PDA

نمايش نسخه نهائي : اولي الامر چه كساني هستند؟!(ديدگاه قرآن)


موحد
Saturday 21 August 2004, 11:29AM
باسلام-جناب مين خواسته بودند كه راجع به اولي الامر بحث كنيم اين آيه را با تفسير خود قرآن بيان مي كنيم.
آیه اولوالامر: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الآخر ذلک خیر واحسن تاویلا
عده اي از اهل سنت معتقدند كه منظور از اولي الامر در اين آيه،زمامداران كشوري هستند كه بايد دستورات آنها را همه مسلمانها اطاعت نمايند، عده اي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به ۱۲ امام معصوم خود ميدانندو معتقدند در زمان غيبت امام دوازدهمشان اولي الامري نيست.
برخي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به 12 امام خود ندانسته و معتقدند در دوران غيبت، نائبان امام زمانشان كه مراجع تقليدشان هستند ايشان اولي الامر ميباشند ولي از نظر قرآن همه اين عقايد خطاست زيرا:
اگر 12 امامي از جانب خداوند بود و معصوم هم بودند حتما خداوند در قرآن كه كتاب هدايت است نام و نشانشان را ذكر مي نمود و نه تنها نام و نشاني از اينها در قرآن نيست بلكه چنانچه گفته شد،ايمان به امامت نيز در قرآن نيامده است ولي ايمان به خدا و روز قيامت و ملائكه و كتب آسماني و پيامبران در قرآن آمده و ايمان به آنها واجب شمرده شده است.
واژه اولي الامر بصورت جمع آمده و اين ميرساندكه در زمان نزول اين آيه افرادي بعنوان اولي الامروجود داشته اندو از آيه 83 همين سوره بدست مي آيد كه اولي الامرفرماندهان لشگري بوده اند واگر دقت نمائيم منظور از اولي الامر در امور ديني نيست زيرا دين به كتاب خدا و سنت رسول او تمام ميشود و نمي توان سخن جديدي را بعنوان دين گفت كه در اين دو ماخذ نباشد، از طرفي در آيه 83 همين سوره مشاهده مي نمائيم كه مي فرمايد:واذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم ولولا فضل الله علیکم ورحمته لاتبعتم الشیطان الا قلیلا ... وچون ايشان راخبري ازمسائل امنيتي ميرسد كه خوف وهراس در دلهايشان ايجاد نمايد يا امنيت خاطر ببخشد بي مهابا انتشارش ميدهندحال آنكه شايسته بود اين اخباررا به رسول و اولي الامري كه از ميان خودشان باشد ارجاع دهند. از اين آيه كه واژه اولي الامر در آن است بدست مي آيد كه موضوع مربوط به مسائل ديني كه انتشارش هيچ اشكالي ندارد نيست!، بلكه در ارتباط با اسرار نظامي است كه فاش ساختن آن صلاح نيست و بدست مي آيد كه اولي الامر ماموران وسرپرستان مختلف كشوري ولشگري بودندكه در زمان پيامبر بودند وخود رسول را شامل نمي شود!
ديگر اينكه از دنباله آيه 59 سوره نساء بدست مي آيد كه اولي الامر مرجع مطلق نيست و مي توان با ايشان در امر و يا اموري اختلاف داشت كه در اين صورت بايد مورد اختلاف را به مرجع بالاتر كه كتاب وسنت است ارجاع داد.
خداوند مي فرمايد: اي كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد واز رسول واولي الامر خودتان اطاعت نمائيدواگر در چيزي اختلاف نموديدآنرا به خدا ورسولش ارجاع كنيداگر به روز ديگر ايمان داريد.از اين آيه بدست مي آيد كه مومنين در اثر اختلاف در امري بايد ببينند خداوند در قرآن چه مي گويد و سنت رسول او در آن امر چه بوده است و در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه ذكري از رجوع به اولي الامر نيست و اين ميرساند كه مومنين با اولي الامرشان نيز مي توانند تنازع داشته باشند و بعد از اختلاف بايد به كتاب خدا و سنت رسول او مراجعه نمايند و لذا در تفسير طبري در ذيل همين آيه شريفه آمده است: ”كه زماني پيامبر عده اي را بفرماندهي يكي از مسلمانان براي مقابله با تجاوزگري فرستاد در بين راه امير سپاه خواست فرمانبري سربازان را امتحان كند، آتشي افروخت و به ايشان امر كرد داخل شوند و همگي به استناد ”فان تنازعتم في شي فردوه الي الله والرسول“ از فرمان وي امتناع كردند و گفتند در آيه اول اطاعت از خداست كه او هم در قرآن مي فرمايد خود را نكشيد و دستور تو وقتي معتبر است كه مغايرت با آن نداشته باشد“
وقتي پيامبر(ص) از ماجرا آگاه شد عمل ايشان را تائيد كرد.
موحد

sareban
Saturday 21 August 2004, 05:48PM
نوشته شده بوسيله موحد

اگر 12 امامي از جانب خداوند بود و معصوم هم بودند حتما خداوند در قرآن كه كتاب هدايت است نام و نشانشان را ذكر مي نمود




اين تعيين تكليف براي خدا ست
تو از كجا ميداني كه براي چه بسيار ي از موضوعات در قران نيامده؟
از كجا ميداني اگر ميآمد موجب تحريف قرآن بواسطه متعصبان نميشد؟
از كجا ميداني مقدار ايمان آورندگان كم ميشد يا زياد؟
ودهها سوال ديگر
بهتر است در كار خدا فضولي نكني و به همانچه آمده قانع باشي
كه خداوند مي فرمايد اين كتاب هدايت است
و البته به كمك سنت پيامبر واهل بيت پيامبر راه كامل است ونياز به چيز ديگري نيست
بسياري از اشيا. در قران موجود نيست ولي حكم آنها در سنت تبيين گشته
براي تبعيت از اهل بيت همين كافي است خداوند آيايتي در وجوب تبعيت از اهل بيت بياورد و ولي اينكه اهل بيت چه كساني هستند را خود پيامبر مشخص كند
واز اين بيشتر نيازي هم نبوده واصلا لغو است چون حجت تمام است
وكار خداوند هم اتمام حجت بواسطه قران وسنت با هم است
چنانكه
قران ميفرمايد
اقم الصلاة
و پيامبر هم مي فرمايد
صلات صبح دو ركعت است
وبه كمك هم اينكه نماز دور كعتي صبح واجب است بر عهده شما مي آيد
اما اينكه بگويي چرا در خود قران نيامده وبه شرايط نماز صبح هم اشاره نكرده
فضوليي در كار خدا بيش نيست
واين را هم بارها به شما گوشزد كرده ام كه اگر قرار بود همه چيز
را خود خدا مشخص كند آيات زيادي كه مردم را ارجاع به پيامبر ميدهد بي معناست
از جمله
ردوه الي الله والي الرسول
لا يومنون حتي يحكموك في ماشجر بينهم
وآيات بسيار زياد ديگر



نوشته شده بوسيله موحد

واژه اولي الامر بصورت جمع آمده و اين ميرساندكه در زمان نزول اين آيه افرادي بعنوان اولي الامروجود داشته اندو



واژه اولي الامر به صورت جمع آمده صحيح
جمع به چه معناست؟
شما ميگوييد بايد مثلا دوازده تن در يك جا با هم باشند تا بگوييم اينها يك جمعي هستند
در حالي كه براي اطلاق جمع به يك گروه لازم نيست آنها در يك آن با هم جمع باشند بلكه همين مقدار كافي است كه عده زيادي باشند اگر چه يكي بعد از ديگري ميآييند
مثل اينكه من بگويم كامپيوترهايي كه من تا به حال داشته ام بد نبوده اند
لازمه اين حرف اين نيست كه من در يك آن چند كامپيوتر داشته باشم
بلكه همين كه من در طول مدتها كامپيوترهاي مختلفي داشته ام كافي است اگر چه هيچ زماني دو كامپيوتر نداشته ام

وشا هد اين مطلب هم اين است كه آيه وظيفه يك زمان مشخص را تعيين نميكند
بلكه براي همه ودر همه ازمان آمده پس جمع هم به همين اعتبار سنجيده ميشود:smile57:

نوشته شده بوسيله موحد

اولي الامرفرماندهان لشگري بوده اند



اين نفسير كاملا باطل است
چون با فرض اطاعت مطلق آيه نمي سازد

نوشته شده بوسيله موحد

واگر دقت نمائيم منظور از اولي الامر در امور ديني نيست زيرا دين به كتاب خدا و سنت رسول او تمام ميشود و نمي توان سخن جديدي را بعنوان دين گفت كه در اين دو ماخذ نباشد،


اينكه نميتوان سخن جديدي گفت كلام صحيحي است ولي نتيجه غلطي از آن گرفتيد
شما نتيجه گرفتيد پس اطاعت در امور ديني نيست
در حالي كه نتيجه اين حرف اين است كه امام يعني همان اولي الامر حق نسخ حكم يا تبيين حكم جديدي ندارد ودر كلامش همان حرف خدا وپيامبر را ميزند

ودليل محكم بر حرف ما اين است كه روايات بسيار زيادي از اهل بيت
عليهم السلام وجود دارد كه مي فرمايد اگر كلام ما مخالف با كلام خدا و پيامبر بود آن را نپذيريد و به صاحبش رد كنيد

نوشته شده بوسيله موحد


ديگر اينكه از دنباله آيه 59 سوره نساء بدست مي آيد كه اولي الامر مرجع مطلق نيست و مي توان با ايشان در امر و يا اموري اختلاف داشت كه در اين صورت بايد مورد اختلاف را به مرجع بالاتر كه كتاب وسنت است ارجاع داد.
خداوند مي فرمايد: اي كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد واز رسول واولي الامر خودتان اطاعت نمائيدواگر در چيزي اختلاف نموديدآنرا به خدا ورسولش ارجاع كنيداگر به روز ديگر ايمان داريد.از اين آيه بدست مي آيد كه مومنين در اثر اختلاف در امري بايد ببينند خداوند در قرآن چه مي گويد و سنت رسول او در آن امر چه بوده است و در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه ذكري از رجوع به اولي الامر نيست و اين ميرساند كه مومنين با اولي الامرشان نيز مي توانند تنازع داشته باشند و بعد از اختلاف بايد به كتاب خدا و سنت رسول او مراجعه نمايند




خير كاملا غلط است
اي كساني كه ايمان آورديد . . . . اگر اختلاف كرديد به خدا وپيامبر رجوع كنيد

اين كلام الاهي ميرساند كه اختلافي كه ممكن است پيش آيد اختلاف بين خود مردم(مومنين ) است چون خطاب به خود آنهاست
در نتيجه آيه اختلاف با اولي الامر را تقرير نميكند
بلكه اختلاف در فهم كلام اولي الامر تقرير مي كند وخود گويا ترين دليل
براي حجيت اجتهاد است
درنتيجه تخلف از معصوم جايز نيست ولي اختلاف در امري كه معصوم فرموده با رجوع به كلام الله وكلام الرسول امري است جالب وتقرير شده از سوي شارع
كه اتفاقا شيعه هم قرنهاست آن را ميگويد
و مضمون اين آيه مضمون رواياتي است كه ميگويند اگر كلامي از ما به شما رسيد كه خلاف كتاب خدا و كلام پيامبر بود آن را به ديوار بزنيد

min
Sunday 22 August 2004, 01:41AM
نوشته شده بوسيله موحد
باسلام-جناب مين خواسته بودند كه راجع به اولي الامر بحث كنيم اين آيه را با تفسير خود قرآن بيان مي كنيم.
آیه اولوالامر: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الآخر ذلک خیر واحسن تاویلا
عده اي از اهل سنت معتقدند كه منظور از اولي الامر در اين آيه،زمامداران كشوري هستند كه بايد دستورات آنها را همه مسلمانها اطاعت نمايند، عده اي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به ۱۲ امام معصوم خود ميدانندو معتقدند در زمان غيبت امام دوازدهمشان اولي الامري نيست.
برخي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به 12 امام خود ندانسته و معتقدند در دوران غيبت، نائبان امام زمانشان كه مراجع تقليدشان هستند ايشان اولي الامر ميباشند ولي از نظر قرآن همه اين عقايد خطاست زيرا:
اگر 12 امامي از جانب خداوند بود و معصوم هم بودند حتما خداوند در قرآن كه كتاب هدايت است نام و نشانشان را ذكر مي نمود و نه تنها نام و نشاني از اينها در قرآن نيست بلكه چنانچه گفته شد،ايمان به امامت نيز در قرآن نيامده است ولي ايمان به خدا و روز قيامت و ملائكه و كتب آسماني و پيامبران در قرآن آمده و ايمان به آنها واجب شمرده شده است.
واژه اولي الامر بصورت جمع آمده و اين ميرساندكه در زمان نزول اين آيه افرادي بعنوان اولي الامروجود داشته اندو از آيه 83 همين سوره بدست مي آيد كه اولي الامرفرماندهان لشگري بوده اند واگر دقت نمائيم منظور از اولي الامر در امور ديني نيست زيرا دين به كتاب خدا و سنت رسول او تمام ميشود و نمي توان سخن جديدي را بعنوان دين گفت كه در اين دو ماخذ نباشد، از طرفي در آيه 83 همين سوره مشاهده مي نمائيم كه مي فرمايد:واذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم ولولا فضل الله علیکم ورحمته لاتبعتم الشیطان الا قلیلا ... وچون ايشان راخبري ازمسائل امنيتي ميرسد كه خوف وهراس در دلهايشان ايجاد نمايد يا امنيت خاطر ببخشد بي مهابا انتشارش ميدهندحال آنكه شايسته بود اين اخباررا به رسول و اولي الامري كه از ميان خودشان باشد ارجاع دهند. از اين آيه كه واژه اولي الامر در آن است بدست مي آيد كه موضوع مربوط به مسائل ديني كه انتشارش هيچ اشكالي ندارد نيست!، بلكه در ارتباط با اسرار نظامي است كه فاش ساختن آن صلاح نيست و بدست مي آيد كه اولي الامر ماموران وسرپرستان مختلف كشوري ولشگري بودندكه در زمان پيامبر بودند وخود رسول را شامل نمي شود!
ديگر اينكه از دنباله آيه 59 سوره نساء بدست مي آيد كه اولي الامر مرجع مطلق نيست و مي توان با ايشان در امر و يا اموري اختلاف داشت كه در اين صورت بايد مورد اختلاف را به مرجع بالاتر كه كتاب وسنت است ارجاع داد.
خداوند مي فرمايد: اي كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد واز رسول واولي الامر خودتان اطاعت نمائيدواگر در چيزي اختلاف نموديدآنرا به خدا ورسولش ارجاع كنيداگر به روز ديگر ايمان داريد.از اين آيه بدست مي آيد كه مومنين در اثر اختلاف در امري بايد ببينند خداوند در قرآن چه مي گويد و سنت رسول او در آن امر چه بوده است و در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه ذكري از رجوع به اولي الامر نيست و اين ميرساند كه مومنين با اولي الامرشان نيز مي توانند تنازع داشته باشند و بعد از اختلاف بايد به كتاب خدا و سنت رسول او مراجعه نمايند و لذا در تفسير طبري در ذيل همين آيه شريفه آمده است: ”كه زماني پيامبر عده اي را بفرماندهي يكي از مسلمانان براي مقابله با تجاوزگري فرستاد در بين راه امير سپاه خواست فرمانبري سربازان را امتحان كند، آتشي افروخت و به ايشان امر كرد داخل شوند و همگي به استناد ”فان تنازعتم في شي فردوه الي الله والرسول“ از فرمان وي امتناع كردند و گفتند در آيه اول اطاعت از خداست كه او هم در قرآن مي فرمايد خود را نكشيد و دستور تو وقتي معتبر است كه مغايرت با آن نداشته باشد“
وقتي پيامبر(ص) از ماجرا آگاه شد عمل ايشان را تائيد كرد.
موحد
موحد
سلام
اين بحث شما واقعا بي پايه است
اساسا اين بحث را براي اين در ادامه بحث قبلي ننوشته ايد كه داراي تناقضات فراوان با بحث قبلي است .
در بحث قبلي جز ترجمه كلمه به كلمه قرآن را قبول نداشتيد و در اين بحث خود شده ايد مفسر قرآن و براي رسيدن به نتيجه دلخواه قرآن را تفسير به راي مي كنيد .
با اين روش شما كه هرچيزي كه در قرآن نيامده را صريحا رد مي كنيد حتي امامت ائمه معصومين را به خاطر اينكه اسامي آنها در قرآن نيامده در بقيه دين شما هم مشكل ايجاد مي كند .
قبلا هم پرسيدم كه اگر اينگونه فكر ميكنيد چرا نمازهاي يوميه را به اين صورت مي خوانيم كجاي قرآن به اين نحو نماز را خواسته ؟ حج را چرا اينگونه مسلمانان به جا مي آورند .
اصلا چرا اينگونه وضو ميگيريد .
با اين روش شما با آيات محكم و متشابه چه مي كنيد . بنا بر آيه قرآن كه مي فرمايد اي كساني كه ايمان آورده ايد نماز نخوانيد در حالي كه مستيد اگر از ائمه و تفاسير ائمه دور شويم كه بايد نتيجه بگيريم شراب حلال است و فقط نماز را بايد در حالي بخوانيم كه مست نيستيم .
چرا حيوانات را اينگونه ذبح مي كنيم ؟ و هزاران چراهاي ديگر .
قرآن كريم بدون تفسير ائمه معصومين ديگر قابل اجرا نيست .
البته بسيار بعيد مي دانم كه حتي به قرآن هم اعتقاد داشته باشيد . زيرا قرآن را هم به نفع خود و حرفهاي خود تفسير مي كنيد .
اگر پاسخ سوالات بالا را داديد آن هم مستند و منطقي بحث ر اادامه مي دهم والا بحث با شما بي فايده است و بحث به اين طولاني را با شما ادامه نمي دهم تا به نتيجه نرسم .
تا بعد

موحد
Sunday 22 August 2004, 06:44AM
دليل بند تنباني شما را خواندم !اولي الامر در آيه 83 چه كساني بودن بايد بداني كه جمله بصورت ماضي آمده يعني در زمان پيامبر اولي الامر هائي بودن آنها 12 امام بودن؟؟؟!!!............شماهم مانند كشيشان قرون وسطي معتقديد كه در كار خدا فضولي موقوف!!البته زماني كه كم مي آوريد!!

Scorpion
Sunday 22 August 2004, 09:23AM
نوشته شده بوسيله موحد
دليل بند تنباني شما را خواندم !اولي الامر در آيه 83 چه كساني بودن بايد بداني كه جمله بصورت ماضي آمده يعني در زمان پيامبر اولي الامر هائي بودن آنها 12 امام بودن؟؟؟!!!............شماهم مانند كشيشان قرون وسطي معتقديد كه در كار خدا فضولي موقوف!!البته زماني كه كم مي آوريد!!
به دلايل محكم و قدرتمند خود كه همه را قانع كرد ببخشيد .
تفسير الميزان شرح مفصلي دراين باره داره بخونيد .
ياعلي

موحد
Sunday 22 August 2004, 10:32AM
پاسخ كلام خدا را به يك آخوند حواله ميدهيد؟؟؟!!!
ازگفتن ...ياعلي..معلوم است كه مشركيد!!!يعني شما اياك نستعين را قبول نداريد!!!
از فرهنگ علي اللهي ها آموخته ايد!!
ياالله

min
Monday 23 August 2004, 12:55AM
نوشته شده بوسيله موحد
دليل بند تنباني شما را خواندم !اولي الامر در آيه 83 چه كساني بودن بايد بداني كه جمله بصورت ماضي آمده يعني در زمان پيامبر اولي الامر هائي بودن آنها 12 امام بودن؟؟؟!!!............شماهم مانند كشيشان قرون وسطي معتقديد كه در كار خدا فضولي موقوف!!البته زماني كه كم مي آوريد!!

وغطي كم مياري سوت بظن:D

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 02:45PM
نوشته شده بوسيله موحد
پاسخ كلام خدا را به يك آخوند حواله ميدهيد؟؟؟!!!
ازگفتن ...ياعلي..معلوم است كه مشركيد!!!يعني شما اياك نستعين را قبول نداريد!!!
از فرهنگ علي اللهي ها آموخته ايد!!
ياالله
وقتي كسي بدون مطالعه و فهم صحبت كند بيش از اين توقعي نمي رود!؟
بخوان و سعي كن بفهمي و فكر كن ، بعد از خودت جواب در كن !!!
دوستي علي = دوستي پيامبر = دوستي خدا = دوستي تمامي خوبيها و دشمني تمامي بديها
من با دوست اينان دوستم و با دشمنشان دشمن .
به من مي گويي مشرك ؟
به ناداني و كج فهمي خود مرا مشرك مي داني؟:mad:
به خدا سوگند در اين باره من از تو نمي گذرم و تو را به خداوند واگذار كردم درباره تهمتي كه به من زدي .
انا لله و انا اليه راجعون
اميدوارم ياعلي گويان از دنيا روم و نيش زبان تو و امثال تو هرگز بر عشق من تاثيري نخواهد داشت .
من خدا را دوست دارم به خاطر او محمد را دوست دارم و براي او علي و فاطمه و فرزندانشان و دوستانشان و كساني كه ايشان را دوست دارند و با دشمنان ايشان دشمنم تا ابد .
--------------------
ياعلي

موحد
Tuesday 24 August 2004, 02:55PM
آيا علي هم ياعلي ميگفت يا اياك نستعين!!!آيا خواندن غير خدا شرك نيست؟! دلايل محكم وقرآني آنرا در شرك چيست مشرك كيست آورده ام تا بداني چقدر مشركي!

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 03:05PM
باسلام
اولا من هرگز جز ایاک نعبد و ایام نستعین نگفته ام و یاعلی گفتم از دلائل شرک نیست .
وقتی نمی دانی شرک چیست برو یادبگیر لااقل ؟!
شرک شریک قرار دادن برای خداوند در هر یک از شئون الهی است که من اینطور نیستم .
یاعلی گفتن من هم بخاطر ذکر نام مبارکش و به یاد آوردن کارهای خوبش و تذکری به خودم و طرف مقابل است .
من تو را از این صفت زشت که در تو هست و بر دیگران به سهولت اتهام سنگین میزنی به توبه و استغفار می خوانم .
باشد که خداوند از گناهت در گذرد .
و آنچه حق من است ( به جهت تهمتی که به من زدی )به او واگذار کردم خواست ببخشد خواست مجازات کند .
والله علیم بذات الصدور

موحد
Tuesday 24 August 2004, 04:55PM
فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ اَحَدًا
پس نخوانید با خدا احدی را
: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود
قُلْ اِنَّمَا اَدْعُو رَبِّی وَلَا اُشْرِکُ بِهِ اَحَدًا
بگو همانا فقط پروردگارم را میخوانم واحدی را شریک او نمی کنم.
ياالله

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 10:32PM
باسلام
یکی را برای مثال بررسی می کنیم
استفاده ابزاری با ذکر ناقص آیه شریفه ( شاید فکر می کنی که من نمی روم تحقیق کنم وتيري در تاريكي مي اندازي)
كل آيه اينچنين است :
و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا
ترجمه كه نمي كنم چون فكر كنم لازم نيست .
مراد از دعا در اين آيه پرستش و عبادت است .
و مساجد هم تعابير مختلفي براي آن قائل شده اند از مسچد الحرام گرفته تا همه زمين و تا اعضاي هفتگانه سجده .
در آيه هاي ديگر هم منظور آيه و شان نزول آن تعبيري جز آنچه منظور آقاي موحد به همراه دارد .
والله عليم بذات الصدور
----------------------
ياعلي

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 10:50PM
باسلام
بر معانی اولی الامر یک بررسی می کنیم :
نکاتی که باید در نظر داشت :
الف- آیه در اطاعت هیچ قیدی قرار نداده است
ب- منظور از اختلاف نیز اختلاف میان باقی مومنین است نه اختلاف با خداوند و پيامبر و اولي الامر ( اگر خواستيد شرح آن را بنويسم )
ج- در اين آيه شريفه اطيعوا دوبار تكرار شده است كه دوتفسير عمده بر آن شده است يكي تاكيد و يكي اين كه نشان دهنده دو سطح اطاعت ميان اطاعت خداوند و اطاعت پيامبر و اولي الامر است .
د-مخاطبين آيه مومنين يا ايها الذين امنوا هستند
البته نكات ديگري نيز هست كه از حوصله بحث خارج است و محققان مي توانند به تفاسير قرآن در ذيل آيه مذكور مراجعه كنند .

1- اگر اولي الامر غير معصومين باشند
مانند همان كه اقاي موحد گفت يعني حكام و فرماندهان لشكري وعلما و خيلي موارد ديگر كه همه را در همين دسته طبقه بندي كردم كه علت تفسير به اين صورت واقعه اي است كه ميان خالد و عمار رخ داد .
اين دسته چون در آيه قيد اطاعت تعيين نشده است و قطعا ممكن است امر به ناصحيح كنند خود بخود از اعتبار ساقط است .
زيرا خداوند اطاعت ايشان را همطراز پيامبر و امتثال اطاعت خويش قرار داده و چون حكم به خطا كنند و مخالف حكم پيامبر و خداوند باشد چگونه صحت اين رابطه بر قرار است ؟
2- معصومين كه همان دوازده امام شيعيان باشند
اين دسته معصوم از خطا و اشتباه هستند و اطاعت ايشان چون اطاعت پيامبر و اطاعت پيامبر مانند اطاعت خداوند است .
-------------------
ياعلي

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 11:01PM
یک آیه دیگر هم یادم رفت :
انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکوه و هم راکعون .
تفسیر و شان نزول آن هم که معروف است ومورد قبول همه فرق اسلام و نیازی به تکرار نیست .
حدیث منقول از جابر هم که در یاد داشته باشید .
اضافه شود حدیث ثقلین :

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

min
Thursday 26 August 2004, 01:57AM
اين موحد خيلي بي سواد است و مي خواهد ادعاي تاريخداني و قرآن شناسي هم بكند براي همين مجبوراست از خودش حرف درست كند .
جناب آقاي موحد
در اثبات بي سوادي شما همين بس كه يكبار ادعا نموديد ابوبكر داماد پيامبر بوده است :D

موحد
Thursday 26 August 2004, 10:45AM
جناب مين من كي گفتم ابوبكر داماد پيامبر بوده شايد هم اشتباه تايپي شده كه در واقع پيامبر داماد ابوبكر است
در ضمن اگر اشتباه تايپي بنده دليل بيسوادي من است پس اينكه خميني دريكي از سخنراني هايش كه از راديو وتلويزيون كه اتفاقا روزنامه ها نيز همان موقع چاپ كردند وخود من شاهد بودم چنين گفت ""ما در قرآن سوره منافقون داريم ولي سوره كافرون نداريم"""اين اشتباه به اين بزرگي ديگر ازبيسوادي هم گذشته!!!!!!!
حال ببينيد پيروان .....اورا!!!!!!!
شما رهسپار باشيد با جهالت!!!!!


ياالله

Scorpion
Thursday 26 August 2004, 12:43PM
با سلام
این حرفها ربطی به جواب بنده نداشت .
جناب موحد جهل دشمن انسان است و متاسفانه از گفتار شما پیداست که به دلیل تعصب نمی روید گفتار مخالفان را بخوانید .
بنده برای اینکه از اولی الامر سر در بیاورم رفتم تفاسیر شیعه و سنی را خواندم ( هر چه در دسترسم بود از طریق برنامه قرآن جامع ) ولی شما به این دلیل که یک آخوند نوشته فقط به دانسته های محدود خود بسنده کرده اید .
انشاء الله خداوند همه ما را به را ه راست هدایت فرماید
-------------
یاعلی

min
Friday 27 August 2004, 02:57PM
نوشته شده بوسيله موحد
جناب مين من كي گفتم ابوبكر داماد پيامبر بوده شايد هم اشتباه تايپي شده كه در واقع پيامبر داماد ابوبكر است
در ضمن اگر اشتباه تايپي بنده دليل بيسوادي من است پس اينكه خميني دريكي از سخنراني هايش كه از راديو وتلويزيون كه اتفاقا روزنامه ها نيز همان موقع چاپ كردند وخود من شاهد بودم چنين گفت ""ما در قرآن سوره منافقون داريم ولي سوره كافرون نداريم"""اين اشتباه به اين بزرگي ديگر ازبيسوادي هم گذشته!!!!!!!
حال ببينيد پيروان .....اورا!!!!!!!
شما رهسپار باشيد با جهالت!!!!!


ياالله

من تا كنون فكر مي كردم كه شما فقط نوشته هايي كه به شما جوابل دارد را نمي خوانيد . ولي حالا مشخص شو شما نوشته هايي مه از اين طرف و آن طرف كپي مي كنيد را هم نمي خوانيد در ضمن به راحتي دروغ مي گويي و تهمت مي زنيد .
دروغي به اين بزرگي تا كنون نشنيده بودم . همه دنيا مي دانند كه امام خميني (س) در مورد قرآن اطلاعات بسيار بالايي داشت و شما ادعايي مي كنيد كه اسم سوره ها را هم بلد نبودند .
لااقل دروغي بگو كه بشود باور كرد آره قربونش :p

سلیم
Friday 27 August 2004, 04:06PM
سلام

با اجازه و رخصت از بزرگتراي مجلس
جناب موحدپناه
خسته نباشي داداش
اگه تو و چند موحد ديگه با دوچرخه قصد زيارت خونه ي خدا بكنيد و بعد يكباره آيه نازل بشه كه اون موحدي از بقيه بهتره
و زيارتش مقبولتر كه كلاه سرشه و اتفاقا" شما كلاه بر سر داشته باشي واكنشت چيه ؟ (البته در مثل زدن مناغشه نيست)
حتما" اونو رد مي كني و ميگي هر كي زودتر رسيد (حتي اگه جسد پيامبر هنوز رو زمين باشه) نه ؟
خوب پدر آمرزيده اونوقتي كه علي (ع) هم توي ركوع نماز انگشترش رو مي ده يكباره اين آيه نازل شد :
انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکوه و هم راکعون
ولي شما ( پس از خدا و رسول مكرمش ) ايمان آورندگاني هستند كه نماز برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند ...
خوب مرد حسابي ، چرا حقيقتي به اين روشني رو كتمان مي كني ؟
اتفاقا" من فكر مي كنم كه خدا بعضي از حقايق رو در پرده گفته تا آدماي زيرك رو از آدماي بهانه جو و هرزه زبون جدا كنه
تا معلوم بشه كي مو رو از ماست ميكشه
يادت نره كه بهشتو به بهاء مي دن نه بهانه

./.

erfanal
Thursday 23 April 2009, 12:01AM
..یا ستار..
نقل:
به نظر من از همین آیه استنباط می شود که "اولی الامر" معصوم نیستند ، چون اگر معصوم بودن باید در ادامه می فرمود :

فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ و اولی الامر منکم

..با سلام..
..جناب امیر..
..اظهار نظر تا مترتب به واقع نباشد ارزش ان در حد همان لفظ و توهم است خوب است که همه اختلافات هم بر سر این اظهارات سلیقه ای بدون در نظر گرفتن اجمال قران است کسی که ایه قران را بدون در نظر گرفتن تمام وجوه و جهات مختلف ایات دیگر تعبیر کند دیگر جایی برای صحت وسقم اصل موضوع با واقع مطلب نمی گذارد ...

..اما در مورد مطلبتان باید عرض کنم که جناب عالی ابتدا باید اثبات کنید که پیامبر معصوم نیستند چون بنا بر ایه فوق اثر تکرار اطیعوالله ذی وجوه است البته بنا به گفته جناب عالی وجه تکرا دوم فقط مختص پیامبر است و بس...البته واو عطف موجود بین ان هر گونه قیدی را در وجوب اطاعت هر دو لفظ بعد از اطیعوالله را نفی می کند ..

..از طرفی بحث ارجاع نزاع مربوط به جعل حکم شرعی یا نسخ این امور می باشد که مربوط به وحی است ...که اولی الامر همچین خصوصیتی را ندارند از طرفی این نزاع در موضوع رای نیز نمی تواند باشد چون رای انان بنا برنص ایه بر مومنین واجب است ..

..البته جواب تمام این تناقضات را علامه طباطبایی با دلایل کافی داده اند قسمتی در رد این توهمات را ایشان چنین می اورند:
..(((و اما اولى الامر هر طايفه اى كه باشند، بهره اى از وحى ندارند، و كار آنان تنها صادر نمودن آرايى است كه به نظرشان صحيح مى رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است ، همان طور كه اطاعت رسول در آرايش و اقوالش بر مردم واجب بود، و به همين جهت بود كه وقتى سخن به وجوب رد بر خدا و تسليم در برابر او كشيده شد. و فرمود وقتى بين شما مسلمانان مشاجره اى در گرفت بايد چنين و چنان كنيد، خصوص اولى الامر را نام نبرد، بلكه وجوب رد و تسليم را مخصوص به خدا و رسول كرد، و فرمود: (فان تنازعتم فى شى ء فردوه الى اللّه و الرسول ، ان كنتم تومنون باللّه و اليوم الاخر...) (يعنى پس اگر در چيزى نزاع كرديد، حكم آن را به خدا و رسول برگردانيد...)، و اين بدان جهت بود كه گفتيم روى سخن در اين آيه به مؤ منين است ، همانهايى كه در اول آيه كه مى فرمود: (يا ايها الّذين آمنوا...)، مورد خطاب بودند، پس بدون شك معلوم مى شود منظور از نزاع هم ، نزاع همين مؤ منين است ،
و تصور ندارد كه مؤ منين با شخص ولى امر _ با اين كه اطاعت او بر آنان واجب است نزاع كنند،به ناچار بايد منظور نزاعى باشد كه بين خود مؤ منين اتفاق مى افتد، و نيز تصور ندارد كه نزاعشان در مساءله راءى باشد، (چون فرض اين است كه ولى امر و صاحب راءى در بين آنان است )، پس اگر نزاعى رخ مى دهد در حكم حوادث و قضايايى است كه پيش مى آيد آيات بعدى هم كه نكوهش مى كند مراجعين به حكم طاغوت را كه حكم خدا و رسول او را گردن نمى نهند، قرينه بر اين معنا است ، و اين حكم بايد به احكام دين برگشت كند، و احكامى كه در قرآن و سنت بيان شده ، و قرآن و سنت براى كسى كه حكم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى گويد: كتاب و سنت چنين حكم مى كنند قول او نيز حجتى است قطعى ، چون فرض اين است كه آيه شريفه ، ولى امر را مفترض الطاعه دانسته ، و در وجوب اطاعت از او هيچ قيد و شرطى نياورده ، پس گفتار اولى الامر نيز بالاخره به كتاب و سنت برگشت مى كند.
از اين جا روشن مى شود كه اين اولى الامر - حال هر كسانى كه بايد باشند - حق ندارند حكمى جديد غير حكم خدا و رسول را وضع كنند، و نيز نمى توانند حكمى از احكام ثابت در كتاب و سنت را نسخ نمايند، و گرنه بايد مى فرمود در هر عصرى موارد نزاع را به ولى امر آن عصر ارجاع دهيد، و ديگر معنا نداشت بفرمايد موارد نزاع را به كتاب و سنت ارجاع دهيد، و يا بفرمايد بخدا و رسول ارجاع دهيد در حالى كه آيه شريفه : (و ما كان لمؤ من و لا مؤ منه اذا قضى اللّه و رسوله امرا ان يكون لهم الخيره من امرهم و من يعص اللّه و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا)، (هيچ مرد مؤ من و زن مؤ منه اى را نمى رسد كه وقتى خدا و رسول او، امرى را مورد حكم قرار دهند، باز هم آنان خود را در آن امر مختار بدانند، و كسى كه خدا و رسولش را نافرمانى كند به ضلالتى آشكار گمراه شده است ). حكم مى كند به اين كه غير از خدا و رسول هيچكس حق جعل حكم ندارد.
و به حكم اين آيه شريفه تشريع عبارت است از قضاى خدا، و اما قضاى رسول ، يا همان قضاى اللّه است ، و يا اعم از آن است ، و اما آنچه اولى الامر وظيفه دارند اين است كه راءى خود را در مواردى كه ولايت شان در آن نافذ است ارائه دهند، و يا بگو در قضايا و موضوعات عمومى و كلى حكم خدا و رسول را كشف كنند.))...


..مغز کلام اینکه نزاع مورد بحث در ایه مربوطه البته با توجه به صیاق ایات بعد وقبل فقط مربوط به مومنین ان هم در رابطه با قضایا و حوادث و حکم جعل یا نسخ شرعی است نه مربوط به رای و قول اولی الامر...

..یا علی..

farhad-
Friday 24 April 2009, 11:37AM
بسم الله الرحمن الرحیم



نوشته شده توسط امیر:
درپس اطاعت از اولی الامر تنها در معروف و امور پسندیده لازم است و اگر اولی الامر حرفی خلاف قرآن و رسول الله بگویند اطاعت از آنها لازم نیست و باید به کتاب و سنت رجوع کرد


نظر جناب خلیفه دوم در مورد حاکم و اولی الامر مسلمین :

« فأطع الإمام . . . إن ضربك فاصبر ، وإن أمرك بأمر فاصبر ، وإن حرَمَك فاصبر ، وإن ظلمك فاصبر ، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل : سمع وطاعة ، دمي دون ديني »

اگر حاكم اسلامى ظلم پيشه كرد و شما را مورد ضرب و شتم قرار داد ، و از حقوق مسلّم خود ، محروم ساخت و دستور خلاف دين و شريعت صادر كرد وظيفه شما فرمانبرى بى چون و چرا از اوست و همه اينها جزو دين است!

سنن البيهقي ج 8 ص 159

؛ المصنَّف لابن أبي شيبة ، ج 7ص 737 ؛

الدرالمنثور ج 2 ص 177

كنز العمال ، ج 5 ص 778


دیگه کم مونده بود که ایشان بفرماید اگر خواست به تو ... صبر پیشه کن !!!!!!:smile55:


جناب امیر شما نمیخواهد کاسه داغتر از آش بشی !!!!!!!!

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : من اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع عليا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى .



مستدرك علی الصحيحين حاکم نیشابوری جلد 3 ص121 - عنوان من اطاع علینا فقد اطاعنی

...

رسول الله فرمود : هر کس مرا اطاعت کند همانا خداوند را اطاعت کرده و هر کس مرا نافرمانی کند همانا خداوند را نافرمانی کرده و هر کس علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس او را نافرمانی کند همانا مرا نافرمانی کرده هست

حاکم نیشابوری هم بعد از نقل این حدیث میگوید اسناد این حدیث صحیح هست


پیامبر اکرم ص در در بخشی از خطبه غدیر خم فرمود :

«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ »


آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ همه تصديق كردند.


«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه »


آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ .


باز هم تصديق كرده و بله گفتند .

سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:

فهذا ولىّ من أنا مولاه

این ولی کسی که من مولای او هستم

سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه

الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :
صحيح .
محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة