PDA

نمايش نسخه نهائي : شیعه غلو میکند یا اهل سنت و وهابیت دعوت از تمامی سنی ها و وهابیهای باشگاه به مناظره


جوجو
Saturday 27 September 2008, 03:30PM
حضرات آقایان وهابی باشگاه م کسانی که داد من دون الله زدنشان تا به افلاک میرود توجه کنید که در خود كتاب هاي معتبر شمااهل سنت مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:



وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)


مي گويد:


علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية ‌علي بن أبيطالب.


پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.


از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه عقاید شیعه غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟


حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.


چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!


گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:


تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد


آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:


روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.


كافي، ج1، ص239


بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:


وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)


شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.


ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست‌ دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.


آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:


در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، ‌در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:


قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.


خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.


مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...


عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.


خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.


تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325


چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!


از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :


ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.


خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.


مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274


باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:


و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.


قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.


آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:


أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!


ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!


اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، ‌امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:


ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم) فيها.


هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.


روض الفائق، ص270


جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:


لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلى سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.


يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)


الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288


به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!


آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:


جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:


عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلى الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلى منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلى الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتى، فذهبت إلى النبي صلى الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري على لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه


يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من،‌ همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.


حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه،‌ بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!


اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:


وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)


است.


مورد دوم كه آقايان ذكر كرده‌اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:


أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلى الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة على شهادتي.


يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.


نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25


اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.


در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:


جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.


اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.


البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10،‌ ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ‌ج21، ص87


آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!


در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:


رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.


تفسير فخر رازي، ج21، ص88


روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن،‌ زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.


تفسير فخر رازي، ج21، ص88


اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:


يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نار أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال.اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.

جوجو
Saturday 27 September 2008, 03:31PM
تفسير فخر رازي، ج21، ص88


اين چون براي جناب عمر است، غلو نيست؛ ولي اگر علي (عليه السلام) همچنين چيزي را بگويد، غلو است؛ چرا؟ چون آقاي عمر ويژگي هائي دارد كه علي (عليه السلام) ندارد. بله، اين را هم ما قبول داريم. جناب عمر تا سال 7 يا 8 بعثت، بت پرست بوده و در برابر بت‌ها تعظيم مي كرده، ولي علي (عليه السلام) اين فضيلت را ندارد. علي (عليه السلام) از اول كودكي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و فرمود: 7 سال قبل از مردم، از شانس بد علي (عليه السلام)، او با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همنشين بوده و اسلام آورده بود. 7 سال قبل از آنكه مردم بدانند نماز چيست؟ علي (عليه السلام) نماز مي خواند؛ اما جناب عمر تا 7 سال بعد از بعثت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ‌بت مي پرستيد. بقدري جناب عمر فضيلت و قدرت و ابهت داشت كه ساير مردم از ترس ايشان مسلمان نمي شدند. اين را همه در مناقب ايشان نوشته اند و از قطعيات تاريخ و عقائد أهل سنت است. شما اگر ترجمه عمر را در كتاب هاي رجالي مثل اسد الغابة، ‌الإصابة، الإستيعاب ببينيد كه در شرح حال صحابه نوشته اند، اين را از فضائل جناب عمر نوشته اند:


جناب عمر ديد كه همينطور دارد آمار مسلمانان زياد مي شود. ناراحت و عصباني، شمشير را برداشت؛ گفتند: كجا ميري؟ گفت: إني أريد أن أقتل محمد، مي خواهم محمد را بكشم و مردم را از دست او خلاصي بدهم. شمشير در دستش بود و دوان دوان مي رفت. يك نفر از او پرسيد: كجا مي روي؟ گفت ديگر تصميم دارم محمد را بكشم و مردم را از دست او راحت كنم، آن شخص گفت: ديگر لازم نيست او را بكشي، چون خواهر و شوهر خواهرت، ديروز مسلمان شدند، اول برو تكليف خود را با خواهرت مشخص كن و بعد برو محمد را بكش. جناب عمر وارد خانه خواهرش شد و ديد آنها مشغول خواندن قرآن هستند؛ حمله كرد به دامادش و او را به باد مشت و كتك و لگد ... گرفت؛ خواهرش هم آمد به كمك همسرش، ‌اما عمر او را هم كتك زد و خون از سر و صورت آن دو جاري شد. وقتي عمر خون را ديد، چون قلب رئوفي داشت، ناراحت شد و نشست و گفت: داماد و خواهر عزيزم! شما چه مي خوانديد؟ گفتند: قرآن مي خوانديم. عمر گفت: مي شود براي من هم مقداري از اين قرآن بخوانيد؟ آنها شروع كردند به خواندن. عمر گفت: عجب، اينها را پيغمبر آورده، گفتند: بله، گفت: پس من الان مي روم و به پيغمبر ايمان مي آورم. از همانجا عمر رفت پيش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت يا رسول الله من بعد از اين مسلمان شدم.


تفسير فخر رازي، ج21، ص88


اين را،‌ همه در فضائل و مناقب جناب عمر آورده اند. يعني تمام كتاب هاي أهل سنت كه در رابطه با عمر خواستند مطلبي بنويسند، اين را نوشته اند. خوب، قطعا علي (عليه السلام) همچنين فضيلتي را نداشت كه برود خواهر و دامادش را بخاطر مسلمان شدن، ‌به باد كتك بگيرد.


و ده ها از اين قضيه را أهل سنت در كتاب هاي خود دارند و من اگر بخواهم از اين نمونه ها را براي شما بگويم، بيش از دويست مورد فقط براي اين سه خليفه روايت دارند؛ حالا بقيه صحابه بماند. مثلا براي احمد بن حنبل آورده اند كه:


براي قبر او چندين بار گنبد و بارگاه درست كرده اند، ‌ولي سالْ نگذشت كه تمام اين تشكيلات با خاك يكسان شد. گفتند: ما ناراحت شديم كه خدا، اين چگونه است؟ ما براي او قبر و گنبد و ... درست مي كنيم و سالْ نگذشته، خراب مي شود؟ گفتند: يك روزي جناب احمد بن حنبل را در خواب ديديم و علت را پرسيديم؛ گفت: شما خبر نداريد، هر سال خداي عالم يك مرتبه براي زيارت بنده، به زمين مشرف مي شود و از هيبت خداي عالم،‌ اين قبر من مي لرزد و با خاك يكسان مي شود. گفتند: ما بعد از آن خواب تصميم گرفتيم كه ديگر براي او قبر و بارگاه درست نكنيم.


مقدمه كتاب مسند احمد را اگر ببينيد، اين را آورده اند. اينها هيچ اشكالي ندارد؛ اما اگر امثال اين را ما در مورد امامان (عليهم السلام) بياوريم، ‌شرك است. البته ما معتقديم كه اين كفر و شرك است كه خداوند براي زيارت كسي به زمين بيايد و از هيبتش ... شود.


علم غيب ائمه (عليهم السلام) به نظر آقايان أهل سنت، كفر وشرك است اما اگر آقاي ابن تيميه، علم غيب بگويد، ايرادي ندارد. ابن قيم جوزيه شاگرد ابن تيميه كتابي دارد به نام مدارج السالكين كه از كتاب هاي معتبر و قطعي وهابيت است، در آن مي گويد:


من بارها ديده ام كه آقاي ابن تيميه، بارها از غيب خبر مي داد. ايشان يكبار گفت كه: وقتي مغول به طرف شام حمله مي كند، يقين بدانيد كه اينها شكست مي خوردند و لشكر اسلام پيروز مي شود. حتي يكدفعه، 70 بار خدا را قسم خورد كه لشكر مغول شكست مي خورد. بعضي اعتراض كردند كه آقاي ابن تيميه، آينده را جز خدا نمي داند، شما 70 بار قسم مي خوريد؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمي گويم، گفتند: از كجا مي داني؟ گفت: در لوح محفوظ نگاه كردم و ديدم كه نوشته شده كه قوم تاتار شكست مي خورد.


مدارج السالكين، ج2، ص489


اين اصلا غلو نيست، چون جناب ابن تيميه به مرحله اي از عبوديت رسيده كه مي تواند لوح محفوظ را هم قرائت بفرمايد.


همچنين در ص 490 همين كتاب مي گويد:


آقاي ابن تيميه بارها به من مي فرمودند: مردم كه پيش من مي آيند، من باطن آنها را مي بينم، بعضي ها چنين اند و بعضي ها چنان؛ ولي دهانم بسته شده:


هر كه را اسرار حق آموختند قفل كردند و دهانش دوختند


و نمي توانم آنها را بازگو كنم.


مدارج السالكين، ج2، ص490


باز هم از اين بالاتر، كه ابن قيم جوري مي گويد يك چيزهائي را خودم تجربه دارم و قضايائي را خودم با ابن تيميه دارم:


و أخبري غير مرة بأمور باطنة تختص بي.


چندين بار ابن تيميه از آينده من خبر داد، بطوري كه يك مورد هم خلاف نديدم.


ابن تيميه حراني كه آقاي ابن حجر مي گويد: بخاطر اهانت او به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مسلمان ها مي گويند ابن تيميه زنديق است و بخاطر جسارتش به علي (عليه السلام) مي گويند منافق است. چون معتقد بود كه علي (عليه السلام) در 17 مورد، خطا كرده و ‌بر خلاف كتاب و سنت عمل كرده است. اين آقاي ابن تيميه اين حرف ها را مي زند و غلو نيست، اما اگر شيعه آمد و گفت كه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:


مردم! ‌در جنگ صفين، هزار نفر براي ما ياور خواهد آمد. بعضي اعتراض كردند كه لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه يكي كمتر و نه يكي بيشتر. حتي خود ابن عباس هم اعتراض كرد كه اگر حرف شما خلاف در بيايد، مردم از عقيده خود نسبت به شما بر مي گردند، گفت: همينطور كه هست. مي گويد: تك تك شمرديم و رسيديم به 999، و يك نفر كم آمد؛ در اين حين بعضي ها ايمانشان متزلزل مي شد، كه ديديم يك جواني از دور با پاي پياده مي آيد، رفتيم جلو، ديدم آقاي اويس قرني است و با پيوستن آقاي اويس قرني، لشكر علي (عليه السلام) هزار نفر شد.


چون شيعه اين را نقل مي كند، شيعه كافر و مشرك است و غلو مي كند، مگر كسي از غيب خبر دارد؛ ولي اگر مانند اين را آقاي ابن تيميه بگويد، هيچ اشكالي ندارد، يا در رابطه با عمر و ابوبكر و ... و يا همين آقاي كعب الأحبار يهودي كه هر جنايتي كه در اسلام شده، يك طرفش ايشان است، تمام اسرائيليات را وارد كتاب هاي أهل سنت كرد، شما در شرح حال آقاي كعب الأحبار ببينيد كه مي نويسند:


كعب الأحبار از شهادت جناب عمر بن خطاب، 3 مرتبه خبر داد. گفت آقاي عمر سه روز بعد به شهادت مي رسي. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت مي رسي. يك روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت مي رسي. همان روزي كه كعب الأحبار گفته بود،‌ ابو لؤلؤ مجوسي آمد و شكم عمر را پاره كرد و به شهادت رسيد.


اين هيچ اشكالي ندارد، چون كعب الأحبار مي گويد؛ ولي اگر مشابه اين را از سلمان و ابوذر در مورد ائمه (عليه السلام) نقل كرديم، آسمان به زمين خواهد آمد.


بايد در برابر اين هجمه ها،‌ پاسخ هاي هجمه اي داد؛ مثل خود آنها بايد از روايات خودشان آورد و جواب نقضي داد؛ چون پاسخ حلّي را ما هر چه بگوئيم،‌ توجيه مي كنند، ولي در پاسخ نقضي، هيچ راهي براي توجيه نيست. اللهم عجل لولیک الفرج

yar-mahdi
Saturday 27 September 2008, 10:57PM
آجرک الله في نصرة وليّنا الإمام المهديّ ( عجّل الله تعالی فرجه )

جوجو
Saturday 27 September 2008, 11:36PM
منتظرپاسخهای حضرات وهابی و وهابی زده ها هستم
یا علی (ع)

Mr.Dambalos
Saturday 27 September 2008, 11:41PM
سلام جوجوي صاحبخونه
خدا خيرت بده ولي اين حضرات كاري جز تكرار مكررات و در انتها فرار نميكنند

جوجو
Sunday 28 September 2008, 02:06AM
هنوز منتظرم/////............

جوجو
Sunday 28 September 2008, 10:31PM
هنوز منتظر افاضات آقایون هستیم :confused::confused::confused:

جوجو
Tuesday 30 September 2008, 12:29AM
هنوز منتظر بیانات حضرات به ظاهر یکتا پرست میباشم
یا الله

جوجو
Tuesday 30 September 2008, 03:45PM
ای بابا مثل اینکه من این مقاله رو اشتباهی اینجا دادم اصلا این سایت سنی و یا وهابی نداره همه شیعه اثنی عشری محض هستند
خوب الحمدلله ما که بخیل نیستیم فقط نمیدونم یه چند نفری اینجا بودن الان نیستن
یعنی اونها هم شیعه شدن .......

جوجو
Wednesday 1 October 2008, 01:16PM
از سنگ صدا در میاد ولی از دشمنان امیرالمومنین (ع)..........
هنوز منتظریم .....

جوجو
Wednesday 1 October 2008, 02:59PM
منتظر افاضات آقایان ........

جوجو
Wednesday 1 October 2008, 08:08PM
برای چندمین بار در طی این ایام
هنوز منتظر بیانات آقایان وهابی و سر سپردگان ابن تیمیه هستم

جوجو
Thursday 2 October 2008, 12:04AM
وهابی وهابی وهابیییییییییی
نبود
وهابی نداریم دیگه خوب الحمدلله

جوجو
Friday 3 October 2008, 12:08PM
ظاهرا هنوز جوابی از پاکستان یا عربستان و یا احتمالا زاهدان برای اعزای وهابی باشگاه مخابره نشده
ولی ما صبرمون زیاده
هنوز منتظر افاضات حضرات میباشیم

جوجو
Friday 3 October 2008, 02:16PM
حضرات اهل استدلال و منطق کجاند پس؟؟؟

جوجو
Friday 3 October 2008, 06:13PM
به نظر شما این سکوت عجیب نیست ؟:smile55::smile55:

حضرت غوث
Monday 6 October 2008, 11:59PM
حضرات آقایان وهابی باشگاه م کسانی که داد من دون الله زدنشان تا به افلاک میرود توجه کنید که در خود كتاب هاي معتبر شمااهل سنت مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:



وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)


مي گويد:


علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية ‌علي بن أبيطالب.


پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.


از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه عقاید شیعه غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟


حضرت خضر (عليه السلام) كه قطعا مقامش از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) پائين تر است، شما بر اين عقيده هستيد و سيوطي و زمخشري صراحت دارند كه خداي عالم كره زمين را به بركت 4 تن از انبياء حفظ كرده است. اگر اين 4 تن نباشند، لساخت الأرض أهلها: حضرت خضر (عليه السلام)، حضرت ادريس (عليه السلام) ، حضرت عيسي (عليه السلام) و ... كه خداوند به وسيله اينان فيضش را به زمين مي رساند و وقتي اينان برداشته شوند، جهان به پايان مي رسد و كرات جهان به هم مي ريزد.


چرا در اينجا غلو نيست، ولي وقتي سيد نعمت الله جزايري، روايتي از علي (عليه السلام) آورده كه در معيت و مساعدت انبياء بوده است، غلو است؟!


گاهي وقت ها انسان مجبور مي شود كه بعضي مسائل را رو كند:


تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد


آقاي عثمان الخميس مي گويد كه:


روي الكليني في الكافي عن جعفر بن محمد أنه قال: عندنا علم ما كان و و ما هو كائن إلي أن تقوم الساعة.


كافي، ج1، ص239


بعد شروع مي كند به مسخره كردن كه شيعه را ببينيد كه چكار مي كند! قرآن مي گويد:


وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)


شيعه مي گويد كه ائمه ما مي گويند ما تمام علوم را تا قيامت دارا هستيم. آيا اين غلو نيست؟ آيا اين، ائمه را در رتبه خدا نگه داشتن نيست؟ و خيلي أراجيف ديگر كه مي گويد.


ما در جواب عرض مي كنيم كه چنانچه شيعه براي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه به نص آيه تطهير كه در صحيح بخاري و مسلم آمده، در حق أهل بيت (عليهم السلام) آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده كه آنهااز هر پليدي ظاهري و باطني منزه اند؛ خداي عالم علي (عليه السلام) را در آيه مباهله نفس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي داند؛ خداي عالم، وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد براي مباهله برود، براي اثبات نبوتش، علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را انتخاب مي كند و مي برد. اگر ما براي اينها گفتيم كه علم غيب دارند و از آينده خبر دارند تا قيامت، آيا اين كفر و شرك است و قتل شيعه بخاطر اين واجب؟! ولي اگر خودتا مشابه اين قضايا را نقل كرديد براي افرادي كه دوست‌ دار آنها هستيد، هيچ اشكالي ندارد.


آنها در رابطه با حذيفه و ابو سعيد خدري كه مدتي قبل از اسلام، بت پرست و مشرك بودند، به بركت اسلام به طرف خداوند و توحيد گرويدند، غلو نمايند اشكالي ندارد! ملاحظه بفرمائيد:


در سنن ترمذي كه از صحاح سته است، ‌در كتاب مسند احمد بن حنبل كه رئيس حنابله است كه مي گويد هر كتاب صحيح بود من در كتابم جمع كردم، نقل مي كنند از قول آقاي حذيفه يماني:


قام فينا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فأخبرنا بما يكون في أمته إلي يوم القيامة.


خبر داد ما را به هرچه كه تا روز قيامت براي امتش اتفاق خواهد افتاد.


مسند احمد، ج4، ص254 - سنن ترمذي، ج3، ص327 - مستدرك حاكم، ج4، ص472 و ...


عن حذيفه: أخبرني رسول الله بما هو كائن إلي يوم القيامة.


خبر دارد مرا رسول الله به هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.


تاريخ دمشق، ج12، ص266 - مسند احمد، ج5، ص401 - انفاق الأسماء، ج9، ص325


چرا اين غلو نيست و أهل سنت مشرك و كافر نيستند و قتلشان واجب، ولي وقتي ما مي گويئم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) آگاه به علوم إلي يوم القيامة است، شركمان ثابت و قتلمان واجب؟!


از ابو سعيد خدري نقل مي كنند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز عصر را خواند و بعد :


ثم قام خطيبا بعد العصر إلي مغربان الشمس، حفظها من حفظها و نسيها من نسيها و أخبر بما هو كائن إلي يوم القيامة.


خطبه خواند و خبر داد از هرچه كه تا روز قيامت اتفاق خواهد افتاد.


مستدرك حاكم، ج4، ص505 - مسند ابويعلي، ج2، ص352 - درالمنثور، ج2، ص72 - تهذيب الكمال مزي، ج27، ص142 - معجم كبير طبراني، ج19، ص274


باز هم از حذيفه يماني كه مي گويد:


و الله لإني أعلم الناس بكل فتنة هي كائنة فيما بيني و بين الساعة.


قسم به خدا من عالم ترين بشر هستم به تمام اتفاقاتي كه از الان تا قيامت اتفاق مي افتد.


آقاي عثمان الخميس حاضر است كه بگويد حذيفه غلو كرده و قتلش واجب است؟! يا در مورد او توجيه مي كنيد كه صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده و حق دارد بگويد و خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:


أصحابي كالنجوم بأيهم إقتديتم إهتديتم؟!


ولي آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) جزء صحابه نيست و حق ندارد بگويد و اگر گفت كه من تا روز قيامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شيعيان اين را از خودشان در آورده اند!!!


اگر آقاي عثمان الخميس دنبال غلو مي گردد، ما برايش راهنمائي مي كنيم كه غلو اين نيست كه شيعيان در مورد ائمه (عليهم السلام) قائل هستند، غلو اين است كه جناب مالك، ‌امام مالكي ها افاضه مي فرمايد:


ما بتُ ليلة إلا رأيت النبي (صلي الله عليه و سلم) فيها.


هيچ شبي من نخوابيدم، مگر آنكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم.


روض الفائق، ص270


جناب شعراني در كتاب الميزان كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است نقل مي كند از يكي از علماي بزرگشان به نام ناصر الدين لقاني، ايشان وقتي از دنيا رفت، مي گويد:


لما مات شيخنا شيخ الاسلام الشيخ ناصر الدين اللقاني رآه بعض الصالحين في المنام فقال له : ما فعل الله بك ؟ فقال : لما أجلسني الملكان في القبر ليسألاني أتاهم الإمام مالك فقال : مثل هذا يحتاج إلى سؤال في إيمانه بالله ورسوله ؟ تنحيا عنه ، فتنحيا عني.


يكي از يارانش او را در خواب ديد و گفت جناب شيخ الاسلام ناصر الدين، وقتي مُردي، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتي من مُردم و مرا وارد قبر كردند، دو ملك آمدند و شروع كردند از من به حساب و كتاب كردن كه چه كار كردي؟ يك دفعه ديدم جناب مالك، رئيس مالكي ها وارد شد و يك تشر زد به اين دو ملائكه و گفت: از مثل اين شيخ الاسلام شما بايد سؤال كنيد!؟ دور شويد از او؛ اين ملائكه به خود لرزيدند و دور شدند. (يعني من هم در روضه رضوان خدا هستم الان)


الميزان شعراني، ج1، ص46 - مشارق الأنوار، ص288


به نظر آقاي عثمان الخميس، اين اصلا غلو نيست؟!!!


آقايان براي اينكه بتوانند مقام صحابه را بالا بياورند، مي بينند كه راهي ندارند، معمولا مقام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پائين مي آورند تا بتوانند براي صحابه، مقام و منزلتي تثبيت كنند. به اين روايات دقت كنيد:


جناب شيخ عبدالرحمن صفوري، ازعلماي شافعي است و شخصيتي برجسته است، كتابي دارد به نام نزهة المجالس، كه در ج2، ص184 مي گويد:


عن أنس بن مالك قال: جاءت امرأة من الأنصار فقالت: يا رسول الله! رأيت في المنام كأن النخلة التي في داري وقعت، وزوجي في السفر. فقال: يجب عليك الصبرفلن تجتمعي به أبدا. فخرجت المرأة باكية فرأت أبابكر، فأخبرته بمنامها و لم تذكر له قول النبي صلى الله عليه و سلم، فقال: إذهبي فإنك تجتمعين به في هذه الليلة. فدخلت إلى منزلها و هي متفكرة في قول النبي صلى الله عليه و سلم و قول أبي بكر، فلما كان الليل و إذا بزوجها قد أتى، فذهبت إلى النبي صلى الله عليه وسلم و أخبرته بزوجها، فنظر إليها طويلا فجاءه جبرئيل و قال: يا محمد! الذي قلته هو الحق، و لكن لما قال الصديق إنك تجتمعين به في هذه الليلة استحيا الله منه أن يجري على لسانه الكذب، لأنه صديق فأحياه


يك روز يك خانمي آمد پيش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض كرد كه من ديشب خوابي ديدم وحشتناك: ديدم در حياتمان يك درخت تنومند خرما هست و شكست و اين افتاد در دامن من،‌ همسرم هم در سفر است و من نگرانم. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تسليت مي گويم، همسرت در سفر از دنيا خواهد رفت و تو بيوه خواهي شد. اين زن هم نالان و گريان آمد بيرون و در بين راه، جناب ابوبكر را ديد. مي گويد به او نگفتم كه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوابم را تعريف كردم، گفتم جناب ابوبكر، همچنين خوابي ديدم. ايشان فرمود: امشب شوهرت به خانه تو خواهد آمد و با تو همبستر خواهد شد. زن آمد خانه و فكر كرد و سخن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با سخن ابوبكر مقايسه كرد. يك موقع ديد در مي زنند و درب را باز كرد و ديد كه شوهرش است. مي گويد فردا رفتم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفتم شما در مورد خواب من اينگونه گفتيد و ابوبكر اينگونه گفتند. جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد! آنچه كه گفته بودي كه او كشته مي شود، حق بود و ايشان مرده بود، ولي وقتي جناب ابوبكر به آن زن گفت كه شما با شوهرت در رختخواب خواهيد خوابيد و خداوند هم حيا كرد كه سخن ابوبكر دروغ از آب درآيد، چون او صديق است و خداوند هم شوهرت را زنده كرده به احترام ابوبكر.


حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كذاب است يا نه،‌ بماند؟ اگر اين روايت را براي مرغ پخته بخوانيد، خنده اش مي گيرد!!! واقعا خدا بايد اينگونه باشد كه موقعيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سؤال ببرد، تا براي آقاي ابوبكر، يك فضيلتي درست كند؟ خوب، به جاي اينكه بگوييد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه گفته، لااقل از زبان ابوذر و سلمان يا ديگري اين را مي گفتيد. آيا اين انصاف است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنزيل مقام بدهيد تا براي ابوبكر مقام ثابت كنيد؟!!!


اينها هيچ غلو نيست و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم نيست؛ ولي اگر كليني آمد و در كتاب خود نقل كرد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: من از آينده خبر مي دهم، اين كفر و خلاف قرآن است و انكار آيه شريفه:


وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (انعام/59)


است.


مورد دوم كه آقايان ذكر كرده‌اند، آقاي ابوبكر را از جبرئيل هم بالاتر برده اند؛ مي گويند:


أن رجلا مات بالمدينة فأراد النبي صلى الله عليه و سلم أن يصلي عليه فنزل جبريل و قال: يا محمد لا تصل عليه، فامتنع؛ فجاء أبوبكر فقال: يا نبي الله صل عليه فما علمت منه إلا خيرا؛ فنزل جبريل و قال: يا محمد صل عليه، فإن شهادة أبي بكر مقدمة على شهادتي.


يك روز مردي از دنيا رفته بود و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست براي او نماز بخواند، جبرئيل گفت: براي او نماز نخوان؛ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم برگشت و نماز نخواند. ابوبكر آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، من از او جز خير نديدم؛ جبرئيل آمد و گفت: يا رسول الله! بر او نماز بخوان، چون شهادت ابوبكر مقدم بر شهادت من است.


نزهة المجالس، ج2، ص184 - مصباح الظلام جرداني، ج2، ص25


اينها اصلا و ابدا غلو نيست، چون در شأن خلفاء راشدين است؛ اما اگر اين را در مورد ائمه (عليه السلام) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) بگوئيم، مهدور الدم و المال مي شويم.


در مورد خليفه دوم هم فيوضاتي را ذكر نموده اند، مي گويند:


جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد.


اين قضيه، از قطعيات عقائد أهل سنت است؛ حتي ابن تيميه حراني، كه شيعه را بخاطر اينكه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را، با خبر از حوادث آينده مي داند، مشرك و كافر مي داند، خودش اين قضيه را به عنوان يك امر مسلم، در كتاب دقائق التفسير، ج2، ص140 آورده است.


البداية و النهاية ابن كثير، ج7، ص97 - المغني ابن قدامه، ج10،‌ ص552 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج44، ص336 - تفسير فخر رازي، ‌ج21، ص87


آقاي عثمان الخميس، شما كه گفتيد غير از خداوند، كسي از غيب خبر ندارد و هر كس معتقد باشد كه كسي غير از خدا غيب مي داند، مشرك و منكر قرآن است؛ پس چطور جناب خليفه دوم از مدينه با اين همه فاصله، بيابان هاي نهاوند را ديد و صداي او در فضا طنين انداز شد و لشكر اسلام به بركت اين صدا، پيروز شد؟! اما اگر آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و از وقايع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، كفر و شرك شيعه ثابت مي شود كه شما چرا غلو مي كنيد؟!


در تفسير فخر رازي چند مطلب زيبايي هست كه جالب است منبري ها براي خنداندن مردم، به جاي جوك از آن استفاده كنند، مي گويد:


رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت: ايها النيل! إن كنت تجري بأمرالله، فاجر؛ و إن كنت تجري بأمري فلا حاجة بنا إليك. اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن. بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.


تفسير فخر رازي، ج21، ص88


روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: أسكني بإذن الله، فسكت. آرام باش به اذن خدا، زمين هم آرام شد؛ بعد از آن،‌ زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت.


تفسير فخر رازي، ج21، ص88


اگر علي (عليه السلام) مي گويد كه من با حضرت ابراهيم (عليه السلام) بودم و خدا به بركت من آتش را بر او سرد و سالم گردانيد، اين غلو است و معتقد به آن، بايد كشته شود؛ ولي همين آقاي فخر رازي كه از فحول أهل سنت است، ايشان مي گويد:


يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت: فكتب عمر علي خزفة: يا نار أسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال.اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو، و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد.




عدم پاسخگویی دشمنان دین و دنیا تا کی!!!؟؟

UFO
Wednesday 8 October 2008, 11:24AM
سلام دوستان

این سوال رو هم از طرف من از اقایونه وهابی و سنی بپرسید که چرا تمام جن های مسلمان شیعه هستند؟

سجودی
Wednesday 8 October 2008, 03:10PM
یو فوی عزیز سلام
اول شما بفرمایید کی گفته تمام جن های مسلمان شیعه هستند ؟
سوال شما شبیه به این است
از وهابی ها بپرسید چرا همه آمریکایی ها شیعه هستند
سوال غلط است

سجودی
Wednesday 8 October 2008, 03:11PM
بنده بعنوان تنها وهابی این سایت حاضر به بحث با جوجوی بد زبان و فحش گو نیستم ... بروید پی کارتان ....والسلام

جوجو
Friday 10 October 2008, 04:29PM
هنوز منتظر افاضاتتان هستم

yar-mahdi
Friday 10 October 2008, 09:24PM
به نظر شما این سکوت عجیب نیست ؟:smile55::smile55:
اصلا ً عجیب نیست ! اینان به مولاهای خود اقتدا کرده اند :
الفرار ...

جوجو
Friday 10 October 2008, 09:43PM
هنوز منتظر بیانات وهابیت و وهابی زده ها هستیم

جوجو
Sunday 12 October 2008, 01:44AM
بنده موکدا خواستار جوابیه آقایان اهل سنت در باب موضوعات فوق میباشم
آن دسته از دوستانی که به دنبال فضایی علمی در جهت نتیجه گیری هستند توجه نمایند که سکوت مدعیان غلو تشیع خود حاکی از عدم توانایی این گروه میباشد در این مقوله
به هر حال بنده بیصبرانه منتظر افاضات حضرات میباشم

جوجو
Wednesday 22 October 2008, 12:26AM
هنوز منتظرم :o

جوجو
Thursday 23 October 2008, 12:08AM
کماکان منتظر شکستن سکوت وهابیت هستم
حضرات حتی یک جواب هم ارائه نکرده اند

هلنا
Thursday 23 October 2008, 07:34PM
سلام . وقت تمام شد . وهابیت و سنیت باختند .
.بعد از این هم پاسخی نمیتوانند بدهند.

ghadem
Friday 24 October 2008, 11:14AM
ای وهابی ها وعمری ها اگر به دینتون پایبندید ومعتقدید که حق است پس ازش دفاع کنید ومثل خلیفتون نباشید که از جنگ احد فرار کرد!!!لااقل شما از بحث فرار نکنید...واگرهم عقیدتون باطله و توانایی دفاع ازش رو ندارید پس دیگه افاضه ی فضل نکنید.

جوجو
Friday 24 October 2008, 03:30PM
هنوز منتظربیانات حضرات وهابی یا وهابی زده هستیم

جوجو
Sunday 26 October 2008, 12:35PM
منتظر بیانات و جوابیه حضرات عمری هستم

جوجو
Monday 27 October 2008, 11:02PM
آقایان به جای کری خواندن بفرمایید جواب :smile55:

جوجو
Tuesday 28 October 2008, 05:20AM
ما تا چه زمانی باید منتظر افاضات حضرات باشیم عجیبه که بعد از گذشت 2 ماه هنوز حتی یک پی ام هم در یافت نشده
علی ایحال بنده بیصبرانه منتظر جوابیه اهل سنت و وهابیت در این موضوع میباشم
البته ظاهرا هنوز جوابیه ای از سمت آقایان عربستان و پاکستان و یا بن لادن صادر نگشته است

جوجو
Tuesday 28 October 2008, 04:40PM
لا الله الا الله .......

جوجو
Tuesday 28 October 2008, 09:11PM
دیگه از این هم بیشتر ممکنه کسی مفتضح بشه
هنوز منتظر جوابیه حضرات هستم
کری خوندن تو بقیه تاپیک ها ممنوع

جوجو
Sunday 22 March 2009, 05:21PM
بعد از گذشت زمانی حدود یک سال من و دیگر دوستان هنوز منتظر افاضات آقایان میباشیم
یا الله

جوجو
Wednesday 1 April 2009, 06:08PM
رفتیم تو سال دوم
یا علی (ع) مدد

farhad-
Wednesday 1 April 2009, 07:36PM
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

توضیح دیگه ای در مورد حاکم نیشابوری که او را امام المحدثین میدانند !

قال ذهبی فی شرح حاکم نیشابوری: امام المحدثين


تذکره الحفاظ ذهبي، ج3، ص1093

شمس الدین ذهبی او را پیشوای محدثین میداند !!!


آقاي خير الدين زرکلي، که از بزرگان وهابي است، در کتاب الاعلام، ج6، 227 در شرح حال حاکم نيشابوري مي گويد:


: من اکابر حفاظ الحديث و هو اعلم الناس بصحيح الحديث و تنجيزه عن سقيمه
.
از بزرگترين حافظان حديث است. عالم ترين انسان ها است به حديث است و حديث ناصحيح است.
...
حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.
مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟


همچنین حدیثی که نقل کردید در مصادر دیگر اهل سنت هم یافت میشود و فقط منحصر به حاکم نیشابوری نیست !!!!

قال النبي (صلى الله عليه و سلم) يا عبدالله! أتاني ملك، فقال: يا محمد! «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا» علي ما بعثوا؟ قال: قلت علي ما بعثوا؟ قال علي ولايتك و ولاية علي ابن ابيطالب.



تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 -


تفسيرثعلبي، ج8، ص338 -


شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -



اللهم کن لوليک الحجة بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه
في هذه الساعه و في کل الساعه ولياً و حافظاً و قائداً
و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فيها طويلاً

سجودی
Thursday 2 April 2009, 08:10AM
حضرات آقایان وهابی باشگاه توجه کنید که در خود كتاب هاي معتبر شمااهل سنت مثل حاكم نيشابوري كه ذهبي و ابن حجر او را توثيق مي كنند و مي گويند كسي است كه متخصص در فن رجال است و در حديث شناسي سرآمد عصر خودش بوده، ايشان در كتاب معرفة علوم الحديث، ص96 نقل مي كند در ذيل آيه شريفه 45 سوره زخرف كه خداوند مي فرمايد:



وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آَلِهَةً يُعْبَدُونَ (زخرف/45)


مي گويد:


علي ما بعثوا؟ إنهم بعثوا علي ولاية رسول الله و ولاية ‌علي بن أبيطالب.


پيامبران گذشته بر چه مبعوث شده اند؟ مبعوث شده اند بر ولايت رسول الله و ولايت علي بن ابيطالب.


از اين بهتر چه مي خواهيد؟! اگر بنا باشد كه عقاید شیعه غلو باشد، اين خيلي بالاتر از آن است. پس چرا اين را خودتان در كتاب هاي معتبر داريد، از اينها دم نمي زنيد؟ ثانيا آيا از قدرت خداوند عالم بعيد است كه همچنين امكاني به يك بنده اش بدهد؟





آقای جوجو
چواب اول
این حدیث را علامه آلبانی نگفته ضعیف است نفرموده خیلی ضعیف است بلکه فرموده موضوع است شما که از غالیان حوزه علمیه !!! قم هستید حتمآ معنی کلمه ( موضوع) را میدانید
آقای جوجو
اگر هر گفته حاکم را قبول دارید پس این را هم قبول کنید که ایشان در کتاب خود نوشته( سیدنا علی بن ابی طالب قبل از تحریم شراب ، شراب نوشیده) به اون روایت که میرسید چرا حکم کفرش را صادر میکنید
به این روایت میرسید چرا حکم معصومیت حاکم نیشابوری را صادر میکنید؟؟؟!!!
چرا فقط از هوای نفس پیروی میکنید ؟ چرا شیطان را بردوش خود نشانده و به هر طرف که شما را بکشاند گوسفند وار میروید؟!!!
آقای جوجو!!!!
اندازه علم آدمیان را گاهی از چه میشناسند؟ از اسمش

puyan
Thursday 2 April 2009, 10:03AM
آقای جوجو

چرا فقط از هوای نفس پیروی میکنید ؟ چرا شیطان را بردوش خود نشانده و به هر طرف که شما را بکشاند گوسفند وار میروید؟!!!
آقای جوجو!!!!
اندازه علم آدمیان را گاهی از چه میشناسند؟ از اسمش

سلام
جناب سجودی

لطفا بر احساساتتان مسلط شوید .

شما که مثلا در گرداب نام افراد فرو نمیروید و مثلا برخورد معتدل با مسائل شرعی دارید و با ژست ، برای دیگران حکم غالی صادر میکنید و ... لطفا در مخالفت خود با تشیع و وارد ساختن اتهامات بی اساس به مکتب پیروان قرآن و عترت یک دلیل اقامه کنید تا بدانیم اعتقادات شما از کف هیجان فرونشسته و به باور مستدل تبدیل شده است .

متشکرم

سجودی
Thursday 2 April 2009, 10:26AM
آقای پویان
آفتاب آمد دلیل آفتاب
نام و کار جوجو خود دلیل است بر آنچه که نوشته ام درباره ایشان

farhad-
Thursday 2 April 2009, 12:56PM
چواب اول
این حدیث را علامه آلبانی نگفته ضعیف است نفرموده خیلی ضعیف است بلکه فرموده موضوع است شما که از غالیان حوزه علمیه !!! قم هستید حتمآ معنی کلمه ( موضوع) را میدانید
آقای جوجو
اگر هر گفته حاکم را قبول دارید پس این را هم قبول کنید که ایشان در کتاب خود نوشته( سیدنا علی بن ابی طالب قبل از تحریم شراب ، شراب نوشیده) به اون روایت که میرسید چرا حکم کفرش را صادر میکنید

farhad-
Thursday 2 April 2009, 01:25PM
آقای جوجو
چواب اول
این حدیث را علامه آلبانی نگفته ضعیف است نفرموده خیلی ضعیف است بلکه فرموده موضوع است شما که از غالیان حوزه علمیه !!! قم هستید حتمآ معنی کلمه ( موضوع) را میدانید
آقای جوجو
اگر هر گفته حاکم را قبول دارید پس این را هم قبول کنید که ایشان در کتاب خود نوشته( سیدنا علی بن ابی طالب قبل از تحریم شراب ، شراب نوشیده) به اون روایت که میرسید چرا حکم کفرش را صادر میکنید
به این روایت میرسید چرا حکم معصومیت حاکم نیشابوری را صادر میکنید؟؟؟!!!


اولا کجا و چه وقت جناب البانی گفته این حدیث موضوع وساختگی هست :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما میفرمایید که جناب زرکلی خدایی نکرده بی خود گفتن در مورد حاکم نیشابوری که:

هو اعلم الناس بصحيح الحديث و تنجيزه عن سقيمه.

عالم ترين انسان ها است به حديث است و حديث ناصحيح است.
الاعلام، ج6، 227

اگر این طور هست و به گفته شمس الدین ذهبی او پیشوای اهل حدیث هست چطور ممکنه که ایشان که صدها سال پیش از البانی زندگی میکرده نگوید که این حدیث موضوع و ساختگی هست و شما به گفته البانی استناد میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانیا : این حدیث فقط در مستدرک حاکم نیشابوری نیست بلکه در کتب معتبر دیگر شما مانند امام ثعلبی و تاریخ ابن عساکر و ... هم نقل کرده اند :

تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 -
تفسيرثعلبي، ج8، ص338 -

شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -




نکنه شما علاوه بر کلام امام محدثین(نزد شما) حاکم نیشابوری کسانی مانند امام ثعلبی و خوارزمی و ابن عساکر رو هم رد میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نقل این احادیث از کتب شما برای این هست که این کتب پیش شما معتبر هست و شما این کتب رو صحیح میدانید و به انها استناد میکنید


و اگر نقلی از این احادیث شما میشود دلیل بر این نیست که ما انها را قبول داریم یا نداریم
همانطوری که شما احادیث ما رو قبول ندارید و اگر صد روایت از انها برای شما بیاوریم نمی پذیرید

مگر سخن ابن حزم اندلسی را فراموش کرده اید که میگفت :


معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن‌ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .
الفصل في الأهواء و الملل و النحل ج 4 ص 159




حال سوال بنده از شما این هست که :



حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟



موفق باشید

سجودی
Thursday 2 April 2009, 03:25PM
اولا کجا و چه وقت جناب البانی گفته این حدیث موضوع وساختگی هست :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شما که اینقدر دقیق از کتب ما اصلاع دارید نباید این سوال بپرسید آدمی با سطح علمی شما باید میدانست که علامه آلبانی نظرش درباره این حدیث چیست
مثل شما مثل کسی است که مهندس ریاضیات باشد و باز بپرسد دو + دو از کجا معلوم که 4 است
پس سوال شما از دو حال خارج نیست
یا نوشته شما نتیجه معجزات کپی و پیست است
و یا میخواهید این ملای درمانده یعنی آقای جوجو را، با پرگویی و بیربط گویی از مخمصه نجات دهید آن بیچاره یک سال دامی پهن کرده بود که خودش در آن افتاد
گناه من چیست میخواست دروغ نگوید

farhad-
Thursday 2 April 2009, 03:44PM
بسم الله الرحمن الرحیم



علیکم السلام

یقینا بنده به تمام احادیث و کتب اهل سنت را نمیشناسم و هرگز این ادعا رو نکردم

بلکه هیچ کس این ادعا رو نکرده که از تمام احادیث کتب اهل سنت اطلاع داره !!!!

شما که البانی رو بهتر از بنده میشناسی و سخنان او را معیار و ملاک خودت قرار میدی شما بگوکجا و چه موقع البانی گفته این حدیث معرفة العلوم ص 96 حاکم موضوع و ساختگی هست؟؟؟؟؟؟؟؟




در ضمن شما پاسخ بنده رو هم ندادی :

شما میفرمایید که جناب زرکلی خدایی نکرده بی خود گفتن در مورد حاکم نیشابوری که:

هو اعلم الناس بصحيح الحديث و تنجيزه عن سقيمه.

عالم ترين انسان ها است به حديث است و حديث ناصحيح است.
الاعلام، ج6، 227

اگر این طور هست و به گفته شمس الدین ذهبی او پیشوای اهل حدیث هست چطور ممکنه که ایشان که صدها سال پیش از البانی زندگی میکرده نگوید که این حدیث موضوع و ساختگی هست و شما به گفته البانی استناد میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانیا : این حدیث فقط در مستدرک حاکم نیشابوری نیست بلکه در کتب معتبر دیگر شما مانند امام ثعلبی و تاریخ ابن عساکر و ... هم نقل کرده اند :

تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 -
تفسيرثعلبي، ج8، ص337 -

شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -
مناقب خوارزمي، ص221



نکنه شما علاوه بر کلام امام محدثین(نزد شما) حاکم نیشابوری کسانی مانند امام ثعلبی و خوارزمی و ابن عساکر رو هم رد میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ثانیا :
حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سجودی
Thursday 2 April 2009, 06:35PM
در ضمن شما پاسخ بنده رو هم ندادی :

شما میفرمایید که جناب زرکلی خدایی نکرده بی خود گفتن در مورد حاکم نیشابوری که:

هو اعلم الناس بصحيح الحديث و تنجيزه عن سقيمه.

عالم ترين انسان ها است به حديث است و حديث ناصحيح است.
الاعلام، ج6، 227



میشه جناب زرکلی را بیشتر به خوانندگان معرفی کنید این قید ((خدای ناخواسته ))شما بسیار خنده دار است
اگر شما چنین نکنید من خواهم کرد
اگر حاکم عالم ترین انسانها به علم حدیث است ، پس بخاری مسلم چه کاره اند ؟ پس چرا کتابش از روز ازل جزه صحاح سته هم نیست
گفتم که.....شما میخواهید جوجو را نجات دهید و نامهای عجیبی را میاورید تا خواننده فکر کند
که علی آباد هم شهریست

farhad-
Thursday 2 April 2009, 07:37PM
بسم الله الرحمن الرحیم


علیکم السلام

جناب خیر الدین زرکلی از علماء وهابی معاصر هست. که سال 1410 وفات یافت
صاحب کتاب الاعلام که این کتاب در هشت جلد چاپ شده است

مگر شناختن و نشناختن شما نشانه ای وجود یا عدم وجود این عالم وهابی هست ؟>؟؟؟

شما حتما شمس الدین ذهبی رو خوب میشناسید ایشان از حاکم نیشابوری به عنوان امام
المحدثین نام میبرد ( تذکره الحفاظ ذهبي، ج3، ص1093

حاکم نیشابوری از علماء قرن پنجم هست و به او عنوان حاکم داده اند که به کمتر کسی در محدثین این عنوان داده شده است

همچنین که خدمتان عرض کردم این حدیث :
قال النبي (صلى الله عليه و سلم) يا عبدالله! أتاني ملك، فقال: يا محمد! «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا» علي ما بعثوا؟ قال: قلت علي ما بعثوا؟ قال علي ولايتك و ولاية علي ابن ابيطالب.
حضرت رسول الله ص فرمودند :ملكي آمد نزد من و به من فرمود: از پيامبران قبلي بپرس كه بعثت و رسالت شما بر چه محوري بوده است؟ گفت: مگر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم گذشته چه مبعوث شده اند؟ گفت: تمام پيامبران گذشته، بر ولايت تو و ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام مبعوث شده اند.



در معرفة الحدیث حاکم نیشابوری امده بلکه بزرگان دیگری هم این حدیث رو نقل کرده اند
مانند امام ثعلبی در تفسیرش و ابن عساکر در تاریخ دمشق و ....


تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 -

تفسيرثعلبي، ج8، ص338 -

شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -



آقای جوجو

این حدیث را علامه آلبانی نگفته ضعیف است نفرموده خیلی ضعیف است بلکه فرموده موضوع است شما که از غالیان حوزه علمیه !!! قم هستید حتمآ معنی کلمه ( موضوع) را

برای سومین بار میپرسم البانی کجا و چه وقت گفته این حدیث معرفة العلوم حاکم نیشابوری موضوع و ساختگی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما فرمودید :

اگر حاکم عالم ترین انسانها به علم حدیث است ، پس بخاری مسلم چه کاره اند ؟



آيا از شرائط صحت روايت، ورود در صحيح بخاري و صحيح مسلم است؟ يعني آقايان اهل سنت براي صحيح بودن روايت، شروطي دارند که حتما بايد در صحيح بخاري و صحيح مسلم باشد؟


. آقاي ابن حجر عسقلاني مي نويسد: بخاری گفته است :


ما أدخلت في كتاب الجامع إلا ما صح و تركت من الصحاح كي لا يطول الكتاب.


من، رواياتي را که در نزد من صحيح بود، در کتابم نياورده ام تا کتابم طولاني و زياد نشود.
تغليق التعليق لإبن حجرعسقلانی ، ج5، ص420

خود آقاي بخاري مي گويد که من همۀ روايات صحيح را نياورده ام. پس اين طور نيست که اگر رواياتي صحيح مي بود، بايد آقاي بخاري آن را مي آورد




حاکم نیشابوری در کتابش هزاران روايت را آورده است و گفته است:
صحيح علي شرط الشيخين، صحيح علي شرط بخاري، صحيح علي شرط مسلم، و لم يخرجاه.
و اين روايات را ثابت کرده است که صحيح است و با مبناي رجالي بخاري و مسلم مطابقت مي کرده است، ولي اينها نياورده اند.


ثانیا شما هنوز جواب سوالات من رو ندادید :

حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

farhad-
Thursday 2 April 2009, 10:04PM
بسم الله الرحمن الرحیم



من از کلام شما تعجب میکنم

محمد ناصر البانی این حدیث رو بدون ذکر دلیل رد میکند و موضوع میداند !!!!!!!!!!

البانی شخصیتی معاصر هست

حاکم نیشابوری امام محدثین (نزد شما) از دیدگاه شمس الدین ذهبی و صدها سال قبل از ایشان زندگی میکرده است


و همچنین این حدیث از طروق زیر نیز نقل شده که :

تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 - متوفی قرن ششم

تفسير امام ثعلبي، ج8، ص338 - متوفی قرن پنجم

شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -متوفی قرن پنجم




تمام افرادی که این حدیث رو نقل کرده اند این را موضوع نمیدانند صدها سال قبل از البانی زندگی میکردند

حالا چطور شده که جناب البانی وهابی چشمش به این احادیث میفتد رگ گردنش ورم میکنه و بی دلیل این احادیث رو از روی عناد و تعصب رد میکند؟؟؟؟؟؟؟؟


ایا میشود پذیرفت که حاکم نیشابوری که مورد توثیق بسیاری از علماء اهل سنت و وهابیون هست حدیثش کذب و دروغ و ساختگی باشد در صورتی که خود او این حدیث را موضوع نمیداند!!!!!!!

نکنه شما علاوه بر کلام امام محدثین(نزد شما) حاکم نیشابوری کسانی مانند امام ثعلبی و خوارزمی و ابن عساکر رو هم رد میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



اشنایی با چهره واقعی ناصر الدین البانی :



الباني : استمناء در رمضان به عمد وبا شهوت اشكالي ندارد




الباني در يكي أز جلسات درسش در ميگويد : استمناء با عمد وشهوت در ظهر رمضان إشكالي ندارد
براي دانلود كلام او :
براي دانلود كلام او :http://www.valiasr-aj.com/sound/enzal.mp3




الباني : شير خواري بزرگان أز نامحرم اشكالي ندارد




الباني در يكي از جلسه هاي درس خويش ميگويد كه شير خوردن حتى شيخ بزرگ أز نامحرم إشكالي ندارد وپسر رضاعي آن ميشود .. حتى أگر أز شير دهنده بزرگتر باشد .. !!



براي استماع كلام او :



http://www.ansarweb.net/sound/retha3.ramhttp://uk.youtube.com/watch?v=NRLC-xnSJqQ



براي داونلود :



http://www.ansarweb.net/sound/retha3.rmشما حاضر به انجام این اعمال هستی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که کلام این مرد را ملاک خودت قرار میدی؟؟؟؟؟؟؟





شما هنوز جواب سوال بنده رو ندادید جناب سجودی و دیگر دوستان اهل سنت و وهابی :


حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

مجمع الزوائد ابن حجر هيثمي، ج9، ص137

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سجودی
Friday 3 April 2009, 07:25AM
آقای فرهاد برای سومین بار از من خواست تا ثابت کنم آلبانی این حدیث را موضوع دانسته
من که میدانستم ایشان فقط سعی برای فرار دارد جوابش را نمیدادم و عقیده داشتم که این علامه دهر – آقای فرهاد _ حق این پرسش را ندارد او که نام محله های پکن را میداند حق ندارد بپرسد که از کجا معلوم پکن پایتخت چین است
اما امیر عزیز آدرس نوشته آلبانی را نشان داد
وناگهان جناب فرهاد آلبانی شناس شد و حتی از سخنرانی هایش در جلسات درس خصوصی علامه آلبانی مدرک بیرون کشید که این را گفته و آنرا گفته حیف شما نیست که زرکلی را رها کردید چسبیدید به آلبانی !!!!!!!!!!!!!!!!
شما که اینقدر آلبانی شناس هستید چطور مهمترین کتابش را ندیده بودی و سه بار از ما پرسیدی؟؟
واضح است که دنبال حقیقت نیستید و گمراه کردن مردم را، شغل شریف خود قرار داده اید
اما اینها مانع نمیشود تا ما حقیقت را بمردم نگوییم بلاخره حتمآ کسانی هستند که برای آنها کشف حقیقت ، مهم تر از نان خوردن است

سجودی
Friday 3 April 2009, 09:02AM
شما حتما شمس الدین ذهبی رو خوب میشناسید ایشان از حاکم نیشابوری به عنوان امام


المحدثین نام میبرد ( تذکره الحفاظ ذهبي، ج3، ص1093



حاکم نیشابوری از علماء قرن پنجم هست و به او عنوان حاکم داده اند که به کمتر کسی در محدثین این عنوان داده شده است






روی سخن با حقیقت جویان است نه با جوجو
شیعه گاهی حدیثی می آورد اما به جای این که از سند حدیث تعریف کند که صحیح است از نویسندۀ کتابی که حدیث را ذکر کرده است، تعریف می کند که آدم معتبری است. در حالی که خوب بودن نویسنده دلیل بر درست بودن حدیث نیست. اگر قرار بود حدیث را از خوب بودن نویسندۀ کتاب قبول کنیم، پس چرا می گوییم غیر از بخاری و مسلم، بقیه ی کتب حدیث ما ضعیف و صحیح دارد! چرا تمامی روایت های امام احمد حنبل را حتی خود حنبلی ها که پیرو مذهب اویند، قبول ندارند. چرا ؟! چون آدم خوب می تواند دچار اشتباه شود! در ضمن آن بزرگان خود نیز، در مقابل بعضی احادیث می نوشتند، ضعیف است.
تمام گردآورندگان احادیث از نسائی تا ابوداود و ترمذی و غیره نزد ما بهترین مردم هستند. اما می گویم فلان حدیث را در کتاب مالک قبول نداریم؛ چون فلان راوی ضعیف است! از بخاری و مسلم هم به همین خاطر قبول کرده ایم؛ زیرا آنها کوشش فراوانی نمودند تا در کتابشان احادیث ضعیف ثبت نشود و به خاطر همین احتیاط بیش از اندازه ، بسیاری از احادیث درست را هم ذکر نکردند. اما این دلیل نمی شود که بخاری را مثلاً از احمد بن حنبل بهتر بدانیم !
تصور کنید کنفراسی برگزار شده است تا آخرین اختراعات را دربارۀ مبارزه با ایدز بررسی کنند و هرکس رای خود را می گوید؛ یکی بلند می شود و به جای این که راه حلش را بگوید به تعریف از خود که همه مرا دکتر حاذقی می دانند، می پردازد. در حالی که پزشک حاذق بودن، دلیل نمی شود که راه حل مرض ایدز هم نزد او باشد.
مثال دیگر: شیعه می گوید که امام زمان گفته است: کتاب کافی برای شیعۀ ما کافی است. اما همین شیعه وقتی در بحث گیر می کند، می گوید: فلان حدیث کافی ضعیف است؛ یعنی، تزکیه همۀ علمای شیعه وحتی امام زمان دلیل نمی شود که هر حدیث کافی درست باشد.
اما شیعه می خواهد ما به خاطر این که فلان آدم خوب است، قبول کنیم که حدیث ذکر شده شده به تمامی صحیح است. اگر حدیث درست باشد، بدون هیچ مکر و حیله ای بگویید: علمای شما گفته اند که حدیث صحیح است. و نشانی بدهید با سند

farhad-
Friday 3 April 2009, 12:30PM
بسم الله الرحمن الرحیم



و اما بررسی سندی و رجالی این حدیث معرفة العلوم حاکم نیشابوری ص 96


اولا حاکم نیشابوری به گفته شمس الدین ذهبی امام المحدثین بعد از نقل این روایت میگوید که این روایت از محمد ابن مظفر نقل میکند و میگوید او نزد ما ثقه و مورد اطمینان هست.

ذهبی در شرح او مینویسد:

الامام ابوالمظفر...

و همچنین او را هم عصر و رفیق امام غزالی میداند
تاریخ الاسلام ذهبی ج 34 ص 312


و خطیب بغدادی در هنگام نقل حدیث از اون به او لقب حافظ میدهد !!!!!

تاریخ بغداد ج 14 ص 321



اما وقتی البانی به این حدیث میرسد میگوید :

این حدیث موضوع(ساختگی) است .

4884 - ( يا عبدالله ! أتاني ملك فقال : يا محمد ! (واسأل من أرسلنا قبلك من رسلنا) على ما بعثوا ؟ قال : قلت : على ما بعثوا ؟ قال : على ولايتك وولاية علي بن أبي طالب ) . السلسلة الضعيفة - مختصرة

بعد تنها ایرادی که از این حدیث میگرد وجود :

1.محمد ابن خالد ابن عبدالله الواسطی الطحان
2.علی ابن جابر

است

1.محمد ابن خالد ابن عبدالله الواسطی الطحان:


و اما در مورد محمد ابن خالد ابن عبدالله او را از دیدگاه مورخان ضعیف میداند !!!!!!




این در صورتی هست که افرادی مانند ابن ماجه قزوینی صاحب یکی از صحاح ستة و ابن حبان و .... از او حدیث نقل کرده اند !!!!!!!!!



صحیح ابن حبان ج 6 ص364 :

2637 - أخبرنا الحسن بن سفيان قال : حدثنا محمد بن خالد بن عبد الله الواسطي و جمعة بن عبد الله البلخي ...
قال شعيب الأرنؤوط : إسناده صحيح ....

...

اقای ابن حجر هیثمی از بزرگان محدثین اهل سنت هست در کتاب مجمع زوائد جلد 10 ص 93 باب جامع فی التسبیح و التحمید و غیرهما میگوید :

وثقه ابن حبان


در ضمن جناب ابن حبان ایشان رو در کتاب ثقات خود به عنوان شخصه ثقه میاورد:

الثقات ابن حبان جلد 9 ص 90
...


این شخص اگر ضعیف هست و ثقه نیست در کتب صحاح ستة چه میکند؟؟؟؟


سنن ابن ماجه قزوینی ج1 ص539 /الجزء پنجم ص 280 :


1758 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْوَاسِطِىُّ حَدَّثَنَا أَبِى عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ رُخِّصَ لِلْكَبِيرِ الصَّائِمِ فِى الْمُبَاشَرَةِ وَكُرِهَ لِلشَّابِّ.


و جناب ابن کثیر دمشقی هم از قول ابن ماجه حدیثی نقل میکند که در ان نام این شخص وجود دارد :
البدایة و النهایة ابن کثیر ج 3 ص 285

....

ابویعلی الموصلی /مسند ابی یعلی ج 5 ص 293 /جزء 6/ص458 :

2845 - حدثنا محمد بن خالد بن عبد الله الطحان ، حدثنا أبي ، حدثنا سعيد ، عن قتادة ، عن أنس...
...

ابن حجر عسقلانی / الاصابة :

ابن حجر از او حدیث نقل میکند و احادیث او را موضوع نمیداند :

الاصابه فی معرفة صحابه ج8 ص66 /الجز 3 ص 457 :

وأسنده من طريق محمد بن خالد بن عبد الله الطحان عن أبيه عن أبي الجليل عن...
...

الاصابه فی معرفة صحابه جزء 2 ص397
....

شخصی که امام قزوینی صاحب صحاح ستة و ابن حبان و ابن حجر عسقلانی و امام ثعلبی و ... از او روایت نقل میکنند و بر او خورده نمیگرند چگونه فردی ضعیف است در نقل راویت ؟؟؟؟؟؟؟



2. علی ابن جابر :

جالب اینجاست که وقتی جناب البانی به نام این شخص میرسد مگوید او را نمیشناسد !

السلسلة الضعيفة والموضوعة البانی در توضیح
حدیث 4884السلسلة الضعيفة - مختصرة



تمام کسانی که این حدیث را در کتابشنان اورده اند یا شخص را به نام همان علی ابن جابر نقل کرده اند :
از جمله :تاريخ دمشق ابن عساكر، ج42، ص241 - متوفی قرن ششم

تفسير امام ثعلبي، ج8، ص338 - متوفی قرن پنجم

شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج2، ص223 -متوفی قرن پنجم


همچنین حاکم نیشابوری این راوی رو به اسم علی ابن جابر میاورد در ردیف راویان
که این نشان میدهد ایشان شخص شناخته شده ای در بین محدثین بوده !!!!


که جناب ابن حبان در کتاب رجالی خودالثقات نام ایشان را میبرد

علی ابن جابر الاودی من اهل الموصل یروی عن ابی نعیم...

علی ابن جابر الاودی از اهالی موصل و ابونعیم از او روایت نقل میکند

الثقات ابن حبان جلد 8 ص474


ابن عساکر در کتاب خود نام او را به عنوان علی ابن جابر الجابری الموصلی میاورد :

انبا ابونعیم ... علی ابن جابر الجابری الموصلی ....

در اینجا ابونعیم باز او روایت میکند
تاریخ مدینه دمشق -ابن عساکر-ج 30 ص 306



شمس الدین ذهبی در شرح حال ایشان میگوید :

علی ابن جابر الجابری الموصلی الذی لقیه ابونعیم ...
علی ابن جابر جابری موصلی کسی که ملاقات کرده ابونعیم را ...

سیر اعلام النبلاء جلد 16 ص 134
...


بله این علی ابن جابر موصلی شناخته شده مورخین و محدثین بود که ابن اثیر و حاکم
و ثعلبی ... اسم این راوی را اینگونه نقل کرده اند



چطور جناب البانی راوی رو که جزء ثقات هست و ذهبی و ابن عساکر و امام ثعلبی و حاکم نیشابوری او را مشناسند و از او حدیث نقل میکنند را نمیشناسد ؟؟؟؟؟؟
و میگوید من او را نمیشناسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و به همین دلیل روایت رو رد میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


این کار البانی وهابی بجز عناد و دشمنی با روایات در شان علی ع چیز دیگری هست؟؟؟؟؟




قضاوت با خوانندگان عزیز


شما هنوز جواب سوال بنده رو ندادید جناب سجودی و دیگر دوستان اهل سنت و وهابی :


حاکم نیشابوری حدیث دیگری نقل میکند که این هم جای سوالات بسیاری دارد

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

مجمع الزوائد ابن حجر هيثمي، ج9، ص137

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

sadegh306
Friday 3 April 2009, 03:31PM
بسم الله الرحمن الرحیم



معرفی منبع :
نام کتاب : السلسلة الضعيفة - مختصرة
مؤلف : محمد ناصر الدين الألباني

والسلام
امیر جان این هم مدل سال 2009 آدرس دهی هست ظاهرا میشه بفرمایی این جور معرفی منبع چه فایده ای داره!؟
نه جلد نه صفحه نه باب...

sadegh306
Friday 3 April 2009, 04:55PM
بنده بعنوان تنها وهابی این سایت حاضر به بحث با جوجوی بد زبان و فحش گو نیستم ... بروید پی کارتان ....والسلام
آقای سجودی بی زحمت بجای فرافکنی بری و جواب پیدا کنی برای استدلالات جناب جوجو چون من همه متن ایشون رو خوندم و فحشی درش ندیدم هرچه بود از کتابهای معتبر خودتون بود البته ببخشید شما که وهابی هستید و کتاب های اهل سنت رو قبول ندارید اصلا حواسم نبود بهرحال اگه یه روزی می خواستید حرفی رو از کتابهای علمای اهل سنت قبول کنید بیایید و جواب این احادیث و مطالب رو بدید اگر هم چیزی نمی دونید برید بپرسید و بدونید وقتی جون آدم به حنجره رسید دیگه فرافکنی هیچ فایده ای نداره پس تا دیر نشده بجنبید!

سجودی
Friday 3 April 2009, 06:01PM
متاسفانه در این سایت فرصت بحث برابر این روزها نیست
باران ویروس و کرم و تورجان باعث میشود تا ما سکوت کنیم و حوزه علمیه قم پیروز شود اما در زیر این سیل در حالت خفگی باز میگویم که اینها دارند دروغ میگویند حاکم در فصل 24 کتاب معرفت العلوم سه نوع حدیث را ذکر میکند که یک نوع آن همین حدیث مورد بحث است که آخرین راوی پیش حاکم آدم ثقه است اما خود متن حدیث منکر و نوع روایت عجیب و تک و منفرد است پس حاکم میگوید که این حدیث جعلی است و آلبانی نیز پرونده تک تک راویان را بیرون کشیده و این بابا که به آلبانی ایراد میگرد خوب است کمی خجالت بکشد
شما که اینهمه در سند حدیث ما ماهرید و روی حرف آلبانی حرف میزنید !!!!!!
چرا صحیح و ضعیف احادیث خود را با این همه لشکر آیت اله و ملا معلوم نمیکنید حتی تکلیف یک کتاب خود را معلوم نکردید کل اگر طیبی بودی سر خود دوا نمودی
و با تلبیس نمیتوان باطل را حق جلوه داد
کامپیوتر ما به دلیل ضربه خوردن از چماق ویروس قادر به ادامه بحث نیست
اما در حیرتم که اینها چطوری ضد ویرویس کاسپرس کای مدل 2009 مرا خاموش کردند جل الخالق حوزه علیمه خیلی در تکنولوژی پیش رفته احسنت !!

farhad-
Friday 3 April 2009, 06:28PM
کامپیوتر ما به دلیل ضربه خوردن از چماق ویروس قادر به ادامه بحث نیست
اما در حیرتم که اینها چطوری ضد ویرویس کاسپرس کای مدل 2009 مرا خاموش کردند جل الخالق حوزه علیمه خیلی در تکنولوژی پیش رفته احسنت !!



بسم الله الرحمن الرحیم


شما کامپیوترت ضربه نخورده بلکه کفگیرت ته دیگ خورده

من چرا خجالت بکشم که دست البانی رو نکنم

کسی که یک راوی مشهور مثل علی ابن جابر رو نشناسه مریدان بهتر از این پیدا نمیکنه


شما یکم به نوشتن کلمه این فرد دقت کن تو نوشته هات ....

شما ایشان رو به نام آلبانی میشناسی؟؟؟؟؟؟؟
:smile55:

بعدش هم الکی تهمت نزن

راویانی که او ضعیف میداند از دیدگاه محدثین و مورخین اهل سنت ثقه هستند و از راویان صحاح ستة به شما میروند

شرح کامل اشکالات او را هم از کتابی که این حدیث رو نقل برات نوشتم و جوابش رو هم از کتب اهل سنت داده ام

کی و کجا حاکم نیشابوری حدیث مورد نظر رو میگوید باطل هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حاکم نیشابوری به گفته شمس الدین ذهبی امام المحدثین بعد از نقل این روایت میگوید که این روایت از محمد ابن مظفر نقل شده و میگوید او نزد ما ثقه و مورد اطمینان هست.
و هو عندنا الحافظ ثقة


ذهبی در شرح محمد ابن مظفر مینویسد:

الامام ابوالمظفر...

و همچنین او را هم عصر و رفیق امام غزالی میداند
تاریخ الاسلام ذهبی ج 34 ص 312


و خطیب بغدادی در هنگام نقل حدیث از اون به او لقب حافظ میدهد !!!!!

تاریخ بغداد ج 14 ص 321


قضاوت با دوستان خواننده !!!!!!!!!!


شما که هنوز جواب ما رو ندادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :

در روايت ديگري، حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140
مجمع الزوائد ابن حجر هيثمي، ج9، ص137


این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سجودی
Friday 3 April 2009, 09:43PM
من چرا خجالت بکشم که دست البانی رو نکنم

کسی که یک راوی مشهور مثل علی ابن جابر رو نشناسه مریدان بهتر از این پیدا نمیکنه


شما یکم به نوشتن کلمه این فرد دقت کن تو نوشته هات ....

شما ایشان رو به نام آلبانی میشناسی؟؟؟؟؟؟؟
:smile55:



اشتباه کردی یا میخواهی مرا به میدان بکشانی تا کامپیوتر نیم نفسم را بکشی?!
بهر حال توکل علی الله

ببین همون آلبانی درست است نه البانی
ایشون از اهالی آلبانی است و بنام کشورش مشهور است اگر میخواهی الف لام اضافه کنی میشود الآلبانی باور نداری اینهم سایت ایشان
http://www.alalbany.net/

farhad-
Saturday 4 April 2009, 11:12AM
بسم الله الرحمن الرحیم


دوست عزیز جناب امیر من ادرس این مطلب رو خدمتون عرض کردم

السلسلة الضعيفة والموضوعة البانی در توضیح
حدیث 4884السلسلة الضعيفة - مختصرة


دوست عزیز اگر از نرم افزار المکتبه الشامله استفاده میکنید
در کتاب السلسلة الضعيفة لفظ لم اعرفه را سرچ و جستجو کنید
بابهایی باز میشود در باب4884 این سخن ایشان ذیل حدیثی که در السلسلة الضعیفة - مختصره گفته اند به همین شماره حدیث توضیحاتی داده اند

موفق باشید

farhad-
Saturday 4 April 2009, 01:22PM
بسم الله الرحمن الرحیم

خيلي ممنون از اين كه اصل فتواي ايشان را در باره حكم استمناء ذكر كرده‌ايد ؛ هر چند كه بهتر بود آدرس دقیق فتوا رو ذکر میکردید
اما بين حرمت استمناء و اين كه در ماه رمضان ، روزه را باطل مي‌كند يا نه ، فرق اساسي وجود دارد ، ممكن است كه الباني اصل استمناء را حرام بداند ؛ اما اين كه وي استمناء را مبطل روزه نمي‌دانسته است ، قطعي است و در كتاب‌هاي خود به آن تصريح كرده است . وي در كتاب تمام المنة مي‌نويسد :

ومن ( ما يبطل الصيام ) قوله : " الاستمناء ( إخراج المني ) سواء أكان سببه تقبيل الرجل لزوجته أو ضمها إليه أو كان باليد فهذا يبطل الصوم ويوجب القضاء "
قلت : لا دليل على الإبطال بذلك...

تمام المنة في التعليق على فقه السنة ،محمد ناصر الدين الألباني ، ج1 ، ص418 ، الناشر : المكتبة الإسلامية ، دار الراية للنشر ، الطبعة : الثالثة – 1409 ، عدد الأجزاء : 1

sadegh306
Saturday 4 April 2009, 04:19PM
اشتباه کردی یا میخواهی مرا به میدان بکشانی تا کامپیوتر نیم نفسم را بکشی?!
بهر حال توکل علی الله

ببین همون آلبانی درست است نه البانی

ایشون از اهالی آلبانی است و بنام کشورش مشهور است اگر میخواهی الف لام اضافه کنی میشود الآلبانی باور نداری اینهم سایت ایشان
http://www.alalbany.net/
وقتی امیر و عرب ها او رو ألبانی می خونن و مشهور هم البانی هست دیگه گفتن آلبانی و اصرار بر اینکه آلبانی درسته نه ألبانی خیلی زور می خواد
اینطور نیست!؟
ضمنا شما بقیه استدلالات جناب جوجو در مورد غلو که در صحیح مسلم و بخاری هست رو هم جواب بده البته اگر کامپیوتر ویروسیت اجازه می ده!!!!
نمی دونم چرا فقط توی انجمن که میایی ویروس های کامپیوترت فعال میشن و چیزی نمی تونی بنویسی!!!!؟

sadegh306
Saturday 4 April 2009, 04:25PM
من فایل صوتی رو گوش ندادم اما میدونم که البانی استمناء را جایز نمیدونسته و این را در برخي کتابهایش خوانده ام
براي مثال :



منبع :
الكتاب : تمام المنة في التعليق على فقه السنة
المؤلف : محمد ناصر الدين الألباني


اگه بیشتر میخواید بحث کنید بیاید تو یاهو مسنجر
ایشون از فتوای خودش در مورد حرام بودن استمناء برگشته و اشکالی هم نداره که اجتهاد کرده باشه و به نتیجه دیگه ای رسیده باشه و این چیزها در بین علمای شما زیاد هست نمونه اون قبول نکاح مسیار توسط دار الافتاء مصر هست بعد سالیان زیادی که می گفتند نکاح مسیار جایز نیست!

sadegh306
Saturday 4 April 2009, 06:03PM
متاسفانه در این سایت فرصت بحث برابر این روزها نیست
باران ویروس و کرم و تورجان باعث میشود تا ما سکوت کنیم و حوزه علمیه قم پیروز شود اما در زیر این سیل در حالت خفگی باز میگویم که اینها دارند دروغ میگویند حاکم در فصل 24 کتاب معرفت العلوم سه نوع حدیث را ذکر میکند که یک نوع آن همین حدیث مورد بحث است که آخرین راوی پیش حاکم آدم ثقه است اما خود متن حدیث منکر و نوع روایت عجیب و تک و منفرد است پس حاکم میگوید که این حدیث جعلی است و آلبانی نیز پرونده تک تک راویان را بیرون کشیده و این بابا که به آلبانی ایراد میگرد خوب است کمی خجالت بکشد
شما که اینهمه در سند حدیث ما ماهرید و روی حرف آلبانی حرف میزنید !!!!!!
چرا صحیح و ضعیف احادیث خود را با این همه لشکر آیت اله و ملا معلوم نمیکنید حتی تکلیف یک کتاب خود را معلوم نکردید کل اگر طیبی بودی سر خود دوا نمودی
و با تلبیس نمیتوان باطل را حق جلوه داد
کامپیوتر ما به دلیل ضربه خوردن از چماق ویروس قادر به ادامه بحث نیست
اما در حیرتم که اینها چطوری ضد ویرویس کاسپرس کای مدل 2009 مرا خاموش کردند جل الخالق حوزه علیمه خیلی در تکنولوژی پیش رفته احسنت !!
ببخشید میشه بفرمائید چطوری نتیجه گرفته اید که حاکم این حدیث را جعلی می داند!!!؟
میشه برای من و دوستان حقیقت جو متن عربی این کتاب را بیاورید و ترجمه کنید تا معلوم شود حاکم این حدیث را جعلی می داند یا نه!!!؟
من که هر چه متن این کتاب را زیر و رو کردم چیزی در مورد منکر بودن یا جعلی بودن حدیث ندیدم و شما شاید بدانی که علمای شما خبر واحد ثقه را معتبر می داند پس چطور تک و منفرد بودن اون باعث شده شما توهم کنید که جعلی هست و حاکم این حدیث را جعلی می داند و منکر شده!!!؟

farhad-
Saturday 4 April 2009, 11:38PM
بسم الله الرحمن الرحیم



راستی اگه به نسخه ی الکترونیکی دسترسی دارید چرا شماره صفحه طلب میکنید ؟ با سرچ بخشی از عبارت به راحتی میتونید مطلب رو پیدا کنید :smile07:


این دلیل خوبی برای ذکر نکردن سند روایت نیست !!!!!

دوستان خواننده شاید احتمالا نیاز به مرجع و ادرس صحیح داشته باشن و نسخه الکترونیکی در اختیارشون نباشه



البانی میگوید :

فكذلك نقول نحن : الأصل عدم الأفطار والجماع أغلظ من الاستمناء


اصل در استمناء اين است كه روزه را باطل نمي‌كند ؛ همان گونه كه جماع شديدتر از استمناء گفته شده است روزه را باطل مي‌كند ؛


ومن ( ما يبطل الصيام ) قوله : " الاستمناء ( إخراج المني ) سواء أكان سببه تقبيل الرجل لزوجته أو ضمها إليه أو كان باليد فهذا يبطل الصوم ويوجب القضاء "



از چيزهايي كه روزه را باطل مي‌كند ، استمناء است كه به معناي بيرون آ‌وردن مني است كه امكان دارد با بوسيدن همسر و يا در بغل گرفتن همسر.
یا با دست باشد با خود کاری بكند كه از وي مني خارج شود ،‌ اين‌ها روزه را باطل مي كند و قضاي آن نيز واجب مي‌شود .


چگونه ضمیر اینکار را به زوجه برمیگردانید؟؟؟؟؟؟/
در صورتی که فاعل جملات گذشته به رجل بازمیگردد
و ضمن در ا کان بالید ضمیری برای انتساب ان به زوجه نیست



و بعد البانی در رد قول رافعي كه قائل به مبطل بودن استمناء بوده است مي‌گويد :

أضف إلى ذلك مخالفتهم لبعض الآثار الثابتة عن السلف في أن المباشرة بغير جماع لا تفطر ولو أنزل وقد ذكرت بعضها في " سلسلة الأحاديث الصحيحة " تحت الأحاديث ( 219 - 221 )

اين مطلب نيز بايد اضافه شود كه مبطل بودن استمناء ، با رواياتي كه از گذشتگان ثابت شده است مخالفت دارد كه اگر اخراج مني از غير روش نزديكي و جماع باشد ، روزه را باطل نمي‌كند

تمام المنة في التعليق على فقه السنة ،محمد ناصر الدين الألباني ، ج1 ، ص419

موفق باشید



وهابی ها و اهل سنت پاسخ دهند :

قال علی ابن ابیطالب :
قال انا أول من يجثو بين يدي الرحمن للخصومة يوم القيامة و قال قيس بن عباد و فيهم أنزلت «هذان خصمان اختصموا في ربهم» صحيح بخاري، ج5، ص242 کتاب تفسیر قران


حضرت علی فرمود :من اولين مظلومي هستم که فرداي قيامت در محکمه عدل الهي، درباره کساني که در مورد من ظلم کردند، مورد محاکمه قرار خواهد گرفت

حاکم نيشابوري آورده که اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود:

ان مما عهدا لي النبي (صل الله عليه و آله و سلم) ان الامة ستغدر بي بعده
.
يکي از وصيت هايي که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من کرد، اين بود که فرمود: امت من بعد از من در حق تو خيانت و مکر و حيله مي کنند.

مستدرک حاکم نیشابوری، ج3، ص140

مجمع الزوائد ابن حجر هيثمي، ج9، ص137

.

این رو هم محبت کنند جواب بدن برادران اهل سنت و وهابی ها که این چه خیانت و نیرنگی بود که امت رسول الله ( صحابه) در حق علی ابن ابیطاب کرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرصاد
Sunday 5 April 2009, 11:01PM
متاسفانه بنده از جمله گمراهان(به قول وهابیون که همگی از اولیاءالله هستند)شیعه هستم و بدجوری در تعصبات کورکورانه این مذهب غرق شده ام پس با کمال شرمندگی از تمامی عزیزان یکتاپرست وهابی دوباره می گم :
اللهم فضاعف علیهم العن منک و العذاب الالیم

جوجو
Tuesday 7 April 2009, 02:46PM
آقای جوجو
چواب اول
این حدیث را علامه آلبانی نگفته ضعیف است نفرموده خیلی ضعیف است بلکه فرموده موضوع است شما که از غالیان حوزه علمیه !!! قم هستید حتمآ معنی کلمه ( موضوع) را میدانید
آقای جوجو
اگر هر گفته حاکم را قبول دارید پس این را هم قبول کنید که ایشان در کتاب خود نوشته( سیدنا علی بن ابی طالب قبل از تحریم شراب ، شراب نوشیده) به اون روایت که میرسید چرا حکم کفرش را صادر میکنید
به این روایت میرسید چرا حکم معصومیت حاکم نیشابوری را صادر میکنید؟؟؟!!!
چرا فقط از هوای نفس پیروی میکنید ؟ چرا شیطان را بردوش خود نشانده و به هر طرف که شما را بکشاند گوسفند وار میروید؟!!!
آقای جوجو!!!!
اندازه علم آدمیان را گاهی از چه میشناسند؟ از اسمش
اولا ابتدای مبحث از دوستان خواستم که مسیر بحث را منحرف نکنند
ثانیا جناب وهابی لطف بفرمایید که افاضات حضرتعالی چه ارتباطی با عرایض بنده در باب غلو شما داشت در ضمن در باب صحبت شما در مورد حاکم و دیگر علمایتان اساسا قرار نیست که هر کفر و .... را که از دهان اربابانتان بیرون می آید را شیعه قبول کند که اگر چنین میکردیم حال خدای مانیز همانند خدای تسنن و وهابیت همان الله تعالی میشد که هر شب جمعه با قاطرش بر آسمان مدینه وارد میگشت
حضرتعالی اگر به اندازه سر سوزنی تکرار میکنم حتی کمتر از سر سوزنی به مباحث روایی و رجالی آشنا بودید میفهمیدید که قرار نیست که ما تمامی جعلیات و اسراییلیات وهابی ها را قبول نماییم بلکه در باب مسائل ذکر شده حتی یک روایت از تسنن برای استدلال مبحث کفایت میکند چون تشیع تا زمانی که مفید ها و صدوق ها را دارد هیچ نیازی به روایت کردن از کسانی که از کمترین نعمت که همانا داشتن ام و اب واحد است را ندارند در خود نمیبیند
از برادران محترم درخواست دارم که شدیدا از منحرف کردن مبحث اجتناب کنند
حضرات آقایان وهابی نیز لطف بفرمایید صراحتا به مطالب بنده جواب بدهید

مرصاد
Tuesday 7 April 2009, 08:16PM
:قانون(1):


کاربر مرصاد
بر طبق قوانین توافقی ثبت نام درج هرگونه گفتگوی تنش زا و در بردارنده توهین به باور سایر کاربران مجاز نمی باشد . در صورت ادامه این روند شناسه شما متوقف خواهد شد .

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:21PM
گوشه اي از بدعتهاي عمر ( برگرفته شده از كتاب اجتهاد در مقابل نص )

1. روز رحلت پيامبر(ص)، پيامبر(ص) فرمودند بياييد تا فرماني براي شما بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد . عمر گفت پيغمبر هذيان ميگويد (معاذ الله) قرآن در دست شماست همين براي ما كافي است.(‌شعاري كه منافقين مسجد ضرار سر مي دادند ) چون مي دانست كه پيامبر مي خواهند به ولايت و خلافت اميرالمومنين اشاره كنند .
2. پس از رحلت رسول الله(ص) گفت به خدا پيامبر نمرده است و هر كه بگويد مرده او را مي كشم . ( چون ابوبكر در خارج شهر بود و او خواست مردم را معطل كند تا ابوبكر بيايد و در سقيفه خلافت را به دست بگيرند )
3. در بيعت گرفتن براي ابوبكر امت را به تهديد و تهويل شمشير و سنان مجبور كرد و در خانه يگانه دختر رسالت آتش افروخت و حريم آل محمد را از هم گسيخت .
4. غصب فدك ، در حالي كه رسول الله آن را به حضرت زهرا بخشيده بود ( تفسير در المنثور سيوطي ذيل آيه 28 سوره اسراء اين ماجرا را ذكر كرده است) . و با اينكه فدك در دست حضرت زهرا(س) بود از حضرت زهرا(س) شاهد خواست در حالي كه عمر مدعي بود و او بايد شاهد مي آورد. (البته اين كار در زمان ابوبكر و به دستور عمرانجام شد )
5. شركت عمر ( و ابوبكر و عثمان ) در قتل پيامبر پس از جنگ تبوك (المحلی ج11 ص 224 )
6. نقشه قتل امیرالمومنین(ع) ( علامه طبرسي در كتاب احتجاج اين قضيه را آورده است )
7. سوزاندن احاديث نبوي توسط ابوبكر و عمر ( چون احاديث پيامبر مملو بود از فضائل امير المومنين )
8. منع نوشتن حديث كه اين بدعت تا صد سال ادامه داشت تا جايي كه وقتي خبر شهادت حضرت امير(ع) در محراب به مردم رسيد مردم گفتند مگر حضرت علي(ع) نماز هم مي خواند !!! و تا جايي مناقب ايشان از بين رفته بود كه در روز جنگ صفين لشگر بيشتر دور عمار بودند تا دور حضرت علي (ع) چون كه يك حديث از پيامبر(ص) در مورد عمار شنيده بودند كه عمار را گروه ظالم مي كشد ، يعني آن همه حديث و منقبت در مورد اميرالمومنين(ع) از بين رفته بود .
9. عمر بني اميه رادر مقابل بني هاشم قدرت داد، با غصب فدك در زمان خليفه اول، منع خمس ، سهم ذي القربي و همچنين با قدرت دادن به معاويه و روي كارآوردن عثمان.
10. عمر نقشه شوري را طوري تنظيم كرد كه خلافت به عثمان برسد در واقع با شرايطي كه عمرقرار داده بود هيچگاه خلافت به اميرالمومنين (ع) نمي رسيد .
11. اظهار شك در نبوت رسول الله در روز صلح حديبيه . (تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 2 ، ص 371 – 372)
12. متعه حج و ازدواج موقت را تحريم نمود و حال آنكه تا سال سوم خلافتش بين مسلمانان عمل مي شد .
13. عمر دستور داد كه در صورت پيدا نكردن آب نماز نخوانند !!!!!!
14. فرار از جنگها ، تا جايي كه اميرالمومنين(ع) فرمود آن دو نفر براي اسلام نه يك ضربه زدند و نه يك ضربه خوردند.(فرار از جنگهايي مثل احد و خيبر و حنين و ذات السلاسل )
15. نماز تراويح : نماز مستحبي است كه در شبهاي ماه رمضان به جماعت مي خوانند . در حالي كه رسول الله نمازهاي مستحبي روزانه را به جماعت نمي خواندند و به مردم هم مي فرمود كه تنها بخوانند .
16. ممانعت از گريستن بر اموات
17. كشتن اسيران جنگ حنين
18. بر خلاف آيه و لا تجسسو شبها از راه پشت بام منازل براي كشف معاصي به خانه هاي مسلمين مي رفت .
19. طريق مساوات بين مسلمين را كه رسول الله مقرر فرموده بود دگرگون ساخت . مهاجر را بر انصار و انصار را بر قبايل ديگر و عرب را بر عجم و سفيد را بر سياه برتري داد و توجهي به آيه ان اكرمكم عند الله اتقيكم ننمود .
20. حد زناي مغيره بن شعبهرا جاري ننمود و شاهد چهارم را تهديد كرد .
21. حكم حد شراب خوار را به سليقه و حدس خود تغيير داد .
22. عمر در مورد قضاياي مربوط به ارث چندين مورد بدعت ايجاد كرد . ( براي توضيح بيشتر به كتاب الاجتهاد و النص مراجعه كنيد .)
23. مانند خليفه اول از سپاه اسامه تخلف كرد .
24. چهار تكبير در نماز بر اموات در حالي كه رسول الله (ص) پنج تكبير مي گفتند .
25. بدعت صريح در سه طلاق زنان بايك لفظ و در يك مجلس بدون رجوع بين آنها .
26. دفن شدن در مكان غير جايز مانند خليفه اول . عايشه گفت اين خانه من است در حالي كه او يك هشتم از يك نهم را داشت ولي همه خانه را غصب نمود . ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند در حالي كه بايد از همه زنان رسول الله (ص) اجازه مي گرفتند .
27. تغيير دادن اعمال وضو بر خلاف نص قرآن و سنت رسول خدا .
28. ساقط نمودن حي علي خير العمل از فصول اذان و اقامه و به جاي ان اضافه كردن جمله الصلاه خير من النوم . چون او شنيده بود كه رسول الله فرمودند خير العمل ولايت اميرالمومنين (ع) است و به همين دليل آن را حذف كرد .
29. مسلمانان را امر نمود كه درنماز چهار ركعتي بعد از تشهد اول در دو ركعت يكي از سلام هاي واجب يعني السلام علينا و علي عباد الله الصالحين بگويند و با اين حكم از اتمام نمازهاي چهار ركعتي امت را ممنوع نمود .
30. تصرف در وقت نماز مغرب و روزه داران كه به محض غروب آفتاب قبل از ديدن ستاره امت نماز بخوانند و افطار كنند و متخلفين را تهديد نمود به كفاره يك بنده آزاد كردن لذا مردم اغلب از ترس كفاره هنوز آفتاب كاملا پنهان نشده به نماز مغرب و افطار روزه مبادرت مي كنند .
31. تغيير دادن وقت نماز وتر از پيش از طلوع صبح به بعد از نماز عشا تا مردم ناراحت نباشند .
32. تصرف بي جا در محل نماز طواف در مسجد الحرام در مقام حضرت ابراهيم چون رسول الله (ص) به علم الهي مي دانست در زمان جاهليت محل علامت مقام را تغيير داده اند لذا امر فرمود به محل اصلي نصب كنند ولي عمر سليقه اش بالاتر بود و محل دوره جاهليت را پسنديد و سنگ علامت مقام را به محل قبلي انتقال داد .
33. اختراع گفتن آمين بعد از ختم سوره حمد در نمازهاي پنج گانه روزانه .
34.دست روي دست گذاشتن نماز گذار در حال قيام .
35.زن حامله را به كيفر زنا حكم سنگسار داد .
36.زن ديوانه زانيه را به رجم حكم داد و اميرالمومنين او را فهماند كه بر ديوانه حد جاري نيست .
37.مردم را از مهر نمودن زيادي بر زنان منع نمود .

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:23PM
اینها گوشه ای از احکام وهابیت است..........
1مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!!! (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=128) 2داشتن نُه همسر (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=131) 3بيست سال دوران باردارى (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=132) 4چهار سال مدّت باردارى (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=133) 5عجيب ترين فتوا (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=134) 6يك بچّه و چند پدر!!!!! (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=129) 7ترويج زنا با فتواهايى غير شرعى (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=130) 8ازدواج پدر با دختر (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=135) 9چه كسى متعه را ممنوع كرد؟ (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=136) 10ازدواج با محارم (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=137) 11بازهم مجوّزى براى زنا (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=138) 12جواز زنا با زن خدمتكار (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=139) 13ملحق شدن بچّه به پدر اگر چه با همسرش نزديكى نكرده باشد (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=140) 14تعصّب بى رحمانه (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=141) 15شير گاو و گوسفند و فتواى خواهر و برادرى (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=142) 16خود ارضايى آزاد (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=143) 17جواز نگاه كردن به عورت زن (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=144) 18زناشويى با همسر در برابر نگاه ديگران (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=145) 19جواز استفاده زن از آلت مصنوعى (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=146) 20حكم كسى كه با تمام بدنش داخل فرج و عورت زن شود (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=147) 21حكم كسى كه داخل شكم همسرش شده باشد (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=148) 22ونيز فتواى ذيل (فتواي زشت ديگر) (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=149) 23همجنس بازى با مملوك (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=150) 24راهى براى تصرّف اموال ديگران (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=151) 25نبيذ پاك و خوردنش حلال!!!! (http://www.vahhabi.com/pages.php?bank=vahhabi_fatva&id=152)

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:24PM
امام صادق علیه السلام ذیل آیه شریفه 136 سوره نساء


« آنها که ایمان آوردند وسپس کافر شدند و بازهم ایمان آوردند و دگر بار کافر شدند
وسپس بر کفر خود افزودند»
«هیچ گاه توبه آنان قبول نیست »

فرمودند: این آیه درباره فلان و فلان و فلان [اولی و دومی وسومی] نازل شده که در ابتدای کار به رسالت پیامبر ایمان آوردند و هنگامی که بر آنان ولایت عرضه شد در آن وقت که فرمود: هرکس من مولای اویم از این پس علی مولای اوست ، کفر ورزیدند و سپس با امیرالمومنین بیعت کردند و ایمان آوردند (و چون) پیامبر رحلت کرد کفر ورزیدند و به بیعت اقرار نکردند وبا بیعت گرفتن برای خود از کسانی که با مولا بیعت کرده بودند بر کفر خود افزودند . پس در وجود آنان ذره ای از ایمان وجود ندارد .

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:27PM
شناخت كلي از ابوبکر
عبدالله بن عثمان تيمي نام اصلي ابوبکر است که اهل سنت، او را خليفه اول بعد از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌دانند. پدرش ابوقحافه عثمان و مادرش ام الخير سلمي نام داشت. ابوبکر در سال 571 يا 572 ميلادي حدود سه سال پس از عام الفيل در مکه و در ميان قبيله تيم بن مره، يکي از طوايف قريش، به دنيا آمد.
ابوقحافه پدر ابوبکر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان و از تبار حبشي بودند و هنگامي که ابوبکر از بردگي آزاد شد نام او را عتيق گذاشتند.(1)
عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترين کانون جهت توليد اطفال و کودکان ( موسسه زنا ) بود. او مالک دهها کنيزي بود که آنان را به مردان عرضه مي کرد که از آنان حامله مي شدند سپس کودکان را به پدران يا به بيگانگان مي فروخت. (2)
در مورد شمايل ظاهري ابوبکر مسعودي در کتاب خود گفته است: او فردي دراز قد و سياه چهره بود.
بنا به نوشته مورخان، ابوبکر پيش از اسلام به بازرگاني (در رشته بزازي) اشتغال داشت و مردي ثروتمند بود. برخي مورخان نيز گفته‌اند وي کسب و کاري بي اهميت داشته است. علماي اهل سنت در کتب خود نقل کرده اند که ابوبکر بر اساس نصيحت کاهني که در شام به او خبر داده بود پيامبري ظهور خواهد کرد اسلام آورده است. (3)
علماي اهل سنت در کتب خود اين نكته را نيز نوشته اند که ابي بکر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. يعني دقيقا بعد از واقعه اسراء و معراج که بنابر روايت واقدي يک سال و نيم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخي هم نوشته اند او زماني ايمان آورد که حضرت علي (ع) 21 سال داشتند. يعني يک سال و نيم قبل از هجرت. و يا گفته اند که او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد. (4)
وي پس از شهادت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله به نا حق و با زور بر مسند خلافت نشست تا اينکه پس از مدت 2 سال و 3 ماه و 22 روز در شب سه شنبه 22 جمادي الثاني در سال 13 هجري از اين جهان به سوي سزاي اعمالش رخت بر بست.
اسناد:
(1) الطبقات ج 3 ص 170.
(2) مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254- المعارف ابن قتيبه ص 576. - مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 282.
(3) البدايه و النهايه ج 3 ص 29-30. – السيرة النبوية ابن کثير ج 1 ص 439.
(4) سيره حلبي ج 1 ص 273. - البدايه و النهايه ج 3 ص 28 - تاريخ طبري ج 2 ص 60.- مجمع الزوائد ج 1 ص 76 به نقل از طبراني در تفسير کبير.- الاستغاثه ج 2 ص 31. - عثمانيه 286.- شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224.

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:29PM
شناخت كلي از عمر

عمر بن خطاب بن نفيل از قبيله قريش بود. او در سال 13 ( عام الفيل ) در مکه به دنيا آمد. کنيه‌اش ابوحفص و مادرش، حنتمه بود. تا پيش از مسلمان شدن ظاهري، از دشمنان رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به شمار مي‌رفت.

بنا بر برخي روايات، هنگامي که عمر از سوي سران قريش مامور کشتن رسول خدا شد، متوجه شد که خواهر و شوهرخواهرش مسلمان شده‌اند. از اين رو خشمگين به خانه آنها رفت و خواهر خود را به شدت کتک زد. اندکي بعد با آيات قرآن آشنا شد و در سال ششم بعثت به ظاهر اسلام آورد.

عمر اندکي پيش از رسول خدا به مدينه هجرت کرد. به اقرار کتب اهل سنت وي بارها پيامبر اکرم صلي الله عليه واله را اذيت و موجبات ناراحتي ايشان را فراهم کرد. هنگام شهادت خاتم الانبيا، مانع نوشتن وصيت‌نامه شد و گفت: تب بر رسول خدا چيره شده و هذيان مي‌گويد! از اين رو، مايه حسرت بسياري از ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شد که چرا مسلمانان از آن وصيت مهم محروم شدند.

عمر در سقيفه بني ساعده حضور داشت و بيشترين نقش را در برگزيدن ابوبکر و بيعت مردم با او ايفا کرد. ابوبکر نيز در هنگام مرگ، وصيت کرد که عمر پس از وي خليفه شود. از اين رو عمر در سال 13 هجري، پس از مرگ ابوبکر، به خلافت دست يافت و لقب اميرالمؤمنين را براي خود برگزيد. عمر ده سال و شش ماه خلافت کرد و در اين مدت به تاسيس ديوان و دفتر براي حکومت همت گماشت و مقررات حکومتي بسياري وضع کرد. بسياري از سرزمين‌هاي اسلامي (مانند عراق، فلسطين، شام، مصر و بخش‌هاي بسياري از ايران ) در دوران خلافت او فتح شد.

يکي از اقدامات نادرست وي، طبقه‌‌بندي اصحاب رسول خدا جهت دريافت حقوق و مزايا بود؛ به طوري که در سال اّخر زندگي خود با مشاهده اختلاف طبقاتي شديد بين مسلمانان گفت:اگر سال ديگر زنده باشم، بيت المال را به روش پيامبر به طور مساوي بين مردم تقسيم مي‌کنم.

مورخان عمر را مردي بلندقد، سرخ‌رو و تندخو توصيف کرده‌اند که در مواردي به رسول خدا نيز اعتراض مي‌نموده است؛ از جمله در واقعه صلح حديبيه و متعه حج. حفصه، دخترش، يکي از همسران رسول خدا بود.
عمر در 27 ذيحجه سال 23 هجري، در 63 سالگي بر اثر ضربه شمشير ابولولو از دنيا رفت و در خانه رسول خدا، در کنار مرقد پيامبر به خاک سپرده شد.
(اسدالغابه، ج 4، ص 145، الکامل، ج 2، ص 209 تا 219 و 9 تا 19، معجم رجال الحديث، ج 13، ص 31.)
__________________

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:30PM
شناخت کلي از عثمان

عثمان بن عفان بن ابي العاص بن اميه از بني اميه و يکي از اشراف و ثروتمندان مکه بود و اسلام وي در ميان خانداني که قريب به اتفاقشان مخالف اسلام بودند، عجيب مي نمود. او در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودي به مکه بازگشت و به مدينه مهاجرت کرد.

عثمان به دليل بيماري همسرش در بدر حاضر نشد. در جنگ احد نيز به اتفاق جميع مورخان در شمار فراريان بود . بعدها در تاريخ نيز جز در قضيه حديبيه يادي از وي وجود ندارد.
در زمان ابوبکر وي از افراد نزديک به وي بوده و کاتب وي به شمار مي آمد. در دوره عمر نيز از نفوذ قابل توجهي برخوردار بود و در آن شرائط نماينده بني اميه به شمار مي آمد.
احتمالاً عمر دريافته بود يا عملاً به آن تمايل داشت که عثمان به دليل نفوذ و محبوبيت در قريش، زمينه بيشتري براي خلافت پس از او دارد. لذا با تعيين او در شوراي شش نفره راه خلافت او را هموار نمود، عثمان در آخرين روز ذي حجه سال 23 به عنوان خليفه بر منبر رسول خدا جاي گرفت، خلافتي که اّن را بايد آغاز خلافت امويان دانست.

عثمان از همان ابتدا قدرتمندانه به اداره امور پرداخت. او به گمان خود زيرکانه عمل کرد، زيرا در شش سال نخست خلافت بسيار آرام عمل کرد، و کوشيد تا موقعيت خود را مستحکم کند. پس از آن در نيمه دوم خلافت بود که سياستهاي اصلي خويش را آشکار کرد و به تدريج دگرگوني در ساختار سياسي مناطق مختلف پرداخت. او اساساً در انديشه سپردن خلافت به بني اميه بود و اين کارها را مقدمه اي براي اموي کردن تمام امور سياسي انجام مي داد.
وي در اقدامات خود در آغاز از حمايت قريش برخوردار بود و مي کوشيد تا سهم همه آنان را حفظ کند. اما در شش سال دوم خلافت کار وي قدرت بخشيدن به طايفه خاص اموي شد اين امر خشم برخي از قريش را نيز برانگيخت. حاکم کردن افراد خاندان اموي بر شهرها، خشم بسياري را برانگيخت و مردم را به مرور به شورش بر ضد وي وا داشت.

در زمان او بسياري از سرزمينها فتح شد. مانند قفقاز، خراسان، کرمان، قبرس و قسمتهايي از شمال آفريقا. بدين ترتيب ثروتها و غنائم بي شماري به مرکز خلافت سرازير شد که تقسيم آنها حساسيت ويژه اي مي طلبيد. گر چه عثمان به اين امر توجه نکرد و تقسيم ناعادلانه غنائم يکي از عواملي گشت که در بروز شورش عليه او نقش مؤثري داشت. به طور کلي علل شورش ضد عثمان را مي توان بدين ترتيب تقسيم بندي کرد:
1. بدعتهاي ديني توسط عثمان.
2. واگذاري فرمانداري شهرها به افرادي از خاندان بني اميه.
3. بذل و بخششهاي بي حساب او به افراد خاندان اموي.
4. آزار بعضي از اصحاب بزرگ رسول خدا مانند ابوذر و عمارياسر.
بدين ترتيب مردم از او ناراضي شدند و بسياري از بزرگان صحابه، مخالفت علني را با او آغاز کردند. کساني چون طلحه، زبير، عايشه، عمار ياسر، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن مسعود، ابو ايوب انصاري، جابر بن عبدالله انصاري و ابوذر و . . . .
البته همه اينان به قتل او اعتقاد نداشتند يا آنرا به مصلحت نمي ديدند، اما به هر روي شديدترين انتقادات را به اعمال و رفتار سياسي و ديني او داشتند. به مرور اعتراضات عليه عثمان بالا مي گرفت و عثمان مجبور بود براي آرام کردن آنها از زور استفاده کند که خود اين امر منجر به نزاع و درگيري بيشتر مي شد.

تا وقتي که عده اي از مردم مصر و کوفه به عنوان اعتراض نزد عثمان آمدند. پس از مدتي گروه بيشتري از مصريان که شمار آنها را بين چهارصد تا هفتصد نفر گفته اند به مدينه آمدند و درخواستهاي خود را مطرح کردند. عثمان تعهد کرد که به درخواستهاي آنان توجه کند. مصريان به شهر خود بازگشتند اما توطئه اي شد مبني بر اينکه آنها کشته شوند.

اين عده از جريان آگاهي يافتند و خشمگين به مدينه بازگشتند. خبر به کوفيان نيز رسيد. از آنجا دويست نفر و از بصره صد نفر به مدينه آمدند و عثمان را در محاصره گرفتند و ابتدا از او خواستند تا از حکومت کناره گيري کند اما عثمان زير بار اين وضع نمي رفت.

عثمان چهل و نه روز در محاصره بود. در اين مدت از شهرهاي مختلف استمداد کرد. اما کسي به کمکش نرفت، تا سرانجام توسط انقلابيون به قتل رسيد .

منابع :
تاريخ خلفا،‌ ص 142، 146، 155 به نقل از منابع متعدد که در همين کتاب مسطور است .

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:32PM
اميرالمومنين عليه السلام: سيقتلك ابو لولو توفيقا يدخل به والله الجنان علي الرغم منك.
خواهد كشت تورا ابو لولو درحاليكه اين توفيقي است از جانب خداي متعال وبه خدا سوگند بواسطه ي اين عمل وارد بهشت ميشود بر خلاف ميل ورغبت تو.
ارشادالقلوب.مجالس المومنين واز اودرمنتخب التواريخ86.لئالي الاخبار49/5

علی7
Tuesday 7 April 2009, 08:36PM
مولا علي عليه السلام در خطبه معروف شقشقيه در رابطه با خلافت غاصبانه عمر ميفرمايند:
با آنکه ابوبکر در زندگيش بارها مي‏خواست جامه‏ي خلافت از تن درآورد، چگونه آن را پس از مرگش بر اندام ديگري افکند!
اين دو زورمندانه خلافت را چون دو پستان شتر ميان خويش بخش کردند!
اين گونه بود که ابوبکر خلافت را در جايگه بس ناهنجاري قرار داد، که زخمش بس ستبر و برخوردش بس سنگين و ناگوار و لغزش و ريزش در آن و پوزش از آنها بسيار بود، زمام‏دارش چون سوار شتري بدخو بود که اگر مهارش را کشد بينيش بچاکد و اگر رهايش گذارد بتازد و تباه شود!
به خدا سوگند که مردم دچار کژخويي و واژگوني و دگرگوني و کژ روي شدند!
بر اين روزگار بس بلند و رنج و شکنج بس سخت، پايداري کردم! تا که عمر درگذشت، خلافت را در گروهي نهاد و وانمود کرد که من هم يکي از آنانم! پناه بر خدا از اين شورا!

همچنين اميرالمومنين عليه السلام در بخش پايانى خطبه ى دوّم نهج البلاغه راجع به ابوبکر ، عمر و عثمان مى فرمايد:
زرعوا الفجور، وسقوه بالغرور، وحصدوا الثبور
تخم گناه كاشتند، و با آب تكبّر و غرور آبيارى اش كردند، و عذاب و هلاكت درو كردند.

و نيز در صحيح مسلم آمده است که خود عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به اميرالمومنين عليه السلام وعبّاس عموى پيامبر گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ ‏باز مى‏دانيد.

جوجو
Wednesday 8 April 2009, 01:31PM
برادر من بارها گفتم که بحث رو منحرف نکنید
بزازید ببینیم این آقایون بعد از دو سال جوابی دارند یا مثل خلیفه از بند جیم استفاده میکنن

جوجو
Monday 13 April 2009, 01:36PM
هنوز منتظر افاضه فیض فهد و جوجه شغالاشیم

جوجو
Tuesday 14 April 2009, 07:05PM
یا الله ....
حضرات آقایون وهابی.....
مجددا استفاده از بند جیم
مثل خلیفه

safarkardeh
Wednesday 15 April 2009, 09:13PM
سلام با تشکر از نوشته خوب شما/سوالی داشم؟یکی از دوستان نقل میکرد:در شبکه سلام در مورد امام علی علیه السلام فرمود:هنگامی که علی علیه السلام به دنیا امد پیامبر خدا صل الله علیه واله وسلم فرمود:ای علی بخوان گفت چه بخوانم؟فرمود از تورات بخوان.و علی علیه السلام خواند.فرمود ای علی بخوان گفت چه بخوانم فرموداز انجیل بخوا ن و علی علیه السلام خواندو...فرمودای علی از قران بخون و علی شروع کرد به خواندن قران...سوالی که کرد این بود:ایا این حدیث درست است؟؟؟چرا که ان موقع که علی به دنیا امد قران نازل نشده بود:):)

farhad-
Thursday 16 April 2009, 05:59PM
بسم الله الرحمن الرحیم



::كل شي احصيناه في امام مبين (یس ایه 12)






بل هو آیات بینات فی صدور الذین أوتوا العلم وما یجحد بآیاتنا إلا الظالمون (عنکبوت ایه 49)


بلكه آن (قرآن) آيات روشنگر است ، در سينه ي آنها يي كه به آنها علم داده شده .




قال رسول الله صلي الله عليه و آله‌ :‌‌‌‌ « أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب » .



رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند : من شهر علم و دانش هستم و در وازه آن و كسي بخواهد وارد شهر گردد پس بايد از دروازه آن وارد گردد .


، المستدرك على الصحيحين ، ، ج 3 ص 126 ،تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .












قل کفى بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب



بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!







ابن عطاء قال : كنت جالسا مع أبي جعفر في المسجد فرأيت ابن عبد الله بن سلام جالسا في ناحية فقلت لأبي جعفر : زعموا أن الذي عنده علم الكتاب عبد الله بن سلام . فقال : إنما ذلك علي بن أبي طالب عليه السلام ‌عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب.


از ابي جعفر عليه السلام در باره آيه سوال گرديد كه « من عنده علم الكتاب » در اين آيه عبدالله ابن سلام است ؟ امام با قر عليه السلام فرمودند : نه خير ، كسي كه علم كتاب در نزد اواست علي عليه السلام مي باشد .
تفسير امام الثعلبي ، ج 5 ، ص 303 .
...

أخبرنا عبد الله بن جعفر الرقي أخبرنا عبيد الله بن عمرو عن معمر عن و هب بن أبي دبي عن أبي الطفيل قال قال علي عليه السلام : سلوني عن كتاب الله فإنه ليس من آية إلا و قد عرفت بليل نزلت أم بنهار في سهل أم في جبل .
علی علیه السلام فرمود :
از من در باره كتاب خدا سوال كنيد بدرستي كه آيه اي نيست كه من از آ‌ن آگاهي نداشته باشم چه درشب نازل شده يا در روز و كوه و يادر همواره .


الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 2 ، ص 338 . دار النشر : دار صادر بيروت .




قال الله تبارك و تعالي : فَبَشِّرْ عِبَاد . الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب‏ .الزمر /17 و 18 .

جوجو
Saturday 15 August 2009, 03:38PM
چیزی حدود دو سال گذشت ولی هنوز از سنگ آره ولی از حضرات ....

جوجو
Wednesday 19 August 2009, 02:10PM
هنوز منتظر افاضه فیض حضرات هستیم
یا الله :D

جوجو
Friday 21 August 2009, 03:56PM
بیش از دو سال است که هیچ پاسخی از جانب وهابیت و جوجه شغالاشون د یافت نکردیم ولی باز شاهد کفریاتشون در سایر تاپیک ها هستیم پس چرا نمیاند اینجا و به این افتضاحات پاسخ بدند؟؟
بی صبرانه منتظر هستم

جوجو
Saturday 22 August 2009, 01:43AM
هنوز منتظر افاضات فهد و دارودستش هستیم
ای بر ... و دارو دستش لعنت

جوجو
Saturday 22 August 2009, 04:50AM
صداي عمر از مدينه تا فسا رسيد



اين قصه آن قدر معروف است که حتي کتاب‌هاي لغت نيز آن را نقل کرده‌اند . ما آن را از کتاب البداية و النهاية ابن کثير نقل مي‌کنيم :


ذکر
سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من
الفرس و الأکرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع کثير، فرأي
عمر في تلک الليلة فيما يري النائم معرکتهم و عددهم فخاوفت من النهار و
أنهم في صحراء و هناک جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد.
فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا کانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا
فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم
قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل
بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و
فتحوا البلد.


جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يک دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند که چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند که چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يک نگاهي کردم به ملکوت زمين و زمان، ديدم لشکري که براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره کنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم که بيائيد به طرف کوه و از يک طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نکنند؛ آنها هم آمدند به سمت کوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه که لشکر آمد به مدينه، سؤال کرديم که آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم که صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشکر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد


البداية
و النهاية، ج7، ص94، قصه جنگ فسا و المغني ، عبد الله بن قدامه ، ج 10 ، ص
552 و الشرح الکبير ، عبد الرحمن بن قدامه ، ج 10 ، ص 387 و فيض القدير
شرح الجامع الصغير ، المناوي ، ج 4 ، ص 664 و تفسير الرازي ، الرازي ، ج
21 ، ص 87 و دقائق التفسير ، ابن تيمية ، ج 2 ، ص 140 و أسد الغابة ، ابن
الأثير ، ج 2 ، ص 244 و الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 5 – 6 و تاريخ
اليعقوبي ، اليعقوبي ، ج 2 ، ص 156 و الکامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج
3 ، ص 42 – 43 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 384 و تاريخ ابن خلدون
، ابن خلدون ، ج 1 ، ص 110 و تاج العروس ، الزبيدي ، ج 16 ، ص 327 .


رود نيل تحت فرمان عمر



فخر رازي در تفسيرش از جمله مي‌نويسد :


الثاني
: روي أن نيل مصر کان في الجاهلية يقف في کل سنة مرة واحدة وکان لا يجري
حتي يلقي فيه جارية واحدة حسناء ، فلما جاء الإسلام کتب عمرو بن العاص
بهذه الواقعة إلي عمر ، فکتب عمر علي خزفة : أيها النيل إن کنت تجري بأمر
الله فاجر ، وإن کنت تجري بأمرک فلا حاجة بنا إليک ! فألقيت تلک الخزفة في
النيل فجري ولم يقف بعد ذلک .


تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 88 .


رود نيل طغيان کرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب که اي خليفه رسول الله! به داد ما برس که خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يک سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مبارکش بر روي آن سفال نوشت :


اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما کاري نداريم هر کاري مي کني بکن.


بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نکرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.


زمين از شلاق عمر ترسيد !



فخر رازي مي‌نويسد :


الثالث : وقعت الزلزلة في المدينة فضرب عمر الدرة علي الأرض وقال : اسکني بإذن الله فسکنت وما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلک .


وزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محکم بر زمين کوبيد و گفت: " آرام باش به اذن خدا " زمين هم آرام شد؛ بعد از آن،‌ زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت .


آتش ، تحت فرمان عمر!



الرابع : وقعت النار في بعض دور المدينة فکتب عمر علي خزفة : يا نار اسکني بإذن الله فألقوها في النار فانطفأت في الحال .


تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 88 .


يکي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت کرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم
مانده بودند حيران و سرگردان که خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت : " اي آتش
به اذن خدا ساکن و خاموش شو" و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه
ساکت و خاموش شد .





اين نمونه کوچکي بود از غلو‌هاي اهل سنت در باره خليفه دوم . اگر خداي نخواسته يکي از شيعيان عين
همين مطالب را در باره امير المؤمنين يا يکي ديگر از ائمه عليهم السلام
نقل کند ، فوراً او را متهم به غلو کرده و فتوي به کفر او مي‌دهند .


آهاي وهابي ها ! شما چه جوابي به اين مطالب داريد ؟

جوجو
Sunday 23 August 2009, 04:15PM
چی شد پس ما هنوز منتظر ورود جوجه شغالای وهابی و پاسخگوییشون هستیم

محمد بردبار
Sunday 23 August 2009, 04:27PM
:smile07::smile07::smile07:بسم الله الرحمن الرحيم :smile07::smile07::smile07:
سلام عليكم
آقاي جوجو شما چند سال داريد

محمد بردبار
Sunday 23 August 2009, 04:31PM
چی شد پس ما هنوز منتظر ورود جوجه شغالای وهابی و پاسخگوییشون هستیم
سلام آقاي جوجو شما چند سال داريد؟

جوجو
Sunday 23 August 2009, 04:33PM
حدود 28 آقاجون /
یا علی (ع)

محمد بردبار
Sunday 23 August 2009, 04:35PM
انشا الله عمر با بركتي داشته باشيد
آيا شما فرقه وهابيت را مي شناسيد؟

محمد بردبار
Sunday 23 August 2009, 04:39PM
آيا شما كتاب منهاج سنت آقاي ابن تيميه را خوانده ايد؟

محمد بردبار
Sunday 23 August 2009, 04:47PM
ايا شما كتاب منهاج السنه ابن تيميه را خوانده ايد؟