آب و خاك
Saturday 4 October 2008, 04:16PM
خيلي از مدافعين حقوق بشر از اسلام ايرادهايي مي گيرن. يكي از ايراداشونم اينه كه اسلام حقوق زن رو ضايع كرده. چند موردي رو هم مي شمرن ...
من مي خوام اينجا به يكي از اون موارد اشاره كنم و با دوستان در موردش اونقدر بحث و گفتگو كنيم تا به يه نتيجه ي درست برسيم.
موردي كه مي خوام بهش اشاره كنم ، كتك زدن زنان در اسلام هست كه طرفداران حقوق بشر اونو مخالف با انسانيت مي دونن و ... . براي توضيح اين مسأله در اسلام ، بايد كلمه اي رو توضيح بدم :
نُشوز
براي توضيح اين كلمه ( نشوز ) آيه اي از قرآن رو كه در اين مورد هست ، اينجا مي يارم:
آيه ي 34 سوره ي نساء :
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً
ترجمه : مردان، قيام كننده به امور زنان هستند. اين به خاطر آن است كه خداوند بعضى را نسبت به بعض ديگر برترىهايى داده است و نيز به خاطر آنكه از ثروت خويش خرج كنند بنا بر اين زنان شايسته فرمانبرند و در نبود همسر به آنچه خدا به حفظ آن امر فرموده، حافظ حقوق شوهرند. از آن رو كه خدا هم (حقوق زنان را) حفظ فرموده است. و زنانى كه از نافرمانى آنان (در حقوق همسرى) بيمناكيد بايد نخست آنان را موعظه كنيد و (اگر مطيع نشدند) از خوابگاه آنان دورى گزينيد و (اگر باز مطيع نشدند) آنان را به زدن تنبيه كنيد، چنانچه اطاعت كردند ديگر راهى بر آنها مجوييد، كه همانا خدا بزرگوار و عظيم الشأن است.
براي تفهيم درست تر اين آيه ، قسمت هايي از تفسير الميزان رو براتون اينجا مي يارم :
كلمه (قيم) به معناى آن كسى است كه مسئول قيام به امر شخصى ديگر است، و كلمه (قوام) و نيز (قيام) مبالغه در همين قيام است، و مراد از جمله:" بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ" آن زيادتهايى است كه خداى تعالى به مردان داده، به حسب طاقتى كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند،... ( خودم : و البته منظور خداوند اين نيست كه مردان از زنان برتر هستن ؛ بلكه در مورد توانايي هاي جسمي مردان از زنان برتر هستن ؛ وگرنه تو خيلي از موارد هم زنان از مردان برتر هستن ؛ مثلاً عاطفه ي بيشتري كه دارن و ... و اينجا به نظر مي ياد كه خداوند تنها به برتري مردها اشاره نكرده و منظورش به طور كلي برتري هاي مردان و زنان در موارد جزئي بوده و مي دونيم كه اسلام زنان و مردان رو داراي حقوق مساوي ؛ ولي نامشابه مي دونه ... كه اونم به دليل همين فرق ها و برتري هايي ست كه در موارد مختلف بر همديگه دارن. ) و مراد از جمله:" بما انفقوا" مهريهاى است كه مردان به زنان مىدهند، و نفقهاى است كه همواره به آنان مىپردازند.
قيمومت مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالك آن است بكند، و معناى قيمومت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب كند، پس زن هم چنان استقلال و آزادى خود را دارد، هم مىتواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند، و هم مىتواند از آن دفاع نمايد و هم مىتواند براى رسيدن به اين هدفهايش به مقدماتى كه او را به هدفهايش مىرساند متوسل شود. بلكه معناى قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگى زن را از مال خودش مىپردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نيز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و همخوابگى مرد مىشود او را اطاعت كند، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند، و وقتى غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بيگانه را از زيبائيهاى جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نيز در اموالى كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگى خانوادگى به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خيانت نكند.
" وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ" كلمه" نشوز" به معناى عصيان و استكبار از اطاعت است، و مراد از خوف نشوز اين است كه علائم آن به تدريج پيدا شود، و معلوم گردد كه خانم مىخواهد ناسازگارى كند.
فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ" از معناى آيه مىدانيم كه بين اين سه علاج ترتيب هست، و مىخواهد بفرمايد اول او را موعظه كنيد، اگر موعظه اثر نگذاشت با او قهر كنيد، و رختخوابتان را جدا سازيد، و اگر اين نيز مفيد واقع نشد، او را بزنيد دليل بر اين كه رعايت تدريج و ترتيب لازم است اين است كه ترتيب نامبرده به حسب طبع نيز وسايل گوناگونى از كيفر دادن است، هر كس بخواهد كسى را كيفر كند طبيعتا اول از درجه ضعيف آن شروع مىكند، و سپس به تدريج كيفر را شديد و شديدتر مىسازد.
" فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ..."
يعنى اگر در اثر اعمال آن سه راه علاج به اطاعت شما در آمدند، ديگر عليه آنان بهانهجويى مكنيد، و با اين كه اطاعت شما مىكنند براى اذيت و آزارشان دنبال بهانه نگرديد، و در آخر اين مطلب را تعليل مىكند به اين كه" إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً" و اعلام مىدارد به اين كه مقام پروردگارشان على و كبير است، پس از قدرت و تفوقى كه بر زنان خود دارند مغرور نشوند و سوء استفاده ننموده در اثر غرور به آنها ظلم و استعلا و استكبار نكنند، و همواره به ياد علو مقام پروردگارشان باشند.
همونطور كه در تفسير الميزان اومده ، همونطور كه در اسلام در محدوده ي مسائل زناشويي وظايفي بر عهده ي مردان نهاده شده ، وظايفي هم بر عهده ي زنان گذاشته شده. همونطور كه مرد وظيفه داره و بر او واجبه كه نفقه و مهريه ي زن رو بپردازه ، بر زن هم واجبه كه حقوق همسري مرد رو ضايع نكنه. يعني همونطور كه مرد بايد در مورد مخارج خانه و تأمين رفاه زن ، او رو اطاعت كنه و مطيع زن باشه ، زن هم بايد در مورد استمتاع مرد و همچنين مانع شدن از استمتاع مردان ديگه از او و حفاظت از اموال مرد در نبودش از مرد اطاعت كنه و مطيع مرد باشه. و همونطور كه مرد اگه از وظايفش سر باز بزنه و نفقه و مهريه رو پرداخت نكنه ، مجازات مي شه ( ديگه در مورد زندانيان مهريه كه در كشور خودمون امثالش رو زياد داريم ، توضيح بيشتر نمي دم ) زن هم اگه به وظايف همسريش عمل نكنه ، مجازات خواهد شد. فقط اينجا يه فرقي هست. در صورتي كه مرد به وظايفش عمل نكنه ، زن مي تونه بره از اون شكايت كنه و تا حقشو بگيره ؛ ولي در صورتي كه زن از وظايفش سر باز بزنه ، مرد نمي تونه بره از همسرش شكايت كنه تا حقشو بگيره.چون اولاً مسائل خصوصي زناشويي رو نبايد در همه جا فرياد زد و رسواي خاص و عام شد ؛ و ثانياً امكانش نيست كه مثلاً دادگاه يه مأمور با مرد به خونه بفرسته تا اون مأمور زن رو مجبور به اطاعت همسرش بكنه. در ضمن در مورد مجازات مرد اگر زن اين توانايي رو مي داشت ، شايد اسلام صلاح رو در اين مي دونست كه در مورد قصور مرد هم مسائل خانوادگي به بيرون از خانه كشيده نشه و بين خود زوج حل بشه. ولي از اونجا كه چنين امكاني براي زن وجود نداره ، امر كيفر رو به دولت محول كرده.پس تفاوتي كه در نوع مجازات ها مي بينيم ، به دليل تفاوتي ست كه در وظايف و شرايط وجود داره. و البته خيلي دلايل ديگه هم احتمالاً وجود داره در تفاوت شرايط و مجازات ها كه به ذهن اين حقير نرسيد ؛ يا اگه رسيد ، مورد ترديد بود.
جالب اينه كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز بزنه اسلام هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تونه در اين موارد واكنش نشان بده.
درضمن اين نكته رو هم لازم به ذكر مي دونم كه در روايات و احاديث در مورد كتك زدن زنان خيلي با ملايمت صحبت شده حد ضرب خيلي نازل هست و به طور كلي خيلي كم به اين مطلب توصيه شده. مثلا پيامبر(ص) مي فرمايند : (آيا جاى تعجب نيست كه كسى همسرش را بزند، و آن گاه با او دست به گردن شود؟)
http://rss.nahad.ir/QAForm.aspx?ID=8146 : « در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه : ...والضرب بالسواك و شهبه ضربا" رفيقا" ; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت.
ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه »ضرب « بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است .»
ببخشيد كه طولاني شد!;):p:smile59::smile07:
aab_ooooo_khak@yahoo.com
من مي خوام اينجا به يكي از اون موارد اشاره كنم و با دوستان در موردش اونقدر بحث و گفتگو كنيم تا به يه نتيجه ي درست برسيم.
موردي كه مي خوام بهش اشاره كنم ، كتك زدن زنان در اسلام هست كه طرفداران حقوق بشر اونو مخالف با انسانيت مي دونن و ... . براي توضيح اين مسأله در اسلام ، بايد كلمه اي رو توضيح بدم :
نُشوز
براي توضيح اين كلمه ( نشوز ) آيه اي از قرآن رو كه در اين مورد هست ، اينجا مي يارم:
آيه ي 34 سوره ي نساء :
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً
ترجمه : مردان، قيام كننده به امور زنان هستند. اين به خاطر آن است كه خداوند بعضى را نسبت به بعض ديگر برترىهايى داده است و نيز به خاطر آنكه از ثروت خويش خرج كنند بنا بر اين زنان شايسته فرمانبرند و در نبود همسر به آنچه خدا به حفظ آن امر فرموده، حافظ حقوق شوهرند. از آن رو كه خدا هم (حقوق زنان را) حفظ فرموده است. و زنانى كه از نافرمانى آنان (در حقوق همسرى) بيمناكيد بايد نخست آنان را موعظه كنيد و (اگر مطيع نشدند) از خوابگاه آنان دورى گزينيد و (اگر باز مطيع نشدند) آنان را به زدن تنبيه كنيد، چنانچه اطاعت كردند ديگر راهى بر آنها مجوييد، كه همانا خدا بزرگوار و عظيم الشأن است.
براي تفهيم درست تر اين آيه ، قسمت هايي از تفسير الميزان رو براتون اينجا مي يارم :
كلمه (قيم) به معناى آن كسى است كه مسئول قيام به امر شخصى ديگر است، و كلمه (قوام) و نيز (قيام) مبالغه در همين قيام است، و مراد از جمله:" بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ" آن زيادتهايى است كه خداى تعالى به مردان داده، به حسب طاقتى كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند،... ( خودم : و البته منظور خداوند اين نيست كه مردان از زنان برتر هستن ؛ بلكه در مورد توانايي هاي جسمي مردان از زنان برتر هستن ؛ وگرنه تو خيلي از موارد هم زنان از مردان برتر هستن ؛ مثلاً عاطفه ي بيشتري كه دارن و ... و اينجا به نظر مي ياد كه خداوند تنها به برتري مردها اشاره نكرده و منظورش به طور كلي برتري هاي مردان و زنان در موارد جزئي بوده و مي دونيم كه اسلام زنان و مردان رو داراي حقوق مساوي ؛ ولي نامشابه مي دونه ... كه اونم به دليل همين فرق ها و برتري هايي ست كه در موارد مختلف بر همديگه دارن. ) و مراد از جمله:" بما انفقوا" مهريهاى است كه مردان به زنان مىدهند، و نفقهاى است كه همواره به آنان مىپردازند.
قيمومت مرد بر زنش به اين نيست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالك آن است بكند، و معناى قيمومت مرد اين نيست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب كند، پس زن هم چنان استقلال و آزادى خود را دارد، هم مىتواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند، و هم مىتواند از آن دفاع نمايد و هم مىتواند براى رسيدن به اين هدفهايش به مقدماتى كه او را به هدفهايش مىرساند متوسل شود. بلكه معناى قيمومت مرد اين است كه مرد به خاطر اين كه هزينه زندگى زن را از مال خودش مىپردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نيز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و همخوابگى مرد مىشود او را اطاعت كند، و نيز ناموس او را در غياب او حفظ كند، و وقتى غايب است مرد بيگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بيگانه را از زيبائيهاى جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نيز در اموالى كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگى خانوادگى به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خيانت نكند.
" وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ" كلمه" نشوز" به معناى عصيان و استكبار از اطاعت است، و مراد از خوف نشوز اين است كه علائم آن به تدريج پيدا شود، و معلوم گردد كه خانم مىخواهد ناسازگارى كند.
فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ" از معناى آيه مىدانيم كه بين اين سه علاج ترتيب هست، و مىخواهد بفرمايد اول او را موعظه كنيد، اگر موعظه اثر نگذاشت با او قهر كنيد، و رختخوابتان را جدا سازيد، و اگر اين نيز مفيد واقع نشد، او را بزنيد دليل بر اين كه رعايت تدريج و ترتيب لازم است اين است كه ترتيب نامبرده به حسب طبع نيز وسايل گوناگونى از كيفر دادن است، هر كس بخواهد كسى را كيفر كند طبيعتا اول از درجه ضعيف آن شروع مىكند، و سپس به تدريج كيفر را شديد و شديدتر مىسازد.
" فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ..."
يعنى اگر در اثر اعمال آن سه راه علاج به اطاعت شما در آمدند، ديگر عليه آنان بهانهجويى مكنيد، و با اين كه اطاعت شما مىكنند براى اذيت و آزارشان دنبال بهانه نگرديد، و در آخر اين مطلب را تعليل مىكند به اين كه" إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً" و اعلام مىدارد به اين كه مقام پروردگارشان على و كبير است، پس از قدرت و تفوقى كه بر زنان خود دارند مغرور نشوند و سوء استفاده ننموده در اثر غرور به آنها ظلم و استعلا و استكبار نكنند، و همواره به ياد علو مقام پروردگارشان باشند.
همونطور كه در تفسير الميزان اومده ، همونطور كه در اسلام در محدوده ي مسائل زناشويي وظايفي بر عهده ي مردان نهاده شده ، وظايفي هم بر عهده ي زنان گذاشته شده. همونطور كه مرد وظيفه داره و بر او واجبه كه نفقه و مهريه ي زن رو بپردازه ، بر زن هم واجبه كه حقوق همسري مرد رو ضايع نكنه. يعني همونطور كه مرد بايد در مورد مخارج خانه و تأمين رفاه زن ، او رو اطاعت كنه و مطيع زن باشه ، زن هم بايد در مورد استمتاع مرد و همچنين مانع شدن از استمتاع مردان ديگه از او و حفاظت از اموال مرد در نبودش از مرد اطاعت كنه و مطيع مرد باشه. و همونطور كه مرد اگه از وظايفش سر باز بزنه و نفقه و مهريه رو پرداخت نكنه ، مجازات مي شه ( ديگه در مورد زندانيان مهريه كه در كشور خودمون امثالش رو زياد داريم ، توضيح بيشتر نمي دم ) زن هم اگه به وظايف همسريش عمل نكنه ، مجازات خواهد شد. فقط اينجا يه فرقي هست. در صورتي كه مرد به وظايفش عمل نكنه ، زن مي تونه بره از اون شكايت كنه و تا حقشو بگيره ؛ ولي در صورتي كه زن از وظايفش سر باز بزنه ، مرد نمي تونه بره از همسرش شكايت كنه تا حقشو بگيره.چون اولاً مسائل خصوصي زناشويي رو نبايد در همه جا فرياد زد و رسواي خاص و عام شد ؛ و ثانياً امكانش نيست كه مثلاً دادگاه يه مأمور با مرد به خونه بفرسته تا اون مأمور زن رو مجبور به اطاعت همسرش بكنه. در ضمن در مورد مجازات مرد اگر زن اين توانايي رو مي داشت ، شايد اسلام صلاح رو در اين مي دونست كه در مورد قصور مرد هم مسائل خانوادگي به بيرون از خانه كشيده نشه و بين خود زوج حل بشه. ولي از اونجا كه چنين امكاني براي زن وجود نداره ، امر كيفر رو به دولت محول كرده.پس تفاوتي كه در نوع مجازات ها مي بينيم ، به دليل تفاوتي ست كه در وظايف و شرايط وجود داره. و البته خيلي دلايل ديگه هم احتمالاً وجود داره در تفاوت شرايط و مجازات ها كه به ذهن اين حقير نرسيد ؛ يا اگه رسيد ، مورد ترديد بود.
جالب اينه كه اگر زني از انجام كارهاي خانه , بچه داري و ... سر باز بزنه اسلام هيچ حقي براي مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمي تونه در اين موارد واكنش نشان بده.
درضمن اين نكته رو هم لازم به ذكر مي دونم كه در روايات و احاديث در مورد كتك زدن زنان خيلي با ملايمت صحبت شده حد ضرب خيلي نازل هست و به طور كلي خيلي كم به اين مطلب توصيه شده. مثلا پيامبر(ص) مي فرمايند : (آيا جاى تعجب نيست كه كسى همسرش را بزند، و آن گاه با او دست به گردن شود؟)
http://rss.nahad.ir/QAForm.aspx?ID=8146 : « در رابطه با حد و چگونگي زدن , علامه مجلسي (ره ) در بحار الانوار , ج 104 , ص 58 روايتي از فقه الرضا(ع ) نقل نموده است كه : ...والضرب بالسواك و شهبه ضربا" رفيقا" ; زدن بايد با وسايلي مانند مسواك و امثال آن باشد, آنهم با مدارا و ملايمت.
ظاهر روايت فوق به خوبي نشان مي دهد كه »ضرب « بايد در پايين ترين حد ممكن باشد و هرگز نبايد اندك آسيبي بر بدن وارد كند. وسيله اي كه در اين روايت اشاره شده چوبي بسيار نازك مانند سيگار، مسواك و سبك و كم ضربه اي است .»
ببخشيد كه طولاني شد!;):p:smile59::smile07:
aab_ooooo_khak@yahoo.com