PDA

نمايش نسخه نهائي : قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ


علي ولي الله
Tuesday 25 October 2005, 08:52PM
با سلام خدمت دوستان اهلبيت عليهم السلام و لعنت خدا بر دشمنان آنان

پسران يعقوب عليه السلام به آن حضرت عرض كردند

قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ
گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم!» (97) يوسف

و حضرت يعقوب عليه السلام در جواب آنها فرمود :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
گفت: «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» (98) يوسف

حال سؤال اينست كه چرا آنها مستقيما نگفتند يا الله اغفر لنا ذنوبنا خدايا گناهان ما را بيامرز
و چرا حضرت يعقوب عليه السلام به آنها نفرمود كه از من نخواهيد براي شما طلب مغفرت كنم منكه نميتوانم نفع و ضرر را براي خودم جلب و دفع كنم چگونه دست بدامن شده ايد و مستقيما خدا را نميخوانيد بلكه فرمود بزودي براي شما طلب آمرزش ميكنم .

اگر توسل شرك بود چرا حضرت يعقوب عليه السلام آنان را از اين شرك بر حذر نداشت و چرا خداوند نفرمود كه اي يعقوب به پسرانت بگو دست بدامن تو نشوند و مستقيما از خود من بخواهند .

ياور
Wednesday 26 October 2005, 06:28AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب ولي الله اميدوارم خوب بخوانيد و خوي پاسخ گوييد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله

محمد مهدی 128
Wednesday 26 October 2005, 06:38AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب ولي الله اميدوارم خوب بخوانيد و خوي پاسخ گوييد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
یاور عزیز رجوع فرما ئید به مقاله معرفة الله قسمت 7توجه فرمائید :
ج: ***معرفة الله جل ّ جلاله ؛قابل مطالعه دوستان آل الله عزّ ذکره***
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم

بدنیست اشاره ای اجمالی به بعض عوالم محیط بر ناسوت ومُلک وارتباطاینها با یکدیگر شود .

عالمی که معمول ما انسانها آنرا درک می کنیم عالم مادّی مُلک است که داخل در ملکُوت است. ومُلک وملکُوت داخل درجبروت،وملک وملکوت وجبروت داخل درلاهوت،وملک وملکوت وجبروت ولاهوت داخل ومُحاط عالم صفات یاصفت وهمهاینها مُحاط(داخل، محدوده) عوالم بالاتر.

انسان وسایر موجودات زنده زمینی وقتی در رحم مادر وجنین بودند داخل این دنیا بودند نه خارج از آن.لذا وقتی متولّدشدند از بیرون از این دنیا داخل این دنیا نشدند.
همانطور که دنیا محیط برمادر ورحم او وجنین است؛برزخ هم محیط بر دنیاست، برزخ هنوز بهره ای از مادیت دارد،

وبرزخ مقدّمه ملکوت وبخشی از ملکوتست،لذا کسانی که می میرند فاصله زمانی یافاصله مکانی را طی نمی نمایند تا به برزخ برسند .بلکه برزخ همین جاست وماهم اکنون داخل برزخیم .لذا انسان بمحض از دنیا رفتن داخل بهشت برزخی خود یا نعوذ بالله داخل جهنم برزخی خود می شود.

لذا در سوره مبارکه یس آیه شریفه26بعد از شهادت مؤمن آل فرعون خطاب به اوشد قیل ادخل الجنّة...داخل بهشت شو.ودر سوره مبارکه نوح علی نبیناوآله وعلیه السلام آیه شریفه25مما خطیاتهم اغرقوا فاُدخلوا نارا....بخاطر گناهانشان غرق شدندپس داخل آتش شدند.

وبخاطر همین است که کسانی که چشم برزخی آنها بازشده درهمان جائی که هستند برزخ را می بینند.

لذا مولا امیر المؤمنین علیهالسلام درجواب جاثلیق که سوال کرد از رابطه دنیا و آخرت فرمود علیه السلام :الدنیافی الآخرة،والآخرة محیطة بالدنیا.بحارج30ص72،دنیا درآخرتست وآخرت محیط به این دنیاست.

آنچه درمُلک است در ملکوت هست ،امّاتمامی آنچه در ملکوت است در مُلکنیست.وآنچه در ملک وملکوتست در جبروتست، اماهر آنچه درجبروتست در ملک وملکوتنیست.وهمین طوراست عوالم پاین ترنسبت بعوالم بالاتر .

لذا ملکوت بروز وجلوه جبروتوعظموت است.وهمینطورجبروت جلوه لاهوت ،ولاهوت جلوه ونمایشگرصفت. ملکوت قدرتاست.

(روایاتی که می رساند قدرتملکوتست:بحارج1ص98،ج3ص317ح13،ج4ص143،ج25ص17و22و26،و. ...اختصاص ص244و...)

ودر ملکوتزمان معنی ندارد وملکوت احاطه بر همه أزمنه داردومعجزات انبیاء از ملکوتست.و ولایةمولا علیه السلام احاطه بهمه عوالم دارد احاطه ومحیط به همه نه محیط بر همه ،احاطهبه یعنی محیط بودن به همه ذرّات مُحاط.(7)

لذا قیّومیّت الهی ولایة مولاست.


یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 06:51AM
جناب ياور

از جواب شما استفاده ميشود كه توسل به زنده شرك نيست و زنده ميتواند در حاليكه مالك نفع و ضرر خود نيست خوانده شود اما توسل به كسي كه از دنيا رفته جايز نيست .

اما جواب شما اينست كه :
اولا اگر توسل بغير خدا شرك باشد فرق بين مرده وزنده نميكند زيرا زنده هم مثل مرده مالك نفع وضرر خود نيست تا چه رسد به ديگران و اين تفكيكي كه شما كرديد تفكيك غلطي است .
ثانيا ما مسلمانها معتقديم كه انسان مركب از روح وجسد است و با مرگ انسان نابود نميشود بلكه از نشئه اي به نشئه ديگر منتقل ميشود چنانكه خداوند متعال در قرآن كريم مرگ را امر وجودي معرفي ميكند نه عدمي آنجا كه ميفرمايد : الذي خلق الموت والحياة - خداي كه مرگ وزندگي را آفريد پس مرگ عدم الحياة نيست بلكه انتقال است .
ثالثا همه مسلمانها وقتي نماز ميخوانند خطاب به پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم ميگويند : السلام عليك ايها النبي ورحمة الله وبركاته كه اين خود ميرساند پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم صداي ما را ميشنود وگرنه مخاطب ساختن آن بزرگوار لغو وبيهوده بود .
رابعا حرمت وعدم حرمت يا جواز و عدم آنرا بايد از قرآن وسنت اخذ كرد ؛ شما لطف كنيد آيه اي از قرآن بياوريد كه در آن آيه آمده باشد كه ما حق نداريم به مردگان از انبياء وصالحين توسل كنيم .
خامسا اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بعد از مرگ هيچكاره شود پس معني حياة طيب كه خدا وعده كرده است چيست .
سادسا روايات معتبري در كتب شيعه وسني وجود دارد كه اصحاب وتابعين وعلماي بزرگ به پيامبر واهل البيت عليهم السلام بعد از رحلت آنها توسل كرده اند آيا شما حكم به مشرك بودن آنان ميكنيد .
سابعا زهر هم جامد است وبيروح اما وقتي ميخوريد شما را ميكشد در حالي كه زنده حساب نميشود .
ثامنا : شما در قرآن ميخوانيد كه خداوند به بني اسرائيل دستور داد كه گابي را بكشند و بعضي از قسمت هاي آنرا به بدن مقتول بزنند تا اينكه بحرف بيايد و قاتل خود را معرفي كند ؛ خوب گاو بني اسرائيل بعد از مردن بتواند به اراده خدا مرده اي را به حرف بياورد اما رسول اسلام بعد از مردن نتواند صداي كسي را بشنود ؛ آيا اين عجيب نيست .

موحد
Wednesday 26 October 2005, 07:47AM
باسلام خدمت حقيقت جويان
دراينجا مي خواهم براي كسانيكه معتقدنند ما انسانهاي گنهكار نمي توانيم مستقيم رو بسوي خدا كنيم وبدون هيچگونه واسطه اي از خدا طلب بخشش وآمرزش نماييم يعني ما لياقت آن را نداريم وبايد برويم افراد صالحي را پيدا كنيم وآنها را واسطه قراردهيم تا آنها بخاطر مقامي كه دارند از خدابخواهند كه خداوند از گناهان ما درگذرد!!!
يعني توسل به انبيا واوليا...داستان حضرت يونس را گواه بياورم برخلاف اين اعتقاد واين فكر منحرف!چرا كه داستانهاي قرآن براي پند واندرز وعبرت براي سايرين است...چنانكه مي دانيم حضرت يونس (ع) سالهاي درازي در ميان قومش تبليغ توحيد ويكتا پرستي ميكرد ولي قومش همچون ديگر امتهاي پيامبران كفر وعناد پيشه كرده بودند وايمان نمي آوردند تا اينكه حضرت يونس(ع) نااميد گشت واز خداوند براي قومش طلب عذاب نمود وبعداز آنيكه قوم را با علائمي به آمدن عذاب وعده داد از شهر خارج شد ودر كوه منتظرعذاب الهي گرديد.قوم او بعداز مدتي با مشاهده علائم وعده داده شده پي به صدق گفتار پيامبرشان بردند وهمگي پشيمان شده ورو به درگاه الهي اورده توبه كردند وايمان آوردند.روز موعود چون رسيد حضرت يونس ديد كه از عذاب خبري نشد عرض كرد پروردگارا چه شد عذاب نيامد وخداوند پاسخ پيامبرش را در آيه 98 سوره مباركه يونس چنين فرموده:
فلولا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لمآ آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاة الدنیا ومتعناهم الی حین
پس چرا هيچ دهي نبود كه ايمان آورد وايمانش نفع دهد جز قوم يونس زمانيكه ايمان آوردند برطرف كرديم از ايشان عذاب خواري را در زندگي دنيا وتا مدتي ايشان را بهره داديم.
حضرت يونس با شنيدن اين خبر ناراحت شد وبسوي قوم خود نرفت وبه حالت قهر بسمت دريا روان شد ودر آنجا سوار كشتي گرديد در ميان دريا كشتي دچار طوفان شد وبراساس رسم آن روزگار كه معتقد بودند در اينگونه مواقع گنهكاري بايد در ميانشان باشد كه چنين دچار طوفان شده اند قرعه كشيدن واتفاقا نام يونس درآمد واورا گرفته به دريا افكندند.خداوند دراين باره در سوره مباركه صافات آيات 140 تا 146 چنين ميفرمايد:
وان یونس لمن المرسلین اذ ابق الی الفلک المشحون فساهم فکان من المدحضین فالتقمه الحوت وهو ملیم فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون
وبتحقيق يونس از پيمبران مرسل است.هنگامي كه گريخت سوي كشتي پرشده.پس قرعه زدند واز مغلوبين وانداخته شدگان گرديد.پس اورا آن ماهي فروبرد وبلعيد در حاليكه او ملامت كننده بود.پس اگر او از تسبيح گويان نمي بود.مسلما مي ماند درشكم ماهي او تا روزي كه برانگيخته وزنده شوند....
همانطور كه ملاحظه فرموديد خداوند اورا مجازات فرمود واگر اوتوبه نمي كرد اورا تا روز قيامت در شكم ماهي زنداني مي فرمود ودر سوره مباركه انبياءآيه87و88 مي فرمايد:
وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له ونجیناه من الغم وکذلک ننجی المومنین
وذاالنون(يونس) را بيادآوروقتيكه بحال غضب روانه شد پس گمان كرد كه تنگ نمي گيريم براو پس در تاريكي ها ندا كرد كه نيست خدائي جز تو منزهي تو براستيكه من از ستمكارانم .پس او را اجابت كرديم واز غصه او را نجات داديم وبدينگونه نجات مي دهيم مومنين را.
حال سئوال اينجاست چرا قوم يونس بعد از آنيكه پشيمان شدند بسوي پيامبر نرفتند تا از او بخواهند كه او واسطه شود تا خدا آنها را ببخشد؟؟!!وخداوند درخواست آنان را بي واسطه پذيرفت! وداين ميان حتي پيامبرش را هم چون بي صبري كرده بود عذاب كرد!!...لطفا معتقدين به توسل پاسخ دهند؟؟؟

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 09:32AM
جناب موحد نما

با اين داستان و برداشتي كه جناب شما از آن كرده ايد قرآن را در مقابل قرآن قرار داده ايد .

اگر توسل به انبياء و صالحين شرك بود چرا حضرت يعقوب عليه السلام پسرانش را از آن منع نكرد و چرا خداوند بعد از اين داستان نفرمود كه پسران يعقوب مرتكب شرك شدند و نعوذ بالله يعقوب عليه السلام هم شرك آنها را با گفتن سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ امضا كرد

موحد
Wednesday 26 October 2005, 10:54AM
برخی از كسانيكه معتقد به توسل هستند به اولاد يعقوب استناد می كنند كه نزد يعقوب رفتند و گفتند: ”پدر برای ما طلب آمرزش كن“ و می گويند پس اشكال ندارد ما نزد مردگان برويم و بگوئيم برای ما طلب آمرزش كنند. در جواب بايد گفت كه آنگاه كه اولاد يعقوب نزد او رفتند و به او گفتند برای ما طلب آمرزش كن در آنوقت يعقوب زنده بود و آنها می ديد و صدای آنها را می شنيد وليكن در زمان ما انبياء زنده نيستند و مرده هستند و ارواحشان در بهشت برزخی است و از دنيای ما غافل هستند. خداوند در آيه 30 سوره زمر خطاب به رسول اكرم(ص) می گويد: ”تو می ميری و آنها نيز خواهند مرد“ پيامبران قبل از محمد(ص) همگی مرده بودند و محمد(ص) نيز طبق اين آيه و برخی آيات ديگر اكنون مرده است و از ما خبری ندارد و صدا زدن آنها الهه گرفتن و شرك ميباشد
اينكه كسي برود بسوي پدر يا مادر يا بزرگي وبه او بگويد براي من دعا كن واز خدا بخواه گناهان من را بيامرزد اين جاي هيچ اشكالي نيست وامر پسنديده هم هست ولي اينكه به قبر يا ضريح ويا مجسمه افرادي كه از اين جهان رفته اند متوسل شويم اين كار شرك است!

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 11:11AM
اولا اگر توسل شرك باشد به زنده و مرده شرك است
و ثانيا چطور شد كه در رد قبلي قوم حضرت يونس را ستودي كه به پيغمبرشان متوسل نشدند و حالا از فرزندان يعقوب عليه السلام دفاع ميكني كه به زنده توسل كردند
و ثالثا اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نميشنود چرا تمام مسلمانان در هر نماز به او سلام ميكنند و ميگويند السلام عليك .......... .
و رابعا يك آيه از قرآن بياور كه خدا فرموده باشد پيامبر بعد از مرگش نميشنود
و خامسا صحابه و تابعين و علماي بزرگ اهل سنت كه بعد از مرگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به آنحضرت توسل كردند آيا همه مشرك نبودند و به اندازه شما فهم و درك نداشتند ؟ .

alibitaraf
Wednesday 26 October 2005, 12:26PM
دوست عزيز علي ولي الله

اگر استدلال شما اين است زيرا در آيه گفته كساني كه به خود ظلم ميكنند بايد پيش رسول بروند و رسول هم بايد براي آنها طلب استغفار كند.سپس شما هم از اين به بعد پيش رسول و در حال حاضر مرقد رسول (زيرا كه رسول زنده نيست و مرقدش نماينده اوست) و ساير مقدسين رفته تا كه براي شما طلب استغفار كنند در حقيقت نوعي تحريف قرآن است.

[4:64] وما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما

[4:64] ما هيچ رسولي را نفرستاديم، جز آنكه مطابق با خواست خدا از او اطاعت شود. اگر آنها هنگامي كه به نفس خويش ستم كردند، نزد تو آمده بودند و از خدا طلب بخشش مى كردند و رسول براي آمرزش آنها دعا مى كرد، خدا را آمرزنده و مهربانترين مى يافتند.


شما هنوز توجه نكرده ايد كه معني آيه آن نيست كه شما ميخواهيد. واقعا چطوري خدا بعد از يكتاپرستي دوباره امر به بت پرستي ميكند و فقط بتها را عوض ميكند. بطوريكه مجسمه جاي خود را به مقبره رسول و مقدسين ميدهد!!
مگر آن مجسمه ها هم كه در كعبه بودند نماينده آدمهاي صالحي نبوده اند . هنوز توجه نكرده ايد كه مردم دنيا هيچوقت از آدم بد مجسمه نميسازند. بلكه در طول تاريخ هميشه تمام بتهاي داخل خانه كعبه و جاهاي ديگر از آدمهاي صالح و خوب ساخته شده بودند. واقعا حيله شيطان خيلي كارا است.

اگر آيات قبل و بعد از 4:64 را نگاه كنيم ميبينيم كه موضوع راجع به عده اي است كه رسول را اذيت كرده بودند و قضاوت پيش كسي غير از رسول برده بودند. خدا هم به آنها ميگويد كه اگر آنها پيش رسول ميامدند و از خدا طلب مغفرت ميكردند و رسول هم از خدا براي آنان طلب مغفرت ميكرد خدا را آمرزنده و مهربان مييافتند.زيرا كه آنان به رسول خدا اعتماد نكرده بودند و قضاوت پيش كسي ديگر برده بودند. در اول آيه هم خداي مهربان ميگويد كه ما هيچ رسولي نفرستاديم جز آنكه مطابق خواست خدا از او پيروي شود (نه اينكه بت شود و به او توسل شود).

[63:5] واذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رءوسهم ورايتهم يصدون وهم مستكبرون

[63:5] هنگامي كه به آنها گفته مي شود: "بياييد تا رسول خدا براي آمرزش شما دعا کند." با تمسخر سر خود را برمي گردانند و مي بيني كه ديگران را بازمي دارند و متكبرانه رفتار مي کنند.


همانطور كه پسران يوسف پدرشان را اذيت كردند و بعد پيش پدر آمدند گفتند : "اي پدر ما، براي آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بوديم."

[12:97] قالوا يابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خطءين

[12:97] گفتند: "اي پدر ما، براي آمرزش ما دعا کن؛ ما واقعاخطاکار بوديم."


همه ما مادرمان براي ما دعا ميكنند.شما وقتي مادرت را اذيت كني مادرت به تو چه ميگويد؟ زماني كه مادرت آثار پشيماني درتو مشاهده كند ميگويد پسرم و يا دخترم من به جز سلامتي تو از خدا چيزي ديگر نميخواهم. اين يك نوع طلب استغار است از خداي مهربان از طرف مادرت براي تو.

شما وقتي در خيابان به كسي تنه ميزني. در اين حالت به طرف ميگوييد ببخشيد. دوست داريد طرف به تو چه بگويد ؟مطمئنا اگر بگويد خيلي خوب بخشيدم به شما برميخورد. اگر طرف مغرور نباشد در جواب ميگويد خدا ببخشد.اين دعايي است از طرف او براي تو و اين هيچگونه منافاتي با قرآن ندارد. زيرا كه ما ميتوانيم براي هر كسي دعاي خير انجام ميدهيم. زيرا كه بخشش در اصل از طرف خداست.همه بخششها از طرف خداست. در دادگاه هم كه ميخواهند تو را قسم دهند به خدا قسمت ميدهند زيرا در اصل همه پيمانها و بخششها از طرف خداست.

[47:19] فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين والمؤمنت والله يعلم متقلبكم ومثوكم

[47:19] بدان كه: "خداي ديگري در كنار خدا نيست،"* و براي گناهانت و گناهان تمام مردان و زنان باايمان طلب آمزرش كن. خدا از تصميم ها و سرنوشت نهايي شما كاملا آگاه است.


اما آيه وسيله :

[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون

[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.


شما ميفرماييد خدا خودش گفته وسيله بجوييد شما هم وسيله جوييدي و پيامبر و امامان را وسيله قرار ميدهي و از آنان طلب كمك ميكني. در جواب بايد گفت كه خدا گفته وسيله بجوييد نگفته وسيله را بخوانيد. مثلا در آيه زير خداي مهربان فرموده كه بوسيله نماز و صبر كمك بخواهيد.

[2:153] يايها الذين ءامنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصبرين

[2:153] اي كساني كه ايمان داريد، از طريق صبر و نماز كمك بجوييد. خدا با كساني است كه صبورانه استقامت مي ورزند.


خدا ميفرمايد كه بوسيله نماز و صبر كمك بخواهيد. نماز و صبر وسيله هستند. چطوري؟ شما نميتوانيد كه نماز و صبر را بالاي طاقچه بگذاري و بعد از مدتي بخوري! هر چيزي استفاده اي دارد. نماز براي خواندن و اقامه كردن است . صبر هم يعني صبر. پيامبر هم وظيفه اش ابلاغ قرآن بود ! شما نميتوانيد بگوييد كه اي نماز كمكم كن بلكه نماز را بايد به جا آوري. همانطور هم براي پيامبر . شما نميتوانيد بگوييد اي پيامبر كمكم كن. بلكه پيامبر آمده كه به حرفهايش گوش كني نه اينكه از او طلب كمك كني به جاي خدا. پيامبر چه كمكي به شما ميتواند بكند غير از اينكه به رسالتش عمل كني!حساب و كتاب دست خداست نه پيامبر. آيا غير از اين است؟

[5:99] ما على الرسول الا البلغ والله يعلم ما تبدون وما تكتمون

[5:99] تنها وظيفه رسول رساندن پيام است و خدا هرچه را آشكار كنيد و هرچه را پنهان نماييد، مي داند.

[13:40] وان ما نرينك بعض الذي نعدهم او نتوفينك فانما عليك البلغ وعلينا الحساب

[13:40] اگر آنچه را که به آنها وعده مي دهيم، به تو نشان دهيم يا زندگي تو را پيش از آن به پايان برسانيم، تنها ماموريت تو رساندن (پيام) است. اين ما هستيم که به حسابشان رسيدگي خواهيم کرد.


[6:52] ولا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشي يريدون وجهه ما عليك من حسابهم من شيء وما من حسابك عليهم من شيء فتطردهم فتكون من الظلمين

[6:52] و آنان را كه روز و شب پروردگار خود را مى خوانند و خود را فقط به او اختصاص مي دهند، از خود دور نكن. نه تو مسئول حساب آنها هستي و نه آنها مسئول حساب تو. اگر آنها را طرد كني، از ستمكاران خواهي بود.


همانطور كه ميدانيم پيامبران وسيله هدايتند نه جوابگوي دعاهاي مردم.هر وسيله اي كاربردي دارد. پيروان حديث هنوز نميدانند كه هر وسيله اي استفاده اي و وظيفه اي دارد. رسول وظيفه اش مشخص است اين مساله خيلي ساده است. بنابراين پيامبر محمد وظيفه اي داشت كه آن را انجام داد و آن هم آوردن قرآن بود. پيامبر محمد نميتواند در روز جوابگوي ميليونها نفر با زبانهاي مختلف در اقصا نقاط جهان باشد.اين صفت فقط مخصوص خداست. قائل شدن چنين صفتي به بهانه توسل ويا شفاعت و يا استغفار براي كسي ديگر غير از خداوند شرك محض است. در حقيقت شرك يعني همين. اين حيله شيطان است براي گمراه كردن مردم.
شما اگر در طلب كمك از پيامبر و ائمه اصرار داريد بفرمائيد راه باز است و جاده دراز. ولي انتظار ميرود كه دلايل محكم براي عقايد خود داشته باشيد .

mahdi1113
Wednesday 26 October 2005, 12:38PM
من در ابتدای بحث نبودم اما میدانم که پیامبر برای مبارزه با توسل آمد ، چون اهالی مکه به الله اعتقاد داشتند ولی به سنگ و چوب و روح و فرشته و .... متوسل میشدند و مدارک اثبات این مطلب را انشاءالله متعاقباً خواهم گفت و میدانم که دوستان پاسخی خواهند داد پس جواب این سوال را نیز بدهند که خداوند میفرماید " قل انّی قریب " منظور چیست ؟
با تشکر قبلی م-ح

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 12:57PM
قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

اولا : آيه مباركه دليل بر جواز توسل است .
ثانيا : پيامبر براي نفي شرك و بت پرستي آمد نه براي نفي توسل .
ثالثا : شما آيه يا حديثي بياوريد كه در آن گفته شده باشد لا تتوسلوا توسل نكنيد .
رابعا : معني اني قريب قرب خدا به عباد است نه قرب عباد به خدا و خداوند به همه حتي به فرعون هم قريب است ولي اين مطلب نافي توسل نيست زيرا كه گاهي عبد در اثر گناه بين خود و خدا فاصله ايجاد ميكند
و اينجا نياز به توسل دارد تا كسي كه مقرب درگاه خداوند است شفاعت او را كند كه قرآن كريم هم اين قضيه را نفي نكرده بلكه اثبات نموده است .

سینا 555
Wednesday 26 October 2005, 12:58PM
اولا اگر توسل شرك باشد به زنده و مرده شرك است
و ثانيا چطور شد كه در رد قبلي قوم حضرت يونس را ستودي كه به پيغمبرشان متوسل نشدند و حالا از فرزندان يعقوب عليه السلام دفاع ميكني كه به زنده توسل كردند
و ثالثا اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نميشنود چرا تمام مسلمانان در هر نماز به او سلام ميكنند و ميگويند السلام عليك .......... .
و رابعا يك آيه از قرآن بياور كه خدا فرموده باشد پيامبر بعد از مرگش نميشنود
و خامسا صحابه و تابعين و علماي بزرگ اهل سنت كه بعد از مرگ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به آنحضرت توسل كردند آيا همه مشرك نبودند و به اندازه شما فهم و درك نداشتند ؟ .



سلام علي ولي الله


خيلي با حال گفتيد:smile39: .اينها تمام حرفهاي خودشون از تضاد و مغلطه پراست برادر;)

موحد
Wednesday 26 October 2005, 01:11PM
جناب علي بيطرف
همانطوريكه پيامبر گرامي نتوانستند مشركين را قاع كنند كه دست از غير خدا بردارند وبه توحيد خالص روي آورند اينها نيز مانند آن مشركان تا دلتان بخواهد توجيه خواهند كرد عقايدشان را

صبح
Wednesday 26 October 2005, 01:19PM
جناب علي بيطرف
همانطوريكه پيامبر گرامي نتوانستند مشركين را قاع كنند كه دست از غير خدا بردارند وبه توحيد خالص روي آورند اينها نيز مانند آن مشركان تا دلتان بخواهد توجيه خواهند كرد عقايدشان را
شما تهمت هاتو بزن ، فتنه هات رو هم بكن ! ولي سر پر صراط چنان بزنيم پس كلت كه با سر سقوط كني تو جهنم ! :smile55:

يخدعون الله و الذين آمنو و ما يخدعون الا انفسهم و لا يشعرون !

موحد
Wednesday 26 October 2005, 01:33PM
وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿ وَاِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ اَعْدَاء وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ.

<<وکیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی راکه اجابت نمیکند اورا تاقیامت

وآنان از دعا وخواندن ایشان غافلند.وچون مردم محشور شوند دشمنان ایشان گردند

وبعبادت ایشان کافرند.>>

وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ اَشْرَکُواْ مَکَانَکُمْ اَنتُمْ وَشُرَکَآوُکُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَکَآوُهُم مَّا کُنتُمْ اِیَّانَا تَعْبُدُونَ ﴿ فَکَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اِن کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ.

<<وروزی که همه ایشان را محشور سازیم سپس به کسانیکه مشرک شدند می گوئیم شما وشریکانی که قائل شدید برجای خود باشید پس میان ایشان جدائی میافکنیم وشریکان ایشان گویند شما مارا نمی پرستیدید. خداوند بین ما وشما برای شهادت کافی است براستی که ما از عبادت شما غافل بودیم.>>
وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ ﴿ان تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ.

<<...وآنان را که غیر از خدا می خوانید مالک پوست هسته خرمائی نیستند.اگر بخوانید شا ن د عای شمارا نشنوند واگر بشنوند جوابتان ندهند وروز رستاخیز شرک شمارا انکار کنند وکسی مانند خدای آگاه تورا خبر ندهد>>

صبح
Wednesday 26 October 2005, 01:38PM
بخاري از عبدالله بن عمر و او از پيامبر (ص)‌نقل كرده است كه در توصيف خوارج فرموده است :‌خوارج آياتي را كه درباره كافران فرود آمده است بر مؤمنان تطبيق مي‌كنند . و نيز در روايتي از ابن عمر آمده است كه آن حضرت فرمورد :‌«بيشترين چيزي كه در مورد امت خويش از آن بيم دارم مردي است كه قرآن را تاويل مي‌كند و آن را در غير جايگاه خودش قرار مي‌دهد »

mahdi1113
Wednesday 26 October 2005, 01:42PM
اقاي موحد خيلي آماده اي تبريك ميگم ، اما به دوستان ديگه عرض ميكنم اگر مدرك آوردم كه مشركان زمان پيامبر به سنگ و چوب و روح و فرشته و متوسل ميشدند شما قبول ميكنيد ؟

صبح
Wednesday 26 October 2005, 01:57PM
اقاي موحد خيلي آماده اي تبريك ميگم ، اما به دوستان ديگه عرض ميكنم اگر مدرك آوردم كه مشركان زمان پيامبر به سنگ و چوب و روح و فرشته و متوسل ميشدند شما قبول ميكنيد ؟
جناب مهدي ... اولا خوش آمديد :) ثانيا عصباني شوم ... نمي دانم چرا شماها نمي فهميد و هي تكرار مي كنيد ؟‏

ما مسلمانيم ... آنها مشرك ، ما هيچ چيز را مستقل از الله نمي‌دانيم ، مشركين بت را نماد و شريك الوهيت مي دانند ...

الاعمال بالنيات ، مهم اين است كه نيت كسي كه عملي انجام مي دهد ، شرك باشد يا ايمان ... و شما نمي توانيد به (نيت) ها زور بگوئيد !

نمي دانم شما تهمت را گناه نمي دانيد كه اينگونه تهمت هاي اساسي مي زنيد ؟

alibitaraf
Wednesday 26 October 2005, 02:07PM
دوست عزيز صبح :

يك مساله باقي ميماند و آن اين است كه يا شما دلايلي از قرآن داريد كه طلب كمك از پيامبر و ائمه را مشروع ميداند و يا اينكه شما ميخواهيد همچنان عقايد خود را داشته باشيد . اگر ميخواهيد طبق قرآن عمل كنيد قرآن در مورد وسيله آن را ميگويد اما اگر ميخواهيد كه طبق عقايد خود عمل كنيد خواهشمندم پاي قرآن را وسط نكشيد زيرا اين آيات اهداف شما را برآورده نمي كند . اگر هم ميخواهيد كه هر كس به شما گفت فقط از خدا طلب كمك كنيد وهابي بناميدش اشتباه ميكنيد زيرا تعداد زيادي از شيعيان وجود دارند كه فقط از خدا طلب كمك ميكنند و من خود آنان را ميشناسم و با هم دوستيم و وهابي هم نيستند حتي اين افراد با وهابيت هم آشنا نيستند. بنابراين اگر ميخواهيد جلو اين تفكر را بگيريد بايد چاره اي ديگر بينديشيد زيرا اين روش كارا نيست و در حقيقت هيچ آدم عاقلي از يكتا پرستي بدش نميايد. دوست عزيز فكر نكنيد همه شيعيان مثل تو فكر ميكنند نخير اينطوري نيست ما همه بندگان خداييم بنابراين آدم عاقل از يكتا پرستي بدش نميايد. اما اگر بعضي گروهها از وهابيها مثل طالبان و بن لادن و ... از اين مورد در تاريخ براي سركوب ديگران استفاده كرده اند در حقيقت نميتوان اشكال را بر عقيده گرفت زيرا كه اين هميشه حيله شيطان بوده است . زيرا شيطان از طريق عده اي يكتاپرستي را خراب ميكند تا كه ديگران قبولش نكنند.همانطور كه شيطان قبل از كشف معجزه 19 از طريق بهائيها آن را بدنام كرد و اين حيله شيطان بود.
شيطان قسم خورده است كه اكثريت را گمراه كند. به همين خاطر خداي مهربان كتاب نازل ميكند تا كه ما خود را با آن ميزان كنيم. حالا اگر شما ميخواهيد طبق قرآن عمل كنيد خيلي خوب است و مطمئنا هدايت خواهيد شد . اما اگر ميخواهيد كه صرفا وهابيت را بكوبيد خواهشمندم كه مسائل يكتاپرستي را بيخيال شو و به جنبه هاي ديگر وهابيت بپرداز. زيرا در حقيقت دست روي نقطه حساسي گذاشته ايد و حتي شيعيان و دوستان خود اين رويه را از تو قبول نميكنند.براي نمونه امير كه خود شيعه است و اين رويه را نميپسندد.
اما اگر ميخواهيد كه طبق گذشتگان خود عمل كنيد بفرمائيد راه باز است كسي جلو شما را نگرفته است. بفرمائيد از عقايد قبلي خود تقليد كنيد. اين رسم روزگار بوده است.
دوست عزيز شما چي فكر ميكنيد؟ مگر آيه نخوانده اي ميگويد كه از دين آبا و اجدادي پيروي نكنيد!!؟
فكر ميكنيد همين كه اسم شما مسلمان است ديگر اين آيه در مورد من و تو نيست و فقط مربوط به مجسمه پرستان بوده است.اگر اينطوري فكر ميكنيد بايد عرض كنم كه شما حتي به ساده ترين آيه قرآن كه همانا عبرت گرفتن از گذشتگان خود است عمل نميكنيد پس خواهشمندم ديگر حرف از قرآن نزنيد.از اين به بعد نگوييد قرآن اينجوري ميگويد بلكه بگوييد ما اينطوري ميگوييم شايد شما چيزي را ميداني كه ما نميدانيم!
در عوض بگو : ""قرآن كافي نيست و بدون احاديث نميتوان قرآن را فهميد و بزرگترهاي ما خيلي بيشتر قرآن را ميفهمند و ما به آنها بيشتر اعتماد ميكنيم و ما طبق تفاسير بزرگانمان از قرآن عمل ميكنيم!""

خدا نگهدار

موحد
Wednesday 26 October 2005, 02:08PM
مشرکین مکه همه توحید در ذات وافعال خدا را قبول داشته اند
درسوره عنکبوت آیات 61و63 میفرماید:

وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ

وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَحْیَا بِهِ الْاَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ

<<واگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها وزمین را خلق کرده وخورشید وماه را که مسخر نموده؟البته خواهند گفت الله پس بکجا سر گردانند.>>

<<واگر از آنان بپرسی که از آسمان آبی نازل کرد که زمین را پس از موات بودنش احیا کند؟البته خواهند گفت خدا بگو الحمد الله بلکه بیشترشان بی خردند.>>
یا در سوره زخرف آیه 87 میفرماید:
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ
<<واگر از ایشان سئوال کنی چه کسی ایشان را خلق کرده البته می گویند خدا پس بکجا برده میشوند.>>
البته نمونه های عملی آن هم بوده مانند اینکه بعضی نام فرزندانشان را عبدالله می گذاشتند پس الله را می شناختند!ولی مهمترین مشکل آنان عبادت غیر خدا بود که اتفاقاخود آنها این اعمال را عبادت نمی دانستند وآنرا وسیله تقرب بخدا ویا شفیع نزد خدا می پنداشتند.کارهای آنان عبارت بود ...خواندن واستمداد طلبیدن از غیر خدا کسانیکه از دنیا رفته بودند از انبیا واولیا وصالحین ومجسمه های آنهارا بعنوان سمبل نگاهداشته وآنان را تقدیس میکردند.سوره زمر آیه 3 میفرماید:

اَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ اِلَّا لِیُقَرِّبُونَا اِلَی اللَّهِ زُلْفَی اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ اِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ

<<آگاه باش دین خالص فقط برای خداست وآنانکه اولیائی غیراز خدا گرفته اند بعنوان

اینکه عبادتشان نمی کنیم مگر برای آنکه مارا بسوی خدا نزدیک کنند محققا خدا بین

ایشان در آنچه اختلاف میکنند حکم میکند.محققا خدا هدایت نمی کند کسی را که

دروغگوی نا سپاس است.>>

alibitaraf
Wednesday 26 October 2005, 02:29PM
شما آيه يا حديثي بياوريد كه در آن گفته شده باشد لا تتوسلوا توسل نكنيد .


[46:5] ومن اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الى يوم القيمة وهم عن دعائهم غفلون

[46:5] کيست گمراه تر از آنان که كساني را در کنار خدا مي خوانند که آنها تا روز رستاخيز نتوانند پاسخشان دهند، و آنان از دعاي آنها به کلي بي خبرند؟

اگر بيخبرند پس چطوري جواب شما را ميدهند؟

صبح
Wednesday 26 October 2005, 02:32PM
جناب علي بيطرف

(بدعت مخالفت با توسل) از ابن تيميه و پيرو او (محمد بن عبدالوهاب) است ، و الا ريشه اي در سنت و دين پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ندارد و قبل از آنان نيز كسي در تاريخ چنين انحرافي ايجاد نكرده است ، آنها خود خواسته اند به نفاق آياتي كه در مورد مشركين است به مؤمنين نسبت دهند و چه نفاق و بدعتي از اين آشكار تر . آدم خوش منطق دهها بار تكرار لازم ندارد ، و لازم ندارد كه دهها بار جواب بشنود ، همانطور كه عرض كردم اشتراك بين ماندن وهابيون سعودي ، و انحراف دين از سوي جبهه كفر كه باعث مي شود اينچنين برداشتهاي شخصي رواج پيدا كند ، باعث شده است تا چنين جبهه اي بر عليه حقانيت دستورات مسلم اسلامي تشكيل شود .

شما هيچگاه پاسخ عملكرد پيامبر و آل بيت او را در تائيد و عمل به توسل نداديد ، بلكه از ايشان رد شده و به برداشت‌هاي غلط ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب تن در مي دهيد كه مشخصتا ربطي به دين ندارد.لذا از شما خواهشمندم بجاي قرقره بيهوده كلام به سنت پيامبر رجوع فرمائيد و نه سليقه شخصي اين شيعه يا آن سني !‌

حق جو
Wednesday 26 October 2005, 02:36PM
دوست عزيز وهابي جناب موحد ( رهنما )
اگر تشيع چيز بديه چرا رئيستون مصطفي طبا طبايي اظهار تشيع مي كنه ؟؟

اگر مصطفي طبا طبايي واقعا شيعست چرا تو كه نوكر شماره يكش هستي دائما به مقدسات شيعيان توهين مي كني؟؟!!

جاسوس دو جانبه بودن و حقوق گرفتن همزمان از عربستان و ايران!!!!
اگر شرك گناه بزرگي است و خدا آنرا نمي بخشد تكليف ابوبكر و عمر كه هر كدام چهل سال بتهاي هبل و عزي و لات را پر ستيدند و هر روز به اينها سجده كرده اند چه مي شود ؟؟!!

mahdi1113
Wednesday 26 October 2005, 03:04PM
كاري كه غلط است و توصيه به عدم انجام آن شده چه فرقي ميكند كه با چه نيتي باشد، همان زمان پيامبر نيز نياتشان خدايي بود منتها دست از عقايد آبا و اجداديشان بر نميداشتند . من به دوستان پيشنهاد ميكنم كه براي روشنتر شدن حقايق از استدلال منطقي استفاده كنيم و فعلاً به آيه و حديث مراجعه نكنيم و متاسفانه من تا شنبه نميتوانم دوستان را همراهي كنم و آنموقع انشاءالله با استدلال منطقي حضور خواهم يافت ، دوستان را نميدانم ولي من خودم سيد هستم و بارها داوطلبانه در جبهه ها حضور يافتم و دو بار نيز مجروح شده ام و هيچ سر و سري هم با وهابيها ندارم فقط فرض براين گرفتم كه ممكن است عقايد پدرانم كاملا درست نباشد و شروع به تحقيق ونگاهي واقع بينانه به دين و دنيا كردم ، اميدوارم كه همتان سعه صبرداشته و بدانيد كه خدا كمك كننده حقيقت جويان است موفق باشيد. س-م-ح

alibitaraf
Wednesday 26 October 2005, 03:24PM
شما هيچگاه پاسخ عملكرد پيامبر و آل بيت او را در تائيد و عمل به توسل نداديد ، بلكه از ايشان رد شده و به برداشت‌هاي غلط ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب تن در مي دهيد كه مشخصتا ربطي به دين ندارد.لذا از شما خواهشمندم بجاي قرقره بيهوده كلام به سنت پيامبر رجوع فرمائيد و نه سليقه شخصي اين شيعه يا آن سني !

دوست عزيز صبح :

من فقط از خداي يكتاي توانا طلب كمك ميكنم از هيچ احدالناس ديگري طلب كمك نميكنم حتي اگر در كتب حديث هم آمده باشد. زيرا كه كتاب آسماني من قرآن است. اما اينكه گفتي رويه امامها چطوري بوده است بايد عرض كنم كه اگر امامها حالا زنده بودند حتما از آنان ميپرسيدم.
دوست عزيز امامها هم بايد طبق قرآن عمل ميكردند . حتي پيامبر هم ميبايست طبق قرآن عمل ميكرد.

دوست عزيز مشكل ما به همين سادگي حل نميشود زيرا من معتقدم هر عقيده اي با قرآن مخالف باشد را بايد دور انداخت حالا ميخواهد از پيامبر روايت شده باشد يا از ائمه روايت شده باشد .
اما مشكل بزرگتري هم وجود دارد و آن هم اين است كه شما فكر مكينيد نوشته هاي داخل حديث و سنت از پيامبر و ائمه هستند واما نطر من چيز ديگري است و آن هم اين است كه اين نوشته ها ايده هاي گذشتگان ماست كه به پيامبر و ائمه نسبت داده اند.

حالا شما خود مختاريد از قرآن پيروي كنيد يا از شايعات گذشتگان ما در مورد پيامبر !

اگر قرآن را به عنوان ملاك و ميزان قبول داري تا به بحث ادامه دهيم ولي اگر اين مطلب را قبول نداري از ادامه بحث معذورم.

خدا نگهدار

صبح
Wednesday 26 October 2005, 03:34PM
جناب علي بيطرف ،

استعانت از خداي تبارك و تعالي ، هيچ تناقضي با استعانت از رسول الله و آل او و مومنين ديگر ندارد ، كه اگر قرار باشد وجود ماوراء الطبيعة را نفي كنيم ، براحتي مي‌توانيم خدا را نيز كفر بورزيم .

شما مختاريد هر نظري داشته باشيد اما اجازه تحميل نظر خود به ديگران و تهاجم به آنان بواسطه مشرك دانستن ايشان را نداريد كه اين گناهي است مشخص .

توسل منطق آشكاري از قرآن و اهل بيت ( دو وزنه يادگار پيامبر) دارد ، و همانطوري كه قرآن به ما رسيده است ، اين احاديث هم به ما رسيده است و شما نمي‌توانيد كوركورانه قسمتي از دين را بپذيريد و قسمت ديگر را نفي كنيد كه چنين روشي در قرآن به شدت مذموم و ملعون است !‌

صبح
Wednesday 26 October 2005, 03:48PM
كاري كه غلط است و توصيه به عدم انجام آن شده چه فرقي ميكند كه با چه نيتي باشد، همان زمان پيامبر نيز نياتشان خدايي بود منتها دست از عقايد آبا و اجداديشان بر نميداشتند . من به دوستان پيشنهاد ميكنم كه براي روشنتر شدن حقايق از استدلال منطقي استفاده كنيم و فعلاً به آيه و حديث مراجعه نكنيم و متاسفانه من تا شنبه نميتوانم دوستان را همراهي كنم و آنموقع انشاءالله با استدلال منطقي حضور خواهم يافت ، دوستان را نميدانم ولي من خودم سيد هستم و بارها داوطلبانه در جبهه ها حضور يافتم و دو بار نيز مجروح شده ام و هيچ سر و سري هم با وهابيها ندارم فقط فرض براين گرفتم كه ممكن است عقايد پدرانم كاملا درست نباشد و شروع به تحقيق ونگاهي واقع بينانه به دين و دنيا كردم ، اميدوارم كه همتان سعه صبرداشته و بدانيد كه خدا كمك كننده حقيقت جويان است موفق باشيد. س-م-ح
بر خلاف ادعاي وهابيون پيرو ابن تيميه كه اين نظر شخصي را با زور و تكرار و دگنك بر پيروان خود مي‏چپانند ، توسل يك دستور كاملا اسلامي و بر آمده از سنت پيامبر است . و اينكه شما چند آيه در مورد مشركين را بر مؤمنين وفق دهيد نشان آشكار چهره واقعي شماست .

اصل در سنت پيامبر اين بوده كه توسل به نيت تقرب الي الله صحيح است . حالا شما مي‏آئيد مي گوئيد كساني كه توسل به خدا مي‏كنند مشركند و تهمت مي‌زنيد قصد تقرب الي الله الواحد ندارند . مساله زور زدن وهابيها به همين سادگي و كوچكي است كه با كش دادن و وقت تلف كردن قصد ( تثبيت حاكميت متزلزل خود و اربابان مستكبر را دارند) نه چيز ديگر . اين خبط و تزوير مطرح است ... نه اصل خداپرستي و وحدانيت الله كه همه مسلمانان به آن معترفند . حال عده اي باشند كه فريب اين نوع تزويرهاي متناقض با سنت پيامبر را خورده اند ، مساله نيست كه اصل اين حركت از سوي وهابيون است كه با اين رفتار منافقانه رخنه اي براي نفوذ دشمنان اسلام و يهود و كفار گشوده اند .

دين آن نيست كه عده اي ناصبي و خدا و پيمبر و امام نشناس بنشينند و تعيين كنند چه كسي مسلمان است و چه كسي مشرك و اين دقيقا كار منافقاني است كه نه آنها و نه اجداد ابولهبي آنها ، هيچ وقت اسلام را درك نكردند و نپذيرفتند.

ديد موسي شباني را به راه
كاو همي گفت:" اي خدا و اي اله
تو كجايي تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم، كنم شانه سرت
دستكت بوسم، بمالم پايكت
وقت خواب آيد بروبم جايكت
اي فداي تو همه بزهاي من
اي به يادت هي هي و هي هاي من"
زين نمط بيهوده مي گفت آن شبان
گفت موسي:"با كي استت اي فلان؟"
گفت:"با ان كس كه ما را آفريد
اين زمين و چرخ از او آمد پديد"
گفت موسي:"هاي،خيره سر شدي
خود مسلمان نا شده كافر شدي
اين چه ژاژ است و چه كفر است و فُشار؟
پنبه اي اندر دهان خود فِشار
چارق و پاتابه لايق مر تو راست
آفتابي را چنين ها كي رواست
گر نبندي زين سخن تو حلق را
آتشي آيد بسوزد خلق را"
گفت:"اي موسي دهانم دوختي
وز پشيماني تو جانم سوختي"
جامه را بدريد و آهي كرد تفت
سر نهاد اندر بيابان و برفت
وحي امد سوي موسي از خدا
بنده ما را زما كردي جدا
تو براي وصل كردن آمدي
ني براي فصل كردن آمدي
هر كسي را سيرتي بنهاده ام
هر كسي را اصطلاحي داده ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بري از پاك و ناپاكي همه
از گران جاني و چالاكي همه
من نكردم خلق تا سودي كنم
بلكه تا بر بندگان جودي كنم
خون شهيدان را ز آب اولي تر است
اين خطا از صد صواب اولي تر است
ملت عشق از همه دين ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باك نيست
عشق را درياي غم غمناك نيست
بر دل موسي سخن ها ريختند
ديدن و گفتن به هم آميختند
چون كه موسي اين عِتاب از حق شنيد
در بيابان در پي چوپان دويد
گفت:"مژده ده كه دستوري رسيد
هيچ آدابي و ترتيبي مجو
هر چه مي خواهد دل تنگت بگو

سینا 555
Wednesday 26 October 2005, 04:19PM
دوست عزيز صبح :

يك مساله باقي ميماند و آن اين است كه يا شما دلايلي از قرآن داريد كه طلب كمك از پيامبر و ائمه را مشروع ميداند و يا اينكه شما ميخواهيد همچنان عقايد خود را داشته باشيد . اگر ميخواهيد طبق قرآن عمل كنيد قرآن در مورد وسيله آن را ميگويد اما اگر ميخواهيد كه طبق عقايد خود عمل كنيد خواهشمندم پاي قرآن را وسط نكشيد زيرا اين آيات اهداف شما را برآورده نمي كند . اگر هم ميخواهيد كه هر كس به شما گفت فقط از خدا طلب كمك كنيد وهابي بناميدش اشتباه ميكنيد زيرا تعداد زيادي از شيعيان وجود دارند كه فقط از خدا طلب كمك ميكنند و من خود آنان را ميشناسم و با هم دوستيم و وهابي هم نيستند حتي اين افراد با وهابيت هم آشنا نيستند. بنابراين اگر ميخواهيد جلو اين تفكر را بگيريد بايد چاره اي ديگر بينديشيد زيرا اين روش كارا نيست و در حقيقت هيچ آدم عاقلي از يكتا پرستي بدش نميايد. دوست عزيز فكر نكنيد همه شيعيان مثل تو فكر ميكنند نخير اينطوري نيست ما همه بندگان خداييم بنابراين آدم عاقل از يكتا پرستي بدش نميايد. اما اگر بعضي گروهها از وهابيها مثل طالبان و بن لادن و ... از اين مورد در تاريخ براي سركوب ديگران استفاده كرده اند در حقيقت نميتوان اشكال را بر عقيده گرفت زيرا كه اين هميشه حيله شيطان بوده است . زيرا شيطان از طريق عده اي يكتاپرستي را خراب ميكند تا كه ديگران قبولش نكنند.همانطور كه شيطان قبل از كشف معجزه 19 از طريق بهائيها آن را بدنام كرد و اين حيله شيطان بود.
شيطان قسم خورده است كه اكثريت را گمراه كند. به همين خاطر خداي مهربان كتاب نازل ميكند تا كه ما خود را با آن ميزان كنيم. حالا اگر شما ميخواهيد طبق قرآن عمل كنيد خيلي خوب است و مطمئنا هدايت خواهيد شد . اما اگر ميخواهيد كه صرفا وهابيت را بكوبيد خواهشمندم كه مسائل يكتاپرستي را بيخيال شو و به جنبه هاي ديگر وهابيت بپرداز. زيرا در حقيقت دست روي نقطه حساسي گذاشته ايد و حتي شيعيان و دوستان خود اين رويه را از تو قبول نميكنند.براي نمونه امير كه خود شيعه است و اين رويه را نميپسندد.
اما اگر ميخواهيد كه طبق گذشتگان خود عمل كنيد بفرمائيد راه باز است كسي جلو شما را نگرفته است. بفرمائيد از عقايد قبلي خود تقليد كنيد. اين رسم روزگار بوده است.
دوست عزيز شما چي فكر ميكنيد؟ مگر آيه نخوانده اي ميگويد كه از دين آبا و اجدادي پيروي نكنيد!!؟
فكر ميكنيد همين كه اسم شما مسلمان است ديگر اين آيه در مورد من و تو نيست و فقط مربوط به مجسمه پرستان بوده است.اگر اينطوري فكر ميكنيد بايد عرض كنم كه شما حتي به ساده ترين آيه قرآن كه همانا عبرت گرفتن از گذشتگان خود است عمل نميكنيد پس خواهشمندم ديگر حرف از قرآن نزنيد.از اين به بعد نگوييد قرآن اينجوري ميگويد بلكه بگوييد ما اينطوري ميگوييم شايد شما چيزي را ميداني كه ما نميدانيم!
در عوض بگو : ""قرآن كافي نيست و بدون احاديث نميتوان قرآن را فهميد و بزرگترهاي ما خيلي بيشتر قرآن را ميفهمند و ما به آنها بيشتر اعتماد ميكنيم و ما طبق تفاسير بزرگانمان از قرآن عمل ميكنيم!""

خدا نگهدار


سلام

ببخشيد چرا شما نهمي ميكنيد ايشان از قران استفاده نكند؟از چه ميترسيد برادر من؟
بعد شما با چه حقي مردم رو اينجا تهمت ميزنيد و مشرك ميدونيد.محالف جمهوري اسلامي هستي
منويات سياسي داريد جناب! خب رك و راست بگوييد! شما خودتان هم مسئله شفاعت را ميدانيد در قران امده و توسل هم همينطورو دهها بار جواب هم گرفته ايد!شما خودتان هم خوب ميدانييد كه شيعيان اهل شرك ابدا نيستند ولي گويا منويات سياسي شما مجبورتان ميكند چيزي را ناخواسته زورچپان كنيدو هي تكرار كنيد.شما گفتيد بن لادن و طالبان فريب خوردند طفلي ها!ولي موحدان واقعي هستند!! خب انها به كنار! شيج ابو جابر ال نهيان و نميدانم سعود الفيصل و اينها كه هزار هزار
نيروهاي كفر را در درون كشورهاي خود جاي داده اند انها هم فقط فريب خورده اند؟چطور است اين موحدان بلاد اسلامي را در اختيار كفار قرار داده اند موحدند ولي شيعيان كه هميشه مقابل همان كفارايستاده اند مشركند؟!؟

پس ميبيني هر كس امد گفت يا الله يا الله بخودي خود موحد و با خدا نميشود!
خصوصا كه اين ادم بيايد در اينترنت انسانهايي را كه نديده و نميشناسد به شرك متهم كند!!!
شما از اين دفاع ميكني؟ اگر بكويي اري! بخاطر عقايدتان و اين حرفها! بايذ خدمتت عرض بكنم در يك بحث تا چيزي ثابت نشده حداقل كسي را متهم نميكنند.خداوكيلي شما نميبيني با وجوديكه داريد اتهام سنگين و گناه الود شرك برمومنان ميزني با اين وجود دوستان دارند كم وبيش با شماها و وهابيون ديگر بحث ميكنند و تحمل تان ميكند.اصلا شما در يك بحث ديده اي كسي كسي را متهم كند و طرف مقابل ادامه بدهد؟!

هستي
Wednesday 26 October 2005, 04:44PM
بسمه تعالي
اقاي بيطرف
گمان مي كنم ما از همان اول گفتيم كه پيرو قران وسنت هستيم.واگر بعضي ها مثل اقاي موحد بنا به اقتضائات گاه هستند وگاه نيستند به ما مر بوط نيست.
اينكه كتابهاي تاريخ (مثلا كتاب تاريخ طبري) يا كتابهاي حديث به دليل بعضي احاديث ضعيف اعتبار ندارند حرفي است كه شما ميزنيد ومورد قبول ما نيست. وبهر حال راههايي براي ارزيابي روايات صحيح از غلط وجود دارد.
اگر بدلائلي شما مي خواهيد برداشت دينيتان را محدود به قران بكنيد به خودتان مربوط است وحق تحميل ديد گاهتان را نداريد.
مورخان وقايع گذشته را ثبت وضبط كرده اند ودر انها وقايع نا صحيح هم ضبط شده است .ولي كسي كتابهاي تاريخ را دور نمي ريزد وكتابهاي روايي هم همين حالت را دارند.

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 05:16PM
با سلام خدمت دوستان اهلبيت عليهم السلام و لعنت بر دشمنانشان

دوستان وهابي به اين آيه مباركه مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ ((اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند)) بر نفي توسل استدلال ميكنند در حاليكه در اين آيه مباركه كلمه نعبد وجود دارد نه نتوسل و مسلما هركس هرچيز ياكسي را عبادت كند به هرنيتي كه باشد شرك است چون عبادت غير خدا شرك است .
در حاليكه بحث ما در رابطه با توسل است و آيه مباركه قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ خود دليل بر جواز آنست .
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا
خوبست اين دوستان يك كمي بيشتر توجه و دقت كنند .
براي اقايان وهابي كمر بند ايمني اتومبيل مهمتر و كار ساز تر از وجود مقدس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است كه به كمر بند ايمني استعانت ميجويند و آنرا سبب حفظ خود ميدانند اما توسل به رسول خدا و اهلبيت آنحضرت را شرك ميدانند .
در ضمن تا حالا يك دليلي هم كه بتواند جواز توسل را نفي كند در كلام اين آقايان ديده نشده است و فقط ميخواهند برداشت غلط خود شان را بر ديگران تحميل كنند .
در صحيح بخاري از عمر نقل شده است كه گفت : اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقنا ( خدايا ما درزمان پيامبر به آنحضرت بسوي تو توسل ميكرديم و تو باران ميفرستادي و الان بعموي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم توسل بسوي تو توسل ميجوئيم پس باران بفرست ؛ صحيح بخاري در باب استسقاء 1010 و باب فضايل صحابه 3710 ) .

پس حتما از نظر اين آقايان بايد عمر خطاب هم مشرك باشد .

ابومحسن
Wednesday 26 October 2005, 05:17PM
با عرض سلام و تهيت خدمت همه عزيزان وقبولي طاعات وعبادات شما در اين ماه عزيز
اينجانب ابومحسن(باباي محسن كوچولوي 8 روزه) البته تا به امروز
بعنوان دوستي جديد از خدمت شما بهره ميبرم

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 05:20PM
با سلام خدمت دوستان اهلبيت عليهم السلام و لعنت بر دشمنانشان

دوستان وهابي به اين آيه مباركه مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ ((اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند)) بر نفي توسل استدلال ميكنند در حاليكه در اين آيه مباركه كلمه نعبد وجود دارد نه نتوسل و مسلما هركس هرچيز ياكسي را عبادت كند به هرنيتي كه باشد شرك است چون عبادت غير خدا شرك است .
در حاليكه بحث ما در رابطه با توسل است و آيه مباركه قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ خود دليل بر جواز آنست .
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا
خوبست اين دوستان يك كمي بيشتر توجه و دقت كنند .
براي اقايان وهابي كمر بند ايمني اتومبيل مهمتر و كار ساز تر از وجود مقدس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است كه به كمر بند ايمني استعانت ميجويند و آنرا سبب حفظ خود ميدانند اما توسل به رسول خدا و اهلبيت آنحضرت را شرك ميدانند .
در ضمن تا حالا يك دليلي هم كه بتواند جواز توسل را نفي كند در كلام اين آقايان ديده نشده است و فقط ميخواهند برداشت غلط خود شان را بر ديگران تحميل كنند .
در صحيح بخاري از عمر نقل شده است كه گفت : اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقنا ( خدايا ما درزمان پيامبر به آنحضرت بسوي تو توسل ميكرديم و تو باران ميفرستادي و الان بعموي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم توسل بسوي تو توسل ميجوئيم پس باران بفرست ؛ صحيح بخاري در باب استسقاء 1010 و باب فضايل صحابه 3710 ) .

پس حتما از نظر اين آقايان بايد عمر خطاب هم مشرك باشد .

امیر
Wednesday 26 October 2005, 05:41PM
با عرض سلام و تهيت خدمت همه عزيزان وقبولي طاعات وعبادات شما در اين ماه عزيز
اينجانب ابومحسن(باباي محسن كوچولوي 8 روزه) البته تا به امروز
بعنوان دوستي جديد از خدمت شما بهره ميبرم
با سلام و عرض خوش آمد خدمت شما :smile07: :smile07: :smile07:
ما را از نظرات خودتان در هر زمينه اي بيبهره نكنيد:smile59:

امیر
Wednesday 26 October 2005, 06:20PM
اولا اگر توسل شرك باشد به زنده و مرده شرك است


با سلام و عرض خسته نباشيد
اين حرف شما بايد با دليل عرضه شود و صرف اضافه كردن ((اولا))...در ابتداي آن باعث اثباتش نميشود
براي اثبات اينكه توسل به مرده و زنده يكي است بايد ثابت كنيم كه كسي كه ما به او متوسل ميشويم وقتي صدايش مسكنيم صداي ما را ميشنود ..........يعني از نظر شنوايي با انسان زنده يكي است كه خوب منشا اختلاف ما و وهابيت همين است كه آنها كساني كه از دنيا رفته اند را بي اطلاع از تمامي امور دنيوي ميدانند
با تشكر:smile07:

صبح
Wednesday 26 October 2005, 09:37PM
با عرض سلام و تهيت خدمت همه عزيزان وقبولي طاعات وعبادات شما در اين ماه عزيز
اينجانب ابومحسن(باباي محسن كوچولوي 8 روزه) البته تا به امروز
بعنوان دوستي جديد از خدمت شما بهره ميبرم

سلام :) ‏خوش آمديد... سر آقا محسن كوچولو رو هم از طرف بنده ببوسيد :)

علي ولي الله
Thursday 27 October 2005, 01:02PM
با سلام و عرض خسته نباشيد
اين حرف شما بايد با دليل عرضه شود و صرف اضافه كردن ((اولا))...در ابتداي آن باعث اثباتش نميشود
براي اثبات اينكه توسل به مرده و زنده يكي است بايد ثابت كنيم كه كسي كه ما به او متوسل ميشويم وقتي صدايش مسكنيم صداي ما را ميشنود ..........يعني از نظر شنوايي با انسان زنده يكي است كه خوب منشا اختلاف ما و وهابيت همين است كه آنها كساني كه از دنيا رفته اند را بي اطلاع از تمامي امور دنيوي ميدانند
با تشكر:smile07:


امير جان سلام و طاعات و عبادات قبول
اولا : آقايان وهابي اصل توسل را شرك معرفي كردند و وقتي به آيه مباركه قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ - كه دلالت عام وتام و صريح بر جواز توسل دارد استدلال كرديم آنگاه گفتند كه توسل به زنده شرك نيست و توسل به مرده شرك است .
حرف ما اينست كه اگر استعانت از غير خدا حرام و شرك است ديگر مرده و زنده ندارد در هردو صورت بايد شرك باشد .
ميگويند مرده نميشنود
ميگوئيم بكدام دليل و برهان مرده نميشنود و اينك بر آنها كه مدعي هستند اقامه برهان لازم است تا ثابت كنند كه مرده نميشنود و بعد از مرگ هيچ قدر و ارزشي در پيشگاه خدا ندارد .

علي ولي الله
Thursday 27 October 2005, 05:30PM
ضمنا به اين حكمت از حكمتهاي نهج البلاغة كه علي عليه السلام در آن با مردگان سخن ميگويد توجه كنيم تا ببينيم كه اگر مردگان نميشنوند علي عليه السلام چرا آنان را مخاطب قرار ميدهد و حتي به دوستان و يارانش ميگويد كه اگر آنان اجازه سخن گفتن داشتند با شما سخن ميگفتند

حكمت 130 وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى .
درود خدا بر او ، فرمود : ( امام [عليه السلام] وقتى از جنگ صفين برگشت و به قبرستان پشت دروازه كوفه رسيد رو به مردگان كرد .) فرمود :
اى ساكنان خانه هاى وحشت زا ، و محله هاى خالى و گورهاى تاريك ، اى خفتگان در خاك ، اى غريبان ، اى تنها شدگان ، اى وحشت زدگان ، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم ، و به شما خواهيم رسيد. اما خانه هايتان ! ديگران در آن سكونت گزيدند ؛ و اما همسرانتان ! با ديگران ازدواج كردند؛ و اما اموال شما ! در ميان ديگران تقسيم شد ! اين خبرى است كه ما داريم ، حال شما چه خبر داريد ؟ ( سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود : ) بدانيد كه اگر اجازة سخن گفتن داشتند ، شما را خبر مى دادند كه ، بهترين توشه ، تقوا است.

امیر
Friday 28 October 2005, 01:30AM
ممنونم
التماس دعا

علي ولي الله
Friday 28 October 2005, 04:39AM
ممنونم
التماس دعا


محتاجيم به دعا

موفق باشيد

سینا 555
Friday 28 October 2005, 05:31AM
ضمنا به اين حكمت از حكمتهاي نهج البلاغة كه علي عليه السلام در آن با مردگان سخن ميگويد توجه كنيم تا ببينيم كه اگر مردگان نميشنوند علي عليه السلام چرا آنان را مخاطب قرار ميدهد و حتي به دوستان و يارانش ميگويد كه اگر آنان اجازه سخن گفتن داشتند با شما سخن ميگفتند

حكمت 130 وَ قَالَ [عليه السلام] وَ قَدْ رَجَعَ مِنْ صِفِّينَ فَأَشْرَفَ عَلَى الْقُبُورِ بِظَاهِرِ الْكُوفَةِ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ يَا أَهْلَ التُّرْبَةِ يَا أَهْلَ الْغُرْبَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْدَةِ يَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ لَاحِقٌ أَمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلَامِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى .
درود خدا بر او ، فرمود : ( امام [عليه السلام] وقتى از جنگ صفين برگشت و به قبرستان پشت دروازه كوفه رسيد رو به مردگان كرد .) فرمود :
اى ساكنان خانه هاى وحشت زا ، و محله هاى خالى و گورهاى تاريك ، اى خفتگان در خاك ، اى غريبان ، اى تنها شدگان ، اى وحشت زدگان ، شما پيش از ما رفتيد و ما در پى شما روانيم ، و به شما خواهيم رسيد. اما خانه هايتان ! ديگران در آن سكونت گزيدند ؛ و اما همسرانتان ! با ديگران ازدواج كردند؛ و اما اموال شما ! در ميان ديگران تقسيم شد ! اين خبرى است كه ما داريم ، حال شما چه خبر داريد ؟ ( سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود : ) بدانيد كه اگر اجازة سخن گفتن داشتند ، شما را خبر مى دادند كه ، بهترين توشه ، تقوا است.



متشكرم علي جان

بنده منتظرم سئوالهاي كه شما دراين زمينه مطرح كرديد ازطرف وهابيون جواب داده شود.
نقطه ضعف اينها هميجاست چون در جايي موحد نما افاضه فرموده بر طبق انچه علمايشان هم ميگويند كه شفاعت ازمردگان شرك است! خب بيايند توضيح بدهند اولا اگر شرك است چه فرقي بين زنده ومرده ميكند! دوما توضيح دهند از نظر اسلام زنده كيست و مرده كيست.



ايات بسياري وجود دارد كه نشان ميدهد روح انسان زنده است و ان دنيا طبق ايات قران ادامه همين دنياست ولي بدون بدن! اقايان موحد نما تصور منحرفي ازمرگ دارند.اينها انگار به زنده بودن ارواح اعتقادي ندارند! انگار اصلا به روح اعتقادي ندارند! من نميدانم فرق اينان با كفار در اين طرز فكر چيست؟

بعد جواب ايشان درتاييد وجود شفاعت از نظر قران كريم چيست؟

255) از سوره بقره
من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه(
كيست كه بدون اذن خدا نزد او شفاعت كند؟


آيه (3) از سوره يونس
ما من شفيع الا من بعد اذنه.
هيچ شفاعت كننده اى نيست مگر بعد از اذن الهى


آيه (109) از سوره طه
يومئذ لا تنفع الشفاعه الا لمن اذن له الرحمن و رضى له قولاً.
در آن روز, شفاعت سودى نبخشد مگر براى كسى كه خداى متعال
به او اذن داده و سخنش را پسنديده باشد.


آيه (23) از سوره سبا
و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له.
و شفاعت نزد او سودى نبخشد جز براى كسى كه مشمول اذن الهى باشد


آيه (86) از سوره زخرف
و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون.
كسانى را كه جز خدا مى خوانند مالك شفاعت نيستند مگر كسى كه به حق
شهادت دهد و داراى علم باشد.

اين ايات بوضوح نشان ميدهد شفاعت سنتي الهي است و در ان شكي هم نيست
صحبت شفيع زنده يا مرده هم نيست طبق خود قران مجيد شرط شفيع بودن به اذن
الله بودن است و بس.


البته مشركان براى جلب توجه خداى بزرگ يا مصونيت از خشم وى دست به دامن خدايان پندارى مى زدند و به پرستش فرشتگان و جنيان و كرنش در برابر بتها و تنديسها مى پرداختند و مى گفتند:

هولا شفعاونا عندالله
اينان شفيعان ما نزد الله هستند

و نيز مى گفتند:
ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى
اينان را پرستش نمى كنيم ; جز به اين منظور كه قرب و منزلتى براى ما نزد الله تحصيل كنند.

قرآن كريم در مقام رد چنين پندارهاى جاهلانه اى مى فرمايد:
ليس لها من دون الله ولى ولا شفيع
جز خدا سرپرست و شفاعتگرى نخواهد داشت


بنابراين صحبت نفي شفاعت براي بت پرستان مشرك است و نه نفي شفاعت
بعنوان وسيله اي براي بخشش گناهان مومنان و مسلمانان كه اين موحد نماها
بهم ميبافند!

ياور
Friday 28 October 2005, 06:56AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب ولي الله , و هستي و سينا و علي ولي الله اميدوارم خوب بخوانيد و خوب پاسخ گوييد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif

هستي
Friday 28 October 2005, 07:55AM
بسمه تعالي
همانطور كه اقا سينا هم اشاره كردند مشكل بحث توسل به مردگان به تفاوت دو ديدگاه شيعه وسني(البته نه همه سني ها) برمي گردد.
در ديدگاه شيعه مردگان به عالم برزخ مي روند ودر انجا از نوعي حيات معنوي برخوردارند.واهل تسنن معتقدند كه بعد از مرگ همه ميميرند وپوچ مي شوند .
من در ادامه بحث با موحد در تاپيك دنياي پس از مرگ با استناد به سخنان علماي شيعه به اين مباحث پر داخته وانها كه مايلند ميتوانند مراجعه نمايند.
با اين حساب شيعيان حق دارند كه مردگان را در حيات برزخي زنده بدانند وتوسل به ارواح مقدس انبيا, و اوليا’هم بر اساس همين امر مي باشد.
ا
مر گ وعالم برزخ از ديدگاه استاد شهيد مطهري كه قبلا در ان تاپيك ارسال شده.

آيا انسان پس از مرگ يكباره وارد عالم قيامت مى‏شود و كارش يكسره مى‏گردد، و يا انسان در فاصله مرگ و قيامت ‏يك عالم خاصى را طى مى‏كند و هنگامى كه قيامت كبرى بپا شد وارد عالم قيامت مى‏گردد؟(و البته اين را هم مى‏دانيم كه تنها خدا مى‏داند كه قيامت كبرى كى بپا مى‏شود.حتى پيامبران نيز از اين مطلب اظهار بى اطلاعى كرده‏اند). مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات متواتر و غير قابل انكارى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار رسيده است استفاده مى‏شود، هيچكس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى‏شود، زيرا قيامت كبرى مقارن است با يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى كلى در همه موجودات زمينى و آسمانى كه ما سراغ داريم يعنى كوهها، درياها، ماه، خورشيد، ستارگان، كهكشانها.هنگام قيامت كبرى هيچ چيزى در وضع موجود باقى نمى‏ماند.بعلاوه در قيامت كبرى اولين و آخرين جمع مى‏شوند، و ما مى‏بينيم كه هنوز نظام جهان برقرار است و شايد ميليونها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز برقرار باشد و ميلياردها ميليارد انسان ديگر بعد از اين بيايند. همچنين از نظر قرآن كريم - همان طور كه از آيات گذشته و يك سلسله آيات ديگر استفاده مى‏شود - هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرو نمى‏رود، يعنى چنين نيست كه انسان پس از مردن در حالى شبيه بيهوشى فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد نه المى، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى، بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله‏اى ديگر از حيات مى‏گردد كه همه چيز را حس مى‏كند، از چيزهايى لذت مى‏برد و از چيزهاى ديگر رنج، البته لذت و رنجش بستگى دارد به افكار و اخلاق و اعمالش در دنيا.اين مرحله ادامه دارد تا آنگاه كه قيامت كبرى بپا شود.در آن هنگام در اثر يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى بى نظير كه در آن واحد جهان را فرا مى‏گيرد و از دورترين ستارگان گرفته تا زمين ما همه مشمول آن دگرگونى مى‏شوند، اين مرحله يا اين عالم كه براى هر كسى يك فاصله و حد وسط ميان دنيا و قيامت مى‏شود، پايان مى‏پذيرد. پس، از نظر قرآن كريم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت مى‏گيرد، و به تعبير صحيح ‏تر، انسان پس از مرگ دو عالم را طى مى‏كند: عالمى كه مانند عالم دنيا پايان مى‏پذيرد و «عالم برزخ‏» ناميده مى‏شود، ديگر عالم قيامت كبرى كه به هيچ وجه پايان نمى‏پذيرد.اينك بحث مختصرى درباره عالم برزخ و بحثى درباره عالم قيامت.
عالم برزخ

اگر چيزى ميان دو چيز ديگر حائل و فاصله باشد، آن چيز را «برزخ‏» مى‏نامند.
قرآن كريم از زندگى پس از مرگ تا قيامت كبرى با كلمه «برزخ‏» تعبير كرده است.در سوره مؤمنون آيه 99 و 100 مى‏فرمايد:
حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت، كلا انها كلمة هو قائلها و من و رائهم برزخ الى يوم يبعثون.
تا آنگاه كه يكى از آنها را مرگ فرا مى‏رسد مى‏گويد: پروردگارا!مرا بازگردان، باشد كار شايسته‏اى در زمينه‏ هايى كه نكرده ‏ام انجام دهم.ابدا، اين صرفا سخنى است كه او گوينده آن است و از جلو آنها(از حين مرگ) تا روزى كه مبعوث شوند برزخ و فاصله‏اى است. اين آيه تنها آيه‏ اى است كه فاصله ميان مرگ و قيامت را «برزخ‏» خوانده است. علماى اسلام از همين جا اقتباس كرده و نام عالم بعد از دنيا و قبل از قيامت كبرى را «عالم برزخ نهادهاند.
. در اين آيه از ادامه حيات بعد از مرگ، همين قدر سخن آمده است كه انسانهايى پس از مرگ اظهار پشيمانى مى‏كنند و درخواست بازگرداندن به دنيا مى‏نمايند و به آنها پاسخ منفى داده مى‏شود.اين آيه كاملا صراحت دارد كه انسان پس از مرگ داراى نوعى حيات است كه تقاضاى بازگشت(رجوع) مى‏كند ولى تقاضايش پذيرفته نمى‏شود. آياتى كه دلالت مى‏كند كه انسان در فاصله مرگ و قيامت از نوعى حيات برخوردار است و در آن حال شديدا احساس مى‏كند، گفت و شنود دارد، لذت و رنج و سرور و اندوه دارد و بالاخره از نوعى زندگانى سعادت آميز[يا شقاوت آلود] برخوردار است، زياد است.مجموعا در حدود 15 آيه است كه در قرآن كريم به نحوى از انحاء يك جريان حياتى را ياد كرده است كه مى‏رساند انسان در فاصله بين مرگ و قيامت از يك حيات كامل برخوردار است.اين آيات بر چند گونه است:
1-آياتى كه جريان يك سلسله گفت و شنودها ميان انسانهاى صالح و نيكوكار و يا انسانهاى فاسد و بدكار را با فرشتگان الهى ياد مى‏كند كه بلافاصله بعد از مرگ صورت مى‏گيرد.اين گونه آيات زياد است.آيه 97 از سوره نساء و آيه 100 از سوره مؤمنون - كه قبلا هر دو آيه را نقل و ترجمه كرديم - از اين گونه آيات است.
2-آياتى كه علاوه بر مضمون آيات بالا رسما مى‏گويند كه فرشتگان پس از آن گفت و شنودها به صالحان و نيكوكاران مى‏گويند از اين پس از نعمتهاى الهى بهره گيريد، يعنى آنها را در انتظار رسيدن قيامت كبرى نمى‏گذارند.دو آيه ذيل مشتمل بر اين مطلب است:
الذين تتوفيهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون (1) .
آنان كه در حالى كه پاكيزه‏اند فرشتگان آنان را تحويل مى‏گيرند و فرشتگان به آنها مى‏گويند: درود بر شما!همانا به موجب كردارهاى شايسته ‏تان وارد بهشت گرديد.
قيل ادخل الجنة قال ياليت قومى يعلمون.بما غفر لى ربى و جعلنى من المكرمين (1) .
(پس از مرگ) به او گفته شد: داخل بهشت ‏شو!او گفت: اى كاش مردم من كه سخن مرا نشنيدند اكنون مى‏دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا جزء بندگان مكرم خويش قرار داد. در آيات قبل از اين آيه جريان محاوره اين مرد مؤمن(مؤمن آل يس) با قومش نقل شده كه مردم را به پيروى رسولانى كه در شهر انطاكيه مردم را به ترك پرستش غير خدا و پرستش مخلصانه خدا مى‏خواندند دعوت مى‏كند و سپس ايمان و اعتقاد خويش را اظهار مى‏دارد و از آنها مى‏خواهد كه سخن او را بشنوند و به راه او بروند.
در اين آيات مى‏گويد: ولى آن مردم سخن او را نشنيدند تا آنگاه كه او به جهان ديگر رفت.در آن جهان در حالى كه مغفرت و كرامت الهى را درباره خويشتن مشاهده كرد، آرزو كرد كه اى كاش قوم من كه هنوز در دنيايند از وضع سعادتمندانه من در اين جهان آگاه مى‏شدند.بديهى است كه همه اين جريانها قبل از قيامت كبرى است، زيرا در قيامت كبرى همه اولين و آخرين جمع ‏اند و كسى در روى زمين باقى نيست. ضمنا اين نكته را بايد بدانيم كه آنچه پس از مرگ براى اهل سعادت آماده شده، بهشتهاست نه بهشت، يعنى انواع بهشت هاست. بهشت ها در آخرت به حسب مقامات قرب الهى متفاوت ‏اند.بعلاوه همان طور كه در اخبار و روايات اهل بيت (عليهم السلام)رسيده است بعضى از اين بهشت ها مربوط به عالم برزخ است نه عالم قيامت.علي هذا اينكه در دو آيه فوق كلمه بهشت آمده است نبايد سبب اشتباه شود كه مربوط به قيامت است.
3.دسته سوم آياتى است كه در آن آيات سخنى از گفت و شنود فرشتگان با انسانها در ميان نيست بلكه مستقيما از حيات انسانهاى سعادتمند و نيكوكار يا انسانهاى بى‏سعادت و بدكار و تنعم دسته اول و عذاب و رنج دسته دوم در فاصله مرگ و قيامت ‏ياد شده است. دو آيه ذيل از اين گونه است:
لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.فرحين بما آتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون (1) .
گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده ‏اند مرده ‏اند، بلكه نزد پروردگار خويش زنده ‏اند و روزى داده مى‏شوند، بدانچه خدا از فضل و رحمت ‏خويش به آنها عنايت كرده شادمان ‏اند و آرزو مى‏كنند كه بشارت شهادت دوستان دنياشان به آنها برسد تا آنها را با خود در اين شهادت شريك ببينند.
و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب (2) .
عذاب ناراحت كننده، آتش، بر فرعونيان احاطه كرد، هر بامداد و شامگاه بر آن عرضه مى‏شوند.آنگاه كه قيامت بپا شود(گفته مى‏شود)فرعونيان را در شديدترين عذاب داخل نماييد.
اين آيه كريمه دو نوع عذاب براى فرعونيان ذكر مى‏كند: يكى قبل از قيامت كه ز آن به «سوء العذاب‏» تعبير شده است و آن اين است كه روزى دو بار بر آتش عرضه شوند بدون آنكه وارد آن گردند، دوم بعد از قيامت كه از آن به «اشد العذاب‏» تعبير شده است كه فرمان مى‏رسد كه آنها را داخل آتش نماييد.در مورد عذاب اول، از بامداد و شامگاه نام برده شده است بر خلاف عذاب دوم.همان طور كه امير المؤمنين على(عليه السلام)در توضيح و تفسير اين آيه فرموده است، بدين جهت است كه عذاب اول مربوط است به عالم برزخ و در عالم برزخ به تبع عالم دنيا صبح و شام و هفته و ماه و سال هست، بر خلاف عذاب دوم كه مربوط به عالم قيامت است و در آنجا صبح و شام و هفته و ماه و غيره وجود ندارد. در روايات و اخبارى كه از رسول اكرم(ص)و امير المؤمنين على(عليه السلام) و ساير ائمه اطهار(عليهم السلام)رسيده است، درباره عالم برزخ و حيات اهل ايمان و اهل مصيبت در اين دوره، فراوان تاكيد شده است. رسول خدا در جنگ بدر پس از فتح مسلمين و كشته شدن گروهى از سران متكبران قريش و انداختن بدنهاى آنها در يك چاه حوالى بدر، سر به درون چاه برد و به آنها رو كرده، گفت: ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق يافتيم، آيا شما نيز وعده ‏هاى راست ‏خدا را به درستى دريافتيد؟بعضى از اصحاب گفتند: يا رسول الله! شما با كشته شدگان و مردگان سخن مى‏گوييد!مگر اينها سخن شما را درك مى‏كنند؟! فرمود: آنها اكنون از شما شنواترند.
از اين حديث و امثال آن استفاده مى‏شود كه با آنكه با مرگ ميان جسم و جان جدايى واقع مى‏شود، روح علاقه خود را با بدن كه سالها با او متحد بوده و زيست كرده بكلى قطع نمى‏كند. امام حسين(عليه السلام)در روز دهم محرم پس از آنكه نماز صبح را با اصحاب به جماعت‏ خواند، بر گشت و خطابه كوتاهى براى اصحاب و ياران ايراد كرد.در آن خطابه چنين گفت:«اندكى صبر و استقامت، مرگ جز پلى نيست كه شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و كرامت و بهشت هاى وسيع عبور مى‏دهد» (1) .
ادامه دارد

سینا 555
Friday 28 October 2005, 08:28AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب ولي الله , و هستي و سينا و علي ولي الله اميدوارم خوب بخوانيد و خوب پاسخ گوييد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif


جواب شما را تا حدودي هستي جان با ارجاع شما به نوشته استاد مطهري در اين زمينه دادند.
شما اول جواب حرفهاي بنده و علي جان را بدهيد بعد مدخلي ديگر باز كنيد!

بالاخره شما قبول داريد كه شفاعت از زنده حداقل شرك نيست؟!
چكارتان كنيم بايد ازشما گواهي در يك حداقلي گرفت والا بحث نميشود كرد.
شفاعت از زنده قبلتو؟يا نه؟:o

محمد مهدی 128
Friday 28 October 2005, 09:47AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب ولي الله , و هستي و سينا و علي ولي الله اميدوارم خوب بخوانيد و خوب پاسخ گوييد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله
یاور عزیز جهان بینی شما نسبت به هستی ورابطه دنیا با برزخ و...غلطاست لذا بنده همان جواب سابق را برای شما تکرار می کنم :
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم

بدنیست اشاره ای اجمالی به بعض عوالم محیط بر ناسوت ومُلک وارتباط اینها با یکدیگر شود .

عالمی که معمول ما انسانها آنرا درک می کنیم عالم مادّی مُلک است که داخل در ملکُوت است. ومُلک وملکُوت داخل درجبروت،وملک وملکوت وجبروت داخل درلاهوت،وملک وملکوت وجبروت ولاهوت داخل ومُحاط عالم صفات یاصفت وهمه اینها مُحاط(داخل، محدوده) عوالم بالاتر.

انسان وسایر موجودات زنده زمینی وقتی در رحم مادر وجنین بودند داخل این دنیا بودند نه خارج از آن.لذا وقتی متولّد شدند از بیرون از این دنیا داخل این دنیا نشدند.
همانطور که دنیا محیط بر مادر ورحم او وجنین است؛برزخ هم محیط بر دنیاست، برزخ هنوز بهره ای از مادیت دارد،

وبرزخ مقدّمه ملکوت وبخشی از ملکوتست،لذا کسانی که می میرند فاصله زمانی یا فاصله مکانی را طی نمی نمایند تا به برزخ برسند .بلکه برزخ همین جاست وماهم اکنون داخل برزخیم .لذا انسان بمحض از دنیا رفتن داخل بهشت برزخی خود یا نعوذ بالله داخل جهنم برزخی خود می شود.

لذا در سوره مبارکه یس آیه شریفه26بعد از شهادت مؤمن آل فرعون خطاب به اوشد قیل ادخل الجنّة...داخل بهشت شو.ودر سوره مبارکه نوح علی نبینا وآله وعلیه السلام آیه شریفه25مما خطیاتهم اغرقوا فاُدخلوا نارا....بخاطر گناهانشان غرق شدندپس داخل آتش شدند.

وبخاطر همین است که کسانی که چشم برزخی آنها باز شده درهمان جائی که هستند برزخ را می بینند.

لذا مولا امیر المؤمنین علیه السلام درجواب جاثلیق که سوال کرد از رابطه دنیا و آخرت فرمود علیه السلام :الدنیا فی الآخرة،والآخرة محیطة بالدنیا.بحارج30ص72،دنیا درآخرتست وآخرت محیط به این دنیاست.

آنچه درمُلک است در ملکوت هست ،امّاتمامی آنچه در ملکوت است در مُلک نیست.وآنچه در ملک وملکوتست در جبروتست، اماهر آنچه درجبروتست در ملک وملکوت نیست.وهمین طوراست عوالم پاین ترنسبت بعوالم بالاتر .

لذا ملکوت بروز وجلوه جبروت وعظموت است.وهمینطورجبروت جلوه لاهوت ،ولاهوت جلوه ونمایشگرصفت. ملکوت قدرت است.

(روایاتی که می رساند قدرت ملکوتست:بحارج1ص98،ج3ص317ح13،ج4ص143،ج25ص17و22و26،و....اختصاص ص244و...)

ودر ملکوت زمان معنی ندارد وملکوت احاطه بر همه أزمنه داردومعجزات انبیاء از ملکوتست.و ولایة مولا علیه السلام احاطه بهمه عوالم دارد احاطه ومحیط به همه نه محیط بر همه ،احاطه به یعنی محیط بودن به همه ذرّات مُحاط.(7)



یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.


http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif

محمد مهدی 128
Friday 28 October 2005, 09:48AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم

بدنیست اشاره ای اجمالی به بعض عوالم محیط بر ناسوت ومُلک وارتباط اینها با یکدیگر شود .

عالمی که معمول ما انسانها آنرا درک می کنیم عالم مادّی مُلک است که داخل در ملکُوت است. ومُلک وملکُوت داخل درجبروت،وملک وملکوت وجبروت داخل درلاهوت،وملک وملکوت وجبروت ولاهوت داخل ومُحاط عالم صفات یاصفت وهمه اینها مُحاط(داخل، محدوده) عوالم بالاتر.

انسان وسایر موجودات زنده زمینی وقتی در رحم مادر وجنین بودند داخل این دنیا بودند نه خارج از آن.لذا وقتی متولّد شدند از بیرون از این دنیا داخل این دنیا نشدند.
همانطور که دنیا محیط بر مادر ورحم او وجنین است؛برزخ هم محیط بر دنیاست، برزخ هنوز بهره ای از مادیت دارد،

وبرزخ مقدّمه ملکوت وبخشی از ملکوتست،لذا کسانی که می میرند فاصله زمانی یا فاصله مکانی را طی نمی نمایند تا به برزخ برسند .بلکه برزخ همین جاست وماهم اکنون داخل برزخیم .لذا انسان بمحض از دنیا رفتن داخل بهشت برزخی خود یا نعوذ بالله داخل جهنم برزخی خود می شود.

لذا در سوره مبارکه یس آیه شریفه26بعد از شهادت مؤمن آل فرعون خطاب به اوشد قیل ادخل الجنّة...داخل بهشت شو.ودر سوره مبارکه نوح علی نبینا وآله وعلیه السلام آیه شریفه25مما خطیاتهم اغرقوا فاُدخلوا نارا....بخاطر گناهانشان غرق شدندپس داخل آتش شدند.

وبخاطر همین است که کسانی که چشم برزخی آنها باز شده درهمان جائی که هستند برزخ را می بینند.

لذا مولا امیر المؤمنین علیه السلام درجواب جاثلیق که سوال کرد از رابطه دنیا و آخرت فرمود علیه السلام :الدنیا فی الآخرة،والآخرة محیطة بالدنیا.بحارج30ص72،دنیا درآخرتست وآخرت محیط به این دنیاست.

آنچه درمُلک است در ملکوت هست ،امّاتمامی آنچه در ملکوت است در مُلک نیست.وآنچه در ملک وملکوتست در جبروتست، اماهر آنچه درجبروتست در ملک وملکوت نیست.وهمین طوراست عوالم پاین ترنسبت بعوالم بالاتر .

لذا ملکوت بروز وجلوه جبروت وعظموت است.وهمینطورجبروت جلوه لاهوت ،ولاهوت جلوه ونمایشگرصفت. ملکوت قدرت است.

(روایاتی که می رساند قدرت ملکوتست:بحارج1ص98،ج3ص317ح13،ج4ص143،ج25ص17و22و26،و....اختصاص ص244و...)

ودر ملکوت زمان معنی ندارد وملکوت احاطه بر همه أزمنه داردومعجزات انبیاء از ملکوتست.و ولایة مولا علیه السلام احاطه بهمه عوالم دارد احاطه ومحیط به همه نه محیط بر همه ،احاطه به یعنی محیط بودن به همه ذرّات مُحاط.(7)

لذا قیّومیّت الهی ولایة مولاست.

یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

امیر
Friday 28 October 2005, 05:25PM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!
یاور :
در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد

منتظر جوابم!!!!!


التماس دعا

علي ولي الله
Friday 28 October 2005, 06:09PM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!

منتظر جوابم!!!!!


التماس دعا

امير جان سلام

1- مرگ عبارت است از ازهاق و خارج شدن روح از بدن و جسم
2- با مرگ ارتباط روح از اين عالم از بين نميرود و الا اينهمه در روايات حكم به خيرات و مبرات براي رفتگان براي چيست و اينكه اگر بياد آنها نباشيد محزون ميشوند و اينكه گاهي از خانواده هاي خود خبر ميگيرند كه آيا آنها بياد آنها هستند يا خير .
3- كساني كه مدعي رفتن روح از اين عالم بطور مطلق و بيخبر شدن آن هستند بايد دليل بياورند .
4- لفظ ميت حقيقتا بر جسم پس از جدا شدن روح اطلاق ميشود نه بر روح و لذا ميبيند كه غسل ميت يعني شستن بدن او و هم چنين كفن ميت و دفن ميت و نماز ميت و حتي غسل مس ميت همه مربوط به جسم بي روح است نه روح بدون جسم زيرا مرگ براي براي روح معني ندارد .
5- جسم همه اشخاص به خاك ميرود ربطي به بحث ما ندارد چون ما كه مثل ماترياليستها فكر نميكنيم كه انسان را منحصرا يك موجود مادي بدانيم و بس .
6- اين روايت را ابن عبدالبر شافعي در كتاب استذكار از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نقل ميكند كه فرمود : ((ما من أحد مر بقبر أخيه المؤمن كان يعرفه في الدنيا فسلم عليه إلا عرفه و رد عليه السلام)) هيچ كسي نيست كه از كنار قبر برادر مؤمني كه او را در دنيا ميشناخته بگذرد و به او سلام كند مگر اينكه مرده او را ميشناسد و جواب سلامش را ميدهد ؛ كه معلوم است اين قضيه مربوط به ارتباط روح و حضور او در اين عالم است .
7- ضمنا به اين روايت كه در بخاري نقل شده توجه كنيد : ((1370 - حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ صَالِحٍ حَدَّثَنِى نَافِعٌ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ - رضى الله عنهما - أَخْبَرَهُ قَالَ اطَّلَعَ النَّبِىُّ صلى الله عليه وسلم عَلَى أَهْلِ الْقَلِيبِ فَقَالَ « وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا » . فَقِيلَ لَهُ تَدْعُو أَمْوَاتاً فَقَالَ « مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لاَ يُجِيبُونَ »/ البخاري: الجنائز، باب 86 ))
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بر سر چاهي كه كشته شدگان بدر از كافران را در آن دفن كرده بودند آمد و خطاب به آنها فرمود : آيا ديديد كه وعده پروردگار حق بود پس گفته شد : يا رسول الله شما اموات را مخاطب قرار ميدهيد ؟؟؟ فرمود : آنها از شما شنواترند اما جواب نميدهند .

اين روايت در صحيح بخاري كه نزد همه اهل سنت و وهابيها صحيح است نقل شده .

امیر
Friday 28 October 2005, 06:23PM
محتاجيم به دعا

موفق باشيد
سلامت باشید
برادر اگر ممکن است نام خود را بگویید زیرا دوست دارم شما را به اسم خودتان صدا کنم
:)

AntiMatter
Saturday 29 October 2005, 03:35AM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!
جناب امير:
اگر با كپي و پيست مشكل داريد ميتوانيم در اين تاپيك بيشتر صحبت كنيم(دوستان مشكل دار ديگر هم ميتوانند وارد گفتگو شوند):
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3544&page=2

سینا 555
Saturday 29 October 2005, 03:36AM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!

منتظر جوابم!!!!!


التماس دعا

مگر نوشته خود ايشان غير از كپي پيست بوده است؟
ضمناهستي جان بخشي كوچكي از كتاب شهيد مطهري را در اختيار
شما گذاشت تا بخوانيد و بيشتر بتوانيد نظر بدهيد!
نظر خود شما در مورد عالم پس از مرگ با توجه نظرات
علما و خصوصا استاد مطهري چيست؟اگر چيزي نميدانيد پس بهتر است بيشتر
مطالعه بفرماييد وحتي المقدور خود نيز نظري بدهيد دوست عزيز.

http://www.motahari.org/asaar/books.htm
براي مزيد اطلاعاتتان ميتوانيد به كتاب زندگي جاويد و حيات اخروي اثر شهيد مطهري(ره)در ادرس
اينترنتي بالا سري بزنيد.

جواب بنده هم يكي بده ديگه!
بالاخره شما قبول داريد كه شفاعت از زنده حداقل شرك نيست؟!
چكارتان كنيم بايد ازشما گواهي در يك حداقلي گرفت والا بحث نميشود كرد.
شفاعت از زنده قبلتو؟يا نه؟



يا حق

ياور
Saturday 29 October 2005, 03:47AM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!

منتظر جوابم!!!!!


التماس دعاdh يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
اقا امير
مسائل انقدر در دين خدا ساده است كه انسان به شگفت مي ايد چون قرار است ما دين را كه مجموعه اي از احكام و دستورات و تكاليف است را بفهميم و بدانها عمل كنيم و مطمئن باش كه معلم تكليفي از بچه نمي خواهد كه او نتواند ان را انجام دهد چون قرار است حجت بر هر انساني تمام شود تا در ادامه سنت عقاب و ثواب در مورد شخص جاري گرددو اگردين همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند تا اين اندازه سخت مي بود و اختصاصي و براي فهمش نياز به فلسفه هاي يوناني و اساطيري مطمئنا خداوندي كه مو را از خمير مي كشد هرگز در يك سوره چهار بار با تاكيد نمي فرمود و لقد يسرنا القران للذكر فهل من مدكر(قمر) و بنده فكر مي كنم كه اين چهار بار تاكيد بايد هر انساني منجمدو متحجري را اب كند و به حركت در اورد و غرض از اين مطالب يك ايه صريح وزيبا وساده و رسا ي ديگري در همين سوره قمر وجود دارد كه بنده در سراسر قران ايه اي زيباتر و كوبنده تر براي كساني كه پيرو عقايد پيشينيان خود هستند سراغ ندارم وبراي كس يا كساني كه به دنبال حق و حقيقت هستند تنها همين يك ايه كفايت مي كند تا لحظه اي از خويشتن خويش به در ايند و پر بگيرند و پرواز كننند
خداوند در سوره قمر آيه 49 مي فرمايد (انا كل شي خلقناه بقدر )بدرستيكه ما هرچيزي را آفريديم آنرا به اندازه يعني هر چيزي كه در اين هستي وجود دارد و خلق شده است چون مخلوق خداوند است
قدر و اندازه اي دارد و هيچ كس و هيچ چيز نامحدود و بي انتها نيست حال بايد از ملا و مترفيني كه سالهاي سال روح و روان مقلدين خود را مسخ نموده و با انواع و اقسام تحريفات و علوم بي ربط و روح و ثغور و فلسفه هاي يوناني بر اين مسئله تاكيد نموده و تاكيد مي كنند كه روح مومنين و پيامبران و ائمه صداي ما را ميشنود و ما را مي بيند پرسيد آيا خلقت روح پيامبران طبق اين ايه صريح كه خداوند فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم ان را به اندازه محدود نيست و ايا از انجايي كه روح هم مخلوق است " قدر و اندازه اي دارد يا خيروسعتش به اندازه هستي مي باشد
و جمله اخر اينكه جدا از بحث و جدلي كه وجود دارد كه ايا روح پيامبران و امامان و مومنين پس از ممات ( عند ربهم ) نزد پروردگار است يا در اين دنيا
صاحب وجدانهاي پاك بگويند كه جدا از بالا و پايين بودنش و انجا و اينجا بودنش ايا خلقتش به اندازه است و قدر و اندازه اي دارد يا خير روح يك پيامبر همچون خداوند بر سراسر هستي سايه افكنده است !!!!!!!!و صداي همه را مي شنود و همه را به طور مطلق مي بيند و حتي بر باطن همه اشخاص اگاه است و حال بيا و تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل و ببين كه بوسهلها چه مي گويند و چه مي كنند
اقا امير در ضمن يك سئوال از شما داشتم كه ايا حضرت ادم ع پدر همه ما در زمان حياتش چه كسي را مي خواند و از چه كسي كمك مي خواست (ملا و مترفين مي گويند علي ع و او مي گفت يا علي ) شما چه مي گوييد و ايا غير از اينست كه او هم همچون پيامبر اكرم ص موظف بود كه بگويد

قل اعوذ برب الناس بگو پناه مي برم به پروردگار مردم
و ايا پناه بردن به ابوالفضل پناه بردن به ناس نيست
يا الله يا ذالجلال و الاكرام و اسئله ان يتوب علي توبه عبد ذليل

ياور
Saturday 29 October 2005, 03:51AM
با سلام از دوستان خواهش میکنم به جای دراز نویسی و کپی پیس جواب ایشان (یاور) را بدهند ...!!!

منتظر جوابم!!!!!


التماس دعا

علي ولي الله
Saturday 29 October 2005, 07:08AM
خداوند در سوره قمر آيه 49 مي فرمايد (انا كل شي خلقناه بقدر )بدرستيكه ما هرچيزي را آفريديم آنرا به اندازه يعني هر چيزي كه در اين هستي وجود دارد و خلق شده است چون مخلوق خداوند است

البته كه مخلوق چون مخلوق است محدود به حدود مخلوقيت است اما محدود بودن به حدود مخلوقيت معنايش اين نيست كه همه مخلوقات يكسان باشند و مسلم است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مثل جناب ياور و به حدود ايشان محدود نيست .

يك وقت ما ميخواهيم پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و اولياء الله را با خدا مقايسه كنيم آن بحثي ديگري است يك وقت هم ميخواهيم با انسانهاي عادي مقايسه كنيم و آنها را محدود بحدود افراد عادي بسازيم كه مسلما درست نيست زيرا :
يكي بر طارم اعلي نشيند
يكي تا پشت پاي خود نبيند

ما معتقديم كه خداوند به پيامبر و اولياء عليهم السلام قدرت عطا ميكند و اين مطلب هيچ منافاتي با محدوديت از ناحيه مخلوق بودن ندارد و فرق بين خالق و مخلوق را هم روشن ميكند
ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء .

و جمله اخر اينكه جدا از بحث و جدلي كه وجود دارد كه ايا روح پيامبران و امامان و مومنين پس از ممات ( عند ربهم ) نزد پروردگار است يا در اين دنيا

شما اولا : ثابت كنيد خدا در دنيا نيست چون از گفتار شما كه ميگوئيد عند ربهم است يا در دنيا معلوم ميشود كه شما معتقديد خدا در دنيا نيست .
ثانيا : توضيح دهيد كه خدا در كجاست تا فهميده شود (( عند ربهم)) يعني كجا .
ثالثا : ثابت كنيد كه اگر كسي در اين دنيا نبود از اين دنيا بي خبر است .

روح يك پيامبر همچون خداوند بر سراسر هستي سايه افكنده است !!!!!!!!و صداي همه را مي شنود و همه را به طور مطلق مي بيند و حتي بر باطن همه اشخاص اگاه است و حال بيا و تو خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل و ببين كه بوسهلها چه مي گويند و چه مي كنند



جوا ب شما يك كلمه بيشتر نيست

ان الله علي كل شئ قدير

و چون بقدرت خدا و تابع قدرت خداست پس هيچ منافاتي با خداوندي خدا ندارد و قدرت خداوند هم حد و مرزي ندارد .

قل اعوذ برب الناس بگو پناه مي برم به پروردگار مردم
و ايا پناه بردن به ابوالفضل پناه بردن به ناس نيست
يا الله يا ذالجلال و الاكرام و اسئله ان يتوب علي توبه عبد ذليل



مسلما ما همه به خدا پناه مي بريم و كسي نيست كه بخدا پناه نبرد اما شما اين سؤال را جواب دهيد .
شما كه مريض ميشويد چرا دكتر ميرويد و دوا مصرف ميكنيد و چرا به خدا پناه نميبريد ؟ .

ضمنا در سوره ناس موردي را كه بايد از آن مستقيما به خدا پناه برد و از هيچ كسي كمك نخواست كه در آن مورد كمك ديگران كار ساز نيست ؛ روشن بيان شده است .

من شر الوسواس الخناس ........

و شما آمده ايد ميگوئيد اگر حاجتي داشتي به پيغمبر اسلام توسل نكن
از كجاي اين سوره استفاده كرده ايد ؟؟؟؟ .

آيا اين برداشت شما خلاف صريح خود سوره نيست ؟؟؟ .

فردا يكي ديگر هم پيدا ميشود و ميگويد دكتر رفتن و دارو مصرف كردن هم شرك است چون قل اعوذ برب الناس .

پس فردا هم يكي ديگر مي آيد و ميگويد بقصد اينكه شكمت را سير كني به كار پناه بردن هم شرك است پس كار نكن و بخدا پناه ببر .

sareban
Saturday 29 October 2005, 03:04PM
شما اولا : ثابت كنيد خدا در دنيا نيست چون از گفتار شما كه ميگوئيد عند ربهم است يا در دنيا معلوم ميشود كه شما معتقديد خدا در دنيا نيست .
ثانيا : توضيح دهيد كه خدا در كجاست تا فهميده شود (( عند ربهم)) يعني كجا .
ثالثا : ثابت كنيد كه اگر كسي در اين دنيا نبود از اين دنيا بي خبر است .



.
ضربه مهلكي بود مرحبا :smile07:

هستي
Saturday 29 October 2005, 05:25PM
بسمه تعالي
ظاهرا چند مورد را بايد توضيح بدهم.
خيلي مشكل نيست كه من عقايد خودم را بنويسم.مثلا اينكه كاربري بنام هستي اينگونه مي گويد چه اعتباري دارد.اما وقتي حرف استاد مطهري يا علامه وكسان ديگري كه عمرشان را صرف تحقيق ومطالعه اسلام كرده اند بيان مي شود سنديتش بيشتر است.اما عقيده خودم:
تفاوت اساسي شيعه با اهل سنت در مساله توسل اين است كه ما به عالم برزخ اعتقاد داريم با ويژگيهاي خاص خودش وانها ندارند. وهمه مشكلات مربوط به توسل هم به اين بر مي گردد كه انها گمان مي كنند ما به مردگان متوسل مي شويم وانها خاك شده واز بين رفته اند.در حاليكه ما به ارواح انها متوسل مي شويم.
من اعتقاد دارم كه روح انها زنده است وبستگي به ميزان اعمال نيكشان مي توانند به اين عالم سر بزنند.
ارواح شهدا نيز در پيشگاه خداوند از رزق مخصوص بر خور دارند ومي توانند به من نوعي كمك بكنند.
ارواح مطهر انبيا واوليا, نيز به اذن خداوند در امور عالم دخيلند ومن مي توانم به انها متوسل شده واز انها كمك بخواهم.
اما انها نقشي مستقل در هستي ندارند بلكه در عرض قدرت پرور دگار عالم نيستند. اگر انسان موجودي را در توانايي وقدرت وصفات ديگر هم رتبه خداوند بداند شرك است.
پس انها كه اين امور را انكار مي كنند تنها خودشان را از امداد اوليا’ محروم مي كنند.
براي اين موارد مي توان به تفسير ايه154 سوره بقره در باره شهدا و169 ال عمران مراجعه كرد.

علي ولي الله
Sunday 30 October 2005, 07:14AM
بسمه تعالي
ظاهرا چند مورد را بايد توضيح بدهم.
خيلي مشكل نيست كه من عقايد خودم را بنويسم.مثلا اينكه كاربري بنام هستي اينگونه مي گويد چه اعتباري دارد.اما وقتي حرف استاد مطهري يا علامه وكسان ديگري كه عمرشان را صرف تحقيق ومطالعه اسلام كرده اند بيان مي شود سنديتش بيشتر است.اما عقيده خودم:
تفاوت اساسي شيعه با اهل سنت در مساله توسل اين است كه ما به عالم برزخ اعتقاد داريم با ويژگيهاي خاص خودش وانها ندارند. وهمه مشكلات مربوط به توسل هم به اين بر مي گردد كه انها گمان مي كنند ما به مردگان متوسل مي شويم وانها خاك شده واز بين رفته اند.در حاليكه ما به ارواح انها متوسل مي شويم.
من اعتقاد دارم كه روح انها زنده است وبستگي به ميزان اعمال نيكشان مي توانند به اين عالم سر بزنند.
ارواح شهدا نيز در پيشگاه خداوند از رزق مخصوص بر خور دارند ومي توانند به من نوعي كمك بكنند.
ارواح مطهر انبيا واوليا, نيز به اذن خداوند در امور عالم دخيلند ومن مي توانم به انها متوسل شده واز انها كمك بخواهم.
اما انها نقشي مستقل در هستي ندارند بلكه در عرض قدرت پرور دگار عالمند. اگر انسان موجودي را در توانايي وقدرت وصفات ديگر هم رتبه خداوند بداند شرك است.
پس انها كه اين امور را انكار مي كنند تنها خودشان را از امداد اوليا’ محروم مي كنند.
براي اين موارد مي توان به تفسير ايه154 سوره بقره در باره شهدا و169 ال عمران مراجعه كرد.


بسيار ممنون هستي عزيز استفاده كرديم ان شاء الله موفق باشيد .

علي ولي الله
Sunday 30 October 2005, 04:00PM
قرآن با آيه مباركه قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ؛ جواز توسل را بيان ميكند چون اگر جايز نبود پسران يعقوب نبايد به پدرشان متوسل ميشدند و مستقيما ميگفتند : يا الله اغفر لنا ولي با اين آيه مباركه خداوند به همه ياد ميدهد كه چگونه بايد به مقربان درگاه او توسل كرد .

محمد مهدی 128
Tuesday 1 November 2005, 06:02AM
ج: ***معرفة الله جل ّ جلاله ؛قابل مطالعه دوستان آل الله عزّ ذکره***
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم

بدنیست اشاره ای اجمالی به بعض عوالم محیط بر ناسوت ومُلک وارتباطاینها با یکدیگر شود .

عالمی که معمول ما انسانها آنرا درک می کنیم عالممادّی مُلک است که داخل در ملکُوت است. ومُلک وملکُوت داخل درجبروت،وملک وملکوتوجبروت داخل درلاهوت،وملک وملکوت وجبروت ولاهوت داخل ومُحاط عالم صفات یاصفت وهمهاینها مُحاط(داخل، محدوده) عوالم بالاتر.

انسان وسایر موجودات زنده زمینیوقتی در رحم مادر وجنین بودند داخل این دنیا بودند نه خارج از آن.لذا وقتی متولّدشدند از بیرون از این دنیا داخل این دنیا نشدند.
همانطور که دنیا محیط برمادر ورحم او وجنین است؛برزخ هم محیط بر دنیاست، برزخ هنوز بهره ای از مادیتدارد،

وبرزخ مقدّمه ملکوت وبخشی از ملکوتست،لذا کسانی که می میرند فاصله زمانی یافاصله مکانی را طی نمی نمایند تا به برزخ برسند .بلکه برزخ همین جاست وماهم اکنونداخل برزخیم .لذا انسان بمحض از دنیا رفتن داخل بهشت برزخی خود یا نعوذ بالله داخلجهنم برزخی خود می شود.

لذا در سوره مبارکه یس آیه شریفه26بعد از شهادت مؤمن آلفرعون خطاب به اوشد قیل ادخل الجنّة...داخل بهشت شو.ودر سوره مبارکه نوح علی نبیناوآله وعلیه السلام آیه شریفه25مما خطیاتهم اغرقوا فاُدخلوا نارا....بخاطر گناهانشانغرق شدندپس داخل آتش شدند.

وبخاطر همین است که کسانی که چشم برزخی آنها بازشده درهمان جائی که هستند برزخ را می بینند.

لذا مولا امیر المؤمنین علیهالسلام درجواب جاثلیق که سوال کرد از رابطه دنیا و آخرت فرمود علیه السلام :الدنیافی الآخرة،والآخرة محیطة بالدنیا.بحارج30ص72،دنیا درآخرتست وآخرت محیط به ایندنیاست.

آنچه درمُلک است در ملکوت هست ،امّاتمامی آنچه در ملکوت است در مُلکنیست.وآنچه در ملک وملکوتست در جبروتست، اماهر آنچه درجبروتست در ملک وملکوتنیست.وهمین طوراست عوالم پاین ترنسبت بعوالم بالاتر .

لذا ملکوت بروز وجلوه جبروتوعظموت است.وهمینطورجبروت جلوه لاهوت ،ولاهوت جلوه ونمایشگرصفت. ملکوت قدرتاست.

(روایاتی که می رساند قدرتملکوتست:بحارج1ص98،ج3ص317ح13،ج4ص143،ج25ص17و22و26،و. ...اختصاص ص244و...)

ودر ملکوتزمان معنی ندارد وملکوت احاطه بر همه أزمنه داردومعجزات انبیاء از ملکوتست.و ولایةمولا علیه السلام احاطه بهمه عوالم دارد احاطه ومحیط به همه نه محیط بر همه ،احاطهبه یعنی محیط بودن به همه ذرّات مُحاط.(7)

لذا قیّومیّت الهی ولایة مولاست.

یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

علي ولي الله
Tuesday 1 November 2005, 05:12PM
با سلام

جناب محمد مهدي عزيز اعتقاد اين آقايان طبق اعتراف خودشان اين چنين است :



و جمله اخر اينكه جدا از بحث و جدلي كه وجود دارد كه ايا روح پيامبران و امامان و مومنين پس از ممات ( عند ربهم ) نزد پروردگار است يا در اين دنيا


و لذا تا جوابي بر عرض ما كه شما آنرا به تفصيل بيان كرده ايد ندارند


شما اولا : ثابت كنيد خدا در دنيا نيست چون از گفتار شما كه ميگوئيد عند ربهم است يا در دنيا معلوم ميشود كه شما معتقديد خدا در دنيا نيست .
ثانيا : توضيح دهيد كه خدا در كجاست تا فهميده شود (( عند ربهم)) يعني كجا .
ثالثا : ثابت كنيد كه اگر كسي در اين دنيا نبود از اين دنيا بي خبر است .




تشكر از شما و توضيحات خوبتان

علي ولي الله
Wednesday 2 November 2005, 09:31AM
تعجب است از كساني كه اين ايه ( قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ) را در قرآن كريم ميخوانند وتوسل را انكار ميكنند

موحد
Wednesday 2 November 2005, 10:16AM
تعجب است از كساني كه اين ايه ( قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ) را در قرآن كريم ميخوانند وتوسل را انكار ميكنند

تعجب است از كسانيكه آيات متعدد قرآن وسخنان مستددل وبا منطق مومنين وموحدان را ميخوانند وبازهم انكار مي كنند
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظیم

علي ولي الله
Wednesday 2 November 2005, 11:11AM
تعجب است از كسانيكه آيات متعدد قرآن وسخنان مستددل وبا منطق مومنين وموحدان را ميخوانند وبازهم انكار مي كنند
ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظیم


اگر يقين داري كه اين آيه قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ از قرآن كريم است پس بدان كه خداوند متعال توسل به صالحين را جايز ميداند و الا بايد پسران يعقوب عليه السلام را از اين كار منع ميكرد .

و اگر شما مدعي هستيد كه آيات ديگري در قرآن توسل را نا جايز ميداند پس قران را به تناقض گوئي متهم ميكنيد .

و اينجاست كه شما حتي قرآن را نيز به مشرك بودن متهم ميكنيد زيرا كه خود را موحد ميدانيد و قرآن را مشرك چون توسل را جايز ميداند .

و اينكه قلوب چه كساني را خدا مهر كرده است اينرا خدا ميداند و كسي كه خداوند به او اخبار كرده باشد ؛ نه شما تا فورا ادعاي علم غيب كنيد و موحدان واقعي را به كفر و مشركان حقيقي را به توحيد متهم سازيد .

علي ولي الله
Friday 4 November 2005, 04:00AM
اللهم صل علي محمد و آل محمد

علي ولي الله
Tuesday 8 November 2005, 11:18AM
با سلام خدمت دوستان اهلبيت عليهم السلام و لعنت خدا بر دشمنان آنان

پسران يعقوب عليه السلام به آن حضرت عرض كردند

قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ
گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم!» (97) يوسف

و حضرت يعقوب عليه السلام در جواب آنها فرمود :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
گفت: «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است!» (98) يوسف

حال سؤال اينست كه چرا آنها مستقيما نگفتند يا الله اغفر لنا ذنوبنا خدايا گناهان ما را بيامرز
و چرا حضرت يعقوب عليه السلام به آنها نفرمود كه از من نخواهيد براي شما طلب مغفرت كنم منكه نميتوانم نفع و ضرر را براي خودم جلب و دفع كنم چگونه دست بدامن شده ايد و مستقيما خدا را نميخوانيد بلكه فرمود بزودي براي شما طلب آمرزش ميكنم .

اگر توسل شرك بود چرا حضرت يعقوب عليه السلام آنان را از اين شرك بر حذر نداشت و چرا خداوند نفرمود كه اي يعقوب به پسرانت بگو دست بدامن تو نشوند و مستقيما از خود من بخواهند .

mahdi1113
Tuesday 8 November 2005, 12:56PM
آقاي ولي الله موردي فرموديد كه پسران يعقوب به پدر مراجعه كردند ومن نيز موردي دارم كه مردم بعد از فوت پيامبر به عموي پيامبر متوسل شده و او را واسطه قرار دادند ، حال شما در قرآن يا تاريخ معتبر جايي سراغ داريد كه مردم به ارواح متوسل شده باشند ؟

موحد
Tuesday 8 November 2005, 01:27PM
آقاي ولي الله موردي فرموديد كه پسران يعقوب به پدر مراجعه كردند ومن نيز موردي دارم كه مردم بعد از فوت پيامبر به عموي پيامبر متوسل شده و او را واسطه قرار دادند ، حال شما در قرآن يا تاريخ معتبر جايي سراغ داريد كه مردم به ارواح متوسل شده باشند ؟

باسلام
آقا مهدي گفتني ها را به اين حضرات گفته ايم ولي كو گوش شنوا؟! اينها بدنبال درك حقيقت نيستند فقط مي خواهند حرف خودشان را بزند وبس!

حق جو
Tuesday 8 November 2005, 04:02PM
با سلام

دوست عزیز وهابی

در باره قران قبلا هم گفته ايم كه حكم نماز كه مهمترين دستور عبادي است و بسياري از ضروريات ديگر در قران موجود نيست و بنا براين مسلمانان چاره اي جز مراجعه به آل محمد عليهم السلام ندارند
بنا بر تاریخ معتبر ذریه پیامبر بعد رحلت ایشان به رسول خدا متوسل بوده اند و براي هر مسلماني رفتار اهل بيت پيامبر بهتربن الگوست.

البته شما با روش ابن تيميه خدا را ملاقات مي كنيد و از اين نظر شباهتي به مسلمانان نداريد.

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 05:01AM
آقاي ولي الله موردي فرموديد كه پسران يعقوب به پدر مراجعه كردند ومن نيز موردي دارم كه مردم بعد از فوت پيامبر به عموي پيامبر متوسل شده و او را واسطه قرار دادند ، حال شما در قرآن يا تاريخ معتبر جايي سراغ داريد كه مردم به ارواح متوسل شده باشند ؟


اولا : نميدانم چرا مخالفان از گفتن علي ولي الله پرهيز ميكنند و آيا حضرت علي عليه السلام ولي الله نميدانند ؟؟؟؟.
ثانيا : پس تا حالا با هم متفق هستيم كه توسل شرك نيست اما اينكه توسل به ارواح صحيح است يا خير بايد عرض شود كه اگر توسل به احياء شرك نباشد توسل به اموات بطريق اولي شرك نيست چون بقول شما وقتي آدم زنده نتواند شريك خدا شود كه آدم مرده هم نميتواند شريك خدا شود بنا بر اين بايد كلمه شرك را از ازين جا حذف كرد و بجاي آن بحث كرد كه آيا توسل به ارواح صحيح است يا خير و يا به تعبير ديگر جايز است يا خير .

در مسند ابن جعد صفحه 369 با سند نقل شده است كه عصب پاي عبد الله ابن عمر بشدت گرفت و عبد الرحمن بن سعد كه در محضر او بود گفت ترا چه شده است ؛ جواب داد : عصب پايم از اين جا گرفته است ؛ گفت بخوان كسي را كه بيشتر از همه دوست داري و او فورا گفت ( يا محمد ) و مشكلش رفع شد .

در الموسوعة الفقهية كه از كتب اهل سنت و مشتمل بر آراي فقهاي اهل سنت است در جلد 14 صفحه 157 آمده است كه قسطلاني گفت از مالك روايت شده كهدومين خليف عباسي ابو جعفر منصور از او سؤال كرد : آيا در موقع دعا رويم بسوي قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم كنم يا اينكه رو بقبله بايستم و پشتم به طرف قبر باشد ؛ مالك در جواب گفت : چرا رويت را برگرداني بلكه رو بطرف قبر ايستاده شود زيرا كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وسيله تو و وسيله پدر تو آدم است تا بروز قيامت بلكه آنحضرت را شفيع خودت قرار بده .

و موارد ديگري در آن كتاب است كه تصوير آنرا براي شما ميگذارم

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/al-feqhia_14.jpg

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 05:03AM
لطفا قسمتهاي را كه بارنگ زرد مشخص شده اند به دقت بخوانيد

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/1.jpg


http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/2.jpg

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/3.jpg

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/4.jpg

هستي
Wednesday 9 November 2005, 06:52AM
بسمه تعالي
با سلام
دست شما درد نكند.خيلي جواب خوبي بود.

ياور
Wednesday 9 November 2005, 07:09AM
لطفا قسمتهاي را كه بارنگ زرد مشخص شده اند به دقت بخوانيد

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/1.jpg


http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/2.jpg

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/3.jpg

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/al-tawasol/al-feqhia_14/4.jpg
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام
اقا ولي شما لطف كنيد بفرماييد كه بتهاي زمان پيامبر اكرم ص كه به نامهاي لات و عزي و يغوث بودند چه چيزي يا چه كسي بودند ايا انها صرفا سنگ و چوب را مي تراشيدند و بعد نام بر انها مي گذاشتند و بعد از انها حاجت مي خواستند يا خير انها مجسمه انسانهاي خوب دوران گذشته بودند كه ايشان به انها متوسل مي شدند و من فكر مي كنم اگر به همين سئوال پاسخ گوييد ديگر اختلاف تا حد زيادي رفع خواهد شد
يا الله

ياور
Wednesday 9 November 2005, 07:10AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام
اقا ولي شما لطف كنيد بفرماييد كه بتهاي زمان پيامبر اكرم ص كه به نامهاي لات و عزي و يغوث بودند چه چيزي يا چه كسي بودند ايا انها صرفا سنگ و چوب را مي تراشيدند و بعد نام بر انها مي گذاشتند و بعد از انها حاجت مي خواستند يا خير انها مجسمه انسانهاي خوب دوران گذشته بودند كه ايشان به انها متوسل مي شدند و من فكر مي كنم اگر به همين سئوال پاسخ گوييد ديگر اختلاف تا حد زيادي رفع خواهد شد
يا الله
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 08:03AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام
اقا ولي شما لطف كنيد بفرماييد كه بتهاي زمان پيامبر اكرم ص كه به نامهاي لات و عزي و يغوث بودند چه چيزي يا چه كسي بودند ايا انها صرفا سنگ و چوب را مي تراشيدند و بعد نام بر انها مي گذاشتند و بعد از انها حاجت مي خواستند يا خير انها مجسمه انسانهاي خوب دوران گذشته بودند كه ايشان به انها متوسل مي شدند و من فكر مي كنم اگر به همين سئوال پاسخ گوييد ديگر اختلاف تا حد زيادي رفع خواهد شد
يا الله
http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/statusicon/user_online.gif


و عليكم السلام

آقاي ياور

شما اولا ثابت كن آنها وجود خارجي داشته اند .
ثانيا : ثابت كن كه آنها آدمهاي خوب بوده اند .
ثالثا : ثابت كن كه آدمهاي خوب همه در پيشگاه خدا برابرند .
رابعا : ثابت كن كه مشركان قريش فقط به آنها توسل ميكردند و نه عبادت
خامسا : ثابت كه طبق قرآن و حديث و عمل سلف توسل شرك باشد .
و بعد از همه اين مطالب بيا و سؤالت را مطرح كن .

چون آنچه كه علما و بزرگان مذاهب از قرآن و حديث فهميده اند براي شما نقل كرديم و باز هم نقل ميكنيم
حال به چه دليل بايد اين همه اقوال را ترك كنيم و به قول شما كه هيچ مدرك و سندي ندارد اخذ نمائيم .

آيا بنظر شما تمام بزرگان اعم از صحابي و تابعي و غيره مشرك بوده اند كه توسل به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و اهلبيت آنحضرت را جايز و بلكه راجح شمرده اند ؟؟؟؟ .

در قرآن كريم خداوند متعال به اعراب قبل از اسلام عبادت اشخاص را به جهت تقرب به خدا نسبت ميدهد و نه توسل را ؛ در اين آيه دقت كنيد .
مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ - آنها را عبادت نميكنيم مگر براي اينكه ما را بخدا نزديك كنند .
و كلمه نعبد معنايش غير از نتوسل ميباشد .

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 08:07AM
و اينك مواردي ديگر از توسل به رسول خدا و اهلبيت عليهم السلام كه در زمان خلفا بوده است و هم چنين توسل علما و اكابر اهل تسنن به اهلبيت عليهم السلام كه اگر شرك و حرام بود بايد همه اينها را مشرك بدانيم .

ابتدا توسل عربي برسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان خلافت عمر بن خطاب براي نجات از قحطي .

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/olamaa/ershad/al-irshad.jpg

http://www.albrhan.org/wthaeq/books/olamaa/ershad/63.jpg

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 08:09AM
و اينهم توسل ابن حبان از علماي بزرگ اهل تسنن و رجالي معروف به امام رضا عليه السلام

http://66.36.173.182/artman3/uploads/pic/thegat_ibn_habban_gelaf_8.jpg

http://66.36.173.182/artman3/uploads/pic/thegat_ibn_habban_8_457.jpg

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 08:11AM
و اينهم توسل شيخ حنابله خلال به حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام

http://66.36.173.182/artman3/uploads/pic/tarikh_baghdad_gelaf_1.jpg

http://66.36.173.182/artman3/uploads/pic/tarikh_baghdad_1_120.jpg

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 08:12AM
بسمه تعالي
با سلام
دست شما درد نكند.خيلي جواب خوبي بود.


و عليكم السلام

تشكر هستي عزيز ان شاء الله موفق باشيد

mahdi1113
Wednesday 9 November 2005, 11:35AM
تا جايي كه من از كتب تاريخي معتبر خواندم رسول خدا در خانه عايشه فوت كرده و در همانجا بخاك سپرده شده و عايشه نيز به زندگي معمول خود ادامه داده و كسي بجز براي اموري كه به عايشه مربوط بوده به آنجا مراجعه نميكرده است كه انشاءالله اسناد آنرا كه از تواريخ شيعه هست خواهم آورد .
و السلام علي من التبع الهدي

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 11:58AM
تا جايي كه من از كتب تاريخي معتبر خواندم رسول خدا در خانه عايشه فوت كرده و در همانجا بخاك سپرده شده و عايشه نيز به زندگي معمول خود ادامه داده و كسي بجز براي اموري كه به عايشه مربوط بوده به آنجا مراجعه نميكرده است كه انشاءالله اسناد آنرا كه از تواريخ شيعه هست خواهم آورد .
و السلام علي من التبع الهدي


اولا : در تمام مواردي كه بنده به عنوان دليل بر جواز توسل آورده ام فقط يك مورد حكايت از آمدن اعرابي در زمان حيات عائشه بر محل دفن رسول خدا دارد و بقيه موارد توسلات صحابي يا تابعي يا علما به روح مقدس پيامبر صلي الله عليه وآْه وسلم يا آمدن بزيارت قبر آنبزرگوار و ديگر اهلبيت عليهم السلام در زمان بعد از مرگ عائشه ميباشد ؛ پس بر فرض آنكه دليل شما قناعت بخش هم باشد همان يك مورد را نفي ميكند نه بقيه را .

ثانيا : مگر حجره عائشه چند متر بوده كه با وجود دفن پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و بعدش ابوبكر و بعدش عمر عائشه در آن بزندگي معمولي خود ادامه ميداده است و آيا او روي قبرها ميخوابيده است ؟؟؟؟؟ .

ثالثا : آيا مسئله زيارت قبور كه خود پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مردم را به آن تشويق ميكردند نسبت به خود قبر آنحضرت تخصيص خورده بود .

رابعا : شما ازما دليل خواستيد كه آيا به ارواح توسل ميشود كرد يا نه و ماهم براي شما اين همه دليل آورديم اما تقليب قلوب كار مقلب القلوب است .

mahdi1113
Wednesday 9 November 2005, 12:45PM
آيا تعريف وسيله توسط علي (ع) را در نهج البلاغه قبول داريد ؟
آيا امكان ندارد كه بعضي مسلمانان پس از فوت پيامبر به انحراف رفته و اشكال ديگري از شرك دوباره پيدا شود ؟ با همان توجيهات مشركين زمان پيامبر همچون تقرب ، شفاعت و .... و وسيله را غير از آنچه كه علي (ع) گفته بدانند ؟

ياور
Wednesday 9 November 2005, 04:01PM
و عليكم السلام

آقاي ياور

شما اولا ثابت كن آنها وجود خارجي داشته اند .
ثانيا : ثابت كن كه آنها آدمهاي خوب بوده اند .
ثالثا : ثابت كن كه آدمهاي خوب همه در پيشگاه خدا برابرند .
رابعا : ثابت كن كه مشركان قريش فقط به آنها توسل ميكردند و نه عبادت
خامسا : ثابت كه طبق قرآن و حديث و عمل سلف توسل شرك باشد .
و بعد از همه اين مطالب بيا و سؤالت را مطرح كن .

چون آنچه كه علما و بزرگان مذاهب از قرآن و حديث فهميده اند براي شما نقل كرديم و باز هم نقل ميكنيم
حال به چه دليل بايد اين همه اقوال را ترك كنيم و به قول شما كه هيچ مدرك و سندي ندارد اخذ نمائيم .

آيا بنظر شما تمام بزرگان اعم از صحابي و تابعي و غيره مشرك بوده اند كه توسل به پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و اهلبيت آنحضرت را جايز و بلكه راجح شمرده اند ؟؟؟؟ .

در قرآن كريم خداوند متعال به اعراب قبل از اسلام عبادت اشخاص را به جهت تقرب به خدا نسبت ميدهد و نه توسل را ؛ در اين آيه دقت كنيد .
مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ - آنها را عبادت نميكنيم مگر براي اينكه ما را بخدا نزديك كنند .
و كلمه نعبد معنايش غير از نتوسل ميباشد .
يا الله .
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب ولي سلام

1ولا – شما فرموديد كه ثابت كن انها وجود خارجي داشته اند
پس شما مي خواهيد بفرماييد كه اعراب بعد از امدن چهار پيامبر الوالعزم و چهار شريعت اسماني انقدر نفهم بودند كه سنگ و چوب را خدا مي دانستند و سنگ و چوب را پرستش مي كردند و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي انقدر ضعيف عمل كرده بودند كه اعراب حتي معناي الله را هم نمي دانستند برادر عزيز تا كي مي خواهيد خود را به خواب بزنيد لحظه اي از خواب بيدار شويد انها الله را مي شناختند و به تصريح هفت و هشت ايه از قران حتي الله را خالق اسمانها و زمين مي دانستند و به الله يقين داشتند اما تمام بحث چه در ان زمان و چه هم اكنون بحث در مورد اله است كه متاسفانه شيعه و شيعيان تاكنون با تزوير ملا و مترفين و تقليد نتوانسته اند حتي تفاوت ميان اله و الله را بفهمند (اله يعني مركز توجه به جز ذات خداوند )
و در مورد لا اله الا الله مي گويند نيست خدايي جز خداي يگانه و ايا خنده دار نيست كه بعد از گذشت هزار و چهار صد سال هنوز ما به تبع سلف خود و ملا و مترفين صفوي بگوييم نيست خدايي جز خداي يگانه وتفاوتي ميان اله و الله قائل نشويم و شايد شما هم هنوز تفاوت معناي اله با الله را نفهميده ايد اعراب جاهلي سوسمار خور بي فرهنگي كه از فرط بي فرهنگي دختران حود را زنده به گور مي كردند چهار شريعت و چها ر كتاب را قبل از خود ديده و شنيده بودند و حتي در زمان پيامبر ص كساني به نام حنيف زندگي مي كردند كه خداپرست بودند حال زشت نيست كه ما بگوييم كه انها سنگ و چوب را مستقل از خدا مي پرستيدند وبه الله ديگري هم اعتقاد داشتند از همه اينها معلوم مي شود كه لات و عزي و عزير و غيره نام هاي من در اوردي نبودند كه كه انها بر روي سنگ و چوب بگذارند انوقت انها را واسطه و شفيع بدانند بلكه تمثال انسانهاي مقرب دوران گذشته بودند كه همچون زمانه ما كه به روح افراد خوب متوسل ميشوند در ان زمان هم به تمثال و مجسمه انسانهاي خوب متوسل مي شدند
ثانيا - شما مي گوييد ثابت كن كه انها ادمهاي خوبي بوده اند
بنده مي گويم شما ثابت كن كه ادمهاي بدي بوده اند چون من فكر نمي كنم كه كسي ادمهاي بد را هم واسطه و شفيع بداند و به انها متوسل بشود و سئوال شما غلط است
ثالثا –ادمهاي خوب همه در پيشگاه خداوند برابر نيستند اما ايا يك بنده كامل حال شما هر مقامي را كه مي خواهيد براي او قائل شويد جا و مكان دارد يا خير حد و مرز دارد يا خير و ايا همانند خداوند به ضمائر همه انسانهاي هم نوع خود داناست و ايا صفات خداوند را به طور مطلق در اختيار دارد و همانطور كه خداوند سميع و بصير مطلق است يك انسان هم به طور مطلق مي تواند سميع و بصير مطلق باشد
و من نمي دانم كه شما چرا هر زمان كه در مقابل يك منطق و استدلال محكم قرار مي گيريد
به اين جمله بسنده مي كنيد كه ايا اگر خداوند بخواهد نمي شود ؟؟؟؟؟ و يا اين سميع مطلق و بصير مطلق به اذن خدا براي انسانها هم هست !!!!! مثل اينست كه خداوند بي كار و امورمربوط به افرينش تعطيل و در وهله اول امامان بايد بشنوند و ببينند انوقت به خدا ارجاع دهند و شيعيان اينگونه مي خواهند كه خداوند اولين شنونده و اولين بيننده نباشد
و بعد از عبور از يك فيلتر دعاي ما به خدا برسد
رابعا – فرمويد كه ثابت كن كه مشركان قريش فقط به انها توسل مي كردند و نه عبادت
دو كلمه پرستش و توسل مكمل يكديگرند و نمي توان در معناي كلي انها را از همديگر
جدا ساخت چه بسا پرستش در رابطه خداي صورت مي گيرد و توسل هم در رابطه با الهاني صورت مي گيرد كه قرار است يك انسان را به خداي نزديك سازند
و اين الهان چه بر حق باشند و چه باطل از انجايي كه خود مخلوقند و عاجز و نفس ايشان در هر كجا كه باشد مشغول به طاعت و بندگي خداوند مي باشند به امور مخلوقاتي همانند خود نمي توانند رسيدگي نمايند و حافظ و نگهبان كسي ديگري نيستند كما اينكه خداوند به رسول خود فرمود ؟(و ما جعلناك عليهم حفيظا ) يعني ما تورا حافظ ايشان قرار نداديم و ما در واقع با توسل به اشخاص به نوعي انها را به مقام پرستش بالا اورده ايم و اگر خداوند از پرستش سخن به ميان اورده مطمئنا صحبت از پرستشي است كه در رابطه با خواندن يك اله به جاي الله صورت مي گرفته
كه خداوند هم فرموده : ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرن عن عبادتي سيدخلون في جهنم داخرين بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را به تحقيق كسانيكه از عبادت من يعني از دعا كه خواندن اوست تكبر كنند به اين زودي با كمال ذلت وارد دوزخ شوند و خدايتعالي در اين ايه دعا همان توسل شما را عبادت شمرده بنابراين چون دعا عبادتست
براي غير خدا جائز نيست بنا براين مي گويم كه مشركان هم به بتها را كه تمثال انسانهاي خوب بودند متوسل مي شدند وهم به نوعي انها را مي پرستيدند چون مقام الوهيت براي ايشان قائل بودند و انها را به جاي خدا همچون شما مي خواندند
يا الله

علي ولي الله
Wednesday 9 November 2005, 06:08PM
آيا تعريف وسيله توسط علي (ع) را در نهج البلاغه قبول داريد ؟
آيا امكان ندارد كه بعضي مسلمانان پس از فوت پيامبر به انحراف رفته و اشكال ديگري از شرك دوباره پيدا شود ؟ با همان توجيهات مشركين زمان پيامبر همچون تقرب ، شفاعت و .... و وسيله را غير از آنچه كه علي (ع) گفته بدانند ؟


اولا : آنچه از علي عليه السلام در نهج البلاغة نقل شده ؛ بيان بعضي از مصاديق وسيله هست و به اين معني نيست كه وسيله فقط همين است و بس و در اين قسم موارد بايد به تمام احاديث و روايات مراجعه كرد و پس از جمع تمام روايات اهلبيت عليهم السلام به نتيجه رسيد .

ثانيا مسئله شفاعت را كه خداوند در قرآن كريم بالصراحة بيان ميكند و ديگر جاي براي انكار باقي نمي ماند .

ثالثا : شما از ما دليل خواستي براي توسل به ارواح و ماهم آنهمه دليل و از كتب اهل تسنن برايت آورديم و انظار فقهاي مذاهب اربعه را در جواز توسل با مدرك نقل كرديم و هم چنين توسل علما و بزرگان اهل تسنن را به اهلبيت عليهم السلام با مدرك آورديم ؛ حالا آيا شما حكم به شرك عمر بن خطاب و عبد الله بن عمر و مالك ابن انس و قسطلاني و قاضي عياض و ابن حبان و ابو علي الخلال و غيره صادر ميكنيد .

رابعا : وقتي فقهاي بزرگ شما ميگويند جايز است يعني كه شرك نيست و الا كسي حكم بجواز شرك نميكند .

خامسا : بارها و بارها تذكر داده شده كه مشركان قريش غير خدا با خدا برابر ميدانستند و بهمين لحاظ قرآن از آنها نقل ميكند گه ميگفتند ما بتها را عبادت ميكنيم به جهت تقرب در حاليكه بحث ما بر سر توسل است و نه عبادت و اگر بگوييد كه عبادت و توسل يكي هستند پس حتما بايد ملتزم شويد كه حضرت يعقوب عليه السلام مشرك بود زيرا كه توسل پسرانش را به خود قبول كرد و به آنها وعده استغفار داد .

موحد
Wednesday 9 November 2005, 06:27PM
(و الذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيا و هم يخلقون اموات غير احياء و ما يشعرون ايان يبعثون)
يعني آنان را كه غير خدا مي خوانند انان را خوانده اند كه چيزي خلق نمي كنند و خود ايشان مخلوقند مردگاني غيرز نده و در ك نمي كنند كه كي بر انگيخته مي شوند براي قيامت يعني انكه چيزي خلق نكرده و خود مخلوق است و به اضافه از ساعت قيامت و حشر خبر ندارد، نبايد خواند
به اتفاق آيات قران پيغمبر اسلام خبر از حشر نداشته و ساعت قيام قيامت را نمي دانسته پس نبايد او را خواند چه برسد به بندگان ديگر
در سوره اعراف آيه 194 مي فرمايد ( ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم)
محققا انان را كه غير خدا مي خوانيد بندگاني مانند شمايند آيا اين آيات از قران نيست ؟ آيا بزرگان دين گفته اند ما را بخوانيد و بر خلاف قرآن رفتار كنيد ؟ و گاهي مي گويند چگونه فرزندان يعقوب حضرت يعقوب را خواندند و گفتنديا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفرلكم ربي ) يعني اي پدر از خدا براي ما آمرزش بطلب كه ما خطاكاريم يعقوب گفت به زودي طلب مغفرت مي كنم براي شما در جواب ايشان بايد گفت : اولا حضرت يعقوب زنده بود نه مرده و چون او را آزار كرده بودند و يوسف را برده بودند و چهل سال او را اذيت كرده بودند وظيفه شان اين بود كه بروند از او معذرت جويند و او را وادار كنند كه از خدا بر ايشان طلب مغفرت كند و اين وظيفه هر مسلماني است كه اگر كسي را اذيت كرده برود به او التماس كند تا او از خدا برايش امرزش بخواهد و اين مربوط به اين مسئله نيست زيرا خواندن يعقوب زنده حاضر خواندن و درخواست كردن متعارفي است كه ما مي گفتيم اين خواندن مدعو غيبي نيست آيا اگر حضرت يعقوب از دنيا رفته بود مي توانستند به او بگويند ( يا ابانا استغفرلنا) و اگر ميگفتند يعقوب مي شنيد و جواب مي داد البته خير پس قياس حاضر به غايب و انكه وفات نكرده به كسي كه وفات كرده صحيح نيست ثانيا حضرت يعقوب به فرزندان مي گويد(ما اغني و عنكم من الله من شي ) يعني اي فرزندان من هيچ گونه كاري از طرف خودم براي شما نمي توانم چگونه كلام يعقوب را قبول داريد ولي اين كلام را كه اب پاكي به دستشان داده و فرموده من كاري نتوانم قبول نداريد و يا بي خبريد ؟؟

علي ولي الله
Thursday 10 November 2005, 04:21AM
يا الله .
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب ولي سلام

جناب ياور عليكم السلام

1ولا – شما فرموديد كه ثابت كن انها وجود خارجي داشته اند
پس شما مي خواهيد بفرماييد كه اعراب بعد از امدن چهار پيامبر الوالعزم و چهار شريعت اسماني انقدر نفهم بودند كه سنگ و چوب را خدا مي دانستند و سنگ و چوب را پرستش مي كردند و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي انقدر ضعيف عمل كرده بودند كه اعراب حتي معناي الله را هم نمي دانستند

شما وقتي دليل براي اثبات مدعايتان نداريد طفره نرويد ؛ امروزه مردم در هندوستان حتي گاو را پرستش ميكنند و آيا معني اين قضيه آنست كه 124000 پيامبر ضعيف عمل كرده باشند .

برادر عزيز تا كي مي خواهيد خود را به خواب بزنيد لحظه اي از خواب بيدار شويد انها الله را مي شناختند و به تصريح هفت و هشت ايه از قران حتي الله را خالق اسمانها و زمين مي دانستند و به الله يقين داشتند اما تمام بحث چه در ان زمان و چه هم اكنون بحث در مورد اله است كه متاسفانه شيعه و شيعيان تاكنون با تزوير ملا و مترفين و تقليد نتوانسته اند حتي تفاوت ميان اله و الله را بفهمند (اله يعني مركز توجه به جز ذات خداوند )

اولا : آنها الله را ميشناختند اما اللهي كه محتاج بود و از نياز به شريك داشت و بتها نماينده او بودند پس شناخت آنها از الله با شناخت ما مسلمانها از الله زمين تا آسمان متفاوت است .

ثانيا : شما ميفرماييد اله با الله فرق دارد ؛ اگر اله با الله فرق دارد پس شما وقتي ميگوييد لا اله الا الله چه طوري معني ميكنيد ؟ . آيا نميگوييد نيست الهي مگر الله يعني آنكه الله همان اله هست و گر نه چه را ميخواهيد استثنا كنيد .

ثالثا ك به اين آيات از قرآن مجيد توجه فرماييد : إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

بفرماييد آيا پسران يعقوب كه گفتند ما اله ترا و اله پدران ترا پرستش ميكنيم الله را نمي پرستيدند .

وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ

حتما اين اله هم بزعم شما غير از الله هست چون شما معتقديد اله با الله فرق دارد و خداوند در اين آيه از ما خواسته است كه مركز توجه را به جز ذات خداوند قرار دهيم .

دو كلمه پرستش و توسل مكمل يكديگرند و نمي توان در معناي كلي انها را از همديگر
جدا ساخت چه بسا پرستش در رابطه خداي صورت مي گيرد و توسل هم در رابطه با الهاني صورت مي گيرد كه قرار است يك انسان را به خداي نزديك سازند

بچه دليل آيا لغت عرب اينرا ميگويد يا شريعت يا شخص شما كه اگر استنباط شخص شما باشد براي ديگران ارزشي ندارد .

علي ولي الله
Thursday 10 November 2005, 04:28AM
و اما آياتي كه موحد نما به آن استدلال كرد .
1- اولا كلمه ( من دون الله) در آن آيات وجود دارد و در اين صورت فرقي نميكند كه طرفي كه خوانده ميشود زنده باشد يا مرده چون خداوند نفرموده كه اگر من دون الله زنده را خواندي مشرك نيستي و اگر من دون الله مرده را خواندي مشرك هستي چون هم مرده و هم زنده نميتوانند مگسي بيافرينند .

پس معلوم ميشود كه خداوند ميخواهد بفرمايد كه كسانيكه غير خدا را ميخوانند يعني آنها را مستقل در تأثير ميدانند چون بعدش ميفرمايد اينها هيچ قدرتي ندارند .

اما اگر كسي خدا را مستقل در تأثير دانست و قدرت غير خدا را هم از ناحيه خدا دانست در اين صورت وقتي توسل ميكند به كسي كه چيزي ندارد توسل نكرده بلكه بكسي توسل كرده كه خداوند اورا قدرت داده است و توانائي عطا نموده است و مقرب خويش قرارش داده است .

حق جو
Thursday 10 November 2005, 09:39AM
سلام بر دوستان عزیز



دون الله در قران مجید بطور مکرر بکار رفته است و از نظر لغت می توان معنای غیر خدا یا پائینتر از خدا را برای آن در نظر گرفت.
در لفظ دون معنای مغایرت و پستی هر دو نهفته است.
با دقت در آیاتی که لفظ دون الله در آنها بکار رفته است، در می یابیم که عموما مخاطب سخن خداوند مشرکین بت پرست و یا اهل کتاب هستند و هیچیک از این آیات در باره امت اسلام نازل نشده است!
به دلیل اینکه شیعه بر خلاف وهابیون، آیات قران را واجد تاویل می داند، آنچه وهابیون برخلاف معتقدات خود در باره دون الله می گویند ( تاویل آیات بر خلاف ظاهر آن و مرتبط کردن آیات با زمان ما !! ) می تواند از نظر ما پذیرفته باشد، اما چگونه؟
دون الله هر مخلوقی است که همسنگ خداوند تلقی شده و توسط انسانها مورد عبادت و پرستش واقع شود.
گذشته از این دون الله نقطه اتکاء و توجهی است که مورد تایید خداوند نباشد.
دون الله در قران به دو صورت بکار رفته است:

1- در مساله عبادت و پرستش دون الله شامل همه مخلوقات است و در این مورد استثنایی وجود ندارد.
2-هرگاه سخن از توجه و توسل و دعا و ولایت و شفاعت باشد دون الله شامل همه کسانی است که مورد تایید خداوند نیستند و در اینجا بی شک پیامبران و اوصیاء ایشان و ملائکه در حیطه دون الله قرار نمی گیرند.
در مورد معنای شماره 1 اختلافی بین ما و وهابیون نیست اما معنای شماره 2 مورد بحث و شبهه افکنی واقع شده است و به این جهت در باره آن سخن می گوییم.

به این آیه دقت کنید:

ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المومنین ولیجه ( سوره توبه آیه 16 )
چنین می پندارید که شما را ( بدون آزمایش ) به حال خود رها می کنند در صورتیکه هنوز خداوند آشکار نکرده که کدامیک از شما برای او مجاهده می کنید و کسانی را که بجز خدا و رسولش و مومنان همراز نمی گزینند، معلوم نکرده است.
با توجه به این آیه روشن است که دون الله شامل رسول خدا و مومنان نیست بلکه مقصود از دون الله دشمنان اسلام هستند.

همینطور در آیه زیر دون الله شامل پیامبر و مومنان نیست و مقصود دشمن پیامبر است:
و یخفونک بالذین من دونه ( سوره زمر آیه 36 )
تو را ای پیامبر از غیر خدا می ترسانند
---------------------------------------------------------------------

و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر ( سوره عنکبوت آیه 22 )
برای شما غیر از خدا ولی و یاوری نیست
در آیه فوق خداوند اعلام می کند که از دون الله برای مسلمانان ولی نیست. اگر دون الله را همه مخلوقات بدانیم آیه زیر قابل توجیه نیست:

انما ولیکم الله و رسوله و المومنون الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون ( سوره مائده آیه 55 )
به تحقیق که تنها خداوند و رسولش و مومنانی که در حال رکوع صدقه می دهند ولی شما هستند.

از نظر مفسرین شیعه و سنی آیه فوق در زمانی که علی علیه السلام در حال نماز انگشتری خود را به فقیری صدقه داد نازل گشته است. بطوری که بیش از هشتاد فقیه اهل سنت بر اساس صدقه دادن علی علیه السلام در نمازش ، حکم به جایز بودن صدقه دادن در نماز کرده اند.
با اندکی تامل در دو آیه فوق در می یابیم که خداوند در یک جا به ما خاطر نشان می کند که شما از غیر خداوند ( من دون الله ) ولی ندارید، اما در آیه بعدی بجز خودش دو ولی دیگر برای ما مسلمانان معرفی کرده است !! ( پیامبر و علی علیه السلام ).
با توجه به اینکه تناقض در سخن خداوند نیست بسادگی روشن می شود که دون الله ( غیر از خدا ) شامل پیامبر و علی علیه السلام نیست.
---------------------------------------------------------------------
ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولو کانوا لا یملکون شیئآ و لا یعقلون ( سوره زمر آیه 43 )
آیا از غیر خداوند برای خود شفیع می گیرند؟ آیا جز این است که این شفیعان ( بتها ) قدرت تملک و تعقل ندارند؟
ما لکم من دونه من ولی و لاشفیع افلا تتذکرون ( سوره سجده آیه 4 )
برای شما غیر از او ولی و شفاعت کننده ای نیست آیا متذکر نمی شوید؟
و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعه ( سوره زخرف آیه 86 )
از غیر خداوند کسی قادر به شفاعت نخواهد بود
در آیات فوق شفاعت برای دون الله انکار می شود. اگر اینجا دون الله را شامل همه مخلوقات بدانیم و شفاعت را از بیخ و بن انکار کنیم ( همانگونه که دوستان وهابی می گویند ) با آیات متناقض با آیه فوق مواجه می شویم. در این آیات بندگان مقرب خداوند به درگاه او شفاعت می کنند!! و این شفاعت مطابق رضا ی خداوند و اجازه او پذیرفته می شود:

و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له ( سوره سبا آیه 23 )
و شفاعت کردن کسی در نزد او سودی نمی رساند مگر کسی که خداوند به او اجازه داده است.

ما من شفیع الا من بعد اذنه (سوره یونس آیه 3 )
و شفاعت کنندای نخواهد بود مگر آنگاه که خداوند اجازه دهد.
بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون. یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لایشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون ( سوره انبیاء آیه 28 و 27 )
ایشان بندگان گرامی خداوند هستند که در سخن بر او پیشی نمی گیرند ( هر آنچه می گویند مورد خواست و رضایت اوست ) و ایشان به امر خداوند عمل می کنند ( نه هوای نفس و شیطان ). خداوند از پشت سر و جلوی روی ایشان مطلع است و این بندگان مقرب فقط مطابق رضای خداوند شفاعت می کنند.
-----------------------------------------------------------------------
همانگونه که از دقت در آیات قران روشن می شود دون الله در مقام پرستش و عبادت شامل همه مخلوقات خداوند است.
اما هر گاه در کلام خداوند سخن از ولایت و توسل و شفاعت و اجابت دعا باشد دون الله دشمن خداوند است و هرگز پیامبران و اوصیاء و ملائکه و حتی مومنان در محدوده دون الله قرار نمی گیرند بلکه ایشان عند الله هستند.

علي ولي الله
Thursday 10 November 2005, 09:57AM
اضافه بر آنچه برادر عزيز و محترم حق جو نوشتند قرآنكريم براي دون الله كه مورد عبادت قرار ميگيرند اينگونه حكم ميكند

إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ

شما و آنچه غير خدا مى‏پرستيد، هيزم جهنم خواهيد بود; و همگى در آن وارد مى‏شويد.

آيا دوستان وهابي قائل ميشوند كه رسول خدا و اهلبيت آنحضرت عليهم السلام هيزم جهنم باشند ؟؟؟؟؟؟.

mahdi113
Thursday 10 November 2005, 10:03AM
با سلام حضور ولی الله

اگر قبول دارید که بعد از فوت ، پیامبر در منزل عایشه دفن شده و ایشان به زندگی معمول خود ادامه میداده ، خود نشان دهنده سنت در آنزمان بوده یعنی اینکه به سراغ قبر و روح رفتن مرسوم نبوده خدمت شما عرض کنم که در احادیث معتبر کلاً بنا بر روی قبر مکروه اعلام شده ، اگر خواستید احادیث لازم را میآورم .
اگر میفرمائید ائمه تعاریفی یا مصداقهایی غیر از علی (ع) برای وسیله دارند ممنون میشویم که ذکر بفرمائید ، خصوصاً که تعریف وسیله نزدیک به خواسته های شما باشد .
کاری که گناه است مرتکب آن گناهکار است حال انجام دهنده آن عمر بن خطاب باشد یا علی بن ابی طالب و عبور از کلام خدا و سنت پیامبر کاری ناپسند و من هم نسبتی با وهاب یا اهل تسنن ندارم که بخواهم از آنان دفاع کنم .
قرآن از یکطرف اجازه شفاعت داده و از یکطرف کسانیرا که غیر خدا را شفیع برای خود نزد خدا میدانستند مشرک خطاب میکند ، این مسئله باین صورت حل میشود که اگر خدا اجازه شفاعت مثلاً به فرشته ای را داده برای استفاده در روز جزاست نه برای اینکه در دنیا کسانی متوسل به فرشته شوند و از او بخواهند شفیع آنها باشد که شرک همین است .
در مورد ارتباط توسل و عبادت و نیز در مورد عملکرد یعقوب و پسران ، دوستان دیگر در متون بالا توضیحات کافی داده اند و بهمان شکل در آخرین پاراگراف از آخرین پیام شما ارتباط توسل و عبادت معلوم میشود ، توسل به فلانی به منزله چسبیدن به او نیست به این معنیست که از او به خاطر قدرت ها و توانائیهایی که خدا به او داده چیزی بخواهیم و خدا و پیامبرش نسبت به همین نوع خواستن موضع گرفتند .
شما در قسمت خامساً گفتید مشرکان قریش غیر خدا را با خدا برابر میدانستند و در ادامه گفتید به جهت تقرب عبادت میکردند ! چطور میشود که کسی غیر خدا را با خدا برابر دانسته و باز غیر خدا را برای تقرب به خدا عبادت کند ، همانطور که در آیات قرآن بوضوح دیده میشود هیچیک از مشرکین فرشته و روح و مجسمه و ... را برابر الله نمیدانستند و برابر آیات متعدد خدا و پیامبر از همین باور آنان به ذات و صفات و افعال خدا برای استدلال و هدایتشان استفاده میکردند .

mahdi113
Thursday 10 November 2005, 10:08AM
پیشتر از شما که زحمت کشیده و مدارک فراهم میکنید تشکر میکنم و فکر میکنم که تهمت و افترا به پیشبرد اهداف و یا درک مطلب طرف مقابل کمکی نکرده بلکه ممکن است حالت عکس ایجاد کند .
و ممنون ميشوم كه بفرمائيد چطور خطي از متون ديگران را انتخاب و در زمينه متفاوت با ذكر ناقل يا بدون ذكر آن قرار ميدهيد .

علي ولي الله
Thursday 10 November 2005, 10:26AM
آقا مهدي سؤالاتي كه مربوط به مشركين قريش ميشود از خود آنها بپرسيد .

آنچه كه قرآن كريم ذكر ميكند اينست كه آنها بتها را عبادت ميكردند نه اينكه به آنها توسل بكنند و در اين صورت است كه آنها مشرك بودند و اگر چنانچه به بتها توسل ميكردند اينكار آنها هم غلط بود زيرا كه بت تقربي در پيشگاه خدا نداشت تا به آن توسل شود .



ما نگفتيم كه عائشه در آن خانه بزندگي معمولي خود ادامه ميداد بلكه گفتيم بر فرض كه حرف شما درست باشد اين مطلب تا يك مدتي بوده و نه براي هميشه و ضمنا گفتيم كه عايشه در آن خانه كوچك و باوجود سه تا قبر چگونه ميخوابيده است آيا روي قبرها ؟؟؟؟؟ .

زيرا مسلما پس از دفن زمين خانه هموار نبوده زيرا طبق فقه اهلبيت مستحب است كه بالاي قبر مسطح و چهار گوشه باشد و طبق فقه اهل تسنن هم مستحب است كه مثل پشت ماهي شود .
حالا در هر دو صورت عايشه چطوري ميخوابيده چون خانه او آنقدر بزرگ نبوده كه با وجود سه تا قبر باز جايي براي خوابيدن باشد .

در مورد وسيله هم نفس آيه مباركه : قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ خودش دلالت دارد كه وسيله يعني هركس و هر چيزي كه در پيشگاه خدا با ارزش است و قدر مقامي دارد و الا چرا پسران يعقوب عليه السلام نگفتند يا الله اغفر لنا كه گفتند يا ابانا استغفر لنا و پدرخود را وسيله مغفرت گناهان خود قرار دادند .

توضيحات دوستان تان هم بهيچ عنوان رد بر گفته هاي و ما ديگر پيروان اهلبيت عليهم السلام نيست .

اما در مورد تهمت و افتراء و جعل اسناد و تقلب بايد عرض كنم كه الا لعنة الله علي الكاذبين

علي ولي الله
Thursday 10 November 2005, 10:46AM
در ضمن ما پيامبر و علي و ساير امامان عليهم السلام را حجت خدا ميدانيم و كار آنها مطابق 100% با شريعت ميدانيم و مثل شما نيستيم كه وقتي عقيده غلط تان را نميتوانيد ثابت كنيد ميگوييد اگر از علي عليه السلام هم روايت شده باشد كه اين كار مخالف عقيده شما را انجام داده است گناهكار است زيرا همه ميدانيم كه اگر علي عليه السلام اسلام را نفهميده باشد هيچ كس نفهميده است .

اينهم كلامي از حضرت زهرا عليها سلام الله كه وسيله را به آل محمد معني ميكند :

واحمدوا الله الذي لعظمته ونوره يبتغي من في السماوات والأرض إليه الوسيلة، ونحن وسيلته في خلقه...
حضرت ميفرمايد : ما وسيله او هستيم در ميان خلقش .(شرح نهج البلاغة: 16 / 211، طبع دار إحياء التراث العربي ـ بيروت.)

موحد
Friday 11 November 2005, 01:06AM
جناب عدوالله
جواب هاي قرآني ما را كه بر گرفته شده از كتاب خدا وعقل سليم است را نمي پذيريد وهمچون مشركين صدر اسلام براي عقايد باطل خود دائم توجيه مي كنيد!!
حال شما بفرماييد از كي تا حالا رفتار پسران حضرت يعقوب براي شما الگوي حسنه شده ولي گفتار خود حضرت يعقوب خير؟!

ياور
Friday 11 November 2005, 01:39AM
[quote=علي ولي الله]جناب ياور عليكم السلام
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب ولي
اله يعني مركز توجه حال اين مركز توجه مي تواند حقيقي باشد كه ذات خداست و هم مي تواند مركز توجهي غير حقيقي باشد مانند روحي كه شما از ائمه همه جا حاضر و ناظر مي دانيد و يا تمثال ادمهاي خوب زمان جاهليت و مطمئنا الهي كه در قران به كار گرفته شده است هم به همين صورت است و هرگز فرزندان يعقوب اله پدران خود را مركز توجهي جز ذات خداوند نمي دانستند

ثانيا ايا مفهوم اين ايات چيست كه :
و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يوفكون
و هر اينه اگر اي پيغمبر از اين مشركان و كافران بپرسي كه كيست كه افريد اسمانها و زمين را و مسخر كرد افتاب و ماه را هر اينه گويند الله پس به كجا برگردانيده مي شويد (عنكبوت 61)
عنكبوت 63
لقمان 25
زمر 38
زخرف 9
زخرف 87
يا الله

موحد
Friday 11 November 2005, 01:50AM
جناب ياور اين مشركين معتقدند نيست اله اي جز الله وچهارده معصوم!!!
يكي از آخوند هاي قم قبل از انقلاب كتابي نوشته بود كه بعد از انقلاب هم تجديد چاپ شد بنام امراي هستي ودر آن براي خود ثابت كرده كه خداوند به كمك چهارده معصوم اين جهان را اداره وكنترل مي كنند!!!!

علي ولي الله
Friday 11 November 2005, 04:05AM
جناب عدوالله
جواب هاي قرآني ما را كه بر گرفته شده از كتاب خدا وعقل سليم است را نمي پذيريد وهمچون مشركين صدر اسلام براي عقايد باطل خود دائم توجيه مي كنيد!!
حال شما بفرماييد از كي تا حالا رفتار پسران حضرت يعقوب براي شما الگوي حسنه شده ولي گفتار خود حضرت يعقوب خير؟!


جناب موحد نما

اولا : كه شما قرآن را مطابق رأي شخصي خود تفسير ميكنيد و تفسير شخصي شما هيچ ارزشي ندارد .

ثانيا : ما كلمه ( من دون الله ) را با خود آيات قرآن معني كرديم و قرآن من دون اللهي را كه مورد پرستش قرار بگيرد هيزم چهنم ميداند ؛ آيا شما معتقديد ميشويد كه پيامبر و اهلبيت عليهم السلام هيزم جهنم باشند ؟؟؟؟ .

ثالثا : در ادله اي كه براي جواز توسل از كتب معتبر اهل سنت آورديم حكايت از توسل صحابه و تابعين و علماي بزرك اهل تسنن به پيامبر و اهلبيت عليهم السلام بعد از وفات آنها دارد ؛ آيا شما حكم به مشرك بودن عمر و عبد الله بن عمر و مالك بن انس و قسطلاني و قاضي عياض و ابن حبان و خلال و غيره هم صادر ميكنيد ؟؟؟؟ .

رابعا : براي ما قرآن الگو هست و قرآن عمل پسران يعقوب را نفي نميكند و خود حضرت يعقوب عليه السلام نيز با قبول اينكه وسيله و واسطه آنها شود جواز توسل را طبق نقل قرآن مي پذيرد .

خامسا : شما كه قبلا توسل به زندگان را قبول كرده ايد و در همين تاپيك چندين بار تكرار كرده ايد كه توسل به زنده درست است حالا چرا دوباره انكار ميكنيد آيا قرآن را هم قبول نداريد ؟؟؟؟ .

سادسا : اگر توسل شرك باشد و عبادت من دون الله باشد ديگر چه فرقي بين زنده و مرده خواهد بود .
يا اينكه شما معتقديد زندگاني كه به آنها توسل ميشود خود الله هستند و مردگان من دون الله كه در اين صورت اعتراف به شرك خواهيد كرد و مشرك ميشويد .

علي ولي الله
Friday 11 November 2005, 04:16AM
جناب ...ور

شما يك جا گفتيد :
اما تمام بحث چه در ان زمان و چه هم اكنون بحث در مورد اله است كه متاسفانه شيعه و شيعيان تاكنون با تزوير ملا و مترفين و تقليد نتوانسته اند حتي تفاوت ميان اله و الله را بفهمند (اله يعني مركز توجه به جز ذات خداوند )

و بعد از آنكه ما طبق قرآن ثابت كرديم كه الله همان اله هست كه غير او الهي نيست و در قرآن كريم الله هم اله گفته شده است فورا تغيير عقيده داده و براي توجيه خطاي ما سبق ميگوييد :
اله يعني مركز توجه حال اين مركز توجه مي تواند حقيقي باشد كه ذات خداست و هم مي تواند مركز توجهي غير حقيقي باشد

اين نكته ميرساند كه شما برداشتهاي عجولانه و بدون دقت از قرآن داريد اول حرفي ميزنيد و بعدا كه جواب داده شد ميفهميد كه برداشت شما غلط بوده و آنگاه بدون اعتراف به اشتباه فورا در صدد ماست مالي بر مي آييد .

بحث بر سر اين نيست كه مشركان قريش خدا را ميشناختند يا نه بلكه بحث ما اين بود كه مشرك بودن آنها بخاطر توسل نبود بلكه طبق نص قرآن كريم آنها بت ها را عبادت ميكردند و عبادت غير خدا هركه و هرچه باشد شرك است .

و همانطوريكه گفتيم مقهوم عبادت با مفهوم توسل متفاوت است شما اگر ميگوييد توسل عبادت است پس لطف كنيد يا از كتب لغت عرب شاهد بياوريد كه توسل را به عبادت معني كرده باشند يا آيه از قرآن و يا حديث صحيحي از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بياوريد كه در آن گفته شده باشد توسل عبادت است و مسلمانان را از توسل نهي كرده باشند .

حق جو
Friday 11 November 2005, 11:33AM
با سلام

جناب1113

روشن است که با توجه به حکم ارث در قران مجید سهم عایشه تنها یک وجب از این خانه بوده است و در بقیه آن بطور ظالمانه تصرف کرده و دفن ابو بکر و عمر نیز در زمینی غصبی و حرام انجام شده است.
کوچک بودن خانه پیامبر مطلبی است که سخن بنده را اثبات می کند.
اینگونه است که این دو تن در زندگی و پس از مرگ غاصب حقوق پیامبر و اهلبیت او بوده و هستند.
اگر ادعای وهابیون مبنی بر اینکه روح مرده گان در زندان انفرادی نگه داری می شوند و از دنیای پیرامون خود بیخبر هستند و نیز اینکه محل دفن پیامبر و اهل بیت متبرک و مبارک نیست درست باشد به چه دلیل ابوبکر و عمر اصرار داشته اند تا در کنار پیامبر دفن شوند آیا این کار تنها برای عوام فریبی است؟؟؟
ظاهرا ابو بكر و عمر و عايشه از اعتقادات ابن تيميه بي اطلاع بوده اند و به اين ترتيب رافضي و مشرك محسوب مي شوند


خوشا به حال کسانی که حق پیامبر را در برائت از سه نفر رعایت می کنند.

علي ولي الله
Saturday 12 November 2005, 07:21AM
برادر عزيز حق جو

از توضيحاتتان يكجهان ممنون

mahdi1113
Saturday 12 November 2005, 11:04AM
آقای موحد
مباحث رد و بدل شده و فعالان در این مباحث طبیعی بنظر نرسیده و بوی عدم خلوص می آید .
دریافت حقیقت و انتقال آن به دیگران ( یا همان امر به معروف و نهی از منکر ) روال بهتری دارد و از نظر من اینگونه است :
فرض کنید متوجه یک غلط صرف و نحوی در قرآن شده اید ، ابتدا آنرا در حداقل ده تفسیر بزرگ قرآن بررسی کرده اگر کافی و قانع کننده نبود با چند مرکز پاسخگوئی مانند حوزه علمیه قم یا مشهد و یا چند مرجع شیعه و سنی مکاتبه میکنید و سؤال و جواب و بحث و مناظره را همانجا انجام میدهید و حتماً به نتیجه خواهید رسید ( چرا اینجا برای کسانی مطرح کنید که معلوم نیست چقدر بار علمی داشته و تهمت و ناسزای آماده ارائه دارند ) اینرا همه میدانند که کسی که علم و منطقی دارد تهمت و ناسزا نمیزند و متین و مؤدب حرف میزند ، من با حوزه علمیه قم مکاتباتی داشتم و همیشه در ابتدا و انتهای نامه ها از یکدیگر تقدیر و تشکر میکردیم .
از آنجا که مخلوط کردن تهمت و ناسزا در سفسطه گری باعث ایجاد تنش در مراجعه کنندگان به این تالار میشود ، در واقع در جوانانی که حس کنجکاوی و انگیزه تحقیق دارند سر در گمی و تنش ایجاد می کنید و این حالت را پس از اینکه به چند نفر از مشتاقان پیشنهاد مطالعه این مباحث راکردم در ایشان مشاهده کردم .
علت دیگر آنست که مباحث عصمت و توسل و ولایت به یکدیگر مرتبطند و اگر یکی از این ها را که ریشه و ماهیّت آنرا خیلی ساده تر و واضحتر میتوان طرح کرد ( و خود بهتر میدانید !) با استدلال و منطق ابطال کنید دوتای دیگر خود بخود حل میشوند در حالیکه شما موردی را انتخاب کرده اید که منطق زیاد در آن کار ساز نیست و با استفاده از احادیث جعلی میتوان آنرا پیچاند و به نتیجه ای نرسید ، پس ازین لحاظ نیز مباحثات مطرح شده در این محل مشکوک است .
اینها فرضیات قریب به یقین است و اگر حقیقت نداشته باشد پیشنهاد میکنم که مکاتبات رسمی با حوزه علمیه قم و یا مرجع معتبرتری داشته باشید و متن این مکاتبات را در همین سایت در دسترس دیگران قرار دهید و اگر بدلایلی این را هم نمی پسندید مطالب مفید خود را بدون توجه به برخورد مخالفان برای مشتاقان حقیقت ارائه نمائید ، پیشتر از سوء ظن نسبت به شما عذر میخواهم .
والسلام علی من اتبع الهدی

mahdi1113
Saturday 12 November 2005, 11:17AM
آقاي موحد
من در ظن خود مخالفان شما را همراه شما حساب كردم و الا در بيان شما سفسطه مشاهده نكردم.
موفق باشيد

علي ولي الله
Sunday 13 November 2005, 07:45AM
جناب مهدي 1113

حسن ظن و سوء ظن شما به افراد ربطي به موضوع ما ندارد .
مهم آنست كه ما طبق قرآن و سنت و عمل سلف ثابت كرديم كه توسل نه شرك است و نه حرام بلكه عمليست راجح كه قران و سنت آنرا صحيح ميداند و اصحاب و تابعين و حتي بزرگان اهل تسنن آنرا انجام داده اند .

علي ولي الله
Monday 14 November 2005, 09:56AM
اللهم صل علي محمد و آل محمد

سپهران
Thursday 17 November 2005, 06:19PM
جناب ناموحد
اگر توسل شرک است بزعم شما وتوسل را از شیعه قبول نداری حتماباید توسل خلیفه ثانیه را قبول داشته باشی ولا غیر.ابن ابی الحدیدمعتزلی در ص256جلد دوم شرح نهج البلاغه چاپمصر نقل کرده عمر به همراه عباس عموی پیامبر باستسقا رفت وگفت اللهم انانتقرب الیک بعم نبیک و بقیه اباءه و کبر رجاله فاحفظ اللهم نبیک فی عمه فقد دلونابه الیک مستشفعین و مستغفرین (توسل اول)
بخاری نقل می کند در زمان قحطی عمر بوسیله عباس عم رسول خدا طلب آب کر د وگفت :اللهم انانتوسل الیک بعم نبینافاسقنا فیسقون یعنی خدایاما متوسل می شویم بسوی توبوسیله عموی نبی مان پس به ماآب بده وخدا باران فرستاد.
ابن حجردر صواعق از تاریخ دمشق نقل می کند در سال 17هجری مردم برای استسقا رفتندو نتیجه نگرفتندعمر کفت فردا طلب آب می کنم بوسیله کسی که حتما خدا بواسطه اوبما آب خواهد دادفردا خلیف نزد عباس عموی رسول خدارفت وگفت اخرج بنا حتی نستسقی الله بک.یعنی با ما بیا شاید خدا بواسطه شما برایمان باران بفرستد.
جناب ناموحد (مغرض )جیره خوار وهابیت دبیر نمای گردو فروش
چرا خلیفه ای که از او دم می زنی مستقیم از خدا نخواست
یاباید بگویی خلیفه غلط کرده یادست از فساد وعناد بردارکه
مثال توبمصداق شعر زیر است ای سنگ بد گوهر
سنگ بد گوهر اگر شیشه زرین شکند
قیمت سنگ نیفزاید وزر کم نشو د
و بدان که :
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
در قعر سقرشعله بجان وهاب افتاد

علي ولي الله
Saturday 19 November 2005, 02:28PM
تشكر سپهران عزيز

دست شما درد نكند

مسلمان محمدی
Friday 29 August 2008, 10:25AM
نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو
به منكر علي بگو نماز خود قضا كند