PDA

نمايش نسخه نهائي : تصوير خدا در آيين شيعه


بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:10PM
مي خواهيم در اين تاپيك فقط به مبحث خدا از ديدگاه شيعه بپردازيم و اين كه شيعيان چه تصويري از خدا در اعتقادات خود دارند .
شرايط گفتگو در اين انجمن :
1- اعتقاد به وجود خدا پيش فرض بحث ماست .
2- ملتمسانه مي گويم اگر دوستان جواب را نمي دانند يا ... بحث را منحرف نكنند اجازه بدهند ديگران كه مي دانند بيايند و مشاركت كنند .
3- به هيچ وجه كسي تبايد توهين كند .
4- با بيان علمي و منطقي نقد و مطالب مربوط به موضوع خود را مطرح كنيد . سپاسگزارم .
نحوه بحث : براي مقدمه شمه اي از عقايد شيعه را در مورد خداوند متعال مي آورم و سپس در يك موضوع جزئي شروع به بحث و گفتگو مي كنيم .
از همكاري همه شما متشكرم .

atregol
Thursday 23 February 2006, 05:22PM
به نظر من ما خدا را بد ترسیم کرده ایم
می گوییم از خدا بترسید مگر خدا ترس دارد
مگر ما نمی گوییم خدا ارحم الراحمین است .و مگر نه اینکه 114سوره قرآن داریم که 114 بسم الله الرحمن الرحیم دارد.
اگر خدا ترس داشت پس چرا به جای بسم الله الرحمن الرحیم 1 جایش را نگفته بسم الله القاسم الجبارین

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:34PM
تصوير خدا در آيين تشيع



وحدانيت خدا

<h4>قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ [الإخلاص : 1] : هر واقعيتى را از واقعيتهاى جهان فرض كنيم واقعيتى است محدود يعنى بنا بفرض و تقديرى (فرض وجود سبب و شرط) هستى را دارا است و بنا بفرض و تقديرى (فرض عدم سبب و شرط) منفى است و در حقيقت وجودش مرزى دارد كه در بيرون آن مرز يافت نميشود تنها خدا است كه هيچ حد و نهايتى براى وى فرض نميتوان كرد , زيرا واقعيت وى مطلق است و بهر تقديرموجود ميباشد و بهيچ سبب و شرطى مرتبط و نيازمند نيست .
روشن است كه در مورد امر نامحدود و نامتناهى نميتوان عدد فرض نمود زيرا هر دوم كه فرض شود غير از اولى خواهد بود و در نتيجه هر دو محدود و متناهى خواهند بود و بواقعيت همديگر مرز خواهند زد چنانكه اگر حجمى را مثلا نامحدود و نامتناهى فرض كنيم در برابر آن حجمى ديگر نمتيوان فرض كرد و اگر هم فرض كنيم دومى همان اولى خواهد بود پس خدا يگانه است و شريك وجود ندارد .


</h4>

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:35PM
معني ذات و صفت خدا از ديدگاه شيعه

ذات و صفت
اگر انسانى را مثلا مورد بررسى عقلى قرار دهيم خواهيم ديد ذاتى دارد كه همان انسانيت شخصى اوست و صفاتى نيز همراه دارد كه ذاتش با آنها شناخته ميشود مانند اينكه زاده فلان شخص است و پسر فلان كسى است دانا است و توانا است و بلند قامت و زيبا است يا خلاف اين صفات را دارد .
اين صفات اگرچه برخى از آنها مانند صفت اولى ودومى هرگز ازذات جدا نميشوند وبرخى مانند دانائى و توانائى امكان جدائى و تغيير را دارند ولى در هر حال همگى غير از ذات و همچنين هريك از آنها غير از ديگرى ميباشد .
اين مطلب ( مغايرت ذات با صفات و صفات با همديگر ) بهترين دليل است بر اينكه ذاتى كه صفت دارد و صفتى كه معرف ذات است هر دو محدود و متناهى ميباشند زيرا اگر ذات نامحدود و نامتناهى بود صفات را نيز فرا ميگرفت و همچنين صفات نيز همديگر را فرا ميگرفتند و درنتيجه همه يكى ميشد مثلا ذات انسان مفروض همان توانائى بود و همچنين توانائى و دانائى وبلند قامتى و زيبائى همه عين همديگر و همه اين معانى يك معنى بيش نبود .
از بيان گذشته روشن ميشود كه براى ذات خداوندى عزوجل , صفت ( بمعنائى كه گذشت ) نميتوان اثبات نمود زيرا صفت بيتحديد صورت نميگيرد و ذات مقدسش از هر تحديدى منزه است ( حتى از همين تنزيه كه در حقيقت اثبات صفتى است ) .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:36PM
معنى صفات خداوندىدر جهان آفرينش كمالات زيادى سراغ داريم كه در صورت صفات ظاهر شده اند اينها صفات مثبتى هستند كه در هر جا ظاهر شوند مورد خود را كاملتر نموده ارزش وجودى بيشترى بآن ميدهند چنانكه از مقايسه يك موجود زنده مانند انسان با يك موجود بيروح مانند سنگ , روشن است .
بيشك اين كمالات را خدا آفريده و داده است و اگر خودش آنها را نداشت بديگران نميبخشيد و تكميلشان نميكرد و از اين رو بقضاوت عقل سليم بايد گفت خداى آفرينش علم دارد قدرت دارد و هر كمال واقعى را دارد .
گذشته از اينكه چنانكه گذشت آثارعلم و قدرت ودرنتيجه آثار حيات از نظام آفرينش پيدا است .
ولى نظر باينكه ذات خداوندى نامحدود و نامتناهى است اين كمالات كه در صورت صفات براى وى اثبات ميشوند در حقيقت عين ذات و همچنين عين يكديگر ميباشند (144) و مغايرتى كه ميان ذات و صفات و همچنين در ميان خود صفات ديده ميشود تنها در مرحله مفهوم است و بحسب حقيقت جز يك واحد غير قابل تقسيم در ميان نيست .
اسلام براى جلوگيرى از اين اشتباه ناروا ( تحديدات بواسطه توصيف يا نفى اصول كمال )عقيده پيروان خود را در ميان نفى و اثبات نگهميدارد (145) و دستورميدهد اينگونه اعتقاد كنندكه :خدا علم دارد نه مانند علم ديگران .
قدرت دارد نه مانند قدرت ديگران .
ميشنود نه با گوش .
ميبيند نه با چشم و بهمين ترتيب .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:38PM
توضيح بيشتر در معنى صفات صفات بر دو قسمند - صفات كمال و صفات نقص .
صفات كمال چنانكه پيشتر اشاره شد معانى هستند اثباتى , كه موجب ارزش وجودى بيشتر و آثار وجودى فزونتر براى موصوفات خودميباشند چنانكه با مقايسه يك موجود زنده و دانا و توانا با يك موجود ديگرمرده و بيعلم وقدرت روشن است .
و صفات نقص صفاتى هستند بر خلاف آن .
وقتى كه در معانى صفات نقص دقيق شويم خواهيم ديد كه بحسب معنى منفى بوده از فقدان كمال و نداشتن يك نوع ارزش وجودى حكايت ميكند مانند جهل و عجز و زشتى وناتندرستى و نظاير اينها .
بنابر آنچه گذشت نفى صفات نقص معنى صفات كامل ميدهد مانند نفى نادانى كه معنى دانائى و نفى ناتوانى كه معنى توانائى ميدهد .
و از اينجاست كه قرآن كريم هر صفت كمالى را مستقيما براى خداى متعال اثبات ميكند و هرصفت نقص را نيز نفى كرده منفى آن را براى وى اثبات مينمايدچنانكه ميفرمايد : و هو العليم القدير , و هو الحى , و لا تأ خذه سنه و لا نوم , و علموا انكم غير معجزى الله .
نكته ايكه نبايد از نظر دور داشت , اينست كه خداى متعال واقعيتى است مطلق كه هيچگونه حد و نهايت ندارد و از اين روى (146) هر صفت كمالى هم كه درموردش اثبات ميشود , معنى محدوديت را نخواهد داشت .
موردش اثبات ميشود , معنى محدوديت را نخواهد داشت .
وى مادى و جسمانى و محدود بمكان و زمان نيست و از هر صفت حالى كه حادث باشد منزه است وهر صفتى كه حقيقتا براى وى اثبات ميشود از معنى محدويت تعريه و خالى شده است چنانكه ميفرمايد ( ليس كمثله شى ء) سوره شورى آيه 11 .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:39PM
صفات فعلصفات ( علاوه بر آنچه گذشت ) با انقسام ديگرى منقسم ميشوند به صفات ذات و صفات فعل توضيح اينكه صفت گاهى با خود موصوف قائم است مانند حيات و علم و قدرت .
كه با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند و ما ميتوانيم انسان را بتنهائى با آنها متصف فرض كنيم اگر چه غير از وى چيز ديگر فرض نكنيم و گاهى تنها با موصوف قائم نيست و موصوف براى اينكه با آن صفت متصف شود, نيازمند تحقق چيزديگرى است مانند نويسندگى و سخنگوئى وخواستارى و نظاير آنها .
زيرا انسان وقتى ميتواند نويسنده باشد كه دوات و قلم و كاغذ مثلا فرض شود و وقتى سخنگو ميشود كه شنونده اى فرض شود و وقتى خواستار ميشود كه خواستنى وجود داشته باشد و تنها فرض انسان در تحقق اين صفات كافى نيست .
از اينجا روشن ميشود كه صفات حقيقى خداى متعال كه ( چنانكه گذشت عين ذاتند ) تنها از قسم اول ميباشند و اما قسم دوم كه در تحقق آنها پاى غير در ميان است و هر چه غير اوست آفريده او و در پيدايش پس از اوست صفتى را كه با پيدايش خود بوجود ميآورد نميشود صفت ذات و عين ذات خداى متعال گرفت .
صفاتى كه براى خداى متعال بعد ازتحقق آفرينش ثابت ميشود مانند آفريدگار,كردگار, پروردگار , زنده كننده , ميراننده , روزى دهنده و نظاير آنها عين ذات نيستند بلكه زائد بر ذاتند و صفت فعلند .
مراد از صفت فعل اين است كه پس از تحقق فعل معنى صفت از فعل گرفته شود نه از ذات , مانند آفريدگار , كه پس از تحقق آفرينش از آفريده ها آفريدگار بودن خداى متعال ماخوذ و مفهوم ميشود و با خود آفريده ها قائم است نه با ذات مقدس خداى متعال تا ذات با پيدايش صفت از حالى به حالى تغيير كند .
شيعه دو صفت اراده و كلام را بمعنائى كه از لفظ آنها فهميده ميشود ( اراده بمعنى خواستن , كلام يعنى كشف لفظى از معنى ) صفت فعل ميدانند (147) و معظم اهل سنت آنها را بمعنى علم گرفته و صفت ذات ميشمارند .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:40PM
قضا و قدرقانون عليت در جهان هستى , به نحو استثناء ناپذير حكمفرما و جارى است .
به مقتضاى اين قانون هر يك از پديده هاى اين جهان در پيدايش خود بعللى ( اسباب و شرائط تحقق ) بستگى داردكه با فرض تحقق همه آنها ( كه علت تامه ناميده ميشود ) پيدايش آن پديده ( معلول مفروض ) ضرورى ( جبرى ) است و با فرض فقدان همه آنها يا برخى از آنها پيدايش پديده نامبرده محال است .
با بررسى وكنجكاوى اين نظريه , دو مطلب زيرين براى ما روشن ميشود : 1 - اگر يك پديده ( معلول ) را با مجموع علت تامه و همچنين با اجزاء علت تامه اش بسنجيم نسبت آن بعلت تامه نسبت ضرورت ( جبر ) خواهد بود و نسبتش بهر يك از اجزاء علت تامه ( كه علت ناقصه ناميده ميشود ) نسبت امكان است زيرا جزء علت نسبت بمعلول تنها امكان وجود را ميدهد , نه ضرورت وجود را .
بنابراين جهان هستى كه هر پديده از اجزاء آن در پيدايش خود بستگى ضرورى بعلت تامه خود دارد , ضرورت در سراسر آن حكمفرما و پيكره آن از يك سلسله حوادث ضرورى و قطعى تنظيم شده است با اينحال صفت امكان در اجزاء آن ( پديده ها كه بغير علت تامه خود نسبت و ارتباط دارند ) محفوظ ميباشد .
قرآن كريم در تعليم خود اين حكم ضرورت را بنام قضاء الهى ناميده زيرا همين ضرورت از هستى دهنده جهان هستى سرچشمه گرفته و ازاين روى حكم و قضائى است حتمى كه قابل تخلف نيست و عادلانه ميباشد كه استثناء و تبعيض برنميدارد .
خداى متعال ميفرمايد ( الا له الخلق و الامر ) سوره اعراف آيه 54 و ميفرمايد( اذ قضى امرا فانما يقول له كن فيكون ) سوره بقره آيه 17 وميفرمايد(و الله يحكم لا معقب لحكمه ) سوره رعد آيه 41 .
2 - هر يك از اجزاء علت اندازه و الگوئى مناسب خود نسبت به معلول ميدهد و پيدايش معلول موافق و مطابق مجموع اندازه هائى است كه علت تامه برايش معين ميكند مثلا عللى كه تنفس را براى انسان بوجود مياورد تنفس مطلق را ايجاد نميكند بلكه اندازه معينى از هواى مجاور دهان و بينى را در زمان معين و مكان معين و شكل معين از مجراى تنفس بمحوطه ريه ميفرستد و عللى كه ابصار را براى انسان بوجود ميآورد ( و انسان نيز جزء آنها است ) ابصار بيقيد و شرط را محقق نميسازد بلكه ابصارى كه بواسطه وسائل آن از هر جهت براى وى اندازه گرفته شده ايجاد ميكند اين حقيقت در همه پديده هاى جهان و حوادثى كه در آن اتفاق ميافتد بدون تخلف جارى است .
قرآن كريم در تعليم خود اين حقيقت را قدر ناميده و بخداى متعال كه سرچشمه آفرينش ميباشد نسبت داده است چنانكه ميفرمايد ( انا كل شيئى خلقناه بقدر ) سوره قمر آيه 49 و ميفرمايد ( و ان من شيئى الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) سوره حجر آيه 21 .
(148) و چنانكه بموجب قضاى الهى هر پديده و حادثه اى كه در نظام آفرينش جاى ميگيردضرورى الوجود و غير قابل اجتناب است همچنين بموجب قدر هر پديده و حادثه اى كه بوجود ميآيد از اندازه اى كه از جانب خدا برايش معين شده هرگز كمترين تخلف و تعدى نخواهد نمود .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 05:43PM
پاورقي ها :

143 - مرد عربى در جنگ جمل باميرالمؤمنين على (ع ) نزديك شد و گفت : يا اميرالمؤمنين آيا ميگوئى : خدا يكى است ؟ مردم از هر سو بمرد عرب حمله كرده گفتند : آيا نميبينى كه اميرالمؤمنين تا چه اندازه تقسم قلب ( تشويش خاطر ) دارد ؟ اميرالمؤمنين فرمود: او را بحال خود بگذاريد زيرا آنچه اين مرد عرب ميخواهد همانست كه ما ازين جماعت ميخواهيم .
پس بمرد عرب فرمود : اينكه گفته ميشود:خدا يكى است چهار قسم است دو معنى از آن چهار معنى درست نيست و دو معنى درست است اما آن دو معنى كه درست نيست يكى اين است كه كسى گويد خدا يكى است وعدد و شماره را در نظر گيرد اين معنى درست نيست زيرا آنكه دوم ندارد داخل عدد نميشود آيا نميبينى كه كسانيكه گفتند : خدا سوم سه تا است ( اشاره بقول نصارى ثالث ثلاثه ) كافر شدند ؟ و يكى اينست كه كسى بگويد : فلانى يكى از مردم است يعنى نوعى است از اين جنس ( يا واحد است از اين نوع ) اين معنى نيز در خدا درست نيست زيرا تشبيه است و خدا از شبيه منزه است .
و اما دو معنى كه در خدا درست است يكى اينست كه كسى گويد : خدا يكى است باين معنى كه در ميان اشياء شبيه ندارد .
خدا چنين است .
و يكى اينكه كسى گويد : خدا يكى است ( احد يعنى هيچگونه كثرت و انقسام برنميدارد نه درخارج و نه در عقل و نه در وهم ) خدا چنين است .
بحار ص 65 .
و باز على (ع ) ميفرمايد : شناختن خدا همان يگانه دانستن او است ( بحار ج 2 ص 186) يعنى اثبات وجود خدايتعالى كه وجودى است نامتناهى و غير محدود در اثبات وحدانيت وى كافى است زيرا دوم براى نامتناهى تصور ندارد .
144 - امام ششم ميفرمايد : خدا هستى ثابت دارد و علم او خود او است در حاليكه معلومى نبود و سمع او خود اوست در حاليكه مسموعى نبود و بصر او خود او بود در حاليكه مبصرى نبود و قدرت او خود او بود در حاليكه مقدورى نبود بحار ج 2 ص 125 .
و اخبار اهل بيت در اين مسائل از شماره بيرون است بنهج البلاغه و توحيد و عيون و بحار ج 2 مراجعه شود .
145 - امام پنجم و ششم و هشتم عليهم السلام ميفرمايند : خداى تعالى نورى است كه با ظلمت مخلوط نيست و علمى است كه جهل در آن نيست و حياتى است كه مرگ در آن نيست بحار ج 2 ص 129 .
امام هشتم (ع ) ميفرمايد : مردم در صفات سه مذهب دارند گروهى صفات را بخدا اثبات ميكنند با تشبيه بديگران و گروهى صفات را نفى ميكنند و راه حق مذهب سوم و آن اثبات صفات است با نفى تشبيه بديگران بحار ج 2 ص 94 .
146 - امام ششم ميفرمايد : خداوند تبارك و تعالى با زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون متصف نميشود بلكه او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است ( بحار ج 2 ص 96 ) .
147 - امام ششم ميفرمايد : خدا پيوسته در ذات خود عالم بود در حاليكه معلومى نبود و قادربود در حاليكه مقدورى نبود راوى گويد : گفتم : و متكلم بود ؟ فرمود : كلام حادث است .
خدا بود و متكلم نبود پس از آن كلام را احداث و ايجاد كرد .
( بحار ج 2 ص 147 ) .
و امام هشتم (ع ) ميفرمايد : اراده از مردم ضمير است و پس از آن فعل پيدا ميشود و از خدا احداث و ايجاد اوست و بس زيرا خدا مانند ما تردى وهم ( قصد ) و تفكر ندارد بحار چاپ كمپانى جلد 2 ص 144 .
148 - امام ششم (ع ) ميفرمايد : خدايتعالى وقتيكه چيزى را اراده كرد مقدر ميكند و وقتيكه تقدير كرد قضا ميكند و وقتيكه قضا كرد امضاء ( اجراء ) ميكند بحار چاپ كمپانى ج 3 34 .

مطالب فوق بخشي از كتاب شيعه در اسلام اثر مرحوم علامه طباطبايي بود و براي اشنايي مختصر عزيزان با عقايد شيعه در مورد خدا آورده شد .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:23PM
حال مباحثه را شروع مي كنيم . دوست خوبم رهرو در تاپيك ديگري از تفسير آيه كريمه فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى [النجم : 9] پرسيدند . ايشان از زبان شيعه نوشته اند :


خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت .
سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده اش وحى كرد .
و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى آمد تاكيد مى كند كه قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .
تفسیر نمونه


ايشان در ادامه نتيجه گرفته اند كه
تنها فرقش با خدای وهابیها در اینه که اون در آسمان چهارم بوده و این در آسمان هفتم !!!!

پيش از اين در مقدمه اجمالا اعتقاد شيعه نسبت به خدا را ذكر كردم . ضمن اين كه از دوست عزيزم مي پرسم آيا خدا از ديدگاه شيعه با خدا از ديدگاه وهابيت تنها همين يك فرق را دارد ، به تفسير آيه از ديدگاه شيعه مي پردازم . نخست مطلب را به طور كامل از تفسير نمونه نقل مي كنم . ر.ك تفسير نمونه ج : 22 ص : 484

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:26PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 483
عَلَّمَهُ شدِيدُ الْقُوَى(5) ذُو مِرَّة فَاستَوَى(6) وَ هُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلى(7) ثمَّ دَنَا فَتَدَلى(8) فَكانَ قَاب قَوْسينِ أَوْ أَدْنى(9) فَأَوْحَى إِلى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى(10) مَا كَذَب الْفُؤَادُ مَا رَأَى(11) أَ فَتُمَرُونَهُ عَلى مَا يَرَى(12)
ترجمه :
5 - آنكس كه قدرت عظيمى دارد او را تعليم داده .
6 - همان كس كه توانائى فوق العاده و سلطه بر همه چيز دارد .
7 - در حالى كه در افق اعلى قرار داشت .
8 - سپس نزديكتر و نزديكتر شد .
9 - تا آنكه فاصله او به اندازه دو كمان يا كمتر بود .

تفسير نمونه ج : 22 ص : 484
10 - در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بنده اش وحى نمود .
11 - قلب او در آنچه ديد هرگز دروغ نمى گفت .
12 - آيا با او در باره آنچه ديده مجادله مى كنيد .

تفسير : نخستين ديدار دوست !
در تعقيب آيات گذشته كه سخن از نزول وحى بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) اسلام مى گفت در اين آيات سخن از معلم وحى است .
ولى قبلا بايد توجه داشت كه اين آيات را در بدو نظر هاله اى از ابهام فرا گرفته كه بايد آنها را با دقت تمام براى برطرف ساختن اين ابهامات مورد بررسى قرار داد ، نخست به تفسير اجمالى اين آيات مى پردازيم ، سپس به بررسى تفصيلى آنها .
مى فرمايد : آن كس كه قدرت عظيمى دارد پيامبر اسلام را تعليم داده ( علمه شديد القوى ) .
باز براى تاكيد بيشتر مى افزايد : همان كس كه توانائى فوق العاده و سلطه بر همه چيز دارد ( ذو مرة فاستوى ) .
اين تعليم را به او داد در حالى كه در افق اعلى قرار داشت ( و هو بالافق الاعلى ) .
سپس نزديكتر ، و نزديكتر شد ( ثم دنى فتدلى ) .
تا آنكه فاصله ميان او و معلمش به اندازه دو كمال يا كمتر بود !

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:28PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 485
( فكان قاب قوسين او ادنى ) .
و در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بنده اش وحى نمود ! ( فاوحى الى عبده ما اوحى ) .
قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در آنچه ديد صادق بود و هرگز دروغ نمى گفت ! ( ما كذب الفؤاد ما رأى ) .
آيا با او در باره آنچه ديده مجادله مى كنيد و باور نداريد ؟ ( أ فتمارونه على ما يرى ) .
در تفسير اين آيات دو نظريه مختلف وجود دارد كه يكى مشهور و ديگرى غير مشهور است ولى قبلا لازم است مفردات و بعضى از لغات آيه معنى شود سپس به بيان اين دو عقيده بپردازيم .
مرة به طورى كه بسيارى از ارباب لغت و مفسران نوشته اند به معنى تابيده شده است ، و از آنجا كه هر قدر طناب بهتر تابيده شود محكمتر است ، اين كلمه در معنى قدرت و توانائى و استحكام مادى يا معنوى به كار مى رود ، و بعضى آنرا از مرور به معنى عبور دانسته اند ، ولى اين سخن با آنچه اهل لغت نوشته اند چندان سازگار نيست .
تدلى از ماده تدلى ( بر وزن تجلى ) به گفته راغب در مفردات به معنى نزديك شدن است ، بنابر اين تاكيدى است براى جمله دنى كه قبل از آن آمده ، و هر دو به يك معنى است ، در حالى كه بعضى در ميان اين دو تفاوت قائل شده اند و گفته اند تدلى به معنى وابستگى و تعلق و آويزان شدن است همچون وابستگى ميوه به درخت ، لذا به ميوه هائى كه از درخت آويزان است دوالى

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:29PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 486
مى گويند .
قاب به معنى اندازه است و قوس به معنى كمان ، بنابر اين قاب قوسين يعنى به مقدار طول دو كمان ( كمان يكى از سلاحهاى قديم براى تيراندازى بوده است ) .
بعضى قوس را از ماده قياس و به معنى مقياس دانسته اند ، و چون مقياس عرب اندازه ذراع ( فاصله نوك انگشتان تا آرنج ) بوده ، بنابر اين قاب قوسين به معنى دو ذراع مى شود .
در بعضى از كتب لغت قاب به معنى ديگرى ذكر شده و آن فاصله ميان محلى از كمان كه به دست مى گرفتند تا نوك برگشته كمان ( كمانها به صورت قوسى شكل بود كه دو انتهاى آن برگشته بود ) .
بنابر اين قاب قوسين به معنى مجموعه انحناء كمان مى شود ( دقت كنيد ) .
اكنون به ذكر دو تفسير باز مى گرديم : نظريه مشهور مفسران اين است كه معلم پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) همان جبرئيل امين پيك وحى خدا بود ، كه قدرت فوق العاده اى داشت .
او كه معمولا به صورت انسانى خوش چهره بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) ظاهر مى گشت ، و پيام الهى را ابلاغ مى نمود دو بار در تمام عمر آن حضرت (صلى الله عليهوآلهوسلّم) به قيافه و چهره اصليش بر او ظاهر گشت : مرتبه اول همان است كه در آيات فوق مى خوانيم كه در افق بالا ظاهر گشت ( و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود ، و آنچنان با عظمت بود كه پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم)

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:30PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 487
به هيجان آمد ) و هم او بود كه به پيامبر نزديك شد تا آن حد كه فاصله چندانى ميان آنها نبود ، و تعبير به قاب قوسين كنايه از نهايت نزديكى است .
مرتبه دوم در جريان معراج پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بود كه در آيات آينده از آن گفتگو شده است ، و به خواست خدا در باره آن سخن خواهيم گفت .
بعضى از مفسران كه اين نظر را برگزيده اند تصريح كرده اند ديدار اول پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) با جبرئيل به صورت اصليش در كنار غار حرا در جبل النور واقع شده .
ولى اين تفسير با تمام طرفدارانى كه دارد خالى از اشكالات مهمى نيست زيرا :
1 - در آيه فاوحى الى عبده ما اوحى ( آنچه وحى كردنى بود بر - بنده اش وحى كرد ) مسلما مرجع ضميرها ( مخصوصا ضمير عبده ) خدا است ، در حالى كه اگر شديد القوى به معنى جبرئيل باشد تمام ضميرها به او باز مى گردد ، درست است كه مى توان از قرائن خارج فهميد كه حساب اين آيه از بقيه جدا است ولى به هم خوردن يكنواختى آيات و مرجع ضميرها مسلما خلاف ظاهر است .
2 - شديد القوى به معنى كسى كه تمام قدرتهايش فوق العاده است تنها مناسب ذات پاك پروردگار است ، درست است كه در آيه 20 سوره تكوير از جبرئيل به عنوان ذى قوة عند ذى العرش مكين ياد شده ، ولى ميان
تفسير نمونه ج : 22 ص : 488
شديد القوى كه مفهوم عام و گسترده اى دارد با ذى قوة كه قوة در آن به صورت مفرد و نكره ذكر شده تفاوت بسيار است .
3 - در آيات بعد آمده است كه پيامبر او را نزد سدرة المنتهى ( بر - فراز آسمانها ديد ) اگر منظور جبرئيل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روى زمين با پيامبر همراه بود ، و تنها در اوج آسمان او را نديد ، مگر اينكه گفته شود در آغاز او را به صورت انسانى مشاهده كرد و در آسمان به صورت اصليش در حالى كه قرينه اى بر اين مطلب در آيات نيست .
4 - تعبير به علمه يا مانند آن در قرآن مجيد هيچگاه در مورد جبرئيل به كار نرفته ، و اين تعبير در مورد خداوند نسبت به پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و پيامبران ديگر بسيار زياد است ، و به عبارت ديگر جبرئيل معلم پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نبود بلكه واسطه وحى بود و معلمش تنها خدا است .
5 - درست است كه جبرئيل فرشته اى است والامقام ولى مسلما پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مقام والاترى دارد ، چنانكه در داستان معراج نيز آمده است كه او در سير صعودى معراج در محضر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بود به نقطه اى رسيد و از حركت باز ماند ، و گفت : اگر يك سر انگشت بالاتر روم پر و بالم مى سوزد ! ولى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) همچنان به سير خود ادامه داد .
با اينحال مشاهده كردن جبرئيل در صورت اصليش متناسب آنچنان اهميتى كه در اين آيات به آن داده شده نيست و به تعبير ساده تر براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) زياد مهم نبود كه به چنين ديدارى نائل گردد ، با اينكه اين آيات اهميت فوق - العاده اى براى اين ديدار قائل شده است .
6 - جمله ما كذب الفؤاد ما رأى قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده خلاف نمى گويد نيز دليل بر يك شهود باطنى است نه مشاهده حسى با چشم نسبت به جبرئيل .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:31PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 489
7 - از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مى گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول الله فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت .
مرحوم شيخ طوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490
متعال ! .
اين معنى در روايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست .
در روايات اهل سنت نيز در روايتى در در المنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است .
مجموع اين قرائن سبب مى شود كه تفسير دوم را كه مى گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدن پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم .
به نظر مى رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغ تفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى دهد ، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار : چشمها او را نمى بيند و او همه چشمها را مى بيند ( انعام - 103 ) اينما تولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكم اينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4 ) .
و نيز شايد مجموع اين مسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند و بگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى گويند : از يكى از دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيم كه قادر بر درك اين معنى باشم ! .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:32PM
تفسير نمونه ج : 22 ص : 491
ولى با توجه به اينكه قرآن كتاب هدايت است و براى تفكر و تدبر و تذكر انسانها نازل شده قبول اين معنى نيز مشكل است .
اما اگر آيات را به معنى دوم يعنى يكنوع شهود و قرب خاص معنوى تفسير كنيم تمام اين مشكلها برطرف خواهد شد .
توضيح اينكه : بدون شك رؤيت حسى در مورد خداوند نه در دنيا و نه در آخرت امكان پذير نيست ، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است ، همچنين لازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن ، و نياز به زمان و مكان داشتن است ، و ذات واجب الوجود از همه اين امور مبرا است .
ولى خدا را از طريق ديد دل و عقل مى توان مشاهده كرد ، و اين همان است كه امير مؤمنان على (عليه السلام) در پاسخ ذعلب يمانى به آن اشاره فرمود : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان : چشمها با مشاهده حسى هرگز او را نديده ، ولى دلها با حقيقت ايمان او را دريافته است .
اما بايد توجه داشت كه ديد باطنى بر دو گونه است : يكى ديد عقلانى است كه از طريق استدلال حاصل مى شود ، و ديگرى مقام شهود قلبى است كه دركى مافوق درك عقل و ديدى ماوراء ديد آن است .
اين مقامى است كه آنرا مقام استدلال نبايد نام گذاشت ، بلكه مقام مشاهده است ، اما مشاهده اى با دل ، و از طريق درون ، اين مقامى است كه براى اولياء الله با تفاوت مراتب و سلسله درجات رخ مى دهد ، زيرا شهود باطنى نيز مراتب و درجات بسيارى دارد البته درك حقيقت آن براى كسانى كه به آن نرسيده اند مشكل است .
از آيات فوق با توجه به قرائنى كه ذكر شد مى توان اينچنين استفاده كرد
تفسير نمونه ج : 22 ص : 492
كه پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در عين اينكه داراى مقام شهود بود ، در طول عمر مباركش دو مرتبه چنان اوج گرفت كه به مقام شهود كامل نائل گرديد .
يكى احتمالا در آغاز بعثت بود و ديگرى به هنگام معراج ، آنچنان به خدا نزديك شد و بر بساط قرب او گام گذاشت كه بسيارى از فاصله ها و حجابها برچيده شد ، مقامى كه حتى جبرئيل امين ، يعنى مقرب ترين فرشته الهى ، از وصول به آن عاجز بود .
روشن است تعبيراتى مانند فكان قاب قوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيت با چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است .
در بحثهاى گذشته در تفسير لقاء الله ( ملاقات پروردگار ) كه در آيات مختلف قرآن به عنوان يكى از مشخصات روز قيامت كرارا روى آن تكيه شده است گفته ايم كه اين ملاقات نيز - بر خلاف آنچه بعضى از كوته فكران پنداشته اند - ملاقات حسى و مشاهده مادى نيست ، بلكه يكنوع شهود باطنى است هر چند در مراحل پائينتر است و هرگز به مرحله شهود اولياء و انبياء نمى رسد ، تا چه رسد به مرحله شهود كامل پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در ليله معراج .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:34PM
با توجه به آنچه گفته شد مجددا مرورى بر آيات مورد بحث مى كنيم و مضمون آيات را از اين ديدگاه بررسى مى نمائيم : طبق اين تفسير قرآن نزول وحى را بر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) چنين شرح مى دهد :
تفسير نمونه ج : 22 ص : 493
خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت .
سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده اش وحى كرد .
و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى آمد تاكيد مى كند كه قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .
همانگونه كه گفتيم تفسير اين آيات به شهود باطنى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نسبت به خداوند صحيحتر و با روايات اسلامى موافق تر ، و براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) فضيلتى است برتر ، و مفهومى است لطيفتر ( و الله اعلم بحقائق الامور ) .
اين بحث را با حديثى از پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و حديثى از على (عليه السلام) پايان مى دهيم .
از پيغمبر اكرم (صلى الله عليهوآلهوسلّم) پرسيدند هل رأيت ربك ؟ : آيا پروردگارت را هرگز ديده اى ؟ ! در پاسخ فرمود : رأيته بفؤادى : من او را با چشم دل ديده ام ! .
و در نهج البلاغه در صدر همان خطبه ذعلب يمانى آمده است كه از آن حضرت سؤال كرد : هل رأيت ربك يا امير المؤمنين ؟ ! آيا هرگز پروردگارت را اى امير مؤمنان ديده اى ؟ !
تفسير نمونه ج : 22 ص : 494
در پاسخ فرمود : ا فاعبد ما لا اراه ؟ ! : آيا كسى را كه نمى بينم پرستش كنم ؟ ! سپس به شرحى كه قبلا نقل كرده ايم كه اشاره به شهود باطنى است پرداخت .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:36PM
اين بود مطلب كامل تفسير نمونه نسبت به آيه مزبور .

بچه با حال
Thursday 23 February 2006, 06:43PM
اكنون كلام دوست خوبم رهرو را مي اورم :


خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت .
سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده اش وحى كرد .
و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى آمد تاكيد مى كند كه قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .
تفسیر نمونه



دوست خوبم بعد ازنقل قول بالا چنين نتيجه گرفته اند :

(خداي شيعه)‌‌‍تنها فرقش با خدای وهابیها در اینه که اون در آسمان چهارم بوده و این در آسمان هفتم !!!!

اكنون دو سؤال از اين دوست بزرگوار دارم .
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم اين دوست عزيز نقل قولشان را از كجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- چگونه از مطالب تفسير نمونه اين نتيجه را گرفتند و تنها چنين تفاوتي را برداشت كردند ؟

لطفا به توجه به متن كامل تفسير نمونه پاسخ دهيد .
متشكرم .

بچه با حال
Monday 27 February 2006, 12:34PM
سه روز گذشت و هنوز پاسخ نگرفته ام . علاقمندم دوست عزيزي كه شبهه را مطرح كرده بودند ، بيايند و پاسخ بدهند .

حق جو
Tuesday 28 February 2006, 04:12PM
اكنون كلام دوست خوبم رهرو را مي اورم :



دوست خوبم بعد ازنقل قول بالا چنين نتيجه گرفته اند :



اكنون دو سؤال از اين دوست بزرگوار دارم .
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم اين دوست عزيز نقل قولشان را از كجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- چگونه از مطالب تفسير نمونه اين نتيجه را گرفتند و تنها چنين تفاوتي را برداشت كردند ؟

لطفا به توجه به متن كامل تفسير نمونه پاسخ دهيد .
متشكرم .







دوست عزیز منتظر پاسخ نباشید که اینها به روش پسر حنطمه در موقع عجز فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

بچه با حال
Thursday 2 March 2006, 09:29AM
6 روز گذشت و همچنان منتظر پاسخ دوست خوبم رهرو هستم .

taslim
Thursday 2 March 2006, 06:28PM
به نام تنها متکبر کبیر

دوست محترم ؛

امیدوارم بعد از شش روز انتظار ، تو نیز از مباحثه کناره گیری نکنی.
بنده هیچ توجهی به عنوان این تاپیک ندارم و طرف مقابل من بطور کلی پیروان حدیث (شیعه ، سنی ، وهابی و غیره) خواهند بود.
سعی نکن مطالب مرا دسته بندی کنی و هریک را به تاپیکی ارجاع دهی ، این را به عنوان یک خواهش و تقاضا از من قبول کن.
و اما برادرم رهرو مطلبی را در بالا نقل کرده بودند که شما می توانید اصل آن را که به تفسیر نمونه تعلق دارد در آدرس زیر مطالعه فرمایید:
http://quran.al-shia.com/fa/id/9/item/book/nemoone/22/index13.htm

برای شروع اجازه دهید تا قسمتی ازمطالب موجود در آدرس مذکور را در اینجا بیاورم تا ببینم نظر شما در باره آن چیست .فراموش نکنید که این مطلب را یک عالم ربانی ! به همراه دارو دسته اش نوشته است و آنها خود را سردمداران فرقه شیعه می دانند .
البته این عالم ربانی با زیرکی تمام بگونه ای مطلب می نویسد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و به قول معروف یکی به در می زند و یکی به تخته.
اما به راحتی می توان تناقض گوئیهای او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و می تواند هرگونه که خواست سخن بگوید.
چیزی که در اینجا برای من مهم است و به عنوان یک هدف به دنبالش هستم ، نشان دادن کذب و مضحک بودن آن چیزهایی است که عده ای آن را شرح مجملات قرآن می دانند.

از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مى گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول الله فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت .
مرحوم شيخ طوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490
متعال ! .
اين معنى در روايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست .
در روايات اهل سنت نيز در روايتى در در المنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است .
مجموع اين قرائن سبب مى شود كه تفسير دوم را كه مى گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدن پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم .
به نظر مى رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغ تفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى دهد ، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار : چشمها او را نمى بيند و او همه چشمها را مى بيند ( انعام - 103 ) اينما تولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكم اينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4 ) .
و نيز شايد مجموع اين مسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند و بگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى گويند : از يكى از دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيم كه قادر بر درك اين معنى باشم ! .

اگر ادامه مطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاه باید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به امور بندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و در ساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجا نبود.
اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سوار بر براق به آسمان عروج کرد؟
تو چه کار خواهی کرد؟ باور وجود خدا بر آسمان هفتم را رها نموده و هزاران حدیث و روایتی را که در این باره وارد شده به قوطی عطاری بر خواهی گرداند؟
یا مانند این عالم ربانی شروع به ماست مالی خواهی کرد؟

ياور
Thursday 2 March 2006, 10:38PM
به نام تنها متکبر کبیر



دوست محترم ؛

امیدوارم بعد از شش روز انتظار ، تو نیز از مباحثه کناره گیری نکنی.
بنده هیچ توجهی به عنوان این تاپیک ندارم و طرف مقابل من بطور کلی پیروان حدیث (شیعه ، سنی ، وهابی و غیره) خواهند بود.
سعی نکن مطالب مرا دسته بندی کنی و هریک را به تاپیکی ارجاع دهی ، این را به عنوان یک خواهش و تقاضا از من قبول کن.
و اما برادرم رهرو مطلبی را در بالا نقل کرده بودند که شما می توانید اصل آن را که به تفسیر نمونه تعلق دارد در آدرس زیر مطالعه فرمایید:
http://quran.al-shia.com/fa/id/9/item/book/nemoone/22/index13.htm

برای شروع اجازه دهید تا قسمتی ازمطالب موجود در آدرس مذکور را در اینجا بیاورم تا ببینم نظر شما در باره آن چیست .فراموش نکنید که این مطلب را یک عالم ربانی ! به همراه دارو دسته اش نوشته است و آنها خود را سردمداران فرقه شیعه می دانند .
البته این عالم ربانی با زیرکی تمام بگونه ای مطلب می نویسد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و به قول معروف یکی به در می زند و یکی به تخته.
اما به راحتی می توان تناقض گوئیهای او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و می تواند هرگونه که خواست سخن بگوید.
چیزی که در اینجا برای من مهم است و به عنوان یک هدف به دنبالش هستم ، نشان دادن کذب و مضحک بودن آن چیزهایی است که عده ای آن را شرح مجملات قرآن می دانند.

از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مى گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول الله فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت .
مرحوم شيخ طوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490
متعال ! .
اين معنى در روايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست .
در روايات اهل سنت نيز در روايتى در در المنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است .
مجموع اين قرائن سبب مى شود كه تفسير دوم را كه مى گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدن پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم .
به نظر مى رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغ تفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى دهد ، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار : چشمها او را نمى بيند و او همه چشمها را مى بيند ( انعام - 103 ) اينما تولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكم اينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4 ) .
و نيز شايد مجموع اين مسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند و بگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى گويند : از يكى از دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيم كه قادر بر درك اين معنى باشم ! .

اگر ادامه مطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاه باید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به امور بندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و در ساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجا نبود.
اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سوار بر براق به آسمان عروج کرد؟
تو چه کار خواهی کرد؟ باور وجود خدا بر آسمان هفتم را رها نموده و هزاران حدیث و روایتی را که در این باره وارد شده به قوطی عطاری بر خواهی گرداند؟
یا مانند این عالم ربانی شروع به ماست مالی خواهی کرد؟:smile55: :smile31: :smile28: :smile09:

ياور
Thursday 2 March 2006, 10:42PM
به نام تنها متکبر کبیر

دوست محترم ؛

امیدوارم بعد از شش روز انتظار ، تو نیز از مباحثه کناره گیری نکنی.
بنده هیچ توجهی به عنوان این تاپیک ندارم و طرف مقابل من بطور کلی پیروان حدیث (شیعه ، سنی ، وهابی و غیره) خواهند بود.
سعی نکن مطالب مرا دسته بندی کنی و هریک را به تاپیکی ارجاع دهی ، این را به عنوان یک خواهش و تقاضا از من قبول کن.
و اما برادرم رهرو مطلبی را در بالا نقل کرده بودند که شما می توانید اصل آن را که به تفسیر نمونه تعلق دارد در آدرس زیر مطالعه فرمایید:
http://quran.al-shia.com/fa/id/9/ite...22/index13.htm (http://quran.al-shia.com/fa/id/9/item/book/nemoone/22/index13.htm)

برای شروع اجازه دهید تا قسمتی ازمطالب موجود در آدرس مذکور را در اینجا بیاورم تا ببینم نظر شما در باره آن چیست .فراموش نکنید که این مطلب را یک عالم ربانی ! به همراه دارو دسته اش نوشته است و آنها خود را سردمداران فرقه شیعه می دانند .
البته این عالم ربانی با زیرکی تمام بگونه ای مطلب می نویسد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و به قول معروف یکی به در می زند و یکی به تخته.
اما به راحتی می توان تناقض گوئیهای او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و می تواند هرگونه که خواست سخن بگوید.
چیزی که در اینجا برای من مهم است و به عنوان یک هدف به دنبالش هستم ، نشان دادن کذب و مضحک بودن آن چیزهایی است که عده ای آن را شرح مجملات قرآن می دانند.

از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مى گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول الله فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت .
مرحوم شيخ طوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490
متعال ! .
اين معنى در روايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست .
در روايات اهل سنت نيز در روايتى در در المنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است .
مجموع اين قرائن سبب مى شود كه تفسير دوم را كه مى گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدن پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم .
به نظر مى رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغ تفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى دهد ، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار : چشمها او را نمى بيند و او همه چشمها را مى بيند ( انعام - 103 ) اينما تولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكم اينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4 ) .
و نيز شايد مجموع اين مسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند و بگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى گويند : از يكى از دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيم كه قادر بر درك اين معنى باشم ! .

اگر ادامه مطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاه باید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به امور بندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و در ساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجا نبود.
اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سوار بر براق به آسمان عروج کرد؟
تو چه کار خواهی کرد؟ باور وجود خدا بر آسمان هفتم را رها نموده و هزاران حدیث و روایتی را که در این باره وارد شده به قوطی عطاری بر خواهی گرداند؟
یا مانند این عالم ربانی شروع به ماست مالی خواهی کرد؟
__________________
لطفا جواب دهيد اما مغلطه نفرماييد كه ايا طبق اين احاديث خداي شما در زمان عروج در اسمان هفتم تشريف داشتند يا خير
اگر نه اعتراف كنيد كه اين احاديث بوي بدي مي دهند ؟؟؟/:smile20: :smile31: :smile28: :confused: :smile09: :( :smile40: :smile20:
يا الله

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 12:51PM
به نام تنها متکبر کبیر





دوست محترم ؛

امیدوارم بعد از شش روز انتظار ، تو نیز از مباحثه کناره گیری نکنی.


جالب است . من شش روز است كه اينجا دارم روز شماري مي كنم . اگر مي خواستم كناره بگيرم كه ... . به هر حال هر چند مخاطب من جناب رهرو است اما به شما دوستان خوبم براي ورود به بحث خوش آمد مي گويم و چون بنا ندارم جدال غير احسن كنم از پاسخ به مطالب جدالي نامربوط مي گذرم .


بنده هیچ توجهی به عنوان این تاپیک ندارم و طرف مقابل من بطور کلیپیروان حدیث (شیعه ، سنی ، وهابی و غیره) خواهند بود.

من اين شيوه شما را نمي پسندم چون شيوه مناسبي براي مباحثه نيست . گفتگوي سازنده گفتگويي است كه در يك موضوع خاص انجام شود نه در موضوعات پراكنده . ما مي خواهيم از گفتگوهاي خود نتيجه بگيريم پس نبايد بحث هاي مختلف را با هم مخلوط كنيم . فقط در موضوع همين تاپيك مطالب خودتان را مطرح بفرماييد .


سعی نکن مطالب مرا دستهبندی کنی و هریک را به تاپیکی ارجاع دهی ، این را به عنوان یک خواهش و تقاضا از منقبول کن.



در صورتي كه موضوع شما مربوط به اين تاپيك باشد اين كار را نخواهم كرد و در همين جا با شما همرا ه خواهم شد اما اگر موضوعي را مطرح بفرماييد كه ربطي به بحث و عنوان اين تاپيك نداشته باشد ، ناگزيرم اين كار را بكنم و در آنجا موضوع مورد علاقه شما را ادامه بدهيم . همان طور كه عرض كردم فقط در موضوع همين تاپيك مطالب خودتان را مطرح بفرماييد .


و اما برادرمرهرومطلبی را در بالا نقل کردهبودند که شما می توانید اصل آن را که به تفسیر نمونه تعلق دارد در آدرس زیر مطالعهفرمایید:
http://quran.al-shia.com/fa/id/9/item/book/nemoone/22/index13.htm (http://quran.al-shia.com/fa/id/9/item/book/nemoone/22/index13.htm)



دوست عزيزم ظاهرا شما به سوال من از جناب رهرو توجه نفرموديد . قبل از اين كه شما زحمت بكشيد و ادرس بالا را در اينجا قرار دهيد اگر نگاه مي كرديد مي ديديد كه من متن كامل تفسير نمونه را در اينجا نقل كرده بودم . يكي از سوالات من از دوست خوبم رهرو اين بوده است كه مطلب خود را دقيقا از كجاي تفسير نمونه نقل كرده اند ؟ يك بار ديگر سوال خودم را از جناب رهرو مي آورم تا ببينيد موضوع بحث چيست ؟ ضمنا اگر جناب عالي همان آقاي رهرو هستيد خواهش مي كنم به اين سؤال جواب بدهيد . سؤال اين است :
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم دوست عزيزم رهرو نقل قولشان را ازكجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند ؟





برایشروع اجازه دهید تا قسمتی ازمطالب موجود در آدرس مذکور را در اینجا بیاورم تا ببینمنظر شما در باره آن چیست .

اگر به صفحه 1 و ابتداي صفحه دو همين تاپيك مراجعه مي كرديد ، مي ديديد كه من اين مطلب را قبلا نقل كرده بودم .



فراموش نکنید که این مطلب را یک عالم ربانی ! به همراهدارو دسته اش نوشته است و آنها خود را سردمداران فرقه شیعه می دانند .
البتهاین عالم ربانی با زیرکی تمام بگونه ای مطلب می نویسد که نه سیخ بسوزد و نه کباب وبه قول معروف یکی به در می زند و یکی به تخته.
اما به راحتی می توان تناقضگوئیهای او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و می تواند هرگونه کهخواست سخن بگوید.
چیزی که در اینجا برای من مهم است و به عنوان یک هدف به دنبالشهستم ، نشان دادن کذب و مضحک بودن آن چیزهایی است که عده ای آن را شرح مجملات قرآنمی دانند.


دوست خوبم قرار است مباحثه علمي بكنيم نه توهين و مجادله بيهوده . پس مودبانه مطالب خودتان را مطرح بفرماييد .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 12:58PM
اگر ادامهمطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاهباید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به اموربندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و درساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجانبود.


من مطالب را كامل آورده ام و دوستان مي توانند مطالعه بفرمايند . اما مشتاقم بدانم چگونه شما چنين برداشتي كرديد؟ يك بار ديگر قسمتي را كه شما از تفسير نمونه نقل كرده ايد مي اورم :


از همه اينها گذشته در روايات متعددى كه ازمنابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوماست كه مى گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براىپيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شدو رسول الله فوق العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت .
مرحوم شيخطوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نقل مى كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميانمن و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون رااز هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديثطولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقابقوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله اواز ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابرديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنىرسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسيرنمونه ج : 22 ص : 490
متعال ! .
اين معنى ‌(يعني نزديك شدن پيامبر به خدا– بچه باحال ) درروايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست .
درروايات اهل سنتنيز در روايتى در درالمنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است .
مجموع اين قرائن سببمى شود كه تفسير دوم را كه مى گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدنپيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم .
به نظر مى رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغتفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى دهد، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدركالابصار : چشمها او را نمى بيند و او همه چشمها را مى بيند ( انعام - 103 ) اينماتولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكماينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4) .
و نيز شايد مجموع اينمسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند وبگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى گويند : از يكىاز دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيمكه قادر بر درك اين معنى باشم ! .




و اكنون ادامه مطلب بالا كه شما آن را از تفسير نمونه نقل كرديد اما اين ادامه را نياورديد:

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 01:01PM
و اكنون ادامه مطلب بالا كه شما آن را از تفسير نمونه نقل كرديد اما اين ادامه را نياورديد:



تفسير نمونه ج : 22 ص : 491
ولى با توجه به اينكه قرآن كتاب هدايت است و براىتفكر و تدبر و تذكر انسانها نازل شده قبول اين معنى نيز مشكل است .
اما اگرآيات را به معنى دوم يعنى يكنوع شهود و قرب خاص معنوى تفسير كنيم تمام اين مشكلهابرطرف خواهد شد .
توضيح اينكه : بدون شك رؤيت حسى در مورد خداوند نه در دنيا ونه در آخرت امكان پذير نيست ، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است ، همچنينلازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن ، و نياز به زمان و مكان داشتن است ، و ذاتواجب الوجود از همه اين امور مبرا است .
ولى خدا را از طريق ديد دل و عقل مىتوان مشاهده كرد ، و اين همان است كه امير مؤمنان على (عليه السلام) در پاسخ ذعلبيمانى به آن اشاره فرمود : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوببحقائق الايمان : چشمها با مشاهده حسى هرگز او را نديده ، ولى دلها با حقيقت ايماناو را دريافته است .
اما بايد توجه داشت كه ديد باطنى بر دو گونه است : يكى ديدعقلانى است كه از طريق استدلال حاصل مى شود ، و ديگرى مقام شهود قلبى است كه دركىمافوق درك عقل و ديدى ماوراء ديد آن است .
اين مقامى است كه آنرا مقام استدلالنبايد نام گذاشت ، بلكه مقام مشاهده است ، اما مشاهده اى با دل ، و از طريق درون ،اين مقامى است كه براى اولياء الله با تفاوت مراتب و سلسله درجات رخ مى دهد ، زيراشهود باطنى نيز مراتب و درجات بسيارى دارد البته درك حقيقت آن براى كسانى كه به آننرسيده اند مشكل است .
از آيات فوق با توجه به قرائنى كه ذكر شد مى تواناينچنين استفاده كرد
تفسير نمونه ج : 22 ص : 492
كه پيامبر اسلام (صلى اللهعليهوآلهوسلّم) در عين اينكه داراى مقام شهود بود ، در طول عمر مباركش دو مرتبهچنان اوج گرفت كه به مقام شهود كامل نائل گرديد .
يكى احتمالا در آغاز بعثت بودو ديگرى به هنگام معراج ، آنچنان به خدا نزديك شد و بر بساط قرب او گام گذاشت كهبسيارى از فاصله ها و حجابها برچيده شد ، مقامى كه حتى جبرئيل امين ، يعنى مقربترين فرشته الهى ، از وصول به آن عاجز بود .
روشن است تعبيراتى مانند فكان قابقوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصلهمكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيتبا چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است.

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 01:04PM
دوست خوبم شما براي اين كه نظر تفسير نمونه را بيان فرماييد بايد مطلب را كامل نقل كنيد . براي روش بحث شما مثالي مي زنم . مي دانيم كه از مشخصه هاي اصلي اسلام اعتراف به كلمه طيبه لا اله الا الله است . حال اين شيوه شما در نقل مطلب از تفسير نمونه مانند اين است كه من بگويم مسلمانان كافرند چون مي گويند لا اله . و ادامه آن يعني الا الله را نياورم .
دوست خوبم نتيجه اي كه تفسير نمونه در پايان بحث گرفته است اين است : روشن است تعبيراتى مانند فكان قابقوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصلهمكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيتبا چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است.

حال شما چطور از اين مطلب نتيجه گرفتيد :

اگر ادامهمطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاهباید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به اموربندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و درساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجانبود.

ادامه مطلب را خواندم و همان طور كه مشاهده فرموديد آن را نقل كردم . سؤال من اين است كه چطور شما از ادامه مطلب اين نتيجه را گرفتيد كه خداي شيعيان در آسمان هفتم در عرش نشسته است ؟ منتظر پاسخم .



اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سواربر براق به آسمان عروج کرد؟

اين سوال شما مربوط به تاپيك عرش خداست . آنجا مي توانيم درباره آن مفصلا گفتگو كنيم .


تو چه کار خواهی کرد؟باور وجود خدا بر آسمان هفتم را رها نموده و هزاران حدیث و روایتی را که در اینباره وارد شده به قوطی عطاری بر خواهی گرداند؟
یامانند این عالم ربانی شروع به ماست مالی خواهی کرد؟


همان طور كه در تفسير نمونه آمده است و بارها هم گفتم ما شيعيا ن قائل نيستيم كه خداوند جسم دارد يا در مكان خاصي همچون عرش نشسته است . رواياتي هم كه اين گونه برداشت هاي ظاهري دارند را نمي پذيريم . چون ميزان قرآن است . اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ . روايات را با اين ترازوي بي نقص مي سنجيم . هر روايتي كه با آيات قرآن تعارض داشته باشد ، بنا بر آيين شيعه دوازده امامي ، پذيرفتني نيست . رواياتي كه مي گويد خداوند در آسمان هفتم است نيز چنين است . چون با آيات قرآن تعارض دارد . آياتي همچون : لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ [الأنعام : 103]
قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي[الأعراف : 143]
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ [البقرة : 115]
وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ [الحديد : 4]
ما شيعيان 12 امامي رواياتي كه براي خداوند جسميت تعريف مي كنند را خرافه و از مجعولات مي دانيم . معتقديم كه اين روايات به قول شما از همان قوطي عطاري وضاعين حديث در آمده است .


در كتب شما دوستان وهابي روايات زيادي مبتني بر جسميت خداست كه آنها را در تاپيك تصوير خدا در آيين وهابيت آوردم . مشتاقم به آن تاپيك تشريف بياوريد و بفرماييد آيا شما آن روايات را قبول داريد يا نه ؟

همچنان منتظرم كه دوست عزيزم جناب رهرو تشريف بياورند و سؤال مربوط به خودشان را پاسخ دهند .
و شما نيز سؤال قبلي مرا پاسخ دهيد : چطور شما از ادامه مطلب اين نتيجه را گرفتيد كه خداي شيعيان در آسمان هفتم در عرش نشسته است ؟

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 01:09PM
از دوست گرامي جناب ياور هم خواهش مي كنم اگر مطلب جديدي براي ادامه بحث دارند بفرمايند . من مطالب پست شده را مي بينم . لطفا بيهوده آنها را تكرار نكنيد . هم بي دليل حجم ديتا بيس سايت افزايش مي يابد هم اين كه بيهوده وقت خوانند گان تلف مي شود . خوشحال مي شوم از بيانات شما دوست خوبم هم استفاده كنم .

taslim
Friday 3 March 2006, 06:57PM
دوست محترم ؛

بنده هیچگونه اظهار نظری از جنابعالی نشنیدم. بالاخره ما چه کار کنیم؟
آیا احادیثی را که راجع به عروج پیامبر به آسمانها و عرش صحبت می کنند رها کنیم یا نه؟ آقای مکارم که می گوید نادیده گرفتن این همه روایت ممکن نیست ، اما او هیچگونه راهکاری نمی دهد ، آیا چاره ای به ذهن شما نیز نمی رسد؟!
بالاخره قسمت اعظم باور فرقه ها (از جمله شیعه) بر اساس همین احادیث و روایات است که روز به روز در جوامع علمی بی مصرفتر می شوند. حالا بگذر که بر فراز منبر همچنان بازارشان داغ است و منبریان با آنها کاسبی می کنند. آخر تا کی می توان از حماقت و جهل مردمان سوء استفاده کرد؟
آقای مکارم شیرازی یاباید از تمامی احادیث و روایاتی که مسئله عروج پیامبر به آسمانها را متذکر می شوند چشم پوشی کند و آنها را به قوطی عطاری برگرداند یا اینکه آنها را به کلیت بپذیرد نه اینکه همه داستان را قبول کند اما پایان خوش آن را نادیده بگیرد.
وهابیها و اکثر اهل تسنن چون به کتب حدیث خود به چشم اینکه کلام الله هستند می نگرند تمامی احادیث معراج و احادیث دیگر را با کلیتشان قبول دارند اما شما آنها را تکه پاره می کنید و آنجایی را که با علوم روز نمی سازد به کنار می اندازید و این اصلاً کار درستی نیست.
شما یا باید احادیث معراج را به کلیت قبول نداشته باشید یا حق ندارید به آنهایی که این داستانها را با پایان خوشش قبول دارندحمله کنید و اعتقادات آنها را به ریشخند بگرید. اگر علمای امروز جنابعالی با مطالعه دست و پا شکسته برخی از تئوری های علوم طبیعی روز ، و نیز پیدا کردن جرآت تفکر در قرآن ، قسمتی از عقایدشان را زیر پا گذاشته اند ، علمای دیروزتان چنین عقیده ای نداشتند و شما اگر به کتب حدیث و تفاسیر به جامانده از آنها رجوع کنید این مطلب به شما ثابت خواهد شد. آیا آنها شیعه و.اقعی نبودند و امروزیها شیعه حقیقیند؟

چرا آقای مکارم شیرازی پایان خوش داستان معراج را نا دیده می گیرد؟

نقل از تقسیر نمونه :
روايات بسيار زيادي در زمينه مساله معراج در كتب معروف اسلامي نقل شد كه بسياري از علماي اسلام تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده‏اند،.

هدف معراج
با توجه به بحثهاي گذشته اين مساله براي ما از جمله واضحات است كه هدف از معراج اين نبوده كه پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ديدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان كه ساده‏لوحان پنداشته‏اند كه متاسفانه بعضي از دانشمندان غربي به خاطر ناآگاهي يا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر ديگران، آنرا نقل كرده‏اند، از جمله اينكه گيورگيو در كتاب محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت مي‏گويد محمد در سفر معراج به جائي رسيد كه صداي قلم خدا را مي‏شنيد و مي‏فهميد كه خدا مشغول نگهداري حساب افراد مي‏باشد! ولي با اينكه صداي قلم خدا را مي‏شنيد او را نمي‏ديد! زيرا هيچكس نمي‏تواند خدا را ببيند و لو پيغمبر باشد.
نه، هدف اين بوده كه روح بزرگ پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستي، مخصوصا عالم بالا كه مجموعه‏اي است از نشانه‏هاي عظمت او مشاهده كند، و باز هم درك و ديد تازه‏اي براي هدايت و رهبري انسانها بيابد


آیا او نمی داند که اول داستان هم با علوم روز همخوانی ندارد؟
آیا او واقعاً تصور کرده که در بالای سر ما جز قضای مادی چیز دیگری وجود دارد که حالا مشکل عروج پیامبر به آن بالا را فقط محدود بودن سرعت نور تصور می کند و نظریه نسبیت خصوصی را باطل اعلام می کند؟
آقای « بچه باحال» !
آیا شما احادیث معراج پیامبر را به کلیت قبول دارید یا شما نیز آخر آن را سانسور می کنید؟
اگر بنده به شما ثابت کردم که اول و آخر حدیث یکی است و همش خیال پردازی بشر است چه؟

taslim
Friday 3 March 2006, 07:02PM
در كتب شما دوستان وهابي روايات زيادي مبتني بر جسميت خداست كه آنها را در تاپيك تصوير خدا در آيين وهابيت آوردم . مشتاقم به آن تاپيك تشريف بياوريد و بفرماييد آيا شما آن روايات را قبول داريد يا نه ؟


!

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:01PM
دوست محترم ؛

بنده هیچگونه اظهار نظری از جنابعالی نشنیدم. بالاخره ما چه کار کنیم؟

اظهار نظر من همان متن كامل(نه گزينشي) تفسير نمونه در اين موضوع است . مثل اين كه شما مطالب را نخوانده قضاوت مي كنيد . دوست خوبم، ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم ُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .
آيه كريمه مورد بحث را نيز قبول داريم فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى [النجم : 9] .
كما اين كه قرآن را به طور كامل و همان گونه كه اجماع مسلمين است قبول داريم و آن را محكم ترين برهان و ميزان سنجش عقايد خود مي دانيم . اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ [الشورى : 17] .
قبلا هم خدمت شما عرض كرده بودم كه احاديث موضوعه فراوان است و ما فقط رواياتي را كه با قرآن مطابق است مي پذيريم . در زمينه معراج و عرش خدا هم احاديثي كه بوي جسم بودن و مكان داشتن خدا مي دهد را اگر قابل تاويل بود به معناي مطابق با قرآن تاويل مي كنيم و اگر قابل تاويل و تطبيق با قرآن نبود آنها را دور مي اندازيم .

آیا احادیثی را که راجع به عروج پیامبر به آسمانها و عرش صحبت می کنند رها کنیم یا نه؟ آقای مکارم که می گوید نادیده گرفتن این همه روایت ممکن نیست ، اما او هیچگونه راهکاری نمی دهد ، آیا چاره ای به ذهن شما نیز نمی رسد؟!

دوست خوبم شما چند جمله ديگر از تفسير نمونه را هم بخوانيد آن وقت راه حل آقاي مكارم را هم خواهيد ديد . را ه حل و پاسخ نهايي ايشان را من به رنگ قرمز درآوردم تا شما ببينيد . ايشان اين روايات و آيات متشابه را با توجه به محكماتي همچون آيات زير به همان صورتي كه گفتم به تأويل مي برند
قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي[الأعراف : 143]
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ [البقرة : 115]
وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ [الحديد : 4]

و در نهايت از آيه مزبور اين نتيجه را مي گيرند كه : روشن است تعبيراتى مانند فكان قاب قوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيت با چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است.

نكته ديگر اين كه اين تفسير از آيه مزبور تنها اختصاص به آقاي مكارم ندارد . اجماع علماي تمام فرق مسلمين (به جز وهابيون كه پيرو نظرات اين تيميه و ابن قيم جوزي هستند) بر اين است كه اين آيه بر جسميت خداوند دلالت نمي كند. شما در اين مورد مي توانيد به تفاسير متعددي از اهل سنت مراجعه كنيد .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:03PM
بالاخره قسمت اعظم باور فرقه ها (از جمله شیعه) بر اساس همین احادیث و روایات است که روز به روز در جوامع علمی بی مصرفتر می شوند.

نه دوست عزيزم . من بارها به شما گفتم كه اعتقاد ما شيعيان از سرچشمه قرآن سيراب مي شود . در مورد روايات هم تنها رواياتي را مي پذيريم كه مطابق با قرآن باشد . اگر به نظر شما قرآن روز به روز(نعوذ بالله) بي مصرف تر مي شود ، روايات مطابق با آن هم چنين خواهد بود .
ولي در مورد روايات جعلي كه ما آنها را نمي پذيريم با شما موافقم . ما نه تنها اين روايات را استفاده نمي كنيم بلكه در رد آنها كتاب ها نوشته ايم . شيعيان قرن هاست كه اين روايات جعلي را معلوم كرده اند و در جوامع روايي خود مورد نقد و بررسي قرار داده اند . امام صادق عليه السلام مي فرمايد : آن قسمت از احاديث كه با قرآن موافق نباشد ، دروغ آراسته اي بيش نيست . ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف . اصول كافي ج1 ص 55 . يا در روايت ديگري امام صادق به نقل از پيامبر اكرم فرموده است : هر حقي از اصالت برخوردار است و هر درست و صوابي را نوري است .از احاديث نيز هر چه را كه موافق كتاب خدا باشد برگيريد و قبول كنيد و هر چيزي كه مخالف كتاب خدا باشد آن را به دور بريزيد . به نقل از همان اصول كافي (متن عربي) ج1 ص 55 .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:04PM
آقای مکارم شیرازی یاباید از تمامی احادیث و روایاتی که مسئله عروج پیامبر به آسمانها را متذکر می شوند چشم پوشی کند و آنها را به قوطی عطاری برگرداند یا اینکه آنها را به کلیت بپذیرد نه اینکه همه داستان را قبول کند اما پایان خوش آن را نادیده بگیرد.

اولا : مخاطب شما تمام مفسريني است كه مانند آقاي مكارم عمل كرده اند . به عبارت ديگر مخاطب شما مفسران تمام فرق به جز معدودي (وهابيون) است .
ثانيا : اين تقسيم بندي شما يك قانون روانشناسي است به نام همه يا هيچ . در بررسي روايات كاري به روانشناسي نداريم . روايت شناسي و فقه و اجتهاد با روانشناسي متفاوت است . قانون همه يا هيچ در روانشناسي مي گويد امكان ندارد كه قسمتي از يك سلول عصبي تحريك شود و قسمت ديگر آن تحريك نشود . يك سلول عصبي يا نورون ، يا همه اش تحريك مي شود يا اصلا تحريك نمي شود . استفاده از قانون يك علم با مفهوم متفاوت براي سنجش علم ديگر نوعي مغالطه است كه بايد از آن پرهيز كرد . دوست خوبم . در مسئله معراج پيامبر روايات فراواني وجود دارد كه در اين ميان برخي نيز جعلي و ساختگي است . لذا روايات مربوط به مسأله معراج پيامبر را فقط در صورتي كه مخالف با قرآن نباشد مي توان پذيرفت . لذا اين سخن كه يا بايد همه را بپذيريم يا هيچ كدام را ، درست نيست . رواياتي را كه صراحتا موافق با قرآن است مي پذيريم و آنچه را نياز به تاويل دارد مطابق با قرآن تاويل مي كنيم و آنچه را هم مخالف با قرآن است و تاويل پذير نيست ، رد مي كنيم و نمي پذيريم .


وهابیها و اکثر اهل تسنن چون به کتب حدیث خود به چشم اینکه کلام الله هستند می نگرند تمامی احادیث معراج و احادیث دیگر را با کلیتشان قبول دارند اما شما آنها را تکه پاره می کنید و آنجایی را که با علوم روز نمی سازد به کنار می اندازید و این اصلاً کار درستی نیست.

وهابيها همان گونه كه شما فرموده ايد عمل مي كنند . اما فرق اهل سنت اكثرا همانند شيعه هستند و همچون وهابيون عمل نمي كنند . آنها نيز مانند شيعه روايات را با قرآن تطبيق مي دهند و آنچه را مخالف است رد مي كنند . آنها نيز مانند شيعه كتاب هايي در رد روايات جعلي نوشته اند از جمله : اللئالي المصنوعه في احاديث الموضوعه از جلال الدين سيوطي يا كتاب الموضوعات و ... . به طور كلي فرقه هايي كه روايات را چشم و گوش بسته نمي پذيرند و ملاكشان قرآن است قائل به تجسيم خداوند نيستند و او را محدود به مكان و زمان نمي كنند .
نكته ديگر اين كه شما فرموديد: « اما شما آنها را تکه پاره می کنید و آنجایی را که با علوم روز نمی سازد به کنار می اندازید و این اصلاً کار درستی نیست. » .
اين سخن از شما دوست خوبم بعيد بود . چرا كه چندين بار خدمت شما عرض كردم ملاك ما در سنجش روايات قرآن است نه علوم روز يا ... . ما صحت روايات خود را با فيزيك و شيمي و نانو تكنولوژي و ... نمي سنجيم بلكه با مطابقه روايت با قرآن، روايات جعلي را دور مي اندازيم .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:06PM
شما یا باید احادیث معراج را به کلیت قبول نداشته باشید یا حق ندارید به آنهایی که این داستانها را با پایان خوشش قبول دارندحمله کنید و اعتقادات آنها را به ریشخند بگرید.

اين سخن شما پيرو همان قانون همه يا هيچ است كه پاسخ كافي دادم . اما يك بار ديگر آن را تكرار مي كنم . روايت شناسي و فقه و اجتهاد با روانشناسي متفاوت است . قانون همه يا هيچ در روانشناسي مي گويد امكان ندارد كه قسمتي از يك سلول عصبي تحريك شود و قسمت ديگر آن تحريك نشود . يك سلول عصبي يا نورون ، يا همه اش تحريك مي شود يا اصلا تحريك نمي شود . استفاده از قانون يك علم با مفهوم متفاوت براي سنجش علم ديگر نوعي مغالطه است كه بايد از آن پرهيز كرد . دوست خوبم . در مسئله معراج پيامبر روايات فراواني وجود دارد كه در اين ميان برخي نيز جعلي و ساختگي است . لذا روايات مربوط به مسأله معراج پيامبر را فقط در صورتي كه مخالف با قرآن نباشد مي توان پذيرفت . لذا اين سخن كه يا بايد همه را بپذيريم يا هيچ كدام را ، درست نيست . رواياتي را كه صراحتا موافق با قرآن است مي پذيريم و آنچه را نياز به تاويل دارد مطابق با قرآن تاويل مي كنيم و آنچه را هم مخالف با قرآن است و تاويل پذير نيست ، رد مي كنيم و نمي پذيريم .

نكته ديگر اين كه من منظور شما را از اين جمله متوجه نمي شوم : « حق ندارید به آنهایی که این داستانها را با پایان خوشش قبول دارندحمله کنید » . منظور شما از پايان خوش چيست و اصلا منظور شما چه كساني است ؟ آيا منظور شما اين است كه چرا ما مي گوييم برخي با خدايي با ويژگي هاي زير معتقدند ؟ (ويژگي ها را از تاپيك تصوير خدا در آيين وهابيت نقل مي كنم منابع آن در آدرس مذكور موجود است) :

1- خداي وهابيان به شكل ادم است

2- خداوند وهابي ها جواني است كه نعليني از طلا مي پوشد

3- خداي وهابي ها روي عرش نشسته و عرش قدري از خدا بزرگتر است

4- دور عرش خداي وهابي ها مار پيچيده

5- عرش خداي وهابيان بر دوش حيوانات است

6- حاملين عرش خداي وهابي ها برق توليد مي كنند

7- هشت گوزن حامل عرش خداي وهابي ها هستند

8- خداي وهابي ها تمام بدنش از بين مي رود به جز صورت او

9- خداي وهابي ها مانند اين تيميه كه از پله هاي منبر پايين مي آيد از آسمان پايين مي آيد

شما دوست خوبم اشتباه متوجه شده ايد . من ريشخند نكردم . فقط از كتب خود وهابيان نقل قول كرده ام و از برادران وهابي توضيح خواسته ام كه چرا به چنين خدايي معتقدند و البته هنوز هم پاسخي نگرفته ام .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:12PM
اگر علمای امروز جنابعالی با مطالعه دست و پا شکسته برخی از تئوری های علوم طبیعی روز ، و نیز پیدا کردن جرآت تفکر در قرآن ، قسمتی از عقایدشان را زیر پا گذاشته اند ، علمای دیروزتان چنین عقیده ای نداشتند و شما اگر به کتب حدیث و تفاسیر به جامانده از آنها رجوع کنید این مطلب به شما ثابت خواهد شد. آیا آنها شیعه و.اقعی نبودند و امروزیها شیعه حقیقیند؟


دوست خوبم . قرآن كتابي است جاويدان و معجزه پيامبر گرامي اسلام است . مبناي شيعه در نقد و بررسي روايات هم قرآن است نه علوم روز . علماي و ائمه ما همه مبنايشان قران بوده است . شما به قديمي ترين كتاب هاي ما مراجعه كنيد و ببينيد آيا حتي يك نفر حتي يك نفر از علماي شيعه معتقد به جسمانيت خدا بوده است ؟! دوست خوبم علماي فعلي مانند آقاي مكارم هم بر اساس قرآن و رواياتب كه قرآن آنها را تاييد مي كند ، به تفسير پرداخته اند . دوست خوبم مجمع البيان از تفاسير قديمي شيعه است . در مورد اين آيه مي توانيد به اين تفسير مراجعه كنيد . دوست خوبم ، من شيعه ام و در منابع علماي گدشته سير و بررسي زياد داشته ام . همه آنها بر اين نحوه برداشت متفق بوده اند . از شما دوست عزيز تقاضا مي كنم براي نمونه يكي از علماي گذشته شيعه را نام ببريد و همراه با آدرس بفرماييد در كجاي اثر مورد تاليفش قائل به تجسم خداوند شده است ؟ منتظر پاسخم . البته نقل قولتان مثل نقل قول قبلي شما از تفسير نمونه نباشد . (قضيه لا اله الا الله و نقل لا اله و حذف الا الله).




چرا آقای مکارم شیرازی پایان خوش داستان معراج را نا دیده می گیرد؟



من هنوز منظور شما از پايان خوش را متوجه نشده ام .



نقل از تقسیر نمونه :
روايات بسيار زيادي در زمينه مساله معراج در كتب معروف اسلامي نقل شد كه بسياري از علماي اسلام تواتر يا شهرت آن را تصديق كرده‏اند،.

هدف معراج
با توجه به بحثهاي گذشته اين مساله براي ما از جمله واضحات است كه هدف از معراج اين نبوده كه پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ديدار خدا در آسمانها بشتابد! آنچنان كه ساده‏لوحان پنداشته‏اند كه متاسفانه بعضي از دانشمندان غربي به خاطر ناآگاهي يا دگرگون ساختن چهره اسلام در نظر ديگران، آنرا نقل كرده‏اند، از جمله اينكه گيورگيو در كتاب محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت مي‏گويد محمد در سفر معراج به جائي رسيد كه صداي قلم خدا را مي‏شنيد و مي‏فهميد كه خدا مشغول نگهداري حساب افراد مي‏باشد! ولي با اينكه صداي قلم خدا را مي‏شنيد او را نمي‏ديد! زيرا هيچكس نمي‏تواند خدا را ببيند و لو پيغمبر باشد.
نه، هدف اين بوده كه روح بزرگ پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستي، مخصوصا عالم بالا كه مجموعه‏اي است از نشانه‏هاي عظمت او مشاهده كند، و باز هم درك و ديد تازه‏اي براي هدايت و رهبري انسانها بيابد


آیا او نمی داند که اول داستان هم با علوم روز همخوانی ندارد؟



منظور شما از اول داستان ، كجاي آن است ؟ مبهم نفرماييد . ضمنا مطلب بالا را از كجاي تفسير نمونه نقل كرديد ؟ شماره جلد و صفحه بدهيد .



آیا او واقعاً تصور کرده که در بالای سر ما جز قضای مادی چیز دیگری وجود دارد که حالا مشکل عروج پیامبر به آن بالا را فقط محدود بودن سرعت نور تصور می کند و نظریه نسبیت خصوصی را باطل اعلام می کند؟


اولا : آدرس بدهيد . همين جور شما داريد نقل قول مي كنيد بي آن كه بگوييد كجا گفته ؟
ثانيا : در اين مورد مي توانيم بحث مجزايي را در تاپيك مستقلي به نام معراج راه بيندازيم . بررسي معراج و شبهات آن موضوع اين تاپيك نيست .



آقای « بچه باحال» !
آیا شما احادیث معراج پیامبر را به کلیت قبول دارید یا شما نیز آخر آن را سانسور می کنید؟


نمي دانم منظور شما از آخر آن و سانسور كردن من چيست ؟ ولي معيار شيعه در پذيرش احاديث معراج قرآن است . اگر تمام احاديث معراج با قرآن مطابق باشد (كه نيست) ، بله آن را مي پذيرم . و الا آن روايت را مطابق با قرآن تأويل مي كنم و اگر تاويل پذير هم نبود ، رد مي كنم .


اگر بنده به شما ثابت کردم که اول و آخر حدیث یکی است و همش خیال پردازی بشر است چه؟

مشتاقم در تاپيكي كه پيشنهاد دادم (با موضوع معراج) ، اين كار را با بيان علمي و محوريت قرآن بكنيد .

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 09:20PM
با اين كه برخي از مطالب شما مربوط به اين تاپيك نبود ، جواب دادم اما شما دوست خوبم هنوز به سؤال من كه در صفحه قبل پرسيدم پاسخ نداده ايد :
سؤال من اين بود كه چطور شما از ادامه مطلبي كه نقل شد ، اين نتيجه را گرفتيد كه خداي شيعيان در آسمان هفتم در عرش نشسته است ؟
قبلا هم جناب رهرو همين نتيجه را گرفته بودند و من سؤالات زير را از ايشان پرسيدم كه مشتاقم جواب آنها را بدانم :
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم دوست عزيزم رهرو نقل قولشان را ازكجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند ؟

taslim
Sunday 5 March 2006, 01:21AM
با اين كه برخي از مطالب شما مربوط به اين تاپيك نبود ، جواب دادم اما شما دوست خوبم هنوز به سؤال من كه در صفحه قبل پرسيدم پاسخ نداده ايد :
سؤال من اين بود كه چطور شما از ادامه مطلبي كه نقل شد ، اين نتيجه را گرفتيد كه خداي شيعيان در آسمان هفتم در عرش نشسته است ؟



باسلام خدمت شما

دوست محترم ؛ بنده با چشمان خود فردي رامي بينم كه دارد شرب خمر مي كند اما شخص ديگري براي تبرئه او مي گويد : او دارد آب مي خورد.
اين شخص ممكن است با اين ادعا بتواند عمل آن فرد را توجيه كند اما حالت مستي پس از آن را چگونه توجيه خواهد كرد؟
آقاي مكارم شيرازي و امثال او ممكن است با كاربرد كلماتي همچون « كنايه » و « تشبيه » قضيه معراج و عروج پيامبر تا دو وجبي خدا را توجيه كنند. اما جو حماقت و جهل حاكم بر جامعه راكه از همين قضيه كذايي معراج بوجود آمده است چه خواهند كرد؟
حرفهايي را كه منبريان صبح تا شب در باره معراج پيامبر ، در ذهن ساده لوحان فرو مي كنند چگونه مي توان توجيه كرد؟
آيا آخوند و مداحي وجود دارد كه يك بار و فقط يك بار از تكلم خدا در عرش با محمد ، آنهم با صداي علي ، سخن
نرانده با شد؟
بنده از همان احاديث و رواياتي كه برخي از آقايان مفسردر پي توجيهشان هستند متوجه اعتقاد شيعيان بر جلوس خداوند بر عرش شدم. چون دارم مي بينم اثر آن در جامعه چيز ديگري مي گويد.
مگر شما نبوديد كه گفتيد : « وابستگي به يك عقيده به نام و اسم نيست به انديشه است » ؟!
آيا حالا جواب سئوال خود را گرفتيد؟ يا باز هم مي خواهيد منكر انديشه(تقليدي) حاكم بر جامعه خود شويد؟
مگر اين شما نبوديد كه دنباله مطلب بنده را به دلخواه بريديد تا نتيجه مورد علاقه خود را بگيريد ، پس چه شد كه حالا عمل خود را به من نسبت مي دهيد ؟ تو باز هم داري قضاوت نادرست مي كني و من اين را به حساب عدم دقت جنابعالي در مطالعه عرايض خودم مي دانم يا حد اقل فرض مي كنم كه اينگونه باشد.
دوست محترم ؛ بنده يك بار هدفم را از شركت در بحث جاري اعلام كردم و حالا يك بار ديگر نيز آن را مطرح مي كنم : هدف بنده نشان دادن كذب و مضحك بودن آن چيزهايي است كه خيلي ها به عنوان بيان مفهوم و شرح مجملات قرآن ، از آنها ياد مي كنند.
آنها هرچيزي را كه با عقل تضاد پيدا مي كند و يا با اصول قرآن نمي خواند با ذكر كلماتي همچون « كنايه » و تشبيه ، توجيه مي كنند . به عنوان مثال آنها مي گويند : قاب قوسين كنايه از شدت قرب است و ديگر بقيه اجزاء و عناصر داستان را رها مي كنند؛ آنها نمي گويند و نمي توانند بگويند ؛ آسمانهايي كه پيامبر آنها را طي كرد تا به قاب قوسين رسيد كنايه از چيست ، نمي توانند بگويند اسماعيل و هفتاد هزار فرشته تحت فرمانش را كه هريك با تير شهابي منتظر شياطين نشسته اند كنايه از چيست .....

و اما شما فرموديد :

ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم ُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .



لطفاً توضيح دهيد شما چگونه از اين آيه اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا در آيه مذكور صحبتي از معراج به ميان آمده؟
آيا اسمي از آسمان برده شده؟
نكند شما اين اصل را از احاديث و روايات مربوط به قصه معراج استخراج كرده باشيد؟!
اگر جاي اين بحث را در اين تاپيك نمي بينيد خواهش مي كنم يك نقل قول به مطلب بنده بزنيد و آن را به تاپيك « دين در نزد خداوند فقط اسلام است» منتقل كنيد تا در آنجا راجع به آن بحث كنيم. در غير اينصورت زحمت احداث يك تاپيك ديگر را نكشيد. اما فراموش نكنيد كه معراج پيامبر همان عروج او به مقام قاب قوسين است و اينها به هيچ وجه از يكديگر منفك نمي شوند و كسي كه معتقد است پيامبر سوار بر براق ، تك تك آسمانها را پشت سر گذاشت تا در وراي آسمان هفتم به دو وجبي خدا رسيد، براي خدا جسم قائل شده است ، حال مي خواهد اين را به زبان بگويد يا نگويد.




من نمي دانم آنانكه قاب قوسين را آنگونه توجيه مي كنند مطلب زير شان را چگونه توجيه خواهند كرد ؟

5 - درست است كه جبرئيل فرشته اى است والامقام ولى مسلما پيامبر اسلام (صلى الله عليهوآلهوسلّم) مقام والاترى دارد ، چنانكه در داستان معراج نيز آمده است كه او در سير صعودى معراج در محضر پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) بود به نقطه اى رسيد و از حركت باز ماند ، و گفت : اگر يك سر انگشت بالاتر روم پر و بالم مى سوزد ! ولى پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) همچنان به سير خود ادامه داد .

بچه با حال
Sunday 5 March 2006, 08:44AM
باسلام خدمت شما
دوست محترم ؛ بنده با چشمان خود فردي رامي بينم كه دارد شرب خمر مي كند اما شخص ديگري براي تبرئه او مي گويد : او دارد آب مي خورد.
اين شخص ممكن است با اين ادعا بتواند عمل آن فرد را توجيه كند اما حالت مستي پس از آن را چگونه توجيه خواهد كرد؟
آقاي مكارم شيرازي و امثال او ممكن است با كاربرد كلماتي همچون « كنايه » و « تشبيه » قضيه معراج و عروج پيامبر تا دو وجبي خدا را توجيه كنند. اما جو حماقت و جهل حاكم بر جامعه راكه از همين قضيه كذايي معراج بوجود آمده است چه خواهند كرد؟
حرفهايي را كه منبريان صبح تا شب در باره معراج پيامبر ، در ذهن ساده لوحان فرو مي كنند چگونه مي توان توجيه كرد؟
آيا آخوند و مداحي وجود دارد كه يك بار و فقط يك بار از تكلم خدا در عرش با محمد ، آنهم با صداي علي ، سخن
نرانده با شد؟
بنده از همان احاديث و رواياتي كه برخي از آقايان مفسردر پي توجيهشان هستند متوجه اعتقاد شيعيان بر جلوس خداوند بر عرش شدم. چون دارم مي بينم اثر آن در جامعه چيز ديگري مي گويد.
مگر شما نبوديد كه گفتيد : « وابستگي به يك عقيده به نام و اسم نيست به انديشه است » ؟!
آيا حالا جواب سئوال خود را گرفتيد؟ يا باز هم مي خواهيد منكر انديشه(تقليدي) حاكم بر جامعه خود شويد؟
مگر اين شما نبوديد كه دنباله مطلب بنده را به دلخواه بريديد تا نتيجه مورد علاقه خود را بگيريد ، پس چه شد كه حالا عمل خود را به من نسبت مي دهيد ؟ تو باز هم داري قضاوت نادرست مي كني و من اين را به حساب عدم دقت جنابعالي در مطالعه عرايض خودم مي دانم يا حد اقل فرض مي كنم كه اينگونه باشد.
دوست محترم ؛ بنده يك بار هدفم را از شركت در بحث جاري اعلام كردم و حالا يك بار ديگر نيز آن را مطرح مي كنم : هدف بنده نشان دادن كذب و مضحك بودن آن چيزهايي است كه خيلي ها به عنوان بيان مفهوم و شرح مجملات قرآن ، از آنها ياد مي كنند.
آنها هرچيزي را كه با عقل تضاد پيدا مي كند و يا با اصول قرآن نمي خواند با ذكر كلماتي همچون « كنايه » و تشبيه ، توجيه مي كنند . به عنوان مثال آنها مي گويند : قاب قوسين كنايه از شدت قرب است و ديگر بقيه اجزاء و عناصر داستان را رها مي كنند؛ آنها نمي گويند و نمي توانند بگويند ؛ آسمانهايي كه پيامبر آنها را طي كرد تا به قاب قوسين رسيد كنايه از چيست ، نمي توانند بگويند اسماعيل و هفتاد هزار فرشته تحت فرمانش را كه هريك با تير شهابي منتظر شياطين نشسته اند كنايه از چيست .....
و اما شما فرموديد :

ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم ُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .



لطفاً توضيح دهيد شما چگونه از اين آيه اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا در آيه مذكور صحبتي از معراج به ميان آمده؟
آيا اسمي از آسمان برده شده؟
نكند شما اين اصل را از احاديث و روايات مربوط به قصه معراج استخراج كرده باشيد؟!
اگر جاي اين بحث را در اين تاپيك نمي بينيد خواهش مي كنم يك نقل قول به مطلب بنده بزنيد و آن را به تاپيك « دين در نزد خداوند فقط اسلام است» منتقل كنيد تا در آنجا راجع به آن بحث كنيم. در غير اينصورت زحمت احداث يك تاپيك ديگر را نكشيد. اما فراموش نكنيد كه معراج پيامبر همان عروج او به مقام قاب قوسين است و اينها به هيچ وجه از يكديگر منفك نمي شوند و كسي كه معتقد است پيامبر سوار بر براق ، تك تك آسمانها را پشت سر گذاشت تا در وراي آسمان هفتم به دو وجبي خدا رسيد، براي خدا جسم قائل شده است ، حال مي خواهد اين را به زبان بگويد يا نگويد.











من نمي دانم آنانكه قاب قوسين را آنگونه توجيه مي كنند مطلب زير شان را چگونه توجيه خواهند كرد ؟


دوست عزيز من به گفتار جدلي (كه معمولا براي فرار از پاسخ به سؤالات مطرح شده عنوان مي شود) و نوع قضاوت شما كاري ندارم . چون تا وقتي اين عينك بد بيني را از نگاه خود برنداريد همين گونه خواهد بود و من اگر بگويم محبت شما غضب مي شنويد و اگر بگويم عشق شما شهوت برداشت مي كنيد و اگر بگويم خدا مي گوييد كفر گفته ام و مشركم .
سؤال و جواب هاي ما در پست هاي قبلي آمده و شاهدان و خوانندگان قضاوت خواهند كرد .
و اما سوالم را يك بار ديگر تكرار مي كنم اميدوارم اين بار به آن پاسخ بدهيد :
سؤال من اين بود كه چطور شما از ادامه مطلبي كه نقل شد ، اين نتيجه را گرفتيد كه خداي شيعيان در آسمان هفتم در عرش نشسته است ؟
قبلا هم جناب رهرو همين نتيجه را گرفته بودند و من سؤالات زير را از ايشان پرسيدم كه مشتاقم جواب آنها را بدانم :
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم دوست عزيزم رهرو نقل قولشان را ازكجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند ؟

رهرو
Sunday 5 March 2006, 10:16AM
برادر بزرگوار و موحدم جناب "تسلیم"
سلام علیکم
آنچه من نقل کردم در تاپیک تصویر الله در آئین وهابیت موجود است من در آنجا خواستم به کسانی که میخواهند با عقاید پوچ فرقه ای بازی کنند بگویم وسایل لهو و لعب در افکار و کتب خودشان هم موجود است ولی فرقه وهابیت با شفافیت خاص , و علمای شیعی عصر حاضر با زبان بی زبانی به این موضوع معترفند ! من اصلا تقاضای تاپیکی جداگانه و بحث در این خصوص را به شخصی ندادم ولی دیدیم ایشان به دروغ این خواسته را به من نسبت دادند و برای حضور اینجانب و اغفال اذهان دیگران به شمارش روزها پرداخته بودند , بگذریم . این جمع بندی و نتیجه گیری تمام این تاپیک است و قضاوت به عهده روشن دلان .


قبلا هم جناب رهرو همين نتيجه را گرفته بودند و من سؤالات زير را از ايشان پرسيدم كه مشتاقم جواب آنها را بدانم :
1- با توجه به متن تفسير نمونه كه آن را نقل كردم دوست عزيزم رهرو نقل قولشان را ازكجاي تفسير نمونه آوردند ؟
2- دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند ؟

این متنی بود که اینجانب مکتوب نمودم :
خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت .

سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده اش وحى كرد .
و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى آمد تاكيد مى كند كه قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .
تفسیر نمونه

واین متن مکتوبی "بچه باحال " است

تفسير نمونه ج : 22 ص : 493
خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت .
سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده اش وحى كرد .
و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى آمد تاكيد مى كند كه قلب پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .

پس آدرسش رو خوب پیدا نموده اند و لازم به ذکر شماره صفحه و منابع دیگر نبود!
این گفته شما دقیقا آنچه بود که من عرض نمودم که :
البته این عالم ربانی با زیرکی تمام بگونه ای مطلب می نویسد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و به قول معروف یکی به در می زند و یکی به تخته.
اما به راحتی می توان تناقض گوئیهای او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و می تواند هرگونه که خواست سخن بگوید.

واین هم نمونه آن است :
این به در:
بدون شك رؤيت حسى در مورد خداوند نه در دنيا و نه در آخرت امكان پذير نيست ، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است ، همچنين لازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن ، و نياز به زمان و مكان داشتن است ، و ذات واجب الوجود از همه اين امور مبرا است .
و این هم به تخته:
هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490


و اما این ادامه را ببنید که فکر کنم سهوا" از قلم جناب "بچه با حال" افتاده ! نه خدایی نکرده نمی خواست عنوان کند.

تفسير نمونه ج : 22 انتهای ص : 505
سرانجام به هفتمين آسمان رسيد ، و در آنجا حجابهائى از نور مشاهده كرد همانجا كه سدرة المنتهى و جنة الماوى قرار داشت ، و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در آن
تفسير نمونه ج : 22 ص : 506
جهان سراسر نور و روشنائى به اوج شهود باطنى ، و قرب الى الله ، و مقام قاب قوسين او ادنى رسيد ، و خداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته ، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود كه مجموعه اى از آن امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى براى ما به يادگار مانده ، و در فصل آينده به خواست خداوند به قسمتى از آن اشاره مى كنيم .

به همین راحتی جایگاه الله هم در آسمانی که جای سوال بود مشخص شد. و البته به قول شما برادر عزیزم

اگر ادامه مطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حدیث ) را بخوانید آنگاه باید بپذیرید که خداوند بر فراز آسمان هفتم روی عرش خود نشسته است و دارد به امور بندگانش رسیدگی می کند . و در شب معراج ، پیامبر از مرزهای آسمان هفتم گذشت و در ساق عرش جبرئیل را تنها گذاشت و به جایی رسید که جز خدا دیگر کسی در آنجا نبود.
اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سوار بر براق به آسمان عروج کرد؟




آنها هرچيزي را كه با عقل تضاد پيدا مي كند و يا با اصول قرآن نمي خواند با ذكر كلماتي همچون « كنايه » و تشبيه ، توجيه مي كنند . به عنوان مثال آنها مي گويند : قاب قوسين كنايه از شدت قرب است و ديگر بقيه اجزاء و عناصر داستان را رها مي كنند؛ آنها نمي گويند و نمي توانند بگويند ؛ آسمانهايي كه پيامبر آنها را طي كرد تا به قاب قوسين رسيد كنايه از چيست ، نمي توانند بگويند اسماعيل و هفتاد هزار فرشته تحت فرمانش را كه هريك با تير شهابي منتظر شياطين نشسته اند كنايه از چيست .....


یا الله
رهرو

زبان سرخ
Sunday 5 March 2006, 01:07PM
در كتاب اصول كافي حديثي از قوا امام صادق(ع) وجوددارد كه ايشان فرموده اند هنگامي كه پيامبر درشب معراج به آسمان هفتم رسيد گفته شد اجازه ورود نداري فرمود چر گفته شد خداوند مشغول نماز خواندن است!!!!!!!
عجب خدا مكان دارد ونماز هم مي خواند وخبر هم ندارد كه پيامبر دم در آمده ومنتظر است!!!!!:d :d :d

taslim
Sunday 5 March 2006, 01:50PM
با سلام خدمت شما دوست عزيز

اجازه دهيد تا يك بار ديگر پاسخ سئوال جنابعالي را در اينجا بياورم


دوست محترم ؛ بنده با چشمان خود فردي رامي بينم كه دارد شرب خمر مي كند اما شخص ديگري براي تبرئه او مي گويد : او دارد آب مي خورد.
اين شخص ممكن است با اين ادعا بتواند عمل آن فرد را توجيه كند اما حالت مستي پس از آن را چگونه توجيه خواهد كرد؟
آقاي مكارم شيرازي و امثال او ممكن است با كاربرد كلماتي همچون « كنايه » و « تشبيه » قضيه معراج و عروج پيامبر تا دو وجبي خدا را توجيه كنند. اما جو حماقت و جهل حاكم بر جامعه راكه از همين قضيه كذايي معراج بوجود آمده است چه خواهند كرد؟
حرفهايي را كه منبريان صبح تا شب در باره معراج پيامبر ، در ذهن ساده لوحان فرو مي كنند چگونه مي توان توجيه كرد؟
آيا آخوند و مداحي وجود دارد كه يك بار و فقط يك بار از تكلم خدا در عرش با محمد ، آنهم با صداي علي ، سخن نرانده با شد؟
بنده از همان احاديث و رواياتي كه برخي از آقايان مفسردر پي توجيهشان هستند متوجه اعتقاد شيعيان بر جلوس خداوند بر عرش شدم. چون دارم مي بينم اثر آن در جامعه چيز ديگري مي گويد.
مگر شما نبوديد كه گفتيد : « وابستگي به يك عقيده به نام و اسم نيست به انديشه است»؟!
آيا حالا جواب سئوال خود را گرفتيد؟ يا باز هم مي خواهيد منكر انديشه(تقليدي) حاكم بر جامعه خود شويد؟






شايد با توجه به جواب كامل برادرم رهرو ، اين بار بتوانيد متوجه منظورم بشويد . اگر بازهم مطلب را نگرفتيد از شما تقاضا دارم اشكال را بيان كنيد تا بنده توضيحات بيشتري خدمت جنابعالي ارائه دهم

البته مي دانستم كه شما قادر به پاسخگويي به سئوالي كه مطرح كرده بودم نيستيد و حالا مي بينم آن سئوال را پشت گوش انداخته ايد .
شايد هم آن را نديده ايد يا شايد باز هم متوجه منظور اين كوچك بي مقدار نشده باشيد. در هرصورت بنده يك بار ديگر آن سئوال را مطرح مي كنم تا شايد شخص ديگري بتواند آن را پاسخ دهد.

جنابعالي فرموديد :

ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .




شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.
شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.
اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.
متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند.

sprit
Sunday 5 March 2006, 03:23PM
با درود ....

جناب تسليم
در باره عرش الهي ... و حضور خداوند در عرش ... چند آيه به ذهن بنده رسيده که نقل مي کنم ... لطفا بفرماييد که از متن اين آيات چه برداشت مي کنيد :

1- إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ( اعراف - 54 ) ....

2- إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ( يونس - 3 ) ....

3- اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ( رعد - 2 )

4- الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ( طه - 5 )

5- الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا ( فرقان - 59 )

6- هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( حديد - 4 )

آنچنان که مشاهده مي فرماييد .... در اين آيات واژه « استوي علي العرش » بارها تکرار شده است ... شما بفرماييد عرش کجاست .... چيست .... و خداوند چگونه بر آن « استوي » يافته است ؟؟
ضمنا بفرماييد ... چه تفاوتي دارد عرش الهي ... از نظر استواي خداوند .... بابقيه کائنات ؟؟

حق جو
Sunday 5 March 2006, 03:39PM
دوست خوبم شما براي اين كه نظر تفسير نمونه را بيان فرماييد بايد مطلب را كامل نقل كنيد . براي روش بحث شما مثالي مي زنم . مي دانيم كه از مشخصه هاي اصلي اسلام اعتراف به كلمه طيبه لا اله الا الله است . حال اين شيوه شما در نقل مطلب از تفسير نمونه مانند اين است كه من بگويم مسلمانان كافرند چون مي گويند لا اله . و ادامه آن يعني الا الله را نياورم .
دوست خوبم نتيجه اي كه تفسير نمونه در پايان بحث گرفته است اين است : روشن است تعبيراتى مانند فكان قابقوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيت با چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است.






در كتب شما دوستان وهابي روايات زيادي مبتني بر جسميت خداست كه آنها را در تاپيك تصوير خدا در آيين وهابيت آوردم . مشتاقم به آن تاپيك تشريف بياوريد و بفرماييد آيا شما آن روايات را قبول داريد يا نه ؟



لازم به ذکر و یاد آوری است که اعتقاد به جسمیت خدا از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر اهل بیت سرچشمه گرفته است.

خدایی که دو دست دارد : بل یداه مبسوطتان
خدایی که بر تختش نشسته است: الرحمن علی العرش استوی
خدای قابل رویت: وجوه یومئذ ناظره الی ربها ناظره
خدایی که از جنس نور است: الله نور السموات و الارض
خدایی که در کمینگاه است: ان ربک لبالمرصاد

بر اساس همین آیات است که وهابیون و اهل سنت به خدایی با دو دست و دو چشم و یک ساق پا اعتقاد دارند که بر تختی در آسمان چهارم نشسته است. این تخت از هیکل خدا کوچکتر است به گونه ای که از هر طرف تخت چهار انگشت از بدن او بیرون زده است!
این خدا بدون شک و شبهه و بر اساس قران قابل رویت است اما به دلایل نامعلومی تا قیامت خود را به مردم نشان نمی دهد.
در قیامت خدا به میان مردم می آید و در کنار مومن بر صندلی می نشیند طوری که ران و پهلوی او با بنده اش تماس دارد!! ( نعوذ بالله )

اینگونه اعتقادات که در(( باب رویت خدا )) از کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم ( معتبر ترین کتابهای اهل سنت ) دیده میشود تنها از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر معصوم سرچشمه گرفته است.
.....................................................................


و اما خدایی که اهل بیت از او سخن می گویند:


امام حسین(ع) در باره خداوند فرمود:
لا یوصف بشیء من صفات المخلوقین ( تحف العقول -244 )
خداوند بوسیله صفات مخلوقات وصف نمی شود


امیرالمومنین علی (ع) فرمود:
ولا یخطر ببال اولی الرویات خاطره من تقدیر جلال عزته لبعده من ان یکون فی قوی المحدودین لانه خلاف خلقه ( توحید صدوق-52 )
خاطره ای از جلال و عزت او در ذهن صاحبان افکار خطور نمی کند زیرا او هرگز در نیروی فکری مخلوقات قرار نمی گیرد زیرا او خلاف آفریده هایش است.


این است خدا در آیین شیعه

taslim
Sunday 5 March 2006, 09:57PM
با درود ....

جناب تسليم
در باره عرش الهي ... و حضور خداوند در عرش ... چند آيه به ذهن بنده رسيده که نقل مي کنم ... لطفا بفرماييد که از متن اين آيات چه برداشت مي کنيد :

1- إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ( اعراف - 54 ) ....

2- إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ( يونس - 3 ) ....

3- اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ( رعد - 2 )

4- الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ( طه - 5 )

5- الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا ( فرقان - 59 )

6- هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( حديد - 4 )

آنچنان که مشاهده مي فرماييد .... در اين آيات واژه « استوي علي العرش » بارها تکرار شده است ... شما بفرماييد عرش کجاست .... چيست .... و خداوند چگونه بر آن « استوي » يافته است ؟؟
ضمنا بفرماييد ... چه تفاوتي دارد عرش الهي ... از نظر استواي خداوند .... بابقيه کائنات ؟؟

با سلام خدمت شما دوست محترم

در حال حاضر بنده منتظر پاسخ جناب «بچه باحال» هستم
اگر ايشان بحث را ادامه دهند جنابعالي جوابتان را خواهيد گرفت(انشاءالله)
در غير اين صورت در تاپيك «دين در نزد خداوند...» مفصلاً راجع به مطلب
شما بحث خواهيم كرد. البته اگر شما به اين كوچك بي مقدار افتخار مباحثه بدهيد.

حق جو
Monday 6 March 2006, 05:57PM
کجایند آنها که قران را برای هدایت خلق کافی می دانند و ضرورت پیروی از سخن معصوم را انکار می کنند؟؟

اعتقاد به جسمیت خدا از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر اهل بیت سرچشمه گرفته است.

به این آیات توجه کنید:


خدایی که دو دست دارد : بل یداه مبسوطتان
خدایی که بر تختش نشسته است: الرحمن علی العرش استوی
خدای قابل رویت: وجوه یومئذ ناظره الی ربها ناظره
خدایی که از جنس نور است: الله نور السموات و الارض
خدایی که در کمینگاه است: ان ربک لبالمرصاد

بر اساس همین آیات است که وهابیون و اهل سنت به خدایی با دو دست و دو چشم و یک ساق پا اعتقاد دارند که بر تختی در آسمان چهارم نشسته است. این تخت از هیکل خدا کوچکتر است به گونه ای که از هر طرف تخت چهار انگشت از بدن او بیرون زده است!
این خدا بدون شک و شبهه و بر اساس قران قابل رویت است اما به دلایل نامعلومی تا قیامت خود را به مردم نشان نمی دهد.
در قیامت خدا به میان مردم می آید و در کنار مومن بر صندلی می نشیند طوری که ران و پهلوی او با بنده اش تماس دارد!! ( نعوذ بالله )

اینگونه اعتقادات که در(( باب رویت خدا )) از کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم ( معتبر ترین کتابهای اهل سنت ) دیده میشود تنها از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر معصوم سرچشمه گرفته است.
.................................................. ...................


و اما خدایی که اهل بیت از او سخن می گویند:


امام حسین(ع) در باره خداوند فرمود:
لا یوصف بشیء من صفات المخلوقین ( تحف العقول -244 )
خداوند بوسیله صفات مخلوقات وصف نمی شود


امیرالمومنین علی (ع) فرمود:
ولا یخطر ببال اولی الرویات خاطره من تقدیر جلال عزته لبعده من ان یکون فی قوی المحدودین لانه خلاف خلقه ( توحید صدوق-52 )
خاطره ای از جلال و عزت او در ذهن صاحبان افکار خطور نمی کند زیرا او هرگز در نیروی فکری محدود مخلوقات قرار نمی گیرد چرا که او خلاف آفریده هایش است.


این است خدا در آیین شیعه

رهرو
Monday 6 March 2006, 06:32PM
فعلا" می بینیم که غالیان شیعه نیز از قاعده مستثناء نیستند . تنها فرق موجود همانطور که ذکر شد
خدای فرقه وهابیون در آسمان چهارم است و از شما هفتم !!
یا الله
رهرو

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:30AM
در كتاب اصول كافي حديثي از قوا امام صادق(ع) وجوددارد كه ايشان فرموده اند هنگامي كه پيامبر درشب معراج به آسمان هفتم رسيد گفته شد اجازه ورود نداري فرمود چر گفته شد خداوند مشغول نماز خواندن است!!!!!!!
عجب خدا مكان دارد ونماز هم مي خواند وخبر هم ندارد كه پيامبر دم در آمده ومنتظر است!!!!!:d :d :d

دوست زبان سرخ من : لطفا آدرس بدهيد تا بدانم اين مطلب در كجاي اصول كافي آمده است ؟

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:35AM
برادر بزرگوار و موحدم جناب "تسلیم"
سلام علیکم
آنچه من نقل کردم در تاپیک تصویر الله در آئین وهابیت موجود است من در آنجا خواستم به کسانی که میخواهند با عقاید پوچ فرقه ای بازی کنند بگویم وسایل لهو و لعب در افکار و کتب خودشان هم موجود است ولی فرقه وهابیت با شفافیت خاص , و علمای شیعی عصر حاضر با زبان بی زبانی به این موضوع معترفند ! من اصلا تقاضای تاپیکی جداگانه و بحث در این خصوص را به شخصی ندادم ولی دیدیم ایشان به دروغ این خواسته را به من نسبت دادند و برای حضور اینجانب و اغفال اذهان دیگران به شمارش روزها پرداخته بودند , بگذریم .

وقتي شما در ميان موضوعي ديگر مطلب و شبهه اي بي ربط را مطرح كرديد، تاپيكي ديگر ساخته شد تا بحث مورد علاقه شما كه در جواب مطلب ديگري (براي انحراف بحث ) آورده شده بود پاسخ داده شده و مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد . نمي دانم چرا شما دوستان مدافع عقايد وهابيت از اين كه بحث فقط در موضوع خاص خودش ادامه پيدا كند نگران مي شويد و بعد ناراحت مي شويد كه چرا براي جواب هاي نامربوط شما تاپيك مجزايي ساخته شده است ؟! نكته دوم اين كه خوانندگان مي بينند و خداوند شاهد است چه كسي دروغ گفته بلكه تهمت مي زند و ميليون ها شيعه را به شرك و غلو متهم مي كند ؟!





پس آدرسش رو خوب پيدا نموده اند و لازم به ذکر شماره صفحه و منابع ديگر نبود!

دوست خوبم اگر شما آدرس مي داديد سريعتر پيدا مي كردم .



اين گفته شما دقيقا آنچه بود که من عرض نمودم که :

نقل قول:
البته اين عالم رباني با زيرکي تمام بگونه اي مطلب مي نويسد که نه سيخ بسوزد و نه کباب و به قول معروف يکي به در مي زند و يکي به تخته.
اما به راحتي مي توان تناقض گوئيهاي او را آشکار کرد. او فکر کرده بازهم بر منبر نشسته و مي تواند هرگونه که خواست سخن بگويد.

واين هم نمونه آن است :
اين به در:

نقل قول:
بدون شك رؤيت حسى در مورد خداوند نه در دنيا و نه در آخرت امكان پذير نيست ، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است ، همچنين لازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن ، و نياز به زمان و مكان داشتن است ، و ذات واجب الوجود از همه اين امور مبرا است .
و اين هم به تخته:

نقل قول:
هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .
مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى الله عليهوآلهوسلّم) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد ! .
در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار
تفسير نمونه ج : 22 ص : 490



اين نقل قول هاي شما همان قضيه نقل لا اله الا الله است كه قبلا هم عرض كردم . مثل اين است كه بگوييم مسلمانان كافرند چون مي گويند لا اله و بعد هم مسلمين اعتراض كنند و بگويند ما الا الله هم مي گوييم آن وقت در جواب بگوييم سياست مسلمانان يك بام و دو هوا است. در اين حال چه مي گويند؟ آيا مي گويند مسلمانان يكي به در مي زنند يكي به تخته چون يك جا مي گويند لا اله و يك جاي ديگر مي گويند الا الله ؟! در اين صورت مشكل در نقد و فهم و نقل عقيده مسلمانان است يا مشكل در شيوه انتقاد منتقد ؟!
قضاوت با خوانندگان .



و اما اين ادامه را ببنيد که فکر کنم سهوا" از قلم جناب "بچه با حال" افتاده ! نه خدايي نکرده نمي خواست عنوان کند.
تفسير نمونه ج : 22 انتهاي ص : 505



بحث ما در آيات 5 – 10 است (علمه شديد القوي تا فكان قاب قوسين او ادني ) بود نه تفسير آيات 13 – 18 .
پس سهوا از قلم من نيفتاده . اما اگر شما علاقمنديد در مورد اين آيات نيز گفتگو مي كنيم . منتها در تاپيك مجزايي تا موضوع اين تاپيك عوض نشود .



تفسير نمونه ج : 22 انتهاي ص : 505
سرانجام به هفتمين آسمان رسيد ، و در آنجا حجابهائى از نور مشاهده كرد همانجا كه سدرة المنتهى و جنة الماوى قرار داشت ، و پيامبر (صلى الله عليهوآلهوسلّم) در آن
تفسير نمونه ج : 22 ص : 506
جهان سراسر نور و روشنائى به اوج شهود باطنى ، و قرب الى الله ، و مقام قاب قوسين او ادنى رسيد ، و خداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته ، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود كه مجموعه اى از آن امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى براى ما به يادگار مانده ، و در فصل آينده به خواست خداوند به قسمتى از آن اشاره مى كنيم .

پاسخ شما در همان اشكالتان آمده است (با رنگ قرمز معلوم كرده ام) و روشن دلان اين را به خوبي مي فهمند.



به همين راحتي جايگاه الله هم در آسماني که جاي سوال بود مشخص شد. و البته به قول شما برادر عزيزم

نقل قول:

اگر ادامه مطالب موجود در آدرس ذکر شده و هزاران آدرس ذکر نشده (کتب حديث ) را بخوانيد آنگاه بايد بپذيريد که خداوند بر فراز آسمان هفتم روي عرش خود نشسته است و دارد به امور بندگانش رسيدگي مي کند . و در شب معراج ، پيامبر از مرزهاي آسمان هفتم گذشت و در ساق عرش جبرئيل را تنها گذاشت و به جايي رسيد که جز خدا ديگر کسي در آنجا نبود.
اگر عرش خدا در آسمان نبود ، پس چرا محمد سوار بر براق به آسمان عروج کرد؟


در جواب دوست خوبم تسليم هم عرض كردم كه در تاپيك عرش تشريف بياوريد و انجا اين مطلب را ادامه خواهيم داد . موضوع اينجا را عوض نكنيد . موضوع اين تاپيك تصوير خدا در آيين شيعه است نه عرش وبراق.




نقل قول:
آنها هرچيزي را كه با عقل تضاد پيدا مي كند و يا با اصول قرآن نمي خواند با ذكر كلماتي همچون « كنايه » و تشبيه ، توجيه مي كنند . به عنوان مثال آنها مي گويند : قاب قوسين كنايه از شدت قرب است و ديگر بقيه اجزاء و عناصر داستان را رها مي كنند؛ آنها نمي گويند و نمي توانند بگويند ؛ آسمانهايي كه پيامبر آنها را طي كرد تا به قاب قوسين رسيد كنايه از چيست ، نمي توانند بگويند اسماعيل و هفتاد هزار فرشته تحت فرمانش را كه هريك با تير شهابي منتظر شياطين نشسته اند كنايه از چيست .....



ما شيعيان بر اساس قرآن عمل مي كنيم حال اگر شما قرآن را قبول نداريد امر ديگري است. بر اساس قرآن خداوند متعال نه محدود به مكان است نه محدود به زمان و جسم ندارد . قبلا هم خدمت شما عرض كرده بودم كه احاديث موضوعهفراوان است و ما فقط رواياتي را كه با قرآن مطابق است مي پذيريم بر اساس اين كه قرآن ميزان شناخت حق و باطل است. در زمينه معراج وعرش خدا هم احاديثي كه بوي جسم بودن و مكان داشتن خدا مي دهد را اگر قابل تاويل بودبه معناي مطابق با قرآن تاويل مي كنيم و اگر قابل تاويل و تطبيق با قرآن نبود آنهارا دور مي اندازيم .حال اگر شما نمي خواهيد بفهميد كه شيعيان از اين شيوه استفاده مي كنند ديگر خودتان مي دانيد . اگر كسي نخواهد مطلبي را بفهمد حال اگر صدها بار هم تكرار كني يا نمي فهمد با خود را به نفهمي مي زند . لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ .

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 11:38AM
با سلام خدمت شما دوست عزيز

شايد با توجه به جواب كامل برادرم رهرو ، اين بار بتوانيد متوجه منظورم بشويد . اگر بازهم مطلب را نگرفتيد از شما تقاضا دارم اشكال را بيان كنيد تا بنده توضيحات بيشتري خدمت جنابعالي ارائه دهم







هنوز برادر عزيزم جناب رهرو پاسخ قانع كننده اي به سؤالم نداده ا ند . سؤال من اين بود : دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند ؟آيا در تفسير نمونه جمله اي با اين مضمون آمده است كه خدا در اعتقاد ما شيعيان در تمام جهات با خداي وهابيان مشابه است تنها با اين فرق كه ما شيعيان قائليم خداوند در آسمان هفتم نشسته است بر خلاف وهابيان كه معتقدند خدا در آسمان چهارم است ؟ !



البته مي دانستم كه شما قادر به پاسخگويي به سئوالي كه مطرح كرده بودم نيستيد و حالا مي بينم آن سئوال را پشت گوش انداخته ايد .
شايد هم آن را نديده ايد يا شايد باز هم متوجه منظور اين كوچك بي مقدار نشده باشيد. در هرصورت بنده يك بار ديگر آن سئوال را مطرح مي كنم تا شايد شخص ديگري بتواند آن را پاسخ دهد.

جنابعالي فرموديد :

ما شيعيان دوازده امامي اصل معراج را قبول داريم سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ [الإسراء : 1] .

شما از كدام قسمت آيه فوق اصل معراج را استخراج كرديد؟
آيا آيه مذكور راجع به آسمان و معراج و غيره سخني به ميان آورده كه شما را قادر ساخته اصل معراج را از آن استخراج كنيد؟
بنده مي گويم اين اصل مربوط به قوطي عطاريست نه قرآن چون در آن آيه هيچ صحبتي از معراج و سفر آسماني پيامبر نيست.
شما قطعاً خطايي مرتكب شده ايد و يك مطلب قوطي عطاري را با آيه اي از قرآن اشتباه گرفته ايد و به غلط تصور مي كنيد قرآن را جع به معراج صحبتي كرده است.
اگر حق با بنده نبود ، قطعاً سئوال مرا بي پاسخ نمي گذاشتيد و دلايلي بر رد ادعاي بنده مي آورديد.
متأسفانه پيروان حديث(شيعه ، سني ، وهابي و غيره) از اين اشتباهات زياد مرتكب مي شوند و هركس هم بخواهد آنها را متوجه اشتباهشان كند ، به حرفش گوش نمي دهند.


دوست خوب من ، بارها تذكر دادم كه مباحث معراج ربطي به موضوع اين تاپيك (تصوير خدا در آيين شيعه) ندارد . شما بايد هر مساله اي را در جاي خود مطرح بفرماييد . من بنا را بر اين مي گذارم كه شما به عمد قصد عوض كردن موضوع را نداريد . نكته ديگر اين كه شما دوست خوب وهابي من براي ادامه بحث در مورد معراج به تاپيكي كه براي همين مسأله ساخته ام تشريف بياوريد تا بحث را ادامه بدهيم . موضوع اينجا را منحرف نفرماييد .

رهرو
Tuesday 7 March 2006, 02:04PM
هنوز برادر عزيزم جناب رهرو پاسخ قانع كننده اي به سؤالم نداده ا ند . سؤال من اين بود : دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجهگرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتماست و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند؟آيا در تفسير نمونه جمله اي با اين مضمون آمده است كه خدا در اعتقاد ما شيعيان در تمام جهات با خداي وهابيان مشابه است تنها با اين فرق كه ما شيعيان قائليم خداوند در آسمان هفتم نشسته است بر خلاف وهابيان كه معتقدند خدا در آسمان چهارم است ؟ !



دوست خوب من ، بارها تذكر دادم كه مباحث معراج ربطي به موضوع اين تاپيك (تصوير خدا در آيين شيعه) ندارد . شما بايد هر مساله اي را در جاي خود مطرح بفرماييد . من بنا را بر اين مي گذارم كه شما به عمد قصد عوض كردن موضوع را نداريد . نكته ديگر اين كه شما دوست خوب وهابي من براي ادامه بحث در مورد معراج به تاپيكي كه براي همين مسأله ساخته ام تشريف بياوريد تا بحث را ادامه بدهيم . موضوع اينجا را منحرف نفرماييد .

آقای محترم "بچه با حال "
سلام
بعد از چند روز تحقیق !!
تا به حال دنبال آسمان مربوطه میگشتی و حال سایر مشخصات تصویری !؟
چطور میشود مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان در سال 548 ق در تفسیر این آیه برداشتی ضد برداشت جناب مکارم مفسر عصر حاضر دارد!؟ چرا در 879 سال پیش این عالم به احادیث منقوله رجوع نکرد تا برداشت صحیح این آیه را بفهمد؟!!! آیا ایشان مرحوم طبرسی اشتباه کرده و یا مکارم ؟!! کی به گمراهی رفته ؟! تصور مکان برای جل جلاله اشتباه محض است , با زبان بی زبانی اعتقاد به جسمیت جل الله ست !؟
حداقل اینکه وهابیون بعد از قائل به جسمیت الله مشخصات تجسمی خود را در روی کاغذ به رشته تحریر در آوردند ولی بزرگان مذهبی شما بعد از قائل به جسمیت او تصور آنرا به عهده خود شما گذاشتند!:D
الله میداند شما چه تصویری از او در ذهنتان پروش داده اید
تمام فرقه های قائل به این تفکر گمراهند.:smile27:
یا الله
رهرو

حق جو
Tuesday 7 March 2006, 03:59PM
خدا درآیین تشیع:

بحار الانوار جلد 4 ص 31
عن الحسین بن علی صلوات الله علیهما:
احتجب عن العقول کما احتجب عن الابصار
امام حسین (ع) فرمود:
خداوند متعال ازدسترسی عقلها در حجاب است همانگونه که از چشمها پنهان و در حجاب است.

taslim
Tuesday 7 March 2006, 04:07PM
شرايط گفتگو در اين انجمن :
3- به هيچ وجه كسي تبايد توهين كند .
4- با بيان علمي و منطقي نقد و مطالب مربوط به موضوع خود را مطرح كنيد . سپاسگزارم .







دوست خوب وهابي من براي ادامه بحث در مورد معراج به تاپيكي كه براي همين مسأله ساخته ام تشريف بياوريد تا بحث را ادامه بدهيم . موضوع اينجا را منحرف نفرماييد .


!

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 04:54PM
آقای محترم "بچه با حال "
سلام
بعد از چند روز تحقیق !!
تا به حال دنبال آسمان مربوطه میگشتی و حال سایر مشخصات تصویری !؟

دوست عزيز، من 7 روز منتظر حضور شما در اين تاپيك بودم اما اين گونه به شما توهين نكردم . اما شما هنوز 24 ساعت نگذشته اين همه گرد و خاك راه انداخته ايد ! عجيب است والا . من تنها به دليل اشكال در خط تلفنم نتوانستم اينجا حضور پيدا كنم و جوابي را هم كه امروز صبح به حضرت عالي دادم از منزل دوستم بود .



چطور میشود مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان در سال 548 ق در تفسیر این آیه برداشتی ضد برداشت جناب مکارم مفسر عصر حاضر دارد!؟ چرا در 879 سال پیش این عالم به احادیث منقوله رجوع نکرد تا برداشت صحیح این آیه را بفهمد؟!!! آیا ایشان مرحوم طبرسی اشتباه کرده و یا مکارم ؟!! کی به گمراهی رفته ؟! تصور مکان برای جل جلاله اشتباه محض است , با زبان بی زبانی اعتقاد به جسمیت جل الله ست !؟


از آنجا كه شما سابقه خوبي در نقل قول و برداشت مطالب داريد ، آدرس دقيق بدهيد تا مراجعه كنم .


حداقل اینکه وهابیون بعد از قائل به جسمیت الله مشخصات تجسمی خود را در روی کاغذ به رشته تحریر در آوردند ولی بزرگان مذهبی شما بعد از قائل به جسمیت او تصور آنرا به عهده خود شما گذاشتند!:D


دوست خوبم من بارها متن تفسير نمونه را با رنگ قرمز آوردم كه تصريح بر عدم جسميت و مكان و زمان نداشتن و عدم رؤيت خدا دارد . اگر تصورات ذهني و خيال پردازي هايتان نمي گذارد كه آن را ببينيد امر ديگري است و مشكل از شماست . مگر ما شيعيان كتاب هايي را كه مي نويسيم خلاف آن چيزهايي است كه در اذهانمان وجود دارد؟ شما نوشته ايد « بزرگان مذهبی شما بعد از قائل به جسمیت او تصور آنرا به عهده خود شما گذاشتند! » . اين جمله شما يا به اين معناست كه ما خدا را جسم مي دانيم ولي تصور جسميتش را در كتاب هايمان نياورده ايم و مردم هر گونه بخواهند خدا را تجسم مي كنند . شما داريد با اين حرفتان به ما افترا مي زنيد . إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ [النحل : 105] . شما چطور جرأت مي كنيد اين گونه به مسلمانان توهين مي كنيد ؟! وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً [الأحزاب : 58] . از خدا بترسيد . و الله قسم ما خدا را جسم نمي دانيم . اين توهين بلكه تهمت شما را هم نمي بخشم و شما را در اين مورد به خدا واگذار مي كنم.



الله میداند شما چه تصویری از او در ذهنتان پروش داده اید
تمام فرقه های قائل به این تفکر گمراهند.:smile27:


بله ما هم داريم سر همين مطلب گلوي خود را پاره مي كنيم . اما شما كه كنايتا از وهابيت دفاع مي كنيد حاضر نيستيد بپذيريد . هر چه ما مي گوييم نر است شما مي گوييد بدوش . هر چه ما مي گوييم به خدا قسم ما شيعيان به جسميت خدا قائل نيستيم شما مي گوييد هستيد ! تا كنون مي دانستيم كه خداوند از آنچه مي انديشيم و از نيات ما با خبر است اما از اكنون شما را هم بايد اضافه كنيم چرا كه بيشتر از خود ما به انديشه هايمان علم حضوري داريد !! حتي آنچه را ما از خود نمي دانيم را هم مي دانيد !!


و اما پاسخ سؤال مرا نداديد :
سؤال من اين بود : دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونه نتيجهگرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان در اين است كه يكي در آسمان هفتماست و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند؟آيا در تفسير نمونه جمله اي با اين مضمون آمده است كه خدا در اعتقاد ما شيعيان در تمام جهات با خداي وهابيان مشابه است تنها با اين فرق كه ما شيعيان قائليم خداوند در آسمان هفتم نشسته است بر خلاف وهابيان كه معتقدند خدا در آسمان چهارم است ؟ !

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 05:01PM
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/misc/quote_03.gifنقل قول:
شرايط گفتگو در اين انجمن :
3- به هيچ وجه كسي تبايد توهين كند .
4- با بيان علمي و منطقي نقد و مطالب مربوط به موضوع خود را مطرح كنيد . سپاسگزارم .

در اصل توسط بچه با حال نوشته شده است

http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/misc/quote_08.gif

http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/misc/quote_03.gifنقل قول:




دوست خوب وهابي من براي ادامه بحث در مورد معراج به تاپيكي كه براي همين مسأله ساخته ام تشريف بياوريد تا بحث را ادامه بدهيم . موضوع اينجا را منحرف نفرماييد .

در اصل توسط بچه با حال نوشته شده است

http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/misc/quote_08.gif

!



بله . كاملا درست است . موضوع اين تاپيك نيز همان طور كه از عنوان آن معلوم است تصوير خدا در آيين شيعه است نه معراج . فكر نمي كنم فهم اين دو موضوع و تفاوت آنها دشوار باشد .

رهرو
Tuesday 7 March 2006, 06:53PM
جناب "بچه باحال"
سلام

وقتي شما در ميان موضوعي ديگر مطلب و شبهه اي بي ربط را مطرح كرديد، تاپيكي ديگر ساخته شد

پس چرا گفتی به درخواست من؟؟
دوست عزيز، من 7 روز منتظر حضور شما در اين تاپيك بودم اما اين گونه به شما توهين نكردم . اما شما هنوز 24 ساعت نگذشته اين همه گرد و خاك راه انداخته ايد ! عجيب است والا . من تنها به دليل اشكال در خط تلفنم نتوانستم اينجا حضور پيدا كنم و جوابي را هم كه امروز صبح به حضرت عالي دادم از منزل دوستم بود
من قصد توهین به شما رو نداشتم و اگر از گفته های من چنین استنباط میشود از شما عذر خواهی میکنم. و اما.....
از آنجا كه شما سابقه خوبي در نقل قول و برداشت مطالب داريد ، آدرس دقيق بدهيد تا مراجعه كنم
چطور میشود مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان در سال 548 ق در تفسیر این آیه برداشتی ضد برداشت جناب مکارم مفسر عصر حاضر دارد!؟ چرا در 879 سال پیش این عالم به احادیث منقوله رجوع نکرد تا برداشت صحیح این آیه را بفهمد؟!!! آیا ایشان مرحوم طبرسی اشتباه کرده و یا مکارم ؟!! کی به گمراهی رفته ؟! تصور مکان برای جل جلاله اشتباه محض است , با زبان بی زبانی اعتقاد به جسمیت جل الله ست !؟

شما گفته مرا متوجه نشدید! شما خودتان قبلا در همین تاپیک برای رد دلیل قائل بودن شیعه به جسمیت الله ما را به مطالعه مجمع البیان سفارش کرده بودید! مرحوم طبرسی مفسر مجمع البیان در جلد بیست و سوم صفحه 381 سطر 7 در تفسیر"فکان قاب قوسین" از مجاهد و عکرمه و عطاء روایت کرده که
بین جبرئیل و رسول الله مسافت دو کمان وجود داشت و همچنین برای اثبات دلیل خود از روایت ابن عباس و همچنین مختار زجاج و عبد الله بن مسعود و سعید بن خبیر و شقیق بن سلمه و همچنین از انس ابن مالک که ایشان از رسول اکرم منقول کرده , استدلال آورده است !
من میخواستم به شما این نکته را بگویم که مگر مرحوم طبرسی به کدام روایات مراجعه کرد و برداشت صحیح را استخراج نمود! و الان مکارم مفسر اهل حاضر که این قدر جسورانه برای الله جل جلاله مکانی در آسمان هفتم به تصویر کشیده از کدامین احادیث استفاده کرده! شما کدامیک را رد میکنید!؟ قول مرحوم طبرسی رو و یا قول مکارم !؟ شما دارید از کسی دفاع میکنید که با زبان بی زبان برای الله مکان در نظر گرفته , مکانی در آسمان هفتم! , به نحوی که فاصله الله و پیامبر را به اندازه دو کمان تصور نموده ! و در اخر میگوید میزان سنجشتان قرآن است و احادیث رو با قرآن می سنجید !؟ اگر مکارم رو رد کنید پس تمامی کسانی رو که مکارم از ایشان نقل کرده کاذب و دروغگو و احادیث و روایات ایشان غیر قابل استناد است و اگر طبرسی رو رد کردید ضمن پیوستن به چنین عقیده ای {عقیده جسمیت الله } باید راویانی را که طبرسی دلیل آورده رد کنید!؟

اگر تصورات ذهني و خيال پردازي هايتان نمي گذارد كه آن را ببينيد امر ديگري است و مشكل از شماست . مگر ما شيعيان كتاب هايي را كه مي نويسيم خلاف آن چيزهايي است كه در اذهانمان وجود دارد؟ شما نوشته ايد « بزرگان مذهبی شما بعد از قائل به جسمیت او تصور آنرا به عهده خود شما گذاشتند! » . اين جمله شما يا به اين معناست كه ما خدا را جسم مي دانيم ولي تصور جسميتش را در كتاب هايمان نياورده ايم و مردم هر گونه بخواهند خدا را تجسم مي كنند . شما داريد با اين حرفتان به ما افترا مي زنيد . إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ [النحل : 105] .

من با مدرک از مفسر خودتان این موضع را اثبات کردم , مگر اینکه گفته ایشان را شما رد کنید!
شما باید بهرحال انتخاب کنید قول مرحوم طبرسی و یا قول مکارم رو!؟
یا الله
رهرو

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 08:48PM
جناب "بچه باحال"
سلام

عليكم السلام و رحمه الله و بركاته . من هم اگر اشتباهي مرتكب شده ام از شما دوست خوبم عذر خواهي مي كنم .



شما گفته مرا متوجه نشدید! شما خودتان قبلا در همین تاپیک برای رد دلیل قائل بودن شیعه به جسمیت الله ما را به مطالعه مجمع البیان سفارش کرده بودید! مرحوم طبرسی مفسر مجمع البیان در جلد بیست و سوم صفحه 381 سطر 7 در تفسیر"فکان قاب قوسین" از مجاهد و عکرمه و عطاء روایت کرده که

بین جبرئیل و رسول الله مسافت دو کمان وجود داشت و همچنین برای اثبات دلیل خود از روایت ابن عباس و همچنین مختار زجاج و عبد الله بن مسعود و سعید بن خبیر و شقیق بن سلمه و همچنین از انس ابن مالک که ایشان از رسول اکرم منقول کرده , استدلال آورده است !




قبل از هر چيز از اين كه اين بار مطلب خود را مستند و با آدرس كامل آورديد ، خيلي سپاسگزارم .

دوست خوبم ، شما فكر مي كنيد معناي اين آيه چيست؟ فكان قاب قوسين او ادني . به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود . آيا اين معنا از روايات است يا از خود اين آيه ؟ مشتاقم بدانم شما اين آيه را چطور ترجمه مي كنيد ؟ آنچه مرحوم طبرسي از مجاهد و عكرمه و ... نقل كرده درترجمه اين آيه است نه تفسير آن . نكته ديگر اين كه مجاهد و عكرمه و عطاء مفسر بوده اند و اين كه مي گويد از آنها روايت شده است منظور آن نيست كه آنها از پيامبر روايت كرده اند بلكه مقصودش آن است كه ديگران از قول اين مفسران (مجاهد و ..) روايت كرده اند .

شيوه مرحوم طبرسي و بسياري از مفسرين ديگر آن است كه ابتدا به نقل اقوال مي پردازند و اقوال مورد قبولشان را بيشتر مواقع در پايان اقوال ديگر مي آورند و گاهي خود در پايان به نظر انتخابي خود تصريح مي كنند و گاهي هم به صرف نقل قول نظرات مورد تاييدشان اكتفا مي كنند . در رد جسميت داشتن خدا مرحوم طبرسي روايات فراواني را مي آورد . شما به تفسير ايشان در ذيل همين سوره آيه 11 مراجعه بفرماييد . به عنوان نمونه ايشان در پايان مطلب اين روايت را آورده است : شعبي گويد مسروق مي گويد گفتم اي مادر مومنين پس به من خبر بده از اين آيات . و سپس براي او و النجم اذا هوي را خواندم تا رسيدم به قاب قوسين او ادني ؟ عايشه گفت مهلت بده . تو چه فهميده اي ؟ آنچه پيامبر ديده است جبرئيل بوده است كه او را به صورتي كه آفريده شده است ديده . هر كس به تو گفت : محمد خدا را ديده است به تو دروغ گفته است . خداوند بزرگ مي فرمايد لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و ... .
مرحوم طبرسي در تفسير اين آيات چندين روايت مي آورد بر اين كه پيامبرخداوند را با چشم نديد بلكه با چشم دل ديد .




من میخواستم به شما این نکته را بگویم که مگر مرحوم طبرسی به کدام روایات مراجعه کرد و برداشت صحیح را استخراج نمود! و الان مکارم مفسر اهل حاضر که این قدر جسورانه برای الله جل جلاله مکانی در آسمان هفتم به تصویر کشیده از کدامین احادیث استفاده کرده! شما کدامیک را رد میکنید!؟


شما دوست خوبم كه باز دوباره مي گوييد آقاي مكارم براي خدا قائل به تجسيم شده . من بارها متن تفسير نمونه را با رنگ قرمز آوردم .



قول مرحوم طبرسی رو و یا قول مکارم !؟


هر دو يك چيز مي گويند . كمي دقت كنيد .



شما دارید از کسی دفاع میکنید که با زبان بی زبان برای الله مکان در نظر گرفته , مکانی در آسمان هفتم! , به نحوی که فاصله الله و پیامبر را به اندازه دو کمان تصور نموده !



من از آقاي مكارم دفاع نمي كنم . من از عقايد شيعه دفاع مي كنم . آقاي مكارم هم از عقايد شيعه دفاع مي كند . من تصور مي كنم كه برداشت شما در اين مورد صحيح نيست و اصرار بيشتر من هم در اين كه تفسير نمونه جسميتي براي خدا قائل نشده، براي شما فايده اي ندارد . چون نمي خواهيد بپذيريد .



و در اخر میگوید میزان سنجشتان قرآن است و احادیث رو با قرآن می سنجید !؟



بله دوست خوبم ميزان ما قرآن است . اصلا شما اين آيه را ترجمه كن ببينم شما كه ميزانتان چيز ديگري است چگونه ترجمه مي كنيد ؟

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 08:51PM
[



اگر مکارم رو رد کنید پس تمامی کسانی رو که مکارم از ایشان نقل کرده کاذب و دروغگو و احادیث و روایات ایشان غیر قابل استناد است و اگر طبرسی رو رد کردید ضمن پیوستن به چنین عقیده ای {عقیده جسمیت الله } باید راویانی را که طبرسی دلیل آورده رد کنید!؟




عرض كردم هر دو يك چيز را مي گويند : ملاحظه بفرماييد :

تفسير نمونه از آقاي مكارم :
روشن است تعبيراتى مانند فكان قابقوسيناو ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصلهمكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت دراين آيات رؤيتبا چشم نيست بلكه همان شهود باطنىاست.
تفسير مجمع البيان از مرحوم طبرسي :
ابن عباس گفته است يعني حضرت محمد پروردگار خود را با چشم دل ديده است و اين معني را محمد بن حنفيه از پدرش از علي روايت كرده است و اين به معني علم پيدا كردن به وجود خداوند است يعني با ديدن آيات الهي علم به وجود خدا به مرحله يقين رسيده است مانند گفته حضرت ابراهيم كه فرمود ولكن ليطمئن قلبي ... و از ابن مسعود و عايشه و قتاده نقل شده است كه آنچه را پيامبر خدا ديده است جبرئيل بوده است ....



من با مدرک از مفسر خودتان این موضع را اثبات کردم , مگر اینکه گفته ایشان را شما رد کنید!

شما باید بهرحال انتخاب کنید قول مرحوم طبرسی و یا قول مکارم رو!؟




من از مدرك شما قانع نشدم و قائلم سخن هر دو يكي بوده و قضاوت را مي گذارم با خوانندگان .


اما شما دوست خوبم به اين سؤال من پاسخ نداديد كه :
سؤال من اين بود : دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونهنتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان دراين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند؟آيا در تفسير نمونه جمله اي با اين مضمون آمده استكه خدا در اعتقاد ما شيعيان در تمام جهات با خداي وهابيان مشابه است تنها با اينفرق كه ما شيعيان قائليم خداوند در آسمان هفتم نشسته است بر خلاف وهابيان كهمعتقدند خدا در آسمان چهارم است ؟ !

بچه با حال
Tuesday 7 March 2006, 09:51PM
اقوال ساير مفسرين در رؤيت خدا در معراج براي پاسخ به دوستاني كه خيال مي كنند فقط آقاي مكارم قائل است خداوند جسم نيست و ساير مفسران شيعه و بعضا اهل سنت به تجسيم خدا قائلند و فكان قاب قوسين او ادني را به قرب مكاني و رويت به چشم و ... معنا مي كنند ، را مي آورم . آدرس جلد و ... را نياوردم و تمام اين مفسرين در ذيل آيات اول سوره نجم در اين باره سخن گفته اند:

1 - تفسير گازر : ... و چند راوي از اصحاب رسول صلي الله عليه و آله وسلم روايت كردند كه رسول را پرسيدند كه شب معراج خداي را ديدي ؟ گفت رايته بفؤادي و لم اره بعيني . گفت به دل ديدم او را بچشم نديدم . در اين تفسير همچنين روايت عايشه را و اين كه لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار را مي اورد .
2 - تفسير مواهب عليه : پس نزديك شد محمد به حضرت احديت يعني مقرب درگاه الوهيت به مكانت و منزلت نه به منزل ومكان ...
3- تفسير منهج الصادقين : ايشان مراد را نزديك شدن به جبرئيل دانسته و گفته ... حاصل كه جبرئيل نزديك شد به پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بحيثيتي كه اگر شخصي آن را مي ديد متردد مي شد در آن كه آن را مقدار دو كمان تقدير كند يا كمتر...
4 - تفسير شريف لاهيجي : ... و بهر تقدير اين تمثيل بيان قرب معنوي است ميان پيغمبر و پروردگار عالميان.... رواياتي را هم در تاييد اين معنا مي آورد.
5- تفسير اثني عشري : ... اين تمثيل است براي شدت اتصال بين دو كس ... بنا بر اين قرب معنوي پروردگار كه عبارت از قوس و نزول باشد تعبير به قوسين شده ... .
6- تفسير انوار درخشان هم اين نزديك شدن را به تعلق محض رسول صلي الله عليه و آله و سلم معني كرده است.
7- حجة التفاسير : گفته كنايه از شدت قرب و تقرير محبت است كه براي تقرب به فهم بشر به صورت تمثيل بيان شده است .
8- تفسيرخسروي : نزديك شدن را به جبرئيل دانسته است .
9- تفسير الميزان هم اين رؤيت را حسي نمي داند و در اين مورد تفسير مفصل و تعابير جالبي دارد كه خواندني است .
10- مخزن العرفان : مي نويسد چنان به قرب معنوي نه حسي به خدا نزديك گرديد كه بدون واسطه ملك علوم لدني به قلب مباركش سرازير گرديد و ... محمد صلي الله عليه و آله و سلم خدا را به قلب ديد نه بچشم.
11- تفسير طبري (اهل سنت) : پيغمبر به دل خدا را ديد .
12- تفسير عاملي : قائل است رؤيت حسي نبوده و با چشم دل بوده است .
13- تفسير اطيب البيان : مراد نه قرب مكاني است چنانچه مجسمه قائلند زيرا خداوند منزه است از اين كه جسم باشد و مكان داشته باشد و ... .
14- تفسير فرات الكوفي : روايتي را از علي بن الحسين مي آورد : عن الفاطمه بنت محمد عليها سلام قالت قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لما عرج بي الي السماء فصرت الي سدره المنتهي فكان قاب قوسين او ادني فرايته بقلبي و لم اره بعيني ...
15- تفسير التبيان : نزديك شدن را به جبرئيل دانسته است .
16- مجمع البيان : اقوال مفسرين و رواياتي را نقل مي كند و در پايان رواياتي را دال بر جسم نبودن خدا مي اورد كه قبلا بررسي كرديم .
17- تفسير المعين : هو تمثيل للقرب المكاني بالدنو المكاني
18- تفسير كنز الدقائق : و المقصود تمثيل ملكه الاتصال .
19- تفسير مقتنيات الدرر : اين نزديكي را نسبت به جبرئيل دانسته است .
20- تفسير الجديد : ... يعني ازداد في القرب ..
21- تفسير تقريب القرآن : اين نزديكي را نسبت به جبرئيل دانسته است .
22- تفسير من وحي القرآن : ... و هو تعبير كنائي عن منتهي القرب ..
23- تفسير الكاشف : اين نزديكي را نسبت به جبرئيل دانسته است .ژ
24- تفسير الامثل : ... كناية هن منتهي الاقتراب ..
25- تفسير المنير : اين نزديكي را نسبت به جبرئيل دانسته است .
26- تفسير زمخشري : گفته يعني ميزان نزديكي و قرب معنوي پيامبر مثل قاب قوسين بوده است .
27- تفسير البصائر : ... و ليس قرب النبي صلي الله عليه و آله و سلم من الله تعالي بدنو مكان و لا قرب مدي و انما كان هو ابانه عظيم منزلته و نشريف رتبتهو اشراق انوار معرفته و ...
و ...
خسته شدم و گرنه منابع بيشتري را مي آوردم .

رهرو
Wednesday 8 March 2006, 06:15PM
خدمت جناب "بچه با حال"
سلام

دوست خوبم ، شما فكر مي كنيد معناي اين آيه چيست؟ فكان قاب قوسين او ادني . به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود . آيا اين معنا از روايات است يا از خود اين آيه ؟ مشتاقم بدانم شما اين آيه را چطور ترجمه مي كنيد

آقای محترم این چه ترجمه ایست که از خودتان درآوردید!؟ به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود !! علمای شیعه هم همین نکته باعث گمراهیشان شده و برای اینکه موضوع را توجیه کنند داستان سرائیها کرده اند , و دقیقا" این گمراهی آشکار را در دعای ندبه ایشان هم راه یافته!؟
برادرعزیز و موحدم " تسلیم " به خوبی در تاپیک خود این موضوع را بازکرده بود و برای درک بهتر شما را به انجا دعوت میکنم ولی آنچه مشهود است این است که:
فرشته وحی (جبرئیل) به او (محمد) آموخت , آن فرشته ای که در افق بالاتری بود سپس نزدیکتر شد و خودرا پائین آورد که به اندازه دو کمان و یا نزدیکتر شد پس وحی کرد به بندهء او آنچه وحی کرد . در این آیات الله جل جلاله اوصاف جبرئیل را بیان کرده که چگونه به رسولش محمد(ص) نزدیک شد و وحی نمود در دعای ندبه , بافنده این دعا از همین برداشت شوم استفاده کرده و گفته : دنوا و اقترابا من العلی الاعلی بگوید پدرامام نزدیک شد به خدای علی اعلی زیرا دنو قرب مکانی است و برای خدا قرب مکانی قائل شده است , و حال هی بیائید یک باطل رو زینت بدید تا توجیهش کنید و بگوئید به چشم دل بوده , غافل ازاینکه یک باطل هرچند هم زینت داده شود بوی گندش هر انسان بیدار دلی را متوجه میکند.
بنا به قول افکار گمراهان محمد با همین جسم (یعنی جسمانی ) سوار بر بیراق به سوی آسمانها رفت , رفت و رفت تا به آسمان هفتم رسید و آنجا به حدی به الله نزدیک شده بود!! که فاصله او با الله به اندازه نصف زه کمان و یا کمتر رسید! و آنجا آلله را با چشم دل دید!؟ بله لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و ... درسته!! ولی حضرت او را با چشم دل دید!!! و اصلا" هم مکانی برای الله در نظر گرفته نشده !! آسمان هفتم هم کشک بود. و الله خجالت داره :smile27:

آنچه مرحوم طبرسي از مجاهد و عكرمه و ... نقل كرده درترجمه اين آيه است نه تفسير آن . نكته ديگر اين كه مجاهد و عكرمه و عطاء مفسر بوده اند و اين كه مي گويد از آنها روايت شده است منظور آن نيست كه آنها از پيامبر روايت كرده اند بلكه مقصودش آن است كه ديگران از قول اين مفسران (مجاهد و ..) روايت كرده اند .

اولا من کار به قول هیچ یک از مفسرین شیعه ندارم هر کس به طرز تفکر مکارم از دید من مغرض و گمراهست. ولی آنچه من از تفسیر طبرسی در دستم است همین است که در پست قبلی ارائه دادم و مطلب گفته شده شما را هم در ان نیافتم دوما" انس ابن مالک خود از حضرت نبی(ص) نقل کرده بود که از چشم شما افتاد.

شيوه مرحوم طبرسي و بسياري از مفسرين ديگر آن است كه ابتدا به نقل اقوال مي پردازند و اقوال مورد قبولشان را بيشتر مواقع در پايان اقوال ديگر مي آورند و گاهي خود در پايان به نظر انتخابي خود تصريح مي كنند و گاهي هم به صرف نقل قول نظرات مورد تاييدشان اكتفا مي كنند . در رد جسميت داشتن خدا مرحوم طبرسي روايات فراواني را مي آورد

آقای محترم هر چه که مکان داشته باشه محدود است و جسمیت دارد حال هزار روایت ارائه بده ولی تا این نکته رو متوجه نشید , اندیشه و تفکر خود را نمی توانید عوض کنید.

هر دو يك چيز مي گويند . كمي دقت كنيد .
آنچه مرحوم طبرسي از مجاهد و عكرمه و ... نقل كرده درترجمه اين آيه است نه تفسير آن .

آخه این چه نوع تفسیری که باید ضد ترجمه باشد!؟ در ترجمه جبرئیل به رسول اکرم نزدیک شد و در تفسیر رسول اکرم به الله !! شما خودتان خنده اتان نمی گیرد!!

این بحث برای من تمام شده است , وبا توجه به موردی که خدمتتان عرض کردم تا پایان فرودین 85 در این تاپیک شرکت نمی کنم اگر مواردی شما ذکر نمودید و منطقی بود ولازم دیدم جواب بدهم در این تاریخ خواهم داد.
یا الله
رهرو

رهرو
Wednesday 8 March 2006, 06:15PM
خدمت جناب "بچه با حال"
سلام

دوست خوبم ، شما فكر مي كنيد معناي اين آيه چيست؟ فكان قاب قوسين او ادني . به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود . آيا اين معنا از روايات است يا از خود اين آيه ؟ مشتاقم بدانم شما اين آيه را چطور ترجمه مي كنيد

آقای محترم این چه ترجمه ایست که از خودتان درآوردید!؟ به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود !! علمای شیعه هم همین نکته باعث گمراهیشان شده و برای اینکه موضوع را توجیه کنند داستان سرائیها کرده اند , و دقیقا" این گمراهی آشکار را در دعای ندبه ایشان هم راه یافته!؟
برادرعزیز و موحدم " تسلیم " به خوبی در تاپیک خود این موضوع را بازکرده بود و برای درک بهتر شما را به انجا دعوت میکنم ولی آنچه مشهود است این است که:
فرشته وحی (جبرئیل) به او (محمد) آموخت , آن فرشته ای که در افق بالاتری بود سپس نزدیکتر شد و خودرا پائین آورد که به اندازه دو کمان و یا نزدیکتر شد پس وحی کرد به بندهء او آنچه وحی کرد . در این آیات الله جل جلاله اوصاف جبرئیل را بیان کرده که چگونه به رسولش محمد(ص) نزدیک شد و وحی نمود در دعای ندبه , بافنده این دعا از همین برداشت شوم استفاده کرده و گفته : دنوا و اقترابا من العلی الاعلی بگوید پدرامام نزدیک شد به خدای علی اعلی زیرا دنو قرب مکانی است و برای خدا قرب مکانی قائل شده است , و حال هی بیائید یک باطل رو زینت بدید تا توجیهش کنید و بگوئید به چشم دل بوده , غافل ازاینکه یک باطل هرچند هم زینت داده شود بوی گندش هر انسان بیدار دلی را متوجه میکند.
بنا به قول افکار گمراهان محمد با همین جسم (یعنی جسمانی ) سوار بر بیراق به سوی آسمانها رفت , رفت و رفت تا به آسمان هفتم رسید و آنجا به حدی به الله نزدیک شده بود!! که فاصله او با الله به اندازه نصف زه کمان و یا کمتر رسید! و آنجا آلله را با چشم دل دید!؟ بله لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و ... درسته!! ولی حضرت او را با چشم دل دید!!! و اصلا" هم مکانی برای الله در نظر گرفته نشده !! آسمان هفتم هم کشک بود. و الله خجالت داره :smile27:

آنچه مرحوم طبرسي از مجاهد و عكرمه و ... نقل كرده درترجمه اين آيه است نه تفسير آن . نكته ديگر اين كه مجاهد و عكرمه و عطاء مفسر بوده اند و اين كه مي گويد از آنها روايت شده است منظور آن نيست كه آنها از پيامبر روايت كرده اند بلكه مقصودش آن است كه ديگران از قول اين مفسران (مجاهد و ..) روايت كرده اند .

اولا من کار به قول هیچ یک از مفسرین شیعه ندارم هر کس به طرز تفکر مکارم از دید من مغرض و گمراهست. ولی آنچه من از تفسیر طبرسی در دستم است همین است که در پست قبلی ارائه دادم و مطلب گفته شده شما را هم در ان نیافتم دوما" انس ابن مالک خود از حضرت نبی(ص) نقل کرده بود که از چشم شما افتاد.

شيوه مرحوم طبرسي و بسياري از مفسرين ديگر آن است كه ابتدا به نقل اقوال مي پردازند و اقوال مورد قبولشان را بيشتر مواقع در پايان اقوال ديگر مي آورند و گاهي خود در پايان به نظر انتخابي خود تصريح مي كنند و گاهي هم به صرف نقل قول نظرات مورد تاييدشان اكتفا مي كنند . در رد جسميت داشتن خدا مرحوم طبرسي روايات فراواني را مي آورد

آقای محترم هر چه که مکان داشته باشه محدود است و جسمیت دارد حال هزار روایت ارائه بده ولی تا این نکته رو متوجه نشید , اندیشه و تفکر خود را نمی توانید عوض کنید.

هر دو يك چيز مي گويند . كمي دقت كنيد .
آنچه مرحوم طبرسي از مجاهد و عكرمه و ... نقل كرده درترجمه اين آيه است نه تفسير آن .

آخه این چه نوع تفسیری که باید ضد ترجمه باشد!؟ در ترجمه جبرئیل به رسول اکرم نزدیک شد و در تفسیر رسول اکرم به الله !! شما خودتان خنده اتان نمی گیرد!!

این بحث برای من تمام شده است , وبا توجه به موردی که خدمتتان عرض کردم تا پایان فرودین 85 در این تاپیک شرکت نمی کنم اگر مواردی شما ذکر نمودید و منطقی بود ولازم دیدم جواب بدهم در این تاریخ خواهم داد.
یا الله
رهرو

بچه با حال
Thursday 9 March 2006, 10:32AM
خدمت جناب "بچه با حال"
سلام

آقای محترم این چه ترجمه ایست که از خودتان درآوردید!؟ به اندازه دو كمان يا نزديكتر به خداوند نزديك شده بود !! علمای شیعه هم همین نکته باعث گمراهیشان شده و برای اینکه موضوع را توجیه کنند داستان سرائیها کرده اند , و دقیقا" این گمراهی آشکار را در دعای ندبه ایشان هم راه یافته!؟


من هم خدمت شما دوست گراميم سلام عرض مي كنم . دوست خوبم با گفتن « آقای محترم این چه ترجمه ایست که از خودتان درآوردید!؟ » يك ترجمه درست يا غلط نمي شود . شما بايد علت خطاي من در ترجمه را گوشزد بفرماييد . برادر گرامي اگر به جاي نقد منطقي سخن ديگران و نشان دادن ضعف و نادرستي آن ، با استفاده از بار ارزشي منفي كلمات آن را توصيف كنيم ، مرتكب مغالطه «that is fallacy» شده ايم . و شما در اينجا اين مغالطه را به كار برده ايد .
سؤال من از شما دوست خوب سلفي ام اين است كه اين گمراهي چيست ، ضعف اين ترجمه در كدام قسمت آن است و شما چه ترجمه اي را ارائه مي دهيد ؟ منتظر پاسخم .
سؤال ديگر اين كه مگر علماي اهل سنت چه ترجمه اي از اين آيه ارائه داده اند كه با ترجمه علماي شيعه متفاوت است ؟ منتظر پاسخم .



برادرعزیز و موحدم " تسلیم " به خوبی در تاپیک خود این موضوع را بازکرده بود و برای درک بهتر شما را به انجا دعوت میکنم

اولا نام ناپيك را ذكر نفرموده ايد ثانيا مناسب بود آن موضوعي را كه ايشان باز كرده اگر مربوط به اين مطلب بود در اينجا مي آورديد تا ما هم استفاده كنيم .


ولی آنچه مشهود است این است که:
فرشته وحی (جبرئیل) به او (محمد) آموخت , آن فرشته ای که در افق بالاتری بود سپس نزدیکتر شد و خودرا پائین آورد که به اندازه دو کمان و یا نزدیکتر شد پس وحی کرد به بندهء او آنچه وحی کرد . در این آیات الله جل جلاله اوصاف جبرئیل را بیان کرده که چگونه به رسولش محمد(ص) نزدیک شد و وحی نمود


دوست خوبم علماي شيعه دو تفسير در بيان اين آيه داشتند از جمله همين كه ذكر فرموديد . دوست خوبم اين تفسير همان تفسيري بود كه من از تفاسير شيعه خدمت شما ارائه دادم و هذه بضاعتنا ردت الينا . حال كه شما چنين تفسيري را قبول داريد پس چرا به علماي شيعه مي تازيد كه آنها تفسيري مادي را از قرآن ارائه مي دهند . مگر آنها در يكي از وجوه تفسيري خود ، غير از اين چيزي را كه شما آورديد گفته اند ؟


در دعای ندبه , بافنده این دعا از همین برداشت شوم استفاده کرده و گفته : دنوا و اقترابا من العلی الاعلی بگوید پدرامام نزدیک شد به خدای علی اعلی زیرا دنو قرب مکانی است و برای خدا قرب مکانی قائل شده است , و حال هی بیائید یک باطل رو زینت بدید تا توجیهش کنید و بگوئید به چشم دل بوده , غافل ازاینکه یک باطل هرچند هم زینت داده شود بوی گندش هر انسان بیدار دلی را متوجه میکند.


تفاوت ما با شما اين است كه شما يك پيش فرض داريد و همه مباحث را بر آن بار مي كنيد و حاضر نيستيد اين پيش فرض را مورد نقد و ارزيابي قرار بدهيد . در اين كه به چشم دل ديدن خدا حرف باطلي است ، هذا اول الكلام . آيا شما قبول نداريد كه رؤيت خداوند با ديده قابل رويت نيست و تنها با چشم دل مي توان او را ديد ؟ منتظر پاسخم .



بنا به قول افکار گمراهان محمد با همین جسم (یعنی جسمانی ) سوار بر بیراق به سوی آسمانها رفت , رفت و رفت تا به آسمان هفتم رسید و آنجا به حدی به الله نزدیک شده بود!! که فاصله او با الله به اندازه نصف زه کمان و یا کمتر رسید! و آنجا آلله را با چشم دل دید!؟ بله لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و ... درسته!! ولی حضرت او را با چشم دل دید!!! و اصلا" هم مکانی برای الله در نظر گرفته نشده !! آسمان هفتم هم کشک بود. و الله خجالت داره :smile27:


دوست خوبم اگر شما مي دانستيد معناي اين جملات شما چيست هرگز آن را نمي گفتيد .:smile27: آيا عايشه گمراه است كه چنين حرفي را زده است ؟:eek: به اين روايت و روايات ديگري كه شبيه آن است توجه بفرماييد : شعبي گويد مسروق مي گويد گفتم اي مادر مومنين پس به من خبر بده از اين آيات . و سپس براي او و النجم اذا هوي را خواندم تا رسيدم به قاب قوسين او ادني ؟ عايشه گفت مهلت بده . تو چه فهميده اي ؟ آنچه پيامبر ديده است جبرئيل بوده است كه او را به صورتي كه آفريده شده است ديده . هر كس به تو گفت : محمد خدا را ديده است به تو دروغ گفته است . خداوند بزرگ مي فرمايد لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و ... .
آيا نستجير بالله خداوند گمراه است كه در قرآن كريم فرموده است : لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ [الأنعام : 103] :eek:
دوست خوب من شما كه رؤيت با چشم دل را انكار مي كني اين آيه را چگونه معناي مي كني : أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ [الحج : 46]:smile09:



اولا من کار به قول هیچ یک از مفسرین شیعه ندارم

توجه بفرماييد كه مرحوم طبرسي كه شما با ديدگاه ايشان كار داريد شيعه هستند . :smile31:


هر کس به طرز تفکر مکارم از دید من مغرض و گمراهست.


منظور شما از اين طرز تفكر چيست ؟ ايا منظورتان اين است كه ايشان خدا را جسم مي داند ؟ اگر اين است كه من بارها ديدگاه ايشان را با اين كه خودتان مي توانستيد مطالعه بكنيد تكرار كردم : روشن است تعبيراتى مانند فكان قاب قوسينا و ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت دراين آيات رؤيت با چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است.
اصولا تعريف شما از مغرض يا گمراه بودن چيست؟:confused: آيا فكر نمي كنيد كه نحوه برداشت شما از عبارات بالا كمي مغرضانه است؟:confused: توضيح بدهيد بدانم چگونه آقاي مكارم (كه البته شما چون اصرار داريد فقط ايشان اين تفسير را ارائه داده من نام ايشان را بردم و الا در پست قبلي خودم نام 27 تفسير را اوردم كا با ايشان هم راي هستند اما مثل اين كه شما آنها را نمي بينيد) گمراه است ؟


ولی آنچه من از تفسیر طبرسی در دستم است همین است که در پست قبلی ارائه دادم و مطلب گفته شده شما را هم در ان نیافتم

من عين عبارت را از ترجمه فارسي تفسير مجمع البيان مرحوم طبرسي نقل كردم . خوانندگان مي توانند مراجعه كنند و در مورد اين نيافتن شما و نقل قول من قضاوت كنند .


دوما" انس ابن مالک خود از حضرت نبی(ص) نقل کرده بود که از چشم شما افتاد.

چه چيزي را نقل كرده بود . من مراد شما از اين جمله را متوجه نشد م.



آقای محترم هر چه که مکان داشته باشه محدود است و جسمیت دارد حال هزار روایت ارائه بده ولی تا این نکته رو متوجه نشید , اندیشه و تفکر خود را نمی توانید عوض کنید.

دوست خوبم ما شيعيان معتقديم خداوند مكان ندارد . شيعيان ده ها كتاب در رد انديشه جسميت خدا و عقايد جسم انگاري برادران سلفي نوشته اند . حال شما داري اين را به خودمان عرضه مي كني؟! :smile09: نمي دانم به چه زباني اين را بگويم كه شما بفهميد ما خدا را جسم نمي دانيم و به همين دليل مي گوييم اين رؤيت با چشم دل بوده است .




آخه این چه نوع تفسیری که باید ضد ترجمه باشد!؟ در ترجمه جبرئیل به رسول اکرم نزدیک شد و در تفسیر رسول اکرم به الله !! شما خودتان خنده اتان نمی گیرد!!

آيا شما معني جملات من را كه به فارسي نوشته ام و گفته ام مفسرين در اين مورد دو برداشت ارائه داده اند (كه يكي از آنها مورد تاييد خود جناب عالي هم هست) متوجه نمي شويد ؟!
نكته دوم مثل اين كه شما عادت داريد به خلط معاني و مغالطه definitional retreat .
اولا بفرماييد كجا ما ترجمه كرده ايم به اين كه « جبرئیل به رسول اکرم نزدیک شد » . احتمال مي دهم شما تفاوت ترجمه و تفسير را هم نمي دانيد . به هر حال مشتاقم جايي را كه ما ترجمه مزبور را آورده ايم با مدرك بگوييد كجاست ؟
ثانيا گفتم مفسران مسلمان (غير از سلفي ها) اين دو برداشت تفسيري را ارائه داده اند . برخي برداشت اول را قبول دارند و برخي برداشت دوم را .
ثالثا همان طور كه فرموديد خنده ام گرفت اما از اين كه چرا شما موضوع به اين سادگي را متوجه نمي شويد !:D



این بحث برای من تمام شده است ,

اميدوارم موفق باشيد . هر كس مسول انديشه هاي خودش مي باشد . هدايت الهي را براي همگان آرزو مي كنم . خداوند مي فرمايد : لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ . در اين گفتگو شما شبهه كرديد و من پاسخ دادم . در اين ميان هم خداوند قاضي است هم خوانندگان گرامي . و من هم اصراري ندارم كه شما حتما اين بحث را ادامه بدهيد اما شما سوالات زيادي را بي پاسخ رها كرديد مانند اين سؤال كه از ابتداي حضورتان تا كنون از شما پرسيده اماما پاسخ نداده ايد : دوست عزيزم رهرو چگونه از مطالب تفسير نمونهنتيجه گرفتند كه تنها فرق خداي شيعيان با خداي وهابيان دراين است كه يكي در آسمان هفتم است و ديگري در آسمان چهارم . چگونه اين تفاوت را از متن تفسير نمونه برداشت كردند؟آيا در تفسير نمونه جمله اي با اين مضمون آمده استكه خدا در اعتقاد ما شيعيان در تمام جهات با خداي وهابيان مشابه است تنها با اينفرق كه ما شيعيان قائليم خداوند در آسمان هفتم نشسته است بر خلاف وهابيان كه معتقدند خدا در آسمان چهارم است ؟ !


وبا توجه به موردی که خدمتتان عرض کردم تا پایان فرودین 85 در این تاپیک شرکت نمی کنم اگر مواردی شما ذکر نمودید و منطقی بود ولازم دیدم جواب بدهم در این تاریخ خواهم داد.

به هر حال اميدوارم شما دوست خوبم موفق باشيد .:smile07: سواي مباحثي كه مطرح شد اميدوارم دلگير نشده باشيد . شما را دوست دارم :smile06: و برايتان دعا مي كنم . :smile34:
خوشحال مي شوم كه باز هم مرا بهره مند بفرماييد . :smile17:

بچه با حال
Thursday 9 March 2006, 01:27PM
جمع بندي بحث : دوستان عزيز سلفي من مي پندارند شيعيان خدا را جسم و محدود به مكان و زمان مي دانند . در اين تاپيك ابتدا بنده تصوير خدا را از ديدگاه شيعه ارائه دادم و گفتم كه ما شيعيان خدا را محدود به مكان و زمان نمي دانيم . منشأ عقايد ما شيعيان قرآن كريم است . ما به همان خدايي معتقديم كه در قرآن كريم معرفي شده است . خدايي كه لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد . خدايي كه لا يدركه الابصار و هو يدرك الابصار . گفتم كه ما شيعيان هر روايتي را كه در راستاي همين تصوير از خداوند متعال باشد چون موافق قرآن است مي پذيريم و روايات ديگر را كه ظاهرشان متضمن جسم دانستن خداست در صورتي كه مطابق با معناي قرآن قابل توجيه و تاويل باشد تأويل مي كنيم و در صورتي كه قابل تأويل نبوده و مخالف قرآن باشد آن را به دور مي اندازيم .
در ادامه بحث دوستان سلفي من به آيات معراج پيامبر اشاره كردند و به استناد بخش هايي از تفسير نمونه در صدد اثبات اين معنا بر آمدند كه بر خلاف آنچه گفته ام شيعيان خداوند را جسم مي دانند .
در ادامه گفتم كه اين ادله و بيان برادران سلفي به ويژه دوست گرامي رهرو كامل نيست و شيعيان قائل به جسميت خدا نيستند . دوست گراميم جناب رهرو در پيام خصوصي كه ارسال فرمودند پذيرفتند كه بنده قائل به جسمانيت خدا نيستم ولي همچنان اصرار داشتند كه شيعيان خداوند را جسم مي دانند . من نپذيرفتم و در جواب گفتم تمام شيعيان همچون بنده خدا را محدود به مكان و زمان نمي دانند . در اين ميان گفتگوهايي رد وبدل شد كه از نظر خوانندگان گرامي گذشت . دوست عزيزم جناب رهرو اين مبحث را تمام شده انگاشتند و فرمودند بعد از فروردين 85 بحث را ادامه خواهند داد . من هم مي پذيرم و براي ايشان آرزوي موفقيت مي كنم .

اكنون كه اين بحث تمام شده به حساب آمده است به مبحث شرك مي پردازيم و از دوستان سلفي خود دعوت مي كنم كه براي ادامه اين بحث به تاپيك زير تشريف بياورند و مباحث را ادامه دهيم
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=4056
در اين كه اصولا شرك چيست ؟ چه تعريفي از شرك ارائه مي دهند ؟ مصاديقش كدام است و ... .
از همكاري همه شما عزيزان قدرداني مي كنم .

حق جو
Friday 10 March 2006, 05:30PM
سلام بر دوستان عزیز


با اندکی تامل در اعتقادات وهابیون در می یابیم که این خوارج زمان ما، در راستای تحقیر پیامبر اسلام که سرور کائنات و مایه مباهات و افتخار پیامبران و ملائکه است از هیچ سخنی فرو گذار نکرده اند.
آنچه در باره نزدیک شدن پیامبر(ص) در معراج به جبرئیل گفته می شود نیز در این راستاست.
آیا هیچ مسلمان شرافتمندی می تواند بپذیرد که نهایت عروج خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) تنها رسیدن به نزدیک جبرئیل بوده است!!!
اگر پیامبر تا شب معراج به نزدیک جبرئیل نرسیده باشد پس آیات قران را از چه کسی نقل کرده است؟؟؟؟؟!!!!
این در حالی است که بنا بر آیات روشن قران، خداوند ملائکه را مامور به سجده به حضرت آدم کرده است و می دانیم که حضرت آدم نه اولوا العزم بود و نه مقام رسالت و امامت داشت و تنها نبی بود!!!
..............................................................


و اما خدا در آیین تشیع:



بحار الانوار جلد 4 ص 31

عن الحسین بن علی صلوات الله علیهما:
احتجب عن العقول کما احتجب عن الابصار
امام حسین (ع) فرمود:
خداوند متعال ازدسترسی عقلها در حجاب است همانگونه که از چشمها پنهان و در حجاب است


تحف العقول -244

امام حسین(ع) در باره خداوند فرمود:
لا یوصف بشیء من صفات المخلوقین
خداوند بوسیله صفات مخلوقات وصف نمی شود


توحید صدوق-52

امیرالمومنین علی (ع) فرمود:

ولا یخطر ببال اولی الرویات خاطره من تقدیر جلال عزته لبعده من ان یکون فی قوی المحدودین لانه خلاف خلقه
خاطره ای از جلال و عزت او در ذهن صاحبان افکار خطور نمی کند زیرا او هرگز در نیروی فکری مخلوقات قرار نمی گیرد چرا که او خلاف آفریده هایش است

...............................................................



لازم به یاد آوری مجدد است که اعتقاد به جسمیت خدا از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر اهل بیت سرچشمه گرفته است.

خدایی که دو دست دارد : بل یداه مبسوطتان
خدایی که بر تختش نشسته است: الرحمن علی العرش استوی
خدای قابل رویت: وجوه یومئذ ناظره الی ربها ناظره
خدایی که از جنس نور است: الله نور السموات و الارض
خدایی که در کمینگاه است: ان ربک لبالمرصاد
خدایی که در داخل ابرهاست و آمد و رفت می کند: یاتیهم الله فی ظلل من الغمام
ساق پای عریان و مجهول الهویه ای که به نظر اهل سنت به خدا تعلق دارد: یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود

بر اساس همین آیات است که وهابیون و اهل سنت به خدایی با دو دست و دو چشم و یک ساق پا اعتقاد دارند که بر تختی در آسمان چهارم نشسته است. این تخت از هیکل خدا کوچکتر است به گونه ای که از هر طرف تخت چهار انگشت از بدن او بیرون زده است!
این خدا بدون شک و شبهه و بر اساس قران قابل رویت است اما به دلایل نامعلومی تا قیامت خود را به مردم نشان نمی دهد.
در قیامت خدا به میان مردم می آید و در کنار مومن بر صندلی می نشیند طوری که ران و پهلوی او با بنده اش تماس دارد!! ( نعوذ بالله )

اینگونه اعتقادات که در(( باب رویت خدا )) از کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم ( معتبر ترین کتابهای اهل سنت ) دیده میشود تنها از قران گرایی کور و بدون توجه به تفسیر معصوم سرچشمه گرفته است.

اینجاست که بقول قران، عده زیادی بوسیله قران گمراه می شوند!!!

بچه با حال
Tuesday 2 May 2006, 11:40AM
برای دوست خوبم جناب رهرو آرزوی موفقیت می کنم .

zsalaf
Wednesday 5 July 2006, 01:49PM
برخی از عقاید وهابیت (http://www.salaf.blogfa.com/post-47.aspx)

۱.خداوند متعال : آنها در مورد خداوند قائل به جسمیت هستند و میگویند : خداوند از عرش به آسمان اول میاید و به بندگان خود میگوید : هل من مستغفر ؟ یعنی آیا استغفار کننده ای هست تا او را بیامرزم . بطور کلی تمام آیات قرآن را حمل بر ظاهر آن کرده و توحید غلطی را به جهانیان ارائه کرده اند .



۲.پیغمبر اکرم : یکی از عقائد عجیبی که در مورد حضرت رسول دارند اینستکه : بطور کلی احادیث مربوط به زیارت پیغمبر جعلی بوده و اگر کسی معتقد باشد به اینکه وجود آن حضرت بعد از وفات مانند وجود او در زمان حیات است غلط بزرگی را مرتکب شده است !!!




۳. ائمه اطهار : ائمه اطهار را نه تنها به عنوان حجت خدا قبول نداشته بلکه تاریخ بی احترامی هائی را از جانب آنان نسبت به آن ذوات مقدسه در حمله به شهر کربلا و تخریب مشاهد شریفه در بقیع مشاهده کرده است .




ملاحظه : متاسفانه اکنون حرکتهای وهابی بر اثر ثروت هنگفتی که آل سعود از طریق فروش نفت به چنگ میاورند ، بیشتر شده و سال و ماهی نیست که به نوعی به مقدسات اسلامی حمله نشود .



عقائد خشک و بی روح وهابیت باعث شده تا عده ای اسلام را از دیدگاه آنان مطالعه کرده و بگویند : اسلام دین خشکی استکه به درد همه زمانها نمیخورد !!! .


www.salaf.blogfa.com (http://www.salaf.blogfa.com/)