ابن سينا
Friday 24 February 2006, 04:26PM
دفاع از حريم امامت
بعد از مدت ها بالاخره ديدم يكي از آقايون ذوب در قرآن دعوا و نزاع رو برد سر همون جايي كه بايد بحث بشه و اون مسئله امامت و ولايته كه آقايون به شدت منكرند و مدعي اند با آيات قرآن ناسازگار است و براي اين ادعا حرفهايي زده شده كه هيچ كدام جديد نيست و جواب همه آنها داده شده اما باز هم تكرار مكررات، اما ملالي نيست محض گل روي امير المؤمنين جواب مي گيم فكر نكنن شيعه بر اساس تقليد بنا شده:
دانشمندان منطق مي گويند بحث را از اشكال و جواب شروع كردن اشتباه است اما چون جناب ابوحامد 7 تا اشكال خيلي محكم!! و خيلي جانانه به آيه شريفه ولايت كردند ما هم 7 تا جواب اساسي مي ديم و آخرش هم حرفهاي ديگه خودمون رو مي زنيم ، گر چه مي دانم آنچه البته به جايي نرسد فرياد است ؛
اشكال 1:
اول آنکهدر رابطه باآیات قبل واژه ولی دراینجا به
معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستیویاوری است که
خدا با مومنین ومومنین بایکدیگر دارند اگر اين آيه در شان حضرت علي نازل شده بود
البته اين اشكال حرف خوبيه اما به قول عربها : حفظت شيئا و غابت عنك اشياء
اولاً درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا صلي الله عليه و آله در حجه الوداع نازل شده است و ليكن نه تمامي آن بلكه به طور مسلم پاره اي از آيات آن به شهادت مضامين آنها و رواياتي كه در شأن نزولشان وارد شده است قبل از حجه الوداع نازل شده است ، بنابرا ين صرف اين كه فعلا اين آيات يكي پس از ديگري قرار گرفته اند دلالت بر وحدت سياق آنها ندارد كما اين كه صرف وجود مناسبت بين آنها نيز دلالت ندارد بر اين كه آيات اين سوره هم به همين ترتيب فعلي نازل شده است.
دومين شاهد بر فساد آن تفاوت آيات قبل و بعد اين آيه است از جهت مضمون ؛ زيرا درآيه « يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصاري اولياء بعضهم اولياء بعض... تنها مؤمنين را از ولايت كفار نهي مي كند و منافقين را كه در دل كافرند به اين رذيله كه در كمك كفار و جانبداري آنان سبقت مي جويند سرزنش مي نمايد، بدون اينكه كلام مرتبط الخطاب به كفار شود و روي سخن متوجه كفار گردد بخلاف آيات بعد (آيات 61،60،59 )كه پس از نهي مسلمين از ولايت كفار دستور مي دهد كه رسول خدا مطلب را به گوش كفار برساند و اعمال زشت آنان كه همان سخريه و استهزاست گوشزد سازد پس آيات قبل غرضي را بيان مي كنند و آيات بعد غرض ديگري را ايفا مي نمايند با اين حال چگونه بين اين دو دسته آيات وحدت سياق هست؟!.
ثالثاً اين بحث بيشتر بحث ادبي است و در اين هيچ بحثي نيست كه معناي حقيقي ولي سرپرست است نه ناصر و ياور ( اگر خيلي شك داريد بحث ادبي رو هم مي تونيم با مراجعه به هر كتاب لغتي ادامه بديم ) البته اگر خيلي دقيق باشيم معناي حقيقي ولي هيچ كدوم اين ها نيست منتها به قول ادبا اقرب المجازات عند الاستعمال همان معناي سرپرستي است، با حفظ اين مقدمه مي گويم :
چه دليلي وجود دارد كه ولي در آيه ولايت را حمل بر معنايي كنيم كه در آيات قبل آمده كه به قول شما همان نصرت و ياري باشد بلكه مي توان ولي در آيات بالا را حمل بر سرپرستي كرد و معناي آيه اين مي شود كه «كافرين را سرپرست خود قرار ندهيد » كما اين كه قرينه ديگري در آيه 51 بر اين مطلب وجود دارد كه اين معنا را اثبات مي كند كه باز هم اگر خيلي منكر بوديد سرش بحث مي كنيم.
نهايت اگر خيلي باز بخواهيد زور بزنيد كه حتما ولي به معناي سرپرست نيست مي توان به راحتي دريافت كه حرف شما در حد احتمال است نه يقين و با احتمال استدلال يقيني درست نمي شود.
مگر خداوند نمي توانستبفرمايد: اي مومنين بدانيد همانا ولي شما خدا و رسول او و علي بن ابيطالب است؟.
اين كه چرا خداي تعالي مستقيماً نام مبارك امير المؤمنين را نياورد گر چه مطلب دور از آباديي نيست و بسيار به ذهن مي آيد كه چرا اسم مبارك ايشان در قرآن نيامده است اما اين دليل نمي شود وقتي مطلبي با قطعيت تاريخ به اثبات مي رسد از آن روي گردان باشيم كما اين كه قرائن ديگر حكم مي كند منظور از ولايت فقط سرپرستي است ، گرچه بعضي در اين كه چرا اسم اميرالمؤمنين در قرآن نيامده است مطلبي را ذكر كرده اند كه قابل توجه است :
اولاً اين خود خداست كه تصميم مي گيرد چگونه مطالب خويش را در قرآن بياورد و نمي توان خرده گرفت كه چرا مطلبي اين گونه در قرآن نيامده و به صورت ديگر آمده است.
ثانياً مصونيت قرآن از تحريف به معناي اين نيست كه خداوند حتما بايد با نيروهاي غيبي و جن و ملك و ... قرآن را حفظ نمايد بلكه چند فاكتور مهم در كنار هم به گونه اي برنامه ريزي و طراحي الهي شده اند كه صيانت قرآن را ايجاب مي كند؛ يكي از آنها همين است كه قرآن در مواردي كه احتمال دست برده شدن در آن مي رود به گونه اي كلي بيان كند تا خود اين عامل در كنار عوامل ديگر باعث صيانت شود ، يكي از آن موارد مسأله جانشيني پيامبر اكرم است كه حساسيت آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
اشكال 2:
دومآنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص
بخصوصاشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر
پرسید:آیا آیه خاص علیبوده است؟ وایشان درپاسخ میگوید: علینیز داخل
آیه می باشد اينكه در آيه مشاهده مي نمائيم كه افعال وضماير بصورت جمع آمده اند و منظور خداوند از ذكر مومنين در آيه همه مومنان است كهنماز مي خوانند و در حال ركوع زكات مي دهند و اگر منظور شخص معيني بود، لااقل بايدافعال و ضماير بصورت صيغه مفرد مي امدند، نه به صورت جمع.
از شما كه ذوب در قرآن هستيد چنين اشكالي خيلي بعيده معلوم مي شه كه افكار محققانه! شما از ظاهر قرآن تجاوز نكرده است، با اندك نظري به قرآن كريم و با توجه به شأن نزول ها مي توان متوجه شد كه بيان قرآن كريم با غالب بيان هاي عرفي متفاوت است و خود نياز به سبك شناسي دارد ، يك نمونه آن همين است كه در بعض موارد ولو منظور آيه يك شخص است اما در آيه ضمير جمع به كار برده مي شود، مثل :
1- يسئلونك ما ذا ينفقون ( بقره /215) منظور از كساني كه سؤال مي كنند فقط شخص ثروتمندي است به نام عمرو بن جموح.
2- الذين قال لهم الناس(آل عمران /173) در حالي كه منظور از ناس شخصي به نام معبد الخزاعي است كه خبر جنگ احد را آورد.
3- يقولون ان رجعنا الي المدينه( منافقين/8) در حالي كه مقصود از كساني كه مي گفتند فقط عبدالله ابي بود.
يكي از مواردي كه بسيار هم در قرآن استفاده شده در مورد خود خداي تعالي است كه در آيات بسياري به جاي ضمير مفرد، ضمير جمع به كار برده است مثل:
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/16).
و بسياري از موارد ديگر كه ان شاء الله اين دفعه كه قرآن مي خواني با دقت بخوان بلكه اين گاف هاي ناجور سر نزند.
اما در مورد روايت امام باقر عليه السلام ؛چرا فقط بريده اي از روايت را ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله اين جا مي آوريد، اگر خودتان روايت را كامل خوانده ايد مي دانيد كه كاملاً برعكس منظور حضرت عالي افاده مي كند.
بعد از مدت ها بالاخره ديدم يكي از آقايون ذوب در قرآن دعوا و نزاع رو برد سر همون جايي كه بايد بحث بشه و اون مسئله امامت و ولايته كه آقايون به شدت منكرند و مدعي اند با آيات قرآن ناسازگار است و براي اين ادعا حرفهايي زده شده كه هيچ كدام جديد نيست و جواب همه آنها داده شده اما باز هم تكرار مكررات، اما ملالي نيست محض گل روي امير المؤمنين جواب مي گيم فكر نكنن شيعه بر اساس تقليد بنا شده:
دانشمندان منطق مي گويند بحث را از اشكال و جواب شروع كردن اشتباه است اما چون جناب ابوحامد 7 تا اشكال خيلي محكم!! و خيلي جانانه به آيه شريفه ولايت كردند ما هم 7 تا جواب اساسي مي ديم و آخرش هم حرفهاي ديگه خودمون رو مي زنيم ، گر چه مي دانم آنچه البته به جايي نرسد فرياد است ؛
اشكال 1:
اول آنکهدر رابطه باآیات قبل واژه ولی دراینجا به
معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستیویاوری است که
خدا با مومنین ومومنین بایکدیگر دارند اگر اين آيه در شان حضرت علي نازل شده بود
البته اين اشكال حرف خوبيه اما به قول عربها : حفظت شيئا و غابت عنك اشياء
اولاً درست است كه اين سوره در اواخر عمر رسول خدا صلي الله عليه و آله در حجه الوداع نازل شده است و ليكن نه تمامي آن بلكه به طور مسلم پاره اي از آيات آن به شهادت مضامين آنها و رواياتي كه در شأن نزولشان وارد شده است قبل از حجه الوداع نازل شده است ، بنابرا ين صرف اين كه فعلا اين آيات يكي پس از ديگري قرار گرفته اند دلالت بر وحدت سياق آنها ندارد كما اين كه صرف وجود مناسبت بين آنها نيز دلالت ندارد بر اين كه آيات اين سوره هم به همين ترتيب فعلي نازل شده است.
دومين شاهد بر فساد آن تفاوت آيات قبل و بعد اين آيه است از جهت مضمون ؛ زيرا درآيه « يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصاري اولياء بعضهم اولياء بعض... تنها مؤمنين را از ولايت كفار نهي مي كند و منافقين را كه در دل كافرند به اين رذيله كه در كمك كفار و جانبداري آنان سبقت مي جويند سرزنش مي نمايد، بدون اينكه كلام مرتبط الخطاب به كفار شود و روي سخن متوجه كفار گردد بخلاف آيات بعد (آيات 61،60،59 )كه پس از نهي مسلمين از ولايت كفار دستور مي دهد كه رسول خدا مطلب را به گوش كفار برساند و اعمال زشت آنان كه همان سخريه و استهزاست گوشزد سازد پس آيات قبل غرضي را بيان مي كنند و آيات بعد غرض ديگري را ايفا مي نمايند با اين حال چگونه بين اين دو دسته آيات وحدت سياق هست؟!.
ثالثاً اين بحث بيشتر بحث ادبي است و در اين هيچ بحثي نيست كه معناي حقيقي ولي سرپرست است نه ناصر و ياور ( اگر خيلي شك داريد بحث ادبي رو هم مي تونيم با مراجعه به هر كتاب لغتي ادامه بديم ) البته اگر خيلي دقيق باشيم معناي حقيقي ولي هيچ كدوم اين ها نيست منتها به قول ادبا اقرب المجازات عند الاستعمال همان معناي سرپرستي است، با حفظ اين مقدمه مي گويم :
چه دليلي وجود دارد كه ولي در آيه ولايت را حمل بر معنايي كنيم كه در آيات قبل آمده كه به قول شما همان نصرت و ياري باشد بلكه مي توان ولي در آيات بالا را حمل بر سرپرستي كرد و معناي آيه اين مي شود كه «كافرين را سرپرست خود قرار ندهيد » كما اين كه قرينه ديگري در آيه 51 بر اين مطلب وجود دارد كه اين معنا را اثبات مي كند كه باز هم اگر خيلي منكر بوديد سرش بحث مي كنيم.
نهايت اگر خيلي باز بخواهيد زور بزنيد كه حتما ولي به معناي سرپرست نيست مي توان به راحتي دريافت كه حرف شما در حد احتمال است نه يقين و با احتمال استدلال يقيني درست نمي شود.
مگر خداوند نمي توانستبفرمايد: اي مومنين بدانيد همانا ولي شما خدا و رسول او و علي بن ابيطالب است؟.
اين كه چرا خداي تعالي مستقيماً نام مبارك امير المؤمنين را نياورد گر چه مطلب دور از آباديي نيست و بسيار به ذهن مي آيد كه چرا اسم مبارك ايشان در قرآن نيامده است اما اين دليل نمي شود وقتي مطلبي با قطعيت تاريخ به اثبات مي رسد از آن روي گردان باشيم كما اين كه قرائن ديگر حكم مي كند منظور از ولايت فقط سرپرستي است ، گرچه بعضي در اين كه چرا اسم اميرالمؤمنين در قرآن نيامده است مطلبي را ذكر كرده اند كه قابل توجه است :
اولاً اين خود خداست كه تصميم مي گيرد چگونه مطالب خويش را در قرآن بياورد و نمي توان خرده گرفت كه چرا مطلبي اين گونه در قرآن نيامده و به صورت ديگر آمده است.
ثانياً مصونيت قرآن از تحريف به معناي اين نيست كه خداوند حتما بايد با نيروهاي غيبي و جن و ملك و ... قرآن را حفظ نمايد بلكه چند فاكتور مهم در كنار هم به گونه اي برنامه ريزي و طراحي الهي شده اند كه صيانت قرآن را ايجاب مي كند؛ يكي از آنها همين است كه قرآن در مواردي كه احتمال دست برده شدن در آن مي رود به گونه اي كلي بيان كند تا خود اين عامل در كنار عوامل ديگر باعث صيانت شود ، يكي از آن موارد مسأله جانشيني پيامبر اكرم است كه حساسيت آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
اشكال 2:
دومآنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص
بخصوصاشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر
پرسید:آیا آیه خاص علیبوده است؟ وایشان درپاسخ میگوید: علینیز داخل
آیه می باشد اينكه در آيه مشاهده مي نمائيم كه افعال وضماير بصورت جمع آمده اند و منظور خداوند از ذكر مومنين در آيه همه مومنان است كهنماز مي خوانند و در حال ركوع زكات مي دهند و اگر منظور شخص معيني بود، لااقل بايدافعال و ضماير بصورت صيغه مفرد مي امدند، نه به صورت جمع.
از شما كه ذوب در قرآن هستيد چنين اشكالي خيلي بعيده معلوم مي شه كه افكار محققانه! شما از ظاهر قرآن تجاوز نكرده است، با اندك نظري به قرآن كريم و با توجه به شأن نزول ها مي توان متوجه شد كه بيان قرآن كريم با غالب بيان هاي عرفي متفاوت است و خود نياز به سبك شناسي دارد ، يك نمونه آن همين است كه در بعض موارد ولو منظور آيه يك شخص است اما در آيه ضمير جمع به كار برده مي شود، مثل :
1- يسئلونك ما ذا ينفقون ( بقره /215) منظور از كساني كه سؤال مي كنند فقط شخص ثروتمندي است به نام عمرو بن جموح.
2- الذين قال لهم الناس(آل عمران /173) در حالي كه منظور از ناس شخصي به نام معبد الخزاعي است كه خبر جنگ احد را آورد.
3- يقولون ان رجعنا الي المدينه( منافقين/8) در حالي كه مقصود از كساني كه مي گفتند فقط عبدالله ابي بود.
يكي از مواردي كه بسيار هم در قرآن استفاده شده در مورد خود خداي تعالي است كه در آيات بسياري به جاي ضمير مفرد، ضمير جمع به كار برده است مثل:
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/16).
و بسياري از موارد ديگر كه ان شاء الله اين دفعه كه قرآن مي خواني با دقت بخوان بلكه اين گاف هاي ناجور سر نزند.
اما در مورد روايت امام باقر عليه السلام ؛چرا فقط بريده اي از روايت را ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله اين جا مي آوريد، اگر خودتان روايت را كامل خوانده ايد مي دانيد كه كاملاً برعكس منظور حضرت عالي افاده مي كند.