PDA

نمايش نسخه نهائي : گفت و گوي دختر و پسر قبل از ازدواج


asheghe iran_p
Thursday 26 August 2004, 06:23PM
از مهم ترين و مؤثرترين راه هاي شناخت يكديگر قبل ازدواج صحبت و گفت و گوي رو در روي دختر و پسر است. لازم و ضروري است كه دختر و پسر، " مذاكره ي مستقيم " داشته باشند و در فضايي آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران، مسائل و نظرات خود را بررسي كنند. اين گفت و گو بايد خونسردانه و با آمادگي قبلي باشد. بين تصميم گفت و گو و انجام آن ، بايد فاصله باشد تا طرفين بتوانند خود را آماده كنند و آنچه را مي خواهند مطرح كنند، يادداشت نمايند.

اگر اين مذاكرات ، چند جلسه و با فاصله ي زماني بين جلسات باشد ، بهتر است . به طور كلي ، هرچه" وقت " نياز دارند ، بايد در اختيارشان گذارده شود.

يكي از فايده هاي مهم اين گفت و گوها اين است كه : از سخنان شخص و صحبت با او، مي توان تا حد زيادي به مكنونات دروني اش پي برد و از احوال و صفاتش آگاه شد .

اميرمؤمنان (ع) دراين باره مي فرمايند:
" انسان هرچه را در دل و درونش پنهان كند، از لغزش هاي زبان و حالت هاي چهره اش آشكار مي شود!".

اين يكي از اصول روان شناسي است كه امام به اين گونه بيان فرموده اند كه : مسائل پنهاني و احوال دروني انسان، گاهي از زبان او مي پرد و گاهي قيافه و حالات چهره اش به آن گواهي مي دهد. و اين دريچه ي خوبي براي راه يافتن به درون و ضمير باطن اشخاص است .

پدران و مادران – كه سعادت فرزندانشان را مي خواهند – بايد آنان را در اين مسئله ي مهم ياري كنند و زمينه ي انجام آن را فراهم نمايند و آرامش لازم را برايشان به وجود آورند. مبادا – خداي ناخواسته – از اين كار جلوگيري كنند و تعصب بي جا به خرج دهند. اين گفت و گو ، از نظر اسلام و عقل ، پسنديده است . مبادا از اسلام ، داغ تر شويم و از پيغمبر اكرم ، مسلمان تر! بسيار ديده ايم كه پدر و مادر دختر، از اين گفت و گو ممانعت مي كنند و اين كارشان را به حساب اسلام و غيرت مي گذارند! در صورتي كه اسلام و غيرت ، حكم مي كنند كه وسائل سعادت و خوشبختي فرزندان را فراهم كنيم . و اين گفت و گو، در سعادت و تفاهم بين زن و شوهر ، تأثير به سزايي دارد.

دستور كار جلسه!

موضوعات قابل طرح در اين گفت و گو و مذاكرات ، مختلف است ؛ زيرا افراد ، عقيده ها ، آرمان ها ، هدف ها و خواسته هاي آنان ، گوناگون هستند. اما بعضي از مطالب، عمومي است و لازم است مطرح شود و روي آنها مباحثه صورت گيرد . بنابراين بعضي از آنها را بيان مي كنيم تا جوان بتوانند از آنها به عنوان "دستور كار جلسه !" استفاده كنند:

1- بيان خط مشي كلي زندگي آينده

2- گفت و گو درباره ي اهداف آينده :

بيان هدف هايي كه قصد دارند در زندگي آينده شان دنبال كنند. هدف ها و آرمان هاي علمي ، اخلاقي ، اجتماعي ، شغلي و...

3- بيان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصيات خود

4- بيان خواسته ها و انتظارات طرفين از يكديگر

5- بيان نظرات خود درباره ي چگونگي برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان و خويشان يكديگر

6- طرح نظرات خود درباره ي شيوه ي تربيتي فرزندان آينده

7- بيان عيب ها و نواقص و بيماري هاي خود ( دقت!)

اگر دختر و پسر، بيماري يا عيب و نقصي دارند، صادقانه و بدون كم و زياد، به يكديگر بگويند؛ زيرا:

اولاً : اين كار، واجب است و پرده پوشي و مخفي كردن عيب ها ، " تقلب " و " تدليس" و " كلاه گذاري " و" خيانت " محسوب مي شود و حرام است.

ثانياً: اگر از اول گفته شود، طرف مقابل ، يا او را با همان عيب مي پذيرد و يا رد مي كند . اگر پذيرفت ، خود را براي تحمل آن آماده مي كند و او را انساني صادق و بي تقلب و با شهامت مي بيند و محبتش را به دل مي گيرد و خود را در آينده " فريب خورده" احساس نخواهد كرد . اما اگر گفته نشود و بدون آگاهي طرف، وصلت صورت گيرد، در آينده از آن عيب و نقص باخبر خواهد شد و خود را " فريب خورده " و " خسارت ديده " و همسر و خانواده ي او را " فريبكار" و " خيانتكار " مي بيند ... و آن گاه مشكلات فراواني به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بيرون مي رود و كينه ي اورا به دل مي گيرد ؛ زيرا انسان نمي تواند فردي " فريبكار" را دوست داشته باشد. اگر همين عيب و ايراد را قبلاً صادقانه به او گفته بودند، ممكن بود بپذيرد ، اما حالا مسئله فرق مي كند.

توجه!

بعضي از عيب ها و بيماري ها و اشتباهات گذشته ، كه هيچ ربطي به حقوق همسر و زندگي آينده ندارد ، لازم نيست بيان شود.

اگر عيب و اشتباهي بوده و يا هست و نمي دانيد به حقوق همسر و زندگي آينده مربوط مي شود تا بيان كنيد، يا مربوط نمي شود تا بيان نكنيد ، درچنين حالتي با " راهنمايي دانا" مشورت كنيد.

شروط و خواسته هاي " ناحق " را نپذيريد!

گاهي مشاهده مي شود كه دختر و پسر قبل از ازدواج شرط ها و خواسته هايي را براي هم مطرح و بر يكديگر تحميل مي كنند كه ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمي خود محروم و از او سلب اختيار مي كند .

اين شرط ها و خواسته هاي ناروا را به هيچ وجه نبايد پذيرفت . اختيارات و حقوقي را كه خداوند به هركدام از مرد و زن داده است ، نبايد با پذيرفتن شرط از دست داد . با خود نگوييد : " فعلاً مي پذيرم اما بعداً عمل نمي كنيم. " زيرا پذيرفتن شرط تعهد مي آورد . "المومنون عند شروطهم" مؤمنان بايد به شرط هايشان عمل كنند .

اختيارات و حقوق مرد و زن به دو گونه است : "مسلم و واجب" و "غير واجب" . درباره ي غير واجب ها مي شود گذشت كرد و با شرط از آنها صرفنظر نمود. اما حقوق و اختيارات مسلم و واجب را نبايد به كسي واگذار كرد. خداوند از روي حكمت و مصلحت آنها را واجب كرده است و از دست دادن آنها خلاف حكمت و مصلحت است و به زندگي لطمه مي زند و زندگي را از مسير طبيعي خود منحرف مي كند

asheghe iran_p
Thursday 26 August 2004, 06:36PM
ميزان تحصيلات از عوامل مهم تشكيل دهنده شخصيت و بخصوص در ايران تعيين كننده وجهه اجتماعي است.

احتمالات زير را مي توان درباره ميزان تحصيلات زن و شوهر در نظر گرفت:

1- مرد داراي تحصيلات عالي است؛ ولي زن داراي تحصيلات متوسط يا كمتر است.

2- مرد و زن هر دو داراي ميزان تحصيلات يكساني هستند.

3- زن داراي تحصيلات عالي و مرد از تحصيلات كمتري برخوردار است.

4- مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد است ، يا تحصيلات اندكي دارد.

در حالت 1 و 2 مشكلي ايجاد نمي شود؛ ولي در حالت 3 و4 غالباً زندگي زناشويي مواجه با ناسازگاري و در پاره اي موارد از هم پاشيده مي شود. زني كه داراي تحصيلات عالي بوده، پزشك يا مهندس است، از نظر تفاهم با مردي كه حداكثر تحصيلات ابتدايي دارد و مثلاً راننده يا لوله كش است تفاهم ندارد. مرد دنيا را به گونه اي مي بيند و زن گونه اي ديگر . زن در مجالس و محافل، زماني كه شوهرش صحبت مي كند و احتمالاً بيشتر كلمات را غلط ادا مي نمايد و يا مطالب ناخوشايندي را مطرح مي نمايد، احساس ناراحتي و حقارت مي كند؛ و در نهايت زندگي براي هر دو تلخ خواهد شد.

در حالت دوم كه مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد يا كم سواد است نيز همان وضعيت اول براي مرد وجود دارد. اين حالت وقتي اتفاق مي افتد كه مرد در روستاي خود در سن 18 تا 20 سالگي زماني كه در دبيرستان درس مي خوانده با يكي از دختران بي سواد روستايي خود ازدواج كرده و صاحب فرزند نيز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگي ذهني كه داشته به شهر آمده و تحصيلات خود را تا مراحل عالي ادامه داده است. در چنين زندگي نيز فضاي شادي و مسرتي حاكم نخواهد بود.
لازم به يادآوري است كه نوع تحصيلات مهم نيست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصيلات است. در عين حال چنانچه تحصيلات زن و شوهر در يك حوزه باشد؛ تفاهم زناشويي بيشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج يك پزشك با يك پرستار بيشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج يك پزشك با يك مهندس. معذلك نوع تحصيل در موقعيت ازدواج در مقام مقايسه با سطح تحصيلات بسيار كم اهميت است. اهميت سطح تحصيلات در ازدواج به قدري است كه چنانچه تفاوت زياد باشد ، مي توان گفت به ندرت سازگاري وجود خواهد داشت.

مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصيل

ميزان تحصيلات عامل مهمي در زندگي زناشويي است. بنابراين در انتخاب همسر بايد مورد توجه قرار گيرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصيل در امر همسر گزيني بايد مراجعان را به اهميت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زير عمل نمايند.

1- با توجه به فرهنگ ايراني چنانچه مرد تحصيلات بيشتري داشته باشد ، در زندگي زناشويي مشكلي ايجاد نمي شود. معمولاً مرداني كه تحصيلات عالي دارند ، ميزان تحصيلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگي ساير عوامل مي پذيرند. بنابراين مشاوران در مورد مراجعان خود بايد اين نكته را مورد توجه قرار بدهند. مواردي ديده مي شود كه مرد با وجود داشتن تحصيلات عالي همسر خود را با تحصيلات متوسطه انتخاب مي كند و مايل نيست كه او تخصصي داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمايلات دختر و پسر در مورد سطح تحصيل ، در مشاوره همسر گزيني بايد مورد توجه قرار گيرد. ولي به هر حال پايين تر بودن سطح تحصيلات دختر در مقابل پسر غالباً مشكل اساسي ايجاد نمي نمايد.

2- دختر داراي تحصيلات عالي و پسر داراي سواد اندك و يا تحصيلات در حدود متوسطه است. در اين حالت ممكن است در زمان ازدواج به علت نكات مثبتي كه در پسر وجود دارد ، پيوند زناشويي انجام گيرد؛ ولي اين تفاوت احتمال دارد به تدريج به علل اشتغال اجتماعي زن و احساس برتري نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگي شيرين زناشويي مبدل به كشمكش رواني و اخلاقي گردد. بنابراين مشاور بايد عواقب بعدي اين حالت را به پسر و دختر گوشزد كند و آنان را متوجه سازد كه اختلاف سطح تحصيل بالاخره ممكن است زمينه اي براي اختلاف باشد و آنان بايد در انتخاب همسر به اين نكته توجه نمايند.

3- حالت ديگر آن است كه زن يا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصيل ايجاد شده باشد و اين امر موجب از هم گسيختن و يا به هم خوردن محيط گرم خانواده گردد. در اين موارد مشاور بايد شوهر را به زندگي پس از ازدواج مجدد و وضعيت زن اول و احياناً فرزندان قبلي او توجه دهد و با مقايسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابساماني هاي حالت دوم متوجه سازد. وانگهي زن را در جهت تطبيق دادن خود با شرايط زندگي جديد شوهر ترغيب نمايد و بالاخره زوجين را در جهت اين واقعيت كه از هم گسيختگي زندگي آنان شرايط بهتري را ايجاد نمي نمايد؛ آگاهي دهد.

4- حالت ديگر موردي است كه زن پس از ازدواج تحصيلات عالي مي نمايد و به فكر جدايي و طلاق مي افتد. در اين حالت نيز مشاور بايد با تشكيل جلسات مشاوره اي با زن و شوهر، به ويژه زن را متوجه زندگي بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصيه نمايد.

5- دختراني هستند با تحصيلات عالي كه به علل مختلف با مردي كم سواد يا بي سواد ازدواج مي كنند. در مورد اين گونه دختران و بالعكس پسراني با اين حالت ، مشاور بايد در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بينش دهد كه هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروي است و نه افكار غير واقعي در جهت جلب رضايت والدين و يا حفظ موقعيت آنان. در اين صورت مسلماً اين گونه دختران و پسران تن به چنين ازدواج هايي نخواهند داد و در نتيجه با ناراحتي هاي بعد از ازدواج و يا با طلاق و از هم گسيختگي خانواده مواجه نخواهند شد.

فربد
Friday 27 August 2004, 05:48AM
شما كه همه اين چيزها رو بلدين خودتون ازدواج كردين ؟
مي خواهم بدونم به درد خودتون خورده

asheghe iran_p
Friday 27 August 2004, 04:15PM
نه فعلآ ازدواج نكردم:smile05:
ولي انشاءالله به زودي:smile60:
مسلمآ هر كسي كه اينها رو بخونه به دردش هم ميخوره به نكات قشنگي اشاره كرده البته باز هم ميگذارم اينها رو داشته باشيد تا بعد.....

asheghe iran_p
Friday 27 August 2004, 04:49PM
مسائل اقتصادي مي تواند عامل اختلاف در زندگي زناشويي باشد. ابعاد مختلفي كه در اين زمينه مطرح مي شود؛ عبارت اند از:

1- مسكن؛

2- وسائل زندگي؛

3- هزينه هاي رفاهي و معيشتي.

هر يك از امكانات فوق در زندگي نقش مهمي دارد كه نبود يا كمبود آنها مي تواند عامل اختلاف و ناخشنودي گردد.

نكته مهم در اينجا آن است كه اختلاف سطح اقتصادي در دو خانواده كه قصد ازدواج دارند، بايد مورد توجه قرار گيرد. پسر جواني كه در يك خانواده فقير بزرگ شده و فرضاً تحصيلاتي هم دارد، نمي تواند دختري از يك خانواده مرفه را اقناع كند. اين دختر در يك زندگي با امكانات زياد بزرگ شده و توقعاتي كه در خانه شوهر دارد در همان سطح است و چون چنين وضعيتي در خانه شوهرش نخواهد داشت، احتمال بروز اختلاف و ناراحتي وجود دارد. بنابراين بايد در زمينه امكانات مالي و رفاه خانواده در زمان انتخاب همسر توجه خاص مبذول گردد.

1- نقش مسكن در زناشويي

نخستين عاملي كه در مسئله ازدواج مطرح مي شود ، عامل مسكن است. هر خانواده به يك واحد مسكوني مستقل نياز دارد. داماد يا عروس سرخانه شدن ، يا زندگي مشترك با خانواده پدر و مادر نتيجه اش دخالت هاي آنها و ديگر خويشاوندان ، و در نهايت اختلاف و ناسازگاري است. از اين رو قبل از ازدواج، بايد موضوع مسكن حل شود. بيشتر زوج هاي جوان و پسران ترجيح مي دهند، ولو در يك اطاق ، مستقل زندگي كنند. بنابراين منظور از مسكن، داشتن آپارتمان يا خانه ي مجلل نيست. البته اگر امكان مالي باشد، مانعي ندارد. اما در حالتي كه وسع مالي نباشد، آنچه مهم است استقلال در مسكن است؛ ولو يك آپارتمان بسيار كوچك و يا به صورت استيجاري.

بعضي از همسران جوان اصرار دارند با پدر و مادر و يا اقوام ديگرشان در يك خانه زندگي كنند و برخي از آنها حتي اين مورد را جزء شرايط ازدواج خود قرار مي دهند. در اين مورد بايد بررسي لازم به عمل آيد و به اين مسئله توجه شود كه در نهايت چنين وضعي به ناراحتي و اختلاف منجر خواهد شد. بنابراين طرفين بايد سعي كنند اين سنت ها يا شرايط را بشكنند و از گام اول چنين مشكلي پيش پاي همسر آينده خود قرار ندهند و او نيز بايد از قبول چنين شرايطي، امتناع ورزد.

2- وسائل زندگي

برابر رسم معمول ، دختر جهيزيه اي شامل وسايل زندگي با خود به خانه بخت مي برد. چنانچه شوهر روي مسئله كم بودن جهيزيه پافشاري كند و آن را وسيله اي براي تحقير همسرش قرار دهد ، زمينه ناسازگاري را فراهم مي آورد. بايد ازدواج را با سادگي شروع كرد و صرفاً وسايل اوليه را تهيه نمود. آنچه مهم است صفا و صميمت و هماهنگي اخلاقي و فرهنگي است. درست است كه اقتصاد در زندگي نقش مهمي به عهده دارد، ولي نبايد اساس و پايه زندگي زناشويي قرار گيرد.

وسايل زندگي را مي توان به دو بخش تقسيم كرد. وسايل اوليه و ضروري و وسايلي كه جنبه رفاهي و تجملي دارد. بعضي خانواده ها با وسايل عادي نظير يخچال و تلويزيون و فرش هاي ارزان يا متوسط قيمت و ساير وسايل مورد نياز، زندگي را مي گذرانند. ولي برخي ديگر زندگي لوكس و مرفه و وسايل مدرن و گرانبها در اختيار دارند و هميشه از آخرين مدل لباس ، اتومبيل و مبلمان ، فرش هاي گران قيمت و وسايل خارجي و تجهيزات تفريحي و ورزشي استفاده مي نمايند. دختر و پسر جواني كه در دو زندگي متفاوت بزرگ شده اند، سازش آنها در زندگي جنبه تصادفي دارد و احتمالاً با مشكلاتي مواجه خواهند بود. پسر جواني كه درآمد كافي براي تهيه وسايل پر هزينه ي زندگي براي دختر چنين خانواده اي ندارد؛ دير يا زود مورد اهانت و اعتراض همسر خود قرار مي گيرد و چه بسا كه زن، خانه و كاشانه خود را ترك كند و شوهرش را تنها بگذارد يا او را در فشار رواني يا عدم سازش قرار دهد و يك عمر زندگي را بر او و خود تلخ و ناشاد سازد. بنابراين قبل از ازدواج، در انتخاب همسر بايد شرايط زندگي او مورد توجه قرار گيرد.

3- هزينه هاي رفاهي و معيشتي

در جامعه ما غالباً تامين هزينه هاي زندگي به عهده شوهر است. بعضي از دختران ملاك ازدواج را ميزان درآمد پسر قرار مي دهند تا بتواند هزينه هاي زندگي را در يك سطح عالي تأمين نمايد. گاه توقع زياد موجب مي شود كه شوهر با وجودِ داشتن شرايط مناسب ، از ازدواج منصرف شود. بنابراين توقع دختر بايد در حد توانايي پسر و وسع مالي او باشد و دختر و پسر قبل از ازدواج ، شرايط شغلي و درآمد و توقع همسر خود را در نظر بگيرند و در انتخاب همسر با آگاهي و بصيرت تصميم گيري نمايند.

ريشه اقتصادي اختلاف هاي زوجين

1- نداشتن مسكن و ناراحتي زوجين از اجاره نشيني يا سكونت در محل هاي نامناسب.

2- درآمد زنان كه در دنياي صنعتي و يا نيمه صنعتي وارد بازار كار شده اند، براي خانواده مطرح است؛ و از آنجا كه تأمين هزينه خانواده و نفقه زن بر عهده مرد است، اكثر اوقات بين زن و مرد در هزينه كردن درآمد زن اختلاف وجود دارد ؛ و گاه مشاجره و ناسازگاري در پي مي آورد.

3- چون زن بيشتر وقت خود را در خانه مي گذراند و به علاوه كار آشپزي و نظافت و ساير امور خانه به عهده اوست لذا رغبت زيادي به استفاده از وسايل مدرن نشان مي دهد و فشار زيادي براي خريد آنها به شوهر وارد مي كند و چون غالباً تهيه آنها براي شوهر ميسر نيست، اختلاف و ناسازگاري پيش مي آيد.

4- بالا بودن هزينه هاي زندگي و احتمالاً مهمانداري از خانواده هاي وابسته.

5- شوهراني كه به خاطر ثروت زن با وي ازدواج كرده اند و در عمل زن ثروت خود را در اختيار آنان نمي گذارد.

6- رفاه طلبي بعضي زنان كه بدون توجه به درآمد شوهر به خريدهاي غير ضروري مي پردازند.

7- زنان اسراف كاري كه قناعت و صرفه جويي براي آنان مطرح نيست و در مهماني و مصرف آب و برق و تلفن و ساير موارد هزينه هاي زيادي به خانواده تحميل مي كنند، موجبات نارضايتي و در نتيجه ناخشنودي همسر خود را فراهم مي كنند.

8- شوهري كه زير بار هزينه هاي خانواده، كمرش خم مي شود؛ مجبور است به شغل دوم و سوم روي آورد و در نتيجه هميشه خسته و عصباني است ؛ و ممكن است در خانه با اندك بهانه اي به رفتارهاي خشونت آميز متوسل گردد. اين امر اثرات سوء تربيتي روي فرزندان مي گذارد. در خانواده هاي دو شغله اعم از اين كه زن شاغل دو شغل باشد يا مرد ، مشكلات زندگي بيش از خانواده يك شغله است.

9- تعادل بودجه و كنترل مخارج خانواده در زندگي زناشويي نقش مهمي ايفا مي كند. زياد خرج كردن و قرض و گرفتاري هاي ناشي از آن ، صميمت را در خانواده از بين مي برد و باعث از هم گسيختن خانواده مي گردد. بنابراين بايد هزينه ها تحت كنترل باشد. اين كه چه كسي اين كار را انجام دهد، زن يا مرد، به توافق و قدرت مديريت اقتصادي آنان بستگي دارد.

10- مخفي نگاه داشتن درآمد زن و شوهر از يكديگر.

11- در كشور ما پدر و مادر تا پايان عمر به فرزندان خود وابسته اند. يكي از موارد وابستگي آن است كه چنانچه در زمان پيري از كار افتاده و از نظر مالي در مضيقه باشند، از فرزندان خود توقع كمك دارند؛ و شرعاً نيز نفقه پدر و مادر نيازمند و از كار افتاده به عهده فرزند پسر است. در چنين حالتي پسر يا دختر موظف است هزينه زندگي پدر و مادر پير خود را تأمين كند. گاه همسران تازه به دوران رسيده و يا كم ايمان ، در قبال اين كمك بناي ناسازگاري مي گذارند و اظهار مي دارند كه همسرشان نبايد از دهان بچه ها نگيرد و خرج پدر و مادر خود كند. در اين موارد بايد حد تعادل حفظ گردد و در صورت ضرورت براي قانع كردن و توجيه همسران از مشاوران و روحانيون كمك گرفته شود.

وظايف مشاوران در قبال مشكلات اقتصادي خانواده

مشاوران در قبال مشكلات ازدواج و مسائل اقتصادي خانواده پيش از هر چيز بايد جنبه هاي رواني امر را در نظر بگيرند و واقعيت ها و شرايط موجود را مورد توجه قرار دهند. اهم فعاليت هايي كه مشاوران در اين زمينه مي توانند انجام دهند به شرح زير است:

1- دختر و پسري كه قصد ازدواج دارند ، بايد در جريان مسائل مالي و قدرت اقتصادي يكديگر قرار گيرند. آنچه در وهله اول اهميت دارد وضع مسكن و ميزان درآمد ماهانه پسر مي باشد كه دختر بايد اطلاعات لازم را در اين مورد كسب كند. يكي از مواردي كه دختران را به ناسازگاري مي كشاند،آن است كه پسر قبل از ازدواج ، خود را صاحب امكانات معرفي كند و بعد ازدواج مشخص مي شود كه پسر آه در بساط ندارد. از همان زمان، پايه ناسازگاري و عدم اطمينان گذارده مي شود. زندگي كه بر پايه عدم صداقت گذاشته شود؛ فرجام خوبي نخواهد داشت. مشاوران بايد در مورد اهميت بررسي وضعيت مالي پسر و ميزان صداقت او اطلاعات لازم را به دختر بدهند و به آنان متذكر شوند كه با تحقيق كافي در اين زمينه تصميم بگيرند.

2- خانمي كه شاغل است و درآمد ماهانه دارد قبل از ازدواج بايد وضعيت خود را با همسرش روشن كند. او بايد مشخص سازد كه درآمد شخصي خود را در اختيار شوهر خواهد گذاشت يا خير. اين موضوع موجب خواهد شد كه همسرش پس از ازدواج در اين مورد توقع بي جا نداشته باشد. بعضي از شوهران حاضر به ادامه تحصيل يا كار همسرشان در خارج از خانه نيستند. اين مسائل بايد قبل از ازدواج مشخص ، و جزء شرايط عقد ملحوظ گردد. دراين زمينه مشاوران بايد اطلاعات لازم را به مراجعان خود بدهند.

3- بعضي از خانواده ها اولين عاملي را كه در زندگي زناشويي مورد توجه قرار مي دهند، ميزان درآمد و ثروت طرف مقابل است. توجه افراطي به اين عامل و ناديده گرفتن عوامل ديگر ، سنگ بناي ازدواج را بر ماديات استوار مي سازد و به احتمال زياد ناهماهنگي هاي اخلاقي و فرهنگي را پديد مي آورد و موجب اختلاف و ناشادي در زندگي زناشويي مي شود. وظيفه مشاوران اين است كه به مراجعان خود در مورد مسائل اقتصادي ازدواج ، آگاهي دهند و در عين حال اهميت عوامل ديگر را نيز به آنان تفهيم نمايند ؛ و متذكر گردند كه مسائل اقتصادي نبايد موجب شود كه اهميت عوامل ديگر را مورد غفلت قرار دهند.

4- مشاوران بايد اطلاعات لازم را در مورد عوامل اقتصادي كه موجب اختلاف و ناسازگاري مي شود ، در اختيار زوجين قرار دهند. از جمله مواردي كه بايد خانمها بدان توجه نمايند عبارت اند از:

- پايين آوردن سطح توقع در حد درآمد خانواده؛

- جلوگيري از اسراف و هزينه هاي غير ضروري؛

- تنظيم هزينه ها براساس درآمد بدون تحميل شغل دوم و سوم به همسر.

مشاوران بايد قبل از ازدواج حدود توقعات و شرايط زوجين را از نظر مالي بررسي نمايند و توصيه انجام ازدواج را محدود به مواردي نمايند كه فاصله در اين زمينه زياد نباشد. در اين حالت با تشكيل جلسات مشاوره اي و توجيهي ، امكان هماهنگي وجود خواهد داشت.

asheghe iran_p
Friday 27 August 2004, 08:58PM
منظور از عوامل سياسي

يكي از عواملي كه مي تواند موجب اختلاف و ناسازگاري در خانواده گردد، عقايد سياسي است. منظور از بينش سياسي ، طرز فكر فرد در مورد دولت، هيأت حاكمه، مسئولان اجرايي و نظام سياسي كشور است. اختلاف نظر در امور سياسي به دليل وجود زير بناي عقيدتي ، حتي ممكن است بين پدر و مادر، فرزندان و خويشاوندان جدايي بيندازد. ديده شده است كه پدر و مادري به علت اختلاف عقيده سياسي با همه علاقه و محبتي كه نسبت به فرزندشان داشته اند، او را از خانه طرد كرده اند. در زمان انقلاب در ايران موارد زيادي از اين قبيل وجود داشته است. علاوه براين موارد مشابه ديگري نيز در مورد معرفي زن توسط شوهر يا معرفي برادر توسط خواهر و معرفي پدر و مادر توسط فرزند و بالعكس (كه عقايد مخالف با نظام حاكم داشته اند) ، به مقامات حكومتي، ديده شده است.

خط فكري و گروههاي سياسي در رابطه با ازدواج

افراد را در ارتباط با امور سياسي به سه دسته مي توان تقسيم نمود:

1- افرادي كه داراي خط سياسي هستند و در حزب يا گروهي فعاليت دارند.

2- افرادي كه داراي خط سياسي هستند و منتسب به حزب يا گروهي مي باشند ولي فعال نيستند.

3- افرادي كه داراي خط سياسي نبوده و به هيچ گروه و دسته اي نه منتسب هستند و نه فعاليت دارند.

در مورد دو دسته اول بايد گفت چنانچه ازدواجي با دو خط فكري سياسي متفاوت ( بخصوص كه در سيستم فكري تعصبي هم وجود داشته باشد) صورت گيرد، مشكلات بعدي وجود خواهد داشت و گاه ممكن است موضوع به ناسازگاري و شرايط حادي بيانجامد كه چاره اي جز طلاق وجود نداشته باشد. در پاره اي موارد حتي در گروههايي كه از لحاظ فكري تابع يك مكتب مي باشند اختلاف نظر در امور سياسي به حدي است كه ايجاد هماهنگي در مورد آنها ميسر نيست و در نتيجه ازدواج در چنين شرايطي بي درد سر نخواهد بود. پيوند زناشويي دو نفر مسلمان كه در دو بُعد فكري يكي معتقد به اصل خاصي باشد و ديگري اصلاً آن را قبول نداشته باشد؛ بويژه زماني كه هر دو نفر در بينش خود غير قابل انعطاف باشند، احتمالاً مشكلاتي در زندگي ايجاد خواهد نمود. بنابراين شناخت نحوه تفكر سياسي قبل از ازدواج در مورد انتخاب همسر از اهميت خاصي بر خوردار است.

مسئله ديگري كه در مورد زناشوئي در بُعد سياسي مطرح مي باشد، آن است كه در درون يك گروه سياسي، گاه ازدواج هايي با هدف سياسي انجام مي گيرد و چيزي نمي گذرد كه به طلاق و يا به ناسازگاري و ناراحتي منجر مي شود. بديهي است هيچ سوداگري حاضر نيست، معامله اي كه با آگاهي منجر به ضرر مي شود، انجام دهد تا چه رسد به امر خطيري نظير ازدواج كه سوداي عمر است و با يك اقدام نادرست نتيجه اي كه حاصل مي شود، ناراحتي دنيا و گاه خسران آخرت است. بنابراين موضوع ازدواج را بايد با در نظر گرفتن همه ابعاد و عوامل ذيربط انجام داد و براي رسيدن به هدف هاي ديگر نبايد پيوند زناشويي را به عنوان ابزار و وسيله، مورد استفاده قرار داد.

مشاوره ازدواج در رابطه با عوامل سياسي

مراجعي كه در جهت ازدواج به مشاور مراجعه مي نمايد، ممكن است خود پيرو مكتب يا خط سياسي خاصي باشد و برعكس ، احتمال دارد اصولاً فردي سياسي نباشد. همچنين طرف مقابل ممكن است سياسي باشد يا نباشد. بنابراين در مورد مشاوره ازدواج چند حالت اتفاق مي افتد.

1- حالتي كه هم مرد و هم زن داراي خط سياسي هستند؛ اين امر خود دو حالت دارد : يا خط سياسي آنان مشترك است و يا خط سياسي مخالفي دارند.

2- حالت ديگر آن است كه مرد يا زن داراي خط سياسي است ، و طرف مقابل خط سياسي ويژه اي ندارد.

3- حالت سوم وضعيتي است كه هيچ يك (نه زن و نه مرد) از نظر سياسي، خط ويژه اي ندارند.

مشاور پس از مراحل اوليه مشاوره و ايجاد رابطه حسنه بايد به جايي برسد كه بفهمد مراجع در كداميك از حالت هاي فوق قرار دارد. چنانچه مراجع در عدد افراد حالت اول قرار داشته باشد و هر دو ( دختر و پسر) داراي خط سياسي مشترك باشند، مسئله اي از نظر ازدواج وجود نخواهد داشت؛ ولي در حالتي كه هر دو داراي خط سياسي باشند ولي عقايد سياسي و حزب يا دسته مرتبط به آنها مخالف يكديگرباشد؛ دو حالت اتفاق مي افتد:

الف - زماني كه عقايد سياسي آنان در جهت خلاف يكديگر و در حدي است كه آشتي عقيدتي غيرممكن است ، و هر دو تعصب نشان مي دهند ، پيوند زناشويي بين آنان احتمالا به ناسازگاري مي انجامد. در اين مورد مشاور بايد مراجع را از وضعيت آينده آگاه سازد و اطلاعات لازم را در جهت عدم سازگاري احتمالي در اختيار آنان قرار دهد.

ب - در حالت ديگري كه اختلاف عقيدتي زياد نباشد و هر دو نيز تعصّبي نشان ندهند، احتمال دارد با بحث و مذاكره رفع اختلاف بشود و يا مسائل عقيدتي سياسي را در زندگي وارد ننمايند؛ در چنين وضعيتي مشاور با بررسي عوامل ديگر مؤثر در ازدواج ( عوامل اجتماعي، تحصيلات، عوامل فرهنگي، اقتصادي، اخلاقي و رواني، سن و شغل و ...) چنانچه به جايي برسد كه اختلاف فقط در مورد عامل سياسي و آن هم با اختلاف فكري قابل تحمل و دور از تعصب است مراجع را ضمن دادن آگاهي لازم به شركت در جلسه اي همراه با طرف مقابل دعوت خواهد نمود، تا در يك جلسه سه نفري موضوع بررسي گردد و بينش و بصيرت لازم به آنان داده شود.

3- در حالتي كه مرد يا زن داراي خط سياسي است و طرف مقابل خط سياسي ويژه اي ندارد و مخالفتي با عقايد وي نيز ندارد، و يا در حالتي كه هيچيك از دو طرف، سياسي نيستند، در ازدواج مشكلي نخواهند داشت. ولي در هر حال مشاور بايد به همه مراجعان خود در زمينه عقايد سياسي و نحوه برخورد آنان با همسر اطلاعاتي بدهد و خاطر نشان سازد كه بحث به مشاجره ، كدورت و ناراحتي مي انجامد؛ بهتر است زماني كه بحث به مشاجره مي رسد، طرفين آن را خاتمه دهند و ادامه آن را به زمان مناسب ديگري موكل نمايند تا بحث به بهترين وجه انجام گيرد.

خداوند در مورد مذاكره وجدل با اهل كتاب در سوره عنكبوت آيه 46 مي فرمايد:

و لا تـُجادلوا اهل الكتاب اِلّا بِالّتي هِي اَحَسن

و شما مسلمانان با اهل كتاب ( يهود و نصاري و مجوس) جز به نيكوترين طريق ، بحث و مجادله نكنيد.

فربد
Saturday 28 August 2004, 12:24AM
راستي منبع اين مطالب كجاست ؟

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 04:38PM
http://www.tebyan.net

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 05:09PM
لباس پوشيدن و آراستن ظاهر

در ازدواج مسئله لباس پوشيدن و آرايش ظاهر در مورد خانمها بسيار حائز اهميت است. چنانچه يك زن مؤمن محّجبه با يك مرد بي بند و بار ازدواج كند؛ زندگي براي يك عمر براي او زجرآور خواهد بود. برعكس يك زن آرايش كرده ي بد حجاب نيز چنانچه با مردي متدين ازدواج كند؛ زندگي هر دو با ناراحتي و مجادله خواهد گذشت. خوشبختانه چون نحوه لباس پوشيدن و آراستن ظاهر يك امر عيني است. بنابراين در اين مورد بررسي و تصميم گيري امر ساده اي است و هر كس در نگاه اول مي تواند وضعيت خود را با طرف مقابل ارزيابي كند. قابل ذكر است كه در فرهنگ ايراني مردان اعم از مؤمن و بي بند و بار ، به ناموس خود اهميت مي دهند و غيرت مردانگي آنان اجازه نمي دهد كه بدن همسر آنان عريان در معرض ديد ديگران قرار گيرد و بخصوص روابط عاطفي با مردان ديگر داشته باشد. بنابراين دختران جوان بايد اين موضوع را در نظر داشته باشند و به خيال تجدد خواهي طوري عمل نكنند كه براي جلب مردان و خودنمايي، حركات جلف انجام دهند و لباس هاي نامناسبي بپوشند. آنچه در كنه ذات مردان با تعديل هاي متفاوتي وجود دارد آن است كه همسر آنان را آفتاب و مهتاب نديده باشد.

د- سنت هاي غير معقول در زناشويي

بعضي از خانواده ها سنت هاي فرهنگي خود را حفظ كرده و آنها را به ديده احترام مي نگرند و عمل مي نمايند. از جمله سنت هايي ( خواه خرافي يا معقول) كه در اين زمينه مطرح است؛ عبارت اند از:

- مرد در خانه تصميم گيرنده است و زن بايد از او اطاعت كند و به طور كلي مرد سالاري حاكم بر خانواده است.

- خانواده به دختر اهميت نمي دهد و دختر داشتن يك نوع بدشانسي است. از يك مرد مخالف با دختر پرسيده شد كه چند بچه داري گفت يكي، آن چهار دختر كه به حساب نمي آيند!

- تحصيل دختران را ضروري نمي دانند و معتقدند كه كار زنها بچه داري و خانه داري است.

- زنها را به صورت هاي مختلف تحقير مي كنند و آنان را به اسامي ضعيفه ، ناقص الايمان و نظاير آن مي خوانند.

- مردها از گرفتن چند زن ابا ندارند.

- انجام ازدواج موقت براي مردان عيب نيست.

- زورگويي و ديكتاتوري به زن و بچه از مشخصات خانواده مرد سالاري است.

- بي بند و باري و فساد و دير آمدن شوهران به خانه چندان مهم نيست؛ ولي كوچكترين خطا از سوي زن مصيبتي بزرگ است و به شدت با آن برخورد مي شود.

- زنها را به عنوان موجوداتي كه بايد كار كنند و سهم نبرند؛ مي شناسند.

- مرد در ثروت زن و مصرف آن دخالت مي كند و هيچ استقلال و شخصيتي براي زن قايل نيست.

- در بعضي از خانواده ها زن سالاري است و زن حاكم بر خانه است.

- در خانواده پدر سالاري كه پدربزرگ و پسران و دختران، عروسها و دامادها هر يك در يك يا دو اطاق ساكن بوده و همه با هم زندگي مي كنند؛ استقلال عروس، داماد و بچه ها محدود و پدر بزرگ از موقعيت خاصي برخوردار است.

شيوه هايي كه ذكر شد بخشي از سنت هاي غير معقول در خانواده هاست. دختر و پسري كه بخواهند ازدواج كنند ، بايستي در مورد خانواده مورد نظر خود تحقيق نمايند و در صورت وجود سنت هاي مشابه آنچه گفته شد جاي خود را در خانواده مشخص و ارزيابي كنند و چنانچه حاضر به پذيرش آنها نيستند از قبول همسر از چنين خانواده هايي امتناع ورزند.

هـ - اعتقادات و باورها

علاوه بر اعتقادات ديني و مذهبي جنبه هاي ديگري را نيز در بر مي گيرد كه از نظر زندگي خانوادگي اهميت زيادي دارد؛ براي دختري كه تمام هـّم و غمش توجه به لباس و تجملات و خودنمايي است ، تحمل مردي كه تمام اوقات خود را به مطالعه مي گذراند و توجهي به لباس او و خودش و وضعيت خانه ندارد؛ مشكل است.

در زندگي هر فرد ارزش ها و ضد ارزش هاي فرهنگي نقش مهمي دارد؛ بايد توجه داشت كه كدام ارزش و عقيده خوب يا بد است . در اينجا آنچه مطرح است ، اختلاف اعتقادات و باورها و نقش آنها در زندگي خانوادگي است. اين موضوع بايد قبل از ازدواج مورد توجه قرار گيرد و فرد همسري انتخاب كند كه اعتقادات و باورهاي او به اعتقادات و باورهاي وي نزديك باشد. در اين صورت آنها خواهند توانست با روش هاي منطقي بر اعتقادات و باورهاي يكديگر تأثير بگذارند و اختلاف هاي جزيي را حل و ايجاد تفاهم نمايند.

وظايف مشاوران در امر ازدواج در رابطه با عوامل فرهنگي

1- مهمترين وظيفه مشاوران در مورد دختر و پسري كه متدين به دو دين متفاوت مي باشند و قصد ازدواج دارند ، آن است كه آنان را با پيامدهاي چنين ازدواجي آشنا سازند. دختر و پسر ممكن است تحت تأثير مسائل جواني به اهميت اختلاف عقايد ديني توجه نكنند. مشاوران بايد محيطي فراهم كنند تا آنان علل ازدواج خود و جنبه هايي را كه بدان توجه كرده اند ، بيان كنند. سپس اموري ديگر از جمله اختلاف عقيده ديني را مطرح سازند و در اين زمينه آنان هشدار دهند.

2- مشاوران بايد دختر و پسري را كه پيرو دو دين متفاوت مي باشند، از نظر سطح ايمان در ديني كه به آن اعتقاد دارند، بررسي كنند و چنانچه اعتقاداتشان عميق و ريشه دار باشد ، آنان را به تغيير دين يا مذهب اميدوار ننمايند.

3- مسئله ديگري كه مشاوران بايد بررسي و اطلاعات آن را به چند دختر و پسر منتقل نمايند؛ ميزان اختلاف عقايد دو دين است. در بعضي از اديان درصد اختلاف عقايد آنها است. ولي بعضي اديان اختلاف جّدي و حالت خصمانه نسبت به هم دارند؛ كمك ِمشاور در اين زمينه مي تواند در تصميم گيري آنان مؤثر باشد.

4- پيوند همسران متدين به دين و مذهب با سطح اعتقادي يكسان ، بهترين حالت ازدواج است. بنابراين مشاوران بايد دختران و پسران را به اين امر توجه دهند تا آنان در زندگي زناشويي از نظر تفاوت در اعتقادات مذهبي رنج نبرند و بتوانند فرائض و مراسم ديني را به طور مشترك انجام دهند.

5- در مواردي كه پسر و دختر از نظر ايماني و اعتقادي اختلاف دارند ، مثلاً يكي متدين و مؤمن و ديگري بي بند و بار و به اصطلاح متجدد است ، وظيفه مشاور آگاهي دادن آنان به مشكلات بعد از ازدواج است. اين امر چنانچه كاملاً توجيه و تفهيم گردد ، مطمئناً در تصميم گيري آنان در جهت همسر گزيني تأثير خواهد گذاشت.

6- در مورد اختلاف آداب و رسوم اعم از اين كه در دو جامعه يا در طبقات اجتماعي يك جامعه يا راجع به ساكنان قسمت هاي مختلف جغرافيايي يك كشور باشد ، مشاور بايد دختر و پسر را از نظر آداب و رسوم رايج آگاهي دهد و اختلاف آداب و رسوم جامعه يا طبقه اجتماعي هر يك از طرفين را مقايسه نمايد. در صورتي كه در اين مقايسه اختلاف جّدي و مشكل زا وجود داشت؛ بايد طرفين را به اهميت موضوع توجه دهند.

تغيير ويژگي هاي فرهنگي در بعضي از جوامع به دليل ريشه دار بودن آنها بسيار مشكل است. گاه اين موضوع در مسائل زناشويي زوجين كه از دو جامعه يا دو طبقه اجتماعي متفاوت مي باشند ، مشكلات جّدي ايجاد مي نمايد.

7- موضوع لباس پوشيدن از دو جنبه حائز اهميت است يكي اين كه پوشش زنان مرتبط با عقايد ديني است و ديگر اين كه از نظر اجتماعي واجد ارزش است.

بنابراين در ازدواج نحوه لباس پوشيدن نقش مهمي دارد كه بايستي زوجين را بدان توجه داد. مشاوران بايد در مسائل فرهنگي كه برخاسته از اعتقادات و عادات ريشه دار است هيچ موردي را در زمينه ازدواج ناديده نگيرند و به زوجين آگاهي و اطلاعات لازم بدهند.

8- در مورد رسم هاي غير معقول و اعتقادات و باورها كه نقش تعيين كننده در ازدواج دارند ، بايد مشاوران جداً وارد عمل شوند و در رابطه با باورها و سنت هايي كه غير معقول بوده و ممكن است شالوده زندگي زناشويي را سست نمايد ، اطلاعات لازم بدهند و زوجين را در مورد عواقب بعدي آنها توجيه كنند.

فربد
Saturday 28 August 2004, 05:36PM
به نظر من بزرگترين مشكل تجملاته
يعني اگه دوطرف به ضرورتها قانع باشن خيلي از مشكلات حله

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 05:39PM
آقا فربد يه چيزي شما اين حرف و مشورت كرديد يا تنهايي گفتيد؟:p(شوخي كردم)

فربد
Saturday 28 August 2004, 05:46PM
باور كن بغل دستيم فقط اولش رو گفت

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 05:48PM
مطمئن بودم;)

فربد
Saturday 28 August 2004, 05:51PM
از چي ؟

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 05:53PM
بنده گفتم شما مشورت كرديد يا تنهايي گفتيد شما هم گفتيد بغل دستيم اولش و گفت من هم گفتم مطمئن بودم كه خودتون تنهايي نگفتيد:);)

فربد
Saturday 28 August 2004, 05:59PM
ولي اصلا مطمين نباش چون همش رو خودم گفتم !!!!!!!!!!!

asheghe iran_p
Saturday 28 August 2004, 06:28PM
خوب پس همون جواب سوالم و دادي
چون من پرسيدم خودت گفتي يا مشورت كردي ولي شما گفتي بغل دستيم اولش و گفت پس من فكر كردم مشورت كردي ولي الان ميگي خودت گفتي ايرادي نداره از بحث خارج شديم

فربد
Saturday 28 August 2004, 07:11PM
با با حرفهاي منو اصلا جدي نگير عزيز دل برادر تا چه برسه كه بخواي تجزيه تحليلش هم بكني

asheghe iran_p
Monday 6 September 2004, 07:04PM
بررسي مباحث « خواستگاري » و « نامزدي » در حقوق مدني ايران

به نظر استاد مطهري : « اينكه در قانون خلقت ، مرد مظهر نياز و طلب و خواستاري و زن مظهر مطلوبيت و پاسخگويي آفريده شده است ، بهترين ضامن حيثيت و احترام زن و جبران كننده ضعف جسماني او در مقابل نيرومندي جسماني مرد است و هم بهترين عامل حفظ تعادل و توازن زندگي مشترك آنهاست. اين نوعي امتياز طبيعي است كه به زن داده شده و نوعي تكليف طبيعي است كه به دوش مرد گذاشته شده است. قوانيني كه بشر وضع مي كند و به عبارت ديگر تدابير قانوني كه به كار مي برد، بايد اين امتياز را براي زن واين تكليف را براي مرد حفظ كند. قوانين مبني بر يكسان بودن زن و مرد از لحاظ وظيفه و ادب خواستاري ، بر زيان زن و منافع و حيثيت و احترام اوست و تعادل را به ظاهر به نفع مرد و در واقع به زيان هر دو به هم مي زند. »

از اين عبارات ، به خوبي مفهوم و فلسفه موضوع « ضرورت خواستگاري مرد از زن » و نه « خواستگاري زن از مرد » به دست مي آيد.

به عبارت ديگر ، اين خصوصيات ذاتي و فطري نهاده شده در وجود نوع زن ومرد مي باشد كه لزوم خواستگاري مردها از زن ها را ايجاب مي نمايد.

خواستگار به كسي مي گويند كه مايل به ازدواج با زني است . پسوند « گار » دلالت بر صفت خواستن دارد ، مانند « پروردگار » كه دلالت بر صفت پرورنده دارد. بنا به رواياتي از حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم ، اگر كسي زني را براي مال يا جمال او بگيرد، خيري نخواهد ديد بلكه بايد صفات زن ازجهت نجابت و عفت مورد توجه واقع شود و نيز زن جميلي كه فاقد نسب نجيبي است نبايد مورد توجه قرار گيرد.
اين روايات ، خصوصيات زني را كه خواستگاري از او مطلوب است تشريح و تبيين مي نمايد. پس روشن شد كه خواستگاري عبارت است از : « پيشنهاد زناشويي از طرف مرد نسبت به زني كه بتواند با او ازدواج نمايد. »

اما در صورت خواستگاري مردي از زني به قصد ازدواج بعدي مرد با آن زن ، و موافقت زن با اين موضوع ، عرفاً قرارداد نامزدي تحقق يافته است.

به عبارت ديگر ، از نظر عرف ، نامزدي اين است كه پسر و دختر ضمن اعلام آمادگي خود براي ايجاد خانواده ، متعهد مي شوند كه همسر يكديگر شوند. اين عرف و اخلاق است كه دو نامزد را مكلف مي داند نسبت به پيمان خود استوار بمانند و به دست كردن حلقه نامزدي ، تنها اعلام ساده تصميم بر ازدواج نيست بلكه نشانه اراده جدي بر حفظ چنين تصميمي است. نكته مهم اينكه در اين باره هيچگاه سندي تنظيم نمي شود.

اما خواستگاري از هر زني قانوني نمي باشد بلكه مطابق با ماده 1034 قانون مدني : « هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد مي توان خواستگاري نمود. »

سوال اين است كه عبارت « خالي از موانع نكاح » يعني چه ؟

بعضي از زنها براي خواستگاري و بالتبع نامزدي و بعد هم ازدواج ، مانع دارند. چرا كه قانون بنا به دلايل منطقي و معقول ، خواستگاري از اين دسته زنان را ممنوع اعلام كرده است كه از جمله مي توان به زني كه در عده طلاق مرد ديگري است ، اشاره نمود. همانطور كه مي دانيد زنان بعد از طلاق از شوهر خود بايد مدتي را به عنوان عده طلاق نگه دارند و طي اين مدت از ازدواج با مرد ديگري بپرهيزند؛ بنابراين خواستگاري يك مرد از زني كه در عده طلاق است صحيح و قانوني نمي باشد. همينطور است اگر مردي با زني شوهردار قرار بگذارد كه بعد از جدايي زن از همسرش ، نكاح كنند.

نكات بسيار مهم ديگر كه قابل طرح و بررسي مي باشد اين است كه آيا نامزدي يا وعده نكاح ايجاد رابطه زناشويي مي كند؟ آيا نامزدي يا وعده نكاح الزام آور است ؟

در پاسخ به سوال اول بايد گفت: مبحث نامزدي يا وعده نكاح در عقد ازدواج ، همانند موضوع وعده قرارداد يا پيش قرارداد يا قولنامه در ساير قراردادها مي باشد. در حقوق ايران تعهد دو نامزد به انعقاد عقد ازدواج در آينده ، نتيجه عقد اصلي يعني عقد ازدواج را نمي دهد و در عرف حقوقي كشور ما تعهد بر انجام هر قرارداد از جمله قرارداد نامزدي ، متمايز از خود آن قرارداد مي باشد . مهمترين نتيجه اي كه از اين موضوع به دست مي آيد اين است كه قرارداد نامزدي ، نامزدها را زن و شوهر نكرده و به همسري هم در نمي آورد، بنابراين رابطه جنسي آنها طي اين مدت نامشروع و غير قانوني است.

اما در بررسي سوال دوم بايد گفت : منظور از اين سوال اينست كه آيا قرارداد نامزدي كه توافقي است فيمابين زن و مرد درباره همسري آينده خود ، آنان را به عقد ازدواح پايبند و متعهد مي كند؟ و آيا اين امكان وجود دارد كه در صورت امتناع يكي از نامزدها براي انعقادعقد ازدواج ، نامزد ديگر از طريق دادگاه ، نامزد ممتنع را مجبور به ازدواج نمايد؟ طبيعي است كه پاسخ به اين سوالات ، از دو فرض خارج نيست:

اول – مطابق با ماده 10 قانون مدني ايران قراردادهاي خصوصي افراد ، اگر مخالف صريح قانون و نظم عمومي و اخلاق حسنه نباشد، نافذ است و چون قانون قرارداد نامزدي را باطل ندانسته است و اجراي مفاد اين قرارداد با اخلاق حسنه و نظم عمومي اجتماع نيز منافات ندارد ، بنابراين مي توان از طريق دادگاه نامزد خودداري كننده از عقد ازدواج را وادار به انعقاد اين عقد نمود.

دوم – نامزدي يا وعده ازدواج ، قراردادي مربوط به انعقاد عقد نكاح در آينده است و نه خود عقد نكاح و بدين دليل كه تا آخرين لحظات نيز زن و مرد در گرفتن تصميم آزاد و مختار باشند ، تعهد آن دو به ازدواج با هم ارزش عقد اصلي ( عقد ازدواج ) را نداشته و از نظر قانون الزامي براي آنان ايجاد نمي كند. بنابراين همانطور كه جناب آقاي دكتر كاتوزيان ، استاد ممتاز حقوق ايران عنوان فرموده اند : « نه فقط اعلام نامزدي ساده هيچ الزامي [ از نظر قانون ] براي نامزدها به بار نمي آورد، [ بلكه ] تعهد صريح آنان به ازدواج نيز الزام آور نيست.







اصل حاكميت اراده در باب نكاح ، به خاطر حفظ سلامت خانواده و تامين آزادي كامل نامزدها ، اجرا نمي شود و ماده 10 قانون مدني نمي تواند مستند الزام متعهد قرار گيرد. »

گفته شد كه نامزدي ، قراردادي جايز است و هر يك از نامزدها مي تواند آن را برهم زند و طرف ديگر نمي تواند از جهت صرف خودداري نامزد ممتنع از ازدواج ، مطالبه خسارات نمايد ؛ با اين حال هر گاه يكي از نامزدها ، بدون دليل موجهي ، قرارداد نامزدي را بر هم بزند بايد خسارات ناشي از عملكرد بدون دليل و مقصرانه خود را جبران نمايد زيرا هر چند او به موجب قانون حق برهم زدن قرارداد نامزدي را داشته است لكن نبايد از اين حق قانوني خود سوء استفاده نموده و با تقصير آن را به ضرر طرف ديگر بهره برداري نمايد.

چرا كه به موجب اصل چهل قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران : « هيچكس نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد. »

طبيعي است كه مطابق با قواعد عمومي حقوق ايران كسي كه مدعي است در اثر بر هم خوردن قرارداد نامزدي ، ضرر و زياني به او وارد شده ، بايد تقصير نامزد ديگر را اثبات نموده و بعد از اثبات تقصير ، مي تواند مطالبه خسارات وارده به خود را نمايد.

به تعبير استاد فرزانه حقوق ايران : « داوري عرف در اين زمينه نقش اساسي دارد. » بدين معنا كه تنها هزينه هايي كه در حدود متعارف انجام شده و براي برگزاري چنين مراسمي ضروري مي باشد ، قابل مطالبه است و نه هزينه هايي كه بدون مبنا و منشاء عرفي و يا ضرورت اجتماعي انجام شده باشد. »

در خصوص خسارات و زيان هاي معنوي كه از برهم زدن قرارداد نامزدي به يكي از نامزدها وارد مي شود نيز بايد گفت :

بديهي است مطابق با مقررات قانون مسئوليت مدني و در صورت اثبات ورود خسارات ناشي از برهم خوردن قرارداد نامزدي ، امكان مطالبه خسارات معنوي و روحي نيز وجود دارد لكن به صورت معمول روحيه قضات محترم دادگاه هاي دادگستري با خسارات معنوي و امكان اخذ اين خسارات عجين نبوده و كمتر اتفاق مي افتد كه در بررسي و اظهار نظر نسبت به چنين پرونده هايي ، آرائي مبني بر پرداخت مبالغي وجه نقد به عنوان جبران خسارات معنوي صادر گردد.

با اين وجود شخصي كه حقي دارد ، بايد به طور راسخ و مصمم و با استفاده از دانش حقوقي و اطلاعات قانوني نسبت به احقاق حق خود و پيگيري هاي آن وجهه همت گمارد تا بلكه عدالت را دست يافتني ببيند. به اين اميد .