PDA

نمايش نسخه نهائي : نماز تراویح بدعتی که عمر گذاشت


علي ولي الله
Friday 21 October 2005, 09:04PM
در صحیح بخاری و دیگر صحاح اهل تسنن آمده است که نوافل ماه مبارک رمضان در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و خلافت ابوبکر و مدتی در خلافت عمر بصورت فرادی خوانده میشد چنانکه اصل طبق روایات و فتوای همه علمای اسلام عدم مشروعیت جماعت در نماز های مستحبی میباشد .

اما عمر دستور داد که این نماز به جماعت خوانده شود و خود نیز به بدعت بودن آن اعتراف کرد و طبق نقل صحاح اهل تسنن گفت (( نعمت البدعة هذه )) این بهترین بدعت است .

سؤال : اگر دین در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم کامل شده بود که کامل شده بود خلیفه به چه حقی تشریع جماعت کرد ؟ .

با اینکه در حدیث آمده است که کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار چرا سنیها این بدعت را ادامه میدهند ؟ .

طبق نص قرآن کریم : من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون - الظالمون - الکافرون ؛ خلیفه و پیروانش چه عذری در پیشگاه خداوند دارند ؟ .

آیا کسی که به این راحتی تشریع حکم میکند با اینکه خدا و رسولش قبلا حکم بعدم جماعت کرده اند چگونه میتواند خودش را جانشین پیامبر بخواند و چگونه پیروانش او را درستکار میدانند ؟ .

موحد
Saturday 22 October 2005, 08:11AM
شما با اصل خواندن نماز مخالفيد يا نه با اصل بدعت مخالف هستيد؟؟
خواندن نماز وراز ونياز با خداوند در هر حالي ودر هر زماني بسيار زيبا وپسنديده است!
بجز نماز هاي واجب كه دستور آن را شرع مقدس داده ونمي توان تغييري در آن داد ولي ما نماز هاي مستحبي بسياري داريم كه ميتوان آن را فرادا ويا به جماعت خواند كه در اينباره شيعه وسني نماز هائي را توصيه كرده اند كه اگر براي خدا باشد ايرادي كه نيست بلكه بسيار هم خوب است!در مورد اين نماز هم من خود نخوانده ام ولي در تلويزيون شاهد بر پائي آن در مكه مكرمه بودم وشور وعظمتي دارد وجالب آن است كه هر شب در ماه مبارك در اين نماز يك جز از قرآن خوانده مي شود ودر پايان ماه يك دور قرآن كريم خوانده شده است خوب تا اينجاي قضيه بنده ايرادي كه نمي بينم بلكه اين عبادت با شكوه را نشانه اخلاص برگزاركنند گانش مي دانم!....

ولي برويم بر سر بدعت!
آيا شما بدعتهائي كه در ايران بنام اسلام رواج دارد را هيچ دقت كرده ايد؟؟!!
بدعتهائي نظير سينه زدن زنجير زدن روضه خواني گنبد ساختن خواندن غير خدا ......
كه همه آنها با اصل اسلام وقرآن ضديت دارد درباره آنها چه مي گوييد؟؟!!
درشبهائي قدر در عوض راز ونياز با خالق وعبادت او قرآن برسر مي گذارند وغير خدا را صدا مي زنند واز غير او حاجت مي طلبند وروضه حضرت زهرا مي خوانند!!!!
وجالب اينجاست كه براي اين بدعتها كه هيچ مدركي از قرآن وسنت پيامبر ندارند ثوابهاي بيشماري مينويسند انگار نعوذ بالله خداوند نوكر ومطيع اينان است كه هر چه اينها بگويند كه فلان كار ثواب دارد خدا هم بگويد چشم!!!

علي ولي الله
Saturday 22 October 2005, 10:16AM
اين آقا که بالا خانه اش را اجاره داده است

ما میگوئیم خلیفه گفت نماز تراویح بدعت است او میگوید در ایران چنین و چنان میشود بر فرض که در ایران چنین و چنان شود آیا عمل خلیفه شما توجیه خواهد شد .

از طرف دیگر این آقا نمیداند که عبادات توقیفیه هستند و بحسب سلیقه افراد قابل تغییر نمیباشد چه واجب باشد یا مستحب پس اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بهمین شکل فرمان داده است چرا خلیفه آنرا بدعت مینامد و اگر پیامبر بزرگوار این عبادت را از طرف خدا نیاورده است و تشریع نکرده است چرا کور کورانه دنبال کسی که خود به بدعت بودن آن معترف هست راه افتاده اند .


بانتظار عاقلی از عقلای اهل سنت

موحد
Saturday 22 October 2005, 12:52PM
اين آقا که بالا خانه اش را اجاره داده است

ما میگوئیم خلیفه گفت نماز تراویح بدعت است او میگوید در ایران چنین و چنان میشود بر فرض که در ایران چنین و چنان شود آیا عمل خلیفه شما توجیه خواهد شد .

از طرف دیگر این آقا نمیداند که عبادات توقیفیه هستند و بحسب سلیقه افراد قابل تغییر نمیباشد چه واجب باشد یا مستحب پس اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بهمین شکل فرمان داده است چرا خلیفه آنرا بدعت مینامد و اگر پیامبر بزرگوار این عبادت را از طرف خدا نیاورده است و تشریع نکرده است چرا کور کورانه دنبال کسی که خود به بدعت بودن آن معترف هست راه افتاده اند .


بانتظار عاقلی از عقلای اهل سنت

شما كه ماشاالله هم بالا وهم پايين خانه را داده ايد اجاره!!

بخاري (ارشاد ساري،شرح بخاري، ج3،ص428) محدث از ام المومنين عايشه روايت مي كند در شبي از شبهاي رمضان پيامبر(ص) در قلب شب به مسجد رفت و جمعي به صورت جماعت با او نماز خواندند و شب دوم (اخبار عمر،ص218) كه مسلمانان اطلاع يافته بودند جمعيت بيشتري براي انجام دادن نماز تراويج به صورت جماعت در خدمت پيامبر(ص) به مسجد آمده بودند و پيامبر به مسجد رفت و نماز تراويج را با آنها به جماعت (بنقل از مسلم،ج2،ص177) خواند و در شب سوم كه مسلمانان بيشتر اطلاع يافته (موطا،ج1،ص213) بودند به حدي به مسجد هجوم آورده بودند كه مسجد ظرفيت آنها را نداشت و پيامبر(ص) تا هنگام اذان صبح به مسجد نيامد و وقتي به مسجد آمد خطاب به آنها گفت: من از آمدن شما به مسجد بي اطلاع نبودم و به اين خاطر براي نماز تراويج به جماعت به ميان شما نيامدم مي ترسيدم (ارشاد ساري،ج3،ص428 و اخبار عمر،ص218) نماز تراويج به جماعت بر شما واجب گردد و توانايي آنرا هم نداشته باشيد پيامبر(ص) رحلت فرمود و مردم به صورت انفرادي نماز تراويح را انجام (ارشاد ساري،ج3،ص428 و اخبار عمر،ص 218) مي دادند و فاروق در زمان خلافت خود در رمضان شبي به مسجد آمد و مشاهده كرد مسلمانان در صحن مسجد پراكنده شده اند برخي بطور انفرادي نماز تراويج را و برخي در حال اقتدا با يك نفر ديگر نماز تراويج را انجام مي دهند و فاروق از اين پراكندگي و ناهماهنگي نمازگزاران ناراحت گرديد و به ابي بن كعب دستور داد كه امام جماعت نماز تراويج تمام اهل مسجد گردد و از اين تاريخ به بعد در تمام مساجد جهان اسلام نماز تراويج به جماعت برگزار مي گرديد و آنچه فاروق انجام داد هماهنگي مسلمانان بود نه جماعت براي نماز تراويج زيرا پيامبر(ص) دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت انجام داد و قبل از صدور فرمان فاروق هم برخي به جماعت و برخي بطور انفرادي نماز تراويج را انجام مي دادند و پيامبر (ص) بعد از آ‹كه دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت برگزار نمود به اين خاطر آنرا بجماعت ترك كرد كه مبادا فرض گردد و چون بعد از رحلت پيامبر (ص) ديگر واجل شدن آن امكان نداشت فاروق دستور داد كه اهل مسجد به اقتداي يك نفر نماز تراويج را به جماعت برگزار كنند و اتحاد و هماهنگي را در حضور خدا از خود نشان دهند و البته خود نماز و شكل برگزاري هر دو سنت و هيچ اجبار و الزامي در آن راه نداشت.(اخبار عمر،ص218 و 219 – بنقل از ابن الجوزي،ص54 – ارشاد ساري صحيح بخاري،ج3،ص 127 و 427)

پس خليفه دوم عمر بن خطاب نه تنها هيچ بدعتي را به وجود نياورد و بلكه باعث هماهنگي مسلمانان را در اداي نماز شدند، وگرنه نماز تراويج در زمان پيامبر(ص) همانطور كه عرض كردم خوانده مي شد و البته فرض نگرديد و در زمان خليفه دوم نيز به دليل اينكه بعد از رحلت پيامبر(ص) واجب شدن آن امكان نداشت نيز فرض نگرديد.


حالا شما بگو با توجه به اينكه عبادات توقيفي هستند بفرماييد زيارت عاشورا دعاي ندبه زيارت نامه هاي فراوان كه درواقع عبادت غير خدا مي كنيد را از كجا درآورده ايد؟؟؟جناب عدوالله!!!

امیر
Saturday 22 October 2005, 05:05PM
با سلام
این مطلب رو از جناب hu1 در سایت sonnat.org نقل میکنم:

هوالحق

با سلام و احترام

برخي از شيعيان همواره و مجدانه تلاش دارند كه در راستاي تخريب سني گري ، هر آنچه ضعف و كاستي و يا انحراف در طول 1400 سال در باورهاي اهل سنت راه يافته( في الواقع يا به زعم ايشان ) و يا كژي هايي كه از ايشان سرزده احصا نمايند و بر سر حريف سني خود بكوبند . و گويي بر فرض كه هم تمامي اين دعاوي درست باشد ، مذاهب اهل سنت چيزي ديگر جز اين نيست و هيچ نقطه روشني ندارد !

و همچنين است حكايت برخي از سنيان نسبت به شيعيان .

وبراي مسلمان زاده اي كه در اين زمانه ايمانش بر باد است ، مطالعه مجموعه مثالب شيعه و سني معمولا جز انزجار از اسلام چيزي ببار نمي آورد !.

برادر شيعه ، ميليون ها نفر از برادران مسلمان تو در سراسر جهان در هر شب ماه مبارك رمضان به جاي لم دادن پاي تلويزيون ، مي روند و جزئي از قران كريم را به جماعت در نماز تلاوت مي كنند . تا واجب و جزئي از دين نگرديده است ، چه عيب دارد . اگر بدعت است بدعت حسنه است و مگر از اين دست بدعت ها به مفهوم انجام اعمال و مراسم آييني كه در عهد رسول الله (ص) و حتي ائمه (ع) نبوده است در جوامع امروز شيعه رايج نيست ؟! .

از آن سو

برادر سني ، ميليون ها نفر از برادران تو در ايامي از ماه مبارك رمضان و ماه محرم و ديگر ماه ها گرد هم مي آيند و خاطره اهل بيت رسول الله (ص) را بزرگ مي دارند و از فضائل ايشان مي گويند وبر مصائب ايشان مي گريند . اگر هم بدعت است به همان مفهوم فوق الذكر ، چه عيب دارد ...

براستي چرا اين برادر شيعه و يا برادر سني از اجتماعات شبانه روز جوانان مسلمان در ديسكوها و شراب خانه ها و مراكز فساد و اعتياد و ترك نماز و روزه و حتي ارتداد و كفر ايشان اينقدر نمي آشوبند كه از نماز تراويح خواندنشان و يا عزاداريشان براي حسين بن علي (ع) ...... ؟!


چند سوال:

آيا در دوران خلافت امام علي بن ابي طالب (ع) در مساجد بويژه مسجد كوفه نماز تراويح برگزار مي گرديده يا خير ؟.

چنانچه برگزار مي گرديده آيا امام خود در آن شركت مي جسته است يا خير ( در قالب امام يا ماموم !)؟

چنانچه امام شركت نمي جسته آيا از باب عدم وجوب آن بوده يا حرمت آن ؟

چنانچه عدم شركت امام از باب حرمت آن بودچرا از اجراي آن جلوگيري ننمود ؟

پاسخ مستدل دوستان به پرسش هاي فوق مي تواند براي درك حقيقت راهگشا باشد .

طاعات قبول حضرت حق باد .

علي ولي الله
Saturday 22 October 2005, 05:06PM
اما روايتي كه از عائشه نقل شده است اولا در آن لفظ جماعت نیست و برای همین آقای موحد نما متن عربی روایت را نیاورده است و ثانیا اگر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این نماز را به جماعت خوانده بود چرا عمر گفت نعمت البدعة هذه

خود اقرار خلیفه بر بدعت بودن این جماعت خواندن کافی است و اما آنچه در ارشاد الساری آمده است توجیه است و عذر بد تر از گناه

اما نسبت به آنچه که امیر عزیز نوشته است

چنانچه عدم شركت امام از باب حرمت آن بودچرا از اجراي آن جلوگيري ننمود ؟

امام علیه السلام خود شرکت نکرده نه به عنوان امام و نه مأموم اما وقتی خواست جلوگیری کند بدعت پرستان باطل اندیش در برابرش حرکت کردند و ندای واعمرا سر دادند همانطوریکه که آنحضرت وقتی خواست شریح قاضی را از مسند قضاوت عزل کند مانعش شدند و به مخالفت با آنحضرت پرداختند چنانکه در صفین حکمیت را برآن حضرت تحمیل کردند و در قضیه حکمین هم مانع شدند که حضرت عبدالله بن عباس را انتصاب کند بلکه ابوموسی را بر آنحضرت تحمیل نمودند .

بانتظار عاقلی از اهل سنت

موحد
Sunday 23 October 2005, 12:46PM
نماز خواندن براي خدا بدعت است!!ولي سينه زدن وزنجير زدن وماتحت خود را تكان دادن در كوچه وخيابان غير خدا را بفرياد طلبيدن وحاجت از غير خدا خواستن سنت!!!!!

علي ولي الله
Sunday 23 October 2005, 03:19PM
نماز خواندن براي خدا بدعت است!!!!!!!


نماز خواندن براي خدا بدعت نيست بلكه تشريع جماعت در نمازي كه بايد فرادي خوانده شود بدعت است و به اين مطلب خود خليفه هم اعتراف كرده است چون گفت نعمت البدعة هذه

ماتحت خود را تكان دادن در كوچه وخيابان!!!!!


اخلاق و ادب را نگاه كن

غير خدا را بفرياد طلبيدن وحاجت از غير خدا خواستن سنت!!!!!


فعلا شما از خليفه خود دفاع كنيد كه خودش خودش را بدعت گذار معرفي ميكند

min
Sunday 23 October 2005, 11:21PM
نماز خواندن براي خدا بدعت است!!ولي سينه زدن وزنجير زدن وماتحت خود را تكان دادن در كوچه وخيابان غير خدا را بفرياد طلبيدن وحاجت از غير خدا خواستن سنت!!!!!
ببين خود اون عمر كه مثلا قبولش داري قبول داره بدعته تو از چي دفاع مي كني؟؟؟
البته در بي ادبي شما شك نداشتيم ولي خوب بيشتر اثبات شد
در ضمن بارها گفته ايم ما از غير خدا حاجت نمي خواهيم به بزرگان متوسل مي شويم. البته اين فراتر از درك شما است .

سینا 555
Monday 24 October 2005, 01:07PM
نعمت البدعة هذه


خود عمر به بدعت خود اعتراف كرده است كه!او با اين گفته در واقع قبح بدعت را در دين از ميان برداشته!عجب:smile09:

sareban
Monday 24 October 2005, 01:51PM
به اين معادله توجه كنيد:
عمر : بدعت خوبي كردم!!!
پيامبر(ص)در حديث صحيحي: هر بدعتي گمراهي است وهر گمراهي در آتش...
نتيجه اينكه :... :smile28:
وگر نه به اين معادله توجه كنيد:
طبق روايات زيادي هيچ نافله مستحبي به جماعت خوانده نميشود مگر استسقاء ..
حال اگر قرار است هر نافله ديگري را هم بشود به جماعت خواند پس من از امروز دستور ميدهم كه مسلمانان بقيه نوافل را هم به جماعت بخوانند. و چون ممكن است خسته شوند واز اسلام برگردند ديگر نياز نيست نمازهاي واجب را به جماعت بخوانند!
يك وقت فكر نكنيد من بدعت كردم !;) اگر هم كردم به قول عمر خوب بدعتي كردم!! :smile55: :p
منظور پيامبر هم كه گفت بدعت گذارنده در آتش است، امثال من نبوديم چرا كه من خوب بدعتي كردم نه بد بدعتي!! :smile21: چون مردم ممكن است از نماز جماعت خسته شوند وكفار حمله كنند، پس چه بهتر كه در آرامش نمازهايشان را درخانه بخوانند ، ثواب بيشتري هم دارد چون انسان در خلوت ميتواند مناجات بهتري انجام دهد. روزه را هم ساعتي كنيم و به اذان كار نداشته باشيم ،چون اين طوري سخته و الان دنيا مدرنه وهمه چيز بر اساس زمان وساعت سوئيس كاري ميكنه.. پس همه از فردا از ساعت 6 صبح تا 8 شب به وقت رسمي هيچي نخورند بنده هم با مسوولين صدا وسيما صحبت ميكنم كه سريالها را ساعت 8 وربع نشان دهند.. :o

ليلا
Monday 24 October 2005, 02:13PM
به اين معادله توجه كنيد:
عمر : بدعت خوبي كردم!!!
پيامبر(ص)در حديث صحيحي: هر بدعتي گمراهي است وهر گمراهي در آتش...
نتيجه اينكه :... :smile28:
وگر نه به اين معادله توجه كنيد:
طبق روايات زيادي هيچ نافله مستحبي به جماعت خوانده نميشود مگر استسقاء ..
حال اگر قرار است هر نافله ديگري را هم بشود به جماعت خواند پس من از امروز دستور ميدهم كه مسلمانان بقيه نوافل را هم به جماعت بخوانند. و چون ممكن است خسته شوند واز اسلام برگردند ديگر نياز نيست نمازهاي واجب را به جماعت بخوانند!
يك وقت فكر نكنيد من بدعت كردم !;) اگر هم كردم به قول عمر خوب بدعتي كردم!! :smile55: :p
منظور پيامبر هم كه گفت بدعت گذارنده در آتش است، امثال من نبوديم چرا كه من خوب بدعتي كردم نه بد بدعتي!! :smile21: چون مردم ممكن است از نماز جماعت خسته شوند وكفار حمله كنند، پس چه بهتر كه در آرامش نمازهايشان را درخانه بخوانند ، ثواب بيشتري هم دارد چون انسان در خلوت ميتواند مناجات بهتري انجام دهد. روزه را هم ساعتي كنيم و به اذان كار نداشته باشيم ،چون اين طوري سخته و الان دنيا مدرنه وهمه چيز بر اساس زمان وساعت سوئيس كاري ميكنه.. پس همه از فردا از ساعت 6 صبح تا 8 شب به وقت رسمي هيچي نخورند بنده هم با مسوولين صدا وسيما صحبت ميكنم كه سريالها را ساعت 8 وربع نشان دهند.. :o

بگو اين سريال او يك فرشته بود رو تند تند پخش كننن ببينيم چطور ميشه آخرش؟!
ميگم شما ك بدعتاي خوب ميكنيد بگو هاشم رو هم پخش كنن..ثواب داره :D
پاسختون جالب بود


آقاي موحد فكر نميكردم انقدر بد صحبت كنيد..نشناخته بودمت كه شناختم:smile15:

پرويز
Monday 24 October 2005, 02:17PM
خوب کردی که شناختی!!

ليلا
Monday 24 October 2005, 02:23PM
خوب کردی که شناختی!!

هيشكي با شما صحبت نكرد.... :smile27:
ولي عجب آدم......هست :D

موحد
Monday 24 October 2005, 02:30PM
كتاب مفاتيح الجنون را بخوانيد ببينيد كه درباره زيارت نامه هاي ساختگي ودعا هاي خرافي چه ثوابهائي نوشته اند حتما اينها همه سنت است!!!

ليلا
Monday 24 October 2005, 02:33PM
منظورتون مفاتيح الجنان هست؟
ما اونو فقط راهي براي توسل و دعا پيش خدا ميدونيم..نه سنت ...
هرچي باشه از كتابهاي شما كه ارزش خوندن و فكر كردن ندارن بهتره ....

موحد
Monday 24 October 2005, 02:46PM
منظورتون مفاتيح الجنان هست؟
ما اونو فقط راهي براي توسل و دعا پيش خدا ميدونيم..نه سنت ...
هرچي باشه از كتابهاي شما كه ارزش خوندن و فكر كردن ندارن بهتره ....

منظور همون مفاتيح الجنون است :smile21: :smile21: :smile21:

ليلا
Monday 24 October 2005, 02:50PM
شما لهجه داري؟ لواش بخور يواش بخور..شب روش كيسه بكش..سنگ پام بكشي حل ميشه ... يه ملاقه اسيد هم بريزي كاملآ درست ميشه...باور كن ....:D
تو از اونايي هستي كه اگه بهت بگيم معجزه كن ميگي جنان:smile21:

موحد
Monday 24 October 2005, 02:58PM
شما لهجه داري؟ لواش بخور يواش بخور..شب روش كيسه بكش..سنگ پام بكشي حل ميشه ... يه ملاقه اسيد هم بريزي كاملآ درست ميشه...باور كن ....:D
تو از اونايي هستي كه اگه بهت بگيم معجزه كن ميگي جنان:smile21:

اين دستورات در همون كتاب مفاتيح آمده:D :D :D :D :p :p

ليلا
Monday 24 October 2005, 03:03PM
نوچ اين دستورات براي درمان شماست..البته اين درمان قطعيه...بي برو برگرد تشريف ميبري برزخ كه ايشالا بعدش راهي دوزخ بشي:smile40:

موحد
Monday 24 October 2005, 03:10PM
نوچ اين دستورات براي درمان شماست..البته اين درمان قطعيه...بي برو برگرد تشريف ميبري برزخ كه ايشالا بعدش راهي دوزخ بشي:smile40:

پس حتما امتحان كردي:smile21: :smile39:

ليلا
Monday 24 October 2005, 03:12PM
نع خير..رو يه مشركي مثل شما امتحان كردم..جواب داد... ايشالا رو شمام بي جواب نمي مونه:smile40:

موحد
Monday 24 October 2005, 03:15PM
نع خير..رو يه مشركي مثل شما امتحان كردم..جواب داد... ايشالا رو شمام بي جواب نمي مونه:smile40:


مطمني اگه روي من امتحان كني جواب مي ده:D :D

ليلا
Monday 24 October 2005, 03:18PM
شما صددرصدي ..الانش رو به موتي...واي به اوقت...ولي ايكاش اول ميفهميدي آدم بودن يعني چي بعدآ ميت ميشدي

موحد
Monday 24 October 2005, 03:20PM
شما صددرصدي ..الانش رو به موتي...واي به اوقت...ولي ايكاش اول ميفهميدي آدم بودن يعني چي بعدآ ميت ميشدي

شما كه مقلد يك مشت آخوند بيسواد هستيد آدم هستيد؟؟!!!:smile27:

ليلا
Monday 24 October 2005, 03:28PM
مقلد؟ اونم آخوند بيسواد؟...مطمئنآ اونا بيشتر از تويه جاهل سواد دارن.. هرچند اونايي كه من مقلدشونم به اندازه ي تمام عمر تو دنبال سير و سلوك بودن....

موحد
Monday 24 October 2005, 03:31PM
مقلد؟ اونم آخوند بيسواد؟...مطمئنآ اونا بيشتر از تويه جاهل سواد دارن.. هرچند اونايي كه من مقلدشونم به اندازه ي تمام عمر تو دنبال سير و سلوك بودن....
سير وسلوك ...در حليه المتقين ...اسرار مگو:smile55:

ليلا
Monday 24 October 2005, 03:37PM
اسرار چي رو؟ ...اينكه حقيقت شما آدمهاي پوشالي و بدبخت روزگار هستيد؟
اينكه از دين و ايمان غيراز عثمان ملعون هيچ چيز نفهميدي؟
اسرار حقانيت حضرت مهدي (ع) در حد ادراك تو نيست..وگرنه انقدر دلم به حالت ميسوخت كه بگم

موحد
Monday 24 October 2005, 03:49PM
اسرار چي رو؟ ...اينكه حقيقت شما آدمهاي پوشالي و بدبخت روزگار هستيد؟
اينكه از دين و ايمان غيراز عثمان ملعون هيچ چيز نفهميدي؟
اسرار حقانيت حضرت مهدي (ع) در حد ادراك تو نيست..وگرنه انقدر دلم به حالت ميسوخت كه بگم


اي بيچاره با توهمات خودت زندگي كن

ليلا
Monday 24 October 2005, 04:03PM
بيچاره تويي و اون همفكران بي خردت.همونايي كه اين افكار غلط رو به تو قالب كردن ..هرچند تو لياقتت بيشتراز اين نبود

صبح
Monday 24 October 2005, 04:58PM
اين جناب موحد اگر یک ذره از غيرت عمريش رو براي پيامبر داشت ، هيچوقت اينقدر از انحرافات و ظلمهائي كه عمر در حق امانت پيامبر كرد ، دفاع نمي كرد .

علي ولي الله
Monday 24 October 2005, 06:53PM
سلام خدمت همه شيعيان علي عليه السلام و لعنت خدا بر قاتلان آنحضرت

دوستان عزيز به جفنگيات موحد نما توجه نكنيد زيرا كه او چون در دفاع از خليفه اش عاجز مانده است ميخواهد تاپيك را منحرف كند .

موضوع بدعت گذاري عمر است كه خودش اعتراف كرده است نعمت البدعة هذه

Scorpion
Monday 24 October 2005, 08:51PM
بسمه تعالي
جناب موحد
پس در اينکه اين بدعت است ترديدي نيست زيرا همانطور که آقاي ساربان فرمودند جر نماز استسقاء نمازهاي مستحبي به فرادي خوانده مي شود و جماعت کردن آن آنهم به آنصورت طبق سنت نبوي نيست .
در ضمن اينکه اينجا نمي خواهيم عزاداري و ... را نقد کنيم موضوع چيز ديگري چرا وقتي جوابي نداريد ، موضوع را عوض مي کنيد ؟
آيه کار اشتباه ديگران جبراني براي کار اشتباه شخصي ديگر است ؟ ( تازه فرض کنيم آنچه شما مي گوييد صحيح باشد و عزاداري کاري اشتباه باشد ) .
آيا اين شد عذر شما در درگاه خداوند جل جلاله ؟ چون شيعيان که شما قبولشان نداريد کارهاي مي کنند که فرضا خوب نيست شما هم کار بد مي کنيد !!!
خليفه ثاني که خود بدعت بودن عمل را قبول داشته و اعتراف کرده ، ديگر بحث ندارد .
ياحق

امیر
Monday 24 October 2005, 11:45PM
با سلام یکی از جواب های اهل تسنن اینست که منظور خلیفه دوم از اینکه ((بدعت)) آوردم اینست که دسته های کوچک نماز مستحب جماعت افرادی که قبلا نماز میخوانند را به صورت یک دسته واحد در آوردم
یکی دیگر از جواب های اهل سنت را نقل میکنم:::
در زمان خلافت ایشان مردم به صورت دسته های کوچک در مسجد جمع می شدند و پشت یک امام تراویح می خواندند. عمر(رض) یک شب در مسجد این مساله را دید و دستور داد که هشام بن کعب امام شود و بقیه پشت او تراویح بخوانند و از تشکیل جماعت در کنار جماعت اصلی منع کرد. بنابر این بدعت ایشان آنچنان که شما فکر کردید در مورد اختراع خود نماز تراویح و یا فردی خواندن و یا جماعت خواندن آن نبود! بلکه تنها بدعت ایشان این بود که گفتند در مسجد حق درست کردن چند جماعت برای تراویح ندارند

min
Tuesday 25 October 2005, 03:12AM
ببين خود اون عمر كه مثلا قبولش داري قبول داره بدعته تو از چي دفاع مي كني؟؟؟
البته در بي ادبي شما شك نداشتيم ولي خوب بيشتر اثبات شد
در ضمن بارها گفته ايم ما از غير خدا حاجت نمي خواهيم به بزرگان متوسل مي شويم. البته اين فراتر از درك شما است .
وقتي به اينجا مي رسد ديگر موحد نمي بيند و بايد بحث را منحرف كند - يكبار ديگر از بعد از اين مرور كنيد:smile28:

Scorpion
Tuesday 25 October 2005, 05:04PM
بسمه تعالي
جناب امير
طبق سنت نبوي نمازهاي واجب به جماعت و مستحبي فرادي خوانده مي شود و قطعا تشخيص خداوند و رسولش صحيح است .

حق جو
Tuesday 25 October 2005, 07:56PM
با عرض سلام و تسليت شهادت مولاي مومنان

آنچه تا اينجا از مطالعه مقاله حاصل مي شود اين است كه نماز تراويح يكي از بدعتهاي عمر در دردين و بر خلاف سنت پيامبر مي باشد و خود او به اين مطلب اعتراف كرده است.

توجه كنيد كه پيامبر اسلام بارها و بارها و به صراحت بدعت گذار در دين را لعنت كرده است
در اين باره مي توان به كتابهاي معتبر شيعه و سني هر دو مراجعه كرد.
اين تنها يكي از صدها دليل وجوب لعن عمر است.
جناب امير به وظيفه خود عمل كنيد!! و براي عمل زشت كسي كه به زبان مبارك پيامبر اسلام لعنت شده توجيه سازي نكنيد


.

امیر
Tuesday 25 October 2005, 10:48PM
با سلام
جناب scorpion مگر در زمان فعلی ( =غیبت معصوم) نماز های عید قربان و عید فطر که مستحب است مگر به جماعت نیست ؟؟؟!!!!!

طاعاتتان قبول حق

صبح
Tuesday 25 October 2005, 11:38PM
با سلام یکی از جواب های اهل تسنن اینست که منظور خلیفه دوم از اینکه ((بدعت)) آوردم اینست که دسته های کوچک نماز مستحب جماعت افرادی که قبلا نماز میخوانند را به صورت یک دسته واحد در آوردم
یکی دیگر از جواب های اهل سنت را نقل میکنم:::
سلام

اينكه از زبان عمر گفته شده اين بدعت است و بعضي از برادران سني با تفسيرهائي كه دورترين امكان عقلي است ، قصد مخفي كردن حقيقت را داشته باشند يك سوست و ديگر سو ، حقيقت اين مطلب است كه عمر ابائي از بدعت و خيانت در امانت رسول الله نداشت و نماز تراويح فقط يكي از بدعتهاي عمر است و خطر اين نيست كه عمر كار قشنگي كرده يا نه ، خطر اين است كه با رسمي شدن چنين حركاتي و لاپوشاني آنها در دين رسول الله انحراف ايجاد شود .

+ :
نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايدبه جماعت‏خوانده شود، و در زمان ما كه امام عليه السلام غايب است مستحب مى‏باشد. و احتياط واجب آن است كه آن را به جماعت نخوانند، ولى به قصد رجاء مانع ندارد. و چنانچه ولى فقيه يا ماذون از طرف او اقامه جماعت نمايد،اشكال ندارد.

امیر
Wednesday 26 October 2005, 12:37AM
نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه السلام واجب است و بايدبه جماعت‏خوانده شود، و در زمان ما كه امام عليه السلام غايب است مستحب مى‏باشد. و احتياط واجب آن است كه آن را به جماعت نخوانند، ولى به قصد رجاء مانع ندارد. و چنانچه ولى فقيه يا ماذون از طرف او اقامه جماعت نمايد،اشكال ندارد.
جناب صبح همانطور که من اشاره کردم و شما فرمودید فعلا (در زمان حاضر) خواندن نماز مستحب به جماعت در بین شیعیان جایز است....پس لطفا نگویید نماز مستحب را هرگز نباید به جماعت خواند (زیرا مثالی که زدم مثال نقض بود و مثال نقض قدرتی دارد که میتواند یک قضیه و قاعده کلی را لغو کند)

با رسمي شدن چنين حركاتي و لاپوشاني آنها در دين رسول الله انحراف ايجاد شود .
آیا قمه زدن و خیلی کارهای دیگر توسط برخی شیعیان... با نام دین نیست!!!؟؟؟
آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

سؤال : آيا در عزاى امام حسين قمه زنى واجب است؟

جواب: نظر مشهور استحباب آن است.

Scorpion
Wednesday 26 October 2005, 02:08AM
بسمه تعالي
جناب امير
دقت کنيد که بحث را منحرف نکنيد مثال شما هم اشتباه است زيرا موضوع را تغيير مي دهد لطفا از موضوع خارج نشويد در مورد اينکه چرا آن نمازها به جماعت خوانده مي شود بعدا بحث خواهيم کرد .
و اما متني از کتابي :
پايه گذار كيست؟

مرحوم سيد شرف الدين مى فرمايد: «از جمله مسائلى كه عمر تشريع كرد و در مقابل نص اجتهاد نمود، نماز تراويح است. زيرا اين نوع نماز را پيامبر(صلى الله عليه وآله) نياورده و در زمان
ابى بكر نيز سابقه نداشت. خداوند متعال اجتماع را براى اداى نماز مستحبى به جز نماز باران نخواسته است و تنها نمازهاى واجب است كه بر جماعت خواندن آن، بسيار تأكيد شده است.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نمازهاى مستحبّى ماه رمضان را فرادى به جاى مى آورد، و مردم را نيز تشويق مى نمود كه آن را به جماعت نخوانند.

در زمان ابوبكر نيز تا هنگامى كه وى از دنيا رفت، اوضاع چنين بود و بعد از به خلافت رسيدن عمربن خطاب در سال اوّل خلافتش نيز وضع بر همين منوال بود; تا آن كه وى در ماه رمضان سال چهاردهم هجرى با گروهى از صحابه وارد مسجد شد و ديد كه مردم نمازهاى مستحبى به جاى مى آورند، ولى عدّه اى در حال قيام، جمعى در حال ركوع، دسته اى در حال سجده و گروهى نيز نشسته بودند و جماعتى هم تسبيح مى گفتند يا قرآن تلاوت مى كردند... .

عمر از ديدن اين منظره ناخشنود شد، لذا تصميم گرفت آن را سامان دهد. از همين رو براى آنان نماز تراويح را در اوايل شب هاى ماه رمضان قرار داد و اعلان عمومى كرد كه همه در آن شركت كنند. سپس به شهرها و كشورها بخشنامه كرد، و در مدينه دو نفر را قرار داد تا امام جماعت در نماز تراويح باشند: يكى، براى مردان و ديگرى، براى زنان...».

بخارى در صحيح به سندش از عبدالرحمن بن عبد قارى نقل مى كند: «در يكى از شب هاى رمضان با عمر به مسجد رفتيم، ديديم مردم دسته دسته و پراكنده هستند، هر كسى براى خود يا با گروه خود نماز مى خواند، عمر گفت: به نظر من اگر اينان به يك امام اقتدا كنند بهتر است، لذا تصميم خود را گرفته و دستور داد ابى بن كعب پيش نماز همه باشد. شبى ديگر با وى به مسجد رفتيم، ديديم مردم نمازهاى مستحبّى شب هاى رمضان را به جماعت مى خوانند. آن گاه عمر گفت: اين بدعت خوبى است!»


ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . اجتهاد در مقابل نص، ص 254 ـ 255.

(2)2 . صحيح بخارى، ج 2، ص252; موطأ مالك بن انس، ص 73، كنزالعمال، ج8، ص408.

ـ417ـ

تصريح به بدعت گذارى

قسطلانى در شرح خود بر صحيح بخارى در شرح و توضيح كلام عمر كه گفت: «اين بدعت خوبى است» مى نويسد: «اين كه آن را بدعت دانست بدان علت است كه پيامبر دستور نداده بود تا نمازهاى مستحبّى ماه رمضان را به جماعت بخوانند، در زمان ابوبكر نيز سابقه نداشت، در اولِ شب هم نبود، و اين تعداد ركعت هم نداشت.»

شبيه همين توضيح در فتح البارى و عمدة القارى و ديگر شروح صحيح بخارى نيز آمده است.

ابوالوليد محمد بن شحنه در حوادث سال 23 هجرى مى گويد: «... عمر نخستين كسى بود كه دستور داد مردم نماز تراويح را به جماعت بخوانند.»

سيوطى نيز در تاريخ الخلفا از ابى هلال عسكرى نقل مى كند: «عمر نخستين كسى بود كه در ماه رمضان دستور داد نماز تراويح را به جماعت بگزارند...».

هم چنين محمدبن سعد در جلد سوّم طبقات هنگامى كه از عمر نام مى برد، مى گويد: «او نخستين كسى است كه دستور داد نمازهاى شب هاى ماه رمضان (تراويح) را به جماعت بگزارند و به شهرها و كشورها هم بخشنامه كرد، و اين در ماه رمضان سال چهاردهم هجرى بود.»

ابن عبدالبر در شرح حال عمر در الاستيعاب مى نويسد: «اوست كه ماه رمضان را با نماز مستحبّىِ دسته جمعى نورانى كرد».

مخالفت با بدعت

ابن ابى شيبه از عبدالرازق روايت كرده است: ابن عمر نماز تراويح را به جماعت نمى خوانده است.

مجاهد مى گويد: «كسى نزد ابن عمر آمد و گفت: آيا در ماه رمضان نماز تراويح را

ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . ارشاد السارى، ج 5، ص 4.

(2)2 . ر.ك: سيد شرف الدين، الاجتهاد و النص.

(3)3 . المصنف، ج 5، ص 264، ح 7742.

ـ418ـ

به جماعت بخوانم؟ عمر پرسيد: آيا مى توانى قرآن بخوانى؟ گفت: آرى. گفت: آيا
مى خواهى چون درازگوش ساكت باشى؟ در خانه نماز بخوان.

ربيع مى گويد: «شافعى نماز تراويح را با مردم نمى خواند، بلكه در خانه خود به جاى مى آورد.»

لبيب السعيد مى گويد: «مالك، ابويوسف و برخى شافعيان به جاى آوردنِ نماز تراويح را به صورت فرادى و در خانه بهتر مى دانستند».

نهىِ پيامبر(صلى الله عليه وآله) از به جاى آوردن نماز مستحبى به جماعت

از جمله امورى كه دلالت بر بطلان بجاى آوردن نماز تراويح به جماعت دارد، اين كه در روايات بسيارى پيامبر(صلى الله عليه وآله) مردم را وادار نموده تا نماز نافله را در خانه به جاى آورند، زيرا اين امر به اخلاص و قبولى نزديك تر است.

عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلى الله عليه وآله) سؤال نمود: نماز مستحبّيى را در خانه به جاى آوردن بهتر است يا در مسجد؟ حضرت فرمود: آيا نمى بينى كه خانه من چقدر به مسجد نزديك است، با اين وصف من دوست دارم كه نمازهايم را در خانه ام به جاى آورم، مگر اين كه نمازهاى واجب باشد.

همچنين آن بزرگوار فرمود: «نماز واجب را بايد در مسجد خواند و نماز مستحبى را در خانه.»

هم چنين آن بزرگوار(صلى الله عليه وآله) فرمود: «بر شما باد به نماز در خانه هايتان، زيرا بهترين نماز انسان، نمازى است كه در خانه خوانده شود، مگر نمازهاى واجب.»


ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . همان، ح 7743.

(2)2 . تاريخ مدينة دمشق، ج 51، ص 384.

(3)3 . التغنّى بالقرآن، ص 117.

(4)4 . الترغيب و الترهيب، ج 1، ص 379، ح 4.

(5)5 . كنزالعمال، ج 8، ص 384، ح 23363.

(6)6 . صحيح مسلم با شرح نووى، ج 6، ص 39; فتح البارى، ج 4، ص 252 و التاج الجامع للاصول، ج 2، ص67.

ـ419ـ

نمى توان ادعا كرد كه اين رواياتِ مطلقه، به دستور عمر بن خطاب در نماز تراويح تخصيص مى خورد، زيرا تخصيص، به دليل و سند شرعى از جانب معصوم احتياج دارد، كه چنين سندى وجود ندارد.

نماز تراويح از ديدگاه علماى شيعه اماميه

علماى اماميه بر بدعت بودن به جاى آوردن نماز تراويح به جماعت اتفاق كرده و آن را حرام مى دانند:

1 ـ سيد مرتضى(رحمه الله) مى گويد: «شكى نيست كه نماز تراويح بدعت است.»

2 ـ شيخ طوسى(رحمه الله) مى فرمايد: «نافله هاى ماه رمضان به فرادى خوانده مى شود و جماعت در آن بدعت است.

شافعى مى گويد: فرادى خواندنِ آن براى من دوست داشتنى تر است. دليل ما اجماع شيعه است در بين ايشان هيچ اختلافى نيست كه جماعت در آن بدعت است.

هم چنين زيد بن ثابت از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت كرده است: نماز گزاردن در خانه بهتر است، جز در نمازهاى واجب.

3 ـ شيخ على بن محمّد قمى مى گويد: «دليل ما ]بر بدعت بودن آن[ اتفاق همه امّت اسلام است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در طول زندگى خود نافله رمضانى را كه تراويح مى نامند به جماعت نخواند; هم چنين اصحاب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در طول خلافت ابوبكر آن را اين گونه نخواندند، تا آن كه عمر در عصر حكومتش دستور اقامه جماعت آن را داد و سنت همان است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پايه گذارى نموده، و در غير اين صورت بدعت است».

4 ـ علامه حلّى(رحمه الله) مى فرمايد: «جمهور «علماى عامه» جماعت در نماز تراويح را جايز دانسته اند، چون عمر مردم را وادار ساخت كه آن را با «أبىّ» به جماعت بخوانند. ولى فعل او حجّت نيست، چون در دوره پيامبر(صلى الله عليه وآله) و ابوبكر نبوده است; از همين رو عمر

ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . الشافى فى الامامة، ج 4، ص 219.

(2)2 . الخلاف، ج 1، ص 529.

(3)3 . جامع الخلاف و الوفاق، ص 119.

ـ420ـ

آن را بدعتى خوب معرفى نموده است و جماعت اهل سنّت آن را به وى نسبت داده اند،
و اگر اين كار سنت بود، بدعت نمى شد.»

5 ـ شيخ على بن يونس عاملى مى گويد: «به پا داشتن شب هاى ماه رمضان ]به نماز [به طور فرادى نزد ما ثابت است، نه به جماعت.»

6 ـ شيخ جعفر كاشف الغطاء مى گويد: «اجماع امّت است بر اين كه اين عمل بدعت است، حتّى خود وى نيز گفت كه اين عمل بدعت است و بدعتِ خوبى است، حال آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: هر بدعتى گمراهى و گمراه در آتش است».

7 ـ محدّث بحرانى مى گويد: «شكّى نيست نزد اصحاب ما كه جماعت در اين نافله حرام است و روايات زيادى در اين زمينه وجود دارد».

8 ـ علامه مجلسى(رحمه الله) مى نويسد: «قرار دادن عدد خاص در شريعت، و سنت جلوه دادن آن بدعت است، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به آن دستور نداده و آن را به جاى نياورده است».

نماز تراويح از ديدگاه امامان شيعه

ـ امام رضا(عليه السلام) فرمود: «به پا داشتن تراويح به جماعت جايز نيست».

ـ زراره و محمّدبن مسلم و فضيل از حضرت امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) درباره انجام دادن نافله هاى ماه رمضان به جماعت در شب هاى آن پرسيدند، آن دو بزرگوار فرمودند: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از انجام نماز عشاء به خانه مى رفت، آن گاه آخر شب به مسجد مى آمد و به نماز مشغول مى گرديد. شب اوّل ماه رمضان، طبق روال هميشگى به
مسجد آمد، عده اى پشت سر آن حضرت به صف ايستادند، حضرت آنان را رها ساخت و به خانه بازگشت. اين رويش تا سه شب تكرار گرديد; در روز چهارم آن حضرت بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! به جماعت خواندنِ نماز نافله در شب هاى ماه رمضان بدعت است. نماز ضحى بدعت است. آگاه باشيد كه در شب هاى ماه رمضان نماز شب را به جماعت نخوانيد. نماز ضحى را نخوانيد كه آن نافرمانى خداست. آگاه باشيد كه هر بدعتى گمراهى است، و سرانجام هر گمراهى دوزخ خواهد بود! آن گاه حضرت از منبر پايين آمد، در حالى كه مى فرمود: انجام دادن سنّت گرچه كم باشد از بدعت فراوان بهتر است».

ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود: «هنگامى كه حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) به كوفه آمدند، به حسن بن على(عليه السلام)دستور دادند كه در بين مردم اعلام كنند كه اداىِ نماز ]نافله[ در ماه رمضان با جماعت ممنوع است. مردم وقتى كه اين سخن را شنيدند، فرياد برآوردند: «وا عمراه، وا عمراه». اميرمؤمنان(عليه السلام) پرسيد: اين سروصدا چيست؟ امام حسن(عليه السلام)عرض كرد: اى امير مؤمنان! فرياد "وا عمراه" سر داده اند. حضرت فرمود: به آنان بگو بخوانند».

ـ سليم بن قيس از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «... به خدا سوگند! دستور دادم كه مردم در ماه رمضان جز بر نمازهاى واجب، جماعتى را برپا نسازند، و به ايشان گفتم كه اداى نافله ها به جماعت بدعت است; برخى از لشكريانم فرياد برآوردند كه اى اهل اسلام! سنّت عمر تغيير كرد، او ما را از نمازهاى نافله ماه رمضان باز مى دارد، تا آن جا كه ترسيدم در لشكرگاه سر به شورش نهند».

Scorpion
Wednesday 26 October 2005, 02:09AM
توجيهات اهل سنت

علماى اهل سنت هنگام مواجهه با اين مسئله در صدد برآمده اند تا براى آن از هر طريق ممكن استدلال كنند كه ما در اين جا به برخى از ادلّه و جواب آنها اشاره مى كنيم:

ـ عايشه مى گويد: «نيمه شبى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از منزل خارج گرديد و براى اداى نماز به مسجد رفت، عده اى به او اقتدا كردند. مردم ماجرا را در روز به ديگران بازگو

ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . وسائل الشيعه، ج 8، ص 46، ح 10062.

(2)2 . همان، ح 10063.

(3)3 . همان، ح 10065.

ـ422ـ

نمودند، تا آن كه سه شب گذشت و مسجد پر از جمعيت شد. در روز چهارم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از اداىِ نماز صبح رو به مردم كرد و فرمود:

«... مى ترسم كه اين كار بر شما واجب گردد و نتوانيد. و رسول خدا در حالى از دنيا رفت كه مسئله بر همان منوال باقى مانده بود».

جواب:

الف) دلالت حديث ناتمام است و معلوم نيست كه جريان در ماه رمضان بوده باشد.

ب) بر فرض وقوعِ اين امر در ماه مبارك رمضان، ماجرا پايانى دارد كه در روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده است، و آن عبارت از نهىِ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و بدعت دانستن اين كار است.

ج) حديث ضعف سند دارد، چون در طريق او يحيى بن بكير است كه مورد تضعيف واقع شده است.

د) اين احتمال با تعبير عمر به «نعمت البدعة» سازگارى ندارد.

ـ به حديث ابن وهب از ابى هريره استدلال شده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) وارد مسجد شد، ديد مردم در ماه رمضان گوشه اى از مسجد مشغول خواندن نمازند. پرسيد: چه نمازى است؟ عرض شد: گروهى هستند كه به امامت ابىّ بن كعب نماز مى خوانند. حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمود: به حقّ رسيده اند و كار خوبى انجام مى دهند.

جواب:

الف ـ در اين حديث، نوع نماز مشخص نشده است.

ب ـ ابن حجر بعد از نقل حديث آن را از دو جهت تضعيف نموده است: جهت اول

ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . صحيح بخارى، ج 1، ص 343.

(2)2 . وسائل الشيعه، ج 8، ص 48، ح 0062.

(3)3 . تهذيب الكمال، ج 20، ص 40; سير اعلام النبلاء، ج 10، ص 612.

(4)4 . فتح البارى، ج 4، ص 252.

ـ423ـ

آن كه در سند آن مسلم بن خالد است كه تضعيف شده، و جهت ديگر اين كه در حديث آمده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مردم را بر ابى بن كعب جمع كرد، درحالى كه معروف آن است كه عمر اين كار را كرده است.

3 ـ ممكن است كسى ادعا كند كه استحباب به جماعت خواندن نماز تراويح را مى توان با حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) ثابت نمود كه فرمود: «عليكم بسنّتى و سنّة الخلفاء الراشدين بعدى، تمسّكوا بها و عضّوا عليها بالنواجد.(2) بر شما باد بر سنت من و سنت خلفاى راشدين پس از من، و به آن چنگ زده و ثابت قدم باشيد.»

جواب:

الف) اين حديث با تمام طُرقش ضعيف است; همان گونه كه در جاى خود به اثبات رسيده است.

ب) بر فرض صدور، سخن در مصداق خلفاى راشدين است. خلفاى راشدين كسانى هستند كه به دستور خداوند و توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مقام امامت و ولايت منصوب گرديدند، كه همان دوازده امام(عليهم السلام) مى باشند، به خصوص آن كه تعبير خلفاى راشدين بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) اصطلاح شد.

بدعت چيست؟

بدعت در لغت به معناى ايجاد چيزى تازه و جديد است. البته نوآورى لازمه زندگى بشرى است و رشد و ترقى را فراهم مى سازد; ولى در اصطلاح به معناى ورود عنصرى غيردينى در مجموعه آموزه هاى الهى به نام دين مى باشد. روشن است كه بدعت حرام است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: «هر بدعتى گمراهى، و هر گمراهى در آتش است.»


ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . همان.

2 . المعجم الكبير، ج 18، ص 248.

(3)3 . كافى، ج 1، ص 57.

ـ424ـ

توضيح آن كه: دست بشر از نوآورى در احكام الهى كوتاه است; به اين دليل كه
عبادات توقيفى است نه اختراعى، و كيفيت انجام دادن آن از جانب شارع مقدس صادر مى گردد و اگر دست بشر در آن باز گردد دين خدا دستخوش انحراف قرار گرفته و ديرى نمى گذرد كه به تحريف گرفتار مى آيد.

سيد مرتضى(رحمه الله) مى گويد: «ما نمى توانيم بر اساس مصلحت سنجى، در دين نوآورى داشته باشيم، زيرا اين كار بدون هيچ اختلافى جايز نبوده و حلال نيست.»

عده اى از علماى اهل سنت بدعت در كلام عمر را به معناى لغوى آن گرفته اند. اين توجيه صحيح نيست، زيرا دايره آن شامل احكام دين نمى شود، و بى شك نماز از عبادت هاى دينى است و هرگونه نوآورى در آن، بدعتِ اصطلاحى است.

دسته اى ديگر بدعت را به پنج قسم: حرام، مستحب، مباح، مكروه و حرام تقسيم كرده اند. بر اين اساس، بدعت در نماز تراويح را بدعتِ حسن دانسته اند. اين تقسيم نادرست است، زيرا در اصطلاح شرع، بدعت جز ابداع حكمى كه بر مبناى شرع نيست، معنايى ندارد; چنين فعلى حرام و مبغوضِ شارع است. در اين صورت چگونه مى توان آن را بدعتِ حسن ناميد؟

مرحوم شهيد مى فرمايد: «بدعت در نزد ما جز بر قسم حرام استعمال نمى گردد».

كلامى از شرف الدين

وى در آخر بحثِ تراويح مى فرمايد: «اينان چنين پنداشته اند كه عمر با نماز تراويح اش آنچه را كه خدا و پيامبر از حكمت آن غافل بوده اند، تدارك نموده است; در صورتى كه خود سزاوارترند از حكمت خداوند در قوانين و نظاماتش غافل باشند. كافى است كه در ردّ به جماعت گزاردن نمازهاى مستحبّى ماه رمضان بگوييم: خداوند
خواسته است بندگانش در دل شب ها با وى خلوت كنند و در پيشگاهش گريه و زارى

ـــــــــــــــــــــ

(1)1 . شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 283.

(2)2 . بحارالانوار، ج 71، ص 203.

ـ425ـ

نمايند و با مناجات و راز و نياز با وى حوايج و گرفتارى هاى خود را عرضه بدارند و چشم به رحمت و اميد به مرحمت ذات اقدس او داشته باشند و بدانند كه پناهگاهى جز او ندارند، و نجات دهنده ايشان خداى مهربان است.

به همين جهت، خداوند سبحان مستحبات را از قيد جماعت رها ساخته است تا بندگان بتوانند به تنهايى آن طور كه مى خواهند به خدا نزديك شوند و در پيشگاه وى بنالند...

ديگر اين كه، رهاساختن مستحبات از قيد جماعت باعث مى شود كه خانه ها از بركت و شرافت نماز خواندن خالى نشود و لذت و نشاط تربيتى آن محفوظ بماند، تا از اين راه فرزندان به پيروى از پدران و مادران و نياكان خود راه دين دارى و مسلمانى را بياموزند...».

محمد مهدی 128
Wednesday 26 October 2005, 03:52AM
خودش مي گويد بدعت است ونعم البدعه حلا بعضي دوستان نادان دفاع مي كنند وبا ملحد ابن ملجم پرست دو تيغه يك چاقو شده اند وآب به آسياي وهابيها مي ريزند لازم اون دوست مطالعه بشتر بفرمايد و آون ور ...نپرد يا علي مددي 1001اللهم عجل لوليك الفرج

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 09:38AM
فعلا بيا از خليفه بدعت گذارت كه خودش اقرار به بدعت گذاري كرده و گفت نعمت البدعة هذه
دفاع كن و يك جوري روي خليفه مشركت را رنگ سفيد بزن قبل از آنكه موحدان واقعي را متهم به شرك كني

سینا 555
Wednesday 26 October 2005, 12:48PM
مثل اينكه توجيه هم كردند بدعه حسنه!
پس از طرف اينا بدعت خوب و بد هم در دين و احكام دين دارم!:rolleyes:

صبح
Wednesday 26 October 2005, 01:52PM
جناب صبح همانطور که من اشاره کردم و شما فرمودید فعلا (در زمان حاضر) خواندن نماز مستحب به جماعت در بین شیعیان جایز است....پس لطفا نگویید نماز مستحب را هرگز نباید به جماعت خواند (زیرا مثالی که زدم مثال نقض بود و مثال نقض قدرتی دارد که میتواند یک قضیه و قاعده کلی را لغو کند)


آیا قمه زدن و خیلی کارهای دیگر توسط برخی شیعیان... با نام دین نیست!!!؟؟؟
آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

سؤال : آيا در عزاى امام حسين قمه زنى واجب است؟

جواب: نظر مشهور استحباب آن است.

شما ديگر چرا جناب امير ؟
قمه زدن و عزاداري در صورت تائيد در قالب تعظيم شعائر الهي جاي مي گيرد ، ضمن اينكه گريستن بر ميت سنت پيامبر نيز هست . حالا اينكه چه كسي تائيد كند كه اينها در راستاي تعظيم شعائر الله است بعهده خود اوست .

مساله بدعت عمر پشت كردن به سنت رسول الله است ، و آيا ما با سينه زدن براي اهلبيت اطهار به سنت پيامبر پشت كرده ايم ؟‌
همانطور كه عرض كردم ، مهم اين نيست كه اين كار حسنه و قشنگ است يا خير ، مهم اينست كه اينجا كسي پيدا شده كه به سنت پيامبر پشت كرده ، و عده اي او را تائيد مي كنند كه اين خطر براي اسلام است .

موحد
Wednesday 26 October 2005, 01:54PM
شما ديگر چرا جناب امير ؟
قمه زدن و عزاداري در صورت تائيد در قالب تعظيم شعائر الهي جاي مي گيرد ، ضمن اينكه گريستن بر ميت سنت پيامبر نيز هست . حالا اينكه چه كسي تائيد كند كه اينها در راستاي تعظيم شعائر الله است بعهده خود اوست .

مساله بدعت عمر پشت كردن به سنت رسول الله است ، و آيا ما با سينه زدن براي اهلبيت اطهار به سنت پيامبر پشت كرده ايم ؟‌
همانطور كه عرض كردم ، مهم اين نيست كه اين كار حسنه و قشنگ است يا خير ، مهم اينست كه اينجا كسي پيدا شده كه به سنت پيامبر پشت كرده ، و عده اي او را تائيد مي كنند كه اين خطر براي اسلام است .

:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:

صبح
Wednesday 26 October 2005, 01:59PM
:smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21: :smile21:
خيلي مستدل بود !

علي ولي الله
Wednesday 26 October 2005, 05:20PM
اينها وقتي نتوانند از خليفه خود شان دفاع كنند باطن خود را با شكلك به نمايش ميگذارند
خوب
از كوزه همان طراوت كه در اوست

علي ولي الله
Thursday 27 October 2005, 05:20PM
نعمت البدعة هذه

كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار

سینا 555
Friday 28 October 2005, 07:20AM
خب ما متوجه نشديم
گفته عمر نعمت البدعه هذا
چي شد؟

يعني در بدعت نعماتي هم هست؟!كه ميگويد هذا؟!

علي ولي الله
Saturday 29 October 2005, 07:16AM
خب ما متوجه نشديم
گفته عمر نعمت البدعه هذا
چي شد؟

يعني در بدعت نعماتي هم هست؟!كه ميگويد هذا؟!

امیر
Saturday 29 October 2005, 09:42PM
برادر عزیز که در کابل (پایتخت کشور مظلوم افغانستان ) زندگی میکنید حال که اسم خود بر زبان جاری نمیسازید از شما خواهشمندیم حداقل اسمی را به خود نسبت دهید که شما را با آن خطاب نماییم ...............




منتظر جوابم
والسلام

sareban
Saturday 29 October 2005, 09:51PM
برادر عزیز که در کابل (پایتخت کشور مظلوم افغانستان ) زندگی میکنید حال که اسم خود بر زبان جاری نمیسازید از شما خواهشمندیم حداقل اسمی را به خود نسبت دهید که شما را با آن خطاب نماییم ...............




منتظر جوابم
والسلام
مگر اسم واقعي شما امير است؟
اگر نيست واين تنها يك اسم كاربري است ديگر از اين دوستمون چه توقعي داريد؟
او هم يكي مثل شما پس به او خطاب كنيد آقاي علي ولي الله..
ديگر چه مشكلي هست؟ :smile09:

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:15PM
به او خطاب كنيد آقاي علي ولي الله..
ديگر چه مشكلي هست؟
خسته نباشید !!!!!
آیا این اسم است ؟؟؟؟؟ یا یک شعار؟؟؟؟؟؟؟
لطفا یک اسم به من بگوییئد

sareban
Saturday 29 October 2005, 10:21PM
خسته نباشید !!!!!
آیا این اسم است ؟؟؟؟؟ یا یک شعار؟؟؟؟؟؟؟
لطفا یک اسم به من بگوییئد
گويا متوجه نشديد!
مگر بنده واقعا ساربان هستم؟
پس چرا شما به من خطاب ميكنيد ساربان؟ چون بنده اين اسم كاربري را انتخاب كرده ام. واين اسم هر چيزي ميتواند باشد حتي يك شعار همچون علي ولي الله همچنان كه اسم كاربري موحد يك ترفند تبليغي است كه مثلا بگويد ديگران بجز تفكر وهابيت موحد نيستند.
كمي بيشتر دقت كنيد لطفا! :smile07:

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:41PM
کم کم داره حوصلم سر میره
اسم....... اسم......... اسم....... اسم. ........ اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم.........
:smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22:

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:44PM
بابا جون (یعنی ساربان خان ) یه اسم بگو ما صدا کمنیم دیگه !!!!!!!!!!!!!!!
عجب بابا

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:45PM
جناب ساربان ساربان.............////////.................. اسمی بگو ما را نران
جناب ساربان.............////////.................. اسمی بگو ما را نران

sareban
Saturday 29 October 2005, 10:46PM
کم کم داره حوصلم سر میره
اسم....... اسم......... اسم....... اسم. ........ اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم.........
:smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22: :smile22:
:smile21:
مگر بازي اسم و فاميله كه اين ادا اطفالا را در مياري؟
اسمش علي ولي الله
اگر اين اسم نيست شما هم اسم نداريد
راستش را بگو اسم شما چيست؟;)
اسم....... اسم......... اسم....... اسم. ........ اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم......... اسم....... اسم

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:48PM
جناب ساربان ساربان.............////////.................. اسمی بگو ما را نران


جناب ساربان.............////////.................. اسمی بگو ما را نران

امیر
Saturday 29 October 2005, 10:48PM
اسمم امیر حسین است

sareban
Saturday 29 October 2005, 10:50PM
اسمم امیر حسین است
:smile39:
خب من چكار كنم؟!! :smile21:
ميتوانيد ايشان را اخوي صدا كنيد
انما المومنون اخوه!

امیر
Saturday 29 October 2005, 11:03PM
جناب ساربان شما هم اگر شهامت دارید اسمتان را روکنید
خب من چكار كنم؟!!
ميتوانيد ايشان را اخوي صدا كنيد
انما المومنون اخوه!
شما کار خاصی نکن فقط در کار بزرگترها (من و برادر کابلی ) دخالت نفرمایید تا ببینیم آخرش به کجا میرسیم :D :D :D
اطلاعیة : ((از عدم دخالت دوستان (یعنی ساربان ) در بحث های خصوصی دیگران کمال تشکر را داریم ))

علي ولي الله
Sunday 30 October 2005, 07:12AM
سلام

امير آقاي عزيز
اسم من علي ولي الله است شما دوست نداري بگو علي اما خواهشا موضوع بحث را منحرف نكن و اينهمه با پست هاي بي معني و بيفايده خوانندگان را اصل بحث دور نساز .

چون اسم من چه باشد نفعي به حال عمر ندارد و در هر صورت او به اقرار خودش بدعت گذار است و كسيكه حودش معترف است كه بدعت در دين گذاشته برخلاف حكم خدا رفتار كرده و كسي بر خلاف ما انزل الله حكم كند ؛ ظالم و فاسق و كافر است و كسي كه ظالم و فاسق و كافر باشد حق ندارد رهبر جامعه اسلامي باشد و مسلمانان هم حق ندارند او را جانشين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم بدانند .

شما اينهمه بحث را گذاشتي چسپيدي به اسم ما

خذ الغايات و اترك المبادي

موحد
Sunday 30 October 2005, 07:24AM
بدعت گذاران در دين را بشناسيد

كسانيكه گنبد وبارگاه مي سازند ..كسانيكه زيارتنامه هاي جعلي مي سازند ...كسانيكه سينه زني وقمه زني وزنجير زني براه مي اندازند...كسانيكه دعاهاي شرك آميز مي سازند...كسانيكه نذر وقرباني براي غير خدا مي كنند...كسانيكه براي اينكارهاي شرك آميز ثوابهاي آن چناني درست مي كنند...
وبقول خود شما كسي بر خلاف ما انزل الله حكم كند ؛ ظالم و فاسق و كافر است و كسي كه ظالم و فاسق و كافر است را شما از آنان پيروي مي كنيد برشما چه نام نهند؟!

پرويز
Sunday 30 October 2005, 11:22AM
تبرک جستن از همه چيز، حتی از خاکستر خيمهء کذائی امام حسين رضی الله عنه در روز محرم که حتی بالای يک گرم خاک زد و بند هم صورت می گيرد. و نيز پاره، پاره نمودن خيمه های جعلی دگری به عنوان خيمهء لشکر امام حسين رضی الله عنه و نگهداشتن آن به عنوان تبرک و توزيع افتخار آميز آن در ميان برخی از دوستان

اين همه يعنی چه دگه؟!!!!

علي ولي الله
Sunday 30 October 2005, 11:28AM
تمام موارد ياد شده را ما بدعت نميدانيم و از نظر مذهب ما هم بدعت حساب نميشود و اينكه شما بدعت بدانيد نظر شما براي ما حجت و سند نيست و اعتباري ندارد

اما نماز تروايح راخود خليفه شما بدعت ميداند و اقرار به بدعت بودن آن ميكند نعمت البدعة هذه

شما برو از خليفه بدعت گذارت دفاع كن كه خودش خودش را بدعت گذار معرفي ميكند

موحد
Sunday 30 October 2005, 03:02PM
بخاري محدث از ام المومنين عايشه روايت مي كند در شبي از شبهاي رمضان پيامبر(ص) در قلب شب به مسجد رفت و جمعي به صورت جماعت با او نماز خواندند و شب دوم كه مسلمانان اطلاع يافته بودند جمعيت بيشتري براي انجام دادن نماز تراويج به صورت جماعت در خدمت پيامبر(ص) به مسجد آمده بودند و پيامبر به مسجد رفت و نماز تراويج را با آنها به جماعت خواند و در شب سوم كه مسلمانان بيشتر اطلاع يافته بودند به حدي به مسجد هجوم آورده بودند كه مسجد ظرفيت آنها را نداشت و پيامبر(ص) تا هنگام اذان صبح به مسجد نيامد و وقتي به مسجد آمد خطاب به آنها گفت: من از آمدن شما به مسجد بي اطلاع نبودم و به اين خاطر براي نماز تراويج به جماعت به ميان شما نيامدم مي ترسيدم نماز تراويج به جماعت بر شما واجب گردد و توانايي آنرا هم نداشته باشيد پيامبر(ص) رحلت فرمود و مردم به صورت انفرادي نماز تراويح را انجام مي دادند و فاروق در زمان خلافت خود در رمضان شبي به مسجد آمد و مشاهده كرد مسلمانان در صحن مسجد پراكنده شده اند برخي بطور انفرادي نماز تراويج را و برخي در حال اقتدا با يك نفر ديگر نماز تراويج را انجام مي دهند و فاروق از اين پراكندگي و ناهماهنگي نمازگزاران ناراحت گرديد و به ابي بن كعب دستور داد كه امام جماعت نماز تراويج تمام اهل مسجد گردد و از اين تاريخ به بعد در تمام مساجد جهان اسلام نماز تراويج به جماعت برگزار مي گرديد و آنچه فاروق انجام داد هماهنگي مسلمانان بود نه جماعت براي نماز تراويج زيرا پيامبر(ص) دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت انجام داد و قبل از صدور فرمان فاروق هم برخي به جماعت و برخي بطور انفرادي نماز تراويج را انجام مي دادند و پيامبر (ص) بعد از آ‹كه دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت برگزار نمود به اين خاطر آنرا بجماعت ترك كرد كه مبادا فرض گردد و چون بعد از رحلت پيامبر (ص) ديگر واجل شدن آن امكان نداشت فاروق دستور داد كه اهل مسجد به اقتداي يك نفر نماز تراويج را به جماعت برگزار كنند و اتحاد و هماهنگي را در حضور خدا از خود نشان دهند و البته خود نماز و شكل برگزاري هر دو سنت و هيچ اجبار و الزامي در آن راه نداشت

پس خليفه دوم عمر بن خطاب نه تنها هيچ بدعتي را به وجود نياورد و بلكه باعث هماهنگي مسلمانان را در اداي نماز شدند، وگرنه نماز تراويج در زمان پيامبر(ص) همانطور كه عرض كردم خوانده مي شد و البته فرض نگرديد و در زمان خليفه دوم نيز به دليل اينكه بعد از رحلت پيامبر(ص) واجب شدن آن امكان نداشت نيز فرض نگرديد.

ليلا
Sunday 30 October 2005, 03:33PM
ولي به وجود آورده ..شما نميخوايي قبول كني آقا

علي ولي الله
Sunday 30 October 2005, 03:56PM
آنچه جناب موحد نما از عائشه نقل كرد به هيچ عنوان بدعت عمر را توجيه نميكند زيرا :
1- اگر اين كار بدعت نبود چرا عمر گفت نعمت البدعة هذه .
2- در روايت عائشه نيامده است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم اين نماز را به جماعت خوانده باشد .
3- آنچه در حديث عائشه ديده ميشود توجيه فعل عمر است و توجيه عائشه اقرار عمر را به بدعت بودن جماعت در تراويح نميتواند از بين ببرد .

در ضمن اين رد جناب موحد نما تكراري است و قبلا در همين تاپيك جواب داده شده است اما اين مساكين چاره اي جز تكرار خزعبلات خود ندارند .

min
Sunday 30 October 2005, 11:51PM
بدعت گذاران در دين را بشناسيد

كسانيكه گنبد وبارگاه مي سازند ..كسانيكه زيارتنامه هاي جعلي مي سازند ...كسانيكه سينه زني وقمه زني وزنجير زني براه مي اندازند...كسانيكه دعاهاي شرك آميز مي سازند...كسانيكه نذر وقرباني براي غير خدا مي كنند...كسانيكه براي اينكارهاي شرك آميز ثوابهاي آن چناني درست مي كنند...
وبقول خود شما كسي بر خلاف ما انزل الله حكم كند ؛ ظالم و فاسق و كافر است و كسي كه ظالم و فاسق و كافر است را شما از آنان پيروي مي كنيد برشما چه نام نهند؟!
و جالب اين است كه اينها از اين كارها نتيجه مي گيرند .
نه تنها شيعيان كه غير مسلمانان از امامان ما شفا مي گيرند ( به كوري چشم مشركان موحد نام ) آنها كه ديگر شيعه نيستند تا تعصبات شيعي داشته باشند .
چرا ارامنه براي حضرت ابوالفضل نذر مي كنند و حاجت مي گيرند ؟؟؟؟؟
چرا غير مسلمان از كشوري ديگر به ايران مي آيد و در حرم حضرت امام رضا حاجت مي گيرد و شيعه مي شود ؟؟
احتمالا غير مسلمانان هم تعصب شيعي دارند و ما خبر نداريم .
جالب اينجا است كه برادران اهل تسنن مخصوصا در كشور مصر شديدا به امامان ما اعتقاد دارند .
راستي داستان خواب ديدن پسر قاري بزرگ عبدالباسط را شنيده ايد ؟؟
البته كران و كوران و گنگان را خداوند نمي گذارد اين چيزها را بشنوند .
اما اين داستان را راديو مصر كه راديويي تعصبي سني هست پخش كرد .
مي توانيد برويد پرس و جو كنيد ببينيد چه گفته است .

min
Monday 31 October 2005, 12:15AM
بخاري محدث از ام المومنين عايشه روايت مي كند در شبي از شبهاي رمضان پيامبر(ص) در قلب شب به مسجد رفت و جمعي به صورت جماعت با او نماز خواندند و شب دوم كه مسلمانان اطلاع يافته بودند جمعيت بيشتري براي انجام دادن نماز تراويج به صورت جماعت در خدمت پيامبر(ص) به مسجد آمده بودند و پيامبر به مسجد رفت و نماز تراويج را با آنها به جماعت خواند و در شب سوم كه مسلمانان بيشتر اطلاع يافته بودند به حدي به مسجد هجوم آورده بودند كه مسجد ظرفيت آنها را نداشت و پيامبر(ص) تا هنگام اذان صبح به مسجد نيامد و وقتي به مسجد آمد خطاب به آنها گفت: من از آمدن شما به مسجد بي اطلاع نبودم و به اين خاطر براي نماز تراويج به جماعت به ميان شما نيامدم مي ترسيدم نماز تراويج به جماعت بر شما واجب گردد و توانايي آنرا هم نداشته باشيد پيامبر(ص) رحلت فرمود و مردم به صورت انفرادي نماز تراويح را انجام مي دادند و فاروق در زمان خلافت خود در رمضان شبي به مسجد آمد و مشاهده كرد مسلمانان در صحن مسجد پراكنده شده اند برخي بطور انفرادي نماز تراويج را و برخي در حال اقتدا با يك نفر ديگر نماز تراويج را انجام مي دهند و فاروق از اين پراكندگي و ناهماهنگي نمازگزاران ناراحت گرديد و به ابي بن كعب دستور داد كه امام جماعت نماز تراويج تمام اهل مسجد گردد و از اين تاريخ به بعد در تمام مساجد جهان اسلام نماز تراويج به جماعت برگزار مي گرديد و آنچه فاروق انجام داد هماهنگي مسلمانان بود نه جماعت براي نماز تراويج زيرا پيامبر(ص) دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت انجام داد و قبل از صدور فرمان فاروق هم برخي به جماعت و برخي بطور انفرادي نماز تراويج را انجام مي دادند و پيامبر (ص) بعد از آ‹كه دو شب متوالي نماز تراويج را به جماعت برگزار نمود به اين خاطر آنرا بجماعت ترك كرد كه مبادا فرض گردد و چون بعد از رحلت پيامبر (ص) ديگر واجل شدن آن امكان نداشت فاروق دستور داد كه اهل مسجد به اقتداي يك نفر نماز تراويج را به جماعت برگزار كنند و اتحاد و هماهنگي را در حضور خدا از خود نشان دهند و البته خود نماز و شكل برگزاري هر دو سنت و هيچ اجبار و الزامي در آن راه نداشت

پس خليفه دوم عمر بن خطاب نه تنها هيچ بدعتي را به وجود نياورد و بلكه باعث هماهنگي مسلمانان را در اداي نماز شدند، وگرنه نماز تراويج در زمان پيامبر(ص) همانطور كه عرض كردم خوانده مي شد و البته فرض نگرديد و در زمان خليفه دوم نيز به دليل اينكه بعد از رحلت پيامبر(ص) واجب شدن آن امكان نداشت نيز فرض نگرديد.
ايم ام المومنين شما :smile21: چرا با خليفه چهارمتان جنگيد ؟
راستي فكر كنم ادعا كرده بوديد اين ام المومنين:smile21: معصوم بوده - هر هر هر
ايم معصوم وقتي به جنگ خليفه چهارمتان رفت از عصمت خارج نشد ؟؟ شايد خليفه چهارم شما حكم خلافتش سفت و سخت نبوده كه مثل عمر لعنت الله عليه از او دفاع نمي كنيد.
چه ام المومنين جالبي كه با حكومت امير مومنان مي جنگد .

sajjad_h
Monday 31 October 2005, 03:19AM
اين بدبختها از عمر تو اينجا دفاع ميكنند و ميدونند كه عمر يك منافق بوده خوب ولي اينا رو از همون زمان طفوليت تو زهنش شون خوندن و هر دليلي هم كه بياوري ميگن نه----- حالا چون وهابيها تو اينجا خيلي كم آورده اند يه جك در باره عمر بگم

ميگن يه روزي يه شيعه ميميره و در همون روز يك سني هم ميميره و هر دو ميرن جهنم تو جهنم شيعه به خودش ميگه بابا ما تو دنيا كه بوديم وقتي مشكل داشتيم ائمه رو ميخوانديم تا مشكل مون حل بشه اين رو گفته رفت پيش شركت مخابرات جهنم يك سني هم به همين فكر افتاد و گفت خوب ماهم به كساني دل بسته بوديم تو دنيا و سني هم آمد شركت مخابرات جهنم شيعه گفت لطفا با امام علي تماس بگيريد و شيعه با امام علي حرف زد از او خواست كه به او كمك كنه مرد سنی مذهب گفت عمر رو بگير مسئول مخابرات جهنم هم شماره عمر رو گرفت اونهم از عمر خواست تا كمكش كنه وقتي هر دوشون تموم شدن مسئول مخابرات گفت حالا بايد پول تلفن رو بديد به سني گفت مال تو ميشه 1000 تومان و به شيعه گفت مال تو ميشه 10000 تومان شيعه با تعجب گفت اي بابا ما كه دوست اهل بيت هستيم 10000 تومان و اين آقاي سني 1000 تومان مسئول شركت مخابرات جهنم به مرد شيعه گفت تلفن شما خارجي بود ولي تلفن ايشان داخلي .....


ههههههههههههههههههههههههههههههههه

صبح
Monday 31 October 2005, 05:25AM
سلام

دوستان ، درست نيست كه يك عده تندرو مشبه به وهابيون را به حكم برادران اهل سنت بگيريم و به عقايد برادران ديني خود اهانت كنيم . گرچه ما عقايد آنان را قبول نداريم ، اما مهمتر از اين اختلاف اصل وحدت و گريز از تفرقه است كه ما در درجه اول مامور به اعتلاي دو شعار (لا اله الا الله - محمد رسول الله هستيم ) كه حداقل تا اينجا با آنان مشتركيم ... مطمئنا لعن و استهزاء در صورتي‌كه بين صفوف مسلمين تفرقه و تشتت ايجاد كند خشنودي دشمنان اسلام را در پي خواهد داشت و اين عملكرد يقينا مذموم و محكوم است . چند روز پيش كه در سايت‌هاي فلسطيني مي‌گشتم متوجه شدم كه عده زيادي از برادران اهل سنت ما طرفدار پر و پا قرص ايران و احمدي نژاد هستند ، اما بمحض بروز اين ، عده اي وهابي كه گوئي هم آنجا و هم اينجا مسئول جدا كردن مسلمين هستند ، به آنها حمله ور شده و لعن و نفرين سه خليفه و بزرگداشت ابولولو را از سوي شيعيان به رخ آنها مي‌كشند و اين تكه كلام آنهاست كه بطور بسيار مشكوك و سازمان يافته اي تكرار مي‌شود تا از گسترش اين اتحاد جلوگيري كنند ... حالا كلاه شما قاضي ، آيا لعن و خوشحالي براي مردن خلفا از اصول اسلام و مكارم اخلاق است يا توسعه اتحاد و اصرار بر اخلاق پيامبر ميان مسلمانان ؟ بنده نمي‌گويم تاريخ فراموش شود و حق گفته نشود ... اما حق با ( ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة ) است كه موفق مي‌شود ... نه با لعن و شادي براي مردن اشخاص مورد احترام افراد مورد نظر .

اگر به تاريخ معاصر مباحثات سني و شيعه نگاه كنيد خواهيد ديد كه بد خلقي و بدرفتاري با برادران اهل سنت ،‌ بدترين نتيجه ها را براي اسلام داشته است و خوش خلقي و عطوفت ، زيباترين نتيجه ها را براي اسلام و شيعه داشته است ... و نبايد غافل بود.

محمد رسول الله ، والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم .
اين شدتي كه گاها براي برادران اهل سنت بكار برده مي‌شود ، مخصوص كفار است ، ما كه همچون تندرواني نيستيم كه بخوبي در طرح‌هاي تفرقه افكنانه انگليس جا مي‌گيرند و طرف مخالف مؤمن و مسلمان خود را مشرك و كافر دانسته و حكم قتل او را در آن صادر مي‌كنند !


اين جوك را نيز من به انواع مختلفش شنيده ام و قالبي است كه براي ايجاد كدورت بين مردم استفاده مي‌شود و ما شيعيان پيرو مكتب جعفري بايد بيش از اينها درايت و بصيرت داشته باشيم كه بازيچه اين حربه ها قرار بگيريم ، چطور مي‌توانيم ظهور را بطلبيم و در عملكرد خود اينچنين بي ملاحظه باشيم ؟ ‌اين جوك را من براي فارس بهشتي و ترك جهنمي شنيده‌ام تا براي احمدي نژاد جهنمي و بلر و بوش بهشتي .... و اين هم سومين نسخه آن است ....

محمد مهدی 128
Monday 31 October 2005, 06:39AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
كسي كه اقرا ر به ولايت ال الله دارد هم اكنون داخل بهشته ومنكر ولايت در حهنم .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

سینا 555
Monday 31 October 2005, 07:26AM
سلام

دوستان ، درست نيست كه يك عده تندرو مشبه به وهابيون را به حكم برادران اهل سنت بگيريم و به عقايد برادران ديني خود اهانت كنيم . گرچه ما عقايد آنان را قبول نداريم ، اما مهمتر از اين اختلاف اصل وحدت و گريز از تفرقه است كه ما در درجه اول مامور به اعتلاي دو شعار (لا اله الا الله - محمد رسول الله هستيم ) كه حداقل تا اينجا با آنان مشتركيم ... مطمئنا لعن و استهزاء در صورتي‌كه بين صفوف مسلمين تفرقه و تشتت ايجاد كند خشنودي دشمنان اسلام را در پي خواهد داشت و اين عملكرد يقينا مذموم و محكوم است . چند روز پيش كه در سايت‌هاي فلسطيني مي‌گشتم متوجه شدم كه عده زيادي از برادران اهل سنت ما طرفدار پر و پا قرص ايران و احمدي نژاد هستند ، اما بمحض بروز اين ، عده اي وهابي كه گوئي هم آنجا و هم اينجا مسئول جدا كردن مسلمين هستند ، به آنها حمله ور شده و لعن و نفرين سه خليفه و بزرگداشت ابولولو را از سوي شيعيان به رخ آنها مي‌كشند و اين تكه كلام آنهاست كه بطور بسيار مشكوك و سازمان يافته اي تكرار مي‌شود تا از گسترش اين اتحاد جلوگيري كنند ... حالا كلاه شما قاضي ، آيا لعن و خوشحالي براي مردن خلفا از اصول اسلام و مكارم اخلاق است يا توسعه اتحاد و اصرار بر اخلاق پيامبر ميان مسلمانان ؟ بنده نمي‌گويم تاريخ فراموش شود و حق گفته نشود ... اما حق با ( ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة ) است كه موفق مي‌شود ... نه با لعن و شادي براي مردن اشخاص مورد احترام افراد مورد نظر .

اگر به تاريخ معاصر مباحثات سني و شيعه نگاه كنيد خواهيد ديد كه بد خلقي و بدرفتاري با برادران اهل سنت ،‌ بدترين نتيجه ها را براي اسلام داشته است و خوش خلقي و عطوفت ، زيباترين نتيجه ها را براي اسلام و شيعه داشته است ... و نبايد غافل بود.

محمد رسول الله ، والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم .
اين شدتي كه گاها براي برادران اهل سنت بكار برده مي‌شود ، مخصوص كفار است ، ما كه همچون تندرواني نيستيم كه بخوبي در طرح‌هاي تفرقه افكنانه انگليس جا مي‌گيرند و طرف مخالف مؤمن و مسلمان خود را مشرك و كافر دانسته و حكم قتل او را در آن صادر مي‌كنند !


اين جوك را نيز من به انواع مختلفش شنيده ام و قالبي است كه براي ايجاد كدورت بين مردم استفاده مي‌شود و ما شيعيان پيرو مكتب جعفري بايد بيش از اينها درايت و بصيرت داشته باشيم كه بازيچه اين حربه ها قرار بگيريم ، چطور مي‌توانيم ظهور را بطلبيم و در عملكرد خود اينچنين بي ملاحظه باشيم ؟ ‌اين جوك را من براي فارس بهشتي و ترك جهنمي شنيده‌ام تا براي احمدي نژاد جهنمي و بلر و بوش بهشتي .... و اين هم سومين نسخه آن است ....


:smile07: :smile07: :smile07:
:smile28:

سینا 555
Monday 31 October 2005, 07:26AM
سلام

دوستان ، درست نيست كه يك عده تندرو مشبه به وهابيون را به حكم برادران اهل سنت بگيريم و به عقايد برادران ديني خود اهانت كنيم . گرچه ما عقايد آنان را قبول نداريم ، اما مهمتر از اين اختلاف اصل وحدت و گريز از تفرقه است كه ما در درجه اول مامور به اعتلاي دو شعار (لا اله الا الله - محمد رسول الله هستيم ) كه حداقل تا اينجا با آنان مشتركيم ... مطمئنا لعن و استهزاء در صورتي‌كه بين صفوف مسلمين تفرقه و تشتت ايجاد كند خشنودي دشمنان اسلام را در پي خواهد داشت و اين عملكرد يقينا مذموم و محكوم است . چند روز پيش كه در سايت‌هاي فلسطيني مي‌گشتم متوجه شدم كه عده زيادي از برادران اهل سنت ما طرفدار پر و پا قرص ايران و احمدي نژاد هستند ، اما بمحض بروز اين ، عده اي وهابي كه گوئي هم آنجا و هم اينجا مسئول جدا كردن مسلمين هستند ، به آنها حمله ور شده و لعن و نفرين سه خليفه و بزرگداشت ابولولو را از سوي شيعيان به رخ آنها مي‌كشند و اين تكه كلام آنهاست كه بطور بسيار مشكوك و سازمان يافته اي تكرار مي‌شود تا از گسترش اين اتحاد جلوگيري كنند ... حالا كلاه شما قاضي ، آيا لعن و خوشحالي براي مردن خلفا از اصول اسلام و مكارم اخلاق است يا توسعه اتحاد و اصرار بر اخلاق پيامبر ميان مسلمانان ؟ بنده نمي‌گويم تاريخ فراموش شود و حق گفته نشود ... اما حق با ( ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة ) است كه موفق مي‌شود ... نه با لعن و شادي براي مردن اشخاص مورد احترام افراد مورد نظر .

اگر به تاريخ معاصر مباحثات سني و شيعه نگاه كنيد خواهيد ديد كه بد خلقي و بدرفتاري با برادران اهل سنت ،‌ بدترين نتيجه ها را براي اسلام داشته است و خوش خلقي و عطوفت ، زيباترين نتيجه ها را براي اسلام و شيعه داشته است ... و نبايد غافل بود.

محمد رسول الله ، والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم .
اين شدتي كه گاها براي برادران اهل سنت بكار برده مي‌شود ، مخصوص كفار است ، ما كه همچون تندرواني نيستيم كه بخوبي در طرح‌هاي تفرقه افكنانه انگليس جا مي‌گيرند و طرف مخالف مؤمن و مسلمان خود را مشرك و كافر دانسته و حكم قتل او را در آن صادر مي‌كنند !


اين جوك را نيز من به انواع مختلفش شنيده ام و قالبي است كه براي ايجاد كدورت بين مردم استفاده مي‌شود و ما شيعيان پيرو مكتب جعفري بايد بيش از اينها درايت و بصيرت داشته باشيم كه بازيچه اين حربه ها قرار بگيريم ، چطور مي‌توانيم ظهور را بطلبيم و در عملكرد خود اينچنين بي ملاحظه باشيم ؟ ‌اين جوك را من براي فارس بهشتي و ترك جهنمي شنيده‌ام تا براي احمدي نژاد جهنمي و بلر و بوش بهشتي .... و اين هم سومين نسخه آن است ....


:smile07: :smile07: :smile07:
:smile28:

علي ولي الله
Tuesday 1 November 2005, 05:17PM
در هر صورت مدافعين خليفه تا كنون نتوانستند از خليفه بدعت گذار خود دفاع كنند

سپهران
Thursday 3 November 2005, 11:46AM
آقاي موحد(ياالله )
آيا نعمه البدعه ازقول عمر دركتب اهل سنت نقل شده است /
وقولواللناس حسنا

حق جو
Thursday 3 November 2005, 03:15PM
آقاي موحد(ياالله )
آيا نعمه البدعه ازقول عمر دركتب اهل سنت نقل شده است /
وقولواللناس حسنا


دوست عزيز

به تالار دين و دنيا خوش آمديد

ظاهرا شما با دوست وهابی ما جناب موحد آشنا نیستید و انتظار پاسخ منطقی دارید!
بهتر است پس از هر سوالی منتظر تفره رفتن و فحاشی و اهانت باشید نه پاسخ!
همه می دانیم که عمر به بد دهنی و فحاشی و تند خویی مشهور بوده است. از پیروانش هم غیر از این انتظار نمی رود.

علي ولي الله
Friday 4 November 2005, 03:59AM
نعمت البدعة هذه

و رسول خدا فرمود هر بدعتي ضلالت و هر ضلالتي در آتش است

سپهران
Tuesday 8 November 2005, 03:01PM
آقاي موحد نما
لطفا خلط مبحث نفرماييد!
آياقول عمر: نعمه البدعه درمورد نماز تراويح راقبول داريد يا نه؟ (البته بااجازه بزرگترهايتان مصطفي طباطبايي
خوب اگر قبول داريد بله رابگوييدوخودتان وداردسته وهابي ها را خلاص كنيد.
ضمناهر بدعتي در اتش است .
وقتي خود عمر قبول دارد نماز تراويح بدعت بود ه وگفته نعمه البدعه شما حتما كاسه داغتر از آش هستي
كه موقع جواب از اين شاخه به آن شاخه مي پريدوسخنان توهين آميزوبي ربط مي گوييد.حتما بنظر مبارك شما ....بدعتي كهاز خليفه سرزده سنت است /
العجب ...
حشر محبان علي باعلي .........حشر محبان عمر باعمر

سپهران
Friday 11 November 2005, 11:51AM
آق موحد
نعمه البدع هذه.
به به چه بدعت خوبي
ضمنا رفتي ولايت (شهريار) واسه ما گردو سوغات بيار0
اجرت باعمر
حشر محبان عمر باعمر

علي ولي الله
Saturday 12 November 2005, 07:24AM
نعمت البدعة هذه

و كل بدعة ضلالة
و كل ضلالة في النار

سپهران
Saturday 12 November 2005, 10:47AM
آقاي علي ولي الله
وقتي بدعت خوبي است ديگر چه مي خواهي
حشر محبان عور با عمر

zxcv
Saturday 12 November 2005, 06:59PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

( بدعت )

طریقه نماز آنان با نماز کلیه مسلمین فرق می کند !

__________________________________________________

( بدعت )

وضوی آنان با وضوی کلیه مسلمین فرق می کند !

___________________________________________________

( بدعت )

اوقات نماز آنان با اوقات شرعی کلیه مسلمین فرق می کند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین ( صیغه ) را مجاز می دانند !

___________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین ( تقیه ) را مجاز می دانند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین به اصحاب رسول الله دشنام می گویند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین به الهه های متعدد اعتقاد دارند !

_____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین احادیث را بر قرآن ارجعیت می دهند !

_____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین با تمام مسلمین دشمنی می کنند !!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

( بدعت )


وسلام یا الله

Scorpion
Saturday 12 November 2005, 11:52PM
بسمه تعالي
با سلام
جناب xzcv
1- خطاي کسي دليلي براي بخشش و تصحيح خطاي ديگري نيست و هر کسي در پيشگاه خداوند متعال در قبال اعمال خودش مسئول است
2- مطالبي که گفتيد بايد اثبات کنيد و به همين راحتي نمي توانيد عده کثيري از مسلمانان را مشرک بخوانيد
3- الزاما عمل اکثر مردم قرين با حق نيست گاهي يک نفر همراه حق است و کثيري بر ناحق .
الحق مع علي و علي مع الحق حال آنکه در صفين عده کثيري براه ناحق رفتند و قليلي براه حق .
والسلام علي من اتبع الهدي

min
Sunday 13 November 2005, 01:19AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

( بدعت )

طریقه نماز آنان با نماز کلیه مسلمین فرق می کند !

__________________________________________________

( بدعت )

وضوی آنان با وضوی کلیه مسلمین فرق می کند !

___________________________________________________

( بدعت )

اوقات نماز آنان با اوقات شرعی کلیه مسلمین فرق می کند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین ( صیغه ) را مجاز می دانند !

___________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین ( تقیه ) را مجاز می دانند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین به اصحاب رسول الله دشنام می گویند !

____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین به الهه های متعدد اعتقاد دارند !

_____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین احادیث را بر قرآن ارجعیت می دهند !

_____________________________________________________

( بدعت )

بر خلاف کلیه مسلمین با تمام مسلمین دشمنی می کنند !!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

( بدعت )


وسلام یا الله



1- طريقه نماز شما طريقه بدعت عمر لعنت الله عليه است
2- وضوي شما هم تفسير و تعبير عمر لعنت الله عليه است . در طول تاريخ ائمه معصومين دقيقا مثل پيامبر وضو مي گرفتند كه ما از آنان تبعيت مي كنيم .
3- اوقات نماز همه مسلمين مثل هم است اما شيعيان پنج نوبيت را مستحب مي دانند كه مي شود نماز عصر را پشت نماز ظهر و نماز عشا را پشت نماز مغرب خواند . هرچند وقت نماز عصر و نماز ظهر را هم ما داريم و در احكام شيعه هم هست .
4- صيغه از زمان پيامبر مجاز بوده و عمر لعنت الله عليه منعش كرده و حضرت علي نيز فرموده اند كه اگر آن ملعون صيغه را ار اسلام حذف نمي كرد هرگز اسلام منحرف نمي شد .
5- تقيه در جايي كه به مصلحت اسلام باشد مجاز است و اين اصلا خلاف شرع نيست . تقيه براي حفظ اسلام است كه برخي به غلط منفعت را با مصلحت اشتباه مي گيرند .
6- به كدام صحابه ؟؟؟ كساني كه بعد از رسول خدا خلاف كردند و به حضرت رسول خيانت كردند كه لعنت ابدي بر آنان باد .
راستي خليفه سوم ملعون شما چرا يار ديرين پيامبر ابوذر را تبعيد نمود ؟ نكند ديگر اينجا صحابه مهم نيستند ؟‌ راستي شما چهار خليفه داريد . چرا خليفه چهارم شما ابوبكر و عمر را آدمهاي كم ارزشي مي داند كه بر جاي بزرگي تكيه زدند ؟ خوب است يكبار نهج البلاغه را بخوانيد . خواندن كتاب اسرار آل محمد هم براي بيداري شما بد نيست .
7- كدام الهه هاي متعدد ؟ خواب ديده ايد ؟
8- احاديث بر قرآن برتري ندارد بلكه راه رسيدن به قرآن است . قرآن نياز به تفسير دارد كه بايد افرادي كه به خدا متصل هستند اين كار را انجام دهند .
9- ببخشيد كدام گروه با كليه مسلمين دشمن هستند ؟ آن وهابيهاي خائن به اسلام و مسلمين كه با اربابان آمريكايي شما روي هم ريخته اند و با اسراييل ساخته اند ؟ يا شيعياني كه از سنيهاي داخل فلسطين شديدا حمايت مي كنند و به گفته خود فلسطينيان تنها حامي آنها ايرانيها هستند ؟‌ كدام گروه دشمن مسلمانان هستند ؟‌ اعراب احمق و ابلهي كه با دشمنان مسلمين رابطه تجاري دارند و سفارت آنان را در كشورشان بازگشايي مي كنند يا شيعياني كه هر نوع تجارتي با دشمنان مسلمين را حرام مي دانند ؟ چشمان كورتان را باز كنيد و ببينيد دور و برتان چه مي گذرد . همين اعراب وهابي و سني بي شعور بودند كه به رييس جمهور شجاع و بي همتاي شيعيان جناب دكتر احمدي نژاد به خاطر سخنان ضد اسراييلي اش تاختند و از اسراييل جان خود حمايت كردند . آري ما دشمن اين سردمداران ابله دنياي عرب هستيم كه قدس شريف را با آبنبات عوض كردند .

علي ولي الله
Sunday 13 November 2005, 07:41AM
سلام خدمت دوستان اهلبيت

جناب zxcv

اولا : مخالفت با اكثريت مسلمين ( بقول شما ) را نه شرعا بدعت ميگويند و نه اصطلاحا بلكه بدعت عبارت است از ادخال ماليس من الدين في الدين و معيار در اينكه چه بدعت است مخالفت آن كار با قرآن و سنت نبوي صلي الله عليه وآله وسلم است .

ثانيا : در تمام مواردي كه شما آنها را بدعت معرفي كرديد نه ما و نه هيچ يك از ائمه اهلبيت عليهم السلام آن موارد را بدعت نگفته اند و اينكه شما طبق نظر شخصي خود تان آنرا بدعت بدانيد هيچ قيمت و ارزش شرعي و عقلائي ندارد .

ثالثا : نماز تراويح را خود عمر بدعت ميداند و صحاح و سنن شما نقل كرده اند كه او گفت : نعمت البدعة هذه - و چون اقرار آدم عاقل بالغ بر عليه خودش حجت است ديگر شما چرا كاسه از آش داغتر شده ايد .

رابعا : بر فرض كه موارد ياد شده در جواب شما بدعت باشد ؛ كار عمر را از بدعت بودن دور نميسازد بلكه اشكال بقوت خودش باقي مي ماند .

خامسا : تمام مواردي را كه شما بدعت ناميديد هيچ كدام آن برخلاف قرآن وسنت نيست و بلكه شرعي بودن آن موارد و صحيح بودن آن موارد از طريق كتب صحاح و سنن اهل تسنن هم ثابت شده است .

سابعا : با بحثهاي غير مربوط به اين تاپيك موضوع را عوض نكنيد و بجاي متهم كردن ديگران از خليفه بدعت گذارتان دفاع كنيد .

سپهران
Sunday 13 November 2005, 12:10PM
آقا ي زد ايكس
برادر گرامي مشكل اصلي شما اين است كه بغير ازافكار پوسيده عبد الوهاب وابن تيميه به مطلب ديگري نمي تواني فكر كني .
انسان عاقل از كي تا بحال مخالفت باگروهي از مسلمانان بدعت است .
حال اگر معني بدعت را نمي داني به تايپيك آقاي علي ولي الله خوب توجه بفرما.
بدعت =ادخال ما ليس من الدين في الدين
خود شخص شخيص عمر اقرار صريح نموده و در كتب صحاح نيز نقل شده كهنماز تراويح برعت است ولي خوب بدعتي است .
ماهم مي گوييم به به چه بدعت خوبي /
شما هم ازخليفه پيروي كن وبگوبدعت است مثل (بچه هاي خوب )
وبدان كه هر بدعتي در آتش است ..............................
النهايه هر چه بخواهي فعل وبدعت خليفه ثانيه راشتشو دهي گند قضيه بيشتر در مي آيد.
حشر محبان عمر باعمر

علي ولي الله
Monday 14 November 2005, 09:53AM
آقا ي زد ايكس
برادر گرامي مشكل اصلي شما اين است كه بغير ازافكار پوسيده عبد الوهاب وابن تيميه به مطلب ديگري نمي تواني فكر كني .
انسان عاقل از كي تا بحال مخالفت باگروهي از مسلمانان بدعت است .
حال اگر معني بدعت را نمي داني به تايپيك آقاي علي ولي الله خوب توجه بفرما.
بدعت =ادخال ما ليس من الدين في الدين
خود شخص شخيص عمر اقرار صريح نموده و در كتب صحاح نيز نقل شده كهنماز تراويح برعت است ولي خوب بدعتي است .
ماهم مي گوييم به به چه بدعت خوبي /
شما هم ازخليفه پيروي كن وبگوبدعت است مثل (بچه هاي خوب )
وبدان كه هر بدعتي در آتش است ..............................
النهايه هر چه بخواهي فعل وبدعت خليفه ثانيه راشتشو دهي گند قضيه بيشتر در مي آيد.
حشر محبان عمر باعمر

سپهران
Thursday 17 November 2005, 06:55PM
جناب علی ولی الله
برای حضرات بدعت مهم نیست خوب ویا بد بدعت است که مهم است
اگر بدعت خوب باشد ومخصوصا از خلیفه
ثانیه سرزده باشد بدعت نیست بلکه سنت است وسنت حسنه
وبایدگفت به به چه بدعت خوبی ضمنا
یقین داشته باش از جواب خبری نیست که نیست.
حشرمحبان علی باعلی (ع)
حشرمحبان بدعت گذاربا بد عت گذارانشاالله

علي ولي الله
Saturday 19 November 2005, 02:24PM
جناب علی ولی الله
برای حضرات بدعت مهم نیست خوب ویا بد بدعت است که مهم است
اگر بدعت خوب باشد ومخصوصا از خلیفه
ثانیه سرزده باشد بدعت نیست بلکه سنت است وسنت حسنه
وبایدگفت به به چه بدعت خوبی ضمنا
یقین داشته باش از جواب خبری نیست که نیست.
حشرمحبان علی باعلی (ع)
حشرمحبان بدعت گذاربا بد عت گذارانشاالله

:smile07: :smile07: :smile07:

سپهران
Tuesday 22 November 2005, 03:51PM
ناموحدان زمان
تكليف اين بدعت رامشخص نفرموديد

نیلوفر آبی
Thursday 11 October 2007, 01:35PM
ناموحدان زمان
تكليف اين بدعت رامشخص نفرموديد
سلام
می خواستم در بحث شما شرکت کنم. اولین چیزی که باید بگویم این است که هیچ کدام از شما اصول اولیه مباحثه را نمی دانید و در بحثهای خود به این اصول پایبند نیستید.
اولین و مهمترین این اصول احترام به نظر طرف مقابل است. شما که به اصول اولیه بحث پایبند نیستید نباید که در بحث شرکت کنید؛ چه برسد به این که در مورد بزرگان دین اظهار نظر کنید.
اما بحث اصلی!

نیلوفر آبی
Thursday 11 October 2007, 01:48PM
بحث اصلی!
نماز تراویح در زمان پیامبر هم وجود داشته و 8 رکعت آن به صورت جماعت و مابقی به صورت فرادا اقامه می شده است. (برای آگاهی از صحت این مطلب می توانید به منابع تاریخی اهل سنت مراجعه کنید.)
اما در زمان حضرت عمر، با توجه به این که اقامه کردن فرادای این نماز نظم و یکپارچگی آن را از بین برده بود، ایشان پس از مشورت با اصحاب و یاران بزرگ پیامبر ( از جمله حضرت علی، عشره مبشره و سایر بزرگان) تصمیم گرفتند که تمام آن را به صورت جماعت اقامه کنند.
به این مساله بدعت نمی گویند بلکه به این فتوا می گویند مانند همه فتواهایی که مجتهدین امروزه هم در مورد مسایل دینی می دهند. حدیثی هم که در آن خود خلیفه به بدعت بودن این موضوع اعتراف کرده اند حدیث ساختگی و جعلی است و فقط در منابع شیعه یافت می شود.
علاوه بر این اهل سنت اعتقاد دارند که همه تربیت یافتگان و شاگردان پیامبر ( از جمله حضرت ابوبکر، حضرت عمر، حضرت عثمان، حضرت علی و سایرین) مجتهد بوده اند و حق داشته اند مانند مجتهدین امروز در مورد مسایل دینی اظهار نظر کنند. چون این بزرگان تربیت شدگان شخص پیامبر بوده اند. شما چگونه تربیت شدگان پیامبر را گمراه و ملعون می دانید؟ بدترین نادانی آن است که انسان به جهل خود آگاه نباشد.
پس این موضوع، موضوعی نیست که بتوان آن را بدعت نامید چون شرایط فتوا در مورد آن کاملاً صادق است. در حوزه فروع دین (اعمال مستحبی ) است و به جماعت خواندن نماز توسط خود پیامبر هم انجام می شده است.
امیدوارم که دیگر از روی تعصب و بدون مطالعه در مورد چیزی قضاوت نکنید.

LBO
Thursday 11 October 2007, 11:46PM
به این مساله بدعت نمی گویند بلکه به این فتوا می گویند مانند همه فتواهایی که مجتهدین امروزه هم در مورد مسایل دینی می دهند. حدیثی هم که در آن خود خلیفه به بدعت بودن این موضوع اعتراف کرده اند حدیث ساختگی و جعلی است و فقط در منابع شیعه یافت می شود.
در مورد مسئله اول جناب عالم!!!!تو درست میگویی یا خلیفه ات؟؟؟؟!! اگر از خلیفه ات بیشتر میفهمی حتما حق تو غصب شده وباید خلیفه می شدی؟؟!!!!!:smile09:چون عمر خود گفته که این موضوع بهترین بدعت اوست حال تو حرف عمر را نیز رد می کنی؟؟؟!!!!
ودر مورد مسئله دوم:
اینهم در معروفترین کتاب خودتان ونیزکتابهای دیگرکه البته از این مدارک زیاد است اگر زحمت مطالعه به خود بدهید، مطالعه کنید تا به علم فراوانتان اندکی اضافه گردد.
روايت بخاري
ابن شهاب از عروةبن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل كرده كه گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هركس براي خود نماز ميخواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يك امام گرد آوريم بهتر است. و در پي اين تصميم ابيّ بن كعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نمازميخواندند، عمر گفت: «نعم البدعة هذه» اين بدعت خوبي است! البته نمازي كه پس از خوابيدن بخوانند; يعني آخر شب از اينكه اوّل شب اقامه شودبهتـر خـواهـد بـود.»( بخاري، ج1، ص342; عبدالرزاق، ج4، ص258)
ـ قسطلاني مي گويد: اين نماز را عمر بدعت ناميد; زيرا پيامبر(صلي الله عليه وآله) دستور نداده بود كه به جماعت بخوانند و همچنين در عهد ابوبكر، در اوّل شب نبود و همه شب اقامه نميشد و عدد ركعات آن اين مقدار نبوده است(ارشاد الساري، ج4، ص657)


الباصي، سيوطي، سكتواري و ديگراننيز گفتهاند: اوّلين كسي كه تراويح را سنّت نمود عمربن خطاب بود و نيز تصريح كرده اند كه اقامه نوافل به جماعت در ماه رمضان از بدعتهاي عمر است(محاضرات الاوائل، ص149 و شرح المواقف)


امیدوارم که دیگر از روی تعصب و بدون مطالعه در مورد چیزی قضاوت نکنید.

واقعا از علمتان لذت بردیم عجب علمی!!!!!! در مورد موضوعی که چیزی ازآن نمی فهمی وعلمی در آن نداری خاموش باشی خیلی بهتر است!!!!

نیلوفر آبی
Friday 12 October 2007, 11:15PM
سلام
شما هم مانند سایرین اصول بحث را رعایت نمی کنید. اولاً حضرت عمر خلیفه من نیست بلکه خیلفه مسلمانان و امیر مومنان است و اگر شما امروز مسلمانید به برکت فرماندهی مقتدرانه ایشان در دوران حکومت پر برکتشان در صدر اسلام است.
ثانیاً در مورد منابعی که اشاره کردید لازم به توضیح است که در مورد کتبی از منابع اهل سنت که به فارسی ترجمه شده است تحریفاتی رخ داده است و ممکن است بعضی از روی غرض عباراتی به آن اضافه یا از آن کم کرده باشند و باید برای اطمینان آن را با نسخه های اصلی تطبیق داد. علاوه بر این در طول زمان هم ممکن است توسط بعضی غرض ورزان تحریفاتی در این عبارات رخ داده باشد و به همین دلیل نباید به این که فلان روایت در فلان کتاب آمده است آن را قبول کرد. قبل از پذیرفتن هر چیزی باید آن را با عقل و منطق سنجید و دید که آیا آن روایت منطبق بر منطق هست یا خیر.
من توصیه می کنم که شما قبل از قضاوت در مورد این روایت ، مختصری در مورد خصوصیات و ویژگیهای شخصی و حکومتی حضرت عمر و مخصوصاً در مورد نحوه اداره حکومت، فتوحات و عدل ایشان در منابع اهل سنت مطالعه کنید و قضاوتی در مورد شخصیت واقی ایشان داشته باشید و سپس در این مورد قضاوت کنید و ببینید که آیا این روایت با منطق مطابقت دارد یا خیر. اگر خواندن کتاب برای شما مشکل است می توانید به سایتهای زیر مراجعه کنید:
http://www.ahlesonnat.net/
http://eslami.mihanblog.com/
پس از مطالع کافی در این مورد، به دور از تعصب در این مورد قضاوت کنید. امیدوارم که حداقل در این مورد تعصب را کنار گذاشته و حداقل به عقاید طرف مقابل احترام بگذارید.

نیلوفر آبی
Friday 12 October 2007, 11:28PM
در ضمن من خدمت شما عرض کردم که در زمان پیامبر هم نماز تراویح به صورت جماعت اقامه می شده است. ایشان 8 رکعت را به جماعت و بقیه را به صورت فرادا اقامه می کردند. در زمان حضرت عمر تنها کاری که صورت گرفت این بود که تمام آن به صورت جماعت اقامه شد. این موضوع با توجه به آنکه ایشان مقام اجتهاد داشته اند و این کار را هم با مشورت با سایر بزرگان انجام داده است، اشکالی ایجاد نمی کند.
شما اول قدری در این مورد تحقیق کنید و بعد به آن رایت کذایی و اظهار نظر در مورد آن بپردازید.

قنبر
Saturday 13 October 2007, 12:04AM
بحث اصلی!
نماز تراویح در زمان پیامبر هم وجود داشته و 8 رکعت آن به صورت جماعت و مابقی به صورت فرادا اقامه می شده است. (برای آگاهی از صحت این مطلب می توانید به منابع تاریخی اهل سنت مراجعه کنید.)
.


بچه جان بهت یاد ندادن مطرح کردن بحث اصلی زمانی ارزش داره که با سند و مدرک معتبر باشه!!:smile27::smile27::smile27:

اینجا مسخره بازی نیست که همینجوری بیای وسط مسایل تکراری رو مطرح کنی وبعد از شکست های پی در پی مثل بقیه وهابی ها دمت رو بزاری رو کولت و دنباله اونا گم و گور بشی!!!

اگه خیلی داغی یه سر به آرشیو بحث های قبلی بزن ببین طی این چند سال وهابیت چگونه به لجن کشیده شد!!!:smile20:
:smile24::smile24::smile24::smile24:

LBO
Saturday 13 October 2007, 01:13AM
اگر شما امروز مسلمانید به برکت فرماندهی مقتدرانه ایشان در دوران حکومت پر برکتشان در صدر اسلام است.


:smile21::smile21::smile21::smile21:
من توصیه می کنم که شما قبل از قضاوت در مورد این روایت ، مختصری در مورد خصوصیات و ویژگیهای شخصی و حکومتی حضرت عمر و مخصوصاً در مورد نحوه اداره حکومت، فتوحات و عدل ایشان در منابع اهل سنت مطالعه کنید و قضاوتی در مورد شخصیت واقی ایشان داشته باشید
:smile55::smile55::D:D
در مورد فتوحات عمر بحث به میان آوردی آیا واقعا تو خود این گفته را باور داری؟؟؟!!!
در ضمن لازم نیست من را با او آشنا کنی چون تمامی مسلمانان اورا به خوبی می شناسند واز گریز پایی او به خوبی آگاهند.اگر نمی دانی بدان تا تورا هم از گریز پایی اوبا خبر کنم:
«یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار،ومن یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئة فقد باء بغضب من الله»«انفال/15-16»وجه استدلال به این آیه این است که ابوبکر وعمر(در اثر نفاق)از جنگ گریختند،در چند جا عثمان هم با آنها شریک بود مگر در جنگ خیبر،واز آن جمله فراراز جنگ احد وحنین بود به اتفاق مورخین ووقایع نگاران جنگ،واز آن جمله است جنگ خیبر که حتی در این باره دو نفر اختلاف ندارند از کسانی که مطلع به کتب تاریخی وجنگها هستنداگر مبتلی به تعصب باطل نباشند واز آن جمله{سیره ابن هشام-ج3/349وفرائدالسمطین-ج2/259والبدایه ونهایه-ج7/341وتاریخ ابن عساکرج-1/188وتاریخ طبری-ج3/11وسنن بیحقی-ج9/131وذخائر العقبی ص76وصحیح بخاری-ج4/57وج5/171وصحیح مسلم-ج4/1879-1872ومسند احمد بن حنبل-ج1/99-123}
واما خیبر وآن روزی است که سرآن دو نفربه زیر افتاد وحکایتش از مثلها معروفتر است{ابن ابی الحدید سنی در قصاید سبعه علویه گفته است«وما انس لا انس اللذین تقدما-وفرهما والفرقد علما حوب»یعنی هر چه را فراموش کنم آن دو نفر را فراموش نمی کنم که برای جنگ رفتند وگریختند با آنکه می دانستند فرار از جنگ گناه کبیره است-----ومسند احمد بن حنبل ج5/353-358-----وتاریخ طبری ج3/93}در تاریخ آمده که عمر در جنگها طوری می گریخت که بقیه مسلمانان از وحشت او می گریختند.. و..................از این شجاعتها.
عالم سعی کن با دلیل و مدرک بنویسی ،کمی هم مطالعه کنی بد نیست،کتب شیعه را نه کتب خودتان را کامل بخوان به حقایق پی خواهی برد.

نیلوفر آبی
Saturday 13 October 2007, 02:52PM
سلام
دوستان عزیز اولین چیزی که یک نفر در بحث و گفتگو باید رعایت کند، احترام به عقاید طرف مقابل است. شما وقتی به طرف مقابلتان می گوئید که برو گم شو، بچه جان و دمت را بزار رو کولت و برو و الفاظی مانند این ، نشان دهنده اوج بی منطقی و عدم رعایت حقوق طرف مقابلتان است. باید بگویم که اگر قبل از من خیلی ها بحث با شما را رها کرده اند دلیل آن این نبوده است که کم آورده اند! بلکه دلیل اصلی آن همین بی منطقی شماست. شما با مطالعه بحثهای قبلی (اگر بدون تعصب قضاوت کنید) به این موضوع پی خواهید برد.
این کارهای شما در واقع نشان دهنده عدم اطلاع و آگاهی درست شماست و این که شما دارای تعصب خشک و خالی هستید بنابر این شایستگی مباحثه را ندارید! هر موقع توانستید بدون آنکه به طرف مقابلتان توهینی کرده باشید، جوابش را بدهید، آن موقع بدانید که صلاحیت لازم برای این کار را دارید. اما شما در اظهار نظر هایتان این موضوع را رعایت نمی کنید.
من راه اثبات یا رد صحت یک روایت تاریخی را به شما گفتم. نمی توان به صرف آن که این واقعه در فلان کتاب آمده است، استناد کرد بلکه باید کلیه جوانب آن را سنجید. من مطمئن هستم که هیچ کدام از شما نه تنها هیچ کدام از کتب اهل سنت را مطالعه نکرده اید، بلکه در مورد کتب خودتان هم تسلط کافی ندارید و گرنه این گونه بحث نمی کردید.
تمام منابعی را هم که عنوان کرده اید از افراد و سایتهای مختلف شیعه که در مورد این موضوعات بحث می کنند، اقتباس کرده اید.
این شبهات تماماً توسط علمای اهل سنت پاسخ داده شده اند و برای آگاهی از این موارد می توانید به سایتهایی که قبلا آدرسشان را داده ام مراجعه کنید.
شما حتی به خود زحمت ندادید سری به این سایتها بزنید، آنگاه ادعا می کنید که بر کتب اهل سنت اشراف دارید و مرا به مطالعه کتب خودم توصیه می کنید! واقعاً جای بسی تعجب دارد.
در این سایتها مقاله های متعددی در این مورد و موارد دیگر وجود دارد که منابه جزئی تر را می توانید در آنجا ببینید.
شمایی که از من منبع خواسته اید! توجه کنید! صرف این منبع دادن کافی نیست بلکه باید آن موضوع را مورد تحلیل هم قرار دهید، من به همین علت شما را به کتاب خاصی ارجاع ندادم بلکه به مقالاتی ارجاع دادم که این موضوعات را به صورت تحلیلی بررسی کرده اند. خوهش می کنم اگر در پی واقعیت هستید؛ حداقل یک سری به این سایتها بزنید.
http://www.ahlesonnat.net/

http://eslami.mihanblog.com (http://eslami.mihanblog.com/)
از توهین به طرف مقابلتان هم بپرهیزید.

LBO
Saturday 13 October 2007, 05:27PM
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

من راه اثبات یا رد صحت یک روایت تاریخی را به شما گفتم. نمی توان به صرف آن که این واقعه در فلان کتاب آمده است، استناد کرد بلکه باید کلیه جوانب آن را سنجید. من مطمئن هستم که هیچ کدام از شما نه تنها هیچ کدام از کتب اهل سنت را مطالعه نکرده اید، بلکه در مورد کتب خودتان هم تسلط کافی ندارید و گرنه این گونه بحث نمی کردید

جناب با صلاحیت چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است شرح حال عمر وابوبکر که برای همه آشکار است مگر کسی که سر خود را در برف کرده باشد!!!!!!
در ضمن نکند شما در آن زمان در رکاب خلیفه ات می جنگیدی که تمام کتب تاریخی را رد می کنی؟؟؟!!و مدارکی که بنده ارائه دادم از کتب اهل سنت بود یعنی افرادی آن را نوشته اند که مانند تو عمر خلیفه آنها بوده و تا جایی که می توانستند از فجایع به بار آمده توسط عمروابوبکروعثمان کاسته وحذف کرده اند ومسائلی که در کتب خود آورده اند به هیچ وجه قابل کتمان نبوده اندوگرنه مطمئن باش که آنها نیز مانند توکتمان می کردند.
ودر مورد مسئله بعد شک نکن که بنده کتب اهل سنت را از تو بیشتر مطالعه نموده ام . اگر تو نیز به خود زحمت دهی و کتب خودتان را کامل مطالعه کنی حتما مسائل برایت روشن خواهد شد.
ودر پایان: چون گفته های توبدون ارزش وعاری از علم به موضوع است و در آنها اثری از حتی یک مدرک به چشم نمی خورد وتنها از تعصب وحب عمر است به علت ارزشمند بودن وقت بنده همینجا به بحث پایان می دهم.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک...

شعیب-بن-صالح
Sunday 14 October 2007, 02:08AM
سلام
کاشکه فقط این بود توی خیلی چزهای دیگه از جمله وضو و صیغه و.... هم بدعت گذاشتند

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:39PM
سلام
خدمت جناب LBO باید عرض کنم که همان بهتر که شما از بحث ما خارج شدید و امیدوارم که افراد دیگری که در این بحث شرکت دارن، کمی منطقی تر باشند. شما که فوق العاده بی منطق و متعصب بودید. شما حتی سری به سایتهایی که من معرفی کرده ام نزدید، آن وقت ادعا دارید که تمام کتب اهل سنت را خوانده اید؟!؟؟!!!!!!
بهر حال من از شما می خواهم که حتما در این مورد مطالعات بیشتری انجام دهید.
در مورد لیست دانلودهایی که جناب شعیب-بن-صالح قرار داده اند هم عرض کنم که جواب تمامی این کتب (ازجمله کتاب آنگاه هدایت شدم تیجانی) در سایت زیر موجود و قابل دانلود هستند. از جویندگان حقیقت می خواهم که حتما سری به این سایت بزنند. (البته این سایت فیلتر است و شما به فیلتر شکن نیاز دارید!!! )
http://www.ahlesonnat.net

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:44PM
در ضمن اگر کسی حال و حوصله این کار را هم نداشت! لطف کند و میل خود را بدهد تا من مقالات را به صورت PDF برایشان میل بزنم.
:)
مثلا عقیده اهل سنت در مورد امام زمان این چنین است:

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:54PM
بر طبق‌ عقيده‌ اهل‌ سنت‌ در آخر الزمان‌ و آنگاه‌ كه‌ دنيا را فساد و گمراهي‌ فرا گيرد، خداوند متعال‌ توسط‌ مردي‌ از اهل ‌بيت‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم كه‌ هنوزبدنيانيامده‌ است‌، اسلام‌ و مسلمين‌ را ياري‌ مي‌كند. نام‌ او نام‌ پيامبر صلي الله عليه وسلم و نام‌ پدرش‌ نام‌ پدرپيامبر صلي الله عليه وسلم يعني‌ عبدالله و دعوت‌ او همزمان‌ با نزول‌ حضرت‌ عيسي‌ علیه السلام خواهد بود. در همين‌ رابطه‌ احاديث‌ زيادي‌در كتب‌ حديث‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌ است‌.

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:56PM
بر خلاف‌ اهل‌ سنت،‌ شيعيان‌ مي‌گويند او نه‌ محمد بن‌ عبدالله بلكه‌ محمد فرزندحسن‌ عسكري‌ است‌ كه‌ در قرن‌ دوم‌ هجري‌ بدنيا آمده‌ و از 5 سالگي‌ در سردابي‌ در سامرا پناه‌ گرفته‌ و مخفي‌ شده‌ است‌. بعد از گذشت‌ 1200 سال‌ شيعيان‌ هنوز منتظرند تا اين‌ شخص‌ از سرداب‌ بيرون‌ بيايد و آنان‌ را هدايت‌ كند! قصد اين‌ نيست‌ كه‌ ببينيم‌ آيا از نظر عقلي‌ و علمي‌ امكان‌ اين‌ هست‌ كه‌ شخصي‌ 1200 سال‌ آنهم‌ درون‌ يك‌ سرداب‌بتواند زنده‌ بماند، هرچند كه‌ موازين‌ عقلي‌ و علمي‌ چنين‌ فريضه‌اي‌ را رد مي‌كنند. اما، ما معتقديم‌ كه‌ خداوند قادر به‌ هركاري‌ و فراتر از يافته‌ها و دانش‌هاي‌ بشري‌ است‌ و تصريح‌ قرآن‌ در مورد عمر حضرت‌ نوح‌ علیه السلام يا عمر اصحاب‌ كهف‌ مارا بسنده‌ مي‌كند.

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:57PM
در رداين‌ تصور و پندار شيعيان‌ كافي‌است‌ كه‌ به‌ كتب‌خودشيعيان‌ دراين‌ مورد نظري‌بيفكنيم‌، دراين‌ نوشته‌هاآمده ‌است‌ كه‌ حسن‌ عسكري‌ عقيم‌ بود وفرزندي‌ نداشت‌. محدثين‌ شيعه‌روايت‌ مي‌كنندكه‌ بعدازوفات‌ حسن‌ عسكري‌،ازآنجائي‌ كه‌ اوفرزندي‌ نداشت‌ وهمسران‌ وكنيزانش‌ هم‌بارداربودندبناچاراقوام‌ وخويشاوندانش‌ ميراث‌اورابين‌مادروبرادرش‌ جعفر تقسيم‌كردند. (كافي‌ ص‌505ـالارشادالمفيدص‌339ـ كشف‌الغمه‌ ص‌408ـ الفصول‌المهمه‌ ص‌289ـاعلام‌ الوري‌ طبرسي‌ ص‌377ـ و كتاب‌ جلاءالعيوم‌ج‌2 ص‌762)فرزندي‌ براي‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌ در زندگي‌اوثابت‌نيست‌ و عموم‌مردم‌ بعدازمرگ‌امام‌ حسن‌ عسكري‌براي‌ اوفرزندي‌ نديده‌ ونشناخته‌اند. (اعلام‌ الوري‌ طرسي‌ ص‌380 والارشادالمفيد ص‌345)

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 03:59PM
پيامبر اسلام‌ صلي الله عليه وسلم فرموده‌ كه‌ عمر امت‌ من‌ بين‌ 70 تا 90 سال‌ است‌. با اينهمه‌ شيعيان‌ تا امروز بر وجود همچنين‌ فردي‌ كه‌ غايب‌ است‌ و عمرش‌ از عمر نوح‌ علیه السلام هم‌ بيشتر است‌ اصرار مي‌كنند. جالب‌ اينجاست‌ كه‌ شخصي‌ را مأمور كرده‌اند تا بيرون‌ سردابي‌ كه‌ ادعا مي‌كنند اما زمان‌ در آنجا مخفي‌ شده‌ است‌ مرتباً فرياد بزند ـ اخرج‌ عجل‌ الله فرجك‌ ـ وقتيكه‌ اين‌مرد بميرد كس‌ ديگري‌ جانشين‌ او مي‌شود. اين‌ مكان‌ به‌ نوبه‌ خود منبع‌ درآمد عظيمي‌ است‌ براي‌ مراجع‌ و آخوندهاي‌شيعه‌ چرا كه‌ تعداد زيادي‌ از شيعيان‌ همه‌ روزه‌ جهت‌ زيارت‌ و يا طلب‌ شفاء و رفع‌ مشكلاتشان‌ به‌ اين‌ مكان‌ مي‌روند وخيرات‌ و نذرهايشان‌ را به‌ اصطلاح‌ تقديم‌ امام‌ زمان‌ مي‌كنند.

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 04:03PM
این چکیده ای در مورد عقیده اهل سنت در مورد امام زمان بود. شما می توانید در هر مورد اختلافی که بخواهید در این سایت مطلب مورد نظر را بیابید و کافی است برای این کار قدری همت و وقت بگذارید. موضوع نماز تراویح هم از جمله همین موارد است که در این سایت می توانید مطالب کافی بیابید.
اگر نتوانستید میل خود را یگذارید تا من برای شما میل کنم.

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:03PM
این نوشته ی شما در واقع ارزش رد را ندارد و خودم را زیاد خسته میکنم زیرا از قدیم گفته اند روافض را با عمر رضی الله عنه کینه قدیم است.
بخاطر همین هم محدث دهلوی صاحب کتاب تحفه ی اثناعشری ردی بر روافض داده اند که از جمله ی ردود همین مسأله میباشد هر چند کتاب ایشان فارسی قدیم است ولی برای رد بر شما همین هم زیاد است زیرا این شبهه ای تافه و بی ارزش است و شخصیت عمر رضی الله عنه که شما را از آتش پرستی نجات داد بالاتر از این میدانم!
ضمن اینکه عمر رضی الله عنه ایران را مسلمان گردانید و فضل و منتی بر گردن شما دارند ایشان به منزله ی وزیر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بوده اند.
ثانیا:
: اینکه، عمر، عمر است، فاروق امت و خليفة راشد و کسی که پیامبرمان r در چندین مورد او را ستوده است، و باید با تمام احترام و تقدیر از او یاد شود. و اینک بعضی از احادیثی که در فضیلت عمر t روایت شده‌اند را بیان می‌کنم: بخاری روایت کرده است که پیامبر r او را به بهشت مژده داد[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftn1).
و بخاری روایت می‌کند که اهل بدر در بهشت هستند، و عمر از اهل بدر است[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftn2).
و بخاری روایت نموده که پیامبرr بعد از ابوبکر عمر را بیش‌تر از همه مردم دوست می‌داشت[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftn3).
و بخاری روایت می‌کند که پیامبرr خوابی دید و اضافه - آنچه را نوشیده بود- به عمر داد، و آن را به علم تعبیر کرد[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftn4).
و عمر بن خطاب کارگر مزرعة ما یا نگهبان خانة ما نیست.... عمر کسی است که جهان را فتح کرد و اسلام را گسترش داد، و پدران و نیاکان تان را وارد اسلام کرده است، پس اولاً او حق بزرگی بر گردن شما دارد، و هنگامیکه از او نام می برید باید این مفهوم را به خاطر داشته باشید.
لشکریان عمر را که هدایت را به سوی پدران و نیاکان تان می‌آوردند به خاطر بیاور، و اگر خداوند عمر را بر نمی‌انگیخت و یاری اش نمی‌کرد شاید امروز سرزمین فارس بر دین گذشته‌اش بود.
پس بنابراین، وقتی این امام بزرگوار را یاد می‌کنی این امر را به خاطر بیاور. و کسی که تمام نیکیهای سرزمینهای فتح شده در زمانش در نامة اعمالش رقم زده می شود، چقدرند آنانکه سر سجده در پیشگاه پروردگار خویش می نهند و عمر سبب اسلام آنها و اسلام پدران شان بوده است!
آیا به عمر پاداشی به اندازه پاداش کارهایی که اینها می‌کنند نمی‌رسد؟! پیامبر r فرمود: «هر کس به هدایتی فرا خواند هر پاداشی که به پیروانش برسد به او نیز می‌رسد و از پاداش پیروان کم نمی‌شود، هر کس به گمراهی و انحرافی دعوت داد همان گناهی که به پیروانش می‌رسد به او نیز می‌رسد و این از گناهان پیروانش کم نمی‌کند»[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftn5).
بار الها! از او راضی باش، و به او از جانب دینت، و از جانب امت پیامبرت بهترین پاداشی را که به فاتحان بزرگ و رادمردان نمونه عطا داشته ای ارزانی دار.
عمر t کسی است که ما نمی‌توانیم حق دعا کردن برای او را کاملاً ادا کنیم.

[1] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftnref1)- صحیح بخاری (3613).

[2] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftnref2)- بخاری (3895).

[3] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftnref3)- بخاری (4252).

[4] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftnref4)- بخاری (6854).

[5] (http://www.iranclubs.net/forums/newreply.php?do=newreply&noquote=1&p=194139#_ftnref5)- مسلم (6755).

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:06PM
حالا جواب این شبهه را بعد از این مقدمه یکبار برای همیشه دریافت کن و خوب هم با دقت بخوان و بیشتر از این به ساحت امیرالمومنین خلیفه ی دوم مسلمانان بی ادبی نکن.
جواب محدث بزرگ هند علامه دهلوی به این شبهه:
طعن نهم آنكه عمر رضي الله عنه احداث كرد در دين آنچه كه در آن نبود يعني نماز تراويح و اقامت آن به جماعت كه به اعتراف او بدعت است و در حديث متفق عليه مريست كه (من احدث في امرنا هذا ما ليس منه فهو رد و كل بدعه ضلاله) و به اين طعن الزام اهل سنت نمي‌تواند شد زيرا كه در جميع كتب ايشان به شهرت و تواتر ثابت شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم در سه شب از رمضان به جماعت تراويح ادا فرموده و مثل ديگر نوافل آن را تنها بگذارده و عذر در ترك مواظبت به آن بيان نموده كه (اني خشيت ان تفرض عليكم) چون بعد وفات پيغمبر صلي الله عليه و سلم اين عذر زايل شد عمر رضي الله عنه احياي سنت نبوي نموده و قاعده اصولي نزد شيعه و سني مقرر است كه چون حكم به موجب نص شارع معلل باشد به علتي نزد ارتفاع آن علت مرتفع مي‌شود و آنچه كه گويند به اعتراف عمر رضي الله عنه بدعت است زيرا كه خود گفته است نعمت البدعه هذه پس به آن معني است كه مواظبت بر آن با جماعت چيزي نوپيداست كه در زمان آن سرور نبود و چيزهاست كه در وقت خلفاي راشدين و ائمه اطهار و اجماع امت ثابت شده و در زمان آن سرور نبود و آن چيزها را بدعت نمي‌نامند و اگر بدعه نامند بدعت حسنه خواهد بود نه بدعت سيئه پس حديث منقول مخصوص است به آنچه در شرع هيچ اصل نداشته باشد و نه از خلفا و ائمه و اجماع امت ثابت شده باشد و چه مي‌تواند گفت شيعه در حق عيد غدير و تعظيم نوروز و اداي نماز شكر روز قتل عمر يعني نهم ربيع الاول و در تحليل فروج جواري و محروم كردن بعضي اولاد از بعضي تركه كه هرگز اين چيزها در زمان آن سرور نبود و ائمه اين را احداث كرده‌اند به زعم شيعه و چون نزد اهل سنت خلفاي راشدين نيز حكم ائمه دارند به حديث مشهور كه (من يعش منكم بعدي فسيري اختلافا كثيرا فعليكم بسنتي و سنه الخلفاء الراشدين من بعدي عضوا عليها بالنواجذ) احداث عمر رضي الله عنه را به دستور احداث ائمه ديگر بدعت نمي‌دانند و اگر بدعت مي‌دانند بدعت حسنه مي‌دانند.

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 04:07PM
منزلت والاي اصحاب کرام –رضي الله عنهم- در قرآن


خداوند متعال مي‌فرمايد :
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمّد فرستادة خداست، و کساني که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به يکديگر مهربان و دلسوزند. ايشان رادرحال رکوع و سجود مي‌بيني. آنان همواره فضل خداي را مي‌جويند و رضاي او را مي‌طلبند. نشانة ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است. اين، توصيف آنان در تورات است، و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است که همانند کشتزاري هستند که جوانه‌هاي (خوشه‌هاي) خود را بيرون زده، و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد، بگونه‌اي که برزرگران را به شگفت مي‌آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگين کند. خداوند به کساني از ايشان که ايمان بياورند و کارهاي شايسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگي را وعده مي‌دهد».
شيخ محمد باقر ناصري مي‌فرمايد :
(﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ... فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾ يعني با صفاتي که در اين قسمت از آيه بيان شده است خواستار نعمت بيشتر خداوند و طالب رضوان او مي‌باشند، ﴿سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ﴾ يعني نشانه و علامت ايشان در روز قيامت اينست که مواضع سجده آنها بسيار سفيد نوراني است، ﴿ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ يعني آنچه که از اوصاف ايشان بيان شده، همان است که در تورات، بيان شده است ونيز در «الانجيل». ﴿فَآزَرَهُ﴾ يعني آنرا محکم و تقويت کرده است و درنتيجه، آن زرع مستحکم شده و بر روي ساقه و ريشه‌اش راست ايستاده است. واحدي مي‌گويد : خداوند اين مثال را در مورد حضرت محمد -صلي الله عليه وسلم- و اصحاب او بيان کرده است و در اين مثال منظور از «ذرع»، خود پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و منظور از «شطأ» اصحاب ايشان و مؤمنان پيرامون ايشان است که درمرحله اول دعوت، ضعيف واندک بودند، همانگونه که هر نهالي در اوائل رشد خويش اينگونه است، سپس اعضاي آن همديگر را تقويت کرده و تا آنجا رسيدند که ﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ﴾. يعني ازدياد تعداد مؤمنان و وحدت و انسجام آنها در اطاعت خداوند اسباب خشم و ناراحتي کفار شده بود»).[1] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftn1)
خداوند متعال در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد :
﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ﴾. (التوبه: 100).«پيشگامان نخستين مهاجران و انصار، و کساني که به نيکي، روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را بخوبي پيمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خشنودند».
شيخ امين الدين ابوعلي طبرسي مي‌فرمايد : مراد از اين آيه کساني هستند که به سمت هر دو قبله نماز گزارده‌اند، وگفته شده که : منظور کساني هستند که در غزوه بدر حاضر شدند و مشارکت داشتند، و از انصار هم کساني هستند که اهل بيعت عقبه اول که دوازده نفر و اهل بيت عقبه دوم که هفتاد مرد بودند مي‌باشد و نيز کساني که توسط مصعب بن عمير، قرآن را آموختند را نيز شامل مي‌شود.[2] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftn2)

نکته:
برخي از فتنه جويان و هواپرستان تلاش مي‌کنند که اين آيه را از تأويل صحيح و صريح و واضح آن خود که همان مدح و ستايش بر اصحاب است خارج نموده و به سوي ديگر سوق دهند، آنها مي‌گويند : اين آيات مزيت و اکرام همه صحابه را شامل نمي‌شود؛ زيرا خداوند متعال در قسمت اخير آيه اول مي‌فرمايد :
﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾.(فتح : 29)
و در آيه دوم هم فرموده است :
﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ﴾(توبه : 100)
و لفظ : (منهم) و (من) به کار رفته در هر دو آيه به معني تبعيض است يعني : از بعضي از اصحاب نه کل آنها، ما نيز در جواب اين شبهه مسائلي بيان مي‌کنيم:
اول : بايد بدانيم که خداوند متعال در قرآن کريم آيات محکمي را که هم صريح‌اند و هم غير قابل تأويل قرار داده است که هر کس خواستار تأويل نادرست آنها و به کارگيري آنها در غير محل خود باشد، رسوا و مفتضح خواهد شد. و نيز آياتي را متشابه را قرار داده که بسياري از مردم در وهله اول و با نگاه سطحي، حقايق آن را با مسايلي ديگر اشتباه مي‌گيرند، که راه حل آنها، ارجاع اين گونه آيات به آيات دسته اول يعني محکمات مي‌باشد، در غير اين صورت دچار انحراف و کژي خواهند شد.
دوم : کلمه (منهم) در آيه 29 سوره فتح و کلمه (من) در آيه 100 توبه، از نوع تبعيضيه نيست، و اين کلمه در قرآن کريم در دو مورد به کار رفته است :
مورد اول : مِنْ يعني : از جنس اشياء ديگر. يا مشابه اشياء و اجناس ديگر.
نمونه اين کاربرد در آيه:
﴿ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾. (حج : 30)
«آن (چيزي که گذشت، برنامه و مناسک حج بود) و هر کس اوامر و نواهي خدا را بزرگ و محترم دارد. از نظر خدا چنين کاري براي او بهتر است. (خوردن گوشت) چهارپايان براي شما حلال گشته است. مگر آن چهارپاياني که برايتان بيان مي‌شود. و از (پرستش) پليديها، يعني بتها دوري کنيد، و از گفتن افتراء بپرهيزيد».
پس در اين آيه نمي‌توان : «من الاوثان» را به معني برخي بتها معني کرد بلکه «مِنْ» به معني جنس بتهاست و ما از طرف خداوند متعال مأمور به دوري از همه بتها هستيم، نه برخي از آنها، و معني درست آيه اينست که از هر چه پليدي است و هر آنچه که از جنس و مشابه اين بتها باشد دوري کنيد.
مورد دوم : لفظ «مِنّْ» براي تأکيد به کار رفته است.
و نمونه اين مورد هم در آيه
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً﴾. (إسراء: 82)
«ما آياتي از قرآن را فرو مي‌فرستيم که ماية بهبودي و رحمت مؤمنان است، ولي بر ستمگران جز زيان نمي‌افزايد».
حال اگر در اين آيه «مِنْ» را به معني تبعيض بگيريم، آيا هيچ مسلمان عاقلي مي‌پذيرد که معني آيه اينست که بعضي از قرآن شفاء و رحمت است و برخي ديگر اينگونه نيست؟
طبيعتاً هر مسلمان صاحب فکر مي‌داند که همه آيات قرآن مايه شفاء و رحمت است و خداوند متعال با بکار گيري کلمه «مِنْ» قصد تأکيد اين مسئله را داشته است.
مورد سوم : سياق آيه اولي فقط شامل مدح و ثناء بر تمامي صحابه است و هيچ بحثي از مذمت برخي از اصحاب نيست، خداوند مي‌فرمايد :
﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾. (الفتح: 29).
خداوند با اين بيان، اعمال ظاهري اصحاب مانند سجود و رکوع و اظهار خشوع آنها را ستوده، سپس با بيان ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾. (الفتح: 29).حالت پاک دروني آنان را ستايش کرده است.
روش خداوند در مذمت اقوام نيز اينگونه است که هم ظاهر و هم باطن را مدنظر قرار مي‌دهد همانگونه که در مورد منافقين مي‌بينيم:
﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾. (نساء : 142)
«بيگمان منافقان (داراي نشانه‌هاي نفاق هستند امّا به خيال خود با پنهان کردن نفاق خويش) خدا را گول مي‌زنند درحالي که خداوند است که (با جهت دادن به آنها در دنيا و آماده کردن عذاب اخروي) ايشان را گول مي‌زند. منافقان هنگامي که براي نماز برمي‌خيزند، سست و بي‌حال به نماز مي‌ايستند و با مردم ريا مي‌کنند (و نمازشان به خاطر مردم است) و خداي را کمتر ياد مي‌کنند و جز اندکي به عبادت او نمي‌پردازند».
با اين توضيحات در مي‌يابيم که منظور از آيه 29 فتح و 100 سوره توبه، بيان جنس يا براي تأکيد صفت اطاعت و کمال همکاري و همياري با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- مي‌باشد.

[1] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftnref1)- مختصر تفسير مجمع البيان، و نيز، جامع الجوامع من وحي القرآن، ذيل سوره فتح، آيه 29.
[2] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftnref2)- تفسير جامع الجوامع، ونيز : تفسير «من وحي القرآن»، عياشي، (سوره توبه، آيه 100).

نیلوفر آبی
Saturday 20 October 2007, 04:13PM
قابل توجه کسانی که منبع می خواستند!
این هم سخنان بر پایه منبع و کاملا مستند!
طبق فرموده قرآن : "امید است که هدایت شوید" و از بدگویی نسبت به بزرگان دین بپرهیزید!

salmanparsi
Saturday 20 October 2007, 04:19PM
جالب است خودتون مي بريد و خودتون هم ميدوزيد و از هم تشكر مي كنيد
رسول الله 84 جنگ داشتند كه درهيچ كدام از اين جنگها و در هيچ كتاب تاريخي ثبت نشده است كه عمر يا ابوبكر يك نفر را كشته باشند و يا زخمي كرده باشند و يا اسير گرفته باشند و يا حتي دو نفري يك نفر فقط يك نفر فقط يك نفر را كشته باشند .
آن وقت آقا مي فرمايد ايران به دست عمر فتح شد . معلوم است كه به هيچ وجه كتاب تاريخي نديده اي و نخوانده اي .
آري ما با عمر كينه ديرينه داريم به خاطر كشتن فرزند و نوه رسول الله . به خاطر غصب خلافت مولي الموحدين اميرالمومنين علي بن ابي طالب .
آري ما رافضه هستيم و افتخار مي كنيم كه ترك ابوبكر و عمر و عثمان كرده ايم .
كار نداريم به خير و به شر حشر محبان علي با علي حشر محبان عمر با عمر
انشاء الله با همون خليفتون محشور مي شويد

salmanparsi
Saturday 20 October 2007, 04:22PM
از شما خواش مي كنم آيات ديگر قرآن هم بخوانيد كه درمورد صحابه آمده است
شيعه مي گويد همه كساني كه پيامبر را ديده اند عادل نبوده اند و دليل هم مي آوريم .
قرآن را مي گشاييم سوره توبه آيه 101 « و من اهل المدينه مردوا علي النفاق ....... » « برخي از اهالي شهر مدينه منافق اند و در نفاقشان استوارند تو آنان را نمي شناسي ولي ما آنها را مي شناسيم و آنان را دو بار عذاب مي كنيم الخ »
سوره منافقون آيه 3 « اذا جائك المنافقون قالو نشهد انك لرسول الله .... » « و اگر منافقين نزد تو آيند مي گويند شهادت مي دهيم كه تو رسول خدايي .... و خداوند شهادت مي دهد كه منافقين دروغ مي گويند اينان پيمانها و قسمهاي دروغشان را سپر جان خويش قرار دادند تا راه خدا را بر بندگانش ببندند اينان چه بد عمل كردند زيرا به زبان ايمان آوردند ولي با قلب كافر شدند ....»
سوره نساء آيه 62« الم تر الي الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ....» « آيا نمي بيني آنان را كه ادعا مي كنند به آنچه بر تو و پيامبر گذشته نازل شده ايمان دارند چگونه باز مي خواهند طاغوت را حاكم خود قرار دهند ....... و شيطان مي خواهد آنان را گمراه كند به نحوي كه ازرحمت الهي بسيار دو باشند ... »
سوره توبه آيات 74 تا 77« يحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا كلمه الكفر .... » « اينان قسم به خدا ياد مي كنند كه كفر نگفته اند ولي آنان كلمه كفر را بر زبان جاري كردند و پس از اسلام آوردنشان كافر شدند » و در ادامه آيات مي گويد « و برخي از آنان با خدا پيمان بستند كه اگر خداوند از فضل و رحمتش به ما نعمتي بدهد ما حتما پيامبر را تصديق مي كنيم و از نيكوكاران مي شويم ولي هنگامي كه فضل الهي نصيبشان شد به آن بخل ورزيدند و پشت كردند و از دين حق روي بگرداندند و ..... »
سوره منافقون آيه 4 « و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم .... » « تو چون ظاهر آنها را ببيني تو را به شگفت آوردند و اگر سخني بگويند به سخنشان گوش فرا خواهي داد ........ آنان واقعا دشمنان دين هستند »
سوره احزاب آيه 2‌ « قد يعلم الله المعوقين منكم و القائلين لا خوانهم .... »‌« خداوند به خوبي آگاه است از حال آنانكه مردم را از جنگ مي ترسانند و به برادران خويش مي گويند باما باشيد و آنان را چنان مي بيني كه از شدت ترس بر تو با چشمي كه از بيم حركت مي كند نگام مي كنند مانند كسي كه از سختي جان دادن حال بيهوشي به او دست مي دهد و هنگامي كه جنگ و خطر رفع شد با زباني تند و در كمال حرص مطالبه غنيمت مي كنند »
سوره توبه آيه 97 « الاعراب اشد كفرا و نفاقا و اجدر الا يعلموا ..... » « اعراب باديه در كفر و نفاق از ديگران شديدترند و به جهل و ناداني احكام خدا سزاوارترند » ( ايا اين اعراب پيامبر را نديده بودند )
سوره محمد آيه 16 « و بعضي از آنان كاملا به سخنت گوش مي دهند ولي وقتي از نزد تو بيرون مي روند با اهل علم از روي مسخره ميگويند پيامبر چه ميخواست بگويد آنان كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر زده است و همواره پيروي از هواهايشان مي كنند » و آيات بسيار ديگر مثل آيه 30 سوره محمد و آيه 11 سوره فتح و ... كه اينجا مجال گفتن آن نيست .

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:23PM
قابل توجه کسانی که منبع می خواستند!
این هم سخنان بر پایه منبع و کاملا مستند!
طبق فرموده قرآن : "امید است که هدایت شوید" و از بدگویی نسبت به بزرگان دین بپرهیزید!
نیلوفر آبی:

برادران تشیع اگر قرآن را مطالعه می کردند و از فضایل اصحاب که در قرآن آمده است با خبر میشدند این همه بدگویی نمیکردند مشکل این است که اینها قرآن را نمیخوانند و یا اگر عده ی کمی قرآن را میخوانند معانی را نمی فهمند و عده ی کمتری که معانی را می فهمند هم حق را به مردم نمی گویند و آن را بخاطر مکاسب دنیوی و خمس پنهان می کنند.

خواهش من این است که تمام اهل تشیع قرآن را همراه با تفسیر و ترجمه و فهم آن مطالعه کنند حتما این عقاید خرافاتی را رها خواهند کرد و به قرآن و سنت صحیح چنگ خواهند زد.

علی کل حال گام مبارکی است که شما برداشته اید و از شما خواهشمندم آیات فضایل صحابه را با تفسیر و ترجمه خودشان بیشتر بنویسید تا کمی آگاه شوند.

از چند نفری که بخاطر مصالح خودشان نمی گذارند شما حق را به مردم بفهمانید هم دلسرد نشوید.

أجرکم عند الله

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:29PM
سوره توبه آيه 101 « و من اهل المدينه مردوا علي النفاق ....... » « برخي از اهالي شهر مدينه منافق اند و در نفاقشان استوارند تو آنان را نمي شناسي ولي ما آنها را مي شناسيم و آنان را دو بار عذاب مي كنيم الخ »

ایشان این آیات را آورده اند و استدلال کرده اند که عمر رضی الله عنه جزو این آیه می باشد نعوذ بالله!!

اصلا من می گویم نعوذ بالله این آیه در مورد علی رضی الله عنه است شما ثابت کن که نیست!!

اصلا عمر رضی الله عنه جزو مهاجرین بوده است و تمام علمای اسلام چه شیعه و چه سنی اتفاق دارند که نفاق در اهل مدینه بوده است و نه در میان مهاجرین.

افسانه ی دروغین کشتن فرزند و نوه ی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هم معروف است.

فتح ایران هم در کتابهای درسی که خودتان تدریس میکنید نوشته شده است.

عجب قوم دروغگویی هستند بزور خودشان را به جهالت میزنند!
تا چه وقت میخواهید چشمتان را از حق ببندید!
فتح ایران توسط عمر رضی الله عنه اگر به کوچکترین کتاب تاریخ اسلامی برگردید این را نوشته است اصلا خود شیعیان قبل از اهل سنت به این امر اعتراف دارند حالا بعضی ها به زور میخواهند بگویند دو باضافه دو می شود پنج!!!!!!!!

salmanparsi
Saturday 20 October 2007, 04:30PM
يكي ديگر از مواردي كه شما بيان مي دارند اين است كه سب صحابه كفرآور است ، پس از اين سخن شما مي توان نتيجه گرفت كه ابوبكر و معاويه كافر بوده اند . چون معاويه و اتباع او دائم به امير المومنين سب مي گفتند ولي اهل سنت حتي سب به معاويه كافر را هم كفر مي خوانند . نيز عايشه بود كه دائم عثمان را سب مي كرد و مي گفت اقتلو نعثلا فقد كفر يعني بكشيد اين پير خرفت را كه كافر است(تاريخ طبري 4/477 ، تاريخ ابن عثم 1/155 ،تاريخ ‌ابن اثير 3/83 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 2/77 ، نهايه ابن اثير 4/156، لسان العرب 14/193، تاج العروس 8/141 ،‌ عقد الفريد 4/290)) . و عايشه بود كه پيراهن رسول الله را بالا گرفت و گفت اي مسلمانان اين لباس رسول خدا است كه هنوز كهنه نشده ونپوسيده اما عثمان به همين زودي سنت و روش پيامبر را دستخوش فراموشي ساخته و آن را از بين برده است .( تاريخ يعقوبي 2/175) و همين عايشه بود كه وقتي ديد امير المومنين خلافت را به ظاهر به دست گرفته است براي خون خواهي عثمان قيام كرد . اما باز هم اهل سنت ميگويند عايشه كافر نبوده است پس بايد مشخص شود كه كسي كه صحابه را سب كند كافر است يا نه . و مگر رسول الله در آخرين سفر حج خود به زنان خود نفرمود كه از خانه خارج نشوند و فرمود پس از اين حج وظيفه شما نشستن در خانه است .( طبقات ابن سعد 8/208 ) پس چرا عايشه به حرف رسول الله عمل نكرد و در نتيجه حرف خدا را زير پا گذاشت . چون در چندين جاي قرآن خداوند مي فرمايد « أَطِيعُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ » ( آل عمران 32 و 132 ،‌ نساء 59 ، مائده 92 ،‌ انفال 1 و 20 و 46 ،‌ نور 54 ، فتح 33 ، مجادله 13 و ..... ) ولي عايشه به جنگ با اميرالمومنين برخواست و در خانه نماند و حرف خدا و رسولش را ناديده گرفت . آري پيامبر فرموده بود جنگ با علي جنگ با من است ، پس عايشه فقط به جنگ با حضرت علي نرفته بود بلكه به جنگ با پيامبر هم رفته بود . و مگركسي غير از كافر و منافق به جنگ با پيامبر رفته بود .

salmanparsi
Saturday 20 October 2007, 04:32PM
از همه اينها مهم تر ابوبكر هم كافر است چون كه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد كه ابي بكر در مسجد بالاي منبر در مقام انتقاد از امير المومنين علي عليه السلام گفت « انما هو ثعاله شهيده ذنبه مرب لكل فتنه الخ .... » « جز اين نيست كه او ( علي عليه السلام) روباهي مي باشد كه شاهد او دم او است . ماجراجو و بر پا كننده فتنه مي باشد و فتنه هاي بزرگ را كوچك نشان مي دهد و مردم را به فتنه و فساد ترغيب مي كند . كمك از ضعفا و. ياري از زنها مي طلبد كه مانند ام طحال است كه دوست مي داشت به نزديكان خود زنا دهد . ( ام طحال زني بود زانيه در زمان جاهليت كه در اينجا ابوبكر حضرت فاطمه زهرا صديقه كبري پاره تن پيامبر عصمت الله كبري را به او نسبت مي دهد معاذ الله )

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:34PM
بعضی از این مسائلی که مطرح کرده اید بهتان و دروغ است وبرخی دیگر شبهه و تلبیس بر عوام الناس است!!


شما میتوانید به سایت مبارک و با برکت اهل سنت و جماعت مراجعه کنید و مستفید بشوید.

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:40PM
یک مناظره که بین یک فرد سنی با شیعیان روی داده ...
http://www.sonnat.org/readarticle.php?article_id=1

یا علی اغاز عشق
Saturday 20 October 2007, 04:48PM
عضو اهل سنت

سايت نوشتن فائده اي ندارى

اگر چیزی می دانید طرح کنید

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 04:51PM
خوب وقتی آیات قرآن آوردیم قبول نمی کنید!

وقتی احادیث صحیح از کتابهای خود شیعیان آوردیم باز هم قبول نمی کنید!

نمی دانیم با شما چکار کنیم؟

در آخر گفتیم سایت بابرکت اهل سنت را معرفی کنیم تا هر کسی خواست حقیقت را بیابد به آنجا مراجعه کند.
والسلام

یا علی اغاز عشق
Saturday 20 October 2007, 04:54PM
ههه
از قران و روایات صحیحه از کتب ما ثابت کن که نماز تراویح با جماعت - اشكالي نداره

یا علی اغاز عشق
Saturday 20 October 2007, 05:03PM
عضو اهل سنت .
هر عاقلي وقتي حديث ثقلين را از كتب اهل سنت ببيند كافي است كه شيعه بشود و لو كتب شيعه را نبيند

اقاي محترم براي يك بار هم شده اين بحث را ببين در مورى نماز تراويح با جماعت نه فرادي.


نمار تراويح از ديدگاه فريقين

چكيده

نماز مهم‌ترين عملي است كه معيار قبول و ردّ ساير عبادات و اعمال آدمي قرار مي‌گيرد و در آن انسان به مناجات و خضوع پروردگار مشغول مي‌شود. نماز در هر زمان و مكاني ارزشي ويژه دارد، اما در ماه مبارك رمضان كه فصل عبادت و بندگي است، داراي ارزشي مضاعف است.
يكي از نمازهايي كه مسلمانان در ماه مبارك رمضان مي‌خوانند «نماز تراويح» است، هر چند اصل اين نماز مورد پذيرش همه مسلمانان قرار گرفته، اما اختلافات و مناقشاتي در موضوعات فرعي آن از قبيل؛ به جماعت خواندن و تعداد ركعات، وجود دارد. اين مقاله ضمن بررسي مشروعيت نماز تراويح، ارائه ديدگاههاي مذاهب اسلامي و تاريخچه آن، به نقد و بررسي موارد اختلافي نيز مي‌پردازد.
واژه‌هاي كليدي: نماز تراويح، جماعت، بدعت، تشريع، فريقين، روايات.

مقدمه

علم فقه، منش علمي مسلمانان است و چون در مذاهب اسلامي مشتركات فراواني به چشم مي‌خورد، پس مي‌توان با شناخت اين موارد و تأكيد بر آنها به وحدت علمي و همبستگي اجتماعي دست يافت. يكي از آن موارد مشترك «نماز تراويح» است. مقصود از نماز تراويح، نماز مستحبي است كه در شبهاي بافضيلت ماه مبارك رمضان خوانده مي‌شود. البته درباره اين موضوع اختلافاتي نيز وجود دارد. به هر حال، در اين مقاله مباحثي كه درباره نماز تراويح مورد پژوهش قرار مي‌گيرد، از قرار ذيل است:
الف) نام اين نماز.
ب) اصل مشروعيت و فضيلت.
ج) وقت آن.
د) تعداد ركعات.
ه) حكم جماعت.
۱. نام اين نماز

براي نمازهاي نافله‌اي كه در شبهاي ماه مبارك رمضان خوانده مي‌شود، در عرف فقها و كتابهاي روايي دو عنوان قيام شهر رمضان و «صلوة تراويح» مطرح شده است. عنوان اول در برخي كتابهاي حديثي اهل سنت و شيعه، مثل صحيح مسلم و كافي، ذكر شده است، ولي عنوان دوم در عرف فقهاي اهل سنت از شهرت بيشتري برخوردار است.
«تراويح» در لغت جمع «ترويحه» و به معناي نشستن است، ولي براي جلسه استراحتي كه بعد از چهار ركعت نوافل شبهاي ماه رمضان قرار دارد، به كار مي‌رود؛ زيرا نمازگزاران پس از چهار ركعت نافله مقداري استراحت مي‌كنند. در واقع معناي لغوي با تناسبي ويژه به معناي شرعي نقل پيدا كرده و در آن حقيقت متشرعه شده است، به‌گونه‌اي كه وقتي در عرف مسلمانان «تراويح» بدون قرينه به كار مي‌رود، نماز نافله در شبهاي ماه رمضان به ذهن تبادر مي‌شود. ابن‌منظور در شرح معناي لغوي آن مي‌گويد:
والترويحة في شهر رمضان: سميت بذلك لاستراحة القوم بعد كل أربع ركعات و في الحديث صلاة التراويح لأنهم كانوا يستريحون بين كل تسليمتين. والتراويح جمع ترويحه و هي المرة الواحدة من الراحة تفعلية منها مثل تسليمة من السلام.۱
۲. اصل مشروعيت و فضيلت نماز تراويح

۲.۱. اقوال فقيهان

مشروعيت و جواز نمازهاي مستحبي(تراويح) در شبهاي ماه مبارك رمضان، مورد قبول همه فقهاي مذاهب اسلامي است و اختلاف مهمي درباره آن وجود ندارد. شمس‌الدين سرخسي، از فقهاي حنفي، در اين زمينه مي‌گويد: «و الامة أجمعت علي مشروعيتها و جوازها؛» همچنين نووي شافعي مي‌نويسد: «اتفق العلماء علي استحبابها.»۲ همچنين صاحب جواهر، از فقهاي شيعه، نيز در مورد نماز تراويح مي‌گويد:
قول مشهور در فتاوا و روايات، مستحب بودن اين نافله است، بلكه اين مستحبات از جهت نقل ميان اصحاب مشهور و از نظر تحصيل شهرت به‌گونه‌اي است كه نزديك به اجماع است و به طور كلي، جز صدوق مخالفي در اين مسئله نيافتيم.۳
۲.۲. روايات

علاوه بر اظهار نظرهاي فقيهان مذاهب، روايات متعددي در زمينه فضيلت و ارزش اين نماز نقل شده است. رسول گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد:
من قام رمضان إيماناً و احتساباً غفر له ما تقدم من ذنبه؛
هر كس از روي اعتقاد و اخلاص در ماه رمضان قيام نمايد(نماز بخواند)، تمامي گناهان گذشته او بخشيده مي‌شود.۴
حال اين حديث را از دو جنبه سندي و دلالي مورد بررسي قرار مي‌دهيم. از جهت سند، اين روايت در كتب مختلف روايي اهل سنت، از صحاح و غير آن، نقل شده است، ولي هيثمي(م ۸۰۷ق) در ذيل حديث مي‌گويد: «در سند اين روايت ابراهيم‌بن‌اسماعيل‌بن‌مجمع وجود دارد كه فرد ضعيفي است.»۵
از جهت دلالت، اين حديث داراي سه واژه است كه شرح آنها اهميت به‌سزايي در فهم و دريافت مطلب دارد: يكي «قيام رمضان»، ديگري «ايماناً» و سومي «احتساباً» است. مقصود از قيام رمضان، نماز تراويح است؛ زيرا واژه «قيام» غالباً براي نماز و تهجد در شب به كار مي‌رود و با اضافه شدن به رمضان، نماز خواندن در شب ماه رمضان را تداعي مي‌كند. علاوه بر اين، برخي از شارحان صحيح، تصريح كرده‌اند كه مقصود از قيام رمضان، نماز تراويح است.
مراد از «ايماناً» اين نيست كه كسي به مبدأ و معاد ايمان و اعتقاد داشته باشد؛ زيرا چنين ايماني شرط صحت تمامي عبادات است، بلكه مقصود از آن، اعتقاد به فضيلت و حقانيت اين نماز است. و بالاخره منظور از «احتساباً» اين است كه نمازگزار در عمل خود تنها خداوند را در قصد نمايد، نه خوشايند مردم را و در واقع در نمازش اخلاص را رعايت كند.
نووي در فقه الحديث آن مي‌نويسد:
معني ايماناً «تصديقاً بانه حق مقتصد فضيلته و معني «احتساباً» أن يريد الله تعالي وحده لايقصد رؤية الناس و لاغير ذلك مما يخالف الاخلاص و المراد بقيام رمضان صلاة التراويح.۶
از طريق شيعه نيز روايات زيادي در فضيلت نوافل ماه رمضان وارد شده است.
عن ابي‌جعفر(ع) قال: خطب رسول الله(ص) في آخر جمعه من شعبان...«و هو شهر رمضان فرض الله صيامه و جعل قيام ليلة فيه بتطوع صلاة كمن يتطوع بصلاة سبعين ليلة فيما سواه من الشهور؛
امام باقر (ع) مي‌فرمايد: پيامبر اكرم(ص) در آخرين جمعه از ماه شعبان خطبه خواند و فرمود: «خداوند در ماه رمضان روزه گرفتن آن را واجب ساخته است و شب زنده‌داري در آن را با نماز مستحبي خواندن، همانند كسي قرار داده است كه هفتاد شب از ماههاي ديگر نماز مستحبي بخواند.۷
در حديث ديگري علي‌بن‌ابي‌حمزه مي‌گويد:
قال له أبوبصير: ما تقول في الصلاة في رمضان؟ فقال(ع) له: ان لرمضان لحرمة و حقاً لايشبهه شي من الشهور، صل مااستطعت في رمضان تطوعاً بالليل و النهار و ان استطعت في كل يوم و ليلة ألف ركعة فصل، ان علياً(ع) كان في آخر عمره يصلي في كل يوم و ليلة ألف ركعة؛
ابوبصير به امام صادق(ع) عرض كرد: نظر شما در مورد نماز در ماه رمضان چيست؟ حضرت فرمود: همانا رمضان حرمت و حقي دارد كه هيچ ماهي به آن نمي‌رسد، تا آنجا كه مي‌تواني در ماه رمضان در شب و روز، نماز مستحبي بخوان و اگر توانستي در هر روز و شب هزار ركعت نماز بخواني، چنين كن؛ زيرا حضرت علي(ع) در پايان عمرش در هر روز و شب، هزار ركعت نماز مي‌خواند.۸


۳. وقت نماز تراويح

۳.۱. ديدگاه اهل سنت

به طور كلي آغاز وقت نماز تراويح از ديدگاه اهل سنت، بعد از نماز عشا و انتهاي آن طلوع فجر است. البته ميان مذاهب اربعه اختلافات جزئي وجود دارد. جزيري زمان تراويح را از ديدگاه مذاهب چهارگانه چنين بيان نموده است:
أما وقتها فهو من بعد صلوة العشاء و لو مجموعة جمع تقديم مع المغرب عند من يقول بجواز الجمع للمسافر سفر قصر و نحوه بالشرائط الآتيه في مبحث الجمع بين الصلاتين تقديماً و تأخيراً إلا عند المالكية (قالوا: اذا جمعه العشاء مع المغرب جمع تقديم أخرت صلوة التراويح حتي يغيب الشفق فلوصليت قبل ذلك كانت نقلاً مطلقاً و لم‌يسقط طلبها) و ينتهي بطلوع الفجر و تصح قبل الوتر و بعده بدون كراهية و لكن الافضل أن تكون قبله باتفاق ثلاثة و خالف المالكية فقالوا: ان تأخيرها عن الوتر مكروه.۹
حال اگر نماز تراويح در وقت معهود خوانده نشود، آيا قضاي آن تشريع شده است يا نه؟ از نظر فقهاي حنفي و مالكي و حنبلي، نماز تراويح قضا ندارد، ولي فقهاي شافعي معتقدند پس از خروج وقت، نماز تراويح قضا مي‌شود. جزيري مي‌گويد:
فإذا خرج وقتها بطلوع الفجر فإنها لاتقضي سواء كانت وحدها أو مع العشاء باتفاق ثلاثة من الائمة و خالف الشافعية(فقالوا: إن خرج وقتها قضيت مطلقا).۱۰
۳.۲. ديدگاه شيعه

در كلمات فقهاي شيعه در مورد وقت نماز تراويح بحث مستقلي صورت نگرفته است، ولي از لابه‌لاي احاديث و برخي عبارات فقها استفاده مي‌شود كه وقت هشت ركعت اول آن، پس از نماز مغرب است و وقت دوازده ركعت ديگر آن، پس از نماز عشاست و اين وقت تا طلوع فجر ادامه دارد. از اينكه نماز تراويح در روايات و كلمات فقها به «ليل» مقيد شده، استفاده مي‌شود كه پايان وقت آن طلوع فجر است.
سيدمرتضي (م ۴۶۳ق) در اين زمينه مي‌نويسد:
مسئله: و مما انفردت به الامامية ترتيب نوافل شهر رمضان علي أن يصلي في كل ليلة منه عشرين ركعة منها ثمان بعد صلوة المغرب و اثني عشر ركعة بعد العشاء الاخر.۱۱

۴. تعداد ركعات

۴.۱. ديدگاه شيعه

از نظر شيعه، تعداد نوافل ماه رمضان هزار ركعت است، بدين شكل كه در بيست شب اول، هر شب بيست ركعت خوانده مي‌شود و در ده شب آخر ماه، هر شب سي ركعت خوانده مي‌شود. تا اينجا ركعات هفتصد ركعت شد. اما سيصد ركعت ديگر بدين ترتيب است كه در سه شب نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم، هر شب صد ركعت بيشتر خوانده مي‌شود. ناگفته نماند كه در شب نوزدهم، بيست ركعت و در شب بيست و يكم و بيست و سوم، سي ركعت نيز خوانده مي‌شود. مجموع اين ركعات به هزار ركعت مي‌رسد.
شيخ طوسي در همين زمينه مي‌گويد:
يصلي طول شهر رمضان ألف ركعة زائداً علي النوافل المرتبة في سائر الشهور، عشرين ليلة في كل ليلة عشرين ركعة ثمان بين العشائين و اثنا عشرة بعد العشاء الاخرة و في العشر الاخر كل ليلة ثلاثين ركعة وفي ثلاث ليال و هي تسعة عشره و ليلة إحدي و عشرين و ليلة و ثلاثة عشرين كل ليلة مائة ركعة۱۲
البته برخي از اصحاب معتقدند كه در اين سه شب، بيست ركعت و سي ركعت ساقط مي‌شود و در مقابل در چهار جمعه آن به كيفيت خاصي جبران مي‌شود. در مورد تعداد ركعات نماز تروايح، رواياتي وارد شده كه به ذكر يك روايت اكتفا مي‌كنيم.
مسعدة‌بن‌صدقة عن أبي‌عبدالله(ع): قال: مما كان رسول الله(ص) يصنع في شهر رمضان، كان يتنفل في كل ليلة و يزيد علي صلوته التي كان يصليها قبل ذلك مند اول ليلة الي تمام عشرين ليلة في كل ليلة عشرين ركعة ثماني ركعات منها بعد المغرب و اثنتي عشرة بعد العشاء الاخرة و يصلي في العشر الاواخر و يدعو و يجتهداً شديداً و كان يصلي في ليلة احدي و عشرين مأة مئة و يصلي في ليلة ثلاث و عشرين مأة ركعة و يجتهد فيهما.۱۳
۴.۲. ديدگاه اهل سنت

از نظر فقهاي شافعي، حنفي و حنبلي تعداد ركعات نماز تراويح بيست ركعت است. نووي شافعي مي‌گويد: «مذهبنا انها عشرون ركعة بعشر تسليمات غير الوتر و ذلك خمس ترويحات و الترويحة أربع ركعات بتسليمتين.»۱۴
سرخسي حنفي در همين موضوع مي‌نويسد: «الفصل الاول في عدد الركعات فانها عشرون ركعة سوي الوتر عندنا.»۱۵
ابن‌قدامه حنبلي چنين مي‌گويد: «المختار عند أحمد أن صلوة التراويح عشرون ركعة.»۱۶
اما از مالك در مورد تعداد ركعات، دو روايت نقل شده است. طبق يك روايت، تعداد ركعات آن بيست ركعت است، ولي از برخي روايات ديگر استفاده مي‌شود كه مالك تعداد ركعات آن را ۳۶ ركعت مي‌دانسته است: «فاختار مالك في أحد قوليه...بعشرين ركعة سوي الوتر و ذكر ابن‌القاسم عن المالك انه كان يستحسن ستاً و ثلاثين ركعة و الوتر ثلاث.»۱۷
۴.۲.۱. دلايل اهل سنت در مورد تعداد ركعات
الف) فعل خليفه دوم
يكي از ادله اهل سنت، فعل خليفه دوم، عمربن‌خطاب است. ابن‌قدامه مي‌گويد: «ولنا ان عمر رضي‌الله عنه لما جمع الناس علي ابي‌بن‌كعب يصلي لهم عشرين ركعة.»۱۸
ب) فعل اهل مدينه
مالك براي اثبات ۳۶ ركعت به فعل اهل مدينه استناد كرده و گفته است:
بعث إلي الامير و اراد ان ينقص من قيام رمضان الذي يقومه الناس بالمدينه قال ابن القاسم: و هي تسع و ثلاثون ركعة بالوتر، ست و ثلاثون ركعة و الوتر ثلاث: قال مالك: فنهيته أن يقص من ذلك شيئاً، قلت له: هذا ما أدركت الناس عليه و هو الامر القديم الذي لم‌يزل الناس عليه.۱۹
در مورد فعل خليفه دوم بايد توجه داشت كه «فعل» برخلاف «قول» لسان ندارد و وجه آن معلوم نيست و در واقع نمي‌توان دلالت آن را بر استمرار پذيرفت. طبق مفاد اين روايت، عمربن‌خطاب بيست ركعت نماز خواند، ولي از كجاي آن استمرار استفاده مي‌شود؟ شايد بر همين اساس بوده كه شوكاني در نيل الاوطار معتقد شده كه در مورد تعداد ركعات نماز تراويح، سنتي وارد نشده است. ايشان مي‌گويد:
والحاصل ان الذي دلت عليه أحاديث الباب و ما يشابهها هو مشروعية القيام في رمضان و لاصلاة فيه جماعة و فرادي فقصر الصلوة المسماة بالتراويح علي عدد معين و تخصيصها بقرائة مخصوصة لم‌يزد به سنة.۲۰
۵. حكم جماعت در نماز تراويح

تاريخچه تشريع نماز جماعت در تراويح
مسلّم است كه نماز تروايح در زمان پيامبر اسلام(ص) به جماعت خوانده نمي‌شد و روايتي نيز نقل نشده كه پيامبر آن را به جماعت خوانده باشد. همچنين در زمان ابوبكر نيز مردم به شيوه پيامبر(ص) عمل مي‌كردند تا اينكه عمر در زمان خلافت خود (در سال ۱۴ هجري) جماعت را براي مردم تشريع نمود. امام شرف‌الدين در مورد تاريخ تشريع جماعت تراويح چنين مي‌گويد:
پيامبر اكرم(ص) در شبهاي ماه رمضان سنتها و نوافل آن را بدون جماعت انجام مي‌داد و مردم را بر قيام اين ماه ترغيب مي‌نمود و آنان نيز به همان شيوه‌اي كه از پيامبر (ص) ديده بودند، عمل مي‌كردند. مسئله در عهد خلافت ابوبكر نيز چنين بود تا اينكه او در سال سيزده هجري وفات كرد. پس از او عمربن‌خطاب عهده‌دار خلافت گرديد و ماه رمضان همان سال را روزه گرفت، در حالي كه قيام آن ماه را تغيير نداد تا اينكه ماه رمضان سال چهاردهم از هجرت فرا رسيد. او به همراه برخي از يارانش وارد مسجد شد و مشاهده كرد كه مردم نوافل ماه رمضان را انجام مي‌دهند، ولي برخي در حالي قيام و برخي ديگر در ركوع و بالاخره عده‌اي در حالت نشسته‌اند، بعضي قرائت مي‌خوانند، برخي تكبير و تسبيح مي‌گويند و عده‌اي سلام مي‌دهند. در اين حال، وظيفه خود ديد كه اين كار را اصلاح نمايد. پس براي مردم تراويح را در اول شب ماه رمضان سنت قرار داد و مردم نيز حكم او را قطعي تلقي كردند. عمر اين مطلب را به سرتاسر بلاد اسلامي نوشت و براي مردم در مدينه دو امام را منصوب كرد كه براي آنان نماز تراويح بخوانند؛ امامي براي مردان و امامي براي زنان، و تمامي اين مطلب مطابق اخبار متواتر است.۲۱
چنان‌كه از عبارات فوق استفاده مي‌شود، چون عمر از بي‌نظمي مردم در امر نوافل، رنج مي‌برده است، تلاش كرده تا براي آن چاره‌اي بينديشد و او در اين كار به قول يا فعل پيامبر(ص) استناد نكرده است.
۵.۱. آرا و اقوال مذاهب

پس از معلوم شدن سرگذشت اجمالي نماز به صورت جماعت، لازم است ديدگاههاي مذاهب مختلف در اين زمينه بررسي شود.
۵.۱.۱. مذهب شيعه

مهم‌ترين بحث در نماز تراويح، جماعت خواندن آن است. از نظر شيعه نمازهاي مستحبي ماه رمضان به صورت فرادا خوانده مي‌شود و به جماعت خواندن آن، بدعت و حرام است. شيخ طوسي در اين زمينه مي‌گويد: «نوافل شهر رمضان تصلي منفرداً و الجماعة فيه بدعة.»۲۲ شهيد اول(م ۷۸۶ق) نيز با تصريح به اينكه حكم چنين بدعتي تحريم است، مي‌گويد: «التاسعة: الجماعة في هذه الصلوة بدعة محرمة عند الاصحاب.»۲۳
البته علاوه بر فقهاي شيعه، مالك، ابويوسف و برخي از علماي شافعي نيز فرادا خواندن در خانه را افضل مي‌دانند.
قال مالك و ابويوسف و بعض الشافعيه و غيرهم: الافضل فرادي في البيت لقوله(ص) «افضل الصلاة، صلاة المرء في بيته الا المكتوبة.»۲۴
اما اغلب اهل سنت، جماعت خواندن آن را جايز، بلكه مستحب مي‌دانند؛ هر چند در برخي جزئيات آن با يكديگر اختلاف نظر دارند. مذهب حنفي، جماعت خواندن تراويح را سنت كفايي مي‌داند. مرغيناني در الهداية مي‌نويسد:
و لاسنة فيها الجماعة لكن علي الكفاية حتي لوامتنع اهل المسجد عن إقامتها كانوا مسيئين ولو أقامها البعض فالمتخلف عن الجماعة تارك للفضيلة لان أفراد الصحابة من، يروي عنهم التخلف.۲۵
۵.۱.۲. مذهب حنفي

كاشاني(م ۵۸۷ق) در بدائع الصنائع مي‌نويسد:
واما سنتها(صلاة التراويح) فمنها الجماعة و المسجد لأن النبي(ص) قدر ما صلي من التراويح صلي بجماعة في المسجد فكذا الصحابة رضي الله عنهم صلوها بجماعة في المسجد فكان أداؤها بالجماعة في المسجد سنة.۲۶
۵.۱.۳. مذهب شافعي

در مذهب شافعي هر دو قول جواز جماعت و فرادا نقل شده است، ولي قائلان به افضليت جماعت بيشترند. نووي در اين خصوص مي‌گويد:
و تجوز منفرداً و جماعة و أيهما أفضل، فيه وجهان مشهور ان كما ذكر المصنف وحكاها جماعة، قولين: الصحيح باتفاق الأصحاب أن الجماعة أفضل و هو المنصوص في البويطي و به قال اكثر اصحابنا المتقديمن الانفراد أفضل.۲۷
۵.۱.۴. مذهب حنبلي

مذهب حنبلي نيز به جماعت خواندن آن را افضل دانسته و در اين‌باره به فعل خلفا و صحابه تمسك كرده است:
والمختار عند الي عبدالله فعلها في الجماعة، قال في رواية يوسف‌بن‌موسي: الجماعة في التراويح أفضل و أن كان رجل يقتدي به فصلاها في بيته خفت أن يقتدي الناس به و قد جاء عن النبي(ص) اقتداً بالخلفاء و قد جاء عن عمر انه كان يصلي في الجماعة... .۲۸
۵.۱.۵. مذهب مالكي

مالك معتقد بود در صورتي كه كسي بتواند در خانه خودش نماز تراويح بخواند، بهتر از جماعت خواندن است.
قال: و سألت مالكاً عن قيام الرجل في رمضان أمع الناس أحب إليك أم في بيته؟ قال: إن كان يقوي في بيته فهو أحب الي و ليس كل الناس يقوي علي ذلك قد كان ابن‌هرمز ينصرف فيقوم بألطه و كان ربيعه ينصرف و عدد غير واحد من علمائهم كانوا ينصرفون و يايقومون مع الناس، قال مالك: و أنا أفعل ذلك.
۵.۲. دلايل مذهب شيعه

۵.۲.۱. روايات

رواياتي كه فقهاي شيعه به آن استناد كرده‌اند به چند دسته تقسيم مي‌شوند. دسته اول: رواياتي كه به طور كلي جماعت خواندن در نمازهاي مستحبي را منع مي‌كند؛ دسته دوم: رواياتي كه در خصوص عدم جواز جماعت در نماز تراويح وارد شده است؛ و دسته سوم رواياتي كه در كتابهاي معتبر اهل سنت نقل شده است.
دسته اول: جايز نبودن جماعت در نمازهاي مستحبي

از ديدگاه شيعه نمازهاي مستحبي را بايد به طور فرادا خواند و در صورتي كه آنها را به جماعت بخوانند، نمازشان باطل خواهد بود. البته دو مورد استثنا شده است: يكي نماز باران و ديگري نماز عيد؛ در صورتي كه در اثر اختلاف شرايط مستحب شده باشند.
علامه حلي در قواعد مي‌گويد: «و لاتجوز(الجماعة) في النوافل الا الاستسقاء و العيدين المندوبين.»۲۹ صاحب جواهر(م ۱۲۶۶ق) درباره جايز نبودن جماعت در مستحبات، ادعاي شهرت نموده و از منتهي و تذكره علامه و كنزالعرفان مقداد بر آن نقل اجماع كرده است.۳۰
در اين زمينه روايات متعددي وارد شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود.
الف) اعمش عن جعفربن‌محمد(ع) في حديث شرايع الدين قال: ولايصلي التطوع في جماعة، لان ذلك بدعة و كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار؛۳۱
اعمش از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: نمازهاي مستحبي به صورت جماعت خوانده نمي‌شود؛ زيرا بدعت است و هر بدعتي موجب گمراهي است و هر گمراهي موجب آتش جهنم مي‌گردد.
ب) فضل‌بن‌شاذان عن الرضا(ع) في كتابه الي المأمون، قال: لايجوز أن يصلي تطوع في جماعة، لان ذلك بدعة و لك بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار.
در مقابل اين اصل و قاعده كلي، چند روايت معارض وجود دارد كه مفاد آنها اين است كه زنان مي‌توانند در نمازهاي مستحبي به يكديگر اقتدا كنند.
حلبي عن أي عبدالله(ع) قال: نؤم المرأة النساء في الصلاة و تقوم منهن و يقمن عن يمنيها و شمالها، تؤمهن في النافلة ولاتؤمهن في المكتوبه؛۳۲
حلبي از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: زن مي‌تواند در نماز براي زنان ديگر امامت كند، بدين صورت كه در وسط آنها قرار مي‌گيرد و آنان راست و چپ او قرار مي‌گيرند، ولي تنها در نمازهاي مستحبي امام آنها قرار مي‌گيرد و در نمازهاي واجب امام آنها قرار نمي‌گيرد.
در پاسخ اين تعارض بايد توجه داشت كه اين گونه روايات كه تعداد آنها از سه روايت تجاوز نمي‌كند، مورد اعراض اصحاب قرار گرفته است. در اصول نيز ثابت شده است كه اعراض اصحاب از روايتي موجب وهن و بي‌اعتباري آن است. صاحب جواهر در اين خصوص مي‌گويد: «كالتفصيل في صحيحة الآخر المعرض عنه بين الاصحاب.»۳۳
در نتيجه، پس از اينكه ثابت شد به طور كلي نمي‌توان نوافل را به جماعت خواند، اين قاعده كلي شامل نماز تراويح نيز مي‌شود و روايتي نيست كه بتواند عام را تخصيص بزند.

یا علی اغاز عشق
Saturday 20 October 2007, 05:09PM
دسته دوم: جايز نبودن جماعت در نماز تراويح

روايات متعددي درباره بدعت بودن جماعت در نماز تراويح وارد شده است. تعداد اين روايات چندان است كه مي‌توان در اين زمينه ادعاي تواتر كرد.
صاحب جواهر مي‌گويد:
ضرورة اشتماله علي خصوص النافلة في شهر رمضان التي يمكن دعوي تواتر الاخبار ببدعة الجماعة فيها فضلاً عن أجماع الشيخ في الخلاف علي ذلك بالخصوص.۳۴
هر چند اصل نماز تراويح در زمان پيامبر تشريع شده است، ولي از نظر شيعه به جماعت خواندن آن بدعتي است كه پس از پيامبر بنا گذاشته شده است؛ زيرا حق تشريع مخصوص خداوند است و پيامبر تنها ناقل اين تشريع است و هيچ كس ديگر نمي‌تواند در احكام الهي تصرف نمايد. در ذيل برخي از اين روايات نقل مي‌شود.
۱. محمدبن‌علي‌بن‌الحسن بأسانيده عن زراره و محمدبن‌مسلم و الفضيل أنهم سألوا أباجعفر الباقر و أباعبدالله الصادق(ع) عن الصلاة في شهر، رمضان نافلة بالليل في جماعة؟ فقال إن رسول الله(ص) كان إذا صلي العشاء الاخرة انصرف إلي منزله ثم يخرج من آخر الليل إلي المسجد فيقوم فخرج في اول من شهر رمضان ليصلي كما كان يصلي: فاصطف الناس خلفه فهرب منهم إلي بيته و تركهم فغفلوا ذلك ثلاث ليال فقام في اليوم الثالث علي منبره فحمدالله و اثني عليه ثم قال: ايها الناس إن الصلاة بالليل في شهر رمضان من النافلة في جماعة، بدعة و صلاة الضحي بدعة ألا فلاتجمعوا ليلاً في شهر رمضان لصلاة الليل ولاتصلوا صلاة الضحي فان تلك معصية الا أن كل بدعة ضلالة و كل ضلالة سبيلها إلي النار ثم نزل و هو يقول: قليل في سنة خير من كثير في بدعة.۳۵
طبق مفاد اين روايت، پيامبر اكرم(ص) در ابتدا عملاً با جماعت خواندن نماز تراويح، مخالفت ورزيده و چون شيوه عملي مفيد نبوده، مخالفت قولي نموده و تصريح فرموده است كه اين كار معصيت است و روشن است كه واژه «عصيان» صراحت بيشتري در مقصود دارد و قابل توجيه نيست. پس از پيامبر اسلام، اميرالمؤمنين علي(ع) نيز با اين بدعت در جامعه اسلامي مخالفت كردند، ولي مردم آن عصر حاضر به تبعيت نشدند.
۲. مصدق‌بن‌صدقة عن عمار عن أي عبدالله(ع) سألته عن الصلاة في رمضان في المسجد؟ قال: لما قدم أميرالمؤمنين(ع) الكوفة امر الحسن‌بن‌علي(ع) أن ينادي في الناس لاصلوة في شهر رمضان جماعة فنادي في الناس الحسن‌بن‌علي(ع) بما أمره به اميرالمؤمنين(ع) فلما سمع الناس مقالة الحسن علي صاحوا و اعمراه و اعمراه فلما رجع الحسن إلي اميرالمؤمنين(ع) قال له ما هذا الصوت؟ فقال يا اميرالمؤمنين: الناس يصيحون و اعمراه فقال اميرالمؤمنين(ع) قال لهم صلوا.۳۶
حضرت علي(ع) در روايت ديگري، علت امر به چنين نمازي را خوف از تفرقه لشكر و سست شدن مجاهدان عنوان كرده و فرموده است:
والله لقد أمرت الناس أن لاتجتمعوا في شهر رمضان الا في فريضة و اعلمتهم أن اجماعتهم في النوافل بدعة فتنادي بعض أهل عسكري ممن يقاتل معي: يا اهل الاسلام غيرت سنة عمر نهانا عن الصلاة في شهر رمضان تطوعاً و لقد خفت أن يثوروا في ناحية جانب عسكري۳۷
در روايت ديگري، امام رضا(ع) به طور صريح جماعت در تراويح را نفي كرده است. بنابر نقل تحف العقول آن حضرت فرموده است: «و لاتجوز التراويح في جماعة.»
دسته سوم: دستور اكيد به خواندن نماز مستحبي در خانه

در كتابهاي معتبر حديثي اهل سنت، رواياتي درباره نفي جماعت در نماز تراويح وارد شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
۱. زيدبن‌ثابت أن رسول الله(ص) اتخذ حجرة قال حسبت انه قال من حصير في رمضان فصلي فيها ليالي و في رواية المرثدي ليلتين فصلي بصلوته ناس من أصحابه فلما بهم جعل يقعد فخرج إليهم فقال: «قد عرفت الذي رأيت من صنيعكم فصلوا أيها الناس في بيوتكم فإن افضل الصلوة المرء في بيته الا المكتوبة.»۳۸
بر طبق مفاد اين روايت، حضرت مردم را به نماز خواندن در خانه‌ها امر كرد و آنان را ترغيب نمود كه به غير از نمازهاي واجب، ساير نمازها را در خانه بخوانند، ولي با اين حال عده زيادي به چنين دستوري اهميت ندادند. سيوطي در ذيل اين حديث مي‌گويد:
قد ورد هذا الحديث في صلوة رمضان في مسجد فاذا كان صلوة رمضان في البيت خيراً منها في مسجده فكيف غيرها في مسجد آخر نعم كثير من العلماء يرون أن صلاة رمضان في المسجد أفضل و هذا يخالف هذا الحديث لان مورده صلاة رمضان الا أن يقال صار أفضل حين صار أداؤها في المسجد من شعار الإسلام و الله تعالي اعلم.۳۹
نقل ذيل نيز از جمله آن روايات است:
۲ـ مجاهد عن عبدالله‌بن‌عمر قال: قال له رجل اصلي خلف الامام في رمضان قال: نعم قال:يعني ابن عمر: أليس تقرأ القرآن؟ قال: افتنضت كانك حمار صل في بيتك.۴۰
۵.۳. دلايل مذهب اهل سنت
اهل سنت براي اثبات جواز جماعت، بلكه افضليت آن به طور كلي، به دو دسته روايت تمسك كرده‌اند. يكي از آن دو گروه روايات منقول از پيامبر اكرم(ص) و ديگري روايات حاكي از فعل خليفه دوم است.
۵.۳.۱. روايات نبوي

سرخسي براي اثبات افضليت جماعت در نماز تراويح، به حديث ابوذر از پيامبر(ص) استناد كرده است. حديث مذكور با سند كامل به اين قرار است:
ابنا محمد عبدالله الحافظ ابوعبدالله محمدبن‌علي عبدالحميد الصنعاني بمكة ثنا الحسن‌بن‌عبدالاعلي الصنعاني ثنا عبدالرازق عن الثوري عن داودبن‌ابي‌هند عن الوليدبن‌عبدالرحمن‌الحرشي عن جبيربن‌نصير عن أبي‌ذر قال: صمنا مع رسول الله(ص) رمضان فلم يقم بنامن الشهر شيئاً حتي كانت ليلة ثلاث و عشرين قام بنا حتي ذهب نحو من ثلث الليل ثم لم‌يقم بنا من الليلة الرابعة و قام بنا في الليلة الخامسة حتي ذهب نحو من نصف الليل فقلنا يا رسول الله لو نفلتنا بقية الليل أن الانسان اذا قام مع الامام حتي ينصرف كتب له بقية ليلته ثم لم‌يقم بنا الليلة السادسة و قام السابعة و بعث الي اهله و اجتمع الناس حتي خشينا أو يفوتنا الفلاح قال قلت و ما الفلاح قال السحور.۴۱
پاسخ

در سند روايت فوق، حسن‌بن‌عبدالاعلي‌الصنعاني و محمدبن‌علي‌بن‌عبدالحميدالصنعاني وجود دارند كه در كتب رجالي از قبيل الجرح و التعديل رازي، تهذيل التهذيب ابن‌حجر، ميزان الاعتدال ذهبي و لسان الميزان عسقلاني، توثيق نشده‌اند و افراد مجهول‌الحالي هستند. بر اين اساس، روايت فوق از اعتبار و حجت ساقط مي‌گردد. شايد به همين جهت بوده كه اين روايت در صحيح بخاري و مسلم نقل نشده است.
از جهت دلالت نيز اين روايت با رواياتي كه در آنها پيامبر امر به خواندن نوافل در خانه مي‌كند، تعارض دارد. علاوه بر اين، مدلول روايت با نماز تراويحي كه در ميان اهل سنت مرسوم است، متفاوت است؛ زيرا اهل سنت در هر شب بيست ركعت را براي تراويح لازم مي‌دانند، در صورتي كه حضرت در روايت مزبور از شب بيست و سوم نوافلي را شروع كرده است و طبق مفاد آن، تنها در سه شب نوافلي را خوانده است. علاوه بر اين، تعداد ركعات آن در حديث مشخص نشده است. به هر حال، دلالت حديث ابوذر بر مدعاي اهل سنت در مورد نماز تراويح تمام نيست.
۵.۳.۲. فعل خليفه دوم

از روايات متعددي استفاده مي‌شود كه خليفه دوم جماعت را براي نماز تراويح قرار داد و اين امر پيش از او سابقه نداشت. خليفه دوم معتقد بود كه اين كار او هر چند بدعت است، از زمره بدعتهاي نيكو به شمار مي‌آيد.
۱. عن‌ابن‌شهاب عن عروة‌بن‌الزبير عن عبدالرحمن‌بن‌عبدالقاهري قال: خرجت مع عمربن‌الخطاب ليلة في رمضان الي المسجد فإذا الناس أو زاع متفرقون يصلي الرجل لنفسه و يصلي الرجل فيصلي بصلاته الرهط فقال عمر إني أري لو جمعت هولاء علي قاري واحد لكان إمثل ثم عزم فجمعهم علي أبي‌بن‌كعب ثم خرجت معه ليلة اخري و الناس يصلون قارئهم قال عمر: نعم البدعة هذه و التي ينامون عنها أفضل من التي يقومون» يريد آخر الليل و كان الناس يقومون اوله.۴۲
۲. ابن‌شهاب قال: أخبرني عروة أن عائشه اخبرته أن رسول‌الله خرج ليلة من جوف الليل فصلي في المسجد و صلي رجال لصلاته فاصبح الناس فتحدثوا فاجتمع أكثر منهم فصلوا معه فاصبح الناس فتحدثوا فكثر اهل المسجد من الليلة الثالثة فخرج رسول الله(ص) فصلي فصلوا بصلاته فلما كانت الليلة الرباعة عجز المسجد عن أهله حتي خرج لصلاة الصبح فلما قضي الفجر أقبل علي الناس فتشهد ثم قال: اما بعد فإنه لم‌يخف علي مكانكم و لكني خشيت أن تفترض عليكم فتعجزوا عنها فتوفي رسول‌الله(ص) و الأمر علي ذلك.۴۳
صحيح مسلم دنباله حديث را چنين نقل مي‌كند: «فتوفي رسول‌الله(ص) و الامر علي ذلك ثم كان الامر علي ذلك في خلافة ابي‌بكر و ضدراً من خلافة عمر علي ذلك.»۴۴
از مجموع اين دو روايت استفاده مي‌شود كه اصل مشروعيت نماز تراويح امري مسلّم بوده، ولي از جانب غير پيامبر در آن تغييراتي حاصل شده است. از روايت اول به دست مي‌آيد كه عمر، خليفه دوم، جماعت را به نماز تراويح اضافه نموده است و از روايت دوم چنين استنباط مي‌گردد كه مردم به جهت تبعيت و پيروي پيامبر، نماز تراويح خواندند. مقصود از «فصلوا بصلاته»(به قرينه باء سببيت) آن است كه مردم به سبب اينكه پيامبر نماز تراويح خواند، نماز خواندند نه اينكه به او اقتدا كردند، و الا مي‌بايست مي‌گفت«فصلوا خلفه او ورائه».
در اين دو روايت سه فقره وجود دارد كه نيازمند بحث و تفسير است: يكي «فتوفي رسول الله و الامر علي ذلك»؛ دوم «خشيت أن تفترض عليكم فتعجزوا عنها»؛ و سوم «نعم البدعة هذه».
نكته اول: «فتوفي رسول الله و الامر علي ذلك.» از اين فقره به خوبي روشن مي‌گردد كه پيامبر جماعت را در تراويح تشريع نكرد و در زمان ابوبكر نيز چنين بود، ولي خليفه دوم آن را افزود. نووي در شرح صحيح مسلم مي‌گويد:
قوله فتوفي رسول الله...معناه استمرار الامر هذه المدة علي ان كل واحد يقوم و رمضان في بيته منفرداً حتي انقضي صدراً من خلافة عمر ثم جمعهم علي أبي‌بن‌كعب فصلي بهم جماعة و استمر العمل علي فعلها جماعة.۴۵
عسقلاني در ارشاد الساري مي‌نويسد:
قوله: (فتوفي رسول الله(ص) و الامر علي ذلك، ان كل أحد قام رمضان في بيته منفرداً حتي جمع عمر رضي الله الناس علي أبي‌بن‌كعب فصلي بهم جماعة و استمر العمل علي ذلك.
عسقلاني در فتح الباري چنين مي‌گويد:
قوله(قال ابن‌شهاب فتوفي رسول الله...) في رواية الكشمهيني و الامر علي ذلك اي علي ترك الجماعة في التراويح... و لم‌يكن رسول‌الله(ص) جمع الناس علي القيام.۴۶
نكته دوم: «خشيت ان تفترض عليكم فتعجزوا عنها.» از اين كلام پيامبر چنين برداشت مي‌شود كه اگر مردم بر اين نماز اجتماع كنند و اين عمل استمرار يابد، خوف آن مي‌رود كه تراويح بر آنان واجب شود. به ديگر سخن، مداومت بر عمل غير واجب، موجب وجوب آن مي‌شود. ظاهر اين حديث مورد اشكال واقع شده است. از اين رو، فقها و شارحان صحاح هر كدام توجيهي براي اين فقره ارائه كرده‌اند. برخي گفته‌اند ممكن است خداوند وحي كرده باشد كه اگر بر اين عمل مواظبت كنيد، آن را بر شما واجب مي‌كنم. برخي ديگر گفته‌اند در اثر مواظبت بر اين عمل، گمان مي‌شود كه اين عمل واجب است. برخي ديگر نيز آن را حمل بر تعبد صرف كرده‌اند.
سيوطي در شرح سنن النسايي مي‌نويسد:
قال المحب الطبري يحتمل إن يكون الله أوحي اليه انك إن و اظبت علي هذه الصلاة معهم افترضتها عليهم فأحب التخفيف عنهم فترك المواظبة قال و يحتمل أن يكون ذلك وقع في نفسه كما اتفق في بعض القرب التي دوام عليها فافرضت و سئل عزالدين‌بن‌عبدالسلام عن هذا الحديث انه يدل علي ان المداومة علي ما ليس بواجب تصيره واجباً و المداومة لم‌تعهد في الشارع مغيرة لآحكام الأفعال فكيف خشي عليه الصلاة و السلام إن يغير بالمداومة حكم القيام، فاجاب بانه تتلقي الاحكام و الأسباب فإن أخبر أن ههنا مناسبة اعتقدنا ذلك و اقتصرنا بهذا الحكم علي مورده.۴۷
عسقلاني در ارشاد الساري در توجيه اين فقره حديث مي‌گويد:
و في ارتباط افتراض العبادة بالمواظبة عليه إشكال قال ابوالعباس القرطبي: معناه تظنونه فرضاً للمداومة فيجب علي من يظنه كذلك كما إذا ظن اله مجتهد حل شي أو تحريمه وجب عليه المعمل بذلك و قيل ان النبي(ص) كان مكمه اذا ثبت علي شيء من أعمال القرب و اقتدي الناس به في ذلك العمل فرض عليهم.۴۸
به نظر مي‌رسد هيچ كدام از اين توجيه‌ها دقيق و رسا نباشد؛ زيرا در الفاظي كه در متن روايت به كار رفته، تأمل لازم صورت نگرفته است. تعبير «يفترض» فعل مجهول است، در صورتي كه در بيشتر اين توجيه‌ها ناخودآگاه فعل، معلوم تصور شده است و فاعل آن را به خداوند يا پيامبر ارجاع داده‌اند. از سوي ديگر در اذهان مسلمانان چنين جا افتاده كه غالب نمازهايي كه به صورت جماعت خوانده مي‌شود، واجب است. با توجه به دو مقدمه گذشته، توجيه صحيح اين است كه اگر اين نماز به صورت جماعت خوانده شود و استمرار يابد، چون طرز تلقي مردم اين است كه جماعت وصف غالبي نماز واجب است، چنين تصور مي‌شود كه اين نماز، نماز واجب است. لذا فعل مذكور، مجهول آمده است. بر اين اساس، اين اشكال كه مداومت بر عمل مستحبي موجب وجوب آن مي‌گردد، حل مي‌شود؛ زيرا مداومت بر عمل مستحبي موجب وجوب از جانب دين نمي‌شود، بلكه موجب مي‌شود كه مردم تصور كنند اين عمل واجب است.
نكته سوم: «نعم البدعة هذه.» خليفه دوم اعتراف كرده كه اين كار (جماعت خواندن نماز تراويح) بدعتي است كه او گذاشته است. او از اين بدعت نيز تعريف و تمجيد نموده است. در اينجا لازم است حكم بدعت مورد بررسي قرار گيرد تا معلوم شود كه اين بدعت خليفه دوم چه حكمي دارد. اگر بدعت امر نيكويي است، اختصاص به او ندارد و ديگران نيز مي‌توانند بدعت نيكو در دين ايجاد كنند.
۱. معناي لغوي بدعت

بدعت در لغت به معناي امر نوظهوري است كه پيشينه و سابقه‌اي نداشته است. اين نوآوري در هر زمينه‌اي كه باشد، از نظر لغوي بدعت ناميده مي‌شود. ابن‌فارس در خصوص معناي لغوي آن مي‌گويد: «البدع له اصلان: ابتداء الشيء و صغه لاعن مثال و الآخر الانقطاع و اكلال.»۴۹ خليل‌بن‌احمد نيز در كتاب العين مي‌نويسد: «البدع إحداث شيء لم‌يكن له من قبل خلق و اذكر و لامعرفة.»۵۰
۲. معناي اصطلاحي بدعت از ديدگاه علماي شيعه و سني

معناي اصطلاحي بدعت از معناي لغوي آن خاص‌تر است، زيرا معناي اصطلاحي بدعت به طور كلي نوآوري در محتواي خود دين است. اين نوآوري گاهي به زياد كردن جزء يا شرايطي به عبادت يا معامله تحقق مي‌يابد و يا عملي كه در دين نبوده بدان افزوده مي‌شود و گاه نيز به كم كردن بخشي از مسائل دين انجام مي‌گيرد. در ذيل برخي از تعاريف بدعت از منظر علماي شيعه و سني نقل مي‌گردد.
سيدمرتضي مي‌گويد: «البدعة، زيادة في الدين أو نقضان منه من غير اسناد الي الدين.» علامه مجلسي مي‌نويسد: «ما حدث بعد الرسول و لم يرد فيه نص علي الخصوص و لايكون داخلاً في بعض العمومات.»۵۱ ابن‌عابدين مي‌گويد: «البدعة و هي اعتقاد خلاف المعروف عن الرسول لابمعانة بل بنوغ شبهة.»۵۲
ابن‌حجر عسقلاني مي‌نويسد:
المحدثات جمع محدثه و المراد بها أي في حديث من أحدث في أمرنا هذا ماليس منه فهو رد، ماأحدث و ليس له أصل في الشرع يسمي في عرف الشرع بدعة و ما كان له أصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة.۵۳
۳. اركان بدعت

بدعت اصطلاحي داراي دو ركن اساسي است: نخست اينكه بدعتي حرام است كه در محدوده امور ديني باشد. بر اين اساس، نوآوريهايي كه در عرصه‌هاي مختلف زندگي بشر رخ مي‌دهد، مشمول روايات گذشته نمي‌گردد. امروزه پيشرفتهاي چشمگيري بر اثر تكنولوژي و صنعت جديد حاصل شده است كه ربطي به بدعت ديني ندارد. البته متحجراني هستند كه بر پيشرفتهاي بشري برچسب بدعت مي‌زنند و آنها را يكسره حرام و ممنوع مي‌دانند، اما آنان سخت در خطا و اشتباه‌اند. اسلام هيچ‌گاه با پيشرفت مادي كه در جهت رفاه و آسايش بشر باشد مخالف نيست.
ركن دوم اين است كه دليل شرعي به طور خاص يا عام در مورد آن حادث وجود نداشته باشد؛ زيرا در اين صورت نوآوري نيست، بلكه همان امر قبلي تكرار و تأكيد شده است.
۴. حكم بدعت

از آيات و روايات فراواني استفاده مي‌شود كه حرمت بدعت‌گذاري در دين خدا امري مسلّم و قطعي است؛ زيرا خداوند احكام دين خود را بر اساس مصالح و مفاسدي تنظيم كرده است و در اكثر موارد عقل بشري نمي‌تواند به ملاكات احكام شناخت پيدا كند. از اين رو، بشر حق ندارد به دلخواه خود در احكام الهي دخل و تصرف نمايد. در ذيل برخي از آيات و روايات مربوط به حرمت بدعت را از منابع حديثي فريقين نقل مي‌كنيم. خداوند مي‌فرمايد:
قل أرأيتم ما أنزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراماً و حلالاً قل الله أذن أم علي الله تفترون؛۵۴
اي پيامبر به (مشركان عرب) بگو آيا رزقي كه خداوند براي شما فرو فرستاده و حلال نموده، شما از پيش خود برخي را حلال و برخي را حرام مي‌كنيد؟ بگو آيا دستور خداست يا بر او افترا مي‌بنديد؟
دو روايت ذيل نيز نمونه‌اي از اين روايات است:
رسول خدا(ص) فرمود: من غش امتي فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين، قالوا يا رسول الله و ما الغش؟ قال(ص) أن يبتدع لهم بدعة فيعلموا بها؛۵۵
هر كس امت من را فريب دهد، لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد! اصحاب از حضرت سؤال كردند: غش و فريب چيست؟ ايشان پاسخ داد: اينكه كسي براي آنان بدعتي بگذارد و مردم به آن عمل نمايند.
امام صادق(ع) با اهل بدعت فرمود: تصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصيروا عند الناس كواحد منهم؛
مصاحبت نداشته باشيد، مبادا نزد مردم مانند آنان شويد.
پيامبر (ص) فرمود: المرء علي دين خليله و قرينه؛۵۶
(زيرا) پيامبر خدا مي‌فرمايد: هر شخصي بر دين دوست و همراه خود است.
نتيجه‌گيري

از بيانات گذشته به خوبي روشن مي‌شود كه بدعت به معناي كم و زياد كردن در دين، امر مذمومي است و در آيات و روايات از آن به شدت نهي شده است. بر اين اساس، نماز تراويح را به جماعت خواندن، نوعي بدعت محسوب مي‌شود و از نظر كتاب و سنت محكوم به حرمت است و چون نهي به عبادت خورده است، موجب فساد و بطلان آن مي‌شود.

یا علی اغاز عشق
Saturday 20 October 2007, 05:11PM
تلاش بي‌حاصل

برخي شارحان صحاح و فقها در صدد توجيه بدعت خليفه دوم برآمده و گفته‌اند كه همه اقسام بدعت حرام نيست و بدعت به احكام خمسه تكليفي تقسيم مي‌شود كه برخي حرام و برخي واجب و مستحب است.
عسقلاني در ارشاد الساري مي‌نويسد:
و هي البدعة خسمة واجبة و مندوبة و محرمة و مكروهة و مباحة و حديث كلي بدعة ضلالة، من العام المخصوص و قدرغب فيها عمر بقوله نعم البدعة و هي كلمة تجمع المحاسن كلمها كما أن بئس تجمع المساوي كلها و قيام رمضان ليس بدعة لانه(ص) قال: اقتدوا باللذين من بعدي ابي‌بكر و عمر و إذا أجمع الصحابة مع عمر علي ذلك زال عنه اسم البدعة.۵۷
ابن‌عابدين نيز بدعت را به احكام خمسه تقسيم نموده است. مناسبت بحث وي نيز اين است كه كسي كه اهل بدعت باشد كافر نيست.
قوله صاحب بدعة اي محرمة و إلا فقدتكون واجبة كنصب الأدلة للرد علي اهل الفرق الضالة و تعلم النحو المفهم للكتاب و السنة و مندوبة كأحداث نحو رباط و مدرسة و كل إحسان لم‌يكن في الصدر الأول و مكروهة كز خرفة المساجد و مباحة كالتوسع بلذيذ المأكل و المشارب و الثياب.۵۸
پاسخ اول

يكي از شرايط صحت تقسيم آن است كه مقسم به يك معنا بر تمامي اقسام صدق كند، زيرا مقسم امر كلي است كه بر افراد و مصاديق مختلف به يك معنا اطلاق مي‌گردد. حال در اين تقسيم بدعت به احكام پنج‌گانه، ميان معناي لغوي و اصطلاحي آن خلط شده است. بدعت به معناي نوآوري در اموري كه سابقه خاصي نداشته است، به احكام خسمه تقسيم مي‌گردد، ولي بدعت اصطلاحي كه به معناي كم و زياد كردن دستورهاي دين است، جز امر مذموم چيز ديگري نيست و غير از حرمت حكم ديگري ندارد؛ چرا كه بدعت در معناي اصطلاحي دروغ بستن به خدا و پيامبر اكرم(ص) است و آن هم از گناهان كبيره محسوب مي‌شود.
برخي از فقهاي اهل سنت نيز با تقسيم بدعت به احكام خمسه مخالفت كرده‌اند. شاطبي مي‌گويد:
أنها(نصوص) جائت مطلقة عامة علي كثرتها لم‌يقع فيها استثناء البتة و لم‌يأت فيها مما تقتضي أن منها ما هو هندي و لاجاء فيها كل بدعة ضلالة إلا كذا و كذا و لاشي من هذه المعاني فلو كان هناك محدثة تقتضي النظر الشرعي فيها الاستحان أو أنها لاحقة بالمشروعات لذكر في آية أو حديث لكنه لايوجد... أن متعقل البدعة تقتضي ذلك بنفسه، لانه من باب مضادة الشارع و اطراح الشرع و كل ما كان بهذه المثابة فمحال أن ينقسم إلي حسن و قبح و أن يكون منه ما يمدح و ما يذم.۵۹
علاوه بر اينها، حديث نبوي در مورد بدعت، عام و مطلق است و عموميت آن به‌گونه‌اي است كه مانع هر گونه تخصيص و تقييد مي‌شود.
عن جابر قال خطبنا رسول الله...ثم قال: أما بعد فإن أصدق الحديث كتاب الله و إن أفضل الهدي هدي محمد و شر الامور محدثاتها و كل بدعة ضلالة.۶۰
ابن‌رجب حنبلي معتقد است كه عبارت نبوي«كل بدعة ضلالة» تمامي اقسام بدعت را شامل مي‌شود و چيزي از آن استثنا نشده است. او مي‌گويد:
فقوله كل بدعة ضلالة من جوامع الحكم لايخرج عنه شيء و هو اصل عظيم من اصول الدين و هو تشبيه بقوله من أحديث في امورنا هذا ما ليس منه فهو رد فكل من أحدث شيئاً و نسبه إلي الدين و لم يكن له من أصل الدين يرجع إليه فهو ضلالة و الدين بري منه و سواء من ذلك مسائل الاعتقادات أو الأعمال أو الأقوال الظاهرة و الباطنة.۶۱
پاسخ دوم

علاوه بر حرمت بدعت و اينكه حرمت، موجب فساد عبادت مي‌شود، يك نكته پرسيدني است. اگر جماعت خواندن براي نماز تراويح خوب بود، چرا خداوند و پيامبر آن را بيان نكردند؟ اين مسئله از دو حال خارج نيست: يا جماعت خواندن نماز تراويح حسن و مصلحت داشته، ولي نعوذبالله خدا و پيامبر آن را بيان نكرده‌اند و يا اصلاً چون مصلحت نداشته و احياناً موجب ضيق و عسر امت مي‌شده، آن را تشريع نكرده‌اند كه در اين صورت، تشريع جماعت‌كاري بر خلافت مصلحت است.
پاسخ سوم

اصل در بناي مستحبات بر اخفا و انجام آنها در نهان و در واجبات بر اعلان آنهاست، زيرا چون انجام مستحبات از كمال نفس سرچشمه مي‌گيرد، مناسب‌تر آن است كه براي رعايت اخلاص، حتي المقدور آنها را دور از چشم مردم انجام دهند. به جماعت خواندن نمازهاي مستحبي نيز با حفظ و رعايت اخلاص منافات دارد.
پاسخ چهارم

بدعت عمر در به جماعت خواندن تراويح، با عمل برخي از صحابه منافات دارد. حضرت علي(ع)،۶۲ عبدالله‌بن‌عمر،۶۳ امام حسن(ع)۶۴ و برخي اصحاب نيز تراويح را به جماعت نمي‌خواندند.
پاسخ پنجم

احاديثي كه عمر در آنها جماعت را براي تراويح قرار داده است، با برخي احاديث ديگر از وي كه به طور كلي خواندن نمازهاي مستحبي را در خانه سفارش مي‌كند، منافات دارد.
عن معاوية‌بن‌قره قال: حدثني الرهط الذين سألوا عمر عن الصلاة في المسجد فقال: قال رسول الله(ص) الفريضة في المسجد و التطوع في البيت.۶۵

پي‌نوشتها

۱.ابن‌منظور، لسان العرب، ج ۵، ص ۳۶۰.
۲. شمس الدين سرخسي، المبسوط، ج ۲، ص ۱۴۳.
۳. نجفي، جواهر الكلام، ج ۴، ص ۵۹۲.
۴. صحيح بخاري، ج ۳، كتاب الصلوة، باب ۱۵۶، ص ۱۰۰.
۵. هيثمي، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۳، ص ۱۷۲.
۶. همان.
۷. طوسي، تهذيب الاحكام، ج ۳، باب فصل شهر رمضان، باب ۴، ص ۵۶.
۸. همان، ج ۳، ص ۶۱ و ۶۲.
۹. الفقه علي المذاهب الاربعة، ج ۱، ص ۳۴۲.
۱۰. همان.
۱۱. سيدمرتضي، الانتصار، ص ۵۵.
۱۲. طوسي، الخلاف، ج ۱، ص ۵۳۰.
۱۳. جواهر الكلام، ج ۱۲، ص ۱۸۶؛ وسائل الشيعه(آل البيت)، ج ۸، ص ۲۹.
۱۴. نووي، المجموع شرح المهذب، ج ۴، ص ۳۲.
۱۵. سرخسي، المبسوط، ج ۲، ص ۱۴۴؛ نسفي، كنزالدقايق، ص ۴۰.
۱۶. ابن‌قدامه، المغني و الشرح الكبير، ص ۸۳۴.
۱۷. مالك‌بن‌انس، المدونة اكبري، ج ۱، ص ۲۲۲؛ ابن‌رشدقرطبي، بداية المجتهد، ج ۱، ص ۲۱۰.
۱۸. ابن‌قدامه، المغني والشرح الكبير علي متن المقنع في فقه امام احمدبن‌حنبل، ج ۱، ص ۸۳۴.
۱۹. المدونة الكبري، ج ۱، ص ۲۲۲.
۲۰. شوكاني، نيل الاوطار، ج۳، باب صلاة التراويح، ص ۶۴.
۲۱. النص و الاجتهاد، ص ۱۲۲.
۲۲. الخلاف، ج ۱، ص ۵۲۸.
۲۳. شهيد اول، ذكري الشيعة، ج ۴، ص ۲۸۰.
۲۴. نووي، شرح صحيح مسلم، ج ۶، ص ۳۹.
۲۵. الهداية و البداية، علي‌بن‌ابي‌بكربن‌عبدالجليل المرغيناني ابوالحسين، ج ۱، ص ۷۰.
۲۶. كاشاني، بدايع الصنايع في ترتيب الشرايع، ج ۱، ص ۲۸۸.
۲۷. نووي، المجموع المهذب، ج ۴، ص ۳۱.
۲۸. المغني و الشرح الكبير، ج ۱، ص ۸۳۵.
۲۹. علامه حلي، قواعد الاحكام، ج ۱، ص ۳۱۶.
۳۰. جواهر الكلام، ج ۵، ص ۸۱.
۳۱. عاملي، وسائل الشيعة، باب ۲۰ از ابواب صلاة الجماعة، ص ۳۳۵، ح ۵.
۳۲. همان.
۳۳. جواهر الكلام، ج ۵، ص ۸۳.
۳۴. همان.
۳۵. تهذيب الاحكام، باب ۴، ج ۳، ص ۷۷، ح ۲۹و۳۰؛ فضل شهر رمضان و الصلاة في، ص ۶۷، ح ۲۹.
۳۶. طوسي، تهذيب الاحكام، باب ۴، ج ۳، ص ۷۷، ح ۲۹و۳۰؛ فصل شهر رمضان، ص ۶۷، ح ۳۰.
۳۷. وسائل الشيعة، ج ۸، باب ۱۰، ابواب نافلة شهر رمضان، ص ۴۶، ح ۴.
۳۸. بيهقي، السنن الكبري، ج ۲، ص ۱۹۸؛ سنن نسايي، ج ۲، ص ۱۹۸.
۳۹. سنن نسايي، ج ۲، ص ۱۹۸و۱۹۹.
۴۰. همان، ص ۱۹۸.
۴۱. سنن الكبري، ج ۲، ص ۴۹۴ و سنن النسايي، ج ۲، ص ۲۰۲.
۴۲. صحيح بخاري، ج ۳؛ كتاب صلوة التراويح، باب ۱۵۶، باب فضل من قام من رمضان، ص ۱۰۰، ح۲۵۶.
۴۳. همان، ص ۱۰۱.
۴۴. صحيح مسلم، ج ۶، ص ۴۰.
۴۵. شرح صحيح مسلم، ج ۶، ص ۴۰.
۴۶. عسقلاني، فتح الباري، ج ۴، ص ۲۰۳.
۴۷. سنن نسايي، ج ۲، ص ۲۰۲و۲۰۳.
۴۸. ارشاد الساري، ج ۳، ص ۴۲۸.
۴۹. احمدبن‌فارس، معجم مقائيس اللغة، ج ۱، ص ۲۰۹.
۵۰. خليل‌بن‌احمد، العين، ج ۲، ص ۵۴.
۵۱. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۲.
۵۲. ابن‌عابدين، حاشيه رد المختار، ج ۱، ص ۵۶۰.
۵۳. عسقلاني، فتح الباري، ج ۱۷، ص ۹.
۵۴. يونس(۱۰)، آيه ۵۶.
۵۵. ابن‌اثير، جامع الاصول، ج ۹، ص ۵۶۶؛ علاء الدين المتقي، كنزالعمال، ج ۱، ص ۲۲۱.
۵۶. كليني، كافي، ج ۲، ص ۳۷۵.
۵۷. عسقلاني، ارشاد الساري، ج ۳، ص ۴۲۶.
۵۸. حاشيه رد المختار، ج ۱، ص ۵۶۰.
۵۹. الاعتصام شاطبي، ج ۱، ص ۱۴۱.
۶۰. احمدبن‌حنبل، مسند احمد، ج ۳، ص ۳۱۰.
۶۱. مركز الرسالة، البدعة مفهومها و حدودها، ص ۴۸.
۶۲. كنزالعمال، ج ۸، باب ۷، صلاة النفل، ص ۳۸۴.
۶۳. تهذيب الاحكام، باب ۴، ج ۳،‌ص ۶۷، حديث ۳۰.
۶۴. سنن نسايي، ج ۲، ص ۴۹۴.
۶۵. كنزالعمال، ج ۸، باب ۷ صلاة النفل، ص ۳۸۴.

mehrdad_123
Saturday 20 October 2007, 08:07PM
شما میتوانید به سایت مبارک و با برکت اهل سنت و جماعت مراجعه کنید و مستفید بشوید.
به نام حق بي همتا كه هر كه را بخواهد به سوي حقيقت هدايتش كند

با سلام:
جناب اهل سنت كه عشقت شده سايت سنت...
بجاي نقل مناظرات ديگران خودت چي داري بگي...(اگه قراره نقالي كنيم ما بيشتر بلديم) اگه واقعا ميتوني سر ادعات بموني و مثل ديگر رفقات فرار نكني ...اين بنده ي حقير خداوند كبير و بي همتا شما رو دعوت ميكنه به مناظره...
هستي؟؟؟

ahlesonnat
Saturday 20 October 2007, 11:11PM
مگر شماها به غیر از نقل از سایتهایتان کار دیگری دارید؟

خیلی عجیب است مگر شما از خودتان چیزی دارید؟

از سایتهای دروغین تان مطالب نقل کرده و تحویل میدهید.

من تا بحال از شما مطلب جدیدی ندیدم که نیاز به جواب داشته باشد.

mehrdad_123
Saturday 20 October 2007, 11:26PM
مگر شماها به غیر از نقل از سایتهایتان کار دیگری دارید؟

خیلی عجیب است مگر شما از خودتان چیزی دارید؟

از سایتهای دروغین تان مطالب نقل کرده و تحویل میدهید.

من تا بحال از شما مطلب جدیدی ندیدم که نیاز به جواب داشته باشد.
ما اگر نقل مي كنيم نقل ادله هستش نه نقل مناظرات...
شما چون با حب و بغض مي نگريد نمي توانيد هم ببينيد

نیلوفر آبی
Monday 22 October 2007, 09:57AM
سلام
من بر طبق آیات قرآن برای شما اثبات کردم که خداوند متعال از صحابه راضی و خشنود گردیده است. خوب وقتی این چنین است شما به عنوان بندگان خداوند حق ندارید از آنها ناراضی باشید و نسبت به آنها بدگویی کنید.
اگر می توانید خلاف این موضوع را ثابت کنید (خلاف چیزی که در قرآن آمده است!!) و اگر نمی توانید تسلیم شوید و از آنان به نیکی یاد کنید.


منزلت والاي اصحاب کرام –رضي الله عنهم- در قرآن


خداوند متعال مي‌فرمايد :
﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمّد فرستادة خداست، و کساني که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به يکديگر مهربان و دلسوزند. ايشان رادرحال رکوع و سجود مي‌بيني. آنان همواره فضل خداي را مي‌جويند و رضاي او را مي‌طلبند. نشانة ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است. اين، توصيف آنان در تورات است، و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است که همانند کشتزاري هستند که جوانه‌هاي (خوشه‌هاي) خود را بيرون زده، و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد، بگونه‌اي که برزرگران را به شگفت مي‌آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگين کند. خداوند به کساني از ايشان که ايمان بياورند و کارهاي شايسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگي را وعده مي‌دهد».
شيخ محمد باقر ناصري مي‌فرمايد :
(﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ... فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾ يعني با صفاتي که در اين قسمت از آيه بيان شده است خواستار نعمت بيشتر خداوند و طالب رضوان او مي‌باشند، ﴿سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ﴾ يعني نشانه و علامت ايشان در روز قيامت اينست که مواضع سجده آنها بسيار سفيد نوراني است، ﴿ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ يعني آنچه که از اوصاف ايشان بيان شده، همان است که در تورات، بيان شده است ونيز در «الانجيل». ﴿فَآزَرَهُ﴾ يعني آنرا محکم و تقويت کرده است و درنتيجه، آن زرع مستحکم شده و بر روي ساقه و ريشه‌اش راست ايستاده است. واحدي مي‌گويد : خداوند اين مثال را در مورد حضرت محمد -صلي الله عليه وسلم- و اصحاب او بيان کرده است و در اين مثال منظور از «ذرع»، خود پيامبر -صلي الله عليه وسلم- و منظور از «شطأ» اصحاب ايشان و مؤمنان پيرامون ايشان است که درمرحله اول دعوت، ضعيف واندک بودند، همانگونه که هر نهالي در اوائل رشد خويش اينگونه است، سپس اعضاي آن همديگر را تقويت کرده و تا آنجا رسيدند که ﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ﴾. يعني ازدياد تعداد مؤمنان و وحدت و انسجام آنها در اطاعت خداوند اسباب خشم و ناراحتي کفار شده بود»).[1] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftn1)
خداوند متعال در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد :
﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ﴾. (التوبه: 100).«پيشگامان نخستين مهاجران و انصار، و کساني که به نيکي، روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را بخوبي پيمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خشنودند».
شيخ امين الدين ابوعلي طبرسي مي‌فرمايد : مراد از اين آيه کساني هستند که به سمت هر دو قبله نماز گزارده‌اند، وگفته شده که : منظور کساني هستند که در غزوه بدر حاضر شدند و مشارکت داشتند، و از انصار هم کساني هستند که اهل بيعت عقبه اول که دوازده نفر و اهل بيت عقبه دوم که هفتاد مرد بودند مي‌باشد و نيز کساني که توسط مصعب بن عمير، قرآن را آموختند را نيز شامل مي‌شود.[2] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftn2)

نکته:
برخي از فتنه جويان و هواپرستان تلاش مي‌کنند که اين آيه را از تأويل صحيح و صريح و واضح آن خود که همان مدح و ستايش بر اصحاب است خارج نموده و به سوي ديگر سوق دهند، آنها مي‌گويند : اين آيات مزيت و اکرام همه صحابه را شامل نمي‌شود؛ زيرا خداوند متعال در قسمت اخير آيه اول مي‌فرمايد :
﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾.(فتح : 29)
و در آيه دوم هم فرموده است :
﴿وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ﴾(توبه : 100)
و لفظ : (منهم) و (من) به کار رفته در هر دو آيه به معني تبعيض است يعني : از بعضي از اصحاب نه کل آنها، ما نيز در جواب اين شبهه مسائلي بيان مي‌کنيم:
اول : بايد بدانيم که خداوند متعال در قرآن کريم آيات محکمي را که هم صريح‌اند و هم غير قابل تأويل قرار داده است که هر کس خواستار تأويل نادرست آنها و به کارگيري آنها در غير محل خود باشد، رسوا و مفتضح خواهد شد. و نيز آياتي را متشابه را قرار داده که بسياري از مردم در وهله اول و با نگاه سطحي، حقايق آن را با مسايلي ديگر اشتباه مي‌گيرند، که راه حل آنها، ارجاع اين گونه آيات به آيات دسته اول يعني محکمات مي‌باشد، در غير اين صورت دچار انحراف و کژي خواهند شد.
دوم : کلمه (منهم) در آيه 29 سوره فتح و کلمه (من) در آيه 100 توبه، از نوع تبعيضيه نيست، و اين کلمه در قرآن کريم در دو مورد به کار رفته است :
مورد اول : مِنْ يعني : از جنس اشياء ديگر. يا مشابه اشياء و اجناس ديگر.
نمونه اين کاربرد در آيه:
﴿ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ﴾. (حج : 30)
«آن (چيزي که گذشت، برنامه و مناسک حج بود) و هر کس اوامر و نواهي خدا را بزرگ و محترم دارد. از نظر خدا چنين کاري براي او بهتر است. (خوردن گوشت) چهارپايان براي شما حلال گشته است. مگر آن چهارپاياني که برايتان بيان مي‌شود. و از (پرستش) پليديها، يعني بتها دوري کنيد، و از گفتن افتراء بپرهيزيد».
پس در اين آيه نمي‌توان : «من الاوثان» را به معني برخي بتها معني کرد بلکه «مِنْ» به معني جنس بتهاست و ما از طرف خداوند متعال مأمور به دوري از همه بتها هستيم، نه برخي از آنها، و معني درست آيه اينست که از هر چه پليدي است و هر آنچه که از جنس و مشابه اين بتها باشد دوري کنيد.
مورد دوم : لفظ «مِنّْ» براي تأکيد به کار رفته است.
و نمونه اين مورد هم در آيه
﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً﴾. (إسراء: 82)
«ما آياتي از قرآن را فرو مي‌فرستيم که ماية بهبودي و رحمت مؤمنان است، ولي بر ستمگران جز زيان نمي‌افزايد».
حال اگر در اين آيه «مِنْ» را به معني تبعيض بگيريم، آيا هيچ مسلمان عاقلي مي‌پذيرد که معني آيه اينست که بعضي از قرآن شفاء و رحمت است و برخي ديگر اينگونه نيست؟
طبيعتاً هر مسلمان صاحب فکر مي‌داند که همه آيات قرآن مايه شفاء و رحمت است و خداوند متعال با بکار گيري کلمه «مِنْ» قصد تأکيد اين مسئله را داشته است.
مورد سوم : سياق آيه اولي فقط شامل مدح و ثناء بر تمامي صحابه است و هيچ بحثي از مذمت برخي از اصحاب نيست، خداوند مي‌فرمايد :
﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾. (الفتح: 29).
خداوند با اين بيان، اعمال ظاهري اصحاب مانند سجود و رکوع و اظهار خشوع آنها را ستوده، سپس با بيان ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾. (الفتح: 29).حالت پاک دروني آنان را ستايش کرده است.
روش خداوند در مذمت اقوام نيز اينگونه است که هم ظاهر و هم باطن را مدنظر قرار مي‌دهد همانگونه که در مورد منافقين مي‌بينيم:
﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى يُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾. (نساء : 142)
«بيگمان منافقان (داراي نشانه‌هاي نفاق هستند امّا به خيال خود با پنهان کردن نفاق خويش) خدا را گول مي‌زنند درحالي که خداوند است که (با جهت دادن به آنها در دنيا و آماده کردن عذاب اخروي) ايشان را گول مي‌زند. منافقان هنگامي که براي نماز برمي‌خيزند، سست و بي‌حال به نماز مي‌ايستند و با مردم ريا مي‌کنند (و نمازشان به خاطر مردم است) و خداي را کمتر ياد مي‌کنند و جز اندکي به عبادت او نمي‌پردازند».
با اين توضيحات در مي‌يابيم که منظور از آيه 29 فتح و 100 سوره توبه، بيان جنس يا براي تأکيد صفت اطاعت و کمال همکاري و همياري با پيامبر -صلي الله عليه وسلم- مي‌باشد.

[1] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftnref1)- مختصر تفسير مجمع البيان، و نيز، جامع الجوامع من وحي القرآن، ذيل سوره فتح، آيه 29.
[2] (ada99:%C3%A3%C3%A4%C3%92%C3%A1%C3%8A%20%C3%A6%C3%87%C3%A1%C3%87%C3%AC%20%C3%87%C3%95%C3%8D%C3%87%C3%88%20%C3%9F%C3%91%C3%87%C3%A3%20%C3%8F%C3%91%20%C3%9E%C3%91%C3%82%C3%A4.htm#_ftnref2)- تفسير جامع الجوامع، ونيز : تفسير «من وحي القرآن»، عياشي، (سوره توبه، آيه 100).

نیلوفر آبی
Monday 22 October 2007, 10:05AM
عارف قرن پنجم یا ششم هجری (الآن دقیقاً به خاطر ندارم) شاه نعمت الله ولی کرمانی که آرامگاهش هم اکنون در ماهان کرمان است شعری دارد که:
ای که هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی
ره سنی گزین که سنی مذهب ماست ور نه گم گشته ای و در خللی
رافضی کیست دشمن بوبکر خارجی کیست دشمنان علی
هر که او چهار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولی
دوست دار صحابه ام به تمام یار سنی و خصم معتزلی
مذهب جامع از خدا دارم این هدایت بود مرا ازلی
نعمت اللهم و ز آل رسول چاکر خواجه ام خفی و جلی

آنچه در این بیتها آمده است را می توان به عنوان چکیده عقیده اهل سنت در مورد اهل بیت و صحابه _ رضی الله تعالی عنهم _ دانست.

مخلوق
Thursday 17 September 2009, 11:53AM
با سلام
می خواستم فقط یه چیزی بگم به تمام بچه مسلمونهای سنی و شیعه :
شما فکر میکنید مشکل دنیای اسلام فقط منحصر به این مسائل است که می گید ،یعنی الان تمام مشکلات حل شده و مونده این که چرا برای ائمه عزاداری می کنید یا چرا نماز تراویح می خوانید؟
مشکل دنیای ما بزرگتر از اینهاست.:smile27:
خواهش می کنم بهتر فکر کنید و اینقدر تیشه به ریشه اسلام نزنید.

mehrdad_123
Thursday 17 September 2009, 12:06PM
با سلام
می خواستم فقط یه چیزی بگم به تمام بچه مسلمونهای سنی و شیعه :
شما فکر میکنید مشکل دنیای اسلام فقط منحصر به این مسائل است که می گید ،یعنی الان تمام مشکلات حل شده و مونده این که چرا برای ائمه عزاداری می کنید یا چرا نماز تراویح می خوانید؟
مشکل دنیای ما بزرگتر از اینهاست.:smile27:
خواهش می کنم بهتر فکر کنید و اینقدر تیشه به ریشه اسلام نزنید.

سلام
خوش آمدید دوست عزیز!
اگر شیعه شویم و شیعه زندگی کنیم و شیعه بمیریم(شیعه ی حقیقی نه مثل من) تمام آن مشکلات مد نظر شما هم حل می شود.
یاحق