sareban
Tuesday 8 November 2005, 09:33PM
حديث "ثقلين" با اين لفظ، در چند كتاب از كتب اهل تسنن وارد شده :
كتابهايي چون" موطا ابن مالك" و ونيز در" سيره ابن هاشم" و " سنن الكبري بيهقي" و "تمهيد ابن عبد البر" وقاضي عياض در "الماع" وسيوطي در "جامع الصغير" و متقي الهندي در" كنز العمال". آمده كه بقيه نيز همگي از اينها گرفته اند.
بررسي سند اين احاديث:
قبل از بررسي سند به چند نكته اشاره ميكنم:
1) اين خبر با لفظ" كتاب الله وسنتي" از جمله احاديثي است كه صحيح بخاري و مسلم از آن اعراض كرده اند و حال آنكه اهل سنت از بسياي احاديث صحيح تنها بسبب عدم وجودشان در اين دو كتاب ، روي برميگردانند.
2) اين خبر ، خبري است كه هيچ يك از اصحاب صحاح ششگانه نزد ايشان آن را نقل نكرده اندو به اجماع از آن دوري جسته اند
3) اين خبر ، خبري است كه هيچ يك از اصحاب مسانيد معروف نزد ايشان از جمله" مسند احمد" آن را نقل نكرده اند در حالي كه خودشان از احمد نقل ميكنند : آنچه كه در مسند نيست صحيح نمي باشد.
4) بعضي از راويان اين حديث خودشان از وجود چنين حديثي تعجب كرده اندو آن را غريب خوانده اند مثلا "حاكم نيشابوري" ميگويد: ذكر تمسك به سنت در اين روايت عجيب است وادامه ميدهد : خبري كه ميگويد قران ودر كنارش سنت نيست صحيح ميباشد ونيز شخصي همچون "سجزي" ميگويد: اين حديث غريب است
اما سند خبر در موطا:
اين حديث اولين بار در" موطا مالك" ديده شده و اصالت آن در اين كتاب نهفته است.
در اينجا سه بحث وجود دارد:
1) بحثي در باره كتاب" موطا":
كاشف الظنون ميگويد: اين كتاب كتاب مباركي است و قصدش بر اين بوده كه احاديث صحيح را جمع كند ولي مشكل اين است كه احاديث صحيح به اصطلاح خود ( ونه به اصطلاح اهل حديث ) را در آن جمع كرده، چرا كه او" حديث مرسل" را صحيح ميدانسته.، اينچنين حرفي در" نكت الوفيه" نيز بچشم ميخورد وهمچنين" سيوطي" ميگويد: ابن حزم در كتابش" مراتب الديانه" گفته: در انچه موطا روايت كرده جستجو كردم و پانصد وچند حديث مسند يافتم ولي سيصد و خورده اي از احاديث آن هم مرسل بود و نيز هفتاد وخرده اي از احاديث را حتي خود مالك ترك كرده بود و در آن احاديث ضعيفي يافتم كه جمهور علماء آنها را ضعيف شمرده اند.
2) اما خود مالك بن انس از بسياري جهات ضعيف است:
2-1) او از" خوارج" بوده . ابو عباس مبرد در بحثي در مورد خوارج ميگويد: خوارج فقهايي داشتند كه استنادهاييشان به انها بود از جملع عكرمه ومالك بن انس وزبيريون ميگويند كه مالك هنگامي كه از عثمان وعلي و طلحه وزبير سخن ميگفت، ميگفته : به خدا قسم كه آنها بر سر آبگوشت بي رنگ ميجنگند.
( كشف الظنون 2 / 1907 . ( 2 ) تدريب الراوي 1 / 83 . ( 3 ) تنوير الحوالك 1 / 9 . ( 4 ) الكامل في الأدب 1 / 159)
2-2) او از جمله افرادي بوده كه در گفته هاي خود" تدليس" ميكرده اين مطلب را خطيب بغدادي نقل ميكند ( الكفاية في علم الرواية : 365)
2-3)عالم حكومتي بودن و ساكت شدن از فسادهاي ايشان.. "عبدا لله بن احمد" ميگويد: از پدرم شنيدم كه ميگفت: ابن ابي ذئيب ومالك نزد امراء حاضر ميشدند و حال آنكه ابن ابي ذئيب به آنها امر ونهي ميكرد ولي مالك ساكت ميشد پدرم ميگفت ابن ابي ذئيب بسيار برتر از مالك بود
2-4) امامان اهل سنت بر عليه او بسيار سخن گفته اند خطيب بغدادي ميگود: جماعتي از علماء در زمانش بر عليه او ميگفتندو سپس اين اسماء را مي آورد :" ابن ابي ذئيب" و"عبد العزيز بن ماجشون" و"ابن ابي حازم" و "محمد بن اسحاق" ونيز" ابن عبد البر" ميگويد: "ابن ابي ذئيب" چيزهايي درباره مالك گفت كه از گفتن آنها شرمم مي آيد ونيز ابراهيم بن سعد بر ضد او دعا ميكرد وعبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابن ابي يحيي هم با او دشمن بودند.
2_5) با آلات غنا بازي ميكرده واين مطلب را ابو الفرج اصفهاني در كتابش ذكر ميكند.
مصادر: 1 ) العلل ومعرفة الرجال 1 / 179 . ( 2 ) الأغاني 2 / 75 . ( 3 ) تاريخ بغداد 10 / 224 . ( 4 ) جامع بيان العلم 2 / 157 . ( 5 ) جامع بيان العلم 2 / 158
3)نگاهي به سند حديث.
حديث مذكور در "موطا" ، سندي ندارد،" سيوطي" ميگويد: سند اين حديث را در" سيره ابن هشام" بررسي ميكنم وحال آنكه در آنجا هم سندي ذكر نشده الا گفته ابن اسحق حال آنكه خود ابن اسحاق نزد اكثر علماء آنها ضعيف است . بسياري از آنها گفته اند: " مالك ابن انس" و"سليمان التميمي" و "يحيي ال قطان" و "وهب بن خالد" ، دروغگو بوده اندو اگر تفصيل آن را بخواهيد ميتوانيد به آنچه حافظ ابن سيد الناس متوفاي 734 ذكر ميكند رجوع كنيد..
انچه علماء جرح و تعديل درباره او گفته اند(او پسر خواهر مالك ودامادش بوده)
به نقل از ابن حجر عسقلاني(تهذيب التهذيب 603):
" دولابي" در ضعفاء گفته كه از" نصر بن سلمه " مروزي شنيدم كه" ابن ابي اويس" دروغگو است.
عقيلي در ضعفاء از" يحيي بن معين" شنيدم كه ميگويد: ابن ابي نويس دو فلس ارزش ندارد.
ودار قطني نقل ميكند : كه من در احاديث صحيحم از او نقل نميكنمو
وابن حزم در محلي ميگويد :.. ابن ابي نويس حديث جعل ميكرد .
وسلمة بن شبيب نقل ميكند كه از ابن ابي نويس شنيده كه گفته : چه بسا هنگامي كه اختلافي بين اهل مدينه
ميديدم حديثي وضع ميكردم .
همچنين در سند روايتش از ابي هريرة،" صالح بن موسي طلحي كوفي" است كه آنچه مي آيد
گفته هاي ائمه جرح ونعديلشان در باره اوست:
ابن معين: شخص خوبي نيست.. وهمچنين صالح و اسحق فرزندان موسي نيز همينگونه هستند وحديثشان را نبايد نوشت و نيز هاشم بن مرتد از ابن معين نقل ميكند كه او ثقه نبوده (تهذيب التهذيب 4 / 354
جوزجاني : حديثش ضعيف است.
ابن ابي حاتم از پدرش نقل ميكند : كه او ضعيف الحديث بوده و از اشخاص مجهولي نقل ميكن
د پرسيدم : احاديثش را بنويسيم؟ گفت : من از احاديثش خوشم نمي آيد.
بخاري: منكر الحديث است.
نسائي:او ضعيف است واحاديثش را نبايد نوشت.
ودر جايي ديگر: او متروك الحديث است.
ترمذي: بعضي از اهل علم بر ضد او سخن ميگويند.
عبد الله ابن احمد : از پدرم درباره او پرسيدم ..گفت : نميدانم! گويا از او راضي نبود.
عقيلي: نبايد دنبال احاديثش رفت.
ابن حبان: احتجاج به احاديث او نميشود.
ابو نعيم : متروك است.
اما سند حديثي كه در سنن بيهقي امده:
او اين حديث را ا از ابن عباس وابي هريرة روايت ميكند
اما سندش به ابن عباس مشتمل بر ابن ابي نويس است كه تفصيل آن در روايت ابن هشام آمد.
اما روايتي كه از ابي هريره نقل ميكند مشتمل بر " صالح بن موسي الطلحي" است كه او
را نيز در بررسي سند روايت حاكم كه گفت اين حديث غريب است شناختيم.
سند خبر تمهيد ابن عبد البر
در سندي كه او نقل ميكند بيش از چند مجروح وجود دارد ولي در اين سند كافي است كه درباره" كثير بن عبد الله " تحقيق كنيم:
ابو طالب: او منكر الحديث است.
عبد الله بن احمد :پدرم از او چيزي نقل نميكند و احاديث او را كنار گذاتشه..
ابو خيثمه : از او چيزي نقل نكنيد.
دوري از ابن معين نقل ميكند: احاديث او بي ارزش است.
ابو داوود: او ضعيف الحديث است.
ابن ابي حاتم : از " ابا زرعه" درباره او پرسيدم گفت احاديثش بي ارزش است..
نسائي: ثقه نيست.
ابن ابي عدي: احادي او پي گيري اخذ نميشود.
اونعيم: علي بن مديني تضعيفش كرده.
ابن سعد: احاديثش كم اهميت است.
ابن حجر:" ساجي" آن را تضعيف كرده.
ابن عبد البر: او ضعيف است.
و براي ما گفته ابن عبد البر كافي است كه ميگويد: اجماعا احاديثش ضعيف است.
ابن حبان: او از پدرش به نقل از جدش نسخه اي مجعول را نقل ميكند كه روايات كردن او حلال نيست مگر براي تعجب كردن.
ابن سكين : از پدرش بنقل از جدش احاديثي كه در آن اشكال وجود دارد.
حاكم : چيزهاي ناشناخته اي نقل ميكند.
كتابهايي چون" موطا ابن مالك" و ونيز در" سيره ابن هاشم" و " سنن الكبري بيهقي" و "تمهيد ابن عبد البر" وقاضي عياض در "الماع" وسيوطي در "جامع الصغير" و متقي الهندي در" كنز العمال". آمده كه بقيه نيز همگي از اينها گرفته اند.
بررسي سند اين احاديث:
قبل از بررسي سند به چند نكته اشاره ميكنم:
1) اين خبر با لفظ" كتاب الله وسنتي" از جمله احاديثي است كه صحيح بخاري و مسلم از آن اعراض كرده اند و حال آنكه اهل سنت از بسياي احاديث صحيح تنها بسبب عدم وجودشان در اين دو كتاب ، روي برميگردانند.
2) اين خبر ، خبري است كه هيچ يك از اصحاب صحاح ششگانه نزد ايشان آن را نقل نكرده اندو به اجماع از آن دوري جسته اند
3) اين خبر ، خبري است كه هيچ يك از اصحاب مسانيد معروف نزد ايشان از جمله" مسند احمد" آن را نقل نكرده اند در حالي كه خودشان از احمد نقل ميكنند : آنچه كه در مسند نيست صحيح نمي باشد.
4) بعضي از راويان اين حديث خودشان از وجود چنين حديثي تعجب كرده اندو آن را غريب خوانده اند مثلا "حاكم نيشابوري" ميگويد: ذكر تمسك به سنت در اين روايت عجيب است وادامه ميدهد : خبري كه ميگويد قران ودر كنارش سنت نيست صحيح ميباشد ونيز شخصي همچون "سجزي" ميگويد: اين حديث غريب است
اما سند خبر در موطا:
اين حديث اولين بار در" موطا مالك" ديده شده و اصالت آن در اين كتاب نهفته است.
در اينجا سه بحث وجود دارد:
1) بحثي در باره كتاب" موطا":
كاشف الظنون ميگويد: اين كتاب كتاب مباركي است و قصدش بر اين بوده كه احاديث صحيح را جمع كند ولي مشكل اين است كه احاديث صحيح به اصطلاح خود ( ونه به اصطلاح اهل حديث ) را در آن جمع كرده، چرا كه او" حديث مرسل" را صحيح ميدانسته.، اينچنين حرفي در" نكت الوفيه" نيز بچشم ميخورد وهمچنين" سيوطي" ميگويد: ابن حزم در كتابش" مراتب الديانه" گفته: در انچه موطا روايت كرده جستجو كردم و پانصد وچند حديث مسند يافتم ولي سيصد و خورده اي از احاديث آن هم مرسل بود و نيز هفتاد وخرده اي از احاديث را حتي خود مالك ترك كرده بود و در آن احاديث ضعيفي يافتم كه جمهور علماء آنها را ضعيف شمرده اند.
2) اما خود مالك بن انس از بسياري جهات ضعيف است:
2-1) او از" خوارج" بوده . ابو عباس مبرد در بحثي در مورد خوارج ميگويد: خوارج فقهايي داشتند كه استنادهاييشان به انها بود از جملع عكرمه ومالك بن انس وزبيريون ميگويند كه مالك هنگامي كه از عثمان وعلي و طلحه وزبير سخن ميگفت، ميگفته : به خدا قسم كه آنها بر سر آبگوشت بي رنگ ميجنگند.
( كشف الظنون 2 / 1907 . ( 2 ) تدريب الراوي 1 / 83 . ( 3 ) تنوير الحوالك 1 / 9 . ( 4 ) الكامل في الأدب 1 / 159)
2-2) او از جمله افرادي بوده كه در گفته هاي خود" تدليس" ميكرده اين مطلب را خطيب بغدادي نقل ميكند ( الكفاية في علم الرواية : 365)
2-3)عالم حكومتي بودن و ساكت شدن از فسادهاي ايشان.. "عبدا لله بن احمد" ميگويد: از پدرم شنيدم كه ميگفت: ابن ابي ذئيب ومالك نزد امراء حاضر ميشدند و حال آنكه ابن ابي ذئيب به آنها امر ونهي ميكرد ولي مالك ساكت ميشد پدرم ميگفت ابن ابي ذئيب بسيار برتر از مالك بود
2-4) امامان اهل سنت بر عليه او بسيار سخن گفته اند خطيب بغدادي ميگود: جماعتي از علماء در زمانش بر عليه او ميگفتندو سپس اين اسماء را مي آورد :" ابن ابي ذئيب" و"عبد العزيز بن ماجشون" و"ابن ابي حازم" و "محمد بن اسحاق" ونيز" ابن عبد البر" ميگويد: "ابن ابي ذئيب" چيزهايي درباره مالك گفت كه از گفتن آنها شرمم مي آيد ونيز ابراهيم بن سعد بر ضد او دعا ميكرد وعبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابن ابي يحيي هم با او دشمن بودند.
2_5) با آلات غنا بازي ميكرده واين مطلب را ابو الفرج اصفهاني در كتابش ذكر ميكند.
مصادر: 1 ) العلل ومعرفة الرجال 1 / 179 . ( 2 ) الأغاني 2 / 75 . ( 3 ) تاريخ بغداد 10 / 224 . ( 4 ) جامع بيان العلم 2 / 157 . ( 5 ) جامع بيان العلم 2 / 158
3)نگاهي به سند حديث.
حديث مذكور در "موطا" ، سندي ندارد،" سيوطي" ميگويد: سند اين حديث را در" سيره ابن هشام" بررسي ميكنم وحال آنكه در آنجا هم سندي ذكر نشده الا گفته ابن اسحق حال آنكه خود ابن اسحاق نزد اكثر علماء آنها ضعيف است . بسياري از آنها گفته اند: " مالك ابن انس" و"سليمان التميمي" و "يحيي ال قطان" و "وهب بن خالد" ، دروغگو بوده اندو اگر تفصيل آن را بخواهيد ميتوانيد به آنچه حافظ ابن سيد الناس متوفاي 734 ذكر ميكند رجوع كنيد..
انچه علماء جرح و تعديل درباره او گفته اند(او پسر خواهر مالك ودامادش بوده)
به نقل از ابن حجر عسقلاني(تهذيب التهذيب 603):
" دولابي" در ضعفاء گفته كه از" نصر بن سلمه " مروزي شنيدم كه" ابن ابي اويس" دروغگو است.
عقيلي در ضعفاء از" يحيي بن معين" شنيدم كه ميگويد: ابن ابي نويس دو فلس ارزش ندارد.
ودار قطني نقل ميكند : كه من در احاديث صحيحم از او نقل نميكنمو
وابن حزم در محلي ميگويد :.. ابن ابي نويس حديث جعل ميكرد .
وسلمة بن شبيب نقل ميكند كه از ابن ابي نويس شنيده كه گفته : چه بسا هنگامي كه اختلافي بين اهل مدينه
ميديدم حديثي وضع ميكردم .
همچنين در سند روايتش از ابي هريرة،" صالح بن موسي طلحي كوفي" است كه آنچه مي آيد
گفته هاي ائمه جرح ونعديلشان در باره اوست:
ابن معين: شخص خوبي نيست.. وهمچنين صالح و اسحق فرزندان موسي نيز همينگونه هستند وحديثشان را نبايد نوشت و نيز هاشم بن مرتد از ابن معين نقل ميكند كه او ثقه نبوده (تهذيب التهذيب 4 / 354
جوزجاني : حديثش ضعيف است.
ابن ابي حاتم از پدرش نقل ميكند : كه او ضعيف الحديث بوده و از اشخاص مجهولي نقل ميكن
د پرسيدم : احاديثش را بنويسيم؟ گفت : من از احاديثش خوشم نمي آيد.
بخاري: منكر الحديث است.
نسائي:او ضعيف است واحاديثش را نبايد نوشت.
ودر جايي ديگر: او متروك الحديث است.
ترمذي: بعضي از اهل علم بر ضد او سخن ميگويند.
عبد الله ابن احمد : از پدرم درباره او پرسيدم ..گفت : نميدانم! گويا از او راضي نبود.
عقيلي: نبايد دنبال احاديثش رفت.
ابن حبان: احتجاج به احاديث او نميشود.
ابو نعيم : متروك است.
اما سند حديثي كه در سنن بيهقي امده:
او اين حديث را ا از ابن عباس وابي هريرة روايت ميكند
اما سندش به ابن عباس مشتمل بر ابن ابي نويس است كه تفصيل آن در روايت ابن هشام آمد.
اما روايتي كه از ابي هريره نقل ميكند مشتمل بر " صالح بن موسي الطلحي" است كه او
را نيز در بررسي سند روايت حاكم كه گفت اين حديث غريب است شناختيم.
سند خبر تمهيد ابن عبد البر
در سندي كه او نقل ميكند بيش از چند مجروح وجود دارد ولي در اين سند كافي است كه درباره" كثير بن عبد الله " تحقيق كنيم:
ابو طالب: او منكر الحديث است.
عبد الله بن احمد :پدرم از او چيزي نقل نميكند و احاديث او را كنار گذاتشه..
ابو خيثمه : از او چيزي نقل نكنيد.
دوري از ابن معين نقل ميكند: احاديث او بي ارزش است.
ابو داوود: او ضعيف الحديث است.
ابن ابي حاتم : از " ابا زرعه" درباره او پرسيدم گفت احاديثش بي ارزش است..
نسائي: ثقه نيست.
ابن ابي عدي: احادي او پي گيري اخذ نميشود.
اونعيم: علي بن مديني تضعيفش كرده.
ابن سعد: احاديثش كم اهميت است.
ابن حجر:" ساجي" آن را تضعيف كرده.
ابن عبد البر: او ضعيف است.
و براي ما گفته ابن عبد البر كافي است كه ميگويد: اجماعا احاديثش ضعيف است.
ابن حبان: او از پدرش به نقل از جدش نسخه اي مجعول را نقل ميكند كه روايات كردن او حلال نيست مگر براي تعجب كردن.
ابن سكين : از پدرش بنقل از جدش احاديثي كه در آن اشكال وجود دارد.
حاكم : چيزهاي ناشناخته اي نقل ميكند.