PDA

نمايش نسخه نهائي : فاجعه مدرن غربي - پايان ازدواج!


صبح
Sunday 29 August 2004, 03:43PM
نويسنده: استنلي كرتز
مترجم: مريم كاووسي
منبع: باشگاه انديشه 7/6/1383

ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي به آرامي در حال نابودي است. اكثر كودكان در سوئد و نروژ، بدون پيوند زناشويي متولد مي‌شوند. شصت درصد كودكان نخست در دانمارك، والديني دارند كه ازدواج نكرده‌اند. تصادفي نيست كه يك دهه يا حتي بيشتر است كه در اين كشورها چيزي بسيار نزديك به ازدواج همجنس بازان رواج داشته است.
ازدواج افراد هم جنس به تمايل كنوني مردم كشورهاي اسكانديناوي به تفكيك ازدواج و مسأله پدر و مادر بودن، دامن زده و آن را تقويت كرده است. الگوي خانواده‌ي اسكانديناويايي ـ از جمله ازدواج افراد هم جنس ـ در سراسر اروپا در حال رواج يافتن است. با بررسي دقيق آن، ما مي‌توانيم به پرسش اساسي مبتني بر تجربه‌اي كه مبناي بحث ازدواج افراد هم جنس را تشكيل مي‌دهد، پاسخ گوييم. آيا ازدواج افراد هم جنس، بنيان ازدواج را متزلزل خواهد ساخت؟ بله، اين مسأله همين حالا هم اتفاق افتاده است.
اگر بخواهيم دقيق‌تر بگوييم، اين مسأله مشكلات بيشماري براي بنيان ازدواج ايجاد كرده است. تفكيك ازدواج از مقوله‌ي مسووليت پذيري والدين در حال افزايش بود، ازدواج افراد هم جنس اين تفكيك را عميق‌تر كرده است. ميزان تولد خارج از پيوند زناشويي در حال افزايش بود، ازدواج افراد هم جنس به عواملي اضافه شده است كه اين ميزان را شدت مي‌بخشد. به جاي تشويق كردن كل يك جامعه به بازگشتن به مقوله‌ي ازدواج، ازدواج افراد هم جنس در كشورهاي اسكانديناوي، اين پيام را به خانه‌ها مي‌فرستد كه ازدواج ديگر كهنه شده است و اينكه تقريباً تمام اشكال خانواده، از جمله پدر و مادر بودن بدون پيوند زناشويي قابل قبول است.
اين وضعيتي نيست كه مدافعان برجسته‌ي ازدواج افراد هم جنس، اندرو ساليوان، روزنامه‌نگار و ويليام اسكريج جونيور، پروفسور حقوق دانشگاه ييل، آن را به تصوير كشيده‌اند. ساليوان و اسكريج قسمت عمده‌ي مطالعه‌ي منتشر نشده‌اي درباره‌ي افراد هم جنس دانماركي را كه به عنوان شريك زندگي يكديگر نام‌نويسي مي‌كنند، به كمك لارن اسپدل انجام داده‌اند، محققي مستقل با مدرك كارشناسي كه با كمك هزينه‌ي فالبرايت در 1996 از دانمارك ديدن كرد. در سال 1989، دانمارك ازدواج افراد هم جنس را قانوني اعلام كرد (نروژ در سال 1993 و سوئد در 1994 اين مسأله را قانوني اعلام كردند). سايت اسپدل، ساليوان و اسكريج نشان مي‌دهد كه از زمان آزادسازي ازدواج افراد هم جنس، بنيان ازدواج مستحكم‌تر شده است. اسپدل گزارش داد كه در شش سال نخست برپايي ثبت نام افراد شريك در زندگي يكديگر در دانمارك (1996ـ 1990)، ميزان ازدواج افراد ناهم‌جنس 10 درصد افزايش يافت، در حالي كه طلاق در ميان اين دسته از افراد 12 درصد كاهش يافت. اسكريج در مقاله‌اش در «مك گرگور لاو ريويو» ادعا كرد كه تحقيق اسپدل «جنون و بي‌مسووليتي» گروهي را كه پيش‌بيني مي‌كردند ازدواج افراد هم جنس بنيان ازدواج را متزلزل خواهد ساخت، آشكار كرد. نوشته‌ي ساليوان كه از اسپدل الهام گرفته بود، اين عنوان را بر خود داشت: «ادعاي مخالفان ازدواج افراد هم جنس نقش بر آب مي‌شود.»
با اين حال نيمي از تحليل آماري ازدواج افراد ناهمجنس در مطالب منتشر نشده‌ي اسپدل به حقيقت كاهش ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي در طول دهه 90 نمي‌پردازد. ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي امروزه آنقدر كاهش يافته است كه آمارها درباره‌ي ازدواج و طلاق ديگر آن معنايي را كه پيش‌تر داشت، ندارد.
تقاضاي طلاق كنيد. اين مسأله حقيقت دارد كه در دانمارك، مانند هر كشور ديگر اسكانديناوي، آمار طلاق در دهه‌ي نود چشم انداز بهتري دارد. اما علت اين است كه دارايي مشترك افراد متأهل براي مدتي كاهش يافته بود. بايد ازدواج كنيد تا بتوانيد طلاق بگيريد. به علاوه نگرشي دقيق به طلاق در ميان مردم دانمارك در دهه‌اي كه ازدواج همجنس‌بازان را مشروع اعلام كرده بودند، گرايشي نگران كننده را آشكار مي‌سازد. بسياري از افراد دانماركي، طلاق را تا بزرگ شدن فرزندانشان به تعويق نمي‌اندازند. در دهه‌ي نود، دانمارك شاهد 25 درصد افزايش در تعداد افرادي بود كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي مي‌كنند و فرزنداني نيز دارند. با وجود تعداد كمتر والديني كه ازدواج مي‌كنند، چيزي كه در جدول‌هاي آماري به عنوان طلاق زود هنگام ديده مي‌شد، اكنون جدايي ثبت نشده‌ي زوج‌هايي است كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي مي‌كنند و فرزنداني دارند.
در مورد گزارش اسپدل مبني بر اينكه ميزان ازدواج افراد دانماركي از 1990 تا 1996 ده درصد افزايش يافته است، چه توضيحي وجود دارد؟ بار ديگر، اخبار رضايت بخش به نظر مي‌رسند. نخست آنكه گرايشي وجود ندارد. آمار منتشر شده‌ي اروپا درباره‌ي ميزان ازدواج در سال 2001، كاهش‌هايي را در سوئد و دانمارك مي‌نماياند (آمار نروژ گزارش نشده است). دوم اينكه، آمارهاي ازدواج در جوامعي كه تعداد كمي را بازمي‌تابانند (سوئد پايين‌ترين ميزان ازدواج در طول تاريخ ثبت ازدواج در اين كشور را در سال 1997 داشت) بايد به دقت مورد تحليل قرار گيرد. كريستين هايگن در تحقيق‌اش درباره‌ي خانواده‌هاي نروژي در دهه‌ي نود، به عنوان نمونه نشان مي‌دهد كه افزايش اندك ميزان ازدواج در نروژ در طول دهه‌ي گذشته بيشتر با تضعيف شدن نهادها ارتباط دارد تا با نوعي دوره‌ي نوزايي. بيشتر افزايشي كه در ميزان ازدواج نروژي‌ها مشاهده مي‌شود و ازدواج‌هاي مسن تري انجام مي‌دهند كه قصد دارند «جبران مافات كنند». اين زوج‌ها به نسل نخستي تعلق دارند كه فرزند اول را بدون ازدواج بزرگ كرده‌اند. هنگامي كه منتظر دومين فرزند هستند، برخي از آنها سرانجام ازدواج مي‌كنند (و حتي اين گرايش به ازدواج در هنگام تولد فرزند دوم نيز در حال ضعيف شدن است). يكي ديگر از دلايل افزايش در ميزان ازدواج افراد نروژي، از ازدواج مجدد گروه بسياري كه طلاق گرفته بودند، ناشي مي‌شود.
بدين ترتيب گزارش اسپدل مبني بر ميزان پايين‌تر طلاق و افزايش ميزان زناشويي در ازدواج‌هاي پس از مشروع‌سازي پيوند افراد همجنس، گمراه‌كننده است. امروزه ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي چنان كاهش يافته است كه تغيير در اين آمار ديگر آن معنايي را ندارد كه اين آمارها در آمريكا دارد. در جمعيت شناختي كشورهاي اسكانديناوي چيزي كه مهم محسوب مي‌شود، تولدهاي خارج از پيوند زناشويي و ميزان فروپاشي خانواده است.
ميزان فروپاشي خانواده با نرخ طلاق تفاوت دارد. به اين دليل كه اسكانديناويايي‌ها امروزه فرزندشان را بدون ازدواج كردن بزرگ مي‌كنند، آمارهاي طلاق، معيارهاي غيرقابل اعتماد براي نشان دادن تضعيف كانون خانواده به شمار مي‌آيند. در عوض، ما بايد تعداد والديني را كه (ازدواج كرده يا غير از آن) از يكديگر جدا مي‌شوند، بدانيم. آمارهاي دقيق فروپاشي خانواده متأسفانه نادراند. با اين حال مطالعاتي كه انجام شده است، نشان مي‌دهد در سراسر اسكانديناوي (و غرب) جدايي زوج‌هايي كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي مي‌كنند، دو يا سه برابر بيشتر از ميزان ازدواج والدين است. بدين ترتيب، ميزان فزاينده‌ي كودكاني كه در زندگي‌هاي بدون ازدواج متولد مي‌شوند، نماينده‌ي ميزان فزاينده‌ي فروپاشي خانواده است.
براساس اين معيار، فروپاشي خانواده وخيم‌تر شده است. در ميان سال‌هاي 1990 تا 2000، ميزان تولد خارج از پيوند زناشويي در نروژ از 39 درصد به 50 درصد افزايش يافت، در حالي كه همين ميزان در سوئد از 47 درصد به 55 درصد افزايش يافت. در دانمارك، ميزان تولدهاي بدون ازدواج، در طول دهه‌ي 90 بدون تغيير باقي ماند (با 46 درصد و به 45 ختم شد). اما به نظر مي‌رسد اين يكساني آمارها، نتيجه‌ي افزايش جزيي باروري در ميان زوج‌هاي مسن‌تر است كه تنها پس از تولد فرزندشان ازدواج مي‌كنند (البته اگر در ابتدا از هم جدا نشوند). اين تغيير، 25 درصد افزايش در زندگي كردن و پدر و مادر بودن بدون ازدواج را در ميان زوج‌هاي دانماركي (كه بيشتر آنان را جوانان تشكيل مي‌دهند) به وجود مي‌آورد. در حدود 60 درصد كودكان نخست در دانمارك امروزه والديني دارند كه ازدواج نكرده‌اند. افزايش خانواده‌اي بي‌ثبات كه خارج از پيوند زناشويي شكل گرفته‌اند بدين معناست كه در طول دهه‌ي نود، ميزان نهايي فروپاشي خانواده در كشورهاي اسكانديناوي به طور چشمگيري افزايش يافته است.
ميزان تولد خارج از پيوند زناشويي در كشورهاي اسكانديناوي احتمالاً در دهه‌ي هفتاد با سرعت بيشتري افزايش يافته است، هنگامي كه ازدواج سير نزولي خود را آغاز كرد. اما افزايش اين ميزان از 50 درصد در دهه‌ي نود از بسياري جهات نگران‌كننده است. گسترش تولدهاي خارج از زناشويي را گرايش والدين پس از به دنيا آمدن دو فرزند و نيز سرسختي بخش‌هاي نسبتاً محافظه‌كار و مذهبي، محدود ساخته است. بدين ترتيب عبور ميزان بارداري بدون ازدواج از مرز 50 درصد، حوزه‌هاي جدي‌تري از مخالفت فرهنگي را به چالش مي‌طلبد. مهم‌ترين گرايش در ازدواج‌هايي كه در دهه‌ي نخست پس از مشروع‌سازي ازدواج همجنس بازان انجام شد، احتمالاً كاهش ازدواج پس از تولد فرزند دوم است. به محض اينكه آن شاخص از ميان برود، راهي كه به نابودي كامل ازدواج منتهي مي‌شود، گشوده خواهد شد.
و امروزه كه پدر و مادرشدن پس از ازدواج به پديده‌اي نادر تبديل شده است، بحران‌هاي فراواني را كه اين پديده مي‌طلبيد تا فشار دستوري به لحاظ اجتماعي داشته باشد را نيز از دست داد. براساس توضيح جامعه‌شناسان دانماركي و نيز، كامبس كارد و ابراهامسون، به دنبال تغييرات دهه‌ي نود، «ازدواج ديگر پيش شرطي براي به وجود آوردن يك خانواده تلقي نمي‌شود ـ نه به لحاظ قانوني و نه از نظر دستوري … مي‌توان گفت چيزي كه بنيان خانواده‌هاي دانماري را مي‌سازد و تبيين مي‌كند از ازدواج به پدر و مادر بودن تغيير يافته است.»
بدين ترتيب قسمت بسياري از تحليل منتشر نشده‌اي كه ظاهراً كمك مي‌كند تا به «قضيه‌ي محافظه‌كارانه‌ي» ازدواج افراد هم جنس اعتبار بخشد ـ به عنوان مثال اينكه ازدواج اين افراد باعث تثبيت ازدواج افراد غير هم جنس و نيز هم جنس مي‌شود ـ به هدف‌اش نمي‌رسد. زناشويي در كشورهاي اسكانديناوي به سمت انحطاط كامل مي‌رود، با كودكاني كه فشار آمار فزاينده‌ي فروپاشي خانواده‌ها را به دوش مي‌كشند. انگيزه‌ي اصلي اين انحطاط ـ تفكيك واضح رو به افزايش زناشويي و پدر و مادر بودن ـ مي‌تواند با ازدواج افراد هم جنس ارتباط يابد. براي مشاهده‌ي اين مسأله، در آغاز بايد دريابيم چرا ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي با مشكل مواجه است.
منطقه‌ي اسكانديناوي مدت زيادي است كه پيشاهنگ دگرگوني خانواده بوده است. محققان، تجربه‌ي كشور سوئد را به عنوان نمونه‌ي اصلي تحولات خانواده‌ در نظر مي‌گيرند كه در سراسر دنيا احتمالاً رواج خواهد يافت. از اين رو به انحطاط زناشويي در سوئد نظري مي‌افكنيم.
در سوئد، همچون هر جاي ديگر، دهه‌ي شصت با خود جلوگيري از بارداري، سقط جنين و افزايش فردگرايي را به همراه آورد. رابطه‌ي جنسي از مسأله توليد مثل جدا شد و نياز به ازدواج سريع به اين علت كه زن باردار شده است، كاهش يافت. اين تغييرات به همراه جنبش زنان درون نيروي كار، ازدواج افراد در سنين بالاتر را ميسر ساخت و آنان را به انجام اين كار تشويق كرد. با وجود زوج‌هاي متأهلي كه بچه‌دار شدن را به تعويق مي‌انداختند، طلاق‌هاي اوليه پيامدهاي كمتري براي كودكان به همراه داشتند. اين مسأله ذهنيت بدي را كه در مورد طلاق وجود داشت، تضعيف كرد. از آنجا كه زوج‌ها، بچه‌دار شدن را به تعويق انداختند، گام بعدي مستثنا كردن زناشويي و زندگي كردن بدون ازدواج بود تا هنگامي كه زوج‌ها تمايل داشتند بچه‌دار شوند. آمريكايي‌ها در ميان اين تغييرات زيسته‌اند. سوئدي‌ها نتيجه‌گيري نهايي را به آساني ترسيم كردند: اگر بدون ازدواج تا اين اندازه پيش آمديم، اصلاً چرا ازدواج كنيم؟ چيزي كه اهميت دارد دلبستگي‌مان است نه تكه‌اي كاغذ. چرا به خاطر وجود فرزندان اين مسأله را تغيير دهيم؟

صبح
Sunday 29 August 2004, 03:47PM
دو چيز به سوئدي‌ها كمك كرد تا اين گام اضافي را بردارند ـ رفاه و عقايد فرهنگي، درصد بالاي افراد حقوق بگير در مشاغل عمومي و هزينه‌هاي عمومي ـ يا نرخ بالاتر ماليات ـ در سوئد به شكلي است كه هيچ اقتصاد غربي ديگري نمي‌تواند با آن برابري كند. رفاه بيش از اندازه‌ي سوئدي‌ها بيش از هر چيز، جايگاه خانواده را به عنوان نان‌آور تغيير داد. اين رفاه، با ضمانت كردن شغل و درآمد براي هر شهروند (حتي كودكان)، استقلال را به افراد عرضه كرد. هنگامي كه شرايط از شما حمايت مي‌كند، جدا شدن از همسرتان كار آسان‌تري است.
ماليات‌هايي كه رفاه را تداوم مي‌بخشند، تأثيري عظيم بر خانواده داشته‌اند. با وجود چنين ماليات‌هاي بالايي، زنان مجبورند كار كنند. اين مسأله زماني را كه براي بزرگ كردن كودك لازم است، كاهش مي‌دهد، بدين ترتيب سيستم مراقبت روزانه كه نقش بزرگي در پرورش تقريباً تمامي كودكان سوئدي بالاي يك سال دارد، گسترش مي‌يابد. در اينجا دست كم شاهد تحقق جزيي روياي سيمون دوبووار هستيم، روياي عملي شده‌ي دو جنسي بودن كه با سپردن كودكان به دولت، زنان را از خانه بيرون مي‌راند.
با وجود اين رفاه سوئدي، ممكن است از يك نظر از سنت‌گرايي حمايت كند. بارداري‌هاي منحصر به فرد نوجوانان كه در طبقه‌ي تهيدست آمريكا و انگلستان شايع است، در سوئد كه هيچ طبقه‌ي تهيدستي ندارد، به ندرت ديده مي‌شود. حتي هنگامي كه زوج‌هاي سوئدي بدون ازدواج صاحب كودكي مي‌شوند، مايلند هنگامي كه كودك متولد مي‌شود با يكديگر به سر برند. اعمال حمايت دولتي نيرومند از كودك عامل ديگري است كه نوجوانان را از پذيرش مسووليت مادي به تنهايي بازمي‌دارد. دلايل هر چه باشند، جلوگيري از پذيرش مسووليت مادري به تنهايي، تأثيري كوتاه مدت دارد. نهايتاً، پدران و مادران از نظر مالي به تنهايي روزگار مي‌گذرانند. از اين رو، كودكاني كه خارج از مقوله‌ي زناشويي متولد مي‌شوند، بزرگ مي‌شوند، در ابتدا به وسيله‌ي والديني كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي مي‌كنند و اغلب‌شان ديرتر از يكديگر جدا مي‌شوند.
در مورد انحطاط بنيان خانواده در سوئد، دلايل فرهنگي ـ عقيدتي نيز وجود دارد. در سوئد، حتي بيشتر از ايالات متحده، فمينيسم افراطي و عقايد سوسياليستي، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها را فراگرفته است. بسياري از محققان اجتماعي در كشورهاي اسكانديناوي ازدواج را مانعي در برابر تساوي كامل دو جنس مي‌بينند و از اينكه زندگي كردن بدون ازدواج جايگزين پيوند زناشويي شود، متأسف نيستند. سوئد احتمالاً غيرمذهبي‌ترين كشور دنياست. دانشمندان اجتماعي غيرمذهبي (كه اغلب‌شان كاملاً تندرو محسوب مي‌شوند) در مقياس وسيعي كشيش‌ها را به عنوان صاحبان مطلق اخلاقيات به جاي خود برگردانده‌اند. خود سوئدي‌ها نيز زوال زناشويي را با دين‌گريزي مرتبط مي‌دانند. مطالعات بسياري اين مسأله را تأكيد مي‌كند، در سراسر غرب، تعصب ديني با پيوند زناشويي محكم از نظر بنيادين ارتباط دارد، در حالي كه دين‌گريزي افزايش يافته با تضعيف پيوند ازدواج مرتبط است. مدتي طولاني است كه محققان اين نظر را مطرح كرده‌اند كه مسيحيت‌گرايي نسبتاً ناچيز در كشورهاي اسكانديناوي، چيزهاي بسياري را در اين مورد روشن مي‌كند كه چرا زوال زناشويي در اين كشورها يك دهه جلوتر از بقيه‌ي غرب است.
آيا اسكانديناويايي‌ها نگران ميزان فزاينده‌ي تولدهاي بدون ازدواج، زوال زناشويي و ميزان همواره در حال افزايش فروپاشي خانواده هستند؟ بله و نه. براي بيش از 15 سال، غريبه‌اي آمريكايي، جامعه‌شناس دانشگاه راتگرز، ديويد پاپنو، در مورد اين موضوع پيش‌بيني مصيبت‌باري مي‌كرد. كتاب منتشر شده‌ي پاپنو در سال 1988 «در هم ريختن آشيانه» هنوز برداشتي روشنگرانه درباره‌ي تغييرات خانواده‌هاي اسكانديناويايي و معنايش براي غرب به دست مي‌دهد. پاپنو يك محافظه‌كار تابع ديگران نيست. او رفاه سوئدي‌ها را تحسين و از مخالفت آمريكايي‌ها با برنامه‌هاي رفاه كودك انتقاد مي‌كند. با اين وجود پاپنو، فروپاشي آهسته‌ي خانواده را در سوئد ثابت كرده است و بر ارتباط ميان انحطاط خانواده‌هاي سوئدي و سياست رفاه تأكيد مي‌ورزد.
تا سال‌ها صداي پاپنو تنها صدا به شمار مي‌رفت. با اين وجود در پايان دهه‌ي نود، معضل آشكارتر از آن بود كه بتوان آن را ناديده گرفت. در سال 2000، جامعه‌شناس دانماركي، ماي هايداوتسن، مطلبي با عنوان، «زندگي كردن بدون ازدواج، زناشويي و جدايي والدين» منتشر كرد كه خطر فزاينده‌ي فروپاشي خانواده را براي كودكاني كه والدين ازدواج نكرده دارند تأييد مي‌كرد و با احتياط محققان اجتماعي اسكانديناويايي را به خاطر ناديده گرفتن «انقلاب آرام» پرورش كودكان بدون ازدواج ملامت مي‌كرد.
علي‌رغم اكراه محققان اجتماعي اسكانديناويايي براي مطالعه‌ي پيامدهاي فروپاشي خانواده در مورد كودكان، ما تحقيق بي‌نظيري در دست داريم كه تجربه‌هاي زندگي تمام كودكاني را كه در استكهلم در 1953 متولد شدند، دنبال مي‌كند (تصادفي نيست كه اين مطالعه توسط دانشمند انگليسي، دانكن. دابليو . جي . تيمز انجام شد). اين مطالعه نشان داد كه بدون توجه به درآمد يا شرايط اجتماعي، جدايي والدين تأثيري منفي بر سلامت ذهني كودكان دارد. پسرهايي كه با مادران تنها يا طلاق گرفته زندگي مي‌كردند، ميزان بيشتري از آسيب‌پذيري در بزرگسالي را بازمي‌تاباندند. تحقيق مهمي كه در سال 2003 به وسيله‌ي گانيلارينگباك ويتافت انجام شد، نشان مي‌دهد كه در سوئد كودكاني كه والدين تنها دارند، ميزان مرگ و مير، حالت جدي بيمارگون و آسيب مربوط كودكان را دو برابر بيشتر از كودكاني بازمي‌تابانند كه در خانه‌هايي به سر مي‌برند كه پدر و مادر هر دو در آن حضور دارند. پس از بررسي دامنه‌ي وسيع شرايط جمعيت شناختي و اجتماعي و اقتصادي اين مسأله به اثبات رسيد.
زوال زناشويي و افزايش زندگي‌هاي ناپايدار بدون ازدواج و ميزان تولد خارج از مقوله‌ي زناشويي به كشورهاي اسكانديناوي محدود نمي‌شود. رفاه در كشورهاي اسكانديناوي اين مشكلات را تشديد مي‌كند. با اين حال هيچ كدام از نيروهايي كه به تضعيف پيوند زناشويي مي‌انجامند، خصيصه‌ي مربوط به يك منطقه‌ي محسوب نمي‌شوند. جلوگيري از بارداري، سقط جنين، حضور زنان در نيروي كار، گسترش دين‌گريزي، فردگرايي فزاينده و رفاه قابل توجه در تمام كشورهاي غربي يافت مي‌شوند. به همين علت است كه الگوي زندگي اسكانديناويايي در حال رواج يافتن است.
با اين حال اين الگو به شكلي نامنظم رواج مي‌يابد و محققان در اين مورد توافق نظر دارند كه سنت فرهنگي نقش مركزي در تعيين اين مسأله دارد كه آيا يك كشور مشخص به سمت سيستم خانوادگي اسكانديناويايي حركت مي‌كند يا نه. مذهب، متغيري اساسي به شمار مي‌رود. به عنوان نمونه تحقيقي كه در سال 2002 توسط مؤسسه ماكس پلانك انجام گرفت به اين نتيجه ختم مي‌شود كه كشورهايي كه ميزان كمتري از فروپاشي خانواده و تولدهاي خارج از پيوند زناشويي را بازمي‌تابانند «توسط فرقه‌ي مذهبي كاتوليك نيرومندي اداره مي‌شوند.» تحقيقي مشابه نشان مي‌دهد كه در كشورهايي كه ميزان بالايي از فروپاشي خانواده را دربرمي‌گيرند، مذهب به طور كلي و مذهب كاتوليك به طور خاص تأثيري اندك دارد.
كاتلين كيرنان، جمعيت‌شناس انگليسي كه مرجعي قابل اعتنا در مورد زندگي بدون ازدواج و تولدهاي خارج از پيوند زناشويي در سراسر اروپا به شمار مي‌رود، اين قاره را به سه ناحيه تقسيم كرده است. كشورهاي اسكانديناوي رهبران زندگي بدون ازدواج و تولدهاي خارج از پيوند زناشويي محسوب مي‌شوند. گروه ميانه‌اي كه هلند، بلژيك، بريتانياي كبير و آلمان را دربرمي‌گيرد، از آنان پيروي مي‌كنند. تا همين اواخر فرانسه جز گروه ميانه به حساب مي‌آمد اما ميزان تولدهاي خارج از پيوند زناشويي در اين كشور، آن را به سمت گروه كشورهاي اسكانديناوي سوق داده است. ميزان زندگي‌هاي بدون پيوند زناشويي و تولدهاي خارج از مقوله‌ي ازدواج در آمريكاي شمالي، ايالات متحده و كانادا را در اين گروه ميانه جاي مي‌دهد. بيشتر مخالفان زندگي بدون ازدواج، فروپاشي خانواده و تولدهاي خارج از مقوله‌ي زناشويي در كشورهاي جنوب اروپا نظير اسپانيا، پرتغال، ايتاليا، يونان و تا همين اواخر سوئيس و ايرلند واقع شده‌اند (ميزان فزاينده‌ي تولدهاي بدون پيوند زناشويي در ايرلند، اين كشور را به گروه ميانه سوق داده است).
اين سه گروه بندي دقيقاً مسير حركت ازدواج همجنس‌بازان را دنبال مي‌كنند. در اوايل دهه‌ي نود، ازدواج همجنس‌بازان در كشورهاي اسكانديناوي آغاز شد، جايي كه در همان زمان ميزان تولد بدون پيوند زناشويي بسيار بالا بود. ده سال بعد، ميزان اين گونه تولدها در گروه كشورهاي ميانه به طور چشمگيري افزايش يافت. تصادفي نيست كه تقريباً تمامي كشورهاي گروه ميانه اخيراً ازدواج همجنس‌بازان را قانوني اعلام كرده‌اند يا به طور جدي در حال بررسي اين موضوع هستند. تنها در گروهي كه ميزان كمي تولد بدون پيوند زناشويي را به خود اختصاص مي‌دهند است كه حركت ازدواج همجنس بازان به موفقيت كمي دست يافته است.
اين مسأله حاكي از آن است كه ازدواج همجنس بازان هم اثر و هم علامت تفكيك فزاينده‌ي ازدواج و پدر و مادر بودن است. ازدواج همجنس‌بازان هنگامي قابل درك مي‌شود كه دريابيم ميزان فزاينده‌ي تولدهاي بدون پيوند زناشويي، باعث تفكيك ازدواج افراد غيرهم جنس و پدر و مادر بودن مي‌شود. اگر زناشويي تنها رابطه‌اي بين دو نفر است و به شكلي غريزي با پدر و مادر شدن ارتباطي مي‌يابد، چرا زوج‌هاي هم جنس نبايد اجازه‌ي ازدواج داشته باشند؟ اين مسأله، تبيين دوباره‌ي ازدواج به عنوان رشته‌اي براي كمك كردن به زوج‌هاي هم جنس را به دنبال دارد، اين تغيير نه تنها مثبت تلقي نمي‌شود بلكه تفكيك آشكار زناشويي و پدر و مادر شدن را تقويت مي‌كند و در وهله‌ي اول ازدواج هم جنس بازان را قابل درك مي‌سازد.
ما اين روند را در نتيجه‌ي تفكيك ازدواج و پدر و مادر شدن مي‌بينيم كه در دهه‌ي نود كشورهاي اسكانديناوي را دربرگرفت. اگر ميزان تولدهاي بدون پيوند زناشويي در اواخر دهه‌ي هشتاد چندان بالا نبود، پيامد ازدواج هم جنس بازان دشوارتر از آن بود كه بتوان تصور كرد. پس از يك دهه از آغاز ازدواج هم جنس بازان در كشورهاي اسكانديناوي، ميزان تولدهاي خارج از مقوله‌ي ازدواج از پنجاه درصد گذشته است و پايان حقيقي ازدواج كه محافظ كودكان به شمار مي‌رفت، قابل تصور شده است. ازدواج هم جنس بازان تفكيك ازدواج و پدر و مادر شدن را متوقف نكرده بلكه باعث افزايش آن شده است.

درباره‌ي نويسنده
استنلي كرتز عضو هيأت تحقيق مؤسسه‌ي هوور است و به عنوان ويراستار در «نشنال ريويو آن لاين» همكاري مي‌كند. او درباره‌ي برخي از جنجالي‌ترين مسايل روز مطالبي نوشته است ـ گفتار آزاد در فضاي دانشگاه، كنش مثبت، ترقي مقام، فمينيسم، ازدواج هم جنس بازان و نقش مذهب در زندگي همگاني. كرتز كه در رشته‌ي مردم‌شناسي از دانشگاه هاروارد درجه‌ي دكتري گرفته است، درباره‌ي ريشه‌هاي اجتماعي تروريسم در خاورميانه و نقش زنان در دنياي مسلمان نيز مطالبي فراواني نوشته است. مقاله‌هاي او در مجله‌هاي
Commentary, Policy Review, the weekly Standard, Wall Street Journal
و Chronicle of Higher Education به چاپ رسيده است. كرتز پس از رهبري گروه تحقيق در هندوستان به شكل گسترده‌اي درباره‌ي مذهب، زندگي خانوادگي و مسايل مربوط به روانشناسي در فرهنگ‌هاي غيرمذهبي غربي نوشته است. كرتز كه برنده‌ي سابق جايزه‌ي ديويي (Dewey) از دانشگاه شيكاگو در رشته‌ي علوم اجتماعي است و جايزه‌هاي فراوان ديگري را نيز به سبب تحقيق براي كتاب‌هاي فوق‌العاده‌اش در دانشگاه هاروارد دريافت كرده است.

فربد
Sunday 29 August 2004, 03:47PM
من كه شنيدم تو سوئد آمار دو سومه

صبح
Tuesday 31 August 2004, 06:51PM
up

فربد
Tuesday 31 August 2004, 07:00PM
خداييش بالاتر ديگه راه نداره

هستي
Wednesday 13 December 2006, 08:22AM
بسمه تعالي
اين هم خواندني است.براي مزيد اطلاع