نمايش نسخه نهائي : نقدی بر عبارت (( راههای بسوی خداوند به تعداد مردمان است))
حق جو
Friday 7 October 2005, 01:23PM
سلام بر همه دوستان عزیز
از مدتی قبل عبارت قدیمی و متروک الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق مجددا به محافل مذهبی و غیر مذهبی کشانده شده است. از آنجا که این عبارت مبنا و پایه بسیاری از نتیجه گیری های بعدی اهل عرفان و صوفیه است سعی در روشن شدن صحت و سقم آن می تواند مفید باشد.
آنچه این عبارت بدست می دهد تاییدی است بر همه انواع تفکر دینی و غیر دینی در بین انسانها. جالب توجه است که این مهر بی دریغ تایید، خود رنگ دینی و مذهبی دارد چرا که در این عبارت سخن از خداوند است. به عبارت بهتر گوینده کلام که خود را در جایگاهی دینی و در عین حال بلند و مشرف به همه بندگان خدا و معبودشان! می بیند این اطمینان و قوت قلب را برای همه انسانها فراهم می کند که در هر طریقی هستند بیم به دل راه ندهند که آن طریق به مقصد خداوند منتهی میشود!!!
آنچه شک و تردید را در باره این سخن بر می انگیزاند در درجه اول این مطلب است که اطمینان و اشراف بر مبدا و مقصد این راههای متکثر به هیچوجه برای یک انسان و بلکه همه انسانها فراهم نمی شود.
گذشته از این چگونه ممکن است خط مشی کسانی که بر خلاف طریق ارائه شده از سوی وحی و انبیاء قدم بر می دارند به سرانجام سعادت برسد؟؟
آیا راه کسانی که نمی خواهند خدایی داشته باشند به خداوند می انجامد؟؟!
در اینجا بنده با قطعيت اعلام مي كنم كه جمله الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق ناصواب و مخالف عقل و قران است. همانگونه كه عرض كردم اين جمله بر اين مطلب دلالت مي كند كه هر انساني در هر راه اعتقادی كه هست و هر عملکردی که دارد در طريقي بسوي خداوند رهسپار است و بيشك اين مطلب ضمن اینکه انگیزه تلاش و کوشش برای بهتر شدن را از بین میبرد مغاير با وحی الهی در قران است.
همه ما در هر روز در نمازهای یومیه ( سوره حمد ) از خداوند مي خواهيم كه: خداوندا همه ما را به راه راست ( نه راههاي راست ) هدايت كن و پس از آن از راهی که بسیاری از مردم در آن طی طریق می کنند بیزاری می جوئیم و می گوئیم که نه راه کسانی که مورد غضب تو هستند و نه راه گمراهان.
کلمات دعایی سوره حمد با کلمه اهدنا یعنی صیغه متکلم جمع شروع می شود به عبارت بهتر دعا برای همه مومنان است اما برای این جمع کثیر تنها هدایت به یک راه و نه راهها ( طرق، سبل و ....) از خداوند خواسته می شود.
در دنباله مطلب این سوره می بینیم که راه هدایت، راه کسانی است که خداوند به آنها نعمت داده است ( در اینجا نمی توانیم نعمت خداوند را برای همه بندگانش یکسان بدانیم ).
و این راه هرگز راه کسانی که مورد غضب خداوند یا گمراه هستند نمی باشد.
تضاد آشکار سخن عرفا با سوره حمد در دو آیه آخر سوره بخوبی آشکار می شود.
آیا آنانکه مورد غضب خدایند و گمراهان جزئی از انفاس خلایق به شمار نمی آیند؟؟!!
و اگر همه اینان به سمت خداوند !! در حرکت هستند چرا در هر روز ده بار از خداوند می خواهیم که ما را با ایشان همسفر نسازد؟؟
sareban
Saturday 8 October 2005, 11:09AM
البته اين جمله ميتواند درست باشد..
درست است كه راه يكي است و آن راه حق وحقيقت است وحقيقت نميتواند متعدد باشد.. ولي دريچه رسيدن هر انسان به اين حقيقت از شخصيت خود او عبور ميكند.. ممكن است پيرزني بوسيله يك چرخ نخ ريسي به معبود خود واقف شود و ممكن است ديگري با دين حالتهاي عارفانه عرفا به اين حقيقت دست يابد ...و هر يك با جمع آوري قرائن خاصي به چهره دلگشاي احديت بپيوندد ولي آن هنگام كه به او رسيد ديگر بايد در او محو شود و هر آنچه او ميگويد بكند . واگر شريعتي هست و واگر او راهي نشان ميدهد هم عمل كند
پس در واقع رسيدن به خدا(الطرق الي الله) متعدد است ولي اين كلاس درس وتربيت او ست كه كلاسي واحد ميباشد.. و چنان كه ميدانيد هيچ استاد تربيت واخلاقي هم نميگويد : هر چه ميخواهد دل تنگت بگو . اگر چه علت دنبال اخلاق رفتن ما متعدد باشد.. پس در واقع براي رسيدن به تربيت درست بايد راه درستي هم وجود داشته باشد اگر چه شخصي، تربيت را ميخواهد براي رسيدن به مال بيشتر وشخصي دوم ، اخلاق وتربيت را ميخواهد براي رسيدن به قرب الاهي بيشتر وووو
هستي
Saturday 8 October 2005, 05:50PM
بسمه تعالي
حتما اين روايت را هم شنيده ايد كه اگر ابوذر از انچه در انديشه سلمان مي گذرد خبر دار ميشد اورا انكار مي كرد.
چطور ممكن است كه اينهمه انسانهاي متفاوت فقط از يك راه به خدا برسند .فكر نمي كنيد اين راه فرضي خيلي تنگ وباريك مي شود.
درايه انما يخشي الله من عباده العلما’ خداوندخشيتي را مي گويد كه شامل علما مي شود وشامل من نوعي نه.
ا لبته راه مستقيم كوتاه تر واسان تر است.اگر كسي بر ان هدايت برود.
حق جو
Saturday 8 October 2005, 10:47PM
البته اين جمله ميتواند درست باشد..
درست است كه راه يكي است و آن راه حق وحقيقت است وحقيقت نميتواند متعدد باشد.. ولي دريچه رسيدن هر انسان به اين حقيقت از شخصيت خود او عبور ميكند.. ممكن است پيرزني بوسيله يك چرخ نخ ريسي به معبود خود واقف شود و ممكن است ديگري با دين حالتهاي عارفانه عرفا به اين حقيقت دست يابد ...و هر يك با جمع آوري قرائن خاصي به چهره دلگشاي احديت بپيوندد ولي آن هنگام كه به او رسيد ديگر بايد در او محو شود و هر آنچه او ميگويد بكند . واگر شريعتي هست و واگر او راهي نشان ميدهد هم عمل كند
پس در واقع رسيدن به خدا(الطرق الي الله) متعدد است ولي اين كلاس درس وتربيت او ست كه كلاسي واحد ميباشد.. و چنان كه ميدانيد هيچ استاد تربيت واخلاقي هم نميگويد : هر چه ميخواهد دل تنگت بگو . اگر چه علت دنبال اخلاق رفتن ما متعدد باشد.. پس در واقع براي رسيدن به تربيت درست بايد راه درستي هم وجود داشته باشد اگر چه شخصي، تربيت را ميخواهد براي رسيدن به مال بيشتر وشخصي دوم ، اخلاق وتربيت را ميخواهد براي رسيدن به قرب الاهي بيشتر وووو
سلام بر دوست عزیزم جناب ساربان
از اینکه مقاله را مطالعه کردیم ممنونم. در این مورد که برای هر انسان تربیت - بخصوص در مراحل ابتدایی - می تواند متفاوت باشد با شما موافقم. چرا که هر انسانی در ابتدای مسیر تکامل لزوما باید نقاط ضعف خود را مرتفع کند.
نکته ای قابل عرض در اینجا وجود دارد و آن اینکه در عبارت مورد بحث ما به راه تا مقصد اشاره شده است.
به عبارت بهتر صوفیه با این عبارت همه نوع تفکر دینی و غیر دینی و حتی مادی را اراده می کنند. در شرایطی که همه جهان یکی است و آن یکی خدا ( بقول یکی از اساتید محترم تکثری وجود ندارد تا من لا اله الا الله بگویم !! ) پس مادیون هم در اینجا مورد نظر هستند.
می دانیم که اسلام همه ادیان قبل از خود را ( به دلیل تحریف وتبدیل ) مردود اعلام می کند. با اندکی دقت در قران و سخنان پیامبر در می یابیم که حتی عنوان مسلمان بودن یا هر عنوان دیگری بدون تمسک به اهل بیت راه بجایی نمی برد.
اما همانگونه که می دانیم بسیاری از متصوفه که نیای عرفای اسلامی محسوب می شوند سنی مذهب بوده اند و بعضا آثار عناد و دشمنی با اهل بیت در نوشتارشان رخ می نماید. با این حال همه اینها در او محو شده اند و اهل عرفان اسلامی در بین شیعیان ایشان را الگوی خود ساخته اند.
آیا دشمن اهل بیت یا فرد جاهل به حقوق ایشان راهی بسوی خداوند دارد؟؟ بنا بر عبارت بالا بله !! اما بنابر آنچه پیامبر فرموده است خیر.
حق جو
Saturday 8 October 2005, 11:23PM
بسمه تعالي
حتما اين روايت را هم شنيده ايد كه اگر ابوذر از انچه در انديشه سلمان مي گذرد خبر دار ميشد اورا انكار مي كرد.
چطور ممكن است كه اينهمه انسانهاي متفاوت فقط از يك راه به خدا برسند .فكر نمي كنيد اين راه فرضي خيلي تنگ وباريك مي شود.
درايه انما يخشي الله من عباده العلما’ خداوندخشيتي را مي گويد كه شامل علما مي شود وشامل من نوعي نه.
ا لبته راه مستقيم كوتاه تر واسان تر است.اگر كسي بر ان هدايت برود.
دوست گرامی سلام
پیامبر فرمود که ایمان ده درجه دارد و سپس جایگاه سلمان و ابوذر را در این درجات ذکر کرد
( شماره هر کدام خاطرم نیست ! ) به عبارت بهتر پلکان ایمان و تعالی یکی بیشتر نیست تفاوت سلمان و ابوذر در میزان طی طریق است نه در اصل طریق.
در باره تنگ و باریک بودن راه باید عرض کنم که دقیقا همین طور است.
امام صادق علیه السلام فرمود صراط رستگاری دو تاست یکی در دنیا و یکی در آخرت. صراط دنیا امام معصوم از آل محمد علیهم السلام است و صراط قیامت همان راهی است که از روی جهنم می گذرد و به بهشت منتهی می شود.
می دانیم که بسیاری از انسانها این راه را به آخر نمی برند و در آتش سرنگون می شوند. در باره صراط در قیامت گفته می شود که از مو باریکتر است و از لبه شمشیر برنده تر.
بدون شک در این توصیف صراط، نگاهی به جاده هدایت در دنیا که همان متابعت توام با معرفت از امام معصوم است نهفته میباشد. این همان صراطی است که در هر روز ده بار آنهم در مهمترین عبادت واجب از خداوند هدایت به آن را می طلبیم و از افتادن در مسیر های دیگر که متعدد و فراوان هستند بیزاری می جوییم.
در آیه مورد استناد شما خداوند خشیت علما ( ؟) را ستوده است گویا دیگران خشیتی ندارند یا اگر دارند در درگاه خداوند بهای چندانی ندارد. اینجا هم تفاوت در نوع راه نیست. ارزش عمل انسان به میزان معرفت او نسبت به اهل بیت بسته است.
راه نجات یکی است و سایر راهها گمراهی و هلاکت هستند.
قران می گوید:
و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله
از راهها پیروی نکنید که شما را از راه او منحرف می کند
محمد مهدی 128
Sunday 9 October 2005, 07:05AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
حق شناس عزیز سلام خسته نباشی به ما هم در صورتی که رسیدی در تکیخانه سری بزن .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام
صبح
Sunday 9 October 2005, 02:31PM
سلام
خوب در صورتي كه حتي اين راه يك راه باشد ، آيا راه هاي رسيدن به اين راه يكي است ؟
صراط مستقيم ، همان هدف است ... ، همان هدفي كه به يگانگي خدا ميرساند . انسانها (نسبت) به اين راه در راه هاي دور و نزديك و بالا و پائين قرار دارند ، لذا طبيعتا و منطقا ، هر انساني ممكن است از هر راهي نسبت به موقعيت خود به اين راه برسد .
ياعلي
Scorpion
Monday 10 October 2005, 01:58AM
بسمه تعالي
سلام
من هم با آقاي صبح موافقم من در ذهن خودم تصوري دارم که مي گويم ، البته شايد اشکال داشته باشد که در آنصورت بفرماييد .
فرض کنيد يک محور مختصات عادي رياضيات را با سه محور x و y و z هر سه محور از منفي بي نهايت تا مثبت بي نهايت . فرض کنيد تابعي را از ايکس ( زمان ) و y ( نحوه حرکت ) که نتيجه آن ميزان نزديکي انساني به خداوند در محور z است . تصوير حرکت انسانها در محور z بر محور z براي انسانها با کيفيت هاي مختلف تغيير x و y يکسان است .مهم اين است که انسان در پايان حياتش تا کجا توانسته در محور z پيش برود و به خداوند نزديک شود .
به نظر من آن محور z مثل صراط حق است که انسانهاي مختلف با کيفيت هاي مختلف بر آن حرکت مي کنند و هر چه پيش رفت کنند يعني در جهت حق حرکت کرده اند و هرچه پسرفت کنند يعني در جهت باطل گام برداشته اند .
ياعلي
ياحق
حق جو
Tuesday 11 October 2005, 05:18PM
از دوستان عزیز خواهش می کنم که پاسخهای بالا را به دقت مطالعه کنند.
بطور خلاصه عرض می کنم:
خداوند مکان ندارد تا بتوان به هر شکلی بسوی او رهسپار شد. چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید صراط مستقیم راه بسوی معرفت خداوند است.
در بسیاری از روایات از شخص معصوم بعنوان صراط مستقیم تعبیر شده است. بنا بر این پیروی معصوم همان متابعت صراط مستقیم یا حرکت بسوی معرفت خداوند است.
متاسفانه متصوفه برای توجیه پیروی از غیر اهل بیت و بعضا دشمن اهل بیت به عبارت مورد بحث مقاله متوسل می شود و همانگونه که عرض کردم با قبول این عبارت راه را برای پیروی از همه ادیان و مذاهب حتی نوع غیر الهی و مادی باز می کنند.
صبح
Tuesday 11 October 2005, 08:15PM
سلام ،
اينجا دو بحث ممتزج شده اند كه از هم جدا هستند . يكي اينكه آيا واقعا يك راه است ... يكي اينكه چگونه ميتوان به اين يك راه رسيد ؟
اينكه تصور كنيم چند تا حق داريم ، منتهي به تكثرگرائي مي شود ، و آن را يك اصل قرار مي دهد و حق مسلم خود مي داند كه بدون توجه به نتايج (حق) ديگران ، آنچه كه سليقه خود است (حق) بداند ولو ديگران حرف بهتري داشته باشند . اين را اگر بخواهيم در علوم تجربي پياده كنيم عقب افتاده ترين آدمها همان تكثرگراهايش ميشوند كه نميتوانند بند فرضيه ها و دست آوردها بشوند ، در اصل اين فاجعه تكثرگرائي يا پلوراليسم ، بر مي گردد به مد جديد فردگرائي با آن زرق و برق فريبنده دنيا كه پانزده سال بعد جز عتيقه ها ميشود ، اما با اينحال خريداران و فروشندگان كمي ندارد ، در اين مسلك هر فردي محق است طبق سليقه شخص _ و نه حق _ زندگي بگزيند _اگر چه جامعه را به آتش بكشد_ و حتي اگر سليقه او از لحاظ عقلي و منطقي باطل باشد .اين در حالي است كه اسلام چنين اجازه اي را به ما نميدهد كه به حداقل دانش اكتفا كند ، لذا اين (تكثرگرائي بعنوان يك اصل) از لحاظ اسلام نيز باطل است ، پلوراليسم سوراخ موشي است براي فرار از حقيقت ، اين روش زندگي اجتماعي را در هم مي شكند و دست عدهاي هرج و مرج طلب و بعبارتي آنارشيست را براي سوار شدن بر جامعه باز مي گذارد ، و باعث نابود شدن معيارهاي عقلي براي نيل به حقانيت حق مي شود . تكثر گرائي را بنده به مثابه گرد و خاكي ميبينم كه فقط باطل از آن سود ميبرد و اصولا شانتاژ هاي رسانه اي و خط و نشان كشيدنهاي فرهنگي و پرو بال دادن به اين مغلطه ، بدليل همين به ضعف كشيدن ملتها براي ايجاد زمينه هاي پذيرش تهاجم و تزريق انفعال و بي خيالي نسبت به حقيقت است .
تشخيص دوم كه غير قابل انكار نيز هست اين است كه هر فردي نسبت به فهم و درك خود و نسبت به انتخاب و تصميم خود به سمت صراط مستقيم گام بر مي دارد . اين يك اصل بلامنازع نميشود و ممكن است يك جامعه بر سر عقيده اي اشتراك پيدا كنند .
لذا اينكه حقيقت يك مسير مشخص و واحد است ، امر مسلمي است ، بعبارت ديگر همه چيز نسبي است ، اما نه نسبت به هم ، بلكه نسبت به يك حقيقتي كه ما در آن مشغول زندگي هستيم و بايد نسبت به آن دانش كسب كنيم . اما چگونگي رسيدن به اين حقيقت ميتواند متعدد باشد . اين دو بحث كاملا متفاوت است . اينكه راههاي رسيدن به حقيقت چندتا باشد ، مستلزم اين نيست كه خود حق چندتا باشد و اين (مغلطه) تكثرگرايان است ، آنها معمولا با ژست هاي روشنفكري و مستكبرانه قصد دارند قبل از همه چيز (حق نفس و خواست راحتي ) خود را ادا كنند نه (حق حقيقت) ... تكثر يك اصل نيست ، بلكه ممكن است وجود داشته باشد و همانطور كه ممكن است تكثر وجود داشته باشد ، اتحاد جامعه بر سر عقيده مشترك ممكن است .
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم / يخدعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و لكن لا يشعرون . / صدق الله العلي العظيم
اينكه عده اي بخواهند با روشهاي خاص خود ، به راه گمراهي بروند ، بعهده خودشان است ، همانطور كه ما در راستاي تبليغ و تمهيد اسلامي خود ، حق (زور كردن) كسي را به پذيرش عقيده اي را نداريم ، آنها هم چنين حقي ندارند و ما فقط با فعاليت مفيد خود ميتوانيم مقابل چنين گمراهي هائي بايستيم . تكثرگرائي بعنوان يك اصل ، حالت انفعالي و فرتوتي است كه هيچ اهل فكري را اقناع نمي كند و البته بدون تبليغات و شانتاژ استكباري هم چيزي از آن باقي نمي ماند ... و از بدو ظهور آماده اضمحلال است و فقط كمي (بلاغ المبين) ميخواهد .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.