PDA

نمايش نسخه نهائي : فتنه وهابيت


صبح
Friday 21 October 2005, 11:36PM
بسم الله الرحمن الرحيم
نام كتاب :‌فتنه وهابيت
مولف :‌ السيد احمد سيد زيني دحلان ، مفتي مكه
مترجم :‌همايون همتي
ناشر :‌مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي
نوبت چاپ :‌اول تابتسان 1367

بنام آنكه جان را فكرت آموخت
مقدمه مترجم
كتاب حاضر ،‌رساله كوتاهي است كه پيرامون نقد و بررسي آئين وهابيت نگارش يافته است . آئين وهابيت بر اساس افكار ابن تيميه بوجود آمد . در اينجا فرصت بسط كلام درباره اين مسلك و تاريخچه و سابقه آن و منابع پيدايش و زمينه‌ها و آبشخورهاي آن نيست . اجمال مطلب آنكه در نيمه‌ي دوم قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري مردي در شام بناب « أبوالعباس تقي الدين احمد بن عبدالحليم حرّاني دمشقي ، معروف به إبن تيمية ( 661-728هـ ) كه در كودكي همراه پدرش از شهر « حران » به « دمشق » آمده بود بنام مبارزه با خرافات و بدعتها قيام كرد و كليه مذاهب اسلامي را به لحاظ بدعتهائي كه از نظر وي نهاده بودند به باد انتقاد گرفت و در شام و مصر و برخي از بلاد ديگر غوغائي بپا كرد و با پشتكار خستگي ناپذيري با بيان و فلم به نشر افكار خود پرداخت و از ميان شاگردانش كساني شهرت يافتند و كار او را دنبال كردند و مسلك او را رواج دادند . وي با مسلك تصوف و عرفان - كه در آن هنگام توسط محي الدين بن عربي ( م 638 هـ )و شاگردانش رواج يافته بود .
و نيز با فلاسفه و متكلمان و فقهاي مذاهب اهل سنت بخصوص با پيروان قياس و با شيعه در افتاد و كتابهائي در رد اين مذاهب نوشت ، از آن ميان بين او و علامه حلي دانشمند معروف شيعه ( م 726 هـ ) مباحثاتي واقع شد و كتابهائي رد و بدل گرديد . وي كتاب « منهاج السنة » را بر رد كتاب علامه بنام « منهاج الكرامة » تحرير كرد و عقايد شيعه را بباد انتقاد گرفت . چند بار از طرف حكام ايوبي در شام و مصر به زندان افتاد و سرانجام در زندان شام « قلعه دمشق » از دنيا رفت .
از جمله سخنان وي آن بود كه بناي قبّه و بارگاه بر روي قبور اولياء و توسّل به آنان بدعت و بلكه شرك است . افكار وي كم و بيش در شام ، عراق و مصر طرفداراني پيدا كرد و گاه به گاه سرو صدائي بپا مي‌كرد تا اينكه در قرن 12 هجري در نجد شخصي بنام «محمد بن عبد الوهاب » « 1115-1206 هـ » پيدا شد و اين مسلك را تبليغ كرد و آل سعود را كه در آن ناحيه امارت محدودي داشتند پيرو خود نموده و با آنان متحد شد .

از آن به بعد ، آل سعود با همياري وي و خاندانش كه اينك بنام «آل شيخ»‌ زمام روحانيت عربستان را در دست دارند ، به بسط نفوذ خود ادامه دادند تا اينكه در اواسط قرن 14 هجري فمري با حمايت انگليس بر سراسر آن سرزمين ، ازجمله حرمين شريفين ، طي جنگهائي مسلط گرديدند .

محمد بن عبدالوهاب ( كه وهابيت از نام او گرفته شده ، هر چند خودشان از اين عنوان نفرت دارند ) پيروان خود را « اهل توحيد» مي‌ناميد گاهي صريحا ساير مسلمانان را مشرك مي‌خواند .

وي طي سفرهائي ميان قبايل بدوي عربستان و نيز در سفري به شام و بصره به نشر افكار خود پرداخت .آل سعود از قبايل بدوي پيروان عبدالوهاب سپاهي نيرومد گرد آوردند و به اطراف و اكناف جزيره حمله بردند و تا مرزهاي شام و عراق پيش رفتند.

وهابيان در سال 1215 يا 1216 هجري قمري به شهر كربلا هجوم آوردند ، مردم شهر را قتل عام خانه فقيه و مرجع معروف وقت ، مرحوم سيد علي طباطبائي صاحب كتاب «رياض المسائل» (م 1231 هـ ) را اشغال كردند و صد جان او را داشتند كه خداوند او را بنحو خارالعاده اي نجات داد .
به حرم مطهر حسيني وارد شدند ، اسبهاي خود را در صحن مطهر بستند ، ضريح حسيني را در داخل قبه شكستند و در بالاي سر امام قهوه جوشانيده نوشيدند و به ديگران نوشانيدند و انواع هتك حرمت و اسائه ادب را به آن آستانه مقدسه روا داشتند و آن گاه از ترس مردم و دولت فرار كردند .

طرز تفكر وهابيت ، بر اساس يك نوع ظاهر گرائي و أخباريت و جمود فكري و عدم تعمّق در كتاب و سنت و عدم توجه به ارزشهاي عقلي و اصولي علمي مبتني است . هر چند مذهب اشعري پيش از آن تا حدودي همين رويه را دنبال مي‌كردن و اشاعره هموارده در برابر عقليون و عدليون صف آرائي داشتند ، اما مسلك وهابي با گرايش به روش حنبلي در اين راه افراط كرده است .

مسلمانان را از بكار بردن منطق و انديشه آزاد و بينش و تعمق عقلي در نصوص كتاب و سنت ، و بكار بستن قواعد اصولي در اجتهاد و استنباط احكام و استفاده از آراي محققان و ارج نهادن به اجماعات و شهرتهاي موجود در مسائل فقهي و بالاخره از هر نوع استدالال عقلي در عقايد و در زمينه احكام فرعي باز مي‌دارد و اين خطر را دست كم نبايد گرفت . جمود فكري و ظاهرگرايي ، و نسنجيدن ظواهر كتاب و سنت با موازين عقلي ، در طول تاريخ ضربه‌هاي كاري به اسلام و مسلمانان وارده آورده است و غالبا حكومتهالي اسلامي بخصوص سلسله اموي از اين روش فكري حمايت مي‌كرده اند ، از جمله پذيرشهاي اين عقيده ، اعتقاد به جبر است كه بني اميّه از آن سوء استفاده مي‌كردند و حكومت خود را بر اساس تقدير الهي مشروع و مورد رضايت خدا مي‌دانستند و ميان تقدير و تشريع خلط مي‌كردند .

و اينك كه آل سعود با تكيه بر اين مسلك ، پرچمدار اين طرز فكر در جهان اسلامي است ، و از ميان سلسله هاي گذشته حكام اسلامي ، بيش ار همه به سلسله اموي گرايش دارند .

اين بعد عقيدتي طبعا يك بعد سياسي خطرناك را هم بدنبال دارد و آن اينكه :‌ولي امر و خليفه و پادشاه ، نماينده خدا و مجري قضا و قدر اوست و هر چه بكند مورد تقدير و امضاي الهي است و مردم جز تسليم و رضا در برابر حكام خونخوار نه چاره دارند و نه حق عيبجوئي و اعتراض .

همين مايه فكري است كه هواخواهان آل سعود ، با اين علم كه آنان ،‌اموال بي‌شمار مسلمانا را در بسط قدرت و ارضاي شهوت و خواهشهاي خود صرف مي‌كنند و بيش از هزار شاهزاده شهوتران و وابستگان اين خاندان علاوه بر خرجهاي بي‌حساب روزمره و اسرافكاريها و بي‌بند و باريهاي بيشمار ، بانكهاي اروپا و آمريكا را از دلارهاي نفتي خود پر كرده اند و سرمايه هاي هر كدام سر به ميليونها دلار مي‌زند ، در عين حال اين هواخواهان به خود ، حق هيچگونه اعتراضي را نمي‌دهند زيرا تقدير و رضاي الهي بر اين منوال جاري شده است .

حتي برخي از تيره هاي اخوان المسلمين كه در اصل مسلكي ضد استكباري و استعماري بوده است ، بلحاظ گرايش فكري به مسلك وهابيت و وابستگي اقتصادي به آل سعودي به هيچ وجه در مجلات و مقالات و كتابهاي خود ، از اين رژيم طاغوتي انتقاد نمي‌كنند . گويا مقام خلافةاللهي !! آنان و حمايت‌شان از سنت نبوي !!‌و قيامشان در برابر بدعتها !!‌حريمي از عصمت و تثدس و هاله اي از قداست به دور آنان كشيده است .

تبليغات و پولهاي آل سعود ، هم اكنون در كشورهاي اسلامي ، حامياني بنامهاي «انصار السنة»، «سلفية» ( يعني بزعم خودشان پيروان سلف صالح و صحابه و تابعين )‌و «اهل حديث» براي ايشان فراهم كرده است كه از آن رژيم حمايت مي‌نمايند و در آثار و مجلات و نيز در دانشگاهها و مراكز تحقيق خود - كه همه با پول آل سعود اداره مي‌شود - براي آن رژيم آبرو ايجاد مي‌كنند و به حمايت از آن بر مي‌خيزند و عربستان سعودي را مركز اصلي و پايگاه حقيقي اسلام معرفي مي‌نمايند .


باري ، در بعد عقيدتي ، ‌مسلك وهابيگري مسلمانان را به جمود و ركود فكري و دوري از انديشه و تعقل و سكوت و تسليم سياسي سوق مي‌دهد و بهمين جهت استعمار انگليس در گذشته ،و اينك آمريكاي جهانخوار و استعمارگر از آن حمايت كرده و مي‌كنند و دست او را در همه كشورهاي اسلامي باز گذاشته اند . دولتهاي اسلامي دست نشانده بيگانه هم به هواخواهان سعودي اجازه تبليغ و فعاليت مي‌دهند ، در حاليكه غالبا چنين اجازه اي را به طرفداران انقلاب اسلامي ايران نمي‌دهند و بالاخره خطر اين روش ، خطر «آمريكائي كردن اسلام» است و حكومت آل سعود پشتوانه اسلام آمريكائي كه نقطه مقابل «اسلام انقلابي» و «انقلاب اسلامي» و «اسلام محمدي» است .

ضديت همه جانبه رژيم سعودي با انقلاب اسلامي نيز از همينجا ناشي مي‌شود كه «اسلام سعودي» در مقابل اسلام ايران كه همان «اسلام محمدي» و اسلام اصيل است قرار دارد . اسلام سعودي ، اسلام تسليم و سازش و نوكري بيگانگان و اسلامي بي بند و باري و شهوتراني و عياشي و غفلت و جهالت است .

اما اسلام ايران ، اسلامي است ضد كفر و شرك و ستم استكبار .اسلامي است كه منافع ابرقدرتها را به آتش مي‌كشد و توده هاي تحت ستم را بيدار ساخته و به قيام و خروش و ستيز فرا مي‌خواند.

اسلام ايران ، اسلام پاك قرآني است ، اسلام پيغمبر است ، اسلامي سني است كه بر سنت رسول (ص) و معصومين (ع) كه پاكان و خاصان حق مي‌باشند تكيه دارد . اين اسلام كجا با عياشي و شكمبارگي و بيگانه پرستي و تسليم و سازش ، سازگاري دارد ؟ كجا با نوكري مشركان و ملحدان و بت پرستان سر سازش دارد ؟

وهابيان سعودي و سعوديان وهابي مسلمين را به «قبر پرستي» و «مرده پرستي» متهم مي‌سازند در حاليكه خود پرستشگر بتهاي گوشتين عفن سردمداران كفر جهاني و ستمگران و سلاطين و ملوك جبار هستند.

[ادامه مقدمه تايپ نشده است ]

صبح
Friday 21 October 2005, 11:56PM
شرح حال مؤلف كتاب
نويسنده كتاب حاضر «احمد بن زين بن احمد دحلان مكي شافعي» است . او شخصي فقيه ، مورخ ، آشنا به دانشهاي گوناگون ، مفتي سادات شافعي در مكه معظمه و شيخ الاسلام آنجا بوده است . در سال 1231 هجري قمري در مكه زاده شد و در محرم سال 1304 در مدينه درگذشت . تاليفات فراواني دارد كه اغلب آن به چاپ هم رسيده است .

برخي از تاليفاتش بدين قرار است :
الأزهار الزينبية في شرح متن الأليفة ، تاريخ الدول الإسلامية ، فتح الجواد المنان علي اعقيدة المسماة بفيض الرحمان ، الدّرر السنية في الرد علي الوهابية ، نهل العطشان علي فتح الرحمن في تجويد القرآن ، خلاصة الكلام في أمراء البلد الحرام ، الفتوحات الإسلامية‌ وكتابهاي ديگر .
وي كه از تاليفاتش همين كتاب كوچك است كه در دست شما خواننده گرامي قرار دارد و ما از خداوند خواستاريم كه براي خواندگان سودمند واقع گردد و راهنماي راه راست خداوند است .

بنام خدا

بدانكه در ايام سلطنت سلطان سليم سوم ( 1204-122 هـ ) حوادث و آشوبهاي فراواني پديد آمد كه برخي از آنها پيشتر ياد شد . يكي از آن فتنه ها و حوادث ناگوار فتنه فرقه وهابيت بود كه در حجاز رخ داد . وهابيان آشوبگر در فتنه انگيزي تا بدانجا پيش رفتند كه بر حرمين شريفين چيرگي يافته و از حج گزاردن حاجيان شامي و ومصري جلوگري نمودند . حادثه ديگر مربوط به فتنه فرانسيس براي دست يافتن به مصر بود كه در سال 1213 هـ اتفاق افتاد و تا سال 1216 هـ ادامه داشت .
ما در اينجا آنچه را كه به اين دوفتنه مربوط مي‌شود بطور فشرده نقل مي‌كنيم و از طرح و تفصيل خودداري مي‌نمائيم زيرا شرح و تفصيل آنها در تواريخ گفته شده و پيرامون هر يك كتابهاي جداگانه و ويژه‌اي به نگارش در آمده است .

اما در مورد فتنه و آشوب فرقه وهابي بايد دانست كه آغاز آن از درگيري و كشتار بين سران اين فرقه و مولانا « شريف غالب مساعد » امير مكه كه نائب السلطنه سراير حجاز بود شروع شد . ابتداي جنگ درگيري بين آنها در سال 1205هـ . و در روزگار پادشاهي سلطان سليم سوم پسر سلطان مصطفي سوم پسر احمد بود .

اما ظهور فرقه وهابي ، سالها پيش از اين جنگ و درگيري بود و در آغاز پيدايش وهابيت ، اين فرقه داراي قدرت و نفوذ و شركت زيادي در شهرها بود . اما بعدها ستم و آزار آنان فزوني يافت و به كشتار مردم و توسعه آئين خود بسط و گسترش نفوذ خود برآمده و آنقدر مردم بيگناه كشتند كه قابل شمارش نبود وهابيان به يغما و غارت اموال مردم پرداخته و حتي به زنان و كودكان نيز رحم نمي‌كردند.

بنيانگذار اين فرقه ناپاك و خبيث ، مردي بنام محمد بن عبد الوهاب بود كه از اهالي مشرق بود و مدت زيادي عمر كرد و مردم بسياري را گمراه ساخت . ولادت او در سال 1111هـ و مرگش در سال 1200 هـ اتفاق افتاد و بغضي از مورخان تاريخ مرگ او را چنين ضبط كرده اند : «مرگ خبيث در 1206 اتفاق افتاد.»

معرفي محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبد الوهاب در آغاز يكي از طلاب علوم ديني در مدينه منوره بود . پدرش مردي صالح و درستكار از اهل علم بود همچنين برادرش شيخ سليمان مردي صالح و عالم بود . پدرش و برادرش و مشايخ و استادان او در مورد او چنين نظري داشتند كه بزودي از او انحراف و گمراهي سر خواهد زد زيرا در گفتار و رفتار و كارهايش چنين چيزي را مي‌ديدند و البته هميشه او را سرزنش نموده و مردم را نيز از او برحذر مي‌داشتند . پس خداوند آن پيش بيني ايشان را در مورد او تحقق بخشيد،‌زيرا از او كجي و انحراف و بدعت سر زد كه مردم نادان را به گمراهي كشيد و با رهبران ديني به مخالفت برخاست و به تكفير مؤمنان برخاست و پنداشت كه زيارت قبر پيامبر (ص) و توسل به او و به پيامبران ديگر و اولياء خدا و نيكان و پاكان و زيارت قبرهاي ايشان شرك است .

او مي‌پنداشت كه در خواست حاجت ار پيامبر (ص) و توسل نمودن به او خواندن او بهنگام نياز شرك است . همچنين خواندن و درخواست حاجت از پيامبران ديگر او اولياء و صالحان و توسل كردن به ايشان راشرك مي‌پنداشت . او گمان مي‌كرد كه هر كس چيزي را بع غير خدا نسبت دهد ،‌حتي اگگر نسبت مجازي و غير حقيقي باشد ، مشرك خواهد بود . مثلا اگر كسي بگويد فلان دارو براي من سودمند بوده است يا فلان دوست بهنگام نياز و درخواست ياري از او به من ياري كرده است ، چنين شخصي به خدا شرك ورزيده است .

او براي اثبات عقائدش به ادّله اي تمسّك مي‌جُست كه آن ادّله نمي‌توانند هيچيك از عقائد او را اثبات كنند . او سخناني مي‌گفت و تعبيراتي بكار مي‌برد كه مردم عوام را بفريبد و آنان را پيرو خود بسازد ، او در مورد عقائدش كتابهائي نيز نوشت و توانست مردم عوام را فريب داده و آنان را با خودش همفكر كند بطوريكه آن مردم ناآگاه قبول كردند كه اكثريت اهل توحيد و مسلمانان كافر هستند .

او با پادشاهان مشرق كه اهل دِرعِيه بودند ارتباط برقرار كرد و به نزد آنان رفت و توانست نظر آنان را جلب نمايد و آنان به ياريش برخاستند و دعوتش را پذيرفتند . البته قصد آنان ار پذيرش دعوت محمدبن عبدالوهاب اين بود كه بدينوسيله سلطه خود را پايدار ساخته و نفوذ و قلمرو حكومت خود را گسترش دهند . از اينرو بر عربهاي باديه نشين حمله برده و بر ايشان تسلط يافته و آنان را تحت انقياد خويش در آورده و بي هيچ اجر و مزدي ضميمه لشگريان خود ساختند .

كارشان به آنجا رسيد كه اعلام كردند هر كس به گفته هاي پسر عبدالوهاب اعتقاد نداشته باشد كافر و مشرك است و ريختن خونش حلال و گرفتن اموال و دارائي اش مباح است . آغاز پيدايش دعوت محمد بن عبدالوهاب سال 1143 هـ. و انتشار گسترش آن بعد از سال 1150 بود .

علماء كتابهاي زيادي در ردّ عقائد او نوشتند حتي برادرش شيخ سليمان و ديگر استادان او افكارش را محكوم ساخته و مردود اعلام نمو‌دند . يكي از كساني كه به ياري او و نشر دعوت او برخاست ، محمد بن سعود امير درعيه و از پادشاهان مشرق بود كه به قبيله بني حنيفه كه قوم مسليمه كذاب هستند تعلق داشت و چون محمد بن سعود درگذشت فرزندش عبد العزي محمد بن سعود بجاي پدر به ياري او پرداخت . بسياري از مشايخ و اساتيد پسر عبدالوهاب در مدينه مي‌گفتند : او بزودي گمراه خواهد شد يا خدا او را گمراه خواهد ساخت . و همينطور نيز شد .

محمد بن عبد الواهب مي‌پنداشت كه آئيني كه اختراع كرده است ، هدفش زدودن پيرايه هاي شرك آلود از حريم توحيد و محو آثار شرك است . او بر اين پندار بود كه از سال 600 همگي مردم مشرك بوده اند و او آمده است و دين را احياء كرده است . او آياتي قرآني را كه در مورد مشركان وارد شده است بر اهل توحيد تطبيق مي‌كرد .

مثلا اين سخن خداوند را كه مي‌فرمايد :‌(‌و من اضل ممن يعدعوا من دون الله من لا يستيجيب له الي يوم القيامة و هم عن دعائهم غافلون ) يا اين سخن پروردگار را كه كه مي‌گويد :‌( و لا تدعوا من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرك )‌ و يا اين كلام حق تعالي را كه :‌( و الذين يدعون من لا ستجيب لهم الي يوم القيامه ) را و آياتي مانند اينها را كه در قرآن فراوان است بر مسلمانان و موحدان تطبيق مي‌نمود .

محمد بن عبد الوهاب مي گفت هر كس به پيامبر استغاثه نمايد يا از پيامبران ديگر و يا اوليائ حق و صالحات درخواست كمك نمايد يا اينكه پيامبر را بخواند و از او درخواست (شفاعت) نمايد ، چنين كسي مانند مشركاني كه در آيات قرآني ذكر شده‌اند خواهد بود و عموميت اين آيات شامل او خواهد گشت .

او زيارت قبر پيامبر و پپيامبران ديگر و نيز زيارت قبر اولياء و صالحان را مايه شرك مي‌ددانست . او در اينمورد به سخن خدا درباره مشركان كه بتها را پرستش مي‌كردند و مي‌گفتند : ( و ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ) استناد مي‌جست و مي‌گفت كساني هم كه به انبايء و اولياء (توسل) مي جويند نيز مي گويند : (‌و ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي) .

او مي‌گفت :‌مشركان و بت پرستان اعتقاد نداشتند كه بتها خالق چيزي هستند بلكه معتقد بودند كه تنها خالق و آفريدگار موجودات خداوند است بدليل اينكه خداوند در مورد ايشان مي‌فرمايد ( و لئن سئلهم من خلقهم ليقولن الله ) و باز مي‌فرمايد (‌لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله )‌. پس خداوند تنها بخاطر گفتن (‌ليقربوتا الي الله زلفي) ،‌حكم شرك و كفر آنها نموده است و كساني هم كه پيامبران و مانند آ«ها توسل مي‌جويند ، مانند بت پرستان‌اند .

يكي از دلائلي كه در رد اين پندار محمد بن عبدالوهاب در كتابها آورده اند چنين است كه :

‌ اين استدلال باطل است زيرا مؤمنان كه به پيامبران و صالحان توسل مي‌جويند اعتقاد به الوهيت و خدائي آنان ندارند و ايشان را شريك براي خدا قرار نمي‌دهند بلكه معتقدند كه پيامبران و اولياء‌جملگي بندگان خدايند و همگي مخلوق اويند و هيچ عقيده ندارند كه ايشان شايسته پرستش اند . اما مشركان كه اينگونه آيات ياد شده در مورد آنان فرود آمده است بتها را شايسته (‌الوهيت) مي‌دانستند و آنها را همچون پروردگار گرامي مي‌داشتند ، اگر چه اعتقاد داشتند كه آنها خالق هيچ چيز نيستند. اما مؤمنان در مورد پيامبران و اولياء‌خدا قائل به استحقاق و شايستگي عبادت الوهيت نمي‌باشند و آنان را همچون پروردگار بزرگ نمي‌دارند ،‌بلكه معتقدند كه اينان بندگان خدا و دوستان او و كساني مي‌باشند كه خداوند آنان را برگزيده و گرامي داشته است و به بركت ايشان بندگانش را مي‌آمرزد و بر آنان رحمت مي‌آورد و با اين اعتفاد به اينان تبرك مي‌جويند تا به رحمت خداوند نائل آيند .

صبح
Saturday 22 October 2005, 12:04AM
و در كتاب و سنت بر اين مطلب شواهد بسياري وجود دارد . پس اعتقاد مسلمين اينست كه تنها خالق سود و زيان كه شايستگي پرستش دارد همانا خداوند يگانه است و براي احدي غير از خدا تاثير و عملي قائل نيستند و نيز اعتقاد دارند كه پيامبر و اولياء خدا چيزي را خلق نمي‌كنند و مالك هيچ سود و زياني نيستند ولي خداوند بندگان را به بركت و احترام آنان مي‌آمرزد .

پس اعتقاد مشركان اين است كه بتها شايستگي پرستش و الوهيت (خدائي) دارند همين باور است كه آنان را به شرك كشانده است نه اينكه چون ايشان قائلند كه بتها موجب نزديك گشتن آنهان به خدا هستند مشرك شده باشند زيرا پس از اينكه براي آنها حجت اقامه گشته است كه بتها شايسته پرستش و عبادت نيستند باز با اينحال بتها را شايسته عبادت مي‌دانند و در مقام عذرآوري مي‌گويند ، ما اين بتها را نمي‌پرستيم مگر براي اينكه ما را بخدا نزديك گردانند . پس چگونه پسر عبدالوهاب و پيروان او ميتوانند مؤمنان و موحدان را مانند مشركان كه به الوهيت و خدائي بتها قائلند اهل شرك بشمار بياورند ؟‌.

از اين بيان روشن مي‌گردد كه آيات ياد شده و مانند آن در خصوص كافران و مشركان نازل شده و هيچيك از مؤمنان را شامل نمي‌شود .

بخاري از عبدالله بن عمر و او از پيامبر (ص)‌نقل كرده است كه در توصيف خوارج فرموده است :‌خوارج آياتي را كه درباره كافران فرود آمده است بر مؤمنان تطبيق مي‌كنند . و نيز در روايتي از ابن عمر آمده است كه آن حضرت فرمورد :‌«بيشترين چيزي كه در مورد امت خويش از آن بيم دارم مردي است كه قرآن را تاويل مي‌كند و آن را در غير جايگاه خودش قرار مي‌دهد » اين روايت و روايت قبلي بر فرقه وهابيت صدق مي‌كند.

اگر توسل و حاجت خواستن كه مؤمنان انجام مي‌دهند شرك بود هرگز پيامبر و اصحاب و گذشتگان و مسلماناني كه بعدا آمده اند آنرا انجام نمي‌دادند زيرا در روايات معتبر آمده است كه پيامبر (ص)‌يكي از دعاهايش اين بود كه :‌(‌اللهم اني اسئلك بحق السائيلين عليك) يعني :‌خدايا از تو درخواست مي‌كنم بحق درخواست كنندگان از تو و هيچ ترديدي نيست كه اين دعا يك توسل است و پيامبر (ص) اين دعا را به اصحاب خود ياد مي‌دادند و آنان را به انجام آن سفارش مي‌فرمودند. تفصيل اين مطلب در كتابهائيكه در رد افكار محمد بن عبد الوهاب نوشت شده آمده است .

و در روايت معتبري از آن حضرت نثل گرديده كه چون فاطمه بنت اسد مادر علي (ع) درگذشت پيامبر (ص) او را با دست مبارك خود در قبر گذاشت و عرض كرد :‌پروردگارا بحق پيامبرت و پيامبراني كه پيش از من بودند ماردم فاطمه بنت اسد را بيامرز و جايگاه او را فراخ گردان ، همانا تو بخشنده ترين بخشندگاني .

باز روايت معتبري وارد شده است كه شخص نابينائي از آن حضرت (ص)‌درخواست نمود تا از خدا بخواهد كه بينائي‌اش را به او بازگرداند . آن حضرت (ص) به او دستور داد تا وضو سازد و دو ركعت نماز بخواند و آنگاه بگويد : پروردگارا از تو درخواست مي‌كنم و بوسيله پيامبرت محمد (ص) كه پيامبر رحمت است به تو رو مي‌آورم ، اي محمد(ص)‌من بوسيله تو به پروردگارم رو مي آورم تا حاجاتم را روا سازد ، خدايا شفاعت او را در حق من بپذير . پس آن مرد چني كرد و خداوند بينائي اش را به او بازگرداند .

و نيز در حديث معتبري نقل شده است كه آدم (ع) آن هنگام كه از درخت ممنوع خورد به پيامبر ما (ص) توسل جست زيرا نام مبارك او را بر عرش خداوند نوشته يافت و بر غرفه هاي جنت و بال ملائكه نام آن حضرت را مشاهده نمود . پس درباره آن نام از خداوند سوال كرد ، خداوند پاسخ داد كه : اين فرزندي از فرزندان توست كه اگر اون نبود تو را نمي‌آفريدم . پس آدم عرض كرد :‌خدايا به حرمت اين فرزند ، اين پدر را بيامرز. پس ندا آمد كه :‌اي آدم اگر شفاعت محمد را درباره اهل آسمان و زمين از ما در خواست مي‌كردي همانا درخواستت را مي‌پذيرفتيم .

همچنين نقل شده كه هنگامي‌كه مردم درخواست آب مي‌كردند و آب يافت نمي‌شد عمر بن خطاب به عباس(عموي پيامبر) توسل جست . ( عين عبارت عربي عمر چنين است : «اللهم كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل اليك بعم نبينا فاسقينا» :‌يعني خداوندا ما بهنگام خشكسالي به پيامبرمان متوسل مي‌شديم و تو ما را سيراب مي كردي ، اكنون نيز به عمومي پيامبرمان متوسل مي‌شويم ، ما را سيراب كن. صحيح بخاري جلد 2 ص 33 )

رواياتي از اين دست فراوان و مشهورند و نيازي به ذكر تمامي آنها و دراز گردانيدن سخن نيست .
و بايد دانست كه توسلي كه در حديث شخص نابينا مطرح شده است مورد عمل صحابه و گذشتگان بوده است و بعد از وفات پيامبر نيز به آن عمل مي‌كرده اند . نكته مهم در اين روايت اين است كه در آن لفظ ( اي پيامبر ) بكار رفته است كه معمولا هنگام توسل و براي درخواست ياري و حاجت بكار مي‌رود . اگر بررسي سخنان صحابه و تابعين به موارد فراواني از اينگونه توسلات برمي‌خوريم مثلا سخن "بلال بن حارث" كه از ياران پيامبر بود يكي از اين موارد است . او در سر قبر پيامبر (ص) عرض كرد :‌اي رسول خدا ! براي امتت از خدا آب بخواه !و نيز خود پيامبر هنگام زيارت قبرها ، اهل قبور را مي‌‌خوانده است .

يكي از كساني كه در رد افكار پسر عبدالوهاب تاليفي ساخته است ، يكي از مشايخ بزرگ اوست بنام شيخ محمد سليمان الكردي كه بر كتاب ابن حجر نيز حواشي و پاورقيهائي نگاشته است . او خطاب به محمد بن عبدالوهاب چنين گفته است :‌

اي پسر عبدالوهاب !‌من برا خاطر خدا تو را نصحيت مي‌كنم كه زبان خود را از مسلمين بازداري . پس اگر از شخصي شنيد كه به تاثير استغاثه و درخواست شفاعت از غير خدا اعتقاد دارد ، آنچه صواب است به او بگو حق را به او بشناسان و براي او دليل بياور كه هيچ تاثيري براي غير خدا نيست و اگر سرباز زد و نپذيرفت پس فقط شخص او را كافر بدان و بدان كه به هيچ روي مجاز نيستي كه عموم مسلمانان را تكفير نمائي زيرا تو اعتقادت با اعتقاد عموم مسلمانان مخالف است و تفاوت دارد و تو به نسبت كفر از آنان نزديك‌تري زيرا راهي غير از راه جميع مسلمانان در پيش گرفته‌اي و عقيده اي غير از عقيده آنان را اختيار نموده اي و خداوند فرموده است : ( ‌و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدي و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولي و نصله جهنم و ساءت مصيرا ) . و همانا گرگ از گوسفند تك رو مي‌خورد .


و اما زيارت قبر پيامبر (ص) ، اين كاري است كه صحابه و تابعين و سلف و خلف همگي آن را انجام مي‌داده اند و در فضيلت آن احاديث فراواني رسيده است كه خود نيازمند تاليف جداگانه اي است .

و در مورد خواندن و حاجت خواستن و ياري جستن از غير خدا مثل شخص مرده يا غائب و يا جماد نيز رواياتي رسيده است از آنجمله اين روايت پيامبر(ص) است كه فرمود :‌

«هنگاميكه چهار پاي شما در دشتي هموار رها شد و عنان گسيخت ندا برآوريد :‌ اي بندگان خدا او را باز داريد و متوقف سازيد ، زيرا خداوند را بندگان است كه نداي درخواست كننده را اجابت مي‌كنند »
و در حديث ديگري چنين آمده است :

هنگاميه يكي از شما چيزي را گم كرد و نياز به ياري داشت و در جايئ بود كه هيچ كس در آنجا نبود چنين بگويد :‌اي بندگان خدا مرا ياري كنيد و در روايت ديگري اينطور آمده است كه بگويد »‌اي بندگان خدا به فريادم برسيد زيرا خدا را بندگاني است كه شما آنان را نمي‌بينيد .
پيامبر (ص) هرگاه كه مي‌خواست به سفربرود و شب فرا مي‌رسيد مي‌گفت :
(‌اي زمين !‌پروردگار من و تو خداست )

‌و نيز نقل شده كه آن حضرت هر وقت به زيارت قبرها مي‌رفت چيين مي‌فرمود :‌

درود بر شما اي اهل قبور !

‌و در تشهدي كه هر مسلماني در هر نماز مي‌خواند ، خواند نغير خدا وجود دارد به اين شكل كه مي‌گويد :
درود بر تو باد اي پيامبر خدا .
و چكيده سخن اينكه هيچگونه اشكالي در خواندن و توسل به غير خدا نيست مگر اينكه دعا كننده قائل به تاثير استقلالي براي كسي كه او را مي‌خواند و به او توسل مي‌چويد باشد . ولي اگر معتقد باشد كه تاثير استقلالي فقط از آن خداست ، نه غير خدا ، اين هيچگونه اشكالي ندارد . و همينطور است إسناد فعلي از افعال به غير خدا ، كه هيچگونه زياني به ايمان شخص وارد نمي‌سازد مگر اينكه اعتقاد به تاثير استقلالي از آن داشته باشد .
ولي هرگاه چنين اعتقاد استقلالي در بين نباشد اين إسناد و نسب دادن كار به غير خدا ، حمل بر مجاز عقلي مي‌شود ، مثل اينكه كسي بگويد اين دارو برايم مفيد بوده است يا بگويد فلان دوست به من كمك كرده است ، كه اين درست به اين مي‌ماند كه كسي بگويد اين غذا مرا سير كرد ، و اين آب مرا سيراب نمود و اين دارو مرا شفا داد .

پس هرگاه چنين سخني از شخص مسلماني صادر شود حمل بر «إسناد مجازي» مي‌شود و اسلام مسلمان قرينه‌اي كافي است براي اني مطلب . پس هيچ راهي براي تكفير شخص مسلماني بخاطر بر زبان راندن اينگونه سخنان باز نمي‌ماند .


به گمان ما اين مقدار كه به اجمال گفته شد برا رد ياوه‌هاي پسر عبدالوهاب كفايت مي‌كند و هر كس طالب تفصيل است به كتابهائي كه در اين خصوص نگارش يافته است رجوه نمايد و نمگارنده در اينمورد رساله كوتاهي نگاشته ام هر كس مي خواهد بدان راساله مراجعه نمايد .

صبح
Saturday 22 October 2005, 12:27AM
شكست عقيدتي مقابل علماي مكه
تاريخ سياسي ننگين

و چون پسر عبدالوهاب ، و يارانش دعوت خبيث و تباهي انگيز خود را آشكار نمودند ، دعوتي كه سبب تكفير مسلمانان گشت ، به تحريف قوانين شرع پرداخته و قبيله بعد از قبيله را تحت نفوذ خود در آوردند سپس به بسط و گسترش قلمرو خود پرداخته و يمن و حرمين شريفين و قبائل حجاز را تصرف كرده و تا حدود شام را تحت سيطره خود گرفتند و در آغاز امر ، گروهي از علماي خود را به حرمين فرستادند و مي‌پنداشتند كه آنان قادرند تا عقائد علماي حرمين را هم منحرف نموده و به شبهه و انحراف دچار سازند ولي چون به حرمين رسيدند و با علماي آنجا به مذاكره پرداختند و آنان از عقايد ايشان و كارهايشان با خبر گشتند ، به ايشان به بحث پرداخته و براهين و حجتهائي اقامه نمودند كه ايشان از دفع آنها درمانده و ناتوان شدند و براي علماي حرمين جهالت و گمراهي و مسخرگي و پوچي ايشان آشكار گرديد و اين درماندگان ورشكسته ، همچون الاغهائي كه از شير گريخته باشند گريختند . ( اين عبارت ترجمه مضمون آيه 51-50 سوره مدثر است كه مصنف آنرا در متن كتاب آورده است :‌كانهم حمر مستنفره فرت من قسوره ) .

علماي حرمين عقائد ايشان را مشتمل بر كفريات فراوان يافتند و در نزد حاكم شرع شهر مكه ، عقائد كفرآميز ايشان را مطرح ساختند و او نيز حكم به كفر ايشان نمود و اين مطلب در ميان مردم پيچيد به گونه اي كه همه كس از آن خبردار گشت .

و اين حادثه در دوره حكمراني شريف مسعود بن سعيد بن سعدبن زيد كه در سال 1165 هـ درگذشت اتفاق افتاد . قاضي شهر حكم به زنداني نمودن آنان كرد و برخي از آنان به زندان افتاده و برخي ديگر به درعيه گريختند و مردم آنجا را از آنچه كه رخ داده بود آگاه ساختند و بر سركشي و استكبار خود افزودند ، حكمران مكه شده و مانع انجام مراسم حج گشته و بر برخي قبائل تحت اطاعت امير آنجا هجوم برده و مردم را اذيت و آزار مي‌كردند تا اينكه نبردي بين آنان و امير مكه (شريف غالب بن مساعد بن سعيد بن سعد بن زيد ) درگرفت و آغاز اين نبرد و درگيري سال 1205هـ بود و حوادث بيشماري اتفاق افتاد و مردم بسياري كشته شدند .

و قدرت ايشان همچنان رو به افزايش بود و بدعتهايشان هر روز بيشتر انتشار مي‌يافت تا آنجا كه بسياري از قبائلي را كه قبل تحت اطاعت امير بودند ، تحت نفود و انقياد خود در آوردند .

كشتار مردم بي گناه طائف / امان به مردم مكه
و در سال 127هـ ، با سپاهيان فراواني به شهر طائف هجوم بردند و در ماه ذيقعده همان سال ، شهر را به محاصره خود در آوردند و سپس تمامي آن را در اختيار خود گرفته و اهالي و ساكنان آن را از زن و مرد و كودك به قتل رساندند و جز شمار اندكي كسي از كشتار آنان در امان نماند و تمامي دارائي و اموال مردم را به بغما برده آنگاه به سوي مكه حمله بردند و مي‌دانستند كه مكه در آن ايام پر از حاجيان مصري و شامي است . پس به قصد كشتار آنان بيرون آمدند و در طائف توقف نمودند تا مراسم حج پايان پذيرد و حاجيان به كشورهاي خود بازگشت كنند آنگاه با سپاهيان خود حركت كرده و قصد مكه را نمودند و امير مكه (شريف غالب)‌نيز توان جنگيدن با آنان را نداشت ، لذا به جده فرود آمد و اهالي مكه بيمناك بودند كه وهابيان همان كاري را كه با اهل طائف كردند با آنان نيز بكنند از اين رو رسولاني را نزد آنان فرستادند و از آنان امان طلبيدند و وهابيان نيز به آنان امان دادند و در هشتم محرم 1218 وارد مكه شدند و چهارده روز در آنجا ماندند و به پندار خود اسلام را براي مردم تجديد نمودند و آنان را از انجام كارهائي كه به نظر وهابيان شرك آبود است مانند توسل به اولياء و زيارت مردگان بازداشتند.

شكست مقابل جده
آنگاه با سپاهيان خود به جده روي آوردند تا باشريف غالب وارد نبرد شوند و چون به جده رسيدند به پناهگاهها و دژها و مدافعان بسياري روبرو گشتند و لذا نتوانستند جده را به تصرف خود در آوردند ، از همين رو پس از هشت رو از آنجا كوچ كرده و به شهرهاي خود بازگشتند و لشكري را در مكه به جاي گذاشتند و شريف عبدالمعين كه برادر شريف غالب بود و پيش از اين با اهالي مكه بسيار خوشرفتاري و مدارا مي كرد و با اشرار و طاغيان مبارزه مي‌نمود را به فرماندهي آن برگزيدند .

شكست مقابل شريف پاشا و باز ستردن مكه توسط او
در ماه ربيع الاول همان سال شريف غالب به همراهي فرماندار جده كه از سوي دولت عليه شريف پاشا مامويت داشته به مكه در آمدند و با سپاهياني كه همراه داشتند به مكه دست يافتند و سپاهيان وهابي را از مكه بيرون راندند و حكمراني مكه بار ديگر به شريف غالب رسيد . آنگاه مكه را ترك گفته و با بسياري از قبائل به نبرد پرداخته و طائف را به چنگ آوردند و عثمان مضايفي را حكمران آنجا قرار دادند و او نيز با سپاهيانش با قبائل اطراف مكه و مدينه به جنگ پرداخت تا آنكه آنان را تحت نفوذ و انقياد خويش در آورد و بر آنان و جميع ممالك تحت اطاعت امير مكه تسلط يافت .


حمله وهابيان به مكه / محاصره مكه
وهابيان سپس در پي استيلا بر مكه بر آمدند و با لشكريان خود در سال 1220 هـ بسوي مكه رهسپار گشته و آن را به محاصره خود در آورده و بر آن غلبه يافتند . تمامي راهها را بسته و دايره محاصره را تنگ نمودند و از ورود آذوقه به مكه جلوگيري كردند .

ساكنان مكه در محاصره شديد قرار گرفته بودند بطوريكه از شدت گرسنگي و نبود غذا سگها را مي‌خوردند تا عاقبت امر شريف غالب مجبور به صلح گرديد و با ميانجيگري كساني پيمان صلح با شرايطي منعقد شد كه يكي از آن شرايط خوشرفتاري با ساكنان مكه و باقيماندن حكمراني مكه در دست شريف غالب بود ، سپس قرارداد صلح به پايان رسيد و لشكريان وهابي در اواخر ذيقعده سال 20 وارد مكه شدند


تصرف مدينة النبي / تجاوز به ضريح رسول الله و غارت آن /
ممانعت از حج مسلمانان شام و مصر / ويران كردن گنبدهايي كه بر روي قبور اولياء ساخته شده بود

مدينه منوره را نيز تصرف نمودند و ضريح مقدس را شكافته و تمام اموال آنرا به غارت بردند و اعمال بسيار زشتي مرتكب شدند و مبارك بن مضيان را به عنوان حكمران مدينه نصب نمودند و 7 سال حكومت آنان بر حرمين ادامه داشت و از ورود حاجيان شامي و مصري براي حج گزاردن جلوگيري مي‌كردند و براي كعبه پارچه سياهي دوخته و بر آن آويختند و مردم را با زور به پذيرش آئين وهابيت مجبور مي‌ساختند و استعمال تنباكو ر ممنوع ساخته و هر كس كه از آن استفاده مي‌كردن به زشت ترين شكل او را تعزير مي‌كردند و گنبدهايي كه بر قبور اولياء ساخته شده بود ويران نمودند .

دولت عثماني براي خاموش كردن فتنه دست بكار شد
دولت عثماني در آن سالها گرفتار جنگ و درگيري با مسيحيان و كنار نهادن پادشاهان و كشتاري ايشان بود تا اينكه از سوي سلطان محمود خان ثاني ، دستور حكومتي براي محمدعلي پاشا ،حاكم مصر صادر شد كه آماده نبرد با وهابيان گردد و اين حادثه در سال 1226 اتفاق افتاد .

پس محمدعلي پاشا مهياي اين كار گشت و لشكريان فراوان جمع نمود و فرماندهي آنرا به دست فرزند خويش طوسون پاشا سپرد . اين لشكر در رمضان همان سال از مصر خارج شد و از خشكي و دريا گشته تا به رودخانه اي رسديند و آنرا از وهابيان بازستناندند تا اينكه سپاهيان به صفرا و حديده رسيدند و در آنجا جنگ سختي بين آنان و اعرابي كه كه تحت حكومت وهابيان بودند در گرفت و قبائل بسياري به كمك وهابيان شتافتند .

سپاه مصر شكست خورد و بسياري از آنان كشته شدند و آنچه را كه همراه داشتند به غارت رفت و اين در ماه ذيحجه سال 26 اتفاق افتاد و جز تعداد اندكي به مصر مراجعت نكردند . پس سپاه ديگري در سال 27 تشكيل شده و به فرماندهي خود محمدعلي پاشا به سوي حجاز روانه شد در حاليكه سپاهيان نيرومند و مجهزي كه ابزار جنگي فراوان داشتند و 18 توپخانه و 3 خمپاره آنان را همراهي مي‌كرد قبل از او در ماه شعبان به جنگ گسيل شده بودند و توانستند بر وهابيان غلبه يافته و در ماه رمضان بون جنگ و خونريزي بلكه با حيله و نيرنگ و سازش با حكمرانان غرب و پرداخت پول ، صفرا و حديده و ساير زمينها را از دست آنان در آورند و همه اينها به تدبير شريف غالب كه به ظاهر با وهابيان همراهي مي‌كرد اتفاق افتاد و بار قبل كه شكست خورده بودند به شريف غالب خبر نداده و از تدبير او استفاده نكرده بودند .

صبح
Saturday 22 October 2005, 12:28AM
جشن شكست وهابيان حجاز در مصر
سپاهيان در آخر ذيقعده وارد مدينه منوره شدند و چون خبر به مصر رسيد 3 روز آئين بستند و جشن گرفتند و توپخانه ها را به صدا در آوردند و براي پادشاهان روم پيك بشارت فرستاندند و لشكرياني كه از راه دريا آمده بودند در اوائل محرم سال 28 بر جده استيلا يافتند و پس از آن مكه را تحت تصرف خود در آوردند و تمامي اينها بدون خونريزي و با تدبير شريف صورت پذيرفته و چون سپاهيان به جده رسيدند ،‌سربازان و فرماندهان وهابي كه در مكه بودند گريختند و سعود كه حكمران وهابيان بود در سال 27 حج بجاي آورد و به طائف بازگشت و از آنجا به درعيه رفت در حاليكه از پيروزي و تسلط سپاه عثماني بر مدينه خبر نداشت تا اينكه به درعيه رسيد و از استيلاي آنان بر مكه و طائف خبردار شد و چون سپاهيان به جده و مكه رسيدند ، حكمران طائف عثمان مضايفي گريخت و تمام سربازان و فرماندهان وهابي گريختند و در ماه ربيع الاول سال 28 ، محمدعلي پاشا پيكهائي را همراه با كليدهايي به مركز حكومت و دارالسلطنة گسيل كرد و در نامه اي نوشت كه اينها كليدهاي مدينه ، مكه ، جده و طائف مي‌باشند و اين كليدها را همراه با لوحه هاي زيرين و نقره و هدايا و توپهاي جنگي فرستاد و آنان نيز به محمدعلي پاشا ترفيع درجه داده و به رسولان نيز خلعتهائي بخشيدند .

در ماه شوال سال 28 محمدعلي پاشا بسوي حجاز رفت و پيش از آن شريف غالب ،‌عصمان مضايفي را كه از سوي وهابيان حكمران طائف بود و از بزرگترين ياران و مدافعان آنان بود دستگير كرده و دست و پايش را زنجير كده و به مصر فرستاد و در ماه ذيقعده بعد از روانه شدن پاشا بسوي حجاز او به مصر رسيد ، او را به دار السلطنة بردند و به قتل رساندند .

محمدعلي پاشا در ماه ذيقعده به مكه رسيد و شريف غالب بن مساعد را دستگير نموده و او را به دار السلطنه فرستاد و بجاي او برادرش يحيي بن سرور بن مساعد را به حكمراني مكه انتخاب كرد و در ماه محرم سال 29 ، مبارك بن مضيان را كه از سوي وهابيان حكمران مدينه منوره بود ، دستگير نمود و در معرض تماشاي مردم قرار داده و سپس به قتل رساندند و سرش را در مركز حكومت آويختند و مثل همين كار را با عثمان مضايفي نيز كردند اما شريف غالب را با احترام به سلانيك فرستادند و او در آنجا ماند تا اينكه در سال 31 درگذشت و در همانجا ه خاك سپرده شد و بر قبرش گنبدي ساخته شد تا زيارت شود و مدت حكمران او بر مكه 26 سال بود .


آنگاه محمدعلي پاشا لشكريان فراواني براي جنگ با وهابيان به شهرهاي مختلف گسيل داشت تا ريشه آنان بركند و خود نيز در شعبان سال 29 به جنگ آنان شتافت و بسياري از آنان را كشت و بسياري را اسير گرفت و شهر و ديارشان را ويران ساخت .

در ماه جمادي الاولي سال 29 ، سعود ،امير وهابيان درگذشت و پس از او فرزندش عبدالله به خلافت رسيد و محمدعلي پاشا بازگشته و براي گذارندن حج به مكه رفت و تا ماه رجب سال 30 در مكه توقف نمود ، سپس از آنجه به مصر رفت در حاليكه حسن پاشا را در مكه بجا گذاشت و در نيمه رجب سال 1230 به مصر رسيد .


غلبه محمدعلي پاشا بر باقيمانده وهابيان در درعيه
پس مدت اقامت او در حجاز يكسال و هفت ماه بوده است او به مصر بازنگشت مگر اينكه امور حجاز را سر و سامان بخشيد و وهابياني را كه در جميع قبيله هاي حجاز و شرق پراكنده بودند از بين برد و جز تعدادي از آنان كه در درعيه بودند و اميرشان كه عبدالله بن سعود بود كسي باقي نماند . از اينرو محمدعلي پاشا لشگري را تحت فرماندهي پسرش ابراهيم پاشا براي جنگ با آنان گسيل داشت و اين در حالي بود كه عبدالله بن سعود قبلا با طوسون پاشا پسر محمدعلي پاشا قرارداد صلحي در مدينه امپاء كرده بود كه بر طبق آن متعهد شده بود كه تحت اطاعت محمد علي پاشا باشد و بر حكمراني خود باقي بماند اما محمدعلي پاشا به اين صلح راضي نگشته و فرزندش ابراهيم پاشا را به فرماندهي لشكري به سوي او فرستاد . آغاز اين حمله در اواخر سال 31 بود و ابراهيم پاشا در سال 32 و 33 به درعيه رسيد و با لشكريان خود در ذيقعده سال 33 بر عبدالله بن سعود حمله برد و بر او غلبه يافت. چون خبرها به مصر رسيد جشن گرفتند و هفت شبانه روز به شادي و سرور پرداختند و همه جا را آذين بستند و هزار توپ شليك كردند .

محمد علي پاشا اهتمام و كوشش زيادي در مبارزه با وهابيان داشت و در اين راه پول زيادي خرج كرد ، حتي بعضي از خدمتكاران او نقل كرده اند كه يكبار براي اجرت حمل بعضي از ابزار و آلات 45 هزار ريال پول پرداخت و اين تنها اجرت يكباره بوده است براي حمل بار و ادوات از ينبع به مدينه ، به هر شتري 6 ريال اجرت داد كه نيمي از آن را حكمران ينبع و نيمي ديگر را حكمران مدينه پرداخت و براي حمل همين بار و محموله از مدينه به درعيه تنها 40 هزار ريال اجرت پرداخت .

ابراهيم پاشا علي عبدالله بن سعود را دستگير ساخته و او را به همراهي بسياري از حكمرانان ديگر وهابي بر مصر آورد و در 17 محرم سال 34 وارد مصر شدند . علي عبدالله بن سعود را بر اسب دورگه اي سوار كرده بودند و مردم ازدحام نموده به تماشا كردن او وساير دستگير شدگان پرداختند و چون علي بن عبدالله بن سعود را بر اسب دورگه اي سوار كرده بودند و مردم ازدحام نموده به تماشا كردن او وساير دستگير شدگان رداختند و چون علي عبدالله بن سعود بر محمدعلي پاشا وارد شد جلو پايش برخاست و باگشاده روئي با او برخورد كرد و او را در كنار خود نشاند و با او به گفتگو پرداخت و از او پرسيد كه اين همه سركشي و سرسختي براي چه بود واين چه مزاحمت و ناراحتي بود كه دامن زدي ؟‌او جواب داد :‌جنگ همين است و بهره و نصيب دارد .

سپس از او پرسيد : پسرم ابراهيم پاشا را چگونه ديدي ؟‌ پاسخ داد :‌او هيچ كوتاهي نكرد و جديت به خرج داد ما نيز چنين كرديم تا اينكه هر چه تقدير خدا بود پيش آمد . سپس محمدعلي پاشا به او گفت : من نزد سلطان براي تشفاعت مي‌كنم :. و گفت :‌هر چه مقدر است خواهد شد .

آنگاه خلعتي به او پوشانده و او را به منزل اسماعيل پاشا در بولاق برگرداند . همراه علي عبدالله بن سعود صندوقي بود كه روكش داشت ،‌پاشا از او پرسيد :‌اين چيست ؟ جواب داد :‌اين را پدرم از حرم و مرقد رسول خدا برداشته و با من همراه ساخت تا به نزد سلطان بياورم . پس پاشا دستور داد كه آن را با ز كنند و وقتي آنرا باز كردند ديدند كه در آن كتابهائي از گنجينه پادشاهان بود كه زيباتر از آن تاكنون نديده بودند و همراه آن 300 دانه مرواريد درشت و يكدانه ياقوت بزرگ و يك پيراهن زربافت بود پس پاشا به او گفت :‌اما چيزهائي را كه شما از حجره نبوي(ص)‌به يغما برده بوديد بيش از اينها بود ، او جواب داد :‌اينها همه آن چيزي است كه در نزد پدرم يافتم زيرا پدرم همه اشيايي را كه از حرم و حجره برداشته بود براي خود نگه نداشت بلكه بزرگان عرب و اهل مدينه و شريف مكه و ديگران نيز از او چيزهائي از آنها گرفتند .

پس پاشا به او گفت : درست مي‌گوئي زيرا ما بخشي از آن اشياء را نزد شريف غالب پيدا كرديم . آنگاه عبدالله بن سعود را به مركز خلافت فرستاد و ابراهيم پاشا در ماه محرم سال 35 از حجاز به مصر بازگشت و اين بعد از ويران گشتن شعر درعيه بود كه بطور كلي خراب و ويران گشته بود ،‌بطوريكه ساكنان آن شهر را ترك كرده بودند و چون عبدالله بن سعود به مركز خلافت عثماني رسيد در ماه ربيع الاول او را در اطراف شهر گرداندند تا مردم او را ببينند و سپس او را در بابا همايون و پيروانش را در نواحي مختلف به قتل رساندند .


حاصل ..

اين حاصل داستان وهابيان بود كه در كمال فشردگي و اختصار بيان كرديم و اگر مي‌خواستيم در مورد هر كدام از قضايايي كه رخ داده است بطور گسترده سخن بگوييم ، كلام به درازا مي‌كشيد . آري فتنه وهابيت يكي از مصيبتهاي بزرگي بود كه اهل اسلام بدان گرفتار شدند زيرا آنان خونهاي بسياري ريختند و اموال بسياري را به يغما بردند و زيان فراواني وارد ساختند و شر زياد پديد آوردند و هيچ قدرت و نيرويي نيست مگر از خدا .

و در بسياري از احاديث نبوي به اين فتنه و مصيبت تصريح شده است مانند اينكه از آن حضرن نقل شده است كه فرموده اند :
‌(‌يخرج اناس من قبل المشرق يقرؤون القرآن لا يجاوزتراقيهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرنيه سيماهم التحليق )‌
اين حديث با عبارات گوناگون رسيده است كه برخي از آنها در صحيح بخاري و برخي در ديگر منابع ذكر شده است كه مانيازي به ذكر همه آنها نمي‌بينيم و همچنين ذكر راويان آنها لزومي ندارد زيرا از احائيث صحيح و مشهور مي‌باشند .
اما اينكه حضرت فرمود ( سيماهم التحليق)‌،‌تصريح به همين فرقه است زيرا اينان به تمام پيروان خود دستور مي‌دادند كه سرهاي خود را بتراشند ، و اين خصوصيت در هيچ يك از طوايف خوارج و بدعت گذاران پيشين نبوده است . سيد عبدالرحمن اهدل ،‌مفتي زبيد گفته است كه :‌ «در رد وهابيان به تاليف كتاب نيازي نيست و تنها همان گفته پيامبر كه فرمد (سيماهم التحليق) در مورد ايشان و برايشان كفايت مي‌كند زيرا اين كار را هيچيك از منحرفان و بدعت گذاران پيشين انجام نداده است »

و يكبار اتفاق افتاد زني كه او را مجبور به متابعت از پسر عبدالوهاب كرده بودند در برابر او اقامه حجت كرد و گفت :‌تو وقتي زنان را وادار به تراشيدن موي سرشان مي‌:ني بايد مردان را هم مجبور به تراشيدن موي ريششان نمائي زيرا موي سر زن و موي ريش مرد هر دو زينت است . شيخ جوابي نداشت كه به آن زن بدهد .

ويكي ديگر از كارها و بدعتهاي ايشنا اين بود كه مردم را از درخواس ت شفاعت از پيامبر (ص)‌ باز مي‌داشتند با اينكه احاديثي كه شفاعت پيامبر را در مورد امتش بازگو ميكند بسيار فراوان بوده و به حد تواتر رسيده است و بيشترين شفاعت او در مورد مرتكبان گناهان كبيره است .

وهابيان همچنين از خواندن پيامبر و درود فرستادن بر او و ياد او جلوگيري مي‌نمودند و مي‌گفتند كه اين شرك است ، همينطور از صلوات فرستادن بر پيامبر بر روي منبرها و پس از اذان جلوگيري بعمل مي‌آوردند تا جائي كه وقتي كه يك مرد صالحي كه نابينا هم بود و اذان مي گفت بر پيامبر درود فرستاد پس از اذان او را نزد محمد بن عبدالوهاب آوردند و او فرمان قتل آن مرد مؤذن را صادر كرد و او را كشتند . اگر مي‌خواستيم از كارهاي ايشان براي تو خواننده گرامي به تفصيل سخن بگويم ، بايستي دفترها پر مي‌ساختيم ولي همين مقدار كافي است و خداوند پاك و برتر به حقائق امور آگاهتر است .

سینا 555
Saturday 22 October 2005, 05:41AM
نويسنده كتاب حاضر «احمد بن زين بن احمد دحلان مكي شافعي» است . او شخصي فقيه ، مورخ ، آشنا به دانشهاي گوناگون ، مفتي سادات شافعي در مكه معظمه و شيخ الاسلام آنجا بوده است . در سال 1231 هجري قمري در مكه زاده شد و در محرم سال 1304 در مدينه درگذشت . تاليفات فراواني دارد كه اغلب آن به چاپ هم رسيده است .

این مورخ اهل سنت که درست در زمان فتنه های وهابیون ملعون میزیسته بخوبی از اتفاقات جاری در حدود دویست سال پیش پرده برمیدارد.در مورد عقاید صد در صد متحجرانه و جاهلانه وهابیون همین بس که نشان میدهد بحث های ما با ایشان نه مختص زمان فعلی است و نه مربوط به صرفا ما شیعیان است.

در امتداد تاریخ اسلام این نحله منحرف فکری همیشه در مقابل رهروان اصیل صراط الهی قرار گرفته است.از تضاد و عناد مشرکانی چون ابوسفیان ملعون با پیامبر اسلام (ص) خوارج با حضرت علی ع بنی امیه ملعون با امامان علیهم السلام ابن تیمیه با مرحوم علامه حلی و علمای اسلامی عبدالوهاب لعنت الله با کل مجموعه مومنین!(البته میدانیم که او و افکار کثیفش دقیقا در اوج استعمار انگلستان و با حمایت کامل انها در جهت تضعیف و متلاشی کردن
سرزمین های اسلامی تحت حکومت عثمانی بوده است)

همین امروز هم میبینیم امثال طالبان متحجر را و سلفی های تاریک اندیش را که ابشخور انها نزد وهابیون عربستان است.پول فراوان عربستان اینها را در سراسر دنیا فعال کرده است و حتی در کشورهای عربی ازادانه مشغولند!!!!که خیلی عجیب و قابل تامل است!جالب اینست که اینها در کشورهای غربی به دلیل ایجاد شکاف بین مسلمانان و عرضه وجهه ای بسیار بد و عقب افتاده از اسلام خیلی حمایت میشوند!!!و خیلی دوسشان دارند:p

نمونه اش تنها مسجد قدیمی و بزرگ و بلند بالای وهابیون در شهر مجاور ماست که چندی پیش چه تبلیغی هم در تلویزیون سراسری:eek: ازشان میکردند که بله شیخ فلان نماینده مسلمانان!!!؟!!:eek: امده است در این مسجد در سوئد برای سخنرانی!!! یعنی حتی تلویزون سوئد هم بدون مقدمه!:p ورداشته اینها را نماینده مسلمانان جا زده است! کسی بیشتر از ده نفر وهابی خشکه مقدس و متحجر با ریش های نیم متری و قیافه های عبوس را در این مسجد را ندیده است!!
این در حالیست که اسلام پویا و انقلابی همیشه به نوعی در رسانه های انها سرکوب شده!!
اینها نشان میدهد در عصر فعلی نیز دست اینها در استین چه قدرتهاییست! چرا که اکثریت مسلمان برای دور هم جمع شدن مجبورند در ساختمان های دور و پرت و بدون امکانات جمع شوند و با وجود تلاش فراوان برای ساخت مسجد به جایی نرسند ولی اینها:smile09:

نویسنده اهل سنت کتاب مقداری پته تاریخی اینها را پس زده و مجموعه اینها نشان میدهد فعالیت اینها در زمان کنونی هم باز به همان قصد متلاشی کردن کشورهای اسلامی و ایجاد فتنه اینبار برای خوشامد کفار امریکاییان! در قالب/ نو وهابیسم/ شکل گرفته است.

نیو وهابیسم البته خودش رو با شرایط قدری وفق داده و از تزویر هم به مقدار زیادی برای رسیدن به نیات پلیدش داره استفاده میکنه.

البته اگر نوشته ای که اقای صبح از مرحوم شافعی درج کردند بخونیم و عقاید انها را با عقاید قاتلان شیعه و مومنین دیگر در زمان فعلی و در همین سایت مقایسه کنیم میبینیم که چقدر انها بهم نزدیک هستند!! هر چند که تزویرشان در اینست که دایم میگویند ما فقط مسلمانیم!!:p


:smile39:
دست شما درد نکند جناب صبح.تیر خلاص را به طرفداران تاریکی و وحشت و جهالت و تحجر مطلق با درج این نوشته ی مرحوم مکی شافعی زدید.


یا حق:smile07:

محمد مهدی 128
Saturday 22 October 2005, 05:47AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
سلام صبح عزیز : جزاک الله ولایت آل الله وثبتک الله علیه
اگر زحمت کشیده وخاطرات مستر همفر انگلیسی بنیانگذار وهابیت را بیاوری ممنون می شویم .
موفق باشید .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

هستي
Saturday 22 October 2005, 11:36AM
بسمه تعالي
با تشكر از صبح كه زحمت كشيده است.
جه فايده؟
اگر مي خواندند يا اهميتي به مطالب مستدل مي دادند كه دست مي كشيدند. به نظر من هدفشان تفرقه است والا خيلي هم دلشان براي هدايت مسلمين نسوخته.
رهبر انقلاب در خطبه هاي نماز ديروز چند جمله اي در اين مورد داشتند:
حضرت آيت الله خامنه ای، اختلاف شیعه و سنی در عراق را، از محورهای اساسی فعاليتهای اشغالگران برشمردند و با محكوم كردن شديد حملات يك گروه افراطی بی خبر از اسلام به شیعیان عراق افزودند: اين گروه كه مانند صدام عمل می كند و پيگير هدف اشغالگران يعنی ايجاد اختلاف میان شیعه و سنی است در واقع نه سنی است و نه شيعه بلكه دشمن شيعه و سنی و دشمن اسلام است.ايشان توصيه بزرگان شیعيان در عراق را مبنی بر لزوم خویشتنداری در مقابل اين حملات، عاقلانه و خوب دانستند و افزودند: همه گروههای عراقی، اين حركات را محكوم كنند تا اشغالگران در اهدافشان ناكام بمانند.

صبح
Saturday 22 October 2005, 12:01PM
سلام :)
از مرحمت دوستان متشكرم :)

اين گروه از شناسه ها كه مي‏بينيد و جديدا دو تا هم به آنها اضافه شده است ،‌ مشخصا دنباله گروهي هستند كه بطور نفاق آلودي با نام اسلام در رسانه هاي خاور ميانه بعنوان ايرانيان سني بطور منظم فعاليت مي كنند و اصحاب آنان دانسته يا ندانسته خدمات شاياني به كفار مي‌نمايند ، و طبعا در اينترنت فارسي هم فعاليت دارند و متاسفانه گاها از بي اطلاعي ما سوء استفاده مي كنند و حتي تا به اين حد كه ضمن انطباق كامل با عقايد وهابيت و ضمن دفاع از عقايد آنان خود را از آنها جدا معرفي مي كنند . لذا ضروري بود كه بنده نيز اطلاع بيشتري در اين مورد كسب كنم و خدمت دوستان برسانم . در معادلات جنگ رواني بهترين راه مبارزه با حملات رواني اينچنيني ، روشنگري و تبليغ درست براي حقيقت است و اگر درگير تكرارهاي خيره سرانه و بازي‌هاي آنان شديم ، فقط وقت خود را تلف كرده ايم ، ضمن اينكه بلند كردن كسي كه خود را به مردن زده است محال است و تا زماني كه ايشان تكرار ادعاهاي بارها پاسخ داده شده خود را بكنند ، قصد آنها فقط هم زدن آشي است كه كدورت را ميان مسلمانان گسترش مي‌دهد و براي آنها زماني براي جنگ با دشمن اصلي خود يعني كفار باقي نمي‌گذارد ... از اينجا نيز پيرو تشديد و ادامه فعاليت آنان مي‌توان بخوبي نتيجه گرفت كه هدايت اين حركت از سوي كفار است همچنانكه وهابيت نيز منفذ خوبي براي ورود استعمار بوده است . لذا با اين اوصاف بايد با روش ( يك بار براي هميشه ) دست آنها را در ادامه اين نيرنگ و فريب كوتاه كرد و دوستاني كه زمان زيادي از روز خود را صرف بحث با اين موجودات مي‌كنند بايد اين دقت نظر را داشته باشند كه وقت آنها هرز نرود و اگر توان هست از حالت دفاعي بايد به حالت تهاجمي گريز زد ،آن هم نه تهاجم به فرقه اي ضاله اسلامي ، كه تهاجم به كفار است همانطور كه وقتي در كاظمين بمب منفجر مي‌شود بهترين گزينه آن براي جواب در صورت امكان (تل آويو) است نه بغداد يا تكريت . كه آنجا نقطه ذلت و شكست آنان است و همانطور كه تهاجمي نيز هست ، دفاع را نيز شامل مي‌شود و بايد دانست كه دفاع فقط گوشه اي از وظيفه ما است :) البته ضمن اين ، كسي مسلماني حقيقي اينگونه افراد را در جامعه حقيقي نديده است .

موفق و پيروز باشيد :smile28:

min
Sunday 23 October 2005, 12:26AM
سلام :)
از مرحمت دوستان متشكرم :)

اين گروه از شناسه ها كه مي‏بينيد و جديدا دو تا هم به آنها اضافه شده است ،‌ مشخصا دنباله گروهي هستند كه بطور نفاق آلودي با نام اسلام در رسانه هاي خاور ميانه بعنوان ايرانيان سني بطور منظم فعاليت مي كنند و اصحاب آنان دانسته يا ندانسته خدمات شاياني به كفار مي‌نمايند ، و طبعا در اينترنت فارسي هم فعاليت دارند و متاسفانه گاها از بي اطلاعي ما سوء استفاده مي كنند و حتي تا به اين حد كه ضمن انطباق كامل با عقايد وهابيت و ضمن دفاع از عقايد آنان خود را از آنها جدا معرفي مي كنند . لذا ضروري بود كه بنده نيز اطلاع بيشتري در اين مورد كسب كنم و خدمت دوستان برسانم . در معادلات جنگ رواني بهترين راه مبارزه با حملات رواني اينچنيني ، روشنگري و تبليغ درست براي حقيقت است و اگر درگير تكرارهاي خيره سرانه و بازي‌هاي آنان شديم ، فقط وقت خود را تلف كرده ايم ، ضمن اينكه بلند كردن كسي كه خود را به مردن زده است محال است و تا زماني كه ايشان تكرار ادعاهاي بارها پاسخ داده شده خود را بكنند ، قصد آنها فقط هم زدن آشي است كه كدورت را ميان مسلمانان گسترش مي‌دهد و براي آنها زماني براي جنگ با دشمن اصلي خود يعني كفار باقي نمي‌گذارد ... از اينجا نيز پيرو تشديد و ادامه فعاليت آنان مي‌توان بخوبي نتيجه گرفت كه هدايت اين حركت از سوي كفار است همچنانكه وهابيت نيز منفذ خوبي براي ورود استعمار بوده است . لذا با اين اوصاف بايد با روش ( يك بار براي هميشه ) دست آنها را در ادامه اين نيرنگ و فريب كوتاه كرد و دوستاني كه زمان زيادي از روز خود را صرف بحث با اين موجودات مي‌كنند بايد اين دقت نظر را داشته باشند كه وقت آنها هرز نرود و اگر توان هست از حالت دفاعي بايد به حالت تهاجمي گريز زد ،آن هم نه تهاجم به فرقه اي ضاله اسلامي ، كه تهاجم به كفار است همانطور كه وقتي در كاظمين بمب منفجر مي‌شود بهترين گزينه آن براي جواب در صورت امكان (تل آويو) است نه بغداد يا تكريت . كه آنجا نقطه ذلت و شكست آنان است و همانطور كه تهاجمي نيز هست ، دفاع را نيز شامل مي‌شود و بايد دانست كه دفاع فقط گوشه اي از وظيفه ما است :) البته ضمن اين ، كسي مسلماني حقيقي اينگونه افراد را در جامعه حقيقي نديده است .

موفق و پيروز باشيد :smile28:

اينان خود مي دانند كه باطلند
در اين شك نكنيد
مگر يك نفر چقدر مي تواند خود را فريب بدهد
تا كنون صد ها بار در پاسخها به بن بست رسيده ولي باز مزخرفات خود را در جاي ديگري تكرار كرده است .

zxcv
Sunday 23 October 2005, 01:30AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

مسلما جوانان شور بسیار دارند و گاها این شور همراه با تعقل و تفکر لازم نیست . ولی از کاربرانی که بارها در مناظره با اهل توحید شرکت کرده اند و شکست را به ناچاری قبول کرده اند و در آخر دست به آدم فروشی و نمامی زده اند بعید است که گذشته صوفی گری خود را فراموش کرده باشند و مشغول کف زدن برای جمعی جوان ناپخته شوند .

هر کس نداند ما که بهتر می دانیم که در پرشین تاک چه اتفاقی افتاد !

اگر دوستان جوانتان نمیدانند بهتر نیست برای آنان توضیح دهید که چگونه برای جلوگیری از شکست حتمی در بحث با موحدین دست به آدم فروشی زدید !

مگر یادتان رفته که سو ژه فکاهی انجمن مذهبی شده بودید !

بشما توصیه می کنم که از جو جوان این انجمن سوء استفاده نکن و بدون تهمت و هوچیگری به بحثی منطقی و بدور از جنجال روی بیاور .

وسلام یا الله

امیر
Sunday 23 October 2005, 02:05AM
منهم با شما از این نظر موافقم !!!
(البته نمیدانم در پرشین تاک چه اتفاقی افتاده )
بهتر است به جای تخریب و تحقیر همدیگر بحث منطقی (و البته بدون کپی پیس ) را جایگزین کنیم ........فکر کنم الآن یک نوع تلازم تصنعی بین توحید و وهابیت ایجاد شده و دوستان هر جای که بحث توحید شود به جای استدلال وهابیت را زیر سوال میبرند که البته مذموم است ...چرا که شنیده ام (نمیدانم در حدیث است یا نه ؟؟) که علم را فرگیرید هرچند در دست کافران باشد ...

با تشکر از دوستان

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 06:16PM
منهم با شما از این نظر موافقم !!!
(البته نمیدانم در پرشین تاک چه اتفاقی افتاده )
بهتر است به جای تخریب و تحقیر همدیگر بحث منطقی (و البته بدون کپی پیس ) را جایگزین کنیم ........فکر کنم الآن یک نوع تلازم تصنعی بین توحید و وهابیت ایجاد شده و دوستان هر جای که بحث توحید شود به جای استدلال وهابیت را زیر سوال میبرند که البته مذموم است ...چرا که شنیده ام (نمیدانم در حدیث است یا نه ؟؟) که علم را فرگیرید هرچند در دست کافران باشد ...

با تشکر از دوستان


سلام

برادر ازخواب بياييد بيرون.از كدام علم موحد نماها سخن ميگويي؟!
از علم صدور فتوي قتل و كشتار به اتهام واهي و بي اساس شرك به مومنان
و واجب القتل بودن شيعيان!

جناب امير برادر گرامي شما شايد خودتان نظرات منطقي و قابل بحثي براي گفتگو داشته باشيد
ولي با اتاق فكر سازي وهابيون ادمكش كه علنا دعوت به قتل شيعيان ميكنند بحث زيادي نميشود كرد.شما هم تغافل نفرماييد چون چيزي كه عيان است حاجتي به بيان ندارد برادر خوبم.



السلام علي من التبع الهدي

صبح
Sunday 23 October 2005, 07:09PM
بسم الله الرحمن الرحيم

نظرات دكتر محمد تيجاني تونسي در مورد وهابيت
( دكتر محمد تيجاني تونسي از علماي اهل سنت پس از سلسله اي از سفرها و تحقيقات شيعه شده اند ) و آنچه كه مي‌آيد مخلصي از نظرات ايشان در كتبي كه به تحرير در آورده اند است .

آنچه كه مي‌آيد از كتاب (‌چكيده انديشه‌هاي دكتر محمد تيجاني تونسي است كه از كتب ذيل براي دسترسي سريع خلاصه شده است )

نشاني كتاب :
http://www.al-shia.com/html/far/books/falsafe/chekida/tej00001.htm#link1

1 ـ كتابهائى كه مورد تلخيص قرار گرفته اند عبارتنداز:.
الف آنگاه هدايت شدم ـ ترجمه استاد محمد جواد مهرى ـ بنيادمعارف اسلامى قم .
ب همراه با راستگويان ـ ترجمه استاد محمد جواد مهرى بنيادمعارف اسلامى قم .
ج از آگاهان بپرسيد ج1 و2 ـ ترجمه استاد محمد جوادمهرى بنياد معارف اسلامى قم .
د اهل سنت واقعى (الشيعة هم اهل السنة) ج1 و2 ترجمه آقاى عباس على براتى بنيادمعارف اسلامى قم .
ه اهل بيت كليد مشكلها ترجمه استاد محمد جواد مهرى بنيادمعارف اسلامى قم .
و از خدا پروا كنيد ترجمه آقاى لطيف راشدى انتشارات قدس قم .
2 ـ تلخيص , همانند اصل كتاب به زبان نويسنده اش يعنى ((دكترتيجانى )) مى باشد.
3 ـ در پـاورقـى آدرس مـطـالب تلخيص شده آمده است كه جهت توضيح بيشتر مى توان به اصل كتاب ايشان مراجعه نمود.
4 ـ آن مطالبى كه در پاورقى آمده توضيحات تلخيص كننده است .

______________

وهابيت


الف : عقائد آنها


وهـابـيـون تـوسل به پيامبر(ص ) واهل بيتش (ع ), تبرك به آثارشان ونيز زيارت قبورشان را تحريم كرده , مرتكب چنين عملى را كافرومشرك مى دانند.


آنـهـا با اين عقائد افراطى خويش نه تنها با شيعه بلكه با مسلمانان سراسر دنيا مخالفت مى نمايند ، وبديهى است كه هر نوع تجددونوآورى مطلوبيتى دارد.


ب : تشابه وهابيون به خوارج
افكار وعقائد وهابيون مارا به ياد خوارج مى اندازد زيرا آنهاخطاب به على (ع ) مى گفتند:

((حكم از آن تو نيست بلكه از آن خدااست )).


آن حضرت هم در جواب مى فرمود:.


((اين كلمه حقى است كه از آن باطلى را قصد دارند)) ((384)).


يـعنى درست است كه حكم فقط حكم خداست اما آنهامى خواهند نتيجه بگيرند كه : حكومت براى تو نيست .


در حـالـى كـه قـرآن كـريـم آيـات فـراوانـى درباره حكومت انبياوصالحان دارد, مثلا خطاب به پيامبر(ص ) مى فرمايد:.


(وان حكمت فاحكم بينهم بالقسط) ((385)).
يعنى : (( اگر حكم كردى , پس ميانشان با عدالت حكم نما ))


بنابراين انبيا وجانشينان آنها حاكميت اجرائى دارند.
وهابيون نيز شعارشان اين است كه :.


(قل انما ادعوا ربى ولا اشرك به احدا) ((386)).
يعنى : ((بگو كه من تنها پروردگارم را مى خوانم وكسى را شريك او قرار نمى دهم )).


بـنـابـرايـن تـوسل جستن به خداوند متعال توسط پيامبر وائمه (ع )را تحريم مى كنند وآن را شرك مـى دانـنـد, غـافـل از ايـنـكه توسل كننده به آنها اعتقادش اين نيست كه آن حضرات نفع يا ضرر مى رسانند,همچنانكه مشركين چنين اعتقادى درباره خدايان خويش داشتند, بلكه معتقدند همه چـيـز در دسـت خـداسـت , او يـكى است وشريكى ندارد, مااز اولياى او كه عابرومندان درگاهش هـسـتـند تقاضا مى كنيم كه براى مانزد خدا دعا كنند واز او چيز بخواهند, پس چقدر فاصله است ميان شرك وتوسل ؟ وچقدر وحدت است ميان خوارج ووهابيت ؟.


خوارج گفتند: ((داورى جز براى خدا نيست )).
وهابيت مى گويد: ((توسلى جز به خدا روا نيست )).


خوارج گفتند: ((حكم از آن تو نيست اى على )).
ووهابيت مى گويد: ((وسيله اى براى تو نيست اى محمد)).

ج : ريشه تاريخى سياسى وهابيت
قبل از بررسى علمى اين عقيده مناسب است ريشه تاريخى سياسى وهابيت را بدانيم .
واضـح اسـت كـه اسـتعمار از دير باز اسلام را خطرى بزرگ براى خود مى دانست , ونيز مى داند كه مسلمانان دو منبع مقدس به نام قرآن وسنت دارند.
مـنـبع اول را نمى توانند دست بزنند ومورد هجوم قرار دهند, امامنبع دوم يعنى سنت پيامبر(ص ) در معرض طعنه قرار دارد.


در ميان مسلمانان شخص رياست طلبى چون ((محمد بن عبدالوهاب )) را يافتند وآنقدر اورا بزرگ كردند كه باور كرد از ((خلفاى راشدين )) هم با هوش تراست , اجتهادهاى ((عمر)) را نشانش دادند كه چگونه در برابر شخص پيامبر(ص ) ايستاد واظهار نظر بر خلاف راى آن حضرت مى كرد, چرا كه او بشراست ومعصوم نيست واشتباهات فراوانى دارد كه مردم آنهارا اصلاح كرده اند!.


بنابراين اورا براى تسلط بر جزيرة العرب , بعد جهان عرب ,وآنگاه جهان اسلام به طمع انداختند.
اين ((محمد بن عبدالوهاب ))است كه مى گويد:


((محمد مردارى پوسيده است , نه زيانى دارد ونه نفعى ,
اين عصاى من از او بهتر وبرتراست
زيرا هم فايده مى رساند وهم زيان ))!!!.

همين سخن را ((حجاج بن يوسف ثقفى )) گفته بود كه :.


((خاك بر سرشان , اينها بر گرد مردارى پوسيده طواف مى كنند,اگر بر گرد كاخ اميرالمؤمنين ((عبدالملك بن مروان )) طواف مى كردند برايشان بهتر بود))!!!.


اين جرات را ((عمر)) به آنها داد آنجا كه خطاب به حضرت گفت :.


((اين مرد هذيان مى گويد! كتاب خدا مارا بس است ))!!!.

صبح
Sunday 23 October 2005, 07:21PM
د : ترويج وهابيت
اين آئين از طرق زير توانست رواج پيدا كند:.

1 ـ با اشغال ((مكه مكرمه )) و((مدينه منوره )) كه هر ساله ميليونهامسلمان به آنجا مى آيند, آنها از طـريـق كـنـفـرانـسـها وجلسات وتماس مستقيم با افراد وگروهها, ووسايل تبليغاتى چون راديو وتلويزيون درجانهاى حجاج تاثير به سزائى مى گذارند.
2 ـ دارائى هـنگفت ناشى از فروش نفت , به اضافه بازار رونق گرفته ايام حج وعمره سبب شده كه از نظر مالى براى ترويج آئين خودمشكلى نداشته باشند.
3 ـ سـاخـتن مساجد بى شمار در كشورهاى عربى واسلامى ,تاسيس مدارس ودانشگاههاى وهابى واعزام مبلغ به سراسر جهان ونيز نشر بيش از صد روز نامه ومجله ونشريه , چاپ ميليونها جلدقرآن وكـتـابـهـاى وهابى واهداى آن به مردم در سراسر جهان , وحتى تقسيم شير وخرما در ماه رمضان واهدا شيشه هاى آب زمزم به مسافرين , همه وهمه در ترويج اين آئين مؤثرند.
4 ـ از آنجا كه ((امريكا)) بر تمامى كشورهاى عربى اسلامى خصوصا پس از سقوط ((شوروى )) تاثير مـسـتـقـيـم يـا غير مستقيم دارد ونيز پوشيده نيست كه پس از سقوط ((شاه )) در ((ايران )) وبر پـائى جمهورى اسلامى ومخالفتش با سياستهاى ((امريكا)), ((عربستان )) به عنوان چشم راستش در آمده , همچنانكه ((اسرائيل )) چشم چپ اوست ,بنابراين ((امريكا)) كشورهاى اسلامى را به الگو پذيرى از اسلام وهابى تشويق مى كند ورضايت خويش را در آن مى داند, در نتيجه دولتهاى اسلامى وحتى غير اسلامى بر مبلغين وهابى سخت نمى گيرند وميدان عمل را بر ايشان باز مى گذارند اما پيروان اهل البيت (ع ) را تروريست مى دانند.هـ : سركوب شيعيان
دشـمنان اهل بيت دست به دست هم دادند وبا يكديگر متحدشدند و((صدام )) را تقويت كردند تا ((جمهورى اسلامى ))را از بين ببرنداما وقتى ديدند نقشه شان نقش بر آب شد ومبارزين عراقى در داخل وخارج تقويت شدند, از ترس اينكه مبادا تجربه ((امام خمينى ))(ره ) در((عراق )) كه بيش از دو سومش شيعه است تكرار گردد وانقلاب ((عراق )) باانقلاب اسلامى ((ايران )) متحد شود نقش زشـت تـرى را بـازى كـردنـدوتـئاتـر اشغال ((كويت )) وجنگ ((خليج )) را به راه انداختند, نه به خـاطـرنـابودى ((صدام )), بلكه به خاطر نابودى ((ملت شيعه عراق )) وهمينطورهم شد, چرا كه ((كويت )) به بهتر از حال سابق خود بازگشت , رژيم ((صدام )) هم از گذشته قدرتمندتر شد ولى ((ملت مظلوم عراق )) به كلى اززندگى ساقط گشتند تا جائى كه حاضرند اساس زندگى ولباس خودرابفروشند تا قرص نانى به دست آورند.

ايـنـجـا بـود كـه وهـابـيت بر شيعيان چيره شد به ويژه پس از جاى دادن شيعيان در اردوگاهها وچادرهاى سعودى با كمال ذلت وخوارى ((387)).

ـ(ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم ) ((388)).
يعنى : ((هرگز يهود ونصارى از تو راضى نمى شوند مگر آنكه پيرو روش آنان شوى )).

وامـروزه يـهـود ونـصـارى يـعنى غرب از وهابيت راضى هستندچرا كه از دستورهاى آنها پيروى كرده اند.


و : گفتگو با عالم وهابى
در خـلال سـفـرى بـه جـزايـر ((كـومـور)), قاضى القضاة آنجا از دست علماى وهابيت كه با پول وكـتـابـهـاى زيـاد بـيـشـتر جوانان را به صف خودكشاندند شكايت كرد, چرا كه اينان تا ديروز به پدرانشان احترام مى كردند ودست وسرشان را مى بوسيدند ولى امروز بوسيدن دست وخم شدن در برابر هر شخصى را سجود براى غير خدا وشرك مى دانند, بنابراين تنفر زيادى بين پدران وفرزندان ايجادشده است .

جلسه بحثى ميان من ويك عالم وهابى ترتيب داده شد, من درآنجا مساله توسل را مطرح كردم كه چگونه انسان گنهكار ومشغول به دنيا, انبيا واولياى خدا را شفيع قرار مى دهد تا دعايش مستجاب شود.

او گفت :
(وان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا) ((389)).
يعنى : ((همانا مساجد از آن خداست پس همراه خداكسى رانخوانيد)).

هـر كـس غير از خدارا بخواند براى او شريك ساخته كه به اونفعى برساند در حالى كه نفع دهنده وضرر رساننده فقط خداست .
گـفتم :
كسى كه به رسول خدا(ص ) متوسل مى شود مى داند كه اونه نفعى مى رساند نه زيانى , اما دعـايـش نـزد خدا مستجاب است كه اگر به خدا عرض كند: پرورگارا اين بنده ات را رحم كن , يا ببخشاى , يا بى نيازساز, خداوند دعاى آن حضرت را مستجاب مى كند.

آنگاه رواياتى را برايش خواندم ولى او از قرآن دليل طلب كرد,

گفتم :
خداوند مى فرمايد:.
(يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه وابتغوا اليه الوسيلة ) ((390)).
يعنى : ((اى اهل ايمان , تقواى الهى پيشه كنيد ودر راه او وسيله اى بيابيد)).

گفت :
وسيله همان عمل صالح است .

گـفـتـم :
آيه مى رساند كه وسيله براى رسيدن به خداى متعال همراه با تقوا وعمل صالح است كه مى فرمايد: (اتقوا اللّه ) پس ايمان وتقوا رامقدم بر وسيله خواهى قرار داد ((391)).

وساطت را هم از خود قرآن برايت مى آورم كه مى فرمايد:.

ـ (قـالـوا يـا ابـانـا اسـتـغـفـر لـنـا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه ه و الغفور الرحيم ) ((392)).
يعنى : ((برادران يوسف )) گفتند: اى پدر براى گناهانمان طلب مغفرت بكن , چرا كه ما خطا كار بـوديـم (يـعـقـوب ) گـفـت : از پـروردگـارم بـرايـتـان طـلـب مغفرت خواهم كرد كه او بسيار آمرزنده ومهربان است )).
چـرا حـضرت ((يعقوب )) به فرزندانش نگفت : خودتان از خداطلب آمرزش كنيد ومرا واسطه قرار ندهيد, بلكه بر عكس آن راپذيرفت .

وهـابـى وحـشـت زده گـفت :
مارا به ((يعقوب )) چه كار, او پيامبر((بنى اسرائيل )) بود وبا آمدن شريعت اسلام شريعتش از بين رفت .

گفتم :
از شريعت اسلام دليل مى آورم :.
ـ (ولـو انـهـم اذ ظـلـمـوا انـفـسـهـم جاوك فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجد وا اللّه توابا رحيما) ((393)).
يـعـنـى : ((اگر آنها هنگامى كه به خود ظلم كردند نزد تو مى آمدندواز خدا آمرزش مى طلبيدند وپيامبر نيز برايشان آمرزش مى طلبدبى گمان خداوندرا توبه پذير ومهربان مى يافتند)).

حاضرين در جلسه گفتند:
بالاتر از اين دليلى نيست .

وهـابـى وحـشـت زده وشـكـست خورده گفت :
اين حرف مال وقتى است كه او زنده بود اما الان چـهـارده قـرن اسـت كـه آن مـردمـرده اسـت , وسـاطـت در زمـان حياتش جايز بود ولى پس از وفاتش خير ((394)).

گفتم :
((در ((بخارى )) آمده كه هر وقت قحطى مى شد ((عمر)) نزد((عباس بن عبد المطلب )) مى آمد واز او مى خواست از خدا طلب باران كند.

گفت :
((عمر)) به پيامبر كه مرده بود توسل نكرد بلكه به ((عباس ))كه زنده بود توسل جست .

گفتم :
بنابراين شما اقرار مى كنيد كه توسل به زنده ها درست است , آنگاه برخاسته رو به قبله كردم وگفتم :.
بار الها ما تورا مى خوانيم وبه تو توسل مى جوييم به وسيله بنده صالح ونيكوكارت ((امام خمينى )).

ناگهان وهابى از جا پريد وبا گفتن ((اعوذ باللّه , اعوذ باللّه )), به سرعت بيرون رفت .

حاضرين باتعجب خدارا شكر كردند كه حق را برايشان آشكارساخت .

صبح
Sunday 23 October 2005, 07:29PM
ز : پاسخ ديگر به وهابيون
گـذشـتـه از آنچه در مناظره با آن وهابى بيان شد بايد دانست كه درطول تاريخ , اصحاب رسول خـدا(ص ) ونـيـز عـمـوم مسلمين به آثار آن حضرت چه در زمان حيات وچه پس از وفاتش تبرك مى جستند, نظير:.

1 تبرك به موى آن حضرت .
2 ـ تبرك به آب وضوى حضرت .
3 ـ تبرك به كفش وظرفهاى حضرت .
4 ـ شفا يافتن على (ع ) به بركت آب دهان حضرت .
((مسلم )) و((بخارى )) آورده اند كه در روز خيبر پيامبر(ص ) فرمود:.

((فـردا پـرچـم را بـه دست مردى كه خدا ورسولش را دوست داردوخدا ورسولش نيز اورا دوست دارند مى دهم , فردا كه شد فرمود: على كجاست , گفته شد: على چشم درد دارد, آنگاه پيامبر آب دهـانـش را بـرچـشـم عـلـى مـالـيـد وبـرايـش دعـا كـرد واو شفا يافت , بعد پرچم را به دست او سپرد)) ((395)).
حـتى از غير پيامبر(ص ) نيز شفاعت رواست كه آن حضرت فرمود:

ـ ((هر كس بميرد وچهل نفر از كـسـانى كه شرك به خدا ندارند برجنازه او بايستند (ونماز بخوانند) خداوند شفاعتشان را درباره اومى پذيرد)) ((396)).

روزى ((علامه سيد شرف الدين )) قرآنى را به ((عبدالعزيز)) پادشاه سعودى هديه كرد, پادشاه جلد آن را بوسيد وبر صورت خودگذاشت .

علامه گفت : چرا جلد قرآن را مى بوسى واحترام مى كنى ؟.
شاه گفت : مگر نگفتى كه درون آن قرآن است ؟.
علامه گفت : قرآن درون آن است , ولى تو كه قرآن رانبوسيدى .
شاه گفت : مقصودم داخل جلد بود.
عـلامه گفت : ما هم وقتى ضريح پيامبر(ص ) را مى بوسيم مقصودمان تعظيم كسى است كه درون پنجره ها مى باشد كه رسول خدا(ص )است ((397)).


ح : زيارت قبور
وهـابـيـون زيـارت قـبـور بـراى زنان را حرام مى دانند وهيچ دليلى هم بر آن ندارند, در حالى كه ((مسلم )) مى گويد: ((عايشه )) از رسول خدا(ص ) پرسيد: زن اگر به زيارت قبور بيايد چه بگويد؟ فرمود:.
((بـگـو: سلام بر شما اى قومى كه آرام در خانه تان آرميده ايد, شماپيش از ما رفتيد وما به خواست خدا به شما ملحق مى شويم , خداوندگذشتگان وآنان كه پس از اين مى آيند را بيامرزد)) ((398)).به اضافه احاديث ديگرى كه مجال ذكرش نيست ((399)).
____________________

384- نهج البلاغه , خطبه 1.
385- سوره مائده , آيه 42.
386- سوره جن , آيه 20.
387- در سـفـر حـج سـال 1375 در مـحـل ((بـعـثـه مقام معظم رهبرى )) با عده اى از جوانان شـيـعـه عـراقـى مـلاقـات كـردم كه اظهار مى داشتند: ما پس از شكست قيام ملت ((عراق )) در جـنـگ ((خـلـيـج )) در اردوگـاهـى در ((عـربستان )) زندگى مى كنيم كه حق خروج از آنجارا نداريم مگر ايام حج , الان به اينجا آمده ايم وفقط كتاب ونشريات شيعى طلب مى كنيم .
388- سوره بقره , آيه 120.
389- سوره جن , آيه 18.
390- سوره مائده , آيه 35.
391- يعنى : (وابتغوا اليه الوسيلة ) چيز ديگرى غير از عمل صالح بايد باشد, چرا كه (اتقوااللّه ) بيانگر عمل صالح است .
392- سوره يوسف آيه 98 و97.
393- سوره نسا, آيه 64.
394- اولا: دلـيـلى بر اين ادعا ندارند كه توسل در زمان حيات پيامبر(ص ) جايز ولى بعد ازوفاتش جايز نباشد, بلكه دليل بر خلاف آن داريم , زيرا حلال آن حضرت تا قيامت حلال , وحرامش تا قيامت حرام است , ثانيا: آنها نمى گويند توسل به پيامبر حرام است ,بلكه مى گويند شرك است , اگر عملى شرك باشد هميشه شرك است , نه اينكه فقط بعداز وفات پيامبر(ص ) شرك باشد.
395- صـحـيـح ((بخارى )), كتاب جهاد وسير, باب 142 فضل من اسلم على يديه رجل , ح1 ,ج4 , ص 73, وصـحـيـح ((مـسـلم )), كتاب فضائل الصحابه , باب 4 فضائل على بن ابى طالب , ح7 , ج4 , ص 1872.
396- صحيح ((مسلم )) كتاب الجنائز,باب 19 من صلى عليه اربعون , ح1 , ج2 , ص 655.
397- (آنگاه هدايت شدم ص 93).
398- صحيح ((مسلم )), كتاب الجنائز, باب ما يقال عند دخول القبور, ح2 , ج2 ,ص 671.
399- (اهل بيت كليد مشكلها, ص 245 تا ص 325).

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 09:32PM
((در ((بخارى )) آمده كه هر وقت قحطى مى شد ((عمر)) نزد((عباس بن عبد المطلب )) مى آمد واز او مى خواست از خدا طلب باران كند.

گفت :
((عمر)) به پيامبر كه مرده بود توسل نكرد بلكه به ((عباس ))كه زنده بود توسل جست .


گفتم :
بنابراين شما اقرار مى كنيد كه توسل به زنده ها درست است , آنگاه برخاسته رو به قبله كردم وگفتم :.
بار الها ما تورا مى خوانيم وبه تو توسل مى جوييم به وسيله بنده صالح ونيكوكارت ((امام خمينى )).

ناگهان وهابى از جا پريد وبا گفتن ((اعوذ باللّه , اعوذ باللّه )), به سرعت بيرون رفت .

حاضرين باتعجب خدارا شكر كردند كه حق را برايشان آشكارساخت .


اتفاقا ما اين تيكه رو دقيقا بحث داشتيم قبلا اينجا;) و ان جوجه وهابي دقيقا همين عكس العمل را نشان داد.رسيد به انجا كه ميگفت شفاعت از مردگان جايزنيست ولكن زنده بايد باشد البته ما به انجا نرسيديم كه با توسل بندگان صالح زنده عكس العمل جوجه وهابي را بسنجيم:p ولي احتمالا همين عكس العمل شيخ وهابي را انجام ميداد.يعني ميگفت اعوذ بالله و در ميرفت.

بحث با اين وهابيها خيلي داره جالب ميشه:p
دوستان دعا كنند از پيش ما نروند چون اينجا سوت كور ميشود دوباره:D

التماس دعا:smile28:

min
Sunday 23 October 2005, 10:07PM
منهم با شما از این نظر موافقم !!!
(البته نمیدانم در پرشین تاک چه اتفاقی افتاده )
بهتر است به جای تخریب و تحقیر همدیگر بحث منطقی (و البته بدون کپی پیس ) را جایگزین کنیم ........فکر کنم الآن یک نوع تلازم تصنعی بین توحید و وهابیت ایجاد شده و دوستان هر جای که بحث توحید شود به جای استدلال وهابیت را زیر سوال میبرند که البته مذموم است ...چرا که شنیده ام (نمیدانم در حدیث است یا نه ؟؟) که علم را فرگیرید هرچند در دست کافران باشد ...

با تشکر از دوستان
جدا جالبه
اخوي برو دوباره بحثهاي موحد را بخوان بعد ببين علمي هم در آن بحثها مي بيني؟
همه تفسير به راي و دروغ بستن به نبي مكرم اسلام و معصومين است .

هستي
Tuesday 25 October 2005, 11:14AM
بسمه تعالي
جناب مهرداد( پشتيباني تالار)
با سلام
حال كه از نظر ظا هري تالار رنگ ولعاب جديدي پيدا كرده است بهتر است از نظر محتوي هم تغييراتي بكند.
همانطور كه ملاحظه مي فر مائيد اخيرا بحث هاي شيعه وسني( اگر نگويم وهابي ) بالا گرفته است ومتا سفانه وقت زيادي را از اعضا’ مي گيرد وپر ا كندگي بحث ها طوري است كه يك جواب بار ها تكرار مي شود ودوباره شبهات تكراري به ميان مي ايند.
پيشنها د ميكنم كه هر فرد جوابهاي خودش را در عنوان مشخص بنويسد تا پيدا كردن جواب براي همه اسان تر باشد مثلا بحث شرك در عنوان خاص خودش وبحث توسل وشفاعت در عنوان خاص خودش ونيز بحث هاي مر بوط به حضرت علي نيز در يك عنوان.
البته اينكار مستلزم صرف وقت از طرف شما براي جابجايي بحث ها ونيز كنترل باز نشدن عناوين تكراري يا مشابه در تالار دين ودنيا مي باشد.
با تشكر از توجهي كه مي فر مائيد

هستي
Friday 28 October 2005, 09:05AM
بسمه تعالي
ببخشيد جناب صبح كه اين تذكر را در تاپيك شما نوشتم.
اما در مورد وهابي ها
من نمي دانم چرادراين تالار به هركه ميگويي وهابي به او بر مي خورد. كاش يكي با شهامت پيدا مي شد وراستش را مي گفت.اگر انها هم قبول ندارند حالا كه قرار است همه چيز روشن بشود بگويند كه انها چه اشكالي دارند؟
خوب سوال بعد كه اگر وهابي نيستند پس چه هستند؟موحد كه گاهي ميگويد من شيعه هستم ووهابي نيستم وبالاخره نه خودش فهميد چه ديني دارد ونه ما.
در مورد ساير فرق اهل سنت هم ,شافعي ها كه با اهل بيت مشكلي ندارند.
اما نكته ديگر اينكه گمان مي كنند جهادي كه در قران آمده است جهاد با ديگر مذاهب است ونه مبارزه با اسرائيل غاصب وآمريكا ولابد به همين دليل هم دارند در اين جا جهاد ميكنند وحتما شيعه كشي هم در همين راستاست.
اگر اينگونه نيست پس اين بحث هاي تفرقه انگيز چيست.؟!!

سینا 555
Friday 28 October 2005, 11:51AM
بسمه تعالي
ببخشيد جناب صبح كه اين تذكر را در تاپيك شما نوشتم.
اما در مورد وهابي ها
من نمي دانم چرادراين تالار به هركه ميگويي وهابي به او بر مي خورد. كاش يكي با شهامت پيدا مي شد وراستش را مي گفت.اگر انها هم قبول ندارند حالا كه قرار است همه چيز روشن بشود بگويند كه انها چه اشكالي دارند؟
خوب سوال بعد كه اگر وهابي نيستند پس چه هستند؟موحد كه گاهي ميگويد من شيعه هستم ووهابي نيستم وبالاخره نه خودش فهميد چه ديني دارد ونه ما.
در مورد ساير فرق اهل سنت هم ,شافعي ها كه با اهل بيت مشكلي ندارند.
اما نكته ديگر اينكه گمان مي كنند جهادي كه در قران آمده است جهاد با ديگر مذاهب است ونه مبارزه با اسرائيل غاصب وآمريكا ولابد به همين دليل هم دارند در اين جا جهاد ميكنند وحتما شيعه كشي هم در همين راستاست.
اگر اينگونه نيست پس اين بحث هاي تفرقه انگيز چيست.؟!!



سلام جناب هستي

انصافا حرفهاي منطقي زديد.ما هم مانده ايم اين جهاد اينان براي چيست؟
يعني از حركت اينها قدري شوكه شده بوديم كه اخر چرا؟چرا با مومنين
در حرف و عمل انگونه ميكنند؟چرا انتهاي اين تفكر افراطي به قتل و شهيد
كردن برادران مسلمان در عراق و جاهاي ديگر ختم ميشود؟اخر چرا؟چرا شيعه كه
اين همه سعه صدر دارد و براي اتحاد همه گونه زحمت ميكشد بايد اينگونه
در مظان اتهام اين ابله هان وهابي باشد و متاسفانه عده اي مومن ديگر را فريب بدهند!

البته خوشبختانه داريم از شوك در مياييم:D و به اميد خدا
سو تفاهمات با بي غرض ها حل و فصل ميشود ان شاالله:smile28:

محمد مهدی 128
Tuesday 8 November 2005, 10:43AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین

یا علی ؛ وهو العلی العظیم
سلام خدمت شماها :
عزیزان هرکسی روزی مادی او باید از یک جائی تامین شود خوب عده ای هم به خاطر خبث باطن وسوء سریره رزقشان از راه دین فروشی وآمکشی است .
در نوادر من لایحضره الفقیه کلماتی بسیار زیبا نبی اکرم صلی الله علیه واله وسلم به امیرالمومنین علیه السلام می فرما ید که با یا علی شروع می شود که یکی از ان جملات این است :
یا علی شر الناس من باع آخرته لدنیاه وشر من ذلک من با ع آخرته لدنیا غیره .
ای علی : بدترین مردم کسی است که اخرتش را به خاطر دنیایش بفروشد و بدتر ازاو کسی است که آخرتش را برای دنیای دیگری بفروشد .اعاذنا الله من ذلک

یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

هستي
Saturday 1 April 2006, 08:23AM
بسمه تعالي
مي بينيد ما باندازه كافي در مورد اين جناب خوانده ايم كه ديگر نيازي به ارشاد نباشد.

حق جو
Saturday 1 April 2006, 10:24AM
با سلام


در اصل توسط زد ایکس و شالیکار و تسلیم و امیر و یاور و رهرو نوشته شده است :








.



جاشون خالیه خالی نباشه!!


.

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:08PM
پيشينه و كارنامه وهابيت (قسمت اول)
خبرگزاري فارس: يكي از انگيزه‌هاي تهاجم وسيع وهابيت بر ضد مذهب اهل بيت (ع)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نوراني مطابق با سنت راستين محمدي (ص) است، ذكر نمونه‌هايي از اين دست بيانگر عمق وحشت آنهاست.
http://media.farsnews.com/Media/8511/Images/jpg/A0268/A0268930.jpg مقدمه:

انديشمندان اهل سنت از دير باز ، نگاهي نقادانه به فرهنگ و معارف شيعي داشته‌اند و همواره سؤالات و شبهاتي را مطرح كرده‌اند. اين رويكرد با ظهور وهابيت در شبه جزيره عربستان، روند وسيع‌تر و شديدتري به خود گرفته است و پس از پيروزي انقلاب پرشكوه اسلامي ايران اين هجمه با روش‌هاي مدرن و با استفاده از رسانه‌هاي عمومي مانند اينترنت و ماهواره در سطحي وسيع گسترش يافته است.
اين تهاجم در سال‌هاي اخير گسترش چشم‌گيري داشته است به گونه‌اي كه همه گروه‌ها، از مردم عادي تا اساتيد، دانشجويان ، دانش‌آموزان و حتي روحانيون كاروان‌هاي حج را هم در بر گرفته است.
با اينكه اين شبهات، غالبا از افترا و دروغ و يا جهل و ناداني سرچشمه گرفته است، ولي از مسئوليت اساتيد و دانش‌پژوهان در پاسخگويي به آن كاسته نمي‌شود.
زيرا مخالفان مكتب اهل بيت، هرگز تصور نمي‌كردند كه فرهنگ غني شيعه بتواند ملت ايران را اين چنين به صحنه بياورد كه با دست خالي، ولي با قلبي آكنده از ايمان و عشق به اسلام، طومار حكومت تا دندان مسلح را ـ با آن همه حمايت‌هاي بي‌دريغ شرق و غرب ـ براي هميشه در هم بپيچد و به جاي آن ، حكومت اسلامي برپايه فقه شيعه تأسيس نمايد.
به همين جهت، مخالفان مكتب اهل بيت، وقتي كه با گسترش فرهنگ تشيع، موقعيت خود را در خطر مي‌بينند، با تأليف كتاب‌هاي ضد شيعي مملو از تهمت و كذب، سعي در مخدوش كردن چهره نوراني مذهب شيعه را در سطح جهاني دارند.
يكي از انگيزه‌هاي تهاجم وسيع وهابيت بر ضد مذهب اهل بيت (عليهم السلام) ، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نوراني مطابق با سنت راستين محمدي (صلي الله عليه و آله وسلم) است، ذكر نمونه‌هايي از اين دست بيانگر عمق وحشت آنهاست؛
دكتر عصام العماد، فارغ‌التحصيل دانشگاه «الامام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغين وهابيت در يمن كه كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان: «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» نوشته است با آشنايي با يكي از جوان‌هاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف گرديد.
دكتر عصام در كتابي كه به همين مناسبت تأليف نموده، مي‌نويسد:
با مطالعه كتاب‌هايي كه وهابيت در سال‌هاي اخير نوشته‌اند، به يقين در مي‌يابيم كه آنان احساس كرده‌اند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است: «و كلما نقرا كتابات اخواننا الوهابيين نزداد يقينا بان المستقبل للمذهب الاثني عشري لانهم يتابعون حركه الانتشار السريعه لهذا المذهب في وسط الوهابيين و غير هم من المسلمين».
سپس از قول شيخ عبدالله الغنيمان استاد «الجامعه الاسلاميه» در مدينه منوره نقل مي‌كند: «ان الوهابيين علي يقين بأن المذهب (الاثني عشر) هو الذي سوف يجذب اليه كل اهل السنه و كل الوهابيين في المستقبل القريب» (وهابيون به يقين دريافته‌اند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است).
آقاي شيخ ربيع بن محمد، از نويسندگان بزرگ سعودي مي‌نويسد: «و مما زاد عجبي من هدا الامر آن اخوانا لنا و منهم ابناء احد العلماء الكبار المشهورين في مصر، و منهم طلاب علم طالما جلسوا معنا في حلقات العلم، و منهم بعض الاخوان الذين كنا نحسن الظن بهم سلكوا هذا الذرب ، و هذا التجاه الجديد هو (التشيع) و بطبيعه الحال ادركت منذ اللحظه الاولي ان هولاء الخواه ـ كغيرهم في العالم الاسلامي ـ بهرتهم اضواء الثوره الايرانيه».
شيخ محمد مغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهابي مي‌گويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان‌هاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان‌هاي مغرب زمين نيز گسترده شود: «بعد انتشرا المذهب الاثني عشري في مشرق العالم الاسلامي ، فخفت علي الشباب في بلاد المغرب ...»
دكتر ناصر قفاري استاد دانشگاه‌هاي مدينه مي‌نويسد: «و قد تشيع بسبب الجهود التي يبذلها شيوخ الاثني عشريه من شباب المسلمين، و من طالع كتاب « عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» يهوله الامر حيث يجد قبائل باكملها قد تشيعت» . (اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويده‌اند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت مي‌افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفته‌اند).
جالب‌تر از اينها سخن شيخ مجدي محمدعلي محمد نويسنده بزرگ وهابي است كه مي‌گويد: «جاءني شاب من اهل السنه حيران، و سبب حيرته انه قد امتدت اليه ايدي الشيعه ... حتي ظن المسكين انهم ملائكه الرحمه و فرسان الحق».
(يكي از جوان‌هاي اهل سنت حيرت زده نزد من آمد وقتي كه علت حيرت او را جويا شدم، دريافتم كه دست يكي از شيعيان به وي رسيده است، و اين جوان سني تصور كرده است كه شيعيان ملائكه رحمت، و شير بيشه حق مي‌باشند).


فصل اول ؛ پيشينه فكري
ابن تيميه بنيان‌گذار فكري وهابيت
احمد بن تيميه در سال 665 ق پنچ سال پس از سقوط خلافت بغداد در حران از توابع شام به دنيا آمد و تحصيلات اوليه را در آن سرزمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده‌اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد.
در سال 698 ه.ق به تدريج آثار انحراف در وي ظاهر شد، خصوصا به هنگام تفسير آيه شريفه (الرحمن علي العرش استوي) ، در شهر حماه براي خداوند تبارك و تعالي جايگاهي در فراز آسمان‌ها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد.
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: (اليس كمثله شيء) و (و لم يكن لهو كفوا احدم) مي‌باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل «ابن تيميه» در دمشق و اطراف آن غوغايي به پا كرد، گروهي از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال‌الدين حنفي قاضي وقت محامه وي را خواستار شدند، ولي وي از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
«ابن تيميه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومي را متشنج و معتقدات عمومي را جريحه‌دار مي‌كرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 ه.ق قضات شهر همراه با وي در قصر نائب السلطنه حاضر شدند و كتاب «الواسطيه» وي قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدين زملكاني» و اثبات انحراف فكري و عقيدتي «ابن تيميه» او را به مصر تبعيد كردند.
در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه‌هاي انحرافي توسط «ابن محلوف مالكي» قاضي وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الاول سال 707 ه.ق ، از زندان آزاد شد، ولي بخاطر پافشاري بر نشر عقايد باطلش، قاضي «بدرالدين» وي را محاكمه كرد و احساس نمود كه وي در قضيه توسل به پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمي‌كند، بنابراين او را روانه زندان كرد.
عاقبت درسال 708 ه.ق، از زندان آزاد شد، ولي فعاليت مجدد وي باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 ه.ق، به اسكندريه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مي‌نويسد: در 22 رجب سال 720 ه.ق، به خاطر فتاواي دور از مذاهب اسلامي به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي) او را مذمت و به زندان محكردند ، تا اينكه در دوم محرم سال 721 ه.ق، از زندان آزاد گرديد.
ابن حجر عسقلاني و شوكاني از علماء بزرگ اهل سنت مي‌نويسند: قاضي شافعي دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كند كه :«من اعتقد عقيده ابن تيميه حل دمه و ماله».
هر كس معتقد به عقايد «ابن تيميه» باشد، خون و مالش حلال است.

* سخنان ابن تيميه و وهابيت مخالف كتاب و سنت
سخن ابن تيميه و پيروان وهابي او در اثبات جسمانيت حق تعالي مخالف كتاب و سنت است زيرا آيه شريفه (ليس كمثلهي شيء) صراحت دارد كه خداوند مانندي ندارد و آيه شريفه (قل هوالله احد) . نيز دلالت مي‌كند كه او بي‌همتا است.
حاكم نيشابوري در روايتي از ابي بن كعب نقل كرده:
«ان المشركين قالوا ك يا محمد انسب لنا ربك! فانزل الله عز وجل : (قل هوالله احد * الله الصمد) قال : الصمد الذي (لم يلد و لم يولد) ، لانه ليس شيء يولد الا سيموت ، وليس شيء يموت الا سيورث و ان الله لا يموت و لا يورث ، ( و لم يكن لهو كفوآ احدم) قال : لم يكن له شبيه و لا عدل و ليس كمثله شيء»
آن گاه حاكم نيشابوري و همچنين ذهبي گفته‌اند: اين روايت صحيح است.

*ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان
خطرناك‌ترين چيزي كه ابن تيميه بنيان‌گذار فكري وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومي را متشنج و عقائد مردم را جريحه‌دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود.
او رسما اعلام كرد: «من يأتي الي قبر نبي او صالح، و يسأله حاجته و يستنجده ... فهذا شركت صريح، يجب ان يستتاب صاحبه، فأن تاب ، و الا قتل»

* انتقادات بزرگان اهل سنت از «ابن تيميه»
برخي از شخصيت‌هاي بزرگ اهل سنت و معاصر «ابن تيميه» مطالب وي را به نقد كشيده ، و برخي كتاب‌هايي مستقل در بطلان آراي او تأليف كردند، مانند: «تقي‌الدين سبكي» كه دو كتاب به نام‌هاي «شفاء السقام في زياره خير الأنام» و «الدره المضيه في الرد علي ابن تيميه» نوشت.

1ـ انتقاد تند مذهبي از ابن تيميه:

«ذهبي» دانشمند بلند آوازه عصر «ابن تيميه» در نامه‌اي خطاب به وي مي‌نويسد: اي بي‌چاره، آنان كه از تو متابعت مي‌كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه‌گير، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري آنان را امتحان كن، و با مقياس عدالت بسنج.
تا كي سخنان ناشايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخاري، و صحيح مسلم مي‌شماري؟ اي كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضي اوقات آنها را تضعيف كرده و بي‌ارزش مي‌كني و يا توجيه نموده و انكار مي‌كني!!
آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده است، بخدا قسم گمان نمي‌كنم تو به ياد مرگ باشي، بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند تحقير مي‌كني! ... تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد مي‌كني پس با دشمنانت چه خواهي كرد.به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان‌چه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو ، نادان و بي‌عار زياد به چشم مي‌خورند.

2ـ‌ ابن حجر عسقلاني و نسبت نفاق به ابن تيميه:

«وافترق الناس فيه شيعا، فهمنهم من نسبه الي التجسيم ، لما ذكر في العقيده الحمويه و الواسطيه و غير همان من ذلك كقوله: ان اليد و القدم و الساق و الوجه صفات حقيقيه لله، و انه مستو علي العرش بذاته.
ـ الي ان قال ـ: و منهم من ينسبه الي الزندقه، لقوله: النبي ( صلي الله علي و سلم) لا تستغاث به، و ان في ذلك تنقيصا و منعا من تعظيم النبي (صلي الله عليه و سلم)
ـ الي آن قال ـ : و منهم من ينسبه الي النفاق ، لقوله في علي ما تقدم ـ اي انه اخطا في سبعه عشر شيئا ـ و لقوله : انه ـ اي علي ـ كان مخذولا حيثما توجه‌، و انه حاول الخلافه مرارا فلم ينلها، و انما قاتل للرئاسه لا للديانه، و لقوله: آنهكان يحب الرئاسه، و لقوله: اسلم ابو بكر شيخا يدري ما يقول ، و علي اسلم صبيا، و الصبي لا يصح اسلامه، و بكلامه في قصه خطبه بنت ابي جهل ... فأنه شنع في ذلك ، فالزموه بالنفاق ، لقوله صلي الله عليه و سلم و لا يبغضك الا منافق»
بزرگان اهل سنت در رابطه با «ابن تيميه» نظريه‌هاي مختلفي دارند، بعضي معتقدند كه وي قائل به تجسيم است، زيرا او در كتاب « العقيده الحمويه» براي خداوند تعالي دست و پا ، ساق پا و صورت ، تصور كرده است.
و بعضي به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) ، كه اين نيز تنقيص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مي‌آيد، وي را زنديق و بي‌دين دانسته‌اند.
و بعضي به جهت سخنان زشتي كه درباره امير مؤمنان (ع) بيان داشته وي را منافق دانسته‌اند. چون وي گفته است: علي بن ابي‌ طالب بارها براي به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولي كسي او را ياري نكرد، جنگ‌هاي او براي ديانت خواهي نبود، بلكه براي رياست طلبي بود، اسلام ابوبكر ، از اسلام علي كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزش‌تر است، و همچنين خواستگاري علي از دختر ابوجهل نقص بزرگي براي وي به شمار مي‌رود.
تمامي اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبرگرامي (ص) به علي (ع) فرموده است: جز منافق كسي تو را دشمن نمي‌دارد.

3ـ سبكي، ابن تيميه را بدعت گزار مي‌داند:
سبكي متوفاي سال 756 هجري، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنت و معاصر «ابن تيميه» مي‌نويسد:
«لما احدث ابن تيميه ما احدث في اصول العقائد، و نقض من دعائم الاسلام الاركان و المعاقد، بعد ان كان مستترا بتبعيه الكتاب و السنه، مظهرا انه داع اله الحق ، هاد الي الحنه، فخرج عن الاتباع الي الابتداع، و شذ عن جماعه المسلمين بمخالفه الاجماع، و قال بما يقتضي الجسميه و التركيب في الذات المقدسه، و ان الافتقار الي الجزء ليس بهمحال، و قال بحلول احلوادث بذات ا لله تعالي ... فلم يدخل في فرقه من الفرق الثلاثه و السبعين التي افترقت عليها الامه، و لا وقفت به مع امه من الامم همه».

4ـ ابن حجر مكي، ابن تيميه را گمراه و گمراه‌گر مي‌شمارد:
«ابن حجر مكي» از دانشمندان بزرگ اهل سنت و مورد قبول وهابيت درباره «ابن تيميه» مي‌نويسد:
«ابن تيميه عبد خذله الله، واضله و اعماه، واصمه و اذله، و بذلك صرح الائمه الذين بينوا فساد احواله و كذب اقواله ... و اهل عصر هم و غيرهم من الشافعيه و المالكيه و الحنفيه، و لم يقتصر اعتراضه علي متأخري الصوفيه، بل اعتراض علي مثل عمر بن الخطاب و علي بن ابي طالب رضي الله عنهما.
و الحاصل انه لا يقام لكلامه وزن بل يرمي في كل و عر وحزن . و يعتقد فيه انه مبتدع ، ضال ، مضل ، غال ، عامل‌ها الله بعدله و اجارنا من منثل طريقته».

5ـ اطلاق شيخ الاسلام به ابن تيميه كفر است:

«شوكاني» از علماء بزرگ اهل سنت مي‌گويد:
«صرح محمد بن محمد البخاري الحنفي المتوفي سنه 841 بتيديعه ثم تكفيره، ثم صار يصرح في مجلسه: ان من اطلق القول علي ابن تيميه انه شيخ الاسلام فهو بهذا الاطلاق كافر».

عوامل انزواي «ابن تيميه» و علل گسترش مجدد افكار او

افكار باطل «اين تيميه» در منطقه شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادات و اعتراضات علماء و دانشمندان مذاهب مختلف مواجه شد، كه در نتيجه باعث انزواي «ابن تيميه» و افكار و عقايد وي نيز به بوته فراموشي سپرده شد.
ولي در قرن 12 اين افكار در منطقه نجد كه از تمدن و فرهنگ بي‌بهره بود، مجددا منتشر شد، و پس از آن سعودي با پشتيباني قدرت‌هاي استعماري، به ترويج آن پرداخت.

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:10PM
ريشه‌هاي تاريخي وهابيت

پي ريزي مباني فكري وهابيت:‌

تبليغ وهابيت مبتني بر انحرافات شديد در امور اعتقادي، و اثبات شرك و كفر فرق اسلامي توسط ابن تيميه در سال 698 ه. ق . در منطقه شام آغاز گرديد، كه با مخالفت صريح دانشمندان بزرگ اهل سنت و شيعه روبرو شد.
او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد ،‌ كه با مرگش افكار وي نيز به فراموشي سپرده شد. ترويج مجدد افكار باطل ابن تيميه توسط محمد بن عبدالوهاب در سرزمين نجد و هماهنگي با محمد بن سعود حاكم " درعيه "‌در سال 1157 آغاز گرديد ‌كه با نبردهاي خونين بر سواحل خليج فارس و تمامي منطقه حجاز سلطه يافتند.
خاندان سعود به ترتيب يك دوره 75 ساله ،‌قدرت را در اختيار داشتند ‌،كه تاسال 1233 طول كشيد،‌اين افراد عبارت‌اند از :‌ محمدبن سعود،‌عبدالعزيز بن محمد،‌ سعود بن عبدالعزيز و عبدالله بن سعود.
با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهيم پاشاي عثماني و قتل عبدالله بن سعود در اسلامبول خاندان سعودي از قدرت ساقط شد،‌ و براي مدتي قريب 80 سال در عزلت گذراندند.

نخستين دولت سعودي

محمدبن سعود:‌ حاكم و امام وهابيت بين سالهاي 1157-1179
عبدالعزيز بن محمد :‌ (‌ متولد 1133 ،‌ و متوفاي 1218 )‌رهبر وهابيت بعد از پدرش
سعود بن عبدالعزيز :‌ (‌متوفاي 1229)
عبدالله بن سعود:‌ كه در 1233 ،‌در استامبول كشته شد.

رهبران دين وهابيت پس از فروپاشي

عبدالعزيز بن عبدالرحمان در سال 1391 از كويت به نجد آمد و با كمك بازماندگاني از پيروان مسلك وهابيت و با تكيه بر كمك‌هاي بي دريغ انگليسي‌ها و فرانسوي‌ها و در مدت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسيم كشورهاي عربي ، كشور عربستان سعودي را تأسيس كرد،‌ كه هم اكنون فرزندان وي بر اين كشور حكومت مي‌كنند.
ملك عبدالعزيز بن عبدالرحمن (‌متوفاي 1373 )‌ در سال 1319 از كويت به رياض برگشت و در طي 20 سال مبارزه دوباره بر حجاز مسلط شد ،‌ و سلطنت آل سعود را پي ريزي كرد.
ملك سعود بن عبدالعزيز :‌ متولد 1319 متوفاي 1388)
ملك فيصل بن عبدالعزيز ( متولد 1324 ،‌متوفاي 1395)‌در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمين پرداخت
ملك خالد بن عبدالعزيز :‌ (‌متولد 131 ،‌متوفاي 1402 )‌در سال 1395 زمام كشور را به دست گرفت
ملك فهد بن عبدالعزيز :‌ (‌متولد 1340)‌
ملك عبدالله بن عبدالعزيز:


نگاهي گذرا به زندگي محمد بن عبدالوهاب

"‌ محمد بن عبدالوهاب "‌ در سال 1115 ،‌ در شهر عيينه ،‌ از توابع نجد عربستان به دنيا آمد،‌ او فقه حنبلي را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براي ادامه تحصيلي رهسپار مدينه منوره شد.
او در دوران تحصيل مطالبي به زبان مي‌آورد كه نشانگر انحراف فكري او بود به طوري كه برخي از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگراني ميكردند. گفتني است كه وي مبتكر و بنيانگذار فرقه وهابيت نبود بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشي از آن توسط برخي از عالمان كج انديش حنبلي مانند "‌ ابن تيميه "‌ و شاگردان او اظهار شده بود،‌ ولي با توجه به مخالفت‌هاي صريح علماي اهل سنت و شيعه در بوته فراموشي سپرده شده بود،‌ و مهمترين كاري كه " محمد بن عبدالوهاب "‌ انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدي در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شيعه تفاوت داشت.

محمد بن عبدالوهاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان

محمد بن عبدالوهاب مجدد ناشر افكار ابن تيميه مي‌گويد"‌ و ان قصدهم الملائكه و الانبياء‌و الاولياء‌يريدون شفاعتهم و التقرب الي الله بذلك ،‌ هو الذي احل دماء هم و اموالهم "‌

آغاز ترويج وهابيت و برخورد مردم با آن

دكتر منير العجلاني مي‌نويسد"‌ محمد بن عبدالوهاب در آغاز كارش به بصره آمد،‌ و عقايدش را اظهار نمود،‌ كه با مخالفت شديد بزرگان بصره مواجه شد،‌كه در نتيجه مردم عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون كردند. او سپس به بغداد و كردستان و همدان و اصفهان روانه شد و سرانجام به زادگاه خويش برگشت .
او در زمان حيات پدرش جرأت اظهار عقائد خويش را نداشت ولي پس از آن كه پدر او در سال 1153 درگذشت محيط را براي اظهار عقايد خويش مساعد يافت و مردم را به آيين جديد خود فراخواند .
ولي اعتراض عمومي مردم كه نزديك بود خونش را بريزند، او را ناگزير كرد تا به زادگاه خويش عيينه باز گردد،‌ و بر اساس پيماني كه با امير آنجا " عثمان بن معمر "‌ بست كه هر دو بازوي يكديگر باشند،‌ عقايد خود را تحت حمايت او بي‌پرده مطرح ساخت ، ولي طولي نكشيد كه حاكم عيينه به دستور فرمانرواي احساء وي را از شهر عيينه اخراج كرد.
محمدبن عبدالوهاب به ناچار شهر درعيه را براي اقامت برگزد و با پيمان جديدي كه با محمد بن سعود حاكم درعيه را براي اقامت برگزيد و با پيمان جديدي كه محمد بن سعود حاكم درعيه بست كه حكومت از آن محمد بن سعود و تبليغ به دست محمد بن عبدالوهاب باشد
او در آغاز كار به مطالعه زندگي نامه مدعيان دروغين نبوت مانند "‌ مسيلمه كذاب "‌ ، "‌ سجاج "‌ "‌ اسود عنبسي"‌ و "‌ طليحه اسدي " علاقه خاصي داشت ،‌برخي از اساتيد و علماء‌ و حتي پدرش وي را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وي منع مي‌كردند.
اولين كتابي كه بر رد عقايد باطل وي نوشته شد توسط برادرش "‌سليمان بن عبدالوهاب "‌ به نام "‌ الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه " بود.
اولين كاري كه "‌ محمد بن عبدالوهاب "‌ انجام داد،‌ ويران كردن زيارتگاههاي صحابه و اولياء در اطراف عيينه بود كه از جمله آنان تخريب قبر " زيد بن خطاب "‌ برادر خليفه دوم بود كه با واكنش شديد علماء و بزرگان مواجه گرديد به دنبال آن امير عيينه به ناچار شيخ را از اين شهر بيرون كرد.
همان طوري كه در بخش "‌عصر ظهور افكار محمد بن عبدالوهاب"‌ اشاره شد‌،‌ در قرن 12 هجري موقعيت بسيار سخت و اوضاع بسيار نامناسبي كه براي مسلمانان پيش آمد و كشورهاي اسلامي از هر طرف مورد تهاجم شديد استعمارگران قرار داشت،‌ كيان امت اسلامي از سوي انگليس،‌ فرانسه، روس و آمريكا تهديد مي‌شد،‌ جامعه اسلامي بيش از هر زمان ديگري نياز به وحدت كلمه داشت.
در اين عصر بيش از هر زماني مسلمانان نياز به وحدت و همكاري بر ضد دشمن مشترك داشتند ولي متأسفانه "‌ محمدبن عبدالوهاب "‌ مسلمانان را به جرم توسل به انبياء و اولياء الهي ،‌مشرك و بت پرست قلمداد كرد،‌ و فتوا به تكفير آنان داد، ‌و خونشان حلال ،‌ و قتل آنان را جايز،‌ و اموال آنان را جزء غنائم جنگي به حساب آورد و پيروان او به استناد اين فتوا هزاران مسلمان بي گناه را به خاك و خون كشيدند ،‌كه در قسمت بعدي به تفصيل بيان خواهد داشت.

عقايد وهابيت درباره خدا

ابن تيميه ناشر افكار تجسيم :‌ از مسائلي كه " ابن تيميه "‌ بنيانگذار فكري وهابيت رسما به نشر آن همت گماشت قضيه جسمانيت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانيت مانند قرار گرفتن بر روي كرسي و خنديدن و راه رفتن و مانند اينهاست.
ابن تيميه گفته :"‌ و ليس في كتاب الله و لا سنه رسوله و لا قول احد من سلف الامه و ائمتها انه ليس بجسم و ان صفاته ليست اجساما و اعرضا ؟‌ ! فنفي المعاني الثابته بالشرع و العقل بنفي الفاظ لم ينف معناها شرع و لا عقل ،‌جهل و ضلال "‌
او مي‌گويد: "‌ والكلام في وصف الله بالجسم نفيا و اثباتا بدعه لم يقل احد من سلف الامه و ائمتها ان الله ليس بجسم ،‌ كما لم يقولو ان الله جسم "‌ الفتاوي "‌ 5/192.
و در جاي ديگر ميگويد "‌ "فاسم المشبه ليس له ذكر بذم في الكتاب والسنه ولا كلام احد من الصحابه و التابعين "‌.
نظر هيأت عالي افتاي سعودي در جسمانيت خداوند تعالي
هيأت عالي افتاي سعودي در پاسخ به سوالي پيرامون جسمانيت خداوند تعالي نوشته است: "‌ و نظرا الي ان التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا اثباتيه فلا يجوز للمسلم نفيه و لا اثباته لان الصفات توقييه "‌
خداي وهابيت مي‌خندد
او در رساله "‌عقيده الحمويه "‌ مي‌نويسد:‌ خداوند مي‌خندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلي ميكند.
خداي وهابيت از عرش به زير مي‌آيد0
ابن تيميه مي‌گويد "‌ هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مي‌آيد ، و ميگويد :‌ آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم و طالب مغفرتي هست كه او را ببخشيم ... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مي‌دهد.
و پس از نقل مطلب فوق مينويسد:‌ "‌ فمن انكر النزول او تأول فهو مبتدع ضال‌" (‌ هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار با توجيه كند بدعتگذار و گمراه است.
"‌ابن بطوطه "‌ در سفرنامه خود مي‌نويسد "‌ ابن تيميه "‌ د رمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، ‌بر بالاي منبر گفت "‌ ان الله ينزل الي السماء‌الدنيا كنزولي هذا "‌ (‌خداوند به آسمان دنيا فرود مي‌آيد ‌، همچنان كه من از پله اين منبر فرود مي‌آيم )‌،‌ سپس يك پله پايين آمد "‌ابن الزهرا ء‌"‌ از فقها ملاكي اعتراض كرد ، ‌و اظهارات وي را به اطلاع ملك ناصر رساند ، ‌وي دستور داد تا او را زنداني كردند و در زندان از دنيا رفت .
خداي وهابيت با چشم قابل روئيت است.
در كتاب "‌ منهاج السنه " كه در رد كتاب " منهاج الكرامه " علامه حلي نوشته است ميگويد :‌ عموم منسوبين به اهل سنت براي اثبات رويت خدا اتفاق دارند و اجماع سلف بر اين است كه ذات احدت را در آخرت با چشم مي‌توان ديد ولي در دنيا نمي‌توان ديد.
خداي وهابيت نمي‌تواند همه جا باشد.
از هيأت عالي افتاي سعود پرسيده شده : از نظر شرعي حكم كسي كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست ؟‌ و چگونه مي‌شود و به او پاسخ داد‌؟
هيأت جواب داد:‌ عقيده اهل سنت اين است كه خداوند بالاي عرش قرار گرفته و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مي‌باشد و دليل بر علو خداوند و بالا بودن او از مخلوقات ،‌ همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مي‌گيرد همانطوري كه در قرآن نيز آمده است"‌ ( و انزلنا اليك الكتب بالحق ) ما قرآن را به سوي تو به حق نازل نموديم.
تا آنجا كه مي‌نويسند :‌ رسول گرامي ( صلي‌الله عليه و آله و سلم ) از كنيزي كه ميخواستند آزاد نمايند پرسيد:‌ خداوند كجاست ؟ پاسخ داد:‌ در آسمان‌ها است حضرت پرسيد:‌ من ،‌ چه كسي هستم؟‌ پاسخ داد:‌ پيامبر خدا
آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود:‌ او شخص با ايماني است ،‌ و مي‌تواني وي را در راه خدا آزاد نمايي .
و همچنين رسول اكرم (‌صلي الله عليه و آله و سلم )‌ فرمود"‌ من امين كسي هستم كه در آسمان‌هاست ،‌ و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مي‌رسد.
آنگاه هيأت عالي افتاي سعودي مي‌نويسد: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست ، ‌قائل به حلول و دخول خداوند در دورن عالم شده ،‌بايد به چنين فردي با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاي عرش قرار دارد،‌ و خارج از جهان مي‌باشد ،‌و اگر نپذيرفت او كافر و مرتد و خارج از اسلام است.
خداي وهابيت مي‌تواند بر روي پشه قرار بگيرد.
و همچنين گفته "‌ولو قد شاء‌لا ستقر علي ظهر بعوضه فاستقلت به بقدرته و لطف ربوبيته فكيف علي عرش عظيم "‌
خداي وهابيت غير از ريش و عورت همه چيز دارد.
قال ابوبكر ابن عربي و اخبرني من اثق به من مشيختي ان ابا يعلي محمد بن الحسين الفراء‌رئيس الحنابله ببغداد كان يقول:‌" اذا ذكر الله تعالي و ما ورد من هذه الظواهر في صفاته يقول "‌الزموني ماشئتم فاني التزمه ،‌ الا اللحيه و العوره"
ابوبرك ابن عربي مي‌گويد :‌ فردي كه مورد وثوق من بود ققل كرد كه ابو يعلي ،‌(‌امام و پيشواي ابن تيميه )‌ مي‌گويد :‌ درباره خدا هر عضوي را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد.
پيامبر وهابيت در كنار خداي آنان جلوس مي‌كند.
قال ابن القيم تليمذ "‌ان الله يجلس علي العرش ،‌و يجلس بجنبه سينا محمد ‌(ص) و هذا هو المقام المحمود بدائع الفوائد :4/39
خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش
و قال الديلمي قال ابن عمر :‌ "‌ ان الله عز و جل ملا عرشه يفضل منه كما يدور العر ش اربعه اصابع باصابع الرحمن عز و جل "‌ فردوس الاخبار ج 1 ص 219 .
قال ابوبكر ابن العربي في العواصم "‌( الرحمن علي العرش استوي )‌ قالوا‌: ( انه جالس عليه ،‌ متصل به ،‌ و انه اكبر باربع اصابع ،‌اذ لايصح ان يكون اصغر منه ،‌لانه العظيم و لايكون مثله لانه (‌ليس كمثله شيء ) فهو اكبر من العرش باربع اصابع "‌
كرسي در اثر سنگيني خداي وهابيت ناله مي كند
و قال السيوطي:‌ واخرج عبد بن حميد و ابن ابي عاصم في السنه و البزار و ابو يعلي و ابن جرير و ابو الشيخ و الطبراني و ابن مردويه و الضياء المقدسي في المختاره عن عمر،‌ "‌ ان امراه اتت النبي صلي الله عليه و سلم فقالت "‌ ادع الله ان يدخلي الجنه فعظم الرب تبارك و تعالي و قال "‌ ان كرسيه وسع السماوات والارض و ان له اطيطا كاطيط الرحل الجديد اذا ركب من ثقله "‌ .
زني در خدمت رسول اكرم (‌صلي الله عليه و آله و سلم )‌ رسيد و گفت "‌دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد،‌ رسول گرامي ( صلي الله عليه و آله و سلم )‌خدا را به عظمت ياد كرد و فرمود:‌ كرسي خداوند سراسر آسمان و زمين را فرا گرفته است و هنگامي كه خداوند بر روي كرسي قرار ميگيرد ، ‌در اثر سنگيني حق از كرسي ،‌ناله‌اي همانند ناله شتر بچه خارج مي‌شود.
و هيثمي روايت را صحيح دانسته است.

خداوند وهابيت و هروله

از لجنه افتاي سعودي درباره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله ( دويدن )‌ خدا در حديث قدسي كه بخاري و مسلم نقل كرده‌اند آمده كه خداوند فرموده‌: اگر بنده‌اي يك وجب به من نزديك شود،‌ من يك ذراع (‌نيم متر )‌به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد ،‌من به قدر فاصله دو كف دست ( بيش از يك متر ) به او نزديك خواهم شد اگراو قدم زنان به طرف من بيايد ،‌ من دوان دوان به طرف او خواهم رفت
بن باز مفتي اعم سابق در پاسخ به استفتائي اين چنين نوشته "‌ اما لوجه واليدان والعينان و الساق والاصابع فقد ثبتت في النصوص من الكتاب والسنه الصحيحه و قال بها اهل السنه و الجمماعه واثبتوها لله سبحانه علي الوجه اللائق به سبحانه و هكذا النزول و الهروله جاءت بها الاحاديث الصحيحه و نطق بها الرسول صلي الله عليه و سلم واثبتها لربه عز و جل علي الوجه اللائق به سبحانه"‌/
شهادت به كفر مسلمانان ،‌شرط ورود به آيين وهابيت
احمد زيني دحلان مفتي مكه مكرمه مي‌نويسد:‌ اگر چنانچه كسي به مذهب وهابيت در مي‌آمد و قبلا حج واجب انجام داده بود "‌محمد بن عبداوهاب "‌به وي مي‌گفت بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروي چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است و به كسي كه ميخواست وارد كيش وهابيت بشود ميگفت پس از شهادتين بايد گواهي دهي كه در گذشته كافر بوده‌اي و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته‌اند و همچنين بايد گواهي دهي كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده‌اند. اگر چنانچه گواهي نمي‌داد وي را مي‌كشتند . آري او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده‌اند ،‌ و هر كسي را كه از مكتب وهابيت پيروي نمي‌كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مي كرد.

نتيجه شوم تكفير و اعلام جهاد

محمد بن عبدالوهاب با العم جهاد عليه مسلمين به اتهام كفر و شرك و بدعت اعراب باديه نشين را برانگيخت و به كمك ابن سعود لشكري فراهم ساخت و با حمله شهرها و روستاهاي مسلمان نشين ، مردم را به خاك و خون كشيد و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگي غارت نمود:

1. قتل و غارت وهابيون در منطقه نجد

الف:‌ كشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازه‌ها

ابن بشر عثمان بن عبداله مورخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابيت در منطقه نجد و كشت و كشتار مردم بي‌گناه به اتهام شرك مي‌نويسد:‌ عبدالعزيز همراه با عده‌اي به قصد جهاد با اهل سرزمين ثادق حركت كرد،‌و آنان را به محاصره در آورد و بخشي از نخلستان‌هاي آنان را قطع كرد و تعدادي هم از مردان آنان را به قتل رساند.
سپس عبدالعزيز به قصد جهاد به سمت خرج حركت كرد و در منطقه " دلم " هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه‌ها را كه مملو از اموال بود،‌ غارت نمود و آنگاه به سرزمين "‌نعجان " و "‌ثرمدا " و " دلم " و " خرج " رفت و عده‌اي را كشت و شتران بسياري به غنيمت گرفت.

ب: به آتش كشيدن محصولات زراعي

تا آن جا كه مي‌‌گويد : عبدالعزيز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعي آنان به آتش كشيد و بخش عظيمي از جواهرات و گوسفند و شتران را به عنيمت گرفت و تعداد ده نفر را نيز به قتل رساند.

ج: باعث سقط زنان حامله

لشكر عبدالعزيز شبانگاه وارد منطقه حرمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبدالله پسر عبدالعزيز تيراندازان به صورت دسته جمعي به طرف شهر تيراندازي و صداي مهيب تيرها شهر را به لرزه در آورد به گونه‌اي كه بعضي از زنان حامله سقط كردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امكان فرار از شهر را داشتند.

د: كشته شدن مردم رياض در اثر گرسنگي و تشنگي

ابن بشر در رابطه با حمله وهابيت به رياض مي‌نويسد:‌
"‌ فقر اهل الرياض في ساقته الرجال و النساء و الاطفال لا يلوي احد علي احد ‌فهروب ا علي وجوههم الي البريه في السهباء قاصدين الخروج و ذلك في فصل الصيف ،‌فهلك منهم خلق كثير جوعا و عطشا "
اهل رياض با شنيدن حمله لشكر وهابيت از ترس و وحشت همه مردان و زنان و كودكان پا به فرار گذاشتد از آنجايي كه اين حمله در فصل تابستان بود جمعيت زيادي در اثر گرسنگي و تشنگي جان سپردند.

ه. كشتار فراريان :
وقتي عبدالعزيز وارد رياض شد ديد در شهر جز اندكي كسي نمانده و و فراريان را دنبال كرد و عده‌اي را كشت و اموالي را كه با داشتند به غنيمت گرفت.
و آن گاه در شهر رياض تمام اموال مردم و خانه‌ها و نخلستانها آنان را به تصرف در آوردند.
" فلما دخل عبدالعزيز الرياض وجدها خاليه من اهلها الا قليلا فساروا في اثر هم يقتلون و يغنمون ثم ان عبدالعزيز جعل البيوت ضباطا يحفظون ما فيها و حاز جميع ما في البلد من الاموال و السلاح و الطعام و الامتاع و غير ذلك و ملك بيوتها و نخيلها الا قليلا "‌.

2. كشتار بي رحمانه شيعيان در كربلا

كشتار وهابيان در عبات عاليات به راستي صفحه تاريخ را سياه كرده و لكه ننگ هميشگي بر پيشاني وهابيان زده است.
" صلاح‌الدين مختار " كه خود وهابي است مي‌نويسد:‌ در سال 1216 امير سعود با لشگر انبوهي از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و ديگر نقاط به قصد عراق حركت كرد در ماه ذيقعده به كربلا رسيد و تمام برج و باروي شهر را خراب كرد، و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار بودند به قتل رساند، ‌نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شد آنگاه خمس اموال غات شده را خود سعود برداشت و بقيه را به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم بين لشگريان تقسيم نمود.
شيخ عثمان نجدي از مورخان و هابي مي‌‌نويسد: وهابيان به صورت غافلگيرانه وارد كربلا شدند و بسياري از اهل آنجا را در كوچه و بازار خانه‌ها كشتند،‌روي قبر حسين (عليه السلام )‌ را خراب كردند، ‌و آنچه در داخل قبه بود به چپاول بردند، ‌و هر چه در شهر از اموال ،‌اسلحه، ‌لباس ،‌ فرش ،‌طلا و قرآنهاي نفيس يافتند ربودند ،‌نزديك ظهر از شهر خارج شدند در حالي كه قريب به دو هزار نفر از اهالي كربلا را كشته بودند. برخي مي‌نويسند كه وهابيان در يك شب ، ‌بيست هزار نفر را به قتل رساندند.
ميرزا ابوطالب اصفهاني در سفرنامه خود مي‌نويسد : هنگام برگشت از لندن و عبور از كربلا و نجف ديدم كه قرب بيست و پنج هزار نفر وهابي وارد كربلا شدند و صداي "‌اقتلوا المشركين و اذبحوا الكافرين"‌ (‌مشركان را بكشيد و كافران را ذبح كنيد )‌،‌ سر مي‌دادند،‌ بيش از پنج هزار نفر را كشتند و زخميها حساب نداشت، ‌صحن مقدس امام حسين ( عليه السلام ) از لاشه مقتولين پر و خون از بدنهاي سر بريده شده روان بود.
بعد از يازده ماه مجددا به كربلا رفتم ديدم كه مردم آن حادثه دلخراش را نقل و گريه مي‌كنند به طوري كه از شنيدن آن موها بر اندام راست مي شد.
وهابيان بعد از كشتار بي رحمانه اهل كربلا و هتك حرمت حرم حسيني ( عليه‌السلام ) با همان لشگر راهي نجف اشرف شدند،‌ ولي مردم نجف بخاطر آگاهي از جريان قتل و غارت كربلا و آمادگي دفاعي به مقابله برخواستند و حتي زنها از منزلها بيرون آمده و مردان خود را تشجيع و تحريك به دفاع مي‌كردند تا اسير قتل و چپاول وهابيان نشوند
و در سال 1215 نيز گروهي براي انهدام مرقد مطر حضرت امير (عليه‌السلام )‌عازم نجف اشرف شدند كه در مسير با عده‌اي از اعراب درگير شده و شكست خوردند. در مدت نزديك به ده سال چندين بار حملات شديدي به شهر كربلا و نجف انجام دادند.

3. قتل عام مردم طائف

شايد بعضي تصور كنند كه وهابيان فقط بلاد شيعه نشين را مورد تاخت و تاز قرار داده اند ولي با نگاهي به عملكرد سياه آنان د حجاز و شام روشن خواهد شد كه حتي مناق سني نشين نيز از حملات وحشيانه آنان در امان نبود.
"‌ جميل صدقي زهاوي "‌در حمله وهابيان به طائف مي‌نويسد"‌ از زشت‌ترين كارهاي وهابيان در اسل 1217 قتل عام مردم طائف است كه بر صغير و كبير رحم نكردند طفل شير خوار را بر روي سينه مادرش سر بريدند جع را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند كشتند و حتي گروهي را كه در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند ، و كتابها كه در ميان آنها تعدادي قرآن و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه نيز بود در كوچه‌ و بازار افكنده و آنها را پايمال كردند.
وهابيان پس از قتل عام مرد طائف طي نامه‌اي علماي مكه را به آيين خود دعوت كردند آنان در كنار كعبه گردآمدند تا به نامه وهابيان پاسخ گويند كه ناگهان جمعي از ستمديدگان طائف داخل مسجدالحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود بيان داشتند، مردم سخت به وحشت افتادند چندان گويي كه قيامت بر پا شده است.
آنگاه علماء و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنت كه از مكه مكرمه و ساير بلاد اسلامي براي اداي مناسك حج آمده ابودند به كفر وهابيان حكم كردند، ‌و بر امير مكه واجب دانشتند تا به مقابله با آنان بشتابد و فتوا دادند كه برمسلمانان واجب است تا دراين جهاد شركت نمايند و در صورت كشته شدن شهيد خواهند بود.
ادامه دارد//

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:16PM
پيشينه و كارنامه وهابيت (قسمت دوم)

خبرگزاري فارس: يكي از انگيزه‌هاي تهاجم وسيع وهابيت بر ضد مذهب اهل بيت (ع)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در ميان جوانان و دانشمندان تحصيل كرده و استقبال آنان از اين مكتب نوراني مطابق با سنت راستين محمدي (ص) است، ذكر نمونه‌هايي از اين دست بيانگر عمق وحشت آنهاست.


3. كشتار عموم علماء اهل سنت

دريادار سرتيپ "‌ايوب صبري" سرپرست مدرسه عالي نيروي دريايي در دولت عثماني مي‌نويسد "‌ عبدالعزيز بن سعود "‌ كه تحت تأثير سخنان " محمد بن عبدالوهاب " قرار گرفته بود در اولين سخنراني خود شيوخ قبايل گفت:‌ ما بايد همه شهرها و آباديها را به تصرف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم .... براي تحقق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنت را كه مدعي پيروي از سنت سنيه نبويه و شريعت شريفه محمديه هستند از روي زمين برداريم
و به عبارت ديگر مشركاني كه خود را به عنوان علماي اهل سنت قلمداد ميكنند از دم شمشير بگذارنيم به ويژه علماي سرشناس و مورد توجه را زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روي خوشي نخواهند ديد از اين رهگذر بايد نخست كساني را كه به عنوان عالم خودنمايي مي‌كنند ريشه كن نمود سپس بغداد را تصرف كرد.
درجاي ديگري مينويسد " سعود بن بعدالعزي " در سال 1218 به هنگام تسلط بر مكه مكرمه بسياري از دانشمندان اهل سنت را بي دليل به شهادت رساند،‌و بسياري از اعيان و اشراف را بدون هيچ اتهامي به دار آويخت و هر كس را كه در اعتقادات مذهبي ثبات قدم نشان مي‌داد به انواع شكنجه‌ها تهديد كرد،‌و آنگاه منادياني فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: "‌ ادخلو في دين سعود و تظلو بظله الممدودد "‌ هان اي مردمان ! به دين سعود داخل شويد و در زير سايه گسترده‌اش مأوا گزينيد !‌

4. خطبه كفر آميز سعود در مدينه منوره

" سعود بن عبدالعزيز "‌ پس از تصرف مدينه منوره همه اهالي مدينه را در مسجد النبي گردآورد ، ‌و درهاي مسجد را بست و اينگونه سخن آغاز نمود:
هان اي مردم مدينه بر اساس آيه شريف "‌ اليوم اكملت لكم دينكم " دين و آيين شما امروز به كمال رسيد ، به نعمت اسلام مشرف شديد ،‌حضرت احديت از شما راضي و خشونت گرديد ،‌ديگر اديان باطله نياكان خود را رها كنيد و هرگز از آنها به نيكي ياد نكنيد از دورد و رحمت فرستادن بر آنها به شدت پرهيز نماييد زيرا همه آنها به آيين شرك در گذشته‌اند.

5. خطبه كفر‌آميز سعود در مدينه منوره

" سعود بن عبدالعزيز پس از تصرف مدينه مدينه منوره همه اهالي مدينه را در مسجد النبي گردآورد ،‌و درهاي مسجد را بست و اينگونه سخن آغاز نمود:‌
هان اين مردم مدينه بر اساس آيه شريفه "‌اليوم اكملت لكم دينكم ‌"‌ دين و آيين شما امروز به كمال رسيد ،‌به نعمت اسلام مشرف شديد حضرت احديت از شما راضي وخشنود گرديد، ‌ديگر اديان باطله نياكان خود را رها كنيد و هرگز از آنها به نيكي ياد نكنيد از درود و رحمت فرستادن بر آنها به شدت پرهيز نماييد زيرا همه آنها به آيين شرك در گذشته‌اند.

6. انهدام ميراث فرهنگي

خط تاريخ گذشتگان و صيانت از ميراث فرهنگ نياكان نشانگر تمدن يك جامعه به شمار مي‌رود،‌ كه براي پاسداري از آنها ادارات ويژه تأسيس نموده و كارشناسان ماهر تربت مي‌كنند، و در اين عرصه اجازه نميدهند كه حتي يك سفال و يا كتيبه كوچك سنگي از بين برود.
شكي نيست كه تمدن اسلامي تنها تمدن پيشتاز عصر خويش بود كه مسلمانان در پرتو تعاليم آسماني خويش آن را پي ريزي نمودند. شكوفايي اين تمدن در قرن چهارم و پنجم هجري به اوج خود رسيد و به شهادت محققان غربي نفوذ اين تمدن از طريق آندلس و جنگهاي صليبي به اروپا يكي از مهمترين علل شكوفايي و رنسانس غرب در قرون اخير به شمار مي‌رود . آثار و ابنيه مربوط به شخص پيامبر و ياران با وفاي او جزئي از ميراث عمومي اين تمدن بزرگ بوده و حفظ و صيانت از آنها نشانه تقدير از بنيانگذراران اين فرهنگ و تمدن به شماري ‌رود. و از طرفي اقدام به تخريب و نابودي اين آثار نشانه انحطاط فكري و بي توجهي به سازندگان و بنيانگذاران تاريخ و تمدن مي‌باشد كه در اثر مرور زمان واقعيتهاي تاريخي و اصالتهاي ديني به دست فراموشي سپرده مي‌شود،‌ و از همه مهتر، عامل ركود انگيزه هاي فكري و نابودي استعدادهاي درخشان در جامعه بشر مي‌گردد . با مراجعه به قرآن كريم روشن مي‌شود كه امتهاي پيشي به حفاظت و صيانت از آثار پيامبردان خود اهتمام و به آن تبرك مي‌جستند همانند صندوقي كه در آن مواريث خاندان موس و هارون قرار داشت كه آن را در نبردها حمل مي‌كردند تا از طريق تبرك به آن بر دشمن پيروز گردند.
(‌وقال لهم نبيهم ان آيه ملكه ان ياتيكم التابوت فيه سكنيه من ربكم و بقيه مما ترك آل موسي و هارون )‌(98)‌و "‌ پيامبرشان به ايشان گفت : در حقيقت نشانه پادشاهي او اين است كه آن صندوق [‌عهد ]‌ كه د رآن آرامش خاطري از جانب پرودرگارتان و با زمانه‌اي از آنچه خاندان موسي و خاندان هارون [‌در آن ] برجاي نهاده اند در حالي كه فرشتگان آن را حمل مي كنند به سوي شما خواهد آمد"‌ تلاوت نمود فردي برخاست و پرسيد "‌مقصود از اين خانه ها چيست؟‌
پيامبر گرامي (ص) فرمود"كه خانه‌هاي پيامبران در اين موقع ابوبكر برخاست و به خانه علي و زهرا اشاره كرده و گفت : اي پيامبر خدا !‌ اين خانه از همين خانه‌هاست كه خدا رخصت بر رفعت و منزلت آنها داده است حضرت فرمود : آري از برترين آنها است. و اين قضيه نشان ميدهد كه خانه‌هاي پيامبران و صالحان از اعتبار و جايگاه خاصي برخوردار است ،‌ و پيدا است كه اين منزلت ارتباط به جنبه مادي و خشت و گل و آجر آنها ندارد،‌بلكه اين ارزش به خاطر انسانهاي والايي است كه در آنجا سكونت گزيده‌اند.
سير و سياحت در كشورهايي كه قبور انبياء ‌و فرزندان آنان در آنجا قرار دارد نشان مي‌دهد كه پيروان پيامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهاي مجلل بر روي آنها اهتمام خاصي مي‌ورزيده‌اند و سپاه اسلام نيز هنگام فتح شامات دست به تخريب قبور پيامبردان نزدند بلكه خادمان آنها را كه حفاظت از آن را بعهده داشتند ابقا كردند. و اين بناها تا امروز محفوظ مانده و براي مسلمانان بلكه براي تمام موحدان جهان جاذبه خاصي دارد. اگر ساختن بنا بر قبور انبياء‌و اولياء نشانه شرك بود ،‌جا داشت تا فاتحان منصب از سوي خلفاء‌ به تخريب و نابودي آن ابنيه مي‌پرداختند .
بررسي كتب تاريخي و سفرنامه‌ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شكوه در سرزمين وحي و كشورهاي اسلامي است.
مسعودي ( متوفاي 345 )‌مورخ معروف ، ‌مشخصات كامل قبور ائمه بقيع و اهل بيت ( عليهم السلام )‌ را بيان نموده است. و " ابن جبير " آندلسي جهانگرد معروف اواخر قرن ششم كه مشرق زمين را سه بار زير پا نهاده است ،‌ در سفر نامه خود درباره مشاهد انبياء و صالحان و ائمه اهل بيت را در مصر ،‌مكه ‌، مدينه ،‌ عراق ‌، و شام به تفصيل سخن گفته و ويژگيهاي روضه ائمه بقيع و خصوصيات ضريح آنها را بيان نموده است.
7. تخريب آثار بزرگان در مكه
وهابيون در سال 1218 پس از مسلط شدن بر مكه تمام آثار بزرگان دين را تخريب نمودند. آنان در " معلي "‌قبه زادگاه پيامبر گرامي (صلي‌الله عليه وآله و سلم )‌ را ، و همچنين قبه زادگاه علي بن ابي طالب (ع) ،‌ و خديجه ،‌ و حتي ابوبكر را ويران و با خاك يكسان كردند.
آثار باستاني كه در اطراف خانه خدا و بر روي زمزم بود تخريب كرده و در تمام مناطقي كه مسلط مي‌شدند آثار صالحين را نابود مي‌كردند،‌ و هنگام تخريب طبل مي‌زدند و به رقص و آوزاخواني مي‌پرداختند
بلكه اينان شقاوت را به جايي رساندند كه خانه حضرت خديجه را كه مدتي مهبط وحي الهي بود خراب كرده و به توالت تبديل كردند.
زادگاه رسول اكرم (ص) را ويران ساخته و به محل خريد و فروش حيوانات در آمد كه با تلاش افراد صالح و خير از چنگال وهابيها در آمد و كتابخانه مبدل گرديد. دفاعي بعد از اين قضيه مينويسد:‌ شما وهابيان در اين سالهاي اخير تصميم گرفتيد نيات شوم خود را از طريق تهديد و انتقام پياده كنيد،‌ تمام تلاش خود را جهت نابودي محل ولادت رسول گرامي ( ص) به كار بستيد ،‌حتي از شخصيتها و علماء بزرگ سعودي مجوز ويران كردن آن مكان مقدس را گرفتيد ولي ملك فهد،‌ عواقب شوم آن را ملاحظه كرد و شما را از اين كار ننگين باز داشت .
اين چه كار بي‌ادبانه‌اي است كه از شما سر مي‌زند؟!
اين چه بي‌وفايي است از شما به رسول گرامي (ص) ! كه خداوند به وسيله آن حضرت ما و شما و اجداد ما را از تاريكيهاي شرك و بدبختي به سوي نور اسلام هدايت فرمود؟! بدانيد كه به هنگام مشاهده رسول گرامي (ص) در كنار حوض ،‌ جز بي حيايي نصيب شما نخواهد شد. و به يقين بدانيد كه نتيجه شقاوت خود را در نابودي آثار پاك آن نبي مكرم (ص)‌ موجب رنجش گرديده است مشاهده خواهيد كرد. آثار قبور صحابه و امهات المؤمنين و آل البيت را نابود كرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامي رسول اكرم (ص) را با بنزين به آتش كشيديد و اثري از آنها باقي نگذاشتيد).

8. آتش زدن كتابخانه‌هاي بزرگ

دردناكترين چيزي كه وهابيت مرتكب شد و ننگ او باري ابد بر پيشاني آنان باقي است ،‌ آتش زدن كتابخانه بزرگ "‌المكتبه العربيه "‌ بود كه بيش از 60 هزار عنوان كتاب گرانقدر و كم نظير و بيش از 40 هزار نسخه خطي منحصر به فرد داشت كه در ميان آنها برخي از آثار خطي دوران جاهليت ،‌يهوديان ،‌كفار قريش و همچنين آثار خطي علي(ع) ،‌ ابوبكر ،‌عمر ،‌خالد بن وليد ،‌طارق بن زياد و برخي از صحابه پيامبر گرامي (ص) و قرآن مجيد به خط "‌عبدالله بن مسعود"‌ وجود داشت. و نيز در همين كتابخانه انواع سلاحهاي رسول اكرم (ص) و بتهايي كه هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود مانند "‌لات"‌ ، " عزي " ، "‌ مناه "‌ ، "‌هبل"‌ موجود بود. "‌ناصر السعيد "‌ از قول يكي از مورخان نقل مي‌كند كه هنگام تسلط وهابيان اين كتابخانه را به بهانه وجود كفريات در آن به آتش كشيده و به خاكستر تبديل كردند.

تخريب گرانبهاترين آثار اسلامي مدينه

آل سعود در سال 1344 كه تسلط كامل بر حجاز يافت تمام آثار صحابه را در مدينه نابود كرد ،‌ مانند زادگاه امام حسن و امام حسين (ع) در مدينه ،‌قبور شهداء،‌ بدر ،‌ بارگاه ائمه بقيع :‌ امام حسن ،‌ امام سجاد، امام باقر و امام صادق (ع) و بيت الاحزاني كه علي (ع) براي حضرت زهرا ساخته بود و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امير مؤمنان (ع) .

وهابيت و تحقير مقام انبياء ‌و اولياء

1. حرمت زيارت پيامبر گرامي (ص)

زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهابيون حرام و موجب شرك مي‌دانند .‌ " ابن تيميه "‌ مي‌گويد :‌ " فمن جعل سفره الي مسجدالرسول صلي الله عليه و سلم و قبره كالسفر الي قبور هولاء والمساجد التي عندهم فقد خالف اجماع المسلمين و خرج عن شريعه سيد المرسلين "‌. و نيز مي‌گويد: «من زار قبره او قبر غيره ليرك به ويدعوه من دون‌الله فهذا حرام كله و هو مع كونه شركا بالله». و نيز مي‌گويد: «التمسح بالقبر و تقبيله ولو كان ذلك من قبور الانبياء شرك». مسح و بوسيدن هر قبري اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است.
گفتني است كه اين افكار مخالف با نص صريح قرآن است، آنجا كه مي‌فرمايد: (ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌خواستند و پيامبر براي آنان طلب آمرزش مي‌كرد، قطعا خدا را توبه پذير مهربان مي‌يافتند». و از قول برادران حضرت يوسف نقل مي‌كند كه از حضرت يعقوب خواستند تا براي آنان از خدا طلب مغفرت كند (يأبانا استغفر لنا) آيا آنها مشرك بودند؟ و از طرفي مخالف با روايات صحيح اهل سنت مي‌باشد چنانكه نقل مي‌كنند: در زمان عمر، مردم دچار قحطي و خشكسالي شدند، مردي كنار قبر پيامبر (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براي امتت طلب باران كن، رسول خدا (ص) در عالم خواب به آن فرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودي باران خواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراي خوابش را براي عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جاري شد و گفت: خداوندا كوشش و جديت كردم،‌ولي هميشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر در فتح الباري و ابن كثير در البدايه و النهايه مي‌گويند: اسناد اين روايت صحيح است.
ابن حجر مي‌نويسد: مردي كه خواب ديده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (ص) بود.
سيره تمامي مسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطوري كه «حصني دمشقي» شافعي مي‌نويسد: «و قال (ابن تيميه): «من استغاث بميت او غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد و اكلربات، و يطلب منه قضاء الحاجات ... فان هذا ظالم، ضال ، مشرك».
از اين سخن «ابن تيميه» بدن انسان مي‌لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حران «ابن تيميه» از دهان كسي در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله‌اي براي رسيدن به نيت نا پاكش در بي‌اعتنايي به ساحت حضرت رسول اكرم (ص) قرار داده و با اين سخنان بي‌اساس مقام و منزلت از حضرت را در دنيا پايين آورده است، و مدعي شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است).

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:16PM
2ـ‌ انكار فضائل اهل بيت (ع)
يكي از مباني فكري «ابن تيميه» انكار فضائل مسلم اهل بيت عصمت و ظهارت (ع) است، او در كتاب «منهاج السنه» كه به قول علامه امنيي بايد آن را «منهاج البدعه» ناميده مي‌نويسد: نزول آيه شريفه (انما وليكم الله و رسولهو ) در حق علي (ع) به اتفاق اهل علم دروغ است.
بعضي از دروغ‌گويان حديثي را جعل كرده و گفته‌اند: آيه (انما وليكم الله و رسوله) در شأن علي هنگامي كه در نماز انگشترش را به فقير صدقه داد نازل شده است، به اجتماع اهل علم اين مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكار است.
اين حديث و شأن نزول را بيش از 66 نفر از محدثان و دانشمندان اهل سنت نقل كرده‌اند).
آلوسي از علماء بزرگ اهل سنت مي‌گويد: «غالب الاخباريين علي ان هذه الايه نزلت في علي كرم الله وجهه».
غالب اخبار‌هاي معتقدند كه اين آيه درباره علي بن ابي‌طالب (ع) نازل شده است.
سپس مي‌افزايد كه حسان شاعر، در اين زمينه اشعاري سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مي‌كند.
و نيز مي‌نويسد: «و اما قوله و انزل الله فيهم (قل لا اسلكم عليه اجرا الا الموده في القربي) فهذا كذب ظاهر».
وحال آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنت آن را نقل كرده‌اند. و درباره حديث «علي مع الحق و الحق معه» مي‌نويسد: من اعظم الكلام كذبا وجهلا فأن هذا الحديث لم يروه احد عن النبي صلي الله عليه و سلم لا بأسناد صحيح و لا ضعيف».
با اين كه جمعي از علماء بزرگ اهل سنت همانند: خطيب بغدادي، هيثمي حاكم نيشابوري ، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيد خدري،‌سعيد بن وقاص ، علي بن ابي طالب (ع) و ام سلمه و عائشه اين حديث را با تعابير مختلف نقل كرده‌اند.
مانند: «علي مع الحق و الحق مع علي، ولن بفترقا حتي يردا علي الحوض يوم القيامه». و يا عبارت «علي مع الحق و القرآن و الحق و القرآن مع علي، ولن بفترقا حيت يردا علي الحوض» و يا جمله: «الحق مع ذا، الحق مع ذآن و همچنين عبارت «اللهم ادر الحق مع علي حيث دار».
هيثمي از علماء بزرگ اهل سنت مي‌نويسد: «رواه ابو يعلي، و رجاله ثقات». و همچنين حاكم نيشابوري و ذهبي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت به شمار مي‌روند،‌ تصريح به صحت روايت نموده‌اند. فخر رازي مي‌نويسد: «من اقتدي في دينه بعلي بن ابي طالب فقد اهتدي لقول النبي صلي الله عليه و آله و سلم :«اللهم ادر الحق مع علي حيث‌دار».

3ـ‌ توهين به امير مؤمنان (ع)

ابن حجر عسقلاني نسبت به جوابيه‌هاي ابن تيميه در پاسخ به علامه حلي و در مقام تأثر و تأسف مي‌گويد:
« و كم من مبالغه لتوهين كلام الرافضي ادته احيانا الي تنقيص علي رضي الله عنه». (ابن تيميه در پاسخ به علامه حلي بقدري زياده روي كرده است، كه جواب‌هاي و منجر به تنقيص مقام علي بن ابي طالب شده است).
و در موردي ديگر مي‌گويد: «و قال ابن تيميه في حق علي اخطا في سبعه عشر شيئا ، ثم خالف فيها نص الكتاب منها اعتداد المتوفي عنها زوجها اطول الاجلين.

4ـ انكار موقعيت علمي علي‌(ع)

ابن تيميه مي‌نويسد: «قوله، ابن عباس تلميذ علي كلام باطل» عالم شيعه، علمه حلي كه مي‌گويد: ابن عباس شاگرد علي (ع) بوده است، دروغ محض است. «والمعروف ان عليا اخذ العلم عن ابي بكر»
همچنين گفته: شافعي و مروزي در كتباي بزرگ مواردي كه مسلمانان به گفتار علي عمل نكرده‌اند را جمع‌آوري كرده‌اند، چون گفتار صحابه غير از علي به قرآن و سنت نزديك‌تر بوده است).
عثمان قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مي‌كرد، ولي در اين كه علي تمام قرآن را حفظ بود يا نه ، اختلاف است.

5ـ اهانت به حضرت صديقه سلام الله عليها

استاد حسن سقاف از دانشمندان معاصر اردني در كتاب خود «التنبي والرد علي معتقد قدم العالم و الحد» مي‌نويسد: «ابن تيميه يحتج كثير من الناس بكلامه، و يسميه بعضهم «شيخ الاسلام» ، و هو ناصبي، عدو العلي (ع) ، و اتهم فاطمه (عليها السلام) بأن فيها شعبه من النفاق».

6ـ دفاع «ابن تيميه» از ابن ملجم

قال ابن تيميه : والذي قتل عليا كان يصلي و يصوم و يقرا القرآن ، و قتله معتقدا ان الله و رسوله يحب قتل علي، و فعل ذلك محبه الله و رسوله في زعمه، و ان كان في ذلك ضالا مبتدعا.
و نيز مي‌گويد: « و قال ايضا: قتله واحد منهم و هو عبدالرحمن بن ملجم المرادي مع كونه كان من اعبد الناس و اهل العلم». ملاحظه مي‌كنيد كه «ابن تيميه» ابن ملجم را چگونه مدح مي‌كند با اين كه پيامبر گرامي (ص) او را از شقي‌ترين انسان‌ها و در رديف پي كننده ناقه ثمود شمرده است.
قال علي (ع): «اخبرني الصادق المصدق اني لا اموت حتي اضرب علي هذه و اشار الي مقدم رأسه الآيسر فتخضب هذه منها بدم، و أخذ بلحيته و قال لي: يقتلك اشقي هذه الامه كما عقر ناقه الله اشقي بني فلان من ثمود».
قال الهيثمي: «رواه الطبراين و ابويعلي و فيه رشدين بن سعد و قد وثق، و بقيه رجاله ثقات.

7ـ تمجيد از معاويه و يزيد

«ابن تيميه» مي‌نويسد: «ان الرافضه تعجز عن اثبات ايمانه (أي علي بن ابي طالب (ع) و عدالته، فأن احتجوا بما تواتر من اسلامه و هجرته و جهاده ، فقد تواتر اسلام معاويه و يزيد و خلفاء بني اميه و بني العباس و صلاتهم و صيامهم و جهادهم الكفار».
همچنين هيأت افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي مي‌نويسد: فسق يزدي به طور يكه لعن او را جايز شمارد، ثابت نشده است.

كارنامه عملي وهابيت

وهابيت و اتهام بدعت با خيالات واهي و باطل

از زشت‌ترين پديده‌ها در آيين وهابيت اين است كه هر چيزي كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مي‌دانند، كه در اين قسمت به بخشي از آن اشاره مي‌شود.
1ـ سجده بر تربت بدعت است:
صالح فوزان عضو هيأت افتاء سعودي مي‌نويسد: «السجود علي التربه المسماه تربه الولي ان كان المقصود منه التبرك بهذه التربه و التقرب الي الولي فهذا شركت اكبر، و ان كان المقصود التقرب الي الله مع اعتقاد فضيله هذه التربه و ان في السجود عليها فضيله، كالفضيله التي جعلها الله في الارض المقدسه في المسجد الحرام، و المسجد النبوي ، و المسجد الاقصي ، فهذا ابتداع في الدين.
2ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است:
بن باز مفتي اعظم سعودي مي نويسد: «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) و لا غيره، لآن ذلك من البدع المحدثه في الدين، لآن الرسول (ص) لم بفلعه و لا خلفاوه الراشدون و لا غيره هم من الصابه ـ رضي الله عنهم ـ ولا التعابعون لهم بأحسان في القرون المفضله».
3ـ مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است:
فتواي هيأت دائم افتاي سعويد در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم سوگواري: «لايجوز الاحتفال بمن مات من الآنبياء‌ و الصالحين و الا حياء ذكراهم بالمواد و ... لأن جميع ما ذكر من البدع المحدثه في الدين ، و من وسائل الشرك».
4ـ جشن تولد نوزادان و سالگرد ازدواج بدعت است:
شيخ عثيمين از نويسندگان و فعالان گروه وهابيت مي‌»ويسد: «ان الاحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبها بأعداء الله ، فأن هذه العاده ليست من عادات المسلمين: و انما ورثك من غيرهم، و قد ثبت عنه (ص) «ان من تشبه بقوم فهوم منهم».
و در سخني ديگر مي‌گويد: و اما اعياد الميلاد الشخص او اولاده او مناسبه زواج و نحوها فكلها غير مشروعه و هي للبدعه اقرب من الاباحه».
هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون مراسم جشن تولد مي‌نويسد: «و اعياد الموالد نوع من العبادات المحدثه في دين الله فلا يجوز عمل‌ها لاي من الناس مهما كان مقامه او دوره في الحياه». و در پاسخ به استفتاي ديگري مي‌»ويسد: «لا يجوز اقامه عيد ميلاد لاحد لانه بدعه». و قد ثبت عن الرسول (ص) انه قال : «من احدث في امرنا ما ليس منه فهو رد».
ولي جاي بس شگفتي است كه همان هيئت در رابطه با مراسم جشن‌هاي دولتي مي نويسد: (اگر مقصود از مراسم برگزاري عيد به خاطر مصلحت ملت و تنظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلي ، و گردهمايي كارمندان دولتي، و امثال آنها كه قصد تقرب و عبادت در آن نيست، مانعي ندارد و شامل نهي پيامبر نمي‌شود).
بديهي است كه چنين تفكري، نهايت تحجرگرايي و انجمناد فكري است زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايي جشن تولد، مخالفت با امري فطري است، بلكه هيچ تفاوتي ميان جشن ولادت با جشنهاي ديگر مانند مراسم دولتي وجود نداردف چون كساني كه براي فرزندان خود مراسم جشن تولد مي‌گيرند، هيچ گونه قصد تقرب و يا عبادت ندارند.
5ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است:
هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون درود و تحيت بر پيامبر مي‌»ويسد: ذكر الصلاه و السلام علي الرسول (ص) قبل الاذان، و هكذا الجهر بها بعد الاذان مع الاذان من البدع المحدثه في‌الدين ، و قد ثبت عن البني (ص) آنه قال: «من احدث في امرنا هذا، ما ليس منه قهو رد». متفق عليه، و في روايه: «من عمل عملا ليس عليه امرنا فهو رد». رواه مسلم ... من فعل تلك البدعه و من اقرها و من لم يغيرها و هو قادر علي ذلك فهو آثم.
و مثله قال ابن باز في فتاواه.

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:17PM
همين مطلب در نوشتار بن باز مفتي اعظم سعودي نيز آمده است.
6ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است:
شيخ صالح فوزان عضو هيأت افتاي سعودي مي‌»ويسد: «من البدع البتي تقع عند قبه الرسول (ص) كثره التردد عليه، كلما ذخل المسجد ذهب يسلم عليه، و كذلك الجلوس عنده، و من البدع كذلك ، الدعاء عند قبر الرسول (ٌ) او غيره من القبور ، مظنه ان الدعاء عنده يستجاب».
7ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است: شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي‌نويسد: «التبرك بثوب الكعبه و التمسح به من البد، لان ذلك لم يرد عن النبي (ص).
(تبرك جستن به پرده كعبه ودست كشيدن به آن بدعت به شمار مي‌رود، چون از رسول اكرم (ص) دستوري در اين باره نرسيده است.
8ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است:
لجنه دائم افتاء سعودي مي‌»ويسد: «لا يجوز ان تهب ثواب ما صليت للميت ، بل هو بدعه، لانه لم يثبت عن النبي (ص) و لان عن الصحابه رضي الله عنهم.
قالت اللجنه الدائمه: لا يجوز اهداء الثواب للرسول صلي الله عليه و سلم، لا ختم القرآن و لا غيره، لان السلف الصالح من الصحابه رضي الله عنهم ، و من بعدهم ، لم بفعلوا ذلك، و العبادات توقيفيه».
9ـ قرائت قرآن براي ميت بدعت استك
شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودي مي‌نويسد:
«و اما الاجتماع عند اهل الميت و قرائه القرآن، و توزيع التمر و اللحم، فكله من البدع التي ينبغي للمرء تجنبها، فأنه ربما يحدث مع ذلك نياحه و بكاء و حزن، و تذكر للميت حتي تبقي المصيبه في قلوبهم لا تزول. و انا انصح هؤلاء الذين يفعلون مثل هذا انصحهم ان يتوبوا الي الله عزو جل».
10ـ رفتن به غار حراء بدعت است:
لجنه دائم اتفاد سعودي مي‌نويسد: «الصعود الي الغار المذكور ـ‌اي غار حراء ـ ليس من شعائر الحج، و لا من سنن الاسلام بل آنه بدعه، و ذريعه من ذراتع الشرك بالله ، و عليه ينبغي ان بمنع الناس من الصعود له».
11ـ ذكر با تسبيح بدعت است:
بن باز مفتي اعظم سعودي گفته است: «لا نعلم اصلا في الشرع المطهر للتسبيح بالمسجه، فالاولي عدم التسبيح بها، و الاقتصار علي المشروع في ذلك، و هو التسبيح بالانامل».
و اي كاش از وي سؤال مي‌شد كه آيا غذا خوردن با قاشق ، مسافرت با ماشين و هوايپما ، در شرع وارد شده يا خير؟
12ـ آغاز نمودن جلساتبا آيات قرآن بدعت است:
شيخ عثيمين از مفتيان مي‌»ويسد: «اتخاذ الندوات و المحاضرات بآيات من القرآن دائما كأنها سنه مشروعه فهذا لا بنبغي».
13ـ قرائت قرآن و دعاء ، به صورتدسته جمعي بدعت است:
لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «ان قراءه القرآن جماعه بصوت واحد بعد كل من صلاه الصبح و المغرب او غير هما بدعه، و كذا التزام الدعاء جماعه بعد الصلاه».
14ـ گفتن «صدق الله العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است:
لجنه دائم افتاء سعودي نوشته است: «قول صدق الله العظيم بعد انتهاء من قراءه القرآن بدعه».
شيخ عثيمين از مفتيان بزرگ سعودي نيز به همين حكم فتوا داده است.


مفتيان سعودي زمينه‌ساز تفرقه

امروز كه دشمنان قسم خورده اسلام از مسيحيت و يهود و امريكا و صهيونيزم كمر به نابودي اسلام و ملت مسلمان بسته‌آند و اساسي‌ترين طرح هانيتگتون مغز متفكر كاخ سفيد و دكتر مائيكل نظريه پرداز سازمان سيا، ايجاد تفرقه ميان مسلمين مي‌باشد، مي‌بينيم كه مفتيان سعودي كه عملا در خدمت بيگانگان قرار گرفته‌اند با فتاواي نادرست و مبتني بر موهومات و تخيلات راه هر گونه وحدت ميان امت اسلامي را مسدود كرده و موجب تفرقه بيش از پيش ميان آنان مي‌شوند.

بن باز و عدم امكان تقريب

مفتي اعظم عربستان شيخ عبدالعزيز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟
پاسخ داده: «التقريب بين الرافضه و بين اهل السنه غير ممكن الان العقيده مختلفه ... فلا يمكن الجمع بينهما، كما انه لا يمكن الجمع بين اليهود و النصاري و الوثنيين و اهل السنه ، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضه و بين اهل السنه لا ختلاف العقيده التي اوضحناها». و يا در كتابي كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سال‌هاي اخير به نام «مسأله التقريب» منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را اثبات مسلمان بودن شيعه دانسته‌اند.

امريكا، يهود و شيعه دشمن مشترك اهل سنت

عبدالعزيز قاري از علماي بزرگ مدينه منوره رسما اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركي هستيم كه داراي سه زاويه مي‌باشد: امريكا ، يهود وروافض (شيعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلي اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.
تا آن جا كه مي‌گويد: كساني كه بر اين باور هستند كه اهل سنت درايا يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتاقد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهي وسيله انحراف جامعه خواهد بود.
«نن الان في زمن عصيب طوقنا العدو المشترك و هو ذو ثلاث شعب: اليهود، و امريكا و الروافض، و هذا العدو نبت من احداث العراق الجسام و ما وقع في لبنان انه يستهدف اهل السنه جميعا علي اختلاف مذاهبهم فهل يصح ان نتشاجر نحت اهل الدائره الواحده المستهدفه ـ دائره اهل السنه و الجماعه، الا يجب ان ننتكائف ضد الاخطار التي تتهددنا جميعا؟
ـ الي ان قال ـ ان من قول ان اهل السنه و الجماعه مذهب واحد يلزمه ان يخرج هذه المذاهب الاربعه من دائره اهل السنه والجماعه، و هم فعلا يعتقدون ذلك و يعتبرون تعدد هذه المذاهب الفقيه مظهر انحراف».
آيا اين فتاوي دور از شرع و عقل، د رخدمت چه كساني است؟
آيا از اين نظريه‌هاي برگرفته از جهل و ناداني ، چه افرادي بهره مي‌برند؟
بديهي است مادامي كه نگرش آنان به شيعه نگاه برون مذهبي است، و با تبعيت از اسلاف خود شيعه را بدتر از يهود دانسته، و وجدان بشري را زير پا گذاشته و با دشمنان قسم خورده اسلام هم صدا مي‌شوند، چگونه مي‌شود به تقريب مذاهب اسلامي و وحدت مسلمين دست يافت؟
چه خوش بي‌مهرباني از دو سربي كه يك سر مهرباني درد سربي
حضرت آيت‌الله العظمي صافي از مراجع بزرگوار تقليد مي‌نويسد: هنگامي كه كتاب «العواصم من القواصم» را خواندم، از تلاش نويسنده آن براي تفرقه ميان مسلمانان شفت زده شدم، و به حق سوگند، به ذهنم خطور نمي‌كرد كه در عصر حاضر يك مسلماني براي دور كردن مسلمانان از همديگر و ايجاد اختلاف ميان آنان اين چنين كوشش كند و همه مصلحان و مناديان وحدت را به ناداني و دروغ‌گويي و نفاق و حيله، متهم سازد. و بالاترين مصيبت اينجاست كه اين كتاب تسوط دانشگاه بزرگ مدينه منوره چاپ و منتشر شده است.
آري! و مادامي كه كتاب‌هايي همانند «الخطوط العريضه»، «الشيعه والسنه» ، و العواصم من القواصم، به وسيله دانشگاه اسلامي مدينه منوره چاپ و منتشر مي‌شود و عداوت و دشمني با اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را آشكار نموده و حقايق تاريخي را انكار كرده و هر گونه وحدت ميان مسلمانان را زير سؤال برده و با مناديان وحدت به مخالفت برخاسته، چگونه مي‌شود به تقريب مذاهب اسلامي و وحدت مسلمين دست يافت؟

صبح
Wednesday 17 October 2007, 06:17PM
فتواي ابن حبرين در كفر شيعه

ابن جبرين كه يك ياز مفتيان بزرگ سعودي است سؤال شده كه آيا به فقراي شيعه مي‌شود زكات داد؟
پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامي به كافر نمي‌شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:
1ـ آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويي مي‌كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مي‌گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هر كس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «و انا له لحافظون» مي‌باشد.
2ـ به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخاري و مسلم نيز طعنه مي‌زنند و به احاديثي كه در اين دو كتاب آمده عمل نمي‌كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب‌ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مي‌شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامي همه صحابه جز علي و فرزندان او و تعداد اندكي مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.
3ـ شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمي‌خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مي‌كنند بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يك ياز اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مي‌كشند.
4ـ‌ شيعيان نسبت به علي و فرزندان او غلو كرده و آنان را به صفايت كه ويژه خداوند است توصيف مي‌كنند و همانند خداوند آنان را صدا مي‌كنند.
تا آنجا كه گفته: «من دفع اليهم الزكاة فليخرج بدل‌ها حيث اعطاها من يستعين بها علي الكفر و حرب السنه».
اگر كسي به شيعيان زكات بدهد قبول نيست زيرا او با اين كار خود به كسي كمك كرده كه كفر را تقويت مي‌كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است.
اعلام رسمي جهاد بر ضد شيعه
از شيخ عبدالرحمان براك از مفتيان سعودي استفتا شده: «هل يمكن ان يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (اي:السنه مقبال الشيعه؟»
آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟
وي پاسخ داده: «... ان كان لأهل السنه دوله و قوه و اظهر الشيعه بدعهم، و شركهم و اعتقاداتهم ، فان علي اهل السنه ان يجاهدوهم بالقتال ....

فتواي هيأت عالي افتاي سعودي بر كفر شيعه

هيأت عالي افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون شيعه نوشته است:
«ان كان الامر كما ذكر السائل من ان الجماعه الذين لديه من الجعرفيه يدعون عليا و الحسن و الحسين و سادتهم فهم مشركون مرتدون عن الاسلام».
اين فتواي به امضاء چهار تن از اعضاي هيأت عالي سعودي به شرح ذيل رسيده است:
اعضاي هيأت« عبدالرزاق عفيفي ، عبدالله بن عديان و عبدالله بن قعود.

فتواي زرقاوي بر جهاد بر ضد شيعه

زرقاوي رهبر وهابيون عراقي طي اطلايه‌اي كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرد: مخالفان (شيعيان) : افعي‌ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب‌هاي حيله‌گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله‌گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي‌كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده ، مي‌پردازيم.
يك ناظر جستجو‌گر درك مي‌كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي‌كنند، شركت نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي‌پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي‌كنند، به حدي رسيده‌اند كه ياران پيامبر را كافر مي‌داندن و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشمنان مي‌دهند و قرآن كريم را جعل مي‌كنند و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يك يا زتصاوير كفر و كفر شناسي است. كساني كه گمان مي‌كنند شيعيان مي‌توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي‌برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) ا زمسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي‌كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي‌كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان‌هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسننن را به مبارزه مي‌طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام ، شعار «انتقام از تكريت تا ابنار» را سر مي‌داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي‌كند.

.................................................................................................................
منبع:جامعه مدرسين حوزه علميه قم