PDA

نمايش نسخه نهائي : دیدگاه های اسپینوزا و نیچه


Arshanoosh
Saturday 27 September 2008, 04:04PM
هر کس در مورد فلسفه این دو چیزی می دونه بگه تا ما هم استفاده کنیم

Arshanoosh
Saturday 27 September 2008, 04:06PM
تا جایکه خودم پیدا کردم دیدگاه های اسپینوزا جالب بوده ولی هیچی از نیچه نمی دونم

Arshanoosh
Saturday 27 September 2008, 04:21PM
در جایی اسپینوزا میگه "من هیچ وقت صفات سمیع و بصیر رو برای خدا قبول ندارم چون این صفات برای انسانها هست مثل اینکه شما مثلث باشید و بگویی خدا کاملترین مثلث هست و یا دایره باشید و بگید خدا گردترین دایره ممکن هست"
نظرتون در این باره چی هست ؟

Arshanoosh
Saturday 27 September 2008, 04:32PM
در جایی دیگه اسپینوزا میگه "هر چیزی که در اطراف ما هست,خدا در ان وجود داره"

Arshanoosh
Sunday 28 September 2008, 09:24AM
چقدر استقبال شدیدی شد
دوستان همه در فلسفه غرق شدند

erfanal
Tuesday 30 September 2008, 03:05PM
در جایی دیگه اسپینوزا میگه "هر چیزی که در اطراف ما هست,خدا در ان وجود داره"

..بسم الله الرحمن الرحیم..
جناب Arshanoosh:
..خداوند وجود محض است و مجرد بنابراین نمی تواند در ماده سرایان نماید چون این عمل به انقلاب می انجامد یعنی وجود مجرد و ماده نمی توانند با هم یکی شوند این ماده و جسم مادی است که می تواند در یکدیگر سرایان نمایند ترکیب یا مخلوط یا غیره گردد...
..اتحاد و ارتباط وجود واجب الوجود(ذات حق) با وجود موجودات دیگر مانند نفس با حالات ان است..
نفس حالات خود را ایجاد می کند بدون اینکه در انها وجود داشته باشد در اصل به انها احاطه و سیطره کامل دارد به عبارتی این حالات برای نفس بالعین حضور دارند بدون واسطه وبدون فاصله...
..وجود اشیا نیز همین طور است خداوند انها را ایجاد می کند بدون اینکه در انها باشد از طرف دیگر این اشیا بالعین برای خداوند حضور دارند..

Arshanoosh
Saturday 4 October 2008, 11:19AM
در مورد صفات بصير ضيا و ديگر صفات نظرتون در مورد حرف اسپينوزا چي هست در پست شماره 3

erfanal
Saturday 4 October 2008, 01:44PM
بسم الله الرحمن الرحیم..
.دوست عزیز:
..همانطور که می دانید دو نوع علم وجود دارد یکی علم حضوری و دیگری حصولی..
علم حصولی از طریق حس انجام می گیرد و لی علم حضوری بدون واسطه حس و اندام مادی انجام می شود..
...برای جواب شما ابتدا یک مقدمه لازم است و ان اینکه انسان دارای نفسی است که تا در بدن مادی قرار دارد از طریق این حسها تشخص می پذیرد یعنی برای تشخیص از اندامهای حسی و مادی کمک می گیرد ناگفته نماند که خود نفس مجرد از ماده است برای همین است که قوای مادی را درک می کند وگرنه ماده به هیچ وجهی خود اگاهی ندارد تا بخواهد علم حضوری هم داشته باشد چون فقط مجردات هستند که خود اگاهی دارند که بالتبع علم حصولی و سپس حضوری به اشیا پیدا می کنند ..
خوب با این مقدمه کوتاه معلوم می شود که انسان از طریقاندام حسی مانند حس چشایی و لامسه و بینایی و شنوایی وغیره انها را با قوه حسی نفس درک می کند(البته صورت انها را که با واقع کاملا مطابق است) سپس نفس این صورتهای حسی را با علم حصولی به خیال میبرد و در اخر با قوه عقل بین این صورتها تجزیه و تحلیل می کند و حاصل این تجزیه و تحلیل همان استنتاج و استنباط عقلانی است..
البته باید گفت که همین علم حصولی نیز با علم حضوری برای ما قابل شهود است..
..بنابراين هر آنچه ما ادراك می‏كنيم يا محسوس است يا متخيل يا معقول و به عبارت ديگر ادراك ما بر سه نوع است : ادراك حسی ، ادراك خيالی وادراك عقلی . ادراك حسی ، ادراكی است كه مستقيما به وسيله يكی از حواس ظاهری ( باصره ، سامعه ، شامه و ذائقه ) و يا حواس باطنی صورت‏ می‏گيرد . صورتی كه در اثر اين احساس در ذهن پيدا می‏شود ( صورت محسوسه‏ ) نام دارد . در اينجا آن چيزی كه بدون واسطه مورد ادراك قرار می‏گيرد همان تصويری است كه از شی‏ء محسوس در ذهن نقش می‏بندد و الا واقعيت آن‏ تصوير ، در خارج است نه در ذهن . حال اگر ارتباط و مواجهه مستقيم آن شی‏ء محسوس با حواس ما قطع شود به كمك همان صورت محسوسه‏ای كه در ذهن ما دارد خاطره‏اش در ذهن باقی می‏ماند و در خيال يا حافظه نگه‏داری می‏شود و آن‏ را در اين مرتبه صورت خيالی ( و ادراك آن را ادراك خيالی )می‏نامند . ..
..پس درک ما از بیرون به صورت علمی حصولی است که نفس با علم حضوری خود به این صورتهای حصولی؛ به تعقل اصلی خود در بین این صورتها می پردازد .حال وقتی نفس از بدن جدا شد دیگر به این ابزار حسی نیازی ندارد بلکه شنوایی او عین علم به ان شی است یعنی به شنیدنیها ودیدنیها عالم است نه اینکه مدرک شنیدنیها ودیدنیها باشد البته هر چه موجودی به سمت تجرد پیش برود این علم ظهور بیشتری پیدا می کند البته این مراتب تجرد که گفته شد به کمالات وجودی بر می گردد بنابراین خداوند یا واجب الوجود که وجود محض و بی نهایت است علم مطلق به شنیدنیها و دیدنیها دارد یعنی عالم به شنیدنیها ودیدنیها می باشد نه اینکه بخواهد انها را درک کند که این عالم بودن همان علم حضور است ...
پس درک بر می گردد به چیزی که عالم به ان نرسیده باشد ولی وقتی رسید به ان چیز درک پیدا کرده است این از ساحت اقدس اله بالکل خارج است چون انکه مبدا علم است دیگر مدرک به علم خودش که موجودات هستند نمی باشد این موجود مادی و محدود است که درک دارد هر چه این موجود از لحاظ کمالات وجودی مراتبی پیدا کند به همان نسبت تجرد و اگاهی ان موجود نیز ظهور بیشتری پیدا می کند..

در مورد اینکه فرمودید در جایی اسپینوزا میگه "من هیچ وقت صفات سمیع و بصیر رو برای خدا قبول ندارم چون این صفات برای انسانها هست مثل اینکه شما مثلث باشید و بگویی خدا کاملترین مثلث هست و یا دایره باشید و بگید خدا گردترین دایره ممکن هست" این در عالم مادی که بحث تغییر و اختلاف در عروض است مصداق دارد که خود این نیز نسبی است نه مطلق ولی در عالم مجرد دیگر بحث اختلاف در عروض نداریم انجا مراتب وجود دارد نه تغییر و تحول تغییر فقط در عالم مادی است یعنی الان یک نهال وجود دارد بعد از بیست سال یک درخت وجود دارد نه همان نهال و الا اخر این بر می گردد به تحول و تغییر که ناشی از عواملی است که در عرض هم هستند و لی انجا مراتب است نه تغییر یعنی موجودی با داشتن یک کمال وجودی می تواند کمال بعدی را هم کسب کند الا اخر در یک کلام اختلاف در انجا از نوع انواع است نه فرد ...
مثلا نوع انسان در این جهان داری زیر مجموعه ای از افراد مثل نقی و تقی و غیره است و لی در انجا مثلا فقط یک نوع انسان وجود دارد یا فقط یک نوع حیوان وجود دارد دیگر زیرمجموعه ای از افراد برای ان نوع نیست البته با چند سطر نمی توان حق مطلب را ادا نمود..
انشا الله که جوابتان را گرفته باشید...
یا علی..