PDA

نمايش نسخه نهائي : رهبر : با مدگرايي وطني، مخالف نيستم - پيشنهاد طراحي لباس ملي


صبح
Tuesday 27 July 2004, 09:46PM
با مدگرايي وطني، مخالف نيستم

پيشنهاد طراحي لباس ملي



وقتي كه مي‌گويم تهاجم فرهنگى، عده‌اى خيال مي‌كنند مراد من اين است كه مثلاً پسرى موهايش را تا اينجا بلند كند. خيال مي‌كنند بنده با موى بلند تا اينجا مخالفم. مسأله تهاجم فرهنگى اين نيست. البته بى‌بندوبارى و فساد هم يكى از شاخه‌هاى تهاجم فرهنگى است، اما تهاجم فرهنگى بزرگ‌تر اين است كه اينها در طول سال‌هاى متمادى، به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى‌توانى، بايد دنباله‌رو غرب و اروپا باشى. نمى‌گذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريه علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته‌شده دنيا باشد، عده‌اى مي‌ايستند و مي‌گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلانى است، حرف شما در روانشناسى، مخالف با نظريه فلانى است.



شاگردى كردن در علم، به معناى تقليد كردن در فرهنگ نيست، اين نكته بسيار مهمى است. در زمان قاجاريه اولين بار نشانه‌ها و نمونه‌هاى فرهنگ غربى وارد كشور شد. ايرانى‌هاى اعيان دربارى آن روز ـ كه اولين قشرهايى بودند كه با اروپايى‌ها ارتباط برقرار كردند ـ نخستين چيزى كه ياد گرفتند، دانش نبود، عادات و رفتار و نحوه معاشرت آنها را ياد گرفتند. اين خط اشتباه و خطا از همان جا ترسيم شد. عده‌اى فكر مي‌كنند چون غربى‌ها از لحاظ علمى بر ما برترى دارند، پس ما بايد فرهنگ و عقايد و آداب معاشرت و آداب زندگى و روابط اجتماعى و سياسى‌مان را از آنها ياد بگيريم، اين اشتباه است. اگر استادى در كلاس به شما درس بدهد و خيلى هم استاد خوبى باشد و به او علاقه هم داشته باشيد، آيا حتماً بايد رنگ لباس خود را همان رنگى انتخاب كنيد كه او مي‌پسندد؟ اگر اين استاد، عادت بدى هم داشت، شما بايد اين عادت بد را از او ياد بگيريد؟



فرض كنيد استاد وسط درس گفتن، دستش را در بيني‌اش مي‌كند، شما علم را از او ياد بگيريد، چرا اين كار را از او ياد مي‌گيريد؟ اروپايى‌ها كارهاى غلط و خطا و رفتارهاى زشت الى ماشاءالله دارند، چرا بايد اين كارها را از آنها ياد بگيريم؟ آن مرد، مجذوب و مفتون دانش غربى‌ها مي‌گفت: ما بايد از فرق سر تا نوك پا غربى شويم. چرا؟ ما ايرانى هستيم و بايد ايرانى بمانيم. ما مسلمانيم و بايد مسلمان باشيم. آنها بيشتر از ما علم دارند، خب، ما مي‌رويم علمشان را ياد مي‌گيريم، چرا بايد عادات و فرهنگ و رفتار و آداب معاشرت آنها را ياد بگيريم، اين چه منطق غلطى است؟ چون آنها به دليلى بايد چيزى به نام كراوات دور گردنشان ببندند ـ كه البته ما نمى‌گوييم شما چرا كراوات مي‌بنديد، كراوات مال آنهاست ـ آيا ما هم بايد از آنها تقليد كنيم؟ منطق ما براى اين كار چيست؟ چرا ما لباس و رفتار و آداب معاشرت و حرف زدن و حتى لهجه آنها را تقليد كنيم؟



من گاهى مي‌بينم در تلويزيون، گزارشگر ما از فلان نقطه دنيا دارد به زبان فارسى گزارش مي‌دهد و مطلب مربوط به ايران است، اما زبان فارسى را طورى حرف مي‌زند، مثل اينكه يك انگليسى دارد به زبان فارسى حرف مي‌زند! اين، ضعف نفس و احساس حقارت است، چرا من بايد به خاطر ايرانى بودنم، احساس حقارت كنم؟ من به زبان خودم افتخار مي‌كنم، من به فرهنگ خودم افتخار مي‌كنم، من به وطن و كشور و گذشته خودم افتخار مي‌كنم، چرا بايد از آنها تقليد كنم؟ براى تقليد از آنها دليلى ندارم. علم آنها بيشتر است، خيلى خب، ما علمشان را ياد مي‌گيريم و اگر هزينه‌اى هم داشته باشد، مي‌پردازيم. اينها هم اتفاقاً ياد گرفته‌اند كه علم را بايد با پول عوض كرد. امروز بيشترين چيزى كه براى غربى‌ها مطرح است، پول است. در اسلام اين طور نيست. در اسلام علم شرافت ذاتى دارد. از نظر آنها علم به عنوان قابل تبديل بودن به پول ارزش دارد. علمى قيمت دارد كه بشود با آن، دلار يا پوند به دست آورد. ما از همين حالت آنها استفاده مي‌كنيم و علمشان را از آنها مي‌خريم، هزينه‌اش را مي‌پردازيم، اما از كسى تقليد نمى‌كنيم و نبايد هم بكنيم. اين حرف من با شما جوانان است. البته گفتن اين حرف‌ها آسان است، اما عمل كردنش به اين آسانى نيست، دشوارى كار ما اين است.



دستگاه‌هاى مسؤول كشور، دستگاه‌هاى دولتى، دستگاه‌هاى گوناگون، قانونگذاران، دانشگاه‌ها، مديريت‌هاى علمى و دانشگاهى و پژوهشى كشور، آموزش و پرورش، همه بايد سخت تلاش كنند. ما كه راه را پيدا كرده‌ايم، ما كه مي‌دانيم بايد اين راه را برويم و خود را به اين قله بلند برسانيم، بايد كار كنيم. البته سخت است، عرق‌ريزى دارد، خستگى دارد، بعضى آدم‌هاى سست‌عهد، وسط راه احساس خستگى مي‌كنند و برمى‌گردند، اما اكثريت خواهند رفت. بايد اين راه را برويم، اين كار دشوارى است ـ كار آسانى نيست ـ اما اين كار دشوار را مي‌توانيم انجام دهيم و به فضل الهى انجام خواهيم داد.



البته تقليد فرهنگى خطر خيلى بزرگى است، اما اين حرف اشتباه نشود با اينكه بنده با مد و تنوع و تحول در روش‌هاى زندگى مخالفم، نخير، مدگرايى و نوگرايى اگر افراطى نباشد، اگر روى چشم وهم چشمى رقابت‌هاى كودكانه نباشد، عيبى ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا مي‌كند، مانعى هم ندارد، اما مواظب باشيد قبله‌نماى اين مدگرايى به سمت اروپا نباشد، اين بد است. اگر مديست‌هاى اروپا و آمريكا در مجلاتى كه مدها را مطرح مي‌كنند، فلان‌طور لباس را براى مردان يا زنان خودشان ترسيم كردند، آيا ما بايد اينجا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد كنيم؟ اين بد است. خودتان طراحى كنيد و خودتان بسازيد.



بنده زمان رياست‌جمهورى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى قضيه طرح لباس ملى را مطرح كردم و گفتم بياييد يك لباس ملى درست كنيم، بالاخره لباس ملى ما كه اين كت و شلوار نيست. البته من با كت و شلوار مخالف نيستم، خود من هم گاهى اوقات در ارتفاعات يا جاهاى ديگر ممكن است كاپشن هم بپوشم، ايرادى هم ندارد، اما بالاخره اين لباس ملى ما نيست. عرب‌ها لباس ملى خودشان را دارند، هندى‌ها لباس ملى خودشان را دارند، اندونزيايى‌ها لباس ملى خودشان را دارند، كشورهاى گوناگون شرقى لباس‌هاى ملى خودشان را دارند، آفريقايى‌ها لباس‌هاى ملى خودشان را دارند و در مجامع جهانى هر كس لباس ملى خود را دارد، افتخار هم مي‌كنند. ما در جايى رييس‌جمهورى را ديديم كه لباس ملى‌اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاى او هم لخت بود! يك دامن تقريباً تا حدود زانو و هيچ احساس حقارت هم نمى‌كرد. با افتخار تمام در آن جلسه شركت مي‌كرد، مي‌آمد و مي‌رفت و مي‌نشست.



اين، لباس ملى اوست، ايرادى هم ندارد. عرب‌ها با تفاخر، لباس ملى خودشان را مي‌پوشند ـ پيراهن بلند و چفيه و عقال ـ و ممكن است به نظر من و شما هيچ منطقى هم نداشته باشد، اما لباس آنهاست و آن را دوست دارند. من و شما كه ايرانى هستيم، لباسمان چيست؟ شما نمى‌دانيد لباس ما چيست. البته من نمى‌گويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل، ابداً. من مي‌گويم بنشينيد براى خودتان يك لباس طراحى كنيد.



البته الان اين را از شما نمى‌خواهم، اين را من در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مطرح كردم. آن روز ما يك بخش دولتى را مأمور كرديم و گفتيم دنبال اين كار برويد. يك كار مقدماتى هم كردند، اما آن را به جايى نرساندند، دوره رياست جمهورى ما هم تمام شد. من مي‌خواهم بگويم اگر شما موى سرتان را مي‌خواهيد آرايش كنيد، اگر مي‌خواهيد لباس بپوشيد، اگر مي‌خواهيد سبك راه رفتن را تغيير دهيد، بكنيد، اما خودتان انجام دهيد، از ديگران ياد نگيريد.



در كشورهاى غربى و بيشتر از همه در آمريكا، حدود سه چهار دهه پيش يك مشت جوان بر اثر واخوردگى از شرايط اجتماعى، دچار حركت‌هايى شدند، كه البته تا امروز هم ادامه دارد. در زمان ما مظهر اين افراد، بيتل‌ها بودند كه با آرايش عجيب و غريب و با نوعى موسيقى شبيه موسيقى پاپ ـ كه الان در دنيا معمول است ـ ظاهر مي‌شدند. بنده بعد از انقلاب به الجزاير رفتم. در خيابان ماشين ما عبور مي‌كرد. يك وقت ديدم پسر جوانى نصف موى سرش را تراشيده و نصف ديگر را باقى گذاشته است.



هر چه من نگاه كردم، ديدم اين آرايش، هيچ زيبايى ندارد. مشخص بود او از كسانى تقليد كرده است. در الجزاير، فشار صنعتى و فشار ابزار توليد و تكنيك بر زندگى مردم اصلاً آنقدر نيست كه يك جوان، احساساتى را پيدا كند كه در آمريكا يا انگليس يا در جاى ديگر پيدا مي‌كرد، اما چون ديده بود آنها انجام داده‌اند، او هم انجام مي‌داد. بنده با اين چيزها مخالفم و دوست نمى‌دارم جوان ما اين طورى حركت كند و دختر و پسر ما دائم چشم‌شان به آنها باشد.



نكته دوم كه مي‌خواهم عرض كنم، اين است: ما در باب گزينش راه تقدير گفتيم انتخاب با شماست ـ در اين شكى نيست ـ اما نقش هدايت و كمك الهى را حتماً بايد در نظر داشت. گاهى شما براى انجام كارى خسته مي‌شويد، از خداى متعال نيرو مي‌خواهيد، خدا هم به شما نيرو مي‌دهد و راه مي‌افتيد. گاهى در يك انتخاب دچار مشكل مي‌شويد، از خداى متعال هدايت و دستگيرى مي‌خواهيد، خدا هم شما را هدايت مي‌كند. يكى هم هست كه در آن شرايط از خدا نيرو نمى‌خواهد، نيرو هم گيرش نمى‌آيد، از خدا هدايت نمى‌خواهد، هدايت هم گيرش نمى‌آيد. پروردگار عالم به ما فرموده است از من بخواهيد، هدايت بخواهيد، كمك بخواهيد، توفيق بخواهيد.



اين است كه من به خصوص به جوان‌ها مي‌گويم رابطه خود را با خدا مستحكم كنيد و نقش دعا و تضرع را بشناسيد. معناى دعا اين نيست كه شما از خدا بخواهيد و بنشينيد و فكر نكنيد، نه، از خدا بخواهيد، تا وقتى حركت مي‌كنيد، در حركت، شما را كمك كند. از خدا بخواهيد، تا وقتى انتخاب مي‌كنيد، در انتخاب درست، شما را كمك كند. از خدا بخواهيد، تا اگر صحنه، صحنه دشوارى است و قابل تشخيص نيست، در تشخيص به شما كمك كند.



برگرفته از سخنان رهبر انقلاب در جمع جوانان همدان

فربد
Tuesday 31 August 2004, 05:35PM
پس اصلا رشته طراحي لباسو واسه چي گذاشتن !