PDA

نمايش نسخه نهائي : زنان ، آفرينش ... معنويت و عقل


صبح
Tuesday 25 May 2004, 05:12PM
موضوع زن بعنوان بدنه اي از جامعه انساني ، به همان پايه قابل بررسي و ژرفنگري است كه انسان شايسته شناخت و بررسي اس و هرگونه تحليل و بررسي ابعاد حيات زن منهاي ويژگيهاي صنفي و جنسي ، در واقع تحليل حيات انسان به شمار مي آيد . از اين رو شناخت زن و منزلت و مقام او در حقيقت ، شناخت انسان و كرامت او است . اين نيز ترديد ناپذير است كه شناخت انسان از خود معيار ديگر شناختهاست .

به اين جهت انسان به عنوان نخستين گام در شناختوري ، به ضرورت بايد به ژرفنگري و كاوشگري در خويشتن بپردارد و از ژرفاي بيكارانه خويش آگاهيهائي به دست آورد . پس مطالعه در احوال زن و بررسي ابعادحيات اين بخش از جامعه انسانس ، گامي در راستاي انسان شناسي عمومي است .

1. آفرينش زن
زن در آفرينش در بعد روحي و جسمي ، از همان گوهري آفريده شده كه مرد آفريده شده است . و هر دو جنس در جوهر و ماهيت ، بكسان و يگانه اند و تمايز و فرقي در حقيقت و ماهييت ميان زن و مرد نيست.

قرآن بصراحت از اين حقيقت پرده بر مي دارد :

1-



جزء 4 سوره النساء آيه 1
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا ...
اى مردم‏! از [مخالفت‏] پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ و همسر او را [نيز] از جنس او خلق كرد؛ ...





2-


سوره اعراف «189»
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ...

او خدايى است كه [همه‏] شما را از يك فرد آفريد؛ و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در كنار او بياسايد...








3-


سوره روم / 21
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ «21»

و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند! «21»





بنابر اين زن در آفرينش از همان جوهر و گوهر مرد است و < من انفسكم > در اين آيه ها بسان اين آيات است :




سوره آل عمران «164»
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ

خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت‏؛ كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد؛ هر چند پيش از آن‏، در گمراهى آشكارى بودند. «164»





كه پيامبران بشرند و مبلغان الهي در جامعه انساني از جني انسان انتخاب شدند .
انديشه يكساني و يگانگي ماهوي زن و مرد انديشه اي قرآن است كه از آيات الهي به روشني دست مي آيد . تنها در اين زمينه نظر ديگري است كه خلقت زن را از زائده خلقت مرد تصوير مي كند . اين نظر به برخي از احاديث استناد شده است ، ليكن اين انديشه ها در حديثي از امام صادق (ع) مردود شمرده شده است :



زراره مي گويد از امام صادق عليه السلام از آفرينش حواء سوال شد كه برخي مي گويند خداوند حوا را از دنده پائين و چپ آدم آفريد امام (ع) فرمود خدا منزه و برتر است از اين نسبت آنكس كه چنين مي گويد مي پندارد كه خداوند قدرت نداشت براي آدم همسري از غير دنده اش بيافريند !! اينان راه را بر خرده گيران باز مي كنند ... چه مي گويند ؟! خداوند ميان ما و آنها داوري كند خداوند بزرگ آنگاه كه آدم را از خاك آفريد و به ملائكه فرمان داد تا او را سجده كنند ، خوابي عميق بر او چيره ساخت سپس مخلوقي جديد بيافريد ... كه وفتي به حركت آمد ، آدم از حركت او بخود آمد . چون بدان نگريست ديد زيباست و همانند خود اوست . جز اينكه زن است ... آدم در اين هنگام گفت خداوندا اين مهلوق زيبا كيس كه من نسبت به او احساس انس مي كنم . خداوند گفت : اين بنده من حوا است .

بخار 11/221 وسائل 14/2



علامه مجلسي مي گويد :



مشهور ميان مورخان و مفسران اهل سنت اين است كه حوا از دنده آدم آفريده شده و به اين معنا برخي از احاديث نيز دلالت دارد ، ليكن اين حديث و احاديث ديگري اين موضوع را رد مي كند .

بحار 11/222

سپس مجلسي (ره) بحصي تفسيري را از ابوالفتح رازي نقل مي كند :

رازي در تفسير اين فرموده خداوند كه "يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها ...‍" مي گويد مراد از اين زوج حواء است و در اينك خوا از آدم آفريده شده باشد دو نظريه است : 10 اينكه خوا از دنده چپ آدم آفريده شد ... 20 اين كه مراد از «خلق منها» از جنس و گوهر آدم همسرش را آفريد. يعني از جنس آدم و اين آيه چون آيه ديگر است كه مي گويد ( والله جعل لكم من انفسكم ازواجا : خداوند از جنس خودتان همسراني قرار داده ) و چون اين آيه است : «لقد جاءكم رسول من انفسكم » به سوي شما پيامبري از خودتان آمد

بحار 11/222و223




سپس مرحوم مجلسي خود مي گويد :


مقصود از خلقت از يك نفس ( نفس واحدة ) خلقت از يك پدر است ... و يا اينكه مادر نيز شرط (لازم) اين آفرينش باشد منافاتي ندارد . احتمال ديگر در كلمه (مِن) نيز هست و آن اينكه (مِن ) تعليلي باشد يعني براي شما همسراني آفريد ...

بحار 11/ 222و223






2. اوجگرائي و تكامل زن
زن در تفكر قرآني همپاي مرد تكامل پذير و اوجگراست و در پرتو شناخت و عمل به معراج مي رود و به چكاد تعالي ممكن براي نوع انساني دست مي يابد . آيات قرآني نسبت به آن صراحت دارد و قرآن هرگاه از كمالات و ارزشهاي والائي كه انسانها بدان مي رسند سخن مي گويد زنان را نيز همدوش و همسان مردان مطرح مي كند .



سوره احزاب

إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «35»

به يقين‏، مردان مسلمان و زنان مسلمان‏، مردان با ايمان و زنان با ايمان‏، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع‏، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده‏، مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است‏. «35»



در اين آيه كريمه اسلام و ايمان و قنوت و صدق و صبر و خشوع و صوم و خويشتن داري و ذكر كثير و ... براي مردم وزن برابر آمده است و هر يك از دو جنس مي توانند به اين مقامات بلند معنوي و انساني دست يابند و در تكامل و عروج يكسان باشند و به مقامات بالاي قرب و معنوبيت و تكامل ارزشي برسند .




سوره آل عمران

فاستَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ
خداوند، درخواست آنها را پذيرفت‏؛ [و فرمود:] من عمل هيچ عمل‏كننده‏اى از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد؛ شما همنوعيد، و از جنس يكديگر! آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه‏هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند، و جنگ كردند و كشته شدند، بيقين گناهانشان را مى‏بخشم‏؛ و آنها را در باغهاى بهشتى‏، كه از زير درختانش نهرها جارى است‏، وارد مى‏كنم‏. اين پاداشى است از طرف خداوند؛ و بهترين پاداشها نزد پروردگار است‏. «195»

صبح
Tuesday 25 May 2004, 05:13PM
ادامه دارد ...

صبح
Sunday 30 May 2004, 09:46PM
سلام عليكم



جزء 5 سوره النساء آيه 124
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا
و كسانى كه كارهاى شايسته كنند -چه مرد باشند يا آن‏- در حالى كه مؤمن باشند، آنان داخل بهشت مى‏شوند، و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏گيرند.




از اين آيه ، علت تساوي عمل زن و مرد روشن مي گردد ، كه انسان كوشنده بابد به اندازه كوشائي خويش پاداش گيرد و اگر تفاوتي ميان تلاش زن و مرد باشد . ظلم است و خداي چنين ظلمي را روا نمي داند ..




جزء 14 سوره النحل آيه 97
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
هر كس -از مرد يا زن‏- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى‏، حيات (حقيقى‏) بخشيم‏، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.





از اين آيه مباركه همساني ره آوردهاي اين دنيايي عمل زن و مرد مطرح گرديده است . عمل صالح از هر جنس باشد در سنت الهي پيامد و ره آوردي يكسان دارد و نيز پاداشي يكسان در جهان ديگر دريافت خواهد كرد و در آيات ديگري نيز كه از تكامل و اوجگرائي انسان سخن رفته ، زن و مرد هر دو را شامل مي گردد گرچه با لفظ مذكر آمده باشد . زيرا اينگونه تغبيرها چون : " يا ايها الذين آمنوا " خطاب به نوع انساني است يعني " يا ايها الانسان " و اينها همه ، زن و مرد را به يكسان در بر مي گيرد .


3- عقل زن
قرآن كريم ، زن را انساني مي داند با همگي ويژگيهاي انساني و هم هم استعدادها و نيرواخائي كه لازمه انسان بودن است . در قرآن كمي و كاستي عقل زن مطرح نشده است . بلكه زن و مرد در مدارج تكامل كه جز با خرد ورزي عميق امكان ندارد ، مساوي و هم سطح معرفي شدند . ليكم در برخي منابع تعبيرهائي آمده است كه بيانگر كمبود عقل زن نسبت به مرد است . دي اين باره توجه به نكاتي لازم است :

الف ) نقص عقل به بسياري از انسانهاي ديگر نيز نسبت داده شده است چون :



امير المومنين عليه السلام :
( اعجاب المرء بنفسه ، دليل على ضعف عقله )
خودبيني شخصي انسان ، نشان ضعف ( كمي و نقصان ) عقل او است .
الحياة 1/180 ، 178



در اين سخن ، عجب و خود محوري ، عامل نقص عقل شمرده شده است . در كلم ديگري اسير شدن نسبت به اميال و هواهاي نفساني عاملي براي نابودي عقل به حساب آمده است .



امير المومنين عليه السلام :
لا عقل مع الشهوة
با اسارت نسبت به اميال انساني خرد از كار مي افتد .
الحياة 1/180 ، 178


بنابراين شايد در نقص عقل زن از همين دست احاديث باشد كه منظور بيان حالتي است كه عارض انسان مي گردد و كساني كه داري صفت عجب و خود بيني و خود محوري هستند از كارائي عقلشان كاسته مي شود . آنان را دچار كم خردي مي سازد و هنگامي كه اين صفتها با تربيت و تهذيب نفس از دورن زدوده شد موانع كارآيي روشنگريهاي عقل كنار مي رود . و ديگر بار عقل طبيعي انسان شكوفا مي شود و به هدايت و روشنگري مي پردازد . اكنون شايد بتوان گفت كه نقصان عقل مطرح شده در چند حديث به حالتي نظر دارد كه در آن روزگار بيشتر ديده مي شده و زنان به مسائل فكري و علمي كمتر مي پرداختند و به باروري خر خويش توجهي نداشتند و هموره در مسائل ويژه زنان غرق بودند . نه اينكه سخن از سرشت و طبيعي تغيير نا پذير باشد .
اين موضوع نمونه زياد دارد كه برخي توصيف ها و تصويرها درباره افراد يا طبقات اجتماعي به خوي و سرشتهائي مربوط مي شود كه در اثر عوامل محيطي يا خانوادگي و يا تربيتي در انسانهائي پديد مي آيد و قابل تغيير و دگرگوني و بهسازي است . با غفلت از اين نكته در نگرشهائي كه به اينگونه تعبيرها شده است اينگونه حالات با ويژگيهاي نوعي و طبيعي اشتباه شده است .

براي اينكه اين موضوع نيك روشن شود به حديث ديگري از امام علي (ع) اشاره مي شود :



امير المومنين عليه السلام :
(( زنان هنگام نياز ، پرهيزگار نيستند و هنگام تحريك جنسي ، شكيب نمي آورند ، آرايشي برايشان لازم است گرچه پا به سن گذارده باشند ، خودخواه و خود بينند گرچه ناتوان باشند اما در هر حال با ايشان مدارا كنيد و با آنان گفتاري نيك داشته باشيد ، شايد كردارشان را نيك سازند .))

وسائل الشيعه 14/130




از فرازهاي پاياني كلام امام ((فداروهن علي كل حال و احسنو لهمن المقال ... اعلهن يحسن الفعال ... )) نيك روشن مي شود كه خصلتها و روشهاي ناهنجاري را كه امام براي برخي از زنان مي شمارد كليت ندارد و به چگونگي آفرينش و طبيعت آنان مربوط نيست و كم و كاستي را در ايشان ثابت نمي كند . بلكه اين خصلتها زاده محيط و مسائلي تربيتي ناردستي است كه داشته اند و در مواردي اينك نيز دارند . زيرا اگر اين كج رفتاريها و زشت سيرتيها عوامل طبيعي داشت و از هستي و روان و تن آنان ريشه مي گرفت . قابل تغيير نبود و امكان دگرگوني نداشت و جلمه پايان حديث را بي معني مي كرد زيرا امام مي گويد : ‍‍((با ايشان مدارا كنيد و گفتاري نيك داشته باشيد تا ايشان (به خود آيند ) و روش خويش را نيك سازند . ))

پس اين سرشتها و اخلاقها از محيط جامعه و عقب ماندگي تربيت و فرهنگي پديد آمده است و با برخوردهاي انساني و عاطفي مي توان آن شيوه ها را دگرگون ساخت و رفتار ناهنجار اينگونه زنان را تغيير داد .

بنابر اين در تعبير نقص عقل شايد منظور همين بي فرهنگيهاي متداول زمانه در اكثر زنان بوده است كه واقعيتي اجتماعي و محيطي داشته است .

ب) حديث نقص عقل شايد به تفاوت وزن مغز مرد و زن نظر دارد و اين واقعيتي است در آفرينش اين دو فرد از نوع انساني كه در نوع و سطح برخي ادراكات ميان ميان زن و مرد تفاوتهائي طبيعي را باعث شده است .

در زنان ، بعد عاطفي و احساسي نيرومند تر است و طبق تحقيق و تصديق همه كارشناسان مربوط و متخصصان در ابعاد حيات زن عواطف در زن قويتر و شكوفاتر است و اين نقصي در اين بدنه از جامعه بشري نيست بلكه ضرورت نيز هست . براي اهميتي كه موضوع فرزند داري و تربيت و خانواده دارد . بعد عاطفي در تكوين شخصيت فرزندان و سالم سازي محيط خانواده و گرمي آن نقش اصولي دارد ، بسيار بيشتر از نقش عقل گرائي خشك و حسابگرانه. از اينرو زنان بعنوان هسته اصلي كانون خانواده و مربي اصلي فرزندان بايد در اين جهت از مردان ، پيشرفته تر و تكامل يافته تر باشند و همين موجب مي گردد كه به مسائل پيچيده فكري و عقلاني گرايش كمتري داشته باشند و همواره حسابگرانه و عقلاني با مسائل برخورد نكنند . بلكه تن به هدايت عاطفه مي دهند و به زندگي خانوادگي و اجتماعي گرمي و لطافت مي بخشند ... در اينصورت پذيرش اينكه درك برخي مسائل خشك عقلي براي مردان آسانتر باشد ، هيچ تحقيري در حق زنان را موجب نخواهد بود بلكه تفاوتهاي طبيعي منشاء كاركردهاي متفاوت طبيعي است و وجد ارزش يا ضد ارزش از حيث انساني و ديني نمي شود .

ج) ... ادامه دارد .

ديوونه
Sunday 30 May 2004, 10:15PM
سلام
جناب صبح ممنون از اين همه حوصله اي كه به خرج داديد.
انگار به صرفه نيست بعضي ها بيان و اينجا مطلب بخونن و جواب بدند....

asheghe iran_p
Sunday 30 May 2004, 11:58PM
حقـــوق زنــان
زن مسلمان امروزه ميان دو جاهليت قرار گرفته، ‌يكي جاهليت قرن بيستم ميلادي كه تصويري ابتذال گونه از زن ارائه مي دهد و ديگري جاهليت كهن كه زن را موجودي كمتر در برابر مردم مي انگارد. جاهليت عده اي به بهانه حضور اجتماعي زن در دفاع از حقوق وي، ‌او را به بي هويتي فرا مي خواند و جاهليت ديگر به بهانه عصمت و عفاف، زن را از بسياري كمالات و ساحت هاي انساني دور نگه مي دارد.

بسياري مي پندارند كه زن مسلمان بر سر دو راهي است و بايد يكي را بر گزيند، يا به ابتذال غربي تن در دهد و يا خانه نشيني و محروميت از كمالات را انتخاب كند. مطالعه درمتون ديني (قرآن و سنت) راهي وسطي و ميانه در پيش مي نهد، نه آن تفتن و نه اين تحجر، نه آن ابتذال و نه اين اعتزال.


«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة»
قطعاً رسول خدا براي شما سرمشقي نيكوست

صبح
Thursday 1 July 2004, 08:26PM
سلام عليكم

ج ) حديث يا احاديثي اگر مشتمل بر اصلي بود ، بايد با بررسي دقيق جستجو كرد كه حديث يا آيه اي ديگر مخالف مضمون آن وجود نداشته باشد . اگر مخالفي وجود نداشت ، اين اصل در صورت صحت سند و صراحت مدلول حديث ، ثابت مي شود . و اگر مخالفي وجود داشت ، بايد به قواعد ( تعادل و تراجيح ) عمل كرد و اين يكي از معيارهاي <علم اصول> است .

چه بسا پس از بررسيهاي كارشناسي (فقيهانه) و اجراي ضوابط (تعادل و تراجيح) روشن مي شود ، كه در حقيقت ، ناسازگاري و تضادي در كار نيست بلكه دو حديث يا آيه و حديث ، داراي يكي از نسبتهاي عام و خاص ، مطلق و مقيد و ... مي باشند و يا درباره دو موضوع يا دو حالت از يك موضوع است كه اينها نيز ناسازگاري را از ميان برمي دارد و سرانجام اگر حديثي با معاني روشن آيه يا آياتي ناسازگاري داشت ، و با هيچيك از شيوه ها تاتئم و سازگاري ميانشان پديد نيامد ، آن حديث كنار گذاشته مي شود و چون مخالف كلام خداست و خود پيامبر و اهلبيت (ع) فرموده اند اگر چيزي از ما بر خلاف قرآن نقل شد آن را نپذيريد.

بنابراين تعارض و ناسازگاري بدوي ( با نگرش سطحي و نخستين ) نمي تواند تعارض بحساب بيايد .

البته بايد توجه داشت كه اين كار كارشناسي است و هر كسي نمي تواند از هر نظر و برداشتي كه خوشش نيامد ، روي برتابد و آن را با اين معيارها رد كند . بلكه بايد ضوابط دقيق سنجش دو حديث يا آيه و حديث صحيحي كه به ظاهر توافق مضموني ندارد ، رعايت گردد . اكنون در سنجش حديث نقصان عقل زن با قرآن ، بنظر مي رسد كه حديث با ظواهر قرآن سازگاري ندارد و در قرآن كريم ، در هيچ موردي از نقصان عقل زن سخني به ميان نيامده است ، بلكه بسياري از مسائل را كه درباره انسانها برشمرده و از صعود و سقوط نوع انساني سخن گفته است ، زن و مرد را همتا و همسطح شمرده است چنانكه در بخش " اوجگرائي و تكامل زن " ياد كرديم ، در مقايسه اين حديث با احاديث ديگر نيز به حديث مخالفي دست مي يابيم . از امام علي ( ع) حديث ديگري روايت شده است كه حديث پيشين را تقييد مي كند :



اياك و مشاورة النساء الا من جربت بكمال عقل ( الحياة 1/193 )
از مشورت با زنان بپرهيزيد مگر زناني كه كمال عقل آنان آزمايش شده باشد .




بنابراين احاديث نقص عقل ن با اينگونه احاديث ، نسبت اطلاق و تقييد پيدا مي كند و كليت آن از ميان مي رود تعارض و ناسازگاري آنها برطرف مي شود . و نتيجه اين مي شود كه كلام پيشين درباره همه زنان نيست و مواردي استثناء دارد كه در آن روزگار كمتر بوده و در روزگار ما بيشتر شده است .

صبح
Thursday 1 July 2004, 08:51PM
مشورت و رايزني با زنان

خانواده ، جامعه كوچك است و مديريت آن با همه محدوديت و كوچكي ، بسيار ظريف و دسوار است و براستي پدر و مارد بعنوان عسته اصلي تشكيل هانواده اگر از درك و شناخت اصولي برخوراد نباشند ، و قدرت تصميم گيريهاي بجا و منطقي را فاقد باشند ، كار اداره اين جامعه با مشكلاتي روبرو مي گردد . مديريت خانواده ابعاد گونه گوني چون ابعاد اقتصادي ، فرهنگي ، بهداشتي ، حقوقي ، و ابعاد بسيار مهم تربيتي دارد . اين ابعاد در روابط زن و شوهري نيز وجوددارد و در روابط فرزندان و روابط متقابل و هر يك با ديگري .

مديريتهاي خرد و كلان ، همساني هائي دارد و در پاره اي اصولي و شرائط با يكديگر مشتركند از اينرو مدير يا مديران خود و در جامعه كوچك بايد از مديريتهاي كلان و در جامعه بزرگ الهام بگيرند و شيوه هاي مديران موفق در جامعه بزرگ را در جامعه كوچك و محدود خانواده پياده كنند .
از معيارهاي بسيار بالاي مديريتهاي موفق ، مديرتهاي شورايي است كه گرچه تصميم نهائي با يك نفر است ، ليكن اين افراد در پيشينه كارها و برنامه ها و برنامه ربزيها به رايزني و مشاوره مي پردازد . با اين كار دو نتيجه اساسي به دست مي آورند . نخست اينكه به افراد يك مجموعه شخصيت مي دهند و حس خودباوري و اعتماد به نفس را در آنان شكوفا مي سازند . ديگر اينكه از تجربه و دانش و آگاهيهاي افراد يك سازمان يا گروه استفاده مي كنند . زيرا روشن است كه همه چيز را همگان مي دانند و با رايزني و نظر خواهي است كه مي توان از دانستنيهاي سودمند و دانش همگان بهره برداري كرد .
از اينرو در اسلام ، مشاوره به عنوان معياري براي رشد و شناخت و گسترش بينش گرائي ، مورد تاكيدهاي فراواني قرار گرفته است . قرآن كريم مي فرمايد :



و شاورهم في الامر ... ( آل عمران 3 / 193 )
با آنان در كارها مشورت كن




در احاديث نيز اصل رايزني گسترده مطرح گرديده است :

امير المومنين (ع)



حق علي العاقل ان يضيف الي رايه راي العقلاء ( الحياة - 1/314 فارسي )
سزاوار انسان خردمند است كه راي خردمندان را بر راي خويش بيافزايد



اصل رايزني در قرآن كريم در سه آيه آمده است در يك مورد خطاب به پيامبر است كه با امت در كارها مشورت كند ، كه البته نه در اصل قانون ، زيرا قانونگذار در اسلام تنها خداوند است ، بلكه در شيوه اجراي قانون ، چنانكه در تاريخ اسلام به ثبت رسيده است كه پيامبر در جنگ خندق با نظر سلمان به حفر خندق مي پرداخت .

اين آيه را در آغاز اين بخش آورديم مورد ديگر با تعبير :



و امرهم شورِى بينهم (شورى : 42/38 )
وكارشان بر پايه مشورت با يكديگر است



اين آيه دربار كل امت اسلامي است چوت در آغاز اين فراز است : ‌< والذين استجابوا لربهم ... آنان كه دعوت پروردگارشان را پاسخ مي گويند > و اين يعني كل جامعه مسلمانان و دين باوران . اين جامعه معيار كارهايشان بر اصل مشورت بنا شده است .

مورد سوم مشورت در خانواده است كه واژه ( تشاور ) و از يكديگر نظر خواستن و رايزني طرفين آمده است :



جزء 2 سوره البقرة آيه 233
فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا
اگر آن دو، با رضايت يكديگر و مشورت‏، بخواهند كودك را [زودتر] از شير بازگيرند، گناهى بر آنها نيست‏.





و ( تشاور ) يعني رايزني طرفين و تبادل فكر . اين تعبير شايد به اين حقيقت توجه مي دهد كه در خانواده و مسائل مهم تربيت فرزندان ، مشاوره لازم است ، يعني هر يك از زن و مرد ، از ديگري نظرخواهي كند و تجربه و ديك و دريافت مشترك و مجموعي دو مدير خانواده راهنمائي مسائل خانه گردد . در مجمع البيان آمده است :



(و تشاور) يعني اتفاق منهما و مشاورة و انما يشترط تراضيهما و تشاورهما مصلحة للولد لان الوالدة تعلم من تربية الصبي مالم يعلمه الوالد فلولم يتفكرا و يتشاورا في ذلك ادِّى الى ضرر الصبي / مجمع البيان 1و2 : 335




بنابراين واژه (تشاور) به همفكري و همرايي زن و مرد در كار تربيت فرزند نظر دارد . با توجه به اين تعليم اصولي قرآني (تشاور) كه بعنوان اصلي در خانواده مطرح گرديده است ، مديريت مشترك زن و شوهر را تبييني مي كند . گرچه كارهاي خانه بر اساس تقسيم كار بايد صورت گيرد . ليكن مديريت كلي آن با رايزني و همفكري زن و مرد است .

در آيه ديگري نيز در اين معنا يعني همفكري و همكاري زن و مرد در مسائل خانواده و تربيت فرزندان چنين آمده است :



جزء 28 سوره الطلاق آيه 6
فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى
و اگر (مطلقات‏) باردار باشند، خرجشان را بدهيد تا آنكه وضع حمل كنند؛ و اگر براى شما (نوزاد را) شير دادند، پس اجرتشان را بپردازيد، و در ميان خود به نيكى رايزنى كنيد؛ و اگر به توافق نرسيديد (زن‏) ديگرى او را شير دهد.




در جمله ( ائتمروا بينكم ) سه معنا ذكر شده است :

1- پذيرش گفته و امر يكديگر ، آنگاه كه گفته و دستوري نيكو باشد . زيرا كه خداوند دستور داده است زن شيرده و شوهر او فرمان خداوند و خواسته ( امر ) يكديگر را در صورتيكه نيك باشد ، بپذيرند .

2- هر يك با نيكوئي ، ديگري را فراخواند درباره شيردادن كودك .

3- ( ائتمروا ) به معناي مشاوره است مثل ( ياتمرون بك ) كه به معناي ( يتشاورون ) است .

معناي چهارمي نيز ذكر شده است و اين نظر امين الاسلام طبرسي (ره) است .




و بروا بالمعروف بينكم في امر الوالد و مراعاة امة حتي لا يفوت الوالد شفقتها مجمع البيان / 9/10/309
كار تربيت و تغذيه فرزند را همكاري و با تدبير و شايستگي به انجام بريد كه عواطف مادري از ميان نرود



در هر چهار معنا حد مشترك و جوهري دارد و آن احترام به شخصيت زن و رايزني با او و احترام به نظر او در مسائل مربوط به فرزندان است . قرآن مي گويد : با يكديگر گفتگو كنيد و طرح و پيشنهاد بدهيد و آن را ديگري بپذيرد .
در هر يك از معاني اصل رايزني و مشورت نهفته است و در مجموع اين آيه كريمه تفكر غلط مردسالاري را نفي مي كند . بنابراين زن و شوهر در مسائل تربيت فرزندان و رشد جسمي و روحي آنان بايد با يكديگر همراهي و همكاري كنند و از تحميا يك راي و نظر و اعمال سليقه مرد تنها دوري گزيند . در اينجا نيز مي نگريم كه قرآ، كريم در رابطه با زن واژه ) معروف ( را به كار برده است يعني در گفتگو با زن و تبادل نظر او ، معيار انساني (معروف) را در نظر داشته باشيد . يعني گفتگو و مشاوره با زن نيز در چخارچوب قانون اخلاق و انسانيت باشد و اين عالي ترين همكاري ، همفكري و تبادل نظر و مشاوره است .


والسلام اين مقاله تمام :)

sareban
Sunday 16 January 2005, 07:26PM
قران زناني چون مريم (ع) و مادر موسي (ع) را نام مي‌برد كه به مقام وحي و الهام خداوندي نائل شدند و قرآن چنين شايستگي و لياقتي را دربارة زن تصديق مي‌نمايد. و هنگامي كه از “پادشاهي” زن سخن مي‌گويد، با شكوهمندي بسيار از ملكة سبأ ياد مي‌كند و نيك‌انديشي و حسن تدبير و انصاف وي را مي‌ستايد. و هنگامي كه روي سخن با“زنان پيامبر” دارد، با احترام و لطف ويژه‌اي ايشان را مخاطب قرار مي‌دهد كه: يا نساء النبي لستن كأحد من النساء إن اتقيتن! و هنگامي كه از “عموم زنان” ياد مي‌نمايد از سفارش به نيك‌رفتاري دربارة آنان دريغ نمي‌ورزد و از: عاشروهن بالمعروف سخن بميان مي‌آورد.

پيامبر ارجمند اسلام (ص) نيز در بازپسين سخنراني بزرگ خود، در “حجه‌الوداع” زنان را به فراموشي نمي‌سپرد و خطاب به مردان ندا در مي‌دهد: استوصوا بالنساء خيراً “سفارش به نيكي را دربارة زنان بپذيريد”. همين پيامبر گرانقدر است كه دربارة زنان مي‌فرمايد: ما أكرم النساء إلا كريم و لا أهانهن إلا لئيم يعني: “جز كريمان كسي زنان را گرامي ندارد و جز فرومايگان كسي آنانرا خوار نشمرد”