نمايش نسخه نهائي : دين بايد از سياست جدا باشد
حقيقت
Wednesday 2 June 2004, 06:20PM
به نظر اين حقير دين بايد از سياست جدا باشد به علت اينكه اگر اعضا و افراد يك دين در گروه هاي سياسي مختلف عضو شوند نتيجه اي جز اختلاف براي اعضاي آن حكومت ندارد. عضويت در هر حزبي به احتمال 99 درصد مخالفت با حزب ديگري مي باشد و اين عضويت نشان از آن دارد كه با افكار و عقايد حزب مخالف و اعضاي آن به مخالفت بر خواسته ايد.
اين كار مخالف هدف از خلقت بشر كه محبت مي باشد است. بدين معنا كه شما با عده اي مخالف هستيد و براي اينكه برتري خود را ثابت كنيد از هر راهي براي اثبات حقانيت خود استفاده مي كنيد گروه مخالف را زير سوال مي بريد و عقايد آنان را اشتباه و حتي دروغ مي شماريد دائما در تكاپو هستيد كه آن گروه را بكوبيد و برتري خود را نشان دهيد(كما اينكه در ايران اين امر به صراحت مشخص است جناح چپ, راست, بالا, پايين, اصلاح طلب و ...).
حضرت علي (ع) وقتي به ايشان پيشنهاد خلافت داده مي شود مي فرمايند كه اين كار از تقوا به دور است. در بالا اشاره ي كوچكي به تقوا داشتيم. تقوا و پرهيزگاري دور از گناه, فساد, دشمني و ... مي باشد. آيا به نظر شما فردي كه وارد سياست مي شود دروغ نمي گويد؟ جناح مخالف را نمي كوبد؟ خود را برتر نمي شمارد؟ حق مستضعفان جامعه را نمي گيرد؟ براستي از تقوا به دور نمي شود؟
پس تا جايي كه مي شود بايد از سياست كناره گرفت.
با رجاي تائيد.
سینا 555
Wednesday 2 June 2004, 07:58PM
حضرت علي (ع) وقتي به ايشان پيشنهاد خلافت داده مي شود مي فرمايند كه اين كار از تقوا به دور است.
سلام
پس خلافت امام علي عليه اسلام نشونه نعوذ بالله عدم تقوي ايشون بوده؟اين حرف شما پر از تضاد است جناب حقيقت!
اصلا ديني كه براي گوشه اطاق درست شده بيشتر به خرافه پرستي شبيهه.در قران شريف هم فراوان فراوان بر دخالت مسلمان در سياست اشاره كرده و قران كريم هم كتابيست براي تمام دوران.
اين داستان دين از سياست جدا خيلي جالبه.يعني برو بگو الله اكبر.سبحان الله بعد فردا برو جلو پادشاه سكولار بگو نوكرتم امروز اوامر چه ميفرماييد:p;)اين يعني خرافه پرستي نه توحيد در پرستش.
سینا 555
Wednesday 2 June 2004, 08:20PM
ضمنا اقاي حقيقت!
اين بايد شما در جمله "دين بايد"
نشان از خيلي چيزها دارد!!
چه كسي به شما اين اجازه را ميدهد
كه بگويي بايد و نبايد؟
منتظر توضيح شما هستم
مينا 312
Wednesday 2 June 2004, 10:10PM
آقاي حقيقت بايد ديني بحث كنيد
چون اين با ديندار بودن جوره
وبي توجهي به احكام جورمه
min
Wednesday 2 June 2004, 11:16PM
جدايي دين از سياست توطئه استعمارگران بوده و هست
و اين حرفها توهيني است به حضرت پيامبر گرامي اسلام و حضرت علي
اين چه حرفهايي است كه در مورد اسلام مي زنيد ؟
پيامبر براي چه حكومت تشكيل داد ؟
حضرت علي چرا حكومت تشكيل داد و براي چه اين همه سخن در مورد حكومت ديني و وظيفه حكومت ديني دارد ؟
اينها به معني جدايي دين از سياست است ؟
بحث كامل را بعدا انجام خواهم داد
اكنون حال بحثهاي طولاني را ندارم
تا بعد
سعيد 110-135
Thursday 3 June 2004, 01:59AM
به تمام دوستان مي گوييم زماني اين بحث فايده داشت كه واقعا دين هم نقشي در معادلات زندكي و سياست مي داشت به عبارت ديگر انسان نمي تواند خودش را گول بزند يا با حلوا حلوا كردن كه دهن شيرين نمي شود.
asheghe iran_p
Thursday 3 June 2004, 05:42AM
يعني دوست عزيز شما فكر ميكنيد كه دين واقعآ نقشي در معادلات زندگي نداره شما كه اطلاعاتتون در مورد دين زياد نيست چه طوري تاييد ميكنيد دين بايد از سياست جدا شود در صورتي كه شما خود داريد ميگيد كه دين نقشي در زندگي ندارد:eek:
حقيقت
Thursday 3 June 2004, 07:07AM
آقاي سينا 555
پس خلافت امام علي عليه اسلام نشونه نعوذ بالله عدم تقوي ايشون بوده؟اين حرف شما پر از تضاد است جناب حقيقت!
امام علي (ع) خود مايل نبود كه حكومت را به دست بگيرد ولي به اصرار شديد مسلمانان اين كار را كرد .
اصلا ديني كه براي گوشه اطاق درست شده بيشتر به خرافه پرستي شبيهه.در قران شريف هم فراوان فراوان بر دخالت مسلمان در سياست اشاره كرده و قران كريم هم كتابيست براي تمام دوران.
حضرت محمد (ص) فرمودند كه من دوست دارم دينم از طريق افئده ي عباد رواج پيدا كند نه از طريق مال و ثروت اين سخن را وقتي فرمودند كه يكي از ثروتمندان عرب خواستار اهداي تمامي ثروت خود در راه اسلام بود پس طبق نظريه شما اسلام هم بايد خرافه پرستي باشد! لطفا چند مورد كه در قرآن ذكر شده كه مبني بر دخالت در سياست است را مثال بزنيد.
اين داستان دين از سياست جدا خيلي جالبه.يعني برو بگو الله اكبر.سبحان الله بعد فردا برو جلو پادشاه سكولار بگو نوكرتم
فردي كه از سياست جدا باشد ديگر نيازي به همچين كاري ندارد.
حقيقت
Thursday 3 June 2004, 07:09AM
آفا/خانم مينا
آقاي حقيقت بايد ديني بحث كنيد
چون اين با ديندار بودن جوره
وبي توجهي به احكام جورمه
از اين به بعد سعي ميكنم بيشتر ديني صحبت كنم
حقيقت
Thursday 3 June 2004, 07:12AM
آقاي asheghe iran_p
يعني دوست عزيز شما فكر ميكنيد كه دين واقعآ نقشي در معادلات زندگي نداره شما كه اطلاعاتتون در مورد دين زياد نيست چه طوري تاييد ميكنيد دين بايد از سياست جدا شود در صورتي كه شما خود داريد ميگيد كه دين نقشي در زندگي ندارد
من نگفتم دين نقشي نداره اين حقير عرض كرده دين بايد از سياست جدا باشد.
Freedom1
Thursday 3 June 2004, 08:37AM
وقتي حكومت ديني باشه، حكومتيان هر اشتباهي كه مرتكب بشن مستقيماً به پاي دين نوشته ميشه، و كسي هم به اين توصيه توجه نميكنه كه "خطاي مرا به حساب مكتب من نگذاريد"
چون وقتي حكومتيان ميخوان از كارهاي مثبت خودشون تعريف كنن، اون رو به حساب مكتب ميذارن، بنابراين اشتباهاتشون هم به حساب همون مكتب گذاشته ميشه
ورود دين به عرصه ي سياست، همونطور كه در ايران ميبينيم، هم به دين ضربه ميزنه و هم به سياست
به اين دليل كه سياست اصولاً كار روحانيت نيست، امور كشور داري مختل ميشه و كشور روز به روز پسرفت ميكنه.. روحانيت در اين حالت به دروغگويي، فشار و سركوب متوسل ميشه ... و مردم نسبت به دين و روحانيت بي اعتماد ميشن و به مرور، حس ميكنن كه دين بهانه ايه براي چپاول ملت..
حقيقت
Thursday 3 June 2004, 04:24PM
با تشكر از شما freedom1
سینا 555
Thursday 3 June 2004, 07:10PM
اقاي حقيقت
پرسش شما در باره اينكه كجا گفته در سياست بايد دخالت كرد انقدر
براي كسي كه قران را خوانده باشد و كينه اي هم نداشته باشد اظهر من الشمس است كه دوستان پي جو و محقق را ارجاع ميدهم به بسيار تحقيقات قراني كه انجام شده و تعمق هر فرد صادقي در خود قران كريم. ولي براي نمونه بايد به شما كه نماينده بهايييت در اينجا هستي و ميدانيم بهاييت فرقه اي متولد استعمارگران بود براي الغاي همين معنا
كه مردم مسلمان در زمان استعمار مقاومتي نكنند!درست مثل امروز كه
اشغالگران امده اند تا سرزمينهاي اسلام را چپاول كنند بحث مسخره دين بايد از سياست جدا باشد مطرح ميشود...بگويم اين نكات زير را چه ميگويي؟
تبيين دايره اموال حكومتى و بيتالمال در قرآن و سنت ؟ايه هم ميخواهي؟
وجوب امر به معروف و نهىاز منكر در اصلاح جامعه و جلوگيرى از مفاسد آن؟
داورى اسلام در امر قضاوت؟
قانونگذارى اسلام در مجازات متخلفين؟
احكام اسلام در خانه و مدرسه و بازار؟
نزول آيات قرآن در چگونگى و حيطه ارتباط باملل و دول بيگانه و بسيارى ديگر از احكام اجتماعى؟
و بسياري موارد ديگر جاى شكى براى هيچ مسلمانىباقى نمىگذارد كه اسلام درباره سياست و حكومت و اداره جامعه، داراى برنامه است.
ضمنا حضرت علي(ع)مردم مجبور كردند؟
حالا اگر ايشان را مجبور كردند از نظر شما
چرا امام اگر اسلام دين را از سياست جدا
ميداند اين نعوذ بالله انحراف و بدعت را پذيرفتند؟
بعد اگر اين موضوع استثنايي بوده به خيال شما
چرا امام در نهج البلاغه انقدر از حكومت و حكومت داري
صحبت ميفرمايند؟
شما هيچ ادله اي مقاوم براي دوري اسلام از زندگي مردم
و سياست نداريد!تنها چيزي كه ميتوانيد بگوييد و گفته اند ولي الان تاكتيك گويا عوض شده اينست كه اينها مال انموقع بود الان فرق دارد!
كه در انصورت هم بحث شيرين خودش را ايجاب ميكند.
asheghe iran_p
Friday 4 June 2004, 02:16AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
آقاي asheghe iran_p
من نگفتم دين نقشي نداره اين حقير عرض كرده دين بايد از سياست جدا باشد.
دوست عزيز بنده هم عرض نكردم كه شما گفتيد:)
چون گفتگوي من بعد از گفتگوي سعيد 110-135 بود ديگه گفتگوي ايشون رو نقل نكردم و منظورم با ايشون بود.
حقيقت
Friday 4 June 2004, 09:33AM
ببخشيد بنده اشتباه كردم
سعيد 110-135
Friday 4 June 2004, 01:24PM
پدرام جون و حقيقت عزيز
من معذرت مي خوام .
اميدوارم دين از سياست جدا نشود فقط اميدوارم نه بيشتر.
خداحافظ را بيامرزاد.
min
Friday 4 June 2004, 02:25PM
نوشته شده بوسيله سعيد 110-135
پدرام جون و حقيقت عزيز
من معذرت مي خوام .
اميدوارم دين از سياست جدا نشود فقط اميدوارم نه بيشتر.
خداحافظ را بيامرزاد.
دين از سياست جدا نمي شود . يعني اين دو از هم جدا شدني نيستند . هرچند كساني چنين گمان كنند و آن دو را از هم جدا بدانند و به آن عمل كنند .
در ضمن خدا سعدي را هم بيامرزد
مزدك بامداد
Friday 4 June 2004, 04:04PM
نوشته شده بوسيله min
دين از سياست جدا نمي شود . يعني اين دو از هم جدا شدني نيستند . هرچند كساني چنين گمان كنند و آن دو را از هم جدا بدانند و به آن عمل كنند .
در ضمن خدا سعدي را هم بيامرزد
آفرين!
دين اسلام بر خلاف مسيحيت، از ابتدا يك دين سياسي
بوده كه براي حكومت آمده. محمد هم بازرگان بود هم
سپهسالار بود، هم تئوريسين ! بود، هم دادور ( قاضي)
بود هم شاه عرب بود هم ...
و خوشبختانه به اين دليل است كه " اصلاح گران" و " روشنفكر"
هاي اسلامي، هيچ شانسي ندارند كه اسلام را مانند مسيحيت، از
زير تيغ دشواري ها و اشتباهات سياسي و ... كه در ذات سياست
است بيرون بياورند و چون هر كاستي بدرستي بپاي اسلام نوشته
ميشود و اسلام هم خوشبختانه هيچ آموزه ئ اقتصادي اجتماعي
سياسي پيشرفته ندارد، اينست كه " مكتب " اسلام با خود جمهوري
اسلامي سرنگون خواهد شد و پس از آن كم كم اسلام براي عوام
بس نادان ميماند كه آنهم ديگر كمرش براي هميشه شكسته خواهد بود
و رفته رفته محو خواهد شد!
به اميد ان روز!
سعيد 110-135
Friday 4 June 2004, 04:59PM
نگاه كنيد دوستان عزيز يه جورهايي مجبور مي كنيد كه آدم يكسري حرفهايي را كه نمي شود عنوان كرد را به ميان بياره.
درسته كه دين اسلام به دين مسيحيت فرق داره و اين راهم دوسان مي دانند كه در چند قرن گذشته نهضت پروتستانتيسم به چه دلايل مشخصي شروع شد ودين مسيحيت به دست پيروان خودش منحرف تر گشت البته با كمي دقت و زيركي دليل اين اتفاقات را به دست اورد چرا كه زماني مي توان بين دين اسلام و مسيحيت فرق قايل شد كه هر دو را به خوبي بررسي كنيم .
اصلا به طور خلاصه بگوييم گور پدر چپ و راست اين چرت و پرت ها را كنار بگذاريد و بحث هاي خودمان را با اين حرفها دچار فرسايش نكنيم.
و اما
min جان من هم حيدريم و امام خامنه اي رو دوست دارم اما بايد ببينيم اين دوست دوستي خاله خرسه است يا نه دوستي سودمند و تعريف شده. خواهش مي كنيم كمي هم به iq خودت فشار بيار و از احساسات پاكت خودت بكاه.
و درپايان به تمامي دوستان مي گوييم حالا ديگر كم كم وقتشه كه براي درك رهبر و ولايت و اسلام ( مسيحيت منحرف نشده) با هم متحده شده ودر صورت لزوم كار تشكيلاتي كنيم.
البته به تمام دوستان بگم كه من نمي خواستم وارد اين فازها به طور علن بشم خودتون خاستيد اگه مرديد يا علي.
حقيقت
Friday 4 June 2004, 05:33PM
آقاي سينا 555 سلام
شما فقط از مسئله تفره رفتين. اسلام در آن زمان مجبور بود كه داخل سياست شود دقت كنيد! مجبور بود. چون در جامعه تفرقه نيفتد يعني از راه سياست خيلي از احكام خود را اجرا مي كرد و در آن زمان لازم بود. ولي در اين زمان خير ديانت جديد ديگر نيازي به سياست و وارد سياست شدن ندارد. چون وارد شدن در سياست در حال حاضر چيزي جز حزب حزب شدن اعضا و ايمان آوردگان به دين نمي باشد. هر كدام در گروهي مشغول به كار مي شوند و چه بسا در روبه روي هم به فعاليت بپردازند.
حقيقت
Monday 7 June 2004, 11:30AM
منتظر جواب دوستان هستم
صبح
Monday 7 June 2004, 03:23PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
آقاي سينا 555 سلام
شما فقط از مسئله تفره رفتين. اسلام در آن زمان مجبور بود كه داخل سياست شود دقت كنيد! مجبور بود. چون در جامعه تفرقه نيفتد يعني از راه سياست خيلي از احكام خود را اجرا مي كرد و در آن زمان لازم بود. ولي در اين زمان خير ديانت جديد ديگر نيازي به سياست و وارد سياست شدن ندارد. چون وارد شدن در سياست در حال حاضر چيزي جز حزب حزب شدن اعضا و ايمان آوردگان به دين نمي باشد. هر كدام در گروهي مشغول به كار مي شوند و چه بسا در روبه روي هم به فعاليت بپردازند.
× مجبور بود چون دستور شريعت است و پيغام وحي است براي همه اعصار . ماندن تحت سلطه بي دينان و كفار براي مسلمان مجاز نيست .
× دستورات دين فقط براي جلوگيري از تفرقه نيست و ادعاش شما صحت ندارد .
× فرقه ضاله جديد شما عموما باطل و جعلي است و مورد قبول مسلمانان نيست . بطور كلي در دهه هاي گذشته اين فرقه ضاله دست در دست بي دينان و كفار سعي در كوتاه كردن دستورات اسلامي دارد كه بند اول ما ( زير بار ذلت نرفتن ) را نابود كند و ( سلطه پذيري و بردگي ) را تحميل كند .
× بنده سرفصلي از سخنراني استاد ازغدي با نام عدالت در همين باشگاه ايجاد كرده ام . در صورتيكه مايليد به مفتضحات غربي سكولار و ليبرال در آن سرفصل پاسخ دهيد .
صورت مساله از اساس با مشكل مواجه است .
حرف خيلي سبكي است كه بگوئيم دين اسلام و سياست از هم جدا باشند . دين تفكري عقلاني براي اداره امور دارد . كساني كه آن را منطقي مي دانند ، از آن استفاده مي كنند ، بايد و نبايدش هم وقتي روشن مي شود كه آنها سنجيده شوند .
شما مي توانيد دستورات حكومت اسلامي را نقد كنيد ... همانطور كه ما دستورات حكومتهاي مادي غربي را نقد مي كنيم ... اما آن كس حق دارد كه منطق قوي تري داشته باشد .
حقيقت
Monday 7 June 2004, 05:29PM
× مجبور بود چون دستور شريعت است و پيغام وحي است براي همه اعصار . ماندن تحت سلطه بي دينان و كفار براي مسلمان مجاز نيست .
شريعت نيز داراي زمان خاصي براي خودش است. چه كه اگر براي هميشه بود ديگر با وجود احكام و شريعت يهودي و مسيحي نيازي به شريعت اسلام نبود چون طبق فرموده ي شما پيغام وحي است و براي همه ي اعصار
صبح
Monday 7 June 2004, 06:42PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
.
شريعت نيز داراي زمان خاصي براي خودش است. چه كه اگر براي هميشه بود ديگر با وجود احكام و شريعت يهودي و مسيحي نيازي به شريعت اسلام نبود چون طبق فرموده ي شما پيغام وحي است و براي همه ي اعصار
عجب !!! اين زمان را چه كسي تعيين كرده است ؟ ... پس چون شما براي شريعت محدوديت زمان تعريف كرديد بگوئيم بر مسلمانان اشكالي ندارد زير سلطه كفار و ظالمان قرار بگيرند ؟!!! اين خروج از اسلام است ... نه حتي ادامه آن ...
براي اصول اسلامي هيچ زماني تعيين نشده است و بعكس خداوند در قرآن دين را كامل شده مي داند ( اليوم اكملت لكم دينكم ... ) و در قرآن كه تحريفي در كارش نيست ، به پيامبران بعدي اشاره نشده است كه دين عوض شود و فقط گفته است از خدا و پيامبر و اولياء امر اطاعت كنيد كه هيچ نشاني از دين جديد ديده نمي شود .
هيچ كدام از دينهاي پيش از اسلام ادعاي تكميل نكردند و در تورات به مسيح(ع) اشاره شده است و در انجيل به احمد(ص) ... اما احمد(ص) كه آمد ، گفت كامل شد ...
حقيقت
Monday 7 June 2004, 07:39PM
براي اصول اسلامي هيچ زماني تعيين نشده است و بعكس خداوند در قرآن دين را كامل شده مي داند ( اليوم اكملت لكم دينكم ... ) و در قرآن كه تحريفي در كارش نيست ، به پيامبران بعدي اشاره نشده است كه دين عوض شود و فقط گفته است از خدا و پيامبر و اولياء امر اطاعت كنيد كه هيچ نشاني از دين جديد ديده نمي شود .
دوست عزيز, شما حديث (اليوم اكملت دينكم ...) را اشاره فرموديد, در اين بيان قيد زمان مي باشد (امروز) كه دلالت بر زمان خاص دارد و هر روز در قرآن برابر 1000 سال مي باشد (آيه ي 5 سوره ي السجده), همانطور كه مستحضريد امام حسن عسگري در سال 260 ه.ق به شهادت رسيدند و دوران امامت به پايان رسيد و طبق آيه ي فوق دوران حضرت محمد براي 1000 سال تمام شده بود و حضرت محمد قيد زمان امروز را به كار برده اند مبني بر اينكه براي مدت خاصي دين تمام گشته مثل اين است كه معلم مياد سر كلاس مي گه امروز درستون تموم شد. معنيش اين نيست كه ديگه همه چي تموم شده و كتاب هم تموم شده بلكه درس آن روز تموم شده به هر حال, امام حسن عسگري در سال 260 ه.ق شهيد شدند و 1000 سال بعد در سال 1260 ه.ق باب ادعاي قائميت خودش رو اعلام كرد.
صبح
Monday 7 June 2004, 08:40PM
دوست عزيز, شما حديث (اليوم اكملت دينكم ...) را اشاره فرموديد,
اين آيه صريح قرآن است ... حديث نيست :)
در اين بيان قيد زمان مي باشد (امروز) كه دلالت بر زمان خاص دارد و هر روز در قرآن برابر 1000 سال مي باشد (آيه ي 5 سوره ي السجده)
اين اشتباه است ... آن روزها ، روزهاي زميني نيستند . روزهاي خدا در زمين و كلام انسان جاري نيستند .
, همانطور كه مستحضريد امام حسن عسگري در سال 260 ه.ق به شهادت رسيدند و دوران امامت به پايان رسيد و طبق آيه ي فوق دوران حضرت محمد براي 1000 سال تمام شده بود و حضرت محمد قيد زمان امروز را به كار برده اند
ببخشيد بچه خر مي كنيد ؟ :D :mad:
وقتي آنروز يك چيز تمام مي شود امروز ممكن است تمام تر بشود ؟ آيا ما تمام تر از تمام هم داريم ؟ :p
مبني بر اينكه براي مدت خاصي دين تمام گشته مثل اين است كه معلم مياد سر كلاس مي گه امروز درستون تموم شد.
اكملت در عربي يعني به كمال رسوندم . و حالت تاكيدي داره ... مثل معني (تمام) در فارسي شل نيست . علاوه بر اين :
1- جزء 6 سوره المائدة آيه 3 ( اليوم: 2 اكملت: 1 )
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك، و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفهشده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرتشدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده -مگر آنكه [بموقع به آن حيوان برسيد، و] آن را سرببريد- و حيواناتى كه روى بتها [يا در برابر آنها] ذبح مىشوند، [همه] بر شما حرام شده است؛ و [همچنين] قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبههاى تير مخصوص بخت آزمايى؛ تمام اين اعمال، فسق و گناه است -امروز، كافران از [زوال] آيين شما،مأيوس شدند؛ بنابر اين، از آنها نترسيد! و از [مخالفت] من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين [جاودان] شما پذيرفتم- امّا آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگرى نرسد، و متمايل به گناه نباشند، [مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند؛] خداوند، آمرزنده و مهربان است.
اگر همه چيز رو يك كتاب در نظر بگيريم ، اين آيه نشان از جلسه خداحافظي دارد ... نه جلسه هاي مياني ...
در ضمن حواستان باشد كه آقا معلم كه يك درست مي دهد ، جلسه بعد آن درسهاي قبلي را باطل نمي كند . اين هم يك تناقض ديگر ;)
حواستان باشد به اينكه پيامبران اولوالعزم فقط و فقط يك بار گفتند دين كامل شد . و لطفا اين را مد نظر داشته باشيد ;)
معنيش اين نيست كه ديگه همه چي تموم شده و كتاب هم تموم شده بلكه درس آن روز تموم شده به هر حال, امام حسن عسگري در سال 260 ه.ق شهيد شدند و 1000 سال بعد در سال 1260 ه.ق باب ادعاي قائميت خودش رو اعلام كرد.
اين قاعده 1000 سال شما از اساس ، باطل است . چون ( اليوم ) از زبان پيامبر معناي زميني مي دهد ... و اليوم از زبان قرآن معناي(عرشي) .
نگاه كن به ترجمه آيه 5:
امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مىكند؛ سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مىشمريد بسوى او بالا مىرود [و دنيا پايان مىيابد].
روزهائي كه ما مي شمريم ... همان روزهائي است كه ما مي شمريم ... نه آن روزهائي كه خدا مي شمرد . ما شامل پيامبر خدا هم مي شويم ;)
مشكل اساسي ديگر :
همه ميدانيم پيامبر اسلام(ص) گفتند اليوم اكملت لكم دينكم :p
شما چطور از امام حسن عسگري(ع) شمارديد و فاصله 240 ساله پيامبر با امام حسن عسگري (ع) را فاكتور گرفتيد ؟ :D
توصيه مي كنم مردم را هالو فرض نكنيد .
حقيقت
Monday 7 June 2004, 09:08PM
آيه ي 5 سوره السجده:
"و امر عالم را از آسمان تا زمين تدبير مي كند سپس روزي كه به حساب شما بندگان 1000 سال است باز به سوي خود بالا مي برد ."
دقيقا اشاره به 1000 سال زميني هستش دوست عزيز. شما ما رو گوسفند فرض كردين!!!!
در مورد اينكه آيه ي قرآنيه است نه حديث حق با شما هستش بنده حتي شماره ي آيه را هم نوشتم پس اشتباه شده نه تحريف!
ولي آيه بر حسب 1000 سال زميني هستش. در ضمن براي خدا زمان معنا ندارد.
صبح
Monday 7 June 2004, 09:25PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
آيه ي 5 سوره السجده:
"و امر عالم را از آسمان تا زمين تدبير مي كند سپس روزي كه به حساب شما بندگان 1000 سال است باز به سوي خود بالا مي برد ."
دقيقا اشاره به 1000 سال زميني هستش دوست عزيز. شما ما رو گوسفند فرض كردين!!!!
در مورد اينكه آيه ي قرآنيه است نه حديث حق با شما هستش بنده حتي شماره ي آيه را هم نوشتم پس اشتباه شده نه تحريف!
ولي آيه بر حسب 1000 سال زميني هستش. در ضمن براي خدا زمان معنا ندارد.
چي هزار سال زميني هستش ؟
پيامبر به زبان زميني گفت امروز دين كامل شد .
بعد شما مي رويد آن روزها كه ما ميشماريم را تبديل مي كنيد به هزار روز !!!! كه اصلا ربطي به شمارش زميني ندارد ... تازه معادله هم درست در نمي آيد چه بسا
240 سال هم از روزي كه پيامبر اين صحبت را كردند كم مي كنيد ! براي اينكه به شدت نقصان دليل داريد ... :D امامت و غيبت امام الزمان را هم نفي مي كنيد ... ( + 80 ) سال ! :D بعد مي شود حدود 1320 سال ديگر ... ظاهرا باب بايد صد و پنجاه سال ديگر بدنيا بيايد جناب !
:smile43: :smile45:
min
Tuesday 8 June 2004, 12:28AM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
آفرين!
دين اسلام بر خلاف مسيحيت، از ابتدا يك دين سياسي
بوده كه براي حكومت آمده. محمد هم بازرگان بود هم
سپهسالار بود، هم تئوريسين ! بود، هم دادور ( قاضي)
بود هم شاه عرب بود هم ...
و خوشبختانه به اين دليل است كه " اصلاح گران" و " روشنفكر"
هاي اسلامي، هيچ شانسي ندارند كه اسلام را مانند مسيحيت، از
زير تيغ دشواري ها و اشتباهات سياسي و ... كه در ذات سياست
است بيرون بياورند و چون هر كاستي بدرستي بپاي اسلام نوشته
ميشود و اسلام هم خوشبختانه هيچ آموزه ئ اقتصادي اجتماعي
سياسي پيشرفته ندارد، اينست كه " مكتب " اسلام با خود جمهوري
اسلامي سرنگون خواهد شد و پس از آن كم كم اسلام براي عوام
بس نادان ميماند كه آنهم ديگر كمرش براي هميشه شكسته خواهد بود
و رفته رفته محو خواهد شد!
به اميد ان روز!
واقعا اين چقدر قشنگ حرف ميزنه .
جنسش نادره - كميابه - مواظبش باشيد منقرض نشه -
امثال اينها 25 ساله از اين حرفها ميزنن .
كاريشون هم نمي شه كرد دست خودشون نيست . :D:D:D
ناناز
Tuesday 8 June 2004, 08:02AM
سلام
1- یه تاپیک دیگه این آقای حقیقت داره به نام "دیانت بابی و بهایی"
این تاپیک "جدایی دین از سیاست" هستش
گویا نوشته هاتون جابجا شده
2- راستی ما معنی و مفهوم "جدایی دین از سیاست" یا "عدم جدایی دین از سیاست" رو از اون اول اول هم نفهمیدیم میشه یه کدوم اول تعریف کنید بعد بحث کنید, اینطوری ماهم میفهمیم دعوا سر چیه؟
اینو جدی گفتم واقعاٌ برای من یه سواله
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:31AM
آقا/خانم ناناز
در متن اصلي مقاله ديدگاه اين حقير درباره ي جدايي دين از سياست بيان شده.
در صورت تمايل مي توانيد آن را ملاحظه بفرماييد.
ناناز
Tuesday 8 June 2004, 09:51AM
سلام
مثل اینکه منظورم رو خوب بیان نکردم
مثلا شما میگید دین باید از سیاست جدا باشه
آیا برعکس این قضیه هم حکم فرماست یعنی سیاست هم باید از دین جدا باشه؟
آخه وقتی ما از کلمه جدایی استفاده میکنیم منظورمون اینه که هیچ کدوم به هم ربط نداره
ولی یه سیاستمدار برای رسیدن به اهداف سیاسی خود از هرچیزی استفاده می کنه حتی دین. اونجا که می بینه رفتار افراد مخالف اهدافشه مثلاٌ میگه دین هم گفته جاسوسی بده پس راجع به من تجسس نکنید.
به هر حال منظورتون رو از جدا بودن یا نبودن دین و سیاست بگید بعد فواید و مضرات خودتون بیان کنید.
متشکرم
.
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:24PM
دين بايد از سياست جدا باشد به علت اينكه اگر اعضا و افراد يك دين در گروه هاي سياسي مختلف عضو شوند نتيجه اي جز اختلاف براي اعضاي آن حكومت ندارد. شما مي توانيد اين امر را به عينه در جامعه ما ببينيد. عضويت در هر حزبي حتما شروع مخالفت با حزب ديگري مي باشد و اين عضويت نشان از آن دارد كه با افكار و عقايد حزب مخالف و اعضاي آن به مخالفت بر خواسته ايد چه بسا كه همدينان شما در آن حزب مشغول به فعاليت باشيد و در اين صورت افكار شما با آنان مخالف خواهد شد. همان طور كه مي دانيد هر حزبي دائما مي خواهد برتري خود را نشان دهد و براي رسيدن به اين برتري هر كاري را انجام مي دهد(كاري كه در جامعه انجام مي گيرد)
حال فكر كنم كه منظور بنده را براي مخالفت با سياست درك كنيد.
صبح
Tuesday 8 June 2004, 08:36PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
دين بايد از سياست جدا باشد به علت اينكه اگر اعضا و افراد يك دين در گروه هاي سياسي مختلف عضو شوند نتيجه اي جز اختلاف براي اعضاي آن حكومت ندارد. شما مي توانيد اين امر را به عينه در جامعه ما ببينيد. عضويت در هر حزبي حتما شروع مخالفت با حزب ديگري مي باشد و اين عضويت نشان از آن دارد كه با افكار و عقايد حزب مخالف و اعضاي آن به مخالفت بر خواسته ايد چه بسا كه همدينان شما در آن حزب مشغول به فعاليت باشيد و در اين صورت افكار شما با آنان مخالف خواهد شد. همان طور كه مي دانيد هر حزبي دائما مي خواهد برتري خود را نشان دهد و براي رسيدن به اين برتري هر كاري را انجام مي دهد(كاري كه در جامعه انجام مي گيرد)
حال فكر كنم كه منظور بنده را براي مخالفت با سياست درك كنيد.
اين حرف شما معني اين نمي دهد كه " دين بايد از سياست جدا باشد " بلكه معناي منطقي آن اين است كه " نبايد سياست وجود داشته باشد " :D
چه عاقلي است كه نداند ( حق تعيين سرنوشت ) همان سياست است ...
اما نه آن سياست رذل غربي !!! ما دنبال سياست اخلاقي اسلام هستيم . و اصلا اسلام بدون سياست را اسلام نابود شده مي دانيم .
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:45PM
در اول بايد گفت كه آبروي اسلام در دنيا به وسيله ي همين آقايان و سياستمداران مسلمان رفته و در اصل اسلام نابود شده بود.
حضرت ولي امرالله در بياني مي فرمايند كه بهايي كه به فكر مملكه و آباداني كشور خود نباشد اصلا بهايي نيست.
عزيز برادر!
شما مي فرماييد:
چه عاقلي است كه نداند ( حق تعيين سرنوشت ) همان سياست است ...
اين حقير با اين كلام مواففق نيستم چون از راه هاي ديگري نيز مي توانيم به آباداني كشور خود بپردازيم در هر حال حقانيت ديانت بهايي بر جهانيان حاضر شده و فقط در ايران ما هنوز جزو اقليت غير رسمي حساب مي شويم با اينكه از نظر جمعيتي بيشترين اقليت را در ايران دارا هستيم.
باز هم نويد مي دهم كه حقانيت ديانت بهايي به زودي آشكار مي شود.
اميدوارم به حقيقت برسيد يا اگر رسيدي up to dateش كني!!!
برو سايت بهايي اونجا مي توني up to date كني:
www.bahai.com
صبح
Tuesday 8 June 2004, 08:53PM
در اول بايد گفت كه آبروي اسلام در دنيا به وسيله ي همين آقايان و سياستمداران مسلمان رفته و در اصل اسلام نابود شده بود.
مسلمان انديشمندي نيست كه اعتراف نداشته باشد خميني عزيز با سياستش اسلام را احيا كرد . لطفا شما بجاي نشان دادن منبعتان به بحث منطقي بپردازيد و با دليل صحبت كنيد .
حضرت ولي امرالله در بياني مي فرمايند كه بهايي كه به فكر مملكه و آباداني كشور خود نباشد اصلا بهايي نيست.
فقط كشور خود ؟ اين كشور چه جور در بهائيت تعريف شده است ؟ :o
عزيز برادر!
شما مي فرماييد:
چه عاقلي است كه نداند ( حق تعيين سرنوشت ) همان سياست است ...
اين حقير با اين كلام مواففق نيستم چون از راه هاي ديگري نيز مي توانيم به آباداني كشور خود بپردازيم در هر حال حقانيت ديانت بهايي بر جهانيان حاضر شده و فقط در ايران ما هنوز جزو اقليت غير رسمي حساب مي شويم با اينكه از نظر جمعيتي بيشترين اقليت را در ايران دارا هستيم.
شما به آباداني بپرداز آمريكائيها و اسرائيليها بيايند با تانك خرابش كنند ... :p چون حق نداري وارد سياست شوي ... فقط به همين دليل :D اين حكم بهائيت قطعا براي حذف دستورات حكومتي اسلام و يك خيانت و مزدوري بيش نيست .
باز هم نويد مي دهم كه حقانيت ديانت بهايي به زودي آشكار مي شود.
با اين اوضاع هالو فرض كردن مردم من بطلان و زهوق آن را پيش بيني مي كنم . گرچه الآن هم مفتضح است .
اميدوارم به حقيقت برسيد يا اگر رسيدي up to dateش كني!!!
حقيقت الله است نه آنكه در عكا رميده است .
برو سايت بهايي اونجا مي توني up to date كني:
www.bahai.com
گبلز معاون هيتلر ، استالين ، ... : دروغ را تكرار كن تا عوام باور كنند !
Bardia
Tuesday 8 June 2004, 10:08PM
سلام
دين بايد از سياست جدا باشد
آنوقت اگر سياست ضد دين شد چه ؟
يا حق
Bardia
Tuesday 8 June 2004, 10:15PM
ايشان در تبيين شاخصهاي مكتب سياسي امام به «توام بودن سياست و معنويت» اشاره كردند و افزودند: در نگاه امام، سياست و عرفان، قدرت و اخلاق، كاملا در هم تنيده است و اين معيار و شاخص، دقيقا در مقابل سياست كهنه شده غربيها، مبني بر جدايي دين از سياست و تفكيك قدرت از اخلاق و معنويت قرار دارد.
از تاپيك ديگر در همين فاروم:smile07: :smile07: :smile07:
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 10:48AM
آقا/خانم برديا سلام
شما فرموديد كه اگر سياست بر ضد دين باشد چه؟
سياست اگر يك چنين كاري هم انجام دهد براي مدت زيادي دوام نخواهد داشت, مثال زمان اوايل ظهور ديانت مقدس اسلام است كه سياست ضد دين بود و حتي در ظاهر هم موفق بود ولي در باطن خير يعني در آن زمان دين بر سياست فائق آمد.(پس از طي مدت زماني)
پس با نگاهي به تاريخ دست خورده مي شود فهميد كه سياست به هيچ وقت نمي تواند بر ضد دين حركت كند.
رضا24
Wednesday 9 June 2004, 11:07AM
يك مسئله در مورد دين و سياست اين است كه يك اقليت مي ايند و كارهاي خود را به اسم دين توجيه مي كنند. در واقع حكومت ديني حكومت دين به معناي مطلق ان نيست.بلكه حكومت يك عده خاص تحت لواي دين است.نمونه اش هم در كشور خودمان .مثلا اهل سنت از داشتن يك مسجد در تهران محروم هستند يا به بعضي از مناصب نمي توانند دسترسي پيدا كنند.ويا حتي روحانيون دگرانديش شيعه هم تحت فشار هستند.
سلیم
Wednesday 9 June 2004, 11:43AM
جناب حقيقت
سلام
اگر دين از سياست جدا شود با توجه به ماهيت خدامداريِ دين سياست به شيطان مداري نزديك مي شود(مثلاٌ اروپا وآمريكا دين را از سياست جدا كردند چه شد : حكام آنها هرچه بخواهند به نام دموكراسي و حقوق بشر و آزادي انجام مي دهند اگر شك داري به آمريكا بگو چرا وارد عراق و افغانستان شدي و يا به اروپا بگو بجاي ايران برويد يقه اسرائيل را بگيريد تا اينهمه سلاح اتمي نخرد/نگيرد و توليد نكند فكر مي كنيد جز پسوند حامي تروريسم به شما پاسخي خواهند داد؟ )
من فكر مي كنم بهتر است سياست در ميدان دين پروريده شود تا با دروغ و كلك فاصله بيشتري بگيرد چرا كه در حوزه دين / سياست اجازه بستن ترفندِ مشروع را دارد اما سياست بازي ممنوع است...فعلاٌ با اجازه
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 12:26PM
با آقاي رضا24 موافقم.
از سياست به اسم دين استفاده هاي بس كثيفي در ايران و در ساير نقاط جهان شده و مي شود و خواهد شد.
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 12:28PM
اگر دين از سياست جدا شود با توجه به ماهيت خدامداريِ دين سياست به شيطان مداري نزديك مي شود(مثلاٌ اروپا وآمريكا دين را از سياست جدا كردند چه شد : حكام آنها هرچه بخواهند به نام دموكراسي و حقوق بشر و آزادي انجام مي دهند اگر شك داري به آمريكا بگو چرا وارد عراق و افغانستان شدي و يا به اروپا بگو بجاي ايران برويد يقه اسرائيل را بگيريد تا اينهمه سلاح اتمي نخرد/نگيرد و توليد نكند فكر مي كنيد جز پسوند حامي تروريسم به شما پاسخي خواهند داد؟ )
من فكر مي كنم بهتر است سياست در ميدان دين پروريده شود تا با دروغ و كلك فاصله بيشتري بگيرد چرا كه در حوزه دين / سياست اجازه بستن ترفندِ مشروع را دارد اما سياست بازي ممنوع است...فعلاٌ با اجازه
اگر هم دين با سياست باشد مي شود جامعه ي ما!
در ضمن شما متن اصلي مقاله را مطالعه كنيد در آنجا مضرات بودن دين و سياست با هم بيان شده است.
Bardia
Thursday 10 June 2004, 12:24AM
سلام حقيقت
سياست اگر يك چنين كاري هم انجام دهد براي مدت زيادي دوام نخواهد داشت
آن "مدت زياد" چقدر است؟ چند سال است؟
از سياست به اسم دين استفاده هاي بس كثيفي در ايران و در ساير نقاط جهان شده و مي شود و خواهد شد
از سياست بدون دين هم همين طور
اگر هم دين با سياست باشد مي شود جامعه ي ما
مگر جامعه ما چه مشكلي دارد كه تنها دليل آن سياست ير پايه دين است؟ جوامعي هستند كه سكولاراند و پر از مشكلات.
و سوال اصلي باقي مي ماند كه اگر دين براي شما اصل است (توجه كنيد گفتم اگر) و سياست ضد ديني چه مي كنيد؟
motaghaed
Thursday 10 June 2004, 07:57AM
سلام دوستان
من اولين دفعه كه به اين سايت سرك مي كشم
واقعآ از شيوه ي بحث كردنتون خوشم اومد من سايتهاي ديگه هم رفتم ولي جدآ اينجا با اونجاها فرق مي كنه
اگه جور شد بعدها من هم تو بحثاتون شركت مي كنم
اميدوارم موفق و پيروز باشيد
دوست كوچيكتون مصطفي
فعلآ خداحافظ
motaghaed
Thursday 10 June 2004, 07:58AM
سلام دوستان
من اولين دفعه است كه به اين سايت سرك مي كشم
واقعآ از شيوه ي بحث كردنتون خوشم اومد من سايتهاي ديگه هم رفتم ولي جدآ اينجا با اونجاها فرق مي كنه
اگه جور شد بعدها من هم تو بحثاتون شركت مي كنم
اميدوارم موفق و پيروز باشيد
دوست كوچيكتون مصطفي
فعلآ خداحافظ
حقيقت
Thursday 10 June 2004, 08:22PM
آن "مدت زياد" چقدر است؟ چند سال است؟
مدتي نمي شود مشخص كرد چون دست بنده نيستش و دست خدا هستش. بنده به شما بشارت و نويد تحول عظيم را در ايران به شما مي دهم (البته در نظر داشته باشين كه تحول فقط سياسي نيست)
از سياست بدون دين هم همين طور
درسته, بنده عرض كردم كه دين بايد از سياست جدا باشه يعني دين نبايد مطابق سياست باشه و به قولي از اسم دين سو استفاده بشود. ولي سياست مي تواند مطابق دين باشد با بهتر بگم بايد مطابق دين باشه يعني اهداف كلي دين را ترويج بده نه فساد و فحشا و اختلاف و ... را براي بيشتر زنده ماندن.
مگر جامعه ما چه مشكلي دارد كه تنها دليل آن سياست ير پايه دين است؟ جوامعي هستند كه سكولاراند و پر از مشكلات.
در آن جوامع فقط سياست است و كاري به اهداف دين ندارد در حاليكه اگر اهداف دين را اهداف كلي خود قرار دهند به موفقيت برسند.
و سوال اصلي باقي مي ماند كه اگر دين براي شما اصل است (توجه كنيد گفتم اگر) و سياست ضد ديني چه مي كنيد؟ [/B][/QUOTE]
عذر مي خواهم متوجه سوال شما نشدم لطفا دوباره بفرمائيد.
Bardia
Saturday 12 June 2004, 12:01AM
ÓáÇã ÍíÞÊ
ÈäÏå ÚÑÖ ßÑÏã ßå Ïíä ÈÇíÏ ÇÒ ÓíÇÓÊ ÌÏÇ ÈÇÔå íÚäí Ïíä äÈÇíÏ ãØÇÈÞ ÓíÇÓÊ ÈÇÔå
ÈäÏå ÈÇ ÔãÇ ãæÇÝÞã ßå Ïíä äÈÇíÏ ãØÇÈÞ ÓíÇÓÊ ÈÇÔÏ æä Ïíä ÇÕá ÇÓÊ æ Çíä ÓíÇÓÊ ÇÓÊ ßå ÎæÏ ÑÇ ÈÇíÏ ÈÇ Ïíä ÊØÈíÞ ÈÏåÏ. æáí Çíä Ìãáå ãÚäí "Ïíä ÈÇíÏ ÇÒ ÓíÇÓÊ ÌÏÇ ÈÇÔå" ÑÇ äãí ÏåÏ ßå ÔãÇ ÝÊíÏ íÚäí.
"Ïíä ÈÇíÏ ÇÒ ÓíÇÓÊ ÌÏÇ ÈÇÔå" ÇãÑæÒå ÔÚÇÑ ßÓÇäí ÇÓÊ ßå äÙÇã ÓßæáÇÑ ãí ÎæÇåäÏ.
æáí ÓíÇÓÊ ãí ÊæÇäÏ ãØÇÈÞ Ïíä ÈÇÔÏ
ÏÑ ÌæÇãÚ ÓßæáÇÑ äãí ÊæÇäÏ.
ÍÇáíßå ÇÑ ÇåÏÇÝ Ïíä ÑÇ ÇåÏÇÝ ßáí ÎæÏ ÞÑÇÑ ÏåäÏ Èå ãæÝÞíÊ ÈÑÓäÏ
ÎÈ ÇÑ Çíä ßÇÑ ÑÇ ÈßääÏ ßå ÏíÑ ÓßæáÇÑ äãí ÔæäÏ æ Ïíä ÇÒ ÓíÇÓÊ ÌÏÇ äãí ÔæÏ!
ÚÐÑ ãí ÎæÇåã ãÊæÌå ÓæÇá ÔãÇ äÔÏã áØÝÇ ÏæÈÇÑå ÈÝÑãÇÆíÏ
ÔãÇ ÝÊíÏ
Ïíä ÈÇíÏ ÇÒ ÓíÇÓÊ ÌÏÇ ÈÇÔå
ãä ÝÊã
ÇÑ ÓíÇÓÊ ÖÏ Ïíä ÔÏ å ¿
ÔãÇ ÝÊíÏ
ÓíÇÓÊ ÇÑ íß äíä ßÇÑí åã ÇäÌÇã ÏåÏ ÈÑÇí ãÏÊ ÒíÇÏí ÏæÇã äÎæÇåÏ ÏÇÔÊ
ÊæÌå ßäíÏ ßå ÔãÇ ÝÊíÏ ÇÑ (ÇäÇÑ ßå ßã ÇÊÝÇÞ ãí ÇÝÊÏ) æ ÝÊíÏÏæÇã äÎæÇåÏ ÏÇÔÊ (äÝÊíÏ ßå ÔãÇ ÞÈæá ãí ßäíÏ íÇ äå)
ãä ÝÊã
ÇÑ Ïíä ÈÑÇí ÔãÇ ÇÕá ÇÓÊ (ÊæÌå ßäíÏ ÝÊã ÇÑ) æ ÓíÇÓÊ ÖÏ Ïíäí å ãí ßäíÏ¿
ãËáÇ ÝÑÖ ßäíÏ ßå ÇãÑæÒ äÙÇãí ÓßæáÇÑ ÔÈíå ÊÑßíå ÏÑ ÇíÑÇä ÈæÏ. ÔãÇ ÈÇ ÑÖÇíÊ ÕÈÑ ãí ßäíÏ ßå ÑæÒí Çíä ÓíÇÓÊ ÏíÑ ÏæÇã äíÇæÑäÏ æ ÎæÏ Èå ÎæÏ ãØÇÈÞ Ïíä ÔæäÏ¿
ÍßæãÊ ÈÇ ßÝÑ ãí ãÇäÏ ÇãÇ ÈÇ Ùáã äå.
Bardia
Saturday 12 June 2004, 12:08AM
چي شد؟:eek:
از پشتيباني محترم تقاضا مي كنم اگر ممكن است نوشته مرا به خط آدميزاد برگردانند.
آن چشمك ها را هم من نزده بودم:(
[HR]
با سلام
در زمان وارد كردن نامه و صفحه ( جواب به موضوع ) صفحه شما ناقص بار شده است و فارسي نبوده است . به همين دليل محتويات به كدبندي ديگري به بانك داده تالار ارسال شده است . بنده سعي كردم آن را تبديل كنم اما موفق نشدم .
براي اجتناب از تكرار دوباره ، هنگام ارسال مطالب به فارسي بودن صفحه ارسال ( خارج از كادر تايپ مطلب ) مطمئن شويد و سپس دكمه ارسال را بزنيد .
مهرداد @ پشتيباني باشگاه
حقيقت
Sunday 13 June 2004, 11:35AM
نوشته شده بوسيله Bardia
چي شد؟:eek:
از پشتيباني محترم تقاضا مي كنم اگر ممكن است نوشته مرا به خط آدميزاد برگردانند.
آن چشمك ها را هم من نزده بودم:(
[HR]
بنده مي دونم كه شما چشمك نمي زني!
در صورت امكان يك بار ديگه مقاله رو بنويسيد
با رجاي تائيد
سلیم
Monday 14 June 2004, 12:33PM
جناب حقيقت
سلام
اينجانب متن اوليه شما را هم مطالعه كرده ام اما دليل قاطعي براي جدايي نمي بينم اينها كه شما مي فرمائيد بيشتردستاويز است تا دليل منطقي و محكمه پسند/ ضمناٌ بفرمائيد دين از سياست جدا بشود كه چه بشود؟ چه اتفاقي قراراست بيافتد كه به قول حضرتعالي" بايد" اين عمل جراحي صورت پذيرد؟
حضرت علي(ع) كه آن حرف رامي زند(اگرمدرك حديث صحيح باشد) درواقع سياست به معناي دروغ وكلكش را رد مي كند والا سياست به معناي تدبير درامور با استفاده از عقل سليم و درك جوانب كار هم عين تقوي است هم قابل عمل/ ديديد كه امام علي (ع) آن را اجرا كرد ولي مردم با او نكشيدند/ پس درد ما نبايد جدايي باشد بلكه درد مشترك همه ما كه عده ايي از دوستان را به فكر جدايي مي اندازد همين سوءِ استفاده هاست كه اين هم در همه جا ودر همه پست ها ومقام ها قابل انجام است شما فكرمي كنيد اگر دين وسياست را جراحي كرديد كار درست مي شود؟ چرا به آن طرف معادله هم نظري نمي اندازيد؟ بنده نيز مدافع افرادي كه از سياست در حوزه دين سوءِ استفاده كرده اند نبوده ام و معتقدم همانطوري كه درهر كاري مشكلات وجود دارد در اين امر هم مشكلاتي وجود دارد كه مي بايست حل گردد واينكه به جاي حل قضيه صورت مسئله را پاك كنيم هنر نيست/ اينطور نيست؟
حقيقت
Monday 14 June 2004, 09:16PM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب حقيقت
سلام
اينجانب متن اوليه شما را هم مطالعه كرده ام اما دليل قاطعي براي جدايي نمي بينم اينها كه شما مي فرمائيد بيشتردستاويز است تا دليل منطقي و محكمه پسند/ ضمناٌ بفرمائيد دين از سياست جدا بشود كه چه بشود؟ چه اتفاقي قراراست بيافتد كه به قول حضرتعالي" بايد" اين عمل جراحي صورت پذيرد؟
حضرت علي(ع) كه آن حرف رامي زند(اگرمدرك حديث صحيح باشد) درواقع سياست به معناي دروغ وكلكش را رد مي كند والا سياست به معناي تدبير درامور با استفاده از عقل سليم و درك جوانب كار هم عين تقوي است هم قابل عمل/ ديديد كه امام علي (ع) آن را اجرا كرد ولي مردم با او نكشيدند/ پس درد ما نبايد جدايي باشد بلكه درد مشترك همه ما كه عده ايي از دوستان را به فكر جدايي مي اندازد همين سوءِ استفاده هاست كه اين هم در همه جا ودر همه پست ها ومقام ها قابل انجام است شما فكرمي كنيد اگر دين وسياست را جراحي كرديد كار درست مي شود؟ چرا به آن طرف معادله هم نظري نمي اندازيد؟ بنده نيز مدافع افرادي كه از سياست در حوزه دين سوءِ استفاده كرده اند نبوده ام و معتقدم همانطوري كه درهر كاري مشكلات وجود دارد در اين امر هم مشكلاتي وجود دارد كه مي بايست حل گردد واينكه به جاي حل قضيه صورت مسئله را پاك كنيم هنر نيست/ اينطور نيست؟
حال بنده از شما يك سوال دارم. تا به حال دين با سياست بوده است چه سودي براي دين داشته است؟
آيا دخالت در سياست توسط مومنان يك دين باعث تفرقه بين آنها نمي باشد؟
شما مي خواهيد قضيه را حل كنيد مي شود بيان كنيد كه چگونه دو مسلمان مي توانند در دو گروه متفاوت با دو عقيده ي مختلف -(هر گروهي داراي عقيده اي است و اگر دو گروه داراي عقيده اي يكسان باشند در حقيقت يكي هستند) - با صلح و دوستي به دوستي خود و اتحاد خود ادامه دهند درحاليكه هر كدام در گروه خود مي خواهند كه نسبت به گروه مخالف برتري پيدا كنند؟
با رجاي تائيد
سینا 555
Tuesday 15 June 2004, 12:24AM
حال بنده از شما يك سوال دارم. تا به حال دين با سياست بوده است چه سودي براي دين داشته است؟
گويا شما دنبال كسب سود براي دين هستيد!
شايد منظور شما پيشرفت دين باشد؟
امام حسين عليه السلام وقتي بر عليه مستكبران و يزيديان قيام كرد
اساس دين در معرض خطر بود و طرفداران دين قليل ولي امروز طور ديگريست.
اصلا همينكه شما ميگوييد دين و سياست بايد از هم جدا باشد خود بزرگترين حرف سياسيست!!
شما اگر دنبال سياست نيستيد خوب برويد عبادتتان را بكنيد چيكار به اين داريد كه بايد و نبايد براي دين مشخص ميكنيد:)
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 08:08AM
نوشته شده بوسيله سينا 555
گويا شما دنبال كسب سود براي دين هستيد!
شايد منظور شما پيشرفت دين باشد؟
امام حسين عليه السلام وقتي بر عليه مستكبران و يزيديان قيام كرد
اساس دين در معرض خطر بود و طرفداران دين قليل ولي امروز طور ديگريست.
اصلا همينكه شما ميگوييد دين و سياست بايد از هم جدا باشد خود بزرگترين حرف سياسيست!!
شما اگر دنبال سياست نيستيد خوب برويد عبادتتان را بكنيد چيكار به اين داريد كه بايد و نبايد براي دين مشخص ميكنيد:)
دوست عزيز, سلام هم خوب چيزيه, سلام
بنده براي دين تكليف روشن نمي كنم و گفتن دين بايد از سياست جدا شود تنها يك نظر شخصي است نه سياسي. بنده دلايلي براي اين جدايي عرضه كردم حال به جاي اينكه فقط حرف خود را بزنيد و پافشاري كنيد بياييد و دلايل بنده را بررسي كنيد. اصلا چرا بايد دين با سياست باشد؟
(در مورد "بايد", آيا بنده مي توانستم بگويم كه:
آقايان و خانم ها آيا بهتر نمي باشد كه دين از سياست جدا باشد نظر شما چيست؟ بنده فقط فقط به ابراز عقيده ي خود اين صحبت را كردم و در اين لفظ بايد بنده اجباري نمي بينم. حال اگر شما مي بينيد به ديده ي بزرگواري ما را ببخشيد چون بنده قصد نداشتم كه اجباري در ميان باشد.)
با رجاي تائيد
سلیم
Tuesday 15 June 2004, 11:04AM
جناب حقيقت
سلام
متأسفانه/ شما اشكالات بنده را جواب نداديد.
به قول حضرتعالي در جواب به سينا :
"حال به جاي اينكه فقط حرف خود را بزنيد و پافشاري كنيد بياييد و دلايل بنده را بررسي كنيد."
ديديد كه بنده دلايل شما را بررسي كرده و حتي الامكان جواب مستدل داده ام اما در هردو مورد شما از پاسخ گويي طفره رفته ايد و حتي در مورد دوم به جاي پاسخ / از من سؤال كرده ايد!
واما در جواب حضرتعالي بايد گفت بنده از سياست درحوزه دين بحث كرده ام اين بدين معني است كه سياستمدار در اخلاق و رفتار و منشش يك ديندار واقعي است و براساس تعاليم ديني ياد مي گيرد كه به كسي ظلم نكند / دروغ نگويد / تهمت نزند / دنبال كار خلاف نباشد و ...
البته توجه داشته باشيد كه اولاٌ بحث ما يك بحث نظري است و دوماٌ اگر سياستمدارِ ديندار اين شروط و مسائل ديگر را رعايت نكرد مقصر دين نيست بلكه شخص ديندار (چه سياستمدار و چه غير آن) به دليل عدم التزام عملي به اعتقاداتش مشكل دارد و بايد خودش را با قوانين الهي دين وفق دهد/ مثلاٌ شما خدا را قبول داريد اگر كاري بر خلاف خواست خدا انجام بدهيد آيا خدا را از ذهن خود پاك مي كنيد يا خود را اصلاح مي كنيد؟ بنابراين در حوزه دين يك سياستمدار مانند همه مردم بايد قوانين تكليفي و اخلاقي دين را رعايت كند والا اولين مرجعي كه او را پس مي زند همين دين است / چرا كه دين آمده است تا آدم هاي كج را راست كند.
ضمناٌ بزرگترين منفعت دين هدايت آدم هاست ( و مثلاٌ اگر يك سياستمدار در حوزه دين تربيت يافته و درست عمل كند دين به هدف و منفعتش رسيده است و اگر نشد دين كه وظيفه اش هدايت است آن را انجام داده است).
گروه بندي ها هم هيچ ارتباطي با دينداري ندارد آيا اگر فلاني از فلان گروه در آمد يا وارد فلان گروه شد ديگر آدم خوب يا بدي مي شود؟ ملاك خوب و بد بودن چيست؟ حزب يا گروه يا قوانين الهي واجتماعي و اخلاقي؟
بحث گروه ها و احزاب هم بحث حق و باطل نيست كه شما مي فرماييد :
" چگونه دو مسلمان مي توانند در دو گروه متفاوت با دو عقيده ي مختلف -(هر گروهي داراي عقيده اي است و اگر دو گروه داراي عقيده اي يكسان باشند در حقيقت يكي هستند) - با صلح و دوستي به دوستي خود و اتحاد خود ادامه دهند درحاليكه هر كدام در گروه خود مي خواهند كه نسبت به گروه مخالف برتري پيدا كنند؟ "
بلكه بحث آنها به چگونگي انتخاب راه صحيحتر براي رسيدن به حق برمي گردد و اين كاملاٌ طبيعي است اشكالي هم ندارد يكي مي خواهد با هواپيما به مسافرت برود وديگري همان مسير را با قطار يا اتوبوس طي مي كند.
مهم اين است كه اين آقايان سياستمدار هدف را گم نكنند و قدر مسلم اگر كسي خلاف استاندارد يك سياستمدار ديني عمل نمايد و هدفش را گم كند خودش مي بايست جوابگوي عملش باشد.
از روده درازي عذر مي خواهم./.
حقيقت
Tuesday 15 June 2004, 12:13PM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب حقيقت
سلام
متأسفانه/ شما اشكالات بنده را جواب نداديد.
به قول حضرتعالي در جواب به سينا :
"حال به جاي اينكه فقط حرف خود را بزنيد و پافشاري كنيد بياييد و دلايل بنده را بررسي كنيد."
ديديد كه بنده دلايل شما را بررسي كرده و حتي الامكان جواب مستدل داده ام اما در هردو مورد شما از پاسخ گويي طفره رفته ايد و حتي در مورد دوم به جاي پاسخ / از من سؤال كرده ايد!
واما در جواب حضرتعالي بايد گفت بنده از سياست درحوزه دين بحث كرده ام اين بدين معني است كه سياستمدار در اخلاق و رفتار و منشش يك ديندار واقعي است و براساس تعاليم ديني ياد مي گيرد كه به كسي ظلم نكند / دروغ نگويد / تهمت نزند / دنبال كار خلاف نباشد و ...
البته توجه داشته باشيد كه اولاٌ بحث ما يك بحث نظري است و دوماٌ اگر سياستمدارِ ديندار اين شروط و مسائل ديگر را رعايت نكرد مقصر دين نيست بلكه شخص ديندار (چه سياستمدار و چه غير آن) به دليل عدم التزام عملي به اعتقاداتش مشكل دارد و بايد خودش را با قوانين الهي دين وفق دهد/ مثلاٌ شما خدا را قبول داريد اگر كاري بر خلاف خواست خدا انجام بدهيد آيا خدا را از ذهن خود پاك مي كنيد يا خود را اصلاح مي كنيد؟ بنابراين در حوزه دين يك سياستمدار مانند همه مردم بايد قوانين تكليفي و اخلاقي دين را رعايت كند والا اولين مرجعي كه او را پس مي زند همين دين است / چرا كه دين آمده است تا آدم هاي كج را راست كند.
ضمناٌ بزرگترين منفعت دين هدايت آدم هاست ( و مثلاٌ اگر يك سياستمدار در حوزه دين تربيت يافته و درست عمل كند دين به هدف و منفعتش رسيده است و اگر نشد دين كه وظيفه اش هدايت است آن را انجام داده است).
گروه بندي ها هم هيچ ارتباطي با دينداري ندارد آيا اگر فلاني از فلان گروه در آمد يا وارد فلان گروه شد ديگر آدم خوب يا بدي مي شود؟ ملاك خوب و بد بودن چيست؟ حزب يا گروه يا قوانين الهي واجتماعي و اخلاقي؟
بحث گروه ها و احزاب هم بحث حق و باطل نيست كه شما مي فرماييد :
" چگونه دو مسلمان مي توانند در دو گروه متفاوت با دو عقيده ي مختلف -(هر گروهي داراي عقيده اي است و اگر دو گروه داراي عقيده اي يكسان باشند در حقيقت يكي هستند) - با صلح و دوستي به دوستي خود و اتحاد خود ادامه دهند درحاليكه هر كدام در گروه خود مي خواهند كه نسبت به گروه مخالف برتري پيدا كنند؟ "
بلكه بحث آنها به چگونگي انتخاب راه صحيحتر براي رسيدن به حق برمي گردد و اين كاملاٌ طبيعي است اشكالي هم ندارد يكي مي خواهد با هواپيما به مسافرت برود وديگري همان مسير را با قطار يا اتوبوس طي مي كند.
مهم اين است كه اين آقايان سياستمدار هدف را گم نكنند و قدر مسلم اگر كسي خلاف استاندارد يك سياستمدار ديني عمل نمايد و هدفش را گم كند خودش مي بايست جوابگوي عملش باشد.
از روده درازي عذر مي خواهم./.
با سلام
شما زيبا سخن مي گوييد و بنده صحبت هاي شما را قبول دارم. فرمايشات شما در تئوري درست است ولي هنگام عمل درست نيست همان طور كه از اول تاريخ تا الان اين مسئله را ديديم.
اگر صحبت هاي شما درست باشد سياست عالي است ولي حيف كه سياست در اين دور و زمان تنها به برتري خود فكر مي كند. اميدوارم كه منظور بنده واضح باشد ولي منظور بنده را تا مدتي ديگر به طور عملي در جهان خواهيد ديد.
سلیم
Wednesday 16 June 2004, 10:15AM
جناب حقيقت
سلام
از اينكه نظر بنده را در خصوص جدايي دين وسياست قبول داريد جاي بسي اميدواري است و اين نشان دهنده انعطاف شما در مقابل نظرات سالم و بدون غرض است لذا از اين بابت تشكر مي كنم / البته بنده هم واقعيات را قبول دارم و معتقدم خيلي مانده تا سياست مداران دنيا به مسئوليت خطير خود عمل كنند.
اما قرار نيست ما " حقيقت را به قربانگاه واقعيت ببريم "
همانطور كه قبلاٌ عرض كردم بحث ما كاملاٌ يك بحث تئوريك است و الا مي بايست سياستمداران وعلماي ديني به اضافه سياستمداران ديندار و علماي سياستمدار در آن شركت مي كردند و از منظر آنها به اين بحث نظري مي انداختيم.
مي بينيد وقتي قرار باشد من وشما راجع به موضوعي كه ديگران تز آن را داده اند و كسان ديگري مجري آن هستند صحبت مي كنيم چيزي بيش از يك لفاظي نيست ... كه يقيناٌ اگر كافي نباشد لازم هست.
من فكر مي كنم شما به سياست يك هويت كاملاٌ مستقل و قدرتمند داده ايد وسپس در برابر اين غول بي شاخ دم هم دست ها را بالا برده و تسليم شده ايد!
اين قضيه مرا به ياد داستاني از برنارد شاو مي اندازد :
پدر به دليل شيطنت هايش او را در انبار زنداني مي كند و ي كه به نقاشي علاقه زيادي داشت يك اژدها را آنچنان واقعي به تصوير مي كشد كه پدرش پس از ديدن آن از سوراخ انبار وحشت زده مي شود(شايد هم غش كرد) !
حقيقت عزيز / اين چيزي است كه سياستمدارانِ منفي مي خواهند.
همان ها كه خودشان را صاحب دنيا مي دانند و براي آن هم نظم نوين و حقوق بشر ترتيب مي دهند.شايد شما بگوئيد خوب پس چرا دين نمي تواند براي آن چاره اي بيابد در جواب بايد گفت كه آن ديني كه اينها در حوزه اش اين غلط ها را مي كنند اولاٌ تحريف شده است دوماٌ امراي ديني شان همچون واتيكان نمي خواهند از خيل عظيم مردم استفاده كنند / به قول امروزي ها حسابي آب زير پوستشان رفته است
شما فرموده ايد نظر من در تئوري خوب است / مي خواهم سؤال كنم آيا امام خميني(ره) يك تئوري است؟ فكر مي كنيد او علاوه بر اينكه يك عالم و مرجع بزرگ بود / در حوزه سياست كم آدمي بود / گاندي چطور / آيا شخصيتهايي مثل عمر مختار / سيد جمال الدين اسد آبادي و بسياري از سياستمداران ديندار يا دينداران سياستمدار و سياستمداران خوبِ ديگر كم در جامعه و تاريخشان مؤثر بودند ؟
من عرض مي كنم كه وقتي قرار شد يك سياستمدار در حوزه دين تربيت شود يا يك عالم ديني بخواهد سياست بورزد نتيجه عملكردش در جامعه مي شود نتيجه عملكرد امام(ره) و امثال او / اين همه استعمارگران دنيا در سوز و گدازند و يا مردم هنوز به يك چيزي اميد دارند حاصل عملكرد واقعي / باز هم تأكيد مي كنم عملكرد واقعي است نه يك شعار يا تئوري صرف...
با تشكر از حوصله شما / سليم
سینا 555
Wednesday 16 June 2004, 04:38PM
دوست عزيز, سلام هم خوب چيزيه, سلام
عليك سلام
يك نگاه به 10 پست اول تاپيك بيندازيد متوجه خواهيد شد موضوع برعكس بوده:smile60:
بنده براي دين تكليف روشن نمي كنم و گفتن دين بايد از سياست جدا شود تنها يك نظر شخصي است نه سياسي.
مگر نظرها غير شخصي هم ميشوند!
وقتي شما از بايد ها و نبايد ها در اجتماع
بحث ميكنيد اين عين سياست و سياست ورزي است.
بنده دلايلي براي اين جدايي عرضه كردم حال به جاي اينكه فقط حرف خود را بزنيد و پافشاري كنيد بياييد و دلايل بنده را بررسي كنيد.دلابل؟شما تصورات شحضي حود را بيان كرديد و هيچ استدلال محكمه پسندي تا كنون ارايه نداده ايد.
اصلا چرا بايد دين با سياست باشد؟
شما فعلا تكليف جداييش را معلوم بفرما! ;)
ولي در جواب شما بايد گفت مگر دين و سياست دو موجود بيگانه از هم هستندچه كسي ايندو را از هم جدا كرده كه حالا بيايند با هم باشند
يا نباشند؟
سلامت باشيد
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 10:29AM
نوشته شده بوسيله سينا 555
[B]
[QUOTE]عليك سلام
يك نگاه به 10 پست اول تاپيك بيندازيد متوجه خواهيد شد موضوع برعكس بوده:smile60:
سلام, بنده فقط عرض كردم سلام كردن خوابه:D ببخشيد
دلابل؟شما تصورات شحضي حود را بيان كرديد و هيچ استدلال محكمه پسندي تا كنون ارايه نداده ايد.
دلايل عقلي است نه نقلي
شما فعلا تكليف جداييش را معلوم بفرما! ;)
ولي در جواب شما بايد گفت مگر دين و سياست دو موجود بيگانه از هم هستندچه كسي ايندو را از هم جدا كرده كه حالا بيايند با هم باشند
يا نباشند؟
حال اگر شما اين سوال را مي پرسيديد و بنده جواب نمي دادم يك تاپيك درست مي شد كه حقيقت تفره رفته. حال شما نيز به اين سوال پاسخ دهيد كه اصلا براي چه بايد دين با سياست باشد؟
با رجاي تائيد
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 10:31AM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب حقيقت
شما فرموده ايد نظر من در تئوري خوب است / مي خواهم سؤال كنم آيا امام خميني(ره) يك تئوري است؟ فكر مي كنيد او علاوه بر اينكه يك عالم و مرجع بزرگ بود / در حوزه سياست كم آدمي بود / گاندي چطور / آيا شخصيتهايي مثل عمر مختار / سيد جمال الدين اسد آبادي و بسياري از سياستمداران ديندار يا دينداران سياستمدار و سياستمداران خوبِ ديگر كم در جامعه و تاريخشان مؤثر بودند ؟
سلام, امام خميني و ... تئوري نبودند آنها هم ديت را با سياست به اجرا آوردند ولي در حاي حاضر شاهد اختلاف هايي در ايران به دليل دخالت سياست در دين مي باشد.
با تشكر از حوصله شما / سليم
بنده نيز از نظرات شما بسيار تشكرم
با رجاي تائيد
حقيقت
Thursday 17 June 2004, 11:09AM
كاربر حقيقت
تاكيد ميشود از به حاشيه راندن موضوع گقنگوها بپرهيزيد.شما ميتوانيد با كليك روي شكلك ايجاد موضوع جديد موضوع دلخواه خود را پيگيري كنيد .
محمد@ پشتيباني باشگاه
سلیم
Saturday 19 June 2004, 08:26AM
جناب حقيقت
سلام
شما فرموديد:
امام خميني و ... تئوري نبودند آنها هم دين را با سياست به اجرا آوردند
كه اين حقيقت مبني بر همان جمله معروفِ " ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست" مي باشد.
همچنين ابراز عقيده كرديد:
ولي در حاي حاضر شاهد اختلاف هايي در ايران به دليل دخالت سياست در دين مي باشد.
اين هم كاملاٌ طبيعي است البته در مملكت ما چون سياست در حوزه دين حركت مي كند نمي شود گفت كه سياست در دين دخالت مي كند.
در ضمن شما فكر مي كنيد در كشور هاي ديگر كه به روشهاي مختلف اداره مي شوند سياست در اموراتشان چقدر دخالت دارد مگر فراموش كرده ايد كه در همين آمريكايِ مهدِ دموكراسي حدود چهار سال پيش چه بلايي بر سر دموكراسي آوردند ؟ آنها با غالب كردن بوش ِ پسر آن هم به زور ِ دادگاه عالي نه رأي مردم / و بوجود آوردن باقي قضايا به ريش همه آمريكاييها و مردم دنيا كه نظاره گر اين ظلم آشكار به كانديد رغيب/ دموكراسي / و آزادي بودند خنديدند ...
لازم به ذكر است در ايران هم شيطنت زياد است ولي در حد طبيعي اش فقط معمولاٌ مسائل را خيلي بزرگ مي كنند كه با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي ايران و نقش آن در دنيا طبيعي است .
مثال براي بزرگ كردن مسائل ايران :
1) بهترين مثالِ روز همين قضيه آژانس انرژي اتمي است كه آنها ثابت كردند بدون اجازه آمريكا آب هم نمي خورند.
ايران هر چه باشد بيشتر از اسرائيل غاصب در امر انرژي اتمي وارد نشده است / آنها حتي آشكارا به خريد سلاح اتمي و يا ساخت آن دست مي زنند ولي به جاي اسرائيل و كشورهايي نظير آن پرونده ايران بايد زير زره بين برود چرا ؟
2) در جنگ تحميلي ايران مورد تهاجم همه جانبه قرار داشت و آخر هم عراق را به عنوان تجاوزگر شناختند ولي در طول جنگ به انحاءِ مختلف ايران تحت فشار بود و گاهاٌ مورد اتهام هم قرار مي گرفت و تا الآن هم حق مسلم ايران را نداده اند چرا ؟
اگر از اين مثالها بخواهيد زيادند اما مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.
اجماع اين وقايع به اضافه علاقه روز افزون ملت هاي ديگر به انقلاب اسلامي ايران ثابت مي كند سياست در حوزه دين صحيحتر حركت مي كند واين به معناي مطلق نيست بلكه گاهي هم در همين حوزه دين سياست هاي نادرستي اتخاذ مي شود كه زائيده :
موقعيت كشور و دنيا + افراد حاضر در سياست كشور و چند عامل ريز و در شت ديگر مي باشد.
مثلاٌ سياستي كه كشور ما در قبال سه كشور اروپايي كه وزراء خود را به تهران فرستادند مي توانست بهتر از اين باشد ولي ايران به آنها اعتماد كرد و آنها هم در آژانس از پشت به ايران خنجر زدند و بعد هم قطعنامه را بدون رأي گيري تصويب كردند.(حقيقتاٌ جناب حقيقت اين يعني چي؟).
از بذل توجه تان متشكرم / سليم ./.
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 10:48AM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله سليم
جناب حقيقت
سلام, دوست عزيز
شما فرموديد:
كه اين حقيقت مبني بر همان جمله معروفِ " ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست" مي باشد.
دوست عزيز, اين صحبت ها درست است ولي متاسفانه تنها در حرف ماند و بعد از فوت امام خميني اين صحبت ها هم توسط يك عده اي كه پيشرفت ايران را نمي خواستند در زير خاك مدفون شد. البته منظور بنده جدايي دين از سياست است نه سياست از دين (جاي تعمق دارد).
دين بايد از سياست جداباشد چون اگر دين از سياست جدا نباشد, سياست در دين تفرقه مي اندازد به همان دليل كه قرار گرفتن افراد با ايمان دين در گروه هاي سياسي مختلف باعث اختلاف آنها مي شود. ولي سياست بايد با دين باشد و مطابق آن حركت كند كه از اتفاق حركاتي در سياست جلوگيري كند.
همچنين ابراز عقيده كرديد:
اين هم كاملاٌ طبيعي است البته در مملكت ما چون سياست در حوزه دين حركت مي كند نمي شود گفت كه سياست در دين دخالت مي كند.
در ضمن شما فكر مي كنيد در كشور هاي ديگر كه به روشهاي مختلف اداره مي شوند سياست در اموراتشان چقدر دخالت دارد مگر فراموش كرده ايد كه در همين آمريكايِ مهدِ دموكراسي حدود چهار سال پيش چه بلايي بر سر دموكراسي آوردند ؟ آنها با غالب كردن بوش ِ پسر آن هم به زور ِ دادگاه عالي نه رأي مردم / و بوجود آوردن باقي قضايا به ريش همه آمريكاييها و مردم دنيا كه نظاره گر اين ظلم آشكار به كانديد رغيب/ دموكراسي / و آزادي بودند خنديدند ...
لازم به ذكر است در ايران هم شيطنت زياد است ولي در حد طبيعي اش فقط معمولاٌ مسائل را خيلي بزرگ مي كنند كه با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي ايران و نقش آن در دنيا طبيعي است .
مثال براي بزرگ كردن مسائل ايران :
1) بهترين مثالِ روز همين قضيه آژانس انرژي اتمي است كه آنها ثابت كردند بدون اجازه آمريكا آب هم نمي خورند.
ايران هر چه باشد بيشتر از اسرائيل غاصب در امر انرژي اتمي وارد نشده است / آنها حتي آشكارا به خريد سلاح اتمي و يا ساخت آن دست مي زنند ولي به جاي اسرائيل و كشورهايي نظير آن پرونده ايران بايد زير زره بين برود چرا ؟
2) در جنگ تحميلي ايران مورد تهاجم همه جانبه قرار داشت و آخر هم عراق را به عنوان تجاوزگر شناختند ولي در طول جنگ به انحاءِ مختلف ايران تحت فشار بود و گاهاٌ مورد اتهام هم قرار مي گرفت و تا الآن هم حق مسلم ايران را نداده اند چرا ؟
اگر از اين مثالها بخواهيد زيادند اما مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.
اجماع اين وقايع به اضافه علاقه روز افزون ملت هاي ديگر به انقلاب اسلامي ايران ثابت مي كند سياست در حوزه دين صحيحتر حركت مي كند واين به معناي مطلق نيست بلكه گاهي هم در همين حوزه دين سياست هاي نادرستي اتخاذ مي شود كه زائيده :
موقعيت كشور و دنيا + افراد حاضر در سياست كشور و چند عامل ريز و در شت ديگر مي باشد.
مثلاٌ سياستي كه كشور ما در قبال سه كشور اروپايي كه وزراء خود را به تهران فرستادند مي توانست بهتر از اين باشد ولي ايران به آنها اعتماد كرد و آنها هم در آژانس از پشت به ايران خنجر زدند و بعد هم قطعنامه را بدون رأي گيري تصويب كردند.(حقيقتاٌ جناب حقيقت اين يعني چي؟).
از بذل توجه تان متشكرم / سليم ./. [/]
اين مشكلات كه در بالا اشاره شد به دليل نبودن دخالت سياست با دين است كه ديگر در اين مورد سياست چون مطابق دستورات ديني نيست به هر كاري دست مي زند. با تشكر از شما.
با رجاي تائيد
صبح
Saturday 19 June 2004, 05:52PM
اين خود يك سياست است از سوي قدرت طلبان تا "سياست ديني " را كه اصولا بر پايه جوامع انساني و عزت همه مردم است را حذف كنند تا بتوانند بر مردم چيره شوند .
وگرنه كسي حق ندارد به ديگري بگويد تو در سياست دخالت نكن . من يك انسانم ... و اولين كسي كه مسئوول آينده من است خودم هستم . و وقتي مي بينم اسلام احكام بسيار خوبي براي آينده من دارد ، آن را اجرا مي كنم . وقتي كه 70 ميليون مسلمان شدند و خود را ملزم به اطاعت از اسلام ... مي توانيم طبق دستورات اسلامي حكومت اسلامي تشكيل بدهيم بدون اينكه كسي كوچكترين حقي داشته باشد كه بگويد چرا سياست شما اسلامي است !
اصلا دين يعني سياستي براي زندگي كردن ! مثلا دين مي گويد پولدارها نبايد سوار مردم شوند و سواري بگيرند ... پولدارها هم در رسانه ها و دينهاي جعليشان مي گويند كه دين بايد در پستوي خانه بماند . اما اين كه چه كسي حق دخالت سرمايه داران غربي در سياست را به آنها داده است را هم ما دانيم هم خدا داند ;)
اينها كه دم از اختلاف مي زنند و دين ندارند و دين را به پستو مي فرستند...دو جنگ جهاني راه انداختند و ميليون ميليون مردم كشتند خجالت هم نكشيدند ... باز هم ( قد قدشان ) بالاست و هر لحظه آماده اند كلاهكهاي اتمي خود بر افرازند تا ميليون ديگري بكشند . اينها همانها بودند كه دين و اخلاق را كنار گذاشتند هزار هزار ديندار شيعه كشتند در جنگ ايران و عراق ... شيميائي و ميكروبي دادند ... و در جنگ كويت بمبهاي اورانيومي زدند كه تا دهها سال ديگر نيز آثارش در جنوب عراق ديده خواهد شد ... همانهائي كه با مرام سياسي ضد اخلاق و ضد دينيشان صدام مزدورشان در جشنها و قصرها و شهرهاي اقليتي اش در نعمت غوطه ور بود و در عوض يك ميليون كودك عراقي از گرسنگي مردند بدون اينكه آن غربيان بي دين و حيوان بترسند از خدا و رسالت الهي پيامبرانش ... كه حيوان هم عبد خداست اما آن شياطين نيستند ...اين بي دينها كه نكبت روزگارند و تمثال جاهليت . اينها چيزهائيست كه مدرك و دليل كافي ما است براي اينكه دهان آنكه مي خواهد دين را به پستو بفرستد را ببنديم تا اينگونه وقيح پيش نيايد ...:smile44: :smile47: :smile14:
چگونه و با چه وقاحتي مي خواهند احكام زيباي خمس و زكات و نيكوكاري اسلام را به پستو بفرستيم در حاليكه چيزي ساخته اند كه اگر نيكوكار باشند ورشكست مي شوند ... اگر گندم داشته باشند بايد به آب بريزند تا ورشكست نشوند ... آن تمدن كج همان ثمره غارت سرزمينهاي خاورميانه و آفريقا نيست كه اكنون راضي است كه روزي سي هزار كودك از گرسنگي بميرد اما نعمت خدا به آب ريخته شود ؟ و آنگاه جناب بوش ادعاي انسانيت بكند ؟
چگونه ... ؟ و با چطور وقاحت و جاهليتي از ما مي خواهند اصول انساني اسلام را زير پا بگذاريم و به زير سلطه صهيونيستها برويم ...
آنچه كه مسلم است دين و اخلاق مزاحم وقاحت آنهاست ... و اين سرفصل يك چيز خوب به من هديه كرد ... و آن اينكه مردم را جاهل فرض كردن باب عينا همان جدا كردن دين و سياست از سوي غرب است و حال يك وجهه ديگر مبارزه در مصاف با غرب را پيدا كردم ;)
خدا را شكر از بابت دشمنان نادان
والسلام علي من اتبع الهدي
حزب الله
Saturday 19 June 2004, 10:20PM
براستي وقتي روزمره نيشتر سياست و سياستمداران بي دين بجان دين مينشيند ادعاي منسوخ جدايي دين از سياست جز يك لطيفه مضحك نيست
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 11:26PM
نوشته شده بوسيله حزب الله
براستي وقتي روزمره نيشتر سياست و سياستمداران بي دين بجان دين مينشيند ادعاي منسوخ جدايي دين از سياست جز يك لطيفه مضحك نيست
با سلام
چرا با استدلال به بيان حرف خود نمي پردازيد؟ و تنها با تفره رفتن سعي در ناقص جلوه دادن ادعا مي كنيد؟
با رجاي تائيد
حقيقت
Saturday 19 June 2004, 11:27PM
[QUOTE]نوشته شده بوسيله صبح
با سلام
شما در اين جواب خود تنها به مسئله ي سياست بي دين و رد آن پرداخته بوديد كه بنده هم با شما موافقم.
اين عبد ذكر مي كند كه دين بايد از سياست جدا باشد يا بهتر بگويم سياست نبايد در دين دخالت كند. (به دلايل مذكور در صفحه ي اول)
با رجاي تائيد
jangal
Sunday 20 June 2004, 12:28AM
سلام آقاي حقيقت
من اصلا با شما موافق نيستم كه سياست از دين جداست.
ما در دين اسلام در خيلي از جاها داريم كه سياست فقط با دين قابل اجرا و موفقيت آميز است.
امممممممممممااااااااااااااااا........!!!!!!!
اين قضيه يك اما دارد!
اما كسي بايد آن را اجرا كند كه واقعا همه چيز را بداند و بايد در سياستي كه به عهده مي گيرد هيچ اشتباهي نكند.
اما ما كسي داريم كه اينگونه باشد؟؟؟
كسي هست كه اصلا هيج اشتباهي در سياست خود نكند و معصوم باشد؟
چون به قول شما اگر كسي كه داراي اشتباه است و سياستمدار شود كل اشتباهاتش به پاي دين نوشته مي شود.
ولي ما همجين كسي در جهان نداريم به جز آقا امام زمان(عج) و فقط او مي تواند دين و سياست را باهم با اجرا در در آورد
امروزه هم كه حكومت در ايران به اسم اسلام اجرا مي شود متاسفانه متاسفانه خيلي اشتباهات وحشتناكي انجام مي دهد و همه آن به است اسلام تمام شده است ولي متاسفانه اگر هم بخواهيم بگوييم فلان شخص در حكومت فلان اشباه را كرده است ديگر به عنوان منافق شناخته خواهيم شد و عاقبت هم سر از چوبه دار در مي آوريم
بلاخره حتي آقاي خامنه اي يا امام خميني معصوم نيستند و كم و بيش اشتباه كرده اند كه ما نمونه هاي زيادي از اين اشتباهات را مي بينيم ولي حرفي از آنها زده نمي شود چون آقايان مي ترسند كه اسم ولي فقيه هيبت خود را از دست بدهد.
مانند همان قضيه جنگ تحميلي كه دو سال بعد از شروع جنگ به امام خميني پيشنهاد صلح دادند و متاسفانه ايشان مي خواستند تمام عراق را بگيرند و اين پيشنهاد را قبول نكردند و ما شش سال ديگر جنگيديم و جنگيديم و كشته ها داديم كه بماند
البته من خيلي خيلي به امام احترام قائل هستم ولي خواستم بگويم فعلا هيج كس نمي تواند سياست را با دين تطبيق دهد حتي امام
Bardia
Sunday 20 June 2004, 12:34AM
سلام حقيقت
من يادم نيست در پست قبلي كه به خط قورباغه چاپ شد چي نوشتم:D ولي از نو مي نويسم
بنده عرض كردم كه دين بايد از سياست جدا باشه يعني دين نبايد مطابق سياست باشه و به قولي از اسم دين سو استفاده بشود. ولي سياست مي تواند مطابق دين باشد با بهتر بگم بايد مطابق دين باشه يعني اهداف كلي دين را ترويج بده نه فساد و فحشا و اختلاف و ... را براي بيشتر زنده ماندن.
يعني شما معني "دين بايد از سياست جدا باشه را نمي دهد". بلكه معني مي دهد كه سياست بايد ديني باشد.
و بنده هم همين را مي گويم.:)
صبح
Sunday 20 June 2004, 08:06AM
نوشته شده بوسيله حقيقت
با سلام
شما در اين جواب خود تنها به مسئله ي سياست بي دين و رد آن پرداخته بوديد كه بنده هم با شما موافقم.
اين عبد ذكر مي كند كه دين بايد از سياست جدا باشد يا بهتر بگويم سياست نبايد در دين دخالت كند. (به دلايل مذكور در صفحه ي اول)
با رجاي تائيد
:D پس بفرمائيد سياست برود به پستو و در جوامع دخالت نكند ! :p يعني طبق همان آئين ضاله بهائيت بالاخره يك پا لنگ باشد يا دين برود به پستو يا سياست ... حالا اين سياست چه چيز خارق العاده اي است كه شبيه به غول سه شاخ مي ماند نمي دانم .
بنده عرض مي كنم اسلام دستورات مستقيم دخالت از سياست و صيانت از عزت مسلمانان دارد . شما مي گوئيد سياست برود به پستو ؟
هر دو غلط است چون سياست=ديانت=سياست=ديانت ....
صبح
Sunday 20 June 2004, 08:16AM
نوشته شده بوسيله jangal
سلام آقاي حقيقت
من اصلا با شما موافق نيستم كه سياست از دين جداست.
ما در دين اسلام در خيلي از جاها داريم كه سياست فقط با دين قابل اجرا و موفقيت آميز است.
امممممممممممااااااااااااااااا........!!!!!!!
اين قضيه يك اما دارد!
اما كسي بايد آن را اجرا كند كه واقعا همه چيز را بداند و بايد در سياستي كه به عهده مي گيرد هيچ اشتباهي نكند.
اما ما كسي داريم كه اينگونه باشد؟؟؟
كسي هست كه اصلا هيج اشتباهي در سياست خود نكند و معصوم باشد؟
چون به قول شما اگر كسي كه داراي اشتباه است و سياستمدار شود كل اشتباهاتش به پاي دين نوشته مي شود.
ولي ما همجين كسي در جهان نداريم به جز آقا امام زمان(عج) و فقط او مي تواند دين و سياست را باهم با اجرا در در آورد
امروزه هم كه حكومت در ايران به اسم اسلام اجرا مي شود متاسفانه متاسفانه خيلي اشتباهات وحشتناكي انجام مي دهد و همه آن به است اسلام تمام شده است ولي متاسفانه اگر هم بخواهيم بگوييم فلان شخص در حكومت فلان اشباه را كرده است ديگر به عنوان منافق شناخته خواهيم شد و عاقبت هم سر از چوبه دار در مي آوريم
بلاخره حتي آقاي خامنه اي يا امام خميني معصوم نيستند و كم و بيش اشتباه كرده اند كه ما نمونه هاي زيادي از اين اشتباهات را مي بينيم ولي حرفي از آنها زده نمي شود چون آقايان مي ترسند كه اسم ولي فقيه هيبت خود را از دست بدهد.
مانند همان قضيه جنگ تحميلي كه دو سال بعد از شروع جنگ به امام خميني پيشنهاد صلح دادند و متاسفانه ايشان مي خواستند تمام عراق را بگيرند و اين پيشنهاد را قبول نكردند و ما شش سال ديگر جنگيديم و جنگيديم و كشته ها داديم كه بماند
البته من خيلي خيلي به امام احترام قائل هستم ولي خواستم بگويم فعلا هيج كس نمي تواند سياست را با دين تطبيق دهد حتي امام
ببخشيد ما ديندار نشديم كه پس مانده شويم و حتي حق تعيين سرنوشت خود نداشته باشيم . مثل همه انسانهائي كه حق دارند در آينده خود سهيم باشند هر انسان مسلماني هم مي تواند تمهيدات سياسي براي آينده خود اتخاذ كند و سياست در دست بگيرد . علاوه بر اين در اسلام امر شده است كه از ماندن در زير بار ظلم و كفر كفار و ظالمان قرار نگيريد و مسئووليد كه با آنها مبارزه كنيد . و اين محقق نمي شود مگر با اتخاذ سياست و تشكيل حكومتي اسلامي و مردمي ... اينكه همه انسانها اشتباه مي كنند .... در همه حكومتها جاري است ... سران يك حكومت اسلامي هم ممكن است اشتباه كنند ... مثل همه حكومتهاي ديگر .
اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " ... اسلام دستورات مشخصي دارد و مردم عاقل با عملكرد افراد اسلام را نمي سنجند ... پس بهتر است بجاي اينكه سعي كنيم عملكرد متناقض با اسلام را به اسلام بچسبانيم اين فرهنگ را ترويج كنيم كه ما خواهان اسلام و افرادي هستيم كه به آن عمل مي كنند ... و افرادي كه عمل نمي كنند منطقا مسلماني نكرده اند .
jangal
Sunday 20 June 2004, 11:31PM
نوشته شده بوسيله صبح
اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " ... اسلام دستورات مشخصي دارد و مردم عاقل با عملكرد افراد اسلام را نمي سنجند ... پس بهتر است بجاي اينكه سعي كنيم عملكرد متناقض با اسلام را به اسلام بچسبانيم اين فرهنگ را ترويج كنيم كه ما خواهان اسلام و افرادي هستيم كه به آن عمل مي كنند ... و افرادي كه عمل نمي كنند منطقا مسلماني نكرده اند .
صبح عزيز
من فكر كنم شما اصلا منظور من متوجه نشديد. من اصلا با اين حرفهايي كه زديد مخالف نيستم.
من اصلا نگفتم كه يك مسلمان بايد زير بار ظلم ستم برود!!!
من گفتم كه نبايد يك روحاني كه شخصيت او واقع در حد يك سياستمدار نيست و خيلي بيشتر از اين حرفهاست , خود را در سياست به طور مستقيم دخالت دهد. و به نظر من بايد ما بايد دولتي تشكيل دهيم كه فقط سياستمداران خبره در آن حكم كنند نه چند نفر طلبه فقط مطلع از دين. و يك هيئت هم از روحانيون خبير در سياست در پشت صحنه از نظر ديني مراقب اعمال حكمرانان باشند.
اما در مورد نظر شما ( اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " )
مي خواستم به شما بگم كه خيلي فرق هست بين يك روحاني حاكم كه در سياست خود اشتباه كند و يك فرد عادي ولي مسلمان كه در سياست خود مرتكب اشتباه شود! اگر يك طلبه با لباس مقدس روحانيت بيايد و حرفي بزند و بعد متوجه شود كه اشتباه است و به اشتباه خود اعتراف كند يا حالا اعتراف نكند, خيلي براي اسلام گران تمام خواهد شد.
و اما شما مي گوييد كه ( اسلام دستورات مشخصي دارد و مردم عاقل با عملكرد افراد اسلام را نمي سنجند ... ) اين حرف شما درست!
ولي يك سوال: آيا كشور ما با حدود 70 ميليون جمعيت همه از اين دستوراتي كه شما مي فرماييد مطلع هستند؟ البته كه نه. افرادي امثال شما و كساني كه خيلي با دين سروكار دارند از اين دستورات مطلع هسنتد ولي خيلي از مردم ديگر همچنين اطلاعات دقيقي از دين ندارند كه بخواهند بفهمند چه كسي مانند دستورات دين اسلام عمل كرده يا مخالف آن.
سلیم
Wednesday 23 June 2004, 12:01PM
جناب حقيقت
سلام
اين جملات از شما است :
البته منظور بنده جدايي دين از سياست است نه سياست از دين (جاي تعمق دارد).
اين مشكلات كه در بالا اشاره شد به دليل نبودن دخالت سياست با دين است كه ديگر در اين مورد سياست چون مطابق دستورات ديني نيست به هر كاري دست مي زند.
مي توان از گفته شما برداشت كرد كه شما با حركت سياست در حوزه دين موافقيد.
و معتقديد كه سياست بايد مطابق دستورات ديني باشد.
حال يك سؤال پيش مي آيد :
اگر سياست را به شكل يك بدن ببينيم (در مثال زدن مناقشه نيست) بر اساس ِ منطق حرف هاي شما دين روح اين بدن است (چرا كه اگر اين روح نباشد/سياست تبديل مي شود به يك عامل سوء استفاده)
چون مطابق دستورات ديني نيست به هر كاري دست مي زند.
چگونه شما اعتقاد داريد كه اين بدن از آن روح پيروي كند ولي آن روح كاري به كار بدن نداشته باشد ؟
اين دو جدا نشدني هستند چون ماهيت دين اجازه نمي دهد نسبت به چيزي كه در حوزه اش وارد شده و يا جزئي از آن مي شود بي خيال باشد و اجازه بدهد هر طور كه خودش مي خواهد جولان بدهد.
درست مانند روح كه نمي تواند بي خيال تن شود.
آيا كسي كه با دستش سيلي به گوش ديگري مي زند يا به هر شكل اشتباه و گناهي مرتكب مي گردد مي تواند به روحش بگويد تو ناراحت نشو و به وجدانش فرمان بدهد با من كاري نداشته باش ؟
حتي آدم هاي گناهكار هم تحت تأثير عذاب وجدانشان هستند درست مثل سياستمداري كه اشتباهي مرتكب شده و مورد عتاب دين يا دينداران قرار مي گيرد / فكر مي كنيد او خوشش مي آيد ؟
پس دين براي سياست مدار خوب يك عامل تشويق كننده است و براي سياستمدار بد عامل باز دارنده /و اين همان است كه شما گفتيد و آن كه شما فرموديد هم همين است فقط حاضر نيستيد از حرف تان برگرديد.
ارادتمند / سليم ./.
مزدك بامداد
Wednesday 23 June 2004, 04:55PM
نوشته شده بوسيله jangal
...... يك هيئت هم از روحانيون خبير در سياست در پشت صحنه از نظر ديني مراقب اعمال حكمرانان باشند.
...
خير. نميشود . ميشود همان گندي كه اكنون داريم!
بماند كه چه كسي بايد مراقب خود اين روحانيون !
باشد كه دست از پا خطا نكنند و برج ! سازي نكنند و ...
اصولاً اگر مقام و قدرتي باشد كه بدون پاسخگويي به مردم
كه منشاء قدرت هستند، كار كند، كشور نابود است.
نوشته شده بوسيله jangal
..اما در مورد نظر شما ( اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " )
مي خواستم به شما بگم كه خيلي فرق هست بين يك روحاني حاكم كه در سياست خود اشتباه كند و يك فرد عادي ولي مسلمان كه در سياست خود مرتكب اشتباه شود! اگر يك طلبه با لباس مقدس روحانيت بيايد و حرفي بزند و بعد متوجه شود كه اشتباه است و به اشتباه خود اعتراف كند يا حالا اعتراف نكند, خيلي براي اسلام گران تمام خواهد شد.
...
دقيقاً!
همه ي كشور با اصول اسلام اداره ميشود و
كسي نميتواند ادعا كند كه حكومت ايران غير
اسلامي است. يعني كسي بهتر از اين آيت الله ها
و آخوند ها اسلام را نميشناسد. اصلاً شوراي نگهبان
و رهبر فرزانه ! براي همين هستند كه همه چيز
در مسير اسلام باشد. بنابراين، نميتوان گفت
كه اگر در جايي خطايي و جنايتي و فسادي در
حكومت و سياست ( عين ديانت) است، از اسلام نيست!
يعني نميشود خوبهايش را براي اسلام سوا كرد و بد هايش را
بگردن صهيونيسم بين الملل ! و آمريكاي جهانخوار انداخت!
يعني مثلاً زماني كه دختران و پسران ايراني را براي عرب ها
حراج ميكنند، اين از آثار اسلام و حكومت اسلامي است و بس !
خوشبختانه همه اين تبهكاري هاي حاكمان، براي اسلام
تا كنون خيلي هم گران تمام شده و آب اسلام را خوب چلانده اند
و از آن هواپيماي شخصي ويلا و اتوبان و جزيره و برج در كانادا
و دوبي و تهران و خريده اند و اميد است كه بزودي درخت كهن
( شجره ئ خبيثه !) از اين موريانه سرنگون شود!:cool:
صبح
Thursday 24 June 2004, 03:05PM
نوشته شده بوسيله jangal
صبح عزيز
من فكر كنم شما اصلا منظور من متوجه نشديد. من اصلا با اين حرفهايي كه زديد مخالف نيستم.
من اصلا نگفتم كه يك مسلمان بايد زير بار ظلم ستم برود!!!
من گفتم كه نبايد يك روحاني كه شخصيت او واقع در حد يك سياستمدار نيست و خيلي بيشتر از اين حرفهاست , خود را در سياست به طور مستقيم دخالت دهد. و به نظر من بايد ما بايد دولتي تشكيل دهيم كه فقط سياستمداران خبره در آن حكم كنند نه چند نفر طلبه فقط مطلع از دين. و يك هيئت هم از روحانيون خبير در سياست در پشت صحنه از نظر ديني مراقب اعمال حكمرانان باشند.
اما در مورد نظر شما ( اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " )
مي خواستم به شما بگم كه خيلي فرق هست بين يك روحاني حاكم كه در سياست خود اشتباه كند و يك فرد عادي ولي مسلمان كه در سياست خود مرتكب اشتباه شود! اگر يك طلبه با لباس مقدس روحانيت بيايد و حرفي بزند و بعد متوجه شود كه اشتباه است و به اشتباه خود اعتراف كند يا حالا اعتراف نكند, خيلي براي اسلام گران تمام خواهد شد.
و اما شما مي گوييد كه ( اسلام دستورات مشخصي دارد و مردم عاقل با عملكرد افراد اسلام را نمي سنجند ... ) اين حرف شما درست!
ولي يك سوال: آيا كشور ما با حدود 70 ميليون جمعيت همه از اين دستوراتي كه شما مي فرماييد مطلع هستند؟ البته كه نه. افرادي امثال شما و كساني كه خيلي با دين سروكار دارند از اين دستورات مطلع هسنتد ولي خيلي از مردم ديگر همچنين اطلاعات دقيقي از دين ندارند كه بخواهند بفهمند چه كسي مانند دستورات دين اسلام عمل كرده يا مخالف آن.
سلام :) ببخشيد من نامه شما را دير ديدم :)
من از لحاظ سليقه اي خود بر اين عقيده ام كه روحاني بيشتر در بخش تحقيقات و خط مشي يك حكومت بايد دست داشته باشد .... يعني بطور خلاصه تا حد امكان پست اجرائي و عملياتي نگيرد ... همان چيزي كه امام در اوائل انقلاب نيز گفته اند .
اما اين اصلا بدان معنا نيست كه روحانيت در امور سياسي دخالت نكند ... بلكه بدان معناست كه روحانيت بدون بدست گرفتن كارهاي اجرائي ، خطوط راهبردي را طبق اسلام تعيين كند ... و به آن عمل بشود.
من گفتم كه نبايد يك روحاني كه شخصيت او واقع در حد يك سياستمدار نيست و خيلي بيشتر از اين حرفهاست , خود را در سياست به طور مستقيم دخالت دهد. و به نظر من بايد ما بايد دولتي تشكيل دهيم كه فقط سياستمداران خبره در آن حكم كنند نه چند نفر طلبه فقط مطلع از دين. و يك هيئت هم از روحانيون خبير در سياست در پشت صحنه از نظر ديني مراقب اعمال حكمرانان باشند.
بله خوب بنده شخصا از وزير اطلاعاتي كه روحاني باشد خوش ندارم و هر وقت وزير اطلاعات فعلي را مي بينم خيلي برايم مشمئز كننده است . اما رهبر را فقط فقيه يا روحاني قبول دارم .
نكته ديگر اينكه مراقب بودن ، قطعا بايد تنفيذ امر را هم در پي داشته باشد ... مثل مجلس خبرگاني كه مي بينيد ... ;) و اين نيز به همين منظور در حكومت تعبيه شده است .
اما در مورد نظر شما ( اما گزاره غلط منطقي اينجاست كه " اگر كسي اشتباه كند اسلام اشتباه كرده است " )
مي خواستم به شما بگم كه خيلي فرق هست بين يك روحاني حاكم كه در سياست خود اشتباه كند و يك فرد عادي ولي مسلمان كه در سياست خود مرتكب اشتباه شود! اگر يك طلبه با لباس مقدس روحانيت بيايد و حرفي بزند و بعد متوجه شود كه اشتباه است و به اشتباه خود اعتراف كند يا حالا اعتراف نكند, خيلي براي اسلام گران تمام خواهد شد.
از لحاظ منطقي اين نشان از كمبود فهم مخاطب يا بيننده دارد . مشكل از روحانيت و يا خط مشي حاكم نيست .
اگر روحاني اشتباه كرد ، كافيست مردم بدانند كه او طبق اسلام عمل نكرده است و دنبال كسي بروند كه به اسلام عمل مي كند . ربطي به لباسش ندارد . مي تواند روحاني باشد يا نباشد ... اما قطعا بايد اسلام شناس ، فقيه و عالم به دستورات اسلامي باشد .
اگر كسي با هر لباسي اشتباه كرد ، بايد اشتباه خود را قبول كند و اعلام كند ... من هم 100 درصد موافقم كه اين هم بايد در جامعه ما اصلاح شود . ولي باز اشكال از ريشه نيست .
بهرحال فكر نمي كنم مشكل از اصل دخالت باشد . چون يك فقيه است كه بايد تعيين كند چگونه روي صراط مستقيم اسلام حركت كنيم .
اما شما مي گوييد كه ( اسلام دستورات مشخصي دارد و مردم عاقل با عملكرد افراد اسلام را نمي سنجند ... ) اين حرف شما درست!
ولي يك سوال: آيا كشور ما با حدود 70 ميليون جمعيت همه از اين دستوراتي كه شما مي فرماييد مطلع هستند؟ البته كه نه. افرادي امثال شما و كساني كه خيلي با دين سروكار دارند از اين دستورات مطلع هسنتد ولي خيلي از مردم ديگر همچنين اطلاعات دقيقي از دين ندارند كه بخواهند بفهمند چه كسي مانند دستورات دين اسلام عمل كرده يا مخالف آن.
خوب چاره اين است كه مردم آگاه شوند ... سالهاست كه مثلا آقاي خامنه اي داد مي زند اگر ما اشتباه كنيم به نام اسلام ننويسيد ، و خود اسلام را دريابيد . اين امريست كه كافران ضد اسلام سعي مي كنند آن را ناديده بگيرند و البته منطقي آن است كه دين و مذهب اسلام با رفتار اشخاص غير معصوم سنجيده نشود .
موفق باشيد :)
صبح
Thursday 24 June 2004, 03:18PM
خير. نميشود . ميشود همان گندي كه اكنون داريم!
بماند كه چه كسي بايد مراقب خود اين روحانيون !
باشد كه دست از پا خطا نكنند و برج ! سازي نكنند و ...
اصولاً اگر مقام و قدرتي باشد كه بدون پاسخگويي به مردم
كه منشاء قدرت هستند، كار كند، كشور نابود است.
اين براي شما طرفداران امپرياليسم كه موقعيت خود را در ايران از دست داده ايد گند است . اما مطمئنا ما آن را به حاكميت چپاولگرانه شما كافران ترجيح مي دهيم و روي سرمان مي گذاريم و تا آخرين نفس از روحانيت مسلمان و مبارز و اسلام عزيز دفاع مي كنيم .
دقيقاً!
همه ي كشور با اصول اسلام اداره ميشود و
كسي نميتواند ادعا كند كه حكومت ايران غير
اسلامي است. يعني كسي بهتر از اين آيت الله ها
و آخوند ها اسلام را نميشناسد.
كافر عجب زوري مي زني براي تزوير ... ما كه خوشحال مي شويم همه كشور با اصول اسلام اداره شود ، آنجاست كه شياطين كافر شمشير بر ميدارند و علي مي كشند ، آنچنان كه ابتداي انقلاب از كشتن مسلمانان ورزيده و خبره دريغ نكردند . آنچه كه مسلم است فقط هدف مسلمانان اسلامي شدن حكومت است و تا حدودي دست يافته است ...
حال اينكه عقل سليم قبول مي كند كه يكي خود را مسلمان معرفي كند ولي كارهاي اسلامي نكند ، بايد به حساب اسلام نوشت يا خير را خود پيدا كنيد .
اصلاً شوراي نگهبان
و رهبر فرزانه ! براي همين هستند كه همه چيز
در مسير اسلام باشد. بنابراين، نميتوان گفت
كه اگر در جايي خطايي و جنايتي و فسادي در
حكومت و سياست ( عين ديانت) است، از اسلام نيست!
مسلم است كه اگر عملي رخ دهد ، با اصول اسلام قابل قياس است ... و منطقا راه در روئي نداريد :p اگر آن عمل مطابق با قرآن و سنت بود اسلامي است و اگر نبود اسلامي نيست !!! جوش زياد هم نزنيد :p
يعني نميشود خوبهايش را براي اسلام سوا كرد و بد هايش را
بگردن صهيونيسم بين الملل ! و آمريكاي جهانخوار انداخت!
يعني مثلاً زماني كه دختران و پسران ايراني را براي عرب ها
حراج ميكنند، اين از آثار اسلام و حكومت اسلامي است و بس !
تو كه باز دروغت را تكرار كردي كافر بي ادب ... وزير اماراتي كه اين را تكذيب كرده بود ! :p چرا در آن موضوع جواب نمي دهي و در اين موضوع دروغگوئيت را تكرار مي كني !
تازه بقول دروغ شما بخاطر محدوديت حكومت اسلامي رفته اند دختران را در امارات آمريكائي حراج كرده اند !!! چه ربطي به حكومت اسلامي دارد ؟ درون مرزهاي حكومت اسلامي كه جرات چنين كارهائي نيست بلكه در آن امارات آمريكائي مسلك است كه ممكن است چنين اتفاقي بيافتد .
باز هم تزوير و دروغ !!!
خوشبختانه همه اين تبهكاري هاي حاكمان، براي اسلام
تا كنون خيلي هم گران تمام شده و آب اسلام را خوب چلانده اند
و از آن هواپيماي شخصي ويلا و اتوبان و جزيره و برج در كانادا
و دوبي و تهران و خريده اند و اميد است كه بزودي درخت كهن
( شجره ئ خبيثه !) از اين موريانه سرنگون شود!
تبهكاري كفاري همچون تو كه آثارشان در اين دنيا خوب نشانه است تا از بازگشت مجددتان جلوگيري شود و دستتان براي هميشه از ايران اسلامي كوتاه باشد . برويد از آن آخور نفتهاي چپاول شده ملت ايران تغذي كنيد تا شايد چند صد سال ديگر تمام شد ... بعد بيائيد اينگونه دروغگوئي كنيد . ما خود در صف اول مبارزه با خطاها و مبارزه ها هستيم ... و اجازه دست درازي و دخالت كافران چپاولگر را نمي دهيم .
والسلام على من اتبع الهدى
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 03:26PM
نوشته شده بوسيله صبح
... . ما خود در صف اول مبارزه با خطاها و مبارزه ها هستيم ... و اجازه دست درازي و دخالت كافران چپاولگر را نمي دهيم .
والسلام على من اتبع الهدى
معلوم است كه تا آقا ها و آقازاده ها چپاول ميكنند،
اجازه ئ دخالت و جلوگيري از اين كار را بكمك
شما عمله ئ جهل و غارت، به مردم آزاده نميدهند!:cool:
صبح
Friday 25 June 2004, 04:43PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد
معلوم است كه تا آقا ها و آقازاده ها چپاول ميكنند،
اجازه ئ دخالت و جلوگيري از اين كار را بكمك
شما عمله ئ جهل و غارت، به مردم آزاده نميدهند!:cool:
فرق ندارد آقا يا خانم ، كودك يا پير .... ما مردم ديندار و بنده الله و آزاد از هر مخلوقي .... به كفار مطيع امپرياليسم اجازه نمي دهيم در امور ايران اسلامي دخالت كنند ... دستشان كوتاه ! آدم بي دين حق ندارد براي قريب به 100 درصد ديندار تصميم بگيرد . آنهم با عمليات " آزادي " ... كه زندان ابوغريب و گوانتانامو رسواي عام و خاص است .
مزدك بامداد
Friday 25 June 2004, 06:56PM
نوشته شده بوسيله صبح
فرق ندارد آقا يا خانم ، كودك يا پير .... ما مردم ديندار و بنده الله و آزاد از هر مخلوقي .... به كفار مطيع امپرياليسم اجازه نمي دهيم در امور ايران اسلامي دخالت كنند ... دستشان كوتاه ! آدم بي دين حق ندارد براي قريب به 100 درصد ديندار تصميم بگيرد . آنهم با عمليات " آزادي " ... كه زندان ابوغريب و گوانتانامو رسواي عام و خاص است .
همه جا كه " دانشگاه اوين !" نميشود و همه
مانند اين شريعتمداري و لاجوردي نازنين نيستند!
شاهرودي گفته كه زندانهاي ما چنان خوبند و
چلو كباب و ايدز چنان براه است كه هيچكس نمي
خواهد از زندان برود و موقع رفتن همه گريه ميكنند!
هتل اينتركونتينانتال است زندان سلامي !:smile58::D
سلیم
Saturday 26 June 2004, 07:16AM
جناب صبح ، جناب مزدك
سلام عليكم
خسته نباشيد !
اجازه بدهيد به شما عرض كنم كه با اين شيوه به جايي نمي رسيم.
اينگونه بحث كردن چهره حق را مي پوشاند زيرا طرف مقابل هر كه باشد در پشت كلمات مخفي شده و به لفاظي ادامه مي دهد.
شما را به خدايي كه هر دو مي پرستيد قسم مي دهم كه بياييد درست صحبت كنيد تا من و امثال من هم از اين بحث استفاده كنيم .
آخر چرا طوري برخورد مي كنيد كه گويي نمي دانيد كس ديگري نوشته هاي شما را مي خواند ؟
در عالم مناظره و بحث و تبادل افكار :
" رعايت حال مخاطب واجب است "
آقاي صبح ،
شايد طرف صحبت شما در جوي زندگي مي كند كه بهتر از اين نمي تواند راجع به ايران اسلامي بيانديشد شما اگر خود را محق مي دانيد
بدون درگيري نظر ايشان را عوض كنيد.
آقاي مزدك ،
شايد آقاي صبح براي اين مملكت به اندازه كافي بهاء داده كه به خود اجازه مي دهد با شدت از آن دفاع كند .
كمي هم خوشبين باشيم بسياري از مسائل مطرح شده قابل اثبات منطقي نيستند ، يك نظري به حرفهاي رد و بدل شده بياندازيد ...
بياييد به فكر صلاح دين ، مملكت و مردم باشيم نه به كرسي نشاندن حرف خودمان ...
بياييد به فكر نان باشيم ...
والسلام
با تشكر از تحمل شما / سليم ./.
صبح
Saturday 26 June 2004, 07:58AM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب صبح ، جناب مزدك
سلام عليكم
خسته نباشيد !
اجازه بدهيد به شما عرض كنم كه با اين شيوه به جايي نمي رسيم.
اينگونه بحث كردن چهره حق را مي پوشاند زيرا طرف مقابل هر كه باشد در پشت كلمات مخفي شده و به لفاظي ادامه مي دهد.
شما را به خدايي كه هر دو مي پرستيد قسم مي دهم كه بياييد درست صحبت كنيد تا من و امثال من هم از اين بحث استفاده كنيم .
آخر چرا طوري برخورد مي كنيد كه گويي نمي دانيد كس ديگري نوشته هاي شما را مي خواند ؟
در عالم مناظره و بحث و تبادل افكار :
" رعايت حال مخاطب واجب است "
آقاي صبح ،
شايد طرف صحبت شما در جوي زندگي مي كند كه بهتر از اين نمي تواند راجع به ايران اسلامي بيانديشد شما اگر خود را محق مي دانيد
بدون درگيري نظر ايشان را عوض كنيد.
آقاي مزدك ،
شايد آقاي صبح براي اين مملكت به اندازه كافي بهاء داده كه به خود اجازه مي دهد با شدت از آن دفاع كند .
كمي هم خوشبين باشيم بسياري از مسائل مطرح شده قابل اثبات منطقي نيستند ، يك نظري به حرفهاي رد و بدل شده بياندازيد ...
بياييد به فكر صلاح دين ، مملكت و مردم باشيم نه به كرسي نشاندن حرف خودمان ...
بياييد به فكر نان باشيم ...
والسلام
با تشكر از تحمل شما / سليم ./.
:smile57: سلام :)
صد در صد مطيع عقل سليم .... امتحان كنيد ;) اين شما و اين جناب مزدك ... ;) البته در آخر بحث خود با جناب مزدك ، شكوه نكنيد ... كه آزموده را آزمودن خطاست . فكر مي كنم ما اين مراحل را قبلا با جناب مزدك سپري كرده باشيم ;)
اما شما اگر مايليد باز هم امتحان كنيد :)
موفق ، پيروز و سرافراز باشيد :)
برادرتان ;)
سلیم
Saturday 26 June 2004, 09:12AM
جناب صبح
سلام
بنده چنين جسارتي نمي كنم /
من فكر مي كنم مزدك شما را خيلي عصباني كرده باشد كه اين طور از دستش هم نا اميد و هم ناراحتيد.
البته اگر اسم اين مباحث را راهنمايي و هدايت بگذاريم آنوقت متوجه مي شويم كه جاي احترام متقابل و احترام به مملكت و دين خالي است .
جناب مزدك هم بايد توجه داشته باشند :
اينگونه صحبت ها مربوط به دهه 1360 وسال هاي اوليه انقلاب است :
همه جا كه " دانشگاه اوين !" نميشود و همه
مانند اين شريعتمداري و لاجوردي نازنين نيستند! ...
البته خيلي خوشحال مي شوم اگر ايشان بدون عينك ! نظرشان را مرقوم فرمايند .
كه جناب مولوي مي فرمايند :
" بر دوچشمت ناده اي شيشه كبود
لاجرم دنيا كبودت مي نمود "
همانگونه كه ديگران نبايد بر چشم فهم و شعور خود عينك بدبيني بزنند .
به هر حال قصد من اصلاح بحث است نه دخالت در آن .
با تشكر از حوصله شما / سليم ./.
صبح
Saturday 26 June 2004, 09:23AM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب صبح
سلام
بنده چنين جسارتي نمي كنم /
من فكر مي كنم مزدك شما را خيلي عصباني كرده باشد كه اين طور از دستش هم نا اميد و هم ناراحتيد.
البته اگر اسم اين مباحث را راهنمايي و هدايت بگذاريم آنوقت متوجه مي شويم كه جاي احترام متقابل و احترام به مملكت و دين خالي است .
جناب مزدك هم بايد توجه داشته باشند :
اينگونه صحبت ها مربوط به دهه 1360 وسال هاي اوليه انقلاب است :
البته خيلي خوشحال مي شوم اگر ايشان بدون عينك ! نظرشان را مرقوم فرمايند .
كه جناب مولوي مي فرمايند :
" بر دوچشمت ناده اي شيشه كبود
لاجرم دنيا كبودت مي نمود "
همانگونه كه ديگران نبايد بر چشم فهم و شعور خود عينك بدبيني بزنند .
به هر حال قصد من اصلاح بحث است نه دخالت در آن .
با تشكر از حوصله شما / سليم ./.
سلام
نه ، :) بنده روان خود را در اختيار اين كافر قرار نمي دهم كه آنوقت متضرر مي شوم . فقط معتقدم آنگونه كه مي ارزد بايد جوابش را داد و او نمي آيد كه حقيقت را بپذيرد . بلكه مي آيد تا حمله كند و كسي كه اينگونه مي آيد نمي تواند كه بفهمد . و اگر وقت داشته باشيد سوابق بحث با ايشان را مطالعه بفرمائيد به همين نتيجه خواهيد رسيد .
بهرحال از راهنمائي و هشدار شما سپاسگزارم و عملا استفاده مي كنم :)
مستدام و رستگار باشيد :)
ياحق
سلیم
Saturday 26 June 2004, 11:15AM
جناب مزدك
سلام
من به صبح حق مي دهم كه ناراحت باشد .
آيا مي دانيد در اولين جملاتي كه براي نخستين بار نوشته ايد چند كلمه منفي داشتيد ؟ :
خير. نميشود . ميشود همان گندي كه اكنون داريم!
بماند كه چه كسي بايد مراقب خود اين روحانيون !
باشد كه دست از پا خطا نكنند و برج ! سازي نكنند و ...
اصولاً اگر مقام و قدرتي باشد كه بدون پاسخگويي به مردم
كه منشاء قدرت هستند، كار كند، كشور نابود است.
در ضمن يادآوري مي كنم كه منشأ قدرت ، خداست نه مردم .
قدرت هر موجودي غير از خدا اعتباري و نسبي است و صحيح نيست ما اين قدرت نسبي و اعتباري را مطلق بدانيم .
البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه : حضرت امام (ره) - معمار انقلاب - مردم را ولي نعمت مي دانستند .
اين يعني قدرت مردم تابعي از قدرت خداست و در حد عالي مشتق از قدرت اوست كه صد البته نمي تواند :
1 ) بصورت مطلق عمل كند .
2 ) مي بايست ببيند منشأ قدرت اصلي (خدا) چه مي گويد .
3 ) خدا هم از طريق اديان و كتب آسماني با بشر حرف زده و ارائه طريق فرموده است .
4 ) و اين دقيقاٌ همان مردم سالاري ديني است كه تمام جهانخواران با آن مخالفند چرا كه آنها دنبال حذف كردن دين از اين منشأ قدرت نسبي هستند تا به اسم همان مردم هر كاري كه دلشان مي خواهد بكنند.
در ضمن اكثر دوستاني كه در موضع مخالف صحبت مي كنند دين را در لباس روحانيت مي بينند و اين عمدي يا غير عمدي يك اشتباه بزرگ است .
آنها بايد بدانند كه واقعاٌ يك روحاني هم مي بايست به دستورات دين مقيد باشد ، و فقط فقها و بزرگان روحانيت هستند كه در اين حوزه تحت شرايط خاصي پس از رسيدن به اجتهاد مي توانند احكام ثانوي و فتوي صادر كنند .
و اين يعني همان تخصص در امر دين .
همانگونه كه شما علي رغم اطلاعات مختصر پزشكي تان جهت بهبودي در امراض احتمالي به مجتهد آن يعني پزشك مراجعه مي نماييد ، در مسائل ديني و مشتق از آن هم علي رغم داشتن اطلاعات نسبي مي بايست به مجتهد مراجعه كنيد .
البته هيچ كس هم نگفته كه روحانيت مصون از اشتباه است . ولي متأسفانه از اين امر سوء استفاده شده و روحاني جماعت را سيبل مي كنند ، و اين منطقي نيست همانگونه كه شما اگر يك پزشك را غير ماهر تشخيص داديد به پزشك ديگر مراجعه مي كنيد و ديگر جامعه پزشكي را محكوم نمي كنيد ، در خصوص روحانيت هم اگر قصد و غرضي در كار نيست مي بايست همينطور برخورد شود.
موفق باشيد / سليم ./.
افشا
Monday 5 July 2004, 12:36PM
نوشته شده بوسيله jangal
سلام آقاي حقيقت
من اصلا با شما موافق نيستم كه سياست از دين جداست.
ما در دين اسلام در خيلي از جاها داريم كه سياست فقط با دين قابل اجرا و موفقيت آميز است.
امممممممممممااااااااااااااااا........!!!!!!!
اين قضيه يك اما دارد!
اما كسي بايد آن را اجرا كند كه واقعا همه چيز را بداند و بايد در سياستي كه به عهده مي گيرد هيچ اشتباهي نكند.
اما ما كسي داريم كه اينگونه باشد؟؟؟
كسي هست كه اصلا هيج اشتباهي در سياست خود نكند و معصوم باشد؟
چون به قول شما اگر كسي كه داراي اشتباه است و سياستمدار شود كل اشتباهاتش به پاي دين نوشته مي شود.
ولي ما همجين كسي در جهان نداريم به جز آقا امام زمان(عج) و فقط او مي تواند دين و سياست را باهم با اجرا در در آورد
امروزه هم كه حكومت در ايران به اسم اسلام اجرا مي شود متاسفانه متاسفانه خيلي اشتباهات وحشتناكي انجام مي دهد و همه آن به است اسلام تمام شده است ولي متاسفانه اگر هم بخواهيم بگوييم فلان شخص در حكومت فلان اشباه را كرده است ديگر به عنوان منافق شناخته خواهيم شد و عاقبت هم سر از چوبه دار در مي آوريم
بلاخره حتي آقاي خامنه اي يا امام خميني معصوم نيستند و كم و بيش اشتباه كرده اند كه ما نمونه هاي زيادي از اين اشتباهات را مي بينيم ولي حرفي از آنها زده نمي شود چون آقايان مي ترسند كه اسم ولي فقيه هيبت خود را از دست بدهد.
مانند همان قضيه جنگ تحميلي كه دو سال بعد از شروع جنگ به امام خميني پيشنهاد صلح دادند و متاسفانه ايشان مي خواستند تمام عراق را بگيرند و اين پيشنهاد را قبول نكردند و ما شش سال ديگر جنگيديم و جنگيديم و كشته ها داديم كه بماند
البته من خيلي خيلي به امام احترام قائل هستم ولي خواستم بگويم فعلا هيج كس نمي تواند سياست را با دين تطبيق دهد حتي امام
موافقم .
افشا
Monday 5 July 2004, 12:51PM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب مزدك
سلام
من به صبح حق مي دهم كه ناراحت باشد .
آيا مي دانيد در اولين جملاتي كه براي نخستين بار نوشته ايد چند كلمه منفي داشتيد ؟ :
در ضمن يادآوري مي كنم كه منشأ قدرت ، خداست نه مردم .
قدرت هر موجودي غير از خدا اعتباري و نسبي است و صحيح نيست ما اين قدرت نسبي و اعتباري را مطلق بدانيم .
البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه : حضرت امام (ره) - معمار انقلاب - مردم را ولي نعمت مي دانستند .
اين يعني قدرت مردم تابعي از قدرت خداست و در حد عالي مشتق از قدرت اوست كه صد البته نمي تواند :
1 ) بصورت مطلق عمل كند .
2 ) مي بايست ببيند منشأ قدرت اصلي (خدا) چه مي گويد .
3 ) خدا هم از طريق اديان و كتب آسماني با بشر حرف زده و ارائه طريق فرموده است .
4 ) و اين دقيقاٌ همان مردم سالاري ديني است كه تمام جهانخواران با آن مخالفند چرا كه آنها دنبال حذف كردن دين از اين منشأ قدرت نسبي هستند تا به اسم همان مردم هر كاري كه دلشان مي خواهد بكنند.
در ضمن اكثر دوستاني كه در موضع مخالف صحبت مي كنند دين را در لباس روحانيت مي بينند و اين عمدي يا غير عمدي يك اشتباه بزرگ است .
آنها بايد بدانند كه واقعاٌ يك روحاني هم مي بايست به دستورات دين مقيد باشد ، و فقط فقها و بزرگان روحانيت هستند كه در اين حوزه تحت شرايط خاصي پس از رسيدن به اجتهاد مي توانند احكام ثانوي و فتوي صادر كنند .
و اين يعني همان تخصص در امر دين .
همانگونه كه شما علي رغم اطلاعات مختصر پزشكي تان جهت بهبودي در امراض احتمالي به مجتهد آن يعني پزشك مراجعه مي نماييد ، در مسائل ديني و مشتق از آن هم علي رغم داشتن اطلاعات نسبي مي بايست به مجتهد مراجعه كنيد .
البته هيچ كس هم نگفته كه روحانيت مصون از اشتباه است . ولي متأسفانه از اين امر سوء استفاده شده و روحاني جماعت را سيبل مي كنند ، و اين منطقي نيست همانگونه كه شما اگر يك پزشك را غير ماهر تشخيص داديد به پزشك ديگر مراجعه مي كنيد و ديگر جامعه پزشكي را محكوم نمي كنيد ، در خصوص روحانيت هم اگر قصد و غرضي در كار نيست مي بايست همينطور برخورد شود.
موفق باشيد / سليم ./.
با سلام
حالا اگر يك آدمي پيدا شود و عقايد شما را خرافات و ضد علم و عقل ببيند و وحي را واقعي و خقيقي نداند، آيا بر خلاف عقل و بينش خود بايد سلطه شما را بپذيرد؟
لطفا خارج از دين صحبت كنيد، اين افراد قران شما را قبول ندارند و شما نوعي را شيادي ميدانند كه از دين براي نفع خود استفاده ميكنند.
همين قدر كه شما اين افكار ضد عقلي خود را بر ديگران تحميل ميكنيد ، خودش بد است و بايد دين از سياست جدا باشد تا به نام خدا زورگويي انجام نگيرد، خدا نيازي به دفاع شما و ملايان ندارد.
اين شما هستيد كه براي اثبات امكانات سياسي و طبقاتي خود دين و وحي و...را وسيله قرار داده ايد.
سلیم
Monday 5 July 2004, 04:00PM
سلام
جناب افشا
بنده نه معممم نه از معمم بد خوشم مياد ومخلص همه آخوندها و آدم هاي خوب هم هستم و اين از حقوق بنده است .
مگر اينكه شما بگوييد روحاني خوب نداريم كه براي رد كردن اين حرف نيازي به اقامه دليل نيست .
براي پذيرش مسائل اعتقادي هم نيازي به بندگي غير خدا نيست ضمناٌ دين اسلام دقيقاٌ منطبق برعقل است .
ما در مملكتي زندگي مي كنيم كه مردم آن قرآن را قبول دارند ايشان هم كه يا دراين كشور نيستند و يا اگر هستند
بايد تابع نظام اكثريت مذهبي كشور ما باشند واين است معناي دموكراسي ،
حالا اگر كسي تحمل آن را ندارد بايد آن را نفي كند ؟
دوست محترم از نظر شما دموكراسي يعني چه ؟اگر از امروز بي بند وباري رسم شود و هر كس هر چه دلش
خواست كرد اينجا هم دموكراسي برقرار مي شود ؟
چرا شما فقط به آدم هاي بد ،مشكوك و ناراضي جامعه مي چسبيد و حرفتان را پشت عمل آنها مي زنيد ؟
آيا از نظر شما بين آدم هاي طرفدار روحانيت و خود روحانيون خوب وجود ندارد ؟
اينكه از آنچه شما به آنها نسبت مي دهيد بد تر است .
شما مي گوييد متخصص دين بيايد دين را آنطور كه ما
مي گوييم تعريف كند ، خوب اين حرف غلطيست آيا شما
حاضر شديد مباني فكري خود را يك تكاني بدهيد ؟
موفق باشد ./.
سلیم
Monday 5 July 2004, 04:04PM
سلام
جناب افشا
بنده نه معممم نه از معمم بد خوشم مياد ومخلص همه آخوندها و آدم هاي خوب هم هستم و اين از حقوق بنده است .
مگر اينكه شما بگوييد روحاني خوب نداريم كه براي رد كردن اين حرف نيازي به اقامه دليل نيست .
براي پذيرش مسائل اعتقادي هم نيازي به بندگي غير خدا نيست ضمناٌ دين اسلام دقيقاٌ منطبق برعقل است .
ما در مملكتي زندگي مي كنيم كه مردم آن قرآن را قبول دارند ايشان هم كه يا دراين كشور نيستند و يا اگر هستند
بايد تابع نظام اكثريت مذهبي كشور ما باشند واين است معناي دموكراسي ،
حالا اگر كسي تحمل آن را ندارد بايد آن را نفي كند ؟
دوست محترم از نظر شما دموكراسي يعني چه ؟اگر از امروز بي بند وباري رسم شود و هر كس هر چه دلش
خواست كرد اينجا هم دموكراسي برقرار مي شود ؟
چرا شما فقط به آدم هاي بد ،مشكوك و ناراضي جامعه مي چسبيد و حرفتان را پشت عمل آنها مي زنيد ؟
آيا از نظر شما بين آدم هاي طرفدار روحانيت و خود روحانيون خوب وجود ندارد ؟
اينكه از آنچه شما به آنها نسبت مي دهيد بد تر است .
شما مي گوييد متخصص دين بيايد دين را آنطور كه ما مي گوييم تعريف كند ، خوب اين حرف غلطيست ،
آيا شما تا بحال حاضر شده ايد مباني فكري خود را يك تكاني بدهيد ؟
موفق باشيد ./.
مزدك بامداد
Monday 5 July 2004, 04:52PM
نوشته شده بوسيله سليم
جناب مزدك
سلام
من به صبح حق مي دهم كه ناراحت باشد .
آيا مي دانيد در اولين جملاتي كه براي نخستين بار نوشته ايد چند كلمه منفي داشتيد ؟ :
در ضمن يادآوري مي كنم كه منشأ قدرت ، خداست نه مردم .
قدرت هر موجودي غير از خدا اعتباري و نسبي است و صحيح نيست ما اين قدرت نسبي و اعتباري را مطلق بدانيم .
البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه : حضرت امام (ره) - معمار انقلاب - مردم را ولي نعمت مي دانستند .
اين يعني قدرت مردم تابعي از قدرت خداست و در حد عالي مشتق از قدرت اوست كه صد البته نمي تواند :
1 ) بصورت مطلق عمل كند .
2 ) مي بايست ببيند منشأ قدرت اصلي (خدا) چه مي گويد .
3 ) خدا هم از طريق اديان و كتب آسماني با بشر حرف زده و ارائه طريق فرموده است .
4 ) و اين دقيقاٌ همان مردم سالاري ديني است كه تمام جهانخواران با آن مخالفند چرا كه آنها دنبال حذف كردن دين از اين منشأ قدرت نسبي هستند تا به اسم همان مردم هر كاري كه دلشان مي خواهد بكنند.
در ضمن اكثر دوستاني كه در موضع مخالف صحبت مي كنند دين را در لباس روحانيت مي بينند و اين عمدي يا غير عمدي يك اشتباه بزرگ است .
آنها بايد بدانند كه واقعاٌ يك روحاني هم مي بايست به دستورات دين مقيد باشد ، و فقط فقها و بزرگان روحانيت هستند كه در اين حوزه تحت شرايط خاصي پس از رسيدن به اجتهاد مي توانند احكام ثانوي و فتوي صادر كنند .
و اين يعني همان تخصص در امر دين .
همانگونه كه شما علي رغم اطلاعات مختصر پزشكي تان جهت بهبودي در امراض احتمالي به مجتهد آن يعني پزشك مراجعه مي نماييد ، در مسائل ديني و مشتق از آن هم علي رغم داشتن اطلاعات نسبي مي بايست به مجتهد مراجعه كنيد .
البته هيچ كس هم نگفته كه روحانيت مصون از اشتباه است . ولي متأسفانه از اين امر سوء استفاده شده و روحاني جماعت را سيبل مي كنند ، و اين منطقي نيست همانگونه كه شما اگر يك پزشك را غير ماهر تشخيص داديد به پزشك ديگر مراجعه مي كنيد و ديگر جامعه پزشكي را محكوم نمي كنيد ، در خصوص روحانيت هم اگر قصد و غرضي در كار نيست مي بايست همينطور برخورد شود.
موفق باشيد / سليم ./.
اين صبح هميشه ناراحت ! است. تعصب اسلامي اهلي عبادي است ديگر!
كاريش نميتوان كرد، مگر اينكه ورقه ئ استشهاد را پر كند و بتركد و راحت ! بشود!
ديگر اينكه انديشمندان و بزرگان عصر جديد گفته اند كه قدرت ناشي از مردم است.
اين مردم هستند كه بايد خودشان بر خودشان حكومت كنند و پادشاهي و حكومت
خدا معني ندارد. در برابر آن، دين اسلام، ورژن شيعه، از آنجاييكه خدا را پادشاه
جهان ميداند، نتيجه ميگيرد كه فرستاده ئ خدا هم بايد پادشاهي كند و پس از وي
ورثه ئ وي حق پادشاهي دارند و پس از اينكه امام در چاه افتاد، آخوند ها كه
گويا نماينده ئ اما زمان هستند ( و دليل نمايندگي شان هم فقيه ! بودن و در خواب
ديدن امام زمان است!) حق شاهي ! و حكومت دارند. البته سد ها سال بود كه مردان
بزرگ و شمشيرزنان و سرداران و شاهان ، به اين قشر انگلي اجازه نميدادند كه
پادشاهي كنند، امّا كار و فشارهاي محمد رضا شاه و تهي شدن بيشه از سياستمدران بزرگ
و مردان خردمند و شيران شرزه، سبب شد كه آخوند به آرزوي چند سد ساله ئ
خود دست پيدا كند و بقول مثال، شغال جاي شير را بگيرد!
خوشبختانه ، تاريخ نشان داده است كه حكومت ديني هيچ جا نتوانسته است كه
مردم را بسوي بهروزي و بزرگي و عدالت و .. رهنمون شود و ما ايراني ها
هم يك حكومت به اين ملا ها بدهكار بوديم، تا مردم اين حقيقت را درك
كنند كه آخوند تنها دكاندار دين است و مفت خور بيت المال و آن جامعه ئ
قسط علي و نظام نمونه و اسلام محمدي و تشيع حسيني و دادن پول نفت
به در خانه ها و مفت بودن آب و برق و دانشگاه ! و .. همه كشك و نيرنگ بوده است.
روحانيت در همه جاي جهان پيشرفته، يك وظيفه بيشتر ندارد و
آن پرستاري معنوي از جامعه است و دوران كشيش ها و پاپ هاي
شمشير كش و آدم كش بنام دين پايان يافته و اينها تنها به امور معنوي
و ارشادي و روحاني و عقد و دعاي مرگ و .. سرگرمند و كاري به تعيين
سرنوشت دنيوي مردم ندارند. مردم هم با آنها كاري ندارند، هر كه باور مند است
ميرود پيششان ، تسلي روحي ميگيرد و اگر نخواست نميرود يا از دين خارج ميشود
بدون اينكه اعدامش كنند!
امّا در اسلام اين آخوند ها براي توالت رفتن و جماع كردن و انگشت در دماغ كردن
هم قانون گذاشته اند و از حكومت و ارتش و دانشگاه و دادگاه و بمب اتمي و سينما و اينترنت و ...
چيزي نيست كه اينها دماغ خود را در آن فرو نكرده باشند...
اينست كه چون " مقدسات" شما ، براي مردم تعيين تكليف و تعيين سرنوشت دنيوي
ميكند و حكومت و سياست بناچار دوست و دشمن دارد، مردم هم كم كم ريشه ئ
آخوند و مقدسات را خواهند زد تا خود بر سرنوشت خويش حاكم شوند و آزادي و
هم همان اختياري كه بدان باور داريد، جز اين را نميطلبد و با حكومت خداوندي جور در نميآيد!
افشا
Monday 5 July 2004, 09:24PM
نوشته شده بوسيله سليم
سلام
جناب افشا
بنده نه معممم نه از معمم بد خوشم مياد ومخلص همه آخوندها و آدم هاي خوب هم هستم و اين از حقوق بنده است .
مگر اينكه شما بگوييد روحاني خوب نداريم كه براي رد كردن اين حرف نيازي به اقامه دليل نيست .
براي پذيرش مسائل اعتقادي هم نيازي به بندگي غير خدا نيست ضمناٌ دين اسلام دقيقاٌ منطبق برعقل است .
ما در مملكتي زندگي مي كنيم كه مردم آن قرآن را قبول دارند ايشان هم كه يا دراين كشور نيستند و يا اگر هستند
بايد تابع نظام اكثريت مذهبي كشور ما باشند واين است معناي دموكراسي ،
حالا اگر كسي تحمل آن را ندارد بايد آن را نفي كند ؟
دوست محترم از نظر شما دموكراسي يعني چه ؟اگر از امروز بي بند وباري رسم شود و هر كس هر چه دلش
خواست كرد اينجا هم دموكراسي برقرار مي شود ؟
چرا شما فقط به آدم هاي بد ،مشكوك و ناراضي جامعه مي چسبيد و حرفتان را پشت عمل آنها مي زنيد ؟
آيا از نظر شما بين آدم هاي طرفدار روحانيت و خود روحانيون خوب وجود ندارد ؟
اينكه از آنچه شما به آنها نسبت مي دهيد بد تر است .
شما مي گوييد متخصص دين بيايد دين را آنطور كه ما
مي گوييم تعريف كند ، خوب اين حرف غلطيست آيا شما
حاضر شديد مباني فكري خود را يك تكاني بدهيد ؟
موفق باشد ./.
از توچه شما ممنونم. بنده منتظر جواب سوال خودم هستم. شما نوعي بصرف نام بردن از خدا و خود را نماينده خدا در زمين معرفي كردن(كاري كه ملايان در ايران امروز ميكنند) نميتوانيد ، حقوق مردم را براي اداره جامعه اي كه در آن زندگي ميكنند از آنان سلب نمائيد.شما با اتصال خود بخدا حقوق افرادي را كه مثل شما فكر نميكنند را زير پا ميگذاريد.اين مخالف دموكراسي است.از نظر عقلي و منطقي بودن يا نبودن خدا بطور يكسان ميباشد يعني با منطق نميتوان خدا را رد و يا اثبات كرد ولي با قلب و فكر چرا. در دنياي امروز با قلب و بااحساسات دروني نميتوان حكومت كرد زيرا همان طور كه در حكومت ملايان ايران ديده ايم فساد زاست و سبب بد گماني مردم به اصل دين است.
تا آنجا كه من ميدانم اعتقادبخدا مثبت است و اثر منفي ندارد. به عقيده بنده خلقت بشر از سوي خدا محبتي در حق انسان بوده است و براي اين كه انسان بتواند خدا و جهان را بشناسد بايد عاشق اين كار باشد و در اين صورت خلقت بشر توام با خلقت عشق بوده استيعني عشق توامان و دوقلوي انسان است:
در ازل جلوه حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل ميخواست كزان شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
(حافظ)
××××××××××××××××××××××××
(خدا محبت است)
جهان ارزش ندارد جط محبت
نورزي عشق باشي غرق محنت
به عشق آويز تا از خود درآيي
جهان يابي سراسر روشنايي
كه تو بين خود و معشوق مانع
ز خود بگذر بشو با عشق قانع
ره عشق و صفا را پيش گيريم
بيا راه خدا در پيش گيريم
×××××××××××××××××××××××××
بنابراين كساني كه اين محبت را براي نفع خود به انحصار طلبي تبديل ميكنند و خدا را در برابر مردم قرار ميدهند، مقصود سياسي و اقتصادي براي قدرت مند كردن خود دارند. وگر نه خدا احتياجي به حمايت آنان از خود ندارد!
در مورد وحي نظر بنده اين است كه هر انساني در واقع با داشتن روح خدايي در خود يك پيامبري براي خداست واين وحي هم در بين اديان مختلف فقط در اديان سامي(يهوديت، مسيحيت و اسلام) وجود دارد و موضوعي فرهنگي است تا خدايي باشد. اديان برهمايي نظير زردشتي، بودايي و هندو فاقد پيامبر به آن معناي واسط بين انسان و خدا هستند و در اديان بدوي تر هم اين ارتباط وجود ندارد.
اين كه ما يك مسئله فرهنگي را (وحي را) اساس اعمال خود قرار دهيم و آدميان را از حقوق انساني خود محروم كنيم رفتاري ضد خدايي است.
در اين مورد بنوشته زير توجه كنيد:
يكي ادعا كرده است كه دين زاده قيام بردگان بر عليه فرعونها و ديكتاتور هاي اوليه است نوشته ايشان:
منشاء دين عقده هاي حقارت بردگان است.» ..... اين سخن نيز تا حدي منطقي جلوه ميكند، و بايد به تاريخ شش هزار سال پيش بازگرديم، و شايد تاريخ فراعنه مصري را بررسي كنيم، كه مثلا، فرعون ها خودشان را خدا ميدانستند، و بردگان را بزور مجبور به اطاعت و عبوديت از خود ميكردند .... و بردگان در مقابل زور و شكنجه برده داران بايد متوسل به دنيايي خارج از ماديات مي شدند، و از نيرويي غيبي كمك مي طلبيدند .... اولين اديان الهي در همان دوران برده داري شكل گرفتند .... و دين واكنشي بود از طرف بردگان در مقابل ستم و شكنجه اربابان آنها .....
***********************************************************************
من(افشا) فكر ميكنم موضوع دين و شناختن آن مثلا ده هزار سال پيش شروع نشده است. تفكر ديني بشر از زماني آغاز شده است كه بشر سوالات ديني داشته است:
اين دنيا چيست؟
چرا من اين جا هستم؟
از كجا آمده ام؟
عاقبت من چه خواهد شد؟
در اين فضا و مكان و زمان چه بايد بكنم؛ همه اين ها را كه ميبينم دست ساخت من نيست و من از اين امكانات استفاده ميبرم؛ اين امكانات از كجا آمده است؟آيا من وظيفه اي در برابر اين امكانات و زمان و مكان و ...دارم يا نه؟
اين سوالات از زماني آغاز شده است كه بشر ديگر حيوان نبوده است و داراي منظق و استدلال شده است. اينداشتن منطق و استدلال ويژگي شروع علم بوده است. آن جا كه بشر براي خود سوال مطرح كرده است و دنبال جواب سوالات خود گشته است علم شروع شده است. دين و اخلاق و وجدان بر اثر جواب به آن سوالات علمي پديد آمده است. در جواب دادن به آن سوالات معلوم است كه بشر توانايي حل علمي قضييه را ندارد. بنابراين براي حل اين مشكل به تصور و تخيل و اوهامات ذهن ساخته متوسل شده است.به اين سبب اديان ابتدايي پديد آمده اند؛ گر چه كه اين اديان با علم تجربي امروز ضد علمي هستند ولي در مقياس كسترده تر ناشي از ويژگي علم زايي بشر است و بزباني منشاء علمي دارند.از اين آبشخوار بوده است كه دين ؛ اخلاق و وجدان و فلسفه ايجاد شده است.يعني اين موضوعات خمير مايه اي از علم دارند و بدون علم و نگاه علمي داشتن براي بشر پيش نميآمد. امادر واقع بوجود آمدن اين موضوعات ناشي از ذهن بشر و توانايي او در انديشيدن علمي بوده است.امروزه معلوم شده است كه حتي انسان نئاندرتال هم باور هاي مذهبي داشته است؛ انساني كه نسلش از بين رفته است. بنابراين دين فقط مختص نوع انسان امروزي نبوده است. هزاران سال گذشت و انسان بر روي زمين زندگي كرد تا در اثر رشد انديشه هاي علمي وي صاحب فرهنگ و خط و گفتار شد. اين پديده در تاريخ زندگي بشر پديده معاصري در تقويم تاريخ محسوب ميشود؛ تاريخ مدون ما مگر بيش ۷ هزار سال است؛ من صدها برابر قبل از آن زمان را كه در محدوده ميليون ها سال قبل قرار ميگيرد را بحث ميكنم كه در آن زمان تفكر مذهبي وجود داشته است.بنده پديد آمدن مذهب را به زمان فراعنه مصر محدود دانستن درست نميدانم كه اين پديده اي معاصر است(البته در مقياس تقويم تاريخ).
اساس زندگي موجودات بر اساس لذت طلبي و آسايش بنا شده است؛ انگيزش هاي جسمي و رواني ما همه در پي بخطر افتادن اين آسايش شروع به ايجاد فعاليت ميكند. مثلا وقتي كه تشنه ميشويم؛ فعل و انفعالات در نهايت ما را به جستجوي آب واميدارد و گر نه نابود ميشويم. روزي كه انسان صاحب علم شد و دانست كه ميتواند اين آسايش را ذخيره كند؛ زندگي بشر پيچيده تر شده است زيرا هميشه هستند افرادي كه بخواهند آسايش خود را بر اساس زحمت ديگران قرار دهند.اينان منشاء تقلب و يا حداقل دامن زننده به ابعاد آن در تمدن انساني بوده اند. اينان فرصت طلباني بوده اند كه همه چيز را و حتي خودشان را فداي آسايش بيشتر خود ميكنند . به تمدن بشري صدمه ميزنند.قرنها جنگ و خونريزي بايد به بشر آموخته باشد كه رفاه و آسايش واقعي وقتي است كه همه ما در رفاه و آسايش باشيم و با صلح مسلح نميتوان زندگي كرد ولي با رقابت صلح آميز بر اساس قوانين شناخته شده كه در برخورد عقايد صيقل خورده و اصلاح شده است ميتوان زندگي كرد.پس علم بشري بما ميآموزد كه اگر ميخواهيد آسوده و در آسايش زندگي كنيد لازم است همه با هم كنار بيائيد و ارزشهاي يكسان را بيافرينيم و قبول كنيم. رفتن به سوي دموكراسي يكي از اين ارزشها ست
علم ميآموزد كه متقلبان هميشه حاضرند تا فرصت طلبي كرده و قدرت را عليه ديگران و به نفع خودشان اعمال كنند؛ بنابراين بشر بايد بنحوي تربيت بشود كه از تقلب بدور و بر عليه متقلب باشد؛ اين همان اساس اخلاق خواهد بود. در روي زمين چيز مقدس تري از انسان و رفاه او قرار ندارد.اين رفاه از نظر من به معناي انسان مدارانه صرف نيست؛ بقاي انسان در محيطي طبيعي صورت ميگيرد و بنابراين نميتوانيم براي بقا او محيط زيست او را نابود كنيم؛ در واقع ضمن پذيرش آن مطالب بايد بپذيريم كه انسان جزيي از كيهان است و لازم است بقاي خود را هم آهنگ با كل هستي پي بگيرد و نه بر عليه آن.
وجدان بر اساس علم و يا بزبان درست تر از توليدات علمي كه اديان و بعدا افكار فلسفي از آن جمله هستند بوجود آمده است و در ذهن بشر دروني شده است. بايد توجه داشت چون اديان و مكاتب فلسفي صد در صد درست و علمي نبوده اند ؛ رفتار به آنان هم صد در صد درست نخواهد بود. مثل قرباني كردن افراد را كه وجدان بشر اوليه ميپذيرفته است. اين است كه با رشد بشر و افزايش علم او اين وجدان همواره متغيير است. منتها چون وجدان دروني شده است و بزرگ ترين درد ؛ درد تغيير عقيده است؛ اين موضوع موجب هراسهاي رواني در معتقدان ميشود. مثلا پذيرش اصول دموكراسي غربي در ذهن يك فرد كاملا مذهبي مساوي با هرج و مرج سكسي قرار ميگيرد؛ كه نشانه غير مستقيمي از باور مذهبيون به خيلي مهم بودن سكس و فعاليت هاي آن است؛ زيرا براي به سامان در آوردن آن فعاليت هاي سكسي مذهبيون قوانين زيادي را پذيرفته اند.
انسان نميتواند به تنهايي نيازهاي خودش را بر آورد و مجبور است در اجتماع زندگي كند. قدرت يك توليد اجتماعي است و به فرد بستگي ندارد. قدرت متعلق به اجتماع است و اجتماع در مورد آن تصميم ميگيرد.اين تصميم اجتماع از جاده عقل خواهد گذشت و نه غريزه.ممكن است در اين جاده غريزه ناديده گرفته شود؛ اين يك حرف منطقي است و نبايد از علم به عنوان وسيله اي براي سركوب ارادي غريزه استفاده كرد. منظور من از علم در اينجا بعد گسترده آن است؛ يعني دين ؛ اخلاق و وجدان وفلسفه و هر چيزي كه در نهايت ويژگي علمي انسان سبب برآمدن آن شده است.من علم را در محدوده علمي مطلق زماني ميدانم كه در باره يك قانون علمي كه صد در صد درست است؛ صحبت ميكتم.مثلا در محدوده گسترده روان كاوي علمي است؛ زيرا برآيند تركيبي از علوم قبلي بعلاوه مباحثي ذهني است كه هنوز اثبات نشده است؛ يعني در حد يك فرضييه تخيلي است.اما از ديد علم تجربي؛ مثلا همان علمي كه در جراحي بكار ميرود و اثبات شده است؛ روان كاوي غير علمي و بر اساس برداشتها و تجارب شخصي فرويد ساخته شده است. اميدوارم دوستان اين موضوع را در برخورد به علم در نوشته بنده مد نظر داشته باشد و اين دو را اشتباه نگيرندو من منبعد علم دوم را علم تجربي خواهم ناميد تا اين اشتباه كمتر پيش بيايد.
پس دين در مقياس گسترده علم؛ علمي است ولي از ديد علوم تجربي ضد علمي است.در مقياس گسترده علمي است زيرا بر اساس روحيه علم جويي و منطق ذاتي بشر بوجود آمده است و در متن خود خمير مايه اي از علم دارد.از ديد علوم تجربي ضد علمي است زيرا آن چه را ارائه ميكند همواره نميتواند تكرار و اثبات نمايد( با اوهام و تخيلات آميخته است).
__________________
خلاصه :
اديان قديمي امروزه مثل يهوديت و اسلام و بودا ريشه در عصر جادو دارند و غير علمي هستند و بشر نياز دارد كه پالودگيها را بر اساس تمدن خود بر طرف كند و خدا را آن گونه بشناسد كه شايسته اوست و خدا مثبت و بخشنده است و محدود كننده حقوق كسي نيست و كار ملايان امروز ربطي بخدا ندارد و منشا آن هوا و هوس خودشان است. در واقع كار آنان ضد ديني است. هر كسي هم براي اثبات آنان بكوشد كار ضد ديني در واقع انجام ميدهد.
افشا
Monday 5 July 2004, 09:39PM
جدا شدن دين از سياست به معناي نابود شدن دين نيست. بلكه موضوع آن اين است كه در قمار سياست دور خدا خط كشيده شود و مقدسات مذهبي و محبت و احترام را بازيچه هوا و هوسها نكنند. جدايي دين از سياست يك اقدامي ديني و براي بدور نگه داشتن قداست دين است تا مورد سو استفاده قدرتمندان براي مقاصد سياسي قرار نگيرد كه دين محبتي عام است و از آن نميتوان بر عليه ديگران استفاده كرد و تجربه بشري نشان داده است اگر چنين نشود قدرت پرستان دين را بازيچه هوا و هوس خود ميكنند و بندگان خدا را از حقوق خود محروم ميكنند و بنام خدا تباهي و نفرت ميآفرينند، مثلا ايجاد جنگ صليبي بنام دين و خدا و كشتار مردم ، مثلا زنده سوزاندن عالمان بخاطر عقايد علمي آنان، مثلا زندان كردن و يا اعدام آقاجري براي بروز انديشه و دانش خود، اين كار ها ربطي بدين ندارد و با سياسي شدن دين بيشتر ميشود و بيش از بي دينان اين دين داران حقيقي هستند كه خواستار جدايي دين از سياستند.
افشا
Tuesday 6 July 2004, 09:24AM
به رغم توفان های فکری 25 سال گذشته بخش هايی از اپوزيسيون غيرمذهبی همچنان سياست بيگانه با فلسفه سياسی را ادامه می دهند. سياست بدون فلسفه سياسی در تاريخ معاصر ايران زيان ها به بار آورده و فرصت ها سوخته است
به نقل از روزنامه کيهان لندن اول جولاي
از دست آوردهای مثبت فرهنگی 25 ساله اخير گرايش لايه هايی از نسل جوان به فلسفه سياسی و تفکر انتقادی است. نقد سنت های ملی و مذهبي، نقد نحله های فکری صد و اندی سال اخير ايران، نقد گذشته و حال و شک در احکام، ارزش ها و مفاهيم پذيرفته شده را می توان از ويژه گی های مهم دهه 70 و 80 به شمار آورد.
در حالی که تفکر انتقادی در داخل ايران به تدريج جای عمل مبتنی بر شور و رمانتيزم را می گيرد و بر تيراژ کتاب ها و شمار مخاطبان مباحث فلسفی افزده می شود، در ميان متفکران و فعالان سياسی غيرمذهبي، جز در مواردی انگشت شمار، بحث های سياسی هنوز در حد ترجمه، کلی گويی و گاه جدل های تکراری در جا می زند. ايرانيان خارج از کشور نيز، جز يکی دو نمونه، به رغم برخورداری از آزادی بيان و دست رسی آسان به منابع، نتوانسته اند مباحثاث سياسی را به سطح فلسفه سياسی ارتقاء دهند.
فرهنگ توليد انديشه و تخييل است و سياست فن مديريت جامعه. اين دو در فلسفه سياسی با هم پيوند می يابند. در غرب، حتا در يونان و رم قديم، سياست ،اغلب، در بستر فلسفه سياسی شکل می گيرد و تحولات فرهنگی پيش زمينه چرخش های مهم سياسی است. برنامه های سياسی در اين جوامع حاصل مباحث نظری است پس گذر از آن ها نيز بدون بحث های عميق نظری ممکن نيست. ارتباط تنگاتنگ سياست و فلسفه سياسی از شاخص های توسعه موزون جوامع غربی است. در ايران، جز در مواردی انگشت شمار، نه فلسفه سياسی که روان شناسي، منافع گروهی و فردی و مواضع ناگزير، سياست را شکل می دهند و در اغلب موارد سياست نظری نه مبنای سياست عملی که توجيه گر آن است. فقر فلسفه در ايران را از دلايل فقر فلسفه سياسی می دانند.
مدرنيته که در اروپای غربی روندی درون زا و حاصل نيازهای درون جوش جامعه بود چون امری خارجی بر جامعه ما فرود آمد. در دوران مشروطه آشنايان به فرهنگ غرب کوشيدند مفاهيم فلسفه سياسی اروپا را با اسلام و فرهنگ ايرانی تطبيق دهند. اما ايرانی کردن غرب، روندی که از آن به تقليل فرهنگ غرب تعبير می کنند، نازاتر از آن بود و هست که به تکوين فلسفه سياسی منجر شود. مذهبی ها، اصلاح طلب و سنت گرا، از مشروطه به بعد، در مقابله با مدرنيته و در مبارزه با سلطنت، چپ و ليبراليزم، با نوشتن در باره حکومت اسلامی به تدوين فلسفه سياسی برخاستند.
ناسيوناليزم عصر رضا شاه زمينه ای مناسب برای تاريخ نويسی به وجود آورد. مشيرالدله پيرنيا با فرا رفتن از شيوه سنتی تاريخ نويسی ايرانيان «تاريخ ايران باستان» را با روالی نرديک به شيوه علمی نوشت. نيما يوشيج با تاليف «ارزش احساسات» نظريه ادبی مدرن را در ايران بنيان نهاد. فروغی اولين کتاب تاريخ فلسفه غرب به زبان فارسی را تاليف کرد. با اين همه فلسفه سياسی به توجيه استبداد محدود شد. چپ ها و ليبرال ها نيز در زمينه فلسفه سياسی جز چند نوشته ساده و چند ترجمه دستآوری نداشتند.
در سال های پر تلاطم 20 تا 32 در جبهه ليبرال ناسيوناليست های مصدقی و در جنبش چپ برای تدوين فلسفه سياسی تلاشی نشد. حزب توده در فلسفه و جامعه شناسی به کپی برداری و ترجمه های کتاب های دست دوم مارکسيستی اکتفا کرد. تنها مذهبی ها بودند که تلاش های خود را در زمينه های نظری ادامه دادند. در جناح اصلاح طلبان مذهبی مهندس مهدی بازرگان و دکتر يدالله سحابی کوشيدند اسلام را با علوم تجربی آشتی دهند و سنت گرايان در کار تدوين نظريه ولايت فقيه بودند.
دهه های 40 و 50 در تاريخ معاصر ايران درخشان ترين دهه های ادبيات و هنر بود. در اين دو دهه ولايت فقيه، که از آن می توان به عنوان نظريه ای منسجم و مشخص در فلسفه سياسی ياد کرد، در ميان سنت گرايان مذهبی مطرح شد. مهدی بازرگان، علی شريعتی و سازمان مجاهدين با گنجانيدن مفاهيمی چون عدالت اجتماعي، حکومت انتخابی صلحا و مبارزه با سلطه سياسي، فرهنگی و اقتصادی غرب آثاری در زمينه فلسفه سياسی تاليف کردند. اما نظريات ناهمگن و متناقض اصلاح طلبان مذهبی در فلسفه سياسی در برابر نظريه منسجم ولايت فقيه بيش تر به نوشته هايی نامنسجم، التقاطی شباهت می برد.
در جبهه چپ کوشش های خليل ملکی برای تدوين مبانی نظری راه سوم به دليل انزوای سياسی او و استبداد حاکم ناکام ماند. چپ به ترجمه های متون ساده روسی و چينی دل خوش داشت. احسان طبری حافظه غريب و استعداد خود را در توجيه نظری مواضع حزب توده و کپی برداری از متون مارکسيستی در بند کرد. در نوشته های امير پرويز پويان و مصطفی شعاييان رگه هايی از تفکر خلاقانه ديده می شد اما در جزوه های ايديولوژيک بيژن جزنی و مسعود احمد زاده کليات ساده شده، شور و شوق انقلابی و باورهای جزمی بر انديشه خلاق و تفکر انتقادی غلبه داشت. سلطنت نخست از گروهی از نزديکان امير اسدالله علم خواست تا با نگارش ديالکتيک انقلاب سفيد برای نظام فلسفه سياسی بنويسند. کار ناممکن نيمه تمام رها شد. همراه با تاسيس حزب رستاخيز گروهی کوشيدند تا از تاريخ ايران نمونه نوعی «نظام شاهنشاهي» را استخراج کنند. اين گروه مفهوم «نظام های اجتماعی و اقتصادی و تاريخي» را، که از مارکسيست ها وام گرفته بودند، پايه تدوين نوعی فلسفه سياسی قرار دادند که هدف آن توجيه استبداد شرقی متمايل به مدرنيزم يا دولت مقتدری بود که ايران صنعتی شده را به پنجمين قدرت دنيا بدل خواهد کرد. اين تلاش نيز به جايی نرسيد.
پس از انقلاب نظريه ولايت فقيه در تحقق خود نفی شد. تناقضات درونی و ناهمگنی های نظريه ولايت فقيه با واقعيت در همان روزهای آغازين پيروزی آشکار شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی از سويی بر اسلامی بودن قوانين، اختيارات رهبری و شورای نگهبان تاکيد می کند و از ديگر سو به مردم اختيار می دهد نمايندگان مجلس و رييس جمهور را خود انتخاب کنند. آقای خمينی در دعوای مراجع محافظه کار قم و چپ مذهبی ميانه را گرفت. با حق رای زنان موافقت کرد. قيد حرام را از موسيقی برداشت. ربا را در معامله با بانک های خارجی مباح کرد ووو. خمينی گرچه با صدور فتواهای رفرميستی اجتهاد را در خدمت مصلحت نظام، حفظ قدرت، گذاشت اما دل با سنت و فقه جواهری داشت. اصلاح طلبان مذهبی در حکومت دينی با موقعيتی نو مواجه شدند. شيعه پس از قرن ها از اپوزيسيون به قدرت رسيده بود. بهشت موعود نظريه حکومت اسلامی در کوره عمل از جهنم استبداد، عقب ماندگی و فقر روزافزون سر درآورد. ثمره شکست و جدل های جناحی تحولات فکری گوناگون بود.
مهدی بازرگان، آن گونه که در يکی از آخرين سخن رانی های خود گفت، در پايان عمر به اين نتيجه رسيد که هيچ الگوی سياسی و اقتصادی را نمی توان از اسلام استنباط کرد. بازرگان پس از نزديک به نيم قرن تلاش نظری و عملی برای استخراج فلسفه سياسی از قرآن جدايی دين از حکومت را پذيرفت. برای ديگران، به ويژه مذهبی های جناح چپ، چنين چرخشی آسان نبود.
افشا
Tuesday 6 July 2004, 09:25AM
جدايی دين از حکومت به معنای آن است که رأی انسان (حاکم مستبد يا اکثريت مردم) می تواند رأی خدا را لغو کند. پذيرش اين مفهوم برای مسيحيان چندان دشوار نيست. در عهد جديد، چهار انجيل پذيرفته شده، هيچ قانونی در باره چگونگی اداره امور اجتماعي، سياسی و اقتصادی جامعه و در باره نحوه تنظيم روابط انسانی نيامده است. اصلاح طلبان مسيحی می توانند در همه متون ديني، جز اناجيل چهارگانه، به عنوان نوشته انسان ها، که از خطا بری نيستند، شک کنند. حتا اناجيل چهارگانه نيز نه کلام مستقيم خدا که روايت مريدان مسيح از گفتار و کردار او است. در قرآن و عهد قديم، تورات، قوانين دينی واجب الاطاعه در امور سياسي، اجتماعي، اقتصادی و زندگی شحصی فراوان است. قرآن کلام مستقيم خدا است. بنيادگرايان و اصلاح طلبان اسلامی در اين نکته اشتراک نظر دارند که حکم ابدی خدايی بر رأی زمينی آدمی ارجح است. اختلاف اين دو گرايش نه در اعتبار ابدی و ارجحيت حکم الله که در تفسير قرآن و در استنباط های متفاوت فقهی است. جدايی دين از حکومت و دموکراسی به معنای آزاد شدن بشر از احکام الله است. دموکراسی به اکثريت رأی دهندگان حق می دهد که رأی خدا را باطل کنند. محدود کردن دين به امری شخصی به معنای ناديده گرفتن بخش هايی از قرآن است که به امور سياسی و اجتماعی و اقتصادی معطوف است.
جناح چپ اسلامی در دو دوره رياست جمهوری آقای رفسنجانی از مناصب کليدی به حاشيه قدرت رانده شد. گرايش مدرن تر اين جناح به اصلاح طلبان مذهبی پيوست. اين بار متفکرانی که اغلب به حلقه «کيان» تعلق داشتند، و به ويژه دکتر عبدالکريم سروش، در خلق ايده های جديد و در طرح مباجث مهم نقش برجسته ای ايفا کردند. نظريه ولايت فقيه ايديولوژی رسمی حکومت اسلامی بود. نقد اين نظريه و تدوين نظريه ای اسلامی اما متفاوت در زمينه سياست، فلسفه سياسی را به محور بحث های اصلاح طلبان مذهبی بدل کرد. بنيادگرايان در توضيح ولايت فقيه از منابع سنتی فقه و کلام شيعه و از برداشت های فلسفی احمد فرديد سود می جستند. اصلاح طلبان، با تلفيق عناصر مکاتب گوناگون و متضاد، نظريه «مردم سالاری ديني» را در مقابل دمکراسی ليبرال ها و ولايت فقيه بنيادگرايان تدوين کردند. يکی از رقبای قديمي، چپ سنتي، از صحنه خارج شده بود.
پيروزی های انتحاباتی به اصلاح طلبان دينی فرصت داد تا قوه مجريه و مقننه را در دست گيرند. اين پيروزی ها اما تناقضات مردم سالاری دينی را آشکار و شکست نظری رفرميست های مذهبی را زمينه سازی کرد. برخی شکست را مقطعی و نتيجه مقاومت محافظه کاران ارزيابی کرده و به عملی بودن مردم سالاری ديني، سازگاری حکومت اسلامی با آزادی و ادامه اصلاح طلبی مذهبی در ايران باور دارند. برخی با عقب نشينی از مواضع قبلی به نظارت دين به جای حکومت آن، نظريه مکتب آيت الله خويی و سيستاني، رضا داده اند. انگشت شماری از متفکران اين گرايش به جدايی دين از حکو معتقد شده و به نتيجه ايی رسيدند که مهدی بازرگان سال ها پيش به آن رسيده بود.
به رغم توفان های فکری 25 سال گذشته بخش هايی از اپوزيسيون غيرمذهبی همچنان سياست بيگانه با فلسفه سياسی را ادامه می دهند. سياست بدون فلسفه سياسی در تاريخ معاصر ايران زيان ها به بار آورده و فرصت ها سوخته است. رفتار چپ سنتی پس از فروپاشی بلوک شرق و کردار هواداران خارج از کشوری جبهه دوم خرداد پس از شکست اصلاح طلبان مذهبی دو نمونه گويا از سياست بدون فلسفه سياسی است.
با فروپاشی شوروی واقعيت سخت زميني، و نه انديشه انتقادي، چپ ايران را به بازبينی جهان بينی خود مجبور کرد. معدوی از نيروهای چپ به بازنگری انتقادی بينش، انديشه ها و مفاهيم بنيادين خود برخاستند. انبوهی ديگر اما نقد ناگزير را تنها تا برخی احکام پی گرفتند. به جای ديکتاتوری پرولتاريا، انقلاب دموکراتيک و اقتصاد دولتی به مفاهيمی چون دموکراسي، روش های مسالمت آميز و عدالت اجتماعی چنگ انداختند اما بينش و ارزش های بنيادين بر جای ماند. اگر تحول از انواع گوناگون کمونيزم ايرانی به دموکراسی خواهی با نقد همه جانبه همراه می شد زمينه باروری برای تدوين فلسفه سياسی فراهم می شد. اين فرصت از دست رفت.
پس از انتخاب آقای خاتمی به رياست جمهوری بخش هايی از اپوزيسيون غير مذهبی خارج از کشور به هواداری از برنامه جبهه دوم خرداد برخاستند. بخش مهمی از هواداران خارج از کشوری جبهه دوم خرداد را چپ هايی شکل می دادند که با استبداد دوران شاه مبارزه کرده بودند. در دوران انقلاب از حکومت اسلامی خمينی در برابر سوسيال دموکراسی بختيار و در سال های اول انقلاب از بنيادگرايان خط امام در مقابل ليبرال های اسلامی نهضت آزادی حمايت کرده بودند. از عواملی چون اعتقاد چپ سنتی به «راه رشد غير سرمايه داري» و تقدم «مبارزه ضد امپرياليستي» بر «مبارزه برای دموکراسي» به عنوان دلايل اين جهت گيری ها نام می برند و عوامل مهمی از جمله اعتقاد به ديکتاتوری پرولتاريا و بيش از آن، همگنی فرهنگی بخش اعظم چپ ايران با گرايش های ضد مدرنيته را می پوشانند. ولايت فقيه به تعبير خمينی حکومت مستضعفان و ديکتاتوری پرولتاريا به تعبير چپ ستنی استبداد زحمتکشان فقير بود. «راه رشد غير سرمايه داري» چپ سنتی را اقتصاد دولتی کابينه چپ گرای آقای موسوی تحقق داد. شيطان بزرگ خمينی همان سرکرده امپرياليسم جهانی چپ ايران بود. چپ اروپا از متن اومانيسم و جنبش های روشن گری و عقل گرايي، از نقد فلسفه کلاسيک آلمان و اقتصاد سياسی ليبرال های انگليس و از متن مدرنيته برخاسته بود و چپ ايران از جامعه ای اسلامی و ماقبل مدرن. در هر دو جنبش اسلامی و چپ ايرانی ايمان بر عقل، شور بر تفکر ، مطلق گرايی بر نسبيت و استبداد بر آزادی غلبه داشت.
در همان زمان که برخی از نيروهای چپ و ملی و طرفداران مشروطه و سلطنت خواهان جدايی دين از حکومت بودند، طرفدار غير مذهبی جبهه دوم خرداد بر امکان گذار به دموکراسی در چارچوب قانون اساسی و حکومت اسلامی پای می فشردند. پس از شکست اصلاح طلبان مذهبی اغلب هواداران جبهه دوم خرداد به هواخواهان جدايی دين از حکومت پيوستند. اما اين چرخش نيز چون چرخش های قبلی بدون نقد مواضع گذشته و دور از مباحثات نظری رخ داد. اگر به جای لاپوشانی و توجيه مواضع قبلی به نقد عميق و ريشه ايی می پرداختند، اگر نقد را تا مبانی انديشه های خود پی می گرفتند، زمينه های باروری برای تکوين فلسفه سياسی خلق می شد.
در ميان جوامع اسلامی ايرانيان شايد از ديگران به دموکراسی مشتاق تر باشند. اسلام در جهاد گسترش يافت و از همان آغاز خواستار مديريت جوامع بر اساس احکام الله بود. پيامبر و خلفای راشدين رهبران دينی و سياسی بودند. در صد و اندی سال گذشته اسلام با برافراشتن پرچم مبارزه با سلطه غرب به ناسيوناليست ها نزديک شد و با شعار حمايت از مستضعفان به سوسياليست ها و کمونيست ها. استبداد حاکم بر بيش تر جوامع اسلامی با سرکوب نهادهای مستقل از دولت، مردم را از سازمان های سياسی و صنفی محروم کرده و با سرکوب آزادی بيان راه را بر آشنايی با آراء گوناگون می بندد اما با سازمان روحانيت به مدارا برخورد می کند. در بيش تر جوامع اسلامی مردم برای بيان نارضايتی های خود مفری جز نهادهای مذهبی در اختيار ندارند. سرکوب رقبا و جاذبه شعارهای ضد غربی و پوپوليستی اسلام را در همه جوامع اسلامی به نيرويی سياسی بدل کرده است. در ايران اما جاذبه های حکومت دينی رنگ باخته است. ايرانيان در صد ساله گذشته مدرنيزم استبدادي، ناسيوناليزم بی برنامه، پوپوليزم چپ سنتي، بنيادگرايی و رفرميست اسلامی را به بهای سنگين تجربه کرده اند. جست و جو برای چشم اندارهای نو در راه است.
نسل جوان ايران در مقايسه با جوانان دهه های قبلی برای آموختن و تحقق دموکراسی بخت و امکان بيش تری دارد. در دهه های قبلی استبداد حاکم و سلطه ايديولوژيک چپ سنتی بر روشنفکران مانعی بزرگ برای رشد تفکر انتقادی بود. جهانی شدن، انقلاب ارتباطات، فروپاشی بلوک شرق و شکست ايديولوژيک چپ سنتی و شکست هر دو جناح اسلامی راه را بر جست و جوهای نسل جوان هموار کرده است. برای پيوند زدن تفکر انتقادی و سياست، برای تدوين فلسفه سياسی موقعيتی مناسب به دست آمده است.
افشا
Tuesday 6 July 2004, 09:48AM
استبداد ديني چيست؟ ولايت مطلقه فقيه! حسين خداداد
به نام خدا
استبداد ديني كه امروز دامن گير جامعه ايران گشته است و از تفكر تحجر آغاز گشته است بايد بيشتر از هر زمان ديگر مورد بررسي قرار گيرد. عقيده اين افراد اين است كه ولايت معصوم ، يك نوع ولايت مطلق است. ولايت مطلق يعني بر جان و مال و ناموس مردم اختيار دارند. در واقع اختيار ولايت مطلق بيشتر از خود مردم بر خودشان است. ولايت مطلق مي تواند بيشتر از خود مردم مصلحت مردم را درك كند. اول ولايت خداوند را مطلق مي دانند و در اين مورد شكي نيست ولي بعد اين ولايت مطلق را براي پيامبر (ع) و بعد از آن براي امامان و به همين ترتيب به فقها مي رسد.
تقليد و اطاعت از ولايت مطلقه
از اين نظريه تفكر تقليد بوجود مي آيد. ديگر انسان از اختيارات خدادادي خارج مي شود و به يك انسان كم شعور و نادان كه تنها وظيفه دارد كه از دانايان كه همان فقها هستند تقليد كند. بچه هاي فقها (طلاب) نيز در چهارچوب آيت الله و حجت الاسلام ياد مي گيرند كه بر مردم تحكم كنند و زور بگويند تا در آينده بتوانند ولايت مطلق را بدست بگيرند. براي امامان يك سلطنت خاص مي پندارند. آنها را بايد در تمام احكام و حتي سياست تقليد كرد همانگونه كه پيامبر را بايد تقليد كرد. چون امروز معصومين در زمان معاصر و با شرايط جديد جامعه نيستند پس بايد ولايت فقيه را مطلق تصور كرد و اين تقليد را به اجبار ديني بايد عمل كرد. تصور اينها اين است كه فقط اختيار در انتخاب دين است و بعد از اينكه دين را انتخاب كردي ديگر اجبار و تقليد الزامي است. اين زور و اجبار فريضه اصلي دين قرار مي گيرد. كدام فرد عاقل به شخصي تصرف در مال و جان و ناموس خود را به ديگري اذن مي دهد؟ ولي هنگامي كه فرمان ديني و رنگ مذهبي پيدا كرد تنها يا اطاعت و يا كفر باقي مي ماند. اسلام خالص را در اين استبداد معرفي مي كنند و اسلام ديگران را ناخالص و منحرف تلقي مي كنند. اگر دستور يك رئيس جمهور بايد اطاعت شود براي اين است كه قانون را در دست دارد ولي اختيارات فقيه بيشتر از يك رئيس جمهور قرار مي گيرد و اختيارات خصوص و حتي ازدواج و طلاق با اذن و روش وي بايد اطاعت شود. تقليد در تمام دوران زندگي واجب مي گردد.
ولايت مطلق انسان
مراجع تقليد و روحانيتي كه با استبداد ديني مخالف هستند مي گويند ولايت مطلقه منحصر به خداوند است و انسان جايز نيست بر هيچ انساني ولايت مطلق داشته باشد زيرا همه انسانها جايز خطا هستند. اگر به ولايت مطلقه اعتقاد داشته باشيم بايد مساوات را كنار بگذاريم و تبعيض را قبول كنيم. كلمه ولايت مطلق فقط در استبداد ديده مي شود. فروش منزل يا حتي نوع پوشش و حتي سخنان مردم در عموم و روزنامه ها همگي بايد با اجازه و اذن ولايت مطلقه باشد. ولايت خداوند بر دوش انسان قرار مي گيرد.
اولويت پيامبر
افراد مخالف استبداد ولايت مطلقه رسول را فقط در رسالت الهي مي دانند و نه در زندگي شخصي ايشان. استناد استبداد خواهان ديني از اين آيه كريمه قران : النبي اولي بالمومنين.. يعني رسول اكرم (ص) اولويت دارد به مؤمنين بر خودشان دارد را در تمام حالتهاي زندگي مي دانند يعني در امور شخصي پيامبر خارج از امر رسالت اين را نيز قبول دارند. يعني اگر پيامبر نقشه جنگ كشيد ديگر كسي حق انتقاد و بيان نظر ديگري ندارد. در حالي كه در زمان پيامبر نيز انتقاد بوده است و گاهي پيامبر به راي ديگران عمل كرده است. مشورت در امور خارج از رسالت را پيامبر قبول داشته است. اين ايه شريف دلالت بر رسالت مي كند. يعني شخصي كه وظيفه اين رسالت را دارد فرق مي كند. اين اولويت مخصوص پيامبران است و نه شخص ديگر. زيرا فرق پيامبران با انسانها فقط در رسالت است و اين وظيفه رسالت و در محدوده اين رسالت بيان شده است. پس چون بعد از رسول خدا محمد (ص) هيچ پيامبري نمي آيد اين اولويت رسالت نيز ختم مي گردد.
پيامبر در زندگي عادي مانند ديگران حقوق داشتند. شهادت وي و نظريه وي در جنگ و يا حوادث ديگر را نمي توان گفت همگي حكم ولايت داشته است. اگر پيامبر موهاي بلندي داشتند و يا محاسن خود را رنگ مي كردند و يا سرمه بر چشم مي كشيدند همگي شرايط عادي آن زمان بوده است و مربوط به شخص عادي پيامبر است و نه رسالت الهي. اگر تعداد زوجات پيامبر را در نظر بگيريم ، نبايد گفت كه حالا كه پيامبر 7 زن براي خود انتخاب كرد پس سنت پيامبر اينچنين است. و يا اگر پيامبر از غذايي دوري جست و يا نخورد پس ما نيز بايد اين چنين كنيم. پيامبر از يك طرف رسول بود و در رسالت و اين حكم الهي اولويت داشت و از طرف ديگر يك انسان مانند من و شما بود.
برتري جسمي و عقلي ولايت مطلق
قدرت بازوي پيامبر (ص) از تلاش و كار و تمرين بوجود آمد و قدرت بدني خارج از طبيعت نداشتند. علم وي از اخلاص و عمل خوب او سرچشمه مي گرفت. درك وي براي اعمال خوب وي بود. از امام علي (ع) پرسيدند كه علوم خود را از كجا كسب مي كني؟ فرمود از قرآن كريم. يعني هرچقدر دل روشن بگردد بيشتر مي توانيم از قرآن استفاده كنيم. فرق پيامبر با ما فقط اين بود كه رسالت داشت. پاكيزگي باعث رشد وي شد و مقام وي در نزد خدا براي اخلاق خوب و مردمي بودن وي بود. امامان نيز هنگامي كه حديثي را نقل مي كردند هيچ وقت نگفتند كه خدا و يا فرشته ايي به من اين را گفت بلكه همگي از پدران و سخنان آنان نقل كردند. مي دانم تمام اين سخنان لزومي ندارد بيان شود و همه آنرا مي دانيم ولي در تفكر ولايت انساني مطلق متوجه مي شويم كه تفكر اينان چگونه است. اين افراد مسائل ساده را طوري ديگر مي دانند. علوم امامان را خارج از بشر مي دانند. اين تفكر باعث مي شود كه معناي تمام كلمات تغيير كند. حتي افرادي كه دل پاكي دارند مي توانند به علومي و دركي برسند كه ديگران نيافته اند. همه انسانها مي توانند مانند پيامبر و يا امامان باشند و فقط بستگي به تقوا دارد. هر انساني مانند اثر انگشت منفرد به فرد است و درك هر انساني به خود او بستگي دارد حتي دو نفر كه در يك شكم قرار گرفته باشند و دوقلو باشند باز اختلاف ميان اين دو هست. براي يك مسافرت هر كدام راهي و ساعتي انتخاب مي كند و...
تضاد مردمسالاري با استبداد ديني
احترام به انسان و انسانيت در استبداد ديني تغيير مي كند. احترام فقط براي انسان نيست بلكه بايد مسلمان باشد. بعد مسلمان بودن كافي نيست و بايد شيعه باشد كه بتواند مؤمن باشد و غير از شيعه را مؤمن نمي دانند. اگر هم مسلمان باشد و هم مؤمن ولي بايد مرد باشد زيرا زن در ذات ضعيف است و عقلش كامل نيست. حالا بگوييم هم مسلمان است و هم شيعه و هم مرد است ولي بايد قرائت ديني مارا چشم بسته تقليد كند و قبول كند، اگر نكند دشمن و بدتر از كافرو مشرك (( منافق)) است. پس مي بينيم التزام به اسلام يعني ولايت مطلقه فقيه را كوركورانه اطاعت كند و در مقابل ولايت مطلقه زانو بزند و تظاهر كند تا ولايت و ذوب شدگان ولايت احترام براي آن انسان قائل باشند. انگشت شكستن و حتي كشتن اين افراد جرم محسوب نمي شود.
استبداد ديني بر اختلافات مسلمين برقرار است
فقها كه استبداد ديني را قبول دارند به سخنان مردم مي خندند و هر قرائت ديني كه از فقيه كه او را قبول دارند بيان نشود كفر و نفاق است. اگر آقايان مهندس بازرگان و دكتر علي شريعتي عمامه سياه بر سر داشتند مورد احترام قرار مي گرفتند به شرطي كه فقهي باشند و همچنين شاگرد فقهي نيز باشند. چون تفكر ولايت مطلق، عقيده و قرائت ديني را فقط براي خوديها مي داند و اگر كسي در مورد دين سخني بگويد ، نفهم و نادان است. برداشت مردم از دين به نوعي كفر است براي همين راي اكثريت را خلاف دين مي دانند و راي يك ولي مطلق را بر تمام مردم بالاتر مي دانند. به قرائت ديني خانم شيرين عبادي مي خندند. اين تفكر در رگ و خون دين استبدادگران نفوذ كرده است. مخالفان استبداد كه با اين نوع تفكر ولايت مطلق بزرگ شده اند و سخنان سالها برآنان حاكم گشته است مي گويند فقط معصوم اينچنين مقامي دارد و در غيابت معصوم هيچ انساني حق ولايت مطلق ندارد. اينان براي فرار از قدرت مطلق از غياب معصوم استفاده مي كنند و مي ترسند كل ولايت مطلق را نابود كنند. اگر به آنها بگوييم كه پيامبر فقط در رسالت اولويت داشت و ولايت مطلق فقط از آن خداست، عصباني مي شوند و انسان را مرتد مي نامند.
استفاده ابزاري از دين و ارتداد و تشويش اذهان عمومي
ارتداد به اين نوع تفكر نيست. كسي كه ايمان قلبي به خدا بياورد و بعد از آن به اين ايمان كافر گردد در نزد خدا مرتد است. چون هيچ شخصي ايمان قلبي را نمي تواند تشخيص دهد ، فقط خداوند است كه مي تواند قاضي قرار بگيرد و روز قيامت شخص را مجازات كند. يعني در دنيا هيچ نوع مجازات براي ارتداد وجود ندارد و در قران كريم نيز مي گويد فقط در روز آخرت مجازات مي شوند. تفكر استبداد ديني اين است كه انسان بر عقل خود نمي تواند تكيه كند. عقل بدون ولايت مطلق انحراف پيدا مي كند. مخالفان استبداد سعي و تلاش مي كنند كه عقل انسان را حجت بدانند. زيرا اكثريت علماء گذشته حجت را عقل مي دانستند و نه عقل يك فرد بلكه عقل جمع را حجت مي دانستند. اگر به عقل مردم احترام قائل باشيم ، تشويش اذهان عمومي نابود مي گردد. چگونه اين سخنان مردم را مي تواند گول بزند ولي ولايت مطلق گول نمي خورد؟ براي همين است كه ولايت مطلق فكر مي كند كه تشخيص سخنان دشمن فقط بدست وي است و مردم ناتوان هستند ، براي همين هر بار براي مردم مي گويد كه اين دشمن است و آن سخن، سخن دشمن است. در واقع مردم گوسفنداني هستند كه نمي دانند سخنان نمايندگان دشمن است يا دوست. عقل جمع را ناقص مي دانند و عقل خود را كامل مي دانند. خود را هدايت شده مي دانند و مردم را گمراه و يا جستجوگر مي دانند.
دعواي قرائت ديني
قبل از 200 سال گذشته خيلي از علماء ديني حتي تقليد را حرام مي دانستند. انسان حق تقليد نداشت و كتابي مانند توضيح المسائل وجود نداشت. علوم ديني مانند علوم ديگر بود و همانطوري كه از دكتر و مهندس سئولاتي انجام مي دادند از عالم ديني نيز سئوال مي كردند و اين چنين نبود كه اول بايد نام مرجع ديني را بگوييد و بعد سئوال كنند. هر شخصي كه اطلاعات كافي داشت جواب مي داد و مقام و منزلت بخصوصي نياز نبود. هر آخوند در دهات و يا شهر خود بعنوان امروزي مجتهد بود و براي مردم جوابگو بود. ولي در 200 سال اخير كم كم احكام ساده را پيچيده كردند و كار نصيحت و اخلاق تبديل به افزايش احكام اختلافي شد. همين نماز خواندن و روزه گرفتن ساده را آنقدر احكام برايش درست كردند كه يك عمل ساده و قلبي تبديل شد به يك نمايش پيچيده !. هر مذهبي براي نشان دادن اختلاف با مذهب ديگر اعمال مذهب ديگري را باطل مي كرد. نماز بر مهر را بترتيبي گفتند كه عبادت خاك و بت است! و ديگران عبادت بر فرش و قالي را باطل خواندند!. دست روي دست نماز را باطل مي كند و ديگري دست باز را باطل مي خواند. اين دعواي مذهبي تبديل به دعواي احكام صورت گرفت براي نمايش قدرت و ايجاد جدايي. حتي در مراسم حج و پوشش حج بحث مي كردند و مذاهب براي مقلدان خود اعمال مذاهب ديگر را باطل مي كردند. اتحاد مسلمانان كم كم ضعيف شد. شعيه ، افراد اهل تسنن را مؤمن نمي شناسد و ديگران شيعه را از دايره مؤمنين خارج مي كنند. شيعه بايد ثابت مي كرد كه از مذاهب اسلامي است. هر مذهبي مي گويد جنگ را آنها اول شروع كردند و چرا ما بايد كوتاه بيايم! اختلاف را بيشتر عالمان دين بين مقلدين بوجود آوردند. حتي در كتاب هاي ديني جنگ بين مذاهب بسيار روشن است. در تفاسير نيز فقط براي نشان دادن اينكه ديگري اين چنين مي گويد و اشتباه مي كند و ما بايد اين آيه را اين چنين تفسير كنيم.
براي بيان اختلاف تفسير اين ايه كه مورد بحث ولايت مطلقه فقيه است توجه مي كنيم.
پايان قسمت اول
افشا
Tuesday 6 July 2004, 09:49AM
قسمت آخر
آيا ولايت فقيه در قران آمده است؟
آنما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكواه و هم را كعون.
رهبر شما خدا است ، و پيامبر او، و آنها كه ايمان آورده اند و نماز را بر پا مي دارند و در حال ركوع زكات مي پردازند. سوره مائده آيه 55
اگر از بحث تاريخي خارج بشويم و اختلاف در 1400 سال پيش را كنار بگذاريم و سعي كنيم اين آيه را براي امروز بيان كنيم، بحث در مورد (( ولي)) است. بعضي مي گويند: آيه مورد بحث اتفاقا تناسب با آيات گذشته و آينده نيز دارد زيرا در آنها سخن از ولي به معني ياري و نصرت است، و هيچ ربطي به ولايت ندارد. بعضي ديگر از ولي معناي ولايت مي كنند به معني رهبري ديني (معنوي) و هم رهبري دنيوي (مادي) . بعضي ديگر شرايط منتخبين مردم مانند رئيس جمهور و نمايندگان مجلس را بيان مي كنند ( فقط رهبري مادي).
اگر از بحث انگشتر كه بحث بسيار مهم تاريخي است خارج بشويم و بخواهيم درك كنيم قران در اين آيه آيا پيامي براي امروز ما دارد بايد كمي اول از بحثهاي گرايشي شيعي و سني خود را رها كنيم. بايد پرسيد كه ايه در مورد ولايت فقيه است يا امامت ؟ چرا افرادي كه به ولايت فقيه اعتقاد دارند همواره اين آيه را دليل استناد خود مي دانند و ايا مي تواند يك تفسيراز اين ايه ولايت فقيه باشد؟ البته در اين مورد نيزبحث كردن بسيار دشوار است زيرا نسبت شرك دادن به بسياري از مسلمانان، براي يك دسته از متعصبين اين سامان مساوي با آب خوردن است، تكان بخوري فرياد (( مشرك)) ((مشرك)) بلند مي شود گويا اسلام در بست از آن آنها است و آنها متوليان قرآن هستند و بس، و اسلام و كفر ديگران به ميل آنها واگذار شده كه با يك كلمه هر كس را بخواهند مشرك و هر كس را بخواهند مسلمان و مؤمن بگويند!
اگر در مورد ايات تفكر كني و چيزي بنويسي، مي گويند فقط كساني كه زبان عربي بلد هستند و علم حديث مي دانند اين حق را مطلق دارند ( روحانيت) وگرنه تفسير به راي است!. يعني قران را از افراد معمولي مي گيرند و فقط اجازه دارند براي تبرك آنرا مطالعه كنند و نه تفكر و سئوال كردن.
حال اگر هم ايه را به معناي رهبر جامعه بگيريم سئوال اينجا است رهبر مادي يا رهبر معنوي؟
تفكيك رهبر معنوي و رهبر مادي بحث امروزي است و براي جامعه ما ثابت شده است كه اين دو بايد تفكيك گردند. بعضي مي گويند فقط معصوم ولي است و بعضي اين ايه را مختص به امام علي (ع) مي دانند و هرگونه تفسير ديگر را شرك مي دانند. ولي خود آيه را براي ولايت مطلقه فقيه تفسير مي كنند!.
((توجه كنيد)) از آنجا كه هم رئيس جمهور داريم و هم ولايت فقيه پس بين رهبري حكومت و رهبري ديني تفاوت قائل هستيم زيرا دو رهبر مساوي نمي توانند هر دو دولت را اداره كنند. آيا اين سخن با رهبر يا با رئيس جمهور است؟ آيا اين آيه فقط در مورد شرايط ولايت فقيه است و هيچ ارتباطي با قدرت دنيوي ندارد؟! شخصي كه قدرت حكومت دارد كيست؟ اگر حكومت خوب عمل نكند چگونه در انتخابات بعدي او را مي توان بركنار كرد؟ پس بايد رئيس جمهور قدرت كامل حكومت داشته باشد و در برابر مردم پاسخگو داشته باشد.
** اگر به معناي رهبر و ولايت اين آيه را بيان كنيم به نظر اين چنين مي رسد:
((الذين)) منظور يك فرد نيست (معناي جمع مي دهد). زيرا رهبران جامعه هميشه يك نوع تشكيلات جمعي است. حتي صدام و هيتلر هم به تنهايي حكومت نمي كردند و داراي ياراني بودند كه نقش بزرگي را در حكومت داشتند. هميشه يك حزب و يك فكر حاكم مي گردد و با تفكر ديگر در جامعه مبارزه مي كند. اگر با راي مردم باشد دموكراسي است،(البته با اجازه سخن براي كساني كه انتقاد مي كنند) اگر نه ديكتاتوري است. استبداد ديني هنگامي رخ مي دهد كه قرائت خود را تنها تفكر ديني بيان كنند، اين بدترين نوع ديكتاتوري است.
حال اگر به فرض بپذيريم كه معناي ولي، رهبر باشد ، چهار شرط دارد.
شرط اول ـ ايمان داشته باشند. ايمان به خدايي كه انسانها را آزاد آفريد و نماينده خود قرار داد.
شرط دوم ـ نماز را اقامه كند. اقامه نماز فقط بجا آوردن نماز نيست چون اقامه يعني به پاداشتن و به پاداشتن يعني بسط و توسعه و تداوم است. پس اقامه نماز مي تواند اين باشد كه در راه دين و توحيد كوشش كنند كه مردم به دين بيشتر گرايش داشته باشند. و افرادي نباشند كه دينستيزي را بوجود بياورند و حالت تنفر را در جامعه بوجود آورند.
شرط سوم – زكات بدهند و مردم ببينند كه ايشان زكات را مي دهد و شايد اشاره ايي به اين باشد كه مقدار زكات را بايد به مردم بگويد و جامعه از دارايي خود با خبر كنند. يا مقدار پرداخت زكات (ماليات) جمع آوري شده (و مصرف آن) را بيان كنند.
شرط چهارم - اين است كه در سه شرط فوق در برابر خداوند خاضع باشند و به علت منيت و احتكار قدرت هرگز مردم سالاري و مشورت با مردم و كسب نظر مردم را حذف نكنند. . يعني مردمسالار باشند و نه مردمسالاري استبدادي ، گوش به سخنان مردم بدهند. زيرا ايه ماقبل گفته شده است ـ اذله علي المؤمنين ـ يعني در برابر مؤمنان خاضع و مهربان باشند. خوش بين و مهربان باشند.
اين شرط چهارم بر مي گردد به سه شرط ماقبل:
1ـ در ايمان به خدا خضوع يعني خشونت نشان ندهد و خوش اخلاقي در رفتار با مردم از ايمان او تجلي پيدا كند.
2- در اقامه نماز و احكام الهي خضوع در برابر مردم مسلمان داشته باشند (نه زندان و بستن زبان مردم).
3ـ و در جمع آوري زكات و پخش آن خضوع داشته باشند و به مردم نشان بدهند زكات (ماليات) مردم كجا مي رود.
پس نشان دادن رفت و آمد زكات به مردم حتي براي مراجع ديني (رهبران معنوي) واجب است.
** حال اگر معناي ولي را به دوست و يا ناصر و ياور بگيريم چگونه مي شود؟
هيچ اشكالي رخ نمي دهد زيرا انسان بايد بهترين دوست را انتخاب كند. ترجمه آيه به اين صورت مي شود:
ياور شما و بهترين دوست شما خدا است. و در درجه دوم بهترين دوست و خير خواه شما رسول الله (ص) است. و افرادي كه ايمان آورده اند و نماز مي خوانند و در زكات دادن خاضع هستند.(چرا بايد اين نوع ترجمه شرك باشد؟)
اگر راكعون را به معناي ركوع كنندگان بگيريم چه مي شود؟
براي تجحر بخشيدن در تفكر نبايد فقط به ركوع ترجمه شود. براي اختصاص دادن به يك فرد بسيار خوب است ولي در جامعه و تاريخ كمتر كسي ديگر مي تواند فردي را پيدا كند كه در ركوع زكات مي دهد و شرط رهبري اين مي شود كه در ركوع زكات بدهد! و ايا تمام امامان در ركوع زكات داده اند؟ و آيا اين آيه مختص به يك زمان است و فقط بازگويي زمان گذشته است و در حال كمتر نقشي بازي مي كند؟ معناي ايه براي نشان دادن امامت امام علي (ع) است و بحثي در آن نيست و در كنار تفسير تاريخ ، بايد تفسير روز هم انجام شود.
براي همين معناي خضوع بهتر به عقل مي رسد زيرا حتي انگشتر را دادن در هنگام ركوع خود يك خضوع است. معناي ركوع خود يك نوع خضوع است در برابر يك سائل، يك انسان، يك شخصي كه كمك درخواست مي كند، جواب مثبت دادند. براي همين درك نمي كنم چرا اكثرمفسران ما با ترجمه خضوع مشكل دارند و اكثرا مخالف خضوع هستند و پافشاري مي كنند كه كلمه ركوع ترجمه بشود! پاسخگو بودن به سئولات مردم يك خضوع است. چه مادي و چه معنوي. چه بسا رهبراني كه تمام عمر خود را فداي سئوال كنندگان مي كنند، اينها در ركوع هستند و عبادت خدا مي كنند. خضوع يعني به مردم توجه كردن. كسي كه به سخن مردم و انتخاب مردم هيچ گونه خضوعي نداشته باشد ، چگونه مي تواند بگويد در برابر خدا خضوع دارد؟! رهبري كه در مقابل راي مردم خضوع ندارد ، در برابر سخن خداوند نيز هيچگونه خضوع ندارد.
** بنظره بنده گذشته از اينكه معناي ((ولايت)) يا(( دوست)) را بگيريم، بايد توجه كرد كه:
اگر منظور رهبر باشد بايد در برابر سئوال مردم و درخواست مردم خضوع به خرج بدهد و پاسخگو باشد. زيرا يك انسان فقير نيز درخواستي كرده بود كه امام پاسخ دادند و نماز باعث نشد كه پاسخ ندهند.
اگر منظور رهبر معنوي باشد،( بدون دخالت در حكومت يا ماندد مانند مراجع ديني) بايد در برابر سئوال مردم و درخواست مردم خضوع داشته باشد، و با در نظر گرفتن نسل جوان و حقوق امروزي زنان سخن بگويد و اسلام را بيان كنند. زيرا امام حتي جوابگويي را در حالت نماز عمل كردند و هيچ عبادتي مهمتر از نماز نيست جز حق مردم.
و اگر منظور دوست نزديك انسان باشد ، باز بايد گفت از دوستاني انتخاب كنيد كه خضوع داشته باشند. و متظاهر به نماز و كمك مالي به مردم نداشته باشند. فقط دنبال ظاهر سازي اسلامي نباشند.
متاسفانه در تفاسير زياد ديده مي شود كه بجايي كه سخن امروز قران را بيان كنند، فقط به اختلاف تاريخي و نزول آن، وقت صرف مي كنند و يادشان مي رود كه سخن خدا را براي من و نسل امروز بيان كنند. اين باعث ترجمه ديگري در زبانهاي مختلف مي شود. در كتابهايشان اختلافات و جواب اختلافات 1400 سال پيش مهمترين نقش را پيدا مي كند. نمي دانند كه مردم دنبال بحث حوزه علميه نيستند و نمي خواهند با تفسير ديگران روبرو بشوند و مي خواهند بدانند كه سخن تاريخ و مهمتر از آن سخن امروز قران براي ما چيست و چه پيامي دارد.
حسين خداداد
Hosseeinkhodadad@hotmail.com
افشا
Saturday 24 July 2004, 08:31AM
حقايقی درباره جامعه مسلمين، فرخ سليم، ترجمه از پارميس
(نویسنده، یک مقاله نویس آزاد اسلام آبادیست.)
سازمان کنفرانس اسلامی(OIC) باضافه فلسطین 56 کشور عضو دارد. ده نهاد دیگر که مسئول نظارت هستند از این قرار هستند: تایلند، جامعه مسلمانان ترکیه(KIBRIS) جبهه آزادی بخش مسلمانان جزایر فیلبپین و مالایا، سازمان اتحادیه آفریفا(OAU) ، اتحادیه دولتهای عرب(LAS) ، بوسنی و هرزگوین، جمهوری آفریقای مرکزی، جنبش عدم تعهد(NAM)، سازمان همکاری اقتصادی(ٍECO)و سازمان ملل(UN)
حقایق نا امید کننده ای درباره کشورهای مسلمان وجود دارد. OIC ، 15/1 جمعیت دنیا، یعنی بیشتر از 3/1 میلیارد نفر را شامل می شود. از میان اعضای OIC می توان عربستان سعودی ، عراق ، ایران ، امارات متحده عربی را نام برد که دارای ذخیره 700 میلیارد بشکه نفت ثابت شده هستند. همه آنها با هم درآمد سرانه ای کمتر از 5/1 تریلیون دلار دارند. در دنیا فقط 290 میلیون آمریکایی وجود دارد که در آمد سرانه آنها 4/10 تریلیون دلار است. درآمد سرانه فرانسه، 54/1تریلیون دلار، آلمان 2 تریلیون دلار،انگلیس 52/1 تریلیون دلار، و استرالیا 4/1 تریلیون دلار می باشد.
کویت ، ایالات متحده عربی، و برونی تنها اعضای OIC هستند که در آمد هر شخص سالیانه بالغ بر 10 هزار دلار می باشد.از میان اعضای OIC حداقل 50 کشور هست که درآمد سالیانه هر شخص زیر 5 هزار دلار در سال می باشد.در 45 کشور عضو OIC در آمد سالیانه هر شخص به کمتر از 1000 دلار در سال می رسد. از میان 3/1 میلیارد جمعیت مسلمان OIC بیشتر از 800 میلیون کاملاً بی سواد هستند.
از میان 290 میلیون آمریکائی 227 نفر به دریافت جایزه نوبل مفتخر شده اند(هند 4 برنده جایزه نوبل دارد)
از جمعیت 3/1 میلیاردی مسلمان دنیا کمتر از 300000 نفر به عنوان دانشمند شناخته شده اند. آمریکا 1/1 میلیون و ژاپن 700000دانشمند دارد.
درمیان کشورهای OIC 56 کشور به طور متوسط دارای 10 دانشگاه هستند که در کل این جمعیت 3/1 میلیارد نفری کمتر از 600 دانشگاه دارند.هند 8407 دانشگاه و آمریکا 5758 دانشگاه دارد.
فقیر ترین کشورهای دنیا کشورهای ایتیوپی ، سرالئون، افغانستان، کامبودیا ، سومالی، نیجریه، پاکستان، و موزامبیک می باشند.حد اقل 6 کشور از فقیرترین کشورهای دنیا به کشورهای عضو OIC تعلق دارند. تایوان، عربستان صعودی، ترکیه، کره جنوبی، چین، هند، ژاپن، ایالات متحده عربی، اسرائیل، فنلاند، پاکستان، کویت و سنگاپور بیشترین خریداران سلاحهای غیر هسته ای هستند.
از این 15 خریداران برجسته سلاحهای غیر هسته ای 6 کشور عضو OIC می باشد. بزرگترین تولید کنندگان اسلحه در دنیا، آمریکا، روسیه، فرانسه، انگلیس، آلمان، هلند، اکراین، ایتالیا، چین، بلاروس، اسپانیا، اسرائیل، کانادا، استرالیا و سوئد می باشند که هیچ کدام عضو OIC نیستند.
آیا امت مسلمان گوش شنوا دارد؟ ما در دایره ای از شرارتها، نظیر بی سوادی ، فقر، و خشونت گیر کرده ایم و همچنان کشورهای غیر مسلمان را عامل همه بدبختیهای خود می دانیم.
سلمان رشدی معتقد است که همه نقطه حمله آمریکا بر علیه تروریسم ، متوجه اسلام است.او می گوید آنچه ما داریم یک اسلام جنون آمیز است که موجب شده غیر مسلمانان را مسبب همه مصیبتهای جامعه مسلمین بدانیم و چاره را در بستن راههای رقابتی مدرنیزه شدن در آن کشورها بجوییم . این نسخه ای از اسلام است که در حال حاضر به سرعت در حال رشد است. سلمان رشدی در ادامه می گوید: اگر اسلام می خواهد با مدرنیته آشتی کند ، باید به حوزه شخصی انسانها برگردد. و از سیاست جدا شود. تروریستها به تنها جنبه ای که از تکنولوژی علاقه دارند اسلحه است که آن را به سمت سازنده آن نشانه بگیرند.
اگر قرار است تروریسم نابود شود ، دنیای اسلام باید پیرو روالهای سکولاريسم که بر پایه آن مدرنیسم بنا شده است ، بشود. در غیر این صورت آزادی کشورهای مسلمان یک رؤیای دوردست و دست نیافتنی است.
SAFA
Saturday 31 July 2004, 04:09PM
مقاله نويس آزاد !
چه گستاخانه از زبان هجو گوی سلمان رشدی بالای منبر رفته ای
مسلمان زادگانی چون سلمان رشدی و ویرایش کمرنگ تر آن " فرخ سليم " که هویت خود را در تکنولوژي و روزمرگي فرنگ هفت رنگ باخته اند مدتهاست كه بر طبل تكنولوژي و رفاه كاذب غرب ميكوبند ... اما دوره اين خودباختگي در عصر اطلاعات و "بيداري ملتها " بسر آمده است ...
مسلمان ايراني امروز ميداند علي رغم همه پيشرفتهاي تكنولوژيك غرب جا پاي غرب گذاشتن يعني همان نسخه اي سكولاريزم مبتني بر مدرنيسم چيزي جز هلاكت و حتي بيشتر مسخ از انسانيت بدنبال ندارد ... جالب آنجا است اين دوستان كه چنين گستاخانه همه بدختي ها و عقب ماندگي ها را ناشي از اسلام ميخوانند و به خود جسارت هر نقد توهين آميز و موهن را ميدهند در برابر افرنگ ... دست و پا بسته... خود و هويت و كرامت و شرافت خود را تحويل ميدهند !
در خانه چنين گستاخ و براي بيگانه چنين ذليل ؟ هر چه بگويد و بخواهد قبول ؟ حتي كرامت ؟ حتي هويت ؟ حتي شرافت ؟
فقط بخاطر چند روز رفاه بيشتر و زندگي مدرن تر و تكنولوژيك تر ؟
خير عزيز هموطن ! ( اگر ايراني باشي ) بسياري از ايرانيان به پيروي از نياكان ديني و ملي شان مانند حسين عليه السلام كشته ميشوند اما سر ذلت فرود نمي آورند ... مانند كاوه در سوگ 18 پسر كمرشان خم ميشود اما بر خاك نمينشينند ... و يا مانند سياوش با اتكا به حقانيت خود از آتش سر افراز ميگذرند ....
چنين خود فروشي و ذلتي شايد شايسته سلمان رشدي هندي باشد اما شايسته يك ايراني نيست
ملتي كه 7000 سال پشتوانه تاريخي دارد فقط بعلت فقر ... فقط به علت عقب ماندگي ناشي از نخوت و از ان مهمتر 500 سال استعمار و توطئه و تفرقه افكني و قتل و غارت شيك پوشاني كه بي ريشگيشان فقط به 500 سال پيش ميرسد و تنها نقطه مشتركشان پول است مانند "رشدي " همه كرامت و شرافت و ريشه خود را دو دستي تقديم مهاجم نميكند ... و به ملت و امت خود چنين توهين نميكند ...
قرن نوزدهم ملت و امتمان غافل بود و در نخوت بسر ميبرد و غربي ها تلاش مي كردند و به نتيجه تلاش خود رسيدند درست ... اما چه كسي به آنها حق داده از آن روزي كه تمدن اسلامي رو به افول نهاد و آنها به هر وسيله اي مشروع و نامشروعي به قلل علم و تكنولوژي رسيدند همه حقوق انساني شرق را وتو كردند و خود را نژاد برتر ناميدند و به بهانه آن دو جنگ بزرگ جهاني بر جهان تحميل كردند و سوار بر تكنولوژي مدرنشان آن 54 كشور را اشغال و غارت كردند و تا كنون نيز با هر نرينگ و فريبي كه ميتوانستند مانند همين تزوير آزادي و دمكراسي و حقوق بشر كه ديگر حنايش رنگي براي كسي ندارد بر گرده آنها سوار هستند ؟ پاسخ اين سوال را چه كسي خواهد داد ؟ تاريخ امروز هم شاهد جنايات آنان سوار بر اسب تكنولوژي ( همان كه افشا زياد از آن دم ميزند ) در گوشه و كنار جهان هست
از سوي ديگر بجاي برخ كشيدن جايزه هاي علمي و شمار دانشمندان مخترع بمب اتم يا اورانيوم تهي شده يا بمب هاي شيميايي كه دانشمتندان غربي براي تخريب حلبچه در اختيار صدام گذاشتند چرا از آمار ايدز در كشورهاي اسلامي صحبت نكرديد ؟
چرا از جايگاه رفيع خانواده و ازدواج كه به اعتراف يونسكو بدليل پايبندي اين كشورها به موازين ديني قدرت مهار چنين بيماريهايي بسيار بيشتر است سخن نگفته ايد ؟
شايد هراس داريد كه جوان ايراني آمار دهشتنهاك جرم و جنايت در ناف آمريكا را بداند و بخواند و ارزش آنچه ملتش دارد بفهمد ؟ ميخواهيد از آمار تجارت اسلحه
و تجارت كودك و تجارت مواد مخدر در اين فرنگهفت رنگ كه شما خود را در برابر آن باخته ايد بگويم ؟ فكر ميكنيد سود كاشت مواد مخدري كه در افغانستان كاشته ميشود به جيب كشاورز مفلوك افغاني ميرود ؟
خير ! عزيز همزبان !
دنيايي كه فرنگ محبوب تو براي ما بعد از جنگ جهاني دوم بهد از 4000000 كشته ساخت با همه تكنولوژي كه ميتوانست در اختيار كمال بشريت بكار گرفته شود دنياي تباهي و ويراني اخلاق و معنويت و انسانيت است ...
دنيايي است كه روز مره 24000 نفر بر اثر گرسنگي در ان جان ميدهند دنيايي است هر 3 ثانيه در مناطقي از امريكا ( با همه امكانات پليسي و نظارتي ) يك زن مورد تجاوز خشونت آميز جنسي قرار ميگرد دنيايي است كه مردمش عادت كرده اند روزمره صحنه هاي قتل و غارت كودكان و زنان و تخريب خانه ها و پناهگاه هاي بي پناه فلسطينيان و عراقي ها را ببينند و فقط آه بكشند ... البته اين آه دامنگير اربابان محبوب و تكنولوژي مندتان خواهد شد
جرم اسلام چيست ؟ ... مقاوم است ؟ تسليم سرش نميشود ؟ به مسلمان ياد ميدهد هويتش را هر جا كه حست حتي در ناسا ... در دره تكنولوژي ... در دانشگاه هاروراد و در مدارس فرانسه حفظ كند و سواران اسب تكنولوژي اين مقاومت را نميپسندند ...
حتي عروسك هاي ساختگي شان را به نام مسلمان علم ميكنند تا با عنوان القاعده يا هر چيز ديگر وجهه نوراني اسلام را بيالايند ...
چهره واقعي مهاجمان صليبي صهيوني را در نظم روزمره و تكنولوژيك آنها جستجو كردن فريب محض است ... چهره واقعي انها را در عراق جستجو كن ... در فلسطين ... در زرادخانه هاي هسته اي اسراييل ... در سياستهاي دوگانه ... در حقيقت را فداي منفعت كردن .. در ترور وزير خارجه بلژيك با ضربات چاقو ... در باندهاي تجارت كودك وابسته به سفارت اسراييل در كشورهاي استقلال يافته ... در فيلمها و سايتهاي مخرب فرهنگي ... در زندان ابو غريب ... در حمله به عتبات عاليات ...
و تلاش كن كه قوي باشي ... و هويتت كه ميراث نياكان توست پاس بدار ... فريب نخور و چنين گستاخانه ملتت را بسخره نگير ... اگر چنين كني در راستاي رسيدن به اقتصادي شكوفا و تكنولوژي برتر ما را هم كنار خود خواهي يافت ...
ميخواهي مسلمان باش ميخواهي نباش .... اما فراموش نكن آزادگي خصلت ايراني است ...
افشا
Thursday 5 August 2004, 05:47AM
WIDTH=160 HEIGHT=78
نقض قوانين باشگاه بواسطه بكار بردن الفاظ و عبارات توهين آميز
مهرداد @ پشتيباني باشگاه
تاريخ درج : 15 مرداد 1383 - ساعت 11:30 ص
سینا 555
Thursday 5 August 2004, 08:50AM
گويا طرفداران دروغين بحث و نقد و تحليل علمي جز توهين و عقده گشايي چيزي براي گفتن ندارند! كار را تا انجا ميرسانند كه در همراهي
با امريكاي جنايتكار و منافقين خائن و شاه پرستان نوكر اجنبي و وهابي هاي تروريست و الت دست اربابانشان و صهيونيست هاي نژاد پرست و روسياه در عقده گشايي نسبت به شخصيت والاي امام خميني(ره) همصدا شده و دست در دست هم بخاطر ان سيلي محكم و تاريخي كه ان عالم و مجاهد كبير و انقلابي به همه مرتجعين و فاسقان زمان زد به توهين و عقده گشايي به روح بزرگ و مطهرش روي اورده اند.
قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفي صدورهم اكبر(آل عمران : 118)
دشمنى از دهان (و كلام)شان آشكار شده; و آنچه
در دلهايشان پنهان مىدارند، از آن مهمتر است
قل موتوا بغيظكم إن الله عليم بذات الصدور(ال عمران : 119 )
بگو: با همين خشمى كه داريد بميريد! خدا از (اسرار) درون سينهها آگاه است.
في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً ولهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون
در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك در پيش خواهند داشت (بقره : 10)
ahlesonnat
Friday 30 March 2007, 05:48PM
جواب شما را دهها سال پیش مدرس داده است زمانی که شما هنوز به دنیا نیامده بودید:
سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست.
ahlesonnat
Friday 30 March 2007, 05:49PM
ما ز قرآن دور مانديم اي دريغ چيست قرآن
چيست قرآن؟ گفته پروردگار
معجز پيغمبر والاتبار
چيست قرآن زمزم جوشان عشق
رمز هستي راز خلقت جان عشق
چيست قرآن آفتاب زندگي
دفتر انديشه پايندگي
چيست قرآن مشعل راه نجات
چشمه آب حيات
رهنماي متقين است اين کتاب
مونس اهل يقين است اين کتاب
اين کتاب از راستي دم مي زند
بانگ حق جويي در عالم ميزند
مي نمايد راه خير از راه شر
چون بود روشنگر راه بشر
سينه ها را پر زايمان مي کند
گوهر دل را درخشان مي کند
رهنمون سازد به راه مستقيم
راه پاکان راه مردان سليم
تا که راه ازچاه گرددآشکار
نکته ها گويد به ما پروردگار
مي دهد از سعي و کوشش اين ندا
ليس للانسان الا ما سعي
ما زقرآن دور مانديم اي دريغ
بي سبب مهجور مانديم اي دريغ
حکم آن را پشت سر انداخته ايم
بر هواي نفس خود پرداختيم
زينت هر خانه و کاشانه شد
سوره ياسين و الرحمن و نور
نقل قبرستان شد و اهل قبور
آن که هيچش بهره از قرآن نبود
بر مزارش خواندن قرآن چه سود؟
تا دوباره ره به دين پيدا کنيم
شيوه اهل يقين پيدا کنيم
گفت پيغمبر به آواي بلند
مسلمين را اين سخن از روي پند
سنت و قرآن دو ثقل اکبرند
چون که اين دو ياور يکديگرند
با دو بال سنت و قرآن شود
مرغ دل تا سوي حق پران شود
زينت قرآن بود صوت حسن
تا نشيند بر دل هر مرد و زن
ليک کافي نيست تنها خواندنش
تو سن معني بيايد راندنش
حق قرآن در عمل کوشيدن است
جامعه تقوا به تن پوشيدن است
karl poper
Wednesday 4 April 2007, 09:41PM
"دین از سیاست جداست.دین را در امور سیاسی مدخلی نه بلکه تعلق به قلوب دارد و نه عالم اجسام.روسای دین باید به تربیت و تعلیم نفوس بپردازند و در امور سیاسی مداخله ننمایند"
ahlesonnat
Wednesday 4 April 2007, 09:46PM
جواب شما را دهها سال پیش مدرس داده است زمانی که شما هنوز به دنیا نیامده بودید:
سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست.
ایراندوست
Wednesday 4 April 2007, 11:50PM
جواب شما را هم من همین الان میدهم!دین یک نهاد اجتماعی است اگر تبدیل به دولت شود با سقوط ان دولت دین هم سقوط می کند.
ahlesonnat
Thursday 5 April 2007, 02:07AM
جواب شما را هم من همین الان میدهم!دین یک نهاد اجتماعی است اگر تبدیل به دولت شود با سقوط ان دولت دین هم سقوط می کند.
به نظر من تصور شما از دین اشتباه است, شما دین را یک نهاد اجتماعی نامیده اید, و فکر نمیکردم تا این حد در فهم دین مشکل داشته باشید, لطفا کمی به قاموسهای لغت مراجعه کنید تا معنی لغوی و اصطلاحی دین را بهتر بدانید.
من خیلی بیشتر از این از شما انتظار داشتم جناب آقای ایراندوست
ضمن اینکه:
حالا ما شعار دهیم که دین از سیاست جداست و دیگری بگوید نه جدانیست, واقعیت را تغییر نمیدهد.
اگر شما حاضر هستین و میتونید من حاضرم در یک موضوع با شما مناظره کنم.
من به عنوان یک مسلمان با شما مناظره میکنم و اعلام آمادگی میکنم.
شما به عنوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدانم مناظره میکنید.
من چند تا سوال میکنم امیدوارم که جواب واضح و صریح و روشن بدهید, بهتر است با بله یا خیر باشد. این سوالات را میپرسم نه به قصد تفتیش عقاید بلکه بخاطر اختیار موضوع مناظره:
1- آیا شما به خدا ایمان دارید؟؟؟
2- اگر ایمان دارید, بیان کنید و اگر ندارید, آیا مطلقا قبول ندارید که اصلا خدایی وجود ندارد.
علی کل حال این نقطه ی شروع هست و منتظر پیام واضح و روشن وبدون چرخ و پیچ هستم.
اگر خواستید همان موضوعی که خودتان مطرح کردید یعنی اثبات اینکه قرآن از طرف الله آمده است.
این هم حاضرم.
خدا همه ی ما را هدایت کند.
HOSSEINQI
Thursday 5 April 2007, 06:17AM
اين را همه مي دانند كه هميشه دين با سياست مي آيد
ماریه
Thursday 5 April 2007, 03:17PM
سیاست جزیی از دین است
قران کریم پر از ایاتی است که مسائل سیاسی را روشن میکند
دلیل این مسئله هم همین است که اسلام دوران شکوفایی بسیار طولانیی داشته است وحاکمان هیچ کدام بعد از پیامبر صلی الله وعلیه وسلم معصوم نبودند وتوانستد تمام قدرتهای آن زمان را به زانو در آورند(فرس وروم)واجداد همین مسیحیها به مسلمین جزیه میدادند در زمان عمر بن عبدالعزیز بخاطر اجرا ی درست احکام اسلامی درحاکمیت فقیری وجود نداشته که پول زکات به او بدهند زیرا عدالت برای همه اجرا میشده وسیاستشان همان دینشان بوده است
ایراندوست
Thursday 5 April 2007, 05:22PM
فرض کنیم ادیان را قاطی سیاست کنیم!حالا سوال مهمی پیش می اید که کدام مذهب و دین را؟
دهها مذهب گوناگون در سراسر جهان وجود دارد.فقط در کشور هند بیش از 1300 مذهب گوناگون وجود دارد.پس اخرش به این نتیجه می رسیم که یک سیستم جمهوری پارلمانی بر قرار باشد و هر گروهی به میزان رایی که در انتخابات بدست می اورد در قدرت مشارکت داشته باشد.
moghaddam
Tuesday 29 April 2008, 09:07AM
شما دارید در مورد جامعه مدرن صحبت می کنید که خیلی سال پیش به دار فانی رفت و جاش پست مدرنیسم آمد شما فلسفه سکولاریسم را دارید بیان می کنید که خود آنها در آن مانده اند
عجب یعنی شما دارید می گویید که اگر چهار نفر گناه کردند شما هم باید گناه کنید من نمی گویم شما درست نمی گویید من می گویم که هر چیزی را تفکر انسان می سازد
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.