PDA

نمايش نسخه نهائي : دعوت به مناظره از جناب آقاي (ياور) در خصوص مطلبي كه نوشته اند


monazereh
Thursday 10 November 2005, 11:01AM
با سلام
ازجنابعالي بخاطر موضوعي كه نوشته ايد دعوت ميكنم به مناظره بنشينيم و افكار عمومي ساير كاربران را شاهد بر اين مناظره بگيريم.اميدوارم در فضايي كاملا علمي و بدور از تعصبات واهي به تبادل فكر بپردازيم.
متشكرم:smile07:

ياور
Thursday 10 November 2005, 03:48PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با سلام
بنده تنها با دوشرط با شما مناظره خواهم كرد
1- تنها خود شما بايد پاسخگوي مباحث باشيد و لا غير
2- بنده تنها به يك مبحث و يك سئوال پاسخ داده و شما نيز به يك مبحث و به يك سئوال بنده پاسخ مي گوييد انوقت به سئوال و مبحث ديگر مي رويم و پاسخها بايد بر اساس ايات قران و عقل و احاديث صحيحه موافق قران و سنت پيامبر اكرم ص و اجماع باشد و فلسفه هاي يوناني هيچ گونه جايگاهي در بحث ندارند
يا الله

monazereh
Thursday 10 November 2005, 08:09PM
با سلام بحضور گرامي شما
جانا سخن از زبان ما ميگوييد.
شرايطي كه براي مناظره گذاشته ايد كاملا منطقي و مورد قبول بنده مي باشد.
و همچنين از اينكه جايگاهي براي فلسفه هاي يوناني در مباحث ديني قايل نيستيد باعث خرسندي و خوشنودي اينجانب گرديد.
بخاطر رعايت ادب و احترام جنابعالي طرح مسئله را در وحله اول به شما وگذار مي كنم.
متشكرم و موفق باشيد.

ياور
Friday 11 November 2005, 11:05AM
يا الله
اللهم صل علي محمد وال محمد
با عرض سلام خدمت «مناظره»

يكي از عقايد شيعيان اين است كه پيامبر ص و پيشوايان را هم چون خداوند حاضر في كل مكان ميدانند!! و همچنين معتقدند كه ايشان بطور مطلق اعمال انسانها را مي بينند و صداي ايشان را ميشنوند و با توجه به اين عقيده باطل ايشان را ميخوانند! و اين در حاليست كه حاضر في كل مكان تنها ذات اقدس خداوند ميباشد و تنها خداست كه بطور مطلق سميع و بصير است كه اعتقاد به اين عقيده شرك محسوب ميشود.
يكي از صفات ذاتي خداوند اين است كه او حاضر في كل مكان و در همه جا هست سوره حديد آيه 4 فرموده : هو معكم اينما كنتم والله بما تعملون بصير
يعني خدا با شما ست هر جا كه بوده باشيد و خدايتعالي به انچه ميكنيد بيناست
و در سوره سبا آيه 47 و جندين آيات ديگر فرموده : و هو علي كل شئي شهيد
يعني خدا بر هر چيز شاهد و ناظر است و هيچ مخلوقي نه پيغمبران و نه اوصيا و نه ملائكه حاضر في كل مكان نيست زيرا هر موجوي مكان دارد وهر مخلوقي بنابه ايه 49 قمر كه خداوند ميفرمايد: اناكل شئي خلقناه بقدر يعني بدرستيكه ما هر چيزي را آفريديم انرا به اندازه محدود است و خدا منزه است از مكان .
پس كسي كه غير خدا را حاضر في كل مكان بداند در اين صفت براي خدا شريك قائل شده و مشرك است .
و مصداق اين مطلب را علي ع در نهج البلاغه در خطبه 46 در دعاي سفر چنين بيان ميكند كه
اللهم انت الصاحب في السفر و انت الخليفه في الاهل و لا يجمعهماغيرك لان المستخلف لا يكون مستصحبا و المستصحب لا يكون مستخلفا يعني: پروردگارا! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهباني و جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نتواند كرد « و اين صفت را جز تو كسي دارا نيست يعني هيچ كس در دو مكان نيست» و جالب اينكه در ادامه صراحتا اعلام مي نمايد كه زيرا آن كس كه سرپرست بازماندگان است نمي تواند همراه مسافر باشد آن كه همراه و همسفر است سرپرست بازماندگان انسان نميتواند باشد
و اما سئوال :
با توجه به آيات فوق و همچنين خطبه نهج البلاغه لطفا بدون تعصب توضيح دهيد كه چگونه غير خداوند همچون خداوند ميتواند حاضر في كل مكان و سميع و بصير بطور مطلق باشد كه شيعيان پيشوايان خود را بدين صفت ميشناسند
يا الله

monazereh
Friday 11 November 2005, 10:19PM
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
يا صاحب الزمان ادركني

با سلام به خدمت كاربر محترم جناب آقاي ياور
قبل از پاسخ گويي به مسئله اي كه عنوان فرموده ايد لازم مي دانم مطلبي را بعرض عالي برسانم
هدف حقير براي مناظره تبادل افكاريست كه نهايتا روشنگر حق و حقيقت باشد و مطمئن باشيد كه هرگز قصدم غلبه كردن و طرف مقابل را به هر طريقي كه باشد مغلوب سازم نيست چون اگر چنين باشد داراي مرض روحي عناد و لجبازي هستم و مطمئنا جزو گروه معاندين قرار خواهم گرفت كه از پذيرفتن حق سر باز ميزنند و شايد هرگز مشمول مغفرت خدايتعالي قرار نگيرند.
سخنان جنابعالي را بدقت خواهم خواند و در مطالب آن خواهم انديشيد و با ميزان عقل و نقل خواهم سنجيد و اگر موافقت آن با اين موازين براي من ثابت شود با كمال خضوع و خشوع در مقابل كلام حق مطيع و منقاد خواهم بود . و پذيرش حق براي من افتخاري بس بزرگ است.
از خدايتعالي براي هر دويمان آرزوي توفيق درك و پذيرش حق و كلام حق را مينمايم و اميدوارم لحظه اي فرا برسد تا هردو به تفاهم كامل در زير سايه تعاليم قرآن برسيم انشاءالله .

اما در خصوص مطالبي كه نوشته ايد اعتقاد صريح يك مسلمان شيعه حقيقي اين است كه:
1- هر كسي و در هر مذهبي به هر موجودي غير از خدايتعالي استقلال ذاتي قائل باشد مشرك است و به نص صريح قرآن مشرك است و نجس.
2- هركس بگويد كه پيغمبرصلي الله عليه و اله و يا ائمه عليهم السلام در همه مكانها حاضر هستند سخني گفته كه خوب به محتوي آن نيانديشيده است چون محال است كه وجودي غير از الله تبارك و تعالي در آن واحد در همه مكانها باشد.
3- فرموده ايد كه" يكي از صفات ذاتي خداوند اين است كه او حاضر في كل مكان و در همه جا هست"
لازم به توضيح است كه حاضر بودن خدايتعالي در همه مكانها از صفات فعل خدايتعالي است و دانستن آن بعنوان صفت ذات شرك است چون خدايتعالي بود و مكاني وجود نداشت كه خوشبختانه خودتان اقرار فرموده ايد " خدا منزه است از مكان"
و اما حقيقت منظور شيعه از اينكه ائمه عليهم السلام را حاضر در هر مكان و ناظر بر اعمال ميدانند اين است كه آن بزرگواران احاطه علمي به همه مخلوقات خدايتعالي دارند نه اينكه با بدن ظاهري در همه مكانها حضور دارند و با چشم ظاهري موجودات را در زير نظر گرفته اند!
و لازمه خليفه الهي كه كاملترين انسان در هر عصر هست همين است.
مسلمان حقيقي كه با قرآن آشنا باشد كاملترين انسان هر عصر را بايد جانشين خدايتعالي كه مظهر صفات فعل پروردگار متعال باشد بداند والا بايد به اين عقيده باطل روي آورد كه جانشيني خداي متعال با مردن حضرت آدم عليه السلام از روي زمين برچيده شده است و چه عقيده باطلي.

بالاترين جانشين خدايتعالي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است اگر او در محدوده اي كه جانشين پروردگار متعال است باذن پروردگار متعال نداند كه چه ميگذرد چه جانشيني است؟
به قضيه حضرت سليمان و بلقيس كه در قرآن آمده است خوب بيانديشيد. آنوقتي كه حضرت سليمان فرمود چه كسي مي تواند تخت بلقيس را براي من بياورد؟ يكي از صحابه آنحضرت عرض كرد من ميتوانم قبل از آنكه چشم بر هم زني آنرا براي تو بياورم و سليمان تخت را در مقابل خود حاضر ديد.
اولا اين صحابه سليمان كه آصف بن برخيا بود جاي آن تخت را مي دانست و ثانيا قبل از اينكه حضرت سليمان چشم بر هم بزند با قدرتي كه داشت آنرا حاضر ساخت كه در روايتي فاصله اين تخت بزرگ با مقر حضرت سليمان شش ماه راه با وسايل آنزمان بود. اين صحابي حضرت سليمان كه حتي پيغمبر اولو العزم هم نيست خدايتعالي اينطور معرفي فرموده: "الذي عنده علم من الكتاب"
كسي كه مقداري از علم كتاب را دارا بود خوب مستحضريد كه علم من الكتاب حتي به نصف نيز اطلاق نميشود بلكه به كمتر از نصف حالا هر چقدر كمتر از نصف باشد اطلاق مي گردد.
اما خدايتعالي بالاترين و بهترين و عالمترين صحابه پيغمبر را چنين در قرآن معرفي فرموده است:
" قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب" غير از افراد مغرض همه قبول دارند كه مراد از " من عنده علم الكتاب" حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام است كه همه علم كتاب را دارا است. و قاعدتا چنين شخصي هم احاطه علمي به مكانها دارد و هم قدرت به آنها را نيز داراست ولي ما معتقديم كه حضرات معصومين عليهم السلام همه اينها را از خدايتعالي دارند و هيچكدام از آن بزرگواران استقلال ذاتي ندارند و در عمل و سخن هرگز بر خداي خود پيشي نمي گيرند و عبد و تسليم محض در برابر خدايتعالي هستند.
برادر بزرگوار و ارجمندم اين بسيارمختصر دليلي عقليي بود بر احاطه علمي حضرات معصومين عليهم السلام .
از گفتار نقلي چون از مبنا هاي روايي كه جنابعالي بر آن قايل هستيد بي خبر بودم از ذكر روايت اجالتا صرفنظر كردم كه بعدها از آنها بهره مند خواهيم شد.
خداحافظتان باشد تا مجالي ديگر.:smile07:

ياور
Saturday 12 November 2005, 12:13AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

تشكر مي كنم از شما جناب مناظره " بنده دلايل عقلي شما را خواندم و من هم به نوبه خود تمام سعيم براين است كه به استناد ايه 17 سوره زمر بشنوم تمام سخن را و پيروي كنم بهترين ان را خواه اين سخن از شيعه باشد يا سني خواه از يهود يا مسيحي و اصولا بنده كه تا سن 25 سالگي شيعه اي مقلد و چشم و گوش بسته بودم بنا به همين روش امروز يك وهابي تمام عيار شده ام كه خودم هم خبر ندارم و باور كنيد تنها چيزي را كه در طول عمرم نديده ام يك فرد وهابي است
و اما اينكه فرموديد :

و لازمه خليفه الهي كه كاملترين انسان در هر عصر هست همين است.
مسلمان حقيقي كه با قرآن آشنا باشد كاملترين انسان هر عصر را بايد جانشين خدايتعالي كه مظهر صفات فعل پروردگار متعال باشد بداند والا بايد به اين عقيده باطل روي آورد كه جانشيني خداي متعال با مردن حضرت آدم عليه السلام از روي زمين برچيده شده است و چه عقيده باطلي.

بالاترين جانشين خدايتعالي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است اگر او در محدوده اي كه جانشين پروردگار متعال است باذن پروردگار متعال نداند كه چه ميگذرد چه جانشيني است؟
جناب مناظره
توحيد افعالي انستكه افعال خداوند را مخصوص خدا بداني و به ديگري نسبت ندهي با اينحال فعل خدا را به اسباب بدون عقل و اراده نسبت دادن اشكال ندارد مثلا خداوند مربي نباتاتست و خورشيد نيز مربي نباتاتست اما فعل شخص با اراده منتسب به خود اوست نه به خداي او بنابراين فعل پيامبر فعل خدا نيست و اگر بگوييم در صفات فعل كه پيغمبر ص مانند فعل خدا در روي زمين صورت مي دهد اين شرك مي باشد

و اين يك تحريف است كه مي گويند انسان جانشين خداست!!در صورتيكه جانشيني يا در مكان است ويا در مقام.اگر بگويم كه انسان جانشين خدا در روي زمين شده براي خدا مكان قائل شده ايم واگر بگويم در مقام جانشين او شده كه مقام خدا عين ذات اوست !ودر هردوصورت اين گفتار شرك است! و ملا و مترفين براي اثبات نظريه خود به اين آيه متوسل مي شوند
: واذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة...وهنگامي كه گفت به ملائكه مي خواهم در زمين جانشيني قرار دهم.
.همانطور كه مي بينيم در اين آيه وحتي درتمامي قرآن كلمه خليفه الله هرگز نيامده حتي كلمه خليفتي نيز گفته نشده كه اگر مي گفت ي آن مالكيت بود وبه خدا برمي گشت يعني جانشين خودم!!ولي همانطور كه مي بينيم خلیفة ت با تنوين آمده وبراي سوم شخص است يعني جانشين براي افراديكه در قبل بودند واز بين رفتند (موجودات انسان نما يا تكامل نيافته كه در علم زيست شناسي ثابت شده ) اين مسئله را از گفتگوي ملائكه با خداوند نيز پي مي بريم كه آنها عرض كردند: قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون..

ملائكه گفتند آيا مي خواهيد كسي را قرار دهيد كه فساد وخون ريزي مي كند؟ در صورتيكه ما تو را تقديس وتسبيح وحمد مي كنيم! خداوند فرمود من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد!...

چرا فرشتگان گفتند كسي را مي خواهي قرار دهي كه خون ريز وفساد مي كند ؟مگر نعوذبالله خدا خون ريز بوده كه جانشينش اينكارها را بكند ويا از آينده انسان خبر داشته كه براساس آيه بعد اقرار مي كنند كه فقط آن چيزي را مي دانند كه خدا به آنان آموخته!! پس آنها براساس مشاهدات خود از موجوداتي كه قبلا در روي زمين بوده اند واين كارها را مي كردند اين سخنان را بزبان آورده اند! وخداوند براي اينكه ثابت شود اين موجود جديد يك موجود تكامل يافته وداراي عقل وشعور مي باشد امتحاني را نيز مي فرمايد:

وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم قال یا آدم انبئهم باسمآئهم فلما انباهم باسمآئهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السماوات والارض واعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون
در مورد قسمت دوم پاسخ شما
ببينيد خداوند تبارك و تعالي در زمان رسالت هر پيامبري با توجه به مقتضيات زمان و نگرش و عقايد مردم معجزاتي حساب شده و مربوط به همان دوره را براي انها اورده به عنوان مثال در زمان رسالت موسي همه خوب مي دانيم كه سحرو جادوگري به حد اعلاي خود رسيده بود و خداوند با توجه به حال و روز مردم و با توجه به مقتضيات زمان توسط موسي معجزه اي را به نمايش مي گذارد كه انچه ساحر و جادوگر وجود دارد در مقابل ان سر تعظيم فرود اورد اژدها شدن عصا توسط موسي و يا يد و بيضاء و همينطور در زمان عيسي ع مي بينيم كه طب و طبابت به حد اعلاي خود رسيده بود كه باز خداوند توسط عيسي معجزاتي مي اورد كه هرچه طبيب و دانشمندوجود دارد در برابر قدرت لا يتناهي پروردگار سر تسليم فرود اورد به عنوان مثال شفا دادن كور مادر زاد و برص و پيسي و امراض ديگر و همينطور در زمان محمد رسول الله كه مي بينيد كه شعر و شاعري به حد اعلاي خود رسيده بود و فصاحت و سخنوري اعراب زبانزد عام وخاص بود و هر كس از اعراب شعري زيباتر مي سرود تا يكسال شعر او را بر ديوار كعبه مي اويختند و در چنين دوره اي خداوند كلامي ما فوق هر چه حرف و حديث وشعر توسط پيامبر بر اعراب عرضه مي كند كه اعراب از فرط عصبانيت و غضب به پيامبر چشم غره مي روند و به او لقب ساحر و ديوانه مي دهند و خداوند در سوره قلم در وصف حال كافران مي فرمايد ) نزديك بود كساني كه كافرند بلغزانندت با چشمهايشان زماني كه شنيدند قران را و اين هم معجزه خدا توسط پيامبر عظيم الشان است كه باز مي بينيم در زمان خود با توجه به مقتضيات زمان و شرايط و سطح فكر وايده هاي مردم تحقق مي يابد و مطمئنا در همه اين دوره ها نياز بر اين نبوده كه عيسي معجزات موسي و محمد معجزات عيسي و يا موسي را بياورد تا مردم به يكتاپرستي دعوت شوند و اين يك قياس باطل است كه ما بگوييم حالي كه عيسي در زمان خودش از اذوقه هاي داخل خانه ها خبر مي داده پس موسي هم مي توانسته ان معجزه را بياورد اما نخواسته و اراده نكرده و اگر اراده مي كرد مي توانست و همينطور با توجه به اينكه پيامبر اكرم خاتم النبيين است بگوييم چون موسي توانست معجزه اي بياورد كه رود نيل شكافته شود پس حضرت محمد ص هم مي تواند اب دريا را بشكافد و اصولا بنا بر اين نبوده و نيست كه پيامبران معجزات يكديگر را دارا باشند چون معجزه كار خداست و پيامبران تنها مجري ان بودند چه بسا موسي در زمان اژدها شدن عصا خود از اژدها ترسيد و اگر معجزه كار موسي بود كه ديگر ترسي از ان نداشت و موسي فقط كارش انداختن عصا بود و اينها همه نشان ميدهد كه اگر ما معجزه اي را هم براي پيامبران تشريح مي كنيم معجزه اي است كه صرفا فعل خداست و عين توحيدست و همچنين قياس هم همانطور كه علماي ما فرمودند باطل و اين معجزات هيچ گونه قوه و امتيازي را براي پيامبران در پي ندارد كه ما با يك برداشت غلط ان معجزه را در ساير زمانها هم شرح و بسط داده و با استناد به معجزاتي كه در شرايط زماني و مكاني خاص نسبت به مردمي صورت گرفته پيامبران و امامان را داراي قدرت و علمي بدانيم كه در هر زمان كه بخواهند از ان استفاده كنند ودر مورد اصف خان هم چه كار ايشان معجزه باشد چه علم هيچ ارتباطي به ديگر اشخاص و افراد ندارد
و اما در مورد ايه اي كه فرموديد
" قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب" غير از افراد مغرض همه قبول دارند كه مراد از " من عنده علم الكتاب" حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام است كه همه علم كتاب را دارا است. و قاعدتا چنين شخصي هم احاطه علمي به مكانها دارد
خداوند در سوره رعد ايه 43مي فرمايد :
و يقول الذين كفروا لست مرسلا قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب

و انانكه كافرند مي گويند كه تو رسول خدا نيستي خدا مي فرمايد به ايشان بگو خدا شهادت به رسالت من مي دهد و شهادت خدا و علماي اهل كتاب براي اثبات رسالت من كافي است
حال بايد ديد شهادت خداوند چگونه و كي و كجا بوده است
شهادت خداوند براي اثبات رسول همان ايجاد معجزه است كه خدا خرق عادت مي كند و معجزه اي را به وجود مي اورد تا تصديقي باشد براي رسالت رسولان و مقصود از من عنده علم الكتاب علماي يهود و نصاري مي باشند كه كتاب ايشان خبر داده بود از رسالت رسول خدا ص و هر كس به تورات و انجيل دانا بوده مي دانسته كه محمد رسول خداست كه خدا در اين سه كتاب شهادت بر رسالت محمد ص داده و هر سه كتاب از پروردگار است يكي قران كه معجزه است دوم تورات و سوم انجيل كه انها نيز از طرف خداست پس قول تورات و انجيل نيز برگشت به شهادت الهي است و مطابق با ايه 96سوره اسرا شهادت الهي كافي است ولي بعضي از ملا و مترفين چنين به ما القاء كرده اند كه مقصود از من عنده علم الكتاب علي ابن ابيطالب است و اين صحيح نيست
زيرا مشركين و يا كافراني كه در اين ايه به انها اشاره شده است كساني بودند كه خود رسول الله را قبول نداشتند چگونه شهادت طفلي كه در خانه رسول خدا بزرگ شده بپذيرند و اين معقول نمي باشد و ايا مي توان بوسيله اخبار مجعوله كه اكثر راويان انها از غلاه بوده اند با قران بازي نمود و بگوييم كه مقصود از من عنده علم الكتاب علي ع است كه در حين نزول بسياري از اين ايات هنوز مكلف نشده بود
در پايان از شما گله دارم كه پاسخي به خطبه نهج البلاغه علي ع نداديد كه فرمود :

اللهم انت الصاحب في السفر و انت الخليفه في الاهل و لا يجمعهماغيرك لان المستخلف لا يكون مستصحبا و المستصحب لا يكون مستخلفا يعني: پروردگارا! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهباني و جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نتواند كرد « و اين صفت را جز تو كسي دارا نيست يعني هيچ كس در دو مكان نيست» و جالب اينكه در ادامه صراحتا اعلام مي نمايد كه زيرا آن كس كه سرپرست بازماندگان است نمي تواند همراه مسافر باشد آن كه همراه و همسفر است سرپرست بازماندگان انسان نميتواند باشد
يا الله

موحد
Saturday 12 November 2005, 05:09PM
باسلام خدمت جناب ياور
احسنت بر شما ...سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا معجزه كار خداست يا كار انبياء؟؟

monazereh
Saturday 12 November 2005, 06:50PM
با سلام معجزه كار خداست كه بدست انبيا عليهم السلام انجام مي پذيرد.

موحد
Sunday 13 November 2005, 07:17AM
با سلام معجزه كار خداست كه بدست انبيا عليهم السلام انجام مي پذيرد.

باسلام آيا انبياء هرگاه بخواهند مي توانند معجزه اي انجام دهند؟ واساسا چرا خداوند از طريق انبياء خود براي مردم معجزه نشان مي دهد؟

monazereh
Sunday 13 November 2005, 06:38PM
باسلام آيا انبياء هرگاه بخواهند مي توانند معجزه اي انجام دهند؟ واساسا چرا خداوند از طريق انبياء خود براي مردم معجزه نشان مي دهد؟

انبيا عليهم السلام به اذن پروردگار هر گاه كه لازم باشد معجزه انجام مي دهند و خداي متعال براي اثبات حقانيت دين خود و اثبات رسالت رسول خود براي مردم معجزه نشان مي دهد.

محمد مهدی 128
Tuesday 15 November 2005, 09:22AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین

یا علی ؛ وهو العلی العظیم
یاور عزیز وقتی آصف علمی از کتاب دارد وطبق ایه شریفه قرانی کمتر از یک چشم بهم زدن تخت بلقیس را اورد که البته ترجمه صحیح این است که قبل از اینکه نگاه مححق شود چون طرف یعنی با گوشه چشم نگاه کردن و حقیقت نگاه چیست اقوالی قول صحیح کلا م سید الشهدا ء حسین بن علی علیهما السلام ولعنت الله علی اعدائه است که از نگاه تعبیر فرمودن به خروج البصر نوری از چشم خارج می شود وبه شی مقابل می خورد و برمی گردد ونگاه محقق می شود امروز می گویند سرعت نور 300000کیلومتر در ثانیه است یعنی آصف بن برخیا در سرعت مافوق نور تخت را حاضر کرد .
از امام صادق علیه السلام سوال شد که ایا سلیمان نمی توانست این کار را انجام دهد فرمود چرا اما خواست وصی او را بشناسند .
خوب جناب یاور کسی که علمی از کتاب دارد که اطلاق به علم به حرفی از کتاب هم می شود این قدرت را دارد حالا کسی که علم الکتاب دارد یعنی علم به همه کتاب دارد پس چه قدرتی باید داشته باشد .
اگر به زعم ابن تیمیه و برقعی وسایر ملاعین مراد علمای اهل کتاب است باید چنین قدرتی را داشته باشند در حالیکه یک ملیاردم قدرت آصف راهم ندارند .
یاور ببین چطور لجاجت وعناد انسان را کور وکر می کند .
شاید این ایه در مورد اصف را مشرکین وارد کتاب کرد ه اند
یاور شما قبول نداری واسطه در تکوین را دلائلت را بیاور ما از قران اوردیم در مقاله واسطه بین خدا وخلق جواب نداری ایا این عناد نیست ایا خدا مشرک است وامر به شرک کرده جواب داشتی نداری ایا این عناد نیست .
لیهک من هلک عن بینه

یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

monazereh
Wednesday 16 November 2005, 03:51PM
با سلام به محضر گرامي جناب ياور
عزيز بزرگوار از اينكه جواب مدتي تاخير شد اميدوارم مورد بخشش شما قرار گيرم.و شما نيز باور بفرماييد از همان لحظه اي كه با شما مباحثه را شروع كردم هرگز در مورد شما اينچنين فكر نكرده ام كه شما وهابي باشيد و از تمام كسانيكه شما را وهابي ميخوانند بسيار گلايه مندم كه چرا يك مسلمان پاكي كه اهل فكر و انديشه است مرتبطش مي كنند با مسلك انحرافي وهابيت.بنده شخصا شما را انسان مسلمان و آزادي ميدانم كه بدون تعصبات و بدون داشتن لجاجت و عناد به انديشه در خصوص دينتان پرداخته ايد.
دوست گرامي گلايه كرده ايد كه چرا پاسخ در خصوص نهج البلاغه را نداده ام اگر خوب دقت نماييد در بند دوم نوشته ام كه :
- هركس بگويد كه پيغمبرصلي الله عليه و اله و يا ائمه عليهم السلام در همه مكانها حاضر هستند سخني گفته كه خوب به محتوي آن نيانديشيده است چون محال است كه وجودي غير از الله تبارك و تعالي در آن واحد در همه مكانها باشد.
و در ذيل اين بند توضيح آنرا نيز داده ام خواهش ميكنم دوباره مطالعه بفرماييد.

و اما مطلب ارساليتان را خواندم اگر جنابعالي علاقه مند يد مباحثه ما از راه خود منحرف نشود و براي همه مورد استفاده قرار گيرد و نتيجه بخش باشد بايد در حد اقل در خصوص قران و تفسيرش مباني مشتركي داشته باشيم بنا بر اين از شما در خواست دارم
1- اگر خودتان مفسر قرآنيد مباني تفسيري خود را كه بر چه اساسي استوار مي باشند بيان بفرماييد
2- اگر از تفاسير ديگران در خصوص درك بهتر قرآن استفاده مي كنيد بفرماييد تا منهج تفسيري مورد استفاده شما براي من روشن شود.كه در خصوص مباحث نقلي بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
خلاصه اينكه بيان كنيد تا در خصوص فهميدن نظر خدايتعالي از بيان يك آيه اي به چه چيز رجوع ميكنيد.
در صورتيكه در اين خصوص به تفاهم نرسيم هرگز بحث موفق و روشنگري نخواهيم داشت.
از اينكه مطالعه نموده و جواب ميدهيد بسيار متشكرم.
خداوند شما را موفق بدارد.:smile07:

ياور
Wednesday 16 November 2005, 10:07PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
عرض سلام خدمت جناب مناظره
من فكر مي كنم كه بعد از اين پاسخ شما كه فرموديد :-
هركس بگويد كه پيغمبرصلي الله عليه و اله و يا ائمه عليهم السلام در همه مكانها حاضر هستند سخني گفته كه خوب به محتوي آن نيانديشيده است چون محال است كه وجودي غير از الله تبارك و تعالي در آن واحد در همه مكانها باشد
ديگر اختلاف و مناظره اي ميان بنده با شما وجود ندارد چون شما به پيام اصلي قران و ساير كتابها
كه توحيد مي باشد دست پيدا كرده ايد و به اين عقيده كه هيچ موثري در جهان وجود ندارد جز ذات اقدس خداوند ايمان داريد و غير از اين در ديگر مسائل انچنان وجه اختلاف چنداني وجود ندارد كه ما با يكديگر به بحث و تبادل نظر بنشينيم و اما انچيزي را كه براي شخص بنده رسالت است و پيوسته بر ان تاكيد دارم و حتي با ان سرسختانه مبارزه مي كنم يكتاپرستي و توحيد اميخته به شركي است كه
اباءو اجداد بنده و برادران هم خون و هم ريشه من به تاييد يا سكوت ملا و مترفين و يا بنا به تعصبات اباءو اجدادي و تقليد محض به ان دچار شده اند و نه تنها خود بنده يقين دارم بلكه سوگند ياد مي كنم
كه شرك كساني همانند پدر و مادر بنده و ديگر مقلدين و عوام " شركي از روي عمد نمي باشد و ايشان از باب تدين و اسلام و مسلماني و گام برداشتن به سوي خوبيها در اين بيغوله اي كه چنين برداشتي در اجتماع مسجل گرديده كه فهم دين اختصاصي است و هركسي بايد يا مجتهد باشد و يا مقلد به مقلد بودن خود انس گرفته و هر سخن و حرف و حديثي را در قالب مكتب اباء و اجدادي خويش مي فهمند و بس و ذره اي پا را فراتر از ان چيزي كه دانشمندان مكتب خود مي گويند نمي گذارند
چرا ؟زيرا دانشمندان مكتب خويش را كساني مي بينند كه قرار است ايشان را به بهشت ببرند و حتي به ايشان انس دارند و مگر هر مومن خاطر جمع سنتي چيزي بيشتر اين مي خواهد و بيش از اين ارمان و ارزويي دارد
و اين شرك مسموم و ناخواسته اي كه عوام و گاها خواص به ان دچار شده اند همان شركي است كه در همه ادوار و زمانها وجود داشته اما در ادامه پيشرفت علوم و فنون و ادبيات و مكتبهاي مختلف
در هردوره اي به شكلي متمايز از ساير دوره ها با رنگ و رويي تازه و پيچيده تر و ناملموس تر از قبل وجود دارد و ايا مي توان چنين تصور كرد كه در اين زمانه ما ديگر شرك وجود ندارد و همه هر انچه مي گويند و تبليغ مي شود توحيد خالص مي باشد و بار ديگر سامري جديدي و بتهاي ديگري در اشكال مختلف سد راه مردم نشده اند و ايا هم اكنون بت زمانه ماچيست
بنده در مقاله اي كه هنوز هم فعال است گفتم كه تمام سخن اينست كه خداوند به پيغمبرش فرموده
قل اعوذ برب الناس بگو پناه مي برم به پروردگار ادميان و ما كه پيرو همان پيغمبر هستيم نيز بايد پناه ببريم به پروردگار ناس نه خود ناس كه پيغمبر و ائمه و مقربين در هر مقام و رتبه اي كه باشند خود از ناس مي باشند و بعد از اين سيل اتهامات از طرف همين شيعياني كه خود پيرو پيغمبر ص و ائمه ع مي باشند به سوي بنده سرازير شد كه تو وهابي هستي و دشمن خدا و ائمه و حال هم مي گويم در سراسر قران در تمامي ايات خداوند فرموده كه تنها او را بخوانيم و از او مدد بجوييم و هرگز دستوري از بابت خواندن كسي به جز ذات او داده نشده واين نه تفسير مي خواهد و نه ترجمه و هر عاقلي با كمي رجوع به وجدانش پي مي برد كه از انجايي كه هر مخلوقي محدود است و جا و مكان دارد و خداوند هم فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم به اندازه و قدر دارد پس غير خدا از امامان گرفته تا انبياء ومقربين و ملائكه جا و مكان دارند و خود از انجايي كه بنده مي باشند حتي پس از مرگشان هم به بندگي خداوند مي پردازند و خدا را عبادت مي كنند و نزد خداوند روزي مي خورند اما ملا و مترفين و مقلدينشان مي گويند خير ايشان پس از ممات تمام بندگي و عبادتشان خلاصه شده در ديدن و شنيدن صداهاي مردم و در حالي كه يك نفر ايشان را در تهران مي خواند و يك نفر در شيراز و يك نفر در كاشان و در هزاران جاي ديگر همزمان روح ايشان در همه جا حضور دارد و صداي همه را مي شنود و همه را مي بيند و انوقت در ان واحد همه را بررسي كرده و به خدا ارجاع مي دهد و براي هر يك از خوانندگان از خداوند طلب حاجت مي نمايد و جالب است وقتي كه در حال ارجاع حاجات يك گروه چندصد هزار نفري به خداوند است در همان حال چندصد نفر ديگر هم در حال خواندن ايشان هستند و من ديگر چه بگويم كه هم خود زياد نوشتم و هم شما را خسته كردم و تنها جوابي هم از بزرگترين ايشان مي بينم اينست كه ايا اگر خداوند بخواهد نمي شود ؟
جناب مناظره بنده به تفاسير شيعه اكتفا نكرده و در جايي كه مثلا شفاعت را از قول علامه طباطبائي صاحب تفسير الميزان صحيح مي بينم به همان شكل ممكن است قول يكي ديگر از عالمان اهل تسنن در مورد شرك را نيز بپذيرم كه خداوند هم فرموده فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون پس بپرسيد از اهل قران اگر نمي دانيد و نفرموده تقليد نماييد انهم از يك مرجع و پيشنهاد مي كنم كه شما هم صرفا به تفاسير شيعه اكتفا ننموده و براي هر ايه متشابهي ديگر تفاسير را هم مطالعه بفرماييد حتي اگر صاحب تفسير شيخ پشم الدين كشكولي باشد زيرا كه عقل كه يكي از حجتها مي باشد به تنهايي حجت است و تمامي علماءاعم از شيعه و سني بران اتفاق كرده اند
يا الله

حق جو
Friday 18 November 2005, 12:12PM
با سلام

دوست عزيز وهابي

براي اينكه اولياء خداوند از چيزي خبر داشته باشند لازم نيست در كنار آن حاضر باشند
آيا حضرت عيسي در خانه هاي همه مردم شهر حاضر بود و تنها به اين صورت مي توانست از آنچه مردم در خانه هاشان پنهان كرده بودند خبر بدهد؟؟ ( آيه 49 سوره آل عمران)
راستي تكليف خاله ناتني شما چه مي شود!!!

آيا خداوند در اين باره هيچ راه ديگري ندارد!!!!

هستي
Friday 18 November 2005, 04:45PM
بسمه تعالي
ظاهرا دارند مناظره مي كنند.وشما حق اظهار نظر نداريد.(والبته من هم ندارم مگر با اجازه ان دو)

امیر
Friday 18 November 2005, 06:54PM
ظاهرا دارند مناظره مي كنند.وشما حق اظهار نظر نداريد

با سلام جناب هستی زیاد تعجب نکنید ایشان (حق جو) عادت دارند
هرکجا که وقت کردند تهمت بزنند مسخره بازی در آورند و جو را متشنج کنند و با کمال بی
آبرویی قوانین را زیر پا میذارند ایشان خیلی وقت است با مسخره کردن و تهمت زدنهای بچه گانه به نام شیعه مایه ننگ شیعه شده اند
دانند
شما از کسی که قوانین مسلم الهی را زیر پا میگذارد انتظار رعایت قراردادهای دو نفره را دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟ :smile27: :eek: :eek: :eek:
جالب است بدانید :smile21: که ایشان کسانی را که وهابی میدانند خیلی در خاطرشان عزیز میدارند چرا که لفظ (( وهابی عزیز )) مکررا در نوشته هایشان جلوه میکند و کرده است (فکر کنم خاطر وهابیها برایشان خیلی عزیز است ؟؟؟!!!!!):smile27:

هستي
Saturday 19 November 2005, 08:41AM
بسمه تعالي با سلام
من نگفتم كه ايشان حق دخلت ندارند ومن وشما داريم!!
روش ايشان با من وشما متفاوت است.وروش موحد هم با همه.
اتخاذ يك روش مستند وخدا پسندانه كار ساده اي نيست. من هميشه در اين موارد ياد روش هاي ائمه ميافتم كه چگونه هم باعلم بود وهم با خرد وهم با عاطفه.شيوه بحث انها بي نظير واموزنده است.همه انها از جدل نهي كرده اند وتنها جدل احسن وياموعظه حسنه را اجازه داده اند.

تشنه
Saturday 19 November 2005, 10:13AM
سلام

1- تنها خود شما بايد پاسخگوي مباحث باشيد و لا غيرفكر كنم اين شرط رو ما بايد قبول كنيم ولي شماها مطمئنيد كه به كمك دوستان نياز نداريد؟تا حالا كه دارين
خوب پيش مي رين ولي احيانا اگر كمكي خواستيد در درخواست اون ترديد نكنيد و مطمئن باشيد كه دوستان شما رو بي نصيب نمي ذارن


ديگر اختلاف و مناظره اي ميان بنده با شما وجود ندارد چون شما به پيام اصلي قران و ساير كتابها
كه توحيد مي باشد دست پيدا كرده ايد و به اين عقيده كه هيچ موثري در جهان وجود ندارد جز ذات اقدس خداوند ايمان داريد و غير از اين در ديگر مسائل انچنان وجه اختلاف چنداني وجود ندارد كه ما با يكديگر به بحث و تبادل نظر بنشينيمنخير,خواهش ميكنم به اين زودي به توافق نرسيد ....همچنان ادامه بدين ....كلا بحث جالبي شده
ما هم استفاده مي كنيم
ممنون