PDA

نمايش نسخه نهائي : شرك چيست؟!مشرك كيست؟!


موحد
Saturday 31 July 2004, 09:21AM
بنام خدا
خداوند در سوره نساء آیات 48 و116 میفرماید:
اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی اِثْمًا عَظِیمًا
اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا
<<محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که بخواهد می آمرزد وآنکه بخدا شرک آورد پس بتحقیق گناه بزرگی را مرتکب شده است.>>
<< محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که بخواهد وآنکه شریک برای خدا قائل شود پس بتحقیق گمراه شده گمراهی دوری.>>
ببینید عزیزان خداوند درقیامت برای بخشش گناهان برای خود حق وتوی گذارده که اگر خواست هرگناهی را ببخشد!ولی تنها گناهی که فرموده هرگز نخواهم بخشید گناه شرک است!... شرک چیست؟!... که آنرا خداوند میفرماید:
لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ!...شرک ظلم عظیمی است!...وهرگز بخشیده نخواهد شد؟!
شرک به چهار دسته تقسیم میشود1-شرک در ذات خدا.2-شرک در صفات خدا.3-شرک در افعال خدا.4-شرک در عبادت.
شرک در ذات خدا یعنی بیک واجب الوجود اعتقاد نداشتن که البته این اعتقاد چه در گذشته وچه حال بسیار نادر بوده واکثر مردم بیک ذات واجب الوجود اعتقاد دارند.. .شرک در صفات مانند اینکه بگویم غیر خدا در همه جا هست!یا غیر او راموثر در عالم هستی بدانیم!یا اینکه غیر خدارا آگاه وشنوا وبینا در احوال خلق دانستن...وشرک در افعال خدا مانند اینکه غیر خدا را درخلق اشیا بدون اسباب بپنداریم وخرق عادت را بدیگری نسبت دهیم چون فقط اوست که میتواند به آتش دستور سرد شدن دهد ویا زنده شدن مرده ویا زنده کردن پرندگان کشته شده را دهد...واما شرک چهارم شرک در عبادت است که اغلب مردم درزمان پیامبر وهمچنین در حال حاظر مبتلا به آن بوده وهستند.برای آشنائی بهترآن با استفاده از قرآن می بینیم که خداوند به چه دلیلی عقاید مردم مکه ویهود ونصارارا شرک دانسته وبه آنان مشرک خطاب فرموده ومردم ما نیز چگونه به آن مبتلا اند...
ابتدا باید بدانیم که مشرکین مکه همه توحید در ذات وافعال خدا را قبول داشته اند
درسوره عنکبوت آیات 61و63 میفرماید:
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَحْیَا بِهِ الْاَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ
<<واگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها وزمین را خلق کرده وخورشید وماه را که مسخر نموده؟البته خواهند گفت الله پس بکجا سر گردانند.>>
<<واگر از آنان بپرسی که از آسمان آبی نازل کرد که زمین را پس از موات بودنش احیا کند؟البته خواهند گفت خدا بگو الحمد الله بلکه بیشترشان بی خردند.>>
یا در سوره زخرف آیه 87 میفرماید:
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ
<<واگر از ایشان سئوال کنی چه کسی ایشان را خلق کرده البته می گویند خدا پس بکجا برده میشوند.>>
البته نمونه های عملی آن هم بوده مانند اینکه بعضی نام فرزندانشان را عبدالله می گذاشتند پس الله را می شناختند!ولی مهمترین مشکل آنان عبادت غیر خدا بود که اتفاقا خود آنها این اعمال را عبادت نمی دانستند وآنرا وسیله تقرب بخدا ویا شفیع نزد خدا می پنداشتند.کارهای آنان عبارت بود ...خواندن واستمداد طلبیدن از غیر خدا کسانیکه از دنیا رفته بودند از انبیا واولیا وصالحین ومجسمه های آنهارا بعنوان سمبل نگاهداشته وآنان را تقدیس میکردند.سوره زمر آیه 3 میفرماید:
اَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ اِلَّا لِیُقَرِّبُونَا اِلَی اللَّهِ زُلْفَی اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ اِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ
<<آگاه باش دین خالص فقط برای خداست وآنانکه اولیائی غیراز خدا گرفته اند بعنوان اینکه عبادتشان نمی کنیم مگر برای آنکه مارا بسوی خدا نزدیک کنند محققا خدا بین ایشان در آنچه اختلاف میکنند حکم میکند.محققا خدا هدایت نمی کند کسی را که دروغگوی نا سپاس است.>>
پس ملاحظه فرمودید که خداوند کسانیکه غیر خدا را اولیا میگرفتند واستمداد ویاری میخواستند تحت عنوان اینکه آنان مارا بخدا نزدیک میکنند دروغگو خطاب فرموده که خدا هدایتشان نمی کند.آیا میتوان در این زمان به این بهانه ها ما یا علی یا حسین یامحمد یاموسی یاعیسی بگویم وخود را نیز موحد بدانیم؟؟!!
خداوند خواندن را عبادت دانسته ودر سوره غافر آیه 60 میفرماید:
وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ
<<وپروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققا کسانیکه از بندگی وعبادت من تکبر ورزند بزودی بحال خواری داخل دوزخ گردند.>>
پس خواندن غیر خدا عبادت وشرک است. خداوند در سوره شعراآیه 213 میفرماید: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
<<نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود.>>
ودر سوره جن میفرماید: وَاَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ اَحَدًا
<<بیقین مساجد مخصوص خداست پس نخوانید با خدا احدی را.>>
یعنی در مسجد حق نداری بجز یاالله کسی دیگررا صدا بزنی والا مشرکی!
قُلْ اِنَّمَا اَدْعُو رَبِّی وَلَا اُشْرِکُ بِهِ اَحَدًا
<<بگو همانا فقط پروردگارم را میخوانم واحدی را شریک او نمی کنم.>>
بعضی از نادانها میگویند همین طور که پدر ومادر ویا فرزند خودرا میخوانیم ومیگویم آب بده وبنانوا میگویم نان بده وبدکتر میگویم دوا بده این شرک نیست!پس خواندن انبیاء واولیا وصالحین نیز شرک نیست!جواب اینست که خواندن شرعی ودعا خواندن یک مدعو غیبی است نه یک خواندن عرفی متعارفی خواندن عرفی متعارفی خواندن مخاطب حاضر ومرئی است که آنان زنده وحاضرند اما اگر شاطر بمیرد نمیتوان باو گفت نان بده!پس دعای عبادت را با خواندن عرفی قیاس کردن جائز نیست وقیاس در دین باطل است باضافه ارواح انبیا واولیا در این دنیا نیستند واز اهل دنیا بی خبرند!چنانچه در سوره مائده آیه 109 میفرماید:
یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب
<<روزی که تمام انبیا را جمع کنیم واز آنان سئوال شود چقدر شمارا اجابت کردند گویند ما اطلاعی نداریم فقط توئی که عالم به همه چیزی>>
وعزیر پیغمبر را خدا صد سال میراند او وخرش خاک شدند وبعداز صدسال که زنده شد حتی از خرخود نیز خبر نداشت!کسانیراکه غیراز خدا میخوانند آنان نه صدای خواننده خودرا میشنوند ونه بفرض محال اگر بشنوند می توانند جواب دهند! ودر آخرت هم آن ا فرادی راکه مردم میخوانند (از محمد وعلی وحسین...) باآنان دشمن میشوند!چطور؟؟..به این آیات توجه کنید.سوره احقاف آیات5و6 :

وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿ وَاِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ اَعْدَاء وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ.
<<وکیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی راکه اجابت نمیکند اورا تاقیامت وآنان از دعا وخواندن ایشان غافلند.وچون مردم محشور شوند دشمنان ایشان گردند وبعبادت ایشان کافرند.>>

موحد
Saturday 31 July 2004, 09:26AM
بقيه...
وهمچنین سوره یونس آیات 28و29 میفرماید:
وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ اَشْرَکُواْ مَکَانَکُمْ اَنتُمْ وَشُرَکَآوُکُمْ فَزَیَّلْنَا بَیْنَهُمْ وَقَالَ شُرَکَآوُهُم مَّا کُنتُمْ اِیَّانَا تَعْبُدُونَ ﴿ فَکَفَی بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ اِن کُنَّا عَنْ عِبَادَتِکُمْ لَغَافِلِینَ.
<<وروزی که همه ایشان را محشور سازیم سپس به کسانیکه مشرک شدند می گوئیم شما وشریکانی که قائل شدید برجای خود باشید پس میان ایشان جدائی میافکنیم وشریکان ایشان گویند شما مارا نمی پرستیدید. خداوند بین ما وشما برای شهادت کافی است براستی که ما از عبادت شما غافل بودیم.>>
سوره فاطر آیات 13و14 وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیرٍ ﴿ان تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ.
<<...وآنان را که غیر از خدا می خوانید مالک پوست هسته خرمائی نیستند.اگر بخوانید شا ن د عای شمارا نشنوند واگر بشنوند جوابتان ندهند وروز رستاخیز شرک شمارا انکار کنند وکسی مانند خدای آگاه تورا خبر ندهد>>
وبلاخره به مثال قرآن گوش کنید در سوره حج آیات 73و 74که میفرماید:
یَا اَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ اِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَاِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ﴿مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ .
<<ای مردم مثلی زده شد بآن گوش دهید محققا کسانیرا که میخوانید غیر از خدا وپایین تر از او هرگز مگسی را خلق نکنند واگر چه برای آن اجتماع کنند واگر مگس چیزی ازایشان برباید ازاونتوانند پس گیرند طالب ومطلوب(خواننده وخوانده شده)هردو عاجزند. قدر خدارا آنچه سزاوار عظمت اوست نشناختند زیرا خدا توانای عزیز است.>>
بعضی از مردم در توجیه این اعمال خود میگویند که ما آنهاراشفیع در پیش خدا می دانیم واین کارها عبادت نیست!قرآن کریم پاسخ این سخنان باطل را فرموده سوره یونس آیه 18 میفرماید: وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَوُلاء شُفَعَاوُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ اَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الاَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ
<<اینان غیر از خدا چیزهائی را میپرستند که نه ضررمی رساند ونه سودی عایدشان میکنند ومیگویند اینها شفیعان ما نزد الله هستند!بگو آیا خدارا از وجود چیزهائی با خبر می سازید که خداوند در آسمانها وزمین سراغی از آنها ندارد!خداوند منزه است از آن چیز هائی که مشرکان شریک او قرار میدهند>>
ودر سوره زمر آیات 43تا46 میفرماید:
اَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ اَوَلَوْ کَانُوا لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ ﴿ قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَّهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضِ ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿ وَاِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَاَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُوْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَاِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ اِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿ قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ اَنتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ.
<<آیا غیر خدا را شفیعانی گرفته اند؟ بگو آیا واگر چه مالک چیزی نباشند واگر چه اینان تعقل نمی کنند. بگو مخصوص خداست شفاعت تمام آن. ملک اوست آسمانها وزمین سپس باو بازگشت می شوید. وچون خدارا بتنهائی یادشود منزجر شود دلهای آنها که به آخرت ایمان ندارند وچون پایین تراز خدارا یاد شود آنوقت است که ایشان شاد شوند. بگو ای خدای ایجادکننده آسمانها وزمین ای دانای غیب وآشکار تو در میان بندگانت درباره آنچه درآن اختلاف می کرده اند داوری میکنی>>
پس نگاه کنیم به این آیات خداوند بهانه مشرکین را برای خواندن غیر خدا بعنوان شفیعان مردود دانسته وشفاعت را کلا وجمعا مخصوص خود میداند ویکی از حالات مشرکین را اینطور بیان میفرماید که اگر به آنان گفته شود فقط خدا را بخوانیم ویا موسی وعیسی ومحمد وعباس .. را نخوانیم دلهای آنان منزجر شود واگر بگویم با خدا دیگران راهم بخوانیم آنگاه شاد شوند!!
آیا انسان عاقل خدای حاضر ناظر قادرمطلق را رها میکند وبرود بدنبال کسانی که در این جهان نیستند؟؟!!ببینید خداوند بما بندگانش چه فرموده:
وَاِذَا سَاَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
<<وچون بندگانم از تو بپرسند از دوری ونزدیکی من پس براستی که من نزدیکم وجواب خواننده را هرگاه که مرا بخواند می دهم پس باید مرا اجابت کنند وبه من ایمان آورند تا برشد وتکامل برسند>>
وبعضی هم دوست داشتن ومحبت زیاد به انبیا واولیا را سبب اینکارها میدانند ولی خداوند افراط در این کاررا شرک میداند ودر سوره بقره آیه 165 میفرماید:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ اَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ اَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ اِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ اَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً وَاَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ
<<وبعضی از مردم کسانی از غیر خدا را مانند خدا میگیرند!وآنان را دوست میدارند مانند دوست داشتن خدا! ومومنین خدارا بیش از هر چیز دوست میدارند واگر چه ستمگران هنگام دیدن عذا ب می بینند که حقا قدرت وتوانائی مخصوص خداست وحقا عذاب خدا سخت است>>
باامید آنکه مردم ما بحقایق قرآن آگاه شوند واز شرک وبت پرستی دست برداشته وتوحید خالص را بپذیرند...انشاالله

Scorpion
Monday 2 August 2004, 12:36AM
باسلام
در اين مورد به جواب خود در همان تاپيك شفاعت اشاره مي كنم .
تعريف كلي شما از شرك خوب است اما بعضي مصاديق آن صحيح نيست و حكم شرك را ندارد .
وابتغوا اليه الوسيله !
خداوند خود بعضي قوانين و اسباب و اختيارات را به موجودات عطا كرده كه يكي اجازه شفاعت است .
بهتر است اتهام شرك را كه نسبت دادن آن به مسلمانان گناه بزرگي است به راحتي بر زبان جاري نكنيد و ننويسيد و از خداوند بترسيد كه والله عليم بذات الصدور .
ياحق

موحد
Monday 2 August 2004, 07:26AM
نوشته شده بوسيله Scorpion
باسلام
در اين مورد به جواب خود در همان تاپيك شفاعت اشاره مي كنم .
تعريف كلي شما از شرك خوب است اما بعضي مصاديق آن صحيح نيست و حكم شرك را ندارد .
وابتغوا اليه الوسيله !
خداوند خود بعضي قوانين و اسباب و اختيارات را به موجودات عطا كرده كه يكي اجازه شفاعت است .
بهتر است اتهام شرك را كه نسبت دادن آن به مسلمانان گناه بزرگي است به راحتي بر زبان جاري نكنيد و ننويسيد و از خداوند بترسيد كه والله عليم بذات الصدور .
ياحق
در قرآن می فرمايد كه به سوی پروردگار وسيله ای بجوئيد ولی بايد ببينيم وسيله چيست؟
مفسرين وسيله را به معنی ”آنچه از طاعات و علم كه بدانها توسل بكنند“ تفسير كرده اند و در نهج البلاغه خطبه 109 در تعريف وسيله از قول علی(ع) آورده اند كه فرموده است: ” همانا بهترين چيزی كه درخواست كنندگان خدای عزيز بايد به آن توسل كنند ايمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خداست كه موجب عظمت اسلام و كلمه اخلاص(لا اله الا الله) كه امری فطری است و بپا داشتن نماز كه علامت دين است و پرداختن زكات كه فريضه ای است واجب و روزه ماه رمضان كه وسيله ای است برای جلوگيری از عذاب الهی و حج و عمره كه فقر را ريشه كن ميسازد و گناه را ميشويد و صله رحم كه مال را زياد ميكند و مرگ را به تاخير مياندازد“
در اين خطبه مشاهده مينمائيم كه وسيله ها را ذكر می كند كه تمام اين وسائل امری است كه خداوند دستور داده و امری است خداپسندانه ولی بت پرستی و قبرپرستی شرك است و سيله نيست، وسيله بايد مشروع باشد و بت پرستان نيز به گمان خود بتها را وسيله می دانستند و دراين باره در آيه 3 سوره زمر می فرمايد: ”...آنها را عبادت نميكنيم جز آنكه ما را به خدا نزديك ميسازند...“
و خداوند در آخر همين آيه ميفرمايد: ”...خداوند اين كسانی را كه دروغ پرداز ناسپاس هستند هدايت نمی كند‚“
خداوند در سوره الاسراء می فرمايد: ” ای پيامبر! به مشركين بگو، افرادی را كه به جز خداوند، شايسته می دانيد، صدا كنيد آنها توانايی دفع ضرر و زيان را از شما ندارندو نمی توانند وضعيت شما را تغيير دهند: آن كسانی را كه مشركين آنها را صدا می كنند آنها خودشان برای تقرب به پروردگار عبادت را وسيله قرار می دهند و اميدوار به رحمت خداوند و از عذاب او هراسناكند زيرا از عذاب خداوند بايد پرهيز كرد
شرك براي همه زمانها است ونمي توان گفت كه فقط براي مشركين صدر اسلام بوده!!
ياالله

Scorpion
Monday 2 August 2004, 06:12PM
باسلام
وسيله هر چيزي است كه خداوند وسيله قرار داده باشد !
خواه نماز ، دعا يا شفاعت شفيع .
يعني بت نمي تواند شفيع باشد چون خداوند اجازه نداده و مثلا پيامبر شفاعت مي كند چون خداوند اجازه مي دهد .
مبناي مشروعيت نهايي اراده الهي است نه عقل بشري .
خداوند اگر اقتضاي حكمت نداشت اجازه شفاعت هم به كسي نمي داد .
اين خود وسيله اي است .
قبر پرستي خوب نيست اما احترام به انسانهاي ممتاز مانند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نه تنها بد نيست بلكه پسنديده و سبب تقرب پروردگار است .
خداوند حبيب خود را دوست دارد و دوست داران او را هم دوست مي دارد .
اينكه شرك وابسته به صدر اسلام هم نبوده واضح است و ربطي به موضوع ندارد .
از شرك خفي بهراسيد كه تشخيص آن بسيار دشوار است و از افترا زنندگان هم نباشيد .
ياحق

موحد
Tuesday 24 August 2004, 03:02PM
چرا متوجه نيستيد! خداوند ميفرمايد وسيله بجوئيد نه اينكه وسيله را بخوانيد!!!
وسيله هماني است كه علي (ع) فرموده!....مگر محمد وعلي وووو در اين دنيا هستند كه ما آنهارا بجوييم؟؟!!!آيا نجار براي درست كردن در وپنجره وسيله را صدا ميزند!!! يا آنها را ميجويد وبدست ميآورد!

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 03:15PM
باسلام
چرا انقدر خود را به آن راه می زنید ؟
اول اینکه خود خواندن جنبه فعلیت دارد مانند دعا ( یعنی خواندن خداوند جستن وسیله محسوب نمی شود ؟؟؟ چرا اینقدر ... )
دوم قطعا ایشان از شما شنواترند
سوم دعا نیز در کنار هرچه خداوند فرموده است وسیله ایست برای تقرب به او .
---------
یاعلی

موحد
Tuesday 24 August 2004, 04:47PM
آخه....خواندن غير خدا مانند خداست؟؟؟!!!منظور اينست كه آنها مانند خدا همه جا هستند وهمه را ميبينند وهمه چيز را مي شنوند!!!!!!!!
واقعا كه...
ياالله

موحد
Tuesday 24 August 2004, 04:57PM
بعضی از نادانها میگویند همین طور که پدر ومادر ویا فرزند خودرا میخوانیم ومیگویم آب بده وبنانوا میگویم نان بده وبدکتر میگویم دوا بده این شرک نیست!پس خواندن انبیاء واولیا وصالحین نیز شرک نیست!جواب اینست که خواندن شرعی ودعا خواندن یک مدعو غیبی است نه یک خواندن عرفی متعارفی خواندن عرفی متعارفی خواندن مخاطب حاضر ومرئی است که آنان زنده وحاضرند اما اگر شاطر بمیرد نمیتوان باو گفت نان بده!پس دعای عبادت را با خواندن عرفی قیاس کردن جائز نیست وقیاس در دین باطل است باضافه ارواح انبیا واولیا در این دنیا نیستند واز اهل دنیا بی خبرند!چنانچه در سوره مائده آیه 109 میفرماید:
یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب
<<روزی که تمام انبیا را جمع کنیم واز آنان سئوال شود چقدر شمارا اجابت کردند گویند ما اطلاعی نداریم فقط توئی که عالم به همه چیزی>>
وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ اِلَی یَومِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿ وَاِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُمْ اَعْدَاء وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ کَافِرِینَ.
<<وکیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی راکه اجابت نمیکند اورا تاقیامت وآنان از دعا وخواندن ایشان غافلند.وچون مردم محشور شوند دشمنان ایشان گردند وبعبادت ایشان کافرند.>>
ياالله

Scorpion
Tuesday 24 August 2004, 10:11PM
باسلام
بر فرض اینکه خواندن غیر خدا دعا هم فرض نشود ( که من می گویم گاهی هست ) به معنی پرستش نيست و هرگز همچو تويي نمي تواند چنين تهمتي را بر ديگران به اين جرم بزند .
آنهم كسي كه نخوانده و ندانسته قضاوت مي كند داستان اين آيه شريفه كه نوشتي در همان تفسير الميزان بخوان و اينقدر ندانسته صحبت نكن .
حديث داريم كه كسي كه در چيزي علم ندارد بهتر است در باره آن صحبت نكند .
--------------
ياعلي

فربد
Tuesday 31 August 2004, 03:00PM
موحد جون التماس دعا داريم بليط شرك دو رو هم اينجا رزرو مي كنين؟

موحد
Sunday 19 September 2004, 09:42AM
جناب سينا
جواب بسياري از حرفهاي شما اينجا هست

min
Monday 20 September 2004, 12:55AM
آقايان و خانمهاي گرامي
هركه هر حرفي مخالف حرفهاي موحد بزنه مشركه .
مي گيد نه ؟
ايشان فحش هعم بله ها بگيد نه فحش ميده :D
بريد تو تحريف تاريخ ببينيد وقتي كم مياره چه قشنگ فحش ميده :D

موحد
Monday 20 September 2004, 06:12AM
شما فعلا رهسپار باشيد با جهالت تا قيامت!!

herkul
Thursday 23 September 2004, 10:52AM
سلام
بحث جالبي است اما به نظرم احتياج به كش و قوس دادن ندارد . قضيه خيلي ساده است.
اين كه قادر مطلق خداست حرفي درش نيست .
اين كه هيچ مخلوقي حتي سر سوزني از خود قدرت و توانايي ندارد هم درست .
فرق شفيع قرار دادن و شرك در عبادت بسيار ناچيز و اما در عين حال بسيار ساده است. در دعا هر چه ميخواهي بايد از خدا بخواهي و لا غير . به زبان ساده طرف صحبت آدمي فقط و فقط بايد خداوند باشد نه كس ديگري .
شفيع قرار دادن يعني اينكه مثلا در دعا بگوييم خدايا تو را به آبروي حسين (ع) فلان حاجت مرا برآورده كن . خب اين شفيع قرار دادن حسين (ع) است در پيشگاه خدا و هيچ ايرادي ندارد . اما اگر رفتي زيارت حسين (ع) و گفتي : آقا تو را به جان علي اصغرت از خدا بخواه تا فلان حاجت مرا براورده سازد ، خب اين ديگه شد شرك .
به همين سادگي .
ادعوني استجب لكم

.............. يا حق

موحد
Thursday 23 September 2004, 11:12AM
باسلام
هركول عزيز سخنانت درست ومنطقي است ولي اگر مي خواهيم خدا را به چيزي قسم دهيم بايد او را به عظمت وجلال وجبروتش قسم دهيم نه به چيزهاي پايين تر! البته مقام امام حسين(ع) وديگراوليا در پيشگاه ما بالاست ولي در پيشگاه خداوند نمي توان آنها را قسم داد!

min
Friday 24 September 2004, 02:21AM
نوشته شده بوسيله موحد
شما فعلا رهسپار باشيد با جهالت تا قيامت!!
وقتي كم مياري اينجوري ميشي ديگه
آقاي عالم
شما چهار سوال من را كامل بي جواب گذاشتيد .
كدام عالم از گير سوالها فرار مي كند ؟
:D:D

موحد
Monday 4 October 2004, 05:31PM
دوست ايراني پاسخ دهيد

موحد
Wednesday 9 November 2005, 08:44AM
باسلام خدمت موحدان وطالبان حق وحقيقت
موضوع شرك يكي از مهمترين مسائل مبتلا به انسانهاست كه از ابتداي خلقت تا كنون وجود داشته ودارد وخداوند فرموده من درقيامت ممكن است تمامي گناهان را ببخشم ولي شرك را هرگز!
صحفه اي از قرآن كريم نيست كه ما آن را ورق بزنيم وصحبتي از شرك نشده باشد !خب اين شرك چيست كه خداوند آن را اينقدر مهم دانسته (البته بگذريم از حرف علي اللهي اين تالار كه معتقد است شرك يعني شرك به علي!!)وآيا اين آيات شرك مربوط بوده فقط به آن زمان بقول حق جو!!!!يا نه اين آيات جاودانه وهميشگي است وبراي تمام جهانيان است؟!
اگر ما بتوانيم ريشه اين مسئله را بيابيم خليي از مسائل ومشكلات واختلافهاي ما حل خواهد شد.
پس بيايم يكبار ديگر مروري بر آن چه نوشته ايم بنماييم:
خداوند در سوره نساء آیات 48 و116 میفرماید:
اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی اِثْمًا عَظِیمًا

اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا
<<محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که

بخواهد می آمرزد وآنکه بخدا شرک آورد پس بتحقیق گناه بزرگی را مرتکب شده است.>>

<< محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که بخواهد وآنکه شریک برای خدا قائل شود پس بتحقیق گمراه شده گمراهی دوری.>>
لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ!...
شرک ظلم عظیمی است!
بخاطر اينكه هركس كارها واعتقادات خود را نخواهد توجيه نمايد ناچاريم كه حتما به قرآن كريم مراجعه نماييم تا شرك وتوحيد را از او بياموزيم وبدانيم كه چه چيزي را خداوند شرك مي داند وما بايد از آنها دوري نماييم!
مثلا خداوند خواندن وصدا كردن وحاجت طلبيدن از يك مدعو غيبي را دعا وعبادت دانسته چرا؟
ودر سوره غافر آیه 60 میفرماید:
وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ
<<وپروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققا کسانیکه از بندگی وعبادت من تکبر ورزند بزودی بحال خواری داخل دوزخ گردند.>>

پس مشخصا خواندن مساوي با عبادت است .واينكه چه كسي را بايد خواندميفرمايد:
فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ
<<نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود.>>
ودر سوره جن میفرماید: وَاَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ اَحَدًا
<<بیقین مساجد مخصوص خداست پس نخوانید با خدا احدی را.>>
ما چون با كسي دعوائي نداريم وهدفمان روشن شدن حقيقت است تا اينجا اگر كسي مخالف اين گفتار هست بفرمايد والا بقيه بحث را ادامه خواهيم داد.......

AntiMatter
Wednesday 9 November 2005, 01:35PM
دوست ايراني پاسخ دهيد
:smile43: :smile21:

موحد
Wednesday 9 November 2005, 03:36PM
:smile43: :smile21:


جناب .....مي شود بفرماييد چه چيزي شما را به غش وريسه رفتن وادار كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

موحد
Wednesday 9 November 2005, 05:03PM
باسلام خدمت موحدان
تا اينجا معلوم شد كه خواندن غير خدا نوعي دعا وعبادت است كه موجب شرك مي شود!
در دعا نبايد به غير خدا توجه كرد زيرا دعا عبادت است و خواندن خدا به عنوان مدعو غيبي مانند خواندن متعارفي دنيوي نيست زيرا در خواندن معمولي متعارفي، هر يكي از مخلوق را مي توان خواند كسي كه پايش درد گرفته مي تواند بگويد اي زيد دست مرا بگير، كسي كه محتاج به دوا باشد مي تواند بگويد اي دكتر دوا به من بده، كسي كه حاجتي به ديگري دارد ميتواند بگويد فلاني حاجت مرا انجام بده، كسي كه نان مي خواهد مي تواند بگويد اي شاطر نان بده ، در خواندن متعارفي معمولي فقط بايد طرف حاضر باشد و صداي او را بشنود اما دعاي شرعي عبارت است از عبادت و ان خواندن مدعو غيبي است كه فقط خدا باشد و در اين عبادت مانند ساير عبادات نبايد به احدي توجه كرد و غير خدا را شريك نمود چنانچه خدا در سوره كهف آيه 110 فرموده " او لا يشرك بعباده ربه احدا" عبادت مخصوص ذات يكتاي پروردگار است و لذا ايات بسياري در قران امده كه غير خدا را مخوانيد و خواندن غير خدا را شرك دانسته از ان جمله در سوره جن ايه 20 فرموده "قل انما ادعو ربي و لا اشرك به احدا "يعني بگو من فقط پروردگارم را مي خوانم و احدي را شريك او نمي كنم و شرك به او نمي اورم و در آيه 18 فرموده (فلا تدعو مع الله احدا) يعني احدي را با خدا مخوان در ايات 13 و 14 سوره فاطر فرموده
(و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير ان تدعوهم لا يسمعو دعاء كم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و يوم القيمة يكفرون بشرككم ) يعني ان كساني را كه غير خدا مي خواندي مالك پوست هسته ء خرمايي نيستند اگر بخوانيدشان نمي شنوند و اگر بشنوند اجابت نكنند و روز قيامت به شرك شما اعتراض و انكار كنند
در اين آيه صريحا كساني راكه غير خدا را مي خوانند مشرك خوانده و نمي توان كلمه الذين ضميرهاي جمع مذكر كه مخصوص عقلا است و بر عقلا اطلاق ميشود حمل بر بت ها كنيم زيرا در لغت عرب كلمه الذين و ضمير جمع مذكر بر بت اطلاق نميشود به اضافه روز قيامت بتي نيست كه اعراض و انكار كند كه چرا مشرك شديد پس آيه مي گويد بزرگان و عقلا را نخوانيد و در سوره احقاف آيه 5و6 فرموده و من اضل ممن يدعو من دون الله من لا يستجيب له الي يوم القيمة و هم عن دعائهم غافلون و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين ) يعني و كيست گمراه تر از آنكه غير خدا را مي خواند . آن را مي خواند كه اجابت او نمي كند تا قيات و آنان از دعاي ايشان آگاه نيستند و چون مردم در قيامت محشور شوند انان براي ايشان دشمنند و به عبادت ايشان كافر و منكر بوده اند
و در سوره نحل آيه 20 و 21 فرموده (و الذين يدعون من دون الله لا يخلقون شيا و هم يخلقون اموات غير احياء و ما يشعرون ايان يبعثون)
يعني آنان را كه غير خدا مي خواند انان را خوانده اند كه چيزي خلق نمي كنند و خود ايشان مخلوقند مردگاني غيرز نده و در ك نمي كنند كه كي بر انگيخته مي شوند براي قيامت يعني انكه چيزي خلق نكرده و خود مخلوق است و به اضافه از ساعت قيامت و حشر خبر ندارد، نبايد خواند و به اتفاق آيات قران پيغمبر اسلام خبر از حشر نداشته و ساعت قيام قيامت را نمي دانسته پس نبايد او را خواند چه برسد به بندگان ديگر و در سوره اسري آيه 56 و 57 فرموده (قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملكون كشف الضر عنكم و لا تحويلا اولئك الذين يدعون يبتغون الي ربهم الوسيله ايهم اقرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا)
يعني بگو بخوانيد انان را كه به خيال خود غير خدا را مي خوانيد كه مالك و تواناي بر طرف كردن ضرر از شما نيستند و تغييري نتوانند همانان را كه مي خوانند به سوي پروردگار خودشان وسيله مي جويند هر كدام را نزديك تر و مقرب ترند و اميد به رحمت او دارند و از عذاب او مي ترسند زيرا عذاب پروردگارت حذر كردني است
و مانند اين آيات كه در سوره اعراف آيه 194 مي فرمايد ( ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم)
محققا انان را كه غير خدا مي خوانيد بندگاني مانند شمايند ما نمي دانيم كساني كه امام و يا رسول و يا امامزاده را مي خوانند جواب اين آيات را چه مي دهند؟ آيا اين آيات از قران نيست ؟ آيا بزرگان دين گفته اند ما را بخوانيد و بر خلاف قرآن رفتار كنيد ؟ آيا با دعاهاي مجعوله مي توان قران را رد كرد؟ و آيا پيغمبر و امام بشرند و با گوش مي شنوند و يا خير چون خدايند كه نه چشم دارند و نه گوش، و بدون چشم و گوش مي شنوند ؟ اگر چنين باشد پس خلقت چشم و گوش در بدن ايشان لغو بوده و آيا خودشان گفته اند كه پس از دفن شدن چشم و گوش باز هم مي شنويم آيا كساني كه در دعاهاي شركيه غير خدا را مي خوانند بر اين كا ر خود دليلي دارند؟. اينان براي خود بهانه اي تراشيده اند به نام توجيه كه عوام را گول بزنند و گاهي مي گويند چگونه فرزندان يعقوب را خواندند و گفتنديا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفرلكم ربي ) يعني اي پدر از خدا براي ما آمرزش بطلب كا ما خطاكاريم يعقوب گفت به زودي طلب مغفرت مي كنم براي شما در جواب ايشان بايد گفت : اولا حضرت يعقوب زنده بود نه مرده و چون او را آزار كرده بودند و يوسف را برده بودند و چهل سال او را اذيت كرده بودند وظيفه شان اين بود كه بروند از او معذرت جويند و او را وادار كنند كه از خدا بر ايشان طلب مغفرت كند و اين وظيفه هر مسلماني است كه اگر كسي را اذيت كرده برود به او التماس كند تا او از خدا برايش امرزش بخواهد و اين مربوط به اين مسئله نيست زيرا خواندن يعقوب زنده حاضر خواندن و درخواست كردن متعارفي است كه ما مي گفتيم اين خواندن مدعو غيبي نيست آيا اگر حضرت يعقوب از دنيا رفته بود مي توانستند به او بگويند ( يا ابانا استغفرلنا) و اگر ميگفتند يعقوب مي شنيد و جواب مي داد البته خير پس قياس حاضر به غايب و انكه وفات نكرده به كسي كه وفات كرده صحيح نيست بحث ما اين است كه امام و يا رسولي كه حاضر نيست و از دنيا بي خبر است در بهشت برزخي ساكن است و انجا از هم و غم دنيا بي خبر است آيا مي توان خواند و آيا او جواب مي دهد؟ ثانيا حضرت يعقوب به فرزندان مي گويد(ما اغني و عنكم من الله من شي ) يعني اي فرزندان من هيچ گونه كاري از طرف براي شما نمي توانم چگونه كلام يعقوب را قبول داريد ولي اين كلام را كه اب پاكي به دستشان داده و فرموده من كاري نتوانم قبول نداريد و يا بي خبريد آيا از رسول و يا امام خبري رسيده كه ما را بخوانيد؟ در صورتي كه قطعا چنين خبري وجود ندارد آيا اگر مردم پيغمبر و يا امام را بخوانند ايشان گوش مي دهند و آيا همه جا حاضرند و آيا صوت ان يكي مانع از صوت ديگري نيست ؟ آيا اينان صفات خدا را دارند و با خدا شريكند كه ( لا يشغله شان عن شان و لا صوت عن صوت ) آيا ان رسول و امام مجبورند كه هر كس صدايشان كرد بشنوند و فوري اطاعت كنند و براي همه كس واسطه شوند؟ ....

موحد
Wednesday 9 November 2005, 05:12PM
و گاهي ميگويند چون خدا راجع به منافقين در سوره نساء آيه 64 فرموده و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاووك فاستغفر و الله و استغفر لهم الرسول لو جدوالله توابا رحيما) يعني
اين منافقين كه به حكومت و قضاوت تو راضي نبودند و پشت تو بدگويي كردند اگر نزد تو آمده بودند و از خدا طلب آمرزش خواسته بودند هر آينه خدا را توبه پذير و رحيم يافته بودند
و سپس نتيجه مي گيرند هر مسلماني بايد برود نزد رسول خدا در هر كاري كه به خدا دارد در هر زماني جواب اين است كه اولا: طرف سخن در اين آيه منافقين است كه رسول خدا را اذيت كرده بودند و وظيفه ايشان بوده كه بروند و عذر خواهي كنند و اين مربوط به ساير مسلمين نيست . ثانيا: خدا نفرموده برويد نزد رسول بلكه فرموده اگر منافقن مي آمدند پس با انكه وظيفه داشتند نزد رسول خدا بروند نفرموده برويد چه برسد به ديگران ثالثا: در ان وقت ممكن بود نزد رسول خدا بروند چون زنده و ميان مردم بود اما زمان بعد ممكن نيست كسي نزد رسول خدا برود زيرا از دنيا رفته و در عالم باقي است و از عالم فاني و غصه ها و رنج هاي ان بي خبراست پس قياس مع الفارق است و اميرالمومنين در نهج البلاغه مي گويد خدا رسول خود را از ميان مردم برد در كلمه 88 از كلمات قصار ( كان في الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما) تا اخرو گاهي مي گوينداگر كسي بخواهدسلطاني را ملاقات كند بايد نزد وزيرو يا مامور ديگري برود ما هم هر وقت به خدا كاري داريم بايد به مقربين او مراجعه كنيم جواب اين است كه چون سلطان همه جا حاضر نيست و از حال رعيت خبر ندارد و اگر رعيت نزد او برود ممكن است به او دروغ بگويد و بر خلاف واقع عرضي كند و لذا ناچار بايد به مامورين و وزراء مراجعه كرد ولي خدا چنين نيست خود همه جا حاضر و از حال بندگان مطلع و جاجت انها را مي داند و خود فرموده من از رگ گردن به شما نزديكترم به اضافه خدا را نبايد تشبيه به شاه و يا مخلوقات ديگر نمود و در قرآن فرموده "ليس كمثله شي " و رسول خدا و ائمه فرموده اند ( من شبه الخالق بالمخلوق فهو مشرك) يعني كسي كه خدا را تشبيه به مخلوق كند مشرك است شما چرا توحيد خود را الوده به شرك مي سازيد خدا احتياج به امير ووزير ندارد و خود دستور داده كه اورا بخوانند اگرسلطاني به رعيت خود بگويد هر حاجتي داري به خود من مراجعه كند آيا سزاوار است رعيت اعتنا نكند و بگويد خير من بايد به وزير مراجعه كنم . و يا مي گويند ما مقربان درگاه خدا را مي خوانيم تا وسيله باشند و خدا در قرآن فرموده: ( يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله) يعني اي مومنين از خدا بترسيد و به سوي او وسيله بجوئيد جواب اين است كه خدا در اين آيه فرموده وسيله بجوييد و نفرموده وسيله را در حوائج خود بخوانيد وسيله جستني است نه خواندني كه نه تنها در تقرب به خدا بلكه در تهيه خوراك و پوشاك و مسكن و در كسب و تجارت و زراعت و غيره انسان محتاج وسائل است و انبياء و اوصياء در دعا به خدا وسيله نيستند خدا دور نيست تا محتاج به وساطت ايشان باشد و براي دعاو عرض حاجت خود انبياء نفرموده اند ما واسطه و يا وسيله هستيم بلكه فرموده اند خواندن غير خداموجب هلاكت و نااميدي است چنانچه حضرت سجاد در دعاي ابوحمزه عرض ميكند( الحمد لله الذي ادعوه و لا ادعو غيرة و لو دعوت غير لخيب دعايي) ثانيا آيه (وابتغوا اليه الوسيله) خطاب به رسول و ساير مومنين است بايد ديد رسول خدا(ص) و علي(ع) به اين آيه چگونه عمل كرده اند؟ آيا چه وسيله اي مي جستند؟ رسول خدا (ص) عرض ميكند ( الهي وسيلتي اليك ايماني بك ) يعني خدايا وسيله من ايمان من است و علي (ع) در خطبه 109 نهج البلاغه مي فرمايد( ان افضل ما توسل به المتوسلون الي الله الايمان به و برسوله و الجهاد في سبيله ...) و دعاي كميل عرض ميكند(و يتوسل اليك بربوبيتك ) يعني خدا توسل من به ربوبيت تو است و در مناجات ماه شعبان عرض ميكند(وجعلت الاقرار بالذنب اليك وسيلتي) يعني اقرار به گناه وسيله من است و امام سجاد(ع) در دعاي ابوحمزه عرض ميكند ( الهي بدعاتك توسلي ) پس وسيله ايمان و تقوي و دعا و عبادت است نه اشخاص مقربين به اضافه ايمان و تقوي و دعا را مي توان جست و تهيه كرد اما بندگان مقربين را نمي توان جست و تهيه نمود زيرا انان از دنيا رفته اند و جستن آنان مقدور نيست و تكليف الهي تابع قدرت است پس بندگان مقرب مطيع ما و شما نيستند و اصلا از احوال ما خبر ندارند تا فوري بيايند و براي ما واسطه شوند و بروند.
....

Scorpion
Wednesday 9 November 2005, 07:03PM
بسمه تعالي
با سلام
جناب موحد
1- ملاک حاضر بودن شخص و شنيدن و فهم کلمات چيست ؟ يعني نمي شود شخصي حاضر و نزديک باشد و نشنود و شخصي از نظر مکاني دور باشد و بشنود ! نمونه اش تلفن .
يعني خداوند نمي تواند به کسي قدرت اين را بدهد که چيزهايي را بشنود که از او دور است ؟
2- آيه جستن وسيله جز عمل است ؟ و دعا عمل محسوب نمي گردد ؟

موحد
Saturday 12 November 2005, 07:35AM
بسمه تعالي
با سلام
جناب موحد
1- ملاک حاضر بودن شخص و شنيدن و فهم کلمات چيست ؟ يعني نمي شود شخصي حاضر و نزديک باشد و نشنود و شخصي از نظر مکاني دور باشد و بشنود ! نمونه اش تلفن .
يعني خداوند نمي تواند به کسي قدرت اين را بدهد که چيزهايي را بشنود که از او دور است ؟
2- آيه جستن وسيله جز عمل است ؟ و دعا عمل محسوب نمي گردد ؟
باسلام
شما مثال تلفن را كه مي زنيد اين ها وسايل دنيائي هستند ومادي وانگهي با همين وسايل هم انسان ناچار است با گوش يا چشم مادي ارتباط برقرار نمايد وقطعا نمي تواند در آن واحد با هزاران نفر در دنيا اين ارتباط را داشته باشد ويا صداي آن را بفهمد واجابت كند ...
خداوند مي تواند قدرت بدهد ولي آيا چنين قدرتي به كسي داده؟! آيا خداوند حكيم نيست؟چرا شما هر كجا كه از لحاظ دليل منطقي وعقلي وقرآني كم مي آوريد بلا فاصله اين مطلب را عنوان مي كنيد كه اگر خدا بخواهد فلان وفلان مي شود!!...خداوند مي فرمايد ما اگر بخواهيم مي توانيم در هر زمان رسولي بفرستيم! پس آيا خداوند در اين زمان هم مي تواند پيامبري بفرستد؟آيا چنين قدرتي ندارد؟ البته كه دارد ولي ما مي دانيم كه هرگز چنين نخواهد كرد وآخرين رسولش را فرستاده ...
واينكه فرموديد دعا عمل است بله ولي جستن وسيله همانهائي است كه خود خداوند فرموده نماز وروزه وحج وزكات وانفاق عمل صالح و...نه اينكه بدنبال اشخاصي كه قرنها پيش رحلت كرده اند برويم وبگرديم ومثلا ببينيم روحشان كجاست وبياوريم وآنها را واسطه كنيم!!!خدااز رگ گردن بما نزديكتر است شما بدنبال چه سرگردانيد؟!

موحد
Saturday 12 November 2005, 04:47PM
باسلام
در باره آيات مربوط به شرك برخي از مردم زمان ما معتقدند كه اين آيات مربوط به بت پرستان است وسنخيتي با ما ند ارد در صورتيكه براساس آيات قرآن مشركين صدر اسلام الله را مي شناختند واورا خالق آسمانها مي دانستند
درسوره عنکبوت آیات 61و63 میفرماید:
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ

وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَحْیَا بِهِ الْاَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ
<<واگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها وزمین را خلق کرده وخورشید وماه را که

مسخر نموده؟البته خواهند گفت الله پس بکجا سر گردانند.>>
<<واگر از آنان بپرسی که از آسمان آبی نازل کرد که زمین را پس از موات بودنش احیا
کند؟البته خواهند گفت خدا بگو الحمد الله بلکه بیشترشان بی خردند.>>
یا در سوره زخرف آیه 87 میفرماید:
وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ
<<واگر از ایشان سئوال کنی چه کسی ایشان را خلق کرده البته می گویند خدا پس بکجا برده میشوند.>>
پس الله را می شناختند!ولی مهمترین مشکل آنان عبادت غیر خدا بود که اتفاقا خود آنها این اعمال را عبادت نمی دانستند وآنرا وسیله تقرب بخدا ویا شفیع نزد خدا می پنداشتند.کارهای آنان عبارت بود ...خواندن واستمداد طلبیدن از غیر خدا کسانیکه از دنیا رفته بودند از انبیا واولیا وصالحین ومجسمه های آنهارا بعنوان سمبل نگاهداشته وآنان را تقدیس میکردند.سوره زمر آیه 3 میفرماید:

اَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ اِلَّا لِیُقَرِّبُونَا اِلَی اللَّهِ زُلْفَی اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ اِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ

<<آگاه باش دین خالص فقط برای خداست وآنانکه اولیائی غیراز خدا گرفته اند بعنوان اینکه عبادتشان نمی کنیم مگر برای آنکه مارا بسوی خدا نزدیک کنند محققا خدا بین ایشان در آنچه اختلاف میکنند حکم میکند.محققا خدا هدایت نمی کند کسی را که دروغگوی نا سپاس است.>>
چنانچه ملاحظه فرموديد آنان نيز خود را مشرك نمي دانستند ومي گفتند كه ما آنها را عبادت نمي كنيم واين كارها از قبيل حاجت خواستن واستمداد طلبيدن قرباني كردن و...را براي نزديكي به الله انجام مي دهيم!!ودر جاي ديگر از قول مشركين ميفرمايد:
وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَوُلاء شُفَعَاوُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ اَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الاَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ

<<اینان غیر از خدا چیزهائی را میپرستند که نه ضررمی رساند ونه سودی عایدشان میکنند ومیگویند اینها شفیعان ما نزد الله هستند!بگو آیا خدارا از وجود چیزهائی با خبر می سازید که خداوند در آسمانها وزمین سراغی از آنها ندارد!خداوند منزه است از آن چیز هائی که مشرکان شریک او قرار میدهند>>
آنها معتقد بودند كه اين كارها را انجام مي دهند براي اينكه آن بزرگان شفيعاني در نزد الله باشند واز آنها در قيامت ودر دنيا شفاعت كنند!!!
آيا هيچ شباهتي بين آنها ومردم ما نيست؟؟!!

Scorpion
Saturday 12 November 2005, 11:47PM
بسمه تعالي
با سلام
جناب موحد
من فعلا وارد مباحث جزئي نمي شوم و قصد هم ندارم الان بحث امکان است و شما پذيرفتيد که اين ممکن است اگر حکمت خداوند بر آن قرار گيرد .
يعني مي تواند به کسي فدرتي عطا کند که بشنود آنچه نشنيدني است و بداند آنچه از غيب عالم است در حدي که خداوند بخواهد . شما اول امکان ان را بپذيريد تا بعد برويم سر اينکه آيا اين کار با حکمت خداوند در تناقص هست يا خير .
شما تلويحا پذيرفتيد اما اين پذيرش را ( يعني امکان در صورت تشخيص خداوند که مسلما نيازي به تاييد من و شما ندارد و او عالم مطلق است و حکيم مطلق و نقص در او راه ندارد ) صريحا بپذيريد فعلا نمي خواهيم به مباحث ديگر بپردازيم ان شاء الله بعد از اعلام نظر شما ادامه خواهيم داد .
ياحق

موحد
Sunday 13 November 2005, 02:02PM
باسلام
جناب Scorpion آيا شرك از مباحث جزئي است؟؟!!
مسئله ممكن با مسئله حتمي بودن فرق دارد خداوند ممكن است خيلي از كارها را كه ما هم نمي دانيم انجام دهد مانند همان چيزي كه شما فرموديد.ولي خداوند قوانين تكوين وقوانين تشريع دارد وموارد استثنا همچون معجزات انبياء را بيان فرموده...خداوند در كتابش بار ها فرموده اگرما مي خواستيم ويا اگر بخواهيم ...ولي هرگز چني اراده اي نفرموده..

حق جو
Sunday 13 November 2005, 04:41PM
دوست عزيز وهابي

شما كه در باره شرك و بت پرستي تا اين حد نگران هستيد به سوالات ما پاسخ دهيد:

با توجه به سنت ابوبكر و عمر مي دانيم كه جانشين پيامبر لزوما بايد سابقه روشن چهل سال سنگ بت پرستي و شرك را داشته باشد


آيا با سابقه زير چهل سال سنگ پرستي هم مي شود خليفه شد يا اينكه ضرورتا بايد چهل سال باشد؟؟!!!

سوالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه اگر مسلمانان به كسي كه چهل سال سنگ پرستيده دسترسي نداشته باشند تكليف چيست؟؟

آيا در اين تنگنا و به اجبار مي توان كسي را كه از اول خدا پرست بوده خليفه كرد يا نه ؟؟


ازآنجا كه ابوبكر شرط چهل سال سنگ پرستي را در انتصاب خليفه ( بدون شورا ) بعد از خودش لحاظ كرد و تنها به كسي كه اين سابقه درخشان را داشته باشد ( عمر ) راضي شد بنظر بنده سابقه چهل ساله بت پرستي از ضروريات است.
از اين گذشته به دليل اينكه سابقين امت و كساني كه عهده دار ارشاد و هدايت مردم هستند لزوما سابقه چهل سال بت پرستي داشته اند بنظر بنده همه مسلمانان براي رشد و تعالي بايد مثل ابوبكر و عمر دينداري را با چهل سال بت پرستي آغاز كنند

موحد
Sunday 13 November 2005, 05:09PM
هنگامي كه افراد خشك مغز ونادان وكودني همچون اين مفسده جو را مي بينم خدا را هزاران بار شكر وستايش مي كنم كه چشمهاي مرا يه حقايق دين خود روشن ساخت ومن توانستم مذهب خرافه وشرك آباء واجدادي خود را رها كنم ودر راه توحيد ويكتا پرستي گام بردارم....
بقول آن امام بزرگوار خدايا ترا شكر كه دشمنان ما را از ميان احمق ها برگزيدي!

Scorpion
Sunday 13 November 2005, 09:05PM
بسمه تعالي
باسلام
جناب موحد
لطفا باز هم خواهش مي کنم طفره نرويد بالاخره صريحا اعلام کنيد که اين امر ممکن هست يا خير .
الان نمي خواهم بر سر شرک بودن يا نبودن بحث کنم بعد از اين که اين سوال را جواب صريح بله يا خير داديد به آن خواهيم پرداخت .
بار ديگر سوال را تکرار مي کنم :
آيا خداوند جل جلاله مي تواند به کسي فدرتي عطا کند که بشنود آنچه نشنيدني است و بداند آنچه از غيب عالم است در حدي که خداوند بخواهد ؟

zxcv
Sunday 13 November 2005, 09:41PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام


بار ديگر سوال را تکرار مي کنم :
آيا خداوند جل جلاله مي تواند به کسي فدرتي عطا کند که بشنود آنچه نشنيدني است و بداند آنچه از غيب عالم است در حدي که خداوند بخواهد ؟

بار دیگر سوال را تکرار می کنم :

آیا خداوند جل جلاله به کسی همچین قدرتی عطا کرده که بعد از مرگ بتواند مانند خداوند از رگ گردن به انسان ها نزدیکتر باشد و بتواند در خلوتهای انسان بدون اجازه صاحب حق وارد شود و ببیند آنچه را که اجازه دیدن آن را ندارد ؟!!!

وسلام یا الله

ياور
Monday 14 November 2005, 07:01AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محم
از بزرگترين استدلالهاي ملا و مترفين تشيع صفوي پيوسته اين است كه مي گويند
ايا اگر خداوند بخواهدنمي شود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اري اگر خداوند بخواهد مي شود من و شما هم فرشته كه چه عرض كنم حتي پيغمبر باشيم
فلسفه زنده بودن مهدي ايشان هم همين است كه قياسي باطل مي كنند و مي گويند همانطور كه اصحاب كهف سيصد و نه سال به خواب بودندو زنده مهدي هم هزار و چهار صدسال زنده است و بعد خودشان مي گويند قياس در اسلام باطل است و غافل از اينكه امكان هر چيزي وجود دارد اما وقوع هر امزي بر اساس حساب و كتاب است و بايد عقل و وحي ان را تاييد كند
يا الله

موحد
Monday 14 November 2005, 07:21AM
بسمه تعالي
باسلام
جناب موحد
لطفا باز هم خواهش مي کنم طفره نرويد بالاخره صريحا اعلام کنيد که اين امر ممکن هست يا خير .
الان نمي خواهم بر سر شرک بودن يا نبودن بحث کنم بعد از اين که اين سوال را جواب صريح بله يا خير داديد به آن خواهيم پرداخت .
بار ديگر سوال را تکرار مي کنم :
آيا خداوند جل جلاله مي تواند به کسي فدرتي عطا کند که بشنود آنچه نشنيدني است و بداند آنچه از غيب عالم است در حدي که خداوند بخواهد ؟

بله ممكن است...

موحد
Monday 14 November 2005, 12:37PM
باسلام
جناب Scorpion حالا بنده هم يك سئوال دارم لطفا با يك جواب بله وخير پاسخ دهيد!
آيا خداوند چنين قدرتي دارد كه شمر ويزيد را به بهشت برد يا خير؟!

موحد
Monday 14 November 2005, 02:02PM
باسلام خدمت موحدان
اشتراك ديگر مشركين صدر اسلام واغلب مردم زمان ما عبادت غير خداست!
در قرآن کریم برای اعمال عبادی در برخی از آیات واژه های "یعبدون" "نعبد" و "اعبدوا" بکار رفته است که از ریشه "عباده" می باشد و در بعضی از آیات مشابه به جای آن، واژه های "تدعون" "یدعو" و "ادعوا" از ریشه "دعاء" آمده است.
"فاعبد الله مخلصا له الدین" یعنی "پس خدا را پرستش کن در حالیکه عبادت را برای او خالص نموده ای"
"فادعوه مخلصین له الدین" یعنی "پس حدا را بخوانید در حالیکه عبادت را برای او خالص نموده اید"
لازم به ذکر است فریاد خواهی خالصانه و بی واسطه مشرکان در طوفان حوادث، به عنوان "عبادت خالصانه" مورد تائید خدایتعالی قرار گرفته و نقطه مقابل آن یعنی خواندن غیر خدا به هنگام قطع اسباب..."عبادت غیر خدا" و "شرک" تلقی شده است و اعتراض اصلی قرآن کریم به مشرکان این است که چرا فقط در مشکلات خدا را به یگانگی و مستقیم می خوانند و وقتی از طرف خداوند نعمتی دریافت می دارند و یا از گرفتاری رهایی می یابند، به جای حمد و سپاس و شکر، ناسپاسی پیشه کرده و شرک ورزیده و آنرا به غیر خدا نسبت می دهند؟!

در سوره غافر آیه شریفه 60 که می فرماید: "و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین" یعنی "و خداوندتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، براستی کسانی که از عبادت من استکبار می ورزند، با خواری وارد دوزخ خواهند شد"
در آیه بالا نیز "دعا"، "عبادت و پرستش" محسوب شده است. و رسول خدا(ص) نیز فرموده اند: "الدعاء مخ العباده" یعنی "دعا مغز و اصل عبادت است" .."ادعاء هو العباده" یعنی "دعا همان عبادت است" (صحیح ترمذی و تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 60 سوره شریفه غافر)
همچنین از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمودند: "افضل العباده الدعاء" یعنی "دعا برترین عبادت است" (تفسیر المیزان ذیل آیه 60 سوره شریفه غافر)
امام صادق(ع) نیز ضمن استشهاد به ایه شریفه فوق می فرماید: "فان الدعاء هو العباده" یعنی "پس براستی که دعا همان عبادت است" (تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 60 سوره شریفه غافر)
امام سجاد(ع) عرض می کند: "خداوندا تو خود فرموده ای: مرا بخوانید من استجابت می کنم، آنانکه از عبادت من استکبار می ورزند با خواری وارد جهنم خواهند شد،پس "خواندن" خود را "عبادت" و ترک آن را استکبار نامیده ای و بر ترک آن ورود ذلیلانه به دوزخ را وعده داده ای"
این بزرگوار در دعای ابوحمزه ثمالی عرض می کند: "بار خدایا تو را می خوانم و غیر تو را نمی خوانم، چنانچه بخوانم دعایم مستجاب نگردد" و همچنین در صحیفه سجادیه می فرماید: "سپاس خداوندی را سزاست که او را می خوانم و غیر او را نمی خوانم و اگر هم بخوانم نا امید گشته دعایم مستجاب نگردد"

حال مشركين زمان ما بدتر از آنها هستند چرا كه در سختي ها وشدايد هم ابوالفضل وعلي حسين وديگران را مي خوانند وخدا را خالصانه نمي خوانند!!

سپهران
Monday 14 November 2005, 02:37PM
جناب ناموحد
معنای دقیق شرک ذیلاتقدیم می گردد!:smile21:

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش احمد بن حنبل و او باسند از عكرمه و او از ابن عباس نقل ميكند كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود : ديدم پروردگارم را بصورت جواني كه ريش و سبيل در نياورده بود و داراي موهاي سياه و پر پشتي بود .

ممكن است وهابيها بگويند اين روايت دروغ است و ما قبول نداريم اما به اين نكته در صفحه ديگر توجه كنيد .

http://forum.ansaralhusain.net/uploaded/2436/2016427720542436.jpg

ابن صدقه حافظ ميگويد : هركه به حديث عكرمه ايمان نداشته باشد زنديق است .

و ابو زرعه رازي ميگويد : هركس به حديث عكرمه در باره روايت فوق ايمان نداشته باشد معتزلي است .
http://forum.ansaralhusain.net/uploaded/2436/20062427852202436.jpg

احمد بن حنبل ميگويد : اين حديث را بزرگان از بزرگان صحابه نقل كرده اند و هركس كه به آن شك كند جهمي است و شهادتش قبول نيست و نبايد به او سلام كرد و اگر مريض شد نبايد بعيادتش رفت .

خوب حالا خوانندگان عزيز با دقت بخوانند تا ببيند مشرك كيست ؟؟؟؟ .

آيا كساني كه اين حديث را برسول خدا نسبت داده اند و براي خدا جسم و شكل و قيافه و موسياه مجعد درست كرده اند مشرك نيستند ؟؟؟؟؟ .
__________________
http://www.geocities.com/almahdimosque14/memo1.gif

ياور
Monday 14 November 2005, 02:57PM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
و اينهم يكي ديگر از موارد عجز و ناتواني در مقابل استدلالهاي قران
برادر عزيز مطمئن باشيد شيعه كه سهل است شما برويد دانشمندان اهل تسنن و وهابي و ارمني و مسيحي و يهودي را بياوريد و همه را جمع كرده و با استناد به سخن ايشان نقل قول نماييد و بگوييد مي شود غير خدا را خواند و موثر ديگري هم به غير از خدا وجود دارد وقتي خداوند بلند مرتبه با يك ايه دندان شكن تار و پود هزاران حديث و روايت جعلي را از ريشه مي كند چه فايده و جالب است هزار و چهارصد سال داريد به ابوبكر و عمر فحش مي دهيد و ايشان را به اندازه سر سوزني قبول نداريد انوقت هر وقت درمانده مي شويد از كتابها و سخنان ايشان دليل مي اوريد بيچاره عمر و ابوبكر من فكر مي كنم بايد استخوانهايشان را از درون قبر در لحد بپيچند و فرار كنند تا شما دست از سر ايشان برداريد حالا باز بياييد بگوييد شما سني هستيد شما وهابي هستيد و ما شيعه ايم
شيعه اي كه در مقابل هزاران ايه قران مبني بر خواندن خالص خداوند حتي يك ايه محكم ندارد و يكسر احاديث و روايات اخوند درباري شاهان صفوي را تكرار مي كند بايد به فكر تحاريف زيباتري باشد تا انوقت قرانيان با يك ايه همه ريسمانهايشان را محو و نابود كنند
يا الله

موحد
Monday 14 November 2005, 06:07PM
برخی از شيعيان افراد صالحی را كه از دنيا رفته اند به گمان خود صدا ميزنند و گمان می كنند كه آن صالحان يا شهدا و يا رسول اكرم(ص) در همه جا حضور دارند و صدای آنها را می شنوند و شفيع آنان می گردند ولی بايد بدانيم كه فقط خداست كه در همه جا حاضر است و اگر كسی اين صفت را برای غير خدا قائل شود در اين صفت برای خدا شريك قائل شده و مشرك می گردد. در آيه 4 سوره حديد در وصف خداوند می فرمايد: ”و او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند به آنچه كه انجام می دهيد بيناست“ و در خطبه 46 نهج البلاغه آمده است كه علی به هنگام رفتن جنگ به سوی اهل شام به خداوند تبارك و تعالی عرض می نمايد: ”پروردگارا تو مصاحب در سفر و جانشين در خانه ميباشی و اين صفت در غير تو جمع نمی شود زيرا كسی كه جانشين باشد مصاحب(در همان لحظه) نمی تواند باشد و كسی كه مصاحب باشد جانشين(در همان لحظه) نمی باشد“ در اين خطبه نيز نشان می دهد كه فقط خداوند است كه در همه جا هست و غير از او كسی اين صفت را ندارد، حتی رسول اكرم(ص) و در هنگاميكه علی (ع) اين دعا را نمود يعنی در هنگام رفتن بسوی اهل شام، رسول اكرم(ص) سالها قبل رحلت نموده بوده است و روح او در همه جا نبوده است و علی فقط خداوند را حاضر و ناظر در همه جا می داند. پس كسانيكه به گمان خود محمد(ص) و علی و عباس را صدا ميزنند برای خدا در صفت وجود داشتنش در هم جا، شريك قائل شده و مشرك ميباشند و نه تنها رسول گرامی اسلام و علی بن ابيطالب و ديگران در همه جا حاضر نيستند، بلكه از دنيای ما غافل می باشند و خداوند در آيات 5 و 6 سوره احقاف ميفرمايد: ”چه كسی گمراه تر است از كسی كه افرادی را به فرياد بخواند كه اگر تا روز قيامت هم آنها را صدا بزند پاسخش نمی گويند و غافل از فرياد فرياد زدگانند و چون مردم محشور گردند دشمن آنان (مشركين) باشند و به عبادتشان انكار ورزند“

mahdi1113
Tuesday 15 November 2005, 10:49AM
سلام بر آزادگان و حقیقت جویان
آقای موحد از انجا که مایل به جدل نیستم و نیز میدانم که شما مدتیست مشغول بحث و تحقیق هستید و آشنائی کافی با دلایل طرف مقابل دارید بهتر دیدم سؤالاتی ازشما و آقای یاور بپرسم ، (اگر اجازه میفرمائید) .
1.آیات ابتدای سوره تحریم اشاره دارد به عملی که پیامبر برای بدست آوردن رضایت همسران خود انجام داده و او را مؤاخذه کرده و در جریان دسیسه همسران قرار میدهد ، بدون اینکه بخاطر وضوح ایات نیازی به مراجعه به تفسیر و شأن نزول باشد مشخص است که پیامبر بخاطر بدست آوردن رضایت همسران حلالی را بر خود حرام کرده و این عمل با اینکه بعلت عدم آگاهی از دسیسه همسران بوده توجیه نبوده و خداوند بازخواست میکند چون اگر توجیه بود خدا فقط میگفت حقیقت اینست و تو قسمت را بشکن دیگر مؤاخذه نمیکرد و نیز مشخص است که پیامبر علم لدنی ندارد و اگر خدا به وحی به ایشان نمیگفت حقیقت بر ایشان پوشیده میماند ، میخواهم بدانم معتقدان به عصمت و علم لدنی صرفاً در خصوص این آیه چه جوابی دارند .
2.از شما میخواهم تمام مواردی را که در توجیه این آیه میگویند بفرمائید ، طوری که نیازی به حضورشان و زدن حرفهای .... نبینند ، من خود نیز موقع بحث با دیگران همین کار را میکنم ابتدا آنقدر از طرف انان صحبت میکنم که بفهمند اولاً حرفهایشان را کامل فهمیده ام و دوماً خوب گوش کنند و شلوغ نکنند .
3.بفرمائید برای اینکه سریعتر سؤال و جوابها رد و بدل شود از کدام قسمت تالار( موضوع) استفاده کنم.
4.من مدتها طرفدار شدید عقاید شیعه بودم و خدا بر من منت گذاشت و با کسی آشنا شدم که دری از حقیقت برویم باز شد و با ادامه هر چه بیشتر تحقیق به حقیقت نزدیکتر و متأسفانه از اطرافیانم دورتر میشدم و بهمین خاطر ظاهر رارعایت نمودم و هم اکنون که شما و آقای یاور را میبینم واقعاً خوشحالم ، همانطور که علی (ع) پیش از جنگ جمل فرمود مهم کسانی نیستند که میگویند مهم چیزیست که میگویند یعنی شخصیت مؤید کلام نیست بلکه کلام مؤید شخصیت است، من نیز کلام حق را از هر کسی که باشد و ازهر دین و مسلکی میپذیرم و خدا را سپاسگذارم که این انعطاف را در من قرار داده تا پیرو چشم و گوش بسته عقاید پدرانم نباشم .
موفق باشید

سپهران
Tuesday 15 November 2005, 02:08PM
قابل توجه جناب آقایان وهابی .
ناموحد
یارو
zxwc
امر بر
قال الله تعالی :
ان شرک لظلم عظیم
همه مسلمانان اعم ازشیعه وسنی متفق القول هستند که هر سه خلیفه غاصب سالیان سال ومد تهای مدیدمشرک وبت پرست بوده تاجاییکه اسم ناشریف ابوبکرعبدالعزی بوده است .
تاجاییکه قران گفته هر گناهی قابل بخشش است الاشرک.
خلاصه کلام شرک =قرار دادن خدا در ظرف مادیات یعنی شکل وقیافه ظاهری برای خدا
قایل شویم کما اینکه شما وهم پالکی هایتان قایل شده اند.
و مشرک هم کسانی هستندکه این احادیث رابرسول خدا نسبت داده اندو برای خدا جسم و قیافه وموی سیاه مجعد درست کرده اندوهر لحظه و دقیقه سنگ عبد الوهاب جیره خوار و ابن تیمیه رابسینه می زنند.
مراتب جهت اطلاع واستحضارو شناخت شرک ومشرک تقدیم می گردد/
چه خوش گفته شاعرکه :
سگ بدریای هفت گانه مشوی
که گر خیس گردد نجس تر گردد

حشر محبان عمر با عمر مشرک بت پرست بی دین شراب خوار

ياور
Tuesday 15 November 2005, 04:44PM
قابل توجه جناب آقایان وهابی .
ناموحد
یارو
zxwc
امر بر
قال الله تعالی :
ان شرک لظلم عظیم
همه مسلمانان اعم ازشیعه وسنی متفق القول هستند که هر سه خلیفه غاصب سالیان سال ومد تهای مدیدمشرک وبت پرست بوده تاجاییکه اسم ناشریف ابوبکرعبدالعزی بوده است .
تاجاییکه قران گفته هر گناهی قابل بخشش است الاشرک.
خلاصه کلام شرک =قرار دادن خدا در ظرف مادیات یعنی شکل وقیافه ظاهری برای خدا
قایل شویم کما اینکه شما وهم پالکی هایتان قایل شده اند.
و مشرک هم کسانی هستندکه این احادیث رابرسول خدا نسبت داده اندو برای خدا جسم و قیافه وموی سیاه مجعد درست کرده اندوهر لحظه و دقیقه سنگ عبد الوهاب جیره خوار و ابن تیمیه رابسینه می زنند.
مراتب جهت اطلاع واستحضارو شناخت شرک ومشرک تقدیم می گردد/
چه خوش گفته شاعرکه :
سگ بدریای هفت گانه مشوی
که گر خیس گردد نجس تر گردد

حشر محبان عمر با عمر مشرک بت پرست بی دین شراب خوار


يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

با عرض سلام خدمت جناب سپهران

حاجي كجايي " خداوند در قران مي فرمايد چون نام خداوند به تنهايي اورده شود دلهاي مشركان سخت مي گيرد و چون الله را همراه با شريكي بخوانند شاد مي گردند
حالا بيا و مردانه در حضور اين كاربران انجمن اعتراف كن و بگو ببينم كه ايا حداقل براي يكماه هم كه شده مي تواني فقط يا الله بگويي من كه فكر نمي كنم ؟؟
برادر ارجمند شما هروقت درمانده مي شويد و استدلالي ديگر نداريد از منابع اهل تسنن كمك مي گيريد و هر وقت هم فكر مي كنيد كه بر اساس احاديث و روايات نور علي نور مجلسي در بحار الانوار مي توانيد پاسخ گوييد ديگه دمار از روزگار اهل تسنن در مي اوريد و تا مي تو.انيد به همان اثاري كه خود به عنوان مدرك اورده ايد و رهبرانشان فحش مي دهيد و خوب ببينيد كه چه تسلسلي دامن شما را گرفته
و من شخصا از شما خواهش مي كنم كه بنده را راهنمايي بفرماييد كه بنده با چه زباني و با چه كلامي بايد به شما بگويم كه شخصيت پرست نيستم و نيستيم و نيامده ايم كه سنگ علي و عمر را به سينه بزنيم بلكه بر اساس ايه 17 سوره زمر امده ايم تا سخن را بشنويم و بهترين ان را پيروي كنيم خواه اين سخن از علي باشد خواه از عمر و خواه از شيخ پشم الدين كشكولي حال باز بيا بگو حشر محبان علي با علي و حشر محبان عمر با عمر و من و هر انسان ازاده و فهيمي لعنت مي كنيم هر انسان شخصيت پرستي را كه حرف از علي مي زند و يا حرف از عمر و ايشان را مي پرستد به جاي اينكه از اعمال و رفتار خوبشان الگو بگيرد
يا الله

موحد
Tuesday 15 November 2005, 05:59PM
سلام بر آزادگان و حقیقت جویان
آقای موحد از انجا که مایل به جدل نیستم و نیز میدانم که شما مدتیست مشغول بحث و تحقیق هستید و آشنائی کافی با دلایل طرف مقابل دارید بهتر دیدم سؤالاتی ازشما و آقای یاور بپرسم ، (اگر اجازه میفرمائید) .
1.آیات ابتدای سوره تحریم اشاره دارد به عملی که پیامبر برای بدست آوردن رضایت همسران خود انجام داده و او را مؤاخذه کرده و در جریان دسیسه همسران قرار میدهد ، بدون اینکه بخاطر وضوح ایات نیازی به مراجعه به تفسیر و شأن نزول باشد مشخص است که پیامبر بخاطر بدست آوردن رضایت همسران حلالی را بر خود حرام کرده و این عمل با اینکه بعلت عدم آگاهی از دسیسه همسران بوده توجیه نبوده و خداوند بازخواست میکند چون اگر توجیه بود خدا فقط میگفت حقیقت اینست و تو قسمت را بشکن دیگر مؤاخذه نمیکرد و نیز مشخص است که پیامبر علم لدنی ندارد و اگر خدا به وحی به ایشان نمیگفت حقیقت بر ایشان پوشیده میماند ، میخواهم بدانم معتقدان به عصمت و علم لدنی صرفاً در خصوص این آیه چه جوابی دارند .
2.از شما میخواهم تمام مواردی را که در توجیه این آیه میگویند بفرمائید ، طوری که نیازی به حضورشان و زدن حرفهای .... نبینند ، من خود نیز موقع بحث با دیگران همین کار را میکنم ابتدا آنقدر از طرف انان صحبت میکنم که بفهمند اولاً حرفهایشان را کامل فهمیده ام و دوماً خوب گوش کنند و شلوغ نکنند .
3.بفرمائید برای اینکه سریعتر سؤال و جوابها رد و بدل شود از کدام قسمت تالار( موضوع) استفاده کنم.
4.من مدتها طرفدار شدید عقاید شیعه بودم و خدا بر من منت گذاشت و با کسی آشنا شدم که دری از حقیقت برویم باز شد و با ادامه هر چه بیشتر تحقیق به حقیقت نزدیکتر و متأسفانه از اطرافیانم دورتر میشدم و بهمین خاطر ظاهر رارعایت نمودم و هم اکنون که شما و آقای یاور را میبینم واقعاً خوشحالم ، همانطور که علی (ع) پیش از جنگ جمل فرمود مهم کسانی نیستند که میگویند مهم چیزیست که میگویند یعنی شخصیت مؤید کلام نیست بلکه کلام مؤید شخصیت است، من نیز کلام حق را از هر کسی که باشد و ازهر دین و مسلکی میپذیرم و خدا را سپاسگذارم که این انعطاف را در من قرار داده تا پیرو چشم و گوش بسته عقاید پدرانم نباشم .
موفق باشید
باسلام خدمت آقا مهدي
از اينكه مي بينم شما انساني هستيد كه به دور از هر گونه تعصبي دنبال حق مي گرديد بسيار خوشحالم ومطمن باشيد خداوند كساني را كه از صميم قلب مي خواهند وكوشش مي كنند كه حق وباطل را بيابند كمك وياريشان خواهد كرد وراه هائي براي آنها قرار مي دهد وحتي اگر بعد از سعي وكوشش باز هم نتوانستند بعضي مسائل را بفهمند از گناهان آنها در خواهد گذشت..ولي بايد بدانيد كه در اين راه سختي ها ي فراواني نيز وجود دارد از جمله تهمت شنيدن طرد شدن از نزديكان وخانواده ودوستان كه اين سرنوشت اغلب پيامبران الهي است اگر داستانهايشان را خوانده باشيد البته ما در مقام آن عزيزان نيستيم ولي همانطوريكه خداوند داستانها وسرگذشت پيامبران را براي پيامبر اكرم (ص) نقل فرموده جهت دلداري ايشان وصبرومقاومت ايشان در برابر كفار ومشركين واينكه دشمنان پيامبر چه تهمتهائي از قبيل ديوانه ومجنون ساحر و....به او مي زدند بايد قبول كنيم كه ما هم در راه تبليغ اسلام خالص وتوحيد خالص اين تهمت ها را بجان بخريم....
برادر عزيز بنده كه حدود 26 سال است افكار غلط وبعضا شرك آميز آباواجدادي خودم را كنار گذاشته ام با اينگونه شدايد ونا ملايمات وتهمتها ونارواها مواجه بودم ولي خداوند بما دستور داده كه بايد صبر كنيم ومقاومت نمايم او خود حافظ دين حنيف اش هست...
در باره سئوال هاي شما بايد بگويم كه اين افكار علت هاي روشني دارد از جمله اينكه با غلو كردن از بزرگان آنها را دست نيافتني نشان دهند تا ما ديگر نتوانيم از آنها الگوبگيريم وهمچنين باستناد آن امامان وبزرگان دين را افرادي فوق بشري معرفي تا بتوانند هرگونه سخن وعمل ضد قرآني وضد عقلي وضد علمي را به آنها منتصب نمايند تا خود بر گرده مردم عوام سوار شوند....

يكي از افتخارات ما مسلمانان اين است كه كتاب قرآن دست نخورده وبي كم وكاست بدست ما رسيده يكي از هزاران دليلش هم همين آيات مورد اشاره شماست ...حتي رسول اكرم(ص) نتوانسته آياتي را كه حالت عطاب وخطاب وتندي نسبت به او دارد را حذف نمايد...
پيامبر اسلام همچون ديگر مردمان بشري بوده از جنس خودشان انا بشر مثلكم وتنها فرق اش با ديگر انسانها اين بوده كه به او وحي مي شده وبه ديگران خير..اين را خود كتاب خدا مي فرمايد..
اما براساس مثل معروف كه هركه بامش بيش برفش بيشتر چون او مقام نبوت ورسالت داشته بنابراين خداوند از خطا هاي كوچك او هم نگذشته واز طريق وحي به او گوش زده فرموده زيرا كه او مي بايستي الگو باشد ولي اگر بفرض حضرت علي (ع)سهوا وندانسته كاي را انجام داده باشد چون بر او وحي نمي شده بنابراين نمي دانسته كه آيا خطا كرده يا خير...پس بنابراين تنها الگوي ما پيامبر است همان طور كه قرآن فرموده اسوه حسنه...
در ادامه انشاالله سعي خواهم كرد پاسخ هاي شما را در حد توانم جواب دهم ...بياري حق

ياور
Tuesday 15 November 2005, 06:43PM
سلام بر آزادگان و حقیقت جویان
آقای موحد از انجا که مایل به جدل نیستم و نیز میدانم که شما مدتیست مشغول بحث و تحقیق هستید و آشنائی کافی با دلایل طرف مقابل دارید بهتر دیدم سؤالاتی ازشما و آقای یاور بپرسم ، (اگر اجازه میفرمائید) .
1.آیات ابتدای سوره تحریم اشاره دارد به عملی که پیامبر برای بدست آوردن رضایت همسران خود انجام داده و او را مؤاخذه کرده و در جریان دسیسه همسران قرار میدهد ، بدون اینکه بخاطر وضوح ایات نیازی به مراجعه به تفسیر و شأن نزول باشد مشخص است که پیامبر بخاطر بدست آوردن رضایت همسران حلالی را بر خود حرام کرده و این عمل با اینکه بعلت عدم آگاهی از دسیسه همسران بوده توجیه نبوده و خداوند بازخواست میکند چون اگر توجیه بود خدا فقط میگفت حقیقت اینست و تو قسمت را بشکن دیگر مؤاخذه نمیکرد و نیز مشخص است که پیامبر علم لدنی ندارد و اگر خدا به وحی به ایشان نمیگفت حقیقت بر ایشان پوشیده میماند ، میخواهم بدانم معتقدان به عصمت و علم لدنی صرفاً در خصوص این آیه چه جوابی دارند .
2.از شما میخواهم تمام مواردی را که در توجیه این آیه میگویند بفرمائید ، طوری که نیازی به حضورشان و زدن حرفهای .... نبینند ، من خود نیز موقع بحث با دیگران همین کار را میکنم ابتدا آنقدر از طرف انان صحبت میکنم که بفهمند اولاً حرفهایشان را کامل فهمیده ام و دوماً خوب گوش کنند و شلوغ نکنند .
3.بفرمائید برای اینکه سریعتر سؤال و جوابها رد و بدل شود از کدام قسمت تالار( موضوع) استفاده کنم.
4.من مدتها طرفدار شدید عقاید شیعه بودم و خدا بر من منت گذاشت و با کسی آشنا شدم که دری از حقیقت برویم باز شد و با ادامه هر چه بیشتر تحقیق به حقیقت نزدیکتر و متأسفانه از اطرافیانم دورتر میشدم و بهمین خاطر ظاهر رارعایت نمودم و هم اکنون که شما و آقای یاور را میبینم واقعاً خوشحالم ، همانطور که علی (ع) پیش از جنگ جمل فرمود مهم کسانی نیستند که میگویند مهم چیزیست که میگویند یعنی شخصیت مؤید کلام نیست بلکه کلام مؤید شخصیت است، من نیز کلام حق را از هر کسی که باشد و ازهر دین و مسلکی میپذیرم و خدا را سپاسگذارم که این انعطاف را در من قرار داده تا پیرو چشم و گوش بسته عقاید پدرانم نباشم .
موفق باشید

يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
اقا مهدي سلام بنده با اجازه جناب موحد توضيحاتي در زمينه نفي علم لدني مي دهم اميد است كه مثمر ثمر واقع شود
بزرگترين استدلالي كه بنده در چنين مواقعي از علماي برجسته مكتب اباءو اجدادي خويش ديده ام چنين
است كه ايشان مي گويند كه
:در آخرین آیه از سوره کهف می خوانیم : " قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی ..... " طبق این آیه پیامبر فردی مانند افراد دیگر بشر است با این تفاوت که بر او وحی نازل می شود. پس باید برای پیامبر اکرم ص نیز دو گونه علم قائل شد . یکی علمش که مانند دیگر افراد بشر می باشد و دیگر علمی که از طریق وحی بر او نازل می شود.
و اما در مورد علمی که از طریق وحی دریافت می دارد آیه 3 سوره تحریم را شاهد می آورم : "... فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر" هنگامیکه پیامبر ص آن زن را از عملی که انجام داده بود باخبر ساخت گفت چه کسی تورا از این موضوع خبر نمود؟ فرمود: خداوندعلیم و خبیر به من خبر داد.
(ولي ايشان بر اساس علمي به نام شهود كه اصلا وجود ندارد مي گويند كه پيامبر اكرم ص و امامان همه مردمان را مي بينند و صداي همه را مي شنوندوعلم به همه چيزدارند )
حال اين توضيحات را نقد مي نماييم :


فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العليم
اول اينكه اعطاي اين خبر يكي از اقسام وحي مي باشد چيزي همانند وحيي كه بر مادر موسي نازل شد و يا وحي بر زنبور عسل كه نوعي الهام است و اين نوع وحي ممكن است بر هر انسان ديگري هم نازل شود و امامان و پيشوايان هم به طريق اولي شايسته اين نوع وحي مي باشند و اما در مورد اينگونه وحي اين اخبار به گونه اي نيستند كه بتوان نام علمي اكتسابي بر انها گذاشت بدين صورت كه همانند اموختن دانش مورد نظر براي ساخت يك وسيله همراه يك شخص باشد بلكه در شرايط زماني و مكاني خاص در حد يك خبر به يك شخص خاص الهام مي گردد نه در همه زمانها و مكانها و در تمام اوقات
دوم اينكه خداوند متعال در جهت انجام رسالت پيامبران ميزاني از علم غيب به ايشان اعطا مي كند يكي از صفات خاصه الهي علام الغيوبست از قران به خوبي معلوم مي شود كه عالم الغيب فقط خداست و پيغمبر ص و امام و غير ايشان همه مومن به غيب مي باشند يعني اخبار غيبي كه خدا برسول خود وحي كرده او به ان اخبار ايمان دارد و مومن به غيب است سوره نحل ايه 65فرموده (قل لا يعلم من في السموات و الارض الغيب الا الله )يعني بگو كه در اسمانها و زمين كسي نيست كه غيب بداند جز خدايتعالي


اما ديگران هر چه غيبي كه خدا خبر داده بايد به ان مومن مي باشند چنانچه ما مي دانيم قيامت و برزخ و حساب و كتاب و بهشت و دوزخي هست . با اينكه مي دانيم ما را عالم الغيب نبايد گفت چرا زيرا ما از ديگري و يا از امام شنيده ايم و چون قران و رسول و امام را صادق مصدق مي دانيم مومن به ان اخبار غيبي و معتقد مي باشيم و همچنين امام نيز انچه از اخبار غيبي از رسول خدا شنيده مومن به ان بوده و رسول خدا از جبرييل و جبرييل از اسرافيل و او از لوح و او از قلم و او از خدا پس خدا خود عالم الغيب است و از ديگري نشنيده اما ديگران كه از غير شنيده و ايمان دارند مومن به غيب مي باشند و رسول و امام نيز از متقين و مومن به غيب مي باشند چنانچه قران در سوره بقره ايه 3 فرموده (ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب ؟) يعني اين قران هدايت است براي متقين ان كساني كه ايمان به غيب مي اورند و مسلم است كه رسول خدا نيز از متقين و مومنين است چنانچه خدا خبر داده و در سوره بقره كه (امن الرسول بما انزل اليه من ربه )


صحيح است كه هزاران خبر غيبي از رسول خدا و اصحاب او بما رسيده وليكن خدا فرموده ايشان مومن به غيبند و خدايتعالي عالم الغيب مي باشد


و حال كه مشخص شد كه كسي علم غيب نمي داند جز خدا به اين ايه ميرسيم كه فرموده (و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسني السوء)


يعني بگو كه اگر عالم به غيب باشم هر اينه خير زيادي براي خود مي جستم و بدي به من نمي رسيد يعني اگر عالم الغيب بودم نمي گذاشتم سنگ به پيشاني ام اصابت كند و زن يهودي خاكروبه بر سر م نمي ريخت و همينطور علي ع اگر عالم الغيب بود به معنايي كه شيعه مي گويد پيوسته ما را مي بينند و صدايمان را مي شنوند


هرگز چنين اجازه اي به قاتل خويش نمي داد تا با شمشير بر فرق مباركشان ضربه اي فرود اورند و اورا زخمي سازند و نتيجه اينكه پيامبر ص هر قدر كه خدا به او وحي كرده مي داند و علي ع هم هر قدر از اخبار غيبي از پيامبر شنيده به ان دانا است و همينطور الا اخر اما اينكه مي گويند هر كس مي تواند جدا از اين مقوله به ميزاني از علم غيب دست پيدا كند و بدون اينكه عالم الغيب و يا حتي مومن به غيب باشد فرضيه اي است كه ساخته و پرداخته كرده اند
سوم اينكه با توجه به وحيي كه توضيح داده شد و اعطاي علم غيب كه مختص رسولان است و رسولان و امامان همه مومن به ان مي باشند صورت ديگري براي داشتن علم مترتب نيست
ومشخص نيست كه ملا و مترفين داشتن علم لدني را از بطن كداميك از ايات قراني استخراج كرده اند مورد اول يا دوم
چهارم اينكه ايشان خود معترف شده اند كه علم پيامبر دو صورت دارد
1- علم عادي همچون ساير انسانها
2- علمي كه از طريق وحي بر او نازل مي شود
و حال معلوم نيست و يكي بايد از ايشان بپرسد كه پيامبري كه در زمان حياتش در مقطعي از زمان در حالت علم عادي همچون ساير مردمان به سر مي برده و حقيقت هم دارد به عنوان مثال ايه 101سوره توبه كه خداوند مي فرمايد
مي فرمايد :وممن حولكم من الاعراب منافقون ومن اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون ال عذاب عظيم

و از انان كه پيرامون شمايند از باديه نشينان منافقانند و از اهل مدينه ايستادند بر نفاق وتو نمي داني ايشان را و ما مي دانيم ايشانرا زود باشد عذاب كنيم ايشانرا دو بارپس برگردانيده مي شوند به سوي عذابي بزرگ

در اين ايه خداوند به پيغمبرش مي فرمايد در اطراف مدينه منافقان پيرامون تواند وتو نمي داني كه چه كساني اند وما مي دانيم و اين ايه نشان مي دهد كه حتي پيغمبر منافقان اطراف مدينه را نمي شناخته به معناي عام
حال در زمان ممات ايشان چگونه وضعيت بدينگونه شكل گرفته كه پيامبر اكرم ص و امامان با تعريف ملا و مترفين و با داشتن علمي به نام لدني كه هيچ اثري از ان در قران نيست نه تنها در هيچ زمان به حالت علم عادي همچون ساير مردمان بر نمي گردند بلكه پيوسته با تسخير كردن وحي و علم غيب و به كار گرفتن ان در همه زمانها و مكانها سراپا چشم و گوش شده اند تا ببينند كه مردم چه مي كنند و بشنوند كه مردم چه مي گويند و نعوذ با الله خدا شده اند
جناب مهدي چكيده كلام اينست كه كه داشتن علم پيامبر ص و امامان را چه در قالب وحي و الهام و چه به صورت علم غيب به معناي كسب يك دانش تجربي نمي باشد بلكه اينگونه وحي و غيب در شرايط زماني و مكاني خاص به رسولان اعطا مي گردد و در جهت انجام رسالت و نه چيز ديگري
موفق باشيد
يا الله

zxcv
Tuesday 15 November 2005, 10:01PM
بسم الله

با سلام و کمال احترام

( سخن خدا )

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

امن یبدوا الخلق ثم یعیده و من یرزقکم من السماء و الارض اءله مع الله قل هاتوا برهنکم ان کنتم صدقین ( 64) قل لا یعلم من السموات یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون این یبعثون ( 65)

آیا آن کیست که نخست آفرینش را آغاز می کند؟آنگاه همه را باز می گرداند ؟ آن کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می دهد؟آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست ؟!!!

به مشرکان بگو : اگر غیر خدا هم کسی در آفرینش موثر است بر دعوی خود برهانی بیاورید .

ای رسول ما بگو : (که در همه آسمانها و زمین جز خدا کسی از غیب آگاه نیست ) خلق هیچ نمی دانند که چه هنگام زنده و بر انگیخته خواهند شد .

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

وسلام یا الله

حق جو
Wednesday 16 November 2005, 07:57AM
دوست عزيز وهابي

با توجه به سنت ابوبكر و عمر مي دانيم كه جانشين پيامبر لزوما بايد سابقه روشن چهل سال سنگ پرستي و شرك را داشته باشد


شما كه در باره شرك و بت پرستي تا اين حد نگران هستيد به سوالات ما پاسخ دهيد:


آيا با سابقه زير چهل سال سنگ پرستي هم مي شود خليفه شد يا اينكه ضرورتا بايد چهل سال باشد؟؟!!!

سوالي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه اگر مسلمانان به كسي كه چهل سال سنگ پرستيده دسترسي نداشته باشند تكليف چيست؟؟

آيا در اين تنگنا و به اجبار مي توان كسي را كه از اول خدا پرست بوده خليفه كرد يا نه ؟؟


ازآنجا كه ابوبكر شرط چهل سال سنگ پرستي را در انتصاب خليفه ( بدون شورا ) بعد از خودش لحاظ كرد و تنها به كسي كه اين سابقه درخشان را داشته باشد ( عمر ) راضي شد بنظر بنده سابقه چهل ساله بت پرستي از ضروريات است.
از اين گذشته به دليل اينكه سابقين امت و كساني كه عهده دار ارشاد و هدايت مردم هستند لزوما سابقه چهل سال بت پرستي داشته اند بنظر بنده همه مسلمانان براي رشد و تعالي بايد مثل ابوبكر و عمر دينداري را با چهل سال بت پرستي آغاز كنند

سپهران
Wednesday 16 November 2005, 08:21AM
جناب حق جو
بزعم حضرات شرك خلفاانهم مدت اندك 40سال براي آنهافضيلت است ولي اگر كسي به شخصيت رسول خدا(ص)وحضرت علي (ع)احترام قايل شود مشرك شده.
العجب يا للعجب !!!!!!!!!!!
اين است برداشت آنهاباعقل سليم از قران
آيا اين عقل سليم دچار بيماري نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حشر محبان عمر با عمر

mahdi1113
Wednesday 16 November 2005, 08:59AM
با سلام خدمت آقایان موحد و یاور
ضمن تشکر از پاسخهایتان
جناب یاورفرمودید : "ومشخص نيست كه ملا و مترفين داشتن علم لدني را از بطن كداميك از ايات قراني استخراج كرده اند مورد اول يا دوم"
علم لدنی یکبار در قرآن استفاده شده ( ایه 26 سوره کهف) و جالب اینجاست که به شخصی غیر از موسی ( پیامبر) داده شده بطوریکه موسی بهمین علت تقاضای همراهی آنشخص را میکند تا از علم او مستفیض شود و البته خود این ماجرا و اینکه موسی نتوانست رفتار آنشخص را تحمل کند نشان ازین دارد که موسی علم لدنی نداشت ( بعنوان یک پیامبر اولی العزم) و این فرض را که تمام پیامبران علم لدنی دارند را نقض میکنداین علم فقط یکبار در قرآن آمده و آنهم به شخصی غیر از پیامبر اعطا شده ، چرا ؟ ( این خود سؤالیست)و البته من موارد زیادی در قرآن یافتم که نشان میدهد پیامبرنیز همچون دیگر مردم بوده و علم او صرفاً از وحی و الهام ( بشکلی که شما فرمودید ) تأمین میشود ( مورد شک ایشان به عایشه که باعث شد مدتی از همسرش فاصله بگیرد و حتی علی ع نیز بعلت عدم آگاهی از حقیقت ماجرا رأیی داد که مورد قبول پیامبر قرار نگرفت ( و تنش اصلی عایشه نسبت به علی ع از همین جا بود) و نهایتاً با نزول آیات از عایشه رفع اتهام شد(ایه 26 سوره نور) نیز نمونه دیگری از حوادثی است که دال بر اینست که آنان علمی مانند دیگران داشتند) .
ظاهراً از علم لدنی به عصمت میرسند و البته معتقدند که پیامبران علم لدنی دارند ولی در ظاهر مثل دیگران رفتار میکنند تا کسی متوجه نشود" عمل به ظاهر" ، سؤال اینست که اگر نمیخواستند یا نباید مردم میفهمیدند یا صلاح نبوده پس چرا شیعیان فهمیده و اعتقاد راسخ پیدا کرده اند ( و البته آیه "و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسني السوء " برای ابطال نظریه عمل به ظاهر کافیست )و البته "عمل به ظاهر" در دو موردی که گفتم نیز صادق نیست ، چون عمل به ظاهر عمل درستی است که پیامبرانجام داده و نباید بخاطر آن بازخواست شود و البته با فرض اینکه پیامبر عمل به ظاهر کند خدا که ( اعوذ بالله ) عمل به ظاهر نمیکند.
حال سؤالات اینست :
1.فرق علم کتاب و علم از نزد خدا چیست ؟
2.چرا این علم به شخصی غیر از پیامبر اولی العزم داده شد ؟
3.با توجه به وضوح مفاهیم آیات ابتدای سوره تحریم و نیز آیاتی که شما فرمودید برای اثبات علم لدنی پیامبر چه پاسخی دارند ؟
4.آیا علم لدنی همان علم ما کان و ما یکون است( که میگویند) ؟
5.آیا عصمت از علم لدنی نتیجه میشود ؟

موحد
Wednesday 16 November 2005, 06:34PM
با سلام خدمت آقایان موحد و یاور
ضمن تشکر از پاسخهایتان
جناب یاورفرمودید : "ومشخص نيست كه ملا و مترفين داشتن علم لدني را از بطن كداميك از ايات قراني استخراج كرده اند مورد اول يا دوم"
علم لدنی یکبار در قرآن استفاده شده ( ایه 26 سوره کهف) و جالب اینجاست که به شخصی غیر از موسی ( پیامبر) داده شده بطوریکه موسی بهمین علت تقاضای همراهی آنشخص را میکند تا از علم او مستفیض شود و البته خود این ماجرا و اینکه موسی نتوانست رفتار آنشخص را تحمل کند نشان ازین دارد که موسی علم لدنی نداشت ( بعنوان یک پیامبر اولی العزم) و این فرض را که تمام پیامبران علم لدنی دارند را نقض میکنداین علم فقط یکبار در قرآن آمده و آنهم به شخصی غیر از پیامبر اعطا شده ، چرا ؟ ( این خود سؤالیست)و البته من موارد زیادی در قرآن یافتم که نشان میدهد پیامبرنیز همچون دیگر مردم بوده و علم او صرفاً از وحی و الهام ( بشکلی که شما فرمودید ) تأمین میشود ( مورد شک ایشان به عایشه که باعث شد مدتی از همسرش فاصله بگیرد و حتی علی ع نیز بعلت عدم آگاهی از حقیقت ماجرا رأیی داد که مورد قبول پیامبر قرار نگرفت ( و تنش اصلی عایشه نسبت به علی ع از همین جا بود) و نهایتاً با نزول آیات از عایشه رفع اتهام شد(ایه 26 سوره نور) نیز نمونه دیگری از حوادثی است که دال بر اینست که آنان علمی مانند دیگران داشتند) .
ظاهراً از علم لدنی به عصمت میرسند و البته معتقدند که پیامبران علم لدنی دارند ولی در ظاهر مثل دیگران رفتار میکنند تا کسی متوجه نشود" عمل به ظاهر" ، سؤال اینست که اگر نمیخواستند یا نباید مردم میفهمیدند یا صلاح نبوده پس چرا شیعیان فهمیده و اعتقاد راسخ پیدا کرده اند ( و البته آیه "و لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير و ما مسني السوء " برای ابطال نظریه عمل به ظاهر کافیست )و البته "عمل به ظاهر" در دو موردی که گفتم نیز صادق نیست ، چون عمل به ظاهر عمل درستی است که پیامبرانجام داده و نباید بخاطر آن بازخواست شود و البته با فرض اینکه پیامبر عمل به ظاهر کند خدا که ( اعوذ بالله ) عمل به ظاهر نمیکند.
حال سؤالات اینست :
1.فرق علم کتاب و علم از نزد خدا چیست ؟
2.چرا این علم به شخصی غیر از پیامبر اولی العزم داده شد ؟
3.با توجه به وضوح مفاهیم آیات ابتدای سوره تحریم و نیز آیاتی که شما فرمودید برای اثبات علم لدنی پیامبر چه پاسخی دارند ؟
4.آیا علم لدنی همان علم ما کان و ما یکون است( که میگویند) ؟
5.آیا عصمت از علم لدنی نتیجه میشود ؟

سلام آقا مهدي
گفتني ها را خود شما بسيار خوب بيان داشته ايد واما در باره سئوال هاي شما دقيقا متوجه نشدم ولي اگر خوب فهميده باشم منظور شما را اينكه علم كتاب يعني علمي كه كسي از كتابي بهرمند شود مانند علماي اهل كتاب را كه خداوند فرموده ومنظور بهره هائي از تورات داشته اند ...ولي علم از نزد خدا منظور اينكه همان آيات كتاب مقدس وقرآن همه از جانب خداست ...كه برخي از آن بوسيله وحي بپيامبران نازل مي گردد
ولي درباره يار همراه حضرت موسي بايد خدمتتان عرض شود در روايات گفته اند كه آن شخص خضر بوده!!!!ولي در قرآن نامي برده نشده وبا توجه به اينكه آن شخص كارهائي انجام داده كه خارج از وظايف شرعي بوده بنابراين به احتمال قوي آن شخص ملكي بوده در ظاهر انسان وبراي تعليم حضرت موسي(ع) همچنانكه جبريل براي آموزش پيامبر براو ظاهر مي گرديده...

سپهران
Thursday 17 November 2005, 05:36PM
جناب نا موحد
همانطوری که همه می دانند بزرگترین گناه شرک است البته شرک درجات مختلفی دارد
برای اطلاع گفته می شود.
1-شرک جلی یعنی اینکه آدمی شریکی برای خدای متعال قراردهددر ذات یاصفات یا افعال که نمونه واضح ومبرهن آن سه خلیفه می باشند که سالیان سال به خوبی وخوشی مراتب بترستی وارادت خالصانه خود را به حضور لات منات وعزی وسایربستگان به خوبی بجاآورده اندوبنا به آیات ذیل هرگز بخشیده نخواهند شد .

اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی اِثْمًا عَظِیمًا

اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا

لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ!...
2-شرک در صفات یعنی صفات خداوندازقبیل علم وحکمت وحیات راقدیم وزایدبرذات خداوند بدانندمانند اشعریون وعلمااهل سنت ماننداحمد ابن حزام الظاهری وابن رشدمحمد ابن احمد درص58کتاب الکشف عن المناهج الادله فی عقاید المله و.... معتقدند که صفات الله زاید بر ذات خداوقدیم می باشد.
3-شرک در افعال یعنی غیر از خداوند کسی راموثر در افعال وتدابیردانستن یااینکه دست خدا را بسته انگاشتن مانند یهودیان
قالت الیهود یدالله مغلوله غلت ایدیهم ولعنوا بما قالو بل یداهمبسوطتان ینفق کیف یشاء
3-شرک در عبادت یاشرک خفی یعنی در موقع عبادت توجه ظاهر یانیت به غیر خدا داشته باشدو در اعمال و نیات متوجه غیر خدا باشدمثلادر موقع
نمازمتوجه خلق باشدرسول خدا(ص)فرموداتقوالشرک الاصغرالریاوالسمعه
4-شرک در اسباب یعنی خورشید و ماه وستاره و...بدون توجه به آفریدگار آن موثر در وجود بداندکه البته لا موثر فی الوجود الاالله
با این مقدمه و مطالب واضح است که هیچ دلیلی بر شرک شیعه وجود نداردمگر باستناد عقل وهابیت که مبتلا به بیماری جنون گاوی شده اندوتمام مسایل رااز دید گاه مغز پوسیده ابن تیمیه
وعبد الوهاب جیره خوارمی بینند که البته وصد البته که مقام اهل البیت رسول خدامانند باران رحمت خداوند است که :
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست.......... در باغ لاله روید و درشوره زار خس
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
حشرناموحدان باعمرانشاالله

موحد
Thursday 17 November 2005, 06:16PM
جناب مشرك!
شرك از هر درجه اي كه باشد فعلا كه شما با اين عقايد واعمال وخرافاتي كه داريد مشرك هستيد!

سپهران
Thursday 17 November 2005, 06:28PM
ناموحد
باش تا صبح دولتت بدمد
حشر محبان عمر با عمر

ياور
Friday 25 November 2005, 08:26AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد

با سلام

جالب است بدانيم از انجايي كه شيعه براي درخواست از خداوند سلسله مراتب قائل است و مي گويد ما كه آبرو نداريم و بايد به شفيعان مراجعه كنيم تا بلكه ايشان شفاعت ما را نزد خدا بكنند و نظر خداوند را عوض نمايند
براي اين سلسله مراتب حتي به دوازده امام و چهارده معصوم هم ارجاع نمي دهند بلكه ابتدا مي گويند
امام زاده ها يي كه در اطراف شهر ها پراكنده اند
ابتدا از نظر سلسله مراتب بايد به ايشان رجوع كرد و سپس به امامان و پيامبر اكرم
و جالب است انقدر يا ابوالفضل مي گويند يامحمد نمي گويند و جديدا هم مشاهده كردم كه عوام ايشان كه به تائيد و سكوت ملا و مترفين به اين روز افتاده اند در پشت ماشينهاي خود
يا مسلم ابن عقيل مي نويسند و اين نشان مي دهد كه بايد سلسله مراتب را رعايت كرد اما در عين حال چه بگوييم يا علي وچه بگوييم يا مسلم ابن عقيل و چه بگوييم يا الله فرقي نمي كند
چون علي و مسلم ابن عقيل كه در زمان حياتشان محدوديت مكاني داشته اند در زمان ممات به صورتي در امده اند كه مافوق مكان و زمانند و همانند خدا هميشه سميع و بصيرند و حاظر و ناظر و رسالت بندگي خويش را فراموش كرده و فقط به احوال بندگاني همانند خود رسيدگي مي كنند كه چه مي گويند و چه مي خواهند و واقعا جاي تفكر دارد
يا الله