PDA

نمايش نسخه نهائي : ‌< جدا شده از « چيزي شبيه معجزه » > : توسل ، شفاعت ، شفا


موحد
Sunday 18 July 2004, 04:29PM
موضوع ذيل بنا بر درخواست موسس موضوع ( چيزي شبيه معجزه (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?s=&threadid=2430) ) ، از موضوع اصلي جدا گشت . مهرداد @ پشتيباني باشگاه

برخی می گويند امام رضا و امام زاده ها شفا ميدهند در جواب بايد گفت كه بت پرستان در زمان رسول خدا و ديگر بت پرستان در هند و جاهای ديگر نيز می گويند كه بتهايشان شفا ميدهد و اين سخن اختصاص به شيعه ندارد، اگر هزاران نفر به مشهد بروند و شفا پيدا نكنند صدايش را در نمی اورند و اگر در راه ماشينشان تصادف كند و زخمی شوند و يا از دنيا بروند كسی صدايش را در نمی اورد ولی اگر يك نفر تصادفی حالش خوب شود آنرا معجزه امام رضا می دانند.
آخر كسی كه در دنيای ما نيست و در عالم برزخ است چه شفايی می دهد؟
خداوند حیّ و حاضر را كنار گذاشته اند وچسبيده اند به مرده.
يكی از بستگان ما كه بيمار بود و اعتقادی به توسل نمودن داشت به مشهد برده شد تا به گمان خود، امام رضا از خدا بخواهد تا او را شفا دهد و بعد از دو روز از بازگشت از مشهد فوت نمود.!! حال اگر حالش خوب شده بود كما اينكه بسياری از كسانيكه مستقيم از خداوند حاجت می خواهند و حالشان خوب می شود، اين را به حساب رفتن به مشهد و متوسل شدن به گمان خود به امام رضا می دانست و حال كه حالش خوب نشد و فوت نمود بستگانش سكوت نمودند.
دست ديگری نيز در كار است و آن اين است كه كسانيكه در گمراه بودن مردم منافعی دارند، سعی می كنند برای گرم بودن بازارشان دروغهايی را رواج دهند تا مردم به زيارت بروند و پول داخل ضريح بريزند و خادمان و مفتخوران دكانشان كساد نشود و چه بسا خدامان و وابستگانشان نيز در ترويج اين اكاذيب سهمی داشته باشند.
از نظر قرآن امام رضا كه بت گشته و ساير بتها نه نفعی دارند و نه ضرری و نه شفا ميدهند و نه كور می كنند و كسانيكه متوسل به آنان می شوند مشرك می گردند و شرك بزرگترين گناه ميباشد
خداوند در آيه 186 سوره بقره می فرمايد: ”و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزديكم و دعای دعا كننده را به هنگاميكه مرا بخواند اجابت ميكنم.پس انان بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند“
و در آيه 6 سوره فصلت می فرمايد: ”بگو من بشری چون شما هستم جز اينكه به من وحی می شود كه خدای شما خدای يگانه است، پس مستقيما به سوی او توجه كنيد و از او آمرزش بخواهيد و وای بر مشركان“
و صدها آيه در قرآن در توجه دادن بشر به خداوند سبحان و نفی بتها و الهه ها وجود دارد كه برای رعايت اختصار از ذكر آنها خودداری می نمائيم.

Scorpion
Sunday 18 July 2004, 06:12PM
با سلام
خداوند در قرآن مي فرمايد :
وابتغوا اليه الوسيله

ياحق

sareban
Sunday 18 July 2004, 11:21PM
نوشته شده بوسيله موحد


خداوند حیّ و حاضر را كنار گذاشته اند

.

خداوند حي وحاضر را كنار نگذاشته ايم
بلكه به سخن خدا كه ميگويد پيش آنها برويد گوش ميدهيم
اما اگر خدا بگويد پيش آنها برو و نروي آنگاه است كه بايد پرسيد چه كسي خداوند را كنار گذاشته
نوشته شده بوسيله موحد

يكی از بستگان ما كه بيمار بود و اعتقادی به توسل نمودن داشت به مشهد برده شد تا به گمان خود، امام رضا از خدا بخواهد تا او را شفا دهد و بعد از دو روز از بازگشت از مشهد فوت نمود

.

كسي منكر اسباب طبيعي در زندگي نيست
صحبت سر فرايندي غير طبيعي است
اگر صد بار وهزار بار چاقو ببرد ويا آتش بسوزاند كسي نميگويد چرا؟
اما هنگامي كه آتش ابراهيم را نسوزاند همه ميگويند چرا؟


نوشته شده بوسيله موحد


دست ديگری نيز در كار است و آن اين است كه كسانيكه در گمراه بودن مردم منافعی دارند، سعی می كنند برای گرم بودن بازارشان دروغهايی را رواج دهند تا مردم به زيارت بروند و پول داخل ضريح بريزند و خادمان و مفتخوران دكانشان كساد نشود و چه بسا خدامان و وابستگانشان نيز در ترويج اين اكاذيب سهمی داشته باشند.




ديگر اين سخنان اجتهاد در مقابل نص است
وارزش علمي وديني ندارد
تحليلهاي روانشناسي و اجتماعي, انساني وغير ذلك براي انساني كه ميگويد اول نص كاملا بي معنا ست مگر دليلي عقلي واضحي داشته باشيد
پس اين تحليلها را كه روحانيت به خاطر منافع خود اين حرفها را درآورده
بهتر است پس از بررسي دليلها بگوييد والا ممكن است من هم هزار برچسب وانگ به شما بزنم وشما را ماهيت روانشناسانه بكنم;)
مثلا بگويم چرا شما در اين اتهام هماهنگ با كفار پيش ميرويد اين ممكن است نشان دهنده هم آوايي شما با مزدك باشد (مثلا)

والسلام

موحد
Monday 19 July 2004, 07:46AM
در قرآن می فرمايد كه به سوی پروردگار وسيله ای بجوئيد ولی بايد ببينيم وسيله چيست؟
در نهج البلاغه خطبه 109 در تعريف وسيله از قول علی آورده اند كه فرموده است: ” همانا بهترين چيزی كه درخواست كنندگان خدای عزيز بايد به آن توسل كنند ايمان به خدا و رسول او و جهاد در راه خداست كه موجب عظمت اسلام و كلمه اخلاص(لا اله الا الله) كه امری فطری است و بپا داشتن نماز كه علامت دين است و پرداختن زكات كه فريضه ای است واجب و روزه ماه رمضان كه وسيله ای است برای جلوگيری از عذاب الهی و حج و عمره كه فقر را ريشه كن ميسازد و گناه را ميشويد و صله رحم كه مال را زياد ميكند و مرگ را به تاخير مياندازد“
در اين خطبه مشاهده مينمائيم كه وسيله ها را ذكر می كند كه تمام اين وسائل امری است كه خداوند دستور داده و امری است خداپسندانه ولی بت پرستی و قبرپرستی شرك است و سيله نيست، وسيله بايد مشروع باشد و بت پرستان نيز به گمان خود بتها را وسيله می دانستند و دراين باره در آيه 3 سوره زمر می فرمايد: ”...آنها را عبادت نميكنيم جز آنكه ما را به خدا نزديك ميسازند...“
و خداوند در آخر همين آيه ميفرمايد: ”...خداوند اين كسانی را كه دروغ پرداز ناسپاس هستند هدايت نمی كند‚“
خداوند در سوره الاسراء می فرمايد: ” ای پيامبر! به مشركين بگو، افرادی را كه به جز خداوند، شايسته می دانيد، صدا كنيد آنها توانايی دفع ضرر و زيان را از شما ندارندو نمی توانند وضعيت شما را تغيير دهند: آن كسانی را كه مشركين آنها را صدا می كنند آنها خودشان برای تقرب به پروردگار عبادت را وسيله قرار می دهند و اميدوار به رحمت خداوند و از عذاب او هراسناكند زيرا از عذاب خداوند بايد پرهيز كرد“ در اين آيه مشاهده می كنيد كه خداوند وسيله تقرب كسانی را كه مشركان صدا می زنند عبادت فرموده است.
خداوند در آيه 22 سوره فاطر می فرمايد: ” خداوند هركس ره كه بخواهد ميشنواند و تو كسانی را كه در گورها هستند نمی توانی بشنوانی“
از اين آيه بدست می آيد كه رسول اكرم(ص) نيز با آن مقامش نمی تواند كسانی را كه در گورها هستند بشنواند و در زمان او تمام انبياء قبل از او در قبرها بودند و او قادر به شنوانيدن آنها نبوده است.
خداوند در قرآن امر نموده است كه مردم مستقيما با خودش تماس بگيرند و او را صدا بزنند و می فرمايد: ”..مرا ندا كنيد تا اجابت كنم شما را...“
با اينكه در زمان رسول اكرم(ص) انبياء بزرگی چون ابراهيم و عيسی و موسی از جهان رفته بودند، شما حتی يك ايه در قرآن نمی يابيد كه در آن گفته شده باشد ابراهيم را ندا كنيد و به او توسل جوئيد و يا ساير انبياء را صدا كنيد و به آنان متوسل شويد.
خداوند در آيه 186 سوره بقره می فرمايد: ”و هرگاه بندگان من از تو درباهر من بپرسند بگو من نزديكم و دعای دعا كننده را به هنگاميكه مرا بخواند اجابت ميكنم...“

و دعاهای قرآن كه خداوند در قرآن به مرم آموخته تمامش با نام پروردگار آغاز ميشود يعنی دعا كننده بايد مستقيما خدا را ندا كند.
دعاهای قرآن زياد است كه برای نمونه آيه 16 سوره آل عمران را كه نمونه ای از دعای قرآنی ميباشد را نقل ميكنيم: ” بندگان خوب خداوند می گويند: پروردگارا ما ايمان اورديم پس گناهان ما را بر ما ببخش و ما را از عذاب آتش نگاه دار“
در اين آيه می بينيم كه دعا اينگونه تعليم داده شده كه دعا كننده مستقيما خدا را ندا كند و تمام دعاهای قرآن با ”ربنا“ و يا ”اللهم“ و ”رب“ كه ندا نمودن مستقيم خداوند است آغاز شده است.
خداوند در آيه 30 سوره زمر خطاب به رسول اكرم(ص) می گويد: ”تو می ميری و آنها نيز خواهند مرد“
پيامبران قبل از محمد(ص) همگی مرده بودند و محمد(ص) نيز طبق اين آيه و برخی آيات ديگر اكنون مرده است و از ما خبری ندارد و صدا زدن آنها الهه گرفتن و شرك ميباشد.
خداوند در آيات 194 و 195 سوره اعراف می فرمايد: ”كسانی را كه بغير از خدا بفرياد می خوانند بندگانی مانند شما هستند اگر راست می گوئيد آنها را صدا بزنيد تا شما را اجابت كنند، آيا آنها پاهايی دارند كه بوسيله آن راه بروند و يا دستهايی كه با آن چيزی را بگيرند و يا چشمانی كه با آن ببينند يا گوشهايی كه با آن بشنوند؟ بگو شريكانتان را بخوانيد چاره انديشی كنيد و به من مهلت ندهيد“
علی بن موسی(الرضا) وقتی زنده بود اگر از دست كسی خون ميامد و نزد او می رفت و از او كمك می خواست می توانست باند پيچی كند و يا می توانست سنگی را از زمين بلند كند ولی اكنون كه خاك شده و جسدش در قبر است آيا دستی دارد كه چيزی را بگيرد و يا پايی دارد كه با آن راه برود و يا چشمی و گوشی؟
اگر او و علی ابن ابيطالب و ديگر رفتگان از اين دنيا زنده بودند و ما در زمان حياتشان نزد آنان ميرفتيم و به آنها ميگفتيم برای ما طلب آمرزش كنيد اشكالی نداشت ولی وقتی از جهان رفته اند صدا زدن آنها كه در عالم ديگری هستند شرك است، بت پرستان نيز بوسيله آن روح در مجسمه و يا قبر به گمان خود به خداوند تقرب ميجستند و در مباحث قبل ديديم كه پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) علی را مامور نمود تا قبرها را با خاك يكسان كند و گفت قبری را مگذار مگر اينكه با خاك مساوی قرار دهی و بتی مگذار مگر اينكه آنرا ويران نمائی.

يكی از موحدين و يكتاپرستان می گفت: مشركان در زمان پيامبر(ص) از برخی از مومنان زمان ما موحدتر و خداشناس تر بودند،آنان طبق آيه 65 سوره عنكبوت در سختيها خالصانه خدا را ندا می كردند ولی برخی از مومن نماهای زمان ما در سختيها به گمان خو علی و عباس و حسين را به فرياد می طلبند.

ياالله

صبح
Monday 19 July 2004, 08:21AM
سلام عليكم
من از شما يك سوال دارم ، آن هم اينكه طواف كعبه ، رمي جمرات ، بوسيدن حجر الاسود ، و ديگر اعمال حج ، نماز خواندن به سوي مكه و مسجد الحرام مقدس و قبله ... ، وسيله اي نيست براي رسيدن به خدا ؟ چيزي كه امير المومنين هم در آن خطبه به آن اشاره كردند ... ، حال اينكه امير المومنين عليه السلام بهترين را تعريف كرده اند ، حداقل مي توان نتيجه گرفت كه زيارت قبور هم مي تواند وسيله اي مثل آن حركات نمادين حج باشد . فرق عمده اين اعمال با بت پرستي آن است كه ما آنها را فقط (وسيله) مي دانيم و آنها را نمي پرستيم بلكه مستقيما الله را مي پرستيم .

لطفا با دليل تاييد يا رد بفرماييد

صبح
Monday 19 July 2004, 08:35AM
سئوال : توسل به اولياى الهى , موجب شرك و مايه بدعت است ؟جواب : تـوسـل مـوجود گرانمايه اى را جهت نيل به مقام قرب الهى , بين خود و خدا وسيله قرار دادن است . ابن منظور در لسان العرب مى گويد : توسل اليه بكذا , تقرب اليه بحرمه آصره تعطفه عليه . (1)- با فلان موجود به وى متوسل شد ; يعنى : به وسيله احترام و مقام آنچه نظر اورا جلب مى كند , به وى نزديك گرديد . قـرآن مـجـيـد مـى فـرمـايد : يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا فى سبيل اللّه لعلكم تفلحون . (2)- اى مـومـنان , پرهيزكار باشيد و به سوى خداى بزرگ , وسيله فراهم سازيد و در راه او مبارزه كنيد , باشد كه رستگار گرديد . جوهرى در صحاح اللغه وسيله را اينگونه تعريف مى كند : الوسيله ما يتقرب به الى الغير . - وسيله عبارت است از آنچه با آن به ديگرى تقرب مى جوييم . بـنابراين , موجود ارزشمندى كه به او متوسل مى شويم , گاهى اعمال شايسته و پرستش خالصانه خـداونـد است كه به عنوان وسيله نيرومندى ما را به پروردگار جهان نزديك مى سازد و گاه يك انسان برومند كه در نزد خداى بزرگ , از مقام و احترام ويژه اى برخوردار است . اقـسـام تـوسل توسل را مى توان به سه قسم تقسيم نمود :1 - توسل به اعمال صالح ; چنانكه جلال الدين سيوطى در ذيل آيه شريفه و ابتغوااليه الوسيله چنين روايت كرده : عن قتاده فى قوله تعالى *( وابتغوا اليه الوسيله )* قال : تقربوا الى اللّه بطاعته و العمل بما يرضيه . (2)- قـتـاده در مـورد آيـه وابـتـغـوا الـيـه الوسيله مى گويد : با اطاعت خدا و عملى كه مورد خوشنودى وى باشد , به پروردگار نزديك شود . 2 - تـوسـل بـه دعـاى بندگان شايسته , چنانكه قرآن كريم , از زبان برادران يوسف چنين حكايت مى كند : قالوا يا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا كنا خاطئين . قال ساستغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم . (3)- ( فـرزنـدان يعقوب به پدر خويش ) گفتند : اى پدر , از خداى بزرگ , بخشش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مى برديم . ( يـعـقـوب ) گـفـت : به زودى ازپروردگار خود , براى شما طلب بخشش مى نمايم كه او بسيار آمرزنده و مهربان است . از آيه ياد شده به روشنى معلوم مى گردد كه فرزندان يعقوب به دعا و استغفار پدرخويش متوسل گـرديـدند و آن را وسيله بخشودگى خود دانستند و حضرت يعقوب پيامبرنيز , نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد , كه به آنها وعده دعا و استغفار هم داد . 3 - تـوسـل به شخصيتهاى آبرومند معنوى كه در نزد خدا از مقام و حرمت خاصى برخوردارند , به منظور نيل به مقام قرب الهى . اين نوع توسل نيز از صدر اسلام مورد پذيرش و رفتار صحابه پيامبر بوده است . اينك در پرتو احاديث و رفتار صحابه رسول خدا و بزرگان جهان اسلام , دلائل اين مساله را از نظر مـى گـذرانيم :1 - احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف , چنين روايت مى كند : ان رجـلا ضرير البصر اتى النبى صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم فقال ادع اللّه ان يعافينى , قال : ان شئت دعوت لك و ان شئت اخرت ذاك فهو خير , فقال : ادعه . فامره ان يتوضا فيحسن وضوئه فيصلى ركعتين و يدعو بهذا الدعاء . الـلـهـم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه يا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى هذه , فتقضى لى اللهم شفعه فى . (4)- مردى نابينا نزد پيامبر گرامى آمد و گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد . پيامبر فرمود : اگر مى خواهى دعا نمايم و اگر مايل هستى به تاخير مى اندازم و اين بهتر باشد . مرد نابينا عرض كرد : دعا بفرما . پيامبر گرامى او را فرمان داد تاوضو بگيرد و در وضوى خود دقت نمايد و دو ركعت نماز بگزارد و ايـن چنين دعا كند :پروردگارا ! من از تو درخواست مى كنم و به وسيله محمد , پيامبر رحمت به تو روى مى آورم . اى مـحمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مى شوم تا حجتم را برآورده فرمايى . خدايا ! او را شفيع من گردان . درستى اين روايت , مورد اتفاق محدثان است بطورى كه حاكم نيشابورى در مستدرك ,پس از نقل حـديث ياد شده , آن را به عنوان حديث صحيح توصيف مى كند و ابن ماجه نيزبه نقل از ابواسحاق مـى گـويـد : ايـن روايتى صحيح است و ترمذى در كتاب ابواب الادعيه صحت اين روايت را تاييد مى نمايد . و مـحـمد نسيب الرفاعى نيز دركتاب التوصل الى حقيقه التوسل مى گويد : لا شك ان هذا الـحـديث صحيح و مشهور 000 و قد ثبت فيه بلا شك و لا ريب ارتداد بصرالاعمى بدعاء رسول اللّه صلى الله عليه [ و آله ] و سلم له . (6)- ترديدى نيست كه اين حديث , صحيح و مشهور است 000 و در اين روايت , ثابت شده است كه با دعاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بينايى آن مرد نابينا , به وى بازگشت . از ايـن روايت به خوبى روشن مى شود كه توسل به پيامبر گرامى , به منظور برآورده شدن نياز به وسيله وى , جايز است , بلكه رسول خدا آن مرد نابينا را فرمان دادتا آنگونه دعا كند . و با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا , از پروردگارجهان درخواست نمايد . و اين معنا همان توسل به اولياى الهى و عزيزان درگاه خداوند است . 2 - ابوعبداللّه بخارى در صحيح خود مى گويد : ان عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه كان اذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبدالمطلب فقال : اللهم انا كنا نتوسل اليك بنبينا فتسقينا و انا نتوسل اليك بنعم نبينافاسقنا . قال فيسقون . (7)- هـرگـاه قـحـطى رخ مـى داد , عـمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب - عموى پـيـامـبـرصلى اللّه عليه و آله طلب باران مى نمود و مى گفت : خدايا ! در زمان حيات پيامبربه او متوسل مى شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مى فرمودى . اكنون به عموى پيامبر به سوى تو متوسل مى شويم تا ما را سيراب كنى . و سيراب مى شدند . 3 - مـسـاله توسل به اولياى خدا بقدرى معمول و رايج بوده كه مسلمانان صدر اسلام نيز در اشعار خـود , پـيـامـبر را وسيله بين خود و خدا معرفى مى نمودند :سواد بن قارب براى پيامبر گرامى , قصيده اى سرود و در لابلاى ابيات آن چنين گفت : و اشهد ان لا رب غيره و انك مامون على كل غـالـب و انـك اذنـى الـمرسلين وسيله الى اللّه يابن الاكرمين الاطائب (8)- گواهى مى دهم كه پـروردگـارى جـز خـدا نـيست و تو بر هر پنهان و پوشيده اى امينى وگواهى مى دهم كه تو - اى فرزند گراميان و پاكان - در ميان ديگر پيامبران ,نزديك ترين وسيله به سوى خدا هستى . در عـيـن حـال كـه پيامبر گرامى اين شعر را از سواد بن قارب شنيد , ولى هرگز وى رااز چنين سخنى باز نداشت و او را به شرك و بدعت متهم نساخت . شـافـعـى نـيز در دو بيتى كه مى آوريم , به اين حقيقت اشاره مى كند : آل النبى ذريعتى هم اليه وسـلـيتى اجوبهم اعطى غدا بيدى اليمين صحيفتى (9)- خاندان پيامبر وسيله من به سوى خدا هستند و اميدوارم كه به خاطر آنان , نامه عملم به دست راست من داده شود . گـرچه روايات رسيده پيرامون جواز توسل به اولياى الهى , فراوان است , ليكن درپرتو روايات ياد شـده , مساله توسل و مطلوب بودن آن از ديدگاه سنت پيامبر و روش صحابه و دانشمندان بزرگ اسلامى , روشن مى گردد و نيازى به اطاله سخن نيست . بـا اين بيان , بى پايگى گفتار آنان كه توسل به عزيزان درگاه خدا را شرك و بدعت دانسته اند , به ثبوت مى رسد . كتاب : شيعه پاسخ مى دهد نويسنده : حسينى نصب - سيد رضا زيرنويس : 1 - لسان العرب , ج 11 , ص 2724 - مائده : 334 - در المنثور , ج 2 , ص 280 , ط بيروت , در ذيل آيـه يـاد شده4 - يوسف : 8-57 - مسند احمد بن حنبل , ج 4 , ص 138 , بخش روايات عثمان بن حـنـيف مستدرك حاكم , ج 1 , كتاب صلوه التطوع , ط بيروت , ص 313سنن ابن ماجه , ج 1 , ص 441 , ط دار احياء الكتب العربيه التاج , ج 1 , ص 286الجامع الصغير ( سيوطى ) , ص 59التوسل و الـوسـيـلـه ( ابـن تـيـميه ) , ص 98 , ط بيروت 6 - التوسل الى حقيقه التوسل , ص 158 , ط 1 , بيروت 7 - صحيح بخارى , جزء 2 , كتاب الجمعه , باب الاستسقاء , ص 27 , ط مصر8 - الدرر السنيه , ( سـيـد احـمـد بـن زيـنى دحلان ) ص 29 , به نقل از طبرانى9 - الصواعق المحرقه ( ابن حجر عسقلانى ) ص 178 , ط قاهره

صبح
Monday 19 July 2004, 08:36AM
سئوال : آيـا خـوانـدن و صدا زدن ديگران , مستلزم پرستش آنان و شرك است ؟
آنچه كه موجب برانگيخته شـدن اين پرسش گرديده ظاهر برخى از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر , از خواندن غير خدا نهى مى كند . و ان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا . (1)- مساجد از آن خداست , پس با خدا كسى را نخوانيد . و لاتدع من دون اللّه ما لا ينفعك و لا يضرك . (2)- جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى . گـروهى , با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات , نداى ديگران و خواندن اولياى خداو صالحان را , پس از درگذشت آنها , شرك و پرستش آنان دانسته اند . جواب : بـراى روشـن شـدن پـاسخ اين پرسش , شايسته است معناى دو واژه دعا و عبادت را توضيح دهـيم :شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب , به معناى ندا و خواندن و واژه عبادت به معناى پـرسـتـش اسـت و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد ;يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است زيرا :اولا : در قرآن مجيد لفظ دعوت در موادى بـكـار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصوداز آن عبادت است مانند : قال رب انى دعوت قومى ليلا و نهارا . (3)- ( نوح گفت ) : پروردگارا ! من شب و روز , قوم خودم را ( به سوى تو ) دعوت كردم . آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم . بنابراين , نمى توان گفت دعوت و عبادت , مترادف يكديگرند و اگر كسى از پيامبر يامرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند , عبادتشان كرده است ; زيرا دعوت و ندااعم از پرستش است . ثانيا : مقصود از دعا در مجموع اين آيات , مطلق خواندن نيست . بـلـكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد ; زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچك مى پنداشتند . شـكـى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنهارا به عناوين مـالكان حق شفاعت و مغفرت و 000 توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط , هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات , عبادت و پرستش خواهد بود . روشـن تـريـن گـواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده , آيه زير است : فما اغنت عنهم آلهتهم التى يدعون من دون اللّه من شيئى . (4)- خدايانى كه جز خداى بزرگ , آنان را فرا خواندند ( مى پرستيدند ) , آنان رابى نياز نساخت . بـنـابراين , آيات مورد بحث , ارتباط به محل بحث ما ندارد , موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه او را اله و رب مى داند و نه مالك و متصرف تام الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت , بلكه او را بنده عزيز و گرامى خدامى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعـده داده اسـت كه دعاى او رادرباره بندگان خود بپذيرد , آنجا كه فرموده است : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول لوجدوااللّه توابا رحيما . (5)- اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن , نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود , يقينا خدا را توبه پذير ومهربان مى يافتند . ثالثا : آيات ياد شده , گوه روشن است كه مقصود از دعوت , مطلق درخواست كار وحاجت نيست بلكه دعوت پرستشى است , از اين جهت در يك آيه , پس از لفظ دعوت ,بلافاصله از همان معنا به لفظ عبادت تعبير آورده است . و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين . (6)- و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد ( دعوت كنيد ) تا اجابت كنم شما را . آنان كه از عبادت من سركشى مى كنند , به زودى به ذلت و خوارى , به دوزخ وارد مى شوند . همانطور كه ملاحظه مى نماييد در آغاز آيه , لفظ ادعونى و در ذيل آن لفظ عبادتى بكار برده شـده , و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت , درخواست ويا استغاثه خاص در برابر موجوداتى بوده است كه آنها را به صفات الهى شناخته بودند . نـتـيجه از سه مقدمه ياد شده چنين نتيجه مى گيريم كه هدف اساسى قرآن در اين آيات , نهى از دعوت گروههاى بت پرست است كه بت ها را شريك خدا و مدبر يا مالكان شفاعت مى دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و يا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و يا درخواست حاجت , از اين ديد بود كه آنان خدايان كوچك مى باشند كه عهده دار كارهاى خدايى هستند و بت پرستان معتقد بودند كه خداوند , بخشى از كارهاى مربوط به دنيا وآخرت را به آنان واگذار نموده است . اين آيات , چه ارتباطى دارد با استغاثه ازروح پاكى كه از نظر دعوت كننده , ذره اى از مرز بندگى , گـام فراتر ننهاده بلكه بنده محبوب و گرامى خدا محسوب مى شود ؟
!اگر قرآن مى فرمايد : و ان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا . (7) مـسـاجد از آن خدا است , پس همراه خدا كسى را نخوانيد مقصود , دعوتهاى پرستشى است كه عرب جاهلى , بت ها و يا اجرام كيهانى و فرشته و جن را مى پرستيدند . اين آيه و نظاير آن , مربوط به دعوت از شخص يا شيئى است كه با معبود دانستن وى همراه باشد و شكى نيست كه درخواست از اين موجودات , با چنين اعتقاد , پرستش آنان خواهد بود . ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربـوبـى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است ؟
ممكن است تصور شـود كه دعوت اولياى شايسته خدا , تنها در زمان حيات آنان جايزاست و پس از درگذشت آنان , شرك مى باشد . در پاسخ اين پرسش مى گوييم :اولا : ما از ارواح پاك بندگان نيكوكارى چون پيامبر و امامان , كه بـه تـصـريـح آيـات قـرآن زنـده انـد و در افقى فراتر از شهدا به حيات برزخى خود ادامه مى دهند ,استمداد مى كنيم نه از بدنهاى خفته در خاك . و اگـر در كنار قبور آنان چنين درخواستى مى نماييم به خاطر آن است كه اين حالت , در ما ايجاد ارتباط و توجه بيشتر به ارواح مقدس آنان مى نمايد . افزون بر اين كه طبق روايات , اين مقام ها ,محل استجابت دعا نيز هستند . ثـانـيـا : زنـده و مـرده بودن آنان , نمى تواند ملاك شرك و توحيد باشد , در حالى كه سخن ما در معيارهاى شرك و توحيد است نه مفيد و غير مفيد بودن اين دعوت ها . كتاب : شيعه پاسخ مى دهد نويسنده : حسينى نصب - سيد رضا زيرنويس : 1 - جـن : 217 - يـونس : 3106 - نوح : 45 - هود : 5101 - نساء : 664 - غافر( مومن ) : 760 - جن : 18

[HR]


سئوال : قـرآن در آيـه 88 سـوره قصص مى فرمايد : و لا تدع مع اللّه الها آخر هيچ معبودديگرى را با خدا مخوان اين آيه صريحا از عبادت و پرستش غير خدا و اينكه نام كسانى را همراه او ببريم نهى كرده است از اينجا مى فهيم توسل و شفاعت با توحيدسازگار نيست ! جواب : مـنظور از اين آيه و آيات مشابه مسلما اين نيست كه ما اشخاص ديگرى را صدانزنيم ; بلكه منظور اين است يعنى ; اگر كسى كار خدا را از غير خدا بخواهد و اورا مستقل در انجام آن بداند , مشرك است . امـا اگـر همه قدرتها را مخصوص خدابدانيم و كسى را با او همراه و مبدء اثر نشناسيم ولى معتقد باشيم اولياء خدا به اذن و فرمان او شفاعت مى كنند و به آنها متوسل شويم كه در پيشگاه خدا براى مـاشفاعت كنند , اين عين توحيد است و اين همان چيزى است كه مكرر در آيات قرآن به آن اشاره شده است . كتاب : تفسير نمونه ج 16 ص 194 نويسنده : مكارم شيرازى - ناصر

موحد
Monday 19 July 2004, 11:18AM
اين توجيهات دقيقا همان توجيه اي است كه درزمان پيامبر مشركين ميكردند وبرخي از آنان را قرآن كريم فرموده كه ما آنهارا عبادت نمي كنيم آنها شفيع ما نزد الله هستند آنها مارا به خدا نزديك ميكنندو...ولي قرآن بصراحت اين گونه حرفها را مردوددانسته وآنرا شرك مينامد.خداوند هيچگونه واسطه اي بين خود وبنده نگذاشته واصولا اين اعتقاد كه پيامبر ويا كس ديگر شفاعت مارا كند معني آن اينست كه آن فرد از خدا به بنده مهربانتر است!!ما انسانها عادت كرده ايم كه هميشه دنبال پارتي بازي باشيم نه بدنبال راه درست!وقتي كه خداوند ميفرمايد اگر گناه كنيد توبه نماييد من ميبخشم!پس اينكارها چه معني دارد؟!مگر اينكه بخواهيم تا لحظه مرگ هر غلطي كه خواستيم بكنيم وبعد با تراشيدن پارتي نعوذ باالله سر خدا كلاه بگذاريم!!
ظمنا چرا از مراسم حج ميخواهيد قياس به قبر پرستي كنيد؟!دراين مراسم نمادين خداوند بما ميآموزد كه فقط بايد بدور اوچرخيد وفقط براي او قرباني كرد(نه براي حاجي امامزاده جلوي دسته )وخلاصه همچيز براي او

sareban
Monday 19 July 2004, 12:49PM
يعني اين كه ما ميگوييم پيامبر اين كار را كرده همان توجيهي است كه مشركين ميكردند؟
چه مشكرين با حالي كه پيامبر را قبول داشته اند :D
به نطرم از شما كه اجتهاد در مقابل نص ميكنيد بهتر بوده اند
اينگونه نيست;)

موحد
Monday 19 July 2004, 03:32PM
پيامبر كدام كار راكرده؟؟ما كه همه حرفهايمان از قرآن است اجتهادي نكرديم!!!آيات قرآن فقط براي آنزمان نبوده بنابراين اين اعمال شرك است حال براي بت يا عيسي يا موسي يا اشخاص ديگر!

صبح
Monday 19 July 2004, 03:47PM
نوشته شده بوسيله موحد
اين توجيهات دقيقا همان توجيه اي است كه درزمان پيامبر مشركين ميكردند وبرخي از آنان را قرآن كريم فرموده كه ما آنهارا عبادت نمي كنيم آنها شفيع ما نزد الله هستند آنها مارا به خدا نزديك ميكنندو...ولي قرآن بصراحت اين گونه حرفها را مردوددانسته وآنرا شرك مينامد.خداوند هيچگونه واسطه اي بين خود وبنده نگذاشته واصولا اين اعتقاد كه پيامبر ويا كس ديگر شفاعت مارا كند معني آن اينست كه آن فرد از خدا به بنده مهربانتر است!!ما انسانها عادت كرده ايم كه هميشه دنبال پارتي بازي باشيم نه بدنبال راه درست!وقتي كه خداوند ميفرمايد اگر گناه كنيد توبه نماييد من ميبخشم!پس اينكارها چه معني دارد؟!مگر اينكه بخواهيم تا لحظه مرگ هر غلطي كه خواستيم بكنيم وبعد با تراشيدن پارتي نعوذ باالله سر خدا كلاه بگذاريم!!
ظمنا چرا از مراسم حج ميخواهيد قياس به قبر پرستي كنيد؟!دراين مراسم نمادين خداوند بما ميآموزد كه فقط بايد بدور اوچرخيد وفقط براي او قرباني كرد(نه براي حاجي امامزاده جلوي دسته )وخلاصه همچيز براي او

نعوذ بالله ... مگر الله ، مكان خاصي دارد كه بايد در مكاني خاص به دور او چرخيد اي مرد ؟ اصلا قرباني كردن براي خداست ؟ مگر خدا به قرباني احتياج دارد ؟ :rolleyes: مگر حجر الاسود را كه صف مي كشند و مي بوسند ، متبرك نمي دانند ، ... ؟ چطور آنجا قبول است اينجا ناقبول ؟ :p

موحد
Monday 19 July 2004, 05:00PM
ظاهرا شمابه مطالب دقت نمي فرمايد!عرض كردم مراسم نمادين كه فقط بايد حول يك محور باشيم يعني دور قبر چرخيدن شرك است!خداوند در مورد گوشت قرباني كه براي بتتان سر بريده شده مي فرمايد حرام است!يعني قرباني براي خدا نماز براي خدا انه صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين.فصل لربك وانحر. افتاد حالا!!!

صبح
Monday 19 July 2004, 05:19PM
نوشته شده بوسيله موحد
ظاهرا شمابه مطالب دقت نمي فرمايد!عرض كردم مراسم نمادين كه فقط بايد حول يك محور باشيم يعني دور قبر چرخيدن شرك است!خداوند در مورد گوشت قرباني كه براي بتتان سر بريده شده مي فرمايد حرام است!يعني قرباني براي خدا نماز براي خدا انه صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين.فصل لربك وانحر. افتاد حالا!!!

پرسيدم مگر خدا درون كعبه است كه دورش بچرخيم ؟ مگر ما با زيارت ، كسي را مي پرستيم ؟ يا با وسيله كه نمونه هاي قرآني آن را نيز در صفحه پيش آوردم ، براي خدا شريك قائل مي شويم . شما خود خوب ميدانيد توسل در قرآن و حديث وجود دارد ، اما كار كه به شيعه مي رسد آسمان براي شما مي تپد !

شما بوسيدن حجر الاسود را يا بايد مجاز بشماريد ، يا مجاز نشمريد ... ، يا مثلا بوسيدن كتاب قرآن ، اگر شمرديد . زيارت ائمه هم ، مجاز شمرده مي شود ، و اگر نشمرديد ، مجاز شمرده نمي شود . اينها چيزهاييست كه اگر صادقانه و با يك نگاه عادل آنان را نگاه كنيد ، همه به قصد قربت الله مجاز شناخته مي شوند .

مسائله بسيار روشن است ...

sareban
Monday 19 July 2004, 05:47PM
نوشته شده بوسيله موحد


پيامبر كدام كار راكرده؟؟ما كه همه حرفهايمان از قرآن است اجتهادي نكرديم!!!آيات قرآن فقط براي آنزمان نبوده بنابراين اين اعمال شرك است حال براي بت يا عيسي يا موسي يا اشخاص ديگر!




پيامبر كدام كار را كرده؟؟؟؟
مگر جناب صبح كلام پيامبر را برايتان نياورد

نوشته شده بوسيله صبح

احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف , چنين روايت مى كند : ان رجـلا ضرير البصر اتى النبى صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم فقال ادع اللّه ان يعافينى , قال : ان شئت دعوت لك و ان شئت اخرت ذاك فهو خير , فقال : ادعه . فامره ان يتوضا فيحسن وضوئه فيصلى ركعتين و يدعو بهذا الدعاء . الـلـهـم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك محمد نبى الرحمه يا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى هذه , فتقضى لى اللهم شفعه فى .
(4)- مردى نابينا نزد پيامبر گرامى آمد و گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد . پيامبر فرمود : اگر مى خواهى دعا نمايم و اگر مايل هستى به تاخير مى اندازم و اين بهتر باشد . مرد نابينا عرض كرد : دعا بفرما . پيامبر گرامى او را فرمان داد تاوضو بگيرد و در وضوى خود دقت نمايد و دو ركعت نماز بگزارد و ايـن چنين دعا كند :پروردگارا ! من از تو درخواست مى كنم و به وسيله محمد , پيامبر رحمت به تو روى مى آورم . اى مـحمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مى شوم تا حجتم را برآورده فرمايى . خدايا ! او را شفيع من گردان .

درستى اين روايت , مورد اتفاق محدثان است بطورى كه حاكم نيشابورى در مستدرك ,پس از نقل حـديث ياد شده , آن را به عنوان حديث صحيح توصيف مى كند


در اين روايت چرا به پيامبر اين حرفها را نيمزني
واين برداشتها را به پيامبري كه گويا قبول داريد نميگويي
مگر پيامبر اين صحبتهاي شما را نميدانست
چرا به ان شخص نگفت بابا جون برو مستقيما از خدا بخواه اگه اسم من را توي دعايت بياوري شرك است وكفر است واله وبله
مستقيما بگو خدايا من اين را از تو ميخواهم
ديگه نعوذ بالله اين جمله شرك آميز را چرا تعليم به اين اعرابي بدبخت ميدهد:D
وميفرمايد:
بگو

اى مـحمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش
متوجه مى شوم تا حجتم را برآورده فرمايى . خدايا ! او را شفيع من گردان .

فكر كنم اقاي موحد از پيامبر موحدتر تشريف داشته اند:D
يعني همان افراط خودمون;)
يعني همون كاسه داغتر از آش خودمون:D

Scorpion
Monday 19 July 2004, 09:21PM
باسلام
جناب موحد
خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد :
يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا
شما حرف قرآن را هم قبول نداريد ؟
وقتي هنگام مريضي به پزشك مراجعه مي كنيم مشركيم ؟
علل و وسايل همه قوانيني هستند كه خداوند معين فرموده است گاهي شخصي را وسيله قرار ميدهد گاه چيزهاي ديگر .
مثلا اگر كسي نفس نكشد مي ميرد نمي تواند ادعا كند كه خدا كه مي تواند مرا زنده نگه دارد بدون تنفس . بله خداوند مي تواند اما براي ما اينطور تعيين كرده است گفته نفس بكشيد تا هوا به شما برسد تا زنجيره اي از علل رخ دهد .
مثلا خداوند كه فرشتگان را مامور مي كند براي انجام امور دنيا آيا نمي تواند خود انجام دهد ؟
اين طور بهانه گيري كه شما مي كنيد منشا استدلالي ندارد .
ياحق

موحد
Tuesday 20 July 2004, 12:04PM
اولا بنده نمي گويم كه دعا طلبيدن ازافرادحاضر وزنده اشكال دارد زيرا دراين كارما در حقيقت از شخص مي خواهيم تا عبادتي را انجام دهدكه نفع ما هم درآن است.ثانيا توسل به پيامبر براي كسب آمرزش از خداوند در زمان حيات ان حضرت جائز بوده نه در زمان مماتش!زيرا لازمه اين در خواست قبول حضور رسول خداست در همه مكانها وزمانهاست كه اين صفت ذاتي خداونداست واين شرك صفاتي است.يعني پيامبر همه جا حاضر وناظروسميع است!!حضرت علي(ع)در نهج البلاغه ميفرمايد:دوامان از عذاب خدا روي زمين بود وبتحقيق يكي از آن دو از ميان شما رفته است.پس دومي را دريابيد وبه آن تمسك جوييد. اما اماني كه ازدست رفت رسول خداست وامان دومي كه باقي است استغفار است چنانكه خداوند ميفرمايد:خدا ايشان را تا تو درميانشان هستي عذاب نمي كندوخداوندچون استغفار نمايندعذاب كننده ايشان نيست(انفال آيه 33 كلما ت قصار 88 )
جناب صبح قياس مع الفارق زيادي مي نمايند قدري كودكانه است مثلا اگر دور كعبه مجاز است كه بچرخيم پس دور قبر هم بچرخيم!!!اگر ازخدا حاجت خواستن رواست پس از مرده هم رواست!!!اگر عصاي موسي اژدها شد پس عصاي ماهم بشود!!!.....قياس در دين وبخصوص در شيعه باطل وبلكه حرام است.

Scorpion
Tuesday 20 July 2004, 03:06PM
باسلام
جناب موحد
روح انسان را خداوند از روح خود دميده است و جاودان است و محدوده زماني و مكاني ندارد و نمي ميرد مگر به امر خدا !
البته عالم به همه چيز نيست اما عالم است به هر چيزي كه خداوند بر حسب قابليت وسيله لازم را به او عطا نموده باشد.
در زمان زنده بودن پيامبر هم ايشان به كمك عالم ماده شنوايي داشتند و بعد از حيات به كمك وسايلي كه خداوند در اختيار قرار داده است ، خود پيامبر فرموده است كه روح از شخص زنده شنواتر است !
خداوند خود فرموده هر كسي را كه اجازه دهد مي تواند شفاعت كند و شرطي بين حي و ميت قرار نداده است !( البته شما انگار دوست داريد براي خداوند شرط تعيين كنيد ، چه بي فايده ) .

قياس شما هم منطقي نيست زيرا خانه كعبه هم مادي است و چيز خاصي نيست مگر آنكه امر حضرتش بر اين قرار گرفته كه ما دور آن بچرخيم و همان امر براي ما شفيع قرار داده است . همانطور كه به ملائكه گفته شد بر آدم سجده كنند آيا آدم خداست ؟
هرگز ،امر، امر پروردگار است بر هر چه امر كند همان درست و صحيح است و لاغير .
عصاي ما هم اگر خداوند اراده كند اژدها مي شود مهم خواست و رضايت اوست .
يا حق

موحد
Tuesday 20 July 2004, 03:57PM
حرفهاي شما كاملا ضد قرآن است!خداوند درآيات زيادي فرمود كه نه پيامبران ونه ديگران پس از مرگ از اين جهان خبر ندارند(همانگونه كه شما از قرآن خبر نداريد!)فعلا به دو آيه اكتفا ميكنم اگر باز لجاجت شد آيات ديگري هم خواهم آورد!سوره مائده آيات 109 و116و117 را دقت كنيد:
یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب
واذ قال الله یا عیسی ابن مریم اانت قلت للناس اتخذونی وامی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب ﴿116﴾ ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی وربکم وکنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم وانت علی کل شیء شهید
معني:روزي كه خدا(قيامت)همه پيامبران را جمع گرداند وآنگاه آنان را گويد چگونه امت شما دعوت شما را اجابت كردند؟پيامبران گويند خدايا ما نمي دانيم تنها توئي كه آگاه به همه موجودات هستي.
ويادكن آنگاه كه خدا به عيسي بن مريم گفت آيا توبه مردم گفتي كه من ومادرم را دو خداي ديگر سواي الله بگيريد؟عيسي گفت خدايا تومنزهي هرگز چنين سخني ناحق نگويم چنانكه من اگر گفته بودم تو ميدانستي كه تو از اسرار من آگاهي ومن از سر تو آگاه نيستم همانا توئي كه به همه اسرار جهانيان آگاهي .من به آنان چيزي نگفتم مگر آنكه توامر كردي كه خداي يكتارا بپرستيد ..من خود بر آنان گواه بودم وناظر اعمالشان تا مادامي كه در ميانشان بودم چون مرا وفات دادي خود نگهبان وناظر آنها بودي وت برهمه چيز گواهي.
پس مي بينيم كه پيامبران بعداز مرگ از اين جهان اطلاعي ندارند وبطريق اولي ديگران هم بي اطلاع اند .پس صدا زدن آنان امري بيفايده واگر جنبه عبادت پيدا كند شرك مطلق است

صبح
Tuesday 20 July 2004, 04:07PM
نوشته شده بوسيله موحد
جناب صبح قياس مع الفارق زيادي مي نمايند قدري كودكانه است مثلا اگر دور كعبه مجاز است كه بچرخيم پس دور قبر هم بچرخيم!!!اگر ازخدا حاجت خواستن رواست پس از مرده هم رواست!!!اگر عصاي موسي اژدها شد پس عصاي ماهم بشود!!!.....قياس در دين وبخصوص در شيعه باطل وبلكه حرام است.

دور چرخيدن ، معناي پرستش مي دهد و حرام است ... معناي زيارت متفاوت است ، و شماييد كه طواف را مي چپانيد :p من نگفتم . هر عملي مفهومي دارد ، و نسبت به آن مفهوم سنجيده مي شود .

اگر شما پاسخي براي بوسيدن حجر الاسود داشتيد ، آنگاه بحث را ادامه دهيد ، بفرماييد بوسيدن حجر الاسود چه معنايي دارد .... بفرماييد كه چرا قرآن را مي بوسيد ؟ تا بفهميم شما از بحث فرار نمي كنيد . مگر فرقي معنوي بين مرده و سنگ وجود دارد ؟ مگر هر دو ماده نيستند ؟ شما مي گوييد به مرقد امامان مراجعه نكنيم ، بخاطر اينكه شرك نشود ، اما حجر الاسود را ببوسيم ولي شرك نمي شود ؟

قبلا هم گفتم شما اصل مطلب را خطا گرفته ايد ، فرق دارد بين اينكه ما چيزي را وسيله قرار دهيم ، براي اينكه ياد خدا باشيم ... يا اينكه چيزي را بعنوان خدا بپرستيم و اصلا تهمت شرك شما از اساس باطل است .

موحد
Tuesday 20 July 2004, 04:17PM
اگر حفظ و نگهداری از قبور انبياء تعظيم شعائر الهی بوده و در قرآن بدان توصيه شده بود پيامبر(ص) حتما بدان عمل ميكرده است.مشاهده شده است افرادی با استفاده از آيات قرآن و تفاسير كه از خود درآورده اند. حفظ و نگهداری قبور انبياء را تعظيم شعائر الهی دانسته و آن را درست جلوه داده اند و اين در حالی است كه اگر چنين می بود پيامبر هم بدان بايد عمل ميكرد و در حاليكه در زمان محمد(ص) انبياء وجود نداشتند و سالها قبل از زمان محمد(ص) از دنيا رفته بودند و قبوری نيز داشته اند ولی هيچگاه تعميير و نگهداری از قبور صورت نگرفته است و اين مطلب كه نگهداری از قبور انبياء تعظيم شعائر الهی بوده در واقع افتراء بر خداوند و پيامبر(ص) است. زيرا پيامبر(ص) نه تنها حفظ و نگهداری قبور انبياء قبل از خود را درست نمی دانسته بلكه بر خرابی آنها هم دستور داده است و اصولا روح قبرپرستی در ميان مومنين نبوده است و پيامبر(ص) به حكم وحی با هر شرك و بت پرستی مبارزه می نمود.
در كتاب وسائل الشيعه ابواب احكام المساكن از علی روايت نموده كه گفت: ”رسول خدا(ص) مرا مامور كرد در خراب نمودن قبرها و شكستن بت ها“
آيا می شود باور كرد كه پيامبر(ص) نعوذ بالله بر خلاف حكم خداوند و آنچه در قرآن آورده است عمل كند؟؟
به ياد داشته باشيم: آنانكه بر خدا و رسولش(ص) دروغ می بندند رستگار نمی شوند.
شيخ صدوق در علل الشرايع و حر عاملی در وسائل الشيعه ” ابواب مكان المصلی“ روايت كرده اند كه رسول خدا فرمود: ”قبر مرا قبله و مسجدی قرار ندهيد، زيرا خداوند عزوجل يهود را لعنت نمود چون قبرهای انبياء خود را مساجد قرار دادند“
در وسائل الشيعه و صحيح بخاری كتاب الجنائز آمده كه: ”ام سلمه برای رسول خدا از عبادتگاهی كه در حبشه ديده بود نقل نمود، رسول خدا فرمود: آنان قومی هستند كه چون بنده صالحی در ميانشان فوت كند بر قبر او مسجد بنا كنند و آن صورتها را تصوير نمايند آنان بدترين مخلوقات خدا هستند“
در وسائل الشيعه از يونس بن ظبيان از جعفر بن محمد و او از رسول اكرم(ص) روايت می كند: ”رسول خدا نهی نمود از اينكه بر قبری نماز بخوانند و يا بر آن بنشينند يا بر روی ان بنا كنند“
حال رسول خدا(ص) كجاست كه ببيند به اسم اسلام و به اسم قرآن و با افترا بستن بر پيامبر(ص) چطور بر روی قبرها بنا ميكنند و به مانند يك بت از آن قبر و از محل بنا شده به مانند بتكده استفاده می كنند و باز به اسم اسلام چه دكانی از اين بتها بازكرده اند.
همه و همه دروغ می گويند مگر متوسلين به قبرهای به مانند بت شده!!
چه زيبا نام قبر در كنار بت آمده است: ” رسول خدا(ص) مرا مامور كرد در خراب نمودن قبرها و شكستن بت ها“
در وسائل الشيعه باب 44 از موسی بن جعفر روايت نموده كه فرمود: ”قبر مرا بيشتر از چهار انگشت بلند نكنيد“
در وسائل الشيعه ابواب ”احكام المساكن“ از جعفر بن محمد(صادق) نقل نموده كه فرمود: ”بر قبرها بنا نكنيد و سقف خانه ها را تصوير نكشيد زيرا رسول خدا اين چيزها را خوش نداشت“
رسول خدا از زيارت قبور نهی ميكرد، چنانچه ”ابوعامر و عامرين شراحيل الكوفی“ پيوسته می گفتند: ”اگر رسول خدا از زيارت قبرها نهی نمی كرد، قبر پيامبر را زيارت می كردم“
در مسند زيد بن علی ابن الحسين در چگونگی غسل پيغمبر آورده اند: ”هنگاميكه پيامبر رحلت نمود اصحاب اختلاف كردند كه در كجا دفن شود آنگاه علی گفت اگر بخواهيد برای شما نقل ميكنم. گفتند بگو، گفت از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميگفت خدا يهود و نصاری را لعنت كرد كه قبور انبياء شان را مساجد قرار دادند هيچ پيغمبری از دنيا نرفت مگر اينكه در همان مكانی كه از دنيا رفته بود دفن شد“
رسول خدا در همان مكانی كه رحلت نمود دفن شد يعنی در حجره عايشه او را دفن نمی ودند و تا عايشه زنده بود يعنی پنجاه سال هيچكس نيامد درب حجره او را كه در را باز كن ما می خواهيم قبر رسول خدا را زيارت كنيم.
اين بدعت ها در قرنها بعد به تدريج پيدا گرديد چون مسلمين با فرقه های مختلف از يهود و نصاری و گبران و مجوسان و بودائيان تماس گرفتند و در ممالك آنان مقابر فراعنه و شاهان از قبيل كوروش و داريوش و اهرام مصر را ديدند اين كارها ميانشان رواج يافت و بنام شاهزادگان و بزرگان قبور زياد شد منجمله قبر شاهزاده حمزه ، شاهزاده جعفر ، شاهزاده جلال الدين ، شاهزاده عبدالعظيم و غيره و متوليان و خادمان هم برای نفع خود هر چه توانستند به اين كار تشويق نمودند و دشمنان قرآن برای اين كارهای بيهوده جعل احاديث كردند و يك زيارت را بهتر از صد حج و يا هزار حج جلوه دادند و زيارت نامه و فضيلت زيارت نوشتند و غاليان و كذابان و جعالان و مفتخوران اين اخبار را نشر دادند.
ياالله

صبح
Tuesday 20 July 2004, 04:23PM
نوشته شده بوسيله موحد
حرفهاي شما كاملا ضد قرآن است!خداوند درآيات زيادي فرمود كه نه پيامبران ونه ديگران پس از مرگ از اين جهان خبر ندارند(همانگونه كه شما از قرآن خبر نداريد!)فعلا به دو آيه اكتفا ميكنم اگر باز لجاجت شد آيات ديگري هم خواهم آورد!سوره مائده آيات 109 و116و117 را دقت كنيد:
یوم یجمع الله الرسل فیقول ماذا اجبتم قالوا لا علم لنا انک انت علام الغیوب
واذ قال الله یا عیسی ابن مریم اانت قلت للناس اتخذونی وامی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی ولا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب ﴿116﴾ ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی وربکم وکنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم وانت علی کل شیء شهید
معني:روزي كه خدا(قيامت)همه پيامبران را جمع گرداند وآنگاه آنان را گويد چگونه امت شما دعوت شما را اجابت كردند؟پيامبران گويند خدايا ما نمي دانيم تنها توئي كه آگاه به همه موجودات هستي.
ويادكن آنگاه كه خدا به عيسي بن مريم گفت آيا توبه مردم گفتي كه من ومادرم را دو خداي ديگر سواي الله بگيريد؟عيسي گفت خدايا تومنزهي هرگز چنين سخني ناحق نگويم چنانكه من اگر گفته بودم تو ميدانستي كه تو از اسرار من آگاهي ومن از سر تو آگاه نيستم همانا توئي كه به همه اسرار جهانيان آگاهي .من به آنان چيزي نگفتم مگر آنكه توامر كردي كه خداي يكتارا بپرستيد ..من خود بر آنان گواه بودم وناظر اعمالشان تا مادامي كه در ميانشان بودم چون مرا وفات دادي خود نگهبان وناظر آنها بودي وت برهمه چيز گواهي.
پس مي بينيم كه پيامبران بعداز مرگ از اين جهان اطلاعي ندارند وبطريق اولي ديگران هم بي اطلاع اند .پس صدا زدن آنان امري بيفايده واگر جنبه عبادت پيدا كند شرك مطلق است

زورچپان است جناب ؟ :p چون شما دلتان اينگونه مي خواهد بايد ما هم بدون دليل توضيحات اضافي جدا از آيه را قبول كنيم ؟

توسل از سوي ماست ، نه پيامبر ، كسي نمي گويد ، امور دنيا دست غير خداست ، همه معتقديم شفيع شدن يا شفا يافتن يا توسل جستن همه بر روي اعتبار معنوي مي چرخد ، و قادر بر همه چيز خداست .شكي در اين نيست .

صبح
Wednesday 21 July 2004, 01:35PM
نوشته شده بوسيله موحد
اگر حفظ و نگهداری از قبور انبياء تعظيم شعائر الهی بوده و در قرآن بدان توصيه شده بود پيامبر(ص) حتما بدان عمل ميكرده است.مشاهده شده است افرادی با استفاده از آيات قرآن و تفاسير كه از خود درآورده اند. حفظ و نگهداری قبور انبياء را تعظيم شعائر الهی دانسته و آن را درست جلوه داده اند و اين در حالی است كه اگر چنين می بود پيامبر هم بدان بايد عمل ميكرد و در حاليكه در زمان محمد(ص) انبياء وجود نداشتند و سالها قبل از زمان محمد(ص) از دنيا رفته بودند و قبوری نيز داشته اند ولی هيچگاه تعميير و نگهداری از قبور صورت نگرفته است و اين مطلب كه نگهداری از قبور انبياء تعظيم شعائر الهی بوده در واقع افتراء بر خداوند و پيامبر(ص) است. زيرا پيامبر(ص) نه تنها حفظ و نگهداری قبور انبياء قبل از خود را درست نمی دانسته بلكه بر خرابی آنها هم دستور داده است و اصولا روح قبرپرستی در ميان مومنين نبوده است و پيامبر(ص) به حكم وحی با هر شرك و بت پرستی مبارزه می نمود.
در كتاب وسائل الشيعه ابواب احكام المساكن از علی روايت نموده كه گفت: ”رسول خدا(ص) مرا مامور كرد در خراب نمودن قبرها و شكستن بت ها“
آيا می شود باور كرد كه پيامبر(ص) نعوذ بالله بر خلاف حكم خداوند و آنچه در قرآن آورده است عمل كند؟؟
به ياد داشته باشيم: آنانكه بر خدا و رسولش(ص) دروغ می بندند رستگار نمی شوند.
شيخ صدوق در علل الشرايع و حر عاملی در وسائل الشيعه ” ابواب مكان المصلی“ روايت كرده اند كه رسول خدا فرمود: ”قبر مرا قبله و مسجدی قرار ندهيد، زيرا خداوند عزوجل يهود را لعنت نمود چون قبرهای انبياء خود را مساجد قرار دادند“
در وسائل الشيعه و صحيح بخاری كتاب الجنائز آمده كه: ”ام سلمه برای رسول خدا از عبادتگاهی كه در حبشه ديده بود نقل نمود، رسول خدا فرمود: آنان قومی هستند كه چون بنده صالحی در ميانشان فوت كند بر قبر او مسجد بنا كنند و آن صورتها را تصوير نمايند آنان بدترين مخلوقات خدا هستند“
در وسائل الشيعه از يونس بن ظبيان از جعفر بن محمد و او از رسول اكرم(ص) روايت می كند: ”رسول خدا نهی نمود از اينكه بر قبری نماز بخوانند و يا بر آن بنشينند يا بر روی ان بنا كنند“
حال رسول خدا(ص) كجاست كه ببيند به اسم اسلام و به اسم قرآن و با افترا بستن بر پيامبر(ص) چطور بر روی قبرها بنا ميكنند و به مانند يك بت از آن قبر و از محل بنا شده به مانند بتكده استفاده می كنند و باز به اسم اسلام چه دكانی از اين بتها بازكرده اند.
همه و همه دروغ می گويند مگر متوسلين به قبرهای به مانند بت شده!!
چه زيبا نام قبر در كنار بت آمده است: ” رسول خدا(ص) مرا مامور كرد در خراب نمودن قبرها و شكستن بت ها“
در وسائل الشيعه باب 44 از موسی بن جعفر روايت نموده كه فرمود: ”قبر مرا بيشتر از چهار انگشت بلند نكنيد“
در وسائل الشيعه ابواب ”احكام المساكن“ از جعفر بن محمد(صادق) نقل نموده كه فرمود: ”بر قبرها بنا نكنيد و سقف خانه ها را تصوير نكشيد زيرا رسول خدا اين چيزها را خوش نداشت“
رسول خدا از زيارت قبور نهی ميكرد، چنانچه ”ابوعامر و عامرين شراحيل الكوفی“ پيوسته می گفتند: ”اگر رسول خدا از زيارت قبرها نهی نمی كرد، قبر پيامبر را زيارت می كردم“
در مسند زيد بن علی ابن الحسين در چگونگی غسل پيغمبر آورده اند: ”هنگاميكه پيامبر رحلت نمود اصحاب اختلاف كردند كه در كجا دفن شود آنگاه علی گفت اگر بخواهيد برای شما نقل ميكنم. گفتند بگو، گفت از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميگفت خدا يهود و نصاری را لعنت كرد كه قبور انبياء شان را مساجد قرار دادند هيچ پيغمبری از دنيا نرفت مگر اينكه در همان مكانی كه از دنيا رفته بود دفن شد“
رسول خدا در همان مكانی كه رحلت نمود دفن شد يعنی در حجره عايشه او را دفن نمی ودند و تا عايشه زنده بود يعنی پنجاه سال هيچكس نيامد درب حجره او را كه در را باز كن ما می خواهيم قبر رسول خدا را زيارت كنيم.
اين بدعت ها در قرنها بعد به تدريج پيدا گرديد چون مسلمين با فرقه های مختلف از يهود و نصاری و گبران و مجوسان و بودائيان تماس گرفتند و در ممالك آنان مقابر فراعنه و شاهان از قبيل كوروش و داريوش و اهرام مصر را ديدند اين كارها ميانشان رواج يافت و بنام شاهزادگان و بزرگان قبور زياد شد منجمله قبر شاهزاده حمزه ، شاهزاده جعفر ، شاهزاده جلال الدين ، شاهزاده عبدالعظيم و غيره و متوليان و خادمان هم برای نفع خود هر چه توانستند به اين كار تشويق نمودند و دشمنان قرآن برای اين كارهای بيهوده جعل احاديث كردند و يك زيارت را بهتر از صد حج و يا هزار حج جلوه دادند و زيارت نامه و فضيلت زيارت نوشتند و غاليان و كذابان و جعالان و مفتخوران اين اخبار را نشر دادند.
ياالله

سلام عليكم

1- آنچه كه اكنون در مدينه بر روي مرقد مطهر پيامبر اكرم (ص) در مدينه منوره ساخته شده است چيست و چه توجيهي براي آن داريد ؟ آيا جز يك زيارتگاه است ؟

2 - آيا ما در حرم ائمه اطهار ، صيغه مسجد خوانده ايم ؟ البته خير .


3- جناب موحد ، آيا جواب اين دوستت را نخواندي اي مرد كه دوباره اينجا آمدي و تكرار كردي ؟ :

1- در قرآن کریم



«واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی »



و از مقام ابراهیم عبادتگاهی بگیرید . (بقره / 125)



«قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا»



آنان که بر حالشان[=اصحاب کهف] آگاه شدند ، گفتند: بر جایگاهشان مسجدی می سازیم .(کهف / 21)



پس خدای سبحان ما را فرمان داده تا از جای پای خلیلش ابراهیم (ع) عبادتگاه بگیریم و نیز خبر داده که آنان که بر حال اصحاب کهف آگاه شدند گفتند :«بر خوابگاه ایشان مسجدی می سازیم » و با این خبر اقدام آنان را تایید فرموده است .



2- در سنت رسول خدا



می گویند : سنت رسول خدا موید آن است آنچه برای قبر نبی خدا اسماعیل(ع) و مادرش هاجر و دوشیزگان اوو سایر انبیای مدفون در حجر اسماعیل و بیت الله الحرام انجام شده و برخی از آنها قرنهای متمادی پس از عصر رسول اکرم (ص) نیز عیان و آشکار و در دید همگان است، همگی مشروع و مجاز است . زیرا رسول خدا خود شخصا حجر اسماعیل را طواف کرده و ذریه رسول الله و صحابه نیز متابعت نموده و نیکان و پاکان مسلمان تا به امروز ، بر این سنت استوار و بر انجام آن پای فشارند .



3- سنت رسول خدا در زیارت قبر مادر و گریستن و گریاندن صحابه و ترمیم قبر(طبقات ابن سعد ، چاپ بیروت،ج1،ص 116. سنن نسائی کتاب جنائز،ج1،ص267 . سنن ابی داوود حدیث 3234 )



4- استدلال به اتاق سقف دار :



در «طبقات ابن سعد » (ج 2/ص 292) و «سیره ابن هشام» (ج4/ص343) روایتی است که فشرده آن چنین است : «رسول خدا (ص) در خانه خود ، در همان اتاقی که جان به جان آفرین تسلیم کرد دفن گردید . پس از آن هر یک از دو خلیفه ابوبکر و عمر نیز در آنجا دفن شدند . سپس این گنبد سبز رنگ را بر فراز آن بنا کردند .»



5- ترغیب و تشویق مسلمانان از سوی رسول خدا(ص) به زیارت قبر خود :



رسول خدا (ص) فرمود: «هرکس قبر مرا زیارت کند- یا مرا زیارت کند - من شفیع او - گواه او - خواهم بود» (مسند طلیاسی ، ص12/ کنزالعمال ،ج20 ،ص161/ مختصر تاریخ دمشق ،ج2،ص406/ المطالب العالیه ، ابن حجر ، ص1254/ در المنثور،سیوطی،ج1،ص237/ معجم الکبیر، طبرانی،ج12،ص417)



6- زیارت پاره تن رسول الله (ص) فاطمه زهرا(س) از قبر پدرش رسول خدا (ص) و زیارت صحابی ابوایوب انصاری از همان قبر :



داستان زیارت حضرت زهرا(س) را ابن جوزی درمثیرالغرام الساکن، ص 300 با سند خود از علی (ع) نقل کرده و داستان زیارت ابوایوب انصاری هم در منابع زیر آمده است :



مجمع الزواید ، کتاب الخلافه ، چاپ بیروت1967م ،ج5 ،ص 245. همچنین با تغییر در عبارات در ج4 ، ص2 همین کتاب نیز آمده است . ونیز در مسند احمد ،ج5 ، ص224 . مستدرک حاکم ، ج5 ، ص515

صبح
Wednesday 21 July 2004, 01:52PM
قبر مادر پيامبر (ص) در " ابواء " و زيارت رسول خدا (ص)

صاحب كتاب المعجم البلدان ، در معرفي ( ابواء) مي گويد : ابواء قريه اس است از توابع مدينه كه فاصله آن تا ( جحفه ) - از سمت مدينه 0 بيست و سه مايل است .

قبر (آمنه) دختر وهب ، مادر پيامبر اكرم (ص) در " ابواء " است . سبب دفن او در ابوا’ آن است كه ( عبد الله ) پدر رسول خدا (ص) به سوي مدينه رفت تا خرما بياورد . او در مدينه وفات كرد . همسرش ( آمنه بنت وهب ) سال يك بار براي زيارت قبر او به مدينه مي رفت . هنگامي كه رسول خدا (ص) شش ساله شد ، آمنه به همراه عبدالمطلب و (ام ايمن) دايه رسول خدا (ص) رهسپار مدينه شد و در راه بازگشت به سوي مكه در ابواء جان سپرد . ( المعجم البلدان - ياقوت حموي - ج1 ص100)

در تاريخ ابن عساكر آمده است :

( آمنه دختر وهب مادر آقاي ما رسول خدا (ص) بود او رسول خدا را براي ديدار دايي هاي خود از قبيله بني عامر بن نجار به مدينه برد ، سپس به سوي مكه باز گشت و در ابواء ، ميان مكه و مدينه در حالي كه رسول خدا (ص) شش ساله بود بدرود حيات گفت . ( مختصر تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 2 ص 100 )

ابن سعد در طبقات پس از آوردن مشروح اين خبر سخني دارد كه فشرده آن چنين است :

{ رسول خدا (ص) ، هنگاني كه در رااه عمره حديبيه به ابوا’ رسيد نزد قبر مادرش آمنه آمد ،آن را اصلاح كرد و در كنار آن گريست . مسلمانان هم به خاطر گريه رسول الله گريستند }

خبر گريستن رسول خدا بر سر قبر مادرش و گريستن صحابه در كتب ذيل آمده است :

1- طبقات ابن سعد - چاپ بيروت 1376 هـ - ج 1 ص 116
2- سنن نسائي كتاب جنائز ، ج 1 ص 267
3- سنن ابي داوود حديث 3236
4- سنن ابن ماجه ـ حديث 1512

Scorpion
Wednesday 21 July 2004, 03:08PM
مقام شفاعت پيامبران

ما معتقديم:پيامبران الهى-و از همه برتر پيامبر اسلام (ص) -داراى مقام شفاعتند و براى گروه خاصى از گنهكاران نزد خداوند شفاعت مى‏كنند،ولى آن هم به اذن و اجازه پروردگار است:«ما من شفيع الا من بعد اذنه،هيچ شفاعت كننده‏اى نيست مگر بعد از اذن و اجازه پروردگار». (15)

«من ذا الذى يشفع عنده الا باذنه،كيست كه در نزد او شفاعت كند جز به فرمان او» (16) و اگر در بعضى از آيات قرآن اشاره به نفى شفاعت‏بطور مطلق شده و مى‏فرمايد:«من قبل ان ياتى يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة،انفاق كنيد پيش از آن كه روزى فرا رسد كه در آن روز نه بيع وجود دارد (تا كسى بتواند سعادت و نجات را براى خود خريدارى كند) و نه دوستى (و رفاقتهاى معمولى سودى دارد) و نه شفاعت‏‏» (17) منظور شفاعت استقلالى و بدون اذن خداست،يا درباره كسانى است كه قابليت‏شفاعت ندارند،زيرا بارها گفته شد كه آيات قرآن يكديگر را تفسير مى‏كنند.

ما معتقديم:مساله شفاعت،وسيله مهمى است‏براى تربيت افراد،و باز گرداندن گنهكاران به راه راست و تشويق به پاكى و تقوا و احياى اميد در دل آنان،چرا كه مساله شفاعت،بى حساب و كتاب نيست،تنها در مورد كسانى است كه شايستگى آن را داشته باشند،يعنى آلودگى آنها در حدى نباشد كه رابطه خود را با شفيعان بكلى قطع كرده باشند،بنابراين مساله شفاعت‏به گنهكاران هشدار مى‏دهد،تمام پلها را پشت‏سر خود خراب نكنند و راهى براى بازگشت‏براى خود بگذارند و لياقت‏شفاعت را از دست ندهند.
مساله توسل

ما معتقديم:مساله‏«توسل‏»نيز شبيه مساله‏«شفاعت‏»است،اين مساله به صاحبان مشكلات معنوى و مادى اجازه مى‏دهد كه دست‏به دامان اولياء الله بزنند تا به اذن الله حل مشكلاتشان را از خدا بخواهند،يعنى از يكسو خود به درگاه خدا روى مى‏آورند و از سوى ديگر اولياء الله را وسيله قرار مى‏دهند:«و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما،اگر آنها هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند (و مرتكب معصيت مى‏شدند) به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏كردند،و رسول خدا (ص) نيز براى آنها طلب آمرزش مى‏نمود خدا را توبه پذير و مهربان مى‏يافتند». (18)

و نيز در داستان برادران يوسف (ع) مى‏خوانيم:«آنها به پدرشان متوسل شدند و گفتند:«يا ابانا استغفر لنا انا كنا خاطئين،اى پدر!براى ما،از خدا آمرزش بخواه،چرا كه ما خطا كار بوديم!»پدر پير (يعقوب پيامبر) اين پيشنهاد را از آنها پذيرفت و به آنان وعده مساعد داد و گفت:«سوف استغفر لكم ربى،به زودى براى شما از پيشگاه پروردگارم طلب آمرزش مى‏كنم‏‏». (19) اينها گواه بر اين است كه‏«توسل‏»در امتهاى پيشين بوده و هست.

ولى نبايد از اين حد منطقى فراتر رفت،و اولياء الله را مستقل در تاثير و بى نياز از اذن خدا دانست كه سبب‏«شرك و كفر»خواهد شد.

و نيز نبايد توسل به صورت عبادت اولياء الله در آيد كه آن هم‏«شرك و كفر»است،زيرا آنها در ذات خود و بدون اذن پروردگار مالك سود و زيانى نيستند:«قل لا املك لنفسى نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله،بگو:من (حتى) براى خودم مالك سود و زيانى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد» (20) و غالبا در ميان گروهى از عوام از همه فرق اسلامى هميشه افراط و تفريطهايى در مساله توسل ديده مى‏شود كه بايد آنها را ارشاد و هدايت كرد.

Scorpion
Wednesday 21 July 2004, 03:15PM
عجزات،علم غيب و مسئله عبوديت پيامبران

عبوديت پيامبران هرگز مانع از آن نيست كه آنها به اذن و فرمان خداوند از امور پنهانى مربوط به حال و گذشته و آينده آگاه باشند:«عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول،خداوند داناى غيب است،و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد،مگر رسولانى را كه برگزيده است‏‏». (10)

مى‏دانيم:يكى از معجزات مسيح (ع) اين بود كه به مردم از پاره‏اى از امور پنهانى خبر مى‏داد: «و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم،من شما را از آنچه مى‏خوريد و در خانه‏هاى خود ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم‏‏»! (11)

پيامبر اسلام (ص) نيز از طريق تعليم الهى بسيارى از اخبار نهانى را بيان مى‏فرمود:«ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك،اين از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏فرستيم‏‏». (12)

بنابراين مانعى ندارد كه پيامبران الهى از طريق وحى و به اذن پروردگار از غيب خبر دهند و اگر در بعضى از آيات قرآن،علم غيب از پيامبر اسلام (ص) نفى شده است:«و لا اعلم الغيب و لا اقول لكم انى ملك،من از غيب آگاه نيستم و نمى‏گويم فرشته‏ام‏‏». (13) منظور علم ذاتى و استقلالى است،نه علمى كه از طريق تعليم الهى حاصل شود،زيرا مى‏دانيم آيات قرآن يكديگر را تفسير مى‏كنند.

ما معتقديم:اين بزرگواران كارهاى خارق العاده،و معجزات مهمى‏«باذن الله‏»انجام مى‏دادند،و اعتقاد به انجام اين گونه كارها به اذن الهى،نه شرك است و نه منافاتى با مقام عبوديت آنها دارد.حضرت مسيح (ع) -به تصريح قرآن مجيد-مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كرد،و بيماران غير قابل علاج را به فرمان خدا شفا مى‏داد:«و ابرى‏ء الاكمه و الابرص و احى الموتى باذن الله‏‏». (14)

Scorpion
Wednesday 21 July 2004, 03:24PM
اصل يكصد و چهاردهم

يكى از عقايد مسلّم اسلامى ، شفاعت شافعان در روز قيامت است كه به اذن الهى انجام مى يابد . شفاعت در مورد افرادى صورت مى گيرد كه پيوند خود را بكلى با دين و خداى متعال قطع نكرده و قابليت آن را دارند كه ، با وجود آلودگى به برخى گناهان ، به بركت شفاعت شافعان بار ديگر مشمول رحمت حق شوند . عقيده به شفاعت از قرآن و سنت گرفته شده كه ذيلاً به آنها اشاره مى كنيم :

الف ـ شفاعت در قرآن :

آيات قرآن حاكى از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده و حاين كتاب شريف به اصل شفاعت ، و منوط بودن آن به اذن و رضاى خداوند ، تصريح دارد :
وَلاَ يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى (2) .

شافعين جز در حق كسانى كه خدا مى پسندد ، شفاعت نمى كنند .

در آيه ديگر مى فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ بحار الأنوار ، ج 8 ، باب 18 ، احاديث 1 تا 12 ; مسند احمد ، 1/281 ، 295 و 3/144 .
2 ـ انبياء / 28 .
مَا مِن شَفِيع إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ (1) .

بنا بر اين اصل شفاعت ( البته با اذن و رضاى خداوند ) از نظر قرآن ، امرى قطعى و واقعيتى مسلّم است .

حال ببينيم شفاعت كنندگان چه كسانى هستند ؟

از برخى آيات استفاده مى شود كه فرشتگان از شافعانند ، چنانكه مى فرمايد :
وَكَم مِن مَلَك فِي السَّماوَاتِ لاَ تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَى (2) .

چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند ، در مورد آن كس كه مشيت و رضايت الهى به ( رستگارى وى ) تعلق گيرد ، سود نمى بخشد .

مفسران در تفسير آيه عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً (3) .

اميد است كه پرورگارت تو را به مقام پسنديده اى برساند .

مى گويند مقصود از مقام محمود ، همان مقام شفاعت براى پيامبر اسلام است(4) .

ب ـ شفاعت در روايات :

گذشته از قرآن ، در كتب حديث نيز روايات بسيارى درباره شفاعت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ يونس / 3 .
2 ـ نجم / 26 .
3 ـ اسراء / 79 .
4 ـ الميزان : 13/191 ـ 192 ; مجمع البيان : 10/549 .

1 . پيامبر مى فرمايد :
« إنّما شفاعتى لأهل الكبائر من أُمّتى »(1) .

شفاعت من مخصوص مرتكبان كباير از امتم مى باشد .

ظاهراً علت اينكه شفاعت را مخصوص مرتكبان كباير دانسته اين است كه خداوند صراحتاً در قرآن وعده داده كه هرگاه انسانها از گناهان كبيره اجتناب ورزند ، آنها را خواهد بخشيد(2) و ديگر نيازى به شفاعت و امثال آن نيست .

2 . نيز مى فرمايد :
« أُعطيتُ خمساً وأُعيطتُ الشّفاعة ، فادّخرتُها لأُمتى فهي لمن لا يُشرك بالله »(3) .

از جانب خداوند پنج موهبت به من اعطا شده ، و ( از آن جمله ) به من شفاعت داده شده ، كه بن را براى امتم ذخيره كرده ام . شفاعت من در حق كسانى خواهد بود كه به خداوند شرك نمىورزند .

طالبان آگاهى از هويت شافعان روز محشر غير از پيامبر ( مانند ائمه معصومين و دانشمندان و شهداء ) و نيز شفاعت شوندگان آنها بايستى به كتابهاى عقايد و كلام و حديث رجوع كنند .

ضمناً ، بايد توجه داشت كه اعتقاد به شفاعت ـ همچون اعتقاد به قبولى توبه ـ نبايد مايه تجرّى افراد بر گناه شود ، بلكه بايد آن را روزنه اميدى شمرده و به اميد بخشودگى ، به راه صحيح بازگردند ، و بسان نوميدان نباشند كه به اصطلاح ، آب را از سر گذشته مى پندارند و در نتيجه هيچگاه به فكر بازگشت به طريق صحيح نمى افتند .
ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ شيخ صدوق ، من لا يحضره الفقيه : 3/376 .
2 ـ نساء / 31 .
3 ـ خصال شيخ صدوق ، ابواب پنجگانه ، حديث صحيح بخارى : 1/42 ; مسند احمد : 1/301 .

از بيان گذشته همچنين روشن مى شود كه اثر بارز شفاعت ، بخشودگى برخى از گنهكاران است ، و بنابر اين تأثير آن منحصر به ترفيع درجه شفاعت شوندگان ، كه برخى از فرق اسلامى ( مانند معتزله ) گفته اند ، نيست(1) .
اصل يكصد و پانزدهم

همان طور كه يادآورر شديم اعتقاد به « اصل شفاعت در آخرت در چارچوب اذن الهى » از عقايد مسلّم اسلامى بوده و كسى حق خدشه در آن را ندارد . حال بايد ديد كه آيا مى توان در اين دنيا نيز ، از شافعانى چون پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) طلب شفاعت نمود ، و به ديگر تعبير ، آيا درست است كه انسان بگويد : اى رسول گرامى ، نزد خدا در حق من شفاعت كن ( يا وجيهاً عند الله إشفع لنا عند الله ) ؟

در پاسخ بايد گفت : مشروعيّت اين امر ، تا قرن هشتم مورد اتفاق همه مسلمانان قرار داشته است و تنها از نيمه قرن هشتم به بعد معدودى از افراد يا آن به مخالفت برخاستند و آن را جايز ندانستند ، در حاليكه آيات قرآنى ، احاديث معتبر نبوى و سيره مستمره مسلمين بر جواز آن گواهى مى دهد ، زيرا شفاعت شافعان ، در معنى ، همان دعاى آنان در حقّ افراد است ، و درخواست دعا از فرد مؤمن ـ چه رسد به پيامبر (صلى الله عليه وآله) ـ بدون شكّ امرى جايز و مستحسن است .

از حديثى كه ابن عباس از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل مى كند بروشنى استفاده مى شود كه شفاعت مؤمن ، دعاى او در حق ديگران است : « هرگاه مسلمانى بميرد و چهل مؤمن موحّد بر جنازه او نماز بگزارند خدا شفاعت آنان را در حق او
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ اوائل المقالات : شيخ مفيد ، ص 54 ، وكتب كلامى ديگر .

مى پذيرد »(1) . چه ، مسلّم است كه شفاعت چهل مؤمن به هنگام اقامه نماز بر ميّت ، جز دعاى آنان در حق او چيزى نيست .

با مرورى به اوراق تاريخ ، مى بينيم كه صحابه پيامبر از آن حضرت در زمان حيات ايشان درخواست شفاعت مى كردند .

ترمذى از انس بن مالك نقل مى كند كه مى گويد : از پيامبر درخواست كردم در روز قيامت شفاعتم كنند . پيامبر فرمود : چنين خواهم كرد . به او گفتم : كجا شما را پيدا كنم ؟ فرمود : در كنار صراط(2) .

با توجه به اينكه واقعيت استشفاع ، چيزى جز درخواست دعا از شفيع نيست ، وقوع نمونه هايى از اين امر در عصر انبيا را مى توان از خود قرآن به دست آورد :

1 ـ فرزندان يعقوب ، پس از فاش شدن مظالمشان ، از پدر خواستند از خداوند براى آنان طلب آمرزش كند . حضرت يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و به وعده در موعد مقرّر خود عمل كرد(3) .

2 ـ قرآن كريم مى فرمايد : هرگاه افرادى از امت اسلامى كه در حق خود ستم كرده اند ، نزد پيامبر آمده و از او بخواهند براى آنان از خدا طلب آمرزش كند ، آنگاه خود آنان استغفار كرده و پيامبر نيز براى آنان از درگاه الهى آمرزش خواهد ، خداوند توبه شان را مى پذيرد و رحمت خود را شامل آنان مى كند(4) .
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ما من رجل مسلم يموت فيقوم على جنازته أربعون رجلاً لا يشركون بالله شيئاً ، إلاّ شفّعهم الله فيه ( صحيح مسلم ، 3/54 ) .
2 ـ سألت النبى أن يشفع لى يوم القيام مة فقال أنا فاعل ، قلت فأين أطلبك ؟ فقال على الصراط ( صحيح ترمذى ، 4/42 ، باب ما جاء في شأن الصراط ) .
3 ـ يوسف / 97 ـ 98 : ) قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي ( .
4 ـ نساء / 64 : ) وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً ( .

3 ـ همچنين درباره منافقين مى فرمايد : هرگاه به آنان گفته مى شود بياييد و از پيامبر بخواهيد تا در حق شما استغفار كند ، سرپيچى مى كنند و استكبار مىورزند(1) .

بديهى است چنانچه اعرا از طلب استغفار از پيامبر ، كه ماهيّتاً با طلب شفاعت يكسان است ، نشانه نفاق و استكبار باشد ، طبعاً انجام دادن آن نيز نشانه ايمان و خضوع در پيشگاه الهى خواهد بود .

ضمناً از آنجا كه مقصود ما در بحث حاضر ، اثبات جواز و مشروعيت درخواست شفاعت است ، زنده نبودن شخص شفيع در اين آيات ، ضررى به مقصد نمى زند ; حتى اگر فرض شود كه اين آيات فقط در مورد زندگان وارد شده نه اموات ، باز مضرّ به مقصود نيست . زيرا اگر درخواست شفاعت از زندگان شرك نباشد ، طبعاً درخواست آن از ميّت نيز شرك نخواهد بود ، چون حيات و موت شفيع ، ملاك توحيد و شرك نبوده و تنها چيزى كه هنگام درخواست شفاعت از ارواح مقدسه ضرورى است شنوايى آنها مى باشد ، كه ما در مبحث توسل ، وجود ارتباط مزبور و سودمندى آن را ثابت خواهيم كرد .

در اينجا بايد توجه نمود كه شفاعت خواستن مؤمنان و موحدان از پيامبران و اولياى الهى ، با شفاعت خواستن بت پرستان از بتهاى خويش تفاوت بينادين دارد . زيرا موحّدان ، با اذعان به دو مطلب اساسى ، از اولياى الهى درخواست شفاعت مى كنند :

1 . مقام شفاعت ، مقامى است مخصوص خدا و در اختيار او ، چنانكه
ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ منافقين / 5 : ) وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللهَ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُسْتَكْبِرُونَ (

ــ[224]ــ

مى فرمايد :
قُل للهِِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً (1) .

بگو شفاعت ، تماماً از آنِ خداست . و يا :
مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ (2) .

كيست كه بدون اذن وى حقّ شفاعت داشته و شفاعتش مقبول و مؤثر باشد ؟

2 . شفيعانى كه موحّدان دست التجا به سوى آنان دراز مى كنند ، بندگان مخلص خدا هستند كه به پاس تقرّب در درگاه الهى ، دعايشان به هدف اجابت مى رسد .

با توجه به اين دو شرط ، تفاوت اساسى موحّدان با مشركان عصر بعثت در امر شفاعت روشن مى گردد :

اوّلاً : مشركن براى نفاذ شفاعت آنها هيچ نوع قيد و شرطى قائل نبودند ; تو گويى خدا حق خود را به بتهاى كور و كر تفويض كرده است ! در حاليكه موحّدان ، به رهنمود قرآن ، مقام شفاعت را يكسره از آنِ خدا دانسته و پذيرش شفاعت شافعين را ، منوط به اذن و رضاى الهى مى دانند .

ثانياً : مشركان عصر پيامبر معبودهاى دستْ ساختِ خويش را ارباب و آلهه ! پنداشته از سر سفاهت خيال مى كردند كه اين موجودات بيجان ، سهمى از ربوبيت و الوهيت هستى را بر عهده دارند ! حال آنكه موحدان ، پيامبران و امامان را بندگان وارسته خدا شمرده و پيوسته به اين كلام مترنمّند كه :
« . . . عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ » و « . . . عِبادِ اللهِ الصّالِحين » .

ببين تفاوت راه از كجا است تا كجا ؟ !

ــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ زمر/44 .
2 ـ بقره/255 .

بنابراين ، استدلال به آياتى كه شفاعت خواهى مشركان از بتها را نفى مى كند بر نفى اصل شفاعت در اسلام ، مغلطه اى كاملاً بى پايه و قياسى سخت نابجا خواهد بود .

Scorpion
Wednesday 21 July 2004, 03:25PM
اصل يكصد و بيست و ششم ( توسل )

زندگى بشر بر اساس بهره گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند . همه ما هنگام تشنگى آب مى نوشيم ، و هنگام گرسنگى غذا مى خوريم . چه ، رفع نياز توسط وسائل طبيعى ، به شرط آنكه براى آنها « استقلال در تأثير » قائل نشويم ، عين توحيد است . قرآن يادآور مى شود كه : دوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد :
فَأَعِينُونِي بِقُوَّة أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً (1) .

باقدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان ( يأجوج و مأجوج ) سدّى بر پا سازم .

كسانى كه شرك را به معنى « تعلّق و توسّل به غير خدا » تفسير مى كنند ، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود ، « اصالت و استقلال » قائل شويم ، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه ، به مشيّت و اذن الهى ، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشده ايم ،
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( كهف / 95 ) .

و اصولاً زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس ، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود ، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى گيرد .

ظاهراً توسّل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست ، سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد . هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد ، تمسّك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است . بنابراين ، ما زمانى مى توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم ، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد :

1 . از طريق كتاب و سنت ، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اُخروى ثابت شود ;

2 . براى اسباب و وسائل ، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تأثير آنها را منوط به اذن و مشيّت الهى بدانيم .

قرآن كريم ، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى فرمايد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (1)

اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد ، و براى تقرّب به او وسيله اى جستجو كنيد ، و در راه وى جهاد كنيد ، باشد كه رستگار شويد .

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست ، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى گردد و يكى از طرق آن ، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ( مائده / 35 ) .

شده است و در عين حال مى تواند ، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد(1) .
اصل يكصد و بيست و هفتم ( توسل )

در اصل گذشته ثابت است كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى ( به شرط اينكه ، رنگ استقلال در تأثير به خود نگيرند ) عين توحيد است . شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات ، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا ، همگى وسايل معنوى يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود ، كه همان تقرب به خداوند است مى رسانند . انسان در پرتو اين اعمال ، حقيقت بندگى را مى يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى شود . ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى ، منحصر به انجام امور عبادى نيست ، بلكه در كتاب و سنت يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلاً برخى از آنها را يادآور مى شويم :

1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است ، چنانكه مى فرمايد :
وَللهِِ الاَْسْماءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا (2)

اسماء حسنى مخصوص خداوند است ، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد .

در ادعيه اسلامى ، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است .

2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند .

ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ راغب در مفردات ( ذيل ماده وسل ) مى گويد : الوسيلة التوسل إلى الشيء برغبة وحقيقة الوسيلة إلى الله مراعاة سيله بالعلم والعبادة وتحرّي مكارم الشريعة .
2 ـ اعراف / 180 .

قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده اند ( گنهكاران ) فرمان مى دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند ، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند . و نويد مى بخشد كه : در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهد يافت ، چنانكه مى فرمايد :
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (1)

در آيه ديگر ، منافقان را نكوهش مى كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كنند ، سرپيچى مى كنند ؟ ! چنانكه مى فرمايد :
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللهَ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُسْتَكْبِرُونَ (2)

از برخى از آيات بر مى آيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيره اى جريان داشته است . فى المثل ، به صريح قرآن ، فرزندان يعقوب (عليه السلام) از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد : يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ َالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (3)

ممكن است گفته شود : توسل به دعاى صالحان ، در صورتى عين توحيد ( و يا لااقل مؤثر ) است كه كسى به او توسل مى جوييم در قيد حيات باشد ، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بر بسته اند ، چگونه توسل به آنان مى تواند
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ نساء / 64 .
2 ـ منافقون / 5 .
3 ـ يوسف / 97 ـ 98 .

مفيد و عين توحيد باشد ؟

در پاسخ به اين سؤال يا ايراد ، دو نكته را بايستى يادآور شويم :

الف ـ حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست ، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان ، تنها كارى غير مفيد خواهد بود ، نه مايه شرك ; و اين نكته اى است كه غالباً از آن غفلت شده ، و تصور مى گردد كه حيات و موت ، مرز توحيد و شرك است ! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى ( حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان ) ، زنده بودن شخص نبى و ولى ، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود ، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل !

ب ـ مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد :

1 . فردى كه به وى توسل مى جويند ، داراى علم و شعور و قدرت باشد ;

2 . ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد ; و در توسل به انبيا و اوليايى كه ما از جهان در گذشته اند ، هر دو شرط فوق ( درك و شعور ، و وجود ارتباط ميان ما و آنان ) به دلايل روشن عقلى و نقلى ، تحقق دارد .

وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلّم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و 106 يادآور شديم . در جايى كه ، به تصريح قرآن ، شهداى راه حق حياب و زندگى دارند ، مسلّماً پيامبران و اولياى خاص الهى ـ كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده اند : از حيات برتر و بالاترى برخوردارند .

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلاً يادآور مى شويم :

1 . همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) را خطاب قرار داده و مى گويند : السّلام عليك أيّها النبي ورحمة الله وبركاته ;

آيا آنان براستى كار « لغوى » انجام مى دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى شنود و پاسخى نمى دهد ؟ !

2 . پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند . سپس خود با همه آنان سخن گفت . يكى از ياران رسول خدا عرض كرد : آيا با مردگان سخن مى گوييد ؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : شماها از آيان شنواتر نيستيد(1) .

3 . رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) كراراً به قبرستان بقيع مى رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى كرد : السّلام على أهل الدّيار من المؤمنين والمؤمنات . و بر اساس روايتى ديگر مى فرمود : السّلام عليكم دار قوم مؤمنين »(2) .

4 . بخارى در صحيح خود آورده است : روزى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)درگذشت ، ابوبكر وارد خانه عايشه شد . سپس به سوى جنازه پيامبر رفته ، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت :
بأبي أنت يا نبيّي الله لايجمعُ الله عليك مؤتتين ، أمّا الموتةُ التي كَتبتْ عليك فقدمتَّها »(3) .

پدرم فداى تو باد اى پيامبر خدا ، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است . مرگى كه بر تو نوشته شده بود ، تحقق يافت .

چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد ، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت : يا نبىّ الله .

5 . امير مؤمنان على (عليه السلام) آنگاه كه پيامبر را غسل مى داد به او چنين گفت :
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيح بخارى ، ج 5 ، باب قتل ابى جهل ، سيره ابن هشام : 2 / 292 و غيره .
2 ـ صحيح مسلم ، ج 2 ، باب ما يقال عند دخول القبر .
3 ـ صحيح بخارى ، ج 2 ، كتاب الجنائز ، ص 17 .
بأبي أنت وأُمّي يا رسولَ الله لقد إنقطعَ بموتِك ما لَمْ يَنْقَطِعْ بموتِ غيرِك مِن النُبوّةِ والأنباءِ وأخبارِ السماء . . . بأبي أنتَ وأُمّي اذكرنا عند ربِّك واجْعلنا من بالك »(1) .

پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا ، با مرگ تو چيزى منقطع نگرديده بود ; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد . . .پدرم و فداى تو باد ، ما را نزد خدايت به ياد آور ، ما را به خاطر داشته باش .

در پايان يادآور مى شويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است .

Scorpion
Wednesday 21 July 2004, 03:28PM
با عذرخواهي از عزيزان بخاطر طولاني شدن مطالب

موحد
Thursday 22 July 2004, 11:30AM
باسلام به دوستان عزيز
هيچ شفاعت كننده اي نميتواند شفاعت كند مگر با اجازه خداوند، اگر هم از فرشتگان مقرب و يا پيامبر فرستاده شده اي باشد، پس چه رسد به كسي كه منـزلت او كمتر و كوچكتر است .

خداوند ميفرمايد: ”چه بسيار فرشتگاني كه در آسمانها هستند و (با وجود عظمت و بزرگواريشان) شفاعت ايشان سودي نميبخشد و كاري نميسازد، مگر بعد از آنكه خدا (به شفيع) اجازه دهد، و (از مشفوع له) راضي و خشنود گردد“

و ميفرمايد: ”كيست آنكه در پيشگاه او ميانجيگري كند مگربا اجازه او؟“

و ميفرمايد: ”و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي كنند مگر براي آن كسي كه (بدانند) خدا از او خشنود است و هميشه از خوف خدا ترسان و هراسانند“

پس بنابر اين شفاعت بر دو نوع تقسيم مي شود:
اول شفاعت مشروع (جايز):
آنهم مخصـوص اهل اخلاص است و فقط از خداوند طلب ميشود ، و از هيچ كس خواسته نميشود مگر خداوند، زيرا چنانكه قبلاً ذكر كرديم هيچ كس شفاعت نميكند مگر با اجازه خدا، و رضا و خشنودي او تبارك وتعالي، و اينكه از كسي كه در باره او شفاعت ميشود راضي باشد، پس اگر براي كسي كه در باره او شفاعت ميشود، موحد و يكتاپرست باشد، شفاعت، شفاعت كنان بإذن الله برايش نفع ميرساند، حال چه آن شفاعت كننده از پيامبران و يا انبياء و يا صديقين و يا اولياء و يا از صالحين باشد .

دوم شفاعت منفي (غير جايز):
آنهم شفاعتي است كه از غير خدا خواسته ميشود، مانند كسي كه از مردگان، يا غايب، يا جن شفاعت بخواهد، زيرا از كسي كه قدرت و استطاعت آنرا ندارد خواسته ميشود، و قبلاً ذكر شد كه در قرآن آمده كه مرده نمي شنود، و غايب از غيب خبر ندارد، و همچنين اولياء الله و صالحين مردگان نميدانند آيا كسي نزد قبرشان آمده و از آنها مدد خواسته يا از آنها طلب شفاعت كرده، و مانند اينها يا خير .
پس از اينجا معلوم ميشود كه براي كافر و مشرك شفاعت نميشود، و از جمله آنها كساني هستند كه غير از خدا را ميطلبند، ويا ذبح و نذر را براي غير از خدا انجام ميدهند.
خواننده باهوش و زيرك: خداوند ميفرمايد: ”و بدانيد آنچه را غير از خدا ميخوانيد او چيزي خلق نكرده، و خود نيز مخلوق است، اينها مرده و از زندگي بي بهره اند، و هيچ حس و شعور ندارند كه در چه هنگام مبعوث مي شوند“

يعني آن اولياء و صالحين مرده اند و زنده نيستند، و آنها از مردگان چيزي خواستند كه در مقدور آنها نيست، بخلاف اينكه مرد صالح و نيكوكار زنده باشد، در اينحال جايز است كه از او چيزي كه مىتواند خواست، مانند اينكه بگوئي: اي شيخ از خدا اين و اين را براي من بخواه، يا بگويد: اي فلاني به من كمك كن تا بدهيم را بپردازم، يا به من كمك كن تا اين بار را بر سواريم حمل كنم، و مانند آنچه در استطاعت ياري اوست.

اگردر واقع مردم مسلمان را نگاه كنيم در خود اين سؤال مطرح مي شود كه: چه فرقي بين آن نادانان و جاهلان، زمان پيامبر و بين كسانيكه اولياء و صالحين مردگان يا غايبها را نداء مي كنند و در اين زمان است وجود دارد؟

و در جواب مي گوييم: هيچ فرقي بين اين دو گروه وجود ندارد، آنهم از چند نكته:

1 ـ آنها اعتقاد دارند كه از ملك خدا هيچ چيز ندارند، و همچنين اهل اين عصر به نزد قبرهاي اوليا و صالحين رفته همين اعتقاد را دارند،
2 ـ اهل جاهليت اين اعتقاد داشتند كه صالحين مرده نزد خدا جاه و منزلت دارند، پس نيازهاي آنـها را بسوي خدا مي رساندند، و معتقدند كه آنان را بخدا نزديك مي كنند، با اين حال خداوند آنان را كافر دانسته است، چنانكه آنـها مي گفتند: ”اينها ميانجي هاي ما در نزد خدايند“
وگفتند: ”ما اين (بتها) را نميپرستيم مگر براي اينكه ما را بدرگاه خدا مقرب گردانند“

واينچنين است حال كسانيكه امروزه به قبرستانها ميروند آنها نيز همين اعتقادات را در مورد اولياء دارند.

دعا عبادت است، چنانكه خداوند تبارك و تعالي دعا را عبادت ناميده فرمودند:”وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتـَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ((60) سورة غافر...پروردگار شما مي گويد: مرا بخوانيد تا بپذيرم. كساني كه خود را بزرگتر از آن ميدانند كه مرا بخوانند، خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت“

خداوند دعا را به عبادت تفسير نمودند، بلكه بطور صريح و واضح در حديثي كه از رسول الله (ص) روايت كرده اند كه فرمودند: ”إنَّ الدعاء هو العبادة..دعا همان عبادت است“.يا دعا مغ عبادت است.

خداوند مي فرمايد: ”فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (18) سورة الجن...پس كسي را با خدا نخوانيد.(يا علي يا حسين يا محمد ياعيسي يا موسي)
أحداً اينجا نكره در سياق نهي است كه بر عموم دلالت مىكند، يعني: هيچ چيز با خدا خوانده نميشود، و اينكه طلب غير از خدا شرك اكبر است كه تمامي اعمال را نابود مىكند، خداوند مي فرمايد:” وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا (23) سورة الفرقان...ما به سراغ تمام اعمالي كه آنان انجام داده اند مي رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا مىسازيم“

Scorpion
Thursday 22 July 2004, 04:12PM
باسلام
جناب موحد
بالاخره شفاعت را بواسطه آنكه خداوند اجازه داده است قبول داري يا نه؟
اينكه نشد !؟
آنچه من آوردم از قرآن و احاديث و استدلال عقلي بود و آنچه شما مي فرماييد ردي بر آنچه من گفتم نيست .
زندگي و مرگ يك شخص هم كه دليل اينكه با خدا هيچ رابطه اي ندارد نيست ! بلكه ارتباط او با خدا قطعا بيشتر است بواسطه حذف بسياري موانع .
در مورد مردگان اينها در اين دنيا نيستند و بدن دنيوي ندارند و قطعا زنده هستند در نزد پروردگار و برزخ نيز دليل همان است !
خود خداوند مي فرمايد شهدا مرده نيستند و نزد پروردگارشان زنده هستند و روزي مي گيرند !!!
پيامبر هم در حديث فرمودندايشان از شما ( زندگان شنواترند ) .( جالب توجه براي شما كه مدعي ناشنوا بودن ايشان هستيد ) .
دلائل من همان است كه بود و شما چيزي در نفي آن نياورده ايد .
ياحق

موحد
Thursday 22 July 2004, 04:47PM
حضرت علي(ع) در خطبه 223 نهج البلاغه فرموده است: ”مردگان قبرهايشان خانه هايشان شد و اموالشان تقسيم گرديد، كسی را كه بر سر گورشان آيد نمی شناسند و به كسی كه بر آنها گريه كند توجه ندارند و هر كسی آنان را صدا بزند جواب ندخداوند در آيه 169 سوره آل عمران می فرمايد:
”و لا تسحبن الذين قتلوا فی سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون..هرگز گمان مكنيد كسانيكه در راه خدا كشته شده اند مردگان هستند بلكه زندگانند، نزد پروردگارشان روزی داده می شوند“
در اين آيه مشاهده مينمائيم كه گفته شده است، شهدا زنده اند، حال بايد پرسيد شهدا در كجا زنده اند؟
اگر دقت نمائيم می بينيم در خود اين آيه فرموده است: ”عند ربهم يرزقون...نزد پروردگارشان روزی داده می شوند“
حال بايد پرسيد كه نزد پروردگارشان يعنی در كجا؟؟!! جواب اين است كه نزد پروردگارشان يعنی در بهشت پروردگارشان چنانچه در آيات 26 و 27 سوره يس مشاده مينمائيم كه بعد از شهيد شدن حبيب نجار به او گفته شد كه داخل بهشت شو.
”گفته شد كه داخل بهشت شو، گفت ای كاش قوم من می دانستند در مقابل چه چيزی پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از اكرام شوندگان قرار داد“
و اين بهشت، بهشت روحانی است كه در عالم برزخ قرار دارد و در آيه 100 سوره المومنون می فرمايد:” و من ورائهم برزخ الی يوم يبعثون“
انبياء و شهدا كه در بعد از مرگشان در بهشت برزخی قرار ميگيرند از دنيای ما غافل هستند.

رسول اكرم(ص) نيز بعد از رحلتش ازاين جهان غافل ميباشد.
خداوند در آيه 46 سوره يونس دراينباره می فرمايد: ”و اگر به تو نشان دهيم برخی از آنچه را كه به كفار وعده داده ايم يا تورا بميرانيم، پس به سوی ما است بازگشت آنها، سپس خداوند بر آنچه انجام ميدهند شاهد است“
در اين آيه مشاهده می نمائيم كه فرقی بين زنده بودن پيغمبر(ص) و ديدن شكست كفار، با مرده بودن او و نديدن شكست كفار قائل شده است.

درباره غفلت انبياء از دنيای ما، در بعد از مرگشان دلايل ديگری هم وجود دارد.منجمله آيه 109 مائده است كه در آن می فرمايد: ”روزی كه خدا پيغمبران را جمع می كند و از آنان ميپرسد چه مقدار مورد اجابت قرار گرفتيد؟ می گويند نمی دانيم ، خدايا تنها تو هستی دانای غيبها“
ميدانيم كه نوح از انبياء بود و می دانست چه كسانی به او ايمان آوردند و سوار كشتی شدند و همچنين لوط می دانست چه كسانی به او ايمان آوردند و دچار عذاب الهی نشدند و همچنين هود و صالح و شعيب و ديگر انبياء در زمان خودشان تا حدی می دانستند چه مقدار مورد اجابت قومشان قرار گرفتند و اينكه مشاهده می نمائيم در آيه عرض می كنند كه نمی دانند چه مقدار مورد اجابت قرار گرفتند ، اشاره به بعد از مرگشان می باشد.

در آيه 25 سوره كهف مشاهده می نمائيم كه اصحاب كهف كه از اولياء خدا بوده اند مدت 309 سال در آن غار قبض روح شده و پس از آن زنده شدند و در اين مدت كه قبپ روح شده بودند از حال خود خبر نداشتند.
شهادت پيامبران در قيامت از اعمال كسانی است كه با آنها زندگی ميكرده اند و تا حدی از آنها آگاه بوده اند ولی از كسانی كه با خبر نبودند نمی توانند برايشان شهادت بدهند و اين نكته را هم بايد در نظر داشته باشيم كه محمد(ص) در زمان حياتش از كسانيكه دور از او بوده اند و او آنها را نمی ديده است با خبر نبوده است و ساير انبياء نيز چنين بوده اند.

خداوند در آيه 101 سوره توبه می فرمايد: ”در اطراف شما از اعراب منافق هستند و از اهل مدينه بر نفاق باقی مانده اند تو آنها را نميشناسی“
در اين آيه مشاهده می نمائيم كه پيامبر(ص) در زمان حياتش به منافقان مدينه و منافقان اطرافش آگاهی نداشته و اگر ميبينيم كه پيغمبر(ص) همسرش را به افشاء نمودن رازی كه آن زن افشاء نموده خبر ميدهد در اثر خبری بوده كه خداوند توسط جبرئيل به پيغمبر داده و پيغمبر مومن به غيب بوده نه عالم به غيب و در آيات مشاهده نموديد كه انبياء بعد از مرگشان از دنيا و پيروانشان غافلند. ولی بطور اجمالی می توانند بگويند كه در زمان حياتشان چه كسانی به آنها ايمان آورده اند و آنان را ياری نمو ده اند و يا چه كسانی با آنها مخالفت نموده اند و اين اگاهی اختصاص به انبيا ندارد و هر كسی در زمان حياتش تا حدی از اوضاع اطرافش باخبر است.
درمورد شفاعت بايد عرض كنم همانطور كه خداوند فرموده بايد خدا از ما راضي شود!پس رضايت خدا را در دنيا با چه چيزي بايد كسب كرد؟باعمل به دستورات واحكامش!نه چابلوسي براي بزگان دين كه از اين دنيا رفته اند!نه توسل به آنها!چرا كه خدا اين كارهارا شرك وباطل ميداند .تورضايت خدارا دراين دنيا بدست آور درآن دنيا خدا هركه را خواست شفيع قراردهد چه فرقي ميكند؟!
يالله

Scorpion
Friday 23 July 2004, 12:28AM
باسلام
جناب موحد
بازهم مي گويم اينها كه گفتيد ردي بر آنچه گفته شد زيرا آنچه گفته شد بر مبناي قرآن و احاديث نبوي است ! بار ديگر نوشته ها را بخوانيد .
ياحق

sareban
Friday 23 July 2004, 08:33AM
خوب شما كه بالاخره اصل شفاعت را پذيرفتيد
اگر شفاعت لغو است وبايد فقط در فكر نحصيل رضاي خدا بود پس اين معناي لغو وبيهوده را چرا خدا در قران به عنوان يك رحمت ذكر ميكند؟
و حال كه شما شفاعت را ميپذيريد چرا وقتي ما ميگوييم اهل بيت وپيامبر(عطف خاص بر عام) شفيعند شما قبول نميكنيد؟
پس اين شفعائي كه خدا ميگويد به اذن من شفاعت ميكنند چه كساني هستند؟

لطفا در هنگام بحث يك موضوع را بحث كنيد فقط يك نكته را ...:(
مثلا يا به پرسشها فقط در همان زمينه پاسخ دهيد يا ما اينچني ميكنيم
ديگر يك بحث اينهمه اينور اونور رفتن نداره:(

موحد
Saturday 24 July 2004, 11:52AM
جناب ساربان!شفاعتي كه شما ميگويد وشفاعتي كه قرآن ميفرمايد تفاوتهاي اساسي دارد كه البته توضيحاتي دادم ولي متاسفانه مثل مطالب قبل خوب توجه نكرديد!
شفاعت كه در تصور مردم ما است اينكه افرادي مقرب درگاه خدا هستند وما براي اينكه گناهانمان سنگين است وخدا ممكن است توبه مارا نپذيرد به آنها متوسل ميشويم وانها نيز بقول معروف ريش گرو ميگزارند وخدا مارا به بهشت ميبرد! اين امر به دلايل مختلف قرآني وعقلي مردود است! خداوند اينگونه شفاعت را رد كرده وميفرمايد در آنروز شفاعت از هيچكس پذيرفته نيست !ولي شفاعتي كه در قرآن است يكي در دنياست وديگري در آخرت اما در دنيا توبه وبازگشت را خداوند شفيع كرده وخداوند توبه پذير است.اما در قيامت همانطور كه فرموده در صورت رضايت خدا كه آن هم بايد در دنيا رضايت او را كسب كنيم خداوند ابلاغ بخشش را بوسيله افرادي خواه فرشته ويا انبيا وديگران به آن فرد مي رسانند كه به آن شفاعت گويند.پس دردنيا بدنبال حسن وحسين وتقي ونقي و...رفتن وخود را از بار مسئوليت خدائي كنار كشيدن نه تنها فايده اي ندارد بلكه موجب شرك وگمراهي نيز ميشود
ياالله

sareban
Saturday 24 July 2004, 05:14PM
با سلام خدمت موحد عزيز:)
از ناظرين محترم استدعا دارم اگر موافقند اين بحثهاي شفاعت را از اين جا جدا كنند و در تاپيكي مستقل قرار دهند تا به طور مفصل به موضوع شفاعت بپردازيم
البته اگر جناب موحد موافقند ....:smile57:
واگر اين امر ميسر شد از جناب موحد ميخواهم شفاعت را براي ما تعريف بفرمايند:smile59:

موحد
Monday 26 July 2004, 03:40PM
سلام خدمت ساربان عزيز-اولا از شما تشكر مي كنم كه در خواست فرموديد بحث مجزائي در باره شفاعت گذاشته شود وبايد عذر خواهي كنم از ديركرد خود كه به دلايل مختلف واز جمله مشكل فني اين سايت نتوانستم بموقع خدمت برسم.در مورد تعريف شفاعت خلاصه وفشرده عرض شد ومن منتظر بودم كه شما هم تعريفتان را بفرمايد تا نقطه نظرات مشخص شود.با اين وجود عرض شود خداوند در برخي آيات صريحا شفاعت را رد كرده وآن را مخصوص خوددانسته مانند آيات 123و254 سوره بقره وآيات 51و70 سوره انعام وآيات 12و13 سوره روم وآيه 4 سوره سجده وآيات 43و44 سوره زمر...ودربعضي آيات نيز خداوند نفي شفاعت نموده مگر براي كسي كه ازاو حشنود وراضي باشد! وکم من ملک فی السماوات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی . چيزي كه مسلم است اينكه اگر هم شفيعاني بفرض باشند آيا ما بايد آنها را انتخاب كنيم يا خدا؟وآيا خداوند فرموده كه ما بدنبال شفيع بگرديم ودست بدامن او شويم ياخير؟وآيا خداوند اين اجازه شفاعت را بكسي داده ونام برده يا خير؟؟؟وبلاخره آيا متوسل شدن به غير خدا ومدعو غيبي طلبيدن را خدا اجازه داده يا آنرا شرك ميداند؟؟؟وآنهائي كه ما صدا ميكنيم صداي مارا ميشنوند وميتوانند پاسخ مارا دهند يا قرآن كريم چيز ديگري ميگويد؟؟؟؟؟
موحد ياالله

sareban
Tuesday 27 July 2004, 12:19AM
نوشته شده بوسيله موحد

در مورد تعريف شفاعت خلاصه وفشرده عرض شد ومن منتظر بودم كه شما هم تعريفتان را بفرمايد تا نقطه نظرات مشخص شود.با اين وجود عرض شود خداوند در برخي آيات صريحا شفاعت را رد كرده وآن را مخصوص خوددانسته مانند آيات 123و254 سوره بقره وآيات 51و70 سوره انعام وآيات 12و13 سوره روم وآيه 4 سوره سجده وآيات 43و44 سوره زمر...ودربعضي آيات نيز خداوند نفي شفاعت نموده مگر براي كسي كه ازاو حشنود وراضي باشد! وکم من ملک فی السماوات لا تغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی . چيزي كه مسلم است اينكه اگر هم شفيعاني بفرض باشند آيا ما بايد آنها را انتخاب كنيم يا خدا؟وآيا خداوند فرموده كه ما بدنبال شفيع بگرديم ودست بدامن او شويم ياخير؟وآيا خداوند اين اجازه شفاعت را بكسي داده ونام برده يا خير؟؟؟وبلاخره آيا متوسل شدن به غير خدا ومدعو غيبي طلبيدن را خدا اجازه داده يا آنرا شرك ميداند؟؟؟وآنهائي كه ما صدا ميكنيم صداي مارا ميشنوند وميتوانند پاسخ مارا دهند يا قرآن كريم چيز ديگري ميگويد؟؟؟؟؟



با سلام

به اميد خدا اگر عمري بود يكي يكي سوالات شما را به بحث بگذاريم

شما اصل شفاعت را انكار نكرديد كه انكار ناشدني است
اينكه بعضي از اشخاص واشياء هم ميتوانند شفيع باشند را نيز انكار نكرديد
چون اين هم انكار ناشدني است

شما ميگوييد:
1_ رجوع به شفيعان از آن خداست نه ما
2_خداوند كسي از شفيعان را نام نبرده
3_ متوسل شدن به غير خدا شرك است
4_ كسي كه مرد صداي ما را نخواهد شنيد

ميبينم در همه اين بحثها به نحوي اصطلاح شفاعت پيش فرض
قرار گرفته
اما شفاعت چيست؟
آنطور كه به حاطر دارم شما تعريفي براي شفاعت نكرديد
اما تعريفي كه به نطر من صحيح است وبا به رجوع به عرف ميتوان به آن رسيد ::
شفاعت از شفع مقابل وتر است
گويي شفيع به عمل ناقصي كه در مستشفع است منضم ميشود و بعد از اينكه فرد ناقص العمل در عمل خود تنها بود با شفيع همراه ميشود
و نيرو ميگيرد بر آنچه كه ميخواهد به آن برسد
اگر چه تنهايي نميتوانست به آن برسد چون عملش ناقص بود
در مثالهاي عرفي
اگر انسان مي خواهد به چيزي حال چه دنيوي وچه اخروي برسد كه به تنهايي نميتوانست برسد مثلا چون اسباب طبيعي آن جور نشده بود

ويا ميخواهد شري دنيوي و يا اخروي را از خود دور كند ولي به تنهاي نميتواند
معمولا دنبال يك سببي ميگردد كسي كه رابطه اي دارد كسي كه ميتواند او را از ورطه اي كه اينك به آن دچار شده برهاند
اين شخص را اصطلاحا شفيع ميگويند واين عمل او را شفاعت مينامند
طبق اين تعريف
شفيع سبب مستقلي براي تاثير نيست بلكه متتم سبب است
يعني جفت آن عمل ضعيف فرد شده وبه كمك هم سبب حصول نتيجه شده اند:smile59:

اين تعريف شفاعت است
اگر در اين اختلافي داريد بگوييد والا مطلب بعد را شروع كنم:smile57:

موحد
Tuesday 27 July 2004, 06:18AM
لطفا ادامه دهيد

sareban
Tuesday 27 July 2004, 09:28AM
از اين تعريف مشخص ميشود كه در حقيقت
شفاعت سببيت است
يعني بعد از انكه عمل عبد سبب نشد تا خود به خود به هدفش كه رضاي الله است برسد سبب(شفيع) , واسطه ميشود وموجب وصول به هدف(رضا) ميگردد

پس در واقع شفاعت لغتا
واسطه قرار گرفتن سبب مياني بين سبب دور و مسبب است:smile59:
مشكلي كه نيست؟

sareban
Tuesday 27 July 2004, 09:28AM
سوال
اين معنا از شفاعت(سببيت) در كجا صدق ميكند ؟

ما قبول داريم كه همه چيز دست خداست وخداست كه علل فاعلي است وعلت العلل اشيا, ميباشد
بيده الملك وهو علي كل شيئ قدير
پس اگر همه چيز ملك اوست وهمه اشيا, بدست پرقدرت او ست
اين اسباب ظاهري كه در جهان ميبينم چيست؟
چرا چاقو سبب بريدن است؟
چرا چشم وسيله وسبب ديدن؟
وچرا مغز وسيله وسبب فكر كردن؟
چرا ابا الله اين يجري الامور الا من اسبابها؟(خداوند هر چيزي را فقط از راه سببش حاصل ميكند)

جواب اين است كه
خداند در نطام تكوين سببيت ( شفاعت) را امضا نموده يعني نخواسته همه چيز مستقيما به وسيله او انجام شود
نخواسته چاقويي نباشد بلكه خدا خود ببرد
نخواسته هواپيمايي نباشد تا خدا خود بپراند
نخواسته پايي نباشد تا خدا خود او را ببرد
نخواسته آتشي نباشد نا او خود بدون هيچ وسيله اي ديگر بسوزاند
بلكه او به پا وبه دست به چاقو وبه اتش اين قدرت را عطا كرد تا واسطه شوند واطلاحا انها سبب قرار گيرند تا به هدف تكويني خود برسد

اين در نطام تكوين
پس اسباب عادي در زندگي بشري هر يك خود شفيعي هستند كه واسطه قرار ميگيرند براي عليت اگر چه علت العلل خود خداست وخداست كه اين سببيت را به آتش وبه كامپيوتر وبه پول ووو اعطا نمود

در اينجا ديگر ما اعتراض نميكنيم كه چرا خداوند فقط سببيت را در خود منحصر ننمود
خير اين اعتراض بي جاست چون او خود خواست كه اين شي سبب باشد واگر بخواهد اين سببيت را از آن شيئ ميگيرد
پس سبب واقعي اوست ولي اين سببيت را هم امضا نموده
واطلاحا شفيع اوست اگر چه شفاعت را براي سببهاي ديگر امضا نمود

نكته : فعلا هنوز بحث در اشيائ تكويني است و هنوز به تشريع
نرسيده ايم
اگر تا اينجا موافقيد ادامه دهم

موحد
Tuesday 27 July 2004, 09:58AM
اين حرفهائي كه شما گفتيد درست ولي ربطي به شفاعت موضوع بحث ما نداردواساسا به اين چيزها شفاعت گفته نمي شود اينها اسباب ووسائلي است كه خداوند در جهان خلق كرده براي چرخش جهان وهمچنين يكي از راهاي شناخت خداست

sareban
Tuesday 27 July 2004, 10:50AM
نوشته شده بوسيله موحد
اين حرفهائي كه شما گفتيد درست ولي ربطي به شفاعت موضوع بحث ما نداردواساسا به اين چيزها شفاعت گفته نمي شود اينها اسباب ووسائلي است كه خداوند در جهان خلق كرده براي چرخش جهان وهمچنين يكي از راهاي شناخت خداست

يعني قبول كرديد كه سببيتي بين خدا وخلق فاصله شده ؟

موحد
Tuesday 27 July 2004, 12:23PM
فاصله وجود ندارد اگر اين فكررا داريد كاملا غلط است خدا از رگ گردن بما نزديك تراست دقيقا اشتباه از همين جا شروع ميشود كه بين خالق وبنده فاصله وواسطه قراردهيم!!

sareban
Tuesday 27 July 2004, 12:29PM
پس چرا آتش ميسوزاند نه خدا خود مستقيما؟
خدا چه نيازي به خلق آتش داشت؟
مگر خود مستقيما نميتوانست؟

موحد
Tuesday 27 July 2004, 03:25PM
پس خدا را نشناختي !!!قانون خداست ولايت تكويني مخصوص اوست!اينكه اسباب و وسيله حائل گردد مابين او وبنده غلط است اوكه شاه نيست تا بوسيله درباريان از حال بندگان با خبر شود!

sareban
Monday 13 September 2004, 08:59PM
اصولا نحوه بحث شما اشتباه است
چون بنده ابتدا بحث را سر معناي لغوي شفاعت بردم
وخواستم بگويم لغتا واصطلاحا شفاعت چيست
و به خودي خود و به دور از آيات وروايات وارده شفاعت وسببيت چيست و آيا اشكال دارد يا خير؟
ولي در اينجا كه هنوز بحث سابجكتيو و موضوعي است شما به بحث اثباتي و آبجكتيو ميپردازيد
بببين داداش نهايت اشكال شما بر فرض صحت اين است كه خدا اين را اجازه نداده ومنع كرده حال يا به واسطه آياتي كه ميآوريد يا روايات
پس چيزي كه شما نفي ميكنيد چيزي نيست كه من اثبات ميكنم
هنوز من ادله آيات وروايات را نياورده ام شماسعي ميكنيد با آيات انكار كنيد
ودر نتيجه بحث اينگونه بحث سر لحاف ملا نصرالدين ميشود
سر بي صاحب تراشيدن

من ميگويم عقلا اينگونه است
يعني بحث سر امكان عقلي است
عقلا اينگونه است يعني هنوز بحث شرعي نشده
هنوز من سعي نكرده ام دليل شرعي بياورم
اونوقت اين بحث را شما مخلوط ميكني با اينكه نه آقا امكان ندارد چون خدا در قران آورده
خوب چه ربطي داره؟


من ميگويم اگر خدا به فرض محال خواست اينچنين قدرتي را به كسي بدهد محال لازم ميآيد يا خير؟
آيا خدايي كه قادر مطلق است ميتواند اگر بخواهد اين كار را بكند يا خير؟
اگر محال است كه پس تو خدا را نشناختي نه من
واگر محال نيست تا اينجا دعوايي نداريم
حال ميپردازيم به آنچه كه شارع گفته و به ما اجازه داده
تا ببينيم آيا در عمل خلاف اجازه عقل كاري كرده يا خير
اگر منع شرعي بود حرف شما را ميپذيريم
و الا حرف ما را بپذير
خوبه....

صبح
Friday 17 September 2004, 06:44PM
سلام .
با اجازه اين بحث را از تاپيك " گفتگوي ساده با موحد " اينجا منتقل كردم .



نوشته شده بوسيله همه كس
پس قبول ميفرماييد خداوند رحمان دعاي بندگان نيک خود را بدون واسطه هم اجابت ميفرمايد، حال چگونه است که شما فکر ميکنيد که ائمه (ع) شفاعت کساني را در درگاه خداوند ميکنند که خود حضرت حق آنها را شايسته پاسخگويي نميداند، و چگونه است که ائمه ميتوانند از نيات و کردار بندگان خدا آگاه باشند و تشخيص بدهند که چون اين بنده خدا کمي در زندگاني راه کج رفته ما ميان وي و خداوند واسطه شويم بلکه خداوند حاجت وي را ادا کند؟ و چه دليلي دارد که خداوند به اين خاطر که ائمه واسطه شدن اينکار را بکند؟ نکند در درگاه الهي هم پارتي بازي وجود دارد؟

مطرح كرده بوديد كه خدا مي گويد همه انسانها يكسان هستند ، پاسخ دادم : بله ارزش انساني همه انسانها يكي است ، اما آنچه كه انسانها را به خدا نزديك مي كند ، تقواي آنهاست. پس متقيان پيش خدا عزيزتر هستند ، و همانطور كه هيچ ايرادي ندارد من به شما بگويم ( التماس دعا ) و از شما بخواهم كه براي من دعا كنيد ، هيچ ايرادي نيز ندارد كه به كسي كه از عزيزترين انسانها نزد خداست متوسل بشم و از او بخواهم براي من دعا كند .

حال بفرمائيد ببينم ، اشكال اين در كجاست ؟ آيا ما كس ديگري را پرستيده ايم و شرك قائل شده ايم ؟

البته اگر از آخوندها بپرسي حتما ميگويند بله هست! فقط بايد کمي بِسُلفي!!!

از همه آخوندها بپرسي اين را به شما مي گويند ؟ ... شما دشمني عجيبي با آخوندها داريد نميدانم يا اين يك عقده رواني است ... يا شايد هم يك مريضي ... شايد هم يك غرض سوء و يك هدف تدوين شده بر ضد روحانيتي كه ناجي و عزت بخش اين مملكت بوده است ... من با اينكه با روحانيون زياد پريده ام :p به يكي از آنها برنخورده ام كه بخاطر پاسخ يك فتوا پول بگيرد ... يا به اين وقاحتي كه شما تهمت مي زنيد ، يك حكم را تغيير دهد . بهرحال من براي شما از سايت رسمي حوزه علميه گذاشتم كه ثابت مي كرد شما دروغ مي گوئيد . حال چه اصراري است كه به تهمت و افترا ادامه بدهيد ... الله اعلم !

اگر اينگونه باشد در روز قيامت و در صحراي محشر بهتر است بريم سراغ امامان بزرگوار و خواهش کنيم کمي در کارنامه هاي مان دست کاري کنند تا ما هم در بهشت برين جايي داشته باشيم!!!

اگر اسلام را مطالعه بكنيد ، خواهيد دانست كه هر كاري كه ميتوانيد بكنيد ، در اين دنيا خواهد بود و در آن دنيا هيچ تلاشي مؤثر نخواهد بود :p;)

در اولين از پيوندها (لينكهائي) كه داده بودم در اولين خطوط آن يك آيه نوشته بود ، فكر كردم به آن مراجعه خواهيد كرد ، اما ظاهرا اينگونه نبوده آن آيه اين بود : معني (و لا يشفعون الا لمن ارتضى)چيست؟فرمود: شفاعت نمى‏كنند، مگركسى را كه خدا دينش را پسنديده باشد.

پس مي بينيد كه اينجا هم همه چيز به اذن خداست ، اين بر خلاف اوهام شما مثل پارتي و زير سيبيلي نمي ماند ... شايد بصورت ضعيف آن را بتوان با يك شاگرد ديرآمده به مدرسه اي مقايسه كرد كه يكي از معلمها پيش آقاي ناظم ، شفيع او مي شود ، تا او را ببخشد .:p


حال اعتراض چيست ؟ الله اعلم :smile58:

بله خداوند را بخوانيم و نه بنده آنرا!!!
حال اصلا كسي غير از من براي من دعا كند چه اشكالي دارد ؟ اگر خانواده مريضي بيايد و بعد از نماز از پنجاه نفر در مسجد دعا بطلبد كه دعا كنند مريضشان شفا پيدا كند ، آيا اين يك جرم است ؟ شرك است ... ؟ يا يك تبلور زندگي اجتماعي زيبا و برانگيختن حس نوعدوستي ؟


بازهم به تحريف متوسل شديد!؟

اين نص صريح قرآن ، مي گويد براي تقرب به خدا ، مي توانيد به وسيله اي او را بجوئيد ... كجاي آن تحريف است ؟

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از [مخالفت فرمان‏] خدا بپرهيزيد! و وسيله‏اى براى تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!


خداوند حي و حاظر را رهاکنيم بچسبيم به بنده اش که ميان من گنه کار و خداند کريم واسطه گري يا پارتي بازي کن!!!؟

چه كسي گفته است كه خداوند را رها كنيد و بچسبيد به ديگري ؟ اين اصرار شما در برداشتهاي افراطي از جملات بسيار ساده همه را به ناكجا آباد خواهد برد :p;) چه كسي و كجا گفته است كه خدا را ول كنيد ... ؟ اين يك مطلب مضاعف است ... تعيين نشده است كه تنها راه ارتباط با خدا ، اين راه توسل است ... بلكه ، اين امكان نيز وجود دارد ...



بله شما ميتوانيد هزار گناه بکنيد و باعث دوري خود از درگاه خداوند شويد و در اين ميان اصلاً تلاشي هم براي اصلاح خود نکرديد نکرديد، نيازي نيست که با تحمل سختيها و دوري از حواي نفس و عبادت و نماز و روزه و سعي کنيد خود را به درگاه خداوند نزديک کنيد.
فقط کافيست با دادن نذر و نذورات براي ائمه و يا شرکت در مراسم عزاداري آنان و به سر و صورت و سينه خود زدن و يا ريختن چند قطره اي اشک و يا رفتن به مشهد و کربلا و ريختن مقداري پول نقد يا طلا و جواهرات و يا هرچيز با ارزش ديگر، آنان را ميان خود و خدا واسطه قرار داده و باعث بخشايش گناهان خود شويد؟
اينست آنچيز هايي که اهل منبر به شما آموختن؟ در همه کار از راه دوز و کلک وارد شويد!

با اين شرايط كه شما تعريف كرده ايد كسي شفاعت پيدا نمي كند . من هم هيچ كجا چنين ادعائي نكرده ام و هر كجا كه شنيده ام و پاي منبر و درس نشسته ام ، بر خلاف اين گفته اند ، من نميدانم اين ادعاي نادرست را از كجا آورده ايد ... لطفا از تندروي و ارائه نظرهائي كه مطلقا در اسلام مطرح نمي باشند خودداري كنيد . در لينك دوم نيز در ابتدا يك آيه واضح براي شما بود كه ظاهرا مراجعه نكرديد ...


(كل نفس بما كسبت رهينة، الا اصحاب اليمين، فى جنات يتسائلون، عن المجرمين ماسلككم فى سقر؟قالوا: لم نك من المصلين، و لم نك نطعم المسكين، و كنا نخوض مع الخائضين، و كنا نكذب بيوم الدين، حتى اتينا اليقين، فما تنفعهم شفاعة الشافعين، هر كسى گروگان كرده‏خويش است، مگر اصحاب يمين، كه در بهشتها قرار دارند، و از يكديگر سراغ مجرمين را گرفته، مى‏پرسند: چرا دوزخى شديد؟ ميگويند: ما از نمازگزاران نبوديم، و بمسكينان طعام نميخورانديم، و هميشه با جستجوگران در جستجو بوديم، و روز قيامت را تكذيب مى‏كرديم، تا وقتى كه يقين‏بر ايمان حاصل شد، در آن هنگام است كه ديگر شفاعت‏شافعان سودى براى آنان ندارد) (1) .

آيا نميخواهيد كه متن صريح قرآن در مورد امكان شفاعت را نفي كنيد ... ؟:p;)

شما بر اين باوريد.
شما ميگوييد که افرادي که گناهانشان قابل بخشايش باشد و هنوز به درگاه الهي تقرب دارن ميتونن خود از خدا چيزي را بخوان و خدا هم اجابت ميکند ، ولي کساني که زيادي گناه کارن و از درگاه الهي دور شدن هم ميتونن براي رسيدن به خواسته هاي خود از در شفاعت وارد بشن و لابد خدا هم به اينخاطر تو رودروايسي قرار ميگيره و خواست آن دسته از بندگاني را که با ارتکاب به گناهان کبيره از وي دور شده اند را هم اجابت ميکند! ديگر کسي در دوزخ نخواهد بود! به شرط آنکه پارتي بازي باشه؟ عجب! حالا فهميدم اينايي که تو عزاداريها شرکت ميکنن و با مشت و لگد به جون خودشون ميوفتن براي اينکه يه چند قطره اي اشک از چشماشون سرازير بشه هدفشون چيه! ميخوان با دادن اين قطرات اشک بهشت رو براي خودشون بخرن!

كجا من چنين چيزي گفته ام ... چرا حرف در دهان من مي گذاريد ، چرا دروغ مي گوئيد و تهمت مي زنيد ؟ اين اصلا هم اخلاقي نيست ;) ... كدام سايت اسلامي يا كدام عالم و مرجعي چنين حرفي زده است ... ؟ دقيقا خلاف اين است و كسي كه دين نداشته باشد ، شفاعت نمي شود ... آيه صريح قرآن است ... !

البته که گفته اند و شما هم خوب ميدانيد که گفته اند و بارها و بارها و به عناوين مختلف هم گفته اند!!!
نمونه اش خود شما...
که ميگوييد اگر هم انقدر گنه کار شديد که دستتان از درگاه الهي دور ماند نگران نباشيد و به ائمه متوسل شويد تا آنان از خدا بخواهند که گناهان شما را ببخشد، و اگر هم خداوند اينکار را نکرد که ديگر کار بيهوده کرده ايد!!! الله اکبر از اينهمه جهل و گمراهي... :(

لطفا دروغ نگوئيد و اگر من چنين حرفي زده ام نقل قول كنيد ، متاسفم براي شما ... بيشتر تصور مي كنم گير بغضهاي محيط خود نسبت به آخوندها هستيد و مي خواهيد تهمتي زده باشيد وگرنه هر كس كه حتي يك ذره در كتب اسلامي و گشته باشد ، به چنين مدعائي مي خندد . با زور و دگنك كم نمي شود حرفي را به كرسي نشاند ، همه ميدانند كسي كه يك عمر گناه كرده است و دين نداشته است و نماز نخوانده است طبق آن آيه صريح قرآن ، شفاعت پيدا نمي كند ... و همه ميدانند كه طبق همان آيه ، شفاعت وجود دارد ...

خلاصه که شفاعت در اسلام جايي ندارد و اين بندگان خداهستند که يا بايد انقدر عمل صالح انجام بدهند و پرهيزکار باشند که اگر از خداوند چيزي طلب کردن ايشان اجابت کند، و يا اگر هم بنده اي غافل و گنه کار هست بايد به درگاه الهي توبه کند و راه راست در پيش گيرد تا خداوند به او هم نظري بياندازد و نه با پارتي بازي کردن در صدد رفع و رجوع گناهان خود برآيد!
و اين چيزيست که آخوندها ابداع کرده اند!!!


خلاصه که شفاعت در اسلام جايي ندارد و ...... و اين چيزيست که آخوندها ابداع کرده اند!!!

پس چرا آيه صريح آن در قرآن آمده است :D بهتر نيست قبل از ايراد مدعاهاي اينچنين اساسي مطالعه كوچكي نيز در آن خصوص داشته باشيد ... ؟ عجبا از شما و اين بغض تاسف بارتان نسبت به روحانيت مكرم ;) :p

اميدوارم شماهم حقيقت رو درک کنيد و بي خودي خود را با اين چيزها گول نزنيد. :smile57:

خدا همه را هدايت كند ... و سلام بر آنكه بر راه حق اصرار ورزد ;)

سینا 555
Sunday 19 September 2004, 04:13AM
سلام

اين بحث شفاعت و توسل چند بار قبلا شده و باز عده اي ديگر ادامه ميدهند.به نظر من براي هر كسي كه اشنايي كمي از اسلام و ايات
قران داشته باشه امكان فهم توسل و شفاعت يه مسئله بسيار ساده
و منطقي است.چرا كه همانطور كه دوستان بارها گفته اند شفاعت
را اگر از شخص بخواهيم انگاه شرك است.ولي اگر ائمه و افراد با تقوا وسيله اي براي شفاعت نزد خدا باشند نه انكه شرك است بلكه راهي
است وسيله ايست امكانيست براي فرد مومن و خداپرست و نه افراد
دين فروش و رياكار، براي ارتباط بيشتر و عميق تر.بيشك هيچكس در
اسلام راه ارتباط مستقيم با خداوند را نبسته و اصرار عجيب بعضي
بر اين مسئله نشان از بي خبري مفرط يا عقده گشايي نسبت به شيعيان كه پايه گذار حركت بيداري دنياي اسلام بوده اند دارد.

موحد
Sunday 19 September 2004, 09:37AM
انبيا واوليا وپاكان اگر زماني كه زنده هستند برويم نزدشان واز آنان بخواهيم كه در پيشگاه خدا براي ما طلب دعا وبخشش كنند خب امري پسنديده است! ولي اگر از كساني كه از دنيا رفته اند واز اين عالم خبري ندارند طلب چيزي كنيم در واقع آنهارا حاضر وناظر در همه جا دانسته كه خود شرك است يعني در صفاتي كه مخصوص خداي تعالي است آنها را شريك كرده ايم!براساس آيات متعدد قرآن كريم كه بسياري از آنها را قبلا هم ذكر كرده ام انبيا وامامان كه از دنيا رفته اند از اين عالم اطلاعي ندارند!واينگونه حاجتها خواستن از آنان امداد غيبي از غير خدا خواستن است!دليل مفصل آن را در تايپك شرك چيست مشرك كيست بخوانيد!
موحد

سینا 555
Sunday 19 September 2004, 09:03PM
خب جناب موحد شفاعت خواستن از افراد متقي و "زنده فيزيكي" نزد خداوند از نظر شما مردود نيست و امري پسنديده هم هست درست؟در اين توافق داريم ان شا،الله؟

javadshahyad
Saturday 26 April 2008, 12:13PM
بگذارید جواب کلی را من بهاین وهابی بدهم: چگونه شما از چند ورق که مطالبی در ان است تمام حرف های ان را دلیل هر سخن خود قرار می دهی در حالی که هیچ توجهی به قران ناطق نداشته و ندارید
و خودت بهتر از هر کس می دانی که قران ناطق کیست شما ها کسانی هستید که همیشه زبان به سر زنش باز کرده اید همانطور که امام علی (ع) در سخنان خود بارها گفته که من به شما اطمینان ندارم شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی دستش را به سوی شما دراز کند شما را فریب می دهند ولی فریب نمی دانید به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید از سوی دیگر پراکنده می شوید . همه پدید آمدن فتنه ها بدعت گذاری در احکام اسلامی است که شما در ان تخصص دارید چگونه می توان به شما اطمینان کرد در حالی که در راه گروه ای بودید که ثابت قدم و اماده ولایت مردی و در وفای عهد به امامان و علی زمان ثابت قدمند اما افسوس که ذهن اندک شما قادر به درک این مسائل نیست چنان از شفاعت از خدا در مورد شفاعت صحبت می کنی بزار یه چیزی بگم از خدا بخواه یه نفر از بیماران نزدیکت را شفاه بده بینم تحویلت می گیره چون انقدر بد و گناه داریم حتی خودم را هم می گویم که دعایمان تا سقف خانه هم نمی ره چون ما از امامانمان کمک می گیریم چون اینان عزیز ترینان در نزد خدا هستند که خدا عاشق این افرا است گفتی حرفهاي شما كاملا ضد قرآن است!خداوند درآيات زيادي فرمود كه نه پيامبران ونه ديگران پس از مرگ از اين جهان خبر ندارند(همانگونه كه شما از قرآن خبر نداريد!)فعلا به دو آيه اكتفا ميكنم اگر باز لجاجت شد آيات ديگري هم خواهم آورد پس قران دروغ است اگر پیامبر به معراج رفته و عذاب ها و نعمت ها را در انجا دیده دروغ است چگونه پس به یاران با وفای خود جایگاهشان را در بهشت نشان داد در حالی که خبری از از ان دنیا ندارد چگونه پس می گوید شهیدان روزی می خورند در نزد خدا اگر از جایگاه خود در جهان دیگر خبر نداشتند پس چگونه این مصیبت ها را در دنیا تحمل می کردند شاید اصلا اون دنیا تحویلشون هم نمی گرفتند بدان و اگاه باش شما کسانی هستید که بدعت در قران می اورید و قران به نفع خود تغییر می دهید از قیاس می گویی در حالی که خود کلمه قیاس شک بر انگیز است یعنی مقایسه کردن اما در مورد شعییان مولا علی(ع) فرمود هر کس ما اهل بیت پیامبر را دوست بدارد پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد این همه حرفها به کنار این رو فقط بدون که قیامتی است بدان مولا علی گفته اگر حرف امثال شما درست باشه ما در این دنیا جز خوبی و خوشی چیزی نداشتیم اما اگر حرف ما درست باشد شما به کدامین پناه گاهی فرار می کنید در حالی که در مقابل خشم خداوند خود را خواهی دید

amirrh / حلاج.
Sunday 27 April 2008, 09:55AM
جناب موحد کجا هستند آیا ایشان با ای دی دیگری فعال هستند یا کلا ایشان را حذف کرده اند؟