PDA

نمايش نسخه نهائي : دفاع از حريم ولايت(تأملي اندر افاضات جناب ابوحامد)


ابن سينا
Friday 24 February 2006, 04:27PM
دفاع از حريم امامت
بعد از مدت ها بالاخره ديدم يكي از آقايون ذوب در قرآن دعوا و نزاع رو برد سر همون جايي كه بايد بحث بشه و اون مسئله امامت و ولايته كه آقايون به شدت منكرند و مدعي اند با آيات قرآن ناسازگار است و براي اين ادعا حرفهايي زده شده كه هيچ كدام جديد نيست و جواب همه آنها داده شده اما باز هم تكرار مكررات، اما ملالي نيست محض گل روي امير المؤمنين جواب مي گيم فكر نكنن شيعه بر اساس تقليد بنا شده:
دانشمندان منطق مي گويند بحث را از اشكال و جواب شروع كردن اشتباه است اما چون جناب ابوحامد 7 تا اشكال خيلي محكم!! و خيلي جانانه به آيه شريفه ولايت كردند ما هم 7 تا جواب اساسي مي ديم و آخرش هم حرفهاي ديگه خودمون رو مي زنيم ، گر چه مي دانم آنچه البته به جايي نرسد فرياد است ؛
اشكال 1:
اول آنکهدر رابطه باآیات قبل واژه ولی دراینجا به
معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستیویاوری است که
خدا با مومنین ومومنین بایکدیگر دارند اگر اين آيه در شان حضرت علي نازل شده بود
البته اين اشكال حرف خوبيه اما به قول عربها : حفظت شيئا و غابت عنك اشياء
اولاً درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا صلي الله عليه و آله در حجه الوداع نازل شده است و ليكن نه تمامي آن بلكه به طور مسلم پاره اي از آيات آن به شهادت مضامين آنها و رواياتي كه در شأن نزولشان وارد شده است قبل از حجه الوداع نازل شده است ، بنابرا ين صرف اين كه فعلا اين آيات يكي پس از ديگري قرار گرفته اند دلالت بر وحدت سياق آنها ندارد كما اين كه صرف وجود مناسبت بين آنها نيز دلالت ندارد بر اين كه آيات اين سوره هم به همين ترتيب فعلي نازل شده است.
دومين شاهد بر فساد آن تفاوت آيات قبل و بعد اين آيه است از جهت مضمون ؛ زيرا درآيه « يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصاري اولياء بعضهم اولياء بعض... تنها مؤمنين را از ولايت كفار نهي مي كند و منافقين را كه در دل كافرند به اين رذيله كه در كمك كفار و جانبداري آنان سبقت مي جويند سرزنش مي نمايد، بدون اينكه كلام مرتبط الخطاب به كفار شود و روي سخن متوجه كفار گردد بخلاف آيات بعد (آيات 61،60،59 )كه پس از نهي مسلمين از ولايت كفار دستور مي دهد كه رسول خدا مطلب را به گوش كفار برساند و اعمال زشت آنان كه همان سخريه و استهزاست گوشزد سازد پس آيات قبل غرضي را بيان مي كنند و آيات بعد غرض ديگري را ايفا مي نمايند با اين حال چگونه بين اين دو دسته آيات وحدت سياق هست؟!.
ثالثاً اين بحث بيشتر بحث ادبي است و در اين هيچ بحثي نيست كه معناي حقيقي ولي سرپرست است نه ناصر و ياور ( اگر خيلي شك داريد بحث ادبي رو هم مي تونيم با مراجعه به هر كتاب لغتي ادامه بديم ) البته اگر خيلي دقيق باشيم معناي حقيقي ولي هيچ كدوم اين ها نيست منتها به قول ادبا اقرب المجازات عند الاستعمال همان معناي سرپرستي است، با حفظ اين مقدمه مي گويم :
چه دليلي وجود دارد كه ولي در آيه ولايت را حمل بر معنايي كنيم كه در آيات قبل آمده كه به قول شما همان نصرت و ياري باشد بلكه مي توان ولي در آيات بالا را حمل بر سرپرستي كرد و معناي آيه اين مي شود كه «كافرين را سرپرست خود قرار ندهيد » كما اين كه قرينه ديگري در آيه 51 بر اين مطلب وجود دارد كه اين معنا را اثبات مي كند كه باز هم اگر خيلي منكر بوديد سرش بحث مي كنيم.
نهايت اگر خيلي باز بخواهيد زور بزنيد كه حتما ولي به معناي سرپرست نيست مي توان به راحتي دريافت كه حرف شما در حد احتمال است نه يقين و با احتمال استدلال يقيني درست نمي شود.
مگر خداوند نمي توانستبفرمايد: اي مومنين بدانيد همانا ولي شما خدا و رسول او و علي بن ابيطالب است؟.
اين كه چرا خداي تعالي مستقيماً نام مبارك امير المؤمنين را نياورد گر چه مطلب دور از آباديي نيست و بسيار به ذهن مي آيد كه چرا اسم مبارك ايشان در قرآن نيامده است اما اين دليل نمي شود وقتي مطلبي با قطعيت تاريخ به اثبات مي رسد از آن روي گردان باشيم كما اين كه قرائن ديگر حكم مي كند منظور از ولايت فقط سرپرستي است ، گرچه بعضي در اين كه چرا اسم اميرالمؤمنين در قرآن نيامده است مطلبي را ذكر كرده اند كه قابل توجه است :
اولاً اين خود خداست كه تصميم مي گيرد چگونه مطالب خويش را در قرآن بياورد و نمي توان خرده گرفت كه چرا مطلبي اين گونه در قرآن نيامده و به صورت ديگر آمده است.
ثانياً مصونيت قرآن از تحريف به معناي اين نيست كه خداوند حتما بايد با نيروهاي غيبي و جن و ملك و ... قرآن را حفظ نمايد بلكه چند فاكتور مهم در كنار هم به گونه اي برنامه ريزي و طراحي الهي شده اند كه صيانت قرآن را ايجاب مي كند؛ يكي از آنها همين است كه قرآن در مواردي كه احتمال دست برده شدن در آن مي رود به گونه اي كلي بيان كند تا خود اين عامل در كنار عوامل ديگر باعث صيانت شود ، يكي از آن موارد مسأله جانشيني پيامبر اكرم است كه حساسيت آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
اشكال 2:
دومآنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص
بخصوصاشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر
پرسید:آیا آیه خاص علیبوده است؟ وایشان درپاسخ میگوید: علینیز داخل
آیه می باشد اينكه در آيه مشاهده مي نمائيم كه افعال وضماير بصورت جمع آمده اند و منظور خداوند از ذكر مومنين در آيه همه مومنان است كهنماز مي خوانند و در حال ركوع زكات مي دهند و اگر منظور شخص معيني بود، لااقل بايدافعال و ضماير بصورت صيغه مفرد مي امدند، نه به صورت جمع.
از شما كه ذوب در قرآن هستيد چنين اشكالي خيلي بعيده معلوم مي شه كه افكار محققانه! شما از ظاهر قرآن تجاوز نكرده است، با اندك نظري به قرآن كريم و با توجه به شأن نزول ها مي توان متوجه شد كه بيان قرآن كريم با غالب بيان هاي عرفي متفاوت است و خود نياز به سبك شناسي دارد ، يك نمونه آن همين است كه در بعض موارد ولو منظور آيه يك شخص است اما در آيه ضمير جمع به كار برده مي شود، مثل :
1- يسئلونك ما ذا ينفقون ( بقره /215) منظور از كساني كه سؤال مي كنند فقط شخص ثروتمندي است به نام عمرو بن جموح.
2- الذين قال لهم الناس(آل عمران /173) در حالي كه منظور از ناس شخصي به نام معبد الخزاعي است كه خبر جنگ احد را آورد.
3- يقولون ان رجعنا الي المدينه( منافقين/8) در حالي كه مقصود از كساني كه مي گفتند فقط عبدالله ابي بود.
يكي از مواردي كه بسيار هم در قرآن استفاده شده در مورد خود خداي تعالي است كه در آيات بسياري به جاي ضمير مفرد، ضمير جمع به كار برده است مثل:
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/16).
و بسياري از موارد ديگر كه ان شاء الله اين دفعه كه قرآن مي خواني با دقت بخوان بلكه اين گاف هاي ناجور سر نزند.
اما در مورد روايت امام باقر عليه السلام ؛چرا فقط بريده اي از روايت را ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله اين جا مي آوريد، اگر خودتان روايت را كامل خوانده ايد مي دانيد كه كاملاً برعكس منظور حضرت عالي افاده مي كند.

ابن سينا
Friday 24 February 2006, 04:38PM
اشكال 3:
.سوم آنکه عقلانی نیست که بپذیریم قرآن در چنین مورد مهمی جانشینی پیامبر دست به اشاره وکنایه می زند اگرواقعا حکمی مبنی بر جانشینی علی پس از پیامبر مقرر شده بود ایما واشاره معنا نداشت وباید صریحا گفته می شد.
ظاهراً اين اشكال را ما بايد به شما وارد كنيم، اگر مسئله جانشيني واقعاً مهم است يا خداوند در قرآن بيان كرده است يا بيان نكرده است، اگر بيان كرده كه هو المطلوب و اگر بيان نكرده حتما يا فراموش كرده يا به نظرش خيلي مهم نبوده يا هزار تا احتمال ديگه كه همه اش خلاف فرض شماست.
اشكال 4:
چهارم آنکه نمی توان مقدار متنابهی
معتنا به عزيزم، نه متنا به،
از زکوه را بنا به میل شخصی وبه صورت صدقه مستحبی به فقیری داد وعلی واقف به احکام اسلام ودر منتهای ایمان واخلاص بود با وجود فقرای مهاجرین ممکن نبود دست به چنین اسرافی بزند وآن ثروت کثیر را به یک مرد فقیر دهد.
آن ثروت كثير !!!! جالبه كجاي اين آيه دلالت بر اين دارد كه يك انگشتر ثروت كثير بوده؟!!! البته در روايتي آمده كه معادل خراج شام بوده اما روايت به لحاظ سند به خاطر وجود عمار ساباطي ضعيف است ، شيعه روايات را به لحاظ سند به دقت مورد بررسي قرار مي دهد و با وجود حتي يك راوي كه مورد توثيق نبوده باشد روايت را غير قابل اعتماد مي داند.
اما غير از اين مطلب، حرف خود شما در اين جا خيلي متناقض است؛ از طرفي مي گوييد علي كه در منتهاي اخلاص و ايمان بوده و از طرف ديگر مي گوييد انگشتر با قيمت گزاف! چه گونه (برمبناي خود شما) مي توان باور كرد كه عليِّ نهايت ايمان و اخلاص آن همه فقر را ببيند و انگشتر آن چناني بر انگشت داشته باشد ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
از سوي ديگر حتي بر فرض كه امير المومنين چنين انگشتر مورد ادعاي شما را داده باشد كجاي اين كار اسراف است ؟ شما كه خود معترفيد آن شخص فقير بوده است ، انسان مؤمن اگر مقدار زيادي صدقه بدهد اسراف محسوب مي شود؟؟؟ حتي اگر فقراي زيادي در جامعه وجود داشته باشد مشكلي نيز ايجاد نمي كند چون يك چنين شخصي با چنين روحيه سخاوتمندانه اي حتما ديگران را بي نصيب نخواهد گذاشت كما اين كه روايات و تواريخ قطعي شهادت مي دهند كه سهم اميرالمومنين در غنايم ( به خاطر رشادت هاي فراوانش ) بسيار بوده و هم چنين حضرتش بسياري از زمين هاي اطراف مدينه را آباد كرده بودند و چاه هاي عميق بسياري در منطقه خشك عربستان حفر كرده بودند و ....
اشكال 5:
پنجم آنکه اصولا درزمان پیامبر تقسیم زکوه در اختیار علی نبود تا آن بزرگوار بنابه میل شخصی چنان ولخرجی کند!زکوه را پس از گرد آوری به نزد رسول اکرم می بردند وآن حضرت ترتیب مصرف آن را برطبق فرمان خدا
می داد.
خود شما قضاوت كنيد كه چگونه بين اين دو مطلب متناقض كه در اشكال چهارم و پنجم مي گوييد جمع كنيم؟!
از سويي در اشكال چهارم مي گوييد« صدقة مستحبي » و از سوي ديگر اين جا مي گوييد«زكات»، اين اولاً
ثانياً در موارد بسياري در قرآن لفظ زكات آمده كه منظور از آن فقط صدقة مستحبي است:
1- و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتاء الزكاه
كه راجع به حضرت اسماعيل است و ناگفته پيداست كه در شريعت ابراهيم عليه السلام زكات به آن معنايي كه در اسلام است نبوده.
2- در بسياري از سوره هاي مكي لفظ زكات آمده است اما قطعاً منظور از آن صدقه مستحبي است نه زكات، به اين دليل كه آيه مشرِع زكات در مدينه نازل شده است نه در مكه ، پس استعمال زكات در صدقه مستحبي نه تنها بلا اشكال است بلكه در موارد بسياري در خود قرآن هم استعمال شده است.
به عبارت علمي لفظ زكات در اين عمل واجب حقيقت متشرعه است نه حقيقت شرعيه؛ يعني شرع مقدس اين لفظ را خاص اين معنا نكرده است بلكه متشرعين يعني مسلمين اين لفظ را فقط در اين معنا به كار مي برده اند مانند لفظ صلات كه در قرآن فقط به معناي نماز به كار برده نشده است.

ابن سينا
Friday 24 February 2006, 04:39PM
اشكال 6:
ششم آنکه یوتون الزکوه وهم راکعون معنایش این نیست که در حال خم
شدن زکوه می دهند !بلکه رکوع اصولا بمعنی خضوع است
اتفاقاً باز هم اين اشكالي است كه ما به شما داريم ، ما به چه دليل قبول كنيم كه ركوع اصولا! به معني خضوع است، به بيان ديگر آن توصيفي كه در عكس اين آيه آورديد از كجا ما قبول كنيم كه ركوع در مقابل كراهت و عدم خضوع است ؟؟؟

و آیه مومنینی را توصیف
می کند که فقط اهل ادعا نبوده با طیب خاطر واز صمیم قلب وبا خضوع به تکالیف خود
عمل می کنند چنانکه عکس این توصیف را برای منافقین آورده ومی فرماید:ولا ینفقون الا وهم کارهون جز با بی میلی وکراهت انفاق نمی کنند.بنابراین واژه راکعون به نماز
برنمی گردد بلکه نحوه پرداخت زکوه را توسط مومنین می رساند چنانکه راکعون پس از
زکوه آمده نه پس از صلوه ركوع در قرآن به معني خضوع نيز آمده است و مي فرمايد: ” و ظن داود انما فتنه فاستغفر ربه و خرّ راكعا و اناب... و گمان نمود داود كه او را آزموده ايم، پس طلب آمرزش كرد و از پروردگار خود و بازگشت به خدا با حالت خضوع“
به چه دليل؟

از اين آيه بدست مي آيد كه راكعا به معني خضوع است و به معني ركوع در نماز نيست، زيرا اگر به معني ركوع در نماز بود در اين آيه بايد جمله بصورت ”خر ساجدا و اناب“ بيايد.
خودت هم اين حرف رو قبول داري كه داري به ما مي گي ؟؟
و در آيه 55 سوره مائده يعني آيه مورد بحث ما مي فرمايد: ”...و يوتون الزكوة و هم راكعون...در حالت فروتني زكات ميپردازند“
و اين از صفات مومنين است كه با حالت فروتني و طيب خاطر زكات مي پردازند ولي منافقين باكراهت زكات مي دهند و وصفشان در قران آمده كه خداوند درباره شان مي فرمايد: ”و هيچ چيز مانع پذيرفته شدن انفاقهاي آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با (حال) كسالت نماز به جا نمي اورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند“
پس مشاهده مين مائيم كه معني جمله ”يوتون الزكوه و هم راكعون“ كه در آخر آيه 55 سوره مائده آمده، اين است كه مومنان با حالت فروتني زكات مي دهند، برخلاف منافقان كه با حالت كراهت انفاق مي كنند.
اشكال 7:
. هفتم در ترجمه آیه می نویسید"تنها سرور وسرپرست شما خداونداست وپیامبر ومومنانی که نماز را بپا می دارند ودر حال رکوع زکوه می دهند" حال جای سئوال است که وقتی بقول شما تنها نشانه ولی وسرپرست بودن زکوه دادن بهنگام رکوع نماز است دراینصورت سایر ائمه که دربین نماز دررکوع نماز زکوه نداده اند آیا می توانند ولی وسرپرست باشند؟
اين اشكال خيلي خيلي عوامانه است، مگر قرار است يك آيه متكفل بيان شمردن تمام ائمه باشد؟ همين مقدار كه بر سرپرستي امير المؤمنين دلالت داشته باشد كافي است، و سرپرستي سائر ائمه با ادله ديگر به دست مي آيد ؛ مثل رواياتي از رسول اكرم كه البته طبيعي است شما كه ذوب در قرآن هستيد آنها را مغاير با قرآن مي دانيد به هزار دليل واهي .

بنابر سخن شما خیر وسایر ائمه بغیر از علی که زکوه در نماز نداده اند نه ولایت دارند ونه حکومت!!واعتقاد شیعه خود بخود باطل می شود !!
چه جالب!!
در صورتیکه خداوند فرموده: المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض ودر آیه مورد بحث ما هم همین معنا مراد است چنانکه آیات قبل وبعد ازآن از دوستی با کفار ویهود ونصاری نهی شده ودر آیه مورد بحث فرموده فقط دوستدار شما خداورسول ومومنین هستند.


به هر حال هر چه زور بزنيد اين آيه شريفه به روشني دلالت بر سرپرستي مولايمان امير المؤمنين دارد ، و البته تنها اين آيه هم نيست؛ آيه 3 سوره مائده، 7سوره رعد، 59 نساء و چند آيه ديگر .

ابن سينا
Saturday 25 February 2006, 06:55AM
بسم رب المهدي
برادران ذوب در قرآن تشريف ندارن بفرمايند حرف هاي بنده با كدوم آيه قرآن ناسازگاره؟؟؟؟؟

ياور
Saturday 25 February 2006, 10:48PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد


واقعا چقدر تحويل :smile39: :smile39:

اما اگر يه كم گريه كني :smile22: :smile22:

من پاسخت را مي دهم :smile40: :smile40:

يا الله

ابن سينا
Saturday 25 February 2006, 11:44PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد


واقعا چقدر تحويل :smile39: :smile39:

اما اگر يه كم گريه كني :smile22: :smile22:

من پاسخت را مي دهم :smile40: :smile40:

يا الله


باسمه تعالي
ببين ياور كوچولو!

اولا كسي كه براي انجام وظيفه مي نويسه براش فرقي نمي كنه كسي جوابش رو بده يا نه،

ثانياً همين جواب ندادن و استهزاء نشان دهنده ضعف و عجز شماست كه خوانندگان منصف به خوبي در خواهند يافت،

ثالثاً اگر بخواي مسخره بازي در بياري يه شستمان راه مي ندازم كه وقت نكني وسطش بري جلوي آفتاب خشك بشي:smile27: :smile10:

ياور
Sunday 26 February 2006, 08:10AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

جالب است تا زمانيكه ابوحامد در اينجا بود كسي جرات نمي كرد با او بحث كند ويا به مطالبش پاسخي دهد ولي حالا كه او را ناجوانمردانه اخراج كرده اند حضرات زبان باز كرده اند!!
چه خوب موشها در غياب گربه ها جشن مي گيرند!
يا الله

منتظرظهور
Sunday 26 February 2006, 09:12AM
بسم الله الرحمن الرحیم
و بذکر ولیه و حجته, بقیه الله الاعظم

سلام دوستان عزیز

جناب ابوحامد مدتها بود که در جواب دفاع غیرتمندانه شون از خلیفه دوم حرفی نداشتند که بزنند و به راحتی از بحث فرار کردند, خوب حالا اگر شما جوابی ندارید چرا به ایشان ارجاع می دهید. کسی در فضایل ایشان صحبتی نداره ولی خیلی هم جدی نگیریدشان!
فرار ایشان از بحث "عمر خلیفه مظلوم و ..." هم قبل از اخراج ایشان بود.

ابن سينا
Sunday 26 February 2006, 05:58PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

ولي حالا كه او را ناجوانمردانه اخراج كرده اند حضرات زبان باز كرده اند!!
يا الله

باسمه تعالي
جالبه ! آخرش به خاطر گستاخي ها و بي ادبي هاش اخراج شد؟!! :smile55: البته من اگر مي دونستم اين تاپيك رو خطاب به ديگري مي نوشتم.

ولي خوب ملالي نيست، شما يا ديگراني كه ذوب در قرآن هستيد اشكال بگيريد ببينيم شما هم زبان داريد يا گربه هه زبونتون رو خورده ؟:D :D

چه خوب موشها در غياب گربه ها جشن مي گيرند!

ياور كوچولو! يه مرتبه ديگه بهت اخطار مي دم كه مواظب حرف زدنت باشي:smile27: :smile27: :smile27: :smile27: :smile27:

جاهد
Monday 27 February 2006, 05:52PM
ياور كوچولو! يه مرتبه ديگه بهت اخطار مي دم كه مواظب حرف زدنت باشي:smile27: :smile27: :smile27: :smile27: :smile27:

ظاهرا اينجا به جاي استدلال ومنطق تهديد وارعاب وچوب وچماق حاكم است !
عجب مذهبي دارند اين حضرات!:eek: :(

min
Monday 27 February 2006, 10:40PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد


واقعا چقدر تحويل :smile39: :smile39:

اما اگر يه كم گريه كني :smile22: :smile22:

من پاسخت را مي دهم :smile40: :smile40:

يا الله
اين نوع هتاكي و سخن گفتن فقط نشان مي دهد شديد كم آورده ايد.
كسي كه پاسخ داشته باشد اينگونه بي ادبانه وارد نمي شود.
آنجايي كه فكر مي كرديد مي توانيد پاسخ بدهيد بدون هيچ سخني پاسخ دادن را شروع مي كرديد و دقيقا تا كم مي آورديد سريع فرار مي كرديد - نمونه اش در جاي جاي سايت فراوان است .
اينجا هم كه ديديد كسي قادر به پاسخگويي نيست گفتيد يك چيزي بنويسيد يكدفعه ناحق بودنتان زياد مشخص نشود كه نوع سخن گفتنتان چه زود شما را لو داد .
اگر پاسخ داريد به جاي اهانت و تمسخر پاسخ بدهيد و دست از لودگي برداريد .

min
Monday 27 February 2006, 10:43PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

جالب است تا زمانيكه ابوحامد در اينجا بود كسي جرات نمي كرد با او بحث كند ويا به مطالبش پاسخي دهد ولي حالا كه او را ناجوانمردانه اخراج كرده اند حضرات زبان باز كرده اند!!
چه خوب موشها در غياب گربه ها جشن مي گيرند!
يا الله
بهتر است چشمانتان را باز كنيد
آن ابوحامدتان هم زياد تاب نياوردند و هرجا كم آوردند ناگاه غيب مي شدند و بعد مي آمدند و اصلا بحث را تغيير مي دادند .
برويد يكبار بحثها را بخوانيد .
برايتان بد نيست .

min
Monday 27 February 2006, 10:47PM
ظاهرا اينجا به جاي استدلال ومنطق تهديد وارعاب وچوب وچماق حاكم است !
عجب مذهبي دارند اين حضرات!:eek: :(
زياد تعجب نكن برو نوشته هاي همكيشانت را بخوان از اين بهترش را هم مي بيني.
تهديد به كشتن شيعيان هم داشتيم
تهديد به تخريب اماكن متبركه هم بوده
اتهام شرك و ... هم زياده
شما بهتره پاسخ بدهيد
----------------------------
برادران عزيز اينها بدليل اينكه پاسخ ندارند مي خواهند بحث را تغيير دهند از اينها فقط پاسخ بخواهيد تا نتوانند به مقاصد شوم خود برسند .

AntiMatter
Monday 27 February 2006, 11:18PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

جالب است تا زمانيكه ابوحامد در اينجا بود كسي جرات نمي كرد با او بحث كند ويا به مطالبش پاسخي دهد ولي حالا كه او را ناجوانمردانه اخراج كرده اند حضرات زبان باز كرده اند!!
چه خوب موشها در غياب گربه ها جشن مي گيرند!
يا الله
جناب ياور تا اخراج نشديد يه سري به تاپيك هاي زير بزنيد :
جناب انتي متر-ياور در خدمت شماست بفرماييد مناظره اما تنها!! (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3971)

دين از سياست جدا نيست اما ؟!! (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3931)

خوشبختانه هر دو با استارت شماست!
--------------
دوستان زياد ايشان را جدي نگيريد.ايشان در عين حالي كه ادعايي را مطرح ميكند در همان حين عمل ضدش را مرتكب ميشود!
مثلآ ميگويد:
ول كن نيستم!
اما...

ابن سينا
Monday 27 February 2006, 11:36PM
ظاهرا اينجا به جاي استدلال ومنطق تهديد وارعاب وچوب وچماق حاكم است !
عجب مذهبي دارند اين حضرات!:eek: :(

باسمه تعالي
ظاهراٌ منطق شما هم اين است كه هر كس به شما توهين كرد مقابلش ساكت بايستيد و گرنه منطق تهديد و ارعاب بر شما حاكم است.:smile09:

حرف بي اساس وقتي ماليات نداشته باشه همين مي شه ديگه ؛ مي آييد به جاي جواب دادن فقط حرف هاي ديگه مطرح مي كنيد كه اصلا با روحيه علمي ناسازگاره.

در ثاني اين مقدار استدلالي كه بنده آوردم ديگر هر خواننده اي را مجاب مي سازد كه اهل منطق و گفت وگو هستيم نه چوب و چماق و توهين .

منتظرظهور
Tuesday 28 February 2006, 03:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم
و بذکر ولیه المنتظر

سلام

فقط به عنوان یک نکته اخلاقی به علمای قرآن عزیز می خواستم بگم که در بیان جناب جاهد دیدم که:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
بشارت باد بر بندگان آن كسانيكه گوش مي دهند سخنان را وپيروي مي كنند از بهترين آنها.

خوبه که آدم تفسیر به رای نکنه, فکر کنم در باقیمانده از سنت نبوی در کتاب شما این آمده که این کار را نکنید.
اگر یک توجه کوتاه به واژه القول می کردید می دیدید که واژه "ال" معرفه داره و منظور یک حرف مشخص هست که باید نکوییهاش را پیروی کنید, یک کم فکر کنید بعد به قرآن افترا ببندید!

موفق باشید

حق جو
Tuesday 28 February 2006, 03:51PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

جالب است تا زمانيكه ابوحامد در اينجا بود كسي جرات نمي كرد با او بحث كند ويا به مطالبش پاسخي دهد ولي حالا كه او را ناجوانمردانه اخراج كرده اند حضرات زبان باز كرده اند!!
چه خوب موشها در غياب گربه ها جشن مي گيرند!
يا الله

جناب یاور

آنچه کسی به دیگران نسبت می دهد ادعاست و برای اثبات آن دلیل لازم است:smile27: :smile27:
اما سخن هر کسی در باره خودش اعتراف است و نیازی به اثبات ندارد بنا بر این گربه صفت بودن شما و دوستانتان کاملا صحیح است!!:smile21: :smile21: