PDA

نمايش نسخه نهائي : کسی میداند(( امامت و نبوت)) کدامیک برتر است!!!؟؟؟


امیر
Wednesday 2 November 2005, 11:20PM
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما

با سلام به تمام جویندگان حق و حقیقت
اول از همه بگویم که من شیعه هستم اما شیعه ای اهل تحقیق
تا برای دوستان شبهه ایجاد نشود ....!!!
اما این سوال از مدتی قبل برایم ایجاد شده که دلایل برتری مقام امامت بر نبوت چیست ؟؟؟

این مطلب را در کتابهای دینی دبیرستانهای ایران نوشته و مینویسند و دلیل آنها آیه فوق الذکر است...اما استناد به اینکه حضرت ابراهیم قبل از نبوت امام بوده چیست و چگونه ؟؟؟
و من هم در دوران تحصیل متاسفانه غیر از کتابهای درسی (که معمولا برای شکستن شاخ غول کنکور به کار میرود تا فهم عمیق ) کتابی دیگر در این زمینه مطالعه نکرده ام تا تحقیق کنم...

دلایل محکم از دوستان ان شاء الله به فهم حقیقت کمک خواهد کرد ..
چون طبق فتوای علما در اصول دین تقلید جایز نیست ...از دوستان خواهش دارم که مطالب خود را با تحقیق حصول کنند تا تقلید ....

و شهید مطهری هم شک را گذر گاه خوب میداند اما اقامت گواه نامناسبی ذکر میکند ....پس ما رابرای رد کردن و پشت سر گذاردن این گذر گاه یاری کنید ....

آیا کسی میتواند اثبات کند که مقام امامت و نبوت کدامیک برتر است ؟؟؟!!!

با تشکر

امیر
Thursday 3 November 2005, 04:49PM
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما

با سلام به تمام جویندگان حق و حقیقت
اول از همه بگویم که من شیعه هستم اما شیعه ای اهل تحقیق
تا برای دوستان شبهه ایجاد نشود ....!!!
اما این سوال از مدتی قبل برایم ایجاد شده که دلایل برتری مقام امامت بر نبوت چیست ؟؟؟

این مطلب را در کتابهای دینی دبیرستانهای ایران نوشته و مینویسند و دلیل آنها آیه فوق الذکر است...اما استناد به اینکه حضرت ابراهیم قبل از نبوت امام بوده چیست و چگونه ؟؟؟
و من هم در دوران تحصیل متاسفانه غیر از کتابهای درسی (که معمولا برای شکستن شاخ غول کنکور به کار میرود تا فهم عمیق ) کتابی دیگر در این زمینه مطالعه نکرده ام تا تحقیق کنم...

دلایل محکم از دوستان ان شاء الله به فهم حقیقت کمک خواهد کرد ..
چون طبق فتوای علما در اصول دین تقلید جایز نیست ...از دوستان خواهش دارم که مطالب خود را با تحقیق حصول کنند تا تقلید ....

و شهید مطهری هم شک را گذر گاه خوب میداند اما اقامت گواه نامناسبی ذکر میکند ....پس ما رابرای رد کردن و پشت سر گذاردن این گذر گاه یاری کنید ....

آیا کسی میتواند اثبات کند که مقام امامت و نبوت کدامیک برتر است ؟؟؟!!!

با تشکر

Scorpion
Friday 4 November 2005, 01:05AM
بسمه تعالي
آفرين جناب امير
تحقيق و تفکر و تعقل خوب است ان شاء الله خداوند ما را هدايت فرمايد و اما برداشت بنده :
حضرت ابراهيم عليه السلام پيش از اينکه امام شوند نبي بوده اند پس اگر نبوت بالاتر از امامت بوده است مصداق چونکه صد آمد نود هم پيش ماست نيازي به نصب ايشان به مقام امامت نبود آنهم پس از ابتلا به امتحانات فراوان .

مومن
Friday 4 November 2005, 12:16PM
بسم الله الرحمن الرحيم

يكي از اصول قطعي ايمان و مسلماني حتي براي امام، ايمان آوردن به انبياء است (بقره/285) اگر امام بالاتر از رسول بود در اينصورت ممكن نبود كه در قران كريم ايمان به امام را كه افضل از رسول است ذكر نفرمايد ولي ايمان به رسل را در قرآن صريحا متذكر شود.

برادر گرامي

اينگونه احاديث جعلي سبب شده است كه علماي شيعه مغالطه كنند و چنانكه در كتب زمان ما مطالعه كنيد و يا در منابر و راديو مي شنويد مدعي شوند كه مقام امامت از نبوت برتر است!!

بايد اين نكته را متذكر شويم كه وحي نبوت، بالاترين نحوه ارتباط خدا با بنده خويش است و الهام قلبي و خواب ديدن و ...ارتباطي مادون وحي نبوت است.پس چگونه ممكن است در مقامي بالاتر، از نبوت وحي خبري نباشد؟

همچنين بايد گفت شيعيان از يك سو مي گويند پيامبر اكرم(ص) تواما داراي مقام نبوت و امامت بوده است و از سوي ديگر مي گوييد به امام وحي نمي شود.مي پرسيم پس چرا هنگامي كه مدتي به آن حضرت وحي نرسيد و در وصول وحي تاخير رخ داد، پيامبر بسيار اندوهگين شد و اين تاخير را ب معناي عروج به مقام بالاتر امامت كه فاقد وحي است تلقي نفرمود؟

در ضمن قدماي شيعه چنين عقيده اي نداشتند، چنانكه عبدالجليل قزويني مي فرمايد: "به اتفاق علما درجه نبوت رفيع تر است از درجه امامت" (النقض،ص57)

مجلسي نيز در شرح حديث سوم باب 61 اعتراف كرده كه شيخ مفيد در كتاب "اوائل المقالات" مي گويد: "به اجماع و اتفاق علماي شيعه هركه قائل باشد كه پس از پيامبر اسلام به كس وحي مي شود خطا كرده و كافر شده است" از اين رو حتي اگر فرض كنيم كه امامت در قرآن، بالاتر از نبوت باشد، ربطي به ائمه شيعه نخواهد داشت زيرا به اقرار شيعيان به آن بزرگواران وحي نمي شود.

وحي نبوت، بالاترين نحوه ارتباط خدا با بنده خويش است و الهام قلبي و خواب ديدن و ...ارتباطي مادون وحي نبوت است.پس چگونه ممكن است در مقامي بالاتر، از نبوت وحي خبري نباشد؟

شيعيان از يك سو مي گويند پيامبر اكرم(ص) تواما داراي مقام نبوت و امامت بوده است و از سوي ديگر مي گوييد به امام وحي نمي شود.مي پرسيم پس چرا هنگامي كه مدتي به آن حضرت وحي نرسيد و در وصول وحي تاخير رخ داد، پيامبر بسيار اندوهگين شد و اين تاخير را ب معناي عروج به مقام بالاتر امامت كه فاقد وحي است تلقي نفرمود؟

مطالعه موارد اسعمال لفظ "امام" در قرآن ، ثابت مي كند كه در كتاب خدا، به اعتبار مطاع و مقتدي بودن افراد اعم از مومن و كافر و يا به نامه اعمال "امام" گفته شده است.بدين ترتيب آشكار است كه مقصود علماي اماميه حاصل نمي شود و مي تون دريافت كه "امامت" فارغ از نبوت مختص معصوم نيست، بلكه مختص به مومن هم نيست !

نحوه استعمال لظ "امام" و "نبي" در قرآن مي رساند كه "نبوت" در قرآن تقسيم پذير نيست، اما "امامت" تقسيم شده است.از اين رو در قرآن كريم "امام حق و باطل" ب "امام نور و نار" داريم اما "نبي نور" داريم ولي "نبين نار" نداريم "نبي ايمان" داريم اما "نبي كفر" نداريم و هكذا...پس نمي توان ادعا كرد كه "امامت" مقامي است والاتر از نبوت.

دليلي در اختيار نيست كه حضرت ابراهيم(ع) هنگاميكه به كلمات الهي آزموده شد به پيامبري مبعوث شده بود، زيرا اگرچه از آيه 51 به بعد سوره انبياء چنين مستفاد مي شود كه حضرت ابراهيم(ع) تحت نظارت الهي بوده و مورد ارشاد و الهام حق قرار داشت،اما نمي توان بي اقامه دليل،قاطعانه ادعا كرد كه آن حضرت قبل از خطاب "اني جاعلك..." به پيامبري مبعوث شده بود.چه بسيار پيامبراني كه در معرض ارشاد و الهام و كلمات الهي قرار گرفته اند اما مدتي بعد مبعوث شده اند، و في المثل حضرت موسي(ع) قبل از رفتن به كوه طور با اينكه در گهواره سخن گفت اما تا سن كهل به نبوت مبعوث نشد، از اين رو چه منعي ارد كه بگوييم بهخ واست حق، در وجدان مطهر حضرت ابراهيم(ع) حقايقي ظهور كرد كه او را به انجام اعمال نيك و مفيد دعوت نمود و چون آن اعمال را چنانكه بايد و شايد ادا كرد، توفيق وي در اين اعمال مقدمه نبوت او بوده و او را آماده و لايق خطاب "اني جاعلك.." ساخته است.

يا الله

امیر
Friday 4 November 2005, 12:23PM
سلا م خدمت جناب اسکورپین
این را اگر اثبات کنید ممنون میشوم (اینکه حضرت ابراهیم قبل از امامت پیامبر بوده )


با تشکر

Scorpion
Friday 4 November 2005, 07:13PM
بسمه تعالي
با سلام
اگر کل آيه را مطالعه فرماييد مي بينيد که اين آيه اشاره به زمان کهوليت حضرت ابراهيم عليه السلام و پس از بشارت بوده است .
1- در آيه شريفه لفط حاعلک نشان از آينده دارد و از اينکه به حضرتش وحي گرديده دليل نبوت ايشان قبل از امامت است و معني آن اين است که نبوت پيشين غير از امامت عطا شده است .
2- قصه بشارت به فرزند حضرتش در اواخر عمر و پس از بشارت به اسماعيل و اسحق بوده است و حضرت در آن زمان پيامبر بوده اند و مقام امامت غير از نبوت ايشان بوده است .
ياحق

یوسف زهرا
Saturday 1 March 2008, 10:57AM
تشكردوستان در این بحث بهتر است تکلیف چند چیز روشن شود تا بحث به خوبی پیش برود.1_آیا قبل از اینکه خداوند به ابراهیم بفرماید«إنی جاعلک للناس اماما» ابراهیم نبی بود یا نه؟2_این خطاب به ابراهیم در چه سنی بوده است؟3_منظور از امتحاناتی که ابراهیم به آنها مبتلا شد چیست؟4_اگر ابراهیم قبلا نبی بوده پس معنی اینکه بعد از انتحانات بسیار به او مقام امامت داده شده چیست؟ من پاسخ خودم را می نویسم و از دوستان هم تقاضا می کنم حول همین مطالب مطلب بنویسند تا بحث به جایی برسد.اما در مورد سوال اولم باید بگویم بله نبي بوده به این دلیل که در قرآن آمده که قبل از فرزند دار شدن ابراهیم فرشتگان به نزد او آمدند و در این آیه صحبت از ذریه ابراهیم شده که ابراهیم دعا کرده خداوند امامت را در آنها هم قرار دهد که اگر ابراهیم آن موقع فرزندی نداشت بهتر بود می فرمود خدایا به من فرزندانی بده و از آنها امامانی را مبعوث کن.منظور از امتحانات کاملا واضح است و قرآن آنها را مشخص کرده امتحاناتی چون در آتش افکنده شدن، ذبح اسماعیل و...

سجودی
Saturday 1 March 2008, 12:30PM
کسیکه مقام امامت را از نبوت برتر می بیند
اگر علی یا عمر را امام بداند
پس اعتقادش به این معنی است که عمر یا علی ، اول به مقام نبوت رسیده بعد امام شده اند!!!
و این اعتقاد ، کفری آشکار و صریح است
برای بشر مقامی بالاتر از نبوت متصور نیست

خیرالبریه
Saturday 1 March 2008, 01:30PM
با سلام

قال تعالی : یوم ندعوا کل اناس بامامهم


اگر در آیه : وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

دقت شود روشن است که خداوند بعد از آزمایشات سخت وپیروزی ابراهیم (ع) باو فرمود من تورا امام مردم قرار دادم وبهمین جهت حضرت ابراهیم توجه خاصی به مقام امام داشته و از خدا سوال میکند که آیا مقام امامت (نه نبوت ) در نسلش نیز خواهد بود که خدا ی سبحان میفرماید فقط معصومین امام خواهند بود . (قبلا حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگامي كه كعبه را بنا مي كردند ، دعا كردند : « وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَينِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»،)

در حديث آمده است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: انا دعوة ابى ابراهيم؛ (26) (http://www.ghadeer.org/akhlagh/doaa_q/footnt01.htm#link26)
من به واسطه دعاى پدرم ابراهيم به دنيا آمدم و مبعوث شدم .


ودر صحيحترين کتب اهل سنت آمده که هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه حضرت عيسی آن پيامبر اولوالعزم پشت سر ايشان به اِيشان اقتدا ميکنند واين دليل قاطعی بر افضليت مقام امامت بر نبوت است .

يا حديث صحيح :

من اراد(سره) ان يينظر آدم في علمه و نوح في تقواه ( فهمه) و ابراهيم في حلمه ويحيي في زهده و موسي في بطشه وال عيسي في عبادته فلينظر الي علي ابن ابيطالب(رواه عبد الرزاق و ابو حاتم عن ابي هريره و ابن شاهين عن ابي سعيد طبراني والحاكم في التاريخ عن ابي الحمرا و القزويني و الخطيب و الحاكمي و الملاء عن ابي الحمراء و ابن عباس و ابن مردويه عن الحارث الاعور و ابن شاهين و الديلمي عن ابي سعيد الخدري وقال السيوطي لا باس فيه)

من سر ان ينظر الي اعظم الناس منزلة و اقربهم مودة و افضلهم حالا و اعظمهم غني فلينظر الي علي ابن ابيطالب(دارقطني و ابن السمان عن ابي بكر)

http://hojjah.googlepages.com/nooh.doc (http://hojjah.googlepages.com/nooh.doc)

yaallah
Sunday 2 March 2008, 05:29PM
بسم الله الرحمن الرحيم

ان الحكم الا لله

سلام عليكم

گرچه فرصتي براي ارسال مطلب نبود اما لازم ديديم مطلبي را به عرض دوستان برسانيم. والله اعلم

جناب خير البريه
ودر صحيحترين کتب اهل سنت آمده که هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه حضرت عيسی آن پيامبر اولوالعزم پشت سر ايشان به اِيشان اقتدا ميکنند واين دليل قاطعی بر افضليت مقام امامت بر نبوت است .

و اما بر مطلب شما دو اشكال وارد است.

1- در اهل سنت آمده كه نبي اكرم (ص) پشت سر حضرت ابوبكر (رض) نيز نمازخوانده اند.اما هيچ اهل سنتي بر اساس آن ادعا نمي كند حضرت ابوبكر (رض) بر تر است. پس نوع نتيجه گري شما اشتباه است.

2- در آن احاديثي كه آورده ايد گفته است كه حضرت عيسي (ع) وقتي نزول مي كنند حضرت مهدي (مهدي اهل سنت وگرنه مهدي اهل شيعه (به قول طبرسي خسرومجوس) با مهدي اهل سنت زمين تا آسمان فرق دارد) به ايشان (ع) پيشنهاد مي كند امام نماز باشند اما ايشان مي گويند خود تو امام باش. همانطور نيز در جايي كه نبي اكرم (ص) وارد مسجد شدند حضرت ابوبكر (رض) كه امام نماز بودند عقب رفتند تا نبي اكرم (ص) امام شوند اما نبي اكرم (ص) گفتند تو بر جايت بايست ونماز را امامت كن و خود ايشان هم پشت ابوبكر (رض) نماز خواند. بنابراين اين كه خود حضرت مهدي پيشنهاد مي كند نبي مكرم عيسي بن مريم (ع) امام بايستند خود نشان كمتر بودن مقام ايشان است.

و اما در مورد بقيه مطالب منظور شما كاملا نامشخص بود. منظور مشخص شود وما وهم وقت كنيم در خدمت هستيم. والله اعلم

و اما جناب امير. بنده مطالب شما را در اين سايت خوانده ام . و از بابت بسياري از مطالب شما جدا خوشحال هستم. مانند آن چه در مورد خواندن غير الله (جل جلاله) نوشته بوديد . (مانند تاپيك "دون الله يعني چه" و ....) . واما بنده يك آيه مباركه مي آورم كه در آن صراحتا مي گويد كه بالاترين مقام نبيين هستند. هر كس كه دل روشن بين داشته باشد با آوردن اين آيه مباركه اين مطلب را مي پذيرد و اين ايه مباركه واضح است. بنده به هر شخصي كه بخواهد در مورد آن هم پاسخ دهد كاري ندارم. چون آيه مباركه بسيار واضح است. مگر اين كه سوالي باشد كه ... . و آن آيه مباركه اين است:
سوره مباركه نساء
و من يطع الله و الرسول فاواليك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً [69]

« و كساني كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كساني خواهند بود كه خداايشان را گرامي داشته [ يعني ] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگان‌اند،‌و آنان چه نيكو همه مانند. »
قرآن مجيد ترجمه محمد مهدي فولادوند

حال ببينيم الله جل جلاله كساني كه به آن ها نعمت داده است را چگونه معرفي مي كند:
ابتدا نبيين. (پيامبران).
بعد صديقين. كساني كه حرف وعمل آن ها يكي است. والله اعلم
بعد شهداء (كساني كه به يكتايي الله جل جلاله شهادت داده اند. البته از نظر برخي همان كشتگان در راه الله جل جلاله مي باشند . والله اعلم.)
صالحين.

همه ما مي دانيم كه قرآن كريم در گفتارش صراحت دارد. ساده و قابل فهم است. آسان است.
سوره مباركه قمر (چندين بار)
ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم، پس آیا پند گیرنده اى هست؟

جناب امير هركس ميتواند با يك بار ديدن اين آيه مباركه بفهمد كه قصد الله جل جلاله براي ابتدا آوردن نبيين چيست؟ بعد از آن چرا صديقين را آورده است. و مسلما آن براي اين است كه مقام نبيين بالاتر از همه مقامها است. براي بنده خيلي جالب بود. اين مطلب را با معلم خود در زماني مطرح كردم (وي نمي دانست بنده سني هستم). گفتم اين كه ابتدا نبيين آمده سپس صديقين و سپس... نشانه اين است كه نبوت از همه مقام ها بالاتر است. وي براي فرار گفت كه نه ، ترتيب مراتب و منزلت را برعكس گفتي . ابتدا صالحين بالاترين هستند. سپس شهدا . سپس صديقين . و در پايين ترين مراتب نبيين. (يعني برعكس). حاضر هستم سوگند ياد كنم كه اين عين جواب ايشان بود. بعد از آن رفت پرسيد و جوابي ديگر آورد و گفت كه نه نبيين بالاترين هستند . مراتب همان است كه گفتي. اما چون امامان مانند نفس پيامبران هستند پس امامان هم بالاترين مقام هستند. اين جواب نيز كه معلوم نبود از كجا آورده بود آن قدر سريع و راحت رد ميشود كه بنده واگذار مي كنم دوستان براي چند ثانيه خودشان فكر كنند و بعد بفهمند كه اين جواب معلم بنده ... .


بنده اصلا يك سوال دارم. چرا اصلا الله جل جلاله نفرموده است امامان و نبيين و صديقين و ... . همه مي دانند كه اهل شيعه به خاطر اين كه حضرت محمد (ص) امام بوده اند از 12 امام خود بالاتر مي دانند. پس آوردن اين مطلب درست ترين بود؟!
اما الله جل جلاله حقيقت را هميشه آشكار ميكند.

(((((در ضمن براي آگاه كردن دوستان نبيين فقط و فقط به كساني گويند كه بر آن ها وحي مي شود و خاتم نبيين هم پيامبر اسلام (ص) است.)))))

واز اين قبيل ترتيب ها كه اگر ابتدا بيايد نشانه بالاتر بودن است ميباشد. البته در برخي جا ها هم حكمت هايي ديگر دارد. مثلا برخي مكان ها الله جلجلاله مي فرمايد جن و الانس. برخي جاها مي فرمايد انس و الجن. به مثال هاي زير توجه كنيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
صفت رحمانيت بالاتر از رحيم بودن است.

يس * والقرآن الحكيم * انك لمن المرسلين*
قرآن كريم چون ابتدا آمده بالاتر از نبي اكرم (ص) و مقام رسالت است.

الرحمن * علم القرآن * خلق الانسان *
[خداى] رحمان (1). قرآن را ياد داد (2). انسان را آفريد (3). (پارس قرآن)
با اين كه خلقت انسان از نظر زماني زود تر از آموزش آن است اما آنرا پيش انداخته و اين نشانه بالاتر بودن قرآن كريم است.

و چندين مثال ديگر .....


همه مي دانند كه نبوت يك مقام است. اما در اين جا نشاني از مقام امامت نيست. چون امامت مقام نيست. امامت انتصابي است. چند نفر كه يكي را قبول كنند وي مي شود امام آن ها. امام مي تواند امام كفر وگمراهي باشد امام جماعت نماز باشد امام خميني باشد امام هدايت باشد ويا مانند حضرت ابراهيم(ع) امام الناس باشد و اين امام يعني پيشوا و مرجع يعني كسي كه اعمال وي الگو است. حال در كفر و يا در هدايت كه حضرت ابراهيم (ع) در هدايت است. و اگر دقت كنيد به هيچ يك از نبيين ديگر امام الناس گفته نشده است.اما چرا ؟ به اين دليل كه نبيين ديگررا همه مردم و فرق و مذاهب قبول ندارند. اگر دقت كنيد تمامي مذاهب (يهودي و مسيحي و مسلمان و .... ) همگي حضرت ابراهيم (ع) را قبول دارند. اما حضرت عيسي (ع) را يهوديان قبول ندارند و به ايشان ناسزا ميگويند. و همينطور حضرت داود (ع). و حضرت محمدبن عبدالله نبي اكرم اسلام (ص)را هيچيك از يهوديان و مسيحيان قبول ندارند ايشان (ص) را نبي نمي دانند. پس نبي مكرم اسلام (ص) و .... امام الناس نيستند. البته براي هدايت همه انسان ها هستند و به همين دليل رحمه الللعالمين (رحمت براي انسان ها) هستند. چون رسالت ايشان هدايت است. در ضمن اگر دوستان دقت كنند به يهوديت و مسيحيت و اسلام مي گويند اديان ابراهيمي(ع) . و در قرآن كريم در اين مورد كه سهوديان و مسيحيان بر سر اين كه كدام به حضرت ابراهيم (ع) نزديك ترند جدال دارند و .... .

دوستان عزيز به آيات مباركه الله جل جلاله گوش فرادهيم. او به ما مي گويد ترتيب كساني كه بهترين رفيقان ما هستند و الله جل جلاله به ايشان نعمت داده است كيستند:
نبيين كه بالاترين مقام دارند. سپس صديقين. سپس شهداء. سپس صالحين.

دوستان عزيز اميدوار هستم.....


والله اعلم



والله اعلم بنده سعي نمودم در نوشتن مطالب دفت نموده تا اشتباهي پيش نيايد. والله اعلم ممكن است اشتباهاتي پيش آمده باشد.

ربنا آتنا من لدنك رحمه و هيء لنا من امرنا رشدا

ان الحكم الا لله

والسلام

يا الله

اسلام راستين
Monday 3 March 2008, 07:25AM
جناب امير شما اگر از ابتدا راه اصلي را گم كنيد تا به آخر نمي توانيد به مقصد برسيد ..
شما اول بايد ببينيد كه منظور خداوند از امام چيست وبعد فرق آن را با نبوت بدانيد

خداوند در قرآن كریم دونوع امامت را بیان می فرماید 1- امامی را كه خداوند مستقیم تعیین فرموده(امامت تشریعی) 2- امامت غیر تشریعی یا امامت بتبع
اول امامانی را كه خداوند بطور مستقیم برگزیده (امامت تشریعی).در سوره مباركه بقره آیه 124 می فرماید:واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین
وبیاد آر هنگامیكه خداوند ابراهیم را به اموری چند امتحان كردواو همه را بجای آوردبدو گفت ترا امام برای مردم برگزیدم....
در سوره مباركه انبیاء می فرماید: ووهبنا له اسحق ویعقوب نافلة وکلا جعلنا صالحین وجعلناهم ائمة یهدون بامرنا..وهمچنین در سوره مباركه سجده می فرماید:ولقد آتینا موسی الکتاب فلا تکن فی مریة من لقائه وجعلناه هدی لبنی اسرائیل وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون
خداوند در آیات فوق انبیاء الهی را امامانی قرارداده كه مستقیم به امر او مردم را هدایت می كنند.پس بنابراین تمام انبیاء الهی امام هستند واصولا مقام امامت ونبوت نمی توانند جدا از هم باشند چرا كه باید پیامبران امام والگو وسرمشق باشند همچنانكه پیامبر اسلام را خداوند الگو قرار داده آیا شما می توانید بگویید حضرت محمد(ص) امام نیست؟!
امام ديگري كه در قرآن مطرح است امامت غير تشريعي است (امامي كه مستقيم از طرف خدا تعين نشده) وهركس با سعي وعمل خود مي تواند به آن مقام برسد. البته اين نوع امامت نيز دونوع است يكي امام براي متقين شدن ويكي امام براي فاسقين وظالمين واهل آتش شدن هست.
خداوند در سوره فرقان بعداز شمردن صفات عباد الرحمن واينكه اين بندگان خوب خدا چه مشخصاتي دارند مي فرمايد:والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعین واجعلنا للمتقین اماما
خداوندا ما را امام متقين قراربده يعني از خدامي خواهند كه آنها را با سعي وعمل شان امام متقيان قراربدهدواين شامل هركسي كه بخواهد وعمل كند وخداوند توفيق دهد خواهد شد.
اما در مورد امامت ظالمين نيز خداوند مي فرمايد: وجعلناهم ائمة یدعون الی النار ویوم القیامة لا ینصرون..وآنان را اماماني قرارداديم كه دعوت به آتش مي كنند ودرقيامت ياري نخواهند شد. مانند فرعون نمرود وخيلي از رهبران فاسد .

اسلام راستين
Monday 3 March 2008, 07:26AM
خداوند امام ديگري را هم كه مستقيم براي مردم انتخاب فرموده قرآن كريم مي باشد .در سوره احقاف آيه 12 ميفرمايد: ومن قبله کتاب موسی اماما ورحمة وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا لینذر الذین ظلموا وبشری للمحسنین
قبل از اين كتاب موسي امام ورحمت براي شما بود(يعني حالا اين قرآن امام است) اين كتاب تصديق مي كند كه بازبان عرب نازل شده تا بترساند ظالمين را وبشارت دهد نيكوكاران را.
ودر سوره هود هم چنين فرموده:افمن کان علی بینة من ربه ویتلوه شاهد منه ومن قبله کتاب موسی اماما ورحمة اولئک یومنون...
درتصديق آيات فوق حضرت علي (ع) ميفرمايد:
اي بندگان خدا بدانيد كه محبوترين بندگان نزدخدا آن بنده اي است كه خداوند اورا در غلبه بر نفس خويش ياري نموده ...زمام امورخويش را به كتاب سپرده وقرآن را رهبر وامام خود قرار داده در فرودگاه قرآن فرود آيدودر جايگاه قرآن جاي گيرد.
ودر خطبه 90 مي فرمايد:
پس اي پرستش كننده بنگرآن صفتي را كه قرآن در مورد خداوند تورا راهنمائي نموده امام خويش قرارداده واز نورهدايت قرآن طلب روشنائي كن.
ودر خطبه 189 فرموده:
وهدايت است براي كسي كه آنرا امام خويش قرار داده وبرهاني است براي كسي كه به آن تكلم كند وبه آن استدلالنمايد.
حضرت علي(ع) در خطبه 147 در پيش بيني از آينده چنين فرموده:
پس ازمن زماني بر شما خواهد آمد كه چيزي پنهان تراز حق وآشكارتر از باطل وافزونتراز دروغبر خدا ورسولش نباشد!ونزد مردم آن زمان چنانچه حق تلاوت كتاب خدا ادا گردد هيچكالائي بي ارزش تر ازآن نباشد!وهرگاه معاني آن از جايگاه خود تحريف گردد چيزي رايجترازآن نباشد!ودر بلاد اسلامي چيزي زشت تر از كار نيك ونيكوتر از كار زشتنباشد!حاملان كتاب به آن توجه نداشته وحافظانش آن را فراموش كنند كتاب واهلشدرآنروز مطرود ورانده شده اند .وآن دو دو يارودو همنشيني هستند كه كسي به آنها جاينمي دهد.درآن زمان كتاب واهلش ظاهرا در بين مردم اند ولي در حقيقت بين آنهانيستند!وهمراه ايشانند در حالي كه نيستند!زيرا كه گمراهي وهدايت چنانچه باهم نيزگرد آيندهرگز با يكديگر توافق نخواهند داشت.در آن زمان گروه مسلمانان برجدايياجتماع نموده واز جماعت واتحاد گريزانند.گويي كه ايشان امام كتابند وكتاب خدا امامايشان نمي باشد!!نزد آنان از كتاب خدا جز نامي باقي نمانده وجز خط ونوشتارش چيزي ازآن نمي شناسند.

خیرالبریه
Monday 3 March 2008, 07:43AM
قال تعالی : وکل شی احصیناه فی امام مبین


با سلام


جناب یا الله گفته اند :


1- در اهل سنت آمده كه نبي اكرم (ص) پشت سر حضرت ابوبكر (رض) نيز نمازخوانده اند.اما هيچ اهل سنتي بر اساس آن ادعا نمي كند حضرت ابوبكر (رض) بر تر است. پس نوع نتيجه گري شما اشتباه است.


این حدیث از مخدوش ترین احادیث در این زمینه است که تمام طرق آن به عایشه دخترش که سابقه دشمنی وانکار وصایت را دارد برمیگردد ...

از طرفى درباره تأكيد پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بر شركت بزرگان اصحاب مثل ابوبكر و عمر در لشكر در اسامه نيز اختلافى نيست و در كتاب هاى معتبرى كه اين روايت را نقل كرده اند ثابت است.

حال چگونه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تا پايان عمر شريفش به ابوبكر امر مى كند كه در لشكر اسامه حاضر شود و از مدينه بيرون برود و از طرف ديگر به او دستور مى دهد در مكان خودش نماز بخواند؟
به همين جهت افرادى مثل ابن تيميّه ناگزير شده اند كه وجود ابوبكر را در لشكر اسامه انكار كنند و بگويند كه چنين امرى دروغ است، چون مى دانند كه وجود ابوبكر در لشكر اسامه به معناى دروغ بودن خبر فرستادن او براى نماز جماعت است.
ولى از آن جايى كه مسئله نماز ابوبكر از مهم ترين دليل هاى آنان بر امامت اوست، براى همين ناچارند بودن او را در لشكر اسامه انكار كنند و حال آن كه وجود ابوبكر در لشكر اسامه انكارناپذير است.
اكنون به عنوان نمونه فقط يك عبارت را در اين مورد نقل مى كنيم:

حافظ ابن حجر عسقلانى در كتاب فتح البارى بشرح البُخارى مى گويد: روايت حضور ابوبكر در لشكر اسامه را واقدى، ابن سعد، ابن اسحاق، ابن جوزى، ابن عساكر و ديگران نقل كرده اند(1).

پس زمانى كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از دنيا رفتند اسامه در بيرون مدينه در لشكرگاه خود به سر مى برد و آن گاه كه ابوبكر بر اوضاع مسلّط شد، اسامه با او بيعت نكرد و گفت: من امير ابوبكر هستم چگونه با او بيعت كنم. بر همين اساس ابوبكر از اسامه اجازه گرفت كه عمر در مدينه بماند تا در تدبير اُمور به او كمك كند.
شواهد داخلى و خارجى گوياى اين است كه خبر فرستادن ابوبكر براى نماز دروغ و خلاف واقع است. ولى ما به همين مقدار بسنده نمى كنيم، بلكه مى افزاييم كه على عليه السلام همچنين اهل بيت عليهم السلام اعتقاد داشتند كه آمدن ابوبكر براى نماز به امر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله نيست، بلكه عايشه او را فرستاده است.
ابن ابى الحديد معتزلى در اين مورد مى گويد: از استادم درباره اين واقعه سؤال كردم كه آيا شما مى گوييد كه عايشه پدرش را براى نماز معيّن كرده و رسول خدا صلى اللّه عليه وآله او را تعيين نكرده است؟
گفت: من چنين سخنى را نمى گويم ولى على اعتقادش چنين بود و تكليف او غير از تكليف من است چرا كه او در آن جا حاضر بود، ولى من حضور نداشتم.
ما در اين بررسى به همين مقدار نيز بسنده نمى كنيم بلكه مى گوييم:

اگر بپذيريم كسى كه به ابوبكر چنين دستور داده رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است، باز هم نمى تواند دليلى بر اين مدّعا باشد، چرا كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در طول عمر شريفش به بسيارى از اصحاب خود امر مى كرد كه در مسجد و محل عبادت ايشان با مردم نماز بخوانند و هيچ كس با نماز خواندن آن صحابى در محراب رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ادّعاى امامت او را نكرده است.
شايد كسى بگويد كه خواندن نماز در پايانى ترين لحظات زندگانى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله با نمازهاى ديگر فرق مى كند، البتّه اهل سنّت نيز بين اين نمازها چنين فرقى را قائل شده اند و گفته اند كه اين نماز با اين خصوصيّت كه در پايان عمر شريف آن حضرت بوده است، نوعى اعلام به منصوب بودن ابوبكر براى امامت بعد از ايشان مى باشد.
در پاسخ اين مطلب، واقع قضيّه را براى حق جويان بازگو مى كنيم و مى گوييم:
اگر چنين باشد كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به نماز امر كرده است، ما روايات زيادى داريم كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله خود با آن حال بيمارى از منزل خارج شد و در حالى كه زير بغل هاى ايشان را گرفته بودند و پاهاى مباركش روى زمين كشيده مى شد، به محراب آمد و ابوبكر را كنار زد و خود با مردم نماز خواند.
اهل سنّت در پاسخ مى گويند: ابوبكر مدّتى بود كه در مكان پيامبر صلى اللّه عليه وآله نماز مى خواند و رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فقط يك مرتبه او را كنار زد و خود نماز خواند.
ما اين موضوع را از دو جهت پاسخ مى دهيم و مى گوييم:
1 ـ ابوبكر فقط يك مرتبه در محراب پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله قرار گرفت و آن هم در نماز صبح روز دوشنبه بود. پس همين يك نماز بيشتر نبوده است.
2 ـ بر فرض اين كه ابوبكر نمازهاى زيادى در مكان پيامبر اكرم صلى اللّه عليه وآله خوانده باشد اين عمل رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در آخرين روز عمرش و بيرون آمدنش با چنين حالى كه پاهاى مباركش روى زمين كشيده مى شد، دليل محكمى است كه اگر در گذشته او را به امامت نصب كرده بود و اين امر صحّت داشت اكنون او را عزل و بركنار كرده است.
بنا بر اين اگر بپذيريم كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله چنين دستورى داده است، پس رسول خدا صلى اللّه عليه وآله مى دانست كه آن ها بعد از وفاتش به همين نماز استدلال خواهند كرد و آن را دليل محكمى براى خلافت و امامت ابوبكر خواهند دانست، لذا در حال بيمارى از خانه بيرون آمد تا اين توهّم را از ذهن هاى مردم پاك سازد.
مطلب خروج رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از بستر بيمارى و كنار زدن ابوبكر، در همه رواياتى كه ـ به پندار آن ها ـ ابوبكر به امر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله براى نماز رفته است وجود دارد.

(1) فتح البارى: 8 / 124.


بنده اصلا يك سوال دارم. چرا اصلا الله جل جلاله نفرموده است امامان و نبيين و صديقين و


سؤال : چرا خداوند در قرآن می فرماید : قال تعالی : یوم ندعوا کل اناس بامامهم


نمی فرماید برسولهم یا بنبیهم یا بشهدائهم و ....


انما انت منذر ولکل قوم هاد بله برای هر قومی هادی وامامی است ما نزاعی بر سر کلمه امام و یا هادی نداریم بلکه امامت باطن و درون نبوت است واخص انست که وظیفه هدایت خاص مردم را بعهده دارد


قرآن در معرفي انبيايي كه مقام رهبري و امامت را داشته اند مي فرمايد:

وجعلنا هم ائمة یهدون بامرنا (انبیاء)

nikmanesh
Tuesday 4 March 2008, 10:36AM
قال تعالی : وکل شی احصیناه فی امام مبین




سؤال : چرا خداوند در قرآن می فرماید : قال تعالی : یوم ندعوا کل اناس بامامهم


نمی فرماید برسولهم یا بنبیهم یا بشهدائهم و ....






وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿3:78﴾

و از ميان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به خواندن كتاب آسماني چنان پيچ و تاب مي دهند تا خيال كنيد كه مطالب از كتاب آسمانى است با اينكه آن از كتاب آسمانى نيست و مى‏گويند آن از جانب خداست در صورتى كه از جانب خدا نيست و بر خدا دروغ مى‏بندند با اينكه خودشان [هم] مى‏دانند

بعضيها چنان ظاهربين و مقلد هستند كه حتي فرق شير دستشويي با شير جنگل و شير گاو را نمي دانند، اينان تفاوت باديه با باديه را نيز نمي دانند، شاعر مي فرمايد:

آن يكي شير است اندر باديه

وين يكي شيري است اندر باديه

آن يكي شير است كآدم مي خورد

وين يكي شيري است كه آدم مي خورد


يكي از معاني امام، كارنامه اعمال است، اين كارنامه در اين دو آيه بيان گرديده:

[36:12] إنا نحن نحي الموتى ونكتب ما قدموا وءاثرهم وكل شيء أحصينه في إمام مبين

ما مردگان را زنده ميكنيم، و آنچه را از پيش فرستاده ‏اند و همچنين تمام اثرهاي بجا مانده از آنها را مي ‏نويسيم، و همه چيز را در كارنامه اي روشن سرشماري كرده‏ايم.

[17:71] يوم ندعوا كل أناس بإممهم فمن أوتي كتبه بيمينه فأولئك يقرءون كتبهم ولا يظلمون فتيلا

روزي كه هر گروهي را به كارنامه شان فرا مي خوانيم، آنگاه هر كس كه نامه اش به دست راستش داده شود، اينها نامه شان را خواهند خواند و ذره اي ستم نبينند

خیرالبریه
Tuesday 4 March 2008, 11:00AM
بعضيها چنان ظاهربين و مقلد هستند كه حتي فرق شير دستشويي با شير جنگل و شير گاو را نمي دانند، اينان تفاوت باديه با باديه را نيز نمي دانند، شاعر مي فرمايد:


با سلام و صلوات بر محمد وآلش

ای کاش ابتدا نگاهی به معتبر ترین تفاسیرتان می انداختید وسپس سخن پراکنی می کردید :

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا

يُخْبِر تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَنْ يَوْم الْقِيَامَة أَنَّهُ يُحَاسِب كُلّ أُمَّة بِإِمَامِهِمْ وَقَدْ اِخْتَلَفُوا فِي ذَلِكَ فَقَالَ مُجَاهِد وَقَتَادَة أَيْ بِنَبِيِّهِمْ وَهَذَا كَقَوْلِهِ تَعَالَى " وَلِكُلِّ أُمَّة رَسُول فَإِذَا جَاءَ رَسُولهمْ قُضِيَ بَيْنهمْ بِالْقِسْطِ " الْآيَة وَقَالَ بَعْض السَّلَف هَذَا أَكْبَر شَرَف لِأَصْحَابِ الْحَدِيث لِأَنَّ إِمَامهمْ النَّبِيّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ اِبْن زَيْد بِكِتَابِهِمْ الَّذِي أُنْزِلَ عَلَى نَبِيّهمْ مِنْ التَّشْرِيع وَاخْتَارَهُ اِبْن جَرِير وَرُوِيَ عَنْ اِبْن أَبِي نَجِيح عَنْ مُجَاهِد أَنَّهُ قَالَ : بِكُتُبِهِمْ فَيَحْتَمِل أَنْ يَكُون أَرَادَ هَذَا وَأَنْ يَكُون أَرَادَ مَا رَوَاهُ الْعَوْفِيّ عَنْ اِبْن عَبَّاس فِي قَوْله " يَوْم نَدْعُو كُلّ أُنَاس بِإِمَامِهِمْ " أَيْ بِكِتَابِ أَعْمَالهمْ وَكَذَا قَالَ أَبُو الْعَالِيَة وَالْحَسَن وَالضَّحَّاك وَهَذَا الْقَوْل هُوَ الْأَرْجَح لِقَوْلِهِ تَعَالَى " وَكُلّ شَيْء أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَام مُبِين " وَقَالَ تَعَالَى " وَوُضِعَ الْكِتَاب فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ " الْآيَة وَيَحْتَمِل أَنَّ الْمُرَاد بِإِمَامِهِمْ أَيْ كُلّ قَوْم بِمَنْ يَأْتَمُّونَ بِهِ فَأَهْل الْإِيمَان اِئْتَمُّوا بِالْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمْ السَّلَام وَأَهْل الْكُفْر اِئْتَمُّوا بِأَئِمَّتِهِمْ كَمَا قَالَ " وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَدْعُونَ إِلَى النَّار " وَفِي الصَّحِيحَيْنِ " لَتَتْبَع كُلّ أُمَّة مَا كَانَتْ تَعْبُد فَيَتْبَع مَنْ كَانَ يَعْبُد الطَّوَاغِيت الطَّوَاغِيت" الْحَدِيث وَقَالَ تَعَالَى " وَتَرَى كُلّ أُمَّة جَاثِيَة كُلّ أُمَّة تُدْعَى إِلَى كِتَابهَا الْيَوْم تُجْزُونَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ هَذَا كِتَابنَا يَنْطِق عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ " وَهَذَا لَا يُنَافِي أَنْ يُجَاء بِالنَّبِيِّ إِذَا حَكَمَ اللَّه بَيْن أُمَّته فَإِنَّهُ لَا بُدّ أَنْ يَكُون شَاهِدًا عَلَى أُمَّته بِأَعْمَالِهَا كَقَوْلِهِ تَعَالَى " وَأَشْرَقَتْ الْأَرْض بِنُورِ رَبّهَا وَوُضِعَ الْكِتَاب وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء " وَقَوْله تَعَالَى " فَكَيْف إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلّ أُمَّة بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِك عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا "

بله عزیزان ابن کثیر در تفسیرش آورده که مراد از امام : انبیاء و کتب و پرستش شدگان ... است .

وهیچ مغایرتی بین کتب وامام مبین نیست چرا در تفاسیر وارد شده که مراد از امام مبین ، معصوم است .

واگر به آیات : وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَدْعُونَ إِلَى النَّار و وجعلنا هم ائمة یهدون بامرنا (انبیاء) دقت کنید میبینید که فقط معنی امام میدهد ونه چیز دیگر ..

وایه : فَكَيْف إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلّ أُمَّة بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِك عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا نیز مؤید این است.

nikmanesh
Tuesday 4 March 2008, 12:02PM
ای کاش ابتدا نگاهی به معتبر ترین تفاسیرتان می انداختید وسپس سخن پراکنی می کردید :

بله عزیزان ابن کثیر در تفسیرش آورده که مراد از امام : انبیاء و کتب و پرستش شدگان ... است .

وهیچ مغایرتی بین کتب وامام مبین نیست چرا در تفاسیر وارد شده که مراد از امام مبین ، معصوم است .



استاد بزرگ، از شما انتظار نمي رود كه به "ثمن بخس" دو تن از بزرگان مذهب تقليدي خويش يعني آيت الله طباطبايي و آيت الله مكارم را بفروشيد و در مقابل آن "ابن كثير سني" را خريداري كنيد.

قرآن خود مفسر خويش است، هر جا سخن از قيامت در قرآن است كلمه " امام " به معناي پيشوا و رهبر نيست، تفسير الميزان را بخوانيد، آقاي طباطبايي مي نويسند:

و مراد از نوشتن((ما قدّموا((و نوشتن((اثار((ثبت آن در صحيفه اعمال ، و ضبطش در آن به وسيله ماءمورين و ملائكه نويسنده اعمال است و اين كتابت غير از كتابت اعمال و شمردن آن درامام مبين است كه عبارت است از لوح محفوظ.


اين هم ترجمه آيه 36 از سوره "يس" از آقاي مكارم:



ما مردگان را زنده ميكنيم، و آنچه را از پيش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را مي‏نويسيم، و همه چيز را در «كتاب» احصا كرده‏ايم.


حال بفرماييد چرا از تقليد بزرگان خويش روي برتافته ايد و رخت تقليد و تمجيد از بزرگان تسنن را بر خود بافته ايد؟

خیرالبریه
Tuesday 4 March 2008, 01:26PM
قوله تعالی : کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب



استاد بزرگ، از شما انتظار نمي رود كه به "ثمن بخس" دو تن از بزرگان مذهب تقليدي خويش يعني آيت الله طباطبايي و آيت الله مكارم را بفروشيد و در مقابل آن "ابن كثير سني" را خريداري كنيد


با سلام

اولا: این جانب استاد نیستم و فقط در طلب حقیقتم واز خدای سبحان طلب هدایت همگان را دارم

ثانیا : عجیب از شماست که اگر به کتب شیعه استناد کنیم فورا میگویید در روی کره زمین دروغگوتر از روافض نیست !!!!

واگر به کتب معتمد علمای خودتان استشهاد کنیم طعنه میزنید ...

همانطور که قبلا گفتم اینجانب مقلد نیستم و چون در زمان گذشته کامپیوتر واینترنت نبوده و امکان دسترسی به روایات صحیح وارزیابی آنها بسرعت امروز میسر نبوده با احترام به همه اساتید وبزرگان سخن همگان را در ترازوی قرآن وخرد می نهیم و.... فیتبعون احسنه

ودر کتب روایی وتفسیر شیعه :

حضرت رسول خدا(ص) فرمود: مراد از «امام مبين» اميرالمؤمنين(ع) است، بي‏ترديد او همان امامي است كه خداي ـ تبارك و تعالي ـ در وي علم هر چيزي را به شماره درآورده است.13

13 ـ معاني الاخبار، شيخ صدوق، ص 95. جماعة المدرسين، قم.


امام مبين على است

ابن بابويه از حضرت باقر "عليه السلام" روايت كرده كه فرمود: چون آيه و كل شيئى احصيناه فى امام مبين نازل شد، ابوبكر و عمر بن خطاب خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و عرض كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آيا منظور از امام مبين تورات است؟!! حضرت فرمود: خير. باز پرسيند: آيا منظور قرآن است حضرت فرمود: خير در همين موقع حضرت اميرالمؤمنين "عليه السلام" وارد جلسه شد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: آن امام مبين كه خداوند همه چيز را در آن بيان فرمود: على "عليه السلام" است كه پروردگار علم هر چيزى را در وجود برادر و وصى و خليفه بعد از من؛ على "عليه السلام" به وديعه نهاده است. [ تفسير جامع، جلد 5. ]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: ... هیچ دانشی نیست مگر آن که آن را به علی آموخته ام و او "امام مبین" است. (خطبه غدیر)

که برای تأیید این حدیث وتفسیر آیات مذکور در صحیحترین کتب اهل سنت یعنی صحیح بخاری ومسلم و نسایی و... آمده که حضرت رسول (ص) صحیفه ای به حضرت علی (ع) دادند ... که با بررسی مشخص میشود که این صحیفه از حضرت رسول به حضرت علی وبعدا به امام بعدی تا اینکه هم اکنون نزد امام دوازدهم (ع) است و این کتاب شامل علوم اولین وآخرین است و موید آن است که امام اعلم وافضل زمان خویش است ودر قیامت هم اعمال مردم با اعمال امام زمانشان سنجیده خواهد شد که احادیث فراوانی من جمله : من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة و من عنده علم الکتاب (از طريق شيعه و سني روايات رسيده که مقصود از “من عنده علم الکتاب” علي بن ابيطالب(ع) است )از این قبیل در تقویت موضوع زیاد است .

nikmanesh
Tuesday 4 March 2008, 01:56PM
ثانیا : عجیب از شماست که اگر به کتب شیعه استناد کنیم فورا میگویید در روی کره زمین دروغگوتر از روافض نیست !!!!

واگر به کتب معتمد علمای خودتان استشهاد کنیم طعنه میزنید ...




مي دانيد شباهت شيعه و سني در چيست؟ جواب: هر دو فرقه به جاي پيروي از قرآن، از كتابهاي حديث پيروي مي كنند و قال فلان و قال بهمان را افضل از قرآن مي دانند.

اختلاف اصلي اين دو فرقه در منابع حديث است.

فرقه شيعه و سني شباهت ديگري نيز دارند: اين دو فرقه نمي توانند تصور كنند كه مي توان بي فرقه و فقط پيرو قرآن بود


همانطور که قبلا گفتم اینجانب مقلد نیستم و چون در زمان گذشته کامپیوتر واینترنت نبوده و امکان دسترسی به روایات صحیح وارزیابی آنها بسرعت امروز میسر نبوده با احترام به همه اساتید وبزرگان سخن همگان را در ترازوی قرآن وخرد می نهیم و.... فیتبعون احسنه



شما معتقديد چون آقايان طباطبايي و مكارم به اينترنت دسترسي نداشته اند، پس علم حديث آنها كمتر از شيخ صدوق و مجلسي مي باشد و دچار اشتباه شده اند، پس نتيجه مي گيريم كه مجلسي وابن بابويه و شيخ صدوق به اينترنت دسترسي داشته اند؟؟؟

آيا منظور شما از ترازوي قرآن و خرد، كتب حديث است؟

چرا پس از درج اين عبارت با شتاب به سراغ كتب حديث رفته ايد؟


بهرحال قضاوت را به خوانندگان وا مي گذاريم.

هژبر
Tuesday 4 March 2008, 03:08PM
شما معتقديد چون آقايان طباطبايي و مكارم به اينترنت دسترسي نداشته اند، پس علم حديث آنها كمتر از شيخ صدوق و مجلسي مي باشد و دچار اشتباه شده اند، پس نتيجه مي گيريم كه مجلسي وابن بابويه و شيخ صدوق به اينترنت دسترسي داشته اند؟؟؟



از قياسش خنده آمد خلق را
ما از نظرات شخصي كسي پيروي نمي كنيم. اگر كسي معتقد است منظور از آيه 12 سوره يس، قرآن است؛ اين دليل مي خواهد ولي ما با توجه به اينكه معصومي كه علم قرآن نزد او است توضيح داده اند كه منظور از امام مبين در اين آيه شريفه وجود نازنين حضرت امير المؤمنين عليه السلام است؛ معتقديم امام مبين يعني حضرت امير المؤمنين عليه السلام.
البته هركس مي تواند نظر شخصي خود را مطرح كند ولي به ياد بايد داشته باشد كه اين فقط نظر شخصي است و براي بقيه حجت نيست.

خیرالبریه
Wednesday 5 March 2008, 08:07AM
قال تعالی : والذین اذا ذکروا بآیات ربهم لم یخروا علیها صما وعمیانا


مي دانيد شباهت شيعه و سني در چيست؟ جواب: هر دو فرقه به جاي پيروي از قرآن، از كتابهاي حديث پيروي مي كنند و قال فلان و قال بهمان را افضل از قرآن مي دانند.

با سلام

فکر نکنم در بین شیعه کسی پیدا شود که سخنی را بالاتر از قرآن قرار دهد(دربین عامه شاید) ...آیا برای اثبات مدعای خود دلیلی هم دارید ؟؟



شما معتقديد چون آقايان طباطبايي و مكارم به اينترنت دسترسي نداشته اند، پس علم حديث آنها كمتر از شيخ صدوق و مجلسي مي باشد و دچار اشتباه شده اند، پس نتيجه مي گيريم كه مجلسي وابن بابويه و شيخ صدوق به اينترنت دسترسي داشته اند؟؟؟


خوبست که همگان مشکل شما را فهمیدند .... اگر اصول دینتان را هم اینگونه وبا این گونه استدلالات پذیرفته باشید ، متاسفم


کجا گفتم که اشتباه کرده اند ؛ بحث برسر تقلید بود من هم گفتم که ما با امکانات امروزی راحت تر و سریعتر میتوانیم ؛ مسایل را ارزیابی کنیم و مثل گذشته که افراد بعلت مشغله نمی توانستند مسایل دینشان را براحتی فرا گیرند ومتخصص در علوم دینی وگستره علم مانند امروز نبود و ...

بفرض اینکه اشتباه کرده باشند چون فقط قرآن کریم و اعدالش 14 معصوم از خطا مصونند ؛ همه ما تا جایی میتوانیم تقلید کنیم که یقین بر عدم اشتباه مرجع داشته باشیم

آیا این خلاف عقل ونقل است ؟؟؟




آيا منظور شما از ترازوي قرآن و خرد، كتب حديث است؟

چرا پس از درج اين عبارت با شتاب به سراغ كتب حديث رفته ايد؟


اینهمه آیات قرآن در مورد امامت قبلا آورده شد که نپذیرفتید واحادیث صحیح علمای شیعه وسنی را هم که قبول ندارید ، میشه بفرمایید اساس دین شما چیه ؟ وتعالیم مذهبی تان را از کجا فرا گرفته اید یا اینکه مذهب جدیدی آمده که ما خبر نداریم ؟؟؟

ان الحکم الا لله يقص الحق و هو خیر الفاصلين

ah128
Friday 14 March 2008, 12:48AM
ولایت جان نبوت و نبوت جان رسالت و ولایت مغز و رسالت پوست و نبوت واسطه است، و ولایت و نبوت و رسالت
چون حقیقت و طریقت و شریعت است، در برگشت طریقت جلوه حقیقت و شریعت جلوه طریقتست:
حرف اول از نبوت حرف نون قلب نون واو آمدي اي ذوفنون
حرف اول از ولایت حرف واو قلب او آمد الف اي کنجکاو
حرف اول از الوهیت الف مبدء جمله حروف مؤتلف
پس و لی قلب نبی و جان اوست قلب قلبش ذات الله سرّ هوست

ah128
Friday 14 March 2008, 12:51AM
عرفاءگفته اند ولایت اشرف است از نبوت، من تقویت و تأیید فرمایش آنها را مینویسم و میگویم که نبوت اکمل است
در عین صدق قول آنها، زیرا که ولایت کمال است و نبوت ظهور کمال، اگر کمال و ظهور کمال را از هم جدا گیرند
کمال اکمل است اما جدائی فرضیست، و اگرچه سلطنت از نفوذ قول با لاتر است لکن نفوذ قول بدون سلطنت نم یشود،
و نبی تا درجه ولایت بهم نرساند نبی نشود و رسول بی نبوت رسول نیست، پس نبی از او اکمل است و نبوت از ولایت و
رسالت از نبوت اکمل است، اگرچه ولایت اشرف است و هکذا رسول و نبی و امام و اکملیت و جامعیت وراء اشرفیت
است

ah128
Friday 14 March 2008, 01:02AM
نبی و رسول لباس نبوت و رسالتند چسبندة به آن و بدن با جان متّحد و رایگان و لباس بدن را شرافت است، و هکذا مولد
و مسکن و مرکب بلکه صاحب آنها را توجه است به آنها، توجه متوجه را می بیند و غافل غفلت دارد، از اینست که
محمد (ص) در معراج با عبا و لباس رفت و رسید تا بمقام ولایت و چون هر حقیقتی را در همه آسمانها صورتیست لهذا
در همه جا علی (ع) را دید و در پس پرده علی (ع) را دید پس علی(ع) کعبه مولد را و مدینه موطن و مدفن را و مسجد
کوفۀ مصلّی را و حایر مشهد را حرمت داد زیرا که ملکوت و باطن را بملک سرایت داد و به جهت همان غلبه انگشتر را
در باطن داد و بظاهر علی (ع) صبح به محمد (ص) داد.
باطن برندة حکم ظاهر است، ظاهر جلوه دهندة باطن، محمد (ص) باطن شد باخت و علی (ع) باطن بود بظاهر آورد،
آصف تخت را بحکم باطن محو نمود و بحکم اسم اعظم ظاهر در نزد سلیمان آورد، سلیمان (ع) آستین دست علی (ع)
بود لهذا انگشتر را داشت تا به علی (ع) رسانید و علی (ع) به محمد (ص) داد، اگرچه او گرفت، پس سلیمان کلّ محمد
(ص) شد زیرا که سلیمان دستی داشت صاحب انگشتر:
گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی
انگشتر نمایش دست و دست عضو تن و تن نمایش جان است و علی جان بود و محمد (ص) جانان، سلیمان انگشتردار
است و علی انگشتربخش و محمد (ص) انگشترپاش، همان انگشتر را بسائل ضعیف بخشید، آن سائل را اگر می شناختی
انگشتر را در دست او می دیدي:
بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
انگشتر به سلیمان (ع) رسید بر تخت نشست و دیو را بستون بست، به سائل رسید تخت را درباخت و بر عرش نشست و
شیطان را مسل نمود انَّ شيطاني َاسلَم علي يدي.
این سخنان غیبی را نفهمی من که مینویسم خود نیستم تا بفهمم گوینده دیگریست.
آن سائل و بخشنده او می فرماید دل ماست صندوق علم داودي، و سینه ماست تخت سلیمانی، و مجمع ماست بارگاه
اسکندري، و تاج ماست فخر انبیاء و مرسلین، و دامان ماست کشتی نوح، و عهود ماست کلمات آدم، و زبان ماست بیان
محکم، و علم ماست آب حیات خضر، و پیشگاه جلال ماست عروج ادریس، و سگ دست بسته شده ماست ابلیس با
تلبیس، ذوالفقار ماست برنده وسواس، و پیشگاه ماست پناهگاه از شرّ خنّاس، گوینده اي گوید:
ما در اقلیم فقر پادشهیم تاجداران بی سر و کلهیم
شافعان گناه خلق همه خویشتن غرق لجّۀ 354 گنهیم
گهَ قدم بر فراز عرش نهیم پایمال قدم چوخاك رهیم
حول 355 خدا مائیم، و قوه او مائیم، و مائیم دیده او در خلق، و مائیم دست اقتدار او، و مائیم پاي هدایت او، و مائیم گوش شنواي من حمده، و مائیم نور آسمان و زمین، و مائیم معلّم جبرئیل مرشد آدم، و مائیم روح منفوخ مسجود ملائکه،
خودگوینده تلْك  شقْشقَةٌ هدرت فرمود، و در مقامی درخت موسی (ع) بود که دار عیسی (ع) شد و برگشت جبرئیل
محمد(ص) شد، گوینده شدکه سخن گفت و ترجمه آنست که دست این ممتحن ممتهن مینویسد

مسلمان واقعي 10
Saturday 6 September 2008, 01:30AM
مقام امامت بالاتر از نبوت است زيرا اولاً:
نبوّت، اخذ وحى است و رسالت بيان تبليغ آن. در حالى كه امامت و زعامت و سرپرستى همه جانبه جامعه در پرتو اصول و تعاليم الهى مى باشد، شكى نيست كه هر يك از مقامات در گرو يك رشته لياقت ها و شايستگى ها است و «عطاياى» الهى به اندازه صلاحيت ها است و اگر تحمل نبوّت و رسالت در گرو شرايط است، تحمل امامت در گرو شرايط شديدترى مى باشد; زيرا انسان آسمانى در مقام نخست موظف به اخذ و بيان اصول و احكام است در حالى كه در مقام ديگر موظف به تحقق بخشيدن به برنامه هاى الهى است تا جامعه انسانى را با قيادت و رهبرى صحيح در مسيرى سوق دهد كه سعادت دو جهان آنان را تضمين نمايد.
و به ديگر سخن: قلمرو كار انبيا و رسل، از آن نظر كه حامل نبوّت و رسالت مى باشند، فقط تبيين و تذكر است ولى آنگاه كه به مقام امامت منصوب شدند، وظيفه خطيرترى را برعهده مى گيرند و آن تربيت انسان هاى جاهل و تأمين كليه نيازهاى بشر در تمام قسمت ها است، و قيام براى اين وظيفه بزرگ، بدون صبر و بردبارى، استقامت و شكيبايى و بدون خلّت و سوختگى در راه خدا، امكان پذير نيست; از اين جهت ابراهيم پس از يك رشته آزمون ها كه استقامت و خويشتن دارى وخلّت و شكيبايى خود را در راه خدا ثابت كرد، به چنين مقامى نايل آمد.
بنابر اين ، قيام به وظيفه ى امامت كه پيوسته با مشكلات گريبانگير، وهمراه با مصايب و نبرد با تمايلات است به سوختگى وساختگى بيشترى نياز دارد و بدون عشق خدايى و فنا در رضاى او امكان پذير نيست از اين جهت اين مقام به ابراهيم در آخرين مراحل عمر او عطا گرديد.
ثانياً: هدايت پيامبران و رسولان، جز ارايه طريق چيز ديگري نيست در حالى كه هدايت امام به صورت ايصال به مطلوب است; يعنى امام از نظر تأثير باطنى و نفوذ روحانيى كه اثر وجوديش در قلب انسان مى تابد، آنان را هدايت مى كند، امام از اين نظر بسان خورشيد است كه با اشعه نور خود گياهان را پرورش مى دهد و قلوب مستعد و آماده را به كلى منقلب مى سازد.
امام در پرتو قدرت روحى، افراد مستعد و آماده را از ظلمت و گمراهى خارج كرده و به سوى نور وارد مى كند و اين مقام براى ابراهيم و امثال او پس از يك سلسله امتحانات به دست مى آيد و آنان داراى چنين روح و روانى مى گردند.
امام در اين نظريه از مجارى فيض بلكه از علل وصول فيض (هدايت) به مردم به شمار مى رود، يعنى همان طور كه فيض مادى براى خود، مجارى و علل مادى دارد، همچنين فيض معنوى كه مقصود از آن در آيه هدايت تكوينى است، براى خود داراى چنين مجارى و عللى مى باشد و اين نوع هدايت به خاطر لياقت و شايستگى طرف، خارج از اختيار و خواست او صورت مى پذيرد و افراد لايق قهراً مجذوب هدايت امام بوده و در حوزه هدايت تكوينى او قرار مى گيرند.
خلاصه: پيامبران از آن نظر كه داراى هدايت تشريعى مى باشند و از طريق ابلاغ رسالت الهى و بيان او امر و نواهى خدا، مردم را هدايت مى كنند «نبى» مى باشند، ولى از آنجا كه داراى هدايت تكوينى، بوده و مايه هاى نيل مردم به كمال و سعادت و متصرفان در قلوب و ارواج مى باشند و مردم در حوزه هدايت تكوينى اّنان قرا ر مى گيرند، امام مى باشند.([1])

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . منشور جاويد، ج5، ص262 ـ 263 و 241.

مسلمان واقعي 10
Saturday 6 September 2008, 01:34AM
از آيات و روايات استفاده مى شود که مقام امامت ، بالاتر از مقام نبوت و رسالت است . مقام نبوت و رسالت ، يعنى مقام دريافت وحى الهى و تبليغ و نشر آن در بين مردم ، و تربيت انسان ها از طريق ]انذار و تبشير [و تعليم و آگاهى بخشيدن به آن ها . بنابراين ، رسول موظف است در حوزه مأموريت خود ، مردم را به سوى خدا دعوت کند و فرمان الهى را به آن ها برساند ، و براى يک انقلاب فرهنگى و فکرى و عقيدتى ، از هيچ کوششى دريغ نکند ; امّا مقام «امامت » ، يعنى مقام رهبرى و پيشوايى مردم . امام ، کسى است که با تشکيل يک حکومت الهى و به دست آوردن قدرتِ لازم ، سعى مى کند احکام خدا را عملاً اجرا کند و اگر هم رسماً نتواند حکومت تشکيل دهد ، تا آن جا که در توان دارد ، براى اجراى احکام مى کوشد . به عبارت ديگر ، وظيفه امام اجراى دستورهاى الهى در جامعه است ; در حالى که وظيفه رسول فقط «انذار» و «تبشير» و ابلاغ دستورها است . به همين جهت ، مقام امامت از مقام نبوت و رسالت بالاتر و نيازمند شايستگى و لياقت بيش ترى است .
قرآن کريم در آيه 124 سوره بقره مى فرمايد : «خداوند ، ابراهيم را با وسايل گوناگون آزمود و او از عهده آزمايش ها به خوبى برآمد ; آن وقت ، مقام امامت را به او داد» .•
برخى از انبيا ، فقط داراى مقام نبوت و رسالت بوده اند ; ولى برخى ديگر ، به جهت شايستگى بيش تر ، علاوه بر مقام نبوت و رسالت ، داراى مقام امامت نيز بوده اند ; مانند : حضرت ابراهيم ، حضرت موسى(عليه السلام) ، پيامبر خاتم (صلى الله عليه وآله)و.. . .
علامه طباطبايى(رحمه الله) در ذيل آيه 124 مى فرمايد : از اين آيه استفاده مى شود که مقام امامت در ذرّيه لايق و پاک و معصوم ابراهيم ـ على نبيناوآله وعليه السلام ـ هم قرار داده شده است • و پيامبران ديگرى نيز داراى اين مقام بوده اند ; چنان که خداوند متعال درباره اسحاق و يعقوب(عليهما السلام) مى فرمايد : «و جعلنهم أئمّة يهدون بأمرنا... ;(انبياء ، 73) و آنان را پيشوايانى قرار داديم که به فرمان ما هدايت مى کردند و به ايشان ، انجام کارهاى نيک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى مى کرديم و آنان پرستنده ما بودند» .

1 . اقتباس از : تفسير نمونه ، آيت الله مکارم شيرازى و ديگران ، ج 1 ، ص 435 ـ 446.
1 . الميزان ، ج 1 ، ص 276 ، نشر اسماعيليان .[/QUOTE]