صبح
Saturday 3 April 2004, 03:36PM
رسول جعفريان
نوروز يا روزِ نو در همه تقاويم، دورهها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى، تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حركت در مىآورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيين هاى ويژهاى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روزِ نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مىنشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى كه در آن آيين هاى ويژهاى را اجرا مىكردند (فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگرید : صص 333 - 325)، روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مىافتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترك كنند.
این نکته دانسته است كه اسلام، دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيين هاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مىآمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.
بحث از نوروز در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده مربوط مىشود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقاله سير ورود آن در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ تهرانی در زير مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تأليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تأليف شده، شرحى به دست دهيم.
مبناى محاسبه روز نوروز
نوروز، نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مىآيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471 به اين ترتيب بود كه سال را به دوازده ماه سى روزه تقسيم مىكردند كه جمعا 360روز مىشد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مىافزودند كه جمعا 365روز مىشد. با اين حال پنج ساعت و 48دقيقه و 45/51 ثانيه باقى مىماند. اين زمان در هر چهار سال، يك روز مىشد و از آنجا كه در محاسبه نمىآمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مىكرد. بنابر اين ماه هاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن، آن است كه نوروز در آغاز فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.
زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مىآمد.
در سال467 .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار گرفت. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مىشد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مىدادند. در اين محاسبه آن پنج ساعت و اندى نيز در محاسبه مىآمد. بدين ترتيب، روز نوروز به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.
بنابر اين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 يا 471 بوده است. (مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده: گاه شمارى در ايران، ج 10، صص 6- 3، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357، مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7 و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است). در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده است يا 471، بنگرید: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى مشكل سال 467 يا 471 و مسأله افزودن پنج روزه اضافی به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. بنگرید : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره _15 – 14، صص 108 – 101).
دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيين هاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتاب هاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن، سال شمسى به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مىشده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگ هاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيق ها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقىزاده مورد بحث قرار گرفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10، گاه شمارى در ايران قديم، فصل پنجم، ص 153به بعد).
در سال 1304 شمسى (1343 قمرى، مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مىشود. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 15- 14 صص 118 – 19).
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال، شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تأكيد قرار گرفت.
اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهم ترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 در سال متغير بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربيعى، قرار گرفته و از آن پس تغييرى نيافته است.
نوروز در منابع كهن شيعى
در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن، منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تأليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:
نخست آنكه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتاب هايى داشته، از جمله كتاب ما رُوِى فى يوم النيروز. (رجال النجاشى، ص 428).
روشن نيست حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان «الاعياد و فضائل النيروز» داشته است. (الفهرست، ابن النديم، ص 190).
در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:
- نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مىكنند)، به او داده مىشود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مىدهند مسلمانند؟ ابراهيم مىگويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (الكافى، ج 5 ص 141 كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 300 التهذيب، ج 6، ص 378.(
- روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين (ع) گفته شد: اليوم نيروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا كل يوم نيروزا»؛ هر روز را نوروز كنيد. (كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ص 300) و نقل ديگر، همان روايت آنكه حضرت فرمود: «نيروزنا كل يوم». (همان منبع). اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخهاى از فهرست ابننديم آمده است كه ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام، هديه كرد و حضرت فرمود: «نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم». (الفهرست ابن النديم، ص 256)، (الانساب، ج 3، ص 37) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنيروزا ان قدرتم كل يوم»؛ يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (دعائم الاسلام، ج2، ص 326). اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير، ج 4، ص 201 آورده است.
به جز آنچه از کتاب من لايحضره الفقیه نقل شد، در آثار صدوق، اشارهاى به نوروز نشده است. تنها در «عيون اخبارالرضا»، ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده است كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (عيون اخبار الرضا ، ص 550). صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد.
در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان ( عيد مهرگان، روز شانزدههم مهرماه برگزار مىشده است ـ بنگرید: آثار الباقيه، ص 337)، اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (بنا به نقل از بحار آمده) چنين است:
روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و ألبس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرأ فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (مصباح المتهجد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101 وسائل الشيعة، ج7، ص 346).
نوروز يا روزِ نو در همه تقاويم، دورهها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى، تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حركت در مىآورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيين هاى ويژهاى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روزِ نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مىنشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى كه در آن آيين هاى ويژهاى را اجرا مىكردند (فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه، ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگرید : صص 333 - 325)، روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مىافتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترك كنند.
این نکته دانسته است كه اسلام، دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيين هاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مىآمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.
بحث از نوروز در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده مربوط مىشود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقاله سير ورود آن در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ تهرانی در زير مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تأليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تأليف شده، شرحى به دست دهيم.
مبناى محاسبه روز نوروز
نوروز، نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مىآيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471 به اين ترتيب بود كه سال را به دوازده ماه سى روزه تقسيم مىكردند كه جمعا 360روز مىشد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مىافزودند كه جمعا 365روز مىشد. با اين حال پنج ساعت و 48دقيقه و 45/51 ثانيه باقى مىماند. اين زمان در هر چهار سال، يك روز مىشد و از آنجا كه در محاسبه نمىآمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مىكرد. بنابر اين ماه هاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماه هاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن، آن است كه نوروز در آغاز فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.
زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن)؛ مطابق با 27 خرداد. پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مىآمد.
در سال467 .ق، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام دهند و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار گرفت. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مىشد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مىدادند. در اين محاسبه آن پنج ساعت و اندى نيز در محاسبه مىآمد. بدين ترتيب، روز نوروز به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.
بنابر اين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 يا 471 بوده است. (مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده: گاه شمارى در ايران، ج 10، صص 6- 3، به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357، مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7 و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است). در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده است يا 471، بنگرید: مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى مشكل سال 467 يا 471 و مسأله افزودن پنج روزه اضافی به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. بنگرید : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره _15 – 14، صص 108 – 101).
دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيين هاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتاب هاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن، سال شمسى به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مىشده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگ هاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيق ها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقىزاده مورد بحث قرار گرفته است. (مقالات تقى زاده، ج 10، گاه شمارى در ايران قديم، فصل پنجم، ص 153به بعد).
در سال 1304 شمسى (1343 قمرى، مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود، مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مىشود. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. (متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 15- 14 صص 118 – 19).
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال، شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تأكيد قرار گرفت.
اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهم ترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 در سال متغير بوده و پس از آن در آغاز اعتدال ربيعى، قرار گرفته و از آن پس تغييرى نيافته است.
نوروز در منابع كهن شيعى
در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن، منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تأليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:
نخست آنكه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتاب هايى داشته، از جمله كتاب ما رُوِى فى يوم النيروز. (رجال النجاشى، ص 428).
روشن نيست حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده، چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان «الاعياد و فضائل النيروز» داشته است. (الفهرست، ابن النديم، ص 190).
در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:
- نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن، از امام صادق (ع) سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مىكنند)، به او داده مىشود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مىدهند مسلمانند؟ ابراهيم مىگويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. (الكافى، ج 5 ص 141 كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 300 التهذيب، ج 6، ص 378.(
- روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين (ع) گفته شد: اليوم نيروز. حضرت فرمودند: «اصنعوا كل يوم نيروزا»؛ هر روز را نوروز كنيد. (كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ص 300) و نقل ديگر، همان روايت آنكه حضرت فرمود: «نيروزنا كل يوم». (همان منبع). اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخهاى از فهرست ابننديم آمده است كه ثابت بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام، هديه كرد و حضرت فرمود: «نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم». (الفهرست ابن النديم، ص 256)، (الانساب، ج 3، ص 37) تعبيرى كه صاحب دعائم آورده، قدرى متفاوت است. در آنجا آمده است: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد، گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: «فنيروزا ان قدرتم كل يوم»؛ يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. (دعائم الاسلام، ج2، ص 326). اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير، ج 4، ص 201 آورده است.
به جز آنچه از کتاب من لايحضره الفقیه نقل شد، در آثار صدوق، اشارهاى به نوروز نشده است. تنها در «عيون اخبارالرضا»، ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده است كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. (عيون اخبار الرضا ، ص 550). صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد.
در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان ( عيد مهرگان، روز شانزدههم مهرماه برگزار مىشده است ـ بنگرید: آثار الباقيه، ص 337)، اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (بنا به نقل از بحار آمده) چنين است:
روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و ألبس أنظف ثيابك و تطيب بأطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرأ فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (مصباح المتهجد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101 وسائل الشيعة، ج7، ص 346).