PDA

نمايش نسخه نهائي : با سلام به برادر سجودي ميخواستم از شما در خواست مناظره مستقيم داشته باشم


محسن الهي قمشه
Monday 13 October 2008, 02:29AM
با سلام و احترام به شما و ديگر دوستان و با نام هستي بخش نيك آفرين

جناب سجودي بنده اكثر تايپينگهاي شما را خوانده ام و لي در هيچكدام اثري از سند و منطقي نديدم البته از اينكه صريحا اصل تفكرم را نسبت به شما گفتم عذرخواهي ميكنم ولي به نظر بنده شما هيچ مطالعه اي در كتب علميه اعم از حديث و اصول و ... نداريد و حتي كتابهاي تاريخ مخصوصا صدر اسلام را نخوانده ايد از شما تقاضا دارم اگر مطلبي را مورد بحث قرار ميدهيد اطلاعات كافي از آن موضوع را داشته باشيد با يك و دو جمله اي كه منطق و اصولشان در خودشان است بحث را به نفع خود و سردرگمي ديگر عزيزان به پايان نرسانيد با تشكر

بنده از همين آيه شريفه : ومحمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نسيت و لي رسول الله و ختم كننده و آخرين پيامبران است شروع ميكنم.

شما اگر قدري كتب شيعه نه كتب اهل سنت نه كتب تاريخ صدر اسلام و تاريخ دنيا را مطالعه ميفرموديد امروز اينقدر عاميانه جواب آيه را به امثال بنده نميداديد
و سلسله وار براي خود جواب درست نميكرديد و در آخر راه را براي جواب اصلي نميبستيد

اول اينكه هر آيه نسبت به مقام نزول كيفيت نزولي دارد يعني تمام آيات نسبت به حادثه و امري ضروري نازل گشته اند و در درون هر آيه تفسير كلي و جزئي آن وجود دارد كه بحث تفسير را اينجا كاري نداريم ( موضوع تفسيررا)

و اما آيه شريفه فوق ميفرمايد محمد ص پدر هيچ يك از مردان شما نيست همانطور كه در كتب تاريخ و حديث آمده است (بنده اگر تاريخ را بعد از حديث مي آورم به هيچ وجه آن را در رديف حديث و حديث را هم رديف قرآن نميدانم)ولي به دلايل اصولي و فلسفي در مقام پائين تر از قرآن براي كمك در تفسير قرآن لازم ميدانم)
حارث بن نعمان پسر خوانده پيامبر ص بوده است و در آن زمان خداوند پسراني را به نامهاي قاسم. طيب.عبدالله و جعفر به پيامبر داده بوده كه همگي قبل از رسيدن به سن مردي يا همان بلوغ از دنيا ميرفته اند و امام مجتبي ع و امام حسين ع نيز در آن زمان كودك بودند پس پيامبر از نظر نسبي پسري به سن مردي نداشته است
در آن زمان حارث تصميم به ازدواج با يكي از دختران رسول ص را ميگيرد و همه جا پر ميشود كه پيامبر ميخواهد پسر و دختر خود را به ازدواج هم در بياورد يعني ازدواج خواهر و برادر و چون مردم هم همه و فرياد كردند آيه فوق نازل شد كه پيامبر پدرهيچيك از مردان (كنوني)شما نيست

و اما قسمت دوم آيه خاتم النبيين

چه در فارسي و چه عربي (با اعراب در عربي) خاتم با فتح تا به معني چيزي را مهر كردن يا بر چيزي مهر زدن ميباشد كه منظور همين است كه شما هم ميگوئيد يعني پيامبري با ظهور حضرتش به پايان ميرسد و ديگر پيامبري نخواهد آمد

ولي بحث امامت هم كه ما بعد از رسول ص آن را واجب ميدانيم بحثي است طولاني اگر مايل بوديد در موردش بحث اصولي ميكنيم

تا اينجا بنده به اين تايپ شما جواب دادم و نقدش كردم حال شما در هر مورد كه ميخواهيد بنده براي بحث حاضرم انشاء الله اگر زنده بوديم ديگر دوستان هم اگر مايل بودند ميتوانند در بحث شركت كنند خوشحال ميشويم.

سجودی
Monday 13 October 2008, 06:38AM
علیکم سلام
درست فرمودید من در مدارس دینی درس نخواندم و اطلاعات کاملی از علوم حدیث و عربی ندارم
اما به همان اندازه هم که اطلاع دارم توانستم افرادی مثل علامه عسکری شما را مات و مبهوت کنم
به هر حال برای مناظره در هر موضوعی که میخواهید ( البته یک موضوع ) آماده ام بسم الله شروع کنید
البته دعا میکنم به کامپیوترم حمله میکربی و اتمی نشود آمین اللهم آمین

محسن الهي قمشه
Monday 13 October 2008, 04:45PM
با سلام به شما برادر سجودي تا قبل بنده باشما برادر ديني بودم ولي از اكنون ميخواهم از دوستان هم، باشيم زيرا در اين جور تايپينگها بحثهاي مختلفي مطرح ميشود كه ممكن است از مباحثه به مناظره يا مجادله تبديل شود و ما در اوج بيان با هم بحث كنيم ميخواهم چه شما چه بنده در اين اوقات از هم ناراحت نشويم . با تشكر

و اينكه فرموديد حاظر به بحث هستيد ممنونم و اينكه بنده جواب يكي از بحثهاي شما را كه اشتباه و از روي فهم خود داده بوديد را در تايپ قبل دادم شما جوابي نداديد

واينكه اگر ميخواهيد بحث را شما معين نمائيد با تشكر

محسن الهي قمشه
Tuesday 14 October 2008, 01:22AM
با سلام به دوست عزيزم

با عرض معذرت بنده ممكن است چندين هفته به دلايل شخصي نتوانم در بحثها شركت كنم شما حمل بر قطع بحث ننمائيد و اينكه شما هم مثل اينكه وقت خالي كم داريد پس با عرض معذرت بحث اين بار را بنده جسارتا تعيين مينمايم .

بحث در مورد همان شنيدن صداي محبين توسط ائمه طاهرين باشد

و اينكه جواب تايپ اول بنده را بدهيد تا متوجه شوم تا شما به چه عقيده هستيد و آيا در مورد تايپ خودتان در اين مورد ،اشتباه را قبول كرده ايد يا صحيح بودن تايپتان را با تشكر

سجودی
Tuesday 14 October 2008, 06:14AM
با سلام به دوست عزيزم

با عرض معذرت بنده ممكن است چندين هفته به دلايل شخصي نتوانم در بحثها شركت كنم شما حمل بر قطع بحث ننمائيد و اينكه شما هم مثل اينكه وقت خالي كم داريد پس با عرض معذرت بحث اين بار را بنده جسارتا تعيين مينمايم .

بحث در مورد همان شنيدن صداي محبين توسط ائمه طاهرين باشد

و اينكه جواب تايپ اول بنده را بدهيد تا متوجه شوم تا شما به چه عقيده هستيد و آيا در مورد تايپ خودتان در اين مورد ،اشتباه را قبول كرده ايد يا صحيح بودن تايپتان را با تشكر
و علیکم سلام دوست محترم
1- هر وقت که به سایت برگشتید برای مناظره آماده ام ان شاء الله
2 - موضوعی که برای بحث تعیین کردید را قبول دارم
3 - پست اول شما را خواندم اما متوجه نشدم اشتباه من چه بوده ؟! لطف کنید بگویید جی نوشتم و در کجا اشتباه کردم
من نوشته شما خواندم و گفته خود و نوشته شما را یکسان دیدم ندانستم اشتباه من چیست !!

محسن الهي قمشه
Tuesday 14 October 2008, 12:29PM
با سلام بر شما

اينكه در مورد بي وقتي خود نوشتن منظورم در طول كلي بحث بود نه همين اول بحث

در مورد آيه شريفه شما آيه را معني كرديد بنده تفسير نمودم و شما ادعاي ختم رسالت را همراه امامت داشتيد ولي بنده در نوشته ام ختم رسالت را تائيد كردم ولي امامت را به مباحث بعد موكول كردم


با تشكر

محسن الهي قمشه
Tuesday 14 October 2008, 12:52PM
با سلام به دوست عزيزم

در مورد بحث شنيدن صداي ائمه بنده ابتدا از منطق عقلي استفاده ميكنم اگر مورد قبول نبود با بحثهاي اصولي و فلسفي با شما بحث مينمايم

البته به عرض برسانم اين جوابها را در تايپينگهاي قبل نوشته ام ولي چون تعداد شركت كننده ها در بحث زياد بود به نظرم دقيق خوانده نشده است.

در مورد بحثي كه آن را بيان فرموديد با يد به عرض برسانم اگر منظور از شنيدن و ديدن علي ع بعد از شهادت است نه تنها ايشان كه تمامي 10 امام گرامي بعد از ايشان نيز صداي ما را ميشنوند و بر اعمال شيعيان خود نظارت دارند كه سند صحيح آن از قرآن اين چنين ميفرمايد : و لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاَ بل احياءِ عندربهم يرزقون
پنداريد كه شهيدان راه خدا مرده اند بلكه زنده به حياط ابدي شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.
و خود ميدانيد كه تمامي امامان شيعه هر كدام به نحوي به شهادت رسيده اند پس اين آيه مبارك در موردشان صادق است كه اين دليل قرآني بحث ميباشد .
شايد بپرسيد پس پيامبر ص چه او كه از امامان اعلم تر است جواب اين ميشود كه حضرتش هم پيامبر بوده از نظر آوردن دين اسلام براي مردم از سوي پروردگار و امام بوده اند براي مردم از براي راهنمايي همين دين و قرآن و ميدانيم كه هر كه در راه خدا براي هر كاري قدم بردارد اگر در اين را از دنيا برود شهيد در راه خدا ميباشد. اين دليل ساده و قرآني بحث

اينكه ما معتقد به اين هستيم كه پيامبر ص و امامان بعد ايشان همه از نور آفريده شده اند و همه از يك نور هستند ولي صفاتي هم رده با صفات حق تعالي ندارند (شايد هم نام آن صفت را دارا باشند ولي در مرتبه اي پائين تر نه هم قدرت و پايه خداوند رحيم)
ما اگر ميگوئيم ائمه معصومين ناظر بر اعمال شيعيانند منظورمان ناظر بودن با بصر نيست كه احاطه فهم است كه در قرآن عظيم نيز آمده كه از پروردگارتان بصيرتها سوي شما آمد(انعام 104) اين بصيرت به طريق چشم ظاهري كه انسان دارد نيست بلكه درك كردن از طريق روحانييت و عالم بالا ميباشدكه امامان شيعه در زمان حياط از اين طريق با حق تعالي و در دنياي باقي نيز به همين شكل با شيعيان ارتباط داشته و دارند باز نيز ميگويم ما ادعاي ديدن يا حضور جسماني امامانمان را نداريم ولي بر اين اعتقاد هستيم كه دلهاي مردمان با نور ايمان و عقول با بيداري خود ايشان را درك ميكنند و خود ايشان نيز در زمان حياط وحي ظاهري را از باريتعالي دريافت نمينمودند بلكه به اين دليل كه به شناخت ومعرفت حقيقي و كامل نسبت به حق تعالي رسيده بودند ارواح پاكشان آمادگي در يافت حقايق و برخي حوادث كه مورد نياز و براي خود وامت لازم بود را از پروردگار يكتا به صورت وحي قلبي دريافت ميكردند و اكنون كه جسم پاكشان در اين وادي حضور فيزيكي ندارد دليل بر موجوديت و ناظر نبودنشان نيست زيرا ايشان به سر منشاء عالم بالا متصل بوده و هستند پس اينچنين انسانهايي حتي اگر جسم مادييشان از دنيا برود روحشان همچنان در عالم بالا ناظر بر دنيا و و مردمان ايشان است .
ائمه معصومين (با توجه به آيه تطهير) از خواص از نظر انساني ميباشند پس فعل و افعالشان نيز به طور خاص از نظر انساني ميباشد اگر يك انسان معمولي وجود حق تعالي را به صورت تحقيق و يا ارثي قبول كرده سپس با قلب خود آن را جلا داده، امامان شيعه ايمان به حق را از ابتدا در عمق وجودي خود داشته اند ولي آنها نيز با تقوي و تقرب و ايماني قويتر و با رسيدن به سن رشد به آشكار كردن آن پرداخته اند .

نتيجه اينكه هم از نظر قرآن و هم از نظر عقلي امامان شيعه بدون استثناء همگي زنده اند و در پيشگاه خداي كريم داراي روزي هستند و اگر ما چه به ايشان سلام كنيم چه ايشان را واسطه اي بين خود و خداي خود براي طلب حاجتي قرار دهيم حتما ايشان درك خواهند كرد و جواب را خواهند داد و براي توسل جويي حق تعالي به آبروي ايشان به دليل تقربشان حاجات بندگان را اگر به صلاح باشد برآورده خواهد كرد.

والسلام به اميد ظهور حضرتش

سجودی
Tuesday 14 October 2008, 04:04PM
سلام علیکم دوست گرامی
نوشته شما را رد میکنم به صد دلیل اما یکی را فقط مینویسم :
شما از آیه ای که میگوید شهداء زنده اند اینطور برداشت کردید که امامان شما میشنوند .... زیرا که شهیدند
اما شما میدانید که زنان شهدآ میتوانند عروسی کنند اگر اونها ( شهداء) سمیع و بصیر میبودند و از اوضاع دنیای ما با خبر...... زنانشان هرگز عروسی نمیکردند

محسن الهي قمشه
Wednesday 15 October 2008, 02:47AM
...

محسن الهي قمشه
Wednesday 15 October 2008, 04:14AM
به نام هستي بخش نيك آفرين

با سلام به دوست عزيزم

1- فرموديد كه از آيه فوق اينكه برداشت ماست را قبول نداريد يعني شهدا زنده اند ولي ندا و صدايي را نميشنوند چگونه ميشود كسي زنده باشد ولي احساس شنيدن و ديدن را نداشته باشد نه دنيوي بلكه روحاني بر ذات احديت.

حال بنده به عرضتان ميرسانم دركي كه شما از اعتقاد ما داريد اشتباه است شما فكر ميكنيد ما اگر ميگوئيم ائمه ع ميشنوند و يا ميبينند همين ديدن و شنيدن فيزيكي و دنيوي است كه ايشان به رديف ايستاده اند تا ما صدايشان كنيم و ايشان نيز سريع جواب بدهند ايراد از درك شما نسبت به عقيده ماست اما ساده مطلب را اينچنين مطرح ميكنيم كه تمام افراد بشر حتي ائمه ع يكسان آفريده شده اند ولي پس از آفريده شدن نسبت به تقوي و ايمان به درجات مختلفي رسيده اند و اين تقوي و نزديكي باعث به وجود آمدن صفاتي در شخص با تقوي ميشود كه اين صفات به اذن خداوند قابل اجرا هستند.

2- و اينكه اگر شهداء زنده بودند و ....
در تمام كتب اسلامي به اين مطلب اذعان شده كه ارواح اموات اعم از شهيد و معمولي پس از مرگ مستقيما در اختيار پروردگار قرار ميگيرند تا قيامت و اينكه در متن بالا كيفيت حضور مترقبين را گفتيم پس ايشان زنده اند ولي نه به شكل مادي و آماده درب خانه خود نايستاده اند تا مراقب ازدواج دوباره همسرانشان باشند كه ميدانيد پس از مرگ هر فردي اذن و فرمان و محرميت وي با همسرش از بين ميرود و باطل ميشود و حتي دختر چنين افرادي اگر پدر بزرگي هم نداشته باشند با مشورت و عقل خود ميتواند ازدواج كند.

3- اخر اينكه شنيدن و ديدن ائمه ع از اعتقاد ما با علم به ذات احديت و نوع جنس انسان ثابت ميشود منتها بنده در اين تايپ سعي نمودم معمولي تر بحث كنيم و كم كم به جلو برويم
واما درخواستي از شما اينكه مطالعه خود را بيشتر نمائيد قلبتان روشن است روشنتر ميشود انشاءالله بنده در اين راه كمك حال شما خواهم بود

4- و اينكه شما چرا اينطور برداشت كرده ايد كه شهدا اگر زنده باشند همسرانشان ازدواج دوباره نميكنند چون آنها زنده اند

در سوره مباركه النور آيه شريفه 32 ميفرمايد:
و البته بايد مردان بي زن و زنان بي شوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد تا در ميان مومنان مرد بي زن و زن بي شوهر باقي نماند و ...

خواهشمندم به قواعد عربي در قرآن توجه ويژه داشته باشيد در آيه شريفه از مردان و زنان ياد ميكند يعني كسانيكه قبلا ازدواج كرده اند و اكنون به دلايلي همسري ندارند كه اگر ميخواست افراد تازه داماد يا عروس را نام ببرد از لفظ پسران ودختران استفاده مينمود و چون استثنائي نياورده شده پس زنان شهدا نيز جزء آيه شريفه ميشوند پس اگر شهيدي زنده است و در نزد پروردگار اگر هم از ازدواج همسرش به هر طريقي متوجه شود آن را مشيت الهي ميداند و حتي نميتواند جلوي ازدواج را بگيرد كه روح انسان در عالم باقي لطيف است و اگر اذن نزول به عالم پائين را داشته باشد نميتواند بدون اذن و خواسته و مشيت الهي عملي فيزيكي را انجام دهد زيرا وي در اختيار تام با اذن متصل به پروردگار از نظر محيطي است و با آن فقط بيننده است. پس ميتواند زنده باشد ولي بدون انجام اعمال دنيوي و اگر از نظر حق تعالي لازم بود با احاطه روح معنوي متصل به ذات احديت و اذن حق تعالي عملي اعم از شنيدن و ديدن و اجابت انجام گردد.


با آرزوي ظهور حضرتش

سجودی
Wednesday 15 October 2008, 07:31AM
متن بالا كيفيت حضور مترقبين را گفتيم پس ايشان زنده اند ولي نه به شكل مادي و آماده درب خانه خود نايستاده اند تا مراقب ازدواج دوباره همسرانشان باشند

پس اگر شهيدي زنده است و در نزد پروردگار اگر هم از ازدواج همسرش به هر طريقي متوجه شود آن را مشيت الهي ميداند و حتي نميتواند جلوي ازدواج را بگيرد كه روح انسان در عالم باقي لطيف است

علیکم سلام برادر محترم
الله میگوید شهید زنده است اما منظورش این نیست که پیش ما زنده است زیرا که اولین و مهم ترین کار یک انسان با غیرت این است که مواظب ناموسش باشد نه اینکه ناموسش عروسی کند و او واکنش نشان ندهد
بعد خودتان گفتید با بعد از شهادت زن شهید میتواند عروسی کند در حالیکه شهید زنده است و زنش را طلاق نداده چرا زنش حق درستی دارد
جواب این است که او نوع دیگری زندگانی دارد و از جهان ما بی خبر است اگر او از جهان ما با خبر میبود شاید از اینکه زنش را در کنار مردی دیکر میدید افسرده میشد و از غم بخود میپیچید
اما شما هم قبول دارید شهید عکس العملی نشان نمیدهد
پس در مهم ترین کار که واکنش نشان ندهد در باره دعای کمک خواهی زن سابقش ، چرا نشان دهد ؟!!

محسن الهي قمشه
Wednesday 15 October 2008, 03:16PM
با نام الله نيكترين خالق هستي

با سلام به برادرم

1- فرموديد شهيد با كيفيتي ديگر زنده است اين را كه بنده هم در مورد شهداء و ائمه معصومين ع (ائمه ع شكلي ديگر) عرض كردم ولي با استدلال شما اين ميشود كه پس اگر مرد و زن مومني از دنيا رفتند در آخرت به دليل غيرتي كه دارند با حوريان ازدواج نكنند چون هردو غيرتي ميشوند

2- وقتي انساني از دنيا ميرود يا شهيد ميشود روحش نزد پروردگار قرار ميگيرد و در مورد زمينيان و بشر زنده عملي فيزيكي را نميتوانند انجام دهند و اينكه دنياي پس از مرگ با دنياي حال ما فرق بسيار دارد ولي كيفيت ، فعلي انجامي را خداوند براي ائمه معصومين ع قرار داده زيرا ايشان در دنيا نزد خدا تقرب دارند و فقط بحث شهادتشان نيست كه ما به آن استنباط ميكنيم بلكه بحثي اصولي تر را دارا ميباشد كه نشان ميدهد امامان شيعه ع ناظر و شنونده محبين هستند و به اذن پروردگار اجابت محب را انجام ميدهند لطفا توجه فرمائيد بنده در كل تايپها تاكيد دارم كه حتي ائمه ع با اذن و فرمان الهي فعلي را اجابت ميكنند و در جواب صداي محب در صورت اذن پروردگار و نوع فعل جواب ميدهند ولي بينايي و شنوايي و حواص ديگر ما محدود به زمان و محدوده دنياست پس ما صدا را نميشنويم ولي روح چون جسمي لطيف و داراي قدرت فوق زميني است تمام اصوات و افعال (بحث در مورد ائمه ع است) را به فرمان پروردگار درك ميكند و اگر اذن داشته باشد به شكلي غير مادي بلكه روحاني كمك و جواب ميدهند البته با بحث در مورد ذات احديت ثابت ميشود كه ائمه ع در دنيا و آخرت ناظر و شنونده مردمند و با بنده و شما فرقي كلي دارند.

3- و اينكه ميفرمائيد شهيد در عالم بالا به شكلي ديگر و نزد پروردگار زنده است پس اگر همسرش ازدواج كند نميفهمد كه اگر بفهمد از غيرت به خود ميپيچد اين استدلال نوعي بي اطلاعي از ذات احديت است كه اينطور اگر باشد پس خدا دارد به آن شهيد نعوذالبالله به نوعي ظلم ميكند كه ميگذارد همسرش ازدواج كند و جلوي آن را نگيرد و يا به شهيد اذن درك خانواده اش را ندهد زيرا وي اگر متوجه ازدواج همسرش شود ناراحت ميشود پس حق تعالي به وي اجازه نزول نميدهد زيرا وي ناراحت ميشود و حق تعالي به همين دليل وي را نزد خود دارد و اجازه ازدواج به همسرش را هم داده است پس به نوعي نعوذبالله دارد به آن شهيد ظلم ميكند زيرا نميگذارد وي از احوالات خانواده اش اطلاع پيدا كند مگر ناراحت شود و ميداند اگر شهيد بفهمد همسرش ازدواج كرده به خود ميپيچد پس چرا اذن و نوع محرميت زنا شويي پس از مرگ منفصل ميشود و زن ميتواند ازدواج كند خداوند متعال كه از غيرت مرد با خبر است پس چرا دستور واجازه اين كار را به انسانها داده است.

با تشكر

سجودی
Thursday 16 October 2008, 10:17AM
سلام علیکم آقای الهی قمشه
بیا از اول ببینیم قضیه چیست
شما ادعا کردید امامان زنده اند چون شهیدند و چون قران میگوید شهیدان زنده اند
جواب دادم شما از کلمه زنده برداشت نادرستی دارید و این درست نیست که گمان کنید این شهیدان در دنیا زتده و بینا و شنوا و ناظر بر اعمال هستند
مثال زدم که اگر منظور از زنده این است که بینا و شنوا .... هستند پس بر این قیاس باید غیور هم باشند بر اهل خانه خود
شما خلاصه بنویسید جواب شما به این ایراد من چیست ؟
ما عقیده داریم شهیدان زنده اند اما نه در دنیا، در نزد الله
و آیه هم همین را میگوید(( عند ربهم ))

محسن الهي قمشه
Thursday 16 October 2008, 03:21PM
با سلام به دوست گراميم
با نام خالق هستي


برادرم اين كه شهيدان زنده اند در نزد پروردگار صحيح است شما در بحث آمديد شهداء را مقايسه با ائمه ع نموديد كه چون بنده گفتم شهيدان زنده اند و امامان ما نيز هر كدام به طريقي شهيد شده اند و زنده اند پس تمام شهداء در يك مقامند

1- بنده ميگويم شهيدان زنده اند نزد پروردگار عين فرموده شما ولي ائمه معصومين ع داراي تفاوتي با افراد معمولي هستند كه هم در زمان حيات دنيويشان و هم در نزد پروردگار به دليل اينكه خود را به ذات احديت نزديك نموده بوده اند با اذن حق تعالي داراي قدرت و انجام فعل به صورت فهم محيطي و روح معنوي را هستند و غرض از استفاده از شهادتشان اين بود كه ابتدا ثابت شود زنده اند حال با تقربي كه دارند و به شكلي (كه بحث اصولي دارد) به پروردگار نزديكترند و به همين دليل داراي اذن از حق تعالي هستند كه به نداي محبين جواب دهند كه باز همين جواب به صورت درك دروني و نوعي دريافت قلبي است .
پس استفاده از شهادتشان براي رسيدن به اين مقصود بود كه بدانيم زنده اند حال در نزد پروردگار بودنشان از نظر وجود ذات احديت منافاتي با ارتباطشان با اذن نسبت به محبين ندارد كه در اصول و نوع آفرينش حق تعالي همه انسانها را نوعي صفات است كه ائمه ع اين صفات را در خود تقويت نموده اند پس از نظر منطقي و فلسفي نيز ميتوان ثابت نمود كه ايشان داراي اجازه اي ويژه از پروردگارند (چون از نطر صفات خود را به پروردگار نزديك كرده اند) و در نزد حق تعالي زنده اند پس داراي انجام فعل (روحاني و فهم محيطي) ميباشند.

به اميد ظهور حضرتش

سجودی
Monday 20 October 2008, 09:30AM
بنده ميگويم شهيدان زنده اند نزد پروردگار عين فرموده شما ولي ائمه معصومين ع داراي تفاوتي با افراد معمولي هستند كه هم در زمان حيات دنيويشان و هم در نزد پروردگار به دليل اينكه خود را به ذات احديت نزديك نموده بوده اند با اذن حق تعالي داراي قدرت و انجام فعل به صورت فهم محيطي و روح معنوي را هستند و غرض از استفاده از شهادتشان اين بود كه ابتدا ثابت شود زنده اند حال با تقربي كه دارند و به شكلي (كه بحث اصولي دارد) به پروردگار نزديكترند و به همين دليل داراي اذن از حق تعالي هستند كه به نداي محبين جواب دهند كه باز همين جواب به صورت درك دروني و نوعي دريافت قلبي است.
پس استفاده از شهادتشان براي رسيدن به اين مقصود بود كه بدانيم زنده اند حال در نزد پروردگار بودنشان از نظر وجود ذات احديت منافاتي با ارتباطشان با اذن نسبت به محبين ندارد كه در اصول و نوع آفرينش حق تعالي همه انسانها را نوعي صفات است كه ائمه ع اين صفات را در خود تقويت نموده اند پس از نظر منطقي و فلسفي نيز ميتوان ثابت نمود كه ايشان داراي اجازه اي ويژه از پروردگارند

سلام به هم صحبت محترم آقای الهی قمشه
اول شما آیه شهیدان زنده اند را شاهد آوردید تا قدرت امامان را نشان دهید
اما حالا قبول کردید که این آیه توجیه کننده قدرت امامان شما نیست وای کاش از اول هم سند شهیدان زنده اند را نمیاوردید تا موجب اتلاف وقت نمیشد
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
حالا پس لطفآ دلیلی نشان دهید که قدرت امامان شما را نفسیرکند تفاوت ائمه با شهداء معمولی را با سند ثابت کنید.

محسن الهي قمشه
Wednesday 22 October 2008, 04:02PM
با سلام به برادر عزيز سجودي

واما بحث در رابطه با چگونگي اين نوع بصر(احاطه فهم)و درك كه از باريتعالي به امامان ع داده شده است.

يك قسم از صفات خدا صفاتي است كه اضافه به غير ندارند و تنها به يك وجه ملاحظه شوند مانند حياط و بقاء
دوم صفاتي كه اضافه به غير دارند ولي اضافه آنها موخر است مانند علم و شنيدن و ديدن مثلا معني علم خدا اين است كه آنچه در جهان هستي پيدا ميشود از امور كلي و جزئي با تعيين وقت وساعت همه را خدا ميداند و اين دانستنش هم از ازل وزمانيكه او بوده وچيز ديگر نبوده با او بوده و بلكه عين ذات او بوده و بعد از اينكه اين امور واقع شد اضافه علم به آنها پيدا ميشود يعني علم بر آنها منطبق ميشود بدون كم و زياد و معني عين ذات ، اين است كه همان چيزي كه خداست همان چيز هم علم است (علم ما ،غير خود ماست و عرضي است قائم به ما به خلاف علم خدا) ذات خدا علم و قدرت وحياط و سمع وبصر است و همان هم عليم و قادر و حي و سميع و بصير است و تنها مفهوم هر يك از اينها غير ديگري است لذا اميرالمومنين ع ميفرمايد: كمال اخلاص بنده به خدا اين است كه صفات را از او نفي كند يعني صفاط زائد بر ذات را نفي كند و آنها را عين ذات داند .
و ديگري صفاط فعل است وآن صفاطي است كه به حسب مصالح خلق پديد آيد و اينها بر دو قسم است
1- صفاتي كه اضافه محضه است و خارج از ذات است و براي آنها معنايي غير از صفت ذات علم و قدرت واراده و مشيت نيست مانند خالقيت و رازقيت و تكلم.
2- صفاطي كه علاوه بر اضافه معناي ديگري در ذات دارد ولي اضافه و مضاف اليه از آن انفكاك ندارد مانند مشيت و اراده كه هيچگاه مشي و مراد از اين دو صفت انفكاك نيابد زيرا هر چه خدا خواهد واراده كند فورا موجود شود پس اين دو صفت بدون متعلق آن وجود نيابند وفرق بين اين دو اين است كه اراده جزئي و مقارن است و مشيت كلي و متقدم و صفاط فعل اگر چه هريك اصلي و مبدا در ذات قديم دارند كه آن اصل صفت ذاتست و قديم صفاط ، فعل فروعي است مترتب بر آنها مثلا خالقيت و تكلم خدا عبارت از اين است كه ذات باري بنحوي است (اگر چه نحو ندارد) هر چه خواهد خلق كند و با هركه بخواهد تكلم نمايد ميتواند اما از نظر اينكه جهت ثبات وقدم در صفاط مانند علم وقدرت دلالتش بر مجد وكمال از جهت تجدد و حدوث بيشتر وظاهر تر است زيرا تخلف وتاخر متعلقات اين صفات از آنها زياني به كمال آنها نزند از اين نظر اينها را صفت ذات گفتند به خلاف مثل اراده و مشيت كه جهت تجدد و حدوث در آنها دلالتش بر عزت و جلال ذات ربوبي بيشتر است از اين جهت كه متعلقات آنها از آنها تخلف پيدا نكند لذا آنها را صفت فعل دانستند

و اينكه روح جسمي است رقيق كه ملبوس به قالبي مركب شده و پس از مرگ دوباره به همان شكل اوليه در مي آيد و چون حق تعالي در آفريدن انسان از روح خود در انسان ميدمد پس اين انسان صفات اضافه به غير را از پروردگار به صورت عادي دريافت ميدارد يعني تمامي انسانها اين صفات را دارند ولي آن انسانهايي كه يقين و ايمان كامل و بدون هيچ شكي را به حق تعالي دارا هستند بدليل اين تقرب و يقين مطلق اين صفاط را در درون خود ارتقاء ميدهند تا به اين صفات از طريق حق تعالي نائل آيند(منظور از رسيدن به اين صفتها ،ايمان به دليل رسيدن به آنها نيست )بلكه ايشان چون نسبت به حق تعالي به درجه يقين و ايمان كامل رسيده اند پس روح ايشان كه در دنيا داخل در قالب خود بوده و هنگاميكه پس از وفات از قالب خود بيرون مي شود در دو حالت به دليل آن روحانيت و نزديكي كه به حضرت حق داشته اند و آن صفت ذاتي در ايشان به مرحله اجرا در آمده است پس هم صداي خلق را ميشنوند و هم ايشان را مينگرند .

ما اگر ميگوئيم ائمه معصومين ناظر بر اعمال شيعيانند منظورمان ناظر بودن با بصر نيست كه احاطه فهم است كه در قرآن عظيم نيز آمده كه از پروردگارتان بصيرتها سوي شما آمد(انعام 104) اين بصيرت به طريق چشم ظاهري كه انسان دارد نيست بلكه درك كردن از طريق روحانييت و عالم بالا ميباشدكه امامان شيعه در زمان حياط از اين طريق با حق تعالي و در دنياي باقي نيز به همين شكل با شيعيان ارتباط داشته و دارند باز نيز ميگويم ما ادعاي ديدن يا حضور جسماني امامانمان را نداريم ولي بر اين اعتقاد هستيم كه دلهاي مردمان با نور ايمان و عقول با بيداري خود ايشان را درك ميكنند و خود ايشان نيز در زمان حياط وحي ظاهري را از باريتعالي دريافت نمينمودند بلكه به اين دليل كه به شناخت ومعرفت حقيقي و كامل نسبت به حق تعالي رسيده بودند ارواح پاكشان آمادگي در يافت حقايق و برخي حوادث كه مورد نياز و براي خود وامت لازم بود را از پروردگار يكتا به صورت وحي قلبي دريافت ميكردند و اكنون كه جسم پاكشان در اين وادي حضور فيزيكي ندارد دليل بر موجوديت و ناظر نبودنشان نيست زيرا ايشان به سر منشاء عالم بالا متصل بوده و هستند پس اينچنين انسانهايي حتي اگر جسم مادييشان از دنيا برود روحشان همچنان در عالم بالا ناظر بر دنيا و و مردمان ايشان است .
ائمه معصومين (با توجه به آيه تطهير) از خواص از نظر انساني ميباشند پس فعل و افعالشان نيز به طور خاص از نظر انساني ميباشد اگر يك انسان معمولي وجود حق تعالي را به صورت تحقيق و يا ارثي قبول كرده سپس با قلب خود آن را جلا داده، امامان شيعه ايمان به حق را از ابتدا در عمق وجودي خود داشته اند و با رسيدن به سن رشد به آشكار كردن آن پرداخته اند .


والسلام به اميد ظهور حضرتش

سجودی
Wednesday 22 October 2008, 05:27PM
با سلام به برادر عزيز سجودي

واما بحث در رابطه با چگونگي اين نوع بصر(احاطه فهم)و درك كه از باريتعالي به امامان ع داده شده است.

يك قسم از صفات خدا صفاتي است كه اضافه به غير ندارند و تنها به يك وجه ملاحظه شوند مانند حياط و بقاء
دوم صفاتي كه اضافه به غير دارند ولي اضافه آنها موخر است مانند علم و شنيدن و ديدن مثلا معني علم خدا اين است كه آنچه در جهان هستي پيدا ميشود از امور كلي و جزئي با تعيين وقت وساعت همه را خدا ميداند و اين دانستنش هم از ازل وزمانيكه او بوده وچيز ديگر نبوده با او بوده و بلكه عين ذات او بوده و بعد از اينكه اين امور واقع شد اضافه علم به آنها پيدا ميشود يعني علم بر آنها منطبق ميشود بدون كم و زياد و معني عين ذات ، اين است كه همان چيزي كه خداست همان چيز هم علم است (علم ما ،غير خود ماست و عرضي است قائم به ما به خلاف علم خدا) ذات خدا علم و قدرت وحياط و سمع وبصر است و همان هم عليم و قادر و حي و سميع و بصير است و تنها مفهوم هر يك از اينها غير ديگري است لذا اميرالمومنين ع ميفرمايد: كمال اخلاص بنده به خدا اين است كه صفات را از او نفي كند يعني صفاط زائد بر ذات را نفي كند و آنها را عين ذات داند .
و ديگري صفاط فعل است وآن صفاطي است كه به حسب مصالح خلق پديد آيد و اينها بر دو قسم است
1- صفاتي كه اضافه محضه است و خارج از ذات است و براي آنها معنايي غير از صفت ذات علم و قدرت واراده و مشيت نيست مانند خالقيت و رازقيت و تكلم.
2- صفاطي كه علاوه بر اضافه معناي ديگري در ذات دارد ولي اضافه و مضاف اليه از آن انفكاك ندارد مانند مشيت و اراده كه هيچگاه مشي و مراد از اين دو صفت انفكاك نيابد زيرا هر چه خدا خواهد واراده كند فورا موجود شود پس اين دو صفت بدون متعلق آن وجود نيابند وفرق بين اين دو اين است كه اراده جزئي و مقارن است و مشيت كلي و متقدم و صفاط فعل اگر چه هريك اصلي و مبدا در ذات قديم دارند كه آن اصل صفت ذاتست و قديم صفاط ، فعل فروعي است مترتب بر آنها مثلا خالقيت و تكلم خدا عبارت از اين است كه ذات باري بنحوي است (اگر چه نحو ندارد) هر چه خواهد خلق كند و با هركه بخواهد تكلم نمايد ميتواند اما از نظر اينكه جهت ثبات وقدم در صفاط مانند علم وقدرت دلالتش بر مجد وكمال از جهت تجدد و حدوث بيشتر وظاهر تر است زيرا تخلف وتاخر متعلقات اين صفات از آنها زياني به كمال آنها نزند از اين نظر اينها را صفت ذات گفتند به خلاف مثل اراده و مشيت كه جهت تجدد و حدوث در آنها دلالتش بر عزت و جلال ذات ربوبي بيشتر است از اين جهت كه متعلقات آنها از آنها تخلف پيدا نكند لذا آنها را صفت فعل دانستند

و اينكه روح جسمي است رقيق كه ملبوس به قالبي مركب شده و پس از مرگ دوباره به همان شكل اوليه در مي آيد و چون حق تعالي در آفريدن انسان از روح خود در انسان ميدمد پس اين انسان صفات اضافه به غير را از پروردگار به صورت عادي دريافت ميدارد يعني تمامي انسانها اين صفات را دارند ولي آن انسانهايي كه يقين و ايمان كامل و بدون هيچ شكي را به حق تعالي دارا هستند بدليل اين تقرب و يقين مطلق اين صفاط را در درون خود ارتقاء ميدهند تا به اين صفات از طريق حق تعالي نائل آيند(منظور از رسيدن به اين صفتها ،ايمان به دليل رسيدن به آنها نيست )بلكه ايشان چون نسبت به حق تعالي به درجه يقين و ايمان كامل رسيده اند پس روح ايشان كه در دنيا داخل در قالب خود بوده و هنگاميكه پس از وفات از قالب خود بيرون مي شود در دو حالت به دليل آن روحانيت و نزديكي كه به حضرت حق داشته اند و آن صفت ذاتي در ايشان به مرحله اجرا در آمده است پس هم صداي خلق را ميشنوند و هم ايشان را مينگرند .

ما اگر ميگوئيم ائمه معصومين ناظر بر اعمال شيعيانند منظورمان ناظر بودن با بصر نيست كه احاطه فهم است كه در قرآن عظيم نيز آمده كه از پروردگارتان بصيرتها سوي شما آمد(انعام 104) اين بصيرت به طريق چشم ظاهري كه انسان دارد نيست بلكه درك كردن از طريق روحانييت و عالم بالا ميباشدكه امامان شيعه در زمان حياط از اين طريق با حق تعالي و در دنياي باقي نيز به همين شكل با شيعيان ارتباط داشته و دارند باز نيز ميگويم ما ادعاي ديدن يا حضور جسماني امامانمان را نداريم ولي بر اين اعتقاد هستيم كه دلهاي مردمان با نور ايمان و عقول با بيداري خود ايشان را درك ميكنند و خود ايشان نيز در زمان حياط وحي ظاهري را از باريتعالي دريافت نمينمودند بلكه به اين دليل كه به شناخت ومعرفت حقيقي و كامل نسبت به حق تعالي رسيده بودند ارواح پاكشان آمادگي در يافت حقايق و برخي حوادث كه مورد نياز و براي خود وامت لازم بود را از پروردگار يكتا به صورت وحي قلبي دريافت ميكردند و اكنون كه جسم پاكشان در اين وادي حضور فيزيكي ندارد دليل بر موجوديت و ناظر نبودنشان نيست زيرا ايشان به سر منشاء عالم بالا متصل بوده و هستند پس اينچنين انسانهايي حتي اگر جسم مادييشان از دنيا برود روحشان همچنان در عالم بالا ناظر بر دنيا و و مردمان ايشان است .
ائمه معصومين (با توجه به آيه تطهير) از خواص از نظر انساني ميباشند پس فعل و افعالشان نيز به طور خاص از نظر انساني ميباشد اگر يك انسان معمولي وجود حق تعالي را به صورت تحقيق و يا ارثي قبول كرده سپس با قلب خود آن را جلا داده، امامان شيعه ايمان به حق را از ابتدا در عمق وجودي خود داشته اند و با رسيدن به سن رشد به آشكار كردن آن پرداخته اند .


والسلام به اميد ظهور حضرتش
برادر الهی قمشه عزیز سلام بر شما
من از اعتقادات شما نسبت به امامان با خبرم اما شما باید برای این اوصاف غیر متعارف برای امامان ، از قران یاعقل دلیل ارائه دهید تا حرف شما را قبول کنیم
آیه تطهیر دلیل شما بر آگاهی امامان مرده بر امور دنیاست ؟! اگر بله من ردیه خود را بنویسم
با آرزوی هدایت برای شما

محسن الهي قمشه
Wednesday 22 October 2008, 05:59PM
با سلام مجدد به شما

برادرم كمي عميق تر مطالب را بخوانيد

آيه تطهير دليل بر معصوم بودن اهل بيت ع است و معصوم بودن صفت خاص براي امامان است پس چون امامان پاك و مطهرند و از حق تعالي اين تطهير را با تقوي خويش دريافت داشته اند پس ايشان كه از ذات باريتعالي صفتي خاص را دريافت كرده اند در صفات اضافه به غير نيز به صورت خاص عمل ميكنند يعني در ارتقاي اين صفات اعلمتر از مردم عادي هستند پس به آن صفات رسيده و درك فهم از صفت از ذات حق را دارا ميشوند و از آن استفاده ميكنند كه يكي از اين صفات در ادراك ايشان شنيدن و ديدن است به شكل اخروي يعني شنيدن و ديدن به صورت درك دروني و فهم محيطي ظهور ميكند و امام با محب از طريق درك دروني يا همان فهم محيطي در صورت لزوم ارتباط دارند
و اينكه بنده در بحث قبل در مثال شهداء زنده اند اين را قبول كردم كه شهداء زنده اند و نزد پروردگار روزي ميخورند ولي اين را هم اضافه كردم كه در نزد حق تعالي بودن منافاتي با ارتباط ايشان با اذن براي ديدن و شنيدنشان ندارد ولي تكرار ميكنم ديدن و شنيدني كه منظور ما است مانند ديدن و شنيدن انسانها در دنيا نيست بلكه بسيار متفاوت با آن است از طريقي است كه در مطالب بالا و تايپ قبل نوشته ام .

و اينكه اگر شما با اصل بودن امامان معصوم ع مخالفيد بفرمائيد تا بنده ابتدا اصل را ثابت كنم بعد به صفات ايشان برسيم با تشكر

سجودی
Thursday 23 October 2008, 06:02AM
و اينكه اگر شما با اصل بودن امامان معصوم ع مخالفيد بفرمائيد تا بنده ابتدا اصل را ثابت كنم بعد به صفات ايشان برسيم
دوست گرامی سلام

بله مخالفم ثابت کنید از قران ادعای خود را

محسن الهي قمشه
Friday 24 October 2008, 02:48PM
به نام خداوند بخشنده مهربان

با سلام به برادر گراميم سجودي

فرموديد امامت و اطاعت از امام را از قرآن كريم برايتان اثبات كنم بنده بيان مينمايم ولي در ابتدا به عرض برسانم كه به نظر شما راسخين و ريشه داران در علم در مثال آيات متشابه و آشكار در قرآن عظيم چه كسانيند و يا به آنها كه نعمت داده اي در سوره مبارك حمد چه كسانيند فكر نكنم بنده و شما و هيچ يك از علماي عقايد ديني باشيم .

ارسال رسل و انزال كتب از جانب حق تعالي براي هدايت بشر به دليل همين عدم توان و خودكفايي او در به دست آوردن و رسيدن به هدايات الهي و عمل طبق نظام تشريع ميباشد در صورتي كه براي هدايت و آگاهي بشر نسبت به قوانين حاكم بر نظام تكوين خالق نظام معلمي را براي تعليم و هدايت بشر نفرستاده است چون بشر در اين مورد خود كفا آفريده شده است و قدرت قرار داده شده در او براي درك و فهم نسبي اينگونه حقايق كافي و رسا بوده .
آيا عقل و علم بشر را در ذات خالق راهي هست تا بتواند ذات او و چگونگي صفات او را تشخيص داده و در نتيجه حكم نمايد ،كه قرآن از همين ذات عظيم غير قابل درك توسط نوع بشر آفريده شده است پس افرادي را كه به اين ذات نزديكتر و متقرب ترند را براي تشريح ميطلبد

1- سوره مبارك نساء آيه شريفه 59
يا ايهاالذين ءآمنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنزعتم .....
اي كسانيكه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد و اطاعت كنيد رسول و اولياي امر (اوصياي پيامبر را) و.....
2- سوره مبارك مائده آيه شريفه 55 و 56
انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوالذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم ركعون
سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند ، همانها كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند 55 و كسانيكه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند زيرا حزب و جمعيت خدا پيروز است .
3- سوره مبارك شوري آيه شريفه 23 و 24
بگو من هيچ پاداشي از شما بابت رسالتم نميخواهم جزء دوست داشتن نزديكانم (اهل بيتم) و....
4- سوره مبارك صافات آيه شريفه 130
ميفرمايد : سلام علي آل ياسين كه يكي از خصايص رسالت پيامبر و امامت اولياء ايشان همين است كه در قرآن كريم به اولادهاي هيچ يك از انبياء سلام ننموده مگر به اولادهاي خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله كه اين نيز خود دليلي است بر بزرگواري و اطاعت از ايشان ...

سجودی
Saturday 25 October 2008, 05:02AM
برادر محترم الهی قمشه سلام علیکم
من از شما درباره امامان شیعه دلیل خواستم
شما در جواب محور کلامتان در پست آخرتان این بود که انبیاء آمدند چون علم و عقل بشر بتنهایی راه گشای او نیست و نوشتید :

.....كه قرآن از همين ذات عظيم غير قابل درك توسط نوع بشر آفريده شده است پس افرادي را كه به اين ذات نزديكتر و متقرب ترند را براي تشريح ميطلبد

یعنی میگویید که به این دلیل ما همواره به امامان مقرب نیاز داریم !

اما این دلیل شما با یک واقعیت ملموس رد میشود و آن اینکه شما هزار سال و بیشتر است که امامی ندارید حال شما حال اهل سنت است و تمام این فلسفه بافی شما بعلت نبود امامی که قران را تشریح کند باطل میشود اگر ما میرویم پیش بشری بنام بن باز شما هم میروید پیش بشری بنام سیستانی
پس بود و نبود امام یکی شد
اگر بگویید امامان قبل از مردن دین را مکمل کردند و مردند
ما میگوییم پیامبر دین را مکمل کرد و مرد
اگر بگویید پیامبر دین را مکمل نکرده مرد پس کافر شدید
اگر بگویید مکمل کرد اما ما همواره نیاز داریم به رهبر
میگویم هزار و اندی سال است که امامی ندارید
این تضاد در دین و مذهب خود را چواب دهید تا بحث تمام شود

سجودی
Saturday 25 October 2008, 06:00PM
دوست گرامی آقای الهی قمشه
امیدوارم از اینکه نمیتوانم به بحث ادامه دهم ناراحت نشوید و عذر مرا بپذیرید
با آرزوی هدایت بیشتر برای شما و خودم !!

محسن الهي قمشه
Saturday 25 October 2008, 08:33PM
به نام خداوند بخشنده مهربان

با سلام به دوست عزيزم

اميدوارم مشكل خاصي متوجه شما نشده باشد كه چنين درخواستي نموديد
پس بنده جواب تايپ قبلي را موكول به بازگشت شما ميكنم ولي اگر احيانا سري به باشگاه زديد اميدوارم اين تايپ بنده را بخوانيد
اگر بنده شما را به عنوان يك برادر به مناظره دعوت كردم دليل بر كوچك كردن شما و يا شكست دادن شما نبود و اين نيت را نيز در سر نداشتم كه با هم مناظره كنيم يا شما شكست بخوريد يا بنده فرقي ندارد ولي مقصود حقير از اين دعوت حديثي است از مولايم امام حسن مجتبي عليه السلام كه ميفرمايد : اگر تمام امت نماز را برپا دارند و ديگر اعمال از قبيل زكات و حج خانه خدا را به جاي آورند همگي مسلمانند و بر اصل دين اجماع دارند ولي اگر كسي ولايت ما اهل بيت را به مسلماني بشناساند و او را مجاب در حق ما نمايد در محشر مانند علماء ما محشور ميشود و اجري دوچندان براي وي ميباشد پس علت درخواست حقير اين حديث بود.
واينكه بنده دوستان اهل سنت هم دارم كه با هم مراوده داريم ولي همديگر را دشمن نميدانيم بنده بسياري از اهل سنت را ديده ام كه در مشهد مقدس به زيارت امام رضا عليه السلام مي آيند و وقتي در مورد اين عملشان ميپرسم ميگويند ما نيز مانند شما ائمه عليها السلام را فرزندان نيك سرشت رسول الله ميدانيم و بزرگ و گراميشان ميداريم ولي در مورد ولايتشان اظهاري نميكنند و به صدر اسلام و خلفاء اشاره ميكنند اين را بيان نمودم كه مپنداريد بنده شما را از دشمنان ميدانم كه برادري بزرگوار براي بنده هستيد.

و كلام آخر بنده اينكه در تايپ قبل بنده از قرآن مثالهايي را بر ولايت اوصياء پيامبر آوردم و شما در جواب تايپ خود را نوشتيد و بنده جواب را به بازگشت شما موكول نمودم ولي موضوع در كل اينچنين است كه برادرم وقتي در قرآن به اطاعت امر شده ايم ديگر جايي براي شك نميماند و دنباله اش ديگر كار دل است اگر ميبينيد ما شيعيان اينقدر به امامان خود احترام داريم و اطاعتشان را واجب ميدانيم همان امر الهي است ولي اگر زيارتشان ميكنيم و يا به ايشان توسل براي خود نزد حق تعالي ميكنيم بعد از قبولي ولايتشان به امر حق تعالي ديگر بقيه اش كار دل است عشق به ايشان به دليل بزرگواريشان است كه در اسناد مختلف و متواتر در كتب خود شما نيز ايشان گرامي داشته شده و حتي در برخي موارد احاديثي از نبي مكرم اسلام را داريد كه به ولايتشان امر نموده كه اين ديگر مطالعه شما در كتب صحيحتان را ميطلبد.

به اميد ديدار مجددتان و آرزوي موفقيت برايتان اين تايپ جواب نبود بلكه نوعي سخن دل بود كه با دوست گفتم.

اسلام راستين
Sunday 26 October 2008, 03:47PM
1- سوره مبارك نساء آيه شريفه 59
يا ايهاالذين ءآمنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنزعتم .....
اي كسانيكه ايمان آورده ايد خدا را اطاعت كنيد و اطاعت كنيد رسول و اولياي امر (اوصياي پيامبر را) و.....
2- سوره مبارك مائده آيه شريفه 55 و 56
انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوالذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم ركعون
سرپرست و ولي شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند ، همانها كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند 55 و كسانيكه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند زيرا حزب و جمعيت خدا پيروز است .
3- سوره مبارك شوري آيه شريفه 23 و 24
بگو من هيچ پاداشي از شما بابت رسالتم نميخواهم جزء دوست داشتن نزديكانم (اهل بيتم) و....
4- سوره مبارك صافات آيه شريفه 130
ميفرمايد : سلام علي آل ياسين كه يكي از خصايص رسالت پيامبر و امامت اولياء ايشان همين است كه در قرآن كريم به اولادهاي هيچ يك از انبياء سلام ننموده مگر به اولادهاي خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله كه اين نيز خود دليلي است بر بزرگواري و اطاعت از ايشان ...


واما پاسخ ....
انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوه ویوتون الزکوه وهم راکعون(مائده آیه 55)
(همانا دوست ویاور شما فقط خداست ورسولش ومومنینی که نماز گزارند وبا خضوع زکوه دهند.)
انحراف در تفسیر آیه: شیعه کلمه"ولی"را در آیه فوق با"ولایت وحکومت "مرتبط دانسته وبنابر
روایتی که می گوید زمانی سائلی به هنگام نماز نزد علی(ع) رفت وایشان درحال رکوع انگشتری
به او داد حکم الهی را مبنی بر جانشینی علی(ع)پس از پیغمبر(ص) ازآیه استنتاج کرده اند وشیخ
کلینی درکافی نوشته که آن انگشتر خراج چند سال یمن بود وحضرت بعنوان حقی اززکوه جمع
آوری شده به فقیرش داد!این نظریه بدلایل مختلف مردود است: اول آنکه در رابطه باآیات قبل
واژه ولی دراینجا به معنی دوست ویاور است وبحث حکومت مطرح نیست مراد دوستی ویاوری
است که خدا با مومنین ومومنین با یکدیگر دارند اگر اين آيه در شان حضرت علي نازل شده بود
مگر خداوند نمي توانستبفرمايد: اي مومنين بدانيد همانا ولي شما خدا و رسول او و علي بن ابيطالب است؟. دوم آنکه لحن آیه کلی است وبه یک شخص بخصوص اشاره ندارد.چنانکه درتفسیر طبری آمده شخصی از امام محمد باقر(ع)پرسید:آیا آیه خاص علی(ع)بوده است؟
وایشان درپاسخ می گوید: علی(ع) نیز داخل آیه می باشد اينكه در آيه مشاهده مي نمائيم كه افعال
و ضمايربصورت جمع آمده اند و منظور خداوند از ذكر مومنين در آيه همه مومنان است كه نماز
مي خوانند و در حال ركوع زكات مي دهند و اگر منظور شخص معيني بود، لااقل بايد افعال و
ضماير بصورت صيغه مفرد مي امدند، نه به صورت جمع.
. سوم آنکه عقلانی نیست که بپذیریم قرآن در چنین مورد مهمی جانشینی پیامبر دست به اشاره
وکنایه می زند اگرواقعا حکمی مبنی بر جانشینی علی(ع) پس از پیامبر (ص)مقرر شده بود ایما
واشاره معنا نداشت وباید صریحا گفته می شد. چهارم آنکه نمی توان مقدار متنابهی از زکوه را بنا
به میل شخصی وبه صورت صدقه مستحبی به فقیری داد وعلی(ع) واقف به احکام اسلام ودر
منتهای ایمان واخلاص بود با وجود فقرای مهاجرین ممکن نبود دست به چنین اسرافی بزند
وآن ثروت کثیر را به یک مرد فقیر دهد. پنجم آنکه اصولا درزمان پیامبر تقسیم زکوه در اختیار
علی نبود تا آن بزرگوار بنابه میل شخصی چنان ولخرجی کند!زکوه را پس از گرد آوری به نزد
رسول اکرم(ص)می بردند وآن حضرت ترتیب مصرف آن را برطبق فرمان خدا می داد. ششم
آنکه یوتون الزکوه وهم راکعون معنایش این نیست که در حال خم شدن زکوه می دهند !بلکه رکوع اصولا بمعنی خضوع است و آیه مومنینی را توصیف می کند که فقط اهل ادعا نبوده با طیب خاطر واز صمیم قلب وبا خضوع به تکالیف خود عمل می کنند
چنانکه عکس این توصیف را برای منافقین آورده ومی فرماید:ولا ینفقون الا وهم کارهون جز با بی میلی وکراهت انفاق نمی کنند.بنابراین واژه راکعون به نماز برنمی گردد بلکه نحوه پرداخت زکوه را توسط مومنین می رساند چنانکه راکعون پس از زکوه آمده نه پس از صلوه ركوع در قرآن به معني خضوع نيز آمده
است و مي فرمايد: ” و ظن داود انما فتنه فاستغفر ربه و خرّ راكعا و اناب... و گمان نمود داود كه او را آزموده ايم، پس طلب آمرزش كرد و از پروردگار خود و بازگشت به خدا با حالت خضوع“


از اين آيه بدست مي آيد كه راكعا به معني خضوع است و به معني ركوع در نماز نيست، زيرا گر
به معني ركوع در نماز بود در اين آيه بايد جمله بصورت ”خر ساجدا و اناب“ بيايد.



و در آيه 55 سوره مائده يعني آيه مورد بحث ما مي فرمايد: ”...و يوتون الزكوة و هم راكعون...در
حالت فروتني زكات ميپردازند“


و اين از صفات مومنين است كه با حالت فروتني و طيب خاطر زكات مي پردازند ولي منافقين
باكراهت زكات مي دهند و وصفشان در قران آمده كه خداوند درباره شان مي فرمايد: ”و هيچ چيز
مانع پذيرفته شدن انفاقهاي آنان نشد جز اينكه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با (حال)
كسالت نماز به جا نمي اورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند“


پس مشاهده مين مائيم كه معني جمله ”يوتون الزكوه و همراكعون“ كه در آخر آيه 55 سوره
مائده آمده، اين است كه مومنان با حالت فروتني زكاتمي دهند، برخلاف منافقان كه با حالت
كراهت انفاق مي كنند.
. هفتم در ترجمه آیه می نویسید"تنها سرور وسرپرست شما خداونداست وپیامبر ومومنانی
که نماز را بپا می دارند ودر حال رکوع زکوه می دهند" حال جای سئوال است که وقتی بقول شما
تنها نشانه ولی وسرپرست بودن زکوه دادن بهنگام رکوع نماز است دراینصورت سایر ائمه(ع)
که دربین نماز دررکوع نماز زکوه نداده اند آیا می توانند ولی وسرپرست باشند؟بنابر سخن شما
خیر وسایر ائمه بغیر از علی(ع) که زکوه در نماز نداده اند نه ولایت دارند ونه حکومت!!واعتقاد
شیعه خود بخود باطل می شود !!در صورتیکه خداوند فرموده: المومنون والمومنات بعضهم
اولیاء بعض ودر آیه مورد بحث ما هم همین معنا مراد است چنانکه آیات قبل وبعد ازآن از دوستی
با کفار ویهود ونصاری نهی شده ودر آیه مورد بحث فرموده فقط دوستدار شما خداورسول
ومومنین هستند.
كلمه مولي كه در ابتداي آية: ”انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا...“ آمده است به معني دوست و
همراز مي باشد و در آيه 71 سوره توبه مي فرمايد: ” و المومنون والمومنات بعضهم اولياء
بعض...برخي مومنان دوستان يكديگرند...“


از اين آيه بدست مي آيد كه مومنين موحد، دوستان و همرازهاي ما هستند، ما نيز كه مومن هستيم
و موحد هستيم، دوست و همراز آنها مي باشيم و اگر به آيات قبل از آيه 55 سوره مائده نظر افكنيم
بدست مي آيد كه مومنين با اهل كتاب پيمانهاي ياري بسته بودند و آنها را همراز خويش مي
دانستند و خداوند مي فرمايد: ”همانا هم پيمانان و ياوران و همرازان شما بايد خدا و رسول او و
كساني باشند كه ايمان آورده اند آن كساني كه نماز برپا مي دارند و با خضوع(طيب خاطر) زكات مي پردازند“

در واقع مي خواهد بفرمايد: ”اي مومنين شما بايد با يكديگر دوست و ياور و همراز و هم پيمان
باشيد و با اهل كتاب هم پيمان و همراز نشويد“


سوره صافات آیه ۱۳۰ ....سلام علی الیاسین . انا کذالک نجزی المحسنین .انه من عبادنا المومنین ..ترجمه ...سلام بر الیاس ( پیامبر خدا ) که او از بندگان مومن ماست ...واقعا جای بسی تعجب است که کلمه الیاس که در قرآن الیاسین هم ذکر شده به آل یاسین تبدیل شده است ....خداوند میفرماید او از ببندگان مومن ماست و معلوم است که منظور شخص خاصی است نه گروهی از افراد !! آیات قبل و بعد هم در مورد دیگر پیامبران است و این ترجمه را تایید میکند
جالب اين جاست كه بعضي ها ياسين را با ي وس كه از حروف مقطعه است ودر ابتداي سوره يس آمده اشتباه مي گيرند وچون در خواندن عربي ي را بايد يا خواند وس را بايد سين خواند فكر مي كنند يس يعني ياسين وآن هم حضرت محمد(ص) است!!!
در صورتيكه حروف الفباي عربي به تنهائي معني ندارد!..
خداوند در سوره صافات داستان چهار پيامبر را بيان ميفرمايند وسپس براو سلام مي دهند : ولقد نادانا نوح فلنعم المجیبون .... سلام علی نوح فی العالمین. انا کذلک نجزی المحسنین...... ونادیناه ان یا ابراهیم .......
سلام علی ابراهیم.. کذلک نجزی المحسنین ....ولقد مننا علی موسی وهارون .....سلام علی موسی وهارون . انا کذلک نجزی المحسنین ..... وان الیاس لمن المرسلین...سلام علی ال یاسین . انا کذلک نجزی المحسنین . انه من عبادنا المومنین

خداوند همانطور كه به ابراهيم وموسي وهارون سلام داده همانطور نيز به الياس سلام داده .الياس بن ياسين از پيامبران بني اسرائيل است وكلمه انه كه مفرد است مشخص كرده كه سلام بر اوست در صورتي كه سلام بر آل محمد (ص) اگر بود بايد كه انهم مي آورد !واساسادر بين اين آيات چه لزومي به سلام دادن به آل محمد است!!!

اسلام راستين
Sunday 26 October 2008, 03:52PM
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً
اي كسانيكه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدارا واطاعت كنيد رسول وصاحبان امر خودتان راوهنگامي كه باآنان اختلاف كرديد در هر چيزي پس رجوع كنيد به خدا ورسول اگر ايمان بخدا وروز قيامت داريد واين كار براي شمااز هرچيز بهتر وخوش عاقبت تر خواهد بود.
نكات بسيار مهمي دراين آيه وجود دارد كه اگربه آنها توجه كنيم بسياري ازسئوالات وابهامات برطرف خواهد شد.اطاعت از خدا ورسول كه كاملا واضح است موضوع موردبحث اولي الامراست .
1_اولي الامر جمع است ومنكم مخاطب حاضر پس بايد در زمان خود رسول خدا كه اين آيه نازل شده اولي الامر هائي وجوداشته باشند كه خداوند به مسلمانان زمان پيامبر امر فرموده از آنان اطاعت كنيد.
2_اين اولي الامرها چه كساني بودند؟البته شيعيان معتقدند كه اينها 12 امام هستند ولي همانطور كه مي دانيم قررآن را بايد با قرآن تفسير كرد نه با عقايد وافكار شخصي حزبي وفرقه اي خود!خداوند در چند آيه پايين تر همين سوره فرموده: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً
اين آيه درباره جنگ موته است كه خداوند ميفرمايد: وهنگامي امري كه باعث ايمني ويا ترس شود را بايد پنهان مي داشتند ومنتشر نسازند در صورتيكه اگر برسول وصاحبان امرشان رجوع مي كردند همانا تدبير كارزار مي دانستند واگر اين نبود كه فضل خدا شامل حال شماست همانا به جز اندكي همه از شيطان پيروي مي كرديد.
پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
پس بنابرگفته خود قرآن اولي الامر يعني فرماندهان لشگري كه از جانب رسول خدا معين مي شدند.
3_آيا اطاعت از اينها بي چون وچرا بوده؟ خير زيرا ميفرمايد فان تنازعتم...در صورتيكه بقول شيعيان امامان معصوم واطاعتشان واجب وبي چون وچراست!!
ومحل مورد اختلاف هم خدا ورسول مي باشد.
4_آيا اين امر (اولي الامر) امر دين بوده ويا امر غير دين؟اين امر امر دين نيست همان طور كه ميفرمايد وشاور هم في الامر وامر هم شوري بينهم آيا مگر مي شود پيامبر در امر دين مشورت كند مثلا مشورت كند كه آيا روزه بگيريم يا خير نماز بخوانيم يا خير نماز ظهر چند ركعت بخوانيم؟!...امر دين امر خداست وبايد اطاعت محض نمود اين امر امر غير دين است كه بايد هم خود پيامبر وهم مسلمانان شور نمايند پس بنابراين اولي الامر اطاعتشان در حد اطاعت رسول خدا نبوده و
اگر ملا حضه بفرمائید خداوند متعال اطاعت خود و اطاعت رسولش را بر اطاعت اولی الامر مقدم داشته و علاوه بر این، فعل امر "اطیعوا" را درباره خود و پیامبرش تکرار فرموده ولی درباره "اولی الامر" به عطف آن به اطاعت از رسول اکتفا نموده است.این کار نه از آن روست که نعوذبالله خداوند از تکرار فعال "اطیعوا" خسته شده یا فراموش کرده، بلکه بدان منظور فعل مذکور را 3 بار تکرار نفرموده تا به تفاوت مراتب اطاعت از "اولی الامر" نسبت به دو مطاع قبل اشاره نمايد و الا اگر عدم تکرار فعل امر، به منظورا جتناب از تکرار لفظ "اطیعوا" می بود، می بایست بار دوم هم آن را تکرار نکند و با ذکر اولین فعل امر، بقیه را با "واو عطف" به هم پیوند دهد تا مبتلا به تکرار نشود.
پس آیه از تکرار اجتناب نداشته بلکه سبب عدم ذکر "اطیعوا" قبل از "اولی الامر" آن است که برساند اطاعت از "اولی الامر" تابعی از اطاعت خدا و رسول خدا است و خود اطاعتی مستقل و همطراز اطاعت از دو مطاع قبلی نیست و در سایه اطاعت از خدا و رسول و در محدوده آن قرار دارد.
به عبارت دیگر، چون اطاعت از رسول خدا را از حیث حرمت تنازع، عین اطاعت از خدا می داند و فرموده "هر که پیامبر را اطاعت کند به راستی خدا را اطاعت کرده است" لذا برای رسول خود فعل "اطیعوا را تکرار کرده ولی چون اطاعت "اولی الامر" را قابل تنازع می داند، از ذکر فعل "اطیعوا" اجتناب می کند و الا اگر "اولی الامر" معصوم بودند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از رسول می بود، تنازع با آنان معنی نداشت زیرا پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
بدین ترتیب میتوان فهمید که اگر امری از جانب "اولی الامر" مغایر اطاعت خدا و رسول باشد، اجرایش لازم نخواهد بود، زیرا مستلزم تناقض است که خدا از یک سو از عصیان نهی فرماید و از سوی دیگر به اطاعت از فرمان مخالف امر الهی فرمان دهد و تناقض از خداوند حکیم علیم محتمل نیست.
اطاعت از "اولی الامر" تابع اطاعت خدا و رسول و در طول آن است علاوه بر این در آیات دیگر مطلقا از اطاعت کسانی که عملشان بر خلاف رضای خداست، نهی شده است طبعا اگر "اولی الامر" همچون آنان عمل کنند، اطاعت از آنها نیز مشمول نهی مطلق آیات مذکور خواهد بود.
قید دیگر اطاعت از "اولی الامر" کلمه "منکم" است.یعنی "اولی الامر" باید از مومنین که مخاطب آیه به شمار می روند، باشد زیرا آیه با "یا ایها الذین آمنوا" آغاز شده است و البته پرواضح است که مومنین، غیر از منافقین و اهل کتاب و کفارند و در بسیاری از آیات قرآن وصف ایشان آمده است و با توجه به آیات مذکور معلوم می شود نباید از هر فاسق و فاجری اطاعت کرد و یا ولایت امر را به ایشان سپرد و چنین کسانی از مقصود آیه خارج اند.
در ذیل آیه نیز قید "فان تنازعتم=اگر نزاع و اختلاف کردید" آمده است که اثبات می کند امکان اختلاف و تنازع با "اولی الامر" منتفی نیست و در اینمورد برای حل اختلاف و تنازع با "اولی الامر" به کتاب خدا و سنت غیر مفرقه پیامبر رجوع شود. از این رو آیه نفرموده که اختلاف را به "اولی الامر" برگردانید و یا با او تنازع نکنید در حالیکه اگر مصداق "اولی الامر" امام معصوم و محدث و منصوب من عند الله بودو تنازع با او همچن تنازع با پیامبر(ص) کفر و حرام بود.
بدین ترتیب "اولی الامر" خود مانند سایر مومنین داخل در مخاطبین "ان تنازعتم" بوده و بر خلاف خدا و رسول خدا، مرجع حل اختلاف نیستند.
کلمه "اولی الامر" یک بار دیگر در آیه 83 سوره نساء تکرار شده و فرموده: "و چون ایشان را خبری از ایمنی و یا ترس و (نا امنی) برسد، آن را نشر و پخش می کنند و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خویش بازگردانند(و آنان را اگاه سازند) کسانی از انان که توان در حقیقت (ماجرا) را دارند، آن را خواهند دانست"
در این آیه خداوند از کسانی که اخبار هراس انگیز یا موجب آرامش و اطمینان را قبل از مراجعه به "اولی الامر"(به صیغه جمع) پخش و نشر کرده اند، مذمت فرموده است.پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
دلیل دیگری که اثبات می کند منظور از "اولی الامر" ائمه اثنی عشر نیستند، آن است که در زمان نزول آیه جز حضرت علی(ع) مصداق دیگری نداشته، در حالیکه خطاب آیه و اسم جمع "اولی" لااقل باید مومنین زمان رسول خدا را شامل گردد و ایشان در شمول آیه، نسبت به سایرین حق تقدم دارند و اگر مشمول چنین خطایی نباشند، خطاب به ایشان لغو خواهد بود.
لاجرم مخاطب لفظ "منکم" همان مومنین معاصر پیامبر بوده اند که مامور بودند از "اولی الامر"(به صیغه جمع) خودشان در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت اطاعت کنند و طبعا "اولی الامر" یک تن و یا ائمه آینده ناموجود در زمان خطاب و یا علماء و سلاطین پس از رسول اکرم(ص)نمی تواند بود و باید در زمان نزول آیه، اولی الامری از خود مومنین، موجود باشد که آنان جز همان اولیای امور و فرمانداران کشوری و لشکری نیستند.
با توجه به مطالب بالا مخاطب "تنازعتم" و "فردوه" نیز در درجه اول، مومنین و اولی الامر زمان پیامبر بوده اند و اولی الامر از خطاب آیه خارج نبوده اند، به دلیل آنکه لفظ "اولی الامر" در مقطع آیه پس از رسول ذکر نشده و چنانچه ایشان مشمول خطاب "تنازعتم" و "ردوا" نبودند، آیه قطعا می فرمود: "فردوه الی الله و الرسول و اولی الامر" و آنها را نیز مرجع حل اختلاف قرار می داد و همین عدم ذکر ایشان، دلیل آن است که معصوم نیستند.
به هنگام نزول آیه نیز، هیچ یک از ائمه اثنی عشری به عنوان مرجع واجب الاطاعه در جمیع شوون دین و دنیا برای مسلمین، شناخته نبودند و بعدها نیز به گواهی تاریخ، امارت و حکومت در اختیارشان قرار نگرفت و حتی پس از پیامبر(ص) نیز مسلمانان بالاترین مقام بلاد اسلام یعنی خلیفه از جمله خلفای راشدین را مقامی مطلقا واجب الطاعه و تنازع ناپذیر و فوق مرتبه جوابگویی به مردم نمی دانستند.
مشکل دیگر آن استن که چنانچه مقصود از "اولی الامر" را ائمه معصومین دوازده گانه بدانیم در نتیجه آیه شریفه قرآن پس از امام حسن عسکری(ع) صرف نظر از اینکه آن بزرگوار و اجدادش به جز حضرت علی حکومت و امارت نداشتند تا ظهور و قیام امام دوازدهم، بلاموضوع خواهد شد!!
در این صورت می پرسیم تا زمان ظهور امام، تکلیف ما با این آیه چیست؟؟
و به چه دلیل باید از اوامر کسی غیر از دوازده تن مذکور، اطاعت کرد؟
علاوه بر این می پرسیم آیا فرمانداران کشوری و لشکری زمان رسول خدا(ص) در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت واجب الطاعه بودند یا خیر؟
اگر مسلمین عصر پیامبر اطاعت از فرمانداران خود را واجب نمی دانستند هرج و مرج ایجاد میشد یا خیر؟
و چنانچه بگوییم اطاعت از آنها واجب بود می پرسیم به چه عنوان غیر از "ولی امر" و "والی" بودن از آنها اطاعت می شد؟
آیا مردم آنها را معصوم و قولشان را حجت و مرجع حل اختلاف می دانستند؟؟
در صورت مشاهده دستور خلافي مي توان از آن سر پيچي نيز كرد