نمايش نسخه نهائي : شاعران لعین ، عارفان دروغین و باز انسان که فقط رهرو کسانی است که خود راه به ...
1052
Tuesday 21 October 2008, 10:36PM
به نام مهربانترین مهربانان
شاعران لعین ، عارفان دروغین و و بازانسان که فقط رهرو کسانی است که خود راه به بیراهه برده اند ...
درست خوانده اید:
شاعرانی که اشعاری بی پایه و بر اساس نیات درونی و دروغین خود سروده اند و انسان که فقط طالب زیبایی می باشد و زیبایی ظاهر این اشعاراو را می فریبد و بازهم همان حس زیبایی دوستی انسان او را به بیراهه می کشاند راهی که انتها وعاقبتی خوش برای او ندارد واو را به رهرو و دنباله رو غاصبان حق محمد(ص) و آل او(ع) تبدیل می کند...
بازهم درست خوانده اید :
عارفانی دروغین که بازهمان اشعار و گفته هایی که فقط زیبایی کلام آنها باعث فریب این انسان زیبا دوست شده است ، انسانی که فقط طالب زیبایست ونمی خواهد بداند و بفهمد که این زیبایی ظاهری اساس و پایه ایی دارد یا...؟؟
سپس با گذشت زمانی زیاد باز همان انسان ظاهر دوست در زمانی دورتر همان زیبایی کلام او را شیفته خود کرده و لغب عارف را بر سراینده آن اشعار می گذارد -عارفی دروغین- بدون آنکه خود بداند عارف حقیقی یعنی کسی که به حقیقت رسیده است همان خداوند بزرگ و بلند مرتبه ...
این شخص به ظاهر عارف چگونه عارفی است که حتی نمی تواند حق و باطل را تشخیص دهد ... چگونه عارفی است که حتی نمی تواند صاحبان حق و غاصبان حق را تشخیص دهد ... چگونه عارفی است که حتی مقام و منزلت امامت را درک نکرده است ...
واین عارف دروغین دو معیار حق و باطل را فقط و فقط با زیبایی کلام در کنار یکدیگر و همراه یکدیگر قرار می دهد ... (امری غیر ممکن را با کلام ممکن می کند)
و بازهمان انسان زیبا دوست فقط به خاطر زیبایی کلام آنها ، مرید و رهرو آن شاعران لعین و عارفان دروغین می شود و راه آنها را جز حقیقت نمی بیند ...
اما چه راهی ... راه غاصبان حق محمد(ص) و آل او(ع)
در ادامه با این شاعران لعین و عارفان دروغین آشنا می شوید ...
و در ادامه بعد ازاین ادامه ، با همان انسان های طالب زیبایی (نه حقیقت) بیشتر آشنا خواهید شد.
یا علی مدد
1052
Tuesday 21 October 2008, 10:39PM
عطار:
خواجه اول که اول يار اوست---- ثاني الثنين اذهما في الغار اوست
صدر دين، صديق اکبر، قطب حق ----در همه چيز از همه برده سبق
خواجه شرع آفتاب جمع دين---- ظل حق فاروق اعظم شمع دين
ختم کرده عدل و انصافش بحق---- در فراست بود بر وحيش سبق
خواجه سنت که نور مطلق است ----بل خداوند دو نور بر حق است
آنک غرق قدس و عرفان آمدست ----صدر دين عثمان عفان آمدست
خواجه حق،پيشواي راستين---- کوه حلم و باب علم و قطب دين
ساقي کوثر،امام رهنماي ----ابن عم مصطفي، شير خداي
خدايا نور دين همراه ما کن---- محمد را شفاعت خواه ما کن
زکار ما مگردان خشمناکش---- ز ما خشنود گردان جان پاکش
تحيت باد بيش از صد هزاران---- برو از حق و زو بر جمع ياران
خصوصا چار يار پاک گوهر---- ابوبکر و عمر،عثمان و حيدر
نبي فرمود کايشانند انجم---- بايهم اقتديتم اهتديتم
آنکه يارش بد ابوبکر و عمر---- از سر انگشت او شق شد قمر
آن يکي او را رفيق غار بود ----و آن دگر لشکرکش ابرار بود
صاحبش بودنند عثمان و علي---- بهر آن گشتند در عالم ولي
آن يکي کان حياء و حلم بود---- وان دگر باب مدينه علم بود
1052
Tuesday 21 October 2008, 10:45PM
بیدل دهلوی:
ابوبکر شد سر خوش جام صدق ----شراب وفا يافت در کام صدق
کدورت برون رفت ز آب و گلش----صفا يافت جام کمال از دلش
عمر يافت کام از مي عدل و داد ---- بر آفاق چون استوا، خط نهاد
که هر کس ز مضمون اين خط گذشت---- به اسرار تحقيق واصل نگشت
به عثمان چو دور يقين داد دست---- ز سر جوش خم حيا گشت مست
حيا با يقين توام افتاده است---- دل بي يقين زين صفت ساده است
علي گشت سرشار صهباي علم ----- که يک جرعه اوست درياي علم
نبوت بطون و ولايت ظهور ---- جمال و جلال دو عالم حضور
1052
Tuesday 21 October 2008, 10:46PM
اقبال لاهوری:
اي تو را فطرت ضمير پاک داد---- از غم دين سينه اي صد چاک داد
تازه کن آئين صديق و عمر----- چون صبا بر لاله صحرا گذر
تا ز صديقان اين امت شوي ----- بهر دين سرمايه و قوت شوي
Arshanoosh
Wednesday 22 October 2008, 10:58AM
:smile21:
:smile21:
:smile21:
خيلي جالبه
شما داريد در مورد عطار قضاوت مي كنيد ؟؟؟؟؟؟؟:mad:
شما بيشتر از اين شعر از عطار چيزي مي دونيد ؟
يكمي خجالت بكشيد به جايي بر نمي خوره
غريبه
Wednesday 22 October 2008, 02:10PM
:smile21:
:smile21:
:smile21:
خيلي جالبه
شما داريد در مورد عطار قضاوت مي كنيد ؟؟؟؟؟؟؟:mad:
شما بيشتر از اين شعر از عطار چيزي مي دونيد ؟
يكمي خجالت بكشيد به جايي بر نمي خوره
توخودت از این لعنت شده چی میدونی:smile09:
Arshanoosh
Wednesday 22 October 2008, 04:28PM
درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنیوی و راه زهد، گوشه گیری و تقوی را پیش گرفتن وی حکایات زیادی گفته شدهاست. ولی چیزی که معلوم است این است که عطار پس از این قضیه مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری میگردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش همصحبت گشته و به گردآوری حکایات صوفیه و اهل سلوک پرداختهاست. و بنا بر روایتی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقی نثر است. عطار در سال ۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.
جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجدرمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجدسودای زلف و خالت، در هر خیال نایداندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجدهرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی رازیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجدآهی که عاشقانت، از حلق جان برآرندهم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجدآنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابنددل در حساب ناید، جان در میان نگنجداندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادیاز دل اگر برآید، در آسمان نگنجدعطّار وصف عشقت، چون در عبارت آردزیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد
آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.
در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .
درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟
عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.
عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.
او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.
عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد.
UFO
Wednesday 22 October 2008, 04:39PM
کسی که عطار را رد می کنه حداقل باید بیش از عطار صاحب اثر باشد و تفکراتی عمیق تر داشته باشد.
به نظر من تکفیر نوابغ و مشاهیر کشورمان سرچشمه ی اصلیش به دشمنان بر می گرده که می خوان مارو از درون بیش از پیش تهی کنند.
یکی دیگر از دلایل این تکفیر ها ارمان گراییه بیش از حد دوستانمون هست.
اینکه مثلا چرا انها سنی بوده اند یا اینکه چرا انها از همه ی اسراره خدا اگاه نبوده اند؟
به نظر من باید هر کسی که جز مشاهیر هست رو خارج از دیده ارمان گرایی نگاهش کرد. طرف کلی زحمت کشیده و کتاب نوشته و تو زمان خودش کلی سختی کشیده و فکر کرده. حالا ما بیایم پشت کامپیوترمون بشینیمو به افکارمون و احساساتمون اجازه ی جولانه بیش از حد بدیم و کل کارهای اون طرف رو تکفیر کنیم؟
اگر هم بخواهید مستند و علمی ابیات و اثار عطار رو تکفیر کنید همه ی اونها رو مطالعه کنید اول.
دوم همه ی ابیاتی که عطار در انها خواسته فتوایی بده یا نظری بده یا نصیحتی بکنه رو جدا کنید. بعد هم طبق احادیث امامان و پیامبر مقایسه کنید ببینید کجا اشتباه گفته؟
مطمئنم بیش از 90 درصده حرفهاش درست بوده.
شما دوست عزیزم رو نمی دونم اما من خودم منطق الطیر رو از عطار خوندم که بسیار زیبا بود.
Arshanoosh
Wednesday 22 October 2008, 04:41PM
محمود عابدي عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم تهران و پژوهشگر آثار عرفاني ::عطار از گفتن لذت نميبرد و از سكوت لذت ميبرد و وقتي سكوت ميكرد و چشمانش را روي هم ميگذاشت از اين سكوت و از فكر خود لذت ميبرد و به اين دليل در خودش سير ميكرد و وقتي خود را ميديد، خدا را ميديد.
1052
Wednesday 22 October 2008, 10:10PM
شاه نعمت الله ولی:
اي که هستي محب آل علي----- مومن کاملي و بي بدلي
ره سني گزين که مذهب ماست----- ورنه گم گشته اي و در خللي
رافضي کيست دشمن بوبکر----- خارجي کيست دشمنان علي
هر که او هر چهار دارد دوست ------امت پاک مذهب است و ولي
دوست دار صحابه ام به تمام------ يار سني و خصم معتزلي
مذهب جامع از خدا دارم ------ اين هدايت بود مرا ازلي
نعمت اللهم وز آل رسول ------- چاکر خواجه ام خفي و جلي
1052
Wednesday 22 October 2008, 10:13PM
جامی:
امت احمد از ميان امم-----باشد از جمله افضل و اکرم
اوليايي کز امت اويند------ پي رو شرع و سنت اويند
ره بران راه هدي باشند------بهتر از غير انبياء باشند
خاصه آل پيغمبر و اصحاب------ کز همه بهترند در هر باب
وز ميان همه نبود حقيق----- به خلافت کسي به از صديق
وز پي او نبود از آن احرار------ کس چو فاروق لايق آن کار
بعد فاروق جز به ذي النورين ------کار ملت نيافت زينت و زين
بود بعد از همه به علم و وفا ------ " اسد الله خاتم الخلفا"
جز به آل کرام و صحب عظام------ سلک دين نبي نيافت نظام
نامشان جز به احترام مبر------ جز به تعظيم سويشان منگر
همه را اعتقاد نيکو کن------- دل زانکارشان بيک سو کن
1052
Wednesday 22 October 2008, 10:17PM
خاقانی:
از دفتر عشق چار يارش------ يک بود و ده و صد و هزارش
اصحابش بيش و کم نشايد----- کاعداد مهين چهار بايد
هر چار چهار رکن تمکين------ بل چار حدود کعبه دين
بيني حرم محمدي را------ ديوانگه سر سرمدي را
پيشش دو خليفه رخ نهاده------ جوزا بکنار شمس خفته
هر سه شده يک نهاد و يکراه------ چون يک الف و دو لام الله
خاکش ز چهارم آسمان به------- ذاتش ز مسيح جاودان به
1052
Wednesday 22 October 2008, 10:19PM
مولوی:
چون محمد يافت آن ملک و نعيم------ قرص مه را کرد او در دم دو نيم
چون ابوبکر آيت توفيق شد------- با چنان شه صاحب و صديق شد
چون عمر شيداي آن معشوق شد-------- حق و باطل را چو، فاروق شد
چون که عثمان، آن را عين گشت------ نور فايض بود و ذي النورين گشت
چون ز رويش مرتضي شد در فشان ------گشت او شير خدا در مرج جان
غريبه
Wednesday 22 October 2008, 11:40PM
محمود عابدي عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم تهران و پژوهشگر آثار عرفاني ::عطار از گفتن لذت نميبرد و از سكوت لذت ميبرد و وقتي سكوت ميكرد و چشمانش را روي هم ميگذاشت از اين سكوت و از فكر خود لذت ميبرد و به اين دليل در خودش سير ميكرد و وقتي خود را ميديد، خدا را ميديد.
جناب ارشنوس این اقای فاروق (جعلی) که این عطار واسش میمیره
بدون امیر المومنین هیچی ازش بر نمی اومد
لولا علی لهلک عمر
اتفاقا یه ادم شراب خور میمون باز بود که وقتی میمونش مرد اون رو از بزگان علما خواند و برای او تشیع جنازه کرد و حسابی برای میمون ساب مردش گریست
بیشتر وقتش رو هم تو دزدی مسلمانان میگذروند و از خودش بدعت میگفت و طبل میزد ومیرقصید و نماز صبح رو 12 رکعتی میخوند این از اون جور ادمهاست
alavee
Thursday 23 October 2008, 07:58AM
جناب 1052
با سلام
ابياتي كه شما از شاهنامه فردوسي نقل كردي بنا بر تحقيقات و نظر ادبا ابياتي الحاقي هستند و از خود فردوسي نمي باشند.
Arshanoosh
Thursday 23 October 2008, 09:26AM
جناب ارشنوس این اقای فاروق (جعلی) که این عطار واسش میمیره
بدون امیر المومنین هیچی ازش بر نمی اومد
لولا علی لهلک عمر
اتفاقا یه ادم شراب خور میمون باز بود که وقتی میمونش مرد اون رو از بزگان علما خواند و برای او تشیع جنازه کرد و حسابی برای میمون ساب مردش گریست
بیشتر وقتش رو هم تو دزدی مسلمانان میگذروند و از خودش بدعت میگفت و طبل میزد ومیرقصید و نماز صبح رو 12 رکعتی میخوند این از اون جور ادمهاست
آيا شراب خواري ملاك بد بودن است ؟
باده مي در هر سري شر مي كند
انچنان را انچنان تر مي كند
گر بود عاقل كه نيكوتر شود
گر بود بد خوي بدتر ميشود
ليك چون مردم بدند و بد پسند
باده رو بر همه محرم مي كنند
غريبه
Thursday 23 October 2008, 10:29AM
اره که بد بودن است من اونچه که گفتم سر ناخونی از کارهایی که کرد نیست
خواشمندم شما که اطلاع نداری انقدر از کسی که نمیشناسی دفاع نکن
Arshanoosh
Thursday 23 October 2008, 10:38AM
من به اندازه يك ايراني عطار را مي شناسم.
و براي من هم خيلي مهمه كه چه ادعاهاي كذبي در موردش ميشه
1052
Thursday 23 October 2008, 11:39AM
نظامی:
صديق به صدق پيشوا بود----- فاروق ز فرق هم جدا بود
و آن پير حيائي خدا ترس----- با شير خداي بود همدرس
به مهر علي گرچه محکم پيم----- ز عشق عمر نيز خالي نيم
هميدون درين چشم روشن دماغ------ ابوبکر شمعست و عثمان چراغ
بدان چار سلطان درويش نام----- شده چار تکبير دولت تمام
Arshanoosh
Thursday 23 October 2008, 11:42AM
اين بزرگ مندان ايراني فقط به علت اينكه در مورد سه خليفه شعر سرودند مورد غضب شما هستند ؟
غريبه
Friday 24 October 2008, 11:34AM
من کاری به شاعر ندارم ولی چاخانی که در باره ان نا ناخلیفه میگویند اعصابم رو خورد میکنه
چونکه فاروق لقب امیر المومنین علی بود که مال اون یکی کردن
حسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه
انها میگویند که عمر و عثمان شیوخ اهل الجنه ( شیخ به معنای پیر است که در بهشت انسان جوان است نه پیر )
یعنی لقب دزدی هم یکی از کارهاشونه
مشکلشون نیست که توی تاریکی هستن مشکلشون اینه که از راه روشنی نمیپرسند
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.