PDA

نمايش نسخه نهائي : آيه ولايت نصي بر امامت


sareban
Thursday 6 October 2005, 05:11PM
بسم الله الرحمن الرحيم




إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَكِعُونَ(55)
ترجمه:

سرپرست و رهبر شما تنها خدا است ، و پيامبر او، و آنها كه ايمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند.



اين آيه موسوم به آيه ولايت يكي از دليلهاي پيروان اهل بيت عليهم السلام
بر سرپرستي و ولي الامري مولا علي است.
آيه با كلمه حصر <انما> شروع شده و <ولي> را در سه شخص حصر ميكند:

۱) خداوند
۲) رسول الله
۳) اشخاصي كه اقامه نماز كردند و در حال ركوع زكات دادند.

براي اثبات اين كه منظور از قسم سوم چه شخص يا اشخاصي هستند
ابتدا بايد منظور از <ولي> را فهميد:
اما منظور از ولي چيست:



اگر چه ميتوان بر چندگانه بودن معناي <ولي > ايراد گرفت و همه معاني< ولي> را به يك معنا بازگرداند و آن معنا يك معناي انتزاعي از كل معاني< ولي> باشد ، ولي به نظر ما نيازي به اين كار هم نيست... يعني بعضي خواسته اند اثبات كنند كه {ولي} به معناي {قائم به امر} است و معانيي همچون دوست، ناصر ،خليفه، خويشاوند و متولي امور همه و همه بازگشتش به {قائم به امر} است وگفته اند :
چرا كه مثلا شخصي كه خويشاوند كسي است معمولا در غياب او سري به خانواده شخص غايب ميزند و دستي بر احوال آنها دارد و ناصر هم به همينصورت يعني آن هنگام كه شخص ناصر و يار و ياوري دارد ، نزديكترين شخص براي ياري رساندن در كارهاي او همان ناصر وي است و همجين بقيه معاني .

اين صحبت را گر چه نميتوان رد كرد(و چگونه ردش كنيم در حالي كه ردي نداريم!!) ولي به صورت كلي نيازي به گرفتن معناي انتزاعي از اين معاني نيست. وبايد با قضايا همانگونه كه هستند رفتار نمود. اگر علماي لغت گفته اند اين سري معاني براي <ولي> استعمال دارد ، چه نيازي به برداشتهاي تئوريك از اينگونه مسائل هست؟

بله؛ نكته مهم در اينجا، نياز مبرم به وجود قرينه در استفاده هر يك از اين برداشتهاست.

يعني اگر ولي در جمله اي باشد و هيچ قرينه بيروني ودروني بر معناي آن وجود نداشته باشد، اين لفظ برايمان مبهم و مجمل خواهد ماند. اما اين حالت تنها يك تصور است وواقعيتي ندارد و ميتوان گفت در همه موارد استعمالهاي قرآني، قرائن واضح و خفي براي درياف معناي آن كلمه <ولي> وجود دارد.

مثلا اگر در حديثي در كتب اهل سنت آمده :
انت ولي كل مومن من بعدي
(خصائص العلويه نسائي ـ مسند احمد ج۴ ـ مستدرك حاكم ج۳)
قطعا < ولي> در اينجا به معناي خليفه وسرپرست است.
چرا كه در غير اين صورت لفظ <من بعدي> بي معناست.

ويا اگر در روايات زياد ديگر قبل از < انت ولي كل مومن> جمله < الست اولي من كل مومن> آمده باشد باز هم معناي اين جمله < تولي الامور> يا همان <‌امامت> خواهد بود.
( رجوع كنيد به كنز متقي الهندي جلد ششم صفحه ۳۹۷)

اما در آيه مورد بحث ما:
ميتوان پرسيد اگر واقعا معناي نصرت از لفظ < ولي> بدست مي آيد ، وجه آمدن
كلمه حصر در آيه شريفه چيست؟

توضيح بيشتر اينكه در آيه به خودي خود دو احتمال زير ميرود:

۱) منظور از ركوع، خضوع باشد نه ركوع مصطلح ومنظور از ولي، دوست وياور باشد نه متولي امور و منظور از <انما>، حصر حقيقي نيست بلكه اشاره به آيات سابق داشته باشد؛ آياتي كه بر نگرفتن دوست از يهوديان تاكيد ميكند.


۲) منظور از ركوع همان معناي مصطلح باشد ومنظور از <ولي> متولي امور باشد ومنظور از <انما> هم معناي اصلي خود كه حصر حقيقي است باشدو آيه هم ربطي به آيات سابق نداشته باشد.

هر يك از اين دو احتمال ما را به افقي غير از احتمال ديگر ميكشاند ودقت در محتواي هر يك از آن دو ، ميتواند شخصي را شيعه وديگري را سني كند.
براي دقت در اين بحث وتعيين يكي از اين دو احتمال ، ابتدا از شان نزول
اين آيه شروع ميكنيم:

ما ادعا داريم كه اين آيه در مورد مولا علي عليه السلام نازل شده و
صد البته بر ادعاي خود شواهدي هم اقامه ميكنيد




۱)قاضي ايجي
كه مهمترين كتابي كلامي سنيان از اوست:
امت اجماع دارد كه اين آيه در علي نازل شد
(مواقف في علم الكلام ص ۴۰۵)
۲) در شرح مواقف شريف جرجاني(گرگاني) هم اين اجماع را تاييد ميكند.
(شرح مواقف جلد ۸ ص ۳۶۰)
۳) تفتازاني( شرح مقاصد ۵ ص ۱۷۰)

ادعاي اجماع
۴)قوشچي (شرح تجريد ص ۳۶۸ )

ادعاي اجماع
۵) الوسي صاحب تفسير روح البيان ميگويد:
غالب اخباريين و همه مفسرين ميگويند اين آيه درباره علي نازل شده
(روح المعاني ج ۶ ص ۱۶۸)
علي الاقل لابد ابن كثير را ميشناسيد؟
او در تفسير مشهور خود به صحت سند بعضي از اين روايات اذعان ميكند
(ابن كثير ج۲ ص ۶۴ )
غير از اينها من هم اكنون حد اقل نام ۱۶ تن از بزرگترين راويان اخبار آنها را دارم
كه اين روايتها را قبول كرده اند.



حال كه اين است قدم بعدي ، دانستن اين مطلب مي باشد كه آيا كلمه <انما> دال بر حصر است يا خير؟ چرا كه اگر دال بر حصر نباشد ، بايد معناي ولي را غير از متولي الامور دانست

به اين سبب كه متوليان امور اشخاصي معدود هستند و نميتوان پذيرفت كه همه مومنين خليفه باشند.
براي پاسخ به اين شبهه بايد نكاتي را تذكر داد در آيه ۵۱ اين سوره يعني:



يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيهُودَ وَ النَّصرَى أَوْلِيَاءَ بَعْضهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَ مَن يَتَوَلهَُّم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ



اى كسانى كه ايمان آورده ايد يهود و نصارى را تكيه گاه خود قرار ندهيد، آنها تكيه گاه يكديگرند و كسانى كه از شما بانها تكيه كنند از آنها هستند خداوند جمعيت ستمكار را هدايت نمى كند.



آمده است كه :



بعد از جنگ بدر، عبادة بن صامت خزرجى خدمت پيامبر رسيد و گفت : من هم پيمانانى از يهود دارم كه از نظر عدد زياد و از نظر قدرت نيرومندند، اكنون كه آنها ما را تهديد به جنگ مى كنند و حساب مسلمانان از غير مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پيمانى با آنان برائت ميجويم ، هم پيمان من تنها خدا و پيامبر او است ، عبد الله بن ابى گفت : ولى من از هم پيمانى با يهود برائت نمى جويم ، زيرا از حوادث مشگل مى ترسم و به آنها نيازمندم ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با يهود بر عباده مى ترسيدم ، بر تو نيز مى ترسم (و خطر اين دوستى و هم پيمانى براى تو از او بيشتر است ) عبد الله گفت : چون چنين است من هم مى پذيرم و با آنها قطع رابطه مى كنم ، آيات فوق نازل شد و مسلمانان را از هم پيمانى با يهود و نصارى بر حذر داشت .(نقل از تفسير نمونه)



:

اگر آيه مورد بحث ما كه آيه ۵۵ باشد بعد از اين آيه نازل شده باشد چاره اي جز حصر اضافي بودن كلمه<انما> نيست. بدين سبب كه ظاهرا منظور از< ولي> در آيه ۵۵ همان معناي <ولي >در آيه ۵۱ است و چون معناي ولي در آيه ۵۱ متولي امور يا خليفه نميتواند باشد، پس حتما آيه ۵۵ هم همينگونه خواهد بود
و نيز چون ولي به معناي دوست وياور مختص طائفه اي از مومنان نيست،
پس كلمه انما نميتواند دلالت بر حصر حقيقي باشد.

نتيجه اينكه بايد ديد سياق آيات چگونه است و آيا پشت سر هم نازل شده يا در دو مناسبت جدا از هم آمده. اگر پشت سر هم نازل شده باشد اين نحو نزول ميتواند بر گفته سنيان دلالت كند ولي اگر در دو مناسبت نازل شده باشند اين قرينه وجود نخواهد داشت.

در مورد سياق ميتوان اينگونه گفت:

1)اين را ميدانيم وقتي ميتوانيم به سياق تمسك كنيم كه شان نزول آيات يكي باشد.
اما اگر احراز نشود كه آيات متصلا نازل شده ، استفاده از اين سياق مردود است.
و ديگر اينكه يقينا سوره مائده به صورت كلي يك شان نزول نداشته ودر اين هم
هيچ شكي بين مفسرين نبوده ونيست.

2) در آيات مورد بحث مفسرين دو شان نزول مختلف براي آيات ذكر كرده اند: آياتي قبل چنانكه بيشتر مفسرين هم گفته اند در مورد عبادة بن صامت خزرجي آمده كه از همپيماني با يهود دست برنميداشت و اين آيات به صورت كاملا مستقل وارد شده ولي آيه مورد نظر ما در اين بحث چنان كه قبلا هم بيان شد مربوط به مناسبتي در مسجد النبي بوده كه پيامبر(ص) شاهد صدقه دادن مولا علي عليه السلام در نماز مي بود.

3) غير از مورد شان نزول ،قرائن ديگري هم بر عدم تداخل اين دو آيه وجود دارد ؛ از جمله اينكه
در آيه ۵۱ گويي بحث به گونه اي بدوي است و يهوديان هنوز در مقام مقابله با پيامبر،
وبازيچه قرار دادن دين نبوده اند در حالي كه در آيه ۵۷ به صراحت اشاره به اين مطلب دارد،
كه آنها دين را شنيده اند و پيام دين به آنها رسيده، ولي ايشان دين را بازيچه وملعبه
خويش نموده اند . واين دوسياق بسيار با هم تفاوت دارد.



نتيجه اينكه اولين قدم سنيان در راه شكستن ظهور آيه قدمي مباركي برايشان نبود. با اين بحث ميتوان گفت ظهور كلمه< انما> در حصر به هيچ وجه نميتواند متاثر از كلمه< ولي> در آيه ۵۱ باشد وحداقل دليلي بر آن نيست.

sareban
Thursday 6 October 2005, 05:12PM
اما قدم دوم ايشان را ميتوان در اين خلاصه كرد كه در آيه آمده :

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ

ميگويد : دقت كنيد كه آيه گفته كساني كه .. نه اينكه كسي كه يعني چرا اسم علي در آيه نيامده وبجاي آن لفظ جمع آمده؟

به عبارت ديگر ضميرها در آيه به صورت جمع است نه مفرد در حالي كه اگر منظور ولايت شخص خاصي بود و ولايت به معناي سرپرست مي بود نميتوان جمع بودن اين لفظ را توجيه كرد گذشته از اينكه در روايتي از طبري (صاحب تفسير) ميخوانيم:



حدثنا هناد بن السري قال، حدثنا عبدة، عن عبد الملك، عن أبي جعفر قال:
سألته عن هذه الآية: " إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون "،
قلت: من الذين آمنوا؟
قال: الذين آمنوا!
قلنا: بلغنا أنها نـزلت في علي بن أبي طالب!
قال: عليٌّ من الذين آمنوا

كه ميگويد علي از جمله كساني است كه ايمان آورده اند
نه اينكه منظور از الذين منحصر در علي باشد.

در جواب از اين اشكال ميتوان اينگونه گفت:



۱ ) رسم قرآن اين نبوده كه اينگونه مفرد سخن بگويد؛
ونمونه هاي قر آني آن بدين شرح است:

۱-۱)
الذين قالوا إن الله فقير ونحن أغنياء ( آل عمران : 181 )
كه مفسرين گفته اند در باره حيي بن أخطب نازل شده

۲-۱)
ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو أذن ( التوبة : 61 )
كه گفته اند در باره جلاس بن سويلا ، يا نبتل بن الحرث ويا عتاب بن قشير نازل شده.

۳ـ۱)
والذين يبتغون الكتاب مما ملكت أيمانكم فكاتبوهم إن علمتم فيهم خيرا ( النور : 33 )
كه گفته اند در باره صبيح مولى حويطب بن عبد العزى نازل شده.
۴ـ۱)
إن الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما إنما يأكلون في بطونهم نارا ( النساء : 10 )
كه گفته اند در باره مرثد بن زيد الغطفاني نازل شده .

۵ـ۱)
لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم .الممتحنة : 8
كه گفته اند در باره أسماء بنت أبي بكر نازل شده

۶ـ۱)

يا أيها الرسول لا يحزنك الذين يسارعون في الكفر من الذين قالوا آمنا بأفواههم . الآية ( المائدة : 41
كه گفته اند در باره عبد الله بن صوريا نازل شده.


۷ـ۱)
قال الذين لا يعلمون لولا يكلمنا الله أو تأتينا آية . ( البقرة : 118
كه گفته اند درباره رافع بن حريملة نازل شده.

۸ـ۱)
الذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا لنبوأنهم في الدنيا حسنة ( النحل : 41 )
كه گفته اند درباره أبي جندل بن سهيل العامري نازل شده
۹ـ۱)
إن الذين يتلون كتاب الله وأقاموا الصلاة وأنفقوا مما رزقناهم الآية ( فاطر : 29 )
كه گفته اند درباره حصين بن المطلب بن عبد مناف نازل شده.


۱۰ـ۱)
إن الذين يشترون بعهد الله وأيمانهم ثمنا قليلا أولئك لا خلاق لهم في الآخرة
كه گفته اند درباره عيدان بن أسوع الحضرمي نازل شده.

۲) همه آيات قرآن، گر چه ممكن است يك مفهوم خاص را، براي عده خاصي در نظر گرفته باشد، ولي درسهاي پايان ناپذير آن را ميتوان در قالبهاي بزرگتري بيان كرد، كه جهانيان از آن الگو بگريند يعني اگر وصف ولايت بر شخصي كه اينگونه ميكند و اينگونه نماز ميخواند و حتي در نماز خود و حتي در ركوع آن فقرا و محتاجين را فراموش نميكند را بياورد ؛ همه وهمه درسهاي بزرگي براي بانسان است به خلاف اينكه نام شخصي آورده شود كه نه درسي براي بشر باشد ونه نكته اخلاقي خاصي داشته باشد . تذكر اين نكته هم خالي از لطف نيست كه قرآن حتي در آياتي كه به پيامبر اختصاص داده واسم او را آورده از نكته هاي معنوي و اخلاقي خالي نيست.
۳) قاعده اي در معاني بيان هست به اين مضمون كه كنايه زدن شديد تر وفصيحتر

از تصريح كردن است ؛ مثلا يكبار من ميگويم :
در فلان مكان شخصي شيعه با سني بحث ميكرد وبر او غلبه كرده بود
وبار ديگر ميگويم :
شيري را ديدم كه غرش كنان همچون رعد ميخروشيد .
او علويي همچون علي بود كه بر امويي همچون معاويه هجوم آورده بود

به نظر شما كدام يك ، ماندگارتر است؟

۴) اگر اسمش را بگويد وصفش را باز ميگذارد وبراي آيندگان چيزي به ارمغان نميرسدو چه بسا در روند تاريخ حذف شود و يا تحريف گردد ولي هنگامي كه ميتوان با آوردن اوصاف به شخص او رهنمون شد ديگر آوردن وصف و اسم با هم لغو خواهد بود.


۵) يكي از وعده هاي الاهي در قرآن ،وعده خدا مبني بر حفظ آن( دليل : انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون) و خداوند اشياء را با سببها و علل خود انها محقق ميسازد(ابي الله ان يجري الامور الا من اسبابها) وميدانيم كه علي دشمنان فراواني ميان عرب داشت(احقادا بدرية وخيبرية) در اين صورت كاملا ميتوان حدس زد كه اگر نام علي در قران مي امد ،مطمئنا قرآن هم از روند تحريف مصون نمي ماند.


امادر مورد آن روايت اولا آن روايت سند ندارد و در ثاني معارض دهها روايت از شيعه وسني است كه شان نزول آيه را مولا علي عليه السلام معرفي ميكنند ودر ثالث معارض گفته بزرگترين علماي اهل تسنن كه گفته اند اجماعا اين آيه در باره علي نازل شده ميباشد.



پس قدم دوم سنيان، در خراب كردن ظهور آيه ،هم با شكست مواجه شد.

نتيجه آنچه تا كنون گفتيم اين خواهد بود كه چون كلمه <ولي> در آيات قبل توانايي تاثير بر كلمه<ولي> در اين آيه را ندارد و نيز چون جمع آوردن آيه و اراده شخص علي از اين جمع هم مانعي ندارد نتيجتا <انما> كلمه اي است كه حصر حقيقي مي آورد ونتيجه اينگونه حصر اين خواهد بود كه <ولي> شما تنها اين سه نفر خواهند بود خدا وپيامبر وعلي .

و چون ميدانيم معاني ديگر ولي همچون نصرت و محبت ووو منحصر در اين سه نفر نيست نتيجتا بايد پذيرفت كه منظور از <ولي> همان متولي امور وقائم به امور جهانيان است.

وهنگامي كه اين نص بر امامت مولا علي تشكيل شد ،ديگر نبايد
هيچگونه اجتهادي در برابر آن كرد؟
يعني با اين بياني كه شد، قطعا منظور آيه اين است كه ولايت امور بايد بدست علي باشد و مو لا علي عليه السلام را هم اينگونه شناسانده : شخصي كه در هنگام نماز ودر ركوع آن صدقه داد و چنان كه ديديد اين شخص را هم روايات اهل سنت به ما معرفي كرد ه اند.
والسلام
ساربان

موحد
Saturday 8 October 2005, 10:59AM
بسمه تعالي
انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون(مائده آیه 55)

(همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی که نماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند.)
انحراف در تفسیر آیه: شیعه امامیه کلمه"ولی"را در آیه فوق با"ولایت وحکومت "مرتبط دانسته وبنابر روایتی که می گوید زمانی سائلی به هنگام نماز نزد علی(ع) رفت وایشان درحال رکوع انگشتری به او داد حکم الهی را مبنی بر جانشینی علی(ع)پس از پیغمبر(ص) ازآیه استنتاج کرده اند وشیخ کلینی درکافی نوشته که آن انگشتر خراج چند سال یمن بود وحضرت بعنوان حقی اززکوه جمع آوری شده به فقیرش داد!این نظریه بدلایل مختلف مردود است:
اول آنکه در رابطه باآیات قبل واژه ولی دراینجا به معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستی ویاوری است که خدا با مومنین ومومنین با یکدیگر دارند.

دوم آنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص بخصوص اشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر(ع)پرسید:آیا آیه خاص علی(ع)بوده است؟ وایشان درپاسخ می گوید: علی(ع) نیز داخل آیه می باشد.

سوم آنکه عقلانی نیست که بپذیریم قرآن در چنین مورد مهمی جانشینی پیامبر دست به اشاره وکنایه می زند اگرواقعا حکمی مبنی بر جانشینی علی(ع) پس از پیامبر (ص)مقرر شده بود ایما واشاره معنا نداشت وباید صریحا گفته می شد.

چهارم آنکه نمی توان مقدار متنابهی از زکوه را بنا به میل شخصی وبه صورت صدقه مستحبی به فقیری داد وعلی(ع) واقف به احکام اسلام ودر منتهای ایمان واخلاص بود با وجود فقرای مهاجرین ممکن نبود دست به چنین اسرافی بزند وآن ثروت کثیر را به یک مرد فقیر دهد.

پنجم آنکه اصولا درزمان پیامبر تقسیم زکوه در اختیار علی نبود تا آن بزرگوار بنابه میل شخصی چنان ولخرجی کند!زکوه را پس از گرد آوری به نزد رسول اکرم(ص)می بردند وآن حضرت ترتیب مصرف آن را برطبق فرمان خدا می داد.

ششم آنکه یوتون الزکوه وهم راکعون معنایش این نیست که در حال خم شدن زکوه می دهند !بلکه رکوع اصولا بمعنی خضوع است و آیه مومنینی را توصیف می کند که فقط اهل ادعا نبوده با طیب خاطر واز صمیم قلب وبا خضوع به تکالیف خود عمل می کنند چنانکه عکس این توصیف را برای منافقین آورده ومی فرماید:ولا ینفقون الا وهم کارهون جز با بی میلی وکراهت انفاق نمی کنند.بنابراین واژه راکعون به نماز برنمی گردد بلکه نحوه پرداخت زکوه را توسط مومنین می رساند چنانکه راکعون پس از زکوه آمده نه پس از صلوه.

هفتم در ترجمه آیه می نویسید"تنها سرور وسرپرست شما خداونداست وپیامبر ومومنانی که نماز را بپا می دارند ودر حال رکوع زکوه می دهند" حال جای سئوال است که وقتی بقول شما تنها نشانه ولی وسرپرست بودن زکوه دادن بهنگام رکوع نماز است دراینصورت سایر ائمه(ع) که دربین نماز دررکوع نماز زکوه نداده اند آیا می توانند ولی وسرپرست باشند؟بنابر سخن شما خیر وسایر ائمه بغیر از علی(ع) که زکوه در نماز نداده اند نه ولایت دارند ونه حکومت!!واعتقاد شیعه خود بخود باطل می شود !!در صورتیکه خداوند فرموده: المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض ودر آیه مورد بحث ما هم همین معنا مراد است چنانکه آیات قبل وبعد ازآن از دوستی با کفار ویهود ونصاری نهی شده ودر آیه مورد بحث فرموده فقط دوستدار شما خداورسول ومومنین هستند.

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:16AM
بسمه تعالي

اول آنکه در رابطه باآیات قبل واژه ولی دراینجا به معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستی ویاوری است که خدا با مومنین ومومنین با یکدیگر دارند.

دروغ است!!
براي اينكه بگوييم آِيه يك سياق دارد، بايد يك شان نزول واحدي هم وجود داشته باشد در حالي كه قطعا اين دو آيه دو شان نزول مختلف داشته اند آيه 51 در باره عبادة نازل شده در حالي كه در آيه 55 اختلاف هست
حديث ابوذر و انس كه مشهورترين احاديث در اين زمينه هستند ميگويند: كه اين آيه اساسا ربطي به يهوديان نداشته.. و حديثي هم هست كه از ميگويد اين آيه خطاب به عبد الله بن سلام است( طبق اين حديث عبد الله كنار پيامبر بود كه اين آيه نازل شده والبته خود همين
حديث شان نزول را علي ميداند ولي ميگويد خطاب به عبد الله بوده) به هر حال اگر چه اين روايت مخالف اين دو روايت انس وابوذر است ولي فرضا هم آن را بپذيريم نتيجه اش همان حرف ما خواهد بود .يعني دو شان نزول مختلف
عبادة بن صامت ... عبد الله بن سلام

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:17AM
اما لفظ حديث از انس بن مالك منقول از كتب اهل تسنن:



أن سائلا أتىالمسجد وهو يقول : من يقرض الملي الوفي وعلي عليه السلام راكع يقول بيده خلفهللسائل أي اخلع الخاتم من يدي . قال رسول الله : يا عمر ؟ وجبت . قال : بأبي أنتوأمي يا رسول الله ما وجبت ؟ ! . قال : وجبت له الجنة والله ، وما خلعه من يده حتىخلعه الله من كل ذنب ومن كل خطيئة . قال : فما خرج أحد من المسجد حتى نزل جبرئيلبقوله عز وجل : إنما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتونالزكاة وهم راكعون . فأنشأ حسان بن ثابت يقول : أبا حسن تفديك نفسي ومهجتي * وكلبطئ في الهدى ومسارع أيذهب مدحي والمحبين ضايعا ؟ ! * وما المدح في ذات الإله بضايعفأنت الذي أعطيت إذ أنت راكع * فدتك نفوس القوم يا خير راكع بخاتمك الميمون يا خيرسيد * ويا خير شار ثم يا خير بايع فأنزل فيك الله خير ولاية * وبينها في محكماتالشرايع



كه به صراحت ميگويدبحث در مسجد و سر نماز بوده وصحبتي هم از يهود و شخصي به نام عبد الله بن سلام نيست و خصوصا اينكه در مقابله با عمر وابو بكر است. اين به صراحت صحبت ما رااثبات ميكند.



اشخاصي كه اين روايت را نقل كرده اند:



الطبري في تفسيره 6 ص 165 من طريق ابن عباس ، وعتبة بن أبيحكيم ، ومجاهد . الواحدي في أسباب النزول ص 148 من طريقين .

الرازي في تفسيره 3 ص 431 عن عطا عن عبد الله بن سلام وابنعباس وحديث أبي ذر المذكور .

الخازن في تفسيره 1 ص 496 .

أبو البركات في تفسيره 1 ص 496 .

النيسابوري في تفسيره 3 ص 461 .

ابن الصباغ المالكي في " الفصول المهمة " ص 123 حديثالثعلبي المذكور .

ابن طلحة الشافعي في " مطالب السئول " ص 31 بلفظ أبي ذرالمذكور .

سبط ابن الجوزي في " التذكرة " ص 9 عن تفسير الثعلبي عنالسدي وعتبة وغالب بن عبد الله .

الكنجي / صفحة 53 /

الشافعي في " الكفاية " ص 106 بإسناده عن أنس ، وص‍ 122 عنابن عباس من طريق حافظ العراقين والخوارزمي وابن عساكر عن أبي نعيم والقاضي أبيالمعالي

. الخوارزمي في مناقبه ص 178 بطريقين

. الحموي في فرايده في الباب الرابع عشر من طريق الواحدي،

وفي التاسع والثلاثين عن أنس

، ومن طرق أخرى عن ابن عباس ، وفي الباب الأربعين عن ابنعباس وعمار بن ياسر

. القاضي عضد الأيجي في " المواقف " 3 ص 276

. محب الدين الطبري في " الرياض " 2 ص 227 عن عبد الله بنسلام من طريق الواحدي وأبي الفرج والفضايلي ، وص 206 ،

وفي الذخاير ص 102 من طريق الواقدي وابن الجوزي

. ابن كثير الشامي في تفسيره 2 ص 71 بطريق عن أمير المؤمنين

، ومن طريق ابن أبي حاتم عن سلمة بن كهيل ،

وعن ابن جرير الطبري بإسناده عن مجاهد والسدي ،

وعن الحافظ عبد الرزاق بإسناده عن ابن عباس ،

وبطريق الحافظ ابن مردويه بالإسناد عن سفيان الثوري عن ابنعباس

، ومن طريق الكلبي عن ابن عباس فقال : هذا إسناد لا يقدحبه

، وعن الحافظ ابن مردويه بلفظ أمير المؤمنين ، وعمار ، وأبيرافع

. ابن كثير أيضا في [ البداية والنهاية ] 7 ص 357 عن الطبراني بإسناده عن أمير المؤمنين ، ومن طريق ابن عساكر عن سلمة بن كهيل .

الحافظ السيوطي في " جمع الجوامع " كما في الكنز 6 ص 391من طريق الخطيب في " المتفق " عن ابن عباس ، وص 405 من طريق أبي الشيخ وابن مردويهعن أمير المؤمنين

ابن حجر في " الصواعق " ص 25 .

الشبلنجي في " نور الأبصار " ص 77 حديث أبي ذر المذكور عنالثعالبي

. الآلوسي في " روح المعاني " 2 ص 329 وغيرهم

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:19AM
لفظ ابوذر هم بر همين مضمون (بلكه بيشتر ) دلالت ميكند :

اصل حديث او :


أخرج الطبري والزمخشري والقرطبي والثعلبي والواحدي والحسكاني والسيوطي في دره وغيرهم باسناده عن أبي ذر وغيره قال : أما إني صليت مع رسول الله صلى الله عليه وآله يوما من الايام الظهر فسأل سائل في المسجد فلم يعطه أحد شيئا فرفع السائل يديه الى السماء وقال : اللهم اشهد إني سألت في مسجد نبيك محمد صلى الله عليه وآله فلم يعطني أحد شيئا وكان علي رضي الله عنه في الصلاة راكعافأومأ إليه بخنصره اليمنى وفيه خاتم فأقبل السائل فأخذ الخاتم من خنصره وذلك بمرأىمن النبي صلى الله عليه وآله وهو في المسجد فرفع رسول الله صلى الله عليه وآله طرفهالى السماء وقال : ( اللهم إن أخي موسى سألك فقال : ( رب اشرح لي صدري ويسر لي أمري وأحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي واجعل لي وزيرا منأهلي هارون أخياشدد به أزري واشركه في أمري ) . فانزلت عليه قرآنا ( سنشد عضدك بأخيك ونجعل لكماسلطانا فلا يصلون اليكما ) اللهم وإني محمد نبيك وصفيك اللهم واشرح لي صدري ويسر ليأمري واجعل لي وزيرا من أهلي عليا اشدد به ظهري ) . قال أبو ذر رضي الله عنه : فمااستتم دعاءه حتى نزل جبرئيل عليه السلام من عند الله عزوجل وقال : يا محمد اقرأ : ( إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون



كه صريحترين متن از اين آيه بر سرپرستي وولايت مولا علي است
اما اشخاص زير اين رويات را با همين مضمون نقل كرد ه اند :



تفسير الطبري ج 6 ص 186 - الزمخشري ج 1 ص 649 - تفسير القرطبي ج 6 ص 220 219 - الدر المنثور ج 2 ص 293 - فتح القدير للشوكاني ج 2 ص 53 - زاد المسير في علمالتفسير ج 2 ص 383 - التفسير المنير لمعالم التنزيل ج 1 ص 210 - فتح البيان فيمقاصد القرآن ج 3 ص 51 - المناقب للخوارزمي ص 187 - شواهد التنزيل الآية - ذخائرالعقبى ص 88 - اسباب النزول ص 148 - تذكرة الخواص ص 208 18 - احكام القرآن للجصاص ج 4 ص 102 - مجمع الزوائد ج 7 ص 17 - نظم درر السمطين ص 86 و 88 - شرح نهج البلاغة ج 13 ص 277 - الصواعق المحرقة ص 24 - مسند أحمد ج 5 ص 38 - الغدير ج 2 ص 52 وج 3 ص 156 - احقاق الحق ج 2 ص 299 - فضائل الخمسة من الصحاح الستة ج 2 ص 19 - معالمالتنزيل بهامش تفسير الخازن ج 2 ص 55 - فرائد السمطين ج 1 ص 11 و 190 ج 150 و 151 و 153 - مطالب السؤول ص 31 - تفسير النسفي ج 1 ص 289 - انساب الاشراف ج 2 ص 150 و 151 - جامع الاصول ج 9 ص 478 - الفصول المهمة ص 123 و 108 - التبيان في تفسير القرآن ج 3 ص 258

همين متن از ثعلبي(۱) نيشابوري هم نقل شده :

كه ابوذر يكي از بزرگترين صحابي هاي پيامبر در آن قسم يادميكند كه اگر اين چيزي كه نقل ميكنم درست نيست همينجا چشمم كور شود وهمينجا زبانم بند بيايد ميگويد:

بالاسناد إلى أبي ذر الغفاري ، قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله ، بهاتين وإلا صمتا ، ورأيته بهاتين وإلا عميتا ، يقول : علي قائد البررة ، وقاتل الكفرة ، منصور من نصره ، مخذول من خذله ،أمااني صليت مع رسول الله صلى الله عليه وآله ذات يوم ، فسأل سائل في المسجد ، فلميعطه أحد شيئا ، وكان علي راكعا فأومأ بخنصره إليه وكان يتختم بها ، فأقبل السائلحتى أخذ الخاتم من خنصره ، فتضرع النبي صلى الله عليه وآلهإلى الله عزوجل يدعوه ،فقال : اللهم إن أخي موسى سألك * ( قال رب اشرح لي صدري ويسر لي أمري واحلل عقدة منلساني يفقهوا قولي واجعل لي وزيرا من أهلي هارون أخي اشدد به أزري واشركه في أمريكي نسبحك كثيرا ونذكرك كثيرا إنك كنت بنا بصيرا ) *



( 1 ) متوفى سال 337
ابن خلكان در باره او ميگويد:
كان أوحد زمانه في علم التفسير ،
وصنف التفسير الكبير الذي فاق غيره من التفاسير ، إ
ثغلبي در ادامه اين حديث ميگويد: هو صحيح النقل موثوق به .

موحد
Saturday 8 October 2005, 11:21AM
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:21AM
بسمه تعالي
.

دوم آنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص بخصوص اشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر(ع)پرسید:آیا آیه خاص علی(ع)بوده است؟ وایشان درپاسخ می گوید: علی(ع) نیز داخل آیه می باشد.

اين رويات مخالف اكثر روايت است وموافق مذاق اهل تسنن
من سند اين تك روايت را هم (مقابل دهها روايت مخالف) را بررسي كردم:
هناد از عبدة از عبد الملك از ابو جعفرنقل ميكند.
اولا معلوم نيست منظور از ابو جعفر امام باقر عليه السلام باشد
چرا كه معلوم نيست طبري از امام باقر هم نقل كند .
در ثاني اسم عبد الملك بين ۱۳ تن از راويان امام باقرمشترك است.
و بعضي از آن خوب و بعضي ضعيفند ومعلوم نيست اين عبدالملك كداميك است
اما هناد وعبدة را هم من گشتم چيزي مبني بر وثاقتشان پيدا نكردم .
پس سند ناقص و متن هم مخالف اجماع شيعه و طبيعتا موافق مذاق سنيان است.
حال خبر ميدهم شما را از اجماعي ديگر در شيعه:

اجماع بر تقيه

يكي از از اين دهها خبر بر تقيه اين است:
كه امام صادق عليه السلام فرمودند: اگر خبري از ماشنيديد(در اختلافها) كه
مشابه قول عامه (سنيان) بود آن خبر از روي تقيه صادرشده.
و امام صادق عليه السلام ميفرمايند:
تقيه دين من ودين پدران من است

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:23AM
بسمه تعالي

سوم آنکه عقلانی نیست که بپذیریم قرآن در چنین مورد مهمی جانشینی پیامبر دست به اشاره وکنایه می زند اگرواقعا حکمی مبنی بر جانشینی علی(ع) پس از پیامبر (ص)مقرر شده بود ایما واشاره معنا نداشت وباید صریحا گفته می شد.

.
كلمه "ولي" در آن زمان صريحترين لفط بر اولوت تصرف بوده
و ديگر معاني محتاج قرينه بوده است.
ولايت يا به معناي محب و ناصر است و يا به معناي متولي امر؛ يعني كسي كه از شما بر تصرفات شما اولي است. واين معنا به قرينه همان جمله مشهور پيامبر در حديث غدير كه فرمود: الست اولي بكم من انفسكم؟ واضح ترميشود آن هنگام كه همه جواب دادند: بله.


واين ميرساند : اين مطلب كه پيامبر (ص) به اين معنا ولي مومنين است براي همه شناخته شده بوده . او هنگامي كه فرمان جهاد ميداد مردم ميجنگيدند پس او بر تصرف آنها حاكم بود و هنگاميكه ميفرمود : روزه بگيريد ؛ميگرفتند چون او بر بدنهاي آنها ولي و اولي به تصرف بود و وقتي دستور ميداد اينگونه معامله كنيد وربا نگيريد و بت نپرستيد و نماز بخوانيدو صله رحم كيند و زنانكنيد و شراب ننوشيد وووو همه به ما ميفهماند كه او ولي است و اولي به تصرف وحاكم تشريعي مردم است و بديهي است هنگامي كه پيامبر اين قدرت تشريعي رادارد ؛ اين قدرت چيزي جز قدرتي كه خدا به او داده نيست پس به طريق اولي خدا نيزدارد.(حال بگذريم از قدرت تكويني پروردگار) واصولا هميين قدرت و همين نحو تصرف ازخدا وپيامبر بين مردم ومسلمانان معهود بوده . اورا با صفات يك مشرع ويك آمر و يك حاكم ميديدند . و در نتيجه هنگامي كه با اين سابقه ذهني مردم از خدا وپيامبر شخص ثالثي به اين دو عظف ميشود تمام آنچه براي آنها بوده (البته در حد امكان) براي اوهم خواهد بود.( واين هم قرينه دوم بر اينكه ولي به معناي اولي در تصرف است.
پس او هنگامي كه ميفرمايد :
انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة...
و كلمه ولي را نيز تكرار نميكند تا از آن دو معنا فهميده شود نتيجتا:
ولي بايد در همان معنايي كه در باره خدا و رسولش متعارف است باشد.
و نميتوان پذيرفت كه طبق اين آيه علي بر تصرفات مردم اولي باشد،
ولي شخص ديگري خليفه شود.

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:25AM
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب

:smile07: :smile07: :smile28:

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:25AM
بسمه تعالي
.

چهارم آنکه نمی توان مقدار متنابهی از زکوه را بنا به میل شخصی وبه صورت صدقه مستحبی به فقیری داد وعلی(ع) واقف به احکام اسلام ودر منتهای ایمان واخلاص بود با وجود فقرای مهاجرین ممکن نبود دست به چنین اسرافی بزند وآن ثروت کثیر را به یک مرد فقیر دهد.

پنجم آنکه اصولا درزمان پیامبر تقسیم زکوه در اختیار علی نبود تا آن بزرگوار بنابه میل شخصی چنان ولخرجی کند!زکوه را پس از گرد آوری به نزد رسول اکرم(ص)می بردند وآن حضرت ترتیب مصرف آن را برطبق فرمان خدا می داد.
.
اجتهاد مقابل نص

موحد
Saturday 8 October 2005, 11:28AM
سائلي كه براي گدائي به جايي مي رود به خوبي مي داند كه در هنگام نماز نبايد از كسي درخواستي كند و درخواستش بي مورد است و در نتيجه در هنگاميكه عده اي در حال برگزاري نمازند به گدائي نمي پردازد. ديگر اينكه به فرض محال هم سائلي به مسجد پيغمبر رفته باشد و موقعي كه پيامبر با مومنين مشغول نماز هستند گدائي كرده باشد، بي توجهي پيغمبر و ساير مومنين به او براي اين بوده كه در نماز بودند و امر الهي را اطاعت مي نمودند و بهترين عمل را انجام مي دادند و اگر در اين ميان كسي چيزي به سائل دهد مورد سوال است كه چرا از آن حالت روحاني نماز بيرون آمده و بقول اينها در حال ركوع به سائل چيزي داده است و حتما نيز با حركات چشم و ابرو و دست به سائل فهمانده كه بيايد و انگشتر را از دست او بيرون آورد و آيا دادن انگشتر در ركوع به سائل ارزشش از آن حالت معنوي و نزديكي به خدا در نماز كه پيغبر هم در ان حالت بوده است بيشتر است؟ مومنين ديگر كه چيزي به سائل نداده اند چون با پيغمبر نماز مي خواندند به پيغمبر اقتدا نموده اند و اينها در خور مدح هستند و آيات زيادي در قرآن وجود دارد كه از رسول خدا پيروي كنيد و به او اقتدا نمائيد و همچنين آيه اي در قرآن است كه از خدا و رسول او در دين جلو نيفتيد. يقينا داستان انگشتر دادن علي به سائل در حالت ركوع، داستاني ساختگي است و از طرفي مي گويند ارزش آن انگشتر به اندازه خراج چند سال يمن بوده است و اين سوال مطرح مي شود كه علي چرا آنرا به يك سائل داده و آنرا نفروخته و پول آنرا به هزار فقير و بينوا نداده است؟ ديگر اينكه همانگونه كه گفتيم افعال آيه و ضماير آن بصورت جمع است و اگر درباره علي بود بصورت مفرد بايد مي آمد ديگر اينكه اگر درباره علي بود يقينا خداوند به صراحت نام اورا در قرآن ذكر مي فرمود تا مردم به ولايت او ايمان بياورند.ولي همچنانكه گفته شد، معني آيه چيز ديگري است و اينها چون دليلي براي امامت 12 امامشان ندارند، به زعم خويش به آياتي براي اثبات امامت استناد نموده اند كه ان آيات دلالت بر امر امامت ندارد.

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:28AM
بسمه تعالي
انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون(مائده آیه 55)



ششم آنکه یوتون الزکوه وهم راکعون معنایش این نیست که در حال خم شدن زکوه می دهند !بلکه رکوع اصولا بمعنی خضوع است و آیه مومنینی را توصیف می کند که فقط اهل ادعا نبوده با طیب خاطر واز صمیم قلب وبا خضوع به تکالیف خود عمل می کنند چنانکه عکس این توصیف را برای منافقین آورده ومی فرماید:ولا ینفقون الا وهم کارهون جز با بی میلی وکراهت انفاق نمی کنند.بنابراین واژه راکعون به نماز برنمی گردد بلکه نحوه پرداخت زکوه را توسط مومنین می رساند چنانکه راکعون پس از زکوه آمده نه پس از صلوه.
.
ببين براي فرار از واقعيت به چه جفنگياتي رو آوردي!!
اگر ركوع به معناي خضوع است پس صلاة هم به معناي دعا ست نه نماز پس چرا در ترجمه اورده اي نماز؟ :smile21:

(همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی که نماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند.)

:mad: :smile28:

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:31AM
سائلي كه براي گدائي به جايي مي رود به خوبي مي داند كه در هنگام نماز نبايد از كسي درخواستي كند و درخواستش بي مورد است و در نتيجه در هنگاميكه عده اي در حال برگزاري نمازند به گدائي نمي پردازد. ديگر اينكه به فرض محال هم سائلي به مسجد پيغمبر رفته باشد و موقعي كه پيامبر با مومنين مشغول نماز هستند گدائي كرده باشد، بي توجهي پيغمبر و ساير مومنين به او براي اين بوده كه در نماز بودند و امر الهي را اطاعت مي نمودند و بهترين عمل را انجام مي دادند و اگر در اين ميان كسي چيزي به سائل دهد مورد سوال است كه چرا از آن حالت روحاني نماز بيرون آمده و بقول اينها در حال ركوع به سائل چيزي داده است و حتما نيز با حركات چشم و ابرو و دست به سائل فهمانده كه بيايد و انگشتر را از دست او بيرون آورد و آيا دادن انگشتر در ركوع به سائل ارزشش از آن حالت معنوي و نزديكي به خدا در نماز كه پيغبر هم در ان حالت بوده است بيشتر است؟ مومنين ديگر كه چيزي به سائل نداده اند چون با پيغمبر نماز مي خواندند به پيغمبر اقتدا نموده اند و اينها در خور مدح هستند و آيات زيادي در قرآن وجود دارد كه از رسول خدا پيروي كنيد و به او اقتدا نمائيد و همچنين آيه اي در قرآن است كه از خدا و رسول او در دين جلو نيفتيد. يقينا داستان انگشتر دادن علي به سائل در حالت ركوع، داستاني ساختگي است و از طرفي مي گويند ارزش آن انگشتر به اندازه خراج چند سال يمن بوده است و اين سوال مطرح مي شود كه علي چرا آنرا به يك سائل داده و آنرا نفروخته و پول آنرا به هزار فقير و بينوا نداده است؟ ديگر اينكه همانگونه كه گفتيم افعال آيه و ضماير آن بصورت جمع است و اگر درباره علي بود بصورت مفرد بايد مي آمد ديگر اينكه اگر درباره علي بود يقينا خداوند به صراحت نام اورا در قرآن ذكر مي فرمود تا مردم به ولايت او ايمان بياورند.ولي همچنانكه گفته شد، معني آيه چيز ديگري است و اينها چون دليلي براي امامت 12 امامشان ندارند، به زعم خويش به آياتي براي اثبات امامت استناد نموده اند كه ان آيات دلالت بر امر امامت ندارد.
اجتهاد مقابل نص
ومقابل دهها روايت سنيها از معتربترين كتب آنها
و مقابل اجماع سنيان در اينكه آيه درباره علي نازل شده!!


۱)قاضي ايجي
كه مهمترين كتابي كلامي سنيان از اوست:
امت اجماع دارد كه اين آيه در علي نازل شد
(مواقف في علم الكلام ص ۴۰۵)
۲) در شرح مواقف شريف جرجاني(گرگاني) هم اين اجماع را تاييد ميكند.
(شرح مواقف جلد ۸ ص ۳۶۰)
۳) تفتازاني( شرح مقاصد ۵ ص ۱۷۰)

ادعاي اجماع
۴)قوشچي (شرح تجريد ص ۳۶۸ )

ادعاي اجماع
۵) الوسي صاحب تفسير روح البيان ميگويد:
غالب اخباريين و همه مفسرين ميگويند اين آيه درباره علي نازل شده
(روح المعاني ج ۶ ص ۱۶۸)
علي الاقل لابد ابن كثير را ميشناسيد؟
او در تفسير مشهور خود به صحت سند بعضي از اين روايات اذعان ميكند
(ابن كثير ج۲ ص ۶۴ )
غير از اينها من هم اكنون حد اقل نام ۱۶ تن از بزرگترين راويان اخبار آنها را دارم
كه اين روايتها را قبول كرده اند.

موحد
Saturday 8 October 2005, 11:32AM
ببين براي فرار از واقعيت به چه جفنگياتي رو آوردي!!
اگر ركوع به معناي خضوع است پس صلاة هم به معناي دعا تس نه نماز پس چرا در تر جمه اورده اي نماز؟ :smile21:

(همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی که نماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند.)

:mad: :smile28:

در قرآن همه جا نماز با زكات آمده ودر اينجاهم همين طور شما مشكلي داريد؟؟؟؟!!!!:mad:

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:36AM
بسمه تعالي
هفتم در ترجمه آیه می نویسید"تنها سرور وسرپرست شما خداونداست وپیامبر ومومنانی که نماز را بپا می دارند ودر حال رکوع زکوه می دهند" حال جای سئوال است که وقتی بقول شما تنها نشانه ولی وسرپرست بودن زکوه دادن بهنگام رکوع نماز است دراینصورت سایر ائمه(ع) که دربین نماز دررکوع نماز زکوه نداده اند آیا می توانند ولی وسرپرست باشند؟بنابر سخن شما خیر وسایر ائمه بغیر از علی(ع) که زکوه در نماز نداده اند نه ولایت دارند ونه حکومت!!واعتقاد شیعه خود بخود باطل می شود !!در صورتیکه خداوند فرموده: المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض ودر آیه مورد بحث ما هم همین معنا مراد است چنانکه آیات قبل وبعد ازآن از دوستی با کفار ویهود ونصاری نهی شده ودر آیه مورد بحث فرموده فقط دوستدار شما خداورسول ومومنین هستند.
اگر مولا علي سرپرست و اولي به تصرف شد ديگر هر چه او بگويد همان خواهد بود حتي اگر اين تصرف مربوط به امام بعد باشد يعني همان طور كه شما هم مي پذيريد اگر پيامبر نصي داشت ، علي امام مي بود ما هم ميگوييم اگر علي امام شد واو نصي بر امامت حسن (ع) داشت امام حسن "ولي" بعد از او خواهد بود و طبق روايات وضرورت تشيع مولا علي عليه السلام ،امام حسن بن علي(ع) را به عنوان امام و ولي بعد از خود معرفي كرده . :smile28:

موحد
Saturday 8 October 2005, 11:38AM
ركوع در قرآن به معني خضوع نيز آمده است و مي فرمايد: ” و ظن داود انما فتنه فاستغفر ربه و خرّ راكعا و اناب... و گمان نمود داود كه او را آزموده ايم، پس طلب آمرزش كرد و از پروردگار خود و بازگشت به خدا با حالت خضوع“ از اين آيه بدست مي آيد كه راكعا به معني خضوع است و به معني ركوع در نماز نيست، زيرا اگر به معني ركوع در نماز بود در اين آيه بايد جمله بصورت ”خر ساجدا و اناب“ بيايد. و در آيه 55 سوره مائده يعني آيه مورد بحث ما مي فرمايد: ”...و يوتون الزكوة و هم راكعون...در حالت فروتني زكات ميپردازند“ و اين از صفات مومنين است كه با حالت فروتني و طيب خاطر زكات مي پردازند ولي منافقين باكراهت زكات مي دهند و وصفشان در قران آمده كه خداوند درباره شان مي فرمايد: ”و هيچ چيز مانع پذيرفته شدن انفاقهاي آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با (حال) كسالت نماز به جا نمي اورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند“ پس مشاهده مين مائيم كه معني جمله ”يوتون الزكوه و هم راكعون“ كه در آخر آيه 55 سوره مائده آمده، اين است كه مومنان با حالت فروتني زكات مي دهند، برخلاف منافقان كه با حالت كراهت انفاق مي كنند.

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:42AM
در قرآن همه جا نماز با زكات آمده ودر اينجاهم همين طور شما مشكلي داريد؟؟؟؟!!!!:mad:

1) با فونت بزرگ نوشتن هنگامي است كه طرف با منطق نميتواند حرفش را جلو ببرد :smile21:
2) نخير شما مشكل داريد كه ركوع نماز را به معناي خضوع ميگريد ولي خود نماز را كه همه لغويون گفته اند به معناي دعا بوده وبه صورت تعييني وضع متشرعه خاصي هم نشده به معناي نماز اگر صلاة به مرور زمان اينگونه استعمال شده چگونه ميشود ركوع آن هنوز معناي خضوع را بدهد؟
آن هم با دهها نقل قول از علماي اهل سنت كه اين روايت نماز وركوع علي را نقل كرده اند؟
اگر خضوع است چرا اين آيه در مورد عمر نازل نشده؟
مگر عمر خضوع نميكرد؟ :D :smile21:

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:44AM
ركوع در قرآن به معني خضوع نيز آمده است و مي فرمايد: ” و ظن داود انما فتنه فاستغفر ربه و خرّ راكعا و اناب... و گمان نمود داود كه او را آزموده ايم، پس طلب آمرزش كرد و از پروردگار خود و بازگشت به خدا با حالت خضوع“ از اين آيه بدست مي آيد كه راكعا به معني خضوع است و به معني ركوع در نماز نيست، زيرا اگر به معني ركوع در نماز بود در اين آيه بايد جمله بصورت ”خر ساجدا و اناب“ بيايد. و در آيه 55 سوره مائده يعني آيه مورد بحث ما مي فرمايد: ”...و يوتون الزكوة و هم راكعون...در حالت فروتني زكات ميپردازند“ و اين از صفات مومنين است كه با حالت فروتني و طيب خاطر زكات مي پردازند ولي منافقين باكراهت زكات مي دهند و وصفشان در قران آمده كه خداوند درباره شان مي فرمايد: ”و هيچ چيز مانع پذيرفته شدن انفاقهاي آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با (حال) كسالت نماز به جا نمي اورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند“ پس مشاهده مين مائيم كه معني جمله ”يوتون الزكوه و هم راكعون“ كه در آخر آيه 55 سوره مائده آمده، اين است كه مومنان با حالت فروتني زكات مي دهند، برخلاف منافقان كه با حالت كراهت انفاق مي كنند.

:smile21:
ركوع داوود چه ربطي به ركوعي دارد كه در زمان پيامبر بوده؟
اگر اينگونه است پس صلاة همه انبيا هم واحد بوده چرا كه نماز در بين آنها هم بوده است .
قل ان صلاتي ونسكي ومحياي لله رب العالمين (حضرت ابراهيم(ع))
:smile28: :smile21:

sareban
Saturday 8 October 2005, 11:51AM
چي شد ؟ چرا فرار كردي؟:smile21: :D

موحد
Saturday 8 October 2005, 11:51AM
و طبق روايات وضرورت تشيع امام حسن بن علي(ع) را به عنوان امام و ولي بعد از خود معرفي كرده . :smile28:


دورغ است اين يك دورغ بزرگ است!
مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:

(دخل على- عليّ الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)

يعني:«مردم در زمان خلافت علي(ع) و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر علي وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خدا كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ علي(ع) فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».

باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به علي(ع) گفتند:

(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).

يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَلله آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت»

صبح
Saturday 8 October 2005, 01:07PM
وقتي كه حديث مي آوري ، مي گويد قرآن كه هست ، حديث را كنار بگذار .
وقتي قرآن مي آوري مي گويد ، قرآن چيست ... حديث را بچسب :)
آن هم حديثي كه مطابق ميل من است !‌ :p اينكه مسعودي كيست و چه كسي او را تائيد كرده هم اصلا احتياجي به توضيح نيست ! :p

اما وقتي از حديث كساء كه در شيعه و سني متواتر و بدون شك هست صحبت مي كني حديث معنا ندارد . وقتي از حديث ثقلين صحبت مي كني حديث معنا ندارد و وقتي از آيه تطهير صحبت مي كني آل البيت منحصر به كساني مي‌شود كه كتب اهل سنت آنها را در بخشي جدا از آل البيت قرار داده اند ... و

جناب موحد ، شما پاسخي براي تواتر احاديث امامان دوازده گانه ، حديث كساء و آيه تطهير نداشتيد ، كه اينها امروز ديگر با پيشرفت فنون اطلاعات قابل كتمان نيستند و شما با فرار از آنها فقط عقيده خود را نفي كرده ايد . شما پاسخي براي تواتر اينها از دو منبع سني و شيعه نداشتيد جز انكار حديث ، حالا براي ما حديث مي آوريد ؟ :) اين نهايت ضعف و پوچي مسلك شما را نشان مي‌دهد كه ان شاء الله بزودي در هم خواهد شكست ...
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=2470

الف ) مسلم در صحيح خود ز جابربن سمره روايت كند كه گفت : شنيدم رسول خدا (ص) مي فرمود : { اين دين هميشه تا قيام قيامت و تا هنگامي كه دوازده خليفه بر سر شما باشند ، استوار و برپاست . اين خلفا همگي از قريش اند }

در روايت ديگري آمده است : { هميشه كار مردم روبراه است }
در دو روايت ديگر آمده است : { تا آنكه دوازده خليفه بيايند ... }
در سنن ابوداود آمده است : { تا آنكه دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند }
در حديث ديگري است كه فرمودند : {تا پايان دوازده نفر } (1)

(1) صحيح مسلم ، جلد 3 ص 1453 - حديث 1821 ، اين روايت را از آنرو برگزيديم كه جابر خود آن را نوشته است .
صحيح بخاري ، جلد 4 ص 165 - كتاب الاحكام
سنن ترمذي ، باب / ما جاء في الخلفاء من ابواب الفتن
سنن ابوداوود ج 3 ص 106، كتاب المهدي
مسند طلياسي حديث 464 و 1278
مسند احمد ج 5 ص 86-90-92-101-106-108
كنزالعمال ج 13 ص 26 و 27
حلية الاولياء ابو نعيم ج 4 ص 333

جابربن سمرة بن عامري خواهر زاده سعد بن ابي وقاص است كه بعد از سال هفتاد هجري در كوفه وفات كرد . صاحبات كتب صحيح 164 حديث از او روايت كرده اند . شرح حال او در كتاب هاي ( اسد الغابة ، تقريب التعذيب و جوامع السيره ص 277 ) آمده است .

و در صحيح بخاري گويد : از پيامبر (ص) شنيدم كه مي فرمود : ( دوازه نفر امير و فرمانده اند ) ، راوي گويد : پيامبر (ص) پس از آن سخناني فرمود كه من نفهميدم ، پدرم گفت / فرمود : ( همگي آنان از قريش اند ) .

در روايت ديگري مي گويد / سپس رسول خدا (ص) سخناني فرمود كه بر من پوشيده ماند ، از پدرم پرسيدم : رسول خدا (ص) چه فرمود ؟ پدرم گفت : فرمود : ( همگي آنان از قريشند ) .
فتح الباري ، ج 16 ، ص 338
مستدرك الصحيحين ، ج 3 ص 617


در روايت ديگري است كه فرمود : دشمني كساني كه با آنان دشمني كنند ، زياني به ايشان نمي رساند .
فتح الباري ج 16 ص 338

ب - در روايت ديگري است كه رسول خدا فرمود :
( لا تزال هذه الامة مستقيما امرها ، ظاهرة علي عدوها حتى يمضي منهم اثنا عشر خليفة كلهم من قريش ، ثم يكون المرج او الهرج )
كار اين امت هميشه به سامان است و پيوسته بر دشمنانشان پيروزند تا آنگاه كه دوازده نفر خليفه همگي از قريش در گذرند . پس از آن فساد و خرابي يا فتنه و آشوب خواهد بود .

منتخب كنز العمال ، ج 5 ص 321
تاريخ ابن كثير ج 6 ص 249
تاريخ الخلفاء سيوطي ص 10
كنز العمال ج 13 ص 26
الصواعق المحرقه ص 28


ج - در روايت ديگري آمده است كه فرمود گ
( اين امت دوازده نفر قيم دارد كه هر كس آنان را ياري نكند ، زياني به ايشان نرسد ، همگي آنان از قريش اند )
كنز العمال ، ج 13 ص 27 و منتخب آن ج 5 ص 312


د- در روايت ديگري فرمود :
( كار اين مردم تا هنگامي كه دوازده مرد بر آنان ولايت داشته باشند ، همواره در جريان است )
شرح صحيح مسلم ، نووي ج 12 ص 202
الصواعق المحرقه ص 18
تاريخ الخلفاء سيوطي ص 10
هـ - از قول انس روايت كنند كه آن حضرت فرمود : ( اين دين تا دوازده نفر از قريش باشند به هيچ روي نابود نگردد و چون از دنيا بروند ، زمين نيز اهل خود را فرو مي برد )
كنز العمال ج 13 ص 27

و - در روايت ديگري فرمود :
( كار اين است ، تا هنگامي كه همه آن دوازده قيام كنند ، هميشه قرين پيروزي است ، آنان همگي از قريشند )
كنز العمال ج 13 ص 27

ز - احمد بن حنبل و حاكم و ديگران از مسروق روايت كنندكه گفت : شبي نزد عبد الله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن له ما مي آموخت كه مردي پرسيد: اي اباعبد الرحمان ! آيا از رسول خدا پرسيديد چه تعداد از اين امت به خلافت مي رسند ؟ عبد الله گفت گ از هنگامي كه به عراق رسيديم هيچ كس پيش از تو چنين سوالي از من نكرده است . بعد گفت : ما اين موضوع را پرسيديم آن حضرت فرمود : ( آنان دوازده نفرند ، به تعداد نقباي بني اسرائيل )

مسند احمد ج 1 ص 398 و 406 احمد شاكر در حاشيه اول مي گويد : اسناد آن صحيح است .
مستدرك حاكم و تلخيص آن ، ج 4 ص 501
فتح الباري ج 16 ص 339
مجمع الزوائد ، ج 5 ص 190
الصواعق المحرقه ، اين حجر ص 12
تاريخ الخلفاء ، سيوطي ص 10
جامع الصفير ، سيوطي ج 1 ص 75
كنز العمال ، متقي ج 13 ص27 : گويد : طبراني و نعيم بن حماد نيز آن را در فتن آورده اند .
فيض القدير ، ج 2 ص 458
تاريخ ابن كثير ، ج 6 ص 248-250 در باب گ ذكر الائمة الاثني عشر الذين كلهم من قريش ، از ابن مسعود .

ح - در روايت ديگري ابن مسعود گويد : رسول خدا (ص) فرمود :
خلفاي بعد از من به تعداد اصحاب موسي هستند
تاريخ ابن كثير ، ج 6 ص 248
كنز العمال گ ج 13 ص 27
شواهد التنزيل حسكاني ، ج 1 ص 455 حديث 626

ابن اثير گويد ، همانند اين از عبد الله بن عمر و حذيفه و ابن عباس نيز روايت شده است .
ابن كثير ، ج 5 ص 248

مولف گويد : نمي دانم مقصود ابن كثير از روايت ابن عباس همان است كه حاكم حسكاني از ابن عباس روايت كرده يا غير آن است .

روايات گذشته صريحا مي گويد : ( عدد واليان دوازهد نفر و همگي از قريش اند ) و امام علي عليه السلام در سخن خود مقصود از قريش در اين روايات را بيان كرده و مي فرمايد :
( همه امامان از قريش اند و در اين تيره از هاشم ( = اهل البيت عليهم السلام ) جايگزين شده اند . ( ولايت ) بر غير آنان روا نيست و واليان جز ايشان شايسته ولايت نباشند .
( نهج البلاغة خطبه 142 )

و نيز فرمود :
اللهم بلى لا تخلوا الارض من قائم لله بحجة اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لدلا تبطل حجج الله و بيناته ...

خداوند ! آري ، زمين هرگز از قيام كننده به حق براي خدا خالي نخواهد شد ، ( اين امام قائم ) يا پيروز است يا نمايان و يا خائف است و پنهان ، تا حجتهاي خدا و نشانه هاي روشن الهي نابود نگردد .
ينابيع المودة ، شيخ سليمان حنفي در باب صدم ، ص 523
احياء علوم الدين غزالي ، ج 1 ص 4
حلية الاولياء ج 1 ص 80 فشرده .

sareban
Saturday 8 October 2005, 02:51PM
دورغ است اين يك دورغ بزرگ است!
مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:

(دخل على- عليّ الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)

يعني:«مردم در زمان خلافت علي(ع) و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر علي وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خدا كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ علي(ع) فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».

باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به علي(ع) گفتند:

(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).

يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَلله آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت»


اولا مسعودي كه ذهبي متعصب در باره او مدحها دارد بدرد خودتان ميخورد.
در ثاني امام صادق عليه السلام ميفرمايند:
اگر خبري از ماشنيديد(در اختلافها) كه
مشابه قول عامه (سنيان) بود آن خبر از روي تقيه صادرشده.
تقيه دين من ودين آباء من است (الا ان تتقوا منهم تقاة(نص قران)

موحد
Saturday 8 October 2005, 03:08PM
در مستدرك وسائل الشيعه و بحار الانوار مجلسي آورده اند كه علي(ع) فرمود:

(ولواجب في حكم الله و حكم الإسلام علی المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا يعملوا عملاً و لا يحدثوا حدثاً و لا يقدموا يداً أو رجلاً ولا يبدوا بشي قبل إن يختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجميع أمرهم) إماما عفيفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة)

‹ كتاب مسلم بن قيس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ كمپاني ص 513›

يعني:«در حكم خدا و اسلام بر مسلمين واجب است پس از اينكه امامشان مُرد يا كشته شد، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ظالم، خونش حلال باشد يا حرام، در هر صورت واجب است كه مسلمين هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو نبرند و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب نمايند كه عفيف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».

در اينجا هم چنانچه ملاحظه ميشود علي (ع) امامت را امري اختياري و انتخابي مي شمارد نه انتصابي و تعين شده از جانب خدا

sareban
Saturday 8 October 2005, 03:15PM
در مستدرك وسائل الشيعه و بحار الانوار مجلسي آورده اند كه علي(ع) فرمود:

(ولواجب في حكم الله و حكم الإسلام علی المسلمين بعد ما يموت إمامهم أو يقتل ضالاً كان أو مهتدياً، مظلوماً كان أو ظالماً، حلال الدم أو حرام الدم إن لا يعملوا عملاً و لا يحدثوا حدثاً و لا يقدموا يداً أو رجلاً ولا يبدوا بشي قبل إن يختاروا لأنفسهم(در بحار الأنوار-لجميع أمرهم) إماما عفيفاً عالماً عارفاً بالقضاء و السنة)

‹ كتاب مسلم بن قيس ص171 چاپ نجف و جلد 11 بحار الانوار چاپ كمپاني ص 513›

يعني:«در حكم خدا و اسلام بر مسلمين واجب است پس از اينكه امامشان مُرد يا كشته شد، خواه گمراه باشد يا راه يافته، مظلوم باشد يا ظالم، خونش حلال باشد يا حرام، در هر صورت واجب است كه مسلمين هيچ عملي انجام ندهند و كاري نكنند و دست بجلو نبرند و پاي فرا پيش ننهند و عملي را شروع نكنند مگر آنكه پيش از هر كاري براي خودشان امامي انتخاب نمايند كه عفيف و دانشمند و آگاه از قضا و سنت باشد».

در اينجا هم چنانچه ملاحظه ميشود علي (ع) امامت را امري اختياري و انتخابي مي شمارد نه انتصابي و تعين شده از جانب خدا
پس ابو بكر و عمر كافر بوده اند:D :smile21:
چون امام ميفرمايد: بر مسلمان اين كار واجب است در حالي كه عمر وابوبكر ، خليفه بعد از خود را در واقع نصب كردند :smile28:
پس يا عمر وابوبكر كافرند ويا اين حديث درست نيست:smile09: :smile31:
كدام بهتر است؟!!! :smile28:

min
Saturday 8 October 2005, 11:57PM
دورغ است اين يك دورغ بزرگ است!
مسعودی كه علماي اماميه او را از خود ميدانند در جزء دوم از كتاب مروج الذهب در صفحة 412 مينويسد:

(دخل على- عليّ الناس يسألونه، فقالوا يا أمير المؤمنين ارايت إن فقدناك و لا نفقدك أنبايع الحسن؟ قال: لا آمركم ولا أنهاكم و انتم أبصر.)

يعني:«مردم در زمان خلافت علي(ع) و پس از ضربت خوردن آنحضرت، بر علي وارد شدند و پرسيدند: اي امير مؤمنان به ما خبر ده كه اگر ترا از دست داديم، و خدا كند كه از دستت ندهيم، آيا با حسن فرزندت بيعت كنيم؟ علي(ع) فرمود: من نه به شما امر ميكنم كه بيعت كنيد و نه شما را از اينكار نهي مي نمائم. شما به كار خود بيناتريد».

باز در صفحة 414 مينويسد، مردم به علي(ع) گفتند:

(إلا تعهد يا أمير المؤمنين؟ قال: ولكني اتركهم كما تركهم رسول اَلله صَلی الله عَليه و آله وَ سَلّم).

يعني:«اي امير مؤمنان آيا عهد خلافت را به كسي واگزار نميكني؟ فرمود: نه . ليكن ايشانرا ترك ميكنم همچنانكه رسول اَلله آنها را ترك كرد و كسي را بخلافت نگماشت»
ببينم بعد مردم كه بيناتر به كار خود بودند رفتند با يكي از خوارج كه با خليفه قبلي يعني حضرت علي نه تنها بيعت نكرد بلكه به جنگ پرداخت بيعت كردند ؟؟؟؟
و آيا مردم حق دارند با كسي كه با خليفه قبلي جنگيده بيعت كنند ؟؟؟؟؟
عجب فرقه خنده داري داريد شما :smile21: :smile21:

محمد مهدی 128
Sunday 9 October 2005, 06:14AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
ساربان عزیز سلام :
خسته نباشی خدا به شما وسایر دوستان عزیز مثل حقجوی حق شناس عزیز و مین عزیز و هستی گرامی وسایر دوستان مولا علیه السلام جزای خیر بدهد بنده چون در تکیخانه مشغولم کمتر می رسم اینجا بنویسم
اما دررابطه با اقای رهنمای وهابی ما در پرشین تاک زیاد حرفهائی که کپی پیس فرمودند دیدیم هر جا حرف حساب باشد در می رود یا کارش کپی هست مثلا بنده اینجا وقبلا مقاله ای دادم بنام محمد واله محمد صلی الله علیه واله وسلم واسطه بین خدا وخلق ووسیله تقرب ممکنات الی الله با استدلال از قران کریم اما چون نفهمید ونه در سایتهای وهابیها چیزی در این رابطه ندید واستا د استادش برقعی هم در کنا ر اربابان وهابیش در قعر جهنم است ودسترسی ندارد جواب نداد وندارد
شماهم خدا خیرتان دهد از باب اتمام حجت بر این ملاعین ونور چشمی دوستان مولا علیه السلام بنویسید موفق باشید .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

موحد
Sunday 9 October 2005, 07:25AM
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین
یا علی ؛ وهو العلی العظیم
ساربان عزیز سلام :
خسته نباشی خدا به شما وسایر دوستان عزیز مثل حقجوی حق شناس عزیز و مین عزیز و هستی گرامی وسایر دوستان مولا علیه السلام جزای خیر بدهد بنده چون در تکیخانه مشغولم کمتر می رسم اینجا بنویسم
اما دررابطه با اقای رهنمای وهابی ما در پرشین تاک زیاد حرفهائی که کپی پیس فرمودند دیدیم هر جا حرف حساب باشد در می رود یا کارش کپی هست مثلا بنده اینجا وقبلا مقاله ای دادم بنام محمد واله محمد صلی الله علیه واله وسلم واسطه بین خدا وخلق ووسیله تقرب ممکنات الی الله با استدلال از قران کریم اما چون نفهمید ونه در سایتهای وهابیها چیزی در این رابطه ندید واستا د استادش برقعی هم در کنا ر اربابان وهابیش در قعر جهنم است ودسترسی ندارد جواب نداد وندارد
شماهم خدا خیرتان دهد از باب اتمام حجت بر این ملاعین ونور چشمی دوستان مولا علیه السلام بنویسید موفق باشید .
یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.

جناب محمد مهدي روضه خوان شهر قم!!شما كه مردم عوام را با روضه ها وافكار صوفي گري وشرك آلود به گمراهي مي كشاني واقعا كه مثل بقيه آخوند ها پرو تشريف دارين!!!!!
آيا شما اصلا حرفي براي گفتن داريد جز يك مشت مزخرافاتي كه كپي مي كنيد !!
چقدر پاسخ شروفر هاي تو رادادم آيا جوابي داشتي بدهي؟؟
اينكه مي گوئي در قرآن هرجا شرك گفته شده يعني شرك به علي است واينكه ائمه اسما خدا هستند آيا اينها منطق شماست؟!!! خجالت هم خوب چيزيست:(

حق جو
Sunday 9 October 2005, 02:25PM
در قرآن همه جا نماز با زكات آمده ودر اينجاهم همين طور شما مشكلي داريد؟؟؟؟!!!!:mad:

دوست عزیز وهابی

این شما هستید که مشکل دارید و جناب مصطفی طباطبایی!!
در قران بجز آیه ولایت هرگز به زکات دادن در حال رکوع اشاره نشده است.
سخنان روشن جناب ساربان برای اینکه هر انسان حلالزاده ای حقیقت را قبول کند کفایت می کند!!
بنا بر نقل دانشمندان اهل سنت پس از نزول این آیه در باره علی علیه السلام، عمر بارها و بارها در حال نماز انگشتر به فقیر داد تا شاید آیه ای در باره او نازل شود ولی به جایی نرسید!
آیا عمر بن خطاب از آنچه شما می گویید بیخبر بوده است؟!!
البته بنابر نقل اهل سنت آیات زیادی در باره او نازل شده است از جمله این آیه در سوره انفال:

یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفروا زحفا فلا تولوهم الادبار و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئه فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المهاد.
ای اهل ایمان هر گاه با تهاجم کافران در میدان جنگ روبرو شوید مبادا از ترس به آنها پشت و فرارکنید!
هر کس که در این زمان به دشمن پشت کند ( مگر برای حمله به قسمت دیگری از دشمن یا به جناح دیگری از لشگر ) بطرف خشم خداوند رو آورده و جایگاهش جهنم است که منزلگاه بسیار بدی است.

موحد
Sunday 9 October 2005, 02:35PM
دوست عزیز وهابی

این شما هستید که مشکل دارید و جناب مصطفی طباطبایی!!
در قران بجز آیه ولایت هرگز به زکات دادن در حال رکوع اشاره نشده است.
سخنان روشن جناب ساربان برای اینکه هر انسان حلالزاده ای حقیقت را قبول کند کفایت می کند!!
COLOR]

جناب مشرك عزيز

مگر نماز بدون ركوع هم داريم!!!!!

وقتي كه خداوند ميفرمايد نماز مي خوانند وزكات مي دهند آيا نماز بي ركوع بوده كه بعدش بايد بگويد در حالي كه ركوع مي كنند!!!!!!!
وقتي نماز (صلاه) گفته شد يعني با تمام اركانش !!!

بله حلال زاده قبول مي كند كه خداوند چه فرموده ولي حرامزاده مي خواهد كلام خدا را با داستانهاي خيالي به عقايد باطلش وصل كند!!!

sareban
Sunday 9 October 2005, 03:32PM
جناب مشرك عزيز

مگر نماز بدون ركوع هم داريم!!!!!

وقتي كه خداوند ميفرمايد نماز مي خوانند وزكات مي دهند آيا نماز بي ركوع بوده كه بعدش بايد بگويد در حالي كه ركوع مي كنند!!!!!!!
وقتي نماز (صلاه) گفته شد يعني با تمام اركانش !!!

بله حلال زاده قبول مي كند كه خداوند چه فرموده ولي حرامزاده مي خواهد كلام خدا را با داستانهاي خيالي به عقايد باطلش وصل كند!!!
عجب!!
راستش را بگو چقدر فكر كردي تا يك راه فراري جور كني؟ ;) :smile21:
اما داستان زير جالب است:
شما ميگوييد:
چون اين آيه به هيچ وجه به علي كاري ندارد پس اگر ركوع به معناي اصلي خود باشد ، اضافي است.(يعني بي توجهي به قرائن و توجه تام به پيش فرض خودتان)
اما ما ميگوييم:
چون اين آيه به اجماع مفسرين اهل تسنن در باره علي نازل شده وعلي در هنگام ركوع به فقير خاتمش را داده وقرائن داخلي آيه مطلقا بر اين امر دلالت ميكند و ركوع هم معناي اصلي خودش را دارد پس ثبت ولاية اميرالمومنين(ع).
پس در واقع شما با اين پيش فرض كه آيه به علي كار ندارد نتيجه گرفته ايد كه ركوع حتما به معناي خضوع است... !!!! :eek: :confused:
واين همان اشتباه شماست چون با آيه بايد بدون پيش فرض روبرو شد.. و بايد با توجه به اجماع اهل علم و اجماع مفسرين در شان نزولها و آيات ديگر قران روبرو شد ... روايت انس وروايت ابوذر در اين وادي كاملا مشهور است و حتي اشخاص متعصبي كه اين دو روايت را هم نپيذيرفته اند ومثلا آن روايت در حضور عبد الله بن سلام را نقل ميكنند آنها هم اعتراف دارند كه پيامبر بعد از ديدن عبد الله به مسجد رفت وبا علي و با آن سائلي كه در ركوع نماز خاتم علي را گرفته بود مواجه شد ه اند . حال بدون توجه به اين حقايق چاره اي هم نيست جز اينكه بگوييد خدا بيخود خرف زده !! وبيخود قيد ركوع را آورده!! :eek: در ثاني مگر خدا نيمتواند قيد توضيحي بياورد؟ سوم اينكه : چه كسي گفته قيد بيخود است ؟ خير؛ قيد را آورده تا دقيقا به همين انكار هاي جاحديني مانند شما پاسخ گويد وبگويد : اين ركوع ركوعي است كه علي مولاي شما آن را انجام داده ودر آن خاتم خود را به فقير عطا فرموده و او ولي شماست و غير از او نيست (انما) و در نتيجه عمر وابوبكر ولمعطلند و غاصبند ومنفور.... آيا اين همه فايده كم است؟ اگر اثبات ولايت فايده اي كم دارد پس شما شبانه روز دنبال چه كاري هستيد ؟ و چرا براي امور بيخود وقت خود را تلف ميكنيد؟ :D