PDA

نمايش نسخه نهائي : حالا كه طبري خيلي موثقه


البرز
Thursday 11 March 2004, 07:40PM
نوشته شده بوسيله Freedom1


اونچه من ديدم.. نوشته هاي مزدك به استناد تاريخ طبري (كه خيلي موثقه)

.......



طبري جلد 2 صفحه 265
گزارشي از حكومت خسروپرويز ، شاه ساساني در يمن :

كسرى ( خسرو ) با بدست آوردن اموال بسيار و جواهرات گوناگون توشه هاي فراوان ، و با تسلط بر شهرهائي كه از دشمنان فتح كرد ، سرمست قدرت و سلطنت گرديد ، و به چپاولگري وحشيانه روي آورد . و مردم را در آنچه در دست دارند ، حسادت ورزيد . مردي از اهالي تسوج را بنام فرّخزاد بر مردم گماشت كه مردمان را به سخت ترين شكنجه ها مبتلا ساخت ، و به آنان ظلمي ناهنجار روا داشت . و تجاورها بسيار نمود ... اموالشان بناحق غصب كرد ، و با افزون طلبي در خراج ، و ماليات زندگي بر آنان بس دشوار و حكومت ( خسرو ) را بس منفور نمود .

هشام بن محمد گفت : خسرو پرويز ، اموالي بيانباشت كه هيچيك از شاهان آنچنان نكرد ... سواره نظام او قسطنطنيه و آفريقا را در نورديدند ، در مدائين قشلاق مي كرد و در مسير راه تا همدان ييلاق . گفته ميشد دوازده هزار زن و كنيز داشت . و 999 فيل ... و پنجاه هزار اسب و قاطر ... علاقه اي بسيار به جواهر و ظروف و ديگر تجملات از خود نشان ميداد . و نيز گفتند : در كاخ وي سه هزار زن بودند ، كه آنها را وطي مي كرد و هزاران كنيز كه براي خدمت و عياشي و ديگر مسائل حضور داشتند. و سه هزار زن ديگر كه در خدمت وي بودند .

كاروان وي مجهز به هشت هزار و پانصد اسب و هفتصد و شصت فيل و براي حمل بارها دوازده هزار قاطر مجهز ميگرديد . وي دستور ساخت آتشكده ها را داد و در آتشگاهها دوازده هزار هيربد را موظف به زمزمه ميكرد .


طبري پس از شرح گسترده و آماري در اموال ، سكه ها ، درهم ها ، و گنجهاي عظيم خسرو ، ادامه مي دهد :

خسرو مردم را تحقير نمود ، و چيزهائي را كوچك شمرد كه يك شاه رشيد و قدرتمند هرگز ننمايد ، و او در عصيان و طغيان و جرات بر خدايش چنان كرد كه دستوري به يكي از نگهبانان سرايش ، بنام " زادان فرّخ " صادر كرد كه هر زنداني دربند را بقتل رساند ، و چون شمارش كردند ، سي و شش هزار زنداني بودند . " زادان فرّخ " به بهانه هائي از اين كار سر باز زد ، خسروپرويز ، دشمني مردمان خود را به دليل تحقير آنان و كوچك شمردن بزرگانشان بر خود خريد .

مزدك بامداد
Thursday 11 March 2004, 08:07PM
نابرابري‌ ارباب‌ و بنده‌: از سوي‌ ديگر مسأله‌ برده‌داري‌ و نابرابري‌ حقوق‌ ارباب‌ و برده‌ هم‌ توسط‌ اسلام‌ نفي‌ نشده‌ است‌. بلكه‌ اسلام‌ آن‌ را تعديل‌ كرده‌ است‌. (سوره‌ محمد، آيه‌ 4). در نظام‌ برده‌داري‌، برده‌ جزو اموال‌ مالكِ خود بود و مالك‌ حق‌ داشت‌ بچه‌هاي‌ بردة‌ خود را نيز تصرف‌ كند و به‌ هر كس‌ خواست‌ بفروشد. مطابق‌ احكام‌ فقهي‌ مقاربت‌ با كنيز به‌ صرف‌ تملك‌ جايز است‌ و عقد و ملك‌ با هم‌ جمع‌ نمي‌شوند. صاحب‌ كنيز مي‌تواند او را براي‌ همبستر شدن‌ در اختيار غير نيز قرار دهد (اباحه‌ و تحليل‌) و فرزندي‌ كه‌ از آن‌ كنيز به‌ هم‌ رسد مطابق‌ نظر فقهاي‌ اهل‌ سنت‌ ملحق‌ به‌ مادر است‌ يعني‌ در تملك‌ صاحب‌ كنيز در مي‌آيد مگر آن‌ كه‌ شوهر آزاد باشد و آزادي‌ طفل‌ را هم‌ شرط‌ كرده‌ باشد. ولي‌ فقهاي‌ شيعه‌ گفته‌اند فرزندي‌ كه‌ از عقد يا تحليل‌ كنيز با مردي‌ آزاد به‌ دنيا مي‌آيد آزاد است‌ مگر آن‌ كه‌ صاحب‌ كنيز شرط‌ كرده‌ باشد كه‌ فرزند او بنده‌ خواهد بود. برخي‌ از فقها چنين‌ شرطي‌ را باطل‌ دانسته‌ و گفته‌اند فرزندي‌ كه‌ از پدر آزاد باشد در هر حال‌ آزاد است‌.
آيت‌الله مصباح‌ يزدي‌ درباره‌ اين‌ موضوع‌ مي‌گويد: «در اسلام‌ چاره‌ها انديشيده‌ شده‌ تا نظام‌ بردگي‌ بر چيده‌ شود ولي‌ اين‌ به‌ آن‌ معنا نيست‌ كه‌ بردگي‌ مطلقاً در اسلام‌ محكوم‌ است‌. اگر در جنگ‌ مشروع‌ مسلمانها بر كفار مسلط‌ بشوند و آنها را اسير بگيرند، اسير كافر در دست‌ مسلمانان‌ پيروز، حكم‌ برده‌ را دارد و احكام‌ بردگي‌ بر او ثابت‌ است‌ امروز هم‌ اگر جنگي‌ اتفاق‌ بيفتد، حكم‌ همين‌ است‌. اين‌ گونه‌ نيست‌ كه‌ بردگي‌ به‌ طور كلي‌ برچيده‌ شده‌ باشد و لازم‌ باشد كه‌ كتاب‌ عِتق‌ شسته‌ شود... به‌ هر حال‌ مسأله‌ بردگي‌ في‌الجمله‌ در اسلام‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌ و ما از آن‌ دفاع‌ مي‌كنيم‌ ».

مزدك بامداد
Thursday 11 March 2004, 08:10PM
نوشته شده بوسيله البرز


... و نيز گفتند : در كاخ وي سه هزار زن بودند ، كه آنها را وطي مي كرد و هزاران كنيز كه براي خدمت و عياشي و ديگر مسائل حضور داشتند. و سه هزار زن ديگر كه در خدمت وي بودند .

....
مردان قريش علاوه بر شيوه متداول همبستري با همسرانشان با انها وطي دبر مينمودند و اين امر در مدينه مرسوم نبود . زنان انصار از طريق ام سلمه همسر محمد از او سوال نمودند .محمد آن زنان را فراخواند و پاسخ خداوند را به ايشان فرمود ! آيه ۲۲۳ از سوره بقره :
زنان شما در حكم كشتزارهاي شما هستند پس هرگونه خواستيد به كشتزار خويش در آييد .

مزدك بامداد
Thursday 11 March 2004, 08:19PM
در سوره نساء (آيه 24) مي خوانيم:.
(وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ اِى ما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ.).
در اين سوره، ... مي فرمايد: ازدواج با زنان شوهردار نيز بر شما حرام است، به جز زنان شوهرداري كه در حال حاضر در تملك شما هستند. اين آيه شريفه - ظاهراً به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت - در مورد زنان اسير در جنگ اوطاس نازل شده است. جنگ اوطاس پس از جنگ حنين (كه به دنبال فتح مكه رخ داد) بين مسلمانان و مشركان عرب رخ داد و در اين جنگ، گروهي از زنان مشرك نيز به اسارت مسلمانان در آمدند؛ از آن جا كه مسلمانان در مورد تمتع از زنان اسير - كه بسياري از آنان شوهردار بودند - ترديد داشتند، آيه 24 از سوره نساء نازل شد و اعلام داشت كه همخوابي با اين زنانْ بلامانع است، زيرا اسارت آنان خود به منزله طلاق آنها محسوب مي شود ...

مزدك بامداد
Thursday 11 March 2004, 08:26PM
فقها حكم‌ كرده‌اند كه‌: «زني‌ كه‌ عقد دائمي‌ شده‌ نبايد بدون‌ شوهر از خانه‌ بيرون‌ رود، و بايد خود را براي‌ هر لذتي‌ كه‌ او مي‌خواهد تسليم‌ نمايد» «اگر زن‌ در كارهايي‌ كه‌ در مسئله‌ پيش‌ گفته‌ شد اطاعت‌ شوهر را نكند گناهكار است‌ و حق‌ غذا و لباس‌ و منزل‌ و همخوابي‌ ندارد» «مخارج‌ سفر زن‌ اگر بيشتر از مخارج‌ وطن‌ باشد با شوهر نيست‌» ... . «وطي‌ در دبرزن‌ حائض‌ كفاره‌ ندارد» . «اگر زن‌ يا شوهر - يكي‌ از آنها - بچه‌ بخواهد و ديگري‌ نخواهد، در صورتي‌ كه‌ هيچ‌ كدام‌ عذرموجه‌ و شرعي‌ نداشته‌ باشند حق‌ شوهر مقدم‌ است‌».

مزدك بامداد
Thursday 11 March 2004, 08:34PM
نوشته شده بوسيله البرز


طبري جلد 2 صفحه 265
گزارشي از حكومت خسروپرويز ، شاه ساساني در يمن :
.....
لابد منظور شما اينست كه چون خسرو چنين كرده،
جنايات مسلمين موجه و قابل پذيرش ! ميباشند ، يا
اينكه مانند آقاي لاريجاني ، ايرانيان پيش از اسلام را
وحشياني ميدانيد كه اسلام آنها را آدم كرده و داراي
تمدن ! و فرهنگ نموده است؟ اگر چنين است روشن
بگوييد كه به حساب شما رسيدگي كنم !:D:cool:

البرز
Thursday 11 March 2004, 09:54PM
اما امير المومنين عليه السلام در حكومتش چه گفت ؟

سوگند بخدا!

اگر شب را بر روى خارهاى‏«سعدان‏»بيدار بسر برم!و يا در غلها و زنجيرها بسته و كشيده شوم، برايم محبوبتر است از اينكه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به‏بعضى از بندگان ستم كرده،و چيزى از اموال دنيا را غصب نموده باشم.

چگونه به كسى ستم روا دارم،آنهم براى جسمى كه تار و پودش به سرعت‏بسوى‏كهنگى پيش ميرود(و از هم مى‏پاشد)و مدتهاى طولانى در ميان خاكها مى‏ماند.

سوگند بخدا«عقيل‏»برادرم را ديدم كه به شدت فقير شده بود و از من مى‏خواست كه يك من ازگندمهاى شما را به او ببخشم.[2]

كودكانش را ديدم كه از گرسنگى موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون‏گشته،گويا صورتشان با نيل رنك شده بود.

«عقيل‏»باز هم اصرار كرد و چند بار خواسته خود را تكرار نمود،من به او گوش فرا دادم!

خيال كرد من دينم را به او مى‏فروشم!و به دلخواه او قدم بر مى‏دارم و از راه و رسم خويش‏دست مى‏كشم!(اما من براى بيدارى و هشداريش)آهنى را در آتش گداختم،سپس آن را به بدنش نزديك ساختم،تا با حرارت آن عبرت گيرد،ناله‏اى همچون بيمارانى كه از شدت درد مى‏نالند سر داد و چيزى نمانده بود كه از حرارت‏آن بسوزد،به او گفتم:

هان اى‏«عقيل‏»زنان سوكمند در سوك تو بگريند!از آهن تفتيده‏اى كه انسانى آن را به‏صورت بازيچه سرخ كرده ناله مى‏كنى!اما مرا به سوى آتشى مى‏كشانى كه خداوند جباربا شعله خشم و غضبش آنرا بر افروخته است!تو از اين رنج مى‏نالى و من از آتش سوزان‏نالان نشوم؟!

از اين سرگذشت،شگفت‏آورتر داستان كسى است كه نيمه شب ظرفى سر پوشيده‏پر از حلواى خوش طعم و لذيذ،به درب خانه ما آورد،ولى اين حلوا معجونى بود كه من ازآن متنفر شدم گويا آن را با آب دهان مار يا استفراغش خمير كرده بودند به او كفتم:[3]هديه است،يا زكات و يا صدقه؟

كه اين دو بر ما،اهلبيت‏حرام است.گفت:

نه اين است و نه آن بلكه‏«هديه‏»است‏به او گفتم:

زنان بچه مرده بر تو گريه كنند!آيا از طريق آئين خدا وارد شده‏اى كه مرا بفريبى؟!

دستگاه ادراكت‏بهم ريخته؟يا ديوانه شده‏اى؟و يا هذيان مى‏گوئى؟به خدا سوگند! اگراقليمهاى هفتگانه با آنچه در زير آسمانها است‏به من دهند كه خداوند را با گرفتن پوست جوى‏از دهان مورچه‏اى نافرمانى كنم هرگز نخواهم كرد،و اين دنياى شما از برك جويده‏اى كه‏در دهان ملخى باشد،نزد من خوارتر و بى‏ارزشتر است.

«على‏»را با نعمتهاى فناپذير و لذتهاى نابود شدنى دنيا چه كار!!از به خواب رفتن عقل‏و لغزشهاى قبيح به خدا پناه مى‏بريم و از او يارى مى‏جوئيم.

البرز
Thursday 11 March 2004, 09:59PM
و چون امير المومنين بشنيد يكي از واليانش به ميهماني يكي از ثروتمندان بصره رفته است ، اين بدو بنوشت :


اما بعد!اى پسر حنيف!به من گزارش داده شده كه مردى كه از متمكنان‏اهل‏«بصره‏»تو را به خوان ميهمانيش دعوت كرده،و تو به سرعت‏به سوى‏آن شتافته‏اى،در حاليكه طعامهاى رنگارنگ،و ظرفهاى بزرگ غذايكى‏بعد از ديگرى پيش تو قرار داده مى‏شد.من گمان نمى‏كردم تو دعوت جمعيتى‏را قبول كنى كه نيازمندانشان ممنوع،و ثروتمندانشان دعوت شوند.به آنچه‏ميخورى بنگر(آيا حلال است‏يا حرام؟). آنگاه آنچه حلال بودنش براى تو مشتبه بود از دهان بينداز و آنچه را يقين‏بپاكيزگى و حليتش دارى تناول كن!

آگاه باش!هر مامومى امام و پيشوائى دارد كه بايد باو اقتدا كند.

و از نور دانشش بهره گيرد،بدان امام شما از دنيايش بهمين دو جامه كهنه‏و از غذاها بدو قرص نان اكتفا كرده است،آگاه باش!شما توانائى آنرانداريد كه چنين باشيد امامرا باورع، تلاش عفت،پاكى و پيمودن راه صحيح‏يارى دهيد،بخدا سوگند من از دنياى شما طلا و نقره‏اى نيندوخته‏ام،و از غنائم‏و ثروتهاى آن مالى ذخيره نكرده‏ام و براى اين لباس كهنه‏ام بدلى مهيا نساخته‏ام‏و از زمين آن حتى يك وجب در اختيار نگرفته‏ام.و از اين دنيا بيش از خوراك مختصر وناچيزى بر نگرفته‏ام.اين دنيا در چشم من بى ارزشتر و خوارتر از دانه تلخى است كه‏بر شاخه درخت‏بلوطى برويد.

آرى از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده تنها فدك [2]دراختيار ما بود كه آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزيدند و گروه ديگرى آن‏را سخاوتمندانه رها كردند(و از دست ما خارج گرديد)و بهترين حاكم‏خدا است.

مرا با«فدك‏»و غير فدك چكار؟در حاليكه جايگاه فرداى هر كس قبراو است كه در تاريكى آن آثارش محو،و اخبارش ناپديد مى‏شود.قبر حفره‏اى‏است كه هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست‏حفر كننده بازتر باشد،سرانجام‏سنگ و كلوخ آنرا پر مى‏كند،و جاهاى خالى آنرا خاكهاى انباشته مسدودمينمايد من نفس سركش را با تقوا تمرين ميدهم و رام مى‏سازم،تا در آن روزبزرك و خوفناك با ايمنى وارد صحنه قيامت‏شود،در آنجا كه همه مى‏لغزند اوثابت و بى تزلزل بماند.(فكر نكن من قادر بتحصيل لذتهاى دنيا نيستم،بخدا سوگند)

اگر مى‏خواستم مى‏توانستم از عسل مصفا و مغز اين گندم،و بافته‏هاى اين ابريشم براى خود خوراك و لباس تهيه كنم.

اما هيهات كه هوا و هوس بر من غلبه كند،و حرص و طمع مرا وادار كند تا طعامهاى لذيذ را برگزينم.در حاليكه ممكن است در سرزمين‏«حجاز»يا«يمامه‏» كسى باشد كه حتى اميد بدست آوردن يك قرص نان نداشته باشد و نه هرگزشكمى سيرخورده باشد،آيا من با شكمى سير بخوابم در حاليكه در اطرافم‏شكمهاى گرسنه و كبدهاى سوزانى باشند؟و آيا آنچنان باشم كه آن شاعر گفته است‏«اين درد تو را بس كه شب با شكم سير بخوابى،در حاليكه در اطراف توشكمهائى گرسنه و به پشت چسبيده باشند»!

آيا بهمين قناعت كنم كه گفته شود:من امير مؤمنانم؟اما با آنان‏در سختيهاى روزگار شركت نكنم؟!و پيشوا و مقتدايشان در تلخيهاى زندگى‏نباشم؟من آفريده نشدم كه خوردن خوراكيهاى پاكيزه مرا بخود مشغول‏دارد،همچون حيوان پروارى كه تمام همش،علف است،و يا همچون حيوان رهاشده‏اى كه شغلش چريدن و خوردن و پركردن شكم ميباشد.و از سرنوشتى‏كه در انتظار او است‏بى خبر است آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده‏ام؟


آيا بايد سررشته‏دار ريسمان گمراهى باشم؟و يا در طريق سرگردانى‏قدم گذارم؟گويا مى‏بينم گوينده‏اى از شما مى‏گويد:«هر گاه اين(دو قرص‏نان)قوت و خوراك فرزند ابو طالب است‏بايد هم اكنون نيرويش بسستى گرائيده‏باشد و از مبارزات با همتايان و نبرد با شجاعان بازماند».

آگاه باشيد!درختان بيابانى چوبشان محكم‏تر است اما درختان سرسبز كه همواره در كنار آب قرار دارند پوستشان نازكتر(و كم دوامترند)،

درختانى كه در بيابان روئيده و جز با آب باران سيراب نمى‏گردند،آتششان‏شعله ورتر و پر دوامتر است،و من نسبت‏بپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همچون روشنى كه ازروشنائى ديگر گرفته شده باشد،و همچون ذراع نسبت‏ببازو هستم(بنابر اين‏روش او را از دست نميدهم) .بخدا سوگند اگر عرب براى نبرد با من پشت‏به‏پشت‏يكديگر بدهند من باين نبرد پشت نمى‏كنم و اگر فرصت دست دهد كه‏بتوانم آنرا مهار كنم بسرعت‏بسوى آنان خواهم شتافت.و بزودى تلاش‏خواهم كرد كه زمين را از اين شخص وارونه!و اين جسم كج انديش(معاويه) پاك‏سازم،تا سنگ و شن از ميان دانه‏ها خارج شود!

...

صبح
Friday 12 March 2004, 12:10PM
السلام عليك يا امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام ...
http://www.irib.ir/presidency/Ali1/image/front2.jpg

ميان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمين تا آسمان است

البرز
Saturday 13 March 2004, 10:35PM
پدر و پسر
پس از اينكه شيرويه پسر خسرو پرويز ، پدر را به سياهچال زندان فرستاد ، و خود بجاي او نشست ، با اعتراض اطرافيان كه خود را بردگان شاه ميدانستند مواجه گشت . و از او خواسته شد تكليف شاه زنداني را روشن سازد .چون اين بردگان را ( دو شاه را بندگي نشايد ) .
از اينرو شيرويه پدر را به منزل مردي به نام مارسفند فرستاد و نامه اي توسط رئيس دربار ، روانه او كرد كه در آن نامه آمده است :

هيچيك از ما و هيچ يك از رعيت ما عامل و علت آنچه بر تو آمد نيستيم . اين جزاي خداوند بر تو و اعمال ناپسند تو بود .
منجمله : جنايت تو به پدرت هرمز ، كشتار و غصب حكومت وي و از حلقه بدر آوردن چشمانش و به بدترين صورت كشتن وي عظيمي بود كه در حق وي روا داشتي .
و از جمله آنچه بر ما فرزندانت تحميل كردي ، ما را از نيكان و مجالست آنان محروم كرده ، و هرچه را كه برما غبطه و سرور مي آفريد نپسنديدي. و از جمله ظلم تو به آرميدگان زندانها بود كه سالياني دراز ، بدور از وطنهاشان و خانواده هاشان با شدت فقر و تندگدستي و مرارت بدبختي دست بگريبان بودند . و از جمله به اسارت و اختيار گرفتن زنهاي بسيار بود كه بدور از هرگونه مهر و محبت ، آنان را از نعمت خانواده و فرزند محروم كرده و باجبار آنان را در حرمسراها ، زنداني كرده بودي .

و منجمله آنچه بر سر رعيت خود آوردي ، خراجهاي سنگين از آنان ستاندي ، و حرمتهاي مردمان با خشونت و بيرحمي بسيار ، شكستي ، اموال بسيار از مال مردم بيانباشتي و بلاهاي گوناگون و بسيار بر آنان وارد كردي . .....


شيرويه نامه را توسط اسفنگس به پدرش خسرو فرستاد ، و خسرو در نامه اي طولاني جنايات خود را توجيه كرد . فرزند خود را كه بر تختش نشسته بود ، به كرات جاهل و نادان بخواند . شيرويه اسپهبدي را براي كشتن پدر فرستاد ، و او اين كار را انجام داد ، و پس از آن شيرويه دستور داد كه قاتل پدر هم بكشند .

sareban
Saturday 13 March 2004, 10:57PM
:smile39:
:smile39::smile40:
مزدك كجايي؟ :confused:

مزدك بامداد
Monday 15 March 2004, 03:56PM
نوشته شده بوسيله البرز
پدر و پسر
پس از اينكه شيرويه پسر خسرو پرويز ، پدر را به سياهچال زندان فرستاد ، و خود بجاي او نشست ، با اعتراض اطرافيان كه خود را بردگان شاه ميدانستند مواجه گشت . و از او خواسته شد تكليف شاه زنداني را روشن سازد .چون اين بردگان را ( دو شاه را بندگي نشايد ) .
از اينرو شيرويه پدر را به منزل مردي به نام مارسفند فرستاد و نامه اي توسط رئيس دربار ، روانه او كرد كه در آن نامه آمده است :

هيچيك از ما و هيچ يك از رعيت ما عامل و علت آنچه بر تو آمد نيستيم . اين جزاي خداوند بر تو و اعمال ناپسند تو بود .
منجمله : جنايت تو به پدرت هرمز ، كشتار و غصب حكومت وي و از حلقه بدر آوردن چشمانش و به بدترين صورت كشتن وي عظيمي بود كه در حق وي روا داشتي .
و از جمله آنچه بر ما فرزندانت تحميل كردي ، ما را از نيكان و مجالست آنان محروم كرده ، و هرچه را كه برما غبطه و سرور مي آفريد نپسنديدي. و از جمله ظلم تو به آرميدگان زندانها بود كه سالياني دراز ، بدور از وطنهاشان و خانواده هاشان با شدت فقر و تندگدستي و مرارت بدبختي دست بگريبان بودند . و از جمله به اسارت و اختيار گرفتن زنهاي بسيار بود كه بدور از هرگونه مهر و محبت ، آنان را از نعمت خانواده و فرزند محروم كرده و باجبار آنان را در حرمسراها ، زنداني كرده بودي .

و منجمله آنچه بر سر رعيت خود آوردي ، خراجهاي سنگين از آنان ستاندي ، و حرمتهاي مردمان با خشونت و بيرحمي بسيار ، شكستي ، اموال بسيار از مال مردم بيانباشتي و بلاهاي گوناگون و بسيار بر آنان وارد كردي . .....


شيرويه نامه را توسط اسفنگس به پدرش خسرو فرستاد ، و خسرو در نامه اي طولاني جنايات خود را توجيه كرد . فرزند خود را كه بر تختش نشسته بود ، به كرات جاهل و نادان بخواند . شيرويه اسپهبدي را براي كشتن پدر فرستاد ، و او اين كار را انجام داد ، و پس از آن شيرويه دستور داد كه قاتل پدر هم بكشند .


برخي برادران ذوب شده بر اين گمان هستند كه
مزدك وجود شريف خود را صرف دفاع از شاهان
ساساني يا آخوند هاي زرتشتي .. ميكند و ميانگارند
كه با بد گفتن از ايرانيان پيش از اسلام، به روش
لاريجاني ميتوانند جنايات و تبهكاريهاي عمله اسلام
و ترور ها و آدمكشيها و آزادي ستيزي ها را توجيه
نمايند.
اين افراد نادان، كه تاريخ كشورشان را نه از 3000
سال پيش ، كه از 1400 سال پيش آغاز شده ميدانند،
و يا بعبارتي خود را بيشتر عرب ميدانند تا ايراني،
بجاي دفاع از تاريخ باستاني خود و نشان دادن نكته هاي
مثبت آن، آن چهره هاي خوب و جهاني و افتخار آميز
را كه ايرانيان زحمت كشيده و مشهور كرده اند را نيز
به گند ميكشند، كوروش و داريوش را جاني و نادان
ميدانند ولي به ريش مقداد و حبيب ابن مظاهر و ديگر
كلب ابن خنزير هاي عرب چسبيده اند. اين ها يادشان رفته
است كه خسرو پرويز ها و انوشيروان ها، نه ادعاي
پيغمبري و نه ادعاي امامت و معصوميت داشته و نه
ادعاي داشتن علم غيب و علم لدني و علم بالاسرار خفيه و
نميدانم علم جفر و رمل ! داشته اند و شاهاني بودند كه
به تقاضاي شرايط آن زمانه ناچار از جنگ و سركوب و ..
بوده اند. ايراد را بايد از كساني گرفت كه با وجود ادعاي
داشت علم لدني و تقدس ذات و معصوميت، مثلان 900 تن اسير
دست بسته در يك روز گردن ميزدند ، يا 4500 تن آدم معترض
بي سلاح را قتل عام كرده و نام اينكار را جهاد و جنگ مينهادند
يا سي سد زن گرفته و خلافت را براي پول ميفروختند و ...

نتيجه اينكه ، خوانندگان در يابند كه هرچه بوي ايران
و ايراني ميدهد، براي اين ذوب شدگان منفور است و تاريخ
پيش از اسلام را از آن خود نميدانند و با سنن و رسوم
ايراني ، مانند نوروز و چهارشنبه سوري و سيزده بدر
مبارزه ميكنند.
( بگفته ئ امام محمد غزالي : نوروز بايد مندرس گردد!)
اينها هزار بزرگ مانند فروسي و كوروش و خيام و داريوش
و .. را با يك موي اباذر ! و فلان ابو قتال و ابو جهال عرب عوض
نميكنند و پيام هايي كه در اين تاپيك از سوي اين ذوب شدگان
آورده ميشود، نيز بروشني اثباتي است بر نوشته هاي من.

SAFA
Monday 15 March 2004, 04:29PM
اين نمونه هاي قابل توجه و نمونه هاي مشابه پاسخي است به تئوري اهانت آميز امثال شما به ملت ايران كه آنقدر زبونش انگاشته ايد تا آن حد كه دينش را و زبانش را و همه هويتش را تحميل شده ادعا ميكنيد ... به ادعاي امثال مزدك ايرانيان ملتي ترسو هستند كه حتي بعد از سقوط حاكميت عرب به دين عرب ماندند ...غافل از آنكه چه بسيار دانشمندان ايراني با ايمان به اسلام گوي سعادت اسلامي را از آنان ربودند و پرچمدار گسترش اين نهضت مبارك در سرتاسر جهان شدند
و اين همه به علت غناي محتواي مكتب اسلام و و خصوصيات جذاب داتي اين مكتب است كه همكنون نيز مخاطبان و علاقمندان خود را گلچين ميكند و همين بيدادها و ستمهايي است كه نمونه هاي از آن و آثاري كه بر گرده ايرانيان داشت در همين تاپيك قابل ملاحظه است
ايراني كه اسلام را برگزيد و آنرا اعتلا بخشيد با آن شخصيت زبوني كه مزدك تلاش ميكند القا كند چه بسيار متفاوت است
منتظر ادامه مطلب جناب البرز هستيم ...

مزدك بامداد
Monday 15 March 2004, 05:40PM
نوشته شده بوسيله SAFA
اين نمونه هاي قابل توجه و نمونه هاي مشابه پاسخي است به تئوري اهانت آميز امثال شما به ملت ايران كه آنقدر زبونش انگاشته ايد تا آن حد كه دينش را و زبانش را و همه هويتش را تحميل شده ادعا ميكنيد ... به ادعاي امثال مزدك ايرانيان ملتي ترسو هستند كه حتي بعد از سقوط حاكميت عرب به دين عرب ماندند ...غافل از آنكه چه بسيار دانشمندان ايراني با ايمان به اسلام گوي سعادت اسلامي را از آنان ربودند و پرچمدار گسترش اين نهضت مبارك در سرتاسر جهان شدند
و اين همه به علت غناي محتواي مكتب اسلام و و خصوصيات جذاب داتي اين مكتب است كه همكنون نيز مخاطبان و علاقمندان خود را گلچين ميكند و همين بيدادها و ستمهايي است كه نمونه هاي از آن و آثاري كه بر گرده ايرانيان داشت در همين تاپيك قابل ملاحظه است
ايراني كه اسلام را برگزيد و آنرا اعتلا بخشيد با آن شخصيت زبوني كه مزدك تلاش ميكند القا كند چه بسيار متفاوت است
منتظر ادامه مطلب جناب البرز هستيم ...

يكي از ترفند هاي برادران ذوب شده،
تحريف سخن طرف و سپس رد كردن
آن سخني هستند كه خود تحريف كرده اند!

اگر خوانده باشيد گفتم كه قيامها و تلاشهاي
ايرانيان براي راندن عرب و دين او حتي
تا پس از سال 200 ه.ش. هم ادامه داشت
كه برجسته ترين نمونه ئ آن قيام خرمندينان
برهبري قهرمان ايراني ، بابك خرمي بود.
پس از اين شكست هاي نظامي ايراني ها تصميم گرفتند
كه از راه فرهنگ ، اعراب را رام كنند ، چرا كه
ايرانيان بر خلاف اسپانيايي ها ، از پشتتيباني كشور هاي
هم كيش پشت سر خود بهرمند نبودند و جز ايران كشور ديگري
زرتشتي نبوده است . بهرروي اين روش فرهنگي انتخاب شد و در
ميانه ئ حكومت عباسيان هم ، عنصر ايراني بود كه
مملكت را اداره ميكرد و از اينرو بود كه فرهنگ و هنر
و دانش در محيط تساهل و تسامح كه ويژه ئ ايرانيان بود
( برعكس ترك و عرب كه تعصب ديني و نژادي و ..داشتند)
پيشرفت ميكرد و ايرانيان براي رام كردن اين دين قتال و جدال،
برايش فلسفه و تفسير و كت وشلوار درست كردند و رهبران
هر چهار شاخه ئ ديني اهل سنت هم همانا ايراني بودند
و بيش از 90% دانشمندان به اصطلاح اسلامي هم ايراني
بودند و از عرب ها جز خوردن و زن گرفتن و آدم كشتن چيزي ديده نشد.

( هنوز هم از آنان دانشمندي و يا انديشمندي و يا
دارنده ئ جايزه ئ علمي نوبلي و .. ديده نشده
و حضرات به شتردواني و روسپي بازي و قليان
كشي سرگرمند و يك عده عرب پرست هم در ايران
براي اين وحشيان و اجداد وحشي ترشان اشك ميريند!)

ايرانيان چون از اول داراي فرهنگ بودند و توانستند از
اين دين بدوي عربي تفاسيري فرهنگي بكنند و تندي
ها و تيزي هاي آنرا بسود خود بپوشانند، تندي ها و تيزي هايي
كه اكنون، بر اثر بازگشت آخونديسم به اصل اسلام ناب!
روشنتر از هميشه مردم ايران و جهان را ميازارد!

در ضمن ، ايرانيان هرگز " علمدار" گسترش دين اسلام
نبوده اند و سلطان محمود غزنوي كه زير لواي " غزوه"
براي غارت به هند مثلاً حمله ميكرد، ترك نژاد بود و نه ايراني.
سلسله هاي اياني، مانند سامانيان، صفاريان، آل بويه، آل زند و ..
هيچكدام به ملت هاي همسايه ئ ايران حمله نكرده و اگر هم
جنگي كرده اند، در راه گسترش اسلام نبوده است.
اگر منظورتان اين آخوند هاي فعلي هستند، كه با اين گسترش
اسلامشان به دنيا و به خودشان و به اسلام هم گند زده اند!

اين تشيعي هم كه ماداريم حاصل كار تركان در دوارن صفوي است
كه بزور شمشير به ما ايرانيان آزاده تحميل شد و عقب ماندگي
و پستي و ذلت ما ايرنيان و جمله مسلمين، در همين تعصب و ناكارآمدي دين است.

بله اين ايراني بود كه به اسلام شرف داد و
نه اينكه اسلام به ايراني شرف داده باشد
و اين ايراني است كه بديد من، نخستين
مردمي خواهند بود كه رنسانس كرده و دين و عمله ئ
پليد آنرا كنار نهاده و راه آزادي و دمكراسي و
سكولاريزم را خواهند پيمود!

در ضمن، نه تنها از دست شما پاسخي منطقي براي
گفتار من بر نميآيد، و بايد چشم براه البرز ! باسيد،
بلكه خود برادر ذوب شده البرز هم در گل مانده و خواهد ماند!

سینا 555
Tuesday 16 March 2004, 12:02AM
اينها هزار بزرگ مانند فروسي و كوروش و خيام و داريوش
و .. را با يك موي اباذر ! و فلان ابو قتال و ابو جهال عرب عوض
نميكنند و پيام هايي كه در اين تاپيك از سوي اين ذوب شدگان
آورده ميشود، نيز بروشني اثباتي است بر نوشته هاي من.

مولانا...
و
حافظ...
و
سعدي...
و
ديگران هم از قلم افتادند.البته ايشون مخصوصا اينكارو نكردند;)

:p

سینا 555
Tuesday 16 March 2004, 12:05AM
در ضمن، نه تنها از دست شما پاسخي منطقي براي
گفتار من بر نميآيد، و بايد چشم براه البرز ! باسيد،
بلكه خود برادر ذوب شده البرز هم در گل مانده و خواهد ماند!

;):p

البرز
Tuesday 16 March 2004, 08:32PM
پدر و پسر ... اما در مكتب فرزانگان

چند خط ... فقط چند خط ، كوتاه از درياي حكمت ، مهر و فرزانگي ، از امير مؤمنان عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام :





اما بعد ... چون دريافتم كه دنيا بر من پشت كرده است وزمانه با من سركش گشته و آخرت بر من روي آورده است وضعي را در پيش ديدم كه من را از شان ديگران باز و به اهتمام آخرتم وا مي دارد اما آن زمان كه دردهاي من و نه دردهاي ديگران گريبانگيرم گشت از هواها دل كنده و منصرف گشتم و تنها در برابر اعمال خالص خويش ماندم و در برابر سرنوشتي قرار گرفتم ... جدي كه در آن لعبي نيست و حقيقتي كه در آن كذبي نيست ...




آن دم تو را فرزندم جزئي از خود ديدم بلكه ترا تمامي خويش يافتم ... گويا اگر ترا مصيبتي آيد مرا آمده است .. و گر مرگ بسراغت آيد به سراغ من آمده است و از اين رو امر ترا امر خود دانستم و اين را براي تو نوشتم تا پشتيبانت باشد خواه بمانم .. و خواه فنا گردم




و باز ميفرمايد :





فرزندم
بين خود و ديگران تو نفس خودرا ميزان قرار ده
براي ديگران بپسند انچه برخود روا ميداري ..وآنچه بر خود روا نداشتي بر ديگران هم روا مدار ...
آنگونه كه ستم را بر خود خوش نداري بر ديگران ظلم را نپسند ..
نيكي كن همانگونه كه نيكي ديگران را دوست داري .
براي خود زشت شمار آنچه براي ديگران زشت ميشماري و از ديگران آنرا بپذير كه از خود بر مردم ميپذيري .
در آنچه كه نميداني سخن مگو ... هر چند دانسته هايت اندك باشد .
و آنچه دوست نداري به تو گويند ... تو نيز بر ديگران روا مدار .

و بدان كه عجب و خود پسندي دشمن استقامت و آفت انديشه ها است .

سخت بكوش و خزانه دار ديگران مباش و چون بمقصد راه يافتي تا تواني در برابر پروردگارت خشوع كن .




و باز به فرزند ميگويد :




فرزندم
- جبران زيانهاي خموشي از جبران سخن نابجا آسانتر است .
- حفظ آنچه در ظرف است باستواري بند و بست آن است. (منظورپرهيز از اسراف و زياده روي است) .
- حفظ آنچه در دست داري شيرين تر از خواستن آنچه در دست ديگران است .
- تلخي نوميدي هم بهتر از نيازمندي به ديگران است .
- حرفه اي كه با پاكي همراه است بهتر است از ثروتي كه با گناه اندوخته شود .
- انسان خود بهتر راز خود نگه دارد .
- چه بسا انساني در راستاي زيان خود قدم بردارد .
- هر كه پر حرفي كند ياوه خواهد گفت .
- هر كه بيانديشد بصيرت خواهد داشت .
- با خيرمندان همنشين باش چون آنان خواهي بود و از شرورزان دوري گزين تا در شمار آنان نيائي .
- بدترين غذاها غذاي حرام است و بدترين ظلمها ظلم ضعيف است .

البرز
Tuesday 16 March 2004, 08:45PM
پسر و پدر ، اما در مكتب فرزانگان ...

پس از آنكه مولاي متقيان سرور آزادگان ، امير مؤمنان در پي همدستي مثلث كينه و ارتداد جاهلي و دنيا طلبي بدرود حيات گفت ، امام حسن عليه السلام به منبر رفت ، و اين بگفت :



امشب مردي بخدا شتافت ، كه هيچيك از پيشگامان وي را سبقت نگرفت ، و هيچيك از پي آمده ها وي را درك نكرد ، او در كنار رسول خدا (ص) جهاد ميكرد ، با شميشير خود وي را پوشش ميداد ...
...

او در اين شب بدرود زندگي گفت ، زري و نقره اي نياندوخت مگر هفتصد درهم از مجموع دارائيهايش مانده بود و آنرا براي تامين خادمي جهت خانواده اش گذاشته بود .

سپس اشكهاي امام حسن (ع) او را از ادامه سخن بازداشت ... گريه كرد ... و مردم را به گريه انداخت .


مقاتل الطالبين - ابوالفرج اصفهاني - مستدرك حاكم

البرز
Tuesday 16 March 2004, 08:59PM
نوشته شده بوسيله Freedom1


اونچه من ديدم.. نوشته هاي مزدك به استناد تاريخ طبري (كه خيلي موثقه)

.......


برادري شاهانه


شيرويه پس از قتل پدر ، 17 تن از برادران خود را پس از مشورت با وزير خود فيروز بكشت :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37: :smile37::smile37: :smile37:

روزي دو خواهر وي پوران و آذر ميدخت بر وي وارد گشتند او را در قتل برادران خود ، سرزنش كردند بوي گفتند " آيا كرسي حكومت را جز با كشتار پدرت و تمامي برادرانت و ارتكاب جنايات نتوان بدست آورد ! " :smile40: :mad: :mad: :smile36: :smile20: :smile10:

طبري جلد اول ص 628

مزدك بامداد
Wednesday 17 March 2004, 02:25PM
نوشته شده بوسيله البرز
پدر و پسر ... اما در مكتب فرزانگان

چند خط ... فقط چند خط ، كوتاه از درياي حكمت ، مهر و فرزانگي ، از امير مؤمنان عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام :





اما بعد ... چون دريافتم كه دنيا بر من پشت كرده است وزمانه با من سركش گشته و آخرت بر من روي آورده است وضعي را در پيش ديدم كه من را از شان ديگران باز و به اهتمام آخرتم وا مي دارد اما آن زمان كه دردهاي من و نه دردهاي ديگران گريبانگيرم گشت از هواها دل كنده و منصرف گشتم و تنها در برابر اعمال خالص خويش ماندم و در برابر سرنوشتي قرار گرفتم ... جدي كه در آن لعبي نيست و حقيقتي كه در آن كذبي نيست ...




آن دم تو را فرزندم جزئي از خود ديدم بلكه ترا تمامي خويش يافتم ... گويا اگر ترا مصيبتي آيد مرا آمده است .. و گر مرگ بسراغت آيد به سراغ من آمده است و از اين رو امر ترا امر خود دانستم و اين را براي تو نوشتم تا پشتيبانت باشد خواه بمانم .. و خواه فنا گردم




و باز ميفرمايد :





فرزندم
بين خود و ديگران تو نفس خودرا ميزان قرار ده
براي ديگران بپسند انچه برخود روا ميداري ..وآنچه بر خود روا نداشتي بر ديگران هم روا مدار ...
آنگونه كه ستم را بر خود خوش نداري بر ديگران ظلم را نپسند ..
نيكي كن همانگونه كه نيكي ديگران را دوست داري .
براي خود زشت شمار آنچه براي ديگران زشت ميشماري و از ديگران آنرا بپذير كه از خود بر مردم ميپذيري .
در آنچه كه نميداني سخن مگو ... هر چند دانسته هايت اندك باشد .
و آنچه دوست نداري به تو گويند ... تو نيز بر ديگران روا مدار .

و بدان كه عجب و خود پسندي دشمن استقامت و آفت انديشه ها است .

سخت بكوش و خزانه دار ديگران مباش و چون بمقصد راه يافتي تا تواني در برابر پروردگارت خشوع كن .




و باز به فرزند ميگويد :




فرزندم
- جبران زيانهاي خموشي از جبران سخن نابجا آسانتر است .
- حفظ آنچه در ظرف است باستواري بند و بست آن است. (منظورپرهيز از اسراف و زياده روي است) .
- حفظ آنچه در دست داري شيرين تر از خواستن آنچه در دست ديگران است .
- تلخي نوميدي هم بهتر از نيازمندي به ديگران است .
- حرفه اي كه با پاكي همراه است بهتر است از ثروتي كه با گناه اندوخته شود .
- انسان خود بهتر راز خود نگه دارد .
- چه بسا انساني در راستاي زيان خود قدم بردارد .
- هر كه پر حرفي كند ياوه خواهد گفت .
- هر كه بيانديشد بصيرت خواهد داشت .
- با خيرمندان همنشين باش چون آنان خواهي بود و از شرورزان دوري گزين تا در شمار آنان نيائي .
- بدترين غذاها غذاي حرام است و بدترين ظلمها ظلم ضعيف است .



شمر ذي الجوشن هم فقيه بود و خطابه هاي خوبي ميكرد!
چيزي كه مهم است عمل است
و گرنه خطابه هاي سوزناك و گرياندن مردم و
پند نامه جعل كردن براي تحميق مردم آسان است
كاري كه آخوند ها هر روز در ايران ميكنند!

واعظان كين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند

زيتون
Friday 19 March 2004, 01:36PM
نوشته شده بوسيله مزدك بامداد


شمر ذي الجوشن هم فقيه بود و خطابه هاي خوبي ميكرد!
چيزي كه مهم است عمل است
و گرنه خطابه هاي سوزناك و گرياندن مردم و
پند نامه جعل كردن براي تحميق مردم آسان است
كاري كه آخوند ها هر روز در ايران ميكنند!

واعظان كين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
عجب دارم از جناب دانشمند تاريخدان مزدك عزيز...! كه علي(ع)وفرزندان پاكش را به سخنگويي و بي عملي مي خوانند.كه ناشناس شبهاي كوفه وعادل خزانه مسلمين كه سكه به غلام وارباب به يك سان مي داد جالب است متهم به برده داري هم هست اما به غلام همان 3 سكه را مي دهد كه به ارباب داد....حسين جز به حاطر عمل كردن به ان پندها كشته نشد وسر در مقابل ظلم فرود نياوردن ومانند بعضي ها در مقابل مشتي زر و زور پوزه بر خاك نماليد وچاپلوسي ودين فروشي نكرد...
علي كه جرج جرداق وهزاران نفر فضايل نه گفتاري كه عملي وحكومتي اش را ستوده اند مزدكي كه تنها پشتوانه اش تحريف وتنها هنرش جعل ودروغ ولاابالي گري وجنگ رواني راه انداختن است ايراد مي گيرد وشعر حافظ را به مدد مي گيرد.
چقدر حماقت بايد ريشه دار باشد وكوري دل وديده وخرد عميق كه نتوان هزاران كتاب كه مسلمان وسني ومسيحي وشيعه نوشته اند را ديد وبه چند خط جعل اعتنا كرد...عاقبت منزل ما وادي خاموشان است...

مزدك بامداد
Friday 2 April 2004, 06:05PM
نوشته شده بوسيله زيتون

عجب دارم از جناب دانشمند تاريخدان مزدك عزيز...! كه علي(ع)وفرزندان پاكش را به سخنگويي و بي عملي مي خوانند.كه ناشناس شبهاي كوفه وعادل خزانه مسلمين كه سكه به غلام وارباب به يك سان مي داد جالب است متهم به برده داري هم هست اما به غلام همان 3 سكه را مي دهد كه به ارباب داد....حسين جز به حاطر عمل كردن به ان پندها كشته نشد وسر در مقابل ظلم فرود نياوردن ومانند بعضي ها در مقابل مشتي زر و زور پوزه بر خاك نماليد وچاپلوسي ودين فروشي نكرد...
علي كه جرج جرداق وهزاران نفر فضايل نه گفتاري كه عملي وحكومتي اش را ستوده اند مزدكي كه تنها پشتوانه اش تحريف وتنها هنرش جعل ودروغ ولاابالي گري وجنگ رواني راه انداختن است ايراد مي گيرد وشعر حافظ را به مدد مي گيرد.
چقدر حماقت بايد ريشه دار باشد وكوري دل وديده وخرد عميق كه نتوان هزاران كتاب كه مسلمان وسني ومسيحي وشيعه نوشته اند را ديد وبه چند خط جعل اعتنا كرد...عاقبت منزل ما وادي خاموشان است...

كتب مدح و شعر فرمايشي زياد است،كتاب تاريخ
درست و حسابي كم است. به كتاب بحارالانوار
و نميدانم امير ارسلان نامدار ! كه نميتوان استناد كرد!
( برادر متعهد تان " ساربان " هم اينرا قبول دارد)

در ضمن ايشان (علي) در مقابل " ظلم " هم سر فرود آورد
و با ابوبكر و عمر و .. هم بيعت كرد!
و در جنگ صفين هم از ترس جان مالك اشتر را فرا خواند!

در ضمن در تاپيك " برده داري در اسلام " بروشني
نشان دادم كه برده داري در اسلام هست و جايز هم هست
و علي و امامان ديگر هم برده و كنيز داشته اند و از بازار
آنها را ميخريده اند و حتي مادران بسياري از امامان كنيزاني
بوده اند كه از بازار برده فروشان خريداري شده اند وبدبختها
همه بي نام و نشان بوده اند و اگر پسري ميزاده اند، نامشان
تازه ميشده " امّ ولد " !:D
پس ميبينيد كه اين شماييد كه جنگ رواني و آه و ناله و دكلمه
و نفرين و سرزنش و گلايه ! راه انداخته ايد، در حاليكه من
مستند و با تكيه به منابع نيرومند سخن ميگويم.

SAFA
Friday 2 April 2004, 06:46PM
كتاب تاريخ درست و حسابي كم است. به كتاب بحارالانوار
و نميدانم امير ارسلان نامدار ! كه نميتوان استناد كرد!
( برادر متعهد تان " ساربان " هم اينرا قبول دارد)

اين كه به كتاب بحار الانوار نميشود استناد كرد و نسبت تاييد اين ادعا به جناب ساربان باز از دروغهاي مزدك است
بلكه همانطور كه ساربان عزيز هم گفت بنوشته خود گرد اورنده بحار الانوار اين كتاب دريايي از احاديث موجود است و همه در و ياقوت در آن پيدا ميشود و هم خز و خس
صحيح بودن يا نبودن هر يك از احاديث بايد بررسي شود به اين معني نيست كه مانند فرضيه هاي علمي تا زماني كه غلط نبودن آن ثابت نشده و نوع پزشكي آن جان دهها انسان را به خطر انداخته بايد از آن صرف نظر نمود بلكه صحت يا عدم صحت هر يك از از احاديث و حجيت آن مبتني بر محتوا و راويان احاديث و چند مولفه ديگر ( مانند عدم تناقض با قران ) ... در كتب دانش پژوهان ديني معين است و فقط كينه توزاني مانند مزدك به اين احاديث استناد ميكنند

و سلام بر انكس كه حقيقت طلب است

مزدك بامداد
Friday 2 April 2004, 08:21PM
نوشته شده بوسيله SAFA


اين كه به كتاب بحار الانوار نميشود استناد كرد و نسبت تاييد اين ادعا به جناب ساربان باز از دروغهاي مزدك است
بلكه همانطور كه ساربان عزيز هم گفت بنوشته خود گرد اورنده بحار الانوار اين كتاب دريايي از احاديث موجود است و همه در و ياقوت در آن پيدا ميشود و هم خز و خس
صحيح بودن يا نبودن هر يك از احاديث بايد بررسي شود ..
شما اگر وقت داريد بگريديد مرواريد ها را از ميان
اين هزاران خس پيدا كنيد. تا آنزمان اينها همه مزخرف
و غير قابل استناد ميباشند و در كل گويا
تنها 7 يا 17 حديث و روايت داريم كه ميتوان
گفت نزديك 100% درست هستند.

SAFA
Friday 2 April 2004, 08:31PM
شما را چه سود ؟

مزدك بامداد
Monday 5 April 2004, 08:46PM
نوشته شده بوسيله SAFA
شما را چه سود ؟
سود اين جعليات را " ولي" هاي شما ها و
آخوند ها سد ها سال بردند!
( به بهاي واپس ماندگي ايران )