نمايش نسخه نهائي : ديانت بابي و بهايي
حقيقت
Saturday 22 May 2004, 11:10AM
در ذيل بعضي از آثار ديانت بهايي را مشاهده مي كنيد:
" با یکدیگر در نهایت اتحاد باشید ابداً از یکدیگر مکدر نشوید. خلق را از برای خدا دوست بدارید نه برای خود. چون برای خدا دوست می دارید هیچ وقت مکدر نمی شوید. زیرا انسان کامل نیست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائید همیشه مکدر می شوید اما اگر نظر به خدا نمائید چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می دارید و به همه مهربانی می کنید."
"از شما می خواهم هر کدام افکار و قلب خود را در محبّت و وحدت متمرکز کنید. فکر جنگ را با فکر قویتر صلح مقاومت کنید. فکر نفرت را با فکر قویتر عشق مقابله کنید. فکر جنگ، هماهنگی و رفاه و آسایش و خشنودی را زائل کند. فکر عشق، صلح و دوستی و سعادت و برادری را بنیاد نماید."
"چشم خطابین نظر به خطا کند اما نظر خطاپوش به خالق نفوس بنگرد. چه که جمیع را او خلق کرده، کل را او می پروراند رزق می دهد جمیع را روح روان مبذول می فرماید. چشم و گوش عطا می کند لهذا کل آیات قدرت او هستند باید جمیع را دوست داشت به جمیع مهربانی کرد. فقراء را رعایت نمود ضعفاء را حمایت کرد مریضان را شفا بخشید نادانان را تعلیم و تربیت نمود."
" عالم انسانی احتیاج عظیم به همکاری متقابل دارد. هر چه رابطه دوستی و همبستگی قویتر باشد قدرت سازندگی و انجاز در زمینه های متعدد اقدامات بشری عظیمتر خواهد بود."
"انسان طلسم اعظم است ولکن عدم تربیت او را از آنچه با اوست محروم نموده."
به سايت http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html جهت دانلود كتب ديانت مقدس بهايي رجوع كنيد.
صبح
Saturday 22 May 2004, 12:21PM
ناصر الدين ميرزا در پي فرمان پدرش جلسه اي در مذاكره با عليمحمد باب تشكيل دارد و علما را دعوت كرد تا پرسش و پاسخي انجام دهد .
بهرحال بزودي هيات مطلوب تشكيل شد و مدعوين همي آن گونه كه پيش بيني شده بود حاضر گشتند .... كه شامل فقها و علماي آن دوره در آن شهر بودند ...
علي محمد شيرازي همراه با محافظ يا به كلتمي ديگر با ميزبانش ( كاظم خان فراشباشي ) رئيس پرده داري وليعهد وارد مجلس شدند و او را در صدر مجلس جاي دادند . مناظره شروع شد و اولين كسي كه لب به سخن گشود نظام العلماء بود كه گفت :
< اگر چه من از اهل علم نيستم و مقام ملازمت دارم و خالي از غرضم ، تصديق من خالي از وقعي نخواهد بود و مرا سه سوال است > منبع : اعتضاد السلطنة / فتنه باب / ص 21 و بدين ترتيب مناظره شروع شد كه پيگيري مي كنيم :
نظام العلماء خطاب به علي محمد شيرازي :
< اي سيد به اين كتاب و اوراقي كه اكنون نزد تو مي گذارم نظر كن ، در عبارت آنها كه به اسلوب قرآن و كتابي آسماني نوشته شده و در بلاد ايران منتشر گشته و در دست مردم است تامل كن و نيك ورق بزن آن گاه ما را خبرده آيا حقيقتا اين ها گفتار خود شما مي باشد ؟ يا كساني از دشمنان شما آنها را به شما افترا بسته و به دروغ به شما نسبت داده اند ؟ >
اين جمله را گفت و بعد كتب و اوراقي را كه نزد خود داشت به علي محمد شيرازي داد .
× علي محمد در جواب گفت : آري اين كتب از طرف خدا مي باشد
- نظام العلماء گفت : آيا تو در اين كتاب خودت را شجره طوبي ناميده اي ؟ مفهوم اين بيان آن است كه هر چه بر زبان تو جاري گشته يا مي شود كلام خدا مي باشد و يا به عبارت ديگر گويا شما معتقديد كه سخنان ما سخنان خدا و گفتار خدا مي باشد ؟
× علي محمد گفت : خدا تو را رحمت كند ، آري ، قسم بخدا چنين است كه مي گوئي .
- نظام الملك گفت : آيا اينكه شما را ( باب ) مي خوانند از طرف خود شما باشد و يا مردم از پيش خود شما را ( باب ) خطاب مي كنند ؟
× علي محمد شيرازي گفت : نه از طرف خودم مي باشد ، مردم اط پيش خود نمي گويند بلكه اين اسم از طرف خداست و من هم باب علم هستم .
× نظام العلماء : در كجا ، در خانه كعبه ، بيت المقدس ، يا بيت المعمور ؟
× علي محمد شيرازي گفت هر كجا هست خدائي هست .
( در اين هنگام وليعهد (ناصر الدين شاه) از جا بلند شد و گفت : )
-ناصر الدين ميرزا : اي سيد دانسته باش كه من با خدا عهد كرده ام كه اگر شما بتوانيد در نزد ما ثابت كنيد كه شما حقيقتا باب علم هستيد در اين صورت اين منصب و مسندي را كه من دارا هستم بشما واگذار مي كنم و خودم مطيع و منقاد شما باشم .
- نظام العلماء : اي سيد احسنت اين ادعائي كه كردي امير المومنين به اين اسم خوانده مي شود و كسي كه او را به اين اسم خواند پيامبر (ص) بود كه فرمود : < انا مدينة العلم و علي بابها > من شهر علم مي باشم و علي درب آن شهر است .
علي (ع) كه فرمود : < سلوني قبل ان تفقد ولي لان بين جنبي علماء جماعا>پيش از آنكه مرا نيابيد از من بپرسد زيرا ميان دو پهلوي من علوم بسياري است ...
اكنون پاره اي از مسائل مشكله نزد من است كه حل آنها را از شما مي خواهم و از جمله آنها چيزي مربوط به علم طب است .
× علي محمد : من درس طب نخوانده ام .
- نظام العلماء : از علوم ديني مي پرسم ولي از جمله مشروط معرفت اين علم فهم معاني آيات و حديث است و فهم آن هم متوقف بر معرفت علوم ، نحو ، صرف ، معاني ، بيان ، بديع ، منطق و علوم ديگري مي باشد ، پس من از همان علوم مقدماتي مي پرسم و ابتدا از علم صرف شروع مي كنم.
× علي محمد : من علم صرف را هنگام كودكي خوانده ام .
- نظام : اين آيه شريفه را ( هو الذي يريكم البرق خوفا و طمعا ) براي ما تفسير كن تركيب نحوي آن را بيان نما ، بگو شان نزول سوره كوثر چيست ؟ و چه علت دارد كه خدا پيغمبرش را بدين سوره تسليت داده ؟
× علي محمد : مهلت
- نظام العلماء : معناي فرمايش امام علي بن موسي الرضا چيست كه در مجلس مامون در جواب سوال او پرسيدند چه دليل بر خلافت جدت علي بن ابيطالب داري . حضرت فرمود : اگر نبود بنائنا .
× علي محمد : اين حديث نيست
- نظام العلماء : هر چه باشد آيا از مقالات عرب نيست تفسيرش را بيان كن .
× علي محمد : رخصت و مهلت ......
- نظام العلماء : معناي حديث ( لعن له العين ظلمت العين الواحده چيست ؟ )
× علي محمد : نمي دانم .
- نظام العلماء : مفهوم ( اذا دخل الرجل علي الخنثي و الحنثي علن الانثي وجب الغسل علي الحنصي دون الرجل و الانثي ) يعني چه ؟
× علي محمد : سكوت
- نظام الملك : تايفات خود را به عقيده خودت بر اساس فصاحت و بلاغت ساخته اي پس اكنون بگو ببينم چه نسبتي از نسب اربع ميان فصاحت و بلاغت وجود دارد و چرا شكل اول بديهي الانتاج است ؟
× علي محمد : سكوت نموده و از جواب عاجز ماند .
- نظام العلماء : اي سيد من سوال ديگري از تو مي كنم و ديگر سوالي ندارم و آن سوال آن است كه اگر ما گمان كنيم و تسليم شويم كه اين علومي كه اكنون نزد بشر موجود است تمامش قال و قيل است و به قدر پشيزي بحال بشر مفيد نيست پس ما از تمام آن علوم صرف نظر كرده ، عادتي را كه از زمان قديم معدد و پيروي خردمندان جهان بوده است پيروي مي كنيم ...و چون اين مقدمه معلوم شد پس اكنون من از شما مي پرسم چچنان كه از كتاب ها و احوال شما معلوم مي شود شما گاهي ادعاي رسالت مي كنيد زماني مدعي مهدويت مي باشيد و گاهي ديگر ادعاي ولايت داريد . ما اينجا حاضر شديم كه از شما بپرسيم آيا معجزات و كراماتي داريد كه حجت شما بر مردم باشد ؟
× علي محمد : هر چه ميخواهي بخواه
- نظام العلماء : اي سيد بر تو پوشيده نيست كه پادشاه ايران به بيماري نقرس مبتلا است و آن بيماري سختي است كه اطباء از معالجه آن عاجزند و اكنون از شما مي خواهم كه او را از چنين دردي كه دواي آن ناياب است شفا دهيد .
× علي محمد : اين كار غير ممكن است .
- ناصر الدين شاه ( ناصر الدين ميرزا ولايت عهد ) : اي سيد ( خطاب به علي محمد شيرازي ) اين آقائي كه اكنون با شما مناظره مي كند معلم من است او كسي است كه مرا نيكو ادب كرده است . ولي اكنون پير شده ، طراوت جواني را از دست داده و نمي تواند در سفر و حضر با ما ملازم باشد آيا مي تواني او را به دوره جواني برگرداني ؟
× علي محمد : اين هم محال است .
- نظام العلماء : مردم بدانيد اين مردم ( اشاره به علي محمد شيرازي ) پيمانه اش خالي است و انبازش از هر معقول و منقولي تهي است . او مغرور به باطل و سفيه و جاهل است . هيچ معجزه و كرامتي ندارد و شايسته هيچگونه احترامي نيست .
× علي محمد شيرازي : (در حالي كه از اين تقبيح و توهين عصباني شده بود )
اي نظام اين چه سخني است كه مي گوئي ؟
منم آن مردي كه هزار سال است در انتظار او مي باشيد .
- نظام العلماء : آيا تو مهدي منتظر و امام قائمي مي باشي ؟
× علي محمد شيرازي : آري من همان هستم
- نظام العلماء : مهدي نوعي هستي يا مهدي شخصي ؟
× علي محمد شيرازي : من عين همان مهدي شخصي مي باشم .
- نظام العلماء : نام پدرت و مادرت چيست و كجا متولد شده اي ؟
× اسمم علي محمد ف اسم پدرم ميرزا رضاي بزاز ، مادرم خديجه ، محل ولادتم شيراز است و سي و پنج سال از عمرم مي گذرد .
- نظام العلماء : اسم مهدي منتظر ما مهدي ، اسم پدرش حسن ، اسم مادرش نرجس و محل ولادتش سر من رواي است پس چگونه اين مشخصات بر تو تطبيق ندارد ؟
× علي محمد شيرازي : هم اكنون كرامتي به شما نشان مي دهم تا معلوم گردد من در دعوي خود صادق هستم .
- حضار دست جمعي : حبا و كرامه ... كرامت خويش را ظاهرا كن .
× علي محمد شيرازي : من در يك روز هزار بيت مي نويسم ( بين در اصطلاح خطاطان فارس پنجاه حرف است ) .
- حضار : بر فرض آن كه درست بگوئي اين كه كرامت نشد ، زيرا بسياري از نويسندگان در اين هنر با تو شريكند .
- نظام العلماء : من در زمان توقف در عتبات عاليات كاتبي داشتم كه به روزي دو هزار بيت كتابت مي كرد و آخر الامر هم كور شد . البته شما هم اين عمل را ترك نمائيد و الا كور خواهيد شد .
تاريخ جامع بهائيت ( نوماسوني )
بهرام افراسيابي
حقيقت
Sunday 23 May 2004, 01:36PM
در تبریز موضوع بسیار با اهمیت تر بود. داعیه باب گسترش یافته بود و خطر بزرگی علما را تهدید می کرد. اوضاع آشفته سیاسی ایران نیز اقتضا می کرد که موضوع باب را به کلی حل کنند و چاره این کار تنها اعدام باب بود. باب اگر هزار بار هم توبه می کرد او را می کشتند چه که افکار نوینی را ترویج کرده بود که مقام و موقعیت علما و درباریان را در معرض خطر قرار می داد. پاره شدن طناب دار او در اولین شلیکی که به سمت او کردند و جان سالم به در بردن او و همراهش از نظر احکام حقوقی دال بر بی گناه بودن باب بود و مسلمین می بایست طبق حکم شرع از اعدام او دست بردارند ، اما با تعجیل او را دوباره یافتند و به دست جوخه اعدام سپردند.
حضور طیف وسیع علما و درباریان در آن مجلس حاکی از همدستی دو طبقه در محو آتشی است که باب افروخته بود. فی الواقع مجلس تبریز تنها بهانه ای بود که نشان بدهد مخالفین باب برای محکوم کردنش از لحاظ شرعی نیز درست رفتار کرده اند ، ضمن این که گمان می کردند که از پس او به راحتی بر خواهند آمد.
در جلسه تبریز باب به صراحت گفت که موعود اسلام است. علما و درباریان او را در محاصره سؤالات بی مایه ای قرار دادند. از همان اولین سؤال باب دانست که این سؤالات قابل پاسخ گویی نیست. آنان از صرف و نحو ، احکام اسلامی و.... سؤال کردند. باب تنها پاسخی که به آنان داد این بود که : " نخوانده ام" . مثلا از او خواستند نقرس پادشاه ایران را درمان کند. او گفت من طب نخوانده ام. او جواب باسیاستی داده است. نگفته من بلد نیستم ، گفته من نخوانده ام و البته درست هم گفته چون هیچ یک از علوم را نخوانده بود. او می گفت من علم لدنی دارم.
کمی صرف هوش معلوم می کندکه باب بهترین پاسخ را داده است. برای اثبات این موضوع ادعایش را باید بازخوانی کرد. او می گفت موعود اسلام است ، یا درست می گفت ویا غلط. میزان درستی و نادرستی ادعای او سؤالات هجو آمیز و مسخره آن جمع نبود. درجه حماقت و نادانی پرسش گران در آن مجلس از سؤالاتشان هویدا است. از باب در باره غسل مخنث ها پرسیده اند!! واقعا چه جوابی می توان به این پرسش بی سر وته و بی معنی داد؟
حتی به روایتی نظام العلما اقرار کرد که این پرسشها ربطی به موضوع ادعای باب ندارد ، اما در عین حال نظام العلما نیز باز از اطلاعات حدیثی خود پرسشی را مطرح نمود که چرا عصای موسی را نیاوردی؟ باب گفت من مأذون نیستم. به راستی عصایی که خود موسی نتوانست با آن کاری صورت بدهد به چه درد باب می خورد؟ باب به کدام یک از احادیث باید تن در می داد؟ آیا این احادیث رنگارنگ پایان ناپذیر متضاد را می شد مقابله نمود؟
باب در جلسه تبریز علما را به بازی گرفته بود. او می دانست سؤال و جواب را پایانی نیست. پیش از آن به پیروان خودش هم دستور داده بود موقعی که پیامبر بعدی ظاهر شود هیچکس حق ندارد او را مورد باز خواست قرار دهد واز او سؤال کند. او سؤال را در این مورد در کتاب احکام خود که قبل از مجلس تبریز نوشته بود ، حرام نموده بود. مشی او در مجلس تبریز مطابق بود با آن چه خودش گفته بود و این نکته ظریف دلیل موفقیت باب در برخورد با مخالفانش است.
او در مجلس تبریز گفت من قائم هستم ، از او سؤالاتی پرسیدند که جواب دو پهلو مبنی بر ندانستن داد و طرف بحث جاهل خود را در جهل خود برقرار داشت و باز در آخر جلسه ادعایش را تکرار کرد. باب را پس از جلسه در حالی که غلامان حکومتی از چوب زدن او ابا کردند ( و این به خوبی نشان می دهد که در آن فضا باب مؤفق بیرون آمده بود ) توسط شیخ الاسلام چوب زدند.
از این جا به بعد که استیصال گردانندگان جلسه بیشتر شد دست به دروغ گویی زدند.اولین دروغ در نامه ناصرالدین میرزا به پدرش محمد شاه جلوه کرد. او نوشت که باب را چوب زدیم و " او التزام پا به مهر سپرد" که دیگر گرد این سخنان نگردد. کسی که با نحوه نگارش مکاتبات دولتی قاجار آشنا باشد می داند که به چه حد آنان در تملق و چاپلوسی و وارونه جلوه دادن خرابکاریها ، تبحر داشته اند. ولیعهد برای این که خود را برنده بازی بداند و خود را پیش پدر شیرین کند نوشت که باب التزام نامه ( فی الواقع توبه نامه) پا به مهر سپرده است.
این نامه کجاست؟ آن چه مخالفین باب نشان داده اند یک صفحه است به خط کسی غیر از باب که هیچگونه مهری هم پای آن نیست و کمی انشایش شبیه به انشای باب است. من صد هزار از این نامه ها می توانم بنویسم و برای هر کس که بخواهی می نویسم. قلم در کف دشمن باب بود و هر چه می خواستند نوشتند.
باب اصلا توبه نکرد. دلایل واضحی برای این ادعا وجود دارد:
اولا: هیچ کدام از پیروان باب بعد از مجلس ولیعهد از او برنگشتند. وقتی حضرت رسول اکرم قبله را تغییر داد ، تنها ده نفر ازکل کسانی که پشت سر او نماز می خواندند باقی ماندند و بقیه گفتند پیغمبری که خودش نداند به کدام سمت نماز بخواند به درد ما نمی خورد. مسلمین در تغییر یک حکم بی اهمیت با پیامبر خود این گونه رفتار کردند ، چگونه ممکن است که باب توبه کند اما بابیان کاسه داغ تر از آش باشند؟ نه تنها بابیان از اعتقاد خود برنگشتند ، بلکه یک سال بعد درزنجان و بعد در نیریز علیه حکومت جنگیدند و گروه گروه کشته شدند. همچنین بابیان دو سال بعد از اعدام باب به صورت دسته جمعی به فجیع ترین وضع قتل عام شدند و خم به ابرو نیاوردند. با چه منطقی می توان پذیرفت که اینان از توبه باب بی خبر مانده بودند؟
ثانیا: وقتی خواستند باب را اعدام کنند دوباره او را نزد علما برده تا فتوای قتل بنویسند. ممقانی که یکی از علمای حاضر در مجلس ولیعهد بود گفت من این فتوا را همان روز که حرف های این جوان را در حضور علما شنیدم ، در همان مجلس دادم. چون باب ادعای خود را دوباره برای ممقانی تکرار کرد او فتوای قتل را به عمال حکومتی داد. اگر او توبه کرده بود و زندان افتاده بود چه لزوم داشت که دوباره او را در تبریز دوره بیندازند تا فتوای قتل از علما بگیرند.
ثالثا: کسی که یک بار برای کتک خوردن توبه کرد مسلم است که برای اعدام نشدن هر چه بخواهند می کند. می گویند باب د رهیاهوی سربازخانه تبریز که برای اعدامش برپا شده بود با صدای رسا به مسلمین گفت من همان قائم موعودی هستم که هزار سال است منتظر او هستید.
صبح
Sunday 23 May 2004, 05:39PM
در جلسه تبریز باب به صراحت گفت که موعود اسلام است. علما و درباریان او را در محاصره سؤالات بی مایه ای قرار دادند.
آيا سوالات فوق ... سوالات بي مايه اي است ؟
همان اولین سؤال باب دانست که این سؤالات قابل پاسخ گویی نیست.
چرا قابل پاسخگوئي نيست ؟ اگر قابل پاسخگوئي نبوده چرا باب مهلت خواسته ؟ مگر اصلا پيامبر براي پاسخگوئي نياز به مهلت دارد ؟
نگفته من بلد نیستم ، گفته من نخوانده ام و البته درست هم گفته چون هیچ یک از علوم را نخوانده بود. او می گفت من علم لدنی دارم.
جائي گفته نمي دانم ! جائي هم گفته نخوانده ام ...
ما در اسلام مذاكره هاي مشابه بسياري داريم كه امام يا پيامبر طرف را هپلي هپو مي كند ... مانند مذاكره امام رضا (ع) با نمايندگان اديان مختلف كه همه آنها را بهت زده كرد . اما باب به ساده ترين سوالهائي كه عالمهاي عادي بلدند پاسخ نداد .
بهرحال از مقام يك امام / يا يك پيامبر / يا يك خدا ... خارج است است كه اينگونه در يك مجلس كم بياورد ! البته قصد جسارت به عقايد شما را ندارم و فقط به نكته اي منطقي اشاره مي كنم . او اگر از طرف خدا بود مثل تمام پيامبران كه در اين موضع قرار مي گيرند محكم پاسخ مي داد و به آبرو ريزي آنچناني تن نمي داد و تازيانه نمي خورد ... و از اين صحنه استفاده اي مي كرد تا رسالتش تقويت شود حتي ولي عهد به او گفت اگر جواب دهي من جاي خود را به تو مي دهم و ملازمت مي شوم ... چه از اين بهتر براي يك رسالت كه حكومت بدست بگيرد ؟ تا دينش را تبليغ كند ؟
... اما بدترين كاري كه ممكن بود بكند كرد و هيچ جواب نداد ... و طبق گفته نظام العلماء : " مردم بدانيد اين مرد ( اشاره به علي محمد شيرازي ) پيمانه اش خالي است و انبازش از هر معقول و منقولي تهي است . او مغرور به باطل و سفيه و جاهل است . هيچ معجزه و كرامتي ندارد و شايسته هيچگونه احترامي نيست . " كار را به جائي رسانيد كه جلوي مردم اينگونه بر عليه او سخن گفته شود ... و چه خوشبينانه و چه بدبينانه بنگريم سكوت او چيزي نيست جز كذب او در ادعاي خدائي بودنش .
در ضمن تاپيك ديگري هم داريم با نام " خطاها و كژ انديشيهاي بهائيت " هست كه چند اشكال معدود را در اين باصطلاح دين ذكر كرده است اگر دوستان ديگر مايلند بخوانند :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?threadid=549
بنده همان r_mesbah هستم :) و منتظر پاسخ شما هستم كه چرا در كتب باب اينگونه ذكر شده كه مثلا حضرت داوود قبل از حضرت موسي بوده است ... بطوري كه اين مطلبي صد درصد خطا است و شان يك انسان خدائي بسيار بدور از چنين خطائي است .
رستگار باشيد
حقيقت
Wednesday 2 June 2004, 03:57PM
آيا سوالات فوق ... سوالات بي مايه اي است ؟
نظام العلما خود نيز بر بيهوده بودن اين سوالات اقرار كرد و آنان را در شان كسي كه ادعاي موعوديت اسلام را دارد مناسب نمي دانست. اين مطلب توسط ملا محمد تقي مامقاني در كتاب گفت و شنود باب و روحانيون تبريز آمده. در آخر اين كتاب شرح زندگي افرادي كه به باب ايمان آورده اند آمده است بنده به شما پيشنهاد مي كنم آن را بخوانيد و ببينيد كه چه افرادي به باب ايمان آورده اند.
ما در اسلام مذاكره هاي مشابه بسياري داريم كه امام يا پيامبر طرف را هپلي هپو مي كند ... مانند مذاكره امام رضا (ع) با نمايندگان اديان مختلف كه همه آنها را بهت زده كرد . اما باب به ساده ترين سوالهائي كه عالمهاي عادي بلدند پاسخ نداد .
آري, چون او مي دانست كه اين سوالات پايان ناپذير است. باب در بعضي جاها (خارج از مجلس وليعهد) به صراحت جواب بعضي افراد را مي داد و به صراحت آنان را مي كوبيد .
بهرحال از مقام يك امام / يا يك پيامبر / يا يك خدا ... خارج است است كه اينگونه در يك مجلس كم بياورد !
او می دانست سؤال و جواب را پایانی نیست. پیش از آن به پیروان خودش هم دستور داده بود موقعی که پیامبر بعدی ظاهر شود هیچکس حق ندارد او را مورد باز خواست قرار دهد واز او سؤال کند. او سؤال را در این مورد در کتاب احکام خود که قبل از مجلس تبریز نوشته بود ، حرام نموده بود. مشی او در مجلس تبریز مطابق بود با آن چه خودش گفته بود و این نکته ظریف دلیل موفقیت باب در برخورد با مخالفانش است.
از اين صحنه استفاده اي مي كرد تا رسالتش تقويت شود حتي ولي عهد به او گفت اگر جواب دهي من جاي خود را به تو مي دهم و ملازمت مي شوم ... چه از اين بهتر براي يك رسالت كه حكومت بدست بگيرد ؟ تا دينش را تبليغ كند ؟
ديانت باب ديانتي بود كه مي بايستي از ميان مردم رشد مي كرد مثل ديانت حضرت محمد (ص). فكر كنم كه شنيدين كه به حضرت محمد پيشنهاد شد كه به او حكومت و مال و مقام مي دهند ولي تنها او از ادعاي خود دست بردارد و حضرت محمد پاسخ دادند:" به خدا قسم اگر ماه را در يك دستم و خورشيد را ..."
همچنين اين پيشنهاد قبلا توسط امام جمعه ي اصفهان(منوچهر خان معتمد الدوله) به باب شده بود كه من تمام دارائيهايم را مي دهم ولي باب گفت كه من دوست دارم كه امر من از طريق سختي پيشرفت كند نه از طريق راحتي و آسايش.
... اما بدترين كاري كه ممكن بود بكند كرد و هيچ جواب نداد ... و طبق گفته نظام العلماء : "[COLOR=royalblue] مردم بدانيد اين مرد ( اشاره به علي محمد شيرازي ) پيمانه اش خالي است و انبازش از هر معقول و منقولي تهي است . او مغرور به باطل و سفيه و جاهل است . هيچ معجزه و كرامتي ندارد و شايسته هيچگونه احترامي نيست .
به نظر من (عذر مي خواهم) نظام الدوله فسيه تر است كه منتظر معجره از طرف باب مي باشد. چون اگر باب هم براي او معجزه مي آورد براي بقيه ي علما و بقيه ي علما ي ايران مي بايستي معجزه مي آورد و بدينگونه صحنه ي دين به صحنه ي تئاتر شبيه مي شد!!!
حال من از شما يك سوال داشتم و آن اين بود كه چرا 400 نفر از مجتهدان طراز اول و مطرح جامعه ي آن زمان به باب ايمان اآوردند؟
صبح
Thursday 3 June 2004, 09:35AM
نظام العلما خود نيز بر بيهوده بودن اين سوالات اقرار كرد و آنان را در شان كسي كه ادعاي موعوديت اسلام را دارد مناسب نمي دانست. اين مطلب توسط ملا محمد تقي مامقاني در كتاب گفت و شنود باب و روحانيون تبريز آمده. در آخر اين كتاب شرح زندگي افرادي كه به باب ايمان آورده اند آمده است بنده به شما پيشنهاد مي كنم آن را بخوانيد و ببينيد كه چه افرادي به باب ايمان آورده اند.
سوالها واضح است چيست و مسلما با سوابق پيامبران و امامان مسلمانان كه همه علماء جمع مي شدند و ( قفل ) ها را از ايشان سوال مي كردند و ايشان آنها را ( باز ) مي كردند ... خيلي نامتناسب است كه از يك ( پيامبر ) يك سوال ساده علمي بشود و جواب ندهد . عيبي نداشت كه جواب بدهد و آنها سوال سخت تري مي پرسيدند ...
آري, چون او مي دانست كه اين سوالات پايان ناپذير است. باب در بعضي جاها (خارج از مجلس وليعهد) به صراحت جواب بعضي افراد را مي داد و به صراحت آنان را مي كوبيد .
سوالات پايان پذير بود ... و پيامبر خدا چه ترسي دارد از اينكه سوالات پايان ناپذير باشد ...
تقريبي و وهم انگيز صحبت كردن و مدرك آوردن به درد پذيرش حقيقت نمي خورد :) باب سر بزنگاه و جائي كه حتي گفته شد اگر جواب دهي به تو حكومت مي دهيم ... از جواب دادن سر باز زد ... جميع اين احوال بعلاوه اشتباهات باقيمانده از ايشان ، نشان مي دهد ايشان نمي توانسته اند ارتباط وحي با خدا داشته باشند ...
او مي دانست سؤال و جواب را پاياني نيست.
چه ترسي است از اينكه سوال و جوابها را پاياني نباشد ... پيامبران مي آيند تا جواب بدهند ... نمي آيند كه خود را ابتدا امام زمان بعد پيامبر و بعد خدا معرفي كنند و خود را قبله كنند ؟ ...
پيامبر و امام بايد به سوال مردم جواب دهد ... و گرنه براي چه آمده است ؟ مگر از سوال ترسي دارد كسي كه به وحي وصل است ... ؟ اينهمه سوال بي پاسخ مانده در ذهن مردم است ... جناب باب حتي آنها كه روشن است را نيز پاسخ نميداد ... چه برسد به حل مشكل !
پيش از آن به پيروان خودش هم دستور داده بود موقعي که پيامبر بعدي ظاهر شود هيچکس حق ندارد او را مورد باز خواست قرار دهد واز او سؤال کند.
نور علي نور ... يا بعبارتي قوز بالا قوز ... كدام پيامبر چنين كاري كرده بود ؟ مگر خداوند در قرآن نگفته است كه همه اديان يكي است و سنت خدا يكي است ؟ چرا جناب باب بايد اينقدر مردم را نادان و پائين بداند كه حتي بگويد از من سوال نكنيد ؟!!! چون سوالها تمام شدني نيست !!! عجيب است ... پيامبر براي راهنمائي مي آيد ... چرا نبايد به سوال جواب بدهد ؟
من هم همين الآن مي توانم با اوصاف جناب باب پيامبر شوم ... ! شما هم مي توانيد ... هر كسي مي تواند ... ! پيامبر مشخصه هائي دارد كه تقريبا هيچيك را جناب باب نداشت و در جلسه تبريز ثابت شد اين ... در حاليكه از مذاكره موسي (ع) گرفته تا مذاكره امام رضا (ع) و غيره ... پيامبران و امامان محكم به تمامي سوالات پاسخ مي دادند ... اگر وقت شد مذاكره امام رضا (ع) با اديان مختلف را مطالعه كنيد و اگر شد من اينجا مي نويسم ... ببينيد چه قدرتي در پاسخگوئي و استدلال در بيان امام موجود است . چيزي كه ذره اي در جلسه تبريز و از سوي باب ديده نمي شود .
او سؤال را در اين مورد در کتاب احکام خود که قبل از مجلس تبريز نوشته بود ، حرام نموده بود. مشي او در مجلس تبريز مطابق بود با آن چه خودش گفته بود و اين نکته ظريف دليل موفقيت باب در برخورد با مخالفانش است.
با حفظ احترام ... اين نه نكته است و نه ظريف و نه مربوط ! اين بيشتر مخفي نگاه داشتن اشتباهات باب است ... در مجلس تبريز كه سوال از كتاب احكام باب نشد ... مثلا از ( دستور عربي ) كه اولين چيزي است كه يك روحاني بايد بخواند سوال شد ... جواب نداد ... اين را با اشتباهات دستوري فراوان موجود در كتب بابيت مقايسه كنيد ... و مي شود تصميم عاقلانه اي گرفت .
باز هم با حفظ احترام ... ما در تاريخ پيامبري ديكتاتور نداشته ايم ...ما در احكام عملي دين منطقه ممنوعه نداريم كه نشود در باره اش فكر كرد و سوالي پرسيد ... و بر عكس گفته است تلاش كنيد كه هر چه درست تر بتوانيد احكام را اجتهاد كنيد ... در همان جلسه به باب تذكر داده شد تو كه ادعا مي كني ادامه اسلام و شيعه هستي ... امير المومنين علي (ع) مي گويد : سوال كنيد از من قبل از اينكه ديگر نباشم ... امام (ع) مي گويد از من تا مي توانيد سوال كنيد ... باب مي گويد هيچ سوالي قبول نيست :eek: ؟؟!!! نتيجه اينكه باب بر راه پيامبر و امام نيست !
ديانت باب ديانتي بود كه مي بايستي از ميان مردم رشد مي كرد مثل ديانت حضرت محمد (ص). فكر كنم كه شنيدين كه به حضرت محمد پيشنهاد شد كه به او حكومت و مال و مقام مي دهند ولي تنها او از ادعاي خود دست بردارد و حضرت محمد پاسخ دادند:" به خدا قسم اگر ماه را در يك دستم و خورشيد را ..." همچنين اين پيشنهاد قبلا توسط امام جمعه ي اصفهان(منوچهر خان معتمد الدوله) به باب شده بود كه من تمام دارائيهايم را مي دهم ولي باب گفت كه من دوست دارم كه امر من از طريق سختي پيشرفت كند نه از طريق راحتي و آسايش.
ببينيد من فكر مي كنم شما خيلي راحت از منطق و صورت مساله مي گذريد و بيشتر به فكر توجيه هستيد ... اين را عقل نمي پذيرد .
به باب گفته شد ... به سوالات جواب بده ... اگر ثابت شد پيامبري ... ما هم پيرو تو مي شويم و حكومت به دست تو مي دهيم .
به پيامبر گفته شد ... از آئينت دست بكش به تو پول مي دهيم .
فرقش را متوجه مي شويد ؟
به نظر من (عذر مي خواهم) نظام الدوله فسيه تر است كه منتظر معجره از طرف باب مي باشد. چون اگر باب هم براي او معجزه مي آورد براي بقيه ي علما و بقيه ي علما ي ايران مي بايستي معجزه مي آورد و بدينگونه صحنه ي دين به صحنه ي تئاتر شبيه مي شد!!!
پيامبران براي يك گروه و در بسياري از نقاط در حضور حاكمان معجزه مي آوردند ... حاكمان يا سر باز مي زدند ... يا ايمان مي آوردند ... و پيامبر اسلام معجزه اي به نام قرآن آورد كه هم اكنون نيز مملو از اعجازهاي ادبي و رياضي و علمي و غيره است ... و نفس زمان هم معجزات لحظه اي وجود داشته است .
شما نبايد همه اين نظام را فراموش كنيد ... قرآن را نسخ شده بدانيد و چند كتاب مملو از اشكال را كه نمي شود در باره آن فكر كرد و سوال پرسيد جايگزين كنيد ... اين طرز معرفت الهي نشد :)
( املا:سفيه تر )
حال من از شما يك سوال داشتم و آن اين بود كه چرا 400 نفر از مجتهدان طراز اول و مطرح جامعه ي آن زمان به باب ايمان اآوردند؟
اولا آنها كيستند ؟ چرا مجتهدين فعلي ايمان نياورده اند ... چرا مجتهدين فعلي به بابيت و بهائيت مي گويند ( فرقه ضاله ) ... به جمهوري اسلامي كاري ندارم مثلا ... آيت الله بروجردي ... آيت الله شيرازي ... آيت الله خوئي ... از مجتهدين و دانشمندان مسلم و بدون وابستگي به هيچ جريان سياسي ... و علاوه بر آن حكومت آيت الله خميني و ايران كه مجتهدين بزرگ و مسلمي دارد ... در تكفير ( فرقه ضاله بهائيت ) زياد سخن گفته اند .
مجتهدي كه در مقابل اين همه اشكال خود را به نفهمي بزند ... مجتهد نيست لابد ! بايد دلايلشان را ديد ... نمي شود كه بخاطر تعداد و نامشان از آنها تقليد كوركورانه كرد ... ! دلايلشان و پاسخشان به اشكالات موجود چيست ؟ فلاني كه مي گويد اگر امام بگويد ماست سياه است سياه است را من قبول نمي كنم ... بلكه در مجتهد بودن او شك مي كنم و تا وقتي كه به آن پايبند باشد من براي صاحب چنين حرفي اعتبار چنداني قائل نيستم .
اگر كمي در اوضاع و زمان پيدايش بابيت تحقيق كنيد ... متوجه خواهيد شد كه در آن زمان يك نوع خرافه گرائي ... صوفي گرائي و درويش گرائي مجهول وجود داشت ... و پناه مردم روحانيت بود و مردم در اين جود پاسخ سوالات را از روحانيت مي خواستند و براي آنان ارزش بسياري قائل بودند ... من فكر مي كنم باب از صداقت مردم سوء استفاده كرد و ناگهان هوس نائب امام الزماني ... امام الزماني ... پيامبري ... و سپس خدائي به سرش زد . اين سير صعودي خود بسي ابله انگاري مردم است و اشكال بزرگي است .
به شما كه مطمئنم دين باور هستيد ... و ميدانم كسي كه دين باور است بايد در مقابل ظلم بايستد و بابت استقامتش هزينه متحمل شود ... توصيه مي كنم بخاطر اين هزينه اي كه متحمل مي شويد ... در مورد مشكلات و مسائل عقيدتي ... از مشكلات نگذريد و دنبال توجيه غير منطقي نباشيد ... وگرنه ضرر بسياري متحمل مي شويد ... راه رفتن در مسير يك عقيده امر خطيري است و اگر آدم به هدفش كه در دين خدائي بودن است مطمئن نباشد ... هر قدم يك ضرر و دوري است و پشت كردن به الله . اگر راه درست نباشد ... هم دين را از دست خواهيد داد ... هم دنيا ...
جزء 23 سوره الزمز آيه 18
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
آنان كه مىشنوند سخن را پس پيروى مىكنند بهترش را آنانند كه رهبريشان كرده است خدا و آنانند دارندگان خِردها
حقيقت
Thursday 3 June 2004, 04:19PM
سوالها واضح است چيست و مسلما با سوابق پيامبران و امامان مسلمانان كه همه علماء جمع مي شدند و ( قفل ) ها را از ايشان سوال مي كردند و ايشان آنها را ( باز ) مي كردند ... خيلي نامتناسب است كه از يك ( پيامبر ) يك سوال ساده علمي بشود و جواب ندهد . عيبي نداشت كه جواب بدهد و آنها سوال سخت تري مي پرسيدند ...
ادعاي باب چيز ديگري بود و سوالات روحانيون جمع چيز ديگري. مپل اين است كه حضرت محمد مي گفت من پيغمبرم و از او مي خواستند كه اگر راست مي گويي 100 متر را در 5 ثانيه بدو! پس بايد بين ادعا و خواسته ديگران رابطه اي وجود داشته باشد. بايد از او دربازه ي حقانيتش مي پرسيدند نه درباره ي درد پاي پادشاه و پاك بودن و غسل مخنث!
سوالات پايان پذير بود ... و پيامبر خدا چه ترسي دارد از اينكه سوالات پايان ناپذير باشد ...
آيا احاديث متضاد اسلامي پايان پذير است؟
چه ترسي است از اينكه سوال و جوابها را پاياني نباشد ... پيامبران مي آيند تا جواب بدهند ... نمي آيند كه خود را ابتدا امام زمان بعد پيامبر و بعد خدا معرفي كنند و خود را قبله كنند ؟ ...
اگر اولين اثر باب را مطالعه كنيد متوجه خواهيد شد كه او از همان اول ادعاي پيغمبري داشته, درباره ي ادعاي بابيت او مي گفت او واسطه ي ظهور بعد است (باب) ولي در آن زمان نيز ادعاي پيغمبري خود را نيز داشته بود پس نمي شود گفت او 2 تا ادعا داشته, در مورد ادعاي خدايي نيز او به 3 عالم حق, امر, خلق اعتقاد داشت كه عالم حق يا خدا عالم امر را به وجود آورده و سپس عالم امر عالم خلق را درست و به وجود آورده است عالم امر به اعتقاد او عالم پيامبران است كه او نيز يكي از آنان بود پس طبق فلسفه ي او, او مي توانسته خدا هم باشد اگر خواستيد در اين باره در آينده بيشتر صحبت مي كنيم.
من هم همين الآن مي توانم با اوصاف جناب باب پيامبر شوم ... ! شما هم مي توانيد ... هر كسي مي تواند ... !
اگر شما مي توانيد مثل باب بنويسيد و در عرض 6 سال آن قدر طرفدار و
مجتهد را پيرو خود كنيد و علماي زمان چاره اي براي مبارزه با اين مشكل جز كشتن شما نداشته باشند پس خواهش مي كنم حداقل ادعاي خود را به طور مخفيانه به من ابلاغ كنيد.
پيامبر مشخصه هائي دارد كه تقريبا هيچيك را جناب باب نداشت و در جلسه تبريز ثابت شد اين ...
باب از جلسه ي تبراز موفق بيرون آمد چون اگر ناموفق بود ديگران افرادي از چوب زدن به او امتناع نمي ورزيدند.
در حاليكه از مذاكره موسي (ع) گرفته تا مذاكره امام رضا (ع) و غيره ... پيامبران و امامان محكم به تمامي سوالات پاسخ مي دادند ... اگر وقت شد مذاكره امام رضا (ع) با اديان مختلف را مطالعه كنيد و اگر شد من اينجا مي نويسم ... ببينيد چه قدرتي در پاسخگوئي و استدلال در بيان امام موجود است . چيزي كه ذره اي در جلسه تبريز و از سوي باب ديده نمي شود .
عرض شد باب در بعضي جاها بسيار محكم جواب را مي داد. روزي مجتهدي كه مي خواست مچ باب را بگيرد از او پرسيد اهل اسلام بر دو گروهند يا مجتهد يا مقلد تو از كدام گروهي؟
باب به او گفت:"تو طفل ابجدخواني! "
كسي كه ادعاي پيغمبري مي كند كه ديگر در اين حيطه قرار نمي گيرد اين جواب به نظر اين حقير بهترين و زيباترين جواب مي باشد.
در مجلس تبريز كه سوال از كتاب احكام باب نشد ... مثلا از ( دستور عربي ) كه اولين چيزي است كه يك روحاني بايد بخواند سوال شد ... جواب نداد ... اين را با اشتباهات دستوري فراوان موجود در كتب بابيت مقايسه كنيد ... و مي شود تصميم عاقلانه اي گرفت .
باب با وارد كردن اشتباه در بعضي از قسمتهاي آثار خود سياستي زيبا را به نمايش گذاشته است. او با اين كار نشان داد كه كاري كه هر مجتهدي وقتي به مقام مجتهد بودن مي رسد كه مهمترين آن نوشتن كتاب قواعد صرف و نحو مي باشد بيهوده است. شما مي شه بگين كه چرا هر مجتهد بايد يك كتاب قواعد عربي بنويسه؟
او با اين كارش كم اهميت بودن اين كار را نشان ميدهد. به نظر شما كسي كه 30 تا 40 تا كتاب عربي مي نويسه كه تو اكثر آنها غلط عربي وجود ندارد, "في الحكم چاپ" را عمدا به كار نبرده؟
در ضمن گيريم كه او عمدا ننوشته, آيا گناه او بيشتر است يا گناه حضرت محمد (ص) زبان كه در قرآن اشتباهات صرف و نحو دارد؟
اين حقير نميگه كه در قرآن اشتباه است و همچنين نمي گه كه در كتاب بيان هم اشتباه است چون اگر اشتباهي باشه تمام سيستم مذهبي زير سوال مي ره. خداوند هيچ لزومي نداره كه در هنگام نزول آيات طبق قوانين بشري آيه برايش نازل كند. ما بايد خودمون رو با قوانين الهي تطبيق بديم.
اولا آنها كيستند ؟ چرا مجتهدين فعلي ايمان نياورده اند ... چرا مجتهدين فعلي به بابيت و بهائيت مي گويند ( فرقه ضاله ) ... به جمهوري اسلامي كاري ندارم مثلا ... آيت الله بروجردي ... آيت الله شيرازي ... آيت الله خوئي ... از مجتهدين و دانشمندان مسلم و بدون وابستگي به هيچ جريان سياسي ... و علاوه بر آن حكومت آيت الله خميني و ايران كه مجتهدين بزرگ و مسلمي دارد ... در تكفير ( فرقه ضاله بهائيت ) زياد سخن گفته اند .
دليل اين است كه مجتهدين حال آثار باب را نمي خوانند چون فقط چيز هايي مي خوانند كه در رد باب نوشته شده وگرنه اگر مثل علماي آن زمان خود تحقيق مي كردند قطعا ايمان مي آوردند.
مجتهدي كه در مقابل اين همه اشكال خود را به نفهمي بزند ... مجتهد نيست لابد ! بايد دلايلشان را ديد ... نمي شود كه بخاطر تعداد و نامشان از آنها تقليد كوركورانه كرد ... ! دلايلشان و پاسخشان به اشكالات موجود چيست ؟ فلاني كه مي گويد اگر امام بگويد ماست سياه است را من قبول نمي كنم ... بلكه در مجتهد بودن او شك مي كنم و تا وقتي كه به آن پايبند باشد من براي صاحب چنين حرفي اعتبار چنداني قائل نيستم .
اولا بايد بگم كه درست فرمودين نبايد به خاطر تعداد و نامشان از آنها تقليد كوركورانه كرد, پس در حال حاضر هم به جاي اينكه كتابهاي اكثريت علما كه در رد باب مي نويسند را مطالعه كنيد آثار خود باب را ملاحظه كنيد. البته احكام باب طوري است كه در حال حاضر نمي شود اجرا كرد چون من هم قبول دارم كه بسيار وحشت ناك است چون باب مي خواست تحولي در جامعه به وجود بياورد و مردم را براي ظهور جديد كه در آثار او به اسم من يظهر الله آمده آماده كندو ديديم كه همين طور شد و اكثر پيروان او به ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله) ايمان آوردند.
اگر كمي در اوضاع و زمان پيدايش بابيت تحقيق كنيد ... متوجه خواهيد شد كه در آن زمان يك نوع خرافه گرائي ... صوفي گرائي و درويش گرائي مجهول وجود داشت ... و پناه مردم روحانيت بود و مردم در اين جود پاسخ سوالات را از روحانيت مي خواستند و براي آنان ارزش بسياري قائل بودند ... من فكر مي كنم باب از صداقت مردم سوء استفاده كرد و ناگهان هوس نائب امام الزماني ... امام الزماني ... پيامبري ... و سپس خدائي به سرش زد . اين سير صعودي خود بسي ابله انگاري مردم است و اشكال بزرگي است .
مطلب سير صعودي ادعاي باب در بالا توضيح داده شد.
به شما كه مطمئنم دين باور هستيد ... و ميدانم كسي كه دين باور است بايد در مقابل ظلم بايستد و بابت استقامتش هزينه متحمل شود ... توصيه مي كنم بخاطر اين هزينه اي كه متحمل مي شويد ... در مورد مشكلات و مسائل عقيدتي ... از مشكلات نگذريد و دنبال توجيه غير منطقي نباشيد ... وگرنه ضرر بسياري متحمل مي شويد ... راه رفتن در مسير يك عقيده امر خطيري است و اگر آدم به هدفش كه در دين خدائي بودن است مطمئن نباشد ... هر قدم يك ضرر و دوري است و پشت كردن به الله . اگر راه درست نباشد ... هم دين را از دست خواهيد داد ... هم دنيا ...
اين حرفها را هم علماي مسيحي و يهودي به پيروان حضرت محمد (ص) مي زدند. شما فكر مي كنيد كه اگر ديانت بابي و بهايي حق نبود طبق آيه ي قرآنيه ي "جا الحق و ذهق الباطل" چرا اين فرق ظاله به قول امثال شما تا به حال نابود نشده اند. بهاييان در حال حاضر در تمام دنيا مي گويند و فاش مي گويند كه بهايي هستند و با افتخار مي گويند كه بهايي هستند. ما بهاييان در ايران نمي توانيم به صراحت تبليغ كنيم چون حكومت ما را منع كرده ولي در تمام دنيا تبليغ مي كنيم و هر روز بر تعداد بهاييان افزوده مي شود. اگر بهاييان حق نيستند چرا بدينگونه پيشرفت دارند در حاليكه از طرف هيچ حكومت و سازماني نيز از آنان طرفداري نمي شود, هيچ گونه طرفداري و حتي اين مسئله بر تمام كساني كه در رد ديانت بابي و بهايي كتاب نوشته اند چون آدميت,افراسيابي, رئوفي و شهبازي و ... حل شده. حال بر طبق آن آيه ي قرآنيه چرا بهاييان مانده اند. بهاييان كه ديگر مثل كمونيست ها و ليبرال ها و .. در سياست هم دخالت نمي كنند كه دليل پايداري آنان را اين مسئله بيان كنيم حال چه رازي و به قول شما چه توطئه ي !!! پشت اين پايداري است. جز اينكه خواست خداوند اين است. آيا اين بيان مخالف تعاليم انساني و اسلامي است؟:
" با یکدیگر در نهایت اتحاد باشید ابداً از یکدیگر مکدر نشوید. خلق را از برای خدا دوست بدارید نه برای خود. چون برای خدا دوست می دارید هیچ وقت مکدر نمی شوید. زیرا انسان کامل نیست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائید همیشه مکدر می شوید اما اگر نظر به خدا نمائید چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می دارید و به همه مهربانی می کنید."
حال تنها تقاضاي من از شما اين است كه اگر واقعا مي خواهيد در باره ديانت بهايي چيزي بدانيد طبق عقل خود آثار اين ديانت را بخوانيد و نظرات خود را در اين باره بنويسيد.
صبح
Thursday 3 June 2004, 09:38PM
* ادعاي باب چيز ديگري بود و سوالات روحانيون جمع چيز ديگري. مپل اين است كه حضرت محمد مي گفت من پيغمبرم و از او مي خواستند كه اگر راست مي گويي 100 متر را در 5 ثانيه بدو! پس بايد بين ادعا و خواسته ديگران رابطه اي وجود داشته باشد. بايد از او دربازه ي حقانيتش مي پرسيدند نه درباره ي درد پاي پادشاه و پاك بودن و غسل مخنث!
- ادعاي باب اين بود كه فقط پيامبر است ؟ پيامبري كه نه سوال جواب مي دهد ... نه كسي حق دارد از او سوال بپرسد ؟ ما پيامبر اينطوري نداشته ايم و نداريم :)
اين كه يك عمل فيزيكي باطل را بخواهند صحيح نيست ... اما معنا خواستن يك مفهوم و يا يك جمله عربي معروف كه كار غير عاقلانه اي نيست ... در واقع پرسش كننده ميخواسته كه سطح پائين سواد جناب مدعي پيامبري را نشان دهد كه موفق نيز شده است . او به ساده ترين سوالها جواب نداد و يك سوال ساده بسيار فرق دارد با يك عمل غير ممكن و طلب اعجاز . گرچه اعجاز هم از پيامبر بر مي آيد . كه البته از كسي كه دستور عربي را بلد نيست اعجاز خواستن ، آب در هاون كوبيدن است .
* آيا احاديث متضاد اسلامي پايان پذير است؟
- اين چه ربطي داشت به پاسخ من به شما ... ؟ شما گفتيد كه سوالات پايان پذير نيستند ... بنده گفتم مگر براي يك انسان متصل به وحي ... براي يك پيامبر ترس از سوال هست ؟ پيامبر بايد به سوال عوام و خواص جواب دهد ... او راهنماست و اولين كسي است كه بايد جواب بدهد .
علم رجال براي رفع تناقض و يافتن كلام دروغگويان و دريافت حقيقت است و كلام ائمه ، تناقضي ندارد .
* اگر اولين اثر باب را مطالعه كنيد متوجه خواهيد شد كه او از همان اول ادعاي پيغمبري داشته, درباره ي ادعاي بابيت او مي گفت او واسطه ي ظهور بعد است (باب) ولي در آن زمان نيز ادعاي پيغمبري خود را نيز داشته بود پس نمي شود گفت او 2 تا ادعا داشته, در مورد ادعاي خدايي نيز او به 3 عالم حق, امر, خلق اعتقاد داشت كه عالم حق يا خدا عالم امر را به وجود آورده و سپس عالم امر عالم خلق را درست و به وجود آورده است عالم امر به اعتقاد او عالم پيامبران است كه او نيز يكي از آنان بود پس طبق فلسفه ي او, او مي توانسته خدا هم باشد اگر خواستيد در اين باره در آينده بيشتر صحبت مي كنيم.
- باب طبق مدارك و كتبش در جائي ادعاي نيابت امام الزمان كرده ... جائي ادعاي امامت ... ( البته پاسخ نداده است كه چرا طبق نص صريح احاديث اسمش مهدي نيست و نام پدر و مادرش نرگس و حسن (ع) نيست ) ... جائي ادعاي پيامبري ... جائي هم ادعاي خداوندگاري ... او در نصي خود را صراحتا خدا خوانده است....مي توانيد رجوع كنيد به سرفصل ( خطاها و كژ انديشيهاي بهائيت ) و ملاحظه بفرمائيد .
* اگر شما مي توانيد مثل باب بنويسيد و در عرض 6 سال آن قدر طرفدار و مجتهد را پيرو خود كنيد و علماي زمان چاره اي براي مبارزه با اين مشكل جز كشتن شما نداشته باشند پس خواهش مي كنم حداقل ادعاي خود را به طور مخفيانه به من ابلاغ كنيد.
- من قطعا مي توانم بهتر از باب و بدون اشكال تر از باب بنويسم ... اما اينكه فضاي اطرافم چقدر فريب من را بخورند بعهده من نيست ... اين را شما بايد پاسخ دهيد كه چرا بايد مطيع و پيرو كسي شويد كه اشتباه مي كند ... و شما آن را ناديده مي كنيد ... با باطل نمي شود حق را ثابت كرد ... من از همين حالا پيامبرم ! احسنت بر شما كه حق ميدانيد من پيامبر جل و علا و فرستاده و چه بسا خود الله هستم . ( نعوذ بالله ) . من پيامبر خدا هستم ... من پيامبر خدا هستم . ( پناه بر خدا از شر شيطان رانده شده ) من پيامبر خدا هستم و هيچ كس را ياراي منطق من نيست بشرط اينكه به هيچ سوالي جواب ندهم و اعجازو نشانه اي نداشته باشم ... من پيامبر خدا هستم ... ميخواهم كج بنويسم ... تا ديگران راست شوند .
همانطور كه گفتم اعتقادم اين است كه باب كسي بود كه از محبوبيت و ذوبيت مردم در روحانيون سوء استفاده كرد ... و بدون اندك سوادي در قبال شريعت اسلامي ...راهي منحط تاسيس كرد كه اگر اشتباه كند كسي نبايد سوالي بپرسد ... و اگر با قرآن تناقض داشته باشد ... بدون هيچ استدلالي نسخ شده است ... بعبارتي باب و بهاء خداياني هستند مطلق كه كسي حق اعتراض به خطاها و اشتباهات ايشان را ندارد ... و اين روند دقيقا خلاف حركت اديان است ...
* باب از جلسه ي تبراز موفق بيرون آمد چون اگر ناموفق بود ديگران افرادي از چوب زدن به او امتناع نمي ورزيدند.
- دليل قانع كننده اي نيست ... معيار حق غلامان چوب زن نيستند ... باب همه سوال كنندگان را در هم مي كوبيد ... اگر به آن سوالات ساده كه عالمان بلدند جواب مي داد و حتي اگر سطح پائين ميدانست آن را گسترش مي داد تا ديگران انگشت به دهان بمانند ... همانند امام رضا(ع) ... باب مي توانست از آن موقعيت استفاده كند ... از هر عاقلي بپرسيد كه تاريخ ائمه را خوانده باشد ... اين را به شما متذكر خواهد شد ... اما باب بدليل ضعف در امكان پاسخگوئي اين كار را نتوانست بكند ... و فقط تكرار اوهام و زيركي هاي خود را كرد . طبيعتا اگر شبهه وجود داشته باشد كسي پيامبر است ... ممكن است انسان ملاحظاتي بكند . اما اگر امروز جلوي چشم من چنين جلسه اي اتفاق مي افتاد ... من حتما او را به جزاي افتراها و دروغهايش مي رساندم . البته من نميدانم منبع اين خبر شما كجاست ... اما باب پس از جلسه چوب هم خورده است .
* عرض شد باب در بعضي جاها بسيار محكم جواب را مي داد. روزي مجتهدي كه مي خواست مچ باب را بگيرد از او پرسيد اهل اسلام بر دو گروهند يا مجتهد يا مقلد تو از كدام گروهي؟
باب به او گفت:"تو طفل ابجدخواني! "
كسي كه ادعاي پيغمبري مي كند كه ديگر در اين حيطه قرار نمي گيرد اين جواب به نظر اين حقير بهترين و زيباترين جواب مي باشد.
- عجب محكم و زيبا !!! دوست عزيز با هالو يا احمق طرف كه نيستي شيره مالي مي كني !
من نمي دانم يك سوال به اين سادگي ، مسخره كردن سوال كننده دارد ؟ ...
من اگر جاي او ادعاي پيامبري كرده بودم ( نعوذ بالله ) ... به سادگي مي گفتم اسلام پيامبر و امام هم دارد ! نه اينكه با تمسخر بگويم " بچه كوچولو برو الفبا بخون " ... اين نه اخلاق است و نه پيامبري ... سوال جناب مچگير ... سوال سختي نيست ... اما باز هم مشاهده مي شود كه جناب باب با عصبانيت او را مسخره كرده است ... در حاليكه دلايل منطقي وجود داشت ... و به اخلاق پيامبري مي توانست او را پاسخ دهد . اما او حتي نمي دانسته است پيامبران چگونه هستند .
* باب با وارد كردن اشتباه در بعضي از قسمتهاي آثار خود سياستي زيبا را به نمايش گذاشته است.
- كجاي اشتباه نوشتن زيبا است ؟ آيا با باطل مي خواهد حق را ثابت كند ... ؟ به گفته قرآن ( تا آنجا كه يادم مي آيد ) اين كار منافقان است ... اگر آن را نسخ شده ندانيد :D
* او با اين كار نشان داد كه كاري كه هر مجتهدي وقتي به مقام مجتهد بودن مي رسد كه مهمترين آن نوشتن كتاب قواعد صرف و نحو مي باشد بيهوده است.
- او ميخواست بگويد نوشتن بر اساس يك نظم براي ارتقاي سطح كلام و بروز تفكر .... كار بيهوده اي است ؟
* شما مي شه بگين كه چرا هر مجتهد بايد يك كتاب قواعد عربي بنويسه؟
- بله ... چرا نشه :) حتما ... من پيامبر برگزيده خدا ... نائب جعلي صاحب الزمان ... و خداي ساختگي عكا ... و قبله آمال [حال چه آمالي بماند ...]... به شما عرض مي كنم كه اگر آنها قواعد عربي را مي نويسند بخاطر اين است كه آنها را خوب ياد بگيرند و فن نوشتار عربيشان كامل شود ... [ تا اگر يكموقع ادعاي پيامبري كردند اينگونه سوتي ول ندهند ... ] ... استغفر الله ... حواستان باشد اين آخرين سوالتان باشد ديگر من جواب نمي دهم ... هر گونه سوالي حرام است .
صبح
Thursday 3 June 2004, 09:39PM
* او با اين كارش كم اهميت بودن اين كار را نشان ميدهد.
- بنده مي توانم متون انگليسي را هنگام خواندن درك كنم ... :) اما علاوه بر درك ... مي نشينم آنها را جلوي خود مي گذارم و فارسي درست و برگردان دقيق مفهوم آن را به دقت تايپ مي كنم ... كه خوب يادم بماند و چيزي از دست نرود :)
كار عبثي مي كنم ؟ :D
آنچه كه همه ميدانند و تجربه كرده اند ... تاليف و نوشتن باعث تبيين شدن ... و به خاطر ماندن است ...
آيا جناب باب اين را نفي مي كرد و اينقدر حساس بود كه با آن به ستيز برخاست ؟
* به نظر شما كسي كه 30 تا 40 تا كتاب عربي مي نويسه كه تو اكثر آنها غلط عربي وجود ندارد, "في الحكم چاپ" را عمدا به كار نبرده؟
- در چه كتابهائي اشكال نبوده است ؟ در تمام كتب اصلي باب ... اشكالات فجيع وجود دارد ... حال آن دور مانده ها ممكن است اصلاح شده باشد ...او حتي در متون فارسي نيز هجو دارد كه كسي نمي فهمد چه نوشته است .
آيا چشم را ببنديم و بگوئيم او عمدا اشتباه كرده است ؟ با اشتباه خود ميخواسته فلاني را تاديب كند ... ؟؟ يا با فلان جريان لجبازي كند ؟
او با اين كار خود ميخواسته اسلام را به خود منحرف كند ... شكي نيست . و او توهين بزرگي به اسلام است .
* در ضمن گيريم كه او عمدا ننوشته, آيا گناه او بيشتر است يا گناه حضرت محمد (ص) زبان كه در قرآن اشتباهات صرف و نحو دارد؟
- در قرآن اشكال وجود ندارد ... :) ما بحثهائي داشتيم و بنده هم خواستم كه ادعايتان را ارائه دهيد .. اينجا نيز مجالش هست :)
* اين حقير نميگه كه در قرآن اشتباه است و همچنين نمي گه كه در كتاب بيان هم اشتباه است چون اگر اشتباهي باشه تمام سيستم مذهبي زير سوال مي ره. خداوند هيچ لزومي نداره كه در هنگام نزول آيات طبق قوانين بشري آيه برايش نازل كند. ما بايد خودمون رو با قوانين الهي تطبيق بديم.
- بالاخره هست يا نيست ... ؟:p اگر اشتباهي در وحي يافتيم بايد بدانيم كه الله از اشتباه مبري است ... و آن كلام وحي نيست و منتسب به الله نيست ... نه اينكه آن را بخاطر شائبه خدائي بودنش كوركورانه بپذيريم . خداوند در قرآن مي فرمايد قرآن را به زبان عربي فصيح فرستاديم ... و حق هم مي گويد كه در دوران صنعت ادبي روي فصاحت و بلاغت همه متون را كم مي كند و دست و پاي صاحبان آن صنعت كه صاحبان قدرت نيز بوده اند را مي لرزاند . قرآن مي فرمايد :
* دليل اين است كه مجتهدين حال آثار باب را نمي خوانند چون فقط چيز هايي مي خوانند كه در رد باب نوشته شده وگرنه اگر مثل علماي آن زمان خود تحقيق مي كردند قطعا ايمان مي آوردند.
- چطور شما چنين ادعائي مي كنيد ؟ و چنين تهمتي مي زنيد ؟ آنها هستند كه كتب باب را سطر به سطر خوانده اند و اشتباهات و خطاهاي آن را ليست كرده اند .. وگرنه كسي كه كتب باب را نخواند ... كه خطاهايش را از كجا در آورده ؟ :D بالاخره يكي كتب اشتباه را نوشته است كه كتب باب را خوانده است ديگر .
مشكل شما اين است كه من را احمق و ابله فرض كرده ايد :D
* اولا بايد بگم كه درست فرمودين نبايد به خاطر تعداد و نامشان از آنها تقليد كوركورانه كرد, پس در حال حاضر هم به جاي اينكه كتابهاي اكثريت علما كه در رد باب مي نويسند را مطالعه كنيد آثار خود باب را ملاحظه كنيد. البته احكام باب طوري است كه در حال حاضر نمي شود اجرا كرد چون من هم قبول دارم كه بسيار وحشت ناك است چون باب مي خواست تحولي در جامعه به وجود بياورد و مردم را براي ظهور جديد كه در آثار او به اسم من يظهر الله آمده آماده كندو ديديم كه همين طور شد و اكثر پيروان او به ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله) ايمان آوردند.
- چه جور ديني است ؟ كه ابتدايش و استارتش جوري باشد كه بعد از دويست سال هم هنوز به وحشتناكيش اذعان داريد ... ؟!
ظهور جديد هم شد ... كمي اشتباهات را ( ماست مالي ) كرد ... اما خود نيز اشتباهات جديد مرتكب شد ... اشتباه اندر اشتباه .
راستي نگفتيد چرا در كتب مرجعتان گفته مي شود ( داوود قبل از موسي بود ) ... يا ( مس بعد از 70 سال طلا مي شود ) ؟ ....
* مطلب سير صعودي ادعاي باب در بالا توضيح داده شد.
- توضيح بالا نيز قانع كننده نبود ... ادعاهاي مختلف باب بر اساس فراموشي مردم بنا شده است ... و تاريخ مي تواند بهتر و در مقايسه چند سطر از گفته هاي خود باب بهتر در اين مورد تصميم بگيرد ( ر . ك . به سرفصل : خطاها و كژ انديشيهاي بهائيت ) .
* اين حرفها را هم علماي مسيحي و يهودي به پيروان حضرت محمد (ص) مي زدند. شما فكر مي كنيد كه اگر ديانت بابي و بهايي حق نبود طبق آيه ي قرآنيه ي "جا الحق و ذهق الباطل" چرا اين فرق ظاله به قول امثال شما تا به حال نابود نشده اند.
- چرا هنوز بت پرستي وجود دارد ... ؟ چرا هنوز در آمازون آدمخواري وجود دارد ؟ نابودي آنها وقتي است كه حق مي آيد ... وقتي كه بحثي مي شود و حق مي آيد ... باطل طبيعتا نابود مي شود . هر كجا حق بيايد باطل نابود مي شود ... مگر جائي جاهليت باشد و حق صدايش نرسد ... آنجاست كه باطل خوش است . مساله به همين سادگيست .
* بهاييان در حال حاضر در تمام دنيا مي گويند و فاش مي گويند كه بهايي هستند و با افتخار مي گويند كه بهايي هستند.
- بت پرستان هندي هم همينطور ...
* ما بهاييان در ايران نمي توانيم به صراحت تبليغ كنيم چون حكومت ما را منع كرده ولي در تمام دنيا تبليغ مي كنيم و هر روز بر تعداد بهاييان افزوده مي شود.
- قصد بنده تا بحال بحث بر روس اساس پيدايش بود ... اما اگر بيائيم به اين چند دهه اخير ... مدارك و اسناد بسياري وجود دارد بابت وابستگي اين فرقه سياسي و ضاله ... به صهيونيسم ... انگليس ... آمريكا ... اينجا چون ايران است جاي مانور براي بهائيان بسيار محدود است ... چون از هيچگونه خيانتي نسبت به ملت مسلمان ايران كوتاهي نكرده اند . در ايران حركت بهائيها بعنوان يك حركت سياسي ( تاكيد مي كنم يك حركت سياسي ... و نه يك دين ) ... برخورد مي شود كه مي خواهد با تقليد از مزيات و كلام خوش الحان تعاليم اسلامي ... دين را استحاله كند ... جهاد را بگيرد ... مقاومت را بگيرد ... و آنچه كه در اسلام مهم و عزت طلب است را بگيرد ... و جايگزينش ... جواز استمناء بدهد و تعويض زن و شوهر و توليد بچه توسط شوهر جايگزين ... و عشرت و راحت طلبي ... و بحق نيز با آن برخورد مي شود ... شما نمي توانيد با سوابقتان اسم خود را دين بگذاريد ... بهائيت در ايران بعنوان يك حزب محارب و ممنوعه سياسي است همچون احزاب اپوزيسيون .
* اگر بهاييان حق نيستند چرا بدينگونه پيشرفت دارند در حاليكه از طرف هيچ حكومت و سازماني نيز از آنان طرفداري نمي شود,
- بهائيها نه كه حق نيستند ... بلكه با پشتيباني حكومت پهلوي دست نشانده ايران و اربابانش صهيونيسم / انگليس و آمريكا ... پيش رفتند ... اسنادش موجود است ... شما كه داخل ايران هستيد كه خيلي راحت مي توانيد تهيه كنيد .
* هيچ گونه طرفداري و حتي اين مسئله بر تمام كساني كه در رد ديانت بابي و بهايي كتاب نوشته اند چون آدميت,افراسيابي, رئوفي و شهبازي و ... حل شده.
- بر خلاف اسناد ملي و معتبر ؟!!! امكان ندارد :)
* حال بر طبق آن آيه ي قرآنيه چرا بهاييان مانده اند.
- طبق استدلال بالا مطابقتي نداشت :)
* يهاييان كه ديگر مثل كمونيست ها و ليبرال ها و .. در سياست هم دخالت نمي كنند.
- اين هم از آن جوكهاي روزگار بود ها ... :D ... يادتان نمي آيد آنها در زمان پهلوي دست در دست صهيونيستها چگونه خون مملكت را مكيدند ... كمكهاي بهائيان به اسرائيل را نخوانده ايد ... :p
آنها بدليل ارتداد موجود در دين و فتنه گري و حمله به اصول دين اسلام و مردم حق تبليغ ندارند ...
* كه دليل پايداري آنان را اين مسئله بيان كنيم حال چه رازي و به قول شما چه توطئه ي !!! پشت اين پايداري است. جز اينكه خواست خداوند اين است. آيا اين بيان مخالف تعاليم انساني و اسلامي است؟:
- آخ خداوندا من كه خودم پيامبرم مدهوش اين پايداري شدم ! اشتباهات باب هم يادم رفت از اين مدهوشي دهشتناك !!!
* " با یکدیگر در نهایت اتحاد باشید ابداً از یکدیگر مکدر نشوید. خلق را از برای خدا دوست بدارید نه برای خود. چون برای خدا دوست می دارید هیچ وقت مکدر نمی شوید. زیرا انسان کامل نیست لابد هر انسانی نقصی دارد اگر نظر به نفوس نمائید همیشه مکدر می شوید اما اگر نظر به خدا نمائید چون عالم حق عالم کمال است رحمت صرف است لذا برای او همه را دوست می دارید و به همه مهربانی می کنید."
- حرفهاي قشنگ قشنگش خيلي شبيه است به اسلام ... مشكل آن است كه چيزي بر تر از اسلام ندارد ... بلكه در بسياري جاها نقصان دارد و مخلوطي از اشتباه و خطا و تزوير ! مشكل دينهاي جديد و مدرن و ساختگي آن است كه اسلام و قرآن گفت دين تمام شد و نسخ نمي شود ... و كسي نمي تواند كاملتر از اسلام بياورد .
* حال تنها تقاضاي من از شما اين است كه اگر واقعا مي خواهيد در باره ديانت بهايي چيزي بدانيد طبق عقل خود آثار اين ديانت را بخوانيد و نظرات خود را در اين باره بنويسيد.
من تا حدود زيادي سايت را خوانده بودم قبلا ... اما كامل تر از اسلام نبود . و توجيه اشكالات در آن نيز مخالف به عقل و خرد بود .
حقيقت
Friday 4 June 2004, 10:58AM
- در قرآن اشكال وجود ندارد ... :) ما بحثهائي داشتيم و بنده هم خواستم كه ادعايتان را ارائه دهيد .. اينجا نيز مجالش هست :)
آيه ي مباركه ي 176 سوره ي بقره, لفظ والصابرين منصوب وارد شده كه اشتباه است و به موجب اينكه عطف به كلمه ي والموفون است بايد مرفوع وارد شود.
آيه ي مباركه ي 162 سوره ي نسا, (و المقيمين الصلوه) گفته شده كه بايستي مرفوع باشد (و المقيمون الصلوه) گفته شود زيرا عطف به كلمه ي راسخون است و به سبب اينكه معتبر است واجب الرفع است.
آيه ي مباركه ي 59 سوره ي آل عمران, طبق قواعد عربيه بجاي لفظ فيكون بايد فكان آورده شود.
اينان 3 عدد از 300 عدد غلط موجود در قرآن مي باشد. البته ما بهاييان در جواب اينكه به ما مي گويند چرا در آثار باب غلط است نمي گوييم كه در قرآن اشتباه است, چون تمام سيستم مذهبي زير سوال مي رود ولي به اصرار شما اين حقير مجبور شد. بنده بيش از اين صحبت در باب اشتباهات را جايز نمي شمرم.
- بالاخره هست يا نيست ... ؟:p اگر اشتباهي در وحي يافتيم بايد بدانيم كه الله از اشتباه مبري است ... و آن كلام وحي نيست و منتسب به الله نيست ... نه اينكه آن را بخاطر شائبه خدائي بودنش كوركورانه بپذيريم . خداوند در قرآن مي فرمايد قرآن را به زبان عربي فصيح فرستاديم ... و حق هم مي گويد كه در دوران صنعت ادبي روي فصاحت و بلاغت همه متون را كم مي كند و دست و پاي صاحبان آن صنعت كه صاحبان قدرت نيز بوده اند را مي لرزاند .
در بالا عرض شد وجود دارد, خداوند ملزم نيست كه بر اساس قواعد بشري براي او آيات نازل كند. چون در بحث اسلامي تقسيم استعدادها مذكور كه خداوند هيچ حقي بر بشر ندارد.(بر اساس عقايد ديانت اسلام و عقايد ديانت بهايي)
مشكل شما اين است كه من را احمق و ابله فرض كرده ايد :D
بنده در هيچ جا يك همچين قصوري نكردم و نخواهم كرد چون بر اساس تعاليم ديانتي ما (در حال حاضر كاري ندارم كه قبول داريد يا خير) بايد با جميع مهرباني كرد و من هرگز يك همچين فكري درباره ي شما نكرده ام (ولي شما به صراحت با نوع صحبت كردن خود تمام اعتقادات ديني ما را خوار و ذليل مي شماريد و حتي از اين حقير غلط املايي! مي گيريد كه به اشتباه در هنگام تايپ رخ داده بود به هر حال بنده در هيچ زماني شما را خوار و ذليل و ... نمي شمارم و حقيقتا شما را دوست دارم نه تنها شما بلكه همه ي مردم را)
- بهائيها نه كه حق نيستند ... بلكه با پشتيباني حكومت پهلوي دست نشانده ايران و اربابانش صهيونيسم / انگليس و آمريكا ... پيش رفتند ... اسنادش موجود است ... شما كه داخل ايران هستيد كه خيلي راحت مي توانيد تهيه كنيد .
البته اسناد موجود را مطالعه كردهام در كتاب تاريخ جامع بهاييت اثر آقاي بهرام افراسيابي كه در رد ديانت ما نوشته شده, اسناد موجود دليل قانع كننده اي براي سياسي بودن ديانت بهايي نيست و بنده به نوبه ي خود به عنوان يك فردي بهايي هرگونه پشتيباني سياسي را از اعتقادات خودمون را رد مي كنم. كما اينكه اگر پشتيباني بود در اين 25 سال كه در اين مملكت تعداد زيادي بهايي را كشتند از ما پشتيباني مي شد.
مشكل دينهاي جديد و مدرن و ساختگي آن است كه اسلام و قرآن گفت دين تمام شد و نسخ نمي شود ... و كسي نمي تواند كاملتر از اسلام بياورد .
مايلم درباره ي خاتميت اسلام در نوشته هاي آتي با هم صحبت كنيم.
من تا حدود زيادي سايت را خوانده بودم قبلا ... اما كامل تر از اسلام نبود . و توجيه اشكالات در آن نيز مخالف به عقل و خرد بود .
البته بنده در هيچ جاي سايت بهايي توجيهي براي اشكالات نيدم و نمي دانم كه شما در كجاي سايت بهايي اين توجيهات غير منطقي را ديده ايد. به هر حال در مورد اينكه آورده بوديد داوود قبل از موسي آمده, لطفا مرجع را نوشته تا بنده مطالعه كنم و توضيحي در اين مطلب عرض كنم.
(يه سوال داشتم! شما چه جوري اون عكس مرگ بر اسراييل رو پايين گفتگو هاتون مي ذارين؟ يكمي در اين باره برام توضيح بدين, لطفا)
صبح
Friday 4 June 2004, 10:13PM
آيه ي مباركه ي 176 سوره ي بقره, لفظ والصابرين منصوب وارد شده كه اشتباه است و به موجب اينكه عطف به كلمه ي والموفون است بايد مرفوع وارد شود.
آيه ي مباركه ي 162 سوره ي نسا, (و المقيمين الصلوه) گفته شده كه بايستي مرفوع باشد (و المقيمون الصلوه) گفته شود زيرا عطف به كلمه ي راسخون است و به سبب اينكه معتبر است واجب الرفع است.
هر دو يك اشتباه در برداشت است .
در زبان عرب بهنگامي كه چند وصف متوالي مي آيد آنچه نياز به افراد و يا تمييز داشته باشد با اختلاف اعراب نصب و رفع علامت گذاري مي شود . در اينجا به مقام صبر و بحالت تمييز اشاره رفته است كه صابرون را صابرين ياد كرده است ... اين اصلي از اصول زبان عرب است كه خواهشمند است به كتابهاي نحو و بلاغت عرب مراجعه كنيد و چون در اين باب نتوانيد " ... چاپ و ... خط الشكسته ... " از عربي هاي جناب باب را .
آيه ي مباركه ي 59 سوره ي آل عمران, طبق قواعد عربيه بجاي لفظ فيكون بايد فكان آورده شود.
و امادر باب " كن فيكون " كه بسيار ناشيانه به آن اشاره شده است ... توجه دوستان را به روشهاي بلاغي ( الحال الماضيه ) جلب مي كنم . كه حكايتي به زبان حال مضارع كنايت از گذشته را مي گويند .
براي مثال به اين بخش از حكايت توبه نامه از كتاب ( تاريخ جامع بهائيت ) نوماسوني ) ) توجه كنيد :
باب توبه نامه مي نويسد ( يعني نوشت )
بعد زا مناظره ناصر الدين ميرزا رو به علما نمود و راي آنان را در مورد علي محمد شيرازي جويا شد ... بعضي از فقها فتوي بكفر او داده و قتلش را واجب مي شمارند .. و بعضي هم حكم به سفاهت و ديوانگي او داده و سر انجام وي را چوب زدند . زعيم الدوله كه پدربزرگش در همان مجلس حضور داشته و جز صاحبنظرات بود ... در اين مورد مي نويسد :
وليعهد خطاب به علي محمد شيرازي گفت : اي سيد اگر جنون و پريشاني مغز تو بر من ثابت نگشته بود و اگر انتساب به خاندان نبوت و رسالت نداشتي هر آينه فرمان مي دادم تا در حال حاضر تو را بكشند .
مي بينيم كه بسياري از واژه هاي حكايت گذشته را با زبان حال مي نويسند . و اين يكي از ترفندهاي لغت در زبان عرب و عجم است .
اينان 3 عدد از 300 عدد غلط موجود در قرآن مي باشد.
اگر آن سيصد عدد "غلط" هم مثل همينها باشد ، باز هم بر مي گرديم به همان ادعاي بنده كه در قرآن اشتباهي وجود ندارد .
البته ما بهاييان در جواب اينكه به ما مي گويند چرا در آثار باب غلط است نمي گوييم كه در قرآن اشتباه است, چون تمام سيستم مذهبي زير سوال مي رود ولي به اصرار شما اين حقير مجبور شد. بنده بيش از اين صحبت در باب اشتباهات را جايز نمي شمرم.
مسامحه مي كنيد يا معامله ؟ :p من همين حالا قسم مي خورم به جانم اگر در قرآن اشتباه يافتيد من در اسلام شك مي كنم . اكنون تمام جوانب امر بر حقانيت دين اسلام بر من ثابت گشته است .
در بالا عرض شد وجود دارد, خداوند ملزم نيست كه بر اساس قواعد بشري براي او آيات نازل كند. چون در بحث اسلامي تقسيم استعدادها مذكور كه خداوند هيچ حقي بر بشر ندارد.(بر اساس عقايد ديانت اسلام و عقايد ديانت بهايي)
خداوند در قرآن مي فرمايد دين را به زبان بومي و محلي نازل كرديم ... شايد يك روز من خواستم كتابي بنويسم كه مملو از كلمات اعجاب انگيز باشد ... بگويم اين وحي است ... و خداوند ملزم نيست كلماتي كه شما بلد نيستيد را نگويد ! اينها همه مجموعه اي از فريب است براي مردم ساده و نادان .
قرآن كريم بدليل اينكه در فصاحت و بلاغت در زبان عربي كه برترين و وسيعترين زبان دنياست ، رو دست ندارد و يك اعجاز است ... حتي مرجع زبان عربي به حساب مي آيد ...
اما چطور ممكن است " بيان باب " كه نه فصاحتي دارد و نه بلاغتي و نه اعجازي ... خود را محور بداند ؟ :o
بنده در هيچ جا يك همچين قصوري نكردم و نخواهم كرد چون بر اساس تعاليم ديانتي ما (در حال حاضر كاري ندارم كه قبول داريد يا خير) بايد با جميع مهرباني كرد
در دين شما بايد حتي به كسي كه سلاح به سمت شما گرفته است و مطمئنيد چند لحظه ديگر شما را خواهد كشت مسامحه كرد و با او مهربان بود ؟ اين نقصان است ...
و من هرگز يك همچين فكري درباره ي شما نكرده ام
عمل شما خلاف اين را ثابت مي كند ... طوري شيره مالي مي كنيد و مشكلات را ناديده مي گيريد ... كه كم مانده بود بنده تصور كنم بزي شاخدار يا گوسفندي پشمالو هستم كه اينگونه با من صحبت مي شود !
(ولي شما به صراحت با نوع صحبت كردن خود تمام اعتقادات ديني ما را خوار و ذليل مي شماريد
من نمي دانم ... آنچه كه مي بينم مي نويسم .... خوب چه كنم كه منطق شما مستحكم نيست و با بحث منطقي خوار و ذليل مي شود ؟ اين بعهده بحث منطقي است ...فقط بعهده من نيست .
و حتي از اين حقير غلط املايي! مي گيريد كه به اشتباه در هنگام تايپ رخ داده بود به هر حال بنده در هيچ زماني شما را خوار و ذليل و ... نمي شمارم و حقيقتا شما را دوست دارم نه تنها شما بلكه همه ي مردم را)
بنده از وارد كردن صحيح املاي كلمه قصد تحقير نداشتم ... چون خودم كمي با اين كلمه و مفهوم آن كلنجار رفتم و درستش را پيدا كردم خواستم صحيح آن هم وجود داشته باشد .
بنده نيز تا زماني كه بدانم حضرتعالي محارب نيستيد و واقعا دنبال حقيقت هستيد و در قالب سوال و جواب دو همنوع رفيق و منطقي قرار است با هم بحث كنيم .... ذره اي خصومت با شما ندارم . :)
البته جنگها و كشتارهاي بهائيان در ايران خلاف ادعاي شما را نيز ثابت مي كند .
البته اسناد موجود را مطالعه كردهام در كتاب تاريخ جامع بهاييت اثر آقاي بهرام افراسيابي كه در رد ديانت ما نوشته شده, اسناد موجود دليل قانع كننده اي براي سياسي بودن ديانت بهايي نيست
در كتاب تاريخ جامع بهائيت ص 342 به بعد به تفصيل و مملو از سند از خود بهائيان و غير بهائيان به حمايت دولتهاي روسيه و عثماني و انگليس و ... نوشته كه من گيجم كدام را برايتان بنويسم چون در حدود صد صفحه سند و مدرك است .
دولت روسيه براي تضعيف روحانيون شيعه در ايران به بهائيان از هيچ امكاناتي دريغ نكرد و حتي اجازه تاسيس روزنامه و عبادتگاه نيز در اختيار آنان گذاشت .
25 سند از گزارشهاي سفير روس در تهران در اين كتاب آمده است . سند شماره 1
پرونده شماره 177 تهران 1848 صفحه 50/49 گزارشهاي سفير دولگوركي بوزير امور خارجه نلسرود 3 فوريه 1848 شماره 6 ...
از چندي قبل تهران در حالت پر اضطرابي به سر مي برد شخص سيد كه در اينجا معروف است به باب و چندي پيش از شهر اصفهان به علت ايجاد ناراحتي اخراج شده بود و سال گذشته به اصرار اينجانب او را از سرحدهاي ما كه به آن نواحي سرنگون شده بود دور كرده بودند جزوه اي انتشار داده و در آن پيش گوئي كرده است كه در آتيه نزديكي تراكمه به اينجا هجوم آورده و شاه مجبور به ترك پايتخت خواهد شد . اين گونه پيش گويي ها تاثير عميقي در ملتي زودباور همچون ملت ايران دارد ...
...
سند شماره 13
پرونده شماره 133 تهران . 1859 ص 383 گزارش سفير دولگروركي به وزير امور خارجه نسارود 10 ژوئن 1850 شماره 48 .
خيلي خوب است كه فرقه بابيه با علماي اسلام مخالفت و مبارزه شديده شروع كرده و آنان را متهم به انحراف از اصول دين و عدم مراعات قوانين قرآن مي نمايند و عقائد فاناتيزم پيروان اين فرقه روز به روز نفوذ بيشتري در مردم پيدا مي كند . چندي پيش دوبار در زنجان توليد اغتشاش كرده و عده زيادي از اهالي را به قتل رسانده و قواي دولتي قادر به جلوگيري از عمليات آنان نبوده اند . و اين عدم موفقيت قواي دولتي بار ديگر ثابت مي كند كه اقدامات شديد دولتيان از فاناتيزم آنها نكاسته بلكه كمك به تشديد آن مي كند .
دولت عثماني نيز بخاطر اينكه با شيعيان ايران مبارزه كند آنها را پناه داد و بهائيها با در پناه دولت عثماني بودند و در اين ميان نيز فرانسه و انگليس براي مبارزه با دولت عثماني آنها را پناه داد و با آنان رفيق شد ... ببينيد اين است نتيجه اسلام واژگون شده .
صبح
Friday 4 June 2004, 10:15PM
و اما انگليس :
در زمان ناصر الدين شاه هنگاني كه اميركبير ماليات بر تجارت تبريز بسته بود در ميدان ( صاحب الزمان ) تبريز ، قصابي گاوي را براي كشتن مي برد ، گاو بند گسيخت و به بقعه صاحب الامر پناهنده گرديد چون قصاب خواست حيوانرا بيرون بكشد در دم بيافتاد و جان داد و حيوان بي صاحب از آنجا يكسره به خانه ميرزا حسن متولي گريخت . مردم گفتند : حضرت صاحب الامر عليه السلام معجزه كرد ... همه دكانها پر چراغ و بانگ صلوات بود و مردم تهنيت همي گفتند كه تبريز شهر صاحب الامر شده بنا بر اين از ماليات و حكم حكام معاف است ... نادر ميرزا كه ناظر اين صحنه نمايش بود مي نويسد :
آن گاو را ميرفتاح برده بود ، جلي از بافته كشمير و بر اونداخته فوج همي رفتند و بر سم آن حيوان همي بوسه زدند و قيعه آن حيوان به تبرك همي ربودند . بزرگان بدانجاي چراغدانها و پرده ها به نذر همي بردند تا بجائي كه سفير انگليس چهل چراغي بلور فرستاد و بياويختند . آنجا خدام و فراشها بگماشته مردم نواحي فوج فوج با چاوشي به زيارت همي آمدند . همه روزه معجزه ديگر همي گفتند كه فلان كور بينا شد . فلان گنگ به زبان آمد و فلان لنگ پاي گرفت و برخي از بزرگان بدين كار بيشتر همي قوت بخشيدند . تا يك ماه را قدرت نبود سخني در اين كند... از قضاي ايزدي گاو به مرد . اما مردم دست بردار نبودند و حكمران را كجا ياراي دم زدن داشت .
(تاريخ و جغرافياي تبريز صفحات 111 و 245-6 )
مقايسه كنيد :
< اگر اصول عقايد اين واعظ <سيد عليمحمد شيرازي باب >كه چيز تازه اي در بر ندارد و به حال خودش گذاشته شود . بدون شك بي اهميت بودنش آشكار شده و رو به زوال خواهد گذاشت فقط زجر و عقوبت است كه مي تواند آنانرا از عقوبت و خفت رهائي بخشد ....
شماره 20 ، تهران فوريه 1850 به نقل از مجموعه اسناد محرمانه وزارت خارجه انگليس لرد بلفورد - وزير خارجه وقت انگلستان در همان ايام وصول خبر دستور تلگرافي به جنرال النبي فرمانده قشون انگليس در فلسطين صادر و تاكيد جدي نمود كه با جميع قوا در حفظ و صيانت حضرت عبد البهاء و علئله و دوستان بكوشند >
تصوير سند هم موجود است .
حتي تصويري از مراسم اعطاي نشانKnight Hood و لقب سرSir به عباس افندي نيز تصوير هست ...
خلاصه من نميدانم از صدها صفحه كدام را بنويسم ! و اصلا قابل اغماض نيست ...
البته سازمان اسناد انقلاب اسلامي نيز كتابي منتشر كرده است و الآن در دسترس بنده نيست . در آن كتاب به تفصيل به سران بهائي موجود در حكومت پهلوي و سيطره آنها بر مردم مسلمان ايران و تلاش استكبار غربي براي نفوذگري اين اسلام استحاله شده ضد اسلام ذكر شده است و آنقدر در كتب مختلف سند و دليل هست كه نفي پذير نيست .
و بنده به نوبه ي خود به عنوان يك فردي بهايي هرگونه پشتيباني سياسي را از اعتقادات خودمون را رد مي كنم. كما اينكه اگر پشتيباني بود در اين 25 سال كه در اين مملكت تعداد زيادي بهايي را كشتند از ما پشتيباني مي شد.
بهتر است كمي تاريختان را هم بخوانيد :)
مايلم درباره ي خاتميت اسلام در نوشته هاي آتي با هم صحبت كنيم.
OK
البته بنده در هيچ جاي سايت بهايي توجيهي براي اشكالات نيدم و نمي دانم كه شما در كجاي سايت بهايي اين توجيهات غير منطقي را ديده ايد. به هر حال در مورد اينكه آورده بوديد داوود قبل از موسي آمده, لطفا مرجع را نوشته تا بنده مطالعه كنم و توضيحي در اين مطلب عرض كنم.
(يه سوال داشتم! شما چه جوري اون عكس مرگ بر اسراييل رو پايين گفتگو هاتون مي ذارين؟ يكمي در اين باره برام توضيح بدين, لطفا)
مهمترين ضعف بهائيت اين است كه هيچ چيز برتر از اسلام ندارد و مشخصا تقليد و فرقه اي گمراه از اسلام است . منبع ( داوود قبل از موسي) در سرفصل ( خطاهاها و كژ انديشهاي بهائيت ) آمده است مي توانيد مراجعه كنيد . و پاسخهاي شما نيز شبيه به توجيهات سايت است :)
حقيقت
Monday 7 June 2004, 11:28AM
بنده كتاب تاريخ جامع بهاييت را مطالعه كرده ام. آن سري از اسناد و مداركي كه ارائه شده است مربوط به بهاييان مطرود مي باشد و قابل ملاحظه نمي باشد يعني ديگر مستند نيست حتي آقاي افراسيابي به سياسي نبودن ديانت بهايي اعتراف دارد (در ملاقاتي كه يكي از دوستانم با ايشان داشتند اين مسئله را متذكر شدند هر چند كه سنديت ندارد.)
حال شما چرا اسلام را آخرين دين الهي مي شماريد؟
صبح
Monday 7 June 2004, 12:55PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
بنده كتاب تاريخ جامع بهاييت را مطالعه كرده ام. آن سري از اسناد و مداركي كه ارائه شده است مربوط به بهاييان مطرود مي باشد و قابل ملاحظه نمي باشد يعني ديگر مستند نيست حتي آقاي افراسيابي به سياسي نبودن ديانت بهايي اعتراف دارد (در ملاقاتي كه يكي از دوستانم با ايشان داشتند اين مسئله را متذكر شدند هر چند كه سنديت ندارد.)
حال شما چرا اسلام را آخرين دين الهي مي شماريد؟
من بعيد مي دانم شما اين كتاب را خوانده باشيد و بهائي مانده باشيد :p كجا آقاي افراسيابي در اين كتاب به سياسي نبودن فرقه بهائيت اعتراف دارد جانم ؟ دقيقا خلاف اين در كتاب ايشان اصرار ورزيده شده است و صدها صفحه از كتاب ايشان به وابستگي و نفوذ وافر سياسي بهائيان و سران آنها به سياست و خيانت به مردم مسلمان ايران اختصاص دارد .
در پانويس مرجع اينگونه معرفي شده است :
اين بيست و پنج سند از كتاب ايوانف نهضت بابيت در ايران ( از صفحه 159 تا 143 ) ترجمه شده است . اصل كتاب بزبان روسي در مسكو در سال 1939 بطبع رسيده و گزارشهاي سفير روسيه در ايران از آرشيو وزارت امور خارجه استخراج شده است و اصل گزارشها به زبان فرانسه بوده است .
اين هم كتاب :
صبح
Monday 7 June 2004, 01:07PM
ببخشيد دفعه پيش عجله داشتم كمي نتوانستم در مورد امضا توضيح بنويسم .
در قسمتي كه پاسخ نامه ارسال مي كنيد امكاناتي براي درج عكس وجود دارد . عكسي كه نياز داريد در امضاي شما وجود داشته باشد حتما بايد در اينترنت باشد ، آدرس آن را با استفاده از كليد http://www.iranclubs.org/forums/images/toolbox/image.gif وارد مي كنيد و سپس نتيجه را در قسمت تنظيمات - امضا كپي مي كنيد و ذخيره مي كنيد .
اين هم يك فايل كه مي تواند به نامه ضميمه شود ... نظرتان در مورد اين چيست ؟ از اسناد ساواك و از همان كتاب است :
حقيقت
Monday 7 June 2004, 01:26PM
شما مطمئن باشين كه من اين كتاب رو خوندم.
عرض شد اسنادي كه ارائه شده مربوط به بهاييان مطرود مي باشد
صبح
Monday 7 June 2004, 01:38PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
شما مطمئن باشين كه من اين كتاب رو خوندم.
عرض شد اسنادي كه ارائه شده مربوط به بهاييان مطرود مي باشد
ببخشيد ... ميرزا بهاء ، پايه گذار فرقه بهائيت ، از طرف بهائيان مطرود مي باشد ؟
:smile58:
حقيقت
Monday 7 June 2004, 01:42PM
ببخشيد در مورد اون سندي كه ارائه كردين 2 مطلب هستش كه بايد عرض شود:
اولا بهاييان به جلسات خود كميسيون نمي گن و هيئت مي گن كه اين نشون مي ده كه نويسنده ي نامه بهايي نبوده.
دوما آقاي هويدا بهايي زاده بوده و بهايي نبوده يعني از ديانت بهايي طرد شده بوده و بهايي به حساب نمي اومده يعني در آن زمان كه نامه نوشته مي شده ايشان ديگر بهايي حساب نمي شدند و همه نيز اين را مي دانند و اين باز هم نشان مي ده كه نويسنده بهايي نبوده و به نظر بنده اسناد ارائه شده كه بنده همه رو ملاحظه كردم به قولي از اين سند هاي آب دوغ خياريه و مثل توبه نامه ي باب هستش!
حقيقت
Monday 7 June 2004, 01:43PM
بنده كجا گفتم ايشون مطروده؟
صبح
Monday 7 June 2004, 01:49PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
بنده كجا گفتم ايشون مطروده؟
طبق سند اول كه شما مي گوئيد در مورد بهائيان مطرود است ، روسيان آن آقا را به روسيه فراري داده اند .
:o
صبح
Monday 7 June 2004, 02:02PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
ببخشيد در مورد اون سندي كه ارائه كردين 2 مطلب هستش كه بايد عرض شود:
اولا بهاييان به جلسات خود كميسيون نمي گن و هيئت مي گن كه اين نشون مي ده كه نويسنده ي نامه بهايي نبوده.
دوما آقاي هويدا بهايي زاده بوده و بهايي نبوده يعني از ديانت بهايي طرد شده بوده و بهايي به حساب نمي اومده يعني در آن زمان كه نامه نوشته مي شده ايشان ديگر بهايي حساب نمي شدند و همه نيز اين را مي دانند و اين باز هم نشان مي ده كه نويسنده بهايي نبوده و به نظر بنده اسناد ارائه شده كه بنده همه رو ملاحظه كردم به قولي از اين سند هاي آب دوغ خياريه و مثل توبه نامه ي باب هستش!
بله بهائي نبوده اما گزارشگر ساواك كه بوده ... سند گزارش رسمي بكلي محرمانه ساواك ؟! كه بواسطه انقلاب اسلامي رو شده است ... ، آب دوغ خياري است ؟ :p
هويدا معروف است به كمك به محافل بهائيان ، در كتاب ( ظهور و سقوط سلطنت پهلوي - خاطرات ارتشبد فردوست ) سندي هست مبني بر اعتراف اين كله گنده اطلاعاتي رژيم پهلوي به بهائي بودن جناب هويدا وجود دارد . ملاحظه بفرمائيد :
در كتاب ارتشبد فردوست ، از فساد هويدا و همجنس باز بودن او ، و ريخت و پاشهاي مالي و اشرافيش ... و همچنين بهائي و صهيونيست بودنش نيز سخن گفته شده است .
اين قسمت از اين كتاب ص 384 _ ج2 ) قابل توجه است :
هويدا و بهائيت
در دوران صدارت هويدا تعلق او به بهائيت شهرت وسيع يافت و ابقاء اين نخست وزير كه از نظر احساسات مذهبي مردم به شدت منفور بود عوق به اعتنائي شاه را به افكار عمومي نشان مي داد . در زمينه ارتباطات هويدا با فرقه ضاله بهائيت به ذكر دو سند اكتفا مي كنيم :
سند اول ، نامه مورخ 12/6/1343 است كه ظاهرا يكي از سران جامعه بهائيت بنام قاسم اشراقي به مناسبت تصادف هويدا در جاده شمال و شكسته شدن پاي او ، براي فرهنگ مهر ارسال داشته و در آن تاسف خود را از اين حادثه ابراز داشته است :
جناب آقاي دكتر فرهنگ مهر معاون محترم وزرات دارائي
به مناسبت پيشآمدي كه براي جناب آقاي هويدا وزير محترم دارائي رخ داده خواهشمند است مراتب تاثر و تاسف اينجانب و بردادرانم را به عموم عم مسلكان و بخصوص جناب آقاي ثابت پاسال مدير محترم تلويزيون ايران كه بزرگترين خدمتگزار فرقه ما هستند ابلاغ فرمائيد .
احترامات فائقه را تقديم مي دارد
قاسم اشراقي
سند دوم : گزارش ساواك از جلسه بهائيان ناحيه 2 شيراز ، مورخ 19/5/1350 مي باشد :
جلسه اي با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاي هوشمند و زير نظر آقاي فرهتگي تشكيل گرديد ، پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد و ايقان آقايان فرهنگي و محمد علي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران صحبت كردند . فرهنگي اظهار داشت : بهائيان در كشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي توانند امتيار هر چيزي را كه مي خواهند بگيرند . تمام سرمايه هاي بانكي و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي باشد . تمام آسمان خراش هاي تهران ، شيراز و اصفهان مال بهائيان است ، چرخ اقتصاد اين مملكت به دست بهائيان و كليميان مي چرخد . شخص هويدا بهائي زاده است عده اي از مامورين مخفي ايران كه در دربار شاهنشاهي مي باشند مي خواهند هويدا را محكوم كنند . ولي او يكي از بهترين خادمين امر الله است و امسال مبلغ 15 هزار تومان به محفل ما كمك نموده است . آقايان بهائيان نگذاريد كمر مسلمانان راست شود . ....
اطلاعات بيشتر :
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?threadid=2025
صبح
Monday 7 June 2004, 02:45PM
اين هم در ميان اسناد ضميمه خاطرات ارتشبد فردوست بود :
صبح
Monday 7 June 2004, 02:49PM
-
حقيقت
Monday 7 June 2004, 05:25PM
عرض شد. هويدا بهايي بود ولي طرد شد و براي اثبات اينكه بهايي نيست به زيارت خانه ي خدا رفت (در مكه) تا بهايي نبودن خودش و مسلمان بودن خودش را اثبات كنه
در ضمن درباره ي آن اسنادي كه عرض كردم مربوط به بهاييان مطرود مي باشد منظورم ميرزا حسينعلي نوري نبود و مربوط به اسنادي بود كه به بهاييان ديگر نسبت داده شده است (شما با كمي تعمق مي توانستيد اين مطلب را درك كنيد).
حقيقت
Monday 7 June 2004, 05:27PM
در ضمن سري به سايت http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html بزنين و كتاب ايقان را دانلود كرده و بخانيد كه بسياري از پرسشهاي شما در آنجا پاسخ داده شده است.
سینا 555
Monday 7 June 2004, 05:28PM
جناب صبح
شما صد تا سند و مدرك و عيره هم كه بياري بعضي ها نميخوان قانع بشند.ولي جدا دستت درد نكنه چون براي من نوعي كه خيلي جالبه.
يا حق
حقيقت
Monday 7 June 2004, 05:43PM
امام صادق فرموده اند: وقتي امام زمان مي آيد او را انكار مي كنند چون فكر مي كنند كه او دين جديدي (مثل حضرت محمد) آورده است.
صبح
Monday 7 June 2004, 05:55PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
عرض شد. هويدا بهايي بود ولي طرد شد و براي اثبات اينكه بهايي نيست به زيارت خانه ي خدا رفت (در مكه) تا بهايي نبودن خودش و مسلمان بودن خودش را اثبات كنه
در ضمن درباره ي آن اسنادي كه عرض كردم مربوط به بهاييان مطرود مي باشد منظورم ميرزا حسينعلي نوري نبود و مربوط به اسنادي بود كه به بهاييان ديگر نسبت داده شده است (شما با كمي تعمق مي توانستيد اين مطلب را درك كنيد).
دم خروس را ببينيم يا قسم حضرت عباس را ؟ :o مشكل ريشه اي همان است كه عرض كردم ... گوسفند فرض كردن مردم . :mad: خود بابيت و بهائيت هم بر سر همين رشد كرد ...
حقيقت
Monday 7 June 2004, 05:58PM
طرد بودن هویدا رسمی می باشد. شما می توانید این را از طریق بهاییان دیگر هم جویا شوید
صبح
Monday 7 June 2004, 06:23PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
امام صادق فرموده اند: وقتي امام زمان مي آيد او را انكار مي كنند چون فكر مي كنند كه او دين جديدي (مثل حضرت محمد) آورده است.
البته من در موثق بودن حديث شك دارم . اما در صورتي كه اينطور باشد هر كسي كه ادعاي پيامبري كند مي تواند خود را مهدي معرفي كنند . چه بسا كه امامان به خصوصيات مهدي (ع) اشاره كرده اند و اين خصوصيات هيچگونه ارتباطي با جناب باب ندارد .
صبح
Monday 7 June 2004, 06:24PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
طرد بودن هویدا رسمی می باشد. شما می توانید این را از طریق بهاییان دیگر هم جویا شوید
يك بيان رسمي و معتبر نياز است از گروهي از بهائيان در آن دوره كه خود را مجزا كرده باشند . نه حالا كه انقلاب شده است و همه چيز رو شده است ...
;)
صبح
Monday 7 June 2004, 06:28PM
سلام ...
يك سوال ديگر :)
فرموديد بهائيها حق سياسي شدن ندارند ؟
عرض كردم كه طبق اسناد تاريخ رهبران آنها از آن ابتدا سياسي بوده اند و با حكام مختلف روابط بسيار نزديكي داشته اند . حتي داشتم مي خواندم اين كتاب را يكي از سران بهائي همان صد سال پيشها گفته بود كه ( خلاصتا) " روزي خواهد رسيد كه تمام سلطانهاي دنيا اينجا در شيراز مي آيند و سر تعظيم فرود مي آورند " ... و اين كاملا يك هدف سياسي است !
اما اگر هم نداشتند ... و بقول شما اگر سياسي باشند طرد مي شوند ...
چرا ؟ به چه علت يك بهائي نبايد در سياست ( كه آينده خود اوست )دخالت كند ؟ مگر بهائيان چه چيز از ديگران كم دارند ... ؟ آيا اين هم يك نقص نيست ؟ اين همان چيز عمده اي است كه از اسلام كنده شده و بوي سكولاريزم از آن بيرون مي آيد .
حقيقت
Monday 7 June 2004, 07:37PM
البته من در موثق بودن حديث شك دارم . اما در صورتي كه اينطور باشد هر كسي كه ادعاي پيامبري كند مي تواند خود را مهدي معرفي كنند . چه بسا كه امامان به خصوصيات مهدي (ع) اشاره كرده اند و اين خصوصيات هيچگونه ارتباطي با جناب باب ندارد .
فكر كنم شما درس هاي مدرستونو خوب نمي خوندين!!!;) اين حديث در كتاب بينش سال دوم هستش.
صبح
Monday 7 June 2004, 07:47PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
امام صادق فرموده اند: وقتي امام زمان مي آيد او را انكار مي كنند چون فكر مي كنند كه او دين جديدي (مثل حضرت محمد) آورده است.
با اين ( مثل حضرت محمدش ) ؟ :D شوخي نكن عزيز :p
اولا :
حتي اگر حديث موثق باشد هر كسي كه ادعاي پيامبري كند مي تواند خود را مهدي معرفي كنند . چه بسا كه امامان به خصوصيات مهدي (ع) اشاره كرده اند و اين خصوصيات هيچگونه ارتباطي با جناب باب ندارد . خود باب مي گفت كه اسم من علي محمد شيرازي است ... همين احاديث كه شما يك نمونه از آن را آورديد چندين و چند بار از امامان مختلف با نام امام مهدي (ع) اشاره كرده اند ، و به نام مادر و پدر امام مهدي نيز اشاره كرده اند . كه اصلا ربطي به باب ندارد .
ثانيا :
طبق حديث آنها فكر مي كنند و فكر كردن آنها واقعيت نيست ، اما نشان تغييرات است ... حقيقتا دين جديدي كه نياورده است ... قرآن را كه باطل نمي كند :p
حقيقت
Monday 7 June 2004, 07:48PM
فرموديد بهائيها حق سياسي شدن ندارند ؟
عرض كردم كه طبق اسناد تاريخ رهبران آنها از آن ابتدا سياسي بوده اند و با حكام مختلف روابط بسيار نزديكي داشته اند . حتي داشتم مي خواندم اين كتاب را يكي از سران بهائي همان صد سال پيشها گفته بود كه ( خلاصتا) " روزي خواهد رسيد كه تمام سلطانهاي دنيا اينجا در شيراز مي آيند و سر تعظيم فرود مي آورند " ... و اين كاملا يك هدف سياسي است !
اما اگر هم نداشتند ... و بقول شما اگر سياسي باشند طرد مي شوند ...
چرا ؟ به چه علت يك بهائي نبايد در سياست ( كه آينده خود اوست )دخالت كند ؟ مگر بهائيان چه چيز از ديگران كم دارند ... ؟ آيا اين هم يك نقص نيست ؟ اين همان چيز عمده اي است كه از اسلام كنده شده و بوي سكولاريزم از آن بيرون مي آيد .
عذر مي خواهم آمدن به شيراز تنها يك پيشگويي ديني هستش نه دخالت در سياست, هر جا كه اسم پادشاه بياد كه دليل بر سياسي بودن نيست. آمده كه يك روز همه به بزرگي و صدق ادعاي باب مي رسند و به شيراز آمده و بيت او را زيارت مي كنند آيا اين سياسيه؟
سياست نتيجه اي جز تباهي و تفرقه نداره, شما در حال حاضر مي بينين كه بعضي مسلمانان در گروه ها و حزب هاي مختلف بر عليه يكديگر كار مي كنند. آيا اين تفرقه نيست. دين براي وصل كردن آمده نه براي فصل كردن عزيز من. شما با ديد منطق ببين به نظر بنده خير مداخله در سياست جالب نيست.
صبح
Monday 7 June 2004, 07:51PM
نوشته شده بوسيله حقيقت
عذر مي خواهم آمدن به شيراز تنها يك پيشگويي ديني هستش نه دخالت در سياست, هر جا كه اسم پادشاه بياد كه دليل بر سياسي بودن نيست. آمده كه يك روز همه به بزرگي و صدق ادعاي باب مي رسند و به شيراز آمده و بيت او را زيارت مي كنند آيا اين سياسيه؟
سياست نتيجه اي جز تباهي و تفرقه نداره, شما در حال حاضر مي بينين كه بعضي مسلمانان در گروه ها و حزب هاي مختلف بر عليه يكديگر كار مي كنند. آيا اين تفرقه نيست. دين براي وصل كردن آمده نه براي فصل كردن عزيز من. شما با ديد منطق ببين به نظر بنده خير مداخله در سياست جالب نيست.
وقتي بحث دولتها و سلاطين مطرح است ... بحث كاملا سياسي مي شود . سلاطين و دولتها حاكمان مرزهاي سياسي هستند نه چيز ديگر . اسلام اگر ميخواست چنين جمله اي بگويد ، آن را با مردم بيان مي كرد و مي گفت روزي همه مردم مسلمان خواهند شد . اما اين جمله نشان آشكاري از چشمداشت سياسي آن آقا است .
اين واقعا لنگي و نقص است ، شما علنا مي گوئيد كه دست به سينه بنشينيم و حركتي نكنيم ؟ هر راهي براي پيشبرد اهداف يك سياست است و شما مخالف حركت به سوي هدف هستيد ؟
حقيقت
Monday 7 June 2004, 08:28PM
به نظر بنده سياسي نيست بهتره ديگران نظر بدن
حقيقت
Tuesday 8 June 2004, 08:27PM
سايت http://reference.bahai.org/fa/t/alpha.html فراموش نشود .
كتاب ايقان را دريافت كنيد.
حقيقت
Wednesday 9 June 2004, 10:53AM
براي آشنايي بيشتر دوستان با ديانت بهايي به سايت :www.bahai.com
و يا www.bahai.org مراجعه كنيد هر روز از ساعت 7 تا 7.45 صبح موج sw2 رديف 41 متر و شبها از ساعت 10.30تا 11.15 روي همين موج راديو بهايي را گوش دهيد. جهت اطلاعات بيشتر به سايت www.bahairadio.com مراجعه كنيد.
hootanm
Wednesday 8 December 2004, 01:25PM
در قرآن سوره يس مي فرمايند :
يا حَسرَةً عَلَی العِبادِ ما يأتيهِمْ مِن رَسُولٍ إلّا کَانُوا بِهِ يَستَهزِؤونَ.
در قرآن سوره المومن مي فرمايند :
وَ هَمَّتْ کلُّ اُمّةٍ بِرَسولِهِم لِيَأخُذوهُ وَ جادَلُوا بِالباطل لِيُدحِضوا بِهِ الحَقّ.
يك نكته را هم توجه كنيد شما از كتابهائي نقل قول مي كنيد كه به قصد مطرود شناختن نوشته شده نه چيز ديگري اگر مي خواهيد مي توانيد به آثار ادوارد براون و دانشمندان ديگر رجوع كنيد .
در مورد سند شما خيلي جالب است جلوي امير عباس هويدا نوشته شده بهائي و بهائي زاده كه خود نشان مي دهد نيت نويسنده چيز ديگري بوده .
ما كه مهري يا آرمي در اين نامه نديديم !
بعد جالب تر آنكه ما مي گوئيم وحدت عالم انساني كه اگر كمي شما مطالعه كرده باشيد خواهيد يافت مبلغين بهائي چه سختي هائي را براي رفاه مردم و بعد از آن تبليغ امر كشيده اند .
اصولا بهائيان در سياست دخالت ندارند و اگر هم داشته باشند طرد مي شوند توجه شما به اين آيه از كتاب اقدس جلب مي كنم :
ليس لاحد ان يعترض علی الّذين يحکمون علی العباد دعوا لهم ما عندهم و توجّهوا الی القلوب
حضرت عبدالبها مي فرمايند :
به احبا الله بگو كه نفسي ابدا در امور حكومت لسانا فعلا حكايه روايه مداخله ننمايد و به دعاي خير در حق اولياي امور مشغول شوند .
جالتر آنكه دوست عزيز اگر هم بر فرض محال اين سند درست باشد اخه من نميدونم آموزش چتر بازان چه ربطي دارد !!!!!!! لاقل مي نوشتيد تهيه ي سلاح هاي هسته اي و ....
mohabat
Monday 24 July 2006, 12:30PM
فقط با تعصب ننويسيد آقاي صبح
SAFA
Monday 24 July 2006, 12:52PM
مثل اينكه تزوير و جنگ رواني را از قبله عالم در عكا يا همان اسرائيل خوب فرا گرفته ايد . آيا پاسخي شايسته تر در رد اين استدلال هل نيافتيد ؟ پرسش هاي دوستان را بي ژاسخ گذاشته ايد و عاجزانه طرف گفتگو را به تعصب متهم مي كنيد ...
امیر
Wednesday 26 July 2006, 09:26PM
1-آيه ي مباركه ي 176 سوره ي بقره, لفظ والصابرين منصوب وارد شده كه اشتباه است و به موجب اينكه عطف به كلمه ي والموفون است بايد مرفوع وارد شود.
2-آيه ي مباركه ي 162 سوره ي نسا, (و المقيمين الصلوه) گفته شده كه بايستي مرفوع باشد (و المقيمون الصلوه) گفته شود زيرا عطف به كلمه ي راسخون است و به سبب اينكه معتبر است واجب الرفع است.
3- آيه ي مباركه ي 59 سوره ي آل عمران, طبق قواعد عربيه بجاي لفظ فيكون بايد فكان آورده شود.
جواب شبهات شما با توجه به کتب تفاسیر :
جواب به شبه 1 :
الجدول في إعراب القرآن
(الصابرين) مفعول به لفعل محذوف تقديره أمدح و علامة النصب الياء
...
و جملة: « (أمدح) الصابرين» لا محل لها معطوفة على الاستئنافيّة «1».
( 1) أو هي استئنافيّة أصلا لأنها مقطوعة للمدح.
===========================
جواب به شبه 2 :
الجدول في إعراب القرآن
(المقيمين) اسم منصوب على المدح بفعل محذوف تقديره أمدح «1»
( 1) ثمّة أوجه أخرى في توجيه المقيمين هي:
آ- هو معطوف على الاسم الموصول( بما أنزل) مجرور مثله
ب- معطوف على الكاف في قوله( إليك) .. أو في قوله( من قبلك) أي:
أنزل إلى إليك و إلى المقيمين الصلاة .. أو من قبلك و من قبل المقيمين الصلاة
...
و جملة « (أمدح) المقيمين ...»: لا محلّ لها معطوفة على الاستئنافيّة.
============================
جواب به شبه 3 :
آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ج1، ص: 289
فَيَكُونُ لم يقل جل شأنه «فكان» لأن الماضي لا يدل على لزوم ترتب الكون على ان يقال «كن» بل هو يعم الترتب اتفاقا بل هذا هو الظاهر و القدر المتيقن منه فجيء بالمضارع ليدل على الملازمة و انه جلت قدرته إذا قال لشيء كن فإنه يكون لا محالة
الفرقان في تفسير القرآن، ج5، ص: 165
و قد تكون «فيكون» بديلا عن «فكان» إشارة الى استمرارية هذه الكينونة الخارقة للمألوف، دون اختصاص بآدم، حيث ثنّي بالمسيح (عليه السلام)، و من ثم في كافة الآيات المعجزات.
والله اعلم
والسلام
Solh
Sunday 27 August 2006, 11:28PM
آقاي صبح ميخواي دين اسلامت رو به سه سوت رد كنم ؟ ممكنه با اين كار افسردگي شديد بگيري
صبح
Monday 28 August 2006, 12:02AM
آقای صلح ! بسیار اشتباه می کنید که اگر در خیال خام خود با اسلام مبارزه کنید ، خطاها و دروغهای بارز بهائیت از تاریخ و وجدان پاک شود ! آن از ترک صحنه بحث توسط رفقایتان ، و این هم تهدیدی اینچنین مضحک توسط شما !
بهائیت که پیامبری محمد رسول الله (ص) را قبول داشت ، اما این فرقه مجعول پشت مجعول که با وزش باد جهت عوض می کند، برای دفاع از بهائیت به پیامبر کشی هم دست می زند تا شاید بتواند خود را ثابت کند ! زهی خیال باطل !
Solh
Monday 28 August 2006, 12:09AM
شما يه تروريست واقعي هستي بهت تبريك ميگم
صبح
Monday 28 August 2006, 12:13AM
بهائیت را بهتر معرفی می کنید ...
ما که خبر داشتیم شما در عکا ، همان واژگان اسرائیل را منطبق شده اید ! لازم نبود بهتر خود را معرفی کنید و از واژگان نئوکانهای وحوش در تعریف نیروهای آزادیبخش استفاده کنید که خودبخود فریاد میزنید که دنباله رو هستید
ارژنگ
Monday 28 August 2006, 12:15AM
آقای صلح ! بسیار اشتباه می کنید که اگر در خیال خام خود با اسلام مبارزه کنید ، خطاها و دروغهای بارز بهائیت از تاریخ و وجدان پاک شود ! آن از ترک صحنه بحث توسط رفقایتان ، و این هم تهدیدی اینچنین مضحک توسط شما !
بهائیت که پیامبری محمد رسول الله (ص) را قبول داشت ، اما این فرقه مجعول پشت مجعول که با وزش باد جهت عوض می کند، برای دفاع از بهائیت به پیامبر کشی هم دست می زند تا شاید بتواند خود را ثابت کند ! زهی خیال باطل !
:smile07: :smile07: :smile07: :smile39:
ناراحت نباشید جناب صبح :smile07:
ایشان ، از این حروف ! به عنوان بادبیزن ! (برای خنک شدن و خنکی ! ) استفاده می کنند :D
Solh
Monday 28 August 2006, 12:15AM
شما براي اثبات گفته هاي خودتون به هر جنايتي دست ميزنيد براي تمام عالم ثابت شده كه شما آدمكشهاي حرفه هستيد در تمام مسائل سر جنگ داريد و از خون ريزي لظت ميبريد اگه كسي به گفته هاي شما مخالفت كند به برچسب كافر مرتتد نجس ... زده و به حر حيله و نيرنگي او را سر به نيست مكنيد اين به تاريخ ثابت شده از هيچ جنايتي به اسم دفاع از دين دريغ نميكند اين در گفتار و كلام شما كاملا پيداست شايد هم اين سايت طعمه اي براي شما باشد تا مخاطبان خود را به دام بيندازيد.
صبح
Monday 28 August 2006, 12:20AM
بله این ما بودیم که ماه پیش با مالیاتهای بهائیان عکا و با غارتگریهای ایالات متحده صدها نفر در لبنان را کشتیم و یک کشور را طوری ویران کردیم که 10 سال نیاز به بازسازی داشته باشد !
ارژنگ
Monday 28 August 2006, 12:22AM
آقاي صبح ميخواي دين اسلامت رو به سه سوت رد كنم ؟ ممكنه با اين كار افسردگي شديد بگيري
شما يه تروريست واقعي هستي بهت تبريك ميگم
این شما هستید که تروریست هستید !
آنهم نه واقعی ، که پوشالی و پشمکی !
که می خواهید با 3 تا سوت ، کاری را که تمامی کفار تمام تاریخ و تمام عالم ، تا هم اکنون نتوانسته اند انجام دهند ، به خیال خام و بچه گانه ی خود انجام دهید .
مگسک ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تست .
آبرویـت می رود ! زحمت خود می داری !!
:smile21: :smile22:
صبح
Monday 28 August 2006, 12:23AM
سلام برادر گرامی ،
ناراحت برای چی ؟ :) اینها که بدون زحمت ما مشغول خراب کردن خود هستند ... چه سعادتی از این بیشتر ! :) بگذار مسئولین در جمهوری اسلامی راحت به خواب خود ادامه بدهند چون دشمنان به اندازه کافی خودخراب کن هستند .
ارژنگ
Monday 28 August 2006, 12:25AM
... اين سايت طعمه اي براي شما باشد تا مخاطبان خود را به دام بيندازيد.
ای وای !
پس تو هم بالاخره در دام افتادی ؟!
یک دفعه جستی ملخک ،
دو دفعه جستی ملخک ،
آخر به شستی ملخک ،
نوکر ِ دربستی ملخک !! :smile55:
Solh
Monday 28 August 2006, 12:25AM
وصله سياسي. خدا ميداند كه چه بسر مخالفان خود در آورده و مي آوريد هر كجا كه كم بياريد موضوع رو سياسي ميكنيد. حربه خوبيبه تبريك
صبح
Monday 28 August 2006, 12:30AM
شما يه تروريست واقعي هستي بهت تبريك ميگم
چند دقیقه بعد :
وصله سياسي. خدا ميداند كه چه بسر مخالفان خود در آورده و مي آوريد هر كجا كه كم بياريد موضوع رو سياسي ميكنيد. حربه خوبيبه تبريك
:smile40:
gonbad city
Wednesday 29 July 2009, 03:42PM
از استدلالهاي منطقي تان خيلي استفاده کردم ممنون
خادم العباس
Wednesday 29 July 2009, 09:40PM
فکر می کردم نسل بابیت و بهائیت ور افتاده ، فکر نمی کردم در عصر حاضر همچین احمقهایی وجود داشته باشد :eek: ولی ظاهراً اشتباه می کردم
فرزند آدم
Thursday 30 July 2009, 12:33AM
شما براي اثبات گفته هاي خودتون به هر جنايتي دست ميزنيد براي تمام عالم ثابت شده كه شما آدمكشهاي حرفه هستيد در تمام مسائل سر جنگ داريد و از خون ريزي لظت ميبريد اگه كسي به گفته هاي شما مخالفت كند به برچسب كافر مرتتد نجس ... زده و به حر حيله و نيرنگي او را سر به نيست مكنيد اين به تاريخ ثابت شده از هيچ جنايتي به اسم دفاع از دين دريغ نميكند اين در گفتار و كلام شما كاملا پيداست شايد هم اين سايت طعمه اي براي شما باشد تا مخاطبان خود را به دام بيندازيد.
تمام منطقیاتت این بود؟؟؟؟ فقط تهمت؟؟؟ شما چی هر کسی از تشکیلات بیرون بره چه برچسب هایی بهش میزنید؟؟؟ چه بلاهایی سرش در میارید؟؟؟
در ضمن مثل این که در این سال هایی که از وطن دور بودید هم فارسیتون ضعیف شده به جای
"لذت" مینویسید "لظت" فاصله میان این و آن 3 کلید واژه است.
در ضمن اگر حرف منطقی برای اثبات دیانتت داری بسم الله و گرنه با این حرف ها چه چیز را میخواهی ثابت کنی؟؟
puyan
Thursday 30 July 2009, 12:43AM
سلام
بهائی پژوهی (http://www.bahairesearch.ir/html/index.php)
متشکرم
puyan
Thursday 30 July 2009, 12:49AM
سلام
مظلوم نمایی بهائیت ما را به یاد مظلوم نمایی صهیونیست ها می اندازد که همه کاری میکنند ولی در کنار آن تبلیغ میکنند که ما مظلوم هستیم !
نقدهائی که از این دیانت ساختگی انجام میشود مبتنی بر نوشتجات بزرگان خودشان است که تذبذب و خیانت در آن موج میزند .
از وقایع شرم آور بیرونی آنها مثل ماجرای بدشت گرفته تا طبل توخالی براهین شبه علمی (و نه علمی) آنها .
یکی از رسوائیهای آنها موضوع قائمیت است که نمیدانند با براهین روائی امام دوازدهم چه کنند . به هر در و دیواری زدند و به هر شکلی خواستند خیانت کنند کردند تا موضوع مهدی موعود یعنی امام دوازدهم مسلمانان را تخریب کنند ولی دست آخر مفتضح شدند .
متشکرم
محمدی
Thursday 30 July 2009, 01:55AM
از شما می خواهم هر کدام افکار و قلب خود را در محبّت و وحدت متمرکز کنید. فکر جنگ را با فکر قویتر صلح مقاومت کنید. فکر نفرت را با فکر قویتر عشق مقابله کنید. فکر جنگ، هماهنگی و رفاه و آسایش و خشنودی را زائل کند. فکر عشق، صلح و دوستی و سعادت و برادری را بنیاد نماید."
چه سخنان زیبایی
پس چرا اسراییل فلسطینیان رو میکشن و شما در اسراییل ساکنید و ساکت خسته نباشی ای مار خوش خط خال
puyan
Thursday 30 July 2009, 03:51AM
سلام
بهائی پژوهی (http://www.bahairesearch.ir/html/index.php)
متشکرم
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.