نمايش نسخه نهائي : اصول دين مبين اسلم در پاسخ به موحد
سلام دوستان
Wednesday 16 November 2005, 01:38PM
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليک يا سيدتی يا فاطمه الزهراء اغيثينی
اين بحث در جواب کاربر موحد نوشته شده که برای استفاده عموم به عنوان مقاله ای مجزاء ارائه می شود
جناب موحد شما در مورد اصول دين پرسيده بوديد
اولا بهتر است از جواب دادن به اشکالی که بر شما وارد است وآن هم عدم قبول روايات فرار نکنيد وبا مطرح کردن عناوين مختلف مسير بحث را عوض نکنيد.
ثانيا لازم نيست شما اصول دين خود را از روايات ائمه اطهار عليهم السلام اخذ کنيد بلکه در اثبات اصول دين روايات رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم هم کفايت می کند که نه اينکه قرنها با نزول قرآن فاصله ندارد بلکه مخاطب کلام خداست
ثالثا به چه خاطر اين همه از روايات وحشت داريد نکند التزام به روايات رسول گرامی اسلام را هم نعوذبالله التزام به خرافات می پنداريد؟
اما اصول دين
اصول دين هر دينی پايه های استواری است که آن دين بر آن استوار شده است ودر اصل التزام و اعتقاد به آن باعث ورود به آن دين وعدم اعتقادو التزام به آن باعث خروج از دين می شود.
اصل اول توحيد
اولين ومهمترين اصل ازاصول دين اسلام توحيد است توحيدی که خداوند آيات بسياری را در قرآن برای اثبات آن آورده است.
توحيد يعنی اعتقاد به يگانگی خداوند درعالم يگانه است وشريک در خداوند ودر صفات او وجود ندارد.
اين توحيد مراتبی داردکه عبارتند از:
توحيد در ذات: يعنی خداوند متعال دارای ذاتی بسيط می باشد وترکيب در وجود او راهی ندارد زيرا وجود مرکب محتاج به اجزائی می باشد که از آن تشکيل يافته است واين احتياج برای خداوند محال می باشد زيرا وجودی که محتاج به غير است امکان ندارد به قدرت اعطاء وجود به شخص ديگری را داشته باشد پس خداوند که وجود بخش به همه ما سوی خود است می بايست غنی بالذات باشد وغنی بالذات هم می بايست بسيط باشد نه مرکب در نتيجه خداوند هم بسيط است وتوحيد در ذات دارد.
توحيد در صفات: يعنی صفات خداوند عين ذات اوست وبه هيچ عنوان قابل افتراق از ذات او نمی باشد والا در اين صورت می بايست صفت را چيزی وموصوف را چيز ديگری فرض کنيم که در اين صورت معتقد به مرکب بودن خداوند شده ايم زيرا خداوند را چيزی مجزاء از صفات او ومحتاج به آن دانسته ايم که اين مستلزم ترکيب در ذات او ودر نتيجه تجزيه ذات باری تعالی می شود واين هم محال واعتقاد به آن کفراست
در همين باره اميرمومنان علی عليه السلام فرموده اند:
اول عبادت خداوند شناخت اوست واصل شناخت خداوند يگانه دانستن اوست(توحيد اوست) ونظام توحيد خداوند نفی صفات از اوست بخاطر شهادت عقول که هر صفت وموصوفی مخلوق است وشهادت هر مخلوقی که برای او خالقی است واين خالق نه صفت است ونه موصوف. بحار الانوار جلد 54 صفحه 43
همانگونه که از کلام شيوا وزيبای مولای موحدان عالم مشخص است ايشان با استناد به حکم عقل وبه شهادت گرفتن آن به اثبات توحيد صفاتی خداوند پرداخته اند.
توحيد در الوهيت: يعنی خداوند يکی است ورد خدائی شريک ندارد
در همين رابطه در قرآن می فرمايد: الهکم اله واحد لااله الا هو الرحمن الرحيم
توحيد در ربوبيت: يعنی رب همه اشياء يکی است وشريکی در آن راه ندارد
که در همين رابطه در قرآن می فرمايد: ا ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار
توحيد در خلق: يعنی خالق همه اشياء واحد است وتنها خداوند خالق است وبس: قل الله خالق کل شئ وهو الواحد القهار.
توحيد در عبادت: يعنی بندگی به منحصر اوست وبس: قل اتعبدون من دون الله ما لا يملک لکم ضرا ولا نفعا
توحيد در رزق: يعنی رازق فقط خداست وبس: قل من يرزقکم من السماوات والارض قل الله.
البته در توحيد مراتب ديگری مانند توحيد در امر وحکم ودر خوف وخشيت ودر ملک ودر نفع وضرر ودر توکل ودر توجه و... وجود دارد که برای احتراز از تطويل در کلام به آن اشاره نمی کنيم.
در اينجا به برخی از ادله عقلی توحيد اشاره می کنيم:
تعدد در اله لازمه اش اشتراک در خداوندی می باشد وهمچنين اله های متعدد احتياج به وجوه امتيازی هستند که آنان را از هم جدا سازد واين احتياج اعم
سلام دوستان
Wednesday 16 November 2005, 01:41PM
1
1- از اين که خود لازمه وجود نقص در خداوند ومحال می باشد دلالت بر مکرب بودن او نيز دارد که آن نيز محال است پس تعدد اله محال است.
2- خداوند متعال موجودی است که نامحدود است وبرای او حدی نمی توان قائل شد زيرا موجود محدود مرکب از وجود وحد آن وجود است واين از بدترين اقسام ترکيب است زيرا ترکيب يا از دو بود ويا از بود ونمود ويا از بود ونبود تشکيل می شود واين ترکيب از بود ونبود است وچون ترکيب در خداوند راهی ندارد پس محدوديت نيز در او نمی باشد چون محدود نيست پس واحد هم هست زرا تصور اله ديگر مقارن با محدود شدن حد خداوند است واين محال است.
وآخر اينکه اين اصل مهمترين اصل از اصول دين است چنانچه امام باقرعليه السلام فرمودند: هيچ چيزی عظيم تر از ثواب شهادت به لااله الا الله نمی باشد وهيچ چيزی عديل آن نمی باشد.... . توحيد صدوق صفحه 19
اصل دوم نبوت
چنانچه گفته شد خدوند در جميع شون خود واحد است که يکی از اين شون شان خالقيت اوست او همه موجودات را خلق نمود وبه همه آنان مطابق با نوع خلقت آنان رزق عطا فرمود.
يکی از اين موجودات انسان است انسانی که خداوند او را از دو بعد عقل وشهوت خلق نمود شهوتی که او را به سوی ماديات سوق می دهد وعقلی که او را به سوی خداوند فرا می خواند حال علت خلقت اين انسان چيست؟
خداوند در کتاب خود به اين سوال پاسخ داده و فرموده است:
وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون
يعنی ما جن وانس را خلق نکرديم مگر اينکه به عبوديت برسند
حال سوال اينجاست که اين عبوديت چيست وچگونه می توان به آن رسيد؟
در جواب اين سوال بايد گفته شود که عبوديت يعنی بندگی مطلق در برابر خداوند وچون توحيد در عبوديت يکی از ارکان توحيد است وعدم التزام به آن موجب نقصان در اعتقاد به توحيد می شود می بايست فقط بنده او باشيم راه بندگی را هم از او اخذ کنيم زيرا در غير اينصورت ممکن است شيطان که قسم به منحرف کردن مردم از مسير خداوند خورده است راهی غير از مسير حقيقی در پيش روی ما بگذارد وما را به شرک وبت پرستی وادارد پس تنها راه رسيدن به عبوديت تمسک به دستورات خداوند است.
حال سوال ديگری در اينجا مطرح می شود وآن اينکه ديدن خداوند محال است زيرا خداوند بسيط است واز هرگونه ترکيبی مبراء می باشد ودر اينصورت قابل رويت نيز نمی باشد پس ارتباط با او محال است حال چگونه به دستورات او عمل کنيم؟
جواب سوال واضح است خداوند افرادی را قرار داده است که واسطه بين ما واو می باشند ودستورات او را اخذ کرده وبه بندگانش می رسانند آنان برگزيدگان از خلق اويند واز هرگونه گناه وخطاء ويا حتی فکر آن معصوم هستند زيرا در غير اينصورت امکان دخل وتصرف در دستورات خداوند وجود داشت ودر نتيجه مسير عبوديت بندگان خداوند سد می گشت وهدف خلقت به سرانجام نمی رسيد.
البته خداوند در قرآن هم به اين مساله اشاره فرموده است.
چنانچه در جواب حضرت ابراهيم علی نبينا وآله وعليه السلام می فرمايد:لاينال عهدی الظالمين ويا درشان رسول اسلام صلی الله عليه واله وسلم می فرمايد لاينطق عن الهوی ويا درباره عده ای از انبياء خود می فرمايد: ان الله اصطفی آدم ونوحا وآل ابراهيم وآل عمران علی العالمين.
پر واضح است که معيار انتخاب خداوند معيار های مادی نمی باشد بلکه خداوند تنها يک معيار در گزينش دارد وآنهم ان اکرمکم عند الله اتقکم می باشد.
پس به حکم عقل ثابت شد که خداوند فساتدگانی در روی زمين دارد که مردم را بسوی او فرا می خوانند وفرامين او را به بندگانش ابلاغ می کنند اين فرستادگان را خداوند با چند علامت مشخصه به مردم معرفی نموده است که عبارتند از:
1- معجزه: يعنی فرستادگان خداوند برای اثبات مقام خود در بين مردم کارهائی انجام می دهند که مردم عدی در هيچ زمانی قدرت بر انجام آن را ندارند چنانچه در قرآن نيز به آن اشاره شده است خداوند درهمين باره در مورد حضرت موسی عصای او ويد بيضای او ودر مورد حضرت عيسی زنده کردن مردگان توسط او در مورد رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم قرآن ايشان را به عنوان معجزه بيان می کند که حتی در مورد قرآن در آياتی مشرکان را به تحدی دعوت نموده است اما تا بحال وتا روز قيامت هم کسی نخواهد توانست حتی يک سوره مانند سوره های قرآن بياورد .
2- حکمت: خداوند چنانچه در قرآن نيز ذکر شده به انبياء ورسولان خود حکمت آمومخته وهمچنين آنان را بر حکمت نيز مبعوث کرده که آنان با اين حکمت خود وبا استفاده از آن فطرت خفته انسان را بيدار نمايند وبه سوی خداوند سوق دهند.
3- ادله وبراهين: يکی ديگر از ابزار کار انبياء ورسولان ادله عقلی می باشد که به واسطه آن عقول مردم را به شهادت گرفته وحقانيت خود را ثابت می نمايند.
با توجه به اين دلائل وجود انبياء ورسولان الهی ثابت می شود.
اصل سوم امامت
اصل سوم اصل امامت است ما در اثبات اين اصل به سه محور می پردازيم:
1- ادله عقلی: اگرشخصی کارخانه ای عظيم ودقيق را بسازد که محصول آن کارخانه جزو حياتی ترين احتياجات بشر باشد اولا می بايست غرض آن کارخانه ادامه کار باشد والا ساخت کارخانه ای با اين دقت وبا اين همه احتياج به آن برای مدت کوتاهی وبعد از بين بردن آن امری لغو است وثانيا می بايست سازنده آن که آشنا به رموز کار آن کارخانه است بالای سر آن باشد ويا درصورت نبود شخصی که در اطلاع به دقائق آن مانند خود وی است را بر سرکار بگذارد والا اگر شخصی نا آشنا را بر سر کار بگذارد ويا اينکه اداره آن را با آن همه حساسيت به عهده مردم واگذارد عملا اسباب نابودی آن را فراهم کرده است وبه شهادت عقمل همه عاقلان عالم بر خلاف عقل خود عمل کرده است چنانچه درباره موارد عينی هم اين مطلب را مشاهده می کنيم يعنی در جهان امروز کارخانه های صنعتی وحتی کارگاه های صنعتی بسيار کوچک هم زير نظر متخصصين کار می کند. حال با توجه به اين امر آيا دقت وظرافت دين خدا وحساسيت آن ومحصول آن که هدف غائی خلقت انسان يعنی رسيدن انسان به عبوديت خداوند است از کارخانه ای که توسط بشر ساخته شده است کمتر است.
دينی که در طول تاريخ حيات انسان همواره مورد تهديد دشمنان بوده است که گاهی به تحريف آن وگاهی به نابودی آن مشغول بوده اند آيا معقول است که بعد از نبی اکرم صلی الله عليه وآله وسلم بدون پيشوا رها شود واداره کردن آن فهم آن وسلوک در آن به مردم آن هم به تنهائی واگذار شود؟
سلام دوستان
Wednesday 16 November 2005, 01:42PM
آيا با عقل انسان عاقل به اين حکم می کند که قرآنی که خداوند درباره آن می فرمايد وماانزلنا عليک الکتاب الا لتبين لهم الذی اختلفوا فيه (ومانازل نکرديم برتوکتاب را مگر برای اينکه بيان کنی برای آنها آنچه را که در او اختلاف کرده اند) بعد از رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم بدون مبين رها شده باشد تا مردم هرآنچه را که خود می خواهند به آن نسبت دهند اين قرآن مبينی می خواهد تا در همه زمان ها مرز حق وباطل را در اختلافات مردم در مورد آيات آن که از مبداء ومعاد گرفته تا احکام فردی وفروعات دين مشخص کند وکلام اهلی درآن مورد را به همه گان اعلام دارد.
دوم: امامت ورهبری انسان يعنی پيشوائی عقل او ورهبری برعقل او زيرا امام انسان است وانسانيت انسان نيز وابسطه به عقل اوست زيرا در نظام خلقت انسان تمامی قوا محتاج به حواس او وحواس او نيز برای ادراک محتاج به عقل او می باشند وعقل انسان هم بخاطر اينکه ازطرف شيطان وهوی نفس مورد تهديد جدی قرار دارد محتاج به عقل کاملی است تا او را رهبری کند عقل کاملی که احاطه کامل به درد ودرمان وعوامل نقص وکمال انسان دارد ومصون از هر خطائی است اينچنين عقلی می بايست عقل انسانی را رهبری کند که اين عقل کامل تنها می بايست از طرف خالق عقل معرفی شود والا ممکن است آموزه های شيطان انسان را به گمراهی کشانده وبه اطاعت از خود وادارد حال آنکه انسان بر اين باور است که به عبادت خدا می پردازد درست مانند مشرکينی که باپرستش بت خود را معبود خدا می پنداشتند حال اين عقل کامل يا نبی خدا می باشد که مويد از جانب اوست چناچه قبلا گفته شد ويا جانشين او که او هم مويد از جانب خداوند ومنصوب از جانب اوست واگر کسی قائل به اين شود که خداوند برای نبی جانشينی معرفی نکرده در حقيقت معتقد به اين است که هدايت عقلانی بشر با شهادت پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم تعطيل شده ومردم به حال خود واگذار شده اند که اين محال است زيرا در آن حال ديگر خداوند نمی تواند از مردم طلب عبوديت کند زيرا هادی وهدايت کننده ای در ميان آنان وجود ندارد. واگر کسی بگويد همان هدايت نبی کفايت می کند در جواب او گفته می شود که تا زمانی که شيطان به منحرف کردن انسان وتعطيل کردن احکام عقل او مشغول است انسان احتياج به هادی وراهنمائی معصوم از خطا دارد که اين راهنما همان امام است.
سوم: از آنجا که مبلغ دين می بايست معصوم باشد تا اطمينان لازم برای عمل به دستورات الهی برای انسان حاصل گردد می بايست امام وهادی که مبين ومفسر کلام خدا هم معصوم باشد که تا در هدايت وتبيين وتفسير احکام دين بدون هرگونه خطا واشتباهی عمل کند وهدايت را به ضلالت مبدل نکند.
اين دليل عقلی
2- دلائل قرآنی:
در بسياری از آيات قرآن به مساله امامت پرداخته شده است که به تعدادی از آنان اشاره می کنيم:
وجعلنا مهنم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بآياتنا يوقنون
يعنی وقرار داديم از آنان امامانی را که که هدايت کنند به امر ما چون صبر داشتند وبه آيات ما يقين داشتند.
در اين آيه به دو ويژگی از ويژگی های امام اشاره شده است:
اول اينکه امام می بايست از جهت کمال عقلی به معرفت ويقين به آيات خداوند برسد واز جهت اراده نيز به مقام صبر برسد که يعنی دربرابر هرآنچه غير خواست خداوند است صبر پيشه کرده وبر انجام هرچه خواست اوست هم استقامت کند.
از اين دو صفت نتيجه گرفته می شود که امام در نظر خداوند می بايست معصوم باشد زيرا صبر دربرابر تمايلات نفسانی وهمچنين صبر در برابر انجام دستورات الهی وهمچنين يقين وعرفت کامل به آيات خداوند لازمه اش عصمت می باشد.
واذابتلی ابراهيم بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال ومن ذريتی قال لاينال عهدی الظالمين
يعنی وهنگامی که خداوند ابراهيم را با کلماتی امتحان نمود پس آنها را به انجام رسانيد گفت تورا برای مردم امام قرار دادم او گفت واز ذريه من خداوند فرمود عهد من به ظالمان نمی رسد.
اين آيه بر چند چيز دلالت می کند:
اول اينکه: امامت غير از نبوت است چنانچه از آيه مشهود است که ابراهيم بعد از نبوت وسربلند بيرون آمدن از امتحانات الهی به مقام امامت رسيد.
دوم اينکه: شرط لازم امامت عصمت است زيرا خداوند در اين آيه در جواب حضرت ابراهيم عليه السلام که درباره فرزندانش از خداوند اين مقام را خواستار شده بود فرمود که اين عهد يعنی امامت به ظالمين يعنی گنهکاران نمی رسد پس امام می بايست معصوم باشد.
لازم است گفته شود که ايشان اين مقام را برای همه فرزندان خود نخواست چون امکان ندارد ايشان اين مقام باعظمت را برای غير عادل طلب کند اما چون فرد عادل عموميت دارد وهم معصوم مطلق از گناه را وهم گنهکار تائب از گناه را می گيرد خداوند با ذکر لاينال عهدی الظالمين اين مقام را فقط مختص به معصوم مطلق از گناه دانسته است.
وسوم اينکه اين آيه مشخص می کند که امامت فقط با انتصاب از جانب خدا صورت می گيرد ونه چيز ديگر.
ياايها الذين آمنوا اطيعواالله واطيعوا الرسول واولی الامر منکم
در اين آيه برای رسول وولی امر يک اطيعوا آمده است واين دو با عطف به هم پيوند خورده است که اين خود نشانگر اين است که اطاعت از نبی وولی از يک سنخ است پس می بايست تمامی شرائطی که در نبی جمع شده تا اطاعت او بر همه گان واجب شود به غير از نبوت در ولی نيز وجود داشته باشد والا خداوند مردم را با امر به اطاعت فردی غير معصوم آن هم بصورت مطلق به دامان شيطان انداخته است واين کاار از خداوند قبيح وخالف حکمت بالغه اوست ومحال است مضافا اينکه اين امر به اطاعت مطلق از ولی در صورت عدم عصمت او با آياتی مثل ان الله يامر بالعدل والاحسان مغايرت دارد زيرا در يک جا خداوند امر به عدل واحسان کرده ويک جا امر به اطاعت مطلق از فردی که مصون از گناه واشتباه نيست کرده است.
انما انت منذر ولکل قوم هاد
يعنی تو فقط انذار دهنده ای وبرای هر قومی هدای وراهنما می باشد
اين آيه يکی از مهمترين ادله اثبات وجود امام وجانشين پيامبر است زيرا خداند متعال در اين آيه تصريح کرده است که برای هر قومی هادی می باشد
با توجه به ادله عقلی سابق الذکر به پيشوا وامام وهادی هدايت گر عقل است ومی بايست معصوم ومويد از جانب خدا باشد مشخص می شود که اين هادی که در اين آيه آمده است ودر تمامی زمان های هم وجود دارد نمی تواند فردی عادی باشد بلکه می بايست معصوم از گناه بوده باشد تا مردم را به سمت ضلالت نکشاند وهدايت او درست برطبق مسير عبوديت انسان به سوی خدا باشد اما اگر اين هادی غير معصوم باشد ممکن است در اثر وسائس شيطان بجای هدايت مردم به طرف خدا آنان را بسوی شيطان سوق دهد.
3-دلائلی از سنت:
خداوند در قرآن می فرمايد وما آتاکم الرسول فخذوه ونهاکم عنه فانتهوا يعنی آنچه رسول برای شما آورد را اخذ کنيد وآنچه از آن نهی نمود پذيرای آن باشيد(قبول کنيد).
بنا بر اين سفارش ودستور اکيد خداوند نمی توان از کنار دستورات نبی اکرم اسلام صلی الله عليه وآله وسلم گذشت بلکه می بايست مطيع آن بود
در اينجا ما به سنتی قطعی از ايشان اشاره می کنيم که براساس قرآن راهی برای عدم اطاعت آن نداريم:
زيد بن ارقم می گويد هنگام بازگشت رسول خدا صلی الله عليه ووآله وسلم از حجه الوداع ايشان در غدير خم توقف نمودند وفرمودند: اينگونه است که من از جانب خداوند دعوت شده ام واجابت نمودم دعوت اورا بدرستيکه من در ميان شما دو چيز گرانبها را به يادگار می گذارم که يکی بزرگتر از ديگری است کتاب خدا وعترتم پس بنگريد چگونه بعد از من با اين دو رفتار می کنيد پس همانا اين دو از هم جدا نمی شوند تا بر من در حوض کوثر وارد شوند بعد فرمودند: همانا خداوند مولای من است ومن مولای هر مومنی هستم بعد دست علی عليه السلام را گرفتند وفرمودند که: هرکه من مولای اويم پس اين ولی اوست بارالها دوست بدار هرکس را که او را دوست دارد ودشمن بدار هرآنکس را که او را دشمن بدارد.
اين روايت از سنن قطعيه پيامبر اسلام صلی الله عليه وآله وسلم می باشد واز روايات متواتر در نزد شيعه وسنی است واين ادعاء که از روايات ضعاف است در آن مورد پذيرفته نمی باشد
پس با توجه به آيه سابق الذکر اطاعت از اين دستور رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم واجب وسرپيچی از آن حرام است.
اين اثبات امامت از سه محور عقل وقرآن وسنت
اما دواصل ديگر يعنی معاد وعدل ازاصولی هستند که همه مسلمين بر وجود آن متفقند وبرآن پايبند هستند ولزومی به بحث درباره اثبات آنان وجود ندارد اگرچه در صورت لزوم به آن هم پرداخته خواهد شد
سلام دوستان
سلام دوستان
Wednesday 16 November 2005, 01:44PM
1539
موحد
Wednesday 16 November 2005, 06:46PM
دوست گرامي بنده نخواستم شما داستان سرائي كنيد عرض كردم اين اصول بايد در قرآن باشد يا خير؟
اگر هست بفرماييد در كجاي قرآن خداوند فرموده اينها اصول دين هستند ؟؟؟!!!
اينگونه كه شما استدلال مي كنيد بنده هم مي توانم از آيات مختلف اصول ديگري را استخراج كنم ....
شما بفرماييد كجا خداوند فرموده اصول دين وفروع دين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
محمد مهدی 128
Thursday 17 November 2005, 07:49AM
[quote=موحد]دوست گرامي بنده نخواستم شما داستان سرائي كنيد عرض كردم اين اصول بايد در قرآن باشد يا خير؟
اگر هست بفرماييد در كجاي قرآن خداوند فرموده اينها اصول دين هستند ؟؟؟!!!
اينگونه كه شما استدلال مي كنيد بنده هم مي توانم از آيات مختلف اصول ديگري را استخراج كنم ....
شما بفرماييد كجا خداوند فرموده اصول دين وفروع دين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/[/quote
دانشمند گرامی ایات قران هم داستان سرائی است ؟؟؟؟؟!!!!!
سلام دوستان
Thursday 17 November 2005, 11:43AM
بنام خدا
به زعم امثال شما نه قرآن وآيات آن بلکه خدا وپیغمبر هم داستان سرائی است اگر جناب بی سواد اگر چیزی در چنته داری بهتر است مردان به میدان بیائی بهتر است با آیات وروایات به اثبات اصول دین جدید خود بپردازی
موحد
Thursday 17 November 2005, 12:32PM
بنام خدا
به زعم امثال شما نه قرآن وآيات آن بلکه خدا وپیغمبر هم داستان سرائی است اگر جناب بی سواد اگر چیزی در چنته داری بهتر است مردان به میدان بیائی بهتر است با آیات وروایات به اثبات اصول دین جدید خود بپردازی
شما قدري به نوشته هاي خود دقت كنيد ببينيد بنده بيسواد هستم يا شما؟؟!!
حال شما فرض كنيد بنده بيسواد كافر مي خواهم بوسيله شما مسلمان شوم اين اصول دين را كجا خدا فرموده ؟منظورم اين است كه كجا فرموده اين اصول است وآن فروع؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حق جو
Friday 18 November 2005, 12:01PM
با سلام
دوست عزيز وهابي
تصادفا شخصي همچون شما در اين باره به ابوبكر كه به زعم شما بهترين فرد امت پس از پيامبر است مراجعه كرد و گفت خداي شما كجاست ابوبكر سرور شما در پاسخ گفت:
خداي ما مسلمانان در آسمان چهارم بر تختش نشسته است!!!!!!!!!!
درمرتبه ديگري كه در اين باره از او جزئيات بيشتري را خواستند براي اينكه اطلاعات كامل خود را به معرض نمايش بگذارد گفت: خداي ما از تختش بزرگتر است و از هر طرف تخت به اندازه چهار انگشت بدن خدا بيرون زده است!!!!!
در اينجا ميزان درك خليفه اول از كلمه الله اكبر آشكار شد.
مطمئن باشيد بدون پيروي از اهل بيت در قران و غير قران شما از خليفه اول بيشتر نمي فهميد !!؟/
موحد
Saturday 19 November 2005, 07:23AM
سلام دوستان!!!!!!
نميدانم شما چرا از بحث وگفتگو فرار مي كنيد وهر دم در اينجا وآنجا چيزي عليه ما مي نويسي وفرار؟؟!!
سلام دوستان
Saturday 19 November 2005, 10:16AM
بسمه تعالي
كابر موحد وياور بنده از جوابگوئي به شما فرار نكردم بلكه دو مقاله مفصل در جواب شما نوشتم اما به جز توهين وافترا از شما چيزي نديدم قبلا هم گفته بودم كه در صورت عدم جواب منطقي از جانب شما با تمسك به آه واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما با عرض سلام به گوشه اي مي نشينم وبه خنده ديگران نسبت به شما نگاه مي كنم به همين خاطر بنده با ارئه مقالاتي مستقل به تبيين عقائد خود
مي پردازم البته اگر بصورت منطقي وعلمي اشكالي وارد باشد به جواب آن پرداخته مي شود لبته خدمت ياور عزيز هم عرض كنم كه زشت است كه انسان ريزه خور ونوچه ديگران باشد اگر حرفي داري به صحنه بيا والا برچسب خفاش بودن به افرادي كه خود را ژنهان مي كنند بيشتر مي چسبد.
البته من شما وهمفكرانتان را عددي نمي دانم كه عليه شما چيزي بنويسم بهتر است كه اينقدر خودتان را تحويل نگيريد مطالب بنده عليه افكار انحرافي است نه شخص خاصي
موحد
Saturday 19 November 2005, 12:53PM
بسيار خوب جناب سلام دوستان!!
حالا شما بفرماييد.....
كجا خداوند فرموده اصول دين وفروع دين آن آيات را بما نشان دهيد ؟اينكه اصول دين پنج تاست يا سه تاست يا دوتاست يا چهارتاست...در كجاي قرآن نوشته شده
حق جو
Saturday 19 November 2005, 05:36PM
با سلام
همه ما مي دانيم كه مهمترين وجه تمايز مسلمانان از مسيحيان و يهود و بودائيان و... در توحيد است و اما بشنويد از خدا شناسي ابوبكر:
شخصي به ابوبكر كه به زعم پيروانش بهترين فرد امت پس از پيامبر است مراجعه كرد و گفت خداي شما كجاست ابوبكر در پاسخ گفت:
خداي ما مسلمانان در آسمان چهارم بر تختش نشسته است!!!!!!!!!!
درمرتبه ديگري كه در اين باره از او جزئيات بيشتري را خواستند براي اينكه اطلاعات كامل خود را به معرض نمايش بگذارد گفت: خداي ما از تختش بزرگتر است و از هر طرف تخت به اندازه چهار انگشت بدن خدا بيرون زده است!!!!!
در اينجا ميزان درك خليفه اول از كلمه الله اكبر آشكار شد.
سلام دوستان
Saturday 19 November 2005, 09:54PM
جناب موحد تا حالا ما مي گفتيم وشما جواب مي دادي حالا كه آن مقاله مفصل در مورد اصول دن براي شما بي اثر بود شما بگو كه اصول دينت چيست قدري شما در اين باره بنويس.
موحد
Sunday 20 November 2005, 07:13AM
جناب موحد تا حالا ما مي گفتيم وشما جواب مي دادي حالا كه آن مقاله مفصل در مورد اصول دن براي شما بي اثر بود شما بگو كه اصول دينت چيست قدري شما در اين باره بنويس.
نه اينكه شما خيلي جواب داديد كه اصول دين چند تاست!!:smile09: :smile09:
حق جو
Sunday 20 November 2005, 01:03PM
جناب موحد تا حالا ما مي گفتيم وشما جواب مي دادي حالا كه آن مقاله مفصل در مورد اصول دن براي شما بي اثر بود شما بگو كه اصول دينت چيست قدري شما در اين باره بنويس.
با سلام
بدليل تفره رفتن كاربر وهابي جناب موحد بنده پاسخ مي دهم:
اصل اول: تحقير و توهين به انبياء و اوصياء در حدي كه بتوان شخصي با همه جور سوء سابقه را ( ابوبكر ) جانشين پيامبر معرفي كرد
اصل دوم : انكار فضائل اهل بيت در حدي كه بين آنها و خلفاي غاصب تساوي بر قرار شود!!
اصل سوم: پيروي كور كورانه از آنچه ابن تيميه گفته باشد تحت عنوان پيروي از قران!!!
اصل چهارم: انكار دهها هزار حديث مورد توافق و قبول همه مسلمانان بدليل اينكه در اين احاديث رفتار و كردار زشت خلفاي غاصب و فضائل اهل بيت ذكر شده است!
سپهران
Sunday 20 November 2005, 04:01PM
اصول دين بزعم ناموحد
1-ابوبكر( عبد العزي )
2-عمر(فرزند صحاك )
3عثمان (خليفه ثالثه)
4-معاويه (مترف )
5-يزيد (معلوم الحال )
جناب ناموحد:باش تاصبح دولتت بدمد
حشر محبان عمر با عمر
موحد
Tuesday 22 November 2005, 08:09AM
بسيار خوب جناب سلام دوستان!!
حالا شما بفرماييد.....
كجا خداوند فرموده اصول دين وفروع دين آن آيات را بما نشان دهيد ؟اينكه اصول دين پنج تاست يا سه تاست يا دوتاست يا چهارتاست...در كجاي قرآن نوشته شده
دوست عزيزي كه با توپ پر آمده بودي تا بحث كني!! چه شد كجا فرار كردي؟؟؟
taslim
Tuesday 22 November 2005, 12:48PM
با سلام
بدليل تفره رفتن كاربر وهابي جناب موحد بنده پاسخ مي دهم:
چرا هر بنده خدايي كه به واضحات قرآني اشاره مي كند سريع به او برچسب وهابي بودن مي زنيد؟
وهابيهادر واقع پيروان سرسخت قوطي عطاري هستند و از اين لحاظ مريدان درجه يك شيطان به شمار مي روند پس چرا در اين باره به ايشان ايراد نمي گيريم؟ مگر همين احاديث شيطاني نيستند كه ريختن خون شيعيان را براي ايشان موجه و درخور پاداش مي كنند ، پس چرا به اين عقيده آنها حمله نمي كنيم؟ چون خود ما نيز اينكاره هستيم؟ آنها تلوزيون و هرگونه وسيله اي ديگري را كه از آن صداي موسيقي شنيده شود جايزنمي دانند آيا ما اين كار را نكرده ايم؟ آيا علماي شيعه همين كار رانكرده و نمي كنند؟ آنها مي گويند ريش مرد بايد يك وجب باشد آيا اشتباه مي كنند؟ آنها مي گويند مرد بايد عمامه داشته باشد . آنها تا آنجايي كه برايشان ممكن باشد جلوي دوربين عكاسي و تلوزيون ظاهر نمي شوند ، آيا ما اين كار را نمي كرديم؟ آنها نود و نه ويزگي مشترك ديگر با ما دارند پس چرا از همه آنها چسبيده ايم به اين تنها ويزگي درستشان؟
taslim
Tuesday 22 November 2005, 03:01PM
اصول دين بزعم ناموحد
1-ابوبكر( عبد العزي )
2-عمر(فرزند صحاك )
3عثمان (خليفه ثالثه)
4-معاويه (مترف )
5-يزيد (معلوم الحال )
جناب ناموحد:باش تاصبح دولتت بدمد
حشر محبان عمر با عمر
با توجه به مختصر مطالعه اي كه درباره مطالب برادرم موحد داشته ام ، تصور مي كنم اين دوست مرتد ، به وسيله قرآن گمراه و به طريقي كه بايد برود ارتداد يافته است.بنا براين بهتر است بجاي متهم كردن ايشان به وهابي بودن و يا پيروي از عمر و ابو بكر و امثال اينها ، اگر حرفي براي گفتن داريد جوابش را بدهيد .
حق جو
Tuesday 22 November 2005, 05:03PM
با سلام
با توجه به اینکه خدا شناسی و توحید در اسلام یکی از مهمترین بخشهای اعتقادی را تشکیل می دهد هر گونه تحلیلی و نقد در این باره می تواند مفید و قابل استفاده باشد در اینجا به پاره ای از اعتقادات اهل سنت در این باره اشاره می کنیم و در ادامه در باره صحت و سقم و منشا این اعتقادات به گفتگو می نشینیم.
در مراجعه به (( کتابهای صحیح )) که منابع اصلی اعتقادی اهل سنت را تشکیل می دهند با خداوندی که این مشخصات را دارد مواجه می شویم :
1- خداوند نیاز مند مکان است و تغییر مکان می دهد
در این باره که او کجاست دانشمندان اهل سنت نظرات متفاوتی ارائه داده اند از جمله اینکه خداوند قبل از خلقت جهان بر روی ابر ها بوده است و بعدا که جهان و عرش را آفرید بر روی تخت خود ( عرش ) قرار گرفت.
تخت خداوند در بالای همه موجودات یا در بالای آسمانها قرار دارد
همین خدا که مکان او در بالای آسمان تشریح شده است در موقع نماز در مقابل شخص نماز گزار قرار می گیرد.
او در قیامت پایین می آید و در میان مردم وارد می شود . بطوری که در کنار بنده مومن بر صندلی می نشیند و با او سخن می گوید و پهلو به پهلوی او قرار می گیرد.
2- خداوند وزن دارد
در اعتقادات اهل سنت هر گاه خداوند بر تختش می نشیند تخت بدلیل سنگینی بدن او به صدا در می آید.
3- خداوند می خندد
4- خداوند قابل رویت است
همانگونه که گفتیم خداوند در قیامت به میان مردم می آید و انسانها او را می بینند ظاهرا مردم در ابتدا ساق پای او را خواهند دید و بعدا بطور کامل خداوند را مشاهده می کنند .
5- بدن خداوند از اعضای مختلفی تشکیل شده است
از این گذشته این خدا دارای کمر و یک ساق پا هم هست .
منتظر نظرات کاربران محترم اهل سنت و وهابی در باره این اعتقادات هستم.
خداوند صورت چشم دارد . خداوند انگشت دارد او دست نیز دارد.
منتظر نظرات کاربران محترم اهل سنت و وهابی در باره این اعتقادات هستم.
سلام دوستان
Saturday 26 November 2005, 10:21PM
بسمه تعالي
شما جواب دوست عزيز را با جملاتي مانند داستان سرائي وخرافات داديد آن هم از اين همه بي منطقي فرار كرد وبا تمسك به آطه واذا خاطبهم الجاهلون فقط به نظاره شما نشست البته اگر منطق بازگردد وبحث علمي شود حتما دوباره برخواهد گشت
از جناب علي رضا بخاطر دلتنگي هاي اشان ممنونم!!!:smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.