PDA

نمايش نسخه نهائي : ايران كشور انسان هاي مودب و مهربان است ... خاطرات خانم كاترينا پلئيو از سفر به ايران


صبح
Tuesday 17 August 2004, 09:34PM
مهرباني همه را مجذوب مي كند
نويسنده : خانم كاترينا پلئيو ـ فوريه 2004

خانم کارتينا پلئيو كارگردان يوناني در گزارش سفرش به ايران مي گويد: ايران كشور انسان هاي مودب و مهربان است. مهرباني ايرانيان، انسان را از هر نظر مديون مي کند.اين مطلبي است كه در طول سفرم به تهران براي شركت در جشنواره فجر، احساس کردم.

در فرودگاه استانبول سوار هواپيماي ايران شديم و تمام چيزهايي كه آشنايان من قبل از سفر به ايران گفته بودند، برايم تداعي شد، آنها مي گفتند: « ديوانه شده اي که مي خواهي به كشور ملايان سفر كني؟ به كشوري سفر مي كني كه هيچ كس، بخصوص بانوان از هيچ گونه آزادي برخوردار نيستند» .

بنابراين، روسري خود را تا توانستم محكم بستم، ولي ناگهان صداي مهربان مهماندار را شيندم که گفت : خانم، روسري شما خوب و كافي است. همين كه موهاي شما پوشيده باشد كفايت مي كند. در فرودگاه از من سئوال شد، آيا يوناني هستيد و لبخند مهربانانه پليس را ديدم که از صميم قلب به من خوشامد گفت. در بدو ورودم به ايران بهترين برخورد را مشاهده كردم و يك كنترل مختصري صورت گرفت.

به جرات مي توانم بگويم، درهيچ فرودگاهي از شرق و غرب كه سفر نموده ام، چنين برخورد انسان دوستانه و مهربانانه اي را مشاهده نكرده بودم. پس از مشاهده نمايندگان جشنواره، از خود سئوال كردم، روبنده سياه كجاست؟ كجاست آن لباسي كه گفته مي شد از سر تا ناخن پاي خا نمها را مي پوشاند و هيچ چيزي نخواهيم ديد؟ يك خانم شيك و مدرن با لباس هاي وزين و روسري بسيار زيبايي در فرودگاه به استقبال آمده بود. اين خانم، با شخصيتي بسيار عالي، بسيار مودبانه و با تسلط كامل به زبان انگليسي از صميم قلب به ما خوش آمد گفت .

بعد از ظهر همان روز در خيابان هاي تهران ، خيلي از خانم هاي شبيه او را مشاهده کردم.

هنگامي كه ما در ايران بوديم، زمان برگزاري انتخابات بود و عكس و پوستر هاي تبلغاتي كه اكثرا مربوط به زنان كانديدا بود، در خيابان هاي تهران نصب شده بود. درحال گذر از خيابان هاي تهران، درصدد يافتن ساختمان هايي با معماري شرقي بودم، ولي بعدا متوجه شدم كه در جاي ديگري قرار دارم، آري امپراطوري ايران. اين در واقع، سنگيني و وزانت اين كشور باستاني بود که هركسي را تحت تاثير خودش قرار مي داد. ساختمان هاي بسيار زيبايي ساخته شده و يا دردست ساخت بود و خيابان ها بسيار تميز و با طراوت بود و با تاسف به ياد خيابان هاي كثيف آتن افتادم.

البته خيابان ها پرترافيک بود و مردم بطورعجيبي رانندگي مي كردند، ولي كسي كه صبح در خيابان كيفيسيا رفت و آمد كرده باشد، بندرت از ديدن چنين صحنه اي تعجب زده مي شود.

جوانان زيادي در خيابان ها رفت و آمد مي كردند و بچه هاي بسياري درخيابان ها مشاهده کردم : با خود فكر كردم « خداي من، كشور آريايي ها چقدر جوان است».

تعدادي از زنان با چادر در خيابانها رفت و آمد مي كردند، ولي تعداد زناني که با مانتو و روسري بودند، بيشتر بود، در حاليكه دركشور مصر زنان چادري بيشترند.

خيابان هاي پهن، پارك هاي وسيع و قله پر برف البرز، منظره جالبي را بوجود آورده بودند که هيچگاه فراموش نمي کنم. زنان زيادي را در خيابان ها مشاهده کردم که با خودروهاي مدرن رانندگي مي كردند و ويترين مغازه ها پر از لباس هاي مدرن و بخصوص لباس هاي شيک زنانه بود که نظر هر بيننده اي را بخود جلب مي كرد. هتل ما ـ گرچه هتل كوچكي بود ـ ولي بسيار خوب و تميز بود و در مركز شهر قرار داشت. مسوولان جشنواره با علاقه فراوان در صدد رفع مشكلات و احتياجات ما بر مي آمدند.

يک شب به منطقه دربند كه در بالاي كوه قرار داشت رفتيم و در آنجا شاهد مناظر بسيار زيبا، رودخانه هاي كوچك، برف و رستوران هاي مجلل بوديم

همراهان ما بسيار مودب و مهربان بودند و با محبتي از صميم قلب با ما صحبت مي كردند. دراين محل زيبا دلم براي شراب سرخ تنگ شده بود و با صداي بلند اين خواسته خود را عنوان كردم، ولي بلافاصله گفتم: مثل اينكه فراموش كردم كجا هستم و به خنده گفتم يك ليوان دوغ برايم بياوريد تا ببينيد كه لذت را به طريق ديگري هم مي توان تجربه كرد. ساعت يازده شب که از اين محل بازگشتيم هنوز خيابان ها مملو از مردم بود .

روز بعد، به ديدار از تئاتر و آشنايي با هنرمندان ايراني اختصاص يافته بود كه از تمام شهرهاي ايران براي شركت در جشنواره به تهران سفر كرده بودند. با هر عبارت مهربانانه اي كه حرف مي زدم، با عبارات مهربانانه تري جواب خود را دريافت مي كردم. همكاران ايراني ما با تسلط كامل به زبان فرانسوي و انگليسي، با ما صحبت مي كردند و اظهار محبت آنان به ما بيش از اندازه بود .

مسوولان جشنواره با مهرباني خاص خود تلاش مي کردند كه صادقانه مشكلات و احتياجات ما را رفع نمايند و محبتي كه از آنان مشاهده مي کرديم، طبق دستور مافوق نبود، بلکه اين افراد با خلوص نيت و از صميم قلب هرچه را كه در توان داشتند به كار مي گرفتند و اين كار آنان در خور يك ملت متمدن همچون ايرانيان مي باشد كه در تمام طول مدت اقامت ما در تهران شاهد آن بوديم .

در خلال يكي از شبها واقعه ناگواري از طرف فردي برايم پيش آمد كه بدون شك اين فرد يك مريض رواني بود، اما اين واقعه با اتفاق جالب توجهي در روز بعد همراه بود « رييس جشنواره شخصا براي اين اتفاق از من عذر خواهي کرد و از رفتار نادرست آن فرد ابراز تاسف نمود. » من با مشاهده اين موضوع، براي کشور خودم ـ که اينگونه رفتارها خيلي عادي به نظر مي رسد و هيچ كس هم بابت آن نه تنها عذر خواهي نمي كند، بلكه اهميت هم نمي دهد ـ تاسف خوردم . من در ايران واقعا احساس امنيت مي كردم و اين چيزي است كه بايد تاكيد كنم، كشور ايران، كشور بسيار امني است. ساعت ها در مورد يونان باستان، فيلسوفان يوناني، شاعران ايراني با من صحبت شد و بحث هاي زيادي در مورد مذهب اسلام و شيعه با همكاران ايراني خود داشتيم .

در ادامه صبحت هاي خود با ايرانيان كه اكثرا هم دانشجو بودند، به اشعار عمر خيام پرداختم و ترسيدم نکند كه در مورد يك موضوع ممنوعه وارد بحث شده باشم، ولي با تحليل اشعار وي متوجه شدم كه منظور ازعشق در كلام خيام، عشق به يك خداي واحد است، نه عشق زميني.

من يك لحظه احساس كردم مانند يك گيرنده ا ي شده ام كه امواج و بخصوص امواج مذهبي را دريافت و تجزيه و تحليل مي کنم و متوجه شدم كه ايرانيان عميقا مذهبي هستند، همان گونه که در خور يك ملت داراي تمدن غني و باستاني است. تعصب گرايي معروف ايران را من در هيچ جاي اين كشور و در هيچ بخشي مشاهده نكردم، ممكن است بگوييد با حضور ده روزه در ايران به اين نتيجه رسيده اي ؟ آري بايد بگويم همين ده روز كافي است كه متوجه مسايل زيادي شويد. من همچنين هيچ روحاني و ملايي كه غربيان را ببلعد، مشاهده نكردم .

موسيقي سنتي ايران با ملودي بسيار زيبا در حال نواختن بود، از خود مي پرسيدم چرا نمي توانم با آن برقصم ؟ اعتراف مي كنم كه دلم براي رقصيدن با اين آهنگ تنگ شده بود و علي رغم تمام تلاش هاي مودبانه هم صحبت هايم براي توضيح ا ينکه چرا رقصيدن زن ممنوع است، به هيچ وجه متقاعد نشدم.

تاکيد مي کنم که تلاش آنان براي توضيح بود و نه توجيه. ايرانيان به علت مهمان نوازي دوست ندارند، مهمان خود را ناراحت كنند. لذا در صدد توجيه مسايل نيستند و اين جزو نکات مشخصه ايرانيان است چراکه نيازي هم به اين كار ندارند.

مصاحبه مطبوعاتي با مطرح كردن سئوالات بجا صورت مي گرفت و وقتي كه درمورد پرسپوليس از من سئوال كردند، سوزاندن آن توسط اسكندر بزرگ در ذهنم تداعي شد و خيلي از اين كار خجالت كشيدم و ايرانيان با درك اين حالت من،درصدد دلجويي از من برآمدند.

تهران بزرگ شهري بسيار تميز، با آبهاي جاري و ظاهري بسيار جذاب و مردماني بسيار خوب , مدرن و شيك پوش كه با چشمان رمانتيك، هميشه آماده همدردي با افراد نيازمند هستند، پذيراي ما بود. اگر كسي ادعا كند كه با سفر به ديگر كشورهاي شرقي، ايران و ايرانيان را مي شناسد، اشتباه کرده شرق کجا و ايران کجا؟

ساعت 30 /11 شب از يونان با من تماس گرفتند و اطلاع دادند كه مادرم فوت كرده است و من داشتم ديوانه مي شدم, زنان ايراني مرا در آغوش كشيدند و با من گريه كنان عزاداري نمودند، بيش از 30 زن ايراني با من شب زنده داري كردند و گريه كنان با من همدردي نمودند. حتي وابستگان خوني انسان نيز در چنين لحظاتي اين چنين همدردي نمي کنند.

آنها تلاش نمودند تا براي روز بعد كليساي ارتدكس يونان را براي انجام مراسم عزاداري آماده کنند و دسته گل هايي با روبان مشكي براي انجام اين مراسم تهيه کردند و به كليسا آوردند. مسوولان جشنواره براي اعلام همدردي، مرا تا كليسا همراهي کردند. فقط ملتي كه ذاتا مذهبي و متمدن است مي تواند چنين كارهايي را براي ديگران انجام دهد.

در روز برگزاري برنامه تئاتر من، « اركاديايس » ايرانيان، با دل و جان براي تهيه مواد مورد نياز اجراي نمايشنامه تلاش کردند و بايد بگويم ، از افراد گروه تئاتر همراه من، بيشتر كمك مي كردند.

در لحظه خدا حافظي در فرودگاه، هداياي بسيار زيادي براي من آورده بودند و به من مي گفتند كه ما مثل هم هستيم و من گريه كنان و با صداي بلند گفتم : نه، شما خيلي بهتر هستيد، شماخيلي خالصتر هستيد. الهه خوبي ومهرباني هميشه به كشور شما آمده است. در حاليكه مرتب گريه مي كردم مي گفتم : از اينكه كشور شما را ترك مي كنم بسيار ناراحت هستم. ايران ! تو كشور نور ومعرفت هستي و قلب و فكر من هميشه به ياد تو خواهد بود.

قبلا معتقد بودم كه من يك دوستدار ايران هستم، ولي حالا كه برگشته ام معتقدم من سفيري براي ايران هستم. از خدا مي خواهم كه دوباره فرصتي فراهم شود تا يكي ديگر از آرزوهايم كه همان اجراي تئاتر « تراژدي يونان باستان » در تخت جمشيد است، برآورده شود و دوستان ايراني من قول دادند كه در اين راستا براي رسيدن به اين آرزو مرا ياري و كمك نمايند.

مايلم تشكرات صميمانه خود را از رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در آتن، بويژه جناب آقاي دربندي و همکار ايشان، آقاي موسوي كه بدون كمك آنان حضور من و گروه تئاترم در ايران غير ممكن بود ابراز دارم .

از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، برگزار كنندگان اين جشنواره و بخصوص از خانم نسيم رياضي،آزاد روبخشان و نسيم ضابتي براي همكاري بي وقفه ايشان در خلال اقامت ما در ايران تشکر مي کنم. مايلم همچنين از دوستاني همچون علي شريف خدايي , حسام پيشه ور و امير مظلومي نيز تشكر نمايم .

منبع : نشريه تحفه شماره 14-15

مرسلات
Sunday 10 September 2006, 06:50AM
چه جالب
واقعا خیلی خوبه که یه کسی اینطور برداشتی کنه از مردم ما که تا حدودی هم درست برداشت کرده ولی نمیدونم چرا من کمتر این مهربانی بخصوص تو فرودگاه رو دیدم !!! لابد من بدشانسم
البته نظر شخصی خودشه و قابل احترام . یه جاهایی هم مرض داشت به نظرم . مثلا به نظرش این از محسنات بود که خانمهای شیک و پیک دیده و اینکه تو مصر چادریا بیشترن یعنی این به نظرش خیلی عالیه که ایران اینطور نیست اما برای من فکر نمیکنم زیاد چیز باعث افتخاری باشه
بعد من نمیدونم چرا اینجاش رو فیلم هندی کرد :

در لحظه خدا حافظي در فرودگاه، هداياي بسيار زيادي براي من آورده بودند و به من مي گفتند كه ما مثل هم هستيم و من گريه كنان و با صداي بلند گفتم : نه، شما خيلي بهتر هستيد، شماخيلي خالصتر هستيد. الهه خوبي ومهرباني هميشه به كشور شما آمده است. در حاليكه مرتب گريه مي كردم مي گفتم : از اينكه كشور شما را ترك مي كنم بسيار ناراحت هستم. ايران ! تو كشور نور ومعرفت هستي و قلب و فكر من هميشه به ياد تو خواهد بود.

اما در با فرهنگ بودن مردم ما بخصوص با اجنبیها شکی نیست! تا باشه از این برداشتا...