اعمال رسولان باب سيزدهم آيه دوم رجوع شود.ناگفته نماند در اين انجيل كه تعاليم آن معقولتر وپاكيزه تراز سايراناجيل است به ظهور حضرت خاتم النبيين (ص) در مواضع متعدد بشارت داده شده از جمله در فصل نود وهفتم از قول عيسي(ع)چنين آمده است:
تسلي من در آمدن آن پيغمبري است كه هر عقيده دروغي را كه درباره من است براندازد ودين او گسترش پيدا كرده وهمه جهان را فرا خواهدگرفت چه خداوند پدرمان ابراهيم راوعده داده است وچيزي كه مرا تسلي مي دهد اين است كه دين اش پايان ندارد زيرا خداوند آنرا درست نگهداري خواهد كرد..
ودر اواخر همين فصل تصريح مي كند به اينكه : نام خجسته او محمد است!

sprit
Sunday 5 March 2006, 10:04AM
در باره خدا

1 ـ آيا خدا به صورت انسان است؟ نه هرگز!
ولى سفر (سفر به كسر سين و سكون فاء، به معنى كتاب است.) پيدايش، باب اوّل، از آيه26 مى‏گويد: (و خدا گفت: انسان را به صورت خود، موافق شباهت خود بسازيم... سپس خدا آدم را به صورت خود آفريد، به صورت خدا ايشان را آفريده، مرد و زن).

2 ـ آيا براى خدا گيسوان است؟ و آيا خدا لباس دارد؟
نه هرگز!
ولى سفر دانيال، باب هفتم، از آيه9 مى‏گويد: (كرسى‏ها برقرار شد و قديم‏الايّام (خدا) نشست، لباسش سفيد مثل برف و موى سرش مانند پشم پاكيزه بود).

3 ـ آيا خدا دو پا دارد...؟
نه هرگز!
ولى سفر خروج باب24 آيه10 مى‏گويد:
(و خداى اسرائيل را ديدند و زير دو پايش مثل كار سنگ از عقيق بود... آن گاه خدا را ديده خوردند و نوشيدند).

4 ـ آيا خدا فرشته و فرشته خداست؟
نه هرگز!
ولى در (عهدين) اين خلط شده است.
در سفر پيدايش باب16 از آيه اوّل، مى‏گويد: (ولى ساره زن ابرام از برايش اولاد نمى‏زائيد، و او كنيزك مصرى بود، به نام هاجر... و فرشته خداوند او را نزد چشمه آبى ديد... و فرشته خداوند به او گفت: كه ذريه تو را چنان بسيار كنم، كه از بسيارى شمرده نشود و فرشته خداوند به او گفت: اينك تو آبستنى و پسرى خواهى آورد و اسمش را اسمعيل خواهى نهاد... و (هاجر) خداوندى را كه با او تكلم كرد، خداى انت ايل دئى نام نهاد).
پس (عهدين) در يك حكايت، يك بار كسى را كه با هاجر حرف مى‏زند فرشته و بارديگر خدا مى‏خواند.

5 ـ آيا خداى متعال به شكلى است كه ديده شود؟
نه هرگز!
ولى مكاشفه يوحنا باب چهارم از آيه2 مى‏گويد: (و ناگاه... ديدم تختى در آسمان برپاست و بر آن تخت، نشيننده‏اى و آن نشسته، در صورت مانند سنگ يشم (سنگ قيمتى سبزرنگى مانند زبر جداست.) و عقيق است و قوس و قزحى...).

6 ـ آيا خدا راه مى‏رود؟
نه هرگز!
ولى سفر پيدايش: باب سوّم، از آيه8 مى‏گويد: (آدم و حوا) صداى خدا را، كه به هنگام نسيم روز، در باغ مى‏خراميد شنيدند، آدم و زنش خود را از حضور خداوند، در ميان درختان باغ، پنهان كردند).

7 ـ آيا خدا در مكانى فرود مى‏آيد؟
نه هرگز!
ولى سفر خروج باب19 آيه20 مى‏گويد: (و خدا بر كوه سيناء، بر قلّه كوه، فرود آمد و خداوند موسى را به قلّه خواند، سپس موسى بالا رفت...).

8 ـ آيا خدا به ميان ابرها فرود مى‏آيد و جلو روى كسى مى‏خرامد؟
نه هرگز!
ولى سفر خروج، باب34 از آيه5 مى‏گويد: و خدا در ابر نازل شد، در آن جا پيش او ايستاد و به نام خدا ندا در داد و خدا پيش رويش عبور كرد...).

9 ـ و آيا خدا جائى را براى خويش مسكن مى‏گزيند؟
نه هرگز!
ولى مزامير، مزمور132 آيه13 مى‏گويد:
(زيرا كه خدا صهيون را برگزيده و ميل دارد آن را مسكنش نمايد).

10 ـ و آيا خدا نادان است و بدون نشانه درب خانه‏هاى مؤمنين را از كافرين تميز نمى‏دهد؟
نه هرگز!
ولى سفر خروج، باب12 آيه12 مى‏گويد:
(و در آن شب، از زمين مصر عبور مى‏كنم و همه نخست زادگان مصر را از انسان و بهائم خواهم زد و بر تمامى خدايان مصر، داورى خواهم كرد، من پروردگارم و آن خون براى شما علامتى خواهد بود بر خانه‏هايى كه در آن هستيد و چون خون را ديدم، از شما مى‏گذرم، و هنگامى كه زمين مصر را مى‏زنم آن بلا براى هلاك شما نخواهد بود).

11 ـ و آيا خدا جاى كسى را كه ميان درختى پنهان شده است نمى‏داند؟ يا نمى‏داند چه كسى انسان را تعليم كرده؟
نه هرگز!
ولى سفر پيدايش، باب سوّم آيه9 مى‏گويد:
(و پروردگار: خداوند، آدم را ندا در داه گفت: كجائى؟ گفت: چون صداى تو را در باغ شنيدم ترسيدم، زيرا كه برهنه‏ام (خداوند) گفت: چه كسى تو را فهمانيد كه عريانى؟)

12 ـ آيا نادانى خدا سخت‏تر از نادانى مردم است؟
نه هرگز!
خدا هيچ گاه نادان نيست، تا چه رسد به اين كه نادان‏تر از مردم باشد!
ولى رساله پولس بقرنتيان، باب اول، آيه25 مى‏گويد: (زيرا كه نادانى خدا سخت‏تر از نادانى مردم است).

sprit
Sunday 5 March 2006, 10:05AM
13ـ و آيا خداوند پيمان شكن است؟ نه هرگز!
زيرا پيمان شكنى زشت است، ولى سموئيل اوّل باب دوّم، از آيه30 مى‏گويد:
(براى اين پروردگار خداى اسرائيل مى‏گويد: البته گفتم كه: خاندان تو و خاندان پدرت، در حضورم تا ابد هستند، ولى الآن خدا مى‏گويد: حاشا از من. اينك روزگارى بيايد كه در آن دست تو را و دست خاندان پدرت را قطع مى‏كنم).
خداى متعال منزّه است از آن چه (عالى) كاهن، وعده داد به باقى ماندن كهانت هميشه در نسل او سپس پيمان شكنى نمود. و كهانت را از ايشان قطع كرد.

14 ـ و نيز سموئيل اول، باب13 از آيه13 مى‏گويد:
(سموئيل بشاول گفت:) خداوند پادشاهى تو را بر اسرائيل برقرار مى‏داشت، ولى الآن ديگر سلطنت تو استوار نمى‏ماند و خدا براى خود شخصى را انتخاب كرد).
خداوند منزّه است از آن چه مى‏گويند: به پادشاهى شاول براى هميشه وعده داد و آن گاه خلف وعده كرده سلطنت را به ديگرى انتقال داد.

15 ـ آيا خدا از كرده‏اش پشيمان خواهد شد؟
نه هرگز!
ولى سموئيل اوّل، باب15 آيه10 مى‏گويد:
(گفتار خدا به سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه شاول را پادشاه ساختم).

16 ـ و آيا خدا بركارى كه انجام داده تأسف مى‏خورد و اندوهگين مى‏شود؟
نه هرگز!
ولى سفر پيدايش، باب6 آيه6 مى‏گويد:
(خداوند اندوهناك شد كه انسان را در زمين ساخت و در دل اسفناك گرديد، پس پروردگار گفت: انسانى را كه روى زمين ساختم نابود خواهم كرد).

17 ـ و آيا خدا با ديگران كشتى مى‏گيرد؟
نه هرگز!
ولى سفر پيدايش، باب32 از آيه24 مى‏گويد:
و يعقوب تنها ماند و مردى تا صبح با او كشتى مى‏گرفت سپس گفت از اين به بعد نام تو يعقوب خوانده نشود، بلكه اسرائيل (به معنى: (غلبه) قاموس كتاب مقدّس ص52 اسرائيل (كسى كه بر خدا مظفر گشت) لقب يعقوب!!) ، زيرا با خدا مجاهده نمودى و نصرت يافتى).

18 ـ آيا ممكن است، يك، دو شود و دو سه؟ و آيا ممكن است تا خدا فرشته و فرشته خدا شوند؟
نه هرگز! نه اين مى‏شود و نه آن.
ولى در (عهدين) اين خلط عجيب موجود است، در سفر پيدايش، باب18 از آيه1 مى‏گويد: (و خداوند در بلوطستان بروى (ابراهيم) ظاهر شد و او در وقت گرماى روز بر درب خيمه نشسته بود و ناگهان چشمان خود را بلند كرد و ديد: سه نفر نزدش ايستاده‏اند... و گفت: اى آقا اگر منظور نظرت شده‏ام پس از بنده‏ات مگذر.. پس خداوند به ابراهيم گفت: ساره براى چه خنديد؟ پسى آن مردم از آن جا برخواسته به طرف سدوم رفتند. پس از آن سفر پيدايش، باب19 از آيه1 مى‏گويد:
(هنگام عصر آن دو فرشته وارد سدوم شدند و لوط به دروازه سدوم نشسته بود و چون لوط ايشان را بديد، براى استقبال آنان برخواست).
پس او يك نفر است و دو نفر و سه نفر و فرشته و خداوند! اين امور بارها در عهدين دراين دو باب تكرار شده.

19 ـ آيا خدا دروغ مى‏گويد؟ و مار راست مى‏گويد؟
نه هرگز!
ولى سفر پيدايش باب3 از آيه مى‏گويد: لكن از ميوه درختى كه در وسط باغ است خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس نكنيد براى اين كه نمى‏ريد، پس مار به زن گفت:
نخواهيد مرد، بلكه خدا مى‏داند: روزى كه از آن بخوريد چشمان شما باز مى‏شود و شما هم مثل خدا عارف خير و شر خواهيد شد).
سپس ياد آور مى‏شود كه: آدم و حوا پس از خوردن ميوه در آن جا بودند... تا آن جا كه به كلامى مى‏رسد كه سزاوار جلال شأن خداى سبحان نيست.

20 ـ آيا خدا از آسمان فرود مى‏آيد، تا ميان مردم تفرقه اندازد زيرا از وحدت كلامشان مى‏ترسد؟
نه هرگز! هزار بار نه!
ولى سفر پيدايش، باب11 از آيه1 مى‏گويد: و تمام زمين داراى يك زبان و يك لغت بود و واقع شد در كوچ كردن از مشرق، زمين همواره‏اى در شنعار يافتند و در آن جا ساكن شدند و بعضى به ديگران گفتند: بيائيد آجر بسازيم و براى خود شهرى و برجى بنا كنيم... و خدا فرود آمد، تا شهر و برجى را كه بنى آدم بنا مى‏كنند مشاهده كند، و خدا گفت: يك ملّتند و همه داراى يك زبانند و اوّل كارشان است و ديگر هركارى كه بخواهند بر ايشان محال نمى‏باشند!
اكنون نازل شويم زبان ايشان را در آن جا مشوش سازيم، تا سخن يكديگر را نفهمند، پس خداوند ايشان رااز آن جا بروى تمام زمين پراكنده نمود و از بناى شهر بازماندند لذا آن جا بابل ناميده شد).

21 ـ آيا خدا چيزى را كه مى‏گويد بعد آن را به طرز ديگرى تغيير مى‏دهد؟
نه هرگز!
ولى عهدين اين را به خدا نسبت مى‏دهند: در سفر پيدايش باب6 آيه3 مى‏گويد:
(و خدا گفت: روح من درانسان دائما داورى نمى‏كند، زيرا او نيز بشر است و عمرش صد و بيست سال خواهد بود).
عهدين گمان مى‏كنند كه اين كلام خدا است، سپس خيال مى‏كنند كه خداى تعالى از كلام خود برگشته است.
در سفر پيدايش باب9 آيه28 مى‏گويد:
(و نوح پس از طوفان سيصد و پنجاه سال زندگى كرد، پس جمله ايّام نوح نهصد و پنجاه سال بود كه مرد).

Theophilus
Wednesday 8 March 2006, 04:23PM
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی


با وجود مشغله های دیگر در پاسخ به مطالب ارسالی تان تاخیری صورت گرفت که از شما پوزش می طلبم و امیدوارم بتوانم پاسخگوی تمامی سوالاتتان باشم.

در پاسخ به دوست عزیز Spirit :

پاسخ به مواردی به آنها اشاره کردید با همان ترتیب شماره گذاری:

1. خدا انسان را موافق شباهت خود ساخت، یعنی در انسان نیز خصوصیات الهی مانند محبت، رحمت، نیکویی، حکمت، قدرت و عدالت قرار داد.


2. دانیال این را در یک "رویا" می بیند و جنبه سمبلیک دارد. موهای سفید به معنی عمر و حکمت زیاد است.


3. خروج 20:23 می گوید: «روی مرا نمیتوانی دید‌ زیرا انساننمیتواند مرا ببیند و زنده بماند.» هر زمان که گفته شده است انسانها خدا را دیدیند باید این نکته را در نظر گرفت که خدا همیشه از طریق یک فرشته حضور می یافت. و این فرشته به نمایندگی وی عمل می نمود و به همین خاطر انبیا با فرشتگانی که نماینده خدا بودند طوری صحبت می کردند که انگار دارند با یَهُوَه صحبت می کنند.


4. این مورد نیز مانند مورد 3 است. در اینجا فرشته خدا نماینده خداست.


5. مکاشفه یوحنا یک رویا است. چیزی که یوحنا در اینجا میبیند جنبه سمبلیک دارد و به روشنی و پاکی خدا اشاره می کند.

6. مانند مورد 3

7. مانند مورد 3

8. مانند مورد 3

9. مسکن خدا نیز در اینجا جنبه مجازی دارد. سلیمان در 2 تواریخ 6:7 می گوید: «و كیست كه خانه‌ای برای او تواند ساخت؟ زیرا فلك و فلك‌الافلاك گنجایش او را ندارد و من كیستم كه خانه‌ای برای وی بنا نمایم؟ نی بلكه برای سوزانیدن بخور در حضور وی.»


10. خدا برای تشخیص نیازی به این نشانه نداشت. بلکه این کار اسرائیلیان همانطور که در عبرانیان 28:11 می توانیم بخوانیم ایمانشان را نشان می داد: «به ایمان عید فِصَح و پاشیدن خون را بعمل آورد تا هلاك كنندة نخستزادگان بر ایشان دست نگذارد.» در ابعاد وسیع تر خون عیسی مسیح نیز نشانه ای است برای ما که با پذیرفتن فدیه او می توانیم از داوری خدا که به زودی واقع می گردد نجات پیدا کنیم.


11. این سوال خدا به مفهوم آن نیست که از عمل آدم و حوا بی اطلاع بوده است. والدین نیز گاهی پس از خطای فرزندانشان از آنها سوال می کنند که "خودت بگو که چه کار کردی". آن ها در واقع می دانند که فرزندشان چه کار اشتباهی انجام داده است ولی می خواهند که آن را از زبان خود فرزند بشنوند.


12. پولس رسول در اول قرنتیان 19،18:3 می گوید: « زنهار كسی خود را فریب ندهد! اگر كسی از شما خود را در این جهان حكیم پندارد جاهل بشود تا حكیم گردد. زیرا حكمت این جهان نزد خدا جهالت است چنانكه مكتوب است: “حكما را به مكر خودشان گرفتار میسازد.”»

در اول قرنتیان 25:1 آمده است: «زیرا كه جهالت خدا از انسان حكیمتر است و ناتوانی خدا از مردم تواناتر.»
این گفته به معنی جهالت خدا نیست بلکه به جهالت حکمت و فلسفه بشری اشاره می کند. در حقیقت آنچه را که حکمای دنیا جهالت و ناتوانی خدا می پندارند حکیم تر و تواناتر از حکمت و قدرت بشری می باشد.


13. خدا به هیچ وجه پیمان شکن نیست. وقتی خاندان عیلی کاهن اعظم در زمان سموئیل نبی پیمان شکنی کردند و کارهای قبیح انجام دادند خدا نیز پیمانش را فسخ کرد.



14. در اینجا نیز شاول از فرمان خدا سرپیچی کرد و کارهایی را که برخلاف شریعت بودند انجام داد.


15و16. کلمه عبری ای که "پشیمان شدن" ترجمه شده است در اصل به معنی تغییر رفتار می باشد. خدا تصمیم اشتباهی نگرفته بود، بلکه به شرارت شاول و در مورد دیگر انسان های شریر زمان نوح پاسخ داد. در ضمن خدایی که از اعمال نیک بندگانش "خوشنود" میگردد از گناهانشان نیز "ناراحت" یا "اندوهناک" می شود.

17. در هوشع 4،3:12 در مورد یعقوب می خوانیم: «در حین قو‌ّتش با خدا مجاهده نمود.با فرشته مجاهده نموده غالب آمد. گریان شده نزد وی تضر‌ّعنمود.» به مورد 3 مراجعه کنید.


18. به مورد 3 مراجعه کنید.


19. با خوردن میوه درخت ممنوعه آدم و حوا کاملیتشان را از دست دادند و این برای آنها به معنای از دست دادن حیات جاودانه بود. به این ترتیب آنها پیر شدند و مردند. لیکن با خوردن میوه که با وجود کاملیتشان گناهی عمدی و نابخشودنی به حساب می آمد آنها در همان لحظه در نظر خدا مرده محسوب می شدند.


20. مقصود خدا برای بشریت از ابتدا آن بود که بارور و کثیر شوند و در تمامی زمین مسکن گزینند.(پیدایش 28:1) لیکن در پیدایش 4:11 می خوانیم که انسان ها گفتند: «بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را كه سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا كنیم مبادا بر روی تمام زمین پراكنده شویم. » در حقیقت آنها می خواستند بر خلاف مقصود خدا عمل کنندو به همین خاطر خدا زبان آنها را مشوش ساخت.
به مورد 3 نیز مراجعه شود.


21. در پیدایش 3:6 می خوانیم: «و یَهُوَه گفت: “روح من در انسان دائماً داوری نخواهد كرد زیرا كه او نیز بشر است. لیكن ایام وی صد و بیست سال خواهد بود.” » خدا یه انسانهای آن زمان 120 سال وقت داد تا رفتار خود را تغییر دهند و در این مدت نوح مردم را به عدالت وعظ می کرد و به آنها هشدار می داد. و پس از اتمام این مهلت طوفان نوح آمد.

با تشکر

Theophilus
Wednesday 8 March 2006, 04:25PM
با سلام

دوست عزیز جاهد:


در مورد انجیل منسوب به برنابا باید خدمتتان عرض کنم که قدیمیترین نسخه موجود از این انجیل مربوط به اواخر قرن 16 د.م. است و به همین خاطر نیز در گفتگوی ما تاثیر گذار نمی باشد.


تناقضاتی که از انجیل مطرح کردید اغلب به خاطر برخورد سطحی با مطالب و عدم تسلط به محتوای انجیل هاست. به همین موارد ذکر شده در گذشته پاسخ داده بودم که برای مثال به دو مورد از آن اشاره می کنم:

انجیل مرقس 18،17:10:«چون به راه میرفت شخصی دوان دوان آمده پیش او زانو زده سؤال نمود كه “ای استاد نیكو چه كنم تا وارث حیات جاودانی شوم؟” عیسی بدو گفت: “چرا مرا نیكو گفتی و حال آنكه كسی نیكو نیست جز خدا فقط؟ »

انجیل یوحنا 14:10:«من شبان نیكو هستم و خاصّان خود را میشناسم و خاصّان من مرا میشناسند .»
گذشته از اینکه در این دو مورد از دو صفت مختلف kalos و agathos استفاده شده در مورد اول شخص یهودی برای چاپلوسی به عیسی استاد نیکو می گوید و عیسی نیز با فروتنی توجه آن شخص را به خدا معطوف می سازد زیرا خدا است که معیار نیکویی هاست و هیچ کس حتی خود او به نیکویی خدا نیست.

عیسی از طرفی شبان نیکو است زیرا خدا او را برای این منظور مقرر ساخته است. در نبوتی که در کتاب میکاه نبی 4:5 در خصوص مسیح آمده است می خوانیم: « و او خواهد ایستاد و در قو‌ّت یَهُوَه و در كبریایی اسم یَهُوَه خدای خویش (گلة خود را) خواهد چرانید و ایشان به آرامی ساكن خواهند شد زیرا كه او الآن تا اقصای زمین بزرگ خواهد شد.»
----------

انجیل یوحنا 30:5-32 : « من از خود هیچ نمیتوانم كرد بلكه چنانكه شنیده‌ام داوری میكند و داوری من عادل است زیرا كه ارادة خود را طالب نیستم بلكه ارادة پدری كه مرا فرستاده است. اگر من بر خود شهادت دهم شهادت من راست نیست. دیگری هست كه بر من شهادت میدهد و میدانم كه شهادتی كه او بر من میدهد راست است. »

انجیل یوحنا 13:8-18 : «آنگاه فریسیان بدو گفتند: “تو برخود شهادت میدهی پس شهادت تو راست نیست.” عیسی در جواب ایشان گفت: “هرچند من بر خود شهادت میدهم شهادت من راست است زیرا كه میدانم از كجا آمده‌ام و به كجا خواهم رفت لیكن شما نمیدانید از كجا آمده‌ام و به كجا میروم. شما بحسب جسم حكم میكنید اما من بر هیچكس حكم نمیكنم. و اگر من حكم دهم حكم من راست است از آنرو كه تنها نیستم بلكه من و پدری كه مرا فرستاد. و نیز در شریعت شما مكتوب است كه شهادت دو كس حق‌ّ است. من برخود شهادت میدهم و پدری كه مرا فرستاد نیز برای من شهادت میدهد.” »

شهادت عیسی بر خودش به تنهایی کارایی نداشت. تنها عیسی نبود که بر خودش شهادت می داد بلکه خدا نیز بر او شهادت داد.



با تشکر

sprit
Wednesday 8 March 2006, 05:21PM
درود ....

جناب Theophilus

خدا انسان را موافق شباهت خود ساخت، یعنی در انسان نیز خصوصیات الهی مانند محبت، رحمت، نیکویی، حکمت، قدرت و عدالت قرار داد

این مقایسه .... حداقل ساده انگارانه است ... در انسان قوای شهویه و غضب نیز وجود دارد ... پس این صفات نیز برگرفته از خداست ؟؟


دانیال این را در یک "رویا" می بیند و جنبه سمبلیک دارد. موهای سفید به معنی عمر و حکمت زیاد است

آیا شان پیامبر خداوند ، اجل و اشرف از آن نیست که خداوند را که خالق هستی است ، به صورت یک « پیرمرد » ببیند ؟؟
تعاریفی که عرفا و سالکان از مقام ذات اقدس اله داده اند ، بس اولاتر از این تعریف « چوپانی » است :
تو کجایی تا شوم من چاکرت ..... چارقت دوزم کنم شانه سرت !!


با عرض پوزش ، « خشت اول چون نهد معمار کج .... تا ثریا می رود دیوار کج »
وقتی بنا شود کتاب خدا ، پس از پیامبری ، با الهام به دیگران نوشته شود ، نتیجه اش این می شود که از در تمثیل و تمثل در می آییم ، برای آن که مثل و مانندی ندارد ( سبحان رب العزة عما یصفون ):


هر زمان که گفته شده است انسانها خدا را دیدیند باید این نکته را در نظر گرفت که خدا همیشه از طریق یک فرشته حضور می یافت. و این فرشته به نمایندگی وی عمل می نمود و به همین خاطر انبیا با فرشتگانی که نماینده خدا بودند طوری صحبت می کردند که انگار دارند با یَهُوَه صحبت می کنند

در اینجا فرشته خدا نماینده خداست

این ، هر که و هر چه باشد ، خدایی که ما می شناسیم .... نیست .


مکاشفه یوحنا یک رویا است. چیزی که یوحنا در اینجا میبیند جنبه سمبلیک دارد و به روشنی و پاکی خدا اشاره می کند.

در این به قول شما مکاشفات .... همواره خداوند تجسم انسانی دارد .... با تختی از ... و یا پیرمردی با موهای سپید ... و این چه مکاشفه ای است که در آن ، ذات جل جلاله ... تا حد ملک و یا یک پیرمرد نزول می کند ؟ شناخت ربانی پیامبران بنی اسراییل ... در همین حد بوده است ؟؟ و یا اینکه این ها از جمله همان مطالبی است که روحانیون بنی اسراییل برای به خیال خود تعظیم مقام الهی ( و در حقیقت تنزیل مقام او ) پرداخته اند ؟


نوشته ام :

سفر پيدايش، باب11 از آيه1 مى‏گويد: و تمام زمين داراى يك زبان و يك لغت بود و واقع شد در كوچ كردن از مشرق، زمين همواره‏اى در شنعار يافتند و در آن جا ساكن شدند و بعضى به ديگران گفتند: بيائيد آجر بسازيم و براى خود شهرى و برجى بنا كنيم... و خدا فرود آمد، تا شهر و برجى را كه بنى آدم بنا مى‏كنند مشاهده كند، و خدا گفت: يك ملّتند و همه داراى يك زبانند و اوّل كارشان است و ديگر هركارى كه بخواهند بر ايشان محال نمى‏باشد .
اكنون نازل شويم زبان ايشان را در آن جا مشوش سازيم، تا سخن يكديگر را نفهمند، پس خداوند ايشان رااز آن جا بروى تمام زمين پراكنده نمود و از بناى شهر بازماندند لذا آن جا بابل ناميده شد).

و شما پاسخ گفته اید :
مقصود خدا برای بشریت از ابتدا آن بود که بارور و کثیر شوند و در تمامی زمین مسکن گزینند.(پیدایش 28:1) لیکن در پیدایش 4:11 می خوانیم که انسان ها گفتند: «بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی را كه سرش به آسمان برسد تا نامی برای خویشتن پیدا كنیم مبادا بر روی تمام زمین پراكنده شویم. » در حقیقت آنها می خواستند بر خلاف مقصود خدا عمل کنندو به همین خاطر خدا زبان آنها را مشوش ساخت

خودتان یک بار دیگر ... این قسمت قرمز رنگ را بخوانید ... آیا از آن ، ترس خدا از اتحاد مردم استیفاد نمی شود ؟؟ ( خواهشمندم همه نظر خودشان را در باره این تعبیر بنویسند )




جناب Theophilus

شما می توانید این زنجیره بی انتهای توسل به تشبیه ... استعاره خواندن ... سمبلیک دانستن ... و امثال آن را تا هر جا که دوست داشته باشید .... ادامه بدهید .

اما نکته اصلی شاید در همین جا باشد ...
1- تشبیهات ، شرک آلود و مادون شان مقام مقدس اله .... و پیامبران الهی است .
2- همین استعارات را ، به هزار شکل دیگر نیز می توان زیر تیغ تفسیر و تعبیر برد .
3- نتایج حاصله از چنین تعابیر مسئله داری ... می شود نسبت فرزند خدا به پیامبر او ... حلیت شرب خمر ... ایراد نسبت های ناروا به پیامبران الهی ... و غیره .

ثبت نشده
Saturday 28 October 2006, 03:38PM
به نام خداي واحد :

سوره بقره آيه 41:
وَآمِنُواْ بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلاَ تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ «

(خطاب به يهوديان ) ايمان بياوريد به آنچه نازل كرده ام و تاييد كننده آن كتابي است كه در دست شماست ( با شماست ) و حقايق آنرا كتمان نكنيد و درمقابل بهاي ناچيز آنرا نفروشيدو از من بترسيد.

در اين آيه و چندين آيه ديگر خداوند متعال كتابي را كه در دست يهوديان و اهل كتاب بوده است تصديق كرده و باز در جاهاي ديگر گفته است كه حافظ كلام خود است ، و كلمات خدا آخر ندارند ( اگر درختها قلم شوند و درياها مركب ، باز هم كلمات خدا براي نوشته شدن پايان ندارند )
براي اثبات تحريف در انجيل و تورات قبل از آنكه از فهم و درك خود نسبت به كلام خدا سخن بگوييم بهتر آنست كه از اثبات تحريف آن توسط كلام قرآن دليل بياوريم .
شما باور داريد كه قرآن كلام خداست و تحريف نشده است ( من هم باور دارم ) پس بياييد بر سر اين نكته مشترك ادله خود را از كتاب قرآن بياوريد تا در مورد آن با هم صحبت كنيم .
آيا كلام قرآن به صراحت گفته است كه كتاب تورات يا انجيل تحريف شده ؟
توجه داشته باشيد كه قرآن حدود 4 قرن بعد از جمع آوري و شكل گيري كتاب مقدس كه امروز در دست مسيحيان است ، آنچه را كه در دست اهل كتاب بوده تاييد نموده . پس اگر قرآن انجيل و تورات را تحريف شده بداند ما هم امروز ميتوانيم آنها را تحريف شده بدانيم وگرنه ، دليل ما براي تحريف تورات و انجيل شايد محدود شود به عدم درك ما از كلام گفته شده در آن كتابها .

به آيه ديگري از سوره بقره توجه كنيد :
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ «91»
هنگامي كه به آنان گويند : به آنچه كه خدا [ بر پيامبر اسلام ] نازل كرده ايمان آوريد ، گويند : به توراتى كه بر خود ما يهوديان نازل شده ايمان مي آوريم و به غير آن در حالى كه حق است و تصديق كننده توراتى است كه با آنان است ، كفر مي ورزند . بگو : اگر شما [ از روى درستى و راستى به تورات ] مؤمن بوديد ، پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مي كشتيد ؟ «

آيا در اين آيه نشاني از تاييد كتاب توراتي كه همراه يهوديان بوده ديده نميشود ؟ كتابي كه در قرن‌ هفتم ميلادي در دست آنان بوده همان كتابي است كه مسيحيان و يهوديان آنرا بعنوان كتاب تورات و صحف انبياء بني اسرائيل ميشناسند . در اين آيه خداوند تمرد و سركشي يهود را ذكر كرده است و دليل واضح اين تمرد و سركشي ، تاييد كتاب قرآن از كتاب تورات خود آنها است . پس يهودياني كه سركشي كردند كتاب صحيح و درستي در دست داشتند وگرنه قرآن آنرا بعنوان شاهد و مهر تاييد مطرح نميكرد.

و باز در سوره نساء آيه 47 ميگويد :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً «47
اى كسانى كه به شما كتاب آسمانى داده شده ! به آنچه [ بر پيامبر اسلام ]نازل كرديم كه تصديق كننده تورات و انجيلى است كه با شماست ايمان آوريد ، پيش از آنكه چهره هايى را محو كنيم ، و به كفر و گمراهى بازگردانيم ، يا چنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم ، لعنت كنيم ; و فرمان خدا همواره شدنى است.

در اين آيه نيز اين شبهه كه شايد قرآن كتابي را كه در دست عده مخصوصي بوده را تاييد كرده برطرف شده است . مخاطب اين آيه كساني هستند كه به آنها كتاب آسماني داده شده ، يعني قوم بني اسرائيل .

چند آيه ديگر دال بر تاييد كتاب مقدس و اينكه قرآن همان كتاب مقدس است كه به زبان عربي گفته شده لازم است تا باور بفرمائيد خدايي كه ما را خلق كرده توانا تر است از خود ما . اگر شما احاديث و داستانها و روايتهاي هزار سال پيش را ميتوانيد حفظ كنيد ، خدا از شما تواناتر است كه كلام خود را عبث و بيهوده رها نكند و در دست تاراج گر من و ديگران قرار ندهد.
باور تحريف كتاب خدا معادل اين باور است كه خدا را مرده انگاريم ، در حاليكه او زنده است و هيچ بشري توان تغيير و تبديل در كتاب او را ندارد ، هرچند كه بارها به نام او آيات و كلمات تقلبي نشر كند و آيات او را بفروشد ، او قادر و پيروز است و هرگز كلامش ذايل نشده و نخواهد شد .

كاهن
Sunday 29 October 2006, 09:58AM
اين پست بالايي از جانب بنده بوده ( شايد وارد نبودم نام من ثبت نشده، ببخشيد ) لطف بفرماييد پاسخ دهيد :smile07:

جاهد
Sunday 29 October 2006, 11:40AM
جناب بنده خدا اولا خداوند بي همتا پسر ندارد ثانيا منظور شما از اينكه قرآن تورات وانجيل را تاييد كرده چيست؟ مگر ما منكر اين موضوع هستيم!!!

زيتون
Sunday 29 October 2006, 01:46PM
با سلام

دوست عزیز جاهد:


در مورد انجیل منسوب به برنابا باید خدمتتان عرض کنم که قدیمیترین نسخه موجود از این انجیل مربوط به اواخر قرن 16 د.م. است و به همین خاطر نیز در گفتگوی ما تاثیر گذار نمی باشد.


با تشکر

براستي چه روشي از اين بهتر كه منبعي معتبر و مستند را به ضرب يه كلمه و دروغ از چرخه اسناد و اعتبار ساقط نمايند.
ماجراي جمع اوري و سوزاندن اناجيل كه مورد تاييد كلياسي كاتوليك نبود توسط پاپ داستان جالبي است:
در سال 366ميلادي دستوري از «پاپ دماسوس» پيرامون عدم مطالعه انجيل برنابا صادر شد،‌ مجلس كليسا‌هاي غربي نيز در سال 382 و «پاپ انوسنت» در سال 465 و «پاپ گلاسيوس اول» در سال 492 مطالعه برخي از انجيل‌ها را تحريم كردند كه انجيل برنابا نيز جزء اين انجيل‌ها بود.

اما اين بارنابا كه در قرن سوم ميلادي انجليلش به دست پاپ سوزانده و تكفير شدكه بود؟

نام واقعي برنابا «يوسف ژوزف بن لووي بن ابراهيم» يهودي از سبط لووي، از قبرس است. وي مزرعه‌اش را فروخت و آن را به پاي شاگردان مسيح ريخت.5 به تقوا و درستكاري شناخته شد و سفر اعمال او را «يوسفي كه از جانب فرستادگان برنابا خوانده شد» ناميد. و هنگامي‌كه پولس ادعا كرد، مسيح را ديده و به اورشليم بازگشت تا به شاگردان نزديك شود، برنابا مسئوليت معرفي او را به شاگردان بر عهده گرفت.
و برنابا براي تبليغ و دعوت نيكوكار و صالحي بود كه مملو از روح القدس و ايمان به خداي بود،‌ بنابراين جمع قابل توجهي به خداي ايمان آوردند.سپس به همراه شائول (پولس) يك سال كامل به طرسوس رفت (اعمال 15/29)، پس از اين مشاجره نام برنابا از عهده جديد محو شد. مورخان يادآوري مي‌كنند كه وفات او به سال 61 م. در قبرس به وقوع پيوست. بت‌پرستان او را سنگسار كردند و همين باعث مرگ او شد، پسر خواهرش «مرقس انجيلي» نيز او را به خاك سپرد.

اينجاست كه بايد گفت جاي تعجب دارد، رساله‌هاي پولس و «لوقا» كه هيچ يك مسيح را نديده‌اند، چگونه معتبر به شمار مي‌آيند، در حالي كه سخنان برنابا كه در ايمان و درستي و مصاحبت و هم‌نشيني با مسيح برايشان سبقت نمود، معتبر نيست!

زيتون
Sunday 29 October 2006, 01:52PM
اما اصل داستان اناجيلي كه توسط حواريون پولس (كه به سان ماموري از طرف شوراي سنهدرين يهود و دربار رم مامور انحراف در دين جديد كه مورد علاقه طبقه پابرهنه محروم است وارد عمل مي شود) و نه عيسي نوشته شده هم جالب و خواندني است:

پس از عروج مسيح، رقابت ميان پيروانش افزايش يافت، به‌گونه‌اي كه برخي از ايشان، از جمله برنابا به لزوم پيروي از تعاليم و آموزه‌ها و اصول و مبادي مسيح(ع) بدون ايجاد هيچ تغييري در آن اعتقاد داشتند، در حالي كه ديگران، كه در رأس آنها پولس قرار داشت، چشم‌پوشي و صرف نظر از برخي از آن تعاليم و اصول و مبادي را جهت نشر آيين جديد و مورد پسند و مقبول قرار دادن آن ميان مللي كه بر آن وارد مي‌شد، به ويژه يوناني‌هاي رومي ترجيح مي‌داد.

براي بهترين مثال در اين باره مي‌توان به اين گفتة مسيح(ع) كه مربوط به قوانين و انبياي عهد قديم است اشاره كرد:
من نيامده‌ام آيين پيشينيان را لغو كنم، بلكه آمده‌ام آنها را به مورد اجرا بگذارم.1
و اين دقيقاً همان چيزي است كه خداوند متعال بر زبان مسيح(ع)‌ در آية 50 سورة عمران مي‌آورد:
و مصّدقاً لما بين يديّ من التّورة.
و تصديق كنندة تورات مي باشم.
و هنگامي‌كه مردي از او پيرامون چگونگي رسيدن به جاودانگي سؤال كرد، به او دستور داد، از اوامر عهد قديم تبعيت كند
اما پولس به محض اينكه توانست جاي پاي خود را در ميان حواريان مستحكم كند، اقدام به لغو آن قوانين نمود، آنجا كه مي‌گويد: زيرا هركه به مقتضاي قوانين عمل كند، لعن و نفرين شده است.
و هم چنين باشد، اي كساني‌كه از قوانين تبعيت مي‌كنيد، از رحمت خداوند محروم شويد.
با اينكه وقتي مي‌خواست زنان را ساكت نمايد، از قوانين حمايت نمود و گفت:
زنانتان را در كنيسه‌ها ساكت كنيد، چرا كه آنها حق سخن گفتن ندارند، و به‌سان آنچه كه قانون مي‌گويد، بايد اطاعت و فرمانبرداري نمايند.

اين رقابت ميان اين دو طايفه براي قرن‌ها ادامه يافت و به كشته شدن بسياري انجاميد. در سال 325 ياران و پيروان پولس توانستند، بر مجمع كليسايي منعقد در «نيزا» استيلا يابند و فوراً دستور سوزاندن انجيل‌هاي چهارگانه يوناني از جمله تنها انجيلي كه به زبان آرامي- زبان حضرت مسيح(ع) - نوشته شده بود را صادر كردند.

مجمع كليسايي نيزا، بر عقيدة تثليث كه كاهن اسكندري اشكاسيوس، ابداع كرده بود، به عنوان مهم‌ترين عقيدة آيين مسيحيت تكيه كرد. همچنين روز تولد مسيح(ع) را به 25 دسامبر تغيير داد تا با روز تولد الهة خورشيد، ميترا، مطابقت داشته باشد و روز عبادت هفتگي را از شنبه به يكشنبه تغيير داد. انجيل برنابا امروزه يكي از صحيح ترين انجيل‌ها به شمار مي‌آيد، برنابا همراه و انيس مسيح(ع) بود، اما در قبال پنج انجيل ديگر كه از سوي كليساهاي مسيحي معتبر به شمار مي‌آيد، اكثر كارشناسان اتفاق نظر دارند كه نام مؤلفان واقعي آن ناشناخته و نامعروف است. اين انجيل‌ها به دست پيروان قديس پولس نوشته شدند و براي كسب مصداقيت و احترام نام‌هاي معروف و مشهودي به آن اطلاق گرديد.
براي مطالعه اصل مقاله اينجا را بنگريد (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8504250111)

جاهد
Monday 30 October 2006, 09:02AM
جالب است اين مقاله از من است ولي هرچه جواب مي نويسم آنها اصلا در تالار منظور نمي گردد نمي دانم چرا مديريت سايت عناد دارد!!


با سلام
دسترسي اين شناسه بدليل استفاده از نامهاي كاربري متعدد (جاهد ، ابوحامد ، موحد و... ) متوقف شده است و داراي قابليتهاي نوشتاري كاربران باشگاه نمي باشد.

پشتيباني باشگاه

كاهن
Monday 30 October 2006, 10:47AM
دوستان عزيز اين مطلب از يك سايت مسيحي فارسي زبان عينا" كپي شده و اميدوارم روشن كننده واقعيت هايي باشد كه ميزان اعتبار انجيل برنابا روشن تر شود.


انجیل برنابا
مقدمه
”و چون عیسی ابن مریم گفت: ”ای بنی اسرائیل، من پیام‌آور الله برای شما هستم که آنچه را پیش از من در تورات مکشوف شده تأئید می‌کنم و شما را به پیام‌آوری بشارت می‌دهم که پس از من می‌آید که نامش ’حمدشده‘ می‌باشد“ (سوره ۶۱: ۶).
مسلمانانی که این آیه را در قرآن می‌خوانند و قرائت می‌کنند، آن را گفته‌ای از ”انجیل اصلی“ می‌پندارند و آن را پیشگویی روشن برای ظهور محمد تلقی می‌کنند. در نظر ایشان، انجیل اصلی نمی‌توانسته عیسی را پسر خدا بنامد و می‌بایست مرگ عیسی بر صلیب را انکار کرده باشد. بعضی از مسلمانان در تلاش برای بی‌اعتبار ساختن کتب مقدسه مسیحیان، به‌دنبال مدارکی می‌گردند که با این عقاید سازگار باشد، حتی اگر کل کلیسا آنها را جعلی نامیده باشد. یکی از این مدارک، کتابی است به نام ”انجیل برنابا“. در این انجیل، به گفته بعضی از مسلمانان، مطالب زیادی هست که با انجیل‌های قانونی تضاد دارد اما با اعتقادات مسلمانان همسو است. ایشان در بحث‌هایی که با مسیحیان دارند، آنقدر پیش می‌روند که آن را انجیلی اصلی‌ای می‌دانند که از آسمان بر عیسی نازل شده و او آن را بر برنابا فرو خواند. برخی از مسلمانان عقاید خود را در مورد زندگی و تعالیم عیسی بر پایه این کتاب استوار می‌سازند، و نه بر قرآن و کتاب‌مقدس و سنت.
یک مسلمان پاکستانی به نام آتائور رحیم که زحمت فراوانی کشید تا این ”انجیل“ را در پاکستان بشناساند، چنین گفته است: ”انجیل برنابا یگانه انجیلی است که از یکی از شاگردان عیسی باقی مانده، یعنی از کسی که بیشتر وقت خود را در معیت عیسی در طول سه سال خدمت او گذراند. لذا، بر خلاف نویسندگان انجیل‌های پذیرفته‌شده، تجربه و شناخت مستقیمی از تعالیم عیسی داشت.“ رحیم این امر را کاملاً نادیده می‌گیرد که یوحنا از ابتدای خدمت عیسی از همراهان او بود و متی نیز اندکی بعد از آن. او هیچ شواهدی ارائه نمی‌دهد تا نشان دهد که برنابا در طول سه سال خدمت عیسی، واقعاً شاگرد او بوده است.
متفکر مسلمان دیگری به‌نام علی اکبر، چنین گفته است: ”مسیحیان انجیل برنابا را جزء لاینفک عهدجدید به‌شمار نمی‌آورند و کمتر آن را در کلیساهایشان موعظه می‌کنند. شورای کلیساها حدود سیصد سال پیش از محمد پیامبر، این انجیل را محکوم کرد. بی‌شک علت این امر این بوده که در آن به‌روشنی ظهور محمد پیامبر پیشگویی شده است.“ اما نامبرده هیچ مدرکی دال بر محکومیت این کتاب در شورای کلیساها ارائه نمی‌دهد.
ادعاهای مشابهی از سوی عبدالاحد داود در کتاب مشهورش به‌نام ”محمد در کتاب‌مقدس“ عنوان شده. او می‌نویسد: ”این انجیل از سوی کلیساها رد شده زیرا بیان آن بیشتر شبیه قرآن است و نیز به این دلیل که ماهیت رسالت عیسی مسیح را به‌وضوح بیان کرده، و مهم‌تر از همه، به این دلیل که کلمات دقیق عیسی در مورد محمد را ضبط کرده است.“
حال حقیقت چیست؟ چرا مسیحیان این انجیل را رد می‌کنند؟ آیا به این علت که این کتاب حاوی پیشگویی‌هایی است در مورد محمد، یا اینکه دلایل محکم‌تری علیه اعتبار آن وجود دارد؟

پیشینه کتاب
نخستین باری که وجود چنین انجیلی مطرح شد، به‌واسطه کار جرج سِیل بود که در مقدمه ترجمه خود از قرآن به سال ۱۷۳۴ به آن اشاره کرد. سیل در مقدمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی به‌نام مصطفی اهل آراندا اشاره می‌کند که ادعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کردهاست. ادعا شده بود که راهبی ایتالیایی به‌نام برادر مارینو آن را از کتابخانه پاپ سیکستوس پنجم (۱۵۸۵-‏۱۵۹۰)، هنگامی که وی در کتابخانه‌اش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن، مسلمان شده است. این ترجمه به‌نحوی از میان رفت، اما بخشهایی از متن اسپانیایی آن هنوز موجود است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال ۱۷۰۹ جزو اموال جـِی. اف. کرامر یافت شد که یکی از فرستادگان پادشاه پروس (آلمان) بود. او در سال ۱۷۱۳ آن را به شاهزاده اوژن اهل ساووآ داد و در طول سالها دست به دست گشت تا اینکه در سال ۱۷۳۸ به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.
لانْسدِیل و لورا راگ آن را به انگلیسی ترجمه کردند و به سال ۱۹۰۷ آن را با ۷۰ صفحه مقدمه به چاپ رساندند؛ در این مقدمه، دلایلی قانع‌کننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی می‌دانند و اینکه در قرون وسطی نوشته شده است. در سال ۱۹۰۸، ترجمه عربی آن با مقدمه‌ای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال ۱۹۱۶، دو ویرایش آن به‌زبان اردو منتشر شد که مبتنی بر ترجمه عربی بودند.
بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ ترجمه‌های این انجیل به بسیاری از زبانهای کشورهای اسلامی منتشر شد. ترجمه انگلیسی آن که توسط لانسدیل و لورا راگ انجام شده بود در سال ۱۹۷۳ مجدداً در پاکستان چاپ شد و جراید اردو و انگلیسی آن را به‌عنوان انجیل واقعی عیسی معرفی کردند. جالب اینجا است که هیچیک از این تجدید چاپها حاوی آن ۷۰ صفحه مقدمه لانسدیل و لورا راگ نیستند، مقدمه‌ای که شواهدی ارائه می‌داد دال بر اینکه این کتاب، اثری جعلی متعلق به قرون وسطی است. ترجمه انگلیسی این کتاب اکنون در بریتانیا و آمریکا از سوی چندین انتشارات اسلامی چاپ شده، اما هیچیک اشاره‌ای به ناشران قبلی یا به مترجمان اولیه انگلیسی، یعنی لانسدیل و لورا راگ نمی‌کنند.

مطالب و پیام کتاب
انجیل برنابا را می‌توان به چندین بخش تقسیم کرد. ذیلاً شرحی خلاصه از مطالب آن ارائه می‌دهیم:

فصل‌های ۱-‏۹
ولادت عیسی؛ کودکی او و ”مباحثاتش“ با علمای دین در خصوص شریعت.

فصل‌های ۱۰-‏۴۷
عیسی کتاب انجیل را از خدا دریافت می‌کند. او رسالت خود را آغاز می‌کند و معجزات به‌عمل می‌آورد. او موعظه کرده، می‌گوید: ”من مسیح موعود نیستم؛ مسیح موعود از نسل اسماعیل به دنیا خواهد آمد.“

فصل‌های ۴۸-‏۹۸
سربازان رومی عیسی را همچون خدا پرستش می‌کنند اما او به ایشان می‌گوید که پسر خدا نیست. او آمده است تا ظهور محمد را بشارت دهد.

فصل‌های ۹۹-‏۱۲۶
جماعت گرد می‌آیند تا عیسی را پادشاه سازند، اما او سرزمین خود را به قصد دمشق ترک می‌کند و پس از آن، به شهرهای دیگر سفر می‌کند.

فصل‌های ۱۲۷-‏۱۵۳
عیسی شاگردانش را در خصوص توبه، روزه، دعا، ترس خدا و اخلاقیات والا تعلیم می‌دهد.

فصل‌های ۱۵۴-‏۱۹۱
عیسی در باره دنیای گناهکار، ماهیت گناه، احیا، آزادی، بهشت، و تقدیر ازلی تعلیم می‌دهد. همچنین اشاره شده که کاتبی ادعا می‌کند که کتابی مخفی از موسی دیده که اعلام می‌دارد که ”مسیح موعود از نسل اسماعیل خواهد بود، و نه از نسل اسحاق.“

فصل‌های ۱۹۲-‏۲۲۲
عیسی ایلعازر را زنده می‌کند و مجازات اورشلیم را پیشگویی می‌نماید. یهودیان می‌کوشند او را سنگسار کنند اما او ناپدید می‌شود. یهودا به او خیانت می‌کند. عیسی به آسمان برده می‌شود و چهره یهودا طوری تغییر می‌کند که شبیه چهره عیسی به‌نظر آید. یهودا به‌اشتباه به جای عیسی مصلوب می‌شود. عیسی به یاران و به مادرش ظاهر می‌شود و به ایشان می‌گوید که مصلوب نشده بوده. او برنابا را مکلف می‌سازد که انجیل را بنویسد. او پس از آن به آسمان باز می‌گردد.

پیام این انجیل
مسلمانان ارزش بسیاری برای این انجیل قائلند زیرا تعالیمش بر علیه تعالیم عهدجدید است. ذیلاً به نکات اصلی این انجیل اشاره می‌کنیم، نکاتی که مؤید برخی از اعتقادات مسلمانان است، اما با تعالیم عهدجدید متناقض می‌باشد:

· عیسی بنده خدا است و فقط پیام‌آور او است (برنابا، فصل ۵۵). او نه خدا است و نه پسر خدا، و نه نوعی خدا (برنابا، فصل‌های ۵۵ و ۱۰۰).
· عیسی ظهور مسیح موعود را که همانا محمد است پیشگویی می‌کند (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴). او منکر می‌شود که مسیح موعود است و این عنوان را به محمد نسبت می‌دهد. آن پسر ابراهیم که قربانی شد، اسماعیل بود و نه اسحاق (برنابا، فصل ۴۴).
· عیسی پیش از مصلوب شدن، به آسمان عروج کرد، و طوری شد که یهودا شبیه عیسی به‌نظر برسد (برنابا، فصل ۲۲۰). عیسی بر صلیب نمرد (برنابا، فصل ۲۱۵). کسی که بر صلیب مرد، یهودای اسخریوطی بود (برنابا، فصل ۲۱۶). حواریون عیسی جسد یهودا را دزدیدند و ادعا کردند که عیسی زنده شده است. بسیاری از حواریون، از جمله پولس، این فریب را تعلیم داده‌اند.

ادامه در پست بعدي

كاهن
Monday 30 October 2006, 10:49AM
شواهد مربوط به اصالت کتاب
مسیحیان مدعی‌اند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتاب‌های عهدجدید در نوشته‌های مسیحیان اولیه مورد اشاره قرار گرفته، اما هیچ نوع اشاره‌ای به انجیل برنابا نشده است. اما مسلمانان برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچه‌ای طولانی و پر آب و تاب ارائه می‌دهند که به روزگار ایرِنیوس (۱۳۰-‏۲۰۰ م) باز می‌گردد. برای مثال، رحیم می‌گوید که ایرنیوس ”در تأئید نظرات خود، نقل قول‌هایی مبسوط از انجیل برنابا به‌عمل آورده است. این نشان می‌هد که انجیل برنابا در قرن و اول میلادی در گردش بوده است.“ وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرنیوس در نوشته‌های خود از رساله برنابا نقل قول می‌کند، نه از آنچه که رحیم انجیل برنابا می‌نامد. (”رساله“ یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم می‌پردازد، در حالی که ”انجیل“ شرح زندگی عیسی است.)
رحیم ادعا کرده که در زمان حکومت امپراطور زنون (۴۷۸ م.)، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخه‌ای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بوده، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب Acta Sanctorium، بولاند جونی‌یی، جلد دوم، صفحات ۴۲۲-‏۴۵۰، که به سال ۱۶۹۸ در شهر آنـْوِر انتشار یافته، ذکر شده است. اما آنچه این کتاب می‌گوید این است که نسخه‌ای از انجیل به روایت متی که خودِ برنابا نسخه‌برداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار می‌دهد. او کلمات ”به روایت متی که خود برنابا نسخه‌برداری کرده بوده“ را از قلم انداخته و به‌جای آن نوشته ”انجیل برنابا“.

شواهدی از تاریخ اسلام
از آنجا که شواهد مربوط به تاریخ مسیحیت، گاه از سوی برخی مسلمانان رد می‌شود، لذا باید به شواهدی از تاریخ اسلام اشاره کنیم. مطالعه سنت اسلام و روایات تاریخی اسلامی حاکی از این است که محمد، پیامبر اسلام، روابط خوبی با حاکم مسیحیِ نجران داشته است. در زمان ولادت محمد، اعراب با مسیحیان حبشه و نیز با سه شاخه مسیحیت در خاورمیانه، یعنی مسیحیت بیزانتینی، نسطوری، و یعقوبی-مونوفیزیتی (تک‌طبیعتی) در تماس بوده‌اند. نسطوری‌ها تأثیر بیشتری بر اعراب داشتند. بر اساس نوشته ابن‌اسحاق، تصاویر مریم و عیسی را می‌شد بر یکی از دیوارهای کعبه دید.
سنت اسلام به هیأت‌های مختلف مسیحی اشاره دارد که برای بحث با محمد نزد او می‌آمدند. یک بار، گروهی متشکل از شصت نفر به‌رهبری عبدالمسیح، اسقف نجران، در مسجد مدینه با محمد دیدار کردند و با او در باره الوهیت مسیح به بحث پرداختند. محمد به ایشان گفت که عیسی خدا نیست. گفته می‌شود که در قرآن (سوره ۳: ۴۰-‏۷۰) به این رویداد اشاره شده است. این ملاقات بهترین فرصت بود تا به انجیل برنابا به‌عنوان شاهدی بر علیه ادعای مسیحیان اشاره شود، اما چنین نبود چون چنین انجیلی وجود نداشت. خدا نیز آیه‌ای در مورد این انجیل بر محمد نازل نکرد.
یوحنای دمشقی (وفات ۷۵۳ م.) که به یحیی ابن منصور مشهور است و پسر یکی از کارگزاران حکومتی و خزانه‌دار خلیفه معاویه و عبدالمالک بود، در مورد مطالب بسیاری، از جمله الوهیت مسیح مطلب نوشت. اگر چنین انجیلی در آن زمان وجود داشت، قطعاً او به آن اشاره می‌کرد.
اسقف تیموته‌ئوس (وفات ۸۲۳ م.) که دوره خدمت کلیسایی‌اش شامل دوره اوج قدرت عباسیان در بغداد، در زمان هارون‌الرشید (۷۸۶-‏۸۰۹ م.) می‌شود، در جلسات مباحثه در دربار خلیفه موسی‌الهادی (۷۸۵-‏۷۸۶ م.) شرکت جست. این مباحثات نه فقط شامل دفاع از عقاید درست سلامی بر علیه متفکران آزاد و بدعت‌گزار می‌شد، بلکه شامل چهار انجیل نیز می‌گردید. اما طبق مدارک موجود، هیچکس به انجیل برنابا اشاره نکرد. علمای اسلام در مورد الوهیت و شخص عیسی بحث کردند، اما هیچگاه به این انجیل اشاره نکردند. خلیفه جعفر المتوکل (۸۴۷-‏۸۶۱ م.) که حقوق مذهبی و حق بنای کلیسا را لغو کرد و قوانین تبعیض برای مسیحیان و یهودیان را وضع نمود، در دربار خود با اشخاصی نظیر اسقف ایلیا مباحثه می‌کرد. اما در اینجا نیز هیچکس به انجیل برنابا به‌عنوان مرجع استناد نکرد.
کتاب الفهرست نوشته ابوالفرج محمد ابن اسحاق الندیم (۹۳۵-‏۹۹۰ م.) که مسلمانان می‌گویند به تمام مراحل فرهنگ قرون وسطی اشاره کرده است، فهرست طویلی از کتاب‌ها و نویسندگان به‌دست داده است. او فهرستی از تمام کتاب‌هایی را که کتاب‌مقدس را تشکیل می‌دهند ارائه داده، اما در هیچ جا به انجیل برنابا اشاره نکرده است.
مسلمانان قرن‌ها بر اسپانیا حکومت کردند (۷۵۶-‏۱۴۹۲ م.) و گفت و شنودهای بسیاری میان مسلمانان و مسیحیان صورت گرفت، اما هیچ مسلمانی هرگز این انجیل را به‌عنوان شاهدی بر علیه اعتقادات مسیحیت ارائه نداد. در این دوره، نویسندگان و مورخان و فلاسفه مسلمان بسیاری بودند نظیر الفارابی (وفات ۹۵۰ م.)، المسعودی (وفات ۹۵۶ م.)، القندی (وفات ۹۶۱ م.)، ابن حزم (وفات ۱۰۶۳ م.)، الغزالی (وفات ۱۱۱۱ م.)، ابوالعباس العارف (وفات ۱۱۴۱ م.)، ابن رشد (وفات ۱۱۹۸ م.)، محی‌الدین ابن العربی (وفات ۱۲۴۰ م.) و ابن خلدون (وفات ۱۴۰۶ م.). اما هیچیک از ایشان به این کتاب اشاره نکرده است. به‌علاوه، در هیچیک از کتاب‌های تفسیر قرآن که پیش از ۱۷۰۰م. نوشته شده، از این کتاب نام برده نشده است. لذا بسیار دشوار بتوان باور کرد که این انجیل می‌توانسته پیش از قرن چهاردهم میلادی وجود داشته باشد. ذیلاً به شرح این نکته می‌پردازیم.

شواهدی از خود کتاب
ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروز در دسترس است، با توجه به نحوه صحافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای ۱۵۰۰ تا ۱۵۹۰ م. نوشته شده است.
نخست به شواهد داخلی متن می‌پردازیم. خدا در تورات به بنی اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند: ”این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود.“ اما انجیل برنابا به‌هنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن فواصل صدساله قائل می‌شود (برنابا، فصل ۸۲). نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟
در حدود سال ۱۳۰۰، پاپ بونیفاس هشتم برای کلیسا فواصل زمانی یکصدساله را تعیین کرد. در سال ۱۳۴۳م. پاپ کلمنت ششم آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً پاپ پل دوم (۱۴۶۴-‏۱۴۷۱م.) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. به‌نظر می‌رسد که نویسنده چیزی در باره حکم پاپ می‌دانسته، اما تصور می‌کرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه می‌رساند که این انجیل نمی‌توانسته زودتر از سال ۱۳۰۰م. نوشته شده باشد.
چندین نقل قول از دانته یافت می‌شود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی ”خدایان دروغین و دروغگو“، در فصل‌های ۲۳، ۷۸، ۲۱۷ این انجیل به‌کار رفته که نه در کتاب‌مقدس استفاده شده و نه در قرآن، اما در این انجیل یافت می‌شود. توصیف جهنم در این انجیل به‌گونه‌ای چشمگیر شباهت به تخیلات دانته در باره جهنم و برزج و بهشت دارد. در فصل ۱۷۸ این انجیل آمده که نـُه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته می‌اندازد. شایان ذکر است که دانته یک نویسنده ایتالیایی بود که در دوره بونیفاس هشتم زندگی می‌کرد. او نوشتن ”کمدی الهی“ معروف خود را به سال ۱۳۰۰م. آغاز کرد.
در این انجیل عناصر دیگری متعلق به قرون وسطی یافت می‌شود. در فصل ۱۹۴ گفته می‌شود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیه و بیت‌عنیا. در آن روزگار، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان ”حاکم“ وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود.
اشاره به بشکه شراب در فصل ۱۵۲ یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل ۱۲۱ مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب می‌کند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد. در پرتو شواهد مذکور و بسیاری دیگر که در اینجا ذکر نشده، چه شواهد خارجی و چه داخلی، می‌توان مشاهده کرد که این انجیل می‌بایست به‌دست کسی نوشته شده باشد که قرن‌ها بعد از برنابای مذکور در عهدجدید می‌زیسته است.

ادامه در پست بعدي

كاهن
Monday 30 October 2006, 10:50AM
اشتباهات و تناقضات
۱- در این انجیل آمده که عیسی در زمانی ولادت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. اما مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد سال ۲۶م به فرمانداری فلسطین منصوب شد. همچنین در فصل ۳ آمده که ولادت عیسی در دوره‌ای روی داد که حنا (۶-‏۱۵م.) و قیافا (۱۸-‏۳۶م.) کاهنان اعظم بودند؛ این امر نه فقط با تاریخ تناقض دارد، بلکه با خود انجیل نیز. هیچیک از ایشان در زمان ولادت عیسی در این مقام نبودند. انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.
۲- در انجیل برنابا آمده که هیردویس (آنتیپاس) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان بسیاری تحت حکم خود داشت (برنابا، فصل ۲۱۴). این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود ۱۰۰ کیلومتر دورتر بود. در این انجیل، هیرودیس یک غیریهودی نامیده شده (برنابا، فصل ۲۱۷)، حال آنکه او یهودی مؤمنی بود. او برای برگزاری عید فصح به اورشلیم آمده بود، به همین جهت توانست در امر محاکمه عیسی مورد مشورت قرار گیرد.
۳- در فصل ۸۰، آمده که دانیال وقتی به‌دست نبوکدنصر اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتاب‌مقدس (دانیال، فصل ۲) تناقض دارد که می‌گوید نبوکدنصر در سال دوم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.
۴- در فصل ۹۱، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل از دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسأله الوهیت مسیح بجنگند. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیت اسلحه و ساخت آن شدیداً تحت کنترل قرار داشت. همچنین طبق دائرةالمعارف بریتانیکا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود ۰۰۰ر۳۰۰ نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال ۶۸-‏۷۰م.، در یهودیه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.
۵- در فصل ۱۲۷ این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه می‌کرد. این محل به‌زحمت می‌توانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود ۲۰۰ متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمی‌شنید.
۶- در فصل‌های ۲۰ و ۲۱، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و ۱۰۰ متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله ۲۰ کیلومتری دریاچه جلیل. در فصل ۹۹، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، اما چنین چیزی صحت ندارد. صور ۵۰ کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین داده‌هایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالیکه مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد (لوقا، فصل ۱۹).
۷- در فصل ۱۶۹ این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان می‌بارد و مزارع در تابستان خشک می‌شود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمی‌توانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.
۸- حجی و هوشع دو نبی متمایزند که وحی‌های ایشان به‌طور مجزا در دو کتاب عهدعتیق ثبت شده است. اما در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است (برنابا، فصل ۱۸۵). اشتباهات او در خصوص مراجع کتاب‌مقدس در فصل‌های ۱۶۵ و ۱۶۹ نیز آشکار می‌شود که در آنها نقل قول‌ها را با یکدیگر اشتباه می‌گیرد.
۹- نویسنده ادعا می‌کند که عیسی آن مسیح موعود نیست؛ با اینحال، عنوان مسیحایی ”پسر داود“ را برای او به‌کار می‌برد (برنابا، فصل‌های ۱۱، ۱۹، ۲۱ و غیره). در فصل ۱۹، برتری عیسی تعلیم داده شده، اما بعد در فصل‌های ۵۴ و ۵۵ این امر رد شده و گفته شده که در روز قیامت، محمد برتری خواهد داشت.

تناقض با اسلام
قرآن از مسلمانان می‌خواهد که به کتاب‌هایی که خدا به موسی و داود و عیسی و سایر انبیا داده ایمان داشته باشند. طبق تعالیم اسلامی، این کتاب‌ها به هیچ طریقی نباید با یکدیگر تناقض داشته باشند. مسلمانان بر این عقیده‌اند که علت تفاوت کتاب‌مقدس با قرآن این است که کتاب‌مقدس تحریف شده است. بسیاری از مسلمانان معتقدند که انجیل برنابا در تعلیمی که در باره مصلوب شدن عیسی و سایر موارد می‌دهد، با قرآن همخوان است. بنابراین، ادعا می‌کنند که این انجیل باید یگانه انجیل معتبر باشد، یعنی انجیل اصلی.
در اینجا چند مورد مهم را ذکر می‌کنیم تا تفاوت انجیل برنابا با قرآن را متذکر شویم:

۱- مطابق برداشت برخی از مسلمانان، انجیل اصلی بر عیسی نازل شد. گرچه انجیل برنابا ادعا می‌کند که انجیل به قلب عیسی نازل شد (برنابا، فصل ۱۰)، اما تصریح نمی‌کند که عیسی کلمات الهی را دقیقاً از نسخه‌ای آسمانی این کتاب دریافت داشت. به‌نظر نمی‌رسد که نویسنده با دیدگاه اسلامی در خصوص وحی همسو باشد.
۲- مسیح طوری توصیف شده که گویی به ”شهادتین اسلامی“ اعتقاد داشته و آن را بیان کرده است: ”شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و محمد رسول او است“. این شهادت ۶۰۰ سال بعد از عیسی تدوین شد. حتی در قرآن نیز چنین شهادتی به‌صورت کامل در یک محل ذکر نشده است.
۳- این انجیل عیسی و رسالت او را مشابه با رسالت یحیای تعمیددهنده معرفی می‌کند و نقش پیشرو مسیح موعود یعنی محمد را برای او قائل می‌شود (برنابا، فصل‌های ۴۲-‏۴۴ و ۲۲۰). نویسنده یحیی و رسالت او را کاملاً از قلم انداخته، حال آنکه هم قرآن و هم عهدجدید نبوت یحیی را تصدیق می‌کنند و تعلیم می‌دهند که وی پیشرو عیسی بوده است. به‌علاوه، قرآن عیسی را به‌عنوان مسیح تصدیق می‌کند، اما عیسی در انجیل برنابا چنین عنوانی را نمی‌پذیرد. در چندین بخش از این انجیل بروشنی ذکر شده که عیسی، مسیح نیست (برنابا، فصل‌های ۴۲، ۸۲، ۸۳، ۹۶، ۹۷، ۱۹۸، ۲۰۶).
۴- در این انجیل آمده که مریم عیسی را بدون درد زایمان به دنیا آورد (برنابا، فصل ۳) و ولادت عیسی در خانه یا کلبه یک چوپان رخ داد. اما قرآن به درد زایمان مریم اشاره می‌کند، دردی که سبب شد مریم فریاد بر آورد؛ و اینکه عیسی زیر یک درخت نخل در بیابان چشم به جهان گشود.
۵- بسیاری از مسلمانان بر این عقیده‌اند که خدا ۰۰۰ر۱۲۴ پیامبر به جهان گسیل داشت، حال آنکه انجیل برنابا این رقم را به ۰۰۰ر۱۴۴ می‌رساند (برنابا، فصل ۱۷).
۶- این انجیل می‌گوید که خدا گروهی از ایمانداران را برای مدت ۰۰۰ر۷۰ سال به جهنم فرستاده است (برنابا، فصل ۱۳۷)، در حالیکه قرآن می‌گوید که خدا به هیچ مؤمنی صدمه نمی‌رساند، حتی به اندازه یک مورچه (سوره ۴: ۴۰).
۷- مطابق تعلیم این انجیل، زمانی که تورات تحریف شد، خدا کتاب دیگری فرستاد، یعنی کتاب زبور یا مزامیر را. وقتی مردم این را نیز تحریف کردند، خدا انجیل را فرستاد تا جایگزین آن گردد. طبق این نظریه، هر گاه که کتابی الهی تحریف می‌شود، خدا کتاب دیگری می‌فرستد. نتیجتاً وقتی انجیل تحریف شد، خدا قرآن را فرستاد. این امر سؤال بسیار مهمی را در خصوص انجیل برنابا مطرح می‌سازد. اگر طبق باور بسیاری از مسلمانان، این انجیل نسخه تحریف‌نشده انجیل اصلی است، در اینصورت دیگر نیازی نبود قرآن فرستاده شود تا جایگزین آن گردد.
۸- مطابق این انجیل، نـُه آسمان و ده جهنم هست (برنابا، فصل‌های ۵۲، ۵۷، ۱۷۸). اما قرآن تعلیم می‌دهد که فقط هفت آسمان وجود دارد (سوره ۲: ۲۹).
۹- این انجیل تعلیم می‌دهد که شیطان خالق جهنم است (برنابا، فصل ۳۵)، حال آنکه قرآن تعلیم می‌دهد که جهنم را خدا آفریده است (سوره ۲۵: ۱۱).
۱۰- در این انجیل ذکر شده که پیش از روز آخر، پانزده روز ویرانی قدم به قدم وجود خواهد داشت (برنابا، فصل ۵۳). همچنین ذکر می‌کند که در روز سیزدهم، آسمانها همچون طوماری پیچیده خواهد شد و هر موجود زنده‌ای خواهد مرد. همه اینها در تناقضی آشکار با قرآن قرار دارد که تعلیم می‌هد که انسان تا به روز آخر زنده خواهد بود (سوره ۸۰: ۳۳-‏۳۷). در قرآن، هیچ جا به مرگ فرشتگان مقدس اشاره نشده، بلکه تصریح شده که آنان کماکان به انجام وظیفه ادامه خواهند داد (سوره ۶۹: ۱۵-‏۱۷).
۱۱- در این انجیل ادعا شده که عیسی گفته که مرد باید به یک زن اکتفا کند، حال آنکه قرآن اختیار حداکثر چهار زن را مجاز شمرده است (سوره ۴: ۳؛ برنابا فصل ۱۱۵).
۱۲- در فصل‌های ۳۲، ۶۶ و ۶۷ این انجیل، از قول عیسی آمده که زکات و قربانی جزء احکام الهی نیست، بلکه سنت ابداعی بشر است. به‌عبارت دیگر، این انجیل منکر این است که خدا قربانی‌های سوختنی را در تورات امر کرده بوده است. اما قرآن تأئید می‌کند که خدا به بنی اسرائیل امر کرد تا قربانی تقدیم کنند (قرآن، سوره ۲: ۶۷-‏۷۲؛ کتاب‌مقدس، اعداد ۱۹: ۱-‏۱۰).

آشکار است که این دو منبع (یعنی قرآن و انجیل برنابا) اعتقاد واحدی را در خصوص مصلوب شدن عیسی بیان می‌دارند، اما در مورد تعالیم دیگر، اتفاق نظر اندکی میان آنها وجود دارد.

نتیجه
در این مقاله، نشان دادیم که تاریخچه و اصالتی که مسلمانان به انجیل برنابا نسبت می‌دهند فاقد اعتبار است. شواهد تاریخی و شواهد موجود در خود کتاب نشان می‌دهند که این کتاب نمی‌توانسته زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد. نویسنده آن نمی‌تواند برنابای مذکور در عهدجدید باشد. این کتاب مملو از اشتباه و تناقض است و عمده مطالب آن با معتقدات اسلامی تناقض دارد.
انجیل برنابا بهترین نمونه از نتیجه کار نقد تاریخی و ادبی است. وقتی به تمام اشتباهات و فقدان انسجام موجود در آن دقت می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که این انجیل اثر دست ”برنابای دروغین“ است که هرگز شاگرد عیسی در قرن اول نبوده و هیچگاه در سرزمینی نزیسته که عیسی در آن می‌زیست و تعلیم می‌داد.

به مطالب بالا اين آيه را نيز بيفزاييم تا در تاييد قرآن نسبت به كتابي كه در دست اهل كتاب است بيشتر توجه كنيم :


(نقل از پستهاي قبلي ) باز در سوره نساء آيه 47 ميگويد :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً «47
اى كسانى كه به شما كتاب آسمانى داده شده ! به آنچه [ بر پيامبر اسلام ]نازل كرديم كه تصديق كننده تورات و انجيلى است كه با شماست ايمان آوريد ، پيش از آنكه چهره هايى را محو كنيم ، و به كفر و گمراهى بازگردانيم ، يا چنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم ، لعنت كنيم ; و فرمان خدا همواره شدنى است.

در اين آيه نيز اين شبهه كه شايد قرآن كتابي را كه در دست عده مخصوصي بوده را تاييد كرده برطرف شده است . مخاطب اين آيه كساني هستند كه به آنها كتاب آسماني داده شده ، يعني قوم بني اسرائيل .

nogodman
Monday 30 October 2006, 11:58AM
جناب پسر خدا سلام
شما مسیحی هستید؟

كاهن
Monday 30 October 2006, 12:19PM
جناب بنده خدا اولا خداوند بي همتا پسر ندارد ثانيا منظور شما از اينكه قرآن تورات وانجيل را تاييد كرده چيست؟ مگر ما منكر اين موضوع هستيم!!!
جاهد عزيز آشكار و واضح است كه خدا پسر ( از آن نوع كه فقط چشم سر تشخيص ميدهد ) ندارد.
اما هدايت روحاني خدا با حضور روح القدس ، اگر در جسم انساني قرار گيرد ، فرزند روحاني بوجود ميايد كه براي خدا زندگي ميكند نه براي نفس ( يا براي همان پسر كه دنيا به او داده است !) پس خدا پسر روحاني دارد ولي پسر جسماني ندارد چون جسم نيست .
منظور بنده ( بنده خدا!) از تاييد تورات و انجيل ، تاييد همان كتابي است كه در قرن چهارم ميلادي جمع آوري و تكثيرشده و از ابتداي نشر آن پرفروش ترين كتاب جهان بوده و هست . همان كتابي كه در دست اهل كتاب بوده و قرآن آنرا در قرن هفتم يعني حدود سيصد سال پس از نشر، آنرا تاييد فرموده و تنها كتابي است كه خداي متعال ما را به پيروي از آن دعوت كرده است .
آنچه شما و ديگر عزيزان ، انكار ميكنيد صحت كتابي است كه كلام خدا آنرا تاييد كرده . دوستان شما اين شبهه را بوجود آورده اند كه اين كتاب تحريف شده ، در حاليكه هيچ دليلي از كلام خدا بر تحريف كلام خدا نخواهيد توانست پيدا كنيد . و آنچه دلايل هست از جانب غير خداست . علما (!!) فيلسوفان و مورخين بسياري تلاش كرده اند تا با تحريف ( يعني تغيير در حرف ) پيام خدا به ما القا كنند كه انجيل و تورات تغيير كرده اند در حاليكه قرآن به صراحت از عملي سخن ميگويد كه به ايجاد شبهه در كلام خدا و نحوه انتقال آن مربوط ميشود نه به تغيير خود كتاب و يا دست كاري در مطالب آن .
اگر خدا ميخواست ميتوانست در كتاب خود ، هر كتاب ديگري را كه غير خدا نگاشته است تاييد كند و يا از آن اسم ببرد در حاليكه چنين كاري نكرده . هيچ يك از كتابهايي كه شما عزيزان به آنها اعتماد ميكنيد ، جز كتاب قرآن ، از جانب خدا نيست .
اگرخداي حكيم ميدانست كه كلامش قرار است تغيير كند و باعث گمراهي اين همه انسان شود هرگز چنين كلامي را به انسان نميداد و اگر او حرفي زده حتما" آنقدر توان داشته كه از حرف خود دفاع كند تا پامال خواسته هاي انسانها نشود . آيا به قول قرآن او محافظ و نگهبان بر كلام خود نيست ؟

كاهن
Monday 30 October 2006, 12:22PM
جناب پسر خدا سلام
شما مسیحی هستید؟
سلام دوست عزيز ، بله مسيحي هستم ، ولي اهل كتاب نيستم بلكه اهل خدا هستم .:smile07:

جاهد
Monday 30 October 2006, 02:55PM
دوست عزيز بنده خدا
اتفاقا مسيحيان ويهوديان بايد ممنون قران باشند كه اين كتاب آسماني كتاب آنان را تاييد نموده والا چگونه مي توانستند بمردم ثابت كنند كه اين كتب آسماني واز جانب خداست!
وامااينكه اين كتب تحريف شده بله اين كتاب ها توسط علماي انان تحريف گرديده ودليل ش هم بودن چند انجيل است كه هر كدام از آنها با ديگري فرق دارد واتفاقا قرآن كريم براي تصصيح اين كتاب مقدس آمده وانحرافاتي را كه يهوديان ومسيحيان در اين اديان بوجود آوردند را ذكر ودرست آن را بيان فرموده ....

nogodman
Monday 30 October 2006, 04:50PM
جناب پسر خدا سلام

ما می خواستیم از شما دعوت کنیم که از تثلیث برامون بگین.
حالا نمی دونیم که با تعریف «اهل کتاب - اهل خدا»، این دعوت به جاست یا نه!

nogodman

كاهن
Monday 30 October 2006, 05:12PM
جناب پسر خدا سلام

ما می خواستیم از شما دعوت کنیم که از تثلیث برامون بگین.
حالا نمی دونیم که با تعریف «اهل کتاب - اهل خدا»، این دعوت به جاست یا نه!

nogodman
اهل كتاب فقط كتاب خودشون رو بعنوان كتاب خدا ميشناسن و معتقدند كه كتابي بجز كتاب خودشون نيومده و خدا هرچه ميخواسته تو همون كتاب بهشون گفته ، ولي اهل خدا با اين عقيده مخالفه و باورش اينه كه كلمات خدا تمومي نداره . بگذريم ،

تثليث همونطور كه در پست ديگه اي عرض كردم ، يك راز است كه براي همگان آشكار نشده و در كتاب مقدس هم بطور مشخص و با نام تثليث از آن اسمي برده نشده .ولي براي كسي كه ادعاي پيروي از مسيح رو داشته باشه يعني هر كس كه خود رو مسيحي بدونه ، پذيرش تثليث به معناي پذيرش خداست . يعني اگر كسي به تثليث ايمان نداشته باشه و بگه من مسيحي هستم مثل اينه كه كسي بگه من بجاي مسلمان مثلا" " محمدي " هستم !! چرا كه اگر مسيح را خالق خودش ندونه در واقع در حال پرستش و عبادت و پيروي از غير خدا يا كمتر از خداست و اين به معناي بت پرستيه .
نتيجه اينكه من تثليث رو قبول دارم !
تثليث معرفي شخصيتهاي عملي و كاركردي خدا در سه شخص پدر ، پسر و روح القدس است .
اگه فكر ميكنيد اين تاپيك براي ادامه اين مبحث مناسبه روز بعد در خدمت شما خواهم بود و اگر صلاح ندانستيد در يك تاپيك جديد به آن بپردازيم .
:smile07:

nogodman
Tuesday 31 October 2006, 01:33AM
جناب پسر خدا سلام

شما خود را «مسیحی» نامیدید و این کلمه دارای یک بار معنایی مشخص می باشد. چه به عدم حقانیت ادیان دیگر نظر داشته باشید، چه آنها را دارای مقداری حقیقت بدانید، تعلق شما به ایده حقانیت مطلق آموزه های مسیحی با نامیدن خود به آن عبارت قابل استنتاج است.
در مورد تثلیث هم ما طالب آن «راز» هستیم که بر بعضی از آن «همگان» «آشکار» گردیده و بر این باوریم که مسیحیان، به این لحاظ که عدم اعتقادشان به «تثلیث» آنها را از مسیحیت خارج می کند، باید که بتوانند به درستی آن را تشریح کنند.
به هر صورت تمایل داریم که در صورت موافقت شما، در مورد تثلیث به جستاری دیگر به گفت و گو بنشینیم.
ضمنا بنده مدتی به اینترنت دسترسی نخواهم داشت و اگر مایل به شروع این گفت و گو هستید، می توانید تاپیک را تاسیس کنید تا دیگران هم نظر خود را اعلام کنند.

nogodman

كاهن
Tuesday 31 October 2006, 08:55AM
جناب پسر خدا سلام

شما خود را «مسیحی» نامیدید و این کلمه دارای یک بار معنایی مشخص می باشد. چه به عدم حقانیت ادیان دیگر نظر داشته باشید، چه آنها را دارای مقداری حقیقت بدانید، تعلق شما به ایده حقانیت مطلق آموزه های مسیحی با نامیدن خود به آن عبارت قابل استنتاج است.
در مورد تثلیث هم ما طالب آن «راز» هستیم که بر بعضی از آن «همگان» «آشکار» گردیده و بر این باوریم که مسیحیان، به این لحاظ که عدم اعتقادشان به «تثلیث» آنها را از مسیحیت خارج می کند، باید که بتوانند به درستی آن را تشریح کنند.
به هر صورت تمایل داریم که در صورت موافقت شما، در مورد تثلیث به جستاری دیگر به گفت و گو بنشینیم.
ضمنا بنده مدتی به اینترنت دسترسی نخواهم داشت و اگر مایل به شروع این گفت و گو هستید، می توانید تاپیک را تاسیس کنید تا دیگران هم نظر خود را اعلام کنند.

nogodman

سلام دوست عزيز ،
من نام كاربري خودم را عوض كردم چون عزيزان مسلمان در اين فروم خواستند .
تاپيك در اين زمينه خواهيم داشت . به اميد بازگشت زودتر شما . :smile07:

زيتون
Tuesday 31 October 2006, 06:57PM
بايد از اين درك متقابل و ادب و احترام متقابل به يكديگر در اين تالار اظهار شادي و شعف كرد .بحث در اين زمينه چيز نا مطلوبي نيست هرچند مطالب چون داراي سبقه تاريخي هم هستند شامل بعضي حواشي و البته الفاظ صحيح و غلط بشوند.
شاد باشيد

كاهن
Wednesday 1 November 2006, 03:01PM
سلام جناب کاهن
ازهمکاری شما مبنی بر تغییر نام کاربری تشکر میکنم ...
برادر من ، نیازی به ثبت نام مجدد نبود بلکه اگر تغییر نام خود را از یکی از مسئولین سایت میخواستید ایشان برای شما انجام میدادند و پست های قبلی شما هم محفوظ می ماند ، به هر حال هم بنده به جای شما از جناب مهرداد خواستم تا هر دو کاربری شما را ادغام کند با نام کاربری جدید ( کاهن )
باز هم از همکاری شما در این زمینه ممنونم:smile07: :smile07: :smile34:

كاهن
Wednesday 1 November 2006, 03:03PM
:smile07: بايد از اين درك متقابل و ادب و احترام متقابل به يكديگر در اين تالار اظهار شادي و شعف كرد .بحث در اين زمينه چيز نا مطلوبي نيست هرچند مطالب چون داراي سبقه تاريخي هم هستند شامل بعضي حواشي و البته الفاظ صحيح و غلط بشوند.
شاد باشيد
:smile07: :smile07: :smile07: :smile39: :smile34:

ارژنگ
Friday 3 November 2006, 11:44PM
" قران و اناجيل: نزديکی فراموش شده دو پيام آسمانی


مطلب زير، ترجمه مقاله ای دربخش " اظهارنظرهای تحليلی" در روزنامه " فيگارو" مورخ 23 سپتامبر 2006 می باشد:

اسلام، آخرين انقلاب يگانه پرستی بين النهرين( بعدازبعثت ابراهيم(ع))، امروزه چنان اذهان رادرتمام جهان به خود مشغول کرده که تاکنون هيچ مذهب ديگری چنين نکرده بود.

اسلام، دومذهب ديگر يکتا پرست( مسيحيت ويهوديت) راهمچون مذهب خود قبول داشته وتمامی الگوهای اين اديان را همانند اسلام پذيراست. چراکه، جدای از اسلام، دربين مسلمانان، اگر کسی موسی وتورات يا عيسی وانجيل را نفی کند، هرگز بخشيده نخواهد شد. درهيچ مذهب ديگری چنين نمی بينيد!

مسيحيت بطور قطع چنين تحملی ازاسلام رادرتمام تاريخ مذهبی اش، درخود نداشته است. يهوديت نيز چنين برخوردی باهيچ يک ازدودين ديگر( اسلام ومسيحيت) نکرده است چراکه آنها خود را پيش کسوت اديان و" صاحبخانه قديمی"( دربين سه دين يکتا پرست) می دانند. پس می بينيم که دربيان اصول اسلام هرگز سخن تندواز سردشمنی چنان که پاپ بعنوان رهبرمسيحيان و درپی آن پيروانش تا بدانجا که درمدارس فرانسه("مو بورهای کوچولو") مشاهده شد. قران چنين برداشتی ازمسيحيت – چنان که مسيحيان امروز باوردارند که عيسی (ع) راپسرخدا است و به تثليث معتقد هستند- نداشته وآن رارد می کند.

باوجود اين، رهبران کليسا – اززمان جنگهای صليبی تا پاپ شدن بنوآ 16 بهترازاين نمی توانستند ناراحتی وجدائی خودراازاسلام، ونيز آموزه های انجيل اصيل وگسل بين باورهای امروزه شان با آنچه مسيح بيان کرد وبه آنها آموخت، بيان کنند.

حالا وقت آن است، وبه فوريت، که رهبران و"تصميم گيرنده گان" مسيحی دست ازاين کينه توزی ودشمنی ديرينه بردارند وبه نقاط قوت واشتراک اين دومذهب هم خانواده وپيامهای آسمانی آنها بپردازند.

فقط خود مسلمانها، دکترين شان و قدرت طلبی توأمان مذهبی – سياسی هميشگی شان باعث شده که باوجود جهانی شدن اسلام وباوجود قدرت معنوی غيرقابل انکارش، درمبارزه باهمسايگان، قادر به پيروزی نبوده اند.

امروز، ماخود رابرای مناسک (ماه رمضان) بزرگ اسلام آماده می کنيم؛ اين شايد موقعيت مناسبی باشد برای بيان دلائل عدم کفايتمان دراين مبارزه. ازقضا، اسلام واقعی در منابع گوناگون، بالاخص قران، پيروان خود را به عبادتی توأم با حضور درتمام عرشه ها فرامی خواند، چيزی که درکتاب مذهبی کنونی يهوديان( نه تورات اوليه – مترجم) به فراموشی سپرده شده که درآن يک نقش تشريفاتی باارجحيت کاذب به درونی بودن وخاموشی باورهامی دهد. ازقضا، بيشترپيروان اسلام درجهان کنونی که می دانند( يا تظاهربه دانستن می کنند)مدعی هستند که چيزی درمورد اصول5 گانه درقران نيامده است.

بيائيد نگاهی سريع به يکايک اين اصول بيندازيم. اولين اصل" توحيد" درحدکمال جنبه درونی وشخصی دارد؛ آخرين مناسک حج است که شامل بندگان مومنی می شود که توانائی مالی وفيزيکی برای رفتن به مکه رادارند. دومين اصل نمازهای يوميه است، که هيچ جا گفته نشده که بايدقطعأ در پنج نوبت انجام شود، و(غسل و)وضوکه بايد قبل هرنماز انجام گيردبدقت شرح داده شده است. سومين اصل خمس که بدون هيچ استثنائی بخشی از درآمد بايد برای اين اصل برداشته شود.

می ماند روزه ماه رمضان: درسوره البقره – آيه 183 چنين می خوانيم:" روزه برشماواجب شد همانطور که برپيشينيانتان واجب شده بود." بعد به مومنين اختيار انتخاب می دهد بين روزه گرفتن يا سيرکردن شکم يک فقير:" برای شايستگان( که قادر به گرفتن روزه نيستند – مترجم) اطعام فقير پيشنهاد شده است( البقره – 184).

درضمن، ديرکرد درپذيرش دين، گرچه قصورش بسيارتقبيه شده ولی قابل بخشش است.
بعدازبيان واقعيت " فلسفه" روزه، قران ماه رمضان راچنين برای مومنين توصيف می کند:" ماه رمضان ماهی است که درآن قرآن برای هدايت بشروبرای راهنمائی وامتياز حق ازباطل نازل شد، پس هرکه آن رادريابد روزه بدارد"( البقره – 185).


فقط يک بيان کاملأ سنتی ازاين آيه، برارتباط بين مرجعيت بسيارآشکارقران و ماه رمضان خط می کشد. چراکه اين همان ارتباطی است که ازروزه توصيف ديگری می دهد وبه ما می نماياند که سيرکردن شکم يک فقير همان ارزش روزه داری خودمان رادارد – همانطور که درقران بيان شده است. ازاين ارتباط بين وحی و ماه رمضان می فهميم که بايد درآرامش وسکوت به اين سخن که به ما می رسد گوش فرادهيم. پرهيزازخوردن، آشاميدن و رابطه جنسی هدف جانبی است! درقرآن به مريم مقدس هم وحی وی شود که روزه( حرف زدن) بگيردبرای توضيح وجود بچه معجزه آسا، روزه ای که هيچ ربطی به خوردن ندارد": .. وهرکس ازجنس بشررا که ببينی ( به اشاره) بااوبگو برای خدا نذر روزه سکوت کرده ام وباهيچ کس( تاروزه ام) هرگز سخن نخواهم گفت."( مريم – 26).

مشكي
Saturday 4 November 2006, 02:20AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب ارژنگ،
نمی دانم که آیا تمام متنی را که این جا گذاشته اید قبول دارید یا نه. اما چند نکته هست که باید گفته شود.
اصل اول توحید است که اتفاقا در حد کمال جنبه اجتماعی دارد. البته بحثش طولانی است.
اصل دوم نبوت است
اصل سوم معاد
اصول امامت و عدالت جز اصول دین نیست بلکه جز اصول مذهب است.
نماز، حج، خمس و ... جز فروع ده گانه است نه اصول.
تا آنجا که به یاد دارم (باید بگردم پیدایش کنم) در یکی از آیات از تمام نمازها سخن گفته شده است که زمانش مشخص شده است.
اما بحث روزه، خدا انسان را مخیر نکرد. بلکه گفت یا روزه بگیرید یا اگر نمی توانید فقیری را سیر کنید. می بینید که اینجا سخن از اختیار نیست.

كاهن
Sunday 5 November 2006, 04:34PM
بسم الله الرحمن الرحیم
.......تا آنجا که به یاد دارم (باید بگردم پیدایش کنم) در یکی از آیات از تمام نمازها سخن گفته شده است که زمانش مشخص شده است.
اما بحث روزه، خدا انسان را مخیر نکرد. بلکه گفت یا روزه بگیرید یا اگر نمی توانید فقیری را سیر کنید. می بینید که اینجا سخن از اختیار نیست.
با عرض پوزش از دخالت در بحث، زمان نمازها تا حد زيادي مشخص شده ولي نه نمازهاي پنجگانه بلكه نماز صبح و نماز وسط ( يا نماز ظهر ) ، اگر اشتباه كردم ببخشيد ولي هيچ آيه اي را نديدم كه از پنج نوبت زمان صحبت كرده باشد. در مورد روزه ، خداوند درقرآن گفته كه روزه آنچنان بر شما واجب شد كه بر قبل از شما واجب شده بود " كتب عليكم الصيام كماكتب علي من قبلكم " و اين ظاهرا" به آن معناست كه روزه بايد مطابق دستوراتي كه در تورات و انجيل آمده انجام شود . البته اگرقبول كنيم كه كتاب مقدس مرجع تفسير قرآن باشد ، كه ميدانم شما قبول نداريد . آيا واقعا" كتاب مقدس را در اين مورد هم تحريف شده ميدانيد ؟
شايد شما اين آيه را از نظر واجب شدن روزه ( فقط ) معنا كنيد و بفرماييد روزه همان طور كه بر قبل از شما واجب شده برشما هم واجب شده ، ولي درآن صورت هم وجوب روزه از كيفيت و نحوه گرفتن آن جدا شدني نيست ( البته كميت و زمان آن در قرآن معلوم است ) چون كلمه " كما " همانطور كه به " كتب " مربوط ميشود به " الصيام " هم مربوط ميشود و آنرا توضيح ميدهد .

ارژنگ
Sunday 5 November 2006, 07:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب ارژنگ،
نمی دانم که آیا تمام متنی را که این جا گذاشته اید قبول دارید یا نه. اما چند نکته هست که باید گفته شود.
اصل اول توحید است که اتفاقا در حد کمال جنبه اجتماعی دارد. البته بحثش طولانی است.
اصل دوم نبوت است
اصل سوم معاد
اصول امامت و عدالت جز اصول دین نیست بلکه جز اصول مذهب است.
نماز، حج، خمس و ... جز فروع ده گانه است نه اصول.
تا آنجا که به یاد دارم (باید بگردم پیدایش کنم) در یکی از آیات از تمام نمازها سخن گفته شده است که زمانش مشخص شده است.
اما بحث روزه، خدا انسان را مخیر نکرد. بلکه گفت یا روزه بگیرید یا اگر نمی توانید فقیری را سیر کنید. می بینید که اینجا سخن از اختیار نیست.
با تشکر از کاهن گرامی که سوال مربوط به نماز را توضیح دادند.
روزه را هم آنچنان که نویسنده گفته - شایستگان - و مترجم در توضیحش آورده ، اگر شخص نتوانست روزه بگیرد ،باید یک مد طعام بدهد .

منظور این است که لایکلف الله نفسا الا وسعها .
تمام خواسته های خداوند از ما در حد توانائی هائی است که داریم .

برنابا جوینده
Monday 8 January 2007, 05:28AM
یکی از موضوعاتی که در کتابِ قرآن فراوان به آن اشاره شده است موضِع نگارندگان این کتاب در مقابل حقانیتِ متون آسمانی مسیحیان (التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ) میباشد. در واقع، در قرآن جز تاییدِ حقانیت کتابِ‌مقدس - و الهی بودن محتویاتِ متونی که، به‌عنوان متون آسمانی، نزدِ مسیحیان موجود هستند (لِّمَا مَعَكُمْ؛ لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ) (۱) - هیچ اشاره‌ی دیگری نمی‌یابیم:

و به آنچه همخوان كتاب شما (مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ) نازل كرده‏ام ايمان بياوريد و نخستين منكر آن نباشيد؛ و آيات مرا به بهاى ناچيز نفروشيد و تنها از من پروا كنيد. (بقره ۴۱)

و چون پيامبرى از سوى خداوند به نزد ايشان آمد كه گواهى‌دهنده بر (حقانيت) كتابشان بود (مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ)، گروهى از اهل كتاب‏، كتاب الهى را به پشت سر افكندند، گويى (حقيقت را) نمى‌دانند. (بقره ۱۰۱)

و چنين بود كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه چون به شما كتاب و حكمت بخشيدم‏، آنگاه پيامبرى به سويتان آمد كه گواهى‏دهنده بر (حقانيت‏) كتب آسمانى شما گرديد (مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ)، بر شماست كه به او ايمان آوريد و ياريش دهيد، آنگاه فرمود: «آيا گردن نهاديد و بر اين (امر) با من پيمان بستيد؟» گفتند: «آرى گردن نهاديم‏،» فرمود: «پس هم شما گواهى دهيد و هم من همراه با شما، شاهدم‏.» (آل‌عمران ۸۱)

و اين كتابى است مبارک كه فرو فرستاده‏ايم‏، و همخوان با كتابى است كه پيشاپيش آن است (مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ)‏، تا (مردم‏) مكه و پيرامونيان آن را هشدار دهى‏؛ و مؤمنان به آخرت‏، به آن ايمان مى‏آورند و آنان مواظبت بر نمازهاى خويش دارند. (انعام ۹۲)

و آنچه از كتاب (آسمانى‏) به تو وحى كرده‏ايم‏، حق است و همخوان با آنچه (از كتب آسمانى‏، كه‏) پيشاپيش اوست‏ (مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ)، بيگمان خداوند به (احوال‏) بندگانش آگاه بيناست‏. (فاطر ۳۱)

گفتند: «ای قوم ما، ما (آيات‏) كتابى را شنيديم كه پس از موسى فرو فرستاده شده‏، (و) همخوان (كتابهاى‏) پيشاپيش خويش است‏ (مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ)، و به حق و راهى راست رهنمون است‏.» (احقاف ۳۰)

می‌بینیم که بر اساس آیاتِ فراوانی از کتابِ قرآن، حقانیت کتابِ‌مقدس مسیحیت نه تنها تایید و تصدیق شده است، بلکه حقانیت خودِ قرآن مشروط به همخوان بودن آن با متون آسمانی‌ای شده است که نزد مسیحیان وجود دارند - چراکه این قرآن است که گواهی‌دهنده بر حقانیت کتابِ‌مقدس شده است، نه برعکس.

اگر به کاربردهای اصطلاح ”مُصَدق“ (گواهی‌دهنده) در قرآن رجوع کنیم، درمی‌یابیم که طبیعی‌ترین و بدیهی‌ترین مفهوم آن، در برگرفته‌های بالا، آن میباشد که: ”یک شخص یا یک کتابی حقانیت، درستی و اعتبار یک شخص یا کتابِ دیگر را کاملا تایید کند.“ به عنوان مثال، در آیاتِ زیر، یحیای نبی گواهی‌دهنده (مُصَدق) بر حقانیتِ مسیح خوانده شده است:

آنگاه در حالى كه (زکریا) در محراب به نماز ايستاده بود، فرشتگان ندايش دادند كه: «خداوند تو را به (فرزندى به نام‏) يحيى بشارت مى‏دهد كه گواهى‌دهنده بر (حقانيت) كلمه‌ی الله (عيسى بن مريم‏) (مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ) و مهتر و خويشتندار (پرهيزنده از زنان‏) و پيامبرى از شايستگان است‏.» (آل‌عمران ۳۹)

می‌بینیم که طبق این آیه، یحیای تعمیددهنده مُصَدق مسیح بوده است، به آن معنا که او اعتبار و حقانیت مسیح را - بطور کامل و مطلق - تایید نموده است (نه اینکه صرفا اصول و ویژگیهای کلی او را تایید کرده باشد!). علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نوشته است:

و جمله «مصدقا بكلمه من اللّه» دلالت دارد بر اينكه يحيى (عليه السلام) از مبلغين دين عيسى (عليه السلام) بوده، و بنابراين منظور از «كلمه» همان عيسى مسيح است، كه در ذيل همين آيات در بشارتى كه به مريم مى‌دهد عيسى را كلمه خود مى‌خواند.
(ترجمه‌ی المیزان، جلد ۳، صفحه‌ی ۲۷۸)

نکته‌ی جالب دیگری نیز که در اینباره وجود دارد آن است که قرآن ادعا کرده است که محمد مُصَدق حقانیت آن متونی است که نزد مسیحیان آسمانی دانسته میشوند - به همانگونه که مسیح نیز (در طول رسالت زمینی‌اش) مُصَدق حقانیت متون توراتِ یهود بوده است. قرآن موضِع عیسی در مقابل تورات را چنین شرح داده است:

همچنين گواهى‏دهنده بر (صدق‏) تورات هستم كه پيش روى من است (وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ)، (و برانگيخته شده‏ام‏) تا بعضى از آنچه بر شما حرام شده بود، حلال كنم و معجزه‏اى از سوى پروردگارتان براى شما آورده‏ام‏؛ پس از خداوند پروا و از من پيروى كنيد.
(آل‌عمران ۵۰) (۲)

و به دنبال ايشان عيسى بن مريم را فرستاديم كه گواهى‏دهنده بر (حقانيت‏) تورات بود (مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ) كه پيشايش او بود، و به او انجيل داديم كه در آن رهنمود و نورى هست و همخوان با تورات است كه پيشاپيش آن (نازل شده‏) است‏ (وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ)؛ و راهنما و پندآموز پارسايان است‏. (مائده ۴۶)

و چنين بود كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى‌اسرائيل من پيامبر خداوند به سوى شما هستم‏، (و) استواردارنده توراتى كه پيشاروى من است (مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ) و بشارتگر به پيامبرى كه پس از من مى‏آيد و نامش احمد است‏.» آنگاه چون برايشان پديده‏هاى شگرف آورد، گفتند اين جادوى آشكار است‏. (صف ۶۱)

و شرح موضِع محمد در مقابل متون آسمانی مسیحیان نیز چنین است:

بگو: «هر كس دشمن جبرئيل باشد (بداند) كه جبرئيل آن را به دستور الهى بر دل تو نازل كرده است (و آن‏) همخوان كتابهايى است كه پيشاپيش آن است (مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ) و راهنما و مژده‏بخش مؤمنان است‏.» (بقره ۹۷)

اين كتاب را كه همخوان با كتب آسمانى پيشين است (مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ) به درستى بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را پيشتر فرو فرستاد. (آل‌عمران ۳)

در واقع، قرآن از مسیحیان درخواست کرده است که مسلمان بشوند - چراکه آموزه‌ها و محتویاتِ این کتاب با آموزه‌ها و محتویاتِ متون آسمانی آنها همخوان میباشد:

اى اهل كتاب‏، پيش از آنكه چهره‌هايى را مسخ و محو كنيم و آنها را واپس گردانيم‏، يا ايشان را همانند اصحاب سبت (حرمت‏شكنان شنبه‏) دچار لعنت كنيم‏، به آنچه فرو فرستاده‏ايم كه همخوان كتاب شماست (مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم)‏، ايمان آوريد (و بدانيد) كه امر الهى انجام‏پذيراست‏. (نساء ۴۷)

در نتیجه، طبق این آیات، مسیحیان پیش از هر چیز، باید به کتاب‌مقدس خویش رجوع کنند، و حقانیتِ قرآن را بر پایه‌ی آن بسنجند. اگر آنان آموزه‌ها و محتویاتِ قرآن را با آموزه‌ها و محتویات این کتاب سازگار و همخوان یافتند، آنگاه است که باید مسلمان شوند و حقانیت رسالتِ محمد را تصدیق کنند. در غیر اینصورت، هر گونه تصمیمی از جانبِ آنان در قبال این مسئله، طبق خودِ قرآن، باطل میباشد.

همچنین، قرآن بی‌ایمانی مسیحیان (نسبت به اسلام) را به‌خاطر نادرست بودن متونشان نمیداند، بلکه آن را تنها به دلیل بی‌ایمانی آنان (نسبت به متون آسمانی خودشان، که با حق همخوان هستند) دانسته است:

و چون به ايشان گفته شود «به آنچه خداوند فرو فرستاده است (قرآن‏) ايمان آوريد،» گويند: «به آنچه بر (پيامبر) خودمان نازل شده است ايمان مى‏آوريم‏،» و جز آن را انكار مى‏كنند، حال آنكه آن (كتاب‏) حق و همخوان كتاب آنهاست (مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ)‏، بگو: «اگر مؤمن بوديد، پس چرا پيامبران الهى را در گذشته مى‏كشتيد؟» (بقره ۹۱)

می‌بینیم که اگر بتوانیم به موردی اشاره‌ کنیم که یکی از پایه‌ای‌ترین آموزه‌های کتاب‌مقدس میباشد و در عین حال، با محتویات موجود در کتابِ قرآن به‌شکلی متناقض است، آن مورد - طبق خودِ قرآن - مثال نقضی خواهد بود که ثابت میکند که ادعاهای این کتاب مبنی بر الهی بودن منشاء آن نادرست و فاقدِ هرگونه اعتبار الهی میباشند.

(ترجمه‌های قرآنی همه از ترجمه‌ی بهاء‌الدین خرمشاهی اخذ شده‌اند.)



--------------------------------------------------------------------------------


توضیحاتِ اضافه:

(۱) عبارتِ «لِّمَا مَعَكُمْ» یعنی ”آنچه که با (یا نزدِ) شماست“، که میشود متونی که نزد مسیحیان آسمانی دانسته میشوند. عبارتِ «لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ» یعنی ”آنچه که پیشاروی آن (یا او) است“، که میشود متونی آسمانی مسیحیان هم‌عصر قرآن (هم‌عصر و بعد از صدر اسلام).

(۲) یک نکته‌ای که به نظر می‌آید، در آیه‌ی ۵۰ سوره‌ی آل‌عمران - آنجا که از قول عیسی آمده است: «گواهى‏دهنده بر (صدق‏) تورات هستم كه پيش روى من است، (و برانگيخته شده‏ام‏) تا بعضى از آنچه بر شما حرام شده بود، حلال كنم» - وجود دارد آن است که عیسی توراتِ موجود در زمان خود را - به‌طور مطلق و کامل - لازم‌الاجرا میدانسته است، مگر در مواردی که از جانب الله مامور به نسخ آن بوده است. به دیگر سخن، طبق این آیه، یهودیان زمان عیسی میبایستی که توراتِ موجود در آن زمان را (البته با در نظر گرفتن ناسخ و منسوخهایی که عیسی آورده است) واو به واو اجرا میکرده‌اند.

این مسئله تنها در صورتی حالتِ منطقی به خود میگیرد که توراتِ آن زمان، نزد نگارندگان قرآن (یا دست‌کم نگارنده‌ی این بخش از آیاتِ قرآن)، به طور کامل و مطلق مورد تایید و تصدیق عیسی قرار گرفته باشد. در نتیجه - وقتی آمده است که ”محمد یا عیسی مصدق متون آسمانی موجود در زمان خود (به‌جای مانده از دین پیامبر الوالعزم پیشین) بوده‌اند“ - مسلما به آن معناست که آنها این متون را به‌طور کامل و مطلق تایید کرده‌اند.



--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------

وبلاگِ «پژوهشهای یک مسیحی»
http://jc.blogfa.com

--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------

مهزیار
Thursday 19 April 2007, 10:13AM
سلام به شما برادر گرامی.من یک مسیحی هستم و میخواستم چند تا سوال کنم و چندتا جواب بهت بدم.
این دوستتان http://www.kelisabar.blogfa.com/ من هرچی جواب سوالاشو میدم انگار میترسه بزاره داخله بلاگ.
اول اینکه یسوع و عیسی یا یشوعا هیچ فرقی ندارد که شما در بلاگ دوستتان نوشتید بنویسید یسوع.
مثل جزف و یوسف که هیچ فرقی ندارند.اما اینکه میگویید کتاب مقدس قابل استناد هست بله هست و هیچ تحریفی در آن نشده است من نمیدانم رو چه اصلی میگید نیست.عیسی مسیح هم تجسم خداوند در جسم است اگه شک داری به قدرت خداوند نپذیر.
و اینکه شماها از کتاب مقدس و انجیل نفرت دارید جواب بسيارساده است.كتاب مقدس يگانه كتاب جهان است كه بما تعليم مى‌دهد كه بشرگناهكارگمراهى است ونمى‌تواند با لياقت خود ويا با انجام تشريفات مذهبى مورد پسند خدا واقع شود.اين كتاب بطورواضح مى‌گويد:همه گناه كرده اند وازجلال خدا قاسرمى‌باشند.(روميان3-23 ) بهمين دليل كسانى كه مايل نيستند به گناهكاربودن خود اقراركنند،تنها عكس العملى كه مى‌توانند درمقابل اين كتاب نشان دهند اين است كه ازآن نفرت داشته باشند زيرا اين كتاب نظرخدا را درمورد وضع گناه آلودشان ظاهرمى‌سازد ومجازات نهائى گناه را‌هم ذكرمى‌كند.برعكس،كسانى كه متوجه مى‌شوند كه براى آموزش گناهان احتياج به نجات دهنده اى دارند كه آمد تا آنها را‌ازقدرت گناه آزاد سازد،دركتاب مقدس عاليترين گنجها را مى‌يابند كه پيام صلح وصفا واطمينان رابه گوش آنها مى‌رساند.
بعد در مورد اینکه میگید ما به سه خدا اعتقاد داریم یا تثلیث را رد میکنید.در قران مگوید که خداوند بر همه چیز آگاه هست در مسیحیت این شخصیت خداوند میشود پدر آسمانی.در قران میگوید خدا همیشه با ماست این شخصیت خدا در مسیحیت میشود عیسی مسیح یا ایمانوئیل ودر قران آمده خدا از رگ گردن به شما نزدیک تر است و ما میگوییم روح القدس.پس اگه اینطور است مسلمانان هم به سه خدا اعتقاد دارند.
و سوالی که من دارم تو که مسلمانی باید تمامه قوانین اسلام را قبول کنی.
1-آیا میزاری پدرت 4 تا زن دیگر بگیرد و با آن ها همبستر شود و با مادرت هم همبستر شود.
2-حسین به قوله شما به خاطر خدا شهید شد تو چرا با کسایی که با خدا مخالفند نمیجنگی یا نمیکشیدشان.اگه این کارو کنی طبق دادگاه اسلامی حکمت اعدامه.
کمی فکر کن و بعد بنویس.
اگه دوست داشتی جواب من را بدی manager-tourism@inbox.com
یا میتوانی چت کنی doos_isfahan@yahoo.com
چون نمیتوانم بیام داخل سایت با تشکر.

نیوشا
Tuesday 9 October 2007, 04:12PM
با سلام به همه شما عزیزان.
برکت خدای قدوس و یگانه را برای همه شما میطلبم.
من به تازگی عضو این سایت شده ام و عاملی که باعث شدعضو شوم؛بحث مربوط به سندیت و یا تحریف کتاب مقدس ؛ بود.
بحث میان دوست مسیحی ام و دوست مسلمانم را( که متاسفانه بدلیل ناوارد بودن به این سایت اسمشون رونیمدونم )خواندم و متاسفانه باید عرض کنم که هم وطنان عزیزمان معمولا از شنیده هاشون استفاده میکنند بدون آنکه خود تحقیقی کرده باشند .
من نیز که سالهاست کتاب مقدس را میخوانم ؛ هرگز به جریان کشتی گرفتن موسی با خدا بر نخورده ام.البته این بار اولی نیست که از طرف مسلمانهای عزیز نسبت به داستانهای کتاب مقدس اشتباهات نامی و یا مکانی و زمانی ؛ انجام گرفته است .
اما همانطور که برادر عزیزم گفتند ؛ اگر سوالی دارید بپرسید تا جوابش را بیابید....
در پایان برکت و فیض خداوند را برای شما دوستان میطلبم.:smile07:

بچه با حال
Tuesday 4 August 2009, 09:42AM
با سلام به همه شما عزیزان.
برکت خدای قدوس و یگانه را برای همه شما میطلبم.
من به تازگی عضو این سایت شده ام و عاملی که باعث شدعضو شوم؛بحث مربوط به سندیت و یا تحریف کتاب مقدس ؛ بود.
بحث میان دوست مسیحی ام و دوست مسلمانم را( که متاسفانه بدلیل ناوارد بودن به این سایت اسمشون رونیمدونم )خواندم و متاسفانه باید عرض کنم که هم وطنان عزیزمان معمولا از شنیده هاشون استفاده میکنند بدون آنکه خود تحقیقی کرده باشند .
من نیز که سالهاست کتاب مقدس را میخوانم ؛ هرگز به جریان کشتی گرفتن موسی با خدا بر نخورده ام.البته این بار اولی نیست که از طرف مسلمانهای عزیز نسبت به داستانهای کتاب مقدس اشتباهات نامی و یا مکانی و زمانی ؛ انجام گرفته است .
اما همانطور که برادر عزیزم گفتند ؛ اگر سوالی دارید بپرسید تا جوابش را بیابید....
در پایان برکت و فیض خداوند را برای شما دوستان میطلبم.:smile07:

بسم الله
سلام خدا بر شما دوستان عزيز
عزيزان در كتاب مقدس جايي نيامده است كه موسي با خداوند كشتي گرفت بلكه داستان كشتي خدا با حضرت يعقوب نبي است كه پس از اين كشتي يعقوب عليه السلام لقب اسرائيل را از خداوند مي گيرد.
بر اساس متن كتاب مقدس پيدايش فصل 32 آيات 23 تا 32 يعقوب با خداوند كشتي مي گيرد اما در بسياري از تفسيرهايي كه در اين باره نوشته مي شود سعي مي كنند طرف مقابل يعقوب را يك فرشته معرفي كنند كه البته صحيح نيست.
اگر اين آيات را به دقت بخوانيد خودتان متوجه خواهيد شد.

سفر پيدايش فصل 32 :
23 همان آن شب او برخاست و دو همسرش، دو كنيزش و يازده فرزندش را برداشت و از قسمت كم عمق رودخانه ژابوك عبور داد. 24 آن‌ها را برداشت و آن‌ها را به آن طرف رود فرستاد و همه دارائي‌اش را همچنين فرستاد. 25 و يعقوب تنها ماند.
و كسي بود كه تا سپيده دم با او كشتي گرفت. 26 كسي كه وقتي ديد نمي‌تواند بر او غلبه كند، به گودي لگن او ضربه زد و بالاي ران يعقوب در هنگام كشتي گرفتن با او از جا در رفت. 27 او گفت، "بگذار بروم، چراكه سپيده دميده است." اما يعقوب پاسخ داد:‌ "نمي‌گذارم بروي، مگر اينكه مرا بركت دهي." 28 او سپس پرسيد،"نام تو چيست؟"او پاسخ داد: "يعقوب."29 او گفت: ‌"پس از اين نام تو ديگر يعقوب نخواهد بود، بلكه اسرائيل خواهد بود، به آن دليل كه در برابر خدا قوي بوده‌اي، بر مردم مستولي خواهي شد."30 يعقوب سپس درخواست خود را عنوان كرد، "از تو خواهش مي‌كنم، نامت را به من بگو"، اما او در پاسخ گفت، "چرا نام مرا مي‌پرسي؟" آنگاه يعقوب را در آنجا بركت داد.
31 يعقوب آن محل را فني‌ئيل نام داد و گفت "زيرا در اينجا خدا را رو در رو ديده‌ام و زنده باقي مانده‌ام." وقتي او فني‌ئيل را ترك كرد، آفتاب دميده بود و او بخاطر رانش مي‌لنگيد. 32 به همين دليل است كه تا به امروز بني اسرائيل ماهيچه عرق النساء (سياتيك) را كه در گودي لگن قرار دارد، نمي‌خورند، زيرا او به گودي لگن يعقوب در عصب سياتيك ضربه زد.


اين هم تصويري از اين كشتي:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/6e/Rembrandt_Harmensz._van_Rijn_063.jpg/507px-Rembrandt_Harmensz._van_Rijn_063.jpg (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6e/Rembrandt_Harmensz._van_Rijn_063.jpg)

یعقوب(ع) شب تا صبح با خدا کشتی می گیرد بر او غالب می شود و خدا مجبور می شود به او ضربه ای وارد کند تا او کمی سست شود و خدا بتواند به او بگوید مرا رها کن بروم که صبح نزدیک است و من باید کار خداییم را بکنم و یعقوب هم از او باج می گیرد که تو را رها نمی کنم تا مرا برکت دهی.