نمايش نسخه نهائي : فرق بين دين ومذهب!!!
موحد
Sunday 18 July 2004, 11:46AM
بنام خدا
باسلام بر حق جویان
ازآنجائی که بعداز آمدن پیامبران افرادی بنام آنها متولی اموردین شدن ودستورات پیامبران را بدلخواه خود تحریف و تبدیل نمودند خداوند وعده داد که آخرین پیامش را که قرآن باشد حفظ خواهد کرد واز دستخوش تحریف مصون نگه دارد که چنین هم شد ولی باز متولیانی پیداشدند واینبار بنام دین وبزر گان دین مذهب ساختن ومردم را از قرآن فراری وبه دستورات مذهبی وادار نمودند وهمان بلائی که کشیشان وخاخامها یا بقول قرآن احبار ورهبان به سر آن ادیا ن آوردند بسر اسلام نیز آوردند!!
خدايتعالي در قرآن فرموده : ( ان الدين عندالله الاسلام ) 0 يعني دين خدائي اسلام است و فرموده : ( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين ) 0 يعني هر كس ديني غير از اسلام بجويد هرگز از او قبول نشود و او در آخرت از زيانكاران است ، در قرآن ذكر شده كه دين تمام انبياء اسلام بوده و نام ديني فقط اسلام بوده نه نام ديگر و نام مذهبي در كتاب خدا نيامده و دعوت به مذهب نشده و امامان اهل بيت رسول ( ص ) مدعي آوردن مذهب نشدند و مذهبي بنام جعفري و يا غير جعفري نياوردند و اين مذاهب را مردم بنام آنان ساخته اند ولي روح آنان از مذهب سازي بيزار است 0 دين اسلام يك دين و يك راه و يك مرام است و از تفرقه و اختلاف بيزار است در سوره روم تفرقه اندازان ديني و مذهبي را مشرك خوانده و در آيه 31 فرموده : ( و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا" كل حزب بما لديهم فرحون )0 يعني از مشركين نباشيد از آنانكه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند و هر حزبي به آنچه نزد خويش بوده خوش مي باشد و علي (ع) در نهج البلاغه فرموده : ( من دعاء الي الفرقه فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه ) 0 يعني هر كس دعوت به تفرقه كند او را بكشيد و اگر چه زير عمامه من باشد يعني و اگر چه خود من باشم بدانيد دين اسلام با مذهب فرق بسياري دارد كه در ذيل شماره شده :
1 – ( الدين من الله و المذهب من الناس ) 0 دين از طرف خدا و مذهب ساخته بشر است دين الهي خرافات ندارد ولي مذهب مخلوط خرافات است 0
2 – دين اسلام دعوت به وحدت و اتحاد مي كند و قرآن فرموده : ( و اعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا ) ولي مذهب موجب تفرقه و جنگ و عناد است 0
3 – رسول خدا فرموده : ( الدين سهله ) دين سهل و آسان است و يك عرب بيسواد در يك ساعت آن را ياد مي گرفت ولي مذهب سخت و مشكل است و بايد پنجاه سال درس بخوانند تا شايد بفهمند 0
4 – در دين كسي حق فتوي و راي و صدور حكم و قانون ندارد و صدور حكم و قانون مخصوص خداست ( ان الحكم الا الله ) ولي در مذهب هر امام و مجتهد و ملائي حق راي دارد 0
5 – در دين خدا احكام آن تغيير و تبديل ندارد و حلال محمد حلال الي يوم القيامه ولي در مذهب هر سال فتوي و حكم عوض مي شود و به وفات مجتهد احكام او از اعتبار ساقط است 0
6 – در دين بايد دائما" اولي الامري ميان مردم مجري احكام خدا باشد ولي در مذهب ممكن است اولي الامر صد سال غايب و از دسترس مردم خارج باشد 0
7- در دين اسلام بحكم آيه 74 سوره فرقان ( و جعلنا للمتقين اماما ) هر كسي مي تواند با كسب علم و عمل امام المتقين گردد ولي در مذهب امام منحصر به چند نفري است كه اهل مذهب معين كنند 0
8 – در دين اسلام به حكم آيه ( لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل ) پس از انبياء كس ديگري حجت نيست ولي در مذهب هر امامي حجت و هر ملائي حجت الاسلام است 0
9 – در دين اسلام فقط قرآن سند و مدرك است و پيروانش بايد آن را درك كرده و ميزان قرار دهند ولي در مذهب صدها كتب ديگر مدرك و سند است 0
10 – دين اسلام غير خدا را در عالم هستي موثر نمي داند ولي در مذاهب هر مرشد و امام و امامزاده بلكه گاهي احجار و اشجار نيز موثر است 0
11 – در اسلام، در عبادت خواندن غير خدا شرك است و خدا فرموده : ( قل انما ادعوا ربي و لا اشرك به احد ) ولي در مذهب خواندن بندگان مقرب لازم و موكد است 0
12 – در اسلام شعائر ديني منحصر است به آنچه خدا دستور داده ولي در مذهب شعائر مذهبي من درآوردي بسيار است ، از قبيل گنبد و بارگاه و علم و كتل و سينه زدن و زنجير كوبيدن و دم گرفتن و امثال اينها 0
13 – در دين اسلام لعن و سعب تكفير و قذف و فحش جايز نيست و حرام است ولي در مذهب لعن و طعن و تكفير مستحب موكد و از مواد مذهبي است 0
14 – فروع دين اسلام عدد معيني بوده ولي در مذهب زيادتر شده و بار تكليف سنگين تري ايجاد كرده اند 0
15 – در دين اسلام هر امام و مامومي بايد تابع دين باشند و دين هر دو يك جور است ولي در مذهب امام و امامت اصل دين است نه تابع آن 0
16 – در دين الهي تعيين عدد و شماره اصول دين با خداست ولي در مذهب تعيين اصول دين با مردم مذهبي است 0
17 – در دين الهي دين امام و ماموم و تكليف آن فرقي ندارد ولي در مذهب فرق دارد 0
18 – در دين الهي تملق و چابلوسي و مداحي و ثنا خواني براي غير خدا نيست ولي در مذهب تملق و چابلوسي و مداحي براي بزرگان مذهب لازم است 0
19 – در دين كسي حق گرفتن اجر براي تبليغ دين ندارد ولي در مذهب گرفتن اجر رايج و از لوازم مذهبي است 0
20 – دين اسلام دين تبعيض نژاد نيست و همه مردم مساويند و امتياز نزد خدا تقوي است ولي مذهب سيد و غيره سيد و روحاني و غير روحاني و امام و ماموم هر كدام امتيازاتي دارند 0
21 – در دين الهي خمس و سهم امام نبود و رسول خدا و علي مرتضي از كاسب و تاجر سهم امام نگرفته ولي در مذهب اين چيزها از واجبات مذهبي است 0
22 – در اسلام وقف و نذر براي مقبره ها و گورستانها نبوده و بلكه اسراف و حرام است ولي در مذهب موقوفات و نذورات براي مقبره ها بسيار و از رسوم آن است 0
23 – در دين اسلام انتخاب اولي الامر و زمامدار با مردم است ولي در مذهب انتخاب امام و زمامدار با خدا است ، يعني انتصابي است نه انتخابي است 0
24 – در دين الهي تقليد نبوده و تعليم و تعلم واجب بوده و رسول خدا فرموده : ( طلب العلم فريضه علي كل مسلم ) ولي در مذهب تقليد لازم بلكه واجب است 0
25 – مقررات ديني موجب عزت و رفعت و شهامت است ولي در مقررات مذهبي موجب ذلت و تملق و پستي است 0
ما براي خير خواهي بمذهبيون متعصب كه در نشر خرافات مذهبي و شعائر آن كوشا بوده و هستند هشدار مي دهيم كه مردم را با خرافات مذهبي نمي توان قانع كرد و مردم فهميده فوج فوج از مذهب و موهومات مذهبي متنفر و گريزانند و به بي ديني پناه مي برند و گناه آن گردن مذهبيون متعصب مقلد است 0
بيائيد براي رضاي خدا و حفظ نسل جديد فقط حقايق قرآن و اسلام را بمردم ارائه دهيد و ازخرافات مذهبي دست برداريد تا جوانان بدين و حقايق آن آشنا گردند بدانيد كه اكثر دانشمندان مذهبي از حقايق قرآن و اسلام بي خبرند و فقط به اخبار فرقه اي آگاهي دارند. امروز روزي نيست كه بازور يا تقليد مردم رادعوت كنيد بلكه دين اسلام دين آگاهي و حريت و آزادي و بصيرت است ( هذا بصائر للناس و لااكره في الدين ) پس دولت و ملت نبايد بزور اختناق و سانسور و خود خواهي و استبداد بپردازند بلكه بايد خود را بدليل و برهان و منطق مجهز سازند و اسلام را بدنام نكنند چنانچه كرده اند 0 خدا فرموده ( هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ) يعني اگرراست ميگوئيد برهان خود را بياوريد0 اگرچه پذيرفتن سخن مابراي همه سنگين و مشكل است و خدا فرموده : ( اكثرهم للحق كارهون ) ولي بيائيد سخن حق و پند مارا گوش دهيد و مردم حقگو را آزاد گذاريد من آنچه شرط بلاغ است باتو مي گويم... یاالله
موحد
موحد
Sunday 18 July 2004, 12:30PM
البته عنوان فرق بين دين ومذهب است كه كلمات خوانا نيست
Scorpion
Sunday 18 July 2004, 12:33PM
باسلام
در حديث موثقي كه مورد تاييد شيعه و سني مي باشد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله منقول است بدين مضمون كه امت من بعد از من هفتاد و دو ( يا سه دقيقا در خاطر ندارم اگر خواستيد با شرح آن خواهم نوشت ) خواهند شد كه فقط يكي اهل بهشت است .
اكنون سوال اين است حضرت علي عليه السلام در كدام گروه است !؟
حديث موثق ثقلين را هم در ياد داشته باشيد .
ياعلي
موحد
Sunday 18 July 2004, 02:40PM
حتما آن يك گروه شما هستيد؟!!!اصل حديث ثقلين كه پيامبر فرموده :كتاب الله وسنتي است كه با آيات قرآني هم ساز گار است
، سوره روم آيه 31 فرموده: «و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون» يعني نباشيد از مشركين از آنان كه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند بلكه هر كدام به آنچه خود دارند خوش مي باشنددر سوره انعام آيه 159 فرموده: «إن الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شيء = يعني آنانكه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه گرديدند تو از آنان نيستي.
Scorpion
Sunday 18 July 2004, 06:16PM
باسلام
جناب موحد
سوال اين نيست كه من در راه حق هستم يا نه!!!
سوال اين است كه علي عليه السلام در كدام فرقه است !
والله العالم
صبح
Sunday 18 July 2004, 06:36PM
نوشته شده بوسيله موحد
حتما آن يك گروه شما هستيد؟!!!اصل حديث ثقلين كه پيامبر فرموده :كتاب الله وسنتي است كه با آيات قرآني هم ساز گار است
، سوره روم آيه 31 فرموده: «و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون» يعني نباشيد از مشركين از آنان كه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند بلكه هر كدام به آنچه خود دارند خوش مي باشنددر سوره انعام آيه 159 فرموده: «إن الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شيء = يعني آنانكه تفرقه ديني آوردند و شيعه شيعه گرديدند تو از آنان نيستي.
سلام عليكم
نه پس شما كه اصلا مذهبي بودن را قبول نداريد مذهب بحق هستيد ؟ :D
به نظر شما فرق دو كلمه ( شيعا ) كه معناي فرقه فرقه شدن مي دهد ، با ( با شيعه ) كه پيرو و همراه معنا مي دهد را نمي دانيد . به نظر مي رسد كه در منابع اهل سنت نگشته ايد و نديده ايد :
علامه خبير نجم الدين عسگرى در استدراكات كتاب «على و الوصية» ص 382 از «تاريخ» ابن عساكر مخطوط نقل كند و گويد: و فيه ايضا (يعنى در ورقه نود و ششم از كتاب) وارد است كه رسول خدا فرمود:
ان عليا و شيعته هم الفائزون.
و نيز در ص 229 حديث هشتاد و نهم ضمن روايت مفصلى كه از خوارزمى در «مناقب» نقل مىكند رسول خدا مىفرمايد:
قومى يا فاطمة ان عليا و شيعته هم الفائزون غدا.
«اى فاطمه برخيز به درستى كه فقط على و شيعيان او در فرداى قيامت رستگارانند».
و نيز در ص 387 از ورقه هشتاد و ششم «تاريخ» ابن عساكر مخطوط روايتى نقل مىكند كه ابوالقاسم سمرقندى نقل مىكند از محمد بن على
قال: سالت ام سلمة زوج النبى صلى الله عليه و آله و سلم عن على فقالت: سمعت النبى صلى الله عليه و آله و سلم يقول: ان عليا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة.
محمد بن على مىگويد: «از زوجه رسول خدا ام سلمه درباره على بن ابيطالب سئوال كردم.در جواب گفت: از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود: حقا كه فقط على و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند».
و نيز در ص 387 از ورقه هشتاد و پنجم «تاريخ» ابن عساكر از ابوالعلاء صاعد بن ابى الفضل بن ابى عثمان الماليقى روايت مىكند كه
قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: يا على اذا كان يوم القيامة خرج قوم من قبورهم لباسهم النور على نجائب من نور، ازمتها يواقيتحمر تزفهم الملائكة الى المحشر، فقال على: تبارك الله ما اكرم هؤلاء على الله! قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: يا على هم اهل ولايتك و شيعتك و محبوك يحبونك بحبى و يحبونى بحب الله، هم الفائزون يوم القيامة».
صاعد بن ابى الفضل ماليقى گويد كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: اى على در روز قيامت جماعتى از قبرهاى خود به محشر مىآيند، لباسهاى آنها از نور است، و بر اسبهائى از نور سوارند، لگامهاى آن اسبان از ياقوت سرخ است، و ملائكه رحمت اطراف آنها را احاطه مىكنند تا وارد محشر مىشوند.امير المؤمنين عرض مىكند: تبارك الله چقدر آنها در نزد خدا گرامى هستند! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: اى على آن جماعتشيعيان تو و اهل ولايت تو هستند، و دوستان تو هستند كه تو را به دوستى من دوست دارند و مرا به دوستى خدا دوست دارند، فقط در روز قيامت ايشان رستگارانند».
و همچنين حموينى در «فرائد السمطين» و سيد بحرانى از موفق بن احمد خوارزمى با اسناد متصل خود از طريق عامه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت كردهاند كه
انه قال: يا على ان الله قد غفرلك و لاهلك و لشيعتك و محبى شيعتك و محبى محبى شيعتك، فابشر فانك الانزع البطين، منزوع من الشرك، بطين من العلم[88].
«حضرت رسول اكرم فرمودند: اى على خداوند تو را آمرزيد و اهل بيت تو را آمرزيد و شيعيان تو و دوستان شيعيان تو و دوستان دوستان شيعيان تو همه را آمرزيد، بشارت باد تو را كه انزع و بطين هستى، يعنى از شرك خالى و از علم سرشار».
و شيخ سليمان قندوزى از ديلمى از رسول خدا روايت كرده است كه فرمود: شيعة على هم الفائزون[89]. و نيز از ديلمى روايت كند كه رسول خدا فرمود:
يا على انت و شيعتك تردون على الحوض وردا.[90]
«اى على تو و شيعيانت در كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد».
و همچنين خوارزمى در «مناقب» فصل نوزدهم ص 228 با اسناد خود از انس بن مالك از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند كه فرمود:
اذا كان يوم القيامة ينادون على بن ابيطالب بسبعة اسماء: يا صديق، يا دال، يا عابد، يا هادى، يا مهدى، يا فتى، يا على، مر انت و شيعتك الى الجنة بغير حساب.
«رسول خدا فرمود: در روز قيامت على بن ابيطالب را به هفت اسم صدا كنند و گويند: اى صادق راستين، اى راهنماى به سوى خدا، اى عبادت كننده پروردگار، اى راهبر و هدايت كننده به سوى حق، اى تربيتيافته به دستحق، اى جوانمرد پاكدل، اى بلند مرتبه، تو و شيعيانت همگى به سوى بهشتبدون حساب رهسپار گرديد».
و نيز در همين فصل خوارزمى از ناصر للحق با سند خود از رسول الله روايت كرده است كه
قال: يدخل الجنة من امتى سبعون الفا بغير حساب، فقال على: من هم يا رسول الله؟ فقال: هم شيعتك يا على و انت امامهم[91].
«رسول خدا گويد: روز قيامت از امت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل در بهشت مىشوند.امير المؤمنين عرض كردند: آنها چه كسانى هستند اى رسول خدا؟ فرمود: اى على شيعيان تو هستند و تو امام آنها هستى».
و روايت كند حافظ ابى بكر احمد بن على الخطيب البغدادى با سند متصل خود از شعبى از امير المؤمنين عليه السلام كه
قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: انت و شيعتك فى الجنة.[92]
«رسول خدا فرمود: اى على تو و شيعيان تو در بهشتخواهيد بود».
[88] «غاية المرام» ص 483 و ص 484 حديث پانزدهم.و در «غاية المرام» ص 19 در حديثبيست و يكم و بيست و دوم دو روايت از رسول خدا از طريق عامه راجع به درجات و مقامات شيعيان امير المؤمنين عليه السلام در قيامت روايت كرده است.
[89] «ينابيع المودة» ط اسلامبول ص 180.
[90] «ينابيع المودة» ص 181.
[91] اين حديث را در «غاية المرام» ص 32 از انس روايت مىكند.
[92] «تاريخ بغداد» ج 12 ص 289.
راستي شما نگفتيد از كدام مذهب هستيد كه اينگونه برآشفتيد ، آن حديث نقض ادعاهاي شما در باره مذهب است .
sareban
Sunday 18 July 2004, 11:18PM
نوشته شده بوسيله موحد
حتما آن يك گروه شما هستيد؟!!!اصل حديث ثقلين كه پيامبر فرموده :كتاب الله وسنتي است كه با آيات قرآني هم ساز گار است
خير
اصل حديث كتاب الله و عترتي اهل بيتي است
رجوع كنيد به
صحيح ترمذي ج6 ص 682و663 حديث3786 و 3788
المعجم الكبير ج5 ص 186 و187
مجمع الزوائد به نقل طبراني
اسد الغابه ج 1 ص 490
الصواعق المحرقه ص90
من سايقه شما را نميدانم ولي اگر اهل فن باشيد اين نكته را ميدانيد كه سخن در صحت"كتاب الله وعترتي" نيست
چون همه اتفاق دارند بر صحت آن( البته غير از " ابن جوزيگ كه آن را هم خودتان قبول نداريد اگر خواستيد نقل علمايتان را مبني بر عدم صحت قول ابن جوزي براينان بياورم)
پس بحث سر صحت حديث ادعايي ما نيست چه اينكه حتي بعصي از بزرگان شما ادعاي تواتر در ان را هم دارند سندا
وقطعي الدلاله بودن به جهت متن
بلكه صحبت سر اين است كه آيا جمله"كتاب الله وسنتي" هم در روايات ديگر موجود است تا در نتيجه تعارض شود يا خير , اصلا اين چنين
جمله اي نيست تا تعارصي در كار باشد
در دلالت اين حديث بر وجوب تمسك به عترت هم همين سخن از مناوي بس است :
فيض الغدير ح3 ص 15
اين حديث بدون هيچ ابهامي دلالت دارد بر اينكه قران وعترت مانند دو فرزندي هستند كه با يكديگر زاده شده اند
پيامبر اكرم (ص) آنانا را در ميان امت گداشت وبه امت توصيه كرد كه به نيكي با آن دو سلوك كنند
وحق آن دو را بر خودشان مقدم كنند ود امور دينشان به آن دو تمسك كنند
راستي مناوي را كه ميشناسي;);)
اگر سخن بقيه علماء خود را نيز ميخواهيد به اينها هم توجهي كوتاه بكنيد
ملا علي قاري:
مرقات المفاتيح ج 5 ص 600
معناي تمسك به عترت عبارت است از دوستي انان وهدايت يافتن به راه وروش و دستورات آنان
ابن حجر مكي:
صواعق المحرقه 231
رسول خدا(ص) با اين فرمايش امت را به اقتدا و تمسك و فراگيري از علم سرشار اين دو منبع دانش فرمان ميدهند
زرقاني مالكي:(يكي از محققين پر آوازه عامه در حديث)
شرح المواهب الدنيه ج7 ص 5
رسول خدا در ذيل حديث ثقلين توصيه اكيد در رعايت حقوق ثقلين ميفرمايد انجا كه فرموده پس ببينيد پس از من چگونه پاس اين دو را ميداريد؟
آيا از آن دو تبعيت ميكنيد وموجبات خشنودي مرا فراهم مياوريد يا از
راه ورش اين دو گوهر گرانبها اعراض ميكنيد وبا اين كارتان مرا اندوهناك ميكنيد
اين تا اينجا
انشاء الله به مقاله شما هم خواهم پرداخت
موحد
Monday 19 July 2004, 07:22AM
سئوال اينجاست كه آيا عترت تابع كتاب وسنت هست يا خير؟اگر تابع نيست وخود راه وروشي ديگر دارد كه ديگر مسلمان نيست!واگر تابع كتاب وسنت پيامبر است پس ميبينيم كه اصل كتاب و سنت شد!واينكه فرموديد علي در كدام فرقه است؟ علي وپيامبر وديگر صحابه در هيچ فرقه اي نبوده ونيستند وهمه مسلمان تابع قرآن وسنت پيامبروكسانيكه بنام آنها فرقه درست كرده اند چه شيعه وچه سني آنان تفرقه در دين آورده اند همانطور كه برسر اديان گذشته آمد!واتفاقا همه اين فرقه ها ميگويند كه ما راست ميگوييم وما نجات يافته ايم!درشيعه 73 فرقه است (كتاب فرق الشيعه نوبختي)همه آنها حق را بخود ميدهند!!آياعلي شيعه بود؟!آيا عمر سني بود؟!آيا قرآن دستور به تفرقه داده؟!حتما بدانيد كه دكان داران مذهبي مانند آخوندهاي يهودي نمي گذارند تا حقايق روشن شود!
ياالله
صبح
Monday 19 July 2004, 07:51AM
نوشته شده بوسيله موحد
سئوال اينجاست كه آيا عترت تابع كتاب وسنت هست يا خير؟اگر تابع نيست وخود راه وروشي ديگر دارد كه ديگر مسلمان نيست!واگر تابع كتاب وسنت پيامبر است پس ميبينيم كه اصل كتاب و سنت شد!واينكه فرموديد علي در كدام فرقه است؟ علي وپيامبر وديگر صحابه در هيچ فرقه اي نبوده ونيستند وهمه مسلمان تابع قرآن وسنت پيامبروكسانيكه بنام آنها فرقه درست كرده اند چه شيعه وچه سني آنان تفرقه در دين آورده اند همانطور كه برسر اديان گذشته آمد!واتفاقا همه اين فرقه ها ميگويند كه ما راست ميگوييم وما نجات يافته ايم!درشيعه 73 فرقه است (كتاب فرق الشيعه نوبختي)همه آنها حق را بخود ميدهند!!آياعلي شيعه بود؟!آيا عمر سني بود؟!آيا قرآن دستور به تفرقه داده؟!حتما بدانيد كه دكان داران مذهبي مانند آخوندهاي يهودي نمي گذارند تا حقايق روشن شود!
ياالله
سلام عليكم
بهمين دليل هم مذهب شيعه همان دين اسلام است و هيچ فرقي بين اين دو وجود ندارد ، بدليل احاديث متواتر و مستحكم غدير و ثقلين و احاديث ديگر ، علي بن ابي طالب (ع) امير المومنين ، اولين جانشين پيامبر است ، و اين ديني است كه پيامبر (ص) عرضه فرمود ، و خطوط ديگر ، فرقه هستند .
عترت همان سنت است و ادامه راه دين و قرآن و پيامبر ...
سینا 555
Monday 19 July 2004, 08:02AM
سئوال اينجاست كه آيا عترت تابع كتاب وسنت هست يا خير؟اگر تابع نيست وخود راه وروشي ديگر دارد كه ديگر مسلمان نيست!واگر تابع كتاب وسنت پيامبر است پس ميبينيم كه اصل كتاب و سنت شد
سلام عليكم
اولا خوش امديد
دوما يك انتظار از شما!!لطفا خود را در مقامي قرا ندهيد كه بگوييد
چه كسي مسلمان است و چه كسي نيست كه اين
عين اختلاف انداختن است همان چيزي كه خود گويا نميپسنديد!
مطالب زيادي را نوشتيد كه از نظر من بسيار داراي شائبه بود چه از نظر نص چه و چه از نظر عقلي (حالا روايات و حدايث بماند!) منتها بنده به وسعت توانايي وقتي و علمي خود مايلم راجع به انها يكي يكي با شما به گفتگو بنشينم.
از اخرين صحبت شما شروع ميكنم
اگر عترت تابع كتاب بود چه ميشود؟
يعني تشخيص ان با شما كه نميتواند باشد درست است؟
ايا شما اصلا عترت ائمه اطهار را قبول داريد يا خير؟
فعلا اين دو سئوال را براي شروع گفتگو جواب بدهيد تا ان شا،الله
ارام ارام وارد بحثي سازنده و مفيد بشويم.
يا حق
موحد
Monday 19 July 2004, 12:32PM
باسلام به دوستان-سئوال ميكنيد كه مذهب من كدام است؟!من ميگويم در اسلام مذهب نداريم واينها ساخته دست بشر است آيا پيامبر علي عمر حسين ... چه مذهبي داشتند كه ما هم به آنان اقتداد كنيم؟!وبعد هم ميگوييد شيعه همان اسلام است !خب بقيه هم همين را ميگويند!شيعاجمع شيعه است بمعني فرقه دسته گروه پيرو..واساسا ما بايد تسليم محض خدا باشيم (معني مسلمان)اسلام يعني تسليم شدن حال ببينيم خدا چنين فرماني داده كه ما فرقه فرقه شويم ؟!شيعه اماميه ميگويد حق باماست!شيعه زيديه هم شيعه اسماعيليه هم شيعه واقفعي هم شافعي هم حنفي هم....آغاز جنگ است!وقتي قرآن وسنت رسول محور باشد هر كس كه از آن تخطي نمايد مطرود ميگردد.مامسلمانان از جمله امام ومامون همه بايد پيرو كتاب الله وسنت رسول الله باشند.
sareban
Monday 19 July 2004, 12:51PM
ايا مشكل شما در كلمه شيعه است
اگر اين است خوب نگو شيعه بگو پيروان واقعي اسلام
ولي در ضمن يك جوابي هم به پيامبر بدي بد نيست كه فرمود :
ان علي وشيعته هم الفائزون
واگر مشكل بودن تفرقه بين مسلمين است
خوب ما كه شما را به عنوان مسلمان قبول داريم شما هم ما روبه عنوان يكي از مذاهب خمسه بشناسيد تا قضيه حل شود
چنانكه شيخ ازهر در زمان سيد شرف الدين اين عضويت را قبول كرد
اگر هم نميشناسيد آيا معنايش اين است كه ما كافريم والعياذ بالله
و اگر كافريم پس چرا ما را در حج و در كنار كعبه كه جاي مشركين نيست راه ميدهيد؟
صبح
Monday 19 July 2004, 02:27PM
لطيف ... لطيف ... :p
لطيفي مي گفت ، مولايم شمر مولايم حسين را كشت !!! :D
حال من از شما جناب موحد مي پرسم ، اگر شمر ، ظالمانه يكي از آقايان بهشت به گفته پيامبر(ص) ( الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة ) را كشته باشد ، شما شمر را به مسلماني قبول داريد ؟
اگر عمر ، به وصيت پيامبر عمل نكرده باشد ، و اگر آن صحابه به پيغمبر نسبت ( هذيان ) بدهد ، باز هم مسلمان است ؟
يا هنوز هم بايد همه را قبول كنيم ؟ :p
صبح
Monday 19 July 2004, 02:48PM
نوشته شده بوسيله موحد
باسلام به دوستان-سئوال ميكنيد كه مذهب من كدام است؟!من ميگويم در اسلام مذهب نداريم واينها ساخته دست بشر است آيا پيامبر علي عمر حسين ... چه مذهبي داشتند كه ما هم به آنان اقتداد كنيم؟!وبعد هم ميگوييد شيعه همان اسلام است !خب بقيه هم همين را ميگويند!شيعاجمع شيعه است بمعني فرقه دسته گروه پيرو..واساسا ما بايد تسليم محض خدا باشيم (معني مسلمان)اسلام يعني تسليم شدن حال ببينيم خدا چنين فرماني داده كه ما فرقه فرقه شويم ؟!شيعه اماميه ميگويد حق باماست!شيعه زيديه هم شيعه اسماعيليه هم شيعه واقفعي هم شافعي هم حنفي هم....آغاز جنگ است!وقتي قرآن وسنت رسول محور باشد هر كس كه از آن تخطي نمايد مطرود ميگردد.مامسلمانان از جمله امام ومامون همه بايد پيرو كتاب الله وسنت رسول الله باشند.
بالاخره يك حقيقت در اين ميان وجود دارد يا نه ؟ :p و اگر وجود دارد آن حقيقت چيست ؟ ما هم پيرو همان حقيقت هستيم ، شما هر چه دوست داريد بر ما اسم نهيد ، مهم آن است كه ما مسلمانيم .
( ش ي ع ) اي كه شيعه را مي سازد از همان فعلي كه در ايران هم مي گويند و به آن ( مشايعت ) بمعناي ( همراهي ) ، مي گويند ساخته شده است . از افعال ديگر آن ( مشايع ، طرفدار ) ، ( متشيع ، همراه ) ، ( تشيع ، جانبداري ) ، ( مشايعه ، طرفداري ( را مي توان يافت . اين ( ش ي ع ) است . از المنجد ( شيعة : من شايع عليا ) ، ( شيعة رجل : پيروان و ياران مرد ) .
آن شيعائي كه شما به آن اشاره كرديد به معناي پراكنده شدن است .در المجند مي آيد ( شاع : بالخبر شيعا و شيوعا و مشاعه و شيعوعة و شيعانا : آشكار و فاش شد خبر ) . از مشتقات اين فعل مي توانه به ( شايعه ، اشاعه ، شيوع ) اشاره كرد ، و اگر كمي قبل تر از اظهار نظر مطالعه داشتيد حتما فرق اين دو را متوجه مي شديد .
موحد
Monday 19 July 2004, 03:23PM
حال ميخواهيد ببينيد پيرو واقعي چه كسي هستيد؟ويا فقط شعار ميدهيم ودر عمل ضد علي هستيم؟؟!!
نامه ششم نهج البلاغه از حضرت امیر(ع) به معاویه چنین نوشته شده است..
انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين..)( نامة ششم نهج البلاغه)
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است».
اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد:
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم (التوبة:100)
يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است».
چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است:
)وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) الشورى:38
يعني:«وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند».
اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول علي(ع )(كانَ ذلكَ للهِ رضي( شگفتا كه علمای شیعه نه به آنچه خودشان از علي(ع) روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!! تعجب است علی آنهارا امام خطاب کرده!!!!
در نهج البلاغه مينويسد، علي(ع) فرمود:
(والله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)(خطبة276 )
يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد».
اگر علي (ع) از سوي خداوند براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله( ص) به نبوت و رسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟!
اگر علي(ع) از سوي خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبكرو عمر بيعت كرد؟ چنانچه در كتب شيعة اماميه بدان تصريح شده است؟
(در كتاب غارات ثقفي و مستدرك نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه آمده.
بعنوان نمونه در ‹الغارات› اثر ابو إسحاق ثقفي ‹متوفي 283 هجري› ميخوانيم: كه علي(ع) پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكر ياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›
يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».
و در بارة عمر مينويسدتولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207›
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود».
(قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس)
اينها مضمون نامه هاي علي(ع) است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند.
آيا علي(ع) با غاصب بيعت ميكند؟ آيا بيعت بخلافت ابوبكر از سوي كسي كه خداوند متعال او را خليفه كرده است صحيح است؟ آيا علي از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خداوند نمي ترسند و انصاف پيشه نمي كنند؟ در كتاب ‹الصفين› آمده كه علي(ع) دربارة ابوبكر و عمر گفت:
(أحسنا السيرة و عدلا في الأمة)‹ص201›
يعني:«آن دو رفتار نيكو داشتند و در ميان امّت بعدالت رفتار كردند».
امّا شيعة اماميه ميگويند: آن دو غاصب و ظالم بودند، پهلوي فاطمة زهرا را شكستند!!
اما اگر ادّعاي شيعة را به قرآن عرضه كنيم مي بينيم قرآن دربارة مهاجرين ميفرمايد:
«اگر به آنها در زمين قدرت دهيم نماز بر پاي ميسازند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند».
ولي شيعه ميگويد چون خدا به ايشان قدرت داد، خلافت علي(ع) را غصب كردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! خداي متعال در سورة حج ميفرمايد:
(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ .........الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور) (الحج40/41)
آيا ما دست از نامه هاي موثق علي(ع) و آيه هاي قرآن برداريم و ادّعا هاي اين و آن را باور كنيم و در ميان امّت اسلام اختلاف اندازي و فرقه بازي راه بيندازيم؟ مگر خداوند نمي فرمايدوَلاَ تَفَرّقوا)«پراكنده نشويد». مگر علي(ع) در نهج البلاغه نگفته است:
(والزموا السواد الأعظم فان يد الله مع الجماعة و إياكم و التفرقة)‹خطبة147›
يعني:«از سواد اعظم و اكثريت مسلمانان جدا نشويد كه د ست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد».
البته كسانيكه طالب سخن حق نباشند حتي كارهاي حضرت علي راهم توجيه وفلسفه بافي خواهند كرد!ولي خدا وكيلي چقدر شماي شيعه علي از اين علي وسخنانش پيروي ميكنيد؟؟؟!!!
sareban
Monday 19 July 2004, 05:50PM
نوشته شده بوسيله موحد
نامه ششم نهج البلاغه از حضرت امیر(ع) به معاویه چنین نوشته شده است..
انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين..)( نامة ششم نهج البلاغه)
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند،
و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است،
بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است».
اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد:
نامه ششم نهج البلاغه:
انما الشوري للمهاجرين والانصار:smile59:
اما;)
سخن با معاويه است
سخن در اين است كه معاويه قصد داشت مشروعيت اميرالمو منين براي حكومت را زير سوال ببرد وخود را ترشيح كند
در اين هنگام اگر مولا براي اثبات حرف خودش بگويد پيامبر اين جانشيني را اعلام كرده جوابي فراخور حال معاويه نداده است وخلاف بلاغت است ا صطلاحا
چون معاويه اي كه در حال وهواي سقيفه ونص مقابل اجتهاد زندگي ميكند را نميتوان با گفتن قول پيامبر محكوم كرد
چون اصولا داب او همين است حال بيا ويك شي مطابق داب ومشي او براي محكوم كردن او بگويي
خير
اين واقعا خنده دار است
بلكه بايد براي محكوميت او از استدلالات خود طرف استفاده كرد
وطبيعي است كه فكر شوري در آن زمان به خاطر كارهاي عمر شايع شده بود
پس امام براي محكوم كردن بيشتر
بايد از اين راه بهره ببرد
(به اصطلاح از باب الزام)
در نتيجه
امام مي فرمايد شمايي كه ميگوييد شوري
بر فرض اين حرف هم صحيح باشد شوراي تمام مهاجرين وانصار است
وبه نطر تو اين شورا براي تو درست شده؟
چگونه همه مهاجرين وانصار بر تو متفقند؟ در حالي كه من خود يكي از مهاجرين هستم و با تو دشمنم
پس بحث شورا را هم نكن
ثانيا تو از طلقايي يعني نه از مهاجرين ونه از انصار
پس بحث تو كاملا جدا ست وبه هيج وجه ربطي به خلافت ندارد
ثالثا امام وقتي حكم به چيزي ميكند خود ميداند آن حكم چيست
امام ميداند كه در حديث ثقلين مردم از طرف حضرت رسول امر به تمسك به اهل بيت شدند
امر به اين شدند كه از علي وعترت النبي طرفداري كنند
امر به اين كه همانند قران عترت را هم مرجع ومنبع قرار دهند
در نتيجه:
اگر مهاجرين وانصار همان مهاجرين وانصاري باشد كه رسول الله فرموده بله هر آنچه انها اتفاق كنند قابل قبول است چون آنها موظف به تبعيت از قول پيامبر هستند
وآنها موطف به اين هستند كه به غير از در خانه اهل بيت جاي ديگري نروند
و اگر با بي اعتنايي به قول پيامبرشان همه متفق شدند به معاويه اين اجتماع مسلمانان مهاجر وانصار نبوده كه خلافت را براي معاويه به ارمغان آورده
بلكه يك عده مجتهد مخالف نص بوده اند كه براي معاويه زمينه ساز حكوت شده اند
موفق باشيد
موحد
Tuesday 20 July 2004, 11:26AM
فرمودید مهاجرین وانصار از اهل بیت پیروی کنند!!آيا ميدانيد اهل بيت رسول الله براساس فرمايش قرآن همسران او هستند؟!چرا به همسر پاك اوام المومنين عايشه تهمت وافترا’ ميزنيد؟؟!!
یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا . وان کنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما . یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا . ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین واعتدنا لها رزقا کریما . یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا . وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
خداوند در آيات 28 تا 33 سوره احزاب همسران پيامبر(ص)را مخاطب قرار ميدهدومي فرمايد:
درخانه هايتان قرار گيريدومانند روزگار جاهليت زينتهاي خودرا آشكار مكنيد ونماز بپاداريد وزكات بدهيد وخدا ورسولش را فرمان بريد همانا خدا اراده مي نمايد آلودگي را از شما خانواده بردارد وشمارا پاك وپاكيزه گرداند...مقصود از اهل بيت همسران پيامبر هستند
اهل بيت حضرت ابراهيم نيز دو همسرش بوده اند زيرا در آيه 73 سوره هود مشاهده مي نمائيم كه فرشتگان به همسر ابراهيم مي گويند: ”قالو اتعجبين من امرالله رحمت الله وبركته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد...فرشتگان به زن ابراهيم گفتند:آيا تو از كار خدا تهجب ميكني؟رحمت خدا وبركات او برشما خاندان باد وهمانا خدا ستوده اي بزرگوار است.در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه همسر ابراهيم را اهل بيت ابراهيم معرفي مينمايدو آيات 32 و 33 و 34 سوره احزاب به روشني نشان مي دهد كه منظوراز اهل بيت پيامبر در درجه اول همسرانش مي باشند واين احتمال وجود دارد كه علاوه بر همسران دختران پيامبر را نيز شامل شود
حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟
چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است براي قاعده تغليب ضمير را بصورت مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب، زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.
موحد
ياالله
sareban
Tuesday 20 July 2004, 12:23PM
باز هم اجتهاد در مقابل نص فرموديد
تا كي ميگويي الله و الرسول ولي قولشان را زير پاي ميگذاريد
كمي بيانديش
روايات متواتره از پيامبر(ص) كه ميگويند مراد علي وفاطمه وحسن
وحسن (ع)هستند را چه ميكني؟
حتما انها را قبول نداري
بله البته شما كار درستي مكينيد كه اين اجتهاد در مقابل نص را مي فرماييد چنانكه عمر ابوبكر و بقيه صحابه دوست داشتني شما از جمله معاويه اين كار را ميكردند
ولي حد اقل آنها در مقابل قول جمهور و مشهور حرفي نميتوانستند بزننند در حالي كه مشاهده ميكنيم اين راي آنها را هم نگرفته ايد
وبه قول علماي خود تان بي اهميتيد
ببين برادر من (انما المسلمون اخوه)
ببين اين كه آيه تطهير شامل خمسه آل عبا مي شود را هيچ كس انكار نكرده الا عكرمه
و بعضي از اتباع ابن تيميه
تمامي علماي خودتان از قديم تا به حال سر اين مطلب اتفاق دارند كه خمسه طيبه مشول آيه هستند
ولي بحث در اين است كه اضافه بر آن پنج تن آيا زنهاي پيامبر هم مشمول آيه هستند يا خير
كه خيلي از اهل سنت ميگويند آري وخيلي ديگر ميگويند خير اگر خواستيد اين خيلي را براي شما اثبات ميكنم
پس در قول شيعه كه ميگويد پنج تن اختلافي نيست
حال شما ميآيي و ميگويي مراد زوجات هستند :D
چيزي نگو كه بخنديم خوبيت ندارد;)
در ضمن گويا بحث قبلي را پذيرفتيد كه شروع به بحث جديد كرديد:smile57:
موحد
Tuesday 20 July 2004, 01:29PM
واقعا براي شما متاسف شدم!!كه به آيات خدا پوزخند ميزنيد!صريح فرمايش خدا را رها كرده وبه روايات چسپيده ايد!شما اول قول الله را قبول كنيد بعد بسراغ قول رسول برويم!!شما هم مانند آخوندها جز تهمت وافترا منطق ديگري نداريد؟؟!!
Scorpion
Tuesday 20 July 2004, 03:07PM
باسلام
جناب موحد
بقول آقاي ساربان يك بحث را به سرانجام برسانيد بعد وارد بحث بعدي شويد .
ياعلي
صبح
Tuesday 20 July 2004, 04:00PM
سلام عليكم
يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا «32» وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «33»
آيا شما به بلاغت قرآن اعتقاد داريد جناب موحد ؟
پاسخ شما چيست كه چرا در مورد اهل بيت قيد مونث بكار نرفته است ؟ ضمن اينكه ، اصلا شان نزول اين دو قسمت و زمان آن با هم فرق دارد .
موحد
Tuesday 20 July 2004, 04:30PM
اگر متن را خوب خوانده باشي كه بعيد ميدانم كه سخن ديگران را گوش دهيد!!!دليل گفته شده ولي بازهم تكرار ميكنم
حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟
چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است براي قاعده تغليب ضمير را بصورت مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب، زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.
موحد
موحد
Tuesday 20 July 2004, 04:35PM
شيعه معتقد است كه اكثر آيات يك سوره هيچ ارتباطي بهم ندارند وهمين طور كنار هم چيده شده!!!!اين از فصاحت وبلاغت خداوندي بدور است اتفاقا تمام آيات هرسوره كاملا در ارتباط با يكديگرند والا چرا سوره سوره شده !اين هم نوعي خيانت است به قرآن كريم!!كه بگويم سياق آيات هيچ ارتباطي بهم ندارند!!!
sareban
Tuesday 20 July 2004, 09:19PM
نوشته شده بوسيله موحد
شما هم مانند آخوندها جز تهمت وافترا منطق ديگري نداريد؟؟!!
با سلام خدمت شما:)
مگر من چه گفتم كه شما اينگونه بر افروختيد
من كه به شما خطاب برادر كردم پس چرا ميگويي تهمت وافترا
مگر انما المومنون اخوه تهمت و افترا ست:(
عزيزم
من وتو هر يك به انچه اندوخته ايم ايمان داريم وفعلا نه من بر حقم ونه تو اگر من چيزي را ثابت كردم وهيچ جوابي براي آن نداشتي وبعد تو باز هم روي سخن خود پافشردي ان وقت راهها جدا ست وبالعكس
اما تا آن هنگام راه يكي است وهدف يكي است
پس چرا جو را متشنج كنيم
ما كه قصد بحث دوستانه و برادرانه داريم
آيا ميداني خط من وتو در مبارزه با جبهه بي ديني يكي است
ايا ميداني خط من و تو در مبارزه با اهل كتاب يكي است
و آيا ميداني كه همين الان اگر كسي قصد براندازي اسلام را داشته باشد من وتو دست بدست هم وبا اتحاد با هم بايد كلمه الله را
بر افشانيم
پس چرا دلگيري؟ و چرا ناراحتي ؟
چرا ميگويي من قصد افترا به تو را دارم؟
مگر اين عده زيادي كه سني ويا شيعه شده اند باا فترا هاي من ويا شما شده اند؟
خير . . . بحثهاي علمي دوطرف را ديده اند وتصميم خود را گرفته اند . . . همين
مطمئن باش من فعلا به تو به عنوان يك دوست نگاه ميكنم نه چيز ديگر
عزيزم من وتو مسوول اختلافي كه بين ما وشما ست نيستيم
اين اختلافي است كه بوده وهست وخواهد بود ولي در اين بين چرا ما
بياييم واختلافها را دامن بزنيم
آتش را دامن زدن كار نادرستي است
ومطمئن باش كسي از اين بحثها اين هدف را دنبال نميكند
بلكه هدف اين است در يك محيط باز وبدون دغدغه هاي اجتماعي,
اين بحثها به نتيجه اي مطلوب هم براي ما وهم براي شما منتهي شود
من به شما توهيني نكردم ولي اگر هم كردم همينجا از شما معذرت ميخواهم
و خواهان يك بحث علمي صرف بدون تنشهاي فردي هستم
اميدوارم خوش آمد من را براي ورود به اين سايت پذيرا باشي
دوست دارت ساربان:smile50: :smile07: :smile07: :smile07:
sareban
Tuesday 20 July 2004, 09:20PM
نوشته شده بوسيله موحد
واقعا براي شما متاسف شدم!!كه به آيات خدا پوزخند ميزنيد!صريح فرمايش خدا را رها كرده وبه روايات چسپيده ايد
آيا شما معتقديد ايات قران تفسير ميخواهد يا خير؟
اگر بله
آيا در تفسير بايد به راي خود عمل كنيم يا به راي مفسر واقعي كه
همان پيامبر است؟
فعلا همين تا بعد
موفق باشيد
البرز
Tuesday 20 July 2004, 10:06PM
نوشته شده بوسيله موحد
فرمودید مهاجرین وانصار از اهل بیت پیروی کنند!!آيا ميدانيد اهل بيت رسول الله براساس فرمايش قرآن همسران او هستند؟!چرا به همسر پاك اوام المومنين عايشه تهمت وافترا’ ميزنيد؟؟!!
یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا . وان کنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما . یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا . ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین واعتدنا لها رزقا کریما . یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا . وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
خداوند در آيات 28 تا 33 سوره احزاب همسران پيامبر(ص)را مخاطب قرار ميدهدومي فرمايد:
درخانه هايتان قرار گيريدومانند روزگار جاهليت زينتهاي خودرا آشكار مكنيد ونماز بپاداريد وزكات بدهيد وخدا ورسولش را فرمان بريد همانا خدا اراده مي نمايد آلودگي را از شما خانواده بردارد وشمارا پاك وپاكيزه گرداند...مقصود از اهل بيت همسران پيامبر هستند
اهل بيت حضرت ابراهيم نيز دو همسرش بوده اند زيرا در آيه 73 سوره هود مشاهده مي نمائيم كه فرشتگان به همسر ابراهيم مي گويند: ”قالو اتعجبين من امرالله رحمت الله وبركته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد...فرشتگان به زن ابراهيم گفتند:آيا تو از كار خدا تهجب ميكني؟رحمت خدا وبركات او برشما خاندان باد وهمانا خدا ستوده اي بزرگوار است.در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه همسر ابراهيم را اهل بيت ابراهيم معرفي مينمايدو آيات 32 و 33 و 34 سوره احزاب به روشني نشان مي دهد كه منظوراز اهل بيت پيامبر در درجه اول همسرانش مي باشند واين احتمال وجود دارد كه علاوه بر همسران دختران پيامبر را نيز شامل شود
حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟
چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است براي قاعده تغليب ضمير را بصورت مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب، زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.
موحد
ياالله
فقط چند نوشته ... از صدها نوشته ....
(1) ابن حجر يكي از بزرگترين علماي اهل سنت كه نيز موضع مناسبي با علي ع در نوشته هاي خويش ندارد مي نويسد :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
بيشتر مفسرين بر آنند كه در شأن علي و فاطمه و حسن و حسين نازل گشته است.
منبع : الصواعق المحرقة ص 143
(2) عائشه گفت : رسول خدا روزي در زير چادري ( كساء ) بود . كه حسن آمد ... او را به زير آن چادر كشاند ، و سپس حسين آمد او را زير چادر خواند و سپس فاطمه آمد ، و او را به زير چادر برد ، و سپس علي آمد و او را نيز به زير چادر خواند و سپس گفت : إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
منبع : صحيح مسلم ، باب فضائل اهل البيت
(3) بروايت از ام سلمه همسر پيامبر گفت : اين آيه در منزل من نازل گشت : إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و در خانه هفت تن بودند ، جبرائيل و ميكائيل و علي و فاطمه و حسن و حسين و من بر در منزل بودم ، من گفتم ، يا رسول الله ، آيا من از اهل بيت هستم ، گفت : تو نكو مي باشي ، تو از همسران پيامبر هستي .
منبع : تقسير سيوطي در ( الدر المنثور ) ، ص 198 - 199
(4) الحاكم در المستدرك خود اين روايت را اينگونه نقل كرده است : ام سلمه گفت اي رسول خدا آيا من از اهل بيت هستم ؟ او گفت : تو نكو مي باشي و اينان اهل بيت من هستند .
منبع : مستدرك الحاكم ج 2 ص 416 ، تفسير آيه تطهير
(5) احمد در مسند خويش مي نويسد كه ام سلمه گفت ، من چادر را برداشتم كه با آنان وارد آن جمع گردم ، پيامبر چادر را كشيد و گفت تو نكو مي باشي .
منبع : مسند احمد ج 3 ص 292
و مشابه اين شرحها در كتب زير آمده است :
بيهقي ، در سنن كبرى - باب بيان اهل بيت پيامبر و كساني كه آل او هستند.
تفسير طبري ، ج 22 ص 5
تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 485
صحيح ترمذي ، باب فضائل فاطمه
چند نكته قابل توجه
(1) در تمامي كتابهاي اصيل برادران اهل سنت ، صحاح و مسانيد ، فصل بندي و عناوين روايتها ، فضائل اهل بيت در مورد علي عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين آمده است ، آنچه در مورد همسران پيامبر آمده است ، تحت عنوان ( ازواج النبي ) نوشته شده است .
(2) تفكيك قاطع پيامبر اسلام در مورد اهل بيت و همسران او در روايت ام سلمه بخوبي روشن است گويا پيامبر اسلام اين را هم جزو فتنه هاي آينده پيش بيني مي كرده است .
(3) ابن تيميه كه جزو سر سخت ترين معاندين اهل بيت بوده است ، در تحليل حديث ثقلين كه پيروي از كتاب و اهل بيت را راه نجات مسلمانان مي داند ، اهل بيت را علي و فرزندانش دانسته اما توصيه پيامبر را تنها احترام آنان تشريح كرده است .
(4) راستي چگونه ميتوان بين دو روايت پيامبر جمع كرد ؟ اول حديث ثقلين ..... اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي ابدا ، كتاب الله ، و عترتي اهل بيتي و حديث دوم كه پيامبر بر در خانه همسر خود عائشه ايستاده است و مي گويد ها هنا الفتنة ، ها هنا الفتنة ، حيث يطلع قرن الشيطان ... فتنه اينجاست ... فتنه اينجاست كه نسل شيطان برميخيزد
(5) با توجه به اختلافهايي كه بعد از پيامبر بين عائشه همسر وي و امير المؤمنين وصي رسول خدا پيش آمد ، و با توجه به دهها حديث ستايش اهل بيت ، آيا موردي در ادعاي اهل بيت بودن همسران پيامبر در اين اختلافها آمده است ؟ در حاليكه اين ادعا در فرزندان رسول خدا كرارا مطرح گشته است ، چيزي كه جزو مسلمات نسلهاي اوليه بوده است و در واپسين زمانها تلاش براي تحريف واقعيتهاي اسلامي همچنان ادامه دارد .....
ضمنا توجه دوستان را به موضوع ( سياست زدگي در چالشهاي مذاهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?s=&threadid=2463)) جلب مي نمايم.
صبح
Wednesday 21 July 2004, 02:32PM
سلام عليكم ...
اين است كاري كه آن منافقان بي دين بر اهل بيت رسول الله روا داشتند ...
خطبه 193 سخنى از آن حضرت ( ع )
اين سخن از آن حضرت روايت شده كه هنگام به خاك سپردن سيده زنان ، فاطمه ( عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه ( ص ) ، چنانكه گويى با او راز مىگويد ، بيان داشته است .
سلام بر تو ، اى پيامبر خدا . سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا ، بر مرگ دخت برگزيده تو ، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا ، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديدهام و رنج مصيبت تو را چشيدهام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .
«انا لله و انا اليه راجعون » .
آن وديعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد . و اندوه مرا پايانى نيست . همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفتهاى ، اختيار كند . بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند . همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .
اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى . بدرود تو را و دخترت را . بدرود كسى كه وداع مىكند ، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است . اگر از اينجا بازمىگردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مىكنم نه به سبب آن است كه به وعدهاى كه خدا به صابران داده است بدگمان شدهام .
سینا 555
Wednesday 21 July 2004, 10:24PM
شما هم مانند آخوندها جز تهمت وافترا منطق ديگري نداريد؟؟!!
اقاي موحد
ببينيد شما داريد خودتان اينجا تهمت ميزنيد در حاليكه اقاي ساربان
شما را برادر خود ميداند! ايا اين ضعف در بحث كردن نيست؟:o
سئوالي از شما كرده بودم منتظر جواب شما هستم.
موحد
Thursday 22 July 2004, 10:33AM
باسلام به دوستان عزيز-متاسفانه هرگاه به اين سايت وارد ميشوم دستگاه من خاموش ميشود شايد بخاطر حجم تبليغات وعدم كشش دستگاه من باشد بهرحال اگر دير به سئوالات پاسخ ميدهم قبلا عذر خواهي نمايم.
شما در سخنانتان به بنده فرموديد"قول الله ورسول را زير پا مي گذاري"معاويه صحابه دوست داشتني شما"يا چيزي نگوييد كه بخنديم"اولا بنده كي قول خدا ورسولش را زير پا گذاشتم؟!منكه تمام سخنم قرآن است!!بنده دراين مقاله بشما عرض كردم كه در اسلام مذهب نيست وهمه بايد از كتاب خدا وسنت رسول پيروي كنند!ولي شما بمن ميگوييد بزرگان اهل سنت شما چنين گفتند!!بنده نه شيعه هستم ونه سني!البته در يك خانواده شيعه بدنيا آمده ام ولي قريب 25 سال است كه در دين تحقيق كرده ام ودينم اسلام بدون هر مذهبي!وقول علماي هر مذهبي كه با كتاب الله وسنت رسول مطابقت داشته باشد را ميپذيرم بدون هر تعصبي! پس بنابراين سنديت سخنان بايد اساس قرآني داشته باشد وهمچنين آيه اهل بيت همانطور كه در قرآن ذكر شده همسران پيامبر هستند!البته فرزندانشان را هم مي توان محسوب نمود واشكالي دراين امر نيست
موحد
Thursday 22 July 2004, 10:44AM
جناب صبح!مقاله اي از يكي از دوستان موحدم در وبلاگش بود براي شما نقل ميكنم تا انشاالله سر فرصت در باره اش بحث كنيم چون سئوالات زياد است اجازه قدري فرصت را دارم!
اين روزها ايام رحلت دختر رسول خدا حضرت فاطمه زهرا (س) است .....متاسفانه رحلت اين بانوی بزرگوار در ايران به داستان عجيبی تبديل شده و ايام فاطميه را بوجود آورده است ..اگر با تاريخ آشنا باشيم برای نخستين بار در زمان صفويه داستان دروغين شهادت حضرت زهرا مطرح شد ....داستان اينگونه ساخته شد که عمر ايشان را بين درو ديوار گذاشت !!!!! و فرزند ايشان محسن سقط گرديد و ايشان پس از اين حادثه بيمار شدند و از دنيا رفتند ..بهمين جهت عمر قاتل حضرت زهرا ست !! لذا مرتب ميگوييم لعن الله قاتليک ....و بقيه داستان را بهتر ميدانيد .....اما واقعيت چيست ؟ و آيا برای دروغ بودن اين ماجرا دليلی هم وجود دارد ؟ قبل از هر چيز بايد بگوييم دليل را ديگران بايد بياورند نه ما ....همه افراد روزی ميميرند در جوانی يا پيری ..و دليل مرگ ميتواند بيماری يا سکته يا چيزی مشابه آن باشد .. اما اگر از قتل صحبت کرديم آنوقت ماجرا فرق ميکند ..ابتدا بايد ثابت کنيم قتلی روی داده و بعد ببينيم قاتل چه کسی است ؟ درست مثل يک کارآگاه که ماجرای يک قتل را بررسی ميکند ...حال به موضوع بر گرديم ..حضرت زهرا و خواهرانشان زينب و رقيه همگی در سنين نوجوانی از دنيا رفتند ..بنابر اين اين موضوع خاص حضرت زهرا نبود بلکه تمامی دختران پيامبر اسلام در نوجوانی رحلت کردند ...اما اين دليل کافی نيست و بايد با دلايل روشن تری ماجرای ساختگی شهادت ايشان را رد کنيم ..اين دلايل عبارتند از ....
۱- فرض کنيم عمر چنين کاری کرده باشد ..آيا اين توهين به علی (ع) نيست که عمر همسر او را بقتل برساند و او ساکت بماند؟ آيا اين علامت بی غيرتی انسان نيست؟ ممکن است علی (ع) در برابر چنين کاری سکوت کند ؟ ممکن است بگويد ايشان سکوت کرد چون مصلحت اسلام بود ....بسيار خوب امام حسن و امام حسين هم سکوت کردند ؟ بقيه افراد هم سکوت کردند؟
۲- فرض کنيم عمر چنين کاری کرده باشد ..آيا صدها صحابی رسول خدا ..که در رکاب او جنگيده بودند اينقدر بی غيرت شدند که دختر پيامبرشان را فردی بقتل برساند و همه ساکت بمانند!!! يعنی يک نفر هم پيدا نشد که عمر را قصاص کند ؟؟!!
۳- پيامبر در آخرين لحظات زندگی شان به فاطمه که سخت ناراحت بود فرمودند تو بزودی پيش من می آيی ...در حاليکه از شهادت علی (ع) به خود او سخن گفته بودند ..اين تفاوت نشان ميدهد که حضرت زهرا با بيماری از دنيا رفتند ....نه با قتل
۴- حضرت زهرا در ۹ سالگی همسر امام علی (ع) شدند ..و در ۱۸ سالگی از دنيا رفتند بنابر اين ايشان ۹ سال همسر حضرت علی بودند ..در اين ۹ سال ايشان ۴ فرزند بدنيا آوردند و در لحظه وفات هم حامله بودند که فرزندشان سقط شد ...يعنی در اين ۹ سال ايشان زايمانهای مکرر داشتند ..و معلوم است دختری که از ۹ سالگی تا ۱۸ سالگی ۵ بار حامله شود و ضعيت جسمی بسيار بدی خواهد داشت ...البته بايد به اوضاع نا مطلوب بهداشت عربستان هم اشاره کرد و در عين حال وفات خواهران ايشان در نوجوانی هم بسيار مهم است ...
۵- فرض کنيم اين دروغ راست باشد و در به پهلوی ايشان بخورد ....هرگز خوردن در به پهلو باعث مرگ نميشود ...ممکن است فرد را بيمار کند اما او را نميکشد ..مگر اينکه فردی را پشت در بگذاريم و مرتب به او ضربه بزنيم و اجازه فرار هم به او ندهيم //آنوقت شايد در صدها ضربه بتوانيم او را بکشيم
۶- بيماری حضرت زهرا حدود شش ماه طول کشيد ....در طی اينمدت دهها و صدها نفر از ايشان عيادت کردند .و جالب اينکه ابوبکر و عمر هم به عيادت ايشان آمدند ..آيا عجيب نيست قاتل انسان به عيادتش بيايد ؟ و در طی اين مدت هيچکس از قتل صحبتی نکرد .....
۷- ايشان شبانه دفن شدند و علتش هم وصيت خودشان بود ...ما زنده ها چون از تاريکی ميترسيم فکر ميکنيم شبانه دفن شدن بد است ولی در روز دفن شدن خوب است ...در حاليکه برای مرده فرقی ندارد که شب دفن شود يا روز !! اما علت وصيت اين بود که ايشان نميخواستند مردان نامحرم بدن ايشان را ببينند و اين از شدت حيا ی آن حضرت بود
۸- ميگويند قبر حضرت زهرا مخفی است ....ايشان در بقيع مدفون هستند لذا محل دفن ايشان مشخص است اما محل دقيق معلوم نيست ..حال از شما میپرسم زمان دفن حضرت زهرا چه کسانی حاضر بودند؟ حتما علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) حاضر بوده اند ..خوب اين افراد و کسان ديگری که آنجا بوده اند محل دقيق قبر را ميدانستند ...مثلا امام حسين تا سالها بعد از رحلت حضرت زهرا ميتوانستند محل قبر مادرشان را به ديگران بگويند اما نگفتند ...چه کسی در مخفی شدن اين قبر مقصر است؟ چه کسانی باعث شدند محل قبر مخفی بماند؟ آيا علی (ع) جزو آنها نبود؟ خوب حال ما چرا سر و صدا راه می اندازيم؟؟؟
۹- آيا فقط قبر حضرت زهرا گم شده است؟؟ آيا شما ميدانيد قبر حضرت موسی کجاست؟ قبر هزاران پيامبر خدا نامعلوم است ...حتی قبر های معلوم هم چندان دقيق نيست ..مثلا روايات زيادی هست که حضرت زينب (س) در سوريه دفن نشده اند و قبر ايشان در مصر است ...طبيعی است که بعد از گذشت مدتی همه چيز از بين ميرود ...آيا شما قبر جد جدتان را می دانيد؟ ...
۱۰- بعد از رحلت حضرت زهرا (س) حضرت علی با زنان زيادی ازدواج کردند ..و صاحب فرزندان زيادی هم شدند ...اولين پسری که خدا به ايشان داد اسمش را محمد گذاشتند که به محمد حنفيه معروف است ..دومين پسر را ابوبکر و سومين پسر را عمر نام نهادند ..آيا ميشود کسی اسم قاتل همسرش را بر فرزندش بگذارد؟؟ هيچ انسان عاقلی چنين کاری ميکند؟ علاوه بر آن چگونه امام علی (ع) بعدها با عمر بيعت کرد و در زمان خلافت عمر علی (ع) مشاغل مهمی داشت ...
خوب دوستان ..دلايل تا همينجا کافی است و هر کس که اهل انصاف است همه چيز را خواهد فهميد ...حال شما آزاديد ..ميتوانيد مثل گذشته داد و بيداد براه بياندازيد و از شهادت حضرت زهرا صحبت کنيد و چند فحش آبدار هم به عمر بدهيد ...يا اينکه اهل فکر و منطق هستيد و با خود ميانديشيد ...در اينصورت اولين قدم فهم درست را بر داشته ايد ....برای همه شما آرزوی توفيق دارم ....ايام درگذشت فاطمه زهرا(س) دردانه رسول و سرور زنان بهشت را تسليت ميگم ...و اميدوارم زنان و دختران ما پيروان آن حضرت باشند .....خدا نگهدار همگی شما .......ليند167
دوستان قدري فكر كنيد
ياالله
موحد
Thursday 22 July 2004, 10:53AM
باسلام به سيناي عزيز! فرموده بوديد كه اگر عترت تابع كتاب بود چه مي شود؟بنده معتقدم اهل بيت عترت امامان همه پيرو كتاب الله وسنت رسول الله بوده اند بدون شك! وهمانطور كه از آن عزيزان نيز نقل شده هم در كتب شيعه وهم در كتب سني هر سخني كه از آنان تحت عنوان حديث روايت نقل شود بايد به كتاب خدا عرضه كرد اگر موافق با قرآن بود بپذيريم واگر مخالف آن بود بدور بيندازيم!پس احاديث ضد قرآني كه از آنان نقل شده مورد قبول ما نيست!تا اينجاي سخنم را اگر مي پذيري بفرمايد تا دامه بحث!
ياالله
صبح
Thursday 22 July 2004, 11:48AM
نوشته شده بوسيله موحد
باسلام به دوستان عزيز-متاسفانه هرگاه به اين سايت وارد ميشوم دستگاه من خاموش ميشود شايد بخاطر حجم تبليغات وعدم كشش دستگاه من باشد بهرحال اگر دير به سئوالات پاسخ ميدهم قبلا عذر خواهي نمايم.
شما در سخنانتان به بنده فرموديد"قول الله ورسول را زير پا مي گذاري"معاويه صحابه دوست داشتني شما"يا چيزي نگوييد كه بخنديم"اولا بنده كي قول خدا ورسولش را زير پا گذاشتم؟!منكه تمام سخنم قرآن است!!بنده دراين مقاله بشما عرض كردم كه در اسلام مذهب نيست وهمه بايد از كتاب خدا وسنت رسول پيروي كنند!ولي شما بمن ميگوييد بزرگان اهل سنت شما چنين گفتند!!بنده نه شيعه هستم ونه سني!البته در يك خانواده شيعه بدنيا آمده ام ولي قريب 25 سال است كه در دين تحقيق كرده ام ودينم اسلام بدون هر مذهبي!وقول علماي هر مذهبي كه با كتاب الله وسنت رسول مطابقت داشته باشد را ميپذيرم بدون هر تعصبي! پس بنابراين سنديت سخنان بايد اساس قرآني داشته باشد وهمچنين آيه اهل بيت همانطور كه در قرآن ذكر شده همسران پيامبر هستند!البته فرزندانشان را هم مي توان محسوب نمود واشكالي دراين امر نيست
جناب موحد ، بحث اهل بيت چه شد ؟
استاد گراميان جناب البرز دلايل بسيار موثقي از كتب اهل سنت آورده اند كه كلمه اهل بيت ، هيچ ارتباطي با زنان پيامبر ندارد و مختص پنج تن مي شود . شما با ناديده گرفتن سنت پيامبر ، نمي توانيد خود را مسلمان بدانيد .
در صورتيكه شما بدون دليل از قبول حقانيت اين دلايل ، سر باز زنيد ، بحث خوبي نخواهيم داشت . لطفا بدون فرار از قرآن و احاديث صحاح و كتب اهل سنت ، بفرماييد كه به چه دليلي ، و به چه حقي ، در اسلام تحريف مي كنيد و اهل بيت را به زنان پيامبر نسبت مي دهيد . همانطور كه جناب البرز نوشته اند ، اين موج جديد تحريف از سوي شماست و كسي در تاريخ در ( اهل بيت ) بودن پنج تن ، شكي ندارد . و اين بدعتي است كه شما در عصر حاضر مشغول آن هستيد .
[HR]
در مورد متن بلند و بي محتواي عقلي شما درباره حضرت فاطمه سلام الله عليها بنده صلاح نمي بينم كه زماني براي آن تلف كنم ...، فقط يك جواب كوچك و واضح دارم ... :
بنده از نهچ البلاغه خطبه 195 ، كلامي از حضرت امير (ع) آوردم ، امير المومنين عليه السلام نيز از مهاجريني بود كه شما صد در صد آنان را از پيشروان مسلمان اسلام ، درجه يك ، ميدانيد ... شرح حال ظلمهايي كه امير بر زبان جاري ميسازد هنگام دفن پيكر فاطمة الزهرا عليها السلام ... در مورد ظلمهاي نفس گيري كه بر اهل بيت روا داشته اند آن عايشه ها و معاويه ها و ديگر فتانه ها ... كه باز هم حضرت امير در نهج البلاغه اي كه شما به آن استناد مي كنيد و بظاهر آن را قبول داريد ... ، مي توان در مورد آن يافت ... چطور شده است كه در اهل بيتي كه همه منزه از پليدي و زشتي هستند ، بر سر حقانيت اسلام دعوا مي افتد ؟ :p شما مدعي هستيد كه هم پنج تن و هم نساء النبي ، اهل بيت هستند ... چطور جنگ داخلي در ميان آنان است ؟ :p مگر مي شود تناقضي حق با حق بجنگند و در حق زشتي وجود داشته باشد ؟
در پاسخ اين خطبه كه آنقدر امير المومنين تنهاست كه با رسول خدا صحبت مي كند و امانتش را باز مي گرداند .... شما چگونگي كشته شدن فاطمة الزهراء را به بحث مي كشيد ... مگر فاطمة الزهراء (ع) ، هجده ساله نبود ، چرا دختر هجده ساله پيامبر بايد فوت كند ؟ چرا شما بايد چشمان خود را ببنديد و موضوع را اينچنين كودكانه و در سطح زير زمين به بازي مي گيريد ... ؟ چطور بايد با اين بازيگري ، ظلمهاي وارده بر اهل بيت را فراموش كنم :mad: ؟ چطور غصب حق ولايت علي (ع) و غدير را فراموش كنم :mad: و چطور حمله كفار منافق به فدك را فراموش كنم :mad:؟ چطور آن تزويرها را در سقيفه فراموش كنم :mad: ؟ و چطور تهمت هذيان به پيغمبر اكرم (ص) را فراموش كنم :mad: ؟ چطور كربلا و اهلبيت پيامبر را فراموش كنم :mad: ؟ و چطور ظلمهاي بي حد و حصر امويان و عباسيان و ديگرانشان را در آن دويست و پنجاه سال ، فراموش كنم . :mad:
بهتر است بجاي شعار دادن و تزوير كردن كمي مخلص حقيقت شويد كه داريد فرياد مي زنيد براي تبليغ كردن و هيچ نشنيدن آمده ايد .
موحد
Thursday 22 July 2004, 01:10PM
جناب صبح!!! شما باشنيدن سخن حق چنان برآشتفته شديد كه ديگر نمي شود براي شما دليل آورد!!تعصب بدترين چيز است كه انسان را از حق دور ميكند!تمام كسانيكه با پيامبران مخالفت ميكردند بدليل تعصبات قومي مذهبي وآباواجداي خود بود به چند حديث كذب دل خوش كردن انسان را به سر منزل مقصود نمي نرساند!انشاالله جواب شما را در مقالات جدائي خواهم داد!
صبح
Thursday 22 July 2004, 01:32PM
نوشته شده بوسيله موحد
جناب صبح!!! شما باشنيدن سخن حق چنان برآشتفته شديد كه ديگر نمي شود براي شما دليل آورد!!تعصب بدترين چيز است كه انسان را از حق دور ميكند!تمام كسانيكه با پيامبران مخالفت ميكردند بدليل تعصبات قومي مذهبي وآباواجداي خود بود به چند حديث كذب دل خوش كردن انسان را به سر منزل مقصود نمي نرساند!انشاالله جواب شما را در مقالات جدائي خواهم داد!
جناب موحد ، بحث اهل بيت چه شد ؟ آيا اين حق است كه خود را به نشنيدن بزنيد و پاسخ ندهيد و موضوع ديگري پيش بكشيد ؟
خداوند از نيات همگان آگاه است ...
:smile58:
موحد
Thursday 22 July 2004, 01:54PM
یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا . وان کنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما . یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا . ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین واعتدنا لها رزقا کریما . یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا . وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
خداوند در آيات 28 تا 33 سوره احزاب همسران پيامبر(ص)را مخاطب قرار ميدهدومي فرمايد:
درخانه هايتان قرار گيريدومانند روزگار جاهليت زينتهاي خودرا آشكار مكنيد ونماز بپاداريد وزكات بدهيد وخدا ورسولش را فرمان بريد همانا خدا اراده مي نمايد آلودگي را از شما خانواده بردارد وشمارا پاك وپاكيزه گرداند...مقصود از اهل بيت همسران پيامبر هستند
اهل بيت حضرت ابراهيم نيز دو همسرش بوده اند زيرا در آيه 73 سوره هود مشاهده مي نمائيم كه فرشتگان به همسر ابراهيم مي گويند: ”قالو اتعجبين من امرالله رحمت الله وبركته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد...فرشتگان به زن ابراهيم گفتند:آيا تو از كار خدا تهجب ميكني؟رحمت خدا وبركات او برشما خاندان باد وهمانا خدا ستوده اي بزرگوار است.در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه همسر ابراهيم را اهل بيت ابراهيم معرفي مينمايدو آيات 32 و 33 و 34 سوره احزاب به روشني نشان مي دهد كه منظوراز اهل بيت پيامبر در درجه اول همسرانش مي باشند واين احتمال وجود دارد كه علاوه بر همسران دختران پيامبر را نيز شامل شود
حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟
چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است براي قاعده تغليب ضمير را بصورت مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب، زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.(بازهم منكر آيات روشن الهي شويد وباز بگوييد اهل بيت چه شد؟!)
موحد
ياالله
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:21PM
نوشته شده بوسيله موحد
شما در سخنانتان به بنده فرموديد"قول الله ورسول را زير پا مي گذاري"معاويه صحابه دوست داشتني شما"يا چيزي نگوييد كه بخنديم"اولا بنده كي قول خدا ورسولش را زير پا گذاشتم؟!منكه تمام سخنم قرآن است
يعني چي؟:confused:
شما در جواب من كه سنت پيامبر را براي شما آوردم به يك آيه متشابه قران تمسك كرديد
براي همين گفتم پس تفسير وعمل پيامبر چه شد؟
من براي شما روايت پيامبر در تفسير اين آيه را آوردم قبول نكرديد
آن وقت من چي بايد بگم
ونيز من خيال كردم شما سني هستيد به همين خاطر گفتم
معاويه دوست داشتني شما ديگه نميدانستم كه مذهب جديدي داريد ونه سني هستيد و نه شيعه(! ديگه اين خيلي جديده!!):D
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:25PM
نوشته شده بوسيله موحد
!!بنده دراين مقاله بشما عرض كردم كه در اسلام مذهب نيست وهمه بايد از كتاب خدا وسنت رسول پيروي كنند!ولي شما بمن ميگوييد بزرگان اهل سنت شما چنين گفتند!!بنده نه شيعه هستم ونه سني!البته در يك خانواده شيعه بدنيا آمده ام ولي قريب 25 سال است كه در دين تحقيق كرده ام ودينم اسلام بدون هر مذهبي!وقول علماي هر مذهبي كه با كتاب الله وسنت رسول مطابقت داشته باشد را ميپذيرم بدون هر تعصبي! پس بنابراين سنديت سخنان بايد اساس قرآني داشته باشد وهمچنين آيه اهل بيت همانطور كه در قرآن ذكر شده همسران پيامبر هستند!البته فرزندانشان را هم مي توان محسوب نمود واشكالي دراين امر نيست
اين خيلي نكته كليدي بود كه به ان اشاره كرديد از شما ممنونم
مسلمانان جهان الان خود را يا شيعه ميدانند ويا سني ديگر نه سني ونه شيعه بنده مسلماني نميشناسم
حتي پيروان محمد بن عبد الوهاب هم خود را سني دو آتشه ميدانند
و به مجرد اينكه به آنها بگويي تو سني نيستي چون عقايد سنيها را نداري ميگويند : چرا نحن اهل السنه والجماعه
پس ايا اين اسلام عزيزي كه شما از آن صحبت ميكنيد فقط يك طرفدار دارد كه ان هم شماييد؟:eek:
وقتي ما به علماي اهل تسنن استشهاد ميكنيم آيا به علمايي تمسك ميكنيم كه شما مدهبشان را قبول نداريد؟
و آيا وقتي به كتابها وصحاح شما اشاره ميكنيم شما
انها را حق نميدانيد؟
ايا بعد از فوت پيامبر راه سومي غير از علي وابوبكر هم هست؟
آيا ميتوان گفت هم شيعيان وطرفداران علي ناحق بودند وهم
شيعيان وطرفداران ابو بكر وعمر؟
خوب اين اگر مرادتان شيعه وسني اصطلاحي باشد
اما اگر منطورتان از سني كه شما انها را قبول نداريد اين باشد كه
همه سنيها را قبول نداريد بلكه بعضي از آنها را قبول داريد
به اين معنا ما هم شيعه نيستسم چون بعضي از شيعيان من جمله غلو كننده ها را قبول نداريم زيديه را قبول نداريم حنفيه را قبول نداريم كيسانيه واقفيه واسماعيليه را قبول نداريم
پس چاره اي نداريد جز اينكه بگوييد سني هستيد وحرفتان را پس بگيريد
چون سني در اصطلاح ما به كساني گفته ميشود كه در مقابل نص پيامبر اجتهاد كردند و ابوبكر خليفه آنها شد
من فكر ميكنم (البته اين را به حساب اتهام نگذاريد) فكر ميكنم شما براي اينكه اشكالات ما بر اهل تسنن به شما وارد نشود از اول سني بودن خود انكار ميكنيد تا قضيه با پاك كردن صورت مساله حل شود
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:26PM
نوشته شده بوسيله موحد
باسلام به سيناي عزيز
اقا پس ما چه شديم؟:(
منم ميخوام
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:29PM
نوشته شده بوسيله صبح
در مورد متن بلند و بي محتواي عقلي شما درباره حضرت فاطمه سلام الله عليها بنده صلاح نمي بينم كه زماني براي آن تلف كنم
چرا؟
جوابش اين است كه اين اوامري كه فرموديد اجتهاد مقابل نص است
رواياتي وجود دارد كه ثابت ميكند اين كار شده وبه مجرد يك سري استبعادها نميتوان قضيه را انكار كنيد
تازه استبعاد هايي كه هر يك به تنهايي اشكال دارد
از جمله:
نوشته شده بوسيله موحد
۱- فرض کنيم عمر چنين کاری کرده باشد ..آيا اين توهين به علی (ع) نيست که عمر همسر او را بقتل برساند و او ساکت بماند؟ آيا اين علامت بی غيرتی انسان نيست؟ ممکن است علی (ع) در برابر چنين کاری سکوت کند ؟ ممکن است بگويد ايشان سکوت کرد چون مصلحت اسلام بود ....بسيار خوب امام حسن و امام حسين هم سکوت کردند ؟ بقيه افراد هم سکوت کردند؟
علي عليه السلام سكوت كرد چون از جانب پيامبر مامور بود به سكوت
:(
وحسنين سكوت كردند چون در آن زمان سني نداشتند وكودك بودند
و اگر هم فرض كنيم قدرتشان همانند علي در زمان بزرگي بوده باز نميتوانيم بگوييم آنها مامور به حكمي مخالف با حكم پيامبر به علي
بوده اند؟
و حتي بنا بر فرض اينكه مخالفت با پدر وجدشان هم جايز بوده ولي بنا نبوده با اسباب غير طبيعي قضايا حل شود
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:35PM
نوشته شده بوسيله موحد
۲- فرض کنيم عمر چنين کاری کرده باشد ..آيا صدها صحابی رسول خدا ..که در رکاب او جنگيده بودند اينقدر بی غيرت شدند که دختر پيامبرشان را فردی بقتل برساند و همه ساکت بمانند!!! يعنی يک نفر هم پيدا نشد که عمر را قصاص کند ؟؟!!
اين كار بدتري است يا مخالفت علني با پيامبر
ما ميگوييم كار بدتر از اينها كرده اند بله جانم:smile57:
و الكي هم به كسي نسبت غيرت ندهيد خودشان احتمالا ناراحت شوند
اگر غيرت داشتند در جنگها فرار نميكردند
اگر غيرت داشتند از سقيفه حمايت نميكردند
وووو
بله حساب سلمانها ومقدادها و ابوذر ها جداست چون آنها شيعه علي بودند وبايد انچه علي ميخواست انجام ميدادند
نوشته شده بوسيله موحد
۴- حضرت زهرا در ۹ سالگی همسر امام علی (ع) شدند ..و در ۱۸ سالگی از دنيا رفتند بنابر اين ايشان ۹ سال همسر حضرت علی بودند ..در اين ۹ سال ايشان ۴ فرزند بدنيا آوردند و در لحظه وفات هم حامله بودند که فرزندشان سقط شد ...يعنی در اين ۹ سال ايشان زايمانهای مکرر داشتند ..و معلوم است دختری که از ۹ سالگی تا ۱۸ سالگی ۵ بار حامله شود و ضعيت جسمی بسيار بدی خواهد داشت ...البته بايد به اوضاع نا مطلوب بهداشت عربستان هم اشاره کرد و در عين حال وفات خواهران ايشان در نوجوانی هم بسيار مهم است
ازدواج در سن 9 سالگي در بين جوامع آن زمان مرسوم بوده و
همچنين بچه زياد داشتن اما چرا بقيه زنها در سن 18 سالگي نميمردند؟
مگر بقيه زنها به خاطر <بچه كمتر زندگي بهتر > يك دانه بچه داشتند
يا مگر در در سن سي سالگي ازدواج ميكردند؟
پس همين دليل خودتان نشان ميدهد چيزي غير از مرگ طبيعي بوده يعني لگدي , سيليي ...چيزي:mad:
sareban
Thursday 22 July 2004, 02:38PM
نوشته شده بوسيله موحد
۵- فرض کنيم اين دروغ راست باشد و در به پهلوی ايشان بخورد ....هرگز خوردن در به پهلو باعث مرگ نميشود ...ممکن است فرد را بيمار کند اما او را نميکشد ..مگر اينکه فردی را پشت در بگذاريم و مرتب به او ضربه بزنيم و اجازه فرار هم به او ندهيم //آنوقت شايد در صدها ضربه بتوانيم او را بکشيم
بله به در خوردن انسان ضرري براي انسان ندارد
ولي
ميخ در فرو رفتن در شكم زن باردار وسقط شدن آني بچه كمترين خطرش شهادت است
نوشته شده بوسيله موحد
۶- بيماری حضرت زهرا حدود شش ماه طول کشيد ....در طی اينمدت دهها و صدها نفر از ايشان عيادت کردند .و جالب اينکه ابوبکر و عمر هم به عيادت ايشان آمدند ..آيا عجيب نيست قاتل انسان به عيادتش بيايد ؟ و در طی اين مدت هيچکس از قتل صحبتی نکرد .....
شش ماه نه بلكه سه ماه دختر پيامبر را كشتند
بله عيادت هم كردند چون ديدند دارند به اسم اسلام حكومت ميكنند
دختر پيامبر اسلام را هم كه زدند حالا چه كار كنيم كه كار بيخ پيدا نكنه
..حد اقل يك عيادتي بكنيم بد نيست تا بگويند ما با هم خوش خرم هستيم
حالا گاهي هم كتك ميزنيم چه اشكالي دارد
گاهي هم ميكشيم آن هم از نوع دختر پيغمبر اگه كسي حرفي داره توي اين فضاي باز سياسي بگه تا ما خدمتش برسيم مثلا يك لگد هم به او بزنيم ويك سيلي هم بخوابانيم تو گوشش تا بفهمه دنيا دست كيه:mad:
صبح
Thursday 22 July 2004, 03:05PM
چرا؟
جوابش اين است كه اين اوامري كه فرموديد اجتهاد مقابل نص است
رواياتي وجود دارد كه ثابت ميكند اين كار شده وبه مجرد يك سري استبعادها نميتوان قضيه را انكار كنيد
تازه استبعاد هايي كه هر يك به تنهايي اشكال دارد
سلام :p بنده عرض نكردم جوابي وجود ندارد ، بلكه عرض كردم براي كسي كه اينگونه از بحث كلي ائمه متواري مي شود و روي خود را علنا بر مي گرداند و دوباره حرف ( صحاح اهل سنت ) را ناديده مي گيرد و اصلا به سير منطقي بحث توجهي نمي كند . پاسخ نوشتن چه فايده اي دارد ؟ :p بحث فرسايشي خواهد شد ، و اين آقا همينطور به طفره رفتن خود در قبال نصوص صحاح اهل سنت امروز ادامه خواهد داد ;) ايشان حتي اگر سني هم نباشند و شيعه هم نباشند ... ( عجبا كه نمي گويند چيستند ؟! ) ، مي بايست بر طبق آيه ( اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم ) ، بدنبال سيرت پيامبر و اهل بيت بروند و از آن تبعيت بجويند ، يعني حداقل آن است كه اشتراكات سني و شيعه را از كتابها بيابند ... اما اينطور كه ديده مي شود ، پاسخي براي اين نوشته نداشته اند و صحبتهاي قبلي خود را تكرار مي كنند :
نوشته شده بوسيله البرز
فقط چند نوشته ... از صدها نوشته ....
(1) ابن حجر يكي از بزرگترين علماي اهل سنت كه نيز موضع مناسبي با علي ع در نوشته هاي خويش ندارد مي نويسد :
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
بيشتر مفسرين بر آنند كه در شأن علي و فاطمه و حسن و حسين نازل گشته است.
منبع : الصواعق المحرقة ص 143
(2) عائشه گفت : رسول خدا روزي در زير چادري ( كساء ) بود . كه حسن آمد ... او را به زير آن چادر كشاند ، و سپس حسين آمد او را زير چادر خواند و سپس فاطمه آمد ، و او را به زير چادر برد ، و سپس علي آمد و او را نيز به زير چادر خواند و سپس گفت : إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
منبع : صحيح مسلم ، باب فضائل اهل البيت
(3) بروايت از ام سلمه همسر پيامبر گفت : اين آيه در منزل من نازل گشت : إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و در خانه هفت تن بودند ، جبرائيل و ميكائيل و علي و فاطمه و حسن و حسين و من بر در منزل بودم ، من گفتم ، يا رسول الله ، آيا من از اهل بيت هستم ، گفت : تو نكو مي باشي ، تو از همسران پيامبر هستي .
منبع : تقسير سيوطي در ( الدر المنثور ) ، ص 198 - 199
(4) الحاكم در المستدرك خود اين روايت را اينگونه نقل كرده است : ام سلمه گفت اي رسول خدا آيا من از اهل بيت هستم ؟ او گفت : تو نكو مي باشي و اينان اهل بيت من هستند .
منبع : مستدرك الحاكم ج 2 ص 416 ، تفسير آيه تطهير
(5) احمد در مسند خويش مي نويسد كه ام سلمه گفت ، من چادر را برداشتم كه با آنان وارد آن جمع گردم ، پيامبر چادر را كشيد و گفت تو نكو مي باشي .
منبع : مسند احمد ج 3 ص 292
و مشابه اين شرحها در كتب زير آمده است :
بيهقي ، در سنن كبرى - باب بيان اهل بيت پيامبر و كساني كه آل او هستند.
تفسير طبري ، ج 22 ص 5
تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 485
صحيح ترمذي ، باب فضائل فاطمه
چند نكته قابل توجه
(1) در تمامي كتابهاي اصيل برادران اهل سنت ، صحاح و مسانيد ، فصل بندي و عناوين روايتها ، فضائل اهل بيت در مورد علي عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين آمده است ، آنچه در مورد همسران پيامبر آمده است ، تحت عنوان ( ازواج النبي ) نوشته شده است .
(2) تفكيك قاطع پيامبر اسلام در مورد اهل بيت و همسران او در روايت ام سلمه بخوبي روشن است گويا پيامبر اسلام اين را هم جزو فتنه هاي آينده پيش بيني مي كرده است .
(3) ابن تيميه كه جزو سر سخت ترين معاندين اهل بيت بوده است ، در تحليل حديث ثقلين كه پيروي از كتاب و اهل بيت را راه نجات مسلمانان مي داند ، اهل بيت را علي و فرزندانش دانسته اما توصيه پيامبر را تنها احترام آنان تشريح كرده است .
(4) راستي چگونه ميتوان بين دو روايت پيامبر جمع كرد ؟ اول حديث ثقلين ..... اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي ابدا ، كتاب الله ، و عترتي اهل بيتي و حديث دوم كه پيامبر بر در خانه همسر خود عائشه ايستاده است و مي گويد ها هنا الفتنة ، ها هنا الفتنة ، حيث يطلع قرن الشيطان ... فتنه اينجاست ... فتنه اينجاست كه نسل شيطان برميخيزد
(5) با توجه به اختلافهايي كه بعد از پيامبر بين عائشه همسر وي و امير المؤمنين وصي رسول خدا پيش آمد ، و با توجه به دهها حديث ستايش اهل بيت ، آيا موردي در ادعاي اهل بيت بودن همسران پيامبر در اين اختلافها آمده است ؟ در حاليكه اين ادعا در فرزندان رسول خدا كرارا مطرح گشته است ، چيزي كه جزو مسلمات نسلهاي اوليه بوده است و در واپسين زمانها تلاش براي تحريف واقعيتهاي اسلامي همچنان ادامه دارد .....
ضمنا توجه دوستان را به موضوع ( سياست زدگي در چالشهاي مذاهب (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?s=&threadid=2463)) جلب مي نمايم.
موحد
Thursday 22 July 2004, 03:09PM
جناب ساربان!شما ميفرمايد كه مسلمانان بايد يا شيعه باشند يا سني!من از شما سئوال ميكنم پيامبر كه الگوي ما مسلمانان است شيعه بود يا سني؟!مذهبش جعفري يا مالكي يا شافعي يا...؟؟؟؟؟علي هم همين طور؟؟؟آيا مسلمانان صدر اسلام كه نه شيعه بودند ونه سني كافر بودند؟؟!!در طول تاريخ مسلمانان آزاد انديشي بودند كه اين فكر را داشته اند مانند سيد جمال الدين اسدآبادي مرحوم شريعت سنگلجي مرحوم آيت االله علامه برقعي استاد مصطفي حسيني طباطبائي وديگران وشاگردان آنها كه تعداد كثري از آنها را ميشناسم. ظمنا بشما يادآور ميگردم كه آيات متشابه ومحكم را اول ياد گيريد وبعد بدانيد در كجا استفاده ميشود!اين آيه از محكمات قرآن است.آيات متشابه آياتي است كه قوع آن به قيامت بر ميگردد وتازه خداوند نميفرمايد كه معني آنرا نميدانيد بلكه ميفرمايد تاويل آنرا كسي جز خدا نمي داند يعني مثلا درمورد ترازوي اعمال وسنجش اعمال معني آن واضح است وهمه ميدانيم كه اعمال ما سنجيده وحساب خواهد شد اما شكل آن ترازو وبه چه صورتي فقط خدا ميداند زيرا چيزي كه بوقوع نپيوسته كسي نمي داند!
ياالله
صبح
Thursday 22 July 2004, 03:20PM
نوشته شده بوسيله موحد
یا ایها النبی قل لازواجک ان کنتن تردن الحیاة الدنیا وزینتها فتعالین امتعکن واسرحکن سراحا جمیلا . وان کنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظیما . یا نساء النبی من یات منکن بفاحشة مبینة یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا . ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین واعتدنا لها رزقا کریما . یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا . وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی واقمن الصلاة وآتین الزکاة واطعن الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا
http://www.al-shia.com/html/far/books/hadith/ahlebayt-tathir/05.htm#f9
خداوند در آيات 28 تا 33 سوره احزاب همسران پيامبر(ص)را مخاطب قرار ميدهدومي فرمايد:
درخانه هايتان قرار گيريدومانند روزگار جاهليت زينتهاي خودرا آشكار مكنيد ونماز بپاداريد وزكات بدهيد وخدا ورسولش را فرمان بريد همانا خدا اراده مي نمايد آلودگي را از شما خانواده بردارد وشمارا پاك وپاكيزه گرداند...مقصود از اهل بيت همسران پيامبر هستند
اهل بيت حضرت ابراهيم نيز دو همسرش بوده اند زيرا در آيه 73 سوره هود مشاهده مي نمائيم كه فرشتگان به همسر ابراهيم مي گويند: ”قالو اتعجبين من امرالله رحمت الله وبركته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد...فرشتگان به زن ابراهيم گفتند:آيا تو از كار خدا تهجب ميكني؟رحمت خدا وبركات او برشما خاندان باد وهمانا خدا ستوده اي بزرگوار است.در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه همسر ابراهيم را اهل بيت ابراهيم معرفي مينمايدو آيات 32 و 33 و 34 سوره احزاب به روشني نشان مي دهد كه منظوراز اهل بيت پيامبر در درجه اول همسرانش مي باشند واين احتمال وجود دارد كه علاوه بر همسران دختران پيامبر را نيز شامل شود
حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟
چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است براي قاعده تغليب ضمير را بصورت مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب، زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.(بازهم منكر آيات روشن الهي شويد وباز بگوييد اهل بيت چه شد؟!)
موحد
ياالله
اين توجيه نيز به چند دليل نادرست است:
الف) لفظ اهل، چنان كه زمخشرى در تفسير آيه مباركه «هذه القريةالظالم اهلها» (18) تاكيد كرده هم مذكر مىشود و هم مؤنث. بنابراين بهتر آن بودكه به تناسب سياق آيات، ضمير مؤنث آورده شود.
ب) لفظ اهل در اين آيه مفرد است، اگر معناى آن جمع بود، آيا بهتر ايننبود كه اين مساله هم مراعات شود؟ پس چرا ضمير جمع آورده و فرموده:«عنكم و يطهركم» وجهت مفرد بودن را رعايت نكرده است تا ضمير بهصورت مفرد بدان برگردد؟
ج) كلمه «اهل» آيه تطهير تابع «عنكم» است و تابع نمىتواند از جهت مذكرو يا مؤنثبودن در متبوع اثر كند. اما اين كه بگويند كلمه «عنكم» هم تابع«اهل» ديگرى است كه از كلمه نساء منتزع شده مردود است; زيرا اگر اين درستبود مىبايست ضماير پيشين اين آيه نيز مذكر باشند و حال آن كه همه مؤنثند.پس به چه دليل در ذيل آيه از آن عدول كرده ضمير مذكر آورده است؟ (19) .
د) در آيه «رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت» مقصود خصوص افرادذكور است كه مجموع اهل بيت ابراهيم هستند و داخل شدن زن در ميان آناناز باب تغليب و تجوز است. بنابراين قياس با آن نابهجاست; زيرا احدىتغليب با قرينه را انكار نكرده است.
در مورد آيه «قال لاهله امكثوا» هم چنين است. چنان كه در مورد گفتارآن مرد هم در پاسخ دوستش كه پرسيد: «كيف اهلك؟» و او پاسخ داد: «همبخير» چنين است، چرا كه در اينجا قرينهاى دال بر تعيين مراد وجود دارد وبا وجود قرينه بىاشكال بوده جايى براى بحث و جدال نيست.
ه) علاوه بر اين، فرق است ميان به كار بردن «اهل الرجل» و «اهل بيتالرجل». بنابراين اگر اطلاق اهل بر همسر صحيح باشد، لازم نمىآيد كه اطلاقاهل بيتبر همسر نيز صحيح باشد و در روايات گفته شد كه پيامبرصلى الله عليه وآله نفىنفرمود كه ام سلمه از اهل بيتباشد، بلكه او را از اهل خود قرار داد نه ازاهل يتخويش.
و) از سوى ديگر دخول ساره در اهل بيت ابراهيم در آيه «رحمة اللهوبركاته عليكم اهل البيت» از اين جهت است كه وى دختر عموى ابراهيمعليه السلامبود. (20) بنابراين از حيث نسب، داخل در اهل بيت اوست نه از اين جهت كههمسر اوست. دست كم اين مساله قابل تشكيك است.
اطلاعات بيشتر : http://www.al-shia.com/html/far/books/hadith/ahlebayt-tathir/05.htm#f9
موحد
Thursday 22 July 2004, 03:49PM
واقعا دلايل بند تنباني كه ميگويند همين است!!!!حال يك سئوال از شما؟ اگر ازشما بپرسند اهل بيت شما كيست همسرت را بحساب نمي آوري؟آيا زن انسان جزاهل بيت نيست ولي داماد وعروس نوه هستند؟؟!!!اين چه منطق جاهلانه است؟؟!!آيات قرآن را بزور تفسير به راي ميكني ويك امر واضح قراني را بيك امر پيچيده كه هي بايد دنبال حديث وروايت بگردي كه عقيده باطلت را اثبات كني؟!!!
صبح
Thursday 22 July 2004, 04:49PM
نوشته شده بوسيله موحد
واقعا دلايل بند تنباني كه ميگويند همين است!!!!حال يك سئوال از شما؟ اگر ازشما بپرسند اهل بيت شما كيست همسرت را بحساب نمي آوري؟آيا زن انسان جزاهل بيت نيست ولي داماد وعروس نوه هستند؟؟!!!اين چه منطق جاهلانه است؟؟!!آيات قرآن را بزور تفسير به راي ميكني ويك امر واضح قراني را بيك امر پيچيده كه هي بايد دنبال حديث وروايت بگردي كه عقيده باطلت را اثبات كني؟!!!
اينكه من چه در نظر بگيرم الآن ، يا دل شما چه بخواهد و آرزوي چه چيز دور را داشته باشيد . چيزي در شان نزول آيه ، و نظر متفق عليه كه اهل بيت در آن آيه آن ( پنج نفر ) هستند عوض نمي كند :p
گرچه با نقل قسمت كوچكي از دلايل كتاب ( اهل بيت ، به نوشته آقاي عاملي ) ، اين راه هم بر شما بسته شد . و ثابت شد كه اهل پاسخ منطقي دادن نيستيد .
موحد
Thursday 22 July 2004, 05:06PM
وقتي كه شما كلام خدارا قبول نمي كنيد انتظارداريد كه ما حرف عاملي وبابلي وديگران را وحي منزل بدانيم!!!مارا به علمائي پاس ميدهيد كه طبق فرمايش قرآن حكايتشان مانند علماي يهود هستند.
ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی وان هم الا یظنون ﴿﴾ فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم وویل لهم مما یکسبون
.مردمشان ازكتاب خدا چيزي جز آمال وآرزوها وگمانها نمي دانند وعلمايشان چيزهائي با دستشان مي نويسند وميگويند اين از جانب خداست(تفسير آيات به راي خويش ورساله احكام بنام خداو...)بقول خدا واي بر احوالشان
صبح
Thursday 22 July 2004, 05:23PM
نوشته شده بوسيله موحد
وقتي كه شما كلام خدارا قبول نمي كنيد انتظارداريد كه ما حرف عاملي وبابلي وديگران را وحي منزل بدانيم!!!مارا به علمائي پاس ميدهيد كه طبق فرمايش قرآن حكايتشان مانند علماي يهود هستند.
ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی وان هم الا یظنون ﴿﴾ فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم وویل لهم مما یکسبون
.مردمشان ازكتاب خدا چيزي جز آمال وآرزوها وگمانها نمي دانند وعلمايشان چيزهائي با دستشان مي نويسند وميگويند اين از جانب خداست(تفسير آيات به راي خويش ورساله احكام بنام خداو...)بقول خدا واي بر احوالشان
جزء 23 سوره الزمز آيه 18
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
آنان كه مىشنوند سخن را پس پيروى مىكنند بهترش را آنانند كه رهبريشان كرده است خدا و آنانند دارندگان خردها
سینا 555
Friday 23 July 2004, 08:00AM
وقتي كه شما كلام خدارا قبول نمي كنيد انتظارداريد كه ما حرف عاملي وبابلي وديگران را وحي منزل بدانيم!!!مارا به علمائي پاس ميدهيد كه طبق فرمايش قرآن حكايتشان مانند علماي يهود هستند.
اقاي موحد سلام
اين چه حرفيست كه شما ميزنيد؟
برادر گرامي اولا مگر ديگران در اين بحث
از قران استناد نكرده اند؟
دوما مگر خود شما از حديث ها و روايات ها
بعنوان كمك به منطق بحث مثال نمياوريد؟
مگر خود شما در مورد شهادت فاطمه (س)
به منطق عقلي خود رجوع نكرديد! و فرموديد
چون ايشان جوان بودند و چند فرزند اورده بودند
و به اين دليل و ان دليل ايشان فوت طبيعي شده اند!؟
حال چطور استناد اقاي صبح را بدون هيچ منطقي
به يهودي بودن و تحريف متهم ميكنيد؟!
حرفهاي ابهام گونه و غير مستند شما
در مورد حضرت فاطمه(س)يهوديگري نيست!
اما حرفهاي اقاي عاملي كه انرا به بحث هم نكشيديد
بدون هيچ استنادي يهوديگريست؟
مگر اسلام شما عقل انسانها را ناديده ميانگارد؟
مگر اگر مسلماني به صرف اينكه عقلش را بكار انداخت
و در تاييد يا انكار موردي سخن به ميان اورد مشرك و متهم به يهوديگري
بايد بشود؟
براي اطلاع شما بايد بگويم در بين مومنان اين اختلاف نظرها
طبيعيست چون خداوند به انسان عقل داده تا بيانديشد
و در اين مسير مومنان با وجود اختلاف ارا در بسياري موارد
باز برادر ديني هستند.قرار نيست وقتي بحثي درون اسلامي
ميشود يكديگر را به مشرك بودن يا يهوديگري متهم كنيم!
به اساني تهمت زدن به يك برادر ديني ايا نشانه ضعف
در بحث كردن نيست؟
تهمت زدن به برادري ديني ايا از گناهان كبيره نيست!
ان هم به اين اساني؟!
در علوم ديني بسيار عالمان بزرگ امده اند و رفته اند
و به قدر علم خود به تعمق و تفحص و تعقل پرداخته اند.
ايا قرار است كه هر كدام كه بر خلاف راي ما رايي اورد
به راحتي بگوييم طرف مشرك است و يهودي؟
اگر قرار بودن همه عالمان دين كه امده اند و رفته اند
ميخواستند روش شما را برگزينند اينظور نميشد كه
ان نيم،نيم ديگر را متهم ميكرد!ونيم ديگر، ان نيم ديگر!
و خلاصه اين وسط همه متهم بودن به چيزي؟
خير برادر گرامي!اينجا محل بحث است و منطق
حرف خود را بزن و برايش منطق بياور و ديگران هم
بايد همينكار را بكنند كه اين تكليف همه ماست.
كسي كه در اين ميان در گمراهي ماند نه من و
نه شما مسئول ان نيستيم!
لطفا اجازه بدهيد من خواننده نتيجه گيريها را بكنم
چون اين وسط ممكن است تهمت شما به من نوعي
هم سرايت كند!
تعجب برادر شما در اينست كه در زماني كه دنياي
كفر به سركردگي يهوديهاي صهيونيست!
به سرزمينهاي اسلامي ما يورش اورده اند جنابعالي
به اساني يك برادر ديني خود را به مشرك بودن و يهودي
بودن متهم ميكنيد!
سئوال من از شما دوست عزيز اينست ايا اگر بنده
با علم و اگاهي خودم حرفهاي شما را نپذيرم بلافاصله
مشرك ميشوم؟ايا اگر عالمي حرفهاي شما يا ديگري
را رد كرد سريعا مشرك و يهودي ميشود؟
ايا اين رفتار شما در مورد برادران ديني شديدا
ضد اسلامي نيست؟
شما بر خلاف ميليونها مسلمان كه خود را يا شيعه اهل بيت
ميدانند يا اهل سنت ميگوييد من هيجكدام نيستم و لابد
يك ونيم ميليارد عالم و عامي مسلمان و ميلياردها مسلمان
در دوران گذشته! همه بخاطر اين مسئله مشرك بوده و هستند
و فقط شما و تعدادي معدود ديگر مسلمان بوده و هستيد!
با اين وجود اينجا ديده نشد كه كسي شما را به يهوديگري
يا چيزي ديگر متهم كند!صرفا بخاطر اينكه به اسلام معتقديد
ولي نظري متفاوت داريد.
معمولا اكثريت ها و عامه اقليت ها را به چيزي متهم ميكنند
ولي شما با وجود در اقليت مطلق قرار داشتن در بعضي
نظراتتان تقريبا همه را مستقيم يا غير مستقيم به چيزي
متهم ميكنيد كه در صورت بي اساس بودن گناهي بزرگ
را به جان خريده ايد.وظيفه من تذكري برادرانه بود خواه
بپذيريد خواه نپذيريد.
اميدوارم در ادامه بحث اختلافات بعضي ارا را در يك بحث درون
ديني طبيعي قلمداد كنيم(چون نميشود ميليارها ادم يك نظر خاص را داشته باشند!) و از متهم كردن يكديگر فاصله بگيريم و صرفا با استناد به ايات قران و نقل حدايث و روايات و رجوع به عقل و منطق براي تحكيم و روشني گفتگوها بپردازيم كه فقط در اينصورت به بسط و روشنگري و وحدت ديني كه انشا،الله منظور همه مومنان است
كمك خواهيم كرد و لا غير.
يا حق
sareban
Friday 23 July 2004, 08:47AM
نوشته شده بوسيله موحد
جناب ساربان!شما ميفرمايد كه مسلمانان بايد يا شيعه باشند يا سني!من از شما سئوال ميكنم پيامبر كه الگوي ما مسلمانان است شيعه بود يا سني؟!مذهبش جعفري يا مالكي يا شافعي يا...؟؟؟؟؟علي هم همين طور؟؟؟آيا مسلمانان صدر اسلام كه نه شيعه بودند ونه سني كافر بودند؟؟!!در طول تاريخ مسلمانان آزاد انديشي بودند كه اين فكر را داشته اند مانند سيد جمال الدين اسدآبادي مرحوم شريعت سنگلجي مرحوم آيت االله علامه برقعي استاد مصطفي حسيني طباطبائي وديگران وشاگردان آنها كه تعداد كثري از آنها را ميشناسم. ظمنا بشما يادآور ميگردم كه آيات متشابه ومحكم را اول ياد گيريد وبعد بدانيد در كجا استفاده ميشود!اين آيه از محكمات قرآن است.آيات متشابه آياتي است كه قوع آن به قيامت بر ميگردد وتازه خداوند نميفرمايد كه معني آنرا نميدانيد بلكه ميفرمايد تاويل آنرا كسي جز خدا نمي داند يعني مثلا درمورد ترازوي اعمال وسنجش اعمال معني آن واضح است وهمه ميدانيم كه اعمال ما سنجيده وحساب خواهد شد اما شكل آن ترازو وبه چه صورتي فقط خدا ميداند زيرا چيزي كه بوقوع نپيوسته كسي نمي داند!
خوب شما تابع پيامبريد در آن حرفي نيست
اما بعد از فوت پيامبر چه كسي را خليفه ميدانيد
اين است اختلاف شيعه وسني
اگر نه شيعه هستيد ونه سني اين حرف به اين معناست كه هيچ كدام را به عنوان خليفه نميدانيد والا اگر ابوبكر را خليفه ميدانيد اول اختلاف ما با شماست يعني با شما كه سني هستي واسمت را عوض كرده اي
خوب من هم اسمم راعوض ميكنم وميگويم ما فقط تابع اسلام
وقران وپيامبر هستيم
خوبه راضي شدي
در ضمن منطورم از آيات متشابه آياتي بود كه ما با شما اختلاف داريم خوب عزيزم به نطر شما در صورت اختلاف با يد چه كنيم؟
مگر خدا نميفرمايد
فان تنازعتم في شئ فردوه الي الله والرسول
اگر در چيزي اختلاف كرديد به خدا وپيامبرش مراجعه كنيد
اين پيامبرش يعني چه ؟
حال شما ميخواهيد حل تمام مشكلات را از قران جستجو كنيد
اگر اين ميسر بود كه ديگر سنت وعترت پيامبر بي كاره بوده اند
وبهتر بود خدا همينطوري يك قران از آسمان نازل مي كرد تا مردم تكليف خودشان رابدانند
اگر اين ميسر بود پس چرا پيامبر درحجت الوداع گفت من دو چيز پيش شما ميگذارم
قران وعترت ( تو بگو سنت!)
شما در واقع
اصلا شما جواب من را نداده ايد
اين كه هي شما تاكيد بر قران ميكنيد مگر ما تاكيد نميكنيم
بلكه ما ميخواهيم يگوييم پس عمل وگفتار پيامبر درقران چه ميشود؟
اين همه سيره پيامبر كه نقل شده , اين سرمايه عظيم را بياندازيم دور؟؟؟
مالكم كيف تحكمون؟
مگر اين عمل هيچ وپوچ بوده؟
ختم كلام اينكه
شما ميگوييد يك معنايي را از قران فهميده ايد خوب اگر آن معنا را ما نفهميديم آن وقت چه؟
موحد
Saturday 24 July 2004, 10:47AM
جناب سينا سلام- شما اگر به نوشته هاي جناب صبح توجه بفرمايد خواهيد ديد كه ايشان نه تنها براي سخنان بنده دليل قانع كننده اي نياوردند بلكه شروع به تهمت واستهزا كردند چرا؟ بنده در مقابل دلايل قرآني خود دليل از كتاب خدا ميخواهم نه گفته ديگران!وقتي آيات روشن الهي را نمي پذيرند ديگرچه حرفي ميماند؟!خداوند سرنوشت قوم يهود وسايرين را بما فرموده كه عبرت گيريم اگر بخواهيم فقط حرف علما را بپذيريم آيا اهل كتاب كه فقط پيروي از علماي خود ميكردند اهل نجات شدند؟!آيا چون علماي مسيحي همه ميگويند عيسي پسر خدا ويا خود خداست بايد مسيحيان بپذيرند؟!خب همين گونه است كه انحراف در دين حاصل ميشود!آيا خدا قدرت فهماندن كلام خود را به بندگانش را نداشت كه عده اي بيايند وكلام خدا را براي ما تفسير و توجيه نمايند؟!
بايد مذهب درست كنيم ودين خدا را پاره پاره نمايم؟!
متاسفانه چون سخن ما را نمي خوانيد سئوال هاي تكراري ميشود درمورد سنت عرض شد كه روش وسيره رسول در انجام آيات قرآن است يعني اگر خداوند فرموده نماز بخوانيد نحوه اجراي آن با پيامبر است كه آنهم مخفي نبوده كه كسي نداند پيامبر 23 سال در ميان مردم اين اعمال را انجام داده وهمه ديده اند ونسل به نسل عملا اين كار منتقل شده وكسي نمي تواند آنرا عوض كرده يا بكند!
sareban
Saturday 24 July 2004, 05:34PM
آقاي موحد عزيز
جواب سوال من را نداديد
اگر بين ما و شما در فهم ايه اي از قران اختلافي حاصل شد چه كنيم؟
موحد
Monday 26 July 2004, 05:48PM
باسلام-بنابر قول مشهور از حضرت علي (ع) والقرآن يفسر بعضه بعضا-قرآن بعضي از آياتش بعضي ديگررا تفسير ميكند.حال شما بفرمايد در كدام آيه اشكال هست؟؟؟
وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدی ورحمة لقوم یومنون
خداوند اين كتاب را براي رفع اختلاف فرستاده وبراي هدايت ورحمت براي مومنين!اگر اين كتاب نتواند رفع اختلاف كند وخودش نا مفهوم باشد چه؟؟ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء وهدی ورحمة وبشری للمسلمین ..از هرچيزي بيان نموده..فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین وتنذر به قوما لدا ..وهمچنين 4بار در سوره قمر تكرار شده..
ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر .خداوند قرآن را آسان گردانيده ........ايا انصاف است بگويم ما قرآن را نمي فهميم وبايد امام بيايد براي ما توضيح دهد؟!عرب هاي بيسواد فهميدن وعمل كردن وبه عظمت رسيدن وما در اين زمان با اين همه علم ميگويم آيات روشن نيست برداشتها متفاوت است وبهانه هاي ديگر كه مردم را ازاين كتاب مقدس فراري دهند!!كتاب وقتي ميتواند كتاب هدايت باشد كه كلماتش روشن باشد نه گنگ وچند پهلو!!!البته خداوند فرموده كه در آياتش تدبر كنيم ودانش وعلم خودرا زياد كنيم ولي اين نه بمعني اينكه قرآن قابل فهم نيست!بازبان عربي روشن بيان فرموده كه پند گيريم.
ياالله
sareban
Tuesday 27 July 2004, 01:00AM
نوشته شده بوسيله موحد
باسلام-بنابر قول مشهور از حضرت علي (ع) والقرآن يفسر بعضه بعضا-قرآن بعضي از آياتش بعضي ديگررا تفسير ميكند.حال شما بفرمايد در كدام آيه اشكال هست؟؟؟
وما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدی ورحمة لقوم یومنون
خداوند اين كتاب را براي رفع اختلاف فرستاده وبراي هدايت ورحمت براي مومنين!اگر اين كتاب نتواند رفع اختلاف كند وخودش نا مفهوم باشد چه؟؟ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء وهدی ورحمة وبشری للمسلمین ..از هرچيزي بيان نموده..فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین وتنذر به قوما لدا ..وهمچنين 4بار در سوره قمر تكرار شده..
ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر .خداوند قرآن را آسان گردانيده ........ايا انصاف است بگويم ما قرآن را نمي فهميم وبايد امام بيايد براي ما توضيح دهد؟!عرب هاي بيسواد فهميدن وعمل كردن وبه عظمت رسيدن وما در اين زمان با اين همه علم ميگويم آيات روشن نيست برداشتها متفاوت است وبهانه هاي ديگر كه مردم را ازاين كتاب مقدس فراري دهند!!كتاب وقتي ميتواند كتاب هدايت باشد كه كلماتش روشن باشد نه گنگ وچند پهلو!!!البته خداوند فرموده كه در آياتش تدبر كنيم ودانش وعلم خودرا زياد كنيم ولي اين نه بمعني اينكه قرآن قابل فهم نيست!بازبان عربي روشن بيان فرموده كه پند گيريم.
اگر قران نبايد گنگ و چند پهلو باشد
پس چرا در قران آيات متشابه آمده اند؟
منه ايات محكمات واخر متشابهات....
ببينيد قران همچون خوشيدي تابناك است كه در پهنه هستي ميدرخشد
اما
ما كه اينك اين يگانه كتاب تحريف نشده الاهي را ميبينم
نخواهيم توانست آن را با مشخصاتي كه نازل شده در يابيم مگر اينكه در همان شرايط عصر نزول ودر همان شرايط شان نزول زي كنيم
امير المومنين در يكي از جنگهايش ميفرمايد پيامبر با مشركين جنگيد به خاطر تنزيل وما ميجنگيم به خاطر تاويل
يعني همچنانكه مشركين ميگفتند قراني نازل نشده و پيامبر ساحر و
مجنون است مخالفين ما مييگويند معناي قران اين است و علي كافر
اين است كه
امت اسلامي از ابتدا تا به حال براي فهم قران در كنار سعي علمي در بدست آوردن مفاهيم قران از خود قران سعي بر اين دارد كه با توجه به آنچه عصر نزول وحي فهميده ميشده يعني فهم رايج عرب در زمان نزول قران را تفسير نمايد
ببينيد برادر من
شما قصد داريد مثلا آيات را با توجه به آيات ديگر قران تفسير كنيد
اولا: اين حرف را از خود ما گرفته ايد وبه خود ما پس ميدهيد مگر علامه طباطبايي نبود كه براي اولين بار تفسيري به اين وسعت با توجه به
روش تفسيري قران به قران نوشت؟
ثانيا : اين عمل در بسياري از آيات غير ممكن است وهيچ كس از اول اسلام تا به حال اينچنين ادعايي نكرده
ثالثا : اگر ما تفسيري كرديم ولي ديديم كه از پيامبر بر خلاف اين تفسير ما رايي وارد شده
ويا از اهل بيت رايي وارد شده خوب اينك چه بايد كرد ؟
آيا شما احتمال نميدهيد كه در مقدمات استدلالي تفسير خود دچار اشتباه شده باشيد؟
آيا اينكه پيامبر خلاف ما تفسير كرده خود بزرگترين دليل بر اين نيست كه تفسير ما تفسير به راي ميتواند باشد؟
رابعا :
چرا بايد در معاني لغوي به اهل لغت رجوع كرد و تا به حال همه مفسرين اينگونه كرده اند
ولي نبايد به عمل صريح پيامبر در آن حادثه رجوع نمود؟
خامسا:
اگر شما ادعا ميكنيد كه قران لا ريب فيه است واختلافي در فهم آن نميتواند بوجود بيايد پس اين همه اختلافها واين همه دعواهاا در طول تاريخ چيست ؟
اين همه نزاعهايي كه براي ما نقل شده چيست؟
اين اختلافهايي كه خود صحابه در فهم قران داشتند وبه تواتر نقل شده چيست؟
ششم:
اين همه روايات متواتر بر تفسير به راي براي چيست؟
اگر كسي كه تفسير به راي ميكند بداند سخن او خلاف تفسير .واضح و آشكاري است كه همه مردم آن را فهميده اند ديگر مگر عقلش كم شده كه خود را لوث كند وبر خلاف 2 در 2 مساوي 4 بگويد نخير مساوي پنج؟
وايا اين همه روايت تفسير به راي بي مورد ميماند؟
هفتم:
روايات زيادي داريم مبني بر اينكه در خود عصر نزول پيامبر مردم معناي
آياتي را نميفهميدند ونزد پيامبر ميآمده اند وپرس وجو مي كرده اند
واگر لا ريب فيه اين بود كه هيچ شكي در معناي آن نميآيد ايا نبايد به پيامبر اعتراض ميكردند كه چرا دچار تناقض گويي شده؟
واين را هم ميدانيم كه آنها با توجه به فهم خود سوال ميكردند
يعني فهم آنها كه فهم عموم عرب بوده آن آيات را نفهميده
ودر ثاني اگر آنها فهمشان به نحوي گسترده بود كه گونه اي ديگر سوال ميكردند
قطعا چون سوال ژرفتر است جواب هم بايستي ژرفتر مي بود
واين خود ميرساند كه جا براي سوال از قران هنوز باقي است واگر روزگاري شخصي با دانش بيشتر سوالي از قران بكند بايد كسي باشد كه تفسير قران را و جواب قران را ژزفتر بدهد
مثلا :
اگر من وشما سر اين ايه اطيعو الله واطيعو الرسول واولي الامر منكم دعوا داريم
اولا ميپرسيم اولي الامر چه كساني هستند؟
خوب در اينجا ما ميگوييم روايت داريم كه اولي الامر به علي وفرزندانش تفسير شده وميتوان از اين آيه فهميد كه اهل بيت پيامبر معصومند
شما هم ميگوييد خير ميتوان فهميد امت معصوم است
ببيند عرب آن زمان از پيامبر اين آيه را شنيده اگر اين آيه با اين وضوح
( همچون خورشيد) معلوم بود كه نميبايست بعد در آن اختلاف شود
بله بگو اين آيه اجمالا معلوم بوده ولي با اين وضوح خير
سوال بعدي
ايا آيه مطلق است يا مقيد؟
يعني اطاعت از پيامبر در همه اشياء يا منوط به فرامين خدايي است
بنا بر نظر اول عصمت پيامبر واولي الامر ثابت ميشود ولي بنا بر نظر دوم
ايه دال بر عصمت نيست ولي آيه مقيد نيست تا بتوان قول دوم را ثابت كرد پس طاهر آيه بر قول اول دال است
خوب حال شما ميگوييد اين اختلاف بين شيعه وسني از اول براي عرب روشن بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جاي بسي شگفتي دارد:(
سوال بعدي
اولي الامر در زمينه ديني يا در زمينه حكومتي يا در هر زمينه اي؟
ايه كه قيدي نياورده ولي شايد در واقع مقيد بوده
شايد اطاعت از پيامبر هم فقط در زمينه ديني واجب است
ودهها شايد ديگر كه ودهها سوال ديگر
هر چه بر معلومات ما افزوده ميشود سوالات ما نيز از متن قران افزون مي يابد و واضح است كه اين اختلاف در هر متني ممكن است بوجود بيايد
در نتيجه اين حرف كه نيازي به پيامبر در فهم قران نيست محلي از اعراب ندارد
بسيار خوب پس تا بحال بحول و قوه خدا ثابت كرديم اختلاف ممكن است در فهم قران بوجود بيايد
اما اينك
قران مي فرمايد:
فلا وربك لا يومنون حتي يحكموك في ما شجر بينهم
به خدا قسم اگر تو را در اختلافهاي بين خويش حكم قرار ندهند ايمان نياورده اند
و طبق آنچه گذشت يكي از اساسيترين اختلافهاي ما بر سر فهم
قرا ن است پس اگر قرار باشد در اين اختلاف
به تفسير پيامبر وبه عمل پيامبر
نگاه نكنيم وبدون توجه به نازل كننده خود قران آن را تفسير كنيم در حالي كه پيامبر خلاف ما عمل كرده لا جرم از مصاديق اين آيه قرار خواهيم گرفت
(پناه ميبريم به خدا)
پس چه بايد كرد
جوابش اين است كه
خداوند در كنار منبع ثابت وحي مرجع متغير الاهي را قرار داد تا به فراخور زمان وبه فراخور فهم عصر در هر زماني كتاب الله از تاويل معنايي نيز مصون بماند
موفق باشيد
ساربان:smile57:
موحد
Tuesday 27 July 2004, 09:38AM
جناب ساربان-درمورد آيات متشابه قبلا هم عرض كردم معني آن را همه ميفهمند فقط تاويل آن با خداست كه آنهم لازم نيست بدانيم مثلا درخت زقوم در جنهم چه شكلي دارد ؟
درمورد شان نزولواينكه بدانيم در هنگام نزول آيه چه اتفاقي افتاده خيلي خوب است ولي معاني آيات كلي است ودر تمام زمانها جاريست!درمورد تفسير با قرآن خود شما باز بع بيراه رفته ايد!مثلا در مورد آيه اولي الامر چرا به خود قرآن رجوع نمي كني وبا توجه به شان نزول معني آيه را بهتر بداني؟!
آیه اولوالامر: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله والرسول ان کنتم تومنون بالله والیوم الآخر ذلک خیر واحسن تاویلا
عده اي از اهل سنت معتقدند كه منظور از اولي الامر در اين آيه،زمامداران كشوري هستند كه بايد دستورات آنها را همه مسلمانها اطاعت نمايند، عده اي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به ۱۲ امام معصوم خود ميدانندو معتقدند در زمان غيبت امام دوازدهمشان اولي الامري نيست.
برخي از شيعيان واژه اولي الامر را منحصر به 12 امام خود ندانسته و معتقدند در دوران غيبت، نائبان امام زمانشان كه مراجع تقليدشان هستند ايشان اولي الامر ميباشند ولي از نظر قرآن همه اين عقايد خطاست زيرا:.
واژه اولي الامر بصورت جمع آمده و اين ميرساندكه در زمان نزول اين آيه افرادي بعنوان اولي الامروجود داشته اندو از آيه 83 همين سوره بدست مي آيد كه اولي الامرفرماندهان لشگري بوده اند واگر دقت نمائيم منظور از اولي الامر در امور ديني نيست زيرا دين به كتاب خدا و سنت رسول او تمام ميشود و نمي توان سخن جديدي را بعنوان دين گفت كه در اين دو ماخذ نباشد، از طرفي در آيه 83 همين سوره مشاهده مي نمائيم كه مي فرمايد: وچون ايشان راخبري ازمسائل امنيتي ميرسد كه خوف وهراس در دلهايشان ايجاد نمايد يا امنيت خاطر بخشد بي مهابا انتشارش ميدهندحال آنكه شايسته بود اين اخباررا به رسول و اولي الامري كه از ميان خودشان باشد ارجاع دهند. از اين آيه كه واژه اولي الامر در آن است بدست مي آيد كه موضوع مربوط به مسائل ديني كه انتشارش هيچ اشكالي ندارد نيست!، بلكه در ارتباط با اسرار نظامي است كه فاش ساختن آن صلاح نيست و بدست مي آيد كه اولي الامر ماموران وسرپرستان مختلف كشوري ولشگري بودند.
ديگر اينكه از دنباله آيه 59 سوره نساء بدست مي آيد كه اولي الامر مرجع مطلق نيست و مي توان با ايشان در امر و يا اموري اختلاف داشت كه در اين صورت بايد مورد اختلاف را به مرجع بالاتر كه كتاب وسنت است ارجاع داد.
خداوند مي فرمايد: اي كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا اطاعت كنيد واز رسول واولي الامر خودتان اطاعت نمائيدواگر در چيزي اختلاف نموديدآنرا به خدا ورسولش ارجاع كنيداگر به روز ديگر ايمان داريد.از اين آيه بدست مي آيد كه مومنين در اثر اختلاف در امري بايد ببينند خداوند در قرآن چه مي گويد و سنت رسول او در آن امر چه بوده است و در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه ذكري از رجوع به اولي الامر نيست و اين ميرساند كه مومنين با اولي الامرشان نيز مي توانند تنازع داشته باشند و بعد از اختلاف بايد به كتاب خدا و سنت رسول او مراجعه نمايند و لذا در تفسير طبري در ذيل همين آيه شريفه آمده است: ”كه زماني پيامبر عده اي را بفرماندهي يكي از مسلمانان براي مقابله با تجاوزگري فرستاد در بين راه امير سپاه خواست فرمانبري سربازان را امتحان كند، آتشي افروخت و به ايشان امر كرد داخل شوند و همگي به استناد ”فان تنازعتم في شي فردوه الي الله والرسول“ از فرمان وي امتناع كردند و گفتند در آيه اول اطاعت از خداست كه او هم در قرآن مي فرمايد خود را نكشيد و دستور تو وقتي معتبر است كه مغايرت با آن نداشته باشد“
وقتي پيامبر(ص) از ماجرا آگاه شد عمل ايشان را تائيد كرد.
درموردمرجع متغيير الاهي لطفا توضيح دهيد
ياالله
sareban
Tuesday 27 July 2004, 10:52AM
نوشته شده بوسيله موحد
درمورد آيات متشابه قبلا هم عرض كردم معني آن را همه ميفهمند فقط تاويل آن با خداست كه آنهم لازم نيست بدانيم مثلا درخت زقوم در جنهم چه شكلي دارد ؟
برادر عزيز اگر شما خودت چيزي ميفهمي دليلي بر اين نيست كه همه ميفهمند ودليل بر اين نيست كه فهم شما حجت باشد
در مورد متشابه اينگونه كه بعضي از مفسرين آورده اند حدود 16 قول وراي بين مسلمانان وجود دارد كه هر يك بر دلائلي ميتني است
اگر قرار بود معناي آيه اي روشن باشد كه نبايد 16 قول مختلف
در مورد آن ميبود!
در ضمن شما گفتيد تفسير قران به قران خوب ميتوانيد اين حرفي را كه زديد وگفتيد متشابه يعني اين ايا ميتوانيد از قران اثبات كنيد؟
واگر ميتوانيد چرا بزرگترين مفسرين و دانشمندان بحثهاي عميقي در معناي متشابه ميكنند وبيشترين اختلافها را با هم دارند ؟
آيا آنها قران را نخوانده اند وفقط شما قران بلديد؟
از جمله راغب اصفهاني در مفردات ميگويد:
متشابه
يعني ايه اي كه تفسيرش مشكل شده چون مشابهت دارد با غيرش حال ممكن است اين اشكال از جهت لفظ باشد ممكن است از جهت معنا
قول ديگر ميگويد: متشابه ايه ايست كه عقل راهي به آن ندارد
قول ديگر كه بسيار نزد متاخرين مشهور است اين است كه طاهر آيه اراده نشده
قول ديگر:
متشابه آيه اي است كه احتياج به بيان اضافي دارد
قول ديگر اينكه آيه اي است كه تفاسير زيادي را با خود هماهنگ ميبيند كه اين قول را شافعي گفته
وهمينطور اقوال زيادي كه هر يك جاي بحث دارد وبراي خود دليلهاي متعددي آورده اند
حال ايا شما صلاح ميدانيد اين مختلفين همديگر را بكشند چون نه
تفسير همديگر وتفسير شما را قبول دارند
ببيند بحث سر اين نيست كه بله ما يك واقعي داريم كه ميتوانيم به آن برسيم و آن واقع به نظر شما چيست؟
بلكه شما گفتيد بايد مسلمان بود ومذهب را رها كرد
و فقط به قران رجوع كرد وقران همه چيز را خود نشان داده
ببين برادر اگر قران همه چيز را نشان داده در حالي كه همه با هم اختلاف دارند پس اين چه نشان دادني است؟
اگر قران مانند آفتا ب مشخص و آشكار مسائل را گفته آيا ميشود
در اين آفتاب واضح مثلا 16 قول مختلف باشد؟
اگر لار يب فيه است
پس چرا يك تفسير بيشتر نمينويسند وهمه را خلاص كنند اين ديدگاههاي هزارگانه در تفاسير چيست؟
ختم كلام اينكه سخن شما با واقيعيتهاي اسلامي سازگار نيست
در ضمن شما ادله مرا هم باطل نكرديد در حالي كه ميگوييد مدعاي من باطل است
مثلا من تنها مثالي آوردم تا بگويم اختلاف هست ودر نتيجه لا ريب فيه نيست ولي شما نطرات خودتان را در مورد آيه آورديد
من كه به نطرات شما كاري نداشتم چنانكه نطر خودم را هم نگفتم
من واقعيت موجود را آوردم تا شما بدانيد وضوحي كه شما ميگوييد وجود ندارد
البته من به بقيه صحبتهاي شما هم دوست داشتم جواب دهم ولي فكر كنم بحث به بيراهه خواهد كشيد به همين خاطر دوست دارم تنها وتنها در يك زمينه خاص بحث كنم والا دوباره بحث منجر خواهد شد به شعار دادن وكلي گويي واين را صلاح نميبينم چون در اين هنگام چيزي روشن نخواهد شد:)
چنانكه هيچگاه متاسفانه نزاع تاريخ شيعه وسني تمام نشده و
به نظر من مهمترين مشكل همين نداشتن موضوعيت در بحثهاي
دو طرف بوده
دوست دار شما
ساربان:smile57:
موحد
Tuesday 27 July 2004, 11:44AM
اختلاف در جهان بوده دليل نمي شود كه ماهم دنبال اختلاف باشيم اين چه استدلالي است كه شما ميكنيد در مورد آيه من نظرم را نگفتم! اين نظر قرآن است وحالا شما براساس تعصبات فرقي نمي خواهيد قبول كنيد بحث ديگري است
هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولوا الالباب
ببينيد خداوند ميفرمايد كسانيكه در دلشان ميل به باطل است دنبال تاويل متشابهات ميروند ...آيه كاملا روشن است اگر خواستيد توضيح بيشتر دهم
sareban
Tuesday 27 July 2004, 12:25PM
نوشته شده بوسيله موحد
اختلاف در جهان بوده دليل نمي شود كه ماهم دنبال اختلاف باشيم اين چه استدلالي است كه شما ميكنيد
از دوستاني كه بحث را مي خوانند خواهش دارم بگويند
آيا من چنين چيزي گفتم؟:(
برادر من چرا از جواب طفره مي روي؟
فايده اش چيست؟
خوب از اول بگو بحث نميكنم
برادر
لطفا نشان بده كي بنده اين حرف رازدم؟
اختلاف در جهان بوده دليل نمي شود كه ماهم دنبال اختلاف باشيم اين چه استدلالي است كه شما ميكنيد
موحد
Tuesday 27 July 2004, 03:33PM
اول شما بفرمايد متشابهات تاويل دارد يا تفسير؟ وآيا شما فرق بين تفسير وتاويل را ميدانيد؟؟؟ آيا علماي مورد قبول شما فقط در تفسير متشابهات اختلاف دارند يانه در محكمات هم اختلاف دارند؟؟ ولطف كنيد بعضي از تاويلات ايشان در مورد متشابهات را بفرمايد!!!
sareban
Monday 2 August 2004, 04:46PM
جناب موحد
شما بحث را سر اين نبر كه متشابه چيست و فرق با محكم چه مي باشد
كه اين خود بحثي ديگر است وموضوع را منحرف خواهد كرد
ببيند بحث سر اين بود كه فهم كل قران ممكن است يا خير ومن ادله خود آوردم
ولي از شما ردي نشنيدم
به همين خاطر علاقه اي براي ادامه بحث نداشتم
ولي اينك كه همچنان شما حضور داريد
از شما ميپرسم
دليل خود را براي ادعاي خود بيان كنيد تا يك به يك خدمتش برسيم
موحد
Wednesday 23 November 2005, 08:17AM
براي ياد آوري به كسانيكه به دنبال فرقه خود هستند ودين خدا را رها كرده اند
باسلام
ازآنجائی که بعداز آمدن پیامبران افرادی بنام آنها متولی اموردین شدن ودستورات پیامبران را بدلخواه خود تحریف و تبدیل نمودند خداوند وعده داد که آخرین پیامش را که قرآن باشد حفظ خواهد کرد واز دستخوش تحریف مصون نگه دارد که چنین هم شد ولی باز متولیانی پیداشدند واینبار بنام دین وبزر گان دین مذهب ساختن ومردم را از قرآن فراری وبه دستورات مذهبی وادار نمودند وهمان بلائی که کشیشان وخاخامها یا بقول قرآن احبار ورهبان به سر آن ادیا ن آوردند بسر اسلام نیز آوردند!!
خدايتعالي در قرآن فرموده : [COLOR="red"]( ان الدين عندالله الاسلام ) 0 يعني دين خدائي اسلام است و فرموده : ( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين )[/
COLOR] 0
يعني هر كس ديني غير از اسلام بجويد هرگز از او قبول نشود و او در آخرت از زيانكاران است ، در قرآن ذكر شده كه دين تمام انبياء اسلام بوده و نام ديني فقط اسلام بوده نه نام ديگر و نام مذهبي در كتاب خدا نيامده و دعوت به مذهب نشده و امامان اهل بيت رسول ( ص ) مدعي آوردن مذهب نشدند و مذهبي بنام جعفري و يا غير جعفري نياوردند و اين مذاهب را مردم بنام آنان ساخته اند ولي روح آنان از مذهب سازي بيزار است 0 دين اسلام يك دين و يك راه و يك مرام است و از تفرقه و اختلاف بيزار است در سوره روم تفرقه اندازان ديني و مذهبي را مشرك خوانده و در آيه 31 فرموده : ( و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا" كل حزب بما لديهم فرحون )0 يعني از مشركين نباشيد از آنانكه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند و هر حزبي به آنچه نزد خويش بوده خوش مي باشد و علي (ع) در نهج البلاغه فرموده : ( من دعاء الي الفرقه فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه ) 0 يعني هر كس دعوت به تفرقه كند او را بكشيد و اگر چه زير عمامه من باشد يعني و اگر چه خود من باشم بدانيد دين اسلام با مذهب فرق بسياري دارد كه در ذيل شماره شده :
1 – ( الدين من الله و المذهب من الناس ) 0 دين از طرف خدا و مذهب ساخته بشر است دين الهي خرافات ندارد ولي مذهب مخلوط خرافات است 0
2 – دين اسلام دعوت به وحدت و اتحاد مي كند و قرآن فرموده : ( و اعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا ) ولي مذهب موجب تفرقه و جنگ و عناد است 0
3 – رسول خدا فرموده : ( الدين سهله ) دين سهل و آسان است و يك عرب بيسواد در يك ساعت آن را ياد مي گرفت ولي مذهب سخت و مشكل است و بايد پنجاه سال درس بخوانند تا شايد بفهمند 0
4 – در دين كسي حق فتوي و راي و صدور حكم و قانون ندارد و صدور حكم و قانون مخصوص خداست ( ان الحكم الا الله ) ولي در مذهب هر امام و مجتهد و ملائي حق راي دارد 0
5 – در دين خدا احكام آن تغيير و تبديل ندارد و حلال محمد حلال الي يوم القيامه ولي در مذهب هر سال فتوي و حكم عوض مي شود و به وفات مجتهد احكام او از اعتبار ساقط است 0
6 – در دين بايد دائما" اولي الامري ميان مردم مجري احكام خدا باشد ولي در مذهب ممكن است اولي الامر صد سال غايب و از دسترس مردم خارج باشد 0
7- در دين اسلام بحكم آيه 74 سوره فرقان ( و جعلنا للمتقين اماما ) هر كسي مي تواند با كسب علم و عمل امام المتقين گردد ولي در مذهب امام منحصر به چند نفري است كه اهل مذهب معين كنند 0
8 – در دين اسلام به حكم آيه ( لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل ) پس از انبياء كس ديگري حجت نيست ولي در مذهب هر امامي حجت و هر ملائي حجت الاسلام است 0
9 – در دين اسلام فقط قرآن سند و مدرك است و پيروانش بايد آن را درك كرده و ميزان قرار دهند ولي در مذهب صدها كتب ديگر مدرك و سند است 0
10 – دين اسلام غير خدا را در عالم هستي موثر نمي داند ولي در مذاهب هر مرشد و امام و امامزاده بلكه گاهي احجار و اشجار نيز موثر است 0
11 – در اسلام، در عبادت خواندن غير خدا شرك است و خدا فرموده : ( قل انما ادعوا ربي و لا اشرك به احد ) ولي در مذهب خواندن بندگان مقرب لازم و موكد است 0
12 – در اسلام شعائر ديني منحصر است به آنچه خدا دستور داده ولي در مذهب شعائر مذهبي من درآوردي بسيار است ، از قبيل گنبد و بارگاه و علم و كتل و سينه زدن و زنجير كوبيدن و دم گرفتن و امثال اينها 0
13 – در دين اسلام لعن و سعب تكفير و قذف و فحش جايز نيست و حرام است ولي در مذهب لعن و طعن و تكفير مستحب موكد و از مواد مذهبي است 0
14 – فروع دين اسلام عدد معيني بوده ولي در مذهب زيادتر شده و بار تكليف سنگين تري ايجاد كرده اند 0
15 – در دين اسلام هر امام و مامومي بايد تابع دين باشند و دين هر دو يك جور است ولي در مذهب امام و امامت اصل دين است نه تابع آن 0
16 – در دين الهي تعيين عدد و شماره اصول دين با خداست ولي در مذهب تعيين اصول دين با مردم مذهبي است 0
17 – در دين الهي دين امام و ماموم و تكليف آن فرقي ندارد ولي در مذهب فرق دارد 0
18 – در دين الهي تملق و چابلوسي و مداحي و ثنا خواني براي غير خدا نيست ولي در مذهب تملق و چابلوسي و مداحي براي بزرگان مذهب لازم است 0
19 – در دين كسي حق گرفتن اجر براي تبليغ دين ندارد ولي در مذهب گرفتن اجر رايج و از لوازم مذهبي است 0
20 – دين اسلام دين تبعيض نژاد نيست و همه مردم مساويند و امتياز نزد خدا تقوي است ولي مذهب سيد و غيره سيد و روحاني و غير روحاني و امام و ماموم هر كدام امتيازاتي دارند 0
21 – در دين الهي خمس و سهم امام نبود و رسول خدا و علي مرتضي از كاسب و تاجر سهم امام نگرفته ولي در مذهب اين چيزها از واجبات مذهبي است 0
22 – در اسلام وقف و نذر براي مقبره ها و گورستانها نبوده و بلكه اسراف و حرام است ولي در مذهب موقوفات و نذورات براي مقبره ها بسيار و از رسوم آن است 0
23 – در دين اسلام انتخاب اولي الامر و زمامدار با مردم است ولي در مذهب انتخاب امام و زمامدار با خدا است ، يعني انتصابي است نه انتخابي است 0
24 – در دين الهي تقليد نبوده و تعليم و تعلم واجب بوده و رسول خدا فرموده : ( طلب العلم فريضه علي كل مسلم ) ولي در مذهب تقليد لازم بلكه واجب است 0
25 – مقررات ديني موجب عزت و رفعت و شهامت است ولي در مقررات مذهبي موجب ذلت و تملق و پستي است 0
ما براي خير خواهي بمذهبيون متعصب كه در نشر خرافات مذهبي و شعائر آن كوشا بوده و هستند هشدار مي دهيم كه مردم را با خرافات مذهبي نمي توان قانع كرد و مردم فهميده فوج فوج از مذهب و موهومات مذهبي متنفر و گريزانند و به بي ديني پناه مي برند و گناه آن گردن مذهبيون متعصب مقلد است 0
بيائيد براي رضاي خدا و حفظ نسل جديد فقط حقايق قرآن و اسلام را بمردم ارائه دهيد و ازخرافات مذهبي دست برداريد تا جوانان بدين و حقايق آن آشنا گردند بدانيد كه اكثر دانشمندان مذهبي از حقايق قرآن و اسلام بي خبرند و فقط به اخبار فرقه اي آگاهي دارند. امروز روزي نيست كه بازور يا تقليد مردم رادعوت كنيد بلكه دين اسلام دين آگاهي و حريت و آزادي و بصيرت است ( هذا بصائر للناس و لااكره في الدين ) خدا فرموده ( هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ) يعني اگرراست ميگوئيد برهان خود را بياوريد0 اگرچه پذيرفتن سخن مابراي همه سنگين و مشكل است و خدا فرموده : ( اكثرهم للحق كارهون ) ولي بيائيد سخن حق و پند مارا گوش دهيد .....
ياور
Wednesday 23 November 2005, 09:46PM
ياالله
االهم صل علي محمد و ال محمد
جناب موحد درود خدا بر شما واقعا خسته نباشيد مطمئنا براي شما اجر دنيا و اخرت است
و كاش اين برادران ارجمند و مومن كمي مي انديشيدند و از زير يوغ تقليد خارج مي شدند و به قول خود علماي شيعه محتاط مي شدند
و جناب موحد بنده فكر مي كنم كه تا زماني كه تقليد (كثيف ترين معضل) راه را بر شكوفايي خرد و انديشه مردمان بسته است و مردمان براساس رقت قلب و رخوت عقل در مسير اسلام گام بر دارند
بعد از هزار سال ديگر هم تازه به مومنان خاطر جمع سنتي تبديل خواهند شد كه احتمال هيچ گونه خطا و اشتباهي در هيچ يك از عقايد خود را نمي دهند
و بنده فكر مي كنم كه قبل از هر گونه بحث و تبادل نظري بايد پافشاري و تشويق كرد بر تفقه دين
و اينكه رابطه مجتهد و مقلد بايد از ميان برود و رابطه اي به شكل معلم و متعلم به وجود ايد تا متعلم هم به سطح معلم برسد
و شما اگر در اين پنج صفحه بحث مستدل و قراني كه با برادران ارجمند باشگاه داشتيد دقت نماييد
مي بينيد كه هيچ كدام از ايشان استدلال و منطقي از خود ندارند ويا تنها فقدان بار علمي خود رابه علماي مذهب خويش متصل مي سازند و يا در زمان قرار گرفتن در چارچوب به قول دوستمان دست در قوطي عطاري نموده و حديثي را بدون توجه به صحت و سقمش و بدون اينكه متوجه باشند با قران موافق است يا مغاير به عنوان پاسخ نشان مي دهند و اينها همه نشان مي دهد كه ان چيزي كه باعث مي شود كه چه در زمانهاي گذشته و چه در هم اكنون كسي به بالاترين سخن كه سخن خداوند است توجه ننمايد فلسفه كثيف تقليد و تعصب نسبت به مكتب اباءواجدادي است
يا الله
sareban
Wednesday 23 November 2005, 09:52PM
ياالله
االهم صل علي محمد و ال محمد
جناب موحد درود خدا بر شما واقعا خسته نباشيد مطمئنا براي شما اجر دنيا و اخرت است
و كاش اين برادران ارجمند و مومن كمي مي انديشيدند و از زير يوغ تقليد خارج مي شدند و به قول خود علماي شيعه محتاط مي شدند
و جناب موحد بنده فكر مي كنم كه تا زماني كه تقليد (كثيف ترين معضل) راه را بر شكوفايي خرد و انديشه مردمان بسته است و مردمان براساس رقت قلب و رخوت عقل در مسير اسلام گام بر دارند
بعد از هزار سال ديگر هم تازه به مومنان خاطر جمع سنتي تبديل خواهند شد كه احتمال هيچ گونه خطا و اشتباهي در هيچ يك از عقايد خود را نمي دهند
و بنده فكر مي كنم كه قبل از هر گونه بحث و تبادل نظري بايد پافشاري و تشويق كرد بر تفقه دين
و اينكه رابطه مجتهد و مقلد بايد از ميان برود و رابطه اي به شكل معلم و متعلم به وجود ايد تا متعلم هم به سطح معلم برسد
و شما اگر در اين پنج صفحه بحث مستدل و قراني كه با برادران ارجمند باشگاه داشتيد دقت نماييد
مي بينيد كه هيچ كدام از ايشان استدلال و منطقي از خود ندارند ويا تنها فقدان بار علمي خود رابه علماي مذهب خويش متصل مي سازند و يا در زمان قرار گرفتن در چارچوب به قول دوستمان دست در قوطي عطاري نموده و حديثي را بدون توجه به صحت و سقمش و بدون اينكه متوجه باشند با قران موافق است يا مغاير به عنوان پاسخ نشان مي دهند و اينها همه نشان مي دهد كه ان چيزي كه باعث مي شود كه چه در زمانهاي گذشته و چه در هم اكنون كسي به بالاترين سخن كه سخن خداوند است توجه ننمايد فلسفه كثيف تقليد و تعصب نسبت به مكتب اباءواجدادي است
يا الله
من چه كنم كه اينها نبفهمند!
كسي قائل به جواز تقليد در اصول نيست.. و اگر قرار باشد در فروع
هم ،همه مجتهد شوند، ديگر نبايد هيچ كس به كار ديگري بپردازد و
عملا زندگي از بين خواهد رفت.
حال شما هي كشك بباف و بالا وپائين بپر .:D
مثل اينكه اينجا وهابي كشونه :smile21: :smile21:
ياور
Wednesday 23 November 2005, 10:17PM
من چه كنم كه اينها نبفهمند!
كسي قائل به جواز تقليد در اصول نيست.. و اگر قرار باشد در فروع
هم ،همه مجتهد شوند، ديگر نبايد هيچ كس به كار ديگري بپردازد و
عملا زندگي از بين خواهد رفت.
حال شما هي كشك بباف و بالا وپائين بپر .:D
مثل اينكه اينجا وهابي كشونه :smile21: :smile21:
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب ساربان عزيز درود برشما
يك سوال از شما
ببخشيد شما چند سالتونه كه داريد شكلك در مي يارين
اگر به سن تكليف رسيده اي زشت است
سعي كن مردانه صحبت كني
يا الله
امیر
Wednesday 23 November 2005, 10:48PM
جناب یاور ...جناب ساربان کمی اهل مزاح هستند و شما نباید از این بابت ناراحت شوید
و به نظر بنده در مورد اینکه تقلید در فروع است حق دارند ...
شما مگر نماز نمیخوانید ؟؟؟
آیا نماز خود را از روی قرآن میخوانید!!!!!
معلوم است که چنین عملی میسر نخواهد بود و در اینگونه موارد رجوع(( جاهل به عالم)) را لازم میآید
ياور
Thursday 24 November 2005, 07:23AM
جناب یاور ...جناب ساربان کمی اهل مزاح هستند و شما نباید از این بابت ناراحت شوید
و به نظر بنده در مورد اینکه تقلید در فروع است حق دارند ...
شما مگر نماز نمیخوانید ؟؟؟
آیا نماز خود را از روی قرآن میخوانید!!!!!
معلوم است که چنین عملی میسر نخواهد بود و در اینگونه موارد رجوع(( جاهل به عالم)) را لازم میآید
يا الله
االهم صل علي محمد و ال محمد
جناب امير درود برشما
و اما لطف كنيد تصحيح نماييد كه اگر تقليد را به عنوان يك اضطرار اسلامي قبول نماييم
يعني به استناد قران كه خداوند مي فرمايد :فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون
پس يپرسيد از اهل قران اگر نمي دانيد ما بايد در زماني كه مطلبي را نمي دانيم اولا اگر وقت ان را داريم خود در مورد ان علم پيدا كرده بعد عمل نماييم كه خداوند هم در سوره اسراءفرموده هرگز پيروي نكن انچه را كه به ان علم نداري در ثاني در حالت اضطرار در زماني كه زمان براي تحقيق و فهم مسئله اي
وجود ندارد مي توان ان را ازكساني كه اهل قرانند سئوال نمود و عمل كرد و اين تنها يك حالت اضطرار اسلامي است تا شخص خود به دانش ان برسد
و اين يك تحريف است كه بر خلاف سخن خداوند تنها از يك مرجع انهم در همه عمر تقليد نموده و فقدان بار علمي خود را به او ارجاع دهيم
ثالثا تقليد در فروع نمي باشد بلكه در فروع فروع است كما اينكه كسي در شيوه نمازخواندن مقلد كسي نمي باشد و يا در نحوه پرداخت زكات يا جهاد
يا الله
taslim
Thursday 24 November 2005, 10:49AM
براي ياد آوري به كسانيكه به دنبال فرقه خود هستند ودين خدا را رها كرده اند
باسلام
ازآنجائی که بعداز آمدن پیامبران افرادی بنام آنها متولی اموردین شدن ودستورات پیامبران را بدلخواه خود تحریف و تبدیل نمودند خداوند وعده داد که آخرین پیامش را که قرآن باشد حفظ خواهد کرد واز دستخوش تحریف مصون نگه دارد که چنین هم شد ولی باز متولیانی پیداشدند واینبار بنام دین وبزر گان دین مذهب ساختن ومردم را از قرآن فراری وبه دستورات مذهبی وادار نمودند وهمان بلائی که کشیشان وخاخامها یا بقول قرآن احبار ورهبان به سر آن ادیا ن آوردند بسر اسلام نیز آوردند!!
خدايتعالي در قرآن فرموده : [COLOR=red]( ان الدين عندالله الاسلام ) 0 يعني دين خدائي اسلام است و فرموده : ( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين )[/
COLOR] 0
يعني هر كس ديني غير از اسلام بجويد هرگز از او قبول نشود و او در آخرت از زيانكاران است ، در قرآن ذكر شده كه دين تمام انبياء اسلام بوده و نام ديني فقط اسلام بوده نه نام ديگر و نام مذهبي در كتاب خدا نيامده و دعوت به مذهب نشده و امامان اهل بيت رسول ( ص ) مدعي آوردن مذهب نشدند و مذهبي بنام جعفري و يا غير جعفري نياوردند و اين مذاهب را مردم بنام آنان ساخته اند ولي روح آنان از مذهب سازي بيزار است 0 دين اسلام يك دين و يك راه و يك مرام است و از تفرقه و اختلاف بيزار است در سوره روم تفرقه اندازان ديني و مذهبي را مشرك خوانده و در آيه 31 فرموده : ( و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا" كل حزب بما لديهم فرحون )0 يعني از مشركين نباشيد از آنانكه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند و هر حزبي به آنچه نزد خويش بوده خوش مي باشد و علي (ع) در نهج البلاغه فرموده : ( من دعاء الي الفرقه فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه ) 0 يعني هر كس دعوت به تفرقه كند او را بكشيد و اگر چه زير عمامه من باشد يعني و اگر چه خود من باشم بدانيد دين اسلام با مذهب فرق بسياري دارد كه در ذيل شماره شده :
1 – ( الدين من الله و المذهب من الناس ) 0 دين از طرف خدا و مذهب ساخته بشر است دين الهي خرافات ندارد ولي مذهب مخلوط خرافات است 0
2 – دين اسلام دعوت به وحدت و اتحاد مي كند و قرآن فرموده : ( و اعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا ) ولي مذهب موجب تفرقه و جنگ و عناد است 0
3 – رسول خدا فرموده : ( الدين سهله ) دين سهل و آسان است و يك عرب بيسواد در يك ساعت آن را ياد مي گرفت ولي مذهب سخت و مشكل است و بايد پنجاه سال درس بخوانند تا شايد بفهمند 0
4 – در دين كسي حق فتوي و راي و صدور حكم و قانون ندارد و صدور حكم و قانون مخصوص خداست ( ان الحكم الا الله ) ولي در مذهب هر امام و مجتهد و ملائي حق راي دارد 0
5 – در دين خدا احكام آن تغيير و تبديل ندارد و حلال محمد حلال الي يوم القيامه ولي در مذهب هر سال فتوي و حكم عوض مي شود و به وفات مجتهد احكام او از اعتبار ساقط است 0
6 – در دين بايد دائما" اولي الامري ميان مردم مجري احكام خدا باشد ولي در مذهب ممكن است اولي الامر صد سال غايب و از دسترس مردم خارج باشد 0
7- در دين اسلام بحكم آيه 74 سوره فرقان ( و جعلنا للمتقين اماما ) هر كسي مي تواند با كسب علم و عمل امام المتقين گردد ولي در مذهب امام منحصر به چند نفري است كه اهل مذهب معين كنند 0
8 – در دين اسلام به حكم آيه ( لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل ) پس از انبياء كس ديگري حجت نيست ولي در مذهب هر امامي حجت و هر ملائي حجت الاسلام است 0
9 – در دين اسلام فقط قرآن سند و مدرك است و پيروانش بايد آن را درك كرده و ميزان قرار دهند ولي در مذهب صدها كتب ديگر مدرك و سند است 0
10 – دين اسلام غير خدا را در عالم هستي موثر نمي داند ولي در مذاهب هر مرشد و امام و امامزاده بلكه گاهي احجار و اشجار نيز موثر است 0
11 – در اسلام، در عبادت خواندن غير خدا شرك است و خدا فرموده : ( قل انما ادعوا ربي و لا اشرك به احد ) ولي در مذهب خواندن بندگان مقرب لازم و موكد است 0
12 – در اسلام شعائر ديني منحصر است به آنچه خدا دستور داده ولي در مذهب شعائر مذهبي من درآوردي بسيار است ، از قبيل گنبد و بارگاه و علم و كتل و سينه زدن و زنجير كوبيدن و دم گرفتن و امثال اينها 0
13 – در دين اسلام لعن و سعب تكفير و قذف و فحش جايز نيست و حرام است ولي در مذهب لعن و طعن و تكفير مستحب موكد و از مواد مذهبي است 0
14 – فروع دين اسلام عدد معيني بوده ولي در مذهب زيادتر شده و بار تكليف سنگين تري ايجاد كرده اند 0
15 – در دين اسلام هر امام و مامومي بايد تابع دين باشند و دين هر دو يك جور است ولي در مذهب امام و امامت اصل دين است نه تابع آن 0
16 – در دين الهي تعيين عدد و شماره اصول دين با خداست ولي در مذهب تعيين اصول دين با مردم مذهبي است 0
17 – در دين الهي دين امام و ماموم و تكليف آن فرقي ندارد ولي در مذهب فرق دارد 0
18 – در دين الهي تملق و چابلوسي و مداحي و ثنا خواني براي غير خدا نيست ولي در مذهب تملق و چابلوسي و مداحي براي بزرگان مذهب لازم است 0
19 – در دين كسي حق گرفتن اجر براي تبليغ دين ندارد ولي در مذهب گرفتن اجر رايج و از لوازم مذهبي است 0
20 – دين اسلام دين تبعيض نژاد نيست و همه مردم مساويند و امتياز نزد خدا تقوي است ولي مذهب سيد و غيره سيد و روحاني و غير روحاني و امام و ماموم هر كدام امتيازاتي دارند 0
21 – در دين الهي خمس و سهم امام نبود و رسول خدا و علي مرتضي از كاسب و تاجر سهم امام نگرفته ولي در مذهب اين چيزها از واجبات مذهبي است 0
22 – در اسلام وقف و نذر براي مقبره ها و گورستانها نبوده و بلكه اسراف و حرام است ولي در مذهب موقوفات و نذورات براي مقبره ها بسيار و از رسوم آن است 0
23 – در دين اسلام انتخاب اولي الامر و زمامدار با مردم است ولي در مذهب انتخاب امام و زمامدار با خدا است ، يعني انتصابي است نه انتخابي است 0
24 – در دين الهي تقليد نبوده و تعليم و تعلم واجب بوده و رسول خدا فرموده : ( طلب العلم فريضه علي كل مسلم ) ولي در مذهب تقليد لازم بلكه واجب است 0
25 – مقررات ديني موجب عزت و رفعت و شهامت است ولي در مقررات مذهبي موجب ذلت و تملق و پستي است 0
ما براي خير خواهي بمذهبيون متعصب كه در نشر خرافات مذهبي و شعائر آن كوشا بوده و هستند هشدار مي دهيم كه مردم را با خرافات مذهبي نمي توان قانع كرد و مردم فهميده فوج فوج از مذهب و موهومات مذهبي متنفر و گريزانند و به بي ديني پناه مي برند و گناه آن گردن مذهبيون متعصب مقلد است 0
بيائيد براي رضاي خدا و حفظ نسل جديد فقط حقايق قرآن و اسلام را بمردم ارائه دهيد و ازخرافات مذهبي دست برداريد تا جوانان بدين و حقايق آن آشنا گردند بدانيد كه اكثر دانشمندان مذهبي از حقايق قرآن و اسلام بي خبرند و فقط به اخبار فرقه اي آگاهي دارند. امروز روزي نيست كه بازور يا تقليد مردم رادعوت كنيد بلكه دين اسلام دين آگاهي و حريت و آزادي و بصيرت است ( هذا بصائر للناس و لااكره في الدين ) خدا فرموده ( هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ) يعني اگرراست ميگوئيد برهان خود را بياوريد0 اگرچه پذيرفتن سخن مابراي همه سنگين و مشكل است و خدا فرموده : ( اكثرهم للحق كارهون ) ولي بيائيد سخن حق و پند مارا گوش دهيد .....
:smile07: :smile07: :smile07:
taslim
Thursday 24 November 2005, 10:56AM
[quote=موحد]براي ياد آوري به كسانيكه به دنبال فرقه خود هستند ودين خدا را رها كرده اند
quote]
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الدين عند الله الاسلام
دين در نزد خدا فقط اسلام است
در عرف قرآن ، اسلام به مفهوم تسليم شدن در برابرفرمان خداوند سبحان است. خداوند در طول تاريخ و در هيچ برهه اي از زمان ، ابلاغ هيچ ديني غير از اسلام را به رسولانش محول نكرده و تمام پيامبران الهي مسلمان بوده اند. در اين راه ، هركس غير از خدا را فرمانبرداري كند و به آييني غير از اسلام گرايش پيدا نمايد مشرك خواهد بود. دين اسلام يهودي ندارد، دين اسلام مسيحي ندارد ، شيعه ، سني ، وهابي ، و هزاران فرقه كوچك و بزرگ ديگر به اسلام تعلق ندارند . اينها همگي بناهايي هستند كه بر پيكره متلاشي شده كعبه و دين اصلي بنيان نهاده شده اند و معمار همه آنها شيطان است.
دين اسلام ، دين همه سكنه آسمانها و زمين است:
ا فغير دين الله يبغون و له اسلم من في السماوات و الارض طوعا و كرها و اليه يرجعون (83)
آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! (آيين او همين اسلام است و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند. (83)
هر كس به ديني غير از اسلام گرايش پيدا كند زيان خواهد كرد:
و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين (85)
و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد; و او در آخرت، از زيانكاران است. (85)
دعاي ابراهيم و همه پيامبران الهي اين بوده كه خداوند آنها و نسلهاي آتيشان را در زمره مسلمانان وارد كند:
ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك و ارنا مناسكنا و تب علينا انك انت التواب الرحيم (128)
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى كه تسليم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير ، كه تو توبهپذير و مهربانى! (128)
ابراهيم در برابر خداوند پيمان مسلماني را امضاء كرد:
اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين (131)
در آن هنگام كه پروردگارش به او گفت: اسلام بياور! (و در برابر حق، تسليم باش! او فرمان پروردگار را، از جان و دل پذيرفت; و) گفت: «در برابر پروردگار جهانيان، تسليم شدم.» (131)
ابراهيم و پدر بني اسرائيل اين پيمانامه را به فرزندانشان منتقل كردند و از آنها عهد گرفتند كه مسلمان نشده از دنيا نروند:
و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بني ان الله اصطفى لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون (132)
و ابراهيم و يعقوب (در واپسين لحظات عمر،) فرزندان خود را به اين آيين، وصيت كردند; (و هر كدام به فرزندان خويش گفتند«فرزندان من! خداوند اين آيين پاك را براى شما برگزيده است; و شما، جز به آيين اسلام ( تسليم در برابر فرمان خدا) از دنيا نرويد!» (132)
ام كنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت اذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدي قالوا نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق الها واحدا و نحن له مسلمون (133)
آيا هنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد؟! در آن هنگام كه به فرزندان خود گفت: «پس از من، چه كسي را فرمانبرداري و اطاعت مي كنيد» گفتند: «خداى تو، و خداى پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، خداوند يكتا را، و ما در برابر او تسليم هستيم.» (133)
مواظب باشيد! آنهايي كه شما را به آيينهاي مسيحي ، يهودي ، شيعه و سني .... دعوت مي كنند مي خواهند شمارا مانند خودشان مشرك كنند. كشتيهاي نجاتي كه آنها معرفي مي كنند از زير سوراخ هستند ؛ هرگز سوارشان نشويد!
و قالوا كونوا هودا او نصارى تهتدوا قل بل ملة ابراهيم حنيفا و ما كان من المشركين (135)
(اهل كتاب) گفتند: «يهودى يا مسيحى شويد، تا هدايت يابيد!» بگو: «(اين آيينهاى تحريف شده، هرگز نمىتواند موجب هدايت گردد،) بلكه از آيين خالص ابراهيم پيروى كنيد! و او هرگز از مشركان نبود!» (135)
بگوييد ما به شما ايمان نمي آوريم! بگوييد ما از شما پيروي نمي كنيم و همه پيامبران الهي را در مسلماني يكسان مي دانيم و ما نيز مسلما ن و تسليم در برابر فرمان پروردگاريم و به خدايان ساختگي شما ايمان نداريم:
قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسى و عيسى و ما اوتي النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون (136)
بگوييد: «ما به خدا ايمان آوردهايم; و به آنچه بر ما نازل شده; و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران از فرزندان او نازل گرديد ، و (همچنين) آنچه به موسى و عيسى و پيامبران (ديگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در ميان هيچ يك از آنها جدايى قائل نمىشويم، و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم» (136)
در نزد خداوند دين تنها اسلام است و و همه پيامبران نيز مأمور به تبليغ آن بوده اند و تمامي كتابهاي آسماني آمده اند تا انسان را به همين آيين رهنمون شوند . اگر امروز كمتر كسي را مسلمان مي بينيد؛ اگر دين خدا را تكه تكه و پاره پاره مي بينيد ، مشكل از كتاب آسماني نيست ، اشكال از مردمانيست كه با تكبر خويش تارو پود امت واحده را از هم گسستند و در دين تفرقه كردند. آن يكي عزير را پسر خدا كرد تا با ين يكي كه مسيح را پسر خدا كرده مبارزه كند و هيچكدام قصدي نداشتند جز ارضاي حس تكبر پليد خويش . عرب سني ، پيامبر را به عرش فرستاد و شيعه فارس اعلام كرد كه علي پيش از او در عرش بوده است تا نشان دهد كه پيروان علي(فارسها) از پيروان سنت(عربها) برترند.
ان الدين عند الله الاسلام و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم و من يكفر بآيات الله فان الله سريع الحساب (19)
دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود; و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مىرسد; زيرا) خداوند، سريع الحساب است. (19)
همه پيامبران الهي مسلمان بودند:
[3:52] فلما احس عيسى منهم الكفر قال من انصاري الى الله قال الحواريون نحن انصار الله ءامنا بالله واشهد بانا مسلمون
هنگامي که عيسي کفرشان را احساس کرد، گفت: "چه کساني در راه خدا پشتيبان من هستند؟" حواريون گفتند: "ما پشتيبان خدا هستيم؛ ما به خدا ايمان داريم و شاهد باش که ما از تسليم شدگانيم و مسلمانان هستيم."
[10:84] وقال موسى يقوم ان كنتم ءامنتم بالله فعليه توكلوا ان كنتم مسلمين
موسي گفت: "اي قوم من، اگر شما واقعا به خدا ايمان آورده ايد، پس به او اعتماد كنيد، اگر حقيقتا مسلمان هستيد"
اي كساني كه پيامبران و بندگان خدا را به مافوق بشر مبدل كرده ايد و به خدايي گرفته ايد ، تا دير نشده دست از اين كار پليد و شيطاني بر داريد و مسلمان شويد : تنها خداي را تعبد و فرمانبرداري كنيد. اين آن چيزيست كه ميان همه ما يكسان است . دست از قوم گرايي و نزاد پرستي برداريد تنها كشتي نجات شماقرآن است و بس .آيا مي خواهيد تا لحظه مرگ مشرك و بت پرست باقي بمانيد؟! آيا باز هم مي خواهيد روزي ده مرتبه بگوييد تنها تورا تعبد و فرمانبرداري مي كنيم و بعد برويد سراغ تعبد غير خدا؟ آيا آنهايي را كه به خدايي گرفته ايد مشمول قاعده تنها نمي شوند؟ آيا آنها غير خدا نيستند؟
قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون (64)
بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است; كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم; و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد كه ما مسلمانيم!» (64
موحد
Thursday 24 November 2005, 11:32AM
جناب یاور ...جناب ساربان کمی اهل مزاح هستند و شما نباید از این بابت ناراحت شوید
و به نظر بنده در مورد اینکه تقلید در فروع است حق دارند ...
شما مگر نماز نمیخوانید ؟؟؟
آیا نماز خود را از روی قرآن میخوانید!!!!!
معلوم است که چنین عملی میسر نخواهد بود و در اینگونه موارد رجوع(( جاهل به عالم)) را لازم میآید
جناب امير كه تقليد در فروع را قبول داريد!!!لطفا بفرماييد يك مرجع تقليدي مي گويد اگر مثلا از كرج به تهران مي آئي به سركار بايد ظهر نشده برگردي به كرج ونماز ظهر را آنجا بخواني والا روزه ات باطل است (نظير فتوي امام خميني) ويك مرجع مي گويد لازم نيست كسي كه كارش در تهران است روزه اش درست است خب خداوند در قيامت طبق كدام نظر داوري خواهد كرد آيا خداوند نعوذ بالله مطيع مراجع است ؟؟!! آيا احكام خدا هركه هركي است؟؟!!يكي از مراجع مي گويد نماز جمعه در زمان غيبت واجب نيست يعضي هم مي گويند حرام است بعضي مي گويند واجب است!!!!در قيامت خدا اگر مي خواهد براساس نظر علما داوري كند كه گيج مي شود!!!!
آخر اين چه عالمان درس خوانده ائي هستند كه مي گويند خطبه هاي نماز جمعه را كه دو ركعت از نماز محسوب مي شود را مي شود قبل از اذان خواند نمونه اش سالهاست در نماز جمعه تهران انجام مي شود!!!!يعني نصف نماز قبل از اذان ونصف ديگرش بعد از اذان!!!!!!
والبته مسائل از اين قبيل فراوان است كه من به نمونه هاي كوچكي اشاره نمودم...
zxcv
Friday 25 November 2005, 02:27AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
از جناب موحد برای مطلب بسیار زیبایشان کمال تشکر را دارم .
اکثرا انسانها دین و مذهب خود را از گذشتگان خود به ارث می برند و این محدود به یکی دو قوم نمی شود بلکه به کل تاریخ و اکثر انسانها و ملل مربوط است .
سوالی که باید از مقلدین پرسید این است که اگر آنها در کشوری دیگر و با دین و مذهبی غیراز آنچه که هستند به دنیا می آمدند آیا اکنون باید از چه کسی تقلید می کردند ؟ آیا از کشیشهای کلیسا و یا خاخام های معبد یهود ؟!
آیا برای شما مراسم عاشورا همینطور که اکنون مراسمی روحانی می باشد در آن دیار هم مقدس و دینی بود ؟ و به طور مثال اگر بعضی از شما عالیجنابان در کشوری با مسلک بودائی بدنیا می آمدید آیا اکنون در سایتی دیگر و انجمن دین و دنیایی دیگر در حال دفاع از عقاید بودا نبودید ؟! بدلیل اینکه شما همانطور که اکنون از دین ابا اجدادی دفاع می کنید در دفاع از دینی دیگر به صرف ابا و اجدادی بودن چیزی کم نمی گذاشتید !!
ما و شما از والدینی شیعی بدنیا آمدیم و از دوران کودکی با عقاید و مسلک شیعه آشنا شدیم و بر اثر مرور زمان و تکرار آن عقاید در گوشمان بعنوان دینی مقدس و پاک برای ما جلوه کرد که چاره ایی به غیراز قبول این دین و مذهب اجباری نداشتیم که حاصل تعصب شما نسبت به آن عقاید بر اثر این نحوه قبول دین نمی تواند که بر اساس اختیار و عقل و منطق باشد .پس بنابر این برای اینکه انسانی نباشیم که کورکورانه از عقاید ابا و اجدادی تبعیت کرده ایم دست از تقلید برداریم و پایبند عقل شویم .
در آخر به این نکته اشاره می کنم که احتمال اینکه دین و مذهب والدین انسان همانی باشد که باعث سعادت می شود ( یک ! به کل ادیان بوجود آمده از پیدایش بشر تا کنون می باشد )
چه انسان عاقلی حاضر به انجام این ریسک بزرگ است ؟!!!
وسلام یا الله
حق جو
Friday 25 November 2005, 08:54AM
با سلام
آقا دين را بايد از ابن تيميه گرفت و همه مسلمانان بايد زير پرچم آل سعود متحد شوند تا وحدت اسلامي پديد آيد
ضمنا وهابيتي كه پس از هزار سال از رحلت پيامبر توسط ابن تيميه و انگلستان وآل سعود پد يد آمده فرقه نيست و ساير مسلمانان همه فرقه هستند!!
مي دانيم كه بنا بر فتواي ابن تيميه ضمن اينكه همه مذاهب اسلامي باطل اعلام شده اند هر فرد فاجر و زنا كار و شراب خوار كه به دليلي در كشور اسلامي قدرت بيابد اولوا الامر است و اطاعتش مثل پيامبر بر مسلمانان واجب است با اين تفاصيل چه كسي بهتر از آل سعود!!
sareban
Friday 25 November 2005, 10:22AM
جناب امير كه تقليد در فروع را قبول داريد!!!لطفا بفرماييد يك مرجع تقليدي مي گويد اگر مثلا از كرج به تهران مي آئي به سركار بايد ظهر نشده برگردي به كرج ونماز ظهر را آنجا بخواني والا روزه ات باطل است (نظير فتوي امام خميني) ويك مرجع مي گويد لازم نيست كسي كه كارش در تهران است روزه اش درست است خب خداوند در قيامت طبق كدام نظر داوري خواهد كرد آيا خداوند نعوذ بالله مطيع مراجع است ؟؟!! آيا احكام خدا هركه هركي است؟؟!!يكي از مراجع مي گويد نماز جمعه در زمان غيبت واجب نيست يعضي هم مي گويند حرام است بعضي مي گويند واجب است!!!!در قيامت خدا اگر مي خواهد براساس نظر علما داوري كند كه گيج مي شود!!!!
آخر اين چه عالمان درس خوانده ائي هستند كه مي گويند خطبه هاي نماز جمعه را كه دو ركعت از نماز محسوب مي شود را مي شود قبل از اذان خواند نمونه اش سالهاست در نماز جمعه تهران انجام مي شود!!!!يعني نصف نماز قبل از اذان ونصف ديگرش بعد از اذان!!!!!!
والبته مسائل از اين قبيل فراوان است كه من به نمونه هاي كوچكي اشاره نمودم...
اين بابا رو باش:smile21:
آقا جان گويا شما خوابيد ها!
كدام دو انساني هستند كه در همه چيز مثل هم باشند؟
وچرا بايد اين توقع را داشت كه همه برداشتهاي افراد بشر يكسان باشد؟
بعدش هم مگر شما از پيش خدا امده ايد كه هر چيزي كه شما
به دين نسبت ميدهد همان صحيح باشد؟
و مگر مثلا بين شما و طباطبائي هيچ اختلافي نيست؟
ببينيد در اين فرع فقهي چه ميشود كرد جز پذيرفتن اختلاف:
1) روايتي ميگويد نماز جمعه واجب است
2)و روايتي ميگويد در عصر امام نماز جمعه واجب است
3)و روايتي ديگر ميگويد نماز ظهر واجب است
و در روز جمعه هم ميدانيم كه يك نماز بيشتر واجب نيست
حال كدام يك واجب است ظهر يا جمعه؟
ايا احتمال نميدهيد اين اختلاف در خواندن نماز جمعه و ظهر معقول باشد؟
به همين سبب عده اي به روايت قسم اول تمسك كرده اند و
ميگويند جمعه واجب است حتي در عصر غيبت.
وعده اي به روايات قسم دوم تمسك كرده اند وميگويند در عصر غيبت جمعه واجب نيست.
و عده اي هر دو قسم روايات را گرفته اند و مي گويند واجب تخييري است .
حال چرا بايد به سبب اين اختلاف مردم را تكفير كرد؟ مگر شما خدا هستيد؟!:eek:
پس بعد از پذيرفتن اين مطلب كه چون در عصر تشريع بسر نميبريم ، بايد پذيرفت
همه برداشتهاي ما از دين نميتواند شفاف باشد ودر نتيجه حجبت اجتهاد ثابت خواهد بود.
و اجتهاد هم دو طرف دارد و اگر حجت شد ، نميتوان فقط با نتيجه درستش ان را قبول كرد،
بلكه اشتباه هم جزو لا ينفك اين راه است ودر نتيجه همه كساني كه
در حيطه نصوص اجتهاد ميكنند مقبول شارع هستند ، اگر چه نتيجه اشتباه عايدشان شده
باشد؛ پس همه در بهشتند منتها نتيجه درست ثواب بيشتري خواهد داشت.
للمخطا اجر واحد وللمصيب اجران.
sareban
Friday 25 November 2005, 10:34AM
يا الله
اللهم صل علي محمد و ال محمد
جناب ساربان عزيز درود برشما
يك سوال از شما
ببخشيد شما چند سالتونه كه داريد شكلك در مي يارين
اگر به سن تكليف رسيده اي زشت است
سعي كن مردانه صحبت كني
يا الله
عجب! :smile21:
پس شكلكها را براي استفاده بچه ها گذاشته اند ها؟ :D
شما فرض كن ما بچه ايم ولي اين دليل كافي براي فرار شما از بحث وسوالها نيست.
چه بسا يك بچه باهوش هم ، فرد پيري همچون شما را كلافه كرده وراه فراراي برايتان نگذاشته باشد. :smile55: ;)
zxcv
Friday 25 November 2005, 11:17AM
عجب! :smile21:
پس شكلكها را براي استفاده بچه ها گذاشته اند ها؟ :D
شما فرض كن ما بچه ايم ولي اين دليل كافي براي فرار شما از بحث وسوالها نيست.
چه بسا يك بچه باهوش هم ، فرد پيري همچون شما را كلافه كرده وراه فراراي برايتان نگذاشته باشد. :smile55: ;)
بسم الله
با سلام و کمال احترام
این یکی از جالب ترین حرفهایی بود که من تاکنون در این انجمن شنیده ام !!!
بچه باهوشه یعنی جناب ساربان !!!
فرد پیروو سالخورده یعنی جناب یاور !!!
اهل فراراز بحث یعنی باز هم جناب یاور !!!
اهل بحث هوشمندانه یعنی جناب ساربان با این شکلکهای منطقی و علمی !!!( ;):smile55::smile21::D)!!!
در ضمن این بچه با هوشه همیشه به بزرگترخود یعنی جناب یاور احترام می گذارد !!!
آقا پسر گل ! جناب ساربان
اگر جنابعالی فقط یک مرتبه بدون تعصب فرقه ایی نگاهی دیگر به مقالات انجمن بنمائید متوجه می شوید که پرسشهای بسیاری ازمطالعه مقالات جنابان یاور . موحد . تسلیم در ذهن شما!!! پدید می آید که یکی از آن سوالات این است که آیا فرقه جنابعالی تا کنون جزو امت محمد ( ص ) بوده یا خیر؟!!! وآیا چه کسانی با شکلک در آوردن از شاخه ایی به شاخه دیگر می پرند ودر آخر هم با توهین و تهمت بحث را به حرج و مرج می کشانند .
وسلام یا الله
حق جو
Friday 25 November 2005, 03:39PM
اين بابا رو باش:smile21:
آقا جان گويا شما خوابيد ها!
كدام دو انساني هستند كه در همه چيز مثل هم باشند؟
وچرا بايد اين توقع را داشت كه همه برداشتهاي افراد بشر يكسان باشد؟
بعدش هم مگر شما از پيش خدا امده ايد كه هر چيزي كه شما
به دين نسبت ميدهد همان صحيح باشد؟
و مگر مثلا بين شما و طباطبائي هيچ اختلافي نيست؟
برادر گرامي جناب ساربان
بين كساني همچون موحد و ياور با مصطفي طبا طبايي اختلاف است:
1- رده شغلي و مواجب در يافتي تفاوت زيادي دارد
2- مصطفي طبا طبايي غير از عربستان از ايران هم حقوق مي گيرد و به اين دليل بايد تظاهر به تشيع كند چرا كه نان نفاق خود را مي خورد
sareban
Friday 25 November 2005, 04:54PM
بسم الله
آقا پسر گل ! جناب ساربان
اگر جنابعالی فقط یک مرتبه بدون تعصب فرقه ایی نگاهی دیگر به مقالات انجمن بنمائید متوجه می شوید که پرسشهای بسیاری ازمطالعه مقالات جنابان یاور . موحد . تسلیم در ذهن شما!!! پدید می آید که یکی از آن سوالات این است که آیا فرقه جنابعالی تا کنون جزو امت محمد ( ص ) بوده یا خیر؟!!! وآیا چه کسانی با شکلک در آوردن از شاخه ایی به شاخه دیگر می پرند ودر آخر هم با توهین و تهمت بحث را به حرج و مرج می کشانند .
وسلام یا الله
خوشم مياد كه شما در لودگي كم نمي اوريد :smile39:
ديگ به ديگچه ميگه روت سياست:smile55:
بچه جون اولا كم رجز بخون و در ثاني اگر در جهان يك عده شايسته
لقب "متعصب مذهبي" باشند ، بنده جز وهابيت كسي را سراغ ندارم .
شير فهم شد؟! :smile20:
ضمن اينكه ياد ندارم هيج سوال شما بي جواب مانده باشد
بله اگر شما جوابها را نخوانده ايد مشكل از چشمهاي خمار خودتان است :smile55:
موحد
Saturday 26 November 2005, 07:16AM
خوشم مياد كه شما در لودگي كم نمي اوريد :smile39:
ديگ به ديگچه ميگه روت سياست:smile55:
بچه جون اولا كم رجز بخون و در ثاني اگر در جهان يك عده شايسته
لقب "متعصب مذهبي" باشند ، بنده جز وهابيت كسي را سراغ ندارم .
شير فهم شد؟! :smile20:
ضمن اينكه ياد ندارم هيج سوال شما بي جواب مانده باشد
بله اگر شما جوابها را نخوانده ايد مشكل از چشمهاي خمار خودتان است :smile55:
اين هم از ادب وتربيت شيعه گري!!
موحد
Saturday 26 November 2005, 03:56PM
يك سئوال ؟
پيامبر چه مذهبي داشت؟(شيعه سني حنفي مالكي شافعي جعفري زيدي اسماعيلي ....)
اصحاب ويارانش چطور؟؟!!
sareban
Saturday 26 November 2005, 04:23PM
يك سئوال ؟
پيامبر چه مذهبي داشت؟(شيعه سني حنفي مالكي شافعي جعفري زيدي اسماعيلي ....)
اصحاب ويارانش چطور؟؟!!
` پيامبر (ص) فرمودند : مذهب علي را داشته باشيد . . من كنت مولاه فهذا علي مولاه و نيز
ان هذا وشيعته هم الفائزون.
يعني اسلامي كه پيامبر ميخواست اسلامي بود كه اهل بيت او ميگويند. بعيارت ديگر همان اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي
sareban
Saturday 26 November 2005, 04:48PM
اين هم از ادب وتربيت شيعه گري!!
اين هم مغالطه است ؛ چرا و به چه دليل شما هر چيزي را را به شيعي گري ربط ميدهيد؟
و ايا بجز مذهب تشيع ومذاهب ديگر، چيزي به عنوان فرهنگ وجود دارد يا خير؟
اگر بر اين عقيده هسيتد كه وجود ندارد ، پيشنهاد ميكنم خود را به مهران مديري معرفي كنيد
واگر دارد ،شما در واقع سفسته جزء و كل كرده ايد:
يعني از اينكه گردو، گرد است نميتوان نتيجه گرفت هر گردي هم گردو ست !!
موحد
Saturday 26 November 2005, 05:33PM
` پيامبر (ص) فرمودند : مذهب علي را داشته باشيد . . من كنت مولاه فهذا علي مولاه و نيز
ان هذا وشيعته هم الفائزون.
يعني اسلامي كه پيامبر ميخواست اسلامي بود كه اهل بيت او ميگويند. بعيارت ديگر همان اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي
عجب استدلال قوي!!!!!!
خب مذهب خود علي چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟شيعه چند امامي؟؟؟؟
sareban
Saturday 26 November 2005, 06:08PM
عجب استدلال قوي!!!!!!
خب مذهب خود علي چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟شيعه چند امامي؟؟؟؟
علي به همان مذهب پيامبر بوده ؛ يعني اصولا تمسك به قران وعترت فرماني الاهي است كه ميان علي (ع) و پيامبر(ص) و ديگر انسانها تفاوتي نيست و فقط در اينجا يك مشكل لفظي هست يعني كسي نميگويد : فلاني تمسك به خود ميكند چنانكه در مورد قران نيز همين كلام بعينه مي ايد.
و لي لب كلام اين است كه اصولا شيعه گري به معناي تبعيت از اسلام اصيل است و رهبر همچون رهرو نيست و اصولا نميتوان گفت رهبر( چه عترت باشد وچه قران) تابع چه ديني است ؟
يا به قول قران :
افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لا يهدي الا ان يهدي.
موحد
Saturday 26 November 2005, 06:23PM
علي به همان مذهب پيامبر بوده ؛ يعني اصولا تمسك به قران وعترت فرماني الاهي است كه ميان علي (ع) و پيامبر(ص) و ديگر انسانها تفاوتي نيست و فقط در اينجا يك مشكل لفظي هست يعني كسي نميگويد : فلاني تمسك به خود ميكند چنانكه در مورد قران نيز همين كلام بعينه مي ايد.
و لي لب كلام اين است كه اصولا شيعه گري به معناي تبعيت از اسلام اصيل است و رهبر همچون رهرو نيست يا به قول قران و نميتوان گفت رهبر چه عترت باشد وچه قران تابه چه ديني است چرا ؟ زيرا:
افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع ام من لا يهدي الا ان يهدي.
بيني وبين الله خود هم فهميدي چه گفتي!!!
پيامبر مذهب علي داشت علي مذهب پيامبر .....آخر مرد حسابي كجا خدا فرموده مذهب علي وتقي ونقي...فرموده فقط دين اسلام ولا غير...آخه اين چه بازي است كه شما را مي دهند....
واسلام يعني قرآن وسنت واقعي پيامبر نه چيز ديگر وهمه بايد از آن تبعيت كنند
sareban
Saturday 26 November 2005, 06:32PM
بيني وبين الله خود هم فهميدي چه گفتي!!!
پيامبر مذهب علي داشت علي مذهب پيامبر .....آخر مرد حسابي كجا خدا فرموده مذهب علي وتقي ونقي...فرموده فقط دين اسلام ولا غير...آخه اين چه بازي است كه شما را مي دهند....
واسلام يعني قرآن وسنت واقعي پيامبر نه چيز ديگر وهمه بايد از آن تبعيت كنند
بله صرف هم ندارد بفهميد!
آيا اسلام به معناي تسليم در برابر انچه خدا وپيامبر گفته اند نيست؟
اگر هست پس چرا تومنون ببعض و تكفرون ببعض؟
و چرا مثلا فقط ايات شرك را قبول ميكنيد ولي اين گفته صريح پيامبر كه فرمود: من تنها قران را پيش شما نميگذارم بلكه عترت من هم هستند را نميپذيريد؟ واقعا چرا؟ آيا اين معناي تسليم در برابر خدا است؟!
zxcv
Sunday 27 November 2005, 01:53AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
پيامبر چه مذهبي داشت؟(شيعه سني حنفي مالكي شافعي جعفري زيدي اسماعيلي ....)
جناب موحد این هم سوال است می پرسید ؟!!!
معلوم است که پیامبر پیرو مذهب شیعه اثنی عشری بود!!! این که سوال کردن نمی خواهد !!!!!!!
( اما فقط طبق استدلال قوی کاربر محترم جناب ساربان عزیز و دوست داشتنی )!!!
وسلام یا الله
حق جو
Sunday 27 November 2005, 08:29AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
جناب موحد این هم سوال است می پرسید ؟!!!
معلوم است که پیامبر پیرو مذهب شیعه اثنی عشری بود!!! این که سوال کردن نمی خواهد !!!!!!!
( اما فقط طبق استدلال قوی کاربر محترم جناب ساربان عزیز و دوست داشتنی )!!!
وسلام یا الله
با سلام
دوست عزيز وهابي
مسلما علي عليه السلام پيرو ابن تيميه نبوده است!!
اگر حقيقتي در دين اسلام باشد بايد آنرا در بين مسلمانان و مذاهب موجود جستجو كرد نه آنچه انگلستان بر اساس منافع منطقه اي اش ساخته و ال سعود برايش پول خرج مي كنند!!
پيامبر اسلام با اشاره به علي عليه السلام فرمود:
ان هذ او شيعته هم الفائزون يوم القيامه
به تحقيق كه فقط ايشان و شيعيانش در قيامت رستگارند
تاجايي كه بنده اطلاع دارم فرشته وحي بر ابن تيميه نازل نشده است تا سخن پيامبر را نفي كند!!
sareban
Sunday 27 November 2005, 09:25AM
بسم الله
با سلام و کمال احترام
جناب موحد این هم سوال است می پرسید ؟!!!
معلوم است که پیامبر پیرو مذهب شیعه اثنی عشری بود!!! این که سوال کردن نمی خواهد !!!!!!!
( اما فقط طبق استدلال قوی کاربر محترم جناب ساربان عزیز و دوست داشتنی )!!!
وسلام یا الله
با زهم لودگي و مسخره بازي!!:rolleyes:
فرار از حقيقت تا به كي؟!!
موحد
Sunday 27 November 2005, 12:38PM
با زهم لودگي و مسخره بازي!!:rolleyes:
فرار از حقيقت تا به كي؟!!
خدارا شكر كه فهميديد مسلكتان لودگي ومسخره وخرافه است!:smile34:
صبح
Sunday 27 November 2005, 01:34PM
عجب استدلال قوي!!!!!!
خب مذهب خود علي چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟شيعه چند امامي؟؟؟؟
با اين منطق مي شود گفت ابراهيم (ع) مسلمان نبود ... در حالي كه قرآن ميفرمايد ( مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) .
اسلام يعني تسليم شدن در برابر حق ، در طول زمان ... كه مسيح و موسي هم مسلمان بودند .
ما شيعيان قبول داريم كه دين يكي است و چندتا نيست ، اما نه با حذف حديث و سنت پيامبر كه شكست و انحرافي واضح در طول تاريخ اين بظاهر موحدين است ... ان الدين عند الله الاسلام .. اسلام يعني تسليم عقل و حقيقتشدن است ... اما آيا انكار حديث و تاريخ كه (بظاهر موحدين) بدون هيچ پاسخ موجهي دم از اين تحريف آشكار مي زنند ، تسليم حقيقت شدن است ؟ آيا براي رسيدن به اشتراك حول حق بايستي كه تجمع كرد يا حقانيت ائمه و سنت و پيامبر را بر خلاف دستور قرآن كنار گذاشت .
اين دوستان چرا پاسخي ندادند كه چگونه مي شود تاريخ و حديث را فراموش كرد ... و پاسخي ندادند كه چطور شده است قرآن مي گويد از رسول الله تبيعيت كنيد ، و آنها بصراحت بر خلاف قرآن عمل مي كنند . آيا اين منطق خوارج نيست كه قرآن را بر سر نيزه كنند ... و دم از قرآن بزنند ؟
سپهران
Sunday 27 November 2005, 02:35PM
جناب صبح
احتمالا مرغ يك پا دارد وفقط وهابيت است كه خوب مي فهمد.
لذا كتاب خدا واحاديث متواتر وصحيح را رهابايد كرد
فقط وفقط ابن تيميه وعبد الوهاب هستند كه درست مي گويندوهر گردي هم گردواست.
باسيه دل چه سود خواندن وعظ...........نرود ميخ آهنين در سنگ
abdollah
Sunday 12 February 2006, 12:58PM
خدارا شكر كه فهميديد مسلكتان لودگي ومسخره وخرافه است!:smile34:
آقاي موحد ازشما مي خواهم اگر دنبال حقيقت هستي . كتاب شبهاي پيشاور نوشته سلطان الواعظين شيرازي را بخواني .در اين كتاب از احاديث اهل سنت استفاده شده و خيلي از حقيقت ها روشن مي شود
اسلام راستين
Saturday 17 May 2008, 06:33AM
بنام خدا
باسلام بر حق جویان
ازآنجائی که بعداز آمدن پیامبران افرادی بنام آنها متولی اموردین شدن ودستورات پیامبران را بدلخواه خود تحریف و تبدیل نمودند خداوند وعده داد که آخرین پیامش را که قرآن باشد حفظ خواهد کرد واز دستخوش تحریف مصون نگه دارد که چنین هم شد ولی باز متولیانی پیداشدند واینبار بنام دین وبزر گان دین مذهب ساختن ومردم را از قرآن فراری وبه دستورات مذهبی وادار نمودند وهمان بلائی که کشیشان وخاخامها یا بقول قرآن احبار ورهبان به سر آن ادیا ن آوردند بسر اسلام نیز آوردند!!
خدايتعالي در قرآن فرموده : ( ان الدين عندالله الاسلام ) 0 يعني دين خدائي اسلام است و فرموده : ( و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخره من الخاسرين ) 0 يعني هر كس ديني غير از اسلام بجويد هرگز از او قبول نشود و او در آخرت از زيانكاران است ، در قرآن ذكر شده كه دين تمام انبياء اسلام بوده و نام ديني فقط اسلام بوده نه نام ديگر و نام مذهبي در كتاب خدا نيامده و دعوت به مذهب نشده و امامان اهل بيت رسول ( ص ) مدعي آوردن مذهب نشدند و مذهبي بنام جعفري و يا غير جعفري نياوردند و اين مذاهب را مردم بنام آنان ساخته اند ولي روح آنان از مذهب سازي بيزار است 0 دين اسلام يك دين و يك راه و يك مرام است و از تفرقه و اختلاف بيزار است در سوره روم تفرقه اندازان ديني و مذهبي را مشرك خوانده و در آيه 31 فرموده : ( و لا تكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا" كل حزب بما لديهم فرحون )0 يعني از مشركين نباشيد از آنانكه تفرقه ديني آورده و شيعه شيعه شدند و هر حزبي به آنچه نزد خويش بوده خوش مي باشد و علي (ع) در نهج البلاغه فرموده : ( من دعاء الي الفرقه فاقتلوه و لو كان تحت عمامتي هذه ) 0 يعني هر كس دعوت به تفرقه كند او را بكشيد و اگر چه زير عمامه من باشد يعني و اگر چه خود من باشم بدانيد دين اسلام با مذهب فرق بسياري دارد كه در ذيل شماره شده :
1 – ( الدين من الله و المذهب من الناس ) 0 دين از طرف خدا و مذهب ساخته بشر است دين الهي خرافات ندارد ولي مذهب مخلوط خرافات است 0
2 – دين اسلام دعوت به وحدت و اتحاد مي كند و قرآن فرموده : ( و اعتصموا بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا ) ولي مذهب موجب تفرقه و جنگ و عناد است 0
3 – رسول خدا فرموده : ( الدين سهله ) دين سهل و آسان است و يك عرب بيسواد در يك ساعت آن را ياد مي گرفت ولي مذهب سخت و مشكل است و بايد پنجاه سال درس بخوانند تا شايد بفهمند 0
4 – در دين كسي حق فتوي و راي و صدور حكم و قانون ندارد و صدور حكم و قانون مخصوص خداست ( ان الحكم الا الله ) ولي در مذهب هر امام و مجتهد و ملائي حق راي دارد 0
5 – در دين خدا احكام آن تغيير و تبديل ندارد و حلال محمد حلال الي يوم القيامه ولي در مذهب هر سال فتوي و حكم عوض مي شود و به وفات مجتهد احكام او از اعتبار ساقط است 0
6 – در دين بايد دائما" اولي الامري ميان مردم مجري احكام خدا باشد ولي در مذهب ممكن است اولي الامر صد سال غايب و از دسترس مردم خارج باشد 0
7- در دين اسلام بحكم آيه 74 سوره فرقان ( و جعلنا للمتقين اماما ) هر كسي مي تواند با كسب علم و عمل امام المتقين گردد ولي در مذهب امام منحصر به چند نفري است كه اهل مذهب معين كنند 0
8 – در دين اسلام به حكم آيه ( لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل ) پس از انبياء كس ديگري حجت نيست ولي در مذهب هر امامي حجت و هر ملائي حجت الاسلام است 0
9 – در دين اسلام فقط قرآن سند و مدرك است و پيروانش بايد آن را درك كرده و ميزان قرار دهند ولي در مذهب صدها كتب ديگر مدرك و سند است 0
10 – دين اسلام غير خدا را در عالم هستي موثر نمي داند ولي در مذاهب هر مرشد و امام و امامزاده بلكه گاهي احجار و اشجار نيز موثر است 0
11 – در اسلام، در عبادت خواندن غير خدا شرك است و خدا فرموده : ( قل انما ادعوا ربي و لا اشرك به احد ) ولي در مذهب خواندن بندگان مقرب لازم و موكد است 0
12 – در اسلام شعائر ديني منحصر است به آنچه خدا دستور داده ولي در مذهب شعائر مذهبي من درآوردي بسيار است ، از قبيل گنبد و بارگاه و علم و كتل و سينه زدن و زنجير كوبيدن و دم گرفتن و امثال اينها 0
13 – در دين اسلام لعن و سعب تكفير و قذف و فحش جايز نيست و حرام است ولي در مذهب لعن و طعن و تكفير مستحب موكد و از مواد مذهبي است 0
14 – فروع دين اسلام عدد معيني بوده ولي در مذهب زيادتر شده و بار تكليف سنگين تري ايجاد كرده اند 0
15 – در دين اسلام هر امام و مامومي بايد تابع دين باشند و دين هر دو يك جور است ولي در مذهب امام و امامت اصل دين است نه تابع آن 0
16 – در دين الهي تعيين عدد و شماره اصول دين با خداست ولي در مذهب تعيين اصول دين با مردم مذهبي است 0
17 – در دين الهي دين امام و ماموم و تكليف آن فرقي ندارد ولي در مذهب فرق دارد 0
18 – در دين الهي تملق و چابلوسي و مداحي و ثنا خواني براي غير خدا نيست ولي در مذهب تملق و چابلوسي و مداحي براي بزرگان مذهب لازم است 0
19 – در دين كسي حق گرفتن اجر براي تبليغ دين ندارد ولي در مذهب گرفتن اجر رايج و از لوازم مذهبي است 0
20 – دين اسلام دين تبعيض نژاد نيست و همه مردم مساويند و امتياز نزد خدا تقوي است ولي مذهب سيد و غيره سيد و روحاني و غير روحاني و امام و ماموم هر كدام امتيازاتي دارند 0
21 – در دين الهي خمس و سهم امام نبود و رسول خدا و علي مرتضي از كاسب و تاجر سهم امام نگرفته ولي در مذهب اين چيزها از واجبات مذهبي است 0
22 – در اسلام وقف و نذر براي مقبره ها و گورستانها نبوده و بلكه اسراف و حرام است ولي در مذهب موقوفات و نذورات براي مقبره ها بسيار و از رسوم آن است 0
23 – در دين اسلام انتخاب اولي الامر و زمامدار با مردم است ولي در مذهب انتخاب امام و زمامدار با خدا است ، يعني انتصابي است نه انتخابي است 0
24 – در دين الهي تقليد نبوده و تعليم و تعلم واجب بوده و رسول خدا فرموده : ( طلب العلم فريضه علي كل مسلم ) ولي در مذهب تقليد لازم بلكه واجب است 0
25 – مقررات ديني موجب عزت و رفعت و شهامت است ولي در مقررات مذهبي موجب ذلت و تملق و پستي است 0
ما براي خير خواهي بمذهبيون متعصب كه در نشر خرافات مذهبي و شعائر آن كوشا بوده و هستند هشدار مي دهيم كه مردم را با خرافات مذهبي نمي توان قانع كرد و مردم فهميده فوج فوج از مذهب و موهومات مذهبي متنفر و گريزانند و به بي ديني پناه مي برند و گناه آن گردن مذهبيون متعصب مقلد است 0
بيائيد براي رضاي خدا و حفظ نسل جديد فقط حقايق قرآن و اسلام را بمردم ارائه دهيد و ازخرافات مذهبي دست برداريد تا جوانان بدين و حقايق آن آشنا گردند بدانيد كه اكثر دانشمندان مذهبي از حقايق قرآن و اسلام بي خبرند و فقط به اخبار فرقه اي آگاهي دارند. امروز روزي نيست كه بازور يا تقليد مردم رادعوت كنيد بلكه دين اسلام دين آگاهي و حريت و آزادي و بصيرت است ( هذا بصائر للناس و لااكره في الدين ) پس دولت و ملت نبايد بزور اختناق و سانسور و خود خواهي و استبداد بپردازند بلكه بايد خود را بدليل و برهان و منطق مجهز سازند و اسلام را بدنام نكنند چنانچه كرده اند 0 خدا فرموده ( هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ) يعني اگرراست ميگوئيد برهان خود را بياوريد0 اگرچه پذيرفتن سخن مابراي همه سنگين و مشكل است و خدا فرموده : ( اكثرهم للحق كارهون ) ولي بيائيد سخن حق و پند مارا گوش دهيد و مردم حقگو را آزاد گذاريد من آنچه شرط بلاغ است باتو مي گويم... یاالله
موحد
اگر مي خواهيد فرق بين دين ومذهب را بدانيد
البته اين سخنان از علامه برقعي است
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.