نمايش نسخه نهائي : عدالت ( سخنراني از استاد رحيم پور ازغدي )
صبح
Thursday 3 June 2004, 08:40AM
بنام خدا
متن ذيل متني است كه تايپ شده يك قسمت از سخنراني هاي استاد حسن رحيم پور ازغدي ... با نام " اقتصاد مدرن " .... كه در رابطه با اقتصاد و عدالت سخن رانده است و نكات بسيار قابل توجهي دارد . دوستان اگر اين متن كه ويرايش نشده و بزبان عاميه نوشته شده است برايشان قابل هضم باشد ... مي توان سخرانيهاي ديگر را نيز در اين سايت قرار دهيم :) عين فايلي كه در دسترس بوده منتقل شده و بجاي نقاط نامفهوم علات سوال ممتد گذاشته شده است .
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عرض مي کنم به محضر خواهران عزيز و برادران گرامي ... چه دوستاني که از دانشگاههاي تهران اينجا هستند چه برادرها و خواهرهائي که از شهرستانها آمدن ... در ماه رمضان و در حسينيه جماران ... و در جمع دانشجوئي عدالتخواه ... دانشجوياني که براي گسترش فرهنگ عدالت براي برافراشته ماندن پرچم عدالت
وقت ميگذارن ... مطالبه مي کنن ... داد مي زنن ... و در محفلي و روزهائي که با ياد علي بن ابي طالب عليه السلام تشکيل ميشه ... و در گردهمائي که با موضوع عدالت تشکيل شده در يک چنين جائي افتخار بزرگيست براي بنده که حاضر بشم و عرض ادب بکنم هم به اين زمان و اين مکان و اين موضوع و اين حضار .
امثال بنده که کم هم نيستن در مقام سخنراني عدالتخواهيم ... در ... عرصه هاي واقعي زندگي چه بسا در صف ضد عدالت قرار مي گيريم و چه بسا بي تفاوت باشيم حضرت امير فرمود که عدل ... عدالت در مقام توصيف و سخنراني ... " اوسع الاشياء" است .."بالتواصف" ... يعني در مقام توصيف ... وسيع ترين دامنه است ...
راجع به عدالت آنقدر مي شه سخنراني کرد ... حرف زد ... شعراي خوب خوب گفت ...خوش قافيست اصلا ... بعد فرمود : اما " اضيق " اونهاست ... و يک باريکه است ... يک تنگ راه صعب العبور است ...در مقام و عمل و اجرا و اين واقعيتي است که احتياج به گفتن و شنيدن نداره ما هممون مي دونيم که چقدر عادلانه زندگي کردن در قلمرو فردي ... در قلمرو خانواده ... در قلمرو جامعه ... تو حوزه سياست ... تو حوزه اقتصاد ... تو حوزه اخلاق چقدر سخته ... عادل بودن . و در عين حال زندگي زير سايه عدالت چقدر آسونتره ... از زندگي زير سايه ظلم .
که اين تعبير هم باز از حضرت امير هست که فرمود اونهائي که زير سايه عدالت زندگي کردن براشون سخته و احساس فشار مي کنن ... از عدالت ... بدانند که زير سايه ظلم زندگي کردن سخت تره براشون ... در مقام توصيف راجع به عدالت ساعتها مي شه صحبت کرد ... من هم يکي دو ساعت مي خوام صحبت کنم به سهم خودم در مقام عمل "اضيق الأشياء " هست به تعبير حضرت امير که ... علتش هم اينه که همه جا تو کليات و جزئيات زندگي يقه آدم رو واقعا مي گيره و بنده و ما که در زندگيمون نقاط سياه و نقاط مبهم کم نداريم و خيلي داريم واقعا حرف زدن در اين باب و شناخته شدن به اين نام که اينا به نام عدالت حرف مي زنن خيلي کار خطرناکيه و سخته عدالت چيزيست که دشمنانش هم براش کف مي زنن خيلي کم هستند چيزهائي که دشمنانش براش کف مي زنند ... عدالت از اونهاست و تمام کساني که به علل عقيدتي يا به علل منفعتي و مصلحتي مشکل دارند با عدالت يعني يا عقايدشون با مساله عدالت سازگار نيست که راجع به اين تيپ توضيح مي دم توي اين جلسه يا منافعشون سازگار نيست ... اينها در مقام عمل مخالفت مي کنند و دشمني مي کنند .
اينها در مقام عمل مشکل درست مي کنن براي مساله ... و همه ما هم به شما بگم ... ما هممون هم عدالتخواهيم تا وقتي که عدالت سهم ما رو ميده اونجائي که قراره سهم کس ديگه اي رو از ما بگيره ما با عدالت مشکل داريم منتها اسمش رو چيز ديگه ميذاريم .
عدالت دو لبه داره ... لبه سلبي و ايجابي ...يعني هم جنبه پوزتيو داره هم جنبه نگاتيو باصطلاح آقايون داره تو فلسفه سياست ... تو فلسفه حقوق ...ما با بعضي جنبه هاش که به ما خوش مي گذره خوشيم ... يعني از قبلش نان هم مي خوريم در بعضي جنبه ها که نه که خوب ... مشکل پيش مياد ...
اونوقت آدماي سالم کساني هستيم که وقتي عدالت عليه ما حکم مي کنه لا اقل سکوت کنيم و بپذيريم که اينجا ما خطا کرديم ... و جاهائي ما خطا مي کنيم خود ما ...
منتها عرض کردم چون سخنراني و تدريس و اينا آسونترين کاريست که براي عدالت ميشه کرد ... ما مي کنيم و اگر زماني و درجائي و با کساني بايد در اين خصوص گفتگو کرد به نظرم ميرسه که بهترين وقت و بهترين مکان و بهترين جمع براي سخت گفتن در اين باب همينجا و همين امروز و با شماست
بعضيا فکر مي کنن که مثلا تا بحث اينا ميشه ميگن يه جامعه منقبض چيزي رو دارن وعده مي دن در حاليکه حضرت امير ميگه عدالت زندگي را تنگ نمي کند ... جهان رو کوچک نمي کند اتفاقا ظلم زندگي رو سخت و منقبض مي کنه ان في العدل سعة ... در عدالت گسترش است ... دنياي عدالت دنياي گشاده اي است
و زندگي زير سايه عدالت آسون تره از زندگي با ظلم فرمود : " من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق " ... اونائي که عدل تنگيشون مي کنه ... ظلم بيشتر تنگيشون مي کنه خيال نکنن ظلم از عدل راحت تره زندگي زير سايه ظلم بله اگه فقط تو ظلم بکني ... به بقيه ظلم بشه راحت تره اما فقط تو که نيستي ... اگه قرار شد عدلي نباشه ... همونطور که تو ظلم مي کني ... گردن کلفت تر از تو هم به تو ظلم مي کنند... اونوقت خواهي ديد که زندگي زير سايه ظلم از زندگي زير سايه عدل خيلي سخت تره .
اونجا داره که حضرت امير جنگيد و جنگهاي زيادي ايشون رو مي بينيم خود حضرت امير ميگه من از 16 سالگي تو خط مقدم جبهه بودم تا الآن که شصت و چند سالمه ... و بارها مجروح و جانباز و ... ايشون خودش مي گه ... مي گه اونقدر تير و شمشير و ... تو سر و صورتم خورده قيافم برگشته اصلا ... قيافم زشت شده ... از بس تو سر و صورتم رد تير و ترکشه وقتي باهاش بيعت کردند که آمدند بعضيا به ايشون گفتند که آقا شما خيلي دشمن داري حتي همينهائي که باهات بيعت کردن خيليها دشمنتن خيليها رو تو جنگهاي صدر اسلام تو عمليتهاي صدر نهضت ... زمان پيغمبر ... خيليها رو کشتي ... اين قوم و خويشاشونو ... باندشونو ... بچه هاشون اينا همه هستن ... همه هم آمدن تو جامعه هستن ... بعضيهاشون تو حکومتن !
ميدونين دو و نيم دهه گذشته از اون موقع از زمانيکه علي سردار پيغمبره مي جنگيده اينها رو مي کشته تا حالا که همونا بعضيا بچه هاشون و خودهاشون بعنوان مسلمون اومدن تو حکومت دو و نيم دهه گذشت گفتن آقا تو بعد از دو نيم دهه حکومت رو بدست مي گيري اينا همه ريختن تو همه جا هستن ها ... قدرت ... ثروت ... تريبون ... تو حکومت همه جا هستن ...اينا ميخواي چيکار کني با اينها ... دشمن زياد داري خيليها رو تو جنگهاي صدر اسلام کشتي ... کينه دارن ...
حضرت امير مي دونين چي گفت ؟ حالا ترجمه ي فرمايش با اين مضمون :
" هر که را کشتم براي حق و عدالت بود " ... من با کسي تصفيه حساب شخصي ندارم ... مشکل شخصي من با کسي نداشتم " جنگهاي ما عقيدتي بود و پس از نيز چنين خواهد بود ... من با کسي تعارف نداشته ام و پس از اين نيز نخواهم داشت " اختلاف مسلک بود ... ما براي حق جنگيديم ... اونها براي باطل جنگيدند ...
اگر خون بها مي خوان برن از حق بگيرن که کمرشون رو شکست بعد امام فرمود من عذر خواهي به کسي بدهکار نيستم اونهائي که تو درگيريهاي اول نهضت اسلام زمان پيغمبر به دست ما خونشون ريخته شده و کشته شدن بدانن که ما بر سر همان اصول هستيم و همان شمشير هنوز با من است .
اين از جمله هاي حضرت امير و بعد گفت ... اون جرياني که شنيديد که تو دعاي ..... حالا ما متاسفانه خيلي دعا خون هم نيستم ولي بعضي جمله هاش که يادم مي مونه ... ميگه ... احقاد بدريه و خيبريه ... و چي بود تو دعاي ندبه است ديگه نه ؟ اينا همون کينه هاي بدر و خيبره که اونموقع ما ضربه شست نشون داديم
حالا بعد از سي سال برگشتيد داريد انتقام مي گيريد منتها به اسم اينکه ما هم قبول داريم ولي يک قرائت ديگه اي داريم ... شما اينها رو قبول نداريد از اساس ... شما همونهائيد ما هم همونائيم ... خود يزيد هم داره که ... ميگه اين عاشورا انتقام بدر ... تو بدر شما زديد پدران ما رو کشتيد ... تو عاشورا هم ما زديم پسران شما رو کشتيم منتها ما سپاه کفر بوديم شما سپاه اسلام ... حالا هر دو اسلاميم ... اون زمان قرآن رو پاره مي کرديم ... حالا قرآن رو سر نيزه مي گيريم همونهائيم ... اداهامون عوض شده .
نکته بعدي که باز اينجا مي خوام عرض بکنم به شما يک بحث مختصر تئوريک راجع به عدالت رو من لازم مي دونم بشه اما اين بحث تئوريک رو من لازم مي دونم براي هميشه و هميشه هم بايد ادامه پيدا کنه چون بدون نظريه اصلا نميشه عمل کرد بعضيها خيال مي کنند بدون نظريه ميشه عمل کرد بدون نظريه روشن و شفاف عمل شفاف نميشه داشت ... يه جاهائي گير ميافتي يه جاهائي به تضاد مي خوري به بن بست مي خوري ... گيج ميشي ... مايوس ميشي ... دنده عقب حرکت مي کني ...
خلاف از اهداف خودت عمل مي کني اصلا بدون اينکه بدوني يعني عدالتخواهي که تئوري نداره ... عدالتخواه بيسواد در خدمت دستگاه ظلم باسواد در خدمت ستمگران با سواد در مياد ... بدون اينکه خودش بفهمه و اينم باز به شما عرض کنم بشارت بدم که کاري که شماها و امثال شما کرديد به نظر خودتون کوچيک مياد
ولي کسائي که از بيرون دارن نگاه مي کنن کار شما بسيار بزرگ و مهمه ... و تاثيرش رو گذاشته ... بعضي جاها هم تاثيرش رو خواهد گذاشت ...
وظيفه شما همينه که اين پرچم رو بالا نگه دارين ... همين اين پرچم نبايد بيافته ... خود نگه داشتن اين پرچم خيلي مهمه ... اين پرچم بايد بالا باشه
اينو ما بعنوان يک برنامه کاريمون بگذاريم اصلا ... سير مطالعاتيمون تا بعد هم که ازدواج کرديد و ... رفتيد تو خونه و سر کارتون اينها ... اين مسير رو که چه در حوزه مطالعه فکري چه در حوزه اقدامات ... و هر کس در هر حوزه اختياراتي که داره بايد سعي کنيم پيگيري بکنيم ... و دچار کليشه هم نشيم ... شعارهائي مثل عدالت به شدت کليشه پذيرن ... خيلي بايد مراقب بود که تو کليشه هاي سطحي و اينا نيافتيم ... مساله يه مرتبه قشري و کودکانه نشه ... وقتي مساله به اين مهمي رو کودکانه طرحش بکني کلش مساله اصلا مشروعيتش و معقوليتش و همه چيزش ... به هم مي پاشه دقت مي کنيد ... مساله رو کوچکش نکنيد ... ولي پيگيري بکنيد ... و من هم عقيده ندارم اينهائي که اين مساله رو پيگيري کردن تندروي کردن نه ... تندروي در کار نبوده ... کند روي بوده تند روي نبوده ... و بدون در دست داشتن يک تئوري عدالت که آدرس مقصد شماست ... نقشه راه شماست نميشه عدالتخواه بود .
صبح
Thursday 3 June 2004, 08:45AM
اون نکته اي که الآن ميخوام عرض کنم اين است که معمولا ميوه هاي ضد عدالت .... اولا به شما بگم عدالت يک دوران ... يک دوره اي جزو مسلمات ... جزو ارزشهاي مسلم بوده ... الآن در دنيا و درغرب عدالت اصلا يک ارزش مسلم و مقدس نيست ... نه در عمل که اصلا تو عمل کاري به اين چيزا ندارن ... حتي در تئوري ... تو دانشگاهها ... الآن تحت عنوان نظريه توسعه تمام فرمولهاي سرمايه داري داره توي غرب و در تمام دنيا و در دانشگاههاي خود ما داره تدريس ميشه ...بعنوان اين که اين تنها راه توسعه علمي و رشد اقتصادي است يعني روح سرمايه داري رو بعنوان راه منحصر به فرد توسعه دارن قالب مي کنن تو تمام دانشگاههاي دنيا ... اغلب دانشگاهها اينطوريه ...از جمله خود دانشگاههاي خود ما در رشته هاي اقتصاد و اينا تقريبا همينطوره و لذا وقتي ميخواد بگه که از اقتصاد علمي صحبت بکن ... از اقتصاد عقلي صحبت بکن ... توسعه عقلاني صحبت بکن ...معنيش اين هست که گرش بزنش به " عقلانيت وبري " و با روح سرمايه داري مهار گسيخته گره بزنش معنيش اينه اصلا ... يعني شما هر جا شروع مي کني نقد اين موازين فرمولهاي توزيع و مصرف تو جهان سرمايه داري درست از اونجا به بعد به شما مي گن آقا داري ايدئولوژيک حرف مي زني ... يعني داري غير علمي حرف مي زني ...معنيش اينه ... علتش اينه که همينها رو فقط بهشون ياد دادن چيز ديگه اي ياد نگرفتن ... اين بي چاره ها دارن درس پس مي دن ...همه جاي دنيا اينجورين ... هر چي بهشون ياد دادن ... از کوزه برون همان طراود که در اوست ... چيز ديگه اي ياد نگرفتن ...
الآن در اين نيروهاي ضد عدالت در جهان در حوزه تئوريک از عدالت مي دونيد تصوير يک بولدوزر رو ارائه مي دن که پشتش يه آدم با شعوري هم نـــنشسته ... عدالت رو که تو کتاباي فرهنگ ليبرال سرمايه داري تصوير مي کنن اينطوريست . بخصوص مساله عدالت توزيعي يه بولدوزري است که يا يه آدم بي شعوري پشتش نشسته يا يه آدم با شعوري پشتش ننشسته ... حالا هر کدومش . و اين مياد فرديتها رو از يک کنار له مي کنه ... به نام استحقاق ... استعدادها رو نعش مي کنه
با يه عمل خشن مکانيکي ... با شعار عدالت اجتماعي مياد آزادي هاي فردي ... استعدادهاي فردي ... خلاقيت ... اينا همه رو دور ميزنه و ميره اين تصويري است که در متون تئوريک آکادميک دانشگاهي در دنيا و در غرب از عدالت داره ساخته ميشه شما بريد آثار امثال " آيزيا برلين" ، " آنا آرن" ، " کوپر " ، " ببشگون هايک " ، اينا ديگه آخرين نظريه پردازان نئوليبراليسم و سرمايه داري در دنيا هستند ، بريد بخونيد بحثاشون رو ... ببينيد چي مي گن راجع به عدالت ، و از ضد عدالت بعنوان نظم خودجوش نام مي برن ، ميگه هر جا که بخواهيد عدالت را اجرا بکنيد ، يعني جلوي سرمايه داري مهار گسيختگي رو بيگري اين ضد طبيعي و ضد نظم خودجوش اجتماعي است .
از اين نظم خودجوش "آدام اسميت " تعبير مي کرد به " دست نامرئي " ، اينا تعبير مي کنن به " نظم خودجوش " هر کدوم يه تعبيري آوردن ... بعضيا مي گن طبيعت خودش علاج خواهد شما نمي خواد به فکر فقرا باشد خود طبيعت علاج خواهد کرد "مالتوس" يک کشيش پروتستاني بود جزو رهبران فکري ليبراليسم بود
ميگفت آقا اين که يه عده اي فقيرن يه عده ثروت دارن اصلا همه خوبه ميگفت اين که يه عده اي از فقر دارن ميميرن و يه عده اي به هر روشي دارن پول جمع مي کنن و مي ترکن اين خوبه اصلا ، براي اينکه طبيعيه و اون فقرا بايد بميرن اصلا اين نظرياتشه ها ... اينا جوک نيست ... اينا تو کتاباش اومده نظريه تصاعد هندسي جمعيت که بحث کرده بريد ببينيد بعد توصيه ها و راه حلاش ميگه اگه يه جوري بشه که اين فقرا بميرن بيشتر زودتر بميرن خيلي بهتر از اينکه کمکشون کنيد سيرشون کنيد اينا اين فقرا مزاحمن تو جامعه ...
ايناست نظرياتش يکي مي گه طبيعت علاج مي کنه ... يکي هم ميگه خداا علاج خواهد کرد !!!! عين جمله "جان لاک"هست ...چون اينا يه مذهب سکولار طرفدار سرمايه داري تو دنيا درست کردن همين مذهبي که الآن بعنوان مذهب مدرن، !!! قرائت انساني از دين داره تو دنيا پخش ميشه !!! قرائت مدرن از دين .
"جان لاک" عين عبارتشه : ميگه " هر کسي بايد فقط به فکر خودش باشد ... خدا به فکر همه هست " اين جمله جان لاکه ، "جان لاک" پدر جامعه مدني است و پدر ليبراليسم کلاسيکه در دنيا که روشنفکراي ما بعد از چند قرن تازه حرفهاي او رو که بلغور مي کنن بعد خوشخوشانشون مياد فکر مي کنن تئوري دادن تا اين متاخرينشون که اصلا صريح مي گن اين حرف رو ميگه " دولت گداخانه نيست " ... " دولت که موسسه خيريه نيست " ... " هر کس که از فقر مرد ... مرد " ...
بعدش هم ميگه ... ميگه " حالا ما نمي گيم سر جنازه فقرا شيشکي در بکنيم :) ولي دولت موسسه خيريه نيست " ميگيم تشيع جنازه هم لازم ندارن اين حرفيه که قانون طبيعته اون حرفي که داروين مي زد توي مساله زيست شناسي که " بقاء اصلح " توحوزه بيولوژيک و ...اينا تو حوزه اجتماع و اقتصاد و سياست همين حرف رو مي زنن ميگه " هر که قويتر است حق دارد بماند " تئوري توسعه سرمايه داري مدرن معنيش اينه تئوري فلسفه سياست سکولار و مدرن همه همينو ميگه
ميگه هر کي زورش بيشتره تو دنيا بايد ارباب باشه او تصميم مي گيره فهرست حقوق بشر رو او تعيين مي کنه مفهوم صلح و جنگ و تروريسم و اينا و همه رو بايد او تعريف کنه خودش تعريف مي کنه خودش هم اجرا مي کنه هم مجريه هم دادستانه هم قاضيه هم وکيل مدافعه هم ميره اجاره مي کنه خودش اين که الآن ساختن تو دنيا ديگه همين نقشي که ... ادائي که داره آمريکا در مياره در دنيا اينه يعني اصلا تو همين فلسفه ... ميگه الحق لمن غلب ... حق با کسي است که پيروز شد .
اون کسي حق دارد ... حق حاکميت ... حق تصميم گرفتن در مورد ديگر حق آموزش دادن حقوق و علوم انساني اون کسي حق دارد همه علوم براي ديگران براي الگو سازي و مدلسازي خودش و مدل خودش و منافع خودش رو جهاني بکنه گلوباليزه بکنه ... جهاني سازي بکنه ... که زورش بيشتره ... اينه منطق دنياي مدرن !
اين تعريف بولدوزري از عدالت که براي خراب کردن مفهوم عدالت اصلا اختراع شده از خود جان لاک که ميگه مالکيت خصوصي بي قيد و شرط را مادر همه حقوق طبيعي مي دونه تا اين آقايون و خانمائي که اسم بعضيهاشون رو بردم که اصلا عدالت رو يه خرافه مي دونن و عدالت خواهي رو يک سوء تفاهم ميگه عدالت خواهي شعار دوران کودکي و آدماي نابالغه حالا اين تعريف از عدالت يعني تعريف بولدوزري از عدالت شايد با عدالت از نوع سوسياليستي يا با مدل استالينيش يه کمي تطبيق بکنه اما غير عادلانه ترين نوع مواجهه با عدالت يه چنين تعريف ضد رشد از عدالته چون عدالتي که اينا مي گن معنيش اينه که عدالت ضد رشده عدالت نميذاره خلاقيتهاي فردي شکوفا بشه عدالت کليشه است ... عدالت تحميل از بالاست ... عدالت دخالت در نظم خودجوش اجتماعي است ... عدالت توزيع مصنوعي ثروت است ... اين حرفهائي است که راجع بهش گفتن ديگه ... البته ميگم بعضي از تعريفها و تقرير هائي که از عدالت در غرب شده .. يا در شرق شده توي همچين مايه هائي هم واقعا هست ها و مي گفت عدالت اينه که تمام مردا يه جور کت شلوار بپوشن خوب اينجور تعريف از عدالت بله اين از عدالت احمقهاست
اما عدالتي که انبياء و اولياء روش بحث کردن و حکماء الهي و عرفاي (؟؟؟) اينا نيست اينا با عدالت مثل يک سردرد برخورد مي کنن مثل يک سردرد
و فداکاريهاي اتفاقي و موردي رو براي او کافي مي دونن علتش هم اينه که عدالت درست در نقطه مقابل خود محوري و خود مرکزبيني طرح ميشه و لذا يک ايده سختيه ايده سخت ... تو گلو گير مي کنه چون يک ايده سختيست در برابرش اينهمه مقاومت نظري و عملي ميشه به اسم چه مدرنيسم ... چه به اسم مذهب و مقدس بازي و امّلي در برابرش مقاومت و مبارزه ميشه چون يک عرض کردم ايده آسان و ساده اي نيست بخصوص کساني که پشت به آفتاب مي ايستن و جز سايه خودشون هيچ چيز ديگه اي رو نمي بينن و جز منافع خودشون به هيچ چيز ديگه فکر نمي کنن اينا با اين تئوري بسيار مشکل دارن گفت فرزندان شب در برابر همه برهانهائي که شما به نفع اصالت آفتاب اقامه کنيد باز هم متقاعد نخواهند شد و نمونه هاش رو ما در تاريخ مباحث تئوريک در غرب و در دنياي امروز داريم مي بينيم .
در علم الاجتماع که از جمله بحث اقتصاد و سياست هم باشه اين مدرنيته اي که در غرب در علم الاجتماع که از جمله بحث اقتصاد و سياست هم باشه اين مدرنيته اي که در غرب مي گن دوران کشف انسان است چون کشف انسان از کشف الکتريسيته خيلي مهمتره ... ادعاش رو مي کنن ... ! اين مدرنيته ... يعني کشف اراده و اختيار و آزادي انسان در عرصه عمل و کشف عقل و درک انسان در حوزه نظر ... که يه ادعاي دروغيست نتيجش هم اينه که بعد از 200-300 سال شما امروز به جائي رسيديد که آخرين نظريه در حوزه حکمت عقلي اينه که عقل دچار بن بسته و تو مسائل مهم اصلا قادر به قضاوت نيست و حد اکثر بايد در خدمت غرائز باشه اينا آخرين نظرياتيه که در باب عقلانيت در غرب بوجود اومده مساله شکاکيت يعني چي ... ؟! يعني نفي عقلانيت ... نسبي گرائي يعني چي ... ؟! يعني عقل زير پاش لغزانه ... اين آخرين تئوريست توي باب اپسدمولوژي و معرف شناسي در دنيا و الآن هم غالبه بر اغلب حوزه هاي ادبيات و هنر و علوم انساني در غرب و در دنيا چون وقتي غرب مي گيم يعني دنيا ... چون بقيه که مقلد اونائن ... از جمله دانشگاههاي ما ... خود ماها هر چي اونا ميگن او علميست ... هر چي ما به خودمون اون علمي نيست !!! ولو صدتا دليلم براش داشته باشيم علمي نيست ... چون اونا نگفتن !!!!
تو اين تفکر شما ببينيد در علم الاجتماع مدرنيته با نفي مفهوم عدالت چه عدالت اخلاقي ... چه عدالت سياسي اجتماعي شروع شده از " ماکياولي " که ميگفت " هريار مدرن بايد پا بگذاره رو عدالت اخلاقي ... و الا شعور نداره" عين عبارت هاش هست ... که ايشون مي دونيد پدر سکولاريزمه ديگه حتي اينه که بايد دين رو و اخلاق رو بايد از سياست جدا کرد ... !!!
صبح
Thursday 3 June 2004, 08:46AM
که اصلا سياست يه حوزه ... مربوط به علمه ... دين و اخلاق مزاحمه سياسته ولو که سياست براي کسب قدرت و حفظ قدرته به هر قيمت ...!!! با هدف منافع خودتون ... اخلاق و دين و عدالت اينا مزاحمن ... اينام کلي ساختمون رو بهم ميريزن و لذا بايد تفکيک شن از هم ميگه از ماکياولي که ميگفت شهريار مدرن بايد پاشو بذاره رو عدالت اخلاقي خاک تو چشم مردم بپاشه تا به قدرت برسه و حفظش بکنه و لذا سياست رو از دين و اخلاق جدا مي کنه و مديريت علمي رو گره مي زنه با سکولاريزم ... ميگه مديريت علمي يعني مديريت سکولار " لنفاوس " {؟؟؟} ديگه از اول از اون شروع شد در سطح تئوري در کلام تا "توماس هابز " {؟؟؟} که پدر تئوري دولت مدرنه و اصلا ميل به بقاء رو ... تسليم در برابر اسطوره دولت رو ... جايگزين مفهوم عدالت مي کنه و مي گه عدالت امريست مطلقا قرارداري و جعلي تا اين آقاي " جان لارک " پدر مرحوم ليبراليسم يا مرحوم پدر ليبراليسم که پدر جامعه مدني و ليبراليسم کلاسيکه که اصلا ايشون صريحا عدالت رو و کل حقوق طبيعي رو پيش پاي مالکيت خصوصي و سرمايه داري لجام گسيخته قرباني کرد اصلا صريح ... اين جمله که عرض کردم جمله صريح جان لاکه که مي گه :
" وظيفه هيچ کس از ما نيست که در فکر ديگران باشيم بلکه هر کس فقط بايد به فکر خودش باشد و خدا به فکر همه است "
ميگه ما نبايد در کار خدا دخالت کنيم خدا خودش بهتر مي فهمه حالا همون خدائي که ميگه من انبياء رو فرستادم براي اقامه قسط جان لاک ميگه ... انبياء دارن تو کار خدا فضولي مي کنن چون خدا هم اينجوري مي خواد ببينيد از چه نوع خداشناسي ... چه نوع فلسفه سياسي و اقتصادي مياد بيرون !!! تا "هيوم" که اصلا شالوده عدالت رو رو غرائز و هواي نفس افراد بنا مي کنه و به سودمندي و اصالت لذت و فايده گرائي خودخواهانه کاهش ميده عدالت رو و نظريات صريحا ضد عدالت که الآن نظريه پردازان سرمايه داري و ليبراليسم در دنيا دارن اقامه مي کنن و بنام نظريه توسعه دارن همه جا اينا رو حقنه مي کنن مغز آمريکائي هم ما کم نداريم
طرف ريشم داره ... مغزشم آمريکائيه ريشش اسلاميه ... مغزش آمريکائي از اينا هم ما کم نداريم ... يا انگليسي يا آمريکائي و متاسفانه مديريتهاي اقتصاد و سياست کشور در اين ده بيست سال خيلي جاها هر جا لطمه خورديم از همين مغزاي اينجوري بوده و بازم بعد از اين هم خواهيم خورد اونوقت يه تهمتهاي مدرني هم عليه عدالت خواهي و عدالت خواهان اينا زدن که مثلا من به يکي دوتاش اشاره مي کنم :
يکي اينکه مي گن اينها ... اين آمرين بالقسط مي خوان بهشت روي زمين بسازن و هر کس بخواد رو زمين بهشت بسازه ... جهنم ميسازه ... جهنم از آب در مياد
اين يکي از رايج ترين کدهاي تبليغاتي است تو بحثهاشون اونا در غرب کردن تو ايران هم ترجمه ميشه همينطور ... توي بحثهاي ژورناليستي و {؟؟؟} اينا خيلي به کار ميره و جواب نميدن که اگر کساني با نيت ساختن بهشت عملا جهنم رو مي سازن ... پس شما که با نيت ساختن جهنم ميايد تو ميدون چه بلائي بر سر مردم خواهيد آورد و چه جهنمي بپا خواهيد کرد ؟
چون بقول شما اونائي که ميخواستن بهشت بسازن جهنم ساختن شما که ميخوايد جهنم بسازيد چي ميسازيد ؟
بازم به نفع بشره که کساني بخوان بهشت بسازن عرض شود که اگر عدالتخواهان جهان بنام بهشت زميني جهنم زميني بسازن نيروهاي ضد عدالت که بناشون بر ساختن جهنم در زمينه اونا چه جهنمي بپا کردن و خواهد کرد.
بخصوص که اين عدالت خواهان الهي ... قائمين بالقسط ... که در کنار انبياء قرآن نامشون برده و در صف اونها ... دنبال ساختن جامعه بي عيب يا بهشت روي زمين نبودن و نيستن همچين ادعائي کسي نداره منتها اونا مي گن اجراء عدالت بستر سازي است براي رشد انسانها تا برسن تا برسن به بهشت حقيقي که بهشت آخرت هست ولي براي اينکه به بهشت آخرت برسد جاده رو تو دنيا بايد صاف بکني کسي نگفته که تو دنيا ميشه بهشت ساخت ميدونين اصلا خدا اين دنيا را براي کيف کردن ما نيافريده ما يکي از اشتباهاتي که مي کنيم ... هممون ... به يک مشکلي که ميرسيم فکر مي کنيم اشکال تو کار خداست .
ميگه مثلا من ... مشکل مالي دارم ... پس معلومه يه جاي دنيا يه سنگي آجري خراب کار گذاشته شده تو دنيا ! من مثلا سرطان دارم معلوم ميشه يه جائي تو محاسبات اين عالم اشتباه شده ! بچه من مريض شد يا ماشينم خراب شد ... يا ماشينم رو دزديدن معلوم ميشه که آفرينش مشکل داشته و الا چرا ماشينم رو دزديدن ؟ !
خدا ميگه بابا من اصلا دنيا رو درست کردم که شما رو امتحان کنم که توش رشد کنيد با فقر امتحانتون مي کنم ... با ثروت امتحانتون مي کنم با بيماري ... با سلامت ... تو دوره جواني ... پيري ... با شهوت ... با قدرت ... با ثروت تو موقعيتهاي مختلف قرار مي گيريد تا معلوم بشه آدم ميخوايد بشيد يا نه !
و اين دنيا 40-50 ساله بالاخره بايد درست امتحان داده ازش عبور کنيد هي خدا داره داد ميزنه بابا اينجا دالانه ... اينجا ممره ... بايد رد شيد هي ما مي گيم نخير ما ميخوايم همينجا بمونيم ... چرا اوضاع درست نيست براي موندن خوب اصلا اينجا رو براي موندن نساختن ما خيال مي کنيم براي موندنه هي داريم مشکل پيدا مي کنيم مي گيم آقا چرا لوستراشو نزدي ... چرا چيشو ... بابا اينجا راهه ... جادست ....
ما اينو بايد بفهميم اينجا ديگه ... منتها تو همين جاده به اندازه اي که ما بايد يک ... آدم يک مرکبي داره ... به همون اندازه که توي اون جاده بمونه بايد خوراک داشته باشه ... مسکن داشته باشه ... آبرو ميخواد ... حيثيت ميخواد... زن و بچه ميخواد ... شوهر ميخواد ... شغل ميخواد ... اينا بعنوان معونه همون راهه حيثيت اجتماعي ميخواد ... به اين مقدارش بايد براش تامين بشه والا اگر اين مقدار رو نداشته باشه چجوري اين مسير دنيا رو به سمت آخرت حرکت کنه به تکامل برسه
آدمي که سه شيفته بايد کار کنه تا نون شب زن و بچش رو بده ميتونه بشينه به فلسفه خلقت فکر کنه ؟
نميشه !
پس تو بايد يک کاري بکني که ... اينجور نباشه عده کم کار کنن و زياد بخورن و يه عده اي مجبور شن زياد کار کنن و کم بخورن ...
اونوقت هردوشون اتفاقا مشکل پيدا مي کنند ...چون يکي زياد ميخوره و کم کار مي کنه ...که ديگه حال فکر کردن به فلسفه خلقت نداره .. اين دنبال يک لذائذ تازه اي بايد بگرده چون اونا تکراري ميشه ...يا طرف خماره يا نعشه ست ديگه . اونيم که نداره بايد سگ دو بزنه تا به اندازه نون خوردن خودش و زن و بچش تامين بشه اونم فرصت نداره هر دو مشکل پيدا مي کنن اونوقت انبياء گفتن که آقا هر دوش غلطه.
نه يه عده اي زياد بخورن کم کار کنن و عده اي کم بخورن زياد کار کنن عدالت معنيش اين نيست که اينا بايد به يک اندازه بخورن ولي عدالت معناش اين هست که عده اي از دو طرف اين کاروان نيافتن اين کاروان فرق مي کنه قافله هاي عقب و جلوش اما بالاخره بايد يک کاروان باشي
بنابراين بله ... يک کسي ميگه آقا دين اين همه ميگه " آخرت " چرا اينقدر جوش دنيا رو ميزني .... بله ... دنيا بعنوان مزرعه آخرت و مقدمه آخرت ... بايد بهش برسي ... به همون اندازه البته نه بيشتر اينه ما به اندازه اي که هممون بالاخره احتياج داريم به تفريحات سالم ... احتياج داريم به تغذيه ... احتياج داريم لباس ميخوايم
همسر ميخوايم ... خونه ميخوايم شغل ميخوايم ... به همون اندازه هممون ميخوايم همه لازم دارن انبياء هم اومدن بگن آقا همه داشته باشن همه هم از راه درست و عادلانه بدست بيارن و با اقتصاد و ميانه روي هم مصرف کنن اونائي که پولدارتر و قوي ترن به ضعيف ترا برسن با لگد نزنه تو سرش ... بگه حالا که عقب موندي يه کم عقب تر هم بمون دستشو بگيره بکشه بالا ... اين جامعه اي است که خواستن ... و الا انبياء يعني دين هيچوقت نگفته که ما ميخوايم تو دنيا بهشت بسازيم .
امام زمان (عج) بياد هم اينجوري نيست ... بعضيا خيال نکنن ... يکي از اصحاب امام رضا يا امام صادق عليه السلام بهش ميگه که آقا که بشه که ديگه دوره فرج شما برسه ... قدرت بياد دست شما ... ما هم زير سايه شما چه حالي بکنيم ... ! بعد امام گفت که ذاک فرجکم انتم ... اين فرج شماهاست ... اين فرجي که ما منتظرشيم اين نيست ...فرجي که ما منتظرشيم اينه که زمينه براي رشد همه آماده بشه اما اين که کي رشد کنه ... کي نکنه دست خودشه بزور ما کسي رو نمي تونيم ببرين به بهشت ما زمين رو آماده مي کنيم زمينه براي تعليم و تربيت ... زمينه براي رشد معنوي ... و زمينه براي اينکه آدم گرسنه و برهنه و بي خانمان و آواره و مجرد وجود نداشته باشه بتونن ازدواج کنن ... زندگي کنن ... کار آبرومند داشته باشن ... تحقير نشن تو جامعه
خيال نکنن به بن بست رسيدن ... اين رو خواستن بسازن همه اينا هم مقدمه اي براي تعليم و تربيت و تزکيه هست ...يعني اصلا خونه و زن و زندگي و شغل و پول و اينا براي اينه که تو توي حالت تعادلي قرار بگيري اونوقت بتوني حرف انبياء رو بهتر بشنوي و خودتو به تکامل برسوني به قرب خدائي برسوني و الا هيچ کجا وعده ندادن که ... بله { با لحن نهي } << يه جامعه ايده آل ... انبياء ميخواستن يه جامعه اي بسازن ... امام زمان هم اين جامعه رو ميسازه که .... تو هيچ کس نه مريض ميشه نه هيچکس مشکل پيدا مي کنه...نه فقير ميشه ... نه ميميره ... >>
حالا بحث فقر البته صحبتش جداست بخاطر توزيع ثروت ولي فقرهاي ارادي و اختياري که اونموقع هم باز هست ... فقر تحميلي نيست ...اين جور نيست که يک جامعه بي مشکل ... يعني بهشت روي زمين خواستن بسازن و بشه ساخت اين جزو اهداف نيست ... هدف زمينه سازي در دنياست براي اين که بشه به بهشت آخرت رسيد منتها بدون عدالت در دنيا به او رسيدن نميشه يا سخته ... و الا اينهمه شعارهاي بي سر و ته تو دنيا داده شده اينهمه وعده به بشر داده شده ... وعده ها و شعارهائي که مثل سگ بي صاحب تو تاريخ تو دالونها و کوچه هاي تاريخ دارن ميدوند ... معلوم نيست مقصدشون کجاست همه اين وعده ها و شعارها و ايدئولوژي هاي بشري رو در غرب و شرق پي در پي آمدن براي بشر يک اهداف فرض و غلط تعريف کردن اغلب جنگها و شورشها و نظريه پردازيهائي که در غرب و شرق شده پشت به انبياء ... و يک مدتي تاوانش رو دادن جوامعي ... بعد از يک مدتي فهميدن هيچي هيچ خبر نيست .... رسيدن به نيهليسم ... به پوچي ... به شکاکيت ...
به اينکه آقا همه چي دروغه ... اصول چيه ... ايدئولوژي چيه ... ملاک چيه ... اينا حرفهاي مفت آدماي بيکاره چرا بشر رو به اينجا رسونده ؟
شما فکر مي کنين بزرگترين متفکراي دنيا تو غرب دارن ميگن دوران ايدئولوژي گذشته !!! ديگه اصولي وجودي نداره ... همه چيز ديگه مشکوکه ... همه چي پا در هواست !!! اين آخرين نظريه اي است که بشر منهاي انبياء بهش رسيده ... ! اين آخرين ديگه به اوج قله .... {....} پس چي درسته ؟ هيچي همون که اول اول شيطان فهميد به قابيل گفت ! همون درسته !! که چي ... که هر کي زورش ميرسه اون يکي ديگه رو بکشه ... بعد هم يک کلاغي مياد بهت ياد ميده راه دفن هابيل رو ...
همين فقط درسته ... اين مسيريست که نهايتا بهش رسيدن ... اين ميشه ديگه ... وقتي که تمام اصول مشکوکه ... و هيچ قاعده اي ... هيچ قانوني وجود نداره ...
نسبي گرائي و شکاکيت چرا شده پاراديم حاکم بر علوم انساني و فلسفه هاي اخلاقي در دنيا الآن ... تو غرب ... روشنفکريشم کردن ... چرا ؟
صبح
Thursday 3 June 2004, 08:48AM
منشاءش معلومه چيه ... منشاء نظريش و علت عمليش معلومه چيه اين تز " تقدم آزادي بر عدالت " از همينجا بيرون آمد ... " تقدم آزادي بر عدالت " !!!
اولا تفکيک آزادي از عدالت يعني آزادي رو از شيکم عدالت بيرون مياري از تو خونه عدالت بيرون مياري آوارش مي کني تو کوچه ها بعد هم ميگه " تقدم آزادي بر عدالت " اين تز از همينجا اومده بيرون ... تکليف خشنه !!! ميگه آزادي يعني دنبال رهائي از عدالت دنبال ... يعني اجتناب از اصول ... يعني تحقير مفهوم ارزش ....
و < تحقير مفهوم غايت .. که جهان غايتي دارد و انسان غايتي دارد ... و زندگي غايتي دارد ....غير از علف خوردن ... غايتي دارد ... فراتر از اون !>
و الا تفکيک آزادي از عدالت اعلام خودمختاري براي آزادي ... اولين خطاي بزرگ فلسفي است ... تجزيه آزادي از عدالت ... از يک طرف عدالت رو تحريف و متلاشي مي کنه از يک طرف آزادي رو بي ريشه و بي خانمان مي کنه آزادي همين که از خانه عدالت از اين پناهگاه خارج شد ديگه آزادي ميشه يه مفهوم هرزه و هرجائي ... و شده آزادي اصلا پسر عدالته پسر نميتونه عليه پدرش اقامه دعوي کنه ... نميتونه آزادي سياسي ... آزادي اقتصادي ... آزادي اخلاقي ...
اينها اگر اعلام استقلال کردن از عدالت ... گفتن ما جداي از تو خودمون معني داريم ... اگه صف بندي کردن دربرابر مفهوم تکليف ... يعني مفهوم مقدس مسئووليت انسان ... که من با حيوان فرقم در حقوق نيست ... چون حيوان هم حقوق داره منم دارم فرق منم با حيوان در تکليفمه ... نه در حقوقم من مسئووليت دارم ... حيوان نداره ...والا حقوق رو هر دومون داريم .
اين که آزادي صف بندي کنه ... حقوق صف بندي کنه در برابر مسئووليت : < بگه تا از مسئووليت بشر صحبت مي کني داري تجاوز مي کني به حقوق بشر
اين خشنه ... اين غير انساني است ... اين سنتيه ... >
آزادي سياسي و اقتصادي و اخلاقي اگر اعلام جدائي و انشعاب کردن از عدالت و از اخلاق ... بلافاصله تبديل مي شن به نيروهاي ضد عدالت ... بي طرف نمي مونن
نگين آزادي از عدالت جدا ميشه ... بيطرفه تو دعواي عدالت و ضد عدالت بلافاصله ميره تو جبهه مخالف... اصلا نميتونه نره ... راهي ديگه در برابرش نيست .
يعني ... آزادي اقتصادي از عدالت که جدا شد ... و از اخلاق و از دين ... فوري ميره ... نوکر و غلام حلقه به گوش سرمايه داري لجام گسيخته ميشه و در خدمت فاصله هاي طبقاتي آزادي سياسي منهاي عدالت بنام دموكراسي فوري ميره در خدمت يك اليگارشي سرمايه داراني كه پشت پرده عمل مي كنن ...صاحبان زر و زور و تزوير صاحبان سرمايه و قتاله و رسانه فوري ميره در خدمت اونا قرار مي گيره و تو دنيا قرار هم گرفته ... پشت پرده دموكراسي ...
آزادي اخلاقي اگر از عدالت جدا فوري به ضد اخلاق تبديل ميشه ميشه اصالت لذت و اباهي گري ... شما مي بينين الآن فيلسوفان اخلاق مهمي در غرب صريحا مي گن : مي گن ( خير ) ، يعني خوبي ... سعادت ... مساوي است با لذت ... و اين عين تعبيرشونه ... و لذت هم مي گه اون لذت تجربه شده كمي محسوس ... يعني همون كه من خودم مي فهمم لذت فردي و اصلا اندويدواليته ... اندويدواليزم ... فرد گرائي اسمش رو مي گذاران ... در واقع يعني خود محوري ... در واقع اگوئيزمه... خود محوري از همينجا مياد . كه اين ريشه اصلي ليبراليزمه ... چون اگه گفتن تفكر اصلي تفكر ليبرال چيه ... همينه ... و الا نه تكثر ... تكثر احزاب ... دموكراسي ...
پلوراليزم ... آزادي ... مردم سالاري ... اينا هيچ كدوم هسته اين تفكر غربي نيستن ... بدليل اينكه هر جا به نفعشون باشه از مردم سالاري و دموكراسي و همه اين بحثها مي گن .... هر جا هم به ضررشون باشه تيپا مي زنن به اين جور چيزها ...
ولي يك چيزي كه هميشه باهاشن و با او پيمان ازلي و ابدي بستن ... همين اندواليته است به همين مفهومي كه الآن من گفتم ... نه به مفهوم احترام به حق انتخاب فرد و انسان ... ... آزادي فرد ... كه اين مفهوم مفهومي است كه انبياء هم بهش معتقدند و اصلا آمدن حمايتش بكنن ... كه اصلا اين جزئي از عدالته ... اصلا عدالت يكي از لوازمش حفظ و صيانت از آزادي هاي فردي است شما نمي توني آزادي هاي فردي يا گروهي رو سلب بكني بگي عدالت رو دارم اجرا مي كنم براي اينكه جزوي از اجراي عدالت تامين همين آزادي است .
ولي آزادي كه گفت من خارج از عدالت اصلا مي خوام تعريف بشم ... يعني از حق منهاي تكليف ... از آزادي منهاي حق ... از حقوق منهاي حدود ... از آزادي منهاي شريعت ... تا كه اينجوري خودش رو تعريف كرد ... ... اين ديگه درست موضع ضد عدالته ....و قابل تحمل نيست توي منطق انبياء ... اين نوع آزادي .
آزادي ... به مفهوم امكان ... بببينيد اين تعريفاي شايد كليدي بشه بهش گفت اينها رو ... خيلي از اين تعريفائي كه عرض مي كنم درست دقت كنيد ... خيلي از اين منازعات (بي{???})خودي كه تو عالم سياست هست بين گروهها و اينا حل ميشه اينا ... درست دقت كنيد ...
" آزادي به مفهوم امكان بهره وري از حقوق بشر است " ، آزادي سياسي يعني امكان استفاده از حقوق سياسي ... [همينطور] آزادي اقتصادي ... آزادي اجتماعي ... اينا همه ... درست شد ؟ پس شما نميتوني آزادي رو تعريف كني الا يه تعريفي از حقوق بشر ... و از ملاك حقوق بشر و از فهرست حقوق بشر ... داشته باشي ...
اما مي توني ( حقوق بشر ) رو تعريف كني ... در حاليكه از كنار ( تكليف بشر) بي اعتنا گذشتي ؟ ميتوني ؟
ميتوني اخلاقي نمي گم ها ... كه بگيد بده خوب نيست ... ميتوني امكاني ... اصلا امكان نداره ... براي چي ؟
براي اينكه حق و حقوق به قول منطقيين يك مفهوم اضافي و نسبي است . يعني چي ... يعني دو سويه است ... دو طرف داره ...
حق شما بر من .. ميشه تكليف تكليف من در برابر شما ... حق من بر گردن شما ميشه ... تكليف شما در برابر من ... لذا ما حق بدون تكليف و تكليف بدون حق نداريم ... و لذا حضرت امير تو نهج البلاغه از اين تعبير كردن به ( حق ٍ له و حق ٍ عليه ) يعني حقوق دو طرفه است .
پس شما مي توني آزادي رو تعريف كني بدون اينكه حقوق بشر رو تعريف كني ؟ نه...
ميتوني حقوق رو تعريف كني اما دو طرف حقوق رو نگي ... ؟ نه ...
بنابراين تعريف آزادي بدون تعريف تكليف امكان ندار ... روشن شد چي گفتيم اينجا ؟ خيلي حرفاي مهمي زديم ها ...
فهميدين چرا تعريف آزادي بدون تعريف تكليف امكان نداره ... اگر نفهميدين دوباره شروع مي كنم از اول مي گم ...
حق و حقوق سكه اي است كه دو رو داره ... دو طرف داره
يك طرف رو مي گن ( من له الحق ) يا ذي حق ... يك طرف رو مي گن ( من عليه الحق )
يعني ( حق له و حق عليه )
اين حقوق و تكاليف يا بهتر بگيم به تعبير حضرت امير ، حقوق دو طرفه ... اينا آزادي رو تعريف مي كنن
خوب حقوق ... حقوق دو طرفه ، آزادي رو تعريف مي كنن ... خودشون كجا تعريف مي شن ... ؟
به اين سوال بايد جواب بديم ... اونا به اين سوال جواب نمي دن ... دو تا مشكل دارن تو اين بحثها ... يكيش همين بود كه عرض كردم ... مشكل دومشون اينه كه اگر تعريف آزادي منوط به تعريف حقوق است ( حق له و حق عليه ) ... حقوق آزادي ها رو تعريف مي كنن ... خود حقوق كجا تعريف مي شن ... ؟
... تو دامن عدالت .. درست شد ؟
تو جدول عدالت ... عدالته كه آزادي رو اولا تعريف مي كنه ... ثانيا تظيم مي كنه ... ثالثا تضمين مي كنه ...
بنابر اين هر كسي بنام آزادي در برابر عدالت بايسته ... بر سر شاخ نشسته است و بن مي برد .....
هر كس اين كارو مي كنه ... و اين كارو خيليا مي كنن ...
صبح
Thursday 3 June 2004, 08:49AM
از اين اقامه دعوي بنام آزادي عليه عدالت ... از اين مضحك تر ... اقامه دعوي عليه عدالته بنام حقوق بشر !!!
در حاليكه مي دونيم اساسا بدون درك عدالت هيچ فهرستي از حقوق بشر اصلا وجود نداره ... و بدست نمياد ... اينها همه جزو ابزارهاي تبليغاتي نيروهاي ضد عدالته ...
و باز عرض كردم كه چون عدالت يك جنبه پوزيتيو و يك جنبه نگاتيو داره ... يعني يك لبه ايجابي و يك لبه سلبي داره ... هم سلسله اي از حقوق رو تعريف مي كنه ... و هم سلسله اي از حدود رو ... و تكاليف رو ...
در عين حال چون از طريق فرد با اخلاق پيوند پيدا مي كنه و صبغه فضيلت به خودش مي گيره ...
عدالت ... قداست پيدا مي كنه ... فضيلت ميشه ...و ارزش حتي شهادت پيدا مي كنه ... ارزش جهاد پيدا مي كنه ....
به نقلي نحوي انبياء هم ميگن براي اقامه قسط آمدن در عرصه اجتماعي
و چون از اين طريق عدالت با فضيلت و تقدس هم پيوند خورده يكي ديگه از راههاي حمله به عدالت در فرهنگ مدرن غرب حمله به مفهوم ( فضيلت ) است ... حمله به مفهوم ( تقدس و مقدس ) ... مسخره كردن ( امر قدسي ) ...
ميگن ( مقدس ) يعني احمقانه ... (مقدس ) يعني بي توجيه ...
اينجوري معنيش مي كنن
حمله به (تقدس و ارزش ) براي اين صورت مي گيره كه ( عدالت ) به مفهوم ( ارزشي و قدسي ) نتونه [وجود] پيدا كنه .
اين يكي از اهدافه مهمشونه در اين عرصه ... قرآن هم اشاره مي كنه ميگه در جوامع ... [حالا يادم نيست راجع به حضرت شعيبه يا حضرت هود ] اونجا داره كه ميفرمايد كه ايشون با مردمش صحبت مي كرد با همين جامعه و كفار ... با اينها صحبت مي كرد ... بعد ... دعوت مي كرد به توحيد و عدالت ... بعد اونجا داره كه اين عبارت از اونا نقل شده تو قرآن [اگر اشتباه نكنم] : اصلاتك هذه تامرنا ... {...} ان نعبد ...
آيا همين نمازت ما رو امر مي كنه به اين كارائي كه ميگي ؟ همين نماز از توش اونهمه فتنه ها مياد بيرون ؟ معنيش اينه ...
همين نماز ارتباط با خداست كه بعد يه لوازمي دارد در ارتباط با مردم ... بحث عدالت و حكومت و سياست و اقتصاد و ... يعني از منشاء همين نماز آمدي يقه ما رو گرفتي ؟ ارتباط معنويت با ... كل مسائل انساني ...
اينم براي اينكه اين مساله معنويت و قداست و ارزش ارتباط پيدا نكنه با مساله عدالت اجتماعي و اقتصادي و حكومت و سياست و اينا ... به مفهوم فضيلت و مفهوم ( فضيلت ) و مفهوم ( مقدس ) حمله مي كنن به شدت ... اينا مسائل ارتجاعي است مال دوران سنته ... مال دوران نابالغي و كودكي بشره ... ناشي از جهله ... بشر اونچيزي رو كه مجهول بود مي گفت مقدسه ... چون مجهولات داشت مي گفت مقدسه ... در حاليكه (مقدس) تو فرهنگ اسلامي چون معلومه مقدسه اتفاقا ... چون ميدوني معلومه .. ميدوني كه منتسب است به خداوند ... تو فرهنگ ما هيچي مقدس نيست جز خدا و آنچه كه بخدا مربوطه ... هيچي ديگه مقدس نيست .
مقدس بودن هم معنيش اين نيست كه وقتي ميگه كه اين مقدسه يعني راجع بهش فكر نكنين ... اينا ايده هاي مسيحيه ... ايده هاي اسلامي نيست ... البته محدوديت عقل بشر ... اينم هم درسته كه به همه چيز قدش نمي رسه ... و اتفاقا بعضيها گفتن شعار مدرنيته از كانت به بعد همينه كه ميگه بشر عقلش چيه ؟ محدوده ... ما عقلمون نمي رسه ... ميگه بسياري از اين مفاهيم اصلا ديالكتيك هاي ... مقولات {...} له و عليهش نميشه استدلال كرد .
بنابراين في الجمله پذيرفتن عقل محدوده ... منتها عقل رو بكلي فلج كردن از كار انداختن ... ما ميگيم آقا نه عقل رو كلا از كار بندازيد ... مثل اين دوره اخير قبل ... نه عقل رو مثل دوران روشنگري قرن 18 بكنيد خداي مطلق . افراط و تفريط هر دوش غلط هست ... عقل يه چيزائي رو ميفهمه ... يه چيزهائي رو هم نمي فهمه كه به كمك وحي بايد بفهمه ... و لذا به عقل و وحي هردوش نياز هست ...
و بنابر اين يك راه ديگه هست كه خواستم اين راهها رو بشناسيد ... يك راه ديگه براي مبارزه با اين مفهوم مبارزه با ( قداست و فضيلته ) كه از يك طرف با مفهوم بداهت ... ضرورت ... ثبات و دوام ... مبارزه مي كنن تا ريشه عقلي رو بزنن و بگن عدالت يك امر نسبي مشكوكه ... و قرارداديه ... روبناست ...
همين حرفي كه الآن مي زنن ... در غرب ... همه جاي دنيا يعني مي زنن ...
و باز اون كلمه عدل رو امام زمان مياد دوباره احيا خواهد كرد در دنيا ... در سطح جهانيش ... منتها ما و شما هر كسي تا هر جا كه ميتونه بايد زورش رو بزنه ... اين پرچمهاي كوچيك بايد بره بالا و بالا تا اون پرچم بزرگ بياد و كار دنيا رو ان شاء الله يكسره كنه .
و از يك طرف با قداست و فضيلت مبارزه مي كنن تا ريشه معنوي عدالت و ارزش و قداستش رو منهدم بكنن ... يعني عدالتخواهي رو از يك جهاد مقدس ... يك عمل معنوي و انبيائي تنزل بدن ... عدالتخواهي رو برسونن به حد پارس كردن يك سگ گرسنه كه براي شكم و در درجه اول براي شكم خودش داره پارس مي كنه . اينا اينجوري بحث مي كنن ديگه ... تو كتاباشون اينا رو مي گن ، مي گه " عدالتخواهي حسرت و حسادت فقرا و بينوايان عليه ثروتمندان و دولتمردان است " ... چون زورشون ميرسه آه مي كشن ... و الا اگر داشتن ديگه عدالتخواه نبودن ... وقتي پولدار بودن عدالتخواه نيستن ... گفت " مردم ... عدالتخواهان ... تا گرسنه اند عدالتخواهند ... وقتي سير ميشوند آزادي خواه مي شوند " ... هه اين خيلي چيز جالبيه ... :) يعني اگر كسي بخواد سير فلسفه غرب و دنيا رو بشناسه ... اين جمله خيلي كليديه ... گفت " تا گرسنه اند عدالتخواهند ... وقتي سير مي شوند آزاديخواه مي شوند " ... يعني به " عدالت عليه " من ديگه كار ندارم ... ديگه آزادي مي خواد ... حقوق ... تكليف نه ... حقوق ... !!! وقتي سير ميشه ... محافظه كار ميشه ... طرفدار آزادي بي قيد و شرط ميشه ... شكاك و نسبي گرا ميشه تو حوزه نظر ... " آقا قرائتهاي مختلفي هست " !! ... در حوزه عمل هم محافظه كار و توجيه گر و آزادي خواه ...
اينا مي گن كه حسادت فقرا عليه متمولين ... حسادت بي دولتها و ستاره ها ... عليه دولتمردان و سرمايه داران است تا انگيزه عدالتخواهي رو تبديل كنن به ميل سود پرستي و خوش باشي و خودخواهي ... كه همون روح سرمايه داري و ليبراليزمه و يك مساله هم كه ديگه فرصت نمي كنيم بهش برسيم ... كه حالا باشه يه وقت ديگه اي كه ان شاء الله فرصت شد ... مساله نسبت عدالت با دينه ... و نسبت حقوق بشر با شريعته ... كه بايد به اين پرداخت ، خيلي ، سوء تفاهمها از دو طرف زياده ... از يك طرف بحث اينكه عدالت در سلسله طولي علل احكام و علل دين و علل شريعته مطرح ميشه و درست فهميده نميشه ... از توش مي خوان يه عدالت با تعريف سكولار بيارن بيرون ... از يك طرف ... كساني از دين منهاي عدالت ... يك دين منهاي عدالت رو تعريف مي كنن ... نتيجش هم ميشه كه خيليا در مقابل ميرن سراغ عدالت منهاي دين .. يعني تو اگر از دين منهاي عدالت گفتي ... مخاطب تو معطل تو نمي مونه ... ميره دنبال عدالت منهاي دين ... مخاطبي كه ظرفيتش كمه و اطلاعاتش از دين كمه ... اين نسبت دين و عدالت كه از يك طرف ما براي تعريف عدالت شريعت رو كنار نگذاريم ... يك عدالت سكولار و تعريف نكنيم ... اين مغالطه است ... بعضيا خيال مي كنن ما بحث ... كه ميگن عدالت يك مقوله (نفس الامري) است دعواي اشاعره و عدليه ... كه عدل چون خوب است دين بهش دعوت كرده ... نه اينكه چون دين دعوت كرده خوب است ... از يك طرف اين پرتگاه در برداشت غلط از مساله است و از يك طرف آن ...
عرضم رو با يك روايت از حضرت امير عليه السلام ختم مي كنم كه ايشان فرمودند كه : مردم ... ان لي عليكم حقا و لكم علي حق ... من بر شما حقوقي دارم به گردن شما ... يعني شما در برابر من مسئوليتهائي داريد ... من هم در برابر شما مسئووليتهائي دارم كه حقوق شماست بر عهده من ... فاما حكم عليّ فالنصحية لكم ... حقوقي كه شما به گردن من داريد و من در برابر شما مسئوولم ... در دنيا بايد جواب بدم در آخرت هم بايد جواب بدم ايناست ... يكي النصيحة لكم ... يعني خير خواه شما باشم ... خدمتگزار شما باشم ... مصالح شما هميشه مد نظر من باشه ... هر اقدامي مي كنم و تصميمي مي گيرم براي شما باشه و به نفع شما ... و توفير فيئكم عليكم ... فيء يعني بيت المال و سرمايه عمومي ... سرمايه ملي شما را براي خودتون خرج كنم و به نفع خود شما ... و تعليمكم كي لا تجهلو ... وظيفه ديگر من تعليم شماست ... ارتقاء سطح رشد علم و فرهنگ ... و شعور اجتماعي در جامعه است ... شما هم وظايفي داريد در برابر من ... و اون كه وقتي كه از شما چيزي مي خواهم اطاعت كنيد ... با من جدل نكنيد ... و به من كمك كنيد ... و شما هم متقابلا نصيحت و خيرخواهي داشته باشيد ...
خيلي ممنون و متشكر و ببخشيد كه وقتتون رو زياد گرفتم .
sareban
Thursday 3 June 2004, 10:55AM
با تشكر از صبح عزيز
صحبتهاي بسيار شيريني بود
وقطعا كام كوردلان را تلخ خواهد كرد
وخوبيش اين بود كه خيلي ازمطالبش مستقيما ناظر بود به بحثاي همين سايت خودمون
نميدونم آقاي ازغدي سايت هم داره يا نه ولي به هر حال خيلي استفاده كردم
به خصوص اين كلمات مولا علي عليه السلام در اخر سخنرانيشان
انقلابي عجيب در دلها ايجاد ميكند وخود بهترين خانه تكاني قلبها ست
اميدوارم كه همه رهرو راه مولا باشيم انشاء الله
ازجمله مطالب مربوط به بحثها
نوشته شده بوسيله صبح
شما فکر مي کنين بزرگترين متفکراي دنيا تو غرب دارن ميگن دوران ايدئولوژي گذشته !!! ديگه اصولي وجودي نداره ... همه چيز ديگه مشکوکه ... همه چي پا در هواست !!! اين آخرين نظريه اي است که بشر منهاي انبياء بهش رسيده ... ! اين آخرين ديگه به اوج قله .... {....} پس چي درسته ؟ هيچي همون که اول اول شيطان فهميد به قابيل گفت ! همون درسته !! که چي ... که هر کي زورش ميرسه اون يکي ديگه رو بکشه ... بعد هم يک کلاغي مياد بهت ياد ميده راه دفن هابيل رو ...
همين فقط درسته ... اين مسيريست که نهايتا بهش رسيدن ... اين ميشه ديگه ... وقتي که تمام اصول مشکوکه ... و هيچ قاعده اي ... هيچ قانوني وجود نداره ...
نسبي گرائي و شکاکيت چرا شده پاراديم حاکم بر علوم انساني و فلسفه هاي اخلاقي در دنيا الآن ... تو غرب ... روشنفکريشم کردن ... چرا ؟
از جمله بزرگترين متفكران غرب:D درسايت ما جنب فريدام:D:D:D
كه بعد از كم اوردن دست به دامن شكاكيت واحتمال و پا در هوا بودن
زد
قانون واقعي وقاعده تناقض عقلي را انكار كرد
و ايشان به اين نتيجه گهر بار رسيدند ( اين فيلسوف عالي مرتبه جهان بشريت)
تازه روشنكفريشهم كردند كه همه چيز متغير مشكوك مينمايد هههه
وديگران را به دگم و . .. متهم نمودنداهه
:D
نوشته شده بوسيله صبح
فهميدين چرا تعريف آزادي بدون تعريف تكليف امكان نداره ... اگر نفهميدين دوباره شروع مي كنم از اول مي گم ...
حق و حقوق سكه اي است كه دو رو داره ... دو طرف داره
يك طرف رو مي گن ( من له الحق ) يا ذي حق ... يك طرف رو مي گن ( من عليه الحق )
يعني ( حق له و حق عليه )
اين حقوق و تكاليف يا بهتر بگيم به تعبير حضرت امير ، حقوق دو طرفه ... اينا آزادي رو تعريف مي كنن
خوب حقوق ... حقوق دو طرفه ، آزادي رو تعريف مي كنن ... خودشون كجا تعريف مي شن ... ؟
به اين سوال بايد جواب بديم ... اونا به اين سوال جواب نمي دن ... دو تا مشكل دارن تو اين بحثها ... يكيش همين بود كه عرض كردم ... مشكل دومشون اينه كه اگر تعريف آزادي منوط به تعريف حقوق است ( حق له و حق عليه ) ... حقوق آزادي ها رو تعريف مي كنن ... خود حقوق كجا تعريف مي شن ... ؟
... تو دامن عدالت .. درست شد ؟
تو جدول عدالت ... عدالته كه آزادي رو اولا تعريف مي كنه ... ثانيا تظيم مي كنه ... ثالثا تضمين مي كنه ...
بنابر اين هر كسي بنام آزادي در برابر عدالت بايسته ... بر سر شاخ نشسته است و بن مي برد .....
هر كس اين كارو مي كنه ... و اين كارو خيليا مي كنن ...
البته اين بيان ايشان با توجه به قسمت اول كلامشان كه در متن اصلي هست درست درميآيد والا توضيحشان نسبتا مبهم است
ولي كلامشان روي هم رفته واضح است
نتيجه براي بحث ما
كسي كه قانون تناقض را انكار كنه و نتيجتا تكليف را نسبي بدونه
ودر نتيجه عدالت را بر اساس اين نسبيت تعريف كنه
نتيجه اش اين خواهد بود كه آزادي بي آزادي
بلكه حكومت قدرت
واين است معناي فردام البته از اين به بعد بهتره سر در شال هندوي مزدك كند تا بلكه در نمانداهه
نوشته شده بوسيله صبح
اونوقت هردوشون اتفاقا مشکل پيدا مي کنند ...چون يکي زياد ميخوره و کم کار مي کنه ...که ديگه حال فکر کردن به فلسفه خلقت نداره .. اين دنبال يک لذائذ تازه اي بايد بگرده چون اونا تکراري ميشه ...يا طرف خماره يا نعشه ست ديگه . اونيم که نداره بايد سگ دو بزنه تا به اندازه نون خوردن خودش و زن و بچش تامين بشه اونم فرصت نداره هر دو مشکل پيدا مي کنن اونوقت انبياء گفتن که آقا هر دوش غلطه
از جمله لذائد جديد رفتن تو تالارهاي دينداران و خراب كردن بحثها تا به نتيجه واقعي نرسد
و مجادله كردن وسفسطه هاي شيرين غربي واحيانا هندي را وارد بحث كردن ومسخره كردن ديگران وشهوت و آلت پرستي را به ديگران به عنوان ايدئولوزي جا زدن
وتكرار كردن ودروغ گفتن وجعل كردن و بمبهاي خوشه اي در عراق منفجر كردن و به گنبد وبارگاه
امير المومنين تير زدن وهلهله كردن بعد از
له نمودن قلب مليونها شيعه مخلص حضرت
اي ننگتان باد
وخيلي استفاده هاي ديگر كه انشا ء الله به مرور خواهد آمد
مزدك بامداد
Thursday 3 June 2004, 03:58PM
نوشته شده بوسيله sareban
[B]..واين است معناي فردام البته از اين به بعد بهتره سر در شال هندوي مزدك كند تا بلكه در نمانداهه
...
از جمله لذائد جديد رفتن تو تالارهاي دينداران و خراب كردن بحثها تا به نتيجه واقعي نرسد
و مجادله كردن
سفسطه هاي شيرين غربي واحيانا هندي
شهوت
آلت پرستي ..
اي ننگتان باد
مي بيبنم كه ديگر بكلي به دلقك بازي و رقص هندي
روي آورده ايد. راستي يك هندي زاده اي هم در ايران
بود... يادتان هست...كي بود؟ :D:smile58:
محمدعلي
Thursday 3 June 2004, 07:10PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
مي بيبنم كه ديگر بكلي به دلقك بازي و رقص هندي
روي آورده ايد. راستي يك هندي زاده اي هم در ايران
بود... يادتان هست...كي بود؟ :D:smile58:
لابد بخاطر همين است كه مردك پرچم هندوستان را انتخاب كرده !!!:D
سینا 555
Thursday 3 June 2004, 07:18PM
سلام
من فقط يكي دو بار سخنراني ايشان را در جام جم شنيدم و با تجربياتي كه خودم در زندگي در غرب دارم حرفهاي ايشان را بسيار بسيار عالمانه ديدم انگار ايشان مغز غرب را از بالا تا پايينش ميدانست! اميدوارم دانشجويان كشور قدر چنين عالمان كميابي را بدانند.
خداوند امثال او را براي نسل جوان حفظ بفرمايد.
صبح
Friday 19 May 2006, 10:35PM
bump :>
ارژنگ
Saturday 20 May 2006, 02:26PM
bump :>
ای که گفتی ، یعنی چه ؟!!
صبح
Saturday 20 May 2006, 02:29PM
اییی تو خارجکیا که میخوان یک نوشتته رو بالا ویارن یادآوری وکنن ... مینوسند bump ... :P
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.