نمايش نسخه نهائي : عرش
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 07:38AM
در اين انجمن به نقد و بررسي معناي عرش از ديدگاه شيعه و وهابيت مي پردازيم و آن را مورد ارزيابي و مقايسه قرار مي دهيم .
دوستان مباحث متفرقه مطرح نكنند و فقط در همين موضوع نظرات خود را با بيان علمي مطرح نمايند .
متشكرم .
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:04AM
مسلمانان معتقدند كه ما در قرآن هم محكمات داريم و هم متشابهات . آيات متشابه را با ارجاع به محكمات معني مي كنند . از جمله اين آيات كريمه زير است :
«الرحمن علَي العرش إستوي» خداوند رحمان بر عرش استوي پيدا كرده است.
شيعه چگونه اين آيه را معنا مي كند ؟
اين استوي را اگر به معني استقرَّ بگيريم كه يك احتمالش است، يعني خداوند بر عرش استقرار پيدا كرده است. از اين بوي جسميّت مي آيد. خوب، در صورتي كه مي دانيم خداوند جسم نيست. امّا اگر الرحمنُ عَلي العرش استوي را به معني إستَوْلا بگيريم، يعني خداوند بر جهانِ آفرينش استيلاي كامل دارد. اين مانعي هم ندارد. حالا آيه اي كه دو يا سه يا دَه احتمال دارد چه كنيم كه مفسّر بتواند اين را تفسير كند؟ و لذا مفسّر آيات متشابه را به محكمات بر ميگرداند .
در محكمات ما «ليسَ كمثله شييء» داريم. نظير و شبيه خداوند چيزي نيست. اگر خداوند جسم باشد، خوب، شبيه و نظير دارد؛ بنابراين آيهي «الرحمن علَي العرش استوي» وقتي در كنار آيه ي «ليس كمثله شييء» كه جزء محكمات قرآن است قرار ميگيرد. ميگويند اين معناي اوّلي كه استوي به معني استقرَّ باشد نيست.
الرحمن علَي العرش استوي يعني خداوند رحمان بر جهان آفرينش استيلاء و احاطه ي كامل دارد.
حال مشتاقم بدانم دوستان وهابي چگونه اين آيه را معنا مي كنند ؟
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:12AM
علامه حسيني طهراني در معناي عرش و كرسي به زبان فلسفي مي نويسد :
معناي عرش و كرسيّ
مراد از كرسي چنانكه در «اعتقادات صدوق» عليه الرّحمة آمده است، يكي ظرف همة آفريدگان است. يعني ظرفي كه در آن همة اجسام بدون استثناء وجود دارند. و آنرا در اصطلاح حكماء مُحَدِّدُ الجَهات گويند. و به اصطلاح بعضي ديگر، عرش بزرگتر از كرسي است و حاوي بر آنست. پس محدّد الجهات اصلي در حقيقت عرش است. وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَـوَ' تِ وَالاْرْضَ.
يعني كاخ وجودي عالم مادّه و اجسام از ذرّه تا كهكشانها، و از زمين تا آنچه بر فراز عالم اجسام در آسمانها تصوّر گردد، همه در كرسيّ خداست. يعني آن كرسي بقدري بزرگ است كه هيچ ذرّهاي را نه در آسمانها و نه در زمين باقي نميگذارد مگر آنكه شامل آن ميشود؛ و محيط و حاوي بر آن ميگردد.
امّا عرش كه بزرگتر است، عبارتست از كاخ عالم وجود اعمّ از مادّه و مجرّدات؛ و كريمة مباركة الرَّحْمَـنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي دلالت بر آن دارد كه: تخت سلطنت و فرمانروائي، و اريكة قدرت و انفاذ امر و نهي تكويني، و ايجاد و اعدام جميع اجسام و مادّيّات، و پيدايش همة مجرّدات از ارواح و فرشتگان و عوالم عقول و بسائط همه و همه از خداست و بس؛ و حضرت أحد حيّ قيّوم صمد عليم و قدير بر چنين عالم گستردهاي مسلّط و مُسَيطِر است.
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:18AM
خلاصه ديدگاه شيعه در مورد معناي عرش تخت و .. نيست كه مثلا خداون روي آن نشسته باشد و گويا اين تخت خداوند چهار پايه دارد و... . اين تعبير كنايه از قدرت و تسلط خداست ; بعضي از اهل سنت مثل بعضي حنبلي ها مانند دوستان وهابي در اين سايت كه نوعا به ظواهر الفاظ قرآن عمل مي كنند خدا را جسم ميدانند و ميگويند كه قرآن ميگويد: (الرحمن علي العرش استوي) پس معلوم ميشود خدا تخت دارد، به اينها مي گويند"مجسمه"; ولي ما خدا را جسم نمي دانيم . پس عرش خدا يعني مركز علم و قدرت خدا كه همه عالم است .
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:23AM
دوستاني كه مايلند با تفصيل بيشتري معناي عرش از ديدگاه شيعه را مطالعه كنند آدرسي را خدمتشان معرفي مي كنم . مرحوم علامه طباطبايي در الميزان، ج 8، ص 153 تا 172 بحث مفصلي پيرامون معناي عرش دارد و برخي روايات را در اين باره بيان و بررسي ميكند.
حال كه به اختصار به معناي عرش از ديدگاه شيعه واقف شديم مايلم تفسير دوستان وهابي را از آيه
الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى [طه : 5] بدانم . دوستان وهابي چه معنايي را از عرش ارائه مي دهند .
بچه با حال
Saturday 25 February 2006, 08:24PM
ظاهرا از آن دوست وهابي كه در مورد عرش برايش شبهه پيش امده بود خبري نيست !
سینا 555
Monday 27 February 2006, 05:25AM
سلام برادر گرامی
موضوعات بسیار خوبی را بیان میکنید.گذشته از اینکه انانکه ادعای لا حکم الا الله دارند در تاپیکهای ارزنده شما برای ارایه نظر خودشان غایبند اما عرضم اینست روشنگریهای شما
کلا برای بالا بردن سطح فهم علمی اعضای تالار بسیار موثر است و بنده خود تا انجا که میتوانم
مطلب ها مهم و اساسی شما برادر عزیز را میخوانم و امیدوارم به اینگونه نقد و گفتگوی عالمانه
در کمال ارامش ادامه بدهید و خداوند به شما اجر بدهد انشاالله.:smile07:
محمد مهدی 128
Monday 27 February 2006, 06:24AM
:smile07: :smile07: :smile07: عرش چیست؟
نهایت هرچیزي عرش اوست .هر صفتی از اوصاف الهی عرشی داردجداگانه ونهایت هر صفتی عرش آن صفت است.
محل سلطنت سلطان وجود عرش اوست .
تمامی دستورات الهی از عرش صادر می شودوعرش کربلاست؛
لذا در زیارت مطلقه سیّد الشهداءحسین بن علي صلوات الله علیهما از امام صادق علیه السلام این عبارت است خطاب به امام حسین علیه السلام:
ارادةالرب في مقادیر اموره تهبط الیکم وتصدُرمن بیوتکم اراده وفعل خدا به قلوب نازنین شما فرود می آید واز خانهای شما خارج می شود.
(کافی4/575ب229ح2،تهذیب6/54ب18ح1و6/103ب47ح2،من لایحضره الفقیه2/358ب217ح3،مرآت18/297ح2ومفاتیح)
تمامی مخلوقات محل بروز سلطنت الهی است ،لذا در روایت فرمود امام علیه السلام : العرش في وجه جملة الخلق.
در کل نظام عالم مادی وجسمانی مرکزی است که از لحاظ جاذبه قویترین است که عالم بدور او می چرخدواین عرش عالم جسمانی است .
مرکز ثقل تمامی عوالم مادی ووراء مادی کربلا است وهستی هست به گرد او می چرخند.:smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
بچه با حال
Monday 27 February 2006, 12:18PM
يك بار ديگر سوالم را از برادران وهابي مي پرسم :
مايلم تفسير دوستان وهابي را از آيه الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى [طه : 5] بدانم . دوستان وهابي چه معنايي را از عرش ارائه مي دهند .
بچه با حال
Sunday 5 March 2006, 09:05AM
دوستان عزيزي كه به معناي عرش از ديدگاه شيعه معترضند و در تاپيك هاي ديگر در اين مورد براي انحراف بحث داد سخن مي دهند تشريف بياورند و مطلب خود درباره عرش را اينجا بيان كنند .
زبان سرخ
Sunday 5 March 2006, 01:11PM
:smile07: :smile07: :smile07: عرش چیست؟
نهایت هرچیزي عرش اوست .هر صفتی از اوصاف الهی عرشی داردجداگانه ونهایت هر صفتی عرش آن صفت است.
محل سلطنت سلطان وجود عرش اوست .
تمامی دستورات الهی از عرش صادر می شودوعرش کربلاست؛
لذا در زیارت مطلقه سیّد الشهداءحسین بن علي صلوات الله علیهما از امام صادق علیه السلام این عبارت است خطاب به امام حسین علیه السلام:
ارادةالرب في مقادیر اموره تهبط الیکم وتصدُرمن بیوتکم اراده وفعل خدا به قلوب نازنین شما فرود می آید واز خانهای شما خارج می شود.
(کافی4/575ب229ح2،تهذیب6/54ب18ح1و6/103ب47ح2،من لایحضره الفقیه2/358ب217ح3،مرآت18/297ح2ومفاتیح)
تمامی مخلوقات محل بروز سلطنت الهی است ،لذا در روایت فرمود امام علیه السلام : العرش في وجه جملة الخلق.
در کل نظام عالم مادی وجسمانی مرکزی است که از لحاظ جاذبه قویترین است که عالم بدور او می چرخدواین عرش عالم جسمانی است .
مرکز ثقل تمامی عوالم مادی ووراء مادی کربلا است وهستی هست به گرد او می چرخند.:smile07: :smile07: :smile07: :smile07:
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد!
sprit
Sunday 5 March 2006, 03:33PM
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد!
و زبان سياه .... سر پليد را همچنان بر تن نگاه مي دارد
حق جو
Sunday 5 March 2006, 04:05PM
خلاصه ديدگاه شيعه در مورد معناي عرش تخت و .. نيست كه مثلا خداون روي آن نشسته باشد و گويا اين تخت خداوند چهار پايه دارد و... . اين تعبير كنايه از قدرت و تسلط خداست ; بعضي از اهل سنت مثل بعضي حنبلي ها مانند دوستان وهابي در اين سايت كه نوعا به ظواهر الفاظ قرآن عمل مي كنند خدا را جسم ميدانند و ميگويند كه قرآن ميگويد: (الرحمن علي العرش استوي) پس معلوم ميشود خدا تخت دارد، به اينها مي گويند"مجسمه"; ولي ما خدا را جسم نمي دانيم . پس عرش خدا يعني مركز علم و قدرت خدا كه همه عالم است .
سلام بر دوست عزیزم بچه با حال
از شما به خاطر طرح مباحث مفید اعتقادی سپاسگذارم.
فراموش نکنیم که وقتی سخن از اعقادات شیعه است باید به احادیث معصومین نگاه کنیم:
بعنوان مثال معصوم می فرماید:
عرشه علمه
عرش خداوند دانش اوست
بر خلاف اهل سنت، در مذهب اهل بیت به هیچ وجه در باره عرش تعبیرهای جسمانی مورد قبول نیست.
..............................................................
در این تاپیک هم انتظار حضور دوستان اهل سنت و وهابی به درازا کشیده است!
بچه با حال
Sunday 5 March 2006, 11:52PM
از آنجا كه برادران اهل سنت روايات ما را قبول ندارند براي همين از روايات براي تاييد آن استفاده نكردم . اساس و ريشه مباحث اعتقادي شيعه از قرآن گرفته شده است و روايات مويد آن است . هر روايتي هم كه مخالف قرآن باشد را نمي پذيريم .
sprit
Wednesday 8 March 2006, 02:25PM
درود ....
مایلم بدانم نظر دوستان در باره این آیه چیست ... و برای آن چه تفسیری می خواهند بتراشند ؟ :
وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء ....... او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد; و عرش او، بر آب قرار داشت ( هود - 7 )
از دانستن نظر دوستان بسیار سپاسگزار خواهم شد :smile07::smile07:
هستي
Wednesday 8 March 2006, 05:52PM
بسمه تعالي
خوشحالم كه بحث هاي قراني از حالت “شرك“ در امده ووارد بحث هاي ظريف ودقيق مي شود.
تا معلوم شود كه چه كسي قران دان است.
موفق باشيد
بچه با حال
Thursday 9 March 2006, 08:42AM
درود ....
مایلم بدانم نظر دوستان در باره این آیه چیست ... و برای آن چه تفسیری می خواهند بتراشند ؟ :
وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء ....... او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد; و عرش او، بر آب قرار داشت ( هود - 7 )
از دانستن نظر دوستان بسیار سپاسگزار خواهم شد :smile07::smile07:
از سؤال خوب شما تشكر مي كنم .
وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء جملهي حاليه است .
بر آب بودن عرش كنايه است از اين كه مالكيت خداي تعالي در آن روز مستقر بر اين آب بود كه ماده حيات و زندگي است ، چون عرش و تخت سلطنت هر پادشاهي عبارت است از محل ظهور سلطنت او و استقرار پادشاه بر آن محل به معناي استقرار ملك او بر آن محل است . وقتي مي گويند فلان سلطان بر تخت سلطنت دست يافت و بر آن مستقر گرديد معنايش اين نيست كه پس از سالها جنگ و خونريزي به چهار تخته چوب دست يافته است ، بلكه معنايش اين است كه بر مقام فرماندهي و اداره كشور مسلط شده است . بعضي از مفسران هم عر ش را در اينجا به معني ساختن گرفته اند و آن را از جمله مما يعرشون در سوره نحل آيه 68 برداشت كرده اند به معني مما يبنون . البته برخي از مفسرين اين معناي اخير را قبول ندارند .
هستي
Thursday 9 March 2006, 10:01AM
بسمه تعالي
در مورد ايه “وكان عرشه علي الماء“ معناي عرش همان اريكه قدرت اوست كه پس از افرينش اسمانها وزمين متوجه اب شد كه خلقت همه موجودات زنده از اب است وهدف نهايي افرينش نيز، انسان .
بايد يك ارتباطي بين عرش خداوند واين انسان باشد كه من درست نمي دانم.
تا بيازمايد كه كدام يك نيكو كار ترند.ليبلوكم ايكم احسن عملا.
ونيز در بين انسانها انانكه نيكو عمل ترند مهم است.
sprit
Thursday 9 March 2006, 11:52AM
از سؤال خوب شما تشكر مي كنم .
وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء جملهي حاليه است .
بر آب بودن عرش كنايه است از اين كه مالكيت خداي تعالي در آن روز مستقر بر اين آب بود كه ماده حيات و زندگي است ، چون عرش و تخت سلطنت هر پادشاهي عبارت است از محل ظهور سلطنت او و استقرار پادشاه بر آن محل به معناي استقرار ملك او بر آن محل است . وقتي مي گويند فلان سلطان بر تخت سلطنت دست يافت و بر آن مستقر گرديد معنايش اين نيست كه پس از سالها جنگ و خونريزي به چهار تخته چوب دست يافته است ، بلكه معنايش اين است كه بر مقام فرماندهي و اداره كشور مسلط شده است . بعضي از مفسران هم عر ش را در اينجا به معني ساختن گرفته اند و آن را از جمله مما يعرشون در سوره نحل آيه 68 برداشت كرده اند به معني مما يبنون . البته برخي از مفسرين اين معناي اخير را قبول ندارند .
درود ....
احسنتم جزاک الله خیرا
نکته بسیار مهم و قابل تامل این است که « آیا استوای عرش در موقعیت خاص ، از لحاظ منطقی به معنای اثبات عدم تسلط بر سایر مکانهاست ؟؟ »
به یقین چنین نیست ....
از سوی دیگر ، « صرف تخصیص محل » نشان دهنده این است که عرش ، موقعیت ، کیفیت و یا کمیت به خصوصی است ... که در همان لحظه ، تعین بر دیگر جاها نمی یابد .
آیا می توان « عرش » را به علم الهی ... و یا قدرت او تعبیر کرد ؟؟ اگر اینگونه باشد ، تناقضی شکل می گیرد :
الرحمن علی العرش استوی ... و کان عرشه علی المآء .... پس قدرت و علم الهی در مآء محدود شده بود ؟ این با منطق سازگار نیست . اینجاست که می توان فرض کرد که عرش ، کانونی از استوای الهی است .... بدون لزوم تعین به آن که سبب ساز نوعی محدودیت برای ذات اقدس اله باشد .
مایلم نظر دوستان را در این باره بدانم
:smile07::smile07:
بچه با حال
Thursday 9 March 2006, 12:59PM
درود ....
احسنتم جزاک الله خیرا
نکته بسیار مهم و قابل تامل این است که « آیا استوای عرش در موقعیت خاص ، از لحاظ منطقی به معنای اثبات عدم تسلط بر سایر مکانهاست ؟؟ »
به یقین چنین نیست ....
حقيقتا همين گونه است كه شما مي فرماييد .
از سوی دیگر ، « صرف تخصیص محل » نشان دهنده این است که عرش ، موقعیت ، کیفیت و یا کمیت به خصوصی است ... که در همان لحظه ، تعین بر دیگر جاها نمی یابد .
آیا می توان « عرش » را به علم الهی ... و یا قدرت او تعبیر کرد ؟؟ اگر اینگونه باشد ، تناقضی شکل می گیرد :
الرحمن علی العرش استوی ... و کان عرشه علی المآء .... پس قدرت و علم الهی در مآء محدود شده بود ؟ این با منطق سازگار نیست . اینجاست که می توان فرض کرد که عرش ، کانونی از استوای الهی است .... بدون لزوم تعین به آن که سبب ساز نوعی محدودیت برای ذات اقدس اله باشد .
شما فرموديد « می توان فرض کرد که عرش ، کانونی از استوای الهی است .... بدون لزوم تعین به آن که سبب ساز نوعی محدودیت برای ذات اقدس اله باشد . »
مقداري اين جمله گنك است . كانوني از استواي الهي يعني چه ؟ اگر كمي بيشتر مطلب را باز كنيد ممنون مي شوم .
:smile07::smile07:
هستي
Friday 10 March 2006, 10:02AM
بسمه تعالي
با سلام
براي اينكه به معناي عرش نزديكتر بشويم بد نيست در اين ايه هم تامل بشود.
الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربه ويومنون به ويستغفرون للذين امنوا 7مومن
انان كه عرش را حمل مي كنند وانان كه بر گرد ان هستند به ستايش پروردگارشان تسبيح مي كويند وبه او ايمان دارند و از او براي مومنان امرزش مي خواهند.
منظور از الذين چه كساني هستند؟
چه كساني تسبح مي گويند وبه او ايمان دارند وبراي ديگرمومنان طلب امرزش مي كنند؟
دوستان نظر خود را بنويسند.
با تشكر
بچه با حال
Tuesday 14 March 2006, 12:33PM
دوست خوبم . خسته نباشيد . من تا مدتي سرم شلوغه و نمي توانم در بحث شركت كنم . ان شاء الله به زودي بر مي گردم .
با قرآن در صحنه
Wednesday 15 March 2006, 12:51AM
بنام خدا . با سلام و تشکر موضوع قابل توجه و بسیارزیبائیست .
بنظرم شاید دستیابی به مفهوم دقیق عرش نیز مانند برخی مفاهیم معنوی دیگر مانند ملائکه و یا 7 آسمان ( غیر از آسمان دنیا ) و یا بعضی مفاهیم دیگر چندان میسورنباشد .
در ابتدا بنظر میرسد عرش مکانیست بر فراز زمین و 7 آسمان چرا که در تمامی آیات مربوطه ابتدا سخن از خلق زمین و آسمانها و پس ازآن استوی بر عرش است ( اعراف 54 – یونس 3 – رعد 2 – فرقان 59 – سجده 4 – حدید 4 )
اما نکته اینکه در هیچکدام از این آیات سخنی از خلق عرش به میان نرفته و تنها سخن از خلق آسمانها و زمین و ... است . از طرفی میدانیم حاملان عرش و ملائکه ایکه اطراف عرش را فرا گرفته اند مشغول تسبیح و حمد و طلب استغفار برای مومنین هستند( زمر 57 – غافر 7 ) و دیگر اینکه در روز موعود 8 تن ( یا 8 ملائکه )عرش را حمل خواهند کرد ( الحاقه 17 )
نکته دیگر اینکه در هیچکدام از آیات مربوطه سخن ازعرش بعنوان مکانی جهت استقراریا جلوس خداوند سبحان نیست بلکه او بر عرش نیزما فوق و محیط و رب عرش نیز هست .... وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيم...ِ فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ..... قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيم.....ِ فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ....... وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ... اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ...... ( توبه 129 - انبیاء 22- مومنون 86 و 116 – نمل 23 و 26)
گویی عرش همان حجاب بین بندگان و خداوند سبحان در عالم است . با امید ملاقاتش ... یا الله
سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ...( زخرف 82 )
هستي
Wednesday 15 March 2006, 07:56AM
بسمه تعالي
در ايه 7 سوره مومن حاملان عرش با وصف فعل مضارع يومنون به امده است كه نمي توانند ملائكه باشند چون ايمان اوردن اختيار هم مي خواهد.
علامه حسيني تهراني در مورد معناي عرش نوشته اند كه عرش خدا ملكوت اوست.
با توجه به اين معنا پس كساني مي توانند با اگاهي از ملكوت جزء حاملان ان باشند مانند حضرت ابراهيم و....
هستي
Thursday 16 March 2006, 08:31AM
بسمه تعالي
ايه75 سوره مومن:وتري الملائكه حافين من حول العرش يسبحون بحمد ربهم
در اين ايه درمورد فرشتگان امده كه به دور عرش خداوند حلقه زده وبا
ستايش پروردگارشان را تسبيح مي گويند.
وبا ايه“ يحملون العرش“ متفاوت است.
پس همانطور كه در قبل هم اورده ام حمل كنندگان عرش علاوه بر ملائكه انبياء هم هستند .وكسان ديگري كه بعد از ابراهيم وپيامبر لياقت انرا پيدا كنند. حال وقتي ثابت شود كه انسانها هم مي توانند به چنين مقامي برسند پس مشكل اينكه انسانها واولياء از دنيا رفته چكاره اند حل مي شود.
هستي
Monday 27 March 2006, 07:11PM
بسمه تعالي
در مورد مطالب فوق هم وقتي به جاي نتيجه گيري مي رسد همه ناديده مي گيرند وانگار كه مي خواهند حرفهاي خودشان را بزنند.
اين ديگر واقعا تعصب است نه حق پذيري.
شيعه معتقد است كه انبياء واولياء از كساني نيستند كه با مرگ بميرند.
البته در اين مورد سخن اميرالمومنين در نهج البلاغه هم تاكيدي بر اين مدعاست.
وبه همين دليل از حاملان عرش خداوند هستند وهمه ان اختياراتي را كه ديگران در مقوله ولايت تكويني نمي پذيرند دارند.
وعلاوه بر اينها شيعه اين امور را با گوشت وخون خود احساس كرده اند ونيازي به قيل وقال ندارند.
همان توسلي كه بعضي ها به ان مي خندند چه بسيار درد هاي بي درمان را به اذن خداوند درمان نموده است.
به گمانم انها هم كه ادعاي توحيدشان مي شود نه از سر درد دين كه از سر روشنفكري وتيشه به ريشه دين زدن است براي شخصي كردن دين وحذف سنت رسول خدا.
اما اين نشدني است.
انجا كه علم وعشق وشهود از منابع معرفت مي شوند از قيل وقال كاري ساخته نيست.
هرمز بهمن
Thursday 13 April 2006, 12:54PM
بسمه تعالي
در ايه 7 سوره مومن حاملان عرش با وصف فعل مضارع يومنون به امده است كه نمي توانند ملائكه باشند چون ايمان اوردن اختيار هم مي خواهد.
علامه حسيني تهراني در مورد معناي عرش نوشته اند كه عرش خدا ملكوت اوست.
با توجه به اين معنا پس كساني مي توانند با اگاهي از ملكوت جزء حاملان ان باشند مانند حضرت ابراهيم و....
ملائكه داراي اختيار هستند.
اگر داراي اختيار نبودند، در زمان ساختن آدم، به اختيار خود
به امر الهي بوي تعظيم نميكردند. ابليس هم كه يكي از ملائكه بود
به اختيار خودش تعظيم نكرد. داستان هاروت و ماروت هم هست
كه رفتارشان بنوعي از اختيار خبر ميدهد.
پس در جهانبيني اسلامي فزون بر آدميان و اجنه، فرشتگان هم
اختيار دارند.
از اين گذشته، در تورات هم آمده است كه فرشتگاني از نوع
ويژه، كه نامشان كرّوبيان است، عرش خدا را حمل ميكنند.
بعد هم انسانها براي حمل كردن عرش آفريده نشده اند و سرنوشت
آنها در اين جهان بيني، به بهشت و يا دوزخ ختم ميشود.
ديگر اينكه، ايم ملائكه هستند كه عامل " امر " الهي هستند، مانند
عزرائيل كه وظيفه جان گرفتن را دارد و يا جبرئيل كه وظيفه ئ
خبر رساني دارد ويا ميكائيل كه وظيفه ئ جنگ وا اجنه و شياطين
را دارد و يا اسرافيل كه جارچي است و رافائيل كه مواظب روح
هاي كنده شده از خدا (سلامتي افراد) است و ...
پس حمل كردن عرش هم بايد وظيفه ئ برخي ملائك بوده باشد،
بويژه كه در آغاز افرينش كه اصلاً آدمي نبود كه بخواهد عرش
را حمل كند، در حاليكه از عرش از آغاز آفرينش سخن در ميان است
هرمز بهمن
Thursday 13 April 2006, 12:56PM
حمل كردن عرش بدست ملائكه و يا هر كس ديگر،
نشان از محدوديت مكاني اين " عرش" ويا اورنگ
پادشاهي دارد. و از آنجا كه الله بر عرش استوار
شده و قرار گرفته، پس براي الله محدوديت مكاني
پديد ميايد.
هستي
Monday 24 April 2006, 11:03AM
بسمه تعالي
در باره ملائكه از علامه طباطبايي
كلمه ملائكه جمع ملك - به فتحه لام - است ، كه موجوداتى هستند مخلوق خدا، و واسطه هايى بين او و بين عالم مشهود، كه آنان را موكل بر امور عالم تكوين و تشريع كرده است ، و بندگان محترمى هستند كه هرگز خدا را در هر صورتى كه به ايشان فرمان بدهد نافرمانى نمى كنند، و به هر چه ماءمور شوند انجام مى دهند.
از اين جا روشن مى شود ملائكه موجوداتى هستند كه در وجودشان منزه از ماده جسمانى اند، چون ماده جسمانى در معرض زوال و فساد و تغيير است ، و نيز كمال در ماده ، تدريجى است ، از مبداء سير و حركت مى كند تا به تدريج به غايت كمال برسد، و چه بسا در بين راه به موانع و آفاتى برخورد كند و قبل از رسيدن به حد كمالش از بين برود، ولى ملائكه اين طور نيستند
جلد17 ص14
گفتارى درباره ملائكه ، اوصاف چهارگانه ملائكه در قرآن و حديث
در قرآن كريم مكرر كلمه ملائكه ذكر شده ولى نام هيچ يك از آنان را نبرده مگر جبرئيل و ميكائيل را و بقيه ملائكه را با ذكر اوصافشان ياد كرده ، مانند: ملك الموت و كرام الكاتبين و سفرة الكرام البرره و رقيب و عتيد و غير اينها.
و از صفات و اعمال ملائكه كه در كلام خدا و در احاديث سابق ذكر شده اند، يكى اين است كه ملائكه موجوداتى هستند شريف و مكرم ، كه واسطه هايى بين خداى تعالى و اين عالم محسوس هستند، به طورى كه هيچ حادثه اى از حوادث و هيچ واقعه اى مهم و يا غير مهم نيست ، مگر آنكه ملائكه در آن دخالتى دارند، و يك يا چند فرشته ، موكل و ماءمور آنند، اگر آن حادثه فقط يك جنبه داشته باشد يك فرشته ، و اگر چند جنبه داشته باشد چند ملك موكل بر آنند
و دخالتى كه دارند تنها و تنها اين است كه امر الهى را در مجرايش به جريان اندازند، و آن را در مسيرش قرار دهند، همچنان كه قرآن در اين باره فرموده : ((لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون ((.
صفت دومى كه از ملائكه در قرآن و حديث آمده اين است كه : در بين ملائكه نافرمانى و عصيان نيست ، معلوم مى شود ملائكه نفسى مستقل ندارند، و داراى ارادهاى مستقل نيستند، كه بتوانند غير از آنچه كه خدا اراده كرده اراده كنند، پس ملائكه در هيچ كارى استقلال ندارند، و هيچ دستورى را كه خدا به ايشان تحميل كند تحريف نمى كنند، و كم و زيادش نمى سازند، همچنان كه فرمود: ((لا يعصون اللّه ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون ((.
صفت سوم اينكه : ملائكه با همه كثرتى كه دارند، داراى مراتب مختلفى از نظر بلندى و پايينى هستند بعضى مافوق بعضى ديگر، و جمعى نسبت به مادون خود آمرند، و آن ديگران ماءمور و مطيع آنان ، و آنكه آمر است به امر خدا امر مى كند، و حامل امر خدا به سوى ماءمورين است ، و ماءمورين هم به دستور خدا مطيع آمرند، در نتيجه ملائكه به هيچ وجه از ناحيه خود اختيارى ندارند، همچنان كه قرآن كريم فرموده : ((و ما منا الا له مقام معلوم (( و نيز فرموده : ((مطاع ثم امين (( و نيز فرموده : ((قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق ((.بيان اينكه وجود ملائكه مادى و جسمانى نيست
صفت چهارم اينكه : ملائكه از آن جا كه هر چه مى كنند به امر خدا مى كنند، هرگز شكست نمى خورند، به شهادت اينكه فرموده : ((و ما كان اللّه ليعجره من شى ء فى السموات و لا فى الاءرض ))و از سوى ديگر فرموده : ((و اللّه غالب على امره ))
هرمز بهمن
Monday 24 April 2006, 03:17PM
در کتاب های مقدس یکی از مکاتب مذهبی بسیار قدیمی هند - حدودا 700 سال قبل از میلاد مسیح - که به خدای واحدی اعتقاد ندارند و به خدایان متعدد در مراتب سه گانه خدایان آسمانی، خدایان برزخی (میان زمین و آسمان) و خدایان زمینی باور دارند، از دو فرشته آسمانی به نام های "هورواتات" و "آمرتات" صحبت شده است. این دو فرشته در کتاب های ادیان ایرانی با نام های خرداد(Haurvatat) و امرداد(Ameretat) به عنوان فرشتگان مقرب (امشاسپندان) تکرار شده اند.
و اما بشنویم از قرآن مجید، سوره بقره آیه 101: "و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت".
هاروت و ماروت هم از مقام فرشته به سرنوشت ابدی عذاب دنیوی سقوط کرده اند و باید در چاه بابل معلق بمانند.
آيا كسي ميتواند بگويد كه " گناه " هاروت و ماروت چه بوده
و اگر بعنوان ملائكه، داراي اختيار نبوده اند، چگونه گناه كرده اند؟
هرمز بهمن
Wednesday 26 April 2006, 02:09PM
نبود؟
هستي
Wednesday 26 April 2006, 04:22PM
بسمه تعالي
اين خانه از پاي بست ويران است.
وقتي شما در وجود خداوند مانده ايد چه فايده دارد كه من از عرش و يا ملائكه و........بنويسم.
هرمز بهمن
Wednesday 26 April 2006, 05:08PM
بسمه تعالي
اين خانه از پاي بست ويران است.
وقتي شما در وجود خداوند مانده ايد چه فايده دارد كه من از عرش و يا ملائكه و........بنويسم.
اين فرار از بحث است. چون در اينجا در درون سيستم
ديني شما سخن ميگوييم و اين حق را داريم بپرسيم، كه
شما كه ميگوييد خدا هست و لايتناهي هست، چگونه
برايش جا و مكان نشستن و يا استوار شدن ( استوي)
قرار داده شده. يعني اين تناقض دروني آموزه هاي
شماست و با فرض وجود خداوند است. روشن است
كه در ديد من نه خدا هست و نه عرش وي و نه هفت آسمان!
اگر سخن شما درست باشد كه هر پرسشي را بايد زماني كرد
كه به آن باور دشته باشيم، پس اقاي مطهري نمي بايست در
مورد ماركسيسم كتاب مينوشت، چون ماركسيست نبود و
يا اقايان هم نبايد در باره ئ حقوق زنان سخن ميگفتند، چون
زن كه نيستند!؟
پس سخن شما تنها يك سفسته بود كه درماندگي از پاسخ
و گرايش به گريز از گفتمان را نشان ميدهد و ارزش استدلالي ندارد!
SAFA
Wednesday 26 April 2006, 05:21PM
بسمه تعالي
اين خانه از پاي بست ويران است.
وقتي شما در وجود خداوند مانده ايد چه فايده دارد كه من از عرش و يا ملائكه و........بنويسم.
سلام ...
آری ! به نکته دقیق و ظریفی اشاره کردید ... در قران بارها از جدل با کسانی که فقط برای جدل پرسش می کنند نهی شده است ... آشکار است که پرسش کننده صرفا قصد اتلاف وقت و افساد یقین دارد و هر پاسخی بشنود به شاخه دیگری می پرد ... توضیحات برادرمان بچه باحال کافی است ... اما شاکرا اما کفورا ...
منظومه
Wednesday 26 April 2006, 05:58PM
ئه ، جناب مزدک ، حال و احوال ، شما که هنوزکافريد ، من گفتم حتما تا حالا مسلمان شده ايد و در کلابز آمده ايد تا کمک برداران شيعه کنيد . :smile55:
راستي يادتون باشد به سراغ قرآن ميرويد حتما با وضو باشيد . :smile27:
در کتاب های مقدس یکی از مکاتب مذهبی بسیار قدیمی هند - حدودا 700 سال قبل از میلاد مسیح - که به خدای واحدی اعتقاد ندارند و به خدایان متعدد در مراتب سه گانه خدایان آسمانی، خدایان برزخی (میان زمین و آسمان) و خدایان زمینی باور دارند، از دو فرشته آسمانی به نام های "هورواتات" و "آمرتات" صحبت شده است. این دو فرشته در کتاب های ادیان ایرانی با نام های خرداد(Haurvatat) و امرداد(Ameretat) به عنوان فرشتگان مقرب (امشاسپندان) تکرار شده اند.
و اما بشنویم از قرآن مجید، سوره بقره آیه 101: "و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت".
اينکه اون دوتا ماه از سال را به آيهء قرآن مربوطش کرديد ، کاملا بي ربط و تنها نظر شماست .
هاروت و ماروت هم از مقام فرشته به سرنوشت ابدی عذاب دنیوی سقوط کرده اند و باید در چاه بابل معلق بمانند.
آيا كسي ميتواند بگويد كه " گناه " هاروت و ماروت چه بوده
و اگر بعنوان ملائكه، داراي اختيار نبوده اند، چگونه گناه كرده اند؟
جناب مزدک ، اصل قضيه از اين قرار است که در سرزمين بابل سحر و جادوگرى به اوج خود رسيد و باعث ناراحتى و ايذاء مردم شده بود،
خداوند دو فرشته را به صورت انسان مامور ساخت كه عوامل سحر و طريق ابطال آن را به مردم بياموزند، تا بتوانند خودشون را از شر ساحران نجات بدهند .
ولى خوب اين تعليمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا كه فرشتگان ناچار بودند براى ابطال سحر ساحران طرز آن را نيز تشريح كنند، تا مردم بتوانند از اين راه به پيشگيرى پردازند .
اين موضوع سبب شد كه گروهى پس از آگاهى از طرز سحرخود در رديف ساحران قرار بگيرند و موجب مزاحمت براى مردم شدند.
با اينكه اون دوتا فرشته به مردم هشدار دادند كه اين يكنوع آزمايش الهى براى شما است و حتى گفتند: سوء استفاده از اين تعليمات يكنوع كفر است ، اما آنها متاسفانه به كارهائى پرداختند كه موجب ضرر و زيان مردم شد .
اونچه که بالا گفتم چيزي هست كه از بسيارى از احاديث و منابع اسلامى استفاده مى شود و هماهنگى آن با عقل و منطق هم آشكار است ،
از جمله حديثى كه از عيون اخبار الرضا (ع) نقل شده (كه در يك طريق از خود امام على بن موسى الرضا (ع) و در طريق ديگرى از امام حسن عسكرى (ع) است ) به روشنى اين معنى را تائيد مى كند .
اما متاسفانه و يا بدبختانه بعضى از مورخان و نويسندگان دائرة المعارفها و حتى بعضى از مفسران در اين زمينه تحت تاثير افسانه هاى مجعولى قرار گرفته اند و داستانى را كه در دهانهاي بعضى از عوام مشهور است درباره اين دو فرشته معصوم الهى ذكر كرده اند كه چي؟
اونها دوتا فرشته بودند، خداوند آنها را براى اين به زمين فرستاد تا بدانند اگر آنها نيز جاى انسانها بودند از گناه مصون نمى ماندند، و خدا را معصيت مى كردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمين مرتكب چندين گناه بزرگ شدند و به دنبال آن افسانهايى درباره ستاره زهره هم ساختند،
خلاصه زحمتت ندهم که همه اينها بى اساس و جزء خرافاته و قرآن از اين امور پاك مى باشد
و اگر تنها ما بيائيم و در متن آيات فوق فکر کنيم (بقره 101) ميبينم که بيان قرآن هيچ ارتباطى با اين مسائل ندارد .
منظومه
Wednesday 26 April 2006, 06:05PM
ضمن اينکه چرندياتي را هم که براي ايندو ملک درست کرده اند بدين شکل نبوده که با حفظ سمت (مقام فرشتگي) ، آنها به زمين روانه شوند و .....
خير ، سرهم بندي کرده اند که خداوند به آنها مقام اختيار عنايت کرد و به زمين روانه شدند براي چه و چه ....
که در اين صورت هم منافاتي ندارد ، و مطلب کاملا منطقي به نظر ميرسد .
ليکن با اين وجود داستان ايندو ملک به اين شکل هم خرافي و دروغ است .
هرمز بهمن
Wednesday 26 April 2006, 07:02PM
..
اينکه اون دوتا ماه از سال را به آيهء قرآن مربوطش کرديد ، کاملا بي ربط و تنها نظر شماست .
... .
:D
شما كه راستي از مرحله پرت هستيد.
همه پژوهندگان بر اين راي هستند كه هاروت و ماروت
همان خرداد و امرداد هستند و داستان ناهيد و گول زدن
اين دو ابَر فرشته و بدست آوردن پاسورد آسمان هم بس
كهن تر از دين اسلام است و از سوي آن اقتباس شده است
و حتي نام ماه ها هم از نام اين فرشتگان مزدايي گرفته
شده است ( و حتي ماه هاي ديگر چون بهمن و اسفند و مهر و )
هرمز بهمن
Wednesday 26 April 2006, 07:05PM
...
... سرهم بندي کرده اند که خداوند به آنها مقام اختيار عنايت کرد و به زمين روانه شدند براي چه و چه ....
...
بله همچنان كه شما گفتيد، سرهم بندي كرده اند كه
مبادا تناقض ميان ادعاي مجبور بودن ملائك و
اختيار آنها در اين داستان پديد بيايد. حتي شيطان
را هم كه از ملائك مقرب بود و به اختيار خود :D
از فرمان خدا سرپيچي نمود، با اين سرهم بندي
ها از مقام ملائكه به مقام جني ! تنزل داده اند!
SAFA
Tuesday 2 May 2006, 02:04AM
ملائكه داراي اختيار هستند.
اگر داراي اختيار نبودند، در زمان ساختن آدم، به اختيار خود
به امر الهي بوي تعظيم نميكردند. ابليس هم كه يكي از ملائكه بود
به اختيار خودش تعظيم نكرد. داستان هاروت و ماروت هم هست
كه رفتارشان بنوعي از اختيار خبر ميدهد.
پس در جهانبيني اسلامي فزون بر آدميان و اجنه، فرشتگان هم
اختيار دارند.
ابلیس از ملائکه نیست ... و بتصریح صریح قران از جن است
کان من الجن ففسق عن امر ربه(کهف/50)
و این جستار شما را از پای بست ویران میسازد
هرمز بهمن
Wednesday 3 May 2006, 03:21PM
ابلیس از ملائکه نیست ... و بتصریح صریح قران از جن است
کان من الجن ففسق عن امر ربه(کهف/50)
و این جستار شما را از پای بست ویران میسازد
بله همچنان كه شما گفتيد، سرهم بندي كرده اند كه
مبادا تناقض ميان ادعاي مجبور بودن ملائك و
اختيار آنها در اين داستان پديد بيايد. حتي شيطان
را هم كه از ملائك مقرب بود و به اختيار خود :D
از فرمان خدا سرپيچي نمود، با اين سرهم بندي
ها از مقام ملائكه به مقام جني ! تنزل داده اند!
zsalaf
Wednesday 5 July 2006, 01:51PM
برخی از عقاید وهابیت (http://www.salaf.blogfa.com/post-47.aspx)
۱.خداوند متعال : آنها در مورد خداوند قائل به جسمیت هستند و میگویند : خداوند از عرش به آسمان اول میاید و به بندگان خود میگوید : هل من مستغفر ؟ یعنی آیا استغفار کننده ای هست تا او را بیامرزم . بطور کلی تمام آیات قرآن را حمل بر ظاهر آن کرده و توحید غلطی را به جهانیان ارائه کرده اند .
۲.پیغمبر اکرم : یکی از عقائد عجیبی که در مورد حضرت رسول دارند اینستکه : بطور کلی احادیث مربوط به زیارت پیغمبر جعلی بوده و اگر کسی معتقد باشد به اینکه وجود آن حضرت بعد از وفات مانند وجود او در زمان حیات است غلط بزرگی را مرتکب شده است !!!
۳. ائمه اطهار : ائمه اطهار را نه تنها به عنوان حجت خدا قبول نداشته بلکه تاریخ بی احترامی هائی را از جانب آنان نسبت به آن ذوات مقدسه در حمله به شهر کربلا و تخریب مشاهد شریفه در بقیع مشاهده کرده است .
ملاحظه : متاسفانه اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود از طریق فروش نفت به چنگ میاورند ، بیشتر شده و سال و ماهی نیست که به نوعی به مقدسات اسلامی حمله نشود .
عقائد خشک و بی روح وهابیت باعث شده تا عده ای اسلام را از دیدگاه آنان مطالعه کرده و بگویند : اسلام دین خشکی استکه به درد همه زمانها نمیخورد !!! .
www.salaf.blogfa.com (http://www.salaf.blogfa.com/)
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.