نمايش نسخه نهائي : دكتر محمد تيجاني
هستي
Tuesday 8 November 2005, 06:15PM
بسمه تعالي
بسمه تعالي
فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه.
اين عنوان به منظور آشنايي با كتابهاي دكتر محمد تيجاني است كه فهرست كتابها وسرفصل انها ارائه مي شود.اميد كه براي علاقمندان مفيد ودرروشن شدن حقايق موثر افتد.
ايشان اهل سنت بوده وپس از تحقيق به حقايقي دست يا فته است ..معمولا اين افراد صلاحيت بيشتري براي نقد واظهار نظر در باره ان عقايد دارند.
هستي
Tuesday 8 November 2005, 06:19PM
ابتدا كتاب همراه با راستگويان:
دراين كتاب در ضمن مقدمه مي نويسد كه نام اين كتاب از آيات و روايات گرفته شده خصوصا از اين سخن حضرت پيامبر كه: :
الحكمة ضالة الموءمن ، اين ما وجدها اخذها
حكمت گمشده موءمن است و هر جا آن را يافت ، برمي دارد0
ونيز ، توجه به روايت : اني تارك فيكم الثقلين ، در مي يابيم كه , هر كس به اين دو تمسك بجويد ، گمراه
نمي گردد0
در بخش قرآن كريم در نزد اهل سنت وشيعه اماميه ، مي نويسد :
قرآن بالا ترين مرجع مسلمانان در احكام و عبادات و عقايدشان است 0ولي در تفسير آن دچار اختلاف شدند كه شيعه به اهل بيت مراجعه مي كنند و اهل سنت به اصحاب يايكي از امامان چهارگانه اهل سنت 0
با توجه به آيات 7 سوره آل عمران كه وما يعلم تأ ويله الااليه و الراسخون في العلم و نيز آيه 43 سوره نحل, قاسأ لوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون ، مشخص مي شود كه بايد به آنها مراجعه نمود0
وچون پيامر در حديث تقلين عترت را مساوي و برابر قرآن قرار داده است پس بايد به آنها تمسك جويند0
و در كتب اهل سنت از جمله صحيح مسلم اين روايت آمده است كه پيامبر فرمود:
كتاب الله و اهل بيتي - اذكر كم الله في اهل بيتي - قالها ثلاث مرات
كتاب خدا و اهل بيتم را به شما ياد آور مي شوم و در مورد اهل بيتم اين جمله را سه بار تكرار فرمود0
بخش دوم اين كتاب در باره سنت پيامبر از نظر شيعه و اهل سنت است.
كه در اين بخش نيز ضمن توضيح در باره سنت از نظر دو گروه به روايتي از امام علي مي پردازد كه :
به سوي اهل بيت پيامبرتان روي آوريد و از آنها روي برنگردانيد و دنبال آنها برويد كه هرگز از هدايت منحرفتان نمي كنند
نهج البلاغه خطيبه 97
و يا روايت پيامبرص :
مثل اهل بيت من مانند كشتي نوح است كه هر كس در آن نشست رستگار شد و هر كس از آن تخلف ورزيد به هلاكت رسيد 0
فصل عقايد
در باره خدا ي تعالي و نبوت و امامت و سنت پيامبر و خلافت مطالبي آمده است 0
اختلاف در نبوت مربوط به عصمت پيامبران است كه شيعيان آنها را معصوم مي دانند و اهل سنت فقط در رساندن وحي معصوم مي دانند0
در مورد امامت
شيعيان ائمه را برگزيده از طرف خدا و رسول مي دانند ولي اهل سنت حق انتخاب امام و رهبر را به خود مردم واگذار مي كنند0
در ايه 124 سوره بقره خداوند مي فرمايد : خداوند ابراهيم را به اموري آزمايش كرد و سپس او را امام و پيشواي مردم قرار داد و فرمود كه اين منصبي است كه به فرزندان نمي رسد مگر به صالحان آنها 0
اما در مورد امامت در سنت پيامبر رواياتي آمده است از جمله :
در صحيح مسلم بخاري ج 6 : پس از من دوازده امير خواهند بود كه همه آنها از قريش اند
صحيح بخاري جلد 9 " و نير برسر امارت و فرمانروايي حرص مي ورزيد ولي در روز قيامت پشيماني ببار خواهد اورد0"
و در كتاب نيابيع المودة : " پس ار من دوازده خليفه خواهند آمد كه همه آنها از بني هاشم هستند "
در مورد ولايت علي (ع) در قرآن كريم به آيه 55و 56 سوره مائده اشاره مي كند كه :
انما وليكم الله و رسوله و الذين 000سرپرست شما خدا و رسول هستند ونيز ولي شما موءمناني هستند كه نماز برپا مي دارند و هنگام ركوع صدقه مي دهند 0
كه اهل سنت هم در كتابهاي خود از جمله زمخشري جلد 1 و طبري جلد 6 و فخررازي جله 12 و 0000 نوشته اند كه در بارهء علي (ع) مي باشد0
ادامه دارد
كارشناس
Tuesday 8 November 2005, 07:57PM
به نام خدا
سلام
كاربر محترم هستي
نقد كتب تيجاني(آنگاه هدايت شدم - اهل سنت واقعي - همراه با راستگويان) را مي توانيد در كتاب دروغگويان را بشناسيد اثر عثمان بن محمد آل خميس و ترجمه جعفر تقي زاده مطالعه بفرمائيد.
به عزيزان پيشنهاد مي كنم كه هم كتب تيجاني و هم نقد هر چند كوتاه را مطالعه بفرمايند.
لينك كتاب هم http://www.ahlesonnat.com/book/Tijani/index-.htm مي باشد
با تشكر
sareban
Tuesday 8 November 2005, 09:45PM
به نام خدا
سلام
كاربر محترم هستي
نقد كتب تيجاني(آنگاه هدايت شدم - اهل سنت واقعي - همراه با راستگويان) را مي توانيد در كتاب دروغگويان را بشناسيد اثر عثمان بن محمد آل خميس و ترجمه جعفر تقي زاده مطالعه بفرمائيد.
به عزيزان پيشنهاد مي كنم كه هم كتب تيجاني و هم نقد هر چند كوتاه را مطالعه بفرمايند.
لينك كتاب هم http://www.ahlesonnat.com/book/Tijani/index-.htm مي باشد
با تشكر
:smile21:
عثمان خميس كه نزد شيعه خيلي رسوا ست .:smile55:
كه البته مناظره عثمان خميس با عصام عماد كه وهابي بوده و
شيعه شده تو دهني بسيار خوبي به جناب عثمان خميس بود
تا اون باشه كه ديگه از اين غلطا نكند :D :smile21:
يادش بخير :rolleyes:
امیر
Tuesday 8 November 2005, 10:41PM
کارشناس :
نقد كتب تيجاني(آنگاه هدايت شدم - اهل سنت واقعي - همراه با راستگويان) را مي توانيد در كتاب دروغگويان را بشناسيد اثر عثمان بن محمد آل خميس و ترجمه جعفر تقي زاده مطالعه بفرمائيد.
به عزيزان پيشنهاد مي كنم كه هم كتب تيجاني و هم نقد هر چند كوتاه را مطالعه بفرمايند.
لينك كتاب هم http://www.ahlesonnat.com/book/Tijani/index-.htm مي باشد
با تشكر
با سلام خدمت جناب کارشناس
از لینکتان ممنونم من زیاد راجع به عثمان خمیس اطلاعی ندارم اگر ممکن است ایشان را معرفی کنید.....در این کتاب خواندم که تیجانی در اصل شیعه بوده و اقامه دلیل هم کرده آیا درست است؟؟؟؟
جناب ساربان الآن که این کتاب نقادانه را که جناب کارشناس معرفی کرد خواندم نوشته بود ائمه از قریش هستند واستلال آنها از 12 جانشین اینست که خلفا از قریش هستند نه غیر آن و استدلالشان این بوده
با تشکر وسپاس
sareban
Tuesday 8 November 2005, 10:56PM
با سلام خدمت جناب کارشناس
از لینکتان ممنونم من زیاد راجع به عثمان خمیس اطلاعی ندارم اگر ممکن است ایشان را معرفی کنید.....در این کتاب خواندم که تیجانی در اصل شیعه بوده و اقامه دلیل هم کرده آیا درست است؟؟؟؟
جناب ساربان الآن که این کتاب نقادانه را که جناب کارشناس معرفی کرد خواندم نوشته بود ائمه از قریش هستند واستلال آنها از 12 جانشین اینست که خلفا از قریش هستند نه غیر آن و استدلالشان این بوده
با تشکر وسپاس
بله تيجاني شيعه بوده ، شما هم شيعه هستيد ;) عثمان خميس هم خيلي انسان موحد و با حالي است وبقيه مسلمين هم مشركند ودر ضمن مرغ هم يك پا دارد. :smile21:
min
Wednesday 9 November 2005, 12:26AM
با سلام خدمت جناب کارشناس
از لینکتان ممنونم من زیاد راجع به عثمان خمیس اطلاعی ندارم اگر ممکن است ایشان را معرفی کنید.....در این کتاب خواندم که تیجانی در اصل شیعه بوده و اقامه دلیل هم کرده آیا درست است؟؟؟؟
جناب ساربان الآن که این کتاب نقادانه را که جناب کارشناس معرفی کرد خواندم نوشته بود ائمه از قریش هستند واستلال آنها از 12 جانشین اینست که خلفا از قریش هستند نه غیر آن و استدلالشان این بوده
با تشکر وسپاس
دكتر تيجاني ابتدا وهابي بودند اما بدليل اينكه آدم با سوادي بوده و دنبال حقيقت بوده و به جاي لجبازي تحقيق كرده بعد از مطالعه فراو.ان شيعه شدند .
zxcv
Wednesday 9 November 2005, 12:31AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
دكتر تيجاني ابتدا وهابي بودند اما بدليل اينكه آدم با سوادي بوده و دنبال حقيقت بوده و به جاي لجبازي تحقيق كرده بعد از مطالعه فراو.ان شيعه شدند .
دوست عزیز . لطفا به این معادله ساده ریاضی توجه کنید !
عامل سازمانهای امنیتی و جاسوسی + آدم با سواد و اهل حقیقت = جمع محال است !!!!
وسلام یا الله
هستي
Wednesday 9 November 2005, 07:41AM
بسمه تعالي
با سلام
از لطف همه ممنون
ظاهرا خيلي ها ايشان را مي شناسند.ونقد هم شده است. بهتر بود بجاي لينك دادن چند جمله از نقد ها را مي نوشتند.نقد متقابل شيوه حسنه اي است كه انسان را به حقيقت نزديك مي كند.در شيوه هاي جديد به ان "مكتب انتقادي" مي گويند.
بهر حال من به بحث ادامه مي دهم.
براي اطلاع اقا امير هم عرض مي كنم كه ايشان سني بوده وشيعه شده ومورد بسياري از هتك ها وتهمت ها هم قرار گرفته ولي بر عقيده خودش مانده.الان هم استاد دانشگاه در پاريس مي باشد.حتي وهابي ها يك مدت اعلام كردند كه چنين فردي وجود ندارد!!
خوب چيز مهمي نيست. موحد هم شيعه بوده وحالا سني شده.
ابومحسن
Wednesday 9 November 2005, 08:04AM
دوست عزیز . لطفا به این معادله ساده ریاضی توجه کنید !
عامل سازمانهای امنیتی و جاسوسی + آدم با سواد و اهل حقیقت = جمع محال است !!!!
وسلام یا الله
دوست عزیز
اگه معادله شما چند مجهولی شد به این آدرس برو
البته کاش آدرس ترجمه فارسی آن را داشتم
المتحولون (http://www.14masom.com/mostabsiron/)
هستي
Wednesday 9 November 2005, 07:49PM
بسمه تعالي
در باره حديث غدير اين نكته را ذكر مي كند كه بعضي از اهل سنت ذكر ميكنند كه ا ن ساخته شيعيان است ولي كثرت روايات اهل سنت نشان مي دهد كه اين امر واقع شده وپيامبر علي را به مردم معرفي كرده است.
در باره ايه" اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم..."
" نيزبسياري از اهل سنت نزول ان را در غدير خم پذيرفته اند.
ابن عساكر در تاريخ دمشق
وابن كثير در تفسيرش و....ديگران..
ودر ان روز خداوند چنين اسلامي را براي انها پسنديد.
اما كو تسليم شدگان؟
با اين حال علماي اهل سنت اين ايه را تاويل مي كنند چون در غير اين صورت بايد ولايت حضرت علي را بپذيرند.واين روايت ها را جزو خرافات شيعه مي دانند.
اهل سنت يك روايتي را ازسيف ابن عمر تميمي نقل مي كنند كه اصحاب مانند ستار گانند. پس به هر كدام كه خواستيد اقتدا كنيد تا هدايت شويد.
اما اين سيف ابن عمر كيست؟ ادمي مشهور به تحريف ودروغ است وبا پولهاي معاويه كتاب تاريخ نوشته است.
وبعد هم در سقيفه بني ساعده به انتخاب ابوبكر روي اوردند.وادامه
ما جرا....
اگر هر مسلماني بدون تعصب به علي بنگرد فضائل اورا در مي يابد وتنها عمر در بيش از هفتاد مورد گفت:"لو لاعلي لهلك العمر" اگر علي نبود عمر هلاك شده بود.
واگر در روايت اسلامي تاكيد بر پيروي از علما شده است ايا عالم تر از علي هم داشتيم؟
هستي
Thursday 10 November 2005, 05:27PM
بسمه تعالي
ادامه
حديث ثقلين را اهل سنت تحريف كرده وبه صورت" كتاب الله وسنتي" بيان مي كنند.اما اين حديث در جايي ذكر نشده وبر خي از متاخرين كه نسبت به اهل بيت دشمني وعداوت داشته اند جعل كرده اند.
مورد ديگر ما جراي فدك است كه ابو بكر ان رااز فاطمه زهرا گرفت, وفاطمه از دنيا رفت در حالي كه بر ابو بكر خشمگين بود وبا او قهر كرد وبا او سخن نمي گفت.
مورد ديگرجعل حديث توسط ابو هريره است كه حتي مصادر حديثش مشخص نيست.
ودر مساله تقليد شيعيان مي گويند كه در فروع دين فرد بايد از مجتهدزنده, جامع الشرايط و عادل وعالم وبا تقوا و.........تقليدكند.ولي اهل سنت به يكي از چهار ائمه چهار گانه(اصحاب مذاهب)رجوع مي كنند.
بحث در باره عصمت كه خداوند نيز در ايه33 سوره احزاب فرموده:انما يريدالله ليذهب الرجس اهل البيت ويطهر كم تطهيرا.واهل بيت را از پليدي پاك مي داند.
تعداد اما مان
كه پس از پيامبر 12 نفرند وپيامبر انها را نام برده است.اين روايت راقندوزي حنفي در كتاب ينابيع الموده ذكر كرده است.(گلي به جمال اين علما كه حد اقل از امروزي ها بهتر بودند)
علم امامان
خداوند در صورت واقعه"فلا اقسم بمواقع النجوم............انه لقران الكريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون.
كه قران داراي رموز ومعاني باطني است كه جز مطهران وپاكان كسي ان را درك نمي كند وامام علي در خطبه142 نهج البلاغه فرموده:اين الذين زعموا.....
كجايند انها كه گمان مي كنند در علم راسخ تر واستوار ترند بجز ما اهل بيت؟ادعاي انها دروغ است وبر ما ظلم كرده اند.
وايه" فاسالوا اهل الذكر" سوره نحل ايه 43 نيز بنا به تفسير طبري ج14 وتفسير ابن كثير ج2 وچند تفسير ديگر در مورد اهل بيت است. ودر مورد علم ائمه هم امام مالك ابن انس در مورد جعفربن صادق اقرار به اعلميت وبرتري او مي كند.
هستي
Sunday 13 November 2005, 09:09AM
بسمه تعالي
كتاب انگاه هدايت شدم
در اين كتاب ابتدا به گذري كوتاهي بر زندگيم مي پردازد كه در يك خانواده مذهبي در تونس به دنيا امدم و با قران وحفظ ان اشنا شدم ونام تيحاني گرفته شده از طريقت تيجاني بوده وروشي صوفيانه بوده است كه شيخ انها شيخ احمد تيجاني بوده است.
اين طريقت در بعضي از كشور هاي عربي رواج داشته.ومي گويند كه شيخ احمد تيجاني روش خود را از پيامبر گرفته(بعد از 13 قرن فاصله با نبوت!)
ولي ايشان كه از مسلمانان اهل سنت ومذهب مالكي بوده بر اين طريقه نمي رود.
18 سالگي به زيارت خانه خدانائل واين سفر روحاني را در كتابش وصف مي كتد.
در همين سفر به عقايد وهابيت متمايل مي شود. ود رباز گشت از سفر به تبليغ وتدريس در مدارس مي پردازد.
به دعوت يكي از دوستان به سفر وبه محضر يكي از شيوخ طريقت مي رود ودر انجا باطرح اشكالاتي مريدان را دلخور مي كند.
وشبهاتي در مورد اينكه حقيقت چيست برايش پيدا مي شود.
ودر مورد ايه" وابتغوا اليه الوسيله" گمان مي كرده كه منظور همان عمل صالح است.
در سفر به مصر ضمن اشنايي با علما به مسجد امام حسين مي رود ودر انجا مسئول مسجد پيراهني را از گنجه در مي اورد كه مربوط به پيامبر بوده وبا خود مي انديشد مگر ممكن است كه پيامبر هم مانند ديگر
مرد گان باشد وخاك شده باشد. وبه اين ايه مي انديشد كه شهيدي كه در راه خدا كشته شود زنده است ونزد خدا روزي مي خورد. چه رسد به سيد اولين واخرين!!
هستي
Monday 14 November 2005, 07:36AM
كم كم اين احساس و اين فكر تقويت شددر ادامه سفر يك كشتي مصري با يك استاد عراقي به نام منعم آشنا شدم 0 از اختلافات بين مسلمين چه سياسي و چه مذهبي سخن گفتيم 0 وبرايش تعريف كردم كه يكبار در مسجد ابو حنيفه نماز خواندم و در نماز چون كه بادستها ي بسته نخواندم كناري پرسيد چرا؟ گفتم كه مالكي هستم و او گفت پس به مسجد مالك برو 0
وبعد استاد عراقي اعتراف مي كند كه : من شيعه هستم 0
وبعد من با بي اعتنايي گفتم " كه شما مسلمان نيستند و علي بن ابي طالب را مي پرستيد و مي گويند كه جبرئيل خيانت كرده والا علي بايد پيامبر ميشد0
او گاهي " لا حول ولا مي گفت " وگاه تبسم مي كرد0
او پرسيد شما معلم هستيد؟ گفتم بله 0 گفت پس عامه تقصيري ندارند
پرسيدم چرا؟
گفت شما اين ادعاها را از كجا آورده ايد 0؟
گفتم از كتابهاي تاريخ 0 پرسيد كدام تاريخ ؟
و او گفت بايد به كتابهاي اصيل مراجعه كنيد 0 و برتو است كه محققانه سخن بگويي0
بهتراست با من به عراق و زيارت علما بيايي 0 و بالا خره او مرا به عراق به صورت ميهمان دعوت كرد و ديدم كه چگونه نماز خواند و :
پس از نماز دعا خواند ، چه دعاهايي 0 هيچوقت در هيچ جا نشنيده بودم 0 ودست بسوي خدا بلند كرد و براي هدايت من دعا كرد0
بالاخره به دعوت او به عراق رفتم 0 و خانواده او به گرمي از من استقبال كردند و از اينكه مي توانستم به زيارت مولايم عبدالقادر گيلاني بروم خوشحال بودم 0
او پرسيد كه در باره عبدالقادر گيلاني چه مي دانم ؟0 از مقامات او گفتم و اينكه پيامبر ااو را برتمام اولياء مقدم داشته 0
پس از صبحانه به آنجا رفتيم 0 زائران ازدحام كرده بوند 0 نماز خواندم و دعا كردم و سپس به همراه دوستم به كاظمين رفتيم زنها ومردها و كودكان به اين سو و آن سوروان بودند 0
گنبد از دور پيدا شد0 0 فهميدم كه از مساجد شيعيان است 0
پيرمردان را ديدم كه دست به در مي مالند و آن را مي بوسند 0 تابلو دخول را براي كنجكاوي خواندم 0
در پشت سر دوستم وارد حرم شد 0 آينه كاري ها و نوشته ها و زينت هايي ديدم كه مرا بهت زده كرد0 و از كساني كه دور حرم مي گشتند و آن را مي بوسيدند احساس تنفر كردم 0 كنار ضريح زيارت نامه اي بود كه آن را خواندم ولي نام هاي آن را نمي شناختم 0(قابل توجه كساني كه در زيارت ها حدود را رعايت نمي كنند)
سپس گفتم : خدايا اگر اين ميت از مسلمين است پس تو او را رحم كن , چون تو از من بيشتر مي داني 0 دوستم گفت اگر حاجتي داري از او بخواه0 ولي من اهميتي ندادم . تنها نگاه به پيرمرداني مي كردم كه آثار ايمان برچهره شان هويدا بود و اشك مي ريختند 0
ناگهان از خود پرسيدم ايا اينها همه دروغين است؟ پرسيدم صاحب اين حرم كيست ؟ گفت امام موسي كاظم 0
و بعد گفت : سبحان الله شما برادران اهل سنت ، مغررا رها كرده و به پوست چسبيدديد؟
هستي
Monday 14 November 2005, 05:49PM
و بعد گفت : سبحان الله شما برادران اهل سنت ، مغررا رها كرده و به پوست چسبيدديد؟
گفتم : يعني چه؟
گفت تو همه اش از عبدالقادر گيلاني سخن مي گويي مگر او كيست؟
گفتم : اوذريه رسول خداست
پرسيد : از تاريخ اسلام چيزي مي داني؟
گفتم : آري ولي حقيقت چيزي نمي دانستم ، زيرا معلمان مارا از خواندن آن نهي مي كردند 0
پرسيد : آيا مي داني كه عبدالقادر گيلاني در چه سالي متولد شده ؟
گفتم : ظاهرا در قرن ششم يا هفتم
گفت پس بين او وپيامبرشش قرن فاصله است
ولي امام موسي كاظم پس از چهارنيا به پيامبر مي رسد و در قرن دوم هجري بدنيا آمده
كدام يك به پيامبر نزديكترند ؟
و او گفت پس چطور او را رها كرده و به عبدالقادر متوسل مي شويد0؟
وبالاخره به يك آموزشگاه علمي رسيديم و در آنجا دوستش كه استاد دانشگاه بود وارد شد0
او استاد تاريخ بود ورساله اش را در باره عبدالقادر گيلاني نوشته بود 0 و از معلومات من پرسيد و من گفتم كه پيامبر در شب معراج بردوش او سوار بود0
او خنديد و گفت : در مورد عبدالقادر گيلاني تحقيقات من نشان مي دهد كه ذريه بودن او ثابت نشده وفقط در يك شعر از نوه هايش مي گويد كه جد من رسول خداست و تاريخ نشان مي دهد كه او يك ايراني است و بعد به بغداد رفته است و چون زاهد و پارسا بوده مردم به او علاقه مند شده اند 0
و بعد حالت افراط و تفريط را در بين مسلمين مذ مت كرد كه در يك طرف به خرافات و اوهام ايمان مي آورند و از طرف ديگر مانند وهابي ها همه چيز را تكذيب مي كنند حتي توسل به مقام شامخ رسول خدارا 0
بهر حال اين شك باعث شد كه در مورد شيعيان بيشتر مطالعه و تحقيق كنم 0
واو در مورد آيه 56 سورهاحزاب " ان الله و ملائكته 000"
كه خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند پس اي موء منان شما هم بر او صلوات بفرستيد و سلام راتمام و كامل كنيد0 توضيح داد كه:
شيعه و سني معتقدند كه منظور از سلام كامل در اين آيه بنا به گفته پيامبرصلوات با درود بر آل او مي باشد0
من نظر او را در باره بخاري پرسيدم 0
گفت : امامي است عاليمقام از اهل سنت
و بعد كتابش را آورد و رواياتي از علي (ع) و حتي علي بن الحسين به من نشان داد كه شگفت زده شدم 0
ومن پس از اين ماجرا دعا كردم كه خدايا : ديدگانم را باز كن و قلبم را بگشا و صراط مستقيم ات را به من بنمايان
صبح
Tuesday 15 November 2005, 06:01PM
با سلام .
"سید محمد تیجانی" نویسنده معروف کتاب " آنگاه هدایت شدم" چند روزی را برای مرقد زیارت امام علی بن موسی الرضا (ع) و دیداربا برخی دوستان به ایران آمده بود. وی در نشستی مطبوعاتی گفت: به دلیل آنکه مردم روستایی در فرانسه به نام" اکلی" تحت تاثیر تبلیغات و سخنرانی هایم به مذهب شیعه گرویدند، به جرم تبلیغ مذهب شیعه از این کشور اخراج شدم.
وی افزود: "... من معتقدم حکومت ایران دارد با حکمت بالغه قدم بر می دارد .... دوران دفاع هشت ساله شما نردبان ترقی و تعالی جمهوری اسلامی ایران بود .... در دهه هفتاد آیت الله صدرو در دهه هشتاد امام خمینی بیشترین تاثیر را بر من گذاشتند و الان به آیت الله خامنه ای و سید حسن نصر الله عشق می ورزم .... در دیداری که سال ها قبل با آیت الله خامنه ای داشتم ایشان فرمودند کتاب آنگاه هدایت شدم کتاب شما نبوده بلکه نسخه ای از نفحات ولایی بوده که بر قلم شما جاری شده است. تیجانی همچنین در این گفتگو می گوید: آمده بودم ایران که احمدی نژاد را ببینم به نظرم جوان خوش فکر و ایده ای است. اما گویا برنامه فشرده اش اجازه این دیدار را نداد. نامه ام را دادم به آقای اشعری، مشاورش که به دستش برساند."
مهر نيوز : http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=253701
والسلام عليكم
هستي
Wednesday 16 November 2005, 06:40AM
بسمه تعالي
با سلام وتشكر
شيعه انقدر مظلوم است كه اگر كسي بخواهد برايش تبليغ بكند اينقدر دچار محدوديت بشود.
هستي
Wednesday 16 November 2005, 06:42AM
ادامه
مسافرت به نجف اشرف
به شهر كوفه و زيارت مسجد كوفه رفتيم كه در آنجا تواضع و احترام شديدي به ما مي شد 0و سپس به نجف رفتيم و وارد حرم شديم
در اينجا هم حرم تزئين شده بود و با خودم گفتم كه هرگز امام علي به اين نقش و نگارهاي زرين رضايت نمي دهد و شيعيان در اشتباهند 0
دوستم پرسيد : مي خواهي نماز بخواني0؟گفتم كه ما در اطراف قبرها نماز نمي خوانيم.
ولي همه جا مردم مشغول نماز و دعا بودند و گروهي نيز گريه مي كردند 0
و بعد با علماء ديدار كرديم و فهميدم كه يكي از آنها آقاي خوبي است0
در آنجا شاگرداني 13تا 16 ساله بودند كه دورم را گرفتند و ازمن سوالاتي كردند، تا آنجا كه يكي پرسيد ؟ از چه كسي تقليد مي كني ؟ ووقتي گفتم كه از امام مالك گقت : چگونه از مرده اي مي كني كه ميان تو و او 14 قرن فاصله است 0 و خودشان گفتند كه از آقاي خوبي تقليد مي كنند كه زنده است وسوالات ديگري پرسيدند كه مايه تعجب من مي شد0
وبالاخره با اقاي خوبي آشنا شدم و ايشان از من در باره عقايد وهابيت در مورد شيعه سوال كردند و گفتم كه :
شيعه در نزد ما از يهود و نصاري هم بدترند چون علي را عبادت مي كنند و حتي مي گويند كه جبرئيل خيانت كرد و بجاي علي پيامبر را به رسالت رساند0
او لحظه اي درنگ كرد وبعد گفت :
ماشهادت مي دهيم كه جز "الله" خدايي نيست و محمد رسول خدا است و علي بنده اي از بندگان خدا 0
وبعد از قرآن پرسيد و آيا اين آيه را در قرآن خوانده اي : " وما محمدالا رسول قد خلت من قبله الرسل" و آيه 29سوره فتح و آيه 40 سوره احزاب 0
و بعد گفت پس علي كجاست ؟
و اما خيانت جبرئيل ! او منزه از اين حرفها است چون آن روز كه جبرئيل بر پيامبر نازل شد محمد 40 ساله بود و علي 6 يا 7 ساله 0 پس چگونه جبرئيل بين اين دو فرق نمي گذارد!!
گفتم : پس اين شايعه ها از كجا آمده است ؟
گفت : از دشمنان اسلام كه مي خواهند بين مسلمانان تفرقه اندازند و از هم جدا سازند و گرنه مسلمانان همه برادرند و همه خدارا مي پرستند و به او شرك نمي ورزند.0
هستي
Wednesday 16 November 2005, 09:16PM
ادامه بطور خلاصه
و پس از آن به ديدار سيد محمد باقر صدر رفتيم و بعد از اشنايي با اوسوالاتم را پرسيدم كه :
چرا در اذان شهادت مي دهيد كه علي ولي خداست ؟گفت
چون علي (ع) بنده اي از بندگان خداست كه خداوند او را بر ديگران شرافت و بزرگي داده تا بار سنگين رسالت را پس از پيامبر بردوش بكشد و در اين مورد دليلهاي عقلي و نقلي بسيار هست 0
پرسيدم چرا بر تربت حسيني سجده مي كنيد؟ :
گفت : ما بر خاك سجده مي كينم و تربت هم خاك است.وبهترين سجده براي خداوند ان است كه بر خاك باشد نه بر لباس يا چيز ديگر.
پرسيدم : چرا شيعيان برحسين گريه مي كنند؟
گفت كه : بشر داراي احساسات است و آنها بر ستم هايي كه بر او رفته است گريه مي كنند0 وياد فداكاري اورا زنده مي دارند .وانگهي در بين شيعيان هم عالم هست وهم جاهل وممكن است بعضي كارها انجام دهند كه از سر احساسات باشد.
گفتم : چرا شيعيان ، قبرهاي اولياء و امامان خود را تزيين به طلا و نقره مي كنند 0
گفت : اين امر منحصر به شيعه نيست و هيچ حرمتي هم در آن نمي باشد زيرا مساجد برادران اهل سنت ، نيز مزين است و مسجد رسول الله در مدينه منوره نيز چنين است و خانه خدا در مكه هر سال با يك پارچه طلا كوب نو پوشيده مي شود0
گفتم : علماي سعودي مي گويند: دست بر قبر كشيدن و توسل به صالحين و تبرك جستن به آنان شرك به خدا است ؟
پاسخ داد : اگر دست بر قبر كشيدن و توسل جستن به اين نيت باشد كه انها نفع مي دهند و آنها زيان مي رسانند ، اين شرك است ولي مسلمانان كه موحد مي باشند مي دانند كه خداوند خودش ضارو نافع است و اينكه اولياء و ائمه را دعا مي كنند به اين خاطر است كه وسيله اي باشند نزد خدا ،و اين هرگز شرك نيست 0
هستي
Friday 18 November 2005, 04:40PM
بسمه تعالي
گزيده اي از كتاب اهل بيت كليد مشكلها
مسلمانان اين زمان بايد بدانند كه:
حقيقتي كه از آن گريز نيست ، اين است كه قرآن كرم و سنت پاك ، هر دو گرفتار تأويل و نحريف شدند ؛ قرآن را به معاني گوناگون تأ ويل كردند تا آن را از مقاصد و انگيزه هاي واقعي شريعت دور كنند و سنت را هم با وارد ساختن روايات دروغيني در آن ، تحريف كردند . و لذا تفاسير قرآني كه امروز در دسترس هست ، غالباً خالي از اسرائيليات يا اجتهاد هاي برخي مفسرين كه معتقد به منسوخ شدن بعضي از آيات شده اند ، نيست ، چنانكه كتابهاي حديث گرفتار تحريف ها و دروغ هايي شده است كه نمي توان صد در صد به هيچ يك از آنها اطمينان كرد.
اينجاست كه بر مسلمانان پيروي وباز گشت بسوي پيشوايان وامامان معصوم واجب
مي شود.
توجه به احاديث بسياري كه اهل سنت و جماعت در كتابهاي صحاح و مسانيدشان از رسول خدا (ص)آورده اند : مانند اين سخنش كه مي فرمايد:
"من شهر علمم ،و علي باب آن شهر است ."
" هر كه من مولاي اويم ، پس علي مولا و سرور اوست ."
" علي با حق است و حق با علي است ، هرجا علي باشد ، حق دور او مي گردد."
" نسبت علي به من نسبت هارون به موسي است ."
" علي با قرآن و قرآن با علي است و هرگز اين دو از يكديگر جدا نمي شوند تا اينكه در حوض كوثر بر من وارد شوند."
و اگر مسلمانان به اين حقايق پي ببرند پس از آنكه عقلهايشان به پيروي امام علي - فقط و فقط به خاطر همجواري و همنشينييش با پيامبر - آنان را فرا خواند ، پس ديگر ترديدي نيست كه اسلام حقيقي همان اسلام شيعيان اماميه است، همان رافضي هايي كه پيروي كسي جز علي را رفض و رد كردند.
و همچنين او كه برترين درود و سلام خداوند بر او و خاندان پاكش باد ، فرمود:
" به نحقيق كه مثل اهل بيتم در ميان شما ، مانند كشتي نوح است ، هر كه در آن سوار شود رستگار شده هر كه از آن دوري جويد ، غرق و هلاك خواهد شد."
چه بهتر كه بحثمان را با سخنان دل رباي اميرمؤمنان علي (ع) در باره پيامبر (ص) و اسلام ، به پايان ببريم كه مي فرمايد :
" خداوند پيامبر را با نور پر فروغ و برهان آشكار و خط روشن و كناب هدايت كننده ، برانگيخت . خاندانش بهترين خاندان و نسبش برتين نسب ، شاخه هاي شجره اش معتدل و ميوه هايش فرو هشته .ميلادش در سرزمين مكه و هجرتش به سوي مدينه ، در آنجا نام ناميش بالا گرفت و صداي رسايش به دنيا اعلام شد.
خداوند او را با برهاني كافي و موعظه اي وافي و دعوتي پيوسته فرستاد و به وسيله او شريعتهاي نا آشنا را نمايان ساخت و بدعتهاي داخل شده در اديان را بر انداخت و احكام جدا از هم را تبين نمود، پس هر كه غير از اسلام ، ديني را احتيار كند، شقاوتش محقق گشته و ريسمانش از هم گسيخته شده و لغزشهايش فراوان مي شود و سر انجامش اندوهي طو.لاني و عذابي دردناك است."
هستي
Sunday 20 November 2005, 09:07PM
از دكتر تيجاني
تذكراتي به برادران شيعه ام كه پيرو مذهب اهل بيت (ع) هستند مي دهم :
1-بايد در گفتگو با برادران اهل سنتشان با بهترين روش مجادله كنند و از فحش و دشنام و نفريني كه دلها را مي آزارد ، دوري جويند ، چرا كه امير مومنان عليه السلام فرمود :
دشنام دهنده نباشيد و نفرين نكنيد ولي بگوييد چنين و چنان رفتاري داشتد تا دليلتان روشن تر گردد .
2-در عبادات و معاملات خود از كارهايي كه درزمان رسول خدا و ائمه هدي مرسوم نبوده ، خود داري كنند مانند قمه زدن در روز عاشورا و خونريزي كردن كه مردم را از گرويدن به مذهب اهل بيت باز مي دارد و امام صادق (ع) فرمودند :
براي ما با اعمالتان تبليغ نكنيد نه با اقوالتان . كاري كنيد كه مردم به ما روي آورند نه از ما دوري جويند و متنفر شوند
3-تلاش كنند در سخنرانيها و گفتگوها ، به امور اجتماعي اهميت بدهند و با استدلال از صحاح شش گانه ، بحث كنند . و احاديث ضعيفي كه احساسات را بر مي انگيزد و با عقل برخورد دارد كنار گذارند .
4-با تمام توان ، استقامت و تقوا را دنبال كنند چنانكه ائمه اهل بيت (ع) چنان بودند و بسنده نكنند به اين سخن كه مي گويد : علي بن ابي طالب (ع) دوستان و پيروانش را شفاعت مي كند ، زيرا خود علي كسي است كه مي فرمايد:
ايمان با آرزو به دست نمي آيد ، بلكه ايمان ، همان است كه در دلها مستحكم مي شود و اقوال و افعال آن را تصديق مي كنند .
5-از موعظه ها و پندهاي دوران ائمه اطهار ( ع) كه ميراث بزرگي را بجاي گذاشتند بهره ببرند ، تنها در نهج البلاغه درمان تمام داروها يافت مي شود و امروز وقت آن رسيده است كه غبار جهل و ناداني را بزداييم و امت را به والاترين درجات تمدن برسانيم ، پس اگر امام شيعيان در شهر علم است ، بايد پيروانش از ديگران ، شتابان تر به سوي علوم روي آورند و بر سايرين پيشي گيرند .
6-بر شيعيان و پيروان اهل بيت است كه صفوف خود را محكم تر كنند واز تفرقه دور شوند و براي وحدت مرجعيت تلاش نمايند و از او اطا عت كنند و سپس براي وحدت تمام مسلمين تلاش كنند .
برخي از اين بدعتها كه مورد انتقاد اهل سنت است را بعنوان نمونه ياد آور مي شويم :
-زياده روي در عزاي روز عاشورا وز نجير زدن و با قمه خون خود را ريختن
-بي نظمي در هنگام نماز و بي احترامي نسبت به نمازگزاران
-سيگار كشيدن در مساجد و ترك نماز جمعه و .....
اصفهاني
Thursday 24 November 2005, 10:25PM
اقاي تيجاني تا كنون بيش از ده كتاب نوشته كه همگي در تاييد مذهب اهلبيت عليهم السلام است.نام همه ي كتابهاي او برگرفته از قران كريم مي باشد وهم اكنون در امريكا ساكن است البته ايشان مرتبا در حال سفر به نقاط مختلف دنيا وتبليغ تشيع مي باشد.درماه رمضان امسال در ايران بود.تمام وقت او صرف تاليف وتبليغ فكر شيعي ميشود .اولين كتابش يعني ثم اهتديت(انگاه هدايت شدم )به بيش از بيست زبان ترجمه شده است واثار او گرويدن بيش از يك مليون نفر به مكتب شيعه شده است ....هر كجا هست خدايا به سلامت دارش ...
امیر
Thursday 24 November 2005, 10:48PM
..............به بيش از بيست زبان ترجمه شده است واثار او گرويدن بيش از يك مليون نفر به مكتب شيعه شده است
جدی !!!!!!!!!!!! :eek: .....ایول بابا:smile39: :D
هستي
Saturday 26 November 2005, 05:08PM
بسمه تعالي
ازدواج موقت از كتاب اهل بيت كليد مشكلها
خلاصه شده
خطرناكترين مشكل اجتماعي كه جامعه بشري را ويران مي سازد,مشكل جنسي است.
شريعت اسلام براي اين غريزه قيود ومرزهايي قرار داده است كه بايد رعايت گردد.
اما در جوامع غربي بدون هيچ قيد وشرطي به ان مبادرت مي ورزند ومانند حيوانات مرتكب زنا مي شوند.وازان طرف درجوامع اسلامي تفريط ميشود.وروابط مشروع را مشكل نموده است.
اين سخت گيري ها در مورد زنان بيشتر است وزنان ودختران ممكن است دور از چشم خانواده به ارتباط با مردان روي بياورند.
بدليل مشكلات ازدواج جوانان اين ارتباط ها ممكن است روز به روز عادي تر شده وفساد رواج پيدا كند.
پس چگونه مي توان تصور كرد كه خداوند اين غريزه را در بشر قرار داده باشد وبعد هم به جرم ارضائ اين غريزه اورا دچار عذاب نمايد.
بهر حال مسلمانان در شرايطي قرار گرفتند كه پيامبر اجازه ازدواج موقت را داد.وان را حلال اعلام نمود.
پس حال به چه دليل بايد تحريم گردد؟
حضرت علي مي فرمايد:
متعه رحمتي است كه خدا بوسيله ان بر بندگان خود رحم كرد واگر نهي عمر از ان نبود به تحقيق جز انسانهاي بدبخت وسيه روز كسي زنا نمي كرد. تفسير طبري ج 5 وتفسيرابن كثيرج1
هستي
Sunday 27 November 2005, 08:24AM
بسمه تعالي از كتاب همراه با راستگويان
در ايه 24 سوره نسا,امده است كه:
فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن...........
اهل سنت نيز مانند شيعه متفق القو ل اند بر تشريع اين نوع ازدواج از طرف خداوندوهمه قبول دارند كه رسول خدا متعه را جايز دانسته واجازه دادند.
اختلاف در اين است كه ايا اين حكم نسخ شده است يا نه؟
شيعيان معتقدند كه ما سخني از پيامبر وائمه در نهي ان نداريم.
اما اهل سنت مي گويند كه خليفه دوم ان را به اجتهاد خودش نهي كرد.
در زمان ابوبكر هم اصحاب به ان عمل مي كردند كه در صحيح مسلم نيز امده است.ج2 حديث 16 و17
در مسند امام احمدابن حنبل امده است كه برخي به پيروي از پيامبر ان را حلال مي دانند وبرخي به پيروي ازعمر ابن خطاب حرام.
اصفهاني
Wednesday 30 November 2005, 12:37AM
..............
جدی !!!!!!!!!!!! :eek: .....ایول بابا:smile39: :D
جناب اقاي امير
پس از سلام و عرض ادب
چون ديدم متعجبانه به خبري كه من در باره ي اثر كتابهاي آقاي تيجاني دادم نگاه كرديد بايد به عرض برسانم
سير گرايش به مكتب اهل بيت عليهم السلام در دنيا قابل تصور نيست .
فقط در كشور آفريقائي نيجريه طبق كمترين آمار ارائه شده طي ده سال گذشته بيش از سه مليون به مكتب شيعه گرويده اند .
در كشورهاي عربي در شمال آفريقا (غير از ليبي ) جوامع شيعي شكل گرفته است
در كشور الجزاير شهرهاي فراواني را ميتوان يافت كه به مراكز گسترش تشيع تبديل شده اند وجالب اينكه مستبصرين در الجزاير، اكثرا افراد تحصيل كرده وبسياري از آنان استاد دانشگاه ميباشند.
در بين مستبصرين افراد سرشناس وفرهيخته كم نيستند. صالح الورداني نويسنده ، روزنامه نگار واز فعالين گروه هاي سياسي ـ اسلامي مصر ، دمرداش العقالي حقوقدان برجسته ’ مصري ومشاور سابق فهد (زماني كه وزير كشور سعودي بود ) دكتر يعقوب اردني نويسنده وحقوقدان ،كه بيش از ده كتاب ارزشمند در دفاع ومعرفي شيعه نوشته است و...
بسياري از آثار مستبصرين با وجود اينكه از نظر قدرت استدلال درجايگاه والائي قرار دارد به زبان فارسي ترجمه نشده وكتابهاي آقاي دكتر تيجاني ـ اگر چه از شناخته شده ترين افراد است ـ كه به فارسي برگردانده نشده بيش از كتابهاي ترجمه شده اش ميباشد
پس از انقلاب اسلامي جهان اسلام ـ كه از تشيع بي خبر بود ـ به مطالعه ي مكتب اهل بيت عليهم السلام رو آورد واكنون ميبينيم وجدانهاي آگاه فوج فوج معارف اهل بيت عليهم السلام را پذيرا ميشوند ويا به تعبير استاد صالح الورداني به تصحيح عقايد خويش از كجي ها وانحرافات پرداخته به اسلام حقيقي رو مي آورند.
zxcv
Wednesday 30 November 2005, 01:06AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
در ضمن خیلی از مسیحیان در حال بودایی شدن هستند! و خیلی از بودائیان در حال کمونیست شدن هستند! و خیلی ازکمونیستها در حال یهودی شدن هستند! و خیلی از یهودیان در حال شیعه شدن هستند! و خیلی از شیعیان در حال مسلمان شدن هستند! و خیلی از مسلمانان با تصحيح عقايد خويش از كجي ها وانحرافات , به اسلام حقيقي روی آورده اند .
وسلام یا الله
صبح
Wednesday 30 November 2005, 09:58AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
در ضمن خیلی از مسیحیان در حال بودایی شدن هستند! و خیلی از بودائیان در حال کمونیست شدن هستند! و خیلی ازکمونیستها در حال یهودی شدن هستند! و خیلی از یهودیان در حال شیعه شدن هستند! و خیلی از شیعیان در حال مسلمان شدن هستند! و خیلی از مسلمانان با تصحيح عقايد خويش از كجي ها وانحرافات , به اسلام حقيقي روی آورده اند .
وسلام یا الله
همان اسلام حقيقي (!!!!) كه نميداند منابع تاريخي قرآن كجاست و لازم نيست توجهي به آن داشته باشد ؟ همان كه رسول الله را مرده اي غير قابل تبعيت ميداند اگر چه قرآن بگويد (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ) ؟.... همان كه بكل حديث را باطل ميداند ... ؟:smile55:
شايد پيروان اين فرقه چند نفره من در آوردي كه جز فرار از پاسخ دليلي براي ادعاهاي خود ندارند تحت تاثير تكثرگرائي غربي گرايش به اسلام را بسنجند و لكن در ميان اين بهانه جوئيها ... حقيقت آن است كه اسلام پر رشد ترين دين در دنياست (http://www.menj.org/fastest/)... و چه كسي است كه ادعاي گفتمان شيعه و سني را بكند و فهرست بلند بالاي علماي اهل سنت گرويده به شيعه را بخاطر نياورد .
sareban
Wednesday 30 November 2005, 07:29PM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
در ضمن خیلی از مسیحیان در حال بودایی شدن هستند! و خیلی از بودائیان در حال کمونیست شدن هستند! و خیلی ازکمونیستها در حال یهودی شدن هستند! و خیلی از یهودیان در حال شیعه شدن هستند! و خیلی از شیعیان در حال مسلمان شدن هستند! و خیلی از مسلمانان با تصحيح عقايد خويش از كجي ها وانحرافات , به اسلام حقيقي روی آورده اند .
وسلام یا الله
چگون خود را مسلمان حقيقي مي ناميد با اينكه صراحتا ميگوييد: فقط خدا و قران اما پيامبر خير ؟
هستي
Friday 2 December 2005, 11:53AM
بسمه تعالي
با سلام
اگر شما به جاي علي(ع) بوديد وباتوطئه حديث سوزي مواجه مي شديد چه مي كرديد؟ ايا انها را نمي نوشتيد وبراي جانشينان خود حفظ نمي كرديد.
اين كتاب بنا بر بعضي روايات در نزد حضرت فاطمه بوده است وبعد هم به دست فرزندانش رسيده است.
در مورد طول وعرض انهم چون بر پوست مي نوشتند نه كاغذ.
zxcv
Friday 2 December 2005, 03:54PM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
گفته شد ( توطئه حدیث سوزی ) !!!!!
روایاتی موجود است که دلایل حدیث سوزی خلفا را شرح می دهد که با استفاده از آنها خوانندگان عزیزخود متوجه شوند که عمل فوق توطئه بوده !!! یا خدمتی بزرگ به اسلام .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
به هنگام خلافت نيز عمر، ابتدا قصدداشت حديث را بنويسد و بنويساند و براى اين، با اصحاب رسول اللّه(ص) به رايزنى پرداخت؛ امّا پس از يك ماه ـ بر اساس برخى از نقلها ـ تصميم گرفت از نشر آن جلوگيرى كند و بيانيّه اى به آباديها فرستاد كه آنان كه حديث را نوشته اند، تباه سازند133؛ و بر اساس برخى نقلهاى ديگر، آنچه را مردم نوشته بودند، چون آوردند و به وى ارائه كردند، سوزاند.134
اين روايت به گونه ديگر هم تعريف شده است كه :
در حديثى كه گلدزيهر از ابن سعد نقل كرده، عبداللّه بن العلاء دمشقى (م.164كه گويند در سن 89 سالگى در گذشته است) از قاسم بن محمد مدنى(م.107) مى خواهد كه احاديث را بر او املا كند. قاسم به او اجازه نوشتن نمى دهد و اين داستان را ذكر مى كند كه «در روزگار عمر بن الخطاب، حديث ها[ى مكتوب] فراوان گشت. بدين خاطر، او به مردم گفت كه حديث ها را نزد او آورند و چون مردم چنان كردند، وى دستور داد كه همه حديث ها را بسوزانند و گفت: «مثناهى مانند مثناه اهل كتاب!».
به اين مطلب هم توجه كنيد :
همچنين، همين وضع را در برخى از روايت هاى حديث مربوط به تصميم عمر به ننوشتن «سنن» مى يابيم. در يك روايت، وى تصميم خود را چنين توضيح مى دهد: «به ياد مى آوردم كه چگونه برخى از اهل كتاب، كتابى را در كنار كتاب خدا نوشتند و خود را سر سپردهٌ آن ساختند،576 و كتاب خدا را ترك گفتند»
و اين روايت به گونه ديگر :
گويند عمر (خليفه دوم) مىخواست احاديث را جمع كند اصحاب هم رأى دادند ولى بعدا منصرف شده گفت: يهود كه اين كار را با منقولات از پيغمبرشان كردند، از كتاب خدا دست برداشتند و بسنت پرداختند (1) ابن سعد در طبقات و هروى در كتاب ذم الكلاماضافه مىكند كه عمر يكماه در ترديد بود تا رأى نهائى خود را اعلام نمود (رك تنوير الحوالك سيوطى ص 4) (چاپ مكتبة الثقافه بيروت)
و اين نكته در مورد جنا ب ابوبكر :
بى گمان، ابوبكر، به روزگار حيات رسول اللّه(ص) احاديث را مى نگاشته است. بر اساس برخى گزارشها، وى 500حديث از احاديث رسول اكرم(ص) را نگاشته بود كه پس از پيامبر و بعد از مدتى انديشيدن، و بر چگونگى اش در نگريستن آنها را به آتش كشيد
.و نكته ايي ديگر :
زيرا با نهى خليفه دوم از كتابت حديث و نيز بگمان اينكهاحاديث ممكن است با كتاب خدا آميزش يافته و در نتيجه مشتبه گردد، جمعى متعمدا احاديث را از بين بردند.چنانكه از ابوبكر نقل شد كه تعداد كثيرى حديث از پيغمبر نوشته بود و از خوف اينكه آنچه نوشته چنانكه شنيده باشد نباشد همه را نابود ساخت .
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
آن بزرگان خواستند که انحراف را از ریشه برکنند اما مگر دنیا پرستان گذاشتند ؟!!!!
وسلام یالله
هستي
Saturday 3 December 2005, 08:37AM
بسمه تعالي
جناب زد ايكس..
بهتر است اول تكليف غصب جانشيني پيامبر روشن شود تا بعد به اين قضيه كه بدنبال ان است بپردازيم.
در اين مورد بحث زياد شده است ازجمله شماره 11 و12 همين عنوان.
امیر
Saturday 3 December 2005, 10:25PM
کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران :
متفکر شهيد استاد مرتضي مطهري :smile07: :smile07:
از صدر اسلام ميان عمر و بعضی صحابه ديگر از يك طرف ، و علی عليه
السلام و بعضی صحابه ديگر از طرف ديگر در تدوين و كتابت احاديث نبوی
اختلاف نظر وجود داشت .
گروه اول كه عمر در راس آنها بود استماع و ضبط و نقل احاديث را بلا
مانع ميدانستند ، اما كتابت و تدوين آنها را مكروه میشمردند به عذر
اينكه با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جای اهتمام به قرآن را
نگيرد ولی گروه دوم كه علی عليه السلام در راس آنها بود از آغاز به
كتابت و تدوين احاديث نبوی تشويق و ترغيب كردند .
عامه به پيروی از خليفه دوم تا يك قرن به تدوين حديث نپرداخت ، اما
پس از يك قرن ، عامه نيز از نظر علی عليه السلام پيروی كرد و نظر عمر
منسوخ گشت . و به همين جهت شيعه يك قرن پيش از عامه موفق به جمع و
تدوين حديث شد .
پس مطلب اين نيست كه تصنيف و تاليف در ميان عرب مطلقا و درباره
هر موضوع ممنوع بوده است ، و مردمی كه به خودشان اجازه تاليف و تصنيف
نمیدادند به طريق اولی تاليفات و تصنيفات ديگران را معدوم ميكردهاند .
اين ممنوعيت يا مكروهيت اولا مربوط به احاديث نبوی بوده نه چيز ديگر
ثانيا در ميان عامه بوده و شيعه هرگز چنين روشی درباره حديث نداشته است
هستي
Thursday 8 December 2005, 10:23AM
بسمه تعالي
(گزيده از كتاب اهل بيت كليد مشكلها)
خداي سبحان مي فرمايد :
" ان الذين آمنو و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه"
آنان كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته انجام داده اند ، همانا آنان بهترين مردم هستند .
جابربن عبدالله گويد : نزد رسول خدا (ص) بوديم ، علي وارد شد وسپس رسول خدا( ص) فرمود :
به همان كسي كه جانم در دست اوست سوگند ، اين و شيعه اش ، به تحقيق ، رستگاران اند در روز قيامت
ابو سيعدگويد : علي خير البريه بهترين مردم است
ابن عباس گويد : وقتي اين آيه نارل شد رسول خدا به علي فرمود :
هان ! تو و شيعيانت ، در روز قيامت از خدا راضي و خداوند از شما خشنود است .
به خاطر همين تذكرهاي رسول خدا بود كه گروهي از بزرگان اصحاب ، مشهور به تشيع و پيروي از علي بن ابي طالب ، پس از وفات رسول خدا شدند ، از جمله سلمان فراسي ، ابوذر غفاري ، عماربن ياسر ، حذيفه بن يمان و مقداد بن اسود ، تا آنجا كه واژه شيعه ، لقب اينان شد .
پژوهشگر تاريخ بدون شك در مي يابد كه علت اختلاف آنان ، از موضع گيري سياسي سقيفه سازان ، پس از وفات رسول خدا (ص) آغاز شد ، چرا كه در برابر متون نصوص روشني كه در كتاب خدا و سنت رسولش آمده بود ، به خود اجازه اجتهاد دادند و مسلمانان را به زور وادار به آن كردند .
از آنجا بود كه امير المومنين از خلافت كارگذارده شد هر چندطبق متون ، خليفه واقعي بود ، و به جاي او كسي نشست كه قريش او را به خاطر هواهاي خود برگزيدند و اين نخستين رويداد تلخلي بود كه پس از رحلت پيامبر در ميان مسلمانان رخ داد وآنان را مصيبت زده كرد و نبرد باطل عليه حق و جاهليت را عليه اسلام آغاز نمود .
افتخار و مباهات و شرافت براي آن بزرگوار كافي است كه خداوند دينش را با امامت او كامل كرد و نعمتش را با خلافت او به اتمام رساند و از مسلماناني كه ولايتش را با دل و جان پذيرفتند ، خشنود شد .
عزت و فضيلت براي آن حضرت كافي است كه رسول خدا او را امام و پيشواي تقوا پيشگان و سيد و سرور مسلمانان و رهبر مومنان و محور و مركز دين و ايمان قرار داد . من هيچ نيازي ندارم كه بر صحت و درستي عيد غدير ، دليل و برهان بياورم چرا كه تمام امت اسلامي به وقوع اين رويداد صحه گذاشته و آن را نقل كرده اند هر چند تنها شيعيان آن را جشن مي گيرند و اهل سنت مي خواهند به هواي خود تاويلش كنند .
و اين را هم بايد بدانيم كه انحرافي كه چهارده قرن به طول انجاميد ، ممكن نيست در ظرف چند سال اصلاح پذيرد ، و هر كه چنين پندارد خود را فريب داده است . بر كسي پوشيده نيست كه امامان معصوم از امام علي گرفته تا اامام حسن عسكري (ع) آنچه در توان داشتند براي وحدت امت و هدايت مردم به سوي صراط المستقيم انجام دادند . و در اين راه جان خود و جان فرزندان خود را فدا كردند
باز هم پشت سر آنان ، فرصت طلباني وجود دارند كه جز منافع خود چيز ديگري را نمي بينند و بي گمان وحدت مسلمنين ، منافعشان را به خطر اندازد ، بدينسان پيوسته مي كوشند كه مردم را متفرق و از هم جدا ساخته و پراكنده نمايند
حسین شالیکار
Tuesday 28 February 2006, 03:09PM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در اوايل سال 1976 در يك خانوادة مسلمان سنّيمذهب، در ايران متولّد شدم.. در سه سالگي پدرم را از دست دادم.. و در ميان خواهران و برادراني ـ كه خود كوچكترين آنها بودم ـ پرورش يافتم..
برادرانم مرا به مدرسه فرستادند و از همان كودكي، مرا به حفظ و قرائت قرآن كريم واداشتند.. دوران كودكي، بسيار عادّي گذشت و چيز قابل ذكري نداشت، جز آنكه در اين دوران، به قرائت و استماع نواي روحانگيز قرآن و همچنين مسائل ديني، بسيار حريص و علاقهمند بودم، بيآنكه مراد يا شارحي داشته باشم كه در اين راه كمك و ياوري برايم باشد!.. فقط ميل و علاقة ذاتي و انگيزة دروني، عامل راندنم به سوي قرآن و تلاوتش بود، و هيچ هدفي جز ارضاي تمايلات درونيام نداشتم.. در طول اين مدّت، آنچه برايم ممكن بود، از آياتش حفظ كردم، بيآنكه چيزي از آن را بفهمم! و ليكن با تكرار آن لذّت ميبردم!..
در دوران نوجواني، در همان اوايل تحصيل در دبيرستان بود كه با آشنايي با برخي از دوستان و معلّمان شيعي ـ و بعد دانشجويان و علمايشان ـ از جانب آنان به بحث و مناظره در مورد «شيعه» و «سنّي» كشيده شدم، بدون آنكه اطّلاع و شناختي كافي در اين زمينه داشته باشم. آنان در امر شيعهشدن، مرا بسيار تشويق و ترغيب مينمودند و در اين راه ـكه برايشان هدفمند بود! ـ از هيچ كوششي دريغ نميورزيدند و هرچند وقت يكبار، كتابهايي را براي مطالعه و معرّفي مذهب تشيّع به من ميدادند؛ از جمله كتابي كه بر آن بسيار تأكيد داشتند، كتاب «ثمّ اهتديت» (آنگاه هدايت شدم)، تأليف «محمّد تيجاني سماوي» ـ از صوفيهاي تيجانيّة تونس ـ بود كه به آن بسيار پشتگرم و مفتخر بودند! نتيجة آن بحثها، نشستها، و مطالعة آن كتابها، اين شد كه به علّت ناآگاهي و نداشتن علم كافي، امر بر من مشتبه گرديد و به طور كلّي در چيزي كه بر آن بودم، مشكوك شدم. تا اواخر دوران دبيرستان، در همين حالت شكّ و ترديد باقي بودم و در پي يافتن «حقيقت»، به بحثهايم ادامه ميدادم.
روزي در حين تلاوت قرآن كريم، به اين آيه برخورد كردم:
( و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الاءنسان أكثر شيء جدلا ) .
(ما در اين كتاب براي مردم، هرگونه مثلي را (كه در امور دين و دنيا بدان نيازمند باشند) به شيوههاي گوناگون بيان و تكرار نمودهايم (تا از آنها پند بگيرند) ولي انسان (طبيعتاً دوستدارجرّ و بحث است و) بيش از هر چيز به مجادله ميپردازد ) ..
در مفهوم اين آيه، خيلي فكر كردم و نتيجه گرفتم كه از مجادله و مناقشه دوري جويم و فقط به قرآن كريم اعتماد كنم و مطالعة كتابهاي مفيد را پيشة خود سازم تا حقيقتي را كه برايم ناشناخته بود، بيابم و از اين حالت سرگرداني و دودلي و تمايلاتي كه دائماً در نوسان بود، رهايي يابم! به خواست خداوند ـ متعال ـ پارهصفحاتي از كتاب «آيينة اسلام» تأليف «ملا محمّد ربيعي» از طرف يكي از دوستان به دستم رسيد؛ با مطالعة آن چند صفحه، بسياري از مسائل برايم روشن شد و فهميدم كه دين اسلام، فراتر از بحثهاي فرقهاي «شيعه» و «سنّي» است.. و مبناي شناخت حقيقي «اسلام»، تنها «قرآن» و «سنّت»، دو سرچشمة اصيل و دستاوّل آن است؛ نه جوامع كنوني اسلامي! و نه فرقههاي منتسب به آن!
با خود گفتم: به راستي تا كنون درگير چه مسائل پوچ و بيارزشي بودهام و سرگرم منازعه با غافلاني همچون خود گشتهام!.. خود را طوري ميديدم كه انگار از وجود عقرب خطرناكي كه در لباسم پنهان شده آگاه شدهام، ولي با اين حال، بادبزني برداشتهام و مگسها را از روي ديگران ميپرانم!!
مطالعة آن چند صفحه، تحوّلي عميق در من ايجاد كرد؛ زيرا پي بردم كه در محدودهاي بسيار كوچك از علم و آگاهي به سر ميبرم. از اين رو، انگيزة جستجو و تحقيق در درك روح و «حقيقت اسلام» در من قوّت گرفت و احساس كردم نيروي فوِالعادهاي براي انجام اين مهم به دست آوردهام. به همين جهت، به مطالعة دامنهدار و پيگير «اسلام» مشغول شدم.. تمام فعّاليّتهاي خود را در قالب مطالعه و خواندن قرآن و كتب مختلف منحصر كردم؛ طوري كه از نفس خواندن، لذّت ميبردم و ميبرم.. هر چيزي در هر فرصتي به دستم ميرسيد، ميخواندم و ميخوانم..
نخست با كتابهاي «امام محمّد غزالي» شروع كردم.. كمي بعد، به كتابهاي «دكتر علي شريعتي» و «مصطفي محمود» و «عبّاس محمود عقاد» كشيده شدم.. مطالعة كتابهايشان، به من آن آرامشي را كه ميخواستم، نداد! آنگاه با كتابهاي «حسن البنّا»، «دكتر يوسف القرضاوي»، «محمّد غزالي المصري»، «أبوالحسن ندوي» و «سعيد حوي» روبهرو شدم، وليكن بازهم به خواستة خويش دست نيافتم!.. سرانجام، گمشدة خود را در كتابهاي «أبوالاعلي مودودي»، «محمّد قطب»، و «شهيد سيّد قطب» يافتم.. در طول مطالعات خود، از اين اشخاص ـ به ويژه شهيد سيّد قطب ـ تأثيرات معنوي زيادي گرفتم.. تفكّر و انديشة اين دعوتگران اسلامي، در من تأثير بسزايي داشت و در حال حاضر نيز، از ميراث اسلامي اين انديشمندان، بهرة زيادي ميگيرم..
در پي اين مطالعات عميق، اين حقيقت برايم كاملاً روشن شد كه «اسلام»، آن چيزي نيست كه هماكنون در جوامع منتسب به آن رواج دارد!.. اسلام، تنها مباحثي فقهي نيست كه منحصراً طبقهاي به نام رجال دين! گردانندة آن باشند!..
اسلام، فقط نام يك مُشت عقايد و نظريات و سنن و روايات نيست، بلكه نظامي است كامل و جامعالاطراف كه زندگي دروني و بيروني افراد را دربرميگيرد.. و هريك از جنبههاي آن به ديگر جوانبش منوط و مربوط است و همة اين جوانب با هم در پي ساختن «انسان» به معناي واقعي كلمة «خليفه» و «عبد» در زمين هستند.
به هر حال، مكتبي كه خود دنبالهرو آن هستم و خويشتن را در قبال آن موظّف ميدانم، اين است كه: با اتّكاء به خداوند ـ سبحان ـ و تمسّك به كتاب و سنّت، با هر گونه خرافات و بدعتي كه به نام اسلام، وارد و رايج در اين دين پاك شده، برخورد كنم و مردم را به اسلام واقعي دعوت كنم..
خدانگهدار
حق جو
Tuesday 28 February 2006, 03:38PM
سلام بر همه دوستان عزیز
مطلب مهمی که در باره سوزاندن حدیث بوسیله عمر بن خطاب جلب توجه می کند این است که این شخص وسایر خلفای غاصب به دلیل ذکر فضائل علی (ع) در احادیث اقدام به سوزاندن آنها می کردند و ادعای اشتباه شدن حدیث و قران آنهم در زمانی که قران کتابت گردیده و در بلاد اسلامی پراکنده شده بود و عده قابل توجهی حافظ آن بودند تنها بهانه ای کودکانه برای گمراه کردن ذهن ها بوده است.
در زمان عمر کسانی که فضائل علی (ع) و اهل بیت را از زبان پیامبر(ص) شنیده بودند زندگی می کردند و بدون شک عمر نمی توانست به همه آنها لجام بزند تا این احادیث را بر زبان نیاورند. او با شیطنت و آینده نگری کتابت احادیث را ممنوع کرد تا پس از پایان زندگی این نسل، احادیث پیامبر(ص) هم با آنها مدفون شود اما خداوند این خواسته اش را نقش بر آب کرد و همه مسلمانان بعدها نیاز به کتابت احادیث را در یافتند.
آثار متعدد بجا ماده از دانشمندان متقدم مسلمان گویای این حقیقت است.
حسین شالیکار
Wednesday 1 March 2006, 02:24AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بهتر است قبل از هر چيز كمي دربارة شخص تيجاني سخن بگوييم.. كسي كه ـ به قول خودش: ـ «كشف نويني نموده؛ البته نه در جهان اختراعات و ابتكارات تكنيكي و فيزيولوژيكي، بلكه در جهان عقايد و در ميان سيلي از مكتبهاي مذهبي و فلسفههاي ديني!». (ص 13)
او، داستان اين كشفش! را در كتاب نخستش آورده است.. در همان كتاب است كه ادّعا ميكند از دانشگاه «الزيتونية» تونس فارغالتحصيل گشته است.. و داراي عقايد صوفيگري بوده كه به فرقة «تيجانيه» ـ از طريقتهاي صوفيه ـ منتسب بوده و سپس به عربستان سعودي جهت زيارت خانة خدا سفر ميكند، و پس از ملاقات با علماي سعودي و شنيدن سخنرانيهايشان، به عقايد وهّابيّت تمايل پيدا ميكند و نهايتاً يك «وهّابي» صرف ميشود؛ چنانچه آرزو ميكند كه مسلمانان ديگر نيز اين عقيده را داشتند! (ص 27) و زماني كه به تونس برميگردد، با گروه «اخوانالمسلمين» رفتوآمد نموده و در مساجد شهر، شروع به نشر وهّابيّت و انكار تصوّف ميكند.. پس از چندي مجدّداً قصد حج مينمايد، امّا اين بار ميخواهد از طريق ليبي به مصر و سپس از راه دريا به لبنان و آنگاه به سوريه، اردن و عربستان برود.. او خود در (ص 30) ميگويد: «آنجا (عربستان) بيش از جاهاي ديگر مورد نظرم بود كه هم ميخواستم عمره را به جاي آورم و هم تجديد عهدي با وهّابيّت بنمايم؛ همان وهّابيّتي كه خود مبلّغ و مروّج آن در ميان تودههاي محصّلين مدارس و در مساجدي كه اخوانالمسلمين بيشتر رفتوآمد داشتند، بودم».
تيجاني فصلي را با نام «مسافرت موفقيّتآميز»، به همين سفرهايش اختصاص داده است.. به هر حال زماني كه با كشتي از مصر به بيروت سفر ميكند، بر روي كشتي، با فردي به نام «مُنعم» ـ از شيعيان عراِ ـ آشنا ميشود و تحت تأثير او واقع گشته و همراه او به عراِ سفر ميكند و با علماي بزرگ شيعه ـ آيتاللّه خويي و محمّد باقر صدر ـ ديدار ميكند و به قول خودش، پس از تحقيق عميق و تلاش بسيار، به «حقيقت» ميرسد و نهايتاً شيعة دوازدهامامي ميشود!
ين عمل تيجاني، همچون انفجاري ميشود كه امواج آن تمام جهان تشيّع را فراميگيرد.. تيجاني پس از شيعهشدن، بلافاصله به تبليغ آن ميپردازد؛ از اين رو كتابهايي رادر ردّ عقايد «اهلسنّت» مينويسد كه تا كنون چهار كتابش به نامهاي «آنگاه هدايت شدم»، «همراه با راستگويان»، «از آگاهان بپرسيد» و «اهلسنّت واقعي» ترجمه و چاپ شدهاند.
بنده پس از مطالعهشان، ملاحظه كردم كه به اصحاب گرانقدر پيامبر (ص) خصوصاً خلفاي راشدين و عايشه و حفصه ـ رضي اللّه عنهم ـ توهين كرده و با اشاره و كنايه، يا به تصريح مطلب، آنها را كافر و مرتد و منافق و گمراه و خائن و غاصب و... خوانده است!.. به طور خلاصه خواسته به خوانندگان بفهماند كه:
1ـ تمامي اصحاب پيامبر (ص) به جز تعداد كمي ـ كه گاهي سه و يا چهار نفر ميدانند! ـ همگي پس از پيامبر (ص) مرتد شدهاند و چون اهلسنّت از آنها پيروي ميكنند و به آنها حترام ميگذارند، پس آنها نيز كافرند!
2ـ بايستي از اصحاب ـ گناهكار و بنياسرائيل مانند! ـ روي برگرداند و فقط از خاندان پيامبر (ص) ـ كه از هر گونه اشتباه كوچك و بزرگ معصوم و مصون هستند ـ پيروي كرد.. كساني كه شارع دين و مرجع اختلافات و برگزيدگان و منصوبان الهي در زمين هستند!
تمام كتابهاي چهارگانهاش روي همين قضيّه، يعني طعن اصحاب پيامبر (ص) تركيز يافته و ـ متأسّفانه ـ براي اثبات اين نظريهاش ـ كه از شيعيان گرفته ـ به هر وسيلة ممكن متوسّل شده است؛ چنانكه كتابهايش پر از دروغ محض، اباطيل، تدليس، عيبجويي و تهمت است!! و اگر تيجاني در ادّعاي خويش صادِ، و واقعاً در جستجوي حقيقت بوده است، نميبايست دروغ بگويد و شايسته هم نبود، هدفش را ـ كه رسيدن به «حقيقت» بوده ـ با وسايلي دروغين و غير واقعي به تحقّق برساند!
اين هم چيز عجيبي نيست كه شخصي شيعه شده باشد .. در ميان اهلتشيّع نيز افراد زيادي هستند كه از تشيّع دست برداشته مانند: «محمّد عبدالشكور لكهنودي» ـ از علماي پاكستان ـ كه كتاب «باقيات صالحات» را پس از تسنّن، در ردّ عقايد شيعه نوشته است.. يا «علاّمه برقعي» ـ از علماي مشهور ايران ـ كه كتابها و رسالههاي زيادي عليه معتقدات شيعه تأليف و شاگردان زيادي هم تربيت كرده كه افكارش را هماكنون نيز در سراسر ايران ـ ادامه ميدهند.. همچنين آقاي «احمد كسروي» صاحب كتاب «شيعيگري» كه قرباني همين راه هم گرديد و به شهادت رسيد!.. يا «موسي موسوي» ـ از علماي نجف ـ صاحب كتاب «الشيعه و التصحيح».. و همچنين «حسين موسوي» ـ يكي ديگر از علماي نجف ـ مؤلّف كتاب «للّه.. ثم للتاريخ!» را ميتوان نام برد كه به راستي نه اوّلين و يقيناً آخرينشان هم نيستند و نخواهند بود!
امّا در كتاب تيجاني، بعضي مسائل آمده كه بعيد به نظر ميرسد صحّت داشته باشد! مثلاً در فصل «مسافرت موفّقيّتآميز» از ديدارش با «سيّد محمّد باقر صدر» سخن گفته است و ـ چنانكه خواهيم ديد ـ از قول او استدلالهايي آورده كه بسيار غير منطقي است و انسان مشكوك ميشود از اينكه تيجاني، صدر را ملاقات كرده باشد و يا «صدر» از اسلام هيچ بهرهاي نبرده است! چون واقعاً استدلالهايش غير منطقي و خندهدار است و هركس هم ميداند كه چه اندازه نادرست است!..
ما در اينجا، سعي نخواهيم كرد به موضوعات عقيدتي كه تيجاني در كتابش آورده، وارد شويم، بلكه تنها به بعضي از دروغها و تناقضها و پريشانگوييها، و نيز سهلانگارياش در روايت حديث و تاريخ، همچنين استناد نابجا و غلطش به بعضي از آيات قرآن كريم ميپردازيم و نقد و بررسيهاي عقيدتي انشاءالله بعدا انجام خواهیم داد.
خدانگهدار
AntiMatter
Wednesday 1 March 2006, 03:17AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
بهتر است قبل از هر چيز كمي دربارة شخص تيجاني سخن بگوييم.. كسي كه ـ به قول خودش: ـ «كشف نويني نموده؛ البته نه در جهان اختراعات و ابتكارات تكنيكي و فيزيولوژيكي، بلكه در جهان عقايد و در ميان سيلي از مكتبهاي مذهبي و فلسفههاي ديني!». (ص 13)
او، داستان اين كشفش! را در كتاب نخستش آورده است.. در همان كتاب است كه ادّعا ميكند از دانشگاه «الزيتونية» تونس فارغالتحصيل گشته است.. و داراي عقايد صوفيگري بوده كه به فرقة «تيجانيه» ـ از طريقتهاي صوفيه ـ منتسب بوده و سپس به عربستان سعودي جهت زيارت خانة خدا سفر ميكند، و پس از ملاقات با علماي سعودي و شنيدن سخنرانيهايشان، به عقايد وهّابيّت تمايل پيدا ميكند و نهايتاً يك «وهّابي» صرف ميشود؛ چنانچه آرزو ميكند كه مسلمانان ديگر نيز اين عقيده را داشتند! (ص 27) و زماني كه به تونس برميگردد، با گروه «اخوانالمسلمين» رفتوآمد نموده و در مساجد شهر، شروع به نشر وهّابيّت و انكار تصوّف ميكند.. پس از چندي مجدّداً قصد حج مينمايد، امّا اين بار ميخواهد از طريق ليبي به مصر و سپس از راه دريا به لبنان و آنگاه به سوريه، اردن و عربستان برود.. او خود در (ص 30) ميگويد: «آنجا (عربستان) بيش از جاهاي ديگر مورد نظرم بود كه هم ميخواستم عمره را به جاي آورم و هم تجديد عهدي با وهّابيّت بنمايم؛ همان وهّابيّتي كه خود مبلّغ و مروّج آن در ميان تودههاي محصّلين مدارس و در مساجدي كه اخوانالمسلمين بيشتر رفتوآمد داشتند، بودم».
تيجاني فصلي را با نام «مسافرت موفقيّتآميز»، به همين سفرهايش اختصاص داده است.. به هر حال زماني كه با كشتي از مصر به بيروت سفر ميكند، بر روي كشتي، با فردي به نام «مُنعم» ـ از شيعيان عراِ ـ آشنا ميشود و تحت تأثير او واقع گشته و همراه او به عراِ سفر ميكند و با علماي بزرگ شيعه ـ آيتاللّه خويي و محمّد باقر صدر ـ ديدار ميكند و به قول خودش، پس از تحقيق عميق و تلاش بسيار، به «حقيقت» ميرسد و نهايتاً شيعة دوازدهامامي ميشود!
ين عمل تيجاني، همچون انفجاري ميشود كه امواج آن تمام جهان تشيّع را فراميگيرد.. تيجاني پس از شيعهشدن، بلافاصله به تبليغ آن ميپردازد؛ از اين رو كتابهايي رادر ردّ عقايد «اهلسنّت» مينويسد كه تا كنون چهار كتابش به نامهاي «آنگاه هدايت شدم»، «همراه با راستگويان»، «از آگاهان بپرسيد» و «اهلسنّت واقعي» ترجمه و چاپ شدهاند.
بنده پس از مطالعهشان، ملاحظه كردم كه به اصحاب گرانقدر پيامبر (ص) خصوصاً خلفاي راشدين و عايشه و حفصه ـ رضي اللّه عنهم ـ توهين كرده و با اشاره و كنايه، يا به تصريح مطلب، آنها را كافر و مرتد و منافق و گمراه و خائن و غاصب و... خوانده است!.. به طور خلاصه خواسته به خوانندگان بفهماند كه:
1ـ تمامي اصحاب پيامبر (ص) به جز تعداد كمي ـ كه گاهي سه و يا چهار نفر ميدانند! ـ همگي پس از پيامبر (ص) مرتد شدهاند و چون اهلسنّت از آنها پيروي ميكنند و به آنها حترام ميگذارند، پس آنها نيز كافرند!
2ـ بايستي از اصحاب ـ گناهكار و بنياسرائيل مانند! ـ روي برگرداند و فقط از خاندان پيامبر (ص) ـ كه از هر گونه اشتباه كوچك و بزرگ معصوم و مصون هستند ـ پيروي كرد.. كساني كه شارع دين و مرجع اختلافات و برگزيدگان و منصوبان الهي در زمين هستند!
تمام كتابهاي چهارگانهاش روي همين قضيّه، يعني طعن اصحاب پيامبر (ص) تركيز يافته و ـ متأسّفانه ـ براي اثبات اين نظريهاش ـ كه از شيعيان گرفته ـ به هر وسيلة ممكن متوسّل شده است؛ چنانكه كتابهايش پر از دروغ محض، اباطيل، تدليس، عيبجويي و تهمت است!! و اگر تيجاني در ادّعاي خويش صادِ، و واقعاً در جستجوي حقيقت بوده است، نميبايست دروغ بگويد و شايسته هم نبود، هدفش را ـ كه رسيدن به «حقيقت» بوده ـ با وسايلي دروغين و غير واقعي به تحقّق برساند!
اين هم چيز عجيبي نيست كه شخصي شيعه شده باشد .. در ميان اهلتشيّع نيز افراد زيادي هستند كه از تشيّع دست برداشته مانند: «محمّد عبدالشكور لكهنودي» ـ از علماي پاكستان ـ كه كتاب «باقيات صالحات» را پس از تسنّن، در ردّ عقايد شيعه نوشته است.. يا «علاّمه برقعي» ـ از علماي مشهور ايران ـ كه كتابها و رسالههاي زيادي عليه معتقدات شيعه تأليف و شاگردان زيادي هم تربيت كرده كه افكارش را هماكنون نيز در سراسر ايران ـ ادامه ميدهند.. همچنين آقاي «احمد كسروي» صاحب كتاب «شيعيگري» كه قرباني همين راه هم گرديد و به شهادت رسيد!.. يا «موسي موسوي» ـ از علماي نجف ـ صاحب كتاب «الشيعه و التصحيح».. و همچنين «حسين موسوي» ـ يكي ديگر از علماي نجف ـ مؤلّف كتاب «للّه.. ثم للتاريخ!» را ميتوان نام برد كه به راستي نه اوّلين و يقيناً آخرينشان هم نيستند و نخواهند بود!
امّا در كتاب تيجاني، بعضي مسائل آمده كه بعيد به نظر ميرسد صحّت داشته باشد! مثلاً در فصل «مسافرت موفّقيّتآميز» از ديدارش با «سيّد محمّد باقر صدر» سخن گفته است و ـ چنانكه خواهيم ديد ـ از قول او استدلالهايي آورده كه بسيار غير منطقي است و انسان مشكوك ميشود از اينكه تيجاني، صدر را ملاقات كرده باشد و يا «صدر» از اسلام هيچ بهرهاي نبرده است! چون واقعاً استدلالهايش غير منطقي و خندهدار است و هركس هم ميداند كه چه اندازه نادرست است!..
ما در اينجا، سعي نخواهيم كرد به موضوعات عقيدتي كه تيجاني در كتابش آورده، وارد شويم، بلكه تنها به بعضي از دروغها و تناقضها و پريشانگوييها، و نيز سهلانگارياش در روايت حديث و تاريخ، همچنين استناد نابجا و غلطش به بعضي از آيات قرآن كريم ميپردازيم و نقد و بررسيهاي عقيدتي انشاءالله بعدا انجام خواهیم داد.
خدانگهدار
سلام.
جناب روانشناس!
اينكه شما بياييد و كسي را متهم به تدليس كنيد كار راحت و بدون دردسري است و در همان حد هم بي ارزش!
اما اينكه كساني همچون كسروي را از شيعيان ذكر كرده اي و كشته شدنش را *شهادت* توصيف كرده اي نشان از نا آگاهي جنابعالي از تاريخ و شخص كسروي دارد!
كسروي نه يك پيرو شيعه و حتي سني يا هر فرقه ديگر اسلامي بلكه يك وابسته سياسي بود كه به علل سياسي هم كشته شد!
به هر حال كسي مدعي نيست كه از شيعيان كسي به اديان و فرق ديگر بر نگشته!اما چيزي كه مهم است كيفيت افراد است!
ahlesonnat
Sunday 1 April 2007, 08:05PM
60- بلکه گمراه شدى (نقد و بررسى اباطيل تيجانى در كتاب آنگاه هدايت شدم) تأليف: خالد عسقلانى ترجمه: اسدالله موسوى http://www.ahlesonnat.net/images/files-d.gif (http://www.ahlesonnat.net/publish/uploads/balke-gomrah.zip)
اگر این بالایی باز نشد از گزینه ی پایینی کتاب را دریافت کنید.
60- بلکه گمراه شدى (نقد و بررسى اباطيل تيجانى در كتاب آنگاه هدايت شدم) تأليف: خالد عسقلانى ترجمه: اسدالله موسوى
http://www.islamtxt.com/index_files/files-d.gif (http://www.islamtxt.com/uploads/balke-gomrah.zip)
74- دروغگويان را بشناسيد! [پاسخي كوتاه به دروغ هاي تيجاني] نويسنده: عثمان خميس http://www.islamtxt.com/index_files/files-d.gif (http://www.islamtxt.com/uploads/dorogh-gooyan-beshnasid.zip)
91- ای شيعيان جهان بيدار شويد! نويسنده: علامه دکتر موسی موسوی http://www.islamtxt.com/index_files/files-d.gif (http://www.islamtxt.com/uploads/beedar_shavid.zip)
کتاب جدید و مفصل در رد تیجانی فتنه گر:
92- دفاع از آل و اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله وسلم در مقابل افتراهای تيجانی فتنه گر مؤلف: دکتر ابراهيم رحيلی ترجمة: دکتر عبدالرحيم ملازاده http://www.islamtxt.com/index_files/files-d.gif (http://www.islamtxt.com/uploads/defa_az_al.zip)
هستي
Thursday 5 April 2007, 10:20AM
بسمه تعالي
بنظرم اينجا تالار گفتگو است نه ادرس براي كتاب خواني.
گرچه ممكن است اشتباهات جزيي هم بوده است.وكدام نويسنده در نوشته هايش هيچ خطايي نيست؟
بعد هم انها كه بايد هدايت شوند مي شوند.ازجمله كساني كه اگاه شده اند:
سعيد ايوب مصري
احمد يعقوب اردني
اسعدوحيد فلسطيني
صالح الورداني مصري
ودر اخر
دكتر تيجاني قصد اختلاف افكني بين مسلمين را نداشته است بلكه خواسته است نشان دهد كه بعضي از روايات مورد استناد شيعه در كتابهاي اهل سنت هم هست.
ا
البته براي انها كه گوشي براي شنيدن حقيقت دارند.
amin_ahvaz
Thursday 17 April 2008, 12:03AM
عامل سازمانهای امنیتی و جاسوسی + آدم با سواد و اهل حقیقت = جمع محال است !!!!
میتونستی اینطور بنویسی:
آل سعود + آل یهود + ویلیام همسفر انگلیسی = وهابیت
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.