نمايش نسخه نهائي : چرا محمد (ص) بايد آخرين پيامبر باشد؟
حقيقت
Friday 11 June 2004, 09:40AM
حقيقت همه ي اديان الهي يكي مي باشد و همه از طرف خداوند براي راهنمايي خلق او صادر شده اند. عرض شد حقيقت همه ي اديان يكي است بدين معنا كه اصول اعتقادي همه ي اديان يكي است و تفاوت هاي موجود در حواشي و فروعات اديان است كه بنا بر حسب زمان و موقعيتي كه اديان الهي ظهور كرده اند متفاوت مي باشد و تغيير اين حواشي در هر دور توسط پيامبران دليل مخالفت عده ي زيادي از مردم و اعتراض آنها به پيامبر و روي برگرداندن از دين او مي باشد.
بيان شد كه حقيقت اديان يكي است و هدف اديان هم يكي است, پس مي توان گفت كه در اصل اديان يكي هستند چون در اصول و مبدا هم يكي مي باشند كما اينكه در قرآن كتاب آسماني ديانت مقدس اسلام همواره ذكر دين بوده است نه اديان و به مسئله ي يكي بودن اديان نيز اشاره رفته است.
عرض شد كه همه ي اديان يكي هستند پس هر ديني مي تواند اولين و آخرين دين الهي باشد چوا در اصل يكي دين وجود دارد و آن يك هم اول است هم آخر, پس هر پيامبري هم اولين پيامبر الهي مي تواند باشد هم آخرين پيامبر الهي چون حقيقت پيامبران هم يكي است.
پس حضرت محمد هم مي تواند آخرين پيامبر باشد چون هر كس بعد از او مي آيد خود او است و هر تعليم بعد از او مي آيد همان تعاليم الهي مي باشد و همان تعاليم او است و تعليمي ( از اصول) مخالف تعالين ديانت اسلام نمي آورد.
در ديانت مسيحي اشاره اي به ظهور "احمد" مي باشد و وقتي حضرت محمد (ص) ظهور كردند فرمودند كه من همان احمد هستم (البته جهلاي مسيحي و يهودي بر او خرده گرفتند كه تو تمامي خصوصيات او را نداري) حسرت و صد افسوس كه هنوز هم همين ايراد ها را بر پيروان ديانت اسلام مي گيرند و آنها را به خيال خود رد مي كنند كه نشانه اي بر يكي بودن مسيح و محمد (نه از لحاظ جسماني) از لحاظ روحاني مي باشد.
به هر حال, حقيقت اديان الهي يكي است و آن چيزي جز دين كه قرآن به آن اشاره كرده است نمي باشد.
(در آينده در صورت تمايل بحث استدلال نقلي اين مسئله بر اساس آيات قرآني مطرح خواهد شد. منتظر نظريات و پيشنهاد هاي شما عزيزان هستيم)
حقيقت
Friday 11 June 2004, 09:08PM
منتظر نظريات شما عزيزان هستيم
min
Saturday 12 June 2004, 01:00AM
اديان قبل از اسلام همه به گونه اي به پيامبر بعد از خود اشاره كرده اند و نويد پيامبري ديگر را داده اند .
اما در اسلام ديگر اين نويد داده نشده . بلكه صحبت از تكميل دين است و وقتي دين خدا تكميل گشت ديگر نيازي به پيامبر نيست بلكه راهنما براي ادامه دهندگان دين نياز است . پس بعد از پيامبر مكرم اسلام ديگر پيامبري نخواهد آمد و همه بايد پيروي كنند از جانشيناني كه پيامبر گرامي اسلام آنها ار وعده داده .
والسلام علي من التبع الهدي
سینا 555
Saturday 12 June 2004, 04:50AM
در تاييد فرمايشات اقاي مين چند نكته را توجه بفرماييد.
سوره احزاب آيه 40
"ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين"
محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست ، همانا او فرستاده خدا و پايان دهنده پيامبران است.
بله همانطور كه شما گفتيد دين هميشه يك هدف داشته است و
در سراسر قرآن اصرار عجيبی هم هست كه دين از اول تا آخر جهان يكی
بيشتر نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كردهاند.
سوره شوری آيه 13
"شرع لكم من الدين ما وصی به نوحا و الذی اوحينا اليك و ما وصينا به
ابراهيم و موسی و عيسی"
خداوند برای شما دينی قرارداد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر
تو وحی كرديم و به ابراهيم و موسی و عيسی نيز توصيه كرديم.
قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم الانبيا مردم را
بدان دعوت میكردهاند اسلام مینهد. مقصود اين نبوده كه در همه زمانها به اين نام خوانده میشده ، مقصود اين است كه دين دارای
حقيقت و ماهيتی است كه بهترين معرف آن همان اسلام است.
سوره آل عمران ، آيه 67 درباره ابراهيم میگويد:
"ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما"
ابراهيم نه يهودی بود و نه نصرانی ، حق جو و مسلم بود.
و در سوره بقره آيه 132 درباره يعقوب و فرزندانش میگويد:
"و وصی بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنی ان الله اصطفی لكم الدين فلا
تموتن الا و انتم مسلمون"
ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود چنين وصيت كردند : خداوند برای شما
دين انتخاب كرده است ، پس با اسلام بميريد.
آيات قرآن كريم در اين زمينه زياد است و نيازی به ذكر همه آنها نيست.
البته پيامبران در پاره ای از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف
داشتهاند. قرآن در عين اينكه دين را واحد میداند ، اختلاف شرايع و
قوانين را در بعضي مسائل قبول دارد.
سوره مائده آيه 48 :
"لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا"برای هر كدام ( هر قوم و امت ) يك راه ورود و يك طريقه خاص قرارداديم.
قرآن كريم هرگز كلمه ( دين ) را به صورت جمع ( اديان ) نياورده است
انطوري كه شما ديانت بهايي را پيش ميكشيد! دين در قرآن همواره مفرد است چون آن چيزی كه وجود داشته و دارد دين است نه دينها!
انعام / 115
"و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم" سخن راستين و موزون پروردگارت كامل شد ، كسی را توانايی تغيير دادن آنها نيست. او شنوا و داناست.
اينها فقط نمونه هايي از ختميت اسلام و پيامبر گراميش محمد(ص) است
بيشك ايات حديث و روايات بسياري ديگر در اينمورد وجود دارد كه محققان و عالمان دين، زبانشناسان عرب و عرفا در طول 1400 سال به اثبات ان پرداخته اند و هيچكس هم تا كنون به ان شك نكرده جز پيامبر خود ساخته ديانت بهايي! كه گاهي امام زمان است و گاهي خود خدا:o
يا حق
دوست ايراني .
Saturday 12 June 2004, 09:17AM
سلام برادرم جناب مين
نقل قول از مين :
بهاييان عقيده اي در رابطه خانوادگي دارند كه من شرمم مي آيد دقيقا حرف آنها را به زبان بياورم
اعتقاد آنها به طور خلاصه مي گويند قبل از اينكه دختر فرد به خانه شوهر برود پدر بايد با دختر عمل منافي عفت انجام دهد .
تقريبا تمام سايتها مستهجن ترويج اينگونه اعمال در خانواده هم توسط بهاييان اداره مي شود .
جناب مين اين حرف شما صحت ندارد در اين مورد تحقيقاتي دارم
شايد قوانين ديگه داشته باشند اما اين حرف اصلاٌ در آيين اينها نيست و اجراشون نمي كنند .
منتهي اينها غلب هر نفر يك نفر را بعنوان پدر خوانده دارند يعني يك بهايي يك پدر خوانده كه محارمش هم نيست داره واو مسئول كمك رساني به اين فرده حالا تو هر كجاي دنيا كه باشه
بايكي دو مورد از خانواده هاي بهايي كه من روبرو بودم اتفاقاٌ توي رعايت مسائل اجتماعي واخلاقي دقت نظر فراواني دارند و به گونه اي عمل مي كنند كه اتفاقاٌ افراد مسلمان (كم عمل ) حتماٌ زير سئوال بروند چون اولاٌ اين دين در اقليت هست بايد بتونه نيروهاشو نگه داره وافزايش بده
دوماٌ بچه هاشون كه در داخل كشور درس مي خونند با اين آموزشهاي داخل مدارس و يا تلويزيون حتماٌ به دين ديگري روي مي آوردند وبه تضاد مي افتند چون نسل امروز را نميشه بهمين راحتي ها ديندار نگه داشت ثانياٌ اينان مكلف به افزايش متدينين هستند خوب
پس بايد خيلي قوي تر عمل كنند(برادرم مطمئن باشيد در اين دين وامثال اين نوع دينها كه جديداٌ ابداع مي شوند خصوصاٌ در ممالك اسلامي هر گز نمي آيند قوانيني را بگذارند كه حتي حيوانات هم از آن روي گردانند ) اتفاقاٌ خيلي سعي و تلاش دارند در رابطه با صله ارحام و برقراري مهرباني وانسجام و كمك رساني به هم ديگر
منتهي اصول اينان بسيار ناقص و پاسخگوي بشر امروزي نيست بهمين دليل براحتي نمي توانند نيرو اضافه كنند
اين دوست ما هم مامور است كه نيروهايي را از اينجا به سمت دين خود ببرد
واين در واقع بازتاب نيروهاي قوي اين تالاره كه توجه اين نوع مبليغين را جلب نموده اشكالي هم نداره افراد آگاه اينجا آماده اند كه كه پاسخگو باشند.
منتهي جناب حقيقت مبلغ دين بهاييت:
ابتدا به ساكن به جاي كلي گويي لطف كنيد خدا را مستدل در يك تاپيك جداگانه اثبات كنيد و تعريف دين خود را از خالق بگوييد تا انشالله با هم به گفتگو بنشينيم
و بطور خلاصه بگوييد باب به ادعاي شما كه همان موعود مورد نظردين قبلي بوده چه خصوصياتي داشته است و چطور ميشه كه به ظهور بهاءالله وعده مي دهد و به چه دلائلي پيروان اين را قبول مي كنند .
min
Sunday 13 June 2004, 12:53AM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام برادرم جناب مين
نقل قول از مين :
جناب مين اين حرف شما صحت ندارد در اين مورد تحقيقاتي دارم
شايد قوانين ديگه داشته باشند اما اين حرف اصلاٌ در آيين اينها نيست و اجراشون نمي كنند .
منتهي اينها غلب هر نفر يك نفر را بعنوان پدر خوانده دارند يعني يك بهايي يك پدر خوانده كه محارمش هم نيست داره واو مسئول كمك رساني به اين فرده حالا تو هر كجاي دنيا كه باشه
بايكي دو مورد از خانواده هاي بهايي كه من روبرو بودم اتفاقاٌ توي رعايت مسائل اجتماعي واخلاقي دقت نظر فراواني دارند و به گونه اي عمل مي كنند كه اتفاقاٌ افراد مسلمان (كم عمل ) حتماٌ زير سئوال بروند چون اولاٌ اين دين در اقليت هست بايد بتونه نيروهاشو نگه داره وافزايش بده
دوماٌ بچه هاشون كه در داخل كشور درس مي خونند با اين آموزشهاي داخل مدارس و يا تلويزيون حتماٌ به دين ديگري روي مي آوردند وبه تضاد مي افتند چون نسل امروز را نميشه بهمين راحتي ها ديندار نگه داشت ثانياٌ اينان مكلف به افزايش متدينين هستند خوب
پس بايد خيلي قوي تر عمل كنند(برادرم مطمئن باشيد در اين دين وامثال اين نوع دينها كه جديداٌ ابداع مي شوند خصوصاٌ در ممالك اسلامي هر گز نمي آيند قوانيني را بگذارند كه حتي حيوانات هم از آن روي گردانند ) اتفاقاٌ خيلي سعي و تلاش دارند در رابطه با صله ارحام و برقراري مهرباني وانسجام و كمك رساني به هم ديگر
منتهي اصول اينان بسيار ناقص و پاسخگوي بشر امروزي نيست بهمين دليل براحتي نمي توانند نيرو اضافه كنند
اين دوست ما هم مامور است كه نيروهايي را از اينجا به سمت دين خود ببرد
واين در واقع بازتاب نيروهاي قوي اين تالاره كه توجه اين نوع مبليغين را جلب نموده اشكالي هم نداره افراد آگاه اينجا آماده اند كه كه پاسخگو باشند.
منتهي جناب حقيقت مبلغ دين بهاييت:
ابتدا به ساكن به جاي كلي گويي لطف كنيد خدا را مستدل در يك تاپيك جداگانه اثبات كنيد و تعريف دين خود را از خالق بگوييد تا انشالله با هم به گفتگو بنشينيم
و بطور خلاصه بگوييد باب به ادعاي شما كه همان موعود مورد نظردين قبلي بوده چه خصوصياتي داشته است و چطور ميشه كه به ظهور بهاءالله وعده مي دهد و به چه دلائلي پيروان اين را قبول مي كنند .
خانم دوست ايراني
سلام
اگر مطالب من را در ادامه مي خوانديد نوشتم كتاب بهالله لعنت الله عليه كه قبل از انقلاب چاپ شده بود اينچنين مطالبي را صريحا داشت . اكنون بسياري از اين مطالب حذف و اصلاح شده حتي تا حدي كه يكي از چاپها كه با عجله اصلاح شده است اصلا صفحه 53 ندارد :D:D
در صفحه 53 يقينا آن بهايي مي داند كه چه نوشته بودند احتمالا خودش را به كوچه چپكي زده است .
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:32AM
[QU3425OTE]نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام برادرم جناب مين
نقل قول از مين :
جناب مين اين حرف شما صحت ندارد در اين مورد تحقيقاتي دارم
شايد قوانين ديگه داشته باشند اما اين حرف اصلاٌ در آيين اينها نيست و اجراشون نمي كنند .
منتهي اينها غلب هر نفر يك نفر را بعنوان پدر خوانده دارند يعني يك بهايي يك پدر خوانده كه محارمش هم نيست داره واو مسئول كمك رساني به اين فرده حالا تو هر كجاي دنيا كه باشه
بايكي دو مورد از خانواده هاي بهايي كه من روبرو بودم اتفاقاٌ توي رعايت مسائل اجتماعي واخلاقي دقت نظر فراواني دارند و به گونه اي عمل مي كنند كه اتفاقاٌ افراد مسلمان (كم عمل ) حتماٌ زير سئوال بروند چون اولاٌ اين دين در اقليت هست بايد بتونه نيروهاشو نگه داره وافزايش بده
دوست عزيز
سلام, حرف شما صحيح است, بهاييان به اصول اخلاقي و اجتماعي بسيار پايبند مي باشند و موردي كه آقاي min اشاره فرمودند صحيح نيست.
دوماٌ بچه هاشون كه در داخل كشور درس مي خونند با اين آموزشهاي داخل مدارس و يا تلويزيون حتماٌ به دين ديگري روي مي آوردند وبه تضاد مي افتند چون نسل امروز را نميشه بهمين راحتي ها ديندار نگه داشت ثانياٌ اينان مكلف به افزايش متدينين هستند خوب
پس بايد خيلي قوي تر عمل كنند(برادرم مطمئن باشيد در اين دين وامثال اين نوع دينها كه جديداٌ ابداع مي شوند خصوصاٌ در ممالك اسلامي هر گز نمي آيند قوانيني را بگذارند كه حتي حيوانات هم از آن روي گردانند ) اتفاقاٌ خيلي سعي و تلاش دارند در رابطه با صله ارحام و برقراري مهرباني وانسجام و كمك رساني به هم ديگر
دوست عزيز, تبليغ كردن در ديانت بهايي اجبار نمي باشد و تنها يك امر اختياري مي باشد.
منتهي اصول اينان بسيار ناقص و پاسخگوي بشر امروزي نيست بهمين دليل براحتي نمي توانند نيرو اضافه كنند
در صورت امكان يكي از مواردي را كه ديگر پاسخگوي بشر امروزي نيست را نام برده. اين حقير قصد تحقير شما را ندارد ولي اين ديانت به هيچ وجه ناقص نمي باشد. بنده آماده ي پاسخگويي سوالات شما هستم.
اين دوست ما هم مامور است كه نيروهايي را از اينجا به سمت دين خود ببرد
شما جالب حرف مي زنيد, بنده هيچ گاه مكلف نبوده ام كه در اينجا يا جاي ديگري به تبليغ بپردازم.
واين در واقع بازتاب نيروهاي قوي اين تالاره كه توجه اين نوع مبليغين را جلب نموده اشكالي هم نداره افراد آگاه اينجا آماده اند كه كه پاسخگو باشند.
ما نيز آماده ي پاسخگويي به افراد آگاه هستيم ( در كمال خضوع و خشوع)
منتهي جناب حقيقت مبلغ دين بهاييت:
ابتدا به ساكن به جاي كلي گويي لطف كنيد خدا را مستدل در يك تاپيك جداگانه اثبات كنيد و تعريف دين خود را از خالق بگوييد تا انشالله با هم به گفتگو بنشينيم
و بطور خلاصه بگوييد باب به ادعاي شما كه همان موعود مورد نظردين قبلي بوده چه خصوصياتي داشته است و چطور ميشه كه به ظهور بهاءالله وعده مي دهد و به چه دلائلي پيروان اين را قبول مي كنند . [/QUOTE]
برادر عزيزم در حال حاضر مي توانيد متوجه شويد كه سرم خيلي شلوغه و همين چند تا مقاله را هم كه گذاشتم كچلم كرده! انشاالله در آينده اي نزديك مقاله هاي ديگري هم خواهم گذاشت. شما در صورت تمايل مي توانيد براي ايميل بنده Imanshahidi@hotmail.com ايميل فرستاده و با بنده به مكاتبه بپردازيد.
بارجاي تاييد
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:33AM
سوره احزاب آيه 40
"ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين"
محمد پدر هيچيك از مردان شما نيست ، همانا او فرستاده خدا و پايان دهنده پيامبران است.
دوست عزيز, با تشكر از آياتي كه ذكر فرموديد, در اين آيه اشاره به خاتم النبيين بودن حضرت محمد (ص) دارد. خاتَم با ت مرفوع داراي معني نگين انگشتري و با ت مكسور (خاتِم) داراي لفظ آخر و پايان دهنده مي باشد. به نظر اين حقير (البته مي توانيد به قرآن براي اثبات مدعاي بنده مراجعه كنيد)
در اينجا بد نيست كه به شان نزول اين آيه اشاره اي شود:
گويند اعراب به حضرت محمد ايراد ميگرفتند كه چرا با زن پسرش (زيد) ازدواج كرده است. (البته همان طور كه مي دانيد زيد پسر خوانده ي حضرت محمد (ص) بود و در اصل حضرت محمد (ص) به او در خانه ي خود پناه داد پس پسر حضرت محمد نبوده) وقتي حضرت محمد (ص) زيد را براي يكي از جنگها انتخاب كرد او به جنگ رفت و شهيد شد (زيد) و حضرت محمد براي اينكه زن او بي پناه نباشد با او ازدواج كرد سپس اعراب به او خرده گرفتند كه چرا با زن پسر خود ازدواج كردي (به اشتباه) و اين آيه در آن زمان نازل شد كه محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود (منظور اين است كه پدر زيد نبوده كه حال ازدواج با زن پسرش حرام باشد) و حتي در بين پيامبران هم مانند نگين انگشتري مي باشد. (نشان از مقام والاي حضرت محمد (ص) )
شايد تفسير درست اين آيه را بتوان در اين جملات پيدا كرد البته شما خود با مراجعه به معناي دو خاتم (بر حسب حركات متفاوت ت يعني خاتَم و خاتِم ) معناي اين آيه را استنباط كنيد.
و در معناي ديگر اگر حضرت محمد را آخرين پيامبر در نظر بگيرير طبق نظريه بنده كه مورد قبول شما هم بوده هر پيامبري بعد از او بيايد خود اوست و تعاليم او را گسترش مي دهد (در حال حاضر كاري با باب و بهاالله ندارم)
بله همانطور كه شما گفتيد دين هميشه يك هدف داشته است و
در سراسر قرآن اصرار عجيبی هم هست كه دين از اول تا آخر جهان يكی
بيشتر نيست و همه پيامبران بشر را به يك دين دعوت كردهاند.
سوره شوری آيه 13
"شرع لكم من الدين ما وصی به نوحا و الذی اوحينا اليك و ما وصينا به
ابراهيم و موسی و عيسی"
خداوند برای شما دينی قرارداد كه قبلا به نوح توصيه شده بود و اكنون بر
تو وحی كرديم و به ابراهيم و موسی و عيسی نيز توصيه كرديم.
قرآن در همه جا نام اين دين را كه پيامبران از آدم تا خاتم الانبيا مردم را
بدان دعوت میكردهاند اسلام مینهد. مقصود اين نبوده كه در همه زمانها به اين نام خوانده میشده ، مقصود اين است كه دين دارای
حقيقت و ماهيتی است كه بهترين معرف آن همان اسلام است.
سوره آل عمران ، آيه 67 درباره ابراهيم میگويد:
"ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما"
ابراهيم نه يهودی بود و نه نصرانی ، حق جو و مسلم بود.
و در سوره بقره آيه 132 درباره يعقوب و فرزندانش میگويد:
"و وصی بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنی ان الله اصطفی لكم الدين فلا
تموتن الا و انتم مسلمون"
ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود چنين وصيت كردند : خداوند برای شما
دين انتخاب كرده است ، پس با اسلام بميريد.
با تشكر به خاظر آياتي كه آورديد, البته يكي از معاني سلمان تسليم بودن در برابر خدا است و منظور از مسلمان بودن ابراهيم و يعقوب تسليم بودن آنان در برابر خدا است (اين مطلي در بينش اسلامي 1 و 2 آمده است)
آيات قرآن كريم در اين زمينه زياد است و نيازی به ذكر همه آنها نيست.
البته پيامبران در پاره ای از قوانين و شرايع با يكديگر اختلاف
داشتهاند. قرآن در عين اينكه دين را واحد میداند ، اختلاف شرايع و
قوانين را در بعضي مسائل قبول دارد.
سوره مائده آيه 48 :
"لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا"برای هر كدام ( هر قوم و امت ) يك راه ورود و يك طريقه خاص قرارداديم.
بسيار عالي, اين آيات در اثبات ثابت بودن اصل در اديان و تغيير حواشي كه در متن مقاله اشاره شد مي باشد.
قرآن كريم هرگز كلمه ( دين ) را به صورت جمع ( اديان ) نياورده است
انطوري كه شما ديانت بهايي را پيش ميكشيد! دين در قرآن همواره مفرد است چون آن چيزی كه وجود داشته و دارد دين است نه دينها!
درست مي فرماييد, دين بوده نه اديان (بهايي خود را پيش نمي كشد حتي يكي از شرايط بهايي بودن قبول بي قيد و شرط اسلام مي باشد)
انعام / 115
"و تمت كلمه ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم" سخن راستين و موزون پروردگارت كامل شد ، كسی را توانايی تغيير دادن آنها نيست. او شنوا و داناست.
اينها فقط نمونه هايي از ختميت اسلام و پيامبر گراميش محمد(ص) است
بيشك ايات حديث و روايات بسياري ديگر در اينمورد وجود دارد كه محققان و عالمان دين، زبانشناسان عرب و عرفا در طول 1400 سال به اثبات ان پرداخته اند و هيچكس هم تا كنون به ان شك نكرده جز پيامبر خود ساخته ديانت بهايي! كه گاهي امام زمان است و گاهي خود خدا:o
درباره ي ادعاي خدايي بهاالله مي توانيد از سايت زير كتاب ايقان را دانلود كنيد (زياد طول نمي كشه) صفحه ي 130 تا 138 را مطالعه كنيد:
http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html
با رجاي تاييد
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:34AM
نوشته شده بوسيله min
اديان قبل از اسلام همه به گونه اي به پيامبر بعد از خود اشاره كرده اند و نويد پيامبري ديگر را داده اند .
اما در اسلام ديگر اين نويد داده نشده . بلكه صحبت از تكميل دين است و وقتي دين خدا تكميل گشت ديگر نيازي به پيامبر نيست بلكه راهنما براي ادامه دهندگان دين نياز است . پس بعد از پيامبر مكرم اسلام ديگر پيامبري نخواهد آمد و همه بايد پيروي كنند از جانشيناني كه پيامبر گرامي اسلام آنها ار وعده داده .
والسلام علي من التبع الهدي
اولا در اسلام به امام زمان بشارت داده شده كه فكر كنم شنيده باشيد!
بنده عرض كردم كه هر پيامبري بعد از حضرت محمد (ص) بيايد خود اوست و تعالين او را رواج ما دهد پس هر پيامبري مي تواند آخرين پيامبر الهي باشد و اولين
با رجاي تائيد
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:36AM
نوشته شده بوسيله min
خانم دوست ايراني
سلام
اگر مطالب من را در ادامه مي خوانديد نوشتم كتاب بهالله لعنت الله عليه كه قبل از انقلاب چاپ شده بود اينچنين مطالبي را صريحا داشت . اكنون بسياري از اين مطالب حذف و اصلاح شده حتي تا حدي كه يكي از چاپها كه با عجله اصلاح شده است اصلا صفحه 53 ندارد :D:D
در صفحه 53 يقينا آن بهايي مي داند كه چه نوشته بودند احتمالا خودش را به كوچه چپكي زده است .
دوست عزيز, آقاي min
تمامي كتاب هاي بهايي در محلي به نام دارالثار بين المللي نگه داري مي شود (اصل كتب) كه در آنجا مورد استفاده قرار مي گيرد.
مطلبي كه شما درباره ي دختر و پدر فرموديد صحت ندارد و اين مطلب كذب مي باشد. حرف شما بدون سند و مدرك است, شما مي گوييد همسايه اي بهايي داشتيد كه ساواك بود (در قسمت سوالي از عضو بهايي باشگاه) در اين جمله ي بدون سند و مدرك نقص است چون بهايي حق دخالت در گروه هاي سياسي ندارد و اگر وارد شود از جامعه بهايي طرد مي شود پس اگر هم حقيقت داشته او از ديانت بهايي طرد شده است. در باره ي صفحه ي 53! بنده هم مي توانم بگويم كه قرآني خريدم كه 10 سوره را نداشت (به دروغ)
آيا حرف بنده راست است؟ آيا نبايد مدركي ارائه كنم كه مبني بر صدق ادعايم باشد .
پس بنده به صراحت تمامي اين حرف هاي دروغ و بي سند را رد مي كنم.
دوست ايراني .
Sunday 13 June 2004, 12:25PM
سلام
جناب حقيقت من يك خانم هستم :)
من ترجيح مي دم اينجا بحث كنيم و منم اصلاٌ قصد تحقير شما را ندارم منتهي هر دينداري كه فكر مي كنه دينش حقانيت داره با هر حرفي كه داره مي زن ه داره تبليغ ميكنه اگه شما به منم بگيد مبلغ ناراحت نميشم
در مورد اصول شما آشنايي دارم منتهي من نمي خوام فعلاٌ درون ديني با شما حرف بزنم مي خوام ابتدا به ساكن برايم يك توضيح كوتاهي بدهيد كه باب كه به عنوان امام زمان ظهور كرده چرا به وظايفي كه به گردنش بوده ك ه طبق همان ديني كه او نماينده اش بوده عمل نكرده
چرا باب فقط يك پيام رسان پيامبر بعدي بوده است چه شد كه اين موعود به يكباره وظيفه اش عوض شد آيا خدا اشتباه كرده بود قبلاٌ يا خدا نمي دونسته در آينده چه مي شود ويا پيامبر قبلي دروغگو بوده
ضمن ياد آور مي شوم اينكه در هيچ ديني ويژه گيهاي موعود با باب مطابقت ندارد
..................................................................................
دوست ما حقيقت از اينكه در اينجا حضور داريد من به شخصه خوشحالم زير بابهاي از تحقيق را براي ما باز مي كنيد
وبه شما توصيه مي كنم فرا ديني وبه صورت يك انسان در تالار حضور داشته باشيد واز ساير قسمتهاي تالار هم استفاده كنيد به اميد رستگاري همه انسانهاي جوياي حقيقت
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 03:43PM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
[B]سلام
جناب حقيقت من يك خانم هستم :)
با عذر خواهي از شما دوست عزيز.
من ترجيح مي دم اينجا بحث كنيم و منم اصلاٌ قصد تحقير شما را ندارم منتهي هر دينداري كه فكر مي كنه دينش حقانيت داره با هر حرفي كه داره مي زن ه داره تبليغ ميكنه اگه شما به منم بگيد مبلغ ناراحت نميشم
بنده هم نگفتم تبليغ نمي كنم, عرض كردم كه تبليغم به اختيار خودم است. (حرف شما درست است)
در مورد اصول شما آشنايي دارم منتهي من نمي خوام فعلاٌ درون ديني با شما حرف بزنم مي خوام ابتدا به ساكن برايم يك توضيح كوتاهي بدهيد كه باب كه به عنوان امام زمان ظهور كرده چرا به وظايفي كه به گردنش بوده كه طبق همان ديني كه او نماينده اش بوده عمل نكرده
چشم
چرا باب فقط يك پيام رسان پيامبر بعدي بوده است چه شد كه اين موعود به يكباره وظيفه اش عوض شد آيا خدا اشتباه كرده بود قبلاٌ يا خدا نمي دونسته در آينده چه مي شود ويا پيامبر قبلي دروغگو بوده
باب تنها يك باب (مبشر) نبود, اگر احسن القصص او را بخوانيد (كه اولين اثر او مي باشد) به صراحت ادعاي پيغمبري خود را مي فرمايد.
شما اشاره فرموديد به اين مطلب كه او وظايفي كه به او بشارت داده شده بود را انجام نداد و داراي آن ويژگيهاي خاص نبود. (لطفا درباره ي وظايف موعود برايم توضيح دهيد تا دقيقا منظور شما را بفهمم. خيلي از علائم ظهور به وقوع پيوست (كه كساني كه باب را رد مي كنند گويند دست ساخته است! حال اگر انجام نمي شد مي گفتند چرا انجام نشده) مثل حركت كاروانها از خراسان با پرچم هاي سياه و قرباني شدن افراد زياد و ...
البته همان طور كه مي دانيد بيشتر علائم به صورت غير عادي مي باشد كه آنها در ظهورات قبلي هم (مثل ظهور حضرت محمد (ص) ) هم به وقوع نپيوست مثل بازي كودك و مار و صلح گرگ و ميش و ...
كه همه ي اينها حاكي از تشبيهاتي بسيار زيبا مي باشد.
ضمن ياد آور مي شوم اينكه در هيچ ديني ويژه گيهاي موعود با باب مطابقت ندارد
بايد ببينيم آن ويژگيها چه بوده و آيا تمام ويژگيها ي پيامبر قبل هم مثل حضرت محمد و حضرت عيسي و ... به وقوع پيوسته (يكي از دلايل اعراض خلق از حقيقت همان به وقوع نپيوستن بشارت ها و ويژگيها بوده مثلا در قرآن هست كه به محمد (ص) خرده كرفتند كه اين همان محمدي است كه ما آن را مي شناسيم و همين طور به حضرت عيسي گفتند كه اين همان عيسي فرزند مريم و يوسف است چگونه او از آسمان متولد شده و پسر خدا است و ... و بسيار خرده از آسات ديني آنان مي گرفتند), به هر حال بنده آدرس يك سايت اينترنتي را نوشتم كه اكثر كتاب هاي ديانت بهايي در آنجا مي باشد مي توانيد بدانجا رفته و كتب دلخواه خود را بخوانيد يا دانلود كنيد بنده به شما كتاب ايقان را كه جواب سئوالات شما در آن مي باشد را معرفي مي كنم كه توسط بهاالله (پيامبر ديانت بهايي) نوشته شده است.
http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html
با رجاي تائيد
min
Sunday 13 June 2004, 11:53PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
دوست عزيز, آقاي min
تمامي كتاب هاي بهايي در محلي به نام دارالثار بين المللي نگه داري مي شود (اصل كتب) كه در آنجا مورد استفاده قرار مي گيرد.
مطلبي كه شما درباره ي دختر و پدر فرموديد صحت ندارد و اين مطلب كذب مي باشد. حرف شما بدون سند و مدرك است, شما مي گوييد همسايه اي بهايي داشتيد كه ساواك بود (در قسمت سوالي از عضو بهايي باشگاه) در اين جمله ي بدون سند و مدرك نقص است چون بهايي حق دخالت در گروه هاي سياسي ندارد و اگر وارد شود از جامعه بهايي طرد مي شود پس اگر هم حقيقت داشته او از ديانت بهايي طرد شده است. در باره ي صفحه ي 53! بنده هم مي توانم بگويم كه قرآني خريدم كه 10 سوره را نداشت (به دروغ)
آيا حرف بنده راست است؟ آيا نبايد مدركي ارائه كنم كه مبني بر صدق ادعايم باشد .
پس بنده به صراحت تمامي اين حرف هاي دروغ و بي سند را رد مي كنم. [/QUOTE]عزيز برادر
اولا كتاب بهالله را من خودم آنم موقع خواندم و اين كتاب كنوني كه من ديده ام با آن كلي فرق دارد .
دوما هرگز قرآني پيدا نمي كنيد كه صفحه اي يا آيه اي جا انداخته باشد
هنوز كتابهايي كه صفحه 53 ر ااصلا ندارد و جا افتاده موجود است تو كه بهايي هستي مگر مي شود آن را نديده باشي؟
اگر پدر و مادرت آن را از تو پنهان مي كنند در مورد احكام نمازي كه ديگر در كتابتان نيست بپرس شايد جوابت را بدهند :D
صبح
Monday 14 June 2004, 07:52AM
دوست عزيز, با تشكر از آياتي كه ذكر فرموديد, در اين آيه اشاره به خاتم النبيين بودن حضرت محمد (ص) دارد. خاتَم با ت مرفوع داراي معني نگين انگشتري و با ت مكسور (خاتِم) داراي لفظ آخر و پايان دهنده مي باشد. به نظر اين حقير (البته مي توانيد به قرآن براي اثبات مدعاي بنده مراجعه كنيد)
در اينجا بد نيست كه به شان نزول اين آيه اشاره اي شود:
گويند اعراب به حضرت محمد ايراد ميگرفتند كه چرا با زن پسرش (زيد) ازدواج كرده است. (البته همان طور كه مي دانيد زيد پسر خوانده ي حضرت محمد (ص) بود و در اصل حضرت محمد (ص) به او در خانه ي خود پناه داد پس پسر حضرت محمد نبوده) وقتي حضرت محمد (ص) زيد را براي يكي از جنگها انتخاب كرد او به جنگ رفت و شهيد شد (زيد) و حضرت محمد براي اينكه زن او بي پناه نباشد با او ازدواج كرد سپس اعراب به او خرده گرفتند كه چرا با زن پسر خود ازدواج كردي (به اشتباه) و اين آيه در آن زمان نازل شد كه محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود (منظور اين است كه پدر زيد نبوده كه حال ازدواج با زن پسرش حرام باشد) و حتي در بين پيامبران هم مانند نگين انگشتري مي باشد. (نشان از مقام والاي حضرت محمد (ص) )
شايد تفسير درست اين آيه را بتوان در اين جملات پيدا كرد البته شما خود با مراجعه به معناي دو خاتم (بر حسب حركات متفاوت ت يعني خاتَم و خاتِم ) معناي اين آيه را استنباط كنيد.
صحيح نمي باشد چون :
خاتم با كسره در قواعد عربي معناي ( تمام كننده ) مي دهد .
خاتم با فتحه در قواعد عربي معناي ( چيزي كه با آن تمام مي شود ) مي دهد .
هر دو از ريشه ( خ ت م ) هستند كه از اتمام خبر مي دهند .
خود خاتم با فتحه كه گاها اشاره است به ( انگشتر مهر ) از اصل اين قاعده گرفته شد كه نامه ها را خاتمه مي داد و آنطور كه بايد معناي انگشتر زينتي نمي دهد . به انگشتري كه رويش ( مهر خاتمه دهنده نامه ) نصب مي شود ، مي گويند خاتم با فتحه .
منتظر پاسخ هستم
دوست ايراني .
Monday 14 June 2004, 07:56AM
سلام
جناب حقيقت مي دانم كه شما نيامد هايد اينجا كه مسلمان بشويد
وبدانيد كه ما هم بهايي نمي شويم
منتهي يك مورد اصلي در مورد آيين شما يا به قول شما دينتون وجود داره اونم اينه كه از بدو شروع زير سئواله
كاري ندارم كه باب چي نوشته منم نمي خوام شما را مراجعه بدم به آيات قران چون اين روش رفرنس دادن نه براي شما كارسازه نه براي من
من مي خوام شما فرض كنيد كه من هيچ چيزي از دين شما نمي دونم وفقط سئوالم اينه كه موعود مي بايست كسي باشه كه با قدرت الهي كه دارد بتواند ظلم موجود در جهان را از بين ببرد يعني ويژگي موعود اين است
والا گفتن و يا نوشتن و حرف زدن را كه هر انسان آزاد انديشي مي تواند انجام بدهد وخوب به تبع حركتي هم كه كرده پيرواني را نيز بهمراه داشته باشد
موعود شما چرا هيچ حركت مناسبي در مقابل ستم موجود نكرد وبه قول معروف آب از آب تكان نخورد ه.
موعود مي بايست براحتي بصورت كاملاٌ بديهي حقانيتش را براي كل جهان ثابت كند
يعني طبق مذهب ما موعود ما كسي است كه وقتي ظهور مي كند حتي اديان الهي ديگر نيز به حقانيتش اعتراف مي كنند و او آنچنان قدرتي دارد كه مي تواند دين اسلام را توسعه دهد اينچنين فرد از طرف خداوند وعده داده شده است .و در واقع او بسرعت قادر خواهد بود كه انقلاب چهاني را ايجاد كند
موعودي كه شما مدعي آن هستيد هيچ كدام از اين ويژگيها را نداشته وبراحتي بار كار خود را بر گرد ن پيامبر بعدي نهاده :confused:
همين نكته اشكال اساسي آيين شماست .
شما مي بايست خود بدون رفرنس دادن كوتاه وساده به اين سئوال من پاسخ دهيد .
ممنونم
سینا 555
Monday 14 June 2004, 08:20PM
ضمن تاييد فرمايشات جناب صبح راجع بع كلمه خاتم بايد بگويم همان نگين انگشتري در سابق براي بستن و مهر كردن و به اصطلاح ختم كردن
نامه ها و اسناد بوده.
حالا اقاي حقيقت شما گويا استاد عربي هم هستي براي من بگو
"الخاتم لما سبق "يعني چه؟
منتظر هستم
حقيقت
Monday 14 June 2004, 09:15PM
×××××××××سركار خانم دوست ايراني
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام
منتهي يك مورد اصلي در مورد آيين شما يا به قول شما دينتون وجود داره اونم اينه كه از بدو شروع زير سئواله
كاري ندارم كه باب چي نوشته منم نمي خوام شما را مراجعه بدم به آيات قران چون اين روش رفرنس دادن نه براي شما كارسازه نه براي من
من مي خوام شما فرض كنيد كه من هيچ چيزي از دين شما نمي دونم وفقط سئوالم اينه كه موعود مي بايست كسي باشه كه با قدرت الهي كه دارد بتواند ظلم موجود در جهان را از بين ببرد يعني ويژگي موعود اين است
والا گفتن و يا نوشتن و حرف زدن را كه هر انسان آزاد انديشي مي تواند انجام بدهد وخوب به تبع حركتي هم كه كرده پيرواني را نيز بهمراه داشته باشد
موعود شما چرا هيچ حركت مناسبي در مقابل ستم موجود نكرد وبه قول معروف آب از آب تكان نخورد ه.
موعود مي بايست براحتي بصورت كاملاٌ بديهي حقانيتش را براي كل جهان ثابت كند
يعني طبق مذهب ما موعود ما كسي است كه وقتي ظهور مي كند حتي اديان الهي ديگر نيز به حقانيتش اعتراف مي كنند و او آنچنان قدرتي دارد كه مي تواند دين اسلام را توسعه دهد اينچنين فرد از طرف خداوند وعده داده شده است .و در واقع او بسرعت قادر خواهد بود كه انقلاب چهاني را ايجاد كند
موعودي كه شما مدعي آن هستيد هيچ كدام از اين ويژگيها را نداشته وبراحتي بار كار خود را بر گرد ن پيامبر بعدي نهاده :confused:
همين نكته اشكال اساسي آيين شماست .
شما مي بايست خود بدون رفرنس دادن كوتاه وساده به اين سئوال من پاسخ دهيد .
ممنونم
با سلام
شما كتاب بيان باب و كتب ديانت بهايي را بخوانيد تا ببينيد كه چگونه از ظلم و ستم و روش برخوردي آنها صحبت به ميان آمده است.
همان طور كه عرض شد (در عريضه ي گذشته) تمامي موارد مذكور در آيات نبايد به وقوع بپيوندد همان طور كه در اسلام به وقوع نپيوست؟
شمي مي توانيد بگوييد وقتي حضرت محمد (ص) آمد كدام ميش و گرگ با هم در آسايش و صلح زندگي كردند؟
(بار ديگر متن قبلي عريضه ي بنده را بخوانيد)
×××××××××آقاي صبح
صحيح نمي باشد چون :
خاتم با كسره در قواعد عربي معناي ( تمام كننده ) مي دهد .
خاتم با فتحه در قواعد عربي معناي ( چيزي كه با آن تمام مي شود ) مي دهد .
هر دو از ريشه ( خ ت م ) هستند كه از اتمام خبر مي دهند .
خود خاتم با فتحه كه گاها اشاره است به ( انگشتر مهر ) از اصل اين قاعده گرفته شد كه نامه ها را خاتمه مي داد و آنطور كه بايد معناي انگشتر زينتي نمي دهد . به انگشتري كه رويش ( مهر خاتمه دهنده نامه ) نصب مي شود ، مي گويند خاتم با فتحه .
منتظر پاسخ هستم
با سلام
خاتم با فتحه داراي معني نگين انگشتري مي باشد و در ضمن به معني مهري كه پايان دهنده ي نامه مي باشد هم مي باشد كه در آيه 40 احزاب اشاره به نگين انگشتري بودن آن دارد چون در آن آيه پي از آن داستان زن زيد جاي آن نمي باشد كه آخر بودن حضرت محمد (ص) بيان شود!!!
بلكه همان طور كه در ترجمه آمده است: محمد پدر هيچ يك از شما نبود و حتي در بين پيامبران خاتم (نگين اگشتري) مي باشد. مي باشد كه در ابتدا مي فرمايد كه محمد (ص) پدر هيچ يك از شما نبود و حتي در بين پيامبران هم مثل نگين انگشتري مي باشد (دلالت بر مقام عظيم حضرت محمد (ص) )
حقيقت
Monday 14 June 2004, 09:18PM
نوشته شده بوسيله سينا 555
ضمن تاييد فرمايشات جناب صبح راجع بع كلمه خاتم بايد بگويم همان نگين انگشتري در سابق براي بستن و مهر كردن و به اصطلاح ختم كردن
نامه ها و اسناد بوده.
حالا اقاي حقيقت شما گويا استاد عربي هم هستي براي من بگو
"الخاتم لما سبق "يعني چه؟
منتظر هستم
اين حقير هميشه در نهايت خضوع بوده و بسيار محزون شدم وقتي ديدم كه شما با چنين لحني با بنده صحبت فرموديد.
بنده هيچگاه ادعايي در عربي نداشته ام و در بحث معني خاتم به بيان معاني آن پرداختم.
با رجاي تائيد
دوست ايراني .
Monday 14 June 2004, 09:40PM
سلام آقاي جقيقت
من اين آثار ظهور موعود را بايد ميديدم نه بخوانم باب كاري نكرد درصورتيكه موعود مي بايست كاري عطيم را صورت مي داد كار موعود دفعتي است نه تدريجي يعني موعود ميآيد و به يكبارده جهان را متحول مي كند اين است كه حقانيت او را به تمام موجودات ثابت خواهد كرد باب صرفاً از ظلم و ستم حرف زده ودستورالعمل داده منتهي آثار عملكردش تا100 قدمي خودش آنطرف تر نرفته است اين دين و آيين شما را زير سئوال مي برد ...................................
يكبار گفتم رفرنس ندهيد فرض كنيد من يك چه ميدونم مثلاً چيني هستم و شما مي خواهيد برايم حرف دين هخود را خلاصه بزنيد شما با اين رفرنس دادن كار تبليغي مي كنيد مگه نه من هم هرگز وقت خود را اينگونه از دست نمي دهم م گر اينكه كلام شما بسيار جذاب باشد كه من بخواهم براي تكميل گفته شما به رفرنس مراجعه كنم كه بايد بگ شما اينطور نيستيديد شايد از دين خود خيلي نمي دانيد و فقط علاقه مندانه داريد تبليغ مي كنيد
حقيقت
Monday 14 June 2004, 09:55PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام آقاي جقيقت
من اين آثار ظهور موعود را بايد ميديدم نه بخوانم باب كاري نكرد درصورتيكه موعود مي بايست كاري عطيم را صورت مي داد كار موعود دفعتي است نه تدريجي يعني موعود ميآيد و به يكبارده جهان را متحول مي كند اين است كه حقانيت او را به تمام موجودات ثابت خواهد كرد باب صرفاً از ظلم و ستم حرف زده ودستورالعمل داده منتهي آثار عملكردش تا100 قدمي خودش آنطرف تر نرفته است اين دين و آيين شما را زير سئوال مي برد ...................................
يكبار گفتم رفرنس ندهيد فرض كنيد من يك چه ميدونم مثلاً چيني هستم و شما مي خواهيد برايم حرف دين هخود را خلاصه بزنيد شما با اين رفرنس دادن كار تبليغي مي كنيد مگه نه من هم هرگز وقت خود را اينگونه از دست نمي دهم م گر اينكه كلام شما بسيار جذاب باشد كه من بخواهم براي تكميل گفته شما به رفرنس مراجعه كنم كه بايد بگ شما اينطور نيستيديد شايد از دين خود خيلي نمي دانيد و فقط علاقه مندانه داريد تبليغ مي كنيد
آيا درست است كه بنده بگويم كه چون به يكباره حضرت محمد موفق نشد نبايد او را قبول داشت؟
باب هنگامي كه ظهور كرد در آيات خود اشاره به ظهور فردي كرد و در اصل كتاب بيان را نا تمام گذاشت كه فردي كه بدان من يظهرالله مي گفت آن را كامل كند. شما و بنده مي دانيم كه بسياري از آثار باب قابل اجرا نيست و بنده هم به اين موضوع اذعان دارم چون تعاليم او تعاليم عملي نبود او مي خواست جامعه را براي يك ظهور بزرگتر آماده كند كه به هدف خود رسيد (تعداد پيروان باب نسبت به زمان ادعاي او غير قابل باور است 400 نفر مجتهد طراز اول كم نيست.) و بيشتر پيروان او به بهاالله ايمان آوردند (البته هر كس كه بهاالله را هم ديد به او ايمان آورد) حال بنده نمي دانم شما دنبال معجزه از باب و بهاالله هستيد يا خير؟
اگر آري, كه بنده آدرسي دادم كه آنها را دريافت كنيد و اگر خير لطفا به طور واضح تشريح فرمائيد كه دنبال چيستيد.
با رجاي تائيد
صبح
Monday 14 June 2004, 10:27PM
با سلام
خاتم با فتحه داراي معني نگين انگشتري مي باشد و در ضمن به معني مهري كه پايان دهنده ي نامه مي باشد هم مي باشد كه در آيه 40 احزاب اشاره به نگين انگشتري بودن آن دارد چون در آن آيه پي از آن داستان زن زيد جاي آن نمي باشد كه آخر بودن حضرت محمد (ص) بيان شود!!!
بلكه همان طور كه در ترجمه آمده است: محمد پدر هيچ يك از شما نبود و حتي در بين پيامبران خاتم (نگين اگشتري) مي باشد. مي باشد كه در ابتدا مي فرمايد كه محمد (ص) پدر هيچ يك از شما نبود و حتي در بين پيامبران هم مثل نگين انگشتري مي باشد (دلالت بر مقام عظيم حضرت محمد (ص) )]
نگين را از كجا آوردي جانم ؟ خاتم كه معناي نگين نمي دهد .
خاتم خود خاتميتش را از كلمه عربي ( آنچه كه با آن تمام مي شود ) آورده است . اسم نيست كه شما اجبار كنيد نگين بشود . از مشتقي است از ( خ ت م ) كه در طبق قواعد عربي معناي تمام شدن مي دهد. كه آن قاعده عربي بدون شك نشان از آخرين پيامبر بودن دارد. ( اگر نخواهيم حقيقت ماستمالي كنيم ) .
من نمي دانم شما كه اسم خودت را حقيقت گذاشته اي چرا هي به فكر تكرار هستي ، اين مرام طرفداران حقيقت نيست .
نص آيه خود مشخص كننده همه چيز است و اگر حتي بخواهيد تفسير كنيد بايد معاني صريح عربي آن را در نظر بگيريد و آنها را ناديده نگيريد .
حالا ... با اينحال ... گرچه اشاره شما به شان نزول خالي از منطق و علم است اما ...
چه مناسبتي دارد كه به پيامبر گفته شود ( انگشتر ) ؟ و اصلا انگشتر پيامبران يعني چه ؟
در حاليكه طبق شان نزول بخاطر اعتراضي كه اعراب به پيغمبر كردند ، و جا دارد كه خداوند بي نقصي پيغمبر (ص) را گوشزد بكند نه زيبائي و خوشگلي آن حضرت را .آخر آيه " الله بكل شيء عليم ... " بحث از علم و منطق دارد ... و الا طبق متون قرآني نسبت آيات بسيار دقيق است ... و در اين صورت نيز بجاي قيد علم ، ميبايست يك قيد زيبائي بكار برده مي شد . و دست شما و باب و بهاء و چارلز ميسن ريمي كاملا بسته است كه چنين توهيني به پيغمبر اسلام ( ص ) روا بداريد :mad:
باز هم عرض مي كنم توجه كنيد كه خاتم به هيچ عنوان اشاره به نگين انگشتر نيست و همه انگشتر مهر خاتمه دهنده نامه را خاتم مي نامند .
سینا 555
Monday 14 June 2004, 11:59PM
اين حقير هميشه در نهايت خضوع بوده و بسيار محزون شدم وقتي ديدم كه شما با چنين لحني با بنده صحبت فرموديد.
بنده هيچگاه ادعايي در عربي نداشته ام و در بحث معني خاتم به بيان معاني آن پرداختم.
ببين دوست عزيز شما كلمه خاتم را بعنوان نگين انگشتر ترجمه ميكني
در حاليكه اعراب در مدت 1400 سال كلمه ختم و خاتم را بدرستي درك كرده اند و انرا به معني ختميت و پايان دهنده دانسته اند.بنابراين عجيب است كه شما براي رسيدن به منظور خود سعي در ترجمه بالراي بفرماييد.
ضمنا اين حقير دريافتم كه شما كه با اين قطعيت خاتم را بعنوان نگين گرفته ايد بايد در زبان عرب متبحر تر از همه محققين عالم اسلام در تمام اين دوره 1400 ساله باشيد كه هيچكس به ان بعنواني كه شما منظور ميداريد نرسيده است.حالا اگر بنده باعث رنجش شما شدم نميدانم براي چيست!؟شما بايد بتوانيد از گفته هاي خود دفاع كنيد دليل بياوريد!
حالا باز از شما ميپرسم معني "الخاتم لما سبق" يعني چه؟
اميدوارم باعث ازردگي شما نشده باشم.
ادعايي كه شما ميكنيد محزونترين تحريف براي فرد مسلمان و اسلام است اما بنده اين حزن خود را با دليل و سند براي شما و خودم به شادي تبديل خواهم كرد و اميدوارم هم شما هم قبل از محزون شدن به اثبات ادعاي عجيب خود بپردازيد.
هنوز منتظر جواب شما هستم
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 08:09AM
نوشته شده بوسيله سينا 555
ببين دوست عزيز شما كلمه خاتم را بعنوان نگين انگشتر ترجمه ميكني
در حاليكه اعراب در مدت 1400 سال كلمه ختم و خاتم را بدرستي درك كرده اند و انرا به معني ختميت و پايان دهنده دانسته اند.بنابراين عجيب است كه شما براي رسيدن به منظور خود سعي در ترجمه بالراي بفرماييد.
ضمنا اين حقير دريافتم كه شما كه با اين قطعيت خاتم را بعنوان نگين گرفته ايد بايد در زبان عرب متبحر تر از همه محققين عالم اسلام در تمام اين دوره 1400 ساله باشيد كه هيچكس به ان بعنواني كه شما منظور ميداريد نرسيده است.حالا اگر بنده باعث رنجش شما شدم نميدانم براي چيست!؟شما بايد بتوانيد از گفته هاي خود دفاع كنيد دليل بياوريد!
حالا باز از شما ميپرسم معني "الخاتم لما سبق" يعني چه؟
اميدوارم باعث ازردگي شما نشده باشم.
ادعايي كه شما ميكنيد محزونترين تحريف براي فرد مسلمان و اسلام است اما بنده اين حزن خود را با دليل و سند براي شما و خودم به شادي تبديل خواهم كرد و اميدوارم هم شما هم قبل از محزون شدن به اثبات ادعاي عجيب خود بپردازيد.
هنوز منتظر جواب شما هستم
در كتب ترجمات قرآني و تفسير قرآني خاتم را به خاتم ترجمه كرده اند. (نه خاتم انگشتري بنده و نه خاتم پايان دهنده ي شما)
حال گيريم كه خاتم هم به معناي پايان دهنده باشد بنده اين را هم قبول دارم چون اگر شما متن مقاله را مطالعه مي كرديد متوجه مي شديد كه بنده حقيقت پيامبران را يكي مي دانم كما اينكه همه بايد يكي بدانند چون در حقيقت هم يكي هستند و باز طبق متن مقاله همه ي پيامبران هم مي توانند اول باشند و هم آخر. پس حضرت محمد در اصل همان عيسي است همان موسي است و حضرت عيسي هم همان موسي و محمد است كما اينكه مثالي نيز در متن مقاله آورده شد. پس بعد از حضرت محمد پيامبري هم بيايد در واقع همان حضرت محمد و عيسي و موسي است وداراي همان حقيقت مي باشد. دكتر عليمراد داوودي هم (اولين فردي كه دكتراي فلسفه در ايران را داشت) به اين مسئله اذعان دارد و همين طور مي توانيد اين مسئله (حقيقت پيامبران واحد است) را از ديگران هم بپرسيد البته اشاره به پيامبر بعد از محمد (ص) نفرمائيد و بعد از جواب قطعي مثبت آنان مسئله ي پيامبر بعدي را مطرح كنيد.
حال بر اين اساس جواب شما چيست؟ اگر به واحد بودن حقيقت پيامبران اذعان داريد پس به يكي بودن حقيقت پيامبران بعد از محمد (ص) نيز بايد اعتراف داشته باشيد.
با رجاي تائيد
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 08:10AM
نوشته شده بوسيله صبح
نگين را از كجا آوردي جانم ؟ خاتم كه معناي نگين نمي دهد .
خاتم خود خاتميتش را از كلمه عربي ( آنچه كه با آن تمام مي شود ) آورده است . اسم نيست كه شما اجبار كنيد نگين بشود . از مشتقي است از ( خ ت م ) كه در طبق قواعد عربي معناي تمام شدن مي دهد. كه آن قاعده عربي بدون شك نشان از آخرين پيامبر بودن دارد. ( اگر نخواهيم حقيقت ماستمالي كنيم ) .
من نمي دانم شما كه اسم خودت را حقيقت گذاشته اي چرا هي به فكر تكرار هستي ، اين مرام طرفداران حقيقت نيست .
نص آيه خود مشخص كننده همه چيز است و اگر حتي بخواهيد تفسير كنيد بايد معاني صريح عربي آن را در نظر بگيريد و آنها را ناديده نگيريد .
حالا ... با اينحال ... گرچه اشاره شما به شان نزول خالي از منطق و علم است اما ...
چه مناسبتي دارد كه به پيامبر گفته شود ( انگشتر ) ؟ و اصلا انگشتر پيامبران يعني چه ؟
در حاليكه طبق شان نزول بخاطر اعتراضي كه اعراب به پيغمبر كردند ، و جا دارد كه خداوند بي نقصي پيغمبر (ص) را گوشزد بكند نه زيبائي و خوشگلي آن حضرت را .آخر آيه " الله بكل شيء عليم ... " بحث از علم و منطق دارد ... و الا طبق متون قرآني نسبت آيات بسيار دقيق است ... و در اين صورت نيز بجاي قيد علم ، ميبايست يك قيد زيبائي بكار برده مي شد . و دست شما و باب و بهاء و چارلز ميسن ريمي كاملا بسته است كه چنين توهيني به پيغمبر اسلام ( ص ) روا بداريد :mad:
باز هم عرض مي كنم توجه كنيد كه خاتم به هيچ عنوان اشاره به نگين انگشتر نيست و همه انگشتر مهر خاتمه دهنده نامه را خاتم مي نامند .
با سلام (چيزه خوبيه!:p)
شما فقط به معني ظاهري توجه فرموده ايد.
اولا بنده عرض نگفتم نگين و عرض كردم نگين انگشتري.
دوما شما به اين حقير ايراد گرفته ايد كه چرا و به چه مناسبتي به پيامبر انگشتر گفته شده بنده همچين چيزي عرض نكردم.
به پيامبر نگين انگشتري (خاتمي كه روي انگشتر است) گفته شده است كه نشان از عظمت پيامبر اسلام در بين پيامبران ديگري كه تا بدان لحظه آمده اند مي باشد. نه اينكه پيامبر نگين باشد يا انگشتر!
بنده حضرت محمد (ص) را قبول دارم و حتي از شما نيز بيشتر قبول دارم و هيچ گاه قصد تحقير او را ندارم. در ضمن در قرآن آمده خاتم النبيين به خاتم پيغمبران ( به عربي بيان مي كنم كه شما نيز خوشحال شويد و بدانيد و بدانند كه بنده ادعاي عربي ندارم: ليس يتچاپون في القرآن خاتم الپيغمبران) البته فقط يك شوخي بود.
در حاليكه طبق شان نزول بخاطر اعتراضي كه اعراب به پيغمبر كردند ، و جا دارد كه خداوند بي نقصي پيغمبر (ص) را گوشزد بكند نه زيبائي و خوشگلي آن حضرت را .آخر آيه " الله بكل شيء عليم ... " بحث از علم و منطق دارد ... و الا طبق متون قرآني نسبت آيات بسيار دقيق است ... و در اين صورت نيز بجاي قيد علم ، ميبايست يك قيد زيبائي بكار برده مي شد . و دست شما و باب و بهاء و چارلز ميسن ريمي كاملا بسته است كه چنين توهيني به پيغمبر اسلام ( ص ) روا بداريد :mad:
در اين آيه زيبايي پيامبر فرموده نشده بلكه برتري و عظمت پيامبر فرموده شده (همان طور كه اين مطلب را در عريضه ي قبلي نوشته بودم) و بنده هم توهيني نمي كنم بلكه عظمت پيغمبر را گوشزدمي كنم حال اگر اين كار از نظر شما اشتباه است كه ...
در ضمن در آن كتاب تاريخ جامعه بهاييت به اشتباه گفته شده كه ميسن رمي ولي امر است چون سنده در كار نيست و اگر مظالعه داشته باشيد خواهيد فهميد كه جانشين بايد از سلاله ي مبارك حضرت بهاالله باشد (در /ان كتاب مطالب اشتباه زياد به چاپ رسيده مثل همين ولايت امر ميسن رمي كه همه مي دانند آن اشتباه است)
با رجاي تائيد
صبح
Tuesday 15 June 2004, 09:53AM
با سلام (چيزه خوبيه!:p)
شما فقط به معني ظاهري توجه فرموده ايد.
اولا بنده عرض نگفتم نگين و عرض كردم نگين انگشتري.
دوما شما به اين حقير ايراد گرفته ايد كه چرا و به چه مناسبتي به پيامبر انگشتر گفته شده بنده همچين چيزي عرض نكردم.
به پيامبر نگين انگشتري (خاتمي كه روي انگشتر است) گفته شده است كه نشان از عظمت پيامبر اسلام در بين پيامبران ديگري كه تا بدان لحظه آمده اند مي باشد. نه اينكه پيامبر نگين باشد يا انگشتر!
بنده حضرت محمد (ص) را قبول دارم و حتي از شما نيز بيشتر قبول دارم و هيچ گاه قصد تحقير او را ندارم. در ضمن در قرآن آمده خاتم النبيين به خاتم پيغمبران ( به عربي بيان مي كنم كه شما نيز خوشحال شويد و بدانيد و بدانند كه بنده ادعاي عربي ندارم: ليس يتچاپون في القرآن خاتم الپيغمبران) البته فقط يك شوخي بود.
و عليكم السلام
در كدام فرهنگ لغت و در كدام قانون عرب گفته شده است خاتم معناي نگين مي دهد ؟ اين نگين را فقط مي توان در قاموس جعليات و تزويرهاي بابيت و بهائيت پيدا كرد ؟ :D كه مي خواهند با جاهل فرض كردن مردم خود را پيامبر جا بزنند ؟
در اين آيه زيبايي پيامبر فرموده نشده بلكه برتري و عظمت پيامبر فرموده شده (همان طور كه اين مطلب را در عريضه ي قبلي نوشته بودم) و بنده هم توهيني نمي كنم بلكه عظمت پيغمبر را گوشزدمي كنم حال اگر اين كار از نظر شما اشتباه است كه ...
بنده نگفتم زيبائي و خوشگلي توهين است ... توهين آن است كه در قرآني كه سرتاسر هماهنگي منطقي كلام وجود دارد ناگهان بدلخواه يك كلمه را جعل كني و نظم قرآن را تحت تزوير قرار دهي .اين ادعاي تزوير آميز خنديدن به عقل آدمي است ... البته آدمهائي كه از نعمت عقل محرومند آن را محترم مي شمارند . و منطقي آن اين است كه ضمن پاسخ به كمال دين اشاره شود . همانطور كه بحث رسالت مطرح است و اتمام آن .
اين تازه دليل دوم است و شما جاي فرار از هر دو دليل نداريد كه اصلا خاتم معناي انگشتر زينتي ... يا نگين نمي دهد
در ضمن در آن كتاب تاريخ جامعه بهاييت به اشتباه گفته شده كه ميسن رمي ولي امر است چون سنده در كار نيست و اگر مظالعه داشته باشيد خواهيد فهميد كه جانشين بايد از سلاله ي مبارك حضرت بهاالله باشد (در /ان كتاب مطالب اشتباه زياد به چاپ رسيده مثل همين ولايت امر ميسن رمي كه همه مي دانند آن اشتباه است)
حال كه اينطور بوده و جانشين سوم ، جانشين چهارم را يك شخص از ايالات متحده منظور كرده است :p ظاهرا اين بابي ها و بهائيها همه شان از بابيت و بهائيت مطرودند و بهائيت و بابيتي وجود ندارد !!! :p
جانشين سوم كيست لطفا بفرمائيد .
صبح
Tuesday 15 June 2004, 10:30AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
در كتب ترجمات قرآني و تفسير قرآني خاتم را به خاتم ترجمه كرده اند. (نه خاتم انگشتري بنده و نه خاتم پايان دهنده ي شما)
حال گيريم كه خاتم هم به معناي پايان دهنده باشد بنده اين را هم قبول دارم چون اگر شما متن مقاله را مطالعه مي كرديد متوجه مي شديد كه بنده حقيقت پيامبران را يكي مي دانم كما اينكه همه بايد يكي بدانند چون در حقيقت هم يكي هستند و باز طبق متن مقاله همه ي پيامبران هم مي توانند اول باشند و هم آخر. پس حضرت محمد در اصل همان عيسي است همان موسي است و حضرت عيسي هم همان موسي و محمد است كما اينكه مثالي نيز در متن مقاله آورده شد. پس بعد از حضرت محمد پيامبري هم بيايد در واقع همان حضرت محمد و عيسي و موسي است وداراي همان حقيقت مي باشد. دكتر عليمراد داوودي هم (اولين فردي كه دكتراي فلسفه در ايران را داشت) به اين مسئله اذعان دارد و همين طور مي توانيد اين مسئله (حقيقت پيامبران واحد است) را از ديگران هم بپرسيد البته اشاره به پيامبر بعد از محمد (ص) نفرمائيد و بعد از جواب قطعي مثبت آنان مسئله ي پيامبر بعدي را مطرح كنيد.
حال بر اين اساس جواب شما چيست؟ اگر به واحد بودن حقيقت پيامبران اذعان داريد پس به يكي بودن حقيقت پيامبران بعد از محمد (ص) نيز بايد اعتراف داشته باشيد.
با رجاي تائيد [/QUOTE]
لغتنامه معارف و معاريف
http://www.al-shia.com/html/far/books/maaref_maarif/khe/001.htm
حرف خ :
خاتم الانبياء:
پايان بخش پيامبران . مُهر ختام پيامبران . وصف رسول گرامى اسلام در قرآن كريم: (ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شىء عليما) ; محمد (ص) پدر هيچيك از مردان شما نبوده (اشاره به داستان زيد بن حارثه كه در آيات پيش سخن از آن به ميان آمده) بلكه فرستاده خدا و پايان بخش پيامبران است . (احزاب: 40)
خاتميت پيامبر اسلام از عقايد مسلّمه مسلمانان بوده و از قرآن و حديث ـ جز ادله عقليه كه در كتب كلاميه آمده است ـ شواهد بسيار بر آن است، از جمله اين آيه مباركه سابق الذكر.
كتب لغت، اعم از لغت نگاران اسلامى و يا غير اسلامى مانند لويس معلوف مسيحى صاحب «المنجد» و غيره، «خاتم» به كسر تاء و فتح آن ، به معنى پايان بخش معنى كرده اند، و خاتم در اين آيه همه قرّاء معروف جز عاصم ، به كسر تاء خوانده اند، مهر نامه را بدين جهت خاتم گويند كه پايان بخش نامه است، و انگشتر را خاتم خوانند كه در گذشته نام صاحب آن در آن منقوش بوده و از آن براى مهر ختام نامه استفاده مى شده است.
جابر بن عبدالله از حضرت رسول (ص) روايت كند كه فرمود: «موضع من در ميان پيامبران بدين مى ماند كه كسى خانه اى بنا كرده و آن را بسى زيبا و كامل ساخته جز اينكه يك خشت آن كه جاى بارزى دارد ننهاده باشد آنچنان كه هر كه وارد آن شود بگويد: چه نيكو خانه اى است اگر اين جاى خالى خشت نمى بود. سپس فرمود: من اينك جاى آن خشت راپركرده ام».(مجمع البيان)
نيز از آن حضرت رسيده كه فرمود: «اى مردم پس از من پيغمبرى نباشد پس هر كه بعد از من دعوى نبوت كند دعوى و بدعتش در آتش خواهد بود، و هر كه چنين ادعائى كند او را بكشيد، و كسى كه از او پيروى نمايد اهل دوزخ است». (بحار:79/222)
خطبه آن حضرت در حجة الوداع كه بدين مضمون و با تفاصيل گسترده اى آمده معروف است به واژه «خطبه» رجوع شود.
اميرالمؤمنين (ع): «اللهم داحى المدحوات...اجعل شرائف صلواتك و نوامى بركاتك على محمد عبدك و رسولك الخاتم لما سبقوالفاتح لماانغلق ...».(نهج:خطبه72)
[HR]
تفسير نمونه جلد 17
1 - ((خاتم )) چيست ؟
((خاتم )) (بر وزن حاتم ) آنگونه كه ارباب لغت گفته اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند.
در گذشته و امروز اين امر معمول بوده و هست كه وقتى مى خواهند در نامه يا ظرف يا خانه اى را ببندند و كسى آن را باز نكند روى در، يا روى قفل آن ماده چسبنده اى مى گذارند، و روى آن مهرى مى زنند كه امروز از آن تعبير به ((لاك و مهر)) مى شود.
و اين به صورتى است كه براى گشودن آن حتما بايد مهر و آن شى ء چسبنده
--------------------------------------------------------------------------------
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 339
شكسته شود، مهرى را كه بر اينگونه اشياء مى زنند ((خاتم )) مى گويند، و از آنجا كه در گذشته گاهى از گلهاى سفت و چسبنده براى اين مقصد استفاده مى كردند لذا در متون بعضى از كتب معروف لغت در معنى خاتم مى خوانيم ((ما يوضع على الطينة )) (چيزى بر گل مى زنند).
اينها همه به خاطر آن است كه اين كلمه از ريشه ((ختم )) به معنى ((پايان )) گرفته شده ، و از آنجا كه اين كار (مهر زدن ) در خاتمه و پايان قرار مى گيرد نام ((خاتم )) بر وسيله آن گذارده شده است .
و اگر مى بينيم يكى از معانى ((خاتم )) انگشتر است آن نيز به خاطر همين است كه نقش مهرها را معمولا روى انگشترهايشان مى كندند، و به وسيله انگشتر نامه ها را مهر مى كردند، لذا در حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه هدى (عليهم السلام ) و شخصيتهاى ديگر از جمله مسائلى كه مطرح مى شود نقش خاتم آنها است .
مرحوم ((كلينى )) در ((كافى )) از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل مى كند: ان خاتم رسول الله كان من فضة نقشه محمد رسول الله : ((انگشتر پيامبر از نقره بود و نقش آن محمد رسول الله بود)).
در بعضى از تواريخ آمده است كه يكى از حوادث سال ششم هجرى اين بود كه پيامبر انگشتر نقش دارى براى خود انتخاب فرمود و اين به خاطر آن بود كه به او عرض كردند پادشاهان نامه هاى بدون مهر را نمى خوانند.
در كتاب ((طبقات )) نيز آمده است هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد، و به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن محمد رسول الله حك شده
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 340
بود، و نامه هاى خود را با آن مهر مى كرد.
با اين بيان به خوبى روشن مى شود كه خاتم گر چه امروز به انگشتر تزيينى نيز اطلاق مى شود، ولى ريشه اصلى آن از ختم به معنى پايان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهائى مى گفتند كه با آن نامه ها را مهر مى كردند.
بعلاوه اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار، رفته ، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است ، مانند اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم : ((امروز - روز قيامت - مهر بر دهانشان مى نهيم و دستهاى آنها با ما سخن مى گويد)) (يس - 65).
ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة : ((خداوند بر دلها و گوشهاى آنها (منافقان ) مهر نهاده (به گونه اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى كند) و بر چشمهاى آنها پرده اى است )) (بقره - 7).
از اينجا معلوم مى شود آنها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كرده اند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده اند، و يا خود را به بى اطلاعى زده اند، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مى داند كلمه ((خاتم النبيين )) به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد.
وانگهى اگر غير از اين تفسير براى آيه گفته شود مفهوم سبك و بچه گانه اى پيدا خواهد كرد مثل اينكه بگوئيم پيامبر اسلام انگشتر پيامبران بود يعنى زينت پيامبران محسوب مى شد، زيرا مى دانيم انگشتر يك ابزار ساده براى انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم مقام پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را فوق العاده تنزل داده ايم ، گذشته از اينكه با معنى لغوى سازگار نيست . لذا اين واژه در تمام قرآن (در 8 مورد) كه اين ماده به كار
صبح
Tuesday 15 June 2004, 10:31AM
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 341
رفته همه جا به معنى ((پايان دادن و مهر نهادن )) آمده است .
2 - دلائل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است ، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) منحصر به آن نمى باشد، چه اينكه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است .
از جمله در آيه 19 سوره انعام مى خوانيم : و اوحى الى هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ : ((اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى رسد انذار كنم )) (و به سوى خدا دعوت نمايم ).
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يكسو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى جهانيان اثبات مى كند مانند تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا: ((جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند)) (فرقان آيه 1).
و مانند و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا: ((ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم )) (توبه آيه 28).
و آيه قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا: ((بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به همه شما هستم )) (اعراف آيه 158).
با توجه به وسعت مفهوم ((عالمين )) و ((ناس )) و ((كافة )) نيز مؤ يد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يكسو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 342
از سوى سوم مطلب را روشنتر مى سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى كنيم !
1 - در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة : ((حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام )).
اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى باشد.
گاهى حديث فوق به صورت حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجى ء غيره نيز نقل شده است : ((حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است ، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد)).
2 - حديث معروف ((منزله )) كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (عليه السلام ) و داستان ماندن او بجاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى كند، زيرا در اين حديث مى خوانيم : پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : ((تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست )) (بنابر اين تو همه منصبهاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت ).
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 343
3 - اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود: مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله ، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما راءينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة ، فكنت انا تلك اللبنة : ((مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم ))!
اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است : و انا خاتم النبيين .
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى خوانيم : جئت فختمت الانبياء: ((آمدم و پيامبران را پايان دادم )).
و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب ) و مسند احمد حنبل ، و صحيح ترمذى ، و نسائى و كتب ديگر نقل شده ، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده اند.
4 - در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صريحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى خوانيم : امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته : ((او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود)).
و در خطبه 133 چنين آمده است : ارسله على حين فترة من الرسل ، و تنازع من الالسن ، فقفى به الرسل و ختم به الوحى : ((او را پس از يك دوران
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 344
فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود)).
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه هاى انبياء و پيامبران پيشين مى فرمايد: الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لانجاز عدته و اتمام نبوته : ((تا زمانى كه خداوند سبحان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.
5 - و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه اى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيتنامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى فرمايد: الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم : ((حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست ، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آنچنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت : اللهم اشهد انى قد بلغت : ((خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم )).
6 - در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است چنين مى خوانيم : ان الله ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: ((خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنابر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت ))
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است بطورى كه در كتاب معالم النبوة 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان
--------------------------------------------------------------------------------
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 345
اطلاعات بيشتر :
http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_nemona/j17/t1700018.htm
[HR]
حقيقت پيامبران ، يكي است ... همه تسليم خدا هستند و مسلم ، اما دستورات خداوندي را بايد تسليم حقانيت خدا شد تا درك كرد و با جعل و تزوير به جائي نمي شود رسيد . در راه پيامبران تناقضي وجود ندارد... چه بسا كه باب به خيال خام خود آمده است همه صراط مستقيم و حقيقت خدا را بوسيله جاهليت مردمي به بازي گرفته است .
هيچ مزوري نمي تواند اين حقانيت واحد را با ادعاي پيامبري كه صراط مستقيم پيامبران پيشن را كج كند و بي اعجاز و مملو از تكبر و ديكتاتوري و اشتباه و خيانت به مردم به بازي بگيرد .
صبح
Tuesday 15 June 2004, 10:56AM
كتاب : تفسير الميزان ج 2 ص 145
سئوال : ( خاتم ) به معناى نگين و انگشترى است . لـذا آيه شريفه [ ما كان محمد ابا احدمن رجالكم و لكن رسول اللّه و خاتم النبيين ( احزاب - 40 ) ] دلالتى بر ختم نبوت ندارد . بلكه به اين معناست كه پيامبر اسلام شان والايى در ميان ديگر پيامبران دارد نه آنكه آخرين پيامبر است . جواب : خاتم به معناى وسيله ختم كردن و به پايان بردن است و انگشتر هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه به وسيله آن , نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى كرده اند . بنابراين حتى بر طبق اين معنا نيز آيه شريفه دلالت دارد بر ختم نبوت به وسيله پيامبر اكرم (ص ) . كتاب : تفسير الميزان ج 2 ص 145 نويسنده : طباطبائى - سيد محمد حسين زيرنويس : ختم نبوت -----
[HR]
دعوت پيامبر اسلام، عمومى و جهانى است
بر اساس دلايل فراوانى كه در قرآن كريم و روايات اسلامى آمده است دعوت و رسالت رسول گرامى اسلام، عمومى و جهانى است، و نبوّت آن حضرت محدود به زمان خاص و مدّت معيّنى نيست; بلكه تا انقراض جهان، و زمانى كه نسل بشر در روى كره زمين وجود دارد، رهبرى بشريّت به عهده آن يگانه پيامبر بزرگ الهى است.
در اين زمينه آيات چندى به خصوص در قرآن كريم وارد شده است كه براى نمونه به آنها اشاره مى كنيم.
1 ـ در سوره نساء، آيه 79 مى فرمايد:
(وَ أَرْسَلْناكَ لِلنّاسِ رَسُولا).
«ما تو را براى همه مردم به پيامبرى فرستاديم».
2 ـ در سوره اعراف، آيه 158 مى فرمايد:
(قُلْ يا أَيّها النّاسُ إنِّي رَسُولُ الله إلَيكُمْ جَمِيعاً).
«ـ اى پيامبر ! ـ به همه جهانيان بگو كه من فرستاده خدا به سوى همگى شما مى باشم».
3 ـ در سوره سبأ، آيه 28 مى فرمايد:
(وَ ما أَرْسَلْناكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ).
«ما تو را به پيامبرى مبعوث ننموديم مگر براى عموم جهانيان».
4 ـ در سوره انبياء، آيه 107 مى فرمايد:
(وَ ما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ).
«ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم».
با توجّه به وسعت معنا و مفهوم كلماتى چون: «عالمين»، «ناس»، «كافّة» و «جميعاً» كه در آيات ياد شده در مورد رسالت رسول گرامى اسلام استعمال شده، مسأله عمومى بودن دعوت پيامبر اكرم و جهانى بودن آيين مقدّس اسلام بر همگان روشن است و نيازى به توضيح و تفسير ندارد.
5 ـ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) خاتم پيامبران است
در سوره احزاب، آيه 40 مى فرمايد:
(ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللهِ وَ خاتَمَ النَّبِيّينَ).
«محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولكن او رسول خدا و خاتم پيامبران است».
از آنجا كه در اين آيه، در معرفى وجود مقدّس خاتم انبياء محمّد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)كلمه «خاتم» به كار رفته است، و بعضى ها ندانسته و نفهميده ـ و برخى هم از روى شيّادى و افكار وسوسه آميز شيطانى ـ گفته اند: «خاتم» به معنى انگشتر است و چون انگشتر زينت انگشت است به همين جهت، «خاتم النبيين» به معنى زينت پيامبران است، و از آيه شريفه آخرين پيامبر بودن آن حضرت استفاده نمى شود; از اين رو، ناگزيريم مقدارى در باره كلمه «خاتم» توضيح دهيم تا معلوم شود آنهايى كه در دلالت آيه مذكور بر خاتميّت پيامبر اسلام وسوسه كرده اند تا چه حد از معناى اين كلمه بى اطلاع بوده و يا خود را به بى اطّلاعى زده اند.
خاتم چيست؟
همان گونه كه ارباب لغت گفته اند: «خاتم» به معنى چيزى است كه به وسيله آن، پايان داده مى شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن، اوراق و مانند آن را مهر مى كنند.
در كتب لغت عربى، ميان معنى خاتم - به فتح تاء و كسر آن ـ فرقى ننهاده و هر دو را به معنى آخر و خاتمه چيزى ذكر كرده اند.
در «اقرب الموارد» و «قاموس»، كلمه خاتم ـ به كسر تاء و فتح آن ـ به معنى انگشتر، و آخر قوم، و عاقبت شئ و غيره آمده است.
در «مجمع البحرين» مى گويد: «خاتم النبيّين، اى: آخرهم ليس بعده نبي»; يعنى آخرين پيامبران كه پس از وى پيغمبرى نخواهد بود.
ناگفته نماند كه پايان دادن و به آخر رساندن يكى از معانى «ختم» است، چنان كه راغب در «مفردات» مى گويد: «خَتَمتُ القرآن»; يعنى قرائت قرآن را به آخر رساندم.
و در «صحاح» مى گويد: «خَتَمتُ القرآن»; يعنى به آخرش رسيدم.
ابن منظور در «لسان العرب» مى گويد: «ختم فلان القرآن، إذا قرأه إلى آخره»; «فلانى قرآن را ختم كرد، يعنى قرائت قرآن را به آخر رساند».
و نيز مى گويد: خاتم هر چيزى «پايان» و آخر آن است، و خاتمه سوره، آخر سوره است.
و ابن اثير در «نهاية» در باره «خاتم سلطان» مى گويد: وى براى ختم نامه احتياج به «خاتم» دارد.
اينها همه به خاطر اين است كه كلمه «خاتم» از ريشه و ماده «ختم» به معناى پايان گرفته شده، و انگشتر را نيز از آن جهت «خاتم» گفته اند كه نامه ها را با آن ختم و مهر مى كرده اند; زيرا سابقاً مرسوم بوده است كه اشخاص نام خود را روى نگين انگشتر ترسيم مى نموده اند، و با آن، نامه ها و اسناد را مهر مى زدند و به آن پايان مى دادند، به همين جهت در حالات پيامبر و ائمّه معصومين(عليهم السلام) و ديگر شخصيّتها از جمله مسايلى كه در رابطه با شرح حال آنها مطرح مى شود، نقش خاتم آنهاست.
در بعضى از تواريخ آمده است كه يكى از حوادث سال ششم هجرى اين بود كه پيامبر اكرم انگشتر نقشدارى را براى خود انتخاب نمود، و علّت اين امر اين بود كه به آن حضرت عرض كردند: پادشاهان نامه هاى بدون مهر را نمى خوانند.( [18] )
در كتاب «طبقات» آمده است: هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد و به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد، دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن «محمّد رسول الله» حك شده بود، و نامه هاى خود را با آن مهر مى كرد.( [19] )
در كتاب شريف «كافى» نيز حديثى از امام صادق(عليه السلام) در رابطه با نقش نگين پيامبر روايت شده كه حضرت فرمود:
«كان نقش خاتم النبي محمّد رسول الله».( [20] )
«نقش انگشتر پيامبر «محمّد رسول الله» بود».
در همين رابطه، جرجى زيدان در كتاب «تاريخ تمدّن اسلام» ذيل كلمه «خاتم» مى گويد:
«همين كه پيغمبر اسلام در صدد نامه نوشتن به شاهنشاه ايران و امپراطور روم بر آمد به حضرتش ياد آور شدند كه اگر نامه بدون مهر باشد ايرانيان آن را نمى پذيرند، پيغمبر مهرى از نقره تهيه فرمود كه روى آن جمله «محمّد رسول الله» نقش شده بود».( [21] )
با اين بيان به خوبى روشن مى شود كه گرچه كلمه «خاتم» به انگشتر زينتى اطلاق مى شود; ولى ريشه اصلى آن از «ختم» به معنى «پايان» گرفته شده، و در روزگار گذشته به انگشترهايى كه با آن نامه ها را مهر مى كردند «خاتم» مى گفتند.
علاوه بر اين، اين مادّه در قرآن كريم در موارد متعدّدى به كار رفته، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است، از جمله:
(خَتَمَ اللهُ عَلى قُلوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ . . .)( [22] )
«خداوند بر دلها و گوشهاى آنان ـ منافقان ـ مهر نهاده».
(اليَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِم).( [23] )
«امروز ـ روز قيامت ـ بر دهانهايشان مهر مى نهيم».
و چند مورد ديگر كه در همه جا «نختم»، به معنى پايان دادن و مهر نهادن آمده است.
كافيست جناب حقيقت يا باز هم دلايل وسيعتري لازم است ؟ :p
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 11:08AM
نوشته شده بوسيله صبح
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 341
رفته همه جا به معنى ((پايان دادن و مهر نهادن )) آمده است .
2 - دلائل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است ، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) منحصر به آن نمى باشد، چه اينكه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است .
از جمله در آيه 19 سوره انعام مى خوانيم : و اوحى الى هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ : ((اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى رسد انذار كنم )) (و به سوى خدا دعوت نمايم ).
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يكسو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى جهانيان اثبات مى كند مانند تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا: ((جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند)) (فرقان آيه 1).
و مانند و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا: ((ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم )) (توبه آيه 28).
و آيه قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا: ((بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به همه شما هستم )) (اعراف آيه 158).
با توجه به وسعت مفهوم ((عالمين )) و ((ناس )) و ((كافة )) نيز مؤ يد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يكسو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 342
از سوى سوم مطلب را روشنتر مى سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى كنيم !
1 - در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة : ((حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام )).
اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى باشد.
گاهى حديث فوق به صورت حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجى ء غيره نيز نقل شده است : ((حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است ، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد)).
2 - حديث معروف ((منزله )) كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (عليه السلام ) و داستان ماندن او بجاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى كند، زيرا در اين حديث مى خوانيم : پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : ((تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست )) (بنابر اين تو همه منصبهاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت ).
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 343
3 - اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود: مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله ، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما راءينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة ، فكنت انا تلك اللبنة : ((مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم ))!
اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است : و انا خاتم النبيين .
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى خوانيم : جئت فختمت الانبياء: ((آمدم و پيامبران را پايان دادم )).
و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب ) و مسند احمد حنبل ، و صحيح ترمذى ، و نسائى و كتب ديگر نقل شده ، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده اند.
4 - در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صريحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى خوانيم : امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته : ((او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود)).
و در خطبه 133 چنين آمده است : ارسله على حين فترة من الرسل ، و تنازع من الالسن ، فقفى به الرسل و ختم به الوحى : ((او را پس از يك دوران
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 344
فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود)).
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه هاى انبياء و پيامبران پيشين مى فرمايد: الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لانجاز عدته و اتمام نبوته : ((تا زمانى كه خداوند سبحان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.
5 - و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه اى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيتنامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى فرمايد: الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم : ((حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست ، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آنچنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت : اللهم اشهد انى قد بلغت : ((خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم )).
6 - در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است چنين مى خوانيم : ان الله ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: ((خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنابر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت ))
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است بطورى كه در كتاب معالم النبوة 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان
--------------------------------------------------------------------------------
تفسير نمونه جلد 17 صفحه 345
اطلاعات بيشتر :
http://www.ghadeer.org/site/thekr/tafsir/t_nemona/j17/t1700018.htm
[HR]
حقيقت پيامبران ، يكي است ... همه تسليم خدا هستند و مسلم ، اما دستورات خداوندي را بايد تسليم حقانيت خدا شد تا درك كرد و با جعل و تزوير به جائي نمي شود رسيد . در راه پيامبران تناقضي وجود ندارد... چه بسا كه باب به خيال خام خود آمده است همه صراط مستقيم و حقيقت خدا را بوسيله جاهليت مردمي به بازي گرفته است .
هيچ مزوري نمي تواند اين حقانيت واحد را با ادعاي پيامبري كه صراط مستقيم پيامبران پيشن را كج كند و بي اعجاز و مملو از تكبر و ديكتاتوري و اشتباه و خيانت به مردم به بازي بگيرد .
سلام و صد سلام
خسته نباشيد بابت اون همه سند و مدرك درباره ي خاتميت.
همه ي آنها كه ديگر ارزش نوشتن ندارند طبق اصل وحدت پيامبران با هم رد مي شوند. پس از محمد هر پيامبري بيايد خود اوست نه كس ديگري.
بعدا مفصل مي نويسم.
صبح
Tuesday 15 June 2004, 02:18PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
سلام و صد سلام
خسته نباشيد بابت اون همه سند و مدرك درباره ي خاتميت.
همه ي آنها كه ديگر ارزش نوشتن ندارند طبق اصل وحدت پيامبران با هم رد مي شوند. پس از محمد هر پيامبري بيايد خود اوست نه كس ديگري.
بعدا مفصل مي نويسم.
عليك
جناب حقيقت واضح است كه داريد از خاتميت پيغمبر فرار مي كنيد و به چرت و پرت گوئي افتاده ايد ...
با اين وصف حالا كه جاي عقل نيست و جاي بازي است بيائيد من و شما هم پيامبر شويم ...
اول من
اين هم دو آيه اول كتاب من كه اسمش شمالوخ است :
" بِنامِ آنكٌه ًآفريد ششٍ ضٌدٌهوٌائِي مٌجًمًع در شبّ كهْ نكْند مستِكبّر ششِسِان بٍه سٍانْ شّش پّرٌندًه جّويُ "
" بٍِخِوان بِه قِوري ِلب ِقوليِ للهِ تعاليِ فلنِ تٍجمّعٍ كوريً لًبٌ كوٍي سمِاويّ هّر كه بّود هْالو كْنْدْ بْهْ رْوْيْ مْنْ ْرْوْ "
اين در همين چند دقيقه وحي در دنيا پيچيد و روزي ثابت خواهم كرد كه حق با كيست آينده را بشارت مي دهم به اين لوح مشكاة فريق الحباة كه خير و بركت است براي سه عالم در و شلتوت و محيا !
اعجاز را ببين حال كن يالله من در دراب دري دران گرانسران هستم .
من از اين پس با همه پيامبران يكي هستم و شما ديگر حق نداريد از باب اطاعت كنيد يالله زانو بزنيد . از اين ببعد هم بدون زير شلواري در خيابان راه مي رويد هر كس در خيابان با زير شلواري راه برود در جهنم و با چوب كوي " من لن تجمع فيه قمافه قمضار" خواهد سوخت و اين حق است بر جانشين من و همين الآن من جناب شهد الممالك جعفر كاذب را به جانشيني خود تعيين مي كنم كه اگر مردم مك فارلين به جايش به جايم بنشيند و بوش برايش كف بزند .
( نعوذ بالله تعالي )
اشهد ان لا اله الا الله
و اشهد ان محمدا رسول الله و خاتم النبيين
و اشهد ان عليا ولي الله و امير المومنين
در ضمن من اصلا خسته نشدم از دو دقيقه سرچ در گوگل و ده دقيقه مطالعه مطالب منتج ;) اطلاعات جديدي هم در حقانيت خاتميت دين مبين اسلام نصيبم شد .
پيامبران همه مسلمان هستند ، اما آنچه كه شما از آن فرار مي كنيد كامل شدن اسلام بواسطه پيامبر اسلام است . به هيچوجه نمي توانيد از آن فرار كنيد ;) مگر قرار داشته باشيد با پيامبران خدا همگام با شياطين دشمني كنيد و راهنمائيها و سخنهاي آنان را تحريف كنيد و هر چه آنان فرموده اند و زحمت كشيده اند زير پا بگذاريد و انسان از صراط مستقيم خارج كنيد . آن هم با هيچ !!! اين دقيقا راه شيطان است .
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 02:41PM
به اميد آن روز
با رجاي تائيد
صبح
Tuesday 15 June 2004, 02:51PM
اومد اومد بگير نيافته
اتسالوني قبل ان اتفقدوني ؟ لا لا صبرا صبرا لكن فقدا فقدا ! حق لي ان لا اتجوب ! قولو لولو ليست هولو...قولو كونو هولو لكن لولو هوّ پولو ! جيبو نارا حتي اكتلوه صعبا صعبا لكن جينا لك في حبا حبا لكن ماكو شيءا للعرض العقلي
بدليل عجله در وحي و شلوغي خطوط ADSL اعراب نازل نشد . نام لوح : هيلكل لمعاريو
راستي تو جوانك بيعت كردي يا بيعتت بدهم ؟ امضاي الكترونيكيت را بده به IRANSSL آنجا مال من است و اگر امضا كني بيعت مي كني وگرنه با دشنه بيعتت مي دهم .
( نعوذ بالله تعالي )
اشهد ان لا اله الا الله
و اشهد ان محمدا رسول الله و خاتم النبيين
و اشهد ان عليا ولي الله و امير المومنين
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 02:55PM
خداوند شفا عنايت كند.
با رجاي تائيد
صبح
Tuesday 15 June 2004, 03:01PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
خداوند شفا عنايت كند.
با رجاي تائيد
شفا چيست همه پيامبران يكي هستند جوانك ! :D
من آن شامخ پروان سر سريتان پنچر مستان پيامبر بلاهت جستار كردم و حقيقت اوحيتني لان لا فرق بين اوصياء والمرسلين و هذا ليست فقها بلكت هذه وحي يوصي بنا !
صبح
Tuesday 15 June 2004, 03:15PM
حافظ :
نه هر آنكه چهره بر افروخت دلبري داند
نه هر كه آينه سازد سكندري داند
نه هر كه طرْف كُلَه كج نهاد و تند نشست
كلاه داري و آيين سروري داند
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست
نه هر كه سر بتراشد قلندري داند ...
اشهد ان لا اله الا الله
و اشهد ان محمدا رسول الله
و اشهد محمدا خاتم النبيين و خاتم الوصيين
دوست ايراني .
Tuesday 15 June 2004, 03:34PM
سلام جناب حقيقت
خيلي از علائم ظهور به وقوع پيوست (كه كساني كه باب را رد مي كنند گويند دست ساخته است! حال اگر انجام نمي شد مي گفتند چرا انجام نشده)
خير درست نيست
ممكنه يكي دو مورد اتفاقي كه افتاده به وعده هاي ظهور موعود شبيه باشه اما همه اين وعده ها بايد اتفاق مي افتاد كه عملاٌ اينطور نشد. .
چيزي كه من از شما پرسيدم و شما طفره رفتيد و پاسخ نداديد اين بود كه چرا بعد از ظهور او موعود مورد نظر ؛ جهان به صلح نرسيد چرا ظلم باقي ماند .
چرا او با ظلم بصورت گسترده و عمومي وجهاني نجنگيد ؟
مگر نه اينكه باب فردي بوده كه آيينش مربوط به دين قبل بوده است و در آن دين اينگونه گفته شده بود آيا دين قبل دروغ بوده آيا باب مدعي است كه اسلام دروغ است پس چرا او موعود آن دين خود را معرفي كرده اگر نه مدعي است كه براي تكميل دين دين بعدي امده چرا خود او آوني نيست كه بايد باشد ؟
توي دين اسلام كه دين باب بود قبل از ظهور ش ويژه گيهاي موعود با ويژه گيهاي باب هيچ مطابقتي نداشت و بعد از آدعا هم مطابقت نكرد نك.؟
پس چطور ميشه باور كرد كه او همان موعد دين قبلي است ؟
يا دينداران قبلي با چه علامتي بايد اور را باور مي كردند كه تازه بخواهند بيايند حتي اگر به دين ديگري نيز بشارت داده رو بياورند خود او زير سنوال اس ت پس چطور ميشه حرفهايش را پذيرفت ؟
آقاي حقيقت
از نظر ما واسلام وروايات موثق موعود ملزم به آوردن پيام بصورت يك دين تكميلي از طرف خدا نبوده بلكه مكلف به اجراي كاري است و آن كار انجام كار است نه ايده آن اينكه باب ايده ظلم ستيزي را داشته خب خيلي عجيب نيست من هم
مي تونم الان يك همچنين ايده اي را داشته باشم ودر موردش ساعتها بنويسم منتهي او كه مدعي موعود بودن را داشت
مي بايست كاري انجام مي داد بايد ظلمي را نابود مي كرد وظلمهايي را از بين مي برد حضور موعود قدرتمند است وجهاني
آنهم دفعتي نه تدريجي نه تبليغي اينه كه همه مشتاق موعودند والا نوشتن وستايش كردن كه كار خيلي عجيب وفوق العاده اي نيست مولانا هم مي تونست با اون ذوق ادبي والهي كه داشت وشيخ زمان خود بود ادعاي موعود بودن را داشته باشه وكتابهاي ديني را به گونه اي بنويسد كه افراد باور كنند كه اينها شبيه وحي است اين قدرت ادبي مولاناست شايد باب هم از همين قدر تها داشته يا بهاءالله
مخصوصاٌ كه بيسي همانند قران نيز وجود داشته است و مي شد از آن هم براي تدوين استفاده كرد تا حقانيت را بيشتر به اثبات رسوند
نه آقاي حقيقت داستان اينه كه بايد اتفاقات به گونه ديگري مي بود خودتان نيز مي دانيد و تا انجا كه من اطلاع دارم خيلي از افراد دين شما كه الان بهايي هستند به تاريخچه دينشان كه برمي گرديد قبلاٌ زردشتي بودند يعين باورم نميشه كه مسلماني با داشتن چنين دين قوي به دين شما بگرود مگر اينكه شناسنامه اي مسلمان باشد چرا چون شما در بديهيات دين خود دچار نقص هستيد و
هر گز نخواهيد توانست نيروهاي خود را از دينداران انتخاب كنيد وجذب كنيد ممكنه شما بتوانيد يك زردشتي و يا يك بي دين را با دين خود همراه كنيد ولي دين شما نواقصش بسيار زياداست
مثلاٌ چرا بايد هر هزار سال يك پيامبر بيايد
اگر بحث تحول انساني است
كه با توجه به تغييرات سرعتي تكنولوژي و نحوه زندگي انسانها زمان اين تحول بسيار كوتاه شده
و شايد بزودي به يكصد سال و يا حتي 50 سال هم برسد چرا هر هزار سال يك بار بايد پيامبري بيايد چرا نبايد هر 200 سال بيايد اگر 200 سال بعد كسي از دين شما امد دعاي پيامبري كرد و گفت تا حالا نماز را به سمت بيت المقدس خوانديد بست است برويد به سمت كعبه تا حالا داشتيد كتاب بيت العدل اعظم را مي خوانديد
از حالا به بعد هم قران را بخوانيد چطور ميشه قبول كرد كه اون دين داره اشتباه مي كنه و بايد 800 سال ديگه صبر كرد
جالبه كه در زمان ادعاي باب براي موعود بودن براحتي در جاهاي ديگه دنيا داشته ظلم صورت مي گرفته ؟در صورتي بهيچ عنان نبايد در زمان موعود چنين اتفاقي بيفتد
موعود حقيقي كسي است كه سيطر ه اش بايد به كل جهان تسري پيدا كند نه فقط يك چند نفر يا يك منطقه كوچك اين اتفاق در همان زمان ظهور اتفاق مي افتد نه سالهاي بعد نه بصورت توصيه هاي يك پير ويا شيخ ؟
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 03:59PM
حضرت بهاالله مي فرمايند:
ای صاحبان هوش و گوش اوّل سروش دوست اينست *
(ای بلبل معنوی ) جز در گلبن معانی جای
مگزين و ای هدهد سليمان عشق جز در سبای
جانان وطن مگير و ای عنقای بقا جز در قاف وفا
محلّ مپذير * اينست مکان تو اگر بلامکان بپر جان
برپری و آهنگ مقام خود رايگان نمائی *
(ای پسر روح ) هر طيری را نظر بر آشيان است
و هر بلبلی را مقصود جمال گل مگر طيور افئده
عباد که بتراب فانی قانع شده از آشيان باقی دور ماندهاند
و بگِلهای بعد توجّه نموده از گُلهای قرب محروم
گشتهاند * زهی حيرت و حسرت و افسوس و دريغ
که بابريقی از امواج رفيق اعلی گذشتهاند و از افق
ابهی دور ماندهاند *
) ای دوست) در روضه قلب جز گل عشق
مکار و از ذيل بلبل حبّ و شوق دست مدار * مصاحبت
ابرار را غنيمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار *
(ای پسر انصاف ) کدام عاشق جز در وطن
معشوق محلّ گيرد و کدام طالب که بی مطلوب
راحت جويد ؟ عاشق صادق را حيات در وصال است
و موت در فراق * صدرشان از صبر خالی و قلوبشان
از اصطبار مقدّس از صد هزار جان درگذرند و بکوی جانان شتابند *
دوست ايراني .
Tuesday 15 June 2004, 04:02PM
ديديد گفتم رهبر آيين شما ذوق ادبي بالاي داشتند وهمين استعداد هست كه كمك كرده اينگونه شعر بسرايند آيا شما شبيه اين شعر ها را نمي توانيد در كنچينه ادبي ايران پيدا كنيد وبخوانيد من كه مي تونم براتون مشابه بيارم خيلي زياد آيا آن شعرا هم بايد ادعاي پيامبري مي كردند:(
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 04:04PM
شايد نظر شما چنين است
دوست ايراني .
Tuesday 15 June 2004, 04:09PM
دوست خوب من بهتره وقتي به ديني معتقد هستي محكم وپا برجا باشي تا بتواني از آن دين دفاع كني من به شما گفتم
هرگز قصد تحقير اعتقادات شما را ندارم وكاري هم ندارم
اينجا گذر گاه انديشه است فكر نميكني شما در اين گذر گاه حرفي براي اثبات محكم و منطقي دين خود را نداري زيرا نخواستي به سئوالها خودت بدون رفرنس دادن پاسخ بدهي آيا من چيز زيادي از شما خواستم جواب سئوال من متن نوشته هاي بها نبود ويا سايت بهاييت جواب من بايد از انديشه شما با استدلالهاي منطقي شما داده مي شد حق بدهيد كه به شما اعتراض داشته باشم
SAFA
Tuesday 15 June 2004, 04:14PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
... طبق اصل وحدت پيامبران با هم رد مي شوند. پس از محمد هر پيامبري بيايد خود اوست نه كس ديگري.
بعدا مفصل مي نويسم. [/QUOTE]
اين اصل وحدت برگرفته از همان اصل وحدت مسيحيت كه به خرافه تثليث منجر شده نيست ؟ يك مساوي سه و سه مساوي يك :confused:
فكر ميكردم بهاييها فقط شبيه يهوديها هستند و به سمت اسراييل نماز ميخوانند .. گويا در معجون بهاييت از مسيحيت تحريف شده پولسي هم يافت مي شود :o
SAFA
Tuesday 15 June 2004, 04:19PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام جناب حقيقت
خير درست نيست
ممكنه يكي دو مورد اتفاقي كه افتاده به وعده هاي ظهور موعود شبيه باشه اما همه اين وعده ها بايد اتفاق مي افتاد كه عملاٌ اينطور نشد. .
چيزي كه من از شما پرسيدم و شما طفره رفتيد و پاسخ نداديد اين بود كه چرا بعد از ظهور او موعود مورد نظر ؛ جهان به صلح نرسيد چرا ظلم باقي ماند .
چرا او با ظلم بصورت گسترده و عمومي وجهاني نجنگيد ؟
مگر نه اينكه باب فردي بوده كه آيينش مربوط به دين قبل بوده است و در آن دين اينگونه گفته شده بود آيا دين قبل دروغ بوده آيا باب مدعي است كه اسلام دروغ است پس چرا او موعود آن دين خود را معرفي كرده اگر نه مدعي است كه براي تكميل دين دين بعدي امده چرا خود او آوني نيست كه بايد باشد ؟
توي دين اسلام كه دين باب بود قبل از ظهور ش ويژه گيهاي موعود با ويژه گيهاي باب هيچ مطابقتي نداشت و بعد از آدعا هم مطابقت نكرد نك.؟
پس چطور ميشه باور كرد كه او همان موعد دين قبلي است ؟
يا دينداران قبلي با چه علامتي بايد اور را باور مي كردند كه تازه بخواهند بيايند حتي اگر به دين ديگري نيز بشارت داده رو بياورند خود او زير سنوال اس ت پس چطور ميشه حرفهايش را پذيرفت ؟
آقاي حقيقت
از نظر ما واسلام وروايات موثق موعود ملزم به آوردن پيام بصورت يك دين تكميلي از طرف خدا نبوده بلكه مكلف به اجراي كاري است و آن كار انجام كار است نه ايده آن اينكه باب ايده ظلم ستيزي را داشته خب خيلي عجيب نيست من هم
مي تونم الان يك همچنين ايده اي را داشته باشم ودر موردش ساعتها بنويسم منتهي او كه مدعي موعود بودن را داشت
مي بايست كاري انجام مي داد بايد ظلمي را نابود مي كرد وظلمهايي را از بين مي برد حضور موعود قدرتمند است وجهاني
آنهم دفعتي نه تدريجي نه تبليغي اينه كه همه مشتاق موعودند والا نوشتن وستايش كردن كه كار خيلي عجيب وفوق العاده اي نيست مولانا هم مي تونست با اون ذوق ادبي والهي كه داشت وشيخ زمان خود بود ادعاي موعود بودن را داشته باشه وكتابهاي ديني را به گونه اي بنويسد كه افراد باور كنند كه اينها شبيه وحي است اين قدرت ادبي مولاناست شايد باب هم از همين قدر تها داشته يا بهاءالله
مخصوصاٌ كه بيسي همانند قران نيز وجود داشته است و مي شد از آن هم براي تدوين استفاده كرد تا حقانيت را بيشتر به اثبات رسوند
نه آقاي حقيقت داستان اينه كه بايد اتفاقات به گونه ديگري مي بود خودتان نيز مي دانيد و تا انجا كه من اطلاع دارم خيلي از افراد دين شما كه الان بهايي هستند به تاريخچه دينشان كه برمي گرديد قبلاٌ زردشتي بودند يعين باورم نميشه كه مسلماني با داشتن چنين دين قوي به دين شما بگرود مگر اينكه شناسنامه اي مسلمان باشد چرا چون شما در بديهيات دين خود دچار نقص هستيد و
هر گز نخواهيد توانست نيروهاي خود را از دينداران انتخاب كنيد وجذب كنيد ممكنه شما بتوانيد يك زردشتي و يا يك بي دين را با دين خود همراه كنيد ولي دين شما نواقصش بسيار زياداست
مثلاٌ چرا بايد هر هزار سال يك پيامبر بيايد
اگر بحث تحول انساني است
كه با توجه به تغييرات سرعتي تكنولوژي و نحوه زندگي انسانها زمان اين تحول بسيار كوتاه شده
و شايد بزودي به يكصد سال و يا حتي 50 سال هم برسد چرا هر هزار سال يك بار بايد پيامبري بيايد چرا نبايد هر 200 سال بيايد اگر 200 سال بعد كسي از دين شما امد دعاي پيامبري كرد و گفت تا حالا نماز را به سمت بيت المقدس خوانديد بست است برويد به سمت كعبه تا حالا داشتيد كتاب بيت العدل اعظم را مي خوانديد
از حالا به بعد هم قران را بخوانيد چطور ميشه قبول كرد كه اون دين داره اشتباه مي كنه و بايد 800 سال ديگه صبر كرد
جالبه كه در زمان ادعاي باب براي موعود بودن براحتي در جاهاي ديگه دنيا داشته ظلم صورت مي گرفته ؟در صورتي بهيچ عنان نبايد در زمان موعود چنين اتفاقي بيفتد
موعود حقيقي كسي است كه سيطر ه اش بايد به كل جهان تسري پيدا كند نه فقط يك چند نفر يا يك منطقه كوچك اين اتفاق در همان زمان ظهور اتفاق مي افتد نه سالهاي بعد نه بصورت توصيه هاي يك پير ويا شيخ ؟
دوست مهربان در سخنم جناب حقيقت
مشتاقانه منتظر پاسخ سوال سركار خانم دوست ايراني در مورد دليل ناموفق بودن موعود شما در برچيدن ظلم جهاني هستيم
دوست ايراني .
Tuesday 15 June 2004, 04:21PM
اشهد ان لا اله الا الله
و اشهد ان محمدا رسول الله و خاتم النبيين
و اشهد ان عليا ولي الله و امير المومنين
صبح
Tuesday 15 June 2004, 04:59PM
نوشته شده بوسيله SAFA
دوست مهربان در سخنم جناب حقيقت
مشتاقانه منتظر پاسخ سوال سركار خانم دوست ايراني در مورد دليل ناموفق بودن موعود شما در برچيدن ظلم جهاني هستيم
و در ضمن لطفا بفرمائيد چه نشانه هائي به وقوع پيوست ... ؟
من ايشان را نفرستاده بودم ... :p
سینا 555
Tuesday 15 June 2004, 06:23PM
سلام
جالب است اقاي حقيقت در جايي ادعا ميفرماييد خاتم النبين يعني سرور پيامبران يا نگين پيامبران;) و ميگوييد
"به پيامبر نگين انگشتري (خاتمي كه روي انگشتر است) گفته شده است كه نشان از عظمت پيامبر اسلام در بين پيامبران ديگري كه تا بدان لحظه آمده اند مي باشد"
و در جايي ميگوييد:
"پس حضرت محمد در اصل همان عيسي است همان موسي است و حضرت عيسي هم همان موسي و محمد است"
شما اقاي حقيقت افكار و تصورات خودتان هم با يكيدگر سازگاري ندارد!
چطور ميشود اگر محمد(ص)همان عيسي(ع) است و همان موسي(ع)
و ديگر پيامبران است بيكباره نگين و سرور انها نيز باشد.
در كتب ترجمات قرآني و تفسير قرآني خاتم را به خاتم ترجمه كرده اند.
خاتم را به خاتم؟:smile60:
(نه خاتم انگشتري بنده و نه خاتم پايان دهنده ي شما)
:p جالب است انگار قرار است بر سر حقايق مسلم معامله كنيد!;)
اسناد ترجمه اي و تفسيري روايتي جناب صبح كه خيلي خوب نشان داد
خاتم به معني ختميت است نه نگين انگشتر؟:eek:خوب بعد....
حال گيريم كه خاتم هم به معناي پايان دهنده باشد بنده اين را هم قبول دارم
گيريم؟يعني چه؟!
ايا ختميت نبوت را قبول داريد؟
چون اگر شما متن مقاله را مطالعه مي كرديد متوجه مي شديد كه بنده حقيقت پيامبران را يكي مي دانم
بله اين در قران كريم هم به صراحت بيان شده اما ربطش با خاتم النبين
در چيست؟
كما اينكه همه بايد يكي بدانند چون در حقيقت هم يكي هستندپيامبران الهي از نظر روح پيامي كه دارند كه ان تسليم در برابر فقط و فقط خداوند يكتاست اشتراك دارند.كرنش در برابر قدرتهاي
استكباري و غير الهي در روح پيام الهي انها شرك محسوب ميشود.
و باز طبق متن مقاله همه ي پيامبران هم مي توانند اول باشند و هم آخر.
متن مقاله شايد خيلي ادعاها بكند اما كو دليل و برهان؟!
ببين جانم ما هم قبول داريم كه پيامبران الهي در پيام اصلي خود اشتراكي اساسي دارند كه اين را قران كريم هم بيان ميكند.اما
پيام پيامبران ديگر همه تحريف ميشد كه با خاتميت پيامبر اسلام
حجت براي همه معلوم گشته و تحريف در قران نيز ممكن نيست.
فرقش در اين است نه روح پيام اوري انها.
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 07:22PM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام جناب حقيقت
خير درست نيست
ممكنه يكي دو مورد اتفاقي كه افتاده به وعده هاي ظهور موعود شبيه باشه اما همه اين وعده ها بايد اتفاق مي افتاد كه عملاٌ اينطور نشد. .
با سلام (خوب چيزيه:p)
همان طور كه خدمت شما عرض كردم تمامي وعدا هاي الهي كه نبايد تحقق بيابد. مثل اينكه شما جواب گذشته ي بنده را مطالعه نكرديد. در آن عرض شده بود كه تمام وعده ها در زمان حضرت عيسي و محمد هم به وقوع نپيوسته بود. شما اگر كتاب هايي كه در رد مسيحيت توسط يهوديان و كتاب هايي كه در رد اسلام توسط يهوديان و مسيسحيان نوشته شدخ مطالعه كنيد يكي از ايرادات همين است كه چرا مثلا در زمان حضرت محمد(ص) آنطور كه در انجيل آمده, ميش و گرگ با هم در صلح زندگي نكر ده اند و يا ماري با كودكان بازي نمي كرد؟
آيا بايد توقع داشت كه اينان به وقوع بپيوندند؟ پس تمامي وعدا هايي هم كه گفته شده است درست و منطقي نيست كه اتفاق بيفتد.
چرا بعد از ظهور او موعود مورد نظر ؛ جهان به صلح نرسيد چرا ظلم باقي ماند .
چرا او با ظلم بصورت گسترده و عمومي وجهاني نجنگيد ؟
مگر نه اينكه باب فردي بوده كه آيينش مربوط به دين قبل بوده است و در آن دين اينگونه گفته شده بود. آيا دين قبل دروغ بوده آيا باب مدعي است كه اسلام دروغ است پس چرا او موعود آن دين خود را معرفي كرده اگر نه مدعي است كه براي تكميل دين دين بعدي امده چرا خود او آوني نيست كه بايد باشد ؟
باب و بهاالله با تعاليم خود هم همكنون در حال جنگ با فساد و ... هستند. شما اگر آيات آنان را مطالعه فرمائيد متوجه اين مطلب خواهيد شد.
در جوابي خطاب به آقاي صبح عرش كردم كه در بينش سال 2 دبيرستان از امام صادق آمده است كه "وقتي امام زمان ما آيد جهال زمان او را رد مي كنند چوا فكر مي كنند كه دين جديدي آورده است" مثل محمد (ص) در اينجا مي توانيم بفهميم كه حضرت محمد (ص) دين جديدي را نياورده است و طبق اصل وحدت كه در متن مقاله عرض شد همان دين موسي و عيسي را رواج داد (در حاليكه اوايل ظهور او ايرادات گوناگوني به او گرفته مي شد كه چرا با دين يهودي را به مخالفت پرداخته همان طور كه اين اتهامات به باب زده شد.) و در اصل باب هم همان دين محمد را رواج داده است (ممكن است كه بعضي از تعاليم را زير پا گذارد بر حسب ظاهر ولي در اصل همان دين محمد (ص) را رواج داده است) و هيچ مخالفتي با اسلام در اصل ندارد. پس اين اتهام كه شما به باب مي زنيد مثل اتهامي است كه يهوديان به محمد (ص) مي زنند كه دين جديد آورده است.
توي دين اسلام كه دين باب بود قبل از ظهور ش ويژه گيهاي موعود با ويژه گيهاي باب هيچ مطابقتي نداشت و بعد از آدعا هم مطابقت نكرد نك.؟
در بالا توضيحي عرض شد. اميدوارم كه در نظر شما تفره نرفته باشم:p
پس چطور ميشه باور كرد كه او همان موعد دين قبلي است ؟
يا دينداران قبلي با چه علامتي بايد اور را باور مي كردند كه تازه بخواهند بيايند حتي اگر به دين ديگري نيز بشارت داده رو بياورند خود او زير سنوال اس ت پس چطور ميشه حرفهايش را پذيرفت ؟
محمد (ص) نيز در ابتداي امرش زير سوال بود. درست است؟ پرسيديد كه چگونه مي شود فهميد كه او حق است, همان طور كه در قرآن آمده است بايد از روي آيات بفهميد (البته آيات باب داراي ايراداتي مي باشد كه بنده هم قبول دارم ولي بايد تفسير ايرادات او را در كتاب هاي خود او هم بخوانيد)
والا نوشتن وستايش كردن كه كار خيلي عجيب وفوق العاده اي نيست مولانا هم مي تونست با اون ذوق ادبي والهي كه داشت وشيخ زمان خود بود ادعاي موعود بودن را داشته باشه وكتابهاي ديني را به گونه اي بنويسد كه افراد باور كنند كه اينها شبيه وحي است اين قدرت ادبي مولاناست شايد باب هم از همين قدر تها داشته يا بهاءالله
حال پس از گذشت 1400 سال از ظهور حضرت محمد (ص) مي دانيم كه بهترين معجزه ي او كتاب بوده است (قرآن) پس بايد اثري جاويد باشد. در خصوص مولانا و ... و باب بايد عرض كرد كه باب ادعا داشت كه آيات او الهي است ولي مولانا و ... خير.
نه آقاي حقيقت داستان اينه كه بايد اتفاقات به گونه ديگري مي بود خودتان نيز مي دانيد و تا انجا كه من اطلاع دارم خيلي از افراد دين شما كه الان بهايي هستند به تاريخچه دينشان كه برمي گرديد قبلاٌ زردشتي بودند يعين باورم نميشه كه مسلماني با داشتن چنين دين قوي به دين شما بگرود مگر اينكه شناسنامه اي مسلمان باشد چرا چون شما در بديهيات دين خود دچار نقص هستيد و
هر گز نخواهيد توانست نيروهاي خود را از دينداران انتخاب كنيد وجذب كنيد ممكنه شما بتوانيد يك زردشتي و يا يك بي دين را با دين خود همراه كنيد ولي دين شما نواقصش بسيار زياداست
كافي است بگويم كه 400 مجتهد مسمان درجه اول (طبق صحبت هاي بالاي شما بي دين) به باب ايمان آوردند.
مثلاٌ چرا بايد هر هزار سال يك پيامبر بيايد
اگر بحث تحول انساني است
كه با توجه به تغييرات سرعتي تكنولوژي و نحوه زندگي انسانها زمان اين تحول بسيار كوتاه شده
و شايد بزودي به يكصد سال و يا حتي 50 سال هم برسد چرا هر هزار سال يك بار بايد پيامبري بيايد چرا نبايد هر 200 سال بيايد اگر 200 سال بعد كسي از دين شما امد دعاي پيامبري كرد و گفت تا حالا نماز را به سمت بيت المقدس خوانديد بست است برويد به سمت كعبه تا حالا داشتيد كتاب بيت العدل اعظم را مي خوانديد
از حالا به بعد هم قران را بخوانيد چطور ميشه قبول كرد كه اون دين داره اشتباه مي كنه و بايد 800 سال ديگه صبر كرد
آن مدت بر حسب ترقي روحاني است نه مادي.
در مورد دين بعدي در آيات ما آمده است كه تا 1000 سال ديگر (قمري) پيامبري نخواهد آمد.
جالبه كه در زمان ادعاي باب براي موعود بودن براحتي در جاهاي ديگه دنيا داشته ظلم صورت مي گرفته ؟در صورتي بهيچ عنان نبايد در زمان موعود چنين اتفاقي بيفتد
اتفاقا يكي از علائن زمان ظهور موعود باز هم طبق بينش اسلامي 2 :o اين است كه زمان ظهور قائم دنيا را ظلم فراگرفته است و امام زمان براي آزادي مردم از دست آن ظلم و ستم مي آيد.
موعود حقيقي كسي است كه سيطر ه اش بايد به كل جهان تسري پيدا كند نه فقط يك چند نفر يا يك منطقه كوچك اين اتفاق در همان زمان ظهور اتفاق مي افتد نه سالهاي بعد نه بصورت توصيه هاي يك پير ويا شيخ ؟ [/
حال مي توانيد طبق آمارهاي جهاي ببينيد كه پراكندگي ديانت بهايي در دنيا پس از مسيحيت و برتر از اسلام مي باشد.
مسيحيت: 254 كشور
بهايي: 205 كشور
اسلام: 172 كشور
يهودي: 125 كشور
هندويسم: 88 كشور
بوادايي: 86 كشور
asheghe iran_p
Tuesday 15 June 2004, 08:03PM
با سلام دوست عزيز جناب حقيقت اين آماري رو كه شما گذاشتيد اصلآ صحت ندارد.
چون يكي از ايرانيان مسيحي مقيم كانادا در مورد اين موضوع تحقيق ميكرد و آمار داده شده اين و نشون نميده كه دين بهاييت بيش از اسلام باشد چون همونطور كه دوستان هم گفتند اين دين توطئه انگليس بوده و فقط اين دين در ايراني ها است يعني از همين ايراني ها سرچشمه گرفته شده يعني خيلي كم من ديدم خارجي ها به محفل شما بروند كه فكر كنم يكشنبه ها برگزار ميشود يعني شايد يك درصد خارجي باشند اونها هم با ايرانيان بهائي ازدواج كرده اند و بهايي شده اند يعني شما با اين عكستون ميخوايد بگيد كه دين بهاييت 205 ميليون انسان را به خود اختصاص داده است:eek::D ايراني ها 70 ميليون نميشن چه طوري كه 205 ميليون بهايي داريم:o:p
دوست دارم بدونم كه شما اين آمار كاملآ اشتباه و غلط رو از كدوم سايت گرفتيد؟;):)
و اين رو هم اضافه كنم كه دين بهاييت كمتر از 50 سال است كه روي كار آمده و هر ديني كه بعد از اسلام بيايد دين نيست و همينطور كتابي رو كه شما داريد تحريف شده است.
من از يكي از بهاييان شنيده ام كه ميگويند در دين بهاييت اگر كسي سيگار بكشد يا مشروب بخورد ديگر بهايي نيست:p كه من 5 نفر بهايي رو كه ديدم 4 نفر سيگار به دست هستند و مشروب ميخورند هيچ كدومشون اون روزه و نمازي رو كه در دين شما است:D هيچ كدوم از آنها اعمال را انجام نميدهند ولي خود را بهايي مي نامند:o
اگر اون اعدادي رو كه شما گفتيد بر اين حساب محاسبه ميشوند پس ميشه گفت كه هر كي از خونه باباش قهر كرده بهايي شده:rolleyes::smile58: و هر كي هر كاري كرد بهايي است لطفآ در اين مورد توضيح بده
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 09:49PM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
با سلام دوست عزيز جناب حقيقت اين آماري رو كه شما گذاشتيد اصلآ صحت ندارد.
چون يكي از ايرانيان مسيحي مقيم كانادا در مورد اين موضوع تحقيق ميكرد و آمار داده شده اين و نشون نميده كه دين بهاييت بيش از اسلام باشد چون همونطور كه دوستان هم گفتند اين دين توطئه انگليس بوده و فقط اين دين در ايراني ها است يعني از همين ايراني ها سرچشمه گرفته شده يعني خيلي كم من ديدم خارجي ها به محفل شما بروند كه فكر كنم يكشنبه ها برگزار ميشود يعني شايد يك درصد خارجي باشند اونها هم با ايرانيان بهائي ازدواج كرده اند و بهايي شده اند يعني شما با اين عكستون ميخوايد بگيد كه دين بهاييت 205 ميليون انسان را به خود اختصاص داده است:eek::D ايراني ها 70 ميليون نميشن چه طوري كه 205 ميليون بهايي داريم:o:p
دوست دارم بدونم كه شما اين آمار كاملآ اشتباه و غلط رو از كدوم سايت گرفتيد؟;):)
و اين رو هم اضافه كنم كه دين بهاييت كمتر از 50 سال است كه روي كار آمده و هر ديني كه بعد از اسلام بيايد دين نيست و همينطور كتابي رو كه شما داريد تحريف شده است.
آن آمار به پراكندگي است نه جمعيت كه در تصوير ذكر شده است.
من از يكي از بهاييان شنيده ام كه ميگويند در دين بهاييت اگر كسي سيگار بكشد يا مشروب بخورد ديگر بهايي نيست:p كه من 5 نفر بهايي رو كه ديدم 4 نفر سيگار به دست هستند و مشروب ميخورند هيچ كدومشون اون روزه و نمازي رو كه در دين شما است:D هيچ كدوم از آنها اعمال را انجام نميدهند ولي خود را بهايي مي نامند:o
اگر اون اعدادي رو كه شما گفتيد بر اين حساب محاسبه ميشوند پس ميشه گفت كه هر كي از خونه باباش قهر كرده بهايي شده:rolleyes::smile58: و هر كي هر كاري كرد بهايي است لطفآ در اين مورد توضيح بده
سيگار در ديانت بهايي نهي شده نه حرام. ولي مشروب حرام هستش و هر كس كه مشروب بخوره در ابتدا به او تذكر داده مي شود كه كار خودش را ترك كنه اگه ترك نكرد بعد طرد مي شه البته طرد اداري نه طرد روحاني. (اميدوارم كه فرقش را بداني). روزه و نماز هم جزو احكام است . در مورد نماز حضرت عبدالبها مبين آيات ديانت بهايي مي فرمايند كه هر كس كه نماز نمي خواند احتراز از او واجب هستش.
حال درباره ي آن افراد, در ديانت بهايي بيشتر احكام امري وجداني است و احكام بالا را اگر كسي رعايت نكند كسي نمي فهمد ولي هر فرد بهايي وجدان دارد و بنا بر وجدان خودش به احكام عمل ميكند. (تقريبا مثل اسلام آيا در اسلام كسي را كه نماز نمي خواند را دار مي زنند؟!!!) بلكه آن فرد براي رضاي خدا و حضرت محمد (ص) احكام را انجام مي دهد و فرد بهايي هم براي رضاي خدا و حضرت بهاالله آن احكام را انجام مي دهد.
(لطفا با منطق و سند صحبت كنيد نه اينكه 5 بهايي مي شناسم كه ...)
با رجاي تائيد
min
Wednesday 16 June 2004, 12:09AM
عزيز برادر
اولا كتاب بهالله را من خودم آنم موقع خواندم و اين كتاب كنوني كه من ديده ام با آن كلي فرق دارد .
دوما هرگز قرآني پيدا نمي كنيد كه صفحه اي يا آيه اي جا انداخته باشد
هنوز كتابهايي كه صفحه 53 ر ااصلا ندارد و جا افتاده موجود است تو كه بهايي هستي مگر مي شود آن را نديده باشي؟
اگر پدر و مادرت آن را از تو پنهان مي كنند در مورد احكام نمازي كه ديگر در كتابتان نيست بپرس شايد جوابت را بدهند
من پاسخي براي اين نديد م !!!!!!!.....:D
asheghe iran_p
Wednesday 16 June 2004, 04:43AM
سيگار در ديانت بهايي نهي شده نه حرام. ولي مشروب حرام هستش و هر كس كه مشروب بخوره در ابتدا به او تذكر داده مي شود كه كار خودش را ترك كنه اگه ترك نكرد بعد طرد مي شه البته طرد اداري نه طرد روحاني. (اميدوارم كه فرقش را بداني). روزه و نماز هم جزو احكام است . در مورد نماز حضرت عبدالبها مبين آيات ديانت بهايي مي فرمايند كه هر كس كه نماز نمي خواند احتراز از او واجب هستش.
حال درباره ي آن افراد, در ديانت بهايي بيشتر احكام امري وجداني است و احكام بالا را اگر كسي رعايت نكند كسي نمي فهمد ولي هر فرد بهايي وجدان دارد و بنا بر وجدان خودش به احكام عمل ميكند. (تقريبا مثل اسلام آيا در اسلام كسي را كه نماز نمي خواند را دار مي زنند؟!!!) بلكه آن فرد براي رضاي خدا و حضرت محمد (ص) احكام را انجام مي دهد و فرد بهايي هم براي رضاي خدا و حضرت بهاالله آن احكام را انجام مي دهد.
(لطفا با منطق و سند صحبت كنيد نه اينكه 5 بهايي مي شناسم كه ...)
با رجاي تائيد
سلام دوست عزيز
سند از اين بالاتر كه آدم با چشمهاي خودش چيزهايي رو كه حقيقت داره رو ببينه من اين موارد و كه گفتم دارم ميبينم هر روز :rolleyes::smile60:
تقريبا مثل اسلام آيا در اسلام كسي را كه نماز نمي خواند را دار مي زنند؟
مثل اسلام:p حرفها ميزني دوست عزيز كي همچين حرفي رو زد كسي كه ادعاي مسلماني ميكند اعمال اسلامي رو هم انجام ميدهد مسلمان شعار نميدهد عمل ميكند.
در مورد اين آماري كه گفته بوديد در مورد اينكه اينها اشتباه هستند آيا شما ميتوانيد ثابت كنيد كه يك دين 50 ساله 250 ميليون جمعيت را به خود اختصاص دهد.
با تشكر:)
دوست ايراني .
Thursday 17 June 2004, 12:00AM
عليك سلام
نوشته شده بوسيله حقيقت
[QUOTE]با سلام (خوب چيزيه)
خيلي دوست جوان خوب چيزيه كمترين كار سلام آرامش روحه حالا تابقيه اش
[B]همان طور كه خدمت شما عرض كردم تمامي وعدا هاي الهي كه نبايد تحقق بيابد. مثل اينكه شما جواب گذشته ي بنده را مطالعه نكرديد. در آن عرض شده بود كه تمام وعده ها در زمان حضرت عيسي و محمد هم به وقوع نپيوسته بود. شما اگر كتاب هايي كه در رد مسيحيت توسط يهوديان و كتاب هايي كه در رد اسلام توسط يهوديان و مسيسحيان نوشته شدخ مطالعه كنيد يكي از ايرادات همين است كه چرا مثلا در زمان حضرت محمد(ص) آنطور كه در انجيل آمده, ميش و گرگ با هم در صلح زندگي نكر ده اند و يا ماري با كودكان بازي نمي كرد؟
آيا بايد توقع داشت كه اينان به وقوع بپيوندند؟ پس تمامي وعدا هايي هم كه گفته شده است درست و منطقي نيست كه اتفاق بيفتد.
همينجا شما به خدا دروغ بستيد يعني خدا نمي دانسته گفته يا بعداٌ تصميمش عوض شده در مورد اين دو اشاره كافيه شما خود كتاب يهوديان و مسيحيان را بخوانيد و متوجه بشويد كه چرا اتفاق نيفتاده زيرا آن دو كتاب تحريف شده است درسته پس اگر گفته ها با اتفاقات تطبيق ندارد اشكال از تحريف كتاب است اتفاقاٌ بر همين اساس مي شود گفت كه كتابها اشكال دارد
اما در مورد اسلام و اهل بيت اينگونه نيست ما معتقديم قران تحريف ناپذير است چون معجزه الهي است وخود خداوند اين كتاب را تا آخر دنيا محافظت مي كند از دست شياطين و ما شيعيان نيز معتقديم كه اهل بيت قران ناطق هستند وروايات آنا ن نيز كاملاٌ صحيح است
پس بايد كسي كه به اهل بيت معتقد است اين را نيز بپذيرد كه وعده اهي آنان نيز راست است و چون خداوند آگاه به همه امور است پس چيزي كه در رابطه با آ ينده گفته كاملاٌ صحت دارد
باب هم تا قبل از ادعايش بر اين آيين بوده و مي دانسته كه اهل بيت قران ناطق و رواياتشان بر اساس كتاب تحريف نشده قران است
پس حرف شما در مورد وقايع صحيح نيست و يك مسلمان ب هدلايل فوق اين را نمي پذيرد زيرا كه قانونهاي خداوند تغيير ناپذير است ممكن است زمان ظهور به ما و عملكرد ما بستگي داشته باشد طبق آن گفته كه حال هيچ قومي تغيير نمي كند مگر اينكه خود بخواهند ولي علائم ظهور كه حكايت از صحت وجلوگيري از ادعاي دروغپردازان را دارد تغيير ناپذير است
باب و بهاالله با تعاليم خود هم همكنون در حال جنگ با فساد و ... هستند. شما اگر آيات آنان را مطالعه فرمائيد متوجه اين مطلب خواهيد شد.
ببين دوست جوان من من هم فردي ظلم ستيزم ومكن است بخواه م حتي جانمرا دراين راه از دست بدهم اين يك رفتار فرديست بر اساس باورهايش تعاليم ظلم ستيزي مي تواند از اين روجحيه افراد نشات بگيرد و نگاشته بشود و بسيار ه م شيوا وجذاب باشد فكر ميك نم كمي شما جستجو كنيد كتابهاي بسياري را افراد سر شناس وگمنام پيدا كنيد كه تماماٌ تعاليم ظلم ستيزي بدهند اين تعاليم كار ويژه اي نيست
امام زمان خود عامل است نه پند دهنده خود مجري است نه ناصح كار او كاملاٌ متفاوت با كار پيامبران و رسولان است كه وحي را به مردم ابلاغ مي كردند از نظر ما وحي وجود دارد در كتاب وامام مي آيد براي حياط دوباره واساسي دين در زماني كه دين دستخوش بدعتهاي غلط و مردم در زير بار ظلم شياطين انساني خورد شده اند و نياز به مدد رساني عامل ومجري دارند
حكومت امام زمان (س) مشابه حكومت حضرت سليمان خواهد بود يعني اما همه را در جايگاه خود قرار خواهد داد وخود نظارت خواهد كرد همانطور كه حضرت سليمان حتي نبودن هد هدي را متوجه شده واو را مواخذه مستقيم نمود امام زمان ما چه در حال حاضر كه غايب از ديده هاست وچه در زماني كه ظهور خواهند كرد چنيني نطارتي را بعهده دارند و اين قدرت خارق العاده را دارند كه همه جهان به ايشان ايمان خواهند اورد الا شياطين انس كه ديگر عناد خود را از ابليس به وديعه گرفته و نابينا هستند كه راهي جز نابودي ندارند
باب به هيچ عنوان ويژگيهاي اين امام را ندارد و نداشته او ممكن است روحيه اي ظلم ستيز داشته باشد مثل خيلي ازادمها اما قدرت اجرايش فقط نگاشتن كتاب بود و وعده به پيامبر بعدي اگر قراربود امام زمان چنين كاري را بكند چرا اينقدر دير آيا بهتر نبود سالها قبل يا حداقل سر همان 1000 سال مربوطه امام مي آمد و و عده به پيامبر مي داد اين حرفهاي شما خيلي بي اساسه كاش بدون تعصبات ديني وقومي خود تان به يكباره كل دينداري را كنار مي گذاشتيد و ارام ارام در زمينه اديان مطالعه مي كرديد و راهتان را حتي اگر بهاييت است با آگاهي انتخاب مي كرديد كاري كه من كردم براي مسلمان بودنم اين توصيه دوستانه است.
در جوابي خطاب به آقاي صبح عرش كردم كه در بينش سال 2 دبيرستان از امام صادق آمده است كه "وقتي امام زمان ما آيد جهال زمان او را رد مي كنند چوا فكر مي كنند كه دين جديدي آورده است" مثل محمد (ص) در اينجا مي توانيم بفهميم كه حضرت محمد (ص) دين جديدي را نياورده است و طبق اصل وحدت كه در متن مقاله عرض شد همان دين موسي و عيسي را رواج داد (در حاليكه اوايل ظهور او ايرادات گوناگوني به او گرفته مي شد كه چرا با دين يهودي را به مخالفت پرداخته همان طور كه اين اتهامات به باب زده شد.) و در اصل باب هم همان دين محمد را رواج داده است (ممكن است كه بعضي از تعاليم را زير پا گذارد بر حسب ظاهر ولي در اصل همان دين محمد (ص) را رواج داده است) و هيچ مخالفتي با اسلام در اصل ندارد. پس اين اتهام كه شما به باب مي زنيد مثل اتهامي است كه يهوديان به محمد (ص) مي زنند كه دين جديد آورده است.
درسته الانم اگر كسي ادعاي امام زمان بودن را بكند مردم اور را رد
مي كنند اين تهمت جهالت به تمام مردم حماقتيست از طرف شما چون اكثريتي را نادان فرض كرده مردم امروزه كه همه اهل علم ودانش هستند را با مردم بت پرست زمان جاهليت مقايسه كرديد و عقل جمعي رشد يافته دنيا را به هيچ شمارديد
شايد باب در ابتداي كارتعدادي از علما ومن مي گويم حوزوي ها را كه الزامي به عالم بودنشان نيست را همراه خود كرده اينان حتماٌ هم داراي جهل و تعصبي كور بودند
منتهي اين در همان مقطع اتفاق افتاد و ادامه پيدا نكرد همانند يك فريب و سراب
از طرفي به صحت اين حرف شما نمي تونم اعتقادي داشته باشم چون آماردقيق وصحيحي ندارم و صرف نقل قول شماست شما هم نمي تونيد با اطمينان بگيد من فرض را براين مي ذارم اين مي تونه يك القا باشه در دين شما براي اينكه مطمئن شويد كه بر حق هستيد و حتماٌ شما كه در كشوري اسلامي رشد نمو كرديد خوب با مسائل اسلام روبرو شديد دچار سئوالهاي هم خواهيد شد پس اين پاسخ راهگشاي مبلغان و حاميان دين شما خواهد بود بايد چنين تبليغي وجود داشته باشد تا شك هاي احتمالي شما جوانان باهوش وپويا از بين برود اينطور نيست ......آيا شما دائماٌ تحت تعليم مبلغان نيستيد ؟؟؟؟؟؟ و آنها ساعتها براي شما كلاس نمي گذارند؟؟؟؟؟ و تمام حركات شما را همانند يكي از اعضاي خانواده خود زير نظر ندارند ؟؟؟؟:confused::confused:
در بالا توضيحي عرض شد. اميدوارم كه در نظر شما تفره نرفته باشم:p
شما ممكنه طفره نريد ولي جوان وكم اطلاع هستيد ;):D
محمد (ص) نيز در ابتداي امرش زير سوال بود. درست است؟ پرسيديد كه چگونه مي شود فهميد كه او حق است, همان طور كه در قرآن آمده است بايد از روي آيات بفهميد (البته آيات باب داراي ايراداتي مي باشد كه بنده هم قبول دارم ولي بايد تفسير ايرادات او را در كتاب هاي خود او هم بخوانيد)
اگر حرف شما را كسي بپذيرد باز هم اين شما هستيديد كه داريد اينجا اشتباه مي كنيد پيامبري را با امامي مقايسه مي كنيد امام زمان (س) ولي دين اين پيامبر است
يعني يك زير مجموعه ازيك گروه نميشه هم زير مجموعه بود هم متضاد باب اگر ادعاي امام زماني داشته نبايد هم رديف پيامبر به حساب آيد و خود را در آن جايگا ه ببيند ومعرفي كند فكر نمي كنيد كه اگر بنا به اين كار بود شايسته نبود علي (ع) هم بعد از پيامبر چنين ادعاي را مي داشت كه بسيار هم برايش برازنده بود چرا اينكار را نكرد و حتي خلافت را با 23 سال تاخير قبول كرد زير او مي خواست دين اسلام را پاس بدارد ودرخت دين اسلا م پاي بگيرد چطور امام زمان كه از همان آيين و سنت پيروي نموده وحلقه اي از همان زنجيراست بخواهد ادعاي پيامبري نمايد وبخواهد ديني را كه سالها اجدادش با پاكي واز جان گذشتگي فراوان تناور وگسترده كردند را بهمين راحتي تغيير دهد احتمالاٌ شما در جواب من ميخواهيد بگوييد خدا عزيز اينگونه خواسته من به شما مي گيم چرا خداوند براي جهانيكه آفريده و عالم وبه حال گذشته و آينده است ودر واقع او بيرون از زمان ومكان است چرا او براي آينده برنامهاي درست نداشته آيا او از آينده خبر نداشت آيا او هم قد وهم سطح ما در حيا ت است و تصميماتش همانند ماست يا اينكه او خبير و بصير است او مي دانسته حتي امروز وفرداي من چگونهاست اين ماييم كه نيم دانيم پس برنامه ريز ما است كه به اشكال خواهد خورد نه برنامه هاي او
باب نمي توانست اما زمان باشد زيرا او كاري را كه بايدميكرد نكرد وعلائم ظهور را نداشت
اينهم اشكال دوم عقايد شما
ادامه ......
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 10:28AM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
عليك سلام
[QUOTE]همينجا شما به خدا دروغ بستيد يعني خدا نمي دانسته گفته يا بعداٌ تصميمش عوض شده در مورد اين دو اشاره كافيه شما خود كتاب يهوديان و مسيحيان را بخوانيد و متوجه بشويد كه چرا اتفاق نيفتاده زيرا آن دو كتاب تحريف شده است درسته پس اگر گفته ها با اتفاقات تطبيق ندارد اشكال از تحريف كتاب است اتفاقاٌ بر همين اساس مي شود گفت كه كتابها اشكال دارد
سلام
همه ي وعده ها هم كه از طرف خداوند نيست و بيشتر آنها دست ساخته مي باشد اگر تاريخ اسلام را مطالعه كرده باشيد متوجه اين مطلب خواهيد شد و همه ي وعده هاي الهي هم كه دقاقا انجام نمي شئود و بيشتر آنها در غالب تشبيه براي عرب جماعت 1400 سال پيش آمده و اگر خدا حقايق را عين مسئله بيان مي كرد كه عرب 1400 پيش نمي فهميد. پس كمي منطق به خرج دهيد.
اما در مورد اسلام و اهل بيت اينگونه نيست ما معتقديم قران تحريف ناپذير است چون معجزه الهي است وخود خداوند اين كتاب را تا آخر دنيا محافظت مي كند از دست شياطين و ما شيعيان نيز معتقديم كه اهل بيت قران ناطق هستند وروايات آنا ن نيز كاملاٌ صحيح است
درست است. طبق سوره ي حجا آيه ي 9 خداوند قرآن را آفريده و نگهبان آن هم است كه اين تنها اعتقاد شما نيست و اعتقاد ما بهاييان هم هست (چون قرآن را قبول داريم) و در ضمن روايات اسلامي و وعده هاي الهي هم درست است ولي بعضي از آنها در غالب تشبيه بر بشر 1400 سال پيش آمده است.
حال بنده سوالي دارم يكي ار علائم ظهور موعود آن است كه تمام ستارگان بر زمين مي افتند و آسمان ترك بر مي دارد و درياها جوشان و قرمز مي شوند و ...
آيا مي توانيد بگوييد كه :
1) زمين كجا جاي آن همه ستاره را دارد كه روش بيفتند (مثل نخود كه روش كوه بيفته اون هم نه يكي همه ي كوه ها. آن وقت ديگه اصلا زميني مي ماند؟)
2) وقتي آدم اين علائم را ببيند كه از ترس زهر ترك مي شه ميميره آن وقت امام زمان براي كي از بين آن همه ستاره و ... مي خواد بياد؟
لطفا با ديد منطق اسلامي خود و با ديد واقع گرانه با اين مسائل و به قول شما وعده هاي الهي جواب دهيد . منتظر جواب اين سوالات هستم.
باب به هيچ عنوان ويژگيهاي اين امام را ندارد و نداشته او ممكن است روحيه اي ظلم ستيز داشته باشد مثل خيلي ازادمها اما قدرت اجرايش فقط نگاشتن كتاب بود و وعده به پيامبر بعدي اگر قراربود امام زمان چنين كاري را بكند چرا اينقدر دير آيا بهتر نبود سالها قبل يا حداقل سر همان 1000 سال مربوطه امام مي آمد و و عده به پيامبر مي داد اين حرفهاي شما خيلي بي اساسه كاش بدون تعصبات ديني وقومي خود تان به يكباره كل دينداري را كنار مي گذاشتيد و ارام ارام در زمينه اديان مطالعه مي كرديد و راهتان را حتي اگر بهاييت است با آگاهي انتخاب مي كرديد كاري كه من كردم براي مسلمان بودنم اين توصيه دوستانه است.
بنده مطالعات خود را كرده ام و حال نوبت شما است كه آثار ديانت بهايي را مطالعه كنيد. البته مطمئنم كه هرگز مطالعه نخواهيد كرد جون ديده ي تعصب داريد و اين از حرف زدن شما معلوم است.
درسته الانم اگر كسي ادعاي امام زمان بودن را بكند مردم اور را رد
مي كنند اين تهمت جهالت به تمام مردم حماقتيست از طرف شما چون اكثريتي را نادان فرض كرده مردم امروزه كه همه اهل علم ودانش هستند را با مردم بت پرست زمان جاهليت مقايسه كرديد و عقل جمعي رشد يافته دنيا را به هيچ شمارديد
بنده مردم را خنگ نشمرده ام و حديثي كه نقل شد از امام صادق است و به قول شما: " اين تهمت جهالت به تمام مردم حماقتيست از طرف شما چون اكثريتي را نادان فرض كرده " به امام صادق (ع) بر مي گردد.
براي شما متاسفم
شايد باب در ابتداي كارتعدادي از علما ومن مي گويم حوزوي ها را كه الزامي به عالم بودنشان نيست را همراه خود كرده اينان حتماٌ هم داراي جهل و تعصبي كور بودند
اگر داراي جهل و تعصب بودند مجتهدين درجه ي 1 اسلامي شما بوده اند و مي توانيد حال هم در جهالت آنان نظر بيفكنيد.
از طرفي به صحت اين حرف شما نمي تونم اعتقادي داشته باشم چون آماردقيق وصحيحي ندارم و صرف نقل قول شماست شما هم نمي تونيد با اطمينان بگيد من فرض را براين مي ذارم اين مي تونه يك القا باشه در دين شما براي اينكه مطمئن شويد كه بر حق هستيد و حتماٌ شما كه در كشوري اسلامي رشد نمو كرديد خوب با مسائل اسلام روبرو شديد دچار سئوالهاي هم خواهيد شد پس اين پاسخ راهگشاي مبلغان و حاميان دين شما خواهد بود بايد چنين تبليغي وجود داشته باشد تا شك هاي احتمالي شما جوانان باهوش وپويا از بين برود اينطور نيست ......آيا شما دائماٌ تحت تعليم مبلغان نيستيد ؟؟؟؟؟؟ و آنها ساعتها براي شما كلاس نمي گذارند؟؟؟؟؟ و تمام حركات شما را همانند يكي از اعضاي خانواده خود زير نظر ندارند ؟؟؟؟:confused::confused:
اگر اعتماد نداريد به نويسنده ي مسلمان كتاب گفت و شنود باب با روحانيون تبريز اعتماد نداريد نه به آمار بنده. در مورد كلاسهاي تبليغي كه براي ما گذاشته اند. لطفا موردي را نام ببريد كه هم بنده و ديگر عزيزان جامعه بهايي بدانبم كه به چه كلاسهايي مي رويم.
واقعا بدون دليل صحبت مي كنيد. لطفا با سند و مدرك.
شما ممكنه طفره نريد ولي جوان وكم اطلاع هستيد ;):D
اين نيز يكي ازكم لطفي هاي شما هستش.
اگر حرف شما را كسي بپذيرد باز هم اين شما هستيديد كه داريد اينجا اشتباه مي كنيد پيامبري را با امامي مقايسه مي كنيد امام زمان (س) ولي دين اين پيامبر است
دليل اصلي حقانيت تنها كتاب است و اگر معجزه مي خواهيد براي شما ذكر ميكنم. (در ضمن كتاب هاي ديانت بهايي را هم اگر تعصب اجازه داد يك نگاهي بيندازيد.
باب نمي توانست اما زمان باشد زيرا او كاري را كه بايدميكرد نكرد وعلائم ظهور را نداشت
اينهم اشكال دوم عقايد شما
ادامه ...... [/]
با رجاي تائيد
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 10:30AM
نوشته شده بوسيله asheghe iran_p
[QUOTE]سلام دوست عزيز
سند از اين بالاتر كه آدم با چشمهاي خودش چيزهايي رو كه حقيقت داره رو ببينه من اين موارد و كه گفتم دارم ميبينم هر روز :rolleyes::smile60:
سلام , شما اسم آن افراد و محل سكونت آنان را بفرمائيد و ببينيد كه (اگر) مشروب مي خورند به آنها تذكر داده مي شود و در صورت ادامه دار بودن طرد مي شونند يا خير!
در مورد اين آماري كه گفته بوديد در مورد اينكه اينها اشتباه هستند آيا شما ميتوانيد ثابت كنيد كه يك دين 50 ساله 250 ميليون جمعيت را به خود اختصاص دهد.
با تشكر:) [/]
باز هم عرض مي كنم آن آمار مربوط به پراكندگي است نه جمعيت دوست عزيز.
با رجاي تائيد
دوست ايراني .
Thursday 17 June 2004, 11:41AM
سلام ( هر چند براي شما سخته به جاي الله ابها بگيد سلام ولي اين نقطه قوت شما ست )
يك سئوال مهم شما گفتيد قران را قبول داريد نه
خوب اين خيلي خوبه خدا را شكر حالا كار آسان شد شما بگوييد چرا قبله شما قبر بها (در عكا فكركنم اسم شهرش همين باشه ) در اسرائيل است و يا چرا حج شما خانه باب در شيراز است
هيچ پيامبري نيامد تا مردم را به سمت خودش بخواند ولي بها اين كار را كرده
شما گفتيديد كه فرامين بهاييت باعث ظلم ستيزي مي شود در صورتيكه
تاريخ خونديد يا مي خونيد تمام ظلمها در راس مملكتها بوده يعني توسط حكام صورت مي گرفته از طرف ديگر به شما توصيه شده هميشه تابع حكومت وقت باشيد وكاري به حكومتها نداشته باشيد اين چه جور ظلم ستيزيه
چرا بهاييت براي ظلم موجود در كشورهاي ديگه كاري نمي كنه
آيا فلسطينيها كه از خانه و كاشانه خود دور شدند مطلوم نيستند
تعريف ظلم از نظر شما چيست
من بله تعصب دارم وعاشق اسلام هستم نه به كتاب هاي شما مراجعه نمي كنم من به شما مراجعه مني كنم و همانطور كه شما براي تاييد خود وتكذيب بقيه فقط آماري از آدمها مي دهيد منم مي خوام بهاييت را در شما ببينم شما كافي هستيديد براي اينكه بدونم اون دين چه جوريست
وادامه .....................
صبح
Thursday 17 June 2004, 12:20PM
:D
يه بنده خدائي كه دلش نميومد از حقانيت اسلام دست بكشه و درضمن خودش رو گول مي زد مي گفت :
مولايم شمر مولايم حسين را كشت !
:D خيلي شبيه است به رفتار جناب حقيقت :D
اگر قرآن را قبول داري نفي كردن و فرار كردن از آيات قرآن براي چه جناب حقيقت ؟ :p
اضافه كنم بهائيت نه تنها از مظلومان فلسطيني دفاع نمي كند .... بلكه هنگام تشكيل رژيم اسرائيل به به و چه چهش براي آن ظالمان بلند نيز شد و اسناد آن نيز موجود است .
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 12:37PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام ( هر چند براي شما سخته به جاي الله ابها بگيد سلام ولي اين نقطه قوت شما ست )
يك سئوال مهم شما گفتيد قران را قبول داريد نه
خوب اين خيلي خوبه خدا را شكر حالا كار آسان شد شما بگوييد چرا قبله شما قبر بها (در عكا فكركنم اسم شهرش همين باشه ) در اسرائيل است و يا چرا حج شما خانه باب در شيراز است
اين سوالات از شما بعيد بود و ديدگام بنده را نسبت به شما تغيير داد واقعا متاسفم كه نمي توانيد منظور بنده را از نوشتن جمله ي قرآن را قبول دارم متوجه شويد. بنده قرآن را قبول دارم ولي خود را ملزم به رعايت احكام آن نمي دانم چون كتاب ديني ما قرآن نيست.
مگر شما حضرت مسيح را قبول نداريد پس چرا مسيحي نيستيد. واقعا براي شما متاسفم كه منظور بنده را درك نكرديد. بنده قرآن را قبول دارم مثل شما كه انجيل و تورات را قبول داريد ولي از آن پيروي نمي كنم مثل شما كه از انجيل و تورار پيروي نميكنيد و آن را يك كتاب آسماني مي شماريد . در ضمن درباره ي موضوع الله ابهي ( نه الله ابها) و سلام. بار هم براي شما متاسفم چون هيچ براي بنده سخت نيست كه بگويم سلام. مي شه بگين چرا يه همچين عقيده اي دارين؟
هيچ پيامبري نيامد تا مردم را به سمت خودش بخواند ولي بها اين كار را كرده
كجا اين كار را انجام داده است؟:o
شما گفتيديد كه فرامين بهاييت باعث ظلم ستيزي مي شود در صورتيكه تاريخ خونديد يا مي خونيد تمام ظلمها در راس مملكتها بوده يعني توسط حكام صورت مي گرفته از طرف ديگر به شما توصيه شده هميشه تابع حكومت وقت باشيد وكاري به حكومتها نداشته باشيد اين چه جور ظلم ستيزيه
عذر مي خواهم, اطلاعات شما درباره ي ديانت مقدس بهايي بسيار كم مي باشد. اگر مي خوانديد بايد متوجه اين مسئله هم مي شديد كه اين اطاعت تا حدي است كه مخالف احكام ديانت بهايي نباشد.
چرا بهاييت براي ظلم موجود در كشورهاي ديگه كاري نمي كنه
آيا فلسطينيها كه از خانه و كاشانه خود دور شدند مطلوم نيستند
تعريف ظلم از نظر شما چيست
شما فكر مي كنيد كاري نمي كند. جمهوري اسلامي ايران كه در رسانه ي خود اعلام نمي كند كه بهاييان از فلسطينيان و يا بقيه ي مظلومان دنيا حمايت مي كند. شما نيز لطفا بجاي حرف هاي بي منطق و سند و مدرك كه تنها حاصل خيالات واهي شما است كمي مطالعه كنيد. (البته قصد تحقير ندارم ولي بقيه ي عزيزان با خواندن اين چند جواب اخير شما به نداشتن اطلاعات زياد شما در مورد بهاييان معترف خواهند بود.)
من بله تعصب دارم وعاشق اسلام هستم نه به كتاب هاي شما مراجعه نمي كنم من به شما مراجعه مني كنم و همانطور كه شما براي تاييد خود وتكذيب بقيه فقط آماري از آدمها مي دهيد منم مي خوام بهاييت را در شما ببينم شما كافي هستيديد براي اينكه بدونم اون دين چه جوريست
وادامه .....................
بنده از شما بيشتر عاشق اسلام هستم. حال نظر ديانت بهايي را درباره ي اسلام بدانيد كسي كه مي خواهد بهايي باشد اول بايد اسلام را قبول كند و با قبول اسلام در درجه ي اول بهايي شود و كسي كه اسلام را قبول نداشته باشد بهايي نيست.
(بنده يك بهايي كامل نيستم كه مي خواهيد ديانت بهايي را در وجود اين حقير ببينيد.) در ضمن به سوالات بنده پاسخ نداديد درباره ي آن وعده ها.
دوست ايراني .
Thursday 17 June 2004, 02:47PM
صبر.......... من كي كفتم دين شما را مي شناسم
من كه همون اول به شما گفتم نمي خوام درون ديني با شما حرف بزنم شما بياييد از دين خود براي منه چيني .... يا افريقايي.......يا بربر بگيد منم با حرفهاي شماي ديندار بشم چه اشكالي داره شما هيچ چيزي تا حالا نتونستيد در مورد دين خود بگيد چيزي كه سليس روان واز فكر شما باشه
اين سوالات از شما بعيد بود و ديدگام بنده را نسبت به شما تغيير داد واقعا متاسفم كه نمي توانيد منظور بنده را از نوشتن جمله ي قرآن را قبول دارم متوجه شويد.
چقدر زود ديدگاه بدست آورديد وچقدر زود تغيير كرد :confused:
مهم نيست اساساٌ ادمي هستم كه به ديدگاه هيچكس نسبت به خودم اهميت نمي دم الا خدا و چون رابطه ام با او شفاف است و او خود به تنهاي همه را بس است ..........:smile57:
چرا منظور شما را فهميدم منتهي اين دين بي سروته شما يك جوري الكي خودشو وصل كرده به دين ما من مي خوام اول اين اتصال را مشخص كنيد تا كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا بريم سر بقيه اش ببخشيد ميدونم خوشتون نمياد اما اين دين شما واتصالش من و ياد زالو مي اندازه كه براي تغذيه خودش به بدن ميچسبه تا بتونه حيات داشته باشه واز خون جريان داشته در رگها ي بدن تغذيه مي كنه يك جور زندگي انگلي
دين شما هم همينطوريه شما از اعتقادات اسلام استفاده مي كنيد ولي قبله تان قبر يك انسان است شما با ظلم ستيزي موافق هستيد اما نيروهاي امدادي شما اغلب در كشور ظلم اسرائيل زندگي مي كنند شما حج خود را خانه باب قرار مي دهيد در شيراز
به اينها پاسخ بدهيد كه واحب است
لطف كنيد اينقدرم متاسفام جورديگه را جع به شما فكر ميكردم و ازاين حرفها نزنيد كه زيادي خندم ميگيره :eek:
مرد جوان من ديندار نيستم كه اگر در مقابل تو نتوانم محكم وپابر جا به ايستم پس اگر متاسف هم ميشي قورتش بده چون فعلاٌ اينجا جاي اين حرفها نيست منم جوانكي مثل شما نيستم
شما نگفتيديد چرا قبله اتان قبر بها ست نكنه خداوند خونه اشو هر جند وقت يك بار عوض مي كنه
معني قبله چيه از نظر شما ؟
شما فكر مي كنيد كاري نمي كند.
بله اينطوري فكر ميكنم احكامتون مي گه كاري به حكومتها نداشته باشيد
(بنده يك بهايي كامل نيستم كه مي خواهيد ديانت بهايي را در وجود اين حقير ببينيد.) در ضمن به سوالات بنده پاسخ نداديد درباره ي آن وعده ها
شما كه براين باور هستيد كه براي ارزيابي يك دين نبايد به آدمهاي اون دين توجه كرد چرا دين ما را به خاطر آدمهايش رد مي كينيد
چرا مسيحي نيستم چون اگر دين مسيح تحريف نشده بود او مسيحي هم مثل من مسلمان بود
ومن هم مثل او مسلمان بودم در مورد تورات هم همينطور است
نكنه شما معتقديد اسلام ما دين تحريف شده است
اگر تحريف شده نيست پس چرا شما دين ما را با ادماهايش
مي سنجيد چرا به سراغ تعاليم دين اسلام نمي رويد
سلام , شما اسم آن افراد و محل سكونت آنان را بفرمائيد و ببينيد كه (اگر) مشروب مي خورند به آنها تذكر داده مي شود و در صورت ادامه دار بودن طرد مي شونند يا خير!
شما اينطوري دينداري مي كنيد اگر اين جمعيت ديني شما شده 70 ميليون لابد شما به 15 ميليو ن فرد بابت اينگونه تذكر ها احتياج داشتيد حالا اگر ما همين كار را بكنيم ميشيم تروريست و خونخوار شما ه مكه داريد همين كارو ميكنيد تذكر وكنتر ل به اين شكل كه نشانه حقانيت دين شما نيس و نشانه ديندار بودن
min
Friday 18 June 2004, 01:41AM
(نقل قول :)
عزيز برادر
اولا كتاب بهالله را من خودم آنم موقع خواندم و اين كتاب كنوني كه من ديده ام با آن كلي فرق دارد .
دوما هرگز قرآني پيدا نمي كنيد كه صفحه اي يا آيه اي جا انداخته باشد
هنوز كتابهايي كه صفحه 53 ر ااصلا ندارد و جا افتاده موجود است تو كه بهايي هستي مگر مي شود آن را نديده باشي؟
اگر پدر و مادرت آن را از تو پنهان مي كنند در مورد احكام نمازي كه ديگر در كتابتان نيست بپرس شايد جوابت را بدهند
_____________________________
من پاسخي براي اين نديد م !!!!!!!.....
و باز هم ...
:D:D:D
حقيقت
Friday 18 June 2004, 04:36AM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
]
جمعيت ديني ما 70 ميليون نيست و به 15 ميليو ن فرد بابت اينگونه تذكر ها احتياج نداريم. (نمي دانم شما چرا اينگونه نتيجه مي گيريد كه ديني حق نيست)
×منتظر پاسخ شما به سوالات بنده در مورد وعده هاي الهي هستم
با رجاي تائيد
حقيقت
Friday 18 June 2004, 04:44AM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله min
سلام
دوست عزيز, شما بايد با استفاده از سند و مدرك به اثبات حرف خود بپردازيد. بنده هم همان قرآن كه دفعه ي پيش عرض شد را دوباره ديدم كه اين بار به جاي 10 سوره 20 سوره نداشت و تازه صفحه ي 53 هم نداشت. (البته تنها يك دروغ است تا هنگامي كه آقاي min به بيان سند و مدرك براي حرف خود بپردازند.)
با رجاي تائيد
مزدك بامداد
Friday 18 June 2004, 08:35PM
چرا محمد (ص) بايد آخرين پيامبر باشد؟
چون خودش گفته كه من آخري هستم !:smile58::smile58::D:D
مزدك بامداد
Friday 18 June 2004, 08:36PM
...
از روباه پرسيدند شاهدت كيست، گفت دمم !!
..
دوست ايراني .
Friday 18 June 2004, 09:19PM
بيا آقاي حقيقت برات مشتري پيدا شد
فكر كنم اين مزدك مي خواد بهايي بشه ها
البته لياقت مزدك همينه كه بياد بهايي بشه شما هم به هاهداف والاتون كه مشتري جمع كردن برا دينتونه رسيديد بگير آقا دست اين كافر را مي ذارم تو دستتون خوش باشيد
دوست ايراني .
Friday 18 June 2004, 11:03PM
سلام
جناب حقيقت خواسته بوديد راجع به علائم ظهور بگم ميدونم شما فقط به صرف اينكه فكر كرديد منو داريد مغلوب مي كنيد اينقدر سئوالتونو تكرار كرديد ولي بايد بگم علائم ظهور امام من هر گز با ظهور باب شما مطابقت نداره
شما منو ياد اين شعر انداختيد
ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
كين ره كه تو مي روي به تركستان است
بنا به خواسته شما
راجع به ظهور موعود مهدي (ع) مطالب زير را بخوانيد خود متوجه خواهيد شد كه باب شما يك خيالپرداز بيش نبوده است
بخوانيد :
علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند:
علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانههاي ظهور دو دسته است: يكي نشانههاي غيرحتمي و ديگر نشانههاي حتمي؛
خروج سفياني از نشانههاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند.
علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند.
علائم غير حتمي بسيارند. روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) موجود است که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....
روايت مشهوري است، كه از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل شده است
. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.
در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!
و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفتهاند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.
و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.
و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.
و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.
و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.
و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.
و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.
و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.
و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.
و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.
و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.
و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.
و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.
هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.
و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].
هنگامي که ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.
آنگاه که در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند.
هنگامي که ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند [يعني چشم هم چشمي مي کنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي کنند. وقتي که ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
و آنگاه که ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي که ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.
و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛
و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.
هنگامي که ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
و بالاخره هنگامي که ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانههاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندک در متن)
اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشهاي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.
دوست ايراني .
Friday 18 June 2004, 11:07PM
و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندک است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:
«پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زکيه و شکافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان»
(كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)
همچنين امام صادق فرموده است:
«وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)
اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :
فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267)
امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)
دوست ايراني .
Friday 18 June 2004, 11:56PM
حالا بفرماييد آقاي حقيقت كدام يك از اين علائم ظهور در مورد ظهور باب شما اتفاق افتاد ؟ :
:confused::confused::confused::confused::confused::confused:
:
:confused::confused::confused::confused::confused::confused:
:confused::confused::confused::confused::confused::confused:
:confused::confused::confused::confused::confused::confused:
min
Saturday 19 June 2004, 02:09AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
سلام
دوست عزيز, شما بايد با استفاده از سند و مدرك به اثبات حرف خود بپردازيد. بنده هم همان قرآن كه دفعه ي پيش عرض شد را دوباره ديدم كه اين بار به جاي 10 سوره 20 سوره نداشت و تازه صفحه ي 53 هم نداشت. (البته تنها يك دروغ است تا هنگامي كه آقاي min به بيان سند و مدرك براي حرف خود بپردازند.)
با رجاي تائيد
سلام بر پيروان اسلام ناب محمدي
آقاي حقيقت
شما سند خواستيد
شما صفحه اي كه احكام نماز شما در آن است را براي من در اينجا قرار دهيد تا من هم همين صفحه را قرار دهم تا ببينيم كدام قديمي تر است و كدام تغيير كرده و دستكاري شده .
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 10:49AM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
...
از روباه پرسيدند شاهدت كيست، گفت دمم !!
..
آقاي مزدك بامداد, لطفا اگر با خاتميت حضرت محمد (ص) مخالفت داريد به تمسخر نپردازيد و با ارائه ي مدرك به ادامه ي بحث كمك كنيد.
با رجاي تائيد
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 10:49AM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام
جناب حقيقت خواسته بوديد راجع به علائم ظهور بگم ميدونم شما فقط به صرف اينكه فكر كرديد منو داريد مغلوب مي كنيد اينقدر سئوالتونو تكرار كرديد ولي بايد بگم علائم ظهور امام من هر گز با ظهور باب شما ....
با سلام
شما در اولين جواب خود در صفحه ي 3 فرموديد:
"جالبه كه در زمان ادعاي باب براي موعود بودن براحتي در جاهاي ديگه دنيا داشته ظلم صورت مي گرفته ؟در صورتي بهيچ عنان نبايد در زمان موعود چنين اتفاقي بيفتد "
حال شما آمديد و با بيان كلي علائم ظهور هم مخالف اين حرف خود حرف زديد (اگر علائم را بخوانيد متوجه خواهيد شد) و هم از سوالات بنده فرار كرديد. حال شما با بيان اين همه علائم به كدام يك از سوالات بنده جواب دايد؟ (اين سوالات بنده است)
"آيا مي توانيد بگوييد كه :
1) زمين كجا جاي آن همه ستاره را دارد كه روش بيفتند (مثل نخود كه روش كوه بيفته اون هم نه يكي همه ي كوه ها. آن وقت ديگه اصلا زميني مي ماند؟)
2) وقتي آدم اين علائم را ببيند كه از ترس زهر ترك مي شه ميميره آن وقت امام زمان براي كي از بين آن همه ستاره و ... مي خواد بياد؟
لطفا با ديد منطق اسلامي خود و با ديد واقع گرانه با اين مسائل و به قول شما وعده هاي الهي جواب دهيد . منتظر جواب اين سوالات هستم."
و اما در باره ي علائم كه كدام از آنها در زمان باب عملي شد, اگر ملاك شما عملي شدن تمامي وعده ها است كه خود حضرت محمد (ص) را هم رد مي كنيد چون بسياري از وعده هاي الهي در قبال حضرت محمد (ص) هم عملي نشد (به تفصيل در اين باره سخن در جواب هاي قبلي سخن به ميان رفت). حال اگر ملاك عملي شدن وعده ها است حضرت محمد نيز رد مي شود.
شما با اين ايراد هايي كه مي گيريد دقيقا مثل يهودياني هستيد كهدر اوايل ظهور محد (ص) اسلام را رد مي كردند.
با رجاي تائيد
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 10:50AM
نوشته شده بوسيله min
سلام بر پيروان اسلام ناب محمدي
آقاي حقيقت
شما سند خواستيد
شما صفحه اي كه احكام نماز شما در آن است را براي من در اينجا قرار دهيد تا من هم همين صفحه را قرار دهم تا ببينيم كدام قديمي تر است و كدام تغيير كرده و دستكاري شده .
بنده تا مدتي ديگر اين برگ را در خدمت شما قرار مي دهم.
در ضمن شما مي توانيد با رفتن به سايت
http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html
آن برگ مورد نظر از كتاب اقدس را دريافت و در اينجا بگذاريد و يا به قول خود مقايسه نما ييد.
با رجاي تائيد.
دوست ايراني .
Saturday 19 June 2004, 10:58AM
راستي ياد م اومد كه قران راجع به پيغمبر شما پيشگويي كرده
ميخواهيد براتون بنويسيد وبايد گفت قران با شما حرف زده بخونيد و بينديشيد
سوره آل عمران آيات 77الي 99
خصوصاٌ آيات 78 و 79و80 و 85و آيه 96 و 97راخصوصاٌ خيلي دقت كنيد
إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً أُوْلَـئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
كسانى كه پيمان الهى و سوگندهاى خود (به نام مقدس او) را به بهاى ناچيزى مىفروشند، آنها بهرهاى در آخرت نخواهند داشت; و خداوند با آنها سخن نمىگويد و به آنان در قيامت نمىنگرد و آنها را (از گناه) پاك نمىسازد; و عذاب دردناكى براى آنهاست. (77)
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
در ميان آنها كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب (خدا)، زبان خود را چنان مىگردانند كه گمان كنيد (آنچه را مىخوانند،) از كتاب (خدا) است;در حالى كه از كتاب (خدا) نيست! (و با صراحت) مىگويند «آن از طرف خداست!» با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مىبندند در حالى كه مىدانند! (78)
مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد) مردمى الهى باشيد، آنگونه كه كتاب خدا را مىآموختيد و درس مىخوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) (79)
وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ
نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟! (80)
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ
و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)،پيمان مؤكد گرفت، كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكد بستيد؟» گفتند: «(آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.» (81)
فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
پس كسى كه بعد از اين (پيمان محكم)، روى گرداند، فاسق است. (82)
أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! (آيين او همين اسلام است) و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابر (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند. (83)
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو: «به خدا ايمان آورديم; و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده; و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است; ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمىگذاريم; و در برابر (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شدو او در آخرت، از زيانكاران است. (85)
كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« چگونه خداوند جمعيتى را هدايت مىكند كه بعد از ايمان و گواهى به حقانيت رسول و آمدن نشانههاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد! (86)
أُوْلَـئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ
كيفر آنها، اين است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست. (87)
خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ
همواره در اين لعن (و طرد و نفرين) مىمانند; مجازاتشان تخفيف نمىيابد; و به آنها مهلت داده نمىشود. (88)
إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُواْ فَإِنَّ الله غَفُورٌ رَّحِيمٌ
مگر كسانى كه پس از آن، توبه كنند و اصلاح نمايند; (و در مقام جبران گناهان گذشته برآيند، كه توبه آنها پذيرفته خواهد شد) زيرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است. (89)
......
.....
.....
.....
فَمَنِ افْتَرَىَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
بنا بر اين، آنها كه بعد از اين به خدا دروغ مىبندند، ستمگرند! (زيرا از روى علم و عمد چنين مىكنند). (94)
قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
بگو: «خدا راست گفته (و اينها در آيين پاك ابراهيم نبوده) است. بنا بر اين، از آيين ابراهيم پيروى كنيد، كه به حق گرايش داشت، و از مشركان نبود!» (95)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ
نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پر بركت، و مايه هدايت جهانيان است. (96)
فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ
در آن، نشانههاى روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است; و هر كس داخل آن ( خانه خدا) شود; در امان خواهد بود، و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده)، خداوند از همه جهانيان، بىنياز است. (97)
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَاللّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ
بگو: «اى اهل كتاب! چرا به آيات خدا كفر مىورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالى كه انجام مىدهيد!» (98)
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنتُمْ شُهَدَاء وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
بگو: «اى اهل كتاب! چرا افرادى را كه ايمان آوردهاند، از راه خدا بازمىداريد، و مىخواهيد اين راه را كج سازيد؟! در حالى كه شما (به درستى اين راه) گواه هستيد; و خداوند از آنچه انجام مىدهيد، غافل نيست!» (99)
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 11:17AM
آيات بالا در مورد افرادي نيز كه به حق ايمان نياوردند هم صدق مي كند.
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 11:32AM
آيه ي 49 سوره ي يونس:
ترجمه: ... براي هر امتي اجل معيني است كه چون فرا رسد ساعتي دير و زود نگردد.
از اين آيه ي مباركه مي شود فهميد كه اسلام هم داراي اجل و پاياني مي باشد.
با رجاي تائيد
دوست ايراني .
Saturday 19 June 2004, 01:35PM
واي اين چه جور تفسيريه خيلي عجيب غريب بود كه :eek::eek:
اي بابا
خدا خودش در قران ذكر كرده كه دين محمد (ص ) آخرين دين است و قبله كعبه است هر كس كه بعد از حضرت ادعاي پيامبري كند دروغگوست
شما قبله و حج را خانه وقبر يك فرد منحصر كرديد و اقعاٌ خودتون را ه مبر حق مي دانيد در مورد اين آيه هم حتماٌ براتون كامل توضيح مي دم
شما بگيد چرا نمازتون را به سمت قبر يك فرد مي خونيد چرا ؟
چطور تقدس يك فرد اينقدر زياد ميشه كه مي تونه قبله باشه يعني چي مگه ما حق داريم همچين كاري را بكنيم
اگر قبله خانه كعبه هست بسيار رمز وراز داره و از حضرت آدم تاكنون اون سرزمين وآن خانه مقدس بوده وهمواره ان خانه مورد نظر هر ديني قرار داشته به همراه بيت المقدس چطور به يك باره تمام اديان گذشته اشتباه كردند وبها درست گفت و قبرش مقدس تر از خانه خدا شد
sareban
Saturday 19 June 2004, 02:04PM
در زمان صفويه يك شخصي ادعاي پيامبري كرد .گفت من در ادامه راه پيامبر دين جديدي اوردم
بش گفتند چطور اين ادعا رو ميكني در حالي كه پيامبر (ص)گفته
لا نبي بعدي
نبيي بعد از من نمي آيد
گفت اتفاقا اين حرف پيامبرتان گفته من را ثابت ميند
وپيشگويي است براي آمد ن من
گفتند چطور؟
گفت مگه پيامبر نفرموده : لا نبي بعدي
اسم من هم لا است و پيامبر هم گفته لا بعد از من پيامبر ميشود
حالا باز اين آقا دليلي براي حرف خودش داشته
ولي ديگه بيدليلي نوبره
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 04:53PM
نوشته شده بوسيله sareban
در زمان صفويه يك شخصي ادعاي پيامبري كرد .گفت من در ادامه راه پيامبر دين جديدي اوردم
بش گفتند چطور اين ادعا رو ميكني در حالي كه پيامبر (ص)گفته
لا نبي بعدي
نبيي بعد از من نمي آيد
گفت اتفاقا اين حرف پيامبرتان گفته من را ثابت ميند
وپيشگويي است براي آمد ن من
گفتند چطور؟
گفت مگه پيامبر نفرموده : لا نبي بعدي
اسم من هم لا است و پيامبر هم گفته لا بعد از من پيامبر ميشود
حالا باز اين آقا دليلي براي حرف خودش داشته
ولي ديگه بيدليلي نوبره
با سلام (چيز خوبيه)
واقعا چه استدلال محكمي را براي رد دين ما به ميان گذاشتيد جاي تشكر و قدرداني دارد.
با رجاي تائيد
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 04:58PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
شما قبله و حج را خانه وقبر يك فرد منحصر كرديد و اقعاٌ خودتون را ه مبر حق مي دانيد در مورد اين آيه هم حتماٌ براتون كامل توضيح مي دم
شما بگيد چرا نمازتون را به سمت قبر يك فرد مي خونيد چرا ؟
اگر قبله خانه كعبه هست بسيار رمز وراز داره و از حضرت آدم تاكنون اون سرزمين وآن خانه مقدس بوده وهمواره ان خانه مورد نظر هر ديني قرار داشته به همراه بيت المقدس چطور به يك باره تمام اديان گذشته اشتباه كردند وبها درست گفت و قبرش مقدس تر از خانه خدا شد [/B]
دوست عزيز, سلام
اين يكي از احكام ديانت بهايي مي باشد. همان طور كه شما مي دانيد كوه كرمل يكي از مقدس ترين مكان ها براي مسيحيان و يهوديان و به قول مسيحيان كوه مقدس مي باشد و در كتاب آنها نيز به اين مسئله اشاره شده است پس كوه مقدسي است.
شما از من مي پرسيد كه چرا رو به قبر يك انسان نماز مي خوانيم؟ بنده هم از شما مي پرسم كه چرا بايد دور يك خانه ي سنگي گشت و ... (البته بنده كار شما را رد نمي كنم ولي ايرادات شما نيز بي مورد است انشاالله وقتي بهايي شدين حكمت اين حكم را درك مي كنيد.)
صبح
Saturday 19 June 2004, 05:18PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
دوست عزيز, سلام
اين يكي از احكام ديانت بهايي مي باشد. همان طور كه شما مي دانيد كوه كرمل يكي از مقدس ترين مكان ها براي مسيحيان و يهوديان و به قول مسيحيان كوه مقدس مي باشد و در كتاب آنها نيز به اين مسئله اشاره شده است پس كوه مقدسي است.
شما از من مي پرسيد كه چرا رو به قبر يك انسان نماز مي خوانيم؟ بنده هم از شما مي پرسم كه چرا بايد دور يك خانه ي سنگي گشت و ... (البته بنده كار شما را رد نمي كنم ولي ايرادات شما نيز بي مورد است انشاالله وقتي بهايي شدين حكمت اين حكم را درك مي كنيد.)
در اسلام نماز خواندن در اتاقي كه بر ديوار مطابق با قبله اش عكس يا نقاشي موجود زنده نصب است يا مجسمه اي وجود دارد ... يا حتي نماز خواندن در مقابل كسي كه روي زمين خوابيده است ، نماز را باطل مي كند . و اين در حالي است كه اگر تصويري از طبيعت خدا باشد نماز خواندن مقابل آن اشكالي ندارد ;)
حال نمي شود با اين وقاحت ادعا كرد كه اسلام را هم قبول دارم اما بطرف جسد ... و به قصد جسد نماز مي خوانم ....
اگر ما به سمت كعبه نماز مي خوانيم قصد اتحاد و نظم است و توجه به سوئي است كه از زمان ابراهيم عليه السلام محل مقدس وحدانيت الله بوده است ... و ما به سمت همان توحيد كه نه جسم است نه ماده بل خداپرستي است نشانه مي رويم و خود را متعلق به آن سو معرفي مي كنيم .يعني حتي اگر كعبه خراب شود يا كنده شود بجائي برده شود قبله ما همان مهد وحدانيت خواهد ماند . حتي اگر ماده آن غيب شود يا با خاك يكسان شود ... اتفاقا اين ظرافت زيباي اسلام است كه باب از آن سر در نمي آورده است .
متاسفانه در آئين باب اين بار هم اصول انساني و كرامت انسان زير پا گذاشته شده است و گفته شده كه هر جا باب رفت قبله شما است و هر جا آرام گرفت همينطور ... اين عين بت پرستي است كه بواسطه يك ( جسم ) انسان روي برگرداند .و بت پرستها هم بواسطه يك جسم ، خدا را مي خوانند ... من نميدانم اگر عده اي مي آمدند و بهاء را در اسيد مي ريختند و حل مي كردند ... آنوقت قبله شما چه چيز مي بود ... ؟ آن اسيد استحاله شده و ماده فنا پذير كه باز هم مي تواند صد بار متحول شود ... ؟ البته اين در حالي است كه اكنون نيز باب در زير خروارها خاك تجزيه شده است و منتظر روز جزاست تا به امر خدا برانگيخته شود در قبال اين گمراهي ها پاسخ بدهد .
در ضمن شما كه خيلي ادعا داري بهائيان درستكارند ، علنا در اين سرفصل از پاسخ صادقانه نسبت به اغلاط بهائيت و اشتباههاي علمي وارده در مورد ( خاتم النبيين ) طفره مي روي و از پاسخ دادن فرار مي كني . اين رسم مردانگي و صداقت نيست جناب بهائي !
حكم شرك بهائيان :
علي محمد در لوح هيكل الدين كه بهمراه بيان فارسي به چاپ مي رسد در صفحه 5 مي گويد :
شهد الله انه لا اله الا هو الملك ذو الملاكين و ان علي قبل نبيل ذات الله و كيونته ...
در اين عبارت شگفت دو غلط آشكار ديده مي شود يكي واژه الملاكين است كه ظاهرا علي محمد آن را جمع (ملك) به معناي پادشاهي پنداشته با آن كه چنين جمع غريبي در زبان عرب ديده نمي شود و جمع ملك در عربي به صورت ( املاك ) و ( ملوك ) در مي آيد . ديگر آن كه به جاي ( ان علي ) كه غلط فاحشي است است ( ان عليا ) بايد مي گفت . باري ترجمه عبارت سيد علي محمد چنين است :
( خدا گواهي داد كه معبودي جز وي نيست ، او پادشاه و داراي پادشاهي ها است و علي پيش از نبيل ( مقصود علي محمد است كه به حساب ابجد با علي نبيل برابر مي شود ) ذات خدا و هستي او است . )SIZE]
sareban
Saturday 19 June 2004, 06:45PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
با سلام (چيز خوبيه)
واقعا چه استدلال محكمي را براي رد دين ما به ميان گذاشتيد جاي تشكر و قدرداني دارد.
با رجاي تائيد [/QUOTE]
"استدلال محكم" معلومه چي ميگي؟
مگه شما هنوز دين خودتون رو اثبات كرده ايد كه من بيام براتون دليل براي نفيش بيارم اصلا دين شما به خودي خود منفي است و دليل براي نفيش لازم نيست
تا حالا كه معمولا كسي كه ميخوا سته چيزي رو ثابت كنه بايد دليل مي اورد
در ضمن
والسلام علي من اتبع الهدي(چيز خوبي اينطور نيست)
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 11:26PM
نوشته شده بوسيله صبح
در اسلام نماز خواندن در اتاقي كه بر ديوار مطابق با قبله اش عكس يا نقاشي موجود زنده نصب است يا مجسمه اي وجود دارد ... يا حتي نماز خواندن در مقابل كسي كه روي زمين خوابيده است ، نماز را باطل مي كند . و اين در حالي است كه اگر تصويري از طبيعت خدا باشد نماز خواندن مقابل آن اشكالي ندارد ;)
حال نمي شود با اين وقاحت ادعا كرد كه اسلام را هم قبول دارم اما بطرف جسد ... و به قصد جسد نماز مي خوانم ....
اگر ما به سمت كعبه نماز مي خوانيم قصد اتحاد و نظم است و توجه به سوئي است كه از زمان ابراهيم عليه السلام محل مقدس وحدانيت الله بوده است ... و ما به سمت همان توحيد كه نه جسم است نه ماده بل خداپرستي است نشانه مي رويم و خود را متعلق به آن سو معرفي مي كنيم .يعني حتي اگر كعبه خراب شود يا كنده شود بجائي برده شود قبله ما همان مهد وحدانيت خواهد ماند . حتي اگر ماده آن غيب شود يا با خاك يكسان شود ... اتفاقا اين ظرافت زيباي اسلام است كه باب از آن سر در نمي آورده است .
متاسفانه در آئين باب اين بار هم اصول انساني و كرامت انسان زير پا گذاشته شده است و گفته شده كه هر جا باب رفت قبله شما است و هر جا آرام گرفت همينطور ... اين عين بت پرستي است كه بواسطه يك ( جسم ) انسان روي برگرداند .و بت پرستها هم بواسطه يك جسم ، خدا را مي خوانند ... من نميدانم اگر عده اي مي آمدند و باب را در اسيد مي ريختند و حل مي كردند ... آنوقت قبله شما چه چيز مي بود ... ؟ آن اسيد استحاله شده و ماده فنا پذير كه باز هم مي تواند صد بار متحول شود ... ؟ البته اين در حالي است كه اكنون نيز باب در زير خروارها خاك تجزيه شده است و منتظر روز جزاست تا به امر خدا برانگيخته شود در قبال اين گمراهي ها پاسخ بدهد .
در ضمن شما كه خيلي ادعا داري بهائيان درستكارند ، علنا در اين سرفصل از پاسخ صادقانه نسبت به اغلاط بهائيت و اشتباههاي علمي وارده در مورد ( خاتم النبيين ) طفره مي روي و از پاسخ دادن فرار مي كني . اين رسم مردانگي و صداقت نيست جناب بهائي !
با سلام
بنده عرض كردم كه بهاييان اعتقادات مسلمانان را قبول دارند ولي ملزم به رعايت آن نيستند. مثل شما كه حضرت مسيح را قبول داريد ولي احكام او را اجرا نمي كنيد.
در مورد قبله كه فرموديد مثل بت پرستي است. آيا زيارت قبور هم كه توسط مسلمانان انجام مي گيرذد نوعي بت پرستي به اعتقاد شما نيست؟
شما فقط مي خواهيد از موضوع تفره رفته و اين عبد را شكست خورده بپنداريد. حال شما را به تفكر در آيات زير دعوت مي كنم تا حلاوت و شيريني آيات الهي رادرك كنيد و ديگر به آيات ديانت بهايي ايراد وارد نفرمائيد:
" با یکدیگر در نهایت اتحاد باشید ابداً از یکدیگر مکدر نشوید. خلق را از برای خدا دوست بدارید نه برای خود. چون برای خدا دوست می دارید هیچ وقت مکدر نمی شوید. زیرا انسان کامل نیست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائید همیشه مکدر می شوید اما اگر نظر به خدا نمائید چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می دارید و به همه مهربانی می کنید."
با رجاي تائيد
دوست ايراني .
Sunday 20 June 2004, 06:43AM
انشاالله وقتي بهايي شدين حكمت اين حكم را درك مي كنيد
:smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41:
با عرض معذرت از شما واحد انساني
مي گن شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لف لف خورد گه دانه دانه
دوست ايراني .
Sunday 20 June 2004, 08:40AM
سلام
آقاي حقيقت
شما در مورد علائم ظهور حضرت محمد حرف زديد ميشه بگيد اين علائم كجا بوده ؟؟
تا اونجا كه ما مي دانيم حتي در كتابهاي انجيل فعلي هيچ اشاره اي به اومدن حضرت محمد( ص ) نشده و فقط يك كتاب انجيل هست كه اونم در كتابخانه مرجع واتيكان فكر كنم كتاب انجيل يوحني هم باشه نگهداري ميشه كه در آن به اسم حضرت محمد به عنوان فارقليط ( نمي دونم املاش را درست نوشتم يا نه ) كه معني احمد را مي دهد ذكر شده است و تعدادي از اسلام شناسان اين كتاب را ديده اند كه نسخه خطي هم هست ولي همون واتيكان كه اين كتاب ر و داره اجاز نمي ده توي بقيه انجيل ها اين نكته چاپ بشه
پس وعده هاي كه شما مي گيد در مورد حضرت محمد (ص )صرفاٌ وعده هايي بوده كه بعضي از افراد يهودي ومسيحي سينه به سينه در مورد اتفاقاٌ آخرين پيامبر نه پيامبر بعدي ذكر مي كنند نه از روي كتابها يعني اونها هم واقف بودند كه آخرين پيامبر اين صفات و وعد ها در موردش صادقه البته تمام وعد ه هاي صحيح اتفاق افتاد ه است و شما نمي توانيد بهمين راحتي بگوييد اتفاق نيفتاده است.....
ضمن اينكه ما مطمئنيم و معتقديم كه كتاب تورات و انجيل كه تنها مرجع دينهاي قبلي است تحريف شده است و نمي شود در خيلي موارد به آنها استناد كرد پس لطفاٌ با سفسطه كاري دست به چينش غير منطقي نزنيد تا بخواهيد نتيجه منطقي از آن بگيريد .
در مورد كلماتي كه شما اينچنين شيفته و واله از آن حرف ميزنيد باور كنيد هر بار كه مشابه اين جملات اشاره مي كنيد من خند هام مي گيره خيلي زياد مدونيد چرا پيامبر شما در زماني به منصه ظهور رسيده كه اين حرفها نقل نبات حتي خانمهاي خانه دار هم بوده .....
جناب مولاناي ما كه خيلي هم كلامش قوي تر از بهاء شماست حرفهاش مربوط به قرن 6 است چند صد سال قبل از بها ء شماست ؟؟؟؟؟؟؟؟
همينطوري بيايم سر خواجه عبدالله انصاري
حافط و سعدي فكر ميكنيد ديگه جايي واسه
به به و چه چه كردن حرفهاي اين شيخ شما مي مونه ؟:(:confused:
دوست من اگر قران معجزه است به خاطر خيلي مواردشه نه اينكه فقط آمده مردم را نصيحت كرده شما يك بار بدون حقد و بغض بدون هر نظري قران را بخوانيد خود تان متوجه مي شويد كه ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است متاسفم كه بگم شما تحت تاثير ناظران و مبلغين دينتون خيلي كور داريد پيش
مي رويد وديني را داريد كه اساساٌ گمراهي و شر ك خالص است واقع بين باشد وبيشتر بررسي كنيد ودراقليت بودن خود را دليل بر حقانيت خود ندانيد
صبح
Sunday 20 June 2004, 08:45AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
با سلام
بنده عرض كردم كه بهاييان اعتقادات مسلمانان را قبول دارند ولي ملزم به رعايت آن نيستند. مثل شما كه حضرت مسيح را قبول داريد ولي احكام او را اجرا نمي كنيد.
در مورد قبله كه فرموديد مثل بت پرستي است. آيا زيارت قبور هم كه توسط مسلمانان انجام مي گيرذد نوعي بت پرستي به اعتقاد شما نيست؟
شما فقط مي خواهيد از موضوع تفره رفته و اين عبد را شكست خورده بپنداريد. حال شما را به تفكر در آيات زير دعوت مي كنم تا حلاوت و شيريني آيات الهي رادرك كنيد و ديگر به آيات ديانت بهايي ايراد وارد نفرمائيد:
" با یکدیگر در نهایت اتحاد باشید ابداً از یکدیگر مکدر نشوید. خلق را از برای خدا دوست بدارید نه برای خود. چون برای خدا دوست می دارید هیچ وقت مکدر نمی شوید. زیرا انسان کامل نیست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائید همیشه مکدر می شوید اما اگر نظر به خدا نمائید چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می دارید و به همه مهربانی می کنید."
با رجاي تائيد
:D آها پس ديگر پيامبران يكي نيستند :p و راهشان با هم تناقض دارد !!!! و دين ديگر يك دين نيست و اسلام نيست ؟ قبلا ها پيامبران به وحدانيت الله دعوت مي كردند امروز به جنازه پرستي ؟ ....!!! عجبا كه چه حقه هائي دارند اين بهائيها . اينطور و با اين ضد منطق ... قبلا هم عرض كردم ، من هم پيامبرم ... و شما از اين پس تا اطلاع ثانوي بسوي برج ميلاد تهران نماز بخوانيد و شما بايد دستورات من را اطاعت كنيد ... بهائيت منسوخ شد ... هر چه آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد ( عليهم الصلاة والسلام ) فرموده اند ... نعوذ بالله....باطل است و من امروز حق دارم چيزهاي متناقض و ضد اخلاق و ضد عقلي بگويم و احدي هم حق سوال كردن ندارد . امروز هر كسي مي تواند خود را ذات خدا معرفي كند حتي اگر زير خروارها خاك پوسيده باشد ... عده اي هم باور كنند كه ذات خدايشان پوسيده است ( پناه بر الله ) . اين تحريفات و گمراهي ها نشان از يك هدف دارد ... آن هم تخريب دين ! كه بهائيها دست طولاني در اين راه دارند و بحق هم جلوي آنها گرفته شده است .
[HR]
زيارت ، چه ربطي به نماز خواندن روز و شب دارد عزيز برادر ؟ شما به خانه دوستانت مي روي و با آنها صحبت مي كني ... يا به ثواب پدر و مادرت نماز بجاي مي آوري ؟ آنها را عبادت مي كني ؟
چرا طفره مي روي ؟ مگر نديده اي مردم را در حرمها كه پشت به قبور به سمت قبله وحدانيت نماز مي خوانند ؟ مگر ما به سوي قبور نماز مي گذاريم و تعظيم مي كنيم ؟ مگر نميداني در اسلام تعظيم كردن به معناي عبوديت و بندگي به سوي انسان ديگر كراهت دارد و مجاز نيست و احاديث بسياري از ائمه در مذمت آن بيان شده است ... حال اين مفاهيم اسلامي را كنار بگذاريم و به سوي جسد بهاء ركوع و سجود كنيم !!!! :smile58: هر جا هم كه جسدش رفت ما هم زاويه تغيير دهيم :D
پيشنهاد مي كنم بجاي تكرار يك دو جمله ساده و مسلم كه بچه 10 ساله هم بلد است آن را بخواند و تكرار كند .... و شاعران و عارفان كاملتر و عميقتر و زيباتر از آن را بيان نموده اند ... حقيقت خاتميت اسلام را بپذيريد و از اين گمراهي بهائي دست برداريد ... كه حيف است در اين دنياي ضد دين انسان ديندار باشد ، اما مسلمان نباشد :)
و الا با منطق و استدلال است كه ( حقيقت ) روشن مي شود وگرنه با تكرار همينطور خاموش و بي اهميت مي ماند .
min
Sunday 20 June 2004, 11:59PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
بنده تا مدتي ديگر اين برگ را در خدمت شما قرار مي دهم.
در ضمن شما مي توانيد با رفتن به سايت
http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html
آن برگ مورد نظر از كتاب اقدس را دريافت و در اينجا بگذاريد و يا به قول خود مقايسه نما ييد.
با رجاي تائيد.
سلام بر امت محمد (ص)
من آدرس سايت شما را نخواستم
خودم بهتر از تو آدرس سايت بهاييان را بلدم
من گفتم لطف كن يك كپي از صفحه احكام نماز را براي ما در اينجا قرار بده .
من اصل آن صفحه را دارم با كتاب چاپي دوران شاه ملعون كه مروج بهاييت بود .
هروقت شما يك كپي از كتابتان را در مورد نماز گذاشتيد من هم همين كار را مي كنم
اين آخرين نوشته من باري شماست . ته از بهاييها خوشم مي آيد و نه دوست دارم با ايت امت كثبف بحث كنم . با مثل تو بحثهاي طولاني داشته ام كه اكثر آنها در آخر حرف من را تاييد كردند و مي دانم كه اين را خود شما هم مي دانيد . و حقيقتا در تمام بحثهايي كه با پيروان اديان مختلف ( مسيحي - يهودي - بهايي ) داشتم فقط از مسيحيان خوشم آمد . هم يهوديان و هم بهاييان آدمهاي كثيفي بودند كه نمي دانم اسمش را چه بگذارم .
در اين قسمت تنها مطلبي كه بعد از اين مي گذارم همان صفحه مورد ادعاي خودم است البته بعد از اينكه شما هم صفحه نمازتان را گذاشتيد .
مزدك بامداد
Wednesday 23 June 2004, 05:33PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
:smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41: :smile41:
با عرض معذرت از شما واحد انساني
مي گن شتر در خواب بيند پنبه دانه گهي لف لف خورد گه دانه دانه
:smile58::smile58:
ميبينم كه پيشرفت كرده ايد و چون ايشان لابد ( دستكم !) خداپرست !
است ، ايشان را مانند من سگ خطاب نكرده و با اندكي!
ناراحتي ! پذيرفتيد كه ايشان يك واحد انساني است! :smile58::D
صبح
Wednesday 23 June 2004, 08:49PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
:smile58::smile58:
ميبينم كه پيشرفت كرده ايد و چون ايشان لابد ( دستكم !) خداپرست !
است ، ايشان را مانند من سگ خطاب نكرده و با اندكي!
ناراحتي ! پذيرفتيد كه ايشان يك واحد انساني است! :smile58::D
چه كسي شما را سگ خطاب كرده است ؟ :p و كجا ؟ ;) تا آنجا كه من ميدانم اينگونه نبوده است بلكه در جائي به نقل از معصومي بدون خطا نسبت " بدتر از سگ " به كافران داده شده است ... ( اگر درست يادم بيايد و حديث موثق باشد ) .
مزدك بامداد
Thursday 24 June 2004, 11:54AM
نوشته شده بوسيله صبح
چه كسي شما را سگ خطاب كرده است ؟ :p و كجا ؟ ;) تا آنجا كه من ميدانم اينگونه نبوده است بلكه در جائي به نقل از معصومي بدون خطا نسبت " بدتر از سگ " به كافران داده شده است ... ( اگر درست يادم بيايد و حديث موثق باشد ) .
نخست اينكه انسان معصوم و بي خطا نداريم.
حتي از گناهان خود محمد هم در قران آمده.
ديگر اينكه بيگمان اين معصومان بدون خطاي
شما ! هم به دين فاشيستي اسلام بوده و مانند
شما و حكومت جمهوري اسلامي، فاشيست
و ضد بشري بوده اند و براي مخالفان خود،
حتي جايگاه انساني هم قائل نميشدند و چيزي را
كه خدا ( بفرض وجود ) داده، اين معصومين!
پس ميگرفته اند!
صبح
Thursday 24 June 2004, 12:38PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
نخست اينكه انسان معصوم و بي خطا نداريم.
حتي از گناهان خود محمد هم در قران آمده.
ديگر اينكه بيگمان اين معصومان بدون خطاي
شما ! هم به دين فاشيستي اسلام بوده و مانند
شما و حكومت جمهوري اسلامي، فاشيست
و ضد بشري بوده اند و براي مخالفان خود،
حتي جايگاه انساني هم قائل نميشدند و چيزي را
كه خدا ( بفرض وجود ) داده، اين معصومين!
پس ميگرفته اند!
پاريپ تواند كه بد تر از سگ شود اگر مانز پيشه نكرد.هيتار نيست .توان دارد . اگر پاريپ مهيتاك نباشد و به ويد آگاه آرميت مي شود .
:D
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 03:31PM
نوشته شده بوسيله صبح
پاريپ تواند كه بد تر از سگ شود اگر مانز پيشه نكرد.هيتار نيست .توان دارد . اگر پاريپ مهيتاك نباشد و به ويد آگاه آرميت مي شود .
:D
يك پشتك ديگر هم ميزديد، خنده ما كامل ميشد!:D
صبح
Friday 25 June 2004, 04:19PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
يك پشتك ديگر هم ميزديد، خنده ما كامل ميشد!:D
:D بله خوب سخن گفتن به زبان پهلوي و اوستائي در سال 1383 هجري شمسي ، بسيار شبيه به پشتك زدن هاي خنده دار است ... سعي مي شود تكرار نشود :p
عرض كرده بودم :
ممكن است كه انسان بدتر از سگ بشود ، اگر فكر نكند ، محدوديت ندارد و توانش را دارد . اگر انسان متكبر نباشد و به علم آگاه باشد ، معصوم مي شود .
:D
دوست ايراني .
Friday 25 June 2004, 07:00PM
سلام
نمي دونم چرا هر چيز را بايد هزار بار براي اين جاهل گفت بي خداها خيلي مونده كه تازه مثل سگ بشوند ميدوني چرا چون او ن حيوان نازنين حدااقل به رحمتي كه بهش ميشه قدر شناسه آدمهاي كافر و بي خدا از سگ خيلي كمتر هستند
تكرار مي كنم از سك بدتر و كم تر
مصداق امثال تو كافر را خود خداوند در سوره حمد گفته تومصداق روشني از مغضوب عليهم هستيد و امثال اين جوان بهايي مصداق ضالين از نطر ما او را ه گم كردهايه كه احتياج به چراغ براي روشن شدن راه داره با تو خيلي فرق داره
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 07:04PM
نوشته شده بوسيله دوست ايراني .
سلام
نمي دونم چرا هر چيز را بايد هزار بار براي اين جاهل گفت بي خداها خيلي مونده كه تازه مثل سگ بشوند ميدوني چرا چون او ن حيوان نازنين حدااقل به رحمتي كه بهش ميشه قدر شناسه آدمهاي كافر و بي خدا از سگ خيلي كمتر هستند
تكرار مي كنم از سك بدتر و كم تر
مصداق امثال تو كافر را خود خداوند در سوره حمد گفته تومصداق روشني از مغضوب عليهم هستيد و امثال اين جوان بهايي مصداق ضالين از نطر ما او را ه گم كردهايه كه احتياج به چراغ براي روشن شدن راه داره با تو خيلي فرق داره
تكرار كنيد جانم تكرار كنيد تا
ضد بشري و پليد بودن دين فاشيستي
شما بيشتر روشن شود!:smile58::D
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 07:05PM
نوشته شده بوسيله صبح
..
ممكن است كه انسان بدتر از سگ بشود ، اگر فكر نكند ،...
:D
مشكيني بنظر فكور ميرسد!:smile58:
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 07:07PM
نوشته شده بوسيله صبح
:D بله خوب سخن گفتن به زبان پهلوي و اوستائي در سال 1383 هجري شمسي ، بسيار شبيه به پشتك زدن هاي خنده دار است ... سعي مي شود تكرار نشود :p
..
:D
مگر كسي گفته بايد اوستايي سخن گفت؟
گفتيم بايد واژه هاي بيگانه ئ تازي و زشت
از زبان ما رخت بربندند. شما تازي پرستيد
و ميخواهيد با اين پشتك ها نوكري عرب بكنيد!
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 07:08PM
نوشته شده بوسيله صبح
... . اگر انسان متكبر نباشد و به علم آگاه باشد ، معصوم مي شود .
:D
:D:smile58:
بله شنيديم كه جعفر صادق گفته زمين روي شاخ گاو و ماهي و .. است!:smile58::smile57:
min
Saturday 26 June 2004, 12:00AM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
مگر كسي گفته بايد اوستايي سخن گفت؟
گفتيم بايد واژه هاي بيگانه ئ تازي و زشت
از زبان ما رخت بربندند. شما تازي پرستيد
و ميخواهيد با اين پشتك ها نوكري عرب بكنيد!
آخه با تو با هر زبان آدميزادي كه حرف زدند نفهميدي اين زبون را هم خواستند امتحان كنند كه اين هم نتيجه نداد .:D
دوستان بايد بدانند كه اين جونور اصلا زبان آدميزاد را نمي فهمد:p
صبح
Saturday 26 June 2004, 08:08AM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
مگر كسي گفته بايد اوستايي سخن گفت؟
گفتيم بايد واژه هاي بيگانه ئ تازي و زشت
از زبان ما رخت بربندند. شما تازي پرستيد
و ميخواهيد با اين پشتك ها نوكري عرب بكنيد!
1 - مگر كسي گفته بايد اوستايي سخن گفت؟
2- گفتيم بايد واژه هاي بيگانه ئ تازي و زشت از زبان ما رخت بربندند.
اين دو كه همند پاتريك جان :p حواست نيست چه مي گوئي ؟ :cool: اين پشتك زدنهاي شماست كه خود به مسخره بودنش اذعان داريد :p :D مگر ما حق نداشتيم امتحاني كنيم و پشتك بزنيم ؟ :D البته حفظ اصالت زبان به خودي خود اشكالي ندارد ، به شرطي كه ريشه نژاد پرستانه و ضد اسلامي نداشته باشد ... كه اكنون فقط براي اين اهداف اين اعمال انجام مي شود ;)
بنده خدا پرستم ... نوكر وحدانيت الله هم هستم ، با همه انسانهاي متقي از جمله اعراب مسلمان هم دوست دوستم ، با كافران مهاجم فارسي زبان هم دشمن دشمنم ... متوجهي ؟ :p اگر بدت مي آيد بيايد :) مهم نيست :p
مزدك بامداد
Monday 5 July 2004, 05:53PM
نوشته شده بوسيله صبح
اين دو كه همند پاتريك جان :p حواست نيست چه مي گوئي ؟ :cool: اين پشتك زدنهاي شماست كه خود به مسخره بودنش اذعان داريد :p :D مگر ما حق نداشتيم امتحاني كنيم و پشتك بزنيم ؟ :D البته حفظ اصالت زبان به خودي خود اشكالي ندارد ، به شرطي كه ريشه نژاد پرستانه و ضد اسلامي نداشته باشد ... كه اكنون فقط براي اين اهداف اين اعمال انجام مي شود ;)
بنده خدا پرستم ... نوكر وحدانيت الله هم هستم ، با همه انسانهاي متقي از جمله اعراب مسلمان هم دوست دوستم ، با كافران مهاجم فارسي زبان هم دشمن دشمنم ... متوجهي ؟ :p اگر بدت مي آيد بيايد :) مهم نيست :p
خير بيسواد! (غضنفر جان !:smile58: )
زبان اوستايي بسيار كهن تر از زبان پارسي پهلوي يا دري كنوني است
و ملت ايران بايد زبان ايراني داشته باشد و لغات بيگانه را ( كه در ديد
شما لابد تازي بيگانه نيست) بايد از زبان آهسته آهسته دور ريخت و بجاي
آنها يا واژه هاي موجود و فراموش شده را نهاد يا فرهنگستان بايد واژه
هاي نو و شايسته بجاي انها بسازد و خوشبختانه اين جنبش آغاز شده است
اگر شما و ديگر عمله ئ عرب و آخوند ناراحتيد! عيبي ندارد!
مزدك بامداد
Monday 5 July 2004, 05:56PM
نوشته شده بوسيله min
آخه با تو با هر زبان آدميزادي كه حرف زدند نفهميدي اين زبون را هم خواستند امتحان كنند كه اين هم نتيجه نداد .:D
دوستان بايد بدانند كه اين جونور اصلا زبان آدميزاد را نمي فهمد:p
معلوم نيست اين پشتيباني نازنين! سايت سراسر الهي عبادي ! :smile57:
چقدر رانت حكومتي به اين عمله ئ جهل و ارهاب ميدهد!
شايد هم بر صغير و مجنون و مين خورده ها حَرَجي نباشد!:D
صبح
Monday 5 July 2004, 06:26PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
خير بيسواد! (غضنفر جان !:smile58: )
زبان اوستايي بسيار كهن تر از زبان پارسي پهلوي يا دري كنوني است
و ملت ايران بايد زبان ايراني داشته باشد و لغات بيگانه را ( كه در ديد
شما لابد تازي بيگانه نيست) بايد از زبان آهسته آهسته دور ريخت و بجاي
آنها يا واژه هاي موجود و فراموش شده را نهاد يا فرهنگستان بايد واژه
هاي نو و شايسته بجاي انها بسازد و خوشبختانه اين جنبش آغاز شده است
اگر شما و ديگر عمله ئ عرب و آخوند ناراحتيد! عيبي ندارد!
بابا بصيرت ... :D عرض كردم كه اوستائي حرف زدن كه همان حذف واژه هاي بيگانه است ... چه ربطي به قياس اوستائي و پهلوي داشت ؟ :p
عيبي ندارد پاتريك ;) مهم اين است كه راحت و قابل فهم باشد ... من كه خداپرست و مسلمان هستم و معيار را تقوى مي دانم مشكلي نيست به هر زباني كه بتوانم با آن راحت باشم صحبت مي كنم ، زبان و مرز و كشور كه خدا نيست كه روش و منش من را تعيين كند . شده مالائي صحبت مي كنم ولي مسلمان مي مانم ... اگر مي خواهيد با اين جنگولك بازيها دين را از مردم بگيريد زهي خيال باطل : ديده اي تركيبهاي جديد كه در مي آيد مردم احساس انس با آنها مي كنند و هي تكرار مي كنند و خوبهايش جدا مي شود و مي ماند ... مثل پاچه خواري ! :p فقط اينطور كه شما لاكپشتي پيش مي رويد ، شايد قرنهاي ديگر به هدفتان برسيد . و آخر كه رسيديد و مردم مسلمان ماندند ، حتما از خود سوال كنيد براي چه ما اين كار را كرديم ؟ :p
براي فراگيري علم رايانه بايد انگليسي ياد بگيريم و براي فراگيري علوم اسلامي بايد عربي ياد بگيريم ... هر كس خواست ياد مي گيرد و اصولا اينگونه شلوغ بازيها خيلي مضحك است .
گرچه اگر سعي بر اين باشد كه زبان مملو از لغات نامانوس بيگانه نشود ، راحت تر مي شود صحبت كرد و بهتر است . در اين شكي نيست . اما من كه مي دانم هدف شما چيز ديگريست :p :D خودت كه ديدي وقتي من يك خط آنگونه نوشتم ، آن را به ملق زدن تشبيه كردي ... اين خودت بودي :p گرچه اگر همين الآن هم شروع كنيم ، به اوستائي و پهلوي سخن بگوئيم ، زبان فارسي براي بيان بسياري از كلمات كم دارد و بجاي يك كلمه بايد دو سه كلمه بنويسيم . بهرحال خوشحال مي شوم اگر بانك جامعي از كلمات يا پايگاه اطلاع رساني مهيا شد يا شده به من خبر بدهيد . :)
يا علي :p
مزدك بامداد
Monday 5 July 2004, 07:42PM
نوشته شده بوسيله صبح
بابا بصيرت ... :D عرض كردم كه اوستائي حرف زدن كه همان حذف واژه هاي بيگانه است ... چه ربطي به قياس اوستائي و پهلوي داشت ؟ :p
عيبي ندارد پاتريك ;) مهم اين است كه راحت و قابل فهم باشد ... من كه خداپرست و مسلمان هستم و معيار را تقوى مي دانم مشكلي نيست به هر زباني كه بتوانم با آن راحت باشم صحبت مي كنم ، زبان و مرز و كشور كه خدا نيست كه روش و منش من را تعيين كند . شده مالائي صحبت مي كنم ولي مسلمان مي مانم ... اگر مي خواهيد با اين جنگولك بازيها دين را از مردم بگيريد زهي خيال باطل : ديده اي تركيبهاي جديد كه در مي آيد مردم احساس انس با آنها مي كنند و هي تكرار مي كنند و خوبهايش جدا مي شود و مي ماند ... مثل پاچه خواري ! :p فقط اينطور كه شما لاكپشتي پيش مي رويد ، شايد قرنهاي ديگر به هدفتان برسيد . و آخر كه رسيديد و مردم مسلمان ماندند ، حتما از خود سوال كنيد براي چه ما اين كار را كرديم ؟ :p
براي فراگيري علم رايانه بايد انگليسي ياد بگيريم و براي فراگيري علوم اسلامي بايد عربي ياد بگيريم ... هر كس خواست ياد مي گيرد و اصولا اينگونه شلوغ بازيها خيلي مضحك است .
گرچه اگر سعي بر اين باشد كه زبان مملو از لغات نامانوس بيگانه نشود ، راحت تر مي شود صحبت كرد و بهتر است . در اين شكي نيست . اما من كه مي دانم هدف شما چيز ديگريست :p :D خودت كه ديدي وقتي من يك خط آنگونه نوشتم ، آن را به ملق زدن تشبيه كردي ... اين خودت بودي :p گرچه اگر همين الآن هم شروع كنيم ، به اوستائي و پهلوي سخن بگوئيم ، زبان فارسي براي بيان بسياري از كلمات كم دارد و بجاي يك كلمه بايد دو سه كلمه بنويسيم . بهرحال خوشحال مي شوم اگر بانك جامعي از كلمات يا پايگاه اطلاع رساني مهيا شد يا شده به من خبر بدهيد . :)
يا علي :p
غضنفر !
لازم به ياد آوري نبود كه شما جهان وطن و امتي ! هستيد
و چيزي بنام ملت ( ايران) براي شما ارزشي ندارد و تنها
كارگزاري براي آخوند انگل و مفت خور و آقازاده ها مهم است،
حتي اگر بزبان مالايي باشد!:D
صبح
Monday 5 July 2004, 09:43PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
غضنفر !
لازم به ياد آوري نبود كه شما جهان وطن و امتي ! هستيد
و چيزي بنام ملت ( ايران) براي شما ارزشي ندارد و تنها
كارگزاري براي آخوند انگل و مفت خور و آقازاده ها مهم است،
حتي اگر بزبان مالايي باشد!:D
اتفاقا بعكس ... ، همه مردم مسلمان دنيا براي ملت قهرمان و شيعه ايران كه چشم كافران را كور كرده اند و دست و توطئه كافران را از بسياري جهات كوتاه احترام بسياري قائلند . آنچه كه شما علنا دشمن آن هستيد " ملت مسلمان ايران " است و ما ملت مسلمان ايران ، شما كفار را حامي و پشتيبان كه نميدانيم هيچ بلكه دشمني مي دانيم كه با اشاعه مرزپرستي و نژاد پرستي و ايجاد تفرقه قصد تسلط بر منابع و نابودي دين اسلام را داريد . وگرنه شما را چه خير كه زبان فارسي را اصلاح كنيد ... ما را به خير تو اميد نيست ... شر مرسان ... آنكه براي هيچ انساني و هيچ ملتي ارزش قائل نيست ، آن است كه در بغل امپرياليستهائي كه باعث فقرند و نابودي انسان ، به اسلام تهاجم مي كنند .
ما مسلمان خواهيم ماند .
امضا
غضنفر اصلي !
يك چيز هم از متن قبلي من افتاده بود ... و آن اين نظر بنده كه : بيگانه كسي است كه با خدا دشمني كند .
مزدك بامداد
Tuesday 6 July 2004, 02:42PM
نوشته شده بوسيله صبح
اتفاقا بعكس ... ، همه مردم مسلمان دنيا براي ملت قهرمان و شيعه ايران كه چشم كافران را كور كرده اند و دست و توطئه كافران را از بسياري جهات كوتاه احترام بسياري قائلند ....
خيلي! :D
من كه در جهان ميگردم، اين احترام را حس ميكنم !:smile57::smile57:
جناب غضنفر جاعل ! دروغ و جعل بس نيست؟ :confused:
صبح
Tuesday 6 July 2004, 02:49PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
خيلي! :D
من كه در جهان ميگردم، اين احترام را حس ميكنم !:smile57::smile57:
جناب غضنفر جاعل ! دروغ و جعل بس نيست؟ :confused:
عرض كردم مسلمانان و شيعيان ... نه دوستان و پشتيبانان كافر شما ... شما خوب خود را ثابت مي كنيد :D
مزدك بامداد
Tuesday 6 July 2004, 03:12PM
نوشته شده بوسيله صبح
عرض كردم مسلمانان و شيعيان ... نه دوستان و پشتيبانان كافر شما ... شما خوب خود را ثابت مي كنيد :D
خير!
شما گفتيد مسلمانان ( و نه تنها شيعيان)
در عربستان سعودي ما را رافظي و كافر ميدانند
و در پاكستان هم ايراني بودن خطرناك است!
و و و
شيعه هم كه جز ايران فقط چند "نفر":D در لبنان است كه آنهم
چون شما از پول ملت ايران آنها را صاحب ويلا! كرده
ايد، يك احترامي ( بنظر من ظاهري) به شما ميگذارند
و در سوريه هم اينهم نفت مفت بهشان خوارانديد، احترام
و قدرداني شان اين بود كه گفتند جزاير خليج فارس مال امارات است!
اين احترام مردم مسلمان را در همين امارات و دوبي هم
ميشود خوب احساس كرد ، بخصوص احترام به دختران
پسران جوان ايراني در بازار بردگي!:smile58::D
صبح
Tuesday 6 July 2004, 03:54PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
خير!
شما گفتيد مسلمانان ( و نه تنها شيعيان)
در عربستان سعودي ما را رافظي و كافر ميدانند
و در پاكستان هم ايراني بودن خطرناك است!
و و و
شيعه هم كه جز ايران فقط چند "نفر":D در لبنان است كه آنهم
چون شما از پول ملت ايران آنها را صاحب ويلا! كرده
ايد، يك احترامي ( بنظر من ظاهري) به شما ميگذارند
و در سوريه هم اينهم نفت مفت بهشان خوارانديد، احترام
و قدرداني شان اين بود كه گفتند جزاير خليج فارس مال امارات است!
اين احترام مردم مسلمان را در همين امارات و دوبي هم
ميشود خوب احساس كرد ، بخصوص احترام به دختران
پسران جوان ايراني در بازار بردگي!:smile58::D
شما را ؟ :p :D به كل از پس خنده حركت كردم :p
آنها كه ما را كافر ميدانند بچه همفرهاي انگليسي هستند كه به آنها مي گويند وهابي ... همان دوستان شما كه گاه و بيگاه شما به آنها متوسل مي شويد تا چيزي را ثابت كنيد . شما كافران از كي شيعه شده ايد ؟ شايد از همان شك گرائي يك روزي شك گرديد مسلمان شده باشيد :D
اين رافظي ! :D يعني چه ما چيزي را رفظ ! :D نكرده ايم آقا سينا بيا كه استاد پرفسور كلمه جديد اختراع كرده اند ، گرچه حاكميت بچه كافرهاي منافق را بر اسلام رفض كرده ايم . :D
در عراق چند نفر شيعه هست و در لبنان هم چند نفر در ايران هم چند نفر در مالزي هم چند نفر در آمريكا هم چند نفر در اروپا هم چند نفر ... :p وهيچ سني اي هم نيست كه نداند انقلاب اسلامي ايران چه بلائي بر سر برنامه هاي شوم كفار آورد .... :D
فقط چند نفر ... باور بكنيد ! :smile21:
مزدك بامداد
Tuesday 6 July 2004, 04:42PM
نوشته شده بوسيله صبح
شما را ؟ :p :D به كل از پس خنده حركت كردم :p
آنها كه ما را كافر ميدانند بچه همفرهاي انگليسي هستند كه به آنها مي گويند وهابي ... همان دوستان شما كه گاه و بيگاه شما به آنها متوسل مي شويد تا چيزي را ثابت كنيد . شما كافران از كي شيعه شده ايد ؟ شايد از همان شك گرائي يك روزي شك گرديد مسلمان شده باشيد :D
اين رافظي ! :D يعني چه ما چيزي را رفظ ! :D نكرده ايم آقا سينا بيا كه استاد پرفسور كلمه جديد اختراع كرده اند ، گرچه حاكميت بچه كافرهاي منافق را بر اسلام رفض كرده ايم . :D
در عراق چند نفر شيعه هست و در لبنان هم چند نفر در ايران هم چند نفر در مالزي هم چند نفر در آمريكا هم چند نفر در اروپا هم چند نفر ... :p وهيچ سني اي هم نيست كه نداند انقلاب اسلامي ايران چه بلائي بر سر برنامه هاي شوم كفار آورد .... :D
فقط چند نفر ... باور بكنيد ! :smile21:
بله مارا!
ما كه نميتوانيم به عربستان سعودي برويم و بگوييم
آمديم اينجا ولي ملحد هستيم! با هركه هم سخن بگوييد
ايرانيان را مسلمان نميدانند بلكه رافضي ميدانند!
صبح
Tuesday 6 July 2004, 04:56PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
بله مارا!
ما كه نميتوانيم به عربستان سعودي برويم و بگوييم
آمديم اينجا ولي ملحد هستيم! با هركه هم سخن بگوييد
ايرانيان را مسلمان نميدانند بلكه رافضي ميدانند!
اين استاد مزدك انگار اعصابش سرجايش نيست :p مجيد جان ... شما كه خود ملحدو لامذهب و فتنه گر و مهاجم هستي ... نگرانيت از چيست ؟ :p
مزدك بامداد
Tuesday 6 July 2004, 05:13PM
نوشته شده بوسيله صبح
اين استاد مزدك انگار اعصابش سرجايش نيست :p مجيد جان ... شما كه خود ملحدو لامذهب و فتنه گر و مهاجم هستي ... نگرانيت از چيست ؟ :p
:smile57:
پس ديگر چون استدلالي نداريد، ميتوانيم جمع بندي
كرده و بگوييم كه همه ئ مسلمين دنيا، برخلاف ادعاي
شما به ايرانيها و شيعيان سرخ! انقلابي و بت شكن و
TNT به كمر احترام نميگذارند، بلكه چند گروه
تندرو و تروريستي و يا مواجب بگير مانند اين
لبناني ها و تروريست هاي ديگر انقلابي الهي عبادي!
راستي:
عصباني هم نشويد و با من خصومت هم نكنيد!
چون بگفته خودتان خصومت نشانه ئ جهل است!:smile58::D:D:D:D:cool:
صبح
Tuesday 6 July 2004, 05:28PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
:smile57:
پس ديگر چون استدلالي نداريد، ميتوانيم جمع بندي
كرده و بگوييم كه همه ئ مسلمين دنيا، برخلاف ادعاي
شما به ايرانيها و شيعيان سرخ! انقلابي و بت شكن و
TNT به كمر احترام نميگذارند، بلكه چند گروه
تندرو و تروريستي و يا مواجب بگير مانند اين
لبناني ها و تروريست هاي ديگر انقلابي الهي عبادي!
راستي:
عصباني هم نشويد و با من خصومت هم نكنيد!
چون بگفته خودتان خصومت نشانه ئ جهل است!:smile58::D:D:D:D:cool:
آخر تو كه كافر بودي چطور شد ناگهان شيعه و رافضي شدي ؟ :D و قاطي ما شدي ؟
تو كه كافر بودي چطور نگراني كه ناگهان وهابيهاي انگليسي بجاي مسلماني شيعه تو را كافر بپندارند .
قاط زده اي ؟ :D
من خصومتي با شما ندارم ، اما شما با مسلمانان دشمني مي كنيد و تا اعماق خصومت داريد . من اصلا با كسي خصومت شديد ندارم اما لازم است جواب تهاجم كفار را بدهم .
مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 12:31PM
نوشته شده بوسيله صبح
آخر تو كه كافر بودي چطور شد ناگهان شيعه و رافضي شدي ؟ :D و قاطي ما شدي ؟
تو كه كافر بودي چطور نگراني كه ناگهان وهابيهاي انگليسي بجاي مسلماني شيعه تو را كافر بپندارند .
قاط زده اي ؟ :D
من خصومتي با شما ندارم ، اما شما با مسلمانان دشمني مي كنيد و تا اعماق خصومت داريد . من اصلا با كسي خصومت شديد ندارم اما لازم است جواب تهاجم كفار را بدهم .
خوب جناب نابغه !
1- شما كه به عربستان برويد و بفهمند شما كل اسلام را
به پشيزي نميخريد، كه حسابتان با كرام الكاتبين است
و نميتوانيد به هيچ business ! خود بپردازيد!
اينستكه ميگوييم كه ما ( از شناسنامه) شيعه هستيم
و آنها هم يك سري تكان ميدهند و يك نگاه عاقل اندر
سفيهي بما ميكنند! و ما هم در دل به ريش آنها ميخنيدم !
2- خصومت خفيف هم نشانه ئ جهل خفيف است!
( از سخنان گهربار صبح كاذب !)
صبح
Wednesday 7 July 2004, 01:03PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
خوب جناب نابغه !
1- شما كه به عربستان برويد و بفهمند شما كل اسلام را
به پشيزي نميخريد، كه حسابتان با كرام الكاتبين است
و نميتوانيد به هيچ business ! خود بپردازيد!
اينستكه ميگوييم كه ما ( از شناسنامه) شيعه هستيم
و آنها هم يك سري تكان ميدهند و يك نگاه عاقل اندر
سفيهي بما ميكنند! و ما هم در دل به ريش آنها ميخنيدم !
2- خصومت خفيف هم نشانه ئ جهل خفيف است!
( از سخنان گهربار صبح كاذب !)
نقل از مزدك بامداد جان خان : :D
شما گفتيد مسلمانان ( و نه تنها شيعيان)
در عربستان سعودي ما را رافظي و كافر ميدانند و در پاكستان هم ايراني بودن خطرناك است!
پاسخ بدهيد كه چه فرقي به حال شما مي كند ... ؟ شما كه هستيد ! :p
مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 01:19PM
نوشته شده بوسيله صبح
نقل از مزدك بامداد جان خان : :D
پاسخ بدهيد كه چه فرقي به حال شما مي كند ... ؟ شما كه هستيد ! :p
بله من هستم، ولي بديد شما بايد به آن آدمهاي
از بيخ عرب ! هم بگويم كه هستم ؟ من ملحد!
هستم جانم ، ديوانه و يا احمق كه نيستم !
صبح
Wednesday 7 July 2004, 01:39PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
بله من هستم، ولي بديد شما بايد به آن آدمهاي
از بيخ عرب ! هم بگويم كه هستم ؟ من ملحد!
هستم جانم ، ديوانه و يا احمق كه نيستم !
خوب الحمدلله جا افتاد :D
از اينكه شما ملحد باشيد و آنها به شما بگويند ملحد نگران نباشيد ... چون ما هم به شما مي گوئيم ملحد و تكليف ملحدين در اسلام معلوم است .
راستي شما كه اينقدر عرب عرب گريزي و تازي مازي بازي مي كنيد ، آنطرفها چطور مي پلكيد ؟ پول درش زياد است ؟ آنها كه با ملحدين بدند خوب تا نمي كنند و سواري نمي دهند و چپ چپ نگاه مي كنند ؟ :D بابا منت نكشيد برويد پيش همان غربيها بيشتر تحويلتان مي گيرند .
مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 04:06PM
نوشته شده بوسيله صبح
خوب الحمدلله جا افتاد :D
از اينكه شما ملحد باشيد و آنها به شما بگويند ملحد نگران نباشيد ... ...
راستي جا افتاد، يا باز بايد توضيح بدهم ؟:D
صحبت " گفتن " نيست، آنها يك گروه از بيخ عرب
دست به قداره اند كه همان مسلمان و عقب مانده
بمانند بهتر است. ايرانيها بايد پيشرفت كنند و براي
همين هم بايد حكومت ديني از ميان رفته، اسلام به
پستو برگردد!:D
صبح
Wednesday 7 July 2004, 04:28PM
من رو بگو چه خوش خيال ... گفتم فرجي در مزدك بامداد حاصل شد و يك مطلبي را متوجه شد . نگو اشتباه كردم :D
مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 04:30PM
نوشته شده بوسيله صبح
من رو بگو چه خوش خيال ... گفتم فرجي در مزدك بامداد حاصل شد و يك مطلبي را متوجه شد . نگو اشتباه كردم :D
شما مدام كه در حال اشتباهيد جناب صبح كاذب !
فرج هم انشاالله در امام زمان حاصل ميشود!:smile57:
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.