PDA

نمايش نسخه نهائي : ارزش عقل در دين دارى اسلامى


hidayat
Thursday 16 October 2008, 07:27PM
السلام عليكم دوستان

آیا جایگاه عقل خدادادی را در دین می شناسیم؟
آیا آماده ایم با توجه به سفارش خداوند در قرآن عظیم به عقل خود اجازه ی
اظهار حق دهیم؟
آيا تبعيت مطلق فقها و مراجع ، مهر تعطيلى بر عقل و بينش فرد نيست؟
نظر شما دوستان را خواهانم و امیدوارم به نتایج خوبی برسیم.

mehrdad_123
Thursday 16 October 2008, 08:49PM
و علیکم السلام

واضح است کسانی که عملا ادعا می کنند حتی به خود پیامبر نیازی ندارند و خود را از پیامبر مسلمان تر هم بحساب می آورند دیگر هیچ نیازی به عالم و مرجع و... هم نخواهند داشت.

وای بر شما که همان راه را رفتید که قومهای پیشین رفتند ... وای بر شما که همانگونه با پیامبر خود دشمنی کردید که قوم های قبل دشمنی کردند ... وای بر شما که همچو ابوسفیان با پیامبر برخورد کردید وای و صد وای بر شما که به اندازه ی نامسلمانان و بی خدایان هم ارزشی نسبت به محمد رسول ا...(ص) قائل نیستید.!!!!!!!(بیداد بیداد بیداد)




:smile07:والسلام علی من اتبع الهدی:smile07:

shaahiin
Thursday 16 October 2008, 08:50PM
جهل, نتیجه تقلید.

فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ (2:79)

بسیاری از کسانی که عالم نامیده میشوند مصداق این آیه اند.

hidayat
Sunday 19 October 2008, 07:49AM
وای بر شما که همان راه را رفتید که قومهای پیشین رفتند ... وای بر شما که همانگونه با پیامبر خود دشمنی کردید که قوم های قبل دشمنی کردند ... وای بر شما که همچو ابوسفیان با پیامبر برخورد کردید وای و صد وای بر شما که به اندازه ی نامسلمانان و بی خدایان هم ارزشی نسبت به محمد رسول ا...(ص) قائل نیستید.!!!!!!!(بیداد بیداد بیداد)



مشكلتان را واضحتر بيان كنيد مهرداد آقا!

من كه حرفى نزدم كه اين داد و بيداد شما بدان ربطى داشته باشد!

حال كه اين جواب شماست من هم مى گويم:

واى بر شما كه نداى آسمانى قرآن را فراموش كرديد كه شما را به تعقل و تدبر در كتابش مى خواند و آيات زيبايش با الفاظ زيبايى بمانند " أفلاتعقلون " زينت فرموده است!

واى بر شما !

hidayat
Sunday 19 October 2008, 08:07AM
اميدم بر اين است كه دوستان به سؤالم توجه فرمايند و بفرمايند آيا تبعيت مطلق يا " تقليد " علما را از كجاى دين برداشت كرده اند؟

abdoo
Sunday 19 October 2008, 08:53AM
اميدم بر اين است كه دوستان به سؤالم توجه فرمايند و بفرمايند آيا تبعيت مطلق يا " تقليد " علما را از كجاى دين برداشت كرده اند؟


با سلام

از همان جايي كه تقليد از قرآن مجيد و انبياء الهي را برداشت كرده ايم.

(اسوه حسنه بودن محمد مصطفي ص وابراهيم ع) چه معني دارد ؟؟؟؟

ضمنا اگر عقل به تنهايي كافي بود 124000 پيامبر براي چه ؟؟؟

عقل چيست وعاقل كيست ؟؟؟

قال تعالي : ويجعل الرجس علي الذين لا يعقلون

hidayat
Sunday 19 October 2008, 12:21PM
سلام دوست ارجمند عبدو

خوشحالم كه مى خواهيد با من بحث كنيد.

إن شاءالله به نتيجه ى خوبى خواهيم رسيد.

نوشتيد:

اگر عقل به تنهايي كافي بود 124000 پيامبر براي چه ؟؟؟


فكر مى كنيد 124000 پيامبر و يا حتى بيشتر ، آمدند كه به مردم اعلام دارند كه :

آى مردم دست از تفكر و تعقل برداريد ؟

يا آمدند كه عقلهاى تعطيل شده ى مردمان را به كار وادارند؟

عقلهايى كه توسط افرادى مورد بازى قرارگرفته بود و از فطرت خالص خداداى منحرف شده بود.

نوشتيد:

(اسوه حسنه بودن محمد مصطفي ص وابراهيم ع) چه معني دارد ؟؟؟؟


به شرح حال نبي الله ابراهيم عليه السلام توجه نماييد كه اين نبي أولى العزم چگونه براى بيدارى عقلهاى بيكار مردم مشرك تلاشها كرد.

او آنان را به تعقل و تدبر مى خواند و آنان سربه زير شدند زيرا جوابى نداشتند جز اينكه تابع آبا و اجدادشان بودند!

اين مختصر توجه شما را به فال نيك مى گيرم و منتظر بقيه ى دوستان مى نشينم.

hidayat
Sunday 19 October 2008, 03:55PM
قال تعالي : ويجعل الرجس علي الذين لا يعقلون

احسنت !

خداوند بلند مرتبه فرمايد:

و رجس حقيقى كسانى را دربر مى گیرد كه عقل را بكار نمى گیرند.

hidayat
Sunday 19 October 2008, 04:01PM
از همان جايي كه تقليد از قرآن مجيد و انبياء الهي را برداشت كرده ايم.



واقعاَ ريشه ى اين جواب را بررسى كرده ايد؟

آيا تقليد و تبعيت مطلق ملاها امرى عبادى به مانند تبعيت از سخنان خدا ( وحى قرآن ) و رسولان الهى ست؟

آيا ملاها مجوز " وحى " دارند يا " مجوز صدور شريعت " ؟!

آيا وقت آن نرسيده كه ملاها را أعم از شيعه و سنى فقط معلمانى شناسيم كه با شناخت و بررسى با بينشى اسلامى سخنانشان را سنجيده مورد قبول و رد قرار دهيم؟

حسینی
Monday 20 October 2008, 02:17AM
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

جناب هدایت ایراداتی در گفتارتان هست که عرض می کنم

آيا تبعيت مطلق فقها و مراجع ، مهر تعطيلى بر عقل و بينش فرد نيست؟

1) چه کسی به طور مطلق از فقها و مراجع تقلید می کند

2) از کجا می گویید که تقلید از کسی مهر تعطیل بر عقل است
مثلا آیا تبعیت بی چون و چرا از نسخه ای که دکتر برای بیمار می پیچد مخالف عقل است ؟


والله العالم

abdoo
Monday 20 October 2008, 08:55AM
با سلام
دوست گرامي جناب هدايت

اولا : شما در مساله تقليد اطلاع كافي نداريد زيرا كه شيعيان در فروع دين تقليد ميكنند (آنهم نه كلي ومطلق ) نه در اصول عقايد.

ثانيا : هميشه ابتدا اين عقل است كه معجزه انبيا را درك ميكند ولي كافي نيست . عقل شرط لازم است . بعبارتي ساده عقل استارت را ميزند ولي تقليد از علماء مثل موتور محركه است.

وما يعقلها الا العالمون

hidayat
Monday 20 October 2008, 10:12AM
با سلام به همه ى دوستان خوب و آرام.

) چه کسی به طور مطلق از فقها و مراجع تقلید می کند

2) از کجا می گویید که تقلید از کسی مهر تعطیل بر عقل است
مثلا آیا تبعیت بی چون و چرا از نسخه ای که دکتر برای بیمار می پیچد مخالف عقل است ؟



در مورد سخن اولتان بايد عرض كنم اين حقيقت را شما هم خواهيد ديد كه بيشتر عموم مسلمين مخصوصاً اهل تشيع تابع مطلق مراجع و فقها هستند و بخشيدن خمس به مرجع يك مثال ساده است.

اما در مورد مثال نسخه ى دكتر كه آورديد بايد عرض شود كه احدى اعتقاد ندارد كه " نسخه ى دكتر " وحى آسمانيست لااقل مى توان تصور كرد كه نسخه شامل دارويى مشخص در اندازه و محدوده ى مشخصى براى يك حالت مشخص است و حتى امكان عوض كردنش به نسخه ى بهترى توسط دكتر بهتر هم وجود دارد كه با ارائه ى نظريه ى علمى بهتر و تجربه ى بهتر ، ادعاى درمان امراضى داشته باشد.

اما در حال تبعيت و تقليد " مرجع يا فقيه " مانند عمل به نسخه ى يك دكتر است و تحريم رفتن به دكترهاى غير از او !

اما دوست ارجمند عبدو حرف جديدى آوردند كه قابل تأمل است:

با سلام
دوست گرامي جناب هدايت

اولا : شما در مساله تقليد اطلاع كافي نداريد زيرا كه شيعيان در فروع دين تقليد ميكنند (آنهم نه كلي ومطلق ) نه در اصول عقايد.

ثانيا : هميشه ابتدا اين عقل است كه معجزه انبيا را درك ميكند ولي كافي نيست . عقل شرط لازم است . بعبارتي ساده عقل استارت را ميزند ولي تقليد از علماء مثل موتور محركه است.

وما يعقلها الا العالمون

با سلامى دوباره به شما.

خب داشتم از شما اطلاع جديد كسب مى كردم و خوشحالم كه تقليد در اصول عقايد نيست.

حال بفرماييد آن اصول عقايدى كه تقليد در آن نيست ، كدامست؟

اما ادامه ى سخنتان دو وجهه بود دوست ارجمند!

شما از معجزات انبياء آورديد كه ربطى به حال و احوال كنونى ندارد زيرا معجزات انبياء محدود به زمان دريافت وحى و مردمان خاص خودش دارد كه با توجه به ناتوانى منكرين نبوت ، اثباتى براى نبوت و رسالت است.

بجز معجزه ى نبي خاتم كه كتاب وحى قرآنى ست كه ناتوانى منكران آن را در هر زمان اثبات مى كند.

اين حقيقت را بايستى بدانيم كه براى مثال شكافته شدن دريا توسط نبي الله موسى عليه السلام براى ما ، اكنون به عنوان " تصديق يك واقعه و خبر است" و ما نه آن را ديده ايم كه درك كنيم و نه ملزم به درك آن هستيم.

اما اينكه فرموديد : " عقل استارت مى زند و و تقليد از علما موتور حركت !! " حاجت به بحث و اثبات است برادر!

كدام استارت كدام موتور؟!

منظورتان از استارت ، فهم اصول عقايدى ست كه بايستى با درك و فهم قبول شود ؟

و منظورتان از موتور حركت ، تشويق به عمل است يا تقليد هر امرى كه از ملاها صادر شود؟

بنده با تشويق علماى دلسوز موافقم ولى با تقليد نه ابداً !

منتظر ادامه ى نظر عزيزان محترم هستم.

hidayat
Monday 20 October 2008, 10:24AM
وما يعقلها الا العالمون

زيبا و قويست .

hidayat
Monday 20 October 2008, 10:29AM
يك مثال براى دوستان اهل تشيع كه اكنون هم سخن من هستند.

امامت از اصول عقايد است يا فروع؟

آيا فهم آن و ادراكش ، مسئوليت فرد است يا نه؟

حال در صورت اينكه فردى با ادراك و فهمش درك كند كه " امامت مورد ادعاى تشيع اثنى عشرى " صحيح نيست ، آيا باز بايستى از يك فقيه مجتهد امامي اثنى عشرى تقليد كند!؟

يعنى به زبانى ساده ، آيا تقليد از يك مرجع شيعه ى اماميه اثنى عشرى شرط " مسلمانى " ست؟

hidayat
Monday 20 October 2008, 10:33AM
دوستان يك خبر اضافى خارج از بحث دارم :

وبلا گ " معناى توحيد " در ايران توسط مسئولين محترم ! فيلتر شده است و در صورت عدم تواجدم در اينجا يا محدوديت نوشتارى من ، مى توانيد به اين سايت ها تشريف بياوريد:

http://mosalman.net/vb/

http://forum.islamnet.info/index.php

hidayat
Monday 20 October 2008, 05:56PM
آيا اينهمه اهل تشيع اثنى عشرى نمى خواهند از آيين و اعتقاد ( تقليد مراجع ) خودشان دفاع كنند؟

hidayat
Monday 20 October 2008, 11:07PM
واضح است کسانی که عملا ادعا می کنند حتی به خود پیامبر نیازی ندارند و خود را از پیامبر مسلمان تر هم بحساب می آورند دیگر هیچ نیازی به عالم و مرجع و... هم نخواهند داشت

اين انشانويسى بى معنا براى كيست؟

اتفاقاً اين شما هستيد كه پیامبررا خلع مسئوليت و صلاحيت كرديد و صلاحيت و مسئوليتپیامبر را به دامادش علي بخشيديد !

در حالى كه اثرى از اين مسئوليت خاص در قرآن يافت نشده است حتى با اختراعات و كشفيات جديدتان و جستجو در ته يافته هاى كتب اهل سنت !!

hidayat
Monday 20 October 2008, 11:12PM
و هنوز احدى از اهل تشيع قادر به ارائه ى دليل نيست كه به كدامين حق و با كدام مجوزى ، مراجع بايستى مورد تقليد ( تبعيت مطلق ) واقع شوند؟

تا جاييكه از اساس شيعه بودن يك فرد ، تقليد از يك مرجع بالغ مرد و ... ( !! ) امامى اثنى عشريست!

mehrdad_123
Monday 20 October 2008, 11:32PM
بسم رب المولانا بقیه ا...الاعظم
ا...هم عجل لولیک الفرج
توکلت علی ا...
سلام علیکم


اين انشانويسى بى معنا براى كيست؟

واضح است که هنوز بعد از گذشت چند پست نتوانسته اید آن جملات را هضم بفرمایید.

بنده می پرسم چرا شماها آن نازنین رسول خدا(ص) را انقدر مقامش را تحقیر می کنید؟ چرا شماها مقام عصمت نبی مکرم اسلام(ص) را قبول نمی کنید؟ چرا شماها می خواهید آن وجود مقدس را در دنیا یک شخص گناه کار معرفی کنید؟:smile27:
هدف شما یا بهتر بگویم هدف عمری ها از شعار حسبنا کتاب ا... چه بوده است؟ چرا شماها به اندازه ی نامسلمانان هم ارزشی نسبت به پیامبر و حرفهایش قائل نیستید؟

آیا حق دارم شما را با آن قوم های گذشته قیاس کنم؟

لذا می گویم اشخاصی چون شما با وجود اینکه این همه آیات در برتریت و اسوه بودن رسول ا...(ص) در قرآن کریم موجود هست وقتی نسبت به آن نازنین پیامبر حتی به اندازه ی یک نامه رسان هم ارزشی نسبت به او قائل نیستند دیگر هیچ جایی برای علما وجود نخواهد داشت , وقتی شما هنوز نتوانسته اید این همه تناقض عقیده ای را در مذهبتان حل کنید دیگر چخ می خواهید از ما؟ ما اگر از روایات خودتان دلیل بیاوریم شعار حسبنا کتاب ا... سر خواهید داد و اگر از قرآن کریم آن چراغ راه دلیل بیاوریم شعار حسبنا عقلنا به سر خواهید داد , لذا چگونه با شما بحث کنیم وقتی باید در مسلمانی اینچنین شخصی تردید کرد؟ چگونه می خواهید با شما بحث کنیم وقتی بدیهیات عقل را متوجه نمی شوید و اینچنین در تناقضات گیر کرده اید؟!


من از برادران و خواهران اهل سنت پوزش می طلبم اما چه کنم که حقیقتی است تلخ که باید بدان پرداخته شود
بدان پرداخته شود که چرا اهل فنتان , پیشوایانتان می خواهند و خواسته اند مقامات رسول ا...(ص) را تحقیر کنند؟! هدفشان چیست؟! ا...اعلم:smile07:

حسینی
Tuesday 21 October 2008, 04:46AM
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام
جناب هدایت دوستان و اساتید بنده پاسخ هایی نوشتند . اما خواهش می کنم که بحث بین خودمان را دنبال کنید تا از رشته بحث خارج نشویم و به نتیجه برسیم.

) چه کسی به طور مطلق از فقها و مراجع تقلید می کند

2) از کجا می گویید که تقلید از کسی مهر تعطیل بر عقل است
مثلا آیا تبعیت بی چون و چرا از نسخه ای که دکتر برای بیمار می پیچد مخالف عقل است ؟

در مورد سخن اولتان بايد عرض كنم اين حقيقت را شما هم خواهيد ديد كه بيشتر عموم مسلمين مخصوصاً اهل تشيع تابع مطلق مراجع و فقها هستند و بخشيدن خمس به مرجع يك مثال ساده است.

اما در مورد مثال نسخه ى دكتر كه آورديد بايد عرض شود كه احدى اعتقاد ندارد كه " نسخه ى دكتر " وحى آسمانيست لااقل مى توان تصور كرد كه نسخه شامل دارويى مشخص در اندازه و محدوده ى مشخصى براى يك حالت مشخص است و حتى امكان عوض كردنش به نسخه ى بهترى توسط دكتر بهتر هم وجود دارد كه با ارائه ى نظريه ى علمى بهتر و تجربه ى بهتر ، ادعاى درمان امراضى داشته باشد.

اما در حال تبعيت و تقليد " مرجع يا فقيه " مانند عمل به نسخه ى يك دكتر است و تحريم رفتن به دكترهاى غير از او !

1) متاسفانه اشتباه فکر می کنید. اهل تشیع به هیچ عنوان تابع مطلق فقها نیست. و در اصول دین تابع اده عقلی و نقلی است. و فقط در احکام اسلامی که صرفا تعبدی هستند از فقها تقلید می کند. مثلا اگر شما 100 سال هم بنشینید فکر کنید که نماز صبح چند رکعت است به نتیجه نخواهید رسید. و تنها باید رجوع کند به پیغمبر و ببینید او چند رکعت می خواند و شما هم بخوانید.

2) اما اینکه نوشتید

"احدى اعتقاد ندارد كه نسخه ى دكتر وحى آسمانيست و .... حتى امكان عوض كردنش به نسخه ى بهترى توسط دكتر بهتر هم وجود دارد " .

بله صحیح است. نسخه کتر وحی آسمانی نیست. و و قابل تعویض است توسط دکتر بهتر. اما اگر شما مطمئن باشید که نزد بهترین دکتر دنیا رفته اید. دیگر عقل حکم می کند که به نسخه همان دکتر عمل نمایید.
در مورد تقلید هم همین طور است . ابتدا شما وظیفه دارید که بهترین و عالم ترین و با تقوا ترین مرجع را پیا کنید و تا مطمئن باشید که حکم خدا را استخراج می کند. و سپس از او تقلید نمایید.

والله العالم

abdoo
Tuesday 21 October 2008, 08:54AM
با سلام

حال بفرماييد آن اصول عقايدى كه تقليد در آن نيست ، كدامست؟


توحيد نبوت معاد


منظورتان از استارت ، فهم اصول عقايدى ست كه بايستى با درك و فهم قبول شود ؟

شما خدا را بواسطه قرآن شناختيد يا قرآن را بواسطه خدا ؟؟؟؟

بعبارتي همين خدا و قرآن و نبوت و ... آيا بجز از راه عقل شناخته ميشوند ؟؟؟؟ پس استارت را عقل ميزند اما بعد ميدان را به نبي ووصي وا ميگذارد .

بجز معجزه ى نبي خاتم كه كتاب وحى قرآنى ست كه ناتوانى منكران آن را در هر زمان اثبات مى كند.



شما همين معجزه بودن قرآن را آلآن چگونه يافتيد ؟؟؟


اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک. اللّهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛

پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، دین خود را از دست میدهم، و گمراه خواهم شد".
الکافی، کلینی، ج 1، ص 337، چاپ دارالکتب الاسلامیة تهران، نشر 1365؛ محمد باقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 7 - 146 ح 70.


در این دعا دو مضمون حائز اهمیت است:
1 - شناخت واقعی الله و پیامبر و امامان معصوم، تنها با توفیق و یاری الهی صورت میگیرد.

2 - شناخت واقعی خداوند با شناخت پیامبر و شناخت واقعی پیامبر با شناخت امامان و شناخت دین حقیقتی تنها با شناخت امام میسر خواهد بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. محمد باقر مجلسی, بحارالانوار, ج53, ص 187, حدیث 18.
2. الکافی, کلینی, ج1, ص 337؛ چاپ دارالکتب الاسلامیه تهران, نشر 1365؛ محمدباقر مجلسی, بحارالانوار, ج52, ص 7 - 146 ح 70

hidayat
Tuesday 21 October 2008, 04:23PM
سلام دوستان محترم

ابتدا به هم سخن ارجمند مهرداد عرض كنم كه اين عنوان من را دوباره مراجعه كنيد تا متوجه شويد اثرى از تهمت ايشان در موضوعم يافت نمى شود.

حقيقت آشكار اين است كه خداوند با فرستادن رسولان در حقيقت مهر تعطيلى عقل مردمان را شكسته تا با تعقل و تدبر از عبادت غير خدا رهايى يابند و بسوى سعادت دنيا و آخرت را راهنمايى شوند.

در ضمن آقا مهرداد مقايسه ى نامناسب هم كردند كه علما را موازى رسول الله خواند !
او نوشت:

لذا می گویم اشخاصی چون شما با وجود اینکه این همه آیات در برتریت و اسوه بودن رسول ا...(ص) در قرآن کریم موجود هست وقتی نسبت به آن نازنین پیامبر حتی به اندازه ی یک نامه رسان هم ارزشی نسبت به او قائل نیستند دیگر هیچ جایی برای علما وجود نخواهد داشت

علما مجوز وحى و عصمت در رسالت ندارند كه بمانند رسولان الهى تبعيت " مطلق " شوند.

حال بياييد سخنان بقيه ى دوستان محترم را هم مراجعه كنيم:

آقاى حسنى :

) متاسفانه اشتباه فکر می کنید. اهل تشیع به هیچ عنوان تابع مطلق فقها نیست. و در اصول دین تابع اده عقلی و نقلی است. و فقط در احکام اسلامی که صرفا تعبدی هستند از فقها تقلید می کند. مثلا اگر شما 100 سال هم بنشینید فکر کنید که نماز صبح چند رکعت است به نتیجه نخواهید رسید. و تنها باید رجوع کند به پیغمبر و ببینید او چند رکعت می خواند و شما هم بخوانید.



به اين سخنان متناقضتان دقت فرماييد:

1- مى فرماييد شيعه تابع مطلق فقها نيست و در اصول دين تابع ادله ى عقلي و نقليست و نفرموديد " اصول دين " كدام است؟

2- بعد فرموديد تقليد از علما در احكام تعبديست!

حال بفرماييد " احكام تعبدى " را معرفى نماييد.

و مثال نماز در اينجا درست نيست زيرا اين " يك حكم تعبدى " بيش نيست و شما ذكر " احكام تعبدى " آورديد كه شناخت آنها مهم است تا ببينيم سبب " تقليد مراجع " يا تبعيت مطلق ، سببى صحيح است يا دروغى منسوب به شريعت!

باز آقاى حسينى نوشت:

[QUOTE][2) بله صحیح است. نسخه کتر وحی آسمانی نیست. و و قابل تعویض است توسط دکتر بهتر. اما اگر شما مطمئن باشید که نزد بهترین دکتر دنیا رفته اید. دیگر عقل حکم می کند که به نسخه همان دکتر عمل نمایید.
در مورد تقلید هم همین طور است . ابتدا شما وظیفه دارید که بهترین و عالم ترین و با تقوا ترین مرجع را پیا کنید و تا مطمئن باشید که حکم خدا را استخراج می کند. و سپس از او تقلید نمایید.
/QUOTE]

با اين وصف شما دقيقاً به ادعاى من نزديك شده ايد!

يعنى شناخت علمى بسيار ضروريست.

نبايستى خود را مطلقاً در اختيار مراجع قرار داد .

و بايستى مواظب باشيد تا فقط از حكم حقيقى شريعت ( حكم خدا ) تبعيت شود.

حال بفرماييد اين نوع شناخت فردى و علمى ، متناقض با تقليد نيست؟

آيا فردى كه خود آنقدر در " حكم خداوند " متبحر شده كه مى تواند صحت حكم را تشخيص دهد ، حاجتى به " تقليد " دارد!؟

آيا مراجعى كه بايستى زير نظر مردم بررسى شوند و مواظبت شوند كه حكم خدا را صحيح استخراج مى كنند ، قابلت " تقليد " دارند؟!

اين عادت " تقليد از مراجع " دروغى ساخته و زياده شده بيش نيست و اثرى از آن در شريعت وجود ندارد بلكه راهى براى ترويج بضاعت ملاهاست كه به غير از آن بازار ملاها كساد است!

hidayat
Tuesday 21 October 2008, 05:39PM
دوست ارجمند عبدو ، اصول دين را 3 تا معرفى كردند :

توحيد نبوت معاد

بسيار عاليست.

در اينجا مى توان يقين كرد كه دوست ارجمند در اصول دين با اهل سنت و عموم مسلمين موافق هستند.

و در اينجا اثرى از اصل " امامت " ديده نمى شود كه اساس " مسلمانى " به آن مرتبط باشد يا بدونش اسلام فردى مردود شناخته شود.

ايشان نوشت:

شما خدا را بواسطه قرآن شناختيد يا قرآن را بواسطه خدا ؟؟؟؟




به واسطه ى قرآن كه سخنان وحى است خدا را مى شناسيم و مى دانيم تنها او منزل كتاب و سازنده ى شريعت است و رسولان او اولين اسوه ى مسلمين در تطبيق سخنان وحى و قوانين شرعى الهى بودند.

اما ادامه ى سخنشان راه بسوى ديار غريبان مى برد!

بعبارتي همين خدا و قرآن و نبوت و ... آيا بجز از راه عقل شناخته ميشوند ؟؟؟؟ پس استارت را عقل ميزند اما بعد ميدان را به نبي ووصي وا ميگذارد .

شما را چه شده است برادر؟

همه چيز را درهم ريخته بدون دليل بيان مى كنيد!؟

ابتدا از اهميت عقل در شناخت خدا و قرآن و نبوت و معاد حرف مى زنيد ولى بلافاصله از واگذارى ميدان سخن آورديد!!

و صد اعتراض به اينكه سخن از " وصى " هم آورديد كه معلوم نيست از كجا وارد ميدان شما شده است!!

منظورتان از ميدان چيست؟

آيا منظورتان عمل است؟

اگر منظورتان عمل است كه ميدان بدست كسى ست كه خود را مسلمان و مؤمن به خدا و رسولش و كتاب وحى مى شناسد.

بهتر است واضحتر بيان فرماييد .

hidayat
Tuesday 21 October 2008, 06:08PM
از همراهى بقيه ى دوستان اهل تشيع هم مقدماً تشكر دارم.:)

zxcv
Wednesday 22 October 2008, 01:50AM
متاسفانه اشتباه فکر می کنید. اهل تشیع به هیچ عنوان تابع مطلق فقها نیست. و در اصول دین تابع اده عقلی و نقلی است.


منتها اگر در این تحقیق نقلی و عقلیت به نتیجه ای رسیدی که مورد رضایت فقها نباشد همان ها تو را محکوم به ارتداد و کفر می کنند!!!

abdoo
Wednesday 22 October 2008, 09:03AM
به واسطه ى قرآن كه سخنان وحى است خدا را مى شناسيم و مى دانيم تنها او منزل كتاب و سازنده ى شريعت است و رسولان او اولين اسوه ى مسلمين در تطبيق سخنان وحى و قوانين شرعى الهى بودند.

با سلام

اصل اشكال همين جا ست :

شما ابتدا قرآن را شناختيد يا الله را ؟؟؟

پس بفرماييد حضرت آدم (ع) چگونه الله را شناخته بود ؟؟

بعبارتي خود پيامبران آيا ابتدا الله را شناختند يا بعد از اينكه كتاب برايشان نازل شد آنگاه خدا را شناختند ؟؟؟


قد فصلنا الآيات لقوم يعقلون

حسینی
Wednesday 22 October 2008, 09:23AM
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

) متاسفانه اشتباه فکر می کنید. اهل تشیع به هیچ عنوان تابع مطلق فقها نیست. و در اصول دین تابع اده عقلی و نقلی است. و فقط در احکام اسلامی که صرفا تعبدی هستند از فقها تقلید می کند. مثلا اگر شما 100 سال هم بنشینید فکر کنید که نماز صبح چند رکعت است به نتیجه نخواهید رسید. و تنها باید رجوع کند به پیغمبر و ببینید او چند رکعت می خواند و شما هم بخوانید.

به اين سخنان متناقضتان دقت فرماييد:

1- مى فرماييد شيعه تابع مطلق فقها نيست و در اصول دين تابع ادله ى عقلي و نقليست و نفرموديد " اصول دين " كدام است؟

2- بعد فرموديد تقليد از علما در احكام تعبديست!

حال بفرماييد " احكام تعبدى " را معرفى نماييد.

و مثال نماز در اينجا درست نيست زيرا اين " يك حكم تعبدى " بيش نيست و شما ذكر " احكام تعبدى " آورديد كه شناخت آنها مهم است تا ببينيم سبب " تقليد مراجع " يا تبعيت مطلق ، سببى صحيح است يا دروغى منسوب به شريعت!

آنچه را که انسان مسلمان باید به آن معتقد باشد «اصول دین » مى گویند. و آنچه را که باید به آن عمل کند «فروع دین » نامیده مى شود

در اصول دین متذکر شدیم که براى هر فرد مسلمان واجب است به وجوب عقلى که آنچه را به آن معتقد است ، خود براى آن «دلیل » داشته باشد و «تقلید» از دیگران در مسائل اعتقادى جایز نیست.

انسان وقتی اصول عقائد خود را با دلیل و برهان قاطع آموخت آنگاه نوبت فراگیری روبناها و فروعات اسلام فرا می رسد که باید آنها را خوب بداند و بیاموزد و سپس بدانها عمل کند
مثل، نماز، روزه، حج، زکات، خمس ، جهاد و ...

پس همانطور که ذکر شد در اصول دین که اعتقادات درونی انسان است. انسان حق تقلید از کسی را ندارد.
اما وقتی که انسان به خدا معتقد شد باید فرامین او را اطاعت کند.
راه شناخت فرامین خداوند و نحوه انجام آنها را چه کسی می داند.
پیامبر اسلام و اهل بیت پاک و مطهرش. (صلوات الله علیهم اجمعین)

لذا برای شناخت فرامین الهی و احکام اسلامی باید به آنها رجوع کرد.
در زمان غیبت که دسترسی مستقیم به آنها ممکن نیست باید به کسی رجوع کرد که متخصص در استخراج این احکام و فرامین الهی از سنت و فرمایشات معصومین و قرآن باشد.


با اين وصف شما دقيقاً به ادعاى من نزديك شده ايد!

يعنى شناخت علمى بسيار ضروريست.

نبايستى خود را مطلقاً در اختيار مراجع قرار داد .

و بايستى مواظب باشيد تا فقط از حكم حقيقى شريعت ( حكم خدا ) تبعيت شود.

حال بفرماييد اين نوع شناخت فردى و علمى ، متناقض با تقليد نيست؟

با توضیحاتی که عرض شد.

لطفا کلی گویی نکنید و بفرمایید منظورتان چیست.
یعنی چه که می فرمایید نباید خود را مطلقا در اختیار مراجع قرار داد.

استخراج احکام اسلامی نیاز به تخصص دارد. و کسی که نمی تواند به این تخصص دست یابد باید به متخصص رجوع کند تا مطمئن باشد حکم خدا را انجام داده است.

پس نه تنها این منتاقض با تقلید نیست بلکه دقیقا عقل به آن حکم می کند.

آيا فردى كه خود آنقدر در " حكم خداوند " متبحر شده كه مى تواند صحت حكم را تشخيص دهد ، حاجتى به " تقليد " دارد!؟

چنین فردی که شما می فرمایید نباید تقلید کند. و اصلا تقلید برایش معنا ندارد. زیرا خود می تواند حکم خدا را از قرآن و سنت پیامبر و سیره معصومین استخراج کند.

آيا مراجعى كه بايستى زير نظر مردم بررسى شوند و مواظبت شوند كه حكم خدا را صحيح استخراج مى كنند ، قابلت " تقليد " دارند؟!

اشتباه نکنید
قرار نیست مردم نحوه استخراج حکم خدا را که توسط مرجع انجام می شود بررسی کنند. زیرا اصلا تخصص ان را ندارند.

همان مثال دکتر قضیه را روشن می کند.
آیا شما برای شناخت دکتر خوب و متخصص می روید و مطالعات و تحقیقاتش را بررسی می کنید.
اصلا آیا شما علم آن را دارید که سطح علمی او را بررسی کنید. خیر
شما از طرق دیگر مثلا (اجماع مردم) به تبحر او پی می برید.

برای مرجع هم همینطور است. راههایی برای شناخت مرجع وجود دارد که از آن راهها می توان به مرجعیت او پی برد. نه اینکه خود بررسی کنیم و بفهمییم آیا او فلان حکم را درست استخراج کرد یا خیر.

اين عادت " تقليد از مراجع " دروغى ساخته و زياده شده بيش نيست و اثرى از آن در شريعت وجود ندارد بلكه راهى براى ترويج بضاعت ملاهاست كه به غير از آن بازار ملاها كساد است!

این مطلبی است که می خواهیم بررسی کنیم. پس لطفا قبل از اتمام بحث دائما آنرا تکرار نکنید.


والله العالم

حسینی
Wednesday 22 October 2008, 09:25AM
متاسفانه اشتباه فکر می کنید. اهل تشیع به هیچ عنوان تابع مطلق فقها نیست. و در اصول دین تابع اده عقلی و نقلی است.

منتها اگر در این تحقیق نقلی و عقلیت به نتیجه ای رسیدی که مورد رضایت فقها نباشد همان ها تو را محکوم به ارتداد و کفر می کنند!!!

جناب zxcv

این هیچ ربطی به تقلید و مرجعیت ندارد.
همانطور که شما ندای فقط قران سر دادید و حکم به مشرک و کافر بودن دیگران می کنید.

والله العالم

hidayat
Wednesday 22 October 2008, 05:43PM
با سلام و تشكر از جمع دوستان و عارفان.

موضوع دارد جالبتر مى شود!

ابتدا ديديم كه دوستان اهل تشيع فرمودند :



و بعد ديديم :

قرار نیست مردم نحوه استخراج حکم خدا را که توسط مرجع انجام می شود بررسی کنند. زیرا اصلا تخصص ان را ندارند.



خداى من !

اين مراجع عجب آدمهاى عجيب و غريبى هستند كه كسى نمى تواند سر از كارشان دربياورد!!!

خب دوستان :)

اين هم سخن دوست ارجمند عبدو:

اصل اشكال همين جا ست :

شما ابتدا قرآن را شناختيد يا الله را ؟؟؟

پس بفرماييد حضرت آدم (ع) چگونه الله را شناخته بود ؟؟

بعبارتي خود پيامبران آيا ابتدا الله را شناختند يا بعد از اينكه كتاب برايشان نازل شد آنگاه خدا را شناختند ؟؟؟



حقيقت اشكار را براتون واضحترش مى كنم .

آدم عليه السلام مستقيماً توسط خداوند خلق شد و تمامى راهنمايى هاى لازم هم از ذات مقدس خالق دريافت مى داشت.

رسولان الهى از مردمانى بودند كه مهر تعطيلى بر عقلهايشان نزده بودند ، سرنوشت نبي الله ابراهيم عليه السلام و حق جويايى اش بهترين شاهد است. و آنان با رشته ى اتصالى وحى توسط خداوند ، شريعت راستين را دريافت داشتند و به مردم ابلاغ داشتند.

حال من و شما نه از رسولان هستيم كه رشته ى اتصالى وحى همراهمان باشد ولى بلاشك با ختم نبوت و اكمال رسالت و بيان آشكار قرآن ، راه روشن حقيقت برايمان آشكار است به شرط اينكه مهر تعطيلى بر عقلها نزنيم و عقل خود را در بست در اختيار مراجع قرار ندهيم تا آنان بجاى ما فكر كنند و برايمان تصميم بگیرند!

hidayat
Wednesday 22 October 2008, 05:58PM
آقاى حسينى نوشتند:

آنچه را که انسان مسلمان باید به آن معتقد باشد «اصول دین » مى گویند. و آنچه را که باید به آن عمل کند «فروع دین » نامیده مى شود


اين تقسيم شما از كجا برداشته شده است؟

براى مثال فردى كاملاً يقين دارد كه قرآن كلام خداوند سبحانه و تعالى ست و در آن مى بيند نماز فرض و واجب است و در اوقات معين بايستى ادا شود.

اين شخص به خوبى مى تواند در اداى اين واجب در هر مسجدى نمازش را ادا كند و يا حتى در خانه اش.

اما وقتى يك مرجع به او خبر مى دهد كه بايد خمس مالش را به مرجع بخشد ، در حقيقت خارج از اصول دين است!

اين نوع تبعيت نمى تواند در سايه ى فهم اصول دين توجيه شود.

زيرا خداوند ما را به اين نوع تبعيت امر نفرموده است.

خوب دقت فرماييد !

ما نمى توانيم از خود فروعاتى بسازيم و بعد آن را به اصول ربط دهيم!

hidayat
Wednesday 22 October 2008, 06:06PM
آقاى حسينى مرا مؤاخذه كرديد براى اينكه نوشتم:اين عادت " تقليد از مراجع " دروغى ساخته و زياده شده بيش نيست و اثرى از آن در شريعت وجود ندارد بلكه راهى براى ترويج بضاعت ملاهاست كه به غير از آن بازار ملاها كساد است!


این مطلبی است که می خواهیم بررسی کنیم. پس لطفا قبل از اتمام بحث دائما آنرا تکرار نکنید.




حال آنكه شما هم قبل از اتمام بحث مى نويسيد:

راه شناخت فرامین خداوند و نحوه انجام آنها را چه کسی می داند.
پیامبر اسلام و اهل بیت پاک و مطهرش. (صلوات الله علیهم اجمعین)

لذا برای شناخت فرامین الهی و احکام اسلامی باید به آنها رجوع کرد.
در زمان غیبت که دسترسی مستقیم به آنها ممکن نیست باید به کسی رجوع کرد که متخصص در استخراج این احکام و فرامین الهی از سنت و فرمایشات معصومین و قرآن باشد.


آخر برادر محترم ابتدا امرى را ثابت نكرده مى خواهيد بدان ملزم نمايى؟

اصل امامت و غيبت معلوم نيست از كجا آمده كه به قول خودتان نه از اصول دين است!

در ضمن زمين و زمان را بهم ندوزيد.

حسینی
Wednesday 22 October 2008, 11:13PM
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

جناب هدایت

قبل از پاسخگویی به مطالب یک نکته بسیار مهم را تذکر بدهم و آن اینکه باید مشخص شود شما در این بحث در چه موضعی هستید.
اگر در این تاپیک قصد دارید به شیعیان در مورد تقلید ایراد بگیرید این به این معناست که با فرض صحت اعتقادات دیگر شیعه به مساله تقلید ایراد گرفته اید. و گر نه هر چه که ما بگوییم و شما بخواهید با دید سنی خود رد کنید اصلا به نتیجه نمی رسیم.

مثلا من می گویم برای دست یافتن به احکام الهی باید به قرآن و سنت و سیره پیامبر و ائمه معصومین رجوع کرد.
و در زمان غیبت که دسترسی به امام به طور مستقیم امکان پذیر نیست. برای دریافت و استخراج این احکام از این منابع نیاز به تخصص و سالها درس و تحقیق است.
لذا باید از متخصص تقلید کرد.

حال شما اگر از تقلید من ایراد می گیرید باید با فرض اینکه راه استخراج احکام همان است بحث کنید.
وگرنه باید ما ابتدا باهم در مورد منابع و راههای استخراج حکم و شرایط کنونی آن (غیبت) بحث کنیم بعد برسیم به مساله تقلید.


اما پاسخ مطالب شما با توجه به نکته بالا

آنچه را که انسان مسلمان باید به آن معتقد باشد «اصول دین » مى گویند. و آنچه را که باید به آن عمل کند «فروع دین » نامیده مى شود

اين تقسيم شما از كجا برداشته شده است؟

این اعتقاد ما شیعیان است. و با توجه به توضیحی که عرض شد شما باید با فرض صحت آن بحث کنید.
اگر انتقادتان اصول دین ماست. بفرمایید تا در مورد آن مفصلا بحث کنیم.
و گرنه نمی شود در یک تاپیک به هر دری بزنیم و هر مطلبی را شرح دهیم و روی آن گفتگو کنیم.
زیرا در این صورت مطمئنا بحث بسیار طولانی و گیج کننده و بی نتیجه خواهد بود.

آخر برادر محترم ابتدا امرى را ثابت نكرده مى خواهيد بدان ملزم نمايى؟
اصل امامت و غيبت معلوم نيست از كجا آمده كه به قول خودتان نه از اصول دين است!
در ضمن زمين و زمان را بهم ندوزيد.

عرض شد که این تاپیک در مورد مساله تقلید است و تقلید از فقها در زمان غیبت معنا پیدا می کند. و اثبات امامت و غیبت از حوصله بحث خارج است.
در ضمن بنده نگفتم امامت از اصول دین نیست.
و اصلا بحث روی اصول دین شیعه نیست. (دقت بفرمایید)

والله العالم

abdoo
Thursday 23 October 2008, 10:59AM
اما وقتى يك مرجع به او خبر مى دهد كه بايد خمس مالش را به مرجع بخشد ، در حقيقت خارج از اصول دين است!


با سلام

نگفتم كه كم اطلاعي !

هيچ كس نميتواند در برابر حكم الله ، عرض اندام كند چه مرجع تقليد باشد چه امام چه پيامبرو....


مراجع تقليد فقط بعلت علم جامعي كه دارند حكم خدا و شرايط آنرا از كتاب الله وسنت ، استخراج ميكنند ودر دسترس افراد عامي قرار ميدهند كه متخصص در احكام شرع نيستند. ( فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون )

اما درباره خمس مگر حكم صريح الله را در كتابش نديديد :

و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول ....



اصل امامت و غيبت معلوم نيست از كجا آمده كه به قول خودتان نه از اصول دين است!


اصل امامت بحكم آيه شريفه : يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل فمابلغت رسالته

ادامه وامتداد نبوت است زيرا خداي سبحان فرمود اگر اين عمل (ابلاغ امامت درغدير) را بمردم نرساني ، رسالتت تمام نيست ، جزو اصول مذهب شيعه است.

اصل عدل هم در بطن اصل توحيد است بحكم كريمه : ان الله لا یظلم مثقال ذرة


ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون

بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالي هستند كه تعقل نمي ‏كنند .

hidayat
Thursday 23 October 2008, 01:36PM
دوستان سلام

آقاى حسينى اين سخنتان درست است:



و براى همين دارم ته و توى مسأله ى تقليد را مى كاوم تا ببينم مصدرش از كجاست.

شما از تقليد از مراجع در زمان غيبت صحبت مى كنيد در حاليكه حتى ثابت نكرديد آن كيست كه بايست مى بود و الآن در غيبت است و بجايش كسى نشسته به نام مرجع !!

در ضمن من هنوز يادم نرفته كه مى فرموديد " تقليد در اصول دين نيست.

و داشتم سؤال مى كردم اصول دين كدامست كه آقاى عبدو نوشتند : توحيد نبوت و معاد.

بعدش سؤال كردم آيا امامت داخل اصول است يا نه؟

مى بينم همه يك زبان مدعى هستيد كه " امامت " از اصول دين است يعنى بدون آن دين ناكامل است:

اصل امامت بحكم آيه شريفه : يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل فمابلغت رسالته

ادامه وامتداد نبوت است زيرا خداي سبحان فرمود اگر اين عمل (ابلاغ امامت درغدير) را بمردم نرساني ، رسالتت تمام نيست ، جزو اصول مذهب شيعه است.


حال مى بينيم بنابه اين سخنهاى شما ، دين يعنى اينكه :

نبوت امتداد و ادامه يابد !

و ادامه ى نبوت يعنى ادامه ى صلاحيت و خصوصيات نبي!

و در حال حاضر هم بنابه اعتقاد شما شيعيان ، امامى در دسترستان نيست.

براى همين اصل " تقليد از مراجع " را بهمان شدت به اصول دينتان راه يافته است.

حال ببينيد كه در حقيقت اساس مشكلات در فهم شما از اصول دين است كه با اضافه و زياده سازى به دين ، به تبعيت مطلق مراجع وابسته شديد!

بهتراست اساس اين مشكل را دريابيد كه در اين سخن آقاى عبدو ، فرياد مى زند:

اصل امامت بحكم آيه شريفه : يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل فمابلغت رسالته

ادامه وامتداد نبوت است زيرا خداي سبحان فرمود اگر اين عمل (ابلاغ امامت درغدير) را بمردم نرساني ، رسالتت تمام نيست ، جزو اصول مذهب شيعه است.


آيا جايش نيست از خود سؤال كنيد كجاى آيه ى قرآنى پرانتز باز کرده و از ابلاغ امامت در غدیر خبر می آورد!؟

کجای قرآن امتداد نبوت را نشان می دهد؟!

قرآن از ختم نبوت خبر می آورد نه امتدادش.

hidayat
Thursday 23 October 2008, 01:46PM
آیا وظیفه ی یک پیامبر را می دانید یا نه؟

آیا پیامبر شخص برگزیده از سوی خدا و صاحب رسالت آسمانی نیست؟

چه بهمراه کتاب آسمانی ( پیامبران اولوالعزم علیهم السلام ) یا مبلغ رسالت خاصی برای قوم خاص خود بودند ( مانند لوط و صالح و ... علیهما السلام ).

چگونه می توان به مقام نبوت امتداد بخشید در حالیکه صریح قرآن از ختم آن خبر آورده است:

﴿ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ﴾(الأحزاب:40)

محمد هرگز پدر هيچکدام از مردانتان نيست ( قابل توجه بچه سيدها !! ) بلکه فرستاده ى خداوند و نهايت پيامبران و آخرين است ....

hidayat
Thursday 23 October 2008, 01:47PM
حال ببينيد كه در حقيقت اساس مشكلات در فهم شما از اصول دين است كه با اضافه و زياده سازى به دين ، به تبعيت مطلق مراجع وابسته شديد!

hidayat
Thursday 23 October 2008, 01:53PM
اما درباره خمس مگر حكم صريح الله را در كتابش نديديد :

و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول ....


شما را به خدا دوباره آيه را بخوانيد تا متوجه شويد در اين آيه سخن از غنايم است كه خمس آن متعلق به خدا و رسول است.

و شكى نيست كه تعلق خمس به خدا و رسول به مفهوم اين نيست كه بهره جويى مادى ست.

بلكه منظور صرف اين مال در راه خداست.

و رسول خدا هم در اين راه جز تابع شريعت نيست.

كجاى آيه اشاره به خمس مال دادن به مراجع است !؟

آيا مراجع همان رسول خداوند هستند كه مجوز اخذ مال را داشته باشند؟

hidayat
Thursday 23 October 2008, 01:54PM
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون

بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالي هستند كه تعقل نمي ‏كنند .

براستى همين است!

حسینی
Friday 24 October 2008, 10:30AM
بسم الله الرحمن الرحیم

باعرض سلام

شما از تقليد از مراجع در زمان غيبت صحبت مى كنيد در حاليكه حتى ثابت نكرديد آن كيست كه بايست مى بود و الآن در غيبت است و بجايش كسى نشسته به نام مرجع !!

جناب هدایت
عرض کردم ما یک اصول دین داریم که مسایا اعتقادی و عقلی هستند که یک انسان خود با تحقیق و بررسی باید به آنها اعتقاد پیدا کند. و در آنها تقلید جایز نیست.
و از طرفی برای کسی که به اصول دین معتقد است خداوند متعال یک سری احکام و اعمال و عبادات وضع کرده که نام فروع دین را بر آنها می گذاریم. ( دعوا سر نامگذاری نیست)

این احکام و اعمال و عبادات گرچه قطعا هرکدام فلسفه ای دارد اما تماما تعبدی هستند و یک مسلمان معتقد به اصول دین وظیفه دارد که تمام آنها را بشناسد و عمل کند. چه دلیل آن را بداند چه نداند.

راه شناخت این فرامین و احکام الهی چیست ؟

عرض کردم که ما معتقدیم این فرامین در قرآن و سنت و سیره رسول اکرم و اهل بیت پاک و معصومش ومی باشد . برای شناخت آنها باید به این مصادر رجوع کرد.

و باز معتقدیم که آخرین امام از نظرها پنهان شده و اکنون دسترسی مستقیم به ایشان وجود ندارد.
بنابراین در این زمان برای استخراج احکام الهی باید به تاریخ و سیره و احادیث و روایاتی رجوع کرد که از این خاندان پاک به جا مانده. و بدیهی است که این کار یک مساله طاقت فرساست و نیاز به تخصص و سالها تحقیق وبررسی دارد. و هرکسی شاید نتواند این کار را بکند.

لذا در دوران غیبت باید به مجتهد جامع الشرایط رجوع کرد و این احکام الهی را از او پرسید و به آن عمل کرد.

این اعتقاد ماست.

حال شما آمدید و از آخرین مرحله یعنی تقلید سوال کردید

ما می گوییم بله در زمان غیبت برای استخراج احکام باید به فقیه رجوع کرد . شما می گویید کدام غیبت .
می گوییم که آخرین امام ما در غیبت است.
می فرمایید کدام امام ؟
می گوییم امامان ادامه دهنده راه پیامبر هستند و بعد از ایشان باید به ائمه رجوع کرد.
می فرمایید چه کسی چنین حرفی زده من قبول ندارم.

ملاحظه می فرمایید جناب هدایت .
این است که عرض کردم اگر از تقلید سوال دارید و انتقاد می کنید لازمه اش این است که مساله امامت و غیبت و منابع استخراج احکام در شیعه را قبول داشته باشید و حال خرده بگیرید که ای شیعه چرا برای استخراج احکام تقلید می کنی.

و گرنه باید از همان پایه شروع کنید. مساله امامت و منابع شناخت شریعت الهی که اثبات گردید و پس از آن مساله غیبت و آخرین امام ( روحی فداه) که ثابت گردید. آنگاه هضم مساله تقلید برای شما آسان خواهد بود.

باور کنید در این تاپیک من دقیقا نمی دانم شما دنبال چه هستید.

جالب است که شما در کوچکترین مسائل هم که صحبتش پیش می آید می خواهید بحث یکنید.
مثلا مساله خمس که مطرح می شود باز دلیلش را می خواهید.
در حالیکه صحبت روی تقلید است که اگر ثابت شود دیگر خمس زیر شاخه آن است.
البته خوب است که انسان فلسفه احکام را بداند و در این تالار هم اساتیدی هستند که می توانند بخوبی توضیح دهند. اما همانطور که عرض شد این احکام تعبدی هستند و حتی اگر برای کسی دلیل حکمی ثابت نشد چون به حکم عقل مساله تقلید را پذیرفته باید به آن عمل کند.

والله العالم

zxcv
Friday 24 October 2008, 03:41PM
جناب zxcv

این هیچ ربطی به تقلید و مرجعیت ندارد.
همانطور که شما ندای فقط قران سر دادید و حکم به مشرک و کافر بودن دیگران می کنید.

والله العالم

ولی من بر این اساس هیچ کدام از شماها را مستحق مرگ نمی دانم منتها فقهای شما حکم امثال مرا مساوی با ارتداد و کفر و مطمئنا مستحق اعدام می دانند ! ( مراجعه شود به ورژن جدید قانون مجازات اسلامی !) آخر ما چه گناهی داریم که نمی خواهیم در تحقیق نقلی و عقلی خود به همان نتیجه ای برسیم که فقهای شما رسیدند ؟!!

hidayat
Friday 24 October 2008, 11:32PM
با سلام و تشكر از همراهى دوستان و عارفان محترم.

آقاى حسينى تا اينجا برايم ثابت شده كه شما شخص مناسبى براى بحث خوب و نافع إن شاءالله هستيد و به نتايج خوب خواهيم رسيد.

شما در ابتدا از نتايج عقل در فهم اعتقادات و اصول ، حرف زديد.

اما بعد از آن به شكل غير مستقيم از عدم استعمال عقل و تبعيت مطلق مراجع ( تقليد ) دفاع كرديد!

نوشتيد:

لاحظه می فرمایید جناب هدایت .
این است که عرض کردم اگر از تقلید سوال دارید و انتقاد می کنید لازمه اش این است که مساله امامت و غیبت و منابع استخراج احکام در شیعه را قبول داشته باشید و حال خرده بگیرید که ای شیعه چرا برای استخراج احکام تقلید می کنی.

و گرنه باید از همان پایه شروع کنید. مساله امامت و منابع شناخت شریعت الهی که اثبات گردید و پس از آن مساله غیبت و آخرین امام ( روحی فداه) که ثابت گردید. آنگاه هضم مساله تقلید برای شما آسان خواهد بود

همانطور كه خودتان تشخيص داديد اشكال مسئله در فهم اساس دين است.

آيا دراينجا هم عقل نبايد كار كند؟!

آخر برادر محترم ،

قبول امامت را از كجا به اين آسانى قبول كرديد كه به قول خودتان مسأله ى غيبت و آخرين امام ثابت شده فرض مى كنيد؟

آيا قرار نبود " اساسيات دين " با استعمال عقل و تعقل مورد قبول شود؟

البته اينجا حق به شما مى دهم كه اصل و اساس سخن سرانجام به مسئله ى " امامت " و اثبات آن كشيده مى شود و بدون آن ادامه ى بحث ظاهراً درهم ريخته مى ماند.:smile09:

خوب حالا بفرماييد اين مسأله ى قبول " امامت " با استعمال عقل مورد قبول مى شود يا بوسيله ى تقليد ؟

آيا عقل انسان بايستى براى قبولى يا عدم قبولى " امامت " استارت بزند يا نه؟

یا علی اغاز عشق
Friday 24 October 2008, 11:37PM
وجود امام ورويکرد عقل

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلايل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و... پشتوانه ى اين باور مى باشد با ره آورد بيشتر اين ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكه ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل مورد تأييد شرع و مقبول همگان است .
قاعده ى لطف و امامت
از آن جا كه خردورزى، در پيدايش و استمرار عقيده، سهم بسزايى دارد و چه بسا ترزيق يك باور از راه تقليد و يا اكراه ممكن نباشد، اهمّيّت كنكاش از ريشه هاى امام باورى، آشكار مى شود.
دانشمندان زيادى، هر كدام، بر پايه ى تخصّصى كه دارند، دلايلى آورده اند تا ثابت كنند كه انسان و جامعه ى انسانى، همواره، نيازمند پيشواى الهى است .
اين نوشتار در حد توان، به طرح، توضيح و بررسى برخى از آن دلايل مى پردازد .
آن دلايل. اين چنين اند :
1- برهان لطف؛ 2- برهان عنايت؛ 3- قاعده ى امكان اشرف، 4 - برهان علم حضورى؛ 5- قاعده ى حُسن و قبح عقلى؛ 6- احتياج درونى؛ 7- لازمه ى حركت و كمال؛ 8- اقتضاى برهان نظم؛ 9- جداناپذيرى شريعت از رهبرى الهى؛ 10- اهداف عالى حكومت اسلامى؛ 11- قلمرو حكومت اسلامى .

قاعده ى لطف
يكى از اصول و قواعد مهم در كلام عدليّه ( قاعده ى لطف ) است كه پس از قاعده ى »حُسن و قبح عقلى« از بنيادى ترين قواعد كلامى به شمار مى رود؛ زيرا، مسائل اعتقادى زيادى مُستند به اين قاعده هستند. وجوب تكليف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،... از اين قبيل است .
كاربرد اين قاعده، منحصر در مباحث كلامى نيست، بلكه دامنه ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجيّت اجماع را در نور ديده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منكرنفوذ كرده است .
نيز قاعده ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شيعى نيست، بلكه دانشمندان معتزلى، آن را پذيرفته و بر آن، اقامه ى برهان كرده اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته اند.
اين قاعده، صرفاً، در ميان انديشه مندان مسلمان مطرح نبوده، بلكه پيش از آن، در كلام مسيحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهيم بسيار مهم و كليدى در كلام مسيحيّت، مفهوم لطف ( Grace ) است كه در قرون وسطاى مسيحى، موجب پيدايش نظام كلامى ويژه اى به نام »الهيات لطف« شده است.
در پايان اين نوشتار، به عنوان ضميمه، مقايسه ى كوتاهى ميان لطف در كلام شيعى و لطف در كلام مسيحى انجام خواهد شد .


تعريف لطف
لطف، در لغت، يعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اكرام، و شفقت. از دانشمندان كلام، كسى به وجوب انجام دادن لطف به اين معانى بر خداوند، معتقد نشده است.
در اصطلاح متكلّمان، نعمت ها، خيرات، مصالح - و گاهى - آلامى را كه از جانب خداوند به بندگان اش مى رسد و بيش تر مربوط امور دين و براى كمال معنوى و نيل به سعادت اُخروى است، به گونه ى كه اگر اين مواهب و مصالح نبود، نظام آفرينش لغو، و اصل تكليف، عبث مى شد، »الطاف« گفته مى شود.
البته اگر اين گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنياى انسان ها باشد و بيش ترين بهره اش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد - كه در اصطلاح متكلّمان »الاصلح« ناميده مى شود -. از بحث ما خارج است .


اقسام لطف
براى اين كه مسئله ى »نياز هميشگى بشر به پيشواى الهى« در سايه ى قاعده ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بيان اقسام لطف و اين كه مسئله ى مورد بحث، تحت كدام قسم است، ضرورى مى نمايد .
پاره اى از شبهات كه بر اصل قاعده ى لطف و يا بر استناد مسئله ى امامت به قاعده ى لطف شده است، ناشى از كم توجّهى به اقسام لطف و ارايه نكردن تعريف روشن از آن ها است.
كسانى هم كه به دفاع برخاسته اند، به اين مهم، كم تر توّجه كرده اند، لذا در مقام جواب، دچار مشكل شده اند .
لطف، به لحاظ تأثير و بهره مند ساختن انسان ها، دو قسم مى شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پيشواى الهى، از مصاديق هر دو نوع مى تواند باشد .

لطف محصِّل
لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن يك سرى زمينه ها و مقدّماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرينش، بر آن ها متوقّف است، به گونه ى كه اگر خداوند، اين امور را در حقّ انسان ها انجام ندهد، كار آفرينش لغو و بيهومى شود.
برخى از مصاديق اين نوع لطف، بيان تكاليف شرعى، توان مند ساختن انسان ها براى انجام دادن تكليف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دين و... است . لطف به اين معنا، مُحقِقّ اصل تكليف و طاعت است.
ابواسحاق نوبختى، در مقام تعريف لطف محصّل مى فرمايند:
كارى كه خداوند، در حقّ مكلّف انجام مى دهد كه ضررى براى مكلّف ندارد، منتها اگر اين كار انجام نمى شد، ديگر طاعتى محقّق نمى شد.

طرح برهان لطف محصّل و امامت
وقتى انسان از مطالعه ى خود و مخلوقات و هستى به اين نتيجه رسيد كه تمام مخلوقات آفريده ى خداوند است و از مشاهده و انديشه در نظم و نعمت ها و اسرار آفرينش، به اوصاف و هدف مندى مبدأ اعلى رسيد، مى داند كه خداوند نعيم و حكيم، از پيدايش هستى و انسان هدفى دارد ( حكمت و هدف مندى در آفرينش ) و چون خداى سبحان. بى نياز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسان ها است، و رسيدن به آن هدف والا، براى انسان ها كه مركّب از عقل و شهوت اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نيست، پس خوددارى از تشريع و تكليف و بعثت پيشواى معصوم، موجب افتادن انسان ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مى شود و قباحت و زشتى اين امر، بديهى است و خداى سبحان، منزّه از قبايح و زشتى ها است، پس حتماً هم تكاليف را بيان مى كند و هم راهنما را .
پشتوانه ى اصلى اين استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرينش است.
پيش فرض ها
مهم ترين مطلب قاعده ى لطف، توضيح و اثبات پيش فرض هاى اين قاعده است كه در سايه ى آن شبهات زيادى رفع مى شود .
1- اثبات وجود خداوند و وحدانيّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تكليف و بعثت نمى رسد
) اين موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است .(
2- خداوند، در تمام كارهايش، از جمله آفرينش انسان ها، هدف و غرض دارد، وگر نه كارهايش لغو و عبث مى شود و همين طور نقض غرض و اين، هر دو قبيح است و چون خداوند، بى نياز مطلق و داراى علم مطلق است، هيچ گاه كار قبيح انجام نمى دهد.
اصل اين پيش فرض و اين كه بعثت و معرّفى پيشوا، لطف است، مورد قبول اكثر مذاهب كلامى حتّى بزرگان اشاعره است، منتها اشاعره مى گويند، اگر خداوند، اين امور را انجام نداد، كار قبيحى انجام نداده است
نتيجه ى كلام شان، اين است كه انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نيست و عقل ناقص انسانى هيچ گاه حق ندارد بر خداوند حكم كند و انجام كارى را بر او واجب كند، لكن، با جواب منطقى كه از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نيز چاره اى جز پذيرش كامل اين پيش فرض را ندارند جواب سخن آنان، اين است كه اين جا، وجوب و بايد، از نوع واجب فقهى نيست تا براى كسى تكليف مشخص شود و عقل ما، حاكم، و خداى سبحان، محكوم شود، بلكه از نوع وجوب هستى شناسى و فلسفه و كلام است؛ يعنى، »وجوب عنه« است و نه عليه
به عبارت ديگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال اش، اين است كه هرگز، كار بيهوده و قبيح انجام نمى دهد و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حكمت او را قبول دارند .
3- هدف و غرض از آفرينش انسان، رسيدن به كمال و سعادت است و اين مهم، در گرو تشريع )برنامه( و معرّفى پيشوا و رهبر معصوم و الهى است ( بعثت و امامت ) . اثبات اين پيش فرض نيز راه هاى متعدّدى دارد كه اين جا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى شود .
بيان يكم - انسان، موجود مدنى و اجتماعى - بالطبع يا بالعرض - است و بدون تشكيل اجتماع، ادامه ى زندگى براى اش مشكل است و چه بسا به نابودى اش بينجامد . پس در تداوم هستى خود، محتاج تشكيل اجتماع است. شكل گيرى يك اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل ساير پديده ها، محتاج به علّت هاى چهارگانه است.

یا علی اغاز عشق
Friday 24 October 2008, 11:38PM
علّت مادّى، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره بردارى و استخدام و تداوم حيات خود انتخاب كرده است و همه مى خواهند بهتر و بيش تر از ديگران استفاده كنند. اين، به برخورد منافع و پراكندگى مى انجامد. به خاطر رهايى ازين مشكل، بشر، محتاج قانونى جامع و كامل است كه تأمين كننده ى منافع همه باشد. علّت صورى وابستگى هاى نژادى . طبقاتى، خودخواهى،... به اضافه ى جهالت به هدف و سرانجام زندگى دنيايى انسان ها و جهالت به راه هاى رسيدن به آن اهداف عالى ( علّت غايى ) بى كفايتى انسان را در ترسيم يك قانون و برنامه ى جامع آشكار مى كند .
تجربه ى عينى و تاريخى، گواه بر اين مطلب است. پس براى حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است و براى حفظ اجتماع، برنامه ى كامل نياز است و از آن جا كه خداوند لطيف است، بايد اين قانون را براى بشر بفرستد كه مطابق نياز معنوى و مادّى و اجتماعى اش در هر دوره اى باشد تا بشر به حدّى از كمال برسد كه آخرين برنامه را دريافت كند ( علت صورى تمام مى شود )
آيا اين سه عنصر كفايت مى كند؟
مسلّماً، اين طور نيست هر شريعت و برنامه و آيين اجتماعى و فردى، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلى احتياج دارد؛ زيرا، قانون كه وجود لفظى يا كتبى تفكّرى خاص است، توان تأثير در ايجاد روابط خارجى را ندارد و حتماً يك موجود عينى توان مند لازم است كه مسئول تعليم و حفظ و اِعمال آن باشد. قهراً، او، بايد از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد و از اوضاع آنان آگاه باشد و در دسترس همگان باشد تا در فهم قانون و رفع مشكلات و رسيدن به رشد و كمال و هدف غايى به او مراجعه كنند .
اين ضرورت، ويژه ى يك نسل و يك برهه نيست، بلكه احتياج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهى بايد به اين نياز پاسخ گويد. به همان دليل كه افراد عادى شر. توان تدوين قانون و برنامه ى جامع را ندارند، توان تفسير كامل و اجرا و ساماندهى و پرورش نفوس انسان ها را هم ندارند. بنابراين، پيشوا و عامل فاعلى بايد داراى علم و احاطه ى كامل باشد و از هر گونه خطا بر حذر باشد و اصولاً، كسى، او را معرفى كرده باشد كه خودِ برنامه را هم فرستاده است .
مطالعه ى تعاليم و احكام و اهداف يك برنامه، معرّفى كننده ى مجرى آن خواهد بود، يعنى، مناسبت ميان علّتِ صورى و غايى با علّت فاعلى، حكم مى كند كه علّت فاعلى هم از جانب همان مبدئى باشد كه صورت و غايت را فرستاده است.
بيان دوم - در اين بيان، با سه مقدّمه، به ضرورت پيشوا و امام مى رسيم .
آفرينش - كه كار خداى حكيم است - هدف مند است. پيدايش انسان، با هدف است و هدف آن، رسيدن به كمال است. رسيدن به كمال، در گرو شناخت راه و راهنما و هدف است .
عقل، توان شناخت كامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّى و معنوى و اجتماعى انسان ها، ممكن نيست. روند تغييرات حقوقى و قانونى در طول تاريخ بشر و نارسايى قوانين فعلى، بهترين گواه بر اين ادّعا است .
پس نتيجه مى شود كه حكمت خدا، اقتضا دارد كه پيشواى همراه با قانون جامع، براى انسان ها فرستاده شود و گرنه نقض غرض مى شود و انسان ها به كمال مطلوب نمى رسند.
لطف مقرّب
لطف مقرّب، عبارت است از امورى كه خداوند براى بندگان انجام مى دهد و در سايه ى آن، هدف و غرض از تكليف بر آورده مى شود، به گونه اى كه اگر اين امور انجام نمى شد، امتثال و اطاعت براى عدّه ى زيادى مسيور نبود.
برخى از نمونه ها و مصاديق اين نوع لطف، وعده ى بهشت به نيكوكاران و عذاب جهنم براى بدكاران و نعمت ها و سختى ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهى از منكر و... است .
اين نوع لطف، مكلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزديك تر و از سركشى به دور مى دارد. اين لطف، مرتبه اش، بعد از اثبات تكليف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تكليف شرعى بود .
علّامه ى حلّى، لطف مقرّب را اين گونه تعريف مى كنند :
لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصيّت و نزديك ساختن ايشان به طاعت، مؤثر است، ولى در قدرت دهى آنان بر انجام دادن تكاليف، مدخليّتى ندارد و اختيار را نيز از آنان سلب نمى كند.
با قيد نخست، يعنى مدخليت نداشتن در قدرت دهى بر اصل طاعت و انجام دادن تكليف، لطف محصلّ از تعريف خارج شد و با قيد دوم، يعنى، مكلّف را تا سر حد اجبار و سلب اختيار وادار نكند، اين نكته را بيان مى كند كه انجام دادن لطف، منافى اختيار انسان كه ملاك صحّت تكليف است، نيست.
اين نوع لطف، مورد بحث و مناقشه ى علماى كلام است. گروهى معتقدند كه انجام دادن اين امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث و بيهودگى در تشريع تكليف نشود. آنان، شرايط و مرزهايى براى اين لطف بيان كرده اند. گروهى ديگر، به خاطر انكار اصل هدف دار بودن افعال خدا و يا به خاطر پاسخ نيافتن بعضى از اشكالاتى كه بر مصاديق اين لطف وارد است، اقدام به انكار و نفى وجوب آن كرده اند .

تفاوت لطف مقرّب و محصّل
لطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تكليف شرعى و بعثت و پيشوا و راهنما نخواهد بود، يعنى، اصل وجود تكليف شرعى محقّق نمى شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تكليف و بعثت و نصب پيشوا و راهنما هست و چه بسا در مورد بعضى اشخاص، تكليف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تكليف نخواهند كرد. مثلاً اگر وعد و وعيد نباشد، بندگان، توانايى بر انجام دادن دستورهاى الهى را دارند؛ چون، در سايه ى لطف محصّل، شريعت و راهنما معرفى شده است، لكن اكثر مردمان تا تشويق و تنبيهى نباشد، كم تر سراغ اطاعت و فرمانبردارى مى روند .
مقبوليّت لطف محصلّ، همگانى تر از لطف مقرّب است؛ زيرا، تمام كسانى كه به هدف مندى افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معناى بيان تكليف و بعثت )پيشواى الهى( را قبول دارند .
طرح برهان لطف مقرّب و امامت
لطف مقرّب كه جايگاه و مرتبه اش بعد از تحقّق و اثبات اصل تكليف است، براى اثبات ضرورت پيشوا و رهبر الهى نيز كارآيى دارد. اكثر دانشمندان كلام، مسئله ى امامت را در زمره ى مصاديق لطف مقرّب بحث كرده اند.
اگر دايره ى مفهوم تكليف، اعم از تكاليف عقلى و شرعى معرّفى شود، بيان اصل تكاليف شرعى هم از مصاديق لطف مقرّب به شمار مى آيد؛ زيرا، وقتى عقل، آفرينش را به مبدأ واحد و عليم و حكيم و... مستند كرد، به اين نتيجه مى رسد كه انسان در برابر خداوند و مخلوقات اش وظايف و تكاليفى دارد، مانند شكر منعم، پاسخ نيكى را نيكى دادن، زشتى ظلم و خوبى عدل، و اين جا، اگر خداوند تكاليف و احكامى را تشريع و بر بندگان واجب گرداند، قسمتى از اين تكاليف مؤيّد و مؤكّد تكاليف عقلى اند و موجب مى شود، بندگان به انجام دادن تكاليف عقلى، نزديك تر و از ترك و اهمال در آن ها دورتر گردند، و اين، همان حقيقت لطف و معناى سخن دانشمندان است كه: »التكاليف السمعيّة الطاف في التكاليف العقلية.
به هر حال، اثبات ضرورت امامت، اين گونه مى شود كه حالا كه خداوند، تكاليفى را بر بندگان واجب كرده است، هدف و غرض امتثال، اطاعت و پيروى است تا انسان ها در سايه ى آن، به كمال و سعادت مطلوب برسند. حالا اگر اين مهم ( امتثال ) بدون انجام دادن امورى از جانب خداوند مثل نصب امام معصوم، وعد و وعيد و...( محقّق نمى شود، خداى حكيم، حتماً، اين امور را انجام مى دهد تا نقض غرض در تكليف لازم نيايد )
اكثر دانشمندان بزرگ كلامى، مثال جالبى مى آورند. آنان مى گويند، هر گاه، كسى، غذايى آماده كند و هدف و غرض اش دعوت افرادى باشد، به آنان پيغام بدهد و با اين كه مى داند آنان آدرس ندارند، براى شان راهنما و يا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محكوم به كار عبث و بيهوده مى كنند.

چند پيش فرض مهم اين برهان
1- هدف و غرض اصلى خداوند از تشريع تكاليف، اطاعت و پيروى و امتثال بندگان است، نه اين كه هدف، صرفاً، بيان تكاليف باشد، و لو عدّه ى اندكى، مثل اوليا كه بدون وعد، وعيد و يا نصب امام امتثال مى كنند، عمل كنند و يا اصلاً، هدف، امتحان باشد كه در اين صورت. اگر خداوند از لطف دريغ كند، هيچ نقض غرضى لازم نمى آيد .
عقل سليم حكم مى كند كه پيمودن راه كمال و رسيدن به سعادتِ مقصود، با عمل و پيروى از برنامه هايى است كه عقل و شرع آن ها را بيان كرده اند و چون اين هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا كه نوع انسان، بدون لطف الهى به آن نمى رسد، انجام دادن اين لطف واجب است .
علاوه بر اين، چون مرتبه ى لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شريعت و وحى است، مراد و مقصود شارع از تشريع احكام اش را از مطالعه ى قرآن كريم هم مى شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. اين مضمون را بيان مى كند كه اگر خداوند، دستورى داده و يا لطفى كرده و يا ضررى را متوجه انسان ها كرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سايه ى آن، به كمال مطلوب برسند. در اين جا، به ذكر چند نمونه از آيات بسنده مى شود :
( وبلوناهم بالحسنات والسيئات لعلّهم يرجعون )
آيت الله سبحانى مى فرمايند، مراد از حسنات و سيئات، نعمتها و ضررهاى دنيايى بوده و هدف از اين ابتلا، وادار كردن آنان به حق مدارى و اطاعت است.
( وما أرسلنا فى قرية من نبىّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم يضرّعون )
در اين آيه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آيه ى كريمه اين مى شود كه خداوند، پيامبران را براى ابلاغ تكاليف و ارشاد بندگان، به سوى كمال فرستاده ( لطف محصّل ) منتها چون رفاه طلبى و سستى و فرو رفتن به نعمت هاى دنيايى، مى تواند سبب سركشى و بى خبرى انسان از هدف خلقت و اجابت درخواست انبيا شود، حكمت الهى اقتضا مى كند تا آنان را گرفتار سختى ها كند تا به سوى اوامر الهى برگردند.
چون هدف اصلى، انجام دادن دستورهاى الهى بوده، انبيا، صرفاً، به اقامه ى حجّت و برهان اكتفا نكرده اند، بلكه اقدام به نمايش معجزات و بشارت نيكوكاران و ترسانيدن بدكاران مى كردند ?( رسلاً مبشرين ومنذرين ) - و اين امور، در گرايش مردم به اطاعت و دورى گزيدن از معصيّت، دخالت دارد.
2- نصب امام از مصاديق لطف مقرّب نيز هست، اين پيش فرض، با توجّه به تعريف مقام امامت و وظايف و اوصاف، آن كاملاً روشن و قابل قبول است . مرتبه ى امامت، نزديك به مرتبه ى نبوّت است، با اين فرق كه پيامبر، مؤسّس تكاليف شرعى است و امام، حافظ و پاسدار آن به نيابت از پيامبر
شكى نيست كه حفاظت از قوانين و ساير وظايف امام كه قبلاً يادآورى شد، انسان ها را به سوى پيروى از دستور نزديك مى كند و از سركشى بر كنار مى دارد. اين مسئله، نزد عقلا، معلوم است كه هر گاه جامعه، رييسى داشته باشد كه آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلاح و عدل و انصاف وادارد، چنين جامعه اى، به صلاح نزديك و از فساد تباهى به دور است. حالا اگر چنين رييسى، از جانب خدا و معصوم هم باشد، ديگر جاى ترديد در لطف بودن آن نمى ماند .

یا علی اغاز عشق
Friday 24 October 2008, 11:39PM
3- تا اين جا، پذيرفته شد كه خداوند، در كارهايش هدف دارد و غرض از تكليف، عمل به دستور و رسيدن به سعادت است و لطف به معناى هر كارى كه مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه ى اختيار او است، لكن اين مقدار كفايت نمى كند مگر حكم كنيم، فلان كار ( مثلاً امامت ) حتماً مقرّب است و هيچ گونه صارف و مانع و مزاحم و مفسده ى جانبى ندارد؛ زيرا، انديشه و عقل بشرى، ناتوان از آن است كه در گستره ى هستى، چنين حكمى براند. اين جا است كه به بيان پيش فرض سوم مى رسيم؛ يعنى، نصب پيشوا و امام معصوم الهى، هيچ گونه مفسده و مزاحمى ندارد .
در مقام تحليل بايد گفت، منكر اين پيش فرض، در حقيقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها مى گويد، احراز مصاديق بدون مزاحم و مفسده، بايد آشكار شود .
حل اين مشكل نيز با توجّه به حد و مرز لطف محصّل و مقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصاديق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلايل حكما، متكّلمان، جامعه شناسان بود. مطالعه ى ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت كه با بيانات قبل، جايى براى اين ترديد نمى ماند كه مثلاً تشريع يا معرّفى پيشواى الهى، مبتلا به معارض باشد .
اگر مورد، داخل در مصاديق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه ى برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشريع و بعثت و وحى است، از طريق برهان انّى، حكم مى شود كه چون شارع مقدّس، اين لطف را انجام داده، پس حتماً خالى از جهات مفسده بوده است .
در سايه ى بحث و بررسى مبادى و پيش فرضهاى مهم قاعده ى لطف، اشكالات عمده ى دفع شدند و يا اصلاً زمينه ى طرح ندارند، لذا نيازى به طرح و ارزيابى آنها نيست و نتيجه ى نهايى اين مى شود كه برهان لطف هم چنان يكى از براهين مورد پذيرش، پويا و با پشتوانه ى عقلى و نقلى مى باشد .

لطف و غيبت حجت ( عج )
مهم ترين پرسشى كه بعد از پذيرش مفاد قاعده ى لطف مطرح مى شود، اين است كه »اگر امامت، لطف است تا در امور معاش و معاد مردم تصرّف كند و زمينه را براى امتثال احكام الهى فراهم سازد، پس چرا دوازدهمين پيشواى الهى غايب است؟ «.
اين پرسش، سرگذشتى ديرنه دارد و در كتاب هاى مهمّ كلامى به آن، پاسخ هاى روش و قابل قبولى داده شده است. اين جا، به قسمتى از آن پاسخ ها اشاره مى شود :
همان طورى كه در بيان هاى مختلف برهان لطف اشاره شده، لطف بودن امام، منحصر در تصرّف و ظهورش در متن زندگى مادّى و محسوس انسان ها نيست، بلكه وجود امام، از جهات مختلف، لطف است. امام و پيشواى الهى، داراى مناصب و وظايف متعددّى است . برخى از آن ها، چنين است :
- پيشوا و مقتداى امّت ( ارشاد حيات معنوى انسان )
- ولايت الهى، حجّت زمان، انسان كامل و واسطه ى فيض الهى؛
- مرجعيّت دينى ( بيان احكام و معارف دين )
- رهبرى جامعه ( زعامت و حكومت )
اصولاً، پيشوايى كه از رهگذر برهان لطف و ساير براهين اثبات امامت استفاده مى شود، داراى تمام اوصاف و وظايف نبوّت است، مگر دريافت وحى به عنوان نبىّ . بنابراين، رهبرى ظاهرى جامعه و تشكيل حكومت و اجراى حدود الهى، گوشه اى از وظايف رهبر الهى استكه اگر اين بخش از وظايف.
زمينه ى اجرا پيدا نكرد، لطف بودن چنين رهبرى منتفى نمى شود، نظير همين وظايف، در سال هاى اوّل بعثت رسول اكرم ( صلّى اللّهُ عليه وآله وسلّم ) تعطيل بود، امّا لطف بودن حضرت نسبت به ديگر وظايف، محرز بود .
محروميّت از فيض ظهور پيشواى الهى، به خاطر موانعى است كه خود انسان ها ايجاد كرده اند و از آن جا كه فراهم ساختن زمينه براى انجام دادن طاعت و اجراى احكام الهى از سوى امام، از مصاديق لطف مقرّب است و لطف مقرّب هم اختيار را از مكلّفان سلب نمى كند، پس استفاده از اين لطف، به اختيار خود مكلّفان است.
اگر آنان، لياقت و استعداد حفظ و استفاده ى از اين موهبت را نداشتند، اصل لطف بودن آن زير سؤال نمى رود. مرحوم محقق طوسى مى گويد، اصل وجود امام، لطف است و تصرّف آن حضرت، لطفِ ديگر، و اين ما هستيم كه موجب غيبت آن حضرت شده ايم.



مقايسه ى لطف در كلام مسيحى با شيعى
با توجّه به گسترگى حوزه ى بحث در كلام مسيحيت، در اين جا، به بررسى نظر متكلّم نامدار مسيحى، توماس اكويناس بسنده شده است .
مسائلى كه در دو جانب بحث، چندان از هم بيگانه بوده اند كه امكان مقايسه شان نبود، حذف شده است .

سير تطوّر لطف در كلام مسيحى
اصطلاح لطف، معادل واژه ى انگليسى و فرانسوى، Grace است كه از دو كلمه ى لاتين " gratia " و يونانى " charis " ريشه گرفته و در فارسى، احياناً. به فيض هم ترجمه شده است(44). معناى لغوى اين واژه، عنايت خداوند به انسان و نتيجه ى آن است و نيز نيرويى است كه از خداوند نشئت گرفته و موجب بخشش گناهان و رستگارى انسان مى شود. تفسيرهاى گوناگون از ماهيّت لطف با همين معنا هم خانواده است .
متكلّم نامدار صدر مسيحيت، يعنى پولس قديس، شرحى از مضمون لطف به دست داده است. او، تجلّى خداوند در عيسى عليه السّلام، تحمّل رنج انسان و تصليب وى را فيض خداوند به انسان تلقى كرده كه بخشش گناهان و حيات جاويد در مسيح را براى انسان تضمين مى كند، به شرط پيوستن به كليسا و ايمان آوردن به مسيحيّت .
لطف خداوند، به منزله ى مداخله ى مهرورزانه و بى دريغ براى رستگار ساختن و نجات آدمى از گناه است. پولس، در واكنش به ظاهرگرايى مقدّس مابانه و عموماً رياكارانه ى فرقه هاى يهودى معاصرش، بويژه فريسيان بر عامل ايمان و باطنى گرايى تأكيد كرد و لطف را بسيار فراتر از مقرّر داشتن شرع در استكمال انسان معرفى كرد.
در قرن دوم كه جدايى دو جريان دينى كليساى شرق و غرب اتفّاق افتاد، اگوستين قديس با تأثيرگذارى روى كليساى غرب، انسان را موجود مختار مى دانست كه آثار گناه نخستين، زنجيرى برگردن اراده ى آزاد او افكنده و نجات، فقط، به يُمّن لطف خداوند است .
به نظر او، لطف خداوند، يك ضلع از مثلث اراده و شر است. لطف، نيروى است كه به كمك آدمى مى آيد چشم او را بر حقيقت مى گشايد و اراده ى او را بر ضد تمايل او به شر غالب مى سازد .
تفسير سوم، از سوى حكيم قرون وسطاى مسيحى، اكويناس قديس پرداخته شده است. او كه درصدد آشتى دادن كتاب مقدّس با حكمت ارسطويى و مبرهن ساختن ايمان مسيحى بود، سعى در عقلى كردن برداشت دينى از لطف داشت .
آكويناس، شاگرد مكتب ارسطو و متأثّر از حكمت مشايى بوعلى، رساله ى به نام مقاله اى در باب لطف نوشت. بخش هاى از اين رساله را در اين جا ذكر مى كنيم .
آيا لطف، در شناخت حقيقت از سوى انسان مدخليّت دارد؟ نصوص كتاب مقدّس و تصريحات آباى كليسا، اين بود كه هيچ معرفتى بدون مدد لطف خداوند، حاصل نمى شود، حال آن كه نفس آدمى به موجب خلقت، قادر به شناخت امورى است، وى، در مقام جمع ميان متون دين و حكمت عقلى گفت : نفس، در شناخت، محدودى از امور طبيعى مستقل است، امّا شناخت امور خارج از طبيعت، بدون لطف ممكن نيست .
آيا انسان، بدون لطف خداوند، مى تواند كار خير انجام دهد، از نظر اگوستين، گناه نخستين، آدمى را اسير كرده و قدرت او را بدون لطف خداوند بر انجام دادن كار خير سلب كرده است. آكويناس مى گويد، نه آدم نخستين )قبل از گناه جبلى(، به طور كامل، بى نياز از مداخله ى خداوند بود و نه انسان امروز، به طور مطلق و كامل، محتاج به دخالت خداوند در اراده و فعل خير است .
آيا انسان، بدون لطف خداوند، قدرت بر امتثال شريعت را دارد، او مى گويد، آدم، قبل از گناه جبلى، مى توانست امتثال بشريعت به معناى مطلق انجام دادن مأموّربه كند، امّا امتثال شريعت به معناى انجام دادن مأموّربه با نيّت قربت را بدون لطف خداوندى، در هيچ حالتى قادر نيست، چه قبل از گناه جبلى يا بعد از آن .
آيا دست يابى به سعادت، بدون لطف ممكن است، وى مى گويد، چون هيچ علّتى نمى تواند معلولى اشرف و بزرگ تر از خود بيآفرند و سعادت جاويدان، بسى شريف تر از تمام اعمال خير انسانى است، پس بدون لطف خداوندى، رسيدن به سعادت جاويدان ممكن نيست .
رهايى انسان از گناه اوّل، فقط به مدد لطف ميسر است. بخشودگى مجازات اخروى نيز فقط از جانب خداوند ممكن است. تقوا و خوددارى از معصيّت، بدون لطف و فقط با بهره گيره از شرع، خطا است، هر چند ممكن است .

ماهيّت لطف چيست؟
از دوره اى اگوستين تا عهد روشنگرى، تصوّر عمومى مسيحيان مؤمن از لطف خداوند، نيروى الهى و مستقل از آدمى است كه بر او اثر مى كند . اكويناس، در مقام تبينى عقلانى از اين تصور است .
آيا لطف در فردى كه مشمول آن است، چيزى مى افزايد و آيا اين امر افزوده از مقوله ى كيف است؟ در لطف مخلوق، به مخلوق، چون خيرى در شخص لطف شونده سراغ دارد، لذا بر او لطف مى كند، امّا در مورد لطف خدا به مخلوقات، خود لطف، علامت ظهور خير در شخص لطف شونده است .
لطف خالق به مخلوق، يك بار، عام و شامل تمام موجودات است همان مهرورزى خداوند كه به سبب آن، اشيا، موجود شده اند كه از بحث خارج است، و يك بار، خاص است عنايتى كه بر انسان دارد و او را از مرز طبيعت ترقّى داده است. به اين معنا، لطف، حتّى به معناى نخست، چيزى به انسان مى افزايد و اين چيز خير حقيقى است كه يك سر، در ذات حق، و يك سر، در روح خلق دارد. در ذات حق، صورتى جوهرى است و در خلق عرضى.
در ادامه ى اين رساله، مطالبى از قبيل »آيا لطف همان فضيلت است؟«،»آيا موضوع لطف، خود نفس است يا يكى از قواى آن؟«،»آيا علّت فاعلى لطف، منحصراً خداوند است يا اين كه مخلوقات نيز مى توانند لطف كنند؟«،»آيا شمول لطف خداوند، مشروط به آمادگى فرد از طريق اعمال ارادى هست يا خير؟«،»آيا مى شود لطف، در يك فرد بيش تر از ديگرى باشد؟«، بحث شده است .
در آخرين فصل اين رساله، مسئله ى لطف و استحقاق است. آيا اساساً، مى توان گفت، انسان، مستحق چيزى از خداوند است، آكويناس توضيح مى دهد كه انديشه ى استحقاق به معناى واقعى، در مورد دو موجود همطراز و مساوى هم قابل تصور است، لذا ميان خداوند و انسان، تصوّر چنين استحقاقى نمى رود، امّا گونه ى ديگر از استحاقق كه در روابط مولا و عبد يا پدر و فرزند وجود دارد، در مورد خدا و انسان قابل تصوّر است . بدين صورت كه مولا، خودش، استحقاقى براى عبد در ازاى انجام دادن وظايفى كه خود مقرّر كرده، وضع كند. در اين صورت، با اين كه هر چيزى كه از عبد نشئت مى گيرد، در واقع، از مولا است، در عين حال، شرط لازم براى استحقاق قراردادى را مى تواند احراز كند .
آكويناس مى گويد، بدون لطف الهى، نمى توان كسى، مستحق رستگارى ابدى و حيات جاويدان شود. اگر كسى مشمول لطف خداوند شد، نه از جهت ذات اعمالى است كه انجام مى دهد، بلكه از جهت صرف همت خود در طاعت است و به موجب قراردادى كه ذكر شد، نوعى استحقاق پيدا مى كند .
تا اين جا فقط به گوشه هاى از سخنان برخى متكلّمان مسيحى درباره ى لطف خداوندى اشاره كرديم. جهت تكميل بحث، بايد گفت، متكلّمان مسيحى قرون ميانه، مباحث مربوط به لطف را با شور و حماس پى مى گرفتند. تا قرن هجدهم، مجموع كلام مسيحى، تصوّر »نيروى الهى و فوق طبيعى« از لطف را حفظ كرده بودند.
با طلوع عصر روشنگرى و ظهور عقل گرايى و ايمان به توانايى هاى انسان، تصوّر »نيروى الهى« به حاشيه رانده شد و انسان، فطرتاً، خيرخواه معرفى شده و گفته شده، شرور و بدها كه از او سر مى زند، محصول تربيت فاسد اجتماعى تلقى مى شود. لطف خداوند، به معناى همين عقل و اراده ى انسانى گرفته شد .
نظر متأخرتر معاصر كه آميخته اى از انسان شناختى اگز يستانسياليستى وتاريخى گرى است، متكلّمان معاصر، مانند تيليخ، راهنر، تيلهارد نسبت به لطف، تحت تأثير فضاى فكرى غليظ شكل گرفته است. تصويرى كه اين متكلّمان نامور از لطف ارايه داده اند، »افق آگاهى« انسان را به جاى فعل و قوه و مداخله ى خداوند نشانده اند؛ چنان كه گويى اين مداخله، از طريق سوق دادن هستى به سمت و سوى است كه هم طرح پيشين و هم سرنوشت آينده خود ذات بارى است .
بدين سان، لطف، هويّتى جارى در متن عالم پيدا مى كند.
تيليخ، بدين باور رسيده بود كه سر رشته ى تحوّل، در زيست شناختى و اخلاق، نه به دست ژنها، بلكه به دست لطف خداوندى است، يعنى، لطف، هويتى ماورايى و بيرون از زندگى ملموس و حقيقى انسان ندارد، بلكه لطف، هم حضور خداوند است در پهنه ى آگاهى بشر و هم افق گسترش تاريخ
در اين مرحله و تفسير، لطف خداوندى، مجدداً. احيا شده و محدوديّت آن در خلق اراده و عقل، زايل مى شود، ولى رنگ و بوى فوق طبيعى خود را كاملاً بافته و به عنصرى معنايى و نظامى تفسيرى از جهان مادّى حقيقى مبدل مى گردد .
مقايسه نقاط اشتراك
1- در هر دو نظر، لطف، نوعى مداخله ى خداوند در زندگى انسان است كه در جهت رستگارى او صورت مى گيرد. اين مداخله، هيچ گاه، با اختيار بندگان منافات ندارد. تصور نيرويى كه محرك ده روح انسان به خير است، بسيار نزديك به تصوّر شيعى از توفيق. امداد، تقرب عبد به طاعت، دور كردن او از معصيت است. اين دو برداشت، در غايت، با هم وحدت دارند، هر چند در جزئيات متفاوت اند .
نيز برداشت مسيحى از ماجراى خلقت، حيات، تصليب، رستاخيز، و عروج مسيح، تحت عنوان وحى الهى و لطف و عطوفت خداوندى براى رستگار ساختن انسان در حيات جاويد و رها سازى او از چنگال گناه نخستين، در جهت گيرى عمومى خود، با چشم پوشى از ويژگى هاى كه در كلام مسيحى مراد است - از قبيل تجسسيد، تثليث، تصليب و... - روايت متفاوتى از مصداق اهم لطف الهى است كه عبارت است از بعثت، تكليف، تشريع، لطف محصّل و فعل تشريعى خداوند براى تضمين رستگارى اخروى انسان لطف مقرّب كه بدون آن، بنا به باور متكلمان شيعى، مصالح عظيمى از انسان فوت مى شد هدف خلقت و هدف تكليف .
2- در كلام آكويناس، انسان، بدون لطف خداوند، قادر به كسب خير بهتر از مقتضاى طبع خود نيست. در كلام شيعى نيز لطف به معناى ارسال رسل و تشريع ( لطف محصلّ ) يگانه راه دست يابى انسان به كمال برتر است كه غايت اصلى از خلقت آدمى معرفى شده است. با اندكى توسعه، مى توان گفت، هر دو دستگاه، به انسان اجازه مى دهند با كمك عقل خود، حاجات عادى و طبيعى خود را برآورند. ولى او را از شناخت خير و صلاح اعلاى خود، بدون كمك لطف خداوندى عاجز مى دانند .
3- سعادت اخروى از نظر هر دو دستگاه، فقط و فقط، از طريق لطف الهى ميّسر مى گردد .
4- آخرين وجه اشتراك كه مربوط به بحث، يعنى ضرورت و نياز انسان ها به امامت، مى شود، اين نكته است كه لطف تفضّلى، انديشه ى آكويناس كه به معناى لطفى است كه مستقيماً به رستگارى فرد مربوط نيست، بلكه در جهت وسيله قرار دادن او براى رستگارى ديگران است و آثار گوناگونى از جمله اعجاز و اخبار از غيب و تكلّم به زبان هاى گوناگون و... از خود نشان مى دهد، با اندكى مسامحه، قابل انطباق با لطف تشريعى به معناى انزال كتب و بعثت انبيا و حتّى نصب امامان براى هدايت مردم است. خصوصيّات مذكور نيز در كلام شيعى، اوصافى است كه به طور يك جا در امامان وجود دارد .
فى الجمله، مى توان چنين نتيجه گرفت كه هسته ى اصلى انديشه ى لطف در هر دو دستگاه، مشتركاً، داراى دو جزء اساسى است: تجلّى عنايت الهى به ايشان از طريق بر انگيختن پيامبران و فروفرستادن وحى و دستگيرى مستمر از ابناى بشر در جهت توفيق او به فعل خير به هدف رستگار ساختن او كه غايت نهايى خلقت است .

نقاط افتراق
1- در كلام شيعى، اصل، اثبات عقلى ضرورت لطف وحلّ ابهامات و شبهات آن است، امّا در كلام مسيحى، براى اثبات لطف، تلاش چشم گيرى صورت نمى گيرد .
2- آكويناس، در توجيه كم و كيف و ماهيّت و خواصّ لطف كه مقوله ى لاهوتى است و كم و زياد مى پذيرد و... به طور مشروح سخن گفته، امّا در كلام اسلامى، به اين جهت پرداخته نشده است كه سبب آن، شايد، ضرورت نداشتن آن باشد .
3- از آن جا كه مبانى كلامى اين دو ديد، مختلف است، موجب اختلاف در محتواى بحث لطف شده است.
مثلاً، تفسير و ماهيّت وحى، شريعت، رابطه ى خداوند با انسان، اوصاف و اسماى الهى، رابطه ى، دنيا و آخرت و...، لذا لطف از نظر آكويناس، همسايه ى ديوار به ديوار گناه جبلى است؛ يعنى، انسانى كه مرتكب گناه نخستين شده، اميد به رستگارى را از دست داده، مگر آن كه از رهگذر لطف خداوند اصلاح شود، امّا در كلام شيعى، چنين تفكراتى، اصلاً، راه ندارد. كلام اسلامى، به گناه جبلى باور ندارد. در بحث توبه و احباط و تكفيركه از حيث ملاك مى تواند با مفهوم اصلاح مسيحى قرابت داشته باشد، سخنى از قاعده ى لطف به ميان نيامده است .

mehrdad_123
Saturday 25 October 2008, 01:17AM
:قانون(1):

کاربر mehrdad_123
از درج گفتگوی تنش زا و حاوی اهانت به سایر کاربران و همچنین استفاده نامتناسب از امکان تعیین رنگ و اندازه نوشته بپرهیزید . در صورت ادامه این روند شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد شد .

zxcv
Saturday 25 October 2008, 01:55AM
مجازاتی برای ارتداد در هیچ کجای قانون مجازات مطرح نشده است

مبحث پنجم قانون پیشنهادی مجازات اسلامی: ارتداد، بدعت‌گذاری و سحر

ماده ۲۲۵-۱ : مسلمانی که به ‌طور صریح اظهار و اعلان کند که از دین اسلام خارج شده و کفر را اختیار نموده، مرتد است .
ماده ۲۲۵-۲: در تحقق ارتداد قصد جدی شرط است. بنابراین هرگاه متهم به ارتداد ادعا نماید که اظهارات وی از روی اکراه یا غفلت یا سهو یا در حالت مستی یا غضب یا سبق لسان یا بدون توجه به معانی کلمات و یا نقل قول از دیگری بوده است یا اصل مقصود او چیز دیگری بوده، مرتد محسوب نمی شود و ادعای او مسموع است .
ماده ۲۲۵-٣: مرتد بر دو نوع است: فطری و ملی .
ماده ۲۲۵-۴ : مرتد فطری کسی است که حداقل یکی از والدین او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده و بعد از بلوغش اظهار اسلام کرده و سپس از اسلام خارج شود .
ماده ۲۲۵-۵: مرتد ملی کسی است که والدین وی در حال انعقاد نطفه غیر مسلمان بوده و بعد از بلوغش به اسلام گرویده و سپس از اسلام خارج و به کفر برگردد .
ماده ۲۲۵-۶: هر گاه کسی که حداقل یکی از والدین او در حال انعقاد نطفه مسلمان بوده بعد از بلوغ بدون آن‌ اکه تظاهر به اسلام نماید، اختیار کفر کند درحکم مرتد ملی است .
ماده ۲۲۵-۷ : حد مرتد فطری قتل است .
ماده ۲۲۵-٨ : حد مرتد ملی قتل است؛ اما بعد از قطعیت حکم تا سه روز ارشاد و توصیه به توبه می شود و چنان‌که توبه ننماید، کشته می‌شود .
ماده ۲۲۵-۹: هر گاه احتمال توبه مرتد ملی داده شود، فرصت مناسب به وی داده می‌شود .
ماده ۲۲۵-۱۰: حد زنی که مرتد شده، اعم از فطری و ملی حبس دایم است و ضمن حبس طبق نظر دادگاه تضییقاتی بر وی اعمال و نیز ارشاد و توصیه به توبه می‌شود و چنانچه توبه نماید، بلافاصله آزاد می‌گردد .
تبصره- کیفیت تضییقات بر اساس آیین‌نامه تعیین می شود .
ماده ۲۲۵-۱۱: هر کس ادعای نبوت کند، محکوم به قتل است و هر مسلمانی که بدعتی را در دین اختراع کرده و فرقه‌ای را بر اساس آن ایجاد کند که برخلاف ضروریات دین مبین اسلام باشد، در حکم مرتد است .
ماده ۲۲۵-۱۲ : مسلمانی که با سحر و جادو سر و کار داشته و آن را در جامعه به عنوان حرفه یا فرقه‌ای ترویج نماید، محکوم به قتل است .
ماده ۲۲۵-۱٣ : توبه مجرم قبل از اجرای حد در موضوع دو ماده مذکور چنانچه از نظر دادگاه احراز شود، موجب سقوط حد است.
پایان لائحه

mehrdad_123
Saturday 25 October 2008, 02:05AM
آخرین ویرایش کتاب قانون مجازات همین الآن پیش بنده است که دو سه روز است خریدمش مفتی سراییت چنان در وجودت رخنه کرده است که اینچنین برای خودت می بافی

اینها یا به تصویب نرسیده یا حضرتعالی داری دروغ می گویی و مثل همیشه می خواهی عوام فریبی کنی.


شماها اونقدر نامسلمان هستید که می خواهید نازنین پیامبر خدا را در دنیا جنایتکار و خطاکار معرفی کنید وای بر شما که اینچنین با پیامبر خدا دشمنی می کنید
وای بر شما که همان راهی را می روید که قومهای پیشین رفته اند.



لعنت بر کسی که در لباس اسلام خود را والاتر از رسول ا...(ص) می پندارد و رسول ا...(ص) را گنه کار و خطاکار و جنایتکار می خواهد نشان دهد.

آب و خاك
Saturday 25 October 2008, 05:04AM
بحث خيلي خوبيه... منم خيلي باهاش درگير بودم... ولي به هر حال شك دارم!
آيه ي 36 سوره ي اسراء رو هم از من داشته باشين :
وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كلُ‏ُّ أُوْلَئكَ كاَنَ عَنْهُ مَسُْولا
ترجمه :
از پى آنچه ندانى كه چيست مرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را، بدان بازخواست كنند.
ولي اصلا مطمئن نيستم كه اينجا هم به درد بخوره... شايد تفسير ديگه اي داشته باشه و اين قضيه رو در بر نگيره.
فقط مي خوام بگم اگه ما از اماما و پيامبرا تقليد مي كنيم ، به خاطر اينه كه مي دونيم از طرف خدا هستن و امكان نداره اشتباه باشه حرفاشون. تازه اونم محدوديت داريم. به خيلي از احاديث شك داريم. يا اينكه حتي كتاباي پيامبراي پيشينو تحريف شده مي دونيم.
ولي مرجع تقليد چي؟؟؟
آيا از طرف خداست؟
آيا مي شه به كسي كه از طرف خدا بهش وحي يا الهام نمي شه اعتماد صد در صد كرد؟
اونم تو دوره اي كه لازمه ي قدرت رسيدن به اينجور مقام هاست و بعيد نيست بعضي ها ( لطفا دقت كنيد گفتم بعضي ها ) براي همين رسيدن به قدرت برن و طلبه بشن...
درضمن مي خوام بدونم ما كه تقليدو قبول داريم و شرايط براش قائل هستيم و ... ، اين حكمو از كجا آورديم؟ لطفا اگه كسي آيه يا حديثي مبني بر تقليد و شرايطش مثل اينكه مرد باشد و ... ، سراغ داره بگه كه بدونيم اصلا همچين حرفي زده شده و ما داريم سرش بحث مي كنيم؟ ;)
من يه جمله اي رو شنيدم كه در مورد اينه كه رجوع كنيم به كساني كه در يه علمي تخصص دارن و عالمن... ولي يادم نمي ياد جمله ي دقيقش... اگه كسي مي دونه لطفا بگه. ولي اگه دقت كنين نگفته تقليد مطلق! نگفته وقتي يه نفرو انتخاب كردين هرچي گفت قبول كنين و انجام بدين! گفته بهشون رجوع كنين و كمك بگيرين.
درضمن يه خواهش دارم.منظورم به همه نيست ؛ كسي ناراحت نشه. درخواستم اينه كه بحثو دعوا نگيرين. اگه كسي در مورد دين سؤال كنه كه اشكال نداره. بايد دونست. اين تازه قشنگه. زود مارك به هم نزنيد! خوب نظرا با هم فرق داره ديگه... ;)
در مورد مرجع تقليد يه سري مسائل ديگه هم مونده كه بايد بگم ... ولي فعلا حضور ذهن كافي ندارم. اميدوارم بعدا بتونم بيام و اضافه كنم.:smile59::smile07:

hidayat
Saturday 25 October 2008, 10:31AM
سلام بر مؤمنين و تابعين شريعت خداوند.

متأسفم كه مهرداد بى بضاعت راه اهانت ورزی را درپیش گرفته است و قصدی جز عقیم ساختن این بحث ندارد.

پس به او جوابی نیست!

hidayat
Saturday 25 October 2008, 10:38AM
دوست ارجمند " یاعلی آغاز عشق " با نوشته ی طولانی اش بالاخره لب مطلب را رسوند:

در پايان اين نوشتار، به عنوان ضميمه، مقايسه ى كوتاهى ميان لطف در كلام شيعى و لطف در كلام مسيحى انجام خواهد شد .



ما برادر گرامی کاری به کلام مسیحی و شیعی نداریم حتی کاری به اهل کلام سنی مذهب هم ندارم!

آمده ام با دیدی تازه به امور دینی نظر کنیم تا جایگاه عقل را در دین داری اسلامی بیشتر درک نماییم.

از دوستان مؤمن سؤالى كردم كه جوابش را نمى بينم:

حالا بفرماييد اين مسأله ى قبول " امامت " با استعمال عقل مورد قبول مى شود يا بوسيله ى تقليد ؟

آيا عقل انسان بايستى براى قبولى يا عدم قبولى " امامت " استارت بزند يا نه؟

hidayat
Saturday 25 October 2008, 10:41AM
ماده ۲۲۵-۱۰: حد زنی که مرتد شده، اعم از فطری و ملی حبس دایم است و ضمن حبس طبق نظر دادگاه تضییقاتی بر وی اعمال و نیز ارشاد و توصیه به توبه می‌شود و چنانچه توبه نماید، بلافاصله آزاد می‌گردد .
تبصره- کیفیت تضییقات بر اساس آیین‌نامه تعیین می شود .


در ورژن جدید تعیین خواهد شد !!

hidayat
Saturday 25 October 2008, 11:25AM
لعنت بر کسی که در لباس اسلام خود را والاتر از رسول ا...(ص) می پندارد و رسول ا...(ص) را گنه کار و خطاکار و جنایتکار می خواهد نشان دهد.

فکر نکنم کسی جوابگوی یک آدم به خواب رفته باشد!!

در کدام خواب و کابوست به تو اینچنین الهام می شود؟

اینهمه بحث و صحبت را کنار نهاده و فقط داد و بیداد و هیاهوی بی خودی راه انداختن نشانه ی بی بضاعتی بیش نیست!:cool:

hidayat
Saturday 25 October 2008, 12:07PM
گروهک فقط قرآن پاسخ دهند:آيه ي مباركه ي ( كهيعص ) را بدون استفاده از احاديث , به طور صريح معني كنيد و بگوييد از كجا مطمئنيد كه معني كردن شما صحيحه؟!


http://tauheed.blogfa.com/

در این وبلاگ با طلب توفیق از الله سبحانه و تعالی فقط به فهم کتاب الله مشغول خواهیم بود.

موضوعی در این باب نوشته ام و فقط مختصر قول اینکه خداوند در سوره هایی بعد از ذکر حروف متقطعه ( الم ) بلافاصله فرماید:

ذلک الکتاب ...

این همین کتابیست که ...

یعنی این کتاب که با جمع بندی حروف مورد استعمال شما در سخنان مورد فهمتان ، برايتان نازل شده تا شما بدانيد به زبانى ست كه شما خواهيد فهميد.

و ذكر حروف در ابتداى بعضى از سوره ها نشانه ى زيباى معجزه بودن قرآن است زيرا نسبت ذكر حروف ياد شده موافق با تكرار آن حروف در همان سوره است.

براى مثال حروف الف و لام و ميم در سوره هايى كه با " ألم " شروع شده بدين صورت است كه :

از حرف الف بسيار استفاده شده است و به ترتيب از حروف " لام " و سپس " میم ".

تاکنون هیچ سخنگویی در دنیا قبل از شروع مقاله یا سخنش نتوانسته با تخمین به ترتیب و نسبت حروف در سخنانش اشاره ای نماید.

این فقط خاص به قرآن است .

mehrdad_123
Saturday 25 October 2008, 12:14PM
موضوعی در این باب نوشته ام و فقط مختصر قول اینکه خداوند در سوره هایی بعد از ذکر حروف متقطعه ( الم ) بلافاصله فرماید:

ذلک الکتاب ...

این همین کتابیست که ...

یعنی این کتاب که با جمع بندی حروف مورد استعمال شما در سخنان مورد فهمتان ، برايتان نازل شده تا شما بدانيد به زبانى ست كه شما خواهيد فهميد.

و ذكر حروف در ابتداى بعضى از سوره ها نشانه ى زيباى معجزه بودن قرآن است زيرا نسبت ذكر حروف ياد شده موافق با تكرار آن حروف در همان سوره است.

براى مثال حروف الف و لام و ميم در سوره هايى كه با " ألم " شروع شده بدين صورت است كه :

از حرف الف بسيار استفاده شده است و به ترتيب از حروف " لام " و سپس " میم ".

تاکنون هیچ سخنگویی در دنیا قبل از شروع مقاله یا سخنش نتوانسته با تخمین به ترتیب و نسبت حروف در سخنانش اشاره ای نماید.

این فقط خاص به قرآن است .

این هم نظریه ای است همین :)






.

hidayat
Sunday 26 October 2008, 08:00PM
تکرار :

حالا بفرماييد اين مسأله ى قبول " امامت " با استعمال عقل مورد قبول مى شود يا بوسيله ى تقليد ؟

آيا عقل انسان بايستى براى قبولى يا عدم قبولى " امامت " استارت بزند يا نه؟

کسی خونه نیست؟!

یا علی اغاز عشق
Sunday 26 October 2008, 10:39PM
تکرار :



کسی خونه نیست؟!


چرا هست

ولی جای مگسان نیست:)

حسینی
Monday 27 October 2008, 06:54AM
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام

حالا بفرماييد اين مسأله ى قبول " امامت " با استعمال عقل مورد قبول مى شود يا بوسيله ى تقليد ؟

آيا عقل انسان بايستى براى قبولى يا عدم قبولى " امامت " استارت بزند يا نه؟

قبلا هم عرض شده بود که در مساله امامت تقلید جایز نیست. و هر کس باید خود تحقیق کرده و به نتیجه برسد.


والله العالم

خیرالبریه
Monday 27 October 2008, 09:13AM
آيا جايش نيست از خود سؤال كنيد كجاى آيه ى قرآنى پرانتز باز کرده و از ابلاغ امامت در غدیر خبر می آورد!؟

کجای قرآن امتداد نبوت را نشان می دهد؟!

با سلام وکسب اجازه از سروران عزیز


خیلی جالب است که همگان دیدیم اسم رسول الله (ص) با کمال روشنی واحترام در قرآن کریم آمده مثل : رسول الله ...خاتم النبیین .... سراج منیر واحمد و.... هم کفو اطاعت الله تعالی ...

اما منافقین ریاست طلب با زشتی تمام او را متهم به هجر وهذیان نمودند !!!!!

اکنون که امامت امام علی (ع) هم در قرآن تصریح شده اما همان آش و همان کاسه ... چه فرقی بحال بعضی : وما أنت بمسمع من فی القبور


وامتداد نبوت هم در آیه : ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا (فاطر 32). سپس این كتاب را به آن بندگان خود كه {آنان} را برگزیده بودیم، به میراث دادیم

نکته دیگر که خدای متعال با کمال صراحت در آیه تطهیر میفرماید :

قوله تعالی :انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.



اهل البیت نه اهل البیوت ....

در صدر آیه فرمود : وقرن فی بیوتکن و بیت را جمع آورد چون زنان پیامبر متعدد و در خانه های مختلف زندگی میکردند و در آیه تطهیر بیت را مفرد آورد پس منظور از بیت ، خانه خاص ومعروفی است که اهل آن اهل البیتند نه همه خانه ها و اهل آنها .!!!


اما با کمال تاسف میبینیم که آیه به این روشنی را تفسیر برآی میکنند ومیگویند آیه مربوط به زنان پیامبر است !!!!


وتو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل

اللهم اجعل عاقبة امرنا خیرا

hidayat
Friday 31 October 2008, 12:53AM
اکنون که امامت امام علی (ع) هم در قرآن تصریح شده اما همان آش و همان کاسه ..

خوش خبر اينهمه خبر دارى و به ما اطلاع نمى دهى؟

خوب بفرما اين امامت تصريح شده در قرآن را نشانمان ده كه جناب آقاى حسينى در امر امامت ما را به بكارگیری عقل دعوت کرده است.

hidayat
Friday 31 October 2008, 12:55AM
وامتداد نبوت هم در آیه : ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا (فاطر 32). سپس این كتاب را به آن بندگان خود كه {آنان} را برگزیده بودیم، به میراث دادیم


به به پس خبر " ختم نبوت " را هنوز دریافت نکردی !

در ضمن ببینم این آیه در مورد چه کسانی ست؟

hidayat
Friday 31 October 2008, 01:02AM
اما با کمال تاسف میبینیم که آیه به این روشنی را تفسیر برآی میکنند ومیگویند آیه مربوط به زنان پیامبر است !!!!



سبحان الخالق !

آیه به این روشنی را می خوانند و می گویند آیه رویش به علی + فاطمه + حسن + حسین است آنوقت ما را تهمت ناروا می زنند که تفسیر به رأى مى كنيد !!

اين آيه با صراحت رو به زنان رسولش است و حتى رويش به دختران رسول هم نيست.

حال دوست نداريد مشكل خودتان است.

آيه سخن خالق است و دل بخواه شما عوض نخواهد شد الا اينكه رداى تقيه را كنار نهيد و اعلان كنيد كه قرآن شما اين نيست و قرآن شما همان است كه در كنارش قصه ى يك فرستاده نقل شده كه عبا به دوش دارد دختر و دامادش را صدا مى زند و زنش شتابان به طرفش مى آيد ولى او زنش را كنار مى زند !!!

سبحان الخالق!

ما اين قرآن شما را تلاوت نمى كنيم ما قرآنى را تلاوت مى كنيم كه از ابتداى آيات به شكل مسلسل وار ، مخاطبانش را معرفى نموده است .

hidayat
Friday 31 October 2008, 01:10AM
در صدر آیه فرمود : وقرن فی بیوتکن و بیت را جمع آورد چون زنان پیامبر متعدد و در خانه های مختلف زندگی میکردند و در آیه تطهیر بیت را مفرد آورد

با شما چه کنیم که هنوز نمی دانید " آیه " چیست؟

آیه یک جمله ی قرآنیست که با نظم عبارات و اتصال بهم تشکیل شده و مفهوم و اراده ی خداوند را نشان می دهد.

حال اگر برایت روشن شد ببین آیه ی تطهیر از کجا شروع و به کجا تمام می شود.

مشق امشب شما !

hidayat
Friday 31 October 2008, 01:17AM
وعجیب اینکه قصه های خیالی خودتان را از ملتی نقل و کپی می کنید که قابل قبول شما نیستند نه سخنانشان و راویانشان!!

ولی اینجا بهترین راویان شما اهل سنت هستند که اساس دین شما بنابه کتابهای آنان است!

آیا حاضرید اساس دینتان را بر اساس دورانداخته ها و یا روایات مردود بالا برید و کتاب صحیح خداوند را رها می کنید؟

شمایی که نه اهل سنت را قبول دارید و نه پیشینیانشان را پس چطور به آنان تا این حد اعتماد می کنید که شالوده ی دینتان بر اساس کتابهایشان بنا شود!؟

و حتی در نقل قول کتابهای مورد اعتمادتان هم اهل تقوا و امانت نیستید بلکه با مخلوط کردن روایات برای خودتان روایتی می بافید که حقیقت ندارد !!

zxcv
Friday 31 October 2008, 03:40AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
در قيامت همه در مقابل خدا ظاهر ميشوند. افراد ضعيف به كساني كه خود را بزرگ مي پنداشتند ميگويند: ما پيرو شما بوديم. آيا شما چيزي از عذاب خدا را از ما دور ميكنيد؟ آنها ميگويند: اگر خدا ما را هدايت كرده بود مسلماً شما را هدايت ميكرديم. براي ما مساوي است چه بيتابي كنيم چه صبر نمائيم، راه فراري براي ما وجود ندارد.

عقل یک نعمت خدادادیست که به انسانها ارزانی گردیده است تعقل که از بکار گیری عقل توسط آدمی سرچشمه می گیرد در علوم تجربی و طبیعی با یک تعریف مشترک به نتیجه ای منجر می گردد که نزد سایر محققین و اندیشمندان مورد توجه و دقت قرار می گیرد معمولا تضاد در اینگونه تحقیقات به حداقل خود می رسد و تجربه یک دانشمند مکملی برای تحقیق دیگران می باشد . ولی تعقلی که منظور نظر قران است با اینکه در واژه به یک صورت نوشته می شود ولی مفهومی متفاوت با عقل مادی دارد ..تعریف دین از تعقل به موضوع هدایت انسان ها بر می گردد و عالم از نظر دین با آنچه که ما از استاد دانشگاه و مدرس حوزه در ذهن داریم ارتباط چندانی ندارد . در عالم ماده بسیاری از متخصصین هنوز در درک ابتدائی ترین تعالیم توحیدی در مانده اند و بینش و باوراهی خود را تنها با آن چیزی مختصر کرده اند که در ماده و علوم مادی می بینند در مقابل عالم مذهبی هم که تخصص خود را تنها در محدوده سنتها و عقاید فرقه خود رشد داده به خود هرگز حق نمی دهد که فراتر از آن چه که به او تعلیم داده اند عقاید و نظرات خود را بروز دهد بنابر این عالم مذهبی تنها قادر است مبلغی برای عقاید گذشتگان و معلمینش باشد.

قرآن در بسياري از موارد انسان‌ها را به استفاده از عقل دعوت می کند : آيا هيچ نمي‌انديشيد ؟ ؛ چرا تعقل نمي‌كنيد؟ و صدها آيه مشابه ديگر كه انسان‌ها را به تفكر، تعقل و انديشه دعوت مي‌نمايد«و ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آن‌چه بر مردم نازل شده است بر ايشان بيان كني. باشد كه بينديشند.» اما عقلي كه اسلام مي‌گويد با توصيفي كه مادی گرایان از مغز و عقل دارند بسيار متفاوت است. جايگاه عقل مورد نظر اسلام «قلب» است. قرآن در جاهاي بسيار از «قلب‌هاي متعقل» و به تعبير ديگر از عقل حقيقي سخن مي‌گويد كه با آن‌چه كه به عنوان كاركرد مغز شناخته مي‌شود بسيار متفاوت است. عقل در قلب است جايي كه وجدان نيز در آن‌جا قرار دارد. آيات قرآن به وضوح بيان مي‌دارد كه جايگاه عقل در قلب است(مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) و قلب كساني كه عقل ندارند قفل شده و مهر خورده است و نمي‌توانند بينديشند بعضي‌ها داراي قلبي هستند كه محل استقرار عقل است و بعضي‌ها نيز فاقد آنند ! علامه ، فیلسوف ، مجتهد . دکتر و مهندس و دهها لقب و عنوان دیگر دلیل موجه ای برای تعقل در جهت هدایت دینی نمی باشد قرآن تنها كساني را كه قلب دارند نصيحت‌پذير مي‌داند و به تعبير ديگر آن‌ها را مستعد ايمان آوردن مي‌داند. به تعبير ديگر عقل حقيقي‌اي كه قرآن از آن سخن مي‌گويد به طور مستقيم با قلب و وجدان در ارتباط است. به طور مثال كسى كه در مورد چگونگی کهکشانها تحقیق می کند ولی مالک و ناظم آن را نمی بیند در واقع تنها از یک بعد عقل استفاده کرده است او همانند انسان يك چشم فريب كار است. چرا که با دو ديده نمى نگرد .یا اینکه علامه و مجتهدی که هنوز در درک اساسی ترین مسائل مربوط به شرک و اخلاص در مانده است را نمی توان از جمله کسانی دانست که قران آنها را صاحبان عقول و عالم به معنای واقعی معرفی نموده است .

یکی از باعثها و سببهای به کژ راهه در افتادن فکر و عقل از نظر قرآن, پیروی از گمان و ترتیب اثر دادن به امور غیر علمی و اطمینان به ظن و احتمال است،زیرا وقتی انسان به گمان بسنده کرد و در پس فهم و یقین نباشد, از رسیدن به حقیقتها و واقعیتها باز می ماند. سنتها و عقاید موروثی مملو از این احتمالات است که آثار قدمت و خیانت دشمنان باعث گردیده هر چه بیشتر خلوص دین پیامبران را با یک لایه ضخیم از حدسیات و گمانها و سپس بدعتها بپوشاند به حدی که دیگر اثری از دین و آئین واقعی باقی نماند .دومین سبب خطای فکر, بویژه در مسائل دینی , تقلید و پیروی نابخردانه و کورکورانه است . قرآن با تقلید و تسلیم فکری, بدون درک و خردورزی به مقابله بر می خیزد و با ناپسند خواندن آن, از عقل و خردورزی حمایت می کند. قران تاکید می ورزد که هر مسئله ای را با معیار عقل بسنجید و در انتخاب فکر و عقیده از اندیشه و خردخود مدد بجویید..تقلید نقطه مقابل تعقل است قرآن کریم در بسیاری از آیات ما را به تعقل و تفکر سفارش می کند و همچنین صریحا اعلام می دارد که(36 اسرا 17) : "از آنچه (ضروری و یا غیر ضروری)كه بدان علم نداري دنباله روي مكن چه درآن صورت چشم و گوش و دل و همه جوارح، از آن سئوال كرده شوند. (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ) ولی اصحاب فرقه ها و به ویژه شیعیان مدعی هستند که ما موظفیم به "باید" ها یی که عالم مذهبی برای ما ترسیم می کند تعبدا گوش فرا دهیم . مسلّم است که حکمی اینچنین در قرآن نیآمده است آیات بسیاری هستند که مشخص می کند، هرکسی مسئول عملکرد خویش است و اینکه انسانها می باید از روی خرد و دانش عمل کنند. قرآن به هیچ صورت تقلید را توجیه نمی کند و عقل هم حکم می کند که ما چنین چیزی را به هیچ وجه نپذیریم و بدانیم هرکس که بخواهد به این نحوه (نادانی) دینداری کند راه بجایی نخواهد برد و رستگار نخواهد شد.

در (آيه 3 مائده 5) خداوند فرموده : "امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را برشما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا" یعنی اینکه خدا پيامبر خويش را قبض روح نفرمود تا آنکه دين را به واسطه نزول کامل قران براي امت او و میراثی برای آیندگان تکمیل كرد و قرآن را_كه بيان هرچيزاز حلال و حرام و حدود و تمام ملزمات مردم (از براي هدايتشان) در اوست_ ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) 115 انعام (لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) 111یوسف_ بر پيامبر خويش نازل فرمود. و فرمود (38 انعام) : "چيزي در این كتاب فروگذار نكرديم". مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ پس چون خدا چیزی را در کتاب قرآن فروگذار نکرده ، ادعای اینکه فقیه و مرجع تقلید می تواند با استفاده از عقاید و باورهای خود و همچنین برداشت از حدسیات و سنتها ، حرام و حلالی را به اسلام اضافه کند و ما را مجبور نماید تا به آنها عمل کنیم ، یقینا با آنچه که از قران برداشت می گردد در تناقض کامل است: «

( قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ) یونس 59
بگو ؛آيا روزيهايى را که خداوند بر شما نازل کرده ديده‏ايد، که بعضى از آن را حلال، و بعضى را حرام نموده‏ايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏کنيد؟!)»

پس با این اطمینان که کتاب خدا ما را از دنباله روی همه آن چيزهایي كه بدان علم نداریم برحذر داشته است" وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا - 36/يونس) و همچنین برای تعیین حدود دین ، داشتن یقین مطلق به اذن و اجازه خدا را ضروری و واجب دانسته است ودر مقابل نبود علم در صدور احکام دین را ظلم وسبب افتراء به خدا قرار داده (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) ( که مطمئنا در دین اسلام غیر از قران همچین منبعی که بتواند به عنوان ماخذ بدون تحریف و یقینی اذن و حکم خدا شناخته شود وجود ندارد) و از آنجایی که تقلید عملی کورکورانه و غیر علمی است و شخص مقلد مجبور به تحقیق و شناخت علمی موضوع مربوطه نیست و از طریق حدس و گمان و آراء و نظرات دیگران احکامی را به خدا نسبت می دهد بنابر این ، بدعت تقلید و عناوین مراجع آنها هیچگونه پایه و اساس اسلامی و عقلانی ندارد و به عبارت ساده تر تقلید تعقل نیست بلکه به تعطیلی کشاندن عقل و مهمتر از آن تعبد غیر الله است .

puyan
Friday 31 October 2008, 10:55AM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
در قيامت همه در مقابل خدا ظاهر ميشوند. افراد ضعيف به كساني كه خود را بزرگ مي پنداشتند ميگويند: ما پيرو شما بوديم. آيا شما چيزي از عذاب خدا را از ما دور ميكنيد؟ آنها ميگويند: اگر خدا ما را هدايت كرده بود مسلماً شما را هدايت ميكرديم. براي ما مساوي است چه بيتابي كنيم چه صبر نمائيم، راه فراري براي ما وجود ندارد.


عقل یک نعمت خدادادیست که به انسانها ارزانی گردیده است تعقل که از بکار گیری عقل توسط آدمی سرچشمه می گیرد در علوم تجربی و طبیعی با یک تعریف مشترک به نتیجه ای منجر می گردد که نزد سایر محققین و اندیشمندان مورد توجه و دقت قرار می گیرد معمولا تضاد در اینگونه تحقیقات به حداقل خود می رسد و تجربه یک دانشمند مکملی برای تحقیق دیگران می باشد . ولی تعقلی که منظور نظر قران است با اینکه در واژه به یک صورت نوشته می شود ولی مفهومی متفاوت با عقل مادی دارد ..تعریف دین از تعقل به موضوع هدایت انسان ها بر می گردد و عالم از نظر دین با آنچه که ما از استاد دانشگاه و مدرس حوزه در ذهن داریم ارتباط چندانی ندارد . در عالم ماده بسیاری از متخصصین هنوز در درک ابتدائی ترین تعالیم توحیدی در مانده اند و بینش و باوراهی خود را تنها با آن چیزی مختصر کرده اند که در ماده و علوم مادی می بینند در مقابل عالم مذهبی هم که تخصص خود را تنها در محدوده سنتها و عقاید فرقه خود رشد داده به خود هرگز حق نمی دهد که فراتر از آن چه که به او تعلیم داده اند عقاید و نظرات خود را بروز دهد بنابر این عالم مذهبی تنها قادر است مبلغی برای عقاید گذشتگان و معلمینش باشد.

قرآن در بسياري از موارد انسان‌ها را به استفاده از عقل دعوت می کند : آيا هيچ نمي‌انديشيد ؟ ؛ چرا تعقل نمي‌كنيد؟ و صدها آيه مشابه ديگر كه انسان‌ها را به تفكر، تعقل و انديشه دعوت مي‌نمايد«و ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آن‌چه بر مردم نازل شده است بر ايشان بيان كني. باشد كه بينديشند.» اما عقلي كه اسلام مي‌گويد با توصيفي كه مادی گرایان از مغز و عقل دارند بسيار متفاوت است. جايگاه عقل مورد نظر اسلام «قلب» است. قرآن در جاهاي بسيار از «قلب‌هاي متعقل» و به تعبير ديگر از عقل حقيقي سخن مي‌گويد كه با آن‌چه كه به عنوان كاركرد مغز شناخته مي‌شود بسيار متفاوت است. عقل در قلب است جايي كه وجدان نيز در آن‌جا قرار دارد. آيات قرآن به وضوح بيان مي‌دارد كه جايگاه عقل در قلب است(مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) و قلب كساني كه عقل ندارند قفل شده و مهر خورده است و نمي‌توانند بينديشند بعضي‌ها داراي قلبي هستند كه محل استقرار عقل است و بعضي‌ها نيز فاقد آنند ! علامه ، فیلسوف ، مجتهد . دکتر و مهندس و دهها لقب و عنوان دیگر دلیل موجه ای برای تعقل در جهت هدایت دینی نمی باشد قرآن تنها كساني را كه قلب دارند نصيحت‌پذير مي‌داند و به تعبير ديگر آن‌ها را مستعد ايمان آوردن مي‌داند. به تعبير ديگر عقل حقيقي‌اي كه قرآن از آن سخن مي‌گويد به طور مستقيم با قلب و وجدان در ارتباط است. به طور مثال كسى كه در مورد چگونگی کهکشانها تحقیق می کند ولی مالک و ناظم آن را نمی بیند در واقع تنها از یک بعد عقل استفاده کرده است او همانند انسان يك چشم فريب كار است. چرا که با دو ديده نمى نگرد .یا اینکه علامه و مجتهدی که هنوز در درک اساسی ترین مسائل مربوط به شرک و اخلاص در مانده است را نمی توان از جمله کسانی دانست که قران آنها را صاحبان عقول و عالم به معنای واقعی معرفی نموده است .

یکی از باعثها و سببهای به کژ راهه در افتادن فکر و عقل از نظر قرآن, پیروی از گمان و ترتیب اثر دادن به امور غیر علمی و اطمینان به ظن و احتمال است،زیرا وقتی انسان به گمان بسنده کرد و در پس فهم و یقین نباشد, از رسیدن به حقیقتها و واقعیتها باز می ماند. سنتها و عقاید موروثی مملو از این احتمالات است که آثار قدمت و خیانت دشمنان باعث گردیده هر چه بیشتر خلوص دین پیامبران را با یک لایه ضخیم از حدسیات و گمانها و سپس بدعتها بپوشاند به حدی که دیگر اثری از دین و آئین واقعی باقی نماند .دومین سبب خطای فکر, بویژه در مسائل دینی , تقلید و پیروی نابخردانه و کورکورانه است . قرآن با تقلید و تسلیم فکری, بدون درک و خردورزی به مقابله بر می خیزد و با ناپسند خواندن آن, از عقل و خردورزی حمایت می کند. قران تاکید می ورزد که هر مسئله ای را با معیار عقل بسنجید و در انتخاب فکر و عقیده از اندیشه و خردخود مدد بجویید..تقلید نقطه مقابل تعقل است قرآن کریم در بسیاری از آیات ما را به تعقل و تفکر سفارش می کند و همچنین صریحا اعلام می دارد که(36 اسرا 17) : "از آنچه (ضروری و یا غیر ضروری)كه بدان علم نداري دنباله روي مكن چه درآن صورت چشم و گوش و دل و همه جوارح، از آن سئوال كرده شوند. (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ) ولی اصحاب فرقه ها و به ویژه شیعیان مدعی هستند که ما موظفیم به "باید" ها یی که عالم مذهبی برای ما ترسیم می کند تعبدا گوش فرا دهیم . مسلّم است که حکمی اینچنین در قرآن نیآمده است آیات بسیاری هستند که مشخص می کند، هرکسی مسئول عملکرد خویش است و اینکه انسانها می باید از روی خرد و دانش عمل کنند. قرآن به هیچ صورت تقلید را توجیه نمی کند و عقل هم حکم می کند که ما چنین چیزی را به هیچ وجه نپذیریم و بدانیم هرکس که بخواهد به این نحوه (نادانی) دینداری کند راه بجایی نخواهد برد و رستگار نخواهد شد.

در (آيه 3 مائده 5) خداوند فرموده : "امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را برشما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا" یعنی اینکه خدا پيامبر خويش را قبض روح نفرمود تا آنکه دين را به واسطه نزول کامل قران براي امت او و میراثی برای آیندگان تکمیل كرد و قرآن را_كه بيان هرچيزاز حلال و حرام و حدود و تمام ملزمات مردم (از براي هدايتشان) در اوست_ ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)115 انعام(لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) 111یوسف_ بر پيامبر خويش نازل فرمود. و فرمود (38 انعام) : "چيزي در این كتاب فروگذار نكرديم". مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ پس چون خدا چیزی را در کتاب قرآن فروگذار نکرده ، ادعای اینکه فقیه و مرجع تقلید می تواند با استفاده از عقاید و باورهای خود و همچنین برداشت از حدسیات و سنتها ، حرام و حلالی را به اسلام اضافه کند و ما را مجبور نماید تا به آنها عمل کنیم ، یقینا با آنچه که از قران برداشت می گردد در تناقض کامل است: «

( قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ) یونس 59
بگو ؛آيا روزيهايى را که خداوند بر شما نازل کرده ديده‏ايد، که بعضى از آن را حلال، و بعضى را حرام نموده‏ايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏کنيد؟!)»

پس با این اطمینان که کتاب خدا ما را از دنباله روی همه آن چيزهایي كه بدان علم نداریم برحذر داشته است" وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا -36/يونس) و همچنین برای تعیین حدود دین ، داشتن یقین مطلق به اذن و اجازه خدا را ضروری و واجب دانسته است ودر مقابل نبود علم در صدور احکام دین را ظلم وسبب افتراء به خدا قرار داده (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) ( که مطمئنا در دین اسلام غیر از قران همچین منبعی که بتواند به عنوان ماخذ بدون تحریف و یقینی اذن و حکم خدا شناخته شود وجود ندارد) و از آنجایی که تقلید عملی کورکورانه و غیر علمی است و شخص مقلد مجبور به تحقیق و شناخت علمی موضوع مربوطه نیست و از طریق حدس و گمان و آراء و نظرات دیگران احکامی را به خدا نسبت می دهد بنابر این ، بدعت تقلید و عناوین مراجع آنها هیچگونه پایه و اساس اسلامی و عقلانی ندارد و به عبارت ساده تر تقلید تعقل نیست بلکه به تعطیلی کشاندن عقل و مهمتر از آن تعبد غیر الله است .




سلام
جناب zxcv



عقل یک نعمت خدادادیست که به انسانها ارزانی گردیده است تعقل که از بکار گیری عقل توسط آدمی سرچشمه می گیرد


شما در مبانی فقط قرآنی تان چگونه به وجود داشتن چیزی به نام عقل حکم میکنید ؟

هر چیزی که به عنوان فعل بیاید دلیلی ندارد که خودش هم یک موجود مستقل است . مثلا وقتی میگوییم "یضرب" یعنی "میزند" ، حال مگر میتوان گفت : ما موجودی به نام ضرب داریم( ضرب بر وزن عقل ) که وقتی آن موجود را در درون خود بکار میبریم فعل ضرب یضرب بوجود می آید ؟! خیر !

ما در قرآن امثال فعل "یعقل" داریم اما شما از عقل به عنوان یک نعمت نام بردید که استفاده کردن از آن نعمت میشود تعقّل . حال بفرمایید مگر در قرآن به موجودی به نام عقل اشاره شده است ؟ اگر بله ، کجا ؟

ما با استناد به فرموده صاحبان علم قرآن یعنی روایات ائمه علیهم السلام به موجودیت "عقل" به عنوان یک مخلوق خاص حکم میکنیم ؛ اما شما که در مراجعه به قرآن خود را بی نیاز از معلم دانسته و ادعا دارید میتوانید همه معارف قرآنی را از متن قرآن بدست آورید بفرمایید در کجای قرآن گفته شده که ما نعمتی به نام "عقل" داریم ؟

توجه داشته باشید که کلمات مترادف هیچگاه از موجودیت اصل کلمه دیگری سخن نمیگویند . لذا به مترادفات منحرف نشوید .
متشکرم

zxcv
Friday 31 October 2008, 12:25PM
شما در مبانی فقط قرآنی تان چگونه به وجود داشتن چیزی به نام عقل حکم میکنید ؟


بر پایه همان تعقلی که قران ما را به آن دعوت کرده .

puyan
Saturday 1 November 2008, 12:44AM
سلام
جناب zxcv

بر پایه همان تعقلی که قران ما را به آن دعوت کرده .

شما ادامه نوشته من را نخواندید ؟
آیا مطالعه خط اول برای جواب دادن کافی بود ؟

دوباره و این بار درشت تر مینویسم . لطفا بخوانید :


هر چیزی که به عنوان فعل بیاید دلیلی ندارد که خودش هم یک موجود مستقل است . مثلا وقتی میگوییم "یضرب" یعنی "میزند" ، حال مگر میتوان گفت : ما موجودی به نام ضرب داریم( ضرب بر وزن عقل ) که وقتی آن موجود را در درون خود بکار میبریم فعل ضرب یضرب بوجود می آید ؟! خیر !

ما در قرآن امثال فعل "یعقل" داریم اما شما از عقل به عنوان یک نعمت نام بردید که استفاده کردن از آن نعمت میشود تعقّل . حال بفرمایید مگر در قرآن به موجودی به نام عقل اشاره شده است ؟ اگر بله ، کجا ؟

ما با استناد به فرموده صاحبان علم قرآن یعنی روایات ائمه علیهم السلام به موجودیت "عقل" به عنوان یک مخلوق خاص حکم میکنیم ؛ اما شما که در مراجعه به قرآن خود را بی نیاز از معلم دانسته و ادعا دارید میتوانید همه معارف قرآنی را از متن قرآن بدست آورید بفرمایید در کجای قرآن گفته شده که ما نعمتی به نام "عقل" داریم ؟

zxcv
Saturday 1 November 2008, 02:53AM
ما در قرآن امثال فعل "یعقل" داریم اما شما از عقل به عنوان یک نعمت نام بردید که استفاده کردن از آن نعمت میشود تعقّل . حال بفرمایید مگر در قرآن به موجودی به نام عقل اشاره شده است ؟ اگر بله ، کجا ؟

دندان هم یک نعمت خدادیست و قران هم به آن اشاره کرده است ( السن بالسن ) ولی دانستن آدرس و محل حضور آن را بر عهده خود ما گذارده تا با کمی تعقل پی ببریم که مکان دندان در دهان است نه در قوزک پا و هیچ لزومی هم ندارد که حدیث و یا روایتی از قول گذشتگان به ما بفهماند که نعمت خدادادی دندان جایگاهی غیر از دهان ندارد !

خیرالبریه
Saturday 1 November 2008, 08:21AM
با سلام


قال تعالی : وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ

شیعه پیرو قرآن وسنت اهل بیت وعقل است :

امامت علی (ع) بصراحت در آخرین سوره نازله بر رسول الله (ص) یکبار بصورت محدود در آیه ولایت تصریح شد ه ودفعه دیگر در مشهد غدیر خم ، وان لم تفعل فما بلغت رسالته .

همانطور که در نبوت رسول الله شک کردند ( بروایت بخاری ومسلم) واو را تهمت هجر وهذیان زدند با وجود اینکه قرآن اور ارسول الله و خاتم النبیین نامید ه بود بهمین سادگی آیات بینات مربوط به امامت علی (ع) را تفسیر برأی کردند وبه این هم راضی نشدند بلکه سالها اورا برمنابر رسول خدا سب ولعن نموده وفرزندانش را بطرز فجیعی قتل عام نمودند بله اینست سیاست منافقین برای نابودی ریشه اسلام : از مسجد ضرار شروع شد وبا تهمت به نبی اکرم (ص) قتل پیامبر وجریان مشکوک سقیفه و کربلا و... وبا پنهان شدن امام دوازدهم خاتمه یافت .

رسول الله خاتم النبیین است وعلی خاتم الوصیین : انما انت منذر ولکل قوم هاد .....وتعیها اذن واعیه .....ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا.

اما در باره آیه تطهیر اگر منظور الله زنان رسول الله بود مثل اول آیه میفرمود :وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ ... انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيوت ويطهركم تطهبرا

منابع غدیر در صحاح اهل سنت :

http://haagh.blogfa.com/

puyan
Saturday 1 November 2008, 08:44AM
دندان هم یک نعمت خدادیست و قران هم به آن اشاره کرده است ( السن بالسن ) ولی دانستن آدرس و محل حضور آن را بر عهده خود ما گذارده تا با کمی تعقل پی ببریم که مکان دندان در دهان است نه در قوزک پا و هیچ لزومی هم ندارد که حدیث و یا روایتی از قول گذشتگان به ما بفهماند که نعمت خدادادی دندان جایگاهی غیر از دهان ندارد !

سلام
جناب zxcv

چرا توجه نمیکنید ؟

شما چگونه از فعل یعقل در قرآن به وجود شخصیتی به نام عقل رسیدید ؟

آیا از کار برد فعل یضرب شما به این نتیجه میرسید که موجودی داریم به نام ضرب (بر وزن عقل) ؟ این سوالی است که شما باید جواب دهید ؟

همه میدانیم که موجود و شخصیتی به نام ضرب نداریم ولی شخصیتی به نام عقل داریم . در قرآن هم یضرب آمده و هم یعقل ، پس چرا از یعقل به موجودیت "عقل" حکم میکنید ولی از یضرب به موجودیت "ضرب" حکم نمیکنید ؟

متشکرم

manofsky
Saturday 1 November 2008, 11:49AM
سلام
جناب zxcv

چرا توجه نمیکنید ؟

شما چگونه از فعل یعقل در قرآن به وجود شخصیتی به نام عقل رسیدید ؟

آیا از کار برد فعل یضرب شما به این نتیجه میرسید که موجودی داریم به نام ضرب (بر وزن عقل) ؟ این سوالی است که شما باید جواب دهید ؟

همه میدانیم که موجود و شخصیتی به نام ضرب نداریم ولی شخصیتی به نام عقل داریم . در قرآن هم یضرب آمده و هم یعقل ، پس چرا از یعقل به موجودیت "عقل" حکم میکنید ولی از یضرب به موجودیت "ضرب" حکم نمیکنید ؟

متشکرم


با سلام خدمت دوستان فرهیخته ام.
بسیار بحث زیبایی براه افتاده و امیدوارم بتونه منشا اثر خیر باشه.

در جواب دوست گرامی که گفتند : "چرا از یعقل به موجودیت "عقل" حکم میکنید ولی از یضرب به موجودیت "ضرب" حکم نمیکنید ؟" می تونم چنین عنوان کنم خود حکم کردن بوسیله عقل و تعقل رخ می ده. بدین واسطه می شه گفت در مقابل "یضرب" و "ضرب" به عنوان یک موجود که قائم بالذات نیست ، عقل یک جریان است که درسته قائم بالذات مطلق نیست ولی قائم بالذات نسبی هست.(مطلق و نسبی در مقام قیاس با خداوند متعال)
و این دو علی رغم موجودیت با همدیگه متفاوتند و نمی شه این دوتا رو در یک سطح با هم مقایسه کرد.
در عالم هر چیزی قدر و مرتبه ای دارد. برخی چیزها در عرض هم هستند و برخی چیزها در طول هم.
به عنوان مثال :
خداوند وجود دارد. انسان هم وجود دارد. حالا سوال اینکه آیا موجودیت انسان با موجودیت خداوند متعال در یک رتبه و شان هست؟مطمئنا که اینگونه نیست. و این دو موجودیت در طول هم قرار دارند و اگر خداوندی نمی بود ، انسانی هم وجود نداشت. بنابراین فی المثل ، اگر انسان نمی تواند فلان کاری را انجام دهد به معنای این نیست که خداوند تعالی هم نمی تواند (العیاذ بالله).
در خصوص مثالی هم که جنابعالی زدید وضع به همین منوال هست. تا عقل و عقلانیتی نباشد ، "ضرب" و "یضربی" هم نخواهد بود. و این دو در طول هم قرار دارند. و نمی شه این دو تا رو با هم مقایسه کرد.
اتفاقا از "یضرب" به "ضرب" نمی شه رسید ولی صریحا و سریعا می توان به "عقل" رسید.
...

بسیار خوبه که انسان درک کنه تعقل چیست و از چه جایگاهی برخورداره؟
درک عظمت تعقل می تونه نقش بسیار چشمگیری در رشد معنوی انسان بازی کنه.


شاد و موفق و پیروز باشید.

puyan
Saturday 1 November 2008, 12:32PM
سلام
جناب manofsky


هرچند گفتگوی دوستان در این باب امری مبارک است اما ورود من به این بحث جهتی خاص دارد .

جناب zxcv معتقدند که برای درک دین خدا جز متن کتاب قرآن به هیچ چیز دیگری کمترین نیازی نداریم . در حالیکه پیروان قرآن و عترت دین را در ثقلین میجویند . البته کلیت نظر جناب zxcv با نظر سنیان نیز برابر نیست . ایشان در گروهکی هستند بنام فقط قرآن که من قبلا به آنها اشاراتی داشته ام و در مباحثات خود جز متن قرآن را ( آنهم طوری که خودشان میفهمند ) قبول ندارند ...
... بگذریم قصد ندارم جهت بحث را منحرف کنم .

جناب zxcv اشاره کردند که

عقل یک نعمت خدادادیست که به انسانها ارزانی گردیده است


قرآن در بسياري از موارد انسان‌ها را به استفاده از عقل دعوت می کند


یکی از باعثها و سببهای به کژ راهه در افتادن فکر و عقل


بعضي‌ها داراي قلبي هستند كه محل استقرار عقل است


اینها نشان میدهد که ایشان عقل را موجودی مستقل میدانند که وقتی ما از آن موجود و مخلوق استفاده میکنیم تعقل کرده ایم و عاقل شده ایم .
در حالیکه همیشه وقتی یک فعلی را بکار میبریم ، بکار بردن آن فعل دلیل صدور و بکار گیری آن توسط یک مخلوق دیگر نیست .

مثلا آیا جناب zxcv از فعل اکل (خورد) حکم میکنند که ما موجودی بنام "اکل" (بر وزن عقل)داریم ؟
یا همان مثال ضرب ، آیا ایشان حکم میکنند که ما مخلوقی به نام ضرب (بر وزن عقل) داریم ؟

از جناب zxcv پرسیده ام (در مبانی فکری خودشان ) بر اساس کدام آیه قرآن حکم کرده اند که ما موجودی به نام عقل داریم ؟

متشکرم

manofsky
Saturday 1 November 2008, 04:16PM
سلام.

بسیار ممنونم از شما آقای puyan بابت توضیحاتی که دادید.

شاید عقل و تعقل از بسیاری چیزهای دیگر به ما نزدیکتر باشه . اما به نظر میاد شناسایی دقیق تعقل کمی مشکله و نیاز به باریک بینی داره.
به نظر من بایستی تفاوت قایل بشیم بین تعقل و معرفت.
تعقل چیزی است که متعلق به ذات انسانی است و مبرا از تغییر و تکونه. در واقع ذات انسان مجهز به نوری است که می توان گفت همان نور حقیقت جویی است و این نور همون تفکر و تعقله.
اما معرفت زاده تعقله و می تونه کم و زیاد بشه. در واقع نور تعقل به هر چیزی که بتابه معرفتی در خصوص اون چیز بدست می یاد.
در گام بعدی تعقل برای طی مسیر از معارف اندوخته خودش استفاده می کنه و ...

برای طی هر چه سریعتر مسیری که لازمه طی بشه ، بسیار بهتر خواهد بود که شخص مجهز به معارفی سودمند و کارآمد باشه.
مطمئنا بهترین این معارف رو می شه از بهترین منابع کسب کرد.
بهترین منابع البته قران کریم هست.
در مرحله بعدی معارفی که توسط اولیای خاص الهی و راهبران ارائه می شه می تونه بسیار سودمند باشه. مثل این معارف همچون نقشه ای هست که راه رو بدرستی به رهرو نشون می ده. فلسفه استاد و شاگرد هم برای همینه.
...


شاد باشید.

hidayat
Saturday 1 November 2008, 04:17PM
ورود برادر ارجمند زد ايكس را به اين نوشته ، به فال نيك مى گیرم زیرا از یک طرف باعث فعالیت عقل بسیار می شود و از سویی بحث را به مجرای حقیقی اش سوق می دهد.

هم سخن ایشان هم پویان روش منحصر به فرد خودشان را نشان می دهد که همان روش بازی با کلماتیست که خودشان هم به عمق آن وارد نیستند!

ایشان دارد اصول صرف و نحو را یادمان می دهد و می خواهد از هر فعلی فاعلی بسازد .

می خواهد از فعل یضرب ( می زند ) به فاعل برسد که می شود " ضارب " شخصی که می زند!!

حال این شخص علی باشد یا نقی به هرحال " ضارب " است!

و از فعل " یعقل " به شخص " عاقل " می رسیم که همان شخصیست که من خیلی دوستش دارم و برایش تبلیغ می کنم تا تعدادشان بیشتر شود تا این نعمت خدادادی ( عقل ) بیکار و تعطیل نماند!

hidayat
Saturday 1 November 2008, 04:25PM
با تشکر از همراهی دوست ارجمند manofsky

بله براى تعقل به توشه حاجت است كه همان وسيله راه است و خداوند بر همين اساس مردمان را بوسيله ى فرستادن رسولانش مدد فرموده است.

و توشه ى راه ما " قرآن " است.

حال در كنار قرآن مى توانيم بسيارى از علوم را بررسى كنيم و مفيد را از نامفيد تشخيص دهيم حتى در صورت جديد بودن علوم.

براى مثال علوم خاص به رانندگی و قوانین آن و بسیاری از دواها برایمان جدید است ولی عقل خداددی ما به ما امر می کند که با توجه به اوامر شرعی خداوند در کتابش می توانیم هر علوم نافعه ای که مغایر شریعت و فطرت سلیم نباشد مورد استفاده قرار گیرد هرچند نمی تواند هر علوم خوبی " خدایی " معرفی شود و " غیرقابل تغییر " .

آنچه ثابت و غیرقابل تغییر است اوامر شرعی خداوند و حدود حرام است که هیچ چیز نمی تواند بر اوامر خداوند " فوقیت " و برتری یابد.

hidayat
Saturday 1 November 2008, 04:30PM
هدفم از این پست بیداری عقل خدادادیست که توسط بسیاری از باورهای دروغین تعطیل شده است و الله المستعان.

بسیاری باورها توسط ملاها ( علمای مذهبی ! ) به عنوان علوم و اصول فقهی و مذهبی متوقف اعلام شده است و احدی جرأت فكر كردن و بحث هم ندارد .

مانند اصول مذهبي كه معلوم نيست از كجاى دين يكباره جهش كرده و به سرمجلس نشسته تا جايي كه اساس دين بدان وابسته شده و به غير از آن " دين " دين نمى شود!!

puyan
Saturday 1 November 2008, 04:42PM
سلام
جناب hidayat


ورود برادر ارجمند زد ايكس را به اين نوشته ، به فال نيك مى گیرم


نمیدانم کدام فالگیر ورود جناب zxcv را "نیک" دیده و به شما گفته است ؛ اما میدانم که در بحث عقل نظرات فالگیر و رمّال ، چندان مفید نخواهد بود .

شما به من کنایه زدید ، اما همینکه شخص شما نویسنده آن کنایه ها هستید ، توجیه خوبی برای اغماض بنده است .
در خصوص سوال من از جناب zxcv ، اگر تعقل شما درباره آن سوال به نتیجه نرسیده است اجازه دهید و سکوت پیشه سازید و تعقل بزرگترتان را شاهد باشید تا ببینید جناب zxcv چه خواهند گفت .

متشکرم

hidayat
Saturday 1 November 2008, 05:27PM
باشد منتظر برادر زدایکس تا به شما خبر دهد که عقل فقط در وجود یک انسان زنده معنا دارد !

hidayat
Saturday 1 November 2008, 05:28PM
در ضمن فالگیری نیست به فال نیک گرفتن یعنی باعث خوبی شدن!:)

puyan
Saturday 1 November 2008, 06:42PM
باشد منتظر برادر زدایکس تا به شما خبر دهد که عقل فقط در وجود یک انسان زنده معنا دارد !

سلام

اگر ایشان چیز دیگری را هم باید خبر دهند بفرمایید ، احتمالا منتظر فرمایش شما هستند .

شما کمک کنید تا ایشان چیزهای دیگری که زندگان دارند را به یادآوردند و سپس اجازه نگارش را برای ایشان صادر فرمایید .

متشکرم

zxcv
Saturday 1 November 2008, 06:42PM
از جناب zxcv پرسیده ام (در مبانی فکری خودشان ) بر اساس کدام آیه قرآن حکم کرده اند که ما موجودی به نام عقل داریم ؟


این فلسفه بافیست و پیچاندن موضوع برای هیچ است و من هم با این بازیهای تو آشنایی کامل دارم .

همانگونه که دندان نعمتی جدای از دهان نیست عقل هم با انسان زنده معنا پیدا می کند و تعقلی هم که قران ما را به آن دعوت می کند استفاده همه جانبه از نعمت عقل در مجرای درست و صحیح آن است که این درستی در درک و فهم "ما انزل الله "از طریق قلب و جان و روح است .

puyan
Saturday 1 November 2008, 08:23PM
این فلسفه بافیست و پیچاندن موضوع برای هیچ است و من هم با این بازیهای تو آشنایی کامل دارم .

همانگونه که دندان نعمتی جدای از دهان نیست عقل هم با انسان زنده معنا پیدا می کند و تعقلی هم که قران ما را به آن دعوت می کند استفاده همه جانبه از نعمت عقل در مجرای درست و صحیح آن است که این درستی در درک و فهم "ما انزل الله "از طریق قلب و جان و روح است .

سلام

اولا : تو نه ، شما ! لطفا کمی مودب باشید .
ثانیا : پس به نظر شما نسبت عقل به انسان مانند نسبت دندان است به دهان .
همه میدانیم که دندان مخلوقی است غیر از دهان . یعنی خداوند یک بار دهان را می آفریند و یک بار دندان را . منظورم اینست که دندان و دهان دو مخلوق مجزا نسبت به هم هستند .
حال در این چند جمله بالا به جای دندان ، عقل یگذارید و به جای دهان ، انسان .
بنابراین شما میگویید : وقتی انسان تعقل میکند ، در واقع عقلش را بکار می اندازد .
تا اینجا گفته شما روشن است .
ولی توجه کنید که در قرآن از عقل به عنوان موجودی مستقل سخن نرفته است و فقط شاهد کاربرد افعالی مثل : یعقلون و تعقلون هستیم .

از طرفی ما در آیه قرآن میخوانیم :
کلوا و اشربوا
بخورید و بیاشامید .

نتیجه :

شما که از فعل یعقلون در قرآن فهمیدید که ما موجودی به نام عقل داریم (مخلوق مستقلی مثل دندان در دهان) پس باید از فعل واشربوا در قرآن نتیجه بگیرید که موجود مستقلی به نام " شرب " وجود دارد !!!

و اگر نتیجه گیری من را غلط میدانید و موجودیت مخلوقی به نام شرب را قبول ندارید پس موجودیت عقل را هم نباید بپذیرید و اینجاست که باید بگویید از کدام آیه فهمیدید که خدا مخلوقی به نام عقل دارد ؟

متشکرم

hidayat
Saturday 1 November 2008, 09:35PM
خيلى دوست داشتم تحمل کنم ولی این نوشته را ببینید :

و اگر نتیجه گیری من را غلط میدانید و موجودیت مخلوقی به نام شرب را قبول ندارید پس موجودیت عقل را هم نباید بپذیرید و اینجاست که باید بگویید از کدام آیه فهمیدید که خدا مخلوقی به نام عقل دارد ؟


من این کاربر را نمی شناسم ولی با این چند جمله اش به این نتیجه می رسم که خودش هم نمی داند چه می گوید و چه می خواهد !

آیا اینقدر از بکارگیری عقل متنفر شده اید که به هر وسیله به جنگ با آن نشستید تا جاییکه به نظر می رسد این گونه گفتار در دارالمجانین هم مشتری نداشته باشد.

آخر کلام !

آیا قبول ندارید که خداوند بارها مردمان را به بکارگیری عقل فراخوانده :

افلا تعقلون ؟

zxcv
Saturday 1 November 2008, 11:29PM
و اگر نتیجه گیری من را غلط میدانید و موجودیت مخلوقی به نام شرب را قبول ندارید پس موجودیت عقل را هم نباید بپذیرید و اینجاست که باید بگویید از کدام آیه فهمیدید که خدا مخلوقی به نام عقل دارد ؟



کسانی که قرار بود ( يمشون في الأسواق ) هرگز با اندامی غیر از پا در بازار راه نمی رفتند هر چند خداوند اسمی از پا در این آیه نیاورده است و همچنین دستور به تعقل ( لعلكم تعقلون ) بدین صورت بود که خداوند ابتدا نعمتی به اسم عقل را به انسان عطا کرد تا او را از سایر موجودات متمایز کند و بعد به او امر نمود تا با بکارگیری صحیح آن به هدایت و نجات برسد ( تعقلون ) .اکنون تو همانطوری که نمی توانی راه رفتن به وسیله پا را منکر شوی باید بپذیری که تعقل هم ابزاری می خواهد و آن هم عقل است و مطمئنا هیچ احتیاجی به احادیث و روایات برای اثبات وجود عقل نمی باشد .

من این کاربر را نمی شناسم ولی با این چند جمله اش به این نتیجه می رسم که خودش هم نمی داند چه می گوید و چه می خواهد !


این نتیجه ایست که هر کاربر منصفی پس از اندکی بحث با ایشان به آن می رسد .

puyan
Sunday 2 November 2008, 12:07AM
کسانی که قرار بود ( يمشون في الأسواق ) هرگز با اندامی غیر از پا در بازار راه نمی رفتند هر چند خداوند اسمی از پا در این آیه نیاورده است و همچنین دستور به تعقل ( لعلكم تعقلون ) بدین صورت بود که خداوند ابتدا نعمتی به اسم عقل را به انسان عطا کرد تا او را از سایر موجودات متمایز کند و بعد به او امر نمود تا با بکارگیری صحیح آن به هدایت و نجات برسد ( تعقلون ) .اکنون تو همانطوری که نمی توانی راه رفتن به وسیله پا را منکر شوی باید بپذیری که تعقل هم ابزاری می خواهد و آن هم عقل است و مطمئنا هیچ احتیاجی به احادیث و روایات برای اثبات وجود عقل نمی باشد .
.

سلام
بنا بر ایده شما فعل "یعقلون" ابزاری از ریشه فعلش دارد که آن "عقل" است .
اما وقتی به "یمشون" میرسید "پا" را ابزار آن معرفی میکنید نه ابزاری از ریشه یمشون مثلا "مشی" !
آیا شما از فعل "تفحّص" به معنای جستجو متوجه مخلوق و نعمتی به نام "فحص" میشوید ؟ چه کسی گفته است که همه این افعال دارای ابزاری از جنس ریشه خود هستند ؟ شما از کجا چنین حکمی کرده اید ؟
مثلا فعل یشرب ابزاری به نام "شَرب" بر وزن عقل دارد و مانند دندان خلقتی مجزا دارد؟
یاکل ابزاری به نام اکل بر وزن عقل دارد که مخلوق خداست و مانند دندان خلقتی مجزا دارد؟
یحکم ابزاری به نام حکم دارد که آن مخلوقی مستقل مثل دندان است ؟

شما نسبت عقب به انسان را همچون دندان در دهان دانستید و میدانیم که دندان و دهان دو مخلوق هستند .

شما چگونه از فعل یعقل که کاربرد قرآنی دارد فهمیدید که منشا یعقل ابزار مستقلی به نام عقل است.

شما از کاربرد عمومی عقل در جامعه استفاده کرده اید و به نام عقل به عنوان حقیقت تعقل رسیده اید ، و الا باید آیه ای از قرآن که فعل یعقل را به مخلوق مستقلی به نام عقل منتسب میکند نشان دهید .

متشکرم

puyan
Sunday 2 November 2008, 12:18AM
خيلى دوست داشتم تحمل کنم ولی این نوشته را ببینید :



من این کاربر را نمی شناسم ولی با این چند جمله اش به این نتیجه می رسم که خودش هم نمی داند چه می گوید و چه می خواهد !

آیا اینقدر از بکارگیری عقل متنفر شده اید که به هر وسیله به جنگ با آن نشستید تا جاییکه به نظر می رسد این گونه گفتار در دارالمجانین هم مشتری نداشته باشد.

آخر کلام !

آیا قبول ندارید که خداوند بارها مردمان را به بکارگیری عقل فراخوانده :

افلا تعقلون ؟

zxcv:

این نتیجه ایست که هر کاربر منصفی پس از اندکی بحث با ایشان به آن می رسد .


سلام

جالب است ، یکی جیغ میزنه اون یکی کف میزنه یکی دیگه هورا میکشه ، بت بزرگ هم در آن وسط از این آب گل آلود ماهی گیری میکند و لبخند ژکند میزند ... که چی ؟ که مثلا من عقل را نمیپذیرم !!!

خیر عزیزان من ، من و دوستان من که افتخار پیروی از قرآن و عترت را داریم دراعتقادمان به حقیقت مخلوق با عظمتی به نام عقل ، نیازی به تایید شما نداریم اما بدانید که در باور ناقص شما ، حقیقت عقل از جمله مواردی است که بدست نمی آید و اثبات نمیشود و من توجه همه دوستان را به این نکته جلب میکنم .

متشکرم

hidayat
Sunday 2 November 2008, 09:04AM
اما بدانید که در باور ناقص شما ، حقیقت عقل از جمله مواردی است که بدست نمی آید و اثبات نمیشود

سلامى دوباره!

يعنى بنابه عقل كامل شما " حقیقت عقل از جمله مواردی است که بدست می آید و اثبات میشود!

حالا درست شد؟!
در صورت موافقتتان ، حالا ارزش عقل در دين دارى اسلامى را از " باور " خودتان بيان فرماييد تا بدانيم :

آيا شما اهل تشيع اجازه ى استعمال عقل در دين دارى تان را داريد يا نه؟

يا اينكه " معصومين " و في الواقع " مراجع " به اندازه ى كافى مشغول خدمت شما هستند تا شما به عقل تان زحمت " كار و بار" ندهيد؟!

puyan
Sunday 2 November 2008, 03:33PM
سلامى دوباره!

يعنى بنابه عقل كامل شما " حقیقت عقل از جمله مواردی است که بدست می آید و اثبات میشود!

حالا درست شد؟!
در صورت موافقتتان ، حالا ارزش عقل در دين دارى اسلامى را از " باور " خودتان بيان فرماييد تا بدانيم :

آيا شما اهل تشيع اجازه ى استعمال عقل در دين دارى تان را داريد يا نه؟

يا اينكه " معصومين " و في الواقع " مراجع " به اندازه ى كافى مشغول خدمت شما هستند تا شما به عقل تان زحمت " كار و بار" ندهيد؟!

سلام
دوباره سخنان نیش دار زده اید ، اما همانطور که قبلا هم گفتم همین که شما نیش و کنایه میزنید دلیل خوبی برای بی اعتنایی است . انتظار ما از شما زیاد نیست ، در حد خودتان است .

اینکه باور داشتن شخصیت عقل در دیدگاه پیروان قرآن عترت چگونه حاصل شده و بدست می آید موضوعی است که خواهم گفت ، اما شما و بزرگترتان هنوز درباره آیه ای که نشان دهد عقل یک موجود مستقل است پاسخی نداده اید . آیه ای که نشان دهد عقل ، همچون دندان در دهان است و خلقت مستقل دارد .

متشکرم

zxcv
Sunday 2 November 2008, 07:03PM
اینکه باور داشتن شخصیت عقل در دیدگاه پیروان قرآن عترت چگونه حاصل شده و بدست می آید موضوعی است که خواهم گفت ، اما شما و بزرگترتان هنوز درباره آیه ای که نشان دهد عقل یک موجود مستقل است پاسخی نداده اید . آیه ای که نشان دهد عقل ، همچون دندان در دهان است و خلقت مستقل دارد

من بزرگتر هیچ کس نیستم بلکه افتخار می کنم که شاگرد مومنانی مثل هدایت باشم . دوم اینکه آیا تو باید حتما عترت برایت مشخص کند که عقل وجود دارد ؟ آیا خود عقل نمی تواند وجود ش را برای تو ثابت کند ؟ آیا این همه تفاوت یک انسان با یک حیوان به عنوان موجودی فاقد عقل نمیتواند که به شما بفهماند که عقل نعمتی اختصاصی برای انسان است ؟

puyan
Sunday 2 November 2008, 11:13PM
من بزرگتر هیچ کس نیستم بلکه افتخار می کنم که شاگرد مومنانی مثل هدایت باشم . دوم اینکه آیا تو باید حتما عترت برایت مشخص کند که عقل وجود دارد ؟ آیا خود عقل نمی تواند وجود ش را برای تو ثابت کند ؟ آیا این همه تفاوت یک انسان با یک حیوان به عنوان موجودی فاقد عقل نمیتواند که به شما بفهماند که عقل نعمتی اختصاصی برای انسان است ؟

سلام
جناب zxcv

شما از پر کردن جاله های اعتقادات خود بازمانده اید و اکنون درباره باورهای پیروان قرآن و عترت حدس میزنید ؟

این فرار آشکار شما از پاسخ به این سوال ساده ، برای کاربران باشگاه عادی شده است .
شما قرار بود بگویید از کجای قرآن به این نتیجه رسیدید مخلوق مستقلی به نام عقل داریم .

شما با فرار از پاسخ به این سوال سعی دارید اذهان را به سمت سوال کننده سوق دهید غافل از آنکه دوستان متوجه هستند که شما پاسخی نداده اید .

متشکرم

hidayat
Monday 3 November 2008, 02:48PM
سبحان الخالق!

جای تعجب است که از دهان و دندان و کتک و افعال حرف می زنيد و برایتان عجیب است که دندان و دهان فقط در وجود انسان زنده می تواند معنای گاز گرفتن و جویدن و خوردن را نشان دهد!!

و عقل و تعقل وجودیتش در انسان زنده آشکار می شود.

چرا ؟

چون انسان میت عقلش تعطیل است همانطور که در علوم پزشکی به شخصی با صفت " مرگ مغزی " منظورمان توقف اعصاب و عمل مغزش است و مغز یک دستگاه پیچیده ی مخلوق خداوند است که هنوز بسیاری از اعمالش ناشناخته است ولی منشأ عقل و تعقل ما و شماست.

الحمدلله على نعمة العقل و الدين

puyan
Monday 3 November 2008, 03:24PM
سلام
بحث را منحرف نکنید اصلا بحث مرده و زنده مطرح نیست . اگر نمیدانید بگویید نمیدانم چرا بحث را به حاشیه میکشید .
شما باید در قرآن نشان دهید که عقل مخلوقی مستقل است و گر نه حق ندارید از فعل یعقل نتیجه بگیرید که منشأ صدور فعل یعقل ، عقل است .

نوشته قبلی را برای دقت دوباره ارسال میکنم :

من بزرگتر هیچ کس نیستم بلکه افتخار می کنم که شاگرد مومنانی مثل هدایت باشم . دوم اینکه آیا تو باید حتما عترت برایت مشخص کند که عقل وجود دارد ؟ آیا خود عقل نمی تواند وجود ش را برای تو ثابت کند ؟ آیا این همه تفاوت یک انسان با یک حیوان به عنوان موجودی فاقد عقل نمیتواند که به شما بفهماند که عقل نعمتی اختصاصی برای انسان است ؟

سلام
جناب zxcv

شما از پر کردن جاله های اعتقادات خود بازمانده اید و اکنون درباره باورهای پیروان قرآن و عترت حدس میزنید ؟

این فرار آشکار شما از پاسخ به این سوال ساده ، برای کاربران باشگاه عادی شده است .
شما قرار بود بگویید از کجای قرآن به این نتیجه رسیدید مخلوق مستقلی به نام عقل داریم .

شما با فرار از پاسخ به این سوال سعی دارید اذهان را به سمت سوال کننده سوق دهید غافل از آنکه دوستان متوجه هستند که شما پاسخی نداده اید .

متشکرم

zxcv
Monday 3 November 2008, 03:28PM
از کجای قرآن به این نتیجه رسیدید مخلوق مستقلی به نام عقل داریم .

یک موجود را وقتی مستقل می نامند که بتواند به تنهایی و مستقلا کاری را انجام دهد در صورتی که عقل بدون انسان زنده معنایی ندارد . در ثانی این نتیجه گیری که من از ان خبر ندارم در کجای مطالب من بود .

puyan
Monday 3 November 2008, 07:26PM
یک موجود را وقتی مستقل می نامند که بتواند به تنهایی و مستقلا کاری را انجام دهد در صورتی که عقل بدون انسان زنده معنایی ندارد . در ثانی این نتیجه گیری که من از ان خبر ندارم در کجای مطالب من بود .

سلام
جناب zxcv

دندان هم که شما گفتید یک موجود مسقل است یعنی خلقت مستقل دارد ، ولی در دهان عملکردش نشان داده میشود . و عملکرد او در دهان موجودیت مستقل او را زیر سوال نمیبرد . پس مطلب شما نادرست است .

شما فعل یعقل دیدید و حکم کردید که برای آن ، باید عقل را بکار بست . شما عقل را موجودی میدانید که جایگاه دارد . آیا چیزی که جایگاه دارد و شما جایگاه آن را معرفی میکنید موجود و مخلوق نیست ؟

شما با افعالی نظیر یضرب و یاکل و یشرب و یفرح و یحکم هم چنین برخوردی دارید ؟

شما چگونه از فعل یعقل فهمیدید که آن را باید به چیزی به نام عقل نسبت دهید اما وقتی به یذهب میرسید آن را به پا نسبت میدهید نه به ضرب ؟

متشکرم

zxcv
Monday 3 November 2008, 07:32PM
دندان هم که شما گفتید یک موجود مسقل است یعنی خلقت مستقل دارد ، ولی در دهان عملکردش نشان داده میشود . و عملکرد او در دهان موجودیت مستقل او را زیر سوال نمیبرد . پس مطلب شما نادرست است .



اتفاقا مطلب شما نادرست است شاید هم کمی بیشتر از نادرستی چون همانگونه که دندان در دهان معنا پیدا می کند عقل هم در انسان به عنوان ابزاری برای تعقل شناخته می شود پس استقلال به آن مفهومی که شما سعی می کنید از مفهوم عقل و تعقل داشته باشید اشتباه محض است .

puyan
Monday 3 November 2008, 09:57PM
اتفاقا مطلب شما نادرست است شاید هم کمی بیشتر از نادرستی چون همانگونه که دندان در دهان معنا پیدا می کند عقل هم در انسان به عنوان ابزاری برای تعقل شناخته می شود پس استقلال به آن مفهومی که شما سعی می کنید از مفهوم عقل و تعقل داشته باشید اشتباه محض است .

سلام

گویا ادامه متن من را نخواندید ... بخوانید .

دندان هر چند در دهان است اما موجودی غیر از دهان است .
امیدوارم با یک مثال کودکانه موضوع را متوجه شوید .

دست یک مخلوق خداست که خداوند در بدن قرار داده است . به دست یک مخلوق مستقل میگویند یعنی مخلوقی که دارای تشخص است ولی معنای آن این نیست که از فردا که در خانه را باز کردید ناگهان یک دست را ببینید که از جلوی خانه عبور کند . هر چند دست در بدن جای دارد ولی خودش مخلوقی قابل اشاره و دارای تشخص است .

حال ارسال قبلی من را دوباره بخوانید و پاسخ دهید .

متشکرم

zxcv
Tuesday 4 November 2008, 12:36AM
متاسفانه بحث با امثال شما زجر آور است ! باور کنید قصد توهین به شما ندارم بلکه صادقانه می خواهم به شما به عنوان کاربری قدیمی نصیحت کنم که پاسخهایی را که ارسال می کنید نشان دهنده این واقعیت است که جنابعالی در درک ابتدایی ترین مسائل قرانی و عقلی عاجزید و تنها تخصص شما بازی با کلمات است و دیگر هیچ .

آخر این دستی که تو مثال می زنی بدون سایر اعضای یک بدن زنده تکه گوشتی بیشتر نیست . بگذار ملای درس فلسفه به تو هر چه می خواهد بگوید ، ولی تو که آنقدر نا آگاه نیستی که ندانی وقتی که دست را مستقل فرض کنی در حقیقت حکم مرگ او را صادر کرده ای و مرگش به معنای نابودی همه ماهیت و تشخص اوست ؟ همینطور عقل . عقل هم جزئی از مجموعه انسان است و بدون او تشخصی ندارد به همین خاطر استقلال از این نعمت خدادادی گرفته می شود و در واقع عقل مکملی می شود برای مجموعه ای که با هم ماهیت و استقلال پیدا می کنند که ما هم به نام انسان آن را می شناسیم

در ضمن قرار بر این بود که جنابعالی با استفاده از ارسال مورد بحث ثابت کنی که من عقل را به عنوان مخلوقی مستقل معرفی کرده ام .

غافل از آنکه دوستان متوجه هستند که شما پاسخی نداده اید .


حتما از جمله این دوستان متفکر یکیشان جناب مهرداد است !

puyan
Tuesday 4 November 2008, 02:00AM
سلام
جناب zxcv



متاسفانه بحث با امثال شما زجر آور است ! باور کنید قصد توهین به شما ندارم بلکه صادقانه می خواهم به شما به عنوان کاربری قدیمی نصیحت کنم که پاسخهایی را که ارسال می کنید نشان دهنده این واقعیت است که جنابعالی در درک ابتدایی ترین مسائل قرانی و عقلی عاجزید و تنها تخصص شما بازی با کلمات است و دیگر هیچ .


بله ، نادانی بد زجری است و جناب محمد م در خوب موضعی با شما ابراز هم دردی کرده اند ، شما در موضوع عقل درماندید و ایشان در درک مفهوم محال عقلی !
و من برای شفای بیماران خصوصا بیماران زجر کشیده ای که از درد نادانی رنج میبرند دعا میکنم . اتفاقا انبیاء هم بخاطر چنین دردی برای مخاطبان جاهل خود دعا میکردند که :

اللهم اهد قومی انهم لا یعلمون


آخر این دستی که تو مثال می زنی بدون سایر اعضای یک بدن زنده تکه گوشتی بیشتر نیست . بگذار ملای درس فلسفه به تو هر چه می خواهد بگوید ، ولی تو که آنقدر نا آگاه نیستی که ندانی وقتی که دست را مستقل فرض کنی در حقیقت حکم مرگ او را صادر کرده ای و مرگش به معنای نابودی همه ماهیت و تشخص اوست ؟ همینطور عقل . عقل هم جزئی از مجموعه انسان است و بدون او تشخصی ندارد به همین خاطر استقلال از این نعمت خدادادی گرفته می شود و در واقع عقل مکملی می شود برای مجموعه ای که با هم ماهیت و استقلال پیدا می کنند که ما هم به نام انسان آن را می شناسیم



با کمی دقت میتوانستید منظور من را درک کنید تا تشکر جناب محمد م هم ضایع نشود !

اینکه گفتم دست یک مخلوق مستقل است به این معنا نیست که در کنار حیات انسانی یک حیات جداگانه دارد ! برای همین گفتم منتظر نباشید تا فردا یک دست در حال حرکت را در جلوی خانه خودببینید . من مثال کودکانه زدم تا مشکل شما حل شود ولی ظاهرا حل نشد ، حالا شد ؟

همانطور که دست در بدن قابل اشاره بوده و میتوان گفت انسان دارای دست و انسان بدون دست ، همین نشانه خلقت مستقل است نه موجودی مستقل در کنار انسان !!

اگر یک دست در کنار خیابان هم افتاده باشد میگویند یک دست افتاده است نه اینکه هیچ چیزی نتوان به آن گفت . خوب این منظور از خلقت مستقل که گفتم .

حال چرا شما به این سوال جواب نمیدهید خودش باعث سوال است .
شما این کلمه عقل را از کجا آوردید و چرا فعل یعقل را در انسان صادر شده از عقل میدانید .
آیا شما همین رابطه را درباره سایر فعلها برقرار میکنید ؟

شما با افعالی نظیر یضرب و یاکل و یشرب و یفرح و یحکم هم چنین برخوردی دارید ؟

شما چگونه از فعل یعقل فهمیدید که آن را باید به چیزی به نام عقل نسبت دهید ؟ در کجا قرآن آمده که ما چیزی به نام عقل داریم که فعل یعقل به آن منتسب است .

ضمنا به جناب مهرداد اشاره داشتید . گویا ایشان هم موضع نادانی شما را به درد آورده اند . دعای ایشان هم بدرقه راه شما باد ، باشد که از بند این بیماری دین برانداز رهایی یابید .

متشکرم

محمد م
Tuesday 4 November 2008, 02:47AM
جناب پویان سلام
چقدر شما کم تحمل و نا آرام هستید که حتی از تشکر کردن روی نمی تابید چه خوشتان بیاید چه بدتان نمیتوانید انتظار داشته باشید همه مثل شما فکر کنند مشخص است که پیروی از ائمه اطهار تنها ادعای بیش از سوی شما نیست

puyan
Tuesday 4 November 2008, 10:08AM
جناب پویان سلام
چقدر شما کم تحمل و نا آرام هستید که حتی از تشکر کردن روی نمی تابید چه خوشتان بیاید چه بدتان نمیتوانید انتظار داشته باشید همه مثل شما فکر کنند مشخص است که پیروی از ائمه اطهار تنها ادعای بیش از سوی شما نیست

سلام

اتفاقا خوشحالم که چون شمایی مشوق جناب zxcv است . بیش از این باید انتظار داشت ؟

متشکرم

محمد م
Tuesday 4 November 2008, 01:52PM
با سلام به شما
متشکرم که تایید کردید که نبالید از شما اخلاق حسنه بزرگان دین و مسلمانان را انتظارداشت .
در خوشبینانه ترین حالت مدعی دیکتاتوری هستید که از سخن مخاف برنمی تابید و دیو شهوت سخنرانی و نویسندگی مانع از بینش صحیح شما از روابط بین افراد این تالار میشود
دستتان درد نمیگیرد اگر بر سابقه ما دونفر کلیک کنید و مشاهده کنید که در بعضی از موضوعات اختلاف عمیق داریم ولی این باعث نمیگردد که به گوینده نگاه کنیم و در مقابل سخن حق لجاجت بورزیم
اما همانطور که گفتید این حقیقتی است که نباید از ذهن یک بعدی شما انتظار درک آن را داشت

والله غفور

puyan
Tuesday 4 November 2008, 02:40PM
با سلام به شما
متشکرم که تایید کردید که نبالید از شما اخلاق حسنه بزرگان دین و مسلمانان را انتظارداشت .
در خوشبینانه ترین حالت مدعی دیکتاتوری هستید که از سخن مخاف برنمی تابید و دیو شهوت سخنرانی و نویسندگی مانع از بینش صحیح شما از روابط بین افراد این تالار میشود
دستتان درد نمیگیرد اگر بر سابقه ما دونفر کلیک کنید و مشاهده کنید که در بعضی از موضوعات اختلاف عمیق داریم ولی این باعث نمیگردد که به گوینده نگاه کنیم و در مقابل سخن حق لجاجت بورزیم
اما همانطور که گفتید این حقیقتی است که نباید از ذهن یک بعدی شما انتظار درک آن را داشت

والله غفور

سلام

پشتگرمی همدیگر باشید اما این باطل را به حق تبدیل نمیکند .

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُهُمْ وَ لا يَضُرُّهُمْ وَ كانَ الْكافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهيراً (55) فرقان
و غير از خدا چيزى را مى‏پرستند كه نه سودشان مى‏دهد و نه زيانشان مى‏رساند و كافر همواره در برابر پروردگار خود همپشت [شيطان‏] است. (55)

کسی که معارف دین را از غیر راه آن بجوید و در مقابل معارف قرآن ، خودنمایی کند راه بجایی نخواهد برد .

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً (88) اسراء
بگو: «اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى [ديگر] باشند.» (88)

حاشیه پردازی نکنید و اگر از بیان پاسخی در موضوع بحث احساس ناتوانی میکنید اجازه دهید تا بحث در سیر خودش حرکت کند .

متشکرم

محمد م
Tuesday 4 November 2008, 03:06PM
با سلام
به نظر میرسد شما در حالت هوشیاری قرار ندارید این آیات چه ربطی به موضوع مطروحه در باب تحمل عقاید مخالف و سعه صدر دارد؟
تنها ارتباط این آیات این است که در کلمه پشت و پشتیبان شبیه است که ان معلوم میگردد که کلمه پشت جسنجو گردیده است
آقا حال شما از زیاد نویسی وخیم است به خودتان رحم کنید مگر جرمی مرتکبی شده اید که اجبار به زیاد نوشتن دارید؟

لعمرک انهم لفي سکرتهم يعمهون

به جان تو سوگند، اينها در مستى خود سرگردانند

hidayat
Tuesday 4 November 2008, 03:31PM
فكر نمى كردم موضوع به اين ساده ( ارزش عقل در دين دارى اسلامى ) موجب آزار كسى شود !

حتى انتظار داشتم بحث مان فرامذهبى شود و به موضوعات مهمترى نيز برسيم.

اما راهى نيست جز تحمل افرادى كه هنوز در وجود عقل شك دارند و يا اعتقاد به كاربرد آن ندارند بلكه منتظرند شخصى برهنه در آفتاب ظاهر شود و صدايى مهيب از آسمان به گوششان رسد که این " امام زمان " است دنبالش روید!!

puyan
Tuesday 4 November 2008, 03:59PM
فكر نمى كردم موضوع به اين ساده ( ارزش عقل در دين دارى اسلامى ) موجب آزار كسى شود !

حتى انتظار داشتم بحث مان فرامذهبى شود و به موضوعات مهمترى نيز برسيم.

اما راهى نيست جز تحمل افرادى كه هنوز در وجود عقل شك دارند و يا اعتقاد به كاربرد آن ندارند بلكه منتظرند شخصى برهنه در آفتاب ظاهر شود و صدايى مهيب از آسمان به گوششان رسد که این " امام زمان " است دنبالش روید!!

سلام
وقتی در پاسخ به این سوال که در کجای قرآن از موجودی به نام عقل یاد شده است که شما آن را باور دارید ، شاهد حاشیه پردازی افراد بی اطلاع و بحث از مستی و امثال آن هستیم طبیعی است که نتیجه ای از این بحث گرفته نخواهد شد .

متشکرم

mehrdad_123
Tuesday 4 November 2008, 05:12PM
سلام علیکم


ضمن تشکر از برادر و استاد بزرگوارم جناب پویان عزیز که گویا مثل همیشه موضع نادانی برخی را شدیدا به درد آورده اند.



حتما از جمله این دوستان متفکر یکیشان جناب مهرداد است !

این نشان می دهد که ایشان همیشه به فکر ما هستند در تخیلات خویش بارها روی ما را کم کرده اند و وقتی دیده اند حقیقت چیز دیگری است بدین حد عقده ای شده اند قطعا بر خردمندان پوشیده نیست!!!:)



یک نکته:
گویا با ایرادات کوبنده ای که جناب پویان وارد کرده اند اینها به تدریج از شعار حسبنا عقلنا هم دست برداشته اند و این بار حسبنا ... می دهند.

سیر تکاملی منحرفین جدا مانده از ثقلین:
اول:
حسبنا کتاب ا...
دوم:
حسبنا عقلنا
سوم:
حسبنا؟!

مرحله ی سوم را خودشان بزودی خواهند گفت البته ما پیش بینی کرده ایم ولی از زبان خودشان بشنویم شیرین تر خواهد بود.




یا علی مدد

hidayat
Wednesday 5 November 2008, 08:30AM
مثل اينكه با كودكان به دون اسباب بازى نمى توان راه افتاد!:)

خب كودكان عزيز يك خبر خوب دارم:

من نمى دونم فايده ى " عقل " چیه هر که می دونه یه " جایزه " براش می خریم و می فرستیم دم در کلاسش!:)

hidayat
Wednesday 5 November 2008, 08:32AM
فقط بگین " عقل ":

اولن کجاست دومن برای چیه سومن فایدش چیه!؟

( غلط املایی نگیرین بزرگترای عزیز با شما نیستم! ;) )

puyan
Wednesday 5 November 2008, 10:19AM
سلام
متاسفانه نشانه های زوال عقل به تدریج هویدا میشود . دوستانی که هنوز به این مرحله نرسیده و علاقمند هستند ، بحث را ادامه دهند .
سوال از جناب zxcv بود که با ملاک "فقط قرآن" شان بگویند چگونه از فعل یعقل پس یردند که موجودی به نام عقل وجود دارد و محل صدور فعل یعقل را چیزی دیگری ندانستند مانند فعلهای دیگری که محل صدورشان مصدر فعلی شان نیست . مثل یذهب که جناب zxcv محل صدورش را پا معرفی کردند.

متشکرم

hidayat
Wednesday 5 November 2008, 09:21PM
سبحان الله !

زوال عقل که آشکار شده !!

puyan
Thursday 6 November 2008, 01:22AM
سبحان الله !

زوال عقل که آشکار شده !!

سلام

پس اجازه دهید تا دیگرانی که احساس زوال عقل ندارند بحث را ادامه دهند .

متشکرم

hidayat
Thursday 6 November 2008, 05:26PM
پس اجازه دهید تا دیگرانی که احساس زوال عقل ندارند بحث را ادامه دهند .



سلام بر شما

متأسفم ناراحت شديد ولى يادتان رفته شما شروع كرديد نه من :

متاسفانه نشانه های زوال عقل به تدریج هویدا میشود