sareban
Tuesday 18 May 2004, 09:39PM
بحث را از اينجا شروع ميكنم كه آيا معناي تبيان بودن قران
وبيان للعالمين بودن قران اين است كه همه قران روشن وآشكار است يا خير؟
وهمچنين معناي لا ريب فيه اين است كه هيچ معناي مبهم ومجملي در قران نيست:confused:
در جواب ابتدا به آيات الهي در اين زمينه توجه كنيد تا بحث رنگ وروي
تفسير ي خود را حفظ كند
آياتي كه ميگويد قران مبين است:
يا أيها الناس قد جاءكم برهان من ربكم وأنزلنا إليكم نورا مبينا [ نساء 174
اي مردم براي شما از طرف خدا برهاني آمده و نور آشكار ظاهر كرديم
يا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب ويعفو عن كثير قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين [ مائدة 15 ]
الر تلك آيات الكتاب وقرآن مبين [ حجر 1
طس تلك آيات القرآن وكتاب مبين [ النمل 1 ]
وما علمناه الشعر وما ينبغي له إن هو إلا ذكر وقرآن مبين [ يس 69 ]
خوب اين آيات مربوط به مبين بودن قران:
اما معناي مبين از نظر اهل لغت:
راغب در مفردات:
عين عبارت او
بان : يقال بان واستبان وتبين وقد بينته قال الله سبحانه ( وقد تبين لكم من مساكنهم - وتبين لكم كيف فعلنا بهم - وليستبين سبيل المجرمين - قد تبين الرشد من الغى - قد بينا لكم الآيات - ولا بين لكم بعض الذى تحتلفون فيه . وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم - ليبين لهم الذى يختلفون فيه - فيه آيات بينات ) وقال : ( شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدى للناس وبينات ) ويقال آية مبينة اعتبارا بمن بينها وآية مبينة وآيات مبينات ومبينات ، والبينة الدلالة الواضحة عقلية كانت أو محسوسة وسمى الشاهدان بينة لقوله عليه السلام : " البينة على المدعى واليمين على من أنكر " وقال سبحانه ( أفمن كان على بينة من ربه ) وقال : ( ليهلك من هلك عن بينة ويحيا من حى عن بينة / صفحة 69 / جاءتهم رسلهم بالبينات ) والبيان الكشف عن الشئ وهو أعم من النطق مختص بالانسان ويسمى ما بين به بيانا . قال بعضهم : البيان يكون على ضربين : أحدهما بالتنجيز وهو الاشياء التى تدل على حال من الاحوال من آثار صنعه . والثانى بالاختبار وذلك إما أن يكون نطقا أو كتابة أو إشارة ، فمما هو بيان بالحال قوله : ( ولا يصدنكم الشيطان إنه لكم عدو مبين ) أي كونه عدوا بين في الحال ( يريدون أن يصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين ) . وما هو بيان بالاختبار ( فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون بالبينات والزبر - وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم ) وسمى الكلام بيانا لكشفه عن المعنى المقصود إظهاره نحو ( هذا بيان للناس ) وسمى ما يشرح به المجمل والمبهم من الكلام بيانا نحو قوله ( ثم إن علينا بيانه ) ويقال بينته وأبنته إذا جعلت له بيانا تكشفه نحو : ( لتبين للناس ما نزل إليهم ) وقال : ( نذير مبين - وإن هذا لهو البلاء المبين - ولا يكاد يبين ) أي يبين ( وهو في الخصام غير مبين ) .
ترجمه قسمتي كه پر رنگ است:
بيان كشف از چيزي است ومختص به نطق نيست بعضي گفته اند بيان دوقسم است بيان تنجيزي ( تكويني) منظور اشياي هستند كه دلالت بر حالي از احوال موجودي دارند ودوم غير از اين ( بالاختبار : آزمون وتجربه ) كه اين دومي شامل نطق نوشته ونيز اشاره ميشود
سپس مثالهاي هر قسم را بيان ميكند كه خارج از بحث است
قسمت دوم ترجمه:
كلام بيان نام گرفته چون كشف ميكند از معنايي كه قرار بوده متكلم اظهار كند همانند ( هذا بيان للناس)
و همچنين آن چيزي كه مجمل ومتشابه را روشن ميسازد بيان نام دارد
خداوند ميفرمايد: ان علينا بيانه
خوب اين تعريف بيان است به نقل از متخصصين اين فن :
كلام بيان نام گرفته چون كشف ميكند از معنايي كه قرار بوده متكلم اظهار كند پس طبق تعريف بيان نمي توان اين ايرادي كه بالا ذكر شده را وارد كرد به اين علت كه ممكن است خداوند حد اقل در بعضي جا ها نخواسته چيزي را ظاهر كند وآشكار سازد پس بيان نسبت به آن مطلب همان آشكار نساختن آن است
اما با توجه به آيا ت قران
آيا مراد متكلم در قران اين بوه كه همه معاني قران را اظهار كند يا خير جواب ما اين است دليلي نداريم كه بايد خداوند همه سخنان خود را به سطح عوام كوچه وبازار بگويد و بايد تمامي آيات را اعراب بياباني هم بفهمند
بلكه دليل بر عكس اين مطلب داريم
1_ منه آيات محكمات واخر متشابهات
اين آيه شريفه به خوبي ميرساند بعضي از آيات قران متشابه ( چند وجهي) است ونمي توان به ظاهر آنها اكتفا كرد
البته در خود اين آيه اختلاف است كه آيا منظور اين است كه اين آيات ظاهري ندارند ويا طاهري دارند ولي ظاهرشان حجت نيست
وبنا بر هر دو مبنا اين هم اختلاف شده است كه آْيا ميتوان با ارجاع اين آيات متشابه به آيات محكم مراد را فهميد ويا خير
به هر حال در هر مبنايي اين مسلم است كه آيه شريفه ميخواسته بگويد كه همه آيات مبين و واضح به آن معناي كوچه وبازاري خود نيست
2_(ثم علينا بيانه)
اين آيه شريفه به خوبي ميرساند كه بيان تفصيلي وريز آيات قران به عهده خدا ست آن هم بعد از نزول قران چون آيه قبلش مي فرمايد
ان علينا جمعه وقرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه
ودر نتيجه بيان مشروح آيات وبه اصطلاح تفسير وتاويل آيات بدست خداست البته از اين حكم تمسك به طواهر قران استثناست به دليلي كه بعدا اشاره ميشود
3_ روايات بسيار زيادي از پيامبر وائمه عليهم السلام داريم كه مردم معناي آيه را نميدانسته اند وخدمت اهل بيت ميرسيده اند وتوضيح ميخواسته اند وحتي در خود زمان نزول وحي بر پيامبر بسياري از افراد
را جع به معناي بعضي آيات مشكل داشتند به خاطر همين مطلب حضرت رسول بزرگترين مفسر تاريخ يعني علي عليه السلام را تربيت كردند ونكته تكته آيات قران را به او تعليم دادند
اين گروه از روايات به اصطلاح اهل حديث متواتر است ونمي توان ذره اي در آن شك كرد
همچنين ادله ديگر . . .
اما نكته اي كه نبايد از آن غفلت كرد
اينكه :
وجود آيات متشابه ومجمل در قران سبب اين نمي شود كه ديگر هيچ ظاهري از ظواهر قران حجت نباشد البته اين راي را عده اي از اخباريون داشته اند ولي باطل است به دليل روايات زيادي كه از ائمه نقل شده كه مثلا در بسياري از اشيا, به مردم مي گفته اند چرا اين آيه را رها كردي ويا مگر اين ايه فلان مطلب را نميگفت چرا نفهميدي وبسياري از روايات ديگر
از آن گذشته حديث متواتر وبسيار مشهور ثقلين
كه مي فرمايد تمسك به قران در كنار تمسك به اهل بيت از اهم واجبات است واگر قرار بود هيچ آيه اي از قران قابليت تمسك را نداشته باشد اصولا تمسك معنايي نداشت
واگر هيچ آيه اي از قران مفهوم نبود اصلا اعجاز قران بي معنا بود چگونه عرب با آن قدرت فصاحت و بلاغت عجيب در برابر كلام خدا اينچنين مبهوت ومدهوش شده بود وآن را شيئي فرا زميني وفرا انساني يافت اگر قرار بود هيچ آيه اي فهميده نشود چگونه مردم دسته دسته با شنيدن همان آيات ايماني شگفت انگيز مي آوردند
نتيجه اينكه :
نه ميتوان گفت : همه آيات مفهومند وبه همه آنها ميتوان تمسك كرد و
نه ميتوان گفت: همه آيات نامفهومند وقران فقط يك وردي براي
دعا ست كه هيچ چيز از آن فهميده نميشود
موفق باشيد:smile57:
ساربان
وبيان للعالمين بودن قران اين است كه همه قران روشن وآشكار است يا خير؟
وهمچنين معناي لا ريب فيه اين است كه هيچ معناي مبهم ومجملي در قران نيست:confused:
در جواب ابتدا به آيات الهي در اين زمينه توجه كنيد تا بحث رنگ وروي
تفسير ي خود را حفظ كند
آياتي كه ميگويد قران مبين است:
يا أيها الناس قد جاءكم برهان من ربكم وأنزلنا إليكم نورا مبينا [ نساء 174
اي مردم براي شما از طرف خدا برهاني آمده و نور آشكار ظاهر كرديم
يا أهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب ويعفو عن كثير قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين [ مائدة 15 ]
الر تلك آيات الكتاب وقرآن مبين [ حجر 1
طس تلك آيات القرآن وكتاب مبين [ النمل 1 ]
وما علمناه الشعر وما ينبغي له إن هو إلا ذكر وقرآن مبين [ يس 69 ]
خوب اين آيات مربوط به مبين بودن قران:
اما معناي مبين از نظر اهل لغت:
راغب در مفردات:
عين عبارت او
بان : يقال بان واستبان وتبين وقد بينته قال الله سبحانه ( وقد تبين لكم من مساكنهم - وتبين لكم كيف فعلنا بهم - وليستبين سبيل المجرمين - قد تبين الرشد من الغى - قد بينا لكم الآيات - ولا بين لكم بعض الذى تحتلفون فيه . وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم - ليبين لهم الذى يختلفون فيه - فيه آيات بينات ) وقال : ( شهر رمضان الذى أنزل فيه القرآن هدى للناس وبينات ) ويقال آية مبينة اعتبارا بمن بينها وآية مبينة وآيات مبينات ومبينات ، والبينة الدلالة الواضحة عقلية كانت أو محسوسة وسمى الشاهدان بينة لقوله عليه السلام : " البينة على المدعى واليمين على من أنكر " وقال سبحانه ( أفمن كان على بينة من ربه ) وقال : ( ليهلك من هلك عن بينة ويحيا من حى عن بينة / صفحة 69 / جاءتهم رسلهم بالبينات ) والبيان الكشف عن الشئ وهو أعم من النطق مختص بالانسان ويسمى ما بين به بيانا . قال بعضهم : البيان يكون على ضربين : أحدهما بالتنجيز وهو الاشياء التى تدل على حال من الاحوال من آثار صنعه . والثانى بالاختبار وذلك إما أن يكون نطقا أو كتابة أو إشارة ، فمما هو بيان بالحال قوله : ( ولا يصدنكم الشيطان إنه لكم عدو مبين ) أي كونه عدوا بين في الحال ( يريدون أن يصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين ) . وما هو بيان بالاختبار ( فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون بالبينات والزبر - وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم ) وسمى الكلام بيانا لكشفه عن المعنى المقصود إظهاره نحو ( هذا بيان للناس ) وسمى ما يشرح به المجمل والمبهم من الكلام بيانا نحو قوله ( ثم إن علينا بيانه ) ويقال بينته وأبنته إذا جعلت له بيانا تكشفه نحو : ( لتبين للناس ما نزل إليهم ) وقال : ( نذير مبين - وإن هذا لهو البلاء المبين - ولا يكاد يبين ) أي يبين ( وهو في الخصام غير مبين ) .
ترجمه قسمتي كه پر رنگ است:
بيان كشف از چيزي است ومختص به نطق نيست بعضي گفته اند بيان دوقسم است بيان تنجيزي ( تكويني) منظور اشياي هستند كه دلالت بر حالي از احوال موجودي دارند ودوم غير از اين ( بالاختبار : آزمون وتجربه ) كه اين دومي شامل نطق نوشته ونيز اشاره ميشود
سپس مثالهاي هر قسم را بيان ميكند كه خارج از بحث است
قسمت دوم ترجمه:
كلام بيان نام گرفته چون كشف ميكند از معنايي كه قرار بوده متكلم اظهار كند همانند ( هذا بيان للناس)
و همچنين آن چيزي كه مجمل ومتشابه را روشن ميسازد بيان نام دارد
خداوند ميفرمايد: ان علينا بيانه
خوب اين تعريف بيان است به نقل از متخصصين اين فن :
كلام بيان نام گرفته چون كشف ميكند از معنايي كه قرار بوده متكلم اظهار كند پس طبق تعريف بيان نمي توان اين ايرادي كه بالا ذكر شده را وارد كرد به اين علت كه ممكن است خداوند حد اقل در بعضي جا ها نخواسته چيزي را ظاهر كند وآشكار سازد پس بيان نسبت به آن مطلب همان آشكار نساختن آن است
اما با توجه به آيا ت قران
آيا مراد متكلم در قران اين بوه كه همه معاني قران را اظهار كند يا خير جواب ما اين است دليلي نداريم كه بايد خداوند همه سخنان خود را به سطح عوام كوچه وبازار بگويد و بايد تمامي آيات را اعراب بياباني هم بفهمند
بلكه دليل بر عكس اين مطلب داريم
1_ منه آيات محكمات واخر متشابهات
اين آيه شريفه به خوبي ميرساند بعضي از آيات قران متشابه ( چند وجهي) است ونمي توان به ظاهر آنها اكتفا كرد
البته در خود اين آيه اختلاف است كه آيا منظور اين است كه اين آيات ظاهري ندارند ويا طاهري دارند ولي ظاهرشان حجت نيست
وبنا بر هر دو مبنا اين هم اختلاف شده است كه آْيا ميتوان با ارجاع اين آيات متشابه به آيات محكم مراد را فهميد ويا خير
به هر حال در هر مبنايي اين مسلم است كه آيه شريفه ميخواسته بگويد كه همه آيات مبين و واضح به آن معناي كوچه وبازاري خود نيست
2_(ثم علينا بيانه)
اين آيه شريفه به خوبي ميرساند كه بيان تفصيلي وريز آيات قران به عهده خدا ست آن هم بعد از نزول قران چون آيه قبلش مي فرمايد
ان علينا جمعه وقرانه فاذا قراناه فاتبع قرانه
ودر نتيجه بيان مشروح آيات وبه اصطلاح تفسير وتاويل آيات بدست خداست البته از اين حكم تمسك به طواهر قران استثناست به دليلي كه بعدا اشاره ميشود
3_ روايات بسيار زيادي از پيامبر وائمه عليهم السلام داريم كه مردم معناي آيه را نميدانسته اند وخدمت اهل بيت ميرسيده اند وتوضيح ميخواسته اند وحتي در خود زمان نزول وحي بر پيامبر بسياري از افراد
را جع به معناي بعضي آيات مشكل داشتند به خاطر همين مطلب حضرت رسول بزرگترين مفسر تاريخ يعني علي عليه السلام را تربيت كردند ونكته تكته آيات قران را به او تعليم دادند
اين گروه از روايات به اصطلاح اهل حديث متواتر است ونمي توان ذره اي در آن شك كرد
همچنين ادله ديگر . . .
اما نكته اي كه نبايد از آن غفلت كرد
اينكه :
وجود آيات متشابه ومجمل در قران سبب اين نمي شود كه ديگر هيچ ظاهري از ظواهر قران حجت نباشد البته اين راي را عده اي از اخباريون داشته اند ولي باطل است به دليل روايات زيادي كه از ائمه نقل شده كه مثلا در بسياري از اشيا, به مردم مي گفته اند چرا اين آيه را رها كردي ويا مگر اين ايه فلان مطلب را نميگفت چرا نفهميدي وبسياري از روايات ديگر
از آن گذشته حديث متواتر وبسيار مشهور ثقلين
كه مي فرمايد تمسك به قران در كنار تمسك به اهل بيت از اهم واجبات است واگر قرار بود هيچ آيه اي از قران قابليت تمسك را نداشته باشد اصولا تمسك معنايي نداشت
واگر هيچ آيه اي از قران مفهوم نبود اصلا اعجاز قران بي معنا بود چگونه عرب با آن قدرت فصاحت و بلاغت عجيب در برابر كلام خدا اينچنين مبهوت ومدهوش شده بود وآن را شيئي فرا زميني وفرا انساني يافت اگر قرار بود هيچ آيه اي فهميده نشود چگونه مردم دسته دسته با شنيدن همان آيات ايماني شگفت انگيز مي آوردند
نتيجه اينكه :
نه ميتوان گفت : همه آيات مفهومند وبه همه آنها ميتوان تمسك كرد و
نه ميتوان گفت: همه آيات نامفهومند وقران فقط يك وردي براي
دعا ست كه هيچ چيز از آن فهميده نميشود
موفق باشيد:smile57:
ساربان