نمايش نسخه نهائي : گوشه هايي از انديشه هاي عرفاني و فلسفي مولوي
مزدك بامداد
Monday 16 August 2004, 05:01PM
دوستان گرامي، بجهت روشنگري و آگاهي دادن در باره
عرفان و شخصيت مولوي و آنچه كه امروزه بنام وي بجا مانده است
خواندن مقاله ئ زير را كه در بخش هايي چند ، كم كم آورده خواهد شد،
پند ميدهم.
-------------------------------------------------------------------------------
001
گوشه هايي از انديشه هاي
عرفاني و فلسفي مولوي
از ع.لاهور
در تاريخ ايران پس از يورش اعراب، كم نبودند انديشمندان شگرفي كه در آسمان
پرآشوب جامعه ئ ايراني همچون آفتاب پرفروغ درخشيدند و با بذر هاي انديشه هاي گرانقدر
خود، زمين حاصلخيز فرهنگ و تمدن ايراني را بارور كردند. در ميان اين رجال انديشه،
به مولانا جلال الدين مولوي جايگاهي بسيار رفيع داده شده است.
در باره ئ مولوي و افكار و اشعار او ، ادبا و محققان ايراني و خارجي، تحقيقات بسيار
انجام داده اند و آثار ارزنده اي بجاي گذاشته اند و از اين رو نگارنده اين سطور تحت عنوان
" گوشه هايي از انديشه هاي عرفاني و فلسفي مولوي " را ادعايي بر نوآوري نيست.
مبحث حاضر كه جهت بزرگداشت از شخصيت والاي اين انديشمند و شاعر بزرگ قرن
هفتم هجري نگاشته شده است، شامل سه بخش است:
1 - برخي توضيحات درباره ئ عرفان
2- نگاهي اجمالي بر بيوگرافي زندگاني پرثمر و ارزشمند مولوي
3- درنگي بر افكار عرفاني و فسلفي مولوي
مزدك بامداد
Monday 16 August 2004, 05:03PM
002
برخي توضيحات در باره ئ عرفان
الف :
عرفان يا ميستيك Mystique از واژه ئ يوناني ميستيكوس Mystikos مشتق
شده است و آن به معني سرّي و غيبي است.
عرفان مبتني است بر اين باور كه انسان را ياراي ارتباط گيري با خدا و قواي فوق طبيعي
ازطريق رياضت ، تزكيه ئ نفس و سير و سلوك بوده و بدين طريق ميتوان به واسطه ئ الهام
دروني ، بر راز هاي پنهان دست يافت.
اين شيوه ئ تفكر كه ريشه در دوران قبل از اسلام در ميان ايرانيان، هنديان، يونانيان داشته
در دوران بعد از اسلام در ايران و بلاد اسلامي همچون بسياري از مكاتب ديگر رنگ و بوي
مذهب اسلام را بخود ميگيرد. با اين حال تفاوت بين عرفان و مذهب را ميتوان چنين
خلاصه نمود :
1- عرفان ، جهان و هرچه در او هست را حاصل تجلي خدا و فَيضان او ميداند حال آنكه
مذهب را اعتقاد بر اين است كه خدا جهان را از عدم آفريده است.
2- عرفان به وحدت وجود معتقد است، خداوند را روح كل دانسته و اعتقاد دارد كه روح
انسان جزئي از اين روح بوده و ميان اين دو روح قرابت و سنخيت وجود دارد از اينرو
آميزش مجدد آنها را محتمل ميداند. مذهب با اين نظر موافق نبوده و خدا را بالاتر و برتر از
جهان و غير قابل امتزاج با آن ميداند.
3- عرفان به جهان پرستي و ئونيورساليسم Universalism معتقد بوده و از اينرو بر
آن است كه ما بين مذاهب گوناگون اختلاف ماهوي وجود ندارد. لذا به عمل روزمره كه در
مذاهب مختلف به عنوان وظيفه براي انسان در نظر گرفته شده است اعتقاد ندارد. عشق
و جاذبه ئ عمومي را تنها قانون معتبر جهان ميشناسد و به عنوان وظيفه در مقابل انسان قرار ميدهد.
4 - عرفان به اين علت كه روح را در قفس تن اسير ميبيند، تن را خوار ميشمارد از اين
رو ضد جهان ( آنتي كوسميك ) است.
در حقيقت از نظر عرفان، زندگي پلي است كه پس از طي ان ، روح انسان با روح كل ( خدا)
در مياميزد. حال آنكه پاره اي از اديان ضد جهان نبوده و با وضع قوانيني براي زنگي
روزمره ئ انسان در جهان وظيفه تعيين مينمايند.
...
مزدك بامداد
Monday 16 August 2004, 05:04PM
003
علي رغم اين جنبه هاي عمومي، در ايران پس از ظهور اسلام، عرفان در سه چهره خود را
ظاهر ميسازد.
1- جريان تغشـّف : در اين شيوه ئ نگرش عرفاني ، زهد و افراط در عبادات از نقش بسيار
بارزي برخوردار است. ريشه ئ اين تفكر را ميتوان در تعاليم ماني جستجو نمود. در
حقيقت ماني براي رياضت و پارسايي اهميتي خاص قائل بود. البته تعاليم ماني بعد ها در هند
نفوذ بسيار يافت.
از چهره هاي برجسته ئ اين مكتب، حسن بصري بود كه پيروان زيادي را دور خود گرد آورد.
2 - پيروان صَحو : اين دست از عرفا در راه شناخت روح كل و اشتياق روح انساني
بدان گام بر ميداشتند. در نتيجه به جانب فلسفه گرايش بيشتري داشتند.
در عين حال معتقد به تقيّه بوده و افكار خود را علناً ابراز نمينموده و اسرا را حفظ مي
كردند. از اين رو براي مخفي نگه داشتن طرز تفكر خود، ظواهر مذهب را رعايت ميكردند.
جنيد نهاوندي ، معروف به جنيد بغداد، از معروفترين پيروان اين مكتب ست.
3- پيروان سُكر : منصور حلاج ، بايزيد بسطامي و عين القضات از شناخته شده ترين عرفاي
اين مكتب اند.
بين اين مكتب و شيوه تفكر دسته ئ دوم، تفاوت ماهوي از لحاظ شيوه ئ نگرش نسبت به خدا،
جهان و انسان و رابطه ئ بين آنها وجود نداشته و تنها تفاوت اساسي در آنست كه تقيّه جاي
خود را به علنيت ميدهد. عرفاي پيرو اين مكتب به صراحت از وحدت وجود، از امتزاج ذات
خداوند با اشياء و تجلّي روح خدا در انسان سخن ميگفتند . اين شيوه ئ تفكر و عمل و فرياد
" انا الحقّ " عرفاي اين مكتب ، شهادت بسياري از آنها را سبب گرديد.
در حقيقت ، چه پيروان صحو و چه اصحاب سُكر، به واسطه ئ طرز تفكر خود فلسفه گرا بودند
و در درياي پهناور تفكر عرفاني آنها، انديشه هاي فلسفي موج ميزد.
اين شيوه ئ تفكر كه در آن عرفان با فلسفه در مياميزد، برخلاف مكتب پيروان دسته ئ اول
منشاء ايراني و يوناني دارد.
عقايد فلاسفه ئ نو " افلاطوني " ، از جمله يكي از برجسته ترين آنها، " فلوتين " *
در اين مكتب جاي پا و و اثرات عيان خود را بجاي گذاشته است.
...
* فلوطين يكي از فلاسفه ئ نو افلاطوني است كه همراه امپراتور گرايانوس اواخر دوره ئ ساساني به ايران سفر
كرد. او در اين سفر از عرفان ايراني و هندي تاثير گرفت و نتيجه ئ آميزش اين عرفان با فلسفه ئ نو افلاطوني
بود. فلوطين در در آثار خود در " رساله ئ نفس " و " اتولوجيا" عقايد عرفاني را به شيوه فلسفي بيان مينمايد.
مزدك بامداد
Tuesday 17 August 2004, 12:20PM
004
همانطور كه پيشتر بيان شد عرفان از لحاظ تاريخي ريشه در دوران پيش از اسلام دارد. از
قرن 2 تا 6 هجري اين مكتب به شكل نوين خود ظاهر ميشود و همراه با تحولات جامعه ي
ايراني ( و جوامع ديگر ) به صورت يك جريان اجتماعي جهت كمال را در مينوردد و آنگاه در
اواخر دوره ئ مغول به تدريج رو به زوال مي آورد.
اين جريان كه جلوه اي است اعتراضي عليه مذهب و نظام مبتني بر زور و جور و فساد حاكم
بر جامعه، در دوران زوال خود از حالت مترقي بيرون آمده و در دوران دوران صفويّه به شيوه ي
صوفيگري به جرياني رسمي تبديل ميگردد. به اختصار ميتوان از جنبه هاي مثبت و منفي
عرفان به صورت زير نام برد:
عناصر مثبت در عرفان : عرفان در دهه هاي اول بعد از اسلام اساساً مكتبي بود كه با شيوه ي
مبارزه ئ منفي عليه نظامات مادّي و معنوي موجود بپا خاست و از اين نظر يك عنصر مترقـّي
عصر خود بود. عناصر مثبت ديگري كه در اين مكتب جلوه نمودند عبارتند از شك و ترديد در
اديان و مذاهب ، وارستگي و پيراستگي اخلاقي و روحي ، آزاد منشي و آزاد انديشي، جهان
گرايي و انسان گرايي ، ...
عناصر منفي در عرفان : عرفان به هر جهت مكتبي است بر پايه ئ انديشه هاي ايده آليستي و
همين انديشه هاست كه در دوران زوال اين مكتب ( خصوصاً از دوران صفويه به بعد ) زمينه
هاي رشد افكار ارتجاعي و بي تحرك و غير مترقـّي را در آن بوجود آورد. عناصر منفي ديگر
عبارتند از خرافات، عقل ستيزي ، دشمني با علم و ...
البته وجود اين عناصر منفي نبايد موجب ترديد در نقش مثبت اين مكتب در سده هاي اول
بعد از ظهور اسلام و خصوصاً شخصيت هاي برجسته ئ آن گردد. بايد توجه داشت كه
انديشمندان بزرگي چون مولوي، عطار، سهروردي، حلاج و ... از بزرگترين متفكران عصر خود
بودند
...
صبح
Tuesday 17 August 2004, 09:28PM
سلام بر بندگان صالح خدا
نكاتي راجع به عرفان از ديدگاه اسلام در اينجا وارد كردم كه در صورت نياز مراجعه كنيد :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?postid=46183#post46183
مزدك بامداد
Wednesday 18 August 2004, 12:50PM
005
شمه اي از زندگاني مولوي
مولوي در روز ششم ربيع الاول سال 604 هجري قمري در شهر بلخ ولادت يافت. پدرش
سلطان العلما بهاء الدين محمد ولد از علما و عرفاي بزرگ عصر خود بود. لذا مولوي از كودكي
به تحصيل فقه، حديث ، تفسير، فلسفه و كلام همت گماشت.
همزمان با آغاز گسترش فتنه ئ مغول و هنگامي كه خطر يورش اين قوم به بلاد خوارزم
محتمل به نظر ميرسيد، پدر مولوي همراه ديگر اعضاي خانواده و از جمله مولوي كه در آن
زمان تنها 13 سال داشت عازم زيارت خانه ئ كعبه شدند.
پس از مراجعت از خانه ئ كعبه گذار اين خانواده به آسياي صغير كه تحت كنترل سلطان
علاءالدين كيقباد سلجوقي بود، ميافتد. هم سلطان علاءالدين و هم وزير دانشمندش * از پدر
مولوي و خانواده اش به گرمي استقبال و پذيرايي ميكنند، و چون در همان ايام بلخ و ساير
شهر هاي بلاد خوارزم مورد يورش وحشيانه ئ مغول واقع شده بودند، خانواده ئ مولوي در فونيّه كه
در آنزمان مركز حكومت سلاجقه ئ روم بود اقامت ميگزينند.
مولوي در قونيّه تا سن 25 سالگي به فراگيري فقه و حديث و تفسير ، فلسفه و كلام ادامه
ميدهد و به جهت نبوغ فراوان خود مدارج مختلف كمال را به سرعت ميپيمايد و به عالمي
دانشمند مبدّل ميشود و خصوصاً در فقاهت به درجه ئ اجتهاد و فتوي ميرسد.
ليك اين هم روح حقيقت جو و عطشان او را سيراب نمي كرد. در سال 629 هـ . ق. ( يك
سال پس از فوت پدرش ، شيخ بهاءالدين ) مولوي توسط يكي از بزرگان اهل طريقت به نام
سيد برهان الدّين محقــّـق ترمدي كه ار اصحاب پدرش بود، به جامه ئ تصوف درآمده و سير و
سلوك طريقت را برگزيد. او تمامي مراحل سير و سلوك را در مكتب سيّد برهان الدّين طي
نمود و سرانجام به پيشوايي و رهبري اهل طريقت نايل آمد.
...
*) وزير سلتان علاءالدين ، معين الدّين پروانه (معين الدين سليمان ديلمي )
نام داشت كه در سال 675 وفات يافت.
مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 12:19PM
006
مولوي پس از مرگ استاد خود ( در سال 638 هـ . ق.) تا سن 39 سالگي به زهد و
رياضت ميپردازد و مريدان بي شمار خود را ( كه بيش از ده هزار تن بودند ) ارشاد مينمايد.
در حدود سال 642 هجري، مولانا جلال الدّين با شمس الدّين تبريزي بر ميخورد و شيفته ئ
بي قرار مصاحبت و جاذبه ئ روحاني او ميگردد و در طي نشستي نسبتاً طولاني احوالش دگرگون
شده و عقايدش دستخوش تغيير كامل ميشود. از اين به بعد مرحله ئ جديدي آغاز ميشود كه
محتوي اصلي زندگي پربار و ارزشمند مولوي را تشكيل ميدهد. ما در اينجا از توضيح درباره ئ
محتوي عشق انساني مولوي به شمس كه خود ميتواند موضوع بحثي جداگانه باشد خودداري
ميكنيم. فقط به ذكر اين نكته بسنده ميكنيم كه اين عشق خرمن هستي مولوي را به آتش
كشيد و تمامي افعال آتي او را جهت داد.
زندگي پرثمر انديشمند بزرگ قرن هفتم، مولانا جلال الدّين مولوي در سال 672 يعني در
سن 68 سالگي به پايان ميرس ولي آثار ازشمند او، ديوان شمس و دفتر هاي شش گانه ي
مثنوي و ... همواره غنا بخش فرهنگ و انديشه ئ ايراني بوده است.
مزدك بامداد
Friday 20 August 2004, 12:20PM
007
درنگي بر افكار عرفاني و فلسفي مولوي
اكنون پس از دو مبحث گذشته به اختصار به توضيح پاره اي از ديدگاه هاي عرفاني و
فلسفي مولوي كه در آثار او ، خصوصاً در شش دفتر مثنوي به زبان منظوم منعكس است،
ميپردازيم:
الف - 1 :
مولانا معتقد است كه روح انسان كه جزئي از روح مطلق ( خداوند) بوده، در زندان تن
اسير است و اشتياق آنرا دارد كه روزي به مبداء و اصل خود برگردد. مولوي اين مسئله را در
سر آغاز دفتر اول مثنوي چنين زيبا بيان ميكند:
بشنو از ني چون حكايت ميكند
وزجدايي ها شكات ميكند
كزنيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح و و صف اشتياق
هر كسي كو دور ماند از اصك خويش
بازجويد روزگار وصل خويش
در جايي ديگر چنين گويد:
آن توئي كه بي بدن داري بدن
پس مترس از جسم ، جان بيرون شدن
روح دارد بي بدن بس كار و بار
مرغ باشد در قفس بس بي قرار
باش تا مرغ از قفس آيد برون
تا ببيني هفت چرخ او را زبون
و باز:
اين جهان زندان و ما زندانيان
حفره كن زندان و خود را وارهان
....
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.