PDA

نمايش نسخه نهائي : كشتار زندانيان سياسي در سال ۱۳۶۷


مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:08PM
دوستان،
فاجعه اي كه در سال 1367 در كشورمان بوقوع پيوست يكي از دردناكترين فجايع تاريخ معاصر كشورمان است و نبايد به خود اجازه دهيم كه هيچوقت آن را فراموش كنيم.
اميدوارم بتوانيم با جمع كردن همه مقالاتي كه در مورد كشتار سال 67 نوشته شده، تصوير آشتي ناپذير حكومت آخوندي را به همه دوستاني كه در فكر گذر مسالمت آميز به حكومت مردمي هستند نشان دهيم. رژيم كثيف آخوندي با كشتار فعالين سياسي در سال 1367 ثابت كرد كه براي باقي ماندن در قدرت، دست به هر جنايتي خواهد زد.
من معتقدم كه اين بيشرمان تا آخرين گلوله خويش به دفاع از قدرتي كه بدست آورده اند خواهند پرداخت چون خوب ميدانند كه با از دست دادن قدرت سياسي در ايران، هيچ فرقي با مردگان نخواهند داشت.

اميدوارم كه "كشتار سال 67 ايران" در هيچ نقطه ديگر جهان هرگز تكرار نشود.

هنوز هم وقتي با دوستانم در مورد شير مردان و شير زناني كه با قلبي سرشار از مهر به مردم بر طنابهاي دار بوسه زدند صحبت ميكنم، اشك در چشمان جمع ميشود. هميشه به خود ميگويم:

اي كاش از همان روزهاي آغازين پيروزي انقلاب، مجازات اعدام را ازفرهنگ قضايي كشورمان پاك كرده بوديم.

پروژه ي كشتار تابستان ٦٧ - حسن پویا (http://www.khavaran.com/Adobe/Tabestan67.pdf)

از داخل ايران - پروژه ي كشتار تابستان ٦٧ - حسن پویا (https://www.proxyweb.net/antilog.php?url=http://www.khavaran.com/Adobe/Tabestan67.pdf)

پروژه ي كشتار تابستان ٦٧ - حسن پویا قسمت اول (http://www.goftman.com/forums/showpost.php?p=1624286&postcount=53)

پروژه ي كشتار تابستان ٦٧ - حسن پویا قسمت دوم (http://www.goftman.com/forums/showpost.php?p=1624290&postcount=54)

پروژه ي كشتار تابستان ٦٧ - حسن پویا قسمت سوم (http://www.goftman.com/forums/showpost.php?p=1624298&postcount=55)

خاوران سندی بر محکومیت رژیم اسلامی (http://www.khavaran.com/Adobe/KHOSROW1.PDF)

از داخل ايران - خاوران سندی بر محکومیت رژیم اسلامی (https://www.proxyweb.net/antilog.php?url=http://www.khavaran.com/Adobe/KHOSROW1.PDF)

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:09PM
کشتار سال 1367


... در نخستين ساعات روز جمعه بيست و هشتم تيرماه 1367 (نوزدهم جولای 1988) حصارهای آهنينی بر گرد زندان های اصلی در سرتاسر ايران کشيده شد. دروازه ها بسته و تلفن ها قطع شد. تلويزيون ها را از برق کشيدند و از توزيع نامه ها، روزنامه ها و بسته های دارويی (در زندان ها) خودداری ورزيدند.

ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانيان را از حول و حوش زندان ها پراکنده ساختند. به زندانيان دستور داده شد که در سلولهای خود باقی بماند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت و آمد به مکان های عمومی مانند درمانگاه ها، کارگاه ها، قرائت خانه ها، تالارهای تدريس و حيات ها ممنوع شد. از آنجايی که زندانبانان هر کدام مامور مهار کردن دسته های مشابهی از زندانيان بودند، اين امر سبب گرديد که زندانيان سياسی از غير سياسی، چپى ها از مجاهدين، سلطنت طلبان از غير سلطنت طلبان، توابين (زندانيانی که توبه کرده و به صورت خبرچينان دستگاه در آمده بوده اند) از غير توابين، مردان از زنان، کسانی که به زندان های طولانی محکوم شده، از آنهايی که محکوميت کوتاه مدت يافته بودند، کسانی که تازه محکوم شده از آنها که مدت ها قبل دوره ی محکوميت خود را گذارنده بودند، جدا شوند. گروه اخير به نحو طنزآميزی نام «ملی کش» بر خود گذاشته بودند و مىخواستند اين معنا را القا کنند که به طور رايگان از کيسه ملت تغديه مي شوند.

يک زندانی زيرک دستگاه بی سيمی برای خود ساخت و هدف او اين بود که از جريانی که در خارج زندان مىگذرد آگاه شود. اما متوجه شد که ايستگاه های راديو هيچ گونه گزارشی درباره ی زندان ها پخش نمىکنند و به اين وسيله پرده ای سياه بر روی همه خبرها کشيده شده است. برای شدت بخشيدن هر چه بيشتر به اين حالت انزوا، دادگاه ها بدون اعلام قبلی جلسات خود را تعطيل کردند تا راه کسب هر گونه خبری بر روی بستگان زندانيان سد شود. اينان با حالتی وحشت زده برای توصل به آيت الله منتظری به قم هجوم بردند. منتظری با آن كه هم چنان در مقام جانشين برگزيده خمينی باقی مانده بود، اما به تاکيد بر لزوم يک رفتار انسانی اسلامی با زندانيان سياسی شهرت داشت. بدين گونه بود که يک اقدام بی سابقه ی خشونت آميز، هم از نظر شکل و هم محتوا در ايران امروز آغاز شد که شدت و دامنه ی آن حتی از اعدام های جمعی بين سال هاى 1360 و 1357 نيز به مراتب فراتر رفت.

درست قبل از آغاز شدت عمل در زندان ها، فرمان مخفيانه ای از طرف خمينی صادر شد که تاريخ دقيق آن مشخص نيست. بعضی ها احتمال مي دهند که اين فرمان يک فتوای رسمی بود و طی آن به يک کميسيون ويژه اختيار داده شد که اعضای «سازمان مجاهدين خلق» را بعنوان «محارب» و افراد وابسته به چپ را بعنوان «مرتد» اعدام کند. در کميسيون تهران که اعضای آن به 16 نفر ميرسيدند، نمايندگانی از جانب شخص امام، رئيس جمهور، دادستان کل، دادگاههای انقلاب، وزراتخانه های دادگستری و اطلاعات و همچنين اداره های دو زندان اصلی ويژه زندانيان سياسی يعنی «اوين» و «گوهر دشت» عضويت داشتند.

آيت الله اشراقی، رئيس اين کميسيون، دو دستيار مخصوص داشت که يکی از آنها حجت السلام نيری و ديگری حجت السلام مبشری بود. در جريان پنج ماه بعدی، اعضای اين کميسيون با هليکوپتر بين زندان هاى اوين و گوهر دشت در رفت و آمد بودند و به همين سبب نام آن «کميسيون هوابرد مرگ» شهرت پيدا کرد. کميسيون هاى مشابهی نيز در شهرستان ها تشکيل يافت. کميسيون تهران کار خود را با مجاهدين و توابين در ميان آنها آغاز کرد. ابتدا به آنها اطمينان دادند که محاکمه ای در کار نيست، بلکه اين جريانی است که به منظور اعلام عفو عمومی و جدا کردن مسلمانان از غير مسلمانان صورت مىگيرد. پس از اين جلب اطمينان، از افراد خواسته شد تا نام سازمانی را که قبلا به آن وابسته بودند اعلام دارند. اگر آنها در پاسخ مىگفتند «مجاهدين»، بازجويی پايان مىگرفت. اما اگر اعلام مىکردند «منافقين» ادامه مىيافت. سوال هاى بعدی کميسيون از گروه دوم به شرح زير بود:

" آيا حاضريد رفقای سابق خود را تقبيح کنيد؟"
" آيا حاضريد اين كار را جلوی دوربين ( تلويزيون) انجام دهيد؟"
" آيا حاضريد به ما در بدام انداختن رفقای خود کمک کنيد؟"
" آيا حاضريد نام کسانی را که پنهانی به سازمان سمپاتی دارند فاش کنيد؟"
"آيا حاضريد به جبهه جنگ ايران و عراق برويد و از ميان ميدان هاى مين گذاری شده دشمن عبور کنيد؟"

در «گوهر دشت»، زندانيان مىتوانستند چهره بازجويان خود را ببينند، ولی در اوين آنها را با چشم بسته به بازجويی مىبردند. اين پرسش ها، آشکارا به گونه ای طرح شده بود که به احساس مناعت و شرف زندانيان و احترام شان به خود آسيب برساند. زنی از گروه هاى چپ گرا مىنويسد که هيچ يک از پنجاه مجاهدی که با او در يک بخش زندانی بودند، به بندهای خود بازنگشتند(1).

به نوشته مردی متعلق به همان گرايش، هيچ كدام صد و نود و پنج تن از دويست مجاهدی که در يکی از بخش هاى زندان گوهر دشت نگهداری مىشدند بازنگشتند(2).

گزارش ديگری حاکی است که حجت السلام نيری مصمم بود حداکثر صدمه را (به مخالفان سياسی) وارد کند. در حالى كه آيت الله اشراقی با حالتی نه چندان قاطع سعی داشت راه اعتدال بپيمايد(3).

کسانى كه پاسخ هاى نامساعد مي دادند، يا حاضر به زبان آوردن "منافقين" نبودند، بی درنگ به اتاق ويژه ای هدايت مىشدند. در آنجا انگشترها و عينك هايشان ضبط و به آنها گفته مىشد که وصيت نامه نهايی خود را بنويسد. آن گاه آنها را به سوی چوبه های دار که پنهانی، هم در تالار سخنرانی گوهردشت و هم در حسينيه اوين برپا شده بود مىبردند و در گروه های 6 نفری به دار مي آويختند. جان کندن بعضی از آنها تا 15 دقيقه به طول مي انجاميد، چون بجای اين كه دريچه ای پنهانی از زير پايشان در روز و به پايين بيفتند، به همان شيوه قديمی حلق آويز مي شدند.

پس از گذشت چند روز، ماموران اعدام که بيش از حد خسته شده بودند تقاضا کردند که محکومين تيرباران شوند، ولی با اين تقاضا، به اين عنوان که طبق حکم شرع مرتدين و دشمنان خدا بايد حلق آويز شوند، مخالفت به عمل آمد. البته اين بهانه ای بيش نبود. چون طی يک دهه محکومين به فساد فی الارض بوسيله جوخه های آتش اعدام شده بودند. دليل اصلی استفاده از طناب حفظ سکوت و خفاکاری کامل، هم در قبال دنيای خارج و هم در برابر بخش هاى ديگر همان زندان بود. به چپ گرايان گقته شد که مجاهدين به زندان هاى ديگر انتقال يافته اند، اما بعضی از زندانيان با مشاهده کاميون هاى مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک به صورت که به آمفی تئاتر رفت و آمد داشتند، جريانات مشکوکی را حدس زدند. با وجود اين آنها نمىدانستند که علت استفاده از ماسک توسط پاسداران اين است که دستگاه هاى فريزر در مردشويخانه زندان از کار افتاده است. يکی از پاسداران ادعا کرد که "آنها فقط مشغول تميز کردن سلول ها هستند چون رژيم هاى جديد دير يا زود بايد به نظافت سلول هاى خود بپردازند".

معنی اين حرف دو پهلو مدت ها بعد آشکار شد. يک کارگر افغانی که غذا به زندان مىآورد، علامات آگاهی دهنده ای به دور گردن خود ترسيم کرد، اما زندانيان باز هم تا مدتی بعد معناى آنرا در نيافتند. برخی گمان بردند که او مىخواهد بفهماند که خمينی مرده است. برای آنها تصور اعدام جمعی، آن هم در هنگام شادی و سرور عمومی دشوار بود. چون در روز بيست و نهم تير (بيستم جولای) يعنی درست يک روز بعد از شروع شدت عمل در زندان ها، خمينی سرانجام با پذيرفتن آتش بس پيشنهادی سازمان ملل متحد، به جنگ با عراق پايان داده بود. يکی از بازماندگان موج اعدام اعتراف مىکند که او مىپنداشت علت بازجويی از همه اين است که به موقع و مقارن با برگزاری جشن هايی که به زودی به مناسبت استقرار صلح برپا خواهد شد، آزاد شوند(4).

....

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:10PM
پس از شهريور ماه (بيست و هفتم اگوست)، کميسيون توجه خود را بر چپ گرايان متمرکز ساخت. کميسيون ضمن دادن اطمينان به اين که فقط مىخواهد مسلمانانی را که به فرايض دينی خود عمل مىکنند، از کسانی که اين فرايض را به جای نمىآورند جدا کند، از آنها خواست که به اين پرسش ها پاسخ گويند:

" آيا شما مسلمانيد؟"
" آيا به خدا اعتقاد داريد؟"
" آيا به بهشت و جهنم معتقد هستيد ؟"
" آيا محمد را به عنوان خاتم الانبيا، قبول داريد؟"
" آيا در ماه رمضان روزه مىگيريد؟"
" آيا قرآن مىخوانيد ؟"
" آيا هر روز نماز مي خوانيد؟"
" آيا ترجيح مىدهيد با يک مسلمان هم بند شويد و يا يک غير مسلمان؟"
" آيا حاضريد زير ورقه ای را داير بر اين كه به خدا، به پيغمبر، به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد، امضا کنيد؟"
و پر معناتر از همه: "آيا در خانواده ای بزرگ شده ايد که پدر در آن نماز مىخواند، روزه مىگرفت و قرآن مىخواند؟"

تعداد کسانی که به معنای مرگبار اين سئوال پی بردند، بسيار اندک بود. کميسيون به همان شيوه ی ماموران تفتيش عقايد (انگيزاسيون) قرون وسطی مشغول طرح سوال های به دام اندازنده ای، به ويژه برای دانشجويان دانشگاه بود که با موشکافی های فقهی آشنايی نداشتند. اين سوال ها، ايرانيان را درست به اندازه ی هم طرازان غربی آنها شگفت زده کرد. اين پرسش ها قبل از آن هرگز در ايران و شايد در هيچ جای ديگری از خاورميانه مطرح نشده بود. اين يک تفتيش عقايد به معنای کامل کلمه بود. تفتيشی که منظور از آن پی بردن به ايمان مذهبی افراد بود، نه وابستگی های سياسی و سازمانی آنها. مسايلی مانند خيانت، تروريست، ارتباط با امپرياليزم که در کانون توجه دادگاههای قبلی قرار داشت، بطور محسوسی از ميانه غايب بود. به گفته ی يک فدايی "در سال هاى پيش، آنها از ما مىخواستند که به جاسوسی اعتراف کنيم. اما در 1367 ( 1988) خواست آنها اين بود که ما ايمان خود را به اسلام اعلام کنيم"(5).

يک فدايی ديگر اعتراف کرد که عدم علاقه بازجو به دانستن عقايد، وابستگی ها و فعاليت سياسی وی، او را کاملا بهت زده کرده بود(6).

نخستين فدائيانی که به حضور در برابر کميسيون فرا خواند شدند، محکوميت های سبکی داشتند و يا حتی دوره محکوميت خود را گذرانده بودند. اين رويه با توجه به فهرست نهايی نام های اعدام شدگان به مجموعه اين جريات حالت يک بخت آزمايی مىداد. برخی از زندانيانی که در همان روز اول جان خود را از دست دادند، کسانی بودند که محکوميت های سبکی داشتند و بعضی از آنها که از بازجوئيهای بعدی جان سالم در بردند، کسانی بودند که به زندان ابد محکوم شده بودند. اين عدم تناسب، قابل توضيح است.

يک زندانی که در گذشته درس طلبگی خوانده بود تنها کسی بود که به معنای عميق آن سوالها پی برد. او تمامی شب هشتم شهريور (سى ام اگوست) را به فرستادن پيام هاى «مرس» به ديگر سلول ها گذارند و به ساکنان آن سلول ها در مورد خطری که در كمين شان نشسته بود هشدار داد. او بر اين نقطه انگشت گذاشت که طبق موازين فقهی، فقط کسی را مىتوان مرتد شناخت که در يک خانواده معتقد مسلمان و در سايه پدری که به طور مرتب نماز و قرآن مىخوانده و در ماه رمضان روزه مىگرفته، نشو و نما کرده باشد. کسانی که در خانواده های اسما مسلمان بزرگ شده اند، قبل از اين كه هر گونه ظن مرتد بودن بتوان به آنها برد، بايد در معرض اسلام واقعی قرار گرفته باشند. وی هم چنين اعلام خطر کرد که خودداری از دادن جواب به اين عنوان که اين يک موضوع خصوصی است، ممکن است بعنوان اعتراف به گناه تلقی شود. در بخش هايی که مخصوص زندانيان چپ گرا بود، تمام شب به بحث درباره اين كه چگونه بايد به پرسش ها پاسخ داده شود گذاشت. برخی از آنها خود را برای مرگ آماده کردند و بهترين لباس هاى خود را پوشيدند. يک نفر حتی به نشانه يک مقاومت آشکار فرهنگی، کراوات زد(7). ولی ديگران تصميم گرفتند به دادن «پاسخ هاى تاکتيکی» اکتفا کنند.

نوشته: يرواند آبراهاميان
*****************************
زيرنويس ها:
1) م.رها، حقيقت ساده جلد سوم، ص 129.
2) نامه ای از گوهردشت، نامه مردم، ص 297، (فوريه 1990).
3) اعدام های جمعی، به روايت شهود عينی، راه توده 64، (مهر 1379).
4) اتحاد کار، 41 ( شهريور 1376 ).
5) قانون تواب، اکثريت 28 ارديبهشت 1368.
6) اتحاد کار (شهريور 1376).
7) برای آگاهی از جزئيات امر به 80 آگهی ترحيم در نامه مردم 372- 218 رجوع شود ( مرداد 1367، اسفند 1370).

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:11PM
اين كپي فرماني است كه خميني در آن كشتار زندانيان سياسي را با جديت تمام خواستار شد:

http://www.golshan.com/asnaad/ghatlam/fatva/p001.gif

http://www.golshan.com/asnaad/ghatlam/fatva/p002.gif

http://www.golshan.com/asnaad/ghatlam/fatva/p003.gif

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:11PM
تقريبا پانزده سال از قتل عام زندانيان سياسي مي گذرد ... در تابستان 1367، خميني جلاد به آدمكشان تحت فرمان خود دستور داد: <اينها اصلاح ناپذيرند؛ خطرناكند؛ همه را بكشيد!> ..... پس جوخه هاي تيرباران و چوبه هاي دار سريعا بكار افتاد؛ دژخيمان افسار گسيختند و جنون آسا هزاران زنداني سياسي را كشتار كردند.

كشتار در فرداي آتش بس در جنگ ايران و عراق صورت گرفت .... جمهوري اسلامي مي خواست قرباني كردن صدها هزار جوان، به ويراني كشاندن اقتصاد و سرانجام شكست مفتضحانه در جنگ را با خون بهترين فرزندان خلق بشويد؛ مي خواست نشانه هاي ضعف را از چهره خويش پاك كند، در دل توده ها وحشت اندازد و راه خيزش و مقاومت سراسري را ببندد؛ مي خواست مناسبات اقتصادي برده وار خودش را با ديگر كشورها علني كند و گسترش بخشد ..... طبقات حاكمه براي چوب حراج زدن بر منابع كشور و نيروي كار مردم، نياز به "امنيت" داشتند.

سكوت موذيانه حكومت ها و رسانه هاي ابرقدرت ها نيز در مورد كشتار زندانها بسيار گويا بود ..... آنها خشنود بودند از اينكه جمهوري اسلامي حاضر است براي نشان دادن "اقتدار" و "برقراري امنيت" دست به هر جنايت و رذالتي بزند؛ خوشحال بودند از اينكه رژيم، زندانيان مبارز را از سر راه بر مي دارد؛ زيرا اعتقاد داشتند در يك محيط "امن" و فارغ از اعتراض و مقاومت سياسي، راحت تر مي توان چنگالهاي سلطه و غارت امپرياليستي را بر ايران محكم كرد .....

جانباختگان قتل عام 1367 از صف كارگران مبارز بودند؛ از رسته پيشمرگان؛ زنان آزاديخواه؛ و دانش آموزان و دانشجويان و روشنفكراني كه راه دگرگون كردن جامعه مبتني بر ستم و استثمار، راه خدمت به خلق را در پيش گرفته بودند ....... بسياري از آنها از رهبران و فرزندان طبقه كارگر بودند؛ انقلابيوني كه ساليان دراز عليه رژيم پهلوي مبارزه كرده بودند؛ كارگران و دانشجوياني كه به ماهيت جمهوري اسلامي آگاه بوده و سرنگوني قهرآميز رژيم را دنبال مي كردند؛ جواناني كه طرح ايجاد جامعه اي نوين را مي ريختند ...... پايداري آنها در زير شكنجه هاي تكان دهنده، ناتواني و عجز سياسي و ايدئولوژيك رژيم را بنمايش مي گذاشت و اطمينان راسخ اين قهرمانان به نابودي جمهوري اسلامي و پيروزي توده هاي مردم را به تصوير مي كشيد ..... آنان سرمشق درخشاني از آرمان خواهي، سازش ناپذيري و شجاعت براي آيندگان به جاي گذاشتند.

قتل عام 1367 فقط اين عزيزان را آماج قرار نداده بود؛ اين تضاد آشتي ناپذير جمهوري اسلامي با توده هاي خلق بود كه در آن كشتار تكان دهنده، فشرده شد .....

رژيم با اين كار مي خواست به مردمي كه جرات انقلاب كردن به خود داده و مرتجعين را سرنگون كردند ضربه بزند ...... مي خواست كاري كند كه توده ها پشت دست خود را داغ كنند و ديگر به رهائي از ستم و استثمار فكر نكنند؛ مي خواست ستمديدگان را در قعر فقر و فلاكت فرو ببرد و كسي هم جرات اعتراض نداشته باشد؛ مي خواست مردم سرخورده و نوميد شوند و اين روحيه را به فرزندان خويش هم منتقل كنند ....

جمهوري اسلامي كمر به نابودي نيروهاي انقلابي و شورشگر بست، تا روزي كه نسل جديد عليه ستمگري و استثمار پا به ميدان گذاشت از تجارب مبارزات پيشين و از رهبران با تجربه و آبديده محروم باشد؛ تا آسان تر بتوان فريبش داد و سركوبش كرد.

كشتار 1367 يادآور قلع و قمع بخش بزرگي از نيروهاي انقلابي توسط جمهوري اسلامي بويژه بعد از خرداد ماه 1360 نيز هست؛ و يادآور درسهائي تلخ و سنگين و حياتي آن سركوب خونين:

در جريان انقلاب 1357، كارگران و دهقانان، زنان، و ساير اقشار مردم، شوراها و ديگر تشكلات توده اي و انقلابي خود را به وجود آوردند؛ ديوارهاي سانسور و استبداد را درهم كوبيدند؛ آزادانه زبان گشودند و ابراز عقيده كردند، گرد هم آمدند و احزاب و نهادهاي انقلابي خويش را تشكيل دادند ...... اما جمهوري اسلامي همه اينها را يكي پس از ديگري لگد مال و سركوب كرد ...... جمهوري اسلامي در اين كار موفق شد چون سازماندهي داشت ...... سرنگون كردن مرتجعين و پي ريزي و حفظ جامعه اي نو، بدون يك سازماندهي و رهبري واحد ناممكن است .... ستمديدگان بدون داشتن نيروي سازمان يافته، نه تنها به آزادي سياسي دست نخواهند يافت، بلكه همانطور كه تاريخ بارها نشان داده طعم شكست و كشتار توسط مرتجعين حاكم را دوباره و چندباره خواهند چشيد ...

در دوره كنوني، وظايف سنگيني بر دوش مبارزين ايراني قرار دارد .... آنان بايد به تولد نسل جديدي از مبارزين ياري رسانند، و تجارب و درسهاي مبارزات گذشته را چراغ راه توده هائي قرار دهند كه تشنه آگاهي و رهائيند .... بايد پيگيرانه سياست فريبكارانه "آشتي ملي" رژيم و مضحكه هاي انتخاباتي اش را افشاء كنند .... بايد سابقه و اهداف كنوني تك تك مهره هاي خوش خط و خال اين رژيم جنايتكار را براي جوانان بازگو كنند .... بايد بگويند كه وقتي خميني و رفسنجاني و خامنه اي و كل كساني كه امروز محافظه كار و "اصلاح طلب" ناميده مي شوند نعره كشتار سال 67 را سر داده بودند، خاتمي هم در جوارشان ايستاده بود و تسبيح مي چرخاند و ورد مي خواند تا جلادان طنابهاي دار را محكمتر بكشند .... جوانان بايد اين تاريخ را بشناسند، بايد از آن درس بگيريم و براي سرنگوني كل اين نظام و حافظانش مبارزه كنيم؛ وگرنه محكوم به آينده اي مبهم و يك زندگي برده وار خواهيم بود ....

نسل جواني كه پا به ميدان گذاشته، به اين موعظات نيازي ندارد .... اين نيروي شاداب و تازه نفس بايد ياد سرخ جانباختگان اسير را گرامي دارد، از روحيه انقلابي و آگاهي آنان بياموزد و نيرو بگيرد؛ بايد توهمات را از صفوف خويش پاك كند؛ بايد كشتار 67 و تبهكاري هاي بيشمار و روزمره جمهوري اسلامي را در ذهن خود حك كند و اين حقيقت را عميقا بفهمد كه ارتجاع حاكم با همين جنايات مكرر دوام آورده و تنها به اين طريق ميتواند زنده بماند.

خاطره كشتار زندانيان سياسي فرصتي است براي بازبيني و فراگيري اين درسهاي تاريخي؛ و همزمان فرصتي است براي اعلام يك تعهد: رژيم گروه گروه ياران و رهبران دانشجويان و كارگران را به جوخه اعدام سپرد تا چند صباحي حيات ننگين خود را ادامه دهد؛ و آينده به حساب هر قطره خوني كه جمهوري اسلامي از پيكر خلق جاري كرده رسيدگي خواهد كرد.

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:12PM
http://www.iran-chabar.de/images/67a.jpg

تلاش خانواده‌هاي هزاران زنداني سياسي كه در سال 1367 در زندان‌هاي حكومت جمهوري اسلامي قتل عام شدند و همچنين احزاب و سازمان‌هاي چپ و دموكراتيك و مدافعين حقوق بشر براي روشن كردن ابعاد اين كشتار هنوز ناتمام مانده است. عليرغم گذشت دوازده سال، نه تعداد قربانيان اين حادثه، نه محل دفن بسياري از آن‌ها روشن نيست. با اين حال تلاش‌هايي كه در اين دوازده سال به اين منظور ادامه يافته، گوشه‌هايي از ابعاد اين جنايت هولناك را روشن ساخته است.

از ميان فهرست‌هاي مختلفي كه تاكنون درباره قربانيان اين قتل عام منتشر شده است، يكي از آن‌ها را كه به آن دسترسي داشته‌ايم همزمان با سالروز اين جنايت وحشيانه بار ديگر منتشر مي‌كنيم. اين فهرست چنانكه پيداست نه كامل مي‌باشد و نه احتمال اشتباه در آن منتفي است. اما در پشت هر يك از نام‌هايي كه در آن به چشم مي‌خورد، يك زندگي شرافتمندانه است كه در روز و ساعتي نامعلوم بدست پاسداران ارتجاع به غارت رفته است. اين نام‌ها، سند جنايت بزرگي است كه جنايتكاران هنوز آن را پنهان مي‌دارند. افشاي رازهاي ناگفته اين جنايت بزرگ و ز جمله انتشار فهرست كامل قربانيان آن، همراه با زمان و محل اعدام و به خاك سپاري آن‌ها از جمله خواست‌هايي است كه از سوي خانواده‌هاي قربانيان اين جنايت همچنان پيگيري مي‌شود.

برای ديدن اسامی قربانيان اينجا را کليک کنيد (http://www.iran-chabar.de/koshtara.htm)

برای ديدن تصاوير اينجا را کليک کنيد (http://www.iran-chabar.de/koshtarb.htm)

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:13PM
قسمتي از مقاله "پشت دروازه‌ي تهران" نوشته "نادره افشاري"
بخشي از كتاب «چهره‌ها‌ و‌ گفته‌ها» را كه به بيان چگونگي كشتار زندانيان سياسي پس از آتش‌ بس1367 پرداخته‌ است، نقل مي‌كنم.
«‌در سال 1367 وقتي حكم محاكمه‌ي دوباره زندانيانِ سرِ موضع را از خميني گرفتند، سه حاكم‌ شرع براي اينكار در نظر ‌گرفته‌ شدند. يكي از اين سه قاضيِ‌ شرع، رازيني بود. دو نفر ديگر يكي حجت‌ الاسلام رئيسي، رئيس كنوني بازرسي كل كشور و ديگري حجت‌ الاسلام نيري بود كه اكنون بر سرِ گنج قارون كميته‌ي امداد امام‌ خميني نشسته‌ است! او نماينده‌ي عسكر‌اولادي در اين بنياد است؛ يعني عسكر‌ اولادي نماينده‌ي ولي‌ فقيه در اين كميته‌ است و نيري هم نماينده‌ي او. اين سه‌ نفر پس از دريافت حكمِ اعدامِ زندانيانِ سر موضع از خميني با هلي‌كوپتر روي زندان‌ها پرواز كردند و در عرض دو‌ هفته چند‌ هزار زنداني سياسي را كشتند. محاكمه‌اي در كار نبود. سر‌ موضع و غير‌ سر‌ موضع هم مطرح نبود! تنها با اين حكم خميني دست به قتل‌ عام زدند. بعضي زندانيان جان‌ بدر‌ برده براي من تعريف كردند كه در زير زمين‌هاي زندان اوين و شوفاژ خانه‌ي بزرگ زندان اوين به لوله‌هاي آبگرم طناب وصل كردند و هر شب ده‌ها نفر را در اين شوفاژ خانه بدار كشيدند. رازيني با موافقت اسدالله لاجوردي صد‌ها نفر را در يك ساختمان متروكه، در يكي از قسمت‌هاي متروكه‌ي زندان اوين كه قرار بود خرابش كنند، جمع كرد و كشت. «‌حدود دويست زنداني را در اين ساختمان كه درزِ پنجره‌هايش را پيشتر با سيمان تيغه كشيده‌ بودند، جمع كردند. ابتدا چند كپسول بزرگ گازِ مايع را كه شيرهاي كنترلشان را شكسته‌ بودند، براي خفه‌كردن زندانيان به داخل ساختمان انداختند. نيم‌ ساعت بعد ساختمان را كه از قبل مين‌گذاري شده‌ بود، منفجر كردند و همه‌ي اين دويست زنداني را زير آوار دفن كردند. اين فقط گوشه‌اي…»

مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:15PM
ن. نوريزاده (سام.آ)

گلزار خاوران
بمناسبت کشتار زندانيان سياسی تابستان 67



در چهارده کيلومتري شرق ميدان خراسان، چهارديواري متروک و مخروبه اي با دو نام قراردارد که يادآور فاجعه اي بس دردناک و فراموش نشدني است. نام مردمي اين تکه پاره، گلزار خاوران است و نامي که رجاله هاي رژيم در اسناد خود به ثبت رسانده اند کفر آباد ميباشد. اين قطعه زمين با وجود اينکه هيچ گياهي در آن حق روئيدن ندارد، آبادتر، سرسبزتر و زنده تراز هر زميني است که گورستانش نام نهند. اين تکه پاره همواره زائراني از راه رسيده دارد، مادران و پدران پير و خميده دست در دست نوادگانشان در گوشه و کنار اين چهار ديواري در آمد و شد هستند. آنان پنداري در اين فضاي خشک و تفتيده بدنبال نام و نشاني آشنا و رمزگونه ای ميگردند. زيرا هرازگاهي مشتي از خاک را بدست ميگيرند و ميبويند تا شايد شميم عطرآگين فرزندان خود را در آن بيابند و اگر چنين حسي سراغشان آمد آن نقطه را گور خيالي آنها فرض ميکنند و به مخيله شان ميسپارند. سوخته دلان اين دشت غريب به ستم دريافته اند که نبايد سنگي به يادگار بنا کنند و گلي به يادبود بکارند و يا حتا ضجه اي در انده داشته باشند. زيرا بارها و بارها گلي را که آورده بودند و سنگي را که نام فرزندشان بر روي آن حک شده بود، بهانه هاي شد در دستان پليد دژخيمان "ام القرا" رژيم تا مغول وار خاک اين چهارديواري را با خيش نفرت خويش شخم زنند و به توبره کشند. بارها تصوير مادري که در وسوسه بوئيدن جوانش به کندن زمين دست زده است و پدري که در جستجوي يافتن رازهاي درون خاک به کاوش پرداخته است و همسري که در حسرت غمگينانه خويش مات گريسته است و نگريستن کودکان حيرت زده به زارگريستن هاي پنهان آنان،بر زمين کبود و ناهموار گورستان نقش بسته است. صاحبان آشناي اين زمين با قرارهاي قلبي و عاطفي شان، هر پنجشنبه شب خود را به وعدگاه ميدان خراسان ميرسانند تا بگونه اي گروهي به ميعادگاه خاوران آيند و اگر خفاشان پاسدار شب در جاده خراسان آنان را وارسي نکنند و گلهايشان را پرپر نگردانند و گلابهاي معطرشان را نشکنند اين صاحبان عزاي ابدي، ميتوانند گلها را روي نقشهاي ذهني خاک گورستان بگذارند و گلابها را بر سنگهاي مرمرين خيالي خود بپاشند. يکبار مادري نهال سبزي را پنهان از چشمان دژخيمان "مدينه النبی"، در زير چادر سياه خود پنهان کرده بود تا در نقطه خيالي گورستان که ميپنداشت پيکر به خون خفته دختر جوانش آنجا دفن است، بکارد و با اين اميد که آن نهال سروي شود و نشاني گردد براي نوادگانش در زيارت فرداها. اما کفتارهاي رژيم که همواره در لباسهاي شخصي در گورستان پرسه ميزنند، تاب نياوردند و به بولدزرهاي کميته خاوران خبر روئيدن سرو را دادند. در چشم بهمزدني بولدزرها از راه رسيدند و به بهانه طراوت سرو ناز، زمين گورستان را شخم زدند. در آميختگي نعرهاي پاسداران و فرياد کودکان و آه وناله مادران و اشگ ريزان پدران، در فضائي گرد و خاک آلود، همه را ازگلزار بيرون ريختند. زهي خيال باطل، حاکميت پست و پليد غافل از آن است که در قاب خاطرها و يادها و ديدگان کودکان، تصوير هزاران هزار سرو سهي نقش بسته است تا در دادخواهي فردا و برپائي محکمه مردمی شاهد باشند.

نيك
Wednesday 18 August 2004, 08:29PM
من فكر ميكنم همه اينها دروغ باشد :eek:

min
Wednesday 18 August 2004, 10:04PM
تاريخ را واژگونه جلوه دادن خيلي جالب است .
زندانيان منافقي كه در عمليات مرصاد به اسارت در آمده بودند ( بر خلاف دستوري كه قرار بود در مرصاد هيچ اسيري گرفته نشود ) بعد از شورش در زندان محكوم به اعدام شدند . نه به اين صورتي كه شما تبليغ مي كنيد . بلكه با راي دادگاه .
اين زندانيان كساني بودند كه در غرب ايران بيمارستان و زايشگاه اسلام آباد غرب را آتش زدند . خرمن گندم مردم كرند غرب را به آتش كشيدند . كودكان بيگناه خطه غرب را كشتند . اينان در همان مكان بايد كشته مي شدند و نيازي هم به دادگاه نداشتند .
دقيقا به خاطر همين كارهاي خيانتكارانه اين گروه پليد است كه ديگر در داخل ايران انسان عاقلي نيست كه از اين افراد دفاع كند .
فقط چند نفر ابله و احمق هنوز سنگ اين تروريستهاي بين المللي را به سينه مي زنند .
اتفاقا خوب است كه از اينها طرفداري كنيد . ماهين پليد حود را به نمايش مي گذاريد .
آري آري در اسلام آباد غرب نبوديد تا از ديدن صحنه جرقاله شدند نوزادان زايشگاه اسلام ابد زجه بزنيد . اگز هم بوديد فرقي نمي كرد . شما هم مانند آنها بوديد . شما هم جزو آنان بوديد و هستيد زيرا تفكرات آنان را به يدك مي كشيد . چه جالب است حمايت شما از اين گروه پليد . چه خوب نمايش مي دهيد ماهيت خود را .
در مورد آن زمان خاطرات من فراوان است كه هر كدام چهره پليد آنان را نشان مي دهد . اگر فرصت كنم حتما خواهم نوشت .
در ضمن تهديدهاي اين گروه شما را هم فراموش نكرده ام بعد از عمليات مرصاد كه بچه هاي رزمنده را چقدر تهديد به ترور مي كردند . البته از لحاظ شما اين كارها كه ايراد ندارد . بسيار هم خوب است :D

مزدك بامداد
Thursday 19 August 2004, 06:03PM
من جنايتکارم، مرا ببخشيد! نيما راشدان




اينجانب نيما راشدان، شش سال پيش، در يکي از نشريات اصلاح طلب، از شيوه زمامداري «آيت الله خميني» تقدير نموده ام. حالا با صداي بلند و به روشني اعلام مي کنم که خود را «جنايتکار» مي دانم


Those who Cannot remember the past
!Are condemned to repaetit
G,santayana 1863-1952


۱ - اينجانب نيما راشدان ، - شش سال پيش ، در يکي از نشريات اصلاح طلب ، از شيوه زمامداري « آيت الله خميني » تقدير نموده ام. حالا با صداي بلند و به روشني اعلام مي کنم که خود را « جنايتکار » مي دانم. من از شما ، ميليونها ايراني که هر يک به نوعي قرباني جنايات خميني و پيروان اوييد ،‌عذر مي خواهم و اميدوارم مرا ببخشيد ، تا لااقل شبها را راحت بخوابم.
من جنايتکارم چرا که اولا از يکي از بزرگترين جنايتکاران عصر حاضر يعني « روح الله خميني » ، يکبار هم که شده ، دفاع نموده ام و ثانيا مثل خيلي از سياست بازان و روزنامه نگاران جمهوري اسلامي ايران ، کوشيده ام « جنايت خميني عليه بشريت » را توجيه و يا تطهير نمايم.
من جنايتکارم ، چرا که يکبار و فقط يکبار از خميني دفاع کرده ام ، حمايت از خميني يعني حمايت از مشي سياسي او ،‌ يعني که من ، مثل « ميرحسين موسوي و اکبر محتشمي » از صدور فتواي قتل سلمان رشدي دفاع کرده ام اين يعني که من جنايتکارم.،يعني که از وقايع سالهاي سياه ۶۰ ، تجاوز - شکنجه ، اعدام دفاع کرده ام.


من از خميني دفاع کرده ام يعني که از اعزام ميليونهاي جوان ، فاقد آموزش به قربانگاههاي غرب و جنوب فقط بخاطر ادامه بيهوده جنگ دفاع کرده ام ، از خميني دفاع کرده ام يعني که از فتواي قتل گوينده راديو بخاطر تشبيه فاطمه و اوشين دفاع کرده ام. من جنايتکارم ، مرا ببخشيد. من در زمان مرگ خميني فقط ۱۳ سال سن داشتم ، عمق فجايع را هيچوقت نمي دانستم ، دليل يکبار دفاعم از « خميني » ، اعتماد به روايت « مصطفي تاجزاده ، سعيد حجاريان ، هادي خانيکي ، عباس عبدي ، عليرضا علوي تبار و ... » از دهه نخست انقلاب اسلامي ايران بود ، دليل من براي دفاع از جنايت ، اعتمادم به مقالات کساني بود که خميني را « پرچمدار جمهوريت » خواندند. در آن روزگار ، امکان دسترسي آزاد به اطلاعات و اخبار وجود نداشت، بعدها روايت ديگري از انقلاب را ديدم و آن روايت « آيت الله منتظري » بود ، آيت الله حسينعلي منتظري ، نزديکترين شاگرد و دوست زنده خميني او را به روشني « جنايتکار » مي داند ، نه يکبار ، بيش از ۵۰ بار !
* حسينعلي منتظري خطاب به خميني :‌« آيا ميدانيد كه جناياتي در زندانهاي جمهوري اسلامي بنام اسلام در حال وقوعند كه شبيه آن در رژيم منحوس شاه هرگز ديده نشد؟ آيا ميدانيد كه تعداد زيادي از زندانيها تحت شكنجه توسط بازجويانشان كشته شده اند؟ آيا ميدانيد كه در زندان (شهر) مشهد, حدود 25 دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود...مجبور به درآوردن تخمدان يا رحم شدند؟ آيا ميدانيد كه در برخي زندانهاي حمهوري اسلامي دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار ميگيرند؟ .... »
و خميني همه اينها را مي داند ،‌ نايب رئيس مجلس کروبي مي داند ، ، دادستان وقت کل کشور سيد محمد موسوي خويني ها مي داند ، نخست وزير مير حسين موسوي مي داند ،‌ علي ربيعي مقام ارشد وزارت اطلاعات مي داند ، سعيد حجاريان مي داند ، محسن آرمين مي داند ، عبدلله نوري ، همه و همه مي دانند ، بجاي اعتراض ،‌« دست آيت الله امام - پرچمدار جمهوريت » را مي بوسند و توطئه برکناري « منتظري » را ترتيب مي دهند. باور نداريد : نامه روحاني ، کروبي امام جماراني را بخوانيد ، کليد پروژه حذف منتظري است ، پروژه اي که به شليک گلوله در مغز سعيد حجاريان انجاميد. گويي باور ندارند ، آنکه باد بکارد ، طوفان خواهد درود.
سعيد حجاريان ،در دستگاه مخوف امنيتي جمهوري وحشت - انسان ذوب در ولايت خميني را « سنتز » کرد ، سيد محمد خاتمي ، طلبه جواني به نام « مهدي نصيري »‌ را به زور از قم به کيهان آورد تا « آذري قمي » را هر روز بکوبد. خميني مرد ! انسان ذوب در ولايت تازه منصوب اسلحه در دست گرفت و مغز خالق خود را نشانه رفت. باور نداريد ، اين شما و اين روايت « آرشيو نشريه عصر ما » از - انقلاب ، امام ، ولايت ، خودي و غيرخودي . از تئوريسين ترور حجاريان بپرسيد « که آيا سيد محمد خاتمي تو را کشف و به کيهان نياورد ؟»


۲ - دفاع از خميني و مشي حذف و سرکوب جمهوري اسلامي ايران « جنايت » است، مشروعيت بخشيدن و توجيه ربايش ، بازداشت - شکنجه و اعدام دسته جمعي مخالفان حتي مسلح جنايت است.
جنايت به مرور زمان پاک نمي شود ، فرسوده هم نمي شود ، عباس عبدي به هنگام بيان اين جمله که « اميرانتظام ۵ سال حقش بود و از سوي دوستانش هم طرد شد » همان اندازه « جنايتکار » است که روح الله حسينان وقتي مختاري ، پوينده و فروهر را « مرتد و ناصبي » خواند. فرق ندارد ، دنيايي از تلاش و فداکاري « عباس عبدي » براي اصلاحات سالهاي اخير به جاي خود ، و « جنايت » او و دوستانش در تسخير سفارت آمريکا و سقوط دولت موقت و جنگ و کشتار و ويراني به جاي خود.
مسائل را بايستي که از هم تفکيک کرد ، توقيف روزنامه محسن ميردامادي ، ربطي به شانه خالي کردن او از « اعمال گذشته اش» ندارد.
« عباس عبدي » در چندين مصاحبه ، اشغال سفارت و شروع جنگ را بي ربط مي داند. بهتر است متخصصين مسال استراتژيک به اين سوال پاسخ دهند ، از استاد گرفته تا دانشجو در محافل آکادميک علوم راهبردي انزوا و نفرت بين المللي از توحش اشغال لانه را عمده ترين دليل حمله عراق به ايران مي دانند.
موسوي خوئيني ها ، رضا خاتمي ، حبيب بي طرف ، محسن ميردامادي، عباس عبدي ،اصغرزاده و ... بايد قبول کنند ، آدمي بدون آنکه خود بخواهد ، مي تواند باني مرگ ميليونها انسان و تخريب کشوري شود که فرصت ترميم را براي هميشه تاريخ از دست داده است. بايد که از مردم عذرخواست.
عبدي و ميردامادي ، رضا خاتمي و وفاتابش بايد از :
عباس امير انتظام ، ابراهيم يزدي ، عليرضا نوريزاده ، مسعود بهنود ، مهندس عبدلله والا ، شاهين فاطمي ، فريد زنجاني ، خسرو قشقايي ، دکتر سنجابي و فرزند او ، حسن شريعتمداري ، رحمت الله مقدم مراغه اي ، بهرام بهراميان ، دريادار مدني و .... عذر بخواهند ، بايد نقش خود را در سقوط دولت بازرگان بپذيرند ، بايستي سهم خود را از فاجعه انقلاب فرهنگي قبول کنند.
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، محور تئوريک و حتي عملياتي « جنايت مقدس » دهه ۶۰ است ،‌ آرشيو سازمان را باز کنيد ، بيانيه هاي سازمان را ،‌در حمله چنگيزي به علم و دانشگاه و آغاز انهدام فرهنگي مرور کنيد. دهها هزار استاد و دانشجو را از دانشگاه پاکسازي ، اعدام و يا و روانه غربت کردند ، هيچ دوراني از تاريخ علم معاصر به اندازه « سالهاي سياه مصطفي معين » ، حکم اخراج و تصفيه از دانشگاه ، صادر نشده است.
« مصطفي معين » و دوستان او ، شايسته ترين اساتيد و فرزندان ايران ، را راهي گورستان يا تبعيد کردند تا دانشگاه مکتبي باشد . تا عنوان دکتراي وزرارت علوم معين برازنده دکتر حسين الله کرم ، دکتر محسن رضايي ، دکتر عباس سليمي نمين و ... باشد.
سميناري بين المللي برگزار کنيد ، جملات يکايک مقالات نشريات دهه ۶۰ و حتي ۷۰ « سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي » و « دفتر تحکيم وحشت » را با نشريات هيتلر ، و موسوليني مقايسه کنيد. خواهيد ديد ، جامه فاشيسم بسيار بيش از هيلتر و دوچه برازنده سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است.
هيچ سازمان سياسي حتي گروههايي چون موتلفه و جامعه روحانيت مبارز در ۱۵ سال نخست حاکميت جمهوري اسلامي به قدر « مجاهدين انقلاب اسلامي » عليه گروههاي منتقد ،‌نهضت آزادي ، دگرانديشان چپ و کانون نويسندگان خط و نشان نکشيده است. سالها پيش از « سخنراني خواص و عوام سيد علي خامنه اي در لشگر ۲۷ محمد رسول الله » - نشريه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي براي نخستين بار نيروهاي سياسي کشور را با اسم و رسم به خودي و غير خودي تقسيم کرد.
به لحاظ آماري مي توان ثابت نمود ، هيچ تشکل ، نهاد ، گروه و يا جريان سياسي در جمهوري اسلامي ايران بيش از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ، عليه سازمانهاي بين المللي نظير « عفو بين الملل » و « کميسيون حقوق بشر سازمان ملل» « ديده بان حقوق بشر » « گاليندوپل و کاپيتورن و ...» ، بيانيه و تحليل صادر نکرده است. گويي ويروس بيماري هولناک « دنيا ستيزي خط امامي » همچنان باقيست و قرباني مي گيرد که سيد مصطفي تاجزاده همين هفته قبل از دانشجويان اميرکبير گله کرد « ما از شما گله منديم که چرا از سازمانهاي بين المللي درخواست کمک کرده ايد؟ چرا از جنبش اصلاح طلبي مردم ايران نه ؟» و يکي پاسخ داد : « شما که به جنبش اصلاح طلبي مردم اميدواريد ، هم راي خيره کننده انتخابات شوراهايتان را ديديم و هم استقبال چشمگير مردمي از تحصن تاريخي نمايندگانتان را ، شما به سازمانهاي بين المللي نامه ننويسيد ماداميکه مردم اينقدر هوايتان را دارند »


۳ -
من اينجا ايستاده ام ، در اتاق گاز « بازداشتگاه داخائو » ، سمت راستم ، دري است به اتاقي که بعضا تا دو متر جنازه خوابيده را در آن تلنبار مي کردند ، سمت چپم دري است ،‌به سلولي با دوش آب ، تا زندانيان قبل از گاز گرفتن ، زير دوش رفته ، پاکيزه شوند. اتاق بعدي سمت راست ، بعد از انبار جنازه ، « کرماتوريم » يا کوره هاي آدم سوزي است ، سقف اتاق از چند الوار ضربدري چوب ، دار ساخته اند ،‌چندين دار ،‌ انسانهاي زنده را و آنان که قرار نيست گاز داده شوند را ،‌ دار مي زدند و جلوي چشم خانواده يا دوستاني که براي دار زده شدن ، به انتظار ايستاده بودند ، در کوره آتش مي انداختند.
قرار نيست ، چيزي فراموش شود ،‌به اصلاحات و اين حرفها هم ربطي ندارد. ملت آلمان براي هميشه تاريخ ، بايد که شرمسار اعتماد خود به آدولف هيتلر و سکوت رضامند خود در کشتار يهوديان ، مخالفان سياسي ، همجنس گرايان ، لهستاني ها و چکها باشد. اين شرم ابدي است.
آنچه در ايران دهه ۶۰ رخ داده است ، حداقل به استناد آمار سرکوب مخالفان سياسي ، کم از جنايات نازيها ندارد ، قريب ۱۳۰ هزار زنداني سياسي در هر دو کشور به جوخه هاي اعدام سپرده ، يا ربوده و به قتل رسيده اند. ۳۵۰ فعال سياسي مخالف حکومت در خارج از مرزها ترور شده اند. دهها و صدها ايراني شريف مانند فرخ رو پارسا ، فقط بخاطر تلاش براي آبادي کشور و سوادآموزي دختران ،‌توسط جنايتکاراني نظير صادق خلخالي به جوخه هاي اعدام سپرده شده اند.
خلخالي و موسوي تبريزي دادستان منصوب آيت الله خميني اند ، پشتيباني نظامي شان را سپاه « محمد سلامتي ، محسن آرمين و عباس دوزدوزاني » و کميته « سراج » مي دهد ، حقوق کارمندانش را دولت ميرحسين موسوي مي پردازد و ....
هزاران نفر همجنسگرا ، صدها بهايي و دهها روحاني سني ، اعدام ، سنگسار و سوزانده شده اند. دهها هزار انسان در عصري که استفاده از تازيانه براي حيوانات منسوخ گرديده ، در ملا عام شلاق خورده اند. زنان به پوشش حکومتي - اجبار شده اند. اينها جنايت نام دارد.
کارمندان دهه هاي ۶۰ و ۷۰ وزارت اطلاعات ، کميته ها و اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، دادستاني انقلاب ،‌دادگاههاي شرع و دادگاههاي نظامي - نيروي قدس و ... « بخواهند يا نخواهند متهم به جنايت عليه بشريتند » - نظام امنيتي ايران چنان ولايي و در هم تنيده است ، که کسي را توان جنايت ،‌بدون ياري گرفتن از ديگران نيست. ماجراي اعدام « مهدي هاشمي » و ترور « قاسملو و شرفکندي » بهترين مثالهاست ، تمام جناحهاي حکومت از چپ و راست و ميانه در طراحي، تدارک و اجراي اين پروژه ها نقش قابل اثبات داشته اند.


....

مزدك بامداد
Thursday 19 August 2004, 06:03PM
...ادامه



۴ - من قاضي نيستم ،‌ قصد و صلاحيت محاکمه کسي را هم ندارم اما اولا حق دارم خود را بخاطر « يک پاراگراف » دفاع از آيت الله خميني ،‌« جنايتکار » ناميده و از ميليونها قرباني خميني و خمينسيم ، تقاضاي عفو کنم و ثانيا آزادنه نظرم را بگويم که ‌ « هر آنکه در مبادي عالي امنيتي و نظامي خصوصا دهه ۶۰ جمهوري اسلامي ايران مشغول بکار بوده ،‌با عرض معذرت جاني است » و ابدا اهميتي ندارد « او به اصلاحات يا آزادي بيان و مطبوعات خدمت کرده يا خيانت » ، به اين جنايات رسيدگي بايد شود ، حتي اگر همه استخوان قربانيان ، خاک شود. توجيه جنايات عليه گروههاي مخالف و منتقد ، با اين بهانه که « آنان هم خشونت کردند ، همه مقصر بودند ، تصميم همه ملت بود ، کشور در معرض فروپاشي بود ، قادر به کنترل توده ها نبوديم و .... » درست به شيوه مضحک ، آدولف هيتلر ،‌ صدام حسين ،‌اسلوبودان ميلشوويچ ، استالين ،‌ملا محمد عمر و تعدادي جنايتکار بيمار ديگر ، لااقل در ايران امروز و از آن مهمتر دنياي امروز ميسر نيست.


***


جنايات دهه هاي ۶۰ و ۷۰ ، فراموش نمي شوند. اعدام هزاران زنداني که حتي دوره محکوميت برخي شان به پايان رسيده ،‌به استناد دستخط يک آيت الله روستايي ، نيمه ديوانه و جنايتکار فراموش نمي شود ، آنان که در کمين فرسايش نشانه هاي جنايت و آثار جرم با گذشت زمان نشسته اند ، اميد بيهوده مي پرورانند. ترديد ندارم و ترديد نداشته باشيد که دادگاهي ،‌محاکمه اي و حکمي خواهد بود :‌ برائت يا مجازات ! اين فقط به قربانيان ، بازماندگان و عدالت مربوط است و نه هيچ کس ديگر.


نيما راشدان
۱۵ آگوست ۲۰۰۴

Scorpion
Thursday 19 August 2004, 11:44PM
نيما راشدان از نويسندگان ثابت سايت هاي اينترنتي ضدانقلاب و بعضي از نشريات توقيف شده -از جمله روزنامه صبح امروز- به دليل قاچاق زنان و دختران فراري به كشورهاي حاشيه خليج فارس و اروپا تحت تعقيب پليس قضايي بين المللي (اينترپل) قرار گرفت.
پايگاه اينترنتي «شريف نيوز» گزارش داد وي كه عادت به نوشتن مقالات مبتذل عليه ارزش هاي انقلاب اسلامي داشت، به تازگي وعده سقوط حكومت اسلامي در يك ماه آينده را داده بود.
----------------
منهم بودم يهمچين چرندياتي براي اينكه شايد آمريكاييها فكر كنند بدردشون مي خورم سر هم مي كردم !!!
كافر همه را به كيش خود پندارد

min
Friday 20 August 2004, 01:38AM
جدا باعث خوشحاليه كه چنين آدمهاي پستي عليه انقلاب و امام سخن بگن و دروغ ببافند .
اين نميا راشدان كه خودش به خاطر جنايت فروش دخترن تحت تعقيب هست خوب بايد يه جوري از آمريكا پناهندگي سياسي بگيره والا اينترپل اين مردك را تحويل ايران ميده .
خبر را بخونيد جالبه (http://www.khabariran.com/nimarashedan.htm)
بعد تحليل كنيد ببينيد منافقيه چه آدمهاي پستي هستند .
خوب اين هم طرفداران همون منافقيني هستند كه اوضاعشان را در مرصاد در بالا بيان كردم
والا خيلي رو دارند اينها

مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 01:31PM
پروژه ی كشتار تابستان ٦٧ (١)

حسن پويا


h.pooya@sympatico.ca

دوشنبه ٢۶ مرداد ١٣٨٣ – ١۶ اوت ٢٠٠۴

پرونده ى كشتار تابستان ٦٧ را ميتوان از جهتى همچون يك پازل (٢) در نظر گرفت كه جاى بسيارى از تكه هاى آن خالى است. طى شانزده سالى كه از آن جنايت گذشته بر پايه ى گزارشهايى كه توسط جان به در بردگان از آن قتل عام داده شده و نيز اسنادى كه از داخل رژيم به بيرون درز كرده است، تكه هايى از آن پازل به دست آمده كه بر مبناى آن ميتوان طرحى بسيار كلى از آن جنايت را ديد، در حاليكه همچنان جاى بسيارى از تكه هاى آن تصوير خالى است.
اما در صورت تكميل شدن تصوير پر رمز و راز و معماگونه ى پروژه ى كشتار تابستان ٦٧، چه چيزهايى را ميتوان در آن ديد؟ در آن تصوير تكميل شده ميتوان:
١- طراحان و تدارك كنندگان قتل عام ٦٧ و چرايى آنرا ديد.
٢- ميتوان مشاوران خمينى را در مقطع صدور فرمان قتل عام ٦٧ ديد. كسانيكه با ارائه ى گزارشهاى پرداخت شده (در جهت نتايج مورد نظرشان) به خمينى، در سمت و سو دادن به تصميمات او نقش‏ موثر داشتند.
٣- ميتوان نام و مشخصات اعضاى كميسيون مرگ در تهران و شهرستانها را ديد.
٤- ميتوان نام و مشخصات مجريان پروژه ى قتل عام ٦٧ را در تهران و شهرستانها ديد.
٥- ميتوان نام و مشخصات، سن، دوران اسارت و تعداد زندانيان سياسى اعدام شده در هر يك از زندانها را ديد .
٦- ميتوان مكان، نشانى گورهاى دسته جمعى و نيز نام و مشخصات كسانى را كه در هر يك از انها به خاك سپرده شده اند، ديد.
٧- ميتوان تاثيرات، عوارض‏ و پيامدهاى آن قتل عام را به لحاظ روانى، روى خانواده ها و بستگان نزديك آنها ديد.
٨- ميتوان تاثيرات و پيامدهاى آن قتل عام را به لحاظ روانى روى جان به در بردگان آن جنايت و نيز فرزندان آنها ديد.

اكنون پيش‏ از آنكه به بعضى از قسمتهاى مشخص‏ شده ى پروژه ى كشتار ٦٧ بپردازم به نكته اى اشاره مى كنم و آن اينكه:
به دنبال چه ضرورتى بايد ابعاد آن فاجعه را جستجو كرد و دستاوردهاى آنرا در برابر وجدانهاى مردم بيدار دل قرار داد؟
پژوهش‏ و جستجوى جزييات قتل عام ٦٧، شناختن و شناساندن طراحان و دست اندركاران و دلايل انجام آن و نيز به محاكمه كشاندن آنها، يكى از راههايى است كه مى تواند عدم تكرار آن را تضمين كند. بويژه وقتى دستان آلوده اى كه آن جنايت بزرگ را مرتكب شدند، همچنان در گوشه و كنار قدرت حضورى شوم دارند و با توجه به ماهيت جمهورى اسلامى ايران همواره امكان آن هست كه رژيم، به قصد پس‏ راندن روحيه ى اعتراضى مردم و سركوب جنبش‏ آنان، دست به جنايتى مشابه بزند. وانگهى يادآورى از آن انسانها، گرامى داشت آزادى و ارزشهاى انسانى و نيز زمينه ى مبارزه براى لغو شكنجه و اعدام هم هست.

• آن جنايت چگونه تدارك ديده شد؟
بنظر من كشتار تابستان ٦٧، تداوم كشتار زندانيان سياسى است كه از سى خرداد سال ٦٠ شروع شد و تا نيمه ى اول سال ٦٤ ادامه پيدا كرد و پس‏ از آن به دلايلى كه اشاره خواهم كرد براى يك دوره وقفه ايجاد شد و دو باره تدارك و اجراى آن در دستور كار قرار گرفت.
* * *

اواخر سال ٦٤، به لحاظ اعتراض‏ گسترده ى خانواده هاى زندانيان سياسى و فشارهاى بين المللى در اعتراض‏ به كشتار وسيع زندانيان سياسى و نيز با توجه به سركوب گسترده ى سازمانهاى سياسى و گروههاى مبارز كه فعاليت آنها را در داخل بسيار محدود كرده بود و در نتيجه در آن مقطع از ناحيه ى آنها احساس‏ خطرى نمى شد، رژيم تصميم مى گيرد از فشار روى زندانيان سياسى بكاهد تا هم سرو صداى خانواده هاى زندانيان سياسى را بخواباند و هم اينكه از فشارهاى بين المللى كم شود. از اينرو افرادى چون حاج داودها و لاجوردى ها كه چهره هاى منفور رژيم در زندانها بودند ، از كار بر كنار مى شوند و به حسينعلى منتظرى فرصت داده مى شود تا افراد مورد نظرش‏ را جايگزين آنها كند. بنا بر اين از اواخر سال ٦٤ تا اواسط سال ٦٦، نزديك به دو سال سياست گذارى زندانها تغيير مى كند. در اين دوره است كه نظافت جمعى، ورزش‏ جمعى، كتابخانه ى گروهى، صندوق تعاونى جمعى و كمون شكل مى گيرد و همكارى بين نيروهاى سياسى با ديدگاهها و ايدئولوژيهاى گوناگون رشد مى كند و كتاب و مجله بطور چشمگيرى در بندها افزايش‏ پيدا مى كند. زندانيان سياسى مسئول هر بند را خودشان انتخاب مى كنند و امور صنفى زندانيان زير نظر شوراى مسئولين برنامه ريزى مى شود. در اين دوره آنهايى كه استعداد "كار نظرى" داشتند از اين فرصت بيشترين بهره را مى برند و به تدوين نوشته هايى در زمينه ى سرچشمه هاى بحران ايدئولوژيك جنبش‏ چپ مى پردازند. اين همه، گر چه دور از چشم نگهبانان و با رعايت تدابير امنيتى انجام مى گيرد، اما جنبه هايى از آن فعاليت فكرى با گذر زمان بر گردانندگان زندان اشكار مى شود. در ضمن مسئولين زندان و وزارت اطلاعات از اين دوره بيشترين بهره را مى گيرند و به كمك خفيه نويسان خود، زندانيان سياسى با ويژگيهاى توانايى تئوريك، قدرت بسيج و سازماندهى را مورد شناسايى قرار مى دهند و بسيارى از چهره هايى كه در دوره ى حاج داودها شناسايى نشده بودند را مى شناسند. (٣) و از اين شناخت در مقطع كشتار تابستان ٦٧ استفاده مى كنند. در اين دوره همچنين تعداد قابل توجهى از زندانيان سياسى آزاد مى شوند. اما نرمش‏ در مقابل زندانيان سياسى و آزاد كردن تعدادى از آنها خوشايند خمينى و سران جمهورى اسلامى واقع نمى شود.
حدود دو سال پيش‏ از آغاز قتل عام ٦٧، خمينى، ضمن عزل منتظرى از مسئوليت هيئت عفو، در تاريخ ١٢. ٧.٦٥ طى نامه اى به او مى نويسد: "... تقاضا مى كنم با اشخاص‏ صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد پس‏ از آن ترتيب اثر بدهيد تا خداى نخواسته لطمه به حيثيت شما كه برگشت به حيثيت جمهورى است نخورد، آزادى بى رويه چند صد نفر منافق به دستور هيئتى كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد آمار انفجارها و ترورها و دزديها را بالا برده است ..." (٤) و اين اولين نشانه ى تدارك قتل عام ٦٧ است.
حسينعلى منتظرى در تاريخ ١٧ – ٧ - ٦٥ در پاسخ نامه ى خمينى نامه ى بلندى مى نويسد كه بخشهايى از آن را در زير ملاحظه مى كنيد. در اين نامه به شرايط زندانها در آن مقطع و كارهايى كه او انجام داده اشاره هايى شده كه قابل تامل است: " ... اين همه وقت كه من صرف رسيدگى به شكايات زندانيان و بستگان آنان ... مى كنم و بازرس‏ به شهرستانها مى فرستم و بسيارى از بى گناهان و يا كم گناهان و افراد مريض‏ و روانى را كه آزاد كردم به عقيده اكثر علاقمندان به حضرت عالى بزرگترين خدمت را به شخص‏ حضرت عالى كرده ام... ولى بدانيد كه اطلاع شوراى عالى قضايى و سازمان اطلاعات كشور از داخل زندانها از اطلاع من بسيار كمتر است. ظرفيت همه ى زندانهاى كشور حدود سى هزار نفر است در صورتى كه زندانيان ايران اعم از عادى و سياسى و موادمخدر حدود نود الى صد هزار نفر است يعنى تقريپا سه برابر، امكانات غذايى و بهداشتى و دارويى بسيار كم، امكانات آموزشى تقريبا صفر، و زندانبان ها نوعا افراد جاهل و يا تندخو و داراى عقده بودند كه غير از فحش‏ و كتك منطق ديگرى نداشتند و بالاخره زندانها در شرف انفجار بود كه من دخالت كردم و در اثر پيگيرى خيلى بهتر شده است ولى افراد تند و وارثان امثال لاجوردى منتظر استشمام نظر بيت حضرتعالى هستند تا خشونتها را از سر گيرند و مى گويند خشونت نظر امام مد ظله است زيرا لاجوردى نماينده معظم له بود و او اين روش‏ را مى پسنديد. (٥)
... ضمنا توجه داشته باشيد كه ترورها و انفجارهاى فعلى اغلب مربوط به گروههاى اعزامى از عراق و اروپا است نه آزاد شده ها، خود اطلاعات هم اين را مى داند، و اينجا است كه انسان در حسن نيت بعضى مسئولين شك مى كند كه وقايع را به نحو تحريك آميز و مطابق ميل خودشان گزارش‏ مى دهند... من در حضور فرزند حضرتعالى با شما شرط كردم كه دخالت در امر عفو را مى پذيرم به شرط اينكه اگر گزارشى و چيزى عليه عفو و رسيدگى به وضع زندانيان به اطلاع حضرتعالى رساندند قبل از تصميم مرا بخواهيد تا رفع شبهه شود، خوب بود مرا مى خواستيد يا اقلا حكم عزل مرا به من ابلاغ مى فرموديد نه به آقاى محمدى گيلانى، آيا اين برخورد صحيح است؟... " (٦)

....

مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 01:33PM
منتظرى در همين نامه راجع به شرايط زندانها مى نويسد: "... آيا مى دانيد عده زيادى زير شكنجه ى بازجوها مردند؟ آيا مى دانيد در زندان مشهد در اثر نبودن پزشك و نرسيدن به زندانيهاى دختر جوان بعد ناچار شدند حدود بيست و پنج دختر را با اخراج تخمدان و يا رحم ناقص‏ كنند؟... آيا مى دانيد در بعضى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان را به زور تصرف كردند؟ ... آيا مى دانيد چه بسيارند زندانيانى كه در اثر شكنجه هاى بى رويه كور يا كر يا فلج يا مبتلا به دردهاى مزمن شده اند و كسى به داد آنان نمى رسد؟... " ( ٧ )

• علت و چگونگى تدارك قتل عام زندانيان سياسى
براى پى بردن به علت تدارك قتل عام زندانيان سياسى ناگزير بايد به چندين ماه پيش‏ از قتل عام ٦٧ برگشت و مهره هاى اصلى حاضر در متن و صحنه ى قدرت و موقعيت و شرايطشان را در آن مقطع از نظر گذراند.
منتظرى در تاريخ 17/7/67 در نامه اى به خمينى مى نويسد: "... چند سالى است كه عملا اداره ى كشور و انقلاب را حضرتعالى به رؤساى سه قوه و شخص‏ آقاى حاج احمد آقا سپرده ايد و همه كارها از ريز و درشت و تخصصى و غير تخصصى را بايد آقايان صلاح بدانند و تشخيص‏ دهند، و در عمل آقاى موسوى نخست وزير تسليم آقايان خامنه اى و هاشمى و حاج احمد آقا است، و آقاى موسوى اردبيلى هم اهل مقابله و بر خورد نيست فقط نزد ما داد مى زند كه مخالفم ولى نميتوانم مخالفت كنم. پس‏ در حقيقت سه نفر تصميم گيرنده اند ... "( ٨ )
از ميان اين سه نفر، يعنى هاشمى رفسنجانى، خامنه اى و سيد احمد خمينى، نقش‏ و موقعيت هاشمى رفسنجانى از دو نفر ديگر برتر است.
به قسمتى از خاطرات حسينعلى منتظرى توجه كنيد:
"... در آن اوايل آقاى خامنه اى با اينكه رييس‏ جمهور بود ولى كمتر در جريان مسائل جنگ بود، بيشتر آقاى هاشمى در امور جنگ دخالت مى كرد، مثلا آقاى محسن رضايى از جبهه به آقاى هاشمى تلفن مى كرد آقاى هاشمى هم دستور مى داد كه فلان كار را به كنيد يا فلان جا برويد، حالا يا امام اين اختيارات را به آقاى هاشمى داده بود يا اينكه اقاى هاشمى خودش‏ كارها را به دست مى گرفت..." ( ٩ )
"...آقاى مير حسين موسوى هم عملا صاحب راى نبود و هر چه مى گفتند بايد انجام مى داد، عملا آقاى هاشمى و احمد اقا هر چه تصميم مى گرفتند عملى مى شد. حتى گاهى آقاى موسوى نخست وزير از سوى خودش‏ كارى مى كرد آنها به او تشر مى رفتند..." ( ١٠ )
با نگاهى گذرا به كتاب خاطرات رفسنجانى ميتوان نقش‏ برجسته و تعيين كننده ى او را در تصميم گيريهاى مهم ديد. هر اتفاق مهمى كه افتاده به فاصله ى كوتاهى به او گزارش‏ شده و براى هر تصميم گيرى مهمى با او مشورت شده است. همچنين در كتاب مذكور ميتوان ديد كه احمد خمينى بارها براى تصميم گيرى به رفسنجانى مراجعه مى كند و نظر او را مى خواهد. (١١ )
اكنون با توجه به آنچه گفته شد، ميتوان موضوع را روشن تر دنبال كرد. خمينى در يكى دو سال آخر عمرش‏، سخت بيمار است و سرطان دارد. "... در اين اواخر ايشان بيمار بودند، سرطان داشتند، اعصابشان ناراحت بود و تقريبا از مردم منعزل شده بودند... "(١٢ )
در اين مقطع هاشمى رفسنجانى و همپالگيهايش‏ (خامنه اى، رى شهرى، فلاحيان، محسن رضايى، عسگر اولادى، بادامچيان، واعظ طبسى، لاجوردى و...) اگرچه در همه ى ارگانهاى رژيم نفوذ دارند و رفسنجانى مى داند كه بعد از مرگ خمينى شانس‏ او و در نتيجه باندش‏ براى سهيم شدن در قدرت بالا است، اما سه مشكل بزرگ پيش‏ روى آنها است كه بايد پيش‏ از مرگ خمينى با استفاده از نفوذ و قدرتش‏ و نيز به هزينه ى او تكليفشان روشن شود. ١_ مشكل حسينعلى منتظرى، كه هم در ارگانهاى مهمى چون سپاه و وزارت اطلاعات تاحدى نفوذ دارد و هم اينكه حاضر نيست زير نفوذ باند رفسنجانى برود و دار و دسته و هواداران خودش‏ را دارد. ٢_ مشكل جنگ ٣_ مشكل زندانيان سياسى.
برگ برنده ى رفسنجانى و همپالگيهايش‏ در برابر منتظرى گذشته از نفوذ گسترده شان در ارگانهاى قدرت، نزديكيشان به سيد احمد خمينى نيز هست كه رئيس‏ دفتر خمينى محسوب مى شود و اميدوار است با نزديكى به باند رفسنجانى، بعد از مرگ پدر سهم بزرگى از قدرت نصيب او شود. در ضمن از كانال او است كه رفسنجانى و هم پالگيهايش‏ مى توانند گزارشها را بگونه اى كه مى خواهند به گوش‏ خمينى برسانند.
اگر توجه داشته باشيم كه خمينى تصميماتش‏ را بر پايه ى گزارشهايى كه دريافت مى كرد، مى گرفت، آنوقت به نقش‏ و تاثير گزارشهايى كه بگوشش‏ مى رساندند و كانالى كه آنها را مى رساند پى مى بريم. در اين زمينه نقش‏ اين كانال (احمد خمينى) بگونه اى است كه حتى در مواردى بى انكه خمينى را در جريان بگذارد (به علت بيمارى او و يا دلايل ديگر...) خودش‏ به تنهايى و يا در مواردى پس‏ از مشورت با همپالگيهايش‏ چون رفسنجانى تصميم مى گرفت و به نام خمينى آن را منعكس‏ مى كرد. "...يكى از افرادى كه با من مربوط است و با آقاى فلاحيان قائم مقام وقت وزير اطلاعات هم مربوط بود نقل مى كرد كه آقاى فلاحيان گفت: "اين يكى دو سال آخر ما هر كارى با امام داشتيم با احمد آقا حل مى كرديم و به اسم امام منعكس‏ مى كرديم، ما اصلا دسترسى به امام نداشتيم مى رفتيم با احمد آقا مطرح مى كرديم و بعد مى آمديم به عنوان امام مطرح مى كرديم."... ( ١٣)
براى بركناركردن منتظرى، به عنوان يك رقيب جدى و با نفوذ از عرصه ى قدرت، زمينه سازى و برنامه ريزى لازم بود و كارى نبود كه بتوان يك شبه انجام داد. مثل قتل عام ٦٧ كه براى انجام آنهم برنامه ريزى كردند.
تدارك بركنار كردن منتظرى با دستگيرى، به مصاحبه ى تلويزيونى كشاندن، محاكمه و اعدام سيد مهدى هاشمى برادر سيد هادى هاشمى داماد منتظرى آغاز شد. اگر چه اتهام مهدى هاشمى دست داشتن در قتل و آدم ربايى بود اما مگر در رژيم اسلامى ايران دست داشتن افراد بالاى هرم قدرت و يا نزديك به آن در ادم ربايى و قتل جرم است؟ رى شهرى، فلاحيان، رفسنجانى، خامنه اى در چند فقره قتل و آدم ربايى دست داشته اند؟ ترورهاى خارج كشور، قتلهاى زنجيره اى، آدم ربايى ها به دستور و با برنامه ريزى چه كسانى انجام گرفت؟ سيد مهدى هاشمى بعد از شكل گيرى سپاه پاسداران، حدود پنج سال عضو شوراى فرماندهى آن بود. آيا اگر او به جاى نزديكى به منتظرى با همين اتهامات به خامنه اى و يا رفسنجانى نزديك بود باز هم اعدام مى شد؟
(نكته ى قابل تامل در مورد محاكمه و اعدام مهدى هاشمى اينكه دادستان دادگاه او على فلاحيان بود. كسى كه بعداً خودش‏ به عنوان وزير اطلاعات، نقش‏ بسيار فعالى در قتلهاى زنجيره اى ايفاء كرد.)
در هر صورت همانطور كه از دستگيرى، به مصاحبه ى تلويزيونى كشاندن، محاكمه و اعدام قطب زاده براى كوبيدن شريعتمدارى استفاده شد، ( ١٤) مشابه همان روند نيز در مورد سيد مهدى هاشمى براى كوبيدن و زمينه سازى بر كنارى منتظرى انجام گرفت.
منتظرى در برابر دستگيرى، پخش‏ مصاحبه ى تلويزيونى و بعد هم اعدام مهدى هاشمى واكنش‏ نشان داد و به خمينى نامه نوشت و وزارت اطلاعات او را كه در دستگيرى و محاكمه ى سيد مهدى نقش‏ فعالى داشت از ساواك شاه بدتر دانست. از طرف ديگر باند رفسنجانى هم بيكار ننشسته بودند و مرتب گزارشهايى مربوط به منتظرى بگوش‏ خمينى مى رساندند، تا زمينه ى ذهنى او براى بركنار كردن منتظرى بهتر فراهم شود.
"... مرحوم امام به اطرافيان خود و به مسئولين بالاى نظام اعتماد داشتند و برخى از اين اعتماد سوء استفاده مى كردند، افرادى از روى اغراض‏ سياسى يا خطى و جناحى چيزهايى به ايشان مى گفتند و براى ايشان ذهنييت درست مى كردند، ... حتى شنيدم برخى از مسئولين پيش‏ امام رفته بودند و عليه من مطالبى گفته بودند بعد براى اينكه امام را تحت تاثير قرار دهند شروع به گريه كرده و عمامه به زمين كوبيده بودند... وزارت اطلاعات هم در اين بين نقش‏ مؤثرى را ايفا مى كرد، از ناحيه ى مسئولين وزارت اطلاعات گزارشهاى مختلفى به ايشان داده مى شد كه برخى از آنها حدسيات و تحليلهاى غلط و برخى اكاذيبى بود كه به عنوان واقعيات به ايشان گزارش‏ مى شد". ( ١٥ )
پيش‏ از اين اشاره كردم كه خمينى بر اساس‏ گزارشهايى كه دريافت مى كرد تصميم مى گرفت، بنابراين پرداخت و سمت و سو دادن به گزارشهايى كه به او داده مى شد در تصميم گيرى و موضع گيرى خمينى در جهتى كه مورد نظر باند رفسنجانى بود، نقش‏ مهمى داشت. منتظرى در كتاب خاطراتش‏ راجع به يكى از اين گزارشهاى ساختگى، از قول محمدى گيلانى مى نويسد: "... چند نفر از افراد اطلاعات كه از رده هاى بالاى آنها بودند به من گفتند در ان جريانات ما را مجبور كردند كه به دروغ شهادت بدهيم كه خانه ى فلانى در اختيار منافقين است و منافقين به فلانى خط مى دهند و ما الان از اين گزارشها خيلى ناراحت هستيم... " (١٦ )
"... حتى قضيه سيد مهدى هاشمى هم بهانه بود، از همان اول هدف اصلى من بودم و همه اينها زمينه اى براى بركنارى من بود، در صورتى كه مرحوم امام اگر دوستانه به من مى گفتند شما كنار برويد من مى رفتم و مشغول درس‏ و بحث خودم مى شدم ولى كسانى كه طراح و پشت صحنه ى اين قضيه بودند بنايشان بر تخريب و شكستن حيثيت من بود، وگر نه هيچ گاه بيت من در اختيار منافقين نبود"( ١٧ )
اگر چه محور اصلى اين نوشتار پروژه ى قتل عام ٦٧ است و نه پرداختن به روند بركنارى منتظرى، اما از آن جا كه بین شيوه ى به كار گرفته شده براى تدارك و بركنار كردن منتظرى (ساخته و پرداخته كردن گزارشهايى كه به خمينى داده مى شد) و تدارك قتل عام ٦٧ شباهتهايى هست، از اينرو به موضوع تدارك بر كنارى منتظرى تا حدى اشاره شد.
* * *

...

مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 01:34PM
همانطور كه گفته شد، مشكل دوم مسئله ى جنگ بود كه از ماه ها قبل جز شكست مفتضحانه چشم اندازى نداشت و ديگر شعار فريبكارانه ى (راه قدس‏ از كربلا مى گذرد)، خريدارى نداشت، و سران و مسئولين رژيم در تير ماه ٦٧ خمينى را قانع كردند كه ادامه ى جنگ ديگر فايده اى ندارد و او هم ناگزير به آتش‏ بس‏ گردن نهاد.
اگر چه گزارشهاى محرمانه به خمينى كه شرايط وخيم جبهه ها در آن موقع را بطور مشخص‏ بيان كرده، هنوز انتشار بيرونى پيدا نكرده است، با اين وجود بر پايه ى همين حد از اطلاعاتى كه موجود است و در نامه ها و گزارشهايى كه تاكنون منتشر شده، انعكاس‏ يافته است، ميتوان تا حدى به شرايط و اوضاع جبهه ها در مقطع پذيرش‏ آتش‏ بس‏ پى برد. در اين رابطه مى توان به نامه ى خمينى كه در تبيين ضرورت پذيرش‏ آتش‏ بس‏ و نوشيدن جام زهر در تاريخ ٢٥/٤/ ٦٧ نوشته مراجعه كرد. ( ١٨ )
اكنون مى توان به عقب برگشت و عملكرد زندانبانان را در رابطه با تدارك قتل عام زندانيان سياسى ايران از نظر گذراند.
با توجه به رشد فعاليت هاى جمعى و روحيه ى مقاومت در سطح زندانها كه پيش‏ از اين به آن اشاره شد، از نيمه ى دوم سال ٦٦، رژيم تصميم مى گيرد سياست گذارى زندانها را دوباره تغيير دهد و با بكارگيرى افرادى چون لاجورديها و حاج داودها دوباره به سخت گيرى رو آورد و زندانيان سياسى را تحت فشار قرار دهد.
در فاصله ى ماههاى آذر تا بهمن ٦٦ رژيم در دو زندان اصلى خود، اوين و گوهر دشت كه بيشترين زندانى سياسى را داشت ، دست به اقدام تازه اى مى زند:
الف _ با هجوم به يكايك بندهاى زندان و تفتيش‏ وسائل زندانيان، همه ى دست نويسهاى آنان را با خود مى برد.
ب _ با بازجويى و پرسيدن سؤالهايى از زندانيان، نظير: مسلمان هستيد يا نه؟ نماز مى خوانيد يا نه؟ ماركسيسم را قبول داريد يا نه؟ حاضر به مصاحبه در جمع زندانيان و محكوم كردن جريان خود هستيد يا نه؟ آنها را مورد ارزيابى و شناسايى قرار مى دهد.
همچنين در بهمن ماه ٦٦، همه ى زندانيانى را كه حبس‏ ابد داشتند، از گوهر دشت به اوين منتقل مى كنند و با ابديهاى اوين همه را در بند ى جداگانه زندانى مى كنند. از طرف ديگر، رژيم كه تا آن زمان زندانيان مجاهد و چپ را در كنار هم در بندها نگه مى داشت، در اسفند ماه ٦٦ آنها را جداگانه در دو بخش‏ كاملا مستقل از همديگر زندانى مى كند. سپس‏ زندانيان هر يك از اين دو بخش‏ دوباره بر اساس‏ دوران محكوميتشان، ميان بندهاى مختلف تقسيم مى شوند. به اين صورت كه زندانيان زير ده سال را در بندهاى معين مى برند و زندانيان محكوم به ده سال تا ١٥ سال را در يك بند جدا از بقيه نگهدارى مى كنند. در ضمن براى جلوگيرى از باخبر شدن زندانيان از وضع و تركيب بندها، و نيز به منظور تدابير امنيتى، شماره گذارى بندها و قفل در آنها را نيز تغيير مى دهند. تغييرات مذكور به گونه اى انجام مى گيرد كه امكان برقرارى ارتباط ميان زندانيان (از طريق مورس‏ و غيره) بسيار دشوار باشد.
سران رژيم ماهها پيش‏ از پذيرش‏ آتش‏ بس‏ می دانستند كه جنگ چشم انداز پيروزى ندارد بنابر اين خود را براى مقابله با موانع و بحرانهاى احتمالى و غير قابل پيش‏ بينى شكست (آتش‏ بس‏) آماده مى كردند. يكى از اين موانع زندانيان سياسى بودند، كه طى سالها زندان آبديده و باتجربه شده بودند و در صورت بهم ريختن اوضاع و آزادى آنها مى توانستند در سازماندهى اعتراضات مردم نقش‏ مؤثر داشته باشند. از سوى ديگر نگهدارى آنها در زندان به فعاليت و اعتراض‏ خانوداه هاى آنها در بيرون زندان دامن مى زد. پرسشنامه ها به قصد شناسايى زندانيان سياسى مقاوم، تفكيك و دسته بندى كردن آنها تغيير و تحولات داخل زندانها، زمينه سازى هاى رژيم را براى نابود كردن زندانيان سياسى نشان مى دهد. در اين مقطع اگر چه سران رژيم در باره ى تصميم شومشان چیزی بروز نمى دهند، اما بازتاب اين تصميم گيرى را در متلك ها، تهديدها و حرفهاى جسته گريخته ى بازجوها و مسؤلان زندان كه از تصميمات پشت پرده بويى برده بودند، مى توان ديد: (زندان نياز به خانه تكانى دارد)، خيال مى كنيد مى گذاريم از زندان عمودى بيرون برويد و به شما دسته گل بدهند؟ نخير شما افقى به بيرون تشريف فرما مى شويد. (براى هر سلول يك نارنجك آماده داريم و هر وقت لازم باشد شما را به درك مى فرستيم). ( ١٩ )

• پذيرش‏ قطعنامه ى ٥٩٨ و تشكيل كميسيونهاى مرگ
در ٢٥ تيرماه ٦٧، خمينى با سر كشيدن "جام زهر قبول قطعنامه ى ٥٩٨ سازمان ملل" ناگزير و از موضع ضعف كه انعكاس‏ آن را در نامه اش‏ ميتوان ديد، به مقررات جنگ با عراق گردن نهاد. "... شما عزيزان از هر كس‏ بهتر مى دانيد كه اين تصميم براى من چون زهر كشنده است... خداوندا، ما براى دين تو قيام كرديم و براى دين تو جنگيديم و براى حفظ دين تو آتش‏ بس‏ را قبول مى كنيم". ( ٢٠ )
با پذيرش‏ آتش‏ بس‏ از سر ناچارى، اينك جمهورى اسلامى با نگرانيهاى چندى روبرو است:
با تنشهاى احتمالى و اعتراضات خانواده هاى قربانيان جنگ كه فرزندانشان طى هشت سال، براى هيچ به عنوان سربازان امام زمان و " گوشت دم توپ "به جبهه هاى جنگ اعزام و كشته شده بودند، چه بايد كرد؟ با واكنش‏ مردم ستم كشيده و زحمتكشى كه طى هشت سال مطالبات ابتدايى و اعتراضاتشان نسبت به وضع ناهنجار اقتصادى ومعيشتى به بهانه جنگ بشدت سركوب شده چه بايد كرد؟ به مردم جان به لب رسيده اى كه مى پرسند: اين آتش‏ بس‏ نمى توانست سالها پيش‏ انجام گيرد؟ چه بايد گفت؟...
در اين شرايط رژيم به دنبال فرصتى بود تا با وارد كردن شوك بزرگى به جامعه و ايجاد ترس‏ و وحشت و زهر چشم گرفتن، روحيه ى اعتراضى و شرايط انفجارى پس‏ از پايان خفت بار جنگ را به عقب براند.
عمليات نظامى مجاهدين در غرب كشور، در روزهاى نخست مردادماه ٦٧ (از سوم تاششم)، بهانه و فرصت خوبى به رژيم داد، تا سراغ زندانيان سياسى برود كه از مدتها قبل از آتش‏ بس، آنها را با برنامه ريزى دسته بندى و تفكيك كرده بود. كسانى كه صف مقدم مخالفان جمهورى اسلامى را تشكيل مى دادند و بسيارى از آنها از همان آغاز جنگ، هدفهاى ارتجاعى و ضد مردمى آن را افشاء كرده بودند. كشتار زندانيان سياسى كه بسيارى از آنها طى سالهاى زندان آبديده و كارآمد شده بودند و برخى از آنها، از دانش‏ سياسى و تجربه ى مبارزاتى بالايى برخوردار بودند و در صورت آزادى مى توانستند در سازماندهى جنبش‏ اعتراضى مردم نقش‏ موثر داشته باشند، از يكسو "پاك كردن صورت مسئله بود" و از سوى ديگر وارد كردن شوك بزرگ به جامعه. در ضمن قتل عام زندانيان سياسى، دستاورد ديگرى هم براى رژيم داشت و آن تصفيه و كنار زدن افرادى از حوزه ى قدرت بود كه با سركوب عريان موافق نبودند.
و چنين شد كه خمينى با صلاحديد نزديكترين مشاورانش، خامنه اى، رفسنجانى و احمد خمينى و انتخاب اعضاء كميسيون مرگ، مركب از نيرى از سران جمعيت مؤتلفه به عنوان حاكم شرع، اشراقى دادستان، رئيسى از سران شكنجه گر دادستانى و معاون دادستان، پورمحمدى نماينده ى وزارت اطلاعات در اوين و مبشرى دستيار نيرى و... دستور داد كه زندانها را از حضور مجاهدين و كمونيستها خالى كنند. كميسيون ياد شده مسئوليت اجراى طرح كشتار در زندانهاى اوين و گوهردشت را خود بعهده گرفت و نمايندگانش‏ را براى اجراى فتواى خمينى به شهرستانها گسيل داشت.
حضور نماينده ى وزارت اطلاعات در كميسيون مرگ، براى اطمينان از اعدام شدن آن دسته از زندانيانى بود كه به لحاظ تواناييهایى چون قدرت ارتباط گيرى، سازماندهى، آگاهى سياسى، روحيه ى جمعى، پيگيرى و سرسختى در طول مدت زندان و بويژه در چند ماهه ى پيش‏ از آغاز قتل عام، شناسايى شده بودند و نامشان در ليست سياه قرار داشت. از نظر رژيم، اين زندانيان، در صورت آزاد شدن توانايى و روحيه روآورى مجدد به مبارزه با او را داشتند. به همين جهت، گروههاى چپ از لحاظ كيفى بزرگترين ضربه ى سازمانى را در اين جنايت متحمل شدند و بخش‏ عمده ى رهبرى و كادرهاى با تجربه و موثر خود را بطور جبران ناپذيرى از دست دادند. سازمان مجاهدين خلق اما به لحاظ كمى بزرگترين ضربه ى تاريخى خود را متحمل شد؛ چرا كه رژيم اسلامى سالها پيش‏ كادرها و اعضاى با تجربه و دستگير شده ى آنها را به شكل بى سابقه اى اعدام كرده بود( ٢١ )
اكنون اين سؤال مطرح است كه اگر مجاهدين در روزهاى اول مرداد ٦٧ به غرب كشور حمله ى نظامى نمى كردند، ايا باز هم رژيم دست به قتل عام زندانيان سياسى مى زد؟
همانطور كه قبلا اشاره شد، رژيم اسلامى پيش‏ از حمله ى نظامى مجاهدين، زندانيان سياسى را به لحاظ روحيه، كارايى هاى سياسى و سالهاى زندان شناسايى و دسته بندى كرده بود. اين رژيم حتى همه زندانيان سياسى را كه حبس‏ ابد داشتند از گوهر دشت به اوين منتقل كرد و ا ابديهاى اوين همه را در يك بند كنار هم زندانى كرده بود تا دسترسى به آنها سريع و آسان باشد. از رژيم اسلامى ايران بعيد نبود كه در صورت بهم ريختن اوضاع جامعه، بند مذكور را منفجر كند و يا اينكه آنرا به آتش‏ بكشد. اين همان رژيمى است كه در تاريخ ٢٦/١٢/٦١ زندان رشت را به اتش‏ كشيد كه طى آن چندين زندانى سياسى در آتش‏ سوختند. بنا بر اين در صورت حمله نكردن مجاهدين به غرب كشور هم، رژيم بهانه و يا شيوه ى ديگرى براى كشتار زندانيان سياسى پيدا مى كرد، با اين تفاوت كه به لحاظ ملتهب نبودن فضا و شرايط، دستش‏ تا آن حد براى يك كشتار گسترده و سراسرى باز نبود؛ در نتيجه تعداد كمترى اعدام مى شدند.
از روز جمعه ٧ مرداد ٦٧، به عنوان اولين اقدام، تلويزيون بندها را جمع مى كنند و از فرداى آنروز زندانيان سياسى سراسر ايران از ملاقات، رفتن به بهدارى، هواخورى و روزنامه محروم مى شوند.
از روز شنبه ٨ مرداد، كميسيون مرگ به سرپرستى "نيرى" در ساختمان دادگاه واقع در طبقه اول زندان گوهردشت مستقر مى گردد و کشتار را با "محاكمه ى مجدد" مجاهدين، آنهم از زنان مجاهد آغاز مى كند. اولين دسته از زنان زندانى مجاهد كه روز شنبه ٨ مرداد به دار آويخته شدند، كسانى بودند كه به پرسش‏ تعلق سياسى شما چيست؟ پاسخ داده بودند، مجاهدين!
اما كسانى كه مى گفتند "منافقين" مرحله ى اول محاكمه (بازجويى) را پشت سر گذاشته بودند و بايد به پرسشهاى ديگرى چون (آيا حاضريد با مصاحبه ى تلويزيونى منافقين را محكوم و افشاء كنيد؟)، (آيا حاضريد طناب دار را به گردن يك عضو فعال منافقين بياندازيد؟)، (آيا حاضريد ميدانهاى مين گذارى شده را براى ارتش‏ اسلام پاكسازى كنيد؟) و ... جواب گويند. پى آمد پاسخ منفى به هر يك از اين سوالات، حكم اعدام بود. بعد هم سراغ مردان مجاهد رفتند و باز به همين شيوه ...

ادامه دارد

مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 01:38PM
ادامه از بالا
=========================================
در زندان اوين اما بازجويى و كشتار زندانيان سياسى را زودتر از گوهر دشت شروع كردند؛ به اين صورت كه از بعد از ظهر روز چهارشنبه پنجم مرداد اولين دسته از زندانيان مجاهد به حضور "كميسيون مرگ" برده مى شوند و بازجويى از آنها تا ساعت ده شب طول مى كشد. از سحرگاه پنجشنبه ٦ مرداد ماه (حدود ساعت دو و نيم بعد از نيمه شب) كشتار زندانيان مجاهد آغاز مى شود (٢٣،٢٢ )
در رابطه با تاريخ نگارش‏ فرمان قتل عام ٦٧، منتظرى در كتاب خاطراتش‏ مى نويسد: "...نامه ى منسوب به امام تاريخ ندارد، اما اين نامه روز پنجشنبه نوشته شده بود، روز شنبه توسط يكى از قضات به دست من رسيد ... و شنيده شد كه به خط حاج احمد اقا است... " ( ٢٤ ) از آنجا كه نامه ى منتظرى به خمينى در اعتراض‏ به قتل عام ٦٧، تاريخ نهم مرداد (يكشنبه) را به پيشانى دارد، ميتوان گفت كه نامه ى خمينى روز پنجشنبه ٦ مرداد ماه نوشته شده است. يعنى همان روزيكه اعدام مجاهدين را در اوين آغاز كردند.
انگار همه چيز را از قبل آماده كرده بودند و فقط منتظر صدور فرمان خمينى بودند تا با عجله كشتار زندانيان سياسى را شروع كنند!

قابل توجه اينكه رژيم سعى داشت در داخل زندانها، زندانيان سياسى را نسبت به پروژه ى كشتار بى خبر نگهدارد تا آنها نتوانند براى روبرو شدن با "كميسيون مرگ" و دادن پاسخهاى تاكتيكى به سوالات آنها، خود را آماده كنند. از اينرو زندانبانان شايع كرده بودند كه اين "هيات عفو" است كه براى بررسى وضعيت زندانيان و اعلام عفو عمومى، با آنها برخورد ومصاحبه خواهد كرد.
و چنين شد كه در فاصله زمانى كمتر از سه هفته، صدها مجاهد، پس‏ از سوال و جوابهايى كه دو سه دقيقه بيشتر طول نمى كشيد، به جوخه هاى مرگ سپرده شدند؛ و ماه مرداد ماه كشتار مجاهدين شد.
كميسيون مرگ، هر هفته سه روز در زندان گوهر دشت و سه روز در زندان اوين كشتار مى كرد. اعضاى ان با هلكوپتر رفت و آمد مى كردند و با خود مرگ به ارمغان مى بردند؛ به همين خاطر به آنها كميسيون هوا برد مرگ هم گفته اند. بنابر آنچه گفته شد، ماه مرداد ماه كشتار مجاهدين است و اينكه در برخى از اطلاعيه هاى جريانهاى چپ از كشتار شهريور ٦٧ ياد مى شود، اگر پشت آن نگاه قبيله اى به كشتار تابستان ٦٧ نباشد، در بهترین حالت، بى اطلاعى و يا بى توجهى است، كه با توجه به گذشت شانزده سال از قتل عام مذكور ، عذر بدتر از گناه است.
سه روز پس‏ از آغاز قتل عام زندانيان سياسى (يكشنبه نهم مرداد ٦٧)، حسينعلى منتظرى طى نامه اى به خمينى نسبت به عمق فاجعه اى كه در حال انجام بود، هشدار مى دهد: "... با حكم اخير حضرتعالى بسا بى گناهانى و يا كم گناهانى هم كه اعدام مى شوند... اگر فرضا بر دستور خودتان اصرار داريد، اقلا دستور دهيد ملاك اتفاق نظر قاضى و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اكثريت، و زنان هم استثناء شوند، مخصوصا زنان بچه دار. و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عكس‏ العمل خوب ندارد و هم خالى از خطا نخواهد بود... " ( ٢٥ )
باوجوديكه منتظرى خود از طرفداران جدى ولايت فقيه بوده و سالها براى تحقق ان تلاش‏ كرده بود پس‏ از آن نامه مغضوب بارگاه خمينى مى شود و عنوانهاى قائم مقام رهبرى و اميد امت و امام را از دست مى دهد.

• فصل كشتار كمونيستها
"هفته ى اول شهريور ٦٧ است. بيرون، خانواده ها به لحاظ قطع كامل ملاقاتها در انتظار و نگرانى روزگار مى گذرانند. درون، زندانيان سياسى، در فضايى پر از اضطراب و دلشوره به سر مى برند.
جلادان اسلامى كه طى ماه مرداد به قتل عام مجاهدين مشغول بوده اند، اينك بر آنند كه زندانيان چپ را نيز از دم تيغ بگذرانند. آنها اگر چه كوشيده اند با پنهان كردن دستهاى آلوده ى خود، زندانيان چپ را در بيخبرى نگهدارند، اما بوى مرگ و خون از پنجره ى بندها به درون نفوذ كرده و بهت فاجعه را همه جا پاشيده است. وقتى ببينى چيزهاى غيرعادى در كنارت اتفاق مى افتد كه بوى مرگ مى دهد اما تو را از آنها بيخبر نگه داشته اند، خود به قدرت تخيل به حدس‏ و گمانهايت شكل مى دهى و نوبت خود را انتظار مى كشى.
* * *

پنجم شهريور ٦٧ است. اينك نوبت قتل عام مبارزان چپ رسيده است. در ميان زندانيان، عده اى درباره ى اتفاقهاى احتمالى كه ممكن است رخ دهد به بحث و گفتگو مشغول اند و واكنش‏ هايى را كه بايد نشان دهند، بررسى مى كنند. بعضى نيز سر در لاك خود فرو برده و با كسى حرف نمى زنند.
در اين روز در زندان گوهر دشت، پيش‏ از ظهر، از هر بند چند نفر را صدا مى زنند. داود لشگرى به همراه چند پاسدار، زندانيانى را كه از بندهاى مختلف صدا زده اند، چشم بند زده به صف كرده و از آنها سئوال و جواب مى كنند. و سئوالها: نوع جرم، مدت محكوميت، مسلمان هستى يا نه؟ نماز مى خوانى يا نه؟ و... بعد آنها را به دادگاه مى برند. در دادگاه همان سئوالها توسط حاكم شرع "نيرى و يا اشراقى" پرسيده مى شود، آنگاه اگر جواب اين بود: مسلمان نيستم، يا نظرى ندارم و يا جواب نمى دهم، حاكم شرع مى گفت: برو بيرون. و نگهبان دم در با اشاره ى او، زندانى را سمت چپ و يا راست راهرو مى نشانيد و سمت چپ يعنى ... و همان روز اول حدود ٨٠ _ ٩٠ نفر ... و روزهاى ديگر ...
از كسانيكه در دادگاه مى گفتند، مسلمان اند، مى پرسيدند: نماز مى خوانى؟ اگر پاسخ منفى بود، حاكم شرع حكم مى كرد براى هر وعده نماز ده ضربه شلاق و روزى ٥٠ ضربه زده شود.
در مورد شلاق زدن زنان چپ، قابل اشاره است كه چون از نظر شرعى حكم زن مرتد شلاق تا مرگ و يا توبه است، ونيز در تابستان ٦٧ زندانيان چپ را اغلب به لحاظ عقيدتى به دادگاه مى بردند، از اينرو حكم مرگ زنان كمونيست را با شلاق تعيين كرده بودند. مرگ زير شلاق و يا پذيرفتن اسلام!
عده اى از زندانيان، از همان دادگاه در اعتراض‏ به حكم مذكور، اعلام اعتصاب غذا مى كنند و با ادامه ى آن شلاق مى خورند. از ميان انها، تنى چند زير شلاق كشته مى شوند كه از زنان سرور درويش‏ كهن و از مردان جليل شهبازى را مى توان نام برد.

• تعداد كشته شدگان
در مورد شمار كشته شدگان، امار دقيقى دردست نيست و بعيد بنظر مى رسد تا پيش‏ از سقوط رژيم اسلامى تعداد انها مشخص‏ شود. تخمين قربانيان (كشتار ٦٧ ) بين پنج هزار تا دوازده هزار نفر مى رسد. در اين رابطه تاكنون از طرف جريانهاى سياسى و انجمنهايى كه در زمينه ى دفاع از زندانيان سياسى فعاليت مى كنند، نام و مشخصات حدود ٥٠٠٠ نفر زندانى سياسى اعدام شده، در تابستان ٦٧، منتشر شده است.
اينك شانزده سال پس‏ از قتل عام ٦٧، مهره هاى اصلى راس‏ هرم قدرت را در نظر بگيريد. خامنه اى و رفسنجانى دست در دست همديگر به تمام اهرم هاى قدرت چنگ انداخته اند. احمد خمينى كه روزگارى يار غار رفسنجانى و همپالگيهايش‏ به حساب مى آمد و از كانال او بسيارى از گزارشها را به گونه اى كه مى خواستند به گوش‏ خمينى مى رساندند، (از جمله گزارشهاى مربوط به زندانيان سياسى) بعد از مرگ پدرش‏ سهمى از قدرت نصيبش‏ نشد؛ بنابراين وقتى سر خود را بى كلاه ديد، زبان به افشاگرى گشود؛ و با توجه به اطلاعات گسترده اى كه از ماجراهاى پشت پرده داشت، در اسفند ١٣٧٣ او را هم "حذف" كردند. چگونگى طرح حذف او و افراد درگير دراين حذف از زبان سعيد امامى قابل تامل است: "... فلاحيان با وجود انكه خود حاكم شرع بود، اما معمولا و در موارد حساس‏، احكام حذف محاربان را شخصا صادر نمى كرد. او اين احكام را از آيت الله خوشوقت، آيت الله مصباح، آيت الله خزعلى، آيت الله جنتى و گاها نيز از حجت الاسلام محسنى اژه اى دريافت مى كرد و به دست ما مى داد. ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مى رسانديم و بعد هم منتظر دستور مى مانديم. مثلا وقتى با خبر شديم كه حاج احمد آقا در جلسات خصوصى به مسولان نظام و حتى به ولايت امر اهانت مى كند، آنرا ارجاع داديم و بلافاصله دستور آمد كه همه رفت و آمدهاى ايشان را زير نظر بگيريد و از مكالمات و ملاقاتهاى ايشان نوار تهيه كنيد. ما هم به مدت يكسال همين كار را كرديم. متاسفانه حاج احمد آقا به راه يكطرفه ى بدى وارد شده بود كه برگشت نداشت. وقتى دستور حذف حاج احمد آقا را اقاى فلاحيان به من ابلاغ كرد مضطرب شدم و حتى به ترديد فرو رفتم. دو روز بعد همراه با اقاى فلاحيان به ديدار آيت الله مصباح رفتيم، آقايان محسنى اژه اى و بادامچيان هم آنجا بودند البته بعدا حاج آقا خوشبخت هم از بيت آمدند انجا و نظر جمع بر اين بود كه نبايد به كسانى كه با ولى امر خصومت مى كند، رحم كرد ..." ( ٢٦ )
همانطور كه ملاحظه مى كنيد براى حفظ قدرت و سرمايه بايد هر مانعى را از ميان برداشت. قتل عام زندانيان سياسى، قتلهاى زنجيره اى و صدها جنايت ديگر همه در اين رابطه شكل گرفته اند و تفسير مى شوند.
....

مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 01:38PM
...
در رابطه با بحث اصلى اين نوشتار، پروژه ى كشتار ٦٧، اكنون مى توانيم به برخى از افراد اصلى دخيل در طرح ريزى و اجراى اين جنايت به عنوان مجرمان درجه اول اشاره كنيم:
١ - آيت الله خمينى ٢- هاشمى رفسنجانى ٣- سيد على خامنه اى ٤ - سيد احمد خمينى ٥ - محمدى رى شهرى وزير اطلاعات وقت ٦- على فلاحيان قائم مقام وزير اطلاعات ٧ - موسوى اردبيلى رئيس‏ شوراى عالى قضايى ٨ - جعفر نيرى رئيس‏ كميسيون مرگ ٩- مرتضى اشراقى دادستان و عضو كميسيون مرگ ١٠ - ابراهيم رئيسى معاون دادستان و عضو كميسيون مرگ ١١ - مبشرى حاكم شرع زندان اوين و عضو كميسون مرگ ١٢ - پورمحمدى نماينده ى وزارت اطلاعات در كميسيون مرگ ١٣ - اسماعيل شوشترى رئيس‏ سازمان زندانها در مقطع قتل عام ٦٧ با نقش‏ موثر در تصميم گيرى اعدام زندانيان سياسى، وزير دادگسترى در كابينه ى رفسنجانى و خاتمى. ١٤ - محمد مغيثه اى با نام مستعار ناصريان، رئيس‏ زندان گوهر دشت و از افراد بسيار فعال در (قتل عام ٦٧ ) ١٥- داود لشگرى مسول انتظامى و امنيتى گوهردشت و از افراد فعال در (قتل عام ٦٧) ١٦ - حسين مرتضوى رئيس‏ زندان اوين در مقطع (قتل عام ٦٧ ) ١٧ - مجتبى حلوايى از افراد اصلى اجراى اعدامها در (قتل عام ٦٧ ) و... و نامهاى بسيارى ديگر از تهران و شهرستانها كه بايد به اين سياهه اضافه گردد.

پا نوشت ها:
١- طرح اوليه ى اين نوشتار، در ٢٤ اوت ٢٠٠٣ در برنامه اى كه بمناسبت پانزدهيمن سالگرد قتل عام تابستان ٦٧ ، از طرف سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران در دانشگاه تورنتو ( کانادا ) برگذار شده بود، بصورت گفتار عرضه شد.
٢- اشاره به سرگرميهاى فكرى و معما گونه اى است كه از تعداد زيادى قطعات كوچك بهم مربوط ولى در هم ريخته شده تشكيل شده كه يك يا چند نفر با قرار دادن هر قطعه در جاى مناسب خود به يك و يا چند تصوير مشخص‏ مى رسند.
٣- كتاب زندان، جلد دوم، به ويراستارى ناصر مهاجر، ص‏ ٣٢٤
٤- خاطرات آيت الله منتظرى، چاپ دوم، اتحاد ناشرين ايرانى در اروپا، ص‏ ٥٠٨
٥- همان كتاب، ص‏ ٥٠٩،
٦ و ٧- همان كتاب ص‏ ٥١١،
٨- همان كتاب ص‏ ٥١٢،
٩- همان كتاب ص‏ ٣١٧،
١٠- همان كتاب ص‏ ٣٢٠،
١١- نگاه كنيد به كتاب عبور از بحران ، كارنامه و خاطرات هاشمى رفسنجانى، دفتر نشر معارف اسلامى ١٣٧٨، ص‏ ٤٦٨.
١٢- خاطرات آيت الله منتظرى، ص‏ ٣٥٧،
١٣ - همان كتاب ص‏ ٣٥٧،
١٤- همان كتاب ص‏ ٢٦٨،
١٥ - همان كتاب ص‏٣٦١
١٦ - همان كتاب ص‏ ٣٥١،
١٧ - همان كتاب ص‏ ٣٤١،
١٨ - همان كتاب ص‏ ٥٠٣،
١٩- همنشين بهار، مقاله ى پشت فتواى خمينى و قتل عام ٦٧، سايت گويا نيوز ، سيزده اكتبر ٢٠٠٣،
٢٠ - خاطرات آيت الله منتظرى ، ص‏ ٥٠٣،
٢١ - پيام آرماندوست، مقاله ى چرا به بزرگترين جنايت ضد بشرى تاريخ معاصر ايران توجه و رسيدگى لازم نمى شود، سايت گويا نيوز، شهريور ١٣٨٢،
٢٢ - قتل عام زندانيان سياسى، ص‏ ١٩٢ ، از انتشارات سازمان مجاهدين خلق ايران،
٢٣- همنشين بهار، پشت فتواى خمينى و قتل عام ٦٧، سايت گويا نيوز، سيزده اكتبر ٢٠٠٣،
٢٤- خاطرات ايت الله منتظرى، ص‏ ٣٤٥،
٢٥ - همان كتاب ص‏ ٥٢٠،
٢٦- امير فرشاد ابراهيمى، ليلاج بازنده، سايت سياه و سپيد ٦ - ١٩ - ٢٠٠٣
٢٧ - در تهیه ی این مقاله از نوشته ی "فصل طناب كشى" بهمين قلم (مندرج در سايت خاوران) هم استفاده شده است

min
Sunday 22 August 2004, 02:22AM
جالب است
اينها مي دانند كه تمام مطالبشان دروغ است
اما باز ادامه مي دهند
عجب رويي دارند بعضيها مخصوصا اين منافقين

مزدك بامداد
Wednesday 25 August 2004, 07:42PM
قسمتي از متن مصاحبه راديو آزادی با تعدادي از بستگان قربانيان فاجعه سال 67

اين يک پرونده ملي است



شماري از بازماندگان اعدامهاي گسترده سال 1367، گورستانهاي دستجمعي که عزيزانشان در آنجا دفن شده اند را ميعادگاه خود ميکنند تا در دلتنگي آنها بر مزار بي نام و نشان شان گرد آيند و سوگواري کنند. اين در حالي است که بسياري از آنها از محل دفن عزيزان خود بي خبرند اما درد مشترک مادران، پدران و کسان ديگر در اين گورستان ها مشترک پيوند خورده و گوري را به گور عزيزان آنها تبديل کرده است.
در تهران اين گورستان دستجمعي خاوران نام دارد که خانواده هاي زندانيان سياسي قتل عام شده را هر از گاهي گرد هم مي آورد تا ياد و يادگارشان را پاس دارند. اين نوشتار گزارشي است که از ذهن و زبان بازماندگان کشتار بزرگ 67 از نوار استخراج شده است.

محمدرضا معيني فر زنداني سياسي پيشين اوين که چهار تن از بستگان خود را در جريان اين اعدامها از دست داده ميگويد:" در10 شهريور 1368 يعني اولين سالگرد، اعلام کردند که دهه اول شهريور يعني از 5 تا 15 را به عنوان دهه سالگرد کشتار زندانيان سياسي نامگذاري کنند. چون جمعه وسط اين دهه افتاده بود و تعداد بسياري از خانواده هاي قربانيان در آنجا (خاوران) جمع شده بودند اما با واکنش وسيع نيروهاي دولتي مواجه شدند. اين واکنش آنقدر شديد بود که تعداد بسياري از خانواده ها دستگير شدند، بسياري از مادران و پدران پير را با ضرب و شتم در خيابان مي کشاندند تا بتوانند مانع از برگزاري اين سالگرد شوند."
در اين سال هدف بخش ديگري از بازماندگان اعداميان سال 1367 ملاقات با گاليندوپل فرستاده ويژه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل بود. آنها ميخواستند شکايات خود را در مورد پرونده بستگانشان با وي در ميان بگذارند. اين ملاقات با وجود دو سفر جداگانه گاليندوپل به ايران هيچگاه صورت نگرفت. در اين مورد محمدرضا معيني فر از موانع اين ملاقاتها ميگويد:" جمهوري اسلامي بالاخره موافقت کرد که گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد آقاي گاليندوپل به ايران بروند. من ايشان را بعد از آنکه به ايران آمدند، ديده بودم و يک نقشه مفصل خاوران و اوين را به ايشان دادم اما متاسفانه ايشان نتوانستند که آنها را ببينند زيرا رژيم موانع بسياري براي خانواده ها ايجاد کرده بود که ايشان را ملاقات نکنند. مثلا سعيد امامي يک سازماني براه انداخته بود بنام سازمان دفاع از قربانيان خشونت تا در مقابل تجمع خانواده ها ايستادگي کنند تا جائيکه افراد اين گروه به خانواده هاي قربانيان کشتار سال 67 حمله ميکردند و آنها را زير ضرب و شتم قرار ميدادند. بهر حال رژيم نگذاشت که خانواده هاي قربانيان قتل عام 67 با گاليندوپل ملاقات کنند..."
در آن سال قرار بود که گاليندوپل در برنامه سفرش از گورستان خاوران بازديد کند اما با ممانعت نيروهاي انتظامي رژيم تلاش خانواده هاي قربانيان اين کشتار بزرگ را که ميخواستند گورهاي دستجمعي و بي نام و نشان شماري از اعداميان را به وي نشان دهند، بي نتيجه ماند. اما گاليندوپل از عمق فاجعه باخبر بود. او نه تنها از گورهاي دستجمعي تهران بلکه از ديگر گورهاي دستجمعي سراسر کشور خبر داشت. اين گورهاي دستجمعي که بازماندگان قربانيان زندانيان سياسي آنها را کانال مي نامند، همان گورهايي است که براي نخستين بار در يک روز تابستان در سال 67 بيش از صد تن از بستگان اعداميان که بطور اتفاقي گرد آمده بودند تا بر سر مزار بي نام و نشان عزيزانشان روند، آنها را با ناباوري کشف کرده بودند. در اين مورد مينا لبادي همسر يکي از اعداميان ميگويد:" يادمان است که در سال اول که يکسري از دوستان ما به آنجا (خاوران) رفته بودند، دستهايي از خاک بيرون بود زيرا همانروز صبح زود رژيم آنها را که در حدود 40 نفر بودند، اعدام کرده بود. آنها اين اجساد را با عجله روي هم ريخته بودند زيرا آنروز روزي بود که از قبل اعلام شده بود که خانواده ها به آنجا ميروند. بنابراين ماموران با بولدوزر زمينها را حفر کرده بودند تا اجساد را درون آن بريزند. چون عجله داشتند وقت نکردند که خوب روي آنها را با خاک بپوشانند، در نتيجه بعضي از اعداميان دستهايشان بيرون بود و لباسهايشان را ميشد از لاي خاک ديد. همانروز به همت عده اي عکسهايي هم گرفته شد. مثلا کسي از اين خانواده ها خاکهاي گوري را کنار ميزند و با اجساد اعداميان که هنوز گرم بودند، برخورد ميکند و مي بيند که سر يکي روي پاي ديگري است و... زن و مرد دستجمعي دفن شده بودند. دفعه بعد که ما آمديم روي همه اين زمينها را با سيمان پوشانده بودند."
پروانه ميلاني خواهر يکي از زندانيان اعدامي از آنچه در خاوران ديده است ميگويد:" در سال 60 که زندانيان اعدامي را به اينجا مي آوردند، نيز قبرها را گود حفر نميکردند تا جائيکه بوي تعفن به مشام ما ميرسيد. آنموقع توانستيم روي اين قبرها را سيمان کنيم و ما هر از گاهي جمعه ها به خاوران ميرفتيم اما وقتي که کشتار زندانيان 67 انجام گرفت و ما طبق معمول به آنجا رفتيم، ديديم که بولدوزرها انداخته اند و آن سيمان کاري را که ما انجام داده بوديم، خرد کرده بودند، بطوريکه سيمانها در محوطه پراکنده بودند و زمين هم کاملا مسطح شده بود. حالا اينکه آيا اين بولدوزرها آمده اند و با چنگک هايشان زمين را عميقتر کرده اند و جنازه ها را و استخوانها را دوباره و عميقتر دفن کرده اند يا نه، ما نميدانيم زيرا هيچکدام از قبرها را ما نشکافتيم تا ببينيم که اينها واقعا اين کار را انجام داده اند يا نه."
....

مزدك بامداد
Wednesday 25 August 2004, 07:43PM
.... ادامه از بالا ..
از جمله ديگر اقدامات خانواده هاي قربانيان زندانيان سياسي سال 67 گرد آمدن آنها در برابر وزارت دادگستري در 5 ديماه 67 بود زيرا ميخواستند بدانند که چرا وابستگان آنها که تعدادي دوره محکوميت خود را گذرانده بودند و بسياري در حال گذراندن بودند، اعدام شده اند. اين گردهمايي با واکنش شديد نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي مواجه شد و موجب گرديد که تجمع آنها بدون نتيجه پايان پذيرد. به گفته يکي از بستگان اعدامي آن سال، چندين بار خانواده هاي اعداميان هر اقدامي که براي تجمع و گردهمايي در خاوران ميکردند، با خشونتهاي گروههاي فشار روبرو ميشدند اما با گسترش جنبش مردمي، رفته رفته اينگونه اعمال و رفتارهاي خشونت آميز، کمتر شد. تا جائيکه شماري از خانواده ها توانستند نامه اي خطاب به محمد خاتمي رئيس جمهوري اسلامي بنويسند. پروانه ميلاني که شخصا اين نامه را تحويل دفتر رياست جمهوري داده بود، چنين ميگويد:" نامه اي که ما به آقاي خاتمي نوشتيم حدودا قبل از حمله به کوي دانشگاه يعني 18 تير 78 بود. بعدها به ما گفتند که ايشان يعني خاتمي ذيل نامه نوشته است که آن موضوع در شوراي امنيت ملي مطرح شود اما ما نه بطور مستقيم و نه غير مستقيم هيچ خبري از چگونگي آن نداريم. به ما جواب خاصي ندادند و هيچ اقدامي هم نکردند. ما آنچه که در نامه نوشته بوديم، اين بود که از خاتمي خواهش کرديم که اين گورستانهايي که براي ما بوجود آورده اند و طبعا بايد مسوول اداره و متولي آنها در هر شهر و استاني باشند، يکسري تسهيلات و امکانات در اختيار ما (خانواده ها) بگذارند. زيرا ما در حقيقت از امکانات بهائيان استفاده ميکرديم، چون اين گورستان در اصل به آنها داده شده بود اما بعدها در ضلع جنوبي اين گورستان چپي هائی را که اعدام ميکردند در آنجا دفن ميکردند. ما از خاتمي خواستيم که حداقل به ما اجازه برگزاري مراسم و يا گذاشتن سنگ روي قبرها داده شود اما تا به امروز هيچ خبري نشده است."
عليرغم اينکه هنوز پاسخي به نامه بستگان اعداميان سال 67 از طرف رئيس جمهوري داده نشده است، اما شماري از خانواده ها ميگويند که از فشارهائي که بر آنان وارد ميشده کاسته شده است. اما زمانيکه خانواده ها ميخواهند کوچکترين نشاني روي قبرهاي فرضي فرزندان خود بگذارند، با مقاومت عناصري که همان گروههاي فشار هستند روبرو ميشوند. پروانه ميلاني ميگويد:" سال گذشته چند نهال کوچک کاج که جلب نظر نيز نميکرد را آنجا در خاوران بطور پراکنده کاشتيم تا ببينيم آيا هنوز از طرف رژيم مي آيند و آنها را ميکنند يا نه، متاسفانه اين کار را کردند و به جاي کاجهاي کوچک چماقهايي را در آنجا قرار داده بودند."
يک نگراني ديگر در خانواده هاي اعداميان سال 67 وجود داشت و آن اين بود که بخشي از گورستان خاوران که متعلق به بهائيان است در حال گسترش ميباشد و آنها نگران آن بودند که ممکن است که اين گسترش قبرها باعث شود که قبرهاي بي نام و نشان اعداميان از بين برود. يکي از وابستگان اعداميان 67 در اين مورد ميگويد:" ما اين نگراني را با بهائيان در ميان گذاشتيم و نتيجه آن شد که يک خط سفيد روي ديوار بدين معنا کشيدند که از رديف 33 به بعد تماما به اعداميان ما است، البته اينها گفتند که احيانا اگر قبري را حفر کردند و به جنازه اي برخورد نمودند، از آن صرفنظر ميکنند."
آندسته از همسران و بازماندگان زندانيان سياسي سال 67 که از ايران مهاجرت کرده اند، به گونه اي ديگر با فاجعه کشتار بزرگ روبرو شدند. مينا لبادي همسر يکي از زندانيان سياسي 67 که همراه با فرزندانش مقيم استکهلم است، در اين مورد ميگويد:" وقتي ماه شهريور فرا ميرسد، نميدانم چه بايد کرد. گاهي اشک ناخودآگاه پهنه صورتم را ميپوشاند، هنوز اعدام همسرم برايم غير قابل باور است. هنوز با گذشت مدت زمان بسيار نتوانسته ام با اين موضوع برخورد کنم." مينا لبادي هنوز ميخواهد بداند که همسرش در کجا دفن شده و از اينکه پزشکي قانوني گواهي مرگ همسر اعداميش را به رسميت نشناخته است، رنج ميبرد. او ميگويد:" هيچگاه جسد همسرم را به چشم نديده ام و هيچ مدرک قانوني دال بر اعدام او وجود ندارد. فرزندانم هر از گاهي از مرگ پدر ميپرسند، براي آنها مشکل است که باور کنند پدرشان اعدام شده است. دختر 11 ساله ام هنوز پدرش را از من ميخواهد و پذيرفتن اينکه پدر ندارد برايش سخت است."
بخاطر همين شک و ترديدها است که مينا لبادي خواستار روشن شدن حقيقت در باره اعدام همسرش شده است. او مي افزايد:" خواستم چه بود؟ ميخواستم شوهرم زنده بالاي سر بچه هايش باشد، ميدانستم که اين خواست من هيچوقت برآورده نميشود. رژيم هم اگر ميخواست به درخواست من اعتنا بکند که او را مانند ديگران نميکشت و حالا تنها خواسته ام اين است که بايد اين جنايت بزرگ افشاء گردد. (راز) اين پرونده بايد برداشته شود تا بدانيم که چرا و براي چه اينها را توي گورهاي دستجمعي خاوران و ديگر نقاط کشور ريختند."
پروانه ميلاني ميگويد:" اين پرسش که زندانيان سياسي به چه گناهي اعدام شده اند يک پرسش است و اينکه چه عواملي زمينه ساز چنين اعدامهايي بوده اند پرسش ديگري است."
بديهي است آيت الله حسينعلي منتظري بخشي از اين سئوالها را در کتاب خاطراتش پاسخ ميدهد، اما بايد اذعان کرد که آنچه در خاطرات او بازتاب يافته است و آنچه که خانواده هاي قربانيان سال 67 بازگو ميکنند فقط گوشه اي از حقيقت اين کشتار بزرگ را روشن ميکند و به هيچ وجه افکار عمومي جامعه و سازمانها و کميته هاي دفاع از حقوق بشر را ارضاء نميکند. دکتر عبدالکريم لاهيجي نائب رئيس فدراسيون جوامع دفاع از حقوق بشر خواستار تشکيل يک کميته حقيقت ياب است و ميگويد که " آنچه که ما درخواست ميکنيم اين است که بايد يک روزي در ايران يک کميته تحقيق و حقيقت ياب بوجود آيد، مثل آنچه که در آفريقاي جنوبي پس از سقوط نظام آپارتايد و به همت نلسون ماندلا بوجود آمد. در اين کميته مشخص خواهد شد که اين جنايات در چه شرايطي و بوسيله چه کساني انجام گرفته است. بديهي است در آن زمان هم متهمين بايد حاضر شوند و هم مدعيان خصوصي و خانواده هاي بازماندگان کسانيکه کشته شده اند."
علاوه بر آقاي لاهيجي فعال حقوق بشر در پاريس، محمدرضا معيني زنداني پيشين رژيم جمهوري اسلامي که چهار عضو خانواده اش منجمله برادرش را در جريان اعدامهاي گسترده سال 67 از دست داده است نيز خواهان روشن شدن حقيقت است، او در اين زمينه ميگويد که " پرونده اين اعدامها تنها به خانواده هاي قربانيان مربوط نيست بلکه با سرنوشت جامعه ايران گره خورده است. من تاکيد ميکنم اين فاجعه يک فاجعه ملي است و قتل عام زندانيان سياسي سال 67 يک پرونده ملي ميباشد."

پاک نهاد
Sunday 10 June 2007, 09:36PM
دوستان عزیز ما ایرانیها همیشه یک سرماجرا را می گیریم که سر دیگر را بکوبیم . بحث اینکه این کشتار غلط بوده است را مطرح نمی کنیم اما حقیقتا من هر کسی را دیده ام این مطلب را می خواسته آلتی برای کوبیدن رژیم قرار دهد غافل از اینکه کوبیدن باطل با باطل دیگری هیچگاه نتیجه نمی دهد. تمام انحرافی که انقلاب 57 داشت و باعث شد حکومت دربست به دست روحانیون بیافتد عاملش همین مجاهدین با همان اعمال تروریستی شبه القاعده بوده است و گرنه خود آقای خمینی هم اول کار نمی پذیرفت که رییس حمهور روحانی باشد اما با ترورها و کشتارهای وحشتناک این آدمهای نادان حکومت به دست آخوندهایی افتاد که جایشان در مسجدها و منتبرها بود . الان اکثر محاهدین از این سازمان جدا شده اند و شدیدا از رهبر جنایتکار خود مسعود رجوی و همسر مطلقه اش متنفرند . همه می دانند اینها با صدام بزرگترین جنایتکار تاریخ معاصر همصدا به وطن خود ایران حمله کرده اند و دنیا اینها را تررویست می داند . حالا این مسأله را پیراهن عثمان کردن حقیقتا کاری سخیف است. اینهایی که اعدام شده اند بیشترشان ممکن بوده فریب خورده بوده اند و مستحق اعدام نبوده اند ولی تروریسم و آدمکشی و پیرو رجوی آدمکش رفتن نتیجه مطلوبی نداشته و اینها بهایش را بسیار گران پرداخته اند من واقعا متاسفم از افرادی که بدون داشتن هیچ اطلاعاتی از این ها دفاع می کنند هر چند به هیچ منظورم تایید کار جمهوری اسلامی یا سران آن در آن سالها نیست.

Teshneh
Sunday 10 June 2007, 10:37PM
سلام

اما با ترورها و کشتارهای وحشتناک این آدمهای نادان حکومت به دست آخوندهایی افتاد که جایشان در مسجدها و منتبرها بود
بالاخره چی شد؟اخوند جماعت بایست در همون مسجد و مکتب می موندن یا نه؟خب امام هم یکی از اونها بودن.....اما شما ظاهرا ایشون مستثنا کردین....ولی رو جه حسابی ما ملتفت نشدیم

صبح
Monday 11 June 2007, 09:54PM
تاريخ را واژگونه جلوه دادن خيلي جالب است .
زندانيان منافقي كه در عمليات مرصاد به اسارت در آمده بودند ( بر خلاف دستوري كه قرار بود در مرصاد هيچ اسيري گرفته نشود ) بعد از شورش در زندان محكوم به اعدام شدند . نه به اين صورتي كه شما تبليغ مي كنيد . بلكه با راي دادگاه .
اين زندانيان كساني بودند كه در غرب ايران بيمارستان و زايشگاه اسلام آباد غرب را آتش زدند . خرمن گندم مردم كرند غرب را به آتش كشيدند . كودكان بيگناه خطه غرب را كشتند . اينان در همان مكان بايد كشته مي شدند و نيازي هم به دادگاه نداشتند .
دقيقا به خاطر همين كارهاي خيانتكارانه اين گروه پليد است كه ديگر در داخل ايران انسان عاقلي نيست كه از اين افراد دفاع كند .
فقط چند نفر ابله و احمق هنوز سنگ اين تروريستهاي بين المللي را به سينه مي زنند .
اتفاقا خوب است كه از اينها طرفداري كنيد . ماهين پليد حود را به نمايش مي گذاريد .
آري آري در اسلام آباد غرب نبوديد تا از ديدن صحنه جرقاله شدند نوزادان زايشگاه اسلام ابد زجه بزنيد . اگز هم بوديد فرقي نمي كرد . شما هم مانند آنها بوديد . شما هم جزو آنان بوديد و هستيد زيرا تفكرات آنان را به يدك مي كشيد . چه جالب است حمايت شما از اين گروه پليد . چه خوب نمايش مي دهيد ماهيت خود را .
در مورد آن زمان خاطرات من فراوان است كه هر كدام چهره پليد آنان را نشان مي دهد . اگر فرصت كنم حتما خواهم نوشت .
در ضمن تهديدهاي اين گروه شما را هم فراموش نكرده ام بعد از عمليات مرصاد كه بچه هاي رزمنده را چقدر تهديد به ترور مي كردند . البته از لحاظ شما اين كارها كه ايراد ندارد . بسيار هم خوب است :D

حرمان
Monday 11 June 2007, 10:31PM
بسم الله الرحمن الرحیم
روح علامه تان شاد جناب مزدک بامداد
متاسفانه عقده هایی که از حکومت اسلامی در دل برخی مدعیان بجا مانده آنقدر عظیم است که کور و کرشان کرده... "حب الشئی یعمی و یصم " که بغض را هم میتوان بصورت سلبی این حدیث تعریف کرد
:)

irane bozorg
Wednesday 18 July 2007, 10:43PM
هيچيك از گروهها و كسانى كه در شورش امريكايى_انگليسى ۵۷ خمينى را رهبر ملت نشان دادند هيچ حقى براى اعتراض به جنايات حاكمان ضد ايرانى را ندارند.زيرا هنگامى كه برجسته ترين امراى ارتش به بهانه هاى واهى اعدام ميشدند و اين افراد و سازمانها همراه با صدام و شوروى و انگلستان و آمريكا از شادى در پوست خود نميجنبيدند و از طرفى ديگر سينما ركس آبادان را آتش زدند صدايشان در نمىآمد امروز نيز بايستى صحبت كنند.آنها اول از ملت فريب خورده ايران عذر بخواهند بعد از جنايات رژيم ضد ايرانى شكايت كنند.ايران هرگز نخواد مرد.

حق10
Tuesday 24 July 2007, 07:52AM
هیچ گاه جنایت فراموش نمی شود...

صبح
Tuesday 24 July 2007, 09:15AM
جنایت از دروغ شروع می شود .... ! دروغ های به این بزرگی ... و تهمت های به این آشکاری .

همین چند صباح پیش کامیون های پولی که این مجرمان پست از صدام جنایت کار می گرفتند در تلویزیون دیدیم ... کسانی که از این مجرمین دفاع می کنند ... آیا خیانت آنها را به رسمیت می شمرند ... ؟ چه جوابی بر این خیانت آنها به ملت دارند که اینگونه کور و بدون علت از آنها دفاع می کنند ؟ این است خیرخواهی ملت ؟ یا هر دروغی که عده ای گفتند باید تکرار کنید ؟

حق10
Tuesday 24 July 2007, 04:30PM
1.البته در خیانت رجوی شکی نیست.اما توجه کنیم که رجوی وارث مجاهدین خلق نیست.یعنی ان مجاهدینی که با استبداد شاه مبارزه کردند و ان مجاهدینی که خواهان ازادی و عدالت بودند را باید با حساب رجوی خائن جدا کنیم.بخصوص از زمانی که رجوی به عراق رفت بسیاری از مجاهدین راه خود را از او جدا کردند.2.حکم اعدام زندانی محکوم است.وقتی ما با یک دشمن می جنگیم خوب حق داریم برای دفاع از خود به سوی او شلیک کنیم اما وقتی دشمن اسیر جنگی شد طبق موازین جهانی دیگر به اسیر شلیک نمی کنیم.3.در میان اعدامیان سال 67 فقط مجاهدین نبودند بلکه بسیاری از بی گناهان دیگر نیز حضور داشتند.سعی کنیم همه چیز را سیاه و سفید نبینیم.باید قضایا دقیق بررسی شود.

صبح
Tuesday 24 July 2007, 04:49PM
آنان که جمهوری اسلامی در سال 1367 اعدام کرده ، افرادی بودند که ( در زندان شورش کردند ) ... افرادی که به جرم همکاری با این گروه رذالت بار در زندان بودند ... و بار دوم نیز حکومت دریافت که همه آنها با رجوی یکدست و آماده پذیرائی از او هستند . آنها در وضعیت بحرانی که گروهشان ساخته بود ، و در وضعیت جنگی مرصاد ، اقدام به شورش و هلهله کشیدن برای حمله مرصاد کردند و به سزای خیانت خود نیز رسیدند . افرادی که با اظهار ندامت نسبت به گذشته خیانت بار خود از اعدام جسته بودند ... اما با پخش مارش مجاهدین خلق همه به هلهله و شکستن در زندانها اقدام کردند . این افراد که در زندان شورش کردند ، از آنها نبودند که بشود اسمشان را مجاهد گذاشت .

دفاع کور از چنین افرادی برای کشور خیر نمی آورد و عدم دلسوزی مدعیان آن برای ایران را نشان می دهد .
کشور ما به خوتخواهی گروهی که دست در دست صدام به مرزهای کشور حمله ور شدند ندارد . این پایمال کردن خون همه شهدای انقلاب ، جنگ تحمیلی و مرصاد است .