PDA

نمايش نسخه نهائي : مراتب و درجات شرك


سینا 555
Saturday 29 October 2005, 04:59AM
با سلام

نظرات شهيد مطهري(ره) پيرامون شرك و مرز توحيد و شرك كه از كتاب جان بيني توحيدي اقتباس شده است
براي علاقه مندان را در اين تاپيك عرضه ميدارم:smile07:

سینا 555
Saturday 29 October 2005, 05:00AM
همچنانكه توحيد مراتب و درجات دارد شرك نيز به نوبه خود مراتبی دارد
كه از مقايسه مراتب توحيد با مراتب شرك به حكم " تعرف الاشياء
باضدادها " ، هم توحيد را بهتر می‏توان شناخت و هم شرك را .
تاريخ نشان می‏دهد كه در برابر توحيدی كه پيامبران الهی از فجر تاريخ به‏
آن دعوت می‏كرده‏اند ، انواع شركها نيز وجود داشته است .

سینا 555
Saturday 29 October 2005, 05:24AM
الف شرك ذاتی

بعضی از ملل به دو ( ثنويت ) يا سه ( تثليث ) يا چند اصل قديم ازلی‏
مستقل از يكديگر قائل بوده‏اند ، جهان را چند پايه های و چند قطبی و چند
كانونی می‏دانسته‏اند . ريشه اين گونه انديشه‏ها چه بوده است ؟

آيا هر يك از اين انديشه‏ها انعكاس و نمايشگر وضع اجتماعی آن‏
مردم بوده است ؟ مثلا آنگاه كه مردمی به دو اصل قديم و ازلی و دو محور
اصلی برای جهان قائل بوده‏اند ، از آن رو بوده كه جامعه شان به دو قطب‏
مختلف تقسيم می‏شده است و آنگاه كه به سه اصل و سه خدا معتقد بوده‏اند ،
نظام اجتماعی‏شان نظام تثليثی بوده است ؟ يعنی همواره نظام اجتماعی به‏
صورت يك اصل اعتقادی در مغز مردم انعكاس می‏يافته است و قهرا آنگاه كه‏
اعتقاد توحيدی و يك اصلی جهان به وسيله پيامبران توحيدی مطرح شده است ،
هنگامی بوده كه نظام اجتماعی به يك قطبی گراييده است ؟

اين نظريه از نظريه‏ای فلسفی منشعب می‏شود كه ما در گذشته درباره آن‏
بحث كرده‏ايم و آن اينكه جنبه‏های روحی و فكری انسان و نهادهای معنوی‏
جامعه از قبيل علم و قانون و فلسفه و مذهب و هنر تابعی از نظامات‏
اجتماعی - بالاخص اقتصادی - اوست و از خود اصالتی ندارند .

در گذشته به‏ اين نظريه پاسخ داده‏ايم و چون برای فكر و انديشه ، برای ايدئولوژی و
بالاخره برای انسانيت اصالت و استقلال قائل هستيم ، اينچنين نظريات‏
جامعه شناسانه‏ای رابرای شكر و توحيد ، بی‏اساس می‏دانيم .
البته اينجا مساله ديگر هست كه با اين مساله نبايد اشتباه شود و آن‏
اينكه گاهی يك نظام اعتقادی و مذهبی وسيله سوء استفاده در يك نظام‏
اجتماعی واقع می‏شود ، همچنانكه نظام خاص بت پرستی مشركان قريش وسيله‏ای‏
برای حفظ منافع رباخواران عرب بود ، ولی گروه رباخوارن از قبل
ابوسفيانها و ابوجهلها و وليد بن مغيره‏ها كوچكترين اعتقادی به آن بتها
نداشتند و فقط برای حفظ نظام اجتماعی موجود از آنها دفاع می‏كردند . اين‏
دفاعها عملا آنگاه صورت جدی به خود گرفت كه نظام توحيدی
ضد استثماری و ضد رباخواری اسلام‏ طلوع كرد .

بت پرستان كه بيشتر نابودی خود را می‏ديدند ، حرمت و قداست‏
معتقدات عامه را بهانه كردند . در آيات قرآن به اين مساله و اين نكته‏
فراوان اشاره شده است ، مخصوصا در داستان فرعون و موسی ، ولی چنانكه‏
می‏دانيم اين مساله غير از آن مساله است كه به طور كلی نظم اقتصادی زير
بنای نظام فكری و اعتقادی است و هر نظام فكری واعتقادی عكس‏العمل جبری‏
نظام اقتصادی و اجتماعی است .

آنچه مكتب انبياء به شدت آن را نفی می‏كند اين است كه هر مكتب فكری‏
الزاما تبلور يافته خواستهای اجتماعی است كه خود آن خواستها به نوبه خود
زاييده شرايط اقتصادی می‏باشند . بنابراين نظريه كه صددرصد نظريه‏ای‏
ماترياليستی است ، مكتب توحيدی انبياء نيز به نوبه خود تبلور يافته‏
خواستهای اجتماعی و مولود نيازهای اقتصادی زمان خودشان بوده است ، يعنی‏
رشد ابزار توليد منشا يك سلسله خواستهای اجتماعی شده است كه می‏بايست‏
به صورت يك انديشه توحيدی توجيه شوند . انبياء پيشقراولان و در واقع‏
مبعوثان اين نياز اجتماعی و اقتصادی می‏باشند و اين است معنی زير بنای‏
اقتصادی داشتن يك فكر و عقيده و انديشه و از آن جمله انديشه توحيد .
قرآن به حكم اينكه برای انسان قائل به فطرت است و فطرت را يك بعد
وجودی اساسی انسان می‏شمارد كه به نوبه خود منشا يك سلسله انديشه‏ها و
خواستهاست ، دعوت توحيدی انبياء را پاسخوگويی به اين نياز فطری می‏داند
و برای توحيد ، زير بنايی جز فطرت توحيدی عمومی بشر قائل نيست .
قرآن‏ به حكم اينكه برای انسان فطرت قائل است ، شرايط طبقاتی را
عامل جبری يك فكر و يك عقيده نمی‏شمارد . و اگر شرايط طبقاتی
جنبه زيربنايی داشته باشند و فطرتی در كار نباشد ، هر كسی‏
جبرا شاهين انديشه‏اش و عقربه تمايلاتش به آن سو متمايل می‏شود كه پايگاه‏
طبقاتی او اقتضا دارد . در اين صورت ، اختيار و انتخابی در كار نيست ،
نه فرعونها مستحق ملامت‏اند و نه ضد فرعونها شايسته تحسين و ستايش ، زيرا
انسان آنگاه مستحق ملامت و يا سزاوار تحسين است كه بتواند غير آنچه هست‏
باشد - اما اگر نتواند جز آنكه هست باشد مثل سياهی سياهپوست و سفيدی‏
سفيدپوست - نه مستحق ملامت است و نه شايسته ستايش . ولی می‏دانيم كه‏
انسان محكوم به انديشه طبقاتی نيست ، می‏تواند بر ضد منافع طبقاتی خود
شورش كند ، همچنانكه موسای بزرگ شده در تنعم فرعونی چنين شورشی‏ای بود .
اين خود دليل بر اين است كه مساله زيربنا و روبنا علاوه براينكه انسانيت‏
انسان را از او سلب می‏كند ، خرافه‏ای بيش نيست .

البته اين به اين معنی نيست كه وضع مادی و وضع فكری در يكديگر تاثير
ندارند ، از يكديگر بيگانه و در يكديگر غير مؤثرند ، بلكه به معنی نفی‏
زيربنا بودن يكی و روبنا بودن ديگری است ، وگرنه اين خود قرآن است كه‏
می‏گويد : « ان الانسان ليطغی ان راه استغنی »علق / 6و . 7
انسان وقتی كه خود را بی‏نياز و متمكن می‏بيند طاغی می‏گردد .

قرآن نقش خاص ملا و مترفين را در مبارزه با پيامبران و نقش خاص‏
مستضعفين را در حمايت آنها تاييد می‏كند ولی به اين وجه كه فطرت انسانی
را - كه شايستگی دعوت و تذكر به انسان می‏دهد - در همه قائل است .
تفاوت دو گروه در اين است كه در عين اينكه " مقتضای‏
" پذيرش دعوت ، به حكم فطرت در هر دو گروه هست ، يك گروه از نظر
روحی از يك مانع بزرگ يعنی منافع مادی موجود و امتيازات ظالمانه تحصيل‏
شده بايد بگذرد ( گروه ملا و مترف ) ، اما گروه ديگر چنين مانعی جلوی راه‏
ندارد - و به قول سلمان : " نجی المخفون " ( سبكباران نجات يافتند ) -
بلكه علاوه بر آنكه مانعی جلو راه پاسخگويی مثبت به فطرتشان نيست ،
مقتضی علاوه‏ای دارند آن اينكه از وضع زندگانی سختی به وضع بهتری می‏رسند .
اين است كه اكثريت پيروان پيامبران مستضعفان‏اند ولی همواره پيامبران از
ميان گروه ديگر حاميانی به دست آورده و آنها را عليه طبقه و پايگاه‏
طبقاتی‏شان شورانيده‏اند ، همچنانكه گروهی از مستضعفان به صف دشمنان‏
انبياء در اثر حكومت يك سلسله عادات و تلقينات و گرايشهای خونی و
غيره پيوسته‏اند . قرآن دفاع فرعونها و ابوسفيانها را از نظام شرك آلود
زمان خودشان - كه احساسات مذهبی مردم را عليه موسی و خاتم النبياء
تحريك می‏كردند - به اين معنی تلقی نكرده است كه اينها چون وضع‏
طبقاتی‏شان آن بود جز آن نمی‏توانستند بينديشند و خواستهای اجتماعی‏شان در
آن عقايد متبلور شده بود ، بلكه تلقی قرآن اين است كه اينها دغلبازی‏
می‏كردند و در عين اينكه حقيقت را به حكم فطرت خدادادی می‏شناختند و درك‏
می‏كردند ، در مقام انكار برمی‏آمدند ( « و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم) نمل / . 14

قرآن كفر آنها را " كفر جحودی " می‏داند ، يعنی انكار زبان در
عين اقرار قلب ، و به عبارت ديگر ، اين انكارها را نوعی قيام
عليه حكم‏ وجدان تلقی می‏كند .

يكی از اشتباهات بزرگ اين است كه برخی پنداشته‏اند قرآن انديشه‏
ماركسيستی " ماترياليسم تاريخی " را می‏پذيرد . ما در بخش ديگری از
بحثهای جهان بينی اسلامی كه درباره " جامعه و تاريخ " از نظر اسلام به‏
بررسی می‏پردازيم ، به تفصيل درباره اين موضوع بحث خواهيم كرد . اين‏
نظريه نه با واقعيتهای عينی تاريخ منطبق است و نه از نظر علمی ، قابل‏
دفاع . به هر حال ، اعتقاد به چند مبدئی ، شرك در ذات است و نقطه مقابل‏
توحيد ذاتی است . قرآن آنجا كه اقامه برهان می‏كند ( برهان تمانع ) و
می‏گويد : " « لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا »"انبياء /22 در برابر اين‏
گروه اقامه برهان می‏كند . اين گونه اعتقاد سبب خروج از جرگه اهل توحيد و
از حوزه اسلام است . اسلام شرك ذاتی را در هر شكل و هر صورت بكلی طرد
می‏كند








ادامه دارد

sareban
Saturday 29 October 2005, 03:42PM
البته شكي در مفيد بودن نوشته هاي شهيد مطهري ندارم. ولي چون اين افرادي كه ما را مشرك مي نامند مشخصا به چند آموزه قراني تمسك ميكنند، به همين دليل كمي تا قسمتي بحثهاي مورد نياز جديد است ؛ چرا كه مناقشات جديد و تفسيرهاي جديدي وجود دارد و اين انديشه هايي كه اينجا مطرح ميشود بيشتر مورد مناظره بين نو وهابيت( همان وهابيت متحجر گذشته با هجوم بيشتر بر عليه شيعه ;) ) و شيعيان عرب بوده است . و درو اقع ردپايي از آن در زمان ايشان نميبينيم؛ وبيشتر چنان كه ديديم بحث حول شرك ذاتي وشركي است كه قران گفته اما آيا خطاب كردن به ائمه عليهم السلام را كه اين آقايان شرك ميدانند هم شرك است يا نه كمتر بحث شده است!!
با تشكر از زحمات شما دوست عزيز :smile07:

سینا 555
Sunday 30 October 2005, 04:27AM
سلام جناب ساربان

با تشكر از نظر جنابعالي.البته مقداري ريشه هاي اين توهمات وهابيون تبعيين بشود بد نيست ضمن
اينكه به ان مسايلي هم كه فرموديد تا حدودي در اينده پرداخته خواهد شد.

يا حق:smile28:

هستي
Sunday 30 October 2005, 08:39AM
بسمه تعالي
جناب ساربان.با سلام
به قول اقاي رحيم پور ازغندي بحث هاي استاد مطهري هنوز هم راهگشاست.
در مورد اين بحث هم يكي از انواعي كه وهابي ها دجار ان هستند شرك در اطاعت است در ايه اطيعوالله واطيعو الرسول واولي الامر منكم كه خودتان مي دانيد چگونه ان را به كناري نهاده وتوجيه كرده اند .
اگر انها به مصداق واقعي اين ايه گردن مي نهادند كه همه مشكلات از همان صدر اسلام حل مي شد.

امیر
Monday 31 October 2005, 12:44AM
ممنون برادر سینا

بازهم از این دانشمند بزرگ ( شهید مطهری) مطلب بنویسید .......

سینا 555
Monday 31 October 2005, 05:19AM
ب شرك در خالقيت


برخی از ملل خدا را ذات بی‏مثل و مانند می‏دانستند و او را به عنوان‏
يگانه اصل جهان می‏شناختند اما برخی مخلوقات او را با او در خالقيت‏
شريك می‏شمردند . مثال می‏گفتند خداوند مسؤول خلقت شرور " نيست ،
شرور آفريده بعضی از مخلوقات است ( 1 ) . اين گونه‏
شرك كه شرك در خالقيت و فاعليت است ، نقطه مقابل توحيد افعالی است‏ .
اسلام اين گونه شرك را نيز غير قابل گذشت می‏داند . البته شرك در
خالقيت به نوبه خود مراتب دارد كه بعضی از آن مراتب ، شرك خفی است‏
نه شرك جلی ، بنابراين موجب خروج كلی از جرگه اهل توحيد و حوزه اسلام‏
نيست .

محمد مهدی 128
Monday 31 October 2005, 06:01AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
سيناي عزيز سلام بر شما وساير دوستان مولا عليه السلا م صبح عزيز وهستي گرامي وساربان بزرگوار :
بحث خوبي است اما ما با وهابيها عمده در دوجا حرف داريم كه ما را مشرك مي خوانند
1- در اينكه محمد ؤال محمد صلي الله عليه واله وسلم واسطه در تكوين هستند .
2-اينكه اهل البيت عليهم السلام اسماء الحسني الهي هستند وامر الهي است كه خدارا بخوانيم بواسطه اسماء الحسنايش . اگر بحثي در اين باب مطرح شود ونظرات وادله مستدلا گفته شود خوب است بحث بسم الله كه بنده مطرح نمودم ومتاسفانه بعضي فهميده يا نفهميده حرفهاي حاشيه اي راپيش كشيدند .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

سینا 555
Monday 31 October 2005, 06:40AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
سيناي عزيز سلام بر شما وساير دوستان مولا عليه السلا م صبح عزيز وهستي گرامي وساربان بزرگوار :
بحث خوبي است اما ما با وهابيها عمده در دوجا حرف داريم كه ما را مشرك مي خوانند
1- در اينكه محمد ؤال محمد صلي الله عليه واله وسلم واسطه در تكوين هستند .
2-اينكه اهل البيت عليهم السلام اسماء الحسني الهي هستند وامر الهي است كه خدارا بخوانيم بواسطه اسماء الحسنايش . اگر بحثي در اين باب مطرح شود ونظرات وادله مستدلا گفته شود خوب است بحث بسم الله كه بنده مطرح نمودم ومتاسفانه بعضي فهميده يا نفهميده حرفهاي حاشيه اي راپيش كشيدند .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.


عليك سلام

البته منظور حقير ايجاد بحثي جدلي نبوده است.به نظرم امد شهيد مطهري
رحمت الله عليه بسيار ظريف به توهم اوليه و ريشه اي وهابيون پرداخته
است.مثلا توحيد در ذات بحثي اساسي و بسيار مهم براي محك خوردن موحدان
واقعي است.بواقع وهابيون بخاطر توهمات ريشه اي و عميق شان چنين هستند
كه ميباشند.انها به وحدت وجود بطور ذاتي و اساسي معرفتي ندارند و صرفا وحدانيت
پرستشي را فهم ميكند.به عبارتي درك عميق تر و ذاتي از توحيد ندارند و چون افكار و معرفت شان
ريشه هاي عميق تري ندارد بسادگي در ورطه توهمات مختلف ميافتند و به زمين و زمان
مشكوك ميشوند طوريكه اگر دقيق تر به انها نظري بياندازيم متوجه ميشويم اين دانه هاي
شرك در اعماق وجود خودشان ريشه دوانيده ! ولي چون ما انها را جاهل ميدانيم نميتوانيم
انها را مشرك بخوانيم چون حداقل در جهل خود صادقند.

ضمنا بنده ميدانم كه اينها بحث هاي مختلفي را مطرح ميكنند و بدون جوابي درست يه شاخه اي ديگر ميروند كه البته براي انها طبيعي است وليكن منظور اين تاپيك همانطور كه گفتم روشن كردن تاريكخانه اعماق وجود شرك الودگان جاهل و مقدس نماست و بحث ديگر هم ميتوان در كنار اين تاپيك
و تاپيك هاي ديگر ادامه پيدا كند.

ضمنا با عرض خسته نباشيد به شما و ديگر برادران كه از اسلام اولوالامري دفاع ميكنيد عرض ميكنم اين قوم تا چندي ديگر مجبور به سكوت و پذيرش سخنان حق و دوري از ظاهرگرايي مفرط و مقدس نمايي و ادعاهاي وهم الود خود خواهند بود و حرف اسلام ناب محمدي مخاطبان منصف و دورانديش و حق طلب را نهايتا به اميد حق پيدا خواهد كرد.


با ارزوي توفيق :smile07:
التماس دعا

امیر
Wednesday 2 November 2005, 03:00PM
با سلام خدمت سینا خان
و بقیه کاربران


البته شرك در
خالقيت به نوبه خود مراتب دارد كه بعضی از آن مراتب ، شرك خفی است‏
نه شرك جلی ، بنابراين موجب خروج كلی از جرگه اهل توحيد و حوزه اسلام‏
نيست .
اگر ممکن است فرق شرک خفی و جلی را بیشتر توضیح دهید !!!!و مصادق آن را بیان نمایید


ممنون

بچه با حال
Friday 3 March 2006, 11:49PM
مبحث خوب و مناسبي است . در اين تاپيك نيز مباحثي در مورد شرك وهابيان وجود دارد :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=4056

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=4075

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=4074