PDA

نمايش نسخه نهائي : قل اعوذ برب الناس


صفحه : [1] 2

ياور
Thursday 20 October 2005, 01:54PM
يا الله

اللهم صل علي محمد و ال محمد

قال الله تعالي : قل اعوذ برب الناس

تنها ذره اي وجدان و يا فطرتي نيمه بيدار لازم است تا انسان _ اين موجود مختار وفكور_ اين تنها موجودي كه مي تواند حتي بر عليه خويش عصيان كند را از قيد و بندهاي جهل و خرافه _جمود و تعصب _شرك و بت پرستي نجات بخشد

و اين واقعيتي محض است كه اگرشمه اي از حقيقت در يك انسان توانست تحولي ايجاد كند و اورا از خويشتن خويش بدر اورد اميدي براي او مي تواند باشد كه در ادامه پر بگيرد پر باز كند پرواز كند بپرد برود بالا خيلي بالا در آستان بهشت خطبه اغاز كند (الحمد الله رب العالمين ) و اگر برقي از حقيقت نتوانست حركت بيافريند مطمئنا درياي بيكراني از آيات بينات وپندها و مثال ها هم نمي تواند به حال او سودمند باشد

قال الله تعالي : قل اعوذ برب الناس



بگو اي پيغمبري كه تا قيامت قرار است الگوي مردمان باشي و مردم همانند تو دعا بكنند و خداي خود را بخوانند و به او پناه ببرند

بگو پناه مي برم به پروردگار مردمان يعني به كسي كه پرورش دهنده همه مردمان است و من از صاحب وجدان هاي پاك سئوالي دارم كه ايا حضرت محمد ص مورد مصداق اين ايه قرار داشته يا خير و ايا پيغمبر ص به اين ايه عمل مي كرده يا خير اگر پيامبر ص پناه مي برده يه پروردگار مردمان و خود از مردمان بوده چرا در اين زمانه كسي به اين ايه عمل نمي كند و كسي در مصائب و مشكلات به خداوند متعال پناه نمي برد و همه مي گويند يا ابوالفضل ؟؟؟و به مردمان پناه مي برند و اگر ذره اي از قيد و بند تعصب و اموخته اي قبلي بيرون بياييم خوب متوجه مي شويم كه در اين ايه خداوند تقسيم بندي بسيار زيبايي كرده يعني در برابر مردمان كه شامل تمامي انسانها حتي پيامبران مي باشند پروردگار مردمان را قرار داده و مي گويد اي مردمان پناه بريد به پروردگارمردمان نه به خودمردمان و ايا پناه بردن از شر مصيبت ها و بدي ها را خداوند به ذات اقدس خود ارجاع داده يا به خود مردمان : قل اعوذ برب الناس

بگو اي پيغمبر پناه مي برم به پروردگار مردمان و مسلما پيامبر كه الگوي ما مي باشد به خداوند پناه مي برده نه به پيامبران و انسان هاي خوب قبل از خودش به بهانه توسل و بياييم ما هم همه باهم به خداوند پناه ببريم نه به مردمان كه پيامبر ص و امامان و تمامي انسان هاي خوب يا الله مي گفتند و تنها از خدا استمداد مي جستند و تنها به خدا پناه مي بردندو خود از مردمان بودند



: قل اعوذ برب الناس

موحد
Thursday 20 October 2005, 01:57PM
يا الله

اللهم صل علي محمد و ال محمد

قال الله تعالي : قل اعوذ برب الناس

تنها ذره اي وجدان و يا فطرتي نيمه بيدار لازم است تا انسان _ اين موجود مختار وفكور_ اين تنها موجودي كه مي تواند حتي بر عليه خويش عصيان كند را از قيد و بندهاي جهل و خرافه _جمود و تعصب _شرك و بت پرستي نجات بخشد

و اين واقعيتي محض است كه اگرشمه اي از حقيقت در يك انسان توانست تحولي ايجاد كند و اورا از خويشتن خويش بدر اورد اميدي براي او مي تواند باشد كه در ادامه پر بگيرد پر باز كند پرواز كند بپرد برود بالا خيلي بالا در آستان بهشت خطبه اغاز كند (الحمد الله رب العالمين ) و اگر برقي از حقيقت نتوانست حركت بيافريند مطمئنا درياي بيكراني از آيات بينات وپندها و مثال ها هم نمي تواند به حال او سودمند باشد

قال الله تعالي : قل اعوذ برب الناس



بگو اي پيغمبري كه تا قيامت قرار است الگوي مردمان باشي و مردم همانند تو دعا بكنند و خداي خود را بخوانند و به او پناه ببرند

بگو پناه مي برم به پروردگار مردمان يعني به كسي كه پرورش دهنده همه مردمان است و من از صاحب وجدان هاي پاك سئوالي دارم كه ايا حضرت محمد ص مورد مصداق اين ايه قرار داشته يا خير و ايا پيغمبر ص به اين ايه عمل مي كرده يا خير اگر پيامبر ص پناه مي برده يه پروردگار مردمان و خود از مردمان بوده چرا در اين زمانه كسي به اين ايه عمل نمي كند و كسي در مصائب و مشكلات به خداوند متعال پناه نمي برد و همه مي گويند يا ابوالفضل ؟؟؟و به مردمان پناه مي برند و اگر ذره اي از قيد و بند تعصب و اموخته اي قبلي بيرون بياييم خوب متوجه مي شويم كه در اين ايه خداوند تقسيم بندي بسيار زيبايي كرده يعني در برابر مردمان كه شامل تمامي انسانها حتي پيامبران مي باشند پروردگار مردمان را قرار داده و مي گويد اي مردمان پناه بريد به پروردگارمردمان نه به خودمردمان و ايا پناه بردن از شر مصيبت ها و بدي ها را خداوند به ذات اقدس خود ارجاع داده يا به خود مردمان : قل اعوذ برب الناس

بگو اي پيغمبر پناه مي برم به پروردگار مردمان و مسلما پيامبر كه الگوي ما مي باشد به خداوند پناه مي برده نه به پيامبران و انسان هاي خوب قبل از خودش به بهانه توسل و بياييم ما هم همه باهم به خداوند پناه ببريم نه به مردمان كه پيامبر ص و امامان و تمامي انسان هاي خوب يا الله مي گفتند و تنها از خدا استمداد مي جستند و تنها به خدا پناه مي بردندو خود از مردمان بودند



: قل اعوذ برب الناس



جناب ياور اگر بخواهي از اين حرفها در اينجا بزني بهت مي گويند وهابي!!مواظب باشد

zxcv
Thursday 20 October 2005, 08:00PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

با درود و آرزوی توفیق روز افزون از خداوند متعال برای تمام موحدینی که نام خود را مسلمان گذاشته اند .

وسلام یا الله

صبح
Thursday 20 October 2005, 08:34PM
با سلام
اين سوال بارها و بارها در همين تالار پاسخ داده شده است ولي از مدعيان گوش شنوائي نبوده است .

همانطور كه ما مسلمانان نماز‏مي‏خوانيم كه نماز يك وسيله است ، و همانطور كه قرآن را مي‏بوسيم كه قرآن چند صفحه كاغذ است ، و همانطور كه صف مي‏كشيم و حجر الأسود را مي‏بوسيم كه آن يك سنگ است و اين اعمال ما به هيچ وجه شرك تلقي نمي‌شود ، مي‌توانيم به اولياي صالح و مقدس خدا نيز وسيله و باعثي براي تقرب به خداوند متعال قرار دهيم .



جناب ياور اگر بخواهي از اين حرفها در اينجا بزني بهت مي گويند وهابي!!مواظب باشد

دليلش را نمي‌داني جناب موحد ؟ اين حرفها منطبق با حرفهاي بدعت آلود محمد بن عبدالوهاب است .

محمد بن عبدالوهاب لادين ، به اولياي خالص و خلص خداوند متعال (تهمت) شرك و بت پرستي مي‌زند در حالي كه اين حقيقت را پنهان مي‌كند كه ( وسيله و باعث قرار دادن )‌ از خود استقلالي ندارد ، و هدف جاي ديگري است و او با اصرار به كج فهمي خود به اين مهم تجاهل مي كند .


(‌ آيدي هاي پشتيبان مي‌بينم ؟ :) ) حالا درست است كه گبلز مي گويد دروغ را آنقدر بگو تا عوام باور كنند ... اما اين تئوري معلوم نيست درست باشد :) نشان به نشان اينكه اكنون از او به نام جنايتكاري بزرگ ياد مي‏شود .

zxcv
Thursday 20 October 2005, 09:29PM
با سلام
اين سوال بارها و بارها در همين تالار پاسخ داده شده است ولي از مدعيان گوش شنوائي نبوده است .

همانطور كه ما مسلمانان نماز‏مي‏خوانيم كه نماز يك وسيله است ، و همانطور كه قرآن را مي‏بوسيم كه قرآن چند صفحه كاغذ است ، و همانطور كه صف مي‏كشيم و حجر الأسود را مي‏بوسيم كه آن يك سنگ است و اين اعمال ما به هيچ وجه شرك تلقي نمي‌شود ، مي‌توانيم به اولياي صالح و مقدس خدا نيز وسيله و باعثي براي تقرب به خداوند متعال قرار دهيم .





دليلش را نمي‌داني جناب موحد ؟ اين حرفها منطبق با حرفهاي بدعت آلود محمد بن عبدالوهاب است .

محمد بن عبدالوهاب لادين ، به اولياي خالص و خلص خداوند متعال (تهمت) شرك و بت پرستي مي‌زند در حالي كه اين حقيقت را پنهان مي‌كند كه ( وسيله و باعث قرار دادن )‌ از خود استقلالي ندارد ، و هدف جاي ديگري است و او با اصرار به كج فهمي خود به اين مهم تجاهل مي كند .


(‌ آيدي هاي پشتيبان مي‌بينم ؟ :) ) حالا درست است كه گبلز مي گويد دروغ را آنقدر بگو تا عوام باور كنند ... اما اين تئوري معلوم نيست درست باشد :) نشان به نشان اينكه اكنون از او به نام جنايتكاري بزرگ ياد مي‏شود .

zxcv
Thursday 20 October 2005, 09:35PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

جناب صبح !

جنابعالی اول بفرمائید که در کجای قران نوشته شده که از مر دگان صالح برای خود وسیله تقرب بجوئید بعد فریاد وهابی وهابی سر دهید ؟!!!!

وسلام یا الله

sareban
Thursday 20 October 2005, 10:11PM
مگر به كمك چاقو نميبريد؟ و مگر پزشك نميرويد واز او كمك نميخواهيد؟ ومگر بكمك اينترنت وكامپيوتر مزخرف تايپ نميكنيد؟ پس اينها هم همه شرك است چون از آنها كمك گرفته ايد حال آنكه تنها بايد از خدا كمك خواست! :smile09:

صبح
Thursday 20 October 2005, 10:46PM
جناب كليدهاي كيبرد از شيفت چپ براست :)

سلام
احكام اسلامي را قرآن و سنت پيامبر و آل بيت پيامبر تشكيل مي‏دهند همانطور كه قرآن مي‏فرمايد اطيعوا الله و الرسول و اولي الامر منكم ، بسياري از احكام شرعي از سنت پيامبر و آل بيت او استخراج شده است و دليلي ندارد ما فقط در قرآن بدنبال دليل بگرديم كه در اين صورت دينمان ناقص است و به قرآن عامل نيستيم .

zxcv
Friday 21 October 2005, 12:11AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

دوست عزیز جناب صبح .

لطفا بحث منطقی کنید ! گمان نمی کنم با دلقک بازی چیزی را بتوانید ثابت کنید !

به فرض اینکه کلام جنابعالی صحیح باشد و منابع دیگری هم به غیر از قران برای تعیین احکام اسلام مشخص شده باشد ولی مسلما شما هم با ما هم عقیده هستید که این منابع باید با قران مخالفتی نداشته باشند .

و به سبب اینکه ما درخواست کمک از طریق غیر طبیعی از هر مخلوقی را شرک می دانیم و آن را مخالف تعالیم قران تشخیص می دهیم از شما خواهش می کنم که اگر اطلاعی از آیه ایی دارید که مومنین را به گرفتن وسیله برای تقرب به خدا از روح مردگان صالح دعوت می کند ما را هم راهنمایی کنید !!!

وسلام یا الله

امیر
Friday 21 October 2005, 12:30AM
با سلام , خدمت جناب zxcv
خوش آمدید
من یک سوال دارم آیا شما توسل را شرک میدانید یا فقط یک کار بیهوده یا چیز دیگر؟؟؟؟
ممنون

zxcv
Friday 21 October 2005, 01:16AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

خدمت کاربر گرامی جناب امیر .

طبق آیه زیر خداوند پنج علم را مختص خودش کرده است .

( ان الله عنده علم الساعه و ينزل الغيث و يعلم ما في الا رحام و ما تدري نفس ماذا تكسب غدا و ما تدري نفس باي ارض تموت ( لقمان - 34)
علم پنچ چيز مختص خداست : 1- وقت ظهور قيامت 2- نزول باران 3- نر و ماده بودن جنين 4- پيش آمد فردا 5- افراد كجا مي ميرند . خدا به اينها دانا و مطلع است .)

بنابر این قدرتهایی هستند که خداوند به هیچ بشری عطا نکرده است منجمله این توانایی ...

و اسروا قولکم او جهروا به انه علیم بذات الصدور الا بعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر ( ملک -13و14)
شما خواه پنهان سخن بگوئید خواه آشکار خدا با سرار دلها آگاه است . چطور ممکن است کسی چیزی را خلق کند و با سرار آن آگاه نباشد او بهمه چیز متوجه و از هر کاری با خبر است

این یکی دیگر از خصوصیات قدرت خداوندی است یعنی خداوند بدلیل اینکه خود خالق انسان است به رازهای نهفته درون او هم اطلاع کامل دارد

اکنون اعتقاد به توسل به روح مردگان برای طلب حاجات از خداوند می تواند این مفهوم را برساند که فرد متوسل معتقد به این نظریه می باشد که روح مردگان مانند خداوند از تفکرات درون او اطلاع کامل دارد و این نوعی شرکت مخلوق در قدرتی است که اختصاص به خداوند دارد و مسلما این شرک است .

وسلام یا الله

AntiMatter
Friday 21 October 2005, 01:35AM
نكته نسبتآ جالب در مورد اين دوستان وهابي! (هر اسمي كه ميخواهيد بگذاريد) مسلط نبودن به زبان و ادبيات فارسي است!

سینا 555
Friday 21 October 2005, 04:50AM
نكته نسبتآ جالب در مورد اين دوستان وهابي! (هر اسمي كه ميخواهيد بگذاريد) مسلط نبودن به زبان و ادبيات فارسي است!

ابن انگ مشرک بودن به شیعیان را بنده البته جز در میان وهابیون در کمتر جایی دیده ام.
تمام این انگ زدن به شیعیان برای ایجاد شبهه و خستگی و دلزدگی از اصول صحیح و منطقی
و معرفتی اصل خود دین است.کیست که نداند اینجا بارها و بارها دوستان با موضوع شفاعت
و توسل به شیوه بسیار علمی و منطقی و برگرفته از خود ایات قران و احادیث به روشنگری پرداخته اند ولی اقایان وهابی برای ایجاد خستگی و تکرار دوباره و دوباره مطرح میکنند همانها را. بایذ از ایشان پرسید شما اگر به شفاعت و توسل که در خود قران کریم امده ولی بهر دلیل فهم عمیقی از ان ندارید خب بروید متوسل نشوید! بروید و شفیع نخواهید! اما این چه کاریست که مسلمانان را نه تنها به شرک متهم میکنید بلکه علنا جواز قتل انها را امضا میکنید!!!

اینها بجای اینکه جواب خونهایی که بابت تفکرات منحط شان از انسانهای بیگناه میزیزند بشکلی
کاملا طلب کارانه!!! از شیعیان جواب هم میخواهند!.بنده عرض میکنم با کسی که قتل شیعه را واجب میداند چه بحثی داریم.به نظر من اینها تا دست از کشتار نکشند و اعلام نکنند از کشتار مردم بیگناه دست برداشته اند هیچگونه بحثی محلی ازاعراب ندارد.

تازه دوستان صعه صدر فراوانی به خرج داده اند و با بعضی این خون ریزان و ادمکش های منحط
و مریض جواب های منطقی و از روی صداقت و همدلی نیز داده اند ولی خیر اینها تنها هدفشان
در این زندگی اینست که هی جار بزنند شیعه مشرک است! و خونش واجب! اصلا با کفار امریکایی انگلیسی و صهیونیست ها هم یک لجظه کاری ندارند خیر! از نظر اینها شیعیان علی ع مشرکند بخاطر موضوع شفاعت و توسل! بارها به انواع مختلف گفته شده است ایها الناس شفاعت در ذیل اراده خداوند بزرگ خداوند هستی بخش و محیط به کل هستی ها از انچه هست و نیست معنی دارد که بسیار هم طبیغی است و اگر انسان بخواهد بفهمد براحتی خواهد فهمید ولی خیر گویا قصد و مرضی برای نفهمیدن مطرح است و خداوند اینگونه ادمها را در خود قران مثال زده است و چیز عجیبی نیست.


عجبا! ما میگوییم بعنوان شیعه علی ع موضوع شفاعت را هرگز بعنوان هم ردیف قرار دادن
امامان.. نعوذ بالله با خداوند یکتا و صاحب هستی ها در نظر نگرفته ایم و نمیگیریم ولی متعصبان سبک معز باز اصرار دارند که نه خیر شما مشرکید و خودتان نمیدانید!:p قتل تان هم واجب است! وقتی هم شما را در راه خدا کشتیم حرف هم نزنید و بگذارید ما به قتال مان برسیم!

در واقع وهابیون جزو اخیرین تیر ترکش های مخالفان جمهوری اسلامی ایران هستند.همه دعوای وهابیون برای ایجاد شبهه و خستگی و جنگ فرسایشی کاذب در میان پشتیبانان نظام جمهوری اسلامی ایران که اکنون بر محوریت دین اسلام و مکتب علوی تثبیت شده است و کشور عراق را نیز با اکثریتی شیعی از زیر نفوذ انها خارج کرده است میباشد نه چیزی دیگر!


بی دلیل نیست که وهابیون نیز به کلکسیون معاندان جمهوری اسلامی اضافه شده اند و اپزیسیون معاند نه تنها با پیشروی اینها هیچ مشکلی ندارد بلکه بر عکس تشویق و تعریفشان نیز میکنند! و اینها هم انها را تمجید میکنند!:p این در حالیست که ما اصلا تفکر وهابی مسلمان کش در کشور نداشته ایم! فارسی صحبت کردن وهابیون هم جای تامل بسیار دارد.لاییک ها و سکولارها و وهابیون همه و همه دعوایشان جدایی دین از سیاست است!!!:) این بحث محوری همه شان است و اگر دقت کنیم اینها که بنام وهابی و مسلمان نیز وارد میشوند نهایتا هدفی ندارند جز اینکه دین پویا و جاری درتمام زمانها را به تنگنای پستوها ببرند و دفن کنند.انچه همه اینها درونش مشترکند همین است.امریکا و غرب هم همین را فشار میاورند بهاییون و لاییک ها و سکولارهای مذهبی یا عیر مذهبی و وهابی ها! و ... نیز همین را میخواهند.

اگر دقت کنیم تمام حرفهای اینها در ریشه بهم شبیه است.عدم فهم دین در راستای زمان در واقع همان به خاک سپردن امر دین با اصالت است که همه اینها که مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستند در پی انند.همه این مخالفت های اینها با موضوع شفاعت ریشه در دشمنی با اصول عدل و امامت که همانا تضمین کننده بقای دین اصیل هستند میباشد.

امریکاییان و اشغالگران کشورهای اسلامی و معاندان جمهوری اسلامی اگر حس کنند وهابیون تروریست میتوانند دین پویا(شیعه)و دخالت دین در امور دنیوی را به کنار بزنند هیچ هم بدشان نمیاید و از امکانات عربستانی نیز استفاده کنند!کما اینکه فبلا نیز در افغانستان همین کار را کردند و از طالبان دست پرورده وهابیون بیشترین سرویس ها را گرفتند.اینجاست که دنیای ازادی و دموکراسی و سکولاریسم و لیبرالیسم! دستش در دست وهابیت و ترور و جنایت انها گره میخورد تا نظاره گر سرویس دهی یکدیگر برای جلوگیری از حرکت دین پویا و متحرک و زنده و تحولگرا باشند.

جناب انتی ماتر! در جواب شما باید گفت براحتی میشود یکی بودن معاندان جمهوری اسلامی ایران و اقایان وهابی را در همزبانی مفرط و اشکار انها حدس زد.هر چند که به هر وسیله ممکن سعی در تکذیب ان داشته باشند.


یا حق:smile28:

صبح
Friday 21 October 2005, 05:16AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

دوست عزیز جناب صبح .

لطفا بحث منطقی کنید ! گمان نمی کنم با دلقک بازی چیزی را بتوانید ثابت کنید !

به فرض اینکه کلام جنابعالی صحیح باشد و منابع دیگری هم به غیر از قران برای تعیین احکام اسلام مشخص شده باشد ولی مسلما شما هم با ما هم عقیده هستید که این منابع باید با قران مخالفتی نداشته باشند .

و به سبب اینکه ما درخواست کمک از طریق غیر طبیعی از هر مخلوقی را شرک می دانیم و آن را مخالف تعالیم قران تشخیص می دهیم از شما خواهش می کنم که اگر اطلاعی از آیه ایی دارید که مومنین را به گرفتن وسیله برای تقرب به خدا از روح مردگان صالح دعوت می کند ما را هم راهنمایی کنید !!!

وسلام یا الله
جناب شيفت چپ براست ،

گرچه شما پاسخي براي استدلال من نداشتيد ، اما گمان نمي‌كنم اين آيه را نخوانده باشيد ، خداوند در قرآن مي‏فرمايد :

جزء 6 سوره المائدة آيه 35
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از [مخالفت فرمان‏] خدا بپرهيزيد! و وسيله‏اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!

عملكرد ما در مورد توسل نه تنها تناقضي با آيات قرآن ندارد ، بلكه از قرآن برخاسته است و با حديث منطبق است . اين بدعتها و دستورات غلط ابن تيميه اي را بازگو نفرمائيد كه مفتضح و رسواست. تصور غلط ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب اين بوده است كه وسيله كردن غير خدا شرك است ، با اين استدلال براحتي مي‌توان نتيجه گرفت كه نمازخواندن هم شرك است ، اما نكته آنجاست كه توسل ، بدون توحيد خدا معنا ندارد و اگر به شعائر الهي توسل مي‌جوئيم و آنها را وسيله اي براي ارتباط به خدا مي‌شناسيم ،‌ معتقد به استقلال آنها از وحدانيت الهي نيستيم لذا اين ابدا شرك نيست ، بلكه شرك را بايد در مبدعين اين تهمت‌ها و جسارت ها جستجو كرد .

محمد مهدی 128
Friday 21 October 2005, 06:25AM
یاور عزیز گاها یادت هستم خوب امدی و وهابی انجمن را از تنهائی در اوردی اگر عنادی نداری جواب بنده را در مقاله سخنی با موحد وهم فکرانش بده و جواب مقاله رسوائی بنیان پوشالی وهابیت بقران را .
بنده هنوز هم طبق تماسهای در پرشین تاک شمارا (نه موحد و...) معاند نمی دانم الا اینکه در این دو سه ماهه خداوند متعال بطور کلی دست رحمتش را از تو برداشته باشد .
یاور عزیز منتظر شما در دومقاله هستم ومقاله رسوائی را اینجا برای اتمام حجت آوردم سلام دوستان را برسان :
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العا لمین وصلی الله علی سیَدنا محمٌدوآ له الطیبن ا لطاهرین لا سیًما بقیة الله الأعظم حجةبن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین لا سیَما ا لجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتيهما ومحبيهمابعدد علم الله وبعدد فضائل امیرالمومنین علیه السلام .
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن المهدی صلواتک علیه وعلی آبایه فی هذه الساعة
وفی کلّ الساعة ولیّاً وحافظا وقائدا وناصرا و دلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا
وهابیها به تبع سلف ضال مضل خود که اشکال به پیامبر صلی الله علیه واله وسلم می کرد شخصی که طرفة عین ایمان نیاورد واز شرک وبت پرستی وارد نفاق شد که در کتب تسنن موارد ان مذکور ودر صورت لزوم ذکر خواهد شد .
اینها به تبع سلف گمراه و گمراه کننده خود کاسه داغتر از آشن هستند .
از خدا موحدتر وازمحمد صلی الله علیه واله وسلم مسلمان تر واز پاپ کاتولیک تر و.......
اینها بدون اینکه کوچکترین تصوری (نه تصد یقی )ولو بسیار ساده وابتدائی از توحید وشرک داشته باشند داد توحید وشرک می زنند وهرکس مخالفشان بود او را مشرک مهدور الدم و...می دانند که در مقاله برادر عزیزم اقای حقجوی حق شناس عزیز به بعض موارد ودر بعضی مقالات و پاسخها دوستان عزیز وبزرگوارم اشاراتی کرد ه اند .
اینها وسیله قرار دادن دیگری را در کاری شرک می دانند .
اینها حتما خدا را هم مشرک می دانند چون در مواردی از آیات شریفه در کنا رخودش دیگری را هم مطرح فرموده به عنوان نمونه به چند ایه شریفه اشاره می شود .
1- در سوره مبارکه انفال آیه شریفه 64 می فرمایند : یا ایها النبی حسبک الله ومن اتبعک من المومنین .
ای پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) تر ا بس است وکفایت می کند ؛ خدا الله تبارک وتعالی و آنانکه از تو پیروی کردند از مومنین .
ایا خداوند مشرک است ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! که می فرماید به حبیبش ترا بس است الله ومومنین . یا قدرت خدا کم است ونقصی دراوست العیاذ بالله . وهابی مسلکان انجمن جواب گویند .
2- در سوره مبارکه تحریم قسمتی از ایه شریفه 4می فرما ید : وان تظاهرا علیه فان الله مولاه وجبریل وصالح المومنین والملائکة بعد ذلک ظهیرا .
واگر شما دو زن ( به اتفاق اهل قبله مراد عایشه وحفصه) چیرگی کنید بر علیه پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم )هما نا خدا الله هست دوست او وجبرئیل و صالح المومنین ( به اتفاق اهل قبله مراد امیرالمومنین علی علیه السلام ) و ملائکه پس از آن پشتیبان است .
آیا دوستی وپشتیبانی الله جل جلا له به تنهائی کفایت نمی کند وکافی نیست ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!ودوستی وپشتیبانی
جبر ئیل وصالح المومنین وملائکه لازم است ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
ایا خدا مشرک شده وجبرئیل وعلی علیه السلام وملائکه را در کنا ر خود قرار داده ؟؟؟؟؟!!!!!!!!
3- در سوره مبارکه رعد آیه شریفه 43می فرماید : ویقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی با لله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب .
کفارومشرکین گویند تو رسول نیستی ؛ بگو کفایت می کند مرا الله جل جلا له به عنوان شاهد وگواه بین من (رسول ) وشما (کفارو مشرکین ) وآنکه نزد او علم کتاب است ( به اتفاق اهل قبله مراد امیر المومنین علیه السلام ) .
آیا گواهی خدا ناقص است که گواهی علی علیه السلام هم باید در کنار گواهی الله باشد ؟؟؟
آیا خداوند متعال مشرک شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!..العیاذ بالله .
4- سوره مبارکه انفال آیه شریفه 62می فرماید خدای متعال : وان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره وبالمومنین .
واگر( مشرکین وکفار )بخواهند با تو نیرنگ کنند همانا بس است ترا خدا ؛ خدا کسی است که کمک می کند ترا به یاری خویش و به مومنین .
آیا نصرت خدا به تنهائی کفایت نمی کند ؟؟؟؟ ومومنین کمکشان لازم است ؟؟؟؟
آیا کمک خدا ناقص است ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
آیا خدا اینجا هم مشرک شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!......العیاذ بالله .
وهابی مسلکان اینجا در اینگونه موارد وامثال ا ن چه جوابی دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .
اینها اتمام حجتی بود بر علیه :عاملة ناصبة تصلی نارا حا میة تسقی من عین آنیه لیس لهم طعام الا من ضریع لایسمن ولا یغنی من جوع .{{{ البته اگر عاملة باشد وبه حسب ظاهر نماز ی بخواند و.......}}}.
ونور چشمی برای کسانی که از نعمت عظمی طیب المولد برخوردارند وآل الله را دوست دارند .
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

ياور
Friday 21 October 2005, 09:00AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

با عرض سلام
باتشكر از تمامي برادران موحدي كه تا اين مرحله مقاله را پيگيري نمودند و دلايل خود را مبني بر

توسل بيان داشتند اما بنده در همين فاصله كوتاه و بعد از چندين پاسخ مشاهده كردم كه متاسفانه كساني در كمال ناراحتي و اضطراب و همانند يك دشمن قسم خورده پاسخ داده اند
برادران بنده درسراسر اين هستي يك ذات موثر را بيشتر نمي شناسم و انهم نامش رحمان است
و شيعه زاده ام و تا پنج سال پيش هم همانند ديگر كساني كه شيعه اند يك شيعه مقلد بودم
و نه محقق اما هم اكنون بعد از تحقيق و تفحص به اين نتيجه رسيده ام كه همه ما به نوعي شيعه و سني هستيم شيعه ايم بدان مفهوم كه شيعه قران و ادامه دهنده راه و الگو گيرنده از
خط مشي امامان و پيشوايان و سني بدان مفهوم كه سنت پيامبر را كه تشريح كننده احكام قران است را همه قبول داريم اما من فكر مي كنم كه بنا به تعصبات مذهبي راه را گم كرده ايم و هركدام خود را بر حق و گروه ديگر را كافر و مشرك مي دانيم و اختلاف بر سر جانشيني پيامبر كه انتصاب و يا انتخاب است اهميت كلمه لا اله الا الله را از ميان ما برده و حتي شعائر اسلام نمي تواند ما را با ساير مسلمانان متحد سازد .و كيست نداند كه ياران باوفاي پيامبر ص در ان مقطع اجتهاد در برابر نص نمودند و سخن صريح پيامبر را مبني بر انتخاب علي ع به عنوان اولي الامر كنار گذاشتند اما اينها همه دليلي بران نبوده و نمي باشد كه اسلام و مسلماني بعد از ان قضيه محو و نابود شده و رسالت پيامبر عظيم الشان بعد از بيست و سه سال با يك انتخاب و يا حتي به قولي مخالفت بر باد رود و اثري از ايين اصيل اسلام كه براي هر دوره مكاني و زماني پاسخ گو مي باشد بر جاي باقي نماند و ايا بر فرض صحت اين فرضيه كه عمر با در خواست پيامبر ص مخالفت كرد و نگذاشت پيامبر بنويسد خداوند رسالت بيست و سه سال پيامبر ص و قران و دين و اسلام و مسلماني را فداي يك شخصي مي نمود كه نامش عمر است ؟؟؟؟؟؟پس برادران بدانيم كه انچه ما را از دايره اتحاد و برادري و شعاراشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله بيرون نموده فقدان ايين اسلام نيست بلكه تعصبات مذهبي است كه هر حقيقتي را خاكستري مي نمايد و من نمي دانم كه ايا اگر همه ما صرفا ذات مقدس پروردگار و مربي جهانيان انكه خود فرموده بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را و انكه فرموده من از رگ گردن به بندگانم نزديك ترم و انكه فرموده اي پيامبر زماني كه مردمان از دور و نزديكي من سئوال مي كنند بگو من بسيار به شما نزديكم و ميشنوم سخن خواننده را پس بايد بندگانم مرا بخوانند را بخوانيم و تنها از او مدد بگيريم
خداوند متعال ما را براي اين خالص خواندن او به جهنم مي برد و ايا اگر همه ما مسلمانان دوباره درست مثل زمان پيامبر ص همه با هم تنها از خداوند متعال كمك بگيريم و به استنادايه قل اعوذ برب الناس پناه به پروردگار مردم برده و نه مردم- و امامان و پيشوايان را الگو و خط مشيي خود قرار داده و خوب چشمهايمان را باز كنيم كه ببينيم كه انها چگونه ايات خطي قران را به تصوير كشيدند و به نمايش گذاشتند و به سوي خدا رفتند و ما هم ادامه دهندگان راه انها باشيم خداوند متعال ما را به جهنم مي برد و مي گويد چرا مرا خوانديد و چرا انسان هاي خوب را الگو و سرمشق خود قرار داديد و ايا در اين صورت كه خدا را خالص بخوانيم و از پيشوايان براي رسيدن به خدا الگو بگيريم قدمي در راه تحقق نداي وحدت بخش لا اله الا الله بر نداشته ايم
و من الله توفيق

امیر
Friday 21 October 2005, 03:16PM
با سلام و خوش آمد خدمت جناب یاور


من نمیدانم چرا بعضی دوستان به محض اینکه سخن از توحید میرود آن را به وهابیت ارجاع میدهند ؟؟؟؟! ! ! این یک نقطه ضعف است که به جای دلیل آوردن سراغ انگ چسباندن به یکدیگر برویم و حتی بحث های سیاسی را با مقوله توحید مختلط کنیم..برخی دوستان هم راه مسخرگی را طی میکنند!!!این عجیب است که انسان خود را مسلمان بداند و الگویش پیامبر نباشد!!!
قرآن میگوید :
ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ

آیا ما از این سه روش بهره گرفتیم ؟؟؟
این را بدانیم اگر به شیوه پیامبر به راه خدا دعوت نکنیم مسلما نتیجه معکوس خواهیم گرفت
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُم
خواهشم از دوستان اینست اگه استدلالی دارند آن را ارائه کنند
والسلام

zxcv
Friday 21 October 2005, 03:38PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

الگو بگیریم !!!

خطبه 218 نهج البلاغه از دعاهای امام علی ( ع )

00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000
( در وصف عاشقان خدا )
بار خدایا تو برای عاشقانت بهترین مونسی و برای کفایت مهم آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاصرتری . آنان را در باطنشان مشاهده می کنی و به نهانشان آگاهی و اندازه بینایشان را می دانی بنابر این رازهایشان نزد تو معلوم است . و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه .
اگر تنهایی آنان را به وحشت اندازد یاد تو مونسشان شود و اگر مصائب به آنان هجوم آرد به تو پناه جویند زیرا می دانند زمام همه امور بدست تو و سر چشمه تمام کارها در کف با کفایت فرمان توست .
الهی اگر از بیان مسالتم عاجزم یا از اینکه چه بخواهم سرگردانم پس به آنچه مصلحت من است راهنمایم باش و عنان دلم را بسوی آنچه خیر من است بگردان که این برنامه ها از هدایتها و کفایتهای تو بیگانه و عجیب نیست .

(بار خدایا با عفوت با من معمله کن نا با عدالتت )
.................................................................................................................................

( چه می شد که بجای اینکه علی را خدای خود می دانستند الگو خود قرار می دادند )

وسلام یا الله

حق جو
Friday 21 October 2005, 05:37PM
با سلام

الحمد لله اعتقادات وهابيت اينقدر ننگ آور است كه پيروان آن هرگز زير بار عنوان فرقه خود نمی روند!
متاسفانه بحث با کسی که دائما از مطرح کردن مبنای افکار خود تفره می رود و صرفا قصد تهاجم به طرف مقابل را دارد نتیجه مثبتی ندارد.
اگر شما وهابی نیستید بفرمائید وهابیت به چه دلیل باطل است که شما آنرا اختیار نکرده اید و اگر سخنان این فرقه صحیح است چرا زیر بار حق نمی روید؟
تا آنجا که من اطلاع دارم مسلمانان در زمان ما یا شیعه هستند و یا سنی و درست کردن رویه سوم در این بین مشکلی را حل نمی کند بخصوص که این رویه ساخته دست محمد ابن عبد الوهاب معلوم الحال و استعمار انگلستان باشد!!!
اگر شما وهابی نیستید بفرمائید مذهب شما مطابق کدام دسته از مسلمانان است؟ تا بر اساس مستندات آن مذهب با یکدیگر سخن بگوئیم.

استعانت خواستن بطور انحصاری از خداوند یعنی اینکه خداوند را سبب اصلی در انجام هر کاری بدانیم و بدانیم که بی اذن او سایر اسباب برای ما سود مند نیستند. اگر از مخلوق خداوند کمک می خواهیم باید بدانیم که تنها با یاری و خواست خداوند این مخلوق برای ما سودمند است.
ما هر روز برای دهها خواسته خود از مخلوقات خداوند کمک می خواهیم. بدون اینکار هرگز نیازهای ما مستقیما توسط خداوند برآورده نمی شود ( خداوند برای ما نان و گوشت نمی خرد!!! ). پس سنت خداوند در آفرینش این است که برای رساندن رزق و روزی و علم و دانش و رحمت خود به مخلوقاتش همیشه واسطه فیض دارد. توحید انکار وجود واسطه فیض نیست بلکه شناختن خداوند بعنوان مسب الاسباب ( یعنی کسی که هیچکس بدون اذن او قادر به کاری نیست ) است. و اینجاست که وهابیون بجای کعبه سر از ترکستان در آورده اند!!!
مشکل اصلی وهابیون در اینجاست که با اولیای خداوند که پیامبر و خاندانش هستند به دشمنی بر خواسته اند و روش انکار فضائل ایشان را برگزیده اند. بی شک چنین افرادی راهی به شفاعت و توسل ندارند و بهتر است آنرا از بیخ انکار کنند!!!!
آیا کسی که خداوند را با محبت عمر ابن خطاب ملاقات می کند می تواند امیدی به شفاعت و توسل داشته باشد؟؟!!

zxcv
Friday 21 October 2005, 07:36PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
چرا خداوند محمد (ص) را فرستاد؟
ج- براي [دعوت به] پرستش خداي يكتايي كه هيچ شريكي ندارد، و اين كه براي او شريك قرار نداد، و براي اين كه مردم را از عبادت و پرستش آفريدگان، از فرشتگان و انبيا و صالحان و سنگ و درخت نهي كند.

انواع عبادتها ــ كه فقط و فقط مخصوص خداست ــ كدامند؟
ج ـ دعا و ياري خواستن، فريادرسي، قرباني و نذر، ترس و وحشت و آن چه بنده ازكمك و ياري بر آن عاجز است، اميد و آرزو و توكل و بازگشت و توبه، دوست داشتن، ترس و بيم، يگانه دانستن، ركوع و سجود، خشوع و فروتني، ذلت و خواري. و تعظيم كه ويژگي خاص خداست.

انواع شرك كدامند؟
1 ـ طلب كردن و خواستن نيازها و حاجت ها از مُردگان.
2 ـ كمك خواستن از مُردگان. و اين اصلِ شرك جهانيان است ؛ زيرا عمل و كردار مُرده قطع شده و به پايان رسيده است و نمى تواند سود و زياني به خود يا ديگري برساند. پس چگونه كه كسي از او ياري جُسته تا براي او نزد خدا شفاعت بطلبد.

توحيد چند نوع است؟
1 ـ توحيد رُبوبيت: توحيدي است كه كفار قريش در زمان پيامبر (ص) به آن اقرار كردند. خداوند مى فرمايد: )قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ(. [يونس 31].
[به مشركان بگو: كيست كه از آسمان و زمين به شما روزي مى دهد، و كيست كه به شما چشم و گوش عطا مى كند، وكيست كه از مرده، زنده، و از زنده، مرده برمى انگيزد، وكيست كه فرمانش، عالم آفرينش را منظم مى دارد تا مشركان معترف شده و گويند: قادر بر اين امور، تنها خداي يكتاست. پس به آن ها بگو: چرا خداترس نمى شويد؟].
2 ـ توحيد اُلوهيت: اخلاص عبادت براي خداي يگانه؛ زيرا (إله) در كلام عرب كسي است كه شايسته، سزاوار و مستحق پرستش است و مى گفتند كه الله، إله و معبود خدايان است. با اين حال براي او، خدايان و معبودهاي ديگري مانند صالحان، فرشتگان و غيرآن ها شريك مى آوردند و مى گفتند كه خداوند به اين راضي است و اين معبودان نزد خدا براي ما شفاعت مى طلبند.
3 ـ توحيد صفات: توحيد ربوبيت و الوهيت صحيح نمى شود و امكان ندارد، مگر با اقرار كردن به توحيد صفات. ولي كفار (قريش) از كساني كه صفات خداوند را انكاركرده اند، داناترند.

شرك اكبر چيست ؟
الف ـ شرك دعا و طلب غير از خدا ؛ يعني حل مشكلات و قضاي حاجت ها را از غير از خدا طلب كردن.
خداوند عز وجل مى فرمايد: )فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ(. [عنكبوت 65].
[اين مردم مشرك موقعي كه به كشتي نشستند (و باد شديد وزيدن گرفت، و موج هاي كوه پيكر كشتي را احاطه كردند، و تاريكي شب و غرش باد و خروش موج، زندگي را برسرنشينان كشتي، تلخ كرد) آن گاه است كه به اخلاص، خدا را دعا كنند و عهد مى بندند كه اگر خدا آنان را از خطر هلاكت نجات دهد، ديگر هيچ گاه گرد نافرماني او نگردند. اما موقعي كه (خدا كه مهربان ترين مهربانان است) آنان را نجات داد و پايشان به خشكي رسيد، ناگهان تغيير مى كنند و شرك ورزند].
ب ـ شرك در نيت، اراده و قصد.
خــداونــد متعال مى فرمايـد: )مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ . أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ(. [هود 15ـ 16].
[هركس زندگاني دنيا و تجمّل آن را خواسته باشد، (پاداش) كارهايشان را در آنجا برايشان به تمام و كمال مى رسانيم و آنان در آنجا كاستي نبينند. اينان كساني هستند كه در آخرت جز آتش (جهنم) ندارند و آنچه در آنجا (دنيا) كرده بودند، بر باد رفته و آنچه را كه انجام مى دهند باطل است].
ج ـ شرك در طاعت.
خداوند سبحانه و تعالى مى فرمايد: )اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ(. [توبة 31].
[احبـار و رهبان شـان را بـه جاي خـداونـد، به خدايي گرفته انـد. و (نيـز) مسيـح بن مريم (را به خدايي گرفته اند) حال آنكه فرمان نيافته اند مگر آنكه معبود يگانه را بندگي كنند. معبود (حقي) جز او نيست. او از آنچه شرك مى آورند (بس) پاك (ومنزه) است].
د ـ شرك دوستي و محبت.
خداوند مى فرمايد: )وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ(. [بقرة 165].
[و از مردم كساني هستندكه(از كُند فهمي وكودني) همتاياني براي خدا، غير از خدا قرار داده اند، و آنان را مانند دوستي خدا، دوست مى دارند و كساني كه ايمان آورده اند، در دوستي خدا ازآن ها قوي ترند، يعني كافران آن همتايان دروغين را تعظيم كرده دوست مى دارند و مردمي كه به خدا ايمان صحيح آورده اند، در اين حال محبتشان براي خدا بيشتر و تعظيمشان براي خدا بيشتر از تعظيمي است كه نابخردان براي معبودان دروغين مى كنند].


چه توحيدي است كه خداوند قبل از نماز و روزه، بر بندگانش فرض نمود؟
ج ـ توحيد عبادت. پس غير از خداي يگانه هيچ كس ديگر را نخوان، نه پيامبر (ص) و نه غير از او.
خداوند مى فرمايد: )وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلاَ تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا(. [جن 18].
[و مساجد مخصوص خداست. پس نبايد با خدا احدي غير از او را پرستش كرده و بخوانيد].
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دوستان عزیز شما خودتان قضاوت کنید ! آیا اعتقادات توحیدی بالا ننگ آور است ؟!!!

وسلام یا الله

ياور
Friday 21 October 2005, 11:47PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت همه برادران موحد

جناب zxcvاز شما تشكر مي كنم كه خالصانه آيات مربوط به بحث را براي دوستان جمع اوري نموديد
جناب امير خدمت شما سلام دارم اميدوارم موفق باشيد و همچنين عرض ادب و سلام خدمت برادر عزيز و موحد جناب حق جو !!!!
[خداوند در كتاب خود سوره مومن ايه 60فرموده
قال ربكم ادعوني استجب لكم) مرا بخوانيدتا براي شما اجابت كنم و در همين آيه دعا و خواندن خود را عبادت شمرده و فرموده :ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين :يعني هركس از عبادت من كه دعا باشد تكبر ورزد به زودي داخل دوزخ گردد با كمال خواري و دستور داده با حضرتش مناجات و عرض حاجات كنند و حوائج خود را با خود او در ميان گذارند نه اميري گذاشته و نه حاجب و درباني نه وزيري گماشته و نه وكيل و معرفي هر كه خواهد گوبيا و هرچه خواهد گو بخواه كبر و ناز و حاجب و دربان درين درگاه نيست هركس در هر جا كه خواهد مي تواند با جناب او سخن گويد و او بهتر از دل هر كس و از هر زباني اگاه است نه مترجم مي خواهدو نه واسطه و رشوه اي و نفرموده مقربين مرا بخوانيد و يا كسي را واسطه و همراه بياوريد بلكه فرموده ايمان و تقوي و زاري خود را وسيله دانيد و اينها را بجوييد نه اينكه اينها را بخوانيد چنانكه در سوره ماعده آيه 35فرموده (يا ايها الذين امنوا اتقوالله و ابتغوا اليه الوسيله
يعني اي مومنين از خدا بترسيد و به سوي او وسيله اي بجوييد و نفرموده (ادعوالوسيله )وسيله را بخوانيد چنانكه ملا و مترفين مي گويند ؟؟؟
يكي از حقوق خدا بر بنده اين است كه او را به همان نحوي كه خود او دستور داده بخواند و چنانكه او خواسته او را بندگي كند و از برنامه و قانون او تخلف نكند و به همان اسماءوصفاتي كه خدا خود را معرفي كرده او را صدا زند نه اينكه به سليقه ناقص خود اكتفا كند و به نام ها و اسمائي كه لايق ذات او نيست اورا بخواند و به بهانه ارادت به انبياءو اولياءبر خلاف قانون الهي عمل كند متاسفانه در زمان ما به بهانه رجوع به اخبار و احاديث مجعوله و كتب غير معقوله بر خلاف دستور قران عمل مي شود بلكه رسول خدا ص و ائمه هدي سعي و كوشش داشتند كه كسي بر خلاف كتاب خدا چيزي نگويد و بر خلاف قول خدا خبري را به ايشان نسبت ندهند ولي چنانكه در زمان حياتشان اذيت و ازار شدند پس از وفاتشان نيز هر كسي به نام ايشان هرچه خواست به هم بافت و ميان مردم منتشر ساخت و اين ملا و مترفين پيوسته براي اثبات عقايد و براي ثبات دكانهايي كه به نام دين و به نام ائمه باز كرده اند در گوش مردم مي خوانند كه
((((((ما هر روز برای دهها خواسته خود از مخلوقات خداوند کمک می خواهیم. بدون اینکار هرگز نیازهای ما مستقیما توسط خداوند برآورده نمی شود ( خداوند برای ما نان و گوشت نمی خرد!!! ))و با اين ترفند مي گويند كه به همين صورت ما براي خواندن خداوند هم بايد به اسباب و واسطه مراجعه كنيم اما غافل از اينكه خواندن خدا به عنوان مدعو غيبي مانند خواندن معمولي متعارفي دنيوي نيست زيرا در خواندن معمولي متعارفي هر يكي از مخلوق را مي توان خواند كسي كه پايش درد گرفته باشد مي تواند بگويد اي زيد دست مرا بگير كسي كه محتاج به دوا باشد مي تواند بگويد اي دكتر دوا به من بده كسي كه حاجت ديگري دارد مي تواند بگويد فلاني حاجت مرا انجام بده و در همه اينها كه خواندن معمولي متعارفي است فقط بايد طرف حاضر باشد و صداي او را بشنود اما دعاي شرعي عبارتست از عبادت و ان خواندن مدعو غيبي است كه فقط و فقط خدا باشد و در اين عبادت همچون نماز و ساير عبادات نبايد به احدي غير از ذات اقدس پروردگار توجه كرد چنانچه در سوره كهف ايه 110فرموده (و لايشرك بعباده ربه احدا )و در سوره جن ايه 20فرموده (قل انما ادعو ربي و لا اشرك به احدا يعني بگو من فقط و فقط پروردگارم را مي خوانم و احدي را شريك او نمي كنم و شرك به او نمي اورم
واحدي را يعني هيچ كس حتي مقربين درگاه خداوند هم جزيي از احدا مي باشند
يا الله يا رحمن يا ذالجلال و الاكرام

zxcv
Saturday 22 October 2005, 01:05AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

نامه ایی فرضی به رسول الله !!!!

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
ای رسول خدا !

قلم‌ به‌ دست‌ گرفته‌ام‌ و قصد دارم‌ در مورد چيزي‌ بنويسم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ برانگيخته‌ شده‌اي‌!...آن‌ زماني‌ كه‌ از طرف‌ خدا براي‌ هدايت‌ جهانيان‌ به‌ رسالت‌ برگزيده‌ شدي‌، ديدي‌ كه‌ جهان‌ براي‌ هر موجودي‌ سجده‌ و تعظيم‌ مي‌كند و خداي‌ راستين‌ خويش‌ را از ياد برده‌ و به‌ طبع‌ آن‌، خود را نيز از فراموش‌ كرده‌ است‌...ديدي‌ كه‌ عقايد و تصوّرات‌ حكمفرما در كرة‌ زمين‌، همه‌ از خدايان‌ مختلف‌ و متعدّد موج‌ مي‌زند و مردم‌ معتقدند كه‌ اين‌ گونه‌ خدايان‌، خداوندگاران‌ كوچكي‌ هستند كه‌ ـ به‌ گمانشان‌ ـ در كنار خداوند بزرگ‌ و سردستة‌ آنان‌، به‌ رتق‌ و فتق‌ امور مشغولند... ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، فالگيران‌، پيشوايان‌ ديني‌ و رجال‌ مذهبي‌ لباس‌ خدايي‌ بر تن‌ كرده‌اند و كرسي‌ سلطنت‌ پروردگار را غصب‌ نموده‌اند!...ديدي‌ كه‌ آن‌ گونه‌ كه‌ از اين‌ افراد اطاعت‌ مي‌شود، از خدا پيروي‌ نمي‌شود و تمام‌ قانون‌ و حكومت‌ و داوري‌شان‌ به‌ آنان‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌!... ديدي‌ كه‌ تواضع‌ و توسّل‌ به‌ خدا در زندگي‌شان‌ ـ اصلاً ـ وجود ندارد و همگي‌ پيرو تقليد از آباء و اجداد هستند. براي‌ خدا واسطه‌ها و دلاّلاني‌ تراشيده‌اند و آن‌ گونه‌ كه‌ اين‌ نماينده‌ها را دوست‌ مي‌دارند و از آنها مي‌ترسند و برايشان‌ خضوع‌ و فروتني‌ مي‌كنند، خدا را دوست‌ نمي‌دارند و از او نمي‌ترسند و برايش‌ تواضع‌ نمي‌كنند!... ديدي‌ كه‌ اين‌ واسطه‌ها، كم‌كم‌ جاي‌ خدا را گرفته‌اند و در همان‌ كعبه‌ كه‌ به‌ دست‌ پدرانت‌ ابرهيم‌ و اسماعيل‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ براي‌ عبادت‌ خداي‌ يگانه‌ بنا شده‌ بود، 360 بت‌ ـ به‌ تعداد روزهاي‌ سال‌ ـ از همين‌ واسطه‌ها، در آن‌ جاي‌ گرفته‌اند و توسّط‌ قومت‌ به‌ گونة‌ خاصّ خودشان‌ پرستش‌ مي‌شوند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا در كنار خدا، آنها را تعظيم‌ مي‌كنند. به‌ پايشان‌ قرباني‌ كرده‌ و اطرافشان‌ طواف‌ مي‌نمايند. مقابلشان‌ زانو زده‌ و اظهار عجز و ناتواني‌ مي‌كنند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا همراه‌ با خدا، آنها را به‌ فرياد مي‌خوانند و دعاها و نيايشها، درخواستها و خواهشها، بيم‌ و اميدها و پرهيزها، استغاثه‌ و استعانت‌ و استعاذه‌ها و...همه‌ و همه‌ را متوجّه‌ آنها مي‌سازند و مي‌گويند: دعاها تنها از طريق‌ اين‌ واسطه‌ها به‌ آسمان‌ مي‌روند و پذيرفته‌ مي‌شوند!

ای رسول خدا !

آمدي‌ و تمام‌ اين‌ گمراهيها و خيالهاي‌ واهي‌ را ديدي‌...و از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ اين‌ اوضاع‌ آشفته‌ را سامان‌ بخشي‌ و خداي‌ مردم‌ را به‌ طور صحيح‌ و شايسته‌، همانگونه‌ كه‌ ساير پيامبران‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ به‌ مردم‌ شناساندند، معرفي‌ كني‌ و عهد بستي‌ كه‌ تمام‌ سختيها، شكنجه‌ها، بلاها و رنجهايي‌ را كه‌ در نفس‌ اين‌ راه‌ مي‌ديدي‌، با جان‌ و دل‌ تحمّل‌ كني‌، و لذا با نام‌ و ياد خدا دست‌ به‌ كار شدي‌!

سه‌ سال‌ مخفيانه‌ به‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌، و دوري‌ و اجتناب‌ از بتهاي‌ سنگي‌ و گوشتي‌ دعوت‌ كردي‌...بعد از آن‌ ـ همراه‌ با ياران‌ كم‌ و ناتوانت‌ ـ از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ دعوت‌ خود را آشكار سازي‌ و اعلان‌ داري‌ كه‌:

«اي‌ جماعت‌ كافران‌! نمي‌پرستم‌ آنچه‌ را كه‌ شما به‌ جز خدا مي‌پرستيد، و شما هم‌ نمي‌پرستيد آنچه‌ را كه‌ من‌ مي‌پرستم‌. نه‌ من‌ چيزي‌ را مي‌پرستم‌ كه‌ شما عبادت‌ مي‌كنيد و نه‌ شما چيزي‌ را مي‌پرستيد كه‌ من‌ عبادت‌ مي‌كنم‌! پس‌ آيين‌ خودتان‌ براي‌ خودتان‌ و آيين‌ من‌ هم‌ براي‌ خودم‌!».

و از همين‌ جا جدايي‌ عقيده‌ و آيين‌ خود را از كافران‌ و مشركان‌ مكّه‌ اعلان‌ داشتي‌ و روش‌ عبادت‌ خود را با روش‌ عبادتشان‌ جدا نمودي‌...و ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، كارگردانان‌ و پيشوايان‌ ديني‌ خيال‌ كردند كه‌ مي‌خواهي‌ جايشان‌ را بگيري‌ و همچون‌ آنان‌، به‌ دنبال‌ رياست‌ و ثروت‌ و مقامهاي‌ دنيوي‌ هستي‌. لذا تلاش‌ كردند كه‌ تو و يارانت‌ را با وعده‌ها و فريبهايشان‌، رام‌ خود سازند و به‌ راه‌ خود و پدرانشان‌ بازگردانند، امّا در جواب‌ تمامي‌شان‌، تنها هين‌ جملة‌ تاريخي‌ را گفتي‌: « اگر خورشيد را در دست‌ راستم‌ و ماه‌ را در دست‌ چپم‌ بنهند، هرگز از دعوتم‌ دست‌ نخواهم‌ كشيد، حتّي‌ اگر جانم‌ را در اين‌ راه‌ نيز از دست‌ دهم‌!»...تو و يارانت‌ چيزي‌ را داشتيد و چيزي‌ را مي‌خواستيد كه‌ آنها نداشتند و نمي‌خواستند. شما هدفي‌ غير از آنان‌ را دنبال‌ مي‌كرديد و به‌ ايمانتان‌، كاملاً پشتگرم‌ و مُفتخر بوديد و به‌ همين‌ جهت‌، هيچ‌ عاملي‌ باعث‌ نشد كه‌ از راهتان‌ متزلزل‌ شويد و با آنها سازش‌ نماييد!

امّا بعد چه‌ ديدي‌؟!...دشمنيها و تلاشهاي‌ مذبوحانه‌شان‌ شروع‌ شد...ديدي‌ كه‌ تك‌تك‌ يارانت‌ را ـ مقابل‌ ديدگانت‌ ـ با شيوه‌هاي‌ وحشتناك‌ و وحشيانه‌، شكنجه‌ مي‌دهند. ياسرها و سميّه‌ها را زير شكنجه‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسانند، و امّا بلال‌ها و خبّاب‌ها و صهيب‌ها...بمانند كه‌ چه‌ بر سرشان‌ آمد!...سه‌ سال‌ تمام‌ در شعب‌ ابيطالب‌، گرسنگيها، سختيها، محنتها، مرگها، بيمها، صدمه‌ها، بلاها، لطمه‌ها و... شما را از هدفتان‌ دور نساخت‌ و همچنان‌ پابرجا و ثابت‌قدم‌ بوديد...تمام‌ هجرتها و جداييها از همه‌ چيز و از همه‌ كس‌، غير از خدا را ـ فقط‌ به‌ جرم‌ اينكه‌ مي‌گفتيد: پروردگار ما تنها «اللّه‌» است‌ ـ تحمّل‌ كرديد!..

اي‌ رسول‌ خدا!

آمدي‌ و تمام‌ اين‌ تاريكيها و سردرگميها را ديدي‌، در حالي‌ كه‌ به‌ آن‌ راضي‌ نبودي‌!...همراه‌ با يارانت‌ از شهر و زادگاهتان‌ بيرون‌ رانده‌ شديد و به‌ مدينه‌ ـ باتمام‌ سختيها و رنجهايش‌ ـ هجرت‌ كرديد...شهري‌ تازه‌، با مردمي‌ متفاوت‌...در همانجا بود كه‌ بذر جامعة‌ اسلامي‌ قبل‌ از آمدنت‌ به‌ آنجا توسّط‌ يارانت‌ كاشته‌ شده‌ بود و زماني‌ كه‌ به‌ آن‌ وارد شدي‌، ديدي‌ كه‌ جوانة‌ جامعة‌ اسلامي‌ تازه‌ سر از خاك‌ بيرون‌ زده‌ و براي‌ رشد و آبياري‌ آن‌ همراه‌ با ياران‌ فداكارت‌ دست‌ به‌ كار شدي‌...امّا ديدي‌ كه‌ فريبكاريها و نفاقها، پيمان‌شكنيها و توطئه‌ها، صف‌آراييها و پيكارهاي‌ اعراب‌ و يهوديان‌ مدينه‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ اين‌ نهال‌ نوشكفته‌ شروع‌ شد...بدر! اوّلين‌ پيكارتان‌ با جاهليّت‌. با اتّكاء و ياري‌ پروردگارت‌ نصرت‌ يافتيد...احد! جنگيديد و كشتيد و كشته‌ شديد. حمزه‌ها و مصعب‌ها و...ياران‌ باوفايت‌ كه‌ همگي‌ همچون‌ پارة‌ تنت‌ بودند، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مقابل‌ ديدگانت‌ در خون‌ پاك‌ خويش‌ غلتيدند و مُثله‌ شدند...و بالاخره‌ احزاب‌، حديبيه‌، خيبر، فتح‌ مكّه‌، حنين‌، تبوك‌ و...تمام‌ اينها را پشت‌ سر گذاشتيد و چقدر سختيها، زخمها، خونريزيها، گرسنگيها، تشنگيها، پياده‌رويها، سرما و گرما، طعنه‌ها و عيبجوييها و...را تحمّل‌ كرديد.

آري‌! اي‌ رسول‌ خدا! تمام‌ اين‌ مراحل‌ سخت‌ را با تمام‌ فراز و نشيبهايش‌ گذراندي‌ و خون‌ ديدي‌ و خون‌ ريختي‌!...تنها و تنها براي‌ اينكه‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌، به‌ تحقّق‌ برساني‌...«لا إله‌ إلا اللّه‌»، اعلان‌ عبادت‌ و پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ و اجتناب‌ و دوري‌ از هر گونه‌ طاغوت‌ و قدرت‌ غير خدايي‌...اين‌ بود شعار قاطع‌ و دندان‌شكنت‌!...و بالاخره‌ پيروز شدي‌ و ملّتي‌ نمونه‌ و ممتاز، حكومتي‌ بي‌نظير، نظامي‌ منحصر به‌ فرد و جدا از هر گونه‌ روش‌ غير خدايي‌ را برپا كردي‌ و مردم‌ را ـ مستقيماً ـ به‌ جانب‌ پروردگارشان‌ بازگرداندي‌، و رسم‌ رييس‌پرستي‌ و بت‌پرستي‌ و تعدّدپرستي‌ و هر گونه‌ وساطت‌ و كهانتي‌ را برچيدي‌...و اين‌ چنين‌ بود كه‌ سرهاي‌ مردم‌ در برابر خالق‌ بي‌همتا و معبود حقيقي‌شان‌ به‌ تواضع‌ خم‌ شد و پيشانيهايشان‌ بر آستان‌ مقدّسش‌ ساييده‌ گشت‌.

«زماني‌ كه‌ فتح‌ و پيروزي‌ خدا فرا رسد، تو مردم‌ را مي‌بيني‌ كه‌ دسته‌دسته‌ و فوج‌فوج‌ وارد دين‌ خدا مي‌شوند. پس‌ حمد و ثنا و تسبيح‌ پروردگارت‌ را به‌ جاي‌ آور و از او طلب‌ آمرزش‌ بخواه‌؛ زيرا كه‌ او بسيار توبه‌پذير است‌»...

اي‌ رسول‌ خدا!

اين‌ بود داستان‌ مصائب‌ و سختيهايت‌!...امّا كاش‌! مي‌ديدي‌ چندي‌ نگذشت‌ كه‌ امّتت‌، زحمات‌ و تلاشها و سختيهايي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ و سعادتشان‌ متحمّل‌ شده‌ بودي‌، به‌ بوتة‌ فراموشي‌ سپردند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ اكنون‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ گشتي‌، چگونه‌ وانهاده‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ كم‌كم‌ جانب‌ انحراف‌ و كجروي‌ را در پيش‌ گرفتند و اكنون‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند كه‌ بر لبة‌ پرتگاه‌ شرك‌ و نابودي‌ قرار گرفته‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ به‌ امانتي‌ كه‌ بدانان‌ سپرده‌ بودي‌، خيانت‌ مي‌كنند و به‌ آن‌ پشت‌ كرده‌ و به‌ چيز ديگري‌ همچون‌: فلسفه‌ و كلام‌ و تصوّف‌ و عرفان‌ و...روي‌ آورده‌اند و به‌ نيكي‌ رسم‌ آن‌ را به‌ جاي‌ نمي‌آورند!

آري‌! به‌ راستي‌ حق‌ داري‌ كه‌ در پيشگاه‌ پروردگارت‌ از همين‌ امّتت‌ شكايت‌ كني‌ و زبان‌ به‌ گله‌ بگشايي‌ كه‌:

[ وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِ اتَّخَذُوا هَـ'ذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا ].

[ و پيامبر عرض‌ مي‌كند: پروردگارا! همانا قوم‌ من‌ اين‌ قرآن‌ را ترك‌ كرده‌ و از آن‌ دوري‌ گزيده‌اند! ]...

آري‌!...به‌ همين‌ جهت‌ دست‌ به‌ قلم‌ شده‌ام‌ تا پرده‌ از روي‌ حقيقتي‌ بردارم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌: «عبادت‌ و ارتباط‌ مستقيم‌ خدا، و نفي‌ هر گونه‌ شرك‌ و وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌»...چيزي‌ كه‌ ايمان‌، بدون‌ آن‌ ميسّر نيست‌، و اميدوارم‌ كه‌ فطرتها دگرباره‌ با شنيدن‌ آيات‌، با نداهاي‌ آشناي‌ پروردگار بيدار شوند و گرد و غبار توهّمات‌ و خرافات‌ جاهلي‌ را از خود بزدايند، همانگونه‌ كه‌ قبلاً بيدار شدند و از شرك‌ و عقايد شرك‌آميز بيزاري‌ جستند...

[ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ] .

[ و اكثر آنهايي‌ كه‌ ادّعاي‌ ايمان‌ مي‌كنند، مؤمن‌ نيستند مگر اينكه‌ مشركند ] ...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

برداشت از کتاب توسل اثر فائز ابراهیم محمد .

وسلام یا الله

Scorpion
Saturday 22 October 2005, 01:40AM
بسمه تعالي
با سلام
جنابان zxcv و ياور
1- اولا شفاعت در قرآن آمده و شفاعت هم مربوط به کساني غير از ذات اقدس الهي است و در آن زمان همه مرده اند پس مرده مي تواند شفاعت کند .
2- خداوند فرموده براي تقرب به او وسيله بجوييم و اين وسيله مي تواند هر امري باشد که خداوند راضي به آن راضي است چه دعا باشد چه غير آن .
3- مهمتر از آن شفاعت اگر سودي نبخشد شرک نيست ! متاسفانه اين تبليغات که بدون بررسي صحيح عقائد مطرح مي شود جنبه شلوغ کردن دارد و دليلي بر آن اقامه نمي شود بلکه تنها تکرار مکررات غير مستدل است .
4- در تشيع صاحب اصلي شفاعت شخص نيست بلکه خداوند متعال است و به هر کسي که راضي باشد اجازه مي دهد تا شفاعت کند به حق ! و در راس ايشان بهترين خلقش پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي باشد .
5- لطفا پيش از ادامه اين گونه افترا زدن عقائد را به دقت مطالعه نماييد .
والله عليم بذات الصدور
والسلام علي من اتبع الهدي

Scorpion
Saturday 22 October 2005, 02:09AM
اين مطلب را هم بخوانيد خوب است :
http://www.mesbahyazdi.org/farsi/speeches/courses/marefquran/course9.htm
ايضا :
توسل به اهلبيت -----

سئوال : آيـا خـوانـدن و صدا زدن ديگران , مستلزم پرستش آنان و شرك است ؟
آنچه كه موجب برانگيخته شـدن اين پرسش گرديده ظاهر برخى از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر , از خواندن غير خدا نهى مى كند . و ان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا . (1)- مساجد از آن خداست , پس با خدا كسى را نخوانيد . و لاتدع من دون اللّه ما لا ينفعك و لا يضرك . (2)- جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى . گـروهى , با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات , نداى ديگران و خواندن اولياى خداو صالحان را , پس از درگذشت آنها , شرك و پرستش آنان دانسته اند . جواب : بـراى روشـن شـدن پـاسخ اين پرسش , شايسته است معناى دو واژه دعا و عبادت را توضيح دهـيم :شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب , به معناى ندا و خواندن و واژه عبادت به معناى پـرسـتـش اسـت و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد ;يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است زيرا :اولا : در قرآن مجيد لفظ دعوت در موادى بـكـار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصوداز آن عبادت است مانند : قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا . (3)- ( نوح گفت ) : پروردگارا ! من شب و روز , قوم خودم را ( به سوى تو ) دعوت كردم . آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم . بنابراين , نمى توان گفت دعوت و عبادت , مترادف يكديگرند و اگر كسى از پيامبر يامرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند , عبادتشان كرده است ; زيرا دعوت و ندااعم از پرستش است . ثانيا : مقصود از دعا در مجموع اين آيات , مطلق خواندن نيست . بـلـكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد ; زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچك مى پنداشتند . شـكـى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنهارا به عناوين مـالكان حق شفاعت و مغفرت و 000 توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط , هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات , عبادت و پرستش خواهد بود . روشـن تـريـن گـواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده , آيه زير است : فما اغنت عنهم آلهتهم التى يدعون من دون اللّه من شيئى . (4)- خدايانى كه جز خداى بزرگ , آنان را فرا خواندند ( مى پرستيدند ) , آنان رابى نياز نساخت . بـنـابراين , آيات مورد بحث , ارتباط به محل بحث ما ندارد , موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه او را اله و رب مى داند و نه مالك و متصرف تام الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت , بلكه او را بنده عزيز و گرامى خدامى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعـده داده اسـت كه دعاى او رادرباره بندگان خود بپذيرد , آنجا كه فرموده است : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوااللّه توابا رحيما . (5)- اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن , نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود , يقينا خدا را توبه پذير ومهربان مى يافتند . ثالثا : آيات ياد شده , گوه روشن است كه مقصود از دعوت , مطلق درخواست كار وحاجت نيست بلكه دعوت پرستشى است , از اين جهت در يك آيه , پس از لفظ دعوت ,بلافاصله از همان معنا به لفظ عبادت تعبير آورده است . و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين . (6)- و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد ( دعوت كنيد ) تا اجابت كنم شما را . آنان كه از عبادت من سركشى مى كنند , به زودى به ذلت و خوارى , به دوزخ وارد مى شوند . همانطور كه ملاحظه مى نماييد در آغاز آيه , لفظ ادعونى و در ذيل آن لفظ عبادتى بكار برده شـده , و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت , درخواست ويا استغاثه خاص در برابر موجوداتى بوده است كه آنها را به صفات الهى شناخته بودند . نـتـيجه از سه مقدمه ياد شده چنين نتيجه مى گيريم كه هدف اساسى قرآن در اين آيات , نهى از دعوت گروههاى بت پرست است كه بت ها را شريك خدا و مدبر يا مالكان شفاعت مى دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و يا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و يا درخواست حاجت , از اين ديد بود كه آنان خدايان كوچك مى باشند كه عهده دار كارهاى خدايى هستند و بت پرستان معتقد بودند كه خداوند , بخشى از كارهاى مربوط به دنيا وآخرت را به آنان واگذار نموده است . اين آيات , چه ارتباطى دارد با استغاثه ازروح پاكى كه از نظر دعوت كننده , ذره اى از مرز بندگى , گـام فراتر ننهاده بلكه بنده محبوب و گرامى خدا محسوب مى شود ؟
!اگر قرآن مى فرمايد : و ان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا . (7) مـسـاجد از آن خدا است , پس همراه خدا كسى را نخوانيد مقصود , دعوتهاى پرستشى است كه عرب جاهلى , بت ها و يا اجرام كيهانى و فرشته و جن را مى پرستيدند . اين آيه و نظاير آن , مربوط به دعوت از شخص يا شيئى است كه با معبود دانستن وى همراه باشد و شكى نيست كه درخواست از اين موجودات , با چنين اعتقاد , پرستش آنان خواهد بود . ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟
ممكن است تصور شـود كه دعوت اولياى شايسته خدا , تنها در زمان حيات آنان جايزاست و پس از درگذشت آنان , شرك مى باشد . در پاسخ اين پرسش مى گوييم :اولا : ما از ارواح پاك بندگان نيكوكارى چون پيامبر و امامان , كه بـه تـصـريـح آيـات قـرآن زنـده انـد و در افقى فراتر از شهدا به حيات برزخى خود ادامه مى دهند ,استمداد مى كنيم نه از بدنهاى خفته در خاك . و اگـر در كنار قبور آنان چنين درخواستى مى نماييم به خاطر آن است كه اين حالت , در ما ايجاد ارتباط و توجه بيشتر به ارواح مقدس آنان مى نمايد . افزون بر اين كه طبق روايات , اين مقام ها ,محل استجابت دعا نيز هستند . ثـانـيـا : زنـده و مـرده بودن آنان , نمى تواند ملاك شرك و توحيد باشد , در حالى كه سخن ما در معيارهاى شرك و توحيد است نه مفيد و غير مفيد بودن اين دعوت ها . كتاب : شيعه پاسخ مى دهد نويسنده : حسينى نصب - سيد رضا زيرنويس : 1 - جـن : 217 - يـونس : 3106 - نوح : 45 - هود : 5101 - نساء : 664 - غافر( مومن ) : 760 - جن : 18
توسل و شفاعت -----

سئوال : قـرآن در آيـه 88 سـوره قصص مى فرمايد : و لا تدع مع اللّه الها آخر هيچ معبودديگرى را با خدا مخوان اين آيه صريحا از عبادت و پرستش غير خدا و اينكه نام كسانى را همراه او ببريم نهى كرده است از اينجا مى فهيم توسل و شفاعت با توحيدسازگار نيست ! جواب : مـنظور از اين آيه و آيات مشابه مسلما اين نيست كه ما اشخاص ديگرى را صدانزنيم ; بلكه منظور اين است يعنى ; اگر كسى كار خدا را از غير خدا بخواهد و اورا مستقل در انجام آن بداند , مشرك است . امـا اگـر همه قدرتها را مخصوص خدابدانيم و كسى را با او همراه و مبدء اثر نشناسيم ولى معتقد باشيم اولياء خدا به اذن و فرمان او شفاعت مى كنند و به آنها متوسل شويم كه در پيشگاه خدا براى مـاشفاعت كنند , اين عين توحيد است و اين همان چيزى است كه مكرر در آيات قرآن به آن اشاره شده است . كتاب : تفسير نمونه ج 16 ص 194 نويسنده : مكارم شيرازى - ناصر و ديگران

Scorpion
Saturday 22 October 2005, 02:10AM
توسل به اولياء -----

سئوال : توسل به اولياى الهى , موجب شرك و مايه بدعت است ؟
جواب : تـوسـل مـوجود گرانمايه اى را جهت نيل به مقام قرب الهى , بين خود و خدا وسيله قرار دادن است . ابن منظور در لسان العرب مى گويد : توسل اليه بكذا , تقرب اليه بحرمه آصره تعطفه عليه . (1)- با فلان موجود به وى متوسل شد ; يعنى : به وسيله احترام و مقام آنچه نظر اورا جلب مى كند , به وى نزديك گرديد . قـرآن مـجـيـد مـى فـرمـايد : يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا فى سبيل اللّه لعلكم تفلحون . (2)- اى مـومـنان , پرهيزكار باشيد و به سوى خداى بزرگ , وسيله فراهم سازيد و در راه او مبارزه كنيد , باشد كه رستگار گرديد . جوهرى در صحاح اللغه وسيله را اينگونه تعريف مى كند : الوسيله ما يتقرب به الى الغير . - وسيله عبارت است از آنچه با آن به ديگرى تقرب مى جوييم . بـنابراين , موجود ارزشمندى كه به او متوسل مى شويم , گاهى اعمال شايسته و پرستش خالصانه خـداونـد است كه به عنوان وسيله نيرومندى ما را به پروردگار جهان نزديك مى سازد و گاه يك انسان برومند كه در نزد خداى بزرگ , از مقام و احترام ويژه اى برخوردار است . اقـسـام تـوسل توسل را مى توان به سه قسم تقسيم نمود :1 - توسل به اعمال صالح ; چنانكه جلال الدين سيوطى در ذيل آيه شريفه و ابتغوااليه الوسيله چنين روايت كرده : عن قتاده فى قوله تعالى *( وابتغوا اليه الوسيله )* قال : تقربوا الى اللّه بطاعته و العمل بما يرضيه . (2)- قـتـاده در مـورد آيـه وابـتـغـوا الـيـه الوسيله مى گويد : با اطاعت خدا و عملى كه مورد خوشنودى وى باشد , به پروردگار نزديك شود . 2 - تـوسـل بـه دعـاى بندگان شايسته , چنانكه قرآن كريم , از زبان برادران يوسف چنين حكايت مى كند : قالوا يا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا كنا خاطئين . قال ساستغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم . (3)- ( فـرزنـدان يعقوب به پدر خويش ) گفتند : اى پدر , از خداى بزرگ , بخشش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مى برديم . ( يـعـقـوب ) گـفـت : به زودى ازپروردگار خود , براى شما طلب بخشش مى نمايم كه او بسيار آمرزنده و مهربان است . از آيه ياد شده به روشنى معلوم مى گردد كه فرزندان يعقوب به دعا و استغفار پدرخويش متوسل گـرديـدند و آن را وسيله بخشودگى خود دانستند و حضرت يعقوب پيامبرنيز , نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد , كه به آنها وعده دعا و استغفار هم داد . 3 - تـوسـل به شخصيتهاى آبرومند معنوى كه در نزد خدا از مقام و حرمت خاصى برخوردارند , به منظور نيل به مقام قرب الهى . اين نوع توسل نيز از صدر اسلام مورد پذيرش و رفتار صحابه پيامبر بوده است . اينك در پرتو احاديث و رفتار صحابه رسول خدا و بزرگان جهان اسلام , دلائل اين مساله را از نظر مـى گـذرانيم :1 - احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف , چنين روايت مى كند : ان رجـلا ضرير البصر اتى النبى صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم فقال ادع اللّه ان يعافينى , قال : ان شئت دعوت لك و ان شئت اخرت ذاك فهو خير , فقال : ادعه . فامره ان يتوضا فيحسن وضوئه فيصلى ركعتين و يدعو بهذا الدعاء . الـلـهـم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه يا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى هذه , فتقضى لى اللهم شفعه فى . (4)- مردى نابينا نزد پيامبر گرامى آمد و گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد . پيامبر فرمود : اگر مى خواهى دعا نمايم و اگر مايل هستى به تاخير مى اندازم و اين بهتر باشد . مرد نابينا عرض كرد : دعا بفرما . پيامبر گرامى او را فرمان داد تاوضو بگيرد و در وضوى خود دقت نمايد و دو ركعت نماز بگزارد و ايـن چنين دعا كند :پروردگارا ! من از تو درخواست مى كنم و به وسيله محمد , پيامبر رحمت به تو روى مى آورم . اى مـحمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مى شوم تا حجتم را برآورده فرمايى . خدايا ! او را شفيع من گردان . درستى اين روايت , مورد اتفاق محدثان است بطورى كه حاكم نيشابورى در مستدرك ,پس از نقل حـديث ياد شده , آن را به عنوان حديث صحيح توصيف مى كند و ابن ماجه نيزبه نقل از ابواسحاق مـى گـويـد : ايـن روايتى صحيح است و ترمذى در كتاب ابواب الادعيه صحت اين روايت را تاييد مى نمايد . و مـحـمد نسيب الرفاعى نيز دركتاب التوصل الى حقيقه التوسل مى گويد : لا شك ان هذا الـحـديث صحيح و مشهور 000 و قد ثبت فيه بلا شك و لا ريب ارتداد بصرالاعمى بدعاء رسول اللّه صلى الله عليه [ و آله ] و سلم له . (6)- ترديدى نيست كه اين حديث , صحيح و مشهور است 000 و در اين روايت , ثابت شده است كه با دعاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بينايى آن مرد نابينا , به وى بازگشت . از ايـن روايت به خوبى روشن مى شود كه توسل به پيامبر گرامى , به منظور برآورده شدن نياز به وسيله وى , جايز است , بلكه رسول خدا آن مرد نابينا را فرمان دادتا آنگونه دعا كند . و با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا , از پروردگارجهان درخواست نمايد . و اين معنا همان توسل به اولياى الهى و عزيزان درگاه خداوند است . 2 - ابوعبداللّه بخارى در صحيح خود مى گويد : ان عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه كان اذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبدالمطلب فقال : اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل اليك بنعم نبينافاسقنا . قال فيسقون . (7)- هـرگـاه قـحـطى رخ مـى داد , عـمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب - عموى پـيـامـبـرصلى اللّه عليه و آله طلب باران مى نمود و مى گفت : خدايا ! در زمان حيات پيامبربه او متوسل مى شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مى فرمودى . اكنون به عموى پيامبر به سوى تو متوسل مى شويم تا ما را سيراب كنى . و سيراب مى شدند . 3 - مـسـاله توسل به اولياى خدا بقدرى معمول و رايج بوده كه مسلمانان صدر اسلام نيز در اشعار خـود , پـيـامـبر را وسيله بين خود و خدا معرفى مى نمودند :سواد بن قارب براى پيامبر گرامى , قصيده اى سرود و در لابلاى ابيات آن چنين گفت : و اشهد ان لا رب غيره و انك مامون على كل غـالـب و انـك اذنـى الـمرسلين وسيله الى اللّه يابن الاكرمين الاطائب (8)- گواهى مى دهم كه پـروردگـارى جـز خـدا نـيست و تو بر هر پنهان و پوشيده اى امينى وگواهى مى دهم كه تو - اى فرزند گراميان و پاكان - در ميان ديگر پيامبران ,نزديك ترين وسيله به سوى خدا هستى . در عـيـن حـال كـه پيامبر گرامى اين شعر را از سواد بن قارب شنيد , ولى هرگز وى رااز چنين سخنى باز نداشت و او را به شرك و بدعت متهم نساخت . شـافـعـى نـيز در دو بيتى كه مى آوريم , به اين حقيقت اشاره مى كند : آل النبى ذريعتى هم اليه وسـلـيتى اجوبهم اعطى غدا بيدى اليمين صحيفتى (9)- خاندان پيامبر وسيله من به سوى خدا هستند و اميدوارم كه به خاطر آنان , نامه عملم به دست راست من داده شود . گـرچه روايات رسيده پيرامون جواز توسل به اولياى الهى , فراوان است , ليكن درپرتو روايات ياد شـده , مساله توسل و مطلوب بودن آن از ديدگاه سنت پيامبر و روش صحابه و دانشمندان بزرگ اسلامى , روشن مى گردد و نيازى به اطاله سخن نيست . بـا اين بيان , بى پايگى گفتار آنان كه توسل به عزيزان درگاه خدا را شرك و بدعت دانسته اند , به ثبوت مى رسد . كتاب : شيعه پاسخ مى دهد نويسنده : حسينى نصب - سيد رضا زيرنويس : 1 - لسان العرب , ج 11 , ص 2724 - مائده : 334 - در المنثور , ج 2 , ص 280 , ط بيروت , در ذيل آيـه يـاد شده4 - يوسف : 8-57 - مسند احمد بن حنبل , ج 4 , ص 138 , بخش روايات عثمان بن حـنـيف مستدرك حاكم , ج 1 , كتاب صلوه التطوع , ط بيروت , ص 313سنن ابن ماجه , ج 1 , ص 441 , ط دار احياء الكتب العربيه التاج , ج 1 , ص 286الجامع الصغير ( سيوطى ) , ص 59التوسل و الـوسـيـلـه ( ابـن تـيـميه ) , ص 98 , ط بيروت 6 - التوسل الى حقيقه التوسل , ص 158 , ط 1 , بيروت 7 - صحيح بخارى , جزء 2 , كتاب الجمعه , باب الاستسقاء , ص 27 , ط مصر8 - الدرر السنيه , ( سـيـد احـمـد بـن زيـنى دحلان ) ص 29 , به نقل از طبرانى9 - الصواعق المحرقه ( ابن حجر عسقلانى ) ص 178 , ط قاهره
توسل به اولياء -----

سئوال : آيا توسل به اولياء خدا منافاتى با توحيد دارد ؟
چرا ؟
جواب : خـيـر ; زيـرا تـوسـل مـذكـور به اين عنوان است , كه خدا خودش ايشان را وسيله براى رسيدن به رحـمـتـهاى خودش قرار داده , و به مردم هم دستور داده كه متوسل به ايشان شوند , پس نه تنها مـنافاتى با توحيد ندارد بلكه از شوون توحيد در عبادت و اطاعت خواهد بود , زيرا به امر خدا انجام مى گيرد . كتاب : محمد تقى مصباح يزدى / آموزش عقايد نويسنده : مصباح يزدى

موحد
Saturday 22 October 2005, 08:02AM
نام خداوند بخشاينده مهربان

با سلام ودرود بر موحدان ومومنان

ضمن خير مقدم براي برادران موحد جنابان ياور وزد ايكس خدمت شما عرض كنم افرادي در اينجا هستند مانند حق جو كه عناد ودشمني عجيبي با توحيد ويكتاپرستي دارند وهمچون مشركين صدر اسلام كلام حق در آنها اثري ندارد!
در اين ميان از مسلماناني كه طالب هدايت وحق وحقيقت هستند مي خواهم كه با دليل پاسخ هاي خود را بدهند !
خداوند در باره وسيله مي فرمايد وسيله بجوييد نه اينكه وسيله بخوانيد!!!تا آنجائي كه ما مي بينيم شما وسيله هائي را كه بدانها معتقديد با فرياد مي خوانيد اگر شما حضرت علي(ع) را قبول داريد كه بنده شك دارم قبول داشته باشيد در توضيح اين آيه مي فرمايد
در نهج البلاغه خطبه 110 در تعريف وسيله: ” همانا بهترين چيزی كه درخواست كنندگان خدای عزيز بايد به آن توسل كنند ايمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خداست كه موجب عظمت اسلام و كلمه اخلاص(لا اله الا الله) كه امری فطری است و بپا داشتن نماز كه علامت دين است و پرداختن زكات كه فريضه ای است واجب و روزه ماه رمضان كه وسيله ای است برای جلوگيری از عذاب الهی و حج و عمره كه فقر را ريشه كن ميسازد و گناه را ميشويد و صله رحم كه مال را زياد ميكند و مرگ را به تاخير مياندازد“

هستي
Saturday 22 October 2005, 11:31AM
بسمه تعالي
چند جمله هم من به رسول خدا بنويسم.
يا رسول الله
ديدي چگونه اين ايه قران را تحريف كردند :يا ايها الذين امنوا اطيعوالله واطيعوالرسول واولي الامر منكم
مي بيني چگونه اطاعت مارا از تو وجانشينان تو به شرك تفسير مي كنند؟
ومي بيني حال كه احساس مي كنند كه تفرقه مسلمين به نفع استكبار جهاني است توي اين تالار وهر جاي ديگري فعال شده اند؟
مي بيني كه كم مانده است بعضي از ايات قران مربوط به زنده كردن مردگان توسط حضرت عيسي را از قران حذف كنند چرا كه به زعم انها با خداوندگاري تو نمي سازد.
اگر انها باشند اعتراض مي كنند كه چرا به يك انسان چنين قدرتي دادي؟
------------------------
بهر حال جالب است كه وقتي به يكي جواب داده شد يكي ديگر پيدا مي شود وروز از نو وروزي از نو.

موحد
Saturday 22 October 2005, 01:20PM
بررسي آيات شفاعت در قرآنبا توجه به آياتي كه در قرآن كريم درباره شفاعت وجود دارد مي توان آنها را به سه دسته تقسيم نمود.
1_آياتي كه بر عدم وجود شفاعت دلالت دارد
2_آياتي كه شفاعت را منحصرا در اختيار خدايتعالي مي داند.
3_آياتي كه بر شفاعت به اذن خدا دلالت دارد.و
چنانچه بعدا ثابت خواهيم كرد بين اين آيات هيچگونه تضاد وتعارضي وجود ندارد.
آياتي كه بر عدم وجود شفاعت دلالت دارد
واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها شفاعة ولا یوخذ منها عدل ولا هم ینصرون
واز روزي پروا داريد كه كسي از ديگري هيچ كفايت نكند واز او شفاعتي پذيرفته نگردد واز او تاواني گرفته نشود وآنان ياري نگردند.(بقره 48)
واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها عدل ولا تنفعها شفاعة ولا هم ینصرون
واز روزي پروا داريد كه كسي از ديگري هيچ كفايت نكند واز اوتاواني پذيرفته نگردد وشفاعت بر آنان سودي نبخشد وايشان ياري نشوند.(بقره 122)
یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة والکافرون هم الظالمون
اي مومنان از آنچه روزيتان كرديم انفاق كنيد قبل از رسيدن روزي كه خريد وفروش ودوستي وشفاعت در آن روز سودي نبخشد وكافران همان ستمگرانند.(بقره 254)
آياتي كه شفاعت را منحصرا در اختيار خدا مي داند
وانذر به الذین یخافون ان یحشروا الی ربهم لیس لهم من دونه ولی ولا شفیع لعلهم یتقون
وبااين (قرآن) كساني را كه از برانگيخته شدن به سوي خداوندشان بيم دارند هشدارده كه جز او هيچ ولي وشفيعي برايشان نيست باشد كه پروا كنند.(انعام 51)

الله الذی خلق السماوات والارض وما بینهما فی ستة ایام ثم استوی علی العرش ما لکم من دونه من ولی ولا شفیع افلا تتذکرون

خداوند كسي است كه آسمانها وزمين وآنچه را بين آنهاست در شش روز آفريد سپس بر عرش مستقر گشت براي شما جز او هيچ دوست وشفيعي نيست آيا پند نمي گيريد؟!(سجده 4)
قل لله الشفاعة جمیعا له ملک السماوات والارض ثم الیه ترجعون
بگو شفاعت همگي از آن خداست وسلطنت وحكومت آسمانها وزمين به دست اوست.(زمر 44)

آياتي كه بر شفاعت به اذن خدا دلالت دارد
براي بررسي آيات مربوط به شفاعت باذن الله ودريافت معني ومنظور اذن خدا لازم است تمامي آياتي را كه مقيد به اذن خدا گشته مورد مطالعه ودقت نظر قرار دهيم وبه همين منظور آيات مربوطه را دسته بندي نموديم:

آنچه به اذن خدا صورت مي گيرد

قوانين طبيعي
والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه والذی خبث لا یخرج الا نکدا کذلک نصرف الآیات لقوم یشکرون
وسرزمين پاك گياهش باذن خداوندش برمي آيد.(اعراف 58)
توتی اکلها کل حین باذن ربها ویضرب الله الامثال للناس لعلهم یتذکرون ومثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار
آيا نديدي كه خداوند سخن پاك را به درخت پاكي مثل زده است كه ريشه اش ثابت وساقه اش در آسمان است هرزماني به اذن خداوندش ميوه مي دهد...(ابراهيم 24/25)
الم تر ان الله سخر لکم ما فی الارض والفلک تجری فی البحر بامره ویمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه ان الله بالناس لرووف رحیم
آيا نديدي كه خداوند آنچه را در زمين است وكشتيها را كه به فرمان او روانند براي شما مسخر كرده وآسمان را از فرو افتادن بدون اذن او برروي زمين نگاه مي دارد!...(حج 65)
معجزات انبياء
ولقد ارسلنا رسلا من قبلک وجعلنا لهم ازواجا وذریة وما کان لرسول ان یاتی بآیة الا باذن الله لکل اجل کتاب
هيچ رسولي را نرسد كه معجزه اي جز به اذن خدا آورد.(غافر78 رعد 38)
قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلکم ولکن الله یمن علی من یشاء من عباده وما کان لنا ان ناتیکم بسلطان الا باذن الله وعلی الله فلیتوکل المومنون
رسولانشان به گفتند:ماجز بشريهمانند شما نيستيم وليكن خداوند بر هركس از بندگانش كه بخواهد منت مي نهد ومارا نرسد كه براي شما معجزه اي جز به اذن خدا آوريم.(ابراهيم 11)
ورسولا الی بنی اسرائیل انی قد جئتکم بآیة من ربکم انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله وابریء الاکمه والابرص واحیی الموتی باذن الله ...
واورا رسولي به سوي بني اسرائيل قرار داد كه معجزه اي از سوي خداوند تان آورده ام كه من براي شما از گل همانند پرنده اي را مي سازم ودر آن مي دمم پس به اذن خدا پرنده اي مي گردد ونيز به اذن خدا كور مادرزاد وپيسي گرفته را بهبود مي بخشم...(آل عمران 49)
فرمانهاي تشريعي
من کان عدوا لله وملآئکته ورسله وجبریل ومیکال فان الله عدو للکافرین
بگو هر كس كه دشمن جبرئيل باشد كافر است درحالي كه او به اذن خدا آن (قرآن) را بر قلب تو نازل نموده است.(بقره 97)
شفاعت به اذن خدا
وکم من ملک فی السماوات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی
چه بسيار فرشتگان در آسمانها كه شفاعتشان چيزي را بي نياز نكند وهيچ سودي نبخشد مگر بعداز اينكه خداوند براي كسي كه بخواهد وراضي باشد اذن دهد.(نجم26)
همانگونه كه ملاحظه گرديد قيد باذن الله در تمام آيات فوق ونظاير آنها به امر وفرمان تخلف ناپذير الهي اشاره دارد.قيد باذن الله درآيات مربوط به شفاعت نشان مي دهد كه شفاعت نيز فعل وفرمان خدايتعالي است وجز به فرمان او هيچكس توان وقدرت چنين كاري را ندارد .
بنابراين همانطوركه گفته شد آياتي كه شفاعت را نفي مي كند وآياتي كه شفاعت را منحصر بخدا مي داند وآياتي كه شفاعت را باذن خدا مي داند هماهنگي كاملي بين آنها بر قرار است زيرا در اين آيات تاكيد براينست كه :
اولا جز به فرمان خدا شفاعتي نباشد زيرا فقط خداست كه بر همه چيز احاطه علمي دارد.
ثانيا شفاعت فرشتگان بعد از اذن الهي وبراي كسي خواهد بود كه خداوند بخواهد وراضي باشد.
ثالثا مالكان شفاعت از طرف خدا كساني هستند كه شاهدان به حق وآگاه از اعمالند ودر گفتار بر خدا سبقت نگيرند وبه امر وفرمان الهي عمل مي كنند.واز نظر قرآن كريم اين شاهدان به حق واين آگاهان از اعمال همان فرشتگان الهي وماموران ثبت وضبط اعمالند:وان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون بي گمان بر شما نگهباناني گمارده شده اند نويسندگاني گرانقدر كه آنچه انجام مي دهيد مي دانند.
نتيجه اينكه چون فرشتگان الهي در حقيقت ماموران خدا هستند وجز بفرمان خدا كاري نكنند فعل آنان فعل خدا محسوب شده وبه خدا نسبت داده مي شود.همچنانكه تمام اعمال وحركاتي كه در عالم بر طبق قوانين جبري وتكويني صورت مي پذيرد فعل خداست.
خداوند در آيات مربوط به قيامت مي فرمايد:
یوم یقوم الروح والملائکة صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن وقال صوابا
روزي كه روح وديگر فرشتگان به صف ايستاده سخن نگويند مگر كسي كه خداوند به او اذن داده وسخن درست گويد.(نباء38)
اينكه فرشتگان جز به اذن خدا سخن نگويند ودر سخن بر او پيشي نگيرند ومجري فرمان او هستند يعني نظرشان نظر خدا سخنشان سخن خدا وفعلشان فعل خداست. غالبا شفاعت را بمعني وساطت گرفته اند!!وساطت خداوند چه معنائي دارد؟ با مراجعه به كتب لغت در مي يابيم كه شغاعت به معني وساطت نيست بلكه به معني اعانت وكمك مي باشد.در سوره نساء ميفرمايد: هر كس شفاعتي نيك كند موجب كار خيري گردد از آن بهره اي دارد وهر كس شفاعت بدي كند در كارزشتي همراهي نمايد براي او از آن سهمي خواهد بود
پس شفاعت خداوند وياري فرشتگان وماموران الهي كه همان ياري خداست در مورد كساني صورت مي گيرد كه خداوند از آنها راضي باشد...
ان تجتنبوا کبآئر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم وندخلکم مدخلا کریما
چنانچه از گناهان بزرگي كه نهي شده ايد خوداري نماييد ما بديهاي كوچكتان را خواهيم پوشاند(نساء 31)
بنابراين شفاعت در قرآن به معني وساطت بندگاني با علم ولطف ورحم محدود ودور از ما در پيشگاه خداوند ارحم الراحمين وعالم بر همه چيز ونزديكتر از رگ گردن نبودهوهرگز مجوزي بر اظهار ذلت در برابر كساني به عنوان شفيع وجلب رضايت آنان نمي باشد.همانطور كه گريه وزاري والتماس به درگاه ملك الموت لحظه اي برطول عمر كسي نيفزوده وقبض روح را به تاخير نينداخته والتماس ودرخواست از فرشتگان مامور ثبت وضبط اعمال آنان را از نوشتن اعمال نادرست وشهادت در رستاخيز منصرف نمي كند در مورد ديگراني كه اصلا به اعمال ما واحوال ما آگاهي ندارند كاملا واضح است جزاينكه اينگونه اعمال به منزله اله گرفتن وعبادت آنان محسوب شده ونشانه ضلالت ودوري از خداست!
بقول حضرت علي(ع) امروز روز عمل است وفردا روز حساب..وحساب همه با خداست ان الينا ايابهم ثم ان علينا حسابهم.

موحد
Saturday 22 October 2005, 01:23PM
آيا پيامبران از احوال ما در اين دنيا آگاهي دارند؟
در سوره مائده حضرت عيسي(ع) در پيشگاه خداوند ودر روز قيامت پاسخ مي دهد كه كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم يعني من تا روزي كه در ميان امتم بودم برآنها شاهد بودم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليم وهنگامي كه مرا وفات دادي توخودت مراقب برآنها بودي.ودر ادمه آيه حضرت عيسي(ع) عرض مي كند:وانت علي كل شيء شهيد
وتوئي كه بر هر چيزي گواهي.پس گواه بودن پيامبر مقيد به حضور او در ميان مردم است وگواه بودن خداوند مطلق وكلي است .گواهي انبيا در مورد عملكرد امت خود حداكثر مي تواند همين قدر را شامل شود كه هر آنچه را طي عمر از امتشان ديده وناظر بوده اند گزارش دهند.پيامبر اكرم در زمان حياتشان ودر بين مردم كه بودند از اعمال پنهاني ايشان خبر نداشتند چنانكه خداوند ميفرمايد:ومن اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمعهماز اهل مدينه عده اي منافقند تو آنها را نمي شناسي ما آنها را مي شناسيم.بنابراين منظور از گواهي پيامبر در آخرت شهادت براعمال مردم نيست بلكه منظور اينست كه پيامبر در قيامت شهادت مي دهد كه بار خدايا پيام تورا به اين مردم رساندم وبه وظيفه رسالتم عمل كردم.در اين ارتباط نه تنها قرآن پيامبران را شاهدمي داند بلكه مومنان به پيامبران را نيز شاهد مي شمرد. چنانكه مي فرمايد:والذين آمنوا بالله ورسله اولئك هم الصديقون والشهداء عند ربهم كسانيكه بخدا ورسولانش ايمان مي آورند راستگويان وگواهان نزد خداوندشان هستند.آيا مومناني كه به خدا ورسولانش ايمان دارند پس از مرگ كه هيچ حتي در زندگي دنيا كه با مردم در ارتباط بودند از اعمال نهاني آنها خبر داشتند ؟آيا مومنان صدها وهزاران بار فريب بدكاران را نخوردند؟در عين حال خداوند همه آنها را درپيشگاه خود ودر عالم ديگر (عند ربهم)شاهد وگواه مي شمرد.بنابراين معني شاهد وگواه نزد خدا خبر داشتن وخبر دادن از اعمال ورفتار مردم نيست بلكه همانا مقصود گواهي بر ابلاغ پيام هاي الهي واتمام حجتي است كه پيامبران با مردم كرده اند.شهادت مطلق في كل مكان وزمان ازآن خداست وشهادت مضاف ونسبي وجزئي در دنيا مربوط به پيامبران ومومنان است بدليل آيه لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيداتا شما مومنان گواهان بر مردم باشيد ورسول خدا بر شما گواه باشد.پس نتوان شهادت انبياء را با شهادت خداوند سبحان برابر شمرد چنانكه احاطه علم خدا با علم پيامبران مساوي نيست .آري شهادت غير خدا در برابر كفي بالله شهيدا وياري گرفتن از خدا در برابر طلب نصرت از سايرين وكافي بودن خدا از آگاهي از گناهان نهان وآشكار در برابرگناهان علني كه ديگران هم از آن آگاه مي شوند قياسي مع الفارق است.اينكه شهادت خدا را در برابر شهادت ديگران قرار دهيم مقابسه قطره ودرياست!

Scorpion
Sunday 23 October 2005, 01:39AM
بسمه تعالي
با سلام
جناب موحد
باز هم همان نحوه تکراري :
مثلا در مورد علم غيب پيامبر ، قرآن کلا نفي نکرده ( زيرا جاي ديگر بر آن اشاره کرده است آيات قرآن يکديگر را تفسير مي کنند ) بلکه مستقل بودن از خداوند را نفي کرده است و گرنه چه بسا به غير از پيامبري هر شخص ديگري را که بخواهد مي تواند علم غيب عطا نمايد .
شما به استدلالات ارائه شده ايراد وارد کنيد .
ياحق

zxcv
Sunday 23 October 2005, 02:02AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

خطبه ایی از نهج البلاغه آورده شد که امام علی ( ع ) توصیقی عاشقانه از خدا داشت که اگر جناب Scorpion دقت می فرمودند جواب خودشان را از این خطبه می گرفتند .

---------------------------------

علی می گفت :
بار خدایا تو برای عاشقانت بهترین مونسی و برای کفایت مهم آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاصرتری . آنان را در باطنشان مشاهده می کنی و به نهانشان آگاهی و اندازه بینایشان را می دانی بنابر این رازهایشان نزد تو معلوم است . و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه .

ولی شما می گوئید :
علی ! تو برای عاشقانت بهترین مونسی و برای کفایت مهم آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاصرتری . آنان را در باطنشان مشاهده می کنی و به نهانشان آگاهی و اندازه بینایشان را می دانی بنابر این رازهایشان نزد تو معلوم است . و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه .
-------------------------------------

یعنی علی . خداوند را ناظر بر اعمال و باطن خود می دانست ولی شما بر خلاف تعالیم نهج البلاغه . علی را ناظر بر اعمال و باطن خود می دانند !!!!

این تضاد اعتقادات شما می باشد با اعتقادات سراسر توحید امام علی ( ع ) .

وسلام یا الله

صبح
Sunday 23 October 2005, 04:10AM
ولی شما می گوئید :
علی ! تو برای عاشقانت بهترین مونسی و برای کفایت مهم آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاصرتری . آنان را در باطنشان مشاهده می کنی و به نهانشان آگاهی و اندازه بینایشان را می دانی بنابر این رازهایشان نزد تو معلوم است . و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه .

تهمت بزرگتر از اين ديده بوديد ؟‏ ... آنچه كه ما خود موجود هستيم و تكذيب مي‌كنيم را شما با خيره سري تمام افترا مي‌زنيد و نمي‏دانم چگونه شما مي‏توانيد از بار گناه اين تهمت خلاصي يابيد ؟ و آيا شما واقعا به (گناه) و (ثواب) پايبنديد يا خير ؟

همه مي‌دانند كه شيعيان به امير المؤمنين علي عليه السلام اعتقاد ندارند ، مگر به بندگي الله ، و اگر تاريخ از او كرامتي به يادگار گذاشته نيز ، ‌استقلالي از خود ندارد و همه آن را از موهبت الله مي‌دانند ، و اگر او ولي است ، ولي الله است ... آنچه كه شما كتمان مي‌كنيد ... و بر روي آن تزوير خود را بنا نهاده ايد .

ياور
Sunday 23 October 2005, 04:14AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
احسنت بر جناب اسكورپيون و من بسيار خوشحالم كه كسي پيدا شد كه اهل استدلال و بحث است و نه جنگ و جدل !!
جناب عبدالله چكيده مبحث دوم شما اينست كه از انجايي كه لفظ عبادت و دعا مطلق به يك مفهوم نيستند پس هرنوع دعايي عبادت نيست بلكه مقصود از دعا در مجموع اين آيات , مطلق خواندن نيست . بـلـكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد
اري شما تا اينجا صحيح مي فرماييد. اما بحث بر سر اين است كه يكي از اقسام عبادات خداوند خواندن او مي باشد. همانطوري كه نماز مي خوانيم و عبادت است و اما اگر من و شما در زمان خواندن نماز به احدي توجه مي كنيم مي توانيم در زمان خواندن دعاهم به اشخاص ديگر توجه كنيم اما اگر در زمان خواندن نماز كه نوعي خواندن و عبادت است به احدي توجه نمي كنيم در بقيه موارد هم چون نام فعل ما خواندن خداوند است و انهم يكي از اقسام عبادات خداوند پس نبايد به احدي جز ذات خداوند توجه كرد .
2-و اين نكته جمله شما هم صحيح مي باشد كه مشركان بت هاى خود را خدايان كوچك مى پنداشتند . شـكـى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنهارا به عناوين مـالكان حق شفاعت و مغفرت و 000 توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند اما اين جمله شما همراه با اين ايات كامل مي شود كه مشركان زمان پيامبر ص بعد از امدن چهار شريعت و چهار پيامبر او لو العزم الله را مي شناختند .
و در اين زمينه خداوند در چندين ايه مي فرمايد.
[و لئن سالتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يوفكون )[/COLOR[/COLOR]]و اگر از اين كافران بپرسي كه كيست افريد اسمانها و زمين را و مسخر كردافتاب و ماه را هر اينه گويند الله پس به كجا برگردانيده مي شويد ؟عنكبوت 61-63لقمان 25-زمر38-زخرف 9و87 و اينها همه نشان از اين است كه انها بت پرست نبودند يعني الله را مي شناختند ولي مجسمه وپيكر انسانهاي صالح خود را تراشيده بودند و انها را واسطه بين خود و خداي مي دانستند براي رفع حوائج خود و براي شفاعت همانطوري كه در ايه سوره زمر گفتند:
( الا لله الدين الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياءما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار )دانسته باشيد كه براي خداست دين خالص و انان كه گرفتند از غيرش دوستان و گفتند نمي پرستيم ايشانرا جز براي اينكه نزديك كنند ما را به خدا نزديك كردني بدرستيكه خدا حكم مي كند ميانشان در انچه ايشان در ان اختلاف مي كنند و بدرستيكه خدا هدايت نمي كند كسيرا كه اوست دروغگوي ناسپاس پس اين اشتباه از انجا ناشي مي شود كه ملا و مترفين پيوسته در گوش عوام مي خوانند كه اياتي كه خداوند در ان خواندن غير خود را منع كرده مربوط به بت پرستان است و اين در حال است كه ما در زمان پيامبر ص سنگ پرست يا چوب پرست نداشتيم كه كسي از سنگ و چوب كمك بخواهد و اعراب جاهلي بر خلاف جهالت و ناداني كه داشتند مي دانستند الله كيست و اگر لفظ پرستشي در مورد انها به كار رفته است از انجا ناشي مي شود كه انها بتها را در واقع مجسمه انسانهاي خوب و صالحشان بودند مي خواندند و اين خواندن براي شفاعت و رفع حوايج عبادت و پرستش ناميده شده
3-شما فرموديد كه ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟و پاسخ اين جمله شما هم همين است كه در بند دوم گفته شد كه مشركان زمان پيامبر هم به تمثال اشخاص صالح زمان خود متوسل مي شدند كه بعداز فروپاشي تمثال ها و شكسته شدن مجسمه هاي انسانهاي خوب توسط پيامبران ابراهيمي هم اكنون به جاي متوسل شدن به مجسمه ايشان به روح ايشان متوسل مي شوند غافل از اينكه روح هم جاو مكان دارد و خداوند عزيز فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم به اندازه و تنها ذات مقدس اوست كه جا و مكان ندارد و بنده از اين جمله جمله اي ساده تر در سراسر كتاب رحمان براي تودهني به عوامفريبان و ملا و مترفين نديده ام كه تنها خداست كه جا و مكان ندارد و غير خدا هر كس در هر مرتبه و مقامي مخلوق است و به استناد ايه هاي خداوند خلقتش به قدر هست و اندازه
و مطلب اخر اينكه پيوسته براي توجيه توسل از انجايي كه هيچ گونه آيه اي از قران براي جواز توسل وجود ندارد و تنها بازبان احاديث و روايات متضاد با قران اين مطلب را تكرار مي كنند ايه 35سوره ماعده راصرفا به خاطر اينكه در ان كلمه الوسيله به كار گرفته شده است به زور تفسير و تاويل مي كنند كه خداوند فرموده :
( يا ايها الذين امنوا اتقوالله و ابتغوااليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون )
اي ان كساني كه ايمان اورده ايد بترسيد از خدا و بجوييد به سوي او وسيله و جهاد كنيد در راه او باشد كه شما رستگار شويد
امير المومنين درنهج البلاغه مي فرمايد ((ان افضل ما يتوسل به المتوسلون الايمان باالله ) يعني بدرستيكه بهتر وسيله ايكه به ان وسيله مي جويند متوسلون ايمان به خداست و رسول خدا ص فرمود ((الهي وسيلتي اليك ايماني بك ))يعني خدايا وسيله من به سوي تو ايمان من است پس وسيله چيزي و كسي نيست كه انسان ان را بخواند به اضافه بندگان مقرب خدا همه جا حاضر نيستند تا انانرا بخوانند و انان به خدا بگويند چون خلقتشان حد و مرزي دارد و جا و مكان دارند مگر خدا دور و يا نعوذ بالله كر است كه به اضافه خداوند از همه كس مهربانتر است چرا نبايد او را خواند و ايا اگر به ما بگويند كه خداوند مهربانتر است يا فلان امام زاده و يا امام ما چه مي گوييم ؟؟؟به اضافه ايه (يا ايها الذين امنوا ابتغوا اليه الوسيله ) تكليف است و تكليف بايد مقدور مكلف باشد و جستن وسيله اگر مقصود جستن بندگان مقربين باشد تحت قدرت نيست و كسي نمي تواند فلان پيغمبر و يا امام را احضار كند و بگويد وسيله باش و تازه اگر او را احضار كند از كجا معلوم كه او قبول كند ان بنده مقرب كه مطيع اين و ان نيست كه تا اورا صدا زدي فوري حاضر شود به اضافه خدا فرموده وسيله بجوييد و نفرموده وسيله را بخوانيد
در پايان ايه 29 سوره رحمن را براي دوستان ياد اوري مي نمايم
(يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شان ) يعني هر كس در اسمانها و زمين است از او سئوال مي كند و دست گدايي به سوي او دارد و او همه روزه در كار است
و نتيجه گيري اينكه خداوند متعال امور جهانرا واگذار به انبياء و اولياءو اوصياءو هيچ كس ديگر نكرده و وجود او بيكار و معطل نيست و كساني كه چنين مسائلي را مي گويند قول يهود را تكرار مي كنند كه در سوره ماعده ايه 56 گفته بودند دست خدايتعالي بسته شده و خداوند انها را لعن مي كند و مي فرمايد دستهاي ايشان بسته باد و از رحمت حق دور باشند ان شاءالله
يا الله

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 09:49AM
ولی شما می گوئید :
علی ! تو برای عاشقانت بهترین مونسی و برای کفایت مهم آنان که بر تو اعتماد نمایند از همه حاصرتری . آنان را در باطنشان مشاهده می کنی و به نهانشان آگاهی و اندازه بینایشان را می دانی بنابر این رازهایشان نزد تو معلوم است . و دلهایشان به جانب تو در غم و اندوه .

با كمال احترام

سراينده اين هذيان جاهلانه جز مبتلا به بيماري افترا و تهمت و دروغ نميتواند باشد

يا الله
يا محمد
يا علي

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 01:02PM
اما بحث بر سر اين است كه يكي از اقسام عبادات خداوند خواندن او مي باشد. همانطوري كه نماز مي خوانيم و عبادت است و اما اگر من و شما در زمان خواندن نماز به احدي توجه مي كنيم مي توانيم در زمان خواندن دعاهم به اشخاص ديگر توجه كنيم اما اگر در زمان خواندن نماز كه نوعي خواندن و عبادت است به احدي توجه نمي كنيم در بقيه موارد هم چون نام فعل ما خواندن خداوند است و انهم يكي از اقسام عبادات خداوند پس نبايد به احدي جز ذات خداوند توجه كرد

سلام

جناب اين چه ربطي به موضوع دارد؟
وقتي ما خداوند را ميخوانيم به قصد عبادت است
ولي وقتي بنده شفاعت كننده اي را ميخوانيم به قصد عبادت نيست
مگر اينكه امثال شما در دلهاي مومنين به نيابت خداوند! مامور مخفي و جاسوس كار گذاشته باشيد!!
دستگاه تفتيش عقايد و نيات قرون وسطايي!


بعد شما از كجا فهميده اي بنده در موقع اقامه نماز به احدي غير از خداوند توجه دارم؟يعني اينرا از كجا دريافت كرده اي؟لابد دستگاه جاسوسي دلها را شما اختراع كرده ايد!

و اگر از اين كافران بپرسي كه كيست افريد اسمانها و زمين را و مسخر كردافتاب و ماه را هر اينه گويند الله پس به كجا برگردانيده مي شويد


و اينها همه نشان از اين است كه انها بت پرست نبودند يعني الله را مي شناختند


بسيار خوب الله را ميشناختند ولي باز كفر ميورزيدند.حال به كجا ميخواهيد برسيد؟
كفر انها يا به عبارتي شرك انها چه ربطي به شيعيان دارد كه هم خداوند يكتا را ميشناسند
و هم ميپرستند؟اين ديگر چه قياسي است!!؟:smile09:

( الا لله الدين الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياءما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار )دانسته باشيد كه براي خداست دين خالص و انان كه گرفتند از غيرش دوستان و گفتند نمي پرستيم ايشانرا جز براي اينكه نزديك كنند ما را به خدا نزديك كردني بدرستيكه خدا حكم مي كند ميانشان در انچه ايشان در ان اختلاف مي كنند و بدرستيكه خدا هدايت نمي كند كسيرا كه اوست دروغگوي ناسپاس



عجب! شما اياتي را كه قران در باره مشركان اورده به مومنين تعميم ميدهيد!
اولا در خود ايه بالا ميگويد ايشان كفتند ما نعبدهم الا!! نمي پرستيم جز ...!
يعني صحبت پرستش غير خداي يگانه است اينجا و نه شفاعت!
چرا خودتان را خسته ميكنيد اصلا خداوند در سوره انعام فرموده
ليس لها من دون الله ولى ولا شفيع
جز خدا سرپرست و شفاعتگرى نخواهند داشت
تا اينجاي اين ايه تاييد حرف شماست اما خداوند ميفرمايد براي انها كه دين را به بازي گرفته اندهيج شفاعت كنند ه اي من دون الله! يعني پايين تر ازخود خداوند نيست.خود اين تاكيد به ما نشان ميدهد در شرايط ديگر و افراد ديگر و مومنين شفاعت كنندگاني پايين تر از خداوند جايگاه خداوندي وجود دارند و ايه ي بالا به معني نفي مطلق شفاعت نيست كه فكر نميكنم هيچكس مخالف ان باشد!خوب؟

چرا نفي شفاعت نيست؟زيراكه
درسوره بقره ميفرمايد من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه .
كيست كه بدون اذن خدا نزد او شفاعت كند؟
يعني با اذن خداوند هر كسي ميتواند شفاعت كننده باشد.خوب؟

و يا ميفرمايد و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم يعلمون.
و كسانى را كه جز خدا مى خوانند مالك شفاعت نيستند مگر كسى كه به حق شهادت دهد و داراى علم باشد.

و البته حدس اينكه چه كساني به حق شهادت داده و صاحب علم الهي هستند چندان سخت نيست.خود پيامبر اكرم مسلما مصداق اين ايه هستند واز انجانكه ايه جمع فرموده شفاعت ديگراني كه من شهد بالحق و هم يعلمون هستند هم ممكن و مبرهن است.اولياالله و امامان و همه صاحبان امر مصداق اين ايه خواهند بود.مگر اينكه شما بفرماييد منظور ايه كسان ديگريست كه ما نميشناسيم!


ايات ديگر!

و لا يشفعون الا لمن ارتضى!
شفاعت نمى كنند جز براى كسى كه او را پسنديده باشد

و باز!

ما من شفيع الا من بعد اذنه.(109) از سوره طه
هيچ شفاعت كننده اى نيست مگر بعد از اذن الهى
اين همان شفاعتي است كه در قران امده وما شيعيان نيز چون به اذن الهي است
به ان معتقديم .


3-شما فرموديد كه ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟و پاسخ اين جمله شما هم همين است كه در بند دوم گفته شد كه مشركان زمان پيامبر هم به تمثال اشخاص صالح زمان خود متوسل مي شدند كه بعداز فروپاشي تمثال ها و شكسته شدن مجسمه هاي انسانهاي خوب توسط پيامبران ابراهيمي هم اكنون به جاي متوسل شدن به مجسمه ايشان به روح ايشان متوسل مي شوند غافل از اينكه روح هم جاو مكان دارد و خداوند عزيز فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم به اندازه و تنها ذات مقدس اوست كه جا و مكان ندارد و بنده از اين جمله جمله اي ساده تر در سراسر كتاب رحمان براي تودهني به عوامفريبان و ملا و مترفين نديده ام كه تنها خداست كه جا و مكان ندارد و غير خدا هر كس در هر مرتبه و مقامي مخلوق است و به استناد ايه هاي خداوند خلقتش به قدر هست و اندازه


جا و مكان و زمان داشتن يا نداشتن چه ربطي به شفاعت دارد!! اصلا روح مكان و زمان دارد ياندارداين حرفها چه ربطي به شفاعت دارد؟!

صبح
Sunday 23 October 2005, 01:19PM
سلام:):smile07:
اينها فكر مي‏كنند (هر كس دراز گفته جواب گفته ) ! لذا آسمان و زمين را به هم مي‏دوزند تا آن چه كه نيست اثبات كنند ...:p اما فقط براي دلهاي بن بست خودشان ;)

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 01:25PM
آياتي كه بر عدم وجود شفاعت دلالت دارد

واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها شفاعة ولا یوخذ منها عدل ولا هم ینصرون
واز روزي پروا داريد كه كسي از ديگري هيچ كفايت نكند واز او شفاعتي پذيرفته نگردد واز او تاواني گرفته نشود وآنان ياري نگردند.(بقره 48)
واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها عدل ولا تنفعها شفاعة ولا هم ینصرون
واز روزي پروا داريد كه كسي از ديگري هيچ كفايت نكند واز اوتاواني پذيرفته نگردد وشفاعت بر آنان سودي نبخشد وايشان ياري نشوند.(بقره 122)
یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة والکافرون هم الظالمون
اي مومنان از آنچه روزيتان كرديم انفاق كنيد قبل از رسيدن روزي كه خريد وفروش ودوستي وشفاعت در آن روز سودي نبخشد وكافران همان ستمگرانند.(بقره 254)

جهل همين بس كه اين ايات
را دليل بر عدم وجود شفاعت گرفته!
اين ايات اتفاقا نشان ميدهند راه شفاعت هميشه هست منتها بشرطها شروطها نه اينكه
ايات نشان دهند شفاعت وجود ندارد! يا شايد منظورش اين بوده مواقعي كه شفاعت
سودي ندارد نه اينكه وجود ندارد!ولي خب ازهول حليم:p

موحد
Sunday 23 October 2005, 01:33PM
يا الله
يا محمد
يا علي

شرك وتثليث يعني همين!!

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 02:05PM
يا الله
يا محمد
يا علي

شرك وتثليث يعني همين!!



ارباي باي عبدالوهاب ملعون!
خب بدو مواد منفجره تو وردار بيا قتل عام را شروع كن جناب موحد الموحدين!
شما اگر دوزار سواد داشتي از يك نوشته ي

يا الله
يا محمد
يا علي

برداشت تحت الفظي نميكردي
و همينجاست كه تمام جهلت نمايان ميشود ولي باز خودت نميفهمي
انقدر كودكانه و جاهلانه مي انديشي كه نميفهمي در دين اسلام كه ظاهرا معتقد به ان هستي!
نزديكترين كسان نزد خدا با تقوي ترين انها هستند و اگر من مينويسم

يا الله
يا محمد
يا علي

شما زود به فكر شرك و حالا تثليث هم ميروي:D
و سريعا دنبال كارد گلو بري و يا مواد منفجره ميروي
همامنطور كه خودت ميداني در عراق مشغوليد!درست؟

حالا

انقدر نادان هستي كه نميداني تثليث حتي چيست و چه محتوي و معنايي دارد
و اگر بنده بجاي عبارت بالا مينوشتم

الله جل و جلاله
محمد
علي
حسن
حسين

لابد مرا بحاي تثليث به تخميس:D متهم ميكردي!

ضمنا من ادعاي دانايي در مسايل ديني اصلا ندارم
فقط مانده ام شما كه با اينهمه نوشتاري كردن و زحمت فراوان
و مصرف وقت و....;) براي تبليغ نقطه نظرات وهابيسم نميتوانيد بنده حقير را قانع
كنيد چطور ميخواهيد با عالمان اسلام و انجا كه مو رو از ماست ميكشند
مقابله كنيد:smile31:



يا حق

موحد
Sunday 23 October 2005, 02:27PM
خداوند خواندن را عبادت دانسته ودر سوره غافر آیه 60 میفرماید:

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

<<وپروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققا کسانیکه از بندگی وعبادت من تکبر ورزند بزودی بحال خواری داخل دوزخ گردند.>>

پس خواندن غیر خدا عبادت وشرک است. خداوند در سوره شعراآیه 213 میفرماید:
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
<<نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود.>>
آیا میتوان در این زمان به این بهانه ها ما یا علی یا حسین یامحمد یاموسی یاعیسی بگویم وخود را نیز موحد بدانیم؟؟!!
قُلْ اِنَّمَا اَدْعُو رَبِّی وَلَا اُشْرِکُ بِهِ اَحَدًا
<<بگو همانا فقط پروردگارم را میخوانم واحدی را شریک او نمی کنم.>>
وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿ وَاِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ اَعْدَاء وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ.
<<وکیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی راکه اجابت نمیکند اورا تاقیامت وآنان از دعا وخواندن ایشان غافلند.وچون مردم محشور شوند دشمنان ایشان گردند
وبعبادت ایشان کافرند.>>
سوره فاطر آیات 13و14 وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ ﴿ان تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ.
<<...وآنان را که غیر از خدا می خوانید مالک پوست هسته خرمائی نیستند.اگر بخوانید شا ن د عای شمارا نشنوند واگر بشنوند جوابتان ندهند وروز رستاخیز شرک شمارا انکار کنند وکسی مانند خدای آگاه تورا خبر ندهد>>

آیا انسان عاقل خدای حاضر ناظر قادرمطلق را رها میکند وبرود بدنبال کسانی که در این جهان نیستند؟؟!!ببینید خداوند بما بندگانش چه فرموده:
وَاِذَا سَاَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
<<وچون بندگانم از تو بپرسند از دوری ونزدیکی من پس براستی که من نزدیکم وجواب خواننده را هرگاه که مرا بخواند می دهم پس باید مرا اجابت کنند وبه من ایمان آورند تا برشد وتکامل برسند>>

صبح
Sunday 23 October 2005, 02:50PM
خداوند خواندن را عبادت دانسته ودر سوره غافر آیه 60 میفرماید:

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

<<وپروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققا کسانیکه از بندگی وعبادت من تکبر ورزند بزودی بحال خواری داخل دوزخ گردند.>>

پس خواندن غیر خدا عبادت وشرک است. خداوند در سوره شعراآیه 213 میفرماید:
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
<<نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود.>>
آیا میتوان در این زمان به این بهانه ها ما یا علی یا حسین یامحمد یاموسی یاعیسی بگویم وخود را نیز موحد بدانیم؟؟!!
قُلْ اِنَّمَا اَدْعُو رَبِّی وَلَا اُشْرِکُ بِهِ اَحَدًا
<<بگو همانا فقط پروردگارم را میخوانم واحدی را شریک او نمی کنم.>>
وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿ وَاِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ اَعْدَاء وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ.
<<وکیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی راکه اجابت نمیکند اورا تاقیامت وآنان از دعا وخواندن ایشان غافلند.وچون مردم محشور شوند دشمنان ایشان گردند
وبعبادت ایشان کافرند.>>
سوره فاطر آیات 13و14 وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ ﴿ان تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ.
<<...وآنان را که غیر از خدا می خوانید مالک پوست هسته خرمائی نیستند.اگر بخوانید شا ن د عای شمارا نشنوند واگر بشنوند جوابتان ندهند وروز رستاخیز شرک شمارا انکار کنند وکسی مانند خدای آگاه تورا خبر ندهد>>

آیا انسان عاقل خدای حاضر ناظر قادرمطلق را رها میکند وبرود بدنبال کسانی که در این جهان نیستند؟؟!!ببینید خداوند بما بندگانش چه فرموده:
وَاِذَا سَاَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
<<وچون بندگانم از تو بپرسند از دوری ونزدیکی من پس براستی که من نزدیکم وجواب خواننده را هرگاه که مرا بخواند می دهم پس باید مرا اجابت کنند وبه من ایمان آورند تا برشد وتکامل برسند>>

پاسخ از : "السيد احمد سيد زيني دحلان ، مفتي مكه"
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=80219&postcount=3

ياور
Sunday 23 October 2005, 04:27PM
با تشكر از برادران عزيز و مهربان جناب صبح و سينا كه صبور و آرام به مطالب پاسخ گفتند
جناب اسكور پيون همچنان منتظر نقطه نظرات و بحث مفيد و بدور از جدل شما مي باشم
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
احسنت بر جناب اسكورپيون و من بسيار خوشحالم كه كسي پيدا شد كه اهل استدلال و بحث است و نه جنگ و جدل !!
جناب عبدالله چكيده مبحث دوم شما اينست كه از انجايي كه لفظ عبادت و دعا مطلق به يك مفهوم نيستند پس هرنوع دعايي عبادت نيست بلكه مقصود از دعا در مجموع اين آيات , مطلق خواندن نيست . بـلـكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد
اري شما تا اينجا صحيح مي فرماييد. اما بحث بر سر اين است كه يكي از اقسام عبادات خداوند خواندن او مي باشد. همانطوري كه نماز مي خوانيم و عبادت است و اما اگر من و شما در زمان خواندن نماز به احدي توجه مي كنيم مي توانيم در زمان خواندن دعاهم به اشخاص ديگر توجه كنيم اما اگر در زمان خواندن نماز كه نوعي خواندن و عبادت است به احدي توجه نمي كنيم در بقيه موارد هم چون نام فعل ما خواندن خداوند است و انهم يكي از اقسام عبادات خداوند پس نبايد به احدي جز ذات خداوند توجه كرد .
2-و اين نكته جمله شما هم صحيح مي باشد كه مشركان بت هاى خود را خدايان كوچك مى پنداشتند . شـكـى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنهارا به عناوين مـالكان حق شفاعت و مغفرت و 000 توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند اما اين جمله شما همراه با اين ايات كامل مي شود كه مشركان زمان پيامبر ص بعد از امدن چهار شريعت و چهار پيامبر او لو العزم الله را مي شناختند .
و در اين زمينه خداوند در چندين ايه مي فرمايد.
[و لئن سالتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يوفكون )[/COLOR[/color]]و اگر از اين كافران بپرسي كه كيست افريد اسمانها و زمين را و مسخر كردافتاب و ماه را هر اينه گويند الله پس به كجا برگردانيده مي شويد ؟عنكبوت 61-63لقمان 25-زمر38-زخرف 9و87 و اينها همه نشان از اين است كه انها بت پرست نبودند يعني الله را مي شناختند ولي مجسمه وپيكر انسانهاي صالح خود را تراشيده بودند و انها را واسطه بين خود و خداي مي دانستند براي رفع حوائج خود و براي شفاعت همانطوري كه در ايه سوره زمر گفتند:
( الا لله الدين الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياءما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار )دانسته باشيد كه براي خداست دين خالص و انان كه گرفتند از غيرش دوستان و گفتند نمي پرستيم ايشانرا جز براي اينكه نزديك كنند ما را به خدا نزديك كردني بدرستيكه خدا حكم مي كند ميانشان در انچه ايشان در ان اختلاف مي كنند و بدرستيكه خدا هدايت نمي كند كسيرا كه اوست دروغگوي ناسپاس پس اين اشتباه از انجا ناشي مي شود كه ملا و مترفين پيوسته در گوش عوام مي خوانند كه اياتي كه خداوند در ان خواندن غير خود را منع كرده مربوط به بت پرستان است و اين در حال است كه ما در زمان پيامبر ص سنگ پرست يا چوب پرست نداشتيم كه كسي از سنگ و چوب كمك بخواهد و اعراب جاهلي بر خلاف جهالت و ناداني كه داشتند مي دانستند الله كيست و اگر لفظ پرستشي در مورد انها به كار رفته است از انجا ناشي مي شود كه انها بتها را در واقع مجسمه انسانهاي خوب و صالحشان بودند مي خواندند و اين خواندن براي شفاعت و رفع حوايج عبادت و پرستش ناميده شده
3-شما فرموديد كه ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟و پاسخ اين جمله شما هم همين است كه در بند دوم گفته شد كه مشركان زمان پيامبر هم به تمثال اشخاص صالح زمان خود متوسل مي شدند كه بعداز فروپاشي تمثال ها و شكسته شدن مجسمه هاي انسانهاي خوب توسط پيامبران ابراهيمي هم اكنون به جاي متوسل شدن به مجسمه ايشان به روح ايشان متوسل مي شوند غافل از اينكه روح هم جاو مكان دارد و خداوند عزيز فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم به اندازه و تنها ذات مقدس اوست كه جا و مكان ندارد و بنده از اين جمله جمله اي ساده تر در سراسر كتاب رحمان براي تودهني به عوامفريبان و ملا و مترفين نديده ام كه تنها خداست كه جا و مكان ندارد و غير خدا هر كس در هر مرتبه و مقامي مخلوق است و به استناد ايه هاي خداوند خلقتش به قدر هست و اندازه
و مطلب اخر اينكه پيوسته براي توجيه توسل از انجايي كه هيچ گونه آيه اي از قران براي جواز توسل وجود ندارد و تنها بازبان احاديث و روايات متضاد با قران اين مطلب را تكرار مي كنند ايه 35سوره ماعده راصرفا به خاطر اينكه در ان كلمه الوسيله به كار گرفته شده است به زور تفسير و تاويل مي كنند كه خداوند فرموده :
( يا ايها الذين امنوا اتقوالله و ابتغوااليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون )
اي ان كساني كه ايمان اورده ايد بترسيد از خدا و بجوييد به سوي او وسيله و جهاد كنيد در راه او باشد كه شما رستگار شويد
امير المومنين درنهج البلاغه مي فرمايد ((ان افضل ما يتوسل به المتوسلون الايمان باالله ) يعني بدرستيكه بهتر وسيله ايكه به ان وسيله مي جويند متوسلون ايمان به خداست و رسول خدا ص فرمود ((الهي وسيلتي اليك ايماني بك ))يعني خدايا وسيله من به سوي تو ايمان من است پس وسيله چيزي و كسي نيست كه انسان ان را بخواند به اضافه بندگان مقرب خدا همه جا حاضر نيستند تا انانرا بخوانند و انان به خدا بگويند چون خلقتشان حد و مرزي دارد و جا و مكان دارند مگر خدا دور و يا نعوذ بالله كر است كه به اضافه خداوند از همه كس مهربانتر است چرا نبايد او را خواند و ايا اگر به ما بگويند كه خداوند مهربانتر است يا فلان امام زاده و يا امام ما چه مي گوييم ؟؟؟به اضافه ايه (يا ايها الذين امنوا ابتغوا اليه الوسيله ) تكليف است و تكليف بايد مقدور مكلف باشد و جستن وسيله اگر مقصود جستن بندگان مقربين باشد تحت قدرت نيست و كسي نمي تواند فلان پيغمبر و يا امام را احضار كند و بگويد وسيله باش و تازه اگر او را احضار كند از كجا معلوم كه او قبول كند ان بنده مقرب كه مطيع اين و ان نيست كه تا اورا صدا زدي فوري حاضر شود به اضافه خدا فرموده وسيله بجوييد و نفرموده وسيله را بخوانيد
در پايان ايه 29 سوره رحمن را براي دوستان ياد اوري مي نمايم
(يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شان ) يعني هر كس در اسمانها و زمين است از او سئوال مي كند و دست گدايي به سوي او دارد و او همه روزه در كار است
و نتيجه گيري اينكه خداوند متعال امور جهانرا واگذار به انبياء و اولياءو اوصياءو هيچ كس ديگر نكرده و وجود او بيكار و معطل نيست و كساني كه چنين مسائلي را مي گويند قول يهود را تكرار مي كنند كه در سوره ماعده ايه 56 گفته بودند دست خدايتعالي بسته شده و خداوند انها را لعن مي كند و مي فرمايد دستهاي ايشان بسته باد و از رحمت حق دور باشند ان شاءالله
يا الله

صبح
Sunday 23 October 2005, 05:04PM
با تشكر از برادران عزيز و مهربان جناب صبح و سينا كه صبور و آرام به مطالب پاسخ گفتند
جناب اسكور پيون همچنان منتظر نقطه نظرات و بحث مفيد و بدور از جدل شما مي باشم
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
احسنت بر جناب اسكورپيون و من بسيار خوشحالم كه كسي پيدا شد كه اهل استدلال و بحث است و نه جنگ و جدل !!
جناب عبدالله چكيده مبحث دوم شما اينست كه از انجايي كه لفظ عبادت و دعا مطلق به يك مفهوم نيستند پس هرنوع دعايي عبادت نيست بلكه مقصود از دعا در مجموع اين آيات , مطلق خواندن نيست . بـلـكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد
اري شما تا اينجا صحيح مي فرماييد. اما بحث بر سر اين است كه يكي از اقسام عبادات خداوند خواندن او مي باشد. همانطوري كه نماز مي خوانيم و عبادت است و اما اگر من و شما در زمان خواندن نماز به احدي توجه مي كنيم مي توانيم در زمان خواندن دعاهم به اشخاص ديگر توجه كنيم اما اگر در زمان خواندن نماز كه نوعي خواندن و عبادت است به احدي توجه نمي كنيم در بقيه موارد هم چون نام فعل ما خواندن خداوند است و انهم يكي از اقسام عبادات خداوند پس نبايد به احدي جز ذات خداوند توجه كرد .
2-و اين نكته جمله شما هم صحيح مي باشد كه مشركان بت هاى خود را خدايان كوچك مى پنداشتند . شـكـى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنهارا به عناوين مـالكان حق شفاعت و مغفرت و 000 توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند اما اين جمله شما همراه با اين ايات كامل مي شود كه مشركان زمان پيامبر ص بعد از امدن چهار شريعت و چهار پيامبر او لو العزم الله را مي شناختند .
و در اين زمينه خداوند در چندين ايه مي فرمايد.
[و لئن سالتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمر ليقولن الله فاني يوفكون )[/COLOR[/color]]و اگر از اين كافران بپرسي كه كيست افريد اسمانها و زمين را و مسخر كردافتاب و ماه را هر اينه گويند الله پس به كجا برگردانيده مي شويد ؟عنكبوت 61-63لقمان 25-زمر38-زخرف 9و87 و اينها همه نشان از اين است كه انها بت پرست نبودند يعني الله را مي شناختند ولي مجسمه وپيكر انسانهاي صالح خود را تراشيده بودند و انها را واسطه بين خود و خداي مي دانستند براي رفع حوائج خود و براي شفاعت همانطوري كه در ايه سوره زمر گفتند:
( الا لله الدين الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياءما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار )دانسته باشيد كه براي خداست دين خالص و انان كه گرفتند از غيرش دوستان و گفتند نمي پرستيم ايشانرا جز براي اينكه نزديك كنند ما را به خدا نزديك كردني بدرستيكه خدا حكم مي كند ميانشان در انچه ايشان در ان اختلاف مي كنند و بدرستيكه خدا هدايت نمي كند كسيرا كه اوست دروغگوي ناسپاس پس اين اشتباه از انجا ناشي مي شود كه ملا و مترفين پيوسته در گوش عوام مي خوانند كه اياتي كه خداوند در ان خواندن غير خود را منع كرده مربوط به بت پرستان است و اين در حال است كه ما در زمان پيامبر ص سنگ پرست يا چوب پرست نداشتيم كه كسي از سنگ و چوب كمك بخواهد و اعراب جاهلي بر خلاف جهالت و ناداني كه داشتند مي دانستند الله كيست و اگر لفظ پرستشي در مورد انها به كار رفته است از انجا ناشي مي شود كه انها بتها را در واقع مجسمه انسانهاي خوب و صالحشان بودند مي خواندند و اين خواندن براي شفاعت و رفع حوايج عبادت و پرستش ناميده شده
3-شما فرموديد كه ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟و پاسخ اين جمله شما هم همين است كه در بند دوم گفته شد كه مشركان زمان پيامبر هم به تمثال اشخاص صالح زمان خود متوسل مي شدند كه بعداز فروپاشي تمثال ها و شكسته شدن مجسمه هاي انسانهاي خوب توسط پيامبران ابراهيمي هم اكنون به جاي متوسل شدن به مجسمه ايشان به روح ايشان متوسل مي شوند غافل از اينكه روح هم جاو مكان دارد و خداوند عزيز فرموده ما هر چيزي را خلق كرديم به اندازه و تنها ذات مقدس اوست كه جا و مكان ندارد و بنده از اين جمله جمله اي ساده تر در سراسر كتاب رحمان براي تودهني به عوامفريبان و ملا و مترفين نديده ام كه تنها خداست كه جا و مكان ندارد و غير خدا هر كس در هر مرتبه و مقامي مخلوق است و به استناد ايه هاي خداوند خلقتش به قدر هست و اندازه
و مطلب اخر اينكه پيوسته براي توجيه توسل از انجايي كه هيچ گونه آيه اي از قران براي جواز توسل وجود ندارد و تنها بازبان احاديث و روايات متضاد با قران اين مطلب را تكرار مي كنند ايه 35سوره ماعده راصرفا به خاطر اينكه در ان كلمه الوسيله به كار گرفته شده است به زور تفسير و تاويل مي كنند كه خداوند فرموده :
( يا ايها الذين امنوا اتقوالله و ابتغوااليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون )
اي ان كساني كه ايمان اورده ايد بترسيد از خدا و بجوييد به سوي او وسيله و جهاد كنيد در راه او باشد كه شما رستگار شويد
امير المومنين درنهج البلاغه مي فرمايد ((ان افضل ما يتوسل به المتوسلون الايمان باالله ) يعني بدرستيكه بهتر وسيله ايكه به ان وسيله مي جويند متوسلون ايمان به خداست و رسول خدا ص فرمود ((الهي وسيلتي اليك ايماني بك ))يعني خدايا وسيله من به سوي تو ايمان من است پس وسيله چيزي و كسي نيست كه انسان ان را بخواند به اضافه بندگان مقرب خدا همه جا حاضر نيستند تا انانرا بخوانند و انان به خدا بگويند چون خلقتشان حد و مرزي دارد و جا و مكان دارند مگر خدا دور و يا نعوذ بالله كر است كه به اضافه خداوند از همه كس مهربانتر است چرا نبايد او را خواند و ايا اگر به ما بگويند كه خداوند مهربانتر است يا فلان امام زاده و يا امام ما چه مي گوييم ؟؟؟به اضافه ايه (يا ايها الذين امنوا ابتغوا اليه الوسيله ) تكليف است و تكليف بايد مقدور مكلف باشد و جستن وسيله اگر مقصود جستن بندگان مقربين باشد تحت قدرت نيست و كسي نمي تواند فلان پيغمبر و يا امام را احضار كند و بگويد وسيله باش و تازه اگر او را احضار كند از كجا معلوم كه او قبول كند ان بنده مقرب كه مطيع اين و ان نيست كه تا اورا صدا زدي فوري حاضر شود به اضافه خدا فرموده وسيله بجوييد و نفرموده وسيله را بخوانيد
در پايان ايه 29 سوره رحمن را براي دوستان ياد اوري مي نمايم
(يسئله من في السموات و الارض كل يوم هو في شان ) يعني هر كس در اسمانها و زمين است از او سئوال مي كند و دست گدايي به سوي او دارد و او همه روزه در كار است
و نتيجه گيري اينكه خداوند متعال امور جهانرا واگذار به انبياء و اولياءو اوصياءو هيچ كس ديگر نكرده و وجود او بيكار و معطل نيست و كساني كه چنين مسائلي را مي گويند قول يهود را تكرار مي كنند كه در سوره ماعده ايه 56 گفته بودند دست خدايتعالي بسته شده و خداوند انها را لعن مي كند و مي فرمايد دستهاي ايشان بسته باد و از رحمت حق دور باشند ان شاءالله
يا الله
پاسخ از : "السيد احمد سيد زيني دحلان ، مفتي مكه"
http://www.iranclubs.org/forums/showpost.php?p=80219&postcount=3

حق جو
Sunday 23 October 2005, 05:14PM
جناب یاور

اینکه خداوند واسطه فیض دارد مطلب روشنی است که شما فقط بدلیل عناد با اهل بیت انکار می کنید.
با وجود اینکه خداوند بندگان را روزی می دهد آیا ما هر روز برای خوردن و آشامیدن و..... از دیگران کمک نمی گیریم؟؟
آیا با وسایلی که خداوند در اختیار ما گذاشته است در خانه خود کشورهای دیگر و حتی ستارگان و سیارت دور دست را نمی بینیم!! آیا خداوند به دوستان خود بیش از اینها عطا نمی کند؟؟ آیا خداوند در گرامی داشتن مقربان درگاهش ناتوان است!!!
با توجه به تئوریهای نا صواب محمد ابن عبد الوهاب و ابن تیمیه همه مردم روی کره زمین مشرکند!!!
آیا با وجود اینکه خداوند صاحب حقیقی علم و دانش است ما هر روز از دیگران کسب دانش نمی کنیم؟؟
همه مردم اطراف ما واسطه فیضند اما در درجات پایین و این هیچ منافاتی با توحید ندارد.
اگر سخن شما درست باشد ما باید گوش و چشم و دهان خود را ببندیم و در اطاقی در بسته منتظر برکات خداوند باشیم تا مشرک نشویم!!!
خداوند پیامبر و خاندان پاک او را واسطه فیض قرار داده و ناخوشنودی شما راه به جایی نمی برد! کما اینکه اگر ایشان نبودند همین روخوانی بدون فهم و تفسیر قران ( شعار وهابیون) را هم نداشتید!!!
نمونه ای از اعتقادات برادران اهل سنت:
خداوند دو چشم و ابرو دارد، دو دست دارد و یک ساق پا
خداوند قابل رویت است اما فعلا به دلایل نا معلومی خود را در دنیا نشان نمی دهد
خداوند بر روی تختش در آسمان چهارم نشسته است. بدن او از هر طرف تختش چهار انگشت بیرون زده است و.....
جناب یاور اینها شرک است و بت پرستی نه اینکه انسان خداوند را به مقام پیامبر و اهل بیت او بخواند و ایشان را واسطه فیض خداوند بداند.

سینا 555
Sunday 23 October 2005, 05:18PM
آیا میتوان در این زمان به این بهانه ها ما یا علی یا حسین یامحمد یاموسی یاعیسی بگویم وخود را نیز موحد بدانیم؟؟!!


قبل از هر چيز بايد بداني كه ياالله گفتن دليل مومني شما و موحدي شما نيست! صرف گفتن ياالله شما را موحد نميكند!

در پس هر واژه قصد و نيت و معني است كه وزن دارد و مهم است .دين هم با محتوي و درون در مرتبه اول سرو كار دارد نه لفظ صرف.

پيامبر و شجره طيبه ايشان ازنظر ما مسلمانان جزو پاكترين و با تقوي ترين بندگان خدا در طول زمان بوده و هستند و كسي نگفت نعوذ بالله پيامبر فرزند خداست كه شما طبق معمول سنواتي سوپاپ ميسوزاني و فتوي قتل صادر ميكني و ما اين شجره طيبه را ذيل قدرت خداوند هستي ها بدلايل همان قرب ايشان به الله قرار ميدهيم و اگر شفاعتي هم ميخواهيم با احتساب جايگاه ايشان در ذيل عرش كبريايي رب العالمين و نزديكي ايشان نزد خداوند است نه در عرض يا چيز ديگر.موضوع كاملا مشخص است.. از نظر من بسيار طبيعي است كه نام اين پاكان عالم در مراتب مختلف عالم هستي بگنجد و عقل ناقص شما اگر تحت اللفظي نميفهميد الان هم اينقدر وقت خودت و من را تلف نميكردي و هم دهها مومن را بخاطر اين درك سطحي وكودكانه به كشتن نرسانده بودي!وقتي ريشه اوست و مبدا همه عالم و هستي ها اوست ديگر اين كج فهمي هاي شما براي چيست!فهم ناقص شفاعت هم براي شما از همين توهم اوليه سرچشمه ميگيرد.


يا حق

Scorpion
Sunday 23 October 2005, 07:09PM
بسمه تعالي
با سلام
جناب ياور
فرموديد :
"همانطوري كه نماز مي خوانيم و عبادت است و اما اگر من و شما در زمان خواندن نماز به احدي توجه مي كنيم مي توانيم در زمان خواندن دعاهم به اشخاص ديگر توجه كنيم اما اگر در زمان خواندن نماز كه نوعي خواندن و عبادت است به احدي توجه نمي كنيم در بقيه موارد هم چون نام فعل ما خواندن خداوند است و انهم يكي از اقسام عبادات خداوند پس نبايد به احدي جز ذات خداوند توجه كرد آن نوع دعا که همراه با پرستش باشد و خوانده را مستقل از خداوند در برآوردن حاجت بداند اشکال دارد اما اگر دعا کننده را وسيله اي بدانيم براي تقرب به درگاه خداوند شرک نيست ."
مشکل اينجاست که به بهانه يک معناي خاص از دعا همه دعا ها را شرک مي دانيد و اين صحيح نيست بلکه حتي در فرض سودمند نبودن تنها بي فايده است نه شرک .
تندروي نبايد کرد .
خداوند خواندن مستقل غير از خود را ممنوع کرده مثلا از کسي مي خواهيد کاري براي شما انجام دهد اگر معتقد به استقلالش در برآوردن حاجت باشيد شرک است اما اگر غير آن باشد شرک نيست .
مثلا گفته نشده خدا را بخوانيد تا پول در اوريد ، بايد کار کنيد و با دعا خداوند برکت بيشتري مي بخشد اما کار براي آن لازم است و وسيله آن قرار داده شده .
اين دنيا دنياي اسباب است و مسبب الاسباب خداوند متعال جل جلاله است .
مثلا در مورد وسيله صرف ايمان تنها وسيله نيست بلکه هر وسيله اي مانند نماز ، انفاق و ... که انسان را به خداوند نزديک نمايد وسيله است .
در مورد شفاعت هم همين است بعضي دوستان شفاعت را که قرآن بر آن تاکيد کرده است شرک مي خوانند و اين تندروي است .
به نظر من خيلي از اين ايرادات با نگاه فلسفي قابل حل است .
مثلا در مورد مرده بودن اشخاص ، پيامبر با کشتگان کفار صحبت فرمودند و وقتي بعضي گفتند اينها که مرده اند ، ايشان فرمودند ايشان از شما شنواترند .
مثلا فرزندان ايوب نمي توانستند تنها از خداوند استغفار کنند بلکه از شان حضرت يعقوب عليه السلام نزد خداوند بهره بردند و علاوه بر خود از ايشان خواستند براي ايشان استغفار کند و در قرآن حضرتش ايشان را نهي نکرد و براي ايشان استغفار کرد .
و اما بار ديگر جوابها را بخوانيد .
خداوند همه ما را به راه راست هدايت فرمايد
رب زدني علما

ياور
Sunday 23 October 2005, 10:07PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب اسكورپيون آيا مي شود كيفيت وسيله قرار دادن مقربين را براي دعاهايي كه به قول شما هدف در ان پرستش نيست و خواندن مستقل نيز نميباشد براي حقير توضيح دهيد

از موت و حيوه كه عارض موجودات مي شود معلوم مي شود حيوه و موتشان ذاتي نيست
و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند چون حيات ايشان عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند حال اين سئوال مطرح مي شود كه وقتي خداوند به پيامبرش هم خطاب مي كند
((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت را توضيح دهيد و اينها همه نشان مي دهد كه روح انبياء واولياءخداوند چنانچه در سوره نحل ايه 97خداوند فرموده
(من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مومن فلنحيينه حيوه طيبه )
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است نه در ميان ما چون اگر در ميان ما باشند كه هنوز در سراي رنج و محنت به سر مي برند و عند ربهم ديگر كجاست و همينطور شهدا يي كه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند مطمئنا عند الرب در نزد پروردگار روزي مي خورند و نه نزد ما چون اگر نزد ما عند الرب باشد پس خدا نعوذ باالله وعده اي دروغ داده و به قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
يا الله

min
Sunday 23 October 2005, 10:17PM
يا الله
يا محمد
يا علي

شرك وتثليث يعني همين!!
شرك يعني پرستش غير خدا
با يا علي و يا محمد گفتن كسي مشرك نمي شود و با يا الله گفتن نيز كسي موحد نمي شود همانگونه كه شما نيستيد .
يا علي يعني چه ؟
آيا يعني اينكه يا علي تو را مي پرستيم ؟؟؟؟؟
اگر اين معني را بدهد ديگر شما هيچ زنده و مرده اي را نمي توانيد با حروف ندا خطاب كنيد . نيت هم مهم نيست چون اصل كلمه شرك است !!!!!
اما ما چه مي گوييم ؟
ما مي گوييم يا علي تو ما را نزد خدا شفاعت كن تا با آبروي تو خداوند پاسخ ما را بدهد .
كجاي اين جمله شرك است ؟؟؟؟

zxcv
Monday 24 October 2005, 12:36AM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

کاربر گرامی جناب min (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=4)

با عرض معذرت جنابعالی اشتباه می کنید ! ( شرک یعنی پرستش معبودی همراه با خدا ) و جمله ایی که شما فرمودید در مورد شرک صادق نیست .

اما در مورد جمله یا الله .

اگر مسلمانی ( یا الله ) می گوید به این حقیقت اعتراف می کند که خداوند از رگ گردن به او نزدیک تر است و اوست که نداهای درونی انسان را می شنود . بنابر این با گفتن یا الله خداوند را به کمک می طلبد ودر ثانی این که خداوند محدودیت مکانی ندارد و در تمام نقاط جهان صدا و حاجات ما را می شنود .

اکنون به نظر شما آیا بشر هم دارای این قدرت است ؟!!! یعنی شما معتقد هستید که همانند خداوند متعال پیشوایان دینی هم در تمام جهان حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند و آنها هم از رگ گردن به ما نزدیکترند ؟!!! و آیا آنها هم حاجات درونی ما را می شنود ؟!!

اما خداوند حاضر و ناظر بودن بر درون بندگانش را به هیچ بشری عطا نکرده است و آن را مختص خودش دانسته است و اگر به فرض محال جنابعالی این قدرت اختصاصی خداوند را برای بشر تصور کردید خواسته یا نه خواسته در حال عبادت آن مخلوق هستید . یعنی با اینکهمعتقد به عبادت خدا هستید ولی همراه با خدا به عبادت غیر او هم مشغول هستید و این تعریف شرک است

پس اگر کمی بیشتر دقت کنیم می بینید که خود امام در خطبه 218 نهج البلاغه تعریفی عاشقانه و صحیح از خداوند داشته و خداوند را به عنوان مونس عاشقان وتنها دانا بر باطن ا مردم معرفی کرده و لی متاسفانه بجای دقت در مفاهیم کلام علی و درس گرفتن از سخنان آن موحد دوران متاسفانه به جنگ تعالیم ایشان آمده اند و درسهای ایشان را دگرگون به مردم می فهمانند .

کاربر گرامی

شیعه علی باید سخنان او را الگوی خود قرار دهد . پس بشنوید !

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

درنامه۳۱حضرت که از وصیتهای آن امام

؛آگاه باش آن خزائن آسمانهاوزمین در اختیارخداست به تو اجازه دعا داده واجابت آنراضمانت نموده ودستور داده از او بخواهی تا ببخشد ورحمتش را بطلبی تا رحمت آرد و بین خودش وتو کسی را حاجب قرار نداده وتو را مجبور به توسل به واسطه ننموده واگر گناه کردی از توبه مانعت نکرده و۰۰۰؛

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

.......................(چه می شد که بجای اینکه علی خدای آنان بود الگوی آنان میشد )........................

وسلام یا الله

هستي
Monday 24 October 2005, 07:26AM
بسمه تعالي
جناب موحد
من كه گاهي وقت ها در درك بر داشتها ي يشما از دين گيج مي شوم.
يعني شما يا رسول الله هم نمي گوئيد.پس موقع زيارت چه مي گوئيد؟
من گمان مي كنم كه ما حجت را بر شما تمام كرده ايم وشما نخواستيد حقايق مبتني بر احاديث وروايات خودتان رابپذيريد.
اگر انها كه تازه وارد تالار شده اند چيزي مي نويسند شايد قابل درك باشد.به انها هم توصيه مي كنم همه نوشته هاي شما وپاسخ ها را بخوانند تا اينقدر حرفهايتان تكراري وكليشه اي نباشد.

موحد
Monday 24 October 2005, 07:38AM
اما ما چه مي گوييم ؟
ما مي گوييم يا علي تو ما را نزد خدا شفاعت كن تا با آبروي تو خداوند پاسخ ما را بدهد .
كجاي اين جمله شرك است ؟؟؟؟


جناب مين اينكه شما مي گوييد يا علي تو ما را نزد خدا شفاعت كن!!
آيا معتقديد حضرت صداي شما را مي شنود؟؟اگر جواب شما مثبت است كه خوب اين يعني شرك!
چون فقط خداست كه در همه جا ودر همه زمانها حاضر وناظر وشنوا وداناست ودادن اين صفت به غير خدا شرك است اينكه مي گوييم توحيد خدا يكي است يعني چه؟تمام افعال وصفات او كه عين ذات اوست يكي است....

امام علي(ع) در نهج البلاغه ميفرمايد كان في الارض امانان من عذاب الله وقد رفع احدهما فدونكم الاخر فتمسكوا به اما الا مان الذي رفع فهو رسول الله واما الا مان الباقي فا لا ستغفار ....

دو امان از عذاب خدا روي زمين بود وبتحقيق يكي از آن دو از ميان شما رفته است.پس دومي را دريابيد وبه آن تمسك جوييد .اما اماني كه از دست رفت رسول خدا بود وامان باقي استغفار است...

پس چرا حضرت يكبار در عمرش بعد از رحلت پيامبر او را صدا نزد واز او كمك نخواست؟!

پرويز
Monday 24 October 2005, 11:09AM
ممنونم خيلی بحث جالبی بود خداوند شما را خير دهاد تا بحث تان را به دوستی حل و فصل کنيد تا دشمنی

موحد
Monday 24 October 2005, 12:03PM
بسمه تعالي
جناب موحد
من كه گاهي وقت ها در درك بر داشتها ي يشما از دين گيج مي شوم.
يعني شما يا رسول الله هم نمي گوئيد.پس موقع زيارت چه مي گوئيد؟
من گمان مي كنم كه ما حجت را بر شما تمام كرده ايم وشما نخواستيد حقايق مبتني بر احاديث وروايات خودتان رابپذيريد.
اگر انها كه تازه وارد تالار شده اند چيزي مي نويسند شايد قابل درك باشد.به انها هم توصيه مي كنم همه نوشته هاي شما وپاسخ ها را بخوانند تا اينقدر حرفهايتان تكراري وكليشه اي نباشد.


جناب هستي براي اين خاطر شما گيج مي شويد كه اصلا مطالب بنده را نمي خوانيد ويا اگر بخوانيد نمي خواهيد بفهميد!!!
بنده در مطالب مفصلي كه در اين تالارموجود است با آيات ودلايل محكم ثابت نمودم كه خواندن غير خدا شرك است ...زيارت رفتن حاجت خواستن از غير خدا شرك است....با تمام اينها باز شما مي گوييد...ليلي مرد است يا زن:eek: :eek:

پرويز
Monday 24 October 2005, 12:09PM
بلی درست است جناب موحد
زيارت رفتن به قصد پند و دعاء برای مرده شرک نيست ولی درخواست حاجت از مرده در جملهء شرک قرار می گيرند.

zxcv
Monday 24 October 2005, 08:13PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

نقل قول :
( يعني شما يا رسول الله هم نمي گوئيد.پس موقع زيارت چه مي گوئيد؟ )!!!!

بعد از این همه مطا لب واضح و روشن جناب موحد پرسش بالا جای صدهها علامت تعجب دارد !

وسلام یا الله

سینا 555
Monday 24 October 2005, 08:56PM
چه می شد که بجای اینکه علی خدای آنان بود الگوی آنان میشد

چه كسي علي خدايش است؟
چرا دروغ ميگوييد موحد نما؟

ايا اينجا كسي اين حرف سخيف را چون شما به زبان اورده است!
شما اينجا يا دروغ مسلم گفته ايد يا تهمت افترا بسته ايد.
چه كسي اين اجازه را به شما داده است كه مردم خداباور و مومن را
مشرك بناميد؟!چه كسي؟جواب بدهيد؟!

ايا شما خودت را در جايگاه حقتعالي نعوذ بالله ميبيني؟:eek:
شما كيستي كه مردم را مشرك مينامي؟
خجالت هم خوب چيزيست!

من اگر چيزي راجع به دينم و پيشينه شيعيه نميدانستم
با اشنايي با نقطه نظرات خشك و متحجرانه شما و دوستان موحد نمايت
اين برايم ثابت شده كه حداقل شما حق نميگوييد!
رفتار شما خشكه مقدسي و تهمت زني شما مانند همان خوارج
زمان حضرت علي (ع) است.شما قدرتي و حكومتي نداريد ولي درهمين دنياي مجازي به تهمت
و افترا مشغوليد! واي به روزي كه قدرتي در دست داشته باشيد!!
طالبان هم مثل شما ميگفت يا الله يا الله اما ديديم چه جانوران وحشي و ديوانه اي از اب درامدند!

Scorpion
Monday 24 October 2005, 09:19PM
بسمه تعالي
با سلام
جناب ياور
"و اگر حيوه ذاتي ايشان بود بايد دائم الحيوه باشند "
1- موت و حيات چه عرضي باشد چه نباشد دليلي بر واجب الوجود بودن نيست !
2- اگر موجودي حيات دائم داشته باشد ( دقت کنيد که حيات به معناي وجود نيست ) مانند عالم که فلاسفه انرا قديم مي دانند ، آيا واجب الوجود است ؟ خير قطعا اينطور نيست .
3- موت و حيات تنها حالاتي از وجود هستند و به هيچ وجه مترادف با عدم و وجود نيستند
4- شما ظاهرا مفاهيم حيات و ممات و وجود و عدم را با هم اشتباه گرفته ايد
5- تنها و تنها يک واجب الوجود مي تواند وجود داشته باشد که حيات و ممات برايش معنا ندارد و آن خداوند تبارک و تعالي است .
يعني هركس عمل صالحي كند چه مرد و چه زن در حاليكه ايمان داشته باشد پس البته و محققا او را حيوه پاكيزه بخشيم در نزد الله مي رود و حيوه پاكيزه مسلما عندالرب است و اگر قرار باشد عند الرب در همين دنيا باشد پس روح كافر و فاسق نيز عند الرب است پس مقصود از عند الرب عند رحمه الرب و جنه الماوي است كه جاي ارواح شهدا و انبياءو بلكه مومنين است و روح پيامبر ص و مومنين پس از مرگ در بهشت است
در اين مورد هم دقت کنيد که همه جاي دنيا عند الرب است اما مقصود از آن عند الرب که در قرآن آمده يعني قرب الهي و اين قربي مکاني نيست بلکه درجاتي است که بواسطه آن خداوند از روح راضي مي شود و خداوند از کرمش مکاني که آرامش و فرح دارد در اختيار قرار مي دهد .
کسي که قرب خداوند را دارد بهشت و جهنم و ... برايش فرقي ندارد و به هر آنچه خداوند اراده فرمايد راضي است و خشنود و خدا هم از او خشنود .
قول يكي از دوستان مي گفت اگر عند ربهم يرزقون نزد ما باشد همانطوري كه ملا و مترفين مي گويند پس شهدا هنوز در ميان ما در كوچه پس كوچه هاي تهران ابگوشت و غذا مي خورند و ديگر عند ربهم يرزقون معنا ندارد
همانطور که گفتم عند ربهم مي تواند هر جايي باشد که حکمت خداوند اقتضاء نمايد اما روح نيازي به اين غذا هاي مادي ندارد . گويا دوست شما يادش نبوده جسم ماده است و روح مجرد .
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
نتيجه گيري اگر در زمان پيامبران و امامان به حق كسي به ايشان رجوع كرده و از ايشان طلب مغفرت و يا دعايي نموده در زماني بوده كه روح و جسم پيامبر يا امام در اين دنيا حضور داشته و لفظ موت كه شامل همه انسانها و حتي پيامبر هم مي شده در مورد ايشان صادق نبوده و روح پيامبر و امام حاضر بوده در اين دنيا و از خداوند طلب مغفرت نموده ولي پس از موت و پس از انكه روح ان پيامبر و امام به استناد ايه 97نحل نزد پروردگار مي رود دبگر بايد از خود پروردگار استعانت خواست و در مورد يعقوب هم فرزندانش زماني امدند كه يعقوب در ميان ايشان بود
همانطور که گفتم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با کشتگان کفار صحبت فرمودند آيا باجسم صحبت کردند ؟ خير با روح زيرا روح محدوديت هاي جسم را ندارد . گرچه روح هم نمي تواند عالم به همه چيز باشد .
اما خداوند به هر که بخواهد مي تواند علم به غيب عالم را عطا فرمايد و در اسلام تصريح هم به آن شده است.
و در آخر همه اينها که گفتم چندان همه نيست مهم اين است که چرا بي انصافان و تندروندگان اين توسل را شرک مي دانند در حاليکه همانطور که گفتم حتي در صورت بي فايده بودن ، شرک نيست ! ( مگر انکه شخص آگاهانه در برآوردن حاجت کسي غير از خداوند را مستقل بداند ) .

و اما جناب zxcv
دقت کنيد که معتقد بودن به اينکه روحي مي تواند از غيب مطلع باشد شرک نيست مگر استقلال روح را در آن پذيرفته باشد .
تهمت شرک هم چيزي نيست که به همين راحتي به مسلمانان بزنيد در اين شبهاي قدر استغفار کنيد و براي همه دعاي خير نماييد .
و يا غير از آن بود که فرزندان يعقوب عليه السلام براي استغفار به پدر متوسل شدند ؟ و در قرآن از آن نهي نشد !
-----------
به نظر من نگاه دقيق به ظرفيتهايي که خداوند به انسان عطا فرموده مي تواند بسياري از اين مسائل را حل نمايد .
مولاي يا مولاي
اللهم انى اسئلك الامان يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اَتى الله بفلب سليم

Scorpion
Monday 24 October 2005, 09:28PM
گويا دوستان لينکهايي که گذاشتم را نخواندند و کم لطفي نمودند پس با عذرخواهي متون را نقل مي کنم :
بحث ما درباره نصاب توحيد در اسلام به اين جا رسيد كه حداقل توحيدى كه از نظر اسلام و قرآن براى يك فرد مسلمان ضرورت دارد. توحيد در الوهيت و معبوديت است، همان كه مفاد كلمه طيبه «لا اِلهَ اِلاّ اللّه» است و اين توحيد در الوهيت قبل تحليل به توحيد واجب الوجود و توحيد خالق و توحيد رب (هم به معناى ربوبيت در تكوين و هم به معناى ربوبيت در تشريع است) يعنى هيچ موجودى جز الله نيست كه وجودش از خودش باشد و كسى او را نيافريده باشد و هيچ موجودى جز «اللّه» نيست كه جهان و انسان را آفريده باشد و هيچ موجودى جز الله نيست كه اختيار وجود جهان در دست قدرت او باشد، و او جهان را تدبير كند و هيچ موجودى جز الله حق فرمان دادن و قانون گذارى ندارد مگر به اجازه او و در نهايت هيچ موجودى جز الله سزاوار پرستش نيست.

در اينجا سؤالى مطرح مى شود كه: آيا منظور از اين كه خدا را در وجوب وجود و خالقيت و ربوبيت يگانه بدانيم اين است كه براى هيچ موجودى هيچ نحو تأثيرى در ايجاد يا تدبير جهان قائل نباشيم؟ و هر گونه تأثيرى براى هر موجودى قائل شديم نوعى شرك است؟ يا منظور از توحيد اين نيست؟ كه حتى خلق و تدبير، زنده كردن مردگان به غير خدا نسبت داده شده ولى همه اين ها منوط به اجازه اهلى است كه بعداً درباره اين اذن توضيح بيشترى خواهيم داد. براى نمونه آيه هايى هست درباره عيسى(عليه السلام) كه چند تا از اين امور در اين آيه ها ذكر شده و به آن حضرت نسبت داده شده است، از طرف خداى متعال خطاب هست به عيسى بن مريم كه شما چنين كارهايى را انجام مى دهى، در سوره 110 مى فرمايد: وَ اِذا تَخلُقُ مِنَ الطّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ بِاذِنىِ فَتَنفُخ فِيها فَتكُون طَيراً بِاذِنى وَ تبرى الاَكمَهَ وَ الاَبرَصَ بِاذِنى وَ اِذ تَخرُجُ المَوتى باذنى ...; هنگامى كه تو از گِل به صورت پرنده موجودى مى سازى، سپس در آن مى دمى و به اذن من موجودى زنده و پرنده اى حقيقى مى شود: فَتَكُون طَيراً بِاذنىْ; و هنگامى كه كه كور مادرزاد را به اذن من شفا مى دهى، (اَعمى مطلق نبابيناست) و (اَكْمه كسى است كه نابينا، از مادر متولد شده است) حتى تو چنين كسى را به اذن من بينا مى كنى و كسى كه مبتلا به مرض برص و پيسى هست (در آن زمانها مبتلا به مرض برص قابل علاج نبوده، الان نمى دانم چه جور است) چنين كسى را هم تو شفا مى دهى، كسانى كه روى بدنشان لكه هاى سفيدى هست و بالاتر از اينها مرده ها را زنده مى كنى از قبر بيرون مى آورى: وَ اِذ تَخرُجُ المَوتى بِاذْنى; سپس عيسى بن مريم(عليه السلام) نه تنها مريض ها را شفا مى داد كه مرده ها را زنده مى كرد و بالاتر، يك مشت گل را به صورت يك پرنده مى ساخت و در آن مى دميد و - پرنده حقيقى مى شد و پرواز مى كرد - اين ها معجزاتى بود كه حضرت عيسى(عليه السلام) براى اثبات نبوت خودش، به مرم ارائه مى كرد - هر كدام از انبيا معجزاتى داشتند، معجزات آن حضرت هم اين ها بود در آيه ديگر به جاى: وَ اِذْ تَخرُجُ المَوتى وَ اَحيى المَوتى از قول خود حضرت عيسى (عليه السلام) آمده است كه مى فرمايد: من مردگان را زنده مى كنم. در بعضى از تفسيرها كه صاحبان آنها منكر معجزات هستند و مى خواهند معجزات را بر طبق قوانين طبيعى تفسير و تأويل كنند، مسأله شفاى مرضى را به نبوغ در طبابت تفسير كرده اند كه عيسى(عليه السلام) يك طبيب برجسته اى بود كه مرضى را به آسانى معالجه مى كرد و اين يك نوع اعجاز تلقى مى شد و چيزى برخلاف قوانين طبيعت انجام نمى داد تا رسيدند به اين قسمت از آيه كه: وَ اِذ تُخرج الموتى; مى فرمايند: قرآن مى گويد كه تو مرده ها را بيرون مى آورى و حضرت عيسى (عليه السلام) مثلاً مرده را از قبر بيرون مى اورده و - نبش قبر مى كرده است! اين معنا با اينكه بسيار خنده دار است و جز كسى كه مبتلا به يك مرض قلبى باشد (البته منظور قلب، اين قلب صنوبرى كه در طرف چپ سينه است نيست، بلكه قلبى روحى، همان كه قرآن هم مى فرمايد فى قلوبهم مرضٌ) چز چنين كسانى، ديگران تفسير به اين معانى نمى كنند، اين هم شد حرف كه خدا منت بگذار بر عيسى(عليه السلام) كه تو آن كسى هستى كه نبش قبر مى كنى و مرده ها را از قبر بيرون مى آورى؟ اِ خوب اين هم هنر است؟ علاوه بر اين در آيه ديگرى از قول خود حضرت عيسى(عليه السلام) مى فرمايد: وَ احيى الموتى; من مردگان را زنده مى كنم - بهرحال اين ها نوعى مرضهايى است كه براى بعضى از منتحلين و منتسبين به اسلام پيدا شده در اثر آزادگى و غربزدگى ـ و هر چيز ديگرى كه اسمش را بگذاريد ـ و بالاخره بر اثر ضعف ايمان كه فكر مى كنند تمام قوانين منحصر است در قوانين طبيعت و چيزى ماوراى طبيعت و حاكم بر طبيعت نيست، بنابر اين آنچه در اين جهان ... مى شود فقط بايد از مجراى قوانين طبيعى باشد و معجزات و كرامات را نفى مى كنند دچار اين تناقضگوييها مى شوند و در تنگنا قرار مى گيرند و چنين حرفهاى بيهوده و كودكانه بزبان مى آورند.

حال قرآن تصريح مى كند به اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) خلق مى كرد: وَ اِذ تُخلَقْ مِن الطّيِنِ كَهَيئةِ الطَيرْ كه زنده مى كرد، مرضها را شفا مى داد و بنده اى از بندگان خدا بود و همين كارها باعث شده بود كه بعضى از دوستان و پيروانشان درباره او غلو كنند و او را فرزند خدا، بلكه خود خدا بدانند. قرآن از طرفى شديداً با چنين اعتقاداتى مبارزه مى كند:«اِنَّما اللّه اِله واحِد لا تَقُوُلوا ثَلاثَة يا انَّما اللّه اله واحد; از طرفى هم اين ... را اثبات مى فرمايد و تأكيد دارد كه بله حضرت عيسى چنين كارهايى را مى كرد، اما ملاحظه مى فرماييد هر دعايى را كه ادا مى كند يك كلمه «باذنى» هم پهلويش مى آورد، يك دفعه ديگر هم آيه را مى خوانم توجه فرماييد: وَ اِذ تخلق مِن الطّين بِاذِنى فَتَنفُخ فيها فَتكُون طَيراً بِاذنىِ وَ اِذ تَبَرَ الاَكمَهَ وَ الاَبرَصِ بِاذنى وَ اِذا يُحيى المَوتى بِاذِنى» كافى بود كه يك مرتبه براى همه اين ها قيد «باذنى» را ذكر نمايد ولى جمله جمله درباره موضوعى كه ذكر مى كند فوراً مى فرمايد «باذنى» پس اعتقاد به صدور چنين امورى از انسانى يا مخلوق ديگرى موجب شرك است كه انسان معتقد باشد او اين كارها را به طور مستقل و با اجازه خودش انجام مى دهد، اما اگر اين طور باشد كه خدا به كسى چنين قدرتى را مى دهد كه در عالم طبيعت تصرف بكند و برخلاف قوانين طبيعت، را بوجود بياورد اين اعتقاد نه تنها شرك نيست بلكه عين توحيد است و حتى، انكار كردن آن انكار رسالت پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و على آله) و انكار توحيد به معناى كاملش است.
ما بايد معتقد باشيم از غير خدا سر مى زند، اما باذن خدا - اما حقيقت اين اذن چيست؟ انشاءالله در آينده توضيح خواهم داد. اين مطلب همان است كه در فرهنگ ما «ولايت تكوينى» ناميده شده است. آيا پيامبر اكرم و ائمه اطهار (صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) ولايت تكوينى دارند يا ندارند؟

بعضى از برادران اهل تسنن گمان كرده اند كه چنين اعتقادى شرك است و اگر كسى معتقد باشد كه پيغمبر ولايت تكوينى دارد، يعنى خودش مى تواند مرده زنده كند يا مى تواند مريضى را شفا بدهد و اين شكر است چون اين كارهاى خدايى است و اين افراد، ساير طوايف مسلمانان را كه بيش از 95 درصد مسلمين هستند - مشرك مى دانند و از جمله شيعيان را، كه معتقدند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) داراى ولايت تكوينى هستند - اين گونه اتّهامات در واقع به نادانى برمى گردد ( اگر از روى غرض ورزى و اغراض سياسى نباشد) كسى كه قرآن را خوانده و اين آيه ها را خوانده است، چگونه به خودش حق مى دهد كه چنين اعتقاداتى را شرك بداند؟ خود قرآن مى فرمايد عيسى (عليه السلام) خلق مى كرد، مرده زنده مى كرد و مريضها را شفا مى داد، چگونه اينها مى شود شرك! گاهى يك حرف بچه گانه ديگرى به آن ضميمه مى كنند و مى گويند آن جا كه خود قرآن فرموده، آن جا شرك نيست اما اگر نسبت به كس ديگرى كه قرآن نفرموده ما بگوييم، اين شرك مى شود و چه اندازه اين حرف بى مايه و بى اساس است. اگر يك امرى شرك باشد حتى اگر خود قرآن هم نگويد، شرك است. اگر خود قرآن هم مى گفت دو تا خدا هست يا دو تا خدا عالم را آفريده اند، مى شد توحيد؟ مگر حقيقت توحيد چيزى است كه با گفتن و بيان كردن تغيير بكند؟ چيزى كه شرك است، شرك است، چه قرآن بگويد، چه نگويد . چيزى كه توحيد است، توحيد است، چه قرآن بگويد، چه نگويد. چطور وقتى قرآن به عيسى(عليه السلام) مى فرمايد: تو خلق مى كنى، مرده را زنده مى كنى اين مى شود «توحيد» تا نگفته بود، شرك بود وقتى گفت، بله عيسى(عليه السلام) اين كار را مى كند، مى شود توحيد؟ و عجيب است كه اين فرهنگ و اين بينش، اين بينش خام در اثر عواملى مانند ضعف اقتصادى و سياسى در ميان بسيارى از مسلمان دارد رواج پيدا مى كند، و الان در كشورهاى پاكستان و هندوستان به وسيله پولِ بعضى از كشورهاى عربى، اين تفكرات و انديشه ها دارد بر مردم فقير و بيچاره تحميل مى شود. بگذريم.

Scorpion
Monday 24 October 2005, 09:34PM
و ادامه
... اين مطلب درباره ربوبيت تشريعى هم هست يعنى ما كه مى گوييم جز الله (تبارك و تعالى) كسى حق قانون گذارى و فرمان دادن و اطاعت شدن بى چون و چرا ندارد، معنايش اين نيست كه از هيچ كس ديگر به هيچ صورت نبايد اطاعت كرد، يا هيچ كس به هيچ صورتى حق فرمان دادن ندارد، بلكه در آن جا هم منظور اين است كه هيچ كس مستقلاً از ناحيه خودش حق فرمان دادن ندارد مگر اين كه خدا براى او ... قرار بدهد كه در واقع اطاعت چنين كسى بازگشتش به اطاعت خداست در قرآن آمده است: وَ ما اَرسَلنا رَسُولٌ الاّ لَيُطاع بِاذنِ اللّه; هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه مردم به اذن خدا از او اطاعت كنند:ـ لَيُطاعَ بِاذنِ اللّه ـ پس آن اطاعتى كه باذن الله است يعنى پشتوانه اش اطاعت خداست. چنين اطاعتى با توحيد منافات ندارد بلكه از شئون توحيد است. آنچه با ربوبيّت تشريعى منافات دارد، اين است كه كسى معتقد باشد غير از الله تبارك و تعالى و در عرض او، كسانى هستند كه همان گونه كه خدا قانون وضع مى كند، آنها حق دارند خودشان ـ بدون اتكا به اوـ قانون وضع كنند و اطاعت چنين كسانى هم مثل اطاعت خدا واجب باشد. شرك است. اما اگر كسى گفت خدا كسانى را تعيين فرموده كه در شئون مردم دخالت بكنند، امورشان را تدبير كنند و امر و نهى بكنند و بر مردم هم واجب باشد آنها را اطاعت كنند چنين اعتقادى به هيچ وجه شرك نيست. در قرآن به اين مطالب تصريح شده است. در سوره نازعات مى فرمايد: فَالمُدَّبِراتِ اَمراً; با اين كه تدبير را مخصوص خدا مى داند و در يك جا مى فرمايد: يُدَبِّرُ الاَمَر مِنَ السَّماءِ اِلىَ الاَرْضِ; اوست كه تدبير مى كند امر جهان را، ولى در عين حال مى فرمايد: فَالمُدّبِراتِ اَمراً; هم آفرينش و هم تدبير جهان مخصوص الله است. اين مدبرات هر كس باشند (اكثر مفسرين معتقدند كه اين ها فرشتگان هستند). بهر حال كسانى هستند كه باذن الله تدبيراتى مى كنند و اين تدبيراتشان مورد قبول قرآن است.

قرآن امر مى فرمايد به اينكه از پيغمبران اطاعت كنيد: اَطيِعُواللّهَ وَ اَطيِعُوالرَّسولِ; بلكه بالاتر، نه تنها از پيامبر كه از جانشينان معصوم پيامبر هم بايد اطاعت كنيد: اَطيِعُوااللّه وَ اَطيِعُوا الرَّسُولِ وَ اُولِى الاَمرِ مِنْكُم; كه بر حسب تفسيرى كه از پيامبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) نقل شده اين «اولى الامر» دوازده امام معصوم(عليهم السلام) هستند و البته اطاعت پيغمبر و اولى الامر شامل اطاعت كسانى مى شود كه از طرف پيامبر يا امام بطور عمومى يا بطور خصوصى نصب مى شوند. وقتى پيامبر براى منطقه اى يا ناحيه اى يك والى بفرستد اطاعتش بر مردم لازم است اين اطاعت پيامبر است. همين طور است كه اطاعت ولى فقيه كه از طرف امام زمان(عجل الله تعالى فرجه الشريف) براى رسيدگى امور مردم در زمان غيبتش تعيين شده و اين هم در واقع اطاعت امام زمان است كه اطاعت امام زمان هم اطاعت خداست: وَاَنَّهُم حُجَّتى عَلَيكُم وَ اَنا حُجَّتُ اللّه; پس اعتقاد به ولايت تشريعى براى پيغمبر و امام و براى منصوبين
آنها و از جمله فقهاى عظام در زمان غيبت ولى عصر(عجل الله تعالى فرجه الشريف) نه تنها منافاتى با توحيد ندارد بلكه اينها از شئون توحيد هستند يعنى اطاعت خدا، شامل اطاعت رسول خدا هم مى شود و چون او فرموده كه اطاعت رسول كنيد و همين طور تا برسد به فقهاء - اين نكته اى بود كه مى بايست در دنبال مسأله توحيد عرض كنيم تا بعضى شبهاتى كه در اين زمينه هست و از طرف نادانان يا غرض ورزان القاء شد رفع شود.

عين همين مسأله درباره شفاعت هم هست. در جلسه قبل هم اشاره كردم كه مشركين مكه معتقد بودند كه ملائكه (العياذ بالله) دختران خدا هستند و خدا روى حرفشان خيلى حساب مى كند و هر چه اين ها بخواهند به گردن خدا مى گذارند ولو بر خلاف اراده خودش باشد و مى گفتند ما اين ملائكه را پرستش مى كنيم و حالا كه خودشان را نمى بينيم، مجسمه هايشان را مى سازيم،بنابراين بت هايى را مى ساختند و پرستش مى كردند تا باعث اين بشود كه ارواح بت ها ـ كه همان دختران خدا هستند ـ به اين پرستش گران، نظر عنايتى پيدا كنند و پيش خدا شفاعت كنند كه حتماً بايد اين ها را مورد رحمت قرار بدهى. وقتى از آنها سئوال مى شد كه چرا اين بت ها را مى پرستيد، مى گفتند: نَعْبُدُوهُمْ لِيَقْربونااِلَى اللّه زُلفاً; ما اين ها را مى پرستيم تا اين ها ما را به خدا نزديك كنند و گاهى مى گفتند: هوُلاء شُفعاؤُنا عِندَ اللّه; اين ها شفيعان مانزد خدا هستند، اين مسأله باعث شده كه باز «و هابى ها» و كسان ديگرى امثال آنها در پاره اى از موارد معتقدين به شفاعت را مشرك بشناسند. البته سردمدار وهابيت معتقد است كه شفاعت براى پيامبر اكرم در روز قيامت هست، اما شفاعت ديگران، از جمله ائمه شيعه سلام الله عليهم مخصوصاً اگر گسترش پيدا كند بطورى كه شامل امور دنيوى هم بشود اين ها را شرك مى دانند بعضى ـكاسه از آش داغترهاـ پيدا شدند كه مى گويند نه اصلاً مطلق شفاعت دروغ است و شفاعت يعنى رهبرى كردن و راه نشان دادن و آموزش دادن وبيش از اين نيست. اين ها ديگر از وهابيت هم جلو افتاده اند! آنها مى گويند كه شفاعت شرك است و همان اعتقادى است كه بت پرستها نسبت به بت ها داشتند. جوابش اين است كه در خود قرآن تصريح شده با اين كه شفاعت براى ملائكه و انبيا و اولياى خدا هست ولى از يك سو بااجازه خداوند است و از طرف ديگر شامل اشخاصى مى شود كه داراى ضوابط خاصى باشند و بى ضابطه نيست، از قبيل پارتى بازى و بى اساس نيست بلكه خود اين هم يكى از قانونهاى الهى است كه انشاءالله اگر فرصتى شد در جاى خودش توضيحات بيشترى درباره آن خواهيم داد. قرآن مى فرمايد: مَن الَّذى يَشفَعُ عِندَ اللّه الّا بِاذنِهِ; كيست كه نزد خدا شفاعت كند (مگر به اذن او)؟ پس آنچه را نفى مى كند شفاعت استقلالى است، يعنى كسى (همان طور كه مشركين قائل بودند) نخواهد اراده خودش را بر خدا تحميل كند و بگويد تو مى خواهى اين فرد را ببرى جهنم ولى من مى گويم به خاطر اين كه با هم رو دربايستى داريم بايد اين را ببرى بهشت، خدا هم چون با او رو دربايستى دارد و از اين ها حساب مى برد مى گويد حرف شما را زمين نمى گذارم، چَشم اين ها را مى برم بهشت. اين شرك است چون شفاعت استقلالى است، اما اگر خود خدا چنين قانونى را قرار داده باشد و كسانى را معين كرده باشد كه در موارد معينى، نسبت به اشخاص معينى براى رحمت، وساطت كنند و باعث شوند بيش از آنچه خودشان ابتداءً استحقاق دارند از رحمت هاى خدا استفاده كنند، اين مورد تأييد قرآن است. رحمت هاى خدا از تفضلات است و خدا حق دارد كه به بعضى از بندگانش يا به همه ايشان بيش از استحقاق خودشان رحمت كند. ولى براى اين هم يك كانالى قرار داده، ضوابطى قائل شده است. كسانى كه فقط از راه اعمالى كه انجام دادند مستقيماً مورد پاداش قرار مى گيرند يك حساب دارند، كسانى هم هستند كه به واسطه بعضى اعمال، استحقاق اين را پيدا مى كنند ميهمان هم بشوند، اما لياقت ميهمان شدن را بايد كسب كنند. بى علت و گتره اى كسى را ميهمان نمى كنند ميهمان شدن نسبت به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) و اوليا ديگر خدا، در روز قيامت حق است، اما هر كس هم حق چنين ميمهانى را ندارد. بهر حال، قرآن مى فرمايد: وَ لا يُشفُعونَ الّا لِمَن ارتضى; ملائكه شفاعت نمى كنند مگر براى كسى كه خدا بپسندد. و اين بدان معنى است كه شرايطى كه قائل شده، در آن شخص باشد، آنوقت آنها شفاعتش مى كنند و مانند اين ها در قرآن زياد است كه شفاعت را از طرفى منوط به اذن الهى كرده و از طرفى دايره اش را به كسانى محدود كرده كه مورد رضايت الهى باشند. پس اعتقاد به شفاعت هم با توحيد منافات ندارد، بلكه باز از شئون توحيد است روى اين چند نكته تكيه كردم چون در اثر عوامل شناخته شده يا ناشناخته اى، در دهه هاى اخير روى اين مسائل خيلى تبليغ شده كه البته در خيلى موارد مداركش معلوم شده كه اين ها با پولهاى دولت عربستان ترويج و تبليغ شده است و شايد بعضى از آن ها هنوز براى بنده معلوم نشده، شايد براى ديگران معلوم شده باشد و شايد بعضى از آنها هم از نادانى و حماقت خود كسانى باشد كه آنها را مطرح و تبليغ مى كنند. بهرحال روى اين مسائل خيلى تكيه شده و اعتقاد به اين كه پيغمبر و امام شفاعت مى كنند يا مرده را زنده مى كنند يا اين كه شفاعت مى كنند، توسلات و مانند اين ها، شرك است! خيال اين كه مردم را از اعتقاد به امور معنوى و غيبى جدا بكنند و لياقت مددهاى غيبى را از آنها بگيرند. اما خوشبختانه يكى از بركات بزرگ انقلاب ما اين بود كه اين مسايل را عينى كرد و ديگر احتياجى ندارد به اين كه ما توى مدرسه بنشينيم و بحث كنيم و يا آيه ها و روايت ها را اثبات كنيم كه چنين چيزهايى هست، مردم ما و رزمندگان ما هر روز در صحنه هاى جنگ، چنين چيزها را با چشم خود مى بينند، آن قدر اين مسائل تكرار شده كه هر كس پا در جبهه مى گذارد، مطمئن مى شود كه چنين حوادثى هست و چنين حقايقى در پشت پرده طبيعت وجود دارد و چنين مددهايى غيبى در كار است، دستهايى هست كه فوق عوامل طبيعت در جهان كار مى كند، دعاها، توسل ها، گريه ها و زارى ها، در جذب اين عوامل و رحمتها و مددهاى غيبى فوق العاده مؤثر هستند. بحمدالله اين بركت هم در سايه انقلاب نصيب ملت ما شده و اين اعتقاد بطور رايج در همه جوانهاى ما بعد از انقلاب و به خصوص بعد از شروع جنگ تحميلى شيوع پيدا كرده و اعجاز و كرامت اولياى خدا را مردم به راى العين ديدند و والحمدلله اولا و آخر.

zxcv
Monday 24 October 2005, 10:28PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

نقل قول
(دقت کنيد که معتقد بودن به اينکه روحي مي تواند از غيب مطلع باشد شرک نيست مگر استقلال روح را در آن پذيرفته باشد .)

کابر گرامی جناب اسكورپيون . لطفا به آیه زیر توجه کنید.

الا لله الدین الخالص و الذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ان الله یحکم بینهم فیماهم فیه یختلفون . ان الله لا یهدی من هم کذاب کفار ( زمر - 3)

بدانید که اعتقاد پاک مخصوص خداست و کسانیکه جز خدا یار و یاور و معبود انتخاب می کنند و می گویند ما آنها را برای وسیله جهت نزدیکی بخداوند می پرستیم دروغ می گویند ! خداوند بزودی در مسائلیکه با او اختلاف ورزیده اند حکمیت خواهد کرد خدا هیچوقت کافران دروغگو را هدایت نخواهد کرد.


آیه بالا جوابی واضح و روشن برای مطلب جنابعالی است ولی اگر در آن دقت کنید .
اما برای روشن شدن موضوع بخشی از کتاب اصنام نوشته هشام کلبی در مورد ناریخچه بتها را برای شما بیان می کنم .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


؛ود۰سواع۰یغوث۰یعوق۰نسر۰مردمانی صالح وشایسته بودندکه همه در یک ماه بمردند وخویشان ایشان بر مرگشان سوگوار بودند پس مردی ازاولاد قابیل به ایشان گفت۰آیا میخواهید پنج مجسمه بر مثال ایشان بسازم جز این که نتوانیم در آن روح بدمم۰گفتنند آری ۰پس پیکره به صورت آن بتراشید وبرای ایشان نصب کرد.پس می امدند به دیدار برادر و عم وعموزاده خویش واو را تعظیم و تکریم می کردند و گرد او می گشتند تا نسل اول گذشت و این کاردر عهد یری پسر مهلامیل پسر قیننان پسر انوش پسر شیث پسر آدم روی داد۰ چون نسل دیگر در امده این بزرگداشت بیش از نسل پیش عمل می شد چون نسل سوم رسید گفتند ۰پیشینیان ما این پیکرههارا گرامی نمیداشتند مگر از اینرو که از آنان شفاعت نزد پروردگار داشتندپس به پرستش آنان پرداختند وکارشان بزرگ شد وکفرشان بالا گرفت این بود که خدای ادریس رابرانگیخت ادریس آنان را به یکتا پرستی خواند نپزیرفتند:۰۰

و ادامه داستان که قوم بعد از ادریس همچنان در پرستش بتان بودند تا زمان نوح و خدای او را به پیامبری برانگیخت و ایشان را پرستس خدای یگانه دعوت کرد اما قوم نافرمانی کردند و دروغگویش خواندند پس به فرمان خدا به ساختن کشتی پرداخت و بر آن نشست طوفان بالا گرفت وزمین را یکسره بپوشاند وآب این بتان را از کوه نود به زمین فرود آورد و جریان آب انها را از زمینی به زمیین دیگر میبرد تا آن بتان رابه سرزمین جده بینداخت آنگاه آب فرو نشست وبتان به کنار دریا بماندند وباد بر انها وزیدن گرفت آنها را به خاک بپوشاند بعدها پس از طوفان و فرو نشستن آب چون عمرو بن لحی بر مکه چیره شد قوم جرهم را از مکه بیرون راند و خود پرده داری کعبه را به گردن گرفت وی یاری از جن داشت که به او گفت :شتاب کن به رفتن و کوچیدن از تها مه و برو به ساحل جده در آنجا بتانی می بینی پس آنها را ببر به تهامه و باک مدار . پس عرب را به پرستش آنها بخوان ترا اجابت خواهند کرد عمرو به ساحل جده رفت وبتان را از خاک براورد وبرداشت و باخود به تهامه برد وموسم حج فرا رسید و عرب را یکسر به پرستش آنان بخواند و هر یک را به قبیله ایی داد که در جای معینی نصب کنند و بدین شرح بود که اکثر سکنه عرب به بت پرستی روی آورد0


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

توجه کنید ببینید چگونه از احترامی ساده شرکی صدهها ساله بوجود آمد .

مقدس کردن صالحان بزرگترین ریشه بت پرستی بوده و شاهد این مدعا داستان فوق می باشد .

وسلام یا الله

min
Tuesday 25 October 2005, 03:22AM
جناب مين اينكه شما مي گوييد يا علي تو ما را نزد خدا شفاعت كن!!
آيا معتقديد حضرت صداي شما را مي شنود؟؟اگر جواب شما مثبت است كه خوب اين يعني شرك!
چون فقط خداست كه در همه جا ودر همه زمانها حاضر وناظر وشنوا وداناست ودادن اين صفت به غير خدا شرك است اينكه مي گوييم توحيد خدا يكي است يعني چه؟تمام افعال وصفات او كه عين ذات اوست يكي است....

امام علي(ع) در نهج البلاغه ميفرمايد كان في الارض امانان من عذاب الله وقد رفع احدهما فدونكم الاخر فتمسكوا به اما الا مان الذي رفع فهو رسول الله واما الا مان الباقي فا لا ستغفار ....

دو امان از عذاب خدا روي زمين بود وبتحقيق يكي از آن دو از ميان شما رفته است.پس دومي را دريابيد وبه آن تمسك جوييد .اما اماني كه از دست رفت رسول خدا بود وامان باقي استغفار است...

پس چرا حضرت يكبار در عمرش بعد از رحلت پيامبر او را صدا نزد واز او كمك نخواست؟!
ببينم اين كه ما بگوييم حضرت علي صداي ما را مي شنود شرك است ؟؟؟
يعني اين اعتقاد برابر با پرستش غير خدا است ؟؟؟
پس بنا بر سخن شما پيامبر هم كه چنين اعتقادي داشته مشرك بوده
بعد از جنگ بدر پيامبر رو مي كند به شهداي جنگ بدر و مي فرمايد كه آيا ديديد كه ئعده خدا راست بود و هر چه گفت محقق شد
ياران حضرت مي فرمايند مگر اينان مي شنوند
حضرت پاسخ مي گويند كه آري اينان از شما بهتر مي شنوند با اين تفاوت كه نمي توانند شما را پاسخ دهد .
پس مي بينيد كه آناني كه از دنيا رفته اند هم مي شنوند.
در ضمن حضرت علي خود شافي روز جزا است و خود يكي از اسباب توسل است پس نيازي به توسل ندارد .

ياور
Tuesday 25 October 2005, 04:08AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب اسكورپيون
بنده عرض نمودم چون حيات بندگان و موجودات عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند و پس از اثبات موت براي همه موجودات گفتم قران در مورد پيغمبر ص مي فرمايد ((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) بعد از شما سئوال نمودم كه در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مردم از دار دنيا مي رود جسم يا روح اگر گوييد جسم كه جسم همه اشخاص به خاك مي رود و اگر گوييد روح از دنيا مي رود كه لفظ مرده در مورد اشخاص صادق مي شود مي پرسم پس چرا به ارواحي كه در ميان ما نيستند متوسل مي شويد و اگر مي گوييد روح ايشان در ميان ماست پس لطف كنيد معناي مرگ و موت و كيفيت مرگ را براي ما توضيح دهيد كه در زمان مرگ براي يك كالبد و روح چه اتفاقي مي افتد كه شما پاسخ نداديد
2-شما فرموديد كه : اما مقصود از آن عند الرب که در قرآن آمده يعني قرب الهي و اين قربي مکاني نيست بلکه درجاتي است که بواسطه آن خداوند از روح راضي مي شود و خداوند از کرمش مکاني که آرامش و فرح دارد در اختيار قرار مي دهد شما از يك طرف مي فرماييد كه عندالرب يعني قرب الهي و اين قربي مكاني نيست و از طرف ديگر مي گوييد كه خداوند از كرمش مكاني را !!!!!؟؟؟؟؟؟؟

3- جناب اسكورپيون برداشت شما نسبت به معجزه و طريقه اعطاي ان به رسولان اشتباه است
ببينيد خداوند تبارك و تعالي در زمان رسالت هر پيامبري با توجه به مقتضيات زمان و نگرش و عقايد مردم معجزاتي حساب شده و مربوط به همان دوره را براي انها اورده به عنوان مثال در زمان رسالت موسي همه خوب مي دانيم كه سحرو جادوگري به حد اعلاي خود رسيده بود و خداوند با توجه به حال و روز مردم و با توجه به مقتضيات زمان توسط موسي معجزه اي را به نمايش مي گذارد كه
انچه ساحر و جادوگر وجود دارد در مقابل ان سر تعظيم فرود اورد اژدها شدن عصا توسط موسي و يا يد و بيضاء و همينطور در زمان عيسي ع مي بينيم كه طب و طبابت به حد اعلاي خود رسيده بود كه باز خداوند توسط عيسي معجزاتي مي اورد كه هرچه طبيب و دانشمندوجود دارد در برابر قدرت لا يتناهي پروردگار سر تسليم فرود اورد به عنوان مثال شفا دادن كور مادر زاد و برص و پيسي و امراض ديگر و همينطور در زمان محمد رسول الله كه مي بينيد كه شعر و شاعري به حد اعلاي خود رسيده بود و فصاحت و سخنوري اعراب زبانزد عام وخاص بود و هر كس از اعراب شعري زيباتر مي سرود تا يكسال شعر او را بر ديوار كعبه مي اويختند و در چنين دوره اي خداوند كلامي ما فوق هر چه حرف و حديث وشعر توسط پيامبر بر اعراب عرضه مي كند كه اعراب از فرط عصبانيت و غضب به پيامبر چشم غره مي روند و به او لقب ساحر و ديوانه مي دهند و خداوند در سوره قلم در وصف حال كافران مي فرمايد ) نزديك بود كساني كه كافرند بلغزانندت با چشمهايشان زماني كه شنيدند قران را و اين هم معجزه خدا توسط پيامبر عظيم الشان است كه باز مي بينيم در زمان خود با توجه به مقتضيات زمان و شرايط و سطح فكر وايده هاي مردم تحقق مي يابد و مطمئنا در همه اين دوره ها نياز بر اين نبوده كه عيسي معجزات موسي و محمد معجزات عيسي و يا موسي را بياورد تا مردم به يكتاپرستي دعوت شوند و اين يك قياس باطل است كه ما بگوييم حالي كه عيسي در زمان خودش از اذوقه هاي داخل خانه ها خبر مي داده پس موسي هم مي توانسته ان معجزه را بياورد اما نخواسته و اراده نكرده و اگر اراده مي كرد مي توانست و همينطور با توجه به اينكه پيامبر اكرم خاتم النبيين است بگوييم چون موسي توانست معجزه اي بياورد كه رود نيل شكافته شود پس حضرت محمد ص هم مي تواند اب دريا را بشكافد و اصولا بنا بر اين نبوده و نيست كه پيامبران معجزات يكديگر را دارا باشند چون معجزه كار خداست و پيامبران تنها مجري ان بودند چه بسا موسي در زمان اژدها شدن عصا خود از اژدها ترسيد و اگر معجزه كار موسي بود كه ديگر ترسي از ان نداشت و موسي فقط كارش انداختن عصا بود و اينها همه نشان ميدهد كه اگر ما معجزه اي را هم براي پيامبران تشريح مي كنيم معجزه اي است كه صرفا فعل خداست و عين توحيدست و همچنين قياس هم همانطور كه علماي ما فرمودند باطل و اين معجزات هيچ گونه قوه و امتيازي را براي پيامبران در پي ندارد كه ما با يك برداشت غلط ان معجزه را در ساير زمانها هم شرح و بسط داده و با استناد به معجزاتي كه در شرايط زماني و مكاني خاص نسبت به مردمي صورت گرفته پيامبران را داراي قوه و يا به قول شما ولايت تكويني بدانيم و لسان الغيب نيز مي فرمايد
فبض روح القدس ار باز مددفرمايد ديگران هم بكنند انچه مسيحا ميكرد;)

Scorpion
Tuesday 25 October 2005, 05:34PM
بسمه تعالي
باسلام
جناب zxcv
بدانید که اعتقاد پاک مخصوص خداست و کسانیکه جز خدا یار و یاور و معبود انتخاب می کنند و می گویند ما آنها را برای وسیله جهت نزدیکی بخداوند می پرستیم دروغ می گویند ! خداوند بزودی در مسائلیکه با او اختلاف ورزیده اند حکمیت خواهد کرد خدا هیچوقت کافران دروغگو را هدایت نخواهد کرد.


آیه بالا جوابی واضح و روشن برای مطلب جنابعالی است ولی اگر در آن دقت کنید .

انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون
اين آيه هم جواب شما ست !
ولايت بي اذن خداوند و مستقل دانستن آن است که اشتباه است و خداوند از آن نهي فرموده لطفا مطلبي را که نقل کردم بخوانيد .
جناب ياور
شما فرموديد كه : اما مقصود از آن عند الرب که در قرآن آمده يعني قرب الهي و اين قربي مکاني نيست بلکه درجاتي است که بواسطه آن خداوند از روح راضي مي شود و خداوند از کرمش مکاني که آرامش و فرح دارد در اختيار قرار مي دهد شما از يك طرف مي فرماييد كه عندالرب يعني قرب الهي و اين قربي مكاني نيست و از طرف ديگر مي گوييد كه خداوند از كرمش مكاني را !!!!!؟؟؟؟؟؟؟
و اما خداوند مکان ندارد ولي هر چيزي جز خداوند محدوديت مکاني دارد ! و نياز به رفع نيازهايش !
مثل اينکه خداوند کعبه را براي قبله قرار داده بهشت را هم براي سکونت بهشتيان و رفع نيازهايشان . ولي خود منزه از آن است که مکاني نسبت به او نزديک باشد يا دور که او به همه چيز نزديک است و فاصله اي ميان موجودات و او نيست .
جناب اسكورپيون برداشت شما نسبت به معجزه و طريقه اعطاي ان به رسولان اشتباه است
ببنيد برادر من ، مثل اينکه بازهم متني را که نوشتم نخوانديد ، مهم اين نيست که يک پيامبر چه معجزه اي داشت و ديگري چه مهم اين است که آن پيامبر به اذن خداوند کاري را که مخصوص به خداوند بود انجام مي داد و اين عين توحيد است و نفي آن در نهايت به نفي توحيد خواهد انجاميد .
مانند شبهه اي که بعضي با وحدت وجود ايجاد کرده بودند و تصور مي کردند همه چيز خداست !!!
فبض روح القدس ار باز مددفرمايد ديگران هم بكنند انچه مسيحا ميكرد
قطعا هرکسي را خداوند اذن بدهد مي تواند کارها کند .
راستي موضوع کمي پرت شد قرار بود بر سر شرک بودن توسل بحث نماييم .
شما هر چه گفتيد بر بي فايده بودن توسل از ديد شما مبتني بود که اين هم آنرا برابر با شرک قرار نمي دهد . بهتر است بعضي دوستان به جاي تندروي و مشرک خواندن مسلمانان به اصلاح نفس خويش و سپس ديگران بپردازند .
والله العالم

ياور
Tuesday 25 October 2005, 08:13PM
اللهم صل علي محمد و ال محمد
با عرض سلام خدمت جناب اسكورپيون
تناقضات و ضدنقيض گويهاي شما واقعا هر خواننده اي را متعجب ميكند! شما در جايي معترف به ظرف مكان براي هر موجودي به غير از ذات اقدس اله هستيد و گفتيد:
و اما خداوند مکان ندارد ولي هر چيزي جز خداوند محدوديت مکاني دارد ! و نياز به رفع نيازهايش !
ولي بر خلاف اين سخن ها چنين عقيده داريد كه روح پيشوايان و بزرگان همانند خداوند محدوديت مكاني و زماني ندارند و هميشه شاهد و حاضر بر اعمال ما ميباشند!؟
باز هم سوال خود را در مورد ذيل:
چون حيات بندگان و موجودات عرضي است ثابت مي شود كه صانع مدبري در غيب عالم است كه موجوداترا حيوه و موت عطا مي كند و خداوند در قران در سوره بقره ايه 258همين دليل را از حضرت ابراهيم نقل كرده
(اذقال ابراهيم ربي الذي يحيي و يميت ) پروردگار من كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند و پس از اثبات موت براي همه موجودات گفتم قران در مورد پيغمبر ص مي فرمايد ((انك ميت و انهم ميتون )اي رسول عزيز ما شخص تو و خلق البته به مرگ از دار دنيا خواهيد رفت (زمر30) بعد از شما سئوال نمودم كه در زمان مرگ چه چيز از شخص پيامبر ص و مرد