PDA

نمايش نسخه نهائي : رابطه علم و دين ؟


دوست ايراني .
Thursday 3 June 2004, 05:32PM
بسم الله الرحمن الرحيم

دوست ايراني .
Thursday 3 June 2004, 05:42PM
به نام او

بسيار ديده ميشه كه دشمنان دين قصد دارند دين را متضاد و يا در مقابل علم معرفي كنند

بهمين دليل مناسب ديدم تاپيكي در اين رابطه ايجاد و در اين باب بحثي را داشته باشم تا آنان كه بدون عناد مي خواهند بدانند رابطه علم با دين چگونه ايست بتوانند پاسخ خود را بگيرند .

در ابتدا به دو تعريف علم و دين مي پردازيم بعد در مراحل بعدي به رابطه اين دو خواهيم پرداخت ..


1- تعريف علم
مراد از علم چيست؟
مراد از علم، شناختها و معرفتهايي است كه از طريق حس و تجربه بدست ميآيد,
واژة علم و معرفت واژة لفظي است, گاهي به معناي مطلق آگاهي است, اينجا مراد از علم هر نوع آگاهي نيست “Knowledge” مراد نيست بلكه مراد از علم آن شناختهايي است كه با حس و تجربه بدست ميآيد.

يا بعبارتي از طريق آزمايش, تجربه, استقرار, مشاهده و… بدست مي آيد كه معمولاً اين نوع شناخت ها را در علوم تجربي مي گويند.

اين علوم تجربي را تقسيم مي كنند به علوم طبيعي و علوم انساني. علوم طبيعي مثل فيزيك, شيمي, بيوشيمي, زيست شناسي و دهها علم ديگر و علوم انساني مثل روانشناسي, جامعه شناسي, اقتصاد, مديريت, و مانند آن.

فرق علوم انساني با علوم طبيعي در اين است كه علوم طبيعي از تمام موجودات طبيعي بحث ميكند يعني قوانيني كه ما در علوم طبيعي مثل فيزيك و شيمي ميخوانيم، اختصاص به انسان يا غير انسان ندارد همة موجودات طبيعي را در بر ميگيرد.

مثلاً وقتي گفته ميشود قانون نسبيت يا قانون جاذبه؛ اختصاص به جمادات و مايعات ندارد, حيوانات را هم در برميگيرد, شامل انسانها هم ميشود, وليكن علوم انساني علومي است كه ناظر بر انسان است, روانشناسي از رفتار و روان انسان بحث ميكند, جامعهشناسي از نهادهاي اجتماعي انسان سخن ميگويد, اقتصاد از نيازهاي اقتصادي افراد يا نيازهاي اقتصادي جامعه و حكومت بحث ميكند كه خود اقتصاد تقسيم ميشود به اقتصاد خرد و كلان, يا مديريت همينطور و همة اينها مربوط به انسان است يعني اگر انسان وجود نداشت، علوم انساني هم نداشتيم,
علوم انساني اصلاً معنا نداشت,
ولي اگر انسان وجود نداشت.
علوم طبيعي قابل فرض است البته در اينكه آيا علوم انساني واقعاً جزو علوم تجربي هست محل تأمل است. به هر حال در بحث علم و دين كاري به فلسفه و رياضيات و عرفان و تاريخ نداريم. نميخواهيم بگوئيم چه ارتباطي بين فلسفه و رياضيات و عرفان و تاريخ با دين هست. چون اينجا فقط با علوم تجربي سر و كار داريم.

سینا 555
Thursday 3 June 2004, 05:57PM
سلام دوست ايراني

به نظرم بحث خوبي ميتونه باشه اميدوارم در مسير ارامي ادامه پيدا كنه
بنده خواننده خواهم بود و اگر نظري بود خواهم نوشت.

موفق و مويد باشيد

حقيقت
Thursday 3 June 2004, 06:48PM
يكي از تعاليم 12 گانه ي ديانت مقدس بهايي مطابقت دين و علم مي باشد.
بنده با مقاله ي شما كاملا موافق و آماده ي هرگونه همكاري و ابراز نظر ديانت بهايي در اين مورد مي باشم.

دوست ايراني .
Thursday 3 June 2004, 06:52PM
متاسفم بهاييت دين نيست
به همكاري شما در اين زمينه احتياجي نيست فقط در خوندن مطالب همراهي كنيد متشكر ميشم

مزدك بامداد
Friday 4 June 2004, 04:08PM
البته ميدانم كه به همكاري ما هم در اين زمينه احتياجي نيست ..:D ، اما :
رابطه ئ دين و دانش يك رابطه ئ معكوس است!

کاربر
Friday 4 June 2004, 04:34PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
البته ميدانم كه به همكاري ما هم در اين زمينه احتياجي نيست ..:D
شما که خودت اینرا میدانی پس لطفا دخالت نفرمائید :D

مزدك بامداد
Friday 4 June 2004, 06:16PM
نوشته شده بوسيله کاربر

شما که خودت اینرا میدانی پس لطفا دخالت نفرمائید :D
از برملا شدن حقيقت ترسيديد؟
يك طرفه به نزد قاضي برويد بيشتر خوش ميگذرد!:smile57:

sareban
Friday 4 June 2004, 09:00PM
باز هم بحث را خراب كرديد:mad:
تا كي قصد ادامه دادن به اين خزعبلات را داري
هندي بابا چرتيه . . . . . . :D

sareban
Friday 4 June 2004, 10:21PM
ولي جدا چرا پشتيباني به اين سوال جواب نميده كه چرا بايد همش بحثها خراب بشه
وهمش بيفته تو جاده خاكي
بالاخره كي مسووله
كو ناظر ؟
اينطوري كه فايده نداره

پشتیبانی باشگاه
Friday 4 June 2004, 10:58PM
كاربر ساربان
همانطور كه در تاپيك هاي ( تفكيك شده ) ملاحظه نموديد كليه بحثهاي حاشيه اي از اين پس منفك خواهند شد . پس با خويشتنداري بيشتر و تمركز روي موضوع بحث اجازه ندهيد گفتگو ها از مسير مطلوب به حاشيه كشانده شود . از همكاري شما متشكريم
محمد @ پشتيباني تالار

دوست ايراني .
Saturday 5 June 2004, 12:14AM
سلام
تعريف ديگري نيز از علم در تفكر ما مسلمانان طبق گفته هاي كتاب دينمان وجود دارد كه اين تعريف محيط بر آگاهي ها اعم از محسوسات و يا غير محسوسات است كه آن عبارت است از :
- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي وConnaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند. ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول)تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.

معنای عالم نيز باتوجه به دو تعريف از علم بشرح زير است :

ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن
است كه:«ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. و يا «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط
البته بحث اين تاپيك در مورد ديدگاهي است كه علم را فقط محسوسات در نظر گرفته است و دين را مقابل اين علم مي داند
در ادامه تعريف دين ......

حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:29PM
دين و علم مانند در بال هستند كه انسان با داشتن يكي از آنها نمي تواند پرواز كند بلكه براي پرواز و ترقي هر دو لازم مي باشد

دوست ايراني .
Tuesday 8 June 2004, 10:09PM
تعريف دين

1- تعريف دين در ديدگاه جامعه شناسان غربي
دين اين کلمه از عبارت Religere لاتين مشتق شده که در اصل به معنای اجرای وجدانی وظيفه و تفکر عميق است. البته عده اي نيز آن را مشتق از Religare مي دانند که به معناي پيوند پايدار و همبستگی است.

افراد زيادي تلاش کرده اند تعاريفي از دين ارائه بدهند. مثلا تي يل
( وفات 1902 ) مي گفت.

" دين وضعيتي روحی يا حالتي ناب و حرمت آميز است که آن را خشيت ( piety ) ميخوانيم. "

يا برادلی ( وفات 1924 ) معتقد بود که دين کوششي است از طرف انسان برای بازنماياندن حقيقتي مطلق ( و خير ) در تمامي وجود هستي-است .
ديگران هم به نوبه خود در ارائه تعاريفی از دين تلاش کرده اند که گاه رنگ و بوي اديان تعميم اعتقادات ديني خاص به تمام اديان را به خود ميگيرد. ( مثل اين تعريف از جيمز مارتينو ( وفات 1900 ) که دين را بطور خاص با يکتا پرستي و ابدي بودن خداوند يکسان ميگيرد ). واضح است که تمامي اين تعاريف اشکالاتي دارند. براي مثال در دين هاي شمني بيشتر از آنکه شاهد خشيت باشيم، شاهد رابطه اي سودجويانه در عبادت خدا هستيم و يا دين کنفسيوس اصولا ديني زميني است که اعتقادي به وجود خدا ندارد.

پس با توجه به اينکه در اديان موجود در جهان اختلافات عمده اي به چشم ميخورد، ارائه يک تعريف کامل ، جامع و مانع از دين شايد ممکن نباشد. لذا معمولا محققان برای تعريف دين تلاش ميکنند بصورت استقرايي و با مطالعه ويژگي های اديان موجود ، به مفهومي از دين نزديک شوند.

پس در ابتدا به چهار ويژگي مشترک بين اديان ( از ديدگاه تاريخي ) اشاره ميکنيم.

باور های ديني مدعی ارائه برداشت صحيحي از تجربه مستقيمي درباره ساختار غائي عالم، مرکز تمرکز نيروي محرک جهان هستند که به شيوه اي فوق طبيعي ادراک شده اند. و شخص مومن کيفيتی مقدس برای اين مفاهيم، قائل ميشود. و رفتارهای ويژه اي را در برابر آن ها انجام ميدهد.

هر ديني حاوي نوعي از شعائر ديني است. اديان تلاش مي کنند از طريق انجام اين شعائر، پرستش، تضرع و يا حتي تاثير گذاری خود بر طبيعت را آشکار کنند.
در طول تاريخ تمامي اديان تلاش کرده اند تا با ايجاد سازمان هاي متمرکز ديني، عضويت در جامعه مومنين را سازمانمند نمايند و بر اختلاف سرپوش گذاشته، جلوی بدعت ها را بگيرند.

تمامي اديان حاوي انواعي از اخلاق هستند که به گفته ماکس وبر
( جامعه شناس دين ) در يک فرآيند دو طرفه از عقايد صوری دين و وضعيت اجتماعی جامعه اي که دين در آن وجود دارد شکل مي گيرند.

که از از طريق آن ها شايد بتوان دين را متشکل از مجموعه اي از اعتقادات، اعمال و احساسات جمعي و فردي تعريف نمود که حول مفهوم حقيقت غايي سامان يافته است.

مزدك بامداد
Wednesday 9 June 2004, 05:50PM
مونولوگ خوبي است!:smile57:

صبح
Thursday 10 June 2004, 05:34PM
سلام
ببخشيد با اجازه اين از مقالات باشگاه انديشه بود و خيلي مفيد و جالب توجه :)

يا حق



دين،علم و تكنولوژي
نويسنده: داوود مهدوي زادگان
منبع: باشگاه انديشه 20/3/1383

http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=4245

دوست ايراني .
Thursday 10 June 2004, 07:17PM
ممنون آقاي صبح تا لينك باشگاه اومد اتفاقاً من اين مقاله را خوندم و بايد حتماً ازش تو بحثم استفاده كنم انشالله اينكارو مي كنم

صبح
Monday 14 June 2004, 09:35PM
سلام
اين مقاله هم تحويل بگيرين ;)

پيشنهادي براي اسلامي‌سازي دانش
دكتر سيد كامون پوري؛ استاد دانشگاه دارالسلام

برگردان: سارا زعيم دار
(انديشگاه شريف)

اشاره
اسلامي‌سازي دانش (كه هم به‌معناي اسلامي‌سازي علم و هم مترادف با اسلامي‌سازي تكنولوژي به‌كار مي‌رود)، آرام آرام به يك دغدغه جدي در ميان انديشمندان جهان اسلام تبديل مي‌شود. نويسنده اين مقاله، راهكار اسلامي‌سازي دانش را در اسلامي‌سازي نظام آموزشي مي‌بيند و با تأسف خاطرنشان مي‌كند كه بيشترين مشكلات جوامع اسلامي از نظام آموزشي غربي در اين كشورها سرچشمه مي‌گيرد.

وزير صنايع و معادن چندي پيش با ابراز نگراني تصريح كرده بود كه "كالاهاي صنعتي ما بار فرهنگي ندارند". اما متأسفانه هيچ يك از فرهيختگان كشور اين صدا را نشنيد و در پاسخ به آن تحليلي ارائه نكرد. اگر كالاي صنعتي ما بار فرهنگي ندارد، حداقل يك دليل روشن براي آن وجود دارد: تكنولوژي ما، كه شريان‌هاي صنعت را تغذيه مي‌كند، غيربومي و به‌ويژه غيراسلامي است.

به‌هر حال اسلامي‌سازي تكنولوژي كه رهاورد آن اسلامي‌سازي صنعت است، از اسلامي‌سازي نظام آموزشي مي‌گذرد. حداقل، دكتر كامون‌پوري چنين اعتقاد دارد.


با وجود بينش‌هاي مختلف مردم جهان نسبت به ما مسلمانان، يك واقعيت غيرقابل انكار وجود دارد و آن اينكه ما به خاطر غناي منابع مادي خود از موقعيت ويژه‌اي برخوداريم. مسلمانان يك پنجم جمعيت دنيا را تشكيل مي‌دهند كه از مجموع جمعيت ايالات متحده آمريكا، اروپاي غربي و ژاپن بيشتر است.

اكنون مسلمان حكمران سه قاره‌اند و بيش از نيمي از مناطق مسكوني جهان را به‌خود اختصاص داده‌اند. آن‌ها استراتژيك‌ترين راههاي زميني و آبي و مسيرهاي هوايي بين‌قاره‌اي را در اختيار دارند. بيش از 50 كرسي سازمان ملل متحد از آن مسلمانان است كه تقريباً برابر با يك سوم حدنصاب تعداد اعضا براي تشكيل جلسات است. همچنين، يك پنجم توليد ناخالص ملي جهان به مسلمان اختصاص دارد كه اين رقم، سه برابر توليد ناخالص ملي چين است. نكته قابل توجه ديگر اينكه هزينه‌هاي دفاعي اتحاديه عرب (و نه جهان اسلام) به 50 ميليارد دلار در سال مي‌رسد كه اين رقم، دو برابر بودجه دفاعي چين ـ پرجمعيت‌ترين كشور جهان ـ است.

همه اين‌ها را مي‌توان در سخنان نيكسون خلاصه كرد: " شريان‌هاي حياتي صنايع عظيم جهاني در دست‌ مسلمانان است". آري، اين يك حقيقت است. عمده ذخاير نفتي جهان ـ كه در واقع قلب جهان صنعتي به‌شمار مي‌آيد ـ در سرزمين‌هاي مسلمانان مدفون شده است. آمارها نشان مي‌دهد كه از مجموع ذخاير نفتي جهان (900 ميليارد بشكه)، 64 درصد (576 ميليارد بشكه) به خاورميانه تعلق دارد، و آمريكا و كانادا، روي هم‌رفته، تنها 4 درصد را در اختيار دارند. سهم آسيا نيز به استثناي خاورميانه و قسمت‌هاي آسيايي روسيه، چيزي در همين حدود است. از 13 كرسي اوپك كه كسب و كار جهاني نفت را كنترل مي‌كند، 10 كرسي به كشورهاي اسلامي تعلق دارد. بنابراين، مسلمانان كانون قدرتي را در اختيار دارند كه چرخ‌هاي صنعت جهاني را به گردش در مي‌آورد. اين حقيقت در اكتبر سال 1973، زماني كه امتناع اعراب از فروش نفت، قيمت آن را در بازارهاي جهان به‌شدت افزايش داد، بر همگان ثابت شد. در اثر اين رويداد تقريباً تمام بخش‌هاي خدماتي، و به‌ويژه صنايع ساخت و توليدي، به‌خاطر كمبود منابع فلج شدند. به آمريكا نيز ضربه مهلكي وارد آمد. ژاپن و آلمان‌غربي هم جان سالم به‌در نبردند. در ژاپن كار به آنجا رسيد كه كالاهايي همچون صابون و دستمال كاغذي ناياب شد! و دولت به پمپ‌بنزين‌ها دستور داد كه كارشان را در روز‌هاي تعطيل متوقف كنند. فعاليت‌هاي اجتماعي، پارك‌ها و رستوران‌ها هم به‌شدت محدود شدند. اما بلند‌مدت‌ترين اثر اين بحران، تغيير الگوهاي توليد خودرو بود و چنان فشاري به بازار خودروسازان آمريكا ـ بزرگترين بازار خودرويي جهاني ـ وارد آمد كه دولت آمريكا مجبور شد به‌جاي ساخت ماشين‌هاي پرمصرف، به واردات خودروهاي كم‌مصرف و كوچك ژاپني بپردازد.

گذشته از منابع نفتي، نمي‌توان وابستگي شديد دنياي صنعتي به منابع معدني دنياي اسلام را نيز از ياد برد. ما در كنار ذخاير نفتي، ذخاير انبوهي از مواد معدني داريم كه بدون آن‌ها دنياي صنعتي نمي‌تواند به حيات خود ادامه دهد. در حقيقت توسعه باورنكردني دنياي غرب، وابسته به منابع معدني ماست و به بيان ديگر شكوفايي دنياي صنعتي، در گرو منابع مسلمان است. جالب است بدانيم كه دنياي غرب در هر دو جبهه سرگرم غارت اموال مسلمانان است. از طرفي مواد خام را به ثمن‌بخس از ما مي‌خرند، و از سوي ديگر محصولات صنعتي خود را به قيمت‌هاي گزاف به ما مي‌فروشند. شايد بتوان گفت كه ما ثروتمند‌ترين ساده‌لوحان جهان هستيم. اين حقيقت به‌روشني مشهود است. چرا كه به‌رغم مواهب بزرگي كه خداوند متعال به ما عطا كرده است، در همه زمينه‌هاي دانش تخصصي عقب مانده‌ايم. ما هيچ مهندس، دانشمند يا متخصصي نداريم كه بتواند ثروت‌هاي طبيعي‌مان را به‌كار گيرد.

بي‌سوادي، كم‌ و بيش يكي از ويژگي‌هاي بارز كشورهاي اسلامي است. از ميان دانشمندان دنيا نمي‌توانيم حتي به دو دانشمند مسلمان كه شهرت بين‌المللي داشته باشند، اشاره كنيم. ميليون‌ها كشف و اختراع بزرگ و كوچك كه دنيا را متحول كرده‌اند، به نام يهوديان، مسيحيان و پيروان مكاتب و فرقه‌هاي ديگر ثبت شده است. به‌سختي مي‌توان در سطح بين‌المللي، پژوهشگر مسلماني را يافت كه به‌خاطر دستاوردهاي علمي و نقشي كه در پيشرفت دانش و فنآوري داشته است، زبانزد باشد. البته در اينجا لازم است به پروفسور عبدالسلام ـ تنها مسلماني كه جايزه نوبل را دريافت كرده ـ اشاره كنم. او رئيس آكادمي علوم كشورهاي جهان سوم و مدير مركز بين‌المللي فيزيك نظري ايتاليا بود.

براستي علت اصلي اين عقب‌ماندگي چيست؟ پاسخ روشن است؛ ما در جوامع اسلامي خود، حتي يك موسسه آموزشي نداريم كه در چارچوب باورهاي اسلامي فعاليت كند. حتي يك كشور مسلمان وجود ندارد كه تعهدي نسبت به كسب و افزايش دانش علمي داشته باشد. هيچ يك از ما درك نكرده‌ايم كه آموزش عالي مي‌تواند از بار مشكلات بي‌شمارمان بكاهد.

براي آنكه به صحت و سقم اين قضيه پي‌ببريد، كافي است نگاهي به جامعه خود بياندازيد. به‌عنوان مثال در همين محيط كوچك دارالسلام، استعدادهاي فراواني براي تجارت، صادرات و واردات و از اين قبيل وجود دارد، اما هيچ سياست مشخصي براي پرورش اين استعدادها به چشم نمي‌خورد! ما هيچ سياستي براي جذب افراد بااستعداد به حوزه علوم تخصصي و دانشگاهي نداريم؛ شايد فكر مي‌كنيم كه حساب‌هاي بانكي پُر و پيمانمان مي‌تواند ما و نسل‌هاي آينده‌مان را نجات دهد!

ما چندين دهه است كه ما در جا مي‌زنيم. دشمنان اسلام مدت‌ها پيش مزاياي اين مكتب آسماني را درك كرده‌اند و حال شايع كرده‌اند كه اسلام، سبب ركود و عقب‌ماندگي است! در موسسات آموزشي آن‌ها به جوانان ما القا مي‌شود كه اسلام به درد نخبگان نمي‌خورد! اين يك دروغ فاحش است. شاهد من بر اين مدعا، گذشته درخشان امت اسلامي است.

پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، مسلمانان تحت رهبري و راهنمائي‌هاي ارزنده معصومين عليهما‌السلام، در شاخه‌هاي مختلف علوم به دستاوردهاي خارق‌العاده‌اي دست يافتند. آن‌ها موسساتي براي تحصيلات عاليه داير كردند و در علوم و فنآوري سرآمد شدند. اين برتري و تفوق، تا سال 1450 ميلادي ادامه يافت. جابربن حيان كه از شاگردن امام صادق(ع) است، در زمره نامدارترين شيمي‌دان‌هاي جهان است. ابن هيثم نيز فيزيكدان مشهوري است كه قوانين اينرسي(لختي) را كشف كرد. بعد‌ها اين قوانين الهام‌بخش گاليله و نيوتن براي كشف قوانين پايه‌اي مكانيك بود. او اولين كسي است كه طرح "سد آسوان" را ارائه داده است؛ البته موفق نشد كه آن را بسازد، چرا كه فنآوري آن زمان در حدي نبود كه او ايده‌هايش را عملي كند. ابن‌سينا و بسياري از انديشمندان مسلمان ديگر نيز سبب پيشرفت علم شدند و بعد‌ها دانشمندان غربي آن را به ابعاد كنوني رساندند. همه دانش‌پژوهان غربي، از خدمات فراوان انديشمندان مسلمان به پيشرفت علم آگاهند و تأييد مي‌كنند كه بيشترين سهم در بناي علم مدرن، از آنِ تمدن اسلامي است. بريفالت، كه يك دانش‌پژوه غربي است، مي‌نويسد: آنچه كه ما آن را "علم" مي‌ناميم، نتيجه روش‌هاي نوين آزمايش، مشاهده و اندازه‌گيري است كه مسلمانان به اروپا هديه كرده‌اند".

پيامبر اسلام(ص) و خاندان مطهرش، مسلمانان را به كوشش‌هاي علمي تشويق مي‌كردند. آن‌ها علوم نجوم، فيزيك، زيست‌شناسي، زمين‌شناسي، فيزيولوژي، آناتومي، رياضيات و هواشناسي را پايه‌گذاري كردند و بدين تريب دامنه دانش بشري را گسترش دادند. در اين نوشته كوتاه، نمي‌توان تأثير شگرف تمدن اسلام به گسترش علوم در غرب را تحليل كرد.

آنچه كه بايد به‌طور جدي تحليل و بررسي شود، اين است كه با توجه به اين دستاوردهاي ماندگار كه پيشينيان ما در زمينه‌هاي مختلف علم برايمان به ارث گذاشته‌اند، چگونه است كه ما يك رويكرد خشك و محافظه‌كارانه را در موسسات آموزشي خود در پيش گرفته‌ايم؟ و چرا اشتياق، پويايي و حس كشف و كنجكاوي در ما ناپديد شده است؟

كساني كه زيربناي اپيستمولوژي اسلامي را مي‌شناسند، بر اين باورند كه واژه‌ي "علم" از مترادف‌هايش در زبان انگليسي و ساير زبان‌هاي دنيا گويا‌تر است. كلماتي نظير "science" يا
"knowledge" كه در انگليسي به‌معناي "علم" به‌كار مي‌روند، از بيان ابعاد مختلف آن قاصرند. در حالي كه پيامبر عظيم‌الشان اسلام، در حديثي خود را "شهر علم" ‌خواندند و به‌طور دقيق ابعاد نامحدود "علم" را بيان كردند. من از نخبگان، راهبران و اعضاي فعال جامعه اسلامي دعوت مي‌كنم كه همه با هم كوشش كنند تا حيطه‌ي اثر خود رادر دنيا گسترش دهند.

در اينجا مي‌خواهم به ضرورت كسب علم از ديد اسلام اشاره كنيم و توجه شما را به اين نكته جلب كنم كه شرط اصلي موفقيت در رويارويي با تغييرات سريع دنياي كنوني، تحصيل علم است. همان‌طور كه همه ما مي‌دانيم، اسلام مكتبي است براي همه زمان‌ها و به‌علاوه كليه جوانب و ابعاد زندگي انسان را در بر‌مي‌گيرد. بنابراين، لازم است كه در طول زمان و با توجه به ارزش‌هاي اسلامي، سيستم‌ها و فعاليت‌هاي خود را بازنگري كنيم تا بتوانيم با چالش‌هاي نوظهورناشي از تغييرات روبرو شويم. بدين منظور، قدم نخست آن است كه موسسات آموزشي خود را مطابق رويكردهاي اسلامي اصلاح كنيم تا با نيازهاي زمانه همگام شوند. ما در اين زمينه، پروژه كوچكي را در "انجمن مسلمانان بلال" دارالسلام آغاز كرده‌ايم. اين پروژه، در حقيقت احداث مدرسه جامعي است كه در آن، همه مواد درسي كه به‌صورت جداگانه در مدارس و موسسات علمي غيرديني تدريس مي‌شوند، ارائه مي‌شود. اين كار از نظر تبليغاتي بسيار حائز اهميت است. به‌خصوص در دنياي روشنفكرانه كنوني، كه مخاطب مبلغان ما، متخصصان سطوح عالي دانشكده‌هاي تخصصي دنيا هستند، بايد آن‌ها را به علم و تخصص كافي تجهيز كرد تا بتوانند به‌راحتي با مخاطبان خود ارتباط برقرار كنند و بر آن‌ها تأثير بگذارند. در چند سال گذشته، رهبران و مصلحان جامعه، نگراني شديدي نسبت به ويراني ارزش‌هاي معنوي جامعه اسلامي ابراز داشته‌اند. اين درك درستي است، اما كافي نيست. اگر مي‌خواهيم تغييرات مثبتي ايجاد كنيم، بايد علت اصلي مشكلاتمان را بيابيم. دليل اصلي مشكلات ما، سيستم آموزشي غربي است كه در مدارس ما پياده شده است و ما هم آن را پذيرفته‌ايم. ما براي نجات جوانانمان و بازگردان آن‌ها به يك فضاي سالم و پاكيزه، به مدارس و دانشگاههاي جامع و يكپارچه اسلامي نياز داريم و موفقيت در اين راه، به همكاري رهبران و اعضاي جامعه بستگي دارد.

منبع: انديشکده صنعت و فناوري
http://www.sharifthinktank.com/HTML/Islamization%20of%20Knowledge.htm

سینا 555
Friday 18 June 2004, 08:05PM
پيغمبر اسلام فرموده اند/


تحصيل علم بر هر مسلمانی اعم از زن و مرد و از هر صنف فريضه و واجب‏
است ،

از گهواره تا گور دانش بجوئيد


علم را بجوئيد ولو به اينكه بخواهيد تا چين به دنبالش برويد ،

مزدك بامداد
Friday 18 June 2004, 08:08PM
فرق علم با دين اينست كه علم آهسته آهسته،
مجهولات جهان را براي ما توضيح ميدهد و ادعا
ندارد كه همه چيز را ميداند، ولي ادعا دارد كه با
پيشرفت دانش ، چيستان هاي جهان هم، يكي پس از
ديگري گشوده ميشوند و با چيستان هاي دشوار
تري هم گاهي مواجه ميشويم كه ما را به چالش
و تلاش مغزي و انديشه فرا ميخواند، امّا دين براي هر
پرسشي يك پاسخ جفنگ براي عوام حاضر دارد.
انسان چگونه پديد آمد؟
بجاي پرداختن به ياخته و تكامل و ژن و سوپ اوليه و اسيد هاي
امينه كه مغز عوام را خسته ميكنند، دين ميگويد كه خدا آب و گل
درست كرد ( مثلاً مانند كوزه گري ) و بعد درش فوتي كرد و شد
آدم ! و بعد هم از دنده ئ آدم، حوا را درست كرد! بهمين سادگي !
زبان ها چگونه پديد آمدند؟
بجاي خسته كردن خود با لينگويستيك و مطالعه ئ خرناس هاي
آدم اوليه ! و شاخه هاي زبان نميدانم آلتايي و آريايي و ..، دين
ميگويد كه همه ئ مردم از همان اول سخن گفتن بلد بودند و يك زبان
هم داشتند، امّا چون اهالي بابل برج بابل را ساختند و بخدا پز !
دادند، خدا هم برجشان را زد خراب كرد (11.9 باستان!)و هم زبان هركدام را يك
زبان متفاوت كرد كه ديگر نتوانند با هم يكي شده و برج ! بسازند!
نژاد هاي بشر از كجا آمده ؟
ديگر در پي آفريقا و ژن و تاثير محيط و انتخاب طبيعي داروين
نميرويم كه مغزمان خسته بشود، ميگوييم نوح سه پسر داشت،
يكي زرد و يكي سفيد و يكي سياه ( سام و هام و نميدانم يافث!)
كه اين نژاد ها پس از توفان نوح از اين سه درست شد! آسان ! فكر نكن فقط!
انسان در اين جهان چه ميكند؟
ديگر سراغ فلسفه و افلاطون و زنون و اپيكور نميرويم ! دين ميگويد اينجا
دار امتحان است و زكات بدهيد و سواري بدهيد كه بعد ميرويد بهشت
به شما 70 تا باكره تازه سال ميدهند ( شايد هم يك باكره ئ هفتاد ساله بدهند !)...

اينست كه دانش ، با همه اينكه در ميان راه است، بسيار بالاتر و ارزشمند تر
از اين افكار پوسيده ئ هزاران سال پيش است كه به نام خدا و روح و جن بخورد
ما داده ميشود و يك آدم هرچه كم هوش تر، ناآگاه تر و بيسواد تر باشد و هرچه كمتر اهل
انديشه باشد، بيشتر مذهبي و متعصب و TNT بكمر است!

سینا 555
Friday 18 June 2004, 11:00PM
به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين اب شوي

حكيم ابولقاسم فردوسي

مزدك بامداد
Wednesday 23 June 2004, 05:34PM
نوشته شده بوسيله سينا 555
به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين اب شوي

حكيم ابولقاسم فردوسي
خير!
شعر الحاقي.

صبح
Wednesday 23 June 2004, 08:37PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد

خير!
شعر الحاقي.


خوب لا اقل پشت تريبون كاخ سفيد مي ايستادي جوكش كامل مي شد ! چون " خير " هاي آنها مستحكمتر و بس خنده دار تر است :p

مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 03:32PM
نوشته شده بوسيله صبح



خوب لا اقل پشت تريبون كاخ سفيد مي ايستادي جوكش كامل مي شد ! چون " خير " هاي آنها مستحكمتر و بس خنده دار تر است :p
مگس را كه با توپ شرمن نميكشند! همان مگس كش بس است!:D

صبح
Friday 25 June 2004, 04:11PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد

مگس را كه با توپ شرمن نميكشند! همان مگس كش بس است!:D

ظاهرا نقش و وظيفه از ويزويز بالاتر رفته است و با يك ملحفه هم قابل حل نيست:p چون بحث خنديدن در ميان است . امان از دست اين كافران :D

مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 07:02PM
نوشته شده بوسيله صبح


ظاهرا نقش و وظيفه از ويزويز بالاتر رفته است و با يك ملحفه هم قابل حل نيست:p چون بحث خنديدن در ميان است . امان از دست اين كافران :D
خنده بريش اجنه ! و امضاي امام زمان زير ليست نمايندگان!
و حتي بوش و كلينتون !:smile58::smile58::smile58::p

سینا 555
Saturday 26 June 2004, 06:03AM
طلب العلم فريضه علی كل مسلم
جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است

اطلبوا العلم و لو بالصين
علم را جستجو و تحصيل كنيد ولو در چين

اطلبوا العلم من المهد الی اللحد
در همه‏ عمر ، از گهواره تا گور ، در جستجو و طلب علم باشيد

پيامبر گرامي اسلام(ص)



به گفتار پيغمبر راستگوی
زگهواره تا گور دانش بجوی

حكيم ابوالقاسم فردوسي

مزدك بامداد
Monday 5 July 2004, 05:58PM
نوشته شده بوسيله سينا 555
طلب العلم فريضه علی كل مسلم
جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است

اطلبوا العلم و لو بالصين
علم را جستجو و تحصيل كنيد ولو در چين

اطلبوا العلم من المهد الی اللحد
در همه‏ عمر ، از گهواره تا گور ، در جستجو و طلب علم باشيد

پيامبر گرامي اسلام(ص)



به گفتار پيغمبر راستگوی
زگهواره تا گور دانش بجوی

حكيم ابوالقاسم فردوسي

من تمنطق، تزندق !:cool:

سینا 555
Monday 5 July 2004, 09:20PM
اينست كه دانش ، با همه اينكه در ميان راه است، بسيار بالاتر و ارزشمند تر از اين افكار پوسيده ئ هزاران سال پيش است كه به نام خدا و روح و جن بخورد ما داده ميشود و يك آدم هرچه كم هوش تر، ناآگاه تر و بيسواد تر باشد و هرچه كمتر اهل انديشه باشد، بيشتر مذهبي و متعصب و TNT بكمر است!

پرفسور مزدك

ژست علمي گرفتن و دشمني جاهلانه شما با اسلام خيلي مضحكه! چون خودت هم ميدوني دين اسلام اصلا هم با علم مخالف نيست بلكه مسلمانها را به ان تشويق ميكند و انرا تا سرحد يك فريضه بالا ميبرد.

اگر منظور پرفسور وضع فعلي مسلمونهاست كه دقيقا به دليل انست كه مادستورات اسلام رو انجام نداده ايم!حكومت اسلامي هم كه نداشتيم
استعمار علم زده;) هم كه خوب جهان اسلام رو درو كرد با نظاميانش!!و اختلاف
بينداز و نابود كن هايش:cool:


اما TNT واقعي(10000 بمب اتم) دست اربابان شماست و تو اين رو خوب ميدوني و باز هم ميدوني همين مدعيان دروغين علم و پيشرفت و حقوق انسانها بدترين و خونبار ترين جنايتها رو به مردم دنيا تحميل كرده اند و هنوز هم كه جلوي چشمتان مشغولند! البته چشم هاي شما گويا بابا غوري گرفته:D

پست می‏گويم به اندازه عقول
عيب نبود اين ، بود كار رسول

حكيم ابولقاسم فردوسي

مزدك بامداد
Tuesday 6 July 2004, 03:06PM
نوشته شده بوسيله سينا 555


پرفسور مزدك

ژست علمي گرفتن و دشمني جاهلانه شما با اسلام خيلي مضحكه! چون خودت هم ميدوني دين اسلام اصلا هم با علم مخالف نيست بلكه مسلمانها را به ان تشويق ميكند و انرا تا سرحد يك فريضه بالا ميبرد.

اگر منظور پرفسور وضع فعلي مسلمونهاست كه دقيقا به دليل انست كه مادستورات اسلام رو انجام نداده ايم!حكومت اسلامي هم كه نداشتيم
استعمار علم زده;) هم كه خوب جهان اسلام رو درو كرد با نظاميانش!!و اختلاف
بينداز و نابود كن هايش:cool:


اما TNT واقعي(10000 بمب اتم) دست اربابان شماست و تو اين رو خوب ميدوني و باز هم ميدوني همين مدعيان دروغين علم و پيشرفت و حقوق انسانها بدترين و خونبار ترين جنايتها رو به مردم دنيا تحميل كرده اند و هنوز هم كه جلوي چشمتان مشغولند! البته چشم هاي شما گويا بابا غوري گرفته:D

پست می‏گويم به اندازه عقول
عيب نبود اين ، بود كار رسول

حكيم ابولقاسم فردوسي
اين شعر هايي كه بنام فردوسي مياوريد،
بگفته ئ كارشناسان و پژوهندگان فردوسي
شناس مانند "استاد خالقي مطلق" الحاقي هستند،
يعني از سوي جاعلين و عمله ئ دين ساخته
شده و در نسخه ها چپانده شده اند.
باقي سخنانتان هم ارزش پاسخ ندارد.

سینا 555
Wednesday 7 July 2004, 05:37AM
اي بابا خودت رو ناراحت نكن پرفسور! جان
خيلي از فردوسي ميگفتي گفتم براي
اثبات دودوزه بازي شما به همون زبان خدا بيامرز
برات بگم شايد درك كني!

ولي حالا ميايي ميگي اينها را فردوسي نگفته
و شايد از نظر شما نبايد ميگفته چون تئوري هاي ضد ديني و
ضد خدايي شما بهم ميخوره:p

هر جاش كه به نفع مقاصد شما بود خوبه
هر جاش هم كه به نفع شما نيود تحريفه:p

بگذريم گوش كن و زياد سفسطه نكن;)برو بريم!


حكيم ابوالقاسم فردوسي ميفرمايد


به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده‌ی بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را ;)
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست



اقاي استاد خالقي مطلق اين اشعار رو تاييد ميكنند يا نه؟:D
برو ببين چي فتوا دادند بعد بيا پرفسور خرد!
ولي عصباني نشو جان اهريمن!
شما استاد مايي هر چي نباشه;)

مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 01:16PM
نوشته شده بوسيله سينا 555
اي بابا خودت رو ناراحت نكن پرفسور! جان
خيلي از فردوسي ميگفتي گفتم براي
اثبات دودوزه بازي شما به همون زبان خدا بيامرز
برات بگم شايد درك كني!

ولي حالا ميايي ميگي اينها را فردوسي نگفته
و شايد از نظر شما نبايد ميگفته چون تئوري هاي ضد ديني و
ضد خدايي شما بهم ميخوره:p

هر جاش كه به نفع مقاصد شما بود خوبه
هر جاش هم كه به نفع شما نيود تحريفه:p

بگذريم گوش كن و زياد سفسطه نكن;)برو بريم!


حكيم ابوالقاسم فردوسي ميفرمايد


به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده‌ی بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را ;)
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست



اقاي استاد خالقي مطلق اين اشعار رو تاييد ميكنند يا نه؟:D
برو ببين چي فتوا دادند بعد بيا پرفسور خرد!
ولي عصباني نشو جان اهريمن!
شما استاد مايي هر چي نباشه;)
جناب شاگرد بيسواد ضد خرد!
اين ابياتي كه شما در پست خود آورديد،
بجز آن بيت هاي الحاقي بود كه گاه بگاه
بنام حكيم توس مياورديد. مانند اين بيت آبكي تان! :

پست می‏گويم به اندازه عقول !!:D:smile58:
عيب نبود اين ، بود كار رسول:smile58::smile58::D

در اين ابياتي هم كه در بالا آورديد، اشاره اي به رسول و ابوبكر و علي جفت بتول !
و بي پدر بودن دشمن علي ! و اينگونه مزخرفات نيست، بلكه حكيم فرزانه
ميگويد كه يزدان پاك چنين و چنان است ( نه لزوماً الله) و بر خلاف شما
كه ميگوييد محمد رفت آسمان هفتم خدا را ديد و يا هر كه شهيد ميشود به
" لقاءالله " ميرسد و اين گونه ترهات و اراجيف، اين مرد خردمند ميگويد
كه خدا چيزي قابل ديدن و درك كردن با خرد نيست ( يعني امري قلبي
و در نتيجه شخصي ) است. و يا سنجش پذير با صفات آدمي ، يعني مانند
قاصم الجبارين و نميدانم خيرالماكرين ! و ..نيست .
كه اينهم سخني ناسازگار با شماست!
...نیابد بدو نیز اندیشه راه
...نیابد بدو راه جان و خرد

وقتي اين فرزانه ئ بزرگ ميگويد كه بايد " جوينده ئ راه"
باشيد، يعني اينكه راه حاضر و آماده اي كه جلو شما نهاده اند
راه حقيقي نيست و بايد " به ژرفي "، به فرمان ها نگاه كرد.
يعني نه سطحي مثلاً دولا و راست شويد و عربي نشخوار كرده،
عمري دروغ و مفت خوري و سهم امام خوري و صيغه بكنيد بعد
هم برويد مكه و كربلا ، كه سرخدا را كلاه بخواهيد بگذاريد!
... و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

ايشان براي كساني كه داراي خرد و بينش هستند
فرموده است كه سخن گفتن و جدال در باب خدا بيهوده است ( مثلاً اينكه
آقاي خامنه اي نماينده ئ خدا ست يا پاپ يا باگوان گورو ! و يا
خدا گفته برويد في سبيل الله و براي تعالي ! دين من
بريزيد سر ايرانيها و حتي اسپاني ها و به زنانشان تجاوز
كنيد و بچه ها را لخت كنيد و اگر موي زهار در آورده
باشند بكشيد و كرنه بعنوان غلام بچه بفروشيد و ...)
و پند داده است كه بايستي آدم خردمند در پي دانش برود
تا در اين جهان توانا گردد و نه در پي " TNT " بستن به كمر خود و
شمشير زدن به گردن اين و آن و قطع يد و ...
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

طبيعي است كه اين حكيم بزرگ، اين راز ها براي
خردمندان هر زمان، بگونه اي هم آشكار و هم پنهان
گفته است و بيش از اين هم نمي توانسته است كه در
آنزمان به خوانندگان حالي كند كه براستي چه خبر
است و ناچار، تنها به خرد و دانش پند داده تا از اين راه خود
به حقيقت نزديك شويم.

عيساي نصراني هم فرمود :
" تنها حقيقت است كه شما را آزاد خواهد كرد "
و حقيقت هم همانا در دانش آميخته به خرد است.

جناب حافظ هم در جايي همانند اين سخن را گفته:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند

( ملت در آنزمان به معني فرقه هاي مذهبي بوده است)

صبح
Wednesday 7 July 2004, 02:03PM
پرفسور امين در اين مقاله تاكيد و اثبات مي كند كه فردوسي شيعه بوده است :

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?threadid=2111

حال جناب مزدك جز نفي و بعبارتي لجبازي چيزي ديگري براي گفتن ندارد .

مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 04:26PM
نوشته شده بوسيله صبح
پرفسور امين در اين مقاله تاكيد و اثبات مي كند كه فردوسي شيعه بوده است :

http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?threadid=2111

حال جناب مزدك جز نفي و بعبارتي لجبازي چيزي ديگري براي گفتن ندارد .

خير!
ثابت نكرده است، ايشان يك نظريه داده است كه جاي پرسش هم دارد.
احتمالي بر آنست كه ايشان ( فردوسي حكيم )تمايلي به معتزله داشته
و اين با شيعه ! ئ اي كه شما هستيد فرق دارد.
امّا در كل " دين " ايشان خردگرايي بوده است و در
كتاب بزرگش، خود را به هيچ فرقه اي نبسته است
و انگيزه ي آنهم اين بوده است كه ايشان يك اثر " ملي"
ميخواست برجاي بنهد و نه اثر ديني و تبليغ براي
يك فرقه و اين را پروفسور " سيد" شما هم نميتواند دگرگون كند!

نوشته شده بوسيله صبح
..حال جناب مزدك جز نفي و بعبارتي لجبازي چيزي ديگري براي گفتن ندارد .
از دست آويختن به بازي هاي كودكانه و ايجاذ شبهه با
پيشداوري هاي مسخره و سفسطه هاي تبليغي بپرهيزيد!

لجباز هم كسي است كه مثلاً بابك خرمي را در عهد عمر
ميداند يا انگشتري اعطايي علي را از بيت المال ميداند و
ده ها خطا و بيسوادي ديگر، امّا حاضر به اعتراف به
ناداني خود نيست، جناب صبح كاذب !:D:smile58:

صبح
Wednesday 7 July 2004, 04:42PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد


خير!
ثابت نكرده است، ايشان يك نظريه داده است كه جاي پرسش هم دارد.
احتمالي بر آنست كه ايشان ( فردوسي حكيم )تمايلي به معتزله داشته
و اين با شيعه ! ئ اي كه شما هستيد فرق دارد.
امّا در كل " دين " ايشان خردگرايي بوده است و در
كتاب بزرگش، خود را به هيچ فرقه اي نبسته است
و انگيزه ي آنهم اين بوده است كه ايشان يك اثر " ملي"
ميخواست برجاي بنهد و نه اثر ديني و تبليغ براي
يك فرقه و اين را پروفسور " سيد" شما هم نميتواند دگرگون كند!


از دست آويختن به بازي هاي كودكانه و ايجاذ شبهه با
پيشداوري هاي مسخره و سفسطه هاي تبليغي بپرهيزيد!

لجباز هم كسي است كه مثلاً بابك خرمي را در عهد عمر
ميداند يا انگشتري اعطايي علي را از بيت المال ميداند و
ده ها خطا و بيسوادي ديگر، امّا حاضر به اعتراف به
ناداني خود نيست، جناب صبح كاذب !:D:smile58:

باشد به فردوسي مي گوئيم بخاطر اينكه شما سكته نكنيد از آن دلايل منطقي لا اقل به ظاهر هم كه شده حرفهاي شما را قبول كند .

مزدك بامداد
Wednesday 7 July 2004, 04:49PM
نوشته شده بوسيله صبح


باشد به فردوسي مي گوئيم بخاطر اينكه شما سكته نكنيد از آن دلايل منطقي لا اقل به ظاهر هم كه شده حرفهاي شما را قبول كند .
فردوسي حكيم و فرزانه ئ توس ، ( البته فرزانه ئ راستين،
نه فرمايشي مانند رهبر فرزانه !) كار خودش را كرده و تخم
نابودي شما عمله جهل و تازي پرستان را كاشته !
حالا شما هي ورجه وورجه كنيد!:smile58:

سینا 555
Wednesday 7 July 2004, 06:37PM
جناب شاگرد بيسواد ضد خرد!
ايواي باز پرفسور دكوراژه شديد كه:D
يادم رفت شما كنتراكت خرد رو مونوپول كردي:p

بگذريم اشعار خودش بخوبي روشنگر است
و هر كس بخواند متوجه ميشود منظور حكيم
ابولقاسم چيست.با اين وجود..

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

اين خداوند رو حكيم چطور دريافته
و شما درنيافته اي؟ تاييد فرمودند
اين بالاترين انديشه است
و بالاتر از ان نيست!

خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
حكيم چطور به اين مطلب رسيدند
كه اوست روزي ده و رهنماي ما!

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
با چه انديشه اي حكيم ابولقاسم به
اين نتيجه خالقيت خدا دست پيدا فرمودند!
((مـالـكـيـت و حـاكـميت آسمانها و زمين مخصوص خداست )) (آل عمران /189).


ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده‌ی بر شده پیکرست
با گمان و تصور نخواهي توانست
او را بيابي.بلكه با همان انديشه!

به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
خودت رو خسته نكن كه دليل ديدن تجربي
و محسوس براي اثبات وجودش بيابي!گرفتي حالا;)

نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
بله توصيف خداوند مشكل است
ولي نگفته خدا وجود ندارد!
بلكه او بالاتر از هر توصيفيست.

سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خب معلومست كه خرد انساني
در مقابل ذات او كوچك است
ولي باز منكر وجودش نيست
بلكه وجود او را بالاتر از اينها
ميداند كه بدرستي چنين است!

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ايا اين تاكيد دوباره اي به همان
خرد سوخته نيست؟خرديكه تا چيزي
را نبيند قبولش نميكند.ايا اسلام وقتي
ميگويد خداوند بالاتر از عقول انسانيست
معنيش ان بوده كه در علم را تخته كنيد؟

ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
كسي ياراي ستودنش انگونه كه هست نتواند
پس بايد به بندگيش همت گماشت!
بندگي يعني چه از نظر حكيم؟
يعني بندگي الكي؟;)


خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
با چه انديشه اي حكيم دريافته خرد را و جان
را همي سنجد او؟!عين تعليم اسلام است!
بعد در انديشه سوخته(قاط زده!)كي گنجد او؟
پس شما مزدك نمونه بارز همون انديشه سوخته
هستيد و لا غير از نظر حكيم ابولقاسم!;)
چون اگر خرد ميداشتي مانند حكيم دريافته بودي خداوندي
را كه جان و خرد را به ان ميسنجد!


پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
بله به فرمانش اطاعت كن و جوينده راه باش
با همان خرد!


راجع به جناب حافط هم كه مسلمان بودن
او و خداپرشتيش جاي شكي يراي هيچكس نيست!

اما شما زور بزن!انكار كن;)

صبح
Wednesday 7 July 2004, 07:15PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد

فردوسي حكيم و فرزانه ئ توس ، ( البته فرزانه ئ راستين،
نه فرمايشي مانند رهبر فرزانه !) كار خودش را كرده و تخم
نابودي شما عمله جهل و تازي پرستان را كاشته !
حالا شما هي ورجه وورجه كنيد!:smile58:


بله خوب اين آدمهاي موحد هستند كه حكيم و فرزانه هستند و با چه نبوغي هم شعر مي گويند تا ناز عقايدشان را براي كفار بيايند ...

آنوقت كفار مي آيند و التماس مي كنند ... حكيم ...فرزانه ...

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر .....


او به اعتراف شما فرزانه بوده و در اين شك نيست كه ابيات بالا از اوست ، ... حالا شما چرا فرزانگي را كنار گذاشته ايد ؟ :D

مزدك بامداد
Friday 9 July 2004, 02:10PM
جناب سيناي بيسواد!
و غضنفر كاذب !
شما بهتر است به چماق زني سرگرم شده و از معني كردن شعر
آنهم شعر هاي فردوسي بپرهيزيد!
خدا بالاترين انديشه است يعني چه ؟
از اين برتر انديشه برنگذرد، يعني
بيش از اينكه بگوييم خداوند جان و خرد، انديشه ئ ما فراتر نميرود.
باقي معاني ! تان هم همينجور ! كشك بود.
اين حكيم از براي آن حكيم است كه در 1000 سال پيش چيزهايي را دريافته
بود كه شما در هزار سال ديگر هم به مغز ذوب شده تان نميرسد و طبيعي
است كه در 1000 سال پيش اگر سخن روشنتري ميگفت، همين كتاب را هم از ميان ميبردند.
امّا ايشان بارها روي خرد و دانش تاكيد كرده و گفته است كه خدا را بحال
خود رها كنيد و او را براي مقاصد خود پيش نكشيد، چون او در ذهن و انديشه
و خرد نميگنجد و نماينده و نايب هم ندارد و شمشير هم بدست كسي
نميدهد كه برو و آدم بكش و تجاوز كن و برده بگير و دزدي كن تا دين من پيش برود!

ايشان راه خرد و دانش را براي ما نشان داده اند و اثر ايشان تهي از هرگونه تعصب
ديني است و در زمان سرنگوني ساسانيان هم كتاب را تمام كرده و اگر دين مدار بود
يك ده هزار بيت هم براي عمرو عثمان و علي ميگفت، كه نگفته و همين اشعار
" جفت بتول "! " نباشد بجز بي پدر دشمنش " و .. هم بعداً به شاهنامه افزوده شده
و براي آگاهي جنابعالي هم بايد بگويم كه آخوند ها، بهنگام مرگ وي،
از دفن وي در گورستان مسلمين جلوگيري كردند، چون وي را كافر دانستند و ناچار
او در باغ خانه ئ خود بخاك سپرده شد.

دين هم مانند هر چيز ديگر مربوط به انسان در حاك تكامل است.
زماني سنگ و چوب پرستيده ميشد، زماني عناصر طبيعت و زماني خدايان و الهه ها
و زماني خداي يگانه و اكلنون زمانه ئ انسان محوري و خرد گرايي و دانش
و مدرنيته و .. فرا ميرسد
و آن حكيم هزار سال پيش اين را ميديده است.

البته من از شما ذوب شدگان و حاميان غارت و جهل، انتظار فهم اين معاني
را ندارم!

گر بشر از خرد خويش جدايي نكند
پسر يوسف نجار ، خدايي نكند!

صبح
Friday 9 July 2004, 10:03PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
جناب سيناي بيسواد!
و غضنفر كاذب !
شما بهتر است به چماق زني سرگرم شده و از معني كردن شعر
آنهم شعر هاي فردوسي بپرهيزيد!
خدا بالاترين انديشه است يعني چه ؟
از اين برتر انديشه برنگذرد، يعني
بيش از اينكه بگوييم خداوند جان و خرد، انديشه ئ ما فراتر نميرود.
باقي معاني ! تان هم همينجور ! كشك بود.
اين حكيم از براي آن حكيم است كه در 1000 سال پيش چيزهايي را دريافته
بود كه شما در هزار سال ديگر هم به مغز ذوب شده تان نميرسد و طبيعي
است كه در 1000 سال پيش اگر سخن روشنتري ميگفت، همين كتاب را هم از ميان ميبردند.
امّا ايشان بارها روي خرد و دانش تاكيد كرده و گفته است كه خدا را بحال
خود رها كنيد و او را براي مقاصد خود پيش نكشيد، چون او در ذهن و انديشه
و خرد نميگنجد و نماينده و نايب هم ندارد و شمشير هم بدست كسي
نميدهد كه برو و آدم بكش و تجاوز كن و برده بگير و دزدي كن تا دين من پيش برود!

ايشان راه خرد و دانش را براي ما نشان داده اند و اثر ايشان تهي از هرگونه تعصب
ديني است و در زمان سرنگوني ساسانيان هم كتاب را تمام كرده و اگر دين مدار بود
يك ده هزار بيت هم براي عمرو عثمان و علي ميگفت، كه نگفته و همين اشعار
" جفت بتول "! " نباشد بجز بي پدر دشمنش " و .. هم بعداً به شاهنامه افزوده شده
و براي آگاهي جنابعالي هم بايد بگويم كه آخوند ها، بهنگام مرگ وي،
از دفن وي در گورستان مسلمين جلوگيري كردند، چون وي را كافر دانستند و ناچار
او در باغ خانه ئ خود بخاك سپرده شد.

دين هم مانند هر چيز ديگر مربوط به انسان در حاك تكامل است.
زماني سنگ و چوب پرستيده ميشد، زماني عناصر طبيعت و زماني خدايان و الهه ها
و زماني خداي يگانه و اكلنون زمانه ئ انسان محوري و خرد گرايي و دانش
و مدرنيته و .. فرا ميرسد
و آن حكيم هزار سال پيش اين را ميديده است.

البته من از شما ذوب شدگان و حاميان غارت و جهل، انتظار فهم اين معاني
را ندارم!

گر بشر از خرد خويش جدايي نكند
پسر يوسف نجار ، خدايي نكند!


نظامی عروضی سمرقندی (وفات حدود 560) در چهار مقاله تالیف حدود 550 تصریح دارد که:
اولا" محمود غزنوی از صله فردوسی به دلیل رفض و اعتزال او و به خصوص تمثیل دریا و هفتاد کشتی و کشتی میانه حدیث سفینه بکاست .
ثانیا" نظامی عروضی سمرقندی روایت می کند که یکی از مذکران متعصب طابران طوس مانع به خاک سپردن فردوسی در گورستان شهر شد و او را رافضی خواند عین عبارت چهار مقاله این است:
«جنازه فردوسی به دروازه رزان بیرون همی بردند در آن حال مذکری بود در طبران تعصب کرد و گفت : من رها نکنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند که او رافضی بود. و هرچند مردمان بگفتند با آن دانشمند در نگرفت درون دروازه باغی بود و ملک فردوسی او را در آن باغ دفن کرد امروز هم در آنجاست و من در سنه عشر و خمش ماه آن خاک را زیارت کردم.
ثالثا" نظامی عروضی سمرقندی می گوید که اسپهبد شهریار از شاهزادگان آل باوند خطاب به فردوسی گفته است که تو مرد شعیی»
بنابراین اتهام شیعی و رافضی بودن فردوسی از همان نخست منابع مکتوب شرح حال او نیک آشکار است النهایه به فرض اعتماد بر روایت نظامی عروضی معلوم نیست که آیا مقصود از رافضه و شیعه در آن عصر شیعیان زیدی بوده اند یا شیعیان دوازده امامی ؟ واژه روافض برای شیعیان دوازده امامی به کار رفته است . سابقه روافض به زمان ارتحال پیامبر و خودداری طرفداران امام علی از بیعت با ابوبکر و نه به قیام زید و تابی او از طعن شیخین می رساند و می گوید آن روز که محمد از دار دنیا به دار باقی رفت از صحابه چهل هزار کس ... جمله با ابوبکر بیعت کردند مگر هجده کس علی و هفده کس دیگر پس صحابه این هفده کس را گفتند: رفضونا بدین سبب لقب ایشان روافض آمد .

سینا 555
Saturday 10 July 2004, 06:32AM
جناب سيناي بيسواد!
و غضنفر كاذب !

البته ميدانيم شما پرفسور خردمندي هستي و مجسمه ادب!
احتياجي به تاكيد "خرد و ادب" خود نداشتيد:)

شما بهتر است به چماق زني سرگرم شده و از معني كردن شعر آنهم شعر هاي فردوسي بپرهيزيد!
خب حالا بعد از افاضات علمي و خردگرايانه بالا چه ميخواهي بگويي؟;)

خدا بالاترين انديشه است يعني چه ؟
يعني بالاترين،والاترين انديشه!انديشه به خداست



از اين برتر انديشه برنگذرد، يعني
بيش از اينكه بگوييم خداوند جان و خرد، انديشه ئ ما فراتر نميرود. خب تنها نكته شما در نوشتار گزافه گويانه ات همين بود!
به نظر شما كافر عزيز كه فردوسي را براي نيات خود تفسير ميكنيد،
فردوسي حكيم با چه حكمتي به وجود خداوند پي برده است؟
حكيم ابولقاسم پس با كدام انديشه به وجوداو پي برده است؟!
شما ابيات بعدي را نقد نميكني چرا كه انجا جواب شما داده شده
و اينطور نيست كه گقته باشد خدا را بحال خود واگذاريد انطور كه شما
سعي در القا ان داريد.مگر هزار سال پيش داستان جدايي دين از سياست مطرح بوده كه شما سعي در امتيازگيري از ابيات واضح و روشن
خكيم در جهت منويات امروز خود داريد.هيچكس نميتواند دخيل بودن خداوند و دين را در زمان گذشته در متن زندگي مردم انكار كند!
بنابراين فراخواني حكيم به خداباوري و انديشه در ذات احديت است
و لاغير.و همزمان كه وجود انسان را در برابر خداوند را ناچيز ميداند،
با اين اشعار هر خواننده اي را به تعمق در ذات او دعوت ميكند!

بعد از ان بيت مياورد:

خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
با خداوند كاري نداشته باشيد بله؟
خداوند روزي ده!
خداونديكه ما را رهنماست!
براي چه حكيم فرموده او روزي ده است؟
چرا گفته او راهنماست؟راهنما راهنما !!!
اين حرفها براي حكيمي كه فردوسي باشد
فقط خرف است و شعر؟

يا انقدر تب جدايي دين از سياست شما را سوزانده
كه "سخته انديشه" شده ايد! و از سر اجبار كفر گونه خود
اين حقيقت مسلم را كه حتي قبل از اسلام دين زرتشت
بشدت در سيستم حاكمه بوسيله موبدان دخالت داشت
و حكيم هم در همان حال و هواي خدامدارانه سير ميكرد!
شما بخوبي ميدانيد كه فكر جدايي دين وسياست براي اولين
بار توسط اروپاييان بعذ از قرون سياه وسطي مطرح شد و نه
جاي ديگر بخصوص در شرق!

در مجموع اشعار حكيم چيزي بدست نميايد كه دين وسياست
بايد جدا باشد بلكه برعكس در ابيات فوق انسان به انديشيدن
در ذات خدا تشويق نيز ميكند.

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ايا نسبت دادن وجود هستي به خداوند يكتا
با اموزه هاي سكولاريستي شما كاملا منطبق است؟
بالاتر نيز گفته بود اوست كه راهنماست!
يعني چه كه راهنماست؟
باز با كدام انديشه حكيمانه فردوسي
به خالقيت و توانايي و برتر بودن و راهنما بودن
خداوند دست پيدا كرده؟!

ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده‌ی بر شده پیکرست

به چه زيبا!
اين همان چيزيست كه خداوند در قران
ميفرمايد.يادتان بيايد بني اسراييل ميگفتند
خدا را به ما نشان بده و شما نيز امروز بر سبيل
همان ها همين را ميگويي!خدا را به مزدك نشان بدهيد:p
تا باور كند!

حكيمي كه تو از ان دم ميزني به وجود او پي برده
و منعت ميكند كه شرك بورزي انوقت شما.........
باز بياد بياور كه همين حكيم فرزانه اينها را گفته است
پس اگر او حكيم بوده و انطور دريافته يا اشتباه ميكرده
يا غرضي داشته يا حقيقتا بوجود ذات احديتش با كمال
خلوص و با حكمت پي برده است.

به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
ايا اين باز جوابي شايسته براي اندسته
از اهل اشاعره و تسنن نيست كه ميگفتند
خدا قابل مشاهده است؟
ايا به حكم فردوسي شما امروز از اندسته نيستي
كه ميخواهي خداوند را ببيني تا باورت شود؟
مگر غير از اينست كه شيعيان هم همين نظر را دارند؟


خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
همه چيز به او سنجيده ميشود!
راستي انديشه ي سوخته اينجا يعني چه؟
انديشه سوخته غير از ذهنيت باطل معني ميدهد؟
انديشه سوخته و باطل از درك وجود با عظمتش عاجز است!
ايا انديشه خود حكيم هم سوخته بوده؟
يا نه حكيم با دانش فطري او را يافته است؟
دانشي كه اگر هر كس از ان غافل بماند "سخته دانش" ميشود
بنابراين اينجا صحبت از "سخته دانش" است و "دانش واقعي" كه همانا
دانش فطريست كه ما را به سمت ذات احدي فرا ميخواند.دانشي كه اگر
حجابي بر سرش نباشد راهنماست و اينجاست كه رهنمايي خدا كه در
ابيات پيشين حكيم امده معني و مفهوم پيدا ميكند.


ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
كسي ياراي ستودنش انگونه كه هست نتواند
پس بايد به بندگيش همت گماشت!
بندگي يعني چه از نظر حكيم؟
يعني بندگي الكي؟!
خير! يعني فقط بنده او باشيم و لا غير
اطاعت از او بكنيم و لا غير
حالا اگر فردوسي تئوري حكومت خاصي
را بيان نكرده ايا منكر انست كه ما بايد تابع
او باشيم.


پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
خب اين هم فرمانش!
انهم به ژرفي يعني درست دقيق
نه با تعصبات اشعري مسلكانه و انديشه سخته!
كه در تمام دوران در بين مسلمين و غير مسلمين
وجود داشته ودارند!
پرستشش كن!
جوينده راه باش!
كدام راه؟
همان راهي كه تو را به پرستش و اطاعت از فرمان او ميرساند!
چگونه؟
با همان خرد خدادادي.خرد ذاتي خرد فطري!
و نه خرد سوخته كه اوهام و تصورات است.

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
تاكيد دوباره اي به همان
خرد سوخته.خردي كه تا چيزي
را نبيند قبولش نميكند.ايا اسلام وقتي
ميگويد خداوند بالاتر از عقول انسانيست
معنيش ان بوده كه در علم را تخته كنيد؟!
دنبال خدا ديگر نرويد؟



ادامه..

سینا 555
Saturday 10 July 2004, 06:36AM
باقي معاني ! تان هم همينجور ! كشك بود.



اين حكيم از براي آن حكيم است كه در 1000 سال پيش چيزهايي را دريافته بود كه شما در هزار سال ديگر هم به مغز ذوب شده تان نميرسد و طبيعي است كه در 1000 سال پيش اگر سخن روشنتري ميگفت، همين كتاب را هم از ميان ميبردند.
انفعال!
او بدرستي جواب امثال شما كافران و انكار كنندگان خداوند را داده
است.و خيلي هم روشن و واضح اينكار را كرده.شما بچسب به همان
سوختگي و انكار خود.


امّا ايشان بارها روي خرد و دانش تاكيد كرده و گفته است كه خدا را بحال خود رها كنيد و او را براي مقاصد خود پيش نكشيد، چون او در ذهن و انديشه و خرد نميگنجد و نماينده و نايب هم ندارد.
خير نفرموده كه خدا را رها كنيد!
بلي مثل هر شيعه واقعي بر علم
و خرد و پرستش خدا بدون تعصبات
اشعري گونه تاكيد فرموده!

در اين ابيات زير كه جاي كمترين شبهه در
اصالتشان نيست ودر تمام نسخ شاهنامه نيز امده اند
حكيم ابولقاسم فردوسي چنين فرموده.

چه گفت آن خداوند تنزیل وحی
خداوند امر و خداوند نهی
..............................

که من شهر علمم علی ام دراست
درست این سخن قول پیغمبر است
................................

حکیم این جهانر ا چودریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی براو ساخته
همه بادبان ها برافراخته
یکی پهن کشتی به سان عروس
بیاراسته هم چو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و وصی
..............................

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است آیین و راه من است
براین زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

..............................






ايشان راه خرد و دانش را براي ما نشان داده اند و اثر ايشان تهي از هرگونه تعصب ديني است و در زمان سرنگوني ساسانيان هم كتاب را تمام كرده و اگر دين مدار بود يك ده هزار بيت هم براي عمرو عثمان و علي ميگفت، كه نگفته
عجب پس دين مدار نبوده!
خودت ميگويي تعصب نداشته درست؟
چرا بياد متعصبانه 10000 شعر براي
انها بگويد؟ايا اگر 10000 بيت براي
ايشان ميسرود نميگفتي او تعصب داشته
و اين اشعار را براي ذوب شدگي خود گفته
با كدام ساز شما........!

بله او مبلغ يا واعظي ديني مثل سعدي نبوده ولي اين فرق دارد با انكه وي را ملحدي مثل خود و ضد خدا توصيف كني كه اين به هيچوجه
درست نيست.او موحد بوده از معتزله بوده و به احتمال قريب به يقين از شيعيان بوده حالا 12 امامي يا هفت امامي.خردگرايي او هم بر اساس
همين اعتقادات اعتزالي شيعي او جان گرفته چون همانطور كه ميداني
شيعيان حكم عقل و اجتهاد را در كار دين و دنيا بخوبي پذيرفته اند و تضادي در بين خرد و دين نيست.همانطور كه فردوسي ميگويد:

ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست


و براي آگاهي جنابعالي هم بايد بگويم كه آخوند ها، بهنگام مرگ وي، از دفن وي در گورستان مسلمين جلوگيري كردند، چون وي را كافر دانستند و ناچار او در باغ خانه ئ خود بخاك سپرده شد.

بله ان اخوندها از اشعريان متعصب بوده اند كه چون فردوسي از
معتزله و شيعي بوده با او دشمني ميكردند.امروز هم از اينگونه متعصبان
خشك سر وجود دارند ولي حكايت انها حكايت خودشان است و نه
دين توحيدي و زنده و پويا.

دين هم مانند هر چيز ديگر مربوط به انسان در حاك تكامل است.
دين حقيقي به طبيعت و فطرت انسانها برميگردد و فطرت و ذات انسان
تغييري نميابد.انچه در نظر شما قابل تغيير است همان پوسته ي اديان است كه بدرستي در ظرف زمان تغيير ميابند نه ذات دين.ذات دين
بر پايه فطرت و طبيعت انسان است و تا انسان هست با او خواهد بود.


زماني سنگ و چوب پرستيده ميشد، زماني عناصر طبيعت و زماني خدايان و الهه ها و زماني خداي يگانه و اكنون زمانه ئ انسان محوري و خرد گرايي و دانش و مدرنيته و .. فرا ميرسد
پرستش سنگ و چوب از جهالت انسانها بوده و هم اكنون نيز هستند
بسياري انسانهايي كه خود را بجاي خداوند يكتا و خالق گذاشته اند!
خالقيت خداوند همانطور كه فردوسي در اشعارش تاكيد داشته جارييست
و هميشگي است.اينطور كه شما ميفرمايي دوران دانش و خردگرايي و نيز به اعتبار اينكه مربوط به انسان است و قابل تكامل معلوم نيست كه در اينده وجود داشته باشد كه مسلما حرف بخردانه اي نيست!

اما خرد انسان اعتبار خودش را بر پايه حقايق مسلم هستي و خالقيت
ان بنا ميكند كه در اينصورت به بيراهه نخواهد نرفت.حقايق مسلم هستي و غير قابل تغيير همان رابطه خالق است با فطرت بشري.دانش و خرد و دين هميشه با انسان خواهند بود و مشروعيت خود را هم از ذات احديت
كه سرمنشا است ميگيرند و در صورت ارتباط معقول انسان با خالق هيچ
تضادي بين اين نيازهاي فطري بشري نيست.

مگر نگفتي "فردوسي چيزي را ديده كه شما در هزار سال ديگر به مغز ذوب شده تان نميرسد"

باشد قبول! هنوز كه ان هزار سال نرسيده اين حرف او را چه ميگويي
اگر براستي او را حكيمي فرزانه ميداني؟

ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست

يا شايد منظورت اينست كه شما خود هزار سال ديگر اگر عمري برايت
باقي بود اين سخن فرزانه را درميابي؟;)


البته من از شما ذوب شدگان و حاميان غارت و جهل، انتظار فهم اين معاني را ندارم!
غارت واقعي جهان انسان و طبيعت را اقاي پرفسور مزدك همانطور كه ميداني امروز همان مدعيان دروغين خرد و عقلانيت كه شما در ان مذاب شده ايد! ببار اورده اند.جهل به اين واقعيت سهمگين نيز مخصوص همان گوساله پرستان تاريخ است كه عمرشان در دوره كنوني در حال بسر شدن است:)

هرکسي کو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش

Scorpion
Tuesday 13 July 2004, 04:28AM
اطلبوا العلم من المهد الي الحد!!!