نمايش نسخه نهائي : مقصود از اولواالامر كيست؟
سلام دوستان
Sunday 13 November 2005, 09:15PM
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليک يا سيدتی يا فاطمه الزهراء اغيثينی
قبلا از آنکه وارد در بحث شوم خوبست مقدمتا اشاره کنم که:
آيات قرآن را می بايست با توجه به کلام افرادی معنی کرد که صدق کلام وگفتار وفهم وعلم آنان از سوی خدا در قرآن مجيد مورد ضمانت قرار گرفته است والا به خطا خواهيم رفت زيرا اگر ما در تبيين وتفسير آيات قرآن بخواهيم به ديگر آيات مراجعه کنيم با دو اشکال اساسی برخورد خواهيم کرد:
اولا بسياری از آيات قرآن جزو متشابهات هستند ودر ديگر آيات اشاره ای به مفاهيم موجود در آن آيات نشده است مانند:
وقالت اليهود يد الله مغلوله غلت ايديهم
ويا يد الله فوق ايديهم
در اينجا اگر به ظاهر آيه تمسک کنيم وبرای خدا دستی تصور کنيم که مجسمه وبه اجماع همه مسلمين کافر هستيم
واگر بخواهيم مانند شما به ديگر آيات قرآن برای فهم آن رجوع کنيم جوابی نخواهيم يافت
پس لاجرم می بايست کسانی باشند که برای ما قرآن را تبيين وتفسير کنند وچون قرآن کلامی فوق کلام بشر است می بايست افرادی فوق بشر از لحاظ علمی وفهمی باشند وهمچنين عصمت نيز داشته باشند که کلام آنان مورد اطمينان باشد تا اين آيات را برای ما معنی کنند حال اين افراد کيستند؟
در جواب بايد گفت که خود خدا در قرآن آنان را به ما معرفی کرده است:
1- رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم به دليل آيه لاينطق عن الهوی واطيعوا الله واطيعوا الرسول
2- مخاطبان آيات ومن عنده علم الکتاب (يعنی کسی که نزد او علم همه کتاب هست) وانما يريد الله ليذهب عنک الرجس اهل البيت
خوب در اينجا مقصود از رسول ومصداق شخصی آن مشخص است اما صاحب علم کتاب واهلبيت کيست برای رسيدن به جواب صحيح وقابل اطمينان به کلام رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم که در قرآن مورد تاييد خدا قرار گرفته اند مراجعه می کنيم.
از نظر شيعه با توجه به روايات متواتر اهل بيت رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم حضرت زهراء سلام الله عليها ودوازده امام می باشند
واز نظر اهل تسنن هم آنان حضرت زهراء سلام الله عليها واميرالمومنين علی بن ابی طالب عليهما السلام وامام حسن وامام حسين عليهما السلام می باشند.
در کتاب صحيح مسلم جلد 15 صفحه 163 روايت شده است که هنگام نزول اين آيه رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم عبائی را بر روی خود واميرالمومنين وحضرت زهراء سلام الله عليها وامام حسن وامام حسين عليهم السلام کشيدند وفرمودند اهلبيت من شمائيد.
مسند احمد حنبل روايت شماره 13439 از انس بن مالک نقل شده است که: هنگام نزول اين آيه رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم شش ماه تمام هنگام نماز صبح به درب خانه علی عليه السلام می آمدند وبا قرائت اين آيه می فرمودند ای اهلبيت نبوت برای نماز صبح برخيزيد.
ممکن است کسی بگويد همسران رسول خدا نيز جزو اهلبيت می باشند اما در مسند احمد روايت 26103 از ام سلمه نقل شده است که:
هنگام نزول اين آيه من هم می خواستم زير عبا بروم اما رسول خدا صلی الله عليه واله وسلم فرمودند تو بر خير هستی اما داخل نشو.
حال با توجه به اين روايات مشخص می شود که اهلبيت رسول خدا که دارای عصمت نيز می باشند چه کسانی هستند.اين آيه انما يريد الله...
اما آيه ومن عنده علم الکتاب نيز مصداقش مشخص است زيرا غير از رواياتی که از ائمه معصومين عليهم السلام_ که عصمتشان بواسطه آيه تطهير ثابت شد_ در اين باره رسيده است رواياتی هم از شخص رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم در مورد مصداق اين آيه رسيده که به آن اشاره می کنيم.
در کتاب وسائل الشيعه جلد 27 صفحه 188 از ابوسعيد خدری نقل شده است که رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم فرمودند مقصود از ومن عنده علم الکتاب برادرم علی می باشد.
همچنين در کتاب شريف بحار الانوار جلد 1 صفحه 299 از امام باقر عليه السلام نقل شده است که ايشان فرمودند مقصود از اين آيه ما دوازده امام هستيم وعلی هم با فضيلت ترين ماست
ودر کتب اهل تسنن هم به اين روايت اشاره شده است که ثعلبی در تفسير خود تمامی روايات را در اين زمينه در ذيل همين آيه شريفه نقل کرده است.
پس جناب موحد رجوع به قرآن واستفاده از آن راه دارد وراه آن رجوع به اهل قرآن است آنانی که هم دارای علم کتاب وهم عصمت می باشند که اينان به تعبير رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم اهلبيت معصومين ايشان می باشند.
ما در اينجا هم روايات شيعه وهم اهل تسنن را آورديم تا شما طبق مذاق خود در تمسک به هر کدام از اين دو مختار باشيد.
اين مقدمه مطلب، اما مقصود از اولوا الامر کيست؟
اگر مراجعه ای به آيه شريفه اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولوا الامر منکم داشته باشيم همه چيز بر ما مشخص می شود.
در اين آيه خداوند اول امر به اطاعت از خود نموده است واطاعت از خود را بر اطاعت از نبی وولی مقدم داشته است وبعد از آن امر به اطاعت نبی وبعد از آن امر به اطاعت اولوالامر
در اين آيه اين سه امر با واو عطف به هم معطوف شده اند که بر هر نحو خوانده تازه کاری مشخص است که عطف با واو عطف پايا پای است يعنی درست تمام آنچه برای معطوف عليه ثابت است برای معطوف هم ثابت می شود پس درست همان اطيعوا که بر سر کلمه الرسول آمده با همان مشخصات بر سر اولو الامر نيز می آيد ودرست همان نوع اطاعتی که برای خدا ورسول ثابت است برای اولواالامر نيز ثابت می شود.
حال يک نکته اينجا مطرح می شود که آيا اطيعوا که برای رسول آمده واين عطفی که به اولواالامر شده برای هر کدام از رسول وولی اطاعتی مستقل می آورد جواب خير است زيرا اطاعت مختص ذات خداست واطاعت از رسول وولی زير سايه اطاعت از خدا ودر تبعيت اطاعت از او برای ما ثابت می شود پس اگر در آيه فقط يک اطيعوا داشتيم ورسول هم مانند ولی عطف به آن شده بود باز هم معنی فرقی نمی کرد.
اما مساله ديگری که می بايست در اينجا به آن اشاره کرد مساله عصمت است. عصمت رسول برای ما مبين وواضح است زيرا هم دليل عقل حکم می کند که واسطه بين خدا وخلق خدا که پيام آور او به بندگانش می باشد بايد معصوم باشد تا خلق خدا با
سلام دوستان
Sunday 13 November 2005, 09:17PM
.
اطمينانی کامل به دستورات او گوش فرادهند وهم آيات قرآن بر آن دلالت دارد آياتی مانند لاينطق عن الهوی... اما عصمت اولواالامر، اگر به سياق آيه خوب دقت شود مساله عصمت اولواالامر نيز برای ما قابل حل است زيرا خداوند در اين آيه اطاعت از خود واطاعت از نبی خود واطاعت از اولواالامر را مقارن همديگر قرار داده است اين سه اطاعت را با واو به هم عطف کرده است پس بنابر اين همان نوع اطاعتی مطلق وبی چون وچرائی که برای خدا ورسول ثابت می باشد برای اولواالامر نيز ثابت می شود دراين آيه اطاعت برای خدا ورسول واولواالامر بصورت مطلق آمده است وهيچ قيدی برای مقيد کردن اندازه اين اطاعت ويامحدود کردن اين اطاعت به زمان خاصی وجود ندارد ودر آيات ديگر هم اين قيد وجود ندارد پس نتيجه می گيريم که اين اطاعت ها از يک سنخ می باشند وفرقی بين آنان نمی باشد حال با توجه به اين مطلب ديگر اثبات عصمت اولواالامر خيلی مشکل به نظر نمی رسد زيرا يکی از مهمترين ادله واجب الاطاعه بودن رسول عصمت اوست زيرا اطاعت در گناه وعصيان نه تنها واجب نيست بلکه حرام هم هست پس شخصی که بطور مطلق واجب الاطاعه می شود می بايست معصوم هم باشد والا مردم را به ضلالت وگمراهی خواهد کشاند پس درنتيجه اولواالامر هم که دستور به اطاعت مطلق وبی چون وچرای او داده شده بايد معصوم واز گناه وخطائی مبراء باشد والا مردم با اطاعت از او به گمراهی کشيده می شوند
اين کلام ما برگرفته از کلام مولای متقيان اميرمومنان عليه السلام که صاحب علم کتاب وبه واسطه آيه تطهير دارای عصمت می باشند است.
ايشان در همين رابطه فرموده اند: «بطور حتم اطاعت فقط برای خدا ورسول او و اولی الامرمی باشد وبطور حتم خداوند امر کرد به اطاعت از اولی الامر به اين علت که آنان معصوم ومطهراند وامر به گناه نمی کنند» بحار الانوار جلد 25 صفحه 200
پس با اين حساب محال است هم از لحاظ عقلی وهم نقلی که اولواالامر غير معصوم باشد.
حال ممکن است کسی با توجه به آخر آيه که خداوند مردم را در حل تنازع ارجاع به خدا ورسول داده است اشکالی وارد کند که: اولا اين تنازع دامان هرکسی به غير از خدا ورسول را هم می گيرد حتی اولواالامرکه اين منافی عصمت است زيرا در اينجا خداوند فقط از خود ورسولش اسم برده وثانيا: عدم ذکر نام اولواالامر در اينجا با اطاعت مطلق وبی چون وچرای او مغايرت دارد.
در جواب اشکال اول بايد گفته شود که: عدم ذکر نام اولواالامر در کنار خدا ورسول به اين معنی نمی باشد که اولواالامر نيز با مردم تنازع دارد واين گونه استدلال کردن به آيه مغالطه ای بيش نمی باشد زيرا نه اولواالامر بلکه بسياری از مردم از زمان نزول اين آيه تا قيام قيامت ممکن است برايشان تنازعی بوجود نيايد حال می بايست اسم تمامی آنان کنار اسم خدا ورسول قرار گيرد مضافا اينکه با توجه به صدر آيه اطاعت مطلق وبی چون وچرای اولواالامر مشخص وثابت می شود که اين خود دليل بر عصمت اوست واگر ما بخواهيم دامنه تنازع را به او بکشانيم با صدر آيه مخالفت کرده ونعوذبالله خدا را به تناقض گوئی ولغو گوئی متهم کرده ايم که اين موجب کفر ما می شود.
اما اشکال دوم نيز کال ونپخته است زيرا بر اساس اعتقاد جميع مسلمين تشريع حکم فقط از آن خدا است وهمچنين ابلاغ حکم نيزفقط از آن نبی می باشد واولواالامر وظيفه اش يکی تبيين حکم دوم اجراء حکم وسوم حراست از حکم خداست. خال با اين بيان خودتان قضاوت کنيد در تنازع بين دو نفر که احتياج به تشريع وابلاغ حکم دارد به که بايد رجوع کرد مشخص است به خدا ورسول ودر حقيقت اگر درتنازع رجوع به اولواالامر نيز شود باز اين رجوع به خدا ورسول است زيرا او حکم تشريع شده از جانب خدا وابلاغ شدهاز جانب رسول را برای افراد تبيين می کند.
حال ممکن است کسی بگويد که اولواالامر با اين اوصاف اولا می بايست در زمان رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم هم وجود داشته باشد وثانيا اولواالامر جمع است ومی بايست تعداد افرادی که مصداق آيه قرار می گيرند بيش از يک نفر باشد.
هر دوی اين مطالب درست وصحيح است يعنی اولواالامر در زمان رسول خدا ودر کنار ايشان وجود داشته واطاعت او در کنار اطاعت از رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم واجب بوده است ومصداق آن برای تمامی فرق مسلمين واضح ومشخص است. مصداق اولوالامر در زمان رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم کسی نبوده جز وجود ذی جود اميرالمومنين علی بن ابی طالب عليهما السلام که روايات بسيار وبی شماری ازجمله روايت جابر بر آن دلالت می کند وکه البته اگر آن روايت هم نبود بازهم اثبات اين مقام برای ايشان آسان می نمود زيرا اولواالامر می بايست عصمت داشته باشد وشرط عصمت درآن زمان در هيچ يک از صحابه غير از اميرمومنان علی بن ابی طالب عليهما السلام وجود نداشت.
اما مساله جمع بودن کلمه اولواالامر اين هم امر حقی است زيرا اولواالامر يک نفر نمی باشد بلکه 12 نفر هستند که در هر زمانی با شهادت يکی از آنها ديگری به جايشان می نشيند واين دوازده نفر نمی باشند مگر ائمه دوازده گانه شيعه که شرط عصمت بواسطه آيه تطهير در آن بزرگواران تضمين شده است وبه نص صريح رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم آن رسولی که معصوم ولاينطق عن الهوی است اين منصب برای آنان قرار گرفته اند چنانچه روايت جابر هم به آن دلالت می کند. واين مطلب هم از واضحات است که قرآن برای همه مسلمين وتمامی اعصار وزمانها نازل شده واعتقاد به اينکه قرآن تاريخ داشته وفقط برای صدر اسلام است ومی بايست مصاديق آيات آن در همان زمان مشخص ومعين باشند اعتقاد بسيار پوچ وخالی از هرگونه برهانی می باشد.
آنچه در اثبات اينکه ولی امر تنها در زمان رسول خدا صلی الله عليه وآله وسلم نبوده است ودرهر زمانی ولی امری از جانب خداوند برای مردم وجود دارد به ما کمک می کند وجود آياتی مانند انما انت منذر ولکل قوم هاد يعنی ای رسول تو انذار کننده ای وبرای هر قومی هادی وراهنمائی هست وآيه تنزل الملائکه والروح وهمچنين رواياتی مانند لولا الحجه لساخت الارض باهلها می باشد. که آيه اول دلالت بر وجود هادی وراهنما برای هر قومی در هر زمانی دارد وآيه دوم دلالت بر نزول هر ساله ملائکه در شب قدر بر حجت زمان دارد وروايت نبوی متواتر الفريقين نيز دلالت بر وجود حجت الهی در همه ازمنه دارد که با توجه به دلائل ياد شده هم حجت خدا وهم هادی وراهنما می بايست معصوم بوده باشد.
اما کاربر محترم جناب موحد در پايان بحث توجه شما را به چند نکته جلب می نمايم:
1- در ترجمه آيات بيشتر دقت نمائيد زيرا درغير اين صورت شما يامتهم به بی سوادی می شويد يا متهم به اين می شويد که آيات را به نفع خود مصادره وتاويل وتفسير کرده ايد که اين با ادعای اول بحث شما مبنی بر عدم تفسير قرآن با گرايشات قومی وقبيله ای تضادی آشکار دارد به عنوان مثال معنی آيه لعمه الذين يستنبطونه هيچ ربطی به کارزار وجنگ ندارد وتنها آيه علت رجوع به رسول واولواالامر را علم آنان بيان کرده است.
2- مساله شاور هم فی الامر وامر در آنجا هيچ ربطی به امر در اولواالامر ندارد مثل اينکه شما در برابر افرادی نادان به بحث نشسته ايد که اينگونه بچه گانه بحث می کنيد خير عزيز من اگر امر در اولواالامر را از سنخ امر در وشاورهم فی الامر بگيريم می بايست معتقد به تضاد در قرآن باشيم زيرا يک جا خداوند دستور به اطاعت مطلق وبی چون وچرای از صاحب امر داده ويک جاهم رسولش را مکلف به مشورت با مردم در آن نموده اين يعنی تناقض وآن در قرآن محال است واعتقاد به آن موجب کفر می شود امری که خداوند اولواالامر را صحاب وولی آن دانسته از سنخ همان دستورات خودش ورسولش می باشد مانند نماز روزه حج جهاد وغيره پس نمی توان آن را همانند امر در وشاورهم فی الامر دانست زيرا در نماز وروزه ومابقی دستورات دينی مشورت جائز نمی باشد. پس چنانچه هر گردی گردو نيست هر امری در قرآن هم امر در اولواالامر نيست.
3- شما مصاديق اولواالامر را تمامی مومنين دانسته ايد به شما سفارش می کنم ديگر اين حرف را جائی نزنيد زيرا علميت شما زير سوال می رود. آخر مگر می شود خداوند به همه مومنين در تمامی اعصار وزمان ها امر کند که همه شما از خودتان ازاطاعت کنيد اين يعنی اطعت هرکس از خود پس اطاعت از خدا ورسول کجا می رود ومضافا اينکه اگر هرکسی بخواهد از خودش فقط اطاعت کند هرج ومرج می شود وسنگ روی سنگ بند نمی شود.
4- اينکه شما گفته بوديد اگر اولواالامر اميرالمومنين عليه السلام هستند پس فرماندهان جنگی برای چه واجب الاطاعه می باشند در جواب اين اشکال شما بايد گفته شود که اولا: اطاعت از فرماندهان بطور مطلق واجب نبوده وفقط در زمينه جنگ وکارزار واجب بوده است ولی اولواالامر اطاعتش بطور مطلق واجب است وثانيا: همانگونه که وقتی رسول امر به نماز می کند اطاعت امر او واجب است اگر امر به اطاعت از کسی هم بکند باز هم اطاعت از امر او واجب وشخص واجب الاطاعه می شود
در آخر بايد بگويم که شيعه در سايه تعليمات رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله وسلم وائمه هدی عليهم السلام مصداق اولواالامر را فقط دوازده امام می داند بس ودر اينجا اقبال وعدم اقبال مردم وحضور وغيبت ولی را جزو شرائط احراز اين مقام نمی داند.
ارادتمند سلام دوستان
محمد مهدی 128
Monday 14 November 2005, 03:52AM
سلام به دليل عطف اولوالامر به خدا ورسول با يداولو الامر معصوم باشد
موحد
Monday 14 November 2005, 07:49AM
بسم الله الرحمن الرحيم
بافراري كه اين جناب سلام دوستان از بحث ما كردند ونتوانستند جواب ما بدهند وآمدند جداگانه مطالب خود را در اينجا نگاشتند مي خواستم بار ديگر پاسخ خود را در مورد بدهم تا شايد كسانيكه بدنبال حقيقت هستند چراغ راهي برايشان باشد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً
اي كسانيكه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدارا واطاعت كنيد رسول وصاحبان امر خودتان راوهنگامي كه باآنان اختلاف كرديد در هر چيزي پس رجوع كنيد به خدا ورسول اگر ايمان بخدا وروز قيامت داريد واين كار براي شمااز هرچيز بهتر وخوش عاقبت تر خواهد بود.
نكات بسيار مهمي دراين آيه وجود دارد كه اگربه آنها توجه كنيم بسياري ازسئوالات وابهامات برطرف خواهد شد.اطاعت از خدا ورسول كه كاملا واضح است موضوع موردبحث اولي الامراست .
1_اولي الامر جمع است ومنكم مخاطب حاضر پس بايد در زمان خود رسول خدا كه اين آيه نازل شده اولي الامر هائي وجوداشته باشند كه خداوند به مسلمانان زمان پيامبر امر فرموده از آنان اطاعت كنيد.
2_اين اولي الامرها چه كساني بودند؟البته شيعيان معتقدند كه اينها 12 امام هستند ولي همانطور كه مي دانيم قررآن را بايد با قرآن تفسير كرد نه با عقايد وافكار شخصي حزبي وفرقه اي خود!خداوند در چند آيه پايين تر همين سوره فرموده: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً
اين آيه درباره جنگ موته است كه خداوند ميفرمايد: وهنگامي امري كه باعث ايمني ويا ترس شود را بايد پنهان مي داشتند ومنتشر نسازند در صورتيكه اگر برسول وصاحبان امرشان رجوع مي كردند همانا تدبير كارزار مي دانستند واگر اين نبود كه فضل خدا شامل حال شماست همانا به جز اندكي همه از شيطان پيروي مي كرديد.
پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
پس بنابرگفته خود قرآن اولي الامر يعني فرماندهان لشگري كه از جانب رسول خدا معين مي شدند.
3_آيا اطاعت از اينها بي چون وچرا بوده؟ خير زيرا ميفرمايد فان تنازعتم...در صورتيكه بقول شيعيان امامان معصوم واطاعتشان واجب وبي چون وچراست!!
ومحل مورد اختلاف هم خدا ورسول مي باشد.
4_آيا اين امر (اولي الامر) امر دين بوده ويا امر غير دين؟اين امر امر دين نيست همان طور كه ميفرمايد وشاور هم في الامر وامر هم شوري بينهم آيا مگر مي شود پيامبر در امر دين مشورت كند مثلا مشورت كند كه آيا روزه بگيريم يا خير نماز بخوانيم يا خير نماز ظهر چند ركعت بخوانيم؟!...امر دين امر خداست وبايد اطاعت محض نمود اين امر امر غير دين است كه بايد هم خود پيامبر وهم مسلمانان شور نمايند پس بنابراين اولي الامر اطاعتشان در حد اطاعت رسول خدا نبوده ودر صورت مشاهده دستور خلافي مي توان از آن سر پيچي نيز كرد
موحد
Monday 14 November 2005, 07:50AM
اگر ملا حضه بفرمائید خداوند متعال اطاعت خود و اطاعت رسولش را بر اطاعت اولی الامر مقدم داشته و علاوه بر این، فعل امر "اطیعوا" را درباره خود و پیامبرش تکرار فرموده ولی درباره "اولی الامر" به عطف آن به اطاعت از رسول اکتفا نموده است.این کار نه از آن روست که نعوذبالله خداوند از تکرار فعال "اطیعوا" خسته شده یا فراموش کرده، بلکه بدان منظور فعل مذکور را 3 بار تکرار نفرموده تا به تفاوت مراتب اطاعت از "اولی الامر" نسبت به دو مطاع قبل اشاره نمايد و الا اگر عدم تکرار فعل امر، به منظورا جتناب از تکرار لفظ "اطیعوا" می بود، می بایست بار دوم هم آن را تکرار نکند و با ذکر اولین فعل امر، بقیه را با "واو عطف" به هم پیوند دهد تا مبتلا به تکرار نشود.
پس آیه از تکرار اجتناب نداشته بلکه سبب عدم ذکر "اطیعوا" قبل از "اولی الامر" آن است که برساند اطاعت از "اولی الامر" تابعی از اطاعت خدا و رسول خدا است و خود اطاعتی مستقل و همطراز اطاعت از دو مطاع قبلی نیست و در سایه اطاعت از خدا و رسول و در محدوده آن قرار دارد.
به عبارت دیگر، چون اطاعت از رسول خدا را از حیث حرمت تنازع، عین اطاعت از خدا می داند و فرموده "هر که پیامبر را اطاعت کند به راستی خدا را اطاعت کرده است" لذا برای رسول خود فعل "اطیعوا را تکرار کرده ولی چون اطاعت "اولی الامر" را قابل تنازع می داند، از ذکر فعل "اطیعوا" اجتناب می کند و الا اگر "اولی الامر" معصوم بودند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از رسول می بود، تنازع با آنان معنی نداشت زیرا پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
بدین ترتیب میتوان فهمید که اگر امری از جانب "اولی الامر" مغایر اطاعت خدا و رسول باشد، اجرایش لازم نخواهد بود، زیرا مستلزم تناقض است که خدا از یک سو از عصیان نهی فرماید و از سوی دیگر به اطاعت از فرمان مخالف امر الهی فرمان دهد و تناقض از خداوند حکیم علیم محتمل نیست.
اطاعت از "اولی الامر" تابع اطاعت خدا و رسول و در طول آن است علاوه بر این در آیات دیگر مطلقا از اطاعت کسانی که عملشان بر خلاف رضای خداست، نهی شده است طبعا اگر "اولی الامر" همچون آنان عمل کنند، اطاعت از آنها نیز مشمول نهی مطلق آیات مذکور خواهد بود.
قید دیگر اطاعت از "اولی الامر" کلمه "منکم" است.یعنی "اولی الامر" باید از مومنین که مخاطب آیه به شمار می روند، باشد زیرا آیه با "یا ایها الذین آمنوا" آغاز شده است و البته پرواضح است که مومنین، غیر از منافقین و اهل کتاب و کفارند و در بسیاری از آیات قرآن وصف ایشان آمده است و با توجه به آیات مذکور معلوم می شود نباید از هر فاسق و فاجری اطاعت کرد و یا ولایت امر را به ایشان سپرد و چنین کسانی از مقصود آیه خارج اند.
در ذیل آیه نیز قید "فان تنازعتم=اگر نزاع و اختلاف کردید" آمده است که اثبات می کند امکان اختلاف و تنازع با "اولی الامر" منتفی نیست و در اینمورد برای حل اختلاف و تنازع با "اولی الامر" به کتاب خدا و سنت غیر مفرقه پیامبر رجوع شود. از این رو آیه نفرموده که اختلاف را به "اولی الامر" برگردانید و یا با او تنازع نکنید در حالیکه اگر مصداق "اولی الامر" امام معصوم و محدث و منصوب من عند الله بودو تنازع با او همچن تنازع با پیامبر(ص) کفر و حرام بود.
بدین ترتیب "اولی الامر" خود مانند سایر مومنین داخل در مخاطبین "ان تنازعتم" بوده و بر خلاف خدا و رسول خدا، مرجع حل اختلاف نیستند.
کلمه "اولی الامر" یک بار دیگر در آیه 83 سوره نساء تکرار شده و فرموده: "و چون ایشان را خبری از ایمنی و یا ترس و (نا امنی) برسد، آن را نشر و پخش می کنند و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خویش بازگردانند(و آنان را اگاه سازند) کسانی از انان که توان در حقیقت (ماجرا) را دارند، آن را خواهند دانست"
در این آیه خداوند از کسانی که اخبار هراس انگیز یا موجب آرامش و اطمینان را قبل از مراجعه به "اولی الامر"(به صیغه جمع) پخش و نشر کرده اند، مذمت فرموده است.پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
دلیل دیگری که اثبات می کند منظور از "اولی الامر" ائمه اثنی عشر نیستند، آن است که در زمان نزول آیه جز حضرت علی(ع) مصداق دیگری نداشته، در حالیکه خطاب آیه و اسم جمع "اولی" لااقل باید مومنین زمان رسول خدا را شامل گردد و ایشان در شمول آیه، نسبت به سایرین حق تقدم دارند و اگر مشمول چنین خطایی نباشند، خطاب به ایشان لغو خواهد بود.
لاجرم مخاطب لفظ "منکم" همان مومنین معاصر پیامبر بوده اند که مامور بودند از "اولی الامر"(به صیغه جمع) خودشان در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت اطاعت کنند و طبعا "اولی الامر" یک تن و یا ائمه آینده ناموجود در زمان خطاب و یا علماء و سلاطین پس از رسول اکرم(ص)نمی تواند بود و باید در زمان نزول آیه، اولی الامری از خود مومنین، موجود باشد که آنان جز همان اولیای امور و فرمانداران کشوری و لشکری نیستند.
با توجه به مطالب بالا مخاطب "تنازعتم" و "فردوه" نیز در درجه اول، مومنین و اولی الامر زمان پیامبر بوده اند و اولی الامر از خطاب آیه خارج نبوده اند، به دلیل آنکه لفظ "اولی الامر" در مقطع آیه پس از رسول ذکر نشده و چنانچه ایشان مشمول خطاب "تنازعتم" و "ردوا" نبودند، آیه قطعا می فرمود: "فردوه الی الله و الرسول و اولی الامر" و آنها را نیز مرجع حل اختلاف قرار می داد و همین عدم ذکر ایشان، دلیل آن است که معصوم نیستند.
به هنگام نزول آیه نیز، هیچ یک از ائمه اثنی عشری به عنوان مرجع واجب الاطاعه در جمیع شوون دین و دنیا برای مسلمین، شناخته نبودند و بعدها نیز به گواهی تاریخ، امارت و حکومت در اختیارشان قرار نگرفت و حتی پس از پیامبر(ص) نیز مسلمانان بالاترین مقام بلاد اسلام یعنی خلیفه از جمله خلفای راشدین را مقامی مطلقا واجب الطاعه و تنازع ناپذیر و فوق مرتبه جوابگویی به مردم نمی دانستند.
مشکل دیگر آن استن که چنانچه مقصود از "اولی الامر" را ائمه معصومین دوازده گانه بدانیم در نتیجه آیه شریفه قرآن پس از امام حسن عسکری(ع) صرف نظر از اینکه آن بزرگوار و اجدادش به جز حضرت علی حکومت و امارت نداشتند تا ظهور و قیام امام دوازدهم، بلاموضوع خواهد شد!!
در این صورت می پرسیم تا زمان ظهور امام، تکلیف ما با این آیه چیست؟؟
و به چه دلیل باید از اوامر کسی غیر از دوازده تن مذکور، اطاعت کرد؟
علاوه بر این می پرسیم آیا فرمانداران کشوری و لشکری زمان رسول خدا(ص) در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت واجب الطاعه بودند یا خیر؟
اگر مسلمین عصر پیامبر اطاعت از فرمانداران خود را واجب نمی دانستند هرج و مرج ایجاد میشد یا خیر؟
و چنانچه بگوییم اطاعت از آنها واجب بود می پرسیم به چه عنوان غیر از "ولی امر" و "والی" بودن از آنها اطاعت می شد؟
آیا مردم آنها را معصوم و قولشان را حجت و مرجع حل اختلاف می دانستند؟؟
موحد
Monday 14 November 2005, 07:54AM
متشابهات قرآن چه آياتي هستند
از آيه اول هود كه فرموده کتاب احکمت آیاته ثم فصلت استفاده مي شود كه تمام آيات قرآن محكم است ومعني محكم فصيح المعاني است وتمام آيات قرآن چنين است.ودر سوره زمر آيه 23 فرموده: الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها يعني خداوند نازل نمود بهترين حديث را كتابي است متشابه يعني آيات آن شبيه بيكديگر است در زيبائي وفصاحت زيرا متشابه از باب تفاعل ومتشابه تشابه طرفين استدر اين آيه خدا تمام قرآن را متشابه خوانده يعني آيات آن با يكديگر شبه ميباشند چنانچه خداي تعالي در وصف ميوه هاي بهشت فرموده: کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل واتوا به متشابها ..پس قرآندر عين حال كه تمام آياتش محكم است در همانحال تمامش متشابه است يعني در زيبائي شبيه همديگر حال بايد دانست كه چگونه خداوند گاهي بعضي آيات را به محكمات وبعضي رابه متشابه تقسيم كرده !در سوره آل عمران آيه 7 فرموده: هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولوا الالباب
يعني آن خدا خدائي است كه نازل نموده بر تو اين قرآن را كه بعضي از آن آيات محكمات است كه آنه اصل كتابند وبعضي ديگر آن متشابهات است اما آنانكه در دلشان ميل بباطل است متشابهات را پيروي كنند براي فتنه جوئي وبراي جستن تاويل آن ونمي داند تاويل آن را جزخدا"وثابتان در دانش مي گويند ما ايمان آورديم به آن تمام آن از نزد پر وردگار ماست!...پس مقصود از اين تقسيم چيست؟!تحقق ووقوع خارجي بعضي از آيات درخارج وكيفيت وكميت وجود آنها در خارج چون معلوم كسي نيست جز خدا از اين جهت خدا آنها را متشابه خوانده وتحقق خارجي آن آيات را كسي جز خدا نمي داند!گرچه معني آن واضح مي باشد مانند آيه يوم ينفخ في الصورفتا تون افواجا..روزيكه دميده شود در صور پس شما فوج فوج ميآييد ..معني آيه كاملا روشن است وهمه مي فهمند ولي تحقق خارجي آنرا كه در خارج بچه كيفيتي است عرض وطول صور چقدر است چگونه دميده مي شود و...كسي نمي داند جز خدا...در مورد لغت تاويل بايد عرض كنم تاويل يعني عاقبت امر يعني هر چيزي كه بتحقق بانجامد!
چنانچه حضرت يوسف خوابديد وگفت انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین يعني من در عالم رويا ديدم كه يازده ستاره با خورشيد سجده كردند !البته اين فهميد ولي تاويل آن را يعني وقوع خارجي آن را كسي نميدانست پس از چهل سال سلطان مر شد وپدر وبرادرانش آمدند ودر برابرش تعظيم كردند وتاويل ش بيان شد ويوسف فرمود يا ابت هذا تاويل روياي من قبل يعني اي پدر اين است تاويل وتحقق خارجي آن خوابم !!
موحد
Monday 14 November 2005, 07:58AM
خداوند در سوره رعد ايه 43مي فرمايد :
و يقول الذين كفروا لست مرسلا قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب
و انانكه كافرند مي گويند كه تو رسول خدا نيستي خدا مي فرمايد به ايشان بگو خدا شهادت به رسالت من مي دهد و شهادت خدا و علماي اهل كتاب براي اثبات رسالت من كافي است
حال بايد ديد شهادت خداوند چگونه و كي و كجا بوده است
شهادت خداوند براي اثبات رسول همان ايجاد معجزه است كه خدا خرق عادت مي كند و معجزه اي را به وجود مي اورد تا تصديقي باشد براي رسالت رسولان و مقصود از من عنده علم الكتاب علماي يهود و نصاري مي باشند كه كتاب ايشان خبر داده بود از رسالت رسول خدا ص و هر كس به تورات و انجيل دانا بوده مي دانسته كه محمد رسول خداست كه خدا در اين سه كتاب شهادت بر رسالت محمد ص داده و هر سه كتاب از پروردگار است يكي قران كه معجزه است دوم تورات و سوم انجيل كه انها نيز از طرف خداست پس قول تورات و انجيل نيز برگشت به شهادت الهي است و مطابق با ايه 96سوره اسرا شهادت الهي كافي است ولي بعضي از ملا و مترفين چنين به ما القاء كرده اند كه مقصود از من عنده علم الكتاب علي ابن ابيطالب است و اين صحيح نيست
زيرا مشركين و يا كافراني كه در اين ايه به انها اشاره شده است كساني بودند كه خود رسول الله را قبول نداشتند چگونه شهادت طفلي كه در خانه رسول خدا بزرگ شده بپذيرند و اين معقول نمي باشد و ايا مي توان بوسيله اخبار مجعوله كه اكثر راويان انها از غلاه بوده اند با قران بازي نمود و بگوييم كه مقصود از من عنده علم الكتاب علي ع است كه در حين نزول بسياري از اين ايات هنوز مكلف نشده بود
سلام دوستان
Monday 14 November 2005, 11:12PM
بنام خدا
این بار کوزه گر هم تو کوزه افتاد
جناب موحد تمامی جواب های شما تفسیر به رای می باشد خوبست برای استدلال های خودتان به آيات قرآن کمی از روايات مورد قبولتان را برای ما هم ذکر کنيم زيرا به هيچ عنوان ما اعتماد به قول غير کارشناسانه شما نداريم لطفا دلیل بياوريد
مگر اينکه شما اصلا روایات را قبول نداشته باشید که در آن صورت به شما به عنوان موسس فرقه ای جديد در بين مسلمانان خوش آمد می گوئيم
نحن ابناء الدليل.
zxcv
Tuesday 15 November 2005, 01:07AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
در آن صورت به شما به عنوان موسس فرقه ای جديد در بين مسلمانان خوش آمد می گوئيم
فرقه ایی جدید یا شاید دینی ناشناخته !!!
دینی که شاید نامش برای شما ناشناخته باشد اما قدمتی هزاران ساله دارد !
از آن زمانی که ابراهیم خنجر خود را به علامت تسلیم در مقابل فرمان خداوند بر روی گلوی فرزند خود گذاشت و شاید قدیمتر از آن زمانی که نوح تسلیم فرمان خدا شد و مشغول ساختن کشتی در آن بیابان برهوت گردید . نام این دین زنده بود .
این دین را محمد روحی تازه بخشید و آن را از شرک و بت پرستی پاک گردانید . جنگید و خون داد تا کلمه لا اله الا الله را که با خلقت انسان در گوش آدم زمزمه گردید باز هم در جهان طنین انداز کند .
اما مگر شیطان صفتان گذاشتند ؟!!!
توطئه کردند ! دسیسه چیدند ! حدیث جعل کردند ! به قران ظلم کردند! که دین ابراهیم و محمد و تمام پیامبران را به بی راهه بکشانند .
و شیطان با خدا پیمان بست که ! ( من آرام نمی نشینم تا بندگانت را به گمراهی بکشانم )
شیطان این پیمان را فرامو ش نکرد و از راهی آمد که هزاران بار از آن طریق بشر را به بی راهه کشانده بود و هنوز هم که هنوز است که انسان غافل گول وعده باغ سبز ابلیس را می خورد و انگاری تا ابد دهر خیال بیدار شدن از این خواب غفلت را ندارد و آن دسیسه معروف شیطان این است!
( شرک )
شرکی که باعث بدبختی و انحراف اکثر بشر شده بود باز هم وسیله ایی شده است که شیطان بتواند به پیمان خود جامه عمل بپوشاند .
اما در این وادی سراسر شرک و انسان پرستی ! جوانانی موحد بپا خواسته اند که فریاد بزنند:
( خدا یکیست )
آنها فقط خدا را دوست دارند و غیر از خدا را تنها مخلوق و بنده خدا می دانند .آنها مخالف هر گونه فرقه گرائی هستند . امام زمان آنها قران است و دین خود را بر پایه قران برنامه ریزی کرده اند و هر کلام مخالف قران را رد می کنند . عبادت را تنها مخصوص خدا می دانند و تنها خدا را از رگ گردن به خود نزدیکتر حس می کنند و بر همین اساس است که الله را شنونده دعاهای خلوتهای خود می دانند . آنها عاشق خدا هستند و امید دارند که خدا هم آنان را دوست داشته باشد. ( انشاء الله )
( نام دین فراموش شده آنان اسلام است )
وسلام یالله
موحد
Tuesday 15 November 2005, 07:13AM
بنام خدا
این بار کوزه گر هم تو کوزه افتاد
جناب موحد تمامی جواب های شما تفسیر به رای می باشد خوبست برای استدلال های خودتان به آيات قرآن کمی از روايات مورد قبولتان را برای ما هم ذکر کنيم زيرا به هيچ عنوان ما اعتماد به قول غير کارشناسانه شما نداريم لطفا دلیل بياوريد
مگر اينکه شما اصلا روایات را قبول نداشته باشید که در آن صورت به شما به عنوان موسس فرقه ای جديد در بين مسلمانان خوش آمد می گوئيم
نحن ابناء الدليل.
ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون
نباسيد از مشركين همان كسانيكه تفرقه در دين آوردند وشيعه شيعه ودسته دسته شدند وهر حزبي آنچه در نزدشان است(از عقايد وافكار )بدان شاد وخوشحالند
آيا كلام خدا را كه خود خدا برايمان تفسير فرموده را قبول نداريد وبدنبال حديث ديگر ميچرخيد؟!
فبای حدیث بعده یومنون
آنگاه به چه حديثي بعد از اين كتاب ايمان خواهند آورد
سلام دوستان
Tuesday 15 November 2005, 01:04PM
بسمه تعالی از تمامی کار بر های عزیز تقاضا دارم به اين نوع ترجمه از قرآن که از جانب موحد ارائه شده است توجه کنند اگر کسی اين نوع ترجمه کردن را در یکی از کتب جمیع فرق مسلمین پیدا کرد جایزه دارد
زیرا بر اساس این ترجه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم که فرمودند اسلام 72 فرقه می شود وحتی خود خدا هم که فرمود حزب الله هم الغالبون نعوذ بالله جزو مصادیق این آیه قرار می گیرند
اما شما که گفتید نام دین ما اسلام است بدانید که اسلام بر پنج اصل استوار است که سه اصل آن را جمیع فرق میلمین قبول دارند وهرکس که زیر بار آن سه اصل نرود اصلا مسلمان نیست
آن سه اصل عبارتند از توحید نبوت ومعاد
وجناب موحد چون اصلا با روایت مخالف است وروایتی را قبول ندارد به اجماع همه مسلمین از دائره اسلام خارج است وشریعتی نو را بنیان گذارده است.
موحد
Tuesday 15 November 2005, 06:15PM
بسمه تعالی از تمامی کار بر های عزیز تقاضا دارم به اين نوع ترجمه از قرآن که از جانب موحد ارائه شده است توجه کنند اگر کسی اين نوع ترجمه کردن را در یکی از کتب جمیع فرق مسلمین پیدا کرد جایزه دارد
زیرا بر اساس این ترجه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم که فرمودند اسلام 72 فرقه می شود وحتی خود خدا هم که فرمود حزب الله هم الغالبون نعوذ بالله جزو مصادیق این آیه قرار می گیرند
اما شما که گفتید نام دین ما اسلام است بدانید که اسلام بر پنج اصل استوار است که سه اصل آن را جمیع فرق میلمین قبول دارند وهرکس که زیر بار آن سه اصل نرود اصلا مسلمان نیست
آن سه اصل عبارتند از توحید نبوت ومعاد
وجناب موحد چون اصلا با روایت مخالف است وروایتی را قبول ندارد به اجماع همه مسلمین از دائره اسلام خارج است وشریعتی نو را بنیان گذارده است.
در برابر تمامي كاربرها مي خواهم كه در مقابل نوشته هايت پاسخ گو باشي!!
اولا ترجمه ساده متن عربي بفارسي نيازي به تفسير هاي فرق مسلمين هست؟؟؟
اگر فقط آن تفسير ها مورد قبول است پس اينكه قرآن تا قيامت حرف تازه دارد وكتاب زنده وبروزي است يعني چه؟؟؟
شما مدعي هستيد كه اسلام بر پنج اصل استوار است بسيار خوب شما از قرآن دليل بياوريد اين پنج اصل كدام است!؟!؟!؟! حداقل اصل اسلام كه بايد در كتاب خدا باشد نه در روايات واحاديث !!!بفرماييد ما منتظريم شما اصول اسلام را با ذكر آياتش بيان بفرماييد؟؟!!
موحد
Wednesday 16 November 2005, 07:42AM
بسمعه تعالي
كاربر محترمي كه نام خود را سلام دوستان گذاشته ايد!
در تمامي رساله ها وكتب شيعه نوشته اند كه اصول دين تقليدي نيست وتقليد در اصول دين حرام است وبايد با تحقيق آن را فرا گرفت وهمچنين مي دانيم كسي كه اصول دين خود را نداند كافر است! بسيار خوب شما به عنوان يك مسلمان كه حتما تحقيق كرده ايد اصول دين خود را با ذكر آياتش بيان بفرماييد؟!
آيا خدائي كه ديني بنام اسلام بمردم معرفي فرموده اصولش را خود بايد تعيين كند يا نه قرنها بعد كساني بياند واين اصول را تعيين كنند؟!
اگر خداوند تعيين فرموده لطفا آن آيات را بفرماييد كه خداوند فرموده اين ها اصول دين من است؟!
حق جو
Wednesday 16 November 2005, 07:45AM
سلام بر همه دوستان عزیز
یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول
یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید از دستورات خداوند و رسولش (ص) و صاحبان امرتان (ع) اطاعت کنید پس اگر موضوعی مورد اختلافتان قرار گرفت آنرا به خداوند و رسولش ارجاع کنید.
آیه فوق دارای نکات بسیار مهمی است که می تواند به تنهایی روشنگر حق و باطل در بین مذاهب اسلامی باشد.
روی سخن آیه با کسانی است که به پیامبر اسلام مومن هستند بنا بر این کسانی که خود را مخاطب آیه نمی دانند طبعا قبول کرده اند که ایمان ندارند و مشکلشان در جای دیگری است!!
برای کسانی که بزعم خود مومن به پیامبر اسلام هستند و مخاطب سخن یا ایها الذین آمنوا واقع می شوند این آیه امر به اطاعت کردن از سه مرجع می کند.
همانگونه که از مقاله و پاسخهای آن روشن است مسلمانان در مورد اطاعت از اولی الامر بدلایلی اختلاف نظر دارند.
در واقع یکی از موارد بزرگ مورد نزاع و اختلاف مسلمانان همین آیه است و اینکه اولی الامر چه کسانی هستند.
اما مسلمانان در اطاعت از دو مرجع اول یعنی خداوند و پیامبر اختلاف نظری نداند
روشن است که بنا بر همین آیه پیروی از پیامبر در موارد مورد نزاع مسلمانان در قران و غیر قران واجب است.
اینک سخن پیامبر در بیان آیه و رفع اختلاف نظر:
حدیث زیر در کتاب کمال الدین و تمام النعمه آورده شده است:
جابر ابن عبد الله انصاری از اصحاب نزدیک به پیامبر اسلام (ص) از ایشان روایت می کند:
موقعی که آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و الرسول و اولی الامر منکم نازل شد به پیامبر (ص) گفتم: من خدا و رسول خدا را شناخته ام اما اولی الامر که خداوند اطاعت ایشانرا همانند اطاعت از تو دانسته است را نمی شناسم . برای من بیان کن که اینان چه کسانی هستند؟
حضرت رسول فرمود: ای جابر این اولی الامر خلفاء منند و امامان اهل اسلام بعد از من و اول ایشان علی ابن ابیطالب است بعد از او حسن آنگاه حسین سپس علی ابن الحسین سپس محمد ابن علی که در توراه معروف به باقر است و بزودی تو او را خواهی دید . پس چون او را دیدی سلام مرا به او برسان. بعد از آن یک بیک ائمه هدی را نام برد تا آنکه بحجت قائم رسید و فرمود او شخصی است نامش نام من و کنیه اش کنیه من است و خداوند شرق و غرب زمین را بدست او فتح می کند. او ازبین دوستانش غایب خواهد شد به غیبتی طولانی بطوری که فقط بر امامت او مومنانی که دلشان توسط خداوند بر ایمان امتحان شده باشد ثابت قدم می مانند. جابر می گوید از پیامبر سوال کردم که آیا شیعیان او در زمان غیبت از وجود امامشان نفعی می برند؟؟فرمود: آری قسم به خداوندی که مرا به حق مبعوث کرده است!
شیعیان او از او نفع خواهند برد همانگونه که مردم از خورشیدی که با ابر پوشیده شده است نفع میبرند و بنورش روشن می شوند.
به گواهی تاریخ پیشبینی پیامبر تحقق یافت و جابر ابن عبد الله انصاری تا زمان امام باقر زنده بود. او سلام پیامبر را به امام علیه السلام ابلاغ کرد.
......................................................................................................................
بحث کوتاه عقلی:
نتیجه بسیار مهمی که از این آیه بدست می آید آن است که اطاعت خداوند ( که بنا بر نظر عموم مفسرین اطاعت از دستورات قران است ) بتنهایی کفایت نمی کند و برای سعادت مسلمانان، اطاعت از سخنان و دستورات شخص معصوم ( پیامبر و اهل بیت او به شهادت آیه تطهیر ) همانند قران واجب و ضروری است. بنابر مفاد این آیه تز (( قران بدون پیامبر و بدون معصوم )) که برخی از اغواگران وهابی دائما بر آن تاکید می کنند و هم اکنون نیز سخنان آنان در مقالات انجمن موجود است باطل و ناصواب است.
گذشته از این، آیه خود دلیلی بر امکان دسترسی مسلمانان پس از زمان حضور پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به احادیث صحیح و قابل استناد است زیرا اگر احایث صحیح در اختیار ما نباشد، فرمان خداوند به اطاعت از پیامبر دستور به چیز محال است که هرگز از خداوند سر نمی زند.
درود بر کسی که از هدایت پیروی کند
موحد
Wednesday 16 November 2005, 06:39PM
بسمعه تعالي
كاربر محترمي كه نام خود را سلام دوستان گذاشته ايد!
در تمامي رساله ها وكتب شيعه نوشته اند كه اصول دين تقليدي نيست وتقليد در اصول دين حرام است وبايد با تحقيق آن را فرا گرفت وهمچنين مي دانيم كسي كه اصول دين خود را نداند كافر است! بسيار خوب شما به عنوان يك مسلمان كه حتما تحقيق كرده ايد اصول دين خود را با ذكر آياتش بيان بفرماييد؟!
آيا خدائي كه ديني بنام اسلام بمردم معرفي فرموده اصولش را خود بايد تعيين كند يا نه قرنها بعد كساني بياند واين اصول را تعيين كنند؟!
اگر خداوند تعيين فرموده لطفا آن آيات را بفرماييد كه خداوند فرموده اين ها اصول دين من است؟!
ياور
Saturday 19 November 2005, 06:39AM
[b]يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب موحد بسيار تا بسيار از پاسخهاي زيباي شما متشكرم اما واقعيت اين است كه :
تنها خفاشان هستند كه از برابر نور خورشيد فرار مي كنند
ومتاسفانه هميشه امثال چنين اشخاصي پس از رسيدن به جواب خود را اينچنين ارضاءمي كنند كه
1- ايا اشخاصي مثل موحد از علما بهتر مي فهمند
2- ان شاءالله كه همان قول علماصحيح است و موحد اشتباه مي كند
3- رگ گردن انها متورم شده و به شما مارك مي چسپانند و مي گويند وهابي -دشمن خدا و ائمه
4- از انجايي كه رخوت تقليد روح تحقيق را از ايشان گرفته خود را به خواب مي زنند
5- مي گويند ما حديث داريم و قران را بايد با احاديث خودمان بفهميم
موفق باشيد ابوالفضل نگهدارتان و يا به قول بعضي ها بيمه ابوالفضل (مجاني )
يا الله
موحد
Saturday 19 November 2005, 07:25AM
سلام دوستان!!!!!!
نميدانم شما چرا از بحث وگفتگو فرار مي كنيد وهر دم در اينجا وآنجا چيزي عليه ما مي نويسي وفرار؟؟!!
سلام دوستان
Saturday 19 November 2005, 10:13AM
بسمه تعالي
كابر موحد وياور بنده از جوابگوئي به شما فرار نكردم بلكه دو مقاله مفصل در جواب شما نوشتم اما به جز توهين وافترا از شما چيزي نديدم قبلا هم گفته بودم كه در صورت عدم جواب منطقي از جانب شما با تمسك به آه واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما با عرض سلام به گوشه اي مي نشينم وبه خنده ديگران نسبت به شما نگاه مي كنم به همين خاطر بنده با ارئه مقالاتي مستقل به تبيين عقائد خود
مي پردازم البته اگر بصورت منطقي وعلمي اشكالي وارد باشد به جواب آن پرداخته مي شود لبته خدمت ياور عزيز هم عرض كنم كه زشت است كه انسان ريزه خور ونوچه ديگران باشد اگر حرفي داري به صحنه بيا والا برچسب خفاش بودن به افرادي كه خود را ژنهان مي كنند بيشتر مي چسبد.
حق جو
Saturday 19 November 2005, 05:51PM
با سلام
دوست عزيز وهابي بسياري از دستورات خداوند تنها از طريق پيامبر وخاندانش به ما رسيده و در قران به هيچ روي بيان نشده است. از اين گذشته آنچه در قران آمده هم محتاج به تفسير اهل بيت است.
پيروي كور كورانه از الفاظ قران بدون تفسير اهل بيت است كه منجر به پرستش خدايي با دو دست و دو چشم و يك ساق در بين شما شده است!!!
بفرماييد اين شما و اين قران !!!!!!!
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.