PDA

نمايش نسخه نهائي : حاكميت خدا نه حاكميت مردم -1


Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 01:11PM
بسم الله الرحمن الرحيم

در زمان حاضر و لحظات سرنوشت ساز زندگى ، توده هاى مردم به چند گروه تقسيم شدند ، گروهى وارد دره هاى پستى و به ته آن سرازير مى شوند ، گروه ديگر پله هاى ترقى را يكى پس از ديگرى مى پيمايند ، تا به قله هاى رفيع آن قدم نهند ، وگروه سوّم نه به اين سو و نه به آن سو تعلق دارند، اينان حزب بادند .

مست ومبهوت از هر طرفى كه نسيم بوزد به همان سو حركت مى كنند . در اين دوران سرنوشت ساز ، بسيارى از مسلمانان يا كسانى كه دم از اسلام و ديندارى مى زنند يا آنهايى كه به نحوى خود را به اسلام و مسلمين منسوب مى دانند از اين امتحان الهى كه مردم زمين را شامل شده ، سرافكنده بيرون آمده و مردود شدند . با كمال تأسف بايد اعتراف كرد، شمار بسيار از كسانى كه به اين دوزخ سقوط كردند علماى بى عمل بودند، كسانى كه مقوله حاكميت مردم را به عنوان شعار خود برگزيدند ، مقوله ای كه شعار بسيارى از دشمنان پيامبران ، فرستادگان و أئمه معصومين (ع) است . ليكن اين بار شيطان بزرگ ، به آن شاخ وبرگ داده وآن را به بهترین وجه تزئين کرد و مردم هم آنرا پسندیدند و آنرا به نام « دموكراسى » ، انتخابات آزاد ويا قالب هايى اين چنين ، تقديم آنها نمود و آنها هم به دلیل اینکه نتوانستند رد صريحى بر عليه آن داشته باشند ، آن را بی چون وچرا پذيرفتند و در برابر صاحبان این مکتب تسليم شدند و این بخاطر این است که این علمای بی عمل و پيروانشان پوسته اى بيش در دين نيستند و مغز و ثمره اى در آنها وجود ندارد و دين تنها لقلقه زبانشان است و هيچ نسبتى با آن ندارند . اين چنين شد كه علماى بى عمل نيزه شيطان بزرگ را به دست گرفتند و در دل أمير مؤمنان عليه السلام فرو بردند ، و زخم كهنه شورا و سقيفه را در دل آن بزرگوار باز كردند . آنجا بود كه خليفه رسول خدا صلى الله عليه وآله اعلان كرد كه حاكميت مردم ، مورد قبول خدا ، پيامبر و أئمه اطهار عليهم السلام ، نمى باشد. در مقابل اين علماى بى عمل سفارش پيامبران ، فرستادگان ، و أئمه عليهم السلام را ناديده گرفتند و زمينه ساز شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام را فراهم كردند .

چيزى كه مرا آزار مى دهد اينكه هيچ كس از حاكميت خداوند بر زمين دفاع نمى كند ، حتى كسانى كه به اين حاكميت اقرار مى كنند و آن را قبول دارند ، ميان شان اختلاف و نزاع بوجود آمد . زيرا مى دانند اگر آن را اعلام كنند ، بايد بر خلاف جريان تند و بى رحمانه حاضر در جهان حركت كنند ، و بدتر از آن اينكه همگى حاكميت مردم را قبول كردند و حتی أهل دين وقرآن نیز آنرا پذیرفتند مگر گروه اندكى از كسانى كه به عهد خداوند وفادار ماندند و پاىبندند و اين واقعاً باعث تأسف است و این در حالی است که خداوند درقرآن فرموده است :

( قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ..) [1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn1)

( بگو بار خدايا اى پادشاه ملك هستى تو هر كه را بخواهى ملك وسلطنت می بخشى ..)

بدين ترتيب علماى بى عمل اساس و ستون اصلى دين الهى كه همان حاكميت الهى و پس از آن خلافت ولى خدا را فروگذاشتند ، و با دموكراسى و انتخاباتى كه علماى بى عمل از آن پيروى كردند هيچ مجالى براى حكومت أهل بيت (ع) وخليفه هاى خدا بر زمين از جمله امام زمان (ع) ، نگذاشتند از سوى ديگر اينها كلام خدا را به طور جزئى و كلى نقض كردند.

خداوند در قرآن مى فرماید : ( إِنّي جاعِلٌ فِي اْلَأرْضِ خَليفَةً ..)

( من در زمين خليفه اى قرار می دهم ..)

آنگاه دستور و قانون را از طريق قرآن بر زمين نازل فرمود ، در حالى که آنها همچنان اصرار دارند كه خليفه را مردم انتخاب كنند و قانون اساسى توسط مردم نوشته شود ، اين علما با اعراض از پيروى و عمل به دين خداوند متعال ، نام خود را در زمره پيروان شيطان رانده شده (از درگاه خداوند) متعال ثبت كردند .

اين شد تا اين نوشته ها را بنويسم تا حجتى باشد براى آنان كه به دنبال حجت ودليل اند ، وتمام تاريكى ها و شبهات فرو ريزد.

از خداوند متعال مى خواهم تا اين چند كلام را جزو حجت هاى خود در روز قيامت بر آنان كه عالم اند ولى بدان عمل نمى كنند قرار دهد و همچنين آن را حجتی بر پيروان و كسانى كه در ركاب آنها هستند و با آل محمّد (ع) می جنگند و به پيروى از جبت و طاغوت كه خلافت را از أميرمؤمنان و سائرأئمه غصب كردند قراردهد .

( وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَي اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي‏ وَ إِلَي اللّهِ عاقِبَةُ ألاُمُور ) [2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn2)‍

( وهركس روى تسليم و رضا بسوى خدا آرد ونیكوكار باشد چنين كسی به محكمترين رشته الهى چنگ زده و بدانيد كه پايان كارها بسوى خدا باز ميگردد )


فصل اوّل


دموكراسى چيست؟


اصطلاح دموكراسى بمعنای حاكميت مردم بر مردم مى باشد. اين امر از طريق انتخاب دو سلطه تشريعي و اجرايى ميسر مى شود، كه صلاحيت، حقوق و وظايف هر دو سلطه را قانون اساسى يا قانون عمومى تعيين مى كند. كه به تناسب ارزش وسنت هاى حاكم بر مجتمع هاى گوناگون ممكن است در اماكن مختلف در جزئيات آن فرقى وجود داشته باشد.

گرچه اين يك ايدولوژى كهنه است كه در رابطه با آن افلاطون هزار سال پيش نوشته ليكن به شكل واقعى وكلى هيچ گاه اجرا نشد ، مگر در آمريكا آن هم بعد از جنگ آزادى خواهى يا جنگ جدايى طلبى ملت امريكا كه معظم آنها (انگليسى) بودند ، بر عليه كشور اشغالگر يا كشور مادر
(انگلستان) بود . براى روشن شدن بهتر معناى دموكراسى اجازه دهيد تا مفهوم آن را از زبان يكى از شهروندان آمريكايى يا بهتر بگويم يكى از انديشمندان آمريكايى مارتن دودج بشنويم تا دموکراسى نوين را از مهد آن برايمان توصيف كند :

دموكراسى چتر خود را باز كرد چون ملت مى خواهند آزاد زندگى كنند ... ، هيچ گاه دموكراسى به سبك آمريكايى خود را به ما تحميل نكرد بلكه ملت آن را پس از تلاش ، جنگ وجهاد بسيارى بدست آورد و مردم بوسیله دموکراسی سروران خود هستند... به ما فرصت هاى زيادى مى بخشد... مسؤليت هاى زيادى بر دوش تك تك افراد جامعه مى اندازد... سپس راهى بي پايان براى پيشرفت و موفقيت هموار مى سازد... سپس مى گويد ... نظامى كه در آمريكا بر پا كرديم زاييده قلب دموكراسى است كه هيچ نظام برتر از آن نيست بدين خاطر در برابر صلاحيتش ميل به تسليم داريم ( آن را با جان ودل مى پذيريم ).

اين را فراموش كرديم كه بگوييم مدت زمان بسيارى طول كشيد تا دموکراسى پيدايش يافت ، وپس از صدها سال جنگ و ستيز به تكامل رسيد . سرانجام به سوى ما آمد زيرا تصميم گرفتيم آزاد زندگى كنيم ، ديگر نمى خواهيم گروه گروه به اين سو و آن سو سوق داده شويم ، دموكراسى انديشه ايست كه در آن انسان ها خود بر خود حكومت مى كنند بدون آنكه برده فرمانبردار و سربه زير باشند زيرا جايگاه نخست از آن مردم است ، و جايگاه رجالِ دولت و حكومت در رديف بعدى و دوّم قرار دارد.

در نظام دموكراسى جامعه بر خود حكومت مى كند و مردم اداره مراكز مهم دولتى را به عهده مى گيرند . أما هرگاه اين مطلب را به وضوحآشكار كرديم ، به نظر بسيار خطرناك مى شود . وهرگاه به دنبال اين فكر به تاريخ نگاه كرديم ، به طور مطلق هيچ نشانى از وجود آن نمى بينيم . همواره پادشاهان ، فرمانده هان نظامى ويا استبدادگران بر مردم حكومت مى كردند . آنها براى عامه مردم حقوق بسيار ناچيزى و امتيازات فردى بى مصرفى قايل بودند بدون آنكه مردم در حكومت وقت نقش و يا سمتى داشته باشند ، هيچ حرمت و يا مصونيتى براى مردم عامه وجود نداشت . در عوض حكّام ماليات هاى سنگينى از آنها مطالبه مى كردند و افراد با اشاره دستى اعدام مى شدند .

دموکراسى اوّلين بار در يونان پيدا شد ، ليكن ريشه هايش ، كه مهمترين عناصر كنونى آن، براى اوّلين بار در هفت قرن پيش در انگلستان جان گرفت زمانى كه پادشاه جون قانون اساسى (ماجنا كرتا ) را در سال 1215 ميلادى نوشت .

او قلباً راضى به اين كار نبود زيرا مى دانست نيروى ديگرى در كنار او وجود خواهد آمد كه مجبور به اعتراف و تسليم در برا بر آن می شود ، همچنين حكومت را در كنارش بدست مى گيرد .


ادامه دارد ...

[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref1)آل عمران – 26

[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref2). سوره لقمان، آيه 22

Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 01:17PM
اين را همه مى دانند كه رؤساى دولت و أعضاى هيئت هاى حاكم هيچ گاه حاضر به ترك پست و مقام خود نيستند ، بلكه با چنگ و دندان از آن حمايت مى كنند مبادا آن را از دست بدهند. ليكن اصل دموکراسى اينست كه قدرت حاكميت بايد به دست مردم باشد. پس از امضای ماجنا كرتا در انگلستان حوادث بى شمار و متواتر رخ داد كه چهار قرن طول كشيد . اين حركت بسيار كُند بود ليكن هنگام برقرارى نظام پارلمانى در انگلستان به پايان رسيد . هنگامى كه « سیرادواركوك » در مجلس عوام در آغاز قرن هفدهم ايستاد ، و با جرأت تمام بانگ غير قانونى بودن بعضى از مراسم پادشاهى بخاطر مخالفت آنها با قانون اساسى سر داد ، و ديگر از اعتبار ساقط شدند .


بدين ترتيب انگلستان بستر دموكراسى شد . ليكن به ديگر مستعمراتش از جمله آمريكا چنين امتيازاتى را نداد ، و با مردمانش همانند گله هاى در حال چرا برخورد مى كرد .


سرانجام زنجيرهاى اسارت كه بر مستعمرات خود چنگ انداخته بود به جاى آنكه آن را از پاى درآورد با نيروى نبرد آزادي خواهى گسسته شد . همه مى دانيم اين علت قيام مردم آمريكا وجرقه انقلاب آنها بود كه منجر به وجود آمدن قدرتمند ترين دولت ، كنونى دنيا يعنى ايالات متحد امريكا شد . قيام آنها با تقويت آئين هاى دموكراسى همانند ( اعلان استقلال ، قانون اساسى و ملحقات آن و آنچه كه به عنوان سندهاى حقوق بشر معروف است) توأم بود.


بايد اعتراف كرد كه هنوز نتوانستيم دولتى كامل و بى نقص بر پا كنيم . وعلى رغم همه اينها درباره خوشبختى مان چگونه فكر مى كنيد؟ درباره آزادى مان؟ در مورد پيشرفت و ترقى مان؟ و در مورد نظام بهداشتى و سلامت وجود مادى و معنوى مان ، كه دستاوردهاى آن مديون نظام دموكراسى مان است؟


همه اين مطالب را در اختيار خواننده قرار مى دهيم تا خود ، آنها را بررسى كند و به آنها بهاى لازم ببخشد .


اين روش هاى دولتدارى مفت و مجانى به دستمان نيامد ، پس از تلاش و كوشش سخت به آن دست پيدا كرديم .


سرانجام گفته هايش را اين چنين به پايان مى رساند : هر قدمى كه بر مى داريم دموكراسى راه را براى نيل به رستگارى و موفقيت بى پايان ، برايمان هموار مى كند كه سرانجام آن دستيابى به زندگى همراه با خوشبختى براى تك تك پيروان آن است . اين مزد كوشش فردى آنهاست . من آئيين تو ، مارتين دودج را خوب مى شناسم . هر متفكرمنصفى بايد بداند كه آئين دموكراسى تمام آيين هاى ديگر را از لحاظ فكرى از ميدان بيرون كرد پيش از آنكه آنها را ازصحنه سياست بيرون كند . در أروپا ، بعضى از كشورهاى آمريكاى جنوبى آسيا و آفريقا اين موضوع اتفاق افتاد . زيرا تمام آن آئين ها از يك حقيقت مشترك تقسيم مى شود و آن سلطه گروه ويا فردى بر توده مردم ، كه فكر و انديشه آنها به صورت قانون درآمده و مردم را ملزم به اطاعت بى قيد و شرط از آن مى كند . خنده آور و گريه آور اينكه بسيار از دولت هاى ديكتاتورى و فاشيست ادعاى دموكراسى مى كنند ، و أقدام به انجام نظر سنجى ها ، انتخابات واخذ بيعت هاى ظاهرى مى كند تا به ديگران ثابت كنند كشور آنها يك كشور دموكرات است ، واين بهترين دليل براى فرار تمامى نظام هاى حاكم در برابر دموكراسى است . بدينسان بسيارى ازنظام های حاكم شروع به نزديك كردن خود به دموكراسى کردند و ادعا مى كنند كه براى بدست آوردن دموكراسى تلاش مى كنند و يا اينكه حد اقل ادعا مى كنند كه در راه دموكراسى قدم برمى دارند . حتى آيين هاى فكرى مذهبى، امروزه شروع به نزديك كردن خود به آيين دموكراسى كردند ، و شعار دموكراسى بودن را سر دادند ، متأسفانه آنها همانند كبوتري هستند كه مى خواهد راه رفتن كلاغ را ياد بگيرد ، راه رفتن خودش را فراموش كرد . امروزه هيچ مذهبى که دموكراسى را با سند و دليل نقض می كند ، و فكر بهترى مطرح كند نمى بينم . مگر مذهب اصلاح گرى موعود در مذهب يهوديت كه حامل آن إيليا عليه السلام و در دين مسيحيت كه حامل آن عيساى مسيح عليه السلام و در دين اسلام حامل آن مهدى (ع) . و در اديان ديگر نيز وجود دارد كه مصلح موعودى مى آيد بدون ذكر نام شخص معينى .



فصل دوّم



تناقض در دموکراسى



1. استبداد در باطن دموکراسى نهفته است : درعمل چنين ثابت شد كه هنگام دستيابى يك آيين فكرى به حكومت از طريق يك حزب سياسى معين سعى خواهد كرد به هر طريق ممكن فكر سياسيش را بر آن كشور تحميل كند. و شايد چنين اذعان مى شود كه مردم خود اين آيين را به حاكميت انتخاب كردند در مقابل مى گويم مردم با توجه به حضور حركت هاى سياسى موجود در صحنه در زمان انتخابات به اين آيين فكرى رأى دادند، ليكن اگر اين آيين بعد از يك سال ازانتخابش هيچ كارى براى مردم انجام ندهد و يا اينكه عملى مرتكب شد كه به دين و دنياى مردم صدمه وارد كند نمى توانند آن را بركنار كنند يعنى در واقع (آش كشك خالته بخورى پاته نخورى پاته).


هيتلر دليل خوبى بر اين مدعا است، كسى كه زمين را به ابتذال و جنگ و آتش كشاند، ازطريق انتخابات و دموكراسى به قدرت رسيد، اگر هم گفته مى شود كه در آن زمان هنوز دموكراسى در آلمان به رشد و تكامل نرسيده، مى توانيم حكومت كنونى ايتاليا را مثال بزنيم، كه همراه با آمريكا جنگى بر عليه اسلام و مسلمين بر پا كردند در حالى كه ملت ايتاليا با دولت كنونى مخالف است، مردم از دولت مى خواهد كه نيروهاى نظامى ايتاليا را از كشور عراق خارج كند ولى سردمداران آنها بر بقاى اين نيروها اصرار دارند. بدين ترتيب در اين برهه اززمان بار ديگر ديكتاتورى و فاشيستى به كشور ايتاليا بازگشت. از سوى ديگر در انگلستان دمكرات (و هم پيمان آمريكا در اشغال عراق و تجاوز به اسلام و مسلمين) ميليون ها نفر به خيابان هاى لندن ريختند و اين جنگ كفر بر عليه اسلام و مسلمين را محكوم كردند، ليكن هيچ تأثيرى بر تصميم دولت نگذاشت، نتيجتاً ثابت مى شود كه استبداد در درون دموکراسى نهفته است.


2. ديكتاتورى بزرگترين كشور جهان: گرچه ظاهرا سيستم حكومتى كشور امريكا بر مبناى دموكراسى است ليكن، سياست خارجى و تعامل با ديگر كشورهاى دنيا بر اساس استبداد مطلق است و اين تناقض آشكارى است. كسانى كه ادعاى ايدئولوژى استوار را دارند بايد درهر زمان و مكان و با تمام افراد دنيا رفتار يكسانى داشته باشند درحالى كه سياستمداران آمريكايى همواره به دنبال به زیر سلطه درآوردن و تحقير ديگر كشورها و ملت ها هستند، و به مسلمانان به ديد حقارت و خوارى نگاه مى كنند و به آنها بى اعتنا هستند. آنها خود مى دانند كه پايان اين سياست آمريكا به دست امام زمان (ع) ، و او امام مسلمانان جهان است. از سوى ديگر مسلمانان آمريكا در تبعيض شدیدی زندگى مى كنند، پس دموكراسى كجاست.


3. دموكراسى و ثروت: دموكراسى بدون ثروت فراوان براى تبليغ اكاذيب و تزوير حقيقت وأجير مزدوران، بوجود نمى آيد. بدين ترتيب حكومت ثروت به صورت غير طبيعى دردموكراسى شكل مى گيرد و أحزاب و تشكل ها به هر طريق ممكن شروع به غارت أموال تهى دستان و بى نوايان مى كند، براى مثال يهوديان آمريكا از طريق مال و ثروت بر جريان انتخاباتى تسلط كافى پيدا مى كنند و تقريباً 70% آرا را به نفع نامزد انتخابى خود بدست مى آوردند، تا حمايت آمريكا براى رژيم صهونيستى ادامه پيداكند. تابحال پديده تبليغات دروغين و گمراه كننده و سلطه ثروت بر دموكراسى چندين بار تيتر مطبوعات و روزنامه هاى خود امريكا بوده است، خود من چند سال پيش مقاله اى از يك نويسنده آمريكايى خواندم كه در آن اصرار داشت كه دموكراسى در آمريكا تنها يك دروغ گمراه كننده و يك سناريو حقه بازى است كه در آن حاكم فريب كار و ثروت ابزار فريب كارى است.



4. دموكراسى و آزادى: هيچ نظام حكومتى وجود ندارد كه به وجود آزادى مطلق اعتراف كند حتى نظام دموكراسى بازهم محدوديت هايى براى افراد و جامعه قائل است، ليكن اين محدوديت ها چه اندازه و چه مقدار است؟ و تا چه اندازه بايد اختيار افراد را به خودشان واگذار كنند تا هر كارى كه دوست داشته باشند انجام دهند؟


محدوديت ها در نظام دموكراسى توسط مردم وضع مى شود، و افراد جايز الخطاء هستند وهمواره به دنبال شهوات و هوسرانى هستند، نتيجتاً محدوديت ها در دموکراسى بر دين، اصلاح وامربه معروف ونهى ازمنكر گذاشته مى شود زيرا دين از قانون ديگرى تبعيت مى كند و آن قانون الهى است در مقابل دموكراسى آزادى هايى را كه منجر به تخليه شهوات به هرطريق ممكن، و ترويج فساد و حركت در راهى كه خداوند آن را حرام كرده است، را مجاز مى داند سرانجام كليه جامعه هايى كه در آنها دموكراسى حكم فرماست تبديل به جامعه هاى منحط و افسار گسيخه شده است زيرا قانون از زنا، فساد، شراب خوارى، برهنگى و تمامى ظواهر فساد حمايت مى كند.


5. دموكراسى و دين: به طور حتـم ديدگاه انديشه الهى چيز ديگرى است وبا آنچه در دموكراسى آمده تـفاوت دارد ، انديشه الـهى حكومت را از آن خداوند مى داند ، وحاكم از طرف خدا تعيين مى شود :


( إني جاعل في الأرض خليفة )
( من در زمين خليفه اى خواهم گماشت )


منظور از آیه شریفه امام زمان (ع) ، و هيچ قانونى معتبر نيست مگر قانونى كه براى مسلمانان در قرآن آمده و براى يهوديان در تورات آمده و براى مسيحيان در انجيل، اگر حقيقت چيزى ديگرى باشد چگونه مى تواند ادعاى مسلمان، يهودى ها، مسيحى ها در ايمان به خدا و اقرار به حاكميت امام زمان (ع) و قرآن يا حضرت عيسى عليه السلام و انجيل و یا إيليا (ع) و تورات صحت داشته باشد درحالى كه همزمان اقرار به حاكميت مردم و دموكراسى (كه ناقض اصلى اساس دين و حاكميت الهي در زمين است) دارند.


بنابراين فردى كه به دموكراسى و انتخابات اقرار كند، هيچ ارتباطى با دين الهى ندارد و او به تمامى اديان و حاكميت خدا بر زمين كافر و آز آن روى گردان است.


6. دموكراسى از گهواره تا گور: همزمان با پيدايش دموكراسى در هر كشورى از جهان، دهها حزب و حركت سياسى بوجود مى آيد، منتهى همچنان فريب و نيرنگ، دروغ و افترا، وتبليغات و ثروث ، حاكم اصلى است، با گذشت زمان تمام اين احزاب از صحنه خارج مى شوند و تنها دو حزب در صحنه سياسى باقى مى مانند، و سرانجام تلخ اين ماجرا اينكه تنها يكى ازاين دو حزب بر عريكه قدرت چنگ خواهد زد. بدين سان استبداد بار ديگر در قالب دموكراسى روش خودش را نشان مى دهد و اين نمونه بارز در دو كشور جلودار دموکراسى به وضوح قابل ديدن است، منظور دو كشور انگلستان كه صحنه سياسى آن در اختيار دو حزب محافظه كاران و حزب كارگر و آمريكا كه صحنه سياسى آن در اختيار حزب جمهورى و حزب ليبرال دموكرات مى باشد، اين دو حزب هموراه براى بدست آوردن حاكميت مطلق در حال جنگ و صراع هستند، پس دموكراسى مرحلى ای براى خارج كردن ضعیف ها از صحنه ، بدين ترتيب حركت مردم از دموكراسى به سوى استبداد آغاز مى شود، چرا كه چنگ اندازى فقط دو حزب و دو انديشه بر تمامى نظام قدرت، بدون وجود هيچ گونه مخالفت واقعى در خارج نشان گر چهره واقعى استبداد است. بدين ترتيب پس از به قدرت رسيدن گروه مدعى دموكراسى، شروع به خارج كردن بقيه رقيبان از صحنه و در يك شب دموكراسى تبديل به ديكتاتورى مى شود. در اين مورد افلاطون فيلسوف يونانى مى گويد: جلوداران دموكراسى وحاميان ملت افرادى هستند بسيار خشن و سياست باز، ثروتمندان را تار و مار مى كند وگروهى را اعدام، بدهكارى ها را لغو و زمين ها را تقسيم مى كند، با اين كار طرفدارانى براى خود گرد مى آورد تا از گزند دسيسه هاى دشمنانشان در امان باشد سرانجام ملت به داشتن او غبطه مى خورند و خود بر عريكه قدرت تكيه مى دهد. آتش جنگ را با همسايه هايى كه قبلا پيمان صلح بسته تا فرصت مناسبى براى تسويه حساب هاى داخلى داشته باشد، بر مى افروزد تا ملت خود را به اين حوادث مشغول و همواره دست نياز به او دراز كنند. گردن هر رقيب و منتقد را قطع مى كند تمام افراد با فضيلت از او دور مى شوند، وتنها جماعتى مزدور و دست به سينه دور او را مى گيرند، اديبانى را كه ما آنها را از شهرمان (مدينه فاضله) بيرون رانديم گرد او مى آيند و سروده هاى بى شمار در مدح او نثار مى كنند. سرانجام معابد را به تاراج مى برد تا شكم نگهبانان و يارانش را پر كند. در اين زمان ملت خواهد فهميد كه آزادى تبديل به طغيان شد و اين آخرين نظام حكومتى است). جمهورى افلاطون


موضوع تناقضات دموكراسى را در همين جا به پايان مى رسانم گرچه تناقضات دموكراسى بسيار است.


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 01:34PM
فصل سوّم



مقابل انديشه دموكراسى با

آيين منجى عالم بشريت امام منتظر (ع)



كليه اديان الهى بر حاكميت خداوند بر زمين اتفاق نظر دارند منتهى مردم با آن مخالفند و در بيشتر اوقات از پذيرفتن آن سر باز مى زنند مگر تعداد معدودى همانند قوم موسى عليه السلام در زمان طالوت يا مسلمانان زمان پيامبر صلى الله عليه وآله اما همان افراد پس از رحلت او به مخالفت با اين حاكميت برخاستند و به حاكميت مردم از طريق شوری و انتخابات و سقيفه بنى ساعده كه وصى خدا على بن ابى طالب عليه السلام را ناديده گرفت، تن دادند. گرچه امروزه بيشتر افراد از مردم عادى گرفته تا علماى دين دم از حاكميت مردم مى زنند اما بسيارى از آنها قبول دارند كه خليفه واقعى بر زمين صاحب امر، امام زمان است (ع) ليكن در كشمكش هاى درونى و برونى نفسانى اين حقيقت همچنان ساكت، ضعيف و شكست خورده باقى مانده است، بدينسان مردم و بالاخص علماى بیعمل در يك فضای سرشار از نفاق زندگى مى كنند، آنها مى دانند كه خدواند حق است و حق او همان حاكميت الهى است وحاكميت مردم باطل و با حاكميت خداوند بر زمين در تضاد است با اين حال هيچ كس جانب حق را نمى گيرد در عوض مهر تأييد را بر باطل مى زنند، آنها همان علماى آخر الزمان اند، شرترين فقهاى روى زمين فتنه از آنها بر مى خيزد ، وبسوى آنها باز مى گردد همان گونه كه پيامبر اسلام (ص) اين چنين آنها را وصف مى كند:


( سيأتي زمان علي أمتى لايبقي من القرآن إلا رسمه ولا من الإسلام إلا أسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجدهم عامره وهى خراب من الهدي فقهاء ذلك الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود )[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn1)

( برامت من زمانى خواهد آمد كه از قرآن تنها ظاهرش و از اسلام تنها نامش باقى مى ماند، خود را مسلمان مى دانند ولى از آن بسيار دوراند، مساجد آباد است ولى خبری از هدايت درآن نیست ، فقه هاى آن زمان شرترين فقه هاى روى زمين اند فتنه از آنها بر مى خيزد و به سوى آنها باز مى گردد ) .

گوییی اين حديث از امير مؤمنان به گوششان نخورده که مى فرمود لاتستوحشوا طريق الحق لقلة سالكية )


( از راه راست به خاطركمى راهروانش وحشت نكنيد )

و باز اين حديث پيامبر صلى الله عليه وآله را نشنيده مى گيرند كه فرمود: (الاسلام بدأ غريباً وسيعود غريبا كما بدأ فطوبي للغرباء )

( اسلام درآغازغريب بود وهمانند آغازش غريب بازخواهد گشت، پس سعادت وخوشبختى براى غريبان است )

به خدا قسم كه تمامى اين به گوششان خورده و آنها را خوب درك كرده اند، اما دنيا با تمامى زرق و برقش در ديده گانشان جلوه نموده است و بر مردارى جمع شده اند كه با خوردن آن كاملا رسوا شده اند و فريبكارى را پيشه خود قرار دادند پس راهى جز طلب دنيا تحت شعار دين پيدا نكردند، ثمره كار اين بإصطلاح علماى مسلمين شيعه جز هتك حرمت أمير مؤمنان عليه السلام و افزرودن زخمى تازه بر زخم هاى قلب آن بزرگوار نيست، بار ديگر پيشوايان ضلالت وگمراهى اين علماى بى عمل سناريو سقيفه بنى ساعده را همانند روز اولش تكرار كردند و راه را براى شكستن مجدد پهلوى حضرت زهراء سلام الله عليها هموار كردند اما اين بار اين مصيبتهارابر أمام زمان (ع) وارد كردند، امروز همانند زمان رسول خدا صلی الله عليه وآله و خاندانی همانند خاندان رسول خدا صلى الله عليه وآله، ديروز على وفرزندانش بود امروز امام زمان (ع) و فرزندانش هستند، آيا خردمندى يافت مى شود كه خود را از آتش جهنم نجات دهد و از چنگال كفار قريش اين زمان نجات دهد و به موالات أولياى خدا تحصن جويد. از فريب شيطان (لعنت الله عليه) بر حذر باشيد مبادا شما را وادار به تقديس و اطاعت از آن علماى بى عمل ودشمن خدا وپيامبر (ص) ، كند آنها كسانى هستند كه شريعت خدا را منحرف مى كنند، براى بيان حقيقتشان گفتار و كردار آنها را بر قرآن و سنت پيامبر(ص) و أهل بيت (ع)، عرضه كنيد، خواهيد ديد كه آنها مسيری غير از آن راهی كه آن پيامبر و قرآن در حال حركت هستند ، آنها را لعنت كنيد همانگونه كه پيامبر خدا (ص) آنها را لعنت كرد، و از آنها دوری بجوئید همانگونه كه پيامبر (ص) از آنها دوری جست و حدیثی شریف به ابن مسعود فرمود: اى ابن مسعود اسلام در آغاز غريب بود و همانند آغازش غريب بازخواهد گشت، پس سعادت و خوشبختى براى غريبان است، هر كس در آن زمان باشد (منظور زمان ظهور امام زمان (ع) است)

پس هرگز به آنها سلام نكنيد و به تشييع جنازه آنها نرويد و از بيمارانشان عيادت نكنيد چرا كه آنها به غیر سنت شما هستند آشكارا با شما دشمنى مى كنند و خلاف اعمالتان عمل مى كنند بر خلاف ملت شما مى ميرند، آنان از من نيستند و من از آنها نيستم... تا اينكه فرمود اى ابن مسعود روزى بر مردم خواهد رسيد كه نگه داشتن دين همانند نگه داشتن آتش گداخته اى در دست است، در آن زمان یا باید گرگ باشی یا گرگها تو را خواهند دريد. اى ابن مسعود علما و فقهای آن زمان خيانتكار و فاسد اند شرترين مخلوقات خدایند خود و پيروانشان و تمام كسانى كه به سوى آنها مى آيند و از آنها چيزى طلب كنند و تمام دوستداران ، همنشينان و هر كس که با آنها مشورت كند از بدترين خلق خدا هستند، خداوند آنها را درحالى كه كر و گنگ و كورند وارد جهنم می كند و از ضلالت خود بر نمى گردند. و چون روز قيامت شود بر روی صورت كور وگنگ و كر محشورشان خواهند شد و به دوزخ مسكن كنند كه هرگاه آن آتش خاموش شود باز شديدتر، سوزان تر و فروزان مى شود، هرگاه پوست تن آنها بسوزد پوست ديگری جایگیزین آن سازيم تا بچشند سختى عذاب را چون آنان را در آن (آتش جهنم) بيفكنند فرياد نامأنوسی چون عرعر خران از آن آتش چون ديگ جوشان مى شنوند، ودوزخ از خشم نزديك است شكافته شود گاه سعى كردند تا از آن خارج شوند آنها را به آن باز مى گرداند و مى گويند عذاب آتش را بچشيد، درحالى كه آه و ناله و حسرت مى كشند. اى ابن مسعود ادعا مى كنند كه بر دين و آئين و سنت من هستند، درحالى كه از من بيزارى جستند و من از آنها بیزارم. اى ابن مسعود در ملأ عام همنشين آنان نشو، در بازار با آنها بيعت نكن و هرگز راه راست را یافتید به آنان نشان ندهيد و حتى جرعه آبى نيز به گلوى آنها نريزيد .
خداوند در قرآن مى فرمود: ( مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ )[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn2)

كسانى كه طالب عيش مادى و زينت دنيوى هستند ما مزد اعمالشان را در كار دنيا به طور کامل به آنها مى دهيم وهيچ از اجر عملشان كم نخواهد شد .

وهمچنين خداوند مى فرمود:
(مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ اْلآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَما لَهُ فِي اْلآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn3))

هركس حاصل مزرعه آخرت را بخواهد ما بر تخمى كه كاشته مى افزائيم وهركس فقط حاصل كشت دنيا را
بخواهد به او ازنعمات دنیا می دهیم ولى در آخرت (از نعمت ابدى آن) نصيبى نخواهد يافت .

اى ابن مسعود: چه بسيار دشمنى، كينه توزى و جدال از جانب آنان به امتم خواهد رسيد، آنها فرومايه ترين اين امت در دنيا هستند، قسم به آنكسى كه مرا به حق مبعوث كرد ؛خداوند آنها را در زمين فرو خواهد برد و آنها را به بوزينه و خوك تبديل خواهد كرد.

ابن مسعود می گوید: رسول خدا (ص) گريست و ما نيز به دنبال او گريستيم و گفتيم: اى رسول خدا برای چه گريه مى كنى؟ فرمود: ترحم بر اشقيا خداوند مى فرماید:

( وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَريبٍ‌‍)[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn4)

( واگر تو سختى حال مجرمان را مشاهده كنى هنگاميكه هراسانند و هيچ از عذاب آنها فوت وزائل نشود و از مكان نزديكى دستگير شوند )

يعنی اینكه هركس علوم دين را براى مقاصد دنيوى بياموزد و از آن در اين راه سوء استفاده كند، و حب دنيا در دلش مزين شود ، راه غضب خدا را پيموده جاى او در قعر جهنم كنار يهوديان و نصارا است ، كسانى كه از كتاب خدا روى برگرداندند . خداوند مى فرمود:
( فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكافِرينَ[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn5)‌‍)

( پس چون آن پيغمبری که او را می شناختند به سویشان آمد به او کافر شدند پس لعنت خشم خدا بر كافران باد )

اى ابن مسعود هركس قرآن را به نيت کسب منافع دنيوى و زينت هاى دنیا بياموزد خداوند بهشت را بر او حرام مى گرداند.

اى ابن مسعود هركس علم بیاموزد و به آن عمل نکند خداوند در روز قيامت او را نابينا محشور مى كند و هركس علم را براى ريا و شهرت دنيا بياموزد خداوند برکتش را از او می گیرد وروزيش را تنگ گرداند و او را به خود واخواهد گذاشت وهركس خداوند او را به خود واگذارد هلاك خواهد شد.

خداوند فرمود:
( فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)[6] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn6)

( وهركس به لقاى پروردگارش اميدوار است بايد نيكو كار شود و هرگز در پرستش خدا احدى را با او شريك نگرداند ) .

اى ابن مسعود همواره هم نشين ابرار باش و با تقوى پيشگان و پرهيزگاران برادرى كن چون خداوند در كتابش فرموده:
( اْلأَخِلاّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوُّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ‌‍ )

( در آن روز (روز قيامت) دوستان هم با يكديگر دشمنند بجز تقوی پیشگان )

اى ابن مسعود بدان كه به معروف به ديد منكر نگاه مى كنند و به منكر به ديد معروف، بدين خاطر خداوند بر دلهايشان مهر مى زند پس ميان آنها هيچ شاهدى بر حق و قائمى بر قسط وجود ندارد. خداوند مى فرمود:

( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ اْلأَقْرَبينَ )
( اى اهل ايمان نگهدار عدالت باشيد و براى خدا (يعنى موافق حكم خدا) گواهى دهيد هرچند بر ضرر خود يا پدر و مادر و خويشاوندان شما باشد ) .

اى ابن مسعود با حسب و نسب و ثروت شان بر يكديگر فخر مى فروشند...[7] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn7)).

اين شرح حال آن علمای بى عمل (عمل به سنت خداوند متعال و پيامبرش و أئمه اطهار عليهم السلام) از زبان رسول خدا صلى الله عليه وآله از يك سو ادعاى مسلمانى و تشيع مى كنند و از سوى ديگر كنار گذارى حضرت على عليه السلام را قبول دارند پس لعنت خدا بر هر گمراه و گمراه كننده اى كه خود را امام مردم قرار داده و ديگران را به پرستش خود بجاى خداوند وامى دارد، نكته اى كه مردم بايد بدانند آنست كه از پيروی اين گونه علماى بى عمل حذر كنند زيرا آنها به حاكميت مردم و انتخابات و دموكراسى آمريكايى ( اين دجال بزرگ) اقرار دارند و بر مردم واجب است كه به حاكميت خدا و پيروى از امام زمان (ع)اقرار کنند باشند در غير اين صورت مردم چه جوابى براى پيامبران و أمامانشان خواهند داشت؟

و آيا بر كسى پوشيده است كه تمامى اديان الهى اقرار به حاكميت خدا داشته اند و حاكميت مردم را رد مى كنند ؟ پس بعد از اینکه این علما با قرآن ، رسول خدا(ص) و أهل بيت (ع) مخالفت کردند و شريعت خداوند سبحان را تحريف نمودند هیچ حجتی برای کسی در پیروی کردن از آنان باقی نمی ماند واینها همان فقهاى آخر الزمان اند كه در مقابل امام مهدی (ع) مى ایستند و با او می جنگند، پس آيا حجتى براى پيروانشان باقي است ؟ پس از آنكه از ابليس پيروى كردند و حاكميت مردم را معرفى كردند درحالى كه تمام اديان الهى بر حاكميت خدا اتفاق نظر دارند، يهوديان در انتظار إيليا (ع) مسيحيان در انتظار حضرت عيسى (ع) و مسلمانان در انتظار مهدى موعود (ع) هستند، آيا يهوديان به إيليا (ع) خواهند گفت برگرد كه ما انتخابات و دموكراسى داريم و آن بهتر از آنچهاستكه خدا مقرر كرده است؟! و آيا مسيحيان به حضرت عيسى (ع) خواهند گفت: اى الاغ سوار، لباسهايت از جنس پشم است، غذا كم مى خورى، و أهل زهد و تقوى در دنيا هستى برگرد چون ما حاكمان منتخبى داريم كه در تمام اطراف دنيا از حلال و حرام آن لذت مى برند و آنها بردگان شهوت و هوسرانى خود هستند؟!

و آيا مسلمانان وبالاخص شيعيان به امام زمان (ع) خواهند گفت كه : اى پسر فاطمه برگرد كه علما و فقهاى ما انتخابات و دموكراسى را بهترين راه حل قرار دادند و آيا جواب پيروان فقهاى آخر الزمان به حجت ابن الحسن (ع) اين خواهد بود كه براى فقهايمان محرض شد افضليت با شورى، سقيفه بود و انتخابات است؟ و آيا جواب نهائى شان، حق با أهل سقيفه و حضرت أمير مؤمنان على بن ابى طالب (ع) يك فرد تندرويى بود؟! پاسخ امام (ع) به آنها چه خواهد بود و چگونه اين تناقض كه خود را در آن گرفتار كردند را جبران خواهند كرد؟ در جواب اين فقهاء ] به حسب نامى كه حمل مى كنند مجبورم آنها را فقيه خطاب كنم، گرچه لياقت اين نام را ندارند [ اين ضرب المثل عراقى كافى است كه ( هو لو دين لو طين) ( اين دين است يا گِل است) مقصود این است که شما مذهب را تبديل به گِلِ نرمى كرديد كه به راحتى به هر شكلى كه خواسته باشيد تغيير دهيد.

از سويى ما شيعيان به عمر بن الخطاب معترضيم كه پس از پيامبر (ص) شوری و انتخابات به راه انداخت اما فقهاى آخر الزمان ما اجازه مى دهند تا انتخابات و شورى انجام گيرد و آن را تأييد مى كنند، آيا براى اين دو نقيض پاسخى هم هست، چگونه ممكن است اين دو باهم جمع شوند. از اين گذشته تورات و انجيل موجود همچنان بر حاكميت خداوند تأكيد مبرم دارد و حاكميت مردم را رد مى كند، اين دو كتاب آسمانى حجت را بر يهوديان و مسيحيان تمام مى كند. به همين خاطر طرفداران دموكراسى در غرب تمام تلاش خود را كردند تا اين گونه متن هاى تورات وانجيل را رد يا به نحوى تحريف كنند. «كسبينوزا» از جمله افرادى بود كه در كتابش لاهوت وسياسيت سعى در اين كار داشت. أما قرآن از ابتدا تا انتها حاكميت خدا بر زمين و رد حاكميت مردم را مطرح مى كند و برداشت هاى يك جانبه كسانى كه مى خواهند كلام خدا را بر اساس هوا و هوس هاى خود تحريف كنند تا از فلان و فلان يا از عقيده فلانى دفاع نمايند را بى اهميت مى سازد. كليه اين امور فساد آور است و پيروانش، ره پويان باطل اند، پى بردن به تباهى اين راه و باطل بودنش امر چندان سختى نيست.

ادامه دارد ...

[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref1). بحار الأنوار ـ ج 52 ـ ص 190

[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref2). سوره هود ـ آية 15

[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref3). سوره شورى ـ آية 20

[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref4). سوره سبأ ـ آيه 51

[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref5)سوره بقرة ـ آيه 89

[6] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref6). سورة كهف ـ آيه 110

[7] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref7)إلزام الناصب ج 2ـ ص 131_ 132

Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 01:41PM
فصل چهارم



آياتى قرآنی كه حاكميت خداوند

بر

زمين را اثبات مى كند

ابتدا با آياتى كه حاكميت خداوند بر زمين را اثبات مى كند آغاز مى كنيم:

( قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn1)‌)


( بگو اى پيغمبر (ص) بار خدايا پادشاه ملك هستى تو هر كه را خواهى عزت ملك و سلطنت بخشى و از هر كه خواهى بگيرى و بهر کسی كه خواهى عزت و اقتدار بخشى وهر كه را خواهى خوار گردانى هر خير و نيكوئى بدست توست و همانا که تو بر هر چيز توانائى )


اين آيه كريمه گواه روشنى بر مالكيت خداوند تبارك و تعالى بر تمام هستى است و هركس را كه بخواهد به خلافت و جانشينى خود بر زمين تعيين مى كند. با استناد به اين آيه قرآن:

( إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً )[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn2)
( من در زمين خليفه اى خواهم گماشت )


پى مى بريم هيچ كس به غير از خداوند متعال صلاحيت انتخاب و گماردن حاكم ويا فرمانروايى ندارد و خداوند صاحب اختياراست كه اين حاكميت را به هركس بخواهد واگذار كند، البته اين نيست كه خليفة الله همیشه بر تخت سلطنت بنشيند چه بسيار اتفاق مى افتد كه با زور حقش را پايمال كنند، و او را از جايگاهش دور سازند، تاريخ بشريت شاهد بسيارى از اين اتفاقات است و گواه خوبى بر اين مدعاست ، بجاى حضرت ابراهيم (ع) نمرود (لعنه الله) و به جاى حضرت موسى (ع) فرعون (لعنه الله) و بجاى امام حسين (ع) يزيد (لعنه الله) بر حاكميت چنگ انداخته بودند. خداوند متعال مى فرماید:


( أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكًا عَظيمًا‌‍ )[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn3)


( آيا حسد مى ورزند به مردم بخاطر فضلی که خداوند به آیشان عطا نمودكه البته ما بر آل ابراهيم كتاب و حكمت فرستاديم و به آنها ملك و سلطنتى بزرگ عطا كرديم).


خداوند حاكميت الهى را مختصِ خاندان حضرت ابراهيم (ع) قرار داده است اما غاصبان زمان آنها را مستضعف نگه داشتند و از دست يابى به حكومت دور كردند پس نظام به چنگال ستمگران وغاصبان افتاد ، حالا وظيفه مردم زمينه سازى براى دستيابى خليفه خدا به نظام و رهبرى امت است در غير اين صورت فرصت رستگارى را از دست داده اند و خشم خدا را خريده اند.


امام صادق مى فرمايند: (... أما تری الله يقول "ما كان لكم أن تنبتوا شجرها "[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn4) يقول ليس لكم أن تنصبوا إماما من قبل أنفسكم تسمونه محقا بهوی أنفسكم وإرادتكم ، ثم قال الصادق (ع): ثلاثة لا يكلمهم الله ولا ينظر إليهم يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب أليم من أنبت شجرة لم ينبته الله يعني من نصب إماما لم ينصبه الله أو جحد من نصبه الله)[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn5)


( آيا نشنيديد كه خداوند مى فرمايد : « شما حق کاشتن درخت آنرا ندارید » مى فرمايد ، شما حق اينكه امامى از طرف خود انتخاب كنيد و او را به دلخواه و اراده خود محق بناميد نداريد و سپس امام صادق ( ع ) فرمود : سه گروه هستند که خداوند در روز قيامت با آنها صحبت نمى كند و براى آنها عذاب دردناكى خواهد بود ، كسى كه درختى را بكارد كه خدا نكاشته است يعنى امامى را منصوب كند كه از طرف خدا منصوب نشده است ) .


2. داستان طالوت:


( أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمََلإِ مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيِّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكًا نُقاتِلْ في سَبيلِ اللّهِ )[6] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn6)


( نديدى آن گروه بنى اسرائيل را كه پس از وفات موسى از پيغمبر وقت خود تقاضا كردند كه پادشاهى براى ما برانگيز تا در راه خدا جهاد كنيم )


اين مؤمنين بنى اسرائيل به حاكميت خداوند عقيده داشتند پس هرگز خود حاكمى تعيين نكرده و از خداوند خواستند تا برايشان تعيين كند، اين روشن ترين و بزرگترين گواه تعيين حاكم توسط خداوند متعال است نه از انتخابات و توسط مردم، و تمام اديان بر آن اتفاق نظر دارند.


3. من در زمين خليفه می گمارم وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنّي جاعِلٌ فِي اْلأَرْضِ خَليفَةً )[7] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn7)


( وخداوند به ملائكه فرمود من در زمين خليفه اى خواهم گماشت)


به طور حتم حكم بايد در دست خليفه خدا باشد، اوّلين خليفه خدا بر زمين حضرت آدم بود و در اين زمان خلافت الهى متعلق به امام زمان(ع) می باشد پس بر مردم واجب است زمينه هاى برپايى حكومت آن حضرت را فراهم كنند چون او برگزيده خداوند است وهيچ انتخابات و دموكراسى نبايد در برابر اين حكم قد علم كند.


4- خداوند مى فرماید: ( وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ )[8] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn8)


( هركس بر خلاف آنچه خدا فرستاده حكم كند چنين كس از كافران خواهد بود )
همچنين خداوند مى فرمود وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ‌‍ )[9] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn9)


( و هركس خلاف آنچه خدا فرستاده حكم كند چنين كس از ستمكاران خواهد بود )
خداوند نيز مى فرمود وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ‌‍)[10] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn10)


( وهركس به خلاف آنچه خدا فرستاده حكم كند چنين كس از فاسقان خواهد بود ) .


بديهى است هر زمان براى حاكم مشكلات تازه اى مربوط به همان زمان بوجود مى آيد كه حل آن نياز به داشتن دانش و فهم خاصى از خداوند است تا از وجود آنها آگاهى كامل پيدا كند، اين خصوصيت تنها لايق فرمانروايانيست كه نظام را طبق قانون الهى مى گردانند میباشد، و اينها فقط كسانى مى توانند باشند كه توسط خدا برگزيده شده اند.


شواهد و دلايل بسيارى وجود دارد كه حاكميت مردم و انتخابات را نقض مى كند بارز ترين آنها داستان حضرت موسى (ع) است، خداوند در قرآن مى فرمود: ( وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِيَ إِلاّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدي مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَ لِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرينَ)[11] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn11)


( موسى از قوم خود هفتاد مرد براى وعده گاه خدا انتخاب كرد آنها را صاعقه درگرفت موسى (درآن حال) گفت پروردگارا اگر مشيت نافذت تعلق گرفته بود كه همه آنها ومرا نيز هلاك كنى پيش تر (از وعده) مى كردى آيا ما را به خاطرعمل سفيهان ما هلاك می کنی اين كار جز امتحان تو نيست كه در اين امتحان هر كه را خواهى گمراه و هر كه را خواهى هدايت مى كنى توئى مولاى ما پس بر ما ببخش و ترحم كن كه توئى بهترين آمرزندگان)


داستان از اين قرار است كه حضرت موسى هفتاد تن از وفادارترين و با اخلاص ترين افراد خود براى وعده گاه خدا انتخاب كرد ليكن سرانجام همگى كفر ورزيدند و از فرمان خدا و حضرت موسى ( ع ) سرپيچى كردند، حضرت موسى (ع) يك معصوم بود و افرادى را كه انتخاب كرد با اخلاص ترین و وفادارترين افراد او بودند اما نتيجه چيزى غير از آنچه انتظارش مى رفت شد، پس چگونه مى توان به افرادى كه مردم آنها انتخاب مى كنند اعتماد كامل داشت و اينكه دانسته يا ندانسته بدترين و بى لياقت ترين افراد انتخاب نشوند. به نظر من اين دلايل كافى وجامع است براى رد حاكميت مردم است، هركس خواستار دلايل بيشترى است بهتر است به قرآن مراجعه كند كه در آنجا حرفهاى بسيار براى گوش هاى بسته و ضماير خفته وجود دارد : ( وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ‌‍‌‍*إِنَّ في هذا لَبَلاغًا لِقَوْمٍ عابِدينَ‌‍‌*وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ‌‍‌*قُلْ إِنَّما يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‌‍‌‍*فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُكُمْ عَلى‏ سَواءٍ وَ إِنْ أَدْري أَ قَريبٌ أَمْ بَعيدٌ ما تُوعَدُونَ‌‍‌*إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ يَعْلَمُ ما تَكْتُمُونَ‌‍‌‍*وَ إِنْ أَدْري لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حينٍ‌‍‌‍*قالَ رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ‌‍‌‍[12] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn12))


( و ما در زبور نوشتيم كه قطعاً بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد * دراين قرآن براى اهل عبادت تبليغ رسالت خواهد بود * و (اى رسول) ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمت براى اهل عالم باشى * (اى رسول ما) به امت بگو كه بر من اين وحى مى رسد كه خداى شما خدائيست يكتا پس آيا شما تسليم امر او خواهيد شد. * چنانچه كافران از حق رو گردانيدند به آنان بگو من شما را آگاه كردم و ديگر نمى دانم كه آن وعده روز سخت قيامت كه بشما دادند دور يا نزديك خواهد بود * همانا خدا بهمه سخنان آشكار و انديشه هاى پنهان شما آگاهست * و نمی دانم شايد اين براى شما امتحانى باشد و تمتعى در دنيا تا هنگام مرگ فر رسد * رسول گفت پروردگاراتو بحق حكم كن و پروردگار ما همان خداى مهربانیست كه بر ابطال آنچه شما بر خلاف حق مى گوييد از او يارى مى طلبم ) .



ادامه دارد ...


[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref1). سوره آل عمران ـ آيه 26

[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref2). سوره بقره ـ آيه 30

[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref3). سورة نساء ـ آية 54

[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref4)- سورة نساء

[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref5). تحف العقول ـ صفحة 325

[6] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref6). سورة بقرة ـ آية 246

[7] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref7). سوره بقرة ـ آيه 30

[8] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref8). سوره مائدة ـ آيه 44

[9] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref9). سورة مائدة ـ آيه 45

[10] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref10). سوره مائدة ـ آيه 47

[11] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref11). سوره اعراف ـ آيه 155

[12] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref12). سوره الانبياء ـ آيه هاى 105 ، 112

Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 01:50PM
فصل پنجم



چرا منجى منتظر؟!



1.مذهب:
الف) خداوند سبحان در قرآن مى فرمود وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ‌‍ )[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn1)
(وجن وانس را نيافريدم مگر براى اينكه مرا پرستش كنند).


در رواياتى كه از اهل بيت عليهم السلام آمده مأموريت مهم امام زمان (ع) معرفى خداوند به مردم و هدايت مردم به اوست چرا كه او چراغ هدايت و حجت خداوند بر بندگان است.


ب) پيامبران (ع): دوّمين مأموريت امام زمان (ع) معرفى پيامبران خدا و مظلوميت شان (ومظلوميت خلفاى خدا بر زمين كه حقشان پايمال شد وارثيه شان که به تاراج رفته) به مردم است.


ج) پيامبرى: مأموريت سوّم امام زمان (ع) معرفى پيامهاى آسمانى و شريعت هاى الهى به مردم خالى از هر گونه انحراف و باطل نگرى تا حقيقت و عقايدى كه مطلوب خدا است آشكار شود و شريعتى كه مورد رضاى اوست، عالم گير شود.


سرانجام آنچه را كه امام زمان (ع) در خصوص اصلاح دين به مردم معرفى می كند شالوده اى از علم، معرفت و حكمت است (ويعلمهم الكتاب والحكمه) (به آنها كتاب و حكمت مى آموزد). از امام صادق عليه السلام آمده است كه العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة والعشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم إليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفاً )[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn2)


( دانش از بيست و هفت حرف تشكيل شده، تا كنون پيامبران تنها دو حرف آن را به مردم معرفى كردند و تا امروز مردم هنوز همان دو حرف را مى دانند، زمانى كه قائم آل ما ظهور كند آن بيست و پنج حرف باقى مانده را نمايان مى كند و ميان مردم مى گستراند و آن دو حرف را به آن مى افزايد تا تمام بيست و هفت حرف براى مردم آشكار شود ) .


2. دنيا:


پيروان اديان آسمانى در خصوص مصلح منتظر باور واحدى دارند . او كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند پس از آنكه پر از ظلم و جور گرديده . اين حديث معروف در بين مسلمانان از پيامبر صلى الله عليه وآله و أهل بيت عليهم السلام روايت شده و هردو گروه شيعه و سنى آن را روايت كردند. حكومت الهى چه امتيازهايى بايد داشته باشد تا بتواند زمين را پر از عدل و داد كند؟ پيش از آنكه وارد اين بحث مهم شوم اجازه دهيد مبحثى كه اهميت آن از بحث پيشين كمتر نيست را بيان كنم كه پيش نياز همين بحث است. ما به عنوان يك امت شيعه و بنا به آنچه كه از پيامبر (ص) و أهل بيت عصمت (ع) در مورد علامات ظهور و قيام امام زمان (ع) بدون در نظر گرفتن نظر افراد بى لياقت و كسانى كه از روايات تبعيت نمى كنند به دستمان رسيده ، این ایام را ایام ظهور می دانیم همچنين مسيحيان اين زمان نيز بر اين عقيده اند كه اين روزها، روزهاى ظهور منجى عالم بشريت است كه در آيين آنها حضرت مسيح است مى باشيم . كتابى از نوشته قسيس مسيحى در اواسط قرن گذشته را خواندم كه در آن نوشته بود، زمينه هاى ظهور و قيامت صغرى در اين برهه از زمان در حال شكل گيرى است، در مورد يهوديان نيز ، اين روزها را جزو رستاخيز صغرى مى دانند و از نوشته هايشان چنين بر مى آيد كه اين روزها نويد بازگشت حضرت إيليا (ع) و ظهور منجى عالم بشريت را مى دهد، در معدود روزهاى گذشته گروهى از يهوديان در فلسطين اعلاميه هايى از طريق هواپیما پخش مى كردند كه در آنها از مسلمين مى خواسته تا بيت المقدس را تخليه كنند چون زمان رستاخيز صغرى فرا رسيد و اين روزهاى آخر است و از اين به بعد تنها صالحين حق ماندن در بيت المقدس را داردند، و بنا به اعتقاد خودشان صالحين همان يهوديان هستند. اين رخ دادها بيان مى كند كه تمام كسانى كه به دعوت پيامبران عليهم السلام عقيده دارند، پى برده اند كه اين ايام ظهور مصلح و منجى عالم بشريت (ع) است. اگر اينها بر ظهور منتظر دلالت دارد و او مى آيد تا زمين را پر از عدل و داد كند پس از آنكه ظلم وجور او را پر كرده است، پس كاملا مسلم است اكنون جهان در ظلم و جور غوطه ور است و بى داد گرى در همه جايش رخنه كرده است.

در اينجا دو پرسش مطرح مى شود:


اوّلا: چگونه دنيا سرشار از ظلم و جور شده؟ پاسخ اين پرسش را قبلا به تفصيل بيان كردم و در آينده نيز به آن اشاره خواهم كرد.


دوّما: چگونه پُر از عدل و داد مى شود؟ اين موردى است كه مى خواهم به آن بپردازم، و در چند سطر بعد به حاكميت خداوند بر زمين و امورى كه منجر به ايجاد حاكميتى پر از عدل و داد در زمين خواهم پرداخت .


1- قانون ( قانون عمومى و غيره ) : تدوين كنندهقانون خداوند سبحان است ، آفريننده جهان هستى و آنچه در آن است و به مصلحت و خواسته هاى تمام انس و جن و ساكنين زمين از حيوانات، نباتات و جمادات و ديگر مخلوقاتى كه از آنها بى خبريم كاملا آگاه است. همچنين از گذشته، حال و آينده و آنچه به صلاح جسم و روان انسانى و آنچه به صلاح جنس بشريت است به طور تمام و كمال آگاه است، از سوى قانون بايد تمام ديدگاه هاى گذاشته، حال و آينده صلاح جسم و روان، صلاح جنس بشريت، صلاح گروه و گروه بشرى و همچنين مصلحت باقى آفريده ها همچنين صلاح و حقوق جمادات نيز از جمله زمين، آب و محيط زيست ... در نظر بگيرد. جز خداوند متعال هيچ كس به جزئيات تمام اين امور آگاهى ندارد، بسيار از آنها در نظام تحصيلى و درك ما غايب هستند، و علم و معرفت از درك و شناخت آن عاجز است... به فرض آنكه كسى پيدا شود كه تمام اين موارد را بداند، چگونه مى توانيم مطمئن شويم كه قانونى تدوين خواهد كرد كه تمام موارد موجود در آن گنجانده شده در حالى كه بسياری از موارد در محيط بيرون در تناقض هستند، پس جايگاه مصلحت در اينجا كجا مى تواند باشد؟ و در كدام شريعت؟ پر واضح است كه مصلحت فقط در قانون الهى و شريعت آسمانى مى تواند باشد چون تدوين گرش آفريدگار خلق است، كسى كه بر پنهان و آشكار آگاه است، توانايى كه امور را به دلخواه خود اداره مى كند متعالى و پاك است پس از چه رو به او شرك مى ورزند.


2- پادشاه يا حاكم : بدون شك حاكميت به هر شكلى كه باشد چه از طرف مردم همانند ديكتاتورى يا دموكراسى و چه از طرف خداوند سبحان ، تأثير مستقيم بر جامعه بشرى دارد زيرا جامعه مجبور به پذيرفتن اين رهبرى است، حداقل به اتباع فطرت ذاتى انسان است زيرا انسان فطرتاً به دنبال پيروى از يك رهبر الهى است:


( فِطْرَتَ اللّهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ )


( فطرت خداوند است كه بشر را بر آن آفريده است هيچ تغييرى در خلقت خدا نیست اين است دین پایدار )


و منظور از رهبر همان خليفه خدا بر زمين است، هرگاه ولى خدا از حقش رانده شود و دور ماند و بر آيينه فطره به سبب ستمهاى اين دنيا خدشه اى وارد شود انسان در مقابل هر رهبرى به غير از ولى و حجت خدا سر تسليم فرو خواهد آورد تا جبران اين كمبود فطرى شود حتى اگر اين رهبرى و حاكميت بر ضد حجت خدا بر زمين باشد . انسان ميل به اطاعت از نام حاكم دارد و حاكميت از این دو حال خارج نيست يا ولى وجانشين خداست كه خليفه از جانب خداوند تعيين مى شود و يا فردى سواى اين كه ممكن است ديكتاتورى باشد كه با زور و ستمگرى بر زمام امور تسلط يافته است و يا اينكه از كانال انتخابات ودموكراسى آزاد به قدرت رسيده است، فرمانروايى كه از جانب خداوند منصوب مى شود ، كلامى جز كلام خدا به زبان نمى آورد و جز به دستور خدا عمل نمى كند و هيچ چيز جابجا نمى كند مگر به فرمان خداوند ، رسول خدا صلى الله عليه وآله مى فرمايند:


( من أستمع الي ناطق فقد عبده فأن كان الناطق ينطق عن الله فقد عبد الله وأن كان الناطق ينطق عن الشيطان فقد عبد الشيطان )


از معناى كلام رسول خدا چنين بر مى آيد


( هرگاه شنوده اى به سخنرانى گوش دهد بنده او مى شود، پس هرگاه گوينده از خداوند سخن بگويد او خدا را بنده شده است و هرگاه گوينده از شيطان سخن بگويد او شيطان را بنده شده )


پس سخن سوّمى وجود ندارد و تمام سخن ها به دو دسته تقسيم مى شود يا پيرامون خداونداست ويا درمورد شيطان ، پس هر حاكمى كه ولى و حجت خدا نباشد، دست نشانده و سخن گوى شيطان است به هر ترتيبى كه باشد. و از سخنان أهل بيت عليهم السلام اين مضمون بر مى آيد كه إن كل راية قبل القائم هي راية الطاغوت )


(هر پرچمیقبل از ظهور قائم (ع) پرچم طاغوت است )


منظور پرچمی اى كه صاحبان آن هيچ ارتباطى با حجت قائم (ع) ندارند. بنابراین فرمانروايى كه از طرف خدا تعيين مى شود در واقع سخنگوى خداوند است و در مقابل هر حاكمى كه از طرف خدا تعيين نشده است در واقع سخن گوى شيطان است و مسلّم است كه سخنگوى خداوند توانايی اصلاح دين و دنيای افراد را دارد و سخن گوى شيطان دين ودنياى افراد را به فساد و تباهى مى كشاند.
اين را مى دانيم كه خداوند به درون آدمها كاملا آگاه است و افراد صالح را از تبهكار تشخيص مى دهد، پس خليفه و جانشينى را كه انتخاب مى كند از بهترين، صالح ترين، حكيم ترين وداناترين بندگان خويش بر زمين هستند و خود آنها را از لغزش و اشتباه مصون مى دارد و آنها را براى اصلاح و صلاح مردم آماده مى سازد.


أما در مورد مردم اگر با فرمان خدا مخالفت كنند جز بدترين افراد انتخاب نخواهند كرد اتفاقى كه براى حضرت موسى عليه السلام افتاد على رغم معصوميتش و انتخاب هفتاد تن از قوم خود به گمان اينكه صالح ترين آنها هستند اما فساد و عاقبت سوء آنها درس عبرتى براى جهانيان شد.
3 - قانون و فرمانرواى حاكميت خداوند از كمال و عصمت برخوردار است، بر اين مبنا صلاح امور سياسى، اقتصادى و اجتماعى مردم پايه ريزى مى شود، چرا كه تمام اين جوانب و امور در زندگى تكيه بر قانون و حاكم دارد ، قانون به آن نظم و ترتيب مى بخشد و حاكم ، آنها را پياده مى كند . اگر قانون از جانب خدا باشد این امور به بهترين و كاملترين نحو برنامه ريزى مى شوند، به علاوه اگر حاكم از جانب خدا و خليفه خدا از بهترين بندگان او باشد پياده كردن و اجراى قانون به بهترين و كاملترين نحو صورت خواهد گرفت.


سرانجام هرگاه امت اسلام حاكميت خدا بر زمين را پذيرفت سعادت دنيا و آخرت را نصيب خود كرده ، امتى كه حاكميت الهى بر زمين را قبول كند فرزندانى بوجود خواهد آورد كه خیری که از آنها بلند می شود ازخیری که از زمين به آسمان برمی خیزد بیشتر است و آن خیر تبعیت از حجت خدا بر زمین و خالص بودن برای اوست پس به درستی که بهترین نزولات آسمان بر آنان نازل می شود و آن توفیق الهی است و اين امت بهترين امتها خواهد شد زيرا حاكميت خليفه خدا بر زمين را قبول كردند:


( وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn3)


( وچنانچه مردم شهرها و ديارها همه ايمان آورده و پرهيزكار مى شدند همانا ما درهاى بركات آسمان و زمين را بر روى آن مى گشوديم وليكن چون تكذيب كردند ما هم آنانرا به كيفر كردار زشتشان رسانديم )


و برترى ملتها بر يكديگر بر حسب مقدار پذيرش خليفه خدا در زمين و ميزان فرمانبردارى از اومى باشد .


از اين جانب مى توان حساب كرد كه ملتى كه حاكميت امام زمان (ع) را پذيرفته نيكوترين امتى است كه براى مردم در نظر گرفته شده است


( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر ِ)[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn4)


( شما نيكوترين امتى هستيد كه بر آن قيام كردند كه ( براى اصلاح بشر) مردم را به نيكوكارى می خوانید و از بدكارى باز می دارید )


منظور همان سيصد و سيزده يار وفادار امام زمان (ع) و پيروان آنها مى باشند .


اما اگر ملتها خلافت ولى خدا بر زمين را نپذيرند، گناه ونادانى بزرگى مرتكب شده ودنيا وآخرت خويش را به تباهى كشيده اند پس در دنيا خوار و ذليل خواهند شد و در آخرت جايگاهشان جهنم است.


در پايان موردى كه مى خواهم بر آن تأكيد كنم، اينكه به نظر من در ميان مؤمنينى كه به خدا عقيده داشته باشند كسانى يافت نمى شوند كه بگويند قانونى كه دست ساخت مردم است برتر از قانون خدا است و حاكمى كه از طرف مردم برگزيده مى شود برتر از حاكمی است كه از جانب خدا تعيين مى شود ..

( وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلاّ هُزُوًا أَ هذَا الَّذي بَعَثَ اللّهُ رَسُولاً‌‍‌‍* إِنْ كادَ لَيُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا عَلَيْها وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ حينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ مَنْ أَضَلُّ سَبيلاً‌‍‌‍)[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftn5)

( اين كافران هرگاه تو را ببينند كارى ندارند جز آنكه تو را به تمسخر گرفته و گويند آيا اين مرد همانستكه خدا برسالت خلق فرستاده؟ ـ نزديك بود كه ما را اگر بر بت پرستى خود پايدار نبوديم بكلى گمراه كند و از پرستش خدايانمان باز بزودى خواهند دانست (هنگامی که عذاب را ببینند) که چه کمی گمراه ترین مردم است ) .

والحمد لله رب العالمين

[1] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref1). سوره الذريات ـ آيه 56

[2] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref2). بحار الأنوار ـ ج 52

[3] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref3). الاعراف ـ 96

[4] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref4). آل عمران : 110

[5] (http://www.iranclubs.org/forums/#_ftnref5). الفرقان : 41 ـ 42

Faryaadi_Hagh
Tuesday 23 September 2008, 08:03PM
بسم الله الرحمن الرحيم

عَنْ الإمام محمد الباقر(ع) قَالَ:" قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً".الكافي ج : 1 ص :
امام باقر (ع) فرمودند : خداوند متعال فرمود : غذاب خواهم داد تمام مردمانى كه در اسلام ولايت امام جائرى را قبول كردند كه خداوند او را نسب نكرد حتى اگر تمام اعمال او خير و نيك باشد ، و ميبخشم تمام مردمانى كه در اسلام ولايت امام عادلى را قبول كردند كه از طرف خداوند باشد حتى اگر تمام اعمال او گناه و معصيت باشد .

وقال الصادق (ع) (أما ترى الله يقول ما كان لكم أن تنبتوا شجرها يقول ليس لكم أن تنصبوا إماما من قبل أنفسكم تسمونه محقا بهوى أنفسكم وأرادتكم . ثم قال (ع): ثلاثة لا يكلمهم الله ولا ينظر إليهم يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذابا أليما من أنبت شجرة من لم ينبته الله يعني من نصب إماما لم ينصبه الله أو جحد من نصبه الله ) تحف العقول ص325

امام صادق (ع) فرمودند : ايا نميبينيد كه خداوند متعال ميفرمايد بر شما نميباشد انتخاب امام از طرف خودتان واو را صحيح نام دهيد با هواى نفستان و ارادتتان ، سبس فرمود : سه نفر خداوند با انها صحبت نميكند و به انها نكاه نميكند وانها را تزكيه نميدهد روز قيامت ، كسى كه امامى انتخاب كند واو از طرف خداوند انتخاب نشده باشد يا اينكه كسى را كه خداوند او را انتخاب كرده است ان را انكار كنند .

که به این دو ايه اگر بيشتر دقت شود در ميابيم كه خداوند متعال كسى را كه از طرف او نسب نشده باشد عذاب خواهد داد يعنى حاكميت از خداست و خلفاء خداوند بر روى زمين نه از مردم .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:14PM
روشنگری

از

دعوت پیامبر اكرم ومطالبی در مورد عذاب



(وما ارسلنا فی قریةٍ من نبی الّا أخذنا اهلها بالبأساء والضراء لعلهم یضّرعون* ثم بدلنا مكان السیئة الحسنة حتی عفوا وقالوا قد مسّ آباءنا الضراء‌ والشراء فأخذهم بغتة‌ وهم لا یشعرون) (اعراف 94-95)

(وما در هیچ شهر وابادی پیامبری نفرستادیم مگر اینكه اهل آن را به ناراحتیها وخسارتها گرفتار ساختیم؛‌ شاید (به خود آیند،‌ وبه سوی خدا) بازگردند وتضرّع كنند* سپس نیكی را به جای بدی قرار دادیم. آنچنان كه فزونی گرفتند وگفتند: به پدران ما نیز تنگ دستی وتوانگری، رسید. جون چنین شد، آنها را ناگهان گرفتیم، در حالی كه نمی فهمیدند).

(ولقد أرسلنا الی امم من قبلك فأخذناهم بالبأساء والضراء لعلهم یتضرعون* فلولا إذ جاءهم بأسُنا تضرّعوا ولكن قست قلوبهم وزیّن لهم الشیطان ما كانوا یعملون* فلما نسوا ما ذكِّروا به فتحنا علیهم أبواب كلّ شیء حتی اذا فرحوا بما أوتوا أخذناهم بغتةً فإذا هم ملبسون) (انعام 42-44)

( ما به سوی اُمّتهایی كه پیش از تو بودند پیامبرانی فرستادیم ( وهنگامی كه با پیامبران مخالفت كردند ) آن امتها را با رنج وناراحتی مواجه ساختیم شاید در برابر حق خضوع كنند وتسلیم گردند* چرا هنگامی كه مجازات ما به آنها رسید، تسلیم نشدند؟ بلكه دلهای آنها قساوت پیدا كرد وشیطان هر كاری را كه می كردند در نظرشان زینت داد* هنگامی كه آنچه را به آنان یاددآوری شده بود فراموش كردند، درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم،‌ تا خوشحال شدند، آنگاه ناگهان آنها را گرفتیم تا مگی نومید ومأیوس شدند).

این جنین است سنت خداوند وهرگز این سنت وروش تغییر نخواهد كرد.

معمولاً خداوند سبحان وتعالی پس از اینكه برای ملتی پیامبری می فرستاد آنها را به عذاب وسختی گرفتار می نماید، واین عذاب به سبب تسلط یك ستمگر براهل رمین واقع می شود، مانند تسلط فرعون مصر بر بنی اسرائیل وتسلط نمرود بر قوم ابراهیم(ع) ، ضرر اقتصادی كه غالباً نقص در اموال وكم شدن بركت در زراعت ونسل و تجارت است، معمولاً سبب می شود كه مردم به فساد جامعه‌ای كه در آن زندگی می كنند وبالتالی در نتیجه برخی به سوی خدا باز گردند وبه او پناه آورند وبدین صورت گروهی از ملت برای استقبال وایمان به رسول وپیامبران آماده می شوند، اما پس از این مرحله، دنیا آغوش خود را برای دوستارانش می گشاید تا آنها را پس از مخالفت با پیامبرانشان در درّة گمراهی افكند، این گونه افراد شبهات را بهانة این سقوط خود بیان كرده وگمان می كنند بهانه‌هایی كه به سبب آنها با پیام آورشان مخالفت كرده و یا از یاری او روی گردانده و یا با او جنگیده‌اند، برای معذرت خواهی در مقابل خداوند عزوجل ودر روز قیامت برایشان كافی است، واگر مؤمنان آنها را متذكر كنند كه این رفتار و كردارشان مشابه كلتهای گذشته است كه به عذاب وشكنجه الهی گرفتار شدند، پاسخ می گویند: پدران ونیاكانمان نیز همین روش را در زندگی خود در پیش گرفته ونه شكنجه‌ای بر آنها نازل شد ونه پیامبری برایشان فرستاده شد، پس در مورد آن مرد مؤمن می گویند كه او دروغگو یا ساحر یا كاهن یا شاعر یا خیال پرداز است وهر بهانه‌ای برای خود می سازد تا بر مؤمنین ومجادله خود غلبه كنند، چرا كه فطرت انسانها همیشه آنها را به سوی بیداری وهشیاری می خواند، ودر همین حال جدید یعنی روی آوری دنیا (بدلنا مكان السیئة الحسنة) (نیكی را به جای حسنه قرار دادیم)

ودر اوج این لذت ودر حالی كه از فزونی نعمت سرمستند، ناگهان عذاب الهی بر آنها نازل می شود :

(لعمرك انهم لفی سكرتهم یعمهون)(حجر 72)

(به جان تو سوگند، اینها در سرمستی خود سرگردانند)

آنگاه دیگر پشیمانی سودی ندارد وفریاد: خداوندا سنگ دلی بر ما چیره شد ... خدایا ما را از این وضع نجات بده ... ما به خود ستم كردیم ... خدایا ... خدایا ... بلند می شود وپاسخ می آید

(قال اخسأوا فیها ولا تكلّمون* انهكان فریق من عبادی یقولون ربّنا آمنا واغفر لنا وارحمنا وانت خیر الراحمین* فاتخذتموهم سخریّا حتی أنسوكم ذكری وكنتم منه تضحكون) (مؤمنون 108-110)

در دوزخ دور شوید وبا من سخن مگویید* گروهی از بندگانم می‌گفتند: پروردگارا ما ایمان آوردیم، ما را ببخش وبر ما رحم كن، وتو بهترین رحم كنندگانی* اما شما آنها را مسخره كردید تا شما را از یاد من غافل كردند، وشما به آنان می خندیدید ).

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:17PM
روشنگری وهدایت
قبل ازعذاب

پیامبر در مقابل عذاب الهی، رحمت خداوند است، اما چگونه این رحمت شناخته می شود، چگونه دعوت پیامبر از دیگر دعوتهای جعلی شناجته می شود؟ مسلمانان چگونه توانستند محمد (ص) را بشناسند واز او پیروی كنند ولی « مسیلمه» و« سجاح » و« اسود عنسی » ودیگر علمای مسیح یا یهود یا علمای اصناف را به پیامبری نپذیرند، آیا اینها ساده لوح بوده وهیچگونه حجت وبهانه‌ای برای پیروی از محمد (ص) وقانع كردن مردم نداشتند تا آنها را متقاعد كنند كه دعوتهای باطل ودروغینشان،حقیقت دارد. آیا اینكه مسیحیان نامه‌ای را كه عیسی(ع) در آن به آمدن محمد (ص) خبر می دهد را معتبر نمی شمردند، مگر یهودیان ، پیروان موسی واحناف ، پیروان ابراهیم نبودند، مگر پیروان علمای مسیح و یهود واحناف نمی گفتند:

(إنّا وجدنا آباءَنا علی امة وانّا علی آثارهم مقتدون)‌ (زخرف 23)

(ما پدران خود را بر آیینی یافتیم وبه آثار آنها اقتدا می كنیم) ،

(بل نتبع ما ألفینا علیه آباءنا أو لو كان آباؤهم لا یعقلون شیئاً ولا یهتدون) (بقره 170)

( نه، ما از آنچه پدران خود را در آن یافتیم، پیروی می كنیم؛ ایا اگر پدران آنها چیزی نمی فهمیدند وهدایت نیافتند باز از آنها پیروی خواهند كرد )

مگر نمی گویند یك گنجشك در دست بهتر از دَه گنجشك بر روی درخت است، اما آنها هیچ چیز بر درخت نمی دیدند، آنها تردید داشتند،‌ آیا آنها واقعاً گنجشكی در دست داشتند یا این فقط یك توهم بود ونیرنگی كه شیطان برای فریبشان به كار برد، مگر همین ها نبودند كه در مقابل سخنان محمد(ص) می گفتند: او دیوانه است ، مجنون است ، جادوگراست ، كاهن است، دروغگواست، نادان است و... ، پس چگونه می ‌توان پیامبر واقعی را شناخت؟! .

1-دیوانه‌ای كه سخنان بزرگ وحكمت آمیز می گوید

2-مجنونی كه با كلمات الهی اهریمن را از انسان دور می كند وجنّیان كافر وشیاطین از او فرار می كنند.

3-كاهنی كه وقت خود را به نماز وعبادت می گذراند

4-دروغگویی كه به راستگویی وامانتداری مشهور شده بود

5-نادانی كه از میان دانشمندان مبارز می طلبید ودر علم بر آنها پیروز می‌گردد

وبرای پاسخ به او جز سفسطه ومغالطه وافترا، چیزی ندارند!!! ... گمان می كنم این تناقض‌ها كافی است كه بدانیم حق با رسول خداست واما جن،‌ این موجود ضعیف وبیچاره، حتی انواع بد و شرورشان، در مقابل اشرار بشر، ضعیف وبیچاره‌اند، اما علمای گمراهی كه با پیامبران مبارزه می‌كنند، آنها را مخلوقات وحشتناكی نشان می‌دهند كه قدرتهای عجیبی دارند، در حالی كه خودشان می دانند که شیاطین نمی‌توانند در مقابل یك آیه و یا یك كلمه خداوند، مقاومت كنند

(وما تنزلت به الشیاطین* وما ینبغی لهم وما یستطیعون* انهم عن السمع لمعزولون) (الشعراء 210-212)

(شیاطین وجنّیان هرگز این آیات را نازل نكردند* وبرای آنها سزاوار نیست وقدرت ندارند* آنها از شنیدن اخبار آسمانها بر كنارند)

از سوی دیگر آنها می‌دانند كه او راستگو وزاهد است ولی می‌گویند كه شیاطین با او سخن می‌گوید، اما خداوند كه جن وشیطان را که افریده است به آنها پاسخ می ‌دهد:

(هل انبئكم علی من تنزّل الشیاطین* تنزّل علی كل أفّاك أثیم* یلقون السمع وأكثرهم كاذبون) (شعراء 221-223)

(آیا به شما خبر دهم كه شیاطین بر چه كسی نازل می‌شوند؟! آنها بر هر دروغگوی گنهكار نازل می‌شوند* آنچه را می‌شوند به دیگران القا می كنند، وبیشترشان دروغگو هستند)

وبا همه اینها، بیشتر مردم از علمای گمراه كه دشمن پیامبران وانبیا هستند، پیروی كرده وبا فریب آنها از حقّی كه پیامبران با خود آورده‌اند دور می‌شوند، (والشعراء یتبعهم الغاوون) (الشعراء 224) ،(شاعران كسانی هستند كه گمراهان از آنها پیروی می‌كنند)

منظور ا ز شعراء ، علمای گمراه ‌كننده است، واین تفسیر از سوی اهل بیت(ع) روایت شده است.

(ألم تَرَ أنّهم فی كلّ وادٍ یهیمون) (شعراء 225) ، (ایا نمی‌بینی آنها در هر وادی سرگردانند)

6-درّه‌ای عمیق و سقوط در گمراهی وانحراف از حق (وانها چیزهایی را می‌گویند كه خود عمل نمی‌كنند) همواره عالم غیر عامل وگمراه، مردم را به سوی نیكی و ترك بدی، دعوت می‌كند اما خود ، كردار نیكی ندارد، بلكه اموال بیوه ‌گان یتیم را می‌خورد واز ناتوانان سوء استفاده می کند ودر راه خدا جهاد نمی‌كند،

(ولتجدنّهم أحرص الناس علی حیاه وعلی الذین أشركوا یودّ أحدُهم لو یعمّر ألف سنة وما هو بمزحزحه من العذاب أن یعمّر والله بصیر بما یعملون) (بقره 96)

(وآنها را حریص ‌ترین مردم بر زندگی می‌بینی، تا آنجا كه هر یك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر كند، در حالی كه این عمر طولانی او را از كیفر الهی نجات نخواهد داد، وخداوند به اعمال آنها بیناست)

اما بالاخره وهنگامی كه عذاب نازل شود،‌ آنها از كسانی كه رهبرشان در گمراهی بوده‌اند بیزار می‌گردند، اما هیهات كه كلمه الهی حقیقت یافت

(یعّض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلاً* یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً* لقد أضلنی عن الذكر بعد اذ جاءنی وكان شیطان للانسان خذولاً) (فرقان 27-29)

(ای وای بر من كاش فلان را دوست خود انتخاب نكرده بودم، او مرا از ذکر ، گمراه ساخت، بعد از اینكه به سراغ من آمده بود، و شیطان همیشه خوار كننده انسان بوده است) ودر حالیكه در گذشته می گفتند :

(قالوا اطیرنا بك وبمن معك قال طائركم عند الله بل انتم قوم تفتنون) (نمل 47)

(آنها گفتند : ما تو را و كسانی كه با تو هستند را به فال بد گرفتیم، گفت: فال بد شما نزد خداست،‌ بلكه شما گروهی هستید فریب خورده) ،‌

(قالوا أخرجوا آل لوطٍ من قریتكم انّهم اناس یتطهّرون) (نمل 56)

(خاندان لوط را از شهر ودیار خود بیرون كنید كه اینها افرادی پاكدامن هستند).

(فكلاً أخذنا بذنبه فمنهم من ارسلنا علیه حاصباً ومنهم من أخذته لصیحة ومنهم من خسفا به الارض ومنهم من أغرقنا وما كان الله لیظلمهم ولكن كانوا انفسهم یظلمون* مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء كمثل العنكبوت اتّخذت بیتاً وانّ اوهن البیوت لبیت العنكبوت لو كانوا یعلمون) (عنكبوت 40-41)

(ما هر یك از اینها را به گناهانشان گرفتیم، بر بعضی از آنها طوفانی از سنگریزه فرستادیم، وبعضی از آنها را صیحه آسمانی فرا گرفت، وبعضی دیگر را در زمین فرو بردیم، وبعضی را غرق كردیم، خداوند هرگز به اینها ستم نكرد ولی آنها خودشان به خود ستم می‌كردند* مَثَََل كسانی كه غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنكبوت است كه خانه‌ای برای خود انتخاب كرد، در حالی كه سست‌ترین خانه‌ها ، خانه عنكبوت است، اگر می‌دانستند)

عنکبوت =علمای گمراهی خیانت‌ كار و تارشان = مجادله آنها با پیامبران است و سفسطه‌های آنان ضعیف و سست بنیانشان است ؛ پس آیا كسی هست كه متذكر شود وخود را از دام‌های سستشان برهاند واز نیش بی‌ حس كننده عنكبوت كه بر بدنش وارد شده است رها گرداند و به خدا رو كند ، از حق پیروی كند واز باطل واهل آن روی‌گردان شود وبداند كه تمام قدرتها بدست خداوند عزوجل است.

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:19PM
روشنگری از

سخنان پیامبران

با

آنان كه عذاب شده‌اند



تكذیب رسالتها و دستورات الهی عادتی است که بنی آدم به آن عادت کرده‌اند،‌ وهیچ قومی از پیامبر خود با آغوش باز استقبال نكرده‌است، بلكه همواره او را مسخره و تكذیب می كردند و یا او را می‌كشتند یا تبعید می‌كردند واین كارها اتفاقی واز سر بیكاری نبوده، بلكه نتیجه جنگ حتمی‌ای است كه بین یك پیامبر وقوم منحرفش رخ می‌دهد، چرا كه او می‌خواهد ‌آنها را اصلاح كند وعدل وداد ورحمت را در میانشان اجرا كند وبه آنها رنگ خدایی ببخشد ومردم را به سوی فطرت الهی خود متوجّه سازد، اما بزرگان قوم كه علمای غیر عامل وثروتمندان ناز پرورده‌اند، تمام سعی خود را می‌كنند تا جریان باطل كه از آنها پیروی می‌كند را حفظ كنند، چرا كه به این جریان نشان داده‌اند كه خودشان حق هستند، ورنگ آنها درست است و در مقابل رنگ خدایی نایستاده‌اند وفطرتی كه با نظرات كثیف خود آن را آلوده كرده‌اند صحیح است، علمای بی عمل بدین صورت در جامعه خود پایگاههای معكوس آماده می‌سازند كه حق را باطل وباطل را حق ومعروف را منكر ومنكر را معروف نشان می‌دهد.

اما در میدان مبارزه میان پیامبران ورهبران گمراه وناز- پرورده ومنحرف وجامعه ، پیامبر سعی دارد مردم خود را متذكر کند تا بلكه حق را به یاد آورند و آنان را به یاد ایام الله بیاندازد تا شاید موعظه شوند و آنان را با مثالها موعظه کند تا شاید متنبه و بیدار شوند و آنان را با حکمت و نشانه های الهی متنبه کند تا شاید هدایت شوند . واكنون میدان مبارزه بین نوح و قومش را در نظر می‌گیریم ، آنها او را مورد مذمت و مسخره قرار می‌دهند :

( قالوا یا نوح قد جادلتنا فأكرمت جدالنا فأتنا بما تعدنا إن كنت من الصادقین) (هود 23)

(گفتند: ای نوح با ما جَر وبحث كردی، وزیاد هم جّر وبحث كردی، اكنون اگر راست می‌گویی،‌ آنچه را كه از عذاب الهی به ما وعده می‌دهی، بیاور) سپس او را تهدید به مرگ كرده ومی‌گویند:

(قالوا لئن لم تنته یا نوح لتكوننّ من المرجومین) (شعراء 116)

(گفتند: ای نوح اگر دست برنداری، سنگباران خواهی شد).

در مقبل مردمی كه در برابر كلمات مبارك وحكمتهای او پاسخی جز مسخره واستهزاء وتهدید به قتل ندارند، نوح چه باید بكند، با اینكه دانشمندان وعلملیی بین‌ آنها است،‌ اما آنها علمای غیر عامل هستند وبه جای اینكه از دانش خود برای شناخت حق استفاده كنند، برای مجادله و سفسطه ودور كردن مردم از نوح و دعوت او به سوی خدا به كار بردند

(قال ربی إن قومی كذّبونی117فافتح بینی وبینهم فتحاً ونجنی ومن معی من المؤمنین118‌) (شعراء)

(گفت: پروردگارا، قومم مرا تكذیب كردند، اكنون بین من وانها جدایی بیفكن ومرا ومؤمنانی كه با من هستند را رهایی بخش)

این جریان پس از این بود كه از خدا به نوح خبر رسید :

(كه جز اینان كه تا كنون ایمان آورده‌اند، دیگر هیج كس از قوم تو ایمان نخواهد آورد، پس از كارهایی كه می‌كردند، غمگین مباش) (هود 36)

اما سخنان نوح در آنها هیچ تأثیری نمی‌گذاشت،‌ گویا مرده‌اند وهدایت را نمی‌شنوند،

(یا قوم لیس بی ضلالة وكلّنی رسولٌ من ربّ العالمین) (اعراف 61)

(ای قوم من، هیچ گونه گمراهی در من نیست، بلکه من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیان ام) ،

(...إنی لكم نذیر مبین) (هود 25)

(من برای شما بیم دهنده‌ای اشكارم) ،

(...إنی أخاف علیكم عذاب یوم ألیم)(هود26)

(...ازعذاب روز دردناکی بر شما می ترسم)

(... إِنِّی أَخَافُ عَلَیْكُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ) (الأعراف59)

(...از عذاب روز بزرگ بر شما می ترسم )

و در این میان ، کار مردم بسیارتعجب آور است زیرا که سلاطین و پادشاهان بخاطر از دست رفتن حکومتهای دنیوی و باطل خود می ترسند و علمای بی عمل از این که مناصب وپُست های دینی خود را از دست بدهند می ترسند ، اما در این هنگام مردم باید از چه چیز بترسند ؟ آیا باور کردنی است که انسان افسار خود را به دست علمای گمراهی بدهد مانند حیوانی که افسار خود را به دست صاحبش می دهد تا او را هر جا که خواست ببرد ؟ آیا باور کردنی است که انسان راضی شود که تابع و پیرو علمای گمراهی شود تا این که او را وارد جهنم کنند ؟ آیا او گمان می کند که روز قیامت زمانی که بگوید : « من پیرو و مستضعف بودم » این گغتة او برایش سودی دارد ، درآن روز ، یشوایان گمراهی ازپیروانشان بیزاری می جویند ؛ خداوند متعال می گوید :

( قَالَ وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَیْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِیصٍ) (إبراهیم:21)) ،

(ودر قیامت همة آن ها در برابر خدا ظاهر می شوند؛ در این هنگام ضعفا (دنباله روان نادان) به مستکبران (رهبران گمراه) می گویند: ما پیروان شما بودیم! آیا اکنون که بخاطر پیروی از شما گرفتار مجازات الهی شده ایم شما حاضرید سهمی از عذاب الهی را بپذیرید وآن را از ما بردارید؟ آنها می گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت می کردیم [ولی کار از اینها گذشته است] چه بیتابی کنیم وچه شکیبایی ، تفاوتی برای ما ندارد؛ راه گریزی برای ما نیست)

وخداوند متعال فرمود:

(إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ * وَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ ) (بقره 166-167) ،

(در آن هنگام ، رهبران (گمراه وگمراه کننده ) از پیروان خود بیزاری می جویند وکیفر خدا را مشاهده می کنند؛ ودستشان از همه جا کوتاه است * ودر این هنگام پیروان می گویند: کاش بار دیگر به دنیا بر می گشتیم تا از آنها [پیشوایان گمراهی] بیزاری جوییم)

ولی افسوس بعد از این همه فراز ونشیب ، پس آنها باید عذاب خوارکننده در این دنیا را بچشند و سپس عذاب جهنم که بد آبشخوری است که بر آن وارد می شوند نیز در روز قیامت در انتظار آنهاست .

و نوح قوم خود را تهدید می کند:

( فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ )(هود:39)،

(به زودی خواهید فهمید چه کسی عذاب خوار کننده به سراغش خواهد آمد ومجازات جاودان بر او وارد خواهد شد!)

ولی این انذار وتهدید فایده ای ندارد وظلم بر خلیفة خدا، نوح، در زمین باقی می ماند واو را تا آخرین لحظه تکذیب می کنند؛

( كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ ) (قمر-9)،

(پیش از آنها قوم نوح تکذیب کردند آری بندة ما نوح را کذیب کرده وگفتند: او دیوانه است! [وبا انواع آزارها از ادامة رسالتش] بازداشته شد)؛

(وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ ) (ذاریات-46)،

(همچنین قوم نوح را پیش از آنها هلاک کردیم، چرا که قوم فاسقی بودند!)

( وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى ) (نجم-52)،

(ونیز قوم نوح را پیش از آنها، چرا که آنان از همه ظالمتر وطغیانگرتر بودند!)

در نتیجه برای حیات دنیا عذاب ماند که این عذاب نسبت به قوم نوح غرق شدن در دریا بود زیرا که آنها همه چیز را آلوده وهمه چیز را مورد فساد قرار دادند... آب آمد تا آنها را هلاک کند وزمین را از گناهان پاک کند؛

( وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنَا فَانْظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ ) (یونس-73)،

(کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق نمودیم! پس ببین عاقبت کارِ کسانی که انذار شدند [وبه انذار الهی اهمیت ندادند]، چگونه بود!)؛

( ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ ) (شعراء-66)،

(سپس دیگران را غرق کردیم)؛

( ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ ) (صافات-82)،

سپس دیگران را غرق کردیم). نوح نیز همانند صالح و شعیب که بعد از او آمدند، ایستادگی ومقاومت کرد در حالی که آه می کشید وبر سرنوشت قومش حسرت می خورد.

(فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّی وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) (اعراف-79)،

([صالح] از آنان روی برتافت وگفت: ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی [چه کنم] که شما خیرخواهان را دوست ندارید)

(فَكَیْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِینَ ) (اعراف-93)، (چگونه برقوم بی ایمان تأسف بخورم؟!).


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:28PM
نکته ای

از

معجزه وعذاب


در جلد اول از کتاب « روشنگریها ..» گفتم که انبیاء می آیند تا مردم را به سوی فطرت خدائی که خداوند مردم را بر آن آفریده است راهنمائی کنند ، سپس انبیاء مردم را رها می کنند تا مردم هر کدام را که بخواهند انتخاب کنند : یا راهی که انبیاء برای آنها آورده اند و یا راه باطلی که مردم و مخصوصاً بزرگان آنها ( علمای گمراهی ) بر آن هستند را ؛ ومعمولاً شروع دعوت انبیاء و مرسلین بر اساس شخصیاتی بود که مردم آنها را با آن شخصیت ها می شناختند که متصف به مکارم اخلاق وصدق گفتار وامانتداری بودند .

ولی مردم-- حتی نزدیکان پیامبران- به این خاطر که فطرتشان را وارونه کرده بودند دیگر قادر نبودند راه حقی که پیامبران آورده بودند را بشناسند ، پس مسئله با طلب کردن دلیل از پیامبر آغاز می گردد و پیامبر دلایل کافی برای رسالتش می آورد تا مردم بدانند که او راستگو است.
ولی مردم این دست و آن دست می کنند :

( وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ ) (انعام-37)،
(وگفتند: چرا نشانه ومعجزه ای از طرف پروردگار بر او نازل نمی شود؟!)

( وَقَالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْلا یُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ ) (بقره-118)،
(افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید! و یا چرا آیه ونشانه ای برای خود ما نمی آید؟!)،

( وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ ) (یونس20)،
(می گویند: چرا معجزه ای از پروردگارش بر او نازل نمی شود؟) (وَیَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ)(الرعد: 7) .

آنها دنبال چه نشانه ای هستند؟! نشانه علمی، نشانه روحی ملکوتی، نشانة مادی!!! در حقیقت مردم اختلاف پیدا کردند در مورد آیه ونشانة مطلوبی که دلالت بر صدق رسالت پیامبر بکند. برخی از مردم، علم وحکمت را نشانة پیامبری دانستند، برخی از مردم نشانه های ملکوتی را که خود یا عده ای ازمردم که محال است که اهل دروغ باشند می بینند را نشانة فرستاده دانستند، از جملة نشانه های ملکوتی همان کشف دربیداری و رؤیای صادقه در خواب است. امّا باقی مردم، نشانه های مادی را دلیل رسالت دانستند، نه غیر از این را. آنها در حقیقت شکسته شدگان مادی هستند وغالباً حتی اگر نشانة مادی برای آنها بیاوری، ایمان نمی آورند مگر عده کمی که همان عده معدود با شک وگمان قبول می کنند؛ اگر باور نداری داستان دعوت انبیاء پیش روی توست.

در هر حال ما در اینجا این نشانه ها را به ترتیب بیان می کنیم.

نشانة علمی: ( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ ) (جمعه2)،
(وآنها را تزکیه می کند وبه آنان کتاب [قرآن] وحکمت می آموزد.

شاید مهمترین شناسه برای دعوت پیامبران همان علم وحکمت وحسن تدبیر باشد ، ولی بیشتر مردم نمی توانند بین حکمت الهی که پیامبران از آن سخن گفتند وبین سفسطه ومغالطه ای که پیشوایان گمراهی وراهزنان راه خدای سبحان از آن دم زدند تمییز قائل شوند و فرق بگذارند. این عدم تشخیص نه بخاطر سختی تمییز بین حکمت و سفسطه است ،همانطور که ادعا شده وبرخی از مردم گمان کردند- بلکه مهمترین علت این عدم تشخیص وخلط این است که مردم فطرتشان را آلوده کردند ، کورانی گشته اند که نمی توانند تشخیص دهند بین شراب و شیر یا بین سفاهت شیطان وحکمت خداوند متعال.چقدر تأسف آور است که این، حال بیشتر مردم در هر زمان بوده است.

توضیح این مسئله اینگونه است که، مسلمانان به این رسیده اند که محمد (صلی الله وعلیه وآله)، معجزه ای دارد که اسم آن قرآن است و اوست که قرآن را آورده ولی چه کسی تمییز می دهد که این قرآن نشانه ای از طرف پروردگار و معجزه است .

پس اگر حضرت محمد (صلی الله وعلیه وآله) امروز بازگردد وبر زمین فرود آید و سوره ای جدید از طرف خداوند متعال بیاورد آیا مسلمانان می توانند این سوره را تشخیص دهند و قطع و یقین پیدا کنند که این سوره از جانب خداوند متعال است ودر نتیجه در نزد آنان ثابت شود که این شخص که سوره ای جدید آورده محمد (صلی الله وعلیه وآله) است.

می گویم : بدون تردید بیشتر مسلمانان قادر نیستند که تشخیص دهند، چه علما و چه جاهلان ! بلی ، اگر مسلمانان فطرتشان را آلوده نمی کردند می توانستند این سوره را تشخیص دهند و می دانستند که این سوره ، نشانه ای از جانب خداوند متعال است ودر نتیجه کسی که آن سوره را آورده شخص عادی نیست .

بنابراین، نتیجة حاصله این شد که اگر محمد بن عبدالله (صلی الله وعلیه وآله) امروز بیاید وقرآنی با خود بیاورد، بیشتر مردم نسبت به او کافر می شوند وایمان نمی آورند، و می گویند که او ساحر ودروغگو است.

نشانة ملکوتی : در اینجا دو سؤال مهم مطرح می شود:

1-نشانة ملکوتی چیست ؟
2-نشانه های ملکوتی برای چه کسانی حجت است ؟

جواب این است که که تعداد آیات ملکوتی بسیار است از جملة آنها آفاق ملکوتی وانفسی است که خداوند متعال درآن مورد می گوید:

( سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ) (فصلت-53)
( بزودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او ( یعنی قیام قائم ) حق است )

و از جمله این نشانه ها :

1-نور بصیرت واطمینان قلب وآرامش البته اگر که انسان بر فطرت الهی باشد ؛ فطرتی که مردم بر آن خلق شده اند و آنرا آلوده نکرده باشد یا اینکه بعد از یادآوری وهوشیاری از غفلت به سوی آن بازگردد .

2-ذکاوت به خرج دادن و دقت در آفاق وانفس.
3-رؤیای صادق در خواب .
4-رؤیای صادق در بیداری (کشف و شهود) که از جملة آنها؛

الف- رؤیای صادق در نماز
ب- رؤیای صادق در رکوع
ج- رؤیای صادق در سجود
د- رؤیای صادق در چُرت زدن (بین خواب وبیداری)
هـ- رؤیای صادق هنگام قرائت قرآن
و- رؤیای صادق هنگام زیارت ابا عبدالله الحسین (ع)
ز- رؤیای صادق هنگام دعا وخشوع در برابر خداوند متعال
ح- رؤیای صادق در حرم ائمه وانبیاء، مساجد وحسینیه ها .


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:37PM
تمام این کشف و شهود ها و رؤیاهای صادقه از آیات الهی هستند زیرا تمام این موارد به وجود نمی آیند مگر به امر خدا ومشیت او . و انجام این کشف و شهودها را ملائکه خداوند متعال وبندگان صالحی بر عهده دارند که از سخن خداوند سبقت نمی گیرند ودر همه جا به امر او عمل می کنند .

این آیات الهی کامل از جانب خداوند متعال برای بندگانش است. چون این آیات، کلمات خداوند اند که بوسیلة آنها با مردم سخن می گوید. پس کسی که این آیات را تکذیب کند، خداوند را تکذیب کرده واین عمل از بزرگترین انواع کفر است.خداوند متعال می فرماید:

(سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ) (فصلت-53)
(به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان ودر درون جانشان به آنها نشان می دهیم).

یعنی آفاق ملکوتی وملکی درنفس انسانبرای آنها آشکارمی کند که او حق است (یعنی قیام قائم(ع)).

همان طور که ائمة اطهار در روایات بیان کرده اند، زیرا مردم آنها را تکذیب می کنند و باور نیز نمی کنند.

خداوند متعال نیز می داند که بیشتر مردم غافل اند واز نشانه های آفاقی وانفسی دوری می جویند، برای همین کفر به رسالات الهیه نتیجة حتمی وقطعی از سوی این گروه از انسانهاست

( وَإِنَّ كَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ ) (یونس-92)؛
(وبسیاری از مردم از آیات ما غافل اند)،

( وَرَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ ) (یونس-7)
(وبه زندگی دنیا خشنود شدند وبرآن تکیه کردند وآنها از آیات ما غافل اند)،

( وَآتَیْنَاهُمْ آیَاتِنَا فَكَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِینَ ) (حجر-81)،
(وآیات خود را به آنها دادیم؛ ولی آنها از آن روی گرداندند!)

در نهایت خداوند متعال، قومی که به آیات ونشانه های آفاقی وانفسی ایمان نیاوردند را تهدید می کند مخصوصاً علمای گمراهشان را که برای باطل کردن این نشانه های (آفاقی وانفسی) مجادله و سفسطه می کنند، خداوند متعال به آنها چنین وعده ای را می دهد؛

(وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ) (حج-51)،
(وآنها که در [محو] آیات ما تلاش می کنند وجنین پنداشتند که می توانند بر ارادة حتمی ما غالب شوند، اصحاب دوزخند!)

( وَالَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِكَ فِی الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ )(سبأ-38)
(وکسانی که برای ابطال وانکار آیات تلاش می کنند و می پندارند از چنگ قدرت ما فرار می کنند در عذاب [احضار] می شوند)،

( إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِی آیَاتِنَا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنَا یَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ ) (یونس-21)،
(در آیات ما نیرنگ می کنند، بگو خداوند زودتر از شما مکر می کند ورسولان [فرشتگان] ما آنچه نیرنگ می کنید را می نویسند!)

( وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ )(سبأ-5)
(وکسانی که سعی در تکذیب آیات ما داشتند وگمان کردند می توانند از حوزة قدرت ما بگریزند ، عذابی بد ودردناک خواهند داشت!).

این نشانه ها ، براهین و ادله ای قوی برای صاحبان آنها و همچنین برای نزدیکان و دوستان آنهاست و اگر این نشانه ها با تمام کثرتشان برای غیر صاحبانشان دلیل نیست حد اقل سببی بسیار قوی برای آنها می شود که درباره دعوت الهی تحقیق کنند و فرستاده ای را که با این نشانه ها فرستاده شده است را تصدیق کنند لکن با نهایت تأسف ، بیشترمردم از این آیات ملکوتی غافل اند تا اینکه جنبنده زمین خروج کند و بر پیشانیهایشان مهر زند که آنها به نشانه های پروردگار کافراند

(وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآیاتِنَا لایُوقِنُونَ ) (نمل-82)،
(وهنگامی که فرمان عذاب آنها فرا رسد جنبنده ای را از زمین برای آنها خارج می کنیم که با آنها تکلم می کند[می گوید :] که مردم به آیات ما ایمان ندارند)

نشانة جسمانی (مادی) : واین آخرین درمان وعلاج است وهمیشه اخرین درمان، داغ کردن است با اینکه داغ کردن برای حیوان است نه برای انسان.

معمولاً آیات مادی بخاطر درخواست واصرار مردمی است که با عذرهایی واهی و پوچ ، از تصدیق پیامبران وادلة محکمی که آنان با خود آورده اند سرباز می زنند وهمچنین آیات آفاقی وانفسی بزرگی که خداوند متعال آنها را در میان خلقش برای تصدیق پیامبران مصلحِ به ودیعت نهاده است را با عذرهای واهی پشت سر می اندازند :

( وَقَالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْلا یُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ ) (بقره-118)
(افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟ و یا چرا آیه ونشانه ای برای خود ما نمی آید؟! پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن می گفتند؛ دلها وافکارشان مثل یکدیگر است ولی ما به اندازة کافی آیات ونشانه ها را برای اهل یقین وحقیقت جویان روشن ساخته ایم).

ودر این مرحلة آخر از آیات ونشانه ها، یعنی مرحلة نشانه مادی، عذاب نیز همراه این نشانه ها است. خداوند متعال در این مورد می فرماید:

( هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ) (اعراف-73)،
(این شتر الهی برای شما معجزه ای است، او را به حال خود واگذارید که از زمین خدا [در علفهای بیایان] بخورد! وآن را آزار نرسانید که عذاب دردناکی شما را خواهد گرفت )

(..هذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ)(هود:64)
(این شتر الهی برای شما معجزه ای است، او را به حال خود واگذارید که از زمین خدا [درعلفهای بیایان] بخورد! وان را آزار نرسانید که عذاب نزدیکی شما را خواهد گرفت )

در حقیقت آنچه که انتظار می رفت، روی گرداندن از نشانه های مادی است همانطور که از آیات ونشانه های آفاقی وانفسِی ملکوتی روی گرداندند.

زیرا کسانی که ملکوت آسمانها وغیب خداوند متعال و رؤیای صادق را تکذیب می کنند حتما انسان هایی با قلبهای وارونه هستند:

( سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَإِنْ یَرَوْا كُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَإِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِینَ)(اعراف146)

(به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبّر می ورزند را از ایمان به آیات خدا منصرف می سازم! آنها چنان اند که اگر هر آیه ونشانه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند؛ اگر راه هدایت را ببینید، آن را راه خود انتخاب نمی کنند؛ واگر طریق گمراهی را ببینند آن را راه خود انتخاب می کنند! همه اینها بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند واز آن غافل بودند)

عذاب، حق این گروه بود؛ زیرا آنها آیات خدا را تکذیب کردند، دست رد بر سینة پیامبران زدند وبر سخنان پند آموز وعبرت های محکم گوش فرا ندادند

( وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ * إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ * وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِیمَ ) (یونس95-97)

( واز آنان نباش که آیات خدا را تکذیب کردند که از زیانکاران خواهی بود * وبرای آنان که فرمان پروردگار تو بر آنان تحقق یافته وبه [جرم اعمالشان توفیق هدایت را از آنها گرفته هرگز] ایمان نمی آورند، هر چند تمام نشانه ها به آنها برسد تا زمانی که عذاب دردناک را ببینند [زیرا تاریکی گناه قلبهایشان را فرا گرفته] وهر آیه ای نزد این افراد نماد جن وجادو و یا چیز دیگری است تا اینکه عذاب الهی را بچشند

(وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آیَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِینَ) (اعراف132)
(وگفتند : هر چقدر نشانه ومعجزه برای ما بیاوری که سحرمان کنی ما به تو ایمان نمی آوریم)

( وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ) (قمر2)
(وهر گاه نشانه ومعجزه ای را ببینند روی گردانده و می گویند : این سحری مستمر است ) عاقبت هنگامی که تکذیب کنندگان به لبه جهنم می رسند متوجه می شوند که چگونه با انبیاء روبرو شدند و آنها را متهم به ساحر بودن کردند . در این هنگام ندایی به آنها می رسد تا آنها را از عاقبت ننگشان آگاه سازند.

( أَفَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ ) (طور-15)
(آیا این سحر است یا شما نمی بینید).

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Wednesday 24 September 2008, 08:41PM
مقدمات عذاب



هنگامی که دلایل عذاب کامل شود وپیامبر تکذیب گردد ومردم بخصوص علمای سوء وپیروان کور آنها او را مورد اهانت وتمسخر قرار دهند، مرحلة جدیدی آغاز می شود که مقدمة طوفان سهمگین است که با نسیم های آرام شروع می شود وافراد نادان گمان می کنند که وضعیّت همین گونه ادامه پیدا خواهد کرد، اما پس از لحظاتی بادهای شدید به اذن خدا همه چیز را ویران می کنند:

(...فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُون ) (انعام-44)

(...درهای هر چیز(منفعت وسود) را بر آنها باز کردیم تا به آن نعمتهای اعطائی خوشحال شوند ناگهان آنها را گرفتیم (وسخت مجازات کردیم) ، دراین هنگام،همگی مأیوس شدند )

عذاب اینگونه آغازمی شود که ابتدا دنیا به دشمنان پیامبر وکسانی که اورا تکذیب کردند رو می کند واین موضوع دو دلیل دارد:

یکی اینکه در لذت ها و شهوت ها و زر و زیور دنیا غرق گردند، پول دوست شوند وتنها هدفشان از زندگی کسب مال باشد جز پول ، چیز دیگری را نبینند وبیش از پیش در گمراهی فرو روند

(وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَیْدِی مَتِینٌ ) (اعراف-183)

وبه آنها مهلت می دهم، زیرا طرح ونقشه من قوی است)

واین باعث می شود که در هنگام نزول عذاب الهی در دنیا، عذاب روانی آنها نیز زیاد شود، چرا که دنیا از آنها روی گردانده وآنها را رها کرده است، دنیایی که با آغوش باز به استقبال آن رفته بودند ( به آنچه که به ایشان داده شد خشنود شدند ) بدون اینکه درباره وضعیت خوارکننده خود تفکر کنند .................. و گوئی این حدیث قدسی را نشنیده اند : « ای پسر عمران اگر دیدی دنیا و ثروت به تو روی آورده است بگو گناهی است که عقوبتش به سرعت فرارسیده است ) و غافلین همیشه اینگونه اند ، گمان می کنند دنیایی که به ایشان روی آورده است جزای اعمال خیرشان است و نعمتهایی که به ایشان می رسد حاصل دسترنجشان است درحالیکه این در واقع نسیم قبل از طوفان است !! و در واقع گناهی است که عقوبتش به سرعت فرارسیده است !!


والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Friday 26 September 2008, 08:20PM
بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال می فرماید : (( وکذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ماکنت تدری ما الکتاب و للایمان و لکن جعلنه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم # صراط الله اذی له ملک السموت و الارض الا الی الله تصیر الامور )) ( شوری 52-53 )

(( همانگونه که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم بر تو نیز روحی را به امر خود وحی کردیم ، تو پیش از این نمی دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آنرا نوری قرار دادیم که به وسیله آن ، هر کس از بندگان خود را بخواهیم هدایت می کنیم و تو مسلمل به سوی راه راست هدایت می کنی # راه خداوندی که تمام آنچه در آسمان و زمین است از برای اوست آگاه باشید تمام کارها فقط به سوی او باز می گردد))

و مراد از آن حق می باشد همان راهی که خداوند سبحان از بندگانش خواسته تا آن را بپیمایند ، راهی که بنده را به آن زنده پا بر جا و منزه می رساند به بیان دیگر منظور از صراط مستقیم همان اعتقادات و احکام شرعی صحیح است که از حضرت حق صادر گردیده و وسیله انبیا و اوصیاء (ع) به بندگان رسیده است . بر اهل اندیشه بایسته است که در جستجوی حق باشند تا با آن خود را از عذاب الهی برهانند و راهی بسوی پروردگار خویش بیابند و صراط مستقیم را بپیمایند .

خورسند گشتن بدین زندگی مادی و غوطه ور شدن در آن از مرگ بدتر است و بلکه همسان نابودی است و همچون جهنم می ماند حق تعالی می فرماید .

آیه : (یستعجلونک بالعذاب و ان جهنم لمحیطه بالکافرین ) (عنکبوت 54 )
( از تو طلب زودتر آوردن عذاب را می کنند در حالیکه جهنم کفار را احاطه کرده است )


به همین ترتیب شناخت حق و پیمودن راه آن ، همان زندگی حقیقی است زیرا انجام آن رسیدن به عالم عقل و بازگشت به سوی آن زنده ای است که هرگز نمی میرد و این هدفی است برتر از بهشت چنانکه حق تعالی می فرماید : (( خداوند به مردان و زنان با ایمان ، باغهایی از بهشت را وعده داده که نهر ها از زیر درختانش جاری است جاودانه خواهند ماند و مسکن های پاکیزه ای در بهشت برای ایشان است و خشنودی و رضای خدا از همه اینها برتر است و پیروزی بزرگ همین است )) ( توبه 72 )

(( هیچ کس نمی داند که چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده ، این پاداش کارهایی است که انجام می دادند ))

عاقل کسی است که بهره خویش را از پیمودن این راه ضایع نسازد پس اگر به مطلوب دست یافت که به رحمت الهی نائل شده و اگر نه ، باز هم به فضل الهی در بهشت سکنی خواهد گزید .

آیه : (( او کسی است که شما را از خاک آفرید ، سپس از نطفه ، سپس از خون بسته شده ، سپس شما را به صورت طفلی از شکم مادر بیرون می فرستد بعد به مرحله کمال قوت خود می رسید و بعد از آن پیر می شوید و در این میان گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله از دنیا می روند و در آخر به سرآمد عمر خود می رسید شاید تعقل کنید )) (غافر67)

معنای آیه اینست : که خداوند شما را به امید آن که به عالم عقل دست یابید ( همانطور که انبیاء و ائمه دست یافتند ) آفریده است و هدف این بوده که به بالاترین درجه آن عالم دست یابید و آن درجه تماس با عالم لاهوت یا مقام «قاب قوسین او ادنی» است . و صاحب این مقام محمود کسی است که به برکتش عالم وجود خلق گردیده (یعنی حضرت محمد ص و سلم و جان او حضرت علی (ع) هر چند رویه ام در این کتاب خلاصه گویی و اشاره است اما اشکالی ندارد که قدری این مطالب را توضیح دهم شاید خداوند دعای خیر خوانندگان را روزی ام گرداند .

عقل نخستین آفریده است اولین عالم روحانی و کلی که موجودات در آن هم تنیده اند بی آنکه با هم برخورد و اختلافی داشته باشند اهل آن عالم نیز درجاتی دارند که بالاترین آن تماس با عالم لاهوت (سبحانه)است و آن درجه ای است مخصوص محمد (ص) و علی (ع) هم جان اوست چنانکه آمده است و نیز علی (ع) چنانکه از رسول اکرم (ص) روایت شده ممسوس به ذات الله است .و بعد از مقام این دو بزرگوار (مقام مس عالم لاهوت)درجات دیگری است و آن دو بزرگوار که درود خدا بر ایشان باد بر همه آنها که پایین تر از ایشان هستند احاطه و علم دارند و آنها که در مراتب پایین تر از آن دو بزرگوار هستند به اندازه مرتبه و درجه خویش نسبت به آن دو معرفت می توانند داشت و هیچ کس را توان معرفت کامل به ایشان نیست مگر پروردگار عالم چنانکه پروردگار منزه را کسی غیر از آن دو نمی تواند بطور کامل – کمالی که برای انسان ممکن است – بشناسد . از صاحب مقام محمود ( ص ) چنین روایت شده:«علی جان ! کسی خدا را نشناخت جز من و تو و کسی مرا نشناخت جز خدا و تو و کسی تو را نشناخت جز خدا و من ».

اما عالم دوم عالم ملکوت است . و آن عالمی است مثالی و صوری عالم جانها و چیزی شبیه به آنچه در خواب می بینیم . چون در هنگام خواب از وجود مادی رو گردان شده به وجود ملکوتی یا مثالی و یا نفسی روی می آوریم عالم سوم عالم مادی است که شبیه به عدم است و بهره ای از وجود ندارد مگر قابلیت وجود و این آخرین درجه تنزل است . وقتی صورت بر ماده افاضه شد جسم تکوین یافت و این اولین درجه صعود یا بازگشت است .

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Friday 26 September 2008, 08:27PM
اجسام بر حسب درجات وجودی به جماد ، نبات ،حیوان و انسان تقسیم می شوند و انسان یا ارتقا می یابد و به سوی مبدا متعال خویش باز می گردد و در عالم عقل و قرب به حی لا یموت شناور می شود و یا از ارزش خویش می کاهد و به پروردگار خود پشت می کند و جز ماده را نمی بیند آن ماده ای که قابل درک نیست و متعلق علم قرار نمی گیرد مگر آنکه صورت مثالی بر آن افاضه گردد و بدین ترتیب همچون چهارپایان می شود بلکه گمراه تر ! زیرا وی آفریده شد تا به خدا روی آورد و اندیشه ورزد و حیات ابدی یابد اما وی پشت نمود و نادانی را برگزید و به سوی عدم روانه شد!

امام جعفر صادق (ع) می فرماید :«خداوند عقل را آفرید ( از میان امور روحانی و از جانب راست عرش و از نور خدا اولین آفریده عقل بود ) آنگاه به وی فرمود : پشت کن ، پس عقل پشت کرد فرمود: اقبال کن و عقل اقبال نمود آنگاه خداوند فرمود تو را آفریدم آفریده ای بس برزگ ! و تو را بر همه آفریدگانم سروری دارم ؛آنگاه جهل را از دریای تلخ و شور بصورتی تاریک و ظلمانی آفرید و فرمود پشت کن جهل پشت کرد سپس فرمود اقبال کن اما جهل اقبال نکرد آنگاه فرمود استکبار ورزیدی و آنگاه وی را لعن نمود ...»أصول الكافي .

عقل کل حضرت محمد (ص) است و جانشین او علی (ع) که جان او محسوب می شود چنانکه در قرآن آمده «و انفسنا و انفسکم» جهل کل دومی ( لع) می باشد و او مبدا تکبر است و همان کسی است که ابلیس را گمراه نمود و در دوزخ افکند ، ابلیس (لع) می گوید: (رب بما اغویتنی) یعنی به کسی که مرا بوسیله او گمراه ساختی یا با نکره ای که مسبب گمراهی من شد و او (لع) در آیه بصورت نکره موصوفه آمده چون مظهر ظلمات است و هویتی ندارد لفظ (ما) که برای غیر عاقل استفاده می شود برایش بکار برده شده چون بهره ای از عقل ندارد و مظهر جهل و تمامی آن است لعنت خدا بر او باد و خداوند با استعمال این لفظ وی را خوار نموده است ). (غرر ودرر)

و چنین است که از بنی آدم فردی با عبادت و اتصاف به کمالات اخلاقی به مقام قاب قوسین او ادنی رسیده و معلم ملائکه مقربین می گردد و او انسان کامل حضرت محمد (ص) است چنانکه آدم (ع) به ملائکه آموخت آنچه توان دسترسی بدان را نداشتند امیر المومنین می فرماید :

انسان دارای نفس ناطقه آفریده شده است اگر نفس خود را با علم و عمل تزکیه نماید به جواهر خواهد ماند و چون مزاجش معتدی گردد و ازدام اضداد رهایی یابد همچون آسمانهای هفتگانه استوار و مستحکم خواهد گردید .

و همچنین از بنی آدم فردی یافت می شود که خود را به دوزخ می افکند و در دریای تلخ و تاریک – تاریکیهای تو در تو – شناور می گردد به طوری که اگر دست خود را بر آورد وی را یارای دیدن آن نیست تا آنجا که وجودش یکپارچه تاریکی می شود بدون ذره ای نور،یکپارچه جهل بدون عقل و اضطراب بدون ثبات و ترس بدون آرامش و هرگز وقار و طمانینه بر وی فرو نمی آید ؛ چنین شخصی به رحمت خدا امید ندارد و از دستیابی به آن مایوس می گردد با اینکه ابلیس لعنه الله علیه هنگام بر پایی قیامت در رحمت خدا طمع می کند ( چنانکه در حدیث آمده ) خداوند می فرماید :

{ و به یاد بیاور آن هنکامی را که شیطان اعمالشان را در نظرشان زیبا جلوه داد و گفت : امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی گردد و من در کنا شما هستم اما هنگامی که دو گروه در برابر یکدیگر قرار گرفتند به عقب برگشته و گفت : من از شما بیزارم من چیزی را می بینم که شما نمی بینید من از خدا می ترسم ، کیفر خدا بسیار شدید است} ( انفال 48 )

{وایشان سخنان فریبنده و بی اساسی را به وسیله نفسهای خبیث و مستکبر خود به شیطانهای جنی انتقال می دهند و شیطانهای جنی از شیطانهای آدمی زاد الهام و تعلیم می گیرند خداوند متعال می فرماید : (( شیطانهای جن وانس هر کدام به دیگری سخنان فریبنده و بی اساسی را الهام می کنند و اگر پروردگارت می خواست چنین نمی کردند بنابراین ، آنها و تهمتهایشان را به حال خود واگذار} (انعام 112 )

حروری (شاعر) می گوید :
یکی از سپاهیان ابلیس بودم تا آنکه کارم بالا گرفت (و ارتقا یافتم) بدان سان که امروز ابلیس از جمله سپاهیان من است اگر وی – ابلیس – پیش از من می مرد من به نیکوترین شیوه راه های فسق و پلیدی را فراهم می نمودم در صورتیکه اگر من می مردم وی چنین کاری نمی توانست بکند
یک مطلب مانده است و آن اینکه...

ممکن است کسی بپرسد که اگر کافران بهره ای از عقل ندارند پس چگونه به این همه تکنولوژی (هواپیما ، ارتباطات ، ژنتیک ) دست یافته اند .

جواب :از امام صادق سؤال شد که آنچه معاویه دارد اگر عقل نیست پس چیست ؟! حضرت فرمود : آن نوعی زیرکی و شیطنت است که به عقل شباهتهایی دارد اما عقل نیست ).(أصول الكافي)
هر انسانی بهره ای از عالم ملکوت دارد و آن بهره نفس وی است که صورتی مثالی و به منزله سایه عقل است . و این سایه همان قوه ادراک یا ناطقه است که در نهان انسان به ودیعه نهاده شده و البته حیوان صامت نیز در این صفت با انسان مشترک است اما آینه انسان صاف تر و شفاف تر است . و در نتیجه اشراقات عقل در آن روشن تر و واضح تر می نماید و بهره اش از این سایه بیشتر است . اگر کسی در دنیای حیوانات مطالعاتی داشته باشد خواهد دانست که برخی از حیوانات قدرت اختراع بعضی وسایل را دارند چنانکه از برخی دانشمندان جانور شناس نقل شده و به عنوان مثال می توان به سگهای آبی اشاره کرد که برای بالا آوردن آب به درون حوضچه هایی که از پیش می سازند در مسیر آب موانعی قرار می دهند .

پس انسان بر حیوان برتری ندارد مگر آنکه در این سایه بنگرد و حقیقت و عقل را در آن مشاهده کند و به سوی آن حرکتی تکاملی را آغاز کند حرکتی همراه با عبادت ، شکر گذاری و اخلاق پسندیده اما اگر به رصوف داشتن این سایه اکتفا کند همچون چهار پایان ( حیوان صامت ) خواهد بود . اما اگر از قدر خود بکاهد و اخلاق و صفات ناپسند کسب نماید از چهار پایان نیز گمراه تر خواهد بود ؛ ستایش از آن خداست و ما از علم جز بهره ای اندک چیزی نداریم .

پروردگارا ! مرا و خواهران و برادران مومنم را در رحمت خویش داخل کن تو سر پرست منی در دنیا و آخرت و بهترین سر پرست و یاری دهنده ای ! .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Saturday 27 September 2008, 07:42PM
بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند سبحان می فرماید : (( اذ قال ربک للملائکه انی خالق بشرا من طین # فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعو له ساجدین # فسجد الملائکه کلهم اجمعون # الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین # قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین # قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین # قال فاخرج منها فانک رجیم # و ان علیک لعنتی الی یوم الدین # قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون # قال فانک من المنظرین # الی یوم الوقت المعلوم # قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین # الا عبادک منهم المخلصین # قال فالحق والحق اقول # لاملان جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین # )) (ص 71-85 )

(( و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان فرمود : من بشری را از گل می آفرینم # هنگامی که آنرا نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او سجده کنید # درآن هنگام همه فرشتگان سجده کردند # مگر ابلیس که تکبر ورزید و از کافران شد # گفت : ای ابلیس چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با دست خود آفریدم سجده کنی ؟ آیا تکبر ورزیدی یا از برترینها بودی ؟! # گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفردی و او را از گل # ندا آمد : از آسمانها خارج شو که تو رانده شده ای # و مسلما لعنت من تا روز قیامت برتو خواهد بود # گغت : پروردگارا مرا تا روزی که انسانها برانگیخته می شوند مهلت ده # فرمود تو از مهلت داده شدگانی # تا روز وزمان معین # گفت : به عزتت سوگند همه آنها را گمراه خواهم ساخت # مگر بندگان خالصت را از میان آنها # گفت : به حق سوگند و حق می گویم #جهنم را از تو و هر کس که تو را پیروی کند پر خواهم ساخت ))

خداوند به ملائکه فرمود بر آدم (ع) سجده کنند این سجده اعترافی بود عملی بر برتری آدم نسبت به ملائکه و این موجودات قدسی وی را مقدم داشتند و این کار با شأن ایشان و عالمی که در آنند ( عالم عقل ) مناسبت داشت . این سجده بر جسد آدم نبود بلکه بر روح و حقیقت او بود و در واقع سجده بر حقیقت محمدیه و انسان کامل و حجاب اقرب بوده و این خود ، متوجه شدن به سوی حی لا یموت می باشد .

حضرت حق زمانی فرمان سجده را صادر کرده که صورت مثالی را بر ماده آدم (ع) افاضه فرموده بود و از روح خود بر وی دمیده بود در حدیثی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده «الله سبحانه و تعالی آدم را بر صورت خویش آفرید .» و صورت خدا در حدیث مجاز است مانند «ید الله»که در قرآن آمده و منظور از آن قدرت خداست . اینجا هم منظور اینست که آدم قابلیت تحصیل کمالات الهیه را تا بالاترین حدی که برای ممکنات ( مخلوقات ) امکان دارد دارا می باشد هر چند آدم (علیه السلام)به قاب قوسین او ادنی دست نیافت اما از فرزندان برگزیده اش ، محمد مصطفی (ص) بدان مقام راه یافت .

ابلیس (لع) به گوشه ای از این حقیقت متوجه گشت اما سرکشی کرد و همراه فرشتگان سجده ننمود و به زمین (عالم ناسوت ) گرایید و به ماده و جسم آدم علیه السلام نظر کرد و آن را با ظرفیت وجودی خویش یا آتشی که از آن خلق شده بود قیاس کرد و چنین استنباط کرد که ظرفیت وجودی وی از ماده شریف تر است و حقیقت آدم (ع) و نزدیکی او به خداوند متعال را نادیده گرفت . پس ابلیس با آن علم بسیار و دامنه دار و عبادت طولانی در دوزخ سقوط کرد زیرا خدای را مخلصانه عبادت نمی کرد بلکه نفس خود را مخلصا عبادت می کرد !!با عبادت خود در صدد رتبه یافتن و برتری بر دیگران بود و همین کافی است! (برای سرنگونی وی)به همین خاطر امتحان سجده بر آدم علیه السلام برای ابلیس واقعه ای هولناک بود و صاعقه ای بود که بر سرش فرو آمد و بر آدم علیه السلام حسادت ورزید .

اگر این مطلب را به تصور در آوری می بینی که ابلیس می گوید :آیا بعد از این همه عبادت خداوند بنده ای را می آفریند که در بدو آفرینش برتر از من است ؟!

آیا بدانجا می رسد که ملائکه پایین تر از وی قرار می گیرند ؟!

این حجاب مانع شد تا ابلیس حقیقت آدم علیه السلام را نبیند و به دنبال بهانه تراشی برای سجده نکردن بیافتد و خود را بدان قانع سازد و با پروردگار خویش مجادله نماید الله سبحانه و تعالی پاسخی جز لعن و طرد به وی نداد زیرا ابلیس از کسانی است که از سر ستم و برتری جویی و پس از آنکه مطلب را عمیقا دریافته اند انکار می کنند ، خداوند متعال می فرماید : (( آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی و فساد در زمین را ندارند ))

ابلیس (لع) جاهل نبود تا تعلیم گیرد ، خطا کار نبود تا توبیخ و تادیب گردد بلکه عالمی بود متکبر ، طغیانگر و برتری جو که از لجاجت دست بر نمی داشت جانش از بغض این آفریده جدید انباشته شده بود و وی را سبب طرد خود از رحمت خدا می دانست و او و فرزندانش را دشمنان خویش قرار داد و از این رو تا روز بر انگیخته شدن تقاضای مهلت کرد تا آنان را از صراط مستقیم گمراه سازد اما خداوند تعالی وی را تا روز معلوم مهلت داد ، آن ملعون تهدید کرد که بنی آدم را از صراط مستقیم منحرف سازد اما خداوند متعال وی را تا روز معلوم مهلت داد و آن ملعون تهدید کرد که نبی اکرم (ص) را از صراط مستقیم منحرف می سازد .

آیه ( گفت : اکنون که مرا گمراه ساختی ، منبر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمی می کنم #سپس از پیش رو و پشت سر واز طرف راست و از طرف چپ به سراغشان می روم ، وبیشتر آنها را شکر گذار نخواهی یافت )) (اعراف 16-17 )

روز وقت معلوم همان روز قیام امام مهدی (ع) است چنانکه در حدیث آمده که اسحاق بن عمار می گوید از امام پرسیدم :مهلت دادن خداوند به ابلیس تا وقت معلوم چنانکه می فرماید چگونه است ؟!

فرمود: « وقت معلوم روز قیام قائم است چون خداوند وی را بر انگیزد در مسجد کوفه خواهد نشست و آنگاه ابلیس خواهد آمد و بر دو زانو خواهد نشست و خواهد گفت ای وای از امروز ! آنگاه حضرت موی پیشانی اش رامی گیرد و گردنش را می زند پس ان روز وقت معلوم است که مهلت ابلیس به پایان می رسد .» (بحار الأنوار : ج276 ص52)

در انجیل آمده که شیطان در قیامت صغری ( زمان قیام امام مهدی ع ) به بند کشیده خواهد شد در رویای یوحنا آمده :

« آنگاه دیدم فرشته ای از آسمان نازل شد که کلید دوزخ را حمل می کرد و زنجیری بزرگ به دست داشت آنگاه آن مار دیرین ( همان ابلیس یا شیطان ) را گرفت و برای هزار سال وی را در بند نمود و در دوزخ افکند و بر آن قفلی زد و بدان پایان بخشید پس بعد از آن تا هزار سال پایان نگیرد مردمان را گمراه نخواهد کرد و سپس برای مدتی اندک دوباره آزاد می گردد.» إصحاح : 20 .

سید بن طاووس (رحمه الله)می گوید در صحف ادریس نبی ذیل سوال و جواب ابلیس و خداوند چنین یافتم :

«گفت پروردگارا مرا تا روزی که برانگیخته می شوند مهلت ده ! فرمود :نه بلکه تو تا روز معلوم مهلت داری و آن روزی است که حکم حتمی نموده ام که در آن زمین را از کفر و شرک و معاصی پاک سازم . برای آن زمان بندگانی را انتخاب نموده ام که قلبهایشان را برای ایمان آزموده ام و آن را انباشته ام از ورع ،اخلاص ، یقین ، تقوی ، خشوع ، صدق ، حلم ، صبر ،و قار و بی اعتنایی به دنیا و آرزومندی بدانچه نزد من است ایشان را داعیان خورشید و ماه قرار می دهم و در زمین جانشین می گردانم و آئینشان را که بر ایشان پسندیده ام قدرت خواهم بخشید آنگاه مرا عبادت می کنند و چیزی را شریک من نمی گردانند نماز را در وقت آن بپای می دارند و زکات را در هنگامش پرداخت می نمایند امر به معروف و نهی از منکر می کنند در آن روزگار امانت بر روی زمین قرار می گیرد پس چیزی به چیزی آسیب نمی رساند و چیزی از چیزی نمی هراسد گزندگان و چرندگان در میان مردمان می آیند بی آنکه هیچیک دیگری را بیازارد زهر گزندگان را از ایشان می گیرم و برکات را از آسمان به زمین نازل می گردانم زمین نیکوترین گیاهانش را خواهد رویاند و همه ثمره ها و پاکیهای خود را نمایان خواهد ساخت .


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Saturday 27 September 2008, 07:44PM
رافت و رحمت را بر ایشان القا می کنم به حدی که با یکدیگر به مواسات برخورد می کنند و نعمتها را بطور مساوی تقسیم می کند ، فقیر بی نیاز می گردد و کسی بر دیگری برتری جویی نمی کند بزرگ بر کوچک ترحم می کند و کوچک احترام بزرگ را نگه می دارد به دین حق می گروند و بدان رو می کنند و بر اساس آن حکم می کنند آنانند اولیای من اختیار نموده ام بر ایشان پیامبری برگزیده و جانشینی پسندیده وی را بر ایشان نبی و رسول قرار دادم و ایشان را برای او دوستان و یاران اینانند امتی که برای پیامبر فرستاده و جانشین برگزیده ام .

آن زمانی است که آن را در علم غیب خود نهان داشته ام و ناگریز واقع خواهد شد آن روز تو را و سپاهت را و همه وابستگانت را نابود خواهم ساخت پس دور شو !همانا تو از مهلت یافتگانی ! تا آن روز وقت معلوم ) بحار الأنوار : ج52 :385

این داستان ابلیس عالم و عابد است که در دوزخ سقوط کرد و تکبرش وی را به جهنم افکند . در این داستان برای عبرت گیرندگان و هوشیاران پندهای فراوانی است پس کجایند این پند گیرندگان ؟!

امیر المومنین فرمود : پس از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید زیرا اعمال فراوان و کوششهای مداوم او با تکبر از بین رفت . او شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیا یا آخرت است . اما با ساعتی تکبر همه را نابود کرد چگونه ممکن است پس از ابلیس فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند ؟! نه هرگز خداوند هیچگاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی کند که برای همان عمل فرشته ای را محروم ساخت ، فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است و بین خدا و خلق دوستی خاصی وجود ندارد که بخاطر آن حرامی را که بر جهانیان ابلاغ نموده حلال نماید . ای بندگان خدا از دشمن خدا بپرهیزید مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد و با ندای خود شما را به حرکت در آورد و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازد به جانم سوگند شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چله کمان گذارده و تا حد توان کشیده و از نزدیک ترین مکان شما را هدف قرار داده و خطاب به خدا گفته است :

«پروردگارا ! به سبب آنکه مرا دور کردی دنیا را در چشمهایشان جلوه می دهم و همه را گمراه خواهم ساخت .»

و از آثار زشتی که کبر و غرور بر دلها می گذارد به خدا پناه ببرید همانگونه که از حوادث سخت به او پناه می برید اگر خدا تکبر کردن را اجازه می فرمود حتما به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان اجازه می داد (در صورتیکه پیامبران و امامان)از قشر مستضعف جامعه بودند که خدا آنها را با گرسنگی آزموده و به سختی و بلا گرفتارشان کرد و با ترس و بیم امتحانشان فرمود و با مشکلات فراوان خالصشان گردانید وقتی که موسی بن عمران و برادرش هارون بر فرعون وارد شدند و جامه های پشمین بر تن و چوبدستی در دست داشتند و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود حکومت و ملکش جاودانه بماند و عزتش بر قرار باشد فرعون گفت : آیا از این دو نفر تعجب نمی کنید که دوام و جاودانگی حکومتم را به خواسته های خود ربط می دهند در حالیکه در فقر و بیچارگی به سر می برند اگر چنین است چرا دستبندهای طلا به همراه ندارند ؟! این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و تحقیر پوشش لباس از پشم گفت .

خدا را از تعجیل در عقوبت و کیفر سرکشی و ستم بر حذر باشی و از آینده دردناک ظلم و سرانجام زشت تکبر و خود پسندی که کمینگاه بزرگ ابلیس و جایگاه حیله و نیرنگ اوست بترسید حیله و نیرنگی که با دلهای انسانها چون زهر کشنده می آمیزد و هرگز بی اثر نخواهد بود و کسی از هلاکتش جان سالم به در نخواهد برد نه دانشمند به خاطر دانشش و نه فقیر به جهت لباس کهنه اش در امان می باشد .

خدای سبحان مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امر به معروف و نهی از منکر پس خدا بی خردان را برای نافرمانی و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه لعنت کرد .

آگاه باشیم ! شما رشته پیوند با اسلام را قطع و اجرای حدود الهی را تعطیل کرده و احکام اسلام را به فراموشی سپرده اید . همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمی ترسند کسانی که سیمای آنها سیمای صدیقان و سخنانشان سخنان نیکان است شب زنده داران و روشنی بخشان روزاند به قرآن پناه برده سنتهای خدا و رسولش را زنده می کنند نه تکبر و خود پسندی دارند و نه برتری جویی می کنند نه خیانتکارند و نه در زمین فساد می کنند قلبهایشان در بهشت و پیکرهایشان سر گرم اعمال پسندیده است .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Sunday 28 September 2008, 08:22PM
بسم الله الرحمن الرحيم

عقاید صحیح :

ایمان به وجود خالق و یکتا شمردن او ؛ اعتراف به حقانیت پیامبران و فرستادگان خدا و جانشینان ایشان ؛ اعتقاد به عدل ، قضا و قدر بداء و بهشت و دوزخ و عصمت جانشینان خدا در زمین ؛ و ایمان به ملائکه و عالم غیب و همه آنچه انبیا و رسولان و جانشینان ایشان فرموده اند ؛ و ما چاره ای نداریم جز تمسک به آن حضرات و پیروی از ایشان خداوند متعال می فرماید :

(( ای پیامبر بگو : اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد ))

زراره می گوید از امام صادق (ع) پرسیدند : پیدایش نسل از حضرت آدم چگونه بوده است برخی از ما چنین گمان می کنند که خداوند به آدم وحی نمود که دخترش را به ازدواج پسرش در بیاورد و ریشه همه مردمان به خواهران و برادران برمی گردد امام صادق (ع) فرمودند : خداوند از این گفته منزه است آنکه چنین می گوید قطعا می پندارد که خداوند عز وجل خلق برگزیده و دوستان و انبیا و فرستادگان و مومنان و مسلمانان را از حرام آفریده است ؟! و توان آن را نداشته که ایشان را از حلال بیافریند با اینکه از ایشان عهد گرفته که به حلال پاک و طیب و طاهر مقید باشند ! به خدا سوگند دریافته ام که برخی حیوانات چون خواهر خود را نشناخته بر وی جهیده و فرو آمده آنگاه دریافته که با خواهر خود مقاربت کرده پس آلت خود را خارج نموده و آن را به دندان گرفته تا از هم گسیخته و بدین خاطر هلاک شده و همچنین حیوان دیگری که با مادر خود ( از روی جهل ) مقاربت نموده همین عمل را تکرار نموده پس چگونه جایز است انسان با وجود انسانیت و فضل و علمش چنین کند ، جز آنکه گروهی از این مردمان چنانکه می بینید از علم اهل بیت پیامبرشان رو گردان شده اند و از آنجا که بدیشان دستور اخذ علم داده نشده بود اخذ علم نمودند و بدین پایه از گمراهی و جهل رسیدند چگونه بود احوال امور پیشین – از ابتدایی که خدا خلایق را آفرید – تا آنچه الی الابد اتفاق می افتد .

آنگاه فرمود وای بر اینان ! کجایند اینها از آنچه نه فقیهان حجاز و نه فقیهان عراق در آن اختلاف نکرده اند و آن مطلب اینست که خداوند به قلم دستور فرمود و قلم بر لوح محفوظ جریان یافت و آنچه تا روز قیامت اتفاق می افتد نگاشت و این دو هزار سال پیش از خلقت آدم بود .

و اینک ما کتب چهار گانه ای که در عالم مشهورند می بینیم : تورات ، انجیل ، زبور و قرآن (فرقان)خداوند آنها را از لوح محفوظ بر پیامبرانش نازل کرده تورات را بر موسی، زبور را بر داود انجیل را بر عیسی و قرآن را بر محمد . و در هیچ یک ذره ای از ادعای آنها را حلال نفرموده به نظر من آنها که این سخن و نظایر آن را بر زبان می رانند قصدی ندارند جز تقویت و تحکیم استدلالهای مجوس ؛ خدا مرگشان بدهد ایشان را چه می شود ...… ) (علل الشرائع ج 1 ص19) .

سپاس خدایی را که رسوایشان ساخت و به واسطه نادانی و دشمنی که با صادقان آل محمد داشتند خوارشان ساخت آنگاه که پیامبران را اولاد زنا قرار دادند و چه دور است این نسبت پلید از آن پاکان و برگزیدگان ؛ خداوند همه آنهایی را که در برابر اهل بیت برای خود مکتبی قرار دادند و ادعای آگاهی از سنت پیامبر و محکمات و متشابهات قرآن نمودند و خود را امامانی قرار دادند که مردم را به سوی دوزخ رهنمون می سازند چنانکه بنی امیه و بنی العباس و پیروان آنها چنین کردند و امروز عذری برای پیروی از آن پلیدان نیست و از ایشان پیروی نمی کنند مگر معاندان و متکبران و البته بهانه ای هم دارند و می گویند اینها عترت پیامبرند که پذیرفته نیست .


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Sunday 28 September 2008, 08:23PM
عهده عقایدی که ایمان داشتن بدان واجب است همانی است که در انتهای سوره بقره آمده – که پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم بدان ایمان داشت – ایمان به خدا و ملائکه و کتب آسمانی و فرستادگان خدا – چه پیامبر باشند و چه جانشینان پیامبر و یا هر فرستاده ای از جانب حق تعالی فرستاده ای که تنها برای رهبری مردم در امور دنیوی برگزیده شده باشد همچون طالوت علیه السلام – بر هر مسلمانی واجب است که به خداوند یکتای بی مانند و بی نیاز ایمان آورد و نبوت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم او ملائکه و انبیای پیشین و کتابهایشان و جانشینانشان و دستوراتشان را باور داشته باشد و احترام کند هر چند ادیان گذشته با آمدن اسلام منسوخ شده اما به هر حال روزگاری دین خدا بر وی زمین بوده است .

بر مسلمان واجب است که به جانشینان دوازده گانه حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم ایمان داشته باشد و اخبار صحیحی که از ایشان رسیده است را بپذیرد .

همچنین باید ایمان بیاورد که جانشین دوازدهم ، حضرت حجة بن الحسن المهدی علیه السلام زنده و پاینده است و همچون جد خویش با شمشیر قیام خواهد نمود بر مسلمان واجب است وی را دوست بدارد و در موردش اندیشه خیر داشته و وی را بر جان و مال و اولاد خود مقدم بدارد و در راه بلندی نام و آشکار سازی امر وی و مظلومتیش و زمینه سازی برای دولتش فعالیت نماید و همچنین باید با دشمنانش – یعنی سران باطل که بر این امت تسلط یافته اند و یاوران کافر آنها که از ولایت الله خارجند و تحت ولایت ابلیسند – دشمنی ورزد و از تعداد و امکانات دنیوی آن ها نترسد چنانکه حق تعالی می فرماید : {و انها نقشه مهمی کشیدند وما نیز نقشه مهمی کشیدیم در حالیکه آنان احساس نمی کردند # پس بنگر که عاقبت توطئه ایشان چگونه شد ، ما آنها وقومشان را همگی هلاک کردیم # پس آن خانه های ایشان است که به خاطر ظلمهایشان خالی از سکنه مانده است ، به درستی که در آن نشانه هایی است برای قومی که آگاهی دارند} (نمل 52-50)

احـــکــام:

مراد از احکام مجموعه شریعتهایی است که پیامبران فرستادگان از سوی حق تعالی آورده اند و بندگان مکلف به اجرای آن بوده اند هر چند برخی از آنها نسخ شده و یا با گذشت زمان و مطابق با حکمت خدای عالمیان مطالب جدیدی اضافه شده و این اضافات مطابق با مصلحت مردمان را ادوار مختلف بوده و همواره توسط فرستاده ای معصوم از جانب خدا انجام گرفته و هر که جز این طریق بپیماید به گمراهی در افتاده .

اگر شریعتهای آسمانی و احکام الهی را مورد بررسی قرار دهیم در خواهیم یافت که تنها همین احکام الهی که برای اصلاح روح و بدون و کشور و اقتصاد مفید می باشد و هر که از خود حکمی صادر کند یا تغییری بدهد و یا چیزی را نسخ یا اضافه کند – به جز حضرات معصومین که از جانب خدا ماموریت دارند – ادعای الوهیت نموده و مردم را به عبادت خویش واداشته هر چند در ظاهر چنین ادعایی نکند قرآن تصریح نموده که یهود عالمان و راهبان خود را عبادت می کردند زیرا آن عالمان حلال را حرام می نمودند و مردم نیز از ایشان پیروی می کردند امام محمد باقر علیه السلام در تفسیر این آیه:

((ایشان دانشمندان و راهبان خود و مسیح (ع) را به جای خدا به الوهیت گرفتند در حالیکه مأمور بودند که فقط خدای یکتایی را بپرستند که هیچ خدایی غیر از او نیست منزه است از هر آنچه که شریک او قرار می دهند ))

علیه السلام می فرماید : مردم از عالمان و راهبان اطاعت می کردند و به گفتارشان عمل می نمودند پس بواسطه آنکه از ایشان اطاعت می کردند و فرمان خدا و کتب و فرستادگان او را به کناری افکنده بودند آن راهبان و عالمان را پروردگار خویش ساخته بودند و هر چه ایشان می گفتند پیروی و اطاعت می کردند و معصیت خدا را به جا می آوردند و این در کتاب ما – قرآن – ذکر شده تا از ایشان پند بگیریم ». (تفسير القمي ج1 ص289)


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Sunday 28 September 2008, 08:24PM
بنابراین هر عقیده ای که انسان دارد اگر از معصوم و به واسطه او از الله نگرفته باشد در واقع عبادت غیر خداست و هر حکم شرعی که انسان بدان تعبد دارد نیز اگر از معصوم نباشد مساوی با عبادت کردن آن فتوا دهنده است زیرا وی ادعای الوهیت نموده !! بدلیل آنکه حتی معصومین هم اجازه فتوا دادن ندارند بلکه باید حکم شرعی را از الله تعالی بگیرند و نقل کنند امام صادق علیه السلام در نامه مشهورش خطاب به شیعیان می فرماید :«ای گروه رستگاری که مورد رحمت خدا واقع شده اید و خدا خیری که به شما عنایت کرده برایتان کامل نبوده است !

بدانید در علم خدا و امر او مقرر نشده که احدی از مخلوقاتش در دین وی به دلخواه خود و رأی و نظر خود و از راه اقتباس عمل کند .

خدا قرآن را نازل فرمود و آن را برای همه چیز بیان گر و روشنگر قرار دارد . و برای قرآن و آموختن آن جماعتی را تعیین فرمود که آن جماعت را که خداوند علم خود را به ایشان عطا کرده نمی رسد که در دین خدا به دلخواه و نظر خود یا قیاس عمل کنند.خدا به واسطه علم خود که به ایشان عطا کرده آنها را از این امور بی نیاز ساخته و مخصوصشان ساخته و کرامتی نزدشان نهاده که با آن گرامی شان کرده آنانند اهل ذکری که خداوند امت را به پرسیدن از ایشان امر فرموده ؛ ایشان کسانی اند که اگر کسی از ایشان بپرسد وی را ارشاد می نمایند و از علم قرآن به آن پرسنده به قدری عطا می کنند که وی به اذن خدا به سوی حق تعالی و همه راههای درست هدایت شود. ایشان کسانی اند که کسی از علمشان و کسب فیض از محضرشان رو بر نمی گرداند مگر آن ها که در علم الهی و ابتدای آفرینش بدبخت و شقی و گمراه قرار داده شده اند آنها از درک محضر اهل ذکر محروم اند و به دلخواه خود و آراء و استنتاجات خود رفتار می کنند تا آنجا که شیطان بر ایشان سیطره می یابد و این از آن رواست که آنها ایمان را کافر و گمراهان را مومن می پندارند و در بیشتر موارد حلال خدا را حرام و حرام را حلال می دانند و این برترین نتیجه دلخواه ایشان است . پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش از ارتحال با ایشان عهد کرد اما آنها گفتند : ما پس از آنکه خدا روح رسولش را قبض نماید اجازه داریم به آنچه در مورد آن اتفاق نظر یافتیم عمل کنیم مسلما پس از ارتحال رسول خدا و با و جود عهدی که با ما کرده و دستوری که داده ما بر چنین کاری مجاز هستیم !!!

به مخالفت با خدا و رسولش پرداختند و کسی گمراه تر و بر خدا جری تر از این عده نیست که پنداشتند می توانند به رای خود اکتفا کنند .

به خدا سوگند حق خدا بر بندگانش آنست که از وی اطاعت کنند و فرمانش را پیروی کنند چه در زمان حیات محمد صلی الله علیه وآله و چه پس از ارتحالش آیا آن دشمنان خدا می توانند ادعا کنند که یکی از یاران محمد صلی الله علیه و آله و سلم به گفتار و رای خود و یا استدلالات خود عمل کرده ؟ ! اگر چنین بگویند به خدا دروغ بسته اند و به گمراهی ابدی دچار گشته اند .

و اگر بگویند : نه هیچ یک چنین نکرده اند ! بر علیه خود اقامه حجت نموده اند .

و بدین ترتیب جزء کسانی خواهند شد که معتقدند پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز خدا باید اطاعت گردد و فرمانش پیروی شود چنانکه خداوند متعال می فرماید :

(( محمد (ص) فقط فرستاده است و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند آیا اگر او از دنیا برود یا کشته شود شما به زمان جاهلیت خود باز می گردید و هر کس که به گذشته خود باز گردد هیچ ضرری به خدا نمی زند و خداوند به زودی جزای شکر گذاران را می دهد ))

و این از آن رواست تا بدانید که این خداست که باید اطاعت شود چه در زمان حیات محمد صلی الله علیه و آله و سلم و چه پس از وی و همانطور که در زمان محمد صلی الله علیه و آله و سلم هیچ یک از مردمان اجازه نداشتند به دلخواه و رای و استدلالات خود عمل نمایند و با دستورات محمد صلی الله علیه و آله و سلم مخالفت کنند پس از وی هم چنین اجازه ای ندارند ).الكافي في الروضه ج8 ص5ـ6 . البحار ج78 ص 210 .


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Sunday 28 September 2008, 08:25PM
وقتی ائمه علیهم السلام با آن عقول تامه و علم واسع به محکم و متشابه و تنزیل و تاویل قرآن اجازه فتوی ندارند و تنها احکام را از خداوند متعال و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل می نمایند از غیر ایشان (با آن عقلهای ناقص و جهل به محکم و متشابه و تنزیل و تاویل)چه انتظاری می توان داشت ؟!

وقتی ابو حنیفه به محضر امام صادق علیه السلام رسید حضرت علیه السلام به وی فرمود: ابو حنیفه آیا کتاب خدا را چنان که شایسته آنست می شناسی ؟! ناسخ و منسوخ آن را تمیز می دهی ؟ گفت:بلی حضرت علیه السلام فرمود : ابو حنیفه ادعای علم نمودی ! خداوند علم را جز در نزد اهل کتاب ( کسانی که کتاب بر ایشان نازل شده ) قرار نداده است . وای بر تو، علم تنها در نزد گروه خاصی از ذریه پیامبر ماست خداوند حرفی از کتاب خود را بهره تو نساخته ! اگر تو چنانی که ادعا می کنی – و البته که چنین نیستی – پس به من خبر بده ...)علل الشرائع ج1 ص90 .

در داستانهای ایشان عبرتهاست

آیه:(( و لقد ضربنا للناس فی هذا القران من کل مثل و لئن جئتهم بایة لیقولن الذین کفروا ان انتم الا مبطلون # کذلک یطبع الله علی قلوب الذین لا یعلمون # فاصبر ان وعد الله حق و لا یستفنک الذین لا یوقنون )) (روم 60-58)

(( ما برای مردم در این قرآن از هر مطلب و مثالی بیانی آوردیم و اگر نشانه ای برای آنان بیاوری کافران می گویند : شما اهل باطلید # خداوند اینکونه بر دل کسانیکه آگاهی ندارند مهر می زند # پس صبر کن زیرا وعده خدا حق است و کسانیکه یقین ندارند هرگز تو را خشمگین نسازند ))

سزاوار است که هر مسلمانی تاریخ بنی اسرائیل و رفتار ایشان با حضرت موسی و هارون و عیسی علیهم السلام را مطالعه کند زیرابر انگیخته شن موسی و هارون با برا نگیخته شدن محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام بسیار نزدیک است . و آنچه برای موسی و هارون علیهما السلام اتفاق افتاد با آنچه برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام رخ داد تفاوت چندانی ندارد و آنچه بنی اسرائیل در مواقع غیبت موسی یا بعد از وفات موسی و هارون علیهما السلام انجام دادند با آنچه این امت پس از ارتحال رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام انجام دادند ( و آنچه پس از غیبت خاتم اوصیا حضرت حجه بن الحسن ارواح العالمین له الفدا انجام می دهند) بسیار نزدیک است .

همچنین بعثت عیسی در میان بنی اسرائیل بسیار نزدیک است به ماجرای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف در میان این امت و آنچه آن حضرت از این امت خواهد دید تفاوت چندانی با آنچه عیسی علیه السلام از یهود و علمای ناپاک و بی عملشان دید نخواهد داشت .

(فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون) اعراف 176.
( این داستانها را بازگو کن شاید بیندیشند ).

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Monday 29 September 2008, 08:03PM
بسم الله الرحمن الرحيم

پیش از بعثت حضرت موسی علیه السلام در انتظار این پیامبر و مصلح بزرگ بودند و ولادتش را به یکدیگر بشارت می دادند و خود را برای استقبال از این مولود مبارک آماده می ساختند مولودی که آنها را از حکومت طاغوت ها و فرعون ها رهایی می بخشید .

از سوی دیگر فرعونیان نیز به نحوی دیگر – که شایسته وجود پلیدشان بود – در انتظار ولادت این مولود مبارک بودند تا وی را دستگیر نموده و به قتل برسانند و از دست وی آسوده گردند ! پیش از آنکه بزرگ شود و بر علیه دستگاهشان قیام کند و فرعونها و گزافه گوئیهایشان را رسوا سازد و بنی اسرائیل را به سوی نجات رهنمون گردد و پیغام آسمانی لا اله الا الله را برای زمینیان به ارمغان آورد .

وقتی زمان ولادت آن مولود مبارک نزدیک شد فرعون سالها نوزادان پسری را که در بنی اسرائیل متولد می شدند به قتل می رساند – سالهایی که احتمال تولد آن موعود می رفت – فرعون می پنداشت با این عمل می تواند سنت الهی را تغییر دهد اما خداوند متعال اراده فرمود تا وی را خوار نماید و ناتوانی او را در برابر قدرت الهی و تدبیر ربانی آشکار سازد پس انشاء و انعقاد نطقه موسی را در همان قصر فرعون قرار داد ! و کسی موسی را پرورش نداد و بزرگ نکرد جز همان فرعون ستمکار و طغیان گر! همان فرعونی که شب و روز در پی یافتن موسی و قتل وی بود !

خداوند متعال می فرماید : (( پس آل فرعون او را از آب گرفتند تا سر انجام دشمن آنان و مایه
حزن و اندوهشان گردد # همسر فرعون گفت : مایه چشم روشنی من و توست او را نکشید شاید برایمان نفعی داشته باشد یا اینکه او را به فرزندی بگیریم ، و آنها نمی فهمیدند ))

در همان اوان که فرعون و سپاهیانش بنی اسرائیل را به استضعاف کشیده وخوار می نمودند و بزرگانشان را و پسرانشان را می کشتند موسی در قصر فرعون رشد می کرد و بزرگ می شد و آنچه خارج از قصر رخ می داد نظاره می کرد و ظلم و ستمی را که بر مردم مستضعف روا داشته می شد به چشم می دید علاوه بر آن از آنچه در قصر اتفاق می افتاد و نقشه های مبتنی بر ترور و وحشت و عوام فریبی که طرح می شد مطلع می گردید نقشه هایی که هدفی نداشت تحت سلطه قرار دادن مردم و مجبور نمودن آنها به اطاعت از فرعون یا لااقل پذیرش واقعیت و تسلیم در برابر فرعون و ترک مقاومت .

( فرعون گفت : من جز آنچه را که معتقدم به شما ارائه نمی دهم و شما را جز به راه راست راهنمایی نمی کنم ) غافر:29 .

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Monday 29 September 2008, 08:04PM
حضرت موسی علیه السلام سیاست فرعون و حزبش را از نزدیک ملاحظه می کرد سیاست جلوگیری از انتشار دین خدا و باز داشتن بنی اسرائیل از تقید به شعائر دینی و گسترش فساد و هدایت نسلها ( نسلهایی که در چنین جو فاسدی نشو و نما می یافتند ) به سوی فساد و ترک دینداری و التزام به شریعت مقدس و الهی . و این ها مهم ترین مسائلی است که حکومتهای جائر بر آن ها استوارند زیرا این هاست که ملتها را از خداوند متعال جدا می سازد از قدرت حقیقی و یاور حقیقی و تنها کسی که توان از بین بردن طاغوتیان و حزب شیطانی ایشان را دارد موسی مجاهد راه خدا ؛ مهاجر الی الله و پیامبری که مردمان را به سوی حق تعالی می خواند:

(( و چون به کمال قوت و اعتدالش رسید به او حکمت و دانش عطا کردیم و اینگونه نیکوکاران را پاداش می دهیم # او به هنکامی که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد ناگهان دید دو نفر در حال جنگ و نزاع اند ، یکی از پیروان موسی و دیگری از دشمنان او ، آن که از پیروانش بود از او (ع) طلب کمک کرد ، موسی مشت محکمی بر او زد و کار او را ساخت .

گفت : این از عمل شیطان است او دشمن گمراه کننده آشکاری است # عرض کرد : پروردگارا من به خویشتن ظلم کردم مرا ببخش و خداوند نیز او را بخشید ، او بخشنده مهربان است #عرض کرد پروردگارا : به شکرانه نعمتی که به من دادی هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود # موسی با حالت ترس در شهر بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای ، ناگهان دید همان کسی که دیروز از او طلب کمک کرده بود فریاد می زند و دوباره او را به یاری می طلبد موسی به او گفت : تو آشکارا انسان گمراهی هستی # و هنگامی که خواست با کسی که دشمن هر دوی آنها بود درگیر شود و با قدرت مانع او شود (آن دشمن ) گفت : ای موسی می خواهی مرا بکشی همانگونه که دیروز انسانی را کشتی؟ تو فقط می خواهی ظالمی بر روی زمین باشی و نمی خواهی که از اصلاحگران باشی # در این هنگام مردی باسرعت از دورترین نقطه شهر آمد وگفت : ای موسی این جماعت برای به قتل رساندن تو به مشورت نشسته اند ، از شهر خارج شو ، من از خیر خواهان توام # موسی از شهر خارج شد درحالیکه ترسان بود عرض کرد: بارخدایا ، مرا از دست قوم ستمکار رهایی بخش # و هنگامی که به جانب شهر مدین متوجه شد گفت : امیدوارم که پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند ))

موسی (ع) به رزمگاه عالم قدم نهاد تا ظلم و ستم فرعون سرکش را بر بنی اسرائیل وسایر مصریان ببیند، موسای پاک همان پیامبر مخلص و مورد انتظار که بنی اسرائیل می شناختندش وی چگونه می توانست در قصر فرعون بماند و او را یاری کند ( هرچند این یاری ، سکوت در برابر ظلم فرعون و افزودن بر تباهیهای وی باشد – پس خدا خواست تا آن واقعه رخ دهد ) یعنی واقعه کشته شدن یکی از سربازان فرعون به دست موسی علیه السلام . این جریان اثری عمیق در جان موسی علیه السلام نهاد به حدی که به خدا پناه برد و از آنچه گناه می پنداشت استغفار و توبه نمود و آن گناه ، زندگی موسی و توقف او در قصر فرعون بود فرعونی که پدر و پرورش دهنده موسی به حساب می آمد ! و چون خدا وی را آمرزید با خدا عهد کرد که به شکرانه نعمت آمرزش هرگز از مجرم و ظالم پشتیبانی نکند هر چند با مداهنه و سکوت در برابر ظلم باشد . موسی (ع) پس از این واقعه ناگزیر از هجرت الی الله شد پس ترسناک و نگران از شهر خارج شد و ده سال از بنی اسرائیل پنهان گشت و در این مدت در سرزمین مدین و در جوار یکی از پیامبران بزرگ زندگی ساده و آرامی را از سر گرفت آن پیامبر حضرت شعیب علیه السلام بود .


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Monday 29 September 2008, 08:05PM
موسی علیه السلام گله ای گوسفند و بز را شبانی می کرد و مطالب بسیاری می آموخت تا پس از این به سوی بنی اسرائیل باز گردد و برای ایشان پیشوایی شجاع و الهی گردد و پیامبری باشد که به سوی خدا می خواند و مومنین را برای نجات از سلطه فرعون رهبری نماید و از استضعاف و ذلتی که در مصر به آن مبتلایند نجاتشان دهد .

موسی علیه السلام و آنها که به او ایمان آورده بودند از دریا عبور کردند و خداوند فرعون و سپاهیانش را در دریا غرق نمود اما پس از این ماجرا اتفاقات بسیاری افتاد بنی اسرائیل از فرامین الهی سرپیچی کردند و از موسی و هارون علیهما السلام اطاعت نکردند و پس از آنکه ورود به سرزمین مقدس را نپذیرفتند و از جهاد با ستمگران در راه نشر کلمه لا اله الا الله شانه خالی کردند خداوند چهل سال سرگردانی در صحرای سینارا برای آنان مقرر فرمود و چه بسیار موسی و هارون علیهما السلام در این مدت اذیت شدند بسیاری از ایشان به موسی علیه السلام اعتراض و توهین کردند و در پیامبری حضرت هارون علیه السلام و جانشین بودن وی برای موسی (علیه السلام)اعتراض و تشکیک نمودند پس خدا امر فرمود که رئیس هر یک از طوایف بنی اسرائیل اسم خود را بر روی چوبدستی خشکی بنویسد و هارون علیه السلام نیز اسم خود را نوشت و حضرت موسی علیه السلام چوبدستی ها را در مکان اجتماع مردمان قرار داد خداوند چنین خواست که چوبدستی ای که اسم هارون علیه السلام بر آن نوشته شده سبز و تر و تازه گردد تا معجزه ای باشد برای تایید نبوت آن حضرت و خلافتش برای موسی (علیه السلام)با اینهمه آنها از آزار هارون علیه السلام و توهین به حضرتش دست بر نداشتند تا جاییکه وقتی گوساله سامری را ساختند و به عبادت آن پرداختند در مقابل اعتراض هارون (علیه السلام)در صدد کشتن آن حضرت و یاوران اندکش بر آمدند!!!

یهود به این هم اکتفا نکردند و پس از وفات موسی و هارون علیهما السلام به تحریف تورات پرداختند و با دستان گنهکار خویش نوشتند : که آن کسی که بنی اسرائیل را گوساله پرست کرد هارون (ع) بوده است پس بنگر به مظلومیت این پیامبر بزرگ و آن را با مظلومیت وصی پیامبر(ص) ،علی بن ابیطالب علیه السلام مقایسه کن (( این سنتی الهی است و سنت الهی هرگز تغییر نمی یابد ))


والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Thursday 2 October 2008, 04:07PM
بسم الله الرحمن الرحيم

آیه :فتنه گوساله سامری در دوران چهل ساله سرگردانی بنی اسرائیل در صحرای سینا رخ داد. و عقوبتی بود برای سرپیچی آنها از فرامین الهی تا بلکه فسادی که در جانهاشان ریشه دوانده بود اصلاح گردد. این واقعه زمانی رخ داد که خداوند سی شب با موسی علیه السلام وعده نمود سپس ده شب بدان افزود چنانکه خداوند متعال می فرماید :


(( ما با موسی (ع) سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تکمیل کردیم به این ترتیب میعاد پروردگارش با او چهل شب تمام شد )) اعراف 143


البته این طور نیست که خداوند به چهل شبه بودن میقات جهل داشته باشد و یا در ابتدا به موسی علیه السلام دروغ گفته باشد خداوند از این گمانها مبرا و منزه است . حضرت حق با موسی علیه السلام سی شب وعده فرمود و ده شب بعدی متوقف بر مسأله ای دیگر بوده که اتفاق بیفتد مثلا : دعا یا صدقه یا هر عملی که موسی علیه السلام ممکن بوده بدان مبادرت نماید و مستحق بهره مندی از ده شب دیگر شود و یا کوتاهی و گناهی که ممکن بوده از گروهی از بنی اسرائیل سر بزند و بدین ترتیب برای تنبیه ده شب دیگر ازحضور موسی (ع) محروم گردند البته در علم خدا مشخص بوده که موسی علیه السلام چهل شب غیبت می کند اما در لوح و اثبات چنین مکتوب بوده که موسی سی شب غیبت می کند و اگر فلان امر از موسی علیه السلام یا بنی اسرائیل صادر شد ده شب دیگر اضافه می شود خدای تعالی می فرماید :



((خداوند هر چه را که بخواهد محو و هر چه را که بخواهد اثبات می کند و لوح محفوظ در نزد اوست))


و این به دعایی می ماند که هر یک از ما در حق خود می کنیم – تا خدا بلا را از ما دفع کند و آنچه می خواهد از رحمت خویش بهره ما سازد – پس اگر امور مقدر باشد و تغییری در آن رخ ندهد دعا کردن امری لغو و بی فایده خواهد بود .


اما چنین نیست ، خداوند مقادیر را مشخص فرموده اما قدرت دارد آن را تغییر دهد و گشایش یا تنگی برای کسی روزی فرماید ؛ این همان بداء است که در قرآن آمده و جاهلان آن را انکار نموده مدعی شدند که خدا دیگر در هیچ امری دخالت نمی کند و به گفتاری چون قول یهود معتقد شدند که : دستان خدا بسته است ! (نعوذ بالله ) و این در حالی است که برخی علمای اهل سنت همچون ابن الجوزی در کتاب الکافی و در فصل دعا بداء را پذیرفته اند . وی هر چند بدین لفظ تصریح نکرده اما چنین معنایی را پذیرفته ، چه از روی روایاتی که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند و چه از روی بحثش در مورد فایده دعا.


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Thursday 2 October 2008, 04:08PM
در این چهل شب سامری از غیبت موسی علیه السلام استفاده کرد و از زیور آلات گوساله ای ساخت و مشتی از خاک قدم جبرئیل در آن نهاد پس گوساله مصنوعی همچون گوساله واقعی صدا می کرد موسی علیه السلام از این واقعه بسیار تعجب کرد و عرض کرد : پروردگارا ، گوساله از سامری بود پس صدایش از چه کسی بود خداوند متعال فرمود: از من بود ای موسی ! چون مردمان را دیدم که از من روی می گردانند و به گوساله توجه می کنند دوست داشتم بر فتنه و ابتلائشان بیفزایم.

قصص الانبیاء جزایری صفحه 268

سامری به ایشان گفت این پروردگار شما و موسی است .یعنی پروردگار شما در این گوساله حلول کرده ؛ بسیاری از بنی اسرائیل وی را تصدیق نمودند همانها که در ساخت گوساله به وی کمک کردند !!

سزاوار است در مورد این حادثه تدبر کنیم شاید خدا بر ما منت نهد و زندگی نیک بختان و مرگ شهیدن را نصیبمان فرماید همانطور که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در مورد مطالعه و تدبر در قرآن چنین وعده ای به ما داده است .

حال باید از خود بپرسیم که سامری که بود؟!آیا یکی از علمای بنی اسرائیل نبود ؟! آیا فردی عابد و زاهد نبود ؟! قرآن می فرماید :

(سامری گفت : چیزی را دیدم که بقیه نمی دیدند… ) طه : 96 .

از سیاق آیه بر می آید که سامری جبرئیل یا برخی امور غیبی را که دیگران نمی دیده اند می دیده است !

آیا سامری یک مجاهد نبود؟!در تفسیر آیه (فاستغاثه الذین من شیعته) آمده که آن فرد که از موسی علیه السلام کمک خواست سامری بوده است اگر این معنا صحیح باشد پس سامری انسانی مجاهد بوده که با سپاهیان فرعون سرکش مبارزه می کرده آن هم در مصر و قبل از بعثت موسی علیه السلام . حال باید پرسید این که قرآن می فرماید «فنسی »فراموش کرد منظورش کیست چه کسی فراموش کرد؟!آیا موسی ؟! یعنی موسی پروردگارش را اینجا نهاد و وی را فراموش کرد و به سوی طور رهسپار شد و بنابراین جمله از سامری صادر شده ؟! حق اینست که چنین احتمالی بعید می نماید زیرا بنی اسرائیل می دانستند که موسی علیه السلام به فرمان خدا به سوی طور شتافته بنابراین فراموشکار و فاعل فعل«نسی » در آیه سامری است یعنی وی ایمان حقیقی و معبود واقعی را رها کرد پس کلام از جانب حق تعالی صادر گشته است .

حال باید دید چه چیزی سامری را فریفت ؟! حق آنست که آن چیز ریشه هر فتنه ای است و آن : هوای نفس ، منیت ، شیطان و ظواهر دنیاست ، نفس او ، نفسی که به بدی فرمان می دهد برایش چنین جلوه داد که وی از هارون علیه السلام برتر است پس تمرد نمود و از فرمان آن حضرت اطاعت نکرد و تکبر ورزید نفسش چنین القا کرد که وی عالم ، عابد ، زاهد و مجاهد است و برخی امور غیبی را می بیند پس حتما از هارون علیه السلام سزاوارتر است تا در غیاب موسی علیه السلام بنی اسرائیل را رهبری کند پس به موسی و هارون علیهما السلام حسادت ورزید و تکبر سراسر وجودش را فرا گرفت و هوای نفس و منیت اختیار از کفش ربود و شیطان وی را به دوزخ در افکند و به مرتبه تکبر نسبت به پیامبران بزرگ تنزل داد چنان که خود نسبت به حضرت آدم علیه السلام تکبر ورزید پس شیطان وی را با ندای خود فرا خواند و گمراه نموده به بیماری خود یعنی کبر مبتلا ساخت و چون سامری گمراهی را با هدایت معاوضه نمود پرده های حجاب آینه روحش را پوشاند و از دیدن حقایق محرومش ساخت.

(( و آنها را می بینی که به تو نگاه می کنند ولی در حقیقت نمی بینند )) اعراف 198


ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Thursday 2 October 2008, 04:09PM
وی حقیقت را و معبود خود را که با چشم دیده نمی شود و به هم در نمی آید فراموش کرد و به نازلترین مراتب شرک یعنی تشبیه ، سقوط کرد و آنچه وجودش را آکنده بود .یعنی تکبر و شرک را در قالب گوساله ای که صدا می کرد نمایان ساخت و این فتنه ای شد مایه مسرت عده ای که پیش از ساخته شدن گوساله آرزویش را در دل نهان می داشتند!!

همین عده چه بسیار اعتراضاتی که به موسی و هارون علیهما السلام کردند و چه بسیار ایشان را آزردند .

(( و به یاد بیاور زمانی را که موسی (ع) به قوم خود گفت : ای قوم چرا مرا آزار می دهید با اینکه می دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم هنگامی که آنها از حق منحرف شدند خداوند دلهایشان را منحرف کرد و خداوند فاسقان را هدایت نمی کند )) صف 5

بسیاری از بنی اسرائیل خود را برتر از موسی علیه السلام می پنداشتند و عمده آنها هم که برای هارون علیه السلام اصلا ارزشی قائل نبودند این مطلب در تورات آمده است :

« قورح بن یصهار بن قهات بن لاوی و دانان و ابیرام پسران الیاب و اون بن فالت پسران رابین با بعضی از بنی اسرائیل یعنی دویست و پنجاه نفر از سروران جماعت که برگزیدگان شوری و مردان معروف بودند به حضور موسی برخاستند و در مقابل موسی و هارون جمع شده و گفتند : شما از حد خود تجاوز می نمائید ، تمامی این جماعت از مقدسان هستند و خداوند در میان ایشان است پس چرا خویشتن را بر بر جماعت خداوند بر می افرازید . پس وقتی موسی این را شنید بر روی خود افتاد و قورح و تمامی جمعیت را خطاب کرده گفت : فردا خداوند نشان خواهد داد که چه کسی برای او و چه کسی مقدس است » سفر اعداد 16

« و خداوند موسی را خطاب کرده گفت # با بنی اسرائیل سخن بگو و از ایشان عصاهایشان را بگیر ، از هر خاندان یک عصا و طبق خاندانهای دوازده گانه دوازده عصا می شود ، و روی هر یک از عصاها اسم صاحبش را بنویس # و اسم هارون را بر عصای لاوی بنویس زیرا هر خاندانی یک عصا خواهد داشت # و آنها را پیش خیمه اجتماع جائیکه من با شما ملاقات می کنم بگذار # و شخصی را که من اختیار می کنم عصای او شکوفه خواهد زد پس همهمه بنی اسرائیل را که بر شما می کنند از خود ساکت خواهم نمود #و موسی این را به بنی اسرائیل گفت پس جمیع سروران ایشان عصاهایشان را به موسی دادند برای هر خاندان یک عصا یعنی مجموعا دوازده عصا که عصای هارون نیز در میان آنها بود # و موسی عصاها را به حضور خداوند در خیمه شهادت گذاشت # و در فردای آن روز چون موسی به خیمه شهادت وارد شد دید که عصای هارون که از آن خاندان لاوی بود شکوفه داده است و بادام رویانده است # و موسی همه عصاها را از حضور خداوند نزد جمیع بنی اسرائیل بیرون آورد و هر کدام عصای خود را بر گرفتند # و خداوند به موسی گفت : عصای هارون را پیش روی شهادت باز بگذار تا به جهت علامت برای این قوم متمرد نگاه داشته شود و همهمه ایشان را از من رفع نمائی تا وقتی که بمیرند # پس موسی چنان کرد و همانگونه پروردگار ، او را امر کرده بود عمل کرد # و بنی اسرائیل به موسی عرض کردند : اینک فانی و هلاک می شویم ، جمیع ما هلاک شده ایم » سفر اعداد 17

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Thursday 2 October 2008, 04:09PM
« و از کوه طور به راه دریای قلزم کوچ کردند تا زمین ادوم را دور زدند و سینه های قوم تنگ شد به سبب طی مسافت # و قوم بر خدا و موسی شکایت آورده گفتند : چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا در بیابان بمیریم زیرا که اینجا نه نان هست و نه آب و دیگر از غذای سخیف خسته شدیم » اعداد سفر 21



و اینگونه سامری و گوساله اش همچون دمل چرکینی که سرباز کرده ، برای تخلیه بغض و حسد این قوم فاسق راهی شدند ، بغض و حسدی که نسبت به موسی و هارون علیهما السلام داشتند زیرا توهین به شخصیت وی و شماتت نسبت به نبوت و رهبری او آسانتر بود زیرا موسی علیه السلام در نزد بسیاری از بنی اسرائیل هیبت و عظمتی شگرف داشت آن هم به خاطر معجزات فراوانی که به دست او انجام گرفته بود بدین ترتیب این جماعت منافق که از سامری پیروی می کردند حضرت هارون علیه السلام و یارانش را که با آن حضرت در راه حق استوار مانده بودند ناچیز و بی یاور شمردند و در صدد قتل آنحضرت بر آمدند !



اما آن حضرت بر اساس حکومت پیامبران با این فتنه برخورد نمود و سپس درنگ کرد تا موسی علیه السلام بازگشت و آنگاه خداوند موسی علیه السلام را یاری نمود و حق را آشکار ساخت و عقیده فاسد را محکوم نموده عقیده صحیح را جایگزین نمود .



(( و اکنون بنگر به معبودت که پیوسته آن را می پرستیدی . ما آنرا آتش می زنیم و سپس ذرات آن را در دریا می پاشیم # معبود شما فقط خداوندی است که جز او خدای دیگری نیست و علمش همه چیز را فرا گرفته است ))



والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Friday 3 October 2008, 04:46PM
بسم الله الرحمن الرحيم

{ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ *وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ } اعراف 176-175
(( و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که نشانه های خود را به او دادیم ولی سرانجام خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد # و اگر می خواستیم مقام او را بوسیله این آیات بالا می بردیم ولی او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد پس مثل او همچون سگی است که اگر به او حمله کنی دهانش را باز می کند و زبانش را برون می آورد و اگر او را رها کنی نیز همین کار را تکرار می کند این مثل گروهی است که نشانه های ما را تکذیب کردند ، این داستانها را بازگو کن شاید بیندیشند ))



بلعم بن باعورا عالمی زاهد بود که بعضی امور غیبی را می دید ، یکی از پادشاهان کافر و ستمگر از وی خواست که موسی علیه السلام را نفرین کند و او با اینکه می دانست آن حضرت از پیامبران بزرگ الهی است از روی حسادت چنین کرد بلعم همچنین می دانست که این پادشاه ستمگر به خدا و دین خدا و فرستادگانش کافر است ( هر چند در ظاهر به کلمه لا اله الا الله معترف باشد اما خصومت وی با اولیای خدا و دین حق نشان کفر باطنی وی است ) اما بلعم و امثال او شبهات را دستاویز قرار می دهند تا لغزشها و انحرافات خود را بپوشانند و چه بسا محکم را متشابه و حق را مشتبه می نمایند تا محرمات الهی را بجای آورند. در تورات فعلی آمده که بلعم بن باعورا ( لع ) موسی (ع) را نفرین نکرد و ظاهر آنست که این از تحریفات یهود است زیر در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود:



« اسم اعظم به بلعم عطا شده بود و وی خدا را با آن اسم می خواند و خوسته اش اجابت می شد تا اینکه به سوی فرعون تمایل پیدا کرد(و این فرعون غیر از آن فرعون مصر است که خدا همگی شان را لعنت فرماید) . آنگاه که فرعون به جستجوی موسی علیه السلام و یارانش می پرداخت به بلعم گفت موسی و یارانش را نفرین کن تا خدا شر آنها را از سرما کم کند بلعم بر الاغ خود سوار شد تا برای نفرین موسی در پی اش روانه شود اما الاغش از حرکت باز ایستاد وی شروع کرد به زدن الاغ تا اینکه خداوند حیوان را به سخن آورد الاغ گفت :«وای بر تو ! برای چه مرا می زنی ؟آیا می خواهی به همراه تو بیایم درحالیکه می خواهی موسی علیه السلام پیامبر خدا و گروهی از مومنان را نفرین کنی ؟!»بلعم دست برنداشت و آنقدر حیوان بیچاره را زد تا او را کشت و این گونه اسم اعظم از او گرفته شد ...» تفسير قمي ج 1ص 268 .

Faryaadi_Hagh
Friday 3 October 2008, 04:47PM
این هم داستان این عالمی که برخی امور غیبی را هم می دید و یقین هم داشت اما یقینش به او سودی نرساند زیرا وی به سلطان ستمگر تمایل یافته بود و محبت مقام و ارتفاع رتبه را برگزیده بود و اخلاص نداشت و نفس خود را از تکبر و منیت و حسادت نسبت به دوستان برگزیده خدا انباشته بود پس چون به معرض این امتحان الهی در آمد نشانه ها و آیات الهی را کناری افکند و از آن ها روی گردان شد و باطن تاریک و سیاه خود را آشکار نمود و حقیقت باطنی اش که همچون سگی است که برای دنیا پارس می کند هویدا شد . این بود داستان کسی که به لباس اهل علم و عمل و عبادت در آمده بود ! شیطان اینچنین وی را گمراه ساخت واو نیز در پی ابلیس روانه شد و مخلصانه از وی تبعیت کرد.


شیطان با آنکه علم الیقین داشتن بر آدم علیه السلام تکبر ورزید و از دستور خدا سرپیچی کرد این ملعون هم ( یعنی بلعم ) با وجود علم و یقین بر موسی علیه السلام حسد ورزید و نفرین کرد به جای آنکه زیر پرچم موسی علیه السلام در آید و از وی اطاعت کند بدین ترتیب علم بلعم سبب تکبر و حسدوی نسبت به موسی شد و بلعم علم را برای خود عذابی ساخت که وی را به دوزخ درانداخت با اینکه علم رحمتی است که عمل کنندگان را به خدا می رساند . از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود :«عالمان همه هلاک می شوند مگر اهل عمل ؛ و آنها که اخلاص دارند در خطرند!»شرح رضی استر آبادی جلد 2 صفحه 129 و نزدیک به همین معنا در عیون اخبار الرضا جلد 2 صفحه 253


متاسفانه بسیارند کسانی که خود را عالم می دانند با اینکه حتی تفسیر دو سوره از قرآن کریم را ( بر اساس آنچه از اهل بیت علیهم السلام رسیده ) به درستی نمی دانند و از روایات معصومین علیهم السلام جز اندکی محفوظات چیزی نخوانده اند و و غالبا به برخی روایات فقهی اکتفا کرده اند با اینهمه معلوم نیست چرا خود را عالم می دانند؟! آیا با منطقی که ارسطو آن را چند هزار سال پیش وضع نموده و چه بسا در میان ملحدان کسانی باشند که منطق را از ما بهتر بلد باشند . یا به واسطه مجادلات و اشکالات منطقی و مانند آن که هیچ ثمره علمی یا عملی ندارد و از خوشگذرای علی وضایع نمودن وقت تجاوز نمی کند.آیا ما از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نشنیده ایم که می فرماید :«از انسان در مورد عمرش سئوال می شود که آن را در چه کاری صرف نموده » آیا خداوند متعال نمی فرماید :



(( و هنگامی که بخواهیم شهری و دیاری را هلاک کنیم ، نخست ، خوشگذران ها و ثروتمندان آنجا را زیاد می کنیم سپس هنگامی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را در هم می کوبیم )) اسراء 16

Faryaadi_Hagh
Friday 3 October 2008, 04:50PM
آنهایی که ساعتها در مساجد می نشینند و وقتشان را به جدال و گفگوهای باطل می گذرانند و مساجد را پر می کنند از گفتارهایی که از حق و هدایت مطلوب خدا بسیار دور است ، باید بر حذر باشند!! ما از راه راست بسیار منحرف گشته ایم و به همین دلیل جالوتها بر ما مسلط گشته اند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : « برای امتم زمانی خواهد رسید که از قرآن جز ظاهری و از اسلام جز اسمی باقی نخواهد ماند مسلمان خوانده می شوند اما از آن بسیار دورند مسجدها یشان ظاهری با شکوه دارد اما بهره ای از هدایت ندارد فقیهان آن دوره بدترین فقیهانی هستند که آسمان بر ایشان سایه افکنده فتنه از ایشان صادر می شود و به ایشان بازگشت می نماید.» بحار الانوار جلد 52 صفحه

190
این حدیث دلالت می کند بر اینکه مساجد هر چن مملو از جمعیت باشد از هدایت آل محمد علیهم السلام خالی است .


آیا ما خود را عامل می دانیم با اینکه امر به معروف و نهی از منکر را ترک کرده ایم ؟!تا کار بد انجا رسیده که مردم زشت را زیبا و زیبا را زشت می پندارند. وظیفه عالم اصلاح امت است . خداوند می فرماید : (( و قَوْم خود را انذار کنند)) التوبة: 122 نه یک نفر و دو نفر را !


متاسفانه بسیارند کسانی که می گویند مردم دین را نمی خواهند اما این عده توجه ندارند که مردم در میان چکش و سندان گیر افتاده اند !طاغوتیان مانع از رسیدن اسلام اصیل به آنان می گردند و شمایان ( عالمان بی عمل ) نیز به بهانه تقیه خود را برای رساندن حقایق دین به مردم به زحمت نمی اندازید! امام صادق علیه السلام می فرماید .« وقتی شما برای یاری ما خوانده می شوید تقیه درنزدتان از پدران و مادرانتان هم دوست داشتنی تر می شود !!» ( یعنی دوست دارید تقیه کنید و خاموش باشید تا اینکه ما را یاری کنید) .


شاید در بیشتر موارد برای جاهلان عذری وجود داشته باشد اما برای شما ای علمای اسلام چه عذری وجود دارد ؟!امیر المومنین علیه السلام می فرماید :«رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم همچون طبیبی بود که با داروهایش در حرکت بود .»( یعنی به دنبال مریض می گشت) .


به نهج البلاغه شرح ابن ابی الحدید جلد 7 صفحه 183 مراجعه کنید.


آیا شما به سیره پیامبرتان اقتدا نموده اید ؟! مردمان در خوابند چون بمیرند بیدار خواهند شد !».




والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Saturday 4 October 2008, 05:50PM
بسم الله الرحمن الرحيم

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلأِ مِنْ بَنِي إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلاً مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ * تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ)

(( آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی ، که به پیامبر خود گفتند : فرماندهی برای ما انتخاب کن تا در راه خدا پیکار کنیم . پیامبر آنها گفت : شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود سر پیچی کنید و پیکار نکنید . گفتند : چگونه ممکن است پیکار نکنیم در حالیکه از خانه ها و فرزندانمان رانده شده ایم . اما هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد جز عده اندکی از آنان ، همگی سرپیچی کردند و خداوند از احوال ستمکاران آگاه است # و پیامبرشان به آنها گفت : خداوند ، طالوت را برای فرماندهی شما مبعوث کرده است . گفتند چگونه ممکن است او فرمانده بر ما باشد در حالیکه ما برای فرماندهی از او شایسته تریم . پیامبرشان گفت : خدا او را بر شما برگزیده ، و او را در علم و قدرت جسمی وسعت بخشیده است . خداوندئ ملکش را به هر کس که بخواهد می دهد و احسان خداوند وسیع است و اوآگاه است # وپیامبرشان به آنها گفت : نشانه حکومت او ، اینست که (صندوق عهد ) به سوی شما خواهد آمد ، که در آن آرامشی از طرف پروردگارتان و یادگارهای خاندان موسی (ع) و خاندان هارون (ع) قرار دارد درحالیکه فرشتگان آنرا حمل می کنند . در این موضوع نشانه ای برای شماست ، اگر ایمان داشته باشید # و هنگامی که طالوت سپاهیان را با خود بیرون برد ، به آنها گفت : خداوند شما را بوسیله یک نهر آب ، آزمایش خواهد کرد . آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنان که بیش از یک کف دست نخورند از من هستند . پس جز عده اندکی ، بقیه از آن نهر نوشبدند ، سپس هنگامی که او و افرادی که به او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ، ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم . اما آنها که یقین به ملاقات با پروردگارشان داشتند گفتند : چه بسیار گروه های کوچکی که به فرمان خداوند گروه های بزرگی را شکست دادند و خداوند همراه صابران است # و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیانش قرار گرفتند ، گفتند : پروردگارا پیمانه شکیبایی و صبر را بر ما بریز و ما را ثابت قدم بفرما و ما را برکفار پیروز بگردان # سپس به فرمان خدا ، لشکر دشمن را از هم پاشاندند و داوود جالوت را کشت و خداوند نیز به او حکومت و دانش عطا کرد و از آنچه که می خواست به او تعلیم داد و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد ، فساد ، زمین را فرا می گرفت ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد # اینها آیات خداست که به حق بر تو می خوانیم و به تحقیق ، تو از رسولان هستی )) بقره 152-146

ادامه دارد ...

Faryaadi_Hagh
Saturday 4 October 2008, 05:52PM
بعد از موسی علیه السلام در مدتی نه چندان کوتاه جالوت کافر و سپاهیانش بر بنی اسرائیل تسلط یافتند و ایشان را خوار شمرده از شهر و دیار خود بیرون کردند و این همه نشد مگر به خاطر ضعف ایمان و تقوا و ترک امر به معروف و نهی از منکر در بنی اسرائیل و تمایل یافتن ایشان به زندگی دنیا و ترک جهاد و سرپیچی از پیامبران و دستورات الهی .عوامل زیادی دست به دست هم داد تا بنی اسرائیل به حالتی شبیه آنچه پیش از بعثت موسی علیه السلام داشتند باز گردند حالتی از ذلت و تسلیم در برابر ستمگران که راه علاجش سر گردانی در صحرای سینا بود .


خداوند خواست جالوت بر بنی اسرائیل سیطره یابد تا برخی از ایشان تحت این شرایط ظلمانی به کمال شایسته خویش دست یا بند و به سوی پروردگار خود باز گردندو بطور کلی روحیه خود سازی در بنی اسرائیل غلبه یاید چنانکه در دوران چهل ساله سرگردانی در صحرای سینا چنین شد و نسلی صالح که حاملان کلمه لا اله الا الله برای سایر مردمان بودند پرورش یافتند .


این بار نسلی صالح و امتی ربانی و مجاهد پرورش یافت . همان 313 نفری که به همراه طالوت از رود گذشتند و خداوند برای آنکه میزان التزام آنها به دستورات الهی و پیرویشان از پیامبر خویش را دریابد آنها را با آن (نوشیدن از رودخانه)امتحان کرد و البته نباید فراموش کرد که عده ای ضعیف الایمان هم که قدری از آب نوشیدند نیز در لشکر بودند و بایسته است بدانیم که فتنه رودخانه امری بود بسیار ضرروی تا مومنان و مقربان و اهل اخلاص شناخته شوند مساله مساله خطیری بوده است زیرا سپاهیان بنی اسرائیل زمانی به رودخانه رسیدند که بسیار تشنه بودند و آنها که از آب نوشیدند چنین می پنداشتند که دلیلش اینست که نمی خواهند از تشنگی هلاک شوند وزندگی در نظر ایشان از اطاعت خدا مهم تر بوده است .


ادامه دارد...

Faryaadi_Hagh
Saturday 4 October 2008, 05:53PM
اما آنها که آب ننوشیدند از تشنگی هلاک شدن (در راه اطاعت خدا) را بهتر از زنده ماندن در حال معصیت خدا می دانستند . و بلکه یقین داشتند که خدایی که آنها را از نوشیدن آب نهی فرموده حتما جایگزین بهتری برایشان قرار خواهد داد و آنها را رها نمی سازد تا از تشنگی هلاک شوند . بدین ترتیب می بینیم که آن 313 نفر مخلص بر جالوت و سپاهیانش پیروز می شوند اما آنها که از آب نوشیدند دچار سستی و ضعف شدند ( به واسطه پیروی از هوای نفس و شیطان و معصیت خدا ) وچنین گفتند : امروز ما را توان مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست !


دو گروه با هم مقابله کردند حزب الله به رهبری طالوت و حزب شیطان به رهبری جالوت . سپاه جالوت از نظر تعداد و ساز و برگ جنگی برتر بود و طالوت نیز جز گروهی اندک از مومنان که از نهر ننوشیده بودند یاوری نداشت (البته بودند عده ای که یک جرعه نوشیده بودند و نیز منافقینی که خود را سیراب نموده بودند.)


پیش از آغاز جنگ آن گروه نخبه و مومن به خدا التجاء نمودند و از او صبر و پایداری و پیروزی طلب کردند پس خدا نیز ایشان را یاری نمود ( و مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی ) یکی از مومنان مخلص جالوت را کشت و بدین ترتیب سپاهیانش از هم پاشید و فراری شدند و شیطان نیز گریخت و گفت (من می بینم آنچه شما نمی بینید !)آن بنده شایسته که جالوت را هلاک نمود کسی نبود جز حضرت داود علیه السلام که پس از آن واقعه خدا وی را برگزید و پیامبری بزرگ و پادشاهی دادگستر قرار داد ( و این زمانی بود که داود مراحل ایمان، اخلاص و جهاد شجاعانه را پشت سر نهاده بود) .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Tuesday 7 October 2008, 10:56AM
بسم الله الرحمن الرحيم

عالمان بنی اسرائیل دنیا و مال دنیا را دوست می داشتند لذا مردم نیز شیفته دنیا و مال دنیا شده بودند و بدان مشغول بودند و رفته رفته سفارشات پیامبران را به کناری می نهادند و فراموش می کردند ؛ چون عالم فاسد شود ، عالم فاسد می شود !

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک! بدین ترتیب در جامعه طبقاتی پدید آمد گروهی در ناز و نعمت که از سیری می ترکیدند و گروهی بینوا که در طول سال از گرسنگی به خود می پیچیدند !

کشاورزانی که مالیاتها و خراج ها ایشان را خسته و شکسته ساخته بود و با اینکه بسیار کار می کردند در آمد ناچیزی داشتند .

گروهی کار می کردند و نمی خوردند گروهی دیگر می خوردند و کار نمی کردند و عالمان هم در ناز و نعمت و برای تغییر این نظام فاسد تلاش نمی کردند .

در این فضای سستی و رخوت عیسی علیه السلام مبعوث شد تا به مردمان بگوید :«هر که می خواهد مرا پیروی کند آماده مرگ و تعقیب شدن باشد ».

که این آشکارا دعوت به قیام و انقلاب بود . از آن حضرت روایت شده که فرمود «از کسانی که بدنتان را می کشند و توان کشتن جانتان را ندارند نترسید ! از کسی بترسید که می تواند جسم و جانتان را با هم در دوزخ هلاک سازد ». انجیل متی اصحاح 28

آن حضرت می دانست که در آن زمان بسیاری از امور فاسد را نمی تواند تغییر دهد اما حداقل می توانست ضربه ای بر آن نظام فاسد وارد کند و اثری بر تاریخ انسانیت در روی زمین بگذارد و منتظر نتایج بزرگ در آینده باشد ( چه آینده نزدیک یعنی پس از صعود به آسمان و چه آینده دور یعنی قیامت صغری ، یعنی زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) .

عیسی علیه السلام برانگیخته شد ودینش تنها دین موسی علیه السلام را نسخ نمود و این نسخ دلایلی داشت: یکی آنکه برخی از احکام به واسطه شرایطی که بنی اسرائیل در زمان بعثت موسی علیه السلام داشتند بر آنها واجب شده بود مانند برخی تحریمها که به سبب ظلم آنها و بی ادبی نسبت به پیامبران ودین الهی صورت گرفته بود و با بعثت حضرت عیسی در موردشان تخفیف داده شد

(( و بر یهودیان ، هر حیوان ناخن داری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند ، پیه و چربیشان را بر آنها حرام کردیم به جز چربیهایی که بر پشت آنان قرار دارد و یا در دو طرف پهلوها ، و یا آنها که با استخوان آمیخته است این را بخاطر ستمی که می کردند به آنها کیفر دادیم و ما راستگوئیم )) انعام 146

و شاید مهمترین دلیل نسخ و تجدید شریعت موسی علیه السلام این بود که عالمان یهود دین را تغییر داده و حلال کرده بودند و این یا از روی هوای نفس و بافته های ذهنی و دروغینشان بود و یا برای راحت کردن و همراه ساختن حاکمان ستمگری بود که بر ایشان تسلط داشتند ( چنانکه در بعضی روایات آمده ) بدین ترتیب سامری و گوساله اش دوباره پدیدار شدند اما این بار با اسم و هیئتی جدید : سامری در قالب علمای بنی اسرائیل و گوساله در قالب تحریف احکام دینی هر چند پیامبران بسیاری برای محافظت از شریعت موسی علیه السلام و جلوگیری از تحریف آن بر انگیخته شدند اما جریان منحرف ، یعنی همان جریان ، سامری داشت کم کم زمام امور را به دست می گرفت و پیامبران الهی را از صحنه دور می ساخت و به بیابانها و سرزمینهای خشک فراری می داد ! و بسیاری از ایشان نیز پیش از بعثت عیسی علیه السلام به شهادت رسیدند همچون زکریا و یحیی.

Faryaadi_Hagh
Tuesday 7 October 2008, 10:58AM
زکریا را خود یهود کشتند و یحیی را نیز با ترک امر به معروف و نهی از منکر به کشتن دادند.هیرودیس حاکم ستمگر یحیی علیه السلام را مدتی طولانی زندان انداخت با این حال عالمان یهود حرکتی نکردند بلکه بسیاری از ایشان از این واقعه استقبال نمودند و هر چند آنها آن حاکم ستمگر را طاغوت و پلیدی می دانستند و اعتقاد داشتند که به محض ورود به قصر وی نجس می شوند ! اما از همکاری با همان ستمگر برای کشتن یکی از انبیاء علیهم السلام یا عالمان راستین و مجاهد ابایی نداشتند !اگر شرایط برای پیامبران فراهم می شد جز به ریشه کن ساختن ستمگران و تشکیل حکومت الهی رضایت نمی دادند و در نتیجه نفوذ و جایگاه عالمان بی عمل که دین را تحریف نموده و برای جلب نظر مردم ، خود را وارثان انبیا و اوصیا نشان می دادند از بین می رفت . پس طبیعی بود که اولین دشمنان عیسی ستمگران و عالمان بی عمل ( که مدعی بودند منتظر ظهور منجی هستند تا وی را یاری کنند !) باشند . عیسی علیه السلام می فرمود :«خدمتکار من دستانم است و مرکبم پاهایم . زمین بسترم است و سنگ بالشم در زمستان گرم دهنده ام (رفتن به)قسمتهای شرقی زمین است و چراغم در شب ماه است نان خورشم گرسنگی، جامه زیرینم لباس پشمین و میوه ام و بوی خوشم آنچه زمین برای چهار پایان و وحوش می رویاند شب را به سر می آورم در حالیکه چیزی ندارم و صبح می کنم در حالیکه چیزی ندارم و بر روی زمین کسی از من بی نیاز تر نیست !» ارشاد القلوب دیلمی - قصص الانبیاء جزایری .

آن عالمان خوشگذران و بی عمل با عیسی مواجه شدند که آنها را به بی اعتنایی به دنیا و پذیرا گشتن مصائب دعوت به سوی خدا ( که قطعا به برخورد با طاغوتها و یارانشان که مانع دعوت به سوی الله بودند می انجامید ) می خواند .

عیسی را چنان یافتند که ایشان را به پیروی از خود در آمادگی برای مرگ و تحمل قتل و مصیبت در راه خدا فرا می خواند.

عیسی علیه السلام با گنهکاران و باجگیران همنشین می شد تا ایشان را اصلاح نماید لذا عیسی علیه السلام نیامده بود تا عالمان را عزت بخشد و سلطه و اعتبارشان افزونی بخشد بلکه آمده بود تا با علم خود و بی رغبتی به دنیا رسوایشان سازد پس عالمان بنی اسرائیل شروع کردند به بدگویی از وی و تهمت زدن به آن حضرت .

شاگردان آن حضرت به نزدش می آمدند و می گفتند :«آیا می دانی که علمای یهود چون این گفتار تو را می شنوند آزرده و اندوهناک می گردند؟ آن حضرت در پاسخ می فرمود : « رهایشان کنید ! ایشان کورانی هستند پیشوای کورانی دیگر ! و چون کوری عصا کش کور دگر شود هر دو با هم در چاه سقوط خواهند نمود !» انجیل متی اصحاح 15 :14-15

و اینگونه جبهه باطل در مواجهه با عیسی علیه السلام بسیار گسترده بود و شامل علمای بنی اسرائیل و یهودیان – که فریب عالمان بی عمل را خورده بودند – و حاکم ستمگر پیلاطس و سپاهش می شد !

چه بسا برخی متحیر می شدند ( و حق هم داشتند ) اگر در می یافتند که دشمنی وعداوت عالمان بی عمل یهود با عیسی علیه السلام بیشتر از دشمنی پیلاطس ستمگر با آن حضرت بود.

به همین دلیل عیسی علیه السلام در مقابل همگان شروع به بیان انحرافات عالمان بی عمل نمود و مردم و شاگردان خود و مخاطب ساخته فرمود:

«معلمان شریعت و فریسیان بر جایگاه موسی (ع) تکیه زده اند پس آنچه را که به شما می گویند به جای آورید و عمل کنید اما به کردار آنها عمل نکنید زیرا آنها می گویند و عمل نمی کنند بارهای سنگینی که حمل آن پر مشقت است آماده می سازند و به دوش مردمان می گذارند اما برای یاری مردم در حمل آن بارهای سنگین انگشت خود را هم نمی جنبانند ! کاری نمی کنند مگر برای آنکه مردم آنها را ببینند !

دستارهای خود را بزرگ می بندند چنانکه بر پیشانی و بازوان قرار می گیرد و کناره های لباس را بلند می گیرند و در مهمانی ها بهترین جاها را می پسندند و در مجامع صدر نشینی را دوست می دارند .

دوست دارند مردم در کوچه و بازار احترامشان کنند و ایشان را معلم بخوانند ...

Faryaadi_Hagh
Tuesday 7 October 2008, 11:01AM
وای بر شما ای معلمان شریعت و فریسیان ریا کار! درهای ملکوت آسمان را به روی مردمان می بندید نه خود داخل می شوید و نه می گذارید کسی داخل شود ! ای معلمان شریعت و فریسیان ریا کار! از اموال بیوه زنان می خورید و تظاهر می کنید که نمازهای طولانی می خوانید ! عذاب دردناک بر شما باد ! ای پیشوایان گمراه! می گویید آنکه به هیکل سوگند یاد کند نیازی به التزام بدان ندارد اما آنکه به طلای هیکل سوگند خورد باید ملتزم باشد ؟!پس کدام یک عظیم ترند ای جاهلان کور دل ! طلا یا هیکلی که طلا را تقدس بخشیده ؟!

وای بر شما ای معلمان شریعت و فریسیان ریا کار!دهک نعنا و آویشن و زیره را می پردازید اما در مورد قواعد مهمتر شریعت یعنی عدل ، رحمت و صدق اهمال می ورزید ».اصحاح متی 23

سزاوار است در مورد این جملات تفکر کنیم و هر چند طرف خطاب آن بنی اسرائیل بوده اند اما شاید مخاطب امروز آن ما باشیم . روز به روز پیروان عیسی علیه السلام بیشتر شدند و آنها مانند پیروان سایر پیامبران ، بینوایان و مستضعفان بودند، یا چنانکه دشمنان انبیا ایشان را خطاب می کنند :

(( پست های قوم که نظرشان بی ارزش است )) هود 27 :

عالمان یهود برای قتل عیسی علیه السلام شروع به توطئه نمودند و استدلالشان این بود که عیسی علیه السلام مدعی پادشاهی است و طرفداران او در حال زیاد شدن هستند و این باعث می شود رومی ها قوم یهود را مورد هجوم قرار دهند ودست به کشتار بزنند لذا رئیس عالمان یهود چنین مقرر داشت که قتل عیسی علیه السلام سزاوارتر است از کشته شدن همه مردم پس برای محافظت از مردم واجب است عیسی علیه السلام کشته شود .

در نظر این جماعت ظالم و منحرف ( این قاتلان انبیاء ) میزان عدالت و حقیقت چنین است . این عده که زشتی را زیبایی می دانند برای آنکه زندگی به ظاهر زیبایشان توسط رومی ها به خطر نیفتد کشته شدن عیسی علیه السلام را واجب می دانند و اینکه حق از بین برود و نور آن خاموش شود و سلطه تیره و تار ظالمان ادامه یابد برایشان اصلا مهم نیست . آن چه مهم است زنده ماندن عالمان ناپاک بنی اسرائیل است .

(( و آنها را حریص ترین مردم ( حتی حریص تر از مشرکین ) بر زندگی دنیا خواهی یافت ، تا آنجا که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال به او عمر داده شود در حالکه این عمر طولانی او را از کیفر اعمالش نجات نخواهد داد و خداوند به اعمال آنها بیناست ) بقره 96

به هر طریقی که شده قیصر روم و حاکمش پیلاطس ملعون را فریفتند تا آن حضرت را بکشد و از آن جا که جماعتی ضعیف النفس و ترسو بودند تاب مقابله مستقیم با آن پیامبر شجاع و عظیم را نداشتند درانجیل آمده است :«آن هنگام فریسیان به مشورت پرداختند تا با کلمه ای ( که از زبان آن حضرت می کشند ) وی را به دام اندازند پس آن دسته از شاگردان خود را که حامیان هیرودیس بودند به نزد وی فرستادند آنها گفتند : « ای معلم می دانیم که تو راستگویی و راه خدا را به حقیقت می شناسی و در این راه از کسی بیم نداری زیرا تو به روی مردمان نمی نگری پس به ما بگو نظر تو چیست آیا جایز است که جزیه به قیصر داده شود یا خیر؟ مسیح (علیه السلام)از نیت پلیدشان آگاه گردید و فرمود :برای چه مرا مجبور می کنید (به گفتن چیزی که آن را آشکار نمی کنم )ای ریا کاران ! آنچه برای جزیه پرداخت می کنید به من نشان دهید پس دیناری به حضرت دادند فرمود:این نقش و نگاشته بر روی سکه از آن کیست ؟! گفتند : از آن قیصر ؛ پس فرمود : بنابراین آنچه به قیصر تعلق دارد به او بدهید و آنچه به خدا تعلق دارد به خدا بدهید ! آن جماعت چون چنین شنیدند متحیر شدند و حضرت را ترک نمودند و رفتند » اصحاح متی 22 :

آنها می خواستند که آن حضرت به صورت صریح و در مقابل همگان پرداخت مالیات به قیصر را تحریم کند و بدین ترتیب وی را در چنگال طاغوت و یاران ملعونش بیاندازند. این در حالی است که خودشان مالیات می دادند و به مردمان نیز فتوای جواز داده بودند با اینکه این مالیات باعث تقویت حکومت طاغوت می شد . اینان در مقابل ستمگران همچون برده بودند و به خاطر محبت و حرصی که نسبت به دنیا داشتند وجودشان از ترس انباشته شده بود .

Faryaadi_Hagh
Tuesday 7 October 2008, 11:02AM
اما معنای فرمایش حضرت عیسی علیه السلام این بود که به قیصر مالیات ندهید زیرا نقش و نگاشته ای که بر روی سکه است ارزشی ندارد و دلیل ارزشمندی سکه طلایی است که از آن ساخته شده و طلا از آن خداست . به هر حال در نهایت عیسی علیه السلام را زندانی کردند و در انجیل آمده که به صورت شریف آن حضرت آب دهان انداختند و ایشان را زدند و اهانتها نمودند و متهم به کفر گویی و دروغ بستن به خدا نمودند و سرانجام به پیلاطس تحویل دادند ؛ آن حضرت را متهم کردند که ادعای پادشاهی دارد و امپراطوری روم را تهدید می کند و از پیلاطس مصرانه خواستند که وی را بکشد و بر صلیب بکشد. در انجیل آمده :

«همگی به نزد پیلاطس آمدند و آن حضرت را متهم ساختند و گفتند : این مرد در میان قوم ما فتنه به پا کرده و آنها را از پرداخت مالیات منع می کند و ادعا می کند که مسیح پادشاه است . پیلاطس از آن حضرت پرسید : آیا تو پادشاه یهودی ؟! فرمود : «تو چنین گفتی !» آنگاه پیلاطس به سران کاهنان و مردمان گفت : من این مرد را گناهکار نمی دانم اما ایشان بر حرف خود اصرار کرده و گفتند : او با تعلیماتش مردم تمام یهودیه را ( از جلیل تا اینجا ) تحریک نموده است» . اصحاح لوقا 23

آنگاه که در عید فصح ، بیلاطس حاکم ستمگر می خواست آن حضرت را آزاد کندعالمان یهود و مردمان فریب خورده مخالفت کردن و در خواست کردند تا یکی از قاتلان به جای وی آزاد گردد و بر کشته و به صلیب کشیده شدن آن حضرت پای فشردند عجیب آنست که وقتی عیسی علیه السلام را آوردند تا به پیلاطس تسلیم کنند وارد قصر نشدند زیرا پیلاطس را کافری می دانستند و در نتیجه هر که وارد قصر شود نجس خواهد شد !!!

با این همه برای کشتن عیسی علیه السلام با پیلاطس کافر و نجس همدست شدند ! بنگر که چگونه اهل باطل با وجود همه اختلافات و کشمکشهایی که با هم دارند برای نابود کردن حق همدست و متحد می گردند .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Wednesday 8 October 2008, 05:52PM
بسم الله الرحمن الرحيم

اهل باطل هر چند رویه و اندیشه شان با هم متعارض باشد در اطاعت شیطان و محبت دنیا مشترکند و درهر حال به مکر می پردازن و خدا نیز مکر می کند و خدا بهتر ین مکر کنندگان است . پس خداوند آنها را بر قتل عیسی علیه السلام متمکن نساخت و وی را به آسمان بالا برد اما امر بر آنان مشتبه شد و گمان کردند که وی را کشته اند. خداوند می فرماید:

(( و گفتارشان ، که ما مسیح ، عیسی پسر مریم که پیامبر خدا بود را کشتیم در حالیکه نه او را کشتند و نه او را بر دار آویختند بلکه امر بر آنها مشتبه شد . وکسانیکه در مورد او اختلاف کردند ، در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می کنند ، و قطعا او را نکشتند # بلکه خدا او را بالا برد و خداوند ، توانا وحکیم است # و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه قبل از مرگش به ( زنده بودن ) او ایمان می آورد و روز قیامت بر آنان گواه خواهد بود )) نساء 159-157

خداوند سبحان عیسی علیه السلام را زنده نگه داشت و برای آخر الزمان ذخیره نمود و آن حضرت برای هدایت مردم به صراط مستقیم از آسمان فرود خواهد آمد و آنگاه که خاتم الاوصیاء حضرت مهدی علیه السلام به حق قیام می کند تا زمین را از شرک و الحاد وظلم و فساد پاک سازد و توحید و عدل و رحمت را میان بندگان گسترش دهد حضرت عیسی علیه السلام یاور آن حضرت خواهد بود . حال که ما سر گذشت این پیامبران بزرگ را مورد بررسی قرار می دهیم سزاوار است باور کنیم که باطل هر چند قدرت یابد هم چون کف روی آب ، به کمتر تلاطمی ناپدید خواهد شد و حق (هر چند باطل سعی در نابودی آن داشته باشد ) باقی خواهد ماند و به مردمان سود خواهد رساند همچون آبی که که زیر کف وخس و خاشاک است.

(( خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد سپس سیل بر روی خود ، کفی حمل کرد و از آنچه در کوره ها برای به دست آوردن زینت آلات یا وسائل زندگی ، آتش روی آن روشن می کنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می آید . خداوند ، حق و باطل را اینچنین مثال می زند)) رعد 17

هر چه شاخه های درخت باطل بیشتر گردد و انبوه تر و شاخه های درخت حق را بپوشاند و در صدد نابودی آن بر آید روزی خواهد رسید که درخت باطل از بیخ کنده خواهد شد و در دوزخ خواهد افتاد زیرا نه اصلی دارد و نه ریشه ای و نه دوامی .

و درخت حق حتی اگر تنها یک شاخه از آن باقی مانده باشد در پس ابر به اهتزاز در خواهد آمد رشد خواهد کرد و شاخه های فراوان و انبوه ایجاد خواهد نمود تا آن جا که بر تمامی اهل زمین سایه خواهد افکند و این از آن روست که ریشه این درخت در زمین استوار گردیده و شاخه هایش در آسمان به اهتزاز در آمده خداوند می فرماید :

(( آیا ندیدی خداوند کلمه طیبه و ( گفتار پاکیزه ) را چگونه به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در زمین ، ثابت و شاخه های آن در آسمان است #هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد، و خداوند برای مردم مثالها می زند شاید متذکر شوند # و همچنین کلمه خبیثه و ( گفتار آلوده ) را به درخت آلوده ای تشبیه کرده است که از روی زمین برکنده شده و ثبات و قراری ندارد # خداوند کسانی را که ایمان آوردند ، بخاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان ، هم در این دنیا و هم در سرای آخرت استوار می دارد و ستمکاران را گمراه می سازد . و خداوند هر کاری که بخواهد انجام می دهد )) ابراهیم 27-24


والحمد لله ر العالمين

Faryaadi_Hagh
Thursday 9 October 2008, 01:31PM
بسم الله الرحمن الرحيم

دلایلی که نشان دهد یهود و نصاری تورات و انجیل را تحریف نموده اند بسیار است اما من در صدر بر شمردن آن دلایل نیستم هر که فطرتی پاک و فکری مستقیم داشته باشد و این دو کتاب را مطالعه کند تحریف شدن آن ها برایش پوشیده نخواهد ماند در این مورد می توانید به آن چه یکی از متفکرین ایشان نوشته است مراجعه کنید (اسپینوزا فصل هشتم از کتاب رساله ای در باب لاهوت و سیاست) .


به عنوان مثال بخشی از سخنان او را نقل می کنم :برای اینکه با شیوه ای منظم در این بحث وارد شوم ابتدا می پردازم به احکام ابتدائی که متعلق است به آنها که به تدوین کتابهای مقدس پرداخته اند و در این بخش نیز ابتدا می کنم به آنها که اسفار خمسه را تدوین نموده اند تقریبا همگان براین باورند که گرد آورنده اسفار خمسه موسی علیه السلام است و فریسیان با اصداری شدید این نظر را تایید نموده اند تا آن که جا که هر کس را که چنین گمانی نداشته باشد کافر شمردند از این رو ابن غدار – که تا اندازه ای میتوان وی را آزاد فکر انست جرات نکرد نظر خود را آشکارا بیان کند و به اشاره آنهم با الفاظی مبهم اکتفا نمود و او تا آن جا که من می دانم اولین کسی است که نسبت به این خطا تذکر داده است اما من از توضیح این مطلب و آشکار ساختن حقیقت بیمی ندارم این گفته های این عزرا است در شرحی که بر« التثینه »زده است (در آن چه که پس از رود اردن واقع شد ... ای کاش سر دوازده را می دانستی ... موسی شریعت خود را نگاشت ...) با این کلمات اندک همزمان ثابت می کند که مولف اسفار خمسه موسی علیه السلام نیست بلکه شخص دیگری است که در سالیانی دور پس از موسی می زیستند و اینکه موسی مطالب دیگری را به رشته نوشته در آورد و برای اثبات این مطالب یاد آور می شود که 1- موسی مقدمه تثنیه را ننوشته است زیرا وی از رود اردن عبور نکرده ... الخ ) رساله ای در باب لاهوت و سیاست صفحه 266:


محرف بودن تورات و انجیل کنونی امری مسلم است و یا حداقل در نزد هر متفکر آزاده ای که بندهای تقلید کورکوراند را ازهم گسیخته است ، قریب به یقین است . چگونه کسی که به خداوند متعال ایمان دارد می تواند در برابر این همه دشنام و سخنان و صفات ناشایست که به انبیاء الهی و فرستادگان خدا (ع) نسبت داده می شود تاب بیاورد ، مطالبی که تورات مملو از آن است !!!


و بهر حال تورات وانجیل امروزه مانند متون تاریخی قابل استفاده است و به عنوان حکم الهی و اخبار غیبی می توان برخی قسمت های آن را صادر شده از انبیاء علیهم السلام است و یا لااقل برخی معانی موجود در آن را – و نه دقیقا الفاظ موجود را – می توان از آن حضرات دانست البته تا آنجا که با معانی قرآنی و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام مطابقت داشته باشد.

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Friday 10 October 2008, 05:23PM
بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام و خسته نباشيد خدمت دوستان محترم

اين لينك تالار گفتگوی انصار امام مهدى (مکن الله له فی الارض ) میباشد

http://amamalymany.ahlamountada.com/index.htm

كه اگر در اين مورد سؤالاتى داشته باشيد در جواب دادن به ان باذن الله كوتاهى نخواهيم كرد .

والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Sunday 12 October 2008, 04:48PM
آیه : (( قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین # قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین # لا شریک له و بذلک اُمرت و أنا أول المسلمین))

(( بگو : پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده ، به آئینی پا بر جا ، به آئین ابراهیم که از آئینهای خرافی روی گرداند و از مشرکان نبود # بگو : نماز و تمام عبادات من ، و زندگی و مرگ من ، همه برای خداوند ، پروردگار جهانیان است # همتایی برای او نیست ، و به همین مأمور شده ام و من نخستین مسلمانم )) انعام 163-161

پیش از بعثت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم سه دین آسمانی در جزیره العرب رواج داشت 1- دین حنیف ابراهیمی 2 – یهودیت 3- نصرانیت و هر سه از صراط مستقیم منحرف شده بودند مگر گروه اندکی که بر راه حق پای می فشردند ( و زمین هرگز و در هیچ زمانی از این گروه اندک خالی نیست ) بیشتر اهل مکه تابع دین حنیف ابراهیمی بودند که البته توسط برخی پیشوایان ، گمراه تحریف شده بود به این صورت که مجسمه های سنگی را رواج داده بودند و می گفتند : اینها به صورت فرشتگان ساخته شده اند و مردم را ذلیل کرده بودند و کاری کرده بودند که مردم این بتها را تقدیس می کردند و به راههای مختلف بدیشان تقرب می جستند به مردم چنین القا کرده بودند که خداوند از ایشان می خواهد از طریق این بتها به وی نزدیک گردند . گمان می کردند که بتها بی واسطه خداوند ضرر و نفع می رساند بلکه آنها را همچون الهه هایی به همراه خداوند می پرستیدند و البته خدا از این گزافه گویی ها منزه است همانطور که عقاید در دین حنیف ابراهیمی تحریف شده بود احکام شرعی نیز چنین سرانجامی یافته بود . زیرا تحریف آن (احکام شرعی) بسیار ساده تر بود .

روایت شده که رسول (... صلی الله علیه وآله و سلم به «اکثم ابن جون»فرمود : عمربن عامر خزاعی را دیدم که همچون نی در آتش کشیده می شد و او اولین کسی بود که دین ابراهیم را تغییر داد .

در مورد جمی ، سوائب ، بحیره ، وصیله ، اصنام قانون وضع کرد و دین اسماعیل را تغییر داد و من کسی را از تو (یعنی اکثم ابن جون )به او شبیه تر نیافتم . اکثم گفت: ای رسول خدا آیا شباهت من به او برایم ضرر دارد حضرت فرمود : نه چون تو مومنی و او کافر بود.

الاوائل احمد بن ابی عاصم صفحه 34:

از رسول اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم روایت شده که فرمود عمر بن عامر خزاعی را دیدم که همچون نی در آتش کشیده می شد و او اولین کسی بود که در مورد سوائب قانون وضع کرد)

الاوائل الغاری مسلم مسند احمد البته در مکه همه پیروان دین حنیف منحرف نشده بودند و گروه اندکی مانده بودند که بر طریقه حق پای می فشردند که عبد المطلب جد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبد الله و ابو طالب پدر و عموی ایشان از این عده بودن در وصیت نبی اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام آمده است : ای علی ، عبد المطلب پنج سنت در جاهلیت وضع نمود که خدای عزوجل آنها را در اسلام تایید فرمود:

1 – ازدواج با همسر پدر را تحریم نمود و خدا نیز فرمود.

( با همسرهای پدرانتان ازدواج نکنیدِ ) نساء 22

2 – عبد المطلب با پیکان ها قرعه نمی کشید .

3 – بت ها را نمی پرستید .

4 – و از آن چه برپای بتان ذبح شده بود نمی خورد .

5 – و پیوسته می گفت من بر دین ابراهیم علیه السلام هستم ))مکارم الاخلاق صفحه 483

در تاریخ آمده که حضرت عبد المطلب مکان آب زمزم را پس از آن که به مرور زمان ناپدید گردیده بود به وسیله وحی الهی و از طریق رؤیا دریافت و همانجا را که در رویا دیده بود حفر کرد و آب زمزم هویدا شد . حضرت ابو طالب نیز سید پیروان دین حنیف و بلکه از اوصیای حضرت ابراهیم بود و حجتی بود بر پیامبر – پیش از بعثت – و پس از بعثت از پیروان آن حضرت گردید چنان که از معصومین روایت شده . آن حضرت در مکه سید مسلمانان بود و روایات بسیاری فضایل ایشان آمده و اشعار بسیاری از ایشان مانده که بر مسلمان بودن وی دلالت دارد و در یاری اسلام فعالیتهای بسیاری از ایشان نقل شده اما با این همه برخی می گویند ابو طالب کافر مرده است ! و البته دلیلی ندارند و تنها به خاطر بغض و کینه ای که از فرزندش علی علیه السلام دارند چنین می گویند . ابو طالب کسی است که همگان بر او اتفاق دارند و هیچ چیزی که مایه نکوهش باشد – در ویژگیهای جسمی و اخلاقی و دینی اش – نیافته اند تا بر آن انگشت بگذارند . اگر فقط همین یک بیت از او به ما می رسید برای اثبات مسلمانی اش کافی بود :

(( آیا نمی دانید که ما محمد را پیامبری یافته ایم - همچون موسی و این در کتابهای پیشین مقرر گردیده است)) حال آنکه تنها این بیت نیست و فعالیتهای آن حضرت در دفاع از اسلام بر همگان واضح بوده و مثل روز روشن است ! هر چند وی مانند مومن آل فرعون مدتی اسلام آوردن خود را پنهان می داشته است.



والحمد لله رب العالمين

Faryaadi_Hagh
Thursday 16 October 2008, 08:03PM
بسم الله الرحمن الرحيم

محمد صلی الله علیه و آله و سلم همان عیسی ، موسی و ابراهیم است . قرآن همان تورات ، انجیل و صحف ابراهیم است .

خداوند متعال فرموده است : (( شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی أوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و عیسی و موسی أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه... ))

(( آئینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود ، و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم وعیسی و موسی سفارش کردیم این بود که : دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید )) . (( بگو : من تافته جدا بافته ای از انبیاء قبلی نیستم و نمی دانم با من و شما چه خواهد شد. من تنها از آنچه بر من وحی می شود پیروی می کنم و فقط یک بیم دهنده آشکارم # بگو : به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کافر شوید در حالیکه شاهدی از بنی اسرائیل بر آن شهادت دهد و او ایمان آورد و شما تکبر بورزید ( چه کسی گمراه تر از شما خواهد بود ) خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی کند )) . (( این دستور ها در کتب آسمانی پیشین نیزآمده است # در صحف ابراهیم و کتاب موسی ))

اسلام به عنوان یک دین الهی تفاوتی با دین یهودی ، نصرانی و ابراهیمی ندارد و چیزی جدید و خود ساخته نیست . البته در بعضی تفاصیل تشریعی اختلافاتی میان این ادیان وجود دارد و اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست و این تفاوتها در راستای حرکت تکاملی انسان بر روی زمین امری است طبیعی که از آن گریزی نیست . اما عقاید الهی در همه ادیان یکسان است و آن ایمان به خدا ، فرشتگانش ، کتابها و فرستادگانش می باشد زیرا مردمان امتی واحد هستند و فرا خواندنشان از سوی خدا نیز یکسان است اما آنچه برخی ( که مطالب را درست نفهمیده اند و غلط نتیجه گیری کرده اند ) در مورد مسیحیت یا ادیان دیگر مدعی اند و می گویند اینها دعوت به روی گردانی از زندگی مادی و منحصرا پرداختن به زندگی معنوی و روحی کرده اند مطلبی است بسیار سست و بی انجام ! اسلام به اصلاح روح و جسم به طور همزمان فرا -می خواند و چنین چیزی را می توان اصلاح خواند .

به نظر من این ادعا حقیقتا نادرست است .(که مسیحیت به ترک دنیا دعوت می کند ) نکته ای که تذکر آن ضروری است آنکه :کسانی که در پی نشر اسلام اند باید به صورت موضوعی به نقد مباحث بپردازند نه اینکه کور کورانه و بی تحقیق سخن بگویند و پیامبران و فرستادگان خدا را – دانسته یا ندانسته – مورد اهانت قرار دهند و بلکه خدا را به جهل و نداشتن حکمت متهم سازند !! آنهم با این استدلال که می خواهیم اسلام را گسترش دهیم !! به عنوان مثال می بینیم برخی علمای اسلام بر علیه صهیونیست های ملعون صحبت می کنند و می گویند :

سلیمان آنها و هیکل آنها ! نه عزیزان من ! این درست نیست ! بلکه باید بکوئیم : سلیمان ماوهیکل ما زیرا ما مسلمانان نسبت به انبیاء و آثارشان از یهود و غیر یهود سزاوارتریم !!

خداوند متعال می فرماید:

((سزاوار ترین مردم به ابراهیم ، آنها هستند که ( در زمان او ) از او پیروی کردند و همچنین این پیامبر (ص) و کسانی که به او ایمان آوردند . خداوند سرپرست مؤمنان است # جمعی از اهل کتاب ( یهود ) آرزو می کردند که شما را گمراه کنند ولی آنها گمراه نمی کنند مگر خود را ، در حالیکه نمی فهمند # ای اهل کتاب ، چرا به آیات الهی کافر می شوید در حالیکه ( به درستی آن ) شهادت می دهید # ای اهل کتاب ، چرا حق را با باطل می پوشانید و حق را پنهان می کنید و حال آنکه ( حقیقت را ) می دانید )) آل عمران 71-68

اسلام مسیحیت و یهودیت هر سه از ادیان آسمانی اند و محمد (ص) وعیسی (ع) وموسی (ع) همگی فرستادگان خدا هستند . و دعوتشان یکسان است آنها مردم را به راه خداوند و پیمودن آن و توجه به کمالات روحی و معنوی فرا خوانده اند . و در شریعتهای ایشان (که صلوات خداوند بر آنها و یارانشان باد)احکام معاملات شرعی بسیار دیده می شود که نتیجه این احکام ، اصلاح عالم مادی رفاه اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی جامعه انسانی است .

Faryaadi_Hagh
Thursday 16 October 2008, 08:06PM
اما مطالب بسیاری که در کلام انبیا دیده می شود و دلالت دارد بر دعوت به توجه به کمالات روحی و معنوی و روی گردانی از عالم مادی در واقع طرف دیگر معادله است ! یعنی انبیاء می بینند که مردم از کمالات معنوی روی گردان شده اند و تمام توجهشان به عالم مادی معطوف گشته بلکه بصورت غیر عادی در آن غرق شده اند لذا بر انقطاع از دنیا اصرار می ورزند تا این معادله به حالت عادی برگردد (یعنی مردم هم به اصلاح دنیا بپردازند و هم به اصلاح آخرت ، چنانکه اسلام فرموده است ) و این دقیقا همانی است که امروزه ما با آن مواجهیم !

نیازی نیست که ما در جامعه اسلامی مان مردم را به دنیا دعوت کنیم چون آن ها خود در آن غرق اند و جز مادیات و ظواهر دنیا چیز دیگری را نمی بینند ! آنچه ما باید بکنیم اینست که آنها را به توجه به سوی خدا دعوت کنیم . خداوند متعال در مذمت غرقه گشتن در مادیات و روی گردانی از معنویات می فرماید :

(( بگذار آنها بخورند و بهره گیرند ، و آرزوها آنان را غافل سازد ، ولی به زودی خواهند فهمید )) حجر 3

در تفسیر« و آرزوها ، آنان را غافل سازد » از معصومین (ع) روایت شده که معنی آن : « و اعمالشان آنها را غافل سازد » است . یعنی پرداختن به کسب و کار دنیا ایشان را از آخرت غافل سازد .

اما آنچه در کلام انبیا آمده و برخی افراد را در جامعه الهی به سوی کار و کسب در آمد و بهره مندی از نعمتهای خداوند فراخوانده اند در مقایسه با فرمایشات دیگر ایشان بسیار اندک است . و آن هم به این خاطر است که گروه بسیار کوچکی از مومنان هستند که اعتقاد دارند خداوند از اینکه آنها از نعمتهای گوارای مادی بهره مند گردند خشنود نیست . همانطورکه برخی طفیلی ها ! چنین می پسندند که در گوشه ای بنشینند و عبادت کنند و مردمان متکفل مخارج ایشان گردند و لقمه به دهانشان بگذارند !! و این عده صد البته بهره ای از دین ندارند ! این ها مشتی راحت طلبند که می خواهند در سایه و جای خنک بنشینند و خود را به زحمت نیندازند و افراد سخت کوش و آفتاب سوخته هزینه هایشان را تکفل کنند و لقمه در دهانشان بگذارند !

(بگو: من، تافته جدا بافته ای از پیامبران قبلی نیستم ) احقاف 9

حضرت محمد (ص) نخستین فرستاده الهی نبود ، دعوت همه انبیاء و اوصیاء با مخالفت علمای دین و بزرگان جامعه مواجه شد .

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز با جبهه گیری روسای مکه و عالمان آن مواجه شد و عالمان یهود و نصاری و مردمی که فریفته ایشان بودند نیز به حضرت ایمان نیاوردند با آنکه آنها به آمدنش بشارت می دادند و منتظر ظهور حضرتش بودند !!

از موسی علیه السلام نیز بسیاری از بنی اسرائیل راضی نشدند و برخی عالمان نیز در برابر آن حضرت ایستادند و به تحریف شریعت و فریفتن مردمان دست یا زیدنده عالمانی همچون سامری و بلعم باعورا .

در مورد حضرت عیسی علیه السلام هم قضیه همین طور بود بیشتر عالمان بنی اسرائیل و بزرگان ایشان وی را نپذیرفتند زیرا وجود آن حضرت در میان ایشان بر ایشان سرزنتش و توبیخ بود ! و بی اعتنایی آن حضرت به دنیا ایشان را رسوا می کرد . در انجیل آمده استدر آن هنگام مسیح علیه السلام مردمان را با تندی تمام نکوهش نمود زیرا ایشان خدا را فراموش کرده بودند و جانهای خود را تنها برای فریفته شدن تسلیم نموده بودند و کاهنان را به خاطر اهمال در خدمت خداوند و حرص و طمع نکوهش نمود و کاتبان را از آن رو که مطالب فاسد می آموختند و شریعت الهی را ترک نموده بودند توبیخ نمود وعالمان را برای آنکه شریعت الهی را با سنتهای خود باطل نموده بودند سرزنش نمود .

« کلام مسیح علیه السلام در مردم اثر گذاشت تا آنجا که همگی از کوچک و بزرگ می گریستند و با فریاد از وی طلب رحمت می نمودند و با تضرع از حضرت می خواستند که بر ایشان دعا کند (البته کاهنان و رئیسان چنین نمی کردند و از آن روز کینه مسیح علیه السلام را به دل گرفتند زیرا وی بر ضد کاهنان و کاتبان و عالمان سخن گفت و ایشان بر کشتن وی مصمم گشتند اما لب به سخن نگشودند آن هم از ترس مردمی که حضرت را پیامبر خدا می دانستند .) مسیح علیه السلام دستهایش را به سوی پروردگار و معبود بلند کرد و دعا نمود مردمان گریستند و آمین گفتند و گفتند پروردگارا چنین باد ! پروردگارا چنین باد ! چون دعا به پایان رسید مسیح علیه السلام از هیکل فرود آمد و آن روز از اورشلیم مسافرت نمود ( به همراه عده زیادی از پیروانش ) و کاهنان در جمع خود به بدگویی از آن حضرت پرداختند » انجیل برنابا فصل 12

مهدی علیه السلام نیز آنچه انبیاء و اوصیاء از عالمان دین و طاغوت ها دیدند خواهد دید و شاید مصائب آن حضرت شدیدتر باشد ( چنانکه در بعضی روایات آمده است ) و این مبحث را تحت عنوان « تاویل کردن قرآن توسط عالمان دین و مخالفت با حضرت مهدی علیه السلام بر اساس استدلالات خود ساخته و خود بافته » مطرح خواهیم نمود .

والحمد لله رب العالمين